در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی دوران در داستان «همانگر»، به یکی از هولناکترین تمایلات بشری میپردازد: میل به همرنگ کردن دیگران. نیما شهسواری در این اثر، با استفاده از استعارهی «دستگاه یکسانساز»، نشان میدهد که چگونه حاکمان (از کدخدای یک روستا تا قدرتهای جهانی) تلاش میکنند تا با حذف «تفاوتها» و «پرسشها»، نظمی تودهوار و مطیع پدید آورند. «همانگر»، داستانِ تقابلِ جهلِ سازمانیافته با جانی است که حاضر به همرنگ شدن نیست.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
روستایی در دوردستان بود که کدخدایی به خود داشت، کدخدا به همراهی برخی دیگر از روستاییان ذینفوذ ادارهی این روستا را به عهده داشتند، آنان صاحبان این روستا به حساب میآمدند
روستا تولیداتی از محصولات کشاورزی داشت که با فروختنش به شهرهای اطراف رونق را به این روستا میهمان میکرد، روستاییان همواره در حال کار و تلاش بودند تا با تولیدات خود رونق را به روستایشان میهمان کنند و کدخدا و همراهانش سعی در ادارهی این روستا داشتند،
کدخدا این مقام را موروثی به دست آورده بود، او از خانزادگان این روستا به حساب میآمد و از همان روز نخست بعد از مرگ پدرش سکان هدایت این روستا را به دست گرفته بود، این خاندان از همان دیرباز حکمرانان روستا به حساب میآمدند، روستاییان باور داشتند که در جنگی سخت با اجانب پدران این خاندان با همراهی دیگر روستاییان توانستند این خاک را حافظ شوند و اینگونه شد که به واسطهی فرماندهی اجداد این خاندان از همان روز فرمانروایی به آنان رسیده بود،
کدخدا باید نظم و امنیت را به روستاییان هدیه میداد، او از این رو جماعتی را برای خود تشکیل داده بود از اقوام و خویشان و دوستان نزدیکش که در این امر خطیر او را همراهی کنند، در ازای این رهبری او از مردمان این روستا طلب مالیات میکرد
القاب بسیاری این مقدار از مال و تقدیم آن به کدخدا داشت، برخی آن را جزیه، برخی زکات، برخی فدیه و مالیات و برخی حق ریش سپیدی میگفتند، آنان باید که در شالیهای خود مشغول کار میشدند و به اتمام کار و درو کردن محصول بخشی از آن را به عنوان مالیات تقدیم کدخدا میکردند، از این رو بود که کدخدا از دیگران وضع بهتری داشت، از همهی زمینهای آبادی سهمی میبرد و با فروش آن میتوانست به قدرت و ثروتش بیفزاید، بیشمارانی را به خدمت بگیرد تا برای او کار کنند و او از این فدیه به آنان هبه کند،
فرای همهی روستاییان که به این نظم سر تعظیم فرود آورده بودند، بودند آنانی که سر ناسازگاری با نظم حاکم داشتند، آنان این مقدار از مال و فدیه آن به کدخدا را زورگویی کدخدا و مال دیگران را غصب کردن میخواندند، تعدادشان به نسبت دیگران کمتر بود و بیشتر تلاش میکردند تا هویت خود را برای دیگران فاش نکنند، زیرا در برابر موج خروشان ایستادن کار هر کسی نبود،
اما با تمام این تفاسیر باز هم در گوشه و کنار سخنهایی از آنان شنیده میشد و دیگران از گفتههای آنان میشنیدند، پاسخ مستقیم به آنان این بود:
کدخدا حافظ جان و مال ما در برابر اجنبان است، خاندان او باری ما را از چنگ اجنبان رهایی داده و ما مقداری از مال به دست آمده را به او میبخشیم تا حافظ این آرامش ما باشد،
این سخنان ورد زبان خاص و عام بود، یاران کدخدا در میان مردمان بسیار بودند و کسی نمیدانست که آیا اینها صحبتهای اولیهی آنان و تکرار آن به نزد دیگر رعایا بوده و یا آن یاران این عرایض را از رعایا آموختهاند، اما در بیشتر جمعها هر جا سخنی از زورگویی کدخدا و غصب مال به میان میآمد مفاهیمی با چنین مضامینی به میان میآمد و آن گفته را در نطفه خفه میکرد
در یکی از روزها که کدخدا مردمان روستا را جمع کرده بود تا برای آنان سخنرانی کند و به آنان از آیندهی روستا بگوید اتفاقی روستا را تکان داد،
در آن روز خاص کدخدا همه را جمع کرد، همهی آنانی که در روستا و به شالیها چیزی میکاشتند، به آنان گفت که باید در این ماه از سال به مقدار مالیات خود بیفزایند، دلیل هم روشن بود، قرار بود برای راه روستا و رسیدن بارها به یکی از شهرهای اطراف هزینه شود، کدخدا مقدار فدیه را دو برابر اعلام کرد و به آنان گوشزد کرد اگر چنین کاری را انجام دهند در سالهای آینده خواهند توانست که محصولاتشان را به شهر دیگری در اطراف خود بفروشند و سود بیشتری حاصل کنند،
بعد از پایان سخنان کدخدا بود که همه به نشانهی تأیید سر تکان دادند و با کدخدا همرنگ و همقسم شدند تا روستا را رونق دهند، اما به میان تمام یکرنگیها حسنی ساز مخالف را زد،
حسنی به مانند دیگران نبود، او با دیگران تفاوتهای بسیار داشت، او نمیتوانست هر چیز را بپذیرد، باید برایش استدلال میکردند، باید او را قانع میکردند، باید برای او نقشه راه ترسیم میکردند و در هیچ موضوعی به این سادگیها قانع نمیشد و این بار هم قانع نشد، با شنیدن صحبتهای کدخدا برافروخته ایستاد و در برابر او چنین گفت:
چرا باید مقدار مالیات را بیفزاییم؟
یکی از یاران کدخدا که در اطرافش بود گفت:
برای کشیده شدن راه تازه و فروختن بارهایمان به قیمت بیشتر
حسنی بلافاصله گفت:
هزینهی این راه کشیدن چه قدر خواهد شد، چرا هزینهها را به همه نمیگویید تا هر کس به سهمش مبلغی را بپردازد
یکی دیگر از یاران کدخدا برافروخته گفت
منظورت چیست، آیا به کدخدا شک داری؟
حسنی کلافه در حالی که از دیگران هم تقاضای واکنش داشت گفت:
آری شک دارم، من به همه شک دارم، دادن همان قدر از مالیات هم برای ما چیزی باقی نمیگذارد و ما با کار کردن هر روزه در شالیهایمان هماره محتاج نان و آب ماندهایم
با گفتن حسنی شوری به جماعت تزریق شد، اما کدخدا قائله را خاتمه داد و اینگونه رو به حسنی گفت:
حرفهایت قابل تأمل است میخواهم با تو در خانهام صحبت کنم، فردا به خانهی ما بیا تا راهحل تازهای بجوییم
بعد از این گفتههای کدخدا بود که روستاییان متفرق شدند و در میان رفتنها هرکدام قصهای را برای دیگری که جوانتر بود تعریف کرد، همهی داستانها یک پایان و یک سرآغاز داشت، همه گفتند:
حسنی جدی داشت که حسنی او را میخواندند، (هر چند که همه از جد حسنی بودن او مطمئن نبودند، اما اتفاق نظر داشتند که نام او هم حسنی بوده است) در سالیان پیش زمانی که جد کدخدا ارباب روستا بود، در میان جمع روزی به فریاد آمد و از زشتیهای روستا گفت، او گفت و کدخدا شنید و مردمان به حرفهای او گوش سپردند، به نوبت دوباره که همهی روستاییان به جمع هم در آمدند کدخدا خواند و همه گوش سپردند، دیگر حسنی در کار نبود تا چیزی بگوید و همه دانستند که پاسخ گفتنشان نبودنشان است
همه این داستان را خواندند و کدخدا هم به طول تمام شب این قصه را خواند و به فردایش برافروخته به نزد مشاورانش رفت، همان همراهان که او را در ادارهی این روستا کمک میکردند، برآشفته گفت:
حسنی را چه کنیم؟
همه گفتند حسنی یکبار گفت و دیگر توان گفتنش نخواهد بود،
یکی در این میان به طنز رو به جماعت و بالأخص کدخدا کرد و گفت:
حسنی دیگر کیست؟
مگر ما حسنی در روستا داشتهایم؟
کدخدا که کلافه بود و مدام راه میرفت، فریاد زد:
نه راهحلش این نیست، همانگونه که من تمام شب را به حسنی و جد بزرگوارم فکر کردم مردم هم آن داستان را شنیدهاند، به آن فکر کرده و تا عمر دارند خاطرهاش به نزدشان زنده است، به فردایی شاید این آتش زیر خاکستر روشن شود و همهی روستا را به آتش بکشد، من حسنی را همسو میخواهم، من حسنی همانند دیگران میخواهم، من یک جریان آب به راه خواهم ساخت تا همه در کنار هم و یکرنگ و یکسو باشند
کدخدا مدام فریاد میزد و به این سو و آن سو میرفت که یکی از یارانش گفت:
ارباب، من بار پیش که به شهر رفته بودم از شهریان شنیدم که دستگاهی ساخته تا آدمیان را یکسان کنند، آنان را همتا و برابر به افکار میزایند و به یکسو میخوانند
کدخدا گفت:
این ممکن نیست، چگونه همه را به یک راه میخوانند، این دستگاه چیست، چگونه کار میکند، آدمیان را چگونه به یکرنگی وا میدارد؟
یار وفادار که سر ذوق آمده بود از جای برخاست و در برابر کدخدا ایستاد و شروع به لفاظی کرد:
فدای سرتان شوم، شهریان دستگاهی ساختهاند که چند سیم به سر آدمیان وصل میکنند و او را به حفرهای مینشانند، آنان در ابتدا او را بیهوش کرده و پس از آن دستگاه را روشن میکنند، دستگاه پر سر و صدایی است، باید امر کنید تا در دل روستا به زیر زمین حفرهای حفر کنند و دستگاه را به قعر آن بکارند تا روستاییان از صدای آن با خبر نشوند،
آنگاه که دستگاه شروع به کار کردن میکند، ارباب بر او میخواند که چگونه باش که چه بکن و از چه چیز نهی شو،
ارباب بزرگ که شما هستید میتوانید برای دستگاه بخوانید و او اوامرتان را به هر کس که بر آن بسته مانده باشد اجرایی خواهد کرد، آنگاه که شما امر کردید به بیداری او که بر دستگاه نشسته است آن خواهد کرد که شما امر کردهاید
مثلاً اگر شما به حسنی امر کنید که دادن این مالیات برای روستا مفید است، ما باید راه داشته باشیم، باید راه را بسازیم، این امر تنها به دستان با برکت کدخدا قابل وصول است، بعد از بیداری حسنی همان خواهد کرد و همان را خواهد گفت که شما فرمودهاید
کدخدا خشک بر جایش مانده بود و به حرفهای یارش گوش میداد، خادمش هر بار با آب و تاب بیشتر از دستگاه ساخته به دست شهریان میگفت و کدخدا مجذوبانهتر به او گوش میداد که یکباره کدخدا گفت:
چرا از این دستگاه برای کسی سخن نگفتهاند، چرا آن را در اختیار عموم قرار ندادهاند، چرا حتی نام و آوازهاش هم به ما و یا دیگر روستاییان نرسیده است، کدخدا این را گفت و با نگاه به دیگران از آنان طالب پاسخ شد که آیا آنان از نام و آوازهی این دستگاه چیزی شنیدهاند یا نه
همه در چشم بر هم زدنی پاسخ منفی دادند و در همین میان بود که مستخدم و یار با وفای حاکم اینگونه خواند:
سرورم، این دستگاه از آن دولتیان است، این دستگاه را حاکمان کشور ساخته و بیشتر آن در پایتخت نگهداری میشود، من هم آن را از یکی از مستخدمان دولتی شنیدهام، آن را برای عموم نساخته و ساختهاند تا عموم را با آن رهبری کنند، پس نگفتن نام و آوازهاش به صلاح کشور است، توقع نباید داشت که آن را در هر کوی و برزنی بفروشند و از آن به همگان بگویند
یار وفادار این را گفت و پس از چندی ادامه داد:
سرورم آیا به خاطر دارید که چندی پیش مشکلی مملکت را در هم گرفت و همه را به نابودی کشاند، آیا خاطرهتان هست که مردانی به شهر بر آمدند که مانند زنان لباس میپوشیدند، مانند زنان رفتار میکردند و به آغوش مردان میخوابیدند، خاطرهتان هست زنانی بر آمده بودند که به مانند مردان لباس میپوشیدند و رفتار میکردند و طالب همخوابگی با زنان بودند،
کدخدا به نشانه تأیید سر تکان داد و یکی از همراهان گفت:
آری همه میگفتند قیامت نزدیک است، به همین زودی قیامتی به پا خواهد شد،
یار وفادار ادامه داد: آری اما اگر خاطرهتان باشد، بعد از چندی این مشکل از ریشه بر کنده شد، راهکار دولتیان استفاده از همین دستگاه بود، آنان این اشخاص را دستگیر و بیهوش کردند و به دستگاه سپردند و بعد به آنان خواندند که باید زین پس به جنس خود تعلق داشته باشید و با جنس مخالف خود همبستری کنید و اینگونه شد که ریشهی این مشکل از بن کنده شد
یکی به میان حرفش آمد و گفت:
اما من شنیده بودم که آنان را به دستگاهی ریختند که آلت و عورتشان را تغییر داد، برای مردان زننما آلت زنانه و سینه نشاند و برای زنان مردنما عورت و ریش مردانه به وجود آورد
یکی دیگر گفت: اما من شنیده بودم همهشان را به میان آتش سوزاندند که آنان عرش خداوندی را به لرزه در میآوردند
یکی دیگر فریاد زد، نه من میدانم همهی آنان را از کشور تبعید کردند و آنان به دیارهایی در دوردست رفتند که بلاد کفر نام دارد، آنجا همراهانی دارند که با آنان زندگی میکنند
یار وفادار سری تکان داد و دوری به میان جمع زد و گفت:
امان از این حرفهای مردم، مردمان هماره شایعه میسازند و بر آن بال و پر میبخشند، شمایان چرا به این سادگی آن را باور کردهاید، هر چند خود دولتیان هم در این شایعهپراکنیها بیتقصیر نبوده و خودخواسته خواستند تا آدمیان فکرهای فراخ کنند
در این میان کدخدا به فکر فرو رفت و با خود خواند:
عجب دولتیان بیهوش و خردی هستند اینان، باید آنان را همرنگ و همسو میکردند و به همه میخواندند که آنان به مانند دیگراناند، نه آنکه بر این طبل رسوایی و مرگ و تبعید پا فشارند
یار وفادار به میان افکار کدخدا آمد و گفت:
آیا میخواهید یکی از آن دستگاهها را برایتان خریداری کنم؟
کدخدا با شادمانی گفت:
آری حتماً، من به آن دستگاه نیاز دارم
یار پاسخ گفت: اما قیمت گزافی برای خرید آن باید که متحمل شوید، آن دستگاه و تصاحبش برای هر انسانی مقدور نیست، من هم به واسطهی رفاقت با یکی از مستخدمین دولت میتوانم آن را در اختیار شما بگذارم، اما برای تهیهی هزینهاش باید دست به فروختن برخی از اراضی اجدادی خود بزنید
حاکم در حالی که بادی به غبغب انداخته بود گفت:
تو تنها هزینهاش را بگو، من آن را تأمین خواهم کرد، هر قدر باشد آن را خواهم داد، باید که همهی روستاییان را یکرنگ و یکسو نگاه دارم، فکر میکنی تا چند روز دیگر آن را به روستا بیاوری؟
یار با حالتی پر از شک گفت:
نمیدانم اما فکر کنم چند هفتهای زمان ببرد،
کدخدا با پرخاش فرمان داد:
تا سه روز دیگر باید که اینجا باشد و گرنه هیچگاه به روستا بازنگرد و برو با همان شهریان زندگی کن
یار کدخدا با کرنشی عرض کرد:
فدای سرتان شوم، چشم آن را تا سه روز دیگر خواهم آورد و اینگونه شد که مرد رفت و کدخدا فردا صبح به نوکران دستور داد تا زمین روستا را حفر کنند در نقطهای دوردست و زمین را آنقدر بکنند تا بتوان در آن سیاهچالی عمیق و بزرگ ساخت و بعد از آن بود که حسنی را به پیشگاهش پذیرفت و با او وارد صحبت شد
حسنی مدام به کدخدا میگفت، باید فکری به حال رفاه روستاییان کند، آب برای کشت در این روستا کم است، باید از این مالیات برای تأمین آب کشاورزان بهره بگیرد، راه در اولویت نیست، بیآبی این روستا را فلج کرده است، بعد اذعان میکرد که برخی از خانوادهها ندارند که مالیات دهند، باید که کدخدا مالیات را بر آنان ببخشد و مدام از مشکلات با کدخدا صحبت میکرد اما کدخدا به او گوش نمیداد و غرق در افکارش بود،
تنها در انتها رو به حسنی کرد و گفت، یک هفته به من زمان بده تا به صحبتهای تو فکر کنم و هفتهی دیگر حتماً باز با هم خواهیم نشست و به نتیجهای واحد خواهیم رسید که خیر مردم آبادی در آن خواهد بود،
حسنی با شنیدن این حرفها از خانهی کدخدا بیرون رفت و به همه گفت که کدخدا تا هفتهی دیگر تغییراتی در نظم حاکم پدید خواهد آورد که به نفع همگان خواهد بود، کدخدا مدام به حسنی فکر میکرد که امروز از او چهها به مردمان گفته است، از او تعریف کرده و او را ستوده است، وقتی هفتهی دیگر از خانهی من بیرون برود و به همه بگوید که باید راه را ساخت که باید به کدخدا اطمینان کرد همه خواهند دانست که حق با کیست،
کدخدا مدام به حسنی و روزهای آینده فکر میکرد به اثبات حقانیتش به نزد همهی روستاییان، به همرنگی حسنی با دیگران و یکرنگ شدن همهی مردمان با یکدیگر، بعد به فکر دستگاه افتاد، به خودش لعنت فرستاد که چرا از یارش نپرسیده که سوخت دستگاه چیست، این دستگاه با چه کار میکند، با خود احتمال داد که باید از خرد مرد دانایی قوت بگیرد و خود را در برابر آن دستگاه تصور کرد که با هوشش چرخهای دستگاه را به کار خواهد انداخت، بعد گفت، شاید با خون آدمیان چرخهایش به کار بیفتد که آدمیان را دوباره پدید میآورد و باز فکرهای گوناگون کرد تا به نتیجهای برسد
بعد از خود پرسید این دستگاه تا کی کار خواهد کرد، آیا محدودیتی برای یکرنگ کردن آدمیان دارد، آیا بعد از تعداد مشخصی دیگر کار نخواهد کرد، باز به خود لعنت فرستاد که چرا این سؤالها را از یارش نکرده و خودش نمیتوانست به پاسخ قانعکنندهای برسد اما به خود نهیب زد که اگر دستگاه به درستی کار کند دوباره بعد از اتمام فعالیت به واسطهی تعداد محدود از آن خریداری خواهد کرد
فکر میکرد که چه قدر ساده میتواند همسرش را خواب کند و به دست دستگاه بسپارد تا هر چه او امر میکند را به گوش فرا بخواند، مثلاً اینکه چگونه با او رابطهی جنسی برقرار کند، یا رضایت دهد که او همسر جوان تازهای اختیار کند، یا آنکه راضی شود تا امیال او در همخوابگی با زنان بسیار را اذعان کند، بعد به خود نهیب زد برای اینکار باید خویش به تنهایی همسرش را به دستگاه بسپارد، اما به آن سیاهچال چگونه میتواند همسرش را ببرد، تازه آن سیاهچال باید که نگهبان داشته باشد، چگونه از شر نگهبانان خلاصی یابد،
بعد به خود گفت اما همهاش که به همسرش ختم نمیشود،
مثلاً پسر ارشدش که بسیار در برابر حرفهای او گردنفرازی میکند هم نیاز به همان دستگاه دارد، باید او را هم به پشت دستگاه بنشاند و به او امر کند تا مطیع او باشد، دخترش او هم در برابر ازدواج با کدخدای ده دیگر گردنفرازی کرد و خواستهی او را زیر پا گذاشت باید او را هم به پشت دستگاه بنشاند،
بعد از تمام این فکرها بود که با خود گفت ای کاش به یار گفته بودم تا دو دستگاه برایم تهیه کند، یکی برای مردمان روستا و یکی در خانه برای عهد و عیال و دیگر کارکنان، مثلاً یکی از خادمان روستا بسیار در برابر چموش بازی در آورده است، او چند بار به جمع در برابر صحبتهایم ایستادگی کرد و حرفم را به دیدهی منت نپذیرفت، باید او را هم به پشت دستگاه بنشانم
مردمان روستا آن بسیار رعایایی که برخی غر و لندکنان مالیات را میپردازند، یا مثلاً آن مردک دیوانه که در برابر خواستهی من برای همخوابگی با دخترش جواب رد داد و یک شبه از روستا فرار کرد، اگر آن دستگاه در اختیارم بود او و دختر و همسرش را با هم به پشت دستگاه مینشاندم و در آنی همهی آنان را امر میکردم تا کنیزکان و غلامان من باشند،
باز با خود مرور کرد و هر بار کسی را به پشت دستگاه نشاند، از اقوام و دوستان و خویشاوندان تا همسر و فرزند تا رعایا و دست آخرش به بزرگان هم رسید، مثلاً ارباب روستای کنار که همواره با او سر جنگ دارد، با خود نقشه کشید که یکبار او را به خانهاش دعوت خواهد کرد و او را مسموم خواهد کرد تا بیهوش شود، آنگاه او را به پشت دستگاه خواهد نشاند تا هر چه زین پس امر کرد را به دیدهی منت بپذیرد و در برابر او نایستد،
کار به فراتر میرفت و هر بار کسی را به پشت دستگاه مینشاند حتی به رؤیاهایش به ریاست مملکت هم رسید و خواست او را هم به پشت دستگاه بنشاند و شاه این سرزمین شود، برایش این روستا و روستاییان بیارزش میآمد و دیگر خویشتن را به آن تصویر کوتاه نمیدید و سرآخر به این نتیجه رسید که باید زین پس هر که را به پیش فرا میخواند به پشت دستگاه بنشاند و به او امر کند تا همه یکرنگ به رنگی که او میخواهد در آیند، در میان همین افکار بود که چشمانش خواب رفت و دیگر به خواب ادامهی هر چه در دستگاه و دستگاهها بود را دید
دید که یار وفادارش رفته است، آن پول را به جیب زده و از روستا دور شده است، دید که همهی مدت را برای او داستانسرایی کرده تا آن مقدار پول را که فکر میکرد مزد تمام این سالها کار کردن است را از او باز ستاند، دید که او در دوردستی دور از این روستا و شهر و کشور زندگی میکند و دیگر هیچ نامی از کدخدا را به زبان نمیآورد
دید که انسان نتوانسته چنین دستگاهی پدید آورد که همه را یکرنگ کند با آنکه تمام فکرهای انسان به یکرنگ کردن دیگران است، به همسو کردن و مطیع خواندن است، به تسلیم داشتن و سر تعظیم را فرو آوردن است
دانست که چنین دستگاهی را نساختهاند اما به همان خواب و به خواب هزاری دیگر از انسانها دید که هر روز دستگاههای تازهای میسازند تا همه را یکسو و یکرنگ به یک فکر و نظم واحد در آورند، همه را مطیع امری کنند که صاحبان قفس خواندهاند، با همان فکرهای بیمار و آلودهشان
دید که یک بار جعبههای جادو به پیش میآیند و برای آدمیان میخوانند، هر بار به گوششان تکرار میکنند تا چیزی ارزش برایشان خطاب شود، چیزی که بدترین ارزشها است
دید که به کلاسهای درس به مکاتب به بحثها به جدل و خواندنها به آموزش و تعالیم همه را تسلیم میخوانند و همه را به درس بیمهری و آزار دیگران درس میدهند، دید که سطحهای نورانی به دست آدمیان رسوخ میکند دید که عینکهایی از جنس مسخ کردن تسخیر ذهنها به پیش میآید، دید که هر بار به حربهای تازه سعی دارند تا آدمیان نبینند تا ببینند اما آنچه برایشان از پیشتری تصویر شده است، همه را در خواب نه او که هزاری میدیدند، تابلوهای اعلانات را میدیدند، تبلیغها را میخواندند، روزنامهها، کتابها، نمایشها هنرها همه را میدیدند که برایشان لالایی از یکرنگی و خاموشی در نظم حاکم میکنند و همه را میخورند و میبلعند و دستگاهها هر بار به شکلهای تازهای بر آمدهاند تا همه را به نظم حاکم اسیر کنند،
آمدهاند تا اسیران را به پیش برند و فرا بخوانند تا آن کنند که به آنان دستور داده شده است، میدیدند که اوامر خوانده میشود و عامرین به تختها مینشینند و در انتظار تسلیم و سر سپردن دیگران میمانند که هرکدام نشانه به دوش و پیشانیها دارند، دیدند که همه در این سالیان آن قدر به این ارزشهای خود ساختهی دیوانهوار به این نظم جهانی بیمار در آمده و از آن شدهاند که کندنشان از این نظم رؤیا است
همه را میدیدند و هر بار برایشان خوانده میشد که چگونه این امواج به جان و ذهن و روحشان رسوخ میکند و آنان را به یکرنگی فرا میخواند در برابر هر تغییر و دگرگونی میایستد که میدانند حاکمان، تغییر به معنای نابودی آنان است، همه را دیدند اما آنان را هم دیدند که با روحی طغیانگر و جانی یاغی آمده تا تغییر دهند، آمده تا در برابر هر موج بایستند و دریا را تکان دهند، جهت حرکت را تغییر دهند و نظم حاکم را از میان بردارند، هیچ بر آنان کارگر نیست که آنان دانسته خرد راهگشا است باید که از آن مدد برد و جهان را آن کرد که به رؤیا ساختهایم.
داستان «همانگر» از مجموعه کتاب صوتی دوران، سفری است از یک جهلِ روستایی به یک فریبِ جهانی. نیما شهسواری در این روایت، کدخدای روستا را نمادی از عطشِ سیریناپذیر قدرت برای کنترلِ مطلق ترسیم میکند. دستگاهی که قرار است «حسنی» (نماد پرسشگری) را مطیع کند، در حقیقت آینهای از رسانهها، نظامهای آموزشی صلب و تابلوهای تبلیغاتی در دنیای امروز است.
تحلیل «همانگر» لایههای عمیقی از روانشناسی استبداد را فاش میکند:
نقطه قوت داستان، پایانبندیِ بیدارکنندهی آن است. شهسواری معتقد است که علیرغم تمام امواجِ یکسانساز، همواره «روحهای طغیانگر» وجود دارند که جهتِ حرکت دریا را تغییر میدهند. این داستان، مانیفستی است برای آنان که نمیخواهند قطعهای از ماشینِ بزرگِ نظمِ حاکم باشند.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری