همه دار جهان در دام کس نیست
کسی صاحب جهان در پیش کس نیست
جهان جان است و ارزش باد جانها
به کام هیچ تن کس در قفس نیست
به لالای جهان در آسمانها
کسی مالک به دنیا و به کس نیست
به خورشیدی که تابان نور در دید
کسی در دام زشتی بر قفس نیست
درختان در پی هم بیشتر رفت
به زیبایی جهان در پیشتر رفت
به پیشی رفت هر تن هر کسی جان
که جانش بر جهان در پیشتر رفت
یکایک بلبلان نغمی ز جان داد
به آواز خوشش جان را جهان داد
به پروازش همه تن را نشان داد
به آزادی جهان را جام جان داد
یکایک هر تنی حیوان و حیجان
به آزادی جهان را او نشان داد
همه مادر همه فرزند بر پیش
همه با لالههای خود بر این خویش
همه با جان در این مغرور بر پای
همه بر پای خود بودند بسیار
یکی آهوی زیبایی که جان بود
یکی ماهی آزادی که جان بود
یکی آن ببر زیبایی که مغرور
همهجام جهان جامی ز جان بود
نه دیگر لانهها بهر خودش بود
کسی صاحب نبودا خانه جان بود
نیامد رشک در پیش و به جان آز
نیامد دست زشتی پیش تن جای
هر آن کس جان جهان مالک به جان بود
به جان خویشتن مهمان جان بود
به آزادی خود هر تن نفر زاد
به آزادی حیوان جان تو آزاد
همه آزاد هر تن جان خود زاد
همه در پیشگاه آزاد از داد
همه داد جهان یکتای جان بود
عدالت خانهاش بر پیش جان بود
نبودا هیچ تن آزار در پیش
همه آزاد بر راه و روش بیش
چنین آزادگی راه و نفس بود
چنین خانه سرای هر نفس بود
بدینسان این جهان زیبای بر جای
همه تن لایق آزاد تن بود
به آغوش همه مادر یکی جان
بینجامید در پیشش در این خان
که خانه خانهی هر تن نفس بود
همه آزاد آزادی نفس بود
یکایک مادران در پیش بر جان
که دلبندان به کام این نفس بود
دوباره لای لای این جهان پیش
همهجام جهان جام نفس بود
به قلب آشیانه در دل خان
همهجانان به جان تو نفس بود
جهیدن در پریدن باز پرواز
هر آنچه بود بازم آن نفس بود
یکی قانون یکی راه و یکی جای
همه نفی و همه آزار کم بود
نبود و هیچ تن در ظلم میرا
نبودا کز جهان جام نفس بود
به سرو سایهی پاکش تنی جان
نفس بود و همه دنیا نفس بود
همه چشمان به پیش و روی پرواز
به دیدار رهایی سینهها باز
بدیدند و پریدند و جهیدند
از این پرواز آنها پیش زیدند
به دنیا شاد زی شادان همه شاد
که دنیا جان و آری آن نفس بود
به پایان هر چه زشتی هر چه پستی
دگر مالک به دنیا هم نفس بود
همه دنیا زبر شد روی آن کرد
که آزادی نشان دادش چنان کرد
همه تن در رهایی بال پرواز
همه قانون دنیا نفی آزار
همه آزاد در پیش و به اذعان
بخواندندا همه یک جان و حیجان
در این زیبا سرای پیش در روی
که از جنگ من و تو پیش بر پوی
بیابد جام دنیا را چنان کرد
همه رؤیا به واقع جام جان کرد
در آن زیبا جهانم جام جانان
همهجانند و جان بودن گران جان
همه حیوان رها در پیش بر کوی
به پرواز و به دریا و بر این روی
سرآخر آنچنین گشتا که هر جان
رها آزاد باشد جاممان جان