روز آزادی جاندار از این رسوایی
کندن ریشه کشتار ز جان دنیایی

و رسیدن به همه عرش و غرور رهایی
سیراب ز آرامش و صلح باقی

تو بگو راندن تحمیل ز دنیا باشد
حال با رویه‌ی دین یا که به عرفان باشد

تحت تأثیر علوم فلسفه انسان باشد
و به تحمیل و چنین فکر خدایان باشد

امر باید و نباید به نسان جاندار است
آنجا که به کشتار مخالف نفسی در کار است

شمشیر زبان و خرد انسان غار است
سخن قدرت و با هرچه لباسی هار است

حرف هر کس به جهان حق و از او افکاراست
حق چو آن ماه عیان و به تو آن اظهار است

من و تو باورمان پاک رها افکار است
و ببین فخر و غرور و به جهانی کار است

جای دیگر نفران سجده به آلت بردند
اوج عرفان تو ببین در دل شهوت جستند

هر دومان حق و جهان از بر ما گهوار است
تا بدان جا که اطاعت به رها اجبار است

حال خواهی که بدانی زِ رها معنا چیست
این قضا طاعت آزاد، واجب بر کیست

تو رهایی و رها باد جمهور افکار
همه دنیای رها باد ز شمایان کردار

و چنین محترم آزاد، به خود بر دگران
خشت اول تو بگو محترم آن یار گران

یار آزار ندادن تو بگو کس جاندار
حال گل باشد و حیوان و نسان و هر کار