در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش دوم کتاب صوتی دارالمجانین، نوشتهی نیما شهسواری، ورود به مرحلهی "تثبیت استبداد" است. در این بخش، نویسنده با مهارتی کمنظیر نشان میدهد که چگونه یک ساختار قدرت، از "ترس" به "تقديس" تغییر چهره میدهد.
در این اپیزود، مفاهیمی چون "بصیرت" و "دشمنشناسی" به ابزارهایی برای شکنجه و خفه کردنِ کوچکترین جوانههای خلاقیت (مانند نقاشیهای حسین) بدل میشوند. "دارالمجانین" دیگر تنها یک زندان نیست، بلکه کلیسایی است که در آن، بیماران تحت تأثیر دوزهای بالای تسلاپام، به پرستشِ زندانبان خود وادار میشوند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "دارالمجانین" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
هوا برایش سرد بود، مدام دست و پایش میلرزید، نمیدانست صرفاً از سرما است و یا ترس هم چاشنی این لرزشهای مدام اندامش شده است، با این حال با همهی توانی که در بدن داشت خود را پیش به سوی اتاق حصر خود میبرد، دو مأمور امنیتی در اطرافش مترصد اشتباهی از سمت او بودند تا چند ضربهای مهمانش کنند و یا او را حداقل هل دهند، اما طاهره زیر بار این خفت نمیرفت و میخواست خود را به سلامت و در نهایت بردباری و مقاومت به سلولش برساند، چند باری در طول مسیر قوای تحلیل رفتهاش را از دست داد و تا چند گامی افتادن بر زمین رسید اما باز هم همت درونیاش مانع از افتادنش شد و دست و پای خود را جمع کرد،
به این سو و آن سو نگاه میانداخت، چند هفتهای را به اسارت به سر برده بود و مدام در خیالش سیمای تازهای به دارالمجانین داده بود، با خود فکر میکرد حتماً در این روزها، شرایط و فضای حاکم بر دارالمجانین تغییر کرده است، خودش هم نمیدانست این احساس تغییر و این امید مدام را از کجا و به واسطهی چه چیز در دل زنده نگاه داشته است، اما وجود پر قدرت این احساسات را همواره در خود لمس میکرد، اما پاسخ بدی هر بار بر احساسات خود میشنید،
فضای حاکم بر دارالمجانین بد بود خیلی بدتر از چند هفتهی پیش، بیماران بسیاری که منگ و بیهوش بر زمین و روی تختها دراز به دراز افتاده بودند، برخی بر روی صندلیها چرت میزدند، بعضیها تکانی هم نمیخوردند و مثال مردهها بر جای خود خشک مانده بودند، در همین حال و هوا بود که طاهره زیر لب گفت:
مجانین مردهاند و این سرزمین ارواح است.
به درب سلول رسید، درب را برایش باز کردند و طبق دستور حیدر او را به داخل اتاق بردند و درب را از پشت بر روی او بستند، گویی زمان انفرادی او کماکان ادامه داشت، خبط بزرگی کرده بود، یکی از قوانین بزرگ انقلابیون را زیر پا گذاشته بود، او تمام تلاش خود را برای برهم زدن نظم به کار بسته بود و سر به طغیان داشت،
دیدن هر چه بیرون از دارالمجانین است غدغن است، این را مدام همگان میشنیدند، این قانونی قدسی و غیرقابل عدول بود، یکی از دشمنان سرسخت مجانین فضای بیرون دارالمجانین بود و انسانهایی که در دوردستهای این سرای مقدس میزیستند، یاد سخنان حضرت داوود افتاد، چه کیاست و سیاستی داشت او نماد بصیرت در مجانین بود، او بزرگترین و لایقترین مجانین بود، نه فراتر از مجانین او لایقترین انسانها بود و باز هم باید که به فراتر میرفت تا اجر و بزرگی او را دیگران میفهمیدند، حضرت اینگونه میفرمود:
بیرون از این دارالمجانین هر چه که هست برای نابودی ما است، آنها هزینهها میکنند، فکرها کردهاند، راهها اندوختهاند تا ما نباشیم و فراتر از این دیوارها به معنای نابودی و مرگ است،
به دیوارها چشم دوخت، با خود اندیشید، حقا چند سانتیمتری دیوارها ضخیمتر شده است، به دیوارها دست کشید، رنگ تازه بر دیوار را لمس کرد، دوباره دیوار را سفید رنگ کرده بودند، شاید سفیدتر از سابق، شاید هم بر دیوار لایهی تازهای افزوده بودند، شاید بیشتر از آن بعد از پوشاندن آن سوراخ، روی دیوار را دوباره سیمان کردند دوباره گچ کردند و باز از نو رنگ کردند، شاید بر دیوار، دیوارههای چوبی افزودند و آن قدر قطر دیوار را افزودهاند تا دیگر با هیچ جسمی قابل نفوذ نباشد، شاید بتن کردند و شاید آنقدر ضخیم شده است که دیگر هیچ راهی به بیرون نداشته باشد، اما با همهی اینها طاهره به نزدیک پنجره رفت، آرام صورتش را به جای پنجره که هیچ نور و نمایی نداشت چسباند، بعد به آرامی دستانش را طوری به روی دیوار کشید تا نقطهی رهایی و ارتباط با جهان بیرون را که پیشترها حفر کرده بود بجوید، بعد از جستن آرام خود را به نزدیکی سوراخ پیشترها که امروز با گچ و سیمان و بتن پر شده بود نزدیک کرد، چشم را بر جای تقریبی چسباند، چند بار چشمانش را در حالی که بسته بود به محفظه مالید و آرام بر جای خود خشک ماند، در ذهن تصاویر بسیار ساخت، از بازی پرندگان تا رقص باد بر چمنها، در همین حال بود که وزش باد را بر چشمانش حس کرد، آرام اشک چشمانش جاری شد و از میان چشمان بستهاش به بیرون ریخت، این باد به چشمان او دستور باریدن میداد، در میان این رقص باد و باران چشمانش بود که ناگاه در ذهن حیدر را دید، با همان چشمان بزرگ و از حدقه در آمده زیر عینک بزرگ و تهاستکانیاش، چشمانش را باز کرد تا به این کابوس خاتمه دهد، چشمانش بسته شد اما قطرات باران زمین را پر کرد، چشمانش جوشید و به آب خروشید تا نبیند تا هیچ از آن روزگار به یاد نیاورد و خاطرات تلخ آن دوره را به فراموشی بسپارد که درد بر جانش لانه کرده بود، تن فرتوتش را میخورد و به پیش میرفت، آنگاه که فراموش میکرد برای چند صباحی از خوردن باز میایستاد اما به محض به یاد آوردن دوباره خوردن جانش را از سر میگرفت و جانش را زخمدار میکرد.
دروازههای پولادین و بزرگ دارالمجانین باز شد، حضرت داوود در حالی که بر تخت سلطنتش در اتاق خود نشسته بود سراسیمه از صدای دروازهها به خود آمد و فریاد کشید:
حیدر، حیدر، چه کسی پشت دروازهها است،
صدای فریاد حضرت در سراسر دارالمجانین پیچید و صادقی که بر روی مقر دیدبانی تکیه داده بود را به خود آورد، حیدر به سرعت یکی از زیردستانش را صدا زد و گفت:
نزد حضرت برو و به ایشان عرض کن تا چندی دیگر شرفیاب خواهم شد و گزارش کامل را به ایشان خواهم داد، بعد دوباره به محل استقرار خود غرق شد و با دوربین در دست به دروازهها چشم دوخت، به فرمان حیدر همهی مأمورین امنیتی در حالت آمادهباش بودند تا بلافاصله با دستور او به دروازهها حمله کنند، اما بعد از باز شدن دروازهها دید که دو مأمور در حالی که پسری بیست و چند ساله را در دست داشتند وارد شدند و بعد از مشایعت کردن او به داخل دالان ورودی، به سرعت از دروازههای دارالمجانین خارج شدند و دربها را به سرعت به پشت خود بستند،
این ساعت از روز برای باز شدن دروازههای دارالمجانین غیرمعقول بود زیرا که ساعت آوردن غذا در دارالمجانین مشخص بود و حیدر با شنیدن اولین صداهای مشکوک خود را به مقر دیدبانی رسانده بود هر چند که این مقر همواره مأموری در حال انجام وظیفه داشت که هر حرکتی را رصد کند، اما در موارد مشکوک حیدر ترجیح میداد تا خود رأساً امور را زیر نظر داشته باشد، به هر حال این بار هم دروازهها باز شد و اتفاق عجیبی نیفتاد و حال نوبت آن بود تا حیدر خود را به نزد حضرت داوود برساند و گزارش کامل رویدادها را به سمع و نظر ایشان ابلاغ کند، از این رو نزد حضرت رفت و بیمقدمه اعلام کرد:
حضرتوالا، خیالتان جمع باشد همه چیز تحت کنترل ما است، مورد خاصی نبود، دشمنان دوباره بیمار تازهای را به دارالمجانین منقل کردند و اتفاق خاصی برای عرض نیست،
حیدر حواسش نبود که داوود را چه خطاب کرده است، اما داوود با شنیدن لفظ حضرتوالا مستانه به او چشم دوخته بود، به او نگاه میکرد و در نگاه و چشمان او هیبت خود را میدید چه صورت برازندهای داشت، چه نگاه سرکش و جسورانهای داشت او معنای جذابیت و کمال بود، با نامهای بسیار او را خطاب میکردند، اما خود، سلطان بصیرت را بیشتر میپسندید، اما حال با نام و یاد حضرتوالا نامش گرهخورده بود و شاید این بزرگترین دستاوردها برایش به حساب میآمد، به هر حال با شنیدن این نام بر جانش حالت مستانهای به خود گرفته بود و دیگر پس از ادا شدن این نام چیزی از حرفهای حیدر را نشنید، در فضایی از شوکت و شکوه مستانه به چشمان حیدر چشم دوخته بود و تنها به تصویر خود در آن نگاه و انعکاس آن بر عینک تهاستکانی خیره شد، بعد از اتمام حرفهای حیدر رو به او گفت:
پسرم جای نگرانی نیست؟
حیدر بلافاصله و بیمعطلی با صدایی رسا و مملو از اعتماد گفت:
نه سرورم
بعد داوود خود را به نزدیک حیدر رساند و دستی بر سر او کشید و اجازه مرخصی را به او داد، حال در این احساس مستی و منگی هر دو شریک بودند هم حضرت داوود با شنیدن نام حضرتوالا در مستی به سر میبرد و هم داوودی که حال مورد لطف و عنایت والاترین انسانها قرار گرفته بود،
بیمار تازه وارد، دالان را به سمت درب ورودی و اصلی دارالمجانین طی میکرد، نمیدانست این آخرین دیدار او با فضای بیرون و هوای آزاد است، اما با همهی اینها برایش فضای این دالان ترسناک بود، دیوارهایی نیمه و ناتمام که مشخص نبود به دلیل نداشتن مصالح لازم اینگونه مانده است و یا راهی است برای از یاد نبردن فضای بیرون برای انقلابیون، اما بیمار تازه بیشتر از اینها در شوک بود که همهی فکرش را معطوف این فضا و اتفاقات ندیده در آینده کند، او بیشتر از هر چیز از به یاد نیاوردن خاطرات و گذشتهاش رنج میبرد، ذهن او از هر فکر و خاطرهای پاک شده بود، هیچ به خاطر نمیآورد، حتی به یاد نداشت اسمش چیست، حتی چه جانداری است، او از همهی دنیا و متعلقاتش دور شده بود و حال در هالهای از ناآگاهی و نادانی وامانده بود، تنها میدانست که باید این راه به پیش رو را به اتمام برساند زیرا که مدام از زمانی که به خاطر میآورد به او گوشزد شده بود که باید راه در برابر را به پایان رساند تا به سرایی که به آن تعلق داریم برسیم،
این جملات را مدام به یاد میآورد، این تنها دارایی او از خاطرات و گذشتهها، از دیروز و تمام اتفاقات در جهان، باید به پیش رفت و راه را به اتمام رساند، مدام در ذهنش بالا و پایین میکرد، هیچ تصور و چهرهای هم در برابر دیدگانش نقش نمیبست، از همان ابتدایی که به خاطر میآورد کسانی را دیده بود که همهی صورتشان را پوشانده بودند، با کلاههایی که تنها چشمان و بینی را بیرون نگاه میداشت، آنان که تفاوت چندانی با هم نداشتند و حتی صداهایشان هم شبیه هم بود، به او مدام میگفتند باید هر چه در برابر است را به پیش برد و به درستی پیمود که این سرنوشت و آیندهی تضمینی هر کسی است،
او به در دروازه رسیده بود و چندی در انتظار به سر میبرد، حال در این لحظه در انتظار دوباره صورتکهایی بود که در کلاهی سیاه پوشانده شدهاند اما انتظارش به دیدن حیدر رنگ تازهای گرفت
مردی کوتاه قد، با شکمی بزرگ، چشمانی از حدقه بیرون زده به همراه عینک ته استکانی، او در برابر درب، روبرویش ایستاده بود، به محض اینکه به او نزدیک شد برایش آن جسم در برابر چشمانش سؤال بزرگ بود،
آن چیست؟
او برای اولین بار از زمانی که به خاطر میآورد چشم و ابرو، دست و پا دیده بود، حتی نمیدانست که خود هم چنین شمایل و اجزایی دارد و یا نه اما با همهی اینها بیشتر از هر چیز دیگری عینک بر چشمان حیدر حواس او را متوجه خود کرد، از همین رو بود که دست دراز کرد و به نزدیک عینک حیدر برد، هنوز چند سانتیمتری با رسیدن به عینک فاصله داشت که دو مأمور غولپیکر دستان او را از پشت پیچیدند و به زمین کوفتند، در حالی که از درد به خود میپیچید، صادقی را دید که به نزدیکی او آمده است صورتش را به صورت بر خاک ماندهی او نزدیک کرد و بلند فریاد زد:
اینجا قانون حکمفرما است و تخطی از قوانین عواقب سختی خواهد داشت،
بعد با تأکید بیشتر رو به بیمار تازه وارد فریاد زد:
فهمیدی؟
بیمار که از درد فشار دادن دستهایش به خود میپیچید با صدایی رسا و بلند فریاد زد:
آری، رهایم کنید
حیدر با اشارهای به مأموران آنها را از کنار او دور کرد و بعد به بیمار دستور داد تا برخیزد، بیمار از جایش بلند شد و به حیدر چشم دوخت، چشم در چشمان او دوخته بود و در انتظار شنیدن قوانین بود، شاید هم اصلاً از قانون هیچ نمیدانست و چیزی به خاطر نمیآورد و تنها در آن لحظه به یاد آورده بود که باید جواب مثبت دهد تا از این شر رهایی یابد، شاید این رفتار او کاملاً غریزی بود،
حیدر به تندی گفت:
قانون اول را همین نخست بدان، به چشم دیگران زل نزن، مخصوصاً اگر آنها مقامی والاتر از تو داشته باشند،
حال باید به خانه تازهات بروی، اوقات زیادی داری تا قوانین را یک به یک بیاموزی، از بودن در کنار انقلابیون بیاموز و لذت ببر
این را گفت و از کنار او گذشت، دو مأمور بیمار تازه وارد را به بخش تازهواردها راهنمایی کردند.
صدای فریادهای جواد، در بخش مردان به گوش میرسید او مدام فریاد میزد و حیدر را میخواند، حیدر دستپاچه و با عجله خود را به بخش مردان رساند و در اتاقی جواد را دید که یکی از بیماران را به گوشهی دیوار چسبانده و مدام به گوشش میکوبد، با دیدن حیدر در داخل اتاق صدایش را به سرش انداخت و فریاد زد:
اینجا خانهی فساد این جاسوسان و عوامل دشمنان شده است، بیایید و اینان را دریابید، اینان در پی نابود کردن انقلابها و آرمانهای ما برآمدهاند، چه ساکت نشستهایم که اینان خون شهدای ما را به تاراج میبرند و در تجارتخانههای فسادآلود خود میفروشند،
حیدر در حالی که سعی میکرد حواسش را به جواد و آن بیمار ذلیل شده و بر دیوار چسبیده معطوف کند بیشتر دوست داشت تا دلیل برآشفته شدن جواد را بفهمد، او دوست داشت تا همیشه نفر نخست باشد، برایش غیرقابل فهم بود که کس دیگری جز او جاسوسی را دستگیر کند، از خرابکاری با خبر شود و داشتن رقیبی برای خود را به هیچ وجه نمیپسندید،
رو به جواد کرد و گفت:
دلیل این معرکهگیریهایت چیست، چه کرده که ما نمیدانیم؟
جواد گفت:
امروز در میان اتاقش این اوراق را جستهام، بگیر و خودت به آنها بنگر
بعد از آن تعدادی برگهی سفید رنگ که بر آنها نقش و نگاری رنگ بسته بود را در برابر حیدر ریخت و ادامه داد:
اینها عوامل بیگانگاناند، اینان مزدوران دشمناند، اینان آمدهاند تا فرهنگ ما را از بین ببرند، آمدهاند تا …
چشمان حیدر در میان نقاشیها دوخته مانده بود، تصاویر دهشتناکی بود، درختان سر به آسمان کشیده، تصویر پرندگان در حال پرواز، نقش ماه بر آسمان، طلوع و غروب خورشید و فضاحات دیگر،
حیدر برآشفته شده بود و مدام زیر لب به خود فحش و ناسزا میگفت، خود را احمق و کودن خطاب میکرد که چگونه از این ماجرا چیزی نفهمیده و میدان را در اختیار جواد گذاشته است
جواد فریاد زد، باید حضرت داوود این عوامل و جاسوسان را بشناسند، باید بدانند چه بر روزگار ما میگذرد، اگر در برابر اینان ایستادگی نکنیم چه به روزمان خواهد آمد، باید ریشههای اینان را بسوزانیم گرنه هر روز پربارتر و تنومندتر خواهند شد،
حیدر با نگاهی غضبآلود رو به جواد گفت:
او را به من تحویل بده تا همه چیز را با حضرت در میان بگذارم،
جواد به میان حرفش آمد و فریاد زنان گفت:
باید خود به حضور حضرت برسم و موضوع را به ایشان گوش زد کنم، حضرت داوود بزرگ ما است و باید همه چیز را بداند
حضرت داوود را به مرتبهای بلند گفت که گوشهای هر بنیبشری در ساختمان دارالمجانین تیز شود و خود حضرت هم این صدا را بشنود در همین گیر و دار بود که حضرت به روی ایوان مشرف بر طبقه پایین آمد و گفت:
جواد و حیدر بالا بیایید
همین گفته کافی بود تا فضا ساکت شود، از کسی سخنی به میان نیاید و همه در سکوت تنها به این فکر کنند که خود را هر چه سریعتر به بارگاه ملکوتی حضرتوالا برسانند
حیدر به دل میخواند، امروز چهرهی حضرت داوود نورانیتر و با شکوهتر شده است و جواد از تن صدای ملکوتی حضرت در دل سخن میراند در همین بین حسین همان بیمار خاطی که با نقاشیهایش دست دشمن را به دارالمجانین رسانده بود به وسیلهی جواد کشیده میشد و نزد پلهها او را به چند مأمور سپرد و آن دو به طبقهی بالا عمارت و نزد حضرت رفتند
حضرت آرام و شمرده شمرده رو به هر دو گفت:
چه شده است، دلیل این جنجالها چیست؟
جواد به سرعت گفت:
دشمنان به سرتاسر دارالمجانین نفوذ کردهاند، آنان در تدارک جنگی بزرگ و فرهنگی با ما برآمدهاند، این جنگ نرم آنان برای نابودی همهی ارزشهای ما است، امروز هم یکی دیگر از ابن عوامل را دیدم و باز روز دیگر جمع دیگری سر برخواهند آورد، برای مهار اینان به نیروی بیشتری نیاز داریم، ما فراتر از مبارزه با آنان نیاز به پیشگیری نیز داریم
حیدر در حالی که سر را به پایین انداخته بود و عرق شرم از پیشوانش به زمین میچکید رو به داوود کرد و گفت:
حضرتوالا کمکاری از من بوده است مرا عفو کنید
دوباره شنیدن نام حضرتوالا اینبار در جمعی دو نفره و باز هم از زبان حیدر، داوود را دیوانه میکرد، داوود مستانه رو به حیدر کرد و گفت:
تو خادمترین مردانی، تو صادقترین عامرانی، تو برترین ضعیفانی، آری تو بهترین انقلابیانی، هیچ قصوری از تو سر نزده اما باید که جبههمان را تقویت کنیم در این باب مفصلاً سخن خواهیم گفت و فکر و ایدهها را بررسی خواهیم کرد
جواد خواست چیزی بگوید که داوود با چشمان به او فهماند حال زمان سخن گفتن نیست، همه ساکت بودند که ناگهان حضرت داوود فرمود:
چه خطایی کردهاند؟ اینبار چه شده است
جواد به سرعت گفت:
اینبار نقش زدند و فردا شعر خواهند سرود و چندی بعد نمایش اجرا خواهند کرد و سرآخر همهی اینها جهانمان را خواهند بلعید
جواد رو به داوود گفت:
حضرتوالا دستور شما چیست با خاطی چه کنیم
داوود گفت:
او را برای مدتی به بخش بیماران خطرناک بفرستید، تسلاپام بیشتر، به ناصر هم گوشزد کن که باید بیشتر از این وقت بگذارد، بیشتر تلاش کند، ما به مفتخوارگان زمان نخواهیم داد
در حالی که حیدر چشم بلندی گفت، صورت را به نزدیکی دستان داوود برد و بوسهای بر آن زد و با احترام بسیار از اتاق خارج شد، بعد داوود رو جواد گفت:
تو هم بیرون برو کارهای بسیار برای انجام دادن دارم،
جواد در حالی که به دل، داستان دیگری سروده بود و در انتظار چیزهای بهتر دیگری بود با بهت از اتاق خارج شد و چندی بعد حسین را به بخش بیماران خطرناک برد و او را تحویل ناصر داد و به او گوشزد کرد تا بیشتر با او کار کند، دوز تسلاپام را تا جایی که ممکن است بالا ببرد
در میان بخش بانوان دارالمجانین، در اتاقی زنی به نامم زینب نشسته بود، او در این چند روز اخیر بارهای بسیاری به نزد ناصر فرستاده شده بود و طی مراقبتهای بسیاری قرار گرفته بود، او در این روزها مدام به گوش عناوین بسیاری شنیده بود، از ارزش والای تسلاپام برای درمان و سلامتی بیماران از بزرگی و منش والای حضرت داوود و ایدههای بزرگ انقلابیون، پیشرفتهای روزافزون، آیندهی روشن و هزاری سخنان دیگر و حال در اتاقش آرام به همهی موضوعات فکر میکرد همه چیز را در ذهن حلاجی میکرد میخواست تا رابطههای بسیار میان این عناوین را بجوید و به آنان سر و سامان دهد اما راه درستی برای این برقراری ارتباط نمیجست، همین چند دقیقهی پیش به همت خودش و تقاضای بسیارش دو قرص دیگر تسلاپام از ناصر گرفته بود و مستانه آنان را بی جرعهای آب جویده بود، طعم دیوانه کنندهی تسلاپام را زیر زبان میآورد با خود آن مزهی خارقالعاده را دوباره صرف میکرد و باز بر آن بود تا به تقاضای دوبارهای تسلاپام بیشتری به دست آورد از این رو دیگر هیچ توانی برای جمع و جور کردن افکار در دلش نمانده بود و مدام از شاخهی تقاضای تسلاپام به بزرگی و شکوه داوود میرسید مدام در این هزارتویی که برای او دو راه ساخته بود به راهی میرسید و هیچ راهی به بیرون نمییافت، در همین حال در حالی که زیر لب مدام وردی میخواند به درب سلولش کوفت
بعد از چندی مأمورینی درب را گشودند، زینب آرام و زیر لب خواند:
حضرت داوود پروردگار عالمیان است،
دو مأمور شوکه و مات به او چشم دوختند، نمیدانستند چه کنند، از این رو به سرعت حیدر را فراخواندند تا به بالین سر بیحال او برسد،
حیدر ورد او را شنید، لبخند کمرنگی بر گوشهی لبانش نقش بسته بود، به یکی از مأمورین دستور داد تا آماده باش به ایوان طبقهی فوقانی جایی که بعضیاوقات حضرت داوود بر آن میدرخشید چشم بدوزد و با آمدن حضرت به ایوان او را خبر کند، بعد آرام خود را نزدیک دهان زینب برد تا دوباره جملات را بشنود جمله همان جملهی پیشترها بود
حضرت داوود پروردگار عالمیان است
آرام به گوش زینب خواند:
راستی و حقیقت نزد تو است آن را با دیگران در میان بگذار، از آنچه میدانی با دیگران سخن بگو، آنان را نیز به این معرفت و حقیقت آشنا کن که جهان با دانستههای تو زیباتر خواهد شد
با اشارهی مأمور حیدر فهمید که حضرت داوود به روی ایوان آمده در همین حال به گوش دختر خواند که حال زمان برخاستن و عملی کردن راه حق و تعالی است برخیز و آنچه برای آن مأموریت داری را به سرانجام برسان
زینب آرام از جایش برخاست خود را به بیرون اتاق رساند و به سوی ایوان رفت، جایی که دیدگان والای حضرت داوود بر آن مشرف بود، بعد با صدای بلند فریاد زد:
حضرت داوود پروردگار عالمیان است
او این را گفت و به خاک نشست و جایگاه رفیع حضرت را ستایش کرد، همگان در دارالمجانین به او چشم دوخته بودند، حضرت داوود لبخندی آرام بر گوشهی لبانش نقش بسته بود و صورتش تا حد بسیاری سرخ شده بود، در همین هنگام حیدر از اتاق او بیرون آمد و تا نیم تنه خم شد و در برابر حضرت کرنش کرد به فاصلهی کمی از او همهی مأمورین امنیتی کار او را تقلید کردند و این مسابقه در تقلید به بیماران دیگر نیز سرایت کرد و حضرت داوود در حالی که عرق را از پیشانی پاک میکرد دستانش را آرام در آسمان تکان داد و همه فریاد زدند
حضرت داوود پروردگار عالمیان است
در این میان از صدا و هیاهوی همگان که به بیرون آمده و فریاد میزدند دیگر انقلابیون نیز به ایوان خود را رساندند و با این صحنهی نوظهور آشنا شدند هیچ در برابرشان نبود جز آنکه به تقلید از حیدر و دیگران کرنش کنند و چندی از حضرت فاصله گیرند که او جایگاه قدسی داشت،
هر کس خود را به خضوع و سجود تکریم رساند و آخرین آنان که کرنش کنان در برابر حضرت خم میشد اصغر بود که مدام زیر لب ندایی را میخواند بیشترا باور داشتند او اینگونه میخواند که حضرت داوود پروردگار عالمیان است اما بعضی هم بودند که این وردها را غر و لندهای او از جایگاه خویش و جایگاه رفیع داوود میدانستند،
بعد از پایان نمایش و ستایش آنگاه که همه به اتاقهای خود بازمیگشتند حیدر از پلهها بالا آمد و به چشمان همهی انقلابیونم چشم دوخت به ویژه جواد که مات به او نگاه میکرد بعد با لبخندی به آنان سخنها گفت و آرام در انتها بوسهای به دستان حضرت زد تا باز هم جهان انقلابیون و دارالمجانین ادامه داشته باشد و به فردا باز صدای تازهای از گوشه و کنار شنیده شود.
در لایههای عمیقتر بخش دوم کتاب صوتی دارالمجانین، نیما شهسواری به کالبدشکافیِ “کیش شخصیت” (Cult of Personality) میپردازد. تحلیل زیر، محورهای اصلی این بخش را بررسی میکند:
نکتهی کلیدی این بخش، لغزشِ کلامی حیدر و خطاب کردنِ “داوود” با عنوان “حضرتوالا” است. داوود که تا پیش از این جانشین بود، در مستیِ این عنوان فرو میرود. نویسنده نشان میدهد که چگونه “صندلیِ قدرت” هویت فرد را میبلعد و او را دچار توهمِ الوهیت میکند. داوود نه تنها به این نام راضی میشود، بلکه خود را “سلطان بصیرت” میپندارد.
نقاشیهای حسین از درخت و ماه، از سوی جواد به عنوان “عوامل نفوذی بیگانگان” معرفی میشود. این استعارهای است از ترسِ ساختارهای تمامیتخواه از “تخیل”. در جهانی که دیوارها باید سپید بمانند، هر رنگی که یادآورِ آزادی و طبیعت باشد، یک تهدید امنیتی تلقی شده و هنرمند به بخش “بیماران خطرناک” تبعید میشود.
ماجرای زینب و فریاد “پروردگاریِ داوود”، اوجِ بهرهکشی از روانپریشی است. حیدر، به عنوان بازوی اجرایی، از جنونِ ناشی از مصرف تسلاپام استفاده میکند تا یک “نمایشِ وفاداری” به راه اندازد. این صحنه نشاندهندهی آن است که در سیستمهای سرکوبگر، حقیقت اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است، “تظاهر به ایمان” و “مسابقهی کرنش” میان زیردستان است.
بیمار تازهوارد، نماد نسلی است که هیچ پیشینهای ندارد (Tabula Rasa). او حتی نمیداند عینک یا دست و پا چیست. این “پاکسازی حافظه” ایدئالترین حالت برای حاکمان دارالمجانین است؛ چرا که انسانی که گذشتهای ندارد، برای آیندهاش تنها به فرامینِ “مقام والاتر” تکیه میکند.
این اثرِ تحسینبرانگیزِ نیما شهسواری، فراتر از یک داستان، یک هشدارِ فلسفی دربارهی زوالِ تدریجیِ خردِ جمعی است. برای شنیدن ادامهی این روایتِ نمادین، به وبسایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.