در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی مرداب در بخش پنجم خود، دوربین را به جنوبیترین نقطه شهر، به جایی که بوی فقر و زباله با هم آمیخته، میبرد. «احمد» نمایندهی طبقهای است که برای دیدنِ جهان باید همواره سر به بالا داشته باشد. این بخش، یک مانیفست تصویری از انسانی است که جانش در میان دیوارهای ریختهی خانهای محقر و خونِ جاری در کشتارگاه، در حال متلاشی شدن است.
نیما شهسواری با مهارتی بینظیر، خشونت نهادینه شده در شغل احمد را به خصوصیترین لایههای ذهنی او پیوند میزند. در این بخش، ما شاهد تقابل میانِ «زنِ ژندهپوشِ خانه» و «خیالِ دخترانِ آرایشکردهی شهر» هستیم؛ تقابلی که در نهایت به یک جنونِ خونی در میان سوله کشتارگاه ختم میشود.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "مرداب" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
در نقطه مقابل خانه و خلوتگاه وحید خیلی پایینتر از آنجا و در جنوبیترین نقطه شهر احمد در خانهای محقر زندگی میکند.
اینجا جنوب شهر است در سراشیبی قرار دارد و انسانهایی که در این منطقه زندگی میکنند برای دیدن آدمیان باید سرشان را بالا کنند و کمی بالاتر از جایی که قرار دارند را نگاه کنند، سربالایی بالای شهر در برابرشان است هر از چند گاهی با نگاهی به بالا آن را در مییابند،
خیابانها کثیف است زبالههای بسیاری در هر گوشه از منطقه جا خوش کرده و چهره کثیفی به شهر داده است،
خانههای کوچک، سیمای کهنسالی به خیابان داده است، از قدمت این خانهها سالیان طولانی میگذرد، بعضی از این خانهها کلنگی و بعضی آنقدر از سال ساختشان گذشته است که بعضی از جاهای دیوار ریخته و ناهمسان شده است.
بوی فقر از جان خانههای کهن به مشام میرسد، درد نداری و بدبختی در جایجای این منطقه خودنمایی میکند و آدمی را به خود میخواند.
در میان یکی از همین خانههای محقر احمد به همراه خانوادهاش زندگی میکند، خانهای که در نگاه اول آدمی را بر آن وا میدارد که متروک و بیسکنه است، دیوارهای بیرونی بعضی از جاهایش ریخته و آجرها از دل دیوار به زمین افتادهاند، اما این خانه تا حدی از بقیه با سر و سامانتر است.
جانش از کاهگل نیست و برای برپاییاش از آجر و سیمان استفاده شده و همه این کارها را خود احمد برای بهبود و پیشرفت زندگیاش کرده، اما این آجرها که به سختی میان خشت این خانه جا خوش کرده بود بعد از کمی برف و باران دیدن اینگونه از جای جای دیوارها به زمین افتاد و چهرهی زشتی به سیمای خانه بخشیده است.
درون حیاط کوچکش آشفتگی بسیاری را میتوان دید و کوچکی بیش از حد خانه خیلی خودنمایی میکند به طوری که اگر چند گام برداشته شود بلافاصله از ابتدا به انتهای در ورودی سالن رسیده و دروازهای با شیشههای رنگی به چشم میخورد.
احمد آرام در گوشهای از اتاق نشسته خودش هم نمیداند این حال، خانه است و یا اتاق؟!
خانهشان از یک اتاق تشکیل شده، آشپزخانه هم در قلب همین اتاق قرار دارد و تنها تفاوتش تعداد زیاد قابلمهها و قاشق و چنگال و بشقابهای درهم و برهم است.
احمد اول به راه رفتن زنش نگاه میکند که به سمت آشپزخانه و یخچال میرود و چیزی از یخچال بیرون میآورد، در ذهن احمد چقدر این زن فرتوت و پیر شده، هیچیک از لازمههای زن بودن را در خود ندارد و تمام ویژگیهای زن بودن را گویی از دست داده و با زنهایی که او در خیابانهای شهر میبیند تفاوت بسیاری دارد.
در ذهنش سیمای یکی از آنها را تصویر و بعد از کمی تلاش آن تصویر را با زنش مقایسه میکند، چقدر دوست دارد تا او در پوشش یکی از همان دخترها و زنهای ترگل و ورگل قرار بگیرد و احمد با او همآغوشی کند،
اما این زن، با اینکه سن کمی دارد، با اینکه چهره قشنگی دارد اما تمام این زیبایی و جوانی در این سیل یکنواختی و فقر گم شده است.
زنش چند مدتی است که لباس تازهای نخریده و همیشه برای خریدن لباس تازه به میان کهنه سراها میرود و مجبور است لباس دست چندم دیگران را بخرد و آن را به تن کند.
همین، احمد را تا اینگونه نسبت به او بدبین کرده، او سالیان درازی است که زنش را در همان لباسهای ژنده دیده و از این ژندهپوشی او جانش به لبش رسیده است، هرچند خودش هم لباس تازهای به تن نمیکند و همیشه با همان لباسهای کهنه ظاهر میشود اما توقعش از زن بیشتر است، میخواهد او همیشه زیبا و خوشنواز باشد اما به خاطر نمیآورد حتی یکبار هم برای خریدن لباس تازهای در کنار همسرش به خیابانها رفته باشد و لباسی زیبنده برای او خریده باشد.
زن همیشه تنها با اندک پولی که در اختیار دارد به سوی بازار کهنهفروشها راه میافتد و ساعتها وقتش را به تنهایی صرف میکند تا از میان انبوه لباسهای درهم و کهنه لباسی زیبنده برای خود دست و پا کند و همیشه در آخر کار به واسطه قیمت آن مجبور میشود تا آن را در سبد اولیهاش بیندازد و دوباره به جست و خیز در سبد دیگری بپردازد.
احمد بازهم اندام زنش را برانداز میکند میان این لباسهای گشاد و بلند چیزی برای دیدن باقی نمانده و آن را با اندامهای ترکهای و در میان لباسهای تنگ دختران شهر بالأخص آنها که در بالای شهر و در میان کوههای بلند قرار دارند مقایسه میکند و باز هم تنها با حسرت و حسد آهی از ته جان میکشد و فکرش را به چیز دیگری معطوف میکند.
صبح است و سفرهای از نان تازهای که زن خریده و اندک پنیری در میانش در برابر احمد است، احمد دستان زمختش را میان نان میبرد و طبق عادت دیرینهاش لقمه بزرگی با اندک پنیری میگیرد و همه را یکجا به میان دهان میبرد و میبلعد.
صورتی سیاه دارد با چشم و ابروانی مشکی موهایی لخت که اغلب به روی پیشانیاش میریزد و وقت و بیوقت مجبور میشود تا دستی میان آن ببرد و به زور بالایش دهد، صورت درازش و فک بلندش در اولین نگاه آدمی را به خود میآورد و نگاه را به آن معطوف میکند، دماغی عقابی و بلند بیشتر صورتش را پوشانده، سبیلی مشکی با ترکیب موهای مشکی و ابروان پرپشت مشکی پرکلاغی هماهنگی خاصی به چهرهاش داده.
همانند صورت کشیدهاش اندامهای بدن نیز به مثابه آن بلند و کشیده است، هیکلی بزرگ دارد هرچند عضلات و استخوانهایش بزرگ و تنومند نیست اما همین قد بلند در نگاه اول با همان اندام ترکهای و لاغر از او هیکلی بزرگ در ذهن پدیدار میسازد.
حالا دیگر لقمهها را یکی پس از دیگری بلعیده و شکمش را پر کرده، تمام اطرافیان با دیدن او در حال غذا خوردن به اتفاق نظر رسیدهاند که او از غذا لذتی نمیبرد و تنها خواستهاش از خوردن غذا بلعیدن و تمام کردن هر آنچه در میان سفره باشد است، از این رو کمتر کسی حاضر است با او هم سفره شود و بیشتر از این اتفاق طفره میروند و فقط سیمای او را به خاطر میآورند که چگونه با ولع لقمهها را پس از دیگری پایین میدهد، کم میجود و بلافاصله با ورود لقمه به دهانش آن را قورت داده و لقمه دیگری را به دهان نزدیک میکند و اینگونه تمام سیمایش به غذا آغشته شده و امان از آن روزی که غذایش کمی رقیق باشد که تمام صورتش آلوده به غذا و سیمایی تازه به خود میگیرد که قابل شناسایی نیست تا زمانی که صورت بشوید و چرک و تهمانده غذا را از صورتش پاک کند.
احمد حالا لباسهای ژندهاش را به تن کرده و در حال بستن بندهای کفشش است، امروز کمی دیرتر از سابق بیرون رفته و هوا مثل سابق نیست که کاملا تاریک باشد، اما بازهم آفتاب کامل در نیامده و باید برای سر کار رفتن صبحهای خیلی زود برخیزد و به سمت منزلگاهش رهسپار شود،
در میان کوچهها راه میرود آرامآرام خود را به ایستگاه اتوبوس میرساند تا از آنجا راهی شود، همه روزه سرویس به دنبالش میآمد و اگر امروز هم سر ساعت خاصی بیدار شده و راه افتاده بود میتوانست با سرویس به راحتی به منزلگاه برسد.
اما حالا که دیر بیدار شده و خودش هم از این موضوع خیلی ناراحت نیست خود را در ایستگاه اتوبوس میبیند، دختر و پسری که مرموزانه با هم نجوا میکردند و احمدی که چشم به آنها دوخته بود، چقدر برایش دختر زیبا به نظر میرسید،
به چشمانش، به لباسهای تنش نگاه میکرد، هرچند در دل خیلی هم از لباسهای دختر خوشش نیامده بود اما باز هم سیمای دختر برایش زیبا به نظر میرسید.
از زمانی که از درب خانه بیرون میرفت تا بازگشتش به زنها و دختران بیشماری چشم میدوخت و در دلش به هر کدام نمرهای میداد. هر بار سودای همکلامی با آنها را داشت اما هیچگاه جرأت آن را پیدا نمیکرد که با یکی از آنها همکلام شود، تمام این صحبتها در میان افکارش شکل میگرفت و فرجام معینی نداشت، اما میان افکارش ثمرهای میگرفت.
با دیدن هر کدام از آنها با او همکلام، حتی همبستر هم میشد و شاید ارتباطی عاطفی نیز شکل میداد، هر بار اتفاق تازهای، عشوهها، حرکات، همه و همه در ذهنش رنگ و بوی تازهای میگرفت و این کار هر روزهاش بود.
باز به آن دختر و پسر نگاه کرد وقتی میدید چگونه دختر به روی پسر لبخند میزند تمام جانش حسد میشد و به طور ممتد به خود میگفت،
این پسرک یکلاقبا ارزش این دختر را ندارد.
در همین افکار بود که اتوبوس ایستاد و زمان سوار شدنش رسید، هنوز صبح زود بود و اتوبوس خلوت، از این رو به میان صندلی فرو رفت و آرام در جایش نشست، چشمانش را آرام بست و در میان افکارش دختر را با همان لبخند دید، همانگونه ملیح در برابرش لبخند میزد و با او همکلام میشد و این خیالها تا جایی پیش رفت که با ترمز محکمی از اتوبوس رشته افکارش پاره شد.
به خود آمد از آینههای موجود در اتوبوس به پشت نگاه کرد تا جویای دختر شود اما او را ندید و وقتی کامل برگشت دید اثری از او نیست، در فاصله تفکر و عصبانیتش از نبود دختر چشمش به دختر دیگری با چشمانی مشکی و آرایشکرده افتاد و همین کافی بود تا خیال گذشتهاش را به فراموشی سپارد و حالا در ذهن دوباره با آن دختر چشم مشکی آرایشکرده جان دهد و با او همکلام و چه بسا همبستر شود.
اتوبوس به سرمنزل مقصود رسید و احمد آرام از آن پیاده شد، جایی خارج از شهر بود، دور و اطرافش را بیابانی بیآب و علف احاطه کرده بود.
سولهای بزرگ و سرپوشیده میان این بیابان برهوت خودنمایی میکرد و احمد که آرامآرام به میانش میرفت.
به درب ورودی رسید دربهای آهنین به دو سمت باز میشدند و صدای کهنگی ساییده شدن آهن گوشهایش را آزار میداد، دربان که او را میشناخت سلام و احوالپرسی کرد و با کنایه گفت:
احمد، وضعت خوب شده دیگر به موقع سر کار نمیآیی
و احمدی که حوصله همکلامی با او را نداشت با اشارت سر حرفهای او را برید و به سمت سوله راهی شد.
بوی خون در فضا پخش بود، همه جا بوی خون میداد هرچند احمد شامه قویی نداشت و اینقدر این بو را استشمام کرده بود که به آن عادت کرده باشد و آزارش ندهد اما باز هم بوی کمقوتی به مشامش میرسید.
خود را به رختکن رساند، فضای تاریک و سردی داشت، چراغهای مهتابی سفیدرنگی این فضای مرده را کمی روشن کرده و قفسههای بزرگ آهنین سرتاسر آن را پوشانده بود، خود را نزدیک به اتاقک آهنی دید، کلید را از جیب در آورد و مشغول عوض کردن لباسهایش شد.
لباس یکسره بلندی به تن کرد و بعد از پوشیدن و گذاشتن لباسهای بیرونش درون قفسه درب اتاقک آهنی را بست و به سمت اتاق رئیسی که کمی بالاتر از اتاق رختکن بود رفت و با او همکلام شد و عذر دیر آمدن خواست و در کمال ناباوری رئیس چیزی نگفت و از او خواست تا زودتر به سر کار برود و مشغول شود، این دور از ذهن او بود هیچوقت حتی فکرش را هم نمیکرد که رئیس اینگونه بیتفاوت با او رفتار کند.
از میان دالان گذشت و به صحن اصلی کارگاهشان وارد شد.
جنازههای بیشمار حیوانات بیسر بر چنگالهای آهنی آویزان بود، شمارشان بسیار زیاد بود و سرتاسر این دالان را پر کرده بود
در نگاه اول اگر آدمی به این میان پا میگذاشت شاید از خود بیخود میشد و کارهای ناهنجاری از او سر میزد، اما احمد به طول سالیان درازی این فضا را دیده و با آن آشنا بود.
آنقدر بیتفاوت از کنارشان گذشت گویی در میان پارکی راه میرود.
فکرش معطوف همان اتفاقات صبح و حالا بیشتر از هر چیز درگیر دختر چشم مشکی آرایشکرده بود. در ذهنش به او بال و پر میداد و حتی لحظهای هم به خاطرش نمیآمد که کجاست و برای چه کاری آمده است.
به پشت پیشخوان خود رفت پیشخوانی که رویش آلاتی قرار داشت و امروز هم باید کارش را به درستی انجام میداد و لقمه نانی از این سفر به دست میآورد و دوباره به خانه باز میگشت.
با خودش دوره میکرد امشب که به خانه بروم حتماً با همسرم همبستر خواهم شد و او را مثال دختر چشم مشکی خواهم دید و او مجبور است همان عشوهها را برایم انجام دهد، باز دخترک چشم مشکی را در کالبد زنش تصویر کرد و هر لحظه شباهتهای میان آن دو را در خیالش ترسیم کرد.
حالا تیزی را به دست گرفته، کمی سنگین بود اما وزنش برای احمد عادی و یکنواخت شده بود و قطرات خون خشکشده بر رویش او را به یاد دختر چشم مشکی میانداخت، در میان این قطرات خون خشکشده در پی ترسیم صورت و لبهای دختر بود که با صدای بچه گاوی به خود آمد
چشم در چشمانش دوخت و به فاصله چند ثانیه یا شاید چند صدم ثانیهای ضربتی بر گردنش زد و او به زمین افتاد و خون از میان گردنش به صورت احمد پاشید و تمام صورتش را پر کرد.
گوساله بر زمین افتاده بود سر از تن جدا، تکانهای سختی میخورد و احمد در حالی که خون روی صورتش را پاک میکرد و موهای لختش که به پیشانی ریخته بود را بالا میداد فکرش بازهم به میان همان رؤیای دختر چشم مشکی افتاد،
اندامی برای او متصور شده و به پستی و بلندیهای اندامش فکر میکرد در همین حال جنازه بچه گاو را بیرون بردند و چندی بعد دیگری را وارد کردند.
در خیالش از اندامهای زیبای دختر لذت میبرد و بر آنان دست میکشید و حالا باز قداره را بالا برد و خونی که یکباره پاشید و این بار خود را در حجلهای تصور کرد، دختری با چشمان مشکی و آرایشی غلیظ در برابرش خوابیده بود، او خون به هوا میریخت و از فریادهای او لذت میبرد
تن بیجان گوسالهای که در برابرش جست و خیز میکند و به بالا و پایین میجهد و احمد با نگاه به آن، همان حجله و همان خلوتگاه را در برابرش ترسیم کرده و جای آن گوساله را به دختر چشم مشکی داده است و این کار را به درازای آن روز ادامه میدهد و از خون ریختن و همبستر شدن با دختر لذت میبرد.
حالا زمان آن رسیده بود که به میان حمام برود و دوش آب را باز کند و خونهای خشک شده بر پیشانی و دستهایش را پاک کند، قطره خونی بر گردنش مانده بود و با فشار قوی آب هم پاک نمیشد، البته احمد به آن توجهی نمیکرد تا از جانش پاک کند و حالا که لباس میپوشید سر آخر رد آن خون را باز میان آینه دید و بیتفاوت به آن باز در افکارش غرق شد و آرام به سوی سرویسی که برایشان تدارک دیده شده بود رفت و سوار شد و در صندلیاش فرو نشست،
باز هم میان افکارش بود اما این بار از آن دخترک چشم مشکی خبری نبود هرچند او دختر تازهای ندیده بود اما خیالش از آن پاک شده و دیگر به او فکر نمیکرد و ذهنش ناخودآگاه به یاد روزهای اولین که به این دخمه پا گذاشته بود افتاد، هر چند از کودکی تجربه این خون ریختنها را داشت اما باز هم خاطره روزهای اول به ذهنش آمد.
هر از چند گاهی این خاطرات را در ذهنش مرور میکرد آنجایی که گوسفندی برای ذبح آوردند و احمد مأمور شد تا اولینبار میان این سوله دست به بریدن گردن حیوانی بزند، یاد همان چاقو افتاد زمانی که حیوان را به زمین میزد و چاقو را نزدیک او میبرد و به چشمان حیوان نگاه میکرد.
و آرام سر از تنش برید و خون ریخته بر صورتش را لمس کرد، خون از میان صورت بر دهان و لبانش میچکید و با دست موهای صافش را از پیشانی دور میکرد.
روزهای گذشته را مرور میکرد همان بریدن، زجر کشیدن، خون ریختن که یکباره باز همان چشمان مشکی در برابرش ظاهر شد آرام به آن چشم دوخت و قدارهای که پایین میآمد و سر از تن گوسالهای میبرید خون بر زمین ریخته با خون حجله توأم شده و احمد که آرام چشمانش را بست و غرق در این افکار به خواب رفت.
آیا فقر تنها یک وضعیت اقتصادی است یا میتواند ماهیتِ انسانی را بازنویسی کند؟ در بخش پنجم کتاب صوتی مرداب، نیما شهسواری به سراغ احمد میرود؛ مردی که غریزه و خشونت در وجود او به شکلی بیمارگونه گره خوردهاند. احمد که در خانهای «اتاقمانند» زندگی میکند، تمام دریچههای زیبایی را به روی خود بسته میبیند و در نتیجه، زیبایی را تنها در «تصاحبِ خیالین» دخترانی میجوید که در اتوبوس یا خیابان میبیند.
نویسنده با ظرافتی تکاندهنده، صحنهی ذبح گوسالهها را با تخیلات حجله پیوند میزند. وقتی احمد قداره را بر گردن گوساله فرود میآورد و خون به صورتش میپاشد، او نه در یک کشتارگاه، بلکه در خیالی سادیسمی در حال همآغوشی با معشوقهی خیالیاش است. این درهمتنیدگیِ لذت و خون، نشاندهنده اوجِ انحطاطی است که فقر و کارِ بدوی بر سرِ «جانِ» انسان میآورد. در دنیای نیما شهسواری، احمد قربانی ساختاری است که او را به یک «ماشین ذبح» تبدیل کرده، تا جایی که او دیگر نمیتواند مرز میانِ نوازش و بریدن را تشخیص دهد.
نماد «خون پاکنشدنی» بر گردن احمد، حتی پس از حمام، استعارهای از لکهی ننگی است که فقر و خشونت بر هویت او برجای گذاشته است. کتاب صوتی مرداب در این قسمت به ما هشدار میدهد که خشمِ فروخوردهی طبقه فرودست، چگونه در پستوهای ذهن به شکل هیولایی جنسی و خشن بازتولید میشود. احمد، برخلاف وحید (در بخش چهارم) که در مواد مخدر غرق بود، در خون و خیال غرق شده است.
این تحلیل انتقادی نشان میدهد که چگونه ساختار قدرت، با راندن انسانها به حاشیه، آنها را از «زن»، «عشق» و «زندگی» تهی کرده و تنها «بلعیدن» و «کشتن» را برایشان باقی میگذارد. بیداری و خواب احمد، هر دو در محاصرهی صورتکهای خونی است که نیما شهسواری آنها را به عنوان میراثِ شومِ یک جامعهی نابرابر معرفی میکند.
برای درک عمیقتر مفاهیم برابری و نقد ساختار قدرت، آثار دیگر نویسنده را در پرتال
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.