خب دوستان توی این قسمت مشخص قرار هست که ما در باب گذر از استبداد و ساختن یک سیستم تازه و سالم برای گذر از ‏این استبداد و دیکتاتوری صحبت بکنیم.‏
‏ توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب موضوعات مهم پیرامون این حکومت های استبدادی صحبت بکنیم.‏
‏ یک نگاه اجمالی و موجزی پیرامون تاریخ داشته باشیم که چگونه این حکومت ها در طول تاریخ قدرت رو به دست گرفتند و ‏بعد به فراخور اون انسان ها با تغییراتی که در خود دادند سعی کردند یه جایگزین هایی رو داشته باشن.‏
‏ حال در باب این که چه علت ها و دلایلی پیرامون وجود داشتن این دیکتاتوری وجود داشته هم صحبت کردیم اما در نهایت ‏باید به اون راه درمان رسید.‏
‏ به راه تغییر رسید که چگونه میشه از این سیستمی که تبدیل به یک فرهنگ اجتماعی به خصوص در بین مردم ایران شده گذر ‏بکنیم؟
‏ قرار هست که ما راهی رو داشته باشیم برای گذر از این استبداد، از این حکومت های استبدادی که گریبان ما رو در طول تمام ‏این تاریخ گرفته.‏
‏ یعنی شما وقتی به صحنه ی دهشتناک ایران نگاه میکنید با مردمی روبرو میشید که بیشتر از صد سال هست در پی آزادی هستند ‏اما به چیزی نرسیدند.‏
‏ یعنی از زمان انقلاب مشروطه که مردم در پی انقلاب مشروطه بودند، در پی حکومت قانون بوده اند، در پی رسیدن به آزادی ‏بوده اند و در پی شرطی کردن حکومت بوده اند.‏
‏ در پی رسیدن به مشروطه بودن، گذر از مشروعه بودن در پی آرزوها و آمال بزرگی بودن که هر کدام از این افرادی که در این ‏حرکت اجتماعی نقش داشتند از آن صحبت می کردند.‏
‏ با گذر این صد سال هم باز هم به این نقطه نرسیدند.‏
‏ هر بار بیشتر و بیشتر فرو رفتن در این.‏
‏ مدخل بزرگ از استبداد هر بار درگیر استبداد تازه ای شدند.‏
‏ ما مواجه شدیم با حکومت پهلوی و آن استبدادی که در ایران حاکم بود در دوران رضاشاه.‏
‏ در دوران بعد از آن دورانی که به خصوص بعد از برچیده شدن حکومت مصدق در ایران حکمفرما شد.‏
‏ در دورانی که استبداد محمدرضا شاه ایران را در اختیار گرفت و بعد از آن انقلابی که مردم کردند، برای رسیدن به آمال تازه ‏ای برای گذر از این استبداد، آنها را دوباره به یک استبداد صد صدچندان بد تر از گذشته سوق داد.‏
‏ ما در باب این صحبت کردیم و گفتیم یک چرخه بیماری شکل می‌گیرد که وقتی ما گذر نکنیم و باورهامون را تغییر ندهیم، ‏دوباره در این چرخه گرفتار می‌شویم.‏
‏ همتای آن چیزی که در باب انتقام هم بارها صحبت کردیم و در کتاب های مختلف درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ در همین برنامه هایی به نام جان هم صحبت کردیم.‏
‏ اینکه کور کردن کسی در قبال کوری ما جهانی کور را پدید می آورد.‏
‏ کشتن دیگران در قبال کشته شدن عزیزان ما جهانی در مرگ را پدید می آورد و اصولا گام برداشتن در راه مرگ در نهایت ‏مرگ همگان را پدید می آورد.‏
‏ حالا وقتی در باب استبداد هم صحبت می کنیم قضیه به همین منوال پیش می رود.‏
‏ تا زمانی که این باور و ایمان جمعی تغییر نکند باز هم ما شاهد همین نگاه هستیم.‏
‏ پس مهم ترین موضوع برای گذر از این استبداد، تغییر باور های ما است.‏
‏ ما تنها راهی که داریم این است که بتوانیم این باور ها رو تغییر بدیم برای میل به آزادی.‏
‏ برای رسیدن به آزادی.‏
‏ این فرهنگ چندین هزار ساله ای که در بین ما رسوخ کرده به جان و وجود ما هجوم آورده رو باید به کناری برد.‏
‏ وقتی این فرهنگ باعث قبول این دیکتاتوری شده قاعدتا باز هم ما قبول میکنیم این استبداد رو.‏
‏ ما در این استبداد غرق شدیم با فرهنگی تحت لوای خدا.‏
‏ وقتی شما سر تسلیم فرود میارید در برابر این خدای واحد حالا این توان را در خود دارید که در برابر دیگران هم این سر ‏سجود رو فرود بیارید.‏
‏ حالا شما آماده اید برای این بندگی، برای این تسلیم، برای این بردگی در برابر قدرت.‏
‏ قدرتی است که به شما تصویر می‌شود و شما را در برابر خود تسلیم شده تصویر می‌کند.‏
‏ حالا شما را مبدل به برده خود می‌کند و مبدل به عمله خود می‌کند.‏
‏ مبدل به بنده خود می‌کند.‏
‏ پس شما می‌توانید به راحتی دوباره قبول این استبداد بکنید.‏
‏ استبداد در وجود شما ریشه دارد.‏
‏ پس راه گذر از این استبداد تغییر خویشتن است.‏
‏ تغییر فردیت انسان هاست.‏
‏ این باورهای پوسیده را به کناری گذاشتن است.‏
‏ حالا قرار است انسان هایی باشند که این باورها را تغییر بدهند، دوباره از نو بنا بکنند.‏
‏ قرار است که جایگزینی برای آن نادانی های خودشان داشته باشند.‏
‏ با میل به دانش، خرد فکر کردن، اندیشه کردن، بحث کردن.‏
‏ قرار هست که خود را دانای کل ندانند. نادان بدانند.‏
‏ اما برای گذر از این نادانی دست به دامان همه چیزدان ها نشوند.‏
‏ دانش کسب کنند، خرد کسب کنند.‏
‏ باید بدانند ناتوان اند اما در برابر این ناتوانی باید که فعالیت بکنند، کنش بکنند، باید به مرحله ای برسند که بدانند به جز ‏خودشان هیچ ناجی وجود ندارد، تنها ناجی خودشان هستند و با توان خودشان می توانند جهان را بهتر بکنند.‏
‏ تمام اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده به واسطه تلاش های انسان ها افتاده.‏
‏ این مثال گذر انسان ها از برده داری.‏
‏ این نگاه وحشیانه ای که سالیان دراز در بین انسان ها وجود داشته به واسطه تلاش های انسان های آزاده ای بوده که اتفاق افتاده.‏
‏ حالا با تلاش و توان آن ها بوده که این تفکر مسموم به کنار گذاشته شده.‏
‏ حالا این ایمان به خویشتن، باور به خود داشتن باور به فعل و تلاش خود داشتن هستش که می تونه راه فردا رو هموار کنه.‏
‏ حالا می تونه ما رو گذر بده از این فرهنگ بیمارگونه.‏
‏ حالا با نگاه و میل به این برابری حالا می تونیم جهانی رو برابر و در عدل و انصاف تصویر کنیم.‏
‏ حالا با تصویری که نسبت به آزادی در برابر دیدگانمان نقش می بندد.‏
‏ با این قدرت انتخاب و اختیار قانون درست.‏
‏ حالا ما می تونیم گام برداریم در راستای رسیدن به آزادی.‏
‏ حالا می تونیم گذر بکنیم از این نگاه مسموم و آلوده ای که همواره در گرو استبداد بوده.‏
‏ حالا ما با گذر از این یکتا بودن، از این قدرت، از این برتری طلبی حالا می تونیم به خویشتن مون ایمان داشته باشیم.‏
‏ حالا با نگاه درست می تونیم بفهمیم که قاعدتا فکر جمع در کنار هم قدرتمند تر هست تا یک فکر یک فرد حتی اگر بر فرض ‏محال او داناترین دانایان باشه که ما همچین چیزی رو نداریم.‏
‏ ولی اگر این فرض رو هم قبول بکنیم این فرض محال رو قبول بکنیم که ما یک دانای دانایان داریم در کشور خودمون.‏
‏ به جای آویزان شدن به او که قاعدتا فکر و ذهن و عقل و خردش کمتر از یک جماعتی است با دانایی های کوچکتر.‏
‏ حالا اگر ما به این مرحله و این مرام و باور برسیم هست که ما از استبداد گذر میکنیم.‏
‏ پس برای گذر از استبداد بزرگ ترین و مهم ترین موضوع تغییر باورها هست.‏
‏ باید این آزادی رو شناخت و اصلا دلیل وجودیش رو دونست.‏
‏ ما گاها روبرو میشیم با افرادی که در باب آزادی ساعتها صحبت میکنن و یک تصویر مشخصی رو پیرامون آزادی با شما در ‏میون میزارن.‏
‏ به عنوان یک شئی به شما این رو می فروشن و حالا مواجه میشین با جماعتی که فکر میکنن آزادی این هست در صورتی که ‏آزادی میل و خواسته و آرزو و قانون درست شماست با یک چارچوب مشخص.‏
‏ آزار نرسوندن به دیگران.‏
‏ آزادی ای که همتا و همسوست با برابری هیچ معنایی مجزا از برابری در خود نداره.‏
‏ چرا که اگر ما برابری رو از این معادله حذف کنیم، آزادی از آن قدرتمندان خواهد بود.‏
‏ کسی که قدرت بیشتری داشته باشه و یا کثرت بیشتری رو جماعتی داشته باشن، حالا اون ها آزاد هستند و ما آزاد نیستیم.‏
‏ آزادی ای که مترادف بشه با اسارت دیگران، مفهوم اسارت است.‏
‏ ما باید در نقطه ابتدایی به جنگ با این باورها برویم.‏
‏ باید این باورها رو تغییر بدیم و باورهای تازه ای رو جایگزین آن ها بکنیم که یک تعریف مشخص پیرامون آزادی داشته ‏باشد.‏
‏ آزادی که همتای با برابری است.‏
‏ آزادی که به مفهوم آزار نرساندن به دیگر جانداران است.‏
‏ آزادی که آرزوها و انتخاب های شماست و او معنا گر آن آزادی است.‏
‏ حالا زمانی که ما به این باور ها برسیم، برای گذر از تسلیم بودن، برای رسیدن به باور به خویشتن، باور به افعال خود داشتن، ‏کردار خود داشتن، برای اینکه شما به حس یاغیگری و طغیان برسید، به دفاع باور داشته باشید.‏
‏ با تغییر این باورها هست که ما میل به آزادی خواهیم کرد و از این استبداد هم گذر خواهیم کرد.‏
‏ وقتی ما به این تغییرات در باور ها برسیم که خب قصه مفصلی داره و صحبت های بیشماری میشه درباره اش کرد و من تحت ‏کتاب های بیشماری که داشتم و یا برنامه هایی به نام جان سعی می کنم پیرامون این باور ها صحبت بکنم ما در نهایت باید حالا ‏برسیم به تغییر سیستم.‏
‏ حالا باید به تعریف یک سیستم تازه برسیم.‏
‏ در نکته ابتدایی باید آن سیستم آلوده ای که سر کار هست رو تغییر بدیم.‏
‏ باید او را از میان برداریم اما از میان برداشتن او باید بدیلی داشته باشه.‏
‏ باید جایگزینی داشته باشه.‏
‏ یعنی وقتی شما می رسید به حکومت وقت ایران، جمهوری اسلامی قاعدتا برای رسیدن به آزادی و گذر از این استبداد باید این ‏برداشته بشه.‏
‏ اما باید جایگزینی داشته باشه.‏
‏ حالا جایگزینی که یک سیستم تازه تعریف شده است که حالا قرار هست نه یک شخص صالح به عنوان دیکتاتور صالح.‏
‏ نه دوباره افکار پوسیده گذشتگان که این بار یک سیستم تازه حافظ این آزادی باشه.‏
‏ حافظ گذر ما از استبداد باشه.‏
‏ حالا این سیستم تازه قرار هست که تعریف بکنه در باب همه موضوعات و موضوعات مشخص بیشمار.‏
‏ من در باب این موضوع در ویژه برنامه هایی که پیرامون ایران داشتم هم صحبت کردم.‏
‏ اینکه به عنوان مثال شما مواجه میشید با تغییر نسل ها یعنی انسان ها رو حالا با توجه به تعاریف مختلفی که وجود داره بین ‏پونزده تا بیست سال میگن تغییر نسل ها اتفاق می افته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید که مثلا به عنوان مثال در همین پیش از جمهوری اسلامی صحبتی رو خمینی میکرد که اگر پدربزرگان ‏ما انتخاب کردن که فلانی پادشاه ما باشه، ما که همچین انتخابی رو نکردیم.‏
‏ در قبال جمهوری اسلامی هم به همین سادگی اتفاق می افته.‏
‏ اگر پدران ما جمهوری اسلامی رو انتخاب کردن ما انتخابمون جمهوری اسلامی نبوده اما این یک موضوعی هست که قاعدتا ‏در آتی هم اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ حالا اینکه شما این صورت مساله رو به کناری بزارید و به راحتی از کنارش بگذرید و تنها و تنها برای مقابله با اتفاقی که امروز ‏داره می افته از این استفاده کنید راهگشا نیست.‏
‏ پس باید یه فکری بشه برای سیستم تازه ای که قرار باشد از این نگاه گذر بکند.‏
‏ تعریف یک رفراندوم پانزده ساله و یا بیست ساله به عنوان یکی از ماده های قانونی در قانون اساسی می‌تواند راهگشا باشد.‏
‏ این که حالا مردم بعد از گذر پانزده سال، بیست سال با تغییر نسل‌ها بتوانند دوباره این ساختار را تغییر بدهند.‏
‏ اگر یک روزی به ساختاری به عنوان مثال هر ساختاری پادشاهی مشروطه، دور از ذهن، دور از واقع یا واقعیت، هر تعریفی از ‏یک نوع سیستم حکومت، باورمند شدن و رای دادن و در رفراندوم انتخاب کردن نسل آینده مجبور به تمکین آن نباشد، ‏نیازمند نباشد که جانش را از دست بدهد و از بین برود و کشته بشود.‏
‏ برای این تغییر دوباره انقلاب بکند، حالا بتواند در یک رفراندوم جمعی شرکت بکند و این ساختار را تغییر بدهد، به ‏جمهوریت برسه، از جمهوریت گذر بکنه و به یک سیستم سوسیالیستی برسه.‏
‏ یا هر سیستم دیگه ای.‏
‏ منظور این هستش که این سیستم باید برای تمام اتفاقات برنامه داشته باشه.‏
‏ حالا قرار هست که ما یک تعریف تازه ای نسبت به سیستممون داشته باشیم در خود ارکان سیستم.‏
‏ اینکه قرار هست این سیستم تازه بنیاد آیا ریاستی اداره بشه؟
‏ آیا این ریاست جمهوری که انتخاب میشه توسط مردم چند سال میتونه به مردم حکومت بکنه؟
‏ در قبال چه ارگان هایی پاسخگو هست؟
‏ چه ارگان های نظارتی بر کار او وجود داره؟
‏ چگونه میشه او رو از قدرت عزل کرد؟
‏ نهایت دوره ای که میتونه او بر قدرت بمونه چقدر هست؟
‏ این ها اون مبانی ای هست که این سیستم تازه رو تعریف میکنه.‏
‏ یعنی صحبت پیرامون یک سیستم بدیل برای این سیستم عقب‌مانده و فاسد گذشته است.‏
‏ حالا چه نمونه هایی که در جهان وجود دارند جواب گرفتند و ما میتونیم این هارو ببینیم.‏
‏ چه جایگزینی که ما خودمون براش تعریف کنیم و یک جایگزین تازه ای برایش.‏
‏ یک سیستم تازه ای که بتواند خواسته ها و امیال جمعی ما را پوشش بدهد، پاسخگوی به آن امیال عمومی باشد، تضمین کننده ‏ی رسیدن ما به آزادی های فردی مان باشد.‏
‏ به رفاه اجتماعی مان باشد.‏
‏ پس قاعدتا ما برای گذر از این استبداد و فرای ساختن آن ایمان، آن ایمان فردی که در نهایت تبدیل به یک ایمان جمعی ‏میشود و باز بیشتر در باب این ایمان جمعی هم صحبت میکنیم.‏
‏ ما باید تغییر بدهیم سیستمی را با بدیل تازه ای از یک سیستم که حامی آرزوها و امیال و خواسته های ما در آینده باشد.‏
‏ حالا قرار است این سیستم تازه ظهور پاسخگوی نیازهای ما باشد، ما را از آن استبداد دورتر و دورتر بکند.‏
‏ استبدادی که قرار بود قدرت را در اختیار یک فرد قرار بده.‏
‏ حالا قرار هست که این سیستم تازه این قدرت رو در اختیار اون فرد قرار نده و در اختیار یک جمعی قرار بده.‏
‏ یا اینکه قرار هست اون قدرت رو با انتخاب مردم در اختیار او قرار بده؟
‏ یا اینکه قرار هست او رو پاسخ گو به چند سازمان مختلف و ارگان مختلف قرار بده؟
‏ یا قرار هست او زمان زیادی رو بر قدرت نمونه بعد از چند سال از کار بشه تغییرش داد؟
‏ یا قرار هست این ساختار کلی رو بشه با تغییر نسلها تغییر داد بدون خونریزی.‏
‏ باید ضمانت اجرایی وجود داشته باشه که دوباره خون های بیشتری به زمین ریخته نمیشه.‏
‏ پس ما داریم در باب این صحبت می کنیم که این سیستم باید تغییر کنه.‏
‏ اما حالا خارج از این تغییر سیستم و تعویض این سیستم برای تغییر دادن این سیستم ما نیاز به یک جماعتی داریم که حاضر در ‏میدان باشند برای گذر از این استبداد.‏
‏ حال قاعدتا باید به سوی آرزوها رفت.‏
‏ آرزوهایی که قدرت و قوه محرکه ما برای تغییرات هستند.‏
‏ حالا ما باید به سمت و سویی برویم که در نقطه ابتدایی آرزو را در دل مردم بیدار کرد.‏
‏ در دل مردمی مثل ایران که امروز تا چه اندازه از آرزو دور و دورتر شدند، تا چه اندازه این حکومت فاسد و پلید توانسته آرزو ‏را در دل آنها از بین ببرد و آرزو را بکشد.‏
‏ آنها را دورتر از دورتر از آرزوها و امیالشان بکند.‏
‏ حالا ما باید در نقطه ابتدایی آرزو را در دل آنها بیدار کنیم و فرای آن باید این آرزوها تبدیل به فریادهایی بشود.‏
‏ فریادهای جمعی که این آرزوها را در کنار هم متشکل بکنند.‏
‏ حالا ما باید در پی ساختن این آرزوی جمعی باشیم.‏
‏ حالا این آرزوهایی که در فردفرد فرد انسان ها وجود دارد نقاط مشترکی داره که می تونه تبدیل به یک آرزوی جمعی بشه.‏
‏ در دل خیلی از انسان ها میل به آزادی وجود داره.‏
‏ در دل خیلی از انسان ها آرزو برای رسیدن به عدالت و برابری وجود داره.‏
‏ حالا این ها می تونه مبدل به یک آرزوی جمعی در بین همه اون ها بشه.‏
‏ پس ما باید به نقطه ای برسیم که حالا آرزوهای تازه ای رو تصویر کنیم.‏
‏ حالا این آرزوها رو در کنار هم معنا بدیم.‏
‏ حالا ما باید یک تعریف تازه ای نسبت به سیستممون داشته باشیم که بتونیم این سیستم تازه رو به مردم بفروشیم.‏
‏ که تا چه اندازه آرزوهای اون ها در این سیستم هویداست.‏
‏ خواسته هایی که اون ها پیرامون برابری دارند.‏
‏ اگر صحبت از برابری به میان میاد پیرامون این که انسان ها بتونن برابر و در شرایط مساوی تحصیل کنن.‏
‏ حالا این سیستم تازه قرار هست چگونه این برابری رو به وجود بیاره.‏
‏ در قبال خدمات درمانی در قبال جان ها.‏
‏ برابری جان ها قرار هست چه کاری بکنه؟
‏ این سیستم قرار هست چی کار بکنه؟
‏ حالا با شنیدن این آرزوها ما حتی میتونیم نزدیک تر بشیم و بهتر بشناسیم.‏
‏ اون سیستم تازه ای که قرار هست تعریف بکنیم.‏
‏ در نهایت قرار هست که این آرزوها در کنار هم و با هم و با اجماع اینها ما رو به یک ایمان جمعی برسونه.‏
‏ ایمانی که قدرت نهایی رو برای تغییر ها داره.‏
‏ ما بدون ایمان جمعی در هیچ جای جهان نتونستیم هیچ انقلابی رو به پیش ببریم.‏
‏ تمام تاریخ جهان رو نگاه بکنید.‏
‏ همه انقلاب هایی که در جهان اتفاق افتاده چه انقلاب کبیر فرانسه باشه، چه انقلاب اکتبر باشه، چه انقلاب مشروطه باشه، چه ‏حتی انقلاب 57 باشه.‏
‏ چه حتی اتفاقاتی که در آمریکا افتاد و اون جنگ داخلی که حالا حتی به عنوان انقلاب بخوایم در نظر بگیریم هر جای جهان ‏انقلابی اتفاق افتاده به واسطه این تجمیع آرزوها و در نهایت ایمانی بوده که شکل گرفته.‏
‏ مردمی که برای آزادی و برابری به خیابان آمدند.‏
‏ مردمی که برای رسیدن به این ایمان جمعی در فرانسه از جان گذشت.‏
‏ مردمی که به یک ایمان مشخصی مثل کمونیسم باور داشتند و در روسیه حاضر بودند برایش تلاش کنند، حاضر بودند از جان ‏بگذرند و این ایمان هست که قوه محرکه ای است برای تغییر، برای تغییرات اساسی.‏
‏ این ایمانی که به واسطه همان آرزوها شکل می گیرد.‏
‏ تجمیع این آرزوها در کنار هم هست که این ایمان را می سازد و ما قرار است به نقطه ای برسیم که ایمان جمعی تصویر شود.‏
‏ خب ما با جهانی روبرو هستیم که در پی از میان بردن ایمان هستند.‏
‏ در یک ور ما با قدرت هایی مثل جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که با خوراندن ایمان خودش مردم رو اصلا از ساختن ایمان ‏هم دور می کند.‏
‏ با این تحمیل ایمان فاسد خودش مردم را از داشتن ایمان و آرزو هم دور می کند و از سوی دیگر با جماعتی روبه رو هستیم که ‏در پی از میان بردن ایمان هستند.‏
‏ ایمان را مترادف با عقب ماندگی و تحجر می دانند چرا که این نوع حکومت ها نیازمند این هستند که ایمانی شکل نگیرد.‏
‏ یعنی شما وقتی با حکومت های دنیا روبه رو می شوید، حکومت هایی که تحت عنوان دموکراسی مثلا امروز سر کار هستند، ‏خب نقدهای بیشماری نسبت بهشان می شود و آنها می دانند که بزرگترین عامل برای از میان بردن آن ایمان جمعی است.‏
‏ اگر ایمان جمعی شکل بگیرد می تواند این ساختار ها را تغییر بدهد.‏
‏ حالا شما با یک قدرت دوگانه ای روبه رو هستید که هر دو در پی نابود کردن این ایمان هستند و ما نیازمند ساختن ایمان ‏جمعی هستیم.‏
‏ برای تغییر هیچ تغییری بدون این ایمان شکل نمی گیرد.‏
‏ حالا قرار هست با چشم امید داشتن به اون ایمان در برابر مردم به حرکت در میان و در نهایت برای گذر از این استبداد یک راه ‏وجود داره و اون هم انقلاب هست.‏
‏ قاعدتا هیچ راه دیگری در برابر هیچ مردمی وجود نداره.‏
‏ اگر شما در یک کشوری زندگی میکردی که ساختارها به نوعی بود که شما میتونستید با تغییراتی در قانون قانونی که حالا پویا ‏هست و میشه درش تغییراتی به وجود آورد، کارهای بنیادین رو پیش ببرید.‏
‏ حالا این صحبت قابل ارج بود اما وقتی شما روبه رو هستید با یک حکومتی که تا دندان مسلح به یک ایمان واحده ای هست، ‏به یک ایدئولوژی غالبی هست که تمامی اصول رو زیر پا میزاره.‏
‏ شما هیچ وقت نمیتونید وارد اصول برای تغییرات بشید.‏
‏ حالا میدونید که تنها راه گذر انقلاب هست.‏
‏ اما راه رسیدن به این انقلاب قاعدتا ایمان جمعی است.‏
‏ ایمان جمعی که به واسطه اون آن تغییر باورها در نوک پیکان اتفاق می افتد.‏
‏ انسان هایی که تغییر کردند و این باورهای پوسیده گذشتگان را در وجودشان. تغییر دادند.‏
‏ حالا آرزوهایی دارند.‏
‏ این آرزوها در کنار هم فریاد زده می شود.‏
‏ این آرزوهای در کنار هم یک ایمان تازه ای را پدید می آورد.‏
‏ این ایمان تازه ای که یک تعریف مشخصی نسبت به سیستم تازه خودش خواهد داد، تنها و تنها جنبه سلبی ندارد.‏
‏ جنبه ایجابی دارد.‏
‏ حالا قرار است که این حکومت را از کار بردارد تا یک حکومت جایگزین را به جای آن بیاورد.‏
‏ حالا این ایمان جمعی ما را با امید رسیدن به آن فرداهای مشخص راه دار می شود برای رسیدن به انقلاب.‏
‏ حالا انقلاب برای رسیدن به آرزوها است، برای رسیدن به آرمان و ایمان است.‏
‏ برای ساختن یک سیستم تازه ای است که گذر بکند از این استبداد.‏
‏ حالا این ایمان قدرت محرکه ای دارد که می تواند همه چیز رو تغییر بده و در نهایت ما میتونیم به نقطه ای برسیم که از ‏استبداد گذر کنیم.‏
‏ استبداد حاکمی که امروز در ایران به عنوان مثال حاکم است.‏
‏ حالا با تغییر این ایمان و باور شخصی هست که ما میتونیم به اون نقطه ای برسیم که از استبداد گذر بکنیم.‏
‏ حالا اون فرهنگی که پیشینه ی قدرتمندی در بین ما داشته و سالیان سال ما رو مبدل به بردگان و تسلیم آنی کرده، حالا قرار ‏هست تغییر بکنه و از ما یاغیان بسازه و آزادگانی بسازه که در میدان هستند برای تغییر به میدان اومدن و تنها راه گذر از استبداد ‏هم همین انقلاب هست.‏
‏ انقلابی که به واسطه ی ایمان جمعی شکل میگیره.‏
‏ حالا هدف از انقلاب، انقلاب نیست. تغییر هست.‏
‏ انقلاب رو وسیله ای در برابر دارید برای تغییر اون سیستم حاکم.‏
‏ حالا سیستمی که به شما از این استبداد و بزرگداشت از این استبداد صحبت می کند و ولایت مطلقه فقیه را بر سر کار می ‏گذارد، شورای نگهبانی را بر سر کار می گذارد تا قوانین اسلامی در آن حاکم باشند.‏
‏ در قوانین تصویب شده توسط مجلس و یا برای نظارت بر کاندید های مختلف و یا تا این اندازه قوایی که در هم تنیده شده ‏اند، قوایی که قرار است قوه قضاییه آن توسط رهبر انتخاب شود و این چه استقلالی است و تا کجا این سیستم فاسد می تواند ما ‏را غرق در این لجنزار بکند.‏
‏ حالا قرار است ما با تعریف تازه ای نسبت به سیستم، آرزوها و امیال خود را در این سیستم ببینیم.‏
‏ قرار نیست دست به دامان و محتاج یک دیکتاتوری باشیم تا این آمال و آرزوها را به ما برساند.‏
‏ قرار است که ما آمال و آرزوهای خودمان را در یک سیستم تازه تعریف کنیم.‏
‏ در سیستمی که حامی آرزوهای ما هست، حامی ایمان و نگاه جمعی ما هست.‏
‏ حالا قرار هست این جمعی انسان ها در کنار هم با همفکری هم و این آحاد ملت باشن که تغییرات رو به وجود بیارن.‏
‏ در راستای این ایمان ساعت ها می تونم صحبت بکنم در باب ایمان خودم صحبت بکنم.‏
‏ در باب قلمرو آرمانی، در باب جهان آرمانی.‏
‏ قلمروی آرمانی که نگاه سیاسی من نسبت به جهان ایده آلم هست.‏
‏ کشور ایده آلی که دوست دارم در اون زندگی کنم و هموطنان خودم رو بسازم.‏
‏ میتونم ساعت ها در باب این قلمرو آرمانی صحبت کنم.‏
‏ این که ما تا چه اندازه دور هستیم حتی نسبت به دموکراسی که دوست داریم حتی دموکراسی رو هم به پیش ببریم.‏
‏ این که قرار هست اگر انتخابی صورت میگیره برای یک فرد و یک شخص در نوک هرم اتفاق نیفته.‏
‏ قرار هست یک جمعیتی در کنار هم این قوای اجرایی رو به پیش ببرند.‏
‏ قرار هست که قوه مقننه توسط بیشماران انتخاب بشه.‏
‏ قرار هست که قوایی وجود داشته باشه برای نظارت بر این گروه ها.‏
‏ قرار هست که قدرت هر روز کمتر و کمتر و تقسیم بین آدم های بیشتری بشه.‏
‏ قرار هست که یک قوه نظارتی وجود داشته باشه تا بر کار اینها دائما رصد بکنه و هیچگونه فسادی رو بر جای نذاره.‏
‏ در باب این ایمان میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ در کنار این میشه ایمان های تازه ای به میان بیان.‏
‏ از تجمیع این آرزوها در کنار هم یک ایمان جمعی ساخته بشه و نقطه ای که ما رو میتونه گذر بده از این بحران بزرگ، همین ‏ساخته شدن ایمان ها هست.‏
‏ همین صحبت کردن پیرامون ایمان ها هست.‏
‏ من قاعدتا در برنامه های آتی در برنامه ای به نام جان در باب این ایمان به صورت مفصل صحبت میکنم.‏
‏ در حال حاضر هم این کتاب قلمرو آرمانی، جهان آرمانی و نگاه من نسبت به جهان و تغییر در جهان هم در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را در اختیار داشته باشید.‏
‏ اما قاعدتا در برنامه های آتی که حالا بخواهیم در باب خود، قلمرو آرمانی و یا جهان آرمانی صحبت کنیم، بیشتر در باب این ‏مسائل صحبت می کنیم.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص ما در باب راه رسیدن و درمان و گذر از این استبداد داریم صحبت می کنیم.‏
‏ قرار نیست که ما ایمان خودمان را مطرح بکنیم.‏
‏ اگر اشارتی هم می کنیم به واسطه دلبستگی است به آن ایمان مشخص.‏
‏ اما برای گذر از این استبداد ما نیاز داریم که این مراحل را یک به یک طی بکنیم.‏
‏ ما نیاز داریم تا این تغییر را در باورهای جمعی انسان ها به وجود بیاوریم.‏
‏ باورهای شخصی که تبدیل به آن اجتماعات انسانی می شود.‏
‏ یعنی ما باید این تغییر را به چشم ببینیم که انسان ها در آن فرهنگی که بهشان خورانده شده در طول این سالیان یک تجدید ‏نظری کرده اند.‏
‏ حالا دور شدن از آن معانی حالا به خویشتن آن باور آوردن، حالا از نادانی ها رو به خرد آوردن، سعی میکنند با اندیشیدن راه ‏های تازه ای پیدا کنند.‏
‏ حالا قرار است این باورها تغییر کند تا اجتماع تازه‌ای بسازد.‏
‏ قرار است ما انسان ها را بیدار کنیم برای داشتن آرزوهای خودشان.‏
‏ برای فریاد زدن این آرزوها.‏
‏ حالا تجمیع این آرزوها در کنار هم ایمان را خواهد ساخت.‏
‏ حالا ما برای این ایمانمان یک ساختار تازه، یک نظم تازه، یک سیستم تازه ای را تعریف می‌کنیم که جایگزین آن سیستم ‏گذشته باشد.‏
‏ حالا انسان ها با امید به این نظام تازه حاضر هستند از جان بگذرند و انقلاب می‌تواند شکل بگیرد.‏
‏ حالا توده ها به میدان می‌آیند برای تغییر دادن، برای رسیدن به امیال و آرزوها.‏
‏ هر کدام از آنها بخشی از آرزوی خودشان را در آن تصویر در برابر خواهند دید.‏
‏ حالا مفهوم این ایمان جمعی دیده شدن آرزوهای شما در این قاب بزرگ است.‏
‏ قابی که قرار است فریاد همه را در خود جای بده و قرار است یک سیستم تازه ای را تصویر کند که حامی و حافظ این ‏آرزوهای جمعی باشد.‏
‏ و در نهایت ما با این نگاه میتوانیم از استبداد گذر کنیم و برسیم به آن آرزوی بزرگ و آزادی و برابری.‏
‏ در باب این مسئله و حکومت های استبدادی باز همیشه صحبت کرده ام و فکر میکنم در این ویژه برنامه به اندازه کافی درباره ‏اش صحبت کردم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که برخی از برنامه ها و ویژه برنامه هایی به نام جان میتونه قسمت های ‏اضافه تری هم داشته باشه که اگر این اتفاق لازم شد ما به این برنامه ها اضافه میکنیم.‏
‏ این رو هم در جریان باشید.‏
‏ شاید به عنوان مثال به این ویژه برنامه قسمتی به عنوان قسمت اضافه در ماه های آینده اضافه شد که میتونید همه این آثار رو در ‏وب سایت جهان آرمانی به صورت کامل در اختیار داشته باشید.‏
‏ یا میتونید به پلتفرم های مختلف. پادکست. گیر ها.‏
‏ یوتیوب مراجعه کنید و در آنجا هم این آرشیو را در اختیار داشته باشید.‏