خب دوستان پیش از اینکه بخوایم وارد بحث این قسمت بشیم و در باب جایگزینی خدا صحبت بکنیم دوست دارم یه ‏توضیحاتی رو باهاتون مطرح کنم.‏
‏ نکته ابتدایی این هست که این ویژه برنامه خدا هشت قسمتی بود و منتشر شد و حالا ما یک قسمت جداگانه ای رو اضافه ای ‏رو به نوعی داریم به این ویژه برنامه اضافه میکنیم.‏
‏ این به این معناست که ما در آینده هم شاهد یک همچین موضوعاتی خواهیم بود.‏
‏ حالا ویژه برنامه هایی که منتشر شده اگر قسمتی از نظرم کم بوده باشه و یا نیاز باشه که دربارش صحبت بشه به اون ویژه برنامه ‏ها اضافه میکنیم.‏
‏ و نکته دوم هم پیرامون تصویری بودن آثار هست که برخی از این قسمت ها و ویژه‌برنامه ها به صورت تصویری منتشر شده اند ‏و برخی هم به صورت صوتی.‏
‏ در ادامه این روند هم جریان به همین شکل است.‏
‏ الان این ویژه برنامه خدا به عنوان مثال به صورت تصویری منتشر شد و این یک قسمت رو ما باز به صورت صوتی منتشر ‏کردیم.‏
‏ برای اینکه بخواین به این آثار دسترسی داشته باشید می تونید به وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید که در اونجا هم نسخه ‏تصویری اگر وجود داشته باشه و هم نسخه صوتی در اختیار شماست.‏
‏ فرای اون در برنامه های پادکست گیر شبکه های اجتماعی در برنامه یوتیوب هم می تونید اگر اثر تصویری داشته باشه و یا ‏حتی صوتی هم به اون پادکست دسترسی داشته باشید.‏
‏ فرای این توضیحات بهتره که وارد بحث اصلیمون بشیم.‏
‏ اینکه توی این قسمت قرار هست که ما در باب جایگزینی خدا صحبت کنیم.‏
‏ اینکه شما مواجه میشید با دنیایی در امروز و پیش روتون که حتی شاید انسان هایی باشند که به معنای واقعی از ادیان گذر کرده ‏اند اما کماکان در پی معنای خدا هستند.‏
‏ یعنی باز هم خودشان را آویزان به این مفهوم خدا می کنند.‏
‏ اینکه بله دنیایی هست که ادیان سراسر ظلم کردند، دنیا را به بیراهه بردند اما کماکان این خدا وجود دارد و ما باید خود را ‏آویزان به این معنا بکنیم.‏
‏ این موضوعی است که برای همه قابل شهود هست دیگه.‏
‏ یعنی ادیانی که امروز به واسطه این طول تاریخی که در بین انسان ها بوده اند همه با ظلم هاشون رو به رو شدند.‏
‏ از اسلام بگیرید تا مسیحیت و یهودیت و همه ادیانی که در جهان وجود دارند و چه کمی ها و کاستی ها و ظلم هایی رو ‏نابرابری هایی رو به وجود آوردند.‏
‏ اما باز هم شما مواجه میشید با مردمی که حالا فارغ از ترس ها و منفعت ها و تعصبات از زیر بار اون دین خارج شده اند اما باز ‏هم به معنای خدا تکیه می کنند و ما قرار است در این قسمت بیشتر پیرامون این جایگزینی صحبت کنیم.‏
‏ ابتدا سعی می کنیم به نوعی تیتروار در باب دلایل صحبت کنیم.‏
‏ هر چند که در این ویژه نامه به صورت کامل مطرح شد اما اینجا هم سعی می کنیم تیتر وار و کوتاه تر در باب دلایل این که ‏انسان ها چرا تا این حد در جست و جوی یک معنایی به اسم خدا هستند که همواره خود را به آن بیاویزند، حتی با اینکه ادیان ‏را به کناری گذاشته اند و بعد از آن حالا قرار است چه جایگزینی برای این خدا وجود داشته باشد؟
‏ اینکه ما با استفاده از چه جایگزینی می توانیم این معنا را در زندگی خودمان پر بکنیم؟
‏ ما در ابتدا رو به رو می شویم با انسان هایی که همواره در پی جستن معنایی بر زندگی بودند.‏
‏ خب ما به عنوان یک موجودی که حالا عقل داریم، فکر می کنیم، اندیشه می کنیم، خرد می کنیم، صحبت می کنیم ‏تجربیات خودمان را با دیگران مطرح می کنیم و این ها در کنار هم باعث می شود که تبدیل به این نوع مشخص از موجودات ‏شویم.‏
‏ همواره در پی معنای زندگی بودیم.‏
‏ از همان گذشته هم بودیم.‏
‏ همواره خواستیم بدانیم که اصلا این در دنیا بودن ما چه معنایی دارد.‏
‏ یکی از دلایل عمده ای که انسان ها هم سمت و سویی پیدا می کنند به معنای خدا هم همین است چرا که برای زندگی ‏خودشان، برای زیستن خودشان معنی ای را پیدا نمی کنند.‏
‏ احساس می کنند این جهان بی معنی است و در پی آن معنای مشخص که خدا برای شما تصویر می کند.‏
‏ حالا همه معانی را در وجود همان خدا.‏
‏ پیدا می کنند.‏
‏ یعنی در پی همان معنای مشخص در وجود خدا می گردند.‏
‏ این یکی از عوامل عمده ای هست که شما مواجه می شوید.‏
‏ انسان هایی در جست و جوی معنا.‏
‏ و این معنا را در وجود خدا می بینند.‏
‏ خدایی که حالا قادر هست، صاحب هست. مالک هست.‏
‏ قدرت داره و.‏
‏ حالا یک داستانی هم برای شما مطرح کرده در باب این زندگی و این معنای زندگی یعنی زندگی که حالا شاید از نظر خیلی ‏ها بی معنا جلوه کنه اما با وجود اون خدا معنادار میشه.‏
‏ اینکه شما به عنوان جانداری که خدا خلق کرده حالا به زمین اومدید، با هر داستانی که قاعدتا از طرف ادیان هم گرفتید.‏
‏ یعنی ما در باب این موضوع هم صحبت کردیم که شما نمی تونید نزدیک معنای خدا بشید بدون اینکه به ادیان باور داشته ‏باشید.‏
‏ چرا که هر چقدر هم شما معنایی از خدا رو پدید بیارید همه و همه وام گرفته از همون ادیان هست.‏
‏ یعنی شما گاها برخی از این معانی رو از یک دین مشخص گرفتید، یک بخشی رو از یک دین دیگری گرفتید؟
‏ چون راه شناخت ما برای این خدا همواره همین ادیان بوده.‏
‏ به جز این ادیان شناخته شده ای که به ما تصویری از خدا داده اند.‏
‏ ما با تصویر دیگری از خدا که رو به رو نیستیم.‏
‏ حال این که در جهان علم هم جماعتی باشند به واسطه ایمان تصویری از یک خدا، از یک هوش منظم، از هر اسمی که برایش ‏بگذارند بدهند.‏
‏ باز هم وام گرفته از همان معانی ای هستند که ادیان از خدا داده.‏
‏ تصویری که ادیان از خدا دادند و این ها هم سعی می کنند به همان معنا آویزان شوند.‏
‏ اما باز هم شما مواجه می شوید با انسان هایی که حالا این ادیان را کنار گذاشته اند.‏
‏ وام گرفته از بخش هایی از این ادیان یعنی از هر دین مشخص از مسیحیت یک بخشی را گرفتند، از اسلام یک بخشی را ‏گرفتند، حتی از ادیان غیر سامی، از بودیسم، از زرتشتیت یک بخشی را گرفتند تا این معنای خدا را تصویر کنند و خود را ‏آویزان به این معنا بکنند چرا که معنایی را نمی جویند در زندگی خودشان.‏
‏ پس قاعدتا یکی از دلایل عمده ای که انسان ها تا به این حد در جست و جوی این معنا هستند و نمی توانند چیزی را جایگزین ‏این معنای مشخص بکنند.‏
‏ همین فقدان معنی در زندگی هست.‏
‏ دلیلی برای زندگی هست.‏
‏ اما بدون شک ما در باب این موضوع هم مفصل صحبت کردیم.‏
‏ انسانی است پر از ترس.‏
‏ انسانی است پر از نادانی.‏
‏ در پی این نادانی ها و ترس ها هم همواره به دنبال یک موجود ماورایی بوده.‏
‏ همواره در جست و جوی این بوده که حالا بخواهد یک قدرتی فراتر از خودش.‏
‏ یک دانای کلی که همه چیز را می داند، یک قدرتی که می تواند به آن آویزان بشود تا از این ترس های خودش رهایی پیدا ‏بکند.‏
‏ همواره انسان ها در جست و جوی یک همچین معنایی بوده اند که از دل آن خدا بیرون آمده.‏
‏ یعنی شما حتی اگر با اقوامی که دور ماندن از این تمدن همگانی انسانی، این تمدنی که ما امروز هم می می‌شناسیم در حال ‏تکامل هم هست.‏
‏ حتی اگر با انسان های دور از این تمدن و تکامل انسانی هم روبه‌رو شوید، باز هم مواجه می‌شوید با انسان هایی که به خدا باور ‏دارند.‏
‏ چرا که این خدا و پیدایش این خدا به نوعی از ترس ها و نادانی های ما سرچشمه می‌گیرد.‏
‏ شما وقتی پر از ترس و وحشت هستید، وقتی خودتان را یک موجودی ضعیف می دانید، حالا قدرت های بیشماری در برابر ‏شما هستند برای نابودی شما.‏
‏ خواه ناخواه خودتان را به یک قدرت ماورایی و قدرتمند تر آویزان می‌کنید تا در امان بمانید.‏
‏ وقتی پر از نادانی ها هستید و به جهان می‌نگرید و نمی‌توانید هیچ پاسخی برای این جهان پیدا کنید، حالا یک تصویری از یک ‏دانای کلی دارید که همه چیز برگرفته از اوست.‏
‏ پاسخ تمام پرسش ها را به شما خواهد داد.‏
‏ پس قاعدتا یکی از مسائل دیگری که انسان ها را تا به این حد دست و پاگیر و دست و پا بسته در برابر این خدا قرار داده، همین ‏ترس‌ها و به نوعی غلبه این ترس ها و نادانی ها بر انسان است.‏
‏ خب این دو موضوع دو موضوع کلیدی است یعنی انسان در پی جستن معنا در زندگی و انسان پر از ترس ها و نادانی ها که ‏باعث می شود انسان ها را به نوعی شیفته و حتی معتاد به این خدا بکند که همواره در پی این خدا باشند.‏
‏ پس دلیل اصلی و مبرهن برای ما قاعدتا همین معانی است.‏
‏ یعنی شما به هر دینی که در جهان هم نگاه بکنید، به هر خدای تصویر شده ای هم که در جهان نگاه بکنید، می بینید که دلیل ‏اصلی وجودیش همین است.‏
‏ دلیل گرایش انسان ها هم نسبت به آن همین است.‏
‏ یعنی مطرح کردیم حتی انسان هایی که از ادیان گذر می کنند، دین را قبول ندارند، دین را به نوعی عامل بدبختی و مصیبت و ‏درماندگی و تبعیض و ظلم در جهان می بینند هم باز هم خود را آویزان به معنای خدا می کنند چرا که برای زندگی خودشان ‏معنایی را نمی جویند.‏
‏ چرا که مواجه می شوند با این بی معنا بودن زندگی.‏
‏ چرا که ترس ها بهشان غلبه می کند.‏
‏ نادانی خودشان در برابر دنیا باعث می شود که حالا رجوع کنند به یک دانای کلی.‏
‏ حالا به یک دانای کلی که پاسخ به تمام پرسش ها را خواهد داد.‏
‏ به سادگی پرسش ها را پاسخ می دهد.‏
‏ نیازی نیست برای این پاسخ ها شما تلاش بسیار بکنید چرا که او با یک سخن ساده همه چیز را حل و فصل می کند.‏
‏ دلیل پیدایش ابر ها را می خواهید بدانید؟
‏ خدایی که او را آفرید.‏
‏ دلیل باران را می خواهید بدانید؟
‏ باز هم خداییست که آن را دلیل گرمایش زمین و یا هر موضوع دیگری.‏
‏ یک پاسخ ساده در برابر این داناترین ها وجود دارد و آن هم خداست. وجودیت خداست.‏
‏ شما پر از ترس هستید در برابر موضوعات مختلفی که در جهان دست به گریبان باشید.‏
‏ بلافاصله خداییست که قدرت مطلق دارد.‏
‏ حالا اتفاقاتی در زندگی شما هموار میشه تا شما از این مشکلات به نوعی رد بشید. گذر کنید.‏
‏ بلافاصله این اتفاقات رخ میدن به وجود اون خدا.‏
‏ خدایی که به اون ها نظر کرده.‏
‏ خدایی که اون ها رو کمک میکنه.‏
‏ این عوامل در کنار هم دست به دست هم میده تا تروما بیشتر و بیشتر به این معنای خدا هم دست به گریبان بشید.‏
‏ ما در باب مشکلاتی که وجودیت این معنا داشته صحبت کردیم در قسمت های مختلف و الان دیگه نمیخوایم تکرار دوباره ‏بکنیم.‏
‏ اما قرار بر این هست ما با توجه به موضوعاتی که دربارش صحبت کردیم و گفتیم که خدا و وجودیت تا چه اندازه میتونه لطمه ‏بزنه به این زندگی جانداران بر زمین.‏
‏ حالا باید یک جایگزینی برای این خدا داشته باشیم.‏
‏ جایگزینی که انسان هایی که در پی معنا در زندگی خودشون میگردن پر از ترس ها هستن.‏
‏ پر از نادانی ها هستند.‏
‏ جایگزینی داشته باشند تا بتوانند زندگی کنند تا بتوانند یک جایگزین برای خدا به وجود بیاورند که از مضراتش دور بمانند.‏
‏ از مضرات معنای آن خدا یعنی وقتی ما در باب معنی خدا صحبت کردیم و گفتیم که تا چه اندازه به ما ضربه زده، فرهنگی که ‏خدا ساخته تا چه اندازه انسان ها را فرمانبردار کرده، تا چه اندازه آنها را اسیر و بنده و برده کرده، تا چه اندازه باعث به وجود ‏آمدن دنیایی است که امروز در آن زندگی می کنیم.‏
‏ حالا ما باید یک جایگزینی برای آن معنا داشته باشیم که به تمام این ترس ها، به تمام این نادانی ها پاسخ بده.‏
‏ معنایی را برای ما در زندگی به وجود بیاره.‏
‏ جایگزینی که برای خدا میشه به وجود آورد قاعدتا در اخلاق خلاصه میشه.‏
‏ حالا اخلاقی که میشه بسطش داد و بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت کرد.‏
‏ من در قسمت های مختلفی که پیرامون به عنوان مثال اسلام صحبت کردیم، در باب این اخلاق صحبت کردم و گفتم که ادیان ‏هیچ وقت نتوانستند اخلاقی را به وجود بیاورند چرا که نقطه نقص در خودشان داشتند.‏
‏ اگر موضوعی را به عنوان یک موضوع اخلاقی مطرح کردند، بلافاصله با نقطه نقضی که در باورهایشان داشتند آن اخلاق را از ‏بین بردند.‏
‏ یعنی اگر مطرح کردند که دروغ بد است، ما وقتی در باب اخلاق صحبت می کنیم، در باب چارچوب ها و بایدها و نبایدهایی ‏که زندگی ما را قرارست بسازد، صحبت می کنیم.‏
‏ وقتی با بایدی روبه رو می شویم که دروغ نگویید، بلافاصله یک نقطه نقضی را در خودش مثل مثلا تقیه به وجود می آورد که ‏حالا این اخلاقیات را از بین می برد.‏
‏ اگر در باب قتل نکردن صحبت می کند، بلافاصله نقطه نقضش کشتار کفار و مرتدین و محاربین و دیگران است.‏
‏ حیوانات و دیگر جان هاست.‏
‏ یعنی نقطه نقض خودش را در خودش به وجود می آورد و همین باعث می شود که ما وقتی با ادیان مختلف روبه رو می شویم ‏هیچ نقطه اخلاقی نداشته باشیم چرا که اخلاق رو باید شما یا معترف به نکشتن و حفظ و پاسداشت جان ها باشید یا معترف به ‏این موضوع نباشید.‏
‏ حد وسطی نداره.‏
‏ اینکه شما معتقد هستید که نباید جان ها رو کشت اما فلان جان ها اشکالی نداره و میشه اون ها رو تکه و پاره کرد و از بین برد.‏
‏ پس به این دلیل هست که ما وقتی در باب اخلاق صحبت می کنیم این اخلاق رو نمی تونیم درون ادیان به دست بیاریم.‏
‏ و حالا ما باید جایگزینی برای خدا به مفهوم اخلاق داشته باشیم.‏
‏ اخلاقی که قرار هست برای ما چهارچوب هایی رو به وجود بیاره تا به واسطه اون چارچوب ها برای زندگی مون معنایی رو به ‏وجود بیاریم.‏
‏ حالا قرار هست که ما با این معنای تازه ساخته شده زندگیمون رو رنگ و جلا و بوی تازه ای بدیم.‏
‏ یعنی وقتی پیرامون اهداف و باورهای خودم صحبت می کنم که در کتاب های مختلف دربارش صحبت شده.‏
‏ در پادکست بهنام جان هم حتما در قسمت های آتی و آینده در.‏
‏ ویژه برنامه های مختلف سعی میکنیم که بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشیم.‏
‏ حالا وقتی ما روبرو میشیم با یک چارچوب اخلاقی به عنوان مثال کمک کردن به دیگران، حالا این میتونه به زندگی شما ‏معنای مشخصی بده.‏
‏ اینکه شما زیستن تون در این دنیا برای بهتر زیستن خود و دیگران هست.‏
‏ اینکه شما وقتی پایبند به این نکته ی اخلاقی هستید، وقتی باید و نباید خودتون رو بر این پایه قرار میدید.‏
‏ حالا قرار هست زندگی شما معنای مشخصی بگیره، جهت مشخصی بگیره براش تلاش بکنید، در این راستا هم تلاش بکنیم.‏
‏ یعنی زندگی انسانی که توامان با هدف گره خورده هست.‏
‏ اونجایی که هدف در زندگی مشخص میشه که زندگی به نوعی معنا میگیره.‏
‏ پس قاعدتا ما باید برای جایگزین این خدا اخلاقی که بهش باور داریم رو جایگزین کنیم.‏
‏ فرعی ما نیاز به خودشناسی داریم.‏
‏ به باور به خویشتن داریم.‏
‏ اینکه شما در نکته ابتدایی خودتان را بشناسید و از آن بالاتر به این خود خودتان باور بیاورید ایمان داشته باشید.‏
‏ اینکه تمامی اتفاقات زشتی که در بین انسان ها جاری و ساری بوده به وسیله انسان ها بوده که تعدیل شده، کم رنگ شده، از ‏میان برداشته شده، همان مثال مشخص برده داری نماد و نشانه و مهری بر پیشانی انسان ها برای حماقت بزرگ خودشان در طول ‏تاریخ.‏
‏ اینکه انسان ها را، همنوعان خودشان را خرید و فروش کردند، کودکان را ازشون جدا کردند، بدترین رفتارها رو کردند، تجاوز ‏را قانونا به پیش بردند، در برابر کنیزان، در برابر غلامان.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این نظام و این نگاه فکری آلوده که به دست انسان ها به واسطه ایمان به خویشتن، به واسطه باور به ‏خودشان بوده که تغییر کرده، برایش تلاش کردند تا توانستند این نگاه عبث و وحشیانه را از بین ببرند.‏
‏ پس ما باید به آن نقطه ای برسیم که به خویشتن مان ایمان بیاوریم.‏
‏ باور داشته باشیم.‏
‏ حالا این ایمان به خویشتن باعث می شود که ما در برابر نادانی هامون در پی دانایی باشیم، در پی خرد باشیم، در پی علم باشیم.‏
‏ همان کاری که انسان ها در طول این سالیان سعی کردند و انجام دادند.‏
‏ حالا به واسطه آن چهارچوب اخلاقی می توانیم این علم را به پیش ببریم.‏
‏ می توانیم با باوری که در این چارچوب های اخلاقی هست، باوری که به ما در باب کمک به دیگران میگه، در باب آزادی ‏میگه، در باب برابری میگه، در باب این معناهای بلند و بزرگ در میان ما صحبت می کنه.‏
‏ حالا می تونیم با باور به آن چارچوب ها راه را به پیش ببریم.‏
‏ می توانیم در برابر این نادانی ها به سوی خرد برویم.‏
‏ می توانیم به ترس های خودمان غلبه کنیم.‏
‏ حالا نیازی نیست که قدرت ماورایی در آسمان را داشته باشیم تا ترس های ما را به نوعی پاسخ دهد.‏
‏ حالا قرار است با این ایمان به خویشتن در برابر ترس هایمان بایستیم.‏
‏ از این ترس ها گذر کنیم.‏
‏ از نادانی گذر بکنیم معنای زندگی را در میان همین اخلاقیات و همین باور به خویشتن، آزادی، برابری، هدف در برابر بهتر ‏کردن دنیا، کمک کردن به دیگران به دست بیاوریم.‏
‏ حالا زندگی می تواند معنا داشته باشد، معنایی فارغ از معنای خدا.‏
‏ معنایی فارغ از معنای خدا که تا این اندازه ما رو در بر خودش گرفته.‏
‏ وقتی در باب این اصول اخلاقی صحبت می کنیم، در باب آزادی، آزادی که ما به آن پایبند هستیم، باوری که پیرامون همین ‏آزادی شکل می‌گیرد.‏
‏ آزادی است برای همه جانداران.‏
‏ آزادی است که برابری را در خودش معنا می‌دهد.‏
‏ یعنی آزادی و برابری که از هم جدا نیستند.‏
‏ من بارها پیرامون این موضوع در کتاب های مختلف هم در همین برنامه هایی به نام جان در برنامه ها، ویژه برنامه ها در برنامه ‏های عادی اش پیرامون آزادی صحبت کردم.‏
‏ اینکه وقتی ما در باب آزادی صحبت میکنیم، آزادی تنها و تنها با برابری معنا پیدا می کند.‏
‏ یعنی شما فارغ از برابری نمی توانید آزادی را معنا بکنید.‏
‏ چرا که شما دارید در باب آزادی برای یک طیف مشخص، برای یک انسان مشخص برای یک قدرت مشخص صحبت می ‏کنید.‏
‏ وقتی معنای برابری از آزادی جدا بشود، آزادی ای که بلاشک در همان برابری معنا می شود، یعنی وقتی ما در باب آزادی ‏صحبت می کنیم و می گوییم که یک قانون مشخص آن هم آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ اصلا دلیل پیدایش این آزادی هست.‏
‏ دلیل استمرار این آزادی هست.‏
‏ مفهوم برابری رو در خودش جای داده.‏
‏ اینکه شما اگر قرار باشه آزادی رو به دست بیارید بدون هیچ چهارچوبی قاعدتا یک قشری می تونند به آزادی برسند.‏
‏ همون طور که امروز هم در سراسر جهان اقشار مختلف در آزادی هستن.‏
‏ یعنی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید.‏
‏ کسانی که طرفدار جمهوری اسلامی هستن شیعه اثنی عشری هستن به جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و این نوع نگرش سیاسی ‏مذهبی باور دارن در آزادی نهایی خودشون هستن، در بزرگترین آزادی ها هستن.‏
‏ آزادی رو به معنای واقعی کلمه به دست آوردن اما به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ به قیمت اینکه جمع بیشماری در ایران در اسارت باشن.‏
‏ اسارت اونها هست که تضمین کننده آزادی این جماعت میشه.‏
‏ و اینجاست که ما مفهومی به اسم آزادی رو نداریم، مفهومی به اسم قدرت در برابر ما هست.‏
‏ اون کسی که قدرت بیشتری داره آزادی رو هم به دست میاره.‏
‏ اما اگر ما قرار باشه در پی آزادی به اون معنای واقعی خودش بگردیم، قاعدتا باید برابری رو میدان دار بکنیم.‏
‏ برابری که به همه اون آزادی رو بده نه برای جماعتی که در قدرت هستن.‏
‏ پس مفهوم این دو معنا یعنی آزادی و برابری در حقیقت یکسان و مساوی است.‏
‏ از هم نشئت گرفته.‏
‏ شما آزادی رو دارید به مفهوم انتخاب قانونی که بهش باور دارید.‏
‏ اختیاری که بتونید باهاش زندگی بکنید.‏
‏ تضمین کننده این اختیار شما این هستش که همه از این بهره مند باشند.‏
‏ به دیگران آزاری رسونده نشه تا همه این حق اختیار رو داشته باشند.‏
‏ در غیر این صورت اون کسی که قدرت بیشتری داره، اکثریت رو در اختیار داره و موضوعاتی از این دست اون آزادی رو به ‏دست میاره.‏
‏ همانطور که امروز هم در سراسر جهان آزادی وجود داره، اما آزادی ست که بر پایه قدرت و کثرت در اختیار جماعتی ست.‏
‏ آزادی ای که همتای اون قدرتی که به عنوان ضعف دیگران به وجود میاد.‏
‏ بزرگی که به واسطه ی کوچک بودن دیگران به وجود میاد.‏
‏ اینجا هم به واسطه ی اسارت دیگران.‏
‏ آزادی مثلا شما و طیف شما به وجود میاد.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما در باب آزادی صحبت می کنیم، آزادی و برابری همتا و هم معنا هست.‏
‏ اما حالا ما در برابرمان یه معنایی به اسم خدا رو داریم.‏
‏ معنای خدایی که مخالف و در برابر برابری ست.‏
‏ یعنی ما بارها در باب این مساله صحبت کردیم.‏
‏ برتری و برابری در کنار هم نمی تونن معنا بشن.‏
‏ معانی ای رو ما در جهان میشناسیم که در کنار هم بی معنا میشن.‏
‏ وجود یکی شون باعث از بین رفتن دیگری می شود.‏
‏ از آن دری که برتری وارد شود.‏
‏ برابری از بین میره.‏
‏ از اون دری که آزادی وارد شود، اسارت از بین می رود.‏
‏ یعنی این معانی در کنار هم نمی توانند معنایی بگیرند.‏
‏ و وقتی ما در باب برابری صحبت می کنیم، این متضاد است در برابر برتری طلبی و وجودیت خدا. معنای خدا.‏
‏ حال چه از طریق ادیان باشد، از طریق خود شما باشد، از طریق قلبی و دلی باشد، با توجه به دنیایی که دیدید باشد، باز هم در ‏برابر برابری می ایستد.‏
‏ چرا که خدا مفهوم آن برتری طلبی است.‏
‏ قدرتی ماورا، قدرتی لایزال، قدرت مطلق.‏
‏ اینها همه و همه در برابر این برابری است.‏
‏ و حالا با تصویری که ما نسبت به آزادی دادیم که برای رسیدن به آزادی باید برابری حکمفرما باشد، این معنای خدا به ذات ‏می تواند در برابر برابری بایستد و به واسطه از بین بردن برابری آزادی رو هم لکه دار بکنه از بین ببره.‏
‏ آزادی وجود داشته باشه اما برای طیفی که در قدرت هستن باورمند به اون دین هستن، به اون خدا هستن، به اون باور و عقیده و ‏ایدئولوژی هستن.‏
‏ پس ما مواجه میشیم که وجودیت این خدا در برابر برابری هست، مخالف با برابری هست، از بین برنده برابری هست، مفهوم ‏برتری طلبی است و این دو معنا در کنار هم معنایی پیدا نمی‌کنند.‏
‏ با وجود این خدا برابری از میان برداشته میشه و به واسطه اون آزادی هم از میان میره.‏
‏ آزادی که نمی‌تونه بدون این برابری به حیات خودش ادامه بده.‏
‏ آزادی‌ای که اگر ازش برابری رو بگیرید میشه قدرت.‏
‏ میشه آزادی قدرتمندان.‏
‏ آزادی کسانی که تعداد بیشتری دارن باورشون بیشتر نشر پیدا کرده، هواخواهان بیشتری دارن و این میشه آزادی اون طیف از ‏جامعه و اون طیف از جانداران.‏
‏ حتی در نگاه جان هم میتونید به این برسید.‏
‏ آزادی از آن انسان هاست در برابر دیگر جانداران برای حیوان ها یا برای نباتات و گیاهان و درختان و طبیعت.‏
‏ آزادی محفوظ نشده از طرف انسان.‏
‏ چرا که انسان خود رو مالک دونسته.‏
‏ حالا در بین جامعه انسانی هم به همین شکل هست.‏
‏ در ایران خودمون مثالش رو زدیم.‏
‏ در ایران خودمون هم آزادی برای اون طیفی است که باورمند به اون نگرش امروز ایران هستن.‏
‏ باورمند به نگاه شیعی هستن، به ولایت فقیه هستن.‏
‏ اونها که در آزادی کامل به سر میبرند.‏
‏ کسی نمیتونه منکر این بشه که جماعتی که به جمهوری اسلامی باور دارند در کجای جهان میتونستند تا این حد به آزادی های ‏خودشون برسند.‏
‏ اما موضوع مهم این هست که باید یک مرز و خطی قائل بشیم برای این آزادی.‏
‏ آزادی ای که به مفهوم اسارت دیگران نباشه.‏
‏ آزادی ای که با آزار دادن دیگران معنا نشه.‏
‏ این همون چارچوب اخلاقیست که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ همون چارچوب اخلاقی که قرار است جایگزین خدا بشه.‏
‏ قرار هست که ما با ایمان به خویشتن این اخلاقیات رو حاکم کنیم.‏
‏ حالا این اخلاقیات هست که جایگزین خدا میشه.‏
‏ این اخلاقیات هست که معنا به زندگی ما میده.‏
‏ حالا انسانی رو تصور کنید که برای زندگی بهتر خودش و دیگران دیگر جانداران در پی تلاش است.‏
‏ حالا زندگیش معنا پیدا می کنه.‏
‏ معنا دیگه قرار نیست که با وجود خدا گره بخوره و اینها اون جایگزین ها هست.‏
‏ یعنی ایمان به آزادی، ایمان به برابری، ایمان به اخلاق، ایمان به خویشتن.‏
‏ اینها میتونه جایگزین اون خدا بشه.‏
‏ جایگزین خدای تصویر شده ای که با خودش هزاران زشتی رو همراه کرده.‏
‏ ما در بابش به کرات صحبت کردیم.‏
‏ در همین ویژه برنامه صحبت کردیم.‏
‏ شما وقتی با معنای خدا روبه رو میشوید با مفهوم فرمانبرداری روبه رو میشوید.‏
‏ با بندگی و اسارت و بردگی روبه رو میشوید.‏
‏ چیزی که امروز در سراسر جهان حاکم است انسان ها را برده میخواهند، انسان ها را فرمانبردار میخواهند.‏
‏ انسان ها باید مطیع باشند در برابر اوامر پیش رو.‏
‏ قرار هست که به یک قدرت واحد مطلق بزرگی که برگرفته از اون معنای خداست باور مند باشند.‏
‏ این تصویر، این تمثیل در برابر نقش بسته تا انسان های بیشماری به اون پایبند باشند.‏
‏ به واسطه اون پایبندی به اون معنای خدا هست که حالا در برابر خدایگان بی شمار در جهان هم سر تعظیم فرود میارن.‏
‏ حالا قرار هست هر بار این خدا در نقش تازه ای قرار بگیره، یک بار در نقش یک رهبر سیاسی، یک بار در نقش یک رییس ‏جمهور، یک بار در نقش یک صاحب کارخانه و الی آخر.‏
‏ و این نظم پدید آورنده است و نظم پدید آورنده ای که از بین برنده ی برابری هاست، آزادی هاست.‏
‏ حالا ما وقتی داریم تصویری میدیم از این آزادی، از این برابری، از این اخلاقیات.‏
‏ اینا نمی تونن در کنار اون معنای خدا معنایی بگیرن.‏
‏ ما در باب برابری صحبت میکنیم که در دل اون تمام جانداران برابر و یکتا هستن به جان خودشون.‏
‏ تنها ارزشی که در دنیاشون وجود داره همین جانی که باعث میشه ما نفس بکشیم، ما حرف بزنیم، ما صحبت بکنیم.‏
‏ اصلا ما باور داشته باشیم بدون این جان که باوری در میان نیست، صحبتی در میان نیست.‏
‏ همراهی و حرکت و طغیان و هیچ چیزی در میان نیست.‏
‏ پس اون نقطه ی ابتدایی نقطه ثقل همین جان در وجود ماست.‏
‏ حالا این جان رو ما در وجود تمام جانداران میبینیم.‏
‏ حالا تمام این جانداران حق این زیستن و حق این حیات رو دارن.‏
‏ تنها ارزش در زندگیشون که همون جانشون هست محترم و مقدس و والا و بزرگ هست.‏
‏ حالا این خدا در برابر این جان قرار میگیره چرا که به سادگی حالا میاد طبقات به وجود میاره.‏
‏ حالا انسان رو اشرف مخلوقات قلمداد میکنه.‏
‏ حالا انسان حق حیات داره اما حیوانات برای لذت و بهره جستن و به نوعی به میدان اومدن.‏
‏ حالا این در تضاد هست با اون مفهومی که ما به عنوان آزادی و برابری میشناسیم.‏
‏ برابری ای که قرار هست جهان ما رو به سمت و سوی آزادی بکشونه.‏
‏ برابری ای که قرار هست معنا بده به این آزادی، ضامن وجود داشتنش باشه.‏
‏ با وجود خدا از میان برداشته میشه.‏
‏ وجود خدا به مفهوم برتری طلبیش و مفهوم پایان تمام برابری ها دیگر معنایی از این برابری در میان نیست که شما بخواهید ‏درباره اش صحبت کنید.‏
‏ و دوباره بر می گردیم به همان چرخ گردونی که در طول تاریخ بارها و بارها به کرات اتفاق افتاده و در حال اتفاق افتادن است.‏
‏ جماعت به تنگ آمده ای که حالا ظالمان را از میان بر می دارند اما تنها و تنها این چرخه را تغییر می دهد.‏
‏ آزادی باری برای این طیف است.‏
‏ باری برای این طیف همواره در طول تاریخ.‏
‏ مغلوبان قرار است که آزادی نداشته باشند و در اسارت باشند تا آزادی غالبشان را فراهم کنند و این چرخه بیمار، این سیکل که ‏مریض مدام در حال تکرار است چرا که ما به برابری باور نداریم، به آزادی باور نداریم تا به واسطه آن بتوانیم جهان آزادی را ‏پدید بیاوریم و اختیار را برای همگان بخواهیم.‏
‏ به واسطه آن برابری، حق زیستن را رو برای همه قبول کنید.‏
‏ برای رسیدن حق همگان تلاش کنید.‏
‏ و حالا قرار است جایگزین این نگاه خدا قاعدتا همین ایمان باشد.‏
‏ ایمان تازه‌ای که قرار است جای آن خدا را بگیرد.‏
‏ اگر در پی جستن معنایی برای زندگی هستیم، رسیدن به آزادی و برابری همگان است.‏
‏ کمک کردن برای رسیدن به آن آزادی ها و آن زندگی بهتر است.‏
‏ حالتی که به شما داده می‌شود در ادیان مختلف، دنیای دیگری که قرار است در آن بهشتی ساخته شود.‏
‏ حالا قرار است در این ایمان در همین دنیا پدید بیاید.‏
‏ حالا قرار است که ما تلاش کنیم برای بهتر زیستن، برای بهتر زیستن خود و دیگران.‏
‏ حالا قرار است که به واسطه این اخلاقی که در وجود ما هست، به واسطه ایمانی که به خویشتن داریم، تلاش کنیم تا در برابر ‏ترسهایمان در برابر نادانی هایمان بایستیم.‏
‏ معنای زندگی رو جستیم.‏
‏ در برابر ترس هامون و نادانی هامون ایستادگی کردیم.‏
‏ به خویشتن مون ایمان داریم و خودمون سازنده ی این دنیا هستیم.‏
‏ دنیایی که بر پایه برابری است، بر پایه آزادی ست.‏
‏ و این اون معنایی ست که ما باید در جست و جوی اون باشیم.‏
‏ این اون معنایی است که قرار هست جایگزین این مفهوم خدا باشه.‏
‏ مفهومی که قاعدتا در تضاد و تناقض با هم هستن، نمی تونن در کنار هم معنا بشن.‏
‏ نمی توان به انسانی باور داشت که به خدایی قدرتمند و برتر از دیگران باورمند هست و در کنار اون برابری رو پاس می داره ‏چرا که اون نقطه ی ابتدایی نابرابری خورده شده.‏
‏ وجود اون خدا به مفهوم نابرابری ست.‏
‏ پس قاعدتا این مسیر ادامه پیدا خواهد کرد.‏
‏ من بارها در باب این موضوع صحبت کرده ام.‏
‏ ما وقتی وارد یک مبحث اخلاقی میشیم یا به وجود برابری باور داریم یا به عدم وجود اون.‏
‏ حال این که شما بخواهید همه رو برابر بدونید. بدانید.‏
‏ به عنوان مثال اما حیوانات را در این چرخه برابر ندانید.‏
‏ اگر بخواهید فقط مسلمان ها را برابر بدانید و دیگر ادیان را برابر ندانید، این چرخه باز شده و این ضد اخلاق تبدیل به اخلاق ‏شده.‏
‏ این ضد ارزش به میان آمده حالا می تواند این طیف ها تغییر کند.‏
‏ حالا می تواند به کار کسی بیاید که فلان مردم فلان نژاد را به عنوان برتری از دیگران باور داشته باشد.‏
‏ برابری از میان برداشته شده حالا می تواند تعاریف و نمونه ها و مدل های مختلفی در آینده هم بیان شود.‏
‏ پس قاعدتا ما باید جایگزینی برای این خدا، برابری، آزادی، اخلاق و ایمان به خویشتن باشد.‏
‏ با توجه به این مفاهیمی که مطرح می شود، شما می توانید این معنا را برای زندگی خودتان به وجود بیاورید.‏
‏ در برابر ترس ها و نادانی هایتان غلبه کنید.‏
‏ با ایمان به خویشتن جهان بهتری را پدید بیاورید. برای دیگر.‏
‏ قاعدتا در باب این موضوع هم میشه ساعتها صحبت کرد.‏
‏ اما اون دسته از کسانی که در پی جستن جایگزینی برای خدا هستند در نقطه ابتدایی باید معنایی برای زندگی خودشون بجویند.‏
‏ در برابر ترس‌ها و نادانی های خودشون بایستند و به نوعی با این و رسیدن به این مرحله از زیستن قاعدتا می‌تونند جایگزینی ‏برای اون خدا داشته باشند که بلاشک بهترین جایگزین ها آزادی‌ست که برابری رو در خود معنا کرده.‏
‏ اخلاقیاتی که برگرفته از همین نگاه به آزادی، همین آزار نرساندن به دیگران هست و ایمان به خویشتن برای ساختن این دنیای ‏بهتر.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به این برنامه به نام جان.‏
‏ ویژه برنامه و یا ویژه برنامه های دیگر و خود برنامه به نام جان نیست.‏
‏ من پیش تر از این که بخواهم برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و عقاید و باورهای خودم رو در قالب کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ آثاری که در بین شعر هست، داستان کوتاه هست، داستان بلند و رمان و آثار تحقیقی هست. مقالات هست.‏
‏ میتونید این آثار رو در وب سایت جهان آرمانی و وب سایت رسمی من به صورت رایگان در دسترس داشته باشید و اگر ‏دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این طریقت شکل بگیره میتونید اون رو با دیگران به اشتراک بزارید که قاعدتا ‏بزرگترین کمک شما به من هم همین میتونه باشه.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان داریم.‏
‏ در پناه آزادی.‏