خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم در باب نقش احزاب و اصولا این معنی احزاب با هم صحبت بکنیم تا در ‏نهایت بتونیم به یک نتیجه گیری کلی و یک راه حل برای این مشکل ایران هم برسیم.‏
‏ خب مسلما نقش احزاب در تغییرات اجتماعی در تمام تاریخ به شدت قدرتمند بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی به تاریخ کشور های مختلف حتی کشور خودمون هم نگاه بکنید می بینید که تا چه اندازه این احزاب تونستن ‏تاثیر گذار باشن.‏
‏ در اون نقطه ابتدایی ما باید یک تعریف مشخصی نسبت به این احزاب داشته باشه.‏
‏ منظور از این احزاب یعنی چی؟
‏ چون این احزاب رو به نوعی برای ما یک موضوع دور از دسترسی تعریف کردن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این احزاب در ایران به ویژه در این دوران مدرنی که الان درش درگیر هستیم، احزاب به نوعی ‏برای همه تعریف شده.‏
‏ به اینکه یک سری انسان های خاصی هستن که دارن یک سری رفتارهای خاصی رو انجام میدن و به نوعی در یک اسارت ‏خاصی زندگی می کنند و یک همچین تعاریفی برای ما شکل گرفته و یا اینکه این احزاب باید جنبه قانونی داشته باشن در مثلا ‏به عنوان مثال در همین دایره و سیطره جمهوری اسلامی شکل بگیرن مثل احزاب احمقانه و بی معنایی که در جمهوری اسلامی ‏هم شکل گرفته، در صورتی که ما وقتی داریم در باب احزاب و اصولا حزب صحبت می کنیم یا موضوع هایی از قبیل حزب ‏مثل اصناف یعنی قدرتی که بتواند ما را در کنار هم جمع بکند، از ما یک قدرت واحدی بسازد، یک اتحادی از ما به وجود ‏بیاورد.‏
‏ یعنی هدف اصلی از تشکیل احزاب هم همین موضوع بوده.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که در یک کارخانه ای دارید کار می‌کنید، حالا یک رئیس کارخانه هم دارید.‏
‏ شما به عنوان یک شخصی در آن کارخانه یک ظلمی بهتان روا می‌شود.‏
‏ حالا یک کاری باهاتون می‌کنند که مخالف با حقوق ابتدایی و شناخته شده شماست.‏
‏ حالا شما در قبال این می‌توانید اعتراض بکنید.‏
‏ می‌تونید بیاید و با اون رئیس کارخانه درگیر بشوید.‏
‏ بلافاصله با این حرکت شما محکومید به اخراج شدن با شما بدترین رفتارها ها انجام میده میشه و اینکه شما هیچ قدرتی ندارید ‏بلافاصله میتونن اخراجتان کنن و صداتون رو در نطفه خفه بکنن و آب هم از آب تکون نخوره.‏
‏ اما حالا در نظر بگیرید که در همون کارخونه یه تعداد بیشماری در کنار هم با یک هدف مشترکی در کنار هم قرار گرفتند.‏
‏ از این تک تک افراد در کنار هم یک قدرت واحده ای شکل گرفته و اون اتحاد شکل گرفته.‏
‏ برای اینکه اگر حقوقی از کسی رعایت نمیشه حالا بتونن با اون قدرت جمعی که دارن در برابر اون قدرت واحده ایستادگی ‏کنه.‏
‏ اصلا ما در باب اتحاد هم صحبت کردیم توی این قسمت های گذشته.‏
‏ اینکه ما اتحاد رو موقعی شکل میدیم که یک قدرت واحده ای در برابرمان هست و ما معتقد و معترف هستیم که این قدرت از ‏ما قدرت بیشتری داره یعنی از ما به صورت فردی.‏
‏ حالا سعی میکنیم کسانی رو که نزدیک به ما هستند و موجودیتشان رو قبول داریم یک هدف مشترک و مشخص داریم.‏
‏ با هم اتحاد پیدا بکنیم، متحد بشیم بشویم و در برابر این قدرت ظالمی که در برابر ما هست ایستادگی کنیم.‏
‏ حالا توی اون کارخونه اگر یک تعداد بی شماری در کنار هم باشند، به نوعی یک قدرتی برای خودشون شکل بدن.‏
‏ شما میتونید اسم اون رو بزارید.‏
‏ یعنی منظور از اون حزب یک معنی خیلی عجیب و غریب و دور از ذهنی نیست.‏
‏ حالا انسان ها سعی میکنن با واژه های مختلف این موضوعات رو به نوعی دور از اون ماهیت حقیقی خودش بکنن.‏
‏ اون حزب منظور اون اتحاد هست.‏
‏ شما یک هدف و یک آرمان مشخص دارید.‏
‏ یک وسیله و یک راهی برای رسیدن و حالا در کنار هم سعی میکنید یک رویه ای رو پیش ببرید تا تبدیل به یک قدرتی بشید ‏در برابر اون قدرت.‏
‏ حالا وقتی یک نفری حقش در اون کارخونه پایمال میشه، وقتی یک تشکلی رو برای خودش به وجود آورده باشه، وقتی ‏چندین صدا در کنار هم باشن، حالا اینها اگر اعتصاب بکنن کمر اون کارخونه شکسته میشه.‏
‏ حالا اگه اونا همصدا با هم در کنار هم یه کاری رو انجام ندن، یک مخالفت و یک حرکت مدنی از خودشون انجام بدن، ‏اعتصاب بکنن، تحصن بکنن، اعتراض بکنن.‏
‏ اونجاست که قدرت داره ولی یک فرد مسلما هیچ قدرتی نداره.‏
‏ حالا اون یک نفر اگر بیاد تحصن بکنه کسی موضوعی عوض نمیشه.‏
‏ اگر اون یک نفر بخواد اعتصاب بکنه و سرکار نره اتفاقی نمیفته.‏
‏ یک جایگزین براش پیدا میکنن.‏
‏ جایگزین های بیشماری که وجود داره ولی شما در نظر بگیرید در یک کارخونه ای که مثلا هزار نفر دارن کار میکنن حالا ‏هفتصد نفر هشتصد نفر عضو اون تشکل اگر شده باشن و اگر اون هفتصد هشتصد نفر همزمان با هم اعتصاب بکنن یا تحصن ‏بکنن، کل اون کارخونه فلج میشه.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت میکنیم، احزاب تمام اشکالی که انسان ها در کنار هم با ایمان به اون قدرت جمعی ‏خودشون و اتحاد خودشون سعی میکنن که یک حرکتی رو به پیش ببرن.‏
‏ منظور از اون حزب این موضوع مشخص هست.‏
‏ یعنی قدرت اتحاد و تجمیع انسان ها در کنار هم که یک قدرتی رو میسازه.‏
‏ تصاویر بیشماری دیدید دیگه.‏
‏ وقتی انسان ها در کنار هم تبدیل به یک مشت قدرتمند میشن.‏
‏ وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت میکنیم یعنی همین موضوع مشخص.‏
‏ همین موضوع مشخصی که میتونه بزرگترین نقش کلیدی رو در تغییرات اجتماعی و تحولات اجتماعی داشته باشه.‏
‏ در سیر تاریخی هم اگر ریز بشیم به اتفاقات مختلف در همه جای دنیا هر جایی که تشکل قدرتمندی وجود داشته و تونستن به ‏تمام خواسته هاشون برسن.‏
‏ امروز اگر در کشورهای اروپایی به عنوان مثال کارگران به حقوق خودشون میرسن میتونن کارهایی رو قوانینی رو تغییر بدن.‏
‏ رفتارهایی که در برابرشون هست رو تضعیف بکنن.‏
‏ به واسطه وجود اون تشکل هست به واسطه قدرتی که در اون آن حزب وجود دارد یعنی یک کار حزبی و جمعی انجام می ‏شود.‏
‏ حالا یک سری انسان هایی که به یک هدف مشخصی باورمند هستند، در کنار هم یک حزبی را به وجود می‌آورند که حالا ‏می‌تواند یک حزب سیاسی باشد و بعد در راستای رسیدن به آن اهداف مشخص این قدرت، این در کنار هم بودن تبدیل به یک ‏قدرت فائقه ای می‌شود که می‌تواند قوانین را تغییر بدهد در شکل سیاسی اش، در شکل اجتماعی اش.‏
‏ این در کنار هم بودن تبدیل به یک تشکلی می‌شود که حالا آن تشکل صنفی، آن تشکل کارگری می‌تواند کار خودش را پیش ‏ببرد.‏
‏ می‌تواند آن هدف خودش را با در کنار هم بودن به نوعی پیش ببرد و این نقش احزاب را هم شما از همان ابتدا در تاریخ ‏خودمان نگاه بکنید.‏
‏ احزابی که در ایران وجود داشتند، مثلا آن حزب توده ای که همه درباره‌اش شنیدید، شما ببینید چقدر نقش تاریخی داشته در ‏تک تک اتفاقاتی که در ایران افتاده.‏
‏ یعنی در کودتای 28 مرداد.‏
‏ ببینید که آن حزب توده توانسته چه رفتاری را از خودش نشان بده.‏
‏ به نوعی با جناح گیری قدرت و به کدام سمت کفه ترازو را چرخانده و این وجود اعصاب تا این حد می تونن تاثیر گذار ‏باشن.‏
‏ در همون بحبوحه انقلاب 57 این احزاب بودند که نقش کلیدی رو بازی می کردند.‏
‏ این احزاب بودند که قدرت بسیج گری داشتند.‏
‏ این احزاب بودند که می تونستند جماعت بی شماری رو به خیابون بکشند.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت می کنیم منظور اون هستش که بتونه یک تعداد بی شماری رو در کنار هم قرار بده.‏
‏ نقشش هم به وضوح دیده می شه.‏
‏ در جوامع دموکراتیک شما امروز نگاه بکنید که این احزابی که باورمند به نوعی به باورهای سوسیالیستی و یا کمونیستی هستند ‏چگونه تونستن اروپا رو چهره اش رو عوض بکنن.‏
‏ تمام اتفاقات درستی که در اروپا افتاده همیشه نقش این احزاب به چشم اومده.‏
‏ دولت های رفاهی که تشکیل دادن تونستن تا چه اندازه حقوق ابتدایی مردم رو تضمین بکنن به وجود بیارن.‏
‏ اون حداقل دستمزد رو تا چه اندازه بالا ببرن.‏
‏ یعنی رفتارهای عملی که تونستن انجام بدن با در کنار هم بودن با این صدای متحد و یک شکل رو بیرون دادن.‏
‏ حالا وقتی یک حرکت اجتماعی می خواد شکل بگیره یک اعتراضی نسبت به قانون احمقانه و عبث و دور از واقعیت هست.‏
‏ می خواد شکل بگیره.‏
‏ این احزاب تا چه اندازه قدرت بسیج گری دارن؟
‏ تا چه اندازه می تونن یک جامعه ای رو به وجود بیارن که حالا در کنار هم صداشون شنیده بشه؟
‏ این نقش احزاب در تحولات اجتماعی در همه جای دنیا قابل لمس هست و بزرگترین قوه محرکه برای تغییرات هست و این ‏اون نقطه ای است که شما مواجه باهاش میشید که جمهوری اسلامی از همون ابتدا و تمام حکومت های دیکتاتوری همواره در ‏پی این بوده که همچین احزابی شکل نگیره.‏
‏ شما مواجه می شید چه در دوران پهلوی چه در دوران جمهوری اسلامی.‏
‏ این احزاب به شدت دور از سپهر سیاسی قرار می‌گرفتند.‏
‏ حتی برایشان احکامی صادر می‌شد که عضویت در اینها، خواندن مقالات، جزوات، کتاب‌ها، حالا حتی شرکت در میتینگ‌های ‏اینها مواجه شود با احکام طویل مدت.‏
‏ اینها همه و همه در راستای این بود که این احزاب شکل نگیرند چرا که می‌دانستند هر حکومت دیکتاتوری می‌داند که این ‏احزاب و این قدرت بسیج گری که دارد می‌تواند هر حرکت سیاسی را به ثمر برساند و شما مواجه هستید با این در نطفه خفه ‏کردن احزاب در تمام حکومت‌های جهان هم که به نوعی در دنباله‌روی از این نظام‌های استبدادی هستند.‏
‏ این شکل از مواجهه و مقابله با احزاب را می‌توانید ببینید چرا که از قدرت آن باخبر هستند.‏
‏ مثال برایتان زدم اینکه ما وقتی از حزب صحبت می‌کنیم، این حزب منظور این در کنار هم بودن منظور فقط یک حزب سیاسی ‏نیست.‏
‏ هر تشکل صنفی هم می تونه معنا گر همون حزب باشه.‏
‏ منظور رفتارهای اجتماعی و مدنی است که می شه با توجه به این احزاب انجام داد.‏
‏ تمامی این حکومت ها در برابر این شکل گیری، این تشکل ها و احزاب ایستادگی می کنند چرا که از همه بهتر می دونن که تا ‏چه اندازه قدرتمند هست.‏
‏ با یک نگاه جزئی حتی به تاریخ میشه به این معنا رسید که این احزاب و تشکل ها تا چه اندازه می تونن مثمر ثمر باشن در ‏اتفاقات اجتماعی و تحولات اجتماعی.‏
‏ اما این احزاب چه کارایی های بزرگ دارن؟
‏ بزرگترین کاراییشون همون به وجود اومدن قدرت جمعی هست.‏
‏ همون تصویر و تصوری که مدام داره در باب اتحاد داده می شه.‏
‏ ببینید ما وقتی داریم در باب یک سری از معانی صحبت می کنیم، این معانی باید جنبه حقیقی و واقعی داشته باشه.‏
‏ جنبه ملموس داشته باشه.‏
‏ یعنی شما تا صبح می توانید بگوئید اتحاد من.‏
‏ متحد می شوم.‏
‏ اینجا باید اتحاد کنیم و این صحبت ها عبث و بیهوده است.‏
‏ یعنی شما تا صبح می توانید هی لقلقه دهنتون اتحاد باشه.‏
‏ اما قبل از اینکه شما بخواهید اتحاد را بشناسید از اتحاد یک تعریف درستی داشته باشید.‏
‏ نمی توانید به اون اتحاد برسید.‏
‏ توی اون قسمت اتحاد من در موردش صحبت کردم.‏
‏ شما در نقطه ابتدایی باید بدونید که قدرتی در برابرتان هست که باید در کنار هم آن را از بین ببرید.‏
‏ این نقطه ابتدایی است.‏
‏ باید به اصالت وجودی این افرادی که می خواین باهاشون احزابی که می خواین با اون قدرت هایی که می خوایید باهاش ‏دست اتحاد بدید رو قبول داشته باشید، وجودیت اونها رو قبول داشته باشید.‏
‏ یعنی ما نمی تونیم با داعشی ها به عنوان مثال با کسانی که در پی کشتار و قتل هستند دست دوستی و اتحاد بدیم.‏
‏ برای اینکه می خواییم قدرت رو از بین ببریم پس ما باید وجودیت اونها رو قبول داشته باشیم و در عین حال باید یک هدف ‏مشخص و مشترکی داشته باشه.‏
‏ نمیشه حواله بدیم این هدف مشخص رو برای بعد از انقلاب؟
‏ اصلا شدنی نیست.‏
‏ ما در یک چهارچوب ابتدایی باید با همدیگه مشترک بشیم برای رسیدنمون.‏
‏ و هدف هم نمی تونه فقط و فقط سلب باشه و از بین بردن باشه.‏
‏ یعنی نمی تونه معطوف به نابود کردن جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ چرا که من در باب این مساله هم صحبت کردم.‏
‏ به کرات صحبت کردم.‏
‏ قوه محرکه ای که می تونه انسان ها رو به فعالیت واداره اون آرزوی در پیش رو هست.‏
‏ اون هدف در برابر هست.‏
‏ هیچ وقت نابود کردن نمی تونه قوه محرکه ای باشه برای اینکه کسانی در میدان باشن.‏
‏ به میادین جنگ ها هم حتی اگر نگاه بکنید به این معنا می رسید جایی که انسان ها به واسطه یک ایمان، به واسطه یک هدف ‏به میدون جنگ میرن، هر کاری رو انجام میدن.‏
‏ اما اگر تنها هدفشون نابود کردن ملت در برابر کشور در برابر باشه پیروز نمیشن و قدرت در برابر اگر قدرت بیشتری داشته باشه ‏میتونه اونها رو از بین ببره.‏
‏ پس ما وقتی در باب این نقش احزاب میگیم بزرگترین موضوعی که در برابر ما داره این قدرت بسیج گریش هست.‏
‏ وقتی اینها در کنار هم قرار بگیرند، وقتی یک طیف انسان ها در کنار هم قرار بگیرند، حالا چه در تشکل های صنفی و چه در ‏احزاب، حالا قدرت بسیج گری دارن، حالا یک تریبونی دارن، یک تریبون قدرتمندی دارن که میتونن با یک فراخوان ‏مشخص یک تعدادی رو به خیابون بیارن.‏
‏ این تعدادی که همه با هم همفکر هستند، برای یک آینده مشخصی دارن تلاش میکنن و این اون قدرت بزرگی است که در ‏احزاب و تشکل ها میتونه شکل بگیره و باید شکل بگیره.‏
‏ اصلا راه و دریچه ی رسیدن به تغییرات و تحولات به ویژه سیاسی همین وجود احزاب هست و ما باید همچین نوعی رو ‏گسترش بدیم.‏
‏ حالا بیشتر درباره اش صحبت میکنیم اما یک نگاه مشخصی رو داشته باشیم.‏
‏ در باب اینکه حالا چه نیروی جایگزینی وجود دارد برای این احزاب به ویژه در امروز ما.‏
‏ در شرایطی که ما امروز در آن قرار گرفته ایم، بزرگترین نیرویی که این احزاب دارند این قدرت بسیج گریشون هست.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که در دوران پیش از انقلاب 57 ما احزاب مشخص و قدرتمندی را داشتیم در ایران که قاعدتا همشون ‏هم پایگاه های اجتماعی داشتند داخل ایران پایگاه اجتماعی داشتند.‏
‏ حالا من در باب امروز ایران و سپهر سیاسی امروز ایران هم صحبت خواهم کرد تو همین برنامه مشخص.‏
‏ ولی وقتی ما به سال 57 نگاه می کنیم قبل از سال 88 می بینیم مثلا گروه مجاهدین خلق و گروه هایی که با اعتقادات ‏کمونیستی شکل گرفته بودند، جبهه ملی و همین آخوند ها و اسلامی ها همه اینها دارای احزابی بودند و این احزاب قدرت ‏بسیج گری داشتند.‏
‏ یعنی میتوانستند بلافاصله با دادن یک فراخوان مشخص، یک تعداد بی شماری را به خیابان بکشاند.‏
‏ پس این بزرگترین نیروی آنها هست که این قدرت واحده رو می سازه.‏
‏ یعنی شما وقتی توی تشکلی هستید مثال زدم وقتی توی کارخانه ای هستید، وقتی همه با هم در یک تشکل مشخص زیر یک ‏پرچم واحد قرار می گیرید.‏
‏ حالا اگر قرار باشد اعتصاب کنید تمام کسانی که زیر این پرچم هستند این کار را انجام می دهند.‏
‏ حالا در شکل احزاب هم به همین شکل است.‏
‏ اگر مثلا یک حزب مشخصی پیش از انقلاب یک تفکر جمعی را داشت و یک نتیجه گیری و یک تصمیم گیری را داشت و ‏بعد آن را مطرح می کرد به عنوان مثال اعتصاب، حالا هر کسی در هر جایگاهی که بود به این اعتصاب ملحق می شد.‏
‏ حالا می توانست کسی که عضویت در این حزب را داشت مثلا کارمند شرکت نفت باشد، می توانست کارمند اداره گاز باشد، ‏می توانست در پتروشیمی فعالیت کند و یا در کارخانه های دولتی.‏
‏ حالا با شنیدن این فراخوان به واسطه اینکه به یک حزبی تعلق خاطر داشت و اون نگاه جمعی رو قبول داشت.‏
‏ بلافاصله به این اعتصاب به این تظاهرات می پیوست و این قدرت بسیج گری را داشت.‏
‏ حالا وقتی به امروز ایران می رسیم در سپهر سیاسی ای که امروز ما با آن مواجه هستیم.‏
‏ ما می بینیم هیچ حزبی وجود ندارد.‏
‏ یک سری احزاب احمقانه دولتی هستند که آنها مثال همان حزب رستاخیز زمان پهلوی است.‏
‏ یعنی یک سری احزابی که نه پایگاه اجتماعی دارند نه معلوم نیست اصلا چی میگن در یک دنیای خیالی برای خودشون دارن ‏زندگی میکنن.‏
‏ یک سری اشخاص معلوم الحالی هم در آن ها فعالیت دارند و اصلا مشخص نیست چی میگن.‏
‏ خب اون ها که پایگاه مردمی نخواهند داشت.‏
‏ فرض کنید که حالا یک عده ای در ایران وجود دارند که قاعدتا به جمهوری اسلامی باورمند هستند.‏
‏ حالا اونها میتونن در اون احزاب برای خودشون فعالیت بکنند.‏
‏ ولی وقتی ما در باب احزاب مردمی صحبت می کنیم ما مستقیما مواجه میشیم با این که هیچ حزبی وجود نداره، هیچ حزب ‏فراگیری وجود نداره، هیچ حزبی که پایگاه اجتماعی درون ایران داشته باشد.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید مثلا با مجاهدین خلق یک تعداد مشخصی در خارج از کشور که قاعدتا من حداقل در زندگی‌ام ‏ندیدم یک نفر در ایران نزدیکی فکری داشته باشد با مجاهدین خلق.‏
‏ پهلوی ها آن‌هایی که به سیستم پادشاهی اعتقاد دارند.‏
‏ من حقیقتا در عمرم ندیدم که کسی باشد که داخل ایران این علاقه را داشته باشد.‏
‏ اینکه در بین قیاس بین جمهوری اسلامی و سیستمی که در پهلوی وجود داشت همه متفق النظر هستند که قاعدتا دوران پهلوی ‏بهتر بوده در این شکی نیست.‏
‏ اما موضوع این نیست که ما تلاشی بکنیم برای رسیدن به اتفاقی که مردمی در آن تاریخ مشخص بر علیه آن قیام کردند.‏
‏ یعنی قضیه، قضیه همون بد و بدتره دیگه.‏
‏ بدی که از میان رفته یعنی شما نمی‌توانید کتمان بکنید که یک جماعت پرشوری در برابر آن نگاه ایستادگی کردند.‏
‏ یک مثالی در این زمینه من دارم.‏
‏ این مثال شاید یک مقداری هم خالی از ادب باشه اما مثال واقعی است.‏
‏ کسی که یک چیزی رو بالا میاره دوباره جمع نمیکنه تا اون رو بخوره.‏
‏ هیچ کس در هیچ جای دنیا و وقتی ما مواجه میشیم اولا حزب مشخصی که اصلا از این ها وجود نداره.‏
‏ من حداقل نشنیدم حتی در خارج از کشور یک حزب متشکل و قدرتمندی وجود داشته باشه.‏
‏ همونجوری که مثلا برای مجاهدین وجود داره.‏
‏ ما همچین چیزی رو نمیبینیم.‏
‏ اگر هم وجود داشته باشه همون پایگاه و جایگاه رو در خارج از کشور داره نه داخل ایران.‏
‏ یک دلیل مشخص این هستش که داخل ایران اصلا فعالیتی نمیکنه.‏
‏ منظور فعالیت سیاسی مشخص در شرایط فعلی و در نظام سیاسی نیست.‏
‏ یعنی ما دنبال این نیستیم که یک حزبی وجود داشته باشه که در ساختار جمهوری اسلامی بخواد فعالیتی بکنه.‏
‏ تمامی احزابی که انقلابی بودند هیچ وقت جایگاهی نداشتند مگر در دوران پهلوی.‏
‏ این احزابی که وجود داشتند جایگاهی داشتند؟
‏ مگر مثلا احزابی که حتی مسلحانه در برابر شاه می جنگیدند مگر جایگاهی داشتند در سپهر سیاسی؟
‏ مگر می توانستند شرکت بکنند در انتخابات؟
‏ یا در مراسم و مناسک سیاسی ایران؟
‏ خب قاعدتا در آن زمان هم نبوده.‏
‏ اما ما داریم در باب یک تشکلی صحبت می کنیم، در باب یک حزبی صحبت می کنیم که قدرتمند پایگاه اجتماعی دارد.‏
‏ یک عده ای را به خودش جذب کرده.‏
‏ ما همچین چیزی در شرایط ایران نداریم.‏
‏ من حداقل ندیدم و هیچ وقت ندیدم فرای آن احزابی که در قسمت های مختلف وجود دارد که من حداقل خودم با آنها هیچ ‏نزدیکی و هیچ شناختی نسبت بهشون ندارم که مثلا یک حزبی در فلان جای ایران وجود داره تحت عنوان مثلا حزب های مثلا ‏کورد.‏
‏ حزب هایی که با یک تفکرات خاصی دارند دنبال می کنند که آن ها هم نمی دانم چقدر پایگاه دارند و چه رفتاری رو انجام ‏میدن، چه نگرشی دارن، چه خط مشی دارن.‏
‏ اما ما مواجه هستیم با این صحنه برهوت، این بیابان بی آب و علفی که هست.‏
‏ احزاب و تشکل ها در ایران شکل گرفته با هزاران هزار معنی، با هزاران هزار دلیل.‏
‏ اولین و بزرگ ترین و عمده ترین دلیلش این است که تمامی قدرت های استبدادی وحشت بزرگشان از به وجود آمدن تشکل ‏ها هست.‏
‏ به وجود آمدن احزاب هست به شدت از آن ها وحشت دارند چرا که می دانند این قدرت می تواند یک قدرت مستحکمی در ‏برابر استبداد آن ها باشه.‏
‏ می تونه حرکت هایی را شکل بده، می تواند بسیج گری کند، می تواند نیرو بیاره به خیابان.‏
‏ حالا با اون خط مشی فکری که داره، هر نوع خط مشی که هست اما این قدرت را دارد که یک عده ای را بسیج بکند، یک ‏اتحادی را به وجود بیاورد در برابر قدرت خودش.‏
‏ پس قاعدتا تمام هدفش از بین بردن این تشکل ها و این احزاب است.‏
‏ فرای آن فارغ از این حکومت های استبدادی امروز شما مواجه می‌شوید با این نگرشی که در سراسر جهان شکل گرفته.‏
‏ در راستای اینکه ما دور باشیم از احزاب، به نوعی تعریفی وجود دارد که آزادگی این مترادف با این نبودن در احزاب هست.‏
‏ این آن تخم لق وحشتناکی است که شکسته شده و مدام هم داره ادامه پیدا میکنه.‏
‏ همداستان و همراستا با اون نداشتن ایمانه.‏
‏ اینها برگرفته از این دنیای مدرن هست.‏
‏ ببینید شما با یک دنیای مدرنی روبرو هستید که به عنوان مثال با علم شدن مفهومی به اسم دموکراسی های میشناسیم که ما ‏حتی میخواهیم به همون برسیم.‏
‏ یعنی ما توی اون اصلا موضوعی نداریم.‏
‏ ما میخوایم به اون برسیم اما با توجه به اون دموکراسی ای که تصویر کرده در برابر انقلاب همواره ایستادگی داره.‏
‏ یعنی به هیچ عنوان دوست نداره این سیستمی که ساخته به مخاطره بیفته اما دیگه از اون دستاویز های گذشته استفاده نمیکنه.‏
‏ مثل جمهوری اسلامی نیست با کشتن و خوردن و تیکه تیکه کردن این روش رو به پیش میبره.‏
‏ حالا اومده با یک دنیای مرده، با یک چهره و یک تصویر مشخص سعی میکنه یک سری موضوعات اصلی که دلیل و عامل ‏به وجود اومدن انقلاب هستن رو در برابرش ایستادگی کنه مثل ایمان.‏
‏ ایمان قوه محرکه موتور محرکه ای هست برای تغییر چرا که این تغییرات رو در دل مردم به وجود میاره.‏
‏ مردمی که حالا متحول شدن درونشون یک انقلابی شکل گرفته.‏
‏ حالا در برابر اون ساختار در برابر اون سیستم هم حرکت میکنن.‏
‏ حالا اون انقلاب رو به پیش میبرن.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این شکل از نگاه نوین و متفکرانه و روشنفکرانه ای که داره دائم به مردم تزریق میشه که شما نباید ‏ایمان داشته باشید.‏
‏ ایمان مساوی است با تعصب، با بی عقلی.‏
‏ ارتجاع و دور ماندن از دو جهان مدرن.‏
‏ در کنار اون مواجه میشید با اینکه حالا داره یک تعریف مشخصی داده میشه که هر کسی اگر میخواد ادعای آزادگی بکنه این ‏هست که من متعلق به هیچ حزبی نیستم.‏
‏ من با هیچ حزبی نزدیکی ندارم.‏
‏ خب این اصلا نقطه ی مثبتی در وجود تو نیست.‏
‏ تو به عنوان یک انسان اجتماعی قرار هست که یک سری کارهای اجتماعی انجام بدهی.‏
‏ تو باید یک تفکری داشته باشی، یک تعقل خاطری داشته باشی.‏
‏ به یک جماعتی که هم‌داستان با تو هستند.‏
‏ هم‌داستان با تو می خواهند که یک راهی را پیش بروند و تو با این تعلق داشتن هست که اصلا هویت پیدا می کنی.‏
‏ و این همتایی با آزادگی نیست.‏
‏ مثال زدم شما فکر کنید دارید در یک کارخانه ای کار می کنید.‏
‏ اصلا مثال از کارخانه هم می توانید رها بکنید.‏
‏ امروز در برابرتان جمهوری اسلامی است.‏
‏ حالا یک جماعتی بیایند در راستای مبارزه با جمهوری اسلامی یکسری رفتارهای فردی بکنند، بیان خودشان را آتیش بزنند، ‏بیایند چهار نفر را بکشند.‏
‏ این خشونت و نفرت و کینه شان را نسبت به جمهوری اسلامی ظاهر بکنند.‏
‏ می توانند هزاران رفتار مختلف داشته باشند.‏
‏ بیایند در خیابان مثل رفتارهایی که اتفاق افتاده.‏
‏ شجاعت بی حدی است.‏
‏ اصلا درش شکی نیست.‏
‏ اینکه مثلا یک نفری بلند میشه میره بالای یک ماشینی فریاد میزنه از جمهوریاسلامی بد میگه در خیابان اینقدر عاصی شده از ‏این شرایطی که وجود داره حالا فریاد میزنه.‏
‏ اما اینها یک روش مبارزه ی هدفمند برای پیروز شدن نیست.‏
‏ اینها غلیان احساسات درونی است.‏
‏ حالا اگه قرار باشه یکی به اینها خط و مشی بده باید یک تصویر درستی داشته باشه و اون شجاعت توامانی که در وجود اون ‏نفر هست.‏
‏ اگر در کنار یک جماعتی قرار بگیره حالا میتونه جواب بده.‏
‏ حالا اگر یک حزبی وجود داشته باشه که بتونه اینها رو سر و سامون بده و یک استراتژی درست داشته باشه، یک خط و مشی ‏درست داشته باشه، هدف مشخصی داشته باشه.‏
‏ حالا اینها میتونن رفتارهای درستی هم از خودشون نشون بدن.‏
‏ میتونن عملی رو از خودشون نشون بدن که مثمر ثمر باشه و در نهایت ما رو به یک نتیجه برسونه.‏
‏ و این اون نقطه ای است که همه ازش وحشت دارن.‏
‏ حکومت های مدرن و حکومتی مثل جمهوری اسلامی که به مراتب هم بیشتر داره.‏
‏ حالا یک طرف با وحشیانه ترین شکل ممکن سعی میکنه در به وجود اومدن تمام این تشکل ها ایستادگی کنه، سرانش رو ‏بگیره، کسانی که به وجودش آوردند رو از بین ببره بکشه و یک طرف دیگه هم با یک سری معانی تازه و پروراندن اون معانی ‏سعی میکنه این قدرت به وجود نیاد.‏
‏ این قدرت اتحاد و این نگاه اجتماعی شکل نگیره.‏
‏ در صورتی که ما به عنوان انسان موجودات اجتماعی هستیم، موجوداتی هستیم که در کنار هم معنا پیدا میکنیم.‏
‏ این دست ها در کنار هم قدرتمند میشه، تبدیل به یک قدرت واحد میشه و میتونه اون قدرتی که همه چیز رو در اختیار گرفته به ‏زانو دربیاره.‏
‏ امروز اگر در ایران یک حزب مشخصی وجود داشت، حالا اگر یک فراخوان میداد میتونست راه رو به پیش ببره.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این تصویر لخت و عور که در ایران وجود داره.‏
‏ این بیابان بی آب و علفی که هیچ قدرت و هیچ حزبی رو در خودش جا نداده، هیچ تشکل قدرتمندی رو و سازمان یافته شده ‏ای رو در خودش جای نداده.‏
‏ نیروی جایگزین اون چی هست؟
‏ نیروی جایگزینی که ما باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ اون بخشی که ما به عنوان سلبریتی و افراد شناخته شده در ایران میشناسیم.‏
‏ حالا قراره این آدم ها، این آدم های مشخص نقش احزاب رو بازی کنن.‏
‏ من توی یک قسمتی از برنامه ای به نام جان در باب هنر هم صحبت کردم.‏
‏ اونجا هم صحبت کردیم و گفتیم که چرا امروز مردم ایران تا این حد نیازمند هستن که یک کسی که به عنوان هنرمند ‏میشناسن به عنوان شخصیت شناخته شده میشناسن وارد این وادی بشه و از خودش عکس العمل نشون بده.‏
‏ حتی قاعدتا اونها توقعشان این هست کسانی که در پی آزادی هستن در راستای این دارن قدم بر میدارن.‏
‏ در نهایت خواسته اونها از اون هنرمند اینه که یک ساعتی مشخص بکنه، یک جای مشخص بکنه، به خیابون بیاد، خودش به ‏خیابون بیاد تا اون جماعتی که به او هم نزدیکی دارن به واسطه اش به خیابون میاد.‏
‏ یعنی دقیقا اون کاری که قرار هست احزاب انجام بده حالا جایگزین میشه با سلبریتی ها.‏
‏ این دلیلش فقدان وجود این احزاب در ایران هست دیگه.‏
‏ چون این احزاب وجود ندارن حالا کارایی ندارن.‏
‏ اصلا شکل نگرفتن قدرتی رو به وجود نیاوردن.‏
‏ همه دنبال یه همچین موضوعی هستن.‏
‏ حالا افراد شناخته شده ای هستن که بیان اعلام بکنن، اعتصاب بکنید، تحصن بکنید، اعتراض بکنید به خیابون بیان خودش به ‏عنوان یک عاملی نقش ایفا بکنه که در خیابان باشه، از خودش یک تصویری رو منتشر کنه تا یک جماعتی هم به اون بپیوندند.‏
‏ نکته ابتدایی این هست که ما در وجود این اشخاص این حجم از شجاعت رو نمی تونیم توقع داشته باشیم.‏
‏ دلیلش هم مشخص هست.‏
‏ یک فردی که داره خودش رو فدای یک موضوع می کنه.‏
‏ حالا اون یک فرد می تونه اگر این اتفاق به ثمره ای نرسه پیروزی اتفاق نیفته.‏
‏ همه زندگی خودش رو از دست بده.‏
‏ خب این ترس و واهمه که در بین همه هست.‏
‏ حالا داریم درباره یک آدمی صحبت میکنیم که عمری تلاش کرده و به جایگاهی رسیده حالا چجوری بزنه زیر تمام اون ‏جایگاه؟
‏ همه انسان ها که آزاده و مبارز به دنیا نیومدن.‏
‏ شما از همه انسان ها که این توقع رو نمی تونید داشته باشید.‏
‏ شاید اون فرد در یک حرکت اجتماعی بتونه کار های مثمر ثمری رو داشته باشه اما شما نمی تونید توقعی رو داشته باشید که ‏اون طرف این نقش رو بازی کنه.‏
‏ و ما امروز در سپهر سیاسی مون دقیقا با همین موضوع روبرو هستیم.‏
‏ یعنی باید جای احزاب و نیروهای معروف، شخصیت های شناخته شده سلبریتی ها بگیرند.‏
‏ آیا همچین چیزی ممکن هست؟
‏ آیا می تونیم توقع داشته باشیم؟
‏ قاعدتا اگر در ایران هر کدوم از این اشخاص بیان وارد میدان بشن احتمال داره یک جماعتی رو هم به سوی خودشون بیارن.‏
‏ اما یکی از موضوعات مشخص هست.‏
‏ شما وقتی درباره یک حزبی صحبت می کنید، اون حزب یک خط مشی فکری ای داره.‏
‏ به عنوان مثال یک روش مبارزه ای داره، روش مبارزه ای مثلا مختص به این میشه که ما یک روش مدنی ای رو برای مبارزه با ‏جمهوری اسلامی در پیش می گیریم.‏
‏ ما سمت و سوی.‏
‏ حرکات مدنی میرویم، نافرمانی های مدنی میرویم اعتصاب، تحصن، اعتراضات مسالمت آمیز در خیابان.‏
‏ این خط مشی فکری ما است برای مبارزه برای رسیدن به آزادی.‏
‏ حالا یک هدف مشخصی هم داریم.‏
‏ هدف مشخص ما رسیدن به دموکراسی هست.‏
‏ دموکراسی در شکل جمهوریت مثلا به عنوان مثال لاییک بودن و جدایی کامل.‏
‏ دین از سیاست، از حکومت و عواملی از این دست.‏
‏ باورمند بودن به بیانیه حقوق بشر، به مواد حقوق بشر و عناوینی از این دست باعث شده که او تبدیل این حزب تبدیل به یک ‏نگاه فکری بشود که یک جماعتی به آن باورمند باشند.‏
‏ اما شما از یک سلبریتی که نمی تونی توقع همچین موضوعی داشته باشی و اون قدرت بسیج گری رو نمیتونه داشته باشه چون ‏اون جماعت نمی دونن اون دقیقا به چی اعتقاد داره و به چی باور داره روش و هدفش چی هست.‏
‏ برای رسیدن به این شما یک هدف مشخصی دارید که اون مشخص نیست چه هدفی رو مشخص کرده و بعد یک سری راه ‏هایی برای رسیدن به اون دارید.‏
‏ مثلا جنگ مسلحانه.‏
‏ یعنی شما یک گروه هایی رو داشتید تا در پیش از انقلاب که مواجه می شدید با گروه هایی که روش رسیدن به اون خط ‏فکری که داشتن می گفتن از طریق جنگ های مسلحانه میگذشته.‏
‏ اما شما وقتی مواجه میشید با یک سلبریتی که نمی تونید از اون این توقع رو داشته باشید و بعد کلیه وزن می افته روی دوش ‏یک انسان.‏
‏ پس ما داریم در باب موضوعی صحبت می کنیم که امروز در ایران به واسطه نبودن احزاب و تشکل ها کل این وظیفه میفته ‏روی دوش افراد سرشناس و شناخته شده که به نوعی از اون تریبون خودشون استفاده بکنند و جماعت رو تشویق به انقلاب و ‏اعتراض و اعتصاب و تحصن بکنند.‏
‏ اما گفتیم یک مشکل بنیادی وجود دارد که خط مشی فکری اینها مسیری که میخوان بهش برسن هدف در برابرشون مشخص ‏نیست پس نمی‌تواند همه جماعت را نزدیک به خودش بکند و خیلی مهم تر و بزرگ تر از این این است که این آدم این ‏شجاعت و جسارت را نخواهد داشت.‏
‏ چرا که از همه آدم ها که شما نمی‌توانید توقع گاندی شدن داشته باشید، اینکه آنها تبدیل به یک رهبری بشوند برای اینکه به ‏یک خواسته ای برسند و یک زندگی عادی را داشته باشد بیاد یک تسلیتی بگه، یه کاری بکنه.‏
‏ اما شما نمی‌توانید از او توقع داشته باشید که حالا به صورت میدانی بیاد در خیابان همه را دعوت بکند و گفتم قدرت بسیج ‏گیری همه را ندارد چرا که اصلا یک جماعتی نیستند که شما وقتی در باب فالوورهای یک نفر صحبت می‌کنید، فالوورها ‏باورمند به آن آدم نیستند که دارند دنبال می‌کنند.‏
‏ مثلا عکسی از خودش و همسرش می‌ذاره اون عکس رو می‌بینن.‏
‏ این معنایش این نیست که اونها به اون باورمند باشن، در مسیر اون حرکت بکنند، با تمام اهداف و زندگی او همتا و همسو ‏باشند.‏
‏ این دنبال کردن به مفهوم دنبال کردن زندگی اوست.‏
‏ مثلا شما میبینید که یک نفری داره توی صفحه خودش در باب زندگی شخصی اش میذاره، در باب دغدغه های شخصی ‏خودش می ذاره در باب رشد فرزند خودش تصویر می ذاره.‏
‏ خب این جماعت دارن این تصاویر رو می بینن و شما نمی تونید از اون ها توقع اون دنباله روی که از یک حزب مشخص ‏دارند رو داشته باشید.‏
‏ و امروز ما با این نیروی جایگزین روبرو شدیم که قاعدتا نمی تونه این قدرت رو داشته باشه، قدرت بسیج گری رو داشته باشه ‏به دلایلی که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ خب حالا یه مقداری باید بریم سراغ این مسئله که ما برای رسیدن به پیروزی نیاز به ساخته شدن احزاب داریم.‏
‏ یعنی اون راهکار نهایی در به وجود آمدن این تشکل ها و این احزاب نهفته است.‏
‏ ما برای اینکه بخواهیم یک حرکت هدفمندی رو داشته باشیم در انقلابی که به پیروزی منجر بشه باید احزابی رو شکل بدیم.‏
‏ نقطه ابتدایی و اولیه اش همان موضوعی است که در برابر ما وجود دارد.‏
‏ این تخم لقی که شکسته شده به مفهوم این که من جزء هیچ حزب و دسته ای نیستم و اصلا مترادف شده با آزادی.‏
‏ یعنی هر کسی می خواهد خودش را یک آزاده معرفی کند.‏
‏ این است که من به هیچ حزبی نزدیکی ندارم.‏
‏ من با هیچ حزبی همکاری ندارم و من یک انسان مجزا هستم در این زندگی اجتماعی که گفتیم این یک حرکت احمقانه ‏است.‏
‏ این یک حرکتی است برای خاموش کردن مردم.‏
‏ این یک ایمان تازه ساخته شده ای است برای از بین بردن ایمان، برای از بین بردن اتحاد، برای از بین بردن نیرو و قدرت ‏مردمی.‏
‏ ما باید به این معنا برسیم که این یک ضد ارزش در برابر ما.‏
‏ ما باید این ضد ارزش را از بین ببریم.‏
‏ ما باید به عنوان یک انسان در یک حرکت جمعی و اجتماعی حضور داشته باشیم.‏
‏ ما باید با یک جماعتی نزدیکی فکری داشته باشیم دو حالت دارد یا اینکه امروز در جهان همچین حزبی وجود داره؟
‏ ما بهش نزدیکی میکنیم یا نداره؟
‏ ما باید اون حزب رو به وجود بیاریم.‏
‏ یعنی به عنوان مثال من به شخصه هیچ حزبی در جهان وجود نداره که بخواد آرمان و هدف من رو دنبال بکنه.‏
‏ من پس مسلما هیچ نزدیکی فکری با این احزابی که وجود داره ندارم.‏
‏ اما قاعدتا باید این حزب رو به وجود بیارم.‏
‏ اون تفکرات و باوری که من بهش معتقد هستم اون هدف و ایمانی که در برابر من هست باید شکل بگیره، خط و مشی داشته ‏باشه، مسیری داشته باشه برای رسیدن.‏
‏ من از چه مسیری حاضرم به این هدف مشخص برسم؟
‏ پس این حزب باید شکل بگیره.‏
‏ حالا بعد از شکل گیری اون جماعتی بهش نزدیک بشه بیشتر بشه ما در پی تبلیغ بیشترش باشیم تا در نهایت تبدیل به یک قوه ‏و یک نیروی بزرگ اجتماعی بشه که بتونه کارایی خودش رو در سپهر سیاسی و آینده ایران داشته باشه.‏
‏ پس ما از این دو حالت خارج نیست.‏
‏ یا یک تفکری وجود دارد، یک حزبی وجود دارد ما با هدفش مشخص با هدفی که دارد، هدفی که تعیین کرده هم‌داستان ‏هستیم.‏
‏ مسیری که مشخص کرده برای رسیدن مثلا یک حزبی است.‏
‏ حزب مشروطه خواهی که می‌خواهد پادشاهی مشروطه را در ایران مثلا علم بکند.‏
‏ خب من که مشخص است، موضع من که مشخص است.‏
‏ من درباره‌اش صحبت هم کردم.‏
‏ گفتم فردایی که یک پادشاهی در ایران شکل بگیرد، من از همان روز فردایش دوباره در پی انقلاب هستم.‏
‏ حتی اگر با رای 50 درصدی مردم هم روی کار بیاید.‏
‏ همان طوری که جمهوری اسلامی هم با رای 100 درصدی روی کار آمد.‏
‏ همان طور که در برابر آن هم راهکار انقلاب بود.‏
‏ در برابر یک حکومت پادشاهی هم برای من به شخصه انقلاب تنها راه حل است.‏
‏ هر چقدر هم نزدیک باشد به مفاهیم دموکراتیک جهان.‏
‏ چرا که برای من این مخالف و در برابر برابری هست.‏
‏ تعریفی که من نسبت به برابری دارم ولی این طیف شکلی به وجود اومده.‏
‏ این باور وجود داره شما یه هدفی رو مشخص کردید در حزب خودتون با این تعریف مشخص که می خواید فلان شخص رو ‏پادشاه کنید.‏
‏ خب مسیر رسیدن به این راه چی هست؟
‏ اصلا شما اعتقاد دارید که ما با جنگ مسلحانه می خواهیم جمهوری اسلامی رو از بین ببریم؟
‏ خب این هم یک روش، یک طریقه ای است برای رسیدن به اون هدف.‏
‏ در باب این مسئله هم در قسمت های بعدی حتما صحبت می کنم.‏
‏ در باب استراتژی برای رسیدن به پیروزی.‏
‏ حالا این خط مشی مشخص شده.‏
‏ هدف مشخص و مسیر مشخص.‏
‏ حالا کسانی که فکر می کنند این دقیقا اون آرمان و ایده ی اونها هست یعنی رسیدن به یک پادشاهی مشروطه مشخص با یک ‏فرد مشخص شده و حالا مسیر رسیدن رو هم در این می بینند باید عضو این حزب بشن.‏
‏ حالا باید با این حزب نزدیکی داشته باشند.‏
‏ باید اهداف این حزب رو پیش ببرند چرا که اینها باید در کنار هم تبدیل به یک قدرت اجتماعی بشن.‏
‏ یا اینکه شما نتیجه می گیرید که آقا هیچ حزبی وجود نداره.‏
‏ امروز در سپهر سیاسی ایران هرچند که اصلا اصولا وجود نداره اما همون چندتای نادری که وجود دارن که اصلا داخل ایران ‏هم هیچ پایگاهی ندارند.‏
‏ اینها برای من هیچ کدومشون معنا گر اون راهی که من دنبالش هستم نیستن.‏
‏ پس باید اون حزب رو تشکیل بدیم و ما نیاز داریم به این که احزاب مختلف تشکل های مختلف شکل بگیره.‏
‏ از دور یک تصویر ترسناکی نسبت به تشکیل احزاب برای ما ساختن.‏
‏ انگار که مثلا این حزب ها یک سری انسان های مشخصی هستند و باید یک سری کار ها نه تشکیل حزب.‏
‏ خیلی سادست این که شما یک خط مشی فکری مشخصی رو تعیین می کنید.‏
‏ شما یک هدف، یک ایده و یک آرمان مشخصی رو برای فردای ایران مشخص می کنید.‏
‏ در بابش صحبت می کنید، یک مانیفستی از اون آینده خودتون مطرح می کنید و بعد میگید آها مسیر رسیدن من به این هدف ‏مشخص از این دو طریقت است.‏
‏ دو طریقت به جز این دو طریقت که ما کار دیگه ای نمی تونیم بکنیم یا باید مسلحانه با جمهوری اسلامی بجنگیم یا باید از ‏طریق فعالیت های مدنی به این راستا و به این داستان برسیم؟
‏ شما این خط مشی را هم مشخص می کنید.‏
‏ حالا شروع می کنید به عضوگیری.‏
‏ و هدف مشخص شده این مسیر و راه رسیدن به آن هدف مشخص شده از شما یک گروه مشخص با یک باور مشخص می ‏سازد.‏
‏ حالا باید این مطرح بشود تا جماعتی به آن نزدیکی داشته باشند.‏
‏ این که این حزب کارایی ندارد در سیستم سیاسی ایران مشخص است.‏
‏ سیستم سیاسی ایران که جایی نمی گذارد برای این موضوع.‏
‏ در زمان شاه در حکومت آپارتاید، در تمامی حکومت های استبدادی جهان هم کسی اجازه تشکیل حزب نمی داد که بخواهد ‏فعالیت سیاسی بکند.‏
‏ خب اگر همچین اجازه ای می داد که آن ها انقلاب را می خواستند بکنند، خب قاعدتا می رفتند در همان ساختار.‏
‏ شما تصور بکنید که من به عنوان مثال اگر در یک کشور اروپایی به دنیا آمده بودم، خب قاعدتا اهداف و باورهای خودم را ‏تبدیل به یک حزب سیاسی می کردم.‏
‏ برای اینکه به قوانینی که اعتقاد دارم در اون کشور بتونم برسم.‏
‏ در یه کشوری مثلا مثل سوئیس که شما میتونید با جمع کردن 100 هزار امضا یک رفراندومی برگزار کنید.‏
‏ خب من اگر تو سوئیس به دنیا اومده بودم در راستای اهداف و باورهای خودم هر کدوم از قوانینی که بهش معتقد هستم سعی ‏میکردم صد هزار تا امضا جمع بکنم تا یک رفراندوم برگزار بشه.‏
‏ حالا یک گروه سیاسی یک حزب سیاسی رو تشکیل بدی که بتونی با توجه به اون و قدرت گیری کرسی گیری در مجلس ‏حالا یه سری قوانین رو مطرح کنی و در نهایت هم به اون قانونی که میخوای برسی.‏
‏ پس ما وقتی در برناممون یک حکومت استبدادی هست اینها جای نمیزارن برای اینکه شما بخواهید کار حزبی و سیاسی ‏بکنید.‏
‏ ولی این به این مفهوم نیستش که شما نباید حزب تشکیل بدید، نباید تشکل به وجود بیارید.‏
‏ این تشکل و این حزب در نهایت قرار هستش که کار سیاسی خودش رو که دقیقا مترادف شده با از بین بردن جمهوری اسلامی ‏انجام بده که بعد از پیروزی اون انقلاب حالا بتونه کار سیاسی بکنه حالا بتونه رفتارهایی که میخواد قوانینی که میخواد رو به ‏وجود بیاره و ما نیاز داریم به این که این احزاب شکل بگیرن، این تشکل ها شکل بگیرن داخل ایران شکل بگیرن.‏
‏ با هزاران هزار روش میشه.‏
‏ امروز ما داریم در باب جهان و جهان امروزی صحبت میکنیم که اختیاراتی وجود داره.‏
‏ لوازمی وجود داره که ما رو راحت تر به این معانی هم میرسونه.‏
‏ یعنی اون دورانی که احزاب شکل میگرفت هیچکدوم از این قواعد وجود نداشت.‏
‏ اینترنتی وجود نداشت که حالا بتونن یه حزبی تشکیل بدن که پایگاه داده اش در حقیقت در همون فضای مجازی باشه.‏
‏ هزاران راه هست شما یک تشکل قدرتمندی رو به وجود بیاره.‏
‏ به عنوان مثال در همین صفحات مجازی و شبکه های اجتماعی قدرت میتونه بگیره.‏
‏ اونجاست که ما میتونیم بفهمیم اصلا شرایط ایران تا چه اندازه انقلابی هست.‏
‏ یک تشکل، یک گروه، یک حزبی که شکل میگیره هدف و آرمان اصلی اش از بین بردن جمهوری اسلامی است برای ‏رسیدن به آب.‏
‏ بی سی این عناوین مشخص حکومت دموکراتیک باورمند به اقتصاد، سوسیالیسم.‏
‏ جدایی کامل دین از سیاست و عناوینی از این دست باورمند به قوانین حقوق بشر و الی آخر.‏
‏ و رسیدن به این هدف مشخص از طریق حرکات مدنی، اعتصاب ها، تحصن ها، اعتراضات، نافرمانی مدنی این مسیر را مشخص ‏کرده.‏
‏ حالا می آید در شبکه های اجتماعی شروع می کند به عضوگیری.‏
‏ عضوگیری که باید حقیقی باشد.‏
‏ در حقیقت باید حقیقی باشد نه اینکه شما به دنبال فالور جذب کردن باشی که پنجاه تا فالوور بگیرید نه یک انسان مشخص.‏
‏ حالا شما می خواهید به چی برسید که با این موضوع جمهوری اسلامی بخواهد دستگیر بکند و انسان ها را بگیرد؟
‏ هزاران راه وجود دارد که بتواند از این گرفتن و از این بازداشت آدم رهایی پیدا بکند. نکته ابتدایی.‏
‏ نکته دوم اینکه اگر ما نگاهمان همان رسیدن به یک انقلاب است باید هزینه بدهیم.‏
‏ در این شکی نباید داشته باشیم.‏
‏ و نکته سوم این است که ما با به وجود آوردن این تشکل ها و احزاب حالا می توانیم قدرت بسیج گری داشته باشیم.‏
‏ حالا میتوانیم قدرت حرکت کردن داشته باشیم نه در اوهام.‏
‏ با توجه به یک اتفاق فقط بخواهیم تند تند حرکت بکنیم.‏
‏ باید امروز تموم بشه. شدنی نیست.‏
‏ این نیاز به یک.‏
‏ شما وقتی می خواید به یک پیروزی برسید به یک هدف برسید.‏
‏ باید سال ها براش برنامه ریزی بکنید، تلاش بکنید، راه مشخص بکنید، راه رسیدن مشخص بکنید.‏
‏ با یک هیجان عادی و عادی بلافاصله و آنی که نمی تونید به اون هدف غایی تون برسید و این مشکل بزرگی هست که ما در ‏شرایط ایران همواره هم باهاش روبرو هستیم.‏
‏ یعنی هر بار مواجه میشیم با یک اتفاقی که باعث میشه یک تعدادی به خیابان بیایند.‏
‏ یک تعدادی از بهترین آزاده ترین انسان های ایرانی، کسانی که دل در گرو آزادی دارند و بعد اینها کشته بشن، اعدام بشن، ‏زندانی بشن و بعد دوباره غائله ختم پیدا کنه و دوباره برگردند به زندگی عادی.‏
‏ دوباره یک اتفاق دیگه.‏
‏ دوباره جماعت دیگه ای پرپر بشن و از بین برن.‏
‏ در صورتی که ما برای رسیدن نیاز داریم به یک برنامه ریزی.‏
‏ ما نیاز داریم به اینکه یک گروه های مشخصی احزاب مشخصی تشکیل بدیم.‏
‏ هر کسی که بخواد در برابر این موضوعی داشته باشه، اینا می گیرن، می کشن و می خورن.‏
‏ همه حکومت ها همین کار رو می کنن.‏
‏ مگه مثلا آپارتاید می بوسید؟
‏ کسانی که حزب تشکیل می دادن رو در کشورش؟
‏ مگه خود سلطنت پهلوی مثلا جایزه می داد به کسایی که حزب تشکیل می دادن؟
‏ خب قاعدتا می جنگید در برابر اونها.‏
‏ چون یک حزبی تشکیل شده بود برای اینکه از بین ببره.‏
‏ حالا اونهایی که یکم نگاهه آروم تری داشتن شاید باهاشون کمتر برخورد می شد اما در نهایت در برابر تمام اینها ایستادگی می ‏کرد و همه حکومت ها هم ایستادگی می کنن.‏
‏ پس ما نیاز داریم به برنامه ریزی نیاز داریم.‏
‏ به یک راه درست مشخص نیاز داریم، به تشکیل تشکل های قدرتمند نیاز داریم، به یک به احزاب متکثر و زیادی که هر ‏کدامشان قدرت داشته باشند، هدف های مشخص داشته باشند، راه های مشخص داشته باشند و این احزاب باید از درون ایران ‏هم شکل بگیرد.‏
‏ میتواند پایگاه در خارج از کشور هم قاعدتا داشته باشه، داخل ایران میتونه داشته باشه.‏
‏ یا اگر اون حزبی که قرار هست در خارج از کشور باشه باید پایگاه اجتماعی داخل ایران هم داشته باشه.‏
‏ هر چند که با توجه به شرایطی که ایران داره اصولا زیستی که برای ایرانی ها به وجود آوردند با توجه به اینکه ده درصد از ‏مردم ایران نزدیک به ده درصد دیگه هشتاد و پنج میلیون جمعیت داره ایرانمون صحبت از این هست که هشت میلیون ایرانی ‏خارج از کشور هستند به واسطه جمهوری اسلامی و این شرایط اسفناکی که به وجود آورده.‏
‏ پس یعنی ما داریم در یک جامعه متفاوتی نسبت به جهان صحبت میکنیم که شاید خیلی کم شبیه بهش وجود داشته پس این ‏میتونه هر حزبی که شکل میگیره گیرد اصلا صحبت هایش را خارج از کشور بزند می تواند سخنگوی آنجا باشد ولی خیلی ‏ساده است.‏
‏ امروز در شرایط ایران این حزبی که مثلا می خواهد بر پایه دموکراسی آراء و عقاید خودش را پیش ببرد، امروز هزاران بستر ‏وجود دارد در این فضای مجازی و در اینترنت برای اینکه رای گیری بکنند، برای اینکه صحبت بکنند، برای اینکه آرایشان را ‏در میان بگذارند.‏
‏ هزاران هزار بستر وجود دارد که شما تا صبح بخوابید و یک سری صحبت های احمقانه را تکرار کنید.‏
‏ در پی فقط برانگیختن احساسات باشید.‏
‏ با توجه به احساسات بخواهید یک راهی را پیش ببرید.‏
‏ هیچ وقت جواب درستی نمی دهد.‏
‏ کار درست و اصولی باید انجام شود.‏
‏ حزب تشکیل بشود، گروه تشکیل بشود، تشکل بوجود بیاید، هدف داشته باشند، راه داشته باشند، برای آن پیش بروند.‏
‏ در پی گدایی کردن از سلبریتی ها نباشید برای اینکه بخواهند یک صحبتی بکنند آن قوه دقیقا بزرگ و قدرتمند باید در اختیار ‏این احزاب باشد برای اینکه قدرت بسیج گری داشته باشند.‏
‏ نه اینکه شما در آرزو و خواهش یک سری سلبریتی باشید که حالا این سلبریتی ها بیایند مردم را به خیابان دعوت کنند.‏
‏ اصلا آنها کارشان این نیست، وظیفه شان این نیست.‏
‏ اصلا شعور و دانش و فهم این موضوع را ندارند، کار دیگری می کنند، تخصص دیگری دارند و شما نمی توانید از آنها توقع ‏داشته باشید.‏
‏ در صورتی که یک حزب متشکل متکثر به وجود آمده برای این کار اصلا آمده که این کار را بکند.‏
‏ حالا شما می بینید مقبولیت آن در اجتماع تا چه اندازه است؟
‏ برای افکار مختلف می تواند شکل بگیرد.‏
‏ برای فکرهای مختلف راه های مختلف باید به وجود بیاید.‏
‏ هزاران راه هست.‏
‏ میشه ساعت ها در باب این صحبت کرد که چه جوری اینها را به وجود بیاریم؟
‏ چه کار بکنیم؟
‏ میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد ولی دقیقا مسئله مهم و قابل بحث این موضوعات است نه مدام در پی تهییج احساسات.‏
‏ قرار نیست که انقلاب به این شکل صورت بگیره.‏
‏ انقلابی که بدون هدف باشد در نهایت ما را به جای درستی هم نخواهد رسوند.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب این موضوع صحبت میکنیم، این راهکاری است که ما رو در نهایت به یک پیروزی خواهد رساند.‏
‏ تشکیل حزب موضوع سخت و پیچیده و غیر قابل اتفاق افتادنی نیست.‏
‏ منظور جمع شدن تعدادی در کنار هم زیر یک پرچم واحد یک هدف مشخص است با یک راه مشخص برای رسیدن.‏
‏ نقشه ی راهی رو که مشخص می کنند برای رسیدن به یک هدف مشخص.‏
‏ حالا زیر این پرچم یه تعدادی قرار می گیرن.‏
‏ این تعداد قدرت دارن، قدرت اجرایی دارن.‏
‏ قدرت حرکت دارن.‏
‏ اگر این تعداد تبدیل بشه به یک میلیون عضو، این یک میلیون عضو متشکل هستن در همه جای کشور.‏
‏ حالا اگر یک اعتصاب سراسری رو اعلام کنن اونجاست که جمهوری اسلامی فلج میشه و اگر شما بخواهید آویزون یک ‏سری سلبریتی بشید که در نهایت اونها اعلام کنن که اعتصابات سراسری اولا صحبت آنها چقدر برد دارد.‏
‏ چه کسی اصلا آنها را به عنوان الگوی خودش قرار داده؟
‏ مگر آن سلبریتی مشخص موضع سیاسی مشخص داشته؟
‏ مگه فهم سیاسی مشخص داشته؟
‏ مگه در باب موضوع مشخصی مگه در باب یک آرمان مشخص و یک هدف مشخص صحبت کرده که شما توقع دارید یک ‏جماعتی که فالوش کردن عکس هاش رو نگاه کنن ببینن مثلا با بچه اش چی کار میکنه؟
‏ بیان حرفشون رو گوش بدن؟
‏ اولا که اونها همچین شجاعتی در خودشون نمی بینن.‏
‏ هیچ وقت همچین کاری نمی کنن.‏
‏ تعداد محدود و انگشت شماری حاضر هستن که این کار رو بکنن.‏
‏ دوما حرف آنها بعد نخواهد داشت.‏
‏ بردی نخواهد داشت.‏
‏ در صورتی که یک عده ای که باورمند به یک موضوع هستن با یک راه مشخص حالا در کنار هم جمع شدن و در کنار هم ‏تصمیمی میگیرن برای تحصن، برای اعتصاب، برای اعتراض، برای به خیابان اومدن و.‏
‏ حالا بعد داره پیش میره.‏
‏ حالا اگر فراخوانی بدن تعداد بیشماری هم بهش می پیوندند.‏
‏ اما منظور این نیست که ما یک حزبی درست بکنیم به صورت این که مثلا یه حزبی وجود داشته باشه، یه صفحه اینستاگرامی ‏داشته باشه، پنجاه نفر فالوش بکنن باز تبدیل به همون بازیچه ها و اسباب هایی که ساختن برامون تا سرمون رو گرم بکنند بشه ‏اینکه شما سرتون گرم باشه با لایک های توی اینستاگرام و به این فکر بکنید بله این خیلی دیده شد.‏
‏ خیلی تاثیر گذار بود.‏
‏ نه دقیقا باید جنبه عملی داشته باشه.‏
‏ انسان هایی که به اون طیف فکری با اون هدف مشخص.‏
‏ یعنی شما حتی امروز دارید می بینید یک طیفی هم یک موضوعی هم پیش می آید.‏
‏ مثلا اسمش بود جوانان محلات ایران خوب بود باز هم بهتر از این در خود ماندنی که ما باهاش مواجه هستیم در طول این سالیان ‏بود اما این طیف فکری به عنوان جوانان محلات ایران هیچ تفکر سیاسی را دنبال نمیکنه.‏
‏ برای چی دنبال نمی کنی؟
‏ اصلا معنیش یعنی چی؟
‏ شما میخواهید رسانه باشید یا میخواهید گروه و تشکل باشید میخواید حرکتی رو به پیش ببرید یا قرار است نقش رسانه رو ‏بازی کنه.‏
‏ خب رسانه ای که وجود داره امروز ایران مشکلی نداره.‏
‏ در باب رسانه هر چقدر نقد داشته باشید نسبت به شبکه هایی که وجود دارند.‏
‏ این مال اون کشوره، اون مال این کشوره، اینا دارن گسترش میدن، صحبت ها رو دارن پخش میکنن، کم یا زیاد دارن پخش ‏میکنن.‏
‏ یعنی شما مواجه نیستید با یک امروز با رسانه های در بسته که مواجه نیستید.‏
‏ کسی که دنبال این اخبار باشه هزار راه داره برای شنیدن این اخبار.‏
‏ امروز شما مواجه هستید که اگر همون جوانان محلات ایران که شکل گرفته اگر یک بیانیه و یا یک فراخوانی رو منتشر می ‏کنند همین تلویزیون ها هم پخشش می کنند.‏
‏ همین تلویزیون هایی که به شدت بهش نقد وجود داره.‏
‏ پس ما رسانه که وجود داره دارن این اخبار رو پوشش میدن.‏
‏ اما موضوع اینه که اون شکلی هم که به وجود اومده بازار خودش نقش رسانه رو به وجود میاره.‏
‏ خب یعنی چی که مثلا شما ها بیاین تو خیابون؟
‏ با چه هدفی بیان تو خیابون؟
‏ باید اون تشکلی که شکل می گیره یک هدف مشخص و یک راه مشخص داشته باشه که یه عده ای بهش باور بیارن.‏
‏ وقتی اون یه صحبتی میکنه میگه ما داریم در باب این راه حرکت میکنیم، با این طریقت به پیش میریم و حالا یک جماعتی ‏هستیم، پنج هزار نفریم، هزار نفریم، صد هزار نفریم، ده میلیون نفریم اما هستیم در کنار هم.‏
‏ هم‌قسم با هم برای رسیدن به اون.‏
‏ و بعد اون صحبتی که میشه اون فراخوانی که داده میشه جنبه عملی پیدا میکنه و تبدیل به یک قدرت میشه.‏
‏ پس وقتی ما داریم در باب این احزاب صحبت میکنیم، وجود این ها مساوی و مترادف است با قدرت در اختیار مردم قرار ‏گرفتن.‏
‏ اتحاد این ها مترادف با این هستش که قدرت در اختیار مردم قرار بگیره.‏
‏ هیچ حکومتی در جهان هستی نمیتونه با سه میلیون آدمی که به خیابون اومدند کاری بکنه.‏
‏ هیچ کاری نمیتونه بکنه به جز نابود شدن به جز از بین رفتن این حکومت، اگر نازیسم باشد، اگر هیتلر باشد، اگر خامنه ای ‏باشد، اگر پدر خامنه ای هم باشد، نمی تواند در برابر این جماعت ایستادگی کند.‏
‏ در برابر سه میلیون نفر نمی تواند ایستادگی کند.‏
‏ در برابر یک اعتصابات سراسری هیچ راهی به جز نابودی نداره.‏
‏ هیچ راهی نداره و ما باید با برنامه ریزی در این راستا حرکت بکنیم نه در فقط و فقط در پی احساساتمون باشیم.‏
‏ حالا در قسمت های آتی بیشتر درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ در باب همین عمل و عکس العملی بودن این اتفاقات بیشتر دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ سعی میکنیم در باب ابعاد مختلف این اتفاق صحبت بکنیم.‏
‏ گفتم ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم یک راه و یک مسیری است که از ابتدای وجود داشتن جمهوری اسلامی شکل ‏گرفته و تا نهایت تا زمانی که تا زمانی که جمهوری اسلامی از بین برود اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ به تعداد کسانی که سوار این قطار شدن مدام داره اضافه میشه.‏
‏ از همون ابتدا هم کسانی بودند که دل در گرو از بین رفتن جمهوری اسلامی داشتن.‏
‏ راه کار رو در همین انقلاب فقط میدیدن.‏
‏ حالا داره اضافه میشه اما باید این اضافه شدن، این اضافه شدن به نوعی هدفمند باشه برای رسیدن به پیروزی باشه.‏
‏ تنها و تنها پیروی از احساسات نباشه.‏
‏ پس ما نیاز داریم احزابی رو به وجود بیاریم، تشکل هایی رو به وجود بیاریم، هدف هایی رو که داریم رو بیان بکنیم، امیدها و ‏آرزوهایمان را نشر بدیم تا تعداد بیشتری بهش جذب بشن.‏
‏ بارها در باب این ایمان صحبت کردیم.‏
‏ حالا اون ایمان قرار هست که توسط یک تشکل و یک گروهی مطرح بشه.‏
‏ حالا انسان هایی در کنار هم زیر یک پرچم واحدی قرار بگیرن که یک سری آرزوهای مشخص داشته باشن.‏
‏ حالا این ها میتونن قدرت بگیرن، میتونن پیش برن، هدفمند پیش برن و دیگه ما نیازی به یک قدرت های دیگه ای نخواهیم ‏داشت.‏
‏ این ها قدرت بسیج گری خواهند داشت.‏
‏ حالا شما می بینید که همان سلبریتی ها هم می توانند به همین احزاب، به همین تفکرها سمت و سو پیدا بکنند.‏
‏ اگر این ارزش احمقانه ساخته شده که آزادگی را مترادف با نبودن در هیچ حزبی می داند عوض بشود.‏
‏ ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم، انقلاب یعنی دگرگونی تمام تفکرها و ارزش هایی که برایمان ساخته شده.‏
‏ اینکه مدام دارد برای ما تکرار می شود که ما نباید ایمانی داشته باشیم یا اگر قرار است ایمانی داشته باشیم، ایمان تحویل داده ‏شده از طرف جمهوری اسلامی و عقاید احمقانه اسلامی است.‏
‏ این باید تغییر پیدا کند.‏
‏ ایمانی که زندگی ما را می سازد تبدیل به آن ایمان واحد ما بشود.‏
‏ اینکه مدام دارد برای ما تعریف می شود که من جزو هیچ حزبی نیستم و این تخم لق مدام شکسته می شود.‏
‏ برای اینکه مردم تبدیل به قدرت نشوند، دست هایشان در کنار هم این اتحادشان در کنار هم تبدیل به قدرت نشود.‏
‏ باید این ارزش تغییر کند.‏
‏ باید یک کسی با صدای بلند بگوید من عضو این حزب هستم چرا که من یک انسان اجتماعی هستم و قرار است در نهایت من ‏بتوانم کار اجتماعی انجام دهم.‏
‏ این کار اجتماعی در کنار هم معنا پیدا می کند و تو به عنوان یک انسان چه تاثیری می‌توانی در جهان هستی داشته باشی؟
‏ من به عنوان یک انسان چه تاثیری می‌توانم داشته باشم؟
‏ وقتی فردی هستم؟
‏ مثالی برایتان زدم.‏
‏ درباره اش می شود ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ شما یک نفر در برابر جمهوری اسلامی چه کار می توانید بکنید؟
‏ اگر فرزندتان را می کشند چه کاری از دستتان بر می آید؟ باشکوه است؟
‏ با شجاعت است؟
‏ قابل تحسین است؟
‏ کارهایی که انجام می شود.‏
‏ اما این کارها راه به جایی نمی برد.‏
‏ یعنی شما در برابر جمهوری اسلامی می آیید فریاد می زنید، بالای یک ماشین نعره می زنید.‏
‏ این عصیان وجود خودتان را رها می کنید.‏
‏ این ظلم و بیداد و ستمی که در حقتان شده را به عرصه ظهور می گذارید، با شکوه است، با شجاعت است، قابل تحسین است، ‏اما راه به جایی نمی برد.‏
‏ موضوع این است که ما می خواهیم به یک نتیجه ای برسیم، به یک پیروزی برسیم.‏
‏ این رفتارها از هر نوعش بخواهید نگاه بکنید.‏
‏ هر کدام از این کارها وقتی در نهایت ما را به یک نتیجه مشخص نرساند، عبث و بیهوده است.‏
‏ با شجاعت کامل قابل احترام اما راه به جایی نمی برد.‏
‏ ما را به پیروزی نمی رساند.‏
‏ اما حالا این قدرت ها در کنار هم وقتی تبدیل به یک مشت واحد می شوند، در برابر جمهوری اسلامی، در برابر قدرت هایی به ‏مراتب بیشتر از جمهوری اسلامی هم به راحتی می توانند پیش بروند.‏
‏ یک اعتصابات سراسری کمر جمهوری اسلامی را می شکند.‏
‏ یک تظاهرات چند میلیونی در شهرهای بزرگ ایران، جمهوری اسلامی را به تمامی به پایان می رساند.‏
‏ تمام خواسته هایی که دنبالش هستیم کشور های مختلف جهان بیان محکوم کنند.‏
‏ بیایند درباره جمهوری اسلامی صحبت بکنند.‏
‏ واکنش نشان تمام این اتفاقات می افتد.‏
‏ آن ها راهی ندارند.‏
‏ آن ها حرفی نمی توانند بزنند.‏
‏ همه دنیا برای مردم درونشه.‏
‏ قدرت هر کاری رو این مردم دارن.‏
‏ اگر مردم بخواهند هر کاری رو می تونن انجام بدن.‏
‏ هر قانونی که وجود داره رو نمیتونن تغییر بدن.‏
‏ چون در نهایت ما داریم خودمون این قانون ها رو به وجود آوردیم.‏
‏ خودمون داریم با اون ها زندگی میکنیم.‏
‏ اما موضوع مهم این هست که ما با چه روش هایی، با چه راهکارهایی میتونیم این تعداد رو همراه با خودمون بکنیم.‏
‏ میتونیم در کنار خودمون داشته باشیم.‏
‏ پس ما نیاز به ساختن این احزاب داریم.‏
‏ تشکل ها داریم.‏
‏ کار سختی نیست.‏
‏ کاری ساده نیاز داره که شکل بگیره.‏
‏ نیاز داره که اتفاقا در باب این موضوعات بیشتر صحبت بشه.‏
‏ نیاز هست که این ارزش ها تغییر پیدا بکنه.‏
‏ در نهایت ما به احزابی برسیم که قدرت بسیج گری داشته باشند.‏
‏ دیگه نیازی به یک نیروی جایگزین نداشته باشیم.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با کسانی که برای آرمان خودشون میجنگند.‏
‏ حالا میرسیم به اون نقطه ای که کار گروهی انجام میدن در کنار هم تبدیل به قدرت میشن.‏
‏ حالا وجود این احزاب و تشکل ها قدرت هر کاری رو داره.‏
‏ حالا اون چیزی که شما در پی اش هستید که یک سلبریتی انجام بده اون تشکل و اون حزب شما میتونه انجام بده.‏
‏ این هم یک موضوعی نیستش که هی مدام داره ساخته میشه، هی مدام داره گفته میشه.‏
‏ اینکه یه موضوع دور از دسترس هست انگار کسایی که حزب رو تشکیل میدن یه سری موجودات ماورایی هستند در آسمان ها ‏نه برای به وجود آوردن یک حزب.‏
‏ شما یک مانیفست میخواید برای اینکه بدونید به کجا میخواهید برسید چه هدفی رو دنبال میکنید؟
‏ خب این رو که همه میتونن مطرح بکنن.‏
‏ یک راهی هم داره این رسیدن.‏
‏ حالا باید شروع بکنه به عضوگیری.‏
‏ حالا میتونه سخنگوی خودش رو خارج از کشور قرار بده برای اینکه صداش شنیده بشه اما هسته قدرتش داخل ایران باشه حالا ‏کم کم تبدیل به یک قدرت بسیجی گری پیدا میکنه و اگر تنها دلیل و موضوع هم این باشه که اینها میگیرن و میکشن همه جا ‏هم این کار رو میکنن.‏
‏ همه در برابر مخالفین خودشون همین کار رو انجام میدن.‏
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی وحشی تر از خیلی از این کشورها و خیلی از این دولت ها هست.‏
‏ شاید وحشی ترین در طول تاریخ باشه اما بقیه ای هم بودن که همین رفتارها رو کردن وحشیانه.‏
‏ شاید یک ذره ای از این کمتر اما همه در برابر دشمنان خودشون همین رفتارهای وحشیانه رو در نهایت انجام میدن.‏
‏ پس ما در نهایت باید به این معنا برسیم که یکی از روش ها و راه های ما برای رسیدن به پیروزی همین تشکیل تشکل ها و ‏احزاب هست.‏
‏ باز هم میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ قاعدتا در قسمت های بعدی هم باز اشاراتی به این موضوع خواهم کرد و این موضوعات پیش میره و قسمت ها پیش خواهد ‏رفت و در باب موضوعات مختلف هم نگاه خواهیم کرد.‏
‏ برای اینکه این انقلاب در نهایت انقلابی که از همون ابتدای وجود داشتن جمهوری اسلامی شکل گرفته در نهایت به یک ‏پیروزی منجر بشه و من بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ هدف اصلی این هست که ما هزینه ی این رو پایین بیاریم.‏
‏ هزینه کشته شدن، از بین رفتن، زندانی شدن و اعدام شدن.‏
‏ این هزینه باید پایین بیاد.‏
‏ و زمان زودتری هم ما به اون پیروزی برسیم برای رسیدن به یک آینده روشن و درست.‏
‏ نهایت هدف ما برای رسیدن به اون آینده ای روشن و درست باید باشه.‏