در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
در بخش هشتم کتاب صوتی دارالمجانین، اثر نیما شهسواری، وارد "اتاقهای فکر" و "اتاقهای شکنجه" میشویم. این بخش، تقابلِ میانِ نبوغِ شیطانیِ اصغر در مهندسیِ افکار عمومی و پایداریِ خیرهکنندهی آرمان در برابرِ زوالِ انسانیت است.
نویسنده در این اپیزود، به شکلی تکاندهنده نشان میدهد که چگونه یک سیستمِ توتالیتر، از "فقر" و "امنیتِ کاذب" برای به زنجیر کشیدنِ ذهنها استفاده میکند و وقتی این ابزارها شکست میخورند، به کثیفترین شیوههای تحقیرِ فیزیکی متوسل میشود.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "دارالمجانین" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
در یکی از روزهای بعدی بود که اصغر وارد اتاق حضرت داوود شد تا با او به همفکری و مشورت بنشیند، در طول این چند روز مدام زمان مورد نظر فرا نمیرسید تا آن دو با هم رو در رو شوند و اوقات برای هر دوی آنها پر بود و کارهای ضربالاجلی دستور کار انقلابیون دارالمجانین بود، اما به انتها زمان آن فرا رسید تا دو چهرهی اصلی انقلابی در اتاقی به خلوت با هم نشست کنند و بتوانند راههای تازهای برای رویارویی با مجانین دست و پا کنند.
اصغر در برابر حضرت کرنشی کرد و اینگونه آغاز کرد:
داوود جان ما باید برای فرو نشاندن این موقعیت فکرهای تازهای را به کار ببندیم، راههای سابق گرهگشا نیست،
داوود به میان حرفش آمد و گفت:
نمیتوانستی این راهکارها را بین دیگران در میان بگذاری تا هم روال کارها زودتر پیش رود و هم بدگمانی را میان آنان زنده نکنی
اصغر گفت:
درست است، آن هم راهحلی بود اما من باید در ابتدا این عناوین را با تو در میان میگذاشتم و تو را مطلع میکردم، شاید اصلاً نمیخواستی این عناوین با دیگران مطرح شود و یا شاید راهحل دیگری برای عملی شدنشان در پیش میگرفتی
داوود با آنکه بسیار بیحوصله بود به اصغر گفت:
حال زمان در اختیار تو است میتوانی از راهکارت با من سخن بگویی
اصغر به سرعت شروع به سخن گفتن کرد:
من برای سر و سامان دادن به این اوضاع راهکارهایی در ذهن پروراندهام به نظر حقیر، امروز و در این شرایط نا به سامان با همان ترفندهای گذشته نمیتوان مجانین را تحت کنترل داشت باید که با آنان تا حدودی بازی کرد
برای نخست این را باید به تو بگویم که ما نیاز به نیروی امنیتی دیگری هم داریم،
این دو نیروی امنیتی قابل روئیت هستند و کارایی لازم را برای پیشگیری مسائل ندارند، این نیروها تنها میتوانند ما را در برابر این اتفاقات پیش آمده مصون دارند و در ثانی در بعضی مباحث ما نیاز به نیروی امنیتی داریم که همرنگ جماعت باشد تا اهداف ما را پیش ببرد
اولین راهکار من برای پیروزمندی به این اتفاقات تازه دایر کردن نیروی امنیتی تازهای است در کنار آن دو نیروی سابق اما اینبار نا محسوس با لباس شخصی و به شکل جاسوس در میان مجانین
این لباس شخصیها میتوانند در پیشگیری از بحرانها به ما یاری برسانند و یا اگر ایده و فرمانی داشته باشیم به طور نا محسوس در میان مجانین باب کنند
داوود به میان حرفش آمد و گفت:
اما دایر کردن نیروی امنیتی دوباره باز هم مستلزم هزینههای بیشتر است و…
اصغر به میان حرفش آمد و گفت:
مطمئن باش این هزینهها با چند برابر سود به جیبمان باز خواهد گشت و من خود حاضرم تمام هزینههای دایر کردن این نیرو را به گردن بگیرم
داوود حرفش را برید و گفت:
نیاز به چنین کاری نیست، انقلاب از پس همهی هزینهها بر میآید
اصغر ادامه داد:
وقتی از نیروی امنیتی تازه تأسیس صحبت کردم یکی از دلایلش فرستادن نیرویی به میان مجانین بود برای شناسایی ما نیاز داریم تا از میان این ناراضیان یارگیری کنیم، ما نیاز داریم تا نیرویی به میان آنها بفرستیم تا اخبار داغ آنها را به ما اطلاع دهد، از اسرار آنها با ما صحبت کند و آنگاه که خواستیم به آنان راهکاری بدهیم که خود میخواهیم، میتوانیم با وجود او چهرههای آشوبطلب را شناسایی کنیم، میتوانیم خیانتکاران را بشناسیم و مطمئن باش به خیلی از خواستههایمان خواهیم رسید
در حالی که داوود ساکت و آرام چشم به لبان اصغر دوخته بود اصغر ادامه داد:
ما باید تبلیغ کنیم باید در بوق و کرنا به همگان از خشونت و خشونت ستیزی بگوییم باید این اصل خشونت را به اصلی بر خلاف تمام ارزشهای جاری میانمان بدل کنیم
داوود گفت:
اما ما …
هنوز نتوانسته بود جملهاش را کامل کند که اصغر ادامه داد:
ما باید این خشونت را محکوم کنیم و باید چهرهی معترضان را خشونتطلب تصویر کنیم که پایگاهی میان مجانین پیدا نکنند، ما باید این پایگاهها را قبل از شکلگیری و عمومی شدن در هم بشکنیم، بدان که نیروهای امنیتی نا محسوس که از دل مجانیناند میتوانند ما را در این خشن جلوه دادن معترضین یاری برسانند
داوود مات و مبهوت به لبان اصغر چشم دوخته بود و اصغر ادامه داد:
در کنار اینها دو اصل دیگر باید رعایت شود یکی آنکه ما باید مردم را از آیندهای نامعلوم بترسانیم، آیندهی بی ما یعنی نابودی یعنی بدبختی یعنی فلاکت، باید آن تصویر دارالمجانین سرخ را بیشتر و بیشتر پر رنگ کنیم، باید مجانین بدانند که همهی آرامش و امنیت موجود را بدهکار به ما هستند، ما باید این امنیت را به غولی چند سر بدل کنیم، در جامعهای که هیچ از آزادی نیست باید که امنیت بدل به والاترین ارزشها شود
داوود سر تکان میداد و نبوغ اصغر را به دل میستایید که اصغر ادامه داد:
فقر، این هم عاملی برای سکوت این مجانین است، اینها باید آنقدر به فکر روزگار ساده و زنده ماندن خویش باشند که دیگر فکرها را از سر دور کنند، اما داوود این موی باریکی است، این فقر را باید تا حدی نگاه داشت که خلاف خود حرکت نکند، اگر آنها را آنقدر فقیر کنیم که یاغی شوند پروندهی بودنمان هم به ملکوت خواهد پیوست اما نگاه داشتن آنان در فقر و معطوف کردن افکارشان به سفرههای غذایشان راه دیگری برای خاموشی آنها است
داوود سر تکان میداد و حرفهای اصغر را تأیید میکرد که اصغر گفت:
داوود جان در کنار همهی اینها دوست دارم موضوع دیگری را بدانی آن هم برنامهی جایگزین و نهایی است، ما اگر به روزگاری برسیم که دیگر راه ماندن نداشته باشیم باید برای خود راهکاری از حال بجوییم و آن را در صندوقچهی اسرارمان جای دهیم
داوود که مبهوت بود با لبانی در هم کشیده و چشمانی در هم و بر هم گفت:
یعنی چه؟
اصغر گفت:
داوود جان ما باید یک جایگزین برای رویهی حالمان داشته باشیم که اگر مجانین برای نابودیمان بر آمدند راهکار و برنامه تغییر را از خود ما قبول کنند به دنبال برنامهای خارج از ما نگردند، برای مثال محمد تصویر خوبی از خود در میان مجانین ساخته است، از نظر من او را تشویق به بهتر ساختن خود بکن به او بگو که تمام صحبتهایی که میکند بر خلاف سیاست موجود در دارالمجانین باشد، او حال هم دارای پایگاه کوچک اجتماعی است اگر این تصویر به او داده شود میتواند در روزگار بحران به کمکمان بیاید میتواند…
داوود که اخمهایش در هم رفته بود در حالی که اصغر در کنارش نشسته بود با چشم و ابرو به او فهماند که در برابرش بایستد و بعد با بیمهری گفت:
دربارهی حرفهایت فکر میکنم و شاید بتوان کارهایی کرد
بعد طوری به اصغر نگاه کرد که انگار قسط بیرون کردن او را داشت و اصغر به سرعت سری تکان داد و به سوی درب رفت تا خارج شود که داوود با صدایی گرفته رو به اصغر گفت:
آیا چیزی را فراموش نکردهای
اصغر بازگشت به سوی داوود آمد و دستش را بوسید و با غر و لندهایی که میکرد از درب اتاق او خارج شد و داوود را با دریایی از افکار تنها گذاشت تا برای آیندهی دارالمجانین تدابیر تازهای به کار بندد.
مهدی از زندان خلاصی یافته بود و به میان مجانین بازگشته بود، همه او را در شمایل قهرمانی میدیدند، قهرمانی بزرگ و اصیل که از چنگال ددمنشان به دلیری رهایی یافته است، هر چند جمعی هم بودند که به او سوءظن داشتند
که چگونه به دار آویخته نشده؟
چگونه اعترافی نکرده؟
چگونه او را به زندان نگاه نداشتند؟
و هزاری از این استدلالها، اما او آمده بود و با همهی نگاههای به سمتش باز هم به جمع مجانین میآمد و موعظه میکرد باز هم از دردهای حاکم بر دارالمجانین میخواند،
در یکی از همان روزهای بعد از آزادی بود که در جمعی از مجانین شروع به سخنرانی کرد،
مردمان تا به کی میخواهید در این دیوانگی روزگار بگذرانید،
تا به کی میخواهید خود را اسیر دستان این دیوانگان بگذارید؟
تا به کی میخواهید در برابر این بیعدالتیها ساکت باشید؟
آیا میدانید این انقلابیون طاهر در برابر شما چه پولهای کثیفی به جیب میزنند؟
آیا میدانید در این روزگاری که شما برای نان شب به تنگ آمدهاید آنان از چه موقعیتهایی لذت میبرند؟
حسین به میان حرفش آمد و گفت:
اینها تأثیر مستین است تو کفر میگویی، تو دیوانه شدهای، طلب عفو کن و تسلاپام بخور شاید که حضرت از گناهت چشمپوشی کند
مهدی فریاد زد:
دیوانگان آنها شما را مشتی مجنون منگ فرض کردهاند و برایتان هزاری اباطیل میبافند تا به کی میخواهید خود را در این حماقت آلوده کنید تا کی میخواهید خود را در این مرداب به چنگ غرق شدن بسپارید
زینب به میان حرفش آمد و اینگونه گفت:
زشت رو، هر کس به زشتی خودش چون خار دید
خار اینان هیچ بر خورشید عالم تاب نید
مهدی دیوانه شده بود و مدام فریاد میزد با اعصابی کلافه و دیوانهوار رو به طاهره و سجاد که در همان اطراف نشسته بودند کرد و گفت:
اینان را ببینید، اینان چه کردهاند که اینگونه مدتی است به خاک و خون نشستهاند، اینان خونهای ما را مکیدهاند، همه چیز را برای خود میخواهند …
همانگونه که داشت ادامه میداد از دور نیروهای امنیتی حیدر به او نزدیک شدند و او را با خود از صحنهی دارالمجانین دور کردند و او هم به جایی فرستاده شد که آرمان و بیشماران دیگری چون او به بند در آمده بودند، در انتهای بخش بیماران خطرناک، زندان تخصصی حیدر و شرکا
بعد از بردن او زینب با حالتی مغرورانه به میان مجانین رفت و اینگونه گفت:
ما در این دنیا یکی خورشید از خود داشتیم
هر کسی با خار چشمان خودش آن تار دید
لیک بر خورشید هیچی از سفیهان جای نیست
او به عالم نور تابد نور او را شاه دید
بعد از خواندن این شعر حسین تمثیلی از حضرت داوود را رونمایی کرد که بر تختی تکیه زده بود و با دستانش به سر جماعتی از مجانین دست میکشید، این تصویر نمایان شد و زینب اشک ریخت به فراخور از او جمعی دیگر هم اشک ریختند و صدای گریهها بلند و بلندتر شد و به آخرش ناصر با صدای بلند مجانین را به کرنش در برابر تصویر حضرت فراخواند و همگان به خاک افتادند و والایی او را پرستش کردند
از همان دیرترها از همان روز اعتراض جمعی از معترضان به بند در آمدند، شلاق خوردند، ناسزا شنیدند، تنشان را داغ کردند، برخی را از سقف آویزان کردند، برخی را از صبح به شام و از شام به صبح کتک زدند و چه بسیار از آنان را به جوخههای دار سپردند، برخی را در برابر عوام به خاک نشاندند تا به کارهای نکرده و کرده اعتراف کنند و این بازار به داغی بازار دستگیریها در جریان بود و حال در این ندامتگاه ساخته به دست عوامل حیدر جمع بیشماری باز به بند در آمده بودند که در آن میان هم مهدی به چشم میخورد و هم آرمان
هر بار آرمان را به اتاق انفرادی میفرستادند و او را در سکوت و تنهایی به حال خود رها میکردند تا از سر این تنهاییها سر عقل بیاید و همرنگ با جماعت انقلابیون شود اما در کنار این سلول انفرادی ساعتهایی هم برای استنطاق وجود داشت
آرمان به صندلی بسته شده بود، توان هیچ حرکتی نداشت، دستها و پاهای او را از پشت به صندلی بسته بودند تنها در آن حوالی دستگاهی بزرگ حواس او را به خود جلب میکرد و به چند گامیاش حیدر نشسته بود، خیلی آرام و طمأنینه رو به آرمان کرد و گفت:
از کجا مستین آوردهای؟
چه کسی مستین در اختیارت گذاشته است؟
آرمان به چشمان او چشم دوخته بود و لب از لب نمیگشود که صادق دوباره جملهی گذشتهاش را با همان لحن تکرار کرد و دوباره سکوت آرمان ماجرا را ادامه داد تا باز حیدر همان جمله را با همان لحن تکرار کند این بار هم آرمان سکوت کرد
حیدر از جایش بلند شد و آرام به سمت صندلی او آمد بعد دو گیره الکتریکی که از دستگاه آویزان بود را برداشت و بر روی بدن آرمان گذاشت و دستگاه را روشن کرد
ارمان تکان میخورد، مدام در حالی که به صندلی بسته شده بود تکانهای سختی میخورد و نزدیک بود با صندلی نقش زمین شود که حیدر دستگاه را خاموش کرد، به محض خاموش شدن و با گذشت زمان اندکی که آرمان از آن حالت خلسه بیرون آید دوباره جملهاش را تکرار کرد:
از کجا مستین آوردهای؟
آرمان هنوز تکانهای کوچکی در پاهایش احساس میکرد، در حالی که صورتش به زمین دوخته شده بود دوباره با همهی توان صورت بلند کرد و به چشمان حیدر چشم دوخت و چیزی نگفت
حیدر دوباره دستگاه را روشن کرد و گیرهها را به بدن او چسباند و این کار برای چند بار تکرار شد و در انتها هر بار همان بازخورد را از آرمان در پاسخش دید
بعد از اعمال این رفتار دوباره به سرجایش نشست و آرام و شمرده شمرده گفت:
از سوی چه کسی اجیر شدهای؟
آرمان داشت به چشمان بزرگ و از حدقه بیرون آمدهاش نگاه میکرد که سیلی اول را به صورتش لمس کرد، اما این سیلیها تکرار میشد، مدام ضربات را تکرار میکرد و دیوانهوار به تعدادشان میافزود بعد از زدن ضربات پیاپی اینبار با لحنی تندتر رو به آرمان گفت:
از سوی چه کسی اجیر شدهای مادر به خطا؟
آرمان زنگ صدای حیدر را به گوش شنید و چندباری آن را در دل مرور و تکرار کرد کلمهی پررنگ در افکارش خطا بود، خطا
این خطا از چیست؟
خطای این فریادها چیست، چرا هیچ توانی در این فریادها نهفته نیست، مدام این سؤالها را به ذهن با در آمیختن کلمهی خطا میآویخت که ناگاه چند ضربهی دیگر به صورتش نشست
حیدر فریاد میزد:
از بیضههایت دارت میزنم، بیناموس بیهمهچیز مستین از کجا آوردی؟
چه کسی شما بیهمهچیزها را یاری میرساند؟
او میگفت و گهگاه ضربه میزد و فریاد میکشید و باز آرمان به دریای ذهنش غرق میشد و دست و پا میزد، خطا را حال با بیهمهچیزان ضرب و تقسیم میکرد، ما بیهمهچیز هستیم، آری هیچ نداریم، هیچ برایمان باقی نگذاشتهاند، ما را بیهمهچیز کردهاند،
آرمان در افکارش غرق بود که حیدر کلافه او را با صندلی به زمین کوفت، صورتش محکم به زمین خورده بود و غرق در خون شده بود، طعم گس خون را در دهان میچشید و نمیتوانست صورتش را بالا بیاورد، تمام وزنش به روی صورتش مانده بود،
حیدر چند باری ضربه به جان بر زمین ماندهاش زد و بعد با فریاد گفت:
میدانم چه به روز بیهمهچیزت بیاورم، میدانم چه راهکاری تو را سر عقل میآورد
آرمان در حالی که بر روی زمین ماند و حیدر از اتاق خارج شد، با آنکه بر زمین مانده بود و جاری شدن خون را بر زمین میدید باز هم در دل و خیال به روزگارشان فکر میکرد، به مجانین به انقلابیون به دارالمجانین به همهی گفتهها و شنیدهها، به بی همهچیز بودنشان، به خطای راهشان و در میان همین افکار خون بر زمین ماندهاش را دید که به پیش میرود راه را به جلو میبرد و بر جای نمیماند، به او چشم دوخت و باز به ذهن همه را دوره کرد، خطا بودنشان را، بیهمهچیز بودنشان را و این خون بر زمین مانده را چگونه مجانین حاضر به گذشتن از جانشان خواهند بود، چگونه خون به زمین ریخته را نگاه میکنند و از ریختن خونشان بر زمین بر خود میبالند و خویشتن را میستایند، از این گذر افکار طولی نکشید که حیدر به همراه چندی وارد اتاق بازجویی شد
آرمان را دوباره نشاندند و اینبار میزی برابرش گذاشتند، بوی گندی کل فضای اتاق بازجویی را فرا گرفته بود و حیدر در حالی که لبخند کمرنگی گوشهی لب داشت گفت:
میدانم تو را چگونه بشکنم،
به یکی از مأموران در کنارش دستور داد تا ظرفی را در برابرشان به روی میز بگذارند و با گذاشتنش خودش از روی صندلی برخاست و به پشت آرمان رفت،
ظرف حاوی مدفوع بود،
بوی تهوع آن تمام فضای اتاق بازجویی را پر کرده بود، آرمان حالت تهوع داشت و ناخودآگاه روی ظرف بالا آورد
حیدر با صدای آرام به گوشش خواند:
حال میتوانی از آنچه خود برون دادهای تناول کنی، بخور از آنچه حق تو است، این را گفت و سر آرمان را به میان ظرف مدفوع کرد، آرمان در میان ظرف کثافات مانده بود و حیدر با چهرهای بشاش او را هر بار بیشتر فرو میکرد، هر بار او را بیشتر فشار میداد و گهگاه از کثافات آستین و دستانش نجس میشدند، اما باز این کار را تکرار میکرد، بعد از چند بار تکرار آرمان را رها کرد با لگد به میز میانشان ضربهای کوفت، هر چه در ظرف بود به زمین ریخت و بر روی صندلی در برابر او نشست
صورت آرمان غرق کثافات بود و حیدر با لبخندی به لب گفت:
چه کسی مستین در اختیارت گذاشته است؟
برای کدام نیروی خارجی کار میکنی؟
آرمان چشمانش را بسته بود، دوست نداشت چشم باز کند و دنیا را ببیند، اما باز هم زنگ صدای حیدر او را به خود فرا خواند
حیدر از صندلی برخاسته بود و آستین و دستانش را با لباس آرمان پاک میکرد و در حال پاک کردن، این جملهها را آرام تکرار میکرد:
این حق شما از زندگی است، نجاست باید که به نجاست بازگردد
آرمان حق را به دریای افکارش فراخواند و باز به خطا خواند باز برایش از بی همه چیز بودن گفت و باز همه را تکرار کرد خون ریختهاش غرق در کثافت شدنش همه و همه را به چشم در برابر دیدگان گذراند و چشمها را گشود و با نگاهی خیره به حیدر چشم دوخت، حیدر با فریاد گفت:
زبان نفهم، بیهمهچیز بیناموس میگویم مستین از کجا آوردهای
آرمان در حالی که لبخندی به لب داشت آرام گفت:
آرمان
حیدر کلافه صدایش را نمیشنید با پرخاش فریاد زد:
چه میگویی مادر به خطا
آرمان تکرار کرد و اینبار بلندتر گفت:
آرمان
حیدر دیوانه شده بود با حرص از جای برخاست و او را زیر مشت و لگد گرفت آن قدر به سر و صورتش کوفت که نه تنها دستانش که لباسها و همهی جانش به کثافت خوانده از جان او بدل شد و بعد از بیهوش کردن آرمان به کتک بسیار در حالی که تنش غرق در کثافات بود از اتاق خارج شد و آرمان را در اتاقی که بوی تعفن میداد تنها گذاشت
آرمان بعد از چندی از بیهوشی برخاست و خود را از خوابی طویل بیدار دید، دید که چگونه ارمان به دلش زنده شده است، دانست که خطای دنیایشان چیست، دانست که چرا بیهمهچیز شدهاند، دانست که چگونه از خون خواهند گذشت چگونه از جان خود هم خواهند گذشته تا بیدار باشند و همه را به نام خویش و در نامش خواند، هر بار بعد از برخاستن به میان ذهن فریاد آرمان سر داد، گهگاه با صدای بلند نام خود را فرا میخواند و تکرار میکرد آرمان،
هر چیز را به آرمانی بدل میکرد و آرمان برایش همه چیز دنیا شد،
بعد از آن روز باز هم حیدر به سراغش آمد، باز هم او را به باد کتک گرفت، آویزانش هم کرد، هر چه دل تنگش خواست با او روا داشت و به پایان تمام کردهها فریاد آرمان از ارمان شنید و باز دیوانه شد، باز به کثافات غرق ماند و باز دیوانهوار او را کتک زد و باز به دنیایش جایی پیدا نکرد، هر بار کلافهتر از پیش به بالینش آمد و باز راهی به پیش نبرد و سرآخر تمام این زد و خوردها آن شد که به تشخیص ناصر او را به بخش بیماران خطرناک منتقل کنند، زیرا او تمام مشاهیر را از ظن آنان از دست داده بود و هیچ جز تکرار واژهی آرمان برای گفتن نداشت همین امر کافی بود تا ناصر او را مجاب کند که او عقل خود را از دست داده و هیچ توان ندارد و با مشورت از اصغر شکسته شدن این معترضان بهترین کارها برای انقلاب و انقلابیون بود و قرار بر آن شد که بعد از چندی او را به میان مجانین بازگردانند تا همگان بدانند این معترضان چه موجودات سستعنصری هستند و به انتهای رویارویی با نظام چه عاید عوام خواهد شد.
مهدی هم به زیر شکنجهها رفت و این فضای حاکم بر دارالمجانین بود هر کس که به دست نیروهای امنیتی میافتاد باید دورانی را به حصر میگذراند باید شکنجهها را تحمل میکرد و در انتها یا به اعتراف قانع میشد یا به اجبار آزادش میکردند و یا اعدام راهحل بود اما مهدی هم بعد از چندی باز آزاد شد و به میان مجانین باز گشت.
بخش هشتم کتاب صوتی دارالمجانین، درسنامهی “تثبیتِ استبداد و مقاومتِ درونی” است. در این بخش، نیما شهسواری دو مسیرِ موازی را روایت میکند:
اصغر، مغزِ متفکرِ سیستم، راهکارهای مدرنِ سرکوب را به داوود میآموزد. او بر “نامرئی کردنِ سرکوب” تأکید دارد:
در مقابلِ پیچیدگیِ اصغر، سادگیِ آرمان قرار دارد. او که تحتِ شکنجههای حیدر قرار گرفته، به یک “کشفِ درونی” میرسد. وقتی تمامِ داراییِ یک انسان (آزادی، سلامت، تمیزی) از او گرفته میشود، تنها “نام” او باقی میماند. تکرارِ واژهی “آرمان” توسط او، فراتر از یک اسم، به یک “بیانیهی وجودی” بدل میشود. او با تکرارِ نامش، از مرزِ “مجنونِ خطرناک” عبور کرده و به “آرمانِ” یک تغییر بدل میشود.
صحنهی اتاقِ بازجویی و استفادهی حیدر از کثافات، بازنماییِ “ابتذالِ شر” است. حیدر سعی میکند با نجس کردنِ فیزیکیِ آرمان، روحِ او را بشکند؛ اما پارادوکس اینجاست که در پایان، این حیدر است که غرق در کثافت و خشم از اتاق خارج میشود و آرمان، با وجودِ جراحت، به “بیداری” میرسد.
نیما شهسواری در این بخش، پیروزیِ معنویِ زندانی بر زندانبان را به شکلی نمادین ترسیم میکند. جایی که “حقیقت” حتی در ظرفِ کثافات هم غرق نمیشود.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری