در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش نهم و پایانی قضاوت خدا، فرجامِ شکوهمندِ نبرد میانِ بندگی و بیداری است. در این فصل، نیما شهسواری صحنهی تاریخ را واژگون میکند؛ جایی که خالقِ جبار در سیاهچالِ ساختهی خویش اسیر گشته و جانداران در جایگاهِ قاضی ایستادهاند. از شکوائیههای جانسوزِ حیوانات و زنان تا فریادهای عدالتخواهانهی پاشا، همگی به یک نقطهی غایی میرسند: تحولِ هستی از «نیاز و رقابت» به «بینیازی و آزادی». این پایانبندی، مانیفستی است بر این باور که بزرگترین کیفر برای یک مستبد، نه شکنجه، بلکه تنزل به سطحِ برابری با دیگران و زیستن در سایهی قانونی است که روزی آن را به سخره میگرفت.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "قضاوت خدا" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
به درون سیاهچالی ساخته شده به دست خود خدا اسیر ماند آن خالق یکتا
دیوارهای جهنم از هر سمت به رویش نزدیک میشد، اینجا همان لانهای است در انهای جهنم سالیانی خدا شیطان را شکنجه کرد و امروز خدا در آن محبوس است، اما شکنجه نمیشود
دیگر فرشتگان عذابی وجود ندارند تا او را شکنجه دهند و حال که او از تخت قدرتش عزل شده به آرای عمومی جانداران در سیاهچال منتظر است تا در همین نزدیکی او را مورد محاکمه و قضاوت قرار دهند به مصداق تمام انقلابها و دگرگونیهای تاریخ انسانی
این بار نیز تمام عاملان و عامران عذاب خداوندی در میان اسارتگاهی اسیر شده تا در همین نزدیکی مورد قضاوت عموم قرار گیرند،
فرشتگان عذاب و مقرب خدا، جبرئیل و عیسی همه و همه در میان بهشت قرار داده شدند تا به اعمالشان رسیدگی شود و این احکام به آرای عمومیِ جماعت انسانی و فرشتگان دیگر وابسته بود
هر چقدر پاشا و دیگر آزادگان تلاش کردند نتوانستند از این مهم جلوگیری کنند حداقل برای دیگر جانداران به جز خدا
و رأی عمومی بر حصر آنان تا زمان محاکمه داده شد تا به میان بهشت اسیر باشند و در موردشان رأی عمومی جانداران صادر شود
و خدا که در قهقرای جهنم یکه و تنها بیقدرت و جلال و جبروت اسیر بود در انتظار برای حکم انسانها حکم جانداران و خلقشدگان به دست و ارادهی او آرام به گوشهای خزیده بود
از ابتدای ورودش به این سیاهچال تا کنون حرکتی نکرده و سست و بیروح نشسته بود، گاهی فقط حرکات عصبی و ناخودآگاه از خود بروز میداد بیهیچ اراده از خویش تکانی در میان سرش میافتاد و با نگاهی به اطراف در فکرش رؤیاهای میلیون سالهاش را مرور میکرد
منم خالق یکتا
آفریدگار زمین و آسمان
آنکه با شنیدن نامش لرزه به جان تمام جانداران میافتد
آنکه به واسطهی او جانداران، جان داشتند و موجود شدند و حال در این سیاهچالِ ساخته شده به دست خودم اسیرم
دنیایم نابود شد و این دونمایگان از بزرگیم کاستند و آرام زیر لب چندی زمزمه کرد:
خدا بزرگ است
جانداران دور هم گرد آمدند، صحن دالان ارغوانیِ خدا را به شکل دادگاهی درآوردند تا در آن هر چه زودتر به حساب خدا و مقربانش رسیدگی کنند،
هرکس که قرار بود محاکمه شود به بالا و در میان تخت و جایگاه خدا میرفت و جانداران کمی دورتر و پایینتر نظارهگر او بودند و پس از دادگاهی با آرای عمومی و جمعی حکم برای او قرائت میشد
در ابتدا فرشتگان مقرب به پیشاروی جانداران آمده در میان تخت خدا و کنار هم ایستادند
مردی از میان انسانها پیشاپیش دیگران بلند فریاد زد:
اینها همانها هستند که سالیان دراز خدمت خدا کردند، در کنارش ماندند و بی هیچ صحبت و اعتراضی اوامر او را اجابت کردند و باعث بسیاری از زشتیها در جهان شدند، حال اینجا آمده و محاکمه میشوند به خاطر خاموشی و سکوتشان
پس از آن ردیف دیگری از انسانهای مقرب خدا بهشتیان آزموده از خداوند، منجیان و پیامآوران و دیگر انسان و مریدان خدا ایستادند و همان مرد گفت:
از اینها که بیشتر از من میدانید، اینها همانها هستند که با دانستن زشتی خدا باز هم زیر علم او ایستادند و مریدانِ به مراد دل خویش که خداست خدمت کردند و باعث نشر زشتیها شدند،
و جماعت پایینتر که غوغا کنان فریاد میزدند:
نابود باد
چندی بعد فرشتگان عذاب، پیش آمدند و مرد گفت:
اینها همان جلادهای انسان و هم نوع خود هستند،
درد دادند و از خدا امر گرفتند و بیهیچ عذابی به اوامر خدا اطاعت گفتند
اینها قاتلان جان ما بودند،
جماعت شور گرفته یکصدا فریاد:
جهنم جهنم سر میدادند
و پس از اینها مسیح و جبرئیل به پیش آمده و در جلوی باقی مقربان ایستادند، با رسیدن آنها و قبل از حرف زدن آن مرد همه جانداران پایینتر از صحن فریاد زدند:
جهنم جهنم جهنم…
و اجازه سخن راندن را به مرد ندادند
جو سنگین و دهشتناکی در میان بود، هر کس از سویی پر از کینه و عقده به جماعت نگاه میکرد و همه یکصدا طالب شکنجه و عذاب آنها بودند و بوی کینه و انتقام در جماعت جانداران به مشام میرسید
در همین بین بود که پاشا از میان جمعیت برخاست و به بالای صحن رفت، جماعت پرشوری که یکصدا فریاد میزدند، با دیدن پاشا لحظهای آرام شدند و سکوت اختیار کردند و پاشا رو به جماعت اینگونه آغاز کرد گفتارش را:
دوستان، همرزمان و آزادگان
میدانید که ما رنج بسیار دیدهایم، چه در آن دنیا و چه در این جهان،
من هم مثال شما تک تکِ این درد را با پوست و جان و استخوانم لمس کردم، من هم تاوان بسیار در این راه دیدهام
لیک ما برای انتقام قیام نکردهایم و رؤیایمان آزادی است
و میدانید که آزادی قانون دارد و آن احترام است و با احترام است که میتوان به آن دست یافت که همانا آزار نرساندن به دیگران معنای آزادی و قانون پاکش را میسازد، بیایید در کنار هم به آزادی احترام بگذاریم و بتوانیم جهانی بهتر و لایقتر بسازیم
جماعت با شور بسیار طغیان کرد و فریاد (جهنم) سر داد
یکی از میان انسانها فریاد زد:
این چه اراجیفی است که میبافی، میخواهی ما از اینان بگذریم، مگر ما دیوانهایم،
پاشا گفت:
میدانم، انتقام میخواهید، اما به راستی آیا انتقام گرفتن از اینان موجب ظلم نخواهد شد و بین ما و آنها چه تفاوتی وجود خواهد داشت
آیا به راستی برای شکنجه اینان نمیخواهیم تا دوباره به دیوانگی بازگردیم؟
آیا نباید بیشمارانی از میان ما دیوانه شوند و قساوت کنند؟
آیا نیاز به نشر دیوانگی برای انتقام نیست؟
باید بدانید که در راه آزادی باید از جان گذشت،
باید به دیگران این والا گوهر را هدیه داد تا همیشگی و جاودان شود
و باز هم شور جماعت و فریادِ انتقام و جهنم
باز هم پاشا گفت و آنان پس زدند،
و به نهایت جمعی از دل جماعت برخاستند و گفتند:
آیا آزادی را نمیخواهید؟
نمیخواهید به آرامش برسید؟
به راستی آنها همچون ما و دیگران بازیچه نبودند؟
و تنها خواست خدا نبود که آنان را به این راه سوق داد؟
و آهسته آهسته جماعتی که نرم میشد و آرامشی که در میانشان جاری و ساری شد
بدینسان بود که جانداران از جرم و جنایت آنان گذشتند و سخنانی در این باب که آنها هم با ما شدند و در کنار ما خدا را عزل کردند به میان رفت و جهان آهسته و پیوسته چهرهی تازهای به خویش گرفت و با این سیمای تازه آزادگی، آزادی را به جهانیان فدیه داد.
و مسیح بخشیده شدهای که شادمان بود و تنها در دل به فکر پدر که چه فرجامی در انتظار اوست و زیر لب برای آزادی او هماره دعا میکرد
همان صحن، همان آدمها که حال همه در کنار هم در انتظار خدا بودند تا خدا را میان تخت خویش بالای تالار ارغوانی بنشانند و او را محاکمه کنند و با آرای عمومی حکم بر او دهند
حیوانات نیز برخواسته بودند، چندی بود که خدا آنان را بیدار کرده و حال در انتظار محاکمهی خدا نشسته بودند
جانداران بر آن شدند که نمایندگانی از خویش برگزینند تا خدا به سؤالات آنان پاسخ دهد،
از این رو همه جانداران، فرشتگان، حیوانات و انسانها دور هم حلقه زدند و از میان خویش نمایندگانی برای ارائه شکوائیه برگزیدند
صفهای منظم جانداران در برابر تختِ خدا و نمایاندگانی که پیشاپیش آنان ایستاده و در صفی منظم برای ارائه شکایت خویش منتظر هستند و حال دادگاهی که همه چیزش آماده است جز متهم که به میان بیاید و دستهای از جانداران به پیش رفته و در راه جهنم و قهقرا تا خدا را به این صحن محاکمه فرا خوانند
خدا دستانش را دور سرش گرفته حرکات عصبی کوتاه و کوچکی از شرایط مأیوسکنندهاش در او وجود دارد و سرش ذرهای تکان میخورد و دائم به فکر روزگاران پیشتر و گستاخی جانداران است
خیلی بیحرف و آرام شده، گویی درونش غوغاست و تمام حرفهایش را به دل میزند و نه به زبان
خداوندی که همیشه از قضاوت جانداران سخن میگفت امروز باید مورد قضاوت مخلوقش قرار گیرد
و خدایی که در کنارش مأمورانی برای رفتن به دادگاه میدید از جای برخاست و به دنبالشان راه افتاد و در طول مسیر مدام تکرار میکرد:
خدا بزرگ است
و فکر به همهی روزگان پیشتر، بیشترعذابش میداد،
زیر چشمی به جانداران نگاه میکرد و دادگاهی که رسمی شده و در همین لحظه شروع شد
فردی از میان فرشتگان به بالای دالان رفت و رو به جماعت با صدایی بلند و رسا اعلام کرد:
امروز اینجا جمع شدهایم تا خدا را مورد محاکمه قرار دهیم، دادگاه از هماکنون رسمی است
از میان سیل بیشمار مظلومان، نمایندگانی انتخاب کرده تا شکوائیههای خود را عرض کنند و در پایان و گفتار این شکایتها و دفاع خدا از خویش حکم با آرای عمومی به حضور اعلام و قابل اجرا شود
لطفاً سکوت را رعایت کنید تا دادگاهی عادلانه و حکمی عدالتخواهانه در قبال خدا اتخاذ کنیم.
اولین نماینده از میان حیوانات انتخاب شد و گوسفندی سپید به پیش آمد و در اول صف قرار گرفت و با صدایی رسا شروع به عرض شکوائیهاش کرد:
خداوندا،
همیشه در ذهنمان سؤالی نهفته است که خدای بزرگ و والا هدف از خلق ما را چه میدانسته؟
چرا ما را به کره خاکی فرستاد؟
آیا تنها برای رنج دیدن و مورد ظلم قرار گرفتن بود؟
آیا ما را به جهان فرستادی تا سلاخی شویم؟
آیا پشت این خلقت هیچچیز دیگری نبود؟
یعنی ما را تنها برای کشته شدن به دنیا آوردی؟
ما حق زیستن نداشتیم؟
حق نداشتیم زنده بمانیم،
خدایا مگر نمیدیدی که ما هم فرزند داشتیم، عاشق میشدیم و با تمام وجود درد را لمس میکردیم
اما تو با توان و قدرتت ما را برای سر بریده شدن به جهان فرستادی تا عذاب ببینیم
خونمان را به زمین بریزند و قربانیِ راهت شویم
همواره از انسانها این سؤال را داشتیم
آیا زمانی که چاقو به بدنتان اصابت میکرد، درد نمیدیدید
آیا هیچگاه فکر نکردید، جان یکی است؟
درد یکی است؟
و خدایی که تمام اینها را میدانست
آری تو، ما را تنها برای مرگ و رنج به جهان آوردی، برای گوشت و پوستمان
برای قربانی شدن و بازیچهای برای خویش و اشرف مخلوقاتت
خدایا جمع ما بزها و گاوها و خیل بیشماری از حیوانات تنها به همین منظور به جهان آمدیم و در تمام طول عمر رنج و درد دیدیم و تو بدون لحظهای فکر به آرامی بر جلال و جبروت خویش افزودی
افزودی و زندگی کردی،
پاسخت به این همه ظلم به من و همنوعانم چیست؟
پاسخ این همه زشتی چگونه داده خواهد شد؟
و خدایی که حتی لحظهای هم حرف نزد و تنها به چشمان حیوانات چشم دوخت و گهگاه از همان تیک عصبی مهمان شده در جانش با سر به جماعت هدیه داد
سخنان گوسفند پایان یافت و فرشتهی مذکور چند باری به خدا گفت:
از خود دفاع کنید و جواب این پرسشها را بدهید
و خدایی که از پاسخ و سخن گفتن امتناع کرد
نوبت به سگ رسید تا شکوائیهاش را علیه خدا اعلام کند:
ای خدای دانا و توانا،
ما موجوداتی لایق و فداکار بودهایم، در تمام عمر به انسانها خدمت کرده و روزگاران آرامی را برای آنان ساختهایم
آزارمان جز همان دردها که تو به حیوانات فدیه دادی چیزی نبود
اگر ما گوشتخوار بودیم و جان یکدیگر را دریدیم هدیه تو بود
اگر نه ما به ذات و درون هیچگاه نخواستیم جانی را آزار دهیم لیک از آن روز که ما را نجس خواندی دنیا برایمان تغییر کرد
جهان دیگری در پیش رویمان شکل گرفت، جهانی پر از نفرت
انسانها ما را عذاب دادند و لعنت و توف و نفرین بود که نثارمان کردند
و تو این زندگیِ تحقیرآمیز و پر از درد را برایمان تدارک دیدی
چه بسیار از ما گربهها، خوکها و دیگر حیوانات که با اینچنین گفتارهای تو سوختیم و سنگ خوردیم و درد کشیدیم
گوشهایمان بریدند و زندگی برایمان درد شد و شکنجه
و اینها از حکم و سخنان تو از اینکه حیوانات اسبابی برای اشرف مخلوقاتاند و پس از نجس خطاب کردن ما بود
و این شد سالیان دراز رنج دیدن ما
اگر ذرهای بهتر زندگی کردیم به پاس انسانهای معدود و مهربان بود
اما چگونه خدای قادر رنج ما را خواست و حتی لحظهای به آن فکر نکرد و راحت در جلال و جبروت خویش پادشاهی کرد
خدایا چگونه حتی ثانیهای به ما فکر نکردی
حتی کلامی هم از ما به میان نیاوردی و درد ما را به هیچکس نگفتی و خویشتن…
و خدایی که با پوزخندی بر لب با چشمانی عصبی و پریشان به حیوانات نگاه میکرد و حتی با اصرار فرشتهی مذکور هم حاضر به صحبت کردن نشد و حتی کلام کوتاهی هم به میان نیاورد
سگ با اینکه سخنانش را کامل نکرده بود آرام نشست و نوبت به دیگران رسید
ماری به میان آمد و اینگونه با خدا سخن گفت:
بارالها، هدفت از خلق ما حیوانات چه بود
آیا ما تنها بازیچه و دستاویز انسانها بودیم؟
وسیلهای برای سرگرمیشان تا ما را بکشند و برای لذتها و خواستههای خویش پوست تنمان را بدرند
و تو هیچ باری حتی لحظهای حرفی نزدی و حقی به ما ندادی، حتی به ما فکر هم نکردی و آسوده به تخت شاهیات تکیه زدی
چه دراز و طولانی که حیوانات به اسارت کشیده شدند، زیستگاهشان نابود شد، حتی حق زندگی هم از آنان ربوده شد و تو بودی که نام شیطان و زشتی را به برخی از حیوانات نهادی تا انسانها هر بلایی که دوست دارند بر سرشان بیاورند
تو مثال سکوت امروزت، آن روز هم سکوت کردی
به اسارت کشیدن ما را نظاره کردی و دم نزدی
با سخنانی انسانها را شوراندی، برای نابودی و ظلم بیشتر دادن به ما حتی ذرهای از کردهی خویش پشیمان نشدی
پشیمان نیستی؟
بارالها گناهِ حیوانات در دنیا چه بود؟
دلیل پیدایش آنان چه بود؟
مگر چه زشتی به تو روا داشتند؟
مگر اسبابِ بازی و تفریح تو و اشرف مخلوقاتت بودند؟
و موجبات عذاب دیدنشان را تو فراهم ساختی
و خدا باز هم سکوت کرد و هیچ نگفت
از میان حیوانات بار دیگر نمایندهای آمد و از روزگاران سخت حیوانات سخن گفت:
بارالها، تو شهوت را به جبر درون ما نهادی تا بیآنکه بخواهیم به آن عمل کنیم
تو خوردن و نیاز را در وجود ما نهادی تا برخی از ما وحشیانه جان یکدگر را بدریم و بکشیم و خون بریزیم
آیا راههای بهتری وجود نداشت تا بیخون ریزی سیر شویم یا اصلاً احساس گرسنگی و این نیاز را نداشته باشیم؟
تو ذرهای حقوق در جهان برای ما قائل نشدی
تو خاموش ماندی و اسباب و رفاه لذت انسانها از حیوانات ساختی
آنها زندان بنا کردند و ما را درونش انداختند و از دیدن اسارتمان لذت بردند
خدایا ما با تازیانه خوردن و شکنجه شدن آموزش دیدیم تا حرکاتی کنیم که انسانها شاد و از ما استفاده کند
تو دیدی و باز هم سکوت کردی
خدایا، به جانمان تجاوز کردند و تو حتی در این باره هیچ نگفتی و شاید گفتی که ما را پس از تجاوز بکشند و جنازههایمان را به آتش بکشند
بارالها تو گذاشتی که انسانها کشتارگاهها بسازند و ما را به خون بکشانند و آرام و در خون از گوشتمان تناول کنند
پاسخت در مقابل این همه ظلم چیست؟
و سیل بیشماری از جانداران چشم بر لب خدا دوخته بودند که آرام گفت:
شما مخلوقات منید و من هر چه بخواهم کرده و خواهم کرد و به راستی که من قدرتمندترین قدرتمندانم
و آرام چند بار زیر لب زمزمه کرد:
خدا بزرگ است
جماعت بیشماری که شورِ از هم دریدنِ جان خدا را داشتند و با آرامش بخشیدن آزادگان ذرهای به عقب نشستند و آرام شدند.
از میان انسانها نمایندهای به پیش آمد تا شکوائیهاش را با خدا در میان بگذارد:
بارالها، خداوند توانا
آیا به راستی تو تواناترین دنیا نیستی؟
آیا از قدرت بیحد و حصرت همیشه و همیشه سخن به میان نیاوردی؟
خدایا من انسانی هستم ناچیز که سالیان درازی در جهان زیستم، به سختی زندگی کردم و زشتیها و مظالم بیحد جهان و دیگر اتفاقات پر ظلم را کنار گذاشته و تنها نماینده آن سیل بیشمار از فقیران جهانم
خدایا مگر نه اینکه تو قدرت هر کار را در جهان داشتی
مگر نه اینکه سراسر جهان و کارهایش به خواست و اردهی تو بود؟
چگونه دیدی که انسانی از دردِ گرسنگی و فقر جان دهد و لام از کام بر نیاوری
چگونه دیدی فقر بیامان، جانِ ما را به تنگ آورد و شرمندهی خانوادهی خویش شویم و باز هم دم نزدی و بر حرمهای خویش بیشتر از پیش افزودی
چگونه تا این حد تبعیض و تفاوت میان آدمان دیدی و هیچ به روی خویش نیاوردی؟
آیا اینها ظلم بیکران تو نیست؟
آیا خون آن فرزندی که به واسطهی نداشتن پول پدر جان داد و تلف شد بر دستان تو نیست؟
آیا مسبب شرم و عذاب آن مرد تو نیستی؟
آیا سوختن و درد و فقر آنان را ندیدی؟
آیا ندیدی که سر گرسنه به بالین گذاشتند؟
تمام عمر کار کردند و در نهایت هیچ به دست نیاورند
تمام این زشتیها را دیدی و سکوت کردی
ما در فقر سوختیم و دیگران در قصر همچو قصر خودت زیستند و پاسخ تمام ما سکوت توست مثل همین حالا
باز هم خدا پاسخی نداد، گویی جانداران را لایق همکلامی با خود نمیدانست که بخواهد با آنان همکلام شود
پس از آن شخص دیگری از میان انسانها پیش آمد تا با خدا همکلام شود و فریاد خود را به گوش خدا و جهانیان برساند:
ای خداوند قادر، ای دانای مطلق،
دلیل اینسان زشتی و تبعیض تو میان جانداران چیست؟
آیا ما کار ناشایستی کرده بودیم که پیش از به دنیا آمدن ما را اینگونه خار و خفیف آفریدی؟
چرا مثال دیگر انسانها به ما تن و جانی سالم عطا نفرمودی؟
مگر تمام اینها در اختیار و به قدرت تو نبود؟
من چه کرده بودم که در سراسر دنیا باید با معلولیت زیستم و قدرت انجام کاری را نداشتم،
مسخره شدم و از تمام لذات جهان به دور ماندم
آنکس که نابینا جهان را دید و آنکه ناشنوا جهان را شنید و آن تن که با درد از مریضی و بلا زندگی کرد، او که عقبماندهی ذهنی شد و هزاری درد و رنجهای دیگر دید کیفر کدامین گناه نکردهاش را چشید
بارالها، از چه روی بر اینان عذاب دادی و زندگی پر ظلمت را نصیبشان کردی؟
بارالها، اینان چه به درگاه تو کرده ه ناقص خلق شدند؟
و زمین برایشان جهنم شد
خداوندا امروز پاسخت به این دردهای بی کرانِ من و امثال من چیست؟
بارالها چیزی بگو، ذرهای از دردهایمان کم کن
و خدایی که زیر لب گفت:
خدا بزرگ است
و آرام آرام صدایش را بلند کرد و ادامه داد:
به راستی که خدا بزرگ است
پس از حرفهای او و عصبانیت بیحد و حصر جانداران شخصی به میان آمد و با صدایی رسا و بلند شروع به نطق آتشینش کرد:
خداوندا، من به طول تمام عمر به تو باور نداشتم و تو را لایق پرستیدن ندانستم
آری، تو لایق پرستیدن نیستی و وجودت سراسر ظلم به دیگران است
ما در جهان به آزادی باور داشتیم و جهان را در گروی رسیدن به این گوهر والا میدانستیم و تنها به قانونی که از آن سرچشمه گرفته بود باورمند بودیم
آری خدا، ما تنها آزار نرساندن به دیگران را قانون شمردیم و تو وجودت را پر از ظلم به دیگران ساختی
خداوندا، ما تو را لایق پرستیدن ندانستیم و این شد گناه ما
در طی سالیان شکنجه شدیم و باورمندانت دستهایمان را بریدند
پاهایمان را قطع کردند و ما بیدست و پا زندگی کردیم و خونهایمان به زمین ریخته شد
خدایا میدانی چند سال در حبس بودیم،
شلاق خوردیم و خونمان به زمین ریخت
بر جوخههای دار جسممان رقصید و انسانها دیدند، خدا دید و لذت بردید
آری خدایا لذت بردی از شکنجهی جانمان لذت بردی و مخلوق بسان خویش کرده را لذت دادی
دیوانه بودی و دیوانه کردی
یک خدا بودی و هزار خدا از خویش دیوانهتر ساختی
خدایا ما تو را لایق ندانسته و نمیدانیم و تا آخرین نفس از تو دوری میجوییم، اما بدان که سخنان من نه برای سخن گفتن تو که برای یادآوریِ حقارتهای توست
بدان و آگاه باش که ما از حق خود گذشته تو را آزاد میخواهیم تا ببینی حقیر بودن چیست و شاید به آزادی و این نعمت والا تو هم…
پس از سخنان آزاده زنی به پیش آمد و اینچنین شکوائیهاش را مطرح کرد:
خدایا، میدانی من کیستم و نماینده چه قشری از جاندارانم
من زنم،
با تمام دردهای هدیه شده از سوی تو
درد زایمان، درد ماهیانه و کلام خونبارت
این دردها را به ما هدیه دادی زیرا ما را شیطان میدانستی و میخواندی
سالیان درازی ما را کشتند و آتش زدند و به دریا و میان آب غرق کردند
چرا؟
چون خدا فرموده بود، زن نماد شیطان است
عامل رانده شدن انسان از بهشت برین است
طغیانگر و شورشگر و اغواگر است
خدایا، ما را از تمام حقوق انسانی محروم کردی
حق ارث، جزا، دیه، شهادت، فرزند، طلاق…
تو حق زیستن از ما ربودی، ما را ضعیف و مرد را صاحب و قادر بر ما فرض کردی و بازیچهای برای مردان آفریدی
ای خداوند، ای خداوندِ نر، ای خداوندِ مرد
تو زنان را کوچک انگاشتی تا خویشتن را بزرگ ببینی
چند تن را کشتی و عذاب دادی، باعث مرگ چندین هزار و میلیون و بینها زن شدی
ختنه کردی و سوزاندی
ای بیانصاف، زنده زنده در گورمان کردند و سنگسار شدیم
چشمانت را باز کن، ببین رد آن سنگهای به جا مانده بر پیشانیام را
بشنو صدای ضجههای مادران بیفرزند را
آری من نمایندهای از زنانم که سر تا سر تنم پر از رنج و عذاب است چون تو عذاب میخواستی
چه انتظار از این دیوانگیها داشتی که فرمان تنبیه جانمان را امضا کرده به همجنسانت چنین امر کردی
تیکهای عصبی خدا بیشتر شده بود و حال با اعصابی خراب به جماعت نگاه میکرد از جایش برخاست و بلند فریاد زد:
بگویید خدا بزرگ است
به خاک بیفتید و در برابر بزرگی و جلال خدا فریاد زنید و بارها و بارها بگویید
خدا بزرگ است
و جماعتی که با نیشخند به او مینگریستند
شاید در دل به حال او افسوس میخوردند
از میان جماعت کودکی به پیش آمد و گفت:
خدایا نمیخواهم از دردهای بیکران به کودکان بگویم، از داشتن حق کشتن پدر و جد پدری نسبت به اولاد که آنها نیز چون تو خالق بودند
عذاب دادند،
از کودکی که کار کرد و بیجان کودکی نکرد
از کودکی که به جنگ رفت و در عذاب سوخت و خاکستر شد
از کودکانی که هر روز در درد و رنج از کودکآزاری پدر و مادر و دیگران مینالیدند و کتک میخوردند
از کودکی که برای خانواده کار کرد و نانآور شد، معتاد کردنش و درد کشید
از هیچکدام از اینها نمیخواهم بگویم
میخواهم از خود بگویم
از خود ششسالهام
از منِ کودک که یارانت، اشرفانت، نمایندهات، مردت، وجودت
عذابم داد، سوزاند و جانم را ستاند
اما نه به آسانی که جان را درید، مثال بسیار دیگر از جانداران، مثال آن بیشمار زنان و دختران و حتی حیوانات
یارانت عصمتم، جانم و همه چیزم را از من گرفتند
تن عریانم را سوزاندند و تجاوز کردند و من سوختم
خدایا تقاص آن روزها و آن دردها را چگونه پس میدهی؟
بارالها، تو صداهای ما را نشنیدی؟
دادها و اشکها و فریادهایمان را نشنیدی
ما تنها از تو یاری خواستیم و هیچ از تو پاسخ نگرفتیم
حال پاسخ من و سیل این جانداران مثال من چیست
خدا بزرگ است، آری در جنایت و ظلم بیکران بزرگ است
جماعت پر درد و نالان که اشک در چشمانشان حلقه زده بود و خدایی که به آنان نگاه میکرد و تنها شنونده بود، در همین زمان فرشتهای به پیش آمد و اینچنین گفت:
خدایا، ای قادر مطلق
من نماینده فرشتگان و خادمانت هستم، عمری به درازای طول هستی در کنارت بودیم و اوامرت را جز به جز به جای آوردیم
آیا باری از خود پرسیدی که میخواهیم تو را بپرستیم؟
میخواهیم در رکاب تو بمانیم
تو تنها امر کردی و ما باید به آن گوش فرا داده اجابت میکردیم
آری خدایا، ما اسیران در اختیار تو بودیم
تنها درد کشیدیم و فرمان بردیم
هرگاه خواستی تن و بدن ما را ارزانی داده به اشرف مخلوقاتت تا کارت پیش رود
هرگاه خواستی و در خود حقارت دیدی ما را حقیر کردی و به خاک انداختی تا به پای تو بوسه زنیم و سجده کنیم
خدایا ما تنها درد دیدیم و هیچ از دنیا نفهمیدیم
بارالها، هیچ از خود نپرسیدی چه به روز ما و وجدان ما آمده
هیچگاه از روزگارانمان نپرسیدی
از صبح به شام و شام به صبح دستور شکنجه دادی زیرا ذرهای از تو و اوامرت دور ماندند و تو شکنجه دادی و ما را یارای هیچ مقاومت نبود
خدا ما از تو مبراییم و از تو تبری میجوییم
خدا بزرگ نیست که کوچک است، حقیر است و بزرگیاش به تحقیر دیگران گره خورده
و خدا که دیوانهوار فریاد زد:
خاموش باش ای حقیر کوچک،
به بزرگی خدا شک نکن که او صاحب جهان است
و جماعتی که به خدا نگاه میکردند و از این روزگار و حالاتش متحیر بودند
و مسیح که در تمام این مدت به گوشهای خزیده بود و نالان نظارهگر خدا بود و گهگاه زیر لب میگفت:
پدر آرام باش، طلب مغفرت کن و از دیدن این حالات خدا لب خود را میگزید و زیر لب برای او دعا میکرد
بازهم بسیاری آمدند و گفتند از مظالم خداوندی، از احساس نیاز انسانها که موجبات دردهای بسیاری از جانداران شد
از این زندگی در اجبار
و همه جانداران و دردهایشان
از زنان و کودکان، از مردهای در رنجها، از دگر جنسان و هزاری دیگر رنجها
و خدایی که همه را شنید و ساکت ماند و گاهی همان جملات تکراری را بازگو کرد
تعداد جانداران برای صحبت زیاد بود، هر که میگفت، به فاصلهای کوتاه دیگری لب به سخن میگشود و گهگاه جماعتی که آشفته و طغیانگر میشدند و گاه آرام و گریان و همه و همه در انتظار حکم جمعی بودند که سر آخر این شکوائیهها و دادگاه از آزادگان نمایندهای به پیش رفت گفت:
بدانید که آزادی و ماندگاریاش وابسته به قانون آن است، احترام به دیگران و آزار نرساندن به آنها
بدانید که راه آزادی از گذرگاه ظلم به دیگران نخواهد گذشت
همواره به آزادی فکر کنید که راه رهایی احترام به قانون آن است،
اینها گفته شد و جانداران شور کردند تا قضاوت کنند و حکم بر خدای قادر آسمانها دهند.
آزادی
جانداران در کنار هم جمع شده بودند و با هم صحبت میکردند، از این روزگاران و از روزگاران پیشتر میگفتند و دوباره از زشتیهای خدا و آن همه ظلم بیکران بر خویشتن و دیگران سخن گفتند
از انتقام و مجازات خدا
درد کشیدن در برابر دردهایی که کشیده بودند
گفتند و تمام وجودشان را قدرت و انتقام گرفت و خدایی که در همین نزدیکی عصبی نشسته بود و به خود و جهان یاغی در برابرش فکر میکرد
چقدر خود را حیف میدانست،
چقدر در حق خود بیانصافی و زشتی میدید و میگفت:
تمام خوبیها را اینگونه پاسخ دادند
در ذهنش دور میکرد که اشتباهش کجا بود،
چه کسی اشتباه کرد که این جماعت را اینگونه دریده و سرکش در برابر خود دید
تیک عصبیاش بیشتر شده بود و مدام زیر لب میگفت
خدا بزرگ است
کمی دورتر از او در نزدیکترین جایی که میشد به خدا ایستاد مسیح با لباسی مبدل ایستاده بود و زیر لب برای پدرش ذکر میخواند و جاندارانی که کماکان در حال شور و مشورت بودند
آزادگان از آزادی و ارزش والایش صحبت میکردند و خراب نشدن این راه زیبا برای داشتن جهانی همواره در آرامش و آزادی و نیالودن این زیباییها به قدرت و انتقام
بحثهای طولانی میان جانداران، برخی از حق خود نمیگذشتند و تقاضای عذابی عظیم برای پروردگار داشتند
و برخی نرمخوتر شده بودند و آرامآرام در جماعت آرامشی دیده میشد که خواستهشان برقراری جهان آرام و آزاد بود
اما بودند کسانی که درد بسیار در جهان و این دنیا کشیده بودند و فریاد مرگ خدا و شکنجه سخت او را سر میدادند
اما با سخنانی از سوی دیگر جانداران و آزادگان کمکم آرامتر میشدند و جماعت به سوی همرنگی و آرایی یکپارچه گام برمیداشت
جانداران حکم دادند رأی گرفتند و به یک تصمیم دستهجمعی رسیدند
حال دیگر زمان قرائت آن بر خدا بود
همه در صحن و دالان ارغوانی به دور هم جمع شدند، آنها در صفهای عریض و یکدست ایستادند و خدا فرا خوانده شد
او به تخت قدرتش در بالای قصر نشست و خود را طوری نشان داد که گویی اصلاً برایش مهم نیست که جانداران چه حکمی برایش قرائت کنند
شخصی از میان جانداران به پیش آمد و به بالای دالان رو به روی جانداران و خدا ایستاد و اینگونه خطاب به خدا گفت:
ما جانداران مخلوقات خدا به جهانی آمدیم، به خواستهی خدا روزگاران درازی را به امر او در جهان خاکی طی کردیم و در هر دنیا که خدا بود ظلم دیدیم و زجر کشیدیم و تمامیِ اینها به واسطهی وجود و خلق خدا بود
او بود که در جهان قوانینی حکمفرما کرد که در راستای آن ما جانداران عذابهای بسیار ببینیم و از سوی او دردهای بسیاری کشیدیم و در دادگاه خداوندی در محاکمهی خدا بخش کوچکی از آن را بیان کردیم و حال این مخلوقاتِ به قول خداوند بیارزش و بیوجود در جایگاهی نشستهاند که خدا را محاکمه کنند
آری ما جانداران امروز بر این جایگاه نشسته و در باب خالق زمین و آسمانها حکم میکنیم
بسیار عذاب کشیدیم لیک همه در کنار هم با همفکری یکدگر بر آن شدیم تا جهانی آزاد بنا کنیم و در آن به آزادی احترام بگذاریم و جهانی لایقِ زندگی کردن بسازیم تا در آن هیچ جانداری در ظلم و عذاب نباشد و برای ساختن این جهان زیبا از همه چیزمان گذشتیم
باز هم میگذریم، از انتقام هم میگذریم تا با احترام به آزادی خشت اول این بنا را در جهان آخرت به زیبایی بگذاریم و جهانی تا ابد آزاد بر همگان هدیه دهیم
از این رو جانداران بر آن شدند تا خدا را ببخشند و از او انتقام نگیرند
کیفرش ندهند، به جهنم نفرستند، نسوزانند و خدا را آزاد کنند
آزاد کنند و جلال و جبروتش را از او بستانند
او هم مثال دیگر جانداران میان همه، همسطح و اندازهی همگان زندگی کند، او هم جزئی از ما باشد و آرام در کنار ما به زندگی بپردازد و به قانون آزادی احترام بگذارد و آن را محترم بشمرد
باعث آزار دیگران نشود، آری،
ما جانداران او را بخشیدیم تا مثال ما از آزادیِ دنیا لذت ببرد و در جهان آزادانه زندگی کند
مسیح اینها را میشنید چهرهاش شادمان شد از شوق به هوا پرید و فریادِ (پدر) سر داد
لیکن خدا بیشتر از قبل عصبی و ناراحت بود با نگاهی پر از خشم و کینه به جانداران مینگریست و در دل جوخههای دار بنا میکرد و یک به یک آنان را زنده زنده میسوزاند
جاندار نمایندهی موجودات چنین ادامه داد:
آرای جملگی ما بخشش خداست،
لیکن شرطی برای آن به اتفاق عموم گذاشته شده
همهی جانداران در این دنیا از دیربازان تا کنون به این نتیجه رسیدهاند که عامل تمام زشتیها بد خلق کردن موجودات به دست خداست بدین معنا که در ما نیاز را آفرید
نیاز به شهوت، نیاز به خوراک، نیاز به قدرت و نیاز بود که عامل کشتار و تجاوز شد
زشتی به بار میآوردیم، این موجود محتاج، عاملِ زشتیها شد
نیاز به قدرت، شهوت و ثروت و همه و همه عامل این ننگها بر جهان شد
آری خداوند ما را به زشتی آفرید
پر نیاز آفرید و شرط بخشش او از جانب ما جانداران برداشتن نیاز از دوش ماست
ما میخواهیم دیگر جاندارانی بینیاز باشیم تا به واسطهی نیازمان همدگر را ندریم
خداوندا باید ما را بینیاز گردانی و پس از آن تو آزاد خواهی بود تا در میان ما به آرامش زندگی کنی و از زندگیات لذت ببری
و هیچکس تو را آزار نخواهد داد و تو دیگران را آزار نخواهی رساند
همطبقه ما زندگی خواهی کرد نه ذرهای پایینتر و نه ذرهای بالاتر
نه تو خدای مایی و پادشاه و نه ما از تو بیشتر و والاتر
این را گفت و جماعت جانداران یکصدا فریاد زدند:
جهان بینیاز
خدا سخنان آنها را شنید، آرام از جای برخاست و به آرامی گفت:
دعای شما را اجابت خواهم کرد
شوری میان جانداران به پا شد، همه سرمست از رسیدن به آزادی رها شدند
از تمام بدیها و ظلمتها و خدا، نیاز را از جان تمام جانداران زدود تا دیگر هیچ جانداری محتاج به چیزی نباشد و به واسطهی آن زشتی روا ندارد
خدا آزاد شد، حال میتوانست آرام زندگی کند لیکن خود را از کسی والاتر نداند و کسی را حقیر نپندارد و از تحقیر دیگران بزرگ نشود،
خدا دگر خدا نبود، جاندار بود
جانش به اندازهی دیگران خوش بود و مقامش به اندازهی دیگران
کسی به او زشتی روا نمیداشت و او باید به دیگران و حقوقشان احترام میگذاشت و کسی را آزار نمیرساند
که این شرط زندگی در جهانِ آرمانی است
آری آخرت هم مبدل به جهانِ آرمانی شد ولی چه بسا والاتر و زیباتر که دیگر کسی نیازی نداشت، دیگر به واسطهی نیاز کسی به دیگری آزار نمیرساند،
همه آزاد بودند و به آسایش و آزادی زندگی میکردند و از این روزگاران لذت میبردند
بارها و بارها در کنار هم مینشستند و از دلاوریها میگفتند و میدانستند که جواب ظلم فریاد است
خاموش نشستن ظالم را جریتر میکند
میدانستند کسی آزادی فدیه نمیکند و آزادی بخشیدنی نیست و کسب کردنی است
باید جنگید و فریاد زد، از جان گذشت تا آن را به دست آورد
اینگونه بود که جهانی آزاد و آرام در آخرت، جانداران ساختند و آرام و آزاد در کنار هم سالیان دراز زیستند و خدایی که حال دیگر خدا نیست موجود و جان است مثال دیگران
ناراحت است و افسرده، دیوانه است و جان دارد، فخر نمیفروشد و تحقیر نمیکند،
آری او همان دیگران است
روزگاری است که تنها مانده، با کسی حرف نمیزند
افسرده است و هرگاه مسیح به دیدنش میرود با او هم کلام میشود، دیوانهوار سرش فریاد میزند که بس کن و رهایم کن
چند باری دیدهاند که خدا زیر لب میگوید:
خدا بزرگ است
آری لرزههای عصبیِ بدنش هم هنوز سر جاست
گاهی اوقات کارهای دیوانهواری انجام میدهد
عدهای فکر میکنند عقلش را از دست داده، برخی او را افسرده و تکیده میپندارند و برخی میگویند:
خدا در حال نقشه کشیدن است، دارد ارتشی عظیم میسازد تا دوباره به جانداران حمله کند و تاج و تختش را باز پس گیرد و بزرگیاش را به جهانیان ثابت کند
حرفهای بسیاری پیرامون خداست، لیک مهم آن است که خدا زنده است
از انتقام جانداران زجر نمیکشد، عذاب نمیبیند، خداییاش از میان رفته و در حال زندگی است
و از اینها مهمتر و والاتر آنکه جانداران فهمیدهاند
دیگر نه از خدا و نه از هیچکس دیگری نباید ترس به دل داشت
میدانند قدرت نزد جانداران است و همدلی و اتحاد کلید رهایی است
میدانند تلاش، امید و هدف همه را زنده میسازد و هر غیر ممکن را ممکن خواهد ساخت
پس دیگر نمیهراسند که خدا بار دیگر قدرت به دست گیرد
میدانند با همت خویش برای تقدس بزرگ جهان، آزادی،
میتوانند دوباره و دوباره جهان را باز پس گیرند و دوباره آن طور که میخواهند جهان را بسازند
و به راستی که داشتن هدف و تلاش کردن در راه آن هر غیر ممکنی را ممکن خواهد ساخت.
و جاندار به راه آزادی و برای آزادی زنده است، نباید نشست و باید بیدار بود و باید جنگید
از پا ننشست که آزادی در راه است حتی نزدیکتر از جان و زندگی
تحلیل نهایی اثر قضاوت خدا، ما را با مفهوم «عدالتِ ترمیمی» در برابر «عدالتِ تنبیهی» روبرو میکند. نیما شهسواری با نبوغی خاص، نشان میدهد که اگر جانداران (انسانها، حیوانات و فرشتگان) دست به انتقام میزدند، تنها نسخهی دیگری از همان خدای جبار میشدند. اما «پاشا» به عنوان نمادِ آگاهی، آنها را به سوی بخشندگیِ ساختاری هدایت میکند. بزرگترین ضربه به پیکرهی استبداد در این بخش، نه آتشِ دوزخ، بلکه سلبِ «جلال و جبروت» و تبدیلِ خدا به یک «جاندارِ معمولی» است که حالا باید در دنیایی برابر زندگی کند.
شکوائیههای مطرح شده در دادگاه، مانیفستِ حقوق جانداران است. اعتراضِ گوسفند به سلاخی، سگ به نجاستِ تحمیلی و زن به فرودستیِ مذهبی، همگی نشاندهندهی این است که ریشهی رنج در «نگاهِ ابزاریِ قدرت» به جان است. نویسنده با طرحِ شرطِ «بینیازی» برای بخششِ خدا، به یک تحلیلِ عمیقِ جامعهشناختی دست میزند: تا زمانی که «نیاز» (به خوراک، شهوت و قدرت) وجود دارد، زمینه برای زشتی و سلطه مهیاست. با حذفِ نیاز، جهان آرمانی به ثباتی ابدی میرسد که در آن دیگر انگیزهای برای دریدنِ دیگری وجود ندارد.
تصویرِ نهاییِ خدا در این اثر—موجودی تکیده، عصبی و منزوی که همچنان زیر لب «خدا بزرگ است» را تکرار میکند—نمادی از احتضارِ ایدئولوژیهای تمامیتخواه است. او که روزی از تحقیرِ دیگران بزرگ میشد، اکنون در برابرِ «برابری» احساسِ حقارت میکند. پایانبندیِ قضاوت خدا یک پیامِ روشن برای تمامِ تاریخ دارد: آزادی فدیه دادنی نیست، بلکه کسبکردنی است. این اثر با تأکید بر اتحاد و همدلی، بیداری را یگانه راهِ رهایی از چرخهی بیپایانِ ظلم معرفی میکند.
برای مرور کامل این حماسه و پیوستن به انجمنِ بیداری، به پرتال جهان آرمانی بیایید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.