خب دوستان توی این قسمت قراره که در باب داستان ها و قصه هایی که توی قرآن گفته شده صحبت بکنیم و در نهایت به ‏یک برآیندی نسبت به این قصه ها و داستان ها برسیم.‏
‏ اینکه چه فرهنگی رو در اسلام این نگاه ها ساخته، چه ارزش هایی رو تعیین کرده و در نهایت اسلام رو به کجا رسونده. رسانده.‏
‏ در باب قصه های مختلفی که در قرآن به آن ها اشاره شده.‏
‏ حالا سعی می کنیم این اشارت هایی داشته باشیم و به ویژه در باب داستان خضر و موسی صحبت کنیم که موضوع اصلی و ‏مهمی است که ما دوست داریم در این قسمت درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ خب ما با یک قرآنی روبرو شدیم که دارای بخش های مختلفی بود.‏
‏ گفتیم و صحبت کردیم که یک بخشی داشت که در مکه توسط پیامبر گفته شد.‏
‏ حالا به واسطه جبرئیل و کلام خدا و یک قسمت هایی که در مدینه شکل گرفت به دو قسمت مکی و مدنی این ها را می ‏شناسیم.‏
‏ خب این کتاب قرآن دارای قسمت های مختلفی است یک بخشی اش قانونگذاری است.‏
‏ ما مواجه می شویم با قوانینی که خدا مطرح کرده و در باره اش صحبت کرده.‏
‏ یک بخش عمده ای اش مواجه می شویم با انظار مردم و ارعاب مردم برای باورداشتن به خدا.‏
‏ یک بخشی اش در باب بهشت و جهنم هست.‏
‏ بخشی در باب رفتار با کفار هست.‏
‏ در باب جهاد هست.‏
‏ و در باب مضامینی از این دست است.‏
‏ اما یک بخش عمده ای از این قرآن متشکل شده از قصه ها و داستان هایی که مطرح شده.‏
‏ چه داستان هایی که در باب پیدایش بوده، یعنی موضوعی که در باب آدم و حوا بوده و چه اتفاقاتی که بعد از آن افتاده و ما با ‏یک قصه های مختلفی مواجه میشیم توی قرآن که هر کدوم قرار هست یک معنایی رو بده و در نهایت ارزش هایی را بسازد و ‏یک فرهنگ اسلامی را تشکیل بدهد.‏
‏ حالا به چند نمونه از این داستان ها مراجعه میکنیم و دربارشون صحبت میکنیم.‏
‏ یکی همین قسمت داستانی است که همه دربارش شنیدیم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال همون داستان آدم و حوا که حالا یک خدایی بوده که یک خلق تازه ای داشته که قرار بوده این اشرف ‏مخلوقات بشه، خلیفه خدا باشه، جایگاه داشته باشه، پایگاه داشته باشه و مهم ترین خلق خداوند باشه، می آید و یک مردی را ‏می آفریند و بعد از اون یک همراهی برای اون می آفرینه و زن شکل میگیره.‏
‏ بعد یک درختی رو مشخص می کنه که این درخت معرفت شما نباید نزدیکش بشید و از میوه اش نخورید.‏
‏ و بعد اونها به واسطه شیطان رجیم که حالا اون زن رو از راه به در می کنه و بعد اون زن هم اون مرد رو فریب میده، در نهایت ‏باعث میشه که از اون میوه بخورند و به زمین رانده بشن.‏
‏ این یکی از اون داستان هاست.‏
‏ داستان هایی از این دست در دل قرآن وجود داره که بعد مواجه میشیم با داستانی که در باب نوح بیان میشه و اینکه حالا یک ‏نوحی بوده، یک پیامبری بوده، پیامبر خدایی بوده که مردم رو انذار میداده، مردم رو به راه خدا می خوانده، این در دورانی که ‏بوده تا چه اندازه مورد غضب مردم قرار میگرفته؟
‏ کسی حاضر نبوده که همراه و همسوی اون بشه و در نهایت خدایی که حالا برای اینها یک عذابی رو در نظر میگیره و این ‏شروع می کنه به کشتی ساختن و این داستان هایی که در باب نوح هم همه دربارش شنیدیم.‏
‏ نکته ی اول این هستش که باید این رو در نظر داشته باشیم که من یک بار دیگه هم در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ ما یک ادیانی داریم در جهان ادیان شناخته شده که همه میشناسیمشون.‏
‏ یک بخشی رو هم به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.‏
‏ ادیان سامی که متشکل از یهودیت و مسیحیت و اسلام میشه.‏
‏ اینها اون ادیان توحیدی و یکتاپرستی هستند که مهم ترین بخش جهان رو هم در اختیار خودشون گرفتند.‏
‏ حکومت ها رو به دست گرفتند، در طول تاریخ قدرت داشتند و رفتارهای متناقضی رو هم از خودشون بروز دادند.‏
‏ باعث این جهان امروزی ما هم شدند.‏
‏ این ادیان یک ریشه ی مشترکی داره که یهودیت است.‏
‏ یعنی شما وقتی با پیامبران اسلام رو به رو میشید که داره درباره اش صحبت میکنه، حالا در ذهن عوام ما با صد و بیست و چهار ‏هزار پیامبر رو به رو هستیم.‏
‏ اینها، این 124 هزار پیامبر، همه و همه.‏
‏ مختص همون یهودیت هستن و فقط مسیحی که بنیانگذار دین مسیحیت است و محمدی که بنیانگذار دین اسلام است.‏
‏ پیامبرانی جدا از این دین یهودیت هست.‏
‏ تمامی این داستان ها در تورات به صورت مفصل بیان شده و اگر اشارتی هم به این ها در دل قرآن شده، اشاره کوچک و یک ‏خلاصه نویسی از همان داستان بوده.‏
‏ حالا با تناقض هایی که در خودش جای داده و با تفاوت هایی که داشته.‏
‏ اما در مجموع این ها ریشه ها همه بر میگرده.‏
‏ پس پیامبران به یهودیت.‏
‏ این نکته رو باید مد نظر داشته باشیم و حالا بیشتر دربارش صحبت کنیم.‏
‏ پس گفتیم یک داستان هایی وجود داره.‏
‏ به عنوان مثال نوح.‏
‏ حالا فراتر بیشتر میریم جلو و مثلا می رسیم به ابراهیم.‏
‏ داستانی که در ارتباط با قربانی کردن شکل میگیره.‏
‏ در یک برنامه ای هم من تحت عنوان عید کثیف دربارش صحبت کردم.‏
‏ داستان رو تعریف کردم و بعد این که چه برآیندی داشته و جهان رو به چه سمت و سویی کشونده.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با یک ابراهیمی که پیامبر نظرکرده خداست و بعد خدا برای او یک قاعده ای را وضع می کند که ‏باید فرزند خودت را قربانی بکنی و این فرزند را او می برد تا قربانی بکند و خدا برای او قوچی می فرستد تا آن قوچ و میش و ‏گوسفند را قربانی راه خدا بکند و مضامینی از این دست.‏
‏ اینها هر کدام یک برآیند فکری داشته و یک ارزشی را تشکیل داده و در نهایت فرهنگ اسلامی را متشکل شده.‏
‏ پیش از آن در یهودیت هم این ها اذعان شده به وفور.‏
‏ بیشتر موضوعات و داستان های بیشتر از پیامبران بیشتر و کامل تر و همه ی اینها همین ریشه ی فکری یکتا پرستانه و ‏خداپرستانه را شکل داده اند و همه ی اینها هر کدام یک برآیندی داشته.‏
‏ ما توی این قسمت مشخص بیشتر می خواهیم در باب داستان خضر صحبت بکنیم.‏
‏ اما به این داستان ها اشاره می کنیم که بدانید هر کدام از این ها چه تاثیراتی را می توانست داشته باشد.‏
‏ یعنی به عنوان مثال اون نگاهی که داره در اتفاقاتی که پیرامون ابراهیم و اسماعیل می افتد.‏
‏ چگونه انسان ها را دست و پا بسته در برابر خدا قرار می دهد؟
‏ چگونه ارزشی را مشخص می کند که خدا بالاترین و والاترین ارزش ها است؟
‏ شما باید از همه چیزتان در برابر این خدا بگذرید، حتی از بالاترین ارزشی که برای هر انسانی وجود دارد.‏
‏ فرزند خودش، فرزند خود را باید قربانی راه این خدا بکنید.‏
‏ این خدا همه دنیا هست.‏
‏ بالاتر از تمام ارزش ها هست.‏
‏ همه چیز باید فدای اون بشه و این تفکرات اینگونه است که شکل میگیره و ما مواجه میشیم با این ارزش های انسانی که در بین ‏ادیان قدرتمند هست و بعدها هم یک شکل مستحکمی را از این نگاه های مذهبی می دهد و فرهنگ اون ها رو می سازه.‏
‏ فرهنگ غالبی که جهان رو به سمت و سویی که می خواند می کشانند و ما مواجه می شویم با این داستان هایی که خیلی ‏قدرتمند هستند و اصولا باعث تفکرات و باورهای بعدی تمام باورمندان به این ادیان و اصولا باورمندان به یکتاپرستی میشن.‏
‏ فرای داستان ابراهیم مواجه میشیم با داستان های بی شماری که در باب انتقام خواهی و انتقام طلبی و کینه ورزی خداست در ‏قبال نمرود، در قبال فرعون، در قبال دیگر اقوامی که وجود داشتند.‏
‏ در قسمت در چند قسمت گذشته در باره آن اتفاقاتی که در باره قوم لوط افتاد هم گفتیم.‏
‏ اینکه یک قومی بوده که حالا خواسته که یک روابط به نوعی برقرار بکنه با میهمان هایی که اون پیامبر داشته و اینکه چگونه ‏خواستند به آن مردها تجاوز بکنند و بعد حالا پیامبر می آید و فرزندان خودش را ارزانی میدهد تا این تجاوز به فرزندانش اتفاق ‏بیفتد.‏
‏ و آن ریشه فکری که حالا یک سپیدی و سیاهی را تصویر کرده و بر آن پافشاری میکند نه مثلا با یک اصلی که در برابر آزادی ‏هست.‏
‏ یک مفهوم زشتی به اسم تجاوز را انکار نمیکنه که اون باور خودش رو می خواد تداعی کنه و شما مواجه می شی با یک ‏داستانی که در نهایت خدا را به جایی می رساند که همه این انسان ها را رد می کند و همه را سنگسار می کند و سنگ از آسمان ‏می برد تا تک تک این ها بمیرند و از بین بروند.‏
‏ یا مثلا فرعونی که در برابر خدا بوده و به نوعی قدرقدرت آن دوران بوده را چگونه خدا از بین می برد و کینه ورزانه و انتقام ‏جویانه به زیر پا می گذارد؟
‏ یا داستان هایی از این دست که همه و همه چندین معنای مختلف را دارند به پیش می برند.‏
‏ یک وحدانیت و یگانگی خدا.‏
‏ قدرتمند بودن خدا.‏
‏ اینکه خداوند حق بر زمین است.‏
‏ این که چیزی فرای این حق ما در جهان نمی شناسیم.‏
‏ اینکه حق خداست و باورمندان به خدا و دیگران باطل هستند.‏
‏ اینکه باید باطل ها را از دنیا از بین برد و کشت به نوعی.‏
‏ اینکه این قدرت فقط و فقط از آن خداست.‏
‏ اینکه شما باید در برابرتان دشمنان را از بین ببرید و این یگانگی رو در جهان گسترش بدید.‏
‏ اینکه خداوند تا چه اندازه درگیر انتقام و کینه ورزی است، اینکه خداوند منتقم می آید و دشمنان خود را به بدترین شکل از ‏بین می برد.‏
‏ اینکه مجازات تا چه اندازه در دل اسلام و در دل ادیان و در دل خدا جای دارد.‏
‏ اینکه چگونه با از بین بردن دیگران سعی می کند که این راه خودش را به پیش ببرد.‏
‏ داستان ها بیشمار هست.‏
‏ شما چه در تورات و چه در قرآن مواجه می شویم با داستان های بیشمار در تورات نمونه های بیشتر و بیشتری دارد.‏
‏ از کارهای زشت و غیر قابل فهمی که این پیامبران انجام داده اند و در قرآن هم مواجه می شویم با این انتقام جویی، خدا، با این ‏یگانگی و این وحدت و این ترویج قدرت خودش، با این دهشت و وحشتی که در بین مردم به وجود می آورد، با این کشتاری ‏که از آنها می کند و مجازات هایی که برای آنها در نظر می گیرد.‏
‏ اما همه این داستان ها که میشه بهشون اشاره کرد و شاید در آتی هم در باب هر کدام از اینها صحبت کردیم.‏
‏ ما باید به یک داستان مشخصی به نام خضر و موسی برسیم.‏
‏ یک داستان خیلی مهمی است و یک فرهنگ غالب ای را هم به وجود می آورد.‏
‏ شاید جای جای این داستان هایی که درباره اش صحبت کردیم در نهایت به همین داستان هم ختم می شود و به نوعی این می ‏تواند یک مصدری قرار بگیرد برای اینکه یک فکر بنیادین را شکل داده، یک فرهنگ غالب ای را ساخته و شاید تمامی ‏اجزایی که در این تفکر توحیدی وجود دارد را در این داستان ما بتوانیم رگه هایی از آن را ببینیم و در نهایت این تفکری که از ‏این داستان نشأت می گیرد و یک فرهنگ غالبی را برای این یکتاپرستان به وجود می آورد، برای مسلمان ها به وجود می آورد ‏و در قبال دیگران در قبال مواجهه با دیگران.‏
‏ خب در ابتدا باید یک مقداری در باب این داستان توضیح بدهیم و این داستان را یک جوری با همدیگر مطرح بکنیم تا در ‏نهایت برسیم به آن معانی ای که قرار است از فلسفه این داستان بهش برسیم و بدانیم که اسلام دقیقا چکار کرده و چگونه این ‏داستان را به پیش برد. می‌شود.‏
‏ خب همه در باب موسی می دانیم موسی یک پیامبر خداوندی است در دل این ادیان ابراهیمی یک پیامبری که به عنوان ‏اولوالعزم ما میشناسیمش.‏
‏ این که کتابی داره، نوشته ای داره، ده فرمان را داده و اصولا نمادی است از دین یهودیت.‏
‏ یعنی ما وقتی با یهودیت رو به رو می شویم بزرگترین نمادش را به نوعی موسی می شناسیم.‏
‏ در باب موسی همه چیزهای بسیاری می دانیم.‏
‏ این که بخواهیم در باب موسی هم صحبت بکنیم میشه ساعت ها درباره اش صحبت کرد، کارهایی که کرد، جنایاتی که کرد، ‏جنگ هایی که انجام داد.‏
‏ یکی از جنگ های مهمی که در تورات هم بهش اشاره شد این که حالا موسی میاد و حمله می کنه و کافران رو از بین می بره ‏و بعد خدا دستور میده و موسی به پیش می بره که حالا باید همه رو معدوم کرد.‏
‏ هر جنبنده ای که در اون سرزمین زندگی می کنه رو باید از زیر تیغ گذروند.‏
‏ مردان، جنگ جویان، پیرمردان و پیرزنان، زنان، کودکان همه رو باید از زیر تیغ گذروند.‏
‏ کار به این جا خاتمه پیدا نمی کنه.‏
‏ حتی باید گیاهان رو هم از بین برد و معدوم کرد.‏
‏ آتش زد درختان نباتات رو باید از میان برد.‏
‏ حتی باید حیوانات رو کشت، همه حیوانات رو کشت و به نوعی جان رو از اینجا بی معنا و بی ارزش کرد و به نوعی جان رو از ‏میان برد و همه چیز رو به دست نابودی داد.‏
‏ یعنی داستان هایی از این دست که بسیار در دل تورات وجود داره که شما میتونید با موسی ارتباط بگیرید و بدونید که داریم در ‏باب چه پیامبری صحبت میکنیم و چه کارهایی رو در طول زندگی خودش انجام داده.‏
‏ اما فرای اون ما میخوایم برسیم به این داستان خضر و موسی.‏
‏ حالا این موسایی که ما به این عنوان میشناسیم به عنوان پیامبر خدا یک داستانی در دل قرآن مطرح میشه که حالا این موسی ‏قرار هست که به نوعی با یک اتفاق تازه ای روبرو بشه که یک مبنای فکری رو هم در کنار خودش به وجود بیاره.‏
‏ ما مواجه میشیم با خضر که حالا به عنوان اولیای خدا به عنوان فرشته خدا، به عنوان مقرب خدا میشناسیم.‏
‏ این به زمین میاد تا در کنار موسی راه رو به پیش ببره و موسی رو با یک معانی تازه ای رو به رو کنه.‏
‏ کاری به اون ابتدای داستان نداریم که حالا خیلی هم خاطرم نیست که چه اتفاقاتی می افته تا موسی و خضر با هم روبرو میشن.‏
‏ اما موضوع سر اونجایی ست که موسی و خضر با هم روبرو میشن.‏
‏ موسی و خضر که حالا خضر قرار هست یک راه تازه ای رو به موسی نشون بده.‏
‏ در همون ابتدای امر وقتی شروع میشه قرار هست که موسی یک داستان تازه ای رو ببینه، یک موضوع تازه ای رو ببینه تا به ‏یک نتایجی برسه که در نهایت اون فرهنگ اسلامی، فرهنگ یکتا پرستانه و خداوندی درش شکل بگیره.‏
‏ در اون ابتدای راه خضر اعلام میکنه به موسی که تو همراه من میای و در این همراهی که با من داری قرار است که هر چیزی ‏که میبینی در قبالش صحبتی نکنی و فقط بیننده ی این اتفاقات باشی.‏
‏ هر وقتی که به صحبت بیای و بخوای نظری بدی و نظر خودت رو را اعمال بکنی.‏
‏ این سفر به نوعی به اتمام می رسد و ما مواجه می شویم با این سفری که بین خضر و موسی اتفاق می افتد.‏
‏ حالا خضر و موسی با هم همراه می شوند و به نوعی با هم راه رو به پیش می روند تا می رسند تا آن رفتارها را ما از خضر بدانیم ‏و ببینیم.‏
‏ مواجه می شوند با یک.‏
‏ کشتی که حالا اینها را سوار می کند تا به یک مقصدی برسند.‏
‏ سه داستان در این داستان اصلی است که خرده داستان در این داستان اصلی اتفاق می افتد و ترتیبش هم خاطرم نیست که ‏موضوع مهمی هم نیست و به نوعی داستان اصلی در آن داستان انتهایی شکل می گیرد و ما بیشتر صحبتمون هم در باب آن ‏داستان انتهایی است.‏
‏ فقط اینها را به نوعی گذرا داریم صحبت می کنیم که شما در جریان باشید که داریم در باب چه موضوعی و چه داستانی که در ‏قرآن ذکر شده صحبت می کنیم.‏
‏ خب شما مواجه می شوید با حالا موسی و خضر که سوار یک کشتی می شوند.‏
‏ این ها اینها را جا دادند، مکان دادند که بیان و با همدیگر این مسیر را طی بکنند و بعد مواجه می میشه.‏
‏ موسی با خضری که شروع می کنه به.‏
‏ سوراخ کردن این کشتی.‏
‏ این کشتی رو سوراخ می کنه که این کشتی به نوعی غرق بشه.‏
‏ و موسی به شدت از این حرکت خضر هراسان میشه که تو چرا داری یه همچین کاری میکنی؟
‏ چرا باید کسانی که به ما جا و مکان دادند و ما رو کمک کردن در راه رسیدن؟
‏ باهاشون یه همچین رفتاری رو داشته باشیم؟
‏ داستان به این شکله.‏
‏ حالا خضر میگه تو نباید در باب این مسئله سئوالی می کردی و موسی یه مقداری ازش خواهش می کنه که نه بذار من این راه ‏رو ادامه بدم.‏
‏ من قول میدم که این حرف ها رو نزنم و از کنار این موضوع میگذره.‏
‏ اتفاق دوم هم اینجوری هستش که حالا می رسیم به اینکه ترتیبش هم من دقیقا خاطرم نیست.‏
‏ شاید این ترتیب هم متفاوت باشه.‏
‏ آخرین داستانی که موضوع مهم ما هست، ترتیبش دقیقا آخری هست.‏
‏ حالا این ها رو دقیقا یادم نیست که کدوم ترتیب رو داره.‏
‏ اما در مجموع داستان دوم هم به این شکل هست که اینها وارد یک آبادی می شن که این مردم این آبادی با این ها رفتار ‏درست و خوبی رو را ندارند.‏
‏ اما خضر می آد و دست میشه.‏
‏ دست به عمل میشه که برای یک دیواری رو در این روستا می سازد.‏
‏ یک چهارچوبی را می سازد و این چهارچوب را درست می کند و بعد موسی به صدا می آید که حالا تو چرا باید یک همچین ‏کاری بکنی؟
‏ اینهایی که با ما بدترین رفتار را کردند از ما پذیرایی نکردند، ما را کتک زدند.‏
‏ تو چرا باید برای اینها یک چارچوبی درست بکنی؟
‏ و باز دوباره خضر صحبت می کند که تو نباید با من صحبت می کردی و نباید در باره اش سوالی می کردی و باز دوباره با ‏التماس های موسی این راه ادامه پیدا می کند و در نهایت آن اتفاق اصلی این داستان آخر شکل می گیرد که حالا موسی و ‏خضر وارد یک آبادی می شوند و مواجه می شوند با یک صحنه ای یعنی موسی مواجه می شود با یک صحنه ای که حالا ‏خضر یک کودک کم سن و سالی که حالا هشت سالش، نه سالش، ده سالشه، یک کودکی که با تعابیر و تفاسیر قرآنی هم به ‏عنوان کودک شناخته میشه رو می گیره و سر می برد.‏
‏ بدون هیچ حرف و سخنی می گیره و اون رو سر می بره و می کشه و اونجاست که موسی دوباره به فریاد میاد که تو چرا باید ‏همچین کودکی رو بکشی و از بین ببری و بعد حالا دیگه این سفر به نوعی خاتمه پیدا می کنه به واسطه این که موسی مدام داره ‏سوال می کنه و صبر نمی کنه و خضر جواب میده تک تک اون اتفاقات به چه دلیلی افتاده؟
‏ میاد و اذعان می کنه بله ما اگر سوار اون کشتی شدیم اون ها به ما جاه و مقامی دادند و گذاشتند که ما در طی این مسیر با اون ‏ها همراه باشیم.‏
‏ این ها نیت شومی داشتند.‏
‏ کارهای اشتباهی می خواستند بکنند و من این کشتی رو سوراخ کردم تا اون ها به اهداف خودشون نرسند.‏
‏ در وهله دوم وقتی ما وارد اون روستا شدیم و اون روستاییان با ما رفتار درست و خوب رو داشتند، در دل اون جایی که من یک ‏چهارچوبی کندم، یک گنجی وجود داره که اون گنج برای دو یتیمی هست که حالا من با ساختن این دیوار باعث شدم که اون ‏گنج محفوظ بمونه تا این ها در آینده بتونن اون اموال رو به دست بیارن و زندگی خودشون رو به پیش ببرن.‏
‏ و دلیل این بوده که حالا حتی با این که این ها با ما رفتار بدی داشتند، من این کار رو کردم و اما موضوع مهم و داستانی که ما ‏میخوایم درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ اون اتفاقی که در قبال اون کودک می افته.‏
‏ و حالا اینکه من چرا اون کودک رو کشتم؟
‏ کودک حالا هشت سال نه ساله و یا ده ساله ای که هنوز به قدرت انتخاب نرسیده، هنوز عقلش کامل نشده، هنوز بالغ نشده رو ‏در خیابان سر بریده و دلیل این بوده که این آدم در آینده کافر و مشرکی میشه که در برابر خدا کارهایی انجام میده و تبلیغاتی ‏میکنه و تبدیل به یک کافر و مشرک میشه و من در همون ابتدای امر این رو کشتم و سر بریدند و این اون اتفاقی است که از ‏این داستان ها.‏
‏ در نهایت ما به یک باور بیمارگونه ای شبیه به باور های اسلامی و این باور های یکتا پرستانه میرسیم که حالا داره با ما صحبت ‏از این میکنه که این اتفاق رخ داده.‏
‏ به واسطه اینکه در آینده این کودک قرار هست که تبدیل به یک کافر و مشرک بشه.‏
‏ اصلا قرار هست که تبدیل به یک شخصی بشه که در برابر عقاید و باورهای خدا نظر و عقیده ای دارد، تبلیغاتی خواهد کرد و ‏در نهایت قرار است که این اعتقادات را زیر سوال ببرد و ما مواجه می شویم با فلسفه این داستان که در باب موضوعات بی ‏شماری است و یک فرهنگ غالب ای را برای یکتاپرستان و به ویژه مسلمانان شکل می دهد.‏
‏ در باب داستان های گذشته هم که صحبت کردیم، همه و همه هر کدام یک معانی ای را به دنبال خودشان داشتند.‏
‏ ارزش هایی را ساخته اند.‏
‏ ما در باب این موضوع صحبت کردیم که ارزش ها انسان ها را به پیش می برند.‏
‏ باورها هستند که قوه محرکه ی انسان ها هستند.‏
‏ مهم ترین عاملی که زیست انسان ها را دچار تغییر و تحول می کند و باعث رفتارهای حتی روزمره ی آن ها می شود، همین ‏اعتقادات و باورها و ارزش ها است و ما مواجه می شویم در داستان های بیشماری که خدا دارد نقل می کند با همین ارزش ‏سازی ها، با همین اعتقادات و باورهایی که قرار است قوه محرکه ی انسان ها در زیست و حیات بشری و در این داستان هم روبه ‏رو میشیم.‏
‏ با همین فلسفه دهشتناک و خونین بار و خشونت طلب خدا و باور یکتا پرستانه و نگاه های اسلامی شما در دیگر داستان ها هم با ‏همین مضامین رو به رو هستیم با این مضمون که خدا برتر بر دیگران است و دیگران کهتر در برابر او هستند.‏
‏ او یک قدرت یکتای در آسمان هاست و دیگران برده و بنده او هستند.‏
‏ این که این اعتقادات حق بر زمین است و دیگر اعتقادات و باورها ناحق و پوچ هستند.‏
‏ این که باید این.‏
‏ باطل های جهان را، این کسانی که حالا کافر هستند و مشرک هستند و مرتد می‌شوند و یا کسانی که در این راستا و در برابر ‏باورهای ما هستند را باید از بین برد.‏
‏ کشت باید به بدترین شکل و خشونت آمیز ترین شکل ممکن از بین برد.‏
‏ و در این داستان هم روبرو می‌شوید با شکل لخت و عور از این خشونت بی حد و حصر که حالا حتی حاضر است کودکان را ‏از بین ببرد.‏
‏ حتی حاضر است بدترین خشونت ها را در قبال کودکان داشته باشد.‏
‏ حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفتد، قصاص پیش از جنایت می کند.‏
‏ یعنی حتی به این باور دارد که اگر در آینده شاید او تبدیل به آن آدم شود، حتی پیش تر از اینکه این اتفاق بیفتد هم آن را ‏قصاص بکند و از بین ببرد و مجازات تحت مجازات خودش انجام بدهد و آن هم به بدترین و زشت ترین شکل ممکن با سر ‏بریدن جون اون آدم رو از بین می بره.‏
‏ جون آدمی که حتی کودک است و این قرار است که شما را به یک سکوت و فرمانبرداری برسونه.‏
‏ این داستان داره به شما این رو میده که یک خدایی هست که فرمانده بر جهان هست، خدایی هست که از تمامی اتفاقات جهان ‏باخبر هست.‏
‏ میدونه که این اتفاقات قرار هست که چه اتفاقاتی رخ بده و.‏
‏ چه آینده ای رو به نوعی بشر داشته باشه.‏
‏ اینکه میدونه این کودک قرار است در آینده کافر و مرتد و مشرک و این مسائل بشه و حالا پیش تر از اینکه این اتفاق بیفته ‏حاضر هست که اون رو از بین ببره و بکشه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با مضامینی از این دست که راه حل شما برای زیستن، سکوت و فرمانبرداری از یک خدای یکتایی ‏هست که در برابرش فقط و فقط باید عبادت و ستایش کرد.‏
‏ باید خود رو به عنوان برده و بنده در برابر او قلمداد کرد.‏
‏ قرار نیست که هیچ نوع نگاه اعتراضی در برابر اون شکل بگیره.‏
‏ داره به شما این نوید رو میده که باید هر نوع صدای معترضی رو از میان برد.‏
‏ از همون ابتدا داره این نوید رو به شما میده که شما حتی پیش از اینکه به این مرحله برسید و حتی با گمان این که شاید کسی ‏در برابر شما اعتراضی بکنه، اون رو باید از بین ببرید.‏
‏ حالا یک خدایی هست که هر معترض در برابر خود رو از بین میبره و این نگاه دهشتناک از همین جا شکل میگیره و این ‏تبدیل به یک فرهنگ اسلامی میشه.‏
‏ تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه.‏
‏ کشتن مخالفین و معترضین تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه که نه تنها در همون برهه از تاریخ که در تمامی تواریخ هم ادامه ‏پیدا میکنه.‏
‏ ما امروز هم با همین نگاه های مسموم و بیمار رو به رو میشیم با یک فرهنگ و ارزش اسلامی که داره به ما نوید این رو میده که ‏یک اعتقاد مشخصی وجود داره که حق بر زمین هست و دیگران ناحق هستند و خون این ها حلال هست.‏
‏ باید همه این ها کشته بشن و این داستان در دهشتناک ترین شکل ممکنش داره.‏
‏ کشته شدن حتی یک کودک.‏
‏ پیش از اینکه وارد این وادی هم بشه رو تصویر برای شما آمد و حالا داره میگه که علم خداوندی تا کجا در فرا هست.‏
‏ این که در باب آینده همه میدونه و همه رو حاضره که هر معترض در برابر رو از میان بردارند و ما مواجه میشیم با فلسفه این ‏داستان پیرامون سکوت، فرمانبرداری پیرامون خشونت، ظلم به کودکان و مضامینی از این دست و در نهایت از میان برداشتن هر ‏نوع صدای معترضی در برابر خود.‏
‏ و قرار هست که یک فکر واحده تشکیل دهنده ی اون اجتماع باشه و هر صدایی که در برابر آن باشد را به نوعی از بین ببرد و ‏در نهایت سکون و سکوتی را برقرار کند و به وجود بیاورد.‏
‏ پس ما در داستان خضر مواجه می شویم با این نهایت بیدادگری و خون طلبی خدا.‏
‏ در داستان های دیگر هم به همین شکل است.‏
‏ یعنی شما وقتی به قصه های دیگر اسلامی هم مراجعه می کنید، مضامینی که تا الان ما درباره اش صحبت کردیم و یا در آینده ‏در باب شناخت اسلام صحبت می کنیم، در این قصه است که شکل گرفته و بیان شده.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی رفتار خدا را با قوم لوط می بینید، اینکه خدا تا چه اندازه کینه جو و انتقام طلب است، اینکه خدا تا چه ‏اندازه به حکم به نوعی به مجازات هایی باور دارد که همه و همه پاک کردن صورت مسئله است.‏
‏ اگر قومی هستند که اشتباه می کنند شما در قبالشون باید این ها را بکشید و از زیر تیغ بگذرانید.‏
‏ اگر یک قدرتی مثل فرعون وجود دارد که در برابر قدرت شما گردنکشی می کند، شما به انتقام و کینه این را از بین می برید و ‏در دریا غرق می کنید و قدرتش را پایمال می کنید و با قتل و کشتار و با قتل و کشتار خونین این را از میان برمیدارید.‏
‏ حالا وقتی به مبحث خضر می رسیم و این داستان رو مطرح می کنیم شما مواجه میشید با قصاص پیش از جنایت.‏
‏ حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفته هم اون رو از بین می برید.‏
‏ حتی هیچ نوع چارچوب اخلاقی رو هم بهش پایبند نیستید که حتی برای کودکان حق زیستن قائل بشید و حتی اون کودکی رو ‏هم که شاید گمان بر تغییر اون دارید رو هم از میان برمیدارید و این نوید این رو میده که شما باید در برابر هر نوع صدای ‏معترضی چه رفتاری رو از خودتون نشون بدید و این این فرهنگ اسلامی رو به وجود میاره که امروز شما مواجه میشید با این ‏قتل عام و کشتار های بی حد و حصری که در قبال معترضین اتفاق می افته.‏
‏ اگر شما امروز مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که بدترین رفتارها رو در برابر معترضین خودش داره، اینها یک ریشه ‏فکری دارند که تغذیه میشه از یک نقطه مشخصی که این تغذیه شدن از همان کتاب قرآن هست از مبانی اسلامی هست.‏
‏ از همین قصص و داستان هایی هست که مرتب برای اینها تکرار شده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه بشوید با یک رفتاری که به عنوان مثال در همان اوایل انقلاب با مجاهدین مثلا شده با مجاهدینی که حتی ‏ما داریم در باب مثلا کودکانی صحبت می کنیم که خلخالی اذعان می کرد و شادمان بود یا یک کس دیگه ای هم بود که در ‏همین راس امور بود.‏
‏ اسمش را از خاطرم بردم که وقتی با شادمانی درباره این صحبت می کرد که ما کودکان را اعدام کردیم و کشتیم و بعد فردا ‏عکسشون رو چاپ کردیم که والدینشون بیان شناسایی بکنن.‏
‏ ما کی رو اعدام کردیم و دار زدیم؟
‏ شما با همین فلسفه فکری مواجه میشید.‏
‏ با همین قصه و داستان ها روبرو میشید که این ارزش ها براتون ساخته میشه که حتی کودکی که یک جزوه از مجاهدین مثلا در ‏دست داره یا از گروه های کمونیستی در دست داره و هنوز هیچ تعبیر و تفسیر درستی نسبت به آنها ندارد که حتی اگر داشته ‏باشد هم به شما ربطی نداره.‏
‏ حالا شما میاین و اینها رو از زیر تیغ میگذرونید چرا که اینها معترض هستن چرا که شما حق هستید و اینها باطل هستن.‏
‏ چرا که این باور داره به شما نوید این رو میده که شما میتونید هر کسی رو از بین ببرید، هر دشمنی رو پایمال بکنید، خونش رو ‏به زمین برسونید و شما مواجه میشید با این کودک کشی که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده.‏
‏ به سادگی در دورانی که در دهه شصت در دهه شصت شمسی که در ایران اتفاق افتاد شما مواجه میشید با کشتارهای سال شصت ‏و هفت.‏
‏ پیش تر از اون اتفاقاتی که افتاد.‏
‏ هر کودک سیزده ساله و دوازده ساله و چهارده ساله و پونزده ساله ای رو که گرفتن در خیابانها، حالا یا به عنوان معترضی که ‏در اعتراضات خیابانی اومده بود و با این جریان فکری نزدیکی پیدا کرده بود یا جزوه ای در دست داشت رو میگرفتند و به ‏راحتی اعدام میکردن.‏
‏ چرا که یک ارزش ساخته شده ای از دل همین داستان ها از دل این قصص قرآنی و از دل فرهنگ اسلامی و فرهنگ قرآنی ‏داشتن برای کشت و کشتار کردن این جماعت بی شمار.‏
‏ اگر شما امروز هم مواجه میشید با این چهره ی لخت و عور پر از خشونت جمهوری اسلامی در خیابان ها در قبال نوجوانانی که ‏حالا به خیابان آمدند و اعتراض میکنند، در سال های مختلف مثل 88 مثل 88 و این کشتارهای دهشتناک را میبینید.‏
‏ این ها ریشه های فکری ای دارد که از اسلام نشات میگیرد و از قرآن نشات میگیرد.‏
‏ اینها تفکراتی نیست که اینها امروز به وجود آورده باشند.‏
‏ یعنی شما مخالفت داشته باشید با جمهوری اسلامی که این ها کودک کش هستند.‏
‏ این یک اعتقاد ریشه داری است که در قرآن وجود دارد.‏
‏ داستان خضر بیانگر این نگاه آلوده و مسموم است.‏
‏ شما وقتی دارید یک داستان قرآنی را میخوانید که اولیای خدا کسی که راهبر خدا هست می آید برای آموختن.‏
‏ پیامبر خدا یک راهی را به این سمت پیش میبرد که کودک کم سن و سالی رو می گیره و در خیابان سر می بره و وقتی می ‏خواد دلیلش رو بگه، دلیلی که اذعان می کنه این هست که این در آینده جنایاتی مرتکب میشه.‏
‏ نمی دونم بیخدا میشه، کافر میشه، مشرک میشه تبلیغ می کنه بر علیه خدا.‏
‏ این رو وقتی میگیره و سر میبره حالا مواجه میشید با این فرهنگی که یک ارزشی رو ساخته.‏
‏ این باوری که یک نظامی رو به وجود آورده و حالا کسانی که به نوعی تغذیه می کنند از این باور و این تفکر هر روز مواجه ‏میشن با این باوری که بهشون داره گوشزد میشه و با توجه به باوری که درش آزموده شدن، آموزش دیدن رفتارهایی رو از ‏خودشون نشون میدن.‏
‏ شما می بینید به سادگی جمهوری اسلامی و یا طیف هایی شبیه به جمهوری اسلامی، طالبان، دیگر کشورهای اسلامی، ممالک ‏اسلامی، پاکستان، عربستان و دیگر کشورهایی که غرق در این باورهای اسلامی هستند به سادگی کودکان رو هم از بین می برن، ‏می کشند، قلع و قمع میکنن، بهشون تجاوز میکنن، در زندان ها اعدامشون می کنن، تحت شکنجه قرارشون میدن.‏
‏ ازشون اعترافات اجباری میگیرن.‏
‏ چرا که این باور ریشه در همین افکاری داره که ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ ریشه در قرآن و قصص قرآنی داره که این شکل لخت و عور از خشونت رو برای اینها نمایان کرده و به اینها آموزش داده.‏
‏ ما داشتیم در باب یک آموزشی صحبت می کردیم که خدا قرار بوده به پیامبر خودش بده و خب قاعدتا با ساخته شدن این ‏ارزش این آموزش قرار هست که به تمام حکومت ها، به تمام خلفا هم داده بشه، به تمام جامعه ی اسلامی داده بشه و تبدیل به ‏یک فرهنگ بشه که شما وقتی مواجه میشید با جماعتی که مثلا خاطرم نیست در افغانستان بود، عراق بود که خودشون یعنی ‏جماعت انسانی.‏
‏ حالا به اون مرتبه ای میرسن که انسان ها رو مجازات می کنن، یک دختری رو می گیرند و تکه و پاره میکنن، لباس هاش رو ‏در میارن، آتشش میزنن، با سنگ میکشنش، سنگسارش میکنن، اعدامش میکنن.‏
‏ با این تصاویر دهشتناک شما مواجه میشید در نگرش های اسلامی که همه و همه ریشه در همین تفکرات دارد، از یک جایی ‏اینها تغذیه شدند، از یک جایی اینها آزموده شدند، از یک جا اینها آموزش دیدند.‏
‏ آموزش ها بر می گردد به ریشه های قرآنی و شما مواجه هستید با این کارخانه ساخت خشونت.‏
‏ شما مواجه هستید با یک نظام نظام مند سیستماتیکی که حالا قرار است هر روز یک بازآفرینی داشته باشد، یک روز در ‏افغانستان توسط مردم این جنایت اتفاق بیفتد، یک روز در جمهوری اسلامی توسط حکومت وقت این اتفاق بیفتد، یک روز در ‏عراق توسط یک گروهک تکفیری اتفاق بیفتد و در جای جای جهان مواجه می شوید با این فرهنگ غالبی که ساخته شده.‏
‏ یعنی در دل این اسلام ما مواجه شدیم با ساختن این تفکر، این باور و این ارزش و شما به واسطه ارزش هایتان هست که زندگی ‏می کنید.‏
‏ تمایزی که بین آن نازیسم ها مثلا نئونازیسم هایی که الان در جهان وجود دارند با این نگرش اسلامی در همین است که هر ‏کدام به واسطه باورهای خودشان دارند یک رفتارهایی را انجام می‌دهند، همه و همه یک ریشه ای دارند، یک تغذیه ای می ‏شوند برای این آموزش ها و این ریشه مهم است که این سیستم را به وجود میاره و ما وقتی با اسلام رو به رو می شویم این ریشه ‏در دل قرآن نقش بسته.‏
‏ مهم ترین و بزرگ ترین معجزه پیامبر و کتابی که راهبر تمام این مسلمین هست.‏
‏ وقتی با داستان خضر رو به رو میشید شما داره بهتون آموزش داده میشه که باید چگونه در برابر معترضین صف آرایی بکنیم، ‏چگونه باید اون ها رو قلع و قمع بکنیم.‏
‏ حتی اگر اون ها کودک هستند هم می تونید به تیغ و شمشیر بسپارید.‏
‏ می تونید اون ها رو سر ببرید و این آموزشی که توسط خدا به پیامبرش داده شده باعث می شه که شما این نگاه رو در حکومت ‏ها، در دل مردم و در فرهنگ غالبه اون ها هم ببینید و بدترین اشکال از خشونت رو در جوامع مختلف ببینید.‏
‏ حالا می بینید که حاضرند جماعت بی شماری رو هم تکه و پاره کنن، بمب گذاری کنن، براشون تفاوتی نداشته باشه که حالا ‏کودک در اون میان هست یا نیست، چارچوب اخلاقی و ارزشی اونها تعبیر و تفسیر کرده براشون مجاز دونسته.‏
‏ کشته شدن یک کودک چند ساله رو به دست اولیای خدا.‏
‏ حالا خیلی ساده میتونید ببینید که چقدر راحت میتونه اینها انتحاری بکنن.‏
‏ چقدر راحت میتونن در بین جماعتی که اصلا مشخص نیست چه باوری دارن و چه اعتقادی دارن و در آینده قرار هست چه ‏فکری بکنن، بمب گذاری بکنن.‏
‏ کودکان بیشماری رو از بین ببرن و داغدار مردم رو به جای خودشون بزارن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید؟
‏ اینها یک ریشه فکری دارن، یک ارزش ساخته شده ای دارن که حالا بر مبنای اون قدم بر میدارن.‏
‏ مبنای برنامه ای به نام جان بر این پایه نیست که ما بخوایم ذکر مصیبت بکنیم چرا که میشه مثال های بیشماری در سرتاسر ‏جهان در باب این موضوعات زد.‏
‏ در باب کودک کشی هایی که توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، توسط مردم افغانستان توسط حکومت های وقت، توسط ‏گروهک هایی که وجود داشته، اتفاقات کثیری که در جهان افتاده و هدفی نیست که ما ذکر مصیبت بکنیم.‏
‏ هدف این است که ما این ریشه ها را بشناسیم، بدانیم که این ریشه های فکری از کجا آمده؟
‏ چرا اینقدر ساده گروه تکفیری داعشی ها حاضرند بمب گذاری بکنند؟
‏ چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به سادگی به عنوان مثال در همان دهه شصت کودکان را به چوبه های دار بسپارد؟
‏ به واسطه اینکه یک جزوه ای در دست اینها دیده یک بچه چهارده پانزده ساله را بگیرد و اعدام کند و دار بزند و بعد در ‏روزنامه ها عکس این ها را منتشر کند برای اینکه حالا بیان و خانواده این ها را شناسایی بکنند.‏
‏ امروز چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها مردم را سرکوب بکند، بچه های ‏چهارده پانزده ساله را با تفنگ و گلوله از بین ببرد و خانواده ها را داغدار بکند.‏
‏ این کودکان را به بدترین شکل مورد ضرب و شتم قرار بده و رفتارهایی از این دست داشته باشد.‏
‏ قرار نیست که ما ذکر مصیبتی بکنیم و این عناوین رو دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ عناوین بی شمار هست و میشه در بابش ساعت ها و سالها صحبت کرد.‏
‏ اما موعظه ای که ما داریم نسبت به این موضوعات در باب اینکه ما داریم درباره این موضوعات صحبت میکنیم این هست که ‏ما یک راه درمانی داشته باشیم، یک راه شناختی داشته باشیم.‏
‏ اول از همه باید بشناسیم که داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم.‏
‏ ریشه ها از کجا هست؟
‏ دلیل پیدایش این موضوعات چی هست؟
‏ و بعد در راستای تغییر اون گام برداریم.‏
‏ چه در آثاری که از من به صورت کتاب هایی منتشر شده، من سعی در همین موضوع داشتم و چه در همین برنامه به نام جان که ‏قصد داریم به صورت رک و صریح و بداهه در باب این موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ پس ما سعی داریم که در باب این موضوعات با هم صحبت بکنیم تا این موضوعات رو بشناسیم، ریشه هاش رو بشناسیم، دلیل ‏وجودیش رو بشناسیم و قرار نیست که ذکر مصیبتی بکنیم چرا که میشه ساعت ها در باب این مسائل صحبت کرد و از این ‏وحشی خویی و وحشی گری مسلمون ها به ستوه اومد.‏
‏ اما وقتی این مسائل رو ما داریم می بینیم ریشه هاش در همین جا شکل گرفته.‏
‏ در همین قصص قرآنی در آیات قرآن وقتی شما مواجه میشید با آیاتی در قرآن که در باب این صحبت میکنه که مسلمانان ‏کافران رو به خواری بکشید، شما با این فرهنگ رو به رو میشید.‏
‏ حالا این کافر یک روز میتونه توسط یک گروه تکفیری مسیحیان قلمداد بشه، یک روز آتئیست ها قلمداد بشه، یک روز هم ‏شیعیان مطرح بشه و به سادگی شما مواجه بشید با سربریدن این آدم ها.‏
‏ حالا در دوران زیست پیامبر مواجه شدید با سربریدن های بی شماری که توسط پیامبر و به فرمان او اتفاق افتاده.‏
‏ حالا به همین سادگی این رویه پیش میره چراکه اسلام یک راهی رو برای شما باز گذاشته که شما با شناخت قرآن، با احادیث، ‏با تاریخی که بر محمد و زندگیش گذشته، با اجتهادی که مجتهدین به واسطه این موضوعات دست می دن شما مواجه بشید با ‏رفتارهایی که امروز از خودتون نشون میدید و به همین سادگی که میبینید گروه تکفیری که حاضره این رفتارها رو انجام بده.‏
‏ جمهوری اسلامی که به سادگی حاضر انسان ها رو اعدام کنه حاضر اعترافات اجباری ازشون بگیره. حاضر.‏
‏ بدترین شکنجه ها رو در قبالشون انجام بده.‏
‏ حاضر در خیابان ها این ها رو شلاق بزنه.‏
‏ حاضر کودکان رو به بدترین شکل ممکن دار بزنه و شکنجه بده.‏
‏ و این ها یک ریشه فکری داره که برگرفته از همین قرآن هست.‏
‏ این قصص قرآنی که ما دربارش صحبت کردیم هر کدوم بیانگر یک ارزشی بوده.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با این داستان ها یکی داره در باب این قدرت بی همتای خدا صحبت میکنه.‏
‏ یکی برحق بودن خدا رو داره به کرات با شما مطرح میکنه، یکی صاحب بودن خدا رو داره با شما مطرح میکنه، یکی رفتار شما ‏در قبال معترضین و مخالفین رو داره با شما درباره اش صحبت میکنه، یکی داره به شما اجازه و عضو این رو میده که با کودکان ‏هم بدترین رفتار ها رو انجام بدید و اون ها رو هم از میان بردارید.‏
‏ یکی داره به شما میگه که باید سکون و سکوت بکنید.‏
‏ باید در برابر خدا برده و بنده باشید و شما خلق شدید برای اینکه فرمانبردار در برابر خدا باشید.‏
‏ و این داستان ها هستش که در کنار هم این آیات قرآنی هست که در کنار هم این فرهنگ اسلامی امروزی رو ساخته.‏
‏ هیچ جایی هم برای تطهیر نداره.‏
‏ هیچ جایی هم برای اصلاح نداره.‏
‏ اینها ریشه ها و بنیان های فکری است.‏
‏ چه کسی در این جهان می تونه امروز بیاد در باب این مسائل صحبت بکنه و بخواد اینها رو تطهیر بکنه و این فکر اسلامی رو ‏تغییر بده؟
‏ چه کسی قدرت این رو داره که با هزاران شعر و هزاران داستان، با هزاران استفاده از هنر و غیر هنر و علم و هر چیز دیگه ای ‏این موضوعات بنیادینی که شکل گرفته رو تغییر بده؟
‏ چه کسی می تونه این آیاتی که پیرامون داستان خضر هست رو با هر ترفندی بخواد تغییر بده و تغییر دادن چه تفاوتی در ‏ماهیت اصلی این فرهنگ شکل گرفته خواهد داشت؟
‏ آیا این انسان ها تغییر می کنن و رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن؟
‏ آیا این ارزش ساخته شده در هزاران سال رو شما می تونید تغییر بدید؟
‏ کارهایی که در طول این تاریخ انجام شده، اسنادی که وجود داره رو چی کار می تونید بکنید؟
‏ چگونه می تونید تغییر بدید؟
‏ حال این که یک شاعری بیاد و ساعت ها در باب این مسائل صحبت بکنه و لاپوشونی بکنه تا چه اندازه خیانت به این نگاه ‏کرده؟
‏ اینکه امروز اگه عده ای باشند که بخوان با تطهیر نگاه های اسلامی این وحشت و خشونت رو زیر پا بگذارند و ازش بگذرن تا ‏چه حدی خیانت کردن؟
‏ و اینکه دوباره ما شاهد این تکرار های دهشتناک باشیم هم تا چه اندازه ممکن هست؟
‏ تا هر اندازه که این اسلام رو بخوایم تطهیر بکنیم تا هر اندازه که بخواید این اسلام رو تلطیف بکنید، در نهایت باز اون روح ‏خودش رو نشون میده.‏
‏ همون طوری که در طول تاریخ شما مواجه شدید با حکومت هایی که.‏
‏ به نوعی آرام تر بودند، اسلام رو آرام تر پیش بردند.‏
‏ در دل همین جمهوری اسلامی.‏
‏ مگه شما مواجه نمی شید با اصلاح طلبانی که سعی دارن این اسلام وحشتناک و خونین و خشونت بار رو یک تصویر کم ‏رنگ تری بدن؟
‏ حالا قرار هست که با قلمو هایی که به دست گرفتن یک چهره ی نازتر و زیباتری بدن، قرار هست که برای اون آن خدای ‏ساخته شده در آسمان‌ها یک سرخاب و سفیداب بکشند.‏
‏ اما در نهایت دوباره اون ماهیت اصلی و حقیقی که ارزش های اسلامی و باورهای اسلامی رو ساخته سر بر میاره و دوباره این ‏راه خونین رو به پیش میبره.‏
‏ چرا که اینها ذات اسلام هست.‏
‏ اینها معنا و مفهوم اسلام هست.‏
‏ داستان هایی که در قرآن مطرح شده.‏
‏ این قصص قرآنی مفهوم و مبنا و ارزش های اسلام رو ساخته.‏
‏ شما آیه ای که دارید در باب اینکه کافران را به خواری بکشید.‏
‏ این بخش جدانشدنی از این فرهنگ اسلامی هست و هیچ راهی برای تلطیف هم نداره.‏
‏ وقتی در باب این مساله مثل داستان خضر هم روبه رو میشیم، بعضی اوقات مواجه میشیم با نگاه هایی که اینگونه در پی تطهیر ‏این نگاه وحشی و وحشتناک است و این ها بزرگترین خیانت ها رو به انسان ها در طول تاریخ کردند.‏
‏ چرا که به مراتب انسان هایی که مستقیما رک و صریح در باب اعتقادات خودشون صحبت میکنن و یا این اعتقادات رو نشون ‏میدن خیلی شرف بیشتری دارن در برابر کسانی که سعی میکنن با هزار در لفافه گفتن و هزار دستاویز شدن به عناوین مختلف ‏ابزارهای مختلف مثل هنر و دیگر مسائلی از این دست، این نگاه دگم و بیمار رو تطهیر کنن.‏
‏ در صورتی که قدرت این رو ندارن که این ریشه ها رو تغییر بدن.‏
‏ چرا که این ریشه ها قدرتمند بر سر جای خودش هست و هر بار دوباره و دوباره زایش خواهد کرد و شکل های وحشتناک ‏دیگری رو هم از خودش نشون خواهد داد.‏
‏ در باب قصص قرآنی و این فرهنگ ساخته شده ساعتها میشه صحبت کرد.‏
‏ مصداق های بیشماری هم میشه داد.‏
‏ اما ما میخوایم که این کلیت موضوع رو بفهمیم و بشناسیم.‏
‏ بدونیم که این ریشه ها از کجا آمده و من فکر میکنم تو این قسمت به اندازه کافی دربارش صحبت کردیم.‏
‏ شاید در آتی خواستیم و بیشتر در باب این مسایل صحبت کردیم.‏
‏ اما خب مطمئن هستم که اون ریشه کلی ای که قرار بود رو باهاش دربارش صحبت بکنیم و به نوعی با شما مطرح کنیم و ‏درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی ‏شکل بگیره می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ برنامه ای به نام جان ساخته شده برای اینکه ما در باب موضوعات مهم و دغدغه هامون باورها و عقایدمون به زبان ساده، رک و ‏در عین حال بداهه صحبت کنیم.‏
‏ اما پیشتر از اینکه من این برنامه به نام جان رو تهیه و انتشار بدم، آرا و افکار خودم رو از پونزده سالگی به رشته ی تحریر ‏درآوردم.‏
‏ تحت عناوین کتاب هایی در قالب شعر در قالب داستان، داستان های کوتاه، کتاب های تحقیقی و مقالات و.‏
‏ این آثار هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من منتشر شده.‏
‏ شما میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و ‏این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏