در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
در بخش سوم کتاب صوتی ناجی، نویسنده ما را با عریانترین چهرهی بهرهکشی روبرو میکند. نیما شهسواری در این فصل نشان میدهد که چگونه «چوبِ ترِ» اسحاق و «موعظههایِ» یعقوب، مکمل یکدیگرند تا از برده، موجودی رام و مطیع بسازند. اما در پسِ این آرامشِ ظاهری، داود راهی متفاوت را برمیگزیند؛ او از «چاهِ آرزوها» چشم میپوشد تا به «نیرویِ بازوان» خود تکیه کند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "ناجی" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
باز هم هفتهای تازه آغاز شده بود، دانیال و داود و میکائیل و دیگر مردان به سختی در مزارع مشغول کار بودند و سارا به همراه دیگر زنان در قصر صاحب اسحاق، به سختی کار میکرد،
قصر مثل همیشه فضای سردی داشت و اسحاق بیشتر روز را خارج از عمارت میگذراند و معدود زمانی به درون قصر میآمد، عادت هر روزهاش این بود که به میان مراتع و مزارع برود و کار کردن بردگان را به نظاره بنشیند، با نگاهی بر آنان سیگاری بر لب بگذارد و دود کند و در میان این کار کردنها دنبال خطایی از جماعت باشد و بردگانی که با دیدن او بیشتر از پیش کار میکردند، سخت تلاش میکردند تا خطایی از آنان سر نزندکه مورد خشم، صاحب اسحاق قرار گیرند.
امروز وقتی همهی بردگان به سختی مشغول کار بودند، یکی از دوستان اسحاق به دیدارش آمده بود، در کنار مزرعهای که بردگان بیشماری در حال کار بودند دو صندلی و سایبانی علم کرده و بردگانی آن دو را باد میزدند، چای مینوشیدند و دربارهی مسائل دهکده و بحثهای شخصی، حرف میزدند،
دوست صاحب اسحاق گفت:
رفیق، میدانی ارباب چه کار کرده؟
با دهکدههای اطراف توافق کرده تا آسانتر کالا برای هم بفرستیم و این دریچهای تازه برای ما باز خواهد کرد،
اسحاق در حالی که با اشارهی سر به حرفهای او پاسخ میداد و چیزی از حرفهای او نشنیده بود با نگاهش به میان مزرعه، کار کردن بردگان را زیر نظر گرفته بود و بیشتر نگاهش متوجه داود بود، مطابق معمول نام کسی را نمیبرد اما او را خوب به خاطر سپرده بود و همیشه او را غول بیابانی خطاب میکرد،
رو به دوستش گفت:
این بردهها هم حسابی از زیر کار در میروند و دل به کار نمیدهند، مثالش همین غول بیابانی، به اندازهی سه گاو شیرده غذا میخورد، اما ذرهای بخار ندارد و مثقالی شرف در وجودش نیست، نگاه کن چگونه کار میکند
دوستش گفت:
باید با آنها مهربانتر باشی، خیلی اوقات مهر و محبت و پاداش از چوب تر بیشتر جواب میدهد،
اسحاق به میان صحبتش آمد و با لحنی تمسخرآمیز گفت:
عین سیاستی که تو پیشه کردی
دوستش سرش را پایین انداخت و سیگاری روشن کرد، چند زمانی بود که او در قرض و قوله شدید افتاده بود، بسیاری از اراضیاش را فروخته و بردگان بیشماری از دست داده بود و چیزی برایش باقی نمانده جز، همان خانهی کوچک و زمین بسیار اندکی که دو برده به سختی در آن کار میکردند،
در دهکده دربارهی او اینطور میگفتند که بیشتر ثروتش را در راه قمار از دست داده و برخی که از محبت سرشارش نسبت به بردگان میسراییدند و این را عامل باعث شکستهایش میدانستند،
دوست اسحاق رو به او با نگاهی ملتمسانه و لحنی دردمند گفت:
رفیق، پول داری تا کمی به من کمک کنی، برای برداشت و فروش محصول امسال به مشکل برخوردم
و اسحاقی که با لحن عامرانه گفت:
اگر مشکلت برداشت محصول و فروش آن است، میتوانم بردگانم را به آنجا بفرستم، محصول را هم برایت بفروشم، ولی رفیق باید از همین اول بدانی که سهمم را از این کار خواهم خواست،
دوستش آرام گفت:
نه در حقیقت، مقداری پول کم آوردم و مقروضم، باید آن را باز پس دهم و با این پول میخواهم برای امسال حداقل در کار دیگری سرمایهگذاری کنم و شرایطم را بهبود بخشم،
اسحاق گفت:
باشد کمکت میکنم، فقط سند زمین و خانهات را در گرویم بگذار و تا یک سال دیگر این پول را به من پس بده،
این سنت دیربازی بود که میان آدمیان دهکده راه افتاده بود، یعنی یکی از عوامل اصلی این نظام و این بردهداری موجود در این خاک همین اتفاقات بود، آن زمانها که لفظ صاحب و برده وجود نداشت، همه دارای ملک و املاکی بودند، اما بدین گونه و کمکم آدمیانی که دارایی خود را از دست میدادند، ندار میشدند و پس از چندی برده و صاحب به میان آمد و شاید تا چند سال دیگر دوست صاحب اسحاق هم به جمع بردگان میپیوست،
دوستش پس از صرف چای در حال بدرود گفتن از اسحاق بود که به یکباره، صاحب اسحاق عصبانی و پریشان به سوی مزرعه رفت، با چوبدستی که در کنارش بود به سمت داود در راه بود و داود که پشتش به او و در حال نوشیدن آب از آمدن او بیخبر بود،
ناگاه اسحاق با ضربهای محکم به پشت گردن داود او را به زمین انداخت و بلند بلند فریاد میزد که:
ای غول بیابانی، به اندازهی سه گاو شیرده غذا میخوری، حرامزاده، تو حتی به اندازهی یک خر هم نمیتوانی کار کنی، برای تفریح و پیکنیک به اینجا نیامدهای، آمدهای تا کار کنی،
در حالی که این جملات را با فریاد به داود میگفت، همهی بردگان به دور آنها جمع شدند و دانیال و میکائیل هم خود را به صف اول رساندند،
داود با ضربهی محکمی که به گردنش خورده بود توان چندانی در جان نداشت، اما باز هم با تمام تلاش آرام از جای برخواست در همین بین اسحاق با عصبانیت بیشتر ضربهی دوم را بر سر او کوفت و داود نقش بر زمین شد و در این بین اسحاق فریاد زد:
از صبح، کار کردن تو را زیر نظر گرفتهام، همش از زیر کار در میروی، یکبار به بهانهی آب خوردن، یکبار به بهانهی دستشویی، یکبار به بهانهی درد و زهر، برخیز و درست کار کن و گرنه به طویله میبرمت که در کنار دوستانت بخوابی، به بزرگی خداوند قسم، اینقدر تازیانهات خواهم زد تا آدم شوی یا بمیری،
داود پس از خوردن آن ضربت دوم به سرش در حالی که از شقیقهاش خون به زمین میریخت، بی حال افتاده بود،
اسحاق دوباره چند ضربت دیگر با چوب به تن و بدنش زد، هیچکدام از بردگان جرأت نداشتند جلوی این ضربات را بگیرند که سرآخر دوستش دستش را گرفت و گفت:
آرام باش اسحاق، او که کاری نکرده،
اسحاق با عصبانیت فریاد زد:
تو دیگر سخن نگو، رفتارهای امثال تو است که این حرامزادهها را پرو کرده، اینقدر برده آزاد کردی که به این خاک سیاه نشستی.
این از سابق به دور بود که دو صاحب در برابر بردهها با هم اینگونه صحبت کنند،
دوستش آرام با سری پایین از پیش آنها رفت و از آنجا دور شد، اسحاق در حالی که داشت از سطح مرتع دور میشد، با فریاد گفت:
غول بیابانی، همین حالا برمیخیزی و به کارت مشغول میشوی و گرنه به خدای احد و واحد، همان که گفتم را به روزت خواهم آورد،
این را گفت و از آنجا دور شد
دانیال و میکائیل به سرعت به سمت داود رفتند، داود که خون از پیشانیاش میریخت و تمام بدنش درد میکرد، توان زیادی برای حرف زدن نداشت و در همین میان دانیال گفت:
دیدی چه کار با خودت کردی برادر، چرا لجبازی میکنی، صاحب را نمیشناسی، او از زیر کار در رفتن بیزار است،
در میان صحبتهایش در حالی که تکهای از جامهاش را پاره کرده و با آن خون صورت داود را پاک میکرد، میکائیل گفت:
خدا با ما است، ناجی ما، سرور و سالار ما، به زودی ظهور خواهد کرد و داد ما را از این ظالمان باز پس خواهد گرفت و در بین صحبتش دانیال بلند گفت:
صاحب مرد بزرگ و دینداری است، مگر نمیبینی که هر دفعه به خانه خدا میآید، اشک میریزد،
در بین همین صحبتها بود که داود حالش به جا آمد، سراسیمه از میان دستهای آن دو برخاست و از آنجا دور شد، به کمی دورتر از مزرعه رفت، کمی بالاتر از آنجا، به پشت درخت تنومندی ایستاد،
با آن هیکل بزرگ و مردانهاش اشک میریخت، هقهق میکرد و به آسمان چشم دوخته بود، فریاد زنان به خدا میگفت:
خداوندا، ای بزرگ مرتبه، ای صاحب تمام دنیا، با تمام وجود دوستت دارم، به تو ایمان دارم، آرزویم در کنار تو بودن است،
خداوندا از تو چیز زیادی نمیخواهم، هرگز دوست ندارم که صاحب شوم، میدانم صاحب بودن زشتی به بار خواهد آورد، میدانم تا چه حد مرا شبیه این دیوصفتان خواهد کرد،
اما بارالها از تو آزادی طلب میکنم، نمیخواهم برده باشم، دوست دارم آزاد در زمینت زندگی کنم، خداوندا، دوست دارم خودم بر زمین خویش کار کنم و حاصل دسترنج خودم را بخورم،
بارالها، آزادی میخواهم
خداوندا، ناجی کی به زمین ظهور خواهد کرد،
آیا صدای نالههای مرا نمیشنود، مگر او نیست که آزادی به ما فدیه خواهد داد،
خدایا، صدایم را نمیشنود، در میان چاه خفته است،
مگر یعقوب نمیگفت میشنود و منتظر اذن تو است،
آیا تو هم نمیشنوی، نمیخواهی مدد به ما برسانی،
او در انتظار اذن تو است و…
خدایا کمکمان کن،
داود در حالی که اشک میریخت، یکریز نام خدا و ناجی را فریاد میزد و ناگهان از هوش رفت و پشت همان درخت افتاد،
صاحب اسحاق، با اعصابی پریشان به سوی عمارتش در پیش بود، خیلی به ندرت پیش میآمد که در این ساعت از روز به خانه برود، در حالی که به سالن رسید، خود را به سمت دیوار رساند و در برابر عکسها به زانو نشست و دستهایش را رو به آسمان کرد و زیر لب دعایی خواند،
با اعصابی خراب به تمثیل پیامبر، چشم دوخت و چندی بعد پرنس در کنارش بود، به او چشم دوخته بود و بی هیچکلامی فقط نگاهش میکرد، اسحاق گرمای تن او را در کنارش حس کرد، برگشت و رو به پرنس گفت:
به کنارم بیا تا با هم کمی صحبت کنیم،
پرنس آرام به کنارش آمد و همانند او نشست، در حالی که اسحاق آرام دستانش را به سمت پرنس میبرد گفت:
اینها مرا دیوانه کردند، آخر در همین عمارت مرا خواهند کشت، باید امروز، پیش یعقوب بروم، باید با او صحبت کنم و از او چارهای بخواهم، یعقوب هم ناکارآمد شده، امروز باید مقداری پول برای بخشش گناهانم به او بدهم و از او طلب کنم تا بیشتر در موعظاتش در باب کارکردن و ثوابی که در کار کردن است با اینها سخن بگوید، این موعظههای گاه و بیگاه او در باب منجی را نمیتوانم بفهمم، چرا او تا به این حد زمان گرانبهای خود را صرف این مسائل میکند،
آیا ما به دنیا چیزی دیگری میخواهیم؟
آیا پیشرفت ما با این موعظهها عملی است؟
آیا کار کردن این بردهها باعث نمیشود تا زندگی بهتری در دنیا بسازیم؟
مگر پیامبر والامقاممان تا این حد از کار کردن و ثوابش نگفته بود، مگر نه اینکه تمام اینها کلام خدا بود و ایشان فرمودهاند:
در زندگی مفید باشید و کار کنید،
پرنس فقط حرفهای اسحاق را میشنید و هیچ کلامی به زبان نمیآورد و وقتی دستان گرم اسحاق را بیشتر بر دستانش لمس کرد به سرعت دستش را کنار کشید،
اسحاق بیتوجه به کردار او ادامه داد:
باید از او بخواهم تا بیشتر در این موارد با بردگان صحبت کند، آنها از او بیشتر حساب میبرند و حرفهایش بیشتر تأثیر بر آنها خواهد گذاشت،
به ارباب هم باید شکایت ببرم تا او هم با عالمان دین صحبت کند، مگر این پول سالیانهای که به ارباب میدهیم، از همین کار کردن درست بردهها نیست، اگر آنها از زیر کار در بروند دیگر محصولی باقی نمیماند تا ما بتوانیم، از برکتش به ارباب هدیهای بدهیم،
پرنس به تصویر روی دیوار که از جد اسحاق بود نگاه میکرد، چهرهی او، خط و خطوط صورتک میان عکس را با اسحاق مقایسه میکرد و سر آخر از مقایسه این دو میفهمید که چقدر آنان شبیه هماند،
اسحاق در حالی که از جا برمیخاست، نگاهی به پرنس کرد و وقتی دید او باز هم ساکت مانده، بدون گفتن چیزی از عمارت خارج شد.
داود هنوز هم پشت درخت افتاده بود، ساعتی از رفتن او میگذشت و دانیال و میکائیل تمام وجودشان اضطراب بود که داود کجا مانده است، وقتی دیدند صاحب آنجا نیست، بر آن شدند تا در پی جستن او باشند و همان راه مستقیمی که داود پیش گرفته بود را دنبال کردند، آنقدر رفتند تا از مزرعه بیرون شدند و درخت تنومند حواسشان را به خود جلب کرد،
وقتی در پشت درخت داود را دیدند، میکائیل به سرعت خودش را به بالین او رساند و سرش را روی پایش گذاشت، چند ضربهی آرام به صورتش زد تا به هوش بیاید، اما تکانی از او ندید،
هراسان بود نمیدانست، چه بلایی بر سر داود آمده، در همین حال بود که ناگهان، دانیال مقداری آب را که همراه داشت به صورت داود ریخت، وقتی به هوش آمد گفت:
خدا
میکائیل سرش را در آغوش گرفت و گفت:
آری خدا، از هیچ چیز نهراس، خدا با ما است و در آغوشش گریه کرد
چندی بعد او را به درون کلبه بردند تا آرام و سرحالتر شود، بعد از این اتفاق و آن روز، داود خیلی آرام و بیسر و صدا شده بود،
کم حرف میزد، هر روز صبح که به سر کار میآمد، به سختی مشغول کار میشد،
هر از چندگاهی دانیال و میکائیل به سمتش میرفتند با او حرف میزدند و یا سخنهای خندهداری میگفتند تا حال و هوایش عوض شود اما داود توجهی نمیکرد و این بیتوجهیهای او باعث شد تا آن دو هم بیشتر به کار خود مشغول شوند و کمکم شرایط به حالت عادی و سابق بازگردد،
با این تفاوت که داود آن داود سابق نبود، از شور و حرارتش کاسته شده بود، دائم در حال کار کردن بود و اسحاق در طول تمام روز به کار کردن بردهها نگاه میکرد و پس از آن روز، توجهش بیشتر به داود بود، بیشتر او را زیر نظر میگرفت و از کار کردنش حیرت میکرد و سرآخر میان بردگان گفت:
چه کسی میگوید، چوبتر، راهبر نیست، دیدید که غول بیابانی، چگونه با همین چوب تر سر به راه شد و بیشتر به کارش ارزش گذاشت و حالا یکی از بهترین بردگان ما است، همهی شما میدانید که صاحب اسحاق، هیچ کار نیکی را بیپاسخ نخواهد گذاشت،
اسحاق در کنارش کلمنی پر از یخ بود دست به داخلش برد و بطری از شربت گوارا به سمت داود برد و گفت:
این پاداش خوب کار کردن تو است، از همان شرابی مینوشی که صاحب اسحاق نوشیده است و بطری را به دستش داد و از آنجا دور شد،
داود بطری را به دست گرفته، چهرهاش برافروخته و در همین حال بود که با فشار محکمی بطری شیشهای در میان دستانش شکست و به زمین ریخت و خون از دستانش جاری شد،
میکائیل و دانیال دیدند و فهمیدند که این آرامش آتش زیر خاکستر داود است، او کماکان در همان حال و هوا به سودای همان افکار دیروز زندگی میکند، همین اتفاق کافی بود که دانیال و میکائیل بر آن شوند تا رو در رو با داود صحبت کنند، بپرسند و این سکوت چند وقتِ او را بشکنند،
در یکی از همان روزهای سخت، وقتی آنها برای خوردن و استراحت فرصت مناسب پیدا کرده بودند، پیش داود رفتند، از دیرباز عادت داشتند که سه نفری با هم غذا بخورند، اما بعد از آن اتفاق و در چند ماه گذشته داود از آنان کناره میگزید و به گوشهای در خلوت غذا میخورد و استراحت میکرد،
چه سادهلوح بودند آنها که فکر میکردند او آرام و فرمانبر شده است، نمیفهمیدند به طول تمام این روزها، او در حال فکر و نقشه کشیدن است،
دانیال و میکائیل در کنارش نشستند و میکائیل بعد از خوردن چند لقمهای گفت:
برادر، چرا با ما صحبت نمیکنی، ما دوستان تو هستیم، باید که با ما درد و دل کنی، هر چه در دل تو است، با ما در مین بگذار و از غمهایت کم کن، دردت را بگو، خودت را سبک کن
داود در حالی که بیتفاوت، لقمههایش را میجوید، سری تکان داد
دانیال فریاد زد:
معنای این همه سر تکان دادنهای تو چیست؟
دیر زمانی است که در پاسخ هر صحبت ما، فقط سر تکان میدهی،
در همین بین داود ظرف غذایش را که هنوز کامل نخورده بود به کناری گذاشت و خواست از جایش برخیزد و برای استراحت به جایی دورتر برود که میکائیل دستش را گرفت و گفت:
داود، تو را به خدا قسم، با ما صحبت کن
داود روزهی سکوت چند ماههاش را شکست و گفت:
از چه میخواهید بدانید، میخواهید با شما چه بگویم؟
میخواهید مثل خودتان درد و دل کنم، از رنجهایم بگویم،
برای مثال از درد چوب آن روز و سرآخر شما موعظهام کنید؟
من نیازی به صحبت کردن با شما ندارم و در حالی که دست میکائیل را پس میزد از آنجا دور شد
دانیال فریاد زد:
داود، تو مثل برادر ما هستی، ما یک خانوادهایم، تو باید به ما بگویی و با ما در میان بگذاری
داود در حالی که عصبانی و پرخاشگر بود به سمت آنها آمد و فریاد زد:
شما برادر و خانواده منید؟
چرا آن روز که به کمک نیاز داشتم به کمکم نیامدید، چرا آن لحظه که کتک میخوردم و خونم به زمین میریخت به دادم نرسیدید،
میکائیل گفت:
برادر چه میگویی، مثلاً چه میکردیم؟
او صاحب ما است، مگر میتوانستیم، چوب را از دستش بگیریم، یا مگر میتوانستیم او را مهار کنیم تا تو را کتک نزد،
داود کلافه و پریشان فریاد زد:
صاحب ما است؟
یعنی چه؟
این حق را چه کسی به او داده است؟
چرا باید صاحب ما باشد و هر کاری که بخواهد با ما بکند
شما میترسید، آری شما ترسیدید و کاری نکردید
دانیال گفت:
این حرفها چه معنایی دارد، معلوم است که ترسیدیم، او صاحب به جان و زندگی ما است، اگر در برابرش قد علم کنیم ما را خواهد کشت
داود که حال و روز خوبی نداشت، عصبانی تر فریاد زد:
صاحب به چه چیز ما؟
چه کسی او را صاحب ما کرده؟
چگونه ما را میکشد؟
مگر ما دست و پا نداریم، این ترس شما است که او را بدینسان وقیح کرده است وگرنه او هم مثل ما است،
چرا حق خودمان را از این لاشخورها نمیگیریم
میکائیل گفت:
آرام باش، شاید حق ما توسط او و امثالش خورده شده باشد، اما این دنیا اینگونه ساخته شده، او صاحب ما است و ارباب بزرگ، مالک او، همانطور که همهی ما بندگان خداوند بزرگ هستیم، این نظام جهان است، مگر نشنیدی یعقوب همیشه چه میگوید؟
او فریادها و دردهای ما را شنیده و دیده است، آری منجی همهی اینها را دیده است و به همین زودی ظهور خواهد کرد و داد مظلومان را از ظالمان خواهد ستاند،
داود فریاد زد:
بس کن، چرا اباطیل به هم میبافی،
یعنی او به خواستهی پروردگار عمل میکند؟
یعنی آزار و اذیت ما شاید خواستهی پروردگار باشد؟
نه او به ما ظلم میکند، چون ما به او این اجازه را دادهایم، این سکوت ما او را تا به این حد جریح کرده است،
میکائیل به میان حرفهایش آمد و با لحنی عامرانه گفت:
وظیفهی ما نیست او را ادب کنیم، این وظیفهی منجی عالم است، او است که باید حق را بگیرد، ما در انتظار ناجی بزرگ مانده و میمانیم تا روزی که حق ما را باز پس گیرد،
داود که بسیار خشمگین بود، چند باری به این سو و آن سو رفت، گویی حرفی در گلویش مانده باشد و چند مدتی است که میخواهد بگوید و حالا هم قدرت گفتنش را ندارد، در حالی که سراسیمه و عصبانی بود چند بار لب به سخن گشود گفت:
من و هر بار با گفتن من حرفش را قطع کرد و چند ثانیهی بعد دوباره گفت: من، در همین حال دانیال گفت:
بگو، تو چه کردهای،
داود که به یکباره نیرویی در وجودش دمیده شده بود رو به آنها گفت:
از آن روز تا به حال، هر روز و هر شب، میان کار و غذا خوردن، میان دردهایم، میان همه و همه به این فکر میکردم، به خدا و آیینش، به دنیا، به صاحبان، به ارباب به یعقوب، به ناجی
در تمام این روزها به ناجی فکر میکردم و در انتهای تمام این فکرها از خود میپرسیدم
چند سال از زمان آمدن پیامبر گذشته، صد سال هزار سال، چند سال است؟
او آمده و از آن روزها ناجی خواسته که ظهور کند، چند نسل، آدم همچون ما زندگی کردند و در این عذابها جان سپردند،
آیا آنها هم در انتظار ناجی نبودند؟
آیا عمر تباه نکردند و سر آخر در میان همین آرزو جان نباختند؟
آیا ناجی به طول عمر حیات ما ظهور خواهد کرد؟
آیا او میآید و حق ما را از این ظالمان میگیرد؟
اگر نیامد چه، ما به طول همهی عمرمان در درد و عذاب سوختهایم، تمام آرزوهایمان را میان همان چاه انداخته و از رویش گذشتهایم،
آری من به اینها فکر کردم، میخواهم حقم را از این جهان بگیرم، من در انتظار ناجی عمر تلف نمیکنم،
من به این خواب هزاران ساله فرو نخواهم رفت،
اینها را گفت و دانیال و میکائیل بر سر جایشان خشکیدند و مبهوت به داود نگاه کردند که ناگهان میکائیل به خود آمد و گفت:
کفر میگویی داود، از خدا طلب آمرزش کن که اینها همه کفر است
داود از آنجا دور شد و بدون اینکه استراحت کند دوباره به مزرعه برگشت و کار خودش را از نو آغاز کرد، به سختی مشغول کار بود، عرق میریخت و با توان بیشتری کار میکرد و خویشتن را غرق در کار کردن کرد.
بخش سوم کتاب صوتی ناجی، فراتر از یک روایت داستانی، یک مانیفستِ آگاهی است. نیما شهسواری در این بخش، تضاد طبقاتی را در سه سطح تحلیل میکند:
یکی از درخشانترین لحظاتِ این بخش، واکاویِ روانشناختیِ پرنس (همسر اسحاق) است؛ زنی که در میانِ ثروت غرق شده اما روحی افسرده و ساکت دارد. نویسنده با ظرافت نشان میدهد که نظامِ استثمار، حتی به نفعِ صاحبانِ خود نیز نیست و همه را در نوعی پوچی و تنهایی حبس میکند.
داود با گفتنِ «من در انتظارِ ناجی عمر تلف نمیکنم»، در واقع از ناجیِ بیرونی به سمت ناجیِ درونی حرکت میکند. این بیداری، خطرناکترین اتفاق برای صلحِ دروغین دهکده است.
برای پیگیریِ این تحول بزرگ، شنیدنِ این بخش را در لینک زیر از دست ندهید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری