سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست‎.‎
‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت دوم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در باب ‏میراث صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب شباهت های پهلوی و جمهوری اسلامی و البته ‏تفاوت هاش صحبت میکنیم اما بیشتر درباب شباهت ها صحبت میکنیم و در نهایت یک تصویری ارائه ‏میدیم تا تصویری واقعی تر باشه‎.‎
‎ ‎برای مردمی که غرق در این نگاه تازه شدند‎.‎
‎ ‎به واسطه نفرت از جمهوری اسلامی و گره خوردن نگاهشون با این فرهنگ ضدیت و قدیس سازی از ‏پهلوی ها تا در نهایت با نگاهی واقعی تر به مسائل، نگاه درستی داشته باشند و برای فردای خودشون ‏تلاش بیشتری هم انجام بدند‎.‎
‎ ‎در این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب میراث هایی که از پهلوی و جمهوری اسلامی بجا ‏مانده صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎فارغ از اون در باب ساز و کارهای مشابه سلطنت و استبداد و مضامینی از این دست صحبت بشه‎.‎
‎ ‎خوب قاعدتا به خاطر اینکه طیف صحبت ها پیرامون پهلوی و جمهوری اسلامی گسترده هست در ‏قسمت های مختلف ما سعی میکنیم تا هر جایی که میتونیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم و در ‏نهایت موضوع رو به پیش ببریم و در باب این مسئله هم یک جمع بندی کلی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎خب نقطه ابتدایی و یکی از اون میراث عمده ای که جمهوری اسلامی و پهلوی ها در یک نقطه ‏مشترک درباره‌اش صحبت کردند نشون دادن و در نهایت به نسل های بعدی هم ارائه دادن قاعده، قاعده ‏انحصار قدرت بود‎.‎
‎ ‎شما در جمهوری اسلامی و در حکومت پهلوی یکی از آن عناوین عمده ای که باهاش دست به گریبان ‏بودید همین انحصار قدرت بوده‎.‎
‎ ‎شما با پهلوی روبرو بودید که همه قدرت رو برای شاه می‌خواست‎.‎
‎ ‎خب ما پیش از جمهوری اسلامی و پیش از خود پهلوی ها حکومت قاجارها را داشتیم و اصولا پیش از ‏آن همواره ما مواجه بودیم با یک پادشاه قدرتمند سایه خدا بر زمین که همه قدرت را در اختیار داشت‎.‎
‎ ‎در کنار او نهادی همتای نهاد دین وجود داشته که گاها به واسطه آن قدرت و شرایط اجتماعی که ‏داشتند سعی داشتند یک تعادل و توازنی را به وجود بیاورند‎.‎
‎ ‎شبیه به کشور های اروپایی و آن چیزی که ما تحت عنوان فئودال ها میشناسیم تحت عنوان ‏آریستوکراسی میشناسیم‎.‎
‎ ‎در ایران هم گاها وجود داشته‎.‎
‎ ‎ما مواجه می شدیم با یک طبقه ای که طبقه ثروتمند فئودال آن کشور بوده و حالا این ها هم سعی ‏میکردند یک توازنی به وجود بیاورند‎.‎
‎ ‎اما در نهایت در همه جای جهان ما مواجه بودیم با این تصویر ارائه شده از یک قدرت لایزال‎.‎
‎ ‎یک قدرت همتای شاه‎.‎
‎ ‎ما مواجه شدیم با این که همه قدرت را برای خود میکردیم‎.‎
‎ ‎هر نهادی هم اگر در کنارش بود در نهایت قرار بر مجیز گویی داشت‎.‎
‎ ‎در نهایت قرار بود که مجیز این قدرت بزرگ را بگوید و عبد و عبید او باشد‎.‎
‎ ‎تا شاید قدرتی هم به او برسد‎.‎
‎ ‎اما ما وقتی مواجه میشویم با جهان مدرن حالا سعی در این نگاه های تازه بوده و ایران هم از این قاعده ‏مستثنی نبوده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به دوران اواخر قاجار میرسید و حالا میرسید به آن دوران که ما را در نهایت به انقلاب ‏مشروطه میرساند‎.‎
‎ ‎حالا مردمی بودند که سعی در این تخصیص و تشریک قدرت داشتند‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکردند که این قدرت را پاسخگو کنند‎.‎
‎ ‎سعی میکردند که از این قدرت بی انتها و مطلقه آن کم کنند‎.‎
‎ ‎خب ما شاهد این تلاش ها در دوران پیش از مشروطه بودیم‎.‎
‎ ‎ما مواجه شدیم با مردمی که برای این تخصیص و تقسیم قدرت تلاش کردند برای اینکه این قدرت ‏لایزال را رو مسئولیت پذیر بکنن، پاسخگو بکنن، از قدرت مطلقش کم بکنن تلاش هایی کردن‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا اگر در باب مسئله انقلاب مشروطه نمیدونید باید بدونید باید بیشتر دربارش بخونید‎.‎
‎ ‎چون خب ما سر منشا تمام تغییرات رو در ایران در همون نقطه میبینیم‎.‎
‎ ‎در اون نقطه ای که تلاقی مردم ایران هست برای تغییر دادن، برای کنشگری، برای پرسشگری، برای ‏تغییر اون نظام آلوده چند هزار ساله‎.‎
‎ ‎خب با توجه به این عناوین، وقتی ما میرسیم به دوران انقلاب مشروطه، حالا مردمی که مجلس تشکیل ‏میدن، حالا مردمی که پادشاه رو با تمام تلاش ها و جنگ ها و از خودگذشتگی ها با اون به توپ بسته ‏شدن مجلس و با تمام کجی ها و پلشتی هایی که از سوی حکومت وقت و قدرت های خارجی وجود ‏داشته، حالا شما مواجه میشید با یک جنگ تازه ای، با یک نگاه تازه ای که رنگ و بوی تازه ای قرار ‏بوده که به ایران بده و اون هم تقسیم قدرت بوده اون هم رسیدن به اون انقلاب مشروطه بوده، سلطنت ‏مشروطه بوده، به وجود آوردن مجلس بوده‎.‎
‎ ‎حالا وقتی ما با این روبرو میشیم باز دوباره یک پهلوی هست که وارد این دنیا و میدان تازه میشه وارد ‏میشه و با یک کودتا قدرت رو برای خود قبضه میکنه میاد و در نهایت تبدیل و مبدل به پادشاه مطلقه ‏میشه‎.‎
‎ ‎حالا همه مشروطیت رو دوباره به زیر پا میزاره‎.‎
‎ ‎شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی و با این نگاه که در نهایت دوباره همه چیز به همون انحصار ‏قدرت میرسه‎.‎
‎ ‎انگار اون تلاش و اون بازه ای که انسان ها و ایرانی ها تلاش کردند تا حکومت رو متفاوت بکنند به ‏زیر پا گذاشته شد‎.‎
‎ ‎به زیر چکمه ها و پوتین های قدرتمند پهلوی ها گذاشته شد‎.‎
‎ ‎شما مواجه شدید با یک رضاشاهی که برای انحصار قدرت وارد میدان شده بود و با تمام تلاش هم ‏همه قدرت را برای خود کرد‎.‎
‎ ‎پس از آن شما مواجه می‌شوید با پسرش که خب قاعدتا در ابتدای حکومت کم توان بود‎.‎
‎ ‎جوان بود، قدرتی نداشت در برابر رجال سیاسی، با آن سن بالایی که داشتند و با آن میدان‌داری که ‏داشتند از مصدق تا قوام السلطنه و تمام کسانی که در آن قاعده حضور داشتند، خب قاعدتا جایی برای ‏عرض اندام او نبود‎.‎
‎ ‎اما بعد از از میدان به در کردن به خصوص مصدق شما مواجه می‌شوید با شاهی که حالا آمده تا جا ‏پای پدر خود بگذارد و حالا آمده که تمام حکومت و تمام قدرت را برای خود بکند‎.‎
‎ ‎یکی از شباهت های عمده همین انحصار قدرت از تاج تا عمامه است‎.‎
‎ ‎شما مواجه می‌شوید با دوران پهلوی ها که همه قدرت را برای خود می خواهند و حالا یک شاهی ‏است مستبد قدرتمند که در باب تمام موضوعات از کوچک تا بزرگ قرار است که خود تصمیم بگیرد‎.‎
‎ ‎قرار است که خود را به عنوان پدر ملت در برابر مردم قرار بدهد و همه چیز رو تغییر بده‎.‎
‎ ‎با اینکه قاعدتا میل به رسیدن به جهان مدرن داره اما استبداد اینجا بیداد میکنه و انحصار قدرت همه چیز ‏رو برای خود کرده و در برابرش هم رو به رو میشید‎.‎
‎ ‎با قاعدتا جمهوری اسلامی که اصلا با این نگاه بال و پر گرفته‎.‎
‎ ‎من بارها در ویژه برنامه های مختلف در باب فرهنگ صحبت کردم‎.‎
‎ ‎در باب این نگاه به خدا صحبت کردم‎.‎
‎ ‎اینکه ما وقتی داریم درباب خدا صحبت میکنیم یک قدرت لایزال بی انتهایی که عادل هست و مهربان ‏هست و تمام این تعاریفی که همه ما میدونیم در نهایت برآیند این خدا که حالا هر اسمی داشته باشه، ‏در هر کشوری باشه، به هر زبانی صحبت بکنه‎.‎
‎ ‎در نهایت قرار هستش که یک فرهنگ عبد و عبید و بندگی و فرمانبرداری و در برابر استبداد سر خم ‏کردن رو بوجود بیاره‎.‎
‎ ‎قرار هست که مبدل به یک مستبد بزرگ بشه و حالا ما در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم که ‏داعیه دار یکی از قدرتمندترین خدایان است‎.‎
‎ ‎الهی است که به عنوان آخرین پیامبر محمد را فرستاده و همه چیز را در انحصار خود گرفته‎.‎
‎ ‎حالا این فرهنگ متداولی که پیرامون خداوندی و آن نگاه خداوندی وجود دارد، قاعدتا در پی انحصار ‏قدرت هم هست‎.‎
‎ ‎حالا یک جایگاه اجتماعی پیدا کرده، یک کاریزمایی دارد و به عنوان رهبر انقلاب است‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در نهایت ما مواجه می‌شویم با ولایت مطلقه فقیه‎.‎
‎ ‎حالا مواجه می‌شویم با یک ولایت فقیه که از شاه، شاه تر است‎.‎
‎ ‎حتی از شاهنشاه های دوران قاجار هم قدرتمندتر است‎.‎
‎ ‎پس یکی از آن نقاط تلاقی قدرتمند در حکومت پهلوی ها و جمهوری اسلامی همین مساله انحصار ‏قدرت است‎.‎
‎ ‎هر دو به یک شکل دارند قدرت را می‌گیرند، هر دو قدرت را از عوامل دیگری به جز مردم دارند ‏عاریت می‌گیرند‎.‎
‎ ‎یعنی شما در چه جمهوری اسلامی و چه در رژیم پهلوی مواجه نیستید با انتخابات آزادی که قرار باشه ‏این نوک هرم رو انتخاب کنه‎.‎
‎ ‎هرچند که جمهوری اسلامی بخواد بیاد بگه شما به صورت غیر مستقیم مجلس خبرگان رو انتخاب ‏میکنید و بعد مجلس خبرگان میاد برای شما رهبر رو انتخاب کنه‎.‎
‎ ‎خب همه ما میدونیم که این یک بازی بیش نیست و اصولا وقتی داریم در باب این مسائل صحبت ‏میکنیم چند عامل عمده در این مشروعیت بخشی به رهبری وجود داره‎.‎
‎ ‎حتی اگر ما بخوایم به جمهوریت فکر بکنیم به همون نظام های امروزی در جهان و چیزی که امروز در ‏جهان عرفی تر هست و قابل قبول تر هست‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با این رای گیری که یک عمومیتی داره و مردم درش در این انتخابات شرکت میکنند ‏و مشروعیت رو به کاندیدا میدن‎.‎
‎ ‎اینکه قرار به مادام العمر بودن اون کاندیدا نیست، اینکه اون شخصی که انتخاب میشه باید پاسخگو ‏باشه و موضوعاتی از این دست‎.‎
‎ ‎اما در جمهوری اسلامی و یا در نظام پادشاهی پهلوی ما شاهد همچین موضوعی نیستیم‎.‎
‎ ‎این انحصار قدرت هست که به نوعی از تاج و عمامه داره یک شکل رو جلو میبره‎.‎
‎ ‎ساختار های نزدیک به هم و اصولا جایگاهی که والاتر از انسانها هست والاتر از یک جایگاه پاسخگو ‏هست و هیچ نقطه ی نقد پذیری ای هم نداره‎.‎
‎ ‎فارغ از این شما مواجه میشید با این شباهت بزرگ پیرامون فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری‎.‎
‎ ‎من در باب این مساله بارها و بارها در برنامه های مختلف بنام جان صحبت کردم‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب این فرهنگ اطاعت، فرمانبرداری و بردگی صحبت میکنیم نوک پیکان خود خداست‎.‎
‎ ‎یعنی اون فرهنگی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم نه اصولا مبنایی تحت عنوان خدا، نه یک ‏شخص مشخصی تحت عنوان خدا که حالا بیاییم در باب علم صحبت کنیم، در باب یهود صحبت ‏بکنیم، در باب مسیح صحبت بکنیم یا حتی انسان هایی که در رده های خدا قرار گرفتند‎.‎
‎ ‎موضوع اون فرهنگ خداست، اون فرهنگ اطاعت هست، اون فرهنگی است که استبداد را تقدیس می ‏کند در برابرش سر تعظیم فرود میاره‎.‎
‎ ‎و حالا وقتی شما نزدیک میشید چه به جمهوری اسلامی و چه به رژیم پادشاهی پهلوی‎.‎
‎ ‎میبینید که یکی از میراث های قدرتمند همین اطاعت و فرمانبرداری است‎.‎
‎ ‎همین سوار شدن بر موج. فرهنگی خداست‎.‎
‎ ‎اینکه اصولا اینها به دنبال فرمان بردارانی هستند که حالا اوامر امیر و پادشاه و رهبر و ولایت فقیه و‎.‎
‎ ‎هرکدوم از این اعوان و انصار رو باید مطیعانه به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎یعنی این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری است که ریشه دوانده در این خاک‎.‎
‎ ‎در بین این مردم یک فرهنگ بزرگ و قدرتمندی ست تحت عنوان فرهنگ خدا و حالا هر کدوم از ‏این حکومت ها هم هم‌داستان با هم دارن همین فرضیه رو پیش میبرن و همین باور رو مستحکم تر و ‏قدرتمند تر به پیش می برد‎.‎
‎ ‎از این فرهنگ عامه ای که در بین مردم مرسوم هست سوء استفاده لازم رو میکنن و یکی از نقاط تلاقی ‏و تشابه میان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی هم همین آویزان بودن بر فرهنگ اطاعت و ‏فرمانبرداری است‎.‎
‎ ‎شما وقتی به تصاویر گذشته نگاه میکنید از این تصاویر در جریان و مستقیمی که همتای بوسیدن دست ‏شاه هست رو میتونید مقایسه بکنید با بوسیدن دست و پای ولی فقیه این امام عصر و نائب امام زمان‎.‎
‎ ‎از همین لقب دادن ها هم میتونید ببینید دیگه این مقام شامخی که حالا هر روز داره بر جایگاهش بالاتر ‏و بالاتر افزوده میشه به عنوان یک خدا و سایه خدا بر زمین هست، به عنوان نائب امام زمان بر زمین ‏هست‎.‎
‎ ‎اینها همه همون تصویر انحصار قدرت رو میده و در کنارش این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری‎.‎
‎ ‎شما میتونید این تصاویر رو از تصاویر قابل لمس مثل بوسیدن دست و پا در نظر بگیرید و برید در باب ‏اینکه در باب موضوعات ریز و درشت حالا سعی میکنن اینایی که خودشون رو به عنوان شاه و رهبر ‏قلمداد می کند، در همه چیز دخالت داشته باشد، نیاز به هیچ تخصصی نداشته باشند، در برابر تمام ‏متخصصان ایستادگی کنند، هر جایی که کار اشتباهی را انجام می دهند، هیچ گونه پاسخگویی نداشته ‏باشند و مقصر را مثلا دولت یا اعضای دولت و وزیران بدانند‎.‎
‎ ‎اما جایی که هیچ پیشرفتی هم اتفاق می افتد سینه ستبر کنند و همه چیز را به نام خود بگذارند‎.‎
‎ ‎اصولا شما مواجه می‌شوید با یک جایگاه قدسی که داده شده و فراانسانی است، فراطبیعی است، اصولا ‏عرفی نیست، پاسخگویی ندارد نسبت به هیچ چیز و تنها و تنها دستور میدهد و فرمان میدهد و عده ای ‏هم هستند که گوش به فرمان ایستاده باشند تا عوامل را به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎شما این حجم از چاپلوسی را در برابر این مقام ها در طول این تاریخ میتوانید ببینید‎.‎
‎ ‎چه در دوران پهلوی که اصولا کسانی که در این سیستم و در این ساختار کار کردند مجیزگوی او ‏بودند‎.‎
‎ ‎حالا اگر شما با نخست وزیر ها هم روبرو بشید میبینید که چگونه نخست وزیر ها نقش همین رییس ‏جمهور های امروزی رو دارن بازی میکنن‎.‎
‎ ‎یعنی اگر در این دوران ما مواجه میشیم مثلا با خاتمی که در نهایت میگه من یک تدارکاتچی هستم و ‏قدرت اجرایی خاصی ندارم، در دوران پیش از جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی هم داستان به همین ‏شکل هست‎.‎
‎ ‎اون کسی که به عنوان نخست وزیر انتخاب میشه، حال اینکه تا چه اندازه شاه در انتخاب او نقش داشته ‏و چگونه او رو تحمیل کرده و الی آخر‎.‎
‎ ‎و خود اون مجلس ملی که در نهایت چگونه و از چه داستان هایی وارد شده و اون تک حزبی بودن و ‏از میان بردن تمام صداها و الی آخر داستان‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با یک تدارکاتچی که در نهایت قرار هست که هر اشتباه و هر اتفاق خبطی رو به ‏گردن بگیره و هر اتفاق درستی رو هم بده در اختیار والاحضرت خودش که همه چیز و اون جایگاه ‏قدسی برای او هست‎.‎
‎ ‎اینها نقاط تشابهی است که ما باهاش روبه رو میشیم‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید در هر دوی این حکومت ها به عنوان یک میراث مستحکم در دوران پهلوی و ‏جمهوری اسلامی نابودی واسطه ها یعنی شما در دل جمهوری اسلامی هم امروز این را می بینید‎.‎
‎ ‎در دل حکومت پهلوی هم هر گونه واسطه ای که قرار باشد بین قدرت و مردم قرار بگیرد یعنی از ‏سندیکاها، گروه ها، احزاب و هر چیزی که قرار باشد تلطیف بکند‎.‎
‎ ‎نهاد های مدنی یعنی شما دشمن بزرگ حکومت را همواره همین گروه ها می بینید‎.‎
‎ ‎یعنی چه جمهوری اسلامی و چه نظام پهلوی، نظام شاهنشاهی پهلوی هر دوی اینها شمشیر را برداشتند ‏و در برابر هر گونه سندیکاها و گروه و احزابی هم ایستادگی می کنند و حاضر به قبول این نهاد ها ‏نیستند چرا که یک نهادی قرار است در برابر قدرت اینها علم بشود، قرار است پرسشگری داشته باشد، ‏قرار است که انتقاد بکند، قرار است که دخیل و شریک بشود در ساختار سیاسی‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما از احزاب صحبت می کنید، خب نهایتا قرار هست که این احزاب در دل این ‏قدرت‌گیری سیاسی نقش بازی کنن‎.‎
‎ ‎حالا وقتی ریز می‌شوید به دوران پهلوی خارج از اون پروپاگاندایی که امروز وجود داره و دارن سفید ‏نمایی می کنن دوران پهلوی رو و یا سیاه نمایی می کنن، تفاوتی نمی کنه چه جمهوری اسلامی چه ‏پهلوی‎.‎
‎ ‎در واقعیت شما وقتی نزدیک میشید می‌بینید که این تک‌صدایی تا کجا قدرتمند بوده‎.‎
‎ ‎در دوران پهلوی چگونه هر صدای مخالفی رو از ریشه از بین بردن و در نهایت شما مواجه می‌شید با ‏یک تک حزبی تحت عنوان حزب رستاخیز که حالا قرار هست همه قدرت سیاسی رو در اختیار داشته ‏باشه‎.‎
‎ ‎عده ای که همون گونه فرمانبردار بنده و عبد و عبید پادشاه و پدر ملت باشن با سر خم و سر کج تمام ‏اوامر را به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎یک تک حزبی که فقط و فقط قراره اوامر شاه و اون مقام قدسی و شامخ رو به پیش ببره‎.‎
‎ ‎یعنی ما مواجه می‌شیم با این نابودی واسطه ها‎.‎
‎ ‎هیچ وقت حاضر نیست که این حکومت ها هر دوی میراث رو به جا می ذارن و اجازه نمیدن که هیچ ‏گروهی سندیکایی شکل بگیره و قدرتمند بشه‎.‎
‎ ‎این نهادهای مدنی دست و پا بگیرند و قدرتمند بشن و حالا بیان احقاق حق بکنن بیان و صحبت های ‏تازه ای رو به میان بیارن‎.‎
‎ ‎حتی ما وقتی داریم در باب میل پهلوی نسبت به مدرنیسم صحبت می کنیم عوامل مختلفی در راستای ‏مدرن شدن یک جامعه شکل میگیره‎.‎
‎ ‎شما فقط و فقط نمیتونید ظواهر رو تغییر بدید‎.‎
‎ ‎همون چیزی که در کشورهای عربی هم اتفاق افتاده‎.‎
‎ ‎یعنی شما بیاین برج بسازین، ماشین بیارین مترو بیارین‎.‎
‎ ‎تمام عوامل ظاهری مدرنیته رو وارد کشور بکنید‎.‎
‎ ‎خارج از اون شما باید این تغییرات فکری و باوری رو تزریق بکنید‎.‎
‎ ‎این تغییرات فکری، ساختاری، سیاسی و اقتصادی قرار هست توسط مردم شکل بگیره و قاعدتا در ‏ساختارهای متشکلی که تحت عنوان سندیکا ها و گروه ها و نهاد های مدنی هست قرار هست که شکل ‏بگیره و حالا شما مواجه می‌شوید با آن تبر تیزی که در دستان چه حکومت پهلوی و چه حکومت ‏جمهوری اسلامی است برای قلع و قمع کردن تمام نهادهای مدنی‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا دشمن خود می‌داند حتی اگر پهلوی میل به رسیدن به مدرنیسم دارد، در راستای آن ‏تصویر پیشرفت ظاهری است که کشور را یک نمای تازه ای بده اما نه از نظر فکری، نه از نظر اون ‏سندیکاها و گروه هایی که حق طلب باشند‎.‎
‎ ‎نهاد های مدنی که وارد میدان بشن و بخوان این تغییرات فرهنگی رو از پایین به بالا شکل بدن‎.‎
‎ ‎قرار باشه این شکل مدرنیسم رو از پایین به بالا قدرتمند به پیش ببرن‎.‎
‎ ‎اگر قرار به حق رای هست، مردمی باشند که در این نهادهای مدنی این خواسته ها را بلند فریاد بزنند و ‏در دل مردم و عوام و توده ها جا باز بکنند‎.‎
‎ ‎ما مواجه هستیم با یک شکل تازه ای که فقط قرار هست ظواهر رو تغییر بده و در برابر این واسطه گری ‏ها می ایسته‎.‎
‎ ‎چرا که حاضر به تخصیص قدرت نیست، حاضر نیست قدرت را تقسیم کند، به میان بگذارد تا گروه ‏هایی احزابی شکل بگیرند و میدان دار شوند‎.‎
‎ ‎شما چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی با این موضوع روبه رو هستید، فارغ از آن ‏مواجه می شوید‎.‎
‎ ‎مثلا با مسئله ارتش‎.‎
‎ ‎حالا در جمهوری اسلامی اشکال مختلفی از ارتش را می بینیم و ارتش را کمرنگ تر کرده و به جای ‏آن سپاه پاسداران و بسیج و اینها را علم کرده‎.‎
‎ ‎اما در محتوای کلی ما داریم در باب نیروی مسلحی که برای دفاع از مرزهای کشور و اصولا برای ‏آرامش شرایط داخلی است‎.‎
‎ ‎حالا وقتی مواجه می شویم با چیزی که تحت عنوان ارتش می شناسیم، در هر دوی این حکومت ها ‏فارغ از نام هایی که تغییر داده اند مواجه می شویم با یک ارتش وفادار نه ملی‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه نمی‌شوید با ارتشی که به ملت خودش همپوشانی داشته باشد و قرار باشد که مدافع ‏حقوق آنها باشد‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با ارتشی که قرار است وفادار به آن نظام حاکمه باشد چرا که اصولا این نظام ‏حاکمه آن مشروعیت لازم را از مردم ندارد‎.‎
‎ ‎یعنی شما در دوران پهلوی وقتی مواجه میشوید با همان نظام ابتدایی که توسط رضاشاه هم شکل ‏میگیرد، وقتی حالا میان و نیروی متفقین ایران را میگیرند شما مواجه میشوید با شادی مردم از اینکه یک ‏نیروی بیگانه ای آمده و شاه را از مملکت تبعید کرده قدرت او را خلع کرده اما اینجا شما مواجه ‏نمیشوید با ایستادگی مردم در برابر نیروهای بیگانه‎.‎
‎ ‎ما مواجه میشویم با شادی مردم، خوشحالی مردم از این اتفاق‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا دلیل این، آن ساختاری است که ساخته شده و آن انحصار قدرتی است که به وجود آمده ‏و آن نقشی است که اینها برای خود فرض کرده اند‎.‎
‎ ‎و حالا میبینیم که انگار که هیچ نقطه ی همبستگی میان حکومت و مردم وجود ندارد و همتای این وقتی ‏به ارتش هم نزدیک میشویم حالا انگار ارتشی تشکیل شده تا وفادار به آن به نوعی مراد خود باشد و به ‏پادشاه خود باشد نه برای آسایش مردم‎.‎
‎ ‎در جمهوری اسلامی داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎اصولا برای یک ایدئولوژی خاص اینها به میدان آمده اند نه برای آرامش و آسایش مردم ایران، نه برای ‏شرایطی که امروز درش زندگی می کنند‎.‎
‎ ‎اگر در ایران شلوغی میشد اعتراضی میشد‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشوید با این نیروهای وحشی که به خیابان ها میریزند چرا که وفادار به ایدئولوژی حاکم ‏هستند، به حکومت وقت هستند‎.‎
‎ ‎حکومتی که مشروعیت خاصی را از مردم نگرفته و حالا به واسطه نیروی مسلحی که در اختیار دارد به ‏زور شمشیر و تیغ و تفنگ است که دارد حکومت خود را به پیش می برد نه به واسطه محبوبیت و ‏مقبولیت که در بین مردم دارد‎.‎
‎ ‎حالا شما مواجه میشوید با این ارتش وفادار به حکومت وقت، چه در دوران پهلوی و چه در دوران ‏جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎خوب قاعدتا ما در انتهای حکومت پهلوی مواجه شدیم با ارتشی که در نهایت اعلان بی‌طرفی کرد‎.‎
‎ ‎خب ما نمی‌خواهیم وارد این بحث بشویم که چگونه با این اتفاق آن شرایط نسبی که می‌توانست ‏موقعیت را تغییر بدهد به واسطه بختیار و آن نگاهی که نسبت به جهان داشت و آن حالتی که قرار بود ‏ایران از آن تنگنای بزرگ دربیاید‎.‎
‎ ‎اما در نهایت داریم می‌بینیم که در طول تاریخ مشخص ما با ارتشی روبه‌رو بودیم که وفادار به نظام ‏شاهنشاهی بود‎.‎
‎ ‎اصولا قسمش هم در راستای همین بود‎.‎
‎ ‎نگاهش هم همین بود‎.‎
‎ ‎در نهایت آن کسانی هم که تا آخر وفادار ماندن به جایگاه شاه وفادار ماندند، در نهایت هیچ قرابتی با ‏ملت ایران، با توده‌ها و با مردم ایران نداشتند‎.‎
‎ ‎امروز هم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎این میراث، یک میراث همداستان و هم‌راستا است‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب شباهت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم اینگونه است که در باب ‏انحصار قدرت این تشابهات را می‌بینیم‎.‎
‎ ‎در باب این فرهنگ اطاعت و فرمانبرداری داریم این رو می بینیم‎.‎
‎ ‎در باب این نابودی واسطه ها، گروه ها و احزاب داریم این قرابت رو می بینیم‎.‎
‎ ‎در باب ارتشی که در راستای وفاداری به حکومت وقت هست داریم در هر دو این رو می بینیم‎.‎
‎ ‎اگر سپاه پاسداران امروز وجود داره که اینگونه خود را فارغ از ایران تعبیر و تفسیر می کنه و حتی در ‏نام خودش هم مثلا کلمه ایران رو هم نداره، شما دارید می بینید که چگونه خط مشی خودش رو رها ‏کرده در راستای اون اهداف بلند مدت خود داره فکر می کنه و اگر به دوران پهلوی هم باز نزدیک ‏بشید دارید میبینید که ارتشی بوجود اومده برای اینکه اون جایگاه پادشاهی و اون نظام بوجود اومده رو ‏مستحکم بر جای خود نگاه داره‎.‎
‎ ‎نه برای اینکه بخواد در راستای زندگی بهتر مردم فعالیتی بکنه چرا که اصولا ما مواجه نمیشیم با ‏مشروعیتی که توسط مردم به حکومت ها داده بشه‎.‎
‎ ‎در نهایت ما داریم این استمرار استبداد رو در لباس های جدید میبینیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر به تاریخ ایران رجوع کنید به دوران قاجار برسید‎.‎
‎ ‎بعد از اون دوران پهلوی رو هم مورد مرور قرار بدید‎.‎
‎ ‎دارید میبینید که انگار همواره اون استبداد و میل به استبداد و انحصار قدرت وجود داشته و هر بار در ‏لباس تازه ای شکل تازه ای گرفته‎.‎
‎ ‎گهگاه که مردم تلاش کردند تا این انحصار قدرت رو بشکنن، این استمرار استبداد رو از بین ببرند‎.‎
‎ ‎باز هم با یک غول چند سطری روبه رو شدند که یک بار تمام نیرو و انرژی خودش رو از یک دینی ‏مثل اسلام گرفته و اون تفکرات آلوده ی انحصار طلب، اسلام سیاسی و یا از یک حکومتی که حالا با ‏نوستالوژی های گذشته با اون نظام پادشاهی گذشته و در عین حال دستاویزی به ادیان، سعی کرده ‏خودش رو قدرتمند در جهان تعریف بکنه و تمام وجودیت خودش رو از همین نگاه خیره ما همواره ‏استمرار استبداد را در لباس های تازه در دوران قاجار به همین شکل با تلاش های مردم برای رسیدن به ‏مشروطه باز هم یک قلدری بوده که آمده و همه قدرت را گرفته و باز به این حد فاصل کوتاه ما پایان ‏داده‎.‎
‎ ‎اگر دوباره ما در دوران پهلوی دوم روبرو شدیم با جریانی که قرار بوده همتای مصدق و همفکران ‏مصدق و اصولا جبهه ملی یک دریچه تازه ای برای نفس کشیدن مردم باز بکند، باز هم مواجه می ‏شویم‎.‎
‎ ‎بعد از یک دوران بحران حالا همه چیز بر می گردد و دوباره یک پادشاه در تمثیل آن پادشاه قلدر ‏قدرت را به دست می گیرد تا با یک لباس تازه دوباره استبداد را استمرار بدهد‎.‎
‎ ‎حتی وقتی مردم در نهایت به خیابان ها می ریزند تا انقلاب بکنند، به واسطه آن پتانسیل هایی که ‏پیرامون فرهنگ خدایی، اطاعت و فرمانبرداری و عناوینی از این دست داشتند و موضوعات مختلفی که ‏من در ویژه برنامه های بی همتای ایران صد ساله درباره اش صحبت کردم، در نهایت به نقطه ای می ‏رسند تا این استبداد را باز هم استمرار بدهند اما این بار با لباس تازه‎.‎
‎ ‎اگر آن زمان قرار بر پوشیدن یک لباس شکیل و زیبا در یک کاخ بزرگ و رویایی بوده و یک تاج ‏طلایی بر سر‎.‎
‎ ‎حالا قرار است که با یک عمامه و عبا و نعلین در یک زیرپله خیلی نموری هم باشد‎.‎
‎ ‎اما در نهایت معنا یکتا هست. یکسان هست‎.‎
‎ ‎تفاوتی نمی کند‎.‎
‎ ‎کسی که قدرت دارد انسان خاکی باشد، در خاک بنشیند، خانه ای نداشته باشد‎.‎
‎ ‎موضوع، موضوع قدرت هست‎.‎
‎ ‎موضوع، موضوع انحصار قدرت هست، از بین بردن شعور هست، تفکر هست، تفکر جمعی هست، ‏آرای عمومی هست، نگاه انتقادی و نگاه پرسشگر هست، از میان بردن این هاست که همواره به یک ‏شکل در حال استمرار بوده‎.‎
‎ ‎شما در دوران پهلوی این قلدری را دیدید؟
‎ ‎در دوران جمهوری اسلامی هم همتای او‎.‎
‎ ‎روزگاری شما مواجه شدید با پادشاهی قدرتمند خانی گردن کلفت و قلدر که همه چیز را در اختیار ‏گرفته و بعد از آن شما مواجه میشوید با یک پیرمردی که حالا در همان ردای پادشاه قرار میگیرد به ‏مراتب بیش تر و قدرتمند تر‎.‎
‎ ‎چرا که در آن نقطه ابتدایی و اتصال حتی مشروعیت از دل مردم هم داشته‎.‎
‎ ‎یعنی جماعتی به واسطه کاریزما اش به واسطه صحبت هایش پشت او را گرفته بودند و حالا با این ‏مشروعیتی هم که گرفته به مراتب بدتر تمام قدرت را در انحصار خودش میگیرد و تمام ساختار ها را ‏هم از میان میبرد‎.‎
‎ ‎ما مواجه میشویم این شباهت ها و این میراث ها در نهایت به این ایدئولوژی سازی هایی که مدام در ‏حال این انتقال قدرت است‎.‎
‎ ‎ما در دوران پهلوی ها شاهد این ایدئولوژی سازی ها بودیم‎.‎
‎ ‎یعنی در دوران پهلوی ها هم ما بودیم و این تصاویر را میتوانیم ببینیم‎.‎
‎ ‎وقتی شما کتاب های تاریخی را از نگاه های مختلف چه با غرض و چه با میل و مهر نسبت به آن ‏دوران بخوانید‎.‎
‎ ‎شاهد این نگاه هستید و میتونید این رو ببینید که چگونه همواره این ایدئولوژی سازی ها شکل گرفته‎.‎
‎ ‎این میل به ساختن ایران بزرگ و تمدن بزرگ رسیدن به دوران هخامنشیان و اون بزرگی رو به وجود ‏آورده اند‎.‎
‎ ‎در کنارش این شکلی که ما تحت عنوان ایران می شناسیم و امروز پرچم دار جمهوری اسلامی است در ‏اون دوران هم وجود داشته و ما شاهد این ایدئولوژی سازیها بودیم‎.‎
‎ ‎خب جمهوری اسلامی که مشخص هست برای خود یک وظیفه ای تعریف کرده، نقاط سیاهی دارد، ‏نقاط سپیدی داره، دشمن های بی حد و حصری برای خود می تراشد اما همتای این رو ما در دوران ‏پهلوی هم میدیدیم‎.‎
‎ ‎حالا در قسمت های آتی سعی میکنم بیشتر در باب این مسایل صحبت کنم اما اشارت کوتاهی نسبت ‏بهش میتونه خیلی ساده باشه‎.‎
‎ ‎شما وقتی در باب دشمن صحبت میکنید امروز می دانید جمهوری اسلامی مدام اسرائیل و آمریکا را به ‏عنوان دشمن خود تلقی می کند‎.‎
‎ ‎کفری که در وجود دارد و بلاد کفر و‎.‎
‎ ‎و الی آخر‎.‎
‎ ‎داستان هایی که همه ما با آن آشنا هستیم‎.‎
‎ ‎همتای شما در دوران پهلوی هم این دشمنی سازی ها را تحت عنوان نظام های کمونیستی داشتید‎.‎
‎ ‎یعنی آن دشمنی که امروز تعریف و تعبیر می شود در باب غرب و آمریکا و اسراییل و این قدرت هایی ‏که امروز وجود دارند‎.‎
‎ ‎در آن دوران هم بلوک شرقی بود که نماینده کمونیسم بود و قاعدتا رژیم پهلوی هم دشمن اصلی ‏خودش را هم همان نگاه ها می دانست‎.‎
‎ ‎همداستان با آمریکایی که در آن دوران تا این اندازه دشمن اصلی خودش را همان نگاه کمونیستی و ‏بلوک شرقی می دانست‎.‎
‎ ‎در نهایت ما مواجه می شویم با این ایدئولوژی که حاکم بر این دو حکومت بوده و قدرت اصلی را ‏داشته و همواره در پی این انتقال قدرت هم تلاش کرده‎.‎
‎ ‎نقطه اصلی و قابل عرض مهم در این میراث، همین استمرار استبداد است، همین آلوده بودن و اعتیاد به ‏استبداد است‎.‎
‎ ‎در نهایت ساختن مردمی که اطاعت گر هستند، فرمانبردار هستند‎.‎
‎ ‎در آرزوی فرماندهی تازه در آرزوی دیکتاتوری صالح نشسته اند‎.‎
‎ ‎حتی امروز هم شما دارید رگه هایی از این را می بینید‎.‎
‎ ‎وقتی اونجایی که صدای دوباره رسیدن به اون پهلویسم داره گفته میشه، انگاری دوباره داره این جریان ‏ها و شریان های اصلی به فعالیت می افته و دوباره این میل به طاعت گری و میل به بندگی رو داره در ‏دل این مردم به شماها نشون میده‎.‎
‎ ‎این فرهنگ بیماری است که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم‎.‎
‎ ‎از دیرباز در ایران و دیگر جاهای دنیا بوده و حتی امروز هم وجود داره و قاعدتا ما نیاز داریم که یک ‏نقطه گسستی بوجود بیاریم و از این فرهنگ آلوده دور بشیم و این اعتیاد رو به کنار بزاریم و دست بر ‏پاهای خود برای ساختن فردایی بهتر تلاش کنید‎.‎
‎ ‎قاعدتا در قسمت های آتی سعی میکنم در باب مضامین دیگری که این تشابه ها و در عین حال تفاوت ‏ها را نشان میده صحبت کنم تا یک نگاه بهتری نسبت به رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎