خب دوستان در این ابتدای برنامه لازم میدونم که یک تعریف مشخصی رو نسبت به بدعت داشته باشیم.‏
‏ نکته اول و مهم این هست که بدعت به معنی ابداع کردن هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با اینکه قرار باشه یک بدعتی توی کاری بیارید یا کاری رو پیش ببرید.‏
‏ یک پویایی در یک اتفاقی رو به وجود بیارید.‏
‏ باعث پیشرفت و تغییر یک اتفاق بشوید.‏
‏ این رو ما اصولا به عنوان بدعت و ابداع میشناسیم.‏
‏ یعنی ابداعاتی که اتفاق می افته در طول تاریخ در باب موضوعات مختلف.‏
‏ و این ابداعات رو ما در مجموع زیر سایه این پیشرفت و پویایی میشناسیم.‏
‏ اما در مباحث اسلامی ما با بدعت روبرو میشیم.‏
‏ بدعتی که به عنوان یک جرم تلقی میشه در قبال یک مجازات مرگی در نظر گرفته شده و این بدعت گذاشتن رو نوعی ‏مترادف با بزرگترین جرایم میدونند.‏
‏ ریشه های این بدعتی که اینها در نظر دارند ریشه هایی است که در دین اتفاق بیفته.‏
‏ یعنی بدعتی رو شما در دین بخواید پایه گذاری بکنید.‏
‏ اما مسلما در باب تمامی موضوعات هم در بر گیرنده هست.‏
‏ یعنی شما بدعت در باب تمامی موضوعاتی که حالا ربطی با دین پیدا بکنه هم قاعدتا از این قاعده مستثنی نیست چرا که اصولا ‏زیست ما همواره با دین ارتباط برقرار می‌کند.‏
‏ مثل زیست ما که در باب مسائل سیاسی هم همواره دخالت پیدا می‌کند.‏
‏ اینکه شما بخواهید به این فکر بکنید که من در زندگیم سیاسی نیستم، موضوع خیلی دور از واقع است.‏
‏ یعنی شما چگونه می‌تواند سیاسی نباشید؟
‏ چرا که کوچکترین اتفاقات زندگی ما هم به مسائل سیاسی گره خورده.‏
‏ شما در یک حبابی زندگی نمی‌کنید.‏
‏ در یک غاری زندگی نمی‌کنید که بخواهید دور از مسائل سیاسی باشید.‏
‏ قاعدتا هر عکس‌العمل معمول شما و هر صحبت معمول شما هم که پیرامون زیست و زندگی شما باشد، به مسائل اقتصادی گره ‏می‌خورد.‏
‏ به مسائل سیاسی گره می‌خورد مترادف با این موضوع.‏
‏ دین هم همین شکلی هست چرا که دین در باب تمامی موضوعات سرک کشیده، در باب تمامی موضوعات صحبت کرده، ‏نقش داشته، نقش ایفا کرده، قانونگذاری کرده و باعث شده که هر نوع عمل ما هم به نوعی مرتبط با دین بشه و مثل قضیه ‏سیاست ما هیچ راهی برای جلوگیری از این تصادم نداشته باشیم.‏
‏ قاعدتا ناخداگاه یک به نوعی درگیری بین این افکار به وجود میاد.‏
‏ هر نوع صحبت و هر نوع عملی که ما داشته باشیم به نوعی یک درگیری با دین به وجود میاره و وقتی در باب بدعت هم ‏صحبت میکنیم گفتیم که ریشه اصلی این بدعت در باب مسائل دینی هست.‏
‏ یعنی اینکه بدعتی که میشناسند به عنوان یک گناه بزرگ و جرم بزرگی که تلقی میکنند و مجازات سنگینی همچون مرگ ‏براش در نظر میگیرند، در باب مسائل اعتقادی و دینی و مذهبی هست.‏
‏ اینکه یک کسی بخواد یک بدعتی رو در دین پایه ریزی بکنه یعنی یک شریعت رو تغییر بده، یک نگاهی رو تغییر بده و یک ‏پویایی رو در مسائل دینی به وجود بیاره.‏
‏ اما گفتیم که این بدعت میتونه فرای دین به واسطه اینکه دین در باب تمامی موضوعات هم نقش ایفا میکنه و میتونه هر ‏موضوعی رو مرتبط با مسایل دینی بدونه یعنی یک موضوع علمی رو میتونه مرتبط با مسائل دینی بدونه به واسطه این، این ‏بدعت میتونه در باب تمامی موضوعات هم اتفاق بیوفته.‏
‏ اما هدف از اینکه ما داریم در باب این صحبت در باب این موضوع صحبت میکنیم، این مغایرت سرتاپای اسلام با پیشرفت و ‏پویایی هست.‏
‏ فرای این برنامه ای که حالا پیرامون بدعت صحبت میکنیم، یک برنامه مجزایی هم خواهیم داشت در باب بزرگترین اشکالی ‏که در اسلام وجود داره که حالا در اون برنامه مشخص هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب اون موضوع صحبت بکنیم.‏
‏ اینجا هم یک اشارت هایی قاعدتا به اون موضوع خواهد شد.‏
‏ منظور از بزرگترین اشکالی که در اسلام وجود داره خاتم و رسول بودن هست.‏
‏ این بزرگترین مشکلی است که اسلام باهاش دست به گریبان هست و بیشتر اتفاقاتی که در طول تاریخ هم افتاده و تا امروز هم ‏ادامه پیدا کرده.‏
‏ دقیقا با بازگشت به همین موضوع خاتم الرسول بودن و این دینی که در نهایت ایستا بودن خودش قرار داره و دگم ترین نگاه ‏هست.‏
‏ یعنی رادیکال ترین نگاه شما هیچ تغییری رو در خودتون جای نمیدید.‏
‏ و حالا در این قسمت مشخص که در باب بدعت صحبت میکنیم به نوعی بیانگر و یا پیش‌درآمدی است پیرامون همون ‏موضوعی که میخوایم در آتی هم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه اصولا نگاه اسلامی مغایرت با هرگونه تغییری داره در برابر هر نوع تغییر و اتفاق ایستادگی میکنه.‏
‏ یعنی قرار به همون ایستایی داره.‏
‏ وقتی ما با بدعت روبه رو میشیم یعنی قرار هست که در باب مسائل مذهبی همواره روی یک رای راه بریم.‏
‏ همواره اون راهی که از ابتدا با ما مطرح شده رو بهش باورمند باشیم و هرگونه تغییری در این باورها مساوی است با بدعت.‏
‏ بدعتی که برابر خود مرگ می‌بیند.‏
‏ بدعتی که همتا و هم پیاله با ارتداد است.‏
‏ یعنی شما این بدعت را جایی ندارید که در دین بخواهید به وجود بیاورید؟
‏ یعنی مثلا بیایید با همدیگر یک مثالی بزنیم.‏
‏ مثلا در نظر بگیرید که ما عناوین مهم و بزرگ اسلامی داریم.‏
‏ مثلا مثل موضوعاتی که درباره‌اش صحبت کردیم، در همین چند قسمت گذشته در باب قصاص صحبت کردیم.‏
‏ قصاص یک مبنای اسلامی هست، یک موضوع اسلامی هست، یک مجازات اسلامی هست، یک قانون و حکم اسلامی هست.‏
‏ قانون و حکمی که در قرآن هم به صراحت درباره اش صحبت شده.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که شاید یک کسی که باورمند به دین اسلام هست به نوعی عالم در مسائل اسلامی هست.‏
‏ او دروس حوزوی را پیش برده حالا چه در دل شیعیان و چه در بین اهل سنت.‏
‏ حالا کم کم به یک نتایج و باورهایی می رسه که سعی داره این نگاه و نگاه به قصاص.‏
‏ و این انجام قصاص رو تغییر بده و به نوعی یک معنی تازه ای رو از اون به وجود بیاره و در نهایت به این معنا برسه که قصاص ‏رو رد بکنه.‏
‏ خب این میشه همون بدعتی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ یعنی این مساوی میشه با جان این آدم که در خطر مرگ باشه.‏
‏ از همون ابتدای تاریخ اسلام هم اگر به این موضوعات نگاه بکنید حتی نه موضوعاتی در این حد بزرگ.‏
‏ موضوعات کوچک هم باعث شده که خیلی از این شخصیت های مهم تاریخی اسلامی حتی ائمه ای که اهل سنت بهش باور ‏دارن سال ها به زندان برن.‏
‏ یا شخصیت هایی که شیعیان هم بهش باورمند هستن.‏
‏ همین ائمه ی شیعیان، فرزندان علی بن ابی طالب.‏
‏ خیلی از این ها هم به دلیل آرا و عقایدی که برخی سیاسی داشتند و برخی هم حتی اعتقادی و مذهبی داشتند باعث شده که به ‏زندان بروند و در طول تاریخ هم مواجه شدیم با خیلی هایی که حتی جون خودشون رو از دست دادن.‏
‏ به واسطه این تفاوت ها حتی در موضوعات خیلی بزرگ و بنیادین حتی در موضوعات کوچک.‏
‏ و این بدعت نماد و نشانه ای است برای اینکه هیچ نگاه پیشرونده ای وجود نداشته باشه.‏
‏ اینکه هر نگاه پیشرونده ای محکوم به کور شدن است.‏
‏ شما یک چهارچوب مشخص، یک نگاه مشخص، یک ایمان مشخصی را تصویر می کنید که قرار است از این به هیچ نوعی ‏نتونید تکون بخورید.‏
‏ قرار هست که فقط و فقط در همان راستا حرکت بکند.‏
‏ قرار است از همان ابتدا اگر آیه قرآنی در باب مساله ای آمده این موجودی که غیر قابل تغییر هست غیر قابل کتمان هست.‏
‏ شما مواجه میشید دیگه با این نظریاتی که به عنوان مثال در اسلام و در قرآن ذکر شده آیا کسی قدرت این رو داره که در باب ‏مثلا در اختیار گذاشتن چهار همسر صحبت بکنه.‏
‏ آیه صریح قرآنی که داره در باب این صحبت میکنه.‏
‏ هر نوع نگاه متفاوتی مترادف با بدعت میشه.‏
‏ حتی شما در نظر بگیرید همین نواندیشان دینی که در سرتاسر جهان وجود دارند و حضور دارند و سعی می کنند که حالا یک ‏تلطیف اسلام رو بکنند که من در یک قسمتی هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ اینها نمادها و نشانه هایی از اون رنسانس فکری هست.‏
‏ یعنی قاعدتا هم باید همچین اتفاقی بیفته.‏
‏ همانگونه که در مسیحیت هم افتاده، در مسیحیت هم شما مواجه شدید با کسانی که نواندیشان دینی مذهبی در دل مسیحیت ‏بودند و سعی کردند که مسیحیت رو اصلاح بکنند و کم کم هم موفق شدند.‏
‏ حتی از اون نگاه ارتدوکس مسیحیت هم دور شدیم و کم کم فرقه های دیگه ای هم پدید آمدن در دل مسیحیت.‏
‏ حالا شما می‌توانید به سادگی مواجه شوید.‏
‏ حالا در دل مسیحیت هم به همین شکل بوده.‏
‏ یعنی این نگاه بدعت و این نگاهی که وجود دارد و این ایستا بودن در تمامی ادیان همسو و همتراز است.‏
‏ اما ریشه ها گاها از دل خود مذهب صد در صد می آید.‏
‏ گاها از دل هواخواهان آن مذهب می آید و برداشت های آن ها می آید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال ما روزی که در باب جنگ و جهاد صحبت کردیم هم به این موضوع اشاره کردیم.‏
‏ خود مسیح مستقیما شاید فقط یک بار در سرتاسر انجیل در باب جنگ صحبت کرده، آن هم یک باری که شمشیر خود را ‏درآورد و یک نشانی از این جنگ خواهی را از خود بروز داد.‏
‏ و یا در مکاشفات یوحنا که آن هم در باب آخرت است، اما به صراحت بارها و بارها در باب جنگ و جهاد صحبت نکرده، اما ‏ما می بینیم که چه کارهایی در طول تاریخ توسط این مسیحیان اتفاق افتاد چراکه این ها برداشت های خودشان بود.‏
‏ یعنی وقتی در باب جنگ صحبت می کنیم، پیرامون مسیحیت ریشه های این رفتارها برگرفته از مسیحیان است.‏
‏ اما در باب خیلی از مسائل وقتی صحبت می کنیم این ریشه برمی گردد به خود آن دین، خود آن مذهب.‏
‏ مثلا در باب قرآن وقتی داریم در باب اسلام صحبت می کنیم، مثلا در باب جهاد، این برمی گردد به خود اسلام، به خود قرآن ‏یعنی کلامی که از قرآن بیرون آمده و در باب این بدعت هم کلامی است که به خود قرآن و به خود نگاه قرآنی برمی گردد.‏
‏ اینکه شما خاتم رسولان باشید، اینکه شما همه چیز را به آنها رسانده باشید، اینکه شما فصل الخطاب هر نوع نگاه اصلاح طلبانه ‏ای در اجتماع باشید هست که این قاعده ای مثل بدعت را به وجود می آورد و در برابر هر گونه ابداعی هم می ایستد.‏
‏ این نگاهی است که باعث کور شدن هر نوع نگاه پیشرونده ای می شود و شما مواجه می شوید با نگاه های درخودمانده ای که ‏قرار به هیچ نوع تغییری ندارد و حتی نمی تواند قبول کند این تغییرات را حتی نمیتونه باهاشون کنار بیاد و این علاقه ی وافری ‏که شما در اسلام به در جا زدن و در خود ماندن میبینید.‏
‏ این نگاه ایستایی که در نهایت قرار هست که این آب رو تبدیل به اون آب مردابی بکنه که هیچ جایی برای تغییر و تکون ‏خوردن نداره و شما مواجه میشید با اسامی بیشماری که در طول تاریخ به واسطه ی این نوع نگرش متفاوتشون به عنوان بدعت ‏گذار شناخته شدن، حتی نگاه های رادیکال داشتن و یا حتی نگاه های اصلاح طلبانه تفاوتی در اصل موضوع نمیکرد و موضوع ‏یک نگاه مشخصی بود که نیازی به تغییر در خود نمیدید.‏
‏ قرار بود همان گونه ایستا باشه.‏
‏ همان حرفی که در هزار و چهارصد سال پیش زده رو تا در نهایت هم به همون پیش ببره.‏
‏ حتی اگر ده هزار سال دیگه هم قرار هست که جهان هستی ادامه پیدا بکنه هم قرار هست که همین افکار و همین قوانین، همین ‏نگاه ادامه پیدا بکنه.‏
‏ و این بدون حقیقت اسلام است.‏
‏ این ایستا بودن بخشی از اسلام است.‏
‏ بخشی غیر قابل دور شدن از اسلام است.‏
‏ گفتم در قسمتی که ما قرار است در باب این بزرگترین به نوعی مشکل اسلام صحبت بکنیم، در آنجا بیشتر و بیشتر هم در باب ‏این موضوع صحبت می کنم.‏
‏ اما در اینجا هم باید به آن اذعان کرد که این نگاه به این ایستا بودن هست که در برابر هر نوع ابداع و بدعتی ایستادگی می کند ‏و هر تغییری را مترادف با نابودی تفسیر می کند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این نوع نگرشی که تغییر را نابودی قلمداد می کند.‏
‏ شما در دل نگاه های اسلامی نمی توانید به تغییر حتی تفکر بکنید.‏
‏ شما مواجه هستید با نگاه دگمی که همه چیز را از پیشتر می داند.‏
‏ در باب همه چیز صحبت کرده، راه چاره داده، نیازی به تغییر نمی بیند و هر نوع تغییری را مترادف با نابودی خودش قلمداد ‏میکنه.‏
‏ اگر قرار باشه کوچکترین احکام تغییر کنه یعنی ما گفتیم در قانون گذاری به عنوان مثال خب عرف جامعه مدام در حال تغییر ‏هست به موضوعات مختلف نگاه میکنه، شرایط رو میسنجه و هر قانونی رو شاید در طی تاریخ تغییر بده.‏
‏ شما یک روزی مواجه بودید با مردمی که به عنوان مثال در فرانسه از گیوتین استفاده میکردند و مردم رو به وحشیانه ترین ‏شکل ممکن سر می بریدن.‏
‏ حالا در همون فرانسه مواجه میشید با مردمی که حاضر نیستند دیگه اعدام بکنند و مردم رو به قتل برسانند و بکشن.‏
‏ این اون پویایی جامعه هست و اون نگاهی است که قرار هست تغییر بکنه و روز به روز پیشرفت بکنه.‏
‏ اگر نیاز به تغییر دید باید که تغییر رو در خودش به وجود بیاره.‏
‏ ترسی برای تغییر نداره.‏
‏ روزی این راه حل بوده.‏
‏ به اشتباه، به زشتی. به بدی.‏
‏ پر از خشونت.‏
‏ اما اون کار رو انجام دادن.‏
‏ حالا قرار نیست که ما تا آخرین روز زندگیمون هم به همون اشتباه هم ادامه بدیم و در اون اشتباه هم غوطه ور بشیم.‏
‏ مصداق انسان هایی هستش که عمری رو با تلاش به اشتباه کردند و وقتی ازشون می خواید که از این راه پر از اشتباه خودشون ‏دور بشند اذعان می کنند که ما سالیان هست که این درد رو کشیدیم و این اشتباه رو دنبال کردیم.‏
‏ حتی حاضر نیستن.‏
‏ میگن حتی ما حاضریم که سالیان سال دیگه هم این اشتباه رو بکنیم اما به واسطه دردی که کشیدیم در این اشتباه خودمون ‏بمونید.‏
‏ و اعتقادات اسلامی که عینا همین موضوع رو داره به پیش می بره و حاضر به هیچ نوع تغییری نیست.‏
‏ هر نوع تغییری رو مترادف با نابودی خودش می دونید و اصولا اگر نگاه کنید تمام این نگاه های دگم اسلامی هم به همین ‏شکل هستند.‏
‏ یعنی همه اون ها به یک موضوع مشخصی باور دارن.‏
‏ مثلا بیایید با جمهوری اسلامی مقایسه اش بکنیم.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی که یکی از نمادهای مهم اسلام امروزی در جهان هست.‏
‏ اینها هیچ وقت حاضر نیستند که هیچ کدام از این اتفاقاتی که در ایران داره میفته رو تغییر بدن.‏
‏ هر خواسته ای که مردم داشته باشن رو حاضر به تغییرش نیستن.‏
‏ چرا که اعتقاد دارن اولین تغییر مساویست با نابودی اونها.‏
‏ یعنی اگر مثلا در زمینه حجاب حالا خواست عمومی بر این هست که این حجاب اجباری باید برداشته بشه، شما هیچ وقت نمی ‏تونید ببینید که جمهوری اسلامی به این خواست مردم تن داده.‏
‏ چرا که یک مبنای فکری رو برای خودش قرار داده و بر پایه مبنای فکری پیش میره و این مبنای فکری اسلامی داره به این ‏میگه که شما هر نوع تغییری رو در ساختار خودتون به وجود بیارید باعث نابودی خودتون میشید.‏
‏ و این نگاه ایستا قرار هست که تا ابدیت هم به پیش بره.‏
‏ شما این نمونه رو در جامعه جمهوری اسلامی می تونید ببینید.‏
‏ در ساختار جمهوری اسلامی می تونید ببینید.‏
‏ این رو می تونید بسط بدید به این باور اسلامی در تمامی.‏
‏ انواع خودش که حاضر به کوچکترین تغییر نیست چرا که اعتقاد و باور دارد که هر نوع تغییری برابر با نابودی است.‏
‏ و در برابر این کسانی که نیاز داشته باشند تغییر ایجاد بدهند بدترین مجازات ها را در نظر می گیرد.‏
‏ یعنی کسی که قرار باشد بدعتی را به وجود بیاورد شما مساوی میشه با بدترین شکنجه ها، زندان ها، تبعید ها، اعدام ها و ‏رفتارهایی از این دست.‏
‏ چرا که از این تغییر به کرات وحشت دارد.‏
‏ اما فرای این ها یک ریشه ای هم وجود دارد در دل این تعاریفی که ما درباره اش صحبت کردیم، در دل این بدعتی که داریم ‏درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ خب این بدعت و ابداع قرار است از یک نقطه ای آغاز بشود.‏
‏ یعنی شما برای اینکه تغییری به وجود بیاورید، برای اینکه ابداعی بکنید، برای اینکه راهی را تغییر بدهید، ابتدا به یک سری ‏مصالحی نیاز دارید که دیگر.‏
‏ مثل ساختن خانه ای که شما پیش از اینکه بخواید اون خونه رو بسازید نیاز دارید که اون مصالح لازم رو داشته باشید.‏
‏ در راستای بدعت و در راستای تغییر هم شما نیاز به یک سری ملزومات دارید.‏
‏ یعنی شما نیاز دارید که تفکر بکنید.‏
‏ نیاز دارید که شک بکنید.‏
‏ نیاز به این دارید که باور داشته باشید که نمی دونید و برای دانستن تلاش کنید.‏
‏ خب در نکته اول و نقطه ابتدایی باید این موضوعات رو بیاریم و در بستر اسلامی بهش نگاه بکنیم.‏
‏ حالا بستر اسلامی در قبال ندانستن و در پی دانستن بودن، در پی تفکر بودن و یا ایمان و اعتقاد داشتن به شک چه نظری داره؟
‏ خب شما مواجه میشید در برابر این ندانستن.‏
‏ این که آدم بدونه که نمی دونه.‏
‏ این که بدونه نمی دونه و در راستای این ندونسته های خودش گام بردارد و به یک دانایی برسه.‏
‏ اسلام عینا در برابر این باور قرار دارد.‏
‏ یعنی ما با یک دینی رو به رو می شویم که حالا ایمان دارد و باور دارد که همه چیز را می داند.‏
‏ یعنی شما وقتی با قرآن روبه رو می شوید، وقتی با خدا روبه رو می شوید، وقتی با اعتقادات اسلامی روبه رو می شوید، دارید ‏در باب یک دانای کلی صحبت می کنید که خداوند دانا و توانایی که همه چیز را می داند همه چیز را می داند و اون چیزی که ‏لازم هست رو هم به بندگان خود گفته.‏
‏ یعنی شما در برابر این ندانستن قرار می گیرید.‏
‏ شما پر از دانایی هستید و کسی که پر از دانایی است نیازی به این دانستن نداره چرا که همه چیز رو می دونه.‏
‏ اگر شما در باب جهان صحبت بکنید، در باب آفرینش صحبت بکنید، این ها جواب دارند.‏
‏ از پیش ترها می دونن که انسان آدم و حوا بوده.‏
‏ رفتند سیب می خواستند بخورند و به زمین افتادند و این مسائل این رو از پیشتر ها می دونستند.‏
‏ نیازی هم به بیشتر از این دونستن نداره.‏
‏ اگر در باب.‏
‏ خورشید بخواهید باهاشون صحبت کنید، در باب ماه بخواهید صحبت کنید، در باب هر موضوع مهمی در جهان بخواهید ‏باهاشون صحبت کنید.‏
‏ از پیشتر همه اینها رو می دونستن و نیازی به دانستن ندارند و این دقیقا در تضاد هست با اون مبحثی که ما درباره اش صحبت ‏کردیم.‏
‏ برای اینکه شما بخواهید به تغییر برسید، برای اینکه بخواهید بدعتی رو پایه گذاری بکنید ابداع بکنید، قاعدتا نیاز دارید که ‏اول باور داشته باشید که نمیدونید و بعد برای دونستن تلاش کنید و این در تضاد کامل با اسلام وجود داره و قرار داره.‏
‏ فرای این ما به مبحثی به اسم تفکر می رسیم.‏
‏ اینکه شما باید فکر بکنید باید از خرد خودتون استفاده بکنید، باید تعقل بکنید، استدلال بکنید و به موضوعات مهم فکر بکنید ‏تا به یک نتایجی برسید و در این راستا دانستن به یک برآیند کلی هم برسید.‏
‏ به واسطه این فکر و اون فکری که دارید انجام میدید و شما مواجه می‌شوید با نگاه اسلامی که در برابر این تفکر کردن است.‏
‏ حالا شاید کسانی بیایند و به این فکر کردن که یک ساعت فکر کردن برابر با هفتاد سال عبادت است تکیه بکنند.‏
‏ اما مصداق موضوعات دیگری که دوستان سعی می کنند با استفاده از یک آیه کلیت این منظومه فکری رو تغییر بدهند، اشتباه ‏در همین نکته است.‏
‏ شما وقتی می خواهید در باب یک موضوعی صحبت بکنید باید یک تصویر کلی نسبت به اون موضوع داشته باشید تا به اون ‏نتیجه برسید.‏
‏ یعنی شما با داشتن یک آیه مشخص، با داشتن یک حدیث مشخص، با داشتن یک روایت مشخص نمی توانید به یک معنای ‏کلی در باب اون مسئله برسید که این ها در کنار هم معنا شده.‏
‏ این نگاهی که وجود داره در برابر بدعت، در برابر تغییر.‏
‏ این مملو بودن از دانستن این شکی که به بدترین شکل مورد غضب قرار می‌گیره که شما رو اجازه فکر کردن بهتون نمیدن.‏
‏ اینکه فکر کردن رو مترادف با نابودی میدونن، اینکه فکر کردن رو در نهایت رسیدن به شرک و کفر می دونن.‏
‏ اینکه شما همه چیز رو می دونید و نیازی ندارید به چیزی فکر بکنید، نیازی ندارید به چیزی برای دانستن چیزی تلاش بکنید.‏
‏ این برآیند کلی است که این تصویر اسلامی رو می سازه و نه یک روایت و یک حدیث و یک آیه مشخص.‏
‏ و این روند کلی داره به ما نوید این رو میده که اینها قرار نیست که تفکر بکنند.‏
‏ قرار نیست که به چیزی فکر بکنند.‏
‏ قرار هست چیز های بیشماری که می دونند رو بدونن.‏
‏ نیازی نیست چیز بیشتری بدونن.‏
‏ تفکر کردن اینها مترادف میشه با بی ایمانی و کفر و شرک مترادف میشه با آتش سوزان جهنم و نیازی نیست که انسان ها ‏بخوان فکر بکنن و فکر خودشون رو درگیر بکنن.‏
‏ در نهایت شکی که یکی از راه های بزرگی است برای رسیدن به هر نوع پیشرفتی برای هر نوع ابداعی، ما نیاز داریم که به همه ‏چیز شک کنیم.‏
‏ علمی که ما وقتی بهش فکر میکنیم.‏
‏ امروز علم بر پایه همین شک هست.‏
‏ نظریات مختلفی مطرح میشه، بهش شک میکنن و دوباره و دوباره و چند باره در پی تحقق اون هستن.‏
‏ در پی این هستن که به یک جواب مشخص و درستی برسن.‏
‏ آزمون های بیشماری انجام میدن تا در نهایت به یک معنای درستی و حقیقی برسن.‏
‏ قرار نیست که از پیش تر ها این موضوعات رو قبول کنن و بعد برای به نوعی به دنبال بهانه ای باشن برای اثبات کردن این به ‏خود و یا دیگران قرار هست که با آزمون های مختلف به یک نتیجه مشخص برسن.‏
‏ قرار هست که به تمامی موضوعات شک بکنن و شکی که در برابر ایمان هست ایمانی که مدام داره در اسلام تعبیر و تفسیر ‏میشه.‏
‏ شما باید چشم بسته همه چیز رو قبول کنید.‏
‏ نیازی به شک ندارید.‏
‏ شما قرار نیست که به خدا شک بکنید.‏
‏ قرار نیست که به فرامین خدا شک بکنید.‏
‏ به آیات خدا، به نشانه های خدا به موضوعات خدا شک کنید.‏
‏ این شک مترادف است با بی ایمانی و کفر.‏
‏ یعنی خدایی که باور دارد اگر کسی به او شک بکند، در نهایت اگر قرار باشد که بداند، اگر قرار باشد که تفکری بکند، در ‏نهایت به این معنا می رسد که نباید به این خدا باور و ایمان داشته باشد و قاعدتا تا دندان مسلح در برابر این شک کردن است.‏
‏ پس ما این نگاه های اسلامی را داریم که در برابر این تفکرات وجود دارد.‏
‏ یعنی این المان هایی که ما برشمردیم برای اینکه در نهایت یک انسان به تعبیر برسد به ابداع برسد و به نوعی به همان بدعتی ‏که ما گفتیم برسد، همه و همه در تضاد با مفاهیمی است که اسلام به آنها باور دارد و در برابر کلیت این ها هم ایستادگی می ‏کند و در نهایت هم در یک سد بزرگی در برابر پیشرفت و پویایی و ابداع قرار می دهد.‏
‏ اصلا بدعت به نوعی تعبیر و تفسیر در اسلام نوعی دشنام به حساب می آید.‏
‏ این که شما قرار باشد بدعت بکنید نوعی کفرگویی به حساب می آید و بدعت مترادف شده با این مضامین و اصولا نگاه ‏اسلامی همین است که هر نوع تغییری باعث نابودی می شود و ما باید در آن راستای ایستایی خودمان بایستیم و هیچ تکانی ‏نخوریم.‏
‏ چرا که هر چیزی را از قدیم و گذشته می دانستیم و نیازی به تغییری نداریم و قرار است در همین وادی که از ابتدا قرار ‏گرفتیم پیش برویم و در خود بمانیم.‏
‏ در نهایت این ایستا بودن هم می رسید به دنیایی که امروز ساخته شده.‏
‏ اگر همه جهان در حال پیشرفت است، جوامع اسلامی هر روز در حال پسرفت بیشتر هستند.‏
‏ در تمامی زمینه ها شما در هر زمینه ای که به جوامع اسلامی نگاه بکنید این پسرفت را می توانید در این ها ببینید.‏
‏ در زمینه هنری به جوامع اسلامی نگاه بکنید.‏
‏ این سانسور و خفقان بی حد و حصر این نگاه مفلوک رسانه ای که نسبت به هنر دارند، این که تمامی هنرها را به عنوان مثال ‏سعی در طرد کردنش دارند دارن از بین بردنش دارن حروم دانستنش دارن.‏
‏ خوب نگاه کنید ببینید در جوامع اسلامی هنر چه نقش و چه رنگ و چه بویی داره.‏
‏ از یک سو به واسطه اینکه در برابر این هنرها ایستادگی کرده چه شکل و شمایلی داره از بعد از اون در کنار اون به واسطه این ‏سانسور شدیدی که وجود داره.‏
‏ حالا هنرمندان چه کار مهمی رو می تونن عرضه بکنن؟
‏ از مسائل هنری رد بشید برسید به مسائل اقتصادی.‏
‏ حال و روز کشورهای اسلامی رو در مباحث اقتصادی ببینید.‏
‏ در چه روزگاری حضور دارن، در چه تنگنایی زندگی میکنن و زیست شون چگونه هست.‏
‏ فرا اینکه ما در باب تمام این مسائل صحبت کردیم حالا نمیخوایم در باب این ها ریز بشیم.‏
‏ موضوع مهم و قابل عرضی که در این قسمت از برنامه برای ما مهم هست این هست که حالا با توجه به این مفاهیمی که مدام به ‏این ها خوانده شده در باب تک تک این موضوعات مثلا در باب زنان با توجه به اون تفاسیری که در بابش صحبت کردیم ‏امروز به واسطه این نگاهی که وجود داره و هر تغییر رو مترادف با نابودی میبینه ما مساوی میشه.‏
‏ زندگی اسلامی ها با همون شرایطی که از ابتدا داشتن یعنی 1400 سال پیش هم نسبت به زن همین فکری رو داشتند که امروز ‏داشتند.‏
‏ امروز هم قرار هست همین فکری رو داشته باشن که قرار هست در دو هزار سال آینده هم بهش باور داشته باشند.‏
‏ قرار هست در همون حد زنان رو بی ارزش خطاب کنن.‏
‏ قرار هست در همون حد در این نابرابری غوطه بخورند.‏
‏ قرار هست در همین حد حقوق زن ها رو پایمال کنند، اونها رو مورد خشونت قرار بدن، هزاران هزار بلا رو سر این ها بیارن و ‏این نگاه ایستا قرار هست که تا ابد به همین شکل ادامه پیدا بکنه.‏
‏ هر تغییری رو در برابر خود ببینه.‏
‏ اجازه فکر کردن نده.‏
‏ اجازه نده تا به این مضامین کسی شک بکنه.‏
‏ قرار نیست کسی شک بکنه که چرا باید یک زن نصف یک مرد مثلا به عنوان مثال دیه بگیره.‏
‏ چرا باید یک زن حق طلاق نداشته باشه و مرد بتونه به راحتی اون زن رو طلاق بده؟
‏ قرار نیست که شما فکر بکنید، تفکر بکنید، تغییری به وجود بیارید، شکی بکنید.‏
‏ قرار نیست شک بکنید که چگونه ممکنه یک مردی چهار زن رو به عقد خودش در بیاره.‏
‏ آیا این معنا گر خیانت نیست؟
‏ آیا این در برابر عشق و مهر و دوست داشتن نیست؟
‏ آیا این متضاد با هر نوع تعریفی که تا به حال بشر در باب عشق داده نیست؟
‏ آیا این یک خیانت یک سویه و دهشتناک نیست؟
‏ کسی قرار نیست در باب این ها صحبت بکنه چرا که دانایی از پیش تر در بابش صحبت کرده.‏
‏ یک خداوند دانایی وجود داشته که هر چیزی که قرار بوده و مسلمانان و مومنان و اصولا انسان ها بدونند رو گفته.‏
‏ نیازی نیست که کسی به این ها فکر بکنه.‏
‏ این فکر کردن زیاد باعث میشه که شما از خدا دور بشید.‏
‏ اگر شما شک بکنید شما دچار کفر و شرک میشید و در نهایت از خدا دور و دورتر می مونید و این اون نقطه وحشتناک و ‏دهشتناکی هست که باعث این درخودماندگی و این ایستا بودن و این مرداب بزرگ اسلامی شده که شما هیچ جامعه اسلامی رو ‏نمیبینی که در حال پیشرفت باشن و در حال تغییر باشن؟
‏ چیزی رو بخوان تغییر بدن.‏
‏ حالا گفتم در باب این موضوعات چون موضوعات مهمی هست و گفتم به عنوان بزرگ ترین مشکل اسلام میشه دربارش ‏صحبت کرد.‏
‏ در اون قسمت مجزا هم سعی میکنم بهتر و بیشتر دربارش صحبت بکنم.‏
‏ اما تا همین جا در باب این مساله ما در نهایت باید به این مفهوم برسیم که چیزی به اسم بدعت که قاعدتا میتونه یک معنی ‏بسیار روشن و زیبا و عالی برای انسان ها باشه.‏
‏ یعنی انسانی که امروز به این جایگاه رسیده که حالا خیلی ها بهش ببالند که از نظر اخلاقی حقیقتا نیاز به بالیدن نیست.‏
‏ شاید از نظر تکنولوژی و پیشرفت انسان ها الان قابل بالیدن باشن اما از مسائل دیگه واقعا قابل بالیدن نیستن.‏
‏ به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و هنوز هم داره می افته و این رفتارها رو می بینیم.‏
‏ این بالیدن انسان ها به واسطه به واسطه همین بدعت ها هست.‏
‏ به واسطه این تغییر خواهی هاست، به واسطه این پویایی هاست و اگر قرار بود انسان ها از روز نخست تا امروز همان راه گذشته ‏را بروند که هنوز هم در غارها زندگی می کردند و هنوز هم در بدترین شرایط بودند، قرار نبود هیچ اتفاق مهمی بیفته و شما ‏مواجه میشید با دینی که در برابر این بدعت و این ابداع موضع میگیره.‏
‏ این بدعت رو بدترین جرائم می بینه و در برابرش تا دندان مسلح ایستاده و طرز تفکر خودش رو بر این مبنا گذاشته که ما باید ‏درجا بمونیم و در این ایستا بودن خودمون زندگی مون رو گذر کنیم.‏
‏ قرار نیست در هیچ چیزی، در هیچ زمینه ما پیشرفتی بکنیم.‏
‏ نگاه ما یک نگاه دگم و خشکی است که از ابتدا همین گونه بوده چرا که ما همه چیز رو می دونستیم.‏
‏ چرا که ما در باب همه چیز از ابتدا هم بهمون گفته شده.‏
‏ ما نیازی به تفکر نداشتیم.‏
‏ ما نیازی نداره به موضوع شک کنیم.‏
‏ ما قرار نیست در باب موضوعی تحقیق بکنیم، تفحص بکنیم و بدونیم و در نهایت تغییری رو به وجود بیاریم.‏
‏ نگاه ما داره به ما فریاد میزنه که هر نوع تغییری مترادف با نابودی ما هست، از بین بردن ما است و ما اصولا این نگاه رو در بین ‏مسلمانان قدرتمند داریم می بینیم که هر بدعت و ابداعی مساویست با نابود کردن اون.‏
‏ هر نوع نگاهی که پیشرونده باشه رو قرار هست که کور بکنه، از بینایی ساقط بکنه تا چیزی نبینند و پیشرفتی نکنه.‏
‏ صحبت در باب این بدعت و نگاه مسلمونها نسبت به بدعت هم بسیار فراوان هست و میشه نمونه های بسیاری ازش آورد که هر ‏نوع نگاه پیشرونده ای رو چگونه باهاش دست به گریبان شدند.‏
‏ از رازی در ایران خودمون نگاه بکنید.‏
‏ در زمینه های علمی نگاه بکنید که در برابر این بدعت گذاران چه رفتارهایی شده تا حتی کسانی که در دل اسلام خواستند ‏تغییرات جزئی به وجود بیارن حتی رفتاری که امروز همین جمهوری اسلامی در قبال نواندیشان دینی مانند نواندیشان دینی که ‏حالا قرار است که این اسلام را تطهیر بکنند، قرار است در نهایت به نفع این اسلام قدم بردارد.‏
‏ قرار است که این چهره ی وحشی و حقیقی و لخت و عور، اسلام را از برابر چشم ها و دیدگان.‏
‏ عموم مردم بردارند یک چهره ی جدیدی تلطیف شده و زیبایی به او بدهند.‏
‏ حتی شما نگاه کنید مثلا به عنوان مثال در شعر کسانی که به نوعی بدعت گذار بوده اند مثلا به عنوان مثال مولانا که بزرگترین ‏خدمت را به اسلام می توانسته بکند و کرده در طول تاریخ.‏
‏ این که سعی کرده یک تصویر تازه ای از اسلام بده که هیچ سنخیتی با اسلام حقیقی نداشته را هم در برابرش ایستادگی می ‏کردند.‏
‏ چرا که این نگاه دگم اصولا در پی درجا زدن است.‏
‏ هر نوع نگاهی را حاضر نیست که بر بتابد.‏
‏ قرار است همان دیکته هایی که از ابتدا شده رو تکرار بکنه و مجدد تکرار بکنه و همواره در همون نگاه باشه و هر بدعتی هم ‏مساوی میشه با این کفرگویی و شرک و مباحثی از این دست که ساعتها میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ مثال های بیشمار میشه زد.‏
‏ اما ما کلیت ماجرا رو میخواستیم درباره اش صحبت کنیم که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم و نگاهی ‏که اسلام نسبت به پیشرفت و نو آوری داره، نگاهی که نسبت به ابداع داره.‏
‏ گفتم در یک برنامه مجزایی هم سعی میکنم در باب این بزرگترین مشکل بیشتر و بهتر صحبت کنم چرا که موضوع مهمی ‏هست.‏
‏ جوامع اسلامی امروز به شدت درگیر این موضوع هستند.‏
‏ از همون روزگاران پیش تر، از همون دوران صدر اسلام تا امروز که همواره از همون ابتدا تا امروز هم شما این ایستا بودن رو در ‏این ها میبینید.‏
‏ گروه هایی که امروز به عنوان گروه های تکفیری در کشور های جهان وجود دارند و شما دارید جولان دادن این ها رو میبینید ‏هیچ تفاوتی با اون اسلام صدر اسلام ندارن.‏
‏ یعنی اون اسلامی که ما در زمان محمد میشناسیم به دست محمد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی و دیگران همون اسلامی است که ‏امروز داره توسط داعش و طالبان اتفاق می افته.‏
‏ و شما این ایستا بودن رو میبینید که چگونه در این تاریخ بیشمار خودشون در این هزاران سال تاریخ خودشون هم در همون ‏جایگاه خود موندند.‏
‏ در این انتهای برنامه هم برای بار دیگه باهاتون در میون میزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و ‏ما در راه این تغییر در کنار هم برای تغییر تلاش کنیم میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ منظور از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ من آرا و افکارم رو از سال های پیش تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.‏
‏ شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من ‏باشید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏