در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی فریاد در بخش دوم خود، از حصارِ امنِ عادتها فراتر میرود. این بخش، روایتگرِ انسانی است که در قطارِ پیشرفت و رقابتِ تحصیلی سوار است، اما ناگهان با ترمزِ اضطراریِ یک پرسشِ فلسفی متوقف میشود. نیما شهسواری با لحنی که از آرامشِ کاذب به طغیانی درونی میرسد، نشان میدهد که چگونه یک تصویرِ ساده از کودکی در قلب ایران، میتواند تمام معادلاتِ رفاه در غربت را بر هم بزند. این متن، مانیفستی است برای کسانی که در میان آرزوهای کلیشهای، به دنبال یافتنِ معنای حقیقیِ «حقِ زندگی» هستند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "فریاد" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
زندگی مثل همیشه در حال پیشرفت بود و من هم سوار بر این قطار نباید از قافلهاش عقب میماندم، به سرعت در پیش بودم، هر روز صبح زود از خوب برمیخاستم و به دانشگاه میرفتم،
کمکم امتحانات هم آغاز میشد و من باید با این رقابت رو در رو سربلند بیرون میآمدم، شاید محیط دانشگاه دیگر مثل دوران کودکی نبود اما باز هم در برابرم رقابتی تمام و کمال در پیش بود تا بتوانم از همه پیشی بگیریم و قدرت این را داشته باشم تا در این راه سربلند به پیش روم
از این رو برنامهی زندگیام خیلی منظم بود، صبحها باید به دانشگاه میرفتم و وقتی به خانه میآمدم بعد از کارهای معمول یک نفس سرم در میان درس و جزوهها بود، به سختی اوقات را میان مطالعه میگذراندم و سعی میکردم در این هدفی که در برابرم بود سربلند و پیروز باشم و بیشترین راه رسیدن به آن را در همین خواندنهای مداوم میدیدم، هرچند گاهی هم زمان فراغت نصیبم میشد و به دیدن گربه و بچهگربهها میرفتم
گاهی با مادر پدر و آراز وقت صرف میکردم، فیلم تماشا میکردیم و بعضی اوقات با دوستانم هم به بیرون و برای گشت و گذار میرفتیم، دوست داشتم با این کارها حواسم را بیشتر متمرکز درسها کنم، مثل تمام دوران گذشته این بار هم بیشتر از همه خودم در برابر خودم سربلند باشم، این داستانی بود که به درازای عمر هماره در برابرم بود،
هر وقت به دوران امتحانات میرسیدم، این کلنجار و مبارزه درونم بیشتر از پیش میشد و حالا هم در میدان این مبارزه بودم و باید تمام تلاشم را به کار میبستم، در همین میانه اخباری ملتهب از ایران برایمان مخابره میشد
هر وقت اخبار را میدیدیم و خبری از ایران و شرایط آن روزهایش میشنیدیم، پدر و مادر مثل بیشتر ایرانیان حرفهای زیادی داشتند، اعتراضات بسیاری را در درازای سالیان بر دل نهفته گذاشته بودند و کافی بود در محفلی گوشی بجویند تا ساعتها دربارهاش حرف بزنند
پدرم بیشتر اینگونه بود و بیشتر این درگیریها را داشت، اما در مجموع هیچکدام دل خوشی از شرایط نداشتند و بیشترین دلیلی که حاضر شده بودند از ایران خارج شوند و یا از همان ابتدا برای تولد ما در خارج از خاک ایران تلاش کنند همین نارضایتی از شرایط حاکم بود
پدرم با تمام وجود اعتقاد داشت که در ایران سرنوشت معینی برای ما وجود ندارد، با اینکه خانوادهی متمولی داشت و هیچگاه در ایران شرایط بغرنجی را از نظر مالی سپری نکرده بود اما باز هم در ایران ماندن و زندگیِ ایرانیان را زندگی سوزی میدانست، بالأخص که جوانانی چون ما عمر و آینده را در آنجا بگذرانیم و به قول خودش هدر دهیم
خوب خاطرم میآید، جر و بحثهای گاه و بیگاه عمو و پدر را که عمو میگفت در هیچ جای دنیا نمیتوان ثروتی که در ایران میتوان کسب کرد را بدست آورد، پر بیراه هم نمیگفت او سلطان این بدست آوردنها بود در بین همهی خاندان او ثروتمندترین به حساب میآمد، خیلی خوب میدانست کی چه چیزی بخرد و چه موقعی باید که بفروشد، از این رو در ایران هر رفاهی را که میخواست در اختیار داشت و به شدت مخالف خروج از ایران بود،
برای تفریح خیلی به خارج میآمد اما زندگی را هرگز در خاک بیگانه نمیپسندید، همیشه به پدر میگفت که چندین برابر پدرم در خاک ایران درآمد دارد و خیلی کمتر از او زحمت میکشد، اما برای پدری که عمر را در ثروت گذرانده بود پول موضوع با اهمیتی نبود، همیشه در جر و بحثهایش با عمو میشنیدم که او از زندگی با آرامش و آسایش را طلب دارد و بیشتر از هر چیز به دنبال مقصدی است که در آن بتواند با خانوادهاش راحت زندگی کند، احترام داشته باشد، آیندهای را که میخواهند رقم بزنند و به آرزوهایی که دارند برسند
و باز حرفهای عمو که هر آرزویی را برای همه با پول میتوانست عملی سازد، واقعاً هم راست بود هر آرزوی کوچک و بزرگ فرزندانش را عملی میساخت، هرچند آرزوی آنها همه و همهاش در میان پول خلاصه میشد، اما حرفهای پدر و مادرم و خواستههایشان، خواستههای مادی نبود بلکه احترام به حقوق انسانی بود
محترم شمردن حق آزادی و زندگی
خیلی پیچیده حرف نمیزدند، مثلاً یکی از حرفهای پدر همان حجاب و پوشش زنان بود که حال نمیدانم آیا مادر اینها را با او مطرح کرده بود یا خودش تا این حد این را مهم میدانست،
ما در ایران این شرایط را خیلی لمس نکرده بودیم، در همان حد شال و روسری که به سر میگذاشتیم و حالا در این خاک فقط همان را از سر برداشته بودیم اما او اینها را موضوعاتی فراتر از این اتفاقات کوچک میپنداشت، اما موضوع این بود که او برای حرفهایش حاضر نبود کاری جز این کند که در جایی در دوردستها فراتر از آن خاک سفر کند و آرامشی را که میخواهد در دوردستها بجوید نه در جایی که زاده شده بود،
تقریباً در تمام زندگی هم اینگونه بود، اگر در خانه چیزی مطابق خواستهاش نبود خودش را کنار میکشید، نمونهی سادهترش همان غذا و سر میز آمدنش، برای مثال اگر مادر غذایی پخته که او دوست نداشت فقط نمیخورد و در پی تغییر آن و یا اخطار به مادر و این داستانها نبود و در زندگی هم همیشه این رویه را پیش میگرفت و از آن راضی بود
و حالا که خبرهای داغ تازهای هر روز از ایران به گوش میرسید او خیلی مشتاق به شنیدن نبود و میدانست مدتهای زیادی است که خودش را از آن خاک و شرایطش کنار کشیده و زندگی آرامی فرسنگها دورتر از آن خاک برای خود و خانواده ساخته است اما با تمام این تفاسیر اخبار را دنبال میکرد و همیشه برایش جالب بود تا بداند در خاک اجدادی چه اتفاقاتی در حال وقوع است
گهگاه هم نظرات کوتاهی میداد، او تقریباً تنها عضو خانواده بود که بیشتر از خود به این رویدادها اشتیاق نشان میداد، هرچند اشتیاقش هم خیلی زیاد نبود اما در برابر باقیِ ما که از او کمتر به این اخبار علاقه نشان میدادیم، علاقهی او بیشتر خودنمایی میکرد و من و آراز سخت مشغول درس و امتحانهایمان بودیم و کمترین توجه را به قضایا نمیکردیم، اما حالا که بیشتر فکر میکنم خاطرم هست آن روزها ایران وضعیت بهشدت ملتهبی داشت، مردم حرفهایی میزدند، خواستههایی داشتند و گهگاه اعتراضات عمومی آنها به گوشمان میرسید
مشکلات زیادی گریبانشان را گرفته بود، فقر و تبعیض، فساد حکومت اینها و بیشتر از اینها را میشنیدیم و پدر گهگاه دربارهاش حرفهایی میزد اما با دنیای آن روزهای من این حرفها فرسنگها فاصله داشت و معنایش را به درستی لمس نمیکردم
خاطرم هست شاید وقتی پدر از تبعیض و فقر میگفت خاطرهی آن دختر در زمستان به ذهنم میآمد و شاید چند دقیقهای حواسم را به خود جلب میکرد اما آن قدر برایم مهم نبود که در آن روزها و اتفاقات ریز شوم و بخواهم که بیشتر بدانم
شاید از ابتدا هم اینگونه بودم در مجموع دوست نداشتم خیلی دربارهی خیلی چیزها بدانم و بخوانم، دوست داشتم در همین دنیای ندانستهها باقی بمانم و یا شاید چیزهایی که میخواستم بدانم همانهایی بود که در برابرم نقش بسته بود
زندگی شخصیام را بیشتر دوست داشتم، دوست داشتم بدانم درسهایم به کجا میرسد، چه سرانجامی برای آنها که این طریقت درس خواندن را سپری کردهاند پیش آمده، بیشتر دوست داشتم در آیندهای نزدیک با تحقق رؤیاهایم روبرو شوم، درسم را کامل کنم و سرآخر به یکی از دانشگاههای اروپا بروم و در آنجا مشغول تدریس شوم،
این یکی از رؤیاهای بزرگ آن روزهای من بود و بیشتر از هر چیز علاقه داشتم بیشتر از این مسیر مطلع شوم تا شرایط در ایران و اتفاقات و اوضاعی که خیلی سخت آنها را میشناختم
از فقری صحبت به میان میآمد که کمترین شناختی از آن نداشتم، شاید سیمایش را همان دیدن تکدیگران و خیابانهای شهرمان در برابرم تصویر میکرد، آن هم منی که بیشتر در خیابانهای شمالی و بالای شهر پرسه میزدم، تازه با اتومبیل و درون آن و خیلی برایم همه چیز دور از واقع به نظر میرسید، زیاد به پایین شهر نرفته بودم، آخر کاری آنجا نداشتم که بروم،
شاید تنها وقتی که مجبور بودیم برای خاکسپاری و مراسمی از این دست شرکت کنیم ذرهای این تصاویر در برابرم نقش میبست آن هم در بین آن اتفاقات شخصی زندگی و آن غم از دست دادن
این موضوعات خیلی به چشم نمیآمد و وقتی پدرم از حجاب میگفت تنها خاطره در برابرم همان روزی بود که در ایران به واسطهی بلند گوش کردن به موسیقی در اتومبیل با پلیس روبرو شدم که به من تذکر دادند و به حجابم اشاره کردند و سرآخر اتومبیل را به پارکینگ بردند اما چندی بعد پدرم چون کوهی در کنارم بود، چه قدر به سرعت این مشکل را حل کرد و من لحظهای به آن فکر نکردم و درگیرش نشدم
وقتی بیرون از ایران، شرایط را میدیدم و آزادیهای فردی آدمان را درک میکردم جمع و تفریقش برایم ساده نبود، اما ما که تا آن حد درگیر آن اتفاقات نبودیم و حالا در سرایی آرام به دور از تمام تنشهای ایران زندگی میکردیم و نیازی نداشت با کسی گلاویز شویم تا حقی را باز ستانیم، هر چه میخواستیم در برابرمان بود و حرفهای آن جماعت خیلی به گوشمان آشنا نمیآمد و اگر پدر دربارهی آنها صحبت میکرد همیشه جماعتی را ترسیم میکرد که فرسنگها از ما دور هستند و دربارهی کسانی صحبت میکرد که حتی وقتی درون کشور و با هم یکجا زندگی میکردیم باز هم از هم فرسنگها فاصله داشتیم،
شاید به فاصلهی چند خیابان بود و یا چند خانه اما دنیایمان فرسنگها از هم فاصله داشت و اینها برایم هیچگاه قابل درک نبود
زندگیام در پیش رویم بود، آن خانهی زیبا که در یکی از بهترین نقطههای خیابان در یکی از بهترین شهرهای دنیا قرار داشت، با هر خواستهای که در آن روزها من از دنیا داشتم
پدر و مادری که همهچیز را برایم عملی میکردند، برادری که خیلی اوقات بیکاری و تفریحم را با جنگ و دعوا و شیطنت در کنار او سپری میکردم و این یکی از بزرگترین شیرینیهای زندگیام بود، دوستان بیشماری که هر لحظه با ارادهی من در کنارم بودند و در پیش روی دانشگاهی که پلی برای رسیدن به آرزوهایم بود، خواندن دروسی که آنها را دوست داشتم چون هر لحظه مرا بیشتر به هدفهایم نزدیک میکرد
خیلی روزها ساعتها به آیندهام چشم میدوختم، خودم را در لباس استادی تصور میکردم که در یکی از بهترین دانشگاههای جهان دانشجویان نخبهی دنیا را تدریس میکند، چه عزت و احترامی داشت، چه شخصیت مفیدی برای جامعه محسوب میشد، همیشه و همیشه این تصویر رؤیایی در برابرم بود، میدانستم برای رسیدن به آن باید این مسیر را درست و هموار پیش ببرم
همهی اینها باعث میشد تا در این روزها فارغ از تمام اتفاقات، رویدادها، از هر نوعش که بود دل به درس فرا دهم
ساعتهای زیادی را در اتاقم بگذرانم، یا به همراه دوستان به کتابخانه بروم، تمام دروس را بارها و بارها از اول به آخر و از آخر به اول دوره کنم، چون میدانستم راه تحقق این رؤیا گذشتن از میان این صفحات است و با چه ممارستی به این کار عشق میورزیدم
گهگاه هم میشد تصویر آن دخترک دوباره در برابرم بیاید، به آرزوهای او هم فکر کنم، آرزویش چه بود؟
به چه چیز فکر میکرد، حالا چه میکرد و در آینده چه خواهد کرد؟
آیا او هم مثل من آرزوهایی در سر پرورانده؟
و اگر چنین آرزویی دارد چه کسی میتواند او را در راه رسیدن به این آرزو کمک کند؟
و یا شاید آرزوهایش کوچکتر از اینها است، آیا بازهم میخواهد کسی پیدا شود تا آدامسهایش را یکجا بخرد؟
آیا حال همچنین کسی در نزدیکش هست؟
بیشتر این فکرها زمان خواب به سراغم میآمد، بعضی اوقات بسیار دور از هم و برخی اوقات دنبالهدار، اما شاید این تنها فکر متفاوت آن روزهایم بود، همیشه میانش دخترک آدامسفروش به چشم میخورد و مرا به خواب فرو میبرد و فردا باز هم همان روزهای گذشته در برابرم بود
باید بیشتر تلاش میکردم تا به آرزوهایم دست یابم، باز هم زندگی با همان فرمان در پیش بود و روزها یکی پس از دیگری در حال گذر
ما در خاکی زندگی میکردیم که هیچکدام از اتفاقات آن روزهای ایران را در خود نداشت و شرایط و اوضاع آرام بود و چیزی نمیتوانست ذرهای ما را به یاد ایران بیندازد مگر اخبار و حوادث آن روزها
هرگاه میشنیدم، هر لحظه تصویر تازهای فضای مجازی را پر میکرد، دیگر فضای مجازی نبود، واقعیات و اتفاقات حقیقیِ در خاکمان بود که به درازای این فرسنگها از آن غریبه شده بودیم، چیزی که از همه چیز بیشتر مرا یاد آن روزها میاندازد نه اتفاقات ریز و درشت در ایران که هر لحظه از آن چیزی میشنیدیم، هیچ وقت اینها به آن پر رنگی در ذهنم باقی نمانده که دیدن یک تصویر بود تا این حد به خاطرم سپرده شد و هر وقت به آن روزها مینگرم و از خود بیخود میشوم
اما آن روزها هر ثانیه میشنیدیم که فقط مشکلات نیست و مردم رؤیاهای تازهای هم در سر پروراندهاند، به فکر تغییر افتاده و میخواهند چیزهای تازهای را برای زندگی خود و دیگران رقم بزنند،
شاید میخواستند زندگیِ آرامی داشته باشند و از شر این فقر و تبعیض و مشکلات رهایی یابند و یا شاید آمال و آرزوهای بزرگ دیگری داشتند، لیک این را میشنیدم که اتفاقات ایران در حال پیشرفت است، هر روز خبر تازهای در سطح جهان دربارهی ایران نظر مرا به خود جلب میکرد و ما هم از این قافله مستثنا نبودیم،
دقیق خاطرم نیست اما فکر کنم آن روزها ایدههای تازهای به ایرانیان روح تازهای داده بود و از آن حالت خنثی چندین ساله در آمده بودند، احزابی تشکیل داده و هر روز نشستها و گردهماییهایی داخل و خارج از کشور شکل میگرفت، رنگ و بوی تازهای ایران را فرا گرفته بود و هر روز درگیریهای تازهای در ایران به گوش ما و جهان میرسید،
هر روز حزبی چیزی را اعلام میکرد، دسته و گروهی نشریه و اعلامیه پخش میکردند، هر روز صدای تازهای از ایران به گوش میرسید و همهمه و هیجان زیادی ایران را فرا گرفته بود، ما فقط شنوندهی آن بودیم، این ایام دقیقاً مصادف شده بود با امتحانات من که سخت درگیرش بودم
شاید به واسطهی همین بود که خیلی کامل از جزئیات آن روزها خبری ندارم و همه را تیتروار به خاطر میآورم، اما چیزی که به درستی یادم هست و شاید باعث خیلی از تحولات درونم شد تا شاید بیشتر به این اتفاقات واکنش نشان دهم، رویارویی با تصویری بود که فضای مجازی را پر کرده بود
خوب خاطرم هست که پیش از یکی از امتحانات سختم خیلی درس خوانده بودم و دیگر از این همه درس خواندن کلافه بودم، میخواستم برای چند لحظهای هم که شده از آن حال و هوا بیرون بیایم تا تمرکز دوبارهای جمع آورم و چندی بعد دوباره سراغ درسهایم بروم، از این رو فکر کردم این دقایق را در فضای مجازی بگذرانم، چند صباحی بود که درگیر فضای مجازی بودم و هر از چند گاهی سری میانش میبردم و با دنیای گوناگونی روبرو میشدم که هیچ مرز و محدودیتی نداشت و حالا در این لحظه خیلی اتفاقی با یک تصویر آن هم از قلب ایران روبرو شدم
همیشه صحنههای هر دو کشور را مرور میکردم هم آلمان و هم ایران، اما بالاخره زبان مادری فارسی بود و نگاه کردن به ایران و ایرانیان بیشتر برایم اهمیت داشت و میتوانستم بیشتر با آن شرایط ارتباط برقرار کنم و آن روز و لحظه هم گوشی در دستم صفحات ایرانی را مرور میکردم که تصویری در برابرم خیلی اتفاقی نقش بست
پسر بچهی کوچکی بود، انگار کسی از او تصویری گرفته و مدام سؤالهایی از او میپرسد، با همان نگاه اول یاد دخترک آدامسفروش افتادم، ترکیب لباسهایش شبیه به او بود، پسربچه سؤالها را پاسخ میداد که چه کار میکند، چطور زندگی را سپری میکند و مدام در حال کار کردن است و چطور مجبور است برای روزی رساندن به خانوادهاش تلاش کند،
هرچند تمام اینها را با زبانی کودکانه میگفت اما عمیقترین حرفهایی بود که در کل زندگی تا آن روز شنیده بودم،
هر چه بیشتر میگفت بیشتر مرا به یاد و خاطرهی آن دختر کوچک میانداخت، حتی خاطرم هست چند باری جای صورتهایشان را تغییر دادم و صورت دختر را به جای او نشاندم، اما همهی اینها زمانی دنیا را در برابرم واژگون کرد که از پسر پرسیدند آرزویت چیست
خیلی سؤال ملموسی بود، شاید به طول تمام مدت دیدن آن تصویر و دیدن آن دختر بچه هزاران بار همین را از خود پرسیدم که آرزویت چیست؟
و بارها و بارها به جایشان پاسخ دادم، پاسخهای متعدد و گوناگونی، حتی بارها شاید به دور از آن تصویر تا آن لحظه در خیالم از دخترک همین سؤال را پرسیده بودم و خودم به جایش پاسخهای متفاوتی داده بودم، اما پسرک حال در دنیای مجاز واقعتر از هر واقعیتی در دنیا نشسته بود و به سؤال میلیونها نفر پاسخ میداد
شنید و کمی ساکت ماند و بعد سؤال را با پرسشی سنگین پاسخ داد
آرزو چیست؟
جملهاش بارها در ذهنم تکرار شد، نمیدانستم دقیقاً چه میگوید، اصلاً معنایش را نمیفهمیدم،
حال کسی در برابرم نشسته بود همان دختر بچه همان که ذرهای از زندگیام را در کنارش گذرانده و ساعتها فکر کرده بودم آرزویش در جهان چیست و حالا در برابرم با همان چشمان و همان نگاهها معنی آرزو را میپرسید،
آرزو را کسی به او نیاموخته بود، حتی معنایش را هم نمیدانست و حتی نشنیده بود تا به آن فکر کند تا با آن خو بگیرد و شاید به آن زنده شود، حال او را عذاب نمیدادند، او فقر نمیکشید، او مورد تبعیض قرار نگرفته بود او را کشته بودند
همهی وجودش را کشته بودند و او فارغ از تمام جهان حتی آرزو را هم نمیشناخت و نه با این واژگان که با دنیا بیگانه بود،
چه قدر آن لحظه برایم دردناک بود تا چه حد به دنیایی مدفون شده بودم که حتی معنایی از آن را هم درک نمیکردم تا کجا پیش رفته و به کجا میرسیدم؟
همه چیز در برابرم چهره عوض میکرد، مدام به خودم نگاه میکردم، کودکیام و حالم،
گاه آرزویی نکرده تعبیرش در برابرم بود، او پدری نداشت، هیچکس نبود که نه آرزویی تعبیر که نه زندگیِ راحت که حتی آرزو را به قلبش بفهماند و زنده کند که حداقل در دوردستها خویشتن به آرزوهایش برسد، خویشتن برای آرزوهایش تلاش کند و آنها را پیش برد، حال من در اتاقی به درازای سالیان با آرزوهای ریز و درشتم زندگی کردم و در برابرم آرزویی ایستاده و من در حال تعبیر آن رسیدن و محقق ساختنش تلاش میکنم و جمعی از کتب در برابرم به روی تخت ریخته نمیدانم باید چه چیز را از میانشان برون آورم،
استخراج من از آن نوشتهها چیست؟
به کجا خواهم رسید؟
کودکی در دوردستها و فرسنگها دورتر ایستاده و آرزو را به دلش کشتهاند، هیچ برای آرزو ندارد و حتی آن را نشناخته که خویشتن برایش تلاش کند و آن را به دست آورد،
خاطرم نیست آن وقت چند بار اینها را به شکلهای مختلف در ذهنم دوره کردم، دیگر آن کتابها نبود که در برابرم باز بود و میخواندم، به جایش صورت دخترک آدامسفروش بود و کتاب زندگیِ او که ورق به ورق پیش میبردم و میخواندم آن قدر اینها را تکرار کردم که توان از جانم رفت و به خوابی عمیق فرو رفتم
شاید این قدر خسته بودم که میخواستم به خوابی ابدی فرو بروم، به خوابی دنبالهدار و جاویدان که هرگز برخاستنی در میان نداشته باشد، نه ساعتی تنظیم کردم نه دیگر برای امتحان فردا خواندم، شاید دیدن این چهرهی عور دنیای خویشتن و دیگران برایم آن قدر سخت بود که نیاز به پیلهای داشتم تا در آن تنیده شوم و پس از دانستن پروانه به بیرون پرواز کنم
تمام این صداها با صدای مهربان مادر تمام شد، او که از تمام برنامههای درسی و امتحاناتم خبر داشت مرا از خوابی بیدار کرد که به درازای این سالیان آن را در انتظار نشسته بودم و حال باز هم دنیا در برابرم بود
پدری ناجی و برآورندهی آرزوها، مادری که تا این حد مرا دوست داشت و حال در انتظار من بود تا باز هم همان دختر همیشگی و مهربان باشم و آرزوهای به دل ماندهاش را پاسخ دهم
حتی خاطرم نیست حال که به آن روزها و آن روزها به پیشترها فکر میکردم، آیا اینها آرزوی خودم بود و یا آرزوی به دل ماندهی پدر و مادر که در سینهی من ریشه دوانده پیش رفت و من محقق آن شده و این بار وظیفه بر شانهام نهاده شده بود،
هر چه که بود چشمان نگران مادر را میدیدم که چگونه آرزومند به من چشم دوخته و میخواهد بار دیگر دخترش به میدان برود و دوباره سربلند از این آرزو بیرون بیاید و دوباره به او افتخار کنند و آرزوهای مرده در دوران جوانی را از این جوان تازه به دنیا آمده باز پس گیرند
اما شاید همان لحظه به آن پسر در تصویر چشم دوخته بودم که چگونه با نگاهی آرام اما نافذ به من چشم دوخته و حتی آرزویی ندارد تا تعبیرش کنم
دیگر از من که هیچ حتی از خودش هم انتظاری نخواهد داشت که آرزوهایش را تعبیر کند
وامصیبتا او حتی آرزو را نمیشناخت که آرزویی کند
نگاه مادر هنوز هم دنبال کننده و تعقیبکنندهام بود که باید زودتر راه بیفتم و به پیش بروم
خوب به خاطرم هست که آن روز نه برای خود که به عشق آن مادر مهربان و پدر دلسوز پیش رفتم، سر جلسه نشستم و هر چه از آن روز میدانستم به روی کاغذ آوردم و نوشتم و قبول شدم
زندگی جریان داشت باید به پیش میرفت تا برای آن والدین لایق فرزند لایقی باشم، هنوز هم داغ آن برگه کاغذ امتحان به دلم مانده که چرا آن را پر نکردم، از دانستههای آن روزم از چیزی که نیاز بیشتری است دانستنش تا آن همه نوشتههای هزاران سالهی دور
آرزوهایی که آن شب به خاطرم مانده بود را در آن کاغذ سیاهه میکردم و سرآخر به استاد و اساتید بزرگ جهان میفرستادم، حتی به آن استاد دورمانده از آرزوهایم هم میفرستادم تا او هم بخواند، شاید خیلی از اینها همان در خیال مناند
شاید بخوانند و بیشتر بدانند و از دانستههای به آنان خورانده شده کمی دوری بجویند و بخواهند که خودشان بدانند و این آمال هیچگاه به سرمنزل مقصود نرسید و آن امتحان هم یک امتحان ساده بود.
در مقاله تحلیلی بخش دوم کتاب صوتی فریاد، با پارادوکسِ «دانستن و رنج بردن» مواجه هستیم. راوی، که خود را در آستانه تحقق رؤیای استادی دانشگاه میبیند، ناگهان در مییابد که دانشِ آکادمیک در برابرِ جهلِ تحمیلی به کودکانِ کار، چقدر بیرنگ است. پرسشِ مرکزی اینجاست: وقتی کودکی حتی معنای واژه «آرزو» را نمیداند، آیا تلاش ما برای رسیدن به قلههای موفقیت، یک پیروزی است یا فرار از مسئولیت؟
نویسنده در این بخش، به زیبایی نقد ساختارهای قدرت را از سطح کلان به سطح خرد (خانواده) میکشاند. تقابل میان پدر و عمو، در واقع تقابل دو نگاه به ثروت است؛ یکی ثروت را ابزاری برای خریدِ آرزوهای مادی میبیند و دیگری آن را وسیلهای برای دستیابی به حقوق انسانی و آزادی. اما نیما شهسواری لایهای عمیقتر را باز میکند: حتی این آزادیِ در غربت نیز، نوعی «انزوا» است. راوی متوجه میشود که امنیتِ او، حاصلِ نادیده گرفتنِ فرسنگها فاصلهای است که میان خیابانهای شمالی تهران و ویرانههای فقر وجود دارد.
نقطه عطف داستان، مواجهه با «تصویر مجازی» است. جایی که تکنولوژی، مرزهای جغرافیایی را برمیدارد و درد را به اتاقِ مطالعه راوی میکشاند. جمله «آرزو چیست؟» نه یک پرسش ساده، بلکه یک انفجارِ وجدانی است. این بخش از کتاب صوتی فریاد به ما میگوید که فقر، تنها گرسنگی نیست؛ بلکه کشتنِ تواناییِ رؤیاپردازی در انسان است.
در نهایت، راوی با وجود بیداری، باز هم به جلسه امتحان میرود. این تسلیم نشاندهنده قدرتِ بیرحمِ ساختارهاست. اما تفاوتی بزرگ ایجاد شده است: او دیگر آن انسانِ قبلی نیست. او اکنون میداند که آرزوهایش، شاید تنها تکرارِ حسرتهای والدینش باشد. این مقاله، دعوتی است به بیداری؛ به اینکه بپرسیم آرزوهای ما از کجا ریشه میگیرند؟
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.