‏ خب دوستان طی این برنامه های متمادی که ما در باب شناخت اسلام صحبت کردیم در باب مضامین مختلفی از اسلام صحبت ‏کردیم، مشکلات رو مطرح کردیم، پیرامونش نقد هامون رو گفتیم و در اقسام مختلف نزدیک شدیم به معانی اسلامی.‏
‏ سعی کردیم در باب این معانی صحبت بکنیم و موضوعات رو ریشه ای مطرح بکنیم.‏
‏ فرای اینکه در باب مصادیق شاید در آتی هم صحبت کردیم.‏
‏ اما سعی در این برنامه این بود که ما در باب مضامین اصلی و در باب این اصول با هم صحبت بکنیم و نزدیک تر بشیم به این ‏معانی ای که اسلام با ما مطرح کرده و جهان ما رو به این شرایط حال حاضر رسونده و همه ما به نوعی باهاش درگیر هستیم.‏
‏ نه تنها کسانی که در این کشور ها به دنیا اومدن مسلمون زاده هستند و این شرایط سخت رو تجربه کردند که جهان هم با اونها ‏در ارتباط است، در تضاد است، در برابر اونها هستند و این تقابل بین اسلام و نگاه هایی که در جهان وجود داره هم شکل ‏گرفت.‏
‏ در این قسمت انتهایی سعی داریم که در باب نواندیشی دینی و این اصلاح دینی که در بین جوامع اسلامی شکل گرفته صحبت ‏بکنیم و یه مقدار اینها رو هم مورد نقد و بررسی قرار بدیم و این نگاه رو با همدیگه به نوعی بشکافیم و دربارش بیشتر بدونیم.‏
‏ نکته اول این هستش که ما در طول این برنامه ها قاعدتا در باب دین اسلام، در باب این جهان و جهان بینی اسلامی صحبت ‏کردیم.‏
‏ در باب این گره داشتن این نگاه اسلامی با جنون و جهل و خشونت و وحشی گری و مصادیقی از این دست که حالا تو این ‏برنامه نمیخوام خیلی به این ها اشاره بکنم و تکرارشون بکنم مگر اینکه نیاز باشه و یا در باب یک موضوع مشخصی صحبت ‏بکنیم که نیاز به این مثال ها باشه.‏
‏ پس در این ابتدا با توجه به چیزهایی که تا امروز در باب این برنامه ساخته شد و دربارش صحبت شد، ما یک برآیندی نسبت به ‏اسلام داریم.‏
‏ یک چهره ای از اسلام در برابر ما هست، پر از مشکلات و عیب ها و بدی هایی که در خود جای داده و قاعدتا این موضوع و ‏این نگاه های اسلامی، این نگاه های وحشتناکی که در دل اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم باعث شده یک گروهی در ‏خودش شکل بگیره که بخواد اصلاحاتی رو در این نگاه شکل بده.‏
‏ در قسمت گذشته هم پیرامون این خبط اسلامی و این خاتم الرسول بودن صحبت کردیم و گفتیم که دریچه های این تغییر و ‏اصلاح بسته شده توسط خود محمد تبدیل به یک عنوان مهم فکری شده و این عنوان و این بنیان فکری باعث شده که هر گونه ‏تغییری رو جلوش ایستادگی بکنه، در برابرش بایسته و نذاره که این تغییرات شکل بگیره.‏
‏ اما قاعدتا به فراخور این زشتی های بی حد و حصری که در اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم ما مواجه میشیم با بخشی از ‏این اصلاح طلبان که حالا سعی کردند این نگاه ها رو تغییر بدن.‏
‏ میتونیم در باب نیات و این ها صحبت بکنیم.‏
‏ در باب نیات این گروه هایی که شکل گرفتند و خواستند که این نگاه رو تغییر بدن.‏
‏ خب قاعدتا یک بخشی از این ها دل در گرو اسلام داشتند.‏
‏ دوست داشتند اسلام رو پیش ببرند، پیشرفت اسلام رو مد نظر داشتند و قاعدتا با تلاش و با نگاه به همین پیشرفت اسلامی.‏
‏ خب هر عقل سلیمی میدونه که این پیشرفت با دگرگونی ها اتفاق می افتد، باید تغییرات شکل بگیرد که ما به سمت پویایی و ‏پیشرفت حرکت کنیم.‏
‏ و سعی کردم با اصلاحاتی که انجام می دهند این پویایی را پیش ببرم.‏
‏ فرای آن شاید کسانی هم وجود داشتند که خواستند با این اصلاح از او چهره ی لخت و عور وحشتناک و وحشیانه کم تر و ‏کمتر و کم رنگ تر بکنند.‏
‏ اما فارغ از این ها، ما مواجه با گروه دیگری میشویم که قاعدتا به دنبال تلطیف این نگاه بوده اند.‏
‏ به خاطر اینکه عرف جامعه و نگاه اجتماعی خیلی از این مصادیق را قبول نمیکرد و باهاش کنار نمی آمد.‏
‏ ما مواجه میشویم با نگاه های مختلفی که در همین ایران ما، در ایرانی که هزار و چهارصد سال هست که درگیر این نگاه ‏اسلامی و در بند این نگاه اسلامی قرار گرفته هم می بینیم که تفاوت ها و تمایز ها و تقابل هایی وجود دارد.‏
‏ همین امروز هم در ایرانی که به عنوان یک ایران شیعی در نظر گرفته میشود، یک موضوعی که یک موضوع مهم اسلامی ‏شیعی هست به عنوان صیغه در بین عرف جامعه قبول نشده همیشه در برابرش ایستادگی کردند.‏
‏ به نوعی هیچوقت حاضر نشدند که این نگاه رو تبدیل به یک ارزش همگانی بکنن.‏
‏ پس ما باید مواجه بشیم با گروهی که حالا باورمند به این اسلام هستن و با تلطیف و تغییر چهره های اسلامی سعی دارن که این ‏نگاه رو خوشایند بکنن برای مردم همسو با نگاه مردم بکنن، نزدیک به آرا و عقاید مردم، هدف های مردم و خواسته های مردم ‏بکنن.‏
‏ پس ما با یک گروهی هم قاعدتا روبرو شدیم.‏
‏ فرای اون دسته ای که دوست داشتند این تغییرات رو بوجود بیارن تا باعث پیشرفت اسلام بشن.‏
‏ فرای اونهایی که دل در گرو اسلام داشتند و دوست داشتند با تلطیف این یک راه تازه ای رو بوجود بیارن، فرای تمام گروه ‏های دیگری که افکار مختلفی داشتند، برخی هم سعی کردند که یک تصویر تازه ای بدهند تا به نوعی مورد قبول مردم قرار ‏بگیره.‏
‏ موضوعاتی که در تضاد با باورهای عمومی مردم هست با فرهنگ اجتماعی غالب مردم هست، با عرف جامعه هست رو ‏کمرنگ کنن، تضعیف کنن، تلطیف کنن، نگاه تازه ای میدن تا مردم هم بخوان این ها رو قبول کنن و باهاش کنار بیان.‏
‏ پس یک بخشی هم قاعدتا با این هدف وارد این وادی شدن و اصولا ما مواجه میشیم با گروه های مختلفی که سعی در اصلاح ‏اسلام دارن و سعی دارن اسلام رو تلطیف کنن از شعرا.‏
‏ شما در نظر بگیرید چه شعرایی که حالا سعی کردن داستان های خونبار اسلامی رو بهش یک رنگ و بوی دیگه ای بدن.‏
‏ سعی کردن این خشونت و وحشت رو تعبیر به حکمت خداوندی بکنن.‏
‏ سعی کردن این نگاه های دگم و وحشتناک رو تعبیر به لطافت بکنن.‏
‏ از دل این خشونت و جنون یک تصویر خوشایندی را پدید بیارن.‏
‏ از همون ادبیات میتونید این رو در نظر بگیرید.‏
‏ از هنر میتونید در نظر بگیرید که چگونه افرادی در این وادی حرکت کردند.‏
‏ از دستاویز هنر استفاده کردند و این ابزار را در دست گرفتند تا اسلام را به نوعی تلطیف کنند.‏
‏ گاها شاید خواستند تضعیف کنند.‏
‏ شاید خواستند قدرت او را کم کنند تا کمتر در زندگیشان نقش داشته باشد تا کمتر آنها را مورد هجوم قرار دهد.‏
‏ تا کمتر آنها زیر این آرواره های سنگین از بین بروند و نابود بشن.‏
‏ زیر این پاهای قدرتمند پر از خشم و کینه ی اسلام له بشوند و از میان بروند.‏
‏ شاید خواستند تضعیف بکنند، شاید خواستند تلطیف بکنند و به نوعی برای مردم آن را آسان تر هضم بکنند.‏
‏ آسانتر مردم بتوانند با آنها کنار بیایند و موانعی که در برابر نگاه های اجتماعی شان هست.‏
‏ گاها خواستن در کنار این تلطیف کردن انسان ها رو تحمیق بکنند.‏
‏ عناوینی رو با آنها در میان بزارند.‏
‏ اما در حقیقت اون معنای اصلی را زیر هزاران لفاظی از میان بردارند.‏
‏ حالا در باب یک زشتی وحشتناک صحبت بکنند اما اینقدر در کلمات خود رو غرق بکنند، اینقدر واژه بازی به نوعی بکنند تا ‏در نهایت یک تعبیر و تفسیر تازه ای از اون دهشت و وحشت بدن به انسان ها در نهایت زشتی رو تعبیر به زیبایی بکنند.‏
‏ خشونت رو تعبیر به عطوفت بکنند و با این تحمیق انسان ها این راه رو به پیش ببرند.‏
‏ و ما مواجه می شیم با گروه ها و طیف های فکری متنوعی که در این راستا گام برداشتند برای اصلاحی که در نهایت به سود ‏اسلام گام بردارند.‏
‏ قاعدتا تمام این ها در پی اسلام بودن باورمند به اسلام بودند.‏
‏ خواستن اسلام به پیش بره و قدرتمند بشه چون دسته ای که خواستند با این تقابل ها، با این تفکرات تازه، با این اصلاحات در ‏راستای پیشرفت حرکت بکنند.‏
‏ چه اونهایی که با تحمیق انسان ها سعی کردند این نگاه رو دنباله دار قدرتمند کند.‏
‏ همه و همه در کنار هم در خدمت اسلام و برای اسلام بودند و اصولا روزی خودشان را هم از همین اسلام خورد.‏
‏ اما یکی از نکاتی که باید در بابش صحبت کرد این است که ما قاعدتا در باب اسلام هم فکر می کنم صحبت کردیم.‏
‏ اگر هم نکردیم حالا یک اشاراتی در بابش داریم.‏
‏ ما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم گفتیم که اسلام به مفهوم این است که شما نمی توانید هیچ وقت نزدیک به هیچ ‏اصولی باشید.‏
‏ شما در باب فرو می توانید اصلاحات را شکل بدهید.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک به یک معنای مشخص می شوید نزدیک به یک دین می شوید، نزدیک به یک نگاه سیاسی، فلسفی و ‏یا هر نگاه دیگری.‏
‏ نگاه اخلاقی هم که بشوید یک اصول مشخصی دارید.‏
‏ در باب این اصول با شما صحبت شده.‏
‏ به عنوان مثال وقتی شما نزدیک به یک معنایی به اسم اسلام می شوید، یک اصل مستحکمی به اسم توحید دارید.‏
‏ یگانگی خدا دارید.‏
‏ هیچ اصلاح طلبی در جهان هستی که در دل اسلام وجود داشته باشد قاعدتا نمی تواند این اصل یکتاپرستی و توحید را تغییر بده ‏و درش خللی به وجود بیاره چرا که این اصل بیانگر وجودیت اون دین هست.‏
‏ دلیل و انتزاعی است که باعث میشه اون دین اصلا وجود داشته باشه.‏
‏ شما اگر توحید رو از اسلام بگیرید از اسلام هیچ چیزی باقی نمی ماند.‏
‏ بیشتر معنای خودش رو از این یگانگی میگیره.‏
‏ از این اعتقاد به توحید خدا می گیره، از این اعتقاد به قدرت خدا، فرمانده بودن خدا، فرمانبرداری بندگان و بردگان میگیره و ‏اصولا این اصل غیر قابل عدول در دین اسلام.‏
‏ و شما وقتی در باب اصلاحات صحبت می کنید هیچ وقت نمی تونید به معانی اصلی نزدیک بشید.‏
‏ به این اصول نزدیک بشید.‏
‏ تنها موضوعی که در برابر شما هست در باب اصلاحات این هست که در باب فروع تغییراتی رو به وجود بیارید.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید اگر جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید.‏
‏ هیچ اصلاح طلبی در هیچ زمانی از زیست خودش نمی تواند نزدیک به یک مفهومی مثل رهبری ولایت فقیه بشود.‏
‏ چرا که جمهوری اسلامی فارغ از ولایت فقیه بی معناست.‏
‏ یعنی یک اصل غیر قابل عدول است در دل جمهوری اسلامی که معنا گر جمهوری اسلامی است.‏
‏ وجود جمهوری اسلامی مترادف با ولایت فقیه است.‏
‏ و این اصل غیر قابل عدول است و هیچ اصلاح طلبی هم نمی تواند نزدیک به این معنا بشود.‏
‏ اما شاید در فروع بتواند تغییراتی را به وجود بیاورد.‏
‏ هدفش تغییرات در فروع بوده و می تواند نزدیک به این فروش.‏
‏ شاید به عنوان مثال بخواهد ریاست جمهوری را به جای چهار سال تبدیل به پنج سال به جای دو دوره تبدیل به سه دوره کند یا ‏تغییراتی را در این مبانی فرعی به وجود بیاورد.‏
‏ به عنوان مثال شما مواجه می شوید با قصاص اسلام.‏
‏ این قصاص اسلامی یک اصلی است جدا نشدنی از اسلام.‏
‏ هیچ اصلاح طلب دینی نمی تواند نزدیک به این معنا بشود که حالا قصاص را زیر سئوال ببرد چرا که زیر سئوال بردن قصاص ‏اصلی است که از سوی خدا مطرح شده و این به معنا و مفهوم این است که شما به خداوند اعتقاد نداشته باشید.‏
‏ به این راه خداوندی اعتقاد نداشته باشید و اصولا زیر پا بگذارید.‏
‏ این مرتبتی که ما به عنوان اسلام می شناسیم اما شاید در فروع بتوانید تغییراتی را به وجود بیاورید.‏
‏ همان طوری که اتفاق هم افتاد، اگر باور دارند مسلمانان اهل سنت در کشور عربستان که حالا در قبال این قصاص در قبال این ‏اعدام کردن دیگران را گردن بزنند، شما می توانید این تغییر را در فروع به وجود بیاورید و نحوه این معدوم کردن رو تغییر ‏بدین.‏
‏ میتونید این ها رو دار بزنید.‏
‏ پس اصولا وقتی ما در باب اصلاحات صحبت می کنیم، این اصلاحات هیچ وقت نزدیک به معانی و اصول نمی شود.‏
‏ نمیشه همواره در فروم تغییراتی رو بوجود بیاره و ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم پس در اصل موضوع نمیتونه ‏تغییری بوجود بیاره و قاعدتا این اصلاح هیچوقت نمیتونه این اصالتی که در اسلام وجود داره و موضوعاتی که ما دربارش ‏مطرح کردیم رو درش تغییری بوجود بیاره.‏
‏ موضوعاتی که باعث این دهشت و وحشت در جهان شده باعث این زشتی های بی حد و حصر شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید مثلا به عنوان مثال چیزی که همین الان به خاطرم رسید چند همسری و چند همسری که یک اصل ‏اسلامی هست در قرآن بهش اشاره شده.‏
‏ حالا هیچ اصلاح طلبی نمیتونه بیاد چند همسری رو تبدیل به تک همسری بکنه و حقوق زنان رو در این زمینه به نوعی به وجود ‏بیاره.‏
‏ یا در باب دیه یا در باب ارث زنان یا در باب مسائلی از این دست که حقوق زنان پایمال شده.‏
‏ اینها اصولی است غیر قابل عدول.‏
‏ اما شاید در مبانی ای که به فرع بر میگرده بتونه تغییراتی رو هم به وجود بیاره اما در اصل نمیتونه بوجود بیاره و اصولا این ‏اصلاح طلبی به نوعی در جا زدن در دل همین باورها هست.‏
‏ اما موضوع مهمی که در دل اینها وجود داره این هست که اینها با یک معنی روبرو میشن که برگرفته از همون نگاه اصلی ‏اسلامی هست یعنی کتمان واقعیت برای ساخت حقیقت خود.‏
‏ من در باب این موضوع هم صحبت کردم.‏
‏ این تفاوت بین حقیقت و واقعیت.‏
‏ واقعیتی که در برابر دیدگان ما به عین قابل رویت است و ما همواره باهاش روبرو هستیم و حقیقتی که حالا در دل انسان ها ‏شکل میگیره و تبدیل به باور میشه در نهایت تبدیل به یک ایمانی میشه که حالا این حقیقت شکل گرفته.‏
‏ گاها واقعیت رو هم تحت شعاع خودش قرار میده.‏
‏ واقعیت قابل دیدن و رویت رو هم زیر پا میزاره.‏
‏ این یک بخشی است که ما در اسلام، در ادیان ابراهیمی و در این ادیان یکتا پرستانه به عنوان یک اصل در برابر دیدگان خود ‏می بینیم.‏
‏ ایمانی که حالا باعث شده هر واقعیتی رو زیر پا بذاره.‏
‏ شما مواجه میشید با اعتقادات اسلامی که در زمینه های مختلف حقیقتی رو پدید آورده.‏
‏ در برابر واقعیت هست اما بهش ایمان داره و غیر قابل خدشه هست.‏
‏ همین نگاه عینا در بین این اصلاح طلبان هم رویت میشه.‏
‏ یعنی همین نگاهی که حالا قرار هست واقعیات رو به کنار بزنن و اون حقیقت خودساخته خودشون رو مطرح کنند.‏
‏ یعنی شما مثلا نزدیک میشید با حالا این جماعتی که قرار هست در باب یکی از موضوعات اسلامی صحبت بکنند، در باب ‏یک مساله ای مثل خشونت خانگی علیه زنان.‏
‏ به عنوان مثال ما درباره اش صحبت کردیم که در آیات قرآنی ما روبرو با یک آیه ای میشیم در سوره نساء که حالا داره در ‏باب این صحبت میکنه که در قبال زنان نا فرمانبر و به نوعی کسانی که حالا فرمان اون خدای بر زمین که مرد هست رو به پیش ‏نمی برند.‏
‏ چه رفتاری باید کرد؟
‏ گفتیم که در سه مرحله مردم را انذار می کنه.‏
‏ راه و طریقت بهشون میده که حالا در قبال این زنان رفتار کنید.‏
‏ زنانی که قرار بوده به عنوان بنده و برده شما در این ساختمان ساخته شده و این طبقات که خدا به وجود آورده در نوک هرم ‏خداوند قرار دارد و در پله های دیگر انسان به عنوان اشرف مخلوقات.‏
‏ در جنسیت هم یک مردی است که خداست و زنی که فرمانبردار هست فرمانده و فرمانبردار باز اینجا شکل میگیره، حاکم و ‏محکوم شکل میگیره.‏
‏ حالا این حاکم به شما یک حکمی میده و شما اگر فرمانبرداری نکنید و به نوعی یاغی گری بکنید و در برابر او ایستادگی ‏بکنید، راهکاری است که خدا به شما میده.‏
‏ راهکارش این هستش که شما باید با این ها صحبت نکنید، با این ها همبستر نشوید و در نهایت این هست که این زنان رو بزنید.‏
‏ حالا شما وقتی با این واقعیت اسلامی رو به رو میشید که مطرح شده هست در دل اسلام مواجه میشید با این اصلاح طلبانی که ‏سعی در کتمان این دانستن به واسطه ی یک حقیقتی که در ذهن خود شکل داده اند اینکه خشونت علیه زنان زشتی است.‏
‏ حالا با توجه به این باوری که دارند سعی می کنند که از این باور خودشان هم اسلام دفاع بکنند.‏
‏ حقیقت ساخته شده با توجه به معانی تازه ای که در جهان شکل گرفته، معانی که انسان ها شکل داده اند، یک حقیقتی را برای ‏خود ساخته اند.‏
‏ حالا حقیقتی است در برابر حقیقتی است که حالا به واسطه ی آن قرار است که هر واقعیتی کتمان بشود.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاهی که در دل این مصلحان اجتماعی شکل گرفته.‏
‏ این مصلحان به نوعی اسلام و این هایی که قرار است یک اصلاحی را در اسلام شکل بدهند، با توجه به همان نگاهی که در ‏اسلام هم به آن اذعان شده، ما گفتیم در باب این حقیقتی که قرار است شما به واسطه ی آن هر واقعیتی را کتمان بکنید.‏
‏ حالا مواجه می شوید با این مصلحان به نوعی اسلامی.‏
‏ حالا این ها قرار است یک اصلاحی را در اسلام به وجود بیاورند و یک باور تازه ای را از جهان پیرامون خود از انسان ها گرفته ‏اند.‏
‏ یک باوری که در بین انسان ها شکل گرفته به عنوان اینکه خشونت علیه زنان زشتی و بدی است.‏
‏ حالا مواجه شدن با این حقیقت شکل گرفته در ذهن خود و یک واقعیتی در برابر آنها است.‏
‏ این واقعیت اعم از این است که شما در قرآن آیه صریحی دارید در باب اینکه زنان را بزنید.‏
‏ فرای آن روبروی شما یک واقعیت بزرگی است که در بین مسلمانان این خشونت وحشتناک خانگی اتفاق می افتد.‏
‏ به واسطه همین باور هست به واسطه به نوعی اشاعه همین باور هست.‏
‏ در طول تاریخ این نگاه پیش رفته توسط عالمان دینی که به نوعی دنباله روان اسلامی مطرح شده، حالا اینها مواجه شدند با این ‏معنی که باهاشون در میان گذاشته شده.‏
‏ حالا اینها در قبال زنان بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را هم انجام میدن.‏
‏ ما مواجه میشیم با این خشونت های افسار گسیخته ای که داره انجام میشه در قبال زنان.‏
‏ و حالا این ها همه این واقعیت رو زیر پا میذارن چرا که به یک حقیقتی معترف هستن و شروع میکنن به صحبت کردن و بهانه ‏تراشیدن و این معانی رو تغییر دادن که منظور از زدن زنان زدن اون ها نیست.‏
‏ منظور از اینکه اون ها رو بزنید یک معنای ماورای این زدن هست.‏
‏ موضوعات دیگری هم هست.‏
‏ باز هم به همین شکل مواجه میشید با کسی که حالا داره صحبت میکنه پیرامون این موضوع که آیه های صریحی در قرآن ‏اومده در باب بریدن دست دزد ها، بریدن دست و پای محاربین.‏
‏ حالا یک معانی در جهان حال حاضر شکل گرفته که جماعتی از این مصلحان اسلامی به اون معترف شدن.‏
‏ اینکه بریدن دست وحشیگری است، شلاق زدن وحشیگری و دیوانگی و جنون است.‏
‏ حالا این معانی تازه مطرح میشه و تبدیل به یک حقیقت ذهنی برای این جماعت مصلح اسلامی میشه.‏
‏ حالا با توجه به این حقیقتی که به اون باور پیدا کردن هر واقعیتی رو کتمان میکنن.‏
‏ شما روبرو میشید با این جماعت که به سادگی کتمان میکنه این قاعده اسلامی رو.‏
‏ این حکمی که خداوند داده اگر آیه قرآنی رو با اینها مطرح کنید باهاتون صحبت میکنن در باب اینکه منظور خداوند از این ‏بریدن دست بریدن دست روح اونها بوده.‏
‏ حالا اینکه با اینها صحبت بکنید در باب اینکه معنای این چیست؟
‏ اینکه انسانی که این روح رو نمیشناسه چگونه قرار است که دست روح او رو ببرد؟
‏ اینکه خدا چه نیازی داشته اگر قرار بوده دست این روح رو ببره با انسان هایی که حتی اون روح رو نمیشناسند مطرح بکنند و ‏فرای این مطرح شدن این باعث چه اتفاقات وحشتناکی شده.‏
‏ حتی امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال در جمهوری اسلامی شما مواجه میشید با این بریده شدن دست.‏
‏ حتی امروز هم این اتفاقات داره میفته و در طول این تاریخ به کرات چندین بار این اتفاق افتاده.‏
‏ شما مراجعه می کنید به دورانی که در همین جمهوری اسلامی دارد اتفاق می افتد.‏
‏ تمامی این احکام دینی که دارد رعایت می شود برخویش دارد رعایت می شود.‏
‏ مواجه می شوید با حکومت عربستان به عنوان یک حکومت سوم.‏
‏ در طول تاریخ چه رفتارهایی انجام داده که به گذشتگان می رسد؟
‏ به دل عثمانیان می ریزد.‏
‏ باز هم گذشته بر می گردد به دوران خلفای راشدین.‏
‏ تا حالا قدرت را داشته اند.‏
‏ ابوبکر، عمر، عثمان.‏
‏ اینها چه کارهایی کرده اند در دوران عمر؟
‏ چگونه کسی سنگسار می شود؟
‏ به سادگی در دوران خود محمد و پیامبری او چه رفتارهای او کرده؟
‏ چه مجازات هایی را او انجام داده؟
‏ فراتر از آن به دل خور و قرآن می ریزد.‏
‏ دارید این آیات را در دل قرآن می بینید که حالا راهگشای تمام مسلمانها در طول تاریخ شدند.‏
‏ اما به واسطه این باوری که اینها دارند و این حقیقتی که برای خود ساخته اند، هر واقعیتی رو کتمان میکنن و تمامی واقعیات ‏قابل رویت رو کتمان میکنند.‏
‏ برای هرکدام بهانه ای میارن دلیلی میتراشند فرای اینکه اینها تا چه اندازه بی حد هست، بی اندازه هست، بی ارزش است و هیچ ‏تاثیری را بر بین انسان ها به وجود نمی آورد که در برابر شما همان باورمندان به آن دین وجود دارند که هیچ نوع اصلاحی را ‏قبول نمی‌کنند و اصولا این اصلاح در اصول غیر قابل اتفاق افتادن هست و شما نمی توانید نزدیک به این معانی اصلی بشوید.‏
‏ اصلا قرار نیست که بتونید همچین تغییری رو به وجود بیاورید.‏
‏ فرای آن شما مواجه هستید با یک اعتقادی که به عنوان خاتم و رسولان مطرح شده.‏
‏ رسالت به پایان رسیده ارتباطی دیگر با خدا وجود ندارد.‏
‏ دین های خداوندی به نهایت خود رسیده اند و اسلام این ها را درمیان گذاشته.‏
‏ حق و حقیقت را در میان گذاشته و دیگران را نا حق پنداشته.‏
‏ با توجه به این تفاسیر و ارزش هایی که بیان کرده، حال شما هیچ جایی ندارید که اینها رو تغییر بدید.‏
‏ قرار بوده هر قانونی که خوانده شده تا آخرین روز حیات تمام انسان ها ادامه پیدا بکنه.‏
‏ اگر در روز نخستین در باب بریده شدن دست دزدان گفته شده تا آخر دنیا هم قرار هست که این اتفاق شکل بگیره.‏
‏ شما مواجه میشید با این مصلحان اجتماعی که گاها در پی این معانی هستند این حقیقت ها رو ساختند و سعی میکنن با ‏دستاویزی به هزاران هزار عنوان مختلف به نوعی حرف های خودشون رو به پیش ببرند.‏
‏ حرف هایی که نه جنبه ی واقعی داره که کسی بتونه اونها رو قبول کنه و ارتباطی با انسان ها برقرار کنه و خود مسلمون هایی که ‏اینها رو کافر و حربی و در برابر اعتقادات خود میدونند و هیچ کس در قبال این ها نمیتونه هیچ موضع مشخص و مثبتی داشته ‏باشه.‏
‏ چرا که واقعیت در برابر دیدگان همه کتمان میشه.‏
‏ از روش رد میشه و یک حقیقت ساخته شده به ذهن رو شما باهاش روبرو هستید و این دستاویز زشتی که قرار میدن به هر ‏چیزی دستاویز میکنن تا بتونن اون معنای خودشون رو به پیش ببرند.‏
‏ هر معنایی که وجود خارجی نداره رو به میان میکشند و شما مواجه میشید با این که هیچ معنایی رو در بین این سخنان نمی یابید ‏که هیچ سنخیتی با واقعیات جهان شما داشته باشه.‏
‏ اگر صحبت از مبانی اسلامی میشه به هیچ تاریخ مشخصی هم رجوع نمیشه.‏
‏ این که این تاریخ پر هست از رفتارهای خشونت باری که اتفاق افتاده.‏
‏ حالا مواجه میشید با این دستاویزی که حالا قرار هست خیلی از این موضوعات رو توجیه بکنه.‏
‏ قرار هست خیلی از این موضوع ها رو خدشه دار بکنه.‏
‏ اصلا دربارش صحبت نکنه.‏
‏ یک موضوع دیگه ای از دل اون بیرون بیاره.‏
‏ قرار هست که این تساوی را تغییر بده تا مردم را تحمیق کند.‏
‏ اگر در صدر اسلام ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد انجام می دهد، انسان های بی شمار و بی‌گناهی که از ‏زیر تیغ نفرت و خشم و کینه ی او رد می‌شوند.‏
‏ این نگاه اسلامی که تا این حد جنگ و جنون و جهاد را شکل داده و به پیش برده.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با یک تصویری که قرار است این را خدشه دار بکند.‏
‏ این تصویر را تغییر بده تا انسان هایی به او باورمند بشوند.‏
‏ تا انسان هایی در تحمیق و حماقت این را قبول بکنند.‏
‏ این تصویر خدشه دار شده را.‏
‏ مباحثی که دورتر و دورتر از واقعیات می‌شود و مدام در حال ساخت یک حقیقت ذهنی است که قرار است با دستاویزی به هر ‏چیزی در دل این حقیقت دور مانده از این واقعیت معنا پیدا بکند.‏
‏ مباحث دور از ذهن بی شماری را مطرح می‌کنند.‏
‏ مثال زدیم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ از اینکه قرار باشه زنان رو بزنید منظور زدن نیست.‏
‏ اگر دست ها رو قرار هست که ببرید اینها منظور دست جسمانی نیست.‏
‏ منظور جسم دست روحانی است و عناوینی که اصلا نمی تونید متوجه بشید که این دستاویزی تا کجاست.‏
‏ برای در میان گذاشتن چه معنایی، چه ارزشی در دل چه باوری؟
‏ باوری که هزاران راه و طریقت رو در میان گذاشته در برابر دیدگان.‏
‏ تاریخ مدونی داره که میشه با رجوع به اون هزاران هزار این عناوین رو دید.‏
‏ کتاب قرآنی داره که آیات بیشماری پیرامون این خشونت و وحشیگری و جنگ و جهاد و زشتی با شما صحبت کرده.‏
‏ زندگی پیامبر در برابر شما هست تا تمام این مثالها رو ببینید.‏
‏ احادیث بیشماری در برابر دیدگان شما هست تا این مصادیق رو ببینید و حالا شما با دست آویزی به یک حدیثه مثلا کوچکی ‏در یک جایی قصد دارید یک معنای بزرگی رو تغییر بدید که غیر قابل قبول هست.‏
‏ نه انسان هایی که فارق از این دین هستند میتونند با این ها ارتباط برقرار کنن چون هیچ نزدیکی با واقعیات نداره.‏
‏ نه انسان هایی که مسلمان زاده هستن و میتونن با این ها ارتباط برقرار کنن و نه مسلمون هایی که معتقد هستن که شما مسلما ‏بدعت گذار و کافر میدونن.‏
‏ شاید تنها دریچه در برابر شما همون جماعتی باشه که چیز خاصی نمیدونه و این صحبت های تازه ای که لطیف تر از زیباتر ‏هست رو قبول کنه و سعی کنه اون نگاه بیمارگونه گذشته رو دوباره با یک چهره تازه ای تصویر کنه.‏
‏ و شما باید مواجه بشید با یک دوران تحمیق بی شماری که حالا قرار هست یک انسان های بیشتری رو برای سالیان دراز بیشمار ‏در برابر هم به اعماق این خواب ببره.‏
‏ روزگاران بیشمار اینها با این نگاه دگم انسان ها را سر بریدند و در وحشیانه ترین شکل ممکن این نگاه آلوده خودشون رو پیش ‏بردند.‏
‏ حالا شما باید شاهد روزگارانی باشید که با پنبه سرتون رو ببرن و شما رو در این جنون به پیش ببرند و شما شادمان بشید از این ‏جلادی که داره شما رو میکشه و به قتلگاه میبره.‏
‏ من یک دوران تازه ای رو خواهد ساخت که در این جنون بیکرانی رو هم به خواب غرق بکنه.‏
‏ هر روز از اون معانی و اون واقعیات در برابر دورتر و دورتر میشه و یک تصویر خیال انگیزی رو خواهد ساخت که دور از ‏معانی واقعی هست.‏
‏ دور از اون اصول مطرح شده هست و شما در چنگال این معانی تازه بیان شده گیر میکنید و هر روز هم از اون واقعیات دورتر ‏میشید.‏
‏ حالا قرار هست که برای مدتی هم در حقیقت ساختگی ی این ها غرق بمونید.‏
‏ در حقیقت ساخت این ها به خواب فرو برید.‏
‏ سالیان درازی به خواب فرو رفتید و با وحشیانه ترین شکل ممکن شما را سلاخی کردند و حالا قرار است که در این خواب و ‏رویای ساخته به حقیقت ذهنی این ها هم دنیا را به پیش ببرید.‏
‏ حقیقتی که اگر به آن معترف هستید، اگر به آن معتقد هستید، اگر اعتقاد و باور آوردید که کشتن زشتی است، قتل بدی است.‏
‏ سنگسار کردن نهایت وحشیگری و وحشی خویی است.‏
‏ کودک همسری نهایت جنون انسانیست.‏
‏ رفتار نابرابر با زنان معنای نابرابری و حماقت انسانی است.‏
‏ به عناوینی از این دست رسیدید می توانید دست بشورید از این اعتقادات مسمومی که تمام این تفکرات را به وجود آورده.‏
‏ اگر به یک معنای مشخصی رسیدید، قرار نیست که حتما خود را آویزان به یک نگاه بکنید.‏
‏ قرار نیست که تا آخر عمر خود را آویزان به آن نگاه های مسموم بدانید و سعی در این داشته باشید که چهره ی او را تلطیف ‏کنید.‏
‏ این دیو بد صورت و بد سیرت را آرایش بکنید و پیرایش بکنید و با میان با مردمان در میان بگذارید.‏
‏ اگر به یک باور تازه ای رسیدید که فارغ از این اعتقادات مسموم و بیمار و جنون آمیز است، همان اعتقادات را مطرح کنید.‏
‏ در باب همان ها صحبت بکنید.‏
‏ چرا تا این حد معتاد به این موضوع باشید که مردم شما را تصدیق بکنند؟
‏ مردم در کنار شما قرار بگیرند؟
‏ بخشی از این ها گفتم در راستای این است که شما اعتقاد به اسلام دارید.‏
‏ دوست دارید که اسلام پیشرفت بکند.‏
‏ امروز جهان را در پیش روی خودتان را در پیشرفت در این مبانی فکری می بینید و سعی می کنید که این اعتقادات را نزدیک ‏به این پیشرفت های انسانی بکنید تا شاید اسلام هم در این وادی پیشرفت هایی بکند.‏
‏ این قابل درکه و در همان راستای تحمیق مردمان هست.‏
‏ دور کردن آنها دو باره از یک واقعیتی است.‏
‏ حقیقت گذشته رو قرار هست که تغییر بدید، تلطیف بکنید، آرایش بکنید تا بیشتر اون رو قبول کنه.‏
‏ یک بخشی هم قاعدتا در راستای این داره حرکت می کنه که حالا این چهره ی دهشتناک اسلامی رو به نوعی مزین بکنه و ‏آرایش و پیرایش بکنه.‏
‏ اونها هم در راستای همین اسلام دارن گام بر میدارن.‏
‏ اما اگر در دل اینها اشخاصی وجود دارند که به این ارزشهای تازه انسانی ایمان آورده اند، چرا باید خود را تا این حد بنده و عبد ‏این نگاه مسموم و بیمار بدانند؟
‏ چرا باید در طلب ساخت طلا از دل خاک باشند؟
‏ چرا قرار باشه از سنگ به طلا برسند؟
‏ چرا قرار هست که از زشتی به زیبایی برسند؟
‏ اگر زیبایی رو بهش ایمان آوردند قرار است اون رو مطرح بکنند.‏
‏ چرا باید خود را خار بکنند؟
‏ برای اینکه شاید به واسطه این نگاهی که شکل گرفته و ادامه پیدا کرده، انسان های بیشتری دور خود جمع کنند، چرا باید تنها ‏و تنها به امید این باشند که مردم آنها را تصدیق کنند؟
‏ اگر به یک باور درستی در این باره رسیده اند باید به میدان بیایند و فریاد بزنند.‏
‏ اما حقیقت امر در این است که شما مواجه می شوید با این نگاه دگم و بیمارگونه ای که حالا دارد باز هم با همان تعاریف ‏گذشته به پیش می رود.‏
‏ همان اعتقادی که از گذشته درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ حقیقت خودساخته ای که از واقعیت هم باارزش تر است.‏
‏ حالا باز هم با همان نگاه روبه رو هستیم.‏
‏ حالا اینقدر این حقیقت تازه ساخته برای او بزرگ و قدرتمند است که شما اگر در باب مسائل مختلف با او صحبت کنید، ‏مثال از جمهوری اسلامی بیاورید، صحبت از عربستان بکنید، اینها همه نامسلمان می شوند.‏
‏ اگر از پاکستان بگویید آنها هم نامسلمان هستم.‏
‏ اگر برید و در باب دوران علی ابن ابی طالب، عمر، عثمان، ابوبکر، خلفای راشدین صحبت بکنید، امویان صحبت بکنید، ‏عباسیان صحبت بکنید.‏
‏ اینها همه کافر بودند، همه بی دین بودند.‏
‏ حتی اگر از محمد نشانه و نماد بیاورید باز هم محمد هم بی دین هست.‏
‏ حتی محمدی که بنیانگذار دین اسلام هم هست او هم بی دین میشه.‏
‏ اسلام حقیقی رو نشناخته.‏
‏ شما مواجه میشید با این طیف فکری تازه که اسلام را هیچ کس نشناخته.‏
‏ اسلام یک معنایی است که اصلا غیر قابل شناخت است.‏
‏ این همه جنگ و جنون و وحشیگری که در طول تاریخ اتفاق افتاده هیچ کس به معنای واقعی اسلام نرسیده حتی خود محمدی ‏که این دین را پایه گذاری کرده هم اگر در طول حیاتش سنگسار کرده، اگر مخالفین خودش را کشته، اگر جنگ و خونریزی ‏کرده، اگر زنبارگی کرده، اسلام را نشناخته، اسلام حقیقی به دست اینهاست و شما مواجه میشی تا انکار خدا.‏
‏ و این میدانی است برای اینکه اینها ادعای خدایی بکنند.‏
‏ اینها خدا بشن در جهان.‏
‏ و در نهایت هم قرار است به همین مرحله برسیم.‏
‏ یعنی کسانی که حالا قرار است اصلاح بکنند در این نگاه های دینی دارن دینی رو تصویر میکنن که فرای دین اسلام هست.‏
‏ اصلا هیچ ارتباطی با خدا و اون نگاه یکتا پرستانه در نهایت نداره.‏
‏ اگر امروز موضوع بحث و نگاه پیرامون به عنوان مثال حقوق برابر زنان هست، اینها دینی رو تصویر میکنند که نهایت برابری ‏رو داره تصویر میکنه.‏
‏ چیزی که فارق از اسلام هست.‏
‏ اگر اسلام در باب گرفتن چهار همسر صحبت کرده، اگر در باب کودک همسری صحبت کرده، اگر در باب حقوق پایمال ‏شده ی زنان صحبت کرده، در باب حجاب اجباری صحبت کرده، اگر در باب ارث و دیه صحبت کرده و این نصف حق ‏داشتن زنان صحبت کرده.‏
‏ همه اینها به کنار گذاشته میشه چرا که اینها دارن یک تصویر تازه ای از یک دین خیالی میدن که همه ارزشهای امروز انسانی ‏رو هم در خودش جای داده.‏
‏ فردا اگر موضوع بحث در باب جان ها باشه، در باب آزادی جان ها و برابری جان ها باشه، شما مواجه میشید با کسانی که حتی ‏شاید باور دارن که این مسئله در ابتدا هم در اسلام بیان شده و اسلام در باب این موضوع صحبت کرده و این یک اسلام حقیقی ‏هست که هیچ کس تا به حال معنیش رو نفهمیده.‏
‏ نه جمهوری اسلامی تا الان فهمیده که این اسلام چیه.‏
‏ نه پاکستان فهمیده نه عربستان، نه عمر و ابوبکر عثمان نه علی و نه حتی خود محمد.‏
‏ و در نهایت نه حتی خود اون خدا.‏
‏ اگر بازی به این شکل از شما ادعای پیامبری بکنه و شما ادعای خدایی بکنید، دین تازه ای رو به وجود بیارید و این حقیقت ‏تازه رو با مردم در میون بزارید.‏
‏ اما اگر قرار هست در باب این اسلام صحبت بشه قرار هست که در باب موضوعات اسلامی صحبت بشه.‏
‏ قرار هست در باب واقعیاتی که اسلام وجود دارد.‏
‏ اسلام یک دینی است که تاریخ مدون و مشخصی داره.‏
‏ یک قرآنی داره که تحریفی درش اتفاق نیفتاده.‏
‏ به گفته خود مسلمان ها یک کتاب مدونی داره، یک کتابی داره که قانونگذاری درش شده.‏
‏ احکامی درش مطرح شده.‏
‏ قسطی در بابش صحبت شده.‏
‏ میشه در باب این ها صحبت کرد؟
‏ در باب واقعیات اسلامی میشه صحبت کرد.‏
‏ در باب احادیثی که صحیح است به نزد خود مسلمون ها میشه صحبت کرد.‏
‏ میشه در باب تاریخ زیستن محمد صحبت کرد.‏
‏ و در نهایت با همین دریچه هاست که ما به شناخت اسلام می رسیم.‏
‏ اما نه معانی ای که امروز انسان ها به صورت عرفی به واسطه تفکر کردن، به واسطه انسانگرایی به واسطه جهان مدرن بهش ‏رسیده اند.‏
‏ حالا شما این ها رو تبدیل به حقیقت خودتون بکنید و همه این ها رو ربط بدید به اسلام که دور از واقعیت در برابر ماست و ‏اون حقیقتی است که شما بهش معترف هستید و تنها نقطه اتصال شما به اسلام هم در همین نکته است که حقیقت ساخت و به ‏باور من باارزش تر از واقعیت در برابر است.‏
‏ در باب این مسائل خیلی میشه صحبت کرد.‏
‏ من یه مقاله ای هم تحت عنوان کیمیا در کتاب کیمیا دارم که در باب همین مسئله به نگاه نواندیشان دینی نوشته شده.‏
‏ میتونید با مراجعه به اون هم اون مطلب رو هم مطالعه کنید و نظرات و آرای من رو پیرامون اون موضوع بدونید.‏
‏ این هم موضوعی است که به شدت میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ موضوعی است ادامه دار در زیست امروز ما به شدت در برابرش هستیم.‏
‏ یه نکته انتهایی هم که میتونم دربارش صحبت بکنم این هستش که خب قاعدتا وقتی ما یک نگاهی میکنیم به تاریخی که بر ‏جهان هستی گذشته به ویژه در باب رنسانس مواجه میشیم با این اصلاح دینی که در اروپا هم شکل گرفت و این نگاه دگم و ‏رادیکالی که در ارتدوکس مسیحی وجود داشت شکسته شد و کم کم کمرنگ شد.‏
‏ خب خیلی ها در باب این مسائل صحبت کردند، کتاب ها نوشتند و فلسفه ها به وجود آوردند، سوال ها رو مطرح کردند و در ‏نهایت به یک اصلاح دینی رسیدند.‏
‏ و این اصلاح دینی در نهایت دریچه ای بود برای کنار زدن این قدرت مذهبی، برای کنار زدن این نگاه و این سلطه ای که ‏ارکان مذهب نسبت به مردم و اجتماع داشتند.‏
‏ این قاعدتا اجتناب ناپذیر هست و احتمالا اسلام هم در خود خواهد دید و اتفاق هم خواهد افتاد.‏
‏ این موضوعی است که شاید کمک بکنه و قاعدتا هم کمک خواهد کرد به نگاهی که حالا تلطیف بشه و جهان اسلام رو هم ‏از این خشونت دهشتناک بیرون بیاره.‏
‏ اما این نگاهی که حالا گره خورده با حقیقتی که تا این حد به اون معترف هستند و هر واقعیتی رو از برابر بر میدارن، نقطه ‏کلیدی است.‏
‏ نقطه مهم دیگر این است که اسلام به واسطه این خاتم و رسول بودن در هر تغییری بسته به این نگاه تا دندان مسلح در برابر ‏نگاه های اصلاح طلبانه ایستادگی خواهد کرد و این آن نقطه دیگری است که در دل اسلام وجود دارد.‏
‏ این علاقه وافری که مسلمان ها برای برگشت به دوران طلایی و صدر اسلام دارند یک موضوع مهم است و این ها آن موانعی ‏است که در برابر آنها وجود دارد.‏
‏ فرای آن، این نگاهی که خود اینها دارند به هر دستاویزی چنگ می زنند و فرای این که قرار داشته باشند که اصلاحی به وجود ‏بیاورند، در نگاه ها در پی تحمیق مردم هستند.‏
‏ یعنی قرار نیست به معانی نزدیک بشن.‏
‏ قرار نیست در باب واقعیات صحبت بکنند.‏
‏ قرار هست هر واقعیتی را مصادره به مطلوب برای خودشان بکنند، رنگ و بوی اون واقعیت رو تغییر بدن، برای اون حقیقت ‏خودساخته به ذهن خود همه چیز را زیر سوال ببرید تا یک ذهنیت در خود شکل گرفته و مطرح کنند که هیچ سنخیتی با ‏واقعیت ندارد و این ها از نکات مشکلی که در این راه وجود دارد و باعث این.‏
‏ به نوعی ناهنجاری باعث این آشوب فکری شده.‏
‏ اما قاعدتا این اصلاحات اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ همان طوری که جهان این اصلاحات را به خود دیده اما تا چه اندازه در برابرش ایستادگی می شود و تا چه اندازه این ها را کافر ‏خواهند دانست و تا چه اندازه این نگاه دگم اسلامی که قاعدتا درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تا چه اندازه حقیقت را به نزد ‏خود می داند و دیگران را ناحق و پوچ و باطل قلمداد می کند، تا چه اندازه پایبندی دارد به این یکتایی و این قدرت پرستی و ‏این فرماندهی و فرمانبرداری و عناوینی از این دست، باعث ایستادگی در برابر این نگاه ها اصلاح طلبانه خواهد شد و تا چه ‏اندازه این نگاه های اصلاح طلبانه داوطلبانه حقیقتا در پی اصلاح هستند و یا در پی تحمیق مردم هستند هم موضوع مهم نیست.‏
‏ در واقع این موضوع هم بیشتر میشه صحبت کرد.‏
‏ در آینده شاید در بابش صحبت کردیم و به نوعی با مصادیقی که وجود داره بیشتر و بیشتر این موضوع رو شکافتیم و ما سعی ‏کردیم در این برنامه و اصولا در برنامه شناخت اسلام در باب مضامین اصلی و در باب کلیات صحبت بکنیم.‏
‏ این قسمت آخر این برنامه بود برنامه شناخت اسلام و ما اصولا سعی کردیم در این ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام ‏داشتیم در باب کلیات صحبت بکنیم.‏
‏ شاید در آینده در باب جزئیات صحبت کردیم، شاید در باب مصادیق اسلامی صحبت کردیم در باب آیات تاریخ اسلام.‏
‏ حالا با اشاره به عناوین تاریخی کتاب ها بیشتر و بیشتر با هم صحبت کردیم تا بیشتر در باب این مبحث بزرگی که زندگی ما ‏رو خدشه دار کرده، زیست اجتماعی ما رو تحت سلطه خود قرار داده.‏
‏ بیشتر و بیشتر هم صحبت کردیم.‏
‏ اما اینجا دیگه این قسمت و این برنامه و این ویژه برنامه به پایان می رسه.‏
‏ در آینده شاید برنامه های دیگه ای هم داشتیم.‏
‏ هدف از ساخت این برنامه همون طوری که در قسمت ابتدایی و در پیشگفتار این ویژه برنامه درباره اش صحبت کردیم این بود ‏که ما در باب ظلم مسلمی که در برابرمان هست صحبت خواهیم کرد.‏
‏ عقل سلیم حکم می کنه که ما در برابر مظالمی که در برابر ما شکل گرفتن صحبت بکنیم و بزرگترین این ظلم ها و این نگاه ‏یکتا پرستانه ای که زندگی ما رو درگیر خود کرده قاعدتا اسلام هست.‏
‏ ما در باب این موضوع مهم صحبت کردیم که زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی همه گونه های زیست ما رو تحت تاثیر ‏خودش قرار داده و بدترین رفتارها رو به نوعی برای زندگی ما به وجود آورده و ما همه زندگی با این معنا درگیر بودیم و سعی ‏کردیم در این برنامه هم در این ویژه برنامه در باب این مسئله صحبت کنیم.‏
‏ در آینده هم صحبت خواهیم کرد و این نگاه را ادامه خواهیم داد.‏
‏ یا اینکه در کنار آن قاعدتا در باب باورهای خودمان و نقدهایی که نسبت به موضوعات دیگر و دغدغه های دیگر هم داریم ‏صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اصولا برنامه ای به نام جان ساخته شده تا ما در باب موضوعات مختلف در باب دغدغه هامون، باورهامون، ایمان هامون بیشتر و ‏بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ رک و صریح و بداهه صحبت کنیم و با هم در ارتباط باشیم تا این حرکت تغییر شکل بگیرد.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم.‏
‏ اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید این آثار رو با دیگران درمیون بزارید.‏
‏ منظور از آثار هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم آرا و افکارم رو تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ میتونید این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏