از دیرباز و آن دورترها هم بودند، انسانهایی که تمایلی فرای دیگر آدمیان داشتند و لذات جنسی و عشق را در وجود همجنس خود میانگاشتند، این اتفاق امروز نامتعارف و ناهنجار انگاشته در میان ذهن آدمیان، عمری به درازای زندگی همهی انسانها در جهان وجود داشته است.
در ابتدای راه باید فهمید که این نه معقولهای تازه ظهور در میان آدمیان است که قدمتی به طول عمر همگان دارد که خیل از آنها در این سرشت انتخابگر نبوده و به جبر در آن محکوماند.
انسانهایی که در کنار دیگران از همان ابتدای پیدایش میزیستند و آنگاه که دیرباز تمدن ناداشتهی آدمیان گذشت و این فرهنگ به عقل و دین مزین در میان آنها سر برافراشت از هر کوی و برزنی ظلمی سر باز زد،
این دگرباشان آرام که چون دیگران پای به جهان گشوده بودند و همتای دیگران محتاج نیازهای درونیشان بودند، مورد تمسخر و اهانت قرار گرفتند، باری شلاق داغ وحشیگری و قساوت پشتشان را نوازش کرد و یکبار در رنج و مظلومانه به جوخههای دار سپرده شدند و تنان نحیفشان نه در آغوش یار که بر دارهای آویزان به رقص در آمد.
حال این نحیفتنان مظلوم بازیچهی دستان پر قدرت دیوانگیِ انسانها شدند و برای هر کاری حتی در میان بستر خویش و همباور خود محتاج امر این دیوانگان شدند، هر روز کار از بیشتر در دیوانگیها والا میرفت و در این مرداب حماقت و انسانیت غوطهور بودند، کار به ختنهگاه و در آغوش کشیدن رسید و بوسههای آدمیان مستوجب کفاره و شلاقهای آتشین شد و خدا در آسمانها عرش پر ظلمتش را در لرزه دید که چگونه دو همجنس به هم عشق ورزیده، همدیگر را به آغوش میکشند،
مگر نه اینکه من مالک جهانم و اگر حتی به آنان ظلمی به درازای تفاوت با دیگران عطا کردم وظیفهی آنان خموشی و اطاعت است، بردگان امر شدهاند تا در بندگی خویش سر بسایند و هر زشتی و ظلمتی را به دیدهی منت بپذیرند تا مبادا تخت پر ظلمت خدا در آسمانها به لرزه در آید که تختش بند به بوسهها و در میان ختنهگاه انسانها است.
چندی گذشت و کمکم آدمیان به مدد از علم دانستند که این تمایز و ناهنجاری خوانده به عقل پر نقصان خدای ظلمت امری جبری و خارج از اختیار آدمیان است و حال که در این حماقتهای هزاران ساله اسیر ماندهاند، کمکم با صداهای خفیف و آرام لب به اعتراض گشوده تا در برابر زشتیها بایستند و با دستان نحیف در برابر قدرت یکتا هرچند که انگشتان میبرد و سرها میدرد ایستادگی کنند و ثمرهی این مقاومتها، قانونی نصفه و نیمه در گوشه و کنار جهان شد و امروز جهان کمی آرامتر از آن دیوانگیهای پیشتر حقوقی کمرنگ و بیجان به دگرباشها ارزانی داد که همه از لطف ایستادگی درصحنهی نبرد در برابر دنیای زشتیها بود.
امروز جهان بهتر از آن دیربازان در دیوانگی است و حال در گوشه و کنار هرچند محدود حقوقی برای این بخش از جانها اعمال شده، هر چند کمرنگ، هرچند که در دلش هماره تحقیر و اهانت و تمسخر آدمیان را به همراه دارد، هرچند برای کوچک انگاشتن دشمن آدمیان دست به دامن این جانهای آرام میشوند و در این نسبت دادن به حریف برای خویشتن احترام گدایی میکنند،
هرچند نگاشتن پیرامون این جانهای آرام هم نوعی تحقیر آدمیان محسوب میشود و هرچند که دگرباشان نه حق کاملی برای زندگی نه حقی برای ریاست و کیاست و سیاست و احترام و غیره و ذلک دارند، هرچند که در بسیاری از سرزمینهای دنیا آنان محکوم به سپردن جانشان زیر تیغ جراحان و پارهپاره شدن تنشان هستند برای این پارگیها نیاز به اذنی دارند و این اذن از دل کسانی برمیآید که حتی ثانیهای خویشتن را به دنیای پرتلاطم آنان نسپردهاند و در نگاه به هورمونهای درونشان حکم صادر میکنند، این حاکمان دیوانهی دنیا، اما بالاخر به واسطهی فریادها توانستند کاری پیش برند و حقوقی برای خویش دریابند.
باید که به فراتر رفت، در میان آزادی و در هوای آزادی گام برداشت، پیش رفت و والاتر از انسان که جان بود و برای جان دیگران ارزش و بزرگی پنداشت و آنان را تنی والا از جهان دانست، باید دانست که رختخواب آدمیان و تمایلات آنها شخصی است اندرون آنان است، نگاه پیرامون آن، حکم دربارهی آن، قضاوت رختخوابها و بوسهها و به آغوش کشیدنها و عشق ورزیدنهای آنان معنای سفاهت و دیوانگی است.
باید فراتر رفت و در آسمان آزادی به پرواز در آمد، باید برای همهی جانها ارزش قائل شد که خویش زندگی خود را انتخاب کنند و بر هر راه که میخواهند گام بردارند، باید به این جانها ارزش داد و آنها را به مثابهی دیگر جانها تکریم و جهانی آزاد برایشان به وجود آورد که آزادانه در آن گام بردارند و برای هر کردهی خود به هر کسی پاسخ ندهند، نه چون هورمونها اندرونشان به آدمی فرمان داده که آنها دگرباشاند بلکه شاید آنان این طریقت را برگزیده و بر آن عشق میورزند.
باید که عار دانست، حتی فکر کردن به روابط آدمیان چه رسد به قضاوتشان،
مگر آدمی چه جایگاهی دارد که هر روز بر جان همهی جانها غره شود و با مدد از دیوانهای در آسمان و فرهنگ پستِ خویش و این وهم حکومت بر همگان حکم کند که اینان جاناند،
زشتی آنجا است که کسی را جبر کرد، به زور، خواستهای را به او تحمیل کرد و او را به اسارت برد،
در هر امر آزار نرساندن و قانون پاک و والای آزادی رهگشای آدمیان خواهد بود، کسی که به دیگری تجاوز میکند و حقوق آزادی او را به زشتی و بر زور خویش در آورده مستوجب کیفر و دور ماندن از نظام جانهای جهان است، نه عشق میان دو تن که عاشقانه یکدگر را انتخاب کرده و از بودن با هم لذت میبرند، باید به آزادی و قانون پاکش احترام گذاشت و باز هم به مثابهی دیگر ظلمهای جهان و زشتیها در برابرشان ایستادگی کرد که در برابرمان جهان آرمانی است تا از همهی زشتیها دور باشیم و هر کس به فراخور باور، ایمان، دین، سیاست و … صاحب کشوری شود که در آن نه دگرباشها از کنار دیگران رنج ببینند و نه مورد تمسخر و توهین و نفرت و شکنجه و عذاب قرار گیرند و هیچ از قدرت و سیاست و حکومت نداشته باشند
و نه این سیل خود اشرف خوانده به هر لقا که خویشتن را حق و دگرباشان و هزاری دیگر را باطل خطاب کرده است و به درازای سالیان شکنجه داده است، از خویشتن و جامعهی خویش بترسد که مبادا مبتلا به این ویروس مهلک خود خوانده شوند و تخت خداوند بر عرش به لرزه بیفتد.
تنها راهحل برای برون رفت از زشتیها و ظلمت بیکران جهان و رسیدن به آزادی والا، جهان آرمانی است که در آن همگان به باور و سرایی که از آن آنها است عشق بورزند و برای بهتر شدنش با جان و دل تلاش کنند،
به امید آن روز، آن روزِ رسیدن به جهان آرمانی که با تلاش تکتک ما محقق خواهد شد،
به این امید مینگارم و هر روز و هر شب رؤیای آن جهان را در ذهن ترسیم کرده که واقع در دل همین رؤیاهای کمی پیشتر است.