در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
در بخش پنجم کتاب صوتی تسخیر، نیما شهسواری به واکاوی عریانِ خشونتِ سیستماتیک میپردازد. این فصل، داستانِ سقوطِ جسمانی و عروجِ معنوی کیا در پیوند با رنج است. در حالی که "برادر علی" به عنوان فاتحی با چشمانِ آتشین، پلههای قدرت را طی میکند، کیا در سیاهچالی تاریک با دستنوشتههای گذشتگان بر دیوار، پیوندی تازه برقرار میکند.
نویسنده در این بخش، مفهوم "طهارت" را به چالش میکشد؛ طهارتی که نه از آب، بلکه از خون و دریدنِ گوشت حاصل میشود. تقابلِ کیا که "نمیداند" با جماعتی که "همه چیز را از پیش میدانند"، به نقطهی اوج خود در اتاقِ بازجویی و زیر ضرباتِ ۸۰ ضربه شلاق میرسد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "تسخیر" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
در فضایی ساکت و سرد او را به درون مدخلی افکندهاند، چندباری خواست سر برون آورد و فضای اطراف خویش را ببیند اما با ضربت محکمی او را دوباره به همان حالت گذشته افکندند، نمیتواند سر بلند کند و هیچ از اطراف خود نمیداند، دنیا برای کیا پر از علامت سؤال شده است
حال در کجا است؟
چه سرانجامی در انتظار او است؟
او را به کجا میبرند؟
مدام از خود همینها را میپرسد، کمی جلوتر از او قهرمان علی نشسته است همه درایت او را میستایند و حال چهرهای بیشتر به قهرمانها در خود یافته است، حتی نفس کشیدنهایش هم به مثابهی فاتحان است، مدام دستانش را میفشارد، هر از چند گاهی به این سو و آن سو نگاه میدوزد و از زیر چشم نگاهی به غول نوانخانهها میاندازد، در همین بین است که یکی از یاران رو به او از درایتش میگوید و خطاب به کیا:
بد سرنوشتی برای خود ساختهای، میدانی چه به روز برادر طاهر آوردهای؟
میدانی با چنین مزدورانی چه میکنیم،
کسی که بالای سر کیا ایستاده به ناگاه پر از خشم ضربتی با قنداق تفنگ بر سر کیا میکوبد و کیا پر درد به زمین میافتد،
چند باری میخواهد که از جای برخیزد اما توان لازم برای ایستادن در جان نمییابد، وجودش پر از خشم است میخواهد برخیزد و دوباره در برابر جمع آنان بایستد، در ذهن مرور میکند تمام اتفاقات گذشته را که چه در این چند ساعت گذشته بر او گذشته است،
به یاد میآورد، همه چیز در برابر چشمانش است، باری به خود نهیب میزند، از خود میپرسد، آیا این رفتار طبیعت بود؟
آیا او هم با اینان اینگونه رفتار میکرد؟
آیا نباید راه دیگری را اتخاذ میکرد، به یاد چهرهی آنها میافتد، دوست دارد تا دوباره آنان را برانداز کند، تصویرهای مخدوش بسیاری در ذهنش ترسیم شده است، آنان را هر بار به چهرهای ترسیم کرده است، در آن دوران نتوانست به درستی سیمای آنان را ببیند و از این رو باید حال در خیالات هر بار چهرهی تازهای برای آنان ببخشد
به یاد نوانخانه و دوستان همراه خود میافتد، چه به روز آنان آمده است؟
در این مدخل تاریک جز خود کس دیگری نیست،
شاید آنان موفق به فرار شدهاند، شاید آنان را پیشتر بردهاند و شاید برای آنان اتفاقی افتاده است، اما دوباره صحنهی درگیری را برای خود دوره میکند، به یاد میآورد که آنان در آن درگیری نقشی ایفا نکردند و بر جای خود خشک ماندند، باز هم تصاویر دورترها در برابرش نقش بستهاند یاد روزگاران در نوانخانه، یاد سرکشیهایش در آن دیرترها، یاد مردی که در آن نوانخانهی سرد باری او را خطاب به زشتی داد،
اما نه حال باز هم به خاطر آورده است که نه او را، جمعی از هم دردانش را اهانت کرد و او باز هم فریاد زد و لباسها درید و باز همپیالهگانش ساکت بودند و او تنبیه شد و آنان به فایده دوباره و دوباره زیستند و حال هم شاید آنان در دورتر از این مدخل تاریک آرام زیستهاند، باز دوره کرد،
آیا در آن دورترها کسی به راه او گام گذاشت و با او هم راه شد،
آری، باری را به خاطر آورده است که این ایستادنهای او جماعتی از همدردان را همراه با خود کرد، شاید اینبار طریقت اشتباهی را برگزیده بود و یا شاید قدرت اینان بیش بود و همین عامل باز ایستادن آنان شد،
دوست داشت این جماعت قدرتمند که ترس بر پیکرهی همدردان انداخته بودند را دوباره از زیر نظر بگذراند، پس سر بالا آورد، بیشتر از همه دوست داشت برادر علی را ببیند، مدام نام او را میشنید، مدام از این پیکر روحانی میگفتند و او دریافته بود که کسی که او را از پای در آورده برادر علی بوده است، پس دوست داشت برای باری هم که شده با او رو در رو شود، او را ببیند و فاتح خویش را دریابد، پس سر به بالا آورد و نگاه در چشمان او دوخت، آتش زبانه کشید جانها سوخت و افکنده شد و تمام جانش را خاکستر کرد،
چشمان شعله داشت آتش داشت و زبانه میکشید از آتش نگاهش جان خود را مشتعل دید و پس از چندی نقش بر زمین بود.
برادر علی رو به همپیالهاش گفت،
اینگونه ضربه نزن او را از پای درآوردی همهی جانش مشتعل است
همراهش گفت: اما برادر داشت به شما نگاه میکرد، او باید مسکوت میماند تا به مقر میرسیدیم
در نگاه همه، تمجید خاصی رو به برادر علی بود، بعضی به او حسادت میکردند، در این چند سالی که عضو این مقر شده بود کارهای زیادی کرده بود و توانسته بود جایگاه رفیعی برای خود به دست آورد و زمزمههایی برای فرمانده شدنش به مشام میرسید،
برخی به طعنه میگفتند، پدر هر کس که قاضی دادگاه انقلاب باشد چنین سرانجامی خواهد داشت، برخی شایستگیهایش را میستودند اما در میان همه این حس حسادت و تمجید یکسان بود
چشم در سیاهچالی تاریک باز کرد و باز دیوارها به روی جانش هجوم میآوردند، از هر سو او را به خویش میکشاندند و باز سرنوشت تازهای برایش آغاز شده بود، جان سوخته و خاکستر شدهاش را تکان داد، خواست از جای برخیزد اما توانی برای برخاستن در خویش نمیدید، چند باری به خود نهیب زد
ای غول نوانخانهها باید برخیزی تو مسکن قدرت هستی و حال زمان برخاستن است اما توان در جان نداشت و با تقلا دوباره به زمین میافتاد، حال باید در مییافت که این سیاهچال کجاست، دوست داشت طریقتی برای دانستن بجوید، به دیوارها چشم دوخت، دیوارها پر از اشکال ناخوان و خوانا بود جایی را به جملاتی آغشته کرده بودند و ناگاه چشمانش بر دست نگاشتهای معطوف ماند
همه محکوم بر زندگی سوخته لیک ساختهایم
حال دوباره میسوخت دوباره میساخت و با هر چه در توان داشت از جای برخاست از برخاستنش چیزی نگذشته بود که درب سیاهچال باز شد، از دروازهها نور آمد و دنیایش را روشن کرد، چشمانش توان دیدن نداشت لیک با همهی جان سوخت باز ساخت که ببیند،
از بیرون و دورترها از آنچه در برابرش بود از آنچه بر فرازش بود اما باز هیچ ندید که دروازهها را بستند و به ضربتی میهمان شد، یکی از همپیالگان علی به پیشوازش آمده بود، مدام جملاتی را تکرار میکرد که کیا در این درد و سوختن هیچ از آن نمیفهمید، حال میخواست تا ذرهای به افکارش سامان بخشد جملات او را بشناسد و بدو پاسخ بگوید اما توان تمرکز افکار را از دست داده بود که باز ضربههای متوالی را بر جان لمس کرد،
برای لحظهای همهی دنیا از برابر چشمانش دور شد، دیگر هیچ ندید و همه جا سیاهی بود به فاصلهای اندک باز نوری در میان تاریکی پدید آمد و باز دید غرق شد و مسیر نور را دنبال کرد که مسیر همواری دریابد، در میان زمین و هوا هر بار جملاتی به گوشش آشنا و تکرار شد،
محکوم زمان سوختن است پس بسوز و بساز
باز آتش نگاهی را بر جان میشناخت و میسوخت باز آتش میگرفت و با هر چه که بود ساخته بود لیک به فریاد درون از سوختن برخاست و به ساختن نماند که میخواست بسازد و نه به ساز در آویزد
مدام به او گفتند فریاد زدند از بیچارگی و حقارت ساختند و او باز شنید، باری هر چه میگفتند را میشنید و باری آنچه دوست داشت را میشنید باری ضربه میخورد و میسوخت و گاه به ضربهها میساخت، اما همه را میگذراند که باز در زمانی دیگر به سوز این ناسازان بسازد و شاید بسازند
از همه چیزش گفتند از بیپدر بودن و بی بوته به عمل آمدنش
از حقارت که در جانها مانده بود و به تحقیر دیگری آرام میکرد
از زشتی که در جان آنان بود به پراندن آمال میکرد
از دردی که به جان بود و به زدن دیگری را ترسان میکرد
همه را گفتند و باز او به سوختنش ساخت دریچهای تازهتر را
ضربه بر ضربهی دیگری زخم بر زخم دیگری و همه را جماعتی میزد که همه چیز را میدانست و حالا به انتقام آمده بود، حال به عدالت نشسته بود حال آمده بود تا آنچه او زده است را به تلافی بنشاند، از برادری گفتند که به ضربههای غول بیابانها نقش بر زمین شد نقش بر درمان شد و حال با تن زخمدار به گوشهی عزلت رانده شده است، حال نوبت جماعت همهچیزدان است که بتازند که زخم بزنند و زخم بنشانند که به گوشهی عزلت برسانند، اما باز دنیایشان تغییر داشت که اینان قانونها وضع کردهاند که نظامها ساختهاند که باید به طریقت خویش راه برند و جامعه بسازند،
حال باید این بودن و جان دریده شدن معنا داشت باید نظم داشت و به قانون جان دریده میشد، اما دریغ از آن روز که هیچ در بساط اینان نبود که کیا به ارتکاب آن به درد قانع شود به درد جامه شود و به درد در آویزد، نه گذشته به کنکاش و سؤال داشت و حال به فریاد و اعتراض، نه آینده به مرگ و التماس، هیچ نبود و هر چه بود از بازی چند نوجوان به دور آتشی بود که برای ذرهای دوری از درد به دریای درد نشانده شدند،
پس هیچ نمیجستند و باز کلافهتر از قبل میخواستند به قانون او را به درد درآویزند،
باری از درد بر دیگری شنید از دختری دورتر از او که برایش درد دنبالهدار خواستند که بسازند، درد بیدرمان فقر که او را به فروختن واداشت او فروخت و جماعت همهچیزدان چه شادمان خرید، یکبار او فروخت و یکبار جماعت همه چیزدان به شریعتش خرید، یکبار او نفروخت و جماعت همهچیزدان به شریعتش درید و هر بار جانش را دریدند که محکوم به فقر به درد زاده و پرورانده خواهد ماند،
پس باز دریدند و باز خریدند و به انتها باید که تن دردمندش را باز میفروختند اما اینبار طالب خریدنش قانون بود
میخواستند تا اینبار او را به قانون بفروشند که کیا را پایبند به درد او کنند، میخواستند تا او و جان نیمهجانش را برای ابد میهمان درد بر جان کیا کنند و چه فریادها که از جان برآورد که درد کشیده را تاب رنج دیگری نبود که خود فروخته را تاب فروختن دیگری نبود که اگر بود چه کردند با آن که هیچ از خود باقی نداشت و وای که این همهچیزدانان چه کرده و خواهند کرد،
او را به کناری زدند و اینبار آویزهای تازه برای فروش به قانون جستند باید این جان را به نظم میدریدند و حال بهترین طریقتها قطرهای از انجاس بود
راه را دریافتند، قانون هم خریدار بود حال میدانستند که کیا طالب خمر است او که در تاکستان سالیان انگور رویانده و به بدمستیاش از همهچیزدانان دریده است باید که به درد آید و از درد به جان برآید باید که قانون او را بدرد که درد زده است آری حال همه میدانستند و کیا هیچ نمیدانست، همه میدانستند او چگونه خویشتن را به انجاس کشانده و او هیچ نمیدانست و حال ذرهای از آن مایع زشتی کافی بود تا او را بدرند و به قانون بفروشند
سالنی سفید و بزرگ، دالانها یکی پس از دیگری و غول نوانخانهها به دست، دستآویز پولادین داشت و به پا زنجیر آویزان بود، پای را بر زمین میکشاند و آرام راه میرفت پس از روزگاران طویل در تاریکی حال ذرهای نور میخواست با دل و جان پذیرای هر چه که از نور بود، بود
نور را میبلعید، نور مهتابیها را میخورد و آرام میشد و به در دیوار چشم دوخته بود چشم بر نگاههای دنبالهدار جماعت داشت که دستی باز محکم او را به خود رساند به داخل اتاقی رفت در جایگاهی والاتر از او کسی نشسته بود و به او از والاترها نگاه میکرد،
پسری نورانی خود را به پشت میز رساند و در گوش مرد در منبرها آرام چیزی گفت، شاید علی بود و آن در برابرش محمد و شاید اینها دور و زشتتر از تصویر کردن، شاید او گفت که این دیوصفت منشأ زشتی است و باید که دریده شود و حال پدر و پسر دست در دست هم باید به راه خداوندی ایثار میکردند، باز طهارت بود و انجاس باز جماعت همهچیزدان و شاید همه دور بود و نباید که گفته میشد اما هر چه بود پسرک نورانی گفت و مرد طهارت دهنده همه را شنید و سر تکان داد و سر آخر رو به کیا گفت:
این چه خبطی است که کردهای، میدانی خوردن و فروختن آن انجاس چه به زندگی تو خواهد آورد، میدانی چه سرنوشتی به این دنیا و آن دنیای تو خواهد داشت، میدانی در برابر خدا ایستادهای
یکباره کیا به خویش نگریست به خدا نگاه کرد و خویشتن را به جنگ با خود دید،
شاید آنان راست گفتهاند، شاید من به جنگ خدا در آمدهام، اما او که میدانست حتی خدا را ندیدهاست تا کنون حتی خمر و می و شراب را هم ندیده است، گویی او تا کنون هیچ ندیده است، اما میدانست که یک چیز را خوب دیده است،
او برادر علی را دید، جنگ خویش را در برابر او و همپیالگانش را دید و شاید خدا هم همینان بودند، شاید خدا در اشکال بسیار بود و هر روز به شکلی در آمده است و شاید خدا و تجلیاش در جهان بسیار است
غرق در افکار با فریاد مرد طهارت دهنده باز به خود آمد، باز خود را در همین اتاق و در میان نور همین مهتابیها دریافت
چه کردهای، این چه سرنوشتی است، از کردهی خود شرمساری
حال که این را میشنید بیشتر فکر میکرد، آیا باید با خدایگان در میافتاد، آیا باید در برابرشان گردنکشی میکرد؟
هزاری سؤال داشت لیکن مرد طهارت دهنده در پی جوابی نشسته بود
نمیدانست چه بگوید، آیا باید پرسش او را به پرسشی پاسخ میگفت
نه فریاد زد پشیمان نیستم
مرد چشمانش از حدقه بیرون زد، او چه میگوید، او چه آدمی است؟
شاید تمام گفتههای پسرک نورانی را حال بیشتر میفهمید و میدانست به چه زشت رویی برابر است، شاید حال میدانست که اینان به فردا چه خواهد کرد و شاید میدانست که این چه سرنوشتی و سرگذشتی خواهد داشت، چه بیراه گفت و فکر کرد که جماعت همه چیزدان همه چیز را از پیشترها دانستهاند
رو به کیا گفت،
حال میدانم تو مأمورین خدا را به ضرب به درد آوردهای و در دورترها خدا را هم به درد خواهی آورد، تو باید طاهر شوی باید پاک شوی و باید زشتی از خود برهانی و کیا به دردهایش باز سوخت و باز به جان رعشههای طهارت را دید
حال که برگهای از احکام پیش رو را به او دادهاند او میدانست که تا یکسال باید دور و دورتر از جامعهای باشد که همه چیز را دانستهاند، شاید او هم باید به رنگ آنان در میآمد، شاید در آن دورترها شاید در آن خانهی پر درد او را به رنگ خویش میساختند و شاید او هم همه چیز را مییافت
اما پیشتر از دانستن باید که طاهر میشد، باید این انجاس بر جان را پاک میکردند و مرد طهارت دهنده حکم فرمود و خدای دیگری استجابت کرد، یکبار خدا گفته بود بار دیگر بندهای از او باز خدا بود و اینبار بنده و کمی دورتر همه یکی شدند که همه تجلی از وجود یکدیگر بودند و در این درهم آمیختگی یکرنگ و یک شکل به یک وجود در آمدند و همه در کنار هم خدا شدند،
آن قدر بزرگ و بزرگ که همه چیز را میدانستند و بر همه میراندند و بر همه میآموختند و بر همه طهارت هدیه میدادند
حال زمان طهارت و پاکی بود، حال باید لباس از تن برمیکندند، باید او را به مثال غسل دهندگان غسل میدادند، لباس بر تن نبود و همه چیز یکسان بود اما اینبار از آب خبری نبود که مایع پاکی از انجاس میآمد که به خون پاک و مطهر میکرد جان ناپاک را که پا فرا میگذاشت و در آمدن انجاس از جان، روح را طهارت میداد،
همهی اینها را جماعت همه چیزدان میدانستند و سالیان برایش کتابها نگاشتند از فضایلش گفتند و از پاکی طهارت سخن راندند، به کسی همه را دادند و خواند همه چیز را شنید و به رنگ جماعت همه چیزدان در آمد، لیکن راه آخر دیدن بود شنیدن بود و فرای آن لمس کردن بود،
کیا به جان سوخته خوابید تا بسازد تا محکوم بر این زندگی به حکم همهچیزدانان بماند و سوخت و ساخت و باخت و تاخت و جانش را دریدند، شلاق به آسمان میرفت به هر ضربت پاره میکرد گوشت را میتکاند خونها را بر زمین میچکاند و درد را به جان میراند و فریاد را به آسمان میکشاند
آنکه باید میدید همه را دید همه را شنید حتی آن قدر از صدا و دیدن سوخت که ضربتی بر جان هم لمید و وای که هر چه خوانده را درید پاره کرد
انجاس بر جان فرای بر جهان دنبالهدار به دنبال طریقتی تازه گشت، طریقتی آرام که به او بیاموزد، او بداند نه آنچه همه میدانند که آنچه را باید بداند که آنچه را نمیداند که تلاش کند برای دانستنش که بیشتر بداند که بداند نمیداند و به راهش راههای بیانتها را بپیماید
اما کیا بیشتر از او آنچه باید را میدید بیشتر هم میشنید و والاتر از همه، همه را درک میکرد همه را لمس میکرد، پسرک دورترها با قلب در دست و پشت پاره شده به چشمانش نگاه میکرد، هر ضربه بر جانش را مرور میکرد، پاره شدنها را، دریده شدنها را، همه و همه را لمس میکرد و وای که باز ایستادن قلب را هم به نظاره نشست
حال میسوخت اما پسرک اشک میریخت، کیا در ضربت و به درد اشک نریخت و پسرک به روز دردهایش ساکت بود و حال به ابر بهاری اشک میریختند و خون هدیه میکردند که درد دیده بود و درد را میشناخت، آری دیرترها درد را چشیده بود و حال به همدردی دردهای کیا سوخت و خون گریه کرد که هر که درد را چشیده به رنج دیگری گریه که نه خون خواهد کرد جهان را
به طهارت شستند با خون، به نجاست دادند جان را به درد، آمیختند آن را تا به حماقت هدیه دهند ایمان را،
حال به هر چه دادند و ندادند او را در آغوش به پیش بردند تا به سیاهچالی دورتر از دیگران هدیه دهند تا سالی دورتر از دیگران به رنگ همگان درآید که اینان تاب دیگر ندارند همه را یکرنگ و یکشکل میخواهند و فراتر از آن اینان تاب نادان ندارند، اینان همه چیز را میدانند و جماعتی میخواهند که همه چیز را بداند،
پس باید کیا به جایی میرفت تا در سالی بیاموزد آنچه آنان میخواستند، حال که پر از درد است حال که توان راست کردن کمر ندارد حال که خون از جانش منبع طهارت است به خانهای تازه آمده تا روزگارانی تازه را سپری کند،
خیلی برایش دور نیست به سردی همان نوانخانه است، به تاریکی همان دیرترها است و به پر بودن همان خانهی دورترها است و باز باید در جایی دورتر از دیگران با جمعی که جماعت همه چیزدان میدانند که شباهت به هم دارند و در یک رسته قرار گرفتهاند در آید که همه چیز را به مثال آنان بداند،
آنان خیلی چیزها میدانند، مثلاً میدانند که چگونه است به کجا تعلق دارد و همه را مدام تقسیم میکنند و هر بار به یکی از این تقسیمات میفرستند و کیا امروز به تقسیمی از این دانستههای همهچیزدانان در آمده است
منزلش امروز زندان است برای یک سال به جرم شرب خمر
پس از تحمل 80 ضربه شلاق
نیما شهسواری در بخش پنجم کتاب صوتی تسخیر، مکانیسمِ “تولیدِ جرم” در نظامهای توتالیتر را فاش میکند. جرمِ کیا، نه “شرب خمر”، بلکه “ایستادن و پرسیدن” است. سیستم برای سرکوبِ این “غولِ پرسشگر”، ناچار است جرمی در خورِ شریعتِ خود (نجاست و انجاس) برای او بتراشد تا فرآیندِ دریدنِ او صبغهی قانونی و الهی بگیرد.
تحلیل ساختاری این فصل:
کتاب صوتی تسخیر در این مرحله، از یک روایتِ داستانی به یک نقدِ تندِ اجتماعی تبدیل میشود. کیا، با تنی چاکچاک، اکنون به مکانی منتقل شده که به تعبیر نویسنده “به سردی همان نوانخانه” است: زندان. این تکرارِ سرما و غربت، نشاندهندهی چرخهی ابدیِ طردشدگانی است که از نوانخانه به خیابان و از خیابان به زندان رانده میشوند تا همگی “یکرنگ” شوند.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
«اندساس» اثر نیما شهسواری، بیانیهای بنافکن علیه مسخ شدن «جان» در چرخدندههای تمدن، آموزش و سنت است. این کتاب با کالبدشکافی مفاهیم «ناذا» و «ساذا»، پرده از نقابهای مصلحت برمیدارد تا راه رهایی در جهانی که اصالت جانداران را به قربانگاه برده، نمایان کند. اثری برای بازپسگیری حق زیستن و بیداری در برابر ساختارهای قدرت.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.