در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی دوران در داستان «کانایی»، به بازخوانی تضاد طبقاتی و خفقان حاکم بر فضاهای تولیدی میپردازد. نیما شهسواری در این اثر، با زبانی تند و گزنده، ساختار قدرت را به چالش میکشد که در آن کارگران، با وجود دوازده ساعت جانکندن، «مفتخواره» نامیده میشوند و صاحبان سرمایه، مدعیِ «ترحم» و «کارآفرینی» هستند. کانایی، روایتگر طغیان ثانیههاست؛ تلاشی برای بازیابی شرافت انسانی در برابر زالوصفتانی که زیستن را از آدمیان ربودهاند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
سریعتر کار کنید، رئیس تحمل این کمکاری شما را ندارد
رئیس دیگر تحمل چه کارهایی را ندارد؟
مثلاً تحمل رفتن ما به دستشویی را هم ندارد، تحمل سیگار کشیدن ما را ندارد، تحمل نگاه کردنمان به سطح نورانی را ندارد، تحمل صحبت کردن ما با خانواده را ندارد، تحمل فکر کردن ما را ندارد، تحمل سخنی برای گرفتن حقوقمان را ندارد، تحمل اعتراضی دربارهی گرما و سرمای هوا را ندارد، تحمل شکایت از غذای بیطعم و مزه را ندارد و تحمل هر کنشی از ما را در خود نمیبیند
اما من که هیچکدام از این کنشها برای لبریز شدن تحملهای او را انجام ندادهام، من که هیچوقت از سرمای توانفرسای این قبرستان شکایتی نکردهام، اگر در تابستان عرق ریختم باز هم به کارم ادامه دادم، اگر غذا بیطعم و مزه بود لب به سخن نگشودم، هیچوقت در زمان کاری به سطح نورانی نگاه نکردم، کم کاری نداشتم، سیگار نکشیدم و با خانوادهام حرفی نزدم، در مجموع من هیچگاه از قوانین خوانده شدهی او تخطی نکردم، اما باز هم کاسهی صبر و تحمل او لبریز شد
باز هم از همه شاکی بود، باز هم به همه تاخت و من هم جز تاختنهای او قرار گرفتم،
دریچهها و پنجرههای این لانهی متروکه خفهکننده است، اعتراضم به این شیشهها و پنجرهها است، ای کاش به قلب زیرزمین ما را دفن نمیکردند، در هوایی کار میکردیم که ذرهای از تنفس و زندگی به میان آن جریان داشت، هر بار در میان کار چشمها را به همان محفظهی کوچک در بالای سر میدوزم و ذرهای به گذر زندگی چشم دوختهام، هر بار جریان هوا و باد روان را به نظاره مینشینم، از آن باد چیزی نصیب من نخواهد شد، اما تکان خوردن همان ضایعات بر زمین به من میفهماند که بیرون از این گودال زندگی جریان دارد و یا زمانی که هوا آفتابی میشود و از میان همان محفظهی کوچک در بالای سر ذرهای نور به زمین این گودال میتابد میفهمم خورشید هنوز زنده است و فراتر از ما که روزی 12 ساعت را در این گودال سپری میکنیم او زنده و رخ به جهانیان میتابد،
خورشید آیا میتوانی بیایی و مرا در این قبرستان کبیر بجویی و در آغوش بگیری، آیا توان در آغوش گرفتن مرا داری؟
تندتر، زودتر کار کنید، رئیس …
میدانم، او تحمل این کم کاریها را ندارد، اما فکر کنم، امروز موفق به بستهبندی بیشتر از هزار کالا شدهام، امروز توانستهام، بیشتر از هزار ابزار تازه به آدمیان فدیه دهم، آنان را در این رقابت پیشتاز کنم و از همه بیشتر سود فراوانی به جیب رئیس بزرگ بریزم تا بر اندوختههای بیشمارش بیندوزد و باز بر اریکهی قدرت در برابرش تکیه زند و هر بار تحمل کردهی بیشتری از این ذلیلان را نداشته باشد.
میخواهم یکبار به روی میز در برابرم بایستم و به همهی ذلیلان در برابرم که برای امرار معاش مجبور به کار کردن دوازدهساعته در این قبرستان هستند بگویم:
تلاش کنید، زودتر کار کنید، شمایان ابزاری برای رسیدن رئیس به آرزوهایش هستید، محکومین در برابر حاکمتان سجود کنید و به خاک بیفتید که بودن و زنده ماندن شما به کرم در دستان او است
ای وای که باران میبارد، ای وای که آسمان گریان شده است، خورشید ندای دلم را شنیدی و نتوانستی به جایت بمانی، من از تو به آغوش کشیدن را طلب کردم و تو مرا با این ابرهای بارور رها کردی، به پشت آنان نهان شدی تا من با اشکهایم تنها بمانم،
خورشید نهراس خجالت نکش بیرون بیا، بیا و رخ به صورت بنمای من از تو چیز زیادی نمیخواهم، یکبار همخوابگی در آغوشم برایم کافی است، همخوابگی که نهایش رهایی است، میدانم که هر کس را به آغوش بکشی رها خواهد شد، مرا نیز باری به آغوشت ببر، قول میدهم که به شهوتآلوده نشوم و تنها تو را به سر و جان به آغوش بکشم آن هم تنها برای در آغوش جستن رهایی
زودتر کار کنید، تلاش کنید، رئیس …
میدانم، رئیس پول مفت ندارد تا به مفتخوارگان ارزانی دهد، ما همه مفتخوارگان دنیاییم و آنان که کار نمیکنند تلاشگران دنیا، آنان که بر پشت میزهای ریاست مینشینند تلاشگرند و آنان که با عرق جبین از جانشان میکاهند و بر ثروت آنان میافزایند، مفتخواره لقب میگیرند
مثلاً باربر همین تولیدی که باید هر روز دهها جعبه از ابزارها را به دوش بکشد و از پلههای طول و دراز این قبرستان به آغوش خورشید ببرد مفتخواره است و تلاشگر آنی است که در چند فرسخی اینجا نشسته و هر روز به این بار بردنها بر ثروتش افزوده است، مثلاً آن تلاشگری که هر روز در سطح نورانی چرخ میزند و ابزارهای تازهای را میجوید تا به کلکسیون ابزارهایش بیفزاید، از ابزاری مدد بگیرد که برای همقطارانش است معنای تلاش بر زمین است،
آنها باید از ابزاری استفاده کنند که برای آنان ساخته شده است، ابزاری که مفتخواران به زحمت ساخته و تلاشگر لاجانی آن را پرداخته است و باید که باز هم این چرخه به آخرش در اختیار تلاشگران به پشت میزها برسد تا از آن استفاده کنند
بیچاره آن پیرزن پیر، خوب تو را به خاطر دارم، خوب در حافظهام ماندهای، هر بار که به روستایتان میآمدم تو را میدیدم، میدیدم که چگونه همهی روز را در شالیها میگذرانی، چگونه بر زمین بذر میپاشی و چگونه هر بار فرسودهتر میشوی، تو را خوب به خاطر دارم، خاطرم هست که باری برایم گفتی از کودکی برنج کاشتهای، برایم گفتی که از کودکی به میان رعیتیان به دنیا آمدی و باید که کار میکردی، آن بار را به خاطر دارم که زالو به پایت نشست و خونت را خورد، تو باید کار کنی و آنان باید که بنوشند، آنان به دنبال کار کردن ما هستند، آنان از آنچه ما کاشتهایم خواهند خورد و آخرش…
آن بار را به خاطر میآورم که ما را به خانهات دعوت کردی و به پای سفرهات نشستیم، یادت هست پیرزن پیر چگونه برایمان سفره چیدی، خاطرت هست برنج پخته بودی و با باز شدن و عطرآگین شدن فضای به عطر برنج سفرهی دلت برایم باز شد،
برنجهای نیمه و شکسته سهم آنانی است که کار میکنند، آنانی که زحمت میکشند باید که به تهماندهها راضی شوند و آنگاه آنانی سر برون خواهند آورد که در کمین آنچه تو کاشتهای نشستهاند، آمدهاند تا بیهیچ زحمتی از چیزی بخورند و بنوشند و اصراف کنند که زحمتی به پایش نکشیدهاند، به پایت نشستهاند و مینوشند و با درد از خونت آنان را میهمان کردهای، باید که بخورند و باز بر ما بتازند و به آخرش باز ما القابی به مفتخوارگی خواهیم یافت و خونخوارگان تلاشگران زمانهی ما خواهند شد
مثلاً ارباب همان دیار دوردستهای پیرزن پیر، آنجا که او حاکم بود و هزاری محکوم به پایش در جبر کرنش کردند، آنانی که محکوم به این جان کندن شدند، اربابی که تازه تاج شاهی را از پدر درگذشتهاش گرفته بود و اینگونه آنچه او در طی سالیان از دیگران به خون نوشید را او باید که مینوشید، به روی ایوان فراخش مینشست، کار کردن آنان را میدید و در آخر شام همه چیز از آن او بود، دستش خیس نشده بود، پایش به آب شالیزارها نرسیده بود، اما خون همه حق او بود که از دورتری کسی برایش به نصیب گذاشته بود جان دیگران را
زمان استراحت است و دوباره همهی محکومین بر جای خود ماندهاند تا فرمان از سوی فرمانروا برای استراحت کردن آنان صادر شود، کسی از جایش تکان نمیخورد به سویی نمیرود، برای استراحتش به میزهای استراحت پناه نمیبرد تا در این دوازده ساعت کار ربع ساعتی را آن کند که خویشتنش تفکر کرده است،
حاکم بر اریکهی قدرت میتازد و مینازد و اماننامهها را به دستها خواهد داد، اما من که توان ماندن به حکم او را ندارم، من که از محکومین نبودهام، من که همرنگ آنان نیستم و از این یکرنگی در حقیر کردن خویش بیزارم، باید بروم، باید بی فرمان به همه ثابت کنم که برای در امان بودن باید از خود خواست، باید به خویش فرمان داد، باید در برابر فرمان متجاوزان ایستاد باید حق را از ظالمان باز ستاند و باید …
آرام به سوی میزهای استراحت رفتم و این رفتن بی فرمان تحمل او را دوباره از میان خواهد برد،
به سمت میز استراحت نرو، بمان تا او فرمان دهد، بگذار تا او امر کند،
این ندا را از چشمهای بیقرار و مضطرب بیشمارانی که داغ محکوم بودن را از سالیان پیش، از همان بدو تولد به پیشانی چسبانده بودند و گاه و بیگاه به تمدیدش به داغ شدن دوباره رضایت میدادند میدیدم، اما من آمده بودم تا بایستم، آمده بودم تا در برابر هر فرمان ایستادگی کنم، آمده بودم تا فرمانبردار نباشم، باز هم رفتم، باز هم به فرمان او نایستادم، آنگاه که زمان استراحت بود را خودم اعلام کردم و به میز استراحتها رفتم، در چهرهاش عصبانیت را میدیدم، چشمانش سرخگون شده بود، از پشت میز میخواست برخیزد و خرخرهام را بجود، بلافاصله به سرکارگر فرمان داد تا به پیشواز من بیاید، هر بار بر این طغیان من ضد حملهای میزد تا سرش بیکلاه نماند تا ابهتش را از دست ندهد تا تمام آنچه به ارث و وارثت به فروختن ایدهها به تلاش بر پشت میز کرده بود را از دست ندهد، باری بلافاصله با دور شدن من افاضهی فضل کرد و زمان استراحت را خواند، باری با کنایه به من توپید و مرا خطاب قرار داد، گاه به کنایه به دری گفت تا دیوار بشنود و حال سرکارگر را به سویم فرستاد تا اینگونه بگوید:
برای این چند ثانیه کارت را از دست میدهی،
این چند ثانیه همهی آزادی من است، همهی بودن من است، همهی اثبات من از محکوم نبودن است، این ایستادگی و در رزم بودن من است، بگذار تا باز مرا بیکار کنند، بگذار تا باز به من حمله کنند، بگذار دوباره با دندانهای تیز شده به سویم هجوم بیاورند، من که از خود راضی هستم، من که از کار فرار نکردهام، من که طوری کار کردهام تا آنان هر بار که در آینه به خود نگریستهاند بخوانند که حق او را خوردهایم، آنان را مدیون خود کردهام و حال باز هم به ندای رهاییبخش دلم گوش دادهام و باز طغیان کردهام
بگذار تا از دست دهم، تو نگران شرافت خودت باش
ظرفهایی از تن خاکی مظروف به شرافت را در برابرش به سلاخی بردند، رفتند و به پای او نشستند، از خود افول کردند، خویشتن را به پای او ذبح کردند و اینگونه خویشتن را به قربانگاه فرستادند، بیشمارانی از محکومین که دوباره خواندند حاکم بودن خونخواران را، دوباره به پای خیس شده از خون او بوسه زدند و خویشتن را در برابر او به خاک و خون کشیدند، آن قدر ایستادند تا حاکم حکم کند و آنان را رهایی بخشد، برخیزید، زمان رهاییتان فرا رسیده است، من شمایان را رها داشتهام، من به شما از رهایی ارزانی دادهام، من به شما امر کردهام که آزاد باشید
اما مگر دیوانگان رهایی به امر دیگران قابل وصول است، مگر آزادی را میتوان فدیه از دیگران خواند، مگر میتوان در اسارت به آزادی دل بست و اینگونه آنچه رهایی است را آلوده به اسارت کرد
زمان استراحت هم زمان خوبی است برای آنان که بیشتر خود را فروختهاند، بیشتر خود را در این محکوم بودن خرج کردهاند، مثلاً میتوانند با آنان باشند، با خونخواران خود وقت صرف کنند، به طمع از خون تهماندهی دیگران خود را به شرافت بفروشند و نصیب آنان کنند، بر پای خارگونهی او به خاک بیفتند و هلاکت خود را از او بخواهند تا بر جنازههای بیجان آنان راه بپیماید، بر قربانیان در کفن مانده در برابر از خویشتن بفروشد و باز به بالاتری لانه کند و بنشیند تا باز به پایش بنشینند
ای وای که کیست تا باری به آنان بگوید که باید بر آنان بود، باید در برابر آنان بود، کیست تا به آنان بفهماند که آنان از دسترنج ما روزی میبرند، آنان بر گردههای ما سوارند و از کردههای ما به آنچه خواستهاند رسیدهاند
بیشمارانی که همه چیز را به ارث بردهاند، بیشمارانی که بیهیچ زحمت آنچه دارند عصارهی سالها دزدی و حق دیگران خوردن است و بهترینشان آناناند که ابزار تازهای را فهمیده چگونه باید ساخت، اینان برترین آناناند، برترین از آن زالوصفتان،
اینان را همه به چشم احترام دیدهاند، یعنی آن دیگرانی را که از پیشتر خواندهام را همه به چوب تکفیر راندهاند که آنان بیهمهچیز و خوانخوارهاند، آنان که به دزدی و حق خوری به ارث و وراثت مال اندوخته سرمایه به اختیار دارند و تا سالیان از چیزی خوردهاند که برایش زحمتی نکردهاند را همه پست شمردهاند اما نقطهی مبارزه در میان آنانی است که کشف کرده چگونه ابزار تازهای بسازند
نقشهی راه در اختیار دارند و نه یکبار که به طول تمام بودنشان آن را به جماعت بیشماری فروختهاند، گاه نقشهکش ابزارساز یکبار میفروشد و باز از خونخوارگان پیشترها به پیش میروند و تا آخر عمر خویش و نوادگانشان از گردههای بیشمارانی میدوشند به همان داشتههای پیشترها و گاه خود نقشهکشان به نقشه بر کول کولوران سوار شده و تا عمر خویشتن و فرزندانشان خواهند خورد
زمان استراحت است و باز بیشمارانی از محکومین رفتهاند تا خود را به یکی از خونخواران بچسبانند و خونهایشان را تقدیم آنان کنند، میروند و در برابر او کرنش میکنند، خود را خار و خفیف میکنند، به زاری و ذلت میافکنند، یکی برای خونخواره چای دم میکند، یکی به دهانش میریزد، یکی که از دیگران بیشتر محتاج است به لوندی او را تسخیر میکند تا در خونخواری او شریک شود و محکومین در جستن خون دیگر محکومان از یکدیگر پیشی میگیرند، کمین میکنند تا به جایگاه او قدم بگذارند و اینگونه است که در این رقابت دیوانهوار بیشمارانی به جان هم میافتند تا آن اریکهی قدرت را تصاحب کنند و از خون دیگران بنوشند که این ارزش والای جهان آدمیان شده است
سطح نورانی از ارباب به صدا در آمده و در دوردستی آن را گذاشته تا تجدید قوا کند، باید که یکی از محکومین برخیزد و به سوی آن به پیش رود، بی خواستهی او، بی ندایی از سمت ارباب، او نداها را از دیربازتری داده است، به همهی محکومین آموخته است که باید برای شراکت در خونخواری به حقارت راه برد و در آن خاری از دیگران پیشه گرفت، پس باید که چندی از آن محکومین در بند به سر و جان هم زنند تا نخستین تنان باشند که خوشخدمتی برای ارباب خونخواره کردهاند، میخواستم برخیزم و فریاد بزنم:
دیوانگان شمایان به کردههایتان مواجب میگیرید، او حق شما را میخورد و شما به خوش خدمتیاش درآمدهاید
اما قبل از آنکه بتوانم لب به سخن بگشایم دیدم که به سر و کلهی هم زدند و یکی از دیگران پیشی گرفت و سطح نورانی را با کرنش در برابر ارباب نهاد، ارباب بادی به غبغب انداخت و بعد از گرفتن ابزار بر دست با صدایی از سر رضایت به او آفرینی گفت
آفرین داغ شد و به پیشانی او نشست بر پیشانیاش داغی تازه جای گرفت و از این پس همه دانستند که او از تحقیر شدگان است، او محکومی به بند در آمده است، او محکومی است که در کمین رسیدن به جایگاههای والا نشسته است و زین پس در برابر هر کسی کرنش خواهد کرد، او راه ترقی را بهتر خواهد پیمود در این رقابت دیوانگی از دیگران پیشی خواهد گرفت و به فردایی سرکارگر خواهد شد و از پیشپایی شاید به رأسپایی رسید
دوباره باید که کار کرد، باید که تلاش کرد، باید ساخت تا آنان بخورند و بیاشامند و از خون ما بنوشند، باید در پشت میزها آن ساخت که ابزار دوشیدن جان ما باشد، تفاوت نیست چه کردهای، در برابر چه ایستادهای تو محکوم به ساختن جهان آنان هستی، میگویند، فریاد میزنند، بیشتر زاد و ولد کنید، جهان ما به بردگان بیشتری محتاج است، آری باید بیشمارانی از شمایان پدید آید و خدمت ما کند، چه پست خوانده شد آنکه با صدای بلند خواند به جز نژاد ما دیگران بردگان ما به جهان آمدهاند اما چه والا ستوده شد، آنان که فریاد زدند به جز طبقهی ما دیگران بردگان ما به جهانند،
جهان محکومین و حاکمان، حاکمان آمده تا از گردههای ما بالا روند و زالووار از آنچه ما کاشتهایم بنوشند، از خون و جان ما بخورند و بیارامند، به مانند پیرزن پیر در دوردستها که آخرش تهماندهی برنجهای کاشته به دست خودش سهم سفرهاش شد و گونیهای بسیار از آن به شکم خونخوارگان به دوردست کشورها رسید، آنان که از طبقهی حاکمان بودند، طبقهای در اکثریت که بردهی آن اقلیت معدود شد و باید کار کند تا بر جیب آنان افزوده شود، باید آرزو کنند و به آرزوهایشان آرزوی دیگران را بدرند و به آخرش دنیایی بسازند با آرزوهای بیمار در بیکاری و سکون در برابر جماعت بیشماری از نادانستگان آرزو،
جماعت، آرزوهایتان را خوردهاند از شمای هیچ باقی نگذاشتهاند، از دنیا و زنده بودنتان، شما زنده نیستید، تنها برای خدمت به آنان در جهان آمدهاید، باری به ارث جانتان را دریدهاند، باری به تخت در شاهی و بزرگ ماندن، گاهی به فروختن افکارشان برای همهی عمر و گاه به تلاشی یکباره و خوردنی هزاران باره
او رفت و در برابرش کرنش کرد، خود را به خاک نشاند و من هر بار دیدم، در نگاهش حقیر شدن را دیدم و در نگاه خونخواره دیدم که چگونه از حقارت او به بزرگی چنگ میزند، دیدم که چگونه جای پای خدا را بر پای خویش اندازه میکند و بر آن پای میگذارد، همه را هر بار دیدم و به آخرش اینگونه خواندم:
فقر همگان را تحقیر میکند، از آدمیان بردگان حقیر شده به بار میآورد، غرور را میدرد و اینگونه همه را رام کرده است، ای وای که این خونخواران با ما چهها که نکردهاند، چگونه ما را دریده که خود از آن هیچ ندانستهایم، این خونخوارگان همه چیز را برای خود میخواهند همه چیز را در تملک خویش میبینند و هر بار برایمان خواندهاند که مالکان جهان ماییم و شمایان بخشی از این ملک آبا و اجدادی ما،
آری باید کار کنید و خویشتن را به حقارت در برابرتان بسپارید تا ما همه چیز را از آن خود کنیم، آرزو را به تسخیر خویش در آوریم، ما باید همه چیز را مالک شویم حتی فکر کردن را، آنان باید که فکر کنند و این بیمایگان باید که بیفکر در جای بمانند، باید خرد را به دیگری باز بفروشند تا او دوباره فریادکنان نغمهای سر دهد که یافتم، چیزی جستهام، نقشهای کشیدهام، ابزار تازهای را دانستهام که چگونه میتوان ساخت و باید که به طول هزاری به من و نوادگانم بدهید تا بخوریم، بدهید تا بر دوشتان سوار شویم، بدهید تا ما فکر کنیم و شمایان از خرد دور شوید همه چیز به انحصار ما در آید و باز به آخرش در این چرخ گردون یکی از نوادگان ما باشد که در بهترین کلاسها در بهترین دانشگاهها با بهترین اساتید با طبقهای از بزرگان و اشراف بداند که چگونه میتوان ابزار تازهای ساخت تا این خوردن آبا و اجدادی در این خاندان حفظ شود و بر آن افزوده شود، او که دارد دوباره خواهد داشت، او که به سرمایه غرق است دوباره بر سرمایهاش خواهد افزود
در این بین شاید دری به تختهای خورد و یکی از محکومین در میان بودنش فکری کرد، خردی ورزید و مثالی کوچک به میان امثال بیشمار از حاکمان شد، اما او را آنچنان آموختهاند که از طبقهی خویش بیزاری بجوید و به سرعت برای رسیدن به طبقهی حاکمان بکوشد و سرآخرش او برآمده تا باز به گردههای بیشماری از همان یاران پیشتر بنشیند و بر این اریکه سواری کند، آری این ارزش خوانده به جان آنان است، این همان لالایی دیربازان است، حتی اگر آمده تا نظام حاکم را دگرگون کنند، میخواهند تا جای حاکم و محکوم را تغییر دهند، آنان هیچ نمیخواهند جز آنکه طبقهی حاکم به کناری رود تا محکومین که در طول تمام این سالیان آموخته از آناناند به جای پای آنان بنشینند و آنان را بردگان خود بشمارند، چرا کسی نیامد و فریاد نزد که این اساس زشتی است که باید در برابر این اصل ایستاد چرا هیچگاه در برابر ریشهها نایستاده و هماره در پی تغییر ساقهها بر آمدهاند
باز آن دریچهی مرموز در برابرم است، آرام نم بادی به صورتم میوزد و باران چکه چکه بر زمین در بالای سرم میریزد، میخواستم در میان باران گام بگذارم، میخواستم دردهایم را به باد روان بگویم و اشکهایم را به باران بسپارم تا با اشکهای من این زمین خسته شسته شود و دوباره از نو پا بگیرد اما محکوم به ماندن در این دخمه شدهام،
اینان هزاری را از ما ربودهاند و والاتر از همه، اینان زیستن را از ما ربودهاند، اگر میخواستم حال به خیابان باشم، در میان باران اشک بریزم و فریاد بزنم، کسی هست که فریادکنان عذر مرا از اینجا بخواهد و از کار بیکارم کند، باید به شکم گرسنهی دیگران بنگرم، مثلاً به آن جانهای نازنین در خیابان، به آنان که در کوچه هر روز صبح به انتظار من نشستهاند، آنان که یک وعده از غذایشان را از من میخواهند آن گربههای نازنین که همهی دنیایم به جان آنان گره خورده است، اگر اینگونه دل به دریا بزنم و به باران راه برم، حاکمی مرا به مرگ میهمان خواهد کرد، به نداری و گرسنگی به بیکاری و در مرگ زیستن و آن جانان گران هم دیگر از آنچه برایشان آوردهام نخواهند خورد
اما میدانم آنان چه دنیای والایی دارند، فکر کنم مرا به آغوششان راه دهند، مرا به خلوتشان بپذیرند، مثلاً شاید هرکدام شامی مرا میهمان خانهشان کردند، هرکدام باری برایم غذایی پختند و به میهمانی فرایم خواندند، اصلاً شاید گفتند تا از این دیار با هم دور شویم، جایی رویم که هیچ از نظم آدمیان به میانش نباشد، اما ندایی میخواند که این دوپایان بیمار همه جا را به تسخیر خود در آوردهاند، هیچ از دنیا باقی نگذاشتهاند تا در آن در امان بمانیم،
فریاد دیوانگان هماره به گوشم رسیده است، هماره به گوشم خواندهاند و هر بار باید همه چیز از فریادها را به قعر قلبها دفن کرد و ساکت ماند که کوچکترین فریاد برابر با مرگ در رنج است، باید مسکوت ماند تا بگذارند زنده بمانی اینان مالکاناند و بر بردگان در برابر هیچ مرحمتی نخواهند کرد، اینان همه را بردگان خویش پنداشته تا آرزوهای آنان را بسازند و در برابرشان کرنش کنند
عقربهها به رویم بر هم رفت و فریاد رهایی سر داد، بلاخره این روز دردآور هم تمام شد و تا فردا صبح که سه چهار ساعتی تا بیدار ماندن زمان است را میتوان به خلوت بود، میتوان از دنیای آنان دور بود، اما وامصیبتا که آن جانان جهان نیستند تا در آغوشم گیرند تا لالای آرامشان را میهمان جانم کنند، باران آنان را به دورتری برده است، آنان را در مخفیگاهی نشانده تا باز به دنیای ما چشم بدوزند و به حماقت این دوپایان اشک بریزند
باران ببار و اشکهایم را بشوی نمیتوانم در برابر دیگران اشک بریزم، نمیتوان در برابر بیشماران فریاد بزنم، نمیتوانم دردهایم را با آنان شریک شوم، آنان از من نیستند، آنان دور از دنیای من نشستهاند، تنهایم، تنهای تنها دور از هر چه نام انسان داشت،
جگرم آن روز سوخت که مفتخوارگان به فریاد خواندند:
باید ما را سپاس کنید که به شما ترحم کردیم و شما را به کار گماشتیم
ای وای قاتلان به بالای سر مقتولان از رحم میخوانند، این چه دنیایی است که آدمیان ساختهاند، این ناطق با خرد چگونه جانداری است، این چیست که اینگونه جهان را به آتش کشیده است، ای کاش یکی از شمایان بودم، ای کاش یکی از آن جانان جهان بودم، درختی بودم که به طول همهی عمر آدمیان را دیدم و در خویش ماندم، لام از کام نگشودم و در خون به دل خود خواندم، آن قدر خواندم که خشک بر جای ماندم،
ای کاش یکی از شما جانان گران جهان بودم که حال در مخفیگاه دورمانده از باران و انسانها به اشک چشم از حقارت اینان میخوانید، ای کاش به میان خلوتتان بودم تا به مهر از رویم میشستید هر چه اینان ساختهاند، ای کاش و هزاری ای کاش که هیچگاه جان نگرفت و ریشه نکرد و تنها آرام به زبان رانده شد
ما کار میکنیم، ما جان میکنیم، ما آرزوی آنان را میسازیم، به کار ما آنان به قدرت مینشینند، آنان بر کاخهایشان میسازند، ما زندگی نمیکنیم، کودکانمان را نمیبینیم، زمانی برای با خود و خاندان بودن نداریم، از جانمان میگذریم هر روز فرسودهتر میشویم، با دست با پای با کمر و همهی بدن دنیای آنان را میسازیم و آخرش آنان به مار رحم کردهاند، ما باید که سپاسگزار آنان باشیم، آنان بزرگان جهانند و حال به ترحم بر بردگان فروختهاند بر بردگان فدیه کردهاند زندگانی را
سر گرسنهی ما سنگفرش خیابانها شد، جان ما به خون در آمد و به کام آنان رفت، ما به درد جان کندیم و در رنج هیچ نداشتیم، اگر مرگ به میان بود ما را قربانی کردند و به پیش فرستادند، رنجها از آن ما بود، دستان ما به زیر ماشینها بریده شد، افتاد، رنجور شد، پینه بست، پای ما فرسوده شد، کمرهای ما شکست و ما همه چیز را ساختیم تا آنان بهره برند و آخرش ما مفتخواره لقب گرفتیم ما مورد رحم قرار گرفتیم و آنان صاحب شدند
ببار باران که حال کسی نمیداند که من میبارم که من به ندای تو میبارم، اما باران میدانی، بسیار برای گفتن دارم، آن قدر دارم که تو بیشتر بباری و آخرش خون ما بیشماران را از چشمانت به زمین بریزی تا شاید این خونخوارگان از خوردنش سیر شوند، اما حال زمان لابه نیست، زمان مویه کردن نیست و من برای مویه به جهان نیامدهام، نیامدهام تا ابراز تأسف کنم، نیامدهام تا همدردی کنم، نیامدهام تا …
من آمدهام تا دنیای را تکان دهم، جهان را دگرگون سازم، میخواهم به دنیای خودم تغییر را آغاز کنم، میخواهم به مانند آنانی که راه ساختن ابزار تازه را مییابند بنشینم و اندیشه کنم، هر بار از خردم مدد بگیرم و او را فرا بخوانم تا مرا یاری کند، میخواهم آنقدر اندیشه کنم تا سرآخرش فریادکنان به خیابان بیایم و به همه ندا دهم که راه ساختن ابزار تازهای را جستهام، آنگاه که همه دانستند من یکی از آن زالوصفتان آیندهام، من یکی از آنانم که در مکتب دیوانگیشان آموختهام و فردایی خون هزارانی را خواهم خورد بگویم:
بیایید تا با هم بسازیم
آنی را بسازیم که آزار را کم کند، آنی را بسازیم که به دیگران مدد برساند، آنگاه هر که هر چه داشت را به میدان بیاورد و با هم بسازیم در کنار هم بسازیم و کار کنیم که کار مایهی تغییر است که کار توان ساختن خواهد داشت، بیاییم و با هم بسازیم به کنار هم بسازیم همه با هم بسازیم آنچه برای رفع آزار است، میسازیم و همه در کنار هم خواهیم بود،
یکی بارها را خواهد برد، یکی به پشت ماشینها خواهد نشست، یکی بسته بندی خواهد کرد، یکی بستهها را خواهد فروخت و همه با هم کار خواهیم کرد، همه یکسان کار خواهیم کرد و هرکدام که به میان نباشیم چیزی به پیش نخواهد رفت
درست است؟
اگر باربر نبود چه کسی بارها را بالا خواهد برد؟
اگر دستگاهزن نبود چه کسی ابزار را خواهد ساخت؟
اگر فروشنده نباشد چه کسی خواهد اجناس را فروخت؟
پس همه باید باشند و همه باید کار کنند، اینگونه همه به کنار هم کار خواهیم کرد و به آخرش هر چه سود و منفعت بود را همه به مساوات خواهند برد، به خانههایشان خواهند برد، باران قسم میخورم که کاری خواهم کرد که همه در سودی که برایش زحمت کشیدهاند سهیم شوند، بگذار بگویند دیوانه است
بگذار بخوانند او خیالپرداز است، بگذار بگویند او آرمانگرا و ایدهآلطلب است، بگذار آنقدر بگویند و به خیال خود دشنام دهند تا جماعتی را با خود به همراه خود بخوانند، اما باران امید دارم که راستی روزی از پشت رخ پدر و مادرت برون آید و رخ به آدمیان بنماید، شاید او آمد و برای اینان خواند، شاید او آمد و فریاد زد این عقل و خرد به تسخیر در آورده را به حراج بردهاید به حراج فروختهاید، این خرد را زایل کرده و از آن هیچ بهرهای نبردهاید،
شاید او فریاد زنان به اینان خواند شما دیوانه شدهاید، شما از روز خواندن قدرت از روز برتریطلبی و افتادن در این دام دیوانه شدهاید، برخیزید و این قبای کریه را برکنید، برخیزید و آن کنید که خرد و مهر با هم میخواند، غریزه را در هم کوبید و این بار به مهر پاسخ دهید، برخیزد و برابر، همانگونه که دنیا هزاری میخواند که همه برابر به جانیم، جان باشید
آن کارخانه را خواهم ساخت، آن مدرسه را خواهم ساخت، آن دنیا را خواهم ساخت، من نسازم بیشماران که از مناند خواهند ساخت، حال بنشینید و بخوانید فردا یا در حال ساختن آنید و یا در دیدن ساخته شدن دنیا به دست آنان که طالب کار به جهانند و دور از هر چه برتری و قدرت است میخواهند جان باشند و برابر زندگی کنند.
کتاب صوتی دوران با روایت «کانایی»، لایههای پنهان بردگی مدرن را میشکافد. در این تحلیل فلسفی، کارخانه یا تولیدی نه یک محلِ کسب درآمد، بلکه «قبرستانی کبیر» تصویر میشود که در آن خرد و جانِ انسان به انحصار قدرتپرستان درآمده است. نویسنده با هوشمندی، مرز میان «تلاشگر» و «مفتخوار» را جابهجا میکند و نشان میدهد که چگونه طبقهی حاکم، دسترنجِ پیرزنانِ شالیکار و کارگرانِ گودالها را به نام «ارث» و «خلاقیت» غصب کرده است.
نقطه اوج این اثر، نه در پذیرش مظلومیت، بلکه در اراده برای تغییر نهفته است. شخصیت اصلی داستان با شکستن زمانِ استراحتِ فرمایشی، علیه نظمِ تحمیلی میشورد. او از «خرد» مدد میجوید تا ابزاری بسازد که به جای دوشیدن جانها، رنج را کم کند. این مقاله بر این باور است که راه برونرفت از این بنبست، نه فقط جابهجایی حاکم و محکوم، بلکه تخریبِ ریشهایِ اصلِ برتریطلبی است. نیما شهسواری در این مانیفست، ما را به ساختن جهان آرمانی فرا میخواند؛ جهانی که در آن سود، محصولِ کارِ جمعی و سهمِ برابرِ تمام جانهاست.
محورهای کلیدی این تحلیل عبارتند از:
در نهایت، کانایی به ما میآموزد که برای تغییرِ جهان، باید از خویشتن آغاز کرد و در برابرِ هر فرمانی که کرامتِ انسانی را هدف گرفته است، ایستادگی نمود. این داستان، دعوتی است به باران؛ تا بیاید و لکهی ننگِ حقارت را از پیشانیِ جانهای بیدار بشوید و راه را برای ساختن دنیایی برابر هموار کند.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری