به میدانی که خون از خون جاندار

کمر در خون جاندار است اینبار

به گرداگرد آن انسان چنین خار

نگاهی دوزد از هر زشت کردار

همه در حرص در آز است خون‌خوار

یکی جانی درید و شاد این زار

نگاهان دوخته بر جام دادار

یکی در این دریدن شاد اینبار

بیاوردند یکی انسان و در پیش

به دستش دشنه و قداره‌ای بیش

که هر تن پیش آید او درید است

تنی را خون به خون در راه زید است

یکی آن مرغ و تاجی داشت بر سار

به چشم آن رقیبش کرد منقار

به خونش ریخت انسان شاد اینبار

از این جان‌ها دریدن شاد این خار

پر از آز و به حرص و در پلشتی

به فریاد دریدن وای کشتی

یکی قداره را تا ته فرو کرد

به قلب دیگری تیغی بر او کرد

به خونابش همه انسان شدا مست

به تکرار دریدن شد چنین پست

دوباره کشت یک تن را چنین خار

در این خاری و در زشتی است اینبار

دو تا سگ می‌درند و پوزه از خون

و انسان شاد از این زشت مجنون

دوباره دن به دندان می‌درد جان

دوباره گاز زد هر تن که انسان

به خون تن به جانش کرد لالا

به لالایش هزاری ماند بی پا

یکی از پا بریده بر زمین دید

یکی دست دگر از خون بترسید

دوباره هر نفر دندان نشان داد

به قداره سرش را او خزان داد

دوباره می‌درد دندار بی جان

دوباره می‌خورد زندار در خان

دوباره آن هیاهو حرص چشمار

به خون چشم اینان رود بر دار

یکی آمد به پیش و تا کمر خون

در این درد هزاری درد مجنون

به مشت و آن لگد صورت به خون کاشت

به خون درد او آتش بر آن داشت

همه از دوردستان شاد نجوای

بکش جان را بدر بیمار تب‌دار

از آن دور و به دستان دید تن گاو

به پشت جان او نیزار و پر خار

بیامد تا جماعت شاد خیزان

ببیند مرگ او مرگ تن ایمان

همه پر آز پر حرص و پر از خشم

به جان هم برای کشتن چشم

به دستان کرد در چشم یکی دوست

به چشم خون او چشمان کم سو است

یکی تیغی کشید و جان درید است

یکی با مشت پولادین به پیش است

همه دندان به دندان ریخت ارزان

همه در کام هم در پیش حیران

بکشتندا تنی هر پیش در آن

همه در تن بکشتا خویش از آن

به رود خون که جاری بود از پیش

بیامد پیش بردا او همه بیش

به قعر خون همه در خویش گفتار

بدر هر تن به پیشت بود اینبار

یکی دستش به چشمان دگر بود

یکی دندان به جان او به سر بود

یکی تیغش به دل در پیش کم بود

یکی مشتش به صورت در اثر بود

همه کشتند یکایک را در این خون

که بار دیگری کس باد مجنون

که از دیدن به حرص و آز بر جان

برای کشتن دیگر به دندان

همه تیز و به دندان و به نیشار

به جان آن دگر خونین و خونبار

به دریایی که از خون جاری انسان

همه‌جان در دلش در خون حیجان

ببین جان است ای دیوانه ای دوست

ببین درد است این تن بود از پوست

به روی پوست‌ها هر بار دشنه

یکی دندان و مشت و جان برشته

به سوختن آتش و در خار بدذات

برای کشتن هر جان آزاد

همه در پیش آن میدان جهان است

یکی در پیش آری جام جان است

یکی کشت و دگر کشت و چنین راه

شدا راه همه انسان و این چاه

به پیش چشم‌ها جنگ و دگر خار

همه از کشتن و شادی است تکرار

به زیر جام باید جان برون داد

دوباره آدمی را جان نشان داد

که این دنیا همه‌جان است ای جان

ببین دریاب و از نو پیش جانان

دوباره خویش را از نو پدیدار

از این نام خودت دوری نگهدار

بخوان نامت به یک ره راه جانان

بیا در راه پیش و راهداران

دوباره این جهان را ما بنا نام

جهان جان و جهان جان است جانان

به کام هر که در آن بود آسان

به دور آزار آزاد است این جان

بخوان و این بدر رختت که انسان

همه یک جان همه‌جان است جانان