خب دوستان پیش از اینکه بخوایم وارد بحث این قسمت بشیم و در باب جایگزینی خدا صحبت بکنیم دوست دارم یه توضیحاتی رو باهاتون مطرح کنم.
نکته ابتدایی این هست که این ویژه برنامه خدا هشت قسمتی بود و منتشر شد و حالا ما یک قسمت جداگانه ای رو اضافه ای رو به نوعی داریم به این ویژه برنامه اضافه میکنیم.
این به این معناست که ما در آینده هم شاهد یک همچین موضوعاتی خواهیم بود.
حالا ویژه برنامه هایی که منتشر شده اگر قسمتی از نظرم کم بوده باشه و یا نیاز باشه که دربارش صحبت بشه به اون ویژه برنامه ها اضافه میکنیم.
و نکته دوم هم پیرامون تصویری بودن آثار هست که برخی از این قسمت ها و ویژهبرنامه ها به صورت تصویری منتشر شده اند و برخی هم به صورت صوتی.
در ادامه این روند هم جریان به همین شکل است.
الان این ویژه برنامه خدا به عنوان مثال به صورت تصویری منتشر شد و این یک قسمت رو ما باز به صورت صوتی منتشر کردیم.
برای اینکه بخواین به این آثار دسترسی داشته باشید می تونید به وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید که در اونجا هم نسخه تصویری اگر وجود داشته باشه و هم نسخه صوتی در اختیار شماست.
فرای اون در برنامه های پادکست گیر شبکه های اجتماعی در برنامه یوتیوب هم می تونید اگر اثر تصویری داشته باشه و یا حتی صوتی هم به اون پادکست دسترسی داشته باشید.
فرای این توضیحات بهتره که وارد بحث اصلیمون بشیم.
اینکه توی این قسمت قرار هست که ما در باب جایگزینی خدا صحبت کنیم.
اینکه شما مواجه میشید با دنیایی در امروز و پیش روتون که حتی شاید انسان هایی باشند که به معنای واقعی از ادیان گذر کرده اند اما کماکان در پی معنای خدا هستند.
یعنی باز هم خودشان را آویزان به این مفهوم خدا می کنند.
اینکه بله دنیایی هست که ادیان سراسر ظلم کردند، دنیا را به بیراهه بردند اما کماکان این خدا وجود دارد و ما باید خود را آویزان به این معنا بکنیم.
این موضوعی است که برای همه قابل شهود هست دیگه.
یعنی ادیانی که امروز به واسطه این طول تاریخی که در بین انسان ها بوده اند همه با ظلم هاشون رو به رو شدند.
از اسلام بگیرید تا مسیحیت و یهودیت و همه ادیانی که در جهان وجود دارند و چه کمی ها و کاستی ها و ظلم هایی رو نابرابری هایی رو به وجود آوردند.
اما باز هم شما مواجه میشید با مردمی که حالا فارغ از ترس ها و منفعت ها و تعصبات از زیر بار اون دین خارج شده اند اما باز هم به معنای خدا تکیه می کنند و ما قرار است در این قسمت بیشتر پیرامون این جایگزینی صحبت کنیم.
ابتدا سعی می کنیم به نوعی تیتروار در باب دلایل صحبت کنیم.
هر چند که در این ویژه نامه به صورت کامل مطرح شد اما اینجا هم سعی می کنیم تیتر وار و کوتاه تر در باب دلایل این که انسان ها چرا تا این حد در جست و جوی یک معنایی به اسم خدا هستند که همواره خود را به آن بیاویزند، حتی با اینکه ادیان را به کناری گذاشته اند و بعد از آن حالا قرار است چه جایگزینی برای این خدا وجود داشته باشد؟
اینکه ما با استفاده از چه جایگزینی می توانیم این معنا را در زندگی خودمان پر بکنیم؟
ما در ابتدا رو به رو می شویم با انسان هایی که همواره در پی جستن معنایی بر زندگی بودند.
خب ما به عنوان یک موجودی که حالا عقل داریم، فکر می کنیم، اندیشه می کنیم، خرد می کنیم، صحبت می کنیم تجربیات خودمان را با دیگران مطرح می کنیم و این ها در کنار هم باعث می شود که تبدیل به این نوع مشخص از موجودات شویم.
همواره در پی معنای زندگی بودیم.
از همان گذشته هم بودیم.
همواره خواستیم بدانیم که اصلا این در دنیا بودن ما چه معنایی دارد.
یکی از دلایل عمده ای که انسان ها هم سمت و سویی پیدا می کنند به معنای خدا هم همین است چرا که برای زندگی خودشان، برای زیستن خودشان معنی ای را پیدا نمی کنند.
احساس می کنند این جهان بی معنی است و در پی آن معنای مشخص که خدا برای شما تصویر می کند.
حالا همه معانی را در وجود همان خدا.
پیدا می کنند.
یعنی در پی همان معنای مشخص در وجود خدا می گردند.
این یکی از عوامل عمده ای هست که شما مواجه می شوید.
انسان هایی در جست و جوی معنا.
و این معنا را در وجود خدا می بینند.
خدایی که حالا قادر هست، صاحب هست. مالک هست.
قدرت داره و.
حالا یک داستانی هم برای شما مطرح کرده در باب این زندگی و این معنای زندگی یعنی زندگی که حالا شاید از نظر خیلی ها بی معنا جلوه کنه اما با وجود اون خدا معنادار میشه.
اینکه شما به عنوان جانداری که خدا خلق کرده حالا به زمین اومدید، با هر داستانی که قاعدتا از طرف ادیان هم گرفتید.
یعنی ما در باب این موضوع هم صحبت کردیم که شما نمی تونید نزدیک معنای خدا بشید بدون اینکه به ادیان باور داشته باشید.
چرا که هر چقدر هم شما معنایی از خدا رو پدید بیارید همه و همه وام گرفته از همون ادیان هست.
یعنی شما گاها برخی از این معانی رو از یک دین مشخص گرفتید، یک بخشی رو از یک دین دیگری گرفتید؟
چون راه شناخت ما برای این خدا همواره همین ادیان بوده.
به جز این ادیان شناخته شده ای که به ما تصویری از خدا داده اند.
ما با تصویر دیگری از خدا که رو به رو نیستیم.
حال این که در جهان علم هم جماعتی باشند به واسطه ایمان تصویری از یک خدا، از یک هوش منظم، از هر اسمی که برایش بگذارند بدهند.
باز هم وام گرفته از همان معانی ای هستند که ادیان از خدا داده.
تصویری که ادیان از خدا دادند و این ها هم سعی می کنند به همان معنا آویزان شوند.
اما باز هم شما مواجه می شوید با انسان هایی که حالا این ادیان را کنار گذاشته اند.
وام گرفته از بخش هایی از این ادیان یعنی از هر دین مشخص از مسیحیت یک بخشی را گرفتند، از اسلام یک بخشی را گرفتند، حتی از ادیان غیر سامی، از بودیسم، از زرتشتیت یک بخشی را گرفتند تا این معنای خدا را تصویر کنند و خود را آویزان به این معنا بکنند چرا که معنایی را نمی جویند در زندگی خودشان.
پس قاعدتا یکی از دلایل عمده ای که انسان ها تا به این حد در جست و جوی این معنا هستند و نمی توانند چیزی را جایگزین این معنای مشخص بکنند.
همین فقدان معنی در زندگی هست.
دلیلی برای زندگی هست.
اما بدون شک ما در باب این موضوع هم مفصل صحبت کردیم.
انسانی است پر از ترس.
انسانی است پر از نادانی.
در پی این نادانی ها و ترس ها هم همواره به دنبال یک موجود ماورایی بوده.
همواره در جست و جوی این بوده که حالا بخواهد یک قدرتی فراتر از خودش.
یک دانای کلی که همه چیز را می داند، یک قدرتی که می تواند به آن آویزان بشود تا از این ترس های خودش رهایی پیدا بکند.
همواره انسان ها در جست و جوی یک همچین معنایی بوده اند که از دل آن خدا بیرون آمده.
یعنی شما حتی اگر با اقوامی که دور ماندن از این تمدن همگانی انسانی، این تمدنی که ما امروز هم می میشناسیم در حال تکامل هم هست.
حتی اگر با انسان های دور از این تمدن و تکامل انسانی هم روبهرو شوید، باز هم مواجه میشوید با انسان هایی که به خدا باور دارند.
چرا که این خدا و پیدایش این خدا به نوعی از ترس ها و نادانی های ما سرچشمه میگیرد.
شما وقتی پر از ترس و وحشت هستید، وقتی خودتان را یک موجودی ضعیف می دانید، حالا قدرت های بیشماری در برابر شما هستند برای نابودی شما.
خواه ناخواه خودتان را به یک قدرت ماورایی و قدرتمند تر آویزان میکنید تا در امان بمانید.
وقتی پر از نادانی ها هستید و به جهان مینگرید و نمیتوانید هیچ پاسخی برای این جهان پیدا کنید، حالا یک تصویری از یک دانای کلی دارید که همه چیز برگرفته از اوست.
پاسخ تمام پرسش ها را به شما خواهد داد.
پس قاعدتا یکی از مسائل دیگری که انسان ها را تا به این حد دست و پاگیر و دست و پا بسته در برابر این خدا قرار داده، همین ترسها و به نوعی غلبه این ترس ها و نادانی ها بر انسان است.
خب این دو موضوع دو موضوع کلیدی است یعنی انسان در پی جستن معنا در زندگی و انسان پر از ترس ها و نادانی ها که باعث می شود انسان ها را به نوعی شیفته و حتی معتاد به این خدا بکند که همواره در پی این خدا باشند.
پس دلیل اصلی و مبرهن برای ما قاعدتا همین معانی است.
یعنی شما به هر دینی که در جهان هم نگاه بکنید، به هر خدای تصویر شده ای هم که در جهان نگاه بکنید، می بینید که دلیل اصلی وجودیش همین است.
دلیل گرایش انسان ها هم نسبت به آن همین است.
یعنی مطرح کردیم حتی انسان هایی که از ادیان گذر می کنند، دین را قبول ندارند، دین را به نوعی عامل بدبختی و مصیبت و درماندگی و تبعیض و ظلم در جهان می بینند هم باز هم خود را آویزان به معنای خدا می کنند چرا که برای زندگی خودشان معنایی را نمی جویند.
چرا که مواجه می شوند با این بی معنا بودن زندگی.
چرا که ترس ها بهشان غلبه می کند.
نادانی خودشان در برابر دنیا باعث می شود که حالا رجوع کنند به یک دانای کلی.
حالا به یک دانای کلی که پاسخ به تمام پرسش ها را خواهد داد.
به سادگی پرسش ها را پاسخ می دهد.
نیازی نیست برای این پاسخ ها شما تلاش بسیار بکنید چرا که او با یک سخن ساده همه چیز را حل و فصل می کند.
دلیل پیدایش ابر ها را می خواهید بدانید؟
خدایی که او را آفرید.
دلیل باران را می خواهید بدانید؟
باز هم خداییست که آن را دلیل گرمایش زمین و یا هر موضوع دیگری.
یک پاسخ ساده در برابر این داناترین ها وجود دارد و آن هم خداست. وجودیت خداست.
شما پر از ترس هستید در برابر موضوعات مختلفی که در جهان دست به گریبان باشید.
بلافاصله خداییست که قدرت مطلق دارد.
حالا اتفاقاتی در زندگی شما هموار میشه تا شما از این مشکلات به نوعی رد بشید. گذر کنید.
بلافاصله این اتفاقات رخ میدن به وجود اون خدا.
خدایی که به اون ها نظر کرده.
خدایی که اون ها رو کمک میکنه.
این عوامل در کنار هم دست به دست هم میده تا تروما بیشتر و بیشتر به این معنای خدا هم دست به گریبان بشید.
ما در باب مشکلاتی که وجودیت این معنا داشته صحبت کردیم در قسمت های مختلف و الان دیگه نمیخوایم تکرار دوباره بکنیم.
اما قرار بر این هست ما با توجه به موضوعاتی که دربارش صحبت کردیم و گفتیم که خدا و وجودیت تا چه اندازه میتونه لطمه بزنه به این زندگی جانداران بر زمین.
حالا باید یک جایگزینی برای این خدا داشته باشیم.
جایگزینی که انسان هایی که در پی معنا در زندگی خودشون میگردن پر از ترس ها هستن.
پر از نادانی ها هستند.
جایگزینی داشته باشند تا بتوانند زندگی کنند تا بتوانند یک جایگزین برای خدا به وجود بیاورند که از مضراتش دور بمانند.
از مضرات معنای آن خدا یعنی وقتی ما در باب معنی خدا صحبت کردیم و گفتیم که تا چه اندازه به ما ضربه زده، فرهنگی که خدا ساخته تا چه اندازه انسان ها را فرمانبردار کرده، تا چه اندازه آنها را اسیر و بنده و برده کرده، تا چه اندازه باعث به وجود آمدن دنیایی است که امروز در آن زندگی می کنیم.
حالا ما باید یک جایگزینی برای آن معنا داشته باشیم که به تمام این ترس ها، به تمام این نادانی ها پاسخ بده.
معنایی را برای ما در زندگی به وجود بیاره.
جایگزینی که برای خدا میشه به وجود آورد قاعدتا در اخلاق خلاصه میشه.
حالا اخلاقی که میشه بسطش داد و بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت کرد.
من در قسمت های مختلفی که پیرامون به عنوان مثال اسلام صحبت کردیم، در باب این اخلاق صحبت کردم و گفتم که ادیان هیچ وقت نتوانستند اخلاقی را به وجود بیاورند چرا که نقطه نقص در خودشان داشتند.
اگر موضوعی را به عنوان یک موضوع اخلاقی مطرح کردند، بلافاصله با نقطه نقضی که در باورهایشان داشتند آن اخلاق را از بین بردند.
یعنی اگر مطرح کردند که دروغ بد است، ما وقتی در باب اخلاق صحبت می کنیم، در باب چارچوب ها و بایدها و نبایدهایی که زندگی ما را قرارست بسازد، صحبت می کنیم.
وقتی با بایدی روبه رو می شویم که دروغ نگویید، بلافاصله یک نقطه نقضی را در خودش مثل مثلا تقیه به وجود می آورد که حالا این اخلاقیات را از بین می برد.
اگر در باب قتل نکردن صحبت می کند، بلافاصله نقطه نقضش کشتار کفار و مرتدین و محاربین و دیگران است.
حیوانات و دیگر جان هاست.
یعنی نقطه نقض خودش را در خودش به وجود می آورد و همین باعث می شود که ما وقتی با ادیان مختلف روبه رو می شویم هیچ نقطه اخلاقی نداشته باشیم چرا که اخلاق رو باید شما یا معترف به نکشتن و حفظ و پاسداشت جان ها باشید یا معترف به این موضوع نباشید.
حد وسطی نداره.
اینکه شما معتقد هستید که نباید جان ها رو کشت اما فلان جان ها اشکالی نداره و میشه اون ها رو تکه و پاره کرد و از بین برد.
پس به این دلیل هست که ما وقتی در باب اخلاق صحبت می کنیم این اخلاق رو نمی تونیم درون ادیان به دست بیاریم.
و حالا ما باید جایگزینی برای خدا به مفهوم اخلاق داشته باشیم.
اخلاقی که قرار هست برای ما چهارچوب هایی رو به وجود بیاره تا به واسطه اون چارچوب ها برای زندگی مون معنایی رو به وجود بیاریم.
حالا قرار هست که ما با این معنای تازه ساخته شده زندگیمون رو رنگ و جلا و بوی تازه ای بدیم.
یعنی وقتی پیرامون اهداف و باورهای خودم صحبت می کنم که در کتاب های مختلف دربارش صحبت شده.
در پادکست بهنام جان هم حتما در قسمت های آتی و آینده در.
ویژه برنامه های مختلف سعی میکنیم که بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشیم.
حالا وقتی ما روبرو میشیم با یک چارچوب اخلاقی به عنوان مثال کمک کردن به دیگران، حالا این میتونه به زندگی شما معنای مشخصی بده.
اینکه شما زیستن تون در این دنیا برای بهتر زیستن خود و دیگران هست.
اینکه شما وقتی پایبند به این نکته ی اخلاقی هستید، وقتی باید و نباید خودتون رو بر این پایه قرار میدید.
حالا قرار هست زندگی شما معنای مشخصی بگیره، جهت مشخصی بگیره براش تلاش بکنید، در این راستا هم تلاش بکنیم.
یعنی زندگی انسانی که توامان با هدف گره خورده هست.
اونجایی که هدف در زندگی مشخص میشه که زندگی به نوعی معنا میگیره.
پس قاعدتا ما باید برای جایگزین این خدا اخلاقی که بهش باور داریم رو جایگزین کنیم.
فرعی ما نیاز به خودشناسی داریم.
به باور به خویشتن داریم.
اینکه شما در نکته ابتدایی خودتان را بشناسید و از آن بالاتر به این خود خودتان باور بیاورید ایمان داشته باشید.
اینکه تمامی اتفاقات زشتی که در بین انسان ها جاری و ساری بوده به وسیله انسان ها بوده که تعدیل شده، کم رنگ شده، از میان برداشته شده، همان مثال مشخص برده داری نماد و نشانه و مهری بر پیشانی انسان ها برای حماقت بزرگ خودشان در طول تاریخ.
اینکه انسان ها را، همنوعان خودشان را خرید و فروش کردند، کودکان را ازشون جدا کردند، بدترین رفتارها رو کردند، تجاوز را قانونا به پیش بردند، در برابر کنیزان، در برابر غلامان.
حالا ما مواجه میشیم با این نظام و این نگاه فکری آلوده که به دست انسان ها به واسطه ایمان به خویشتن، به واسطه باور به خودشان بوده که تغییر کرده، برایش تلاش کردند تا توانستند این نگاه عبث و وحشیانه را از بین ببرند.
پس ما باید به آن نقطه ای برسیم که به خویشتن مان ایمان بیاوریم.
باور داشته باشیم.
حالا این ایمان به خویشتن باعث می شود که ما در برابر نادانی هامون در پی دانایی باشیم، در پی خرد باشیم، در پی علم باشیم.
همان کاری که انسان ها در طول این سالیان سعی کردند و انجام دادند.
حالا به واسطه آن چهارچوب اخلاقی می توانیم این علم را به پیش ببریم.
می توانیم با باوری که در این چارچوب های اخلاقی هست، باوری که به ما در باب کمک به دیگران میگه، در باب آزادی میگه، در باب برابری میگه، در باب این معناهای بلند و بزرگ در میان ما صحبت می کنه.
حالا می تونیم با باور به آن چارچوب ها راه را به پیش ببریم.
می توانیم در برابر این نادانی ها به سوی خرد برویم.
می توانیم به ترس های خودمان غلبه کنیم.
حالا نیازی نیست که قدرت ماورایی در آسمان را داشته باشیم تا ترس های ما را به نوعی پاسخ دهد.
حالا قرار است با این ایمان به خویشتن در برابر ترس هایمان بایستیم.
از این ترس ها گذر کنیم.
از نادانی گذر بکنیم معنای زندگی را در میان همین اخلاقیات و همین باور به خویشتن، آزادی، برابری، هدف در برابر بهتر کردن دنیا، کمک کردن به دیگران به دست بیاوریم.
حالا زندگی می تواند معنا داشته باشد، معنایی فارغ از معنای خدا.
معنایی فارغ از معنای خدا که تا این اندازه ما رو در بر خودش گرفته.
وقتی در باب این اصول اخلاقی صحبت می کنیم، در باب آزادی، آزادی که ما به آن پایبند هستیم، باوری که پیرامون همین آزادی شکل میگیرد.
آزادی است برای همه جانداران.
آزادی است که برابری را در خودش معنا میدهد.
یعنی آزادی و برابری که از هم جدا نیستند.
من بارها پیرامون این موضوع در کتاب های مختلف هم در همین برنامه هایی به نام جان در برنامه ها، ویژه برنامه ها در برنامه های عادی اش پیرامون آزادی صحبت کردم.
اینکه وقتی ما در باب آزادی صحبت میکنیم، آزادی تنها و تنها با برابری معنا پیدا می کند.
یعنی شما فارغ از برابری نمی توانید آزادی را معنا بکنید.
چرا که شما دارید در باب آزادی برای یک طیف مشخص، برای یک انسان مشخص برای یک قدرت مشخص صحبت می کنید.
وقتی معنای برابری از آزادی جدا بشود، آزادی ای که بلاشک در همان برابری معنا می شود، یعنی وقتی ما در باب آزادی صحبت می کنیم و می گوییم که یک قانون مشخص آن هم آزار نرساندن به دیگران.
اصلا دلیل پیدایش این آزادی هست.
دلیل استمرار این آزادی هست.
مفهوم برابری رو در خودش جای داده.
اینکه شما اگر قرار باشه آزادی رو به دست بیارید بدون هیچ چهارچوبی قاعدتا یک قشری می تونند به آزادی برسند.
همون طور که امروز هم در سراسر جهان اقشار مختلف در آزادی هستن.
یعنی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید.
کسانی که طرفدار جمهوری اسلامی هستن شیعه اثنی عشری هستن به جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و این نوع نگرش سیاسی مذهبی باور دارن در آزادی نهایی خودشون هستن، در بزرگترین آزادی ها هستن.
آزادی رو به معنای واقعی کلمه به دست آوردن اما به قیمت اسارت دیگران.
به قیمت اینکه جمع بیشماری در ایران در اسارت باشن.
اسارت اونها هست که تضمین کننده آزادی این جماعت میشه.
و اینجاست که ما مفهومی به اسم آزادی رو نداریم، مفهومی به اسم قدرت در برابر ما هست.
اون کسی که قدرت بیشتری داره آزادی رو هم به دست میاره.
اما اگر ما قرار باشه در پی آزادی به اون معنای واقعی خودش بگردیم، قاعدتا باید برابری رو میدان دار بکنیم.
برابری که به همه اون آزادی رو بده نه برای جماعتی که در قدرت هستن.
پس مفهوم این دو معنا یعنی آزادی و برابری در حقیقت یکسان و مساوی است.
از هم نشئت گرفته.
شما آزادی رو دارید به مفهوم انتخاب قانونی که بهش باور دارید.
اختیاری که بتونید باهاش زندگی بکنید.
تضمین کننده این اختیار شما این هستش که همه از این بهره مند باشند.
به دیگران آزاری رسونده نشه تا همه این حق اختیار رو داشته باشند.
در غیر این صورت اون کسی که قدرت بیشتری داره، اکثریت رو در اختیار داره و موضوعاتی از این دست اون آزادی رو به دست میاره.
همانطور که امروز هم در سراسر جهان آزادی وجود داره، اما آزادی ست که بر پایه قدرت و کثرت در اختیار جماعتی ست.
آزادی ای که همتای اون قدرتی که به عنوان ضعف دیگران به وجود میاد.
بزرگی که به واسطه ی کوچک بودن دیگران به وجود میاد.
اینجا هم به واسطه ی اسارت دیگران.
آزادی مثلا شما و طیف شما به وجود میاد.
پس قاعدتا وقتی ما در باب آزادی صحبت می کنیم، آزادی و برابری همتا و هم معنا هست.
اما حالا ما در برابرمان یه معنایی به اسم خدا رو داریم.
معنای خدایی که مخالف و در برابر برابری ست.
یعنی ما بارها در باب این مساله صحبت کردیم.
برتری و برابری در کنار هم نمی تونن معنا بشن.
معانی ای رو ما در جهان میشناسیم که در کنار هم بی معنا میشن.
وجود یکی شون باعث از بین رفتن دیگری می شود.
از آن دری که برتری وارد شود.
برابری از بین میره.
از اون دری که آزادی وارد شود، اسارت از بین می رود.
یعنی این معانی در کنار هم نمی توانند معنایی بگیرند.
و وقتی ما در باب برابری صحبت می کنیم، این متضاد است در برابر برتری طلبی و وجودیت خدا. معنای خدا.
حال چه از طریق ادیان باشد، از طریق خود شما باشد، از طریق قلبی و دلی باشد، با توجه به دنیایی که دیدید باشد، باز هم در برابر برابری می ایستد.
چرا که خدا مفهوم آن برتری طلبی است.
قدرتی ماورا، قدرتی لایزال، قدرت مطلق.
اینها همه و همه در برابر این برابری است.
و حالا با تصویری که ما نسبت به آزادی دادیم که برای رسیدن به آزادی باید برابری حکمفرما باشد، این معنای خدا به ذات می تواند در برابر برابری بایستد و به واسطه از بین بردن برابری آزادی رو هم لکه دار بکنه از بین ببره.
آزادی وجود داشته باشه اما برای طیفی که در قدرت هستن باورمند به اون دین هستن، به اون خدا هستن، به اون باور و عقیده و ایدئولوژی هستن.
پس ما مواجه میشیم که وجودیت این خدا در برابر برابری هست، مخالف با برابری هست، از بین برنده برابری هست، مفهوم برتری طلبی است و این دو معنا در کنار هم معنایی پیدا نمیکنند.
با وجود این خدا برابری از میان برداشته میشه و به واسطه اون آزادی هم از میان میره.
آزادی که نمیتونه بدون این برابری به حیات خودش ادامه بده.
آزادیای که اگر ازش برابری رو بگیرید میشه قدرت.
میشه آزادی قدرتمندان.
آزادی کسانی که تعداد بیشتری دارن باورشون بیشتر نشر پیدا کرده، هواخواهان بیشتری دارن و این میشه آزادی اون طیف از جامعه و اون طیف از جانداران.
حتی در نگاه جان هم میتونید به این برسید.
آزادی از آن انسان هاست در برابر دیگر جانداران برای حیوان ها یا برای نباتات و گیاهان و درختان و طبیعت.
آزادی محفوظ نشده از طرف انسان.
چرا که انسان خود رو مالک دونسته.
حالا در بین جامعه انسانی هم به همین شکل هست.
در ایران خودمون مثالش رو زدیم.
در ایران خودمون هم آزادی برای اون طیفی است که باورمند به اون نگرش امروز ایران هستن.
باورمند به نگاه شیعی هستن، به ولایت فقیه هستن.
اونها که در آزادی کامل به سر میبرند.
کسی نمیتونه منکر این بشه که جماعتی که به جمهوری اسلامی باور دارند در کجای جهان میتونستند تا این حد به آزادی های خودشون برسند.
اما موضوع مهم این هست که باید یک مرز و خطی قائل بشیم برای این آزادی.
آزادی ای که به مفهوم اسارت دیگران نباشه.
آزادی ای که با آزار دادن دیگران معنا نشه.
این همون چارچوب اخلاقیست که دربارش صحبت کردیم.
همون چارچوب اخلاقی که قرار است جایگزین خدا بشه.
قرار هست که ما با ایمان به خویشتن این اخلاقیات رو حاکم کنیم.
حالا این اخلاقیات هست که جایگزین خدا میشه.
این اخلاقیات هست که معنا به زندگی ما میده.
حالا انسانی رو تصور کنید که برای زندگی بهتر خودش و دیگران دیگر جانداران در پی تلاش است.
حالا زندگیش معنا پیدا می کنه.
معنا دیگه قرار نیست که با وجود خدا گره بخوره و اینها اون جایگزین ها هست.
یعنی ایمان به آزادی، ایمان به برابری، ایمان به اخلاق، ایمان به خویشتن.
اینها میتونه جایگزین اون خدا بشه.
جایگزین خدای تصویر شده ای که با خودش هزاران زشتی رو همراه کرده.
ما در بابش به کرات صحبت کردیم.
در همین ویژه برنامه صحبت کردیم.
شما وقتی با معنای خدا روبه رو میشوید با مفهوم فرمانبرداری روبه رو میشوید.
با بندگی و اسارت و بردگی روبه رو میشوید.
چیزی که امروز در سراسر جهان حاکم است انسان ها را برده میخواهند، انسان ها را فرمانبردار میخواهند.
انسان ها باید مطیع باشند در برابر اوامر پیش رو.
قرار هست که به یک قدرت واحد مطلق بزرگی که برگرفته از اون معنای خداست باور مند باشند.
این تصویر، این تمثیل در برابر نقش بسته تا انسان های بیشماری به اون پایبند باشند.
به واسطه اون پایبندی به اون معنای خدا هست که حالا در برابر خدایگان بی شمار در جهان هم سر تعظیم فرود میارن.
حالا قرار هست هر بار این خدا در نقش تازه ای قرار بگیره، یک بار در نقش یک رهبر سیاسی، یک بار در نقش یک رییس جمهور، یک بار در نقش یک صاحب کارخانه و الی آخر.
و این نظم پدید آورنده است و نظم پدید آورنده ای که از بین برنده ی برابری هاست، آزادی هاست.
حالا ما وقتی داریم تصویری میدیم از این آزادی، از این برابری، از این اخلاقیات.
اینا نمی تونن در کنار اون معنای خدا معنایی بگیرن.
ما در باب برابری صحبت میکنیم که در دل اون تمام جانداران برابر و یکتا هستن به جان خودشون.
تنها ارزشی که در دنیاشون وجود داره همین جانی که باعث میشه ما نفس بکشیم، ما حرف بزنیم، ما صحبت بکنیم.
اصلا ما باور داشته باشیم بدون این جان که باوری در میان نیست، صحبتی در میان نیست.
همراهی و حرکت و طغیان و هیچ چیزی در میان نیست.
پس اون نقطه ی ابتدایی نقطه ثقل همین جان در وجود ماست.
حالا این جان رو ما در وجود تمام جانداران میبینیم.
حالا تمام این جانداران حق این زیستن و حق این حیات رو دارن.
تنها ارزش در زندگیشون که همون جانشون هست محترم و مقدس و والا و بزرگ هست.
حالا این خدا در برابر این جان قرار میگیره چرا که به سادگی حالا میاد طبقات به وجود میاره.
حالا انسان رو اشرف مخلوقات قلمداد میکنه.
حالا انسان حق حیات داره اما حیوانات برای لذت و بهره جستن و به نوعی به میدان اومدن.
حالا این در تضاد هست با اون مفهومی که ما به عنوان آزادی و برابری میشناسیم.
برابری ای که قرار هست جهان ما رو به سمت و سوی آزادی بکشونه.
برابری ای که قرار هست معنا بده به این آزادی، ضامن وجود داشتنش باشه.
با وجود خدا از میان برداشته میشه.
وجود خدا به مفهوم برتری طلبیش و مفهوم پایان تمام برابری ها دیگر معنایی از این برابری در میان نیست که شما بخواهید درباره اش صحبت کنید.
و دوباره بر می گردیم به همان چرخ گردونی که در طول تاریخ بارها و بارها به کرات اتفاق افتاده و در حال اتفاق افتادن است.
جماعت به تنگ آمده ای که حالا ظالمان را از میان بر می دارند اما تنها و تنها این چرخه را تغییر می دهد.
آزادی باری برای این طیف است.
باری برای این طیف همواره در طول تاریخ.
مغلوبان قرار است که آزادی نداشته باشند و در اسارت باشند تا آزادی غالبشان را فراهم کنند و این چرخه بیمار، این سیکل که مریض مدام در حال تکرار است چرا که ما به برابری باور نداریم، به آزادی باور نداریم تا به واسطه آن بتوانیم جهان آزادی را پدید بیاوریم و اختیار را برای همگان بخواهیم.
به واسطه آن برابری، حق زیستن را رو برای همه قبول کنید.
برای رسیدن حق همگان تلاش کنید.
و حالا قرار است جایگزین این نگاه خدا قاعدتا همین ایمان باشد.
ایمان تازهای که قرار است جای آن خدا را بگیرد.
اگر در پی جستن معنایی برای زندگی هستیم، رسیدن به آزادی و برابری همگان است.
کمک کردن برای رسیدن به آن آزادی ها و آن زندگی بهتر است.
حالتی که به شما داده میشود در ادیان مختلف، دنیای دیگری که قرار است در آن بهشتی ساخته شود.
حالا قرار است در این ایمان در همین دنیا پدید بیاید.
حالا قرار است که ما تلاش کنیم برای بهتر زیستن، برای بهتر زیستن خود و دیگران.
حالا قرار است که به واسطه این اخلاقی که در وجود ما هست، به واسطه ایمانی که به خویشتن داریم، تلاش کنیم تا در برابر ترسهایمان در برابر نادانی هایمان بایستیم.
معنای زندگی رو جستیم.
در برابر ترس هامون و نادانی هامون ایستادگی کردیم.
به خویشتن مون ایمان داریم و خودمون سازنده ی این دنیا هستیم.
دنیایی که بر پایه برابری است، بر پایه آزادی ست.
و این اون معنایی ست که ما باید در جست و جوی اون باشیم.
این اون معنایی است که قرار هست جایگزین این مفهوم خدا باشه.
مفهومی که قاعدتا در تضاد و تناقض با هم هستن، نمی تونن در کنار هم معنا بشن.
نمی توان به انسانی باور داشت که به خدایی قدرتمند و برتر از دیگران باورمند هست و در کنار اون برابری رو پاس می داره چرا که اون نقطه ی ابتدایی نابرابری خورده شده.
وجود اون خدا به مفهوم نابرابری ست.
پس قاعدتا این مسیر ادامه پیدا خواهد کرد.
من بارها در باب این موضوع صحبت کرده ام.
ما وقتی وارد یک مبحث اخلاقی میشیم یا به وجود برابری باور داریم یا به عدم وجود اون.
حال این که شما بخواهید همه رو برابر بدونید. بدانید.
به عنوان مثال اما حیوانات را در این چرخه برابر ندانید.
اگر بخواهید فقط مسلمان ها را برابر بدانید و دیگر ادیان را برابر ندانید، این چرخه باز شده و این ضد اخلاق تبدیل به اخلاق شده.
این ضد ارزش به میان آمده حالا می تواند این طیف ها تغییر کند.
حالا می تواند به کار کسی بیاید که فلان مردم فلان نژاد را به عنوان برتری از دیگران باور داشته باشد.
برابری از میان برداشته شده حالا می تواند تعاریف و نمونه ها و مدل های مختلفی در آینده هم بیان شود.
پس قاعدتا ما باید جایگزینی برای این خدا، برابری، آزادی، اخلاق و ایمان به خویشتن باشد.
با توجه به این مفاهیمی که مطرح می شود، شما می توانید این معنا را برای زندگی خودتان به وجود بیاورید.
در برابر ترس ها و نادانی هایتان غلبه کنید.
با ایمان به خویشتن جهان بهتری را پدید بیاورید. برای دیگر.
قاعدتا در باب این موضوع هم میشه ساعتها صحبت کرد.
اما اون دسته از کسانی که در پی جستن جایگزینی برای خدا هستند در نقطه ابتدایی باید معنایی برای زندگی خودشون بجویند.
در برابر ترسها و نادانی های خودشون بایستند و به نوعی با این و رسیدن به این مرحله از زیستن قاعدتا میتونند جایگزینی برای اون خدا داشته باشند که بلاشک بهترین جایگزین ها آزادیست که برابری رو در خود معنا کرده.
اخلاقیاتی که برگرفته از همین نگاه به آزادی، همین آزار نرساندن به دیگران هست و ایمان به خویشتن برای ساختن این دنیای بهتر.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.
میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه به این برنامه به نام جان.
ویژه برنامه و یا ویژه برنامه های دیگر و خود برنامه به نام جان نیست.
من پیش تر از این که بخواهم برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و عقاید و باورهای خودم رو در قالب کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.
آثاری که در بین شعر هست، داستان کوتاه هست، داستان بلند و رمان و آثار تحقیقی هست. مقالات هست.
میتونید این آثار رو در وب سایت جهان آرمانی و وب سایت رسمی من به صورت رایگان در دسترس داشته باشید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این طریقت شکل بگیره میتونید اون رو با دیگران به اشتراک بزارید که قاعدتا بزرگترین کمک شما به من هم همین میتونه باشه.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان داریم.
در پناه آزادی.