سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت دوم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت در باب حدو مرز آزادی بیان صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم و در این قسمت مشخص میخوایم ‏بیشتر نزدیک بشیم به اون مرز ها و اون خط های باریکی که در راستای آزادی بیان وجود داره و باید زیر نظر گرفته بشه و ‏پیش از اینکه بخوایم بیشتر و بیشتر نزدیک به مفهوم آزادی بیان بشیم باید در باب این حد و مرز ها صحبت بکنیم چرا که ‏موضوع مهم نیست.‏
‏ در نهایت قرار هست که این مسیر صحبت کردن پیرامون آزادی بیان ما رو به اون نقطه نهایی پیرامون این آزادی فردی و این ‏آزادی مهم در زندگی و این عامل مهم در راستای تغییر در انسان ها و جوامع انسانی برساند.‏
‏ اما پیش تر از اینکه بیشتر و بیشتر واردش بشیم بهتر هست که در باب این حد و مرز ها صحبت کنیم.‏
‏ نقطه ابتدایی و مهم در این بحث پیرامون آزادی بیان، رسیدن به چارچوب آزادی است.‏
‏ چیزی که من بارها و بارها در کتاب های متفاوت در برنامه های متفاوت به نام جان درباره اش صحبت کرده ام.‏
‏ اصولا باوری که من به آن معتقد هستم و در راستای پروراندن این باور هست که دارم تلاش می کنم که این باور و این باور به ‏جان و باور به آزادی رو، این آزادی توامان با برابری رو به دیگران هم برسونم و به نوعی اون ها رو هم وارد این وادی تغییر ‏بکنه.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب چه آزادی بیان و چه در باب هر المان دیگه ای در جهان صحبت می کنیم، کورسوی نگاهمون به مفهوم ‏آزادی است.‏
‏ آزادی که ما تعریف می کنیم و بهش باورمند هستیم.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم که وقتی ما درباب آزادی صحبت می کنیم، آزادی یک شی خاص یا کالای خاصی ‏نیست که بخواد کسی در اختیار شما بذاره.‏
‏ یه تعریفی نداره که مثلا من بیام و بگم آزادی به این مفهوم هست.‏
‏ شما آزادی رو اینگونه میتونید تعریف کنید.‏
‏ اینا آزادی اون چیزیست که شما میخواید، خواسته ی شماست، باور شماست، آرزوی شماست.‏
‏ نوع نگاه شما به دنیاست.‏
‏ یعنی آزادی یک تعریف مشخص و ساختارمندی نداره.‏
‏ در یک نگاه مشخص و عقلانی میتونه آزادی ما رو به نقطه ای برسونه که انتخاب قانون درستی که ما به آن باورمند هستیم رو ‏آزادی تعریف کنه.‏
‏ پس قاعدتا آزادی در نقطه ی ابتدایی خودش باید چارچوب داشته باشه.‏
‏ یعنی فرای اینکه شما بخواید به دنبال آزادی بگردید، در راستای اینکه این رو به صورت یک شی، به صورت یک مجموعه، به ‏صورت یک مانیفست، به صورت یک جزوه در اختیار شما بگذارند و بگن این اصول آزادیست یا خود آزادی است، حالا شما ‏میتونید ازش استفاده بکنید هم تا اینکه یه گوشی رو بدم به دستتون بگن این آزادیست.‏
‏ برید و ازش استفاده کنید.‏
‏ حالا مردمانی باشن که این گوشی رو بگیرن و در خونه های خودشون قایم کنن و بگن ما هم آزادی رو در اختیار داریم.‏
‏ فرای این ما باید به اون نقطه ای برسیم که چارچوب آزادی رو بشناسیم.‏
‏ قاعدتا ما برای اینکه بتونیم این آزادی رو بوجود بیاریم در وهله اول و فرای اون بتونیم این رو مستدام در جامعه خودمون حفظ ‏بکنیم.‏
‏ نیاز داریم که به یک چارچوب اخلاقی به یک قانون مشخص باورمند باشیم.‏
‏ این آزادی بتونه شکل بگیره و بوجود بیاد و اون هم قانون منع آزار دیگران هست.‏
‏ دیگرانی که همتای تمام جهان هستن یعنی آزادی و برابری که هم پایه با هم هم شانه با هم به بالا میرن.‏
‏ قرار نیست یکیشون از دیگری سبقت بگیره و همه چیز رو برای خودش بکنه چرا که قاعدتا به قیمت مرگ دیگری و مرگ ‏دیگری به مفهوم نیستی.‏
‏ کلیت این معنای آزادی و برابری در کنار هم یعنی شما اگر بخواید آزادی را اینگونه تعریف کنید که تماما آزادی در مفهوم خود ‏آزادی خلاصه است و هر کس می تواند هر کاری دوست داشت بکند.‏
‏ این به مفهوم ساختن جهانی است برای زورمندان و قدرتمندان.‏
‏ همان طوری که امروز هم جهان همین شکلی است.‏
‏ شما در جوامع مختلف می تونید نهایت آزادی رو بارها و بارها به چشم ببینید.‏
‏ شما در جمهوری اسلامی هم میتونید ببینید که مردمانی هستن نهایت آزادی رو در اختیار دارن اما به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ شما در جوامع کاپیتالیستی، در جوامع کمونیستی میتونید این آزادی هارو ببینید.‏
‏ کسانی که در این دولت ها هستند، کسانی که تمام سرمایه ها رو برای خود دارند به قیمت اسارت دیگران، به قیمت فقر دیگران، ‏به قیمت بردگی دیگران، تمام آزادی ها، تمام قدرت ها، تمام ثروت ها رو به دست گرفت.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما درباب آزادی صحبت میکنیم داریم درباب یک مفهوم در هم تنیده با برابری صحبت می کنیم.‏
‏ آزادی ای که به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست. است.‏
‏ دیگرانی که همه موجودات زنده، تمام کسانی که جان دارند را در بر می گیرد.‏
‏ نه اینکه ما بخواهیم یک بار حیوان را از این دایره خط بزنیم.‏
‏ یک بار زنان را حذف کنیم، یک بار هم بی دینان را حذف کنیم و هر بار در پی حذف کردن کسانی از این دایره باشیم.‏
‏ یک بار باید این معنای برابری را بفهمیم و قبول کنیم و تنها ملاک و معیار ما در این داستان جان باشد.‏
‏ جانی که در دل تمامی موجودات زنده برابر است.‏
‏ جانی که باارزش ترین گوهر هستی تمام این موجودات زنده است.‏
‏ چیزی که بدون اون دیگه وجود نخواهند داشت.‏
‏ پس حالا با دونستن این موضوع مشخص میتونیم یه تعریف مشخص و یک چارچوب مشخص پیرامون آزادی داشته باشیم.‏
‏ آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که همه موجودات زنده را در بر می گیرد، چه انسان، چه حیوان و گیاه.‏
‏ حالا با توجه به این چارچوب می تونیم نزدیک به مفهوم آزادی بیان بشیم و خیلی ساده با این خط کش در دست میتوانیم همواره ‏تمام موضوعات رو به کنکاش بگیریم که در این ویژه برنامه پیرامون آزادی بیان هست.‏
‏ حالا وقتی این مفهوم مشخص از آزادی رو در نظر داریم و می دونیم که چنین قانونی به عنوان مأمن امن پیدایش آزادی و تداوم ‏آزادیست، حالا می تونیم این رو گره بزنیم با مفهوم آزادی بیان و حالا بدونیم که حد و مرزهایی پیرامون آزادی بیان هم گره ‏خورده با همین معنای مشخص و همین چارچوب و قانون مشخص است.‏
‏ همون طوری که در دل آزادی قرار نیست شما جزوه ای رو بگیرید و آزادی خودتون رو تعریف کنید.‏
‏ با در نظر گرفتن این عنوان مشخص این قانون جهان شمول آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا شما می تونید آزادی خودتون رو تعریف کنید و هر بار می تونید آزادی رو به گونه ای در رویای خودتون، در باور ‏خودتون، هر بار بپرورانید و برای به دست آوردنش تلاش کنید.‏
‏ حالا می تونید با همین چارچوب نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم بشید.‏
‏ حالا میتونید بدونید که اگر ما در باب حد و مرز ها پیرامون آزادی بیان صحبت میکنیم، مفهوم مشخصی داریم درباره چی ‏صحبت میکنیم؟
‏ یعنی عناوین و آزار یکسان هست.‏
‏ یعنی ما میدونیم که قرار هست آزادی به شکلی وجود داشته باشه، تداوم داشته باشه که منع آزار در اون اصل اصلی باشه.‏
‏ چرا که جهان پیرامون رو با دیدنش میشه به راحتی به این موضوع رسید.‏
‏ اگر قرار باشه که ما برابری در دل آزادی رو از بین ببریم، حالا هر کسی هر بار میتونه بیاد و یه دسته ای رو از این آزادی منع ‏بکنه، یه بار جمهوری اسلامی میتونه بیاد و بی دین ها رو بی خداها و کسانی که باورمند به شیعه اثنی عشری نیستند به ولایت ‏فقیه نیستند رو از این دایره آزادی دور بکنه.‏
‏ یک بار یک حکومت سرمایه داری میتونه بیاد تمام فقرا و کارگران و تمام کسانی که دردمند هستند رو از این دایره دور بکنه و ‏هر بار هر کسی در هر جایی میتونه همتای هیتلر بیاد و یهودیان رو از این دایره دور کنه و فردا هم یک اسم تازه ای بیاد و فلان ‏باور و فلان نگاه و فلان جماعت رو از این دایره دور بود.‏
‏ پس ما نیازمند هستیم که به این اصل برابری در دل آزادی باورمند باشیم.‏
‏ برای اینکه بتونی این آزادی به وجود بیاد، برای اینکه بتونه تداوم داشته باشه و حالا فرای اون چیزی که باعث میشه این آزادی ‏متداوم باشه و انسان ها بتونن آزادانه زندگی کنن، منع آزار دیگران هست.‏
‏ یعنی شما میتونید هر خواسته ای داشته باشید اما نه به قیمت آزار رساندن به دیگران چراکه دیگه اینکه مفهومی در هم تنیده با ‏آزادی نخواهد بود.‏
‏ این دیگه نمی تونه رابطه معنایی آزادی داشته باشه چرا که حالا هر کسی که قدرت و توانی داشته باشه خب قاعدتا می تونه ‏دیگران رو آزار برسونه.‏
‏ اما ما اونجایی به اون نقطه از آزادی خواهیم رسید که کسی آزار در این دایره نبیند.‏
‏ حالا با توجه به این نگاه مشخص هست که شما میتونید به سادگی تصویر واضحی نسبت به آزادی داشته باشید.‏
‏ حالا هر کسی در هر جایی از این هرم در این زنجیره قرار بگیره می تونه آزاد باشه.‏
‏ اما اون کسی که شادمان هست از اینکه آزادی خود را در آزار دیگران تصویر کرده.‏
‏ این هرم انتهایی ندارد.‏
‏ این زنجیره می تواند هر بار ادامه پیدا کند و خود اون شخص هم در نهایت دچار به این.‏
‏ از میان رفتن آزادی های خودش باشه.‏
‏ پس تنها عاملی که میتونه وجود داشتن و ادامه دار بودن این آزادی رو تضمین کنه همین اصل مشخص هست.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم میشیم به همین شکل هست.‏
‏ ما آزار رو ملاک قرار دادیم.‏
‏ منع آزار رو به عنوان ملاک اصلی برای وجود داشتن ازادی قرار دادیم و حالا می تونیم خیلی ساده در باب آزادی بیان هم بدونیم ‏که توهین کردن، افترا زدن، تهمت زدن، تحقیر کردن و عناوینی از این دست که به نوعی آزار کلامی به حساب میاد، منع آزادی ‏ست و اصولا زیر پا گذاشتن آزادی بیان هست.‏
‏ خیلی ساده ما میتونیم به این مفاهیم برسیم چرا که گفتیم وقتی به آزار به اصل آزار باورمند باشیم که منع آزار هست که باعث ‏اصلی به وجود آمدن آزادی و تداومش هست.‏
‏ حالا باید همین قانون و قاعده را در تمامی شکل های متفاوت و با مواجهه با تمامی عناوین هم به پیش ببریم و حالا وقتی نزدیک ‏به مفهوم آزادی بیان هم می‌شویم، می‌دانیم که اگر قرار باشه این آزادی بیان ادامه دار باشه و وجود داشته باشه، باید در دلش ‏توهین و افترا و تحقیر و عواملی از این دست رو از میان برد.‏
‏ اینها همه و همه آزار کلامی است.‏
‏ همتی این است که شما در آزادی شخصی خودتون تصویری داشته باشید که من دوست دارم آزاد باشم و فلان نفر رو به بردگی ‏خودم بگیرم.‏
‏ این برای من کار بکنه و پول بیاره و من زندگی بکنم و نهایت آزادی رو در این می‌بینم.‏
‏ خب این از میان بردن آزادی او هست دیگه.‏
‏ و ما می‌دونیم که آزادی نمی‌تونه میداندار بشه.‏
‏ این آزادی می‌تونه به قیمت اسارت دیگران تموم بشه و حتی اون کسی که امروز شادمانه داره لذت می بره از داشتن این برده ‏فردا خودش می‌تونه در این زنجیره مبدل به برده دیگری بشه.‏
‏ چرا که معیار و ملاک او قدرت بوده.‏
‏ فردا می‌تونه قدرتمند بیشتری هم بوجود بیاد.‏
‏ گاها کثرت به واسطه جماعتی است که به این نوع نگاه مثلا رای دادن، به وجود آوردن در مثلا فلان جمهوریت پس فردا می ‏تواند یک نگاه تازه ای به وجود بیاید و همین قدرتمندان امروز را مبدل به درد کشان فردا کند و این دومینو هی مدام هم تکرار ‏بشه.‏
‏ با توجه به این استدلال های ساده، حالا وقتی نزدیک به مفهوم آزادی بیان هم میشیم میدونیم که برای پاسداشت به وجود آمدن و ‏در نهایت تداوم این آزادی بیان نیاز داریم که این عناوین اصلی از آزار کلامی رو از دلش دور کنه.‏
‏ قاعدتا ما باید به این باور برسیم که نمی تونه آزادی بیان وجود داشته باشه که با خودش توهین داشته باشه، با خودش تهمت زدن ‏و افترا زدن داشته باشه، با خودش تحقیر داشته باشه اما موضوعات عدیده ای در دل این اتفاق به وجود.‏
‏ یعنی وقتی ما در این حدود و مرز آزادی بیان صحبت می کنیم با همین بیان کردن مبحث توهین و افترا و آزارهای کلامی ‏موضوعات متفاوتی بوجود میاد.‏
‏ یکی از این عناوین، مفهوم شخصیت حقیقی و حقوقی است یعنی به این معنا که ما وقتی در باب این مسائل صحبت می‌کنیم، در ‏باب اشخاص داریم صحبت کنیم یعنی هر کسی که زنده است از خودش دفاع بکند و اصولا کسی است که می‌تواند این آزارها را ‏به خودش و به وجودیت خودش لمس و درک بکند.‏
‏ یعنی اگر من دارم امروز در باب فلان شخص حقیقی صحبت می‌کنم، بهش تهمت می‌زنم، تحقیرش می‌کنم، توهین می‌کنم، اون ‏آدم هست که در نهایت داره این آزار من رو می‌بینه و حالا اون شخص هم هست که می‌تواند اعاده حیثیت بکنه.‏
‏ میتونه بیاد از من شکایت بکنه و در نهایت می‌تونه احقاق حقوق خودش رو از من داشته باشه.‏
‏ این یکی از بخش های مهم هست.‏
‏ حالا اگر قرار باشه این بحث بدیم به تمام شخصیت های حقوقی در جهان، تمام شخصیت های گذشتگان دیگه جا برای صحبت ‏کردن باقی نمی مونه.‏
‏ یعنی همون طوری که مثلا وقتی شما نزدیک به مفاهیم دینی و مذهبی می‌شید می‌بینید که اینها سریع القلم می‌کنند.‏
‏ آزادی بیان و توهین به مقدسات رو سریع این پرچم میاد بالا و در دست می گیرند و فلان جا، فلان کس در باب فلان پیامبر، فلان ‏امام و فلان کسی صحبتی کرد، ما همه ناراحت شدیم.‏
‏ خب اگر ما بخوایم یه همچین معیاری رو در راستای آزادی بیان قرار بدیم، فردا هیچ کس هیچ جایی نمی تونه هیچ حرفی بزنه.‏
‏ چرا که ما در جهان به تعداد بی شماری ادیان مختلف داریم.‏
‏ هزاران موضوع متفاوت در جهان هست که ارزشمنده، هزاران موضوع متفاوت هست که قدیسه است برای جماعتی که حتی ‏ازش خبر هم نداریم.‏
‏ یعنی همین امروزی که ما داریم در باب موضوعات مختلف صحبت می کنیم، می تونیم با صحبت کردن در باب یک موضوع ‏مشخص عده ی بی شماری رو در فلان جا ناراحت کرده باشیم، بهشون توهین کرده باشیم، تحقیرشان کرده باشیم.‏
‏ چرا که انقدر این قدیسه ها زیاد و بزرگ و بی پایان هستند که هر بار میتونه با هر حرفی هم به یکی از اینها بربخوره.‏
‏ چرا که مثلا ما به یک معنایی توهین کردیم.‏
‏ پس موضوع مهم در اینجا اون مرز مشخصی که باید قرار بگیره در راستای حد و مرز قرار دادن پیرامون آزادی بیان همین ‏مبحث شخصیت حقیقی و حقوقی است.‏
‏ وقتی ما در باب این آزار کلامی صحبت می‌کنیم، در باب شخصیت حقیقی صحبت می‌کنیم.‏
‏ کسی که در برابر کس دیگری یک توهینی اداره می‌کند، تحقیر می‌کند، تهمتی می‌زند.‏
‏ حالا این آدم در برابر هستش که از این موضوع جریحه دار می‌شود، ناراحت می‌شود و اصولا این آزار کلامی در قبال اون داره ‏اتفاق.‏
‏ حال اینکه یه جماعتی بگن شما اگر به فلان ائمه ما و فلان پیغمبر ما صحبت کردید توهین کردید، ما همه جریحه دار میشیم.‏
‏ اینجا دیگه یک بحث بی پایان و بی انتهایی است که ما رو به جایی نخواهد رسوند.‏
‏ چرا که گفتم باور های بی شماری در جهان وجود داره.‏
‏ هرچند که من اصولا خودم با این توهین ها سر سازش ندارم و خیلی از نظر من احمقانه است.‏
‏ اصولا مفهوم توهین کردن به دیگران.‏
‏ اما دیگه شما وقتی وارد این دایره میشید توهین به توهین ختم نمیشه.‏
‏ هر چیزی تعبیر به توهین میشه.‏
‏ یعنی شما اگر مثلا در باب محمد صحبت بکنی در باب پیامبر اسلام و نظری در راستای این داشته باشید که پیامبر اسلام شهوت ‏ران و شهوت پرست بوده.‏
‏ این رو هم مصادف با توهین میدونن.‏
‏ هرچند که ما ادله ی بیشماری در راستای این اتفاق و نظر خودمون داریم.‏
‏ اینکه ما در جهان امروزی اگر یک پیرمرد بالای پنجاه ساله ای به دنبال یک دختر زیر هفت سال و شش سال و نهایتا نه سال در ‏نظر بگیریم همه به اون شهوت رانی.‏
‏ اگر ما انسانی رو ببینیم که به واسطه داشتن خالی در بدن یک زن، زنی رو باز پس بفرسته و شهوت ران میدونیم، اگر ما کسی ‏رو ببینیم که تعداد بیشماری زن در اختیار داشته باشه و برای همخوابگی با این ها برنامه های بی حد و حصری رو بوجود بیاره ‏ما شهوت ران میدونیم.‏
‏ اینجوریست که این دایره باز میشه و بی پایان هست.‏
‏ یعنی وقتی میرسیم به مبحث ادیان دیگه حالا هر چیزی تعبیر به توهین میشه و هیچ انتهایی هم نخواهد داشت.‏
‏ وقتی ما در باب این آزار کلامی صحبت میکنیم در باب شخصیت حقیقی صحبت میکنیم نه در باب کسانی که بی انتها هستند و ‏هر چیزی هم می تونه تعبیر به توهین و افترا و تحقیر و مضامینی از این دست بشه.‏
‏ اما فرای این اینکه این دایره بی انتهاست و میشه در موردش ساعت ها صحبت کرد، موضوع مواجهه با این اتفاق هم هست.‏
‏ یعنی ما اگر در باب این حد و مرز صحبت کردیم نهایتا به این نقطه رسیدیم.‏
‏ ما گفتیم آزار کلامی وجود داره و حالا باید یه حد و مرزی وجود داشته باشه.‏
‏ با توجه به اون چارچوب مشخص پیرامون آزادی.‏
‏ اما نقطه ی مشخص این هستش که حالا شما در قبال این اتفاقی که افتاد و در قبال این توهینی که اتفاق افتاد، این آزار کلامی که ‏شکل گرفت حالا میخواید چه مجازاتی در نظر بگیرید؟
‏ حالا چطور ممکنه که کسی که با کلام حرفی زده و یکی رو ناراحت کرده بتونه کشته بشه و سر بریده بشه؟
‏ همون اتفاقی که مثلا در اسلام میفته در مسیحیت میفته و در تمام ادیان ابراهیمی میفته به واسطه ی کوچکترین توهین میتونن آدم ‏هارو بکشن از بین ببرن.‏
‏ امروز مسیحیت رو مثلا نگاه نکنید مسیحیت آروم آرومی دست و پایی نداره و یه گوشه ای نشسته.‏
‏ نه دوران جولان دادن مسیحیت هم گذشته در تاریخ.‏
‏ کسانی از جان خودشون گذشتند و فریادهای بی امانی زدند تا تونستند این دست و پای قدرتمند مسیحیت رو کوتاه بکنند از زندگی ‏جمعی انسان ها.‏
‏ همتای امروزی که ما داریم اسلام رو می بینیم که چگونه جولان میده و همه رو قلع و قمع می کنه.‏
‏ همتای اون مسیحیت هم جولان های خودش رو داره، تفتیش عقاید خودش رو کرده، شکنجه های خودش رو به پیش برده و.‏
‏ حالا ما امروز روبرو هستیم با مسیحیت آرامی که در کلیساها نشسته و داره پند و اندرز میده.‏
‏ اما موضوع تناسب میان این جرم تعریف شده است در برابر مجازات های تعریف شده.‏
‏ کسی که حالا داره آزار کلامی میده در نهایت با عذرخواهی با میزانی از جریمه میتونه سر و ته این قضیه رو فیصله بده و به ‏اتمام برساند.‏
‏ اما قرار بر این نیست که اون کشته بشه دست و پایش بریده بشه دهنش.‏
‏ نمی دونم زبونشو ببرن چشمشو کور کنن و رفتارهای وحشیانه ای از این دست که در طول تاریخ توسط این ادیان توسط ‏دینداران اتفاق افتاد دوباره اتفاق بیفته.‏
‏ پس وقتی ما نزدیکی به مفهوم حد و مرز میشیم، در نقطه ی ابتدایی چارچوب آزادی رو میشناسیم و میدونیم که آزار رساندن به ‏دیگران آزادی رو از میان میبره و برابری رو میشناسیم که همه موجودات زنده رو در بر میگیره.‏
‏ حالا با توجه به این چارچوب میدونیم که موضوعی مثل توهین، افترا و تحقیر در باب شخصیت های حقیقی است چرا که این ‏دامنه و این چاه بی انتها اگر قرار باشه درش ‏share‏ قرار بگیرن دیگه انتهایی نخواهد داشت.‏
‏ حالا با توجه به این مواجهه ای که با این موضوع هم اتفاق می افته موضوع مهم نیست.‏
‏ موضوع این هستش که صحبت و کلام نهایت این جرم تعریف شده بوده و همین صحبت و کلام هم میتونه نهایت مجازات باشه ‏نه اینکه صحبت رو با کشتن و خون و از بین بردن و شکنجه بخوان پاسخ بدن.‏
‏ چیزی که در طول تاریخ و اگر امروز هم میدان در اختیار باشه همین کار رو ادامه میدن.‏
‏ یعنی شما به جمهوری اسلامی نگاه بکنید و به سب النبی.‏
‏ همین چند وقت پیش هم بود که یکی از این احکام اعدام پیرامون سب النبی هم اتفاق افتاد.‏
‏ من توی اخبار شنیده بودم یعنی هنوز هم داره همون رفتار وحشیانه اتفاق می افته.‏
‏ سب النبی که بعنوان توهین به پیامبر اسلام در نظر میگیرن.‏
‏ شما با گفتن یک مضمونی پیرامون همین اتفاق که محمد پیامبر اسلام شهوتران هم هست یا اینکه وحشی خوی هست یا اینکه ‏رفتارهای وحشیانه ای هم کرده توهین به حساب میاد؟
‏ حتی با اینکه شما سند های تاریخی از دل باورهای خود اینها داشته باشی یعنی از دل خود طبری و صحیح مسلم و صحیح ‏بخاری و کتاب های حدیثی شیعه و سیرت نبوی و خود قرآن بخواید دلیل و برهان در راستای شهوت رانی در راستای وحشی ‏خویی محمد بیارید.‏
‏ باز هم شما سب النبی کردید و سرتون بریده میشه به جوخه دار سپرده میشید و حالا این اوج وحشی گری است که در برابر ‏آزادی بیان قد علم میکند و تنها تفکرش هم یک چیز است.‏
‏ سکوت و خفقان سراسری.‏
‏ همان چیزی که تمام این ادیان و تمام این نگاه های دگم در طول تاریخ بهش دل بسته اند و تنها چیزی که تعریف کردن در همین ‏راستاست که مردمان فکر نکنند، اندیشه نکنند، صحبت نکنند.‏
‏ در این خفقان غرق بشوند و فقط و فقط فرمان را قبول بکنند و اجابت بکنند.‏
‏ این یوغ بردگی و بندگی را به گردن بگذارند و قبول کنند که به عنوان بردگان هستند و فرامین الهی را به پیش ببرند.‏
‏ شما مواجه میشوید با این شکل افسارگسیخته و وحشتناک از نابود کردن آزادی بیان که در ادیان مختلف وجود دارد و حتی در ‏نگاه های امنیتی و انسانی هم میتواند وجود داشته باشد.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد این وادی نگاه میشوید تمام سرفصل ها یکسان هست حالا میتواند جایگاه ها عوض بشود.‏
‏ همتای تمام این نوع نگاه ها که من بارها دربارش صحبت کردم، وقتی نظام فکری خدا وجود داره فقط المان هاس که تغییر ‏میکنه.‏
‏ یک بار الله و نوک هرم قرار گرفت یک بار یهوه قرار میگیره یک بار مثلا هیتلر قرار میگیره و یک بار هم مثلا لنین و استالین ‏قرار میگیرن. تفاوتی نمیکنه.‏
‏ کاراکترها فقط عوض میشن.‏
‏ نگاه همون نگاه هست. مدل مواجهه.‏
‏ همون مدل مواجهه است.‏
‏ خواسته ها همان خواسته هاست.‏
‏ نهایت دارن یک موضوعی رو مطرح میکنن.‏
‏ ما یک خداوند بزرگی رو داریم.‏
‏ فرمان هایی رو میده.‏
‏ شما فقط باید اطاعت بکنی.‏
‏ حالا این اوج خفقانی که من در قسمت آتی بیشتر درموردش صحبت میکنم.‏
‏ اما در نهایت موضوع مهم در راستای این حد و مرز همون نگاه به چارچوب آزادی است.‏
‏ اما در راستای شخصیت حقیقی نه وارد وادی بی پایان این خزعبلات شدن و در نهایت خود را آلوده به این نگاه کردن که هر ‏چیزی رو توهین قلمداد کردن و موضوع مهم مواجهه با این چیزیست که ما اگر جرم بشناسیم حالا باید مواجهه هم عقلانی باشه.‏
‏ اما خلط مبحثی که پیرامون این حدودی وجود داره هستش که آزادی بیان رو از میان میبره.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این نگاه افسار گسیخته ای که در دل این نوع نگاه ها وجود داره چه؟
‏ مثلا در همین حکومت نازی در قبال توهینی که به پیشوا میشد چه در نگاهی که مثلا در نگاه اسلامی وجود داره تحت عنوان ‏سب النبی این هست که آزادی بیان رو داره ریشه کن میکنه.‏
‏ اصولا اجازه ای برای بیان نمیده.‏
‏ در نهایت قرار بر این هستش که نه تنها بیان وجود نداشته باشه حتی اندیشه و فکر هم وجود نداشته باشه.‏
‏ موضوع مهم این هستش که ما بتونیم نوعی این ها رو به پیش ببریم که اصلا کسی فکر نکنه چه برسه به اینکه بخواد بیانش ‏بکنه.‏
‏ پیش از رسیدن به مرحله ی بیان موضوع مهم این هستش که همه چیز خفه بشه و به کناری گذاشته بشه.‏
‏ پس ما وقتی در باب حدود صحبت میکنیم ما رو نباید به سمتی ببره که آزادی بیان رو از میان برداریم و نابود بکنه. کند.‏
‏ اما فرای تمام این مباحث که ما را خیلی نزدیک به مفاهیم الهی و اسلامی و دینی کرد، یک مقداری هم باز بریم توی این حدود و ‏مرز آزادی بیان و این قسمت رو تموم کنیم تا در قسمت های آتی بیشتر و بهتر درباره آزادی بیان و موضوعات پیرامون آن ‏صحبت کنیم.‏
‏ ما وقتی در باب آزادی بیان صحبت می‌کنیم باز هم نگاهمان در باب جهان مدرن و امروزی خودمان هم هست.‏
‏ یعنی ما یک حد و مرزی داریم که این حد و مرز گاها پایمال میشه به واسطه همون چیزی که تحت عنوان انفجار اطلاعات در ‏قسمت گذشته درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه ما امروز یک فضای مجازی به عنوان مثال داریم که در آن دیگه ما مواجه می‌شیم با یک انفجاری از این آزادی بیان.‏
‏ این که می‌تونه به سادگی اشاعه دروغ هم اتفاق بیفته می‌تونه هر صحبتی وارد این شریان های اصلی شنیداری انسان ها بشه.‏
‏ دیگه هیچ حد و مرزی برای فهمیدن و تمییز دادن این موضوعات وجود نداره.‏
‏ فقط مدام داره این کلمات تکرار میشه چرا که به نوعی دالان بی انتهایی ست که مدام داره درش اطلاعات تازه و داده های تازه به ‏وجود میاد و این آزادی بیان اون نقطه ایست که حد و مرزی براش نمیشه تصور کرد.‏
‏ اصولا وقتی آزادی بیان از اون مفهوم اصلی و بنیادین خودش در راستای پرسشگری در راستای نگاه انتقادی داره تغییر میکنه، ‏داره این کار فکری جای خودش رو به این نگاه عبث و بیهوده میده در راستای این که آزادی بیان رو مبدل به یه دستاویزی بکنن ‏برای گفتن صحبت های بی انتها و بی معنا و پوچ و توخالی دیگه به نوعی از اون حیطه انتفاد و واقعا داره آزادی بیان خارج ‏میشه و دیگه هیچ معنای درستی رو در دل خودش نداره.‏
‏ یعنی یه روزی ما در باب آزادی بیان صحبت میکردیم پیرامون این که اون نگاه انتقادی وجود داشته باشه، اون نگاه و اون روح ‏پرسشگر و اون نگاه یاغی گرانه درش وجود داشته باشه.‏
‏ راهی برای طغیانگری در خودش وجود داشته باشه و در نهایت بتونه ما رو به نقطه ای برسونه برای تغییر دادن.‏
‏ اما امروز مبدل به یک نوع ابتذال جمعی شده و از آزادی بیان هم دارن برای اشاعه دروغ و صحبت های توخالی و به نوعی ‏آزادی بیان رو هم همتای زندگی کردن به اتلاف بردن زندگی مبدل به مردگی شده و آزادی بیان هم داره تلف میشه و از بین میره.‏
‏ یعنی با یک دریایی از صحبت های توخالی اینقدر این صدا ها بلند اند، اینقدر همه جا رو فرا میگیرن که جایی برای شنیدن ‏صدایی نمیمونه.‏
‏ همه جا اون صدا هاست که داره پر میشه و مدام تکرار میشه.‏
‏ پر از دروغ، پر از ریا، پر از صحبت های بی سر و ته.‏
‏ آزادی بیانی که گاها دیگه مبدل به ترویج زشتی ها هم شده.‏
‏ یعنی شما متوجه میشید این آزادی بیان تبدیل به ابزاری شده برای اینکه زشتی ها و بدی ها و پلیدی ها رو هم منتشر بکنن تکرار ‏بکنن.‏
‏ یعنی اون آزادی بیانی که به نوعی ما می خواستیم و بدلش بکنیم به اون روحیه پرسشگر، به اون روحیه برای تغییر دادن به ‏اون سطح از علم و دانش و اطلاعات برای آگاهی بخشی.‏
‏ حالا میتونه به سادگی مبدل بشه برای ریاکاری، برای خودنمایی، برای اشاعه دروغ، حتی برای ترویج زشتی ها و پلیدی ها و ‏ناهنجاری ها.‏
‏ و حالا داره امروز هم جولانگاهی که این انفجار از یک سو میتونه نکات مثبتی داشته باشه اما در کنارش نکات منفی فراوانی هم ‏داره.‏
‏ اینقدر صدا ها رو زیاد و بی امان میکنه که جایی برای شنیده شدن صداهای دیگران هم نیست.‏
‏ حتی صداهای درست و منطقی هم زیر این خروارها صداها مدفون میشن و هیچ صدایی هم ازشون به بیرون نیاد.‏
‏ موضوع مهم این هست که در دل این حدود و مرزی که ما تحت عنوان آزادی بیان میدانیم و میشناسیم و اون هم آزار نرساندن ‏به دیگران هست، فرای چیزی که ما تحت عنوان توهین و افترا و تحقیر می شناسیم.‏
‏ امروز به نقطه ای رسیدیم که ترویج گر زشتی ها مبدل به جولانگاهی در دل آزادی بیان شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با چیز هایی که ساخته می شود.‏
‏ فیلمی که ساخته می شود، موسیقی که ساخته می شود، شعری که گفته میشود، کتابی که نوشته میشود و اصولا در راستای ‏ترویج زشتی هاست.‏
‏ اصلا برای بزرگداشت زشتی ها و پلیدی ها انگار دارد این ها ساخته می شوند و بوجود می آیند.‏
‏ یعنی آزادی بیان مبدل شده برای اینکه بخواهند تبلیغ بکنند.‏
‏ نگاه های زشت و آلوده را که من در قسمت های آتی سعی می کنم بیشتر در باب این مسأله صحبت بکنم و در آن نتیجه گیری ‏نهایی پیرامون آزادی بیان هم اشارتی به این موضوع داشته باشم.‏
‏ اما سربسته ما میتوانیم این را ببینیم.‏
‏ میتوانیم ببینیم که چگونه خیلی از زشتی ها و آزارها و رنجش هایی که ما در برابرش می خواهیم ایستادگی بکنیم، حتی گاها به ‏واسطه آزادی بیان داره مبدل به ارزش میشه و اصولا داره این ها تکرار میشه، داره بازتولید میشه، دارن از همین آزادی بیان ‏استفاده کنن تا این ارزش های ناهنجار و زننده رو پخش کنن.‏
‏ آزار و آزارگری رو حتی به وجود بیارن پخش کنن.‏
‏ شما مواجه میشید مثلا در باب کودک آزاری به نوعی دارن صحبت میکنن.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با مثلا کسی که در موسیقی خودش در باب این کودک آزاری داره صحبت میکنه تحت لوای یک موسیقی ‏مدرن تکرار شونده که داره حالا در گوش بسیاری هم مدام تکرار میشه.‏
‏ همانگونه که اسلام نگاه آلوده توانسته مردمان رو تا این اندازه در منجلاب فرو ببره و این زندگی اسفناک رو برای زندگی جمعی ‏انسان ها پدید آورده، حالا میبینیم که گاها همون نگاه ها داره تکرار میشه و در جهان مدرن اشاعه پیدا میکنه.‏
‏ حد و مرز مشخص ما قاعدتا قانون آزادی است.‏
‏ قانونی که به وجود آورنده ی آزادی است و اون منع آزار دیگران است.‏
‏ دیگرانی که تمام موجودات زنده رو در بر میگیره قاعدتا در باب این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ در آتی هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در آینده در باب مسائل دیگه، نمونه های دیگه و مصادیق دیگش صحبت کنیم تا در نهایت به ‏جمع بندی نهایی پیرامون آزادی بیان برسیم.‏