خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم بیشتر در باب اون بخشی از جامعه صحبت بکنیم که خودشون رو درگیر ‏فعالیت های انقلابی نمی کنند و اصولا اون قشری که ما به عنوان قشر خاکستری میشناسیم یعنی به عنوان مثال وقتی شما به ‏فضای ایران نگاه میکنید در اون نگاه ابتدایی شما مواجه می‌شوید با مردمی که با جمهوری اسلامی مشکل دارند یعنی در هر ‏جایی که باهاشون برخورد میکنید مواجه میشید که هر کدوم به نوعی با جمهوری اسلامی موضع دارن و نمیخوان این جمهوری ‏اسلامی وجود داشته باشه.‏
‏ وقتی شما به مدرسه میرید، به دانشگاه میرید، سر کارتان هستید، در بیمارستان، در داروخانه، در هر فضایی که فعالیت میکنید ‏مواجه میشید.‏
‏ با این که مردم با این جمهوری اسلامی موضع دارن به نوعی همه صداشون دراومده.‏
‏ هر کدوم یک دلیلی دارن.‏
‏ یکی بواسطه وحشی بودن این جمهوری اسلامیست، یکی به واسطه قوانین وحشتناکی است که به وجود آورده، یکی به واسطه ‏معیشت و شرایط اقتصادی است که جمهوری اسلامی به وجود آورده به واسطه فساد جمهوری اسلامی است.‏
‏ به واسطه فشارهایی است که بر اقوام مختلف بر مذاهب مختلف داره میزاره و هر کس به نوعی به دلیلی با جمهوری اسلامی ‏مخالفت داره و شما می توانید این اکثریت را ببینید.‏
‏ این طی مرور زمان طی سالیانی که گذشت ما از هشتاد و هشت اگر بخواهیم نقطه ابتدایی بگذاریم یا حتی قبلترش از هفتاد و ‏هشت بخواهیم این نقطه را قرار بدهیم که به نوعی اعتراضات شکل گرفت، در برابر جمهوری اسلامی ما مواجه شدیم با اینکه ‏حالا بدنه اجتماعی بیشتر و بیشتر به ضرر جمهوری اسلامی حرکت کرد، بیشتر از جمهوری اسلامی فاصله گرفت.‏
‏ ما صحبت کردیم.‏
‏ در این قسمت های گذشته بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ جمهوری اسلامی به عنوان یک حزبی، به عنوان یک نوع نگرشی که پیش از انقلاب قدرت داشت تا تفکر خودش را مطرح می ‏کرد، به یکباره بعد از انقلاب آن بدنه کامل اجتماعی را از آن خود کرد.‏
‏ کسی هم نمی تواند این را کتمان بکند.‏
‏ قاعدتا گروه های مختلفی بودند.‏
‏ من توی آن ویژه برنامه ای که در باب ایران صد ساله بود توضیح دادم مفصلا که چه تفکراتی وجود داشت هر کدام چه نوع ‏باوری داشتند؟
‏ از کجا نشأت گرفتند؟
‏ سه طیف ما درباره شان صحبت کردیم.‏
‏ یکی آن کسانی که ما به عنوان ملی ها می‌شناختیم، جبهه ملی ها، کسانی که به مصدق به نوعی همداستان با مصدق بودند.‏
‏ بخشی که به عنوان چپ ها می‌شناختیم و مذهبیون که گفتیم چه جوری شد که حتی این مذهبیون در دل آنها هم جا باز کردند.‏
‏ یعنی برای خودشان یک پناهگاهی به نوعی به وجود آوردند.‏
‏ یعنی ما مواجه شدیم با ملی مذهبیون که حالا ملی هستند، نزدیکی فکری دارند به نوعی از سیاست مدرن و دمکرات و در عین ‏حال یک نوع نگاه مذهبی و سنتی هم دارند و آن ملی مذهبی ها شکل گرفتند.‏
‏ فراوان در بین چپی ها هم ما مواجه شدیم با گروه هایی که حالا به نوعی مارکسیست اسلامی را داشتند پرورش می‌دادند و خب ‏خود نگاه مذهبی هم بیشتر قدرتمند تر شد و در مجموع ما مواجه شدیم با یک بدنه اجتماعی که برای جمهوری اسلامی ساخته ‏شد و باعث شد که اون رای عجیب و احمقانه نود و هشت درصدی را هم جمهوری اسلامی داشته باشد و پیروز این انقلاب به ‏نوعی بشود.‏
‏ حالا کاری به اینکه این رفراندوم تا چه اندازه احمقانه بود و اصلا شکل آن رفراندوم تا چه اندازه احمقانه بود نداریم.‏
‏ اما در مجموع اینها یک بدنه اجتماعی داشتند.‏
‏ این بدنه را شما میتوانید ببینید.‏
‏ در طول پیروزی انقلاب و سال های نخستینش مثلا مراسمی که برای دفن خمینی گرفتند بیانگر اون بدنه اجتماعی هست و حالا ‏شما اگر در زندگی عادی هم با مردم روبرو می شدید می توانستید این نزدیکی به حکومت را ببینید و بعد از سال 57 کم کم ‏این بدنه هی کمتر و کمتر شد.‏
‏ قاعدتا درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم ما وقتی در باب انقلاب در برابر جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، نکته ابتدا این است که جمهوری اسلامی محکوم به ‏یک انقلاب هست.‏
‏ به واسطه اینکه توضیح دادیم، گفتیم جمهوری اسلامی که یک تفکر رادیکالی دارد نسبت به یک نوع به نوعی فرقه از دل دین ‏اسلام یعنی اسلام شیعه اثنی عشری و بعد باز در دل همان فرقه مشخص اثناعشری هم یک نوع نگاه ولایی را دارد به نوعی ‏تصویر می‌کند که باز می‌تواند از خودش کمتر بکند.‏
‏ یعنی می‌تواند از دل حتی شیعیان هم شیعیان دوازده امامی هم مخالفینی برای خودش بتراشد و قاعدتا صلاحیت این را ندارد ‏که در یک جمع متکثری که متشکل شده از انسان های مختلف و افکار سیاسی مختلف مذهبی مختلف اقتصادی مختلف که ‏بخواهد بر تمامی این طیف ها و این جمعیت متکثر حکومت بکند و قاعدتا از همان نقطه ابتدایی هم محکوم به یک انقلاب و ‏نابودی و عزل شدن بود و این قطار انقلاب از همان روز ابتدایی هم شکل گرفته بود و بعد مدام بهش تعداد بیشتری هم اضافه ‏می‌شدند.‏
‏ از این بدنه ای که برای خودش ساخته بود کمتر میشدن به این بدنه مخالف اضافه میشدن و ما وقتی میرسیم به سال هایی که ‏داره هی در حال گذر هست یعنی مثلا قبل از اتفاقات 88 حالا شما مواجه میشید با روشنفکران اهل قلم.‏
‏ حتی تفکراتی که یک نوع تفکرات مذهبی متفاوت داشتند، اهل سنت و دیگر مذاهب و ادیان های مختلف که حالا به نوعی ‏یک نقطه ای رو میگیرن، یک موضعی رو نسبت به جمهوری اسلامی میگیرن و ما مواجه میشیم با این شروع به نوعی حرکت ‏های داخلی و در برابر جمهوری اسلامی و این ها مدام باعث میشه که حالا از اون بدنه جمهوری اسلامی کمتر بشه و به بدنه ‏مخالفین و انقلابیون اضافه بشه.‏
‏ در 88 خب قاعدتا مواجه شدیم با جماعتی که حالا باز بیشتر دور شدند اتفاقات پیش رفت.‏
‏ 88 قدرت گرفتن خود اصلاح طلبان برای بار دوم و باز هم ناکارآمدی شون بیشتر به این بدنه انقلابی اضافه کرد اصلا این نگاه ‏جدا شدن از اصلاح‌طلبی هم به نوعی می‌توانیم اینجا نقطه قوتش را ببینیم که حالا جنبه عمومی بیشتری هم پیدا کرد.‏
‏ وقتی با اعتراضات 88 مثلا مواجه می‌شویم 88 حالا می‌بینیم که آن اصلاح‌طلبی دیگر به نوعی به تاریخ می‌پیوندد و حالا ‏رادیکال‌تر میشه.‏
‏ اون بدنه مخالف و بیشتر به سمت انقلاب کشیده میشه و شما هر وقت روبرو میشید در جامعه مواجه میشید با مردمی که حالا در ‏برابر جمهوری اسلامی موضع دارن اما این قشر خاکستری که موضع داره حتی به جمهوری اسلامی اعتقاد نداره، به خیابون ‏نمیاد، حاضر نیست فعالیتی انجام بده در راه رسیدن به اون انقلاب، در راه رسیدن به فردایی به دور از جمهوری اسلامی.‏
‏ و این اون بدنه قشر خاکستری رو ساخت که امروز قاعدتا بزرگترین جمعیت رو به خودش اختصاص داده.‏
‏ یعنی اون جماعتی که با همه وجود در برابر جمهوری اسلامی می‌ایستند حاضرند انقلاب بکنند.‏
‏ هر زمان، هر موقعی، هر مکانی تظاهراتی باشد، اعتراضاتی باشد، حاضرند که بپیوندند و به نوعی در برابر جمهوری اسلامی ‏پرچم مخالفت را علم بکنند.‏
‏ اینها یک بخشی از جامعه را دارند به نوعی تشکیل میدهند.‏
‏ یک بخشی هم آنهایی هستند که سرسپرده به جمهوری اسلامی هستند، حالا به واسطه رانت و موقعیتی که بهشان داده شده، به ‏واسطه ثروت و موقعیتی که دارند، اصالتی که دارند از جمهوری اسلامی می گیرند، به واسطه ترسی که دارند، به واسطه ‏نزدیکی مذهبی که دارند، به واسطه تعصباتی که دارند هم یک قشری از جامعه را مسلما تشکیل داده اند که طرفدار جمهوری ‏اسلامی هستند.‏
‏ اما هر دوی اینها در اقلیت هستند.‏
‏ اکثریت جامعه را آن قشر خاکستری دارد.‏
‏ یعنی شما میتوانید با این به سادگی روبه رو بشوید.‏
‏ یک قشر خاکستری که حاضر نیست کاری انجام بده قاعدتا موضع دارد.‏
‏ قاعدتا از جمهوری اسلامی بدش می آید.‏
‏ نمی خواهد جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، ضرر دیده از جمهوری اسلامی از شرایط مختلف هر کدوم به دلیلی یکی فقط ‏و فقط موضوعات معیشتی و اقتصادی است که او را به نوعی به تنگ آورده.‏
‏ یه بخشی میبینید به خاطر فشارهایی که بر مذهبی و مذهبی که دارند به نوعی گذاشته میشه و هر کدوم با دلایل مختلفی.‏
‏ اما این قشر خاکستری که اکثریت جامعه رو تشکیل داده حاضر نیستند که فعالیتی بکنند.‏
‏ حالا این رو ما باید در ذهنمون داشته باشیم.‏
‏ این موضوع مبرهن نیست که برای همه هم میتونه روشن باشه.‏
‏ هر کسی میتونه نگاه بکنه.‏
‏ شما به تظاهرات های مختلف نگاه بکنید.‏
‏ در ایران تظاهرات هایی که بر علیه جمهوری اسلامی اتفاق افتاده شما مواجه هستید همیشه با اون طیف، اون بدنه ای که در برابر ‏جمهوری اسلامی ایستادگی میکنه.‏
‏ شما همیشه این جماعت رو میبینید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال منی که از جمهوری اسلامی همواره جمهوری اسلامی رو سدی در برابر رسیدن به آرمان ها و آرزوها و ‏آینده روشن ایران میدونستم، دانستم.‏
‏ باورهای خودم می دانستم هر وقت هر شلوغی در ایران می شد حاضر بودم در آن شرکت کنم و حالا از این انواع انسان ها با ‏تفکرات مختلف می بینم.‏
‏ حالا اینها حاضرند در هر گردهمایی حضور پیدا بکنند، اعتراض بکنند برای اینکه ضربه بزنند به آن حکومت ظالمی که در ‏قدرت است.‏
‏ اما اینها تعداد کمی دارند در اقلیت هستند، اکثریت جامعه را هنوز در اختیار نگرفته اند.‏
‏ در برابرشان طیف در قدرت هم حالا اعوان و انصار دارد که همه می شناسیم.‏
‏ فرای آن یک بدنه اجتماعی کوچکی هم دارد.‏
‏ نمی توانیم این را هم کتمان کنیم که جمهوری اسلامی هیچ بدنه اجتماعی ندارد.‏
‏ این زامبی هایی که توی خیابان می بینید به مردم، به نوع پوشش شان، به نوع زندگی شان، به نوع گفتارشان دخالت می کنند.‏
‏ اینها همان بدنه اجتماعی جمهوری اسلامی هستند دیگر.‏
‏ حالا آن بخشی که به واسطه رانت و نزدیکی و ثروتی که دارد بهشون اضافه میشه و به واسطه تعصبات و تعصبات مذهبی ای ‏که دارن، تعصبات شخصی ای که نسبت به شخصیت های جمهوری اسلامی و لاغیر دارن اون بدنه رو تشکیل داده و اینها هم ‏در اقلیت صد در صدی هستن.‏
‏ اما اون قشر خاکستری که موضع داره یعنی شما مثلا شلوغ میشد میرفتی توی بازار تهران میدیدی همه دارن توی موبایل هاشون ‏نگاه میکنن و دارن اعتراضات رو نگاه میکنن و دنبال میکنن.‏
‏ هر کدومشون هم به نوعی صحبت داشتن.‏
‏ این حکومت باید از بین بره.‏
‏ این حکومت نباید وجود داشته باشه.‏
‏ اما پای عمل هیچ کدوم حاضر نبودن حرکتی انجام بدن.‏
‏ اعتراضی بکنن، اعتصابی بکنن، تحصنی بکنن، رفتار انقلابی از خودشون نشون بدن.‏
‏ همیشه این وظیفه رو به دوش دیگران میزاشتن.‏
‏ به نوعی منتظر بودن تا دیگرانی باشن انقلاب بکنن.‏
‏ حالا اونها از شرایط پیش اومده استفاده بکنن.‏
‏ این هم مختص فقط به ایران و ایرانی و شرایط ایران هم نیست.‏
‏ در همه جای دنیا هم به همین شکل هست و ما اما باید ذهنیتم را معطوف بر این قشر خاکستری بکنیم.‏
‏ بیدار شدن این قشر خاکستری هستش که در نهایت ما رو به پیروزی میرسونه.‏
‏ مثال ساده اش اینه که مثلا شما تصور کنید که ما یک کتابی، یک شعری، یک سخنرانی ای داریم پیرامون ضدیت با اعدام.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ حالا مثالی که همین الان به ذهنم رسید شما یاهست یک نقطه ای دارید که هدف میکنید.‏
‏ این صحبت رو در بین کسانی که در برابر اعدام موضع دارن تلاش میکنن و فعال هستن.‏
‏ این شعر یا این کتاب رو به اونها عرضه کنید.‏
‏ خب اونها هم برای شما کف می زنن، سوت میزنن، خیلی هم خوشحال میشن از اینکه صداشون شنیده شده و الی آخر.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که حالا شما این شعر رو با اون قشر خاکستری و یا در نهایت با اون قشر متعصب مطرح کنید ‏بتونید از بین اونها جذب نیرو داشته باشید.‏
‏ یعنی اونها رو تغییر بدید.‏
‏ تفکر اونها باید تغییر پیدا بکنه. کنند.‏
‏ اینکه یک جماعتی از اعدام بیزارند که خب مسلم است.‏
‏ یک جماعتی هستند که حاضرند فعالیت بکنند برای اینکه این رفتار وحشیانه وجود نداشته باشد.‏
‏ اما کار درست آنجایی انجام می‌شود که حالا شما بتوانید از این قشر خاکستری جذب نیرو بکنید، جذب نیروی فعال بکنید که ‏حاضر باشند وارد میدان بشوند برای این اتفاق و یا اگر بتوانید کار شاق را آنجا کنید که در بین متعصبین کسانی که مخالف ‏شما هستند تغییر را به وجود بیاورید و آن انقلاب و دگرگونی را آنجا شکل بدهید.‏
‏ پس موضوع مهم به نوعی فوکوس کردن روی همین قشر خاکستری است.‏
‏ بیشتر از هر چیزی که اگر آن قشر خاکستری بیدار شود به آگاهی برسد، اتفاق درست و مهم و پیروزی نهایی قطعا اتفاق می ‏افتد.‏
‏ فارغ از این توضیحات ابتدایی که دادم، حالا بریم یک مقداری در باب انقلاب و پیروزی انقلاب هم صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه قاعدتا فکر می کنم خیلی از شماها شنیدین این موضوع رو که یه تحقیقاتی انجام شده توسط چندین جامعه شناس و ‏انسان شناس در دانشگاه های مختلف.‏
‏ حالا من نقل می کنم، نقل به مضمون می کنم از این به نوعی تحقیقاتی که انجام شده.‏
‏ نمی خوام اسم بدم و موقعیت مشخص بکنم که در کجا و توسط چه کسی و توسط چه دانشگاهی.‏
‏ اما از این تحقیقات وجود داره و ما با یک برآیند کلی نسبت به اینها روبه رو میشیم.‏
‏ یک برآیند کلی با ما مطرح میشه که برای پیروز شدن در یک انقلاب.‏
‏ درگیری سه و نیم حالا بین سه و نیم تا ده درصد هم من در جاهای مختلف باهاش روبه رو شدم.‏
‏ اینکه بین سه و نیم تا ده درصد مردم پنج درصد بیشتر.‏
‏ صحبت میشه درباره اش یعنی بین سه و نیم تا پنج تا ده درصد هم درباره اش صحبت میشه که توی این تحقیقات مشخص شده ‏اگر سه و نیم تا حالا پنج درصد رو در نظر بگیریم، در یک جامعه ای حرکت انقلابی بکنند، شما پیروز میشید در این میدان ‏مبارزه.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید یک شهر سیزده میلیونی مثل تهران حالا تقریبا نصف اون یعنی پنج درصدش رو اگر بخواییم در نظر ‏بگیریم یه چیزی حول و حوش ششصد و پنجاه هزار نفر میشه.‏
‏ حالا شما این عدد رو حتی اگر رند کنید یعنی اگر یک میلیون تهرانی درگیر انقلاب بشن و فعالیت بکنن برای این انقلاب ‏تظاهرات بکنن ما به پیروزی نهایی می رسیم.‏
‏ یعنی این تصویر نهایی هست؟
‏ یعنی شما تظاهرات های کوچک میتونید بذارید؟
‏ اینها جنبه اعتراضی داره.‏
‏ یعنی شما می تونید اعتراض خودتون رو نشون بدید و صدای شما شنیده بشه.‏
‏ بدونند که در سپهر سیاسی ایران کسانی هستند که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن.‏
‏ مردمی هستن که نمیخوان جمهوری اسلامی به نوعی وجود داشته باشه.‏
‏ اما این ها ما رو به پیروزی نمی رسونه.‏
‏ پیروزی اون نقطه ای است که حالا یک میلیون تهرانی.‏
‏ حالا ما مثال از تهران زدیم.‏
‏ شما در سراسر ایران هم می تونید اون جمعیت هشتاد و پنج میلیونی رو در نظر بگیرید.‏
‏ سه و نیم تا پنج درصدش رو یا حتی ده درصدش رو.‏
‏ یه چیزی حول و حوش هشت میلیون نفر در سراسر ایران درگیری داشته باشن برای انقلاب فعالیت مستمر بکنن برای پیروزی ‏در انقلاب.‏
‏ اونجاست که ما به اون نقطه پیروزی خواهیم رسید.‏
‏ پس یعنی وقتی ما داریم در باب این اعداد صحبت می‌کنیم یعنی اون سه و نیم تا ده درصد که بخوان در یک انقلابی حضور ‏داشته باشند، منظور این نقطه است؟
‏ یعنی وقتی ما در نظر بگیریم که یک نیروی هشت میلیونی در ایران هست برای مبارزه این هشت میلیون حاضرند مبارزه بکنند، ‏مبارزه میدانی بکنند، به خیابان بیایند، اعتصاب‌های موثر و درست انجام بدهند، تحصن بکنند.‏
‏ یعنی با یک برنامه ریزی درست شما می‌تونید به یک مرحله‌ای برسید که حالا از این هشت و نیم میلیون به سادگی به اون ‏انقلاب و به اون پیروزی در انقلاب برسید.‏
‏ اگر این جمعیت وجود داشته باشه، حالا برنامه ریزی میخواد برای پیروز شدن.‏
‏ چون من بارها توی قسمت های مختلف انقلاب ایران صحبت کردم.‏
‏ ما داریم درباب یک حکومتی صحبت میکنیم که قدرت داره، نیرو داره، صدا و سیما داره، تمامی عوامل در اختیارش هست، ‏همه چیز رو در اختیار گرفته.‏
‏ وقتی صحبت از صدا و سیما میکنیم یعنی قشر همه گیر.‏
‏ مردم ایران هنوز درگیر همون صدا و سیما هستن دیگه.‏
‏ یعنی دروغ هایی که صدا و سیما داره منتشر میکنه رو می شنوند.‏
‏ اون طرز فکری که داره دنبال میکنه گاهی برای ایجاد رعب و وحشت، گاهی برای نشون دادن اقتدار و قدرت، گاهی برای ‏تصویرگری کذب و دروغین.‏
‏ از تصویر حقیقی معترضین شما باهاش روبه رو هستید و این قدرت هنوز در اختیار جمهوری اسلامی هست.‏
‏ دیگه من مثالی هم زدم در باب سال 88 شما وقتی سال 88 اون اتفاقات افتاد اون اتفاقات هم دنباله دار بود اعتراضات دنبال میشد ‏داشت هی عرصه رو تنگتر میکرد می‌کرد برای جمهوری اسلامی.‏
‏ شما به یک نقطه رسیدید که جمهوری اسلامی در اخبار رسمی شبکه است.‏
‏ فکر می‌کنم دو بود.‏
‏ فکر می‌کنم توی همان بیست و سی هم بود که اعلام کرد که در زندان کهریزک تهران حالا به پسرها هم تجاوز جنسی شده.‏
‏ شما این قاعدتا از اتاق فکر جمهوری اسلامی برمی‌آید که این کار را برای ایجاد رعب و وحشت می‌کند که حالا توی دل ‏مردم عامی این اتفاق به وجود بیفتد که حالا با ترس بیشتری نگاه بکند.‏
‏ حالا خانواده‌ها در برابر فرزندان خودشان بایستند که به خیابان نروند، تظاهرات نکنند.‏
‏ این، آن بخش رعب و وحشت است.‏
‏ یا مثلا این که یک تصویری را از یک قشر خاصی نشان می‌دهند برای اینکه نشان بدهند این اعتراضات خشونت‌آمیز هست.‏
‏ این اعتراضات هیچ برنامه درستی ندارد.‏
‏ حالا سعی می‌کنند از چند سخن از چند آدمی حتی سخن‌های بریده شده.‏
‏ حتی شاید آن آدم هم همان افکاری که دارد مطرح می‌شود را ندارد.‏
‏ اما این صدا و سیما می‌آید استفاده می‌کند از بریده این صحبت ها برای اینکه اختلالی بوجود بیاره در ذهنیت عامه مردم، در ‏ذهنیت دقیقا اون نقطه خاکستری چون جمهوری اسلامی هم قاعدتا میدونه که قشر خاکستری اگر حضور فعال داشته باشه ‏جمهوری اسلامی به یک روز بند است نه جمهوری اسلامی.‏
‏ همه حکومت های جهان نه با وجود به نوعی بمب های مثلا خوشه ای، حتی با داشتن زرادخانه هسته ای بمب های آماده به ‏شلیک اتمی.‏
‏ هیچ حکومتی با این ادوات نظامی و یا ارتش چند ده میلیونی هم نمی تونه مردم رو به خفقان بکشونه.‏
‏ اما این در شرایطی است که اون قشر خاکستری بیدار و فردای اون بیدار حرکت عملی بخوان بکنن برای یک انقلاب.‏
‏ اونجاست که شما مواجه میشید با اینکه اون حکومت به سادگی از بین میره و خب قاعدتا حالا ما با یک جمهوری اسلامی ‏روبرو هستیم که تمامی این قدرت رو در اختیار داره.‏
‏ پس ما نیاز داریم که با برنامه ریزی با حرکت درست راه رو پیش بریم.‏
‏ ما قرار هست که برای رسیدن به پیروزی نهایی برنامه های مشخصی داشته باشیم.‏
‏ حرکات مشخصی داشته باشیم.‏
‏ انقلاب را فقط و فقط به وادی هیجان نرسانیم.‏
‏ اینکه با هیجان یه کاری رو انجام بدیم هیچ وقت این هیجانات نمی تونه راهگشا باشه.‏
‏ خیلی از رفتارهای هیجان آمیز مردم در این اتفاقات به ضرر اون اتفاق نهایی و اون پیروزی هست ولی نتیجه عکس میده.‏
‏ قشر خاکستری رو بیشتر خاموش می کنه و این اون نقطه ای است که ما باید با برنامه ریزی وارد این اتفاقات بشیم.‏
‏ پس ما تا اینجا در باب این مسئله صحبت کردیم که بیدار شدن این قشر خاکستری با توجه به تمام تحقیقاتی که انجام شده در ‏زمینه نگاه به انقلاب ها که خیلی دستاوردهای درستی هم داشته یعنی این تحقیقاتی که انجام شده به ما یک برآیند های درستی ‏رو داده که بتونیم شناخت کاملی رو داشته باشیم نسبت به انقلاب، به پیروزی در انقلاب.‏
‏ حالا در قسمت های بعدی هم به موضوعات دیگری هم حتما اشاره خواهم کرد.‏
‏ در این زمینه ها از همین تحقیقات چرا که به ما راهکار میده.‏
‏ یعنی ما یک انقلابی رو در نظر داریم و بارها هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم این انقلاب هم از همون ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی وجود داشته.‏
‏ جمهوری اسلامی محکومه به یک انقلاب در برابر هست چرا که به نوعی خودش ضد انقلاب هست چرا که به نوعی خودش ‏قدرت و صلاحیت و شعور لازم حتی برای اداره یک جمعیت متکثر رو نداره.‏
‏ پس محکوم به یک انقلاب هست.‏
‏ این انقلاب هم از همون روز ابتدایی شکل گرفته اما این باید جنبه عمومی پیدا کنه.‏
‏ یعنی باید اول نقطه ابتدا این هست که این انقلاب در بین مردم شکل بگیره که من در باب این مساله هم صحبت کردم.‏
‏ تو قسمتی که در باب ایمان بود دربارش صحبت کردیم که این انقلاب قرار هست بین مردم شکل بگیره.‏
‏ وقتی مردمی به اون انقلاب فکری برسند، وقتی قوانین رو در برابر باورها و ارزش های خودشون بدونن هیچ حکومتی نمی ‏تواند در برابرشان صف آرایی کند.‏
‏ این حکومت را نالایق می دانند و حکومت را به نوعی بر آورده صحبت های خودشان، باورهای خودشان، ایمان خودشان نمی ‏دانند و ما به آن انقلاب می رسیم و برای پیروز شدن هم ما نیاز داریم به یک تشکل به نوعی ارتش مردمی که حالا یک جمعی ‏بین 5 درصد تا ده درصد را بیدار کند و حالا این ها در میدان حاضر باشند که فعالیت بکنند.‏
‏ اما حالا فارغ از این هایی که تا اینجا صحبت کردیم، یک مقداری برویم در باب این مساله فکر بکنیم که چرا این قشر ‏خاکستری کاری نمی کنند؟
‏ چرا فعالیتی نمی کنند؟
‏ یک مقداری بعضی از این دلایل رو با هم بهش نگاه بکنیم.‏
‏ حتی گذری و حتی موجز درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ گفتم هر کسی که در ایران باشه قاعدتا روبرو میشه با جماعت بی شماری که از جمهوری اسلامی نسبت به جمهوری اسلامی ‏موضع دارن.‏
‏ دوست ندارن جمهوری اسلامی وجود داشته باشه.‏
‏ اما وقتی کار به عمل میرسه شما میبینید بی تفاوتی رو در بین این ها.‏
‏ خب قاعدتا یکی از موضوعات اصلی و عمده اش ترسه.‏
‏ یعنی ایجاد ترسی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان به وجود آورده در بین مردم.‏
‏ شما روبرو هستید با یک جمهوری اسلامی که هیچ ابایی نداره از این که چهره ی خشن و خشونت آمیزی رو از خودش تصویر ‏بکنه.‏
‏ یعنی وقتی میخواد برسه به وزارت اطلاعات یا مثلا اطلاعات سپاه.‏
‏ هیچ باکی نداره از این که خودش رو یک وزارت اطلاعات وحشی و وحشی خویی نشون بده.‏
‏ وقتی در نود و هشت گلوله ی جنگی به مردم میزنه هزار و پونصد نفر رو قتل عام میکنه.‏
‏ شما مواجه هستید با یک حکومتی که میخواد این رعب و وحشت رو بین مردم علنی نشون بده.‏
‏ وقتی افتخار میکنه به قتل عامی که در سال شصت و هفت اتفاق افتاده یا همان صحبتی که در باب هشتاد و هشت و کهریزک ‏کردم که تجاوز به پسرها هم اتفاق افتاده و اینها رو اذعان میکنه و درباره اش صحبت میکنه.‏
‏ اینها همه در راستای ایجاد رعب و وحشت است.‏
‏ این وحشت سراسری است.‏
‏ به وجود آوردن این اضطراب همگانی است.‏
‏ برای اینکه مردم یک وحشتی داشته باشن که اگر ما به خیابان بیاییم فردا چه اتفاقی می افته.‏
‏ یعنی شما وقتی با یک حکومت بیماری رو به رو میشید که حالا یک جوونی رو میگیره، به واسطه تکون دادن گارد ریل به ‏واسطه آتیش زدن؟
‏ سطل آشغال یک روزه به اون حکم اعدام میده.‏
‏ این داره وحشی خویی خودش رو نشون میده برای اینکه در دل مردم ترس و وحشت بیشتری رو هم به وجود بیاره.‏
‏ پس یکی از دلایل این وجود ترس و وحشت هست.‏
‏ یک بخشیش کاملا منطقی و معقول هست که انسان با این ترس ها تمام موجودات زنده با همین ترس و وحشت ها زندگی ‏میکنن.‏
‏ گاها این ترس و وحشت ها به نوعی کمک کننده هم هست در زندگی عادی آنها.‏
‏ یعنی شما این ترس اگر در زندگی وجود نداشت و به نوعی شجاعت تبدیل به یک حماقتی می شد که حتی زندگی ما را هم به ‏خطر می انداخت.‏
‏ پس یک بخشی از بخش ذاتی درونی تمام انسان ها است.‏
‏ حالا می آید جمهوری اسلامی تشدید می کند این ترس را که بیشتر هم مردم در خود بمانند.‏
‏ یک بخش دیگری از این خاموشی مردم به واسطه این است که همه این وظیفه را محول به دوش یک دیه می کنند.‏
‏ یک تحقیقاتی در این زمینه هم من خوانده بودم در زمینه روانشناسی که یک تحقیقی شده بود در باب اینکه اگر یک شخصی ‏نیاز به کمک داشته باشد، اگر یک نفر نزدیکی به او باشد احتمال کمک کردنش خیلی بیشتره تا اینکه چندین نفر در کنار آن ‏آدم باشند.‏
‏ این هم یک تحقیقی بود که شده بود.‏
‏ یعنی یک حالتی را به نوعی در ما به وجود می آورد و یک برآیندی را به ما می دهد که انسان ها همواره به دنبال محول کردن ‏وظیفه به دوش دیگران هستن.‏
‏ یعنی اگر دارن می بینن یک ظلمی وجود داره، میگن دیگری باید بیاد دربارش صحبت بکنه دربارش رفتاری رو نشون بده.‏
‏ اگر کسی داره اعدام میشه حالا میگن کسانی هستن که دارن برای اعدام نشدن او فعالیتی بکنن و این وظیفه رو به دوش دیگران ‏میسپاره.‏
‏ این تحقیق هم داره به ما نشون میده وقتی این جماعت بیشتر و بیشتر میشن حالا این وظیفه رو بیشتر میتونه محول به اون ها ‏بکنه.‏
‏ حالا یک نفر اینجا داره مثلا اذیت میشه داره آزار میبینه، نیاز به کمک جدی داره.‏
‏ یک جماعت 200 نفری وایسادن.‏
‏ حالا هر کدوم این وظیفه رو محول به یکی دیگه میدونن.‏
‏ میگن فلانی میتونه بره.‏
‏ اون میتونه بره.‏
‏ اون نزدیک تره و با هزاران دلیل ریز و درشت میتونن این وظیفه رو از دوش خودشون دور بندازن.‏
‏ اما حالا اگر یک فرد درگیر بشه خب شما قاعدتا مواجه میشید با اینکه اون فرد احتمال کمک کردنش بیشتر هست.‏
‏ حتی خیلی هم میتونه بیشتر باشه.‏
‏ اگر پر از تعالیم و تربیت های منزجر کننده و فاسد نشده باشد، قطعا کمک خواهد کرد.‏
‏ پس ما یک بخشی هم روبه رو هستیم با اینکه خیلی ها این را محول بر دیگران میکنند، این وظیفه را به دوش خود نمی گیرند.‏
‏ همین ترس و وحشت هم عاملی است برای بیشتر شدن این حس درونشان.‏
‏ اینکه حالا چشم امید داشته باشند به دیگران.‏
‏ اما فارغ از این دو موضوعی که درباره اش صحبت کردیم، گفتیم شاید مهم ترین و اصلی ترین موضوعی که در انقلاب وجود ‏دارد همواره ایمان هست.‏
‏ ایمان به مفهوم جمع آرزوها.‏
‏ ایمان یک موضوع پیچیده و عجیبی نیست.‏
‏ ما گفتم مواجه می شویم با جهانی که از یک طرف آن جهان سنتی است مثل اسلام و دیگر مذاهب جهان.‏
‏ اینها یک ایمان تعریف شده و یک تعصب خشک را دارند به مردم معرفی می کنند.‏
‏ خب خیلی از مردم با دیدن این تعصبات و این ایمان خشک و احمقانه و گاها منزجر کننده و پر ظلم.‏
‏ نسبت به ایمان حس بدی پیدا می کنند و در برابرشان یک جهان مدرنی هست که داره مدام تعریف می کنه که ما نیاز به ایمان ‏نداریم.‏
‏ این ایمان رو در وجود انسان ها از بین می بره.‏
‏ حالا تصویر این دو چهره در کنار هم به ما یک تصویر مشخصی میده که حالا انسان ها به دنبال ایمان نباشن.‏
‏ در صورتی که این ایمان قوه محرکه ای است برای حرکت کردن ایمانی که متشکل از آرزوهای ما شده از آینده روشن ما ‏شده.‏
‏ این ایمانی که می تونه قوه محرکه ای باشه که در برابر ترس هم عمل کنه.‏
‏ دیگه قرار نیست که وظیفه رو به دوش دیگران محول کنیم و فقدان این ایمان جمعی هست که باعث این خاموشی مدام میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی با مردم صحبت می کنید خیلی ها در باب این مساله صحبت می کنن که فردا که جمهوری اسلامی نباشه چه ‏اتفاقی خواهد افتاد؟
‏ خب قاعدتا من هم موافق این موضوع هستم که جمهوری اسلامی اگر نباشه هر حکومت دیگه ای باشه هم بهتر از جمهوری ‏اسلامی هست.‏
‏ چون جمهوری اسلامی در همه زمینه ها در نهایت ظلمت راه رو به پیش برده.‏
‏ یعنی شما اگه از نظر استبداد بگید هیچ حکومتی نمی تونه همپای جمهوری اسلامی در استبداد پیش بره.‏
‏ قاعدتا اگر در زمینه اقتصادی بگید این ناکارآمدی، این عدم تخصصی که در بین مسئولین جمهوری اسلامی وجود داره، هیچ ‏حکومتی هم پایه اش نمی تونه این کار ها رو بکنه.‏
‏ از هر بعدی که به این حکومت نگاه بکنید ما نمی تونیم به قهقرای بزرگ تر از جمهوری اسلامی برسیم.‏
‏ شاید بزرگتر از جمهوری اسلامی قهقرا اما رسیدن به یک حکومت طالبانی یا داعشی باشه که خب قاعدتا مردم ایران با توجه به ‏این تجربه چهل و سه ساله ای که نسبت به یک حکومت دینی داشتند، حکومتی که تازه لطیف تر از اون نگاه داعشی و طالبان ‏و القاعده ای بوده، پس قاعدتا به سمت و سوی مذهب که دیگه کشیده نمیشن.‏
‏ پس قاعدتا هر برآیندی، هر نتیجه ای فردای جمهوری اسلامی بهتر از جمهوری اسلامی است.‏
‏ اما موضوع اصلی این نیست که ما نگرانی داشته باشیم.‏
‏ یعنی مردمی باشند که نگران فردای جمهوری اسلامی باشند که به خیابان نمی آیند یا از این قشر خاکستری بودن و از لاک ‏دفاعی خودشان در نمی آیند.‏
‏ وابسته به این است که ما برای داشتن آرزوها برای داشتن یک هدف مشخص تلاش می کنیم.‏
‏ یعنی کسی نگرانی این را ندارد که فردا جمهوری اسلامی نبود.‏
‏ ما چی کار بکنیم؟
‏ ای وای دیگه این همه متخصص بزرگی که شش کلاس سواد دارند حکومت را به دست نمی گیرند.‏
‏ ما از نظر اقتصادی فلج می شیم.‏
‏ دیگه کسی نیست که اقتصاد ما رو پیش ببره. نه.‏
‏ قاعدتا کسی به این فکر نمی کنه اما باید یه تصویر درست و مشخصی از فردا در پیش رو برای ما باشه که ما با میل به اون ‏فعالیت کنیم.‏
‏ با آرزوی اون حرکت بکنیم.‏
‏ با امید داشتن به اون تصویر پیش بریم.‏
‏ پس ما باید یک آینده روشن، یک ایمان جمعی ای رو تصویر بکنیم که حالا مردمی باشند که به خاطر اون از ترس های ‏خودشان از وحشت خودشون دور بشن این وظیفه رو و این رسیدن رو.‏
‏ به دیگران محول نکنن.‏
‏ این ایمان درونشون.‏
‏ این نگاه به آینده ی روشن.‏
‏ این نقطه ی روشن و به نوعی نور در برابر آنها را به حرکت وادار بکند.‏
‏ مثال هم درباره اش زدم.‏
‏ صحبتم درباره اش کردیم.‏
‏ در آن قسمت ویژه ای که در باب ایمان صحبت کردیم، شما خودتان را تصور بکنید در یک غار مشخصی.‏
‏ وقتی همه جا ظلمانی و تاریک است، شما به هیچ فعالیتی وادار نمی شوید.‏
‏ در انفعال خودتان می مانید.‏
‏ اما به محض دیدن یک نقطه نور به حرکت وادار می شوید.‏
‏ حالا میرید به سمت آن نور.‏
‏ و آن نور باید وجود داشته باشد تا این ایمان شکل بگیرد.‏
‏ پس مساله این نیست که حالا یک جماعتی بیان بگن بعد از جمهوری اسلامی چه اتفاقی می افتد و همه هم جواب و پاسخی ‏داشته باشند.‏
‏ در باب اینکه فردای جمهوری اسلامی قاعدتا از جمهوری اسلامی بهتر است اما باید یک نقطه روشنی وجود داشته باشد که ‏مردم به خاطر میل به آن حرکت کنند، آن قشر خاکستری بیدار شود و وظیفه را خودش به عهده بگیرد و در برابر ترسهایش ‏ایستادگی کند، وجودش پر از شجاعت شود و امید قوه ای باشد برای حرکت او.‏
‏ و در نهایت هم بارها درباره اش صحبت کردیم که تمام انقلابهای جهان قوه محرکه ای مثل ایمان داشته.‏
‏ اگر انقلاب فرانسه شکل گرفته با همان ایمان به دموکراسی، به اینکه یک حکومتی لاییک تشکیل بدهند و اینکه باورمند به ‏حقوق بشر بودند و با توجه به این ایمان راسخ بوده که شروع به فعالیت انقلابی کردند و در نهایت هم پیروز شدند.‏
‏ اگر در روسیه این اتفاق افتاده با همان آرمان های کمونیستی این اتفاق افتاده.‏
‏ مردم یک آینده، یک تصویری، یک دولت مشخصی را تصویر می کردند.‏
‏ پس این قوه محرکه ای است که می تواند قشر خاکستری را بیدار کند.‏
‏ ما بزرگترین وظیفه مان برای بیدار کردن این قشر خاکستری به نوعی ساختن ایمان و آرزو است.‏
‏ تصویری از آینده هست.‏
‏ تزریق امید هست.‏
‏ قوه محرکه ای که ساخته بشه برای اینکه اینها حرکت بکنن فرای اون قاعدتا باید از بیداری و آگاهی استفاده بکنیم.‏
‏ حالا در یک مقداری جلوتر باز بیشتر در باب این موضوع هم صحبت می کنیم در باب این بیداری و آگاهی.‏
‏ اما پیش از این یک مقداری هم باید صحبت بکنیم.‏
‏ در باب چه رفتارهایی به ضرر این بیداری عمومی هست؟
‏ چه رفتارهایی این قشر خاکستری رو در خود می بره، ساکت می کنه؟
‏ بیشتر رو به عقب اونها رو می بره و باعث میشه که اونها وارد این جریان و این چرخه نشن.‏
‏ به نظر من بزرگترین و مهم ترین دلیلی که قشر خاکستری حاضر نیست وارد حرکت بشه و یا بیشتر در لاک دفاعی خودش ‏فرو میره خشونت است.‏
‏ وقتی تصویری از خشونت در حال جریان میشه در بین جامعه قشر خاکستری حاضر نیست که وارد این چرخه برای تغییر بشه.‏
‏ ببینید قاعدتا مردم به خاطر اینکه کشته بشن و یا بکشن به خیابون نمیان.‏
‏ یعنی قشر معمول مردم ما در باب یک سری چریک صحبت نمی کنیم.‏
‏ در باب انسان های تعلیم دیده ای صحبت نمی کنیم که فنون رزمی و دفاعی و جنگی رو یاد گرفته باشن و اسلحه به دست ‏گرفته باشن و بعد مسلح باشن و به خیابون بیان تا مثلا جمهوری اسلامی رو بکشن.‏
‏ نمی دونم مردمی که سپاهی ها و بسیجی ها رو از بین ببرن تا به پیروزی برسن.‏
‏ ما داریم در باب مردم عامی صحبت می کنیم که طرف یه همسری داره، یه فرزندی داره، یه زندگی عادی داره، تمام عمرش یه ‏ورزشی کرده با خانواده اش زندگی معمولی کرده، مثلا مغازه ای داشته، کارمندی بوده که زندگی خیلی عادی و روتینی رو ‏پشت سر گذاشته.‏
‏ حالا این آدم با دیدن این خشونت حاضر نیست هیچ وقت به خیابون بیاد چرا که حاضر نیست جون خودش از بین بره و یا ‏حتی فراتر از اون دستش به خون دیگری آغشته بشه.‏
‏ حاضر نیست کسی رو کتک بزنه، ضرب و شتم بکنه، بکشه و خشونت باعث میشه که اون قشر خاکستری بیشتر در خودش ‏فرو بره و بیشتر دور بشه.‏
‏ من یک بار در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ حتی شاید جماعتی قشر خاکستری در روزی بیدار بشن در این زمینه خاص مثل مثلا شما وقتی به تاریخ اسلام نگاه میکنید.‏
‏ ما وقتی در باب تاریخ اسلام صحبت میکنیم.‏
‏ اسلام هم یک ایمانی رو به وجود آورد.‏
‏ این ایمان قوه محرکه ای شد برای انقلاب.‏
‏ این ایمان به وجود اومده باعث رفتارهای خشونت آمیز بیشماری هم شد.‏
‏ ما میتونیم به اون مرحله رسیده که شما میبینید.‏
‏ این جامعه ای که به عنوان جامعه مسلمان تصویر شده در اون دوران این رفتارهای خشونت آمیز رو انجام میدادند.‏
‏ اما این به چند دلیل بوده.‏
‏ یک دلیل مبرهن و واضحش همون ایمان و همون تصویر در آینده بوده.‏
‏ یعنی مثلا جماعتی که میرفتند در راه وا می ایستادند و به نوعی.‏
‏ اضافه میکردند ثروت قریشیان رو بدست می آوردند.‏
‏ اینها یه آینده ای در برابرشون داشتند، یک هدفی داشتند، هدفشون هم به دست آوردن اموال آنها بود.‏
‏ حالا آنها به راحتی حاضر بودند این کار را بکنند چون در ازاش هم یک چیزی به دست می آوردند و یا رسیدن به فردایی که ‏آن حکومت در اختیارشان باشد، حالا بتوانند به جایگاه ها و پایگاه هایی برسند و فراوان اینها تعلیم داده می شدند برای اینکه ‏این رفتارها را بکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید حالا با ساخته شدن یک ارتشی برای آنها که فنون جنگی و رزمی را یاد می گرفت و در این خشونت و ‏خشونت طلبی هم به نوعی غرق می شد.‏
‏ پس حتی اگر امید به یک همچین موضوعی داشته باشید، هر چند که آنجا هم قاعدتا قشر معمول و آن قشر خاکستری وارد این ‏چرخه نمی شد، بلکه یک تعداد مشخصی بودند که به عنوان حواریون و انصار و اهل به نوعی اطرافیان محمد شناخته می شدند، ‏وارد این چرخه ی خشونت بار می شدند نه عامه ی مردم.‏
‏ ولی اگر هم بخوایم عامه ی مردم هم وارد یک همچین چرخه ای بشن نیاز به یک سری المان ها هست که وجود نداره.‏
‏ ما وقتی داریم در باب عامه مردم صحبت میکنیم این تصویر خشونت بار قاعدتا اون ها رو به عقب سوق میده.‏
‏ قاعدتا باعث میشه که حرکت نکنن.‏
‏ یک بار هم در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ این که شما وقتی باز هم نقطه ای به اسم ایمان نداشته باشید، چراغ روشنی به اسم ایمان در برابرتان نباشه که قوه محرکه شما ‏باشه، آینده روشنی آرزو های مطرح شده ای تصویر نشده باشه.‏
‏ حالا این مردم به خاطر نبود ظلم به خیابون اومدن دیگه یعنی اومدن که این ظلم وجود نداشته باشه؟
‏ یعنی همین تصویر اتفاقاتی که در همین 2014 افتاده چه تصویری به ما میده؟
‏ ما مردمی رو میبینیم که به واسطه کشته شدن یک دختر به واسطه قتل یک دختر به خیابون اومدن.‏
‏ این ها اومدن که این قتل اتفاق نیفته.‏
‏ حالا وقتی یک چهره لخت و عور از جمهوری اسلامی تصویر می شود که این خشونت را دارد ترویج می دهد.‏
‏ شروع می کند به کشتن دیگران در تهران و یا فرای آن.‏
‏ حالا از طرف مقابل هم از دل مردم هم یک خشونتی شکل می گیرد قاعدتا در راستای دفاع.‏
‏ اما یک جایی می رسیم بهش که تبدیل به یک فرهنگ خشونت باری می شود.‏
‏ حالا این دست به دست هم میده تا اون قشری که اومد بیرون دیگه نیاد بیرون.‏
‏ حتی اون قشری که از ابتدا اومده نه تنها قشر خاکستری رو نمی تونه جذب کنه.‏
‏ اون قشری که از اول منفعل بوده که به واسطه اینها جذب نمی شه چراکه با خودش میگه من برای چی باید بیام تو خیابون بیام ‏که کشته بشم و یا بکشم؟
‏ نه من قاتل بودم نه من برای کشته شدن می خواستم که به خیابون بیام و نه برای کشته شدن.‏
‏ می خواستم که به خیابون بیام.‏
‏ من برای یک زندگی بهتر می خواستم به خیابون بیام و این عاملی بازدارنده برای پیوستن اونها میشه و حتی کسانی که از اون ‏نقطه ابتدایی هم اومدن برای نبودن اون ظلم به خیابون اومدن.‏
‏ حالا میبینن اون ظلم داره بیشتر و بیشتر میشه، افسار گسیخته تر میشه و حالا نتیجه میگیرن.‏
‏ تصمیم میگیرن که دیگه به خیابون نیان.‏
‏ چرا که احتمال داره هر لحظه بگیرنش. زندانشان بندازن. اعدامشون بکنن. کشته بشن.‏
‏ در خیابون با گلوله جنگی.‏
‏ با گلوله ی ساچمه ای زیر باتوم و یا خودشون دست به این کشتار بزنن در راستای دفاع از خودشون.‏
‏ و حالا حاضر نیستن این چرخه ظلم رو بگردانند و بچرخونن.‏
‏ وقتی ایمانی نیست اما شاید به واسطه وجود یک ایمانی حاضر باشن از این اتفاق هم چشم بپوشند و حاضر باشن کشته بشن. ‏بمیرن.‏
‏ به واسطه اون ایمان در فردا اما نه به واسطه نبودن ظلم، نه به واسطه اون ظلم و بیدادی که در برابر دیدن.‏
‏ گفتیم حالا مردمی اومدن تو خیابون به واسطه قتل یک دختر.‏
‏ حالا دیگه حاضر نیستن هر روز قتل های بیشتری اتفاق بیفته.‏
‏ یک آن به این نتیجه می رسند که نبودن ما در خیابان ها باعث میشه که این قتل ها کمتر و کمتر بشه.‏
‏ تعداد کمتری داغدار بشن و بعد یک نوع حرکت رو به عقبی رو شکل میدن.‏
‏ پس یکی از اون رفتارهایی که به ضرر بیداری قشر خاکستری و حتی فراتر از اون حتی قشر فعال در انقلاب هست، خشونته.‏
‏ حالا من در باب خشونت، در باب خشم و دفاع در قسمت های آتی حتما صحبت می کنم و فرای اون در باب خود خشونت هم ‏حتما یه قسمت مجزایی رو در همین انقلاب ایران خواهم داشت که بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم چراکه ‏خیلی موضوع مهمی هست.‏
‏ ای موضوع بنیادینی هست در راستای پیروز شدن در یک انقلاب.‏
‏ اما در باب این رفتارهایی که به ضرر هست خشونت رو میشه ازش نام برد.‏
‏ اما حالا با توجه به این تفاسیری که دربارش صحبت کردیم که تصور کوچکی رو هم شما داشته باشید نسبت به این قشر ‏خاکستری و این بیداری ای که ما داریم دربارش صحبت میکنیم یه تصویر کوچکی رو در برابر خودتون نقش بدید.‏
‏ اینکه یک تظاهرات کوچکی که یک عده ای از مردم که در راستای این انقلاب گفتم از همون ابتدا هم سوار این قطار شدن ‏به خیابون میاد.‏
‏ حالا تعدادشون 100 نفره.‏
‏ تعدادشون 100 نفر هزار نفره.‏
‏ دو هزار نفره.‏
‏ این تصویر از کسانی که در خیابون میان رو مقایسه بکنید با یک تصویر از یک قشر عظیمی که به خیابون اومدند.‏
‏ یک تظاهرات دویست هزار نفری، پونصد هزار نفری، یک میلیون نفری.‏
‏ حالا تصویر این دو تظاهرات در کنار هم به ما اون برآیند کلی رو میده.‏
‏ اینکه این خشونت به واسطه تعداد کم هست که اتفاق می افته به واسطه این هستش که نیروهای سرکوبگر قدرت این رو دارن ‏که آن ها رو سرکوب بکنن.‏
‏ حالا به جمع اونها میرن، باتوم می زنن، گلوله ساچمه ای میزنن، گاز اشک آور می زنند.‏
‏ حالا مردم چون تعداد کمتری هم دارن سعی میکنن بلافاصله دفاع کنن و درگیری به وجود میاد و قاعدتا قدرت و کفه قدرت ‏در اختیار نیروهای سرکوبگر هستش که میتونن با تعداد زیادی هم به سمت این 500 نفر هزار نفر حمله بکنن.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که حالا در یک شهری بزرگی مثل تهران که چندین یگان مختلف یگان ویژه نیروی انتظامی وجود ‏داره نمیدونم سپاه وجود داره، بسیج وجود داره، ارتش حتی وجود داره، کلی نیروهای سرکوبگر آموزش دیده وجود دارن ‏برای مقابله با معترضین.‏
‏ حالا وقتی یک نقطه ای یک تظاهراتی اتفاق می افته 100 نفر هزار نفره به سادگی شروع میکنن به قلع و قمع کردن اینها و بعد ‏نیرویی رو میتونن بفرستن بسیج بکنن برای مقابله.‏
‏ هزار نفر توی خیابون هستن پونصد تا نیرو اگر به اونجا بسیج بکنه بلافاصله میتونه این جمعیت رو متلاشی و از بین ببرد، ‏خشونت بیشتر می شود، گسترده تر می شود.‏
‏ حالا این ترویج خشونت به نوعی این شکل از خشونت که خب قاعدتا شروع کننده اش جمهوری اسلامی و عوامل وحشی ‏جمهوری اسلامی هستند، باعث به وجود آمدن یک تصویر خشونت باری می‌شود که نقطه.‏
‏ ابتدا شما مواجه می‌شوید با جمعیتی که از اول بیرون آمدند، حالا بیرون نمی آیند.‏
‏ حالا دستگیری اتفاق می افتد.‏
‏ یک عده ای دستگیر می‌شوند به واسطه دستگیری و شکنجه.‏
‏ آن عده عده ای نیستند که مثلا در گروه های مثلا چریکی فعالیت داشته باشند.‏
‏ یک تصویری ندارید از اشخاصی که آموزش دیدند برای این که بازجویی در برابر بازجویی دوام بیاورند.‏
‏ قرص سیانور داشته باشند که بلافاصله سیانور را فعال کنند و خودشان را از بین ببرند.‏
‏ شما با یک جماعت معمولی از مردم روبرو هستید.‏
‏ حالا اینها می‌توانند به واسطه همان دستگیری اول کلا از این چرخه حذف بشه.‏
‏ و دیگه به خیابون نیاد.‏
‏ میتونه به واسطه خشونتی که در قبالش اعمال شده دیگه وارد این چرخه نشه.‏
‏ عده ای میتونن به واسطه دیدن این خشونت ها دیگه وارد خیابون نشن.‏
‏ عده ای میتونن به واسطه دیدن این تصویر خشونت باری که جمهوری اسلامی تشکیل داده از اون قشر خاکستری دیگه حاضر ‏نباشن بیان.‏
‏ و این به ضرر اون حرکت کلی و اون پیروزی نهایی هست.‏
‏ اما شما این تصویر رو در کنار یک جمعیت دویست هزار نفری، پونصد هزار نفری و یا یک میلیون نفری بزارید.‏
‏ حالا یک جمعیت یک میلیون نفری در تهران شلوغ شده و شلوغ کردن که حالا در باب این مساله و شلوغی این اعتراضات و ‏شکل گیری اش هم صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی.‏
‏ اما ما با همین تصویر میریم جلو که یک میلیون نفر در یک خیابانی مثل مثلا خیابون انقلاب تا میدون آزادی شلوغ کردن و در ‏خیابون هستن.‏
‏ حالا کدوم حکومتی قدرت مقابله با اونها رو داره؟
‏ حالا چه حکومتی میتونه در برابر این سیل خروشان ایستادگی بکنه؟
‏ چه تعداد نیرویی میتونه برای مقابله با اونها بسیج بکنه؟
‏ اون نیرو هایی که میان در برابر انسان هستند دیگه اونها فارغ از این که قاعدتا احساسی ندارن، قاعدتا پر از خشم و خشونت ‏هستن.‏
‏ قاعدتا تعلیم دیدن برای این درنده خویی.‏
‏ اما ترس در وجودشون شعله ور هست مثل بقیه انسان ها.‏
‏ اینها احساسات ذاتی است که با هیچ تعلیمی از بین نمیره.‏
‏ یعنی شما ترس رو که نمیتونید در وجود کسی بکشید.‏
‏ پس وقتی یک تعداد بزرگ و عظیمی رو در برابرش ببینه هیچ وقت نمیتونه دست به گلوله ببره.‏
‏ چرا که میدونه این خشم و خشونت مردم در راستای دفاع اگر بیدار بشه چیزی از او باقی نخواهد ماند.‏
‏ و حالا در برابر این جمعیت بی شمار خشونت هم قاعدتا از بین میره.‏
‏ حالا اینها قوه اجرائیه ای دارن که میتونن هر کاری رو انجام بدن و حالا میتونه قشر خاکستری رو مدام بیدار و بیدارتر کنه.‏
‏ جماعتی که در خونه نشسته اند به عنوان اون قشر خاکستری حالا ببینن دویست هزار نفر در یک خیابان اومدن به بیرون، قاعدتا ‏میان و به آنها ملحق میشن.‏
‏ حالا قدرت این دویست هزار نفر رو در خیابون ببینن.‏
‏ فرداش میبینید که سیصد هزار نفر، پونصد هزار نفر به همون جمع اضافه شدن.‏
‏ و ما شاهد این بیدار شدن هم خواهیم بود.‏
‏ پس تفاوت در همین است.‏
‏ یک خشونت کمتر، هزینه کمتر، بیدار شدن بیشتر.‏
‏ و اینها اون نقاطی است که ما باید براش برنامه ریزی بکنیم.‏
‏ یعنی ما نباید به انقلاب به شکل به چشم یک احساسات نگاه بکنیم.‏
‏ به شکل به نوعی غلیان احساساتمون نگاه بکنیم که حالا یک شلوغی شده باید همه بریزن تو خیابون سریع حرکت رو تموم ‏بکنن و ما به پیروزی برسیم.‏
‏ انقلاب یک پروسه است.‏
‏ برنامه ریزی نیاز داره.‏
‏ هدفمند باید به پیش بره.‏
‏ برنامه های مشخص و باعث بشه که اینها آزموده تر بشن.‏
‏ هر کدوم از این حرکات باید باعث بیدار شدن بیشتر اون قشر خاکستری بشه.‏
‏ در صورتی که این تعداد کم باشه لطمه میزنه.‏
‏ حتی به بدنه ای که فعال در انقلاب دارن شرکت میکنن.‏
‏ اما اگر این تعداد بیشتر باشه قشر خاکستری رو بیشتر به سمت خودش جذب میکنه.‏
‏ شما در نظر بگیرید یک جمعیت صد هزار نفری وقتی داره تو خیابون حرکت میکنه و اعتراض میکنه حالا مردمی که بیننده ‏این حرکت هستند به اون میپیوندند چون احساس ترس کمتری میکنن.‏
‏ چون حالا دارن میبینن یک جماعت بزرگی داره برای حقش پیش میره.‏
‏ حالا میبینن که نیروهای سرکوبگر جرات نزدیک شدن به اونها رو نداره.‏
‏ حالا میبینید در طول همون حرکت هم به اون تعداد اضافه و اضافه تر میشه.‏
‏ اما اگر این جماعت یک جمعیت پونصد نفره ای باشن خب قاعدتا کسی جرات اضافه شدن رو نداره.‏
‏ حتی وقتی داره نگاه میکنه احتمال میده که شاید همین لحظه با وارد شدن من باعث دستگیری من بشه و معلوم نیست چه ‏سرانجامی خواهم داشت.‏
‏ وقتی میبینه نیروی سرکوبگر در برابر اون پونصد نفر در برابر آن هزار نفر وحشیانه عمل می کند، گلوله میزنه، گلوله ساچمه ‏میزنه، این ترس رو بیشتر و بیشتر میکنه.‏
‏ باز بیشتر در پی این هست که دیگرانی اضافه بشن.‏
‏ چرا من باید اضافه بشم؟
‏ اما اون تظاهرات شلوغ و گسترده باعث میشه که بیشتر و بیشتر قشر خاکستری هم بهش اضافه بشه.‏
‏ اما نکته مهم در باب این قشر خاکستری بیداری و آگاهی هست.‏
‏ یعنی ما باید مدام این موضوع رو تکرار کنیم که ما با آگاهی می تونیم این قشر خاکستری رو به بیداری برسونیم.‏
‏ منظور و مفهوم از آگاهی رساندن به دو بخش مختص میشه درد و درمان.‏
‏ یعنی شما در باب یک موضوعی به اسم جمهوری اسلامی و تمام حکومت ها و تمام تفکرها چندین بار دربارش صحبت ‏کردیم.‏
‏ ما نیاز به انقلاب درونی در بین انسان ها داریم.‏
‏ مردمی که تغییر بکنند تفکر این مردم تغییر کنه.‏
‏ حالا وقتی اون انقلاب فردی اتفاق افتاد، تبلور اون رو در اجتماع هم خواهیم دید.‏
‏ حالا تبدیل به یک انقلاب اجتماعی میشه و در نهایت ما رو به انقلاب سیاسی هم میرسونه.‏
‏ تمامی انقلاب ها یک شروع کننده، یک جرقه زننده ای به عنوان انقلاب فرهنگی داشته.‏
‏ این انقلاب فرهنگی هم از دل مردم شکل گرفته.‏
‏ یعنی مردم به صورت فردی این انقلاب رو در خودشون دیدن.‏
‏ حالا این تغییر رو در خودشون دیدند و این رو به صحنه اجتماعی آوردند.‏
‏ وقتی این انقلاب شکل بگیره، حکومتی در برابرش نیست که بتونه خواسته های اونها، عقاید اونها، باور اونها رو در بر بگیره.‏
‏ یعنی وقتی نگاه جمعی مردم ایران نسبت به یک موضوع مشخص به عنوان مثال همون اعدام کردن.‏
‏ وقتی این انقلاب شکل بگیره یا در باب موضوعات دیگه من مثال زدم همین الان به ذهنم رسید.‏
‏ شما در نظر بگیرید در باب احترام به حقوق زنان این تساوی و برابری بین زنان وقتی جماعت ایرانی این انقلاب درونشون ‏شکل بگیره این احترام رو به حقوق زنان قائل بشن.‏
‏ وقتی مردم درونشون این انقلاب شکل گرفته و حالا باور دارند که زن همتای مرد هست، همتای او محترم هست، حقوق او قابل ‏احترام هست، باید از حقوق برابری برخوردار بشه.‏
‏ حالا وقتی این انقلاب فردی به سطح اجتماعی می رسه و اون انقلاب فرهنگی اتفاق می افته، حالا جماعتی هست که اون ‏حکومت در برابر رو لایق خودش نمی دونه.‏
‏ برآیند خودش نمی دونه شنیده شدن صدای خودش رو در اون حکومت، در اون مجلس نمی بینه.‏
‏ ما امروز هم می بینیم که این صدا شنیده نمی شه اما باید این جنبه عمومی تر پیدا کنه در بین همه مردم این انقلاب شکل بگیره.‏
‏ پس ما وقتی در باب بیداری صحبت می کنیم در ابتدا باید چشم امیدمون به آگاهی رسانی به دیگران باشه.‏
‏ این آگاهی رسانی هم به دو بخش تقسیم میشه.‏
‏ شما تصویری از درد و در عین حال درمان رو باید مطرح کنید.‏
‏ حالا در هر شکلی.‏
‏ یعنی کسی که شاعر هست.‏
‏ کسی که نویسنده هست.‏
‏ کسی که روزنامه نویس هست.‏
‏ کسی که انسان عادی هست.‏
‏ داره با دوستش صحبت میکنه.‏
‏ نمیدونم سر کلاس با هم میرن.‏
‏ هر کسی در هر جایگاهی که هست.‏
‏ در نهایت همه مردم.‏
‏ کسانی که این انقلاب درون خودشون شکل گرفته حالا باید این انقلاب رو منتقل به دیگران بکنن.‏
‏ حالا باید در باب اون درد در ابتدا صحبت بکنن.‏
‏ دردی که ما می شناسیم.‏
‏ دردی که جمهوری اسلامی هست.‏
‏ دردی که در طول این سالیان بر ما روا شده.‏
‏ از حقوق زنان.‏
‏ از سرنوشتی که برای زندانیان سیاسی اعمال کردن.‏
‏ از کشتارها و وقایعی که شکل دادن. از ناکارآمدی. از.‏
‏ و زمینه اقتصادی از فسادی که وجود دارد و الی آخر.‏
‏ اینها دردهایی است که ما داریم مطرح می کنیم اما در کنار این دردها نیاز هست که درمان مطرح بشود.‏
‏ خیلی به مراتب بیشتر از بیان دردها.‏
‏ ما نیاز به گفتن درمان ها داریم.‏
‏ یعنی من حس می‌کنم که امروز خیلی از مردم به این آگاهی در باب جمهوری اسلامی رسیده‌اند که جمهوری اسلامی چه ‏وقایعی را رقم زده، چه کشتارهای وحشیانه و شکنجه هایی را رقم زده اما ما در قبال این نیاز به درمان داریم.‏
‏ حالا وقتی داریم در باب درمان صحبت می‌کنیم، این انقلاب قرار است که شکل بگیرد.‏
‏ آن ایمان قرار است که شکل بگیرد.‏
‏ اگر جمهوری اسلامی را داریم که در سال 57 جوانان این مملکت را بیش از چهار هزار از این جوان ها را اعدام کرده و دار زده ‏و فقط و فقط به واسطه باورها و عقایدشان این قتل عام را شکل داده.‏
‏ ما باید درمان را در نبود اعدام ببینیم.‏
‏ ببینید ما باید درمان رو در برابر این اعدام وحشیانه در برابر این قوانین وحشیانه تسریع کنیم.‏
‏ حالا ما یک درمانی رو داریم مطرح میکنیم که اون نبود این عمل وحشیانه هست.‏
‏ این قتل نفس هست.‏
‏ حالا ما داریم تصویری میدیم که این اعدام همتا و هم پیاله قتل نفس هست.‏
‏ حالا ما این درمان رو مطرح میکنیم که اگر قانونی نوشته بشه که در اون اعدامی وجود نداشته باشه مردم میتونن به اون زندگی ‏درست برسن.‏
‏ حالا دیگه قرار هست دیگه شصت و هفتی تکرار نشه.‏
‏ زمانی که ما اعدامی نداشته باشیم.‏
‏ حالا این یک موضوع مشخص هست در باب بقیه مسائل.‏
‏ شما درد رو میشناسید؟
‏ این ترویج خیانت قانونی اسلامی به مفهوم اینکه یک مرد میتونه چهار زن رو اختیار کنه.‏
‏ به عنوان مثال این در عرف مردم ایرانی اصلا جا نیفتاده.‏
‏ یعنی این یک ضد ارزش هست اما ما باید این رو تصویر بکنیم در قانون کشورمون که غیر قانونی باشه در قوانین ما.‏
‏ حالا این اون درمان هست.‏
‏ حالا قوانینی که زن ستیزانه هست باید از بین بره.‏
‏ حالا باید مطرح بشه قوانینی که در حمایت از برابری هست.‏
‏ حالا با مطرح کردن این قوانین این شکل از قوانین شما اون ایمان رو می سازید، اون آرزو رو می سازید، اون تصویر رو در ‏اختیار می ذارید، اون درمان رو تصویر می کنید و حالا شاهد اون انقلاب هستید.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب آگاهی صحبت می کنیم، همتای درد باید از درمان هم صحبت بشه و این دو مکمل هم هست برای ‏بیدار کردن مردم، برای بیدار کردن اون قشر خاکستری.‏
‏ حالا اون قشر خاکستری می تونه با یک ایمانی وارد این جریان بشه.‏
‏ پس ما تا اینجای بحث در باب موضوعات مختلفی صحبت کردیم و در نهایت ما به یک نقطه رسیدیم که تنها راه برون رفت ‏از جمهوری اسلامی بیداری قشر خاکستری است برای تمام اتفاقات مهم و عمده ای که قرار است در جهان رقم بزنیم.‏
‏ ما نیاز داریم که این قشر خاکستری را بیدار و وارد میدان کنیم.‏
‏ حالا برای این موضوع باید یک سری از موضوعات و المان ها را در نظر بگیریم.‏
‏ باید با آگاهی رساندن به آنها بیداری آنها را رقم بزنیم.‏
‏ باید با ساختن یک ایمان جمعی و مشخص آنها را امیدوار به آینده کنیم.‏
‏ باید این مسیر را دور از خشونت تصویر کنیم تا ترس و وحشتی برای آنها به وجود نیاید.‏
‏ تا این تصویر مشخص و روشن را در برابر آنها رقم بزنیم.‏
‏ حالا این روزی که این بیداری شکل بگیرد و قشر خاکستری به میدان بیاید، پایان جمهوری اسلامی هم در همان روز است.‏
‏ هر قدرت فائقه ای در جهان با بیداری عمومی هیچ راهی ندارد.‏
‏ در پیش رو فقط و فقط محکوم به نابودی است.‏
‏ یک تظاهرات یک میلیونی دو میلیونی در ایران، یک تحصن یک میلیونی یا دو میلیونی در ایران.‏
‏ یک اعتصاب سراسری در ایران جمهوری اسلامی رو فلج میکنه.‏
‏ جمهوری اسلامی هیچ راهی در برابر ندارد.‏
‏ نیروهای سرکوبگر او که امروز دارند مردم را می‌زنند حالا هر کسی به هر زبانی در برابر این وحشی خویان می ایستد، صحبت ‏می‌کند، از خودش دفاع می‌کند، شعر می‌گوید، کتاب می‌نویسه، مقاله مطرح می‌کنه، باهاشون صحبت عادی می‌کنه، برای ‏خاموش کردن اونها، دیدن یک جمعیت یک میلیونی اونها را خاموش خواهد کرد.‏
‏ یعنی ما باید بدونیم نقطه ی روشن در برابر ما رسیدن به اون بیداری عمومی هست.‏
‏ بیدار شدن اون قشر خاکستری برای اتفاقات جمعی و در کنار هم هست.‏
‏ تحصن میلیونی هست.‏
‏ اعتراضات و اعتصابات سراسری هست.‏
‏ حالا یک تظاهرات یکی دو میلیونی در خیابان هست.‏
‏ همون طوری که من دربارش صحبت کردم هر خواسته ای که در بین مردم داره مطرح میشه از حکومت های خارجی که بیایند ‏و صحبت بکنند و حرف های بی خاصیت بزنند.‏
‏ در آن روز شما شاهد تمام آن اتفاقات هستید.‏
‏ قشر خاکستری و اضافه شدنش را شما در آن روز خواهید دید.‏
‏ بیشتر شدن و این سیر این سیلی که شکل بگیرد را شما شاهدش خواهید بود.‏
‏ سرازیری این رودخانه ها در کنار هم برای به وجود آوردن یک اقیانوس عظیم را شما شاهدش خواهید بود.‏
‏ ساکت شدن و درماندگی و ترس در سران حکومت تا اعوان و انصار و اراذلی که در خیابان به عنوان نیروی سرکوبگر دارد را ‏در برابر چشمانتان خواهید دید.‏
‏ نیرویی که دیگر حاضر نیست اسلحه را بالا ببرد و حاضر نیست نزدیک به آن مردم بشود.‏
‏ چرا که در برابر یک جمعیت دو میلیونی هیچ چیزی در برابرش نیست به جز شکست.‏
‏ و آنجا شما شاهد تمام این اتفاقات هستید و برای رسیدن به آن بیداری جمعی و به نوعی بیدار شدن قشر خاکستری نیاز به ‏موضوعاتی از جمله آگاهی رسانی دارید.‏
‏ آگاهی رسانی در زمینه درد و درمان هر دو همسو و همتای با هم.‏
‏ ساختن یک ایمان جمعی، کم کردن خشونت.‏
‏ اینها دست به دست هم میده تا این قشر خاکستری بیدار بشه و ما به پیروزی نزدیک تر بشیم.‏
‏ در باب مسائلی که تو این قسمت صحبت کردم قاعدتا توی قسمت های دیگه هم بیشتر و با تفصیل بیشتر هم صحبت خواهیم ‏کرد.‏
‏ اما در نهایت با مطرح کردن این موضوعات باید به یک برآیند کلی برسیم.‏
‏ برای اینکه هزینه ها رو پایین بیاریم، سرعت پیروزی رو بالاتر ببریم و یک آینده روشن و مشخصی رو برای آینده خودمون ‏تصویر کنیم.‏