خب وقتی ما بخواهیم در باب اسلام صحبت بکنیم و این تاریخچه صدر اسلام رو مورد نظر قرار بدیم باید پیش تر از اسلام و ‏پیش تر از پیدایش اسلام هم در باب شبه جزیره عربستان صحبت بکنیم.‏
‏ این که در اون دوران چه مردمی در اون خطه زندگی می کردند و با پیدایش اسلام چه اتفاقاتی در آن بخش از دنیا افتاد؟
‏ و بعد از آن هم جهان را به نوعی همرنگ و همسوی خودش کرد.‏
‏ حالا آن بخش هایی که امروز به عنوان جوامع اسلامی می شناسیم و در مجموع به کل جهان هم یک تأثیراتی را از خودش ‏نشان داد و در کل جهان هستی هم یک تغییراتی را شکل داد.‏
‏ مطمئنا همه با این کلیشه ی اعراب جاهلیت پیش از اسلام رو به رو شدید.‏
‏ حالا این تا چه اندازه با واقعیت آن دوران هم پوشانی و همراهی داشته؟
‏ اینکه حقیقتا تا چه اندازه مردم آن دوران در جاهلیت به سر می بردند؟
‏ ما این را می توانیم یک قیاسی بکنیم با جهان حال حاضر ما.‏
‏ اینکه امروز هم ما در جهانی هستیم که این جاهلیت به کرات و به وفور در کنار ما حس می شود.‏
‏ امروز جهان ما هم پر از این دوران جاهلیت است.‏
‏ حالا جاهلیتی که ریشه های فکری قدیمی داره.‏
‏ در اون دوران هم قاعدتا مردم در یک جاهلیتی بوده اند.‏
‏ اما این تا چه اندازه با واقعیت ها هم پوشانی داشته؟
‏ ما در باب قومیتی صحبت می کنیم که در دوران پیش از اسلام یک تجارتی داشت با جهان پیرامون خودش در حال تجارت ‏بوده.‏
‏ تجارت قدرتمندی هم داشته.‏
‏ ما با شبه جزیره ای روبه رو بودیم که در تجارت غنی بوده.‏
‏ مردمی بودن که در این کشور تجارت می کردند.‏
‏ فرای آن یک سری اعتقادات مذهبی هم در بین این مردم وجود داشته.‏
‏ ما تاریخچه ی وجود خدا رو گره می زنیم با تاریخچه ی وجود بشریت و انسان.‏
‏ خب قاعدتا عربستان هم از این قاعده مستثنی نبوده و ما مواجه می شدیم با مردمی که اعتقادات مذهبی رو داشتند.‏
‏ یعنی شما روبه رو می شدید با مردمی که الله رو می شناختند و به الله باور داشتند.‏
‏ اما این الله خدای واحد و یکتای اون ها نبوده.‏
‏ مثال دیگر اقوام اون دوران و یا پیش تر از اون دوران مردمی مشرک بودند.‏
‏ مشرک به چه معنا؟
‏ مشرک یعنی شریک قائل شدن برای خدا.‏
‏ شما روبه رو می شدید با اقوام مختلفی در جهان که با معنی و مفهوم خدا در تضاد و تقابل نبودند.‏
‏ اما این مفهوم کلی رو در شکل امروزی و یا حالا اون شکلی که از همون دوران شکل گرفته و در ادیان سامی و ابراهیمی به ‏وفور در بابش صحبت شده نبوده.‏
‏ یعنی شما با چندخدایی روبرو بودید؟
‏ چندین خدا و چندین الهه در کنار هم این قدرت واحده رو می ساختند.‏
‏ این شرکی هست که در دوران پیش از اسلام هم وجود داشته.‏
‏ یعنی شما با الهگان مختلفی روبرو بودید که اساطیری بودند که از بین اون مردم به نوعی ظهور کردند و کم کم تبدیل به این ‏اساطیر و اسطوره ها شدند و تبدیل به این الهه ها و خداوندان شدند که برای مردم مورد احترام بودند.‏
‏ به نوعی با توسل به اونها به این خداوند بزرگ دست پیدا می کردند و به راه اون می رسیدند.‏
‏ در دوران پیش از اسلام هم قاعده عربستان به همین شکل بوده.‏
‏ یعنی شما کعبه ی امروزی رو که به عنوان قبله گاه مسلمانان در جهان می شناسید، در دوران پیش از اسلام و پیش از محمد هم ‏وجود داشته اما متشکل می شده از بیش از سیصد بت و خدا و الهه.‏
‏ که حالا این خدای واحد رو در کنار هم می ساختند.‏
‏ الله هم جزئی از این خدایگان بوده.‏
‏ لات و منات و ذات هم جزئی از این خدایگان بودند.‏
‏ پس شما مواجه بودید با مردمی که خدا را می شناختند، مذهبی بودند، باور داشتند.‏
‏ اما این باورشان باوری شرک آلود بوده و برای خدا شریک قائل می شدند.‏
‏ راه رسیدن به این خدا را در توسل به این خدایگان میدیدند.‏
‏ در همان کعبه الله هم وجود داشته اما در کنارش لات و منات و ذات هم وجود داشت و خدایگان بی شمار دیگر.‏
‏ پس اینکه اگر بخواهیم در نظر بگیریم که اینها موجوداتی بی دین و بی خداوند بودند که دور از واقع هست اما این شکل ‏امروزی خودش را نداشت.‏
‏ آن الله قابل احترام بوده دیگر.‏
‏ شما حتی وقتی به اسم پدر محمد هم روبرو می شوید می بینید که اسمش هست عبد الله بن عبد الله بنده الله.‏
‏ پس یعنی اون الله اون قدرت رو داشته که حتی بخشی از این اقوام به آن باورمند بودند در حدی که اسم فرزندان خودشون رو ‏عبد و بنده و عبید اون خداوند می دونستند.‏
‏ پس این که اگر بخواهیم ما روبه رو بشیم با یک محمدی که اومده و خداپرستی رو بین اینها ترویج داده یک صحبت عبث و ‏بیهوده ای هست.‏
‏ ما روبرو هستیم با پیامبری که حالا قرار بوده از اون شکل مشرکانه و این شریک قائل شدن مردم برای خدا اون ها رو به یک ‏یکتا پرستی برسونه.‏
‏ در بین اعراب هم پس این خداوند وجود داشته حتی خود الله هم وجود داشته، خود کعبه هم وجود داشته اما با اعتقاد و باور به ‏این چندخدایی.‏
‏ اما موضوعات دیگری هم در کنارش قابل بحث هست.‏
‏ اینکه یکی از عناوینی که به شدت مسلمونها بهش میبالند و مینازند این زنده به گور کردن دختران بوده.‏
‏ به این معنا که پیش از اسلام به زنها بهایی داده نمیشده.‏
‏ اما این هم با واقعیت اون دوران در تناقض و تضاد هست چرا که خود محمد با یک زن قدرتمند دوران اون دوران عربستان ‏ازدواج میکنه.‏
‏ یعنی شما با خدیجه ای روبرو میشدی که یک تاجر بزرگ بوده، یک زن ثروتمند و قدرتمند بوده.‏
‏ پس این هم در تضاد هست با این معنی که مدام مسلمونها میخوان ترویج بدند که حالا یک قوم جاهل و نادانی بوده که به زنها ‏هیچ ارزش و اعتباری نمیداده، دختران رو زنده به گور میکرده و محمد اومده و اونها رو نجات داد.‏
‏ این هم دور از دنیای واقعی است.‏
‏ خب قاعدتا بین آنها این کودک و این نوزادان دختر را از بین بردن وجود داشت.‏
‏ همان طوری که در دیگر کشور های جهان هم وجود داشته چرا که از ابتدای امر هم نیروی کار همیشه مردها بودند.‏
‏ یعنی مردان نیروی کار قدرتمند به حساب می آمدند.‏
‏ و این اتفاق فرهنگی در جای جای جهان هم همواره به وقوع پیوسته.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با تمامی فرهنگ های جهان.‏
‏ از هندی ها در نظر بگیرید تا حتی کشور های اروپایی.‏
‏ امروز همه و همه چون قدرت کار را در قدرت مردان می دیدند.‏
‏ خب قاعدتا ارزش و اعتبار بیشتری به فرزندان ذکور می دادند.‏
‏ به نوزادان ذکور می دادند چون قرار بوده که اینها آینده و کار این مملکت را درست به پیش ببرند.‏
‏ نیروی مستعد تر و قدرتمند قدرتمندتری به نظر می رسیدند.‏
‏ در نگاه عامه و از جایگاه و اعتبار بیشتری هم برخوردار بودند.‏
‏ اما این منافات و تناقض دارد با اینکه شما بخواهید در نظر بگیرید که پیش از اسلام زن ها هیچ جایگاهی نداشت چرا که ‏بزرگترین مثال نقض این همون خدیجه همسر پیامبر هست که به عنوان یک زن قدرتمند در آن دوران.‏
‏ به نوعی صف آرایی می کرده در برابر مردان.‏
‏ پس این هم با آن واقعیت در تناقض است.‏
‏ همون طور که بیخدایی اون مردم هم در تناقض با واقعیت است.‏
‏ یعنی ما گفتیم که کعبه وجود داشته، طواف وجود داشته، الله وجود داشته و نمونه های بارزش هم همین نام پدر محمد هست ‏که عبد الله بوده.‏
‏ یعنی این نگاه و این اعتقاد از همان دوران هم وجود داشته.‏
‏ اما نقطه تمایز این هستش که حالا محمد قرار بوده که این نگاه چندخدایی رو تبدیل به یک نگاه توحیدی و یکتاپرستی بکنه.‏
‏ پس پیش از اسلام مطمئنا نقاط ضعف بسیاری وجود داشته همونطوری که امروز هم وجود داره.‏
‏ اما اینکه اونها رو بخوایم به یک چوبی به اسم جهالت برونیم دور از واقع هست.‏
‏ چرا که در اون دیار اقتصاد راه به پیش می‌برده.‏
‏ موضوعات مذهبی قدرتمند بوده.‏
‏ جایگاه زن و مرد مطمئنا دارای اختلاف و فاصله بوده.‏
‏ مثل اینکه حتی امروز هم دارای اختلاف فاصله هست چرا که به برابری نرسیدند.‏
‏ هیچ کدوم از جوامع از ابتدا تا امروز و هیچ جامعه ای رو نداریم که برابری در اون حکم اصلی رو داشته باشه.‏
‏ در اون دوران هم مطمئنا این.‏
‏ نابرابری و این دوری از عدالت وجود داشته.‏
‏ اما باید نسبت ها را در نظر بگیریم.‏
‏ پس ما با یک تاریخی پیش از اسلام روبه رو بودیم که همه چیز در جریان بوده.‏
‏ از فرهنگ و شعر و هنر در نظر بگیرید که در اون دوران جاری و ساری بوده تا اقتصاد.‏
‏ تا یکتاپرستی و خداپرستی و به نوعی این اعتقادات مذهبی تا هر باور و انگاره ی دیگری.‏
‏ یعنی ما مواجه بودیم با یک قومیتی که همه چیز رو به نسبت خودش در اختیار داشته و حالا محمدی وجود داره که قرار هست ‏به این نگاه های رنگ و بوی دیگه ای بده.‏
‏ خب قاعدتا بزرگترین اتفاقی که ادیان در تاریخ رقم زدند این اتحاد و یکپارچگی بوده دیگه.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید با اعتقاداتی که در کنار هم وجود داشته اند و حالا یک نگاه متشکلی که قرار بوده همه رو با هم متحد ‏کنه، زیر یک پرچم در بیاره.‏
‏ نمونه بارزش هم همین نگاه مشرکانه هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با مشرکان که خدا رو در اقسام و اشکال مختلفی می پرستیدند.‏
‏ همه اینها خداپرست بودند.‏
‏ اما این نقاط تناقضی که با هم داشتن، این شرک و تشکیکی که در این اعتقاد به خدا داشتند، اینها رو از یک جامعه، یک شکل ‏و یک سو تغییر می داده، ساختار اینها رو تغییر می داده.‏
‏ اما مواجه می شید با دینی که حالا قرار هست همه اینها رو زیر یک پرچم و با هم متحد بکنه.‏
‏ همون طوری که این اتحاد در ادیان مختلف شکل می گرفت و یکی از نقاط ضعف و یکی از نقاط قوت این ادیان بوده.‏
‏ در همین راستا هم می تونید ببینید که این اتحاد چه لطمه ای رو به اون بدنه اقلیت جامعه هم زده.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید با این تفاوت زدایی؟
‏ یعنی شما تفاوت ها را برنمی تابید.‏
‏ در تمامی ادیان این هم قدرتمند بوده.‏
‏ اتحادی که منجر به از بین بردن باقی افکار می شده.‏
‏ یعنی شما همواره در ادیان مواجه می شوید با این مدارا زدایی.‏
‏ یعنی شما فرهنگ مدارا را در ادیان نمی بینید.‏
‏ چرا که قرار است یک ساختار جدیدی شکل بگیرد.‏
‏ یک یگانگی ای شکل بگیرد که در راستای آن یک اتحادی تصویر بشود که این اتحاد مقابل هرگونه مدارایی است.‏
‏ و در کنار این اتحاد قدرتمند شما مواجه می شوید با این عدم سازش پذیری با دیگران.‏
‏ پس اسلام هم به همین شکل بوده مثل باقی ادیان و باورها.‏
‏ اما محمد قبل از اینکه به بعثت برسه.‏
‏ در باب محمد نکته مهم تاریخی در باب اسلام این هستش که ما با یک تاریخ مدونی روبه رو هستیم برعکس باقی ادیان.‏
‏ برعکس باقی شخصیت های دینی در جهان شما با دین مسیحیت روبه رو میشید.‏
‏ شما با دین یهودیت روبه رو میشید که حالا پیامبر های مختلفش فقط و فقط یه سرگذشتی در همون کتاب مقدسشون داشتند.‏
‏ شخصیت های اساطیری ای بودند که خب شما باهاشون نمی تونستید دربارشون یک تاریخ سند داری رو داشته باشید که حالا ‏مطالعه بکنید.‏
‏ شما همون تعاریفی که در همون ادیان داده شده بود رو میتونستید به عنوان مبنا و مأخذ در برابر خودتون ببینید.‏
‏ یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که حالا یک انجیلی وجود داره که زندگینامه اون رو نوشته.‏
‏ این هم از طرف و از سوی اون آدم هایی هست که به اون باورمند اند، جزو حواریون و اصحابش به حساب می آیند و این ‏تاریخ رو نگاشتند اما دیگه تاریخی دربارش نیست.‏
‏ اما در باب محمد حالا به ویژه بعد از بعثت اش نوشته های بسیاری وجود داره که حالا با این شخصیت تاریخی شما روبرو ‏میشید و می تونید زندگیش رو از بعد تاریخی و حقیقی مورد قضاوت قرار بدید.‏
‏ محمد پیش تر از این که به بعثت برسه همه درباره اش چیز هایی می دونه.‏
‏ این که محمد با خدیجه ای ازدواج می کنه که از خودش سن و سال بیشتری داشته، قدرت بیشتری داشته، ثروت بیشتری ‏داشته، جایگاهی داشته.‏
‏ این که محمد در بین اشراف و قدرتمندان اون شبه جزیره عربستان اقوامی داشته خویشاوندی داشته.‏
‏ عمویی داشته که قدرتمند بوده اینکه شما با یک جامعه اشرافی روبه رو بودید، یک جامعه ای که قدرت فائقه همواره دست ‏اشراف بوده یعنی اقوام مختلفی در آن حوالی زندگی می کردند که حالا یک رییس قومی داشتند که این رییس ها و این ‏روسای قوم در کنار هم این زندگی اجتماعی آن ها را به پیش می بردند و ما محمدی را داشتیم که هم زن ثروتمند و قدرتمندی ‏داشت و هم در بین این سران اقوام و خویشان هم داشت.‏
‏ محمد قبل از اینکه به بعثت برسد مدام در حال سفر کردن بوده، در این تجارت تجارتی که برای همسرش بوده به پیش می رفته.‏
‏ در باب اینکه تا چه اندازه با مسیحیان و یهودیان روبه رو شده، تا چه اندازه از آموزه های آنها درس گرفته، راه گرفته و تا چه ‏اندازه وارد این نگاه و این راهکار اصلاح اجتماعی از طریق ادیان بوده هم قابل عرض هست.‏
‏ یعنی شما می‌توانید ببینید که تا چه اندازه با این مضامین و مفاهیم روبه‌رو شده و زندگی‌اش هم تغییر کرده.‏
‏ به واسطه شما پیش تر از اینکه محمد رو در اون قامت و رخ رسول خدا ببینید، می بینید که مدام در حال عبادت خدا هست.‏
‏ به یک غاری در نزدیکی شبه جزیره عربستان می رفته و مدام با خدا راز و نیاز می‌کرد.‏
‏ مدام با خدا صحبت می‌کرده، دعا می‌کرده، راهکار می خواسته برای اینکه بتونه جهان رو بهتر بشناسه، جهان رو بهتر به پیش ‏ببره.‏
‏ و محمد قبل از بعثت خودش گام گذاشته بوده در این راستای تغییر و این نگاه به جهان.‏
‏ این به پیش می رود تا محمد مبعوث می شود و پیامبر خدا لقب می گیرد.‏
‏ محمد توسط جبرئیل و فرشته ی خدا آیاتی بهشت نازل می شود.‏
‏ و آنجاست که متوجه این رسالت می شود.‏
‏ اینکه حالا باید پیام خدا را به مردم برساند.‏
‏ و از این دوران است که پیامبری محمد شکل می گیرد.‏
‏ خب پیامبری محمد را همه می دانیم که بیست و سه سال بوده و سه سال از این بیست و سه سال را به صورت مخفی و نهان با ‏مردم در میان گذاشته یعنی بیشتر با افرادی که حالا بهش نزدیک بودند قرابتی داشتند، چه از نظر خونی، چه از نظر سببی مثل ‏مثلا همسرش و چه از نظر دوستی و آشنایی آشنای مثل ابوبکر با این ها شروع می کنه به در میون گذاشتن و یک دوران خفا و ‏نهانی رو داشته برای این بعثت و بعد از اون وارد دورانی میشه که این نبوت خودش و این رسالت خودش رو علنی می کنه با ‏همه مردم.‏
‏ حالا قرار هست که بعد از این که یک تعداد یار کشی کرد و تونست یه تعدادی مسلم رو به قول خودش.‏
‏ زیر این پرچم و این نوع نگرش قرار بده، حالا با قدرتی که از اون ها کسب می کنه این.‏
‏ رسالت رو علنی بکنه و با دیگر مردم هم درمیون بذاره.‏
‏ و ما وارد دوره دوم نبوت پیامبر میشیم.‏
‏ دوران آشکاری که در مکه آغاز میشه.‏
‏ خب مطمئنا مثل تمام اتفاقات و تغییرات انقلابی ای که در جهان می خواد شکل بگیره.‏
‏ اون قشری که دارای قدرت هست دارای پایگاه و جایگاه هست.‏
‏ بزرگترین مخالفین این تحولات هستند.‏
‏ یعنی شما با یک تحولاتی روبه رو هستید که قاعدتا قرار هست جهان را تغییر بدهد.‏
‏ خب کسانی که در این دنیا دچار مشکل و اشکال هستند مطمئنا با فراغ بال از این تغییرات استقبال می کنند.‏
‏ اما کسانی که در قدرت هستند، جایگاهی دارند، پایگاهی دارند، ثروتی دارند، قدرت سیاسی و اجتماعی دارند، در برابر این ‏تغییرات ایستادگی می کنند.‏
‏ این هم یک روال عادی بین انسان هاست تا جهان وجود داشته باشد.‏
‏ این روال پیش می رود.‏
‏ یعنی امروز ما اگر می خواهیم که جهان را تغییر بدهیم، اگر می خواهیم ایران رو تغییر بدیم، خب قاعدتا بزرگترین دشمنان ما ‏همان حکومت جمهوری اسلامی هست که قدرت و تمامی امکانات رو در اختیار دارد.‏
‏ آنها که مشکلی ندارند با این ساختار حتی اگر هر اتفاقی هم رخ دهد، حتی اگر هزاران فساد اقتصادی اتفاق بیفتد و جامعه، ‏جامعه فاسدی بشود، تمامی اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شود، قتل و کشتار و تجاوز و زشتی رکن اصلی این جامعه هم بشود.‏
‏ باز هم کسانی که در قدرت هستند بر این اندیشه مطمئنا می تازند.‏
‏ در دوران محمد هم قاعده به همین شکل بود.‏
‏ بعد از علنی کردن این رسالت، بزرگترین دشمنان محمد قدرتمندان بودند.‏
‏ کسانی که حالا رییس ها و روسای قبایل به حساب می آمدند در این چرخه سیاسی نقش ایفا می کردند.‏
‏ در این نظام اجتماعی نقشی داشتند و راهبری بودند.‏
‏ خب مطمئنا این ها در برابر این نگرش ایستادگی می کردند.‏
‏ و ما با این دوران اولیه وسطی رو به رو می شویم که در مکه است و محمد در تنگنا قرار داره.‏
‏ حالا قدرتمندان قدرت نفوذ دارند، همه چیز در اختیارشون هست.‏
‏ مثل امروز در ایران همه قدرت ها در اختیار اون ها هست برای سرکوب.‏
‏ از هر وسیله ای می تونند که استفاده بکنند.‏
‏ در اون دوران هم برای این سرکوب در برابر این تغییر اجتماعی از هر وسیله ای استفاده می کردند.‏
‏ از شکنجه، از عذاب، از ظلم، از آزار.‏
‏ برای اینکه این صدا شنیده نشه و محمدی هست که حالا در این دوران آیاتی که بهش نازل میشه هم آیات رئوف و مهربانانه ‏ای هست.‏
‏ آیاتی هست که قرار هست مردم رو به خودش جذب بکنه.‏
‏ قرار هست که بی پروا صحبت نکنه.‏
‏ قرار هست که اونها رو به راه نیک و عمل نیک وا بداره.‏
‏ قرار هست که در باب برابری صحبت کند.‏
‏ در باب عناوینی که مردم را به خودش جذب کند و در برابر قدرتمندان باشد.‏
‏ و خب قاعدتا در برابر این آیات و نگاه ها و این باور جدید برای تغییر قدرتمندان هم تا دندان مسلح در برابرش ایستادگی می ‏کنند که جایگاه و پایگاه خودشان را از دست ندهند.‏
‏ اما با آن دوران ابتدایی بعثت محمد روبه رو هستیم که در مکه اتفاق افتاده و قدرتمندان در برابرش صف آرایی کرده اند و او ‏هم کم کم یارگیری می کند و مردم را به دور خودش جمع.‏
‏ این اتفاقات به پیش می رود تا اتفاقات ریز و درشتی می افتد.‏
‏ مثل اینکه حالا می خواستند که محمد را به نوعی همراه خودشان.‏
‏ مدارا می کردند.‏
‏ یعنی در ابتدای امر به واسطه آن فرهنگ غالب ای که در بین اعراب آن دوران وجود داشته و دقیقا منافات دارد با چیزی که ‏مسلمانان مدام در پی گفتن آن هستند که اعراب جاهلیت بودند.‏
‏ ما اون مدارا رو در بین اون ها می بینیم و این سازش رو می بینیم.‏
‏ این که اونها اعتقاد داشتند اگر تو هم به خدای باور داری و خدای خودت رو می خوای با مردم در میون بذاری، خب این راه ‏در اختیارت هست تا مردم رو به سمت و سوی خودت بیاری.‏
‏ اما نگاه اسلامی یک نگاه تک بعدی هست.‏
‏ یک نگاهی است دور از مدارا.‏
‏ یک نگاهی هست که در نفی دیگران شکل میگیره.‏
‏ یعنی شما با اعتقادی روبرو هستید که میگه دیگران نباید وجود داشته باشند تا من وجود داشته باشم.‏
‏ یعنی خدایگان دیگر نباید وجود داشته باشند چرا که در برابر توحید من هستند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که میگه فقط و فقط الله.‏
‏ فقط الله هست که بزرگ است.‏
‏ فقط الله است که خدا هست.‏
‏ اگر مردمی وجود دارند که به خدایان بسیاری اعتقاد دارند.‏
‏ اگر میان و دور کعبه طواف می کنند و هر کدام خدای خود را می پرستند، حالا محمدی وجود داره که میگه دیگر خدایان ‏باید نفی بشن چرا که این توحید و یکتا پرستی من باید میانه دار بشود و ریشه ی مشکلاتم از همین جا آغاز می شود.‏
‏ این که شما اگر اعتقادی داشته باشید که در نفی دیگران باشد، خب قاعدتا باید آن دیگران را از میان بردارید تا اعتقاد شما ‏شکل بگیرد.‏
‏ اما اگر شما اعتقادی در پایه ی مدارا داشته باشید، به نفی دیگران هم فکر نمی کنید.‏
‏ حالا می توانید خدای خودتان را معرفی کنید و دیگران هم خدای خود را بپرستند تا شاید به سمت و سوی شما کشیده شوند.‏
‏ اما اعتقادات اسلامی که بر پایه ی نفی دیگران هست، قاعدتا باید دیگران را در ابتدا نابود کند و از میان بردارد تا این اعتقاد و ‏باور یکتا پرستانه خودش را میانه دار بکند.‏
‏ یعنی در آن ابتدا آن قریشیان و آن روسای قبایل و قدرتمندانی که در مکه امور را در اختیار داشتند، به محمد پیشنهاد میکردند ‏که آقا تو بیا و خدای خودت را معرفی کن.‏
‏ بیا و به خدایان ما کاری نداشته باش، آنها را نفی نکن و خدای خودت را بهش باور داشته باش و هواداران و هواخواهان برای ‏خود جمع کن.‏
‏ اما این اعتقاد نفی گرایانه قاعدتا برنمیتابد دیگر خدایان را فرای آن.‏
‏ صحبت از این میشه که حالا این قریشیان می خواهند که او را به نوعی با دادن.‏
‏ پاداش هایی ساکت بکنند.‏
‏ یعنی از همان سیاست چماق و هویج استفاده بکنند.‏
‏ حالا اگر میشه با دادن پاداش محمد رو از راه بردارن.‏
‏ این ها نشون میده که در اون دوران پس ما نمی تونیم صحبت از اعراب جاهلیت بکنیم.‏
‏ اعرابی که در پی حل کردن موضوع بودند در پی اینکه یک راه حل عقلانی برای این اتفاقی که افتاده پیدا بکنند.‏
‏ یعنی اون ها از روز اول شمشیر رو از رو نبستن تا بخواهند محمد رو از میان بردارند.‏
‏ در ابتدا خواستند تا او رو از در مدارا و سازش باهاش وارد بشن و بگن که تو هم خدای خود رو داشته باش و ما هم خدای ‏خودمون رو.‏
‏ در مرحله دوم خواستن با دادن پاداش اون رو ساکت بکنن که حالا به خدایگان ما توهین نکن.‏
‏ خدایگان ما رو مورد عتاب قرار نده و فقط و فقط در پی تبلیغ خدای خود باش.‏
‏ اما گفتم این اعتقاد اسلامی بر پایه نفی دیگران هست.‏
‏ نه تنها اعتقاد اسلامی که هر اعتقادی که بر پایه یکتاپرستی باشه باید دیگران رو نفی بکنه.‏
‏ یعنی اگر ما اعتقادی داریم بر پایه اینکه نژاد ما برتر هست باید کهتران وجود داشته باشند تا این برتر بودن ما معنا پیدا بکنه.‏
‏ وقتی ما اعتقاد به یگانگی خدا داریم باید اون خدایگان دیگه رو از میان برداریم تا این یکتایی معنا پیدا بکنه و خب ما مواجه ‏میشیم با پیامبری که فقط و فقط در پی اون یکتاپرستی و اون اعتقادات خودش هست و برنمیتابد تا در کنار دیگران با مدارا راه ‏خودش رو به پیش ببره.‏
‏ و همین امر باعث مشکلات و بروز این خصومت ها بین این دو قشر میشه و در نهایت هم قریشیان به این نتیجه میرسن که باید ‏محمد رو از میدان به در بکنن.‏
‏ حالا اینکه بکشنش.‏
‏ اینکه تبعیدش بکنن کنند و اینکه او را از میدان به در بکنند.‏
‏ تاریخ اسلام به این شکل پیش می‌رود و در نهایت ما مواجه می‌شویم با قریشیان که حالا در ابتدا با تحریم کردن آنها با اینکه با ‏آنها خرید و فروش نکنند، آنها را به نوعی نشانه دار بکنند و قدرت را ازشان بگیرند، از نظر اقتصادی آنها را مورد ضعف قرار ‏بدهند، در جایگاهی قرار بدهند که نتوانند کاری بکنند، به مشکل بخورند تا در نهایت از اعتقادات خودشان دست بکشند و بعد ‏با استفاده از سرکوب و ارعاب سعی در خاموش کردن این راه تازه داشتند.‏
‏ یعنی شما در نهایت در مکه به این مرحله می‌رسید که حالا محمدی وجود دارد که در تنگنا هست.‏
‏ افرادی که در کنارش وجود داشتند هم به همین شکل.‏
‏ آن اصحاب در تنگنا وجود دارن.‏
‏ زندگیشون به تنگنا افتاده.‏
‏ از نظر اقتصادی در فشار هستند.‏
‏ از نظر سیاسی جایگاهی ندارند، از نظر سرکوب مدام مورد سرکوب قرار میگیرند و در نهایت هم روسای قبایل به این نتیجه ‏میرسند که باید محمد رو از میدان به در بکنن که او را بکشند.‏
‏ اتفاقاتی هم در این راستا می افته که خب شاید شنیده باشید.‏
‏ اگر نشنیده باشید هم موضوعات قابل عرضی نیست.‏
‏ اینکه خواسته اند تا محمد رو از بین ببرند و در نهایت محمد با همفکری دیگران به این نتیجه میرسه که باید از مکه دور بشه و ‏این هجرت اتفاق می افته.‏
‏ این هجرت که پایه های تاریخ اسلام هم بر همین پایه ی هجرت محمد از مکه به مدینه هست.‏
‏ حالا مکه که به نوعی زادگاه محمد و زادگاه اسلام هست، به واسطه قدرتی که قدرتمندان داشتند و اعمال نفوذی که میکردند، ‏می‌کردند جایگاه امنی برای محمد نیست و محمد خودش رو به مدینه می‌رسونه.‏
‏ خب در این دوران قاعدتا محمد در اون حوالی اسم و رسمی هم پیدا می‌کنه. میشناسنش.‏
‏ در دیگر جاها هم میشناسنش و اصولا مردم مدینه هم از او می خواستند که او به مدینه بره و در نهایت محمد به مدینه میره و ‏دوران قدرت مندی محمد در مدینه آغاز میشه.‏
‏ محمد با رسیدنش به مدینه حالا میتونه که یک حکومت تشکیل بده، حالا میتونه قدرت رو به دست بگیره و جهان و اون نظام ‏اجتماعی که می خواسته رو بسازه.‏
‏ مدینه آغازگر این حکومت اسلامی هست.‏
‏ آغازگر این حکومت محمد و حکومت الله بر زمین هست.‏
‏ حالا محمد با دوران قدرت مندی خودش در مدینه رو به رو میشه.‏
‏ حالا اینجا هست که کم کم آیات به آیات مدنی می رسند.‏
‏ آیاتی که دیگر آن رنگ و بوی رئوفت و مهربانی را ندارد.‏
‏ قرار نیست که آنها را پند و اندرز بده.‏
‏ قرار نیست که عمل نیکویی را با آنها در میون بذاره.‏
‏ قرار نیست که به نوعی راهگشای اونها به اعمال نیک و رفتارهای درست باشه.‏
‏ در پی اصلاح باشه.‏
‏ حالا قرار هست که قدرت رو تداعی گر باشه.‏
‏ قرار هست که فرمان بده.‏
‏ قرار هست که قانون گذاری بکنه.‏
‏ قرار هست که اونها رو به راه هایی برای مقابله با این کفار و مشرکین وادار کنه.‏
‏ و شما مواجه میشید با آیات پر از ظلم و وحشت با آیاتی که در رابطه با رفتار با مشرکین و کافران هست به حکم هایی در برابر ‏محاربین هست.‏
‏ به حالا حکومتداری و قانون گذاری هست.‏
‏ اینکه در برابر دزدان چه کار باید کرد، اینکه در برابر محاربین چه باید کرد.‏
‏ اینکه باید کافران را چگونه از میدان به در کرد و فرای اینها.‏
‏ اینکه باید چگونه در جنگ و جهاد به پیروزی رسید.‏
‏ اینکه ما مواجه می شویم با جهاد و غزوه.‏
‏ در کنار این گفتن از تاریخ اسلام، ما باید در دوران مدینه به این فکر بکنیم که محمد به قدرت رسید.‏
‏ قدرت را به دست گرفت.‏
‏ و حالا مردمی هستند در کشوری که حکومتشان در اختیار محمد و باورهای محمد است.‏
‏ این اسلام نوپا که از دل آن سرکوب به یک جایگاهی رسیده که حالا می تواند قدرت خودش را سامان بدهد.‏
‏ خب گفتم آیا تغییر می کند؟
‏ نگاه هم تغییر می کند.‏
‏ نوع دنیا و زندگی هم تغییر می کند.‏
‏ یکی از موضوعات مهمی که در این تاریخ اتفاق می افتد این است که ما برای پیش بردن زندگی اجتماعی در یک جامعه ‏نیازمند یک اقتصاد هستیم.‏
‏ یعنی تمامی جوامع قاعدتا نیازمند به یک اقتصاد هستند.‏
‏ ما گفتیم که پیش تر از اسلام و اصولا مردمی که در شبه جزیره عربستان و به ویژه در مکه زندگی می کردند، تاجر بودند و ‏تجارت می کردند.‏
‏ یعنی شما با سرزمین کشاورزی که رو به رو نبودید به واسطه شرایط آب و هوایی که در عربستان وجود دارد و شما با اراضی ‏کشاورزی که رو به رو نیستید با کاشت برنج و گندم که روبه رو نیستید.‏
‏ یک طیف کوچکی شاید همچین کارهایی را انجام می دادند اما این واسطه به واسطه این هوای خشک و گرمی که وجود دارد ‏خب این تجارت بود که راهگشای آن ها بود.‏
‏ این خرید و فروش و معامله بود که می توانست آن ها را به ثروت برساند و حالا ما با محمدی رو به رو هستیم که این راه را ‏برای به نوعی تامین اقتصادی کشور به پیش نگرفت.‏
‏ نخواست که تجارت کند.‏
‏ نخواست که مدینه را تبدیل به یک تجارتخانه بکند هر چند که در آتی مدینه را تبدیل به تجارتخانه ای در راستای خرید و ‏فروش بردگان کرد.‏
‏ حالا محمد راهکار اقتصادیش غزوه بود.‏
‏ حالا غزوه به چه معناست؟
‏ غزوه یکی از اتفاقات مهم تاریخی اسلامی است.‏
‏ یکی از راه هاییست که اسلام را قدرتمند کرده.‏
‏ یکی از راه هایی است که فرهنگ اسلامی را ساخت.‏
‏ محمدی که قدرت را در مدینه به دست گرفت.‏
‏ باید یک راهکاری داشت برای تامین اقتصادی این مردم.‏
‏ گفتیم که شبه جزیره عربستان ساختار آب و هوایی اش به شکلی هست که خب قاعدتا کشاورزی راهگشا نیست.‏
‏ دامداری و دامپروری راهگشا نیست.‏
‏ و مردمی که در مکه وجود داشتند هم از راه تجارت سعی می‌کردند که این معضلات و مشکلات اقتصادی خودشان را مرتفع ‏کنند.‏
‏ بیشتر اقتصاد بر پایه همین تجارت بود.‏
‏ اما محمد راهکار دیگری به نام غزوه را به پیش کشید.‏
‏ غزوه به مفهوم این که شما حالا سرقت می‌کنید.‏
‏ حالا شما در کشوری هستید که در یک شاهراهی هست برای تجارت.‏
‏ اینکه مردمی هستند که با.‏
‏ بردن اقلام و اشیاء از شهری به شهر دیگر، از کشوری به کشور دیگر یک ثروت و یک اقتصادی را برای آن کشور می‌سازند.‏
‏ یعنی مکه ای که خب اقتصاد خودش را از همین تجارت دارد کسب کرد.‏
‏ حالا محمدی هست که در راه ها به راهزنی می پردازد.‏
‏ اینکه راه ها را می گیرد تا اگر کاروانی برای تجارت داره رد میشه این کاروان رو از زیر تیغ بگذرونه، اونها رو شکار بکنه، ‏اسیر بکنه، اموالشون رو تصاحب بکنه و.‏
‏ حالا بچه مسلمون ها مدام در باب این موضوع میگه و این ها رو وارد این عرصه میکنه. ثروت.‏
‏ ثروت باد آورده ای هست که یعنی شما در نظر بگیرید که شما برای پیدایش این ثروت که کاری نکردید مگر جنگ و خون ‏ریزی و وحشی گری.‏
‏ حالا شما وایمیستی توی راه اگر کاروانی رد شد بهش حمله میکنید و اموال اینها رو تصاحب میکنید.‏
‏ اموالی که فرای اقلام و اشیائی که برای تجارت آورده شده میتونه حتی زنان و کودکان و مردانی هم که باشند باشه و میتونید ‏اینها رو هم بفروشید و از این ها هم درآمدی کسب کنید.‏
‏ میتونید هر چیزی که اون ها دارند رو تصاحب کنید.‏
‏ از اسب هایی که دارند تا زین هایی که ساخته اند تا هر اقلام باارزشی که دارند تا حتی زن و بچه ی اون ها که میشه به عنوان ‏برده و کنیز در شهر فروخته بشه.‏
‏ و همین جاست که گفتیم تجارتخانه برده فروشی و کنیز فروشی در مدینه به دست محمد اینگونه شکل گرفت.‏
‏ دو هدف غایی داشت.‏
‏ قاعدتا محمد روزی که به غزوه ها فکر کرد و بعد آیات بیشماری که در باب جهاد گفته شد و این سرفصل هایی که به مسلمون ‏ها داده شد تا اینکه بدونند کفار و مشرکین رو میتونند غارت بکنند، میتونن اموالشان رو تاراج بکنند، میتونن زن هاشون رو به ‏اسارت و کنیزی بگیرند، میتونند بچه هاشون رو به عنوان برده بفروشند، میتونن اموالشون رو تصاحب کنند.‏
‏ میتونند اونها رو به خواری بکشند.‏
‏ این فلسفه فکری از اینجا شکل میگیره و قاعدتا دو موضوع مهم رو محمد پیش میبرد.‏
‏ یک دلیل اصلیش این بود که میخواست اقتصاد این کشور، اقتصاد این همراهان و همیاران و حواریون و یارانش رو به پیش ‏ببره.‏
‏ اقتصاد کشوری که حالا در اختیارش هست رو قدرتمند بکنه.‏
‏ شهر مدینه رو میخواست که اینگونه اقتصادش رو به جریان بندازه.‏
‏ حالا قرار هست که مردم برن این اموال رو تصاحب بکنند.‏
‏ با کشتار و خونریزی و وحشیگری و.‏
‏ این اموال رو بین مسلمینی که در اون کشور هستند به عنوان بیت المال بینشون تقسیم کنند.‏
‏ یه سهمی رو محمد ببره.‏
‏ یک سهمی رو اصحاب ببرن.‏
‏ یک سهمی رو جنگجویان ببرند و یک سهمی رو هم مردم ببرند.‏
‏ خب این قاعدتا شادی به بار میاره برای مردم اون کشور، برای اصحاب و اصحابی که قرار هست یک ثروت بادآورده ای رو به ‏دست بیارن.‏
‏ کاری که بین تمام مردم و تمام افکار همواره کتمان شده و همواره در برابرش ایستاده شده، حالا توسط یک دین و باوری ‏رسمیت پیدا میکنه و شما مواجه میشید با این غزوه ها که خود محمد در طول زندگیش در تعداد بسیاری از این غزوه ها شرکت ‏کرده و یا غزوه هایی که به دستورش انجام شده.‏
‏ و این یک راهکار اقتصادی برای محمد فراهم میکنه که نه تنها اقتصاد این شهر مدینه رو به نوعی حفظ کنه که یاران و ‏همراهانش رو هم مصرتر و قدرتمند تر از در این راه بکنه.‏
‏ حالا مردمی که هیچ ثروتی ندارن از طریق این ثروت بادآورده که حالا جنبه ی شرعی و خدایی هم داره و فرای فرا اینکه ‏میتوانند در این قتل ها اموال دیگران رو تاراج کنند حتی اگر کشته شوند هم به جایگاه رفیع شهادت برسند و به بهشت برین لانه ‏بکنند.‏
‏ خب قاعدتا خیلی بهشون نیرو می داده.‏
‏ پس یک دلیل قاعدتا پیشبرد این راه اقتصادی بوده.‏
‏ یعنی راهی که برگزیده راهزنی و سرقت از دیگران بوده و دومین دلیلی که این غزوه ها شکل میگیره خب مطمئنا ضربه زدن به ‏کفار بوده به مشرکین بوده.‏
‏ حالا شما یک سری کفار و مشرکین رو در برابر تون دارید که به عنوان دشمن به شما تعریف شده اند در برابر شما هستند.‏
‏ خداوند در جای جای قرآن داره این ها رو نام می بره به عنوان قوم ظالمین که در برابر خدا ایستادگی کردند.‏
‏ شما از اینها کینه هم به دل دارید، انتقام می خواهید بگیرید؟
‏ شما رو از خانه و کاشانه تون در مکه هم دور کردند، در برابر پیامبرتان صف آرایی کردند و حالا شما می خواهید که به آنها ‏ضربه بزنید.‏
‏ از نظر شرعی به شما گفته شده که این اموال این زنان و همسران متعلق به شما هستند.‏
‏ از نظر شرعی به شما اجازه این کار داده شده و حالا شما با این کینه و انتقامی که در دل دارید می خواهید که به آنها ضربه ‏بزنید.‏
‏ پس یکی از دلایل دیگر هم ضربه زدن به کفار و مشرکین بود که باعث به وجود آمدن این غزوه ها شد.‏
‏ پس راهکار اقتصادی محمد غزوه ها بوده تاراج ها و غنیمت گیری ها بود.‏
‏ تبدیل کردن مدینه به بزرگترین بازار برده فروشی بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه می شدید با حالا حواریون محمد که می رفتند و غزوه می کردند، جنگ می کردند، تاجرها را قلع و قمع می ‏کردند، می کشتند و نه تنها اموالشان را تاراج می کردند اشیاء و اقلام تجاری که می‌بردند را از آن خود می‌کردند و بین محمد و ‏یاران و مردم تقسیم می‌کردند که همسران و فرزندان آنها را هم می‌فروختند.‏
‏ کم کم مشرکین و قریشیان و کافران هم به این نتیجه می‌رسند که باید راهکارهایی داشته باشند.‏
‏ این که حالا اگر قرار است که این تجارت را بکنند، قرار است که محافظین را هم بفرستند.‏
‏ این که در این راه تا چه حد شکست خوردند هم مبرهن بود چرا که آنها چه تعدادی را مگر می‌توانستند برای این کاروان‌های ‏تجاری بفرستند؟
‏ خوب قاعدتا در برابرشان یک ارتش نیرومندی بود و ارتش محمدی که خوب قدرت را هم به دست گرفته بود.‏
‏ اعتقادات مذهبی هم مدام داشت تکرار می‌شد.‏
‏ ایمان هم داشتند، تلقین چندین باره هم می‌شدند.‏
‏ راهی که هر دو براشون پیروزی بود، چه این که در برابر آن ها بجنگند، آن ها را بکشند و اموالشان را تصاحب کنند.‏
‏ پیروزی در این جهان بود و حتی اگر کشته هم می شدند، پیروزی در جهان آخرت، شهادت و رسیدن به بهشت و روزی خوردن ‏در کنار خداوند بود.‏
‏ خب قاعدتا این ها همه باعث و دلیلی شد که این غذاها قدرتمند بشود.‏
‏ مشرکین کارهای بسیار کردند.‏
‏ سعی کردند از مسیرهای دیگری بروند اما باز هم پیشدستی مسلمین در راه بود.‏
‏ سعی کردند نگهبانی و نگهبانانی را برای این کاروان های تجاری در نظر بگیرند که باز هم محکوم به شکست شدند تا شاید ‏باری هم پیروز اما قاعدتا غالبا شکست خوردند.‏
‏ فرای این، جنگ هایی هم بین مسلمانان و مشرکین اتفاق افتاد.‏
‏ خب این قلع و قمع کردن و این تاراج که اموال باعث میشد که مشرکین هم از خودشون رفتارهایی رو بروز بدن در برابر محمد ‏بجنگند.‏
‏ جنگ هایی شکل گرفت و اتفاقات ریز و درشتی افتاد فرای آن.‏
‏ محمد به جز مشرکین با یهودیان هم ارتباطاتی را برقرار کرد.‏
‏ در ابتدا با آنها نزدیکی.‏
‏ کرد همسو شد و بعد از گذشت زمانی با آنها هم دچار مشکل شد.‏
‏ بعد از اینکه قدرت را قبضه کرد.‏
‏ بعد از اینکه دیگر قبایل را با خودش همراه کرد، بعد از اینکه قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی.‏
‏ و تمامی قدرت های موجود در مدینه را از آن خود دید خب در برابر این یهودیان هم ایستادگی کرد.‏
‏ جنگ های بین یهودیان و مسلمانان همین جا شکل می گیرد و ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد در طول ‏عمر خودش به وسیله خود و یارانش شکل میده.‏
‏ این جنگ ها به پیش میره و جنایات بیشماری هم در این جنگ ها اتفاق می افته.‏
‏ از قتل عام های بیشمار، از کشتار اسرا، از رفتارهایی که با قبایل یهودیان میکنه در راستای رسیدن به گنج یهودیان رو از بین ‏میبره.‏
‏ یهودی که گنج بزرگی رو در اختیار داشت و به وسیله یارانش شکنجه میده تا به اون جایگاه و گنج برسه، قبایلی رو از زیر تیغ ‏میگذرونه تا اموالشون رو تصاحب کنه، اموالشون رو تاراج کنه و زنان و فرزندانشون رو به عنوان غلام و برده و کنیز بفروشه.‏
‏ و رفتارهای وحشیانه بیشمار.‏
‏ فرای این جنایات بیشماری که در راستای قانون انجام میده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با محمدی که.‏
‏ حالا کشتار می کنه، حالا قانون داره و قوانین الهی رو حکمفرما کرده.‏
‏ حالا آدم هایی رو قصاص می کنه و می کشه، چشم ها رو در میاره، محاربین رو دست و پا می زنه، سنگسار می کنه و احکام ‏عبث و وحشیانه ی اسلامی رو هم به پیش می بره.‏
‏ دزدانی که بی دست باید در مدینه زندگی بکنند و امثال فراوان.‏
‏ و ما مواجه می شیم با دوران خونین و جنایتکارانه ای که محمد شکل داد و این جنون رو ترویج داد.‏
‏ اما یک بخش مهم دیگه ای از این تاریخ اسلام زنبارگی و جنون و شهوت محمد هست.‏
‏ خب محمد رو ما دربارش صحبت کردیم که ابتدا یک زنی داشت به اسم خدیجه که از زنان بانفوذ و قدرتمند و ثروتمند مکه ‏به حساب می اومد.‏
‏ این زن از خودش بزرگتر بود و بعد از مرگ او بود که این روحیه محمد به نوعی علمدار و میدان‌دار شد.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با رفتار غیرقابل درک محمد در باب زنا و زنبارگی.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با محمدی که دختر دوست خودش را در سن شش سالگی یا هفت سالگی به گفته تاریخ‌نگاران ‏مختلف خواستگاری می‌کند، در نه سالگی با او همخوابه می‌شود.‏
‏ یعنی عایشه که به عنوان ام المومنین در بین اهل تسنن شناخته شده است در نه سالگی.‏
‏ همبستر با یک مرد پنجاه و خورده ای ساله پنجاه و هشت ساله قرار می‌گیرد.‏
‏ یعنی شما با نهایت جنون روبه‌رو هستید؟
‏ حالا با محمدی روبه رو هستید که زن فرزندخوانده خودش رو به عقد خودش در میاره.‏
‏ با دیدن اون در حالی که خودش رو می شسته و یا از حمام بیرون اومده بوده.‏
‏ عنان کار رو از دست می ده و حالا می خواد که با اون هم همبستر بشه.‏
‏ حالا فرزند خوانده اش باید اون رو طلاق بده تا محمد اون رو به عقد خودش دربیاره و با او همبستر بشه.‏
‏ شما مواجه میشید با محمدی که از زن شوهرداری که خوشش میاد فرمان به قتل شوهرش میده و او رو از آن خود می کنه.‏
‏ شما مواجه میشید با محمدی که اگر از زنی خوشش نمیومده از نظر جنسی.‏
‏ ولی مواجه میشید با زنی که محمد پس میفرسته به خاطر اینکه در بدنش خالی داشته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک چهره ی لختی از محمد که پر از شهوت است.‏
‏ پر از زنبارگی هست.‏
‏ حالا با قرآنی روبرو میشید که آیاتی پیرامون رفتار محمد با همسرانش نازل میکنه.‏
‏ اینکه محمد خودش میدونه با کدوم زنش رابطه برقرار کنه و کدوم برقرار نکنه اگه صلاح بدونه میتونه بکنه و آیات قرآن میره ‏و در این وادی قرار میگیره و یک دوران دهشتناکی رو هم از محمد در برابر داریم.‏
‏ در باب زن بارگی و شهوت پرستی با رفتار های بیشمار با زنان بی شماری که تصاحب میکنه، با کنیزان بیشماری که همخوابگی ‏میکنه، با این ولع به شهوت و یک بخشی از تاریخ اسلام هم گره خورده با این عناوین.‏
‏ یعنی ما بعد از قدرتگیری محمد در مدینه رو به رو هستیم با غزوه ها و تاراج ها، راهزنی ها، دزدی ها، قتل ها، کشتار ها، برده ‏فروشی های بیشمار در غزوه ها، در جنگ های خونینی که با یهودیان و مشرکین با کفار انجام میشود با کشتن اسرا.‏
‏ با فروختن اسرا.‏
‏ با آتش زدن اموال اسرا.‏
‏ با زیر و رو کردن تمامی این منابعی که در آنجا وجود داشته.‏
‏ حتی جنگی داریم که همه چیز را از بین میبرند.‏
‏ یعنی شبیه به آن رفتاری که موسی انجام میداد.‏
‏ حتی درختان خرما را هم آتش میزنند.‏
‏ درختان خرما در بین اعراب خیلی دارای ارزش است.‏
‏ فرای این جان بودن درختان، فرای اینکه درختان تا چه اندازه به زندگی ما جلا میدهند.‏
‏ تا چه اندازه بودن ما را تامین میکنند.‏
‏ فرای جان بودن و برابر بودن درختان.‏
‏ فرای این به واسطه این ماده مغذی غذایی که در بین اعراب کم و نادر بوده، درخت خرما همواره یک تقدسی داشته اما ما با ‏محمدی روبه رو می شویم که حتی حاضر هست که درختان خرما رو هم به آتش بکشه.‏
‏ ما با محمدی روبه رو هستیم که انواع جنایات اسلامی رو به پیش میبره.‏
‏ از بریدن سر تا کشتار مخالفین تا کشتار کفار، مشرکین، بریدن دست دزدان، دست و پا بریدن از محاربین، سنگسار کردن ‏زناکاران و احکام و جزا های اسلامی که یک به یک شکل میگیره.‏
‏ ما با محمدی روبه رو هستیم که پر از زنبارگی و جنون و شهوت هست.‏
‏ این اسارت در شهوت هست.‏
‏ مواجه میشیم با پیامبری که دختر هفت ساله رو خواستگاری و با دختر نه ساله همخوابگی میکنه.‏
‏ حتی به زن فرزندخوانده خودش هم رحم نمیکنه.‏
‏ روبه رو میشیم با قرآنی که حالا قرار هست در باب مسائل شخصی محمد آیه ای رو خدا نازل بکنه.‏
‏ خدا بیاد و صحبت بکنه در باب اینکه گرفتن زن فرزندخوانده حرام نیست.‏
‏ چرا که محمد این رو گرفته.‏
‏ شما مواجه میشید با آیاتی که خدا در باب همخوابگی محمد با همسرانش صحبت میکنه.‏
‏ اینکه اون چگونه صلاح میدونه.‏
‏ و موضوعات فراوانی از این دست.‏
‏ محمد روز به روز قدرتمند و قدرتمند تر میشه.‏
‏ روز به روز لشکر قدرتمند تری رو فراهم میاره.‏
‏ روز به روز از مشرکین و کافران به سمت محمد بیشتر کشیده میشن.‏
‏ ما مواجه میشیم با سردارانی از کفار و مشرکین که طی مرور زمان و با دیدن و خواندن این آینده ای که برای محمد هست با ‏خواندن این آینده.‏
‏ نزدیک به محمد میشن.‏
‏ خودشون رو مسلمون می دونن مسلمون میشن.‏
‏ تشهد میدن و به نوعی شهادت میدن به رسالت محمد و جز این.‏
‏ دار و دسته محمد میشن و محمد روز به روز قدرتمند تر میشه تا در نهایت به مکه حمله میکنه.‏
‏ خب اتفاقات زیاد و ریز و درشتی در این تاریخ بعثت پیامبر اتفاق افتاده.‏
‏ شاید در برنامه ای مجزا ما در باب این اتفاقات حالا به صورت موردی صحبت بکنیم که حقیقتا هم اگر بخوایم در باب تاریخ ‏اسلام صحبت بکنیم باید موضوع های مشخصی باشه تا راحت تر دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ در این برنامه ما خواستیم که به صورت اجمالی در باب موضوعات مهم صحبت بکنیم تا بیشتر باهاش آشنا بشیم و این ها ‏برنامه هایی هست برای آشنایی با الفبای موضوعاتی که مثلا پیرامون اسلام هست.‏
‏ محمد و مسلمانان تا اون حدی قدرتمند میشن که در نهایت پا میزارن برای تسخیر مکه.‏
‏ مکه رو بدون جنگ و خونریزی به دست میارن چرا که قدرت نظامی بیشتری داشتند و مکیان هم حالا به نوعی این کفار و ‏مشرکین هم نیروی زیادی رو از دست داده اند.‏
‏ در جنگ های مختلف افراد بیشماری ازشون کشته شدند.‏
‏ در کنار اون بسیاری از سردمداران شون با محمد صلح کردند.‏
‏ پیش تر از اون برخی در خفا و برخی در عیان همراه محمد شدند و در نهایت نیروی ضعیف در برابر این نیروی قدرتمند و ‏نوپا که حالا همه چیز هم در اختیار داره شکست و بدون جنگ هم صلح کردند.‏
‏ و حالا محمد یکه تاز یکه‌تاز قدرتمندی و قدرتمداری در مکه شد.‏
‏ این‌که در این دوران و در دورانی که مکه را به دست گرفت، چه تعداد از مخالفین خودش را از بین برد هم موضوع قابل عرض ‏و قابل بحثی است.‏
‏ اینکه چگونه شعرایی که مخالفش بودند را در خفا کشت، به دستورش چگونه معترضین و مخالفین را از بین برد، در خواب ‏کشته شوم، در خیابان کشته شوم، به دست یارانشان در خفا و نهان و عیان کشته شوند؟
‏ اینکه در همان دورانی که در قدرت بود و در مدینه بود، چگونه تعداد بیشماری از این مخالفین را از بین برد و هر صدای در ‏برابر را در نطفه خفه کرد.‏
‏ موضوعات بسیاری هست که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و محمد در طول قدرت مندی اش کارهای بی شماری در این قتل ‏و جنایت و جنون انجام داد.‏
‏ من سالهای بسیاری است که گفتم اگر بخواهیم درباره شان صحبت کنیم باید به صورت موردی در باب هر کدام از این ها ‏برنامه مجزایی رو ضبط کنیم که شاید در آینده همچین اتفاقی هم افتاد.‏
‏ اما ما باید در این حد بدونیم که بعد از قدرتگیری در مکه و تسخیر مکه، خب در ابتدای امر امان نامه ای داد تا همه در امان ‏باشند اما تعداد بیشماری رو هم از بین برد.‏
‏ حتی یه جمله معروفی رو در باب یک نفری گفت که حتی اگر به خانه خدا هم یعنی به همون کعبه هم حتی اگر دست آویز ‏کرد و به پرده های اون هم خودش رو آویزان کرد، در همون جا هم باید اون رو بکشید.‏
‏ چون میدونید که در حریم کعبه کشتن و قتل حرام به حساب می آمد.‏
‏ نه تنها در زمان محمد که حتی پیش تر از زمان محمد هم به همین شکل بود.‏
‏ و ما گفتیم که خیلی از قواعدی که ما در اسلام می بینیم هم برگرفته از همین سنن پیش از اسلام و پیش تر از محمد بوده که ‏کم کم رنگ و بوی دیگری گرفت.‏
‏ یعنی حتی طواف کعبه هم از عقاید و باورهای همان مشرکین پیش تر از محمد بوده و یا اعتقادات دیگری که از دیگر ادیان به ‏نوعی به قرض گرفته شده.‏
‏ چه حالا روزه، چه نماز و چه دیگر عناوینی از این دست.‏
‏ و اما بعد از به قدرت رسیدن محمد در مکه به نوعی کل شبه جزیره عربستان به ملکیت اسلام در آمد و همه به زور شمشیر هم ‏مسلمان شدند.‏
‏ همه چیز در اختیار محمد بود.‏
‏ حالا محمد از مکه به مدینه رفت و در آنجا تجدید قوا کرد و قوای قدرتمندی را به دست آورد.‏
‏ راه حل اقتصادیش دزدی و سرقت و راهزنی از دیگران بود.‏
‏ این انرژی مضاعفی می داد به این افراد.‏
‏ این افراد با نیروی تازه‌ای وارد می‌شدند.‏
‏ حالا قرار بود به هر جایی حمله بکنند و همه چیز را تصاحب بکنند.‏
‏ یعنی چیزی شبیه به کاری که چنگیز خان مغول می‌کرد.‏
‏ چرا ارتشیان چنگیز تا این حد در این راه حاضر بودند از جان خودشان بگذرند؟
‏ چون قرار بود از هیچ به همه چیز برسند و همه چیزی که از هیچ می‌رسید به همه چیزی که برایش تلاشی نمی‌شد مگر کشتار ‏دیگران.‏
‏ و اسلام هم به همین شکل بود.‏
‏ اسلام هم حالا یارانی را به دور خودش جمع کرده بود.‏
‏ محمد که به آنها وعده بهشت داده می‌شد و آنها قرار بود که به جنگ بروند و در این جنگ کشته بشوند و به بهشت بروند و یا ‏بکشند و اموال و همه چیز دیگران را غارت و تصاحب کنند.‏
‏ بعد از اینکه مکه هم تسخیر شد، این راه ادامه پیدا کرد و این ریشه های به نوعی تحمیل این باور به دیگران از دوران محمد ‏شکل گرفت که حالا شهر ها و دیار های اطراف هم قرار بود که به زور شمشیر مسلمان شوند.‏
‏ در همان دوران هم ما مواجه میشویم با این حمله های بیشمار.‏
‏ مواجه می شویم با مردمی که از زیر تیغ می گذشتند تا مسلمان شوند و این تاریخ خونین و ننگین خشونتبار و جنون آمیز ادامه ‏پیدا می کند تا محمد راه خودش را از طریق خون باز هم به پیش ببرد.‏
‏ راهی که در ابتدای امر با آن آیات مکی قرار به اصلاح جامعه داشت اما قدرت فائقه را به دست گرفت و با این قدرت افسار ‏گسیخته حالا قرار است که به وحشیانه ترین شکل ممکن همه را همراه و همفکر خودش بکند و کرد.‏
‏ و شما مواجه می شوید با این رفتارهای وحشیانه که یک راه و یک آینده ای رو برای دیگر مسلمانان در پیش گذاشت.‏
‏ یعنی شما اتفاقاتی رو که بعد از محمد توسط خلفا می بینید همون راهی هست که محمد پایه گذارش بود.‏
‏ اما به واسطه قدرت در هر دوره از تاریخ به یک شکلی نمود پیدا میکرد.‏
‏ یعنی شما مواجه بودید با محمدی که در دورانی که مدینه رو در اختیار داشت با راهزنی از کفار و مشرکان این ثروت رو به ‏دست می آورد.‏
‏ یعنی قرار بود که در راه کمین بزنند تا وقتی کاروان های تجاری رد میشن به اونها حمله بکنند، آنها را بکشند، به اسارت ‏بگیرند، به بردگی و کنیزی بفروشند و اموال و غنائم شون رو هم به دست بیارند و تاراج کنند.‏
‏ این غنیمت رو بین خودشون تقسیم کنند.‏
‏ حالا قرار بود که با این رفتارها اون ها رو بترسونن.‏
‏ بیم به دل اون ها راه بدن و اون ها رو کم کم مسلمون کنن.‏
‏ که با این رفتارها طی مرور زمان هم موفق شدند و مکه رو هم تسخیر کردند.‏
‏ اما بعد از اون قرار بود که حالا با این قدرتی که در اختیار دارند دیگه به راهزنی راه نبرند هر چند که باز هم می بردند.‏
‏ اما فرای اون حالا قرار بود که به شهرها و کشورهای دیگه حمله بکنند و همون رفتاری رو که در راهزنی کردند رو در قبال ‏کشورها و قدرت های دیگه هم اعمال بکنند.‏
‏ در دوران زندگی محمد این قدرت تا اون حد پیش نرفت.‏
‏ اما بعد از اون در دوران خلفا این قدرت به پیش رفت تا به جایی رسید که به دیگر کشورها و به ویژه به ایران ما هم حمله بکنند ‏و ما رو هم از زیر تیغ بگذرانند و اموال مون رو غارت بکنند.‏
‏ زنان و کودکان و مردان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و دین خودشون رو به ما تحمیل کند.‏
‏ این راه خونین ادامه پیدا کرد.‏
‏ در دوران حیات محمد ادامه پیدا کرد تا راه و طریقتی رو برای آیندگان و این مسلمون های تازه مسلمان شده هم شکل بدهد.‏
‏ در باب تاریخ اسلام موضوعات بی شماری وجود دارد که می شود درباره اش صحبت کرد.‏
‏ در باب هر کدام از موضوعات و اتفاقات موردی که در این دوران افتاده می شود ساعت ها صحبت کرد اما ما قرار بود که در ‏این برنامه و این ویژه برنامه و این قسمت مشخص یک توضیح اجمالی در باب این تاریخ بدهیم که دادیم.‏
‏ شاید در آینده در باب این تاریخ و در باب موضوعات و مورد های مختلفش هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما تا اینجا به نظرم در باب تاریخ اسلام کافی است.‏
‏ اگر علاقه مند به تاریخ اسلام و شناخت اسلام هستید می توانید به کتاب های مرجعی که در این راستا وجود دارد از طبری تا ‏ابن خلدون تا دیگران مراجعه کنید و مطالعه کنید که راهگشا براتون هست.‏
‏ یا میتونید به کتاب الله جبار 1400 جلد اول که توسط من گردآوری شده هم مراجعه کنید.‏
‏ در کتاب الله جبار زار در جلد اول که تاریخ اسلام رو پوشش قرار داده منبع تاریخی کتاب تاریخ طبری هست و من سعی کردم ‏اتفاقاتی که در اون پر از ظلم هست رو به صورت موردی در اونجا بیان کنم.‏
‏ شاید در آینده هم در باب همین کتاب هم صحبت کنیم و در باب مورد هایی که اتفاق افتاده حالا با رفرنس زدن به دیگر ‏کتاب های تاریخی و صحبت بیشتر در باره اش کردن باهاتون در میون بزارم.‏
‏ اما تا اینجا برای تاریخ اسلام در این ویژه برنامه بحث هستش و ما قرار هست که در قسمت های بعدی هم در باب موضوعات ‏مهم دیگر اسلام هم صحبت کنیم تا اسلام رو بهتر بشناسیم.‏
‏ ما که در کشور اسلامی به دنیا اومدیم.‏
‏ باید با تحقیق و تفحص در باب این اعتقادات پیش بریم و اگر قرار هست که مسلمان باشیم با دانش و دانستن به این راه ادامه ‏بدیم.‏
‏ خب دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون باز هم مطرح کنم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک ‏کنید میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از صدا هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ آثار من تحت عناوینی مثل داستان، شعر، مقالات و آثار تحقیقی.‏
‏ به رشته ی تحریر دراومده.‏
‏ در وبسایت جهان آرمانی این کتاب ها به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید این کتاب ها رو مطالعه کنید و این آثار ‏من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ چرا که مطمئنا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن و رساندن این صدا به دیگران هست.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏