در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
در بخش ششم کتاب صوتی تسخیر، جغرافیای داستان میان دو قطبِ متضاد تقسیم میشود: ندامتگاه، جایی که "دانستن" جرمی است که با بالچیدن پاسخ داده میشود، و نهادهای قدرت، جایی که "جهلِ مقدس" در قامتِ بازجو و فرمانده، به طهارتِ جهان مشغول است. نیما شهسواری در این فصل، فرآیندِ مسخِ فاطمه را تکمیل میکند؛ زنی که اکنون از رنجهای گذشته تهی شده و تنها به قدرتی میبالد که فرزندش، علی، از طریقِ دریدنِ گلوها به دست آورده است.
این بخش، تقابلِ سه رویکرد به رنج است: گریزِ مجنونوار (فرهاد)، ایستادگیِ آگاهانه (فرزاد) و سرکوبِ مقتدرانه (علی). نویسنده به زیبایی نشان میدهد که چگونه در یک ساختارِ "همهچیزدان"، حتی عشق و نان نیز میتوانند بهانهای برای خونریزی باشند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "تسخیر" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
امروز به اندرون ندامتگاهی منزل کرده است و باید روزگارانی را در آن به پیش برد و حال روز ندامت و شرمساری از خویشتن است، حال روز باز ساختن خویش است، از درد طهارت سخت به خود پیچیده و نمیتواند به پشت بر تخت خویش آرام گیرد،
مدام درد زیادی را بر جان لمس کرده و نمیداند چگونه برای لحظهای از این درد جانفرسا دور شود، مدام در افکارش چهرههای تازهای نقش میبندند، هر بار چهرهی تازهای را میبیند اما در همهی آنها چهرهی پسرک دردمند یکسان و یکتا است، گویی از میان درد مشترک حال به دنیای مشترکی رسیدهاند، گاه هم بندیان را به ترسیم همان چهرهی آشنا در میآورد و گاه یکی از مسئولین را در نگاه او میجوید اما همه و همه او را به یاد خاطرهای بردهاند که هیچ از آن ندانسته که در ناخودآگاهش تنها در دردی مشترک با او پیوند خورده است،
به نزدیک و در تختی چسبیده به خود مردی مدام میخواهد با او نزدیکی کند، مدام در میان دردها به بالین او میآید، گویی میخواهد از دردهای او ذرهای را سهیم شود، گاه کیا در نگاه او پسرک را میبیند و گاه چهرهی پسرک فتح کننده نقش میبندد، گاه آن قدر بدبین میشود که از بودن او در کنار خود سخت آزرده است و گاه آن قدر به او خوشبین شده که میخواهد به نزدیک و با او همکلام شود، اما در همهی این تغییر حالات کیا، تفاوتی به دنیای مرد نمایان نشده است، او به دردی مشترک به کنارش منزل دارد و با او همراه است،
طمع این درد طهارت را چشیده است؟
کیا هیچ از او نمیداند، در این ابتدای راه دوست هم ندارد از او هیچ بداند، حال آن قدر دنیایی از فکر در کنار خود دارد که جایی برای او باز نباشد اما این نزدیکیهای او، این تیمارها و رسیدگیها، باز در او حس تازهای را زنده میکند تا بخواهد از او بیشتر بداند تا به یاد آن پنجره و آموزههای طبیعت به جانش بیفتد و بخواهد بداند او کیست و به کلاس طبیعت درس آموخته است؟
حال باید بیشتر فکر کند، از روزگاران پیشتر همه چیز را به یاد آورد، این سرنوشت گره خورده به نوانخانه و ندامتگاه را، هر دو سرد و تاریکاند، در هر دو هزاری چون خود را دیده است، دردهای بسیار همراه با آدمیان که توان بازگویی آن را ندارند،
کمی دورتر از تختش، پسری هم سن و سال خود نشسته است، شاید از او سن و سال بیشتری داشته باشد اما باز جثهی غول نوانخانهها به کمکش آمده تا او را از سایرین متمایز کند، از همه بزرگ و بزرگتر دیده شود و حال با این همراه هم سن و سال که مدام با خود صحبت میکند، کلافه است نمیداند که چه باید بکند،
نام این دو همراه تازه یکی فرزاد است و دیگری فرهاد،
فرهاد پسرک هم سن و سال او است که مدام با خود حرف میزند و تمام رابطهاش با دنیای بیرون را از دست داده است، کیا میداند که او در دنیایی فراتر از این آدمیان سیر میکند، میداند او در تمام این مدت با کسانی هم کلام میشود و دوست دارد در پیلهی خودساخته، خود زندگی کند،
سر بر بالشت میگذارد و صورت را به آن پنهان میکند، اما باز هم در میان این خفگی صداهای بریدهی او به بیرون میآید، از لابهلای حرفها و گفتههایش، کیا دوست دارد تا حرف تازهای بجوید میخواهد بداند که او چه میگوید، با آنکه از سوی فرهاد هیچ سخنی به میان نمیآید و نمیخواهد با او ارتباطی برقرار کند، اما کیا با همهی توان دوست دارد چیزهای زیادی از سخنان او دریابد، از لابهلای حرفهای گنگش چند کلامی به گوشش آشنا است و مدام آنها را میشنود،
اینجا جایی برای زندگی نیست،
باید از اینجا رفت
باید از این خاک نفرین شده دور شد
مدام این جملات و جملاتی از این دست را از زبان فرهاد میشنود و نمیداند سر کلاف این گفتهها چه قدر دورتر از امروز آنان است، آیا منظورش رفتن از این ندامتگاه نفرین شده است؟
باز با خود او را دوره میکند، هیکل نحیفی دارد، صورت کشیدهای که ترس در وجودش موج میزند، هیچ تمایلی به ارتباط برقرار کردن ندارد و مدام اندرون خود به بحث نشسته است
از سوی دیگر فرزاد آن مرد سی و چند ساله که مدام برای روا داشتن مهر و محبت، برای ابراز همدردی به همه نزدیک میشود،
کیا را تیمار میکرد، آن روز نخست که به درد طهارت بدینجا رسیده بود، آن روز که از همه دور و غریبه بود، آن روز او را در برگرفت، آرام برایش از فراموشی گفت، از نو بر آمدن گفت و او را تشویق به بودن تازه کرد، او را به خویشتن فرا خواند و هر چه گفت کیا باز به مثابهی کمی پیشتر و در کودکی در حصر آغوشهای دیرتر همه را پس زد، از همه دور شد تا کنج عزلت بنشیند، به او بدبین بود، از این همه مهر شاکی میشد و نمیخواست تا با او در آمیزد، لیک فرزاد از آن هم بیشتر در بر داشت تا آرام ننشیند تا همه را به مهر خود گرفتار کند و از ذرههای جانش به دیگران هم ببخشاید
کیا و این روزگاران دراز پیش رو، کیا و این تنهایی و سکوت و دردآور، حال باید حرف میزد باید سخن میگفت باید با دیگری به اشتراک میگذاشت این دردهای لانه کرده به دل را،
حتی لحظهای از یاد برده بود که چه صدایی دارد، در ذهن مرور میکرد رنگ صدایش را نمیدانست،
چگونه سخن میگفت؟
باری احساس میکرد حرف زدن را از یاد برده است، مدت زیادی بود که با کسی هم کلام نشده بود و حال باید به این روزهی سکوت پایان میداد، فرهاد برایش جذابتر بود میخواست از دنیای او بیشتر سر برآورد، بداند او به چه درگیر است معنای جملات بریده و نا مفهومش چیست به این شکایت کجا پاسخ خواهد گرفت، به او نزدیک میشد، هر از چند گاهی به او حرفی میزد و در انتظار پاسخ باز با همان جملات تکراری گذشته روبرو میشد، هیچ چیز تازهای برای گفتن نداشت از هر دری حرف میزد و باز فرهاد همان تکرار مکررات بود، به یاد آورد روزگاران پیشتر در نوانخانه را نمیدانست امروز در آن خانهی نمور چه میگذرد، باز هم نمیدانست به فردا آیا منزلی برای او در آن خانهی دیرترها خواهد بود، در دل همین افکار باز زنگ صدای فرهاد او را به خود آورد، باز هم همان جملات تکراری
حال اینبار کیا تکرار کرد، نباید در این خانهی نفرین شده ماند، آمدن این جمله از دهان او کافی بود تا فرهاد را معطوف خود کند، حال کسی که مشتاق بود فرهاد بود، میخواست بداند دلیل این یکرنگی او چیست، میخواست بداند به کجا فکر دوخته که چنین طریقتی را برگزیده است، پس رو به کیا گفت:
باید از این نفرین گریخت باید جایی دورتر زندگی را جست،
کیای غرق شده در افکار حال شادمان بود، حال از مجاب کردن فرهاد برای سخن گفتن به خود میبالید، احساس میکرد حال توان کارهای بیشتری را دارد، بیمعطلی سراغ سؤال این روزهایش رفت، به کجا باید گریخت؟
فرهاد آب دهان را قورت داد و صدایش را صاف کرد بعد رو به آسمان گفت، جایی که بتوان آرام زیست، جایی که در بند نمانی و رها پرواز کنی، کیا به یاد خاطرات دورتر رفت به یاد پرندگان و آن پنجرهی روزگاران پیشتر، دوست داشت به مثال آنان به پرواز در آید، دوست داشت به جمع آنان میزبان برآید و دوست داشت به آسمان شادان بماند،
اما دریغ که دنیایش به حصاری بدل گشته بود، حال نمیتوانست پرواز کند، بالهایش را چیده بودند و هیچ توان به جانش باقی نگذاشته بودند، حال محکوم به ماندن بود، به سوختن بود و به ساختن بود، اما میخواست که بسازد دوباره بسازد و اینبار به پرواز در آید،
رو به فرهاد گفت:
آری باید پرواز کرد و دور شد،
فرهاد با تعجب به لبهای او چشم دوخته بود بعد آرام خود را به او نزدیک کرد و گفت:
من کسانی را میشناسم که بتوانند به تو پریدن بیاموزند که بتوانند تو را به پرواز بر آورند که بتوانند به تو دنیای تازهای دورتر از این خاک نفرین شده عطا کنند، آیا طالب پروازی؟
کیا بیمعطلی و بیفکر به هر آنچه بوده و خواهد بود فریاد زد،
آری پرواز میخواهم
باز دریچهی تازهای به دنیا خویش باز کرد و فرهاد راه تازهای به رویش نشان داد تا شاید اگر فردایی در نزدیکی او نباشد راه پرواز را به او آموخته باشد
فرزاد، مدام در خویش بود، حال که کیا آرام شده بود، حال که دیگر به درد طهارت به پیچ و تاب نبود، حال که دنیا دریچههای تازه به او نشان میداد، فرزاد هم به دنیای خود بیشتر غرق میشد، بیشتر میخواند، گاه مینوشت و گاه فکر میکرد، گویی کارهای بسیار برای انجام دادن داشت و حال در این ندامتگاه بیش از هر چیز از زمان به دست آمده لذت میبرد که او را بیشتر به راه و طریقتش رسانده است، پس باز میخواند و باز مینوشت، کیا مدام او را زیر نظر میگرفت برایش تازه بود برایش دیدن انسانی بدین فکر و ایده تازه بود،
او چه میخواهد، از پس این کار در جستن چه به حرارت آمده است؟
دوست داشت از او هم بداند، لیک برایش سخن گفتن با او سختتر از فرهاد بود، نمیدانست باید به او چه بگوید نمیدانست از چه بخواند و به چه برساند، تنها او را زیر نظر میگرفت، کارهایش را تعقیب میکرد، حرکت دستش را به روی کاغذ تعقیب میکرد تا شاید از میان این حرکات به جان او پی ببرد، اما هیچ از او در نمییافت،
او آرام به پرواز در میآمد و به آسمانها میرفت، جسم را به قانون فروخته بودند و قانون خریدار تازهی این جان بود لیکن نتوانستند او را به بند در آورند که او سالیان پرواز میکرد، رهایی او را به نظاره مینشست،
میدید چگونه از این دنیا دور میشود، از همه فراتر میرود و باز به هر آنچه خواسته است، خواهد رسید،
از دیگران شنیده بود و یا فرزاد به او گفته بود نمیدانست شاید فراتر از همهی اینها به میان پروازهایش دیده بود شاید روزی آنجا که هیچکدام نمیدانستند با او به پرواز در آمده بود، شاید او را تعقیب کرده بود و از سِر دنیای او با خبر شده بود،
حالا میدانست که او را به قانون فروختهاند، او را به درد آمیختهاند او را به لعن آزردهاند و او حال به زخمهای بر جان با بالهای چیده باز هم به پرواز در آمده است، دیرترها آنجا که درس میداد و میآموخت که میدانست همهی پروازها به خواندن و دانستن است روزی قانون به سرکشی به نزدش رسید، او دانسته بود که فرزاد نه پرواز میکند که پرواز را به دیگران آموخته است، قانون و همهچیزدانان میدانستند که او هیچ نمیداند، میدانستند به دیگران میگوید تا هیچ ندانید، میدانستند که او برای دانستن از همه چیز رسته است، او آمده تا بیاموزد و بیاموزاند اما نه آنچه همهچیزدانان دانستهاند که فراتر از همهی آنها آنچه نمیداند را بیاموزد و به دیگری بیاموزاند، او به بالهای دیگران جان میبخشید همه را به پرواز میرساند و دیگر به سوختن نمیساخت که به پرواز دانستن میآموخت دیگر به جای نمیماند که میساخت همهی ناساختهها را
کیا نمیدانست، همهی اینها را از کجا دریافته است اما همه چیز را میدانست، گویی از پیشترها به جان فرزاد لانه کرده است درس مهر و محبت او را آموخته است، شاید فرزاد به او هم آموخته بود شاید به کنارش بودن به مثابهی طبیعت درس آموختن بود، شاید او باور داشت آموختن را و هر که به کنارش هر چه میخواست را میآموخت
اما حال کیا فرا و فراتر میدانست، میدانست قانون چه ددمنشانه به استقبالش آمده است، اگر قانون خرید و کیا را به شرب و به انجاس طاهر کردند فرزاد را به درد فروختند و مهمان رنج کردند، او را به درد فروختند او را به بیآبرویی فروختند، به او هر چه خواستند نسبت دادند و او باز هم پرید، باز هم پرواز کرد، باز هم باز نایستاد و همه چیز را به جان خرید تا آزاده بماند تا بیاموزد و بیاموزاند، اما دندان قانون تیز بود برای دریدنش، میخواست بالهایش را بچیند، نه بیشتر زبانش را بدرد، نه فراتر فکرش را بزداید و بیشتر او را بدرد، او نباشد که پروراندن آموخته است، او نباشد که میداند دوای درمان این دیوانگیها را
آنان دانستند که اگر او باشد دیگر جماعت همه چیزدان نخواهند بود، جای بر آنان تنگ خواهد آمد و قانون چشم بست و گوش را آرام کرد و درید و جانها را ساقط کرد،
نه در کنار کیا چون او یکتن نبود، بیشمارانی بودند که درس پرواز آموختند و خواستند بیاموزانند و یک به یک را باری قانون به طعنه درید گاه به زجر از میان برداشت گاه مهر سکوت به لبان زد، گاه زبان از کام برون کشید و گاه آرام کرد،
به جرعهای از مهر به جرعهای از درد یار و باز همه را مسکوت کرد
حال کیا بیشتر میدید هر روز بیشتر میشناخت، این دردهای لانه کرده به جان هزاری را، همه را میدید، میدید که چگونه در درد زاده و به درد ماندهاند، میدید چگونه آنان را به چهار میخ کشاندهاند، میخواهند همه را از بال بدرند که دیگر پروازی به جای نماند،
یکی را میدید که به درد دین تازهاش درمانده بر دستان قانون مانده است، یکی را میدید که به فکر تازهاش بیبال مانده است، یکی را میدید که به فریاد اعتراضش بیزبان مانده است، وای که هزاری را میدید که به دردها بیدرمان ماندهاند،
همه را میدید و باز بیشتر جهان را میشناخت، حال دلش هوای طبیعت داشت، پنجره نبود تا با طبیعت همکلام شود، دیگر هیچ نبود تا با آن همراه شود تنها لحظههایی بود که به کنارش جانهای دیگر میدید و میدید و از آنان چیزها میآموخت به درسشان پاسخ میداد، گاه میدید که چگونه موریان به کنار هم دردها را مرتفع ساختهاند، میدید درماندگان را به دوش میکشند، میدید چگونه در کنار هم از هر دردی درمان ساختهاند، همه را میدید و بیشتر به حال خویشتن و همدردانش سوگ میخورد،
هیچ از آن درایت و همبستگی نبود، همهچیزدانان بسیار میدانستند، راهها را دیده و همه را شناخته بودند، میدانستند چگونه آنان را به درد به هم و از هم دور کنند، میدانستند چگونه در برابر یکدیگر آنان را بنشانند و نگذارند در کنار هم باشند، همه را میدانستند و حال هر چه دید همه درد بود، دوست داشتند بیاموزند، اما همهچیزدانان گفته بودند اینان هیچ نمیدانند، آن قدر از دانستهها به دیگری گفتند که دیگر از دانستن هم بیزار شدند، آن قدر به آنان گفتند که لمس و بیحس تنها زنده بودند که بگذرانند، آن قدر گفتند که همه محکوم به سوختن و ساختن شدند
و باز کیا بود و این دریای بیکران از دردهای دیگران، وای که همه را میدید هر چه قانون کرد را به چشم دید و از قانون ترسید، همه چیز را میدید نه او که هزاری مثال او دیدند، از قانون بریدند و بر همه چیز لرزیدند و به مثال فرهاد گریختند از خویشتن، از جهان از همه و همه که هیچ در آنان نمییافتند، اگر قانون اینگونه خویشتن را فروخت، اگر او را به انجاس کشاندند، بر دنیای آنان چه باقی خواهد بود
وای که از جماعتی همه چیز را ربودند و هیچ بر آنان باقی نگذاشتند، برآنان هیچ نماند و تنها راه و طریقتشان دوری گزیدن شد، دیگر هیچ نمیخواستند جز فرار و دور شدن، دیگر بودن قانون را هم نمیخواستند بشنوند و اگر روزی کسی از قانون گفت او را هم به سنگ راندند که دیگر نباشد و هیچ نگوید که آنان داد و ستدهای قانون به زشتی را دیده بودند، اگر روزی فرزاد فریاد زد خواست تا از دانستههایش بگوید تا از آنچه به تلاش آموخته بود تا از آن بگوید که وای مردم،
بدانید قانون راه نجات ما است،
به سرعت عدهای فرار کردند، گریختند از هر چیز نفرین شده دور شدند، برخی گفتند او دیوانه شده است، خویشتنش را به قانون فروخته و حال از چه دم میزند، برخی او را تاجر بدین راه دریافتند و باز جماعت همه چیزدان برای بیشماری از دانستهها گفت و آنان مسخ به پیش مرگ رفتند و وای که همه چیز را به اختگی از آنان ربودند
حال کیا باز مدام در افکارش همه را مرور کرده است، از تلاش و آموختن آن جماعت بیشمار از موریان تا فرار و دوری گزیدن، آن جماعت فرهادیان تا تقلای گران فرزادیان، همه را دید و باز خواست که ببیند زیرا او میدانست که هیچ نمیداند
اما کمی دورتر کسی بود که همه چیز را به خوبی میدانست، میدانست باید چه کند، باید چگونه به پیش رود باید چه طریقتی را به پیش گیرد او روحانی و سلحشور بود، او به خاندان پاکیزهای به جهان آمده بود، هر آنچه بود و نبود را به او گفته بودند و او همهی راهها را میشناخت پس پاکیزه و با طهارت به پیش رفت تا آدمی را پاکیزه کند،
حال فرمانده مقر بود او نه کیا که صدها چو کیا را از پای نشاند، هر جا که انجاس در آن لانه میکرد باید که علی بن محمد حضور داشت باید ریشهی زشتی را میخشکاند، میخشکاند و فاطمه از دیدنش حظ میبرد، میخشکاند و محمد از بودنش افتخار میکرد، او بود که همه را به ستایش وا میداشت، آخر او همه چیز را میدانست، به او گفته بودند، او منبع زشتیها را دریافته بود و زیبایی از آن خود و هم کیشانش بود
پس به پیش رفت، باری پسری را که به عفت از عفت خویش به ناموس از ناموس خویش به عشق از عشق خویش نزدیک شده بود درید،
گلو پاره کرد، خون بر زمین جاری شد که آنان به عشق به هم پیوند خوردند و به شرع از هم دور شدند اما او که همه چیز را خوب میدانست و دانستههایش را به کار بست تا گلو بدرد تا کار کند تا پاک کند و شامگاهان همهی زشتی را فاطمه از جانش پاک کند،
اگر دستانش به خون آغشته بود به اشک چشمان فاطمه که به شوق میآمد پاک میشد، اگر پاهایش به خون دیگری آلوده بود به طهارت محمد پاک میشد و باز به روزی بیشتر میرفت تا همه را پاک کند، میرفت تا جهان را خالص و طاهر کند، میرفت تا در برابر زشتی بایستد و همه چیز را میدانست، زشتی را میشناخت، بدی را به او گوشزد کرده بودند و باید که به پیش میرفت، اگر زنی تن فروخته بود باید که دریده میشد، باید به راه شرع بدین راه پای میکوبید و اگر از راه راستین دور بود اگر از جماعت همه چیزدان دور میشد باید که دریده میشد باید خونش را زمین میبلعید تا آرام شوند،
اگر به دزدی آمده بودند، اگر به فقر جان یکدیگر را دزدیده بودند، اگر در درد نتوانستند بمانند و اگر به درد مادر به تنگ آمده بودند، خونشان مباح و جانشان به راه
علی به آغوش فاطمه بود، او را در آغوش میگرفت و رخت رزم به تن میکرد تا هر چه زشتی است را از میان بردارد و همه را تار و مار کند، اگر زشت رویان برای مادر که در خانه به درد نشسته بود ذرهای نان میجستند، لقمهای درمان مییافتند و وای که آن را بی اذن یکی از همهچیزدانان برمیداشتند، علی بود که دستها را قلم میکرد، علی بود که در آغوش فاطمه به دست محمد دست میبرید و وای که ریشه از هر زشتی پاک میکرد، هر روز بود آن قدر بود تا همه را به راهی که به او فرمان داده بودند بکشاند، همه را طاهر کند و برای بهشت خدا بیشماران بیشتری فراهم سازد، آخر خدا به او گفته بود که برای بهشت بیشتر جمعی میخواهم و او که همه چیز را میدانست باید از دل این جماعت تعداد بیشماری میجست تا به کنار خدا منزل کنند
پس باز پیش رفت و باز درید باز پاک کرد و محمد طهارت داد به کنار هم و همسوی هم چه جماعتی را به بهشت راندند و چگونه از جهنم دور کردند
آن دو یکتن شدند تا هر چه زشتی بر جهان است را پاک دارند و وای از این دیوانگی آدمیان که هر روز بدتر از پیش شدند، یک نفر دزدی میکرد و حال هزاری به راه آمدند، یک نفر تن فروخت و هزاری به کنارش رسیدند دو نفر عاشق بودند و حال هزاری فارغ از هم به آغوش ماندهاند و همهچیزدانان هر روز با عصایی پولادینتر به مصاف این سست عنصران رفتهاند تا ریشهی هر زشتی را بخشکانند و حال که از این ریشه هزاری ساقهی تازه برون آمده هم هیچ مهم نیست که آنان بیشتر میشوند مهم آن است که علی بیشتر میرود به پیش میرود و هر چه میخواهد به دست خواهد آورد دیروز به سپاه و بسیج خدمت کرد، امروز سرباز گمنام امام زمان شده است، دیروز به خدمت همهچیزدانان بود تا ریشه از ظلمت پیش را بردارند و امروز به خدمت همهچیزدانان است که آنچه در پیش نیست و زشتی است را نیز از جای بردارند،
او باید که به اطلاعات میرفت و پیشرفت میکرد که همه چیز را میدانست و باید در این پیشی میگرفت و حال او در قلهی این افتخار بود و فاطمه از دیدنش هیچ از دنیا نمیدانست جز پرستیدن او
فاطمه هم دیگر فاطمهی پیشترها نبود، حال دیگر نه با خود صحبت میکرد نه حرف زیادی با دنیای درونش داشت، حال دیگر همه چیز را میدانست در این سالیان به او همه چیز را دانسته بودند و باید که بیشتر و فراتر میرفت باید برای علی همسری میجست باید به مثال پیرزن پر نفوذ، نفوذش را ثابت میکرد و این چرخهی دوار را به گردش در میآورد
حال روز پیروزی و قدرت فاطمه بود و هیچ از پیشتر به خاطر نداشت و حال بزرگی بود در جمع جماعت همه چیزدان که ابهت داشت، منزلت داشت و باید صاحب بر همه چیز میشد که او صاحب بر پسری بود که نه محمد که نه خودش که جهان همهچیزدانان به وجودش افتخار میکرد.
بخش ششم کتاب صوتی تسخیر، کالبدشکافیِ دقیقِ اصطلاح “ابتذالِ شر” در بستر یک جامعهی ایدئولوژیک است. نیما شهسواری نشان میدهد که چگونه خشونت، وقتی با برچسبِ “طهارت” و “حکمِ شرع” همراه شود، نه تنها برای فاعل (علی) پشیمانی نمیآورد، بلکه برای ناظر (فاطمه و محمد) به منبعِ فخر و منزلت تبدیل میشود.
تحلیل نمادهای این بخش:
شهسواری با نگاهی تیزبین، به فسادِ سیستماتیکِ معنا اشاره میکند. جایی که “عشق” مایهی نجاست و “خونریزی” غسلِ طهارت شمرده میشود. علی، که اکنون در “قلهی افتخار”ِ اطلاعاتی نشسته، نمادِ جریانی است که برای رسیدن به بهشتِ موعودِ خود، زمین را به جهنمی برای “دیگران” بدل میکند.
برای مطالعهی عمیقتر در مضامینِ آزادی و نقدِ قدرت در آثار این نویسنده، به بخش کتابهای صوتی جهان آرمانی مراجعه کنید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.