سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.
با شما هستم.
این قسمت پنجم از ویژه برنامه تغییر انسان هاست و ما قراره توی این قسمت در باب تغییر شخصی صحبت کنیم.
ممنون که همراه من هستید.
دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب تغییر انسان ها صحبت کردیم.
عوامل مختلفی که باعث این تغییر دادن زندگی انسان ها، نگاه اون ها و ارزش ها و هنجارهای اون ها و اصولا نوع زیست اون ها میتونه تاثیر گذار باشه.
در باب این عوامل صحبت کردیم.
در اون قسمت ابتدایی سعی کردیم در باب مسئله تعلیم و تربیت صحبت کنیم.
اون شکل کلاسیک از تعلیم و تربیت که مثلا تحت عنوان آموزش و پرورش میشناسیم.
اما گفتیم که قاعدتا آموزش و پرورش میدان دار اصلی برای تغییر دادن انسان ها نیست.
انسان ها میتونن به اون مرحله ای در باب تغییر برسند که با دیدن هر موضوع مشخص این تغییر را در خود ببینید.
فرضا اینکه عوامل مهمی مثل خانواده مثل برادر و خواهر مثل دوستان، همراهان، همکاران، شرایط اجتماعی در دل انسان ها باعث تغییرات میشود.
اما ما گفتیم که انسان ها می توانند به مرتبتی برسند که با دیدن طبیعت، با دیدن یک موضوع مشخص از دل طبیعت هم این تغییر را در خودشان ببینند.
در قسمت های آتی در باب قانون صحبت کردیم که چگونه قانون جبرا باعث تغییر در دل انسان ها شده و گفتیم که چگونه روش درست و صحیح این است که در باب موضوعات مهم از مسئله قانون استفاده کنیم.
در باب موضوعاتی که به آزار دیگران ختم می شود نه در باب تمام موضوع.
موضوعاتی که ما یک اکثریت را در اختیار داریم اما برای اینکه این موضوع حاکم بشود حالا نیاز داریم که از قانون هم استفاده بکنیم.
در باب مضرات استفاده از قانون هم صحبت کردیم که اگر این اتفاق از پایین به بالا نیفتاده باشد و یک نوع نگاه دستوری و جبری از بالا به پایین باشه و حکومت و یا یک دیکتاتور صالح این اتفاق رو رقم بزنه.
چگونه شرایط عکس خودش جواب میده حتی اگر قوانین، قوانین درست و صحیحی باشه.
فرای اون در باب فرهنگ صحبت کردیم که چگونه این فرهنگ جمعی انسان ها، روش زیستن اونها و روش زندگی اونها رو به پیش میبره و باعث میشه که اونها در قبال موضوعات مختلف در زندگی خودشون یک رفتار های از پیش تعیین شده ای داشته باشند.
ارزش های تصویر شده در این فرهنگ جمعی چگونه تاثیر گذار هست؟
شما با دیدن فرهنگ جمعی هر کدوم از انسان ها در جای جای جهان میتونید گاها مواجه بشید با اینکه این ها چه رفتاری رو در قبال فلان موضوع انجام میدن و چگونه انسان ها با این فرهنگ های گاها بیمار و مریضی که در زندگیشون تاثیر گذار هست، زندگی رو برای خود و دیگران سخت و سخت تر میکنند.
و اینکه ما چگونه باید این ارزش ها و هنجار ها رو تغییر بدیم؟
ما در باب هنر صحبت کردیم که هنر تا چه اندازه تاثیر گذار در تغییر زندگی انسان ها هست.
اینکه قاعدتا هنر میتونه تاثیر بسزایی رو نقش بسزایی رو ایفا بکنه و در باب این صحبت کردیم که قاعدتا هنر تقسیم به سه قسمت میشه.
ما در باب هنر کالا صحبت کردیم.
هنر برای هنر و هنر بینا که در نهایت باید با فرهنگ و جامعه رو به سمت و سویی بکشونیم که هنر بینا محوریت هنر ها بشه و حالا اون هنر بینا وارد یک میدان برای تعلیم و تربیت و تغییر انسان ها بشه و قاعدتا تمامی اقسام هنر هم این قدرت و این پتانسیل رو در خود دارند.
اما تمام این روش هایی که ما دربارش در این ویژه برنامه صحبت کردیم ما رو به یک نقطه نهایی میرسونه.
اون هم اینکه این تغییر، تغییر در دل اشخاص هست و در این ابتدا و این مقدمه ای که من سعی کردم موجز در باب کلیت این ویژه برنامه تا الان صحبت کنم، خواستم نگاه رو به سمت و سوی این بیارم که تمام این اتفاقات برای دادن تغییر در دل اشخاص است.
نقطه ابتدایی برای تغییر قاعدتا همان شخص، شخص و فرد فرد اجتماع است.
ما تمام تلاش ها را برای تغییر در ابتدا برای این میکنیم که در دل اشخاص تغییر را به وجود بیاورد.
هیچ نقطه دیگری در برابر نداریم.
اینکه ما این تغییر را در دل انسان ها به وجود بیاوریم، انسان ها به صورت فراد به صورت شخصی.
و این تغییر آنجاست که آغاز کننده یک راه بزرگ است برای اینکه ما به سرمنزل مقصود برسیم.
پس قاعدتا در ابتدا باید به این موضوع نگاه بکنیم که اگر در باب قانون صحبت می کنیم، درست است که در یک نگاه کلی در باب کلیت جامعه هست اما قاعدتا باز هم نظر ما را معطوف به همان شخص مورد نظر می کند.
یعنی مثلا به عنوان مثال درباره اش صحبت کردیم که شاید ما در باب یک موضوع مهم و بزرگی که باعث آزار دیگران می شود، همتای مثلا موضوعی مثل برده داری که اتفاقا مثال هم و قسمتمون هم بود.
وقتی در باب این برده داری صحبت میکنیم خب یک جمع کثیری رو ما به واسطه های مختلف تونستیم تغییراتی رو در دلشون به وجود بیاریم تا یک ارزش های تازه ای رو ببینن تا اینکه مثلا برده داشتن رو مبدل به یک ضد ارزش بکنن.
یعنی شما اگر بخواید درست به تاریخ نگاه بکنید میتونید ببینید که چگونه مردمانی بودند که برده داشتن رو ارزش میدونستن.
یعنی شما وقتی نزدیک میشید به اون دوران از تاریخی که به نوعی پیش از این بود که قانون فجیح و وحشتناک برده داری لغو بشه، شما مواجه میشدید با فرهنگ عامه ای که در بین مردم برده داشتن رو ارزش میدونست.
حتی آزاد کردن بردگان رو هم ضد ارزش تعریف میکرد.
حالا شما مواجه شدید با این تغییرات با اینکه مردم تغییر بکنن و نگاه هاشون تغییر بکنه، ارزش ها و هنجار هاشون تغییر بکنه.
اما خب قاعدتا شما موفق به این نمیشید که تمام مردم اون کشور رو تغییر بدید.
حالا نیاز دارید که از قانون استفاده کنید چرا که آزار دیگران این وسط میداندار هست.
جماعتی هستند که با آزار و اذیت رسوندن به دیگران دارن همه چیز رو تصاحب میکنن، زندگی اونها رو، آزادی اونها رو و اصولا آزادی اینها با اسارت دیگران معنا گر هست.
خب اینجاست که ما از قانون استفاده میکنیم برای این تغییرها.
پس نیازمند این موضوع مشخص هستیم.
اما باز هم تمام اینها به واسطه اون تغییر شخصیت و اون شخص مورد نظر هست که ما داریم دربارهش صحبت. یعنی چی؟
یعنی میتونه این تغییرات در دل یک شخص اتفاق نیفته؟
یعنی شما با هر تلاشی میتونید اون رو تغییر ندید.
انسان هایی باشن که تا این حد باور و اعتقادی پیدا کرده باشن.
به آزار رساندن به دیگران تا این حد این باور رو بهش پایبند باشن که میتونن حقوق دیگران رو تصاحب کنن.
میتونن مالک و صاحب بر دیگران، بر زندگی اونها، بر آزادی اونها باشن.
حالا اینجا باز هم اون نگاه، نگاه شخصی است که نمیتواند تاثیر گذار باشد و ما نیازمند استفاده از قانون هستیم.
یعنی حتی در آن نگاهی که تحت عنوان قانون هم میشناسیم باز هم میبینیم که موضوع مهم و عمده در همین تغییر شخصی است که خلاصه شده.
پس قاعدتا تمام تلاش های ما برای تغییر در همان ابتدا برای اشخاص اتفاق افتاده.
این را می توانیم درک کنیم که در باب موضوعات دیگر هم که ساده تر هست یعنی اگر یک هنرمندی است که حالا از آن هنر بینا استفاده کرده، برای مطرح کردن موضوعات تازه ای که انسان ها را تغییر بده، قاعدتا قرار هست که روی یک شخص مشخص و فردفرد انسان ها این تغییر را به وجود بیاورد.
در باب موضوعات فرهنگی هم باز موضوع به همین شکل است.
در باب تعلیم و تربیت هم باز قاعده همین گونه است و قابل فهم است.
حتی موضوعی که مثل قانون که به نوعی ما را نزدیک به تغییر توده ها می کند هم در نهایت به واسطه مواجهه ما با اشخاص مختلف است.
انسان ها با دور کردن ترس و تعصبات قاعدتا میتوانند تغییر را برای خودشان به وجود بیاورند.
من در باب این در آن قسمت ابتدایی هم صحبت کردم.
در اینجا هم سعی میکنم باز هم موجز صحبت کنم.
ما وقتی در باب این تغییرات صحبت میکنیم، نیاز ابتدایی ما این است که این تغییر را در دل اشخاص ببینیم.
اما مثلا وقتی به شرایط امروز ایران نگاه میکنیم، به شرایط امروز و مردمانی که در ایران هستند، حالا میبینیم که یک دریای بزرگی از تعصبات در برابر آنها نقش بست.
یک دریای بزرگی از ترس ها در وجود آنها موج میزند و زندگی آنها را تحت شعاع خودش قرار میدهد.
یعنی انسان هایی که از همان ابتدا چشم های خود را باز کردند در دل یک فرهنگ بیمارگونه اسلامی مدام در باب موضوعات مختلف اسلامی با آنها صحبت میشود.
در باب تقدسی که برای خدا و پیامبران و ائمه شکل دادن داستان های بی حد و حصری که از آنها تعریف کردند و در دل آنها این تعصبات کورکورانه را رقم زدند.
حالا شما مواجه میشید با انسان هایی که پر از ترس هستند، پر از وحشت هستن.
وحشت از جهنم، از خشم خدا، از اتفاقاتی که رو رقم میزنه.
وحشت از ترس از پدر و مادرت.
یعنی شما از همون ابتدا میتونید ببینید که چگونه بذر این ترس و وحشت و تعصب در وجود این انسان ها کاشته شده.
این ها رو سعی کردن بپرورانند در دل این تعصبات و ترس ها.
خب قاعدتا در بازه های تعلیم و تغییر در دل این افراد بسته شده.
حالا شما با یک جماعت بزرگی از این ها روبرو هستید که تغییر دادنشون به شدت سخت هست.
چرا که در اون نقطه ابتدایی باید شما این تعصبات رو از دل اون ها دور بکنید.
حالا قرار است این ترس ها از وجود اون ها دور بشه تا آن ها بتونن جهان رو ببینن.
گاها ما وقتی روبرو میشیم با جماعتی که در باب موضوعات مختلف اون نگاه متمایز رو دارن مواجه با افرادی میشیم که به نوعی چشمانشون بسته شده.
یک عینکی از تعصب و ترس بر چشمانشان زده شده است که قادر به دیدن جهان نیستند.
یعنی وقتی مثلا دارید در باب جمهوری اسلامی با این ها صحبت می کنید، این ها قادر به دیدن این جنایات نیستند.
این که جمهوری اسلامی در طول این سالیان مثلا در سال 67 چه جنایت بزرگی را رقم زده، حتی این ها نمی توانند اینها را ببینند.
یا مثلا وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی می شویم، رفتارهایی که محمد در طول حیات خودش انجام داده، ازدواج با دختر هفت ساله، به بستر رفتن با دختر نه ساله، ازدواج های متعدد، جنگ های خانمان سوز و موضوعات وحشیانه ای از این دست.
اینها حاضر نیستند این موضوعات را ببینند.
گوش ها این ها نمی شنود.
چشم ها این ها نمی بیند.
اینقدر که همه وجودشان پر شده است از تعصب و ترس.
حالا در این نقطه ما می دانیم که برای مواجهه با این افراد و به نوعی به وجود آوردن این عنصر تغییر در آن ها، در ابتدا باید ترس های آن ها را تغییر داد.
در ابتدا باید نگاه این ها را تغییر بدهیم.
در آن نقطه ابتدا باید نگاه آن ها را نسبت به این تعصب کورکورانه تغییر دهید.
تا زمانی که شما در اجتماعی زندگی می کنید که در دل مردم این اجتماع تعصب و ترس وجود داشته باشد، قادر به تغییر دادن آنها نخواهید.
همان طور که ما در شرایط ایران خودمان هم دیدیم، در طول این سالیان تغییر دادن انسان ها به شدت سخت بوده.
ما گاها مواجه می شویم با تغییری که در لایه های رویی اتفاق می افتد و در متن اتفاق نمی افتد.
حاشیه ها هست که تغییر می کند.
مثال یک درختی است که به نوعی ریشه در همان خاک دارد و همان افکار و باورهای گذشتگان را دارد اما سعی کرده شاخ و برگ های متفاوتی بوجود.
یعنی شما وقتی مواجه می شوید با تغییراتی که در بین مردم عوام مردم گاها در موضوعات به وجود آمده سعی کردند رویه ها رو تغییر بدن.
یعنی در مبحثی مثلا تحت عنوان زنان در باب حقوق زنان این تغییرات نگاهی اتفاق نیفتاده.
حالا شما مواجه میشید با این تغییرات ظاهری که سعی میکنن حتی در موضوعات ظاهری کلش رو به نوعی به نمایش بزارن.
یعنی شما دیگه شاهد این موضوع مشخص نیستید که انسان هایی باشن که با ریشه ی این موضوعات درگیری دارن؟
یعنی وقتی شما به شرایط حاضر در ایران مثلا در همین زمینه مشخص و حقوق زنان نگاه میکنید شما با یک دریای متلاطمی از افکار منفور رو به رو هستید.
شما با یک ریشه ی مستحکم در خاکی تحت عنوان اسلام روبه رو هستید.
این اسلام هست که این قوانین رو بوجود آورده.
یعنی شما وقتی قانون جزایی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون مدنی جمهوری اسلامی رو باز میکنید، وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی رو باز میکنید با یک دریای پرتلاطم از نابرابری ها نسبت به زنان روبرو میشید.
ریشه ی این ها در کجاست؟
ریشه این ها قاعدتا در نگاه اسلامیست.
در کتاب قرآن.
در سیرت نبوی.
در احادیث نبوی هست.
حالا شما روبرو میشید با این ریشه مستحکم در خاک.
اما جماعتی هم که تغییر کردند تغییرات در اون ظواهر هیچ وقت به این ریشه ها نزدیک نشدند و این اون نقطه ایست که ما رو به اون میرسونه که اینها هنوز پر از اون تعصبات و ترس ها هستند.
تغییرات، تغییرات ظاهری است و اینها در ریشه باز هم دلبستگی به همون نگاه های آلوده ی گذشته دارن.
و ما نیاز داریم برای اینکه این تغییرات رو به صورت بنیادین در وجود اینها بکاریم.
در اون ابتدا و اون نقطه ی ابتدایی سعی کنیم ترس و تعصب رو از وجود اینها دور بکنیم.
اینها با یک نگاه تازه ای جهان رو ببینن که در دل اون بتونن این تغییرات رو به وجود بیارن.
برای تغییر بزرگ در اجتماع ما باید تغییر رو در وجود اشخاص شروع بکنیم.
این موضوعی قابل عرض و قابل فهم هست برای همگان.
اینکه ما اگر در یک جامعه ای باشیم که یک جامعه ی بزرگی است که میلیون ها نفر هم جمعیت داره تا این تغییر و این تغییر نگاه در دل افراد اون جامعه به صورت فردی نیفته.
ما در یک شهر بزرگ و در بین توده ها.
هم نخواهیم دید.
قاعدتا جایی که این تغییرات آغاز بشه، ما می تونیم کلیت این تغییرات رو در آینده نزدیک هم ببینیم.
اینکه مردمان به واسطه این تغییرات فردی حالا یک نگاه تازه ای هم به جهان دیدند و در نهایت باعث شدند که تغییرات به صورت کلی هم اتفاق بیفته.
قاعدتا عوامل عمده ای در این تغییرات نقش داره.
برای اینکه انسان ها رو بتونیم به صورت فردی درشون تغییر رو به وجود بیاریم.
در این ویژه برنامه هم سعی کردیم در باب همین عوامل صحبت بکنیم و در نهایت هم با رسیدن به مفهوم تغییر شخصی و تغییر توده ها به اون سرمنزل مقصود برسیم.
وقتی ما در باب این تعلیم و تربیت صحبت کردیم، گفتیم که این تعلیم و تربیت می تونه از جای جای زندگی انسان ها اتفاق بیفته.
اگر ما موفق به تغییر اون فرهنگ غالب بشیم در زمینه های مختلف حالا می تونیم این تغییرات رو ببینیم.
یعنی به عنوان مثال اگر ما بتونیم این ترس و تعصب را در فرهنگ واحدی که وجود دارد و به شدت هم قدرتمند است جاری و ساری کنیم و حالا یک ارزش تازه ای را پدید بیاوریم که در دل آن ایمان به شک داشتن حتی مبدل به اصل بشود.
یعنی شما به دنبال شک و تشکیک در موضوعات باشید به جای اینکه کورکورانه موضوعات را قبول کنید، به جای اینکه متعصبانه به موضوعات باورمند باشید، حالا روحیه پرسشگری داشته باشید، روحیه ای پر از شک داشته باشید که به همه موضوعات شک بکنید.
حالا می توانیم شاهد این تغییرات در دل مردم باشیم.
پس نیاز داریم که در آن نقطه ابتدایی تغییر را از آن فرهنگ ها و ارزش ها و هنجارهای جمعی مردم بسازیم.
یا مثلا وقتی در باب هنر صحبت کردیم گفتیم که ما در ابتدا نیاز داریم که فرهنگ عامه مردم رو تغییر بدیم.
در نگاه و ارزشگذاری هنری ما اگر در جهان هنر هایی داریم تحت عنوان مثلا هنر کالا، امروز هنر کالاست که میدان دار میداندار است نه در ایران، در همه جای جهان.
هنر کالا است که بیشترین میزان بیننده و شنونده و دنبال کننده را دارد.
حالا ما قرار است اگر چشم امیدی نسبت به تغییر از سویه هنر داشته باشیم، در ابتدا باید فرهنگی را تغییر دهیم که در دلش به هنر بینا ارزش میدهد.
به دنبال و ترغیب کننده هنر بینا است نه کالا هنری که برایش بوجود میآید تا او را به نوعی مسخ در خودش نگه دارد.
به نوعی زندگی در بطالت را برای او بسازد.
به نوعی او را معتاد به این روزمرگی ها بکند.
به نوعی باعث شده که او را از فکر و تفکر در باب هستی و زندگی و مشکلات عمده در جهان دور کند و قرار است او را مسخ و تسخیر شده در دنیای خودش فلج بکند و او را اخته بکند و قدرت فکر کردن را از او بگیرد.
حالا ما قرار هست که در دل این فرهنگ خودمان این تغییر را به وجود بیاوریم که هنر بینا نقش کلیدی و محوری داشته باشد.
اصولا مردمان در جست و جوی رسیدن به آن هنر بینا باشند.
پس قاعدتا برای تغییر اشخاص ما نیاز داریم که یکسری از فرهنگ های جمعی رو تغییر بدیم که حالا مردمانی باشند که این تغییرات رو راحت تر قبول کنند.
حالا اونجاست که ما مواجه میشیم با تغییر انسان ها و اشخاص در دل تمام موضوعات.
حالا انسانی هست که با دیدن یک موضوع مشخص، یک اثر هنری، یک نقاشی هم میتونه تعلیم و تربیت ببینه.
حالا ما مواجه میشیم با انسانی که با شنیدن یک پرسش در دلش دریایی از پرسش ها بوجود میاد.
چرا که او باورمند هست به پرسشگری، به تشکیک در باب.
حالا قرار نیست که هر صحبتی رو به سادگی قبول کنه.
شما یک بار یک تصویری رو در برابر خودتون نقش بدید که یک آخوندی و یک ملای رفته بالای منبر و داره صحبت میکنه.
میبینید چگونه مردم بی شماری در برابر او ایستادند و نشستن و دارن به لاطائلات او گوش میدن.
او صحبت میکنه و گاها حتی دیدید که یک سری کلیپ های طنز ساخته میشه اینقدر که این حرف ها بی معنیست و بعد شما هاج و واج به این جماعت در برابر او و پای منبری او نگاه کن.
چطور ممکنه که این حرفارو بشنوند، اعتراضی نکنن؟ صحبتی نکنن؟
اصلا این حرفا رو بتونن قبول بکنن؟
گاها حرفایی که با منطق ساده ی انسانی با عینیات واقعی دنیا در تضاد هست صحبت از موضوعات ماورایی میکنه که حتی شنیدنش هم خنده دار هست.
اما جماعتی هستن که دارن به این حرفا گوش میدن چرا که این جماعت مسخ شده هستن.
این جماعت جماعتی هستن که وجودشون پر از ترس هاست، پر از تعصبات هست، یک ایمان کورکورانه در وجود این ها قدرتمند داره به پیش میره.
این ها هیچ گونه سنخیتی با روحیه ی پرسشگری در خود ندارن، هیچ گونه باور به تشکیکی ندارن.
چرا که اصلا این ها آماده شدن برای پذیرفتن این ها، آماده شدن برای تسلیم بودن، برای اینکه فرمانبردار باشن، اون فرهنگ غالبی که در این جامعه وجود داره و قدرتمند هست.
حالا شما اگر روبه رو بشید با این جماعت نمیتونید خیلی هم متعجب بشید چرا که این ها سالیان سال زندگی رو این گونه براشون ساخته و پرداخته کردن که این موضوعات رو بپذیرن و حالا ما باید به یک مرحله ای برسیم که این تغییر رو در دل این مردم به وجود بیاریم.
حالا اگر این جماعت جماعت پرسشگری باشه پای منبر و به این سادگی ها حرف ها رو قبول خواهد کرد.
آیا این روحیه ی پرسشگر در برابر لاطائلاتی که میشنوه ساده از کنارش گذر خواهد کرد؟
حالا این صحبت ها فقط و فقط منحصر به خزعبلاتی که به نوعی آخوند ها پای منبر میگن هم نمیشه.
اگر در کلاس دانشگاه فلان استاد هم داره صحبت نامربوطی میکنه باز هم جماعت پرسشگر به سادگی از کنارش گذر نخواهند کرد.
اگر مثلا فلان هنرمند کالا و هنری که تولید کرده و مثلا خواننده ای داره صحبت های نامربوطی میکنه، در برابر او هم ایستادگی میکنن.
هر صحبت از هر کسی که میشه حالا روحیه ی روحیه پرسشگری در وجود آن ها هست، روحیه تشکیک هست.
اون ها به همه موضوعات شک می کنند.
یک موضوعی را می شنوند قرار نیست که چشم بسته موضوع را قبول کنند.
پس ما نیاز داریم که فرهنگ ها را اینگونه تغییر بدهیم تا اشخاص هم با تغییر در وجود خودشان زندگی تازه ای را ببینند.
حالا می شود از این عوامل هم استفاده کرد.
حالا حتی با اینکه هنر این مقدار جایگاه را ندارد، شاید در همان ابتدا نیاز باشد که از خود هنر بینا استفاده کرد.
برای اینکه هنر بینا را به نوعی میدان دار زمینه های فرهنگی کرد.
پس ما باید از همه این عوامل استفاده بکنیم برای تغییر دادن تمامی عواملی که در برابر ما هست، برای تاثیر گذاری، برای تغییر در دل اشخاص که تغییر اشخاص در نهایت ما را به سرمنزل مقصود خودمان برساند.
ما در نهایت باید به دنبال جهانی باشیم که در دلش انسان ها را بیدار بکنیم، انسان های تازه ای را پدید بیاوریم و خلق بکنیم.
انسان هایی که نگاهشان نسبت به جهان متفاوت است.
مثلا وقتی در باب زمینه ی باورهای خودم صحبت می کنم و طریقتی که پیش گرفتم برای تغییر دادن انسان ها، من از دنیایی صحبت می کنم که در دل آن برابری حاکم هست، آزادی حاکم هست.
آزادی ای که با برابری یک سو و یک معنا هست.
یعنی وقتی من دارم در باب مبحث آزادی صحبت می کنم، در باب آزار نرساندن به دیگران صحبت می کنم.
دیگرانی که خلاصه به انسان به عنوان اشرف مخلوقات نمی شوند.
خلاصه به انسان مسلمان مومن نمی شود.
خلاصه به انسان مرد مسلمان نمی شود و این تقسیم بندی های احمقانه بیشماری که باهاش روبرو هست.
ما در باب دیگرانی صحبت می کنیم که همه جانداران جهان هستند، همه جانشون باارزش هست و باارزش ترین موضوعی که در زندگی و هستی خودشون دارن همین جونشون هست که دارن باهاش زندگی می کنن.
پس حالا قرار هست که ما این ارزش ها رو دربارش با مردم صحبت کنیم و این گونه انسان ها رو تغییر.
پس ما نیاز داریم که از تمامی این عوامل استفاده کنیم تا انسان تازه ای رو به وجود بیاریم.
ما نیاز داریم که برای خلق انسان تازه از تمامی این موضوع ها استفاده کنیم.
قاعدتا از تمام این موضوعات برای تغییرات میشه استفاده کرد و باید استفاده کرد.
اما قاعدتا یک سری پیش شرط هایی داره که وقتی مثلا به جامعه ایرانی نگاه میکنیم اون پیش شرط ها در باب فرهنگ دور کردن تعصبات و ترس ها هست.
بیدار کردن روحیه پرسشگری هست، تشکیک به موضوعات مختلف هست، جایگاه هنر رو تغییر دادن در دل این فرهنگ ها هست و عواملی از این دست.
حالا ما با شناخت این ها در اون نقطه ابتدایی نیازمند این هستیم که این تغییرات رو در ابتدا آغاز کنیم تا شاهد تغییرات بزرگ تر در دل مردم هم باشیم.
در نهایت برای رسیدن به تغییر توده ها این تغییرات شخصی لازم هست و برای شروع کردن این تغییرات شخصی نیاز هست که اون نقطه های ابتدایی فرهنگی رو هم تغییر بدیم.
قاعدتا در باب تغییر باز هم صحبت خواهم کرد.
در قسمت آتی هم صحبت خواهم کرد و این ویژه برنامه را به انتها خواهم رساند.
اما باز هم میشه در موردش صحبت کرد و شاید در آتی در باب مصادیق هم صحبت بکنیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر اتفاق بیفته میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و اگر دوست داشتید این صدای تغییر شکل بگیره و این راه آغاز بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.