در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش چهارم کتاب صوتی آلتپرستان، پرده از یک تراژدی عمیق برمیدارد: استبدادِ نیابتی. در این قسمت، نیما شهسواری نشان میدهد که چگونه محبوبخاتون، ناتوان از عصیان علیه همسرِ منفعل خود (سعید سیبزمینی)، پسرش امیر را به ابزارِ شکنجه و سرکوبِ دخترش تبدیل میکند. این متن، کالبدشکافیِ دقیقِ زنی است که «پاکی» را نه در اخلاق، بلکه در «کراهت از لذت» میبیند و هرگونه تجلیِ حیات و زیبایی در دخترش را با برچسب هرزگی سرکوب میکند تا بر حقارتهای درونی خود سرپوش بگذارد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "آلت پرستان" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
میدانم که او با کسی صحبت میکند، میدانم که او با کسی ارتباط برقرار کرده است، همه چیز را میدانم، با خود خیال کرده است که من را هم میتواند همانند آن برادر و پدرش به سخره بگیرد، خیال میکند میتواند که مرا با این حربهها از واقعیت دور کند
ای امان از داشتن چنین همسر سیبزمینی صفتی که هیچ در زندگی جز همان بیدار شدن و به سر کار رفتن نمیداند، تمام فکر و ذکرش همان به سر کار رفتن و باز برگشتن به قلب این خانه است، حتی یکبار هم نشده که به ذهن فکر کند، سرنوشت این دختر دیوانه را دوره کند، بداند او با چه کسی ارتباط دارد، یکبار برای تعقیب او به بیرون از خانه نرفته است، آخر تا به کی میتوان تمام مسئولیتهای این زندگی را به دوش من سپرد تا به کی میتوان تنها از من انتظار داشت که همهی زندگی را مدیریت کنم
ای کاش به جای او همسر دیگری داشتم، مردی تنومند و با جذبه، با چشمانی سیاه رنگ، اندامی قوی و عضلانی تا مثل کوه به او تکیه میکردم تا در هر گیر و گرفتاری میتوانستم از او مدد بخواهم تا میتوانستم تمام وزن زندگی را به دوش او بگذارم، اما این سیبزمینی که چنین بخاری از خود ندارد، حتی یکبار هم ندیدهام که بخواهد بداند چه به روز فرزندش میگذرد تا برای دانستن رابطههای دخترش سر سوزنی ارزش قائل شود
ای امان از نداشتن کوه بزرگی در کنار خویش، ای امان از داشتن سنگ صبوری در کنار خود، همهی مسئولیت این زندگی به نزد من خلاصه شده است، باید خودم از کار این دختر هرزه سر در بیاورم، باید خودم بفهمم که او با کدام پسر در ارتباط است،
این دختر از همان ابتدا هم بیحیا و بیعفت بود، از همان ابتدا هم جوهرهای از هرزگی را از خود داشت، چگونه در میان دیگران در آن مهمانی به پسران فامیل چشم میدوخت، در تمام مدت او را به نظاره نشسته بودم و حرکاتش را دنبال میکردم، میدانستم که این دخترِ هرزه در پی آتش سوزاندن است،
چند بار به این سعید سیبزمینی گفتم دخترت هرز میپرد، باید که جلوی او را گرفت، باید در برابر او ایستاد، باید به دهانش بکوبی تا اینگونه هرزگی از خود نشان ندهد، اشکالی نیست هر قدر که این مرد سیبزمینی و بیرگ است به جایش امیر را درست میپرورانم تا در برابر هر هرزگی بایستد، فردا او هم باید ازدواج کند، دوست ندارم دختر هرزهای نصیبش شود تا با بی بند و باری ما را به کام بیآبرویی برساند،
همان شب و در انتهای همان مهمانی بود که سعید هم هرزگیهای این دختر لکاته را باور کرد، آنجا که رو به من و پدرش گفت:
اسم آن پسرک مهمان خاله اینها حکمت بود یا حشمت؟
با پشت دست چنان به دهانش کوفتم که دیگر از این غلطها نکند، آخر دخترک لکاته به تو چه مربوط است که اسم فلان پسر غریبه چیست، آنجا بود که سعید هم فهمید چه دختر هرزهای بار آورده است، آخر مگر امکان دارد، یک دختر به فکر نام پسران غریبه باشد
حالا هم میدانم که در پستوی آن اتاق که خود را مدفون کردهای یا به فکر پسران غریبهای و یا با یکی از آن پسران بلهوس در حال ارتباط هستی، ای ننگ به شمایان که جز هرزگی هیچ بر سر نمیپرورانید
ای کاش مردی در کنارم بود با ابهت و قویدل تا مرا برای رویارویی با این هرزگان یاری میکرد تا مرا در این راه خطیر کمک میکرد تا فرزندی لایق بپروارنم و محکوم به مجازات در این دنیا و آن دنیا نباشم،
انور خاتون راست میگفت، هر بار که به جلسههای او در مسجد میروم میدانم که حقیقت تازهای را برایم میگشاید، با آن هیکل درشت و مردانهاش با آن دل دریایی و بزرگش با آن همه دانش و معرفت از خدا و راه خداوندی میداند که چه طریقتی را باید به پیش گرفت
همان او بود که در گوشم نجوا کرد و به من فهماند اگر کسی از خانوادهات به چنگال هرزگی بیفتد برکت از زندگیتان رخت میبندد و به هلاکت میافتید، ای کاش حال میتوانستم به محضرش بروم و از او طلب مدد کنم، بگویم ای خاتون دانا، ای زن عاقله به من بگو اگر به من آلت نشان دادند به واسطهی تربیت دختر هرزهای است که آتش به ریشهمان زده است، اگر در این مرداب واماندهایم و به این هلاکت رسیدهایم به واسطهی داشتن چنین دختری است
میدانم که به رویم چشم میدوخت و آرام و طمأنینه با آن کلام نورانی و حکیمانهاش میگفت:
آری این مجازات شما بر زمین است باید که هرزگی را از خود و خانوادهات دور کنی که خداوند بدترین عقوبتکنندگان است
اما انور خاتون توان گفتن دردم را با کسی ندارم، هیچکس در کنارم نیست تا از این راز دل با او سخن بگویم، برایش از دردی که به جانم افتاده است سخن برانم و از او مدد بجویم، نه خواهرم توان همکلامی با من را دارد نه شما که عاقله زنی کامل و با وقار هستید،
من محکوم به سوختن در این درد و به تنهایی شدهام
باید خویشتن بسوزم و برای رهایی خود از آن راهی بجویم، باید راهی پیدا کنم تا همه را از چنگال این بدبختی و هرزگی برهانم، خداوند مجازات به هرزگان خواهد داد، این کلام هماره به گوشم تکرار میشود و همراه من است، این جملهای است که هر از چند گاهی آن را بالای منبر تکرار کردید و شنیدم و میدانم حال در این وانفسا به مجازات کردههای دخترم اینگونه مجازات شدهام
اما من که او را برای آشنایی با تعالیم شما همواره به همراه خود آوردهام، همواره با خود او را به این جلسات آوردم تا به حرفهایتان گوش دهد، شما او را موعظه کنید و او را به راه راست هدایت کنید، آنگونه امر کنید که خداوند عزوجل امر کرده است تا او به گوش و چشم بگیرد و آن کند که دستور و شادمانی خداوند را بیافریند، اما خود شما هم دیده و بارها به من گفتهاید که او دختری یاغی و سرکشی است
بارها به گوشم خواندید که او فرمانبر قابلی نیست، آنچه به او امر میکنند را به دل و چشم نمیگیرد و در پی راههای دیگری است تا از زیر بار آن در برود و همین شما بودید که به من گفتید باید اینگونه یاغیان را به سر عقل آورد باید آنها را مهار کرد که مایهی بدنامی و بی آبرویی همگان خواهند شد
آری خداوند هم اینگونه کیفر میدهد و دستان من باز است تا او را به جای خود بنشانم و او را مهار کنم تا در این زشتیها غوطه نخورد و خود را به دامان این فساد نیندازد، گاه باید در برابر این دریای خروشان سدی بنا کرد و در برابرش ایستادگی کرد حال آنکه دریا آن سد را بشکند و به پیش رود، وظیفهی من ساختن همان سد در برابر او است
میدانم که حال در آن مدفن نشسته و به ریش نداشتهی من میخندد، در این روزگاران هر چه خواسته به پیش برده، به هر کس و ناکسی به چشم هرزگی چشم دوخته اصلاً وجود این دختر مایهی فتنه و بدنامی است، فکر میکند به خاطرم نیست، از یاد بردهام که چگونه با وجودش همگان را به هرزگی کشانده است، آن برادرزادهی پخمهی سعید سیبزمینی که بخاری نداشت، در آن دوران که برای تغییر شمایل خانه به نزدمان آمد، آن دوران که آمد به خیر سر پدرش برایمان کاری پیش برد، خیال میکند به یاد ندارم که این دختر هرزه هر بار به بهانهای به حال آمد تا با او هم کلام شود، آن هم با مردی که زنی از پیش برای خود اختیار کرده است،
او بدنام است، بدکاره است، با زنان بیشمار سر و سر دارد، خب اینها که بیشتر به آدمی میفهماند نباید با او در ارتباط بود، نباید با او هم کلام شد، نباید به پیش او رفت، اما این دخترک لکاته که من میدانم چه در سر و دل پرورانده است، هر بار به نزدش رفت، هر بار برایش لوندی کرد، فکر میکند که نمیدانم این دختر تمام وجودش فتنه است، تمام وجودش آتش و شهوت است
از یاد نبردهام آن روزها که دوازده ساله بود هم اینگونه میکرد، هر مرد و پسری از اقوام به خانه میآمدند، میخواست تا به نزد آنان برود، با آنان ارتباط برقرار کند، مثلاً ناهار را در کنار آنها و در جمع بخورد،
آخر دخترک هرزه اینها همه از لکاتگی زنانه است، اینگونه رفتار کردن ما را به چنین آتشی رسانده است، باید به خلوت و در تنهایی بنشینی و غذا بخوری باید که با هیچکدام از این بلهوسان رویاروی نشوی، اما این نطفهی هرزگی در وجودش گسترده شده بود، هر بار هر کدام از پسران فامیل آمدند به هر بهانه خواست تا روسریاش را کنار بزند، با آنان دست بدهد، اینها همه فتنه و هرزگیهای درون او است
این دختر هرزه و بدکاره است، آن پسر عمو که بدنام و در بلهوسی شهرهی خاص و عام بود را نیز از راه به در کرد، هر بار با سینی چای از آشپزخانه بیرون رفت، نزدیکش شد و برایش چای تعارف کرد، من که میدانم من که همهی رفتارهای تو را از آن دور دیدهام، من که هم جنس تو هستم، من که میدانم از چه روی اینگونه میکنی، صدایت را تغییر میدهی، به خود عطر و اودکلن میزنی، از آن رنگهای جادویی به لبانت میکشی و در برابرش خم میشوی تا چای را بر روی میز بگذاری، حتی از آن دور به لبانت چشم دوختم و دیدم که در بین گذاشتن با او هم کلام شدی
آری تو شهوتران و لکاتهای تو باعث شدی تا او به تو ابراز علاقه کند، تو باعث شدی تا او به تو پیامهای عاشقانه بفرستد، من میدانم همین رفتارهای تو باعث شده است که او اینگونه به تو ابراز علاقه کند و آبروی من را ببری
آن دفعه تنها باری بود که توانستم از آن سعید بی بخار مردی در خور و شایسته بسازم تا پاسخ تو را بدهد، نمیفهمید این آبروی او است، این آبروی همهی ما است، باید این دختر هرزه را زیر مشت و لگد گرفت باید به او فهماند که پاسخ به این هرزه صفتیها به سختی داده خواهد شد، آن روز تنها روزی بود که از سعید راضی بودم و آن کرد که به دوشش نهاده بودم، اما دریغا که هیچگاه حاضر به قبول مسئولیت نیست، هیچگاه حاضر نیست تا خودش به دنبال یافتن این سرنخها باشد و وظیفهی آن همواره به دوش من است
میدانم که حال دخترک نمک به حرام باز هم در ذهن به دنیای غریبی دفن شدهای باز هم در افکارت با کسی در حال سخن گفتن هستی، من تمام کارهای تو را از کوچک تا بزرگ زیر نظر گرفتهام، همهی رفتارهایت را میدانم و میدانم چه به سر میپرورانی
نمیدانم در آن دانشگاه چه به شما یاد میدهند که شما را اینگونه هار و دیوانه کردهاند، نمیدانم در آنجا که متحد میشوید و در آنجا که در کنار هم مینشینید چه به روزتان میآید که اینگونه به هاری روی میآورید، وگرنه که باید شمایان را تا سر از تخم برون آوردید به خانهی شوهر میفرستادیم تا اینگونه هار و دیوانه نشوید،
چند بار آن خواهر به گوشم خواند، به من گوشزد کرد که نباید بگذارم تو به دانشگاه بروی، باید پیش از آن تو را به خانهی بخت بفرستم، چند بار او همهی این دردسرها را برایم تشریح کرد که در فضایی که دختران و پسران به کنار هم مینشینند، آنجا که آتش و پنبه را به کنار هم گذاشتهاید چه روزگاری در پیش روی ما است
باز هم تکرار صحبتهای سعید بود که باعث شد تا این دختر لکاته را به دانشگاه بفرستیم، باز او بود که با نالههای این دختر رام و آرام شد، باز او بود که به حرفهایش گوش داد تا در برابر این خواستهی شوم آرام جواب مثبت دهد
ای ننگ به تو سعید سیبزمینی که هر چه میکشم از وجود تو است، تو حتی ذرهای به من در پرورش او کمک نکردی و تنها توانستی در این روند و نظم پیش آمده اختلال به وجود آوری،
اگر آن روز تو دل به حرفهای او نسپرده بودی و میگذاشتی تا او را از رفتن منع کنم امروز در این دیوانگی سرگردان نبودیم که خانم هر ساعتی دوست داشت برود و هر ساعتی که خواست برگردد، اصلاً مشخص نیست چه میکند، مشخص نیست چه ساعتی به سر کلاس میرود و چه ساعتی ما را رنگ میکند و به قرارهایش میرسد، همهی این ناکامیها از شر این دل رحمی و دیوانگیهای تو است
باید جلوی او را میگرفتم و نمیگذاشتم تا اینگونه هر کار که میخواهد را به پیش برد، حال من ماندهام و دریایی از افکار که نمیدانم او چه میکند چه کارهایی در سر میپروراند، با چه دختران و پسرانی در ارتباط است
وا مصیبتا حتماً که او با پسران هم در ارتباط است، اصلاً نمیتوانم بفهمم که چرا این کلاسها را با هم و در کنار هم تشکیل میدهند، ای کاش سکان هدایت این مملکت و سیستم آموزشیاش را به انور خاتون میدادند، او میدانست که چگونه این مردم را هدایت کند، او حتماً دختران و پسران را در هر مقطعی از هم دور میکرد و نمیگذاشت تا در کنار هم و با هم به سر کلاسها بروند تا فتنه و بدبختی به بار بیاورند،
اما دریغ و صد افسوس که کار در اختیار کاردانان نیست و آنان نمیدانند باید اینان را از هم دور کنند تا اینگونه بدبختی به بار نیاید
فکر میکند حواسم به او نیست، فکر میکند نمیدانم که چه میکند، خیال میکند مرا هم میتواند مانند آن پدر سیبزمینیاش گول بزند، با گل به پیشواز من آمده است، کار درست و عاقلانه این بود که با دست چنان بر دهانش میکوفتم که تمام دندانهایش به دهانش میریخت، باید آنچنان به صورتش میکوفتم تا به سر جایش بنشیند و هر گاه دهانش را دید یاد آن روز و آن خاطره بیفتد و بداند که تاوان این هرزگیها چیست
گل را معلوم نیست کدام مردک بلهوسی به او داده است و حال میخواهد با آمدنش به خانه به من دهد و مرا اینگونه هالو فرض کند، آری من نمیدانم تو چه میکنی، من نمیدانم که تو چگونه با لوندی مردان را به سوی خودت جذب میکنی
اگر در پی جذب مردان نیستی پس چرا به لبانت رنگ جادو میزنی چرا آن قدر لوازم آرایش در اتاقت انبار کردهای، هر بار این سیبزمینی بی بخار را به بهانهای سر کیسه میکنی و هر چه پول از او گرفتهای را برای خرید آن لوازم شیطانی هزینه کردهای، فکر میکنی نمیدانم برای چه تا این حد به آن لوازم آرایش علاقهمندی
فکر میکنی نمیدانم با آنها صورتت را آرایش میکنی تا دل مردان را به سوی خود جذب کنی، گل از آنها بگیری و سرآخر تمام این ماجراها بیایی و آن گل را به من هدیه کنی تا فضای امنی برای خود بسازی
من آن پدر سیبزمینی تو نیستم که این ادا و اطفارها را باور کنم،
من محبوب خاتونم
من آن زنی هستم که اگر یکبار اتومبیلی برای چند ساعت در کوچه به انتظار تو نشسته بود، همه چیز را فهمیدم، او ساعتها در انتظار تو بود و من تو را دیدم که از پنجره به او در اتومبیلش چشم دوختهای، من همهی اینها را دیدم و مچ کثیف تو را در آن هرزگی گرفتم تا فهمیدی که دانستم به آن پسرک الوات اشاره کردی تا از کوچه بیرون برود و زودتر از آنجا دور شود، اما دیوانه نفهمیدی که من و تو در همان خانه و به کنار هم هستیم، همه چیز تو در اختیار من است، شاید بتوانی او را برای چند لحظهای دور کنی و به خیال خامت باعث شوی من او را به چنگ نیاورم، اما بدان که من جنازهی تو را در همان اتاق یافتهام
من رفتم و آن پسرک بلهوس از کوچه خارج شد اما تو و من در همان خانه با هم ماندیم، ای کاش در همان روز تو را میکشتم، ای کاش توان آن داشتم که این لکهی ننگ را از پیشانی خود پاک کنم،
چه کسی تا کنون پذیرفته است کردهی ناپسند خود را،
نه مگر آنکه تمام دزدان و قاتلان در زندانها خود را بیگناه خطاب میکنند
از چه روی باید این دختر لکاته قبول میکرد که با آن پسرک بلهوس ارتباط دارد، از چه رو باید قبول میکرد که او به خاطر همین هرزه به کوچه ایستاده است، دیوار حاشا بلند است و تو میخواهی مرا با این مظلومنماییها گول بزنی تو میخواهی با اشک و به خاک و خون نشستنها مرا مجاب کنی که تو با او سر و سری نداشتهای اما آن روز و آن ضربههای امیر دلم را خنک کرد،
دانستم که پسری امروز در کنار من است که میتواند نقش آن کوه را برایم بازی کند، با همان عضلات قدرتمند و تنومند که آرزویش را داشتم، او تقاص تمام کردههایت را از تو پس گرفت، آنجا که به گوشش خواندم و از بیناموسی تو گفتم تمام جانش خشم شد، آتش را در نگاهش دیدم و دانستم که خونش به جوش آمده است
دانستم که تقاص این زشتی را از تو خواهد ستاند، حق تو را به دستت خواهد نشاند و دانستم که مجازات حقینی خواهی شد، ضربههای من که به جان تو کارگر نیست، من که نمیتوانم تقاص این بدطینتی را از تو بگیرم اما این برادر حق دارد تا در برابر بیناموسی خواهرش بایستد، آخر این آبرو آبروی ریختهی او هم هست از او هم آبرو را ربودهای به او هم خیانت کردهای
او هم حق داشت تا بداند و حقش را از تو بستاند، او هم باید حقش را از تو میگرفت و دامن لکه دار شدهاش را پاک و مطهر میکرد، حال که این تطهیر با خون ریختهی تو انجام شود، اما باید که آن میکرد و باید تو را به تقاص کردهات مجازات میکرد
حال نمیدانم باز در پی سوزاندن چه آتشی هستی، باز نمیدانم میخواهی چه فتنهای به پا کنی، باز کدام مرد را به اغفال در میآوری و به دنبال خود میکشانی، آخر دختر تو به چه کسی کشیده شدهای که اینگونه بیعفتی و هرزگی میکنی
باید گذشته من و خواهرم را میدیدی حتی نمیگذاشتیم، مردی از چند فرسخیمان رد شود، ما کی تا کنون به صورتهایمان سرخاب و سفیدآب مالیدهایم، کی خود را به شهوت غرق کرده و خود را در این هرزگی رساندهایم، با خود خیال میکنی نمیتوانستیم، مردان بیشماری را به سوی خود بکشانیم، با خود خیال میکنی که هیچ در چنتهی ما نبود
اندام بلورین خالهات را دیدهای، پستانهای استوارش، بدن مرمرین و سپید رنگش، برای او یا برای منی که همهی مردانه شهر در آرزوی وصالم بودند چه کاری بود که فتنه کنیم و خود را به دامان هرزگی بیندازیم، برایمان چه کار داشت که کارهای تو را تکرار کنیم، اما ما عمری در پاکی و طهارت ماندیم، همهی جانمان را حفظ کردیم و به آخرش با اکراه آن را در اختیار همسرانمان قرار دادیم، اما وامصیبتا که شمایان آمدهاید تا هرزگی کنید
این دختران امروزها همه دیوانه شدهاند، همه در این منجلاب واماندهاند، نمیدانم چرا تا این حد بی پروا و دیوانه شدهاند، چرا تا این مقدار به چنگال هرزگی واماندهاند، دیگر هیچ برایشان ارزش نیست،
با مردان همسر دار رابطه برقرار میکنند، خود همسر دارند و با دیگران زنا کردهاند، دختران از همان شروع با هزاری به لکاتگی مینشینند و همه و همه در این هرزگی غرق شدهاند، چه به روز این زنان آمده است و چگونه اینان تا این حد خود را به هرزگی وادادهاند
برای من چه کار بود تا مردی را برای خود اختیار کنم، با اندامی تنومند و قدی رشید، با چشمانی مشکی و ابروانی به هم پیوسته، برای من چه کار دشواری بود که هر بار به آن سیبزمینی خیانت کنم، به او که همهی عمر با کراهت به آغوشش رفتم، برایم چه کار دشواری بود تا با مردی هم آغوش شوم که در شأن و به اندازهی من باشد
برایم هیچ سختی نبود اما من برای هرزگی به بار نیامدهام، من نیامدهام تا فتنه کنم تا جهان را به آتش بکشم، من در برابر خداوندگار جهانیان مسئولم و خویشتن را بندهی کوچک او میدانم اما ای دریغ و افسوس که شمایان از یاد بردهاید کیستید، برای چه به دنیا آمدهاید و همهی جهانتان همین هرزگیها شده است.
نمیدانم در اتاق که مدفن تو شده است چه میکنی اما میدانم که باز هم در پی فتنهای بر آمدهای میدانم که باز هم در پی ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف شدهای، میدانم که میخواهی آبرو و شرافت ما را به باد دهی، اما این خیال خام را از ذهنت دور کن که همهی حواس من به تو است نمیگذارم تا لحظهای دست از پا خطا کنی و همهی حواسم را به تو دادهام، اگر کوچکترین خبطی از تو سر بزند روزگارت را به آتش خواهم کشاند من در برابر همگان مسئولم و نمیگذارم تا باز به فتنههای تو دنیایم به آتش کشیده شود و دوباره به کردهی تو من مجازات شوم، من در برابر این زشتصفتیهای تو ایستادهام نمیگذارم تا کار اشتباهی به پیش بری
ای کاش زودتر برای امیر دختری دست و پا میکردم تا با او باشد و عمر را با او سپری کند، میدانم که بیشماران دخترانی به کمین نشستهاند تا او را هم به این فتنه و دیوانگی بنشانند اما او باید که با دختری در آمیزد که من برای او انتخاب کردهام، دختری پاکدامن و درستکار، دختری که آفتاب و مهتاب ندیده باشد، دختری که به پاکی پوست گلهای بهاری باشد، باید او را برای یگانه پسرم بچینم و در اختیارش بگذارم و در کنارش باشم تا کسی نتواند او را در مرداب دیوانگی هرزگان غرق کند،
در بخش چهارم کتاب صوتی آلتپرستان، ما با پدیدهی «انتقام از زندگی» مواجه هستیم. محبوبخاتون که خود را در جوانی «پاک و مطهر» حفظ کرده و به زعم خود با اکراه تن به همبستری داده است، اکنون تابِ دیدنِ سرزندگی، آرایش و تحصیل دخترش را ندارد. او که آرزوی مردی «تنومند و عضلانی» را در سر میپرورانده، حالا این قدرتِ فیزیکیِ مفقود را در بازوان پسرش (امیر) میجوید تا «تقاصِ ناموسی» را که وجود ندارد، از دختر بستاند.
نیما شهسواری در این بخش، نقش مخربِ «انورخاتونها» را به عنوان بازوهای ایدئولوژیکِ ساختار قدرت برجسته میکند. کسانی که با تئوریزه کردنِ «مجازات الهی»، خشونت خانگی را تطهیر میکنند. واژه «هرزه» در دهان محبوبخاتون، نه یک صفت اخلاقی، بلکه سلاحی است برای ترورِ شخصیتِ دختری که میخواهد فراتر از حصارهای «آلتپرستی» زندگی کند. از نگاه مادر، حتی «گل» هدیه دادنِ دختر، یک توطئهی جنسی است؛ این پارانویا نشاندهندهی عمقِ نفوذِ تفکرِ آلتمحور در لایههای زیرینِ روانِ شخصیتهای داستان است.
این مقاله تحلیلی به ما میگوید که در دنیای «آلتپرستان»، آزادی یعنی خطر، و دانشگاه یعنی «هاری». محبوبخاتون نمادِ نسلی است که چون خود در «مرداب» غرق شده، هرگونه تلاش برای «پرواز» را فتنهگری مینامد. او حتی برای عروسِ آیندهاش نیز نقشهی «آفتاب و مهتاب ندیدگی» میکشد تا چرخهی سرکوب و حقارت را ابدی کند.
برای درک عمیقتر این فاجعهی انسانی، بخش چهارم را در لینک زیر بشنوید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
«اندساس» اثر نیما شهسواری، بیانیهای بنافکن علیه مسخ شدن «جان» در چرخدندههای تمدن، آموزش و سنت است. این کتاب با کالبدشکافی مفاهیم «ناذا» و «ساذا»، پرده از نقابهای مصلحت برمیدارد تا راه رهایی در جهانی که اصالت جانداران را به قربانگاه برده، نمایان کند. اثری برای بازپسگیری حق زیستن و بیداری در برابر ساختارهای قدرت.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.