در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش پایانی کتاب صوتی تسخیر، نقطهی تلاقیِ تمامِ رنجها و آرمانهایی است که در طول داستان با آنها زیستیم. نیما شهسواری در این فصل، ما را با حقیقتی عریان روبرو میکند: "همهچیزدانان" نه تنها جسمها را، که مرزهای آسمان را هم مصادره کردهاند. کیا، پس از تجربهی کوتاهی از آزادی در کنار کسری و پرویز، بار دیگر به سیاهچالهای "خاکِ نفرینشده" بازگردانده میشود؛ جایی که شلاق، نه برای تنبیه، بلکه برای "تأییدِ دانستههای حاکم" فرود میآید.
اما نویسنده در این فرجام، دریچهای از امید را میگشاید. او با طرحِ پرسشی دربارهی نسلِ بعدی—فرزندِ علی—احتمالِ فروپاشیِ این چرخهی زشتخو را از درونِ خودِ سیستم مطرح میکند. آیا شک و طبیعت میتوانند بر "یقینِ خونین" پیروز شوند؟
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "تسخیر" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
حال و هوای دیارشان ملتهب بود، هر روز از هر گوشه و کنار خبری به گوش میرسید که بیشمارانی در حال خرابکاری هستند و تمام اخبار در اختیار علی و همراهانش بود آنان نه میشنیدند که خویشتن اخبار را میساختند و بر غم این دردها میسوختند که چه به روز این سرزمین پاک خداوندی آمده است، آن زشتیهای پیشتر چگونه تا بدینسان ریشه دوانده و بیشتر از پیش ایران و ایرانی را در نوردیده است، اگر در آن پیشترها علی به مصاف جمع کوچکی از زشت رویان میرفت و با پلشتیهای آنان برابری میکرد حال با دریای عظیمی از آنان در افتاده بود،
اگر در پیشترها آنان به ظاهر در اعماق زشتی فرو رفته بودند، وا مصیبتا که امروز آنان در این زشتی ریشه دوانده بودند و در این شر تنیده شده بودند، حال نه به ظاهر که به افکار و باطنشان در این زشت صفتی در این شک و تردید زنده بودند، افکار میپروراندند و زشتی ترویج میدادند، خاک این شهر نفرین شده را به گفتهها و افکار خویش آلوده میکردند و در پی تحریک جماعت بیشماری از این مردمان بودند و حال بیشتر از هر روز دیگری این وظیفه بر دوش علی بن محمد و همراهانش بود تا این شر را به جای بنشاند،
اگر در گوشه و کناری کسی از دردی سخن گفته بود، اگر از شک و تردیدهایش با دیگران سخنی به میان گذاشته بود، علی میدانست که چه فرجامی در انتظار جمع بیشمار قرار خواهد داد و فرمان میرسید و او طاعت به جان ماشهها را میچکاند،
در میان تمام این اخبار نام فرهاد بیشتر بر گوشش طنین میانداخت، کسی که با زشت رویی و زشت صفتی جماعتی را برای پروراندن به خاکی دورتر از ایران راه برده است و در پی تدارک ارتشی است تا به هر سلاح فکرهای پر تردید و شرک آلود را در میان این شهر ترویج دهد،
علی میشنید و هر روز حرارتش بیشتر از پیش میشد، هر روز با اعصابی ناآرام در پی جستن او میگشت، میخواست تا خویشتن و یکتنه ریشه از این ظلمت برکند و این نشان دلاوری را به سینهی خویش در آویزد
کمی دورتر در خاک دورمندان، در آن خانهی سرد که ساختمانگاه برای از نو پروراندن بود جماعتی از دوردستها بدینجا آمدند تا بیشتر از پیش بدانند تا دوباره زاده شوند و بدانها بیاموزند و حال خویشتن را به برابر جماعت همه چیزدان ببینند، هر روز حرف بود و راهکار، دیگر از آن نجواهای کوتاه چیزی در میان نبود، هر چه بود فریاد بود و راه و طریقت دانستن، هر چه بود راه تازهای بود که انتهای یکسان به لانهی همهچیزدانان داشت که باید بدانند باید همه چیز را در یابند نه به شک و تردید، نه به تلاش و در تکاپو که به فریاد دیگری همه چیز را دریابند و اینبار گام به طریقتی نهند که همه چیز را میداند و باید برای احقاق این دانستهها به نبرد برآید
در میان این اتاقها، هر روز کیا مینشست و نجواها و فریادها را میشنید، اما دریغ از پاسخی بر سؤالهای بیشمارش که باز بر جای پا میفشردند و او را به هیچ از پیش فرا نمیخواندند، او درمانده و عاجز تنها فریادها را میشنید، نمیدانست دلیل این فریادها چیست و تنها میشنید، هیچ از علت و معلول برایش نمیگفتند و او باید تنها میشنید به چشم میدید که چه جماعت بیشماری از این همراهان به سادگی و سهل تسلیم شدند، نه فراتر از تسلیم شدند، آنان دانستند، آنان از دریای معرفت در پیش خود دانستند به آنان آموختند و آنان از آن دریای معرفت در پیش رو آن قدر نوشیدند تا سیراب شوند شاید بیشتر از سیراب شدن
میدید، هر روز این دیدهها را در برابر چشمانش دوره میکرد، پروازها را میدید، پرواز به فرازی که برایش تعریف کرده بودند، دانستن در دریایی که برایش ساخته بودند و هر بار دید این ساختن به سوختن را
دید چگونه بال گشودن را، دید چگونه به آنان درس بال گشودن دادند و دید چگونه برایشان مشق پریدن کردند، دید چگونه آسمان را حصار کردند و مرز به آنها نشاندند و حال چه شادمان بودند که در آسمان به پرواز در آمدهاند و دیگر هیچ ندیدند از حصارها که امروز فضای وسیعتری برایشان باز است
اما باز کیا فرزاد را دید، فریادهای او را شنید از حصارهای در برابر از پرواز به کام دیگری همه را دوباره در دل گفتارهای او دوره کرد، دل به چنین پرواز در قفس خوش نکرده بود و دلش آسمان فرا رو را میخواست، آسمانی که همه میشناختند، همه دیده بودند اما همهچیزدانان هر بار به رنگی بخشی از آن را تصویر کردند و دیگر آن را به اعماق دلها خاک کردند و نگذاشتند تا دیگری هیچ از آن را دریابد و همه در آسمان پدید آمده برایش محکوم به پرواز شدند، گاه بال نداشت و گاه که بال بود طریقت پرواز بر جانش خوانده میشد،
حال پس از چندی فرهاد هم به میانشان میآمد، کیا به نگاهش چشم میدوخت یاد روزگاران پیشتر میافتاد، کجا است آن نجواهای آرام به دل و در گوش آنان
حال هر چه بود فریاد بود، دیگر از آن دیرترها هیچ به میان نبود، حال دریایی از دانستهها در میان بود، حال طریقت را نشان دادند آموختند و شک را از میان برداشتند و حق را دوباره از نو بنا فرمودند و همه چیز دوباره به انحصار در آمد،
جنگ بر سر ارزش کلی نبود هر چه بود بر فرع خلاصه شده بود که هر دو طرف نه فراتر از آنان همه و همه در اصل یکسان بودند، همه همه چیز را میدانستند، حق در اختیار خودشان بود و حال در فرع به هم هزاری نقد داشتند، راه حق در انحصار خویش دیدند و برابر را خار و خفیف دانستند اما دریغ از شک که چه غریبانه و دردمند به قربانگاه یکتاییات آنان رفت دم نزد و قربانی شد تا جماعت همه چیزدان تازهای سر برآورد و همه چیز را دوباره همانگونه که خواست تفسیر کند
به دل این ساختمانگاه دور از نسان درد بود، به پاسخ اعتراض سرب بود، ماشهها را هم میچکاند و همه چیز برابر بود اما باز طریقت تازه آرام بود و ملایم نه رو بازی نمیکرد که اصل را میشناخت و فرع دیگری را دیده بود از این دیدههایش درس فرا گرفته بود پس به همان نشانه از درد دوباره نیش نمیخورد و راه تازهای را برای خویش بر جسته بود، انتهای راه و هدف یکسان بود لیک هر طریقتی راهی برای خویش برگزیده بود راهی که متفاوت بود اما انتها یکسان داشت، پس یکی به دار آویخت و دیگری آرام نا پدید کرد، یکی ماشه چکاند و دیگری به پستو به بی صدای رعشه نشاند و هر بار به طریقتی کسی در میان نبود و هر روز مأموریتی تازه بنا شد،
دوری از خاندان و پیشکش جان معنا شد و هر بار راه را پیش رفت و هیچ به دیگران نشان نداد
کیا همه را دید و درمانده به جای بنشست پرویز را هم دید، دید که چگونه باز فریاد میکشید، از پاکی جان جانانش میگفت، جان جانانش را دریده بودند، از کدامین همهچیزدانان در عذاب بود، او را بدینسان دردمند و پر آز رهانیده بودند و هیچ بر جانش نگذاشتند تا بال تازه فرا گیرد هر چه به جان مانده بود در درد خلاصه شد و نای بر ماندن نداشت، باز مرور گذشتهی پر درد و باز تکانهای فجیع بر جانش
همه را در جانش دید و جان را درید، جان جانان را دریدند و در برابر دیدگان چشمان بی صدا تنید، وای بر جان که همه چیز را دید و باز دنیای را دید، به سودای چه بر رنج فائق آمد که چه در پیش گیرد آمد به درد انتقام آمد به درد ماندن آمد به درد رهایی و باز بیبال بر جای ماند،
کمی پیشتر آنجا که به راه جان جانانش در راه بود، آنجا که خواهر و جان از تنش بر ماه بود، آنجا که به نگاههای او در زمانهاش شاه بود، آنجا که تو را دریدند و خانهاش یک سرای جانکاه بود، از او هیچ به جای نماند
وای دریدند، وای جانش را دریدند به چشم بیعصمت شدن جان جانانش را دید و باز خاموش نشست، خاموش نشست و نتوانست کار پیشه گیرد که جان و جهانش به یکتایی هر چه آنان میدانست خاموش شد، عصمت را دریدند و جان او را خریدند، او را به اعماق خویش رهانیدند و هیچ نتوانست که بر انگیزد، دیگر تاب و توان هیچ به جانش نمانده بود، پر درد در دیرترها که خاموش و بی کس بود آنجا که به تکانهای شدید جانش بی صدای ماند کسی در دوردستها او را از خویشتن دریافت در او دید آنچه دیگران ندیدند،
آتش انتقام را به جانش دید و خواست تا او را زنده سازد، خواست تا او را برافرازد و انتقام خون پس گیرد، پس فرهاد به او هم منزل داد به او هم راه داد تا راه تازه در پیش گیرد اما تکان همان تکانهای سابق بود، درد همان درهای مانده بود، هر چه بود از پیشترها بر دلش لانه کرد، فرهاد که هزاری چو فرهاد به سودا دل خونینش به نزدش آمدند تا به آتش انتقام از او آتش به جبر خویش برافروزند و همهچیزدانان را به آتش کشند تا از او هیچ باقی نگذارند و این آتش به فرجام در جان خودش پدیدار شد،
آنجا که رها از جهان نه بال پرواز داشت نه جان ماندن به آسمان پر کشید از فراز پنجرهی ساختمانگاه بر آمد و از همه دور شد نماند و همه را کیا به چشم دید،
نظاره کرد تمام تکانهای جانش را، شاید هیچ از او ندانست و هیچ از دنیایش نفهمید که از هزاری دیگر هم نفهمید اما به فرجام دانست که تفاوت در میان این قشون تفاوت میان راه و رسیدن است به انتها هر دو به یک لانه منزل خواهند کرد پس خواست که در میانشان نباشد از دلشان عبور کند آن قدر دور رود که هیچ را نبیند و از همه به فراتر رود
از لانه دور شد، دوان دوان خویش را از این قافله دور کرد و فرجام آنان را به بالهای شکسته و جان دردمند پرویز دید، قبل از دورشدن نگاهی به جان پرویز انداخت در میان اندام خسته و دردمندش به دنبال راه تازه گشت اما هیچ نبود که هر چه داشت را دریدند و هر بار به ظن دانستهها از او ربودند و حال دانست که باید دور شد، از او هیچ نگذاشتند و کیا از دل تمام هیچ بودنها دریافت که راهش دورتر از این دانستهها است، از این یکتایی و الوهیت است،
پس باز دور شد هر بار که به عقب نگاه میکرد، جماعت بیشمار از همهچیزدانان میدید باری به نگاه فرهاد چشم دوخته میشد و دار و دستهی بیشمارش که به گرد پیشگاهش درآمدهاند و چندی بعد علی و اصحابش را دید که به قداره به پیشکشش فدیه آوردهاند
همه را دید باز دور و دورتر شد، اما حال در این خاک ناآشنا در این دروازههای بی پایان به کجا باید لانه میکرد، کجا میتوانست زنده بماند، دگر نه از نوانخانه خبر بود نه از پشیمانگاه، نه از جماعت علی بن محمد خبر بود و نه از فرهاد که به او بگویند که باید بداند حال خویشتنش بود بیپناه و تنها لیک حال شک را به کنار خویش داشت به تردید آشنا بود حال به کنار آنها پیشتر میرفت و بیشتر میدانست، هر بار که راه تازهای در برابر میدید سر از پای نمیشناخت تا آن مسیر تازه را دنبال کند تا آن را دریابد و انتهای آن را خویشتن ترسیم کند
علی کماکان با تمام دردها که در جانش لانه کرده بود با تمام زشتیها که میدید مصمم در پی جستن فرهاد و آن جماعت فرهادیان بود و از هر روز و شب بیداری و در کار بودن هر روز نتایج تازهای را در مییافت
روزی از جای اختفا میدانست و روزی از طریقت پیش گرفته و هر روز بر این دانستهها میافزود و به دل قول میداد تا انتها را دریابد،
محمد هم هر روز برای آرامش این خاک نفرینشده تلاش میکرد حال پسرش از کسانی بود که در حد خویشتنش قابل اتکا بود و گاه خویشتن را به او میرساند و برای حل کردن دردها از او مدد میگرفت و این بده بستان میانشان در جریان بود تا به دست هم راه درست برگزینند، علی نیز از او یاریهای بسیاری گرفت، آنجا که برای شناسایی فرهادیان به حکم معذور بود باز حکم در کنارش بود که محمد را به کنارش داشت، زمینه برایش فراهم بود تا به آنچه میخواست دست یابد و آنچه در پیش رو است را فتح کند، از میان برداشتن این قماش خرابکار فرهادیان برایش طریقت تازه از جهان تازهاش بود که شاید او را به ارکانی فراتر از آنچه بود هم میرساند اما علی از اینها فراتر میخواست خدا در برابرش بود و او خویشتن را شرمنده بر او میدید و حال به دریای دانستهها در پیش بود تا این زشت رویان را از ریشه بخشکاند،
از آن سو و در دورتر فرهادیان در حال تدارک گاه و بیگاه به مثال کیا جماعتی را میدید که از جمعشان دور میشدند و این جماعت همه چیزدان که تازه از دریای همهچیزدانان ذرهای دریافته بودند و میدانستند که باید بر راه خویش پای بیشتر کوفت، این خرابکاران را شناسایی کردند و به تعقیبشان در آمدند
گاه به شاخه گل خار بر جان میافکندند و گاه به تعقیب در کمینشان سرب به آنان خوراندند
حال از دنیای کیا هم بسیار دیده بودند او را از هر لحاظ زیر نظر گرفتند، میدانستند حال او در این کشور غریب بیپول و مدرک، بی اذن و قانون در کنار همخانهای که تازه جسته زندگی میکند، میدانستند که کار میکند و خویشتن را از دورمندان به دور نگاه داشته تا شناسایی نشود و میدانستند او در فکر ساختن دوبارهی زندگی است
کیا صرف میکرد، اینبار هر لحظه ساختن را صرف میکرد هر چه سوختن بود را به دور میانداخت و میخواست تا بیشتر خویشتن را بشناسد، میخواست تا باز به کنار مکتب طبیعت بنشیند، میخواست تا دوباره از او بیاموزد و میخواست تا در این دانستن به شک اعتماد کند، میخواست تا دروازهها را باز بگذارد و حال در حال دوباره و از نو پدید آمدن بود،
او به تازگی کسی را دریافته بود، حال با هم در کنار هم در خانهای مقعر زندگی میکردند هر روز کار میکردند و هیچکدام راه معینی برای آیندهشان نداشتند،
کسری هر روز از زشتیها و بدیها درد میکرد، ناله سر میداد، از این پست شمرده شدن، از این غریب ماندن از این کار سخت و درد از این پست شمردن از سوی همه از اینکه جهان پول است و بیپول هیچ ارزش بر انسان نیست از این نگاه زشت و آلودهی جماعت دورتر از این مردمان از آن مانده در قارهی دور و سبز که از این جماعت دوری میگزیند گاه به کام خود از اینان صید میکند و چگونه در بوق و کرنا بر ابهت خویش میافزودند و هیچ به اینها و دردهایشان پاسخ نگفته است و به جای مورد نظر ضربهها را هم خواهد زد،
او به یک کلام و ساعتی سخن قانع نبود و هر بار برایش میگفت از دردهای بیشمار میگفت اما کیا اینگونه نبود، او سخت کار میکرد، اما این کار کردن را دوست داشت،
او دیگر وابسته به دیگری نبود و این استقلال را در خویشتن میپرستید، او را تحقیر کردند و او دریافت که دنیای سخت در پیش روی او است، او به بی پولی پر درد شبی را گرسنه صبح کرد، اما دریافت که یکه دست در کنار او خویشتن است، او درد دیگران را دید و فهمید که باید به درد آنها پاسخ گفت، او سیاست را دید و دانست که باید پا را فراتر نهاد اما همهی اینها هیچ بود در برابر آنجا که به کنار طبیعت مینشست آنجا که در مکتب او درس میگرفت، آنجا که از رقص بچه گربهها در کنار مادر معنای زندگی میآموخت، آنجا که از ایثار سگها به هم درس فداکاری میگرفت، آنجا که از کنار هم بودن برگها دست به دست شدن آنها درس وحدت میگرفت و هر بار درس تازه پیش رو بود،
وای که حال در تمام دردهای بیشمار بیان شده از کسری و هزاری از کسریها آزاد بود، حال خویش بود، حال هیچ نمیدانست حال در پی دانستن بود، حال میخواست تا بیشتر بداند، بیشتر بیاموزد، به کلاس هر چه در برابر بود، از انسان و حیوان از طبیعت و درد از هر چه بود و نبود درسها فرا میگرفت، شک را به کنارش میپروراند و در کنار تردید و آموزگارانش آنچه پیش بود را پشت سر مینهاد و بیشتر میدانست که هیچ نمیداند
اما علی همه چیز را میدانست و دل به جهان دانستههایش پیش رفت مرزها را در نوردید همه جا را فتح کرد و این سلحشور با شمشیر بر دست رقص فاتحان را پیش گرفت بر زمین و در برابرش فرهاد بر خاک نشسته بود، هر چه از دانستهها به دیگران آموخت لشگر پدید آورد به دانستههایی که فراتر قدرت به دست داشتند همه را باخت و حال گردن کج بر زمین در زیر پاهای علی بن محمد باز دوباره نجوا سر میداد، اما نه تنها این نبود ایستادگی هم به پیش آمد در برابر فریادها و تجاوزات ایستادگی کردند مردند و کشتند و باز به آخر داستان فاتح و سلحشور حتی به خاک دورمندان هم علی بود که بیشتر میدانست،
دانستههایش ریشههای بیشتری تنیده بود، جماعت بیشتر به خود در آورده بود، سالهای بیشتری کرسی در اختیار داشت و فراتر از همه قدرت به دندان کشیده بود و چه سهل و آسان درید و پیش رفت هیچ از این جماعت بر جای نگذاشت و همه را خاکستر کرد
اما تمام ماجرا خلاصه بر فرهاد نبود که علی قول داده بود تا سرآخر آنان را دریابد هر چه از این زشت رویان که در میان است را به تیغ هلاکت برساند و ریشهی این زشتی را برکند
آنجا که ملتمسانه با خدای راز و نیاز میکرد، آنجا که به او از نالههای درونش میگفت، آنجا که خویشتن را در برابر این روح پر جلال شرمنده و کوچک میدید، آنجا که به او عهد میکرد هر چه زشتی است را از میان بر خواهد داشت، آنجا به خویشتن و والاتر از آن به خدای آسمانها قول داد تا هر چه از این زشت رویان در جهان است را از جان ساقط کند، عهد خویش را به اشک چشم به خدا ثابت کرد و حال باید هر چه میدانستند را از این جماعت به بیرون میکشید
او میدانست همه چیز را میدانست و حال باید از این جماعت زشت صفت برون میآورد هر که به آنان تعلق خاطر داشت
او میدانست که اصل و هدف، هر وسیله تو را در رساندن به آن یاری خواهد داد، پس شلاق به دست گرفت، ضربه زد، سکوت بود و باز دشنه بر دست گرفت و ضربه زد، شاید بیشتر درد داد، شاید آن قدر شکنجه کرد که جماعتی از جان تهی شدند، اما باز پیش برد که میدانست که همه چیز را به او دانسته بودند، او دانسته پیش رفت، میدانست که هیچ چیز فراتر از راه خداوندی نیست و هر وسیله برای سامان بخشیدن به راه خداوندی در اختیار است، میدانست که خدا اینگونه خلق کرده و همه را وسیلهای برای رسیدن به آمال فرض کرده است
باز شیشه بر دست گرفت هر چه بلد بود را پیش برد و چه جماعت بیشماری که از درد به هر کرده و نکرده در اعتراف بودند، هر چند بسته به حد دانستنشان بود، آنکه بیشتر میدانست و فرای دانستن به دانشش ایمان داشت آن قدر شکنجه شد تا بمیرد اما آنکه کم میدانست و یا به دانستههایش ایمان نداشت به ضرب اول از شلاق به زخم اول و خون چکیدهی اول همه را گفت هر چه میدانست و نمیدانست و در میان این گفتنها ساده و اول از دست راه آمده کیا بود
کیا که حال عضوی سابق از این جماعت فرهادیان به حساب میآمد و هر چه از او وجود داشت عیان بر گروه فرهادیان بود طعمه شد، آنان که خویش میدانستند که همه چیز را میدانند به علی گفتند و علی نیز همه چیز را دانست، قشون قطار کرد، ارتش کشید تا یک به یک این جماعت دیوزه را به خاک وطن بازگردانند و کیا که آرام در حال پاک کردن جان اتومبیلی، زیر لب زمزمه میکرد زنجیر بر دست دید و آتش بر پا
دوباره سوخت دوباره محکوم به سوختن و ساختن شد، او داشت میساخت اما دریغ کردند بر او همان ساختن را دوباره به آتش بدو پاسخ گفتند، چشمها را بستند تا نبیند تا دوباره به تاریکی خو بگیرد باز لرزه بر جانش انداختند دوباره او را از خویش بودنش گرفتند و باز در دل آرزو کردند کاش او هم تا این حد درک داشت تا بداند، شاید نه دوست داشتند که او نداند و یا جماعت بیشتری هم ندانند شاید این هم بخشی از بازیشان بود اما هر چه که بود کیا با دستان به غل و پای بر زنجیر دوباره به خاک نفرین شده بازگشت تا دوباره همان داستان پیشترها را اینبار به ضربآهنگ تازهای دوره کند
اینبار هم همان دخمههای تاریک بود باز هم همان صداها اما اینبار فریادها بیشتر بود، دردها بیشتر، نالهها را بیشتر در مییافت باز همان روزگار دیرترش تکرار میشد
در دیرباز خواست تا ذرهای جهان را دریابد و به ضربههای آتشین جانش میهمان شد و حال خواست که ذرهای خویشتن را دریابد و چه سرنوشت در انتظارش بود،
اینبار بازجوی در برابرش سلحشورانِ با او سخن میگفت، اینبار دگر خبری از شراب و زن دردمند نبود، اینبار خیانت و وطنفروشی نقل مجلس بود، کیا سخن نمیگفت و آرام به لبان بازجو چشم میدوخت به آوای برون آمده از لبهایش باز دنیا برایش تصویر شد، باز فرزاد بر نگاهش مجسم بود، باز نگاههای او را دنبال میکرد بر او چه گفتند او را چگونه دریدند او چه کرد؟
باز هزاری سؤال دیگر اما اینبار بازجو حرف نمیزد و شلاق میزد، اینبار حرف نمیزد و درد میزد، هر کار میکرد و باز کیا چشمان میبست خویشتن را دورتر از این دردها تجسم میکرد، باری خود را در دشتی دورتر از این دردهای جانکاه باری در کنار فرزاد در خانهای که نه ندامتگاه بود نه نوانخانه بود و نه هیچ خانهی پر درد دیگر اینبار خویشتن را در کنار او در حال ساختن تصویر میکرد تمام تصویرهایش به خون ریخته بر چشمانش تار میشد، دوباره او را به زیر شکنجه به جان میآوردند و از جان میبردند، بیهوش میشد و به هوش میآمد، او باید آماده بود، او باید قادر به پاسخ بود، او باید از خیانتش میگفت، جماعت مانده در خانه در انتظار او بودند، آنان نیاز داشتند تا عبرت بگیرند آنان باید میدیدند و آگاه میشدند آنان باید به خود میآمدند و فراتر از همه آنان باید برای رفتن به بهشت آماده میشدند
پس باید او را به چهارمیخ میکشیدند و او را حفاظت میکردند تا آرام و متشخص از کثافتهای به دل خود بگوید او باید آرام میگفت و مهر تأیید بر دانستههای جماعت همه چیزدان میخورد، او باید از دشمن میگفت، از خیانت خویش میگفت باید میگفت و آرام جماعتی را برای دانستن بیشتر ترغیب میکرد
آن قدر جانش ناله داشت که تسلیم به آنچه خواستند بگوید دلش تنگ به رفتن بود، میخواست تا آرام گیرد پس نشست و گفت چشمانش بست و هیچ ندید و فقط گفت تا آرام بماند و آرام سر بر آغوش بگذارد و بخوابد،
همه را گفت و آن روز همه را شنیدند همه شنیدند و باز بیشتر دانستند بیشتر بر دانستهها پا فشردند و بر این ایمان جان سپردند،
او هم جان سپرد آرام بر جوخههای دار هزاری از آنان جان سپردند و باز آب از آب تکان نخورد که همه همه چیز را میدانستند و باز همه چیز در راستای دانستههای آنان تعبیر شد،
رقص دردآلود آنان به میان جوخههای دار را جماعتی دید و هلهله کشید و وای که باز در این درد هر که بر خویشتنش افزود و باز همه چیز یکسان به ارزش بدل شد و هر بار در چهرهای در نگاهی همان گفتههای پیشترها را تکرار کرد
حال مدتی از آن دیرترها گذشته بود حال در خانهی حاج محمد چندین جشن برپا بود، علی ترفیع گرفته بود گامهای موفقیت را یک به یک پیش میرفت همه را در مینوردید و باز قدرتمندتر از قبل بر بام آسمانها لانه میکرد حال او با ترفیع با ارزشتر از دیربازان بود و از آن والاتر امروز خانهی آنان فرزند ذکور تازهای داشت علی فرزند داشت
نامش چه بود، شاید فرزاد بود، شاید او را فرهاد نامیدند، شاید کسری و شاید کیا و یا حتی شاید محمد و علی چه تفاوت میان این نامها، شاید او فرزند علی بود و یا شاید فرزند فرهادیانی، شاید از یادگاران فرزاد بود و شاید اعتبار کیا هر چه بود تفاوت نداشت تفاوت در جای دیگری و در دورترهایی در انتظار نشسته بود، تفاوت آنجا لانه میکرد که شاید اینبار فاطمه و شاید نوعروس دیگر آرام نمیگرفتند اینبار به طغیان میآمدند و برایش میگفتند نه به کودکی و در هپروت که بیپروا و رسا فریاد میزدند، شاید اینبار اگر به دل محمد شک داشت پاسخش میداد و از شکهایش برای او هم میگفت، شاید اینبار فرهاد باز به دنبال دانستهی تازهای نبود تا راه را تغییر و هدف یکسان کند که اینبار به جنگ با هدف بیمار و اصل زشتی بر میآمد، شاید اینبار فریادهای فرزاد رساتر و گیراتر بود، شاید اینبار کیا اگر به جوخهی دار بود سر بالا میکرد و فریاد میکشید اگر در رنج بود تا آخرین نفس میایستاد و در برابر زشتی قد علم میکرد نمیشکست و پژمرده نمیشد، شاید اینبار به چیزی فراتر از دانستهها به ارزشی فراتر از این دنیا به جان باور داشت و این فریاد را بلند سر میداد و شاید هر کدام تأثیر دیگر بر جان این کودک تازه میگذاشتند
شاید او را دوباره و از نو تربیت میکردند شاید او بیشتر به مکتب طبیعت مینشست از حیوان میآموخت از دریا و باد و مه خورشید درس میگرفت از درختان و برگ و خار میفهمید و به شک پرورانده میشد و دیگر نه علی بود و نه کیا اینبار نه همه چیزدان بود و نه بیچیزی به راه همهچیزدانان نه در این مرداب غرق بود و نه در این انکار غریق
او اینبار یک جان تازه بود فراتر از ارزشها، او اینبار به جنگ ارزشها میرفت و اهداف را تغییر میداد، او اینبار جهان را بدل به جهان تازهای میکرد او اینبار انسان را دوباره میآفرید و به درس و آموختن آن میشد که جهان میخواست، آن میشد که جهان در انتظارش بود
چندی دیرتر جهان آزاد بود که آزادگان بیشمار نه به خون و نژاد، به قوم و ذات و هزاری عناوین بد نهاد که به تربیت در خویش پرورانده میشدند.
در اپیزود پایانی کتاب صوتی تسخیر، مفهوم “استیصالِ فاتح” به خوبی به تصویر کشیده شده است. علی بن محمد، علیرغم تمامِ ترفیعها و حذفِ رقیبانی چون فرهاد و فرزاد، همچنان در هراسِ “شک” به سر میبرد. او ناچار است کیا را به اعتراف وادار کند تا “ایمانِ” متزلزلِ تودهها را با نمایشِ “عبرت” بازسازی کند.
تحلیل مضامین کلیدی قسمت پایانی:
تسخیر با اعدامِ کیا و هلهلهی جماعتی که به تماشای دار ایستادهاند، به پایان نمیرسد؛ بلکه با زمزمهی آزادی در گوشِ نسلی آغاز میشود که قرار است “جهان را دوباره بیافریند”. این اثر، دعوتی است به بازنگری در تمامِ آنچه به عنوان “ارزش” به ما خورانده شده است.
سپاس که در این سفرِ شنیداری همراه ما بودید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری