در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی آلتپرستان، فریادی است لرزان از گلوی زنی که در هزارتوی شرم و خفقان خانگی حبس شده است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دنیایی میبرد که در آن عورت و آلت، نه صرفاً اجزای بدن، بلکه ابزارهای سرکوب و نمادهای سقوط اخلاقی یک جامعه هستند. این متن، مانیفستِ انسانی است که میان گامهای سنگین استبداد مادری و خاطرات تلخِ کودکی، به دنبال معنای پاکی در دنیای بیعورت اردکها میگردد. جایی که نگاه کردن به کوچه، هرزگی تلقی میشود و چراغهای خاموش خانه، بوی تعفن قضاوتهای کهنه را میدهند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "آلتپرستان" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
چه قدر آهسته و سنگین گام برمیدارد، گویی وزن زیادی را به همراه خود میکشد، احتمال آنکه هر لحظه زمین او را به خود ببلعد و یا او شادمانانِ زمین را حفر کند و از گامهای سنگینیاش به درون فرو رود بسیار است.
باز چه چیزی فکر او را مشغول خود کرده که ابروان را اینگونه در هم کشیده است، آن ابروان پر صلابت که به پرچین کوچکی میتوانست آنقدر زیبا شود که همهی بینندگان را به زانو بکشد،
ای وای باز هم کفر گفتهام، باز هم تمام مقدسات را به سخره گرفتهام
زن برای عرضه به زمین نیامده است و آن تنها وظیفهی هرزگان است، هر چه زشتتر باشیم پاکتر خواهیم بود و نظر کرده به نزد خداوند بزرگ آسمانها
این پنجرهی کوچک رو به آسمان و منظرهی این کوچه محقر تمام زندگی من شده است، کوچهای تنگ که فکر نمیکنم بیشتر از سه متر عرض داشته باشد، با این خانههای دو طبقهی رو در روی هم تک تک آجرها و نمای نداشتهشان را در این مدت از بر شدهام، میدانم رأس چه ساعتی چه کسی از همسایهها به روی بالکن میآید و چگونه کل محله را زیر نظر میگیرد، میدانم در حال حاضر چه کسی در خانهاش چه کاری انجام میدهد و در ساعتی دیگر چه کاری برای انجام دادن دارد و این پیشبینیها بخشی از عمرم را به دنبال خود میبرد و مرا باز در این اتاق کوچک تنها میگذارد،
چند صباحی است که این اتاق از آن من شده است، بعد از آن همه مشقتها بعد از آن همه خاک خوردنها، بعد از زندگی در میان خانهای نیمهساز بالاخر موفق شدیم تا ساخت این خانه را به اتمام برسانیم و حال من میتوانم در این اتاق زمانی را به خلوت بگذرانم هر چند که این زمان تنهایی دوام بسیاری نخواهد داشت
قفل کردن درب که از گناهان کبیره محسوب میشود، اما حداقل میتوانم درب را ببندم که آن هم در پی گذشت چندی به همت یکی از اعضای خانواده و گاه دیگران گشوده میشود و من باید همواره در دسترس این جماعت باشم
درست مثل همین الآن که با گامهای مادر که از کوچه گذشت و به خانه آمد درب به یکباره باز شد، صدای گامهای او را از چند گامی حس میکنم و میدانم که به سمت اتاقم آمده است، در طول تمام مدت که به پشت پنجره نشستهام باید تمام حواس را معطوف شنیدن کنم و با دل و جان تمام صداها را بشنوم، آخر احتمال آمدن ناگهانی هر لحظهی یکی به درون اتاق بسیار است و مکافات از آنجا آغاز خواهد شد که من پشت پنجره نشسته باشم
دختر که پشت پنجره نمینشیند،
دختر که نباید به بیرون نگاه کند
دختر که نباید تا این حد بیحیا باشد و دختر که نباید…
باز به اتاق آمد و من او را از گامهای سنگینش و آن طور که زمین را برمیکند و به داخل میآید تشخیص دادم، گویی با هر گام برداشتن میخواهد زمین را به دنبالهی خود بکشاند و هر چه بر آن است را زیر و رو کند، برای هرکسی که چند باری به راه رفتن او گوش فرا داده باشد تشخیص صدای گامهای او آسان است و برای منی که در طول تمام عمر این گام برداشتنها را دوره کردهام آسانتر
قبل از رسیدنش به داخل اتاق باید خود را به صورت دیگری در اتاق جای دهم،
باید که از قبل خط قرمزها را مرور کنم،
دختر دراز نمیکشد، اگر هم کشید از پشت به روی زمین دراز نمیکشد،
دختر که به پشت پنجره نمینشیند و به بیرون چشم نمیدوزد،
پردههای پنجرهی اتاق دختر همواره کشیده است و باید که برای اطمینان پردهای متشکل از چند لایه سراسر پنجرهها را بپوشاند
دختر درس بسیار هم نمیخواند، آخر این چه کاری است، این درس خواندنها که ما را به جایی نمیرساند ما باید درس زندگی بیاموزیم و برای زندگی تلاش کنیم، اما هر چه باشد خواندن درس خطرات کمتری به همراه دارد، پس آنگاه که صدای پای او را شنیدم باید که خود را به جایگاهی برسانم که از چندی پیش آن را برای خود تعبیه داشتهام،
آن میز تحریر کوچک با آن چراغ مطالعه که چه قدر آنها را دوست دارم، هر دو را پدر برایم خرید، با چه ذوق و شوقی برای آوردنش به بالا، به حیاط رفتم و از خاطرم رفته بود که چادر سر کنم، آخر پدر که توان خریدن چیزی نداشت، مردی که همهی روز را کار میکرد و در سرما و گرما جان میکند توان خریدن این اشیای لوکس را نداشت، اما او که لابههای مرا شنیده بود، دیده بود از حسرت داشتن این میز تحریر چه مویهها کردم، پس اگر بارهای دیگران را به کول برد و همهی سنگینی را به جان خرید باز به دل مرا یاد کرد و در این روز به خاطرم بود تا آن را به همراه بیاورد و برایم دنیای تازهای را ترسیم کند، دنیایی پر از آرزوهای تازه، خواندن و نوشتن در میان میز کوچکی با چراغی که دفتر و کتابهایم را روشن و پر نور میکرد، دیگر نمیتوانستم بر جای خود خشک بمانم، دوست داشتم تا پدر را در این آوردن بارها کمک کنم، او به عصارهی همین بار بردنها این بار گران را برای من تدارک دید و دور از انصاف بود که باز هم همهی بار را به دوش بکشد و از پلهها به بالا بیاورد
فریادهای مداوم مادر مرا به خود خواند و همهی شیرینی داشتن آن میز تحریر و آن چراغ مطالعه به قلبم جا ماند
تنها هرزگان اینگونه به حیاط میآیند، آن هم حیاطی که از بالکن دیگر همسایهها دید دارد و هر کدام از آنها میتوانند این هرزگی را ببینند،
غر و لندهای مداوم مادر که این دختر به باطن هرزه است و اینگونه کارها را میپسندد، هر چه با او کنیم از او چیزی فراتر از آن برداشت نخواهیم کرد، اما حال بهترین جایگاه برای من و برای رویارویی با آن زن در میان همین میز تحریر است و در حالی که کتابهایم را به دست گرفته و آنها را میخوانم او میتواند به من نزدیک شود و وارد اتاق شود و هر کاری که خواست بکند
دقیقاً از دل این اتاق چه میخواهد؟
چیست که برای او تا این حد این اتاق را جذاب کرده است؟
چه چیز با ارزشی در این اتاق تا به حال جسته است که هر بار به آمدن در این اتاق راغب میشود؟
بارها و بارها طول حرکت او را در این اتاق را دوره کردهام، اما هیچ نیافتهام و حال باز هم در حالی که مثل همیشه با گامهایش زمین را میکند و به پیش میرود با سری به پایین و ابروانی در هم به اتاق میآید، بیمعطلی و طبق رسوم و عادت دیرینهاش باید که تلنگری به من بزند
نمردی اینقدر خود را به اتاق حبس کردی، ذرهای هم با ما باش و ما را دریاب
بعد با سرعت به سوی کمد لحاف و تشکها رفت و سر به درون برد، اما من که ندیدم چیزی بردارد یا چیزی بگذارد تنها سر به درون برد و بعد از چندی باز از اتاق بیرون شد، در حالی که داشت از اتاق فاصله میگرفت با صدایی که به فریاد میمانست گفت:
بیا و غذایی بپز آن پدر و برادر بیچارهات تا چندی دیگر خواهند آمد
چرا نام آن پدر دردمند را به کنار آن برادر تنهلش یکجا آورد، او که بیچاره نیست، مشخص است حال در پی چه میگردد، آیا باز هم دختر تازهای را برای صحبت کردن جسته است و یا طبق عادت همیشه به سر کوچه با دوستان اراذلتر از خود در حال جولان دادن است،
حال چندی است که از پنجرهی اتاق او را نمیتوانم ببینم، اما گذشتهها همهی حرکاتش را از پنجره زیر نظر داشتم، آخر پاتوق اصلیشان همین چند گامی آن سوتر زیر پنجرهی پونه بود، میآمد صدایش را به سرش میانداخت با دوستان عربده میکشید، شوخی میکرد و بعد از آمدن پونه به پشت پنجره یکی از دوستان را به این و آن سو پرتاب میکرد و عرض اندامی میکرد و بیچاره پونه که چه مبهوت این پهلوان پنبهی در خیابانها میشد
اما حال دیرزمانی است که دیگر به چند گامی آنسوتر با آن دوستان اراذل نقل مکان کرده است، تنها از بالای پشتبام نیمه تمام میتوانم او را ببینم، چند باری که دیدمش همان رفتارهای تکراری گذشته را کرد، باز هم قلدری میکرد، فریاد میزد، با همه شوخی راه میانداخت و بعد از این سفر پربار در هر ساعت که دوست داشت به خانه میآمد تا از شاهکارهایش برای مادر سخن براند و او از داشتن چنین پسری حظ برد و باز به چشمان به لبها و به ذهنش فریاد بزند
ای کاش به جای من پسری زاییده بود تا هیچگاه به هرزگان بدل نمیشدم،
باید شام پخت باید برای او غذا پخت تا فردا بهتر و بیشتر بتواند عربده سر دهد باید این تفاخر بزرگ خاندان را به دیگر محلهها هم رساند و همه از دیدن او درس بگیرند و بدانند که فرزند ارشد محبوب خاتون چه عربدهکش قهاری است، باید او را با غذاهای لذیذ سیراب کنم باید او را…
اما آن پیرمرد هم از همان غذا میخورد، خب اگر برای او غذا نپزم باز به تخممرغی از سوی محبوب خاتون مهمان خواهد شد،
چه چیز بیشتر جز تخممرغ در تمام این سالها خورده است، تمام کارها و بار بردنهایش برای من بود و تمام بار منت بر سر من خراب شده است و اینها را چه دخلی به محبوب خاتون بزرگ که یکه زن و تنها ناجی خانوادهی ما است، اگر او را هیچگاه سیراب نکرده ارزشی نیست تنها ارزش جاری آن است که او آن مرد دیوانه را زندگی عطا کرده، تمام پول کار کردنهایش را اندوخته تا بتواند خانهای بسازد تا بتواند امروز سقفی بر سر داشته باشد، اگر زندگی نکرد، اگر نفهمید تمام عمرش چگونه گذشته اگر در تمام این سالها هیچگاه غذای درستی به دهان نبرد هیچ ارزشی در میان نیست که محبوب خاتون یکه مدبر این خاندان است
باید به میان آشپزخانه باشم، باید تمام کارها را به بهترین شکل به پیش برم، او از من تدارک شام خواست و من باید شام بپزم، آشپزخانه را تمیز کنم، گردگیری کنم، جارو بکشم و هر چه در دید میآید را بشورم و بسابم که این آخرین اخطار او به من بود، تخطی از آن جنگ بیپایان دیگری را به وجود خواهد آورد،
محبوب خاتون به پیش میآید و هر چه در برابرش باشد را به خاک مینشاند، هر که در برابرش بایستد را با خاک یکسان خواهد کرد و قدرت و بزرگیاش را به رخ همگان خواهد رساند، همه در برابرش به خاک میافتند و هیچ برای گفتن نخواهند داشت که او قدرت گفتنش قدرت دانستنش و همه چیزش فراتر و والاتر از دیگران است،
باید هر چه گفت را به توان بینهایت برسانم و تمام کنم که جنگ سختی در کمین است، شروع این کنایهها جنگ سختی را نوید میدهد که سرآخرش حتماً به هرزه بودن من ختم خواهد شد،
اما آن پیرمرد چه چیزی را برای خوردن بیشتر دوست داشت، چه خورشتی را میپسندید، آری در کنار غذا همواره دوست دارد که خیار ماست بخورد، اما خیار در خانه تمام شده اگر بخواهم برای خرید خیار به بیرون بروم چه؟
محبوب تازه آرمیده است، تازه از او صدایی نمیآید و معلوم نیست خود را به کدام سوراخ پنهان کرده،
آیا به دنبال شر میگردی؟
آیا میخواهی جنگ تازهای رقم بزنی؟
حال که هوا تاریک شده مگر دختر حق بیرون رفتن از خانه را دارد؟
مگر میتوان دختر تنها را برای خرید آن هم این موقع از شب بیرون فرستاد؟
وا مصبیتا ای وای که جهان، جهان هرزگان شده است، این دنیا ما را به هرزگی و هرزهبارگی سوق میدهد
بهتر است که پیرمرد امروز از خوردن ماست و خیار پرهیز کند، شاید در فرصت دیگری برایش تدارک دیدم،
به نظرت در حال حاضر کجاست؟
آیا باز هم طبق معمول به حال آمده و تمام بند و بساط برای خوابیدنش را به حال رها کرده تا خانه را به خانهی ارواح بدل کند، تمام چراغها را خاموش کند، ما به گور بنشینیم و صدایی از هیچ جا بیرون نیاید که او خسته و ملول است،
امروز برای خرید به بیرون رفت و این بیرون رفتن حتماً او را کلافه و خاموش کرده است، حتماً او را در هم برده است، پس حتماً امروز بیشتر از دیگر روزها به استراحت نیاز دارد، اگر در حال باشد حتماً خواب است اما اگر به اتاق خودشان رفته باشد بی شک در حال صحبت کردن با تلفن است،
سرک کشیدن و جستن او هم ترسناک است که اگر ببیند همه را تفسیر به بازیگوشیهای زنانه خواهد کرد،
زن سنگین باید باوقار و بیتحرک تنها به گوشهای بایستد و آنچه از او خواسته شده است را به اتمام برساند، یعنی در حال حاضر من باید تمام حواس پنجگانهام را در اختیار پخت و پز بگذارم، نه کار دیگری که اینها هم شاید به آخر تعبیر بر هرزگی شود
اما هر چه برایش ببافند و بیافرینند برایم ارزشی نیست که بدانم آن زن سنگین و با وقار حال به چه حال و در انجام چه کاری است، تمام حال را زیر و رو کردن چند ثانیهای از وقت را نخواهد گرفت و اتاقی که دروازهاش را بسته و چسبیده به همان حال محو شده در آن سوی آشپزخانه است هم کار زیادی ندارد، اما در اتاقی که چراغهایش خاموش است صدای پچ و پچ کردن محبوب را میشنوم، آرام، آرام صحبت میکند، چراغها را هم خاموش کرده و به نظرم حالا خودش را روی تلفن پهن کرده است،
کمر خمیده بر روی تلفن و در حالی که تلفن نزدیک به پاهای جمع شدهاش است تصویر آشنای او در حال مکالمه است، اما این صدای آرام و شکسته مرا به چیزی نزدیک نخواهد کرد، باید سر چسباند، باید به آن درب حائل میانمان نزدیکتر شد، دایرهی کسانی که با او همکلام میشوند بسیار کم است، میتوان به جرأت این دایره را به یکی از خالهها، آن خواهر سنگین و با وقار آن الهه و مرکز عالم هستی، آن زن همهچیزدان و آن الهه پاکی و شکوه نسبت داد
میدانم که حال هم با او به سخن نشسته است، مطمئنم که باز هم با او حرف میزند چرا که تنها او است که محبوب را تا این حد آرام میکند، تنها در برابر او محبوب، اینگونه دست و پا را جمع میکند و آرام و با لکنت سخن میگوید، آری او به دایرهی این هستی نشسته است و یکی از این خطوط درگیر به شعاع چنین دایرهای برای محبوب است
این مرید در برابر آن مراد است که اینگونه سر به زیر میاندازد و بیشتر گوش میسپارد تا بیشتر بفهمد تا بیشتر بداند و از اندوختهی اسرار آن زن با کمالات بهرهای برد، اما میان حرفهایش میان این سکوت چند کلمهای از آن زن سنگین و با وقار تنم را به لرزه واداشت، عرق سرد بر پیشانیام نشاند و جانم را به لب رساند، تکرار این واژگان دردمند به دردم نشاند و جانم را به زخم کشیده است
عورت، آلت
ضربآهنگ این دو واژه که در جستنشان به تردید افتادم هم مرا به درد نشاند، ندانستم کدامشان بود، اما از زبان محبوب شنیدم که یکی را ادا کرد و به زبان راند و از گفتنش هنوز زمان کوتاهی نگذشته بود که زیر گریه زد، صدای گریهاش گوش اسمان را هم کر میکرد، دیگر به تو نمیخورد و با زجر ناله سر میداد، نمیدانم به آن سوی خط آن پیرزن همهچیزدان چه برای گفتن داشت اما ترسیم صورت محبوب برایم ساده بود آن صورت که حال به چروکهای بسیار در خود ترک خورده و به خود وامانده است، آن اشکها که به این صحرای بیآب و علف ذرهای آب آوردهاند تا این خشکی را بشویند و ابروان در هم کشیدهای که حال به درد اشکهایش آرام افتادهاند آن تصویر همیشگی از خشونت را از میان بردهاند
دیگر نتوانستم بیشتر از آن در کنار آن درب منزل کنم، دیگر نتوانستم حتی برای ثانیهای بیشتر در آن هوا نفس بکشم و باید که از آن تاریکخانه دور میشدم، باید خود را به هوای آزاد میرساندم، دیگر هر چه میخواستند بگویند، هر چه میخواستند بکنند، توان بلعیدن آن هوای گندیده در آن تاریکخانهی نمور به جانم نمانده بود، باید به پشتبام نیمهساز میرفتم، آنجا که دو غمخوار به انتظارم نشسته بودند، آنجا که آنها مرا در مییافتند با نوکهای کوچک و بی دردشان جانم را میخوردند،
ای زردان کوچکم، ای زرد روی ماه دل برایم بگو، آیا شمایان به همین دردها واماندهاید، آیا شمایان هم هرزه میانگارید، آیا تو دختر شده و این فرسنگها فاصله را به میانت دیدهای، نکند شما دو کوچک زیبا به دو جنس تعلق پیدا کنید و در این جنگ به سر و روی یکدیگر بکوبید، اما شما که آرام همدیگر را بغل میکنید اما به قلب شما که هیچ از اینان که ما دانستهایم راه نیافته است،
آنگاه که نوک پهنت را به انگشتانم میچسبانی و میخواهی ذرهای از جانم شوی به درونم رسوخ کردهای،
ای کاش جهان، جهان بی عورتان بود، ای کاش هیچ به تنها جا نداشت از این آلت زشت که مارا از هم دور کند
ای کاش هیچگاه کودک نبودم و هیچگاه …
او از کجا دانست که عورت چیست، چه کس او را به این آلت و عورت آشنا کرد، چه میدانست از این جسم که بر او مانده است، چه کسی این را با او در میان گذاشته بود که به آن سن و در میان آن کودکی مرا به آن دخمه برد، چرا عورتش را نمایان کرد، برایش چه بافته بودند که فکر میکرد نمایان کردن عورت برای دختری تا این حد بزرگ و والا ارزش است،
آیا پسرک عربدهکش در خیابانها که حال میتوانم او را کمی دورتر از این هوا و به زمین در میان دیگر اراذل دوستانش بجویم تا به حال عورتنمایی کرده است؟
آیا آلتش را به دیگری نشان داده است؟
این ذره از جسم آدمیان چیست که جهانشان را به لرزه آورده است؟
این جسم وامانده بر جنازههای آنان که به خود میکشند چیست که مرا به عرق سرد مینشاند و محبوب را به اشک چشم،
آن پسرک در دورترها از کجا دانست که با نشان دادن عورتش دنیایم را به آتش خواهد کشید؟
چه کسی او را آموخت که این نمایان کردن آلت، آتش به زندگیها خواهد زد؟
آیا بر محبوب هم کسی عورت نشان داد، آیا به حق آن روزهای دیرین نباید که او را بازخواست کنم، نباید او را بیعصمت و بیعفت کنم، نباید بر سرش هوار بکشم، نباید او را هرزه بخوانم، نباید به این انگ دیگر حتی به چشمانش نگاه نکنم،
اما شاید همهی اینها را خود به خود خوانده است که کسی آلتش را به او نشان داده است و زن که نباید ببیند که با دیدنش هم ناپاک خواهد شد، ای ننگ بر هر چه زن خواندهاند، ای نفرین به این زن بودنها، همه از هرزگیها آمده و همه را به هرزگانی بدل خواهد کرد
اردک کوچکم، آیا شمایان هم عورت نمایی میکنید، آیا عورت به یکدیگر نشان میدهید و اگر دادهاید آنکه ناخودآگاه دیده است، آنکه ندانسته به این مرداب افتاده است، ناپاک و هرزه خوانده میشود؟
آیا از داشتن چنین فرزندی به خود شرم میکنید؟
آیا به واسطهی اینکه او چیزی دیده که نمیدانسته چیست و کسی او را به هزاری دیگر هوا به آن دور دستان کشانده است او را از خود میرانید؟
آیا دیگر هیچگاه او را پاک نمیانگارید که پاکی به تن و دیدگان و پردههای بر اندامتان نهفته است؟
کاش به دنیایتان ذرهای جای بود که مرا به خود فرا میخواند و به خود نزدیک میکرد تا هیچ دیگر از اینان به یاد نسپارم، هیچ از اینان به همراه نیاورم و همه را از دور خود دور کنم
چرا اشک بریزم و چرا باید که ناله و فغان سر دهم، محبوب چرا به اتاق نشسته و گریه میکند، آیا او هم بیعفت و ناپاک شده است که دیوانهای عورتش را به او نشان داده، آیا برای ناپاکشدن خود اشک میریزد، یا نه او که ناپاک نمیشود، او و آن خواهر بزرگتر از خودش سرمنشأ تمام پاکیهای دنیای هستند، شاید به یاد گذشتهی خفتبار من افتاده است، شاید به یاد آن افتاده که دختری هفتساله، عورت پسری دوازدهساله را دیده است و تمام پاکی تنش را از او ربودهاند و او هرزهای است که تمام این سالیان با او زندگی میکند، آیا به یاد این ننگ بر پیشانی افتاده است؟
آیا باز به خاطر میآورد که چگونه آن محله را پشت سر نهادند تا از این انگ و ننگ دور شوند، این ننگ خانمان برانداز را از خود دور کنند که دختر هفتسالهشان عورت دیده است، جزئی از بدن دیگری را دیده اما هیچگاه نپرسیدند که آن کودک دیوانه چرا عورتش را به من نشان داد، او را هم به باد کتک بستند، پدرش بعد از فهمیدن دیوانهوار جانش را درید و به او فهماند که این بخش از اندام آدمیان ذرهای باعث شرمساری است، ذرهای است که باید آن را به خفا نهان کرد و از آن هیچ نگفت و هیچ نشنید،
بیهیچ یاد و خاطره از اینان بی یاد و نگاه به دنیای اینان میخواهم آرام تو را، ای اردک کوچک زردم به آغوش بکشم و بی هرزگی به دنیای ماندهی اینان به عورت و آلت نمایی که همه را به یکباره به هرزگی نشانده است آرام بخوابم، شاید به خواب دنیایی دورتر از اینان جستم و نقش تازهای بر آن زدم که دورتر از دنیای دردآلود اینان بود.
آیا پاکی امری درونی است یا در لایههای چادر و پردههای ضخیم پنجرهها تعریف میشود؟ در کتاب صوتی آلتپرستان، ما با روایتی مواجه هستیم که نقد ساختارهای قدرت را از کوچکترین واحد اجتماع، یعنی خانواده، آغاز میکند. شخصیت اصلی داستان درگیر یک خفقان سیستماتیک است که توسط «محبوب خاتون» (نماد سنت سرکوبگر) بازتولید میشود. در این فضا، آزادی حتی در حد نگریستن به یک کوچه سه متری سلب شده است.
تحلیل فلسفی این اثر نشان میدهد که چگونه مفهوم عورت از یک واژه فقهی به یک سلاح روانی برای ناپاک جلوه دادن زن تبدیل میشود. نویسنده با ظرافت، تضاد میان «پدر دردمند» که بار میکشد تا دنیایی (میز تحریری) برای دخترش بسازد و «مادر مستبد» که همان دنیای کوچک را با برچسب هرزگی ویران میکند، به تصویر میکشد. پرسش بنیادین اینجاست: چرا دیدنِ ناخواسته یک اندام در هفتسالگی، باید لکه ننگی ابدی بر پیشانی یک انسان باشد، در حالی که عربدهکشی و قلدری مردانه در خیابانها، مایه تفاخر خاندان است؟
در این بخش از کتاب صوتی آلتپرستان، نیما شهسواری به زیبایی نشان میدهد که چگونه برابری در زیر گامهای سنگین سنتی که «آلت» را مرکز جهان میبیند، له شده است. پناه بردن راوی به پشتبام نیمهساز و همکلامی با اردکها، نمادی از جستجوی جانی است که هنوز به ویروس شرمآلودِ تعاریف بشری آلوده نگشته است. این مقاله تحلیلی دعوتی است به بیداری؛ برای آنکه بدانیم خفقان نه در خیابانها، بلکه در افکار کسانی ریشه دارد که جهان را تنها از دریچه آلت و عورت قضاوت میکنند.
۱. موضوع اصلی کتاب آلتپرستان چیست؟
این اثر به نقد ساختارهای قدرت خانوادگی و مذهبی پرداخته و چگونگی تبدیل شدن بدن به ابزار سرکوب و شرم را واکاوی میکند.
۲. رویکرد نیما شهسواری در این کتاب بر چه اساسی است؟
نویسنده با نگاهی جامعهشناختی و فلسفی، به تقابل میان «جان» و «تن» میپردازد و مفهوم هرزگی را در جوامع سنتی به چالش میکشد.
۳. آیا این اثر یک تحلیل نمادین است؟
بله؛ در این روایت، واژگانی مثل عورت و آلت نه به معنای فیزیکی، بلکه به عنوان نمادهای سرکوب فردیت و سقوط اخلاقی در سیستمهای مستبد استفاده شدهاند.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.