در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی فریاد در بخش پنجم، به بازخوانیِ تراژیکِ آرمانگرایی میپردازد. نیما شهسواری در این فصل، پیوندِ عمیقی میان «سولمازِ راوی» در آلمان و «سولمازِ مبارز» در متن تاریخ برقرار میکند. این بخش، شرحِ بیداریِ گلی است که در مرداب رویید اما نخواست همرنگِ زشتیها شود. روایتی از چپگرایی، برابریخواهی و در نهایت، سرخوردگی از انقلابی که توسط «دیوانِ نعلینپوش» به یغما رفت. این متن، فریادی است علیه کسانی که از شانهی غرقشدگان بالا رفتند تا کاخهای خود را بر ویرانهی آرزوهای دیگران بنا کنند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "فریاد" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
وقتی از زندگیاش میگفت، چه قدر یاد زندگی خودم میافتادم و شاید به یاد زندگیِ تمام انسانهای جهان، حال به تمام تفاوتهای ریز و درشتی که داشت، او هم پدر و مادری داشت مهربان و دلسوز که به درازای عمر جان گذاشته تا دختری لایق بپرورانند تا او از هیچ کاستی رنج نبرد و تعبیرکنندهی آرزوهایش باشند
او هم خاکی داشت مثل همهی انسانها و این خاک زیبا بود مثل همهی دنیا، کوه داشت، طبیعت داشت، جویبار داشت و همهی زیباییهایی که حال در هر جا و مکان به شکلی ظهور کرده و همه چیزش با همه جای جهان یکسان است.
هرچند تفاوت میان زندگیِ ما از زمین به آسمان باشد اما به بطن و حقیقتش یکسان که جهانی یکسان میخواهیم، دختری بود که میخواست مثل همه مثل آن روزهای من به رؤیاهایش تحقق بخشد، دوست داشت معلم شود یا دکتر و یا شاید مهندس و یا هر کار دیگری، آرزو به دل داشت و برای پیش بردنش زنده بود، دنیایش در پیش بود و آرزوهایش کمی آنسوتر و حال باید با آن کلک ساخته شده دل به دریا زند و با تمام جان پارو پیش گیرد به ساحل آرزوها دست یابد و با تمام تقلا، او بود که به پیش میرفت و جان این کلک را پدر مهربان و مادری دلسوز تشکیل میدادند، آب میخوردند که آب نخورد، آرزو میشکستند که با تکههایش، آرزوهای شکسته و دورمانده او را به بند زنند و به طول تمام بودنها درس درست ماندن و درست زیستن دادند نه با گفتار که به کردارشان، با دیدنشان چه آموخت
جز درست زیستن، نه مگر پدری در پیش رو داشت که از جان میگذشت و به او جان هدیه میکرد، مادری که همهی دنیایش را به پای آرزوهای دوردست او سپرده و در پیش بود و این دختر حال به دنیایش آرزویی داشت، آرزویی دور اما دست یافتنی و میدانست با تلاشش هر چیز قابل وثوق است و پدر را روسپید و مادر را شاد دل از کردههایش خواهد کرد،
میخواست درس بخواند، با تحصیلاتش به شغلی در آمال و آرزوهایش دست یابد، هر چه که بود آرزو را میشناخت، اگر هم آرزو از آن خود نبود میخواست پدر و مادر را به آرزوهایشان برساند، لیکن این درس را به زندگی آموخته بود که باید به راه این اهداف تلاش کرد و باز نماند، مثال تمام آبهای جاری و خروشان که به سرزمین پدریِ خویش جاری شد و به پیش رفت و برای آرزوهایش زحمتها کشید و بهزودی همه را در اختیار داشت و در این سرزمین رؤیاها در پیش بود
همهچیز چه قدر یکسان میان آدمیان که میخواهند به آرزوهایشان دست یابند به جهان خویشتن از هر کس والاتر و محقترند و من و همه در همین آرزوها زندهایم و برای احقاقش دست و پا میزنیم، لیک آنجایی که در برابرت کسی بنشیند و آرزو به دلش کشته باشند، هیچ از دنیا نمیخواهد، حال که هر کدام به طریقتی این گفته را میشنویم، یکی کودکی که از آرزوهای مرده به دلش میگوید و یکی با دیدن ظلمی به همنوع و دیگری با دیدن عذابی در حق حیوان
تمام ساختههایمان در برابرمان فرو میریزد، میبینیم که چگونه پیکرهای در برابرمان پیش بردند و بالا کشیدند که از پایبستش ویرانه بود،
چگونه به درازای تمام عمر در برابرمان نشان دادند، کژیهایی که راست مینمود و نمیگذاشتند تا ببینیم و چاره کنیم، نگذاشتند بخواهیم که از پیشترها خواسته بودند و خواستههایشان خواستهیمان شد،
چگونه دنیایی برایمان ساختند که خودشان میخواستند و چه ساده روحهای آزاده و حقطلبمان را به درون ذهنهایمان کشتند و هر چه خود میخواستند به ما خوراندند که ما در روز موعود قی کنیم و به آنها باز پس دهیم
در این مرداب ما را غرق کردند که گل نشویم و رشد نکنیم و از دستانشان دور نمانیم، مثال آن گل پرپر نشدنی که به دیگران درس زیبایی و زیبا بودن ندهیم، اما سولماز از آن در خواب ماندهها نشد، مثال بسیاری از همفکران و همکیشانش به طول تاریخ از گذشتگان تا به حال و آیندگان که بیدار فریاد میزنند.
آنها به باور درونیشان به وجدان بیدارشان، همکیش شدند، نه باورهایی که به ذهن آنها خوراندهاند، آنها به دل بیدار بودند و میدیدند که همه میتوانند ببینند و بیدار شوند و این خواب غفلت هزاران ساله را برهم زنند و خواب برای به خواب برندگان حرام سازند
این بیدار شدن و بیدار کردن را میدانستم، از هیچ نشئت نمیگرفت و هر کس به درونش بدین فریادها زنده است، این احساس دِین و وظیفه را زنده خواهد داشت، اما این ددمنشان به درازای عمر آدمیان را از دیدن باز گرفتند و پردهها انداختند، حجاب علم کردند و آنها را از خویشتن دور ساختند و آنقدر آنان را به جهان غرق کردند که دیگر نبینند و اگر دیدند خود را به ندیدن بزنند که میدانستند پایان این خواب هزاران ساله به بیداری آدمیان راه خواهد داشت و تاج و تخت به دوش بر آن شدند که همه را به خواب برند
تمام عمر با آلات و ادوات مختلف برایشان لا لا گفتند که آرام بخوابند و هیچگاه بیدار نشوند و این ادوات به درازای تاریخ آدمیان گوناگون بود، هر روز لقمه نانی تازه در کام خوب میجوند و پسماندهاش را به ما خواهند خوراند،
اما سولماز هم دید مثل من و یا بهتر بگویم من هم مثل سولماز دیدم، دیدیم، اما آنقدر در وجود ما رخنه نکرده بود باورهای پوسیده و توانستیم قی کنیم، اما نه آنچه آنان پرورانده بودند در انتظار باز پس گیریاش لحظهشماری میکردند،
او هم دید، او هم کودکان را دید که چگونه آرزوها را به دلشان کشتند و چگونه میخواستند که به آرزوهای خودش غرق باشد، چگونه میتواند کودکی را ببیند به دلش همه چیز را کشتهاند و دیگر از او هیچ باقی نگذاشتهاند، حتی جنازهای هم از او باقی نمانده که دفن کنند و برایش ماتم بگیریم
لیک او بیشتر دید، دستهای پینهبستهای را دید که مرهم بر دستان آفتاب ندیدگان شد، دید چگونه کاخ به کاخهایشان افزون میکنند، دید چگونه برخی برابری را برای خود برادر کردهاند
او دید و در این دنیا غرق شد، دنیای انسانهای دردمند را دید که درد هدیه میگیرند، کار میکنند و دستمزدشان را به رنج میبرند،
سولماز همهی اینها را دید، دوست نداشت در این مرداب غرق بماند، میخواست که به پیش رود، تنها دیدنش کافی نبود چارهکردن دوای دردش بود، درد میگیری و میفهمی، میبینی و آری افسرده میشوی اما دیدن دردها برای ماندن و منفعل شدن که نیست، اینها شور است، اینها چاره کردن است، باید به پیش رفت که این زشتیها در پیش نباشد و دیگر دیدگان نبیند،
هر کس با دردی روبرو است و اگر از چنگال ددمنشان گذشته و آن مسخشدگی را گذرانده بود حال میداند که پس از آن نالان شدن نوبت به فریاد است، اما هرکس به فکر خویش و با توان خویش راهی برمیگزیند، یکی آن دردمند را به آغوش میکشد و برایش درمانی پیدا میکند و آن را به رؤیا میرساند و یکی در پی پیدا کردن راهی است که دیگر دردمندی نباشد و درد را از ریشه بر کند
حال تا چه حد موفق است تا چه حد درد را شناخته و به ریشهها رسیده و درمان را در چه دیده و به چه طریقتی کشیده شده، بحثی دور از این گفتار بود، سولماز این گل پرپرنشدنی، چه بیپروا از باورهای خود میگفت، چه بیپروا به باورهایش مینگریست
راه و باور را میخواند و میدانست طریقت ما کجا است و آن روزها و در جوانیاش چه جوانانی مثل او دل به تغییر بسته بودند و با باورهایی آشنا میشدند که گفتههایش با فکرهای آنان در برابری همپا بود
یعنی آن سرشاخهی نخستین و پدیدآورندهی این باورها هم دردمند بود و درد را میدید؟
دل به تغییر و دگرگونی داشت تا کجا پیش رفته و ریشهها را شناخته بود و آیا میدانست که چگونه باید این ریشههای کرمخورده را درمان کرد؟
حرفها و گفتههای چپگرایانه
او از دلش برابری را میجست این تا نابرابریها را از میان بردارد
سولمازی که دل به این تغییرها بسته بود و این را وظیفهی خود میدانست تا کاری برای آن کودکان و دردمندان کند، دل و ایمانش در راه آن تغییرها بود برای حرکت برای زنده بودن و زنده کردن
و حال در برابرش باوری داشت که راهکار برای این تغییرات میداد در دورنمای نزدیک شهری از آمال و آرزوهای سولماز و سولمازها بنا کرده بود و باید که به آنان دل میبست، آزمودن آن باورها را به چشم ندیده بود اما در برابرش حقیقت میجست
حداقل در آن روزها گروهی میدید که مثل او فکر میکنند، دل به راه خلق بستند و میخواهند خلقی که به طول این سالیان دراز در بدبختی مدفون شده را از چنگال این فلاکت رهایی دهند،
به یاد حرفهای گذشتگان میافتاد، دوست داشت جمعی شود که بیشتر صدا از دستهایشان تلاوت کند، دوست داشت به جمعی همنشین شود که به مانند تمام روزهای زندگیِ او فکر کرده و همان آرمانها را به سر میپرورانند، چه قدر برایش مقدس مینمود آن روزی که جمعی در برابرش میدید که همه را برابر میبینند،
حال که در آینده خودشان را برادر برابری خطاب کردند او را چه کار در آن روزهای پیشتر که دل به برابری بسته بود
حال که در آینده باز به آمال و آرزوهای خودشان غرق شوند و باز آن روحیهی انسانی را به اهدافشان راه دهند، راهی بود دور از دیدگان او و همنسلانش، او با باورهای چپ آشنا میشد و هر روز دل به این دریای مواج میسپرد که او را به ساحل آرزوهایش برساند، دیگر آن پدر و مادر نبودند که با جسمشان با جانشان کلک برای او بسازند و شاید آنها که خویشتن را کلک میکردند در پی آب خوردن نبودند که آنها آب نخورند، میخواستند آنها را به پشت سوار کنند تا وارانه اینان را به سرمنزل مقصود برساند و تمام آبی که در این مدت خوردهاند را یکجا به کامشان بریزند
اما او که از آینده و حال آنان باخبر نبود، سولماز گلی بود پرپرنشدنی، دلی داشت دریایی که به طول تمام این سالیان دردها را دیده بود، دل به تغییر شرایط و جان دادن به این خلق اسیر مانده بسته بود و این راه در برابر را محترم شمرد، محترم شمرد این جماعتی که دغدغههای او را فریاد میزدند، از پایان راهشان خبر نداشت، پس به آنان ملحق شد، به گروهی از چپگرایان باور پیدا کرد که شاید نزدیکترین باور را به باورهای خویش در آنان میدید
میخواست رؤیاها زودتر عملی شود، به رؤیایش دوست داشت، همه آرزو داشته باشند و دل در گروی این تغییر با این جماعت هفترنگ یکرنگ شد و دست به برابری دراز کرد و با آنان یکی شد و در پیش رفت تا جهانی لایق بسازد.
حالا دیگر خودش را یکی از اعضای این گروه میدید، همنسلان بیشماری چون خودش که برای هدفی والا برای برابری انسانها میجنگیدند، دوست داشت تغییر دهد، از همه چیز دنیایش گذشته بود همه چیز دنیا را در همین تغییرات میدید، حالا هر روز که بیدار میشد دنیای آرزوهایش را در برابرش ترسیم میکرد، در آن به آدمیان جان میبخشید و در این رؤیای میان ذهن آنها را برابر در کنار هم ترسیم میکرد که پر از آرزو به آیندهای در پیش مینگرند و برایش تلاش میکنند.
دل به این سر زندگیِ مردم میبست به رؤیایش میدید با همین جمعی که در کنارش هست باید که همصدا شود و با هم این حق مظلومان را باز ستانند و یکصدا فریاد بزنند، خودش را در کنار همباوران میدید که به درازای سالیان دل به این تغییرات بستهاند، حال سرشاخهها و روسا در سر چه میپرورانند باز به آن دریای آرزوهای خود غرق شده و حاضرند برای تحقق آرزوهای خویش آرزوی دیگران را به محراب ببرند و قربانی کنند، دور از ذهنش بود
این جماعت همنسلان را میدید که چگونه با هم همصدا شدهاند و آرمانشان همین تغییرات است او به جان از آنان قوت قلب میگرفت و قدرتمند میشد، همهی جانش را در گروی همین راه میگذاشت که دست در دست این جماعت همسان، جهانی بسازد برابر و رؤیایی نداشته در سر آن کودکان که آن را تحقق بخشند،
آن قدر حقیقی که کسی در رنج برای دیگری بیگاری نکشد، او کاخ به کاخهایش نیفزاید و این اصل را سالیان بود که به دل پرورانده و حالا به راهش استوار است، میگفت که چگونه در تمام آن روزها از هیچ فروگذار نبوده و تا آخرین نفس دل را به این دریای مواج سپرده، از تمام آرزوهای شخصیاش دست کشید تا آرزوی همگان جان گیرد
ترک کردن آن درس خواندن میان دانشگاه را به اعماق قلبش دفن کرد، دست در دست همباوران، به صحن و خیابانها میآمد برای محقق کردن آن رؤیاهای دور فریاد میزد، از جان میگذشت، سینه ستبر میکرد تا در برابر گلولهها جانفشانی کند تا در دوردستها کودکی با آرزو بخوابد به امید همان آرزو سر از بالین بردارد
حال در میدان جنگ به پیش میرفت و برای تحقق آرمانها و آرزوهایش از جان گذشته بود، هر روز میدان شهرها کارزار این رؤیاها بود، حال جماعتی به خیابان بودند تا این حق ربوده شده از خویشتن را باز پس گیرند و سولماز پیشاپیش همهشان در صف نخستین فریاد میزد
وقتی از برابری میگفتند دیگر آن واژههای مانده در کتابهای پوسیده و خاک گرفته نبود که با فریادشان آن را تعبیر میکردند و به واژگان جان میبخشیدند و جان به جان واژگان میسپردند
جان بر کف در آرزویی والا در پیش بودند که اگر دژخیمان آتش گشودند با خون سرخشان واژهی برابری را دوباره صرف کنند، نه این بار رنگ کنند که خونین کنند تا آیندگان بدانند این برابری با خون پاک آنها رنگ گرفته و درخشان است
سولماز میگفت که در راه انقلاب دیرین چگونه دوستانش همباوران و همهی مردم ایران از جان گذشتند و چگونه در برابرش آن سیل از دوستان و همباوران پرپر شدند، سولمازی که دوستان بیشماری را در این راه از دست داد و در برابرش رخت بستند از این جهان زشتیها و خویش این گل پرپر نشدنی زنده ماند و چشم گشود که ثمرهی این تلاشها را به چشم ببیند و از شادی این پیروزی لذت ببرد
آن سیل خروشان سرآخر وظیفهی خود را پیش برده بود، آن شورها در دل جوانان پیش میرفت و به سرمنزل مقصود رساند اما در بالا و نوک این هرم باید که شعور پیشه میشد، باید راههای درست اتخاذ میشد که مردابی از نو بنا نکنند، حال دشمنانی به شکل گل روییده به این مرداب سر از تن دیگر گلها نبرند و آنها را پرپر نکنند،
جوانان و هزارانها میلیون سولماز به وظیفههایشان عمل کردند، دانستند دنیا پر از کژی و زشتی است، برای تغییرش از همه چیز گذشتند و به میدان آمدند و پیش رفتند، فریاد سر دادند، دل به گروهی بستند که از آرمان آنها حرف میزد و طریقت از راه بهبود میداد، آرزو به دست آنان سپردند و آنها باید به شور اینان شعور هدیه میدادند و در آن بالا و پیشترها راهی میجستند که این جماعت را به سرمنزل مقصود برساند، باید این نهال تازه روییده را مراقبت و محافظت میکردند تا دوباره به کژی راست نشود و ریشهاش را کرم نخورد
شاید به بطن اصلاً ریشهای نشناخته که بخواهند درمان کنند، شاید اصلاً نمیدانستند طریقت کجا است و همان تهمانده و پسماندهها را تناول کردند و امروز باید قی میکردند و پس میدادند به صاحبانش
آن افکار پوسیده و زشت دور بود از دنیایی که به دلها و رؤیای هزاری جوان جوانه زده بود و پیش میرفت و این جماعت پر از زشتی و فریب خویش را هم فریب میداد، آن هم شور را به شعور نسپردند و همه چیز را زایل کرند مفتخوارگان
مفتخوارگان باز هم برخاستند، لباس میش را کنار زدند و دندان نشان دادند، از میان مردابها سربرآوردند و از شانههای غرقشدگان استفاده کردند تا پیش آیند و بر دوش آنان پیش روند و همهی گلها را از میان بردارند،
سولماز با چه حرصی از آن روزها میگفت، از روزهایی که به مدت تمام عمرش دل در گرویاش داشت و برایش تلاش کرده بود و غاصبان چگونه رؤیاهای آنان را دزدیدند، باز شروعش از همان راههای پیشتر بود، باز هم آرزو را از همه غصب کردند و همهی آرزوها را از آن خودشان کردند، از آرزوی دیگران چیزی به دل نماند خودشان را به گلها چسباندند، نزدیک شدند، مثل خاری که به گل مانده و سرآخر نیش زدند،
از همان چسبندگی خود را شبیه کردند، آن قدر به آنها نزدیک شدند که حتی میان مردابها هم سربرآوردند و با گلها یکی شدند،
سولماز میگفت که به چه سودایی و برای چه آرمانی جنگید، جان بر کف با حکومتی قدرتمند با دست خالی مبارزه کرد و چگونه آمالش به دست کسانی افتاد که به فکر تغییر جایگاهها زیر این علم سالها سینه زده بودند
چگونه سالیان میخواستند که جای مترسکها تغییر کند، آن مجسمه و بت پایین کشیده شد و جایگزینش بتی تازه بود و به سودای همین سالها لباس میشی به تن کردند که سرآخر میشها را بدرند و رؤیاها را پرپر کنند، با صدای بلند میان افکار و نوشتههایش فریاد میزد از انقلابی که ربوده شد، غصب شد، دزدیده شد و بار دیگر مفتخوارگان به گردههای آدمی سوار شدند از اینان راه ساختند تا به اهداف خویش برسند
خویش بزرگ و در فراز بنشانند و جماعتی به پایشان سجده کنند، بوسه بر دستان ننگینشان بزنند، نامها تغییر کرد، شکلها عوض شد، اما باطن باز هم همان بود چه بسا زشتتر و کریهتر، هزاربار میان نوشتههایش میگفت که آن همه فریاد برای چه بود؟
آیا فریاد زدیم که پابرهنگان برخیزند و جای آزمندان را بگیرند و سرآخرش همان آزمندان پابرهنه شوند
آرزو مردگان آرزوی دیگران را بربایند و تعبیرش را در مرگ آرزوی آنان بجویند که جای با جای تغییر کند و باز همان دیرترها با چهرهای تازه بنا شود
شاه برکنیم، رهبر بر جایش بنشانیم، تاج برگیریم عمامه بر سرش بگذاریم، پوتینها را به زور با خونهایمان از میان برداریم و نعلین به پایشان کنیم
صورتها تغییر کرد، باطنها همان و زشتتر و پلیدتر باشد، باز هم کودکان باشند، باز هم نگاهها باشد و هر روز به شمار دردمندان بیفزاییم که این دیوان پیش آمده تا جیبها پر کنند، مرتبهها پیش برند، جا به پای خدا بگذارند و در عرش به این زمینیان نیشخند بزنند و تمام رؤیاهای ما را به کابوس شوم هزاران سالهی خود بکشند
سولماز فریاد میزد، از آن همه فریاد و جنگ به باد رفته از دست نااهلان و دیو رویان، غصب شد، دزدیدند و بردند و خوردند و فریاد زدند، دلش خون بود، از آن سرنوشتی که برایش ساخته بودند از آن همه زیرکی که به کار بسته بودند، چگونه به درازای سالیان بسیار لباس میش به تن کردند و آرامآرام نزدیک شدند
آنقدر مسخ کردند که هیچ باقی نماند و هیچ نفهمید کی و کجا آنها را خاموش کردند و لبها را به هم دوختند و زبان به کام ماند و دریده شدگان لبخند زدند
از خود گله داشت چگونه ندید و نفهمید، چگونه به درازای آنهمه سالیان همهچیز را از یاد برد، چگونه ریشهها را نیافت و برای بهبود ریشهها عمر به پیش نبرد، چگونه خام چربزبانیِ آنان شد، خودش که از والاترها و والانشینان درس میگرفت، آنان خیانتکارانِ به کلاس درس میرفتند که شاید اندوختهای به چنگ آورند و در این جنگ غنیمتی به منزل برند و این جماعت را به پیش میکشاند،
هر چند سولماز تا این حد بدبین نشده بود و همه را فریب خورده میپنداشت اما شاید بعدها میان باقیِ نوشتههایش گاه و بیگاه از این الفاظ استفاده میکرد و اینها را به کار میبست،
تمام وجودش فریاد بود از راهی که به درازای تمام عمر برایش از جان گذشت و سرآخر به دست جمعی مفتخوار و مفتخواه ربوده شد و هیچ از آن باقی نگذاشتند.
تحلیل بخش پنجم کتاب صوتی فریاد، ما را با مفهوم «استحالهی ارزشها» روبرو میکند. نیما شهسواری با دقتی فیلسوفانه، نشان میدهد که چگونه آرزوهای فردی (معلم یا مهندس شدن) در تلاطمِ دردهای اجتماعی ذوب میشوند و به آرمانی بزرگتر به نام برابری بدل میگردند. سولماز در این بخش، نماد نسلی است که «نه به گفتار، که به کردار» از والدین خود درسِ ایستادگی آموخته بود؛ نسلی که میخواست ریشههای فقر را درمان کند، اما خود درگیرِ ریشههای پوسیدهی یک نظامِ فاسد شد.
نویسنده در این فصل، نقد ساختارهای قدرت را به تندترین شکل ممکن ارائه میدهد. تقابل میان «شورِ صادقانه» و «شعورِ مکرآلودِ سرشاخهها»، هسته مرکزی این روایت است. نیما شهسواری به زیبایی تصویر میکند که چگونه «مفتخوارگان» با سوءاستفاده از مفاهیمی چون حقِ مظلوم، بتی را پایین کشیده و بتی کریه تر جایگزین کردند. واژگانی چون «تغییر تاج به عمامه» و «پوتین به نعلین»، نشاندهنده عمقِ فاجعهای است که سولماز آن را یک خیانتِ تاریخی مینامد.
در این لایه از کتاب صوتی فریاد، برابری دیگر نه یک واژهی کتابی، بلکه حقیقتی خونین است. سولماز با حرص و خشم از روزهایی میگوید که فریادِ پابرهنگان، نردبانِ قدرتِ آزمندان شد. او از خود گله دارد که چرا ریشهها را نشناخت و چگونه «چربزبانیِ دیوان» او را مسخ کرد. این بخش، درسنامهای است برای آیندگان؛ تا بدانند که بیداری بدونِ شناختِ ریشهها، تنها به تعویضِ جای جلاد و قربانی منجر میشود.
در نهایت، بخش پنجم به ما میگوید که فریادِ سولماز، فریادِ تمامِ تاریخ است. او زنده ماند تا شهادت دهد که چگونه آرزوها را در محرابِ قدرت قربانی کردند. کتاب صوتی فریاد در این نقطه، به اوجِ بلوغِ سیاسی و اجتماعیِ خود میرسد.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
«اندساس» اثر نیما شهسواری، بیانیهای بنافکن علیه مسخ شدن «جان» در چرخدندههای تمدن، آموزش و سنت است. این کتاب با کالبدشکافی مفاهیم «ناذا» و «ساذا»، پرده از نقابهای مصلحت برمیدارد تا راه رهایی در جهانی که اصالت جانداران را به قربانگاه برده، نمایان کند. اثری برای بازپسگیری حق زیستن و بیداری در برابر ساختارهای قدرت.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.