‎ ‎این قسمت دهم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب جان پنداری ‏صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصا در باب برساخت های انسانی صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎تمامی ارزش ها و باورها و نگاه ها، نهاد هایی که انسان به وجود آورده و به نوعی فراتر از چیزهایی ‏که ما در جهان در جهان طبیعی می بینیم‎.‎
‎ ‎اما تمامی این برساخت ها میتونن نزدیکی و قرابتی با مفاهیم ذاتی جهان و طبیعت دنیا داشته باشن‎.‎
‎ ‎میتونن تکمیل کننده ی اون باشن، همراه با اون ها باشن و یا حتی در تضاد با این طبیعت و ذات جهان ‏هم باشن‎.‎
‎ ‎در نهایت ما میدونیم که این برساخت ها به واسطه ی میل و نیاز انسان ها برای بهزیستی چه شخصی و ‏چه جمعی به وجود‎.‎
‎ ‎این تعریف مشخصی است که ما در باب این برساخت های انسانی ارائه دادیم و در این ویژه برنامه در ‏قسمت اول سعی کردیم یک مقدمه ای پیرامون این موضوع داشته باشیم و در قسمت های بعدی هم در ‏باب عناوین مهمی مثل علم، هنر، خدا، اقتصاد و مضامینی از این دست صحبت کردیم و این قسمت ‏انتهایی قرار است که ما در باب بازآفرینی این نگاه صحبت بکنیم و در نهایت به آن نقطه نهایی و ‏قسمت پایانی ویژه برنامه برسیم و این مبحث را هم به پایان برسانیم‎.‎
‎ ‎وقتی من در باب جان پنداری صحبت می‌کنم، این همان نحله فکری و نوع نگاهی است که من به آن ‏باورمند هستم و سعی در اشاعه آن دارم و از طرق مختلف سعی می‌کنم این مضامین را مطرح بکنم و در ‏این قسمت انتهایی هم نه به این مفهوم که ما قرار باشد در باب این مسئله به صورت اخص صحبت ‏بکنیم، اما سعی می‌کنیم وقتی داریم در باب مسئله برساخت های انسانی و آن انتها و نهایت هم صحبت ‏کنیم یا اشارت هایی نسبت به این موضوع هم داشته باشیم‎.‎
‎ ‎موضوعی که در تمام کتاب ها و نوشته ها و برنامه هایی که من منتشر کردم رد و خبطی ازش وجود ‏داره و سعی کردم دربارش صحبت کنم و در آتی هم در همین ویژه برنامه ای به نام جان سعی میکنیم ‏به صورت اخص و کامل چه در باب قلمرو آرمانی و چه در باب جهان آرمانی و در قسمت های ‏مختلف هم که من در باب اون مرامی که تحت عنوان مرام آرمانی میشناسم صحبت کردم و در ادامه هم ‏صحبت خواهم کرد‎.‎
‎ ‎اما در باب این برساخت ها یکی از مضامین مهم در انتهای برنامه که ما باید حتما مرور بکنیم لزوم ‏برای از میان بردن برساخت های بیهوده و عبث هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به جهان نگاه میکنید و این مجموعه های در کنار هم رو تعبیر و تفسیر به برساخت ها ‏میکنید حالا در دلش هر ارزشی هم که به وجود میاد و پدید میاد رو هم جزعی از این برساخت ها می ‏دونید‎.‎
‎ ‎حالا میتونید ببینید که چه در اون اشکال بزرگ و عمده در جای جای جهان در فرهنگ های متفاوت ‏میتونه برساخت هایی وجود داشته باشه که باید از میان بره چرا که وجودش باعث آزار دیگران میشه‎.‎
‎ ‎آزار به تمام جان ها میشه حتی آزار به اون شخصی که اون کار رو انجام میده هم میشه‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما مثلا مواجه میشید با یک برساخت جمعی که آزار دهنده هست حتی به فرد مثلا ‏عزاداری های متوالی که دارن انجام میدن‎.‎
‎ ‎این میتونه از برساخت هایی باشه که آدم باید برای از میان بردنش تلاش کنه چرا که همون فرد رو به ‏عنوان شخصی که درگیر اون نگاه هست افسرده و غمگین و پژمرده میکنه و چه اون جماعتی که در ‏کنارش هستن‎.‎
‎ ‎حالا اینکه این برساخت میتونه یک برساخت کلی و بزرگ باشه یا در دل یک برساخت دیگه ای ‏باشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا به مسئله ای پیرامون جان میرسید و گره خوردن مسئله جان با مسائل اقتصادی، حالا ‏با مسائل علمی یعنی در مجموع وقتی با تصویری روبرو میشید که انسان ها با به وجود آوردن ارزش ‏های آلوده خودشان جهان را به جایی رساندند که مساله جان مساله قابل معامله است‎.‎
‎ ‎مساله تعلیم و تربیت هم مساله ای قابل معامله است‎.‎
‎ ‎شما اینجا باید این برساخت و این ارزش را از میان ببرید‎.‎
‎ ‎باید در راستای از میان بردن این زشتی قدم بردارید چرا که وقتی ما نزدیک به مساله جان می شویم ‏نمی توانیم آن را با مسایل مادی گره بزنیم‎.‎
‎ ‎اگر کسی نیاز به خدمات پزشکی دارد، شما نمی توانید به این سادگی آن را از او دریغ کنید‎.‎
‎ ‎به واسطه نداشتن مال و منال کافی، نداشتن پول و زور به اندازه نداشتن اندوخته مناسب و حالا زندگی ‏او و جان او را تحت خطر قرار بدهید چرا که آن مقدار از آن سرمایه ای که شما فکر میکنید رو نداره و ‏نمیتونه شما رو سیراب بکنه‎.‎
‎ ‎خب این اون ارزش و برساخت و هنجار احمقانه ای است که وجود داره‎.‎
‎ ‎در جای جای جهان هم وجود داره و قاعدتا ما باید تلاش در راستای از میان بردنش داشته باشیم‎.‎
‎ ‎اگر ما نزدیک به مساله تعلیم و تربیت میشیم و میبینیم که در دل تعلیم و تربیت هم دوباره کسانی هستند ‏که با کیسه هایی در دست وارد میدان شده اند تا اندوخته های خودشان را زیاد کنند و این نادانی و ‏جهل رو گسترش بدهند و مانعی در برابر پیشرفت ها و دانش جمعی انسانها بشوند‎.‎
‎ ‎باز باید در برابرش ایستادگی کرد چرا که انسان حق مسلمی دارد که در راستای این دانستن یعنی همه ‏باید از این موهبت بهره مند شوند‎.‎
‎ ‎قاعدتا باید این تحصیلات رایگان در اختیارشان وجود داشته باشد و اتفاقا جبرا باشد که بتوانند از این ‏جهلی که درش هستند دور بشن‎.‎
‎ ‎تنها نقطه ای است که ما میتوانیم به جبر دستاویزی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎حالا خیلی نمیخوام وارد این مصادیق بشم چرا که در ویژه برنامه های مختلف آینده سعی میکنم در ‏باب این مسایل صحبت بکنم‎.‎
‎ ‎اما وقتی ما داریم در باب لزوم برای از میان بردن این برساخت های زشت صحبت میکنیم منظور همین ‏مصادیق قابل لمس هست‎.‎
‎ ‎چه موضوعات کلی چه موضوعات جزئی‎.‎
‎ ‎ما باید وارد این حیطه بشویم برای تغییر دادن این برساخت ها برای از میان بردن این برساخت ها اگر ‏برساخت اشتباه هست باید از میان برداشته شود‎.‎
‎ ‎اگر نیاز به تغییر دارد در این برساخت ما باید تغییرات را به وجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎اگر امروز ما با جهانی روبه رو هستیم که در دلش جان رو هم دارند مبادله و معامله می کنند ما باید این ‏ارزش رو از میان ببریم‎.‎
‎ ‎باید ارزش جایگزینی رو فریاد بزنیم یا در دلش جان یگانه ارزش جهان هست‎.‎
‎ ‎هیچ چیزی همتای آن نیست‎.‎
‎ ‎والاترین ارزش برای زندگی همه جانداران هست و حالا نمیشه اون رو با مسائل مالی معامله کرد‎.‎
‎ ‎اگر ما داریم در باب جهل و نادانی صحبت می کنیم، حالا باید برساختی رو پدید بیاریم که در دل اون ‏همه بتونن از این موهبت دانستن بهره مند بشن‎.‎
‎ ‎همه به صورت رایگان بتونن بهره مند بشن‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که تغییرات لازم رو را در برساخت هایی که وجود دارد به وجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که بازنگری هایی را نسبت به این برساخت ها داشته باشیم‎.‎
‎ ‎هر کدام از این برساخت ها روزی که مبدل به موضوعاتی غیرقابل تغییر شوند‎.‎
‎ ‎اونجا بزنگاهی است که ما همه چیز رو از دست رفته می بینیم‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما نزدیک به مسایل مثلا قانونی و حقوقی میشید، اون نقطه ای که همه چیز به پایان می ‏رسه تمام درب ها بسته میشه‎.‎
‎ ‎همون نگاه آلوده و احمقانه ای است که مثلا جمهوری اسلامی نسبت به قوانین و اصولا معنای قانون ‏گذاری داره‎.‎
‎ ‎اگر این نگاه دگم رو داره به پیش میبره که اینها قوانین الهی و غیر قابل عدول هست‎.‎
‎ ‎اونجاست که نقطه ایست‎.‎
‎ ‎ما دیگه هیچ راه حلی و راهکاری نداریم‎.‎
‎ ‎حالا به اون نقطه ی بی انتها میرسیم که همه چیز انگار همه درب ها به روی ما بسته میشه‎.‎
‎ ‎این فقط و فقط هم در این حکومت مذهبی نیست‎.‎
‎ ‎یعنی اگر شما به امریکا رجوع کنید، نوع نگاهی که اونها نسبت مثلا به قوانین اساسی خودشان دارند ‏هم تا حدی اینگونه دگم هستند‎.‎
‎ ‎هر جایی که ما مواجه بشویم با این نگاه بسته و غیر قابل تغییر که در برابر پویایی ها ایستادگی می کند ‏و همواره در پی به وجود آوردن این نگاه بسته و ایستا و این مرداب است، آنجاست که آغازگر تمام ‏زشتی ها در دنیای ما می شود‎.‎
‎ ‎ما باید جهان را به سمتی ببریم که این برساخت ها قابل تغییر باشند و قابل بازنگری باشند‎.‎
‎ ‎مدام در دل پویایی باشند‎.‎
‎ ‎اگر ما داریم در باب قوانین صحبت می کنیم، ما باید به سمت و سویی ببریم که این قوانین در متن ‏جامعه حرکت بکند‎.‎
‎ ‎اگر نگاه جمعی داره تغییر می کند، اگر موضوعات متفاوت می شود به فراخور زندگی جمعی، قوانین ‏هم قابل تغییر باشد‎.‎
‎ ‎هر زمانی که ما نزدیک به این در خود ماندن بشویم، شروع نابودی ما از همانجاست‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا ما نیاز داریم تا برساخت های زشت و ناپاک را از میان ببریم و نیاز داریم که بر ساخت ‏هایی که نیاز به تغییر دارند رو هم تغییر بدیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که همه و همه پویایی باشه، ‏همه و همه در راستای تغییر باشه‎.‎
‎ ‎تغییر نقطه ایست که میتونه برای ما جهان بهتری رو پدید بیاره‎.‎
‎ ‎در زمینه شخصی وقتی ما به زندگی خود نگاه میکنیم و نقطه ای که آغازگر پرسشگری ما هست، اون ‏نقطه ای که آغازگر نگاه منتقدانه ما هست نسبت به موضوعات جهان مارو هم میتونه تغییر بده‎.‎
‎ ‎حالا در باب یک نگاه بسیط و وسیع هم قضیه به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎ما نیاز به خلق برساخت ها و ارزشهای تازه داریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا با ساختن نگاه ها، ارزش ها، فکر ها و ایده های تازه جهان رو به سمت و سویی ببریم ‏که زندگی بهتری رو برای همگان پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا از این درخودماندگی رها بشیم و دور بشیم‎.‎
‎ ‎اما جهانی که امروز ما داریم درش زندگی میکنیم جایی برای تفکر کردن انگاری در خود ندارد، ‏جایی برای ارائه این تفکرها در خود ندارد‎.‎
‎ ‎چه آن جهانی است که همه چیز در سطح خلاصه شده، همه چیز برای گذراندن زندگی است‎.‎
‎ ‎تمامی عوامل دست به دست هم می‌دهند تا ما در همین سطح و رویه زندگی، زندگی را به سرعت به ‏پیش ببریم و به اتمام برساند‎.‎
‎ ‎جهان جولانگاهی است برای موضوعات سطحی و موضوعات زودگذر‎.‎
‎ ‎حتی به قولی دیگر انسان ها حوصله و حواس لازم را هم برای درگیر شدن با موضوعات جدی ندارند‎.‎
‎ ‎دیگه اون توان رو در خودشون نمی بینن‎.‎
‎ ‎انگار همه چیز رو رها کردن برای اینکه همه چیز بگذره‎.‎
‎ ‎تا چه اندازه این موضوع به واسطه مسخ شدگی انسان هاست‎.‎
‎ ‎خیلی زیاد میتونه باشه‎.‎
‎ ‎تا چه اندازه عوامل بیشماری تاثیر گذار بوده‎.‎
‎ ‎این از بین بردن ایمان در دل مردمان نه به مفهوم ایمانی که ما تحت عنوان ایمان به خدا میشناسیم نه ‏منظور خود ایمان هست‎.‎
‎ ‎ایمان به عنوان یک قوه محرکه برای تغییر دادن، برای امید داشتن این از میان بردن آرزوها، رویاها، ‏زندگی را در این روزمرگی و این خفقان غرق کردن، انسان را غرق کردن در این زندگی مادی که ‏مداوم در پی کار کردن باشد، نیازمند به آن مایحتاج اولیه خودش باشد‎.‎
‎ ‎در اشکال مختلف در کشورهای مختلف با عناوین مختلف که اینجا جاش نیست ما درباره اش صحبت ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎اما همه و همه دارن ما رو به جایی میرسونه که کسی به فکر بازآفرینی و تولید کردن، تغییر دادن و نگاه ‏عمیق داشتن نداره و ما باید این چرخه رو تکون بدیم، تغییر بدیم‎.‎
‎ ‎ما باید این رو مبدل به متن اصلی جامعه بکنیم‎.‎
‎ ‎اون روزی که ما بتونیم این تغییرات رو به وجود بیاریم شاهد تغییرات بزرگی در جهان خواهیم بود‎.‎
‎ ‎روزی که بتونیم نگاه جمعی را تغییر بدیم، نگاه جمعی و میل اون ها رو برای شنیدن تغییر بدیم، سلیقه ‏تازه ای براشون بوجود بیاریم که در پی موضوعات تازه ای باشند، در پی رسیدن به عمق باشن از این ‏سطح رها بشن‎.‎
‎ ‎کار، کار به شدت سخت و دشواری است چرا که این صداها، صداهای کم و آهسته و آرامی است‎.‎
‎ ‎در برابر این فریادهای گوشخراشی که از همه جا دارد شنیده می شود، هر کدام در لایه های متفاوتی ‏حکومت های مختلف، سلطه گران، قدرتمندان، ثروتمندان و حتی مردم عادی که غرق شدن در این ‏فرامین پرتکرار و اون ها هم خودشون مبدل به یکی از این دستان در اختیار سلطه گران قدرتمندان شده ‏اند‎.‎
‎ ‎ما شاهد این تصویر هستیم و داریم می بینیم که قاعدتا این صدا شنیده نخواهد شد و کم شنیده خواهد ‏شد چرا که در متن نیست و روزی که ما بتونیم این صدا رو مبدل به متن بکنیم برای تغییر میتونیم به اون ‏نقطه برای تغییر دادن کل جهان و کل جهان هستی پیرامون و تمام انسان ها بشیم‎.‎
‎ ‎اون روزی که بتونیم ارزش ها رو تغییر بدیم، نوع نگاه رو تغییر بدیم، روزی که بتونیم ارزش رو مبدل ‏به نگاه عمیقی به جهان بکن‎.‎
‎ ‎روزی که انسان ها را مجاب بر این بکنیم که در پی خلق برساخت های تازه ای برای زندگی بهتر ‏باشند، در پی تغییر دادن خویشتن و دیگران باشند‎.‎
‎ ‎همه عناوین، ارزش ها، باور ها، نگاه ها، نحله های فکری، برساخت ها رو بخوان، تغییر بدن، زشتی ‏هایش را بشناسند، آن زشتی ها را از میان ببرند و یا در پی تغییرش باشند‎.‎
‎ ‎در پی ساختن تازه اش باشد‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما با جان پنداری می توانیم به راهگشایی در راستای تغییر دادن انسان ها برسیم‎.‎
‎ ‎ما می توانیم با فلسفه جان پنداری و با نگاه به این جهان پنداری که معنایی در خودش همتای با آزادی ‏و برابری دارد، به نقطه ای برای تغییر دادن جهان برسیم‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب این جهان پنداری صحبت می کنیم، مفهوم نگاه به این جان هست‎.‎
‎ ‎نگاه به معنای جان هست که باارزش ترین ارزش ها در جهان و پیرامون ماست‎.‎
‎ ‎همه جانداران والاترین ارزشی که در اختیار دارند، همان جان در وجودشان وجودشون هست و حالا ما ‏داریم در باب این صحبت میکنیم که تنها قانون و قاعده و چارچوب اخلاقی که میتونه ثمربخش برای ‏تغییر زندگی ما باشه، احترام به جان دیگران هست‎.‎
‎ ‎آزار نرساندن به دیگر جان ها هست‎.‎
‎ ‎این جان ها خلاصه به انسان نمیشن، تمام موجودات رو در بر میگیرند چه انسان ها چه حیوانات و ‏گیاهان‎.‎
‎ ‎در دل این نگاه و در دل این فلسفه جان پنداری شما خبری دیگه از تبعات و تقسیم بندی ها نخواهید ‏دید‎.‎
‎ ‎دیگه قرار نیست هر کسی با خط کشی در دست بیاد و یک تقسیم تازه ای به وجود بیاره‎.‎
‎ ‎قرار هست همه در جایگاه جان خودشون ارزشمند باشن، همه جانشون محترم شمرده بشه، همه به ‏واسطه جانی که دارند بتوانند آزادانه زندگی بکنند‎.‎
‎ ‎آزادی در جایی تعریف خواهد شد که همه بتونن ازش بهره ببرن‎.‎
‎ ‎روزی ما به آزادی خواهیم رسید که در دل آزادی، برابری و تصویر برابری رو ببینیم وگرنه شما شاهد ‏یک تصویر متداوم و متوالی از اسارت ها خواهید بود‎.‎
‎ ‎اسارت دیگران به قیمت آزادی ما، آزادی ما به قیمت اسارت دیگران‎.‎
‎ ‎این سیر پرتکراری است که مدام داره تکرار میشه‎.‎
‎ ‎در طول تاریخ توسط حکومت های متفاوت، توسط انسان ها، توسط نحله های فکری متفاوت‎.‎
‎ ‎همواره داریم این تصویر رو می بینیم‎.‎
‎ ‎ما داریم این تصویر رو مداوم می بینیم که هر بار کسی در اون نوک هرم قرار میگیره و دیگران رو با ‏سوءاستفاده از آن خود میکنه، آزادی خود رو به قیمت اسارت اون ها پدید میاره در اشکال مختلف‎.‎
‎ ‎شما اگر در اشکال سیاسی بخواهید نگاه کنید جمهوری اسلامی رو امروز می بینید که زندگی هشتاد ‏میلیون رو به اسارت تبدیل کرده برای آزادی خود، برای رسیدن به خواسته های خود‎.‎
‎ ‎و این یک سیر پرتکراری است در طول تاریخ زیسته انسانی در همین ایران ما بارها و بارها به کرات ‏داره اتفاق می افته و اگر ما به دنبال و برای رسیدن به آزادی در حال تلاش کردن هستیم، باید بدونیم ‏که یک قاعده و قانون دلیل پیدایش آزادی خواهد بود و تنها دلیل برای مستمر بودن آزادی هم خواهد ‏بود و آن هم قانون آزادی است‎.‎
‎ ‎همین نگاه جان پنداری است که در دل آن شما و دیگر جان ها احترام بگذارید به جان آن ها، به ‏آزادی آن ها احترام بگذارید و به فراخور آن خودتان هم در این آزادی زندگی بود‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این نگاه جان پندارانه را وارد حیطه و ارزش گذاری انسانی و زندگی جمعی خود ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎در تمامی این برساخت ها هر جایی که نگاه کردیم می توانستیم به این نقطه برسیم که اگر همچین ‏چهارچوبی میدان دار بود همه چیز را تغییر می‌دهد‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی ما در باب برساخت های همتای فرمان برداری صحبت می‌کنیم، همتای اطاعت و بردگی و ‏بندگی صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎این‌ها آن برساخت هاییست که باید از میان برود‎.‎
‎ ‎ما باید این ها را از بین ببریم‎.‎
‎ ‎اگر در باب مثلا اقتصاد صحبت می‌کنیم ما نیاز داریم که تغییرات را به وجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا این را مبدل به برساخت درست و نزدیک خود کنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که در دلش با تغییراتی که شکل می‌دهیم او را نزدیک به این برابری و آزادی بکنیم و ‏اگر داریم در باب خلق یک برساخت تازه‌ صحبت می‌کنیم، همین فلسفه جان پنداری است و اصولا باز ‏کردن این راه برای به وجود آوردن افکار تازه، نگاه های تازه و ایده‌های تازه است‎.‎
‎ ‎ما در باب این صحبت می‌کنیم که باید با رسیدن به این فلسفه جان پنداری راهگشایی بوجود بیاوریم ‏برای رسیدن به جهان بهتر‎.‎
‎ ‎در تمامی این برساخت ها می‌توانیم با میل به این نگاه فلسفی تازه حالا دنیا رو یه جور دیگه ببینیم‎.‎
‎ ‎اگر قرار بر تصویرگری اخلاقی هست، حالا قواعد اخلاقی و چارچوب های اخلاقی خودمون رو با این ‏قاعده مشخص با این قانون مشخص و تعبیه کنیم‎.‎
‎ ‎اگر قرار بر قانون‌گذاری داریم باز هم میل و نگاهی به همین موضوع و همین فلسفه جان پنداری داشته ‏باشیم‎.‎
‎ ‎اگر قرار است وارد برساخت علم بشویم با توجه به این قاعده مشخص می‌توانیم تمامی عناوین زشت و ‏آلوده در دل علم را از میان برداریم، می توانیم در برابر تمام ساختن بمب ها و آزمایشات وحشیانه، تمام ‏رفتارهای وحشیانه ای که در طول تاریخ اتفاق افتاده بایستیم و در نهایت علم را به سمتی ببریم که در ‏راستای کمک به دیگران برای بهزیستی تمام جان ها عمل کند و حرکت کند‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا یک بازتوزیع نسبت به قدرت داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ما باید قدرت را در نقطه ابتدایی بشناسیم و بدانیم که باید برای مهار این قدرت تلاش کنیم‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب این برساخت ها صحبت می کنیم، ما نیاز به بازتعریف دوباره قدرت داریم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب این قدرت در شکل سیاسی صحبت می کنیم حالا مواجه می شویم با سلطه گری و ‏حکومتی که وارد یک میدان شده برای فرماندهی‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که در برابر این قدرت بایستیم، تقسیمش کنیم، تخصیص کنیم، توزیع کنیم این قدرت رو ‏مبدل به یک شمایل بکنیم برای اداره کردن‎.‎
‎ ‎برای پیشرفت داشتن‎.‎
‎ ‎نه برای سلطه گری‎.‎
‎ ‎نه برای حکومت کردن، بلکه برای اداره کردن‎.‎
‎ ‎ما باید به اون نقطه ای برسیم که با این بازتعریف دوباره حالا قدرت رو مبدل به یک ابزار برای زندگی ‏بهتر بکنیم، نه مبدل به یک ارباب برای بردگی و بندگی در برابرش‎.‎
‎ ‎این قدرت در نهایت قرار است برای ما راهگشا باشه‎.‎
‎ ‎اما تصویر امروزی که داریم باهاش روبرو میشیم در جای جای جهان اینگونه نیست‎.‎
‎ ‎همواره این قدرت مبدل به سلطه گری شده، حالا به اشکال مختلف‎.‎
‎ ‎حالا جای بیشتر و گاهی کمتر‎.‎
‎ ‎یک جایی مبدل به اون تصویر خدای در آسمان ها شده که بدیلی نداره و یکتا و بی همتاست‎.‎
‎ ‎یک جایی تبدیل به یک خدای کوچک تری شده که مثلا جمهوری اسلامی رو در اختیار گرفته و ‏داره به همه پادشاهی میکنه و در برابر کسی پاسخگو نیست و یک جایی هم میتونه در یک کشور ‏دمکراتیک هم مبدل به خدایی بشه که اینبار نیمه خداست‎.‎
‎ ‎کاملا خدا نیست‎.‎
‎ ‎یه قدرت هایی داره اعمال قدرت هایی نداره اما ما قرار بر این داریم که با بازتعریف قدرت و بازتوزیع ‏قدرت، قدرت رو مبدل به ابزاری برای اداره کردن بکنیم‎.‎
‎ ‎اگر قرار بر حکومت هست قراره بر مضامین اجرایی هست‎.‎
‎ ‎حالا میتونه یک هیئت بزرگی که متشکل از صدها نفر باشه با همفکری و همراهی هم و با میل به ‏مضامین دمکراتیک، با رای گیری، با همفکری، با مشورت موضوعات رو به پیش ببرن نه مبدل به یک ‏چکش قدرتمند بشن برای کوبیده شدن بر سر دیگران‎.‎
‎ ‎اگر ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، ما نیاز به این بازتعریف دوباره آزادی داریم‎.‎
‎ ‎آزادی رو تعبیر و تفسیر کردن به قانون، آزادی به احترام به دیگران، به تمام جان ها، آزادی و برابری ‏رو همتا و همسوی با هم معنا کردن‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا با این تعریف تازه از آزادی، حالا جهان رو تغییر بدیم نه دوباره اون تصاویر آلوده رو ‏ببینیم که آزادی رو مبدل به اختیار و انتخاب کردن‎.‎
‎ ‎اون هم برای قدرتمندان، برای ثروتمندان، برای کسانی که تعداد بیشتری دارن‎.‎
‎ ‎حتی شما به دموکراسی های امروزی هم نگاه کنید‎.‎
‎ ‎در نهایت آزادی برای جماعتی است که کثرت بیشتری داره‎.‎
‎ ‎اگر رو به رو میشید با مردمان در جای جای جهان، حالا میبینید اون کسی آزاد است که قدرت بیشتری ‏داره‎.‎
‎ ‎اما ما نیاز داریم با بازتعریف دوباره مون آزادی و برابری رو حتی یک بار هم نذاریم از هم جدا بشن‎.‎
‎ ‎ما نیاز به وصلت میان آزادی و برابری داریم تا در دل خودش مواجه بشیم با فرزند خلفی که قاعدتا ‏آرامش و زندگی بهتره همه جانداران هست‎.‎
‎ ‎ما نیاز به گذر از این ارتجاع بزرگ داریم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب تمام این برساخت ها، تمام این نگاه ها و باور ها صحبت میکنیم، قاعدتا بزرگ ترین ‏عاملی که باعث پسرفت و درجا ماندن ما شده همین نگاه مرتجع و دگمی است که در برابر تغییر و ‏دگرگونی ها می ایستد، باعث می شود ما درجا بمانیم و در این مرداب احساس خفگی‎.‎
‎ ‎ما داریم مواجه می شویم با این جماعت که با این نگاه دگم و آلوده خودشان همه چیز را در جا نگه ‏داشتند‎.‎
‎ ‎اگر نزدیک به مضامین قانونی می شویم می بینیم که مدام دارند یک فریاد را تکرار می کنند‎.‎
‎ ‎مدام دارند همون قوانین رو از همون کتاب های پوسیده تکرار می کنند و به گوش ما می‌خورد‎.‎
‎ ‎هی دارن همه چیز رو تکرار میکنن و در این تکرار و روزمرگی ما رو هم وارد این مرداب از مردگی ها ‏کردن‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که از این ارتجاع بزرگ دور بشیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز به میل برای پیشرفت و دگرگونی داریم‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا ارتجاع یکی از اون عوامل مخرب در برابر ما برای گذر از این برساخت هایی ست که گاها ‏داره زندگی ما رو هم از میان میبره‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم تا همه چیز رو دوباره نگاه کنیم، تغییر بدیم و نقطه ای که ارتجاع در برابر ما می ایسته اون ‏نقطه ای ست که همه چیز رو از میان میبره. می‌برد‎.‎
‎ ‎ما قاعدتا باید میل به آینده روشنی داشته باشیم و با امید به این آینده روشن جهان را به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎معنا را در آن آینده در دوردست‌ها ببینیم و وقتی در باب جهان آرمانی صحبت می‌کنیم، جهان آرمانی ‏یعنی تجمیع آرمان ها در کنار هم یعنی تجمیع آرزوها و رویاها در کنار هم‎.‎
‎ ‎من در پی فروختن یک رویای مشخص از خود برای دیگران نیستم‎.‎
‎ ‎در پی آن هستم که دیگران بتوانند رویا داشته باشند، آرزو داشته باشند و در پی آرزوها و معانی ‏خودشان حرکت کنند‎.‎
‎ ‎جهانی را تصویر کنند که در دلش هر کسی به واسطه باور های خودش، نگاه خودش و آرزوی ‏خودش، رویای خودش و آزادی را بسازد‎.‎
‎ ‎آزادی‌ای که به واسطه انتخاب قانونی است که او به آن پایبند است‎.‎
‎ ‎او به آن باور دارد و در نهایت جهان آرمانی نوید دنیایی را می‌دهد که انسان‌ها به واسطه آرزوهای ‏خودشان، به واسطه امید خودشان حرکت کنند، در جریان باشد و ما داریم حرکت رو به سویی می‌بریم ‏که این کورسوی امید را در دل دیگران روشن بکنیم‎.‎
‎ ‎انسان هایی که به واسطه این امید در دل هاشان حرکت بکنند، تلاش بکنند به واسطه آرزوهای ‏خودشان به میدان بیایند و در نهایت ما شاهد روزی باشیم که در دل آن انسان ها در آن نگاه جمعی ‏خودشان تمام تعاریف را دوباره بازآفرینی بکنند، ارزش های خودشان را بسازند و به آن پایبند باشند‎.‎
‎ ‎اگر در باب هویت و ملیت صحبت می کنیم، ما در نهایت قرار است نقطه ای را بسازیم که نه جبرا ‏کسی در یک نقطه مشخص جغرافیایی که به انتخاب و اختیار وارد آن اقلیم بشود چون اون اقلیم رو ‏خودش پدید بیاره با همفکری هم باورهای خودش اصلا به واسطه باورش به وجود بیاره‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در این ویژه برنامه مشخص و در این قسمت آخر نمیتونم در باب کلیت جهان آرمانی ‏صحبت بکنم‎.‎
‎ ‎قاعدتا کتاب جهان آرمانی در اختیار شماست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به وبسایت اون کتاب رو مطالعه بکنید و بیشتر با این اهل فکر آشنا شوید‎.‎
‎ ‎اما فرای آن در ویژه برنامه های آتی هم سعی میکنم به صورت مفصل تحت عنوان ویژه برنامه جهان ‏آرمانی در باب این مساله صحبت کنم‎.‎
‎ ‎اما در نهایت در این ویژه برنامه در این انتها وقتی ما در باب جان پنداری صحبت می کنیم، در باب ‏تغییر صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎باید بدانیم که میل ما برای تغییر در راستای بازتعریف تمام مضامین و ارزش هایی است که انسان ها به ‏وجود آورده اند و در نهایت امید برای رسیدن به جهان آرمانی‎.‎
‎ ‎آینده ای که از نظر من برای جهان مرسوم هم میتونه باشه، معمول هم میتونه باشه‎.‎
‎ ‎این میل آدم میتونه در دل انسان ها ببینه که در نهایت از سالیان دراز در جبر ماندن رها بشن و یک بار ‏زندگی رو به اختیار تسخیر کنند‎.‎
‎ ‎نهایتی تصویری که ما در باب جهان آرمانی داریم تصور میکنیم همون جنگ با جبر هست، همون میل ‏به اختیار و آزادی است که در نهایت ما میتونیم با اختیار خود قوانین خودمون، آرزوهای خودمون، ‏سرزمین خودمون و تمام عواملی که مرتبط با ماست رو خود بسازیم و خودمون بهش پایبند باشیم‎.‎
‎ ‎ما در نهایت نیاز به افراد متفاوتی برای تغییر داریم و نیاز داریم که این تغییرات رو در دل انسان ها ‏بصورت فردی بکاریم و بعد با در کنار هم بودن این انسانهای تغییر کرده، جامعه متغیر و یک جهان ‏تغییر کرده را پدید بیاریم‎.‎
‎ ‎جهان آرمانی که قاعدتا از تغییر فردفرد انسان ها شروع خواهد شد و اون روزی که مبدل به یک جریان ‏اصلی بشه مبدل به یک موج طوفان بزرگی بشه با خودش همه رو همراه خواهد کرد‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا گام ابتدایی و آغازین ما در راستای رسیدن به هدف بزرگ برای تغییر جهان، همین تغییر ‏دادن انسان ها در شکل فردی خودش هست که حالا میشه با صحبت کردن، با دعوت کردن اون ها به ‏تفکر، این تغییر رو در دلشون به وجود آورد‎.‎
‎ ‎در نهایت اینکه در این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب برساخت های انسانی صحبت کنیم ‏و در نهایت به نقطه ای برسیم که باز هم فریادی در راستای شعاع باورهای خودمان، جان پنداری، باور ‏به آزادی، باور به برابری و در نهایت رسیدن به جهان آرمانی باشد‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آورد‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید ‏این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید و نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎