خب دوستان مطابق معمول وقتی میخواییم در باب اسلام صحبت کنیم و یک موضوع مشخص و یک مفهوم مشخصی رو در ‏دل اسلام دربارش صحبت بکنیم، در اون نکته ابتدایی باید برگردیم به قرآن چرا که مهم ترین راه شناخت اسلام قاعدتا قرآن ‏هست.‏
‏ مبانی فکری اسلامی از قرآن نشات میگیره.‏
‏ ما وقتی قراره که در باب عشق صحبت بکنیم باید بریم و ببینیم توی قرآن در باب عشق چه صحبتی به میان آمده.‏
‏ خوب قاعدتا تمام کسانی که قرآن رو به زبان فارسی خونده باشند می دونند که ما با مفهومی به نام عشق در قرآن مواجه نیستیم.‏
‏ به صورت مستقیم هیچ گاه صحبتی از عشق به میان نیومده.‏
‏ شاید تنها مثالی که بشه در باب عشق زد که حالا اسلام به صورت غیر مستقیم به نوعی در قرآن در باب عشق صحبت کرده ‏همون داستان یوسف و زلیخا باشه که سعی شده در این داستان شاید به نوعی یک اشارتی هم به عشق داشته باشه.‏
‏ هرچند که این داستان هم داستانی است که به نوعی عشقی در اون مطرح نشده.‏
‏ عشق به درستی تصویر نشده.‏
‏ یک تصویر مشخصی نسبت به عشق نداده یک عشقی رو داره تصویر میکنه.‏
‏ یک عشق یک طرفه از طرف یک زنی که حالا یک قدرتی هم داره در برابر برده ای که حالا تبدیل به یک شخصیت مهمی ‏هم توی اون ساختار سیاسی شده و خب همه با این داستان یوسف و زلیخا حتما آشنا هستید و این داستان که در قرآن هم ‏دربارش صحبت شده ولی تعریف و تصویر درستی.‏
‏ باز هم ما در باب عشق توی این داستان هم نداریم و فرای اون گفتیم که در قرآن به صراحت که در بابش صحبت نشده حتی ‏کلمه عشق هم در سرتاسر قرآن بهش اشاره ای نشده و یا یک تصویر درست و مشخصی هم نسبت به این عشق و مهر و دوست ‏داشتن و روابط و رابطه درست بین انسان ها برای ما تعریف نشده و خب وقتی مبنای اصلی و مبنای اصلی فکری اسلامی از این ‏قرآن نشات میگیره، این خودش بیانگر نگاه عشق به اسلام هست یعنی در همان دو خطی ابتدای بحث ما می‌توانیم به این نتیجه ‏برسیم که نظر اسلام درباره عشق چی هست.‏
‏ اما خب کار را به اینجا نباید خاتمه بدهیم.‏
‏ باید بیشتر و بیشتر بریم و بیشتر بتونیم با این معنا و با این مفهوم در دل اسلام روبه‌رو بشیم و ببینیم خب چه تصویر مشخصی رو ‏در باب عشق داشته.‏
‏ در طول این تاریخ هزار ساله ای که از خودش به جهان معرفی کرده به نوعی.‏
‏ اشارات کوچک دیگه‌ای هم میشه در باب عشق در همون داستان یوسف و زلیخا زد.‏
‏ اینکه خب عشقی که اینجا داره تصویر میشه یک عشق یک طرفه بی معنای دیگه.‏
‏ به نوعی یک عشقی که توامان شده با خیانت.‏
‏ حالا اون آدم به همسر خودش یک عشقی که به قول معروف قرار هست که در اون ممنوعه ها شکل بگیره.‏
‏ اینکه حالا شما بخواهید در باب آن صحبت بکنید و حتی در این مفهوم نزدیک به این معانی هم بشوید، چیزی دور از ذهن ‏نیست.‏
‏ یعنی شاید شما با یک مثلا به عنوان مثال نویسنده ای روبه رو باشید که در باب عشق مسئله دارد، دغدغه دارد و خیلی هم درباره ‏اش می‌نویسد.‏
‏ شاید در ده کتاب، بیست کتاب خودش بارها و بارها در باب عشق صحبت کرده و حالا آمده این مفهوم را از راه های دیگر هم ‏بهش نگاه کرده و در چالش های مختلفی هم درباره اش صحبت کرده.‏
‏ شاید اینجوری معنا پیدا بکند.‏
‏ اما اگر صرفا قرار باشد شما در یک کتاب مذهبی و دینی که قرار است راهگشای مردم باشد برای تمام تاریخ، قرار باشد یک ‏بار به سمت مفهوم عشق بروید و همچین عشقی را تصویر بکنید، باز هم بیانگر این هستید که تا چه اندازه این معانی برای شما ‏دور از واقع و دور از دنیای حقیقی تون هست؟
‏ و اینجوری است که ما وقتی نزدیک به این داستان می‌شویم به این مفهوم بیشتر نزدیک شویم که تا چه اندازه عشق در اسلام ‏بی معنا و بی مفهوم است.‏
‏ اصولا واژه عبثی است برای مسلمانان.‏
‏ تعریف درستی هم نسبت بهش داده نشده.‏
‏ نه در قرآن بهش پرداخته شده، نه یک تصویر مشخصی به شما داده شده، نه در باره اش صحبت شده، نه این روابط را حتی ‏ترسیم و تصویر کرده.‏
‏ خب قبل از اینکه ما بخواهیم به عشق برسیم باید به این رابطه برسیم.‏
‏ در باب رابطه هم توضیح درستی داده نشده.‏
‏ هیچ وقت داده نشده.‏
‏ به نوعی رابطه همواره همپوشانی داشته با یا تولیدمثل یا روابط جنسی و اصولا چهارچوب هایی که قرار داده شده تنها و تنها ‏برای اینکه وظایف شما رو به نوعی درش معلوم بکنه.‏
‏ مجازات هایی که در برابر نافرمانی ها شما انجام بدید رو مشخص بکنه و اصولا نگاهش نسبت به رابطه به این شکل است فرای ‏رابطه ای که شما وقتی میخواید نزدیک بشید به یک مفهومی مثل عشق، قاعدتا مهر و علاقه و دوست داشتن را باید پیش تر از ‏عشق یک تعریفی نسبت به آن داشته باشید.‏
‏ باز هم با قرآنی روبه رو می شویم که نزدیک به این معانی هم حتی نمی شود.‏
‏ یعنی شما مدام در قرآن مواجه می شوید با معانی و مفاهیم مختلفی که به کرات درباره شان صحبت شده.‏
‏ اینکه انسان ها باید بترسند، از یک آخرتی بترسند، از بهشت و جهنم بترسند.‏
‏ مدام این تصاویر برایتان در برابرتان شکل می گیرد.‏
‏ تصویر بهشت، تصویر جهنم.‏
‏ در باب موضوعات مختلف قرآن سعی کرده صحبت بکند و این مفاهیم را با شما در میان بگذارد.‏
‏ اما وقتی به مقوله عشق می رسد فرای عشق به رابطه می رسد، به مهر می رسد، به دوست داشتن می رسد، به روابط انسانی می ‏رسد، هیچ موضوعی را با شما مطرح نمی کند و در نهایت هم حتی مثلا وقتی به یک مفهومی مثل آدم و حوا می رسد یعنی.‏
‏ دارای یک جفتی و یک رابطه ای رو از ابتدای امر در خلقت خودش معنا می کنه.‏
‏ حتی در اونجا هم شما مواجه نمیشید با یک علاقه و محبت و مهری که بین این دو شخص وجود داره.‏
‏ این رو مقایسه بکنید با.‏
‏ به عنوان مثال ادبیات فارسی خودمون که تا چه اندازه مرتبت دادن به این عشق.‏
‏ و چقدر دربارش صحبت کردن و یا ادبیات جهان حالا چه در زمینه شعر و چه در زمینه نثر.‏
‏ اتفاقاتی که افتاده و نوشته های بی شماری که در این زمینه وجود داره.‏
‏ خب این یک مفهوم خیلی بزرگی ست دیگه.‏
‏ توی زندگی بشری مفهوم عشق یکی از موضوعات مهم زیستن ماست.‏
‏ ما یک بار صحبت کردیم در باب کار و اقتصاد که وقتی داشتیم صحبت می کردیم گفتیم که یک انسان بالغ توی سن ‏خودش، در دوران بلوغ و در دورانی که حالا به اون سنی می رسه که می تونه زندگی بکنه، قاعدتا با دو مفهوم درگیری خیلی ‏زیادی داره.‏
‏ یکی اون رابطه و عشق و علاقه است و دیگری هم کار و مسائل اقتصادیه.‏
‏ یعنی زندگی انسانی رو اگر شما در نظر بگیرید فارغ از این دو معنای بزرگ در بزرگسالی شاید با مفاهیم دیگری هم درگیر ‏باشه که هست قاعدتا.‏
‏ اما اون مبنای اصلی رو این دو موضوع ایفا میکنه.‏
‏ یکی رابطه داشتن و اون عشق و علاقه ایست که حالا بین روابط شکل میگیره.‏
‏ حالا چه اون رابطه اصلی که مثلا بین دو جنس مخالف یا دو جنس موافق به مفهوم عشق شکل گرفته و دیگریش هم خب اون ‏ارتزاق و کارکردن و پیشرفت و پویایی ست.‏
‏ تولیده در مجموع که خب در باب هر دوی این موضوعات ما مواجه میشیم با اسلامی که درباره اش صحبتی نداره چرا که ‏اسلام اصولا دین زیستن نیست یعنی در برابر زندگی قرار گرفته.‏
‏ شما هر جا به مفاهیم روبرو میشید در باب اسلام میبینید که این دنیا رو کلا کتمان میکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک معانی و تعابیری در دل اسلام که مدام داره در باب یک دنیای در پیش رو و دنیای آینده ‏صحبت میکنه.‏
‏ خب قاعدتا باید این دنیای فعلی ما رو بی ارزش و بی معنا بکنه و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با این هیچ انگاشتن ‏عشق و یا کار و یا اقتصاد در دل باوری به اسم اسلام.‏
‏ عشق هم به همین شکل است.‏
‏ موضوعی است که قابل اتکا در باورهای اسلامی نیست.‏
‏ یک نگاه خیلی ماشینی به این موضوع میشه این که حالا قرار هست که دو جنس مخالف با همدیگه ازدواج کنن از این برآیند ‏ازدواج در نهایت به یک فرزندی برسن، تولید مثلی بکنن و این بقا رو ادامه بدن و زندگی رو همینجوری هم پیش ببرن.‏
‏ اصولا نگاه، نگاه این مدلی هست به مفهوم عشق.‏
‏ در صورتی که زندگی بشری با اینش معنا میشه دیگه.‏
‏ حالا پیش تر که بریم بیشتر دربارش صحبت کنیم.‏
‏ خب ما تا اینجا که رسیدیم به نظرم الان جای خوبی است برای ورود به مبحث ازدواج.‏
‏ خب ما با یک معنی ای به اسم ازدواج روبه رو میشیم.‏
‏ این ارتباطی به اسلام نداره.‏
‏ خیلی پیش تر از اسلام و اصولا در بین تمامی مکاتب، فرهنگ ها و آیین ها، مکاتب فلسفی، اخلاقی و حتی مذهبی.‏
‏ یعنی شما با هر نوع نگرشی که روبرو بشید با یک مفهومی به اسم ازدواج هم در کنارش روبه رو میشید.‏
‏ اینکه انسان ها یک موضوع مهمی داشتند، یک نیاز بزرگی داشتند.‏
‏ این نیاز به شهوت یک بخش مهمی از زیستن انسان ها هست و اصولا از همون ابتدا به یک راه حلی رسیدند و یک قانون ‏گذاری رسیدند.‏
‏ برای اینکه به این یک چهارچوب و نظمی بدهند و ما مواجه میشیم با مفهومی به اسم ازدواج که گفتم قدمتش هیچ ارتباطی به ‏ادیان نداره و ادیان هم به نوعی دنبال کننده ی این مفهوم بودن یعنی فرای.‏
‏ حالا نگاه های مذهبی در تمامی نوع های نگرش از همون پیشتر ها از زمانی که انسان خودش رو شناخته ما با این مفهوم روبه رو ‏بودیم با مفهومی به اسم ازدواج.‏
‏ خب اسلام هم از این قاعده مستثنی نبود.‏
‏ پس این قاعده ی ازدواج به نوعی قانونمند کردن و نظام مند کردن روابط جنسی است.‏
‏ یعنی به ساده ترین شکل.‏
‏ اگر بخوایم این مفهوم رو با هم دیگه دربارش صحبت بکنیم این هستش که ما یک انسانی رو داشتیم که نیازمند به مسائل ‏جنسی بوده.‏
‏ یک نیازی به اسم شهوت رو در خودش داشته.‏
‏ حالا این انسانی که این نیاز رو داشته سعی کرده این رو تبدیل به یک چهارچوبی بکنه و قانونمند به پیش ببره و در این معنی به ‏یک نهایتی رسیده که اسمش رو ازدواج گذاشته.‏
‏ حالا دو نفری که قرار هست با همدیگه زندگی بکنن، با هم روابط جنسی داشته باشن، تحت پوشش ازدواج در کنار هم ‏زندگیشون رو پیش می برد.‏
‏ این باعث شده که خب این از هرج و مرج جلوگیری بشه و با این مفهوم رو به رو شده اما طی طریقتی که کرده مدام این ‏ازدواج بارور تر شده دیگه.‏
‏ یعنی مثل تمام معانی ای که انسان باهاش درگیر بوده، طی مرور زمان این معانی رو پیشرفته تر و بزرگ تر کرده.‏
‏ در باب ازدواج هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی ما از اون قانون گذاری ابتدایی کم کم به یک مرحله ای رسیدیم که حالا عشق رو هم دخیل بکنیم و به نوعی این ‏ازدواج رو تبدیل به یک عاشقانه ای بکنیم به نوعی.‏
‏ پس ما با این مبحث ازدواج در تمامی مکاتب فکری هم رو به رو هستیم و اسلام هم به همین شکل وارد این وادی شده.‏
‏ برای اینکه این نظام قانونمند رو در این مبحث مشخص داشته باشیم.‏
‏ اما خب یک تمایز و تفاوتی هست.‏
‏ در این نگاه های مختلف که در باب ازدواج صحبت میکنند، ایده میدن و نظر میدن.‏
‏ ما مواجه میشیم با اسلام.‏
‏ حالا صرفا در باب اسلام داریم صحبت میکنیم و این عشق در اسلام که یه نکته ابتدایی داره.‏
‏ نکته ابتدایی این هست که ما گفتیم تمامی معانی و مفاهیمی که انسان در طول حیات خودش باهاش روبرو شده طی مرور زمان ‏یعنی با این تفکر کردن پیشرفت کرده.‏
‏ تمامی مبانی فکری انسانی.‏
‏ خب انسان یک موجودی است که دارای قوه تخیل و تعقل هست.‏
‏ در باب موضوعات فکر میکنه، استدلال میکنه، از هوش خودش، از عقل خودش استفاده میکنه، فرای اون تجربیات خودش رو ‏به دیگران منتقل میکنه و در تمامی موضوعات فکری ای که وجود داره پیشرفت میکنه.‏
‏ این در باب همه موضوعات هست.‏
‏ یعنی حتی به زندگی عادی و امروزی خودمون نگاه میکنیم.‏
‏ همون طوری که ما در باب ابزارها پیشرفت میکنیم، در علم پیشرفت میکنیم در چمیدونم در هنر پیشرفت میکنیم، در مبانی ‏فکری هم پیشرفت میکنیم.‏
‏ موضوع مهم همواره در دل اسلام یک نکته ابتدایی بوده اون هم اینه که شما ادعا و داعیه دار موضوعی هستید که قرار هست هر ‏مبنای فکری ایستا و برای تمام دنیا باشه، برای تمام تاریخ باشه، برای تمام انسان ها باشه.‏
‏ توی قسمت مجزایی در باب این موضوع صحبت میکنیم چون این یک موضوع خیلی مهمی هست در دل اسلام، در دل تمام ‏ادیان و به ویژه در اسلام.‏
‏ این ویژه تر در اسلام بهش پرداخته شده.‏
‏ این خاتم الرسول بودن، این فصل الخطاب بودن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نظریه فکری که حالا قرار هست هیچ تغییری رو در خودش جای نده.‏
‏ یکی از بزرگ ترین مسائلی که اسلام باهاش روبرو هست همین ایستا بودنش هست.‏
‏ قرار به پیشرفت نداره.‏
‏ ما گفتیم که مثلا در باب مسئله ازدواج و این فلسفه فکری به نوعی این مفهوم مشخص.‏
‏ انسان ها کم کم پیشرفت کرده و الان به یک نهایتی رسیده اند که عشق رو دخیل می دونن در این ازدواج و اون مرتبه اصلی ‏رو در ازدواج به عشق می دن.‏
‏ اما با اسلامی روبه رو هستیم که حالا یک نظریه ای داره که قرار هست همواره ادامه پیدا کنه و در این نظریه خودش نگاهش ‏نسبت به ازدواج یک نگاه قراردادی است.‏
‏ کلمه عقد از همین قرارداد میاد یعنی شما مواجه می شید با یک قرارداد، با یک معامله.‏
‏ یک معامله بین دو سمت و قرار هست که دو نفر با هم یک معامله ای بکنند.‏
‏ مثل بقیه معاملات تجاری که چه در دوران و چه در آتی انسان ها با هم انجام می دادن.‏
‏ قرار هست یک چیزی رو بخرید و یک چیزی رو بفروشید.‏
‏ قرار هست که در این معامله سود ببرید و نگاه اسلامی کاملا اینجوری بوده و در عین حال این ایستا بودنش هم باعث شده که ‏برای تمام فصول و تمام دوران به همین شکل پیش میره و هیچ پیشرفتی رو هم در خودش نداشته باشه.‏
‏ یعنی شاید نمونه ای وجود داشته باشه در بقیه ی باورها و اعتقادات، در نظام های فکری عرفی، در نظام های فلسفی فکری که ‏نگاهی شبیه به این به عنوان مثال در باب ازدواج داشتند اما طی مرور زمان سعی کردند که این رو با پویایی که در خودشون ‏دارند تغییر بدن.‏
‏ اما اسلام قرار به تغییر نداره.‏
‏ نه در این زمینه و نه در هیچ زمینه ی دیگری.‏
‏ و این بزرگترین عامل این عقب ماندگی و درماندگی اسلامی هم هست.‏
‏ حالا از مبحث اصلی دور نشیم و اون نگاه رو داشته باشیم به مبحث ازدواج در اسلام.‏
‏ اینکه شما با یک قراردادی عملا روبه رو میشید.‏
‏ حالا شما یک ازدواجی دارید که قرار هست یک معامله باشه.‏
‏ دو طرف بیان و با همدیگه خرید و فروشی انجام بدن.‏
‏ یعنی زن رو برای خرید و فروش توی این بازار میارن دیگه.‏
‏ یک نفری میره یک زنی رو میبینه و می پسنده و حالا قرار هست که اون هزینه لازم رو بکنه برای اون زن که اون زن رو در ‏اختیار بگیره.‏
‏ این فلسفه وجودی ازدواج در اسلام هست.‏
‏ خب در این عقد و قراردادی که صحبت میشه قاعدتا ما داریم در باب یک مالی صحبت میکنیم که طرف قرارداد هست، ‏طرف معامله هست.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که در بین انسان ها هم وقتی میخوایم در باب معامله صحبت بکنیم من جنس ایکس رو دارم برای ‏فروش آوردم.‏
‏ موضوع اصلی این معامله همون جنس ایکس هست که ارزش گذاری روی اون جنس ایکس هست که حالا ما به توافقی برسیم ‏برای خرید و فروش.‏
‏ نگاه اسلامی در باب ازدواج هم به همین شکل هست.‏
‏ اون مالی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم زن اینجا قرار میگیره.‏
‏ یعنی زن رو مورد معامله قرار میدن.‏
‏ یک طرفه قرارداد میشه.‏
‏ شوهری که قرار هست این زن رو اختیار بکنه و یک طرف قرارداد هم میشه کسی که صاحب اون مال هست صاحب اون مال ‏میشه.‏
‏ پدرش جد پدریش پدرش یعنی باز هم با آن نگاه نابرابر نسبت به زن و مرد و ارزش گذاشتن به جنس ذکور که حالا پدر اون ‏دختر صاحب اون دختر هست.‏
‏ فرای اینکه این مفهوم صاحب بودن هم تا چه اندازه مخرب و زمینگیر کننده است که حالا در باب این صاحب بودن هم میشه ‏بسیار صحبت کرد.‏
‏ اما موضوع اصلی این هست که ما داریم در باب یک قراردادی صحبت میکنیم که یک طرف معامله داره خریدار و یک ‏طرف معامله داره فروشنده و یک جنس قابل عرضه هم داره.‏
‏ جنس قابل عرضه رو زن قرار میدیم و در عین حال خریدار و فروشنده هم میشن همسر و پدر.‏
‏ حالا اون دختر و این معامله شکل میگیره.‏
‏ حالا یه مبلغی رو قرار میدن و اون همسر باید اون مبلغ رو پرداخت کنه تا اون جنس رو خریداری بکنه و در دل این عقد و ‏قرارداد هم شما مواجه میشید با قوانین بیشماری که بر علیه زنان هست.‏
‏ توی قسمتی که در باب زنان صحبت کردیم هم بهش اشاره کردیم.‏
‏ دیگه زیاد نمیخوایم تکرار مکررات بکنیم.‏
‏ اما مفهومی که اسلام بهش نزدیک میشه در باب ازدواج که حالا قرار هست که از طریق این ازدواج بهش رسید و یا به واسطه ‏عشق به این ازدواج رسید تبدیل میشه به یک معامله به یک قرارداد و این اون مبنای فکری هست که ما وقتی به عشق در اسلام ‏نگاه میکنیم به این معنی نزدیک میشیم.‏
‏ یک موضوع خیلی مهم دیگه ای هم هست.‏
‏ خب ما وقتی در باب عشق صحبت میکنیم در حقیقت عشق قرار بر این هست که ما از عشق به ازدواج برسیم.‏
‏ یعنی با اون تعاریف امروزی و در اون پیشرفتی که امروز در زمینه مبانی فکری و در باب مفاهیم کردیم، ما به یک نتایجی ‏رسیدیم که در کلیت به این نتیجه رسیدیم که قرار نیست که ازدواج ما رو نزدیک به عشق بکنه.‏
‏ قرار هست که عشق ما رو به ازدواج برسونه.‏
‏ خب این همون پیشرفت های بشری هست دیگه که انسان ها به طول تاریخ و در پی این تفکراتی که انجام می دهند در مفاهیم به ‏یک پیشرفت هایی می رسند اما در این پیشرفت ها به روی اسلام و باورهایی از دست اسلام همواره بسته است و اسلام هم به ‏نوعی داعیه دار این اتفاق است.‏
‏ امروزه جهان ما به جایی رسیدیم که قرار است از رسیدن به عشق در نهایت به ازدواج برسیم.‏
‏ اما وقتی به این مفهوم در اسلام نزدیک می شویم قرار است که اول ازدواج شکل بگیرد.‏
‏ قرار است که این معامله شکل بگیرد.‏
‏ بعد از آن شاید انسان ها تلاش کنند برای رسیدن به این عشق و علاقه و دوست داشتن و محبت.‏
‏ چیزی که در اسلام و در قرآن درباره اش صحبتی نشده و آموزشی داده نشده.‏
‏ موضوع قابل عرض و مهمی نبوده.‏
‏ پس این هم یکی دیگر از درگیری های در برابر عشق است.‏
‏ یعنی شما یک نگاهی به این جوامع اسلامی بکنید و به شرایطی که دارند نگاه بکنید و ببینید که حالا این مفهوم عشق تا چه ‏اندازه در بین این ها بی معنی و بی رمق هست.‏
‏ این که حالا این ازدواج ها قرار هست یک معامله ای باشه که بین دو طرف قرارداد اتفاق می افتد و آن زن مورد معامله قرار می ‏گیرد و اصلا جایگاهی ندارد.‏
‏ من گفتم اگر هم قرار به این عشقی باشد که به اشتباه بعد از ازدواج شکل بگیرد باز هم به واسطه آن انسان هاییست که درگیر ‏آن ازدواج شده اند نه به واسطه چارچوبی که ما قرار داد.‏
‏ در صورتی که امروز با نگاهی روبه رو می شویم که یک چارچوبی را قرار می دهد برای اینکه شما ابتدائا عاشق بشوید و در ‏نهایت برای رسیدن و وصال در آن عشق ازدواج کنید.‏
‏ پس ما مبحث ازدواج را داریم اما مبحث ازدواج در اسلام به اینجا ختم نمی شود و موضوع ادامه پیدا می کند.‏
‏ ادامه پیدا کردن موضوع می رسد به این جایی که اسلام.‏
‏ شما با یک دینی مواجه هستید که در باب مردان دارد به شما این اجازه را می دهد که شما تا چهار همسر عقدی را هم را در ‏اختیار داشته باشید.‏
‏ یعنی می توانید همزمان با چهار زن رابطه داشته باشید و این مرگ، عشق و دوست داشتن است.‏
‏ شما با یک سری از مفاهیم در تاریخ بشری رو به رو هستید که همواره همتا و یکتا بوده و غیر قابل تغییر است.‏
‏ یک مثالی است که من درباره‌اش یک برنامه‌ای هم توی همین پادکست به نام جان هم ساختم. اینکه خوبی؟
‏ خوبیش بدی بدیست.‏
‏ یعنی شما یک سری مفاهیمی را رو به رو هستید که هیچ کسی نمی‌تواند بر علیه شان صحبت بکند.‏
‏ مثال بارزش هم گیاه خواری است.‏
‏ یعنی هیچ انسانی در جهان نمی‌تواند بیاید در باب گیاه خواری صحبت بکند و گیاه خواری خیلی چیز بدی است.‏
‏ هیچ کسی نمی‌تواند کتمان بکند که خوب بودن گیاه خواری شاید دلیل و توجیهی بیاره در باب اینکه چرا من گیاه خوار ‏نیستم.‏
‏ اما نمی تونه بگه این کار، کار بدیه.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک کار خوب غیر قابل کتمان در باب خیلی از مسائل موضوع به همین شکل است.‏
‏ نه کشتن دیگران.‏
‏ قتل نکردن کار خوبیه.‏
‏ کسی نمی تونه بیاد بگه نه قتل کردن کار خوبیه و باید دربارش صحبت کنه.‏
‏ یا اینکه یه انسانی که قتل نمیکنه کار بدی داره انجام میده، توجیهات و تفسیرات میکنن.‏
‏ اما خوبی و بدی بین همه یکسان و مشترک هست.‏
‏ یعنی همه در باب این موضوعات به یک اتفاق نظری میرسن.‏
‏ در باب عشق هم موضوع به همین جا ختم میشه.‏
‏ اینکه هیچ کسی در جهان نیست که این عشق رو در بین چندین نفر همزمان بخواد ببینه.‏
‏ این عشق به همون همتایی و یکتایی هست که معنا پیدا میکنه.‏
‏ این عشق به این مفهوم هست که شما نهایت این دوست داشتن و مهر و رابطه رو در وجود یک نفر ببینید.‏
‏ این یک معنی همواره دنبال کننده ی انسان بوده دیگه.‏
‏ یعنی از ابتدا هم انسان ها با این مفهوم آشنا شدند و جز اون دسته خوبی هایی هست که غیر قابل کتمان هست.‏
‏ کسی نمی تونه بیاد این رو رد کنه که نه!‏
‏ عشق رو شما میتونید در وجود 2 نفر همزمان ببینید.‏
‏ حالا این در کنار این نابرابری هست که این امتیاز فقط هم برای مردان در نظر گرفته شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نگاه بیمارگونه که در دل خودش فرای این بیمارگونه گی، فرای این از بین بردن عشق.‏
‏ نابود کردن عشق.‏
‏ پشت پا زدن به عشق فرای این پر از نابرابری هم هست.‏
‏ یعنی این نگاه فقط منحصر میشه برای مردان.‏
‏ مردان میتونن چهار همسر رو در اختیار داشته باشن.‏
‏ پس یک نابرابری رو در خودش داره و در کنار اون یک اعتقاد بیمارگونه ای هست که منافات داره باهاش.‏
‏ منافات به چه معناست؟
‏ ما همیشه مترادف با مفهوم عشق.‏
‏ یه معنی دیگه ای هم داریم به نام خیانت.‏
‏ یعنی این ها در کنار هم معنا پیدا میکنه؟
‏ اصلا دلیل وجودیت این خیانت در عشق تا این حد هم نکوهیده میشه.‏
‏ توسط همه چیه؟
‏ این هستش که شما به اون کسی که عاشقش هستید خیانت بکنید یعنی با یک نفر دیگه ای ارتباط برقرار کنید.‏
‏ حتی میبینید که امروز هم در ایران خود ما با توجه به این که 1400 سال زیر یوغ افکار بیمار و مریض گونه هست اما باز هم در ‏فرهنگ عمومی ما اختیار کردن دو همسر و یا این که شما یک همسری رو داشته باشید و در کنار اون قرار باشه همسر دیگه ای ‏رو بگیرید تا چه حد منزجر کننده است و تا چه حد ضد ارزش و ناهنجار هست؟
‏ با تمام تبلیغاتی که داره انجام میشه حتی جمهوری اسلامی هزاران هزار بار سعی در تبلیغ این افکار بیمارگونه خودش داره اما ‏باز هم مواجه میشه با مردمی که حاضر نیستند این اعتقادات پوسیده و احمقانه ای که در برابر عشق هست رو بپذیرن.‏
‏ چون منافات با ذات وجودیت عشق داره.‏
‏ یعنی عشق معنا شده به اون یگانگی و اون توحیدی که به نوعی در خودش داره.‏
‏ این که قرار هست شما عشق را در وجود یک نفر ببینید، قرار نیست که عشق را در وجود همه ببینید.‏
‏ معنا و نزدیکی با عشق و دوست داشتن نداره.‏
‏ قرار هست که این رابطه بین دو نفر تعریف بشه.‏
‏ قرار هست که این دو نفر همه چیزشون رو با هم شریک بشن.‏
‏ قرار نیست که شرکت سهامی به وجود بیارید و این منافاتی که با مفهوم عشق داره رو شما میتونید ببینید که حتی یک کشوری ‏که هزار و چهار صد سال زیر این یوغ هست یک دولت و حکومتی بیش از چهل سال هست که دارن این تبلیغات بیمارگونه رو ‏انجام میدن.‏
‏ باز هم حاضر به قبول این نیست.‏
‏ حاضر به قبول این نابودی عشق نیست.‏
‏ پس شما وقتی در باب عشق در اسلام صحبت می کنید، فرای اون نگاهی که گفتیم در قرآن وجود نداره و هیچ سنخیتی با عشق ‏نداره.‏
‏ فرای اون با مفهوم ازدواج روبرو میشید که این مبحث یک مبحث قراردادی است برای یک خرید و فروش اعمال میشه.‏
‏ زنی که حالا توی اون نقشی نداره به نوعی مال قابل معامله هست.‏
‏ طرف قرارداد پدرش هست و اون کسی که حالا می خواد شوهرش بشه.‏
‏ فرای این نگاه های بیمارگونه ای که وجود داره، شما مواجه می شید با چند همسری که قرار هست از ریشه و بن عشق رو از بین ‏ببره.‏
‏ منافات داره با معنای حقیقی اش.‏
‏ بدیش که همه بهش معترف اند که بد نیست.‏
‏ یعنی ما اون خوبی رو در عشق اگر بخوایم معنا بکنیم به همون یگانگی اش هست.‏
‏ و حالا یک چیزی در برابر اون وجود داره.‏
‏ حالا شما مواجه می شید با این چند همسری.‏
‏ که بیانگر این هست که تا چه اندازه این عشق برای مسلمون ها بی معنا و بی ارزش است.‏
‏ شما مواجه می شید با یک نگاهی که در همون ابتدا هم من درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینجا هم بیشتر می شه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ وقتی شما نسبت به عشق دارید صحبت می کنید، یک بخشی از این عشق و دوست داشتن شاید خلاصه بشه در به عنوان مثال ‏مسائل جنسی که بخشیش شاید خلاصه بشه در فرزند آوری.‏
‏ اما تمام این معانی عشق در این دو موضوع خلاصه نمیشه.‏
‏ یک بخشی از این موضوعات به این مفهوم بر میگرده.‏
‏ در باب عشق صحبتی هم کرده بودیم توی همین برنامه به نام جان که یه تعریف مشخصی نسبت بهش دادیم و گفتیم که عشق ‏فرای این ها هم معنی داره.‏
‏ یعنی ما یه عشق هایی داریم که اصلا فارغ از این دو معنیه در کنار عشق هست.‏
‏ یعنی عشق مثلا مادر و فرزند که در این وادی قرار نمیگیره، نه رابطه جنسی درش وجود داره و نه فرزند آوری.‏
‏ اما از جنس عشق هست، از جنس مهر و عاطفه و دوست داشتن هست و این هم یک معنی از اون عشق رو داره.‏
‏ پس یعنی خود عشق یه کارکردهای دیگه ای هم داره.‏
‏ اما نگاه اسلامی توأمان گره خورده با همون دو مفهومی که گفتیم یک فرزندآوری و رابطه جنسی.‏
‏ و حالا داره به مرد این امکان رو میده که در این دو موضوع مشخصی که به واسطه اون نگاه به ازدواج هست نگاه به رابطه ‏هست.‏
‏ بارور تر و قدرتمند تر بشه.‏
‏ چند همسر در اختیار داشته باشه تا رابطه جنسی بیشتری هم برقرار بکنه.‏
‏ چند همسر در اختیار داشته باشه تا فرزندان بیشتری هم به دنیا بیاره؟
‏ یعنی کاملا داره به شما این مفهوم رو میرسونه که نگاه به ازدواج و نگاه به عشق در حقیقت فقط و فقط در رابطه با مسائل جنسی ‏و فرزند آوری هست و اون مفاهیم حقیقی و راستینی که در دل عشق وجود داره به عنوان مهر دوست داشتن از خودگذشتگی ‏شما با این مفاهیم رو به رو نمیشید در دل اسلام.‏
‏ و براش بی معناست.‏
‏ همون حدی که عشق براش بی معناست.‏
‏ یعنی خود مفهوم عشق بی معناست.‏
‏ حالا عناصر تشکیل دهنده اش هم قاعدتا براش بی معناست.‏
‏ فرای این چندهمسری و این نابرابری و این نگاه بیمارگونه و این ترویج خیانت، حقیقتا مروج خیانت است.‏
‏ فرای این داستان، داستان پیش‌تر هم می‌رود.‏
‏ اما قبل از این یک مقداری هم در باب این خیانت هم باید صحبت کنیم.‏
‏ خیانت هم جز آن دسته مفاهیمی است که بین همه همواره نکوهیده شده یعنی جزو آن دسته هایی است که ما گفتیم.‏
‏ یک بخشی ما داریم، خوبی، یک بخشی داریم، بدی اینها مشترک بین همه انسان ها هستند با هر طرز تفکری یک مفاهیمی ‏هستند که غیر قابل کتمان اند.‏
‏ شاید کسانی وجود داشته باشند که به این مفاهیم پایبند نباشند اما توجیه دارند برای این پایبند نبودن.‏
‏ یعنی هیچ وقت نمی توانند دلیل و استدلال مشخص و مبرهنی بیاورند.‏
‏ در باب اینکه این ارزشی که شما به آن پایبند هستید بده خوبی نیست و این مثلا ضد ارزشی که ما به آن باورمند هستیم و در ‏برابر آن هست، در حقیقت خوبی است و خیانت هم جزو آن دسته هایی است که از دید همگان نکوهیده شده و از دید همگان ‏بدی است.‏
‏ و حالا شما مواجه میشوید با یک باوری که مورد این خیانت است.‏
‏ شما مفاهیم را که با یک سری صحبت ها نمیتونید تغییر بدید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما خیانت را خیانت میدانید با خواندن دو تا آیه و یا یک جمله یا یک ورد یا مثلا.‏
‏ یک رفتار مشخص نمیتونید اون مفهوم رو تغییر بدی.‏
‏ یعنی شما باور داری که خیانت کار اشتباهی است؟
‏ در این عشق خیانت کردن کار اشتباهی قرار است که در آن یگانگی باشد.‏
‏ قرار است که.‏
‏ سهیم کردن دو نفر با هم بشود.‏
‏ قرار است که شما عشق را در وجود یک نفر معنا کنید.‏
‏ حالا اگر قرار باشه که بگید در این راستا اگر ما فلان آیه رو بخونیم این خیانت برداشته میشه که عملی نیستش.‏
‏ شما یا معترف به این هستید که خیانت زشتیه یا معترف نیستید و خیانت رو پاس میدارید.‏
‏ اما فلسفه اسلامی و منطق اسلامی دقیقا برعکس این موضوعات هست.‏
‏ در باب تمام موضوعات هم به همین شکل تقریبا پیش میره.‏
‏ اینکه به هیچ ارزشی پایبند نیست.‏
‏ برای هر ارزشی یک کلاه شرعی داره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید مثلا با یک مفهومی مثل خیانت از سوی میاد.‏
‏ در باب این خیانت سخت گیرانه ترین مجازات ها رو در نظر میگیره که هر چند در دلش باز هم نابرابری هست باز هم ‏تضعیف زنان هست، باز هم ظلم به زنان هست.‏
‏ اما در مجموع یک نگاه خیلی رادیکالی داره نسبت به خیانت.‏
‏ این که حالا اگر یک یه کسی که همسری داره خیانت به همسر خودش بکنه با دیگری رابطه جنسی برقرار کنه حکمش مرگ ‏هست اون هم به وحشیانه ترین شکل ممکن و با سنگسار کردن.‏
‏ حالا در کنار این مواجه میشید با یک مفهومی که حالا اون آدم میتونه به زن خودش خیانت بکنه با تفاوت اینکه یک وردی هم ‏خونده، یک آیه ای رو هم تکرار کرده و با همین کلاه شرعی ساده ای مفهوم رو از بین میبره.‏
‏ یعنی باز هم نشون میده که ما هیچ پایبندی به این ارزش نداریم.‏
‏ اصلا این موضوع ارزشی برای ما نیست و به سادگی میشه این رو زیر پا گذاشت و این اون بخشیه که همه رو به نوعی به این ‏سمت میاره که ما اصلا وقتی با دین رو به رو میشیم با موضوعی به اسم اخلاق روبرو نمیشیم.‏
‏ اصلا چیزی به اسم اخلاق در ادیان وجود نداره.‏
‏ شما جایی که بخوای وقتی شما معترف به یک اصول اخلاقی هستید خب همواره به اونها باورمند هستید.‏
‏ یعنی شما اگر خیانت را بد می‌دانید، خیانت را بد می‌دانید، نمی‌توانید برای آن یک کلاه شرعی بوجود بیاورید تا هر موقع ‏خواستید خیانت بکنید و بگویید این خیانت نبوده.‏
‏ در باب مفاهیم اخلاقی ادیان و به ویژه اسلام هم دقیقا موضوع همین است.‏
‏ شما هیچ پایبندی ای نسبت به هیچ موضوع اخلاقی نمیبینید.‏
‏ به راحتی میتوانید اخلاقیات را زیر پا بگذارید.‏
‏ مفهومی به نام خیانت در دل اسلام که مجازات سنگینی مثل سنگسار در برابرش وجود دارد.‏
‏ با یک ورد ساده تبدیل میشه به یک قانون.‏
‏ یعنی خیانت تبدیل به قانون میشه و نقطه ی وحشتناک قضیه هم همینجاست.‏
‏ شما مواجه میشید بعضی اوقات با یک طیفی که وقتی میخوان مثال و یا نمونه بیارن برای بی بند و باری.‏
‏ حالا مثلا سیاستمداران در دل همین جوامع اسلامی بلافاصله رجوع میکنند به اینکه بله فلان سیاستمدار خارجی به همسر خودش ‏خیانت کرده اید و با زن دیگری هم رابطه داشت.‏
‏ حتی یک بار هم به این موضوع فکر نمی‌کند.‏
‏ بنیان فکری ای که شما دارید درباره‌اش صحبت می‌کنید یک انسانی است که تخطی کرده از قانون وضع شده.‏
‏ حالا قانون مذهبی وضع شده.‏
‏ مثلا در دل مسیحیت که خیلی رادیکال.‏
‏ مثلا شما با مسیحیت ارتدوکس که روبه‌رو می‌شوید به رادیکال‌ترین شکل ممکنش دیگر در باب این خیانت نکردن صحبت ‏می‌کند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با یک ازدواجی که قرار است در هر شرایطی بین این دو نفر ادامه پیدا بکند.‏
‏ اصلا مفهومی به اسم طلاق در بینشان وجود ندارد.‏
‏ یعنی به رادیکال ترین شکل ممکن که حالا طی مرور زمان مسیحیت شکل های دیگری به خودش گرفت و اصلاح هایی در ‏خودش به وجود آورد و این شکل رادیکال خودش را تغییر داد.‏
‏ اما مفهوم و معنایی که من دارم درباره‌ش صحبت می‌کنم این است که شما مثالی می‌آورید در باب کسی که نقض قانون کرده ‏حالا به هزاران دلیل به دلیل سست عنصری نمی دونم به دلیل ایمان ضعیف، به دلیل اشتباه و یا هر دلیل و به دلیل جنون یا هر ‏دلیل دیگه ای یک تخطی از یک قانون مشخص کرده.‏
‏ اما شما در برابر این قانونی دارید که حامی خیانت است.‏
‏ قانونی دارید که مروج خیانت است.‏
‏ یعنی دو معنی که با هم جمع شدنی نیستند.‏
‏ از یک طرف کسی رو دارید که تخطی کرده از قانون، از یک طرف دیگه کسی رو دارید که به این قانون پایبند است.‏
‏ این قانون قرار هست که این خیانت بیمارگونه و افسار گسیخته رو پیش ببره.‏
‏ این دیگه در دل تمام مکاتب و مذاهب اسلامی هم همتا و برابر هست.‏
‏ حالا مفهوم بعدی که ما می خواییم دربارش صحبت کنیم فقط در دل شیعیان هست که معنا و مفهوم داره.‏
‏ حالا اهل سنت این رو قبول ندارن.‏
‏ دلایل زیادی رو هم در بین این ها وجود داره.‏
‏ اهل سنت این اتفاق یعنی صیغه رو قبول ندارن؟
‏ متعه و یا ازدواج موقت رو قبول ندارند و اهل تشیع بسیار هم به اون پایبند هستند.‏
‏ حالا کاری به این دلایل و به نوعی اختلاف نظرهاشون نداریم اما مواجه می شیم با این که عمر خلیفه دوم اهل سنت این قانون ‏رو وضع کرد که این کار، کار خطا و اشتباهی است و خب تشیع هم.‏
‏ حالا یه توضیح مختصری میدم.‏
‏ این که تشیع هم استنادی داشت به این که در زمان زیست خود محمد هم این صیغه رو اعمال کرده بودند.‏
‏ در زمانی که به یکی از این جنگ ها رفته بودند به واسطه دور موندنشون از خانواده هاشون، محمد اونجا فتوا به این داد که می ‏تونم برم و زن ها رو صیغه کنم برای رابطه جنسی و خب اهل تشیع به نوعی این رو ساختار قرار دادند دادن برای قانونی کردن ‏صیغه و بزرگداشت صیغه که احادیث بیشماری دارن از ائمه شون در راستای این بزرگداشت صیغه و از اون طرف هم اهل ‏سنت باور دارن که اون یک شرایط خاص جنگی بوده که یه همچین قانونی رو محمد وضع کرده بوده و در شریعت اسلامی به ‏نوعی این صیغه وجود نداره.‏
‏ حالا ما در باب همین اهل تشیع داریم صحبت میکنیم در این قسمت مشخص هرچند تفاوتی نمیکنه.‏
‏ یعنی اون چهار همسر داشتن که در دل چه اهل سنت و چه تشیع یکسان هست و آیه قرآنی در باره اش وجود داره که شما ‏میتونید چهار همسر و کنیزان بی شمار رو در اختیار بگیرید.‏
‏ این آیه قرآنی هست که شما مواجه میشید با یک آیه قرآنی که زنان حلال و حرام و حلال رو برای شما مشخص میکنه و میگه ‏که شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید و کنیزانی که در اختیار شما هستن در قسمت برده و کنیز بیشتر در باب ‏این موضوع هم صحبت می کنیم.‏
‏ اما این زنانی هستند که به شما حلال هستند.‏
‏ در کنارش زنانی هم که حرام هستند از این محارم که هستند مثل مادر و خواهر و اینها مشخص میکنه تو آیه مشخص قرآنی.‏
‏ و این دیگه آیه قران هست.‏
‏ کسی نمی تونه این رو کتمان کنه و فردا هم مثلا ما بشنویم که یه تعدادی هم میان میگن که نه.‏
‏ اسلام از اول هم بر تک همسری بود و این چندهمسری وجود نداشت چون احتمالا همچین موجوداتی هم سر بر بیارند و قرار ‏باشه که باز اسلام رو تطهیر کنند.‏
‏ اما حقیقتش این است که این یک موضوع اسلامی است و در همین موضوع مشخص و این چند همسر در اختیار داشتند.‏
‏ مبحث خیانت همین جاست که مطرح می شود.‏
‏ قانون خیانت اینجاست که مطرح می شود.‏
‏ شما مواجه هستید با یک طرز تفکری که این دیوانگی و این جنون را تبدیل به قانون خودش می کند.‏
‏ موضوع تخطی از قانون نیست، موضوع قانونی بودن این جنون است.‏
‏ پس وقتی در باب این موضوع صحبت میکنیم تفاوتی در اسلام وجود نداره چه اهل تسنن و چه تشیع.‏
‏ حالا وقتی بخواهیم در باب صیغه صحبت کنیم میرسه فقط صحبت در باب اهل تسنن نیست و فقط در باب شیعیان هست.‏
‏ موضوعی هم که در باب اون مساله قرآنی که مطرح کردم هم از خاطرم رفته بود هم بهتر هست که باهاش دربارش صحبت ‏جزئی بکنم.‏
‏ اینکه در همون آیاتی هم که صحبت کردیم در باب قرآن در قرآن مواجه میشیم با اینکه محمدی هست که یازده همسر رو به ‏عقد خودش درآورده و در قرآن هم مواجه میشیم با این که بله این پیامبر خدا هستش و میتونه همچین کاری بکنه.‏
‏ یعنی منظور صحبت این هست که تا چه اندازه شما مواجه میشید با دینی که غرق در مسائل شهوانی هست؟
‏ تا چه اندازه غرق در این نیاز هست و تا چه اندازه مباحثی که مرتبط با ازدواج هست رو نزدیک میدونه؟
‏ با مسائل جنسی و شهوانی و فرزند آوری در نهایت.‏
‏ فرا بریم و برسیم به مسئله صیغه.‏
‏ صیغه ای که در بین شیعیان بسیار هم قدرتمند حضور داره.‏
‏ یک فاحشگی تمام عیار اسلامی.‏
‏ یک فاحشگی تمام عیار شرعی.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این نهایت جنون و دیوانگی که قرار هست زنان رو خرید و فروش کنه.‏
‏ اون هم برای یک مدت کوتاه.‏
‏ یعنی دیگه قضیه از ازدواج تغییر میکنه؟
‏ توی ازدواج هم هیچ حق و حقوق مشخص و درستی رو برای زنان قرار ندادن و یک مرد میتونه با یک زنی ازدواج بکنه و ‏بلافاصله اون رو طلاق بده.‏
‏ اما دیگه ما مواجه میشیم با یک فاحشگی که حالا قرار هست که برای زنان زمان و قیمت مشخص بکنه برای رابطه جنسی.‏
‏ یعنی حالا اینهایی که داد برمیدارن و صحبت میکنن در باب اینکه در کشور های اروپایی و دیگر کشورها مقام زن رو پایین ‏گرفتند و ازشون سو استفاده سوءاستفاده های جنسی می کنند و الی آخر.‏
‏ مواجه باید بشن با این قواعد اسلامی که جنون بار هست.‏
‏ مورد مروج حقیقتا فاحشگی هست.‏
‏ شما مواجه می شید با یک قانون اسلامی که حالا قرار هست بر زنان زمان بزاره.‏
‏ یعنی شما مشخص میکنه که من میخوام با این زن یک ساعت رابطه برقرار کنم، دو ساعت رابطه برقرار کنم، یک روز رابطه ‏برقرار کنم.‏
‏ زمانتون رو مشخص می کنید و مبلغ رو مشخص می کنید و باهاش همخوابه میشید.‏
‏ هیچ حق و حقوقی برای زن در نظر گرفته نشده.‏
‏ این که زن رو تبدیل به یک اسباب و یک برده جنسی کردی تبدیل به یک کارگر جنسی کردی تا ازش بهره کشی بکنی و ‏بعد این رو شما ضرب و تقسیم بکنید و جمع بکنید با مفهومی به اسم عشق که تا چه اندازه دهشتناک و مسخره و غیر قابل ‏تحمل و منزجر کننده ست که شما مفهوم عشق رو تا این حد سخیف و احمقانه نکنید.‏
‏ موضوع اصلا مفهوم عشق نیست.‏
‏ موضوع یک نوع برده داری جنسی هست.‏
‏ یک نوع برده داری شهوانی هست.‏
‏ شما مواجه میشید با یک فاحشه خانه ی اسلامی.‏
‏ و این نهایت فاحشگی و فاحشه داری ست که حالا بهش جنبه های دینی و مذهبی هم داده میشه و قانون هم در حمایتش هست ‏و دیگه مفهومی از عشق اینجا دیگه در میان نیست.‏
‏ مفهوم فقط و فقط در باب برده داری و کارگر بودن کارگرهای جنسی و تولید این فاحشه خانه ی اسلامی هست.‏
‏ و این مفهوم حالا هر چند که در بین اهل تسنن وجود نداره اما در بین شیعیان قدرتمند وجود داره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با کتاب های حدیثی یا فقهی که از این مسلمانان شیعه وجود داره که تا چه اندازه در کرامت و ‏بزرگداشت صیغه صحبت کردن از ائمه مختلف از علی تا دیگر ائمه ی شیعیان که در بزرگداشت این صیغه چه حرف ها که ‏نگفتن و چه احادیثی که نگفتن.‏
‏ حتی کار به جایی رسید که حدیثی بود.‏
‏ خاطرم هم نیست که کجا خوندم و چندین بار هم گفتم که ذهن آدم سطل آشغالی نیست که این احادیث رو بخواد اسم ‏کتابش رو تاریخش رو حفظ کنه و بگه امروز اینترنت کامپیوتر در اختیار شما هست که بتونید به راحتی به این سند ها برسید.‏
‏ حالا خارج از این بحث یاد اون حدیث هم افتادم.‏
‏ اون حدیثی که فکر میکنم از علی ابن ابیطالب هم نقل شده بود.‏
‏ این که حتی شما نیازی نیست که پرس و جو بکنید و با کسی که دارید به نوعی رابطه جنسی برقرار میکنید و یا صیغه اش ‏میکنید که حتی اصلا اون همسر داره یا نداره.‏
‏ یعنی دیگه شما میرسید به اون مرحله از ابتذال و دیوانگی و جنون که حتی حاضر هستش که این رابطه رو با زن شوهردار هم ‏انجام بده.‏
‏ یعنی اون خیانتی که من دربارش صحبت کردم گفتم که شما با مفاهیم اخلاقی در بین اسلام هیچ وقت رو به رو نیستید چون به ‏هیچ چهارچوب اخلاقی باورمند نیست.‏
‏ به سادگی هر چهارچوبی رو که بیان میکنه رو خودش زیر پا میزاره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با خیانت.‏
‏ اصل خیانت در اسلام به عنوان یک ارزش اخلاقی مطرح شده دیگه.‏
‏ حالا یک سری از کسانی که خودشون رو مسلمان میدونن اعتقاد دارن که چارچوب اخلاقی دارن که نباید خیانت بکنه.‏
‏ اما بلافاصله شما روبرو میشید با مردی که میتونه چهار همسر رو در اختیار داشته باشه.‏
‏ این چه معنایی خارج از خیانت داره؟
‏ خب این مترادف با خیانت هست دیگه.‏
‏ خیانت قانونی است.‏
‏ خیانت شرعی است.‏
‏ خیانتی است که بهش بها هم داده شده.‏
‏ پیشتر میرید جلوتر میرید مواجه میشید با یک مفهومی به اسم صیغه.‏
‏ حالا در صیغه قرار هست که با یک فاحشگی اسلامی و مذهبی و شرعی روبه‌رو شوید.‏
‏ حالا قرار است زن ها رو به زمان و قیمتی در اختیار داشته باشید و باهاشون رابطه جنسی برقرار کنید.‏
‏ کار از این بالاتر میره؟
‏ گفتم در دل اسلام و مذهب مثلا تشیع.‏
‏ خب ما با یک مفهومی روبه رو هستیم به اسم زنای محسنه که حالا سنگسار میکنه دیگه.‏
‏ زن و مردی که مرتکب این اتفاق میشن.‏
‏ یعنی با یک یک زنی و یا یک مردی که با یک زنی یا یک مردی که همسری داشته باشه رابطه جنسی برقرار میکنه.‏
‏ اگر خود اون طرف هم همسری داشته باشه محکوم میشه به سنگسار.‏
‏ وحشیانه ترین شکل از مجازات برای معدوم کردن یک انسان.‏
‏ شما با این حکم روبه رو میشید بعد میرسید در این صیغه کردن به یک جایی که حتی دیگه نیازی نیست که پرس و جو کنید ‏ببینید آیا اون طرف همسری داره یا نداره.‏
‏ یعنی تمامی اخلاقیات و چارچوب های اخلاقی که ساخته میشه به راحتی شکسته میشه چرا که هیچ چهارچوب راستینی وجود ‏ندارد و این ادیان و به ویژه اسلام در برابر اخلاقیات است و هیچ سنخیتی با اخلاق ندارد.‏
‏ اگر هم اخلاقی را مطرح می کند به واسطه تحمیل بر دیگران است برای پیشبرد اهداف خودش و هیچ معنی دیگری را دنبال ‏نمی کند.‏
‏ در باب صیغه هم میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ برنامه ها در باره اش ساخت.‏
‏ این جنون را می شود به اشکال مختلف درباره اش صحبت کرد.‏
‏ احادیث بیشماری که وجود دارد و رجوع کرد بهش.‏
‏ حتی در همین ابتدای صحبتم گفتم که این بر می گردد به دوران زیست خود پیامبر خود محمد بن عبد الله و خب گفتم شیعیان ‏استدلالشون این هستش که اون در یک جنگی این رفتار رو انجام داده.‏
‏ گفتم تفاوتشون این هست که خب عمر در دوران خلافت خودش این رو غیر قانونی کرده، این ازدواج موقت رو غیر قانونی ‏اعلام کرد و حالا الان اهل سنت این رو غیر قانونی میدونند و بهش پایبند نیستند.‏
‏ به واسطه رفتاری که عمر کرد اما شیعیان.‏
‏ نکته اول این که اعتقاد دارند در آن جنگ مشخص محمد این رفتار را انجام داد و اجازه داد که سپاهیانش زن ها را صیغه ‏بکنند.‏
‏ فرای آن اعتقاد دارند که در دورانی که محمد قدرت داشت هیچ وقت غیر قانونی نکرد.‏
‏ این کار یعنی اینها نشان می دهد که بنیان اسلامی برگرفته از این تفکر بیمار و مسموم است که به هزاران هزار حدیث در این ‏باب رجوع کرد و برنامه هایی ساخت که در باب این مساله و این جنون و این فاحشگی اسلامی صحبت کرد.‏
‏ اما این ما را قرار است که به این برساند که بفهمیم چقدر عشق بی معنا و مفهوم در دل اسلام هست.‏
‏ شما مواجه می شوید با یک خیانت ریشه دار، یک فاحشگی قانونمند در دل یک باور بیمارگونه.‏
‏ خب فرای این موضوعاتی که دربارش صحبت کردم، می توانیم به یک بخش دیگری هم وارد بشوید که عشق در دل اسلام ‏چجوری معنا شد؟
‏ خب ما صحبت کردیم و گفتیم که در خود اسلام و در خود قرآن و در خود دوران زیست پیامبر احادیثی که ازش وجود داره ‏به نوعی اون سیرت نبوی که ازش وجود داره در دل این مجتهدین صحبتی ازش هیچ وقت نیومده و موضوع بی ارزشی بوده و ‏نگاهش هم توضیح دادیم و در باب ازدواج و چندهمسری و صیغه و این مسائل صحبت کردیم.‏
‏ اما بالاخره در این فرهنگ اسلامی یه چیزی به اسم عشق هم شکل گرفت اون هم نه به وسیله بزرگان مذهبی بلکه به واسطه ی ‏کسانی که حتی شاید خیلی هم در زندگیشون مذهبی نبودن.‏
‏ حتی شاید بی مذهب بودن و لا مذهب بودن، حتی شاید ضد مذهب بودن اما به واسطه ی شرایطی که وجود داشت رو ‏نمیکردن.‏
‏ دربارش صحبتی نمیکردن.‏
‏ ما حالا خیلی در باب اینکه بخوایم نیت‌خوانی بکنیم از این مثلا شعرا و یا ادیبان و یا نویسندگان هیچ ارزش و اعتباری در این ‏راستا نمی‌بینم چرا که هر کسی اگر اعتقاد و باور داشت باید با صدای بلند فریاد می زد.‏
‏ اما اینکه بخوایم بشینیم نیت‌خوانی بکنیم و فلان شاعر رو وصل بکنیم به اینکه بله این بی خدا بوده، ضد خدا بوده، ارزش و ‏اعتباری نداره و برای ما هیچ دردی هم از ما درمان نمی‌کنه.‏
‏ در نهایت اون دو تا حرفی زده که می‌شه ده برابرش رو امروز خودمون بزنیم و نیازی نداره که ما استناد بکنیم.‏
‏ مثلا اگر کسی در 100 سال پیش این حرف رو زده چه اعتباری داره با اینکه ما امروز این حرف رو بزنیم، یه نفری دوهزار سال ‏دیگه این حرف رو بزنه تفاوتی ایجاد نمیشه؟
‏ آیا ما می‌خواهیم ببالیم به این موضوع بگیم بله ما در کشورمون مثلا یه همچین اشخاصی داشتیم و یا موضوعاتی از این دست ‏که گفتم موضوع قابل عرضی نیست.‏
‏ اما در مجموع ما یک نگاه به نوعی عاشقانه هم در دل این فرهنگ اسلامی داشتیم.‏
‏ حداقل امروز بهش استناد می کنند.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با حافظ و سعدی و مولانا و این شعرا که خب این دوستان مسلمان حالا اون مسلمون های رادیکال ‏بیشتر اون مسلمون هایی که به نوعی اصلاح طلب هستند و در پی اصلاح اسلام هستند و در پی تطهیر اسلام هستند یک تصویری ‏از عشق و عاشقی میدن که ما مواجه بشیم با تصویری که در دل اسلام هم عشق وجود داشت.‏
‏ نکته اول این هست که این اشخاص و این نوع طرز تفکر هیچ سنخیتی با اسلام نداره در نکته ابتدایی خودش ولی خیلی از این ‏افراد حتی از دل اون مذهبیان یا رانده شده بودند یا تکفیر شده بودند، یا دور شده بودند یا در برابرشون بودند.‏
‏ این نکته ابتدایی هست.‏
‏ نکته دوم این هست که تصویری که اونها میدن هیچ همسویی با صحبت های اسلامی نداره.‏
‏ یعنی یک تعبیر و تفسیر شخصی است که با یک لیبل دیگه هم میشه باز یه معنای دیگه ای بهش داد.‏
‏ یعنی اگر اینها مثلا یهودی بودند میتونست یک معنای یهودی شیعه.‏
‏ عده ای هم موضوع این هست که باید این ها استدلال های مذهبی داشته باشند.‏
‏ این باید یک نوع سند مذهبی نسبت به صحبت هاشون داشته باشند که ندارند.‏
‏ فرای این ها، این ها شخصیت های بزرگ دینی و یا مذهبی نبودند که سخنگوی نگاه اسلامی باشند یا یک اشخاصی بودند که ‏حالا مسلمون زاده بودند.‏
‏ خیلی از این ها فقط و فقط مسلمون زاده بودند.‏
‏ حتی در نگرش های خودشون هم یک نوع تفاوتی با اون بنیان های اسلامی داشتند.‏
‏ اما تمام این مسائل رو ما کنار می ذاریم و صحبت می کنیم در باب این که خب این عشق در این جوامع اسلامی به وسیله ‏دیگرانی که حالا قرار بوده فرهنگ کشورشون رو پیش ببرند و به نوعی ادیب بودن، شاعر بودن و یا عناوینی از این دست بودن ‏چه شکلی شکل گرفته، ما مواجه می شیم با این که در وهله اول معنای عشق تغییر پیدا میکنه.‏
‏ یعنی شما با یک مفهومی به اسم عشق روبه رو هستید که یک عشق زمینی هست.‏
‏ یعنی شما با یک عشق زمینی که بین دو نفر شکل میگیره و اون نهایت عشق و عاشقی هستش که ما میشناسیم.‏
‏ یعنی ما چیزی فراتر از این که قرار نیست بشناسیم.‏
‏ اصلا قرار هست که این پویایی ما، پیشرفت ما در مهر و احساسات در پی همین عشق زمینی ما باشه.‏
‏ دیگه نهایت عشق و عاشقی ما در همین عشقی است که یک مرد به یک زنی یا یک مرد، به یک مرد یا یک زنی به یک مردی ‏داره و نهایت تکامل وجودی ما رو قرار هست که همین عشق شکل بده و شما مواجه میشید با یک عشقی که قرار هست یک ‏عشق آرمانی در دوردست ها و در آسمان ها باشه و این گره دادن این عشق به خدا و صوفی گری و این مسائل یعنی شما باز هم ‏یک پیوند درست و مشخصی نسبت به عشق ندارید.‏
‏ تصویری که به شما داده میشه یک تصویر مشخصی نسبت به عشق زمینی و اون عشقی که قرار هست شما تجربه اش بکنید و به ‏واسطه اون تجربه به یک جایگاه و پایگاهی برسید که تغییری در زیست خودتون و یا دیگران به وجود بیارید مواجه نمیشید.‏
‏ اگر هم مواجه بشید هزارانی وجود دارند که اینها را تعبیر به مفاهیم دیگر بکنند.‏
‏ حال این که ما بخواهیم نیت‌خوانی بکنیم که اینها خودشان در پی چه اعتقادات و ریشه های اعتقادی بوده اند، در پی چه ‏صحبت هایی بوده اند، موضوعی نیست که برای من به شخصه قابل عرض و قابل فکر کردن باشد.‏
‏ اما چیزی که برای ما قابل مشاهده است این که مصادره به مطلوب شده در طی تاریخ، مصادره به مطلوب شده و بیشماران ‏آمدند و این را تعبیر و تفسیر به آن عشق آسمانی کردند و همواره این عشق را شاید حتی شاعر نظری داشته در باب عشق زمینی ‏که حتی خیلی اوقات از دل این شعرها هم بر می آید.‏
‏ حالا چه فرای این آدم هایی که مشهور هستند، حتی انسان هایی که مشهور هم نبودند، در دل این نگاشته هایشان، در دل این ‏شعرهایشان بر می آید که این ها عشق های زمینی است اما مصادره به مطلوب همواره شده توسط این مسلمون ها و باز هم عشق ‏از آن جایگاه و پایگاه حقیقی دین خودش دورتر شده.‏
‏ شما یک انسان را در نظر بگیرید که به واسطه عشق ورزیدن و عشق زمینی و عشقی که ما میشناسیم و میتوانیم در موردش ‏صحبت بکنیم به یک تکاملی رسیده، به یک پویایی رسیده، یک پیشرفتی کرده.‏
‏ این آن عشقی است که ما قرار است در باره‌اش صحبت بکنیم.‏
‏ این عشقی است که ما مبنا قرار دادیم.‏
‏ این که شما بخواهید این نهایت را در عشق به خداوند و عشق در آسمان ها ببینید، راهگشا برای زیستن شما نیست چرا که در ‏نهایت قرار است که شما یک عشق آسمانی را تسخیر بکنید.‏
‏ این عشق آسمانی فرای این عشق آسمانی که شما برایش تعبیر و تفسیر می کنید و هزار معنی می دهید صحبت کرده، دین ‏داشته، پیامبر داشته، کتاب داشته، هزاران هزار تفسیر داشته، مواجه می شوید با هزاران جلد کتاب فقهی صدها جلد کتاب حدیثی ‏و روایی قرآن زندگی پیامبر.‏
‏ نیازی نیست که شما این رو بخواهید.‏
‏ در عرفان رو در آسمان ها بجویید.‏
‏ در همین زمین وجود داره.‏
‏ و این اون دور شدن از حقیقت و واقعیت زیستن و زندگی است که سالیان سال ما رو در این قهقرا بیشتر هم غرق کرده و غرق ‏می کنه و می تونه یک دوران سقوط وحشتناک تری رو هم برای ما به وجود بیاره که ما حالا یک دوران و یک برهه ای رو ‏داشته باشیم در این اوهام زندگیمون رو طی بکنیم.‏
‏ یک دوران داشتیم که با این رادیکالیسم مثلا به عنوان مثال اسلامی روبرو بودیم که قرار بود اون ها ما رو نابود کنند و زیستن ‏حقمون رو سلب بکنن و زندگی دهشتناکی رو برامون بسازن.‏
‏ حالا قرار هست که یک پونصد سالی هم بریم در در قهقرای خودمون قرار بگیریم و در یک اوهام زندگی خودمون رو گذر ‏کنیم.‏
‏ این هم موضوع قابل عرضی هست که من در اون برنامه ای که پیرامون نواندیشان دینی قرار هست که در همین ویژه برنامه ‏بگیرم سعی میکنم که در باب این مسائل اونجا بیشتر صحبت بکنم.‏
‏ این قسمت خیلی طولانی شد و من دیگه خیلی نمیخوام زمانش بیشتر بشه چون اگر بخوام در باب این مسئله هم صحبت بکنم ‏باز یک مبحث حداقل سی دقیقه ای رو در بر میگیره و ما خیلی دیگه برناممون طولانی میشه.‏
‏ سعی میکنم که این قسمت رو موکول بکنم به همون قسمتی که در باب نواندیشان دینی ساخته میشه.‏
‏ این مبحث کوتاهی هم هستش که در باب این ساختاری که امروز جامعه های اسلامی به خودشون دیده اند و این نفی عشق که ‏ما امروز می بینیم در این کشور ها چه لطماتی رو به جا آورده.‏
‏ این نگاه بیمارگونه ای که ما امروز می بینیم در این جوامع شکل گرفته و این جوامع رو به این حالت از مسمومیت خودش ‏رسونده.‏
‏ این یک موضوعیه که دربارش میشه خیلی صحبت کرد.‏
‏ خیلی موضوع مهمی هست.‏
‏ من یه اشاره کوچکی تو این قسمت بهش میکنم.‏
‏ این مبحث عشق در اسلام رو ببندیم.‏
‏ اما نوید این رو میدم که من یک ویژه‌برنامه پیرامون این موضوع حتما ضبط خواهم کرد که ویژه برنامه ای که در باب آلت ‏پرستی این جوامع اسلامی هست.‏
‏ من یک کتابی هم تحت عنوان آلت پرستان دارم که توی اون کتاب هم سعی کردم به نوعی این نگاه اسلامی رو تصویر کنم.‏
‏ مختص اسلام هم فقط نیست.‏
‏ مختص باورهایی است که اینگونه در پی نفی عشق بودند و با این نفی عشق چه لطماتی رو به زیست اجتماعی انسانی زدند.‏
‏ در این کتاب سعی کردم در باب این موضوع صحبت کنم.‏
‏ کتاب هم به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی هست.‏
‏ نسخه صوتی اون هم هست.‏
‏ شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی و دیگر شبکه های اجتماعی این کتاب رو چه به صورت صوتی و چه به ‏صورت پی دی اف دریافت کنید و مطالعه کنید.‏
‏ اما فرای اون سعی میکنم که حتما در یک برنامه مجزا و یک ویژه برنامه چند قسمتی هم پیرامون این موضوع صحبت بکنم و ‏ریشه یابی بکنیم و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم.‏
‏ چرا که هم زندگی خودمون رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ تمام انسان هایی که در ایران و یا کشورهای خاورمیانه، کشورهای اسلامی به ویژه به دنیا اومدن با این موضوعات و با این ‏مفاهیم درگیر بودند و زندگیشون تحت الشعاع قرار گرفته، چه مرد بودن و چه زن یعنی هر دو.‏
‏ درست است که زن ها بیشتر ضربه و لطمه دیدند درش شکی نیست.‏
‏ زن ها در این جوامع اسلامی به شدت ضربه دیده اند، به شدت مورد هجوم قرار گرفتند، مورد ظلم قرار گرفتند.‏
‏ در این شکی نیست.‏
‏ اما مردها هم قاعدتا ضربه های بزرگ و مهلکی رو در این فرهنگ بیمار اسلامی خوردند.‏
‏ پس نظرتون رو جلب میکنم به اون برنامه و اون ویژه برنامه ای که در آتی ساخته میشه و پیرامون این مبحث آلت پرستی در ‏جوامع اسلامی هست اما اشارات کوچکی درباره اش می کنم که ما مواجه هستیم با یک جامعه ای که به واسطه این نگاه های ‏بیمارگونه اسلامی که در این قسمت درباره اش صحبت کردیم، این نفی عشق از ابتدا از آن نقطه ابتدایی در قرآن بود.‏
‏ مبحث ازدواج و این نگاه کالا محورانه نسبت به زن نسبت به موضوع ازدواج.‏
‏ این قرارداد دو طرفه.‏
‏ در کنار آن این چند همسری و این ترویج خیانت دیوانه وار، این صیغه ای که در اسلام در شیعه گری به خصوص وجود دارد ‏و این ترویج فاحشگی و این فاحشگی شرعی فرای اینها این مبحثی که حالا نگاه این ها به مسائل جنسی است.‏
‏ این تناقض و پارادوکس بزرگی که در بین مسلمان ها وجود دارد که گفتم اون رو سعی می کنم توی اون برنامه بیشتر درباره ‏اش صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک نگرش اسلامی که از یک سوی مدام در نفی مسائل جنسی داره صحبت می میکنه.‏
‏ از اون طرف تمام خواسته و ایده آل و آرمانش از زیستن. شهوت است.‏
‏ این پارادوکس بزرگی که در جوامع اسلامی به صورت دهشتناکی وجود دارد.‏
‏ شما را با یک پیامبری روبه رو هستید که تمام زیستن خودش را در شهوت خلاصه کرده.‏
‏ مثال هایش را گفتم.‏
‏ پیامبری که به دختر هفت ساله رحم نمی کند.‏
‏ این نهایت شهوت گری یک انسان است.‏
‏ شما امروز در جامعه خودتون نگاه بکنید.‏
‏ موضوع این هستش که خیلی از این دوستان قیاسی را انجام نمی دهند.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم صحبت می کنیم شما امروز یک تصوری داشته باشید.‏
‏ یک مرد پنجاه و هشت ساله با یک دختر نه ساله رابطه جنسی برقرار بکند وقتی اون هفت سالش هست به خواستگاریش بره ‏صبر کنه تا نه سالش بشه و در نه سالگی باهاش همخوابه بشه.‏
‏ شما این تصویر رو در نظر بگیرید.‏
‏ این قیاس رو در نظر بگیرید و بعد می رسید به این بطن و این بنیان نگاه شهوانی اسلام.‏
‏ پیامبری که غرق در شهوت است.‏
‏ شما در نظر بگیرید که پسرخوانده ای دارید و حالا همسر او را یک بار در یک شرائطی که طی روایاتی که گفته شده این است ‏که او در حال حمام کردن بوده، شما آن زن را در آن حالت می بینید و حالا دل و دنیا و ایمانتان را به آن زن می دهید و تمام ‏زندگیتان خواستن آن زن می شود و بعد آن فرزند خوانده خودتان را به نوعی با توجه به فشارهایی که به او می آورید حالا به ‏صورت غیر مستقیم باعث میشید که اون همسر خودش رو طلاق بده و شما بلافاصله آن زن را به عقد خودتان در میاری.‏
‏ شما نسبت به این انسان، این انسان، این داستان را شما تصور کنید که این اصلا مرتبط با پیامبر اسلام نیست.‏
‏ این رو من دارم میگم در باب حسن آقا همسایه مون شما هم دارین این موضوع رو می شنوید.‏
‏ حالا شما قضاوتتون نسبت به این آدم چیه؟
‏ قضاوتتون نسبت به یک آدمی که در جنگ یک زنی رو می بینه.‏
‏ اون داستان معروفی که عباش رو به روش می ندازه و حالا می خواد که اون زن مال اون باشه و بعد یارانش میان و بهش می گن ‏که این زن همسری داره که اسیر به دست ما هست.‏
‏ در این جنگ اسیر شده و بلافاصله فرمان قتل اون مرد رو میده و بلافاصله اون زن رو به عقد خودش در میاره تا باهاش رابطه ‏جنسی برقرار کنه.‏
‏ من اگر این داستان رو تعریف کنم و به جای محمد مثلا اسم چنگیز خان مغول رو بزارم به جای محمد اسم هیتلر رو بزارم و یا ‏هر اسم دیگه ای از این پادشاهان و قدرتمندان جهان رو بزارم شما چه تصویر و تعبیری دارید؟
‏ این یعنی دور شدن از نگاه متعصبانه.‏
‏ این یعنی اینکه ما برای چند ثانیه از این نگاه متعصبانه از این ترس، از این نفس، از این سودی که از این جریان فکری می بریم ‏دور بشیم و حالا بدون اون عینک متعصبانه به موضوع نگاه بکنیم.‏
‏ نام محمد رو با یک نام دیگه ای تغییر بده.‏
‏ چون یه عده ای به واسطه تعصبی که نسبت به این شخص دارن حاضر نیستن که حقایق رو ببینن.‏
‏ یک عده ای به واسطه ترسی که مدام در همون قرآن بهشون تکرار شده حاضر نیستند واقعیت روبرو شوند و در کنارش یک ‏عده ای هم هستند که به واسطه نفع و سودی که دارن از این نظام فکری میبرن.‏
‏ وجود نداشتن اسلام مساوی میشه با خیلی از این آدم هایی که اصلا وجود نباید داشته باشن.‏
‏ منظورم از نظر سیاسی و یا مثلا اقتصادی هست.‏
‏ شما در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی یک عده ای هستن که تمام ارتزاق و روزیشون رو دارن از جمهوری اسلامی میبرن.‏
‏ در یک شرایط برابر که اگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه اینا وجود ندارن.‏
‏ خب معلوم هست که اینا نفع و سود خودشون رو در وجود داشتن این جمهوری اسلامی میدونن و این باعث میشه که هیچ ‏نقدی رو نسبت به جمهوری اسلامی قبول نکنن.‏
‏ در باب اسلام هم به این شکل هست.‏
‏ شما تصور کنید اسلامی وجود نداشته باشه. مکارم شیرازی.‏
‏ حالا به عنوان مثال الان یک آدم مکارم شیرازی چه جایگاهی میتونه داشته باشه؟
‏ در چه زمینه ای؟
‏ قرار هست که تو چه زمینه ای؟
‏ تو چه زمینه ای؟
‏ این آدم تخصص داره و بخواد صحبت بکنه، حرف بزنه، حرفش جایی بره، کسی بشنوه.‏
‏ این صدا و یا امثال این آدم که رزق و روزی شون رو دارن از اسلام میبرن، سود و نفعشون رو دارن از اسلام بیارن، وجودیت ‏شون به واسطه اسلام هست، از کرم وجود اسلام هست.‏
‏ پس یه عده ای هم به این واسطه دور میشن دور نشیم و به این فکر بکنیم که بله این جامعه ای که ساخته شده، این تناقض ها و ‏این پارادوکس هایی که در مفاهیم اسلامی وجود داره ما رو به کجا رسونده و به چه دو دستگی های وحشتناکی وجود در ‏نهایت ما رو کشونده.‏
‏ چون این مبحث، مبحث پیچیده و بزرگی هست من سعی میکنم در اون ویژه برنامه بهش بپردازم.‏
‏ در اینجا در همین حد صحبت کردیم که در نهایت ما مواجه شدیم با یک جوامع بیمارگونه ای که در کشورهای اسلامی هم ‏شکل گرفته.‏
‏ در اونجا سعی میکنم بیشتر و بهتر بهش بپردازم چون مسلما این یه برنامه چند قسمتی خواهد شد.‏
‏ مثل این برنامه شناخت اسلام که سعی بکنیم به این موضوع ریشه ای تر نگاه بکنیم در نهایت به برآیندی که رسیده از این نوع ‏نگاه هم برسیم.‏
‏ اما در کوتاه ترین حالت شما میتوانید به همین جامعه ایران خودمان نگاه بکنید و امروزش را.‏
‏ این نهایت بی بند و باری که بین برخی از جوانان وجود دارد رو نگاه بکنید.‏
‏ این رو با این خفقان سرشاری که وجود دارد و این پارادوکس کلی که در مبنای فکری اسلامی وجود دارد، یک ضرب و جمع ‏و تقسیم بکنید و در نهایت به پاسخ خودتان برسید.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره باهاتون در میون بزارم و اینکه اگر دوست دارید در کنار من باشید این صدا رو با ‏دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور من از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من آثار آثارم رو که در باب عقاید و باورهام هست رو در وبسایت جهان آرمانی پیش از این به صورت رایگان در اختیار شما ‏گذاشتم.‏
‏ میتونید به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید و این کتاب ها رو دریافت بکنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این ‏صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏