در آن دوردست‌ها، خیلی دورتر از جهنم دشتی است هموار
از میان خاکش علف‌هایی یکدست و یک شکل سبز و زیبا روییده و ‏سطحش را درختانی طویل و بزرگ پوشانده است.‏
گویی این درختان را باغبانی هر روز هرس کرده و آرایش داده و ‏منتظر بوده است.‏
هر کدام از درختان، میوه و یا آذوقه‌ای بر خود جای داده، درخت ‏انگور و زیتون، انار و سیب و دیگر میوه‌ها
به قدری این میوه‌ها یکدست و رسیده‌اند که گویی سالیان درازی ‏منتظر چیده شدن‌اند،
برخی از این درختان از جان و گوشت جانداران زینت شده و آماده ‏تناول انسان‌هاست
فرشتگانی در حال پروازند تا کوچک‌ترین نیاز انسان‌ها را اجابت ‏کنند و هرچه خواستند در اختیارشان بگذارند
در میان دشت خلوتگاه‌هایی زیباست که دور و برش را سایبان‌هایی ‏فرا گرفته تا از تابش مستقیم نور خورشید جلوگیری کند،
هوایی چه بسا مطبوع و خنک‌تر از آنچه آدمیان درک کرده‌اند در دل ‏بهشت خداوندی جاری و ساری است
و تخت‌هایی با شکوه و بزرگ که در میانش حوریانی زیبا و آراسته و ‏بکر و غلامانی زیبا روی و خوش‌اندام خوابیده‌اند
گویی آنان سالیان درازی است بر این منظور خلق شده و آماده لذت ‏دادن به انسان‌ها و نیکوکاران‌اند
هر کدامشان رنگ پوست خاصی دارند اما در همه‌شان این مشهود ‏است که چه بسیار شهوت‌جو خواهند بود تا نیکوکاران پای بر این ‏جهان بگذارند و آنان وعده‌های خدا را عملی سازند.‏
در میان دشت نهرهایی جاری است نهرهایی پر از آب شیرین و روان ‏و زلال و نهرهایی پر از شیر و عسل
در آن مسیر، این جوی‌ها عوض می‌شد و گویی با اشارتی از ‏نیکوکاران به سمت و سوی آنان روان می‌شود تا بخورند و بنوشند از ‏نعمات خدا و لذت ببرند
هوایی خوب و بهاری که انسان در میان آن سرمست می‌شود و ‏جوی‌هایی که در آن شرابی سرخ‌رنگ جاری است تا انسان‌ها بنوشند ‏و از مستی آرام و زیبایش لذت ببرند
هوای خوش بهاری بهشت برین، آدمی را از خود بیخود می‌کند و ‏سرمستانه می‌تواند ساعت‌ها در آن جولان دهد،
بهشت آن‌قدر از جهنم دور است که هیچ نمی‌توان از زشتی‌هایِ آن ‏فهمید جز گهگاه صداهایی که از شدت ناله‌ها و گریه‌ها بلند می‌شد و ‏در جای جایِ جهان هستی و بهشت هم به گوش می‌رسید و رعشه بر ‏جان بهشتیان می‌انداخت
شاید این نیز دستور خداست که این‌گونه هر از چند گاهی نیکوکاران ‏را از وعده دوزخ خویش و روزگار سخت جهنمیان آگاه سازد
برای خوابیدن در این بهشت زیبا، هر کجا انسان بخواهد بیارامد تختی ‏از پر آماده شده تا بی‌هیچ فکر و اندیشه‌ای آرام بخسبد و از آن لذت ‏ببرد و فرشتگان و حوریان و غلامان آرام او را باد بزنند و هرگاه طلب ‏عشرت و شهوت کند بر او اجابت کنند و در آغوش او آرام گیرند
تمامیِ فرشتگان در مسیر بر ورود این اشرف مخلوقات که خداوند را ‏روسپید کرده و حال خلق مقبول اویند کرنش و تعظیم می‌کنند و ‏گهگاه به خاک می‌افتند و دستورات آنان را عملی می‌سازند.‏
در میان این انسان‌ها از هر دست انسانی وجود دارد، آنکه تمام عمر ‏خود را صرف اوامر خداوند کرده و فرایض دینی او را عملی ساخته، ‏همان‌هایی که در راه خدا جهاد کردند و در زمین خون‌ها ریختند و ‏جهان را پاک از بدکاران و کفار کردند
آن‌هایی که مطیعِ خدا در گسترش باورهای او جامه عمل پوشیدند و ‏همت گماشتند، همه و همه در کنار هم به سوی بهشت در حال ‏راه‌یابی بودند تا از این نعمات بی‌حد و حصر خداوندی لذت جویند و ‏بار دیگر تمام عمر خود را حمد و ثنای این والامقام گویند
تمام مؤمنان در دروازه‌ی بهشت قرار داشتند، ناگهان صدای صوری از ‏آسمان آمد
همه کرنش کردند و به خاک افتادند
اول فرشتگان، غلامان و حوریان و سپس انسان‌ها، همگی به خاک ‏افتاده و سجود خداوند متعال کردند و خداوند رحمان و رحیم به ‏بالای بالینشان رسیده آنان با صدای بلند فریاد زدند:‏
خدا بزرگ است
و خداوندِ بزرگ شده از کرنش جانداران، با لبخندی رضایتمند رو به ‏آن‌ها آرام گفت:‏
بهشت برین لایق شما فرزندانِ پاک من است
آری خداوند بهترینِ پاداش‌دهندگان است
و همه بر خاک نشستند و با دستانی رو به آسمان حمد و ثنای ‏پروردگار گفتند و شادمان از این همه زیباییِ والای خدا خشنود و ‏سرمست در دل هلهله می‌کردند.‏
بهشتی برینی که خالق بزرگ زمین و آسمان‌ها به اشرف مخلوقاتش ‏قول آن را داد و فرزندانِ خلفی که به سودای آن هر امری را عملی ‏ساختند حال در برابر آن‌هاست و باید به طول همه‌ی عمر و بی‌نها و به ‏کرار در آن لذت جویند و خدا را ستایش کنند.‏
هر کدام در سویی، یکی در حال تناول میوه‌های شیرین بهشتی، ‏دیگری در حال نوشیدن شیر و عسل و دیگری در حال عشق‌بازی با ‏حوریان سرمست از نوشیدن باده‌ی خداوندی
هر کدام در سویی از نعمات و لذات خدا بهره می‌بردند و گهگاه ‏صدای صوری به گوش می‌رسید و انسان‌ها از جای برخاسته پیش ‏می‌رفتند و در صف طویلی به خاک می‌افتادند و حمد و ثنای خدا ‏می‌گفتند،
برخی از شکرگذاری گریه می‌کردند و برخی ساعت‌ها در مناجات ‏می‌نشستند و این صورها و صداها هر روز دمیده می‌شد و خدا ذره‌ای ‏دورتر نیکوکاران را نظاره می‌کرد
این سیر دوار همواره ادامه داشت و هر روز و ثانیه‌های آنان به همین ‏منوال می‌گذشت، تنها تفاوت روزهایشان از همدیگر همان شنیدن ‏صدای جهنمیان و ناله‌های آنان بود که پس از شنیدن این صداها ‏مؤمنان به خاک می‌‌افتادند و حمد خدا می‌گفتند
در بهشت، میعادگاه خدای بزرگ، امر امرِ انسان بود، آن‌ها دستور ‏می‌دادند و فرشتگان عملی می‌ساختند، ‏
هر آنچه در ذهن و فکرشان بود
در میان تخت و هم‌خوابگی با حوریان هر چه در ذهن داشتند عملی ‏می‌کردند و آنان را یارای مقابله نبود که خداوند امر کرده تا امر ‏خلیفه‌اش هر چه که باشد عملی شود
گهگاه این هم‌خوابگی‌ها دیوانه‌وار می‌شد، گاه در میان بهشت قدم ‏می‌نهادی و همه‌جا و همه سمتش نیکوکارانی می‌دیدی که در میان ‏هم‌خوابگی غرق در لذت فریادهای شهوانی سر می‌دادند
گهگاه خداوند امر می‌کرد به میان نیکوکاران جانداری چون بز و ‏گوسفند سالم آورده شود تا آن‌ها در راه خدا قربانی کنند
خون به زمین جاری می‌شد و جویباری زیر پای خدا می‌رسید و ‏نیکوکاران قربانی خود را ادا می‌کردند و خداوند شاد و سرمست ‏می‌شد و بار دیگر صدای صورها و به خاک افتادن انسان‌ها و حمد و ‏ثنای خالق بزرگ زمین و آسمان‌ها ‏
و طنین (خدا بزرگ است) از همه جا به گوش می‌رسید
و خداوندی که از این روزگار آرام و بازگشت جلال و جبروتش ‏لبخند می‌زد و در کنارش جبرئیل و در سمت راستش عیسی مسیح ‏نشسته رو به آنان و در برابر تمام فرشتگان این‌گونه گفت:‏
آری انسان‌ها را خلق کردم و بر جان بی‌وجودشان از روح خویشتن ‏دمیدم، به آنان جاه و مقام دادم و آنان به این ارزش والا پشت به پا ‏زده به قعر جهان هستی فرستاده شدند
بدانید و آگاه باشید که خداوند یکتای مطلق پروردگارِ جهانیان است ‏و هیچ‌کس توان رویارویی با او را نخواهد داشت که جانِ همه مدیون ‏قدرت من است
و جمع عظیمی از فرشتگان که فریاد (خدا بزرگ است) سر می‌دادند
جبرئیل به آرامی در کنار خدا رخصت سخن گفتن خواست و با اذن ‏خداوند بزرگ به آرامی سخن گفت:‏
ای مالک روز جزا، امروز تمامیِ انسان‌ها در جایگاه اصلی خود ‏هستند، بسیاری در میان آتش و عذاب خداوندی می‌سوزند و تقاص ‏زشتی‌هایشان را پس می‌دهند و نیکوکاران در جایگاه رفیع در حال ‏لذت بردن از نعمات والای شما هستند
تمامیِ اوامر شما یک به یک اجرا شد و فرشتگان این نوکران و ‏غلامان حلقه به گوش آماده پیروی و اطاعت دستورات شما خواهند ‏بود
خدا لبخندی زد و با اشارتی به جبرئیل گفت:‏
آرام بنشین
جبرئیل پس از نطق خویش نگاهش به اسرافیل افتاد که با چشمانی ‏بی‌روح و سر او را نظاره می‌کرد
جبرئیل نگاهش را از او دزدید و آرام نشست،
در این بین مسیح از خدا اذن سخن گرفت و گفت:‏
پدرِ بزرگ و با جلال من، از تو می‌خواهم ذره‌ای از درد و رنج ‏جهنمیان بکاهی و به آنان رخصت دهی
سیل بی‌شماری از آنان توبه کرده و به درگاهت بازگشته‌اند
خداوند عصبانی و خشمگین رو به جماعت کرد و گفت:‏
خداوند حکیم و عادل است، در عدالت او شک نکنید که تقاص این ‏بدکاران همین است، بدانید از خداوند مهربان‌تر وجود نداشته و خدا ‏با عدالتش آنان را جزا می‌دهد
مسیح گفت:‏
ولی پدرم آن‌ها توبه کرده و شما فرموده‌اید، اجابت توبه‌کنندگان…‏
خدا فریاد زد:‏
بس است، خاموش باشید و دیگر هیچ نگویید که توبه برای آن دنیا و ‏قبل از مردن بود نه آن روز که به جلال من نیشخند زدند و مرا از یادها ‏بردند، باید بدانند که در آن سرا خواهند ماند،
دیگر نمی‌خواهم چیزی بشنوم
و مسیحی که آرام لیکن غرغر زنان و زیر لب گویان از قصر خارج ‏شد.‏
و اشارت جبرئیل به فرشتگان و فریاد بلند آن‌ها:‏
خدا بزرگ است