در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش چهارم کتاب صوتی ناجی، با فضایی آکنده از تعلیق و وحشت آغاز میشود. نیما شهسواری در این فصل، تضاد میان دو واکنش به استبداد را به تصویر میکشد: میکائیل که در رؤیاهایش منجی را در حال بریدن سر ظالمان میبیند، و داود که برای دیدنِ واقعیت، جانش را کف دست میگذارد و از سیمهای خاردار میگذرد. این فصل، پردهبرداری از مکانیزمی است که در آن دین، سیاست و ثروت در یک اتاق تاریک برای سرنوشت بردگان تصمیم میگیرند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "ناجی" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
کمی دورتر، جایی که دانیال و میکائیل نشسته بودند، هر دو حیران بهت زده به هم نگاه میکردند و درگیر صحبتهای داود و افکار شکل گرفته از این صحبتها غرق فکر بودند،
چندی طول کشید، آنقدر طول کشید که دیگر بردگان به آنها گفتند که زمان کار فرا رسیده و باید که برخیزند،
آن دو که مات و مبهوت بودند، برخاستند و سر کار رفتند، زیر چشمی داود را نگاه میکردند، برایشان خیلی سخت بود،
از روزی که به دنیا آمده بودند همیشه در گوششان از این مباحث دینی، خدا پیامبر و ناجی سخن گفته بودند و با تکتک تار و پودشان آنها را میشناختند، لمس میکردند و در میان تمام سختیها به آنان پناه میبردند و از آنها نیرو میجستند و به درازای تمام عمر به امید ظهور ناجی زندگی میگذراندند و در دل آرزوی این آمدن بود که آنها را زنده نگه داشته و در این سالیان دراز تا کنون با چنین صحبتهایی روبرو نشده بودند که کسی با این صراحت در باب ناجی سخن بگوید.
همه و همه از وجود ناجی، خالصانه و ملتمسانه صحبت میکردند، به خصوص بردگان که تمام امید و زندگیشان، ناجی بزرگ دنیا بود و صاحبان هم تمام عشق و زندگیشان در خدا و پیامآورش خلاصه میشد و کسی تاب چنین صحبتهایی نداشت.
به ناجی بسیار احترام میگذاشتند، اما خیلی از آنها دربارهی او چیزی به زبان نمیآوردند و در مجموع تمام این دهکده در این باورها زندگی میکرد و این اعتقادات بخش بزرگی از زندگی آنان شده بود و توان شنیدن سخنی در برابر آن را نداشتند،
تقریباً همهی دهکده، این افسانه را شنیده بودند که کمی دورتر، وقتی یکی از صاحبان که بسیار ثروتمند بود و از جایگاه والایی در دهکده برخوردار، در شبی که مست بود فریادهای بلندی میکشید، به روی ایوان قصرش آمد و یکریز فریاد میزد و به خدا و رسولش بیاحترامی میکرد، آنقدر فریاد زد که صدایش را همه در دهکده شنیده بودند و وقتی همه به قصر او جمع شدند و او را در حال عربده زدن و بد و بیراه گفتن به خدا دیدند، ناگهان آسمان صاعقهای کرد و این صاعقه مستقیم به جان صاحب افتاد و چندی طول نکشید که او در این درد جان داد و به زمین افتاد،
هرچند اینها و این افسانهها به طول عمر دانیال و میکائیل نبود، اما حالا که به آن فکر میکردند و به حرفهای داود ربطش میدادند، گویی چند بار این اتفاق را به چشم دیدند و در آن روز زیر ایوان آن قصر بودهاند،
به گفتهی ساکنین دهکده، این افسانه مربوط به صدها سال پیش بود، اما در ذهن بردگان به خصوص، دانیال و میکائیل، اینقدر نزدیک و قابل لمس بود که حتی از همین حرف زدنهای چند ساعت پیششان با داود هم برایشان نزدیکتر و واقعیتر به نظر میرسید.
کار روز تمام شده و بردگان پیش به سوی کلبههای خودشان در راه بودند و داود باز هم بیاعتنا به سایرین خود را به پشت میز رساند بدون اینکه با کسی حرف بزند، غذایش را به سرعت خورد و سرآخر به میان تختش رفت تا بخوابد،
دانیال و میکائیل هم بعد از شنیدن آن حرفها از زبانش دیگر با او همکلام نشدند و شاید حرف زدن با او را گناه میپنداشتند، خلاصه که از ظهر آن اتفاق هیچکدام حرفی نزدند، البته نه فقط با داود، حتی با خود و بین خودشان هم هیچ حرفی رد و بدل نشد،
سارا از همان ابتدای آمدن میکائیل و دیدنش با او حرف میزد، دستش را میگرفت و سر سفره به چشمانش چشم میدوخت و از او هیچ واکنش نمیدید، در پاسخ تمام سؤالهایش تنها سر تکان خوردهای میدید و میکائیل حتی یکبار هم به سخن نیامد،
سارا نگران شده بود، هر کار میکرد تا میکائیل به سخن بیاید، ولی در این کار موفق نبود،
بعد از اینکه داود از سر سفره برخاست، دانیال و میکائیل، مسیر راه رفتن او را دنبال کردند و در همین حال بود که سارا گفت:
برای داود، اتفاقی افتاده؟
دانیال سریع گفت:
نه هیچ اتفاقی نیفتاده، اما هنوز هم پکر است،
بعد از گفتن این حرف، به دیگران شب بخیر گفت و به میان تختش رفت، چندی طول نکشید که میکائیل هم از سر میز برخاست و بعد از رفتن او سارا هم به سرعت به بالینش رفت تا با او صحبت کند،
میکائیل خسته به روی تخت دراز کشیده بود، در قلبش احساس درد داشت، نفسهایش سنگین شده بودند و سنگینی دنیا را به سینهاش حس میکرد، در همین حال نزار، سارا دستانش را به پیشانی و گونههایش کشید و بدون هیچ حرفی در کنارش آرام دراز کشید،
میکائیل در خیال و رؤیایش دوباره چهرهی مردی را دید که این بار بلافاصله در همان نگاه اول، او را شناخت،
سرورش بود، ناجیِ بزرگ جهان، آرام به پیش میآمد و زیر لب میگفت:
میدانم در عذابید، روزگار سختی دارید، اینها را میگفت و چشمانش خیس میشد،
ناجی با شمشیری در دست، سر از تن صاحبان و ظالمان جدا میکرد و سوار بر اسبی از کنار مراتع و مزارع میگذشت، درب کلبههای بردگان را میشکست و غل و زنجیرهایشان را باز میکرد و به سوی آسمانها عروج میکرد،
میکائیل، تکانهای بسیار سختی میخورد و تمام تنش، خیس عرق بود، سارا که ترسیده بود، لیوانی آب آورد و روی صورت میکائیل ریخت،
مرد سراسیمه از رؤیا برون شد و روی تخت نشست، سارا در آغوشش گرفت و گفت:
چه شده عزیزم؟
چرا اینقدر پریشانی، تو را به خدا با من صحبت کن
میکائیل در حالی که از چشمانش اشک جاری میشد گفت:
چه بگویم؟
باز هم ناجی به رؤیاهایم آمده بود،
سرورم برای آزادی ما در تلاش است، به همین نزدیکیها ما را نجات خواهد داد،
سارا دستان سرد میکائیل را در دستانش گرفت و مدام میگفت:
میدانم عزیز دلم، میدانم که ناجی با ما است
و میکائیل با عصبانیت گفت:
به سرورم توهین میکنند، چگونه در برابر اویی که همهی جانش برای آزادی ما است، قد علم میکنند، این دیوانگان به این دُر والا و گوهر نایاب، اینگونه توهین کردهاند،
سارا در حالی که سعی در آرام کردن او داشت گفت:
چه شده؟ چرا اینقدر عصبانی هستی؟
و میکائیل که گویی منفجر شده باشد گفت:
این داود کافر، همین دیوانه، هر چه دلش خواست از خدا، پیامبرآور پاکش و ناجی به ما گفت،
داود که این صداها را شنیده بود از جایش برخاست و به میانشان آمد و رو به تمام همدردانش گفت:
چه میگویی میکائیل، از کی تا به حال من کافر و دیوانه شدهام، چرا هذیان میگویی
میکائیل پر از خشم گفت:
معلوم است که کافر شدهای، تو به سرورمان توهین کردی، به اویی که رها بخش تمام انسانها است، او ناجی و سرور تمام ما بردگان است،
در حالی که میگفت، اشک در چشمانش جمع شده بود
داود به آرامیگفت:
دوستان، حرف من این است، ما باید خودمان حقمان را بگیریم، نباید به طول هزاران سال باز نشینیم و در انتظار ناجی، ظلم و زشتی را تحمل کنیم،
آیا شما کم در این زندگی عذاب دیدهاید؟
آیا تمام عمر عذاب نکشیدید؟
آیا بارها، آرزوی مرگ نکردید؟
آیا سودا و آرزویتان، آزادی نیست؟
آیا نمیخواهید رها، میان دشت سبز قدم بردارید، فرزندانتان را به آغوش بگیرید و از کار کردن خود طعام بخورید و محتاج دیگری نباشید؟
چرا خودتان برای خویشتن کاری نمیکنید؟
چرا خودتان تلاش نمیکنید؟
چرا همه چیز را به عالم غیب در دوردستها حواله دادهاید؟
آری، کفر گفتم، به میکائیل و دانیال گفتم، چند نسل قبل از ما زندگی کردند،
آیا آنها هم به طول عمر در انتظار ناجی نماندند،
چه نشانهای، چه برهانی وجود دارد که ما هم مثال آنها عمر تلف نکنیم،
باید خودمان، این آزادی را به دست آوریم،
منجی ما تلاش خودمان است،
میکائیل که حالت دیوانهواری به خود گرفته بود از روی تخت بلند شد و پرخاشگر به سوی داود آمد و فریاد زد:
تو کافری، تو کافر شدهای
در بین گفتن حرفهایش، قبل از اینکه دستش به داود برسد، به زمین خورد و از هوش رفت،
سارا که فریاد میزد و هراسان به سمت میکائیل رفت او را در آغوش گرفت و گریه کرد
داود و دانیال به این سو و آن سو میرفتند تا برای به هوش آوردن میکائیل کاری کنند و سرآخر این شب طوفانی هم صبح شد.
از فردا صبحِ آن روز، صحبتهای این کلبه و فریادهای داود، در میان دیگر کلبهها و کمکم پس از گذشت چند روز، میان تمام بردگان قلمروی اسحاق پخش شد،
بحث اصلی آنها هم در همین باب بود، دربارهی ناجی، دربارهی ظهورش، دربارهی دردها و مشکلات خودشان، دربارهی این عذاب سرشار که به طول تمام عمر با آن دست و پنجه نرم میکردند،
از طغیان و فریاد، از آزادی، جمعهایی که در هنگام استراحت و غذا خوردن، با هم از طعم شیرین آزادی میگفتند، طعمی که آن را نچشیده اما به طول تمام این سالیان، بارها و بارها آن را در ذهنها ترسیم کرده بودند،
اما داود، تمام وجودش زندگی در میان این رؤیاها نبود، همیشه در حال نقشه کشیدن برای رهایی جستن از اسارت و بردگی بود.
بیشتر وقتش، در میان کار کردن و استراحت و خواب، در حال بال و پر دادن به نقشههایش بود،
گاهی به این فکر میکرد که شبانه از پرچینهای قلمرو بیرون برود و راهی را به دوردستها پیش گیرد، خبر آن را داشت که چندی دورتر، از دهکدهی خودشان جایی است که مردم در آن برده نیستند و همه میتوانند آزادانه زندگی کنند،
بارها و بارها به این فکر میکرد تا خود را زودتر به آن سوی مرزها برساند، میدانست، اگر برود و گیر بیفتد، راه برگشتی برایش نیست و این را هم میدانست که دهکده توسط ارباب اداره میشود و ارباب رفتار وحشیانهای با بردگان فراری دارد،
بردههایی که دورترها فرار کرده بودند و در میان شهر بعد از شکنجهی بسیار کشته میشدند و جنازههایشان روزها در میدان شهر آویزان بود،
میدانست که ارباب در تمام شهر، مأمورانی گماشته تا شب و روز کشیک بکشند تا اگر بردهای خواست فرار کند، او را دستگیر کنند و ارباب آنقدر به این نظام ساخته احترام میگذاشت که وقتی بردهای فرار میکرد، مبلغ او را به صاحبش پرداخت میکرد و او را میکشت،
داود در پی راهی بود که وقتی رفت دیگر بازگشتی در کار نباشد، بارها نقشههایی به ذهنش میرسید و با مرور آنها در ذهنش به کم و کاستیهای آنان پی میبرد و خلاصه با دور کردن بسیار راه درست را میجست،
با تمام وجود به این راه ایمان داشت و مطمئن بود که این طریقت او را به آزادی میرساند اما دو موضوع باعث میشد که او هرگز نخواهد به این راه جامهی عمل بپوشاند،
یکی وجود صاحب اسحاق بود که به طول تمام عمر از او کینه به دل داشت، از همان کودکی
از دردها و رنجهایش از مرگ دیگر بردگانی که به چشم دیده بود و این را هم میدانست که در زمان خرید خودش، صاحب اسحاق او را، در ازای بدهی از پدر و مادرش گرفته و هیچ وقت نام آنان را نفهمید،
داود نمیتوانست، بدون گرفتن انتقام از اسحاق این قلمرو را ترک گوید و باید پاسخ زشتیهای او را میداد.
و اما دلیل دوم که خیلی فکرش را درگیر میکرد و دست و پایش را میبست، آن خیل دیگران بود، آن سیل بیشمار از بردگان
وقتی آنها را در عذاب میدید، دلش پرپر میشد، وقتی کودکان برده را میدید که چگونه در عذاب زندگی میکنند، دلش از رفتن سرد میشد و میخواست، آنها را هم از این نکبت نجات دهد،
فکر به دانیال و سارا و میکائیل که از خانواده به او نزدیکتر بودند و فکر به آنها او را بیشتر سر جایش میخکوب میکرد و همین بود که داود با داشتن نقشهای بزرگ در ذهن و رسیدن به آزادی نتوانست که برود و میان مزرعه ماند و به کارش مشغول شد و باز هم درد را به جان خرید.
میکائیل از پیشترها افسردهتر شده بود، به سختی و اندک حرف میزد و تنها، شبها در کنار سارا و آن هم به زور او چند کلامی سخن میگفت، چشمان میبست و در رؤیا به امید دیدن ناجی، ساعت بیدار میماند و زیر لب دعا میخواند،
دانیال هم مثل سابق به کارش مشغول بود و گهگاه به فکر میکائیل میافتاد، حال نزارش را میدید و سر کار به عیادتش میرفت و با او همکلام میشد، اما میکائیل بیشتر از اینها ناراحت و پریشان بود که بدین سادگی با کسی حرف بزند و بعد از مدتی دانیال از این رفتنها خسته شد و سعی کرد که زندگی خودش را پیش ببرد،
اما در خلوت به داود و حرفهایش هم فکر میکرد، اما جرأت نزدیک شدن به او را نداشت و نمیتوانست که با او همکلام شود هم از نگاه دیگران میترسید و هم از سرنوشت و خداوند قادر و ناجی بزرگ، هم از خبرچینهایی که شاید خبر داود و بعد از آن رفاقت آن دو با هم را برای صاحبان ببرند و هم در کنار اینها از میکائیلی که سخت، در انتظار کسی بود تا دق و دلیاش را سر او خالی کند،
داود به واقع تنها شده بود، بعد از آن اتفاق و آن فریادها، او به واقع در خلوت بود و همه دور و برش را خالی کرده و حتی کسی حاضر به رویارویی با او هم نبود، حتی بعضیها به او لعن و نفرین هم میگفتند و داود که بیتفاوت به گفتههای آنها در حال پیشبرد اهداف خود بود، شاید خیلیها با دیدنش، فکر میکردند که او همه چیز را از خاطر برده و به چیزی به جز زندگی میان قلمروی اسحاق فکر نمیکند، اما شبی و اتفاقی همهچیز را عوض کرد.
داود، از خیلی وقت پیشها نقشهاش را کشیده بود و آن شب اتفاقی، او را وا داشت که حتماً باید این کار را همین امشب عملی کند،
وقتی همه خواب بودند، درب کلبه را آرام و بی سر و صدا بست و به آرامی خارج شد، از میان بوتهها گذشت و خودش را به مزرعه رساند، وقتی از مزرعه بیرون شد، به مرتع بزرگ رسید، دور تا دورِ قلمروی اسحاق را سیمهای خاردار گرفته بود و درب بزرگی که چندین قفل داشت و باز کردنش تقریباً غیر ممکن بود، از این رو داود مجبور بود، از میان سیمهای خار دار رد شود،
با تمام وجود، به هدف بزرگی که در سر داشت فکر میکرد و با ایمان قلبی از میان سیمهای خاردار گذشت، قسمتی از بدنش به سیمها گیر کرد و تنش را زخمیکرد، اما آنقدر عمیق نبود که خطرناک باشد، آرام و با توجه کامل به همهجا از پشت خرمنهای دهکده به پیش رفت،
هر لحظه امکان داشت که یکی از صاحبان و یا سربازان ارباب او را ببیند و این مطمئناً پایان زندگی او بود، اما مصمم به راهش پیش میرفت، با تلاش بسیار خودش را به سوی گوهرپاس رساند، همان قصر عالم دینی
همان خانهی خدا که هر هفته جمع کثیری از بردگان و صاحبان منطقه برای پرستش خدا به آنجا میرفتند،
حال داود با تلاش بسیار، خودش را به نزدیک گوهرپاس رساند و آرام داخل شد، این بنای عظیم نگهبانی داشت برای حفاظت از خانهی خدا و مرد مقدس میان آن
اما داود به هر زحمت و ترفندی که بود خودش را به درون خانهی خدا رساند،
امروز ظهر، وقتی مشغول کار در مزرعه بود، از زبان صاحب اسحاق شنید که حتماً امشب به گوهرپاس خواهد رفت و به دوستش خاطر نشان میکرد که باید با یعقوب پیر صحبتها کند، وقتی داود اینها را میشنید، جرقهای به جانش افتاد و گفت:
امشب حتماً باید بروم و حال که موفق شده بود،
میان خانهی خدا بود، در گوشهای و نزدیکترین جای به محراب خودش را مخفی کرده و از کمی دورتر چهرهی صاحب اسحاق و یعقوب را در کنار هم دید،
لبخندی از رضایت بر لبان داود نقش بسته بود و خودش را آرامآرام به آن دو نزدیک میکرد و سعی در گوش دادن به حرفهایشان داشت،
صاحب اسحاق عصبانی بود و رو به یعقوب میگفت:
شما هیچ کاری برای ما نمیکنید، این چه موعظههایی است، این چه صحبتهایی است، شما فقط از خدا و ناجی حرف میزنید،
خواستههای ما چه میشود؟
یعقوب پیر گفت:
میفهمم پسرم، حرفهای شما را میفهمم، اما ما وظیفهای داریم که آن را ارباب هر ساله به ما محول میکند و خودش تعیین میکند، چه حرفهایی را کی و کجا بزنیم.
اسحاق فریاد زد:
یعنی ارباب، هیچ از دغدغههای ما نمیگویند؟
پدر، مگر نه اینکه ما باید پول فراهم آوریم تا هم ارباب بتواند دهکده را اداره کند و هم پیشرفتهایی که میخواهیم برایمان به بار بیاید و هم از این پول به شما عالمان دین بدهیم تا راه و طریقت خدا را پیش ببرید
اما مگر این ممکن است، شما شبانه روز از آخرت و ناجی میگویید که بردگان کار کنند، با این حرفهای شما آنها فقط مدهوش میشوند و کار نمیکنند و اگر آنها کار نکنند، ما چگونه پول بدست بیاوریم تا شما و ارباب را سیراب کنیم؟
یعقوب در حالی که روی صندلی نشسته بود گفت:
پسرم ما نمیتوانیم، از دستورات الهی حرفی نزنیم،
اسحاق گفت:
پدر، من حرفم این است، آنها را برای کار تشویق کنید، درد ما کار نکردن آنها است
یعقوب گفت:
بله میدانم، اما ساختار صحبتهای ما را، ارباب مشخص میکند، ما سرخود نمیتوانیم چنین کاری بکنیم، هفتهی دیگر قرار است، ارباب خودش به همراه تمام عالمان دین و بزرگان و صاحبان دهکده در جلسه شرکت کنند و دربارهی بهتر شدن اوضاع پیشنهاد دهند، تو میتوانی هفتهی دیگر، اینجا بیایی و حرفهایت را بزنی
داود که قلبش تند میزد بعد از شنیدن حرفهای آنان خودش را آرام به پنجرهی پشت سرش رساند و از میان آن خودش را به بیرون انداخت و سریع از میان گوهرپاس دور شد،
به سرعت میدوید، در میان مراتع پرواز میکرد، دلش پر از هیجان و شور بود، گویی به تمام خواستههایش رسیده بود، در حالی که با سرعت میدوید،
کمی دورتر سربازی را دید، خودش را به زمین انداخت، در میان علفزار بلند مخفی شد، توان نفس کشیدن نداشت،
کمی دورتر در میان کلبه دانیال از نبودن داود مطلع شده بود، پر از اضطراب بود، میخواست که همه را بیدار کند و فریاد بزند، اما میدانست، این کار او مساوی است با امضا کردن سند مرگ داود
داود آرامآرام و سینهخیز میان علفزار پیش میرفت و مسیرش را منحرف کرد، وقتی سرش را کمی بالا آورد، دید در میان حرکت سینهخیز او، سرباز هم به سمت مخالف حرکت او رفته و اینگونه از هم دور شدهاند،
پیش رفت و سرآخر خودش را به قلمروی اسحاق رساند و به سختی از میان سیمهای خاردار گذشت،
حتماً تجربه کسب کرده بود که دیگر تنش را مجروح نکرد، سریع خودش را به پشت درب کلبه رساند، وقتی در را باز کرد، دانیال گفت:
کجا رفتی دیوانه و نگاهش به زخم و تن خونین داود افتاد
همانگونه که با ترس به زخمش نگاه میکرد گفت:
داود با خودت چه کردی، چه بلایی سر خودت آوردی،
در حالی که داود، آرام دراز میکشید، لبخند رضایتمندی به لب داشت گفت:
دانیال، حقیقت را جستم،
دانیال در بالای سرش مات به زخمش چشم دوخته بود و کمی بعد تکه پارچهای با کمی آب آورد تا روی زخم را بشوید، بعد از تمیز کردن زخمش وقتی خواست با او حرف بزند، دید داود آرام در حالی که لبخندی به گوشهی لب داشت خوابیده است.
در این بخش از کتاب صوتی ناجی، نویسنده به نقد «الهیاتِ دستوری» میپردازد. داود با نفوذ به معبد «گوهرپاس»، حقیقتی را کشف میکند که از تازیانهی اسحاق دردناکتر است: اینکه یعقوب پیر، نه نایبِ خدا، بلکه مجریِ دستوراتِ «ارباب بزرگ» است.
تحلیل محورهای اصلی این بخش:
نیما شهسواری با زخمی کردنِ تنِ داود بر روی سیمهای خاردار، هزینهی رسیدن به آگاهی را به تصویر میکشد. داود حالا میداند که «ناجیِ بیرونی» یک پروژهی حکومتی برای مدهوش کردنِ بردگان است. لبخندِ او در پایانِ بخش، نه از سرِ خوشحالی، بلکه از رضایتِ بابتِ فرو ریختنِ یک بتِ بزرگ در ذهنش است.
این روایتِ تکاندهنده از فریب و بیداری را در لینک زیر دنبال کنید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری