وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 23 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه انقلابِ ایران از نیما شهسواری | ایمانِ جمعی و استراتژیِ پیروزی

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «انقلابِ ایران» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به بازخوانیِ عقلانیِ مفهومی فرا می‌خواند که سال‌هاست میانِ شورِ احساسی و بن‌بستِ سیاسی سرگردان مانده است. اینجا سخن از «قطارِ انقلابی» است که مقصدش نه فقط جابه‌جاییِ قدرت، بلکه دگرگونیِ بنیادین در ارزش‌هایِ یک ملت است. این اپیزودها، افشاگرِ فرآیندی هستند که در آن «ایمانِ جمعی» جایگزینِ کینه‌هایِ زودگذر شده و «آرزویِ ساختنِ فردایی روشن» بر میلِ به تخریب چیره می‌گردد. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ تا آگاهیِ انقلابی، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ رهاییِ همیشگی از چرخه‌یِ استبداد بگشاید.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه انقلابِ ایران از نیما شهسواری | ایمانِ جمعی و استراتژیِ پیروزی
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

گذار از عصیان به انقلابِ برنامه‌ریزی شده؛ وقتی آرزوها جایگزینِ اعدام و شکنجه می‌شوند

هشیار باشید! انقلابِ واقعی نه در خیابان، بلکه ابتدا در ذهنِ شما رخ می‌دهد؛ آنگاه که «اطاعت» جایِ خود را به «یاغی‌گریِ فکری» می‌دهد. ویژه‌برنامه‌یِ «انقلابِ ایران» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بی‌رحمانه‌یِ ساختاری است که از بدوِ تولد محکوم به فنا بوده است. نیما شهسواری در این مانیفستِ ۲۳ قسمتی، فاش می‌کند که چگونه «ایمانِ جمعی» می‌تواند قشرِ خاکستری را بیدار کرده و «قطارِ انقلاب» را به مقصدِ نهایی برساند. این صدا برایِ کسانی است که می‌خواهند بدانند چرا تا «ریشه‌یِ اسلامِ سیاسی» قطع نشود، شاخه‌هایِ استبداد بازتولید خواهند شد. ما اینجا از «انقلابِ ایجابی» سخن می‌گوییم؛ جایی که خواستنِ یک جایگزینِ مشخص، مانعِ تکرارِ فاجعه‌یِ ۵۷ می‌شود. بشنوید، پیش از آن‌که خشمِ کور، فرصتِ یگانه‌یِ ما برایِ ساختنِ ایرانی آزاد، برابر و بی‌آزار را به یغما ببرد.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان انقلاب ایران
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان انقلاب ایران»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت بیست و سوم بعد از پیروزی – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت بیست و دوم ایمان به جان – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت بیست و یکم قبول دیگران – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت بیستم ایرانیان خارج از کشور – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت نوزدهم بازوهای اعتراضات مدنی – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت هجدهم راه‌کارهای پیروزی – با نیما شهسواری 2 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت هفدهم سکوت – با نیما شهسواری 1 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت شانزدهم چرخه‌ی خشونت – با نیما شهسواری 30 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت پانزدهم انقلابی بودن زندگی روزمره – نیما شهسواری 29 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت چهاردهم خشم و دفاع – با نیما شهسواری 28 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت سیزدهم قشر خاکستری- با نیما شهسواری 26 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت دوازدهم عمل و عکس‌العمل – با نیما شهسواری 25 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت یازدهم رهبری – با نیما شهسواری 24 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت دهم احزاب – با نیما شهسواری 23 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت نهم دلایل شکست – با نیما شهسواری 21 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت هشتم ایمان، هدف و امید – با نیما شهسواری 20 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت هفتم اتحاد – با نیما شهسواری 19 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت ششم بیداری عمومی – با نیما شهسواری 18 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت پنجم خیزش، جنبش، انقلاب – با نیما شهسواری 17 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت چهارم ریشه تنها اسلام است – با نیما شهسواری 16 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت سوم جنبش انقلابی 1401 – با نیما شهسواری 15 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت دوم تحولات ایران – با نیما شهسواری 14 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه انقلاب ایران – قسمت اول پیشگفتار – با نیما شهسواری 13 آبان 1401
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ انقلاب ایران

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

57:01 قسمت بیست و سوم: بعد از پیروزی

قسمت بیست و سوم: بعد از پیروزی

بسیاری از انقلابات تاریخ در لحظه‌ی پیروزی شکست خورده‌اند؛ چرا که تنها به «سقوط» اندیشیدند و نه به «بنیاد». در قسمت بیست و سوم ویژه‌برنامه انقلاب ایران، نیما شهسواری از لزوم یک ایمان جمعی سخن می‌گوید که فراتر از سرنگونی جمهوری اسلامی، تصویر روشنی از فردای ایران ارائه می‌دهد.او معتقد است اگر آرزوهای پراکنده‌ی ملت در یک سپهر واحد جمع نشود، ائتلاف‌های سیاسی قدرت بسیج‌گری نخواهند داشت. در این قسمت، مفاهیمی چون جدایی دین از سیاست، ساختار حکومت‌های محلی بر اساس اختیار فردی، و از همه مهم‌تر، ضرورتِ مطلقِ پایان دادن به اعدام و انتقام‌جویی واکاوی می‌شود تا راه برای تولد انسانی نو در ایرانی آزاد هموار گردد.
01:08:22 قسمت بیست و دوم: ایمان به جان

قسمت بیست و دوم: ایمان به جان

ایمان به جان، هسته‌ی مرکزی تمام آثاری است که تا به امروز از نیما شهسواری خوانده یا شنیده‌ایم. در این قسمت از ویژه‌برنامه انقلاب ایران، او از یک «ایمان جمعی تازه» سخن می‌گوید که قرار است محرکِ دگرگونی‌های بزرگ باشد. این ایمان، بر دو پایه‌ی استوار بنا شده است: آزادی (در معنای اختیار مطلق) و برابری (در معنای تقدسِ جانِ تمام موجودات زنده).در این گفتار، ما از فردیتِ طغیان‌گر به سوی قلمروی آرمانی حرکت می‌کنیم. جایی که در آن، طبقات اجتماعی فرو می‌ریزند و حقِ زیستن، فراتر از هر بازار و اقتصادی، به شکلی رایگان و همگانی پاسداشته می‌شود. برای درک عمیق‌تر زیربنای این تفکرات، مطالعه کتاب‌های قلمروی آرمانی و مرامنامه را به شما پیشنهاد می‌کنیم که در بخش آثار نیما شهسواری قابل دسترسی هستند.
35:03 قسمت بیست و یکم: قبول دیگران

قسمت بیست و یکم: قبول دیگران

قبول دیگران تنها یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه زیربنای پیروزی در هر دگرگونیِ اجتماعی است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، بر این حقیقت تأکید می‌کنیم که انقلاب، پیش از آنکه یک جابجایی سیاسی باشد، یک انقلاب فرهنگی و درونی است. روزی که ارزش‌های تحمیلیِ قرون گذشته فرو می‌ریزد و کرامت انسانی جایگزین بندگی می‌شود، نطفه‌ی پیروزی بسته شده است. اما این پیروزی میسر نمی‌شود مگر با قبول دیگران؛ یعنی گشودنِ دریچه‌هایی برای کسانی که تحت تأثیرِ بمباران تعالیم مسموم، تا دیروز در برابرِ حقیقت ایستاده بودند.ما در این مانیفستِ بیداری، از ضرورتِ تغییر فردی سخن می‌گوییم؛ تغییری که باید در دلِ قشر خاکستری و حتی مخالفان رخ دهد. اگر قرار باشد آغوشِ انقلاب را به روی تغییریافتگان ببندیم، اقیانوسِ اراده‌ی جمعی هرگز شکل نخواهد گرفت. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم و مطالعه آثار مکتوب، می‌توانید به بخش کتاب‌های نیما شهسواری در سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
46:29 قسمت بیستم: ایرانیان خارج از کشور

قسمت بیستم: ایرانیان خارج از کشور

نقش ایرانیان خارج از کشور در پیروزی انقلاب، فراتر از یک حمایت عاطفی یا کنشگری مجازی، یک معادله‌ی استراتژیک در ریاضیاتِ تغییر است. ما با جمعیتی نزدیک به هشت میلیون نفر در خارج از مرزها روبه‌رو هستیم؛ نیرویی که به تنهایی ترازِ پیروزی هر انقلابی را جابه‌جا می‌کند. در این مانیفستِ صوتی، سخن از بیداری عمومی و تبدیل تریبون‌های آزاد به سلاحی برای امیدآفرینی است. ما نه به دنبال تکرارِ تاریکی‌های موجود، بلکه در پیِ ترسیمِ روشناییِ فردایی هستیم که ایمان جمعی را بارور سازد.در این بخش از مجموعه «به نام جان»، بر این حقیقت پای می‌فشاریم که ایرانیان خارج از کشور باید از دالان‌های کمک مالی هدفمند برای حمایت از اعتصابات سراسری استفاده کنند تا کمرِ اقتصادی استبداد خم شود. هدف، رسیدن به نقطه‌ای است که این نیروی عظیم، نه در حاشیه، که در متنِ خیابان‌های ایران، کنشِ نهایی برای آزادی را به ثمر برساند. برای دسترسی به محتواهای مشابه، می‌توانید به بخش پرتال دسترسی رایگان آثار مراجعه کنید.
01:01:25 قسمت نوزدهم: بازوهای اعتراضات مدنی

قسمت نوزدهم: بازوهای اعتراضات مدنی

پیروزی در انقلاب، محصول تصادف نیست؛ بلکه نتیجه به‌کارگیری هوشمندانه بازوهای اعتراضات مدنی است. نیما شهسواری در قسمت نوزدهم پادکست «به نام جان»، مسیر عبور از هیجانات زودگذر به سمت عملیات هدفمند انقلابی را تبیین می‌کند. او معتقد است که برای رسیدن به پیروزی نهایی، باید از مرحله «واکنش به جنایات حکومت» فراتر رفت و خود «طراحِ واقعه» بود. در این گفتار، چهار رکنِ تظاهرات، تحصن، اعتصاب و نافرمانی مدنی به عنوان ابزارهای فلج‌کننده استبداد بررسی می‌شوند.
35:19 قسمت هجدهم: راه‌کارهای پیروزی

قسمت هجدهم: راه‌کارهای پیروزی

پیروزی در یک انقلاب، تنها به معنای جابجایی مهره‌های قدرت نیست، بلکه به ثمر نشستنِ یک ایمان جمعی است. در قسمت هجدهم پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری به کالبدشکافی راهکارهای پیروزی در انقلاب می‌پردازد. او با رد گزینه‌هایی چون کودتا، فروپاشی سازمان‌یافته توسط جناح‌های داخلی (اصلاح‌طلبان) و دخالت نظامی خارجی، بر دوگانه «جنگ مسلحانه» و «مبارزه مدنی» تمرکز می‌کند. در این قسمت، بیانی صریح درباره خطرات مصادره حرکات مردمی توسط جریان‌های خشونت‌طلب می‌شنویم و درمی‌یابیم که چرا مسیر پیروزی پایدار، نه از لوله تفنگ، بلکه از شاهراهِ بیداریِ قشر خاکستری و انقلاب درونی می‌گذرد.
37:26 قسمت هفدهم: سکوت

قسمت هفدهم: سکوت

در جهانی که بیدادگری به نانِ روزانه تبدیل شده است، سکوت و انفعال نه یک انتخاب شخصی، بلکه سهمی است که ما در تداومِ استبداد ایفا می‌کنیم. در قسمت هفدهم پادکست به نام جان، نیما شهسواری با نگاهی گزنده به نقدِ فرهنگی می‌پردازد که در آن «اطاعت» تقدیس و «بی‌تفاوتی» نشانه‌ی عقلانیت قلمداد می‌شود. این متن، مانیفستِ بیداری است؛ واکاویِ این حقیقت که چگونه مفاهیم قدسی و مدرن، دست در دستِ هم، انسان را به موجودی ساکن و فرمانبردار بدل کرده‌اند. ما از جرمی سخن می‌گوییم که نامش تماشاگری است. سکوت و انفعال همان اکسیژنی است که ریه‌های قدرت برای بازتولیدِ خفقان به آن نیاز دارند؛ پس بیاییم بپرسیم: تا کی می‌توان در سایه‌ی مصلحت، شاهدِ ذبحِ حقیقت بود؟
55:58 قسمت شانزدهم: چرخه‌ی خشونت

قسمت شانزدهم: چرخه‌ی خشونت

این نبردی است میان جان و جهانِ جانیان. در قسمت شانزدهم پادکست به نام جان، ما به قلبِ تپنده و ملتهبِ یک پرسش بنیادین نفوذ می‌کنیم: آیا برای ویرانیِ بنای ظلم، ناگزیر از ویرانیِ جان‌ها هستیم؟ چرخه خشونت، آن تله‌ی تاریخی است که مستبدان برای به مسلخ کشیدنِ شجاعتِ ملت‌ها گسترده‌اند. این محتوا، مانیفستی است علیه همسان‌سازیِ «یاغی‌گری» با «خون‌ریزی». ما از انقلابی سخن می‌گوییم که پیش از خیابان، در جانِ تک‌تکِ آحاد ملت رخ می‌دهد؛ دگرگونیِ عمیقی که در آن، ارزش‌های کهنه فرومی‌ریزند تا برابری و آزادی، نه از مسیر کینه، که از معبرِ آگاهی و کثرتِ خلل‌ناپذیرِ انسانی طلوع کند. اینجا سخن از بخشش نیست، سخن از هوشمندیِ تاریخی برای از کار انداختنِ ماشینِ سرکوبی است که با خونِ بیشتر، تشنه‌تر می‌شود.
51:02 قسمت پانزدهم: انقلابی بودن زندگی روزمره

قسمت پانزدهم: انقلابی بودن زندگی روزمره

انقلاب تنها یک تظاهرات خیابانی یا اعتصاب سراسری نیست؛ انقلاب یک سبک زندگی است. نیما شهسواری در این قسمت از پادکست «به نام جان»، با بازپس‌گیری واژه‌ی «انقلابی» از چنگال تبلیغات حکومتی، آن را به معنای اصیل خود یعنی «دگرگونی و پویایی» بازمی‌گرداند. او معتقد است تا زمانی که ارزش‌های ما در زندگی شخصی (از برخورد با زنان تا پذیرش اتوریته‌های کاذب) تغییر نکند، هیچ تغییر سیاسی پایداری رخ نخواهد داد. این اپیزود دعوتی است به یک طغیان همگانی در برابر هر آن‌چه روح آزادگی را به بند می‌کشد.
01:04:15 قسمت چهاردهم: خشم و دفاع

قسمت چهاردهم: خشم و دفاع

آیا دفاع در برابر سرکوب، همان خشونت است؟ نیما شهسواری در این قسمت از پادکست «به نام جان»، با تفکیک دقیق میان «آغازگری خشونت» و «حق دفاع»، به نقد رفتارهایی می‌پردازد که نادانسته آب به آسیاب استبداد می‌ریزند. او تأکید می‌کند که دفاع، نه تنها یک ضرورت، بلکه ارزشی است که انسان را از موجودی رام به «آزاده‌ای طغیان‌گر» تبدیل می‌کند؛ اما هشدار می‌دهد که نباید اجازه داد این حقِ شریف، توسط تبلیغات حکومتی یا هیجانات خام، به برچسب «خشونت‌طلبی» آلوده شود.
59:45 قسمت سیزدهم: قشر خاکستری

قسمت سیزدهم: قشر خاکستری

آیا جمهوری اسلامی واقعاً بدنه اجتماعی دارد؟ نیما شهسواری در قسمت سیزدهم پادکست «به نام جان»، ضمن تحلیل ریزش مداوم طرفداران حکومت از سال ۵۷ تاکنون، بر روی قشر خاکستری تمرکز می‌کند؛ یعنی آن اکثریتی که با نظام مخالف است اما هنوز وارد میدان عمل نشده است. شهسواری با نگاهی به آمارهای جهانی انقلاب‌ها، تبیین می‌کند که چگونه حضور مستمر ۵ درصد از جمعیت می‌تواند هر حکومتی را ساقط کند. او در این برنامه، از «ایمان جمعی» به عنوان تنها پادزهرِ ترس و انفعال یاد می‌کند.
35:01 قسمت دوازدهم: عمل و عکس‌العمل

قسمت دوازدهم: عمل و عکس‌العمل

آیا شجاعت به تنهایی برای سرنگونی یک سیستم فاسد کافی است؟ نیما شهسواری در قسمت دوازدهم پادکست «به نام جان»، با نگاهی انتقادی به پیشینه اعتراضات در ایران، مطرح می‌کند که اکثر جنبش‌های ما تاکنون «عکس‌العملی» به رفتارهای جمهوری اسلامی بوده‌اند. او ضمن ستایش شعار باشکوه زن، زندگی، آزادی به عنوان نماد برابری و احترام به جان، هشدار می‌دهد که تا زمانیکه مردم خود «عمل» و «اتفاق» را رقم نزنند، پیروزی نهایی حاصل نخواهد شد. شهسواری در این برنامه، راهکار را در تبدیل شجاعت‌های فردی به سازماندهی حزبی و ایجاد یک ایمان واحد می‌بیند.
48:18 قسمت یازدهم: رهبری

قسمت یازدهم: رهبری

آیا جنبشی که رهبر ندارد، محکوم به شکست است یا در اوج بلوغ قرار دارد؟ نیما شهسواری در قسمت یازدهم پادکست «به نام جان»، نگاه سنتی به ضرورت رهبری واحد را به چالش می‌کشد. او معتقد است که جستجوی رهبر، بازتولید همان مفهوم کهن «خدا» در ساحت سیاست است که ریشه در ترس‌های بنیادین بشر دارد. شهسواری در این اپیزود توضیح می‌دهد که چگونه ایمان به آرمان برابری و تشکیل شوراهای متخصصین، می‌تواند جایگزین هرم‌های قدرت فاسد شود و چرا جنبش امروز ایران با نفیِ «خدا-رهبر»ها، گامی بزرگ به سوی حقیقتی به نام برابری برداشته است.
01:01:10 قسمت دهم: احزاب

قسمت دهم: احزاب

آیا مبارزه فردی می‌تواند به یک پیروزی جمعی منجر شود؟ نیما شهسواری در این قسمت از پادکست «به نام جان»، با نگاهی انتقادی به فضای سیاسی امروز ایران، از ضرورت حیاتی تشکیل احزاب و تشکل‌های صنفی سخن می‌گوید. او معتقد است که شجاعت فردی، هرچند ستودنی است، اما بدون قدرت بسیج‌گری و استراتژی حزبی، در برابر ماشین سرکوب استبداد به نتیجه غایی نخواهد رسید. در این اپیزود می‌شنویم که چرا باید از تفکر «من عضو هیچ حزبی نیستم» عبور کرد و چگونه می‌توان حتی در فضای مجازی، هسته‌های سختِ تغییر را سازماندهی کرد.
40:55 قسمت نهم: دلایل شکست

قسمت نهم: دلایل شکست

شناختن نقشه‌های دشمن، نیمی از مسیر پیروزی است. نیما شهسواری در این قسمت، پرده از استراتژی‌های پیچیده اتاق‌های فکر استبداد برمی‌دارد. او با نگاهی به وقایع سال ۸۸ و پس از آن، توضیح می‌دهد که چگونه سرکوب وحشیانه، تفرقه افکنی میان اقوام و هراس‌افکنی از آینده (مترسک سوریه‌ای شدن)، همگی قطعات یک پازل برای به زانو درآوردن اراده مردم هستند. اما سوال اصلی اینجاست: وقتی دشمن تمام قد برای ایجاد انفعال ایستاده، چگونه می‌توان شعله امید و طغیان را روشن نگه داشت؟ پاسخ در "اصول" نهفته است، نه در "حواشی".
45:25 قسمت هشتم: ایمان، هدف و امید

قسمت هشتم: ایمان، هدف و امید

بسیاری تصور می‌کنند انقلاب تنها با خشم و کینه شعله‌ور می‌شود، اما نیما شهسواری در این قسمت از ویژه‌برنامه انقلاب ایران، بر حقیقتی عمیق‌تر انگشت می‌گذارد: ایمان. ایمان، نه به معنای تحجر، بلکه به مثابه آن نقطه سپید و روشنی است که در انتهای غارِ تاریک استبداد، انسان را به حرکت وامی‌دارد. او معتقد است که برای پیروزی، باید ارزش‌های تحمیلیِ «تسلیم و نوکری» را به ضد ارزش تبدیل کرد و ایمان به آزادی و اصالت جان را جایگزین آن نمود. این اپیزود، دعوتی است به بازسازی آرزوهایمان و تبدیل آن‌ها به یک اراده‌ی پولادین برای تغییر ساختار سیاسی از مسیر دگرگونی‌های درونی.
41:04 قسمت هفتم: اتحاد

قسمت هفتم: اتحاد

واژه اتحاد در روزگار بحبوحه، غالباً به سلاحی برای خاموش کردن صدای نقد بدل می‌شود؛ اما در این ویژه‌برنامه، ما از اتحادی سخن می‌گوییم که بر پایه آگاهی و ایمان بنا شده است. نیما شهسواری با تکیه بر منش همیشگی خود، یعنی نقد ساختارهای قدرت، تبیین می‌کند که اتحاد واقعی تنها زمانی شکل می‌گیرد که طرفین، «اصالت وجودی» یکدیگر را به رسمیت بشناسند و ذیل یک هدف مشترک برای فردای ایران گرد هم آیند. این متن، مانیفستی است علیه خودشیفتگی‌های سیاسی و بت‌سازی‌هایی که قصد دارند جایگزین استبداد فعلی شوند. اتحاد، نه یک قرارداد برای سکوت، بلکه قدرتی است متکثر برای رسیدن به جهانی که در آن هیچ جانی زیر یوغ دیگری نباشد.
46:58 قسمت ششم: بیداری عمومی

قسمت ششم: بیداری عمومی

بیداری عمومی، آن حلقه مفقوده‌ای است که مرز میان «نارضایتی خاموش» و «تغییر بنیادین» را ترسیم می‌کند. در این مانیفست صوتی، با نگاهی منتقدانه به لایه‌های اجتماع، با این حقیقت روبه‌رو می‌شویم که بیزاری از ساختار قدرت به تنهایی برای زایش یک دوران نو کافی نیست. ما نیازمند عبور از پیله ترس و رسیدن به ساحت آگاهی و ایمان هستیم؛ ایمانی که نه از جزم‌اندیشی‌های کهن، بلکه از تجمیع آرزوهای انسانی برای آزادی و برابری جان می‌گیرد. این متن، دعوتی است به برخاستن، نه برای انتقام، بلکه برای خلق جهانی که در آن هر جان، محترم و رها از زنجیرهای استبداد تنفس کند.
38:52 قسمت پنجم: خیزش، جنبش، انقلاب

قسمت پنجم: خیزش، جنبش، انقلاب

در ادبیات سیاسی، گذار از خیزش به جنبش و در نهایت به انقلاب، فرآیندی تصادفی نیست. نیما شهسواری در این پادکست به بررسی این سیر تکاملی در تاریخ معاصر ایران می‌پردازد. او معتقد است که جمهوری اسلامی به دلیل ناتوانی در پوشش دادن تکثرِ جامعه ایرانی، از همان ابتدا بذر انقلاب را در بطن خود کاشته است. اکنون با پیوند خوردن خیزش‌های مختلف صنفی و رسیدن به یک «جنبش ارزشی»، ایران در آستانه دگرگونی بزرگی قرار دارد که برای پیروزی، بیش از هر چیز به یک هدف ایجابی و آرزویی روشن نیاز دارد.
48:26 قسمت چهارم: ریشه تنها اسلام است

قسمت چهارم: ریشه تنها اسلام است

در تحلیل ریشه جمهوری اسلامی، نمی‌توان میان رفتار حاکمیت و متون مذهبی تفکیکی قائل شد. نیما شهسواری در این قسمت استدلال می‌کند که تمامی قوانین جزایی، از جمله اعدام، قصاص و محاربه، ریشه در بطن قرآن و سیرت نبوی دارند. او معتقد است که برای گذار از این ساختار، نه تنها باید با شاخ و برگ‌های سیاسی جنگید، بلکه باید با «سلاح شناخت»، ریشه‌ی فکری حاکمیت یعنی اسلام را نشانه رفت و آرمانی مبتنی بر «برابری جان‌ها» در برابر آن علم کرد.
59:39 قسمت سوم: جنبش انقلابی 1401

قسمت سوم: جنبش انقلابی 1401

جنبش انقلابی ۱۴۰۱ تنها یک واکنش گذرا به یک فاجعه نبود، بلکه تبلور دهه‌ها خشم فروخورده و تقابل بنیادین میان یک نسل مشتاقِ زندگی و یک ساختارِ شیفته‌ی مرگ است. در این قسمت از پادکست، به بررسی این واقعیت می‌پردازیم که چگونه تحولات ایران پس از قتل مهسا امینی، ریل سیاست را به سمت «کرامت انسان» و «برابری» بازگرداند. این جنبش، نقطه‌ی پیوند آرمان‌های برزمین‌مانده‌ی مشروطه با انرژی طغیان‌گر نسلی است که دنیایی را برای به دست آوردن در پیش رو دارد، نه دنیایی برای از دست دادن.
41:11 قسمت دوم: تحولات ایران

قسمت دوم: تحولات ایران

بررسی تحولات ایران در چهار دهه‌ی گذشته، حکایت از یک تقابل خونین میان میل به زیستن در جهان مدرن و اصرار بر بقای یک ساختار قدرت صلب و کینه‌ورز دارد. آنچه ما امروز به عنوان خیزش عمومی شاهدیم، نتیجه‌ی انباشت دهه‌ها جنایت، از قتل‌عام‌های سال ۶۷ تا فساد سیستماتیک و غارت اموال عمومی است. در این پیش‌درآمد، به این واقعیت تلخ نزدیک می‌شویم که برای رهایی از این دالان مرگبار، نه با شاخه‌ها، بلکه باید با ریشه‌های تفکری درافتاد که ظلم را تحت لوای قانون و شریعت، تقدیس می‌کند. تحولات ایران نشان داده است که هرگونه امید به اصلاح در بطن این نظام، تنها یک سراب برای استمرار بخشیدن به استبداد بوده است.
34:00 قسمت اول: پیشگفتار

قسمت اول: پیشگفتار

انقلاب ایران نه یک حادثه‌ی ناگهانی، بلکه یک طی طریقت تاریخی و گریزناپذیر است که از تضاد آشتی‌ناپذیر میان ساختارهای قدرت صلب و مطالبات یک جامعه‌ی متکثر سرچشمه می‌گیرد. در این ویژه‌برنامه از پادکست «به نام جان»، با نگاهی به بن‌بست‌های اصلاح‌طلبی و ماهیت قوانین غیرقابل‌عدول، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که چرا در برابر اصولی که زندگی و کرامت انسانی را به بند کشیده‌اند، راهی جز انقلاب باقی نمانده است. این مانیفستی است برای آگاهی؛ برای آنان که می‌دانند آزادی نه یک بخشش، بلکه یک فتحِ ساختاری است.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان انقلاب ایران»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ تبارشناسیِ انقلاب و ایمانِ جمعی در ایران

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ انقلابِ ایران، بازتعریفِ انقلاب به عنوانِ یک فرآیندِ دگرگونیِ ارزشی است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که انقلابِ واقعی زمانی به ثمر می‌رسد که ارزش‌هایِ گذشته (مانندِ فرهنگِ بندگی) به ضدِ ارزش بدل شوند. مؤلف معتقد است پیروزی در گروِ تشکیلِ یک «ایمانِ جمعی» است؛ یعنی تجمیعِ آرزوهایِ متکثرِ شهروندان برایِ خلقِ فردایی که در آن «جان» والاترین ارزش است. این تحلیل نشان می‌دهد که چرا جمهوریِ اسلامی به دلیلِ ساختارِ ایستایِ خود، همواره در برابرِ پویاییِ جامعه شکست‌خورده است.

انقلابِ ایجابی در برابرِ سلبی؛ استراتژیِ عبور از استبدادِ مذهبی

نیما شهسواری در این مجموعه، بر ضرورتِ گذار از «فقط نخواستن» به سویِ «خواستنِ یک جایگزینِ مشخص» تأکید می‌کند. پادکستِ به نام جان با نقدِ تجربه‌یِ سالِ ۱۳۵۷، هشدار می‌دهد که بدونِ یک مدلِ حکمرانیِ روشن و رفراندوم‌هایِ دوره‌ای، خطرِ بازتولیدِ استبداد همواره وجود دارد. این واکاوی فاش می‌کند که مبارزه‌یِ حقیقی، جراحیِ «ریشه» (اسلامِ سیاسی) است، چرا که سیستم‌هایی چون جمهوریِ اسلامی، داعش یا طالبان، تنها شاخه‌هایی از این ریشه‌یِ نابرابر هستند که جان‌ها را به اسارت می‌کشند.

بازوانِ حرکتِ مدنی و بیداریِ قشرِ خاکستری؛ کلیدِ رهاییِ بی‌آزار

بخشِ مهمی از این ویژه‌برنامه به ابزارهایِ پیروزی اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، ضمنِ ردِ جنگِ مسلحانه، بر «نافرمانیِ مدنی»، «تحصن‌هایِ میلیونی» و «اعتصاباتِ فلج‌کننده» تأکید می‌کند. او معتقد است که «قشرِ خاکستری» تنها زمانی به میدان می‌آید که به جایِ خشم، «امید و آرزو» دریافت کند. در دکترینِ جان‌پنداری، انقلاب باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که کمترین هزینه‌یِ جانی را به همراه داشته باشد و ایران را به قلمرویی آزاد و به دور از اعدام و شکنجه بدل کند.

میثاقِ سبز و انقلابِ دیجیتال؛ چرا صدایِ رهایی نباید به قتلِ درختان آلوده شود؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ ۲۳ قسمتیِ انقلابِ ایران به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از بطنِ فلسفه‌یِ «جان‌پنداریِ» نیما شهسواری است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «چاپِ کاغذی یعنی قتلِ طبیعت» و غارتِ تنِ درختان برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از آزادی سخن می‌گویند، خود نوعی استبداد علیه حیات است. در پادکستِ به نام جان، آگاهی‌بخشیِ سیاسی نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ هیچ جانداری (درخت) تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) عرضه شده است تا بذرِ انقلابِ برنامه‌ریزی شده، بی‌آزار و پاک، در دلِ جامعه کاشته شود.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان انقلاب ایران»

قسمت اول : پیشگفتار

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که یک صحبتی پیرامون این ویژه برنامه بکنیم.

نکته اول این هستش که این برنامه سعی میشه که به صورت روزانه منتشر بشه.

پیش تر از این هم ما سعی کردیم که توی پادکست به نام جان و اصولا برنامه های صوتی که منتشر میشد با توجه به شرایطی که در ایران وجود داره از اون برنامه گذشته کمی فاصله بگیریم.

یعنی اون برنامه روتینی که کتاب های صوتی منتشر میشد هفته ای یک قسمت و در عین حال ویژه برنامه هایی به نام جام و خود برنامه معمول به نام جان منتشر میشد و حالا شعر های صوتی سعی کردیم فاصله بگیریم و بیشتر اشعار صوتی که مرتبط با این حال و روز این روزهای به نوعی ایران هست منتشر کنیم و حالا هم که حالا یک موقعیتی پیش اومده و زمانی هست که بتونیم درباره اتفاقات ایران صحبت کنیم.

در این ویژه برنامه سعی میکنیم که اختصاصا در باب این موضوعات صحبت کنیم و این برنامه هم به صورت روزانه منتشر بشه و دیگه اون برنامه های سابق منتشر نشن.

هر چند که اون برنامه ها هم قاعدتا همه و همه در راه آزادی و برای رسیدن به این تغییرات بوده.

تمامی آثار من، کتاب ها، اشعار همه و همه پیرامون همین تغییر و انقلاب و در راستای آزادی بوده.

هیچ اثری از من وجود نداره که فارغ از این افکار باشه.

با توجه به باورها، آرمان ها و ایمان های خودم.

و حالا سعی می کنم توی این ویژه برنامه هم با توجه به آرمان و ایمان خودمون پیرامون انقلاب ایران صحبت بکنیم.

خب قاعدتا توی این برنامه هم مطابق معمول ما سعی میشه که در باب موضوعات و مفاهیم اصلی صحبت بشه.

در باب اتفاقات صحبت نمی کنیم و اون مفاهیم اصلی و معانی رو بیشتر دربارش صحبت می کنیم.

همون طوری که تا الان هم در برنامه هایی به نام جان سعی شده در باب همین مباحث صحبت بشه.

در این ویژه برنامه هم مطابق سابق همین رویه رو ما پیش می ریم و در باب انقلاب ایران صحبت میکنیم.

اما فرای این بهتر هستش که یه بحث کلی رو پیرامون این انقلاب ایران و این ویژه برنامه که اسمش هم انقلاب ایران هست داشته باشیم.

اینکه چرا اسم این ویژه برنامه انقلاب ایران هست، موضوعی که قاعدتا خیلی دربارش صحبت شده، کم و بیش من شنیده ام که حالا خیلی ها در باب این صحبت میکنن که حرکتی که امروز در ایران داره اتفاق می افته انقلاب نیست.

بعضی ها یه همچین موضوعی رو مطرح میکنه.

اگر نگاه و هدفشون معطوف به این باشه که اون اتفاقی که در نهایت می افته رو تعبیر و تفسیر به انقلاب بکنن، حق با اون ها هست.

اینکه شما پیروزی یک انقلاب رو تنها و تنها مفهومی برای انقلاب بدونید میتونید در این به نوعی مجادله پیروز میدان باشید.

اما طی طریقتی که اتفاق می افته تا مردم یک کشور به یک انقلابی برسند رو هم قاعدتا اسمش انقلاب هست.

یعنی شما اگر ذره ای هم پیرامون مسائل جامعه شناسی.

دانایی داشته باشید می توانید به این مفهوم برسید.

اینکه اتفاقی که در نهایت می افتد و یک انقلاب به یک پیروزی می رسد.

مبنای ما برای نامگذاری انقلاب نیست.

حالا خیزش و جنبشی که در نهایت یک هدف انقلابی رو دنبال کنه، اون مسیری رو که دنبال میکنه رو هم قاعدتا باید اون رو اسمش رو انقلاب گذاشت.

یعنی شما وقتی به تاریخ کشور های مختلف، انقلاب هایی که اتفاق افتاده از انقلاب فرانسه در نظر بگیرید تا روسیه یا حتی خود ایران خودمون، انقلاب مشروطه و یا همین انقلاب 57 نگاه بکنید، اینها همشون یک طیف طریقتی داشتند.

این اتفاقات در مرور سال ها اتفاق افتاده.

به یکباره انقلابی شکل نگرفته و این طی طریقتی که داره در ایران اتفاق می افته.

از همون ابتدای امر هم سمت و سوی به نوعی انقلابی داشته.

حالا بیشتر میشه در باب این مفاهیم هم صحبت کرد و من سعی میکنم تو همین قسمت اولیه و در این پیشدرآمد به نوعی در باب این موضوع بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنم.

شما وقتی به شرایط ایران نگاه میکنید از همون ابتدای امر، از همون زمانی که سال 57 اتفاق افتاد و حزب جمهوری اسلامی قدرت رو به نوعی قبضه کرد و در اختیار گرفت، از همون ابتدا هم شما رو به رو میشد با افکار انقلابی که هدف خودش رو گره زده بود.

با اینکه جمهوری اسلامی نباید باشه و به نوعی باید یک انقلابی در برابر جمهوری اسلامی اتفاق بیفته.

شما مصادیق بیشماری رو از همون ابتدا هم باهاش روبرو بودید که نگاه بکنید به همون کسانی که به عنوان سلطنت طلب میشناسیم و از همون ابتدا هم اونها گروهی بودند که به نوعی قدرت رو از دست دادن.

پس قاعدتا از همون اول هم باید به دنبال انقلابی در برابر این انقلاب بودند که بتونن قدرت رو دوباره قبضه کنن.

به نوعی یک ضد انقلاب در برابر انقلاب اتفاق بیفته که حالا قدرت رو به دست بگیرند.

فرای اون ها کم کم ما مواجه میشیم با افکار مختلفی که در برابر جمهوری اسلامی می ایسته.

گروه های مختلفی که از همون ابتدا هم حتی دست به اسلحه میبرند و جنگ مسلحانه حتی میخوان با جمهوری اسلامی بکنن.

پس این ریشه فکری انقلابی از همون ابتدا هم وجود داشته.

اما این که تا چه اندازه پیش رفته و در نهایت چه زمانی به این فکر عمومی رسیده و تبدیل به یک پویش عمومی و اجتماعی شده است که موضوع قابل بحثی است.

اما قاعدتا هر کسی که عقل سلیمی داشته باشه از همون ابتدا زمانی که انقلاب ایران اتفاق افتاد و حزب جمهوری اسلامی قدرت را قبضه کرد، اگر نگاه می کرد به شرایط می دونست که جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است.

یعنی جمهوری اسلامی در نهایت دوباره با یک انقلابی از بین خواهد رفت.

هر کسی به این موضوع نگاه می کرد با یک تحلیل ساده ای هم به این معنا می‌رسیم چرا که ما داریم در باب یک جهان متمدن و مدرنی صحبت می‌کنیم که یک جمهوری اسلامی در برابرش وجود دارد.

یک وصله ناجوری در برابر این جهان مدرن و پیشرفته که امروز شاهدش هستیم و این یک برهه تاریکی در تاریخ را می‌توانست رقم بزند که زد.

اما قاعدتا در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگری بود برای از بین رفتن.

چرا که ما داریم در باب یک جامعه متکثر صحبت می‌کنیم.

جامعه‌ای مثل ایران که ما مواجه هستیم با طیف های مختلف فکری.

طیف هایی که هیچ سر سازشی با جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم نداشتند.

در باب مسئله انقلاب هم من بارها صحبت کردم چه تو کتاب های مختلف چه در همین برنامه های به نام جان.

در باب اینکه وقتی ما داریم در باب یک ساختار حکومتی و سیاسی صحبت می کنیم، وقتی مشکل ما در اصول باشه نهایتا فقط یک راهکار در برابر داریم و اون هم انقلاب هست.

شما اگر مشکلتون در فروع باشه با اصلاحات میتونید این مشکلات رو مرتفع بکنید.

همونجوری که در سرتاسر جهان مواجه می شیم با حکومت هایی که در جهان وجود داشتند بر پایه دموکراسی به عنوان مثال همین حکومت های غربی که داریم میبینیم.

خب این ها رفورم هایی رو در خودشون مدام به وجود آوردن.

قوانین عرفی حکمفرما بوده و قوانین قابل تغییر بوده.

اما وقتی ما در اصول با هم مشکل داریم، اینجاست که تنها راه حل در برابر ما یک انقلاب، یک دگرگونی کلی هست که حالا قرار هست است تمامی ارزش ها تغییر کند.

ارزش های پیشتر تبدیل به ضد ارزش شوند و ارزش های تازه ای سر برون بیاورند که دقیقا ضد ارزش تلقی می شدند.

از طرف حکومت پیشین، از طرف فرهنگ غالب قدیم.

و این دگرگونی و انقلاب است و ما داریم در باب یک حکومتی صحبت می کنیم که پایه ها و مبنای فکری خودش را از دین اسلام گرفته، یک اصولی را پدید آورده که حالا این اصول غیر قابل عدول است.

شما نمی توانید این اصول را تغییر بدهید، نمی توانید درش اصلاحات و رفورم به وجود بیاورید.

قاعدتا تنها راه در برابرتان انقلاب است.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با نیمی از جمعیت ایران که زنان تشکیلش دادند و حالا مواجه می شوید با قوانین نابرابری که وجود دارد.

همه این قوانین برگرفته از آن تفکر اسلامی است.

اینها غیر قابل تغییر هستند.

درشون نمی شه هیچ تغییری به وجود آورد.

نمیشه قانون ارث رو تغییر داد.

نمیشه قانون حضانت رو تغییر داد.

نمیشه قوانین دیه رو تغییر داد.

چرا که اینها اعتقاد و باور دارند که اینها قوانین الهی و غیر قابل تغییر هست.

شما وقتی به عنوان یک شخصیت، یک فعال مدنی در پی منع اعدام هستید.

منع این رفتار وحشیانه و این مجازات وحشیانه هستید.

حالا در برابرتان یک حکومت اسلامی وجود داره که این رو شرعی و قانون الهی میدونه.

هیچ وقت حاضر نیست که این قانون رو تغییر بده.

اما در یک حکومت دمکرات شما میتونید با به وجود آوردن یک کمپین قدرتمند مدنی با به وجود آوردن یک قدرت سیاسی، یک حزب سیاسی.

در نهایت موفق بشید که قوانین رو تغییر بدید.

میتونید یک رفورم رو به وجود بیارید چرا که اینها باورمند هستند که قوانین، قوانین عرفی است و قابل تغییر است.

همان طور که در سرتاسر جهان هم در کشورهایی که پایبند به قوانین دموکراتیک بودند این اتفاقات افتاده.

گروه های مختلفی شکل گرفتند.

یک جامعه مدنی را تشکیل دادند.

یک حرکت رو به پیشرفتی را آغاز کردند و در نهایت هم موفق شدند این قوانین را تغییر بدهند.

در کشورهای مختلف شما مواجه می‌شوید با جنبش های مختلفی که به عنوان مثال جنبش های ضدنژادپرستی که در آمریکا هم شکل گرفت.

اما وقتی شما مواجه می‌شوید با حکومت آپارتاید، دیگر آنجا شما نمی‌توانید با اصلاحات کار را پیش ببرید، چرا که آن‌ها به یک اصولی باورمند هستند که این اصول باورمند به این تبعیض نژادی هست.

حالا این اصول تنها راه در برابر یک انقلاب هست که می تونه این نگرش مسموم رو تغییر بده و ارزش ها رو جایگزین بکنه، این ارزش ها رو دگرگون بکنه.

و اینجاست که ما میگیم در اصول وقتی تفاوت وجود داره راهگشا نیست.

چیزی به جز انقلاب و اصلاح طلبی هیچ راهگشا نخواهد بود و هر کسی که از اون دور هم به ایران نگاه می کرد از همون دوران ابتدایی هم مطمئنا مواجه می شد.

با این معنا که جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.

شرط لازمی که در برابر جمهوری اسلامی وجود داشت یک انقلاب دیگری بود.

از همون ابتدا هم شما مواجه میشید حتی با کودتایی که درون حکومتی می خواست اتفاق بیفته.

حتی با گروه هایی که از همون ابتدا هم در برابرش بودند.

حتی دست به اسلحه هم بردند و بعد رفتارهایی که جمهوری اسلامی طی مرور بودن خودش و به واسطه استمرارش به وجود آورد هم این دامنه را گسترده و گسترده تر کرد.

یعنی شما وقتی مثلا مواجه می‌شوید با اتفاقات وحشتناکی که در تابستان شصت و هفت در ایران افتاد و آن قتل عام بزرگ زندانیان سیاسی، خب وقتی مواجه می‌شوید با یک کسی مثل منتظری که حالا نایب خمینی است و او هم به صدا می‌آید و حتی حاضر است پشت پا بزند به این جایگاهی که در برابرش هست.

قاعدتا این نمایانگر این است که یک بخشی از بدنه اجتماعی هم در برابر این تفکر ایستادگی خواهند کرد.

قاعدتا یک بخشی هم اضافه خواهند شد به آن جماعتی که حالا باورمند به انقلاب هست.

پس این رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی هم مدام اضافه کرده به آن طیفی که حالا باور به انقلاب داشت.

اتفاقات ریز و درشتی که در تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته.

یعنی شما وقتی به عنوان مثال با کشتار های وحشیانه و قتل های زنجیره ای روبرو میشوید، حالا شما مواجه هستید با حکومتی که به عنوان مثال دست به کشتن و قتل عام قلم داران یک کشور میزند، فرهنگیان کشور میزند، اقلیت های مذهبی رو میکشه.

حالا شما مواجه میشید با مخالفت همون اقلیت های مذهبی.

حالا از دل همون اقلیت های مذهبی و باورمندان به اون باور مذهبی هم مخالفانی برای شما به وجود میاد که باور به یک انقلاب دارند که باید با یک انقلاب جمهوری اسلامی از بین بره.

حالا از دل همون نویسندگان و شاعران هم شما مواجه میشید با طیفی که باور به یک انقلاب دارن.

در اتفاقات مختلف در سال هفتاد و هشت، هشتاد و هشت و.

تا امروز وقتی شما مواجه میشوید با یک حکومتی که حالا هواپیمای مسافربری رو با موشک از بین میبره و میکشه.

حالا شما مواجه هستید با اینکه این نگاه بیشتر و بیشتر در آحاد ملت ظهور می کنه.

این باور به انقلاب.

این باور به تغییر و دگرگونی.

وقتی اتفاقاتی از این دست رخ می ده، وقتی شما مواجه میشید با یک قتل عام وحشیانه، با کشتار های بی حد و حصر، با رفتارهای سرکوبگرانه ای که جمهوری اسلامی در طول بودن خودش انجام داده، اتفاقاتی که در سال هفتاد و هشت در کوی دانشگاه رقم زد در 88 با اون فجایعی که توی کهریزک و زندان ها کرد، با اعدام هایی که انجام داد، با کشتن بیگناهان بیشمار شمار با کشته شدن کسی که تنها و تنها نقد داشت نسبت به این حکومت.

وقتی شما مواجه میشید با این رفتارهای وحشیانه بیشتر و بیشتر در دل مردم معمولی اون جامعه هم در بین آحاد مختلف این مخالفت رو بوجود میارید.

وقتی کارگران رو تا این حد عاصی میکنید.

وقتی تا این حد زندگی اقتصادی مردم رو دچار خدشه میکنید باز هم مواجه میشید با بیشماران دیگری که حالا به واسطه شرایط اقتصادی راه حل رو در انقلاب میبینن و مدام در حال بازتولید بیشتری است از تعداد بی شماری که وارد این قطار انقلاب میشن.

یعنی شما اگر در نظر بگیرید از ابتدایی که این اتفاق افتاده و جمهوری اسلامی به عنوان یک حزب قدرت سیاسی رو به دست گرفته، و انقلاب مردمی را از آن خود کرد.

هر چند که قاعدتا پایگاه اجتماعیش در آن دوران از بقیه بیشتر بوده اما به مرور زمان این پایگاه را هر روز کم و کمتر دیده و قاعدتا هر روز هم کمتر خواهد شد.

یعنی روزی که این جماعت شادمان بودند از داشتن شهدایی که رفتند و جونشون رو در جنگ با عراق دادند، حالا امروز مواجه میشن با فرزندان همون شهدایی که حاضر نیستند به نوعی در این قتل و وحشیگری و خونخواری جمهوری اسلامی سهیم بشن، از نام پدرانشون سوءاستفاده بشه توسط جمهوری اسلامی.

این نوید این رو میده که هر روز داریم ما مواجه میشیم با یک طیف بیشتری که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنند.

این قطاری که از همون ابتدا هم شکل گرفته از همون ابتدا گروه های بیشماری اضافه شدند.

هر روز تعداد بیشتری رو در خودش جای میده.

هر روز تعداد بیشتری از اون بدنه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته کم میشن و اضافه میشن به جماعتی که حالا تنها راه حل در برابرشون رو انقلاب میدونن.

حتی بازی اصلاحاتی که جمهوری اسلامی هم به وجود آورد راه گشا نبود و در طول بودن این اصلاح طلبان به مردم ثابت شد که این ها کارایی و قابلیتی رو ندارن برای اینکه بتونن تغییراتی به وجود بیارن.

حتی تغییرات در فروع.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اصلاح طلبان و دار و دسته اصلاح طلبان خب اینها در اصول که نمیخواستن تغییری به وجود بیارن.

به عنوان مثال قرار نبود که ولی فقیه رو ساقط کنن.

قدرت لجام گسیخته ای که در اختیار یک فرد هست رو از بین ببرن.

این پادشاه و سلطان و خلیفه رو کم رمق و بی جان بکنن.

قرار بود که مطیع این فرمانده در برابر خدا در آسمان های خودشان باشند، یوغ بردگی را به گردنشان بیندازند.

قرار نبود که تغییری به سود زنان مثلا این مملکت به وجود بیاورند.

قرار نبود که تغییر در منع اعدام به وجود بیاورند.

قرار نبود ارزش ها رو عوض بکنه.

قرار نبود اصول رو تغییر بدهند.

پایبند به همان اصول.

قرار بود فروع جزئی را در این مملکت تغییر بدهند.

به عنوان مثال همین گشت ارشادی که با وحشی گری جمهوری اسلامی مدام در حال از بین بردن بیشتر تعداد بیشتری از مردم این کشور هست.

داغدار کردن مردم بیشتری در این کشور هست.

حتی برنتابید که آنها هم بخواهند تغییر جزئی را در این فروع خودشان به وجود بیاورند.

این سرسپردگی و این شهوت به قدرت که در سران جمهوری اسلامی وجود دارد، مدام باعث شد که حتی خودی های درونی خودشان را هم ببلعند.

حتی مخالفین به نوعی منتقدین هم حتی شاید نمیشد اسمشون رو گذاشت حتی منتقدین درونی خودشون رو هم تاب نیارن از منتقدین درونی خودشون هم مخالف سرسخت به وجود بیارن که انقلابی باشه و این میل به قدرت و این سرسپردگی به قدرت در جمهوری اسلامی مدام تعداد بیشتری رو به این قطار انقلاب اضافه و اضافه کرد و هر روز هم در حال اضافه تر شدن هم هست.

پس وقتی ما داریم در باب انقلاب ایران صحبت میکنیم مفهومش این نیست که انقلاب ایران شکل گرفته.

ما داریم در باب یک پروسه ای صحبت میکنیم که از نظر من از همون ابتدایی که جمهوری اسلامی قدرت را قبضه کرد وجود داشت.

طیف کمی وارد اون بودن اما به مرور زمان بیشتر و بیشتر جنبه عمومی پیدا کرد.

تعداد بیشتری وارد این چرخه شدن.

اما این چرخه از همون ابتدا وجود داشت و تنها راه حل در برابر جمهوری اسلامی هم قاعدتا انقلاب بود.

ما داریم درباب اصولی صحبت می‌کنیم که از قرآن اخذ می‌شود.

شما وقتی روبه‌رو می‌شوید با قانون اساسی جمهوری اسلامی، حتی عناوین تبصره ها و ماده هایی که در این قانون وجود دارد که شاید کسی را قلقلک بدهد.

به عنوان مثال در راستای رسیدن به آزادی به عنوان مثال آزادی بیان، بلافاصله شما مواجه می‌شوید با تتمه ای که در این صحبت پیرامون این مطرح می‌شود که باید در برابر موازین اسلامی نباشد.

یعنی شما آزادی بیان دارید تا جایی که در باب اسلام صحبت نکنید.

خب این دارد به شما نوید این را می‌دهد که یک اصولی در برابر شماست که غیر قابل عدول و تغییر هست، غیر قابل رفورم هست، اصلاح است.

این اصول تنها و تنها با از بین رفتن است که قابلیت این را دارد که شما به چیزی که می‌خواهید به آرزویی که دارید دست پیدا بکنید.

به عنوان مثال، شما با حجاب اجباری روبه‌رو هستید.

که ریشه ی این فکر از قرآن گرفته شده.

آیاتی که در قرآن پیرامون این موضوع وجود داره.

من چندین بار هم اشاره کردم که ذهن ما زباله دانی نیست.

برای اینکه بخوایم این عناوین رو به ذهن بسپاریم و بگیم آیه 21 سوره ی فلان.

اما مضمونی که ازش خاطرم هست این هست که زنان باید حجاب خودشون رو رعایت کنن و اون حجابی هم که اونجا داره مطرح میشه یک پارچه ی مشکی بلندی است که حتی روی سینه های اونها رو هم بگیره روی گردن و سینه ها رو بگیره.

این یک مرکز اسلامی داره، یک ریشه ی قرآنی داره و حکومتی که بر پایه ی این دین و بر پایه این کتاب و بر پایه این شریعت بوجود اومده، غیر قابل تغییر و اصلاح هست و تنها راه حلی که برای مردم به وجود میاد تنها و تنها انقلاب هست.

دگرگونی و تغییر بنیادی است که بشه تمام این مظالم رو از بین برد.

یک فعال مدنی که در پی منع اعدام هست هیچ راهکار دیگری به جز انقلاب نداره.

هیچ راه حلی در برابرش نیست.

کسی که در پی اعدام نشدن کودکان زیر هجده سال هست، جرایمی که به اونها منتسب می دونن و در نهایت اونها رو به جوخه های دار می سپارند.

کسی که داره در این راستا حرکت می کنه تنها راه در برابرش انقلاب هست.

هیچ راه دیگه ای در برابر نداره.

در هر حوزه ای که فعالیت می کنه تنها راه در برابرش همون انقلاب هست و عوامل مختلفی در طول زمان باعث میشه که جنبه عمومی بیشتری به خودش بگیره.

اون پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته از ابتدای انقلاب مدام در حال ریزش هست.

مدام داره تعداد بیشتری ازش کم میشه.

در ابتدا شاید به اصلاح طلب ها اضافه می شد و در نهایت از اصلاح طلب ها هم جدا می شد و به سیل بی شمار کسانی که دل در گرو انقلاب دارند اضافه می شد.

یک تصویر از همان دوردست ها هم قابل دیدن و رویت بود.

یعنی همواره هر کسی ذره ای اگر فکرش را درگیر می کرد می دانست و این تصویر را می توانست در برابر خود ببیند که در نهایت جمهوری اسلامی روزی در برابر این انقلاب اتفاق خواهد افتاد و وقتی ما داریم در باب انقلاب صحبت می کنیم، منظور این طی طریقتی است که دارد اتفاق می افتد.

از همان ابتدا هم اتفاق افتاده، از شصت و هفت، از قتل های زنجیره ای، از سال هفتاد و هشت. 11.

یعنی شما وقتی مواجه می شوید با اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد.

به عنوان مثال جماعتی که به دنبال رای خودشان بودند، در دل آن جماعتی که دنبال رای خودشان بودند، خیلی ها هم بودند که دنبال انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی بودند.

من خودم هم یکی از همان ها بودم.

یعنی سال هشتاد و هشتی که در ایران شلوغی شد.

من هم توی خیابون بودم.

من برای رای هم که به خیابون نرفته بودم من رای نداده بودم.

من توی زندگیم تا به حال به جمهوری اسلامی رای ندادم.

اما در خیابان بودم.

برای این که انقلاب بکنم.

اما قاعدتا اون زمان مردم، عموم مردم، عامه مردم در پی این راه نبودند.

در بینشون تعداد بی شماری هم بودند که تنها رای شون سرنگونی جمهوری اسلامی بود.

اما در بینشون کسانی هم بودند که شاید به دنبال آراء شون بودند.

اما در نهایت این چرخه در حال تغییر هست.

مدام داره به این قطار ضد انقلابی که قرار است با یک انقلاب جمهوری اسلامی رو از بین ببره اضافه میشه.

مدام داره از اون بدنه اجتماعی که جمهوری اسلامی در اختیار داشته کم میشه با رفتارهای وحشیانه، احمقانه، ظالمانه ای که انجام می دهد.

و هر کسی که در پی تغییری در جمهوری اسلامی بگرده تنها راهش انقلاب هست.

هیچ راه دیگه ای در برابر نداره.

ما در باب یک حکومت دموکراتیک صحبت نمی کنیم که قرار باشه با آرامش اون، با به وجود آوردن یک حزبی با رفتارهای مدنی که از خودمون شکل میدیم، با به وجود آوردن یک صنفی خواسته هامون رو پیش ببریم.

ما همچین قدرتی در اختیار نداریم که بتونیم قوانین رو عوض کنیم.

ما داریم در باب حکومتی صحبت میکنیم که اگر به عنوان مثال شما نماینده یک مجلسی بشید و از شورای نگهبان رد بشید و صلاحیت تون هم قبول بشه و بعد بخواید اونجا ایده ای رو مطرح کنید با عنوان منع اعدام شما مواجه هستید با یک شورای نگهبانی که قرار هست قوانینی که توسط مجلس شورای اسلامی.

مصوب قرار هست که بشه رو بهش یک نظارتی داشته باشه که با قوانین اسلامی در تضاد و تناقض نباشه.

پس یعنی شما هیچ راهی ندارید که این هرم رو از بین ببرید؟

در صورت نبودن این هرم هست که شما آزادی عمل دارید.

برای اینکه اهداف و آرزوها و آرمان های خودتون رو پیش ببرید و این حکومت از همون دوردست با هر نگاهی که ذره ای درش عقل و ادراک بود، تحقیق و تفحص درستی بود و در نهایت هر کسی با نگاه بهش می تونست به این نتیجه برسه که در نهایت به یک انقلابی ختم میشه و جمهوری اسلامی محکوم به سرنگونی هست.

و وقتی در باب این انقلاب صحبت میکنیم این دریچه ای هست که از همون ابتدا هم باز شده و امروز هم ادامه پیدا میکنه.

اینکه این جنبش امروزی چه سرانجامی داشته باشه موضوع مهمی نیست.

موضوع مهم این هست که این دریچه در نهایت به یک انقلاب ختم میشه.

جمهوری اسلامی هیچ راه حلی در برابر خودش نداره به جز انقلاب.

تنها راه حل در برابر جمهوری اسلامی انقلاب هست.

وقتی ما به انقلاب ایران در بابش صحبت میکنیم یک حتمی است که غیر قابل عدول و تغییر است.

اما موضوع مهمی که در این انقلاب وجود داره این هست که ما باید در باب راهکارها و برنامه ها شناخت و آگاهی بیشتر و بیشتر در باب اون ها صحبت بکنیم.

به راه حل هایی برسیم که زمان رسیدن به پیروزی رو کمتر بکنیم و هزینه هایی که قرار هست داده بشه کمتر و کمتر بشه و در نهایت اون تصویری که قرار هست در آینده داشته باشیم رو از قبل بدونیم و بشناسیم و به اون سمت و سو حرکت بکنیم.

پس اگر قرار هست پیرامون انقلاب ایران صحبت بشه در باب وجودیت کسی نمی تونه صحبتی بکنه چرا که از همون ابتدا هم وجود داشته.

جمهوری اسلامی مترادف با یک انقلاب دیگه بود.

حتی یک بار نزدیک شدن به یک معنی ساده ای مثل اینکه شما وقتی در جمهوری اسلامی روبرو میشید با دادگاه انقلاب بعد از 30 سال شما 30 سال هست قدرت را قبضه کردید، همه ارکان در اختیار شماست.

آموزش و پرورش، دادگستری، قوه قانونگذاری، قوه اجرائیه، نیروهای مسلح همه و همه در اختیار شما هست اما هنوز شما به خودتون لقب انقلابی میدید.

دلیل این هست که خود جمهوری اسلامی میدونه که انقلابی در برابرش وجود داره.

تمام عمر از همون بدو حیاتش هم می دونسته که یک انقلابی در برابرش وجود داره و محکوم به یک انقلاب هست.

چرا که در جهان مدرن چنین حکومتی قدرت به وجود اومدن رو نداره در نقطه ابتدایی.

اما با توجه به اینکه حتی به وجود بیاد به واسطه اشکالات مهم تاریخی و فرهنگی که در ایران وجود داشته هیچوقت قدرت بقا نخواهد داشت.

به همون عیان بودن خورشید که در برابر همه ما هست.

این موضوع عیان و در برابر دیدگان هستش که جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست.

و این سرسپردگی جمهوری اسلامی به واژه انقلاب و این حجم از انقلابیگری که در خودش داره بعد از چهل و سه سال نوید این رو میده که حتی خود جمهوری اسلامی و عوامل و انصار جمهوری اسلامی از همون ابتدا هم میدونستن محکوم به یک انقلاب دیگه هستن.

پایگاه اجتماعی رو که از ابتدا به واسطه تحمیق مردم، به واسطه فریب مردم، به واسطه اشتباهات تاریخی ای که حاکمان پیشین کردند، به واسطه خلا فرهنگی که از همان ابتدا هم وجود داشته به واسطه نبودن کتاب های موثر، شخصیت های موثر و این حجم از گنگ بودن مفاهیم اسلامی در ایران وجود داشته.

این ها تونستن سوار بشن، یک بدنه ای رو برای خودشون به وجود بیارن و این بدنه در طول زمانی که از وجودش گذشته مدام در حال متلاشی شدن است.

مدام در حال کم شدن است.

با آگاهی رساندن.

با توجه به رفتارهای احمقانه ای که خودش در طول این بودن کرده.

این رفتارهای ظالمانه ای که انجام داده هر روز و هر روز هم از تعداد این بدنه کم تر شده.

به تعداد آن بدنه ای که به دنبال انقلاب هست بیشتر و بیشتر شده.

قاعدتا ایران در نهایت به یک انقلابی خواهد رسید.

اما اینکه ما باید این زمان را کوتاه تر بکنیم خب قاعدتا باید این زمان کوتاه تر بشه تا تعداد کمتری در این حکومت وحشیانه جمهوری اسلامی و این نگاه وحشیانه اسلامی از بین بروند، شکنجه بشوند.

ما باید این زمان را کوتاه تر بکنیم.

ما باید هزینه ها را پائین تر بیاوریم.

هزینه کمتری بدهیم.

جوانان کمتری در برابر گلوله قرار بگیرند.

کشته بشوند، شکنجه بشوند.

به زندان بیفتند.

مردم کمتری از بین بروند.

و در نهایت باید یک افق روشنی را در برابر داشته باشیم تا با میل به آن، با امید به آن، با آرزو داشتن در برابر آن تلاش بکنیم و به پیش برویم.

و قرار است که در این ویژه برنامه انقلاب ایران هم بیشتر در باب این مسائل صحبت بشود.

در باب مفاهیمی از این دست.

در این قسمت می خواستم در باب این جنبشی هم که اتفاق افتاده بیشتر صحبت بکنم اما در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر و بیشتر درباره‌ش صحبت کنیم چرا که سعی میکنم این برنامه به نام جان این ویژه برنامه قسمت هاش بین 40 تا 60 دقیقه خلاصه بشه و چکیده و مختصر باشه و سعی میکنیم در قسمت آتی هم بیشتر در باب این تحولات از همون ابتدا تا همین جنبش امروزمون بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم.

 

قسمت دوم : جمهوری اسلامی

 

خب دوستان پیشتر از این که من بخوام وارد بحث اصلی بشم دوست دارم براتون این موضوع رو به نوعی باهاتون درمیون بزارم که قبل از این که من این برنامه ویژه برنامه انقلاب ایران رو ضبط بکنم، یه ویژه برنامه ای تحت عنوان ایران صد ساله رو را هم منتشر کردم که توی اون ویژه برنامه شش قسمتی سعی شده که در باب تحولات ایران در طول این بیش از صد سالی که از انقلاب مشروطه تا همین امروزمون به نوعی گذشته که توضیحات و تفسیرهایی رو بدم که اگر بیشتر دوست دارین پیرامون این مباحث بدونید می تونید به اون هم مراجعه بکنید.

توی این قسمت خیلی سعی میکنیم گزیده و فشرده در باب این اتفاقات صحبت بکنیم تا در نهایت به این جنبش امروزی که در سال 1400 اتفاق افتاده برسیم و بدونیم که این معانی ای که امروز اتفاق افتاده ریشه در کجا داره برویم.

وقتی ما می رسیم و نزدیک میشیم به مفهوم انقلاب ایران در سال 57 که در نهایت منجر به پیروزی حزب جمهوری اسلامی شد و قدرت رو به نوعی قبضه کردند.

فرای اینکه در گذشتش چه اتفاقاتی افتاد که توی اون ایران صد ساله خیلی به نوعی کامل تر در بابش صحبت کردیم و گفتیم که چه اتفاقاتی افتاد.

از همان ابتدا مردم از انقلاب مشروطه چه خواسته ای داشتند و در نهایت به چه راهی کشیده شدند.

با توجه به اتفاقاتی که در دوران رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی اتفاق افتاد و در نهایت ما را به کجا رساند؟

اما خود جمهوری اسلامی را ما باید مد نظر داشته باشیم.

این که انقلاب ایرانی که در سال 57 اتفاق افتاد یک انقلاب مردمی بود، یک انقلابی که مردمی وجود داشتند که معترض به پادشاهی پهلوی بودند به دلایل مختلف که در نهایت منجر به پیروزی جمهوری اسلامی شد و جمهوری اسلامی قدرت را قبضه کرد.

ما مواجه می شویم با رفتارهای ناهنجاری که از همان ابتدا هم شکل گرفت.

یعنی شما مواجه می شوید با جمهوری اسلامی که حالا قدرت را به دست گرفته با قوه قهریه و وحشیانه ترین شکل ممکن.

با کینه ورزی سرشاری که در وجود این اعوان و انصار جمهوری اسلامی وجود داشت از خمینی بگیرید تا بقیه و خلخالی و دیگر جنایتکارانی که در جمهوری اسلامی وجود داشتند شروع کردند به قتل عام و از همان ابتدا هم این رفتارهای وحشیانه اتفاق افتاد.

یعنی شما وقتی مواجه میشوید با یک وزیری که یک بانوی وزیری که وزیر فرهنگ بوده خاطرم نیست اسمش را وقتی شما مواجه میشوید با اعدام کردن او میرسید.

به این معنی گسترده ای که این جمهوری اسلامی تا چه اندازه کینه ورز و وحشی خویی بوده و این انقلاب چقدر انقلاب خشمگین و وحشیانه ای بوده و کینه ورزانه ای بوده.

حالا شما مواجه میشوید با قتل عام های سرشار رفتارهای وحشیانه.

ذره ای اگر نزدیک بشوید به این تاریخی که جمهوری اسلامی رقم زده در سال 88 و این قتل و کشتارهایی که در سال 88 با پیروزی انجام داده، هر کسی مات و مبهوت می ماند که اینها تا چه حد وقیح و وحشی بودن، تا چه حد رفتارهای کینه ورزانه ای کردن و اصولا انقلاب خشمی رو در ایران به وجود آوردند.

انقلابی وحشی، خوی خشمگین و کینه ورز که خب قاعدتا در اون زمان هم مردم و اون بدنه جامعه هم باهاش همراه بوده.

منظور قاطبه مردم اکثریت مردم هست.

منظور این نیست که در اون دوران کسانی نبودند که نسبت به این رفتارهای وحشیانه حس بد و منفی ای داشتند.

راهکارهای دیگری داشتند.

مثلا انقلاب رو نوع دیگری می دیدند.

اما قاعدتا قاطبه مردم سمت و سوی همین رژیم جمهوری اسلامی بوده و به نوعی رفتارهای وحشیانه و کینه ورزانه رو هم تشدید می کرده.

شما مواجه میشید با قتل عام های کوری که در این سال پنجاه و هفت رخ میده.

با خمینی روبرو میشید که در مدرسه رفاه میشینه و شروع میکنه به کشتار سران رژیم گذشته.

حتی سربازان رژیم گذشته، حتی زنانی که.

به نوعی با بردگی جنسی و تن فروشی زندگیشون رو میگذروندن.

حتی اونها رو هم به دار می آویزند و قتل های وحشیانه ای که در اون تاریخ اتفاق می افته.

بعد از اون دوباره باز مواجه میشید.

من گفتم سعی میکنم تو این قسمت فقط به اختصار در باب اتفاقات مهمی که در ایران رخ داد و به نوعی در نهایت مردم رو به این جایگاه امروزی رسوند توضیح بدم.

اگر بیشتر و کامل تر خواستید بدونید فرای اینکه خب قاعدتا باید به کتاب های مختلف تاریخی رجوع کنید اما اگر خواستید میتونید در همون ویژه برنامه ایران و صد ساله هم بیشتر دربارش بدونید.

اما اینجا سعی میشه که به صورت اختصار درباره اش صحبت بشه.

ما مواجه میشیم با جمهوری اسلامی که حالا بعد از به قدرت رسیدن یک رفتارهای احمقانه ای رو هم انجام میده.

یعنی ما مواجه میشیم با خمینی که حالا به تحریک مردم عراق رو میاره.

اینکه مردم عراق رو تحریک بکنه برای اینکه این انقلاب جمهوری اسلامی به نوعی منتشر بشه و در اونجا هم که خب ما با یک جماعت شیعی روبه رو هستیم، این انقلاب اتفاق بیفته.

خب شما حتما میدونید که در جهان ما مواجه هستیم با تنها کشور شیعی جهان که ایران باشه که قاطبه و به نوعی اکثریتش حالا به عنوان شیعه به حساب میان مسلمانان شیعه وراثتی.

یعنی این جماعتی که دارن ازش صحبت میکنن هیچ وقت هیچ آمار درستی ازشون در اختیار نیست که ما بدونیم چند درصد از اینها واقعا معتقد به اسلام هستند اما وراثتی مسلمان و شیعه هستند.

به واسطه اتفاقاتی که در دوران صفویان افتاده و آن کشتارها و قتل هایی که در دوران صفویان کردند و به زور شمشیر مردم را از مذهب اهل تسنن به نوعی به سمت شیعه گری آوردند.

اما فارغ از این که حالا نمی خواهیم خیلی نزدیک به مباحث تاریخی گذشته خیلی گذشته بشویم، اما فرای این ایرانی که به عنوان یک اسلام شیعی به حساب می آید، ما یک جماعتی را هم در سوریه داریم که شیعه هستند، یک جماعتی را در عراق داریم و یک جماعتی را هم در لبنان داریم و خب ایده خمینی هم به نوعی از همان ابتدای امر هم صادر کردن این انقلاب به دیگر کشورها بود و این تفکرات را که به نوعی نشر می داد در بین حالا شیعه های عراقی فرای آن رفتارهای دیگری هم از جمهوری اسلامی سر زد دیگه؟

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گروگانگیری که در سفارت اتفاق افتاد.

سفارتی که به عنوان خاک اون کشور در خاک شما هست.

یعنی شما وقتی با سفارت روبرو میشید نه به طول تاریخ جهان مدرن که به طول تاریخ از زمانی که به نوعی مدنیت در جهان وجود داشته همواره شما مواجه میشید که کشورهای مختلف وقتی نسبت به همدیگه به سوی همدیگه به نوعی کاتبی میفرستادند، سفیری می فرستادند که خبری رو مطرح کنه.

قانون حفظ بود، مصونیت داشت.

حالا شما مواجه میشید با یک حکومتی که در پی تسخیر سفارت کشور دیگری در کشور خودش بر میاد و اونها رو به گروگان میگیره.

فرای این در برابر اون هم صدامی وجود داشت که خب پر از توهمات.

این توهم قدرت این شهوت به قدرت همان حسی که در وجود سران جمهوری اسلامی از همان ابتدا وجود داشت، در وجود او هم لبریز و لبالب بود و تمام اینها دست به دست هم داد تا یک جنگی در ایران بین ایران و عراق شکل بگیرد.

و حالا شما مواجه هستید با این سیل بی شماری از مردمان ایران که به بدترین شکل کشته شدند، جانباز شدند، معلول شدند، به اسارت درآمدند و وحشیانه ترین اتفاقات هم در قبال آنها رخ داد.

شهر های ویرانه ای به جا ماند، خسارت های بیشماری اتفاق افتاد و در نهایت هم با توجه به تمام این اتفاقاتی که رخ داد شما مواجه می‌شوید با یک جمعیت متوهمی که در پی فتح عراق و بصره و رسیدن به قدس و از بین بردن اسراییل است و یک جنگ خانمان سوزی که تا هشت سال هم ادامه پیدا کرد.

وقتی ما داریم در باب ابتدای امر مثلا اشغال سفارت صحبت می کنیم چون هر کسی ذره ای اگر بدونه میتونه بفهمه که چراغ سبزی از طرف امریکا هم داده میشه به عراق که عراق بتونه به ایران حمله بکنه.

این جهان غربی که در برابر جمهوری اسلامی در اون جنگ ایستاد و باعث این کشتار های وحشتناک شد.

رفتارهای وحشیانه ای که همون دولت های غربی انجام دادند که درش شکی نیست.

در اون دوران اما این ها به واسطه رفتارهای احمقانه ای بوده که جمهوری اسلامی هم انجام داده.

هر چند که این برائتی برای اون دولت های غربی به وجود نمیاره.

یعنی موضوعی نیست که کارهای وحشیانه ای که اون ها کردند، بمب هایی که فروختند و حتی بمب های شیمیایی که خیلی از این کشور های غربی مثل آلمان.

اسناد و مدارک پیرامون این موضوع هم دیده بودم که.

خیلی از این بمب های شیمیایی رو هم آلمانی ها فروختن به عراقی ها.

هیچ برائتی رو برای اونها به وجود نمیاره.

اما در عین حال شما میتونید نگاه بکنید به کشوری که با این رفتار احمقانه خودش یه همچین فرصتی رو و یه همچین میدانی رو در اختیار این کشور های غربی میذاره.

با گروگانگیری دیپلمات ها با نشون دادن این تصویری که حالا قرار هست ما با گروگانگیری اهداف و باورهای خودمون رو پیش ببریم تا چه حد ما در پی این درنده خویی و خشونت ورزی هستیم؟

حالا این یک چراغ سبزی است برای حمله اونها.

یک چراغ سبزی است برای کمک های اون ها.

یا چراغ سبزی است برای ویران شدن بیشتر ایران و فرای این.

حتی زمانی که ایران قدرت و اختیاری رو داشت که بتونه از این جنگ بیرون بیاد و به نوعی این جنگ رو خاتمه بده.

بعد از آزاد شدن خرمشهر بعد از دو سال جنگ باز هم با توهمات مشتی دیوانه که در خونه هاشون نشسته بودند و جوون های مردم رو جلوی مین و توپ و تانک می فرستادند، در آرزوی رسیدن به قدس حمله می کردند و این حماقت را برای شش سال دیگر ادامه دادند و هشت سال جنگ را به وجود آوردند تا در نهایت یک میلیون کشته به جا بماند از هر دو طرف.

بیشتر از یک میلیون.

تعداد زیادی معلول به جا بماند.

تعداد زیادی سال های بیشماری در اسارت بمانند و این خسارت های بی حد و حصر به هر دو کشور هم وارد شود و شما مواجه می شوید با این رفتارهای احمقانه ای که اتفاق افتاد.

فرای آن شما مواجه می شوید با سال شصت و هفت سال شصت و هفت که به نوعی قبرستان تاریخی جمهوری اسلامی است.

قبرستان تاریخی جمهوری اسلامی است که جمهوری اسلامی با دستان خودش خودش را دفن کرد.

در تاریخ سال شصت و هفت که شما مواجه میشوید با یک نسل کشی، با یک قتل عام وحشیانه که حالا کسانی که در سیستم بیدادگاه وحشیانه شما حکم گرفته اند حکم های زندان گرفته اند را شما به اعدام محکوم بکنید.

به جرم اینکه یک گروهی، یک گروه، یک گروهی به اسم مجاهدین به ایران حمله کردند.

آیا اینها در آن جنگ حضور داشتند؟

آیا اینها کاری انجام دادند؟

در کجای تاریخ بشریت وجود داشته که به واسطه فکری کسی را بخواهند مجازات بکنند؟

حتی اگر آن فرد هم با تمام وجود بگم که من اگر بودم شما با شما می جنگیدم.

حتی اگر او به همچین چیزی هم اذعان بکنه. ولی شدنیه.

مگه کسی تا زمانی که جرمی مرتکب نشده رو کسی بخواد مجازات کنه؟

و یا همچین قاعده ای در کجای جهان اتفاق افتاده به جز در اختیار یک سری مجانین در طول تاریخ؟

به جز نازی ها، به جز همتا ها و هم پیاله گی های جمهوری اسلامی و حکومت های صدر اسلام، به جز حکومت های وابسته و وابسته فکری که شبیه به جمهوری اسلامی بودن در طول تاریخ.

و ما مواجه می شیم با قتل عام وحشیانه ای که در سال 57 اتفاق می افته که حتی صدای دور و بری های خودشون رو هم از این رفتارهای دهشتناک و دیوانه وار در می آره.

حتی خود منتظری در باب این میگه که در آینده و تاریخ در باب ما چه خواهند گفت.

و این گورستان جمهوری اسلامی است که در سال 57 اتفاق می افتد و به نوعی جمهوری اسلامی خودش را دفن کرد و قتل عام وحشیانه اتفاق افتاد.

ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که سالیان مدیدی در کشور ایران به جز غارت و جنایت کار دیگری نکرد.

همتای یک گروهی است که از یک کشور بیگانه به یک کشور حمله می کند اما قاعدتا در ابتدای امر اکثریتی همراه آنها بوده و اکثریتی در کنار آنها برای چپاول و کشتار و قتل عام مردم بوده.

اما طی طریقتی که جمهوری اسلامی طی کرد، در طول این مسیر چهل و سه سال با تغییر این نسل ها با بچه هایی که سال های بعد از جمهوری اسلامی به دنیا آمدند، مدام این جایگاه و پایگاه از بین رفت و تعداد بیشتری به انقلابیون اضافه شدند.

انقلابیونی که حالا تمام هدفشون از بین بردن این جمهوری اسلامی هست.

سال شصت و هفت و در نهایت پایان جنگ مواجه میشه با دوران فسادی که حالا قرار هست این ها برای خودشون کیسه هایی که دوختند رو پر کنند.

حالا قرار هست که با تکیه به شعار سازندگی جیب های خودشون و آینده خودشون و فرزندانشون و هم پیاله های خودشون رو بسازند و خودشون رو قدرتمند تر بکنند.

این ریشه ی فسادی که به نوعی امروز هم در جای جای ایران ما باهاش مواجه هستیم از همون روز ها به وجود اومد.

از همون روز هاست که ما مواجه میشیم با این چپاول اموال عمومی و اموال مردم.

که این ریشه دار هست.

ریشه اینجا شکل میگیره و پیش تر از اون هم شکل میگیره.

گروه های مافیایی که شکل میگیرن و شروع میکنن به چپاول اموال مردم.

حالا شما مواجه میشید با قتل های زنجیره ای که در دهه هفتاد اتفاق افتاد.

حالا جمهوری اسلامی هر مخالفی رو قرار هست که در نطفه خفه بکنه.

هر کسی که کوچکترین نقدی داشته باشه رو از بین ببره.

حالا جامعه قرار هست نسبت به این وحشی خویی که اتفاق افتاده این خشونت ها کم کم یک اقلیتی به وجود بیایند که نسبت به این وقایع نظر عکس داشته باشند و نظر سوئی داشته باشند.

حالا قرار هست که کم کم هسته هایی شکل بگیره برای بوجود اومدن افکار تازه در برابر این افکار مسموم.

و جمهوری اسلامی راه حل رو در سرکوب و از بین بردن و کشتن این آدم ها می بینه.

حالا قرار هست هر صدای مخالفی که شنیده میشه چه اهل دین باشه چه با مذهب دیگه ای باشه، چه فرهنگی باشه، چه قلم دار و نویسنده باشه، چه روزنامه نگار باشه.

همه و همه قرار هست که به شکل مافیایی از بین بروند.

قرار است اینها در سناریوهای قتل از بین بروند.

قرار است اینها را به وحشیانه ترین شکل ممکن حتی در کشور های خارجی هم ترور کند.

حالا ماشین کشتار جمهوری اسلامی راه افتاده برای از بین بردن هر منتقد و معترضی.

هر کسی که در برابر آنها ایستاده.

و اینجاست که ما مواجه می شویم با کم شدن آن بدنه ای که جمهوری اسلامی برای خودش بدنه اجتماعی ساخته.

مدام داره هر روز ازش کم میشه و به سیل جماعتی اضافه میشه که حالا در برابر جمهوری اسلامی ایستاده اند.

حالا چشم امیدشان به یک انقلابی است که این تغییر رو به وجود بیاره و این دگرگونی رو به وجود بیاره و این ساختار ظالمانه قدرت رو تغییر بده.

شما مواجه میشید با اتفاقاتی که در سال هفتاد و هشت در کوی دانشگاه تهران اتفاق می افته.

حالا برای اولین بار مواجه میشید با صدای جوون هایی که در برابر این حکومت ظالم ایستادگی می می‌کند، با صدای بلند در برابر این حکومت وحشیانه و وحشی خوی ایستادگی می‌کند.

حالا شما در کنار این با یک سناریویی هم روبه‌رو هستید از طرف جمهوری اسلامی با یک سناریوی فکری‌ای که قرار است که وقتی خودش می‌داند از همان ابتدای امر جمهوری اسلامی معتقد و معترف هست که در برابرش انقلابی شکل خواهد گرفت.

من در همین قسمت گذشته هم در باب این موضوع صحبت کردم که جمهوری اسلامی چهل و سه سال هست که این واژه انقلاب را دارد یدک می‌کشد.

دلیل این هست که مطمئن هست که در برابرش یک انقلابی شکل خواهد گرفت و همواره این دست آویزی نسبت به واژه انقلاب، این وحشتش از انقلابی است که در برابرش اتفاق خواهد افتاد.

گفتم هر کسی از دور با عقل سلیم به شرایط ایران نگاه می‌کرد.

همان ابتدای امر که خمینی قدرت را قبضه کرد، حزب جمهوری اسلامی تبدیل شد به حکومت جمهوری اسلامی.

می توانست با یک دودوتا چهارتای ساده بدونه که این حکومت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.

چون قدرت این رو نداره که جمعیت متکثر ایران رو زیر یک پرچم واحد در بیاره.

این پتانسیل در وجود این حکومت نیست.

نه آزادی بیانی رو تضمین خواهد کرد، نه آزادی احزاب رو تضمین خواهد کرد، نه آزادی ادیان رو تضمین خواهد کرد.

حکومتی که معطوف به یک نگرش دینی و مذهبی است، یک دین مشخصی که حالا حتی از دل اون دین هم به یک مذهب مشخصی باور داره واین در خودش مدام در حال بازتولید مخالفان هست و هر کسی با یک نگاه کوتاه هم می تونست به این نتیجه برسه که در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.

ما بعد از اتفاقات 88 و همراستا و به نوعی پیش تر از اون مواجه بودیم با سناریویی که حالا اینها اعتقاد داشتند که باید به نوعی یک ضد حمله و یک ضد انقلاب در کنار این انقلاب داشته باشند و اون هم اصلاحات بود.

اصلاحاتی که ما بارها دربارش صحبت کردیم، اصلاحات در فرو شدنی است.

شما هیچ وقت نمیتونید اصول رو اصلاح بکنید.

رفرمی در اصول به وجود بیارید.

شما باورمند هستید به منع حکم اعدام در برابرتان یک ریشه فکری وجود داره که حالا این ایدئولوژی خودش رو از آسمان و مذهب میگیره و یا از تفکرات یک شخص مشخصی در جهان، از نگاه های باستانی و سنتی یا از هر جای دیگه ای، یک ایدئولوژی است که در برابر اون تمام قد ایستاده و حرام میدونه.

ضد ارزش میدونه، اعدام نکردن تمام ارزش رو در اعدام میدونه.

شما چجوری میخواید این اصل رو تغییر بدید؟

این اصلی که در برابر تون هست.

شما در پی احقاق حقوق زنان هستید.

برای اینکه حقوق برابر داشته باشند.

اما در برابرتان یک قدرتی است که ریشه تفکراتش از اسلام شیعی است و این اسلام شیعی دارد به آنها فرمان می دهد که زن نیم یک مرد است.

حدیث معروفی دارد.

علی بن ابی طالب.

فکر می کنم توی غررالحکم هست.

فکر می کنم شاید در نهج البلاغه هم باشه.

گفتم چندین بار هم اذعان کرده ام که ذهن آدم سطل زباله نیست تا این عناوین رو در خودش جا بده که صفحه فلان کتاب فلان.

نقل به مضمون می کنم که در آن حدیث هم دارد در باب همین صحبت می کند که زن ها نیمه مرد هستند و دلایلش را هم می گوید.

اینکه ارث نصف مرد ها می برند.

اینکه شهادتشان نیمه مردان به حساب میاد.

شما مواجه هستید با این تفکر بنیادین و این اصل در برابر این اصل هیچ راه کاری ندارد به جز اینکه با یک انقلاب از بین برود.

این ارزش ها دگرگون می شوند و ارزش های تازه ای به وجود می آید.

و حالا این سناریوی ساختن به نوعی اصلاحات در کنار خودشان برای یک ضد انقلاب به نوعی یک ضدحمله در برابر این انقلاب از همان ابتدا هم شکل گرفت.

حالا سعی کردند با فروختن آزادی های دستمالی شده مردم را وادار به سکوت کنم.

در آن سکوت و خاموشی نگه دارم اما طی مرور و اتفاقاتی که افتاد این ها ثابت کردند که هیچ راهکاری برای مردم ندارند یا باریش تبدیل به تدارکاتچی شده اند یا باری با وقاحت کامل به مردم نگاه کردند و از نکرده هایشان به عنوان کرده ها یاد کردند و شما مواجه می میشوید با این ناامیدی مردم نسبت به این اصلاحات احمقانه.

اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت افتاد شاید اوج تبلور این نگاه ها اصلاح طلبی بود.

که بعد از اون اتفاقاتی که افتاد و اون اعتراضاتی که شکل گرفت که در کنار اون افرادی که معتقد به آرایشان بودند، خیلی از کسانی که دل در گرو انقلاب داشتند هم به خیابان آمدند.

به نوعی در 88 پرونده شون بسته شد.

با قدرتگیری روحانی به عنوان نماینده ای برای این اصلاح طلب ها و بعد در طول برهه ای که قدرت رو در اختیار داشت و پیش تر از اون دورانی که خاتمی داشت و هیچ تغییری حتی در فروع هم اتفاق نیفتاد، به همه ثابت شد که تا چه حد این ها در همون تفکر مسموم و آلوده خودشون دارن حرکت میکنن و هیچ اتفاقی از این دالان مرگبار نخواهد افتاد.

در نهایت سرانجام اتفاقاتی که این ها بخواهند رقم بزنند یا آن ها هیچ تفاوتی نیست، هر دو قرار است بکشند.

شاید در نهایت یکی با دار زدن، یکی با سر بریدن.

تفاوت بین سر بریده شدن و دار زدن هست اما تفاوت بین اعدام کردن یا نکردن نیست.

اصول غیر قابل تغییر است.

اصولی که وابستگی به کلام الهی و اسلام و قرآن داره غیر قابل عدول هست.

و این ها مسلما در برابر همواره خواهند بود.

اما ما از سال نود و شش به این سمت مواجه می شویم با یک گفتمان متفاوتی که حالا دیگر این گفتمان تنها و تنها راهش را انقلاب می بیند.

این بدنه ای که ما درباره اش صحبت کردیم، گفتیم قطاری که از همان ابتدای پیروزی حزب جمهوری اسلامی وجود داشت و قاعدتا بسیاری از همان ابتدا هم تمام آرزو و آرمانشان را در انقلاب تازه‌ای در ایران می‌دیدند.

مدام در حال اضافه شدن بود و 88 دیگر تمام معترضین.

عامه مردم هم به همین سمت و سو آمدند.

حالا هر کسی وارد این قطار شد.

حالا قرار است که جمهوری اسلامی هر بار به واسطه رفتارهای احمقانه، وحشیانه و وحشی گویانه ای که انجام می‌دهد به این تعداد اضافه کند.

هر بار قرار است که این سیل خروشان تر بکند.

قرار است باری به واسطه فساد سرشاری که در خودش جای داده، این نظام فاسدی که قرار است تمام سرمایه ها را ببلعد، تعداد بیشتری را وارد این دالان تغییر کند و تعداد بیشتری را سوار این قطار و انقلاب کند.

یک بار قرار است که با کشتن بی گناهی سیل بیشتری را وارد این جماعت کند.

یک بار قرار است که به کسی تجاوز و تعرض بکنند. در بازداشتگاه.

قرار است گروگانگیری بکنند از اتباع خارجی.

قرار است که ریشه این فقر را تا حدی بالا ببرند که قشر متوسطی وجود نداشته باشد.

حتی آویزان شدن اینها به این تفکراتی که قشر متوسط قدرت اصلی است برای انقلاب و اینها را به سمت و سویی سوق می دهد که حتی خیلی اوقات عمدا بخواهند انسان ها را در این فقر سرشار غوطه ور بکنند در فقری که در نهایت برای آنها هیچ راهی برای تفکر و تعقل نمونه.

در نهایت آنها محکوم بشوند به آن زندگی ای که برایشان ساخته شده، همه دنیا را در همان لقمه نان در برابرشان ببینند.

به هر دستاویزی آویزان شدن برای اینکه بخواهند این حکومت جور و فساد خودشان را ادامه بدهند به هر وحشی خویی.

سال 67 تلویزیون جمهوری اسلامی در باب تعرض جنسی به پسرها صحبت می کند.

این یعنی ایجاد رعب و وحشت و ترس در بین مردم تا دیگر به خیابان ها نیایند.

این یعنی اوج رذالت یک حکومت.

اینکه شما مواجه می شوید با حکومت وحشی خویی که مدام در حال گرفتن اعترافات اجباری است، فقط و فقط در این راستا که این ترس و وحشت را در دل مردم بیشتر و بیشتر بکند.

تا این ریشه ی شجاعت را در دل مردم خشک کند.

تا همه را به سکوت وادار کند تا در نهایت بگوید که ما قرار است با همه همچین رفتاری بکنیم.

این حد افسارگسیخته ای از اعدام را در ایران می بینید؟

همه و همه در همین راستا است که مردم را به سکوت وادار کند.

اما هر حرکتی که این حکومت های احمق و دیکتاتور انجام می دهند در طول تاریخ همواره به ضرر خودشان هست.

در نهایت اینها به یک جایگاهی می رسند که در طول تاریخ با مطالعه تاریخ با هر کدام از حکومت هایی که در جهان وجود داشتند به یک مرحله ای می رسند که هر حرکتی به ضررشون هست، هر حرکتی سازش به ضررشون هست، مصالحه به ضررشون هست، گفت و گو به ضررشان هست.

کشتار به ضررشان هست.

سرکوب به ضررشان هست.

هر کاری که می کنند به ضرر خودشون دارن عمل می کنن.

اونجایی که یک جامعه اکثریت قاطبه اش در برابر اون ساختار قرار بگیرند، هر رفتار اونها به ضررشون ختم میشه.

گرفتن اعترافات اجباری به ضررشون هست.

نگرفتن اعترافات اجباری هم باز به ضررشون هست.

اعدام کردن یا نکردن هر معترضی به ضررشون هست.

با هر رفتاری یک جماعت بیشتری رو در برابر خودشون می بینن و به نوعی هر حرکت اونها باعث میشه که قشر بیشتری هم در برابرشون ایستادگی کنه.

ما داریم امروز در باب ایرانی صحبت می کنیم که فساد بی حد و حصری در ارکان دولتی وجود داره.

این فساد از جنبه شخصی گذشته تبدیل به یک فساد سیستماتیک شده.

یعنی شما مواجه هستید با یک نیروی مسلحی که تمام قدرت اقتصادی را به دست گرفته.

تمام منابع فساد در اختیارش است.

حالا این سپاه پاسدارانی که.

تمام ارکان اقتصادی در اختیارش هست و فساد به صورت سیستماتیک در حال پیشرفت است.

فقر سرشاری که بین مردم وجود داره، فقری که گاها از حماقت و ناکارآمدی مسئولان شکل میگیره گاها عمدا داره اتفاق می افته.

گاها به واسطه فشارهای خارجی است که فرای اینکه اون کشور های خارجی پر از وحشی خویی و وحشی صفتی هستند فرای اون عامل اصلیش هم باز خود همین نظام ناکارآمد و احمق هست.

که در پی جولان این تفکرات مسموم خودش با توجه به رفتارهای احمقانه ای که انجام می دهد، مدام فقر سرشار و بیشتر را برای مردم به ارمغان می آورد.

شما مواجه هستید با یک تبعیض سیستماتیک بین همه انسان ها، بین همه مردم.

از نظر طبقاتی فقر بیداد می کند.

این تبعیضی که بین انسان ها وجود دارد.

این تصویری که امروز ما از ایران داریم که قشر متوسط زیر پای این فقر از بین رفته، امروز دیگر شما مواجه نیستید.

با قشر متوسط چیزی به اسم قشر متوسط وجود ندارد یا فقیر داریم یا غنی غنی که حالا همه در آن فساد سیستماتیک جمهوری اسلامی نقش دارند.

هر کسی که ثروتی دارد به واسطه رانت و نزدیکی است که با جمهوری اسلامی دارد.

هر کسی که در این سیستم به یک نون و نوایی رسیده به واسطه خونی است که ریخته و به واسطه نزدیکی است که با این نظام فاسد داشته.

شما با یک قدرت افسار گسیخته ای روبه رو هستید که در اختیار یک فرد است.

این دیکتاتوری وحشتناکی که حالا تبدیل شده به اینکه در کوچکترین مسائل سرک می کشد.

همان رویه ای که محمدرضا شاه پهلوی و رضا شاه پهلوی اتفاق داشتند و ادامه دادند.

همه چیز را در اختیار خودشان خواستند.

همه چیز معطوف به خودشان شد.

همان رویه به مراتب وحشتناک تر و احمقانه تر در اختیار دار و دسته جمهوری اسلامی و خامنه ای امروز است.

همه چیز را در اختیار گرفتن و این قدرت را و این شهوت به قدرت دیوانه شان کرده و در آن دارند جولان می دهند.

ناکارآمدی ای که در این سیستم به کرات دیده می شود.

شما مواجه می شوید با اشخاصی که هیچ صلاحیتی و هیچ تخصصی در موقعیتی که دارند ندارند به واسطه نزدیکی تمامی این پست ها داره بذل و بخشش میشه.

این فسادی که سیستماتیک داره ریشه رو از بین می بره و هر روز فجایع بیشتری رو به وجود میاره.

شما دارید در باب قانون ناکارآمدی صحبت می کنید که این قانون مترادف با ظلم و بیداد هست.

شما دارید در باب قانونی صحبت می کنید که بزرگترین اشاعه کننده جنون و وحشی گری ست.

حالا قانونی که قرار هست برای اقشار مختلف جامعه دارای احترام باشه، قانونی که قرار هست دریچه ای برای اونها باشه برای زندگی بهتر، تبدیل شده به بزرگترین مانع در برابر اونها.

شما وقتی با قوانین وحشتناک جمهوری اسلامی رو به رو میشید که همه و همه برگرفته از اسلام هست مواجهه با تبعیض قانونی در کشور میشید.

من بارها صحبت کردم در این ویژه برنامه ای که پیرامون اسلامم هست صحبت کردم که حالا اون هم به تعویق افتاد انتشارش.

سعی می کنم در آتی اون ها رو هم منتشر کنیم.

در اونجا هم بارها صحبت کردم.

موضوع مهم اونجاست که خیلی از رفتارهای وحشیانه تبدیل به قانون بشن.

خیانت زشت هست، وحشتناک هست، اتفاق می افته.

در جای جای جهان هم این خیانت اتفاق می افته.

زنی که به همسر خودش خیانت میکنه.

مردی که به همسر خودش خیانت میکنه.

شما در همه جای دنیا میتونید این رو ببینید اما اونجایی که این خیانت تبدیل به قانون میشه که شما باید وحشت بکنید.

اونجایی که توسط اسلام و قرآن شما تعریف میشید برای اینکه چهار همسر در اختیار داشته باشید و این خیانت تعبیر و تقسیم میشه به.

نوعی قانون شما اینجاست که وحشتناکه.

اون جاییست که شما مواجه میشید با قوانینی که بر علیه زنان هست، بر علیه اقلیت ها هست، بر علیه کافران و مرتدان و بی خدایان و با ادیان مختلف و اقلیت های مختلف مذهبی، جنسی و.

مواجه میشوید با قانونی که قرار است در برابر مثلا اقلیت های جنسی آن ها را شلاق بزند بکشید.

این قانون وحشیانه و وحشی خویی هست که این ساختار مریض رو به وجود آورده.

حالا شما مواجه هستید با جنایت های بیشماری که اتفاق افتاده که میشه در باره اش ساعت ها سال ها صحبت کرد.

میشه در باره اش کتابخانه های بی شماری از کتاب ها ساخت نوشت.

میشه سال ها درباره اش نوشت.

از جنایت هایی که انجام میدند.

زندانیان بی شماری که وجود دارند.

کسی که مدافع حقوق حیوانات است.

مثلا در زندان چه کسی مدافع.

حقوق کودکان است؟ در زندانه.

وکیل مدافع در زندانه.

حامی محیط زیست در زندان است.

هر کسی هر کار خوبی که انجام می دهد جایش در زندان است.

و در عوض قاتلان و جانیانی که به کشتار و قتل عام افتخار می کنند در مسند قدرت هستند.

شخصی که در کشتارها و قتل عام شصت و هفت نقش داشته و به آن افتخار می کند، رییس جمهورش است.

یعنی شما باید به اوج این جنون و وحشی گری باهاش روبه رو بشید.

و در نهایت همه این ها ما را فقط به یک نقطه می رسونه که ریشه تمام اینها بر می گرده به اسلام.

همه اینها برگرفته از یک تفکر واحد هست.

تفکری که در برابر شما هست.

اصلی که به اسم اسلام جمهوری اسلامی رو بوجود آورده.

شما در برابرتان شاخه ای وجود داره که ریشه اش همون ریشه ی اسلام و قرآن هست.

یکی از میوه های این قرآن و اسلام جمهوری اسلامی بوده.

یکی دیگر از این میوه ها داعش بوده.

یکیش طالبان بوده.

اما ریشه اسلام هست.

امروز هم ریشه در ایران اسلام هست.

تنها چیزی که باعث به وجود اومدن این تفکرات مسموم وحشیانه این رفتارهای دهشتناک شده در طول این تاریخ چهل و سه سال بر میگرده فقط و فقط به اسلام.

هیچ جای دیگه ای نمیشه دنبالش گشت.

و این ریشه در برابر هم مبارزه ای میخواد در برابر همون ریشه.

تا سالیان سال هم اگر شما ساقه های مختلف این رو از بین ببرید دوباره ساقه تازه و جوانه تازه ای خواهد زد تا آن ریشه از میان برداشته نشود تا ریشه اسلامی از میان نرود.

قاعدتا شما مواجه خواهید شد با جوانه های تازه ای که خواهد زد و این ریشه اسلامی که امروز ما با آن مواجه هستیم و جمهوری اسلامی را برای ما پدید آورده که این جنایت های بی حد و حصر را در برابر همه مردم انجام داده رو میشه و دربارش ساعت ها هم صحبت کرد، در برابرمان هست و قاعدتا باید در برابر ریشه ای ایستادگی کنیم.

این برنامه هم به درازا کشید.

من می خواستم در این قسمت پیرامون اتفاقاتی که در سال 1388 و همین جنبش تازه ای که اتفاق افتاد صحبت بکنیم که حالا سعی می کنیم در قسمت آتی بیشتر در باب همین جنبش صحبت بکنیم که بعد در اتفاق در قسمت های بعدی بیشتر و بیشتر پیرامون انقلاب و انقلاب ایران صحبت بکنیم و در نهایت به یک جمع بندی درست و کاملی برسیم.

میشه ساعتها در باب اتفاقاتی که جمهوری اسلامی رقم زده و تحولاتی که در طول این سالیان اتفاق افتاده صحبت کرد.

اینقدر موضوعات ریز و درشت جمهوری اسلامی رقم زده در طول این سالیان که این جنایت ها حد و حصر نداره.

شما مواجه میشید با وبلاگ نویسی که زیر شکنجه از بین میره.

خبرنگاری که بهش تعرض و تجاوز میشه و کشته میشه.

شما مواجه میشید با معلمی که به اعدام کشیده به جوخه دار سپرده میشه.

شما مواجه میشید با دختری که به خاطر روسری اش کشته میشه.

یعنی اینقدر جنایت انجام دادن که نمیشه دربارش صحبت کرد و حد و حصری نداره.

صحبت کردن در باب جنایات جمهوری اسلامی اما موضوع مهم و حیاتی این هست که ما ریشه رو در برابرمان داشته باشیم و با ما به جنگ ریشه ها بریم.

موضوع مهم اسلام هست.

موضوعی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده اسلام هست.

هیچ چیز دیگه ای باعث بوجود اومدن جمهوری اسلامی نشده.

سعی میکنم در یک قسمت مجزایی هم بیشتر و بیشتر در باب این ریشه صحبت بکنم و در یک قسمت مجزا بیشتر نزدیک به این مفهوم بشیم که بدونیم ریشه در برابر ما چیست و هر چقدر ما تلاش بکنیم اگر با ریشه کاری نداشته باشیم و ریشه رو از میان برنداریم دوباره مواجه خواهیم شد با شاخه های تازه ای که در برابرمان روییده اند و این ریشه در برابر باید از بین بره تا ما به اون آزادی ای که میخوایم دست پیدا بکنیم.

در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب خیزش و این جنبشی که اتفاق افتاد تحت عنوان زن زندگی آزادی صحبت بکنیم.

بیشتر نزدیک به این مفهوم بشیم.

با توجه به این که در این دو قسمت گذشته سعی کردیم در باب انقلاب و تحولاتی که باعث شده این تفکر و این منش اتفاق بیفته صحبت بکنیم و حالا بیشتر سعی میکنیم در قسمت آتی در باب این جنبش عظیم و باشکوه صحبت بکنیم.

 

قسمت سوم : 1401

خب دوستان توی دو قسمت گذشته از این ویژه برنامه انقلاب ایران منتشر شد.

من سعی کردم که یه پیش درآمدی رو داشته باشم که قرار هست ما توی این ویژه برنامه در باب چه موضوعاتی صحبت بکنیم و در عین حال هم سعی کردیم یه نگاه موجز و کلی رو نسبت به تحولات ایران از بدو تولد جمهوری اسلامی تا امروز داشته باشید.

حالا توی این قسمت مشخص هستش که در باب این جنبش سراسری، جنبشی که تحت عنوان زن زندگی آزادی میشناسیم از بعد از قتل مهسا امینی اتفاق افتاد صحبت بکنیم.

بیشتر نزدیک به این معنا بشیم.

نقاط مثبت و نقاط قوت، ویژگی های این جنبش و حالا نقاط ضعفی هم که شاید داشته باشه رو مطرح بکنیم.

هدف و برآیندش رو در نظر بگیریم و این برنامه و این ویژه برنامه ای به نام جان تحت عنوان انقلاب ایران رو پیش ببریم تا در نهایت به راهکارها و برنامه ها برسیم تا بتونیم دست در دست هم طریقتی رو بسازیم برای اینکه در نقطه ابتدایی گفتم هزینه این انقلاب رو کمتر بکنیم، زمان رسیدنش رو زودتر بکنیم و یک آینده و یک سپهر مشخصی رو برای آینده در پیش روی خودمون داشته باشیم که همه بتونیم به آرزوهای خودمون در اون انقلاب پیش رو برسیم.

پیش تر از اینکه که بخوایم نزدیک بشیم به این معنا که اتفاق افتاد بعد از قتل وحشیانه مهسا امینی و باعث این جرقه بزرگ شد و این جنبش سراسری رو شکل داد.

باز هم باید یک اشارتی داشته باشیم به این که این از یک گذشته ای داره میاد از یک گذشته ای که ما رو به این حال رسونده.

گذشته ای که از بدو تولد جمهوری اسلامی شکل گرفته.

حالا من به اختصار تو قسمت گذشته درباره اش صحبت کردم که چه اتفاقات ریز و درشتی دست به دست هم دادند تا باعث شدند که امروز ما یک چهره ی یک همچین چهره ای رو داشته باشیم از مردم و گفتیم یک قطاری از همون ابتدای امر هم وجود داشت.

قطاری که در برابر این جمهوری اسلامی صف آرایی می کرد.

این قطار انقلابی که قاعدتا از همون روز اول هم در برابر جمهوری اسلامی بود، هدف رو انقلاب می دونست، هدف رو سرنگونی و براندازی جمهوری اسلامی می دونست و بعد طی مرور زمان این پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشت هی کمتر و کمتر و کمتر شد و به این قطار اضافه شد و حالا ما در نهایت به روزی خواهیم رسید که اکثریت قاطبه در این قطار سوار شوند و نه تنها سوار شوند و به نوعی این ایجاد همدلی را بکنند که حاضر باشند در راه رسیدن به این آرزوی همگانی هم تلاش کنند.

موضوع مهم در شکل گیری یک انقلاب همین است که شما بتوانید آن اکثریت قاطبه آن قشر خاکستری که قدرت اصلی در اختیار آنها است، نه این سمت، حاضرند بازی کنند نه آن سمت.

آنها زمانی که وارد این میدان بشوند است که جمهوری اسلامی به پایان خودش می رسد و این انقلاب به پیروزی می رسد.

و گفتیم که انقلاب از همان نقطه ابتدایی خودش در برابر جمهوری اسلامی وجود داشت.

یعنی ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که 30 سال هست مدام داره به خودش لقب انقلابی میده چرا که مطمئن هست یک انقلابی در کمینش هست.

گفتم اگر هر کسی با هر عقل سلیمی به جمهوری اسلامی نگاه می‌کرد، از همان ابتدای امر می‌توانست به این معنا برسد که جمهوری اسلامی هیچ وقت نمی‌تواند دوام داشته باشد.

جمهوری اسلامی با یک تفکر مشخص از دل یک دین مشخص است.

یعنی شما دارید در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنید که از دل دین اسلام یک مذهب مشخص به اسم تشیع، آن هم یک فرقه مشخص به اسم دوازده امامی را معیار خودش برای حکومت قرار داده و حالا مواجه است با یک جمع متکثری از مردمان ایران با افکار مختلف و عقاید مختلف و باورهای مختلف که حالا قرار است تمام این‌ها را تحت حکومت خودش در بیاورد که غیر ممکن است.

یعنی شما فکر کنید در برابر همین جمهوری اسلامی با این تفکر که تعداد کثیری اهل تسنن در ایران زندگی می‌کنند که جمهوری اسلامی سعی در خفه کردن آن‌ها داشته، همه در طول تمام این سال‌ها.

سالها یعنی نداشتن یک مسجد، یک مسجد رسمی در پایتخت کشور ایران به عنوان تنها کشوری که این اجازه رو نداده در جهان هستی خودش بیانگر این موضوع هست که تا چه اندازه این نگاه، نگاه دگم نیست و قابلیت این رو نداره که بتونه یک حکومت برای فرماندهی متکثر مردم داشته باشه.

یعنی شما امروز مواجه هستید با حکومت هایی که بر پایه دموکراسی در سراسر جهان وجود دارند.

اینها این قدرت را دارند که بتوانند جمع متکثری رو به پیش ببرند و حکومت بهشون بکنند چرا که جایگاهی رو گذاشتن باز گذاشتن.

حالا کشور های مشخص منظور اون نماد هایی که شنیده میشه به عنوان آمریکا نیست.

منظور کشور هاییست که مثلا در حوضه اسکاندیناوی وجود دارند.

کشور های اروپایی که خیلی کم سر و صدا هم هستند و خودشون رو خیلی وارد جریان های.

گلوبالیستی هم نمی کنند.

منظور اون کشورهاست که اونها حالا این قدرت رو دارند که یک حکومتی تشکیل بدن که صدایی برای تمام اقشار و تمام افکار هم داشته باشه و اینها شاید تا حدی بتونن این قابلیت رو داشته باشن که در برابر انقلاب ها ایستادگی کنند.

اما تفکری که بر پایه یک نگاه دگم بر میاد و قرار هست که یک فرقه ای تمامیت این کشور رو تحت سیطره و سلطنت و پادشاهی و خلافت و حکومت خودش دربیاره غیر ممکن هست از همون روز ابتدایی.

پس یک انقلابی از همون روز ابتدایی جمهوری اسلامی و با پیدایشش وجود داشت که جمهوری اسلامی مدام با یدک کشیدن این واژه انقلاب سعی در خنثی کردن اون از همون روز ابتدایی داشت.

اما رفتارهای احمقانه وحشیانه که در طول این سالیان انجام داد مدام از این تعدادی که پایگاه اجتماعی داشت کم و کمتر کرد.

پایگاه اجتماعی که ما صحبت کردیم توی برنامه های گذشته هم به ویژه برنامه ای که تحت عنوان ایران صد ساله داشتیم، گفتیم که چه اشتباهاتی در طول پروسه تاریخی ایران اتفاق افتاد که ایرانیان از مشروطه خواهی و ضدیت بادین در اون دوره، رسیدن به مرحله ای که انقلاب پنجاه و هفت رو شکل دادن و اون نگاهی که در برابر دین و شریعت بود و اصولا به دنبال یک حکومت عرفی بود، یک حکومت قانونگرا بر پایه عرف جامعه بود، به یکباره در سال 57 تبدیل به یک خواست عمومی برای داشتن حکومت اسلامی شد.

اون اشتباهات بزرگی که اتفاق افتاد و این حرکت و این ریل حرکت مردم ایران رو از مشروطه به سمت جمهوری اسلامی برد، دوباره به ریل اصلی خودش برگشت و اینها هم از جنایاتی است که جمهوری اسلامی در طول این سالیان انجام دادن همه کم و بیش از این جنایات هم باخبر هستیم.

هر کدام از این جنایات قاعدتا از اتوبوس جمهوری اسلامی تعداد بیشتری را کم کرد و سوار بر قطار انقلاب کرد.

انقلابی که حالا قرار است در برابر جمهوری اسلامی شکل بگیرد.

انقلابی که خود جمهوری اسلامی از همان روز ابتدای پیدایشش هم مطمئن بود همچین اتفاقی در برابرش خواهد بود و این پایگاه اجتماعی را هر روز کم رنگ تر و کم رنگتر و کم رنگ تر دید.

وقتی ما در باب این جنبش سراسری صحبت میکنیم که امروز شکل گرفته و قدرتمند شده، این مدام در حال بازتولید است.

یعنی از همان روز ابتدایی وجود جمهوری اسلامی، جنبش های مختلف، خیزش های مختلفی بر علیه جمهوری اسلامی وجود داشت اما صدای کمرنگی داشتند چرا که صدای این دینداران تبدیل به صدای قاطبه مردم شده بود.

یعنی پایگاه اجتماعی داشت.

یعنی شما وقتی به آن روزگاران گذشته ایران نگاه می‌کنید.

شما مثلا به سال شصت و هفت نگاه کنید.

ما در سال شصت و هفت مواجه میشویم با یک حکومت وحشی که داره نسل کشی میکنه، بدترین جنایات رو داره انجام میده.

یعنی شما وقتی به سال شصت و هفت در ایران نگاه بکنید و اون تابستان خونین که مبنای دادگاه هاشون چند سوال بوده برای اعدام کردن انسان هایی که خودشون حکم به زندانی کردنشون داده بودند.

اما شما در کنار اون مواجه میشید با مراسم خاکسپاری خمینی که الان میبینید یک پایگاه اجتماعی داره.

هنوز این صدا شنیده نشده اما طی مرور زمان امروز به جایی میرسیم که حالا مردمی هستند که هر دوی این جلادان رو میشناسند.

چه خمینی چه خامنه ای و این حکومت وحشیانه و وحشت انگیز رو حالا دیگه همه باهاش روبه رو هستند.

و این اتفاقات دست به دست هم داد.

یعنی هر کدوم اهرمی بود برای فشرده شدن این فنر.

این فنری که حالا فشرده شده و در نهایت روزی به این لحظه می رسیم که این فنر از جای خودش در بره و اون انقلاب شکل بگیره.

پس وقتی ما در باب واژه انقلاب صحبت میکنیم منظور یک اتفاق مشخص نیست.

راه رسیدن به انقلاب در تمام کشورها در طول تاریخ یک راه یک روزه ای نبوده که یک روز مردم بیان تو خیابون انقلاب کنن و فردا برن خونه هاشون.

یک مسیر طولانی بوده و من اعتقاد دارم جمهوری اسلامی از همون روز ابتدایش یک انقلابی در برابر داشته و این به مرور زمان بیشتر و بیشتر اکثریت رو به سمت خودش آورده.

از اون پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته روز به روز کمتر و کمتر شده.

اون نگاه دگم اسلامی و شیعی گری که وجود داشته بی رنگ و بی رنگ و بی رنگ تر شده و حالا باید در حال بازتولید خودش برای یک باور تازه باشه تا به نوعی اتکا به اون باور تازه این باور احمقانه و فاسد رو از بین ببره.

وقتی ما در باب این جنبش انقلابی صحبت می کنیم.

باید به گذشته نگاه بکنیم.

بدانیم که اتفاقات ریز و درشتی در این کشور افتاده.

این انقلاب کینه و خشمی که در سال 57 توسط جمهوری اسلامی اداره شد و پیش رفت و آن انقلاب راستینی که مردم در راستای آزادی قاعدتا باید می خواستند، به این سمت و سو کشیده شد، جنایات بیشماری را هم به دنبال خودش داشت.

اینکه ما باید به تاریخی نگاه بکنیم که از مشروطه شروع می شود، جنبش ایران از مشروطه شروع شده، مشروطه ای که مردم به دنبال کمرنگ کردن قدرت شریعت بودند.

کم رنگ کردن قدرت پادشاهی بودند.

به دنبال قانون عرفی بودند و بعد به مرور زمان با رفتارهای ناهنجاری که توسط رضا شاه و محمد رضا شاه در طول این تاریخ اتفاق افتاده و این استبدادی که هر روز قدرتمند تر شده باعث شده از مسیر اصلی خودش خارج شد و من به تفصیل درباره اش صحبت کردم و سعی کردم توی اون ویژه برنامه ایران 100 ساله بیشتر دربارش صحبت کنم که اون هم در اختیارتون هست.

می تونید بهش مراجعه کنید و یا می تونید به کتاب های مختلف تاریخی هم مراجعه کنید.

اما از مبحث اصلی دور نشیم.

در باب همین جنبش امروزی مون بیشتر صحبت کنیم.

این جنبش برآیند اتفاقاتی است که جمهوری اسلامی در طول این چهل و سه سال به وجود آورد.

یعنی از اون کشتارهای ابتدای انقلاب که هر کسی به دستشون رسید رو به وحشیانه ترین شکل ممکن کشتند و اعدام کردند.

این حرکت آغاز میشه.

تا امروز تمام این اتفاقات دست به دست هم میده.

رفتارهای ناهنجاری که در اون ابتدای انقلاب انجام دادند.

خلخالی رو حتما همه میشناسند.

امروز خلخالی تبدیل به یک نماد اسلامی در جهان میتونه بشه.

تبدیل به یک برند خون خوار میتونه بشه که میتونه با داعش و طالبان و دیگر گروه های وحشیانه جهانی و جهان اسلامی مقابله بکنه.

میتونه در برابرشون صف آرایی بکنه.

اعمال وحشیانه ای که این آدم انجام داد و نه این آدم که این سیستم وحشی انجام داد.

این رفتارهای ناهنجاری که ما رو به جنگ رسوند دربارش صحبت کردیم درباره تسخیر لانه جاسوسی سفارت آمریکا که چه مضراتی رو برای مردم ایران داشت در طول این سالیان دراز.

این جنگی که دوسال دفاع از کشور بود شش سالش حمله بود در آرزو و در اوهام یک سری بالا نشینی که در تخت های قدرت شون نشسته بودند و تو عمرشون تا به حال میدان جنگ رو ندیده بودند.

تفنگی به دست نگرفته بودند اما فرمان قتل عام مردم خودشون و مردم کشور دیگه رو میدادن در آرزوی توهمی که برسن به قدس.

قدس و آزاد کنند در یک توهم کودکانه.

که این توهم کودکانه این تعداد بیشمار از کشتگان و معلولین و اسیران رو به جای گذاشت.

قتل عام وحشتناک و وحشیانه سال شصت و هفت برآیندش انقلاب امروز ایرانه.

سال شصت و هفت جمهوری اسلامی خودش رو دفن کرد در تاریخ.

سال شصت و هفت شما با کشتن اسرایی که در اختیارتون دارید که در هیچ یک از اون دلایلی که شما یک دلیل مشخص برای قتل عام داشتید، اون هم همون عملیات احمقانه مجاهدین بوده.

شما این رو دستاویزی قرار دادید برای کشتن بیشمار جوانان آزاده ایرانی.

جوانانی که به دنبال آزادی بودند.

اینکه به چه راهی کشیده شده اند موضوع مهمی نیست.

این روح طغیانگری و آزادیخواهی بوده که موضوع مهم بوده.

روحی که از دوران پهلوی در برابر پهلوی می جنگید تا روزی که جمهوری اسلامی به قدرت رسید.

این روح آزادیخواهی که در وجود تک تک آنها وجود داشته از زندگیشان دست شسته بودند برای اینکه به یک آزادی برسند، برای اینکه به یک رفاه جمعی مردم ایران برسند، اینکه ذهنشان درگیر چه تفکراتی بوده و در چه راستایی خواستند این آزادگی و طغیانگری خودشان را نشان بدهند، موضوع مهمی نیست.

بهترین و آزادگان این مملکت را شما سلاخی کردید که هیچ نقشی در آن عملیات هم نداشتند.

خود جمهوری اسلامی به این زندانیان حکم های دادگاهی داده و بعد همان ها را خودش به مرگ دوباره محکوم کرده.

با چند پرسش.

و اینها برآیندی است که امروز ما می رسیم به انقلاب ایران.

قتل های زنجیره ای است که ما را می رساند به اینجا.

اتفاقات وحشیانه ایست که تو سال هشتاد و هشت افتاد.

هشتاد و هشت که جمهوری اسلامی از صدا و سیما پخش میکنه که داره به پسرای ایرانی تجاوز جنسی میکنه.

این برآیند اونهاست.

شما وقتی به سال هشتاد و هشت نگاه میکنید تظاهرات مردم در.

صلح آمیز ترین حالت ممکن خودش هست.

تعداد بیشماری که به خیابون میان و راهپیمایی سکوت میکنن حتی بدون دادن شعار.

بعد شما این مردم رو رسوندین به مرحله ای که حالا حاضرن هر کاری بکنن.

برای اینکه شما فقط وجود نداشته باشید.

و این اون توسعه ی خشونتی است که در ذات جمهوری اسلامی و در ذات اسلام وجود داره.

برای خشونت طلبی به وجود اومدن در راستای خشونت زندگی میکنن.

یک جمله معروفی داره خمینی که میگه.

جنگ برای ما نعمت بود.

قاعدتا جنگ برای جمهوری اسلامی نعمت بود.

جمهوری اسلامی بدون جنگ نمی تونست به زندگیش ادامه بده.

با این حجم از بی شعوری و بی سوادی که برای.

اداره کشور در خودشان داشتند نمی توانستند کشور را به پیش ببرند.

با بهانه جنگ به راحتی می توانستند این حماقت خودشان را بپوشانند.

می توانستند از احساسات مردم استفاده بکنند.

از احساسات ملی و وطنی مردم استفاده بکنند.

با گفتن این که شرایط جنگی است بدترین جنایات را انجام بدهند.

کشتار سال شصت و هفت را بکنند.

بدترین و خشونت آمیز ترین رفتارها را با مردم انجام بدهند.

با معترضین انجام بدهند، یک به یک معترضین رو به مرگ بفرستند، حکم اعدام بدهند، حکم دار بدهند و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را انجام بدهند.

و قاعدتا برایشان این جنگ نعمتی بود.

اصلا این تفکر فکر برگرفته از جهاد و وحشی خویی و جنگ طلبی هست.

و بعد شما مواجه میشید با یک حکومت مجنونی که بدترین شرایط رو ساخته.

هیچ مفهومی به اسم شایسته سالاری در جمهوری اسلامی وجود نداره.

همه چیز وابسته به رانت خواری هست.

همه چیز وابسته به وصل بودن و نزدیک بودن به سران جمهوری اسلامی هست.

اقتصادی که در اختیار. حکومت است.

اینها یک نظام اقتصادی را به وجود آورده اند که یک نظام اقتصادی عجیب و غریب هست.

یعنی یک نظام اقتصادی سرمایه داری در اختیار دولته.

یک اقتصاد بیماری که فقط و فقط تنها کارش این هست که کسانی که به دولت وصل و نزدیک هستند در این حکومت جایگاهی دارند.

به سرمایه دارترین مردم آن کشور تبدیل شوند و نظام اقتصادی وحشتناکی که ثمره اش امروز ایران است با این ترویج خشونت و ترور در جهان.

با این آویزان شدن و این میل به داشتن بمب اتمی شرایطی را برای ایران ساخته اند که امروز تو بدترین تحریم ها هستیم.

این برنمی گردد به اینکه ما بخواهیم مصونیت بدهیم به دول غربی برای این رفتارهای احمقانه شان که در برابر مردم ایران هست نه در برابر حکومت جمهوری اسلامی.

اما این برمی گردد به این ریشه فاسد و احمقانه ای که مدام در پی جنگ افروزی است در جهان و در پی این صادرات، ترور و خشونت و خشم در جهان است و ثمره اش را هم مردم ایران دارند متقبل می شوند در طول این سالیان دراز. شرایط ایرانی.

شرایطی که ایران در این دوران دارد.

این فقر سرشاری که مردم باهاش دست به گریبان هستند.

این تبعیض سیستماتیکی که در ایران وجود داره.

این فساد افسار گسیخته ای که حکومت داره به پیش می بره.

این ناکارآمدی و بی سوادی، این جنایت، این جنایاتی که در قبال مردم هر روز داره اعمال میشه.

این قانون بیماری که برگرفته از تفکرات مسموم اسلامی هست.

همه و همه دست به دست هم میده که امروز مردمی وجود داشته باشن که از جونشون هم بگذرن برای انقلاب و برای اینکه این جنبش رو پیروز بکنن.

وقتی ما به این جنبش انقلابی امروز نگاه می کنیم اینها همه و همه ریشه در وجودیت جمهوری اسلامی از چهل و سه سال پیش تا امروز داره.

این قطار انقلاب از همون روز اول هم وجود داشته و هر روز بهش تعداد بیشتری اضافه میشه.

هر جنبش و خیزشی که در ایران اتفاق می افته تفاوتی نمی کنه.

در نهایت جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست.

وجودیت او گره خورده با یک انقلاب.

حال مهم قضیه این هستش که این انقلاب هدفمند باشه برای رسیدن به یک آرزوی درست و مشخص باشه.

یک هدف درست و روشنی رو در برابر داشته باشیم با امید و هدفی که در دلمون داریم براش تلاش بکنیم برای یک آینده ی بهتر.

و موضوع مهم این هست که راهکارها و برنامه هایی رو داشته باشیم برای اینکه این انقلاب مسیر درستی رو پیش بره، زودتر به نتیجه برسه، تلفات کمتری بده و در عین حال آینده ی روشن و مشخصی رو هم داشته باشه.

موضوع مهم اینه.

اما در وجودیت این انقلاب هیچ کس نمی تونه شکی بکنه. هیچ کس.

یعنی از ابتدایی که جمهوری اسلامی به وجود اومده محکوم به یک انقلاب بود.

یعنی دور از خاطر هیچ کس نمی تونه باشه.

شما وقتی مواجه میشید با یک حکومت وحشی خوی و درنده ای که انسان هایی که فعالیت های مدنی صلح آمیز دارن میکنن که باید بهشون جایزه داد و از وجودشان به خود بالید.

شما اینها را به زندان می اندازید.

توقع چه چیزی در کشور دارید؟

شما وکیلی که در احقاق حقوق کودکان اعدامی داره فعالیت میکنه رو به زندان می اندازید.

کسی که برای حفظ محیط زیست داره تلاش می کنه رو به زندان می اندازید.

شاعر و نویسنده و خواننده و بازیگر و هر کسی که ذره ای اعتراض داشته باشه رو به زندان میندازید.

هر صدای مخالف و معترضی رو خفه می کنید قاعدتا در برابرتان یک راهکار وجود داره و اون انقلاب هست.

جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نه صلاحیت، نه شعور، نه قدرت، نه درایت، نه فهم و نه قابلیت حکومت بر یک جامعه متکثر رو نداره.

به هیچ عنوان نداره در وجودیت خودش همچین چیزی رو نمیتونه ببینه.

تفکراتی که ریشه دار در مبانی اسلامی هست این قدرت رو به اونها نمیده که بتونن یک جمع متکثر با افکار مختلف رو زیر یک پرچم واحد در بیارن.

پرچم واحدی که قرار هست توش صدای همه شنیده بشه اما قرار هست که همه چیز در بند و اختیار این عوامل وحشی خوی جمهوری اسلامی باشه و نگاه اجمالی به این اتفاق از همون نقطه ابتدایی هم ما رو به یک انقلابی سوق میده.

از همون ابتدا تا امروز و هرچقدر هم ادامه بکنه باز هم ما رو به همین ریشه مشخص میرسونه و قاعدتا جمهوری اسلامی هیچ راهکار دیگه ای به جز انقلاب در برابر خودش نداره و این دست و پا زدن هم فقط و فقط باعث میشه که حالا سال بیشتری بتونه در این جو خون زندگیش رو بگذرونه.

اما در نهایت محکوم به یک انقلاب هست و وقتی ما داریم در باب جنبش امروزی ایران صحبت میکنیم.

این جنبش برمیگرده به همون بدو تولد جمهوری اسلامی که روز به روز این قطره آب بزرگ و بزرگ تر شده و در نهایت به یک اقیانوس عظیمی خواهد رسید که کل مردم ایران را در بر بگیرد.

منظور از کل همان اکثریت قاطبه مردم ایران است و این راه قاعدتا ادامه خواهد داشت.

اما در باب خود این جنبش و خیزشی که اتفاق افتاد، خب قاعدتا ویژگی های مشخصی را همه درباره اش شنیده ایم و درباره اش صحبت شده.

اینکه این جنبش زن محور بوده و خیلی در باب این موضوع هم صحبت کرده اند.

این که خب قاعدتا ما داریم در باب یک اتفاقی صحبت می کنیم.

جنبشی که به واسطه یک اتفاق شکل گرفته.

اتفاقی که قتل یک دختر بوده به واسطه زن بودن، به واسطه حجاب و حالا با تعاریف جمهوری اسلامی حجاب درستی را رعایت نکردند.

پس قاعدتا این شروع، شروع زنان نیست.

پس در این شکی نیست و فرای آن ما در طول این سالیان زنان مبارز بیشماری را در ایران دیدیم.

زنان مبارز و قابل احترامی که با عقاید و افکار خودشان، با هر طیف فکری که داشتند در راه آزادی تلاش کردند.

پس این یک ریشه در این چهل و سه سالی که قدرت داشته جمهوری اسلامی داشته.

اما بزرگتر از همه اینها ما یک اصل مهم و مشخص داریم.

انقلابی که بر پایه عدالت است.

انقلابی که برای برابری هست، برای آزادی هست.

انقلابی که در ایران اتفاق می افتد و یا در هر جای جهان تفاوتی نمی کند.

آمال و آرزوهایی که همه مردم انقلابی در سراسر جهان فریاد می زنند عدالت و برابری است.

موضوعی که به خاطرش حاضرند از جان خودشان هم بگذرند.

حالا ما داریم در باب یک جنبشی صحبت می‌کنیم که قاعدتا به دنبال برابری و آزادی است و نماد بزرگی که در کشور ایران همواره تحت سیطره این ناعدالتی بوده، زنان بودند، آزادی هایشان سلب شده، زنان بوده پس قاعدتا باید نماد این انقلاب هم زنانه باشد.

یعنی در این شکی نیست.

اگر شما بخواهید یک نماد و سمبلی را داشته باشید به عنوان اعتراض و انقلاب برای رسیدن به فردای مشخصی که درش آزادی و عدالت نقش محوری را داشته باشد.

حالا شما دارید در یک کشوری زندگی می‌کنید که قاعدتا بزرگ ترین نابرابری ها در حقوق زنان دارد اعمال می‌شود.

شما با یک حکومت اسلامی وحشی خویی روبه رو هستید که بدترین نابرابری ها و ناعدالتی ها را در قبال زنان انجام می‌دهد.

از همان ریشه ابتدایی و نگاهش به زن این ناعدالتی و نابرابری شروع می‌شود.

حالا من در قسمت های آتی سعی می‌کنم در باب هر کدام از این مسایل صحبت کنم.

یعنی در باب این ریشه اسلامی که در برابر ما هست حتما صحبت بکنم.

هرچند که در کتاب های مختلفی که تا الان نوشتم یا در برنامه های مختلفی که پخش شده، ویژه برنامه ای هم تحت عنوان شناخت اسلام بود که نیمه کاره ماند، سعی می‌کنم در آتی آن ها را هم منتشر بکنم.

به کرات صحبت شده اما در قسمت های آتی سعی می‌کنیم بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این مفاهیم.

اما از مبحث اصلی دور نشویم.

وقتی ما داریم در باب ویژگی های این جنبش صحبت می‌کنیم و زنان را به عنوان نماد و سمبل اصلی این انقلاب مطرح می‌کنیم، یک موضوع کاملا قابل وصول و قابل فهم است.

در راه رسیدن به عدالت و آزادی مردم تلاش می‌کنند.

به خیابان می‌آیند برای اینکه به آن عدالت و آزادی برسند.

نماد بزرگ و مهمی که در طول این چهل و سه سال حکومت جمهوری اسلامی تحت ناعدالتی قرار گرفته و آزادی هایش سلب شده.

بزرگترین نماد این ها زنان هستند.

پس قاعدتا می‌تواند این یک انقلابی باشد که به عنوان انقلاب زنان به عنوان نماد و سمبلی از ناعدالتی و نابرابری و منع از آزادی‌ها.

یعنی شما به عنوان یک مرد یا یک زن در ایران زندگی می‌کنید.

هر کسی با هر عقل سالمی می‌تواند به این نتیجه برسد که بدترین رفتارها در طول این 40 سال با جمهوری اسلامی با زنان بوده.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک حکومتی که مبنای فکری خودش را از اسلام می‌گیرد.

مبنای فکری فکری اسلامی که حالا از همان ریشه ابتدایی خودش یعنی از خلقت انسان، زن را به عنوان بازیچه‌ای برای مرد می‌آفریند.

این تفکر نابرابری که در دل اسلام موج می‌زند.

آیات بیشماری که در قرآن پیرامون این موضوع مطرح شده، یعنی شما مواجه می‌شوید با این آیات بیشماری که در باب این زیر پا گذاشتن حقوق اولیه زنان و ساختن این دنیای ناعدالتی مطرح شده پس می تواند به عنوان نماد بزرگی از این ناعدالتی مطرح بشه.

حالا ما برای رسیدن به اون عدالت و به اون برابری و به اون آزادی خب قاعدتا یک نماد مشخصی رو داریم که اون هم زنان هستن.

فرای اون فعالیت های مستمری که این زنان در طول این تاریخ 30 ساله انجام دادن.

افراد بیشماری که ما از خودسوزی داشتیم بر برعلیه حجاب اجباری در طول این تاریخ چهل و سه سال گذشته تر از اون، حتی در دوران پیش از مشروطه.

ما سمبل ها و نمادهای آزادیخواهی بیشماری رو در بین زنان داشتیم.

و حالا بزرگترین نماد و سمبلی که در این کشور مورد بی عدالتی قرار می گیره و آزادی هاش منع میشه، به عنوان زنان می تونن سمبل و نماد بزرگ و عظیمی برای این انقلاب رو به آزادی و برابری باشند.

ویژگی دیگه ای که مطرح میشه هم حضور پررنگ نوجوانان در این تظاهرات ها و انقلاب بوده که به عنوان دهه هشتادی ها ما ازشون یاد میکنیم.

این هم قابل لمسه.

چرا که حالا ما داریم با یک نسلی رو به رو میشیم که به هیچ عنوان حاضر نیست این شکل کثیف و مریضی که از زندگی و زیستن رو تصویر کرده جمهوری اسلامی بپذیره.

به هیچ عنوان حاضر نیستن همچین تصویر احمقانه ای رو بپذیرن.

تصویری که فرسنگ ها با زندگی عادی و معمول اونها در تضاد هست.

ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم که به هیچ عنوان هیچ سنخیتی با مردم ایران نداره.

اکثریت مردم ایران.

یعنی به هیچ عنوان چیزی که اون ها تصویر میکنن برای زندگی با زندگی عادی انسان ها و انسان های ایرانی هیچ نسبیتی نداره.

یک بخشی هستند که در ایران قاعدتا به جمهوری اسلامی باورمند هستند و جمهوری اسلامی تامین کننده ی آزادی های اون ها هست و گفتم قاعدتا جمهوری اسلامی و هر نگاه دیگه ای مثل طالبان و داعش تمام این نگاه های بیمارگونه اسلامی هم میتونند با جماعتی که بهشون باور دارند زندگی کنند.

اما اون جماعت هیچ وقت یک جمعیت متکثری مثل کشور ایران نخواهد بود.

کشور ایرانی که از جمعیت های مختلفی تشکیل شده، جمعیت ها با تفکرات مختلف، تفکرات مذهبی، سیاسی و اقتصادی مختلف.

هیچ وقت این قدرت این حکومت رو نداره که بر این سیل بی کران مردمان بتونه حکومت بکنه.

شاید در یک بستر کوچکی در یک جای جهان بتوانند با همفکران خودشان و هم پیاله گان خودشان یک حکومتی را تشکیل بدهند.

حکومتی که باید بی آزار باشد باید محدود باشد و در شرایطی که آزادی خودشان تصویر می کنند زندگی بکنند.

اما برای زندگی کردن و فراتر از زندگی کردن، برای حکومت کردن بر یک جمعیت متکثر این قابلیت را در خودش ندارد.

این فهم و شعور را ندارد.

این قابلیت قانونی را ندارد.

این ایدئولوژی مسموم و بیمار اسلامی قدرت را ندارد که بتواند یک جماعت متکثر را زیر یک پرچم قرار بده.

و حالا ما مواجه هستیم با دهه هشتادی هایی که حالا شرایط برایشان تغییر کرده و حالا دارند در دنیایی زندگی می کنند که بمباران اطلاعات وجود دارد.

حالا دارند تو دنیایی زندگی می کنند.

ما توی ویژه‌برنامه ایران 1400 سال صحبت کردیم.

گفتیم ریشه های ابتدایی انقلاب مشروطه چه اتفاقاتی بوده؟

این بوده که تعدادی از روشنفکران و البته مردم ایران به کشورهای اروپایی سفر کردند.

با دیدن کشور های اروپایی و زندگی مردم در آن کشورها به این نتیجه رسیدند که ما در زندگی فلاکت باری داریم زندگی می کنیم.

از همه شرایط معمول برای زندگی نرمال دور هستیم.

حالا ریشه های انقلابی شکل می گیرد یعنی با دیدن زندگی متفاوت اروپایی ها حالا یک تفکراتی شکل می گیرد که ما باید یک انقلابی بکنیم و بر پایه مشروعیت زدایی، بر پایه کم کردن قدرت پادشاه، بر پایه عرفی کردن زندگی، بر پایه قانونمدار کردن زندگی و همه اینها برگرفته از یک ریشه ی مشخص است آن هم دیدن زندگی بهتر مردمان دیگر کشورهاست.

هر کس با هر تفکری وارد انقلاب مشروطه بشه و بخواد ریشه ی ابتدایی رو بهش برسه قاعدتا با همین موضوع مشخص روبرو میشه که ریشه ابتدایی شکل گرفتن تحولاتی که در ایران منجر به انقلاب مشروطه شد، دیدن زندگی متفاوت انسان ها در دیگر کشورهای پیشرفته بود و حالا شما مواجه هستید با دهه هشتادی که این بمباران اطلاعات رو داره.

هر روز میبینه در فضای مجازی هر روز داره با زندگی آزاد مردم در کشورهای دیگه رو به رو میشه.

حالا هر روز داره میبینه که اون ها چگونه زندگی می کنن.

یعنی اون روز ما داریم در باب یک بخشی از اجتماع که به عنوان الیت جامعه و یا روشنفکران شناخته می شدند صحبت می کردیم که حالا این زندگی آزاد رو دیدن.

حالا این فلاکت خودشون رو در کشور خودشون دیدند.

حالا دیدند که مردم در کشور خودشون در چه شرایط اقتصادی و فلاکت باری دارند زندگی می کنند.

در چه شرایط فرهنگی فقیری، در چه شرایط سیاسی وحشتناکی دارن زندگی میکنن، در چه خفقانی دارن زندگی میکنن و دیگر جوامع مترقی جهان چگونه تونستن شرایط کشور خودشون رو تغییر بدن.

حالا این جماعت کوچک قرار بوده راهبر باشه برای جماعت متکثر ایران، برای جماعت بی شمار ایران و در نهایت ما رو به یک انقلاب مشروطه برسونه.

حالا ما مواجه هستیم با جماعتی که همه دارن این شرایط رو میبینن.

دیگه نیازی نیست کسی به اونها شرح ماوقع بده.

همه هر روز دارن با این شرایط رو به رو میشن.

در فضای مجازی، در فضای حقیقی، با مسافرت، با کشورهای دیگه، با شنیدن کلام کسانی که در کشورهای دیگه هستن.

هر کسی تو ایران امروز قاعدتا یک نفری رو داره که خارج از کشور زندگی بکنه.

حالا اون آدم میتونه شرح ماوقع زندگی در اون کشورها رو بده و قیاس بکنه با زندگی دهشتناکی که جمهوری اسلامی براش ساخته.

زندگی ای که هیچ سنخیتی با زندگی مردم ایران نداره.

شما به هر نقطه ای از زندگی اجتماعی مردم ایران نگاه کنید و سنخیت این را با حکومت ایران در نظر بگیرید.

از موسیقی ای که مردم گوش می دهند تا فیلمی که مردم می بینند تا نوع پوشش شان تا نوع افکارشون، همه متضاد هست با جمهوری اسلامی در برابر جمهوری اسلامیست.

موسیقی ای که مردم ایران جوون های ایران دارن گوش میدن، قدغن و سانسور از سوی جمهوری اسلامی و هیچ دریچه ای نداره برای اینکه پخش بشه.

این داره نوید چی رو به شما میده؟

حالا قاعدتا باید این جماعت رو مستحکم تر و قدرتمند تر هم در خیابان ها ببینید.

فرای اون شما دارید در باب جماعتی صحبت می کنید که میل به آینده دارند و آرزوی رسیدن به یک آینده ای روشن رو دارن.

شما دارید در باب جماعتی صحبت می کنید که حالا هفده هجده سالشه.

یک جایی خیلی ها من این رو شنیدم که مدام دارن یک موضوع رو مطرح میکنن.

ما چیزی برای از دست دادن نداریم.

دنیای ما برای به دست آوردن داریم.

برای چه چیزی برای از دست دادن نداشته باشیم؟

شما دارید در باب جوانی صحبت می کنید که یک دنیا در برابرش هست.

یک انقلاب در ایران در یک سال اتفاق بیفتد.

جوان هفده ساله هجده سالش میشه.

حالا یک دنیایی از زندگی در برابرش هست.

دنیایی برای به دست آوردن در برابر دارد، نه دنیایی برای از دست دادن نداشته باشه.

اتفاقا تمام رویاش باید رسیدن به این آرزوها در برابر باشه نه اینکه قرار باشه در ناامیدی برای از جان گذشتن با تفکرات مسموم اسلامی در راه شهید شدن به خیابون بره.

در راه رسیدن به آرزو باید به خیابون بره همونجوری که داره میره.

و شما مواجه میشید با این تفکراتی که حالا شکل میگیره و قدرتمند میشه و باید به یک سمت و سوی درستی برای رسیدن به آرزوهای مشخص برسد.

وقتی نمادی به عنوان دهه هشتادی ها مطرح میشه، این هم یک نمادی است که میشه براش هزاران دلیل مشخصی رو مطرح کرد که چرا این جماعت می تونن به خیابون برن.

دیدن بی شمار.

دیدن فزاینده زندگی آزاد مردم در کشورهای مختلف و مقایسه اون با زندگی دهشتناکی که جمهوری اسلامی براشون ساخته.

امروز دیگه دوران مشروطه نیست که چند تن رفته باشن، خارج رو دیده باشن و بیان برای مردم صحبت کنن، کتاب بنویسن، مقاله بنویسند تا مردم بیدار بشن.

امروز هر کسی این شرایط رو داره میبینه و با زندگی وحشتناکی که جمهوری اسلامی براش ساخته مقایسه می کنه.

از بعد اقتصادی، از بعد فرهنگی، از بعد زیست اجتماعی، از فرهنگی که برای یک بخشی از مردم ساخته اند.

تمام این ها براش قابل رویت است.

از آرزوهای ساده برای یک زندگی معمولی که به سادگی زیر دست و پای جمهوری اسلامی له و لورده شده و هیچی ازش باقی نمونده.

اما همه اینها قابل رویت هست.

حالا دارید با یک قشر جوونی رو به رو میشید که این قشر جوان یک آینده روشنی رو در برابرش دارند.

یک دنیایی برای به دست آوردن در برابرش هست و پر از آرزو.

میتونه حالا براش تلاش کنه و باید براش آرزویی وجود داشته باشه تا براش تلاش کنه.

و فرای اون در تمام اتفاقات و جنبش ها باز هم همون بچه هایی که سن پایین داشتند همیشه تو خیابون ها بودند.

همیشه شعار میدادن همیشه برای آرزوهاشون میجنگیدن.

یعنی شما سال هشتاد و هشت هم باز با جماعتی کم سن و سال رو به رو بودید که با پیرمرد های هشتاد ساله توی خیابون رو به رو نمیشدید که بیان شعار بدن.

اصلا خاصیت انقلاب همین هست.

خاصیت دگرگونی و تغییر در همون سن و سال پایین هست.

تمامی این اتفاقاتی که داره رخ میده بارزه اصلی دوران جوونی هست.

شما در سال 88 هشتاد و هشت حتی تو سال هفتاد و هشت هم شما باز هم با قشر دانشجو روبه رو بودید.

باز هم قشر دانشجو بود که داشت فریاد میزد.

پس قاعدتا هر انقلابی ریشه در جوانی داره.

اصلا جوانی است که ما رو به سمت آرزو داشتن میبره.

اینکه ما آرزو داشته باشیم آینده ای روشنی در برابر ما هست.

هر چه قدر این سن بالاتر میره.

انسان بیشتر و بیشتر درخودمانده میشه.

بیشتر و بیشتر به دنبال عافیت هست.

به دنبال بردگی هست.

گردن نهادن به این زندگی توأم با جبر و ظلم و زور هست.

بیشتر و بیشتر سازشکار میشه.

هر چقدر این سن بالاتر میره از اون شور و شوق و طغیانگری کم میکنه.

از اون آزادیخواهی کم میکنه. کند.

پس این هم یک بارزه ای است که مشخصه اش در تمام انقلاب ها و در تمام جنبش ها مشخصه، روشن و قابل وضوحی هست.

پس ما وقتی در باب دو ویژگی مشخصه این جنبش سراسری صحبت میکنیم یکی نماد زن و دیگری هم دهه هشتادی ها.

دو موضوع کاملا قابل وصول و قابل فهم هست که زن به عنوان نماد بزرگی از ناعدالتی و منع شدن از آزادی های فردی، اجتماعی و زیستی خودش به عنوان یک نماد و سمبلی از این ناعدالتی قرار گرفته، به عنوان نماد و سمبلی برای رسیدن به برابری قرار گرفته.

در کنار اون هم شما مواجه میشید با قشر کم سن و سالی که حالا باید دنیایی از آرزوها داشته باشه و منظور رسیدن به خواسته ها هست.

حالا رسیدن به اون آرزوهای بیشمار هست که حاضر هست براش تلاش بکنه برای رسیدن به یک آینده ای روشن و یک زندگی که در برابر است و ویژگی های بزرگ این جنبش است که قابل احترام و قابل فهم است.

در عین حال مثل تمام انقلاب ها و تمام اتفاقاتی که در جهان رخ داده یعنی شما مواجه می شوید.

با اینکه همه جای جهان قشر جوان هست که شرایط را تغییر می دهد.

این خاصیت جوانی هست که شما وقتی مواجه می شوید با یک انسانی در آن بحبوحه جوانی اش هست.

حتما در باب این مسائل هم خیلی شنیدید که کسی در جوانی خودش به دنبال تغییر جهان بوده و در آخر عمرش به این نتیجه می رسد که باید دنیا و زندگی خودش رو تغییر بده.

حالا در باب این مفاهیم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.

در قسمت های آینده که چگونه در طول این تاریخ جهان مدرن ما به سمت و سویی رفتیم که دوری و پرهیز داشته باشیم نسبت به انقلاب و این تفکرات چگونه در ذهن ما جا گرفته و باید چه راهکارهایی در برابرش داشته باشیم و چگونه این زیست انقلابی را به نوعی تکثیر کنیم و قدرتمند کنیم؟

برنامه های آینده سعی میشود بیشتر و بیشتر در باب این معانی صحبت شود و در عین حال به راهکارها و برنامه ها هم برسیم که بیشتر بتوانیم این راه را به پیش ببریم.

اما فرای ویژگی های این جنبش باید به نقاط قوت با شکوهی که دارد هم اشاره کنیم.

یکی از بزرگترین نقاط قوتی که دارد این است که شما مواجه هستید با یک جنبشی که درست عکس العملی هست.

یعنی یک اتفاقی افتاده که مردم به خیابان آمده اند.

حالا در باب این موضوع هم به تفصیل حتما صحبت می کنیم.

در باب اینکه ما عمل و عکس العمل داریم.

این جنبشی که اتفاق افتاده عکس العملی هست.

یعنی اتفاقی را جمهوری اسلامی رقم زده در باب اعتراض به آن اتفاق وحشیانه و وحشیانه جمهوری اسلامی یک حرکت و یک جنبشی اتفاق افتاده.

اما نقطه قوت این هست که حالا ما داریم در باب جان انسانی صحبت می کنیم که به دست جمهوری اسلامی وحشی و وحشی خوی مردم را به خیابان آورده.

یعنی مردم برای پاسداشت جانشان هست که به خیابان آمده.

برای کرامت و احترام به جان هست که به خیابان آمده اند و این یک نقطه عطف و قوتی ست که در این خیزش و جنبش اتفاق افتاده.

اینکه شما مواجه نیستید که حالا با مردمی که به خاطر فقط و فقط گرانی به خیابان آمده باشند، شما با مردمی روبه رو هستید که برای کرامت و جان خودشان هستند، حاضر هستند که به خیابان بیایند.

برای ناعدالتی هایی که اتفاق افتاده، برای شرایط اسفناک سیاسی که وجود دارد، برای این عدم وجود آزادی ای که در زندگی فردی ما گریبانگیرمان هست برای عدم وجود این آزادی بیان شما امروز روبرو هستید با جمهوری اسلامی که خبرنگارانی که این خبر را منتشر کردن هم زندانی میکنه.

همون کاری که در طول این سالیان به کرات انجام داده.

یعنی ما مواجه میشیم با کسی که حالا خبر فلان فساد مامور رو منتشر میکنه، فلان فساد وزیر و وکیل رو منتشر میکنه و حالا باید بره به زندان.

یعنی راستگویی و مطرح کردن حقیقت مساویست با زندانی شدن و حکم گرفتن و وحشیانه ترین رفتار ها رو باهاتون کردن.

هر چیزی که خوبی باشه جمهوری اسلامی در برابرش ایستادگی خواهد کرد.

این ذات و بنیان هستش که در برابر هر خوبی ایستادگی میکنه.

ما حالا پس داریم در باب یک نقطه قوت و روشنی از این جنبش مردمی صحبت میکنیم که بیانگر این هستش که این مردم برای کرامت جان به خیابان اومدن.

برای این وحشی خویی جمهوری اسلامی به خیابون اومدن.

برای احترام به آزادی به خیابان آمد.

برای داشتن دنیایی برابر به خیابون اومد.

این نقطه قوتی است که ما رو متمایز میکنه.

مثلا از اتفاقی که در سال نود و هشت افتاد.

نود و هشت هم اعتراضاتی در ایران شکل میگیره.

باز هم عکس العملی هست؟

عکس العمل به گران شدن بنزین معیشتی است.

یعنی جمهوری اسلامی میتونه به راحتی این رو تعبیر و تفسیر کنه به اینکه اینها معترض به شرایط اقتصادی هستند.

حالا ما میتونیم با یه اصلاحاتی در شرایط اقتصادی این جنبش رو خاموش کنیم.

اما وقتی مردم به خیابون میان، برای اینکه آزادی های ابتدایی شون لگدمال شده توسط جمهوری اسلامی.

اینجا دیگه چیزی نیست که شما بخواید لاپوشونی بکنید و با اصلاحات این ها رو تغییر بدید.

اصلاح چه بخشی از این قانون شدنی است؟ اصلاح قرآن؟

آیه قرآن رو میخواید اصلاح بکنید؟

چه موضوعی در جمهوری اسلامی قابل اصلاح است؟

قانون اساسی که مدام داره تکرار میکنه بر مبانی اسلامی.

اینکه اگر آزادی بیان وجود داره نباید مخالف با مبانی اسلامی باشه.

اگر هر چیزی در این کشور وجود داره نباید مخالف با مبانی اسلامی باشه.

اگر قانونی قرار هست تصویب بشه شورای نگهبانی وجود داره که باید ببینه آیا با مبانی اسلامی در تضاد هست یا نیست.

حالا مبانی اسلامی رو ما در برابرمان داریم که داره به سادگی و به صراحت در باب نابرابری نسبت به زنان صحبت میکنه.

حالا شما میخواید قانون دیه رو تغییر بدید؟

میخواید این نگاه به زنان رو در باب شهادت تغییر بدید؟

میخواید این احکام وحشیانه از شلاق و دست بریدن و سنگسار و اعدام رو تغییر بدید؟

میخواید در برابر قرآن اصلاحات به وجود بیارید؟

در باب این که ریشه ی تمام این افکار هم در اسلام هست هم یک ویژه برنامه ای حتما خواهیم داشت.

قسمت بعدی احتمالا در باب همین موضوع خواهد بود که بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم که یک ریشه ای در برابرمان داریم.

وقتی به جمهوری اسلامی نگاه می کنیم، جمهوری اسلامی یک برگی از این ریشه ی مستحکم هست.

ریشه ی اسلامی که برگ های مختلف و شاخه های مختلفی رو به وجود آورده.

داعش یکی از این شاخه هاست.

جمهوری اسلامی یکی از این شاخه هاست.

اما ریشه اسلام هست.

تمام تغذیه خودش رو از همون قرآن و همون ریشه ی اسلامی میگیره.

یکی از نقاط قوت خارق العاده ای که این جنبش داره همین شعار زن زندگی آزادی هست.

یعنی این شعار خارق العاده هست.

شما وقتی باهاش روبرو میشید ما یک شعار سه بخشی داریم که نمایانگر این اعتراضات است.

زن زندگی آزادی که میشه تعبیر و تفسیر های بی پایانی براش داشت.

اینکه زن رو ما به عنوان برابری باید در نظر بگیریم.

زن نمادی است برای این برابری، برای برابری که به دست جمهوری اسلامی به تاراج رفته.

حالا ما مواجه هستیم با این لفظ زن به عنوان پاسداشت برابری، به عنوان بزرگداشت برابری به عنوان در راه برابری بودن نماد این چهل و سه سال نابرابری که جمهوری اسلامی انجام داده، زن هست.

نماد منع آزادی همواره زن بوده.

بزرگترین فشارها در طول این چهل و سه سال به زن ها روا داشته شده.

شما وقتی با گشت ارشاد روبه رو میشید به عنوان یک سمبل و نماد برای جمهوری اسلامی، برای خفقان، نابرابری، برای از بین بردن آزادی ها همواره گریبان زنان را گرفته و حالا ما این نماد را داریم برای برابری‌خواهی خودمان و این زن تعبیر می‌شود قاعدتا به برابری.

بعد دارید در باب زندگی صحبت می‌کنید که همان جان هست و آن احترام و کرامت جان هست.

اینکه مقدس ترین چیز جهان جان ماست.

جان همه موجودات، انسان‌ها، حیوانات، گیاهان.

باارزش‌ترین چیزی که ما در دنیا داریم.

در بابش من صحبت کردم.

در کتاب‌ها به کرات درباره‌اش صحبت کردم.

اینکه باارزش ترین.

چیزی که ما در زندگیمون داریم جونمون هست.

هیچ چیزی همتای اون نیست. شجاعت، صداقت.

هر تعریف و تفسیری که انسان به وجود آورده.

هر چیزی که در برابر طبیعت بنا کرده، هیچ وقت همتا و هم پیاله جان ما نیست.

ما بدون جان وجود نداریم و این زندگی تعبیر و تفسیر میتونه بشه به جان، به والاترین دارایی هر موجود زنده در جهان که قابل ارزش و با احترام ترین و مقدس ترین موضوع جهان هست. این جان.

و حالا ما مواجه هستیم با زن، زندگی و در نهایت آزادی که رسیدن به اون قانون درست برای زندگیمون هست.

منع ظلم و آزار دیگران هست.

اینکه ما در نهایت باید به آزادی ای برسیم که در اون دیگران رو ظلم و آزار ندید.

قانونی بنویسیم که بر پایه ی اون از ظلم دیگران جلوگیری بکنیم و با احترام و اتکا به این قانون در دل آزادی ما آزادی رو به وجود بیاریم و در نهایت ضامنی خواهیم داشت برای اینکه همواره وجود داشته باشه.

وقتی شما میخواید در باب نقاط قوت این خیزش صحبت بکنید، قاعدتا شعار زن زندگی آزادی خارق العادست.

شعار های دیگه ای هم توی این اتفاقات و این جنبشی که شکل گرفته مطرح شده که خیلی قابل احترام هست.

شما وقتی فریاد آزادی، آزادی، آزادی رو میشنوید که حالا مختص به همین جنبش هم نیست و طول عمر بیشتری هم داره و جایگزین اون مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه شده.

حالا مردم فریاد آزادی آزادی، آزادی می زنند هم خارق العاده است.

پیش تر از این هم مردم این فریاد رو زدند و الان هم دارند تکرارش میکنند و اینها نقاط قوتی است که میشه بهش اتکا کرد.

شما وقتی با یک شعاری روبرو میشید که هیس تویی، هرزه تویی، زن آزاده منم.

در این هم شما میتونید به این معنای بزرگ و عظیم هم برسید.

این تفکر مسموم و بیمار جمهوری اسلامی که همه موضوعات رو جنسی میبینه، این تفکر بیماری که جهان رو تا این حد مسموم و بیمار و وحشتناک.

تصویر می کند.

حالا در برابرش داره یه معنی تازه باهاش مطرح میشه.

اینکه تمام عمر در بدترین شرایط این زنان رو تصویر کردن.

تمام نگاه اون ها یک نگاه در خور جنسی بوده.

یک نگاه وحشیانه ی آلوده به این سکس پرستی بوده.

این شهوت پرستی بی حد و حصر اسلامی بوده.

این آلت پرستی وحشتناک جمهوری اسلامی و اسلام بوده.

حالا در برابرش یک معنی تازه ای باهاش مطرح میشه که حالا این زن آزاده قرار هست که بدون حجاب به نوعی از آزادگی خودش دفاع بکنه که باز تعبیر و تفسیر به لخت شدن و عور شدن بشه.

شما با معانی تازه ای رو به رو میشید که این ها نقاط قوت بزرگ این جنبش هست.

با شعارهایی که هر کدام رنگ و بوی معانی تازه ای را در فرهنگ ایرانی میده.

نقطه قوت دیگه ای که میشه دربارش صحبت کرد این همیاری ست که شکل گرفته.

یعنی ما مواجه می شیم با این که حالا اگر دژخیمان جمهوری اسلامی این وحشی خویان سعی در گرفتن معترضین دارند، حالا یک جماعتی هست که به پشتوانه اونها بر می آیند برای اینکه نگذارند این جلادان اون رو به سیاه چال های خودشون ببرند.

و این حس همیاری که در وجودشون هست قابل ستایش هست.

این نگاه هایی که اتفاق افتاده اینکه زنانی در جلوی صف می ایستند و مردانی وجود دارند که دور تا دور اینها رو می گیرند و برای اینکه آسیبی نبینند این مردانی که پشت سر زنان فریاد می زنند اینها همه نقاط قوت خارق العاده ای است که می تونه انقلاب فرهنگی رو هم در راستای خودش برای مردم به وجود بیاره.

اما بیشتر در آینده درباره‌اش صحبت می‌کنیم که این نقاط قوت چجوری باید بیشتر و قدرتمندتر بشه و در عین حال باید راهکارها و برنامه‌ها و مشخص تر و بزرگ تر از اون آینده ای رو تصویر کرد و در راه اون آینده حرکت کرد.

در باب نقاط ضعفش هم میشه صحبت کرد.

در باب نقاط ضعفی که اتفاق افتاده بیدار نکردن قشر خاکستری ست.

یعنی تنها نقطه ضعفی که میشه برای این جنبش در نظر گرفت این هستش که هنوز قشر خاکستری رو نتونسته بیدار بکنه که برای این باید راهکارها و برنامه های مشخصی رو داشت که بشه این قشر خاکستری رو هم نزدیک کرد به این حرکت انقلابی نزدیک کرد.

رسیدن به این آرزو که دلایل مختلفی داره که حالا من سعی میکنم توی قسمت های مختلف درباره اش صحبت کنم.

اینکه چرا این قشر خاکستری خودش رو نزدیک نمیبینه؟

چرا وارد این وادی برای تغییر نمیشه؟

اما شاید بشه نقطه ضعفش رو در عواملی که باعث شده قشر خاکستری هم نزدیک نشه و خودش رو وارد جریان نکنه درباره اش صحبت کرد.

حالا سعی میکنم توی قسمت های مشخصی که در آینده داریم بیشتر در باب این موضوع صحبت کنم و توی این قسمت خیلی وارد نقاط ضعف نشیم.

در همین نقاط قوت هم باقی بمونه.

نقاط ضعفی که حالا میگم توی قسمت های آتی باید درباره اش به اختصار صحبت بشه.

در باب هر کدوم از این عواملی که در نهایت یک نقطه رو مشخص در برابر ما تصویر کرد.

یعنی اگر یک نقطه ضعف مشخص بخواییم نسبت به این جنبش داشته باشیم بیدار نشدن قشر خاکستری است.

یعنی ما نمیرسیم به اون مرحله ای که یک تظاهرات میلیونی ببینید.

تظاهراتی که نیاز هست برای انقلاب، برای پیروزی انقلاب.

یعنی انقلاب یک فرآیندی است که داره اتفاق می افته.

در نهایت قرار هست به یک نتیجه ای برسه.

این انقلاب شکل گرفت.

از همون روز اول در برابر جمهوری اسلامی انقلاب وجود داشته که جمهوری اسلامی مدام در پی این ضد انقلابی بوده که حالا اونها رو از بین ببره و این یدک کشیدن نام انقلاب هم برای جمهوری اسلامی همواره به همین معنا بوده.

اما اینکه ما در نهایت چگونه می تونیم به پیروزی در این انقلاب برسیم، این موضوعی است که باید دربارش صحبت بشه و نقطه ضعفی هم که برای این جنبش فقط میشه در نظر گرفت این هستش که اون قشر خاکستری بیدار نشدند و وارد این جماعت نشدند.

برای اینکه بخوان تغییر اصلی و اساسی شکل بگیره.

هدف ها و برآیند هایی هم که داره این خیزش و جنبش هم باید بیشتر درباره‌اش صحبت بشه و بیشتر و بیشتر.

نقطه ای هست که باید درباره اش صحبت کنیم.

قدرتمند ترش بکنیم یعنی هدفی که قرار هست این جنبش پیش ببره.

اینها موضوعاتی هست که باید درباره اش به کرات صحبت کرد.

تا اون کفه قدرتمند در اختیار مردم قرار بگیره.

سعی میکنیم در قسمت های آتی هم بیشتر و بیشتر و دقیق تر در باب این موضوعات صحبت بکنیم.

توی این قسمت سعی کردیم در باب این خیزشی که اتفاق افتاده و قاعدتا تبدیل به یک جنبش قدرتمند شده و در عین حال هم قرار هست که به یک انقلابی برسه، به یک پیروزی در این انقلاب برسه صحبت کنیم.

اینکه چه ویژگی هایی داره.

و سعی کردیم که حالا نقاط ضعفش رو در قسمت های آتی برای رسیدن به اون نقطه قوت و در نهایت رسیدن به پیروزی مطرح بکنیم. بکنید.

 

قسمت چهارم : اسلام

 

خب دوستان توی این قسمت هایی که از ویژه برنامه انقلاب ایران گذشت ما به این مرحله رسیدیم که حالا باید بیشتر و بیشتر در باب ریشه جمهوری اسلامی صحبت بکنیم.

اینکه وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم، جمهوری اسلامی افکار و تفکراتی که در طول این سالیان اعمال کرده رو از یک خط فکری مشخصی داره میگیره.

یعنی تغذیه جمهوری اسلامی از این ریشه فکری مشخص است.

ما فقط یک دینی رو داریم به اسم اسلام که به وجود آورنده این جمهوری اسلامی بوده.

ریشه ای بوده که از دلش این شاخه به نوعی برون زده و ما حالا روبرو شدیم با یک جمهوری اسلامی که قدرت رو در اختیار گرفته.

جمهوری اسلامی هیچ هویتی فراتر از اسلام نداره.

هر چیزی که داره از اسلام هست.

و اصولا جمهوری اسلامی با اسلام معنا میشه.

از همون ابتدای امر هم برای پیدایشش و اینکه بخواد قدرت بگیره هم از همین ریشه های مذهبی استفاده کرد.

یعنی شما اگر به تاریخ پیدایش جمهوری اسلامی هم نگاه بکنید در طول تاریخی که داشته تا شکل گرفتنش از همون ریشه های ابتداییش از فدائیان اسلام بخواید در نظر بگیرید از همین تفکرات سرچشمه گرفته و تمام قدرتش رو داره از همین ریشه فکری می گی و این هست که ما رو به این جهت سوق می ده که باید و باید در برابر این ریشه ایستادگی کنیم.

این تفکری که داره قدرت می ده به جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی رو به نوعی سازماندهی می کنه.

همین اسلام هست.

چیزی فراتر از اسلام نیست و چیزی کمتر از اسلام هم نیست.

یعنی کسانی که قصد در تعبیر و تفسیر این دارند که جمهوری اسلامی اسلام واقعی رو نشون نمی ده، دقیقا دارن در برابر واقعیت قرار می دن.

دقیقا دارن واقعیت رو به حاشیه می برن.

ما در برابرمان یک حکومتی داریم که تا دندان مسلح به آیین اسلامی هست، به دین اسلام هست.

برای شکل گیری خودش از همین مناسک اسلامی استفاده کرده، برای اینکه بخواد قدرت داشته باشه، از همین نماز جمعه ها استفاده کرده، از مناسکی که وجود داره، از اعیاد و بیشتر از اعیاد از مراسم عزاداری خودش استفاده کرده برای به قدرت رسیدن.

یعنی از همون ابتدای امر در دورانی که در دوران پهلوی بود هم از همین قدرت استفاده میکرد.

یعنی ریشه های ابتدای شکل گرفتنش از همین بنیان این فکر بود و تمام قدرتش رو هم از همین بنیان فکری میگرفت.

و اما فراتر از اون اینکه حالا این ریشه ی فکری و فکری که شکل گرفت و در نهایت به نوعی مصادره ی انقلاب رسید و قدرت سیاسی رو به دست گرفت، اون حزب جمهوری اسلامی در انقلاب پنجاه و هفت تمامی قوانین خودش رو هم داره از همین اسلام میگیره.

یعنی شما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستید که یک قانون اساسی ای داره که در تک تک بندهای اون به این اسلامی بودن خودش مفتخر هست.

ایران رو به عنوان یک کشور شیعی داره معرفی میکنه.

شهروندان رو در همون ابتدای امر بر پایه شیعی بودن و معتقد بودن به اسلام شیعه دوازده امامی تعریف میکنه.

شهروندان درجه یکی رو تعریف میکنه که حالا اینها باید صرفا در نقطه ابتدایی خودش مسلمان و شیعه دوازده امامی باشند.

یعنی شما وقتی به یک نقطه ای میرسید مثل رهبری حالا باید نه تنها شیعه باشه نه تنها مسلمان شیعه معتقد به شیعه دوازده امامی و اثنی عشری باشه بلکه باید در این دین هم به نوعی پله های ترقی این شناخت و این دین رو هم طی کرده باشه. در نهایت.

حالا ما در ابتدا که داشتیم در پیش از به قدرت رسیدن خامنه ای که باید مجتهد باشه حالا این قانون رو اینا تغییر دادن به خاطر به قدرت رسیدن خامنه ای.

اما در نکته نهایی اش باز هم تغییری رو به وجود نیاورد.

یعنی ما با یک رهبری روبه رو هستیم که باید در این فقه اسلامی یک جایگاه و پایگاهی داشته باشه برای اجرا.

حالا می رسیم مثلا به عنوان مثال به رییس جمهور.

حالا رییس جمهور هم باید مسلمان شیعی باشه و بعد از اون به مرتبت قانونگذاری هم که می رسیم باز باید این شرط رو داشته باشه و اگر نمایندگانی هم انتخاب می کنن برای اقلیت های مذهبی اولا اقلیت های مذهبی شناخته شده هست یعنی اون ادیانی مثل یهودیت و مسیحیت و زرتشتیت که دارای کتاب می دونن و به نوعی قبول کردن که اینها هم مومن هستند و دور از اون دایره خداپرستی نیستند که یک نماینده مشخصی رو براشون انتخاب می کنن.

در نهایت باز هم باید مسلمان شیعه باشه.

اینها داره به ما نوید این رو میده که تمام این افکار از همین مبنای اسلامی برگرفته شده.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با قانون اساسی که تک تک مبانی که صحبت از آزادی هایی کرده، از آزادی های فردی یا آزادی احزاب و یا آزادی بیان و یا آزادی تجمعات.

در تک تک این بندها اشاره می کند به اینکه باید مخالف موازین اسلامی نباشد.

اگر ما یک قانونگذاری داریم، یک مجلسی به عنوان مجلس قانون گذاری داریم.

حالا یک شورای نگهبان وجود دارد که باید این قوانین را در نظر داشته باشد که یک موقع در برابر افکار اسلامی و ریشه های فکری اسلامی نباشد.

پس شما مواجه می شوید با جمهوری اسلامی که ریشه اش فقط و فقط از اسلام است.

قوانینی که برگرفته از همین نگاه های اسلامی است.

فرای قانون اساسی.

شما مواجه می شوید با قانون جزایی یا قانون مدنی.

تمامی این قوانین بر پایه همین تفکرات شکل گرفت.

از مجلس قانون گذاری صحبت کردیم و از شورای نگهبان گفتیم که حالا هر قانون عرفی که قرار باشد در این مملکت تصویب بشود باید تحت نظارت جمعی از این علمای دینی باشد که در تضاد با مبانی اسلامی نباشند.

اما فرای آن ما قانون های جزایی داریم.

قانون جزایی جمهوری اسلامی بر پایه اسلام هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با احکام وحشیانه ای از جمله اعدام، سنگسار، بریدن دست، قصاص و عناوینی از این دست، همه و همه ریشه های اسلامی دارد و همه ریشه ها اسلامی است.

ما قوانین جزایی اسلامی داریم که در ایران این قانون ها همه ریشه در اسلام دارند.

قوانین مدنی ما هم به همین شکل است.

هر قانونی که در این کشور تصویب میشود باید با مبانی اسلامی همسو باشد.

بحث ریشه در برابر ما فقط و فقط اسلام است.

جمهوری اسلامی معنا شدنش با اسلام است.

همتراز و همسو با اسلام است.

جمهوری اسلامی هیچ چیزی، هیچ هویتی فراتر از اسلام ندارد.

پس ریشه در برابر ما قاعدتا فقط و فقط اسلام هست.

چیزی ماورای اسلام نیست.

این شرط لازمی هست که باید کسانی که در برابر جمهوری اسلامی قرار می گیرند مجهز و مسلح به دانستن در باب اسلام باشند.

یعنی باید از اسلام بدونند.

حالا ما یک دینی داریم که قدرت سیاسی رو در اختیار گرفته، قدرت قانونگذاری داره، قدرت اجرایی داره، تمامی افکارش رو از همین بنیان های اسلامی داره میگیره و حالا این تصویر رو برای ما ساخته.

در اون برنامه ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام بود من پیرامون این مسائل صحبت کردم.

فارغ از اون در کتاب الله جبار زار که مختص مبانی اسلامی هم هست، من اسنادی رو که حالا در کتاب های مختلف اسلامی بیان شده از کتاب های فقهی و حدیثی تاریخی و یا حتی جزوات قانونی ای که در کشورهای مختلف اسلامی داره اعمال میشه رو هم آوردم که شما میتونید با اونها روبرو بشید و بیشتر و بیشتر در باب این مسائل بدونید.

فراتر از اون کتابهای مرجع بیشماری هست.

نقطه ابتداییش خوندن قرآن هست.

نقطه ابتدایی برای دانستن اسلام خوندن قرآن به زبان فارسی هست که شما باید اون رو بخونید تا بدونید با چه مبنای فکری روبه رو هستید.

با مبنای فکری ای که در زندگی ما نقش داره.

در زندگی روزمره ما نقش داره.

یعنی شما با یک دینی روبه رو نیستید که حالا یک دینی باشه که در گوشه ای نشسته باشه و یک سری پیروانی داشته باشه، در نهایت بخواهند یک فعالیت مدنی یا اجتماعی رو انجام بدن.

امروز با دینی روبه رو هستید که قدرت اصلی کشور رو داره.

قانون اساسی بر پایه اون دین نوشته شده.

تک تک قوانینی که قرار هست تصویب بشه باید بر این موازین اسلامی باشه.

قانون جزایی کشور بر همین پایه هست.

کسانی که قرار هست است قدرت اجرایی کشور را در دست بگیرند باید به این دین معترف و معتقد باشند.

و این نقطه ای است که ریشه ای در برابر ما را تصویر می کند.

پس مخالفت با جمهوری اسلامی باید معطوف به مخالفت با اسلام همسو و همرنگ باشد.

یعنی ما نیاز داریم که در نقطه ابتدا اسلام را بشناسیم.

باید مجهز به سلاح شناخت اسلام باشیم.

برای اینکه حکومتی در برابر ما هست که قدرت را در همین اسلام دیده.

قدرت خودش را از اسلام دیده و هویت خودش را از اسلام دیده، قوانین خودش را از اسلام می گیرد و تک تک رفتارهایی که در طول این تاریخ حضورش داشته بر پایه مبانی اسلامی بوده، چیزی کمتر و یا بیشتر از او نبوده.

و هر کسی که سعی در تقلیل این موضوع داشته باشد به نوعی در برابر حقیقت و واقعیت ایستادگی کرده.

به روی در تطهیر این حکومت اسلامی و در نهایت اسلام داره گام بر میداره.

اینکه ما بخوایم معانی جمهوری اسلامی رو متناقض با اسلام بدونیم خیانت به واقعیت هست.

ما باید نگاهی اجمالی نسبت به قرآن داشته باشیم، به احادیث داشته باشیم، به سیرت نبوی و زندگی پیامبر اسلام داشته باشیم.

باید تاریخ اسلام رو بدونیم.

قوانین اسلامی رو بدونیم و با توجه به این موضوعات هست که برسیم به اینکه حالا این ریشه ی اسلامی چه اتفاقات وحشتناکی رو در کشور ما رقم زده.

در نقطه ی ابتدایی باید قرآن رو بخونیم.

وقتی شما مواجه میشید با آیات بیشمار قتال جهاد حالا میتونید تصویرش رو در جمهوری اسلامی ببینید.

وقتی جمهوری اسلامی داره ریشه ی فکری خودش رو از قرآن میگیره، قرآن داره به کررات در باب به خواری کشتن کافران صحبت میکنه.

حالا این کافر به سادگی میتونه تعبیر بشه به کسانی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنن.

شما مواجه میشید با احکام مشخصی پیرامون مثلا فساد فی الارض و یا محاربه.

محاربه یک آیه قرآنی داره یعنی حکم محاربه یک آیه قرآنی داره.

تعبیر و تفسیر به همین سادگی.

هر کسی که در برابر خدا دست به شمشیر ببره، دست به سلاح ببره.

حالا جمهوری اسلامی به سادگی میتونه معترضی که به خیابون اومده در برابر جمهوری اسلامی داره اعتراض میکنه رو تفسیر به محاربه با خدا بکنه.

چرا که خود رو نایب خدا میدونه.

خود را حکومت خدا بر زمین میدونه.

حکومت اسلامی میدونه و هر نوع مخالفت و اعتراض در برابر این حکومت تعبیر و تفسیر به محاربه میشه.

حالا ما در قرآن روبرو میشیم با آیه ای که داره در باب بریدن دست و پای محارب به صورت بالعکس صحبت میکنه و یا تبعید او به جایی که نتونه زندگی بکنه و در نهایت بمیره و یا کشتن و به قتل رساندنش حالا چه با شمشیر و یا چه به چوبه های دار بسپارید.

یعنی شما مواجه میشوید با یک قانونی که در قرآن بیان شده و حالا تفسیر اینکه محارب چه کسی هست را هم حکومت اسلامی قاعدتا بیان خواهد کرد.

یعنی ما مواجه شدیم چند وقت پیش که در باب همین آیه مشخص داشتند صحبت میکردند.

فکر کنم تو صدا و سیمای خود جمهوری اسلامی هم صحبت کرد و این آیه را هم مطرح کردند که محارب جزایش این است که دست و پایش را ببرند.

این آیه قرآنی هست.

یا مثلا وقتی شما مواجه میشوید با حجاب اجباری، حالا برخی سعی در تطهیر این موضوع دارند که این بر نمی گردد به ریشه های اسلامی.

اسلام همچین چیزی رو نگفته.

آیه صریح قرآنی هست پیرامون این موضوع که باید زنان حجاب خودشان را رعایت کنند.

اینکه باید با یک پارچه سیاهی نه تنها موهاشون که حالا دور گردن و روی سینه های خودشان را بپوشانند.

این آیه صریح قرآنی هست.

آیات بی شمار دیگری هم تفسیر شده در مبنای حجاب که میشه بهش مراجعه کرد.

تک تک اتفاقاتی که داره در جمهوری اسلامی میفته همه و همه برگرفته از همین ریشه ی تفکرات اسلامی هست.

یعنی ما میتونیم تا صبح به سوال های بی شماری درباره اش بزنیم؟

هر نوع فعالیت مدنی در راستای منع اعدام در برابر اسلام هست و در برابر جمهوری اسلامی.

یعنی شما مواجه هستید با قرآنی که داره پیرامون قصاص صحبت میکنه، پیرامون کشتن مخالفین صحبت میکنه.

کفار صحبت میکنه.

شما کفار رو باید تعبیر به معترض و مخالف بکنید.

هیچ تعبیر دیگه ای نداره.

حالا به سادگی اینها رو دار میزنه میکشه از بین میبره.

و این ریشه، ریشه ی اسلامی و قرآنی هست.

حالا میتونید مابه ازای بیشماری براش در سیرت نبی و زندگی محمد و در تاریخ صدر اسلام داشته باشیم که محمد چگونه با معترضین و مخالفین خودش. رفتار کرد.

امروز مثلا مواجه می‌شویم با اینکه یک جمهوری اسلامی می آید و یک معترضی که در قالب هنر داره بهش اعتراض میکنه رو میکشه، از بین می بره، حکم ارتداد بهش میده.

حالا این به سادگی مابه ازا داره.

در تاریخ و سیرت نبوی که محمد در طول زندگی خودش بارها این کار رو انجام داده.

شعرایی که در برابرش شعر می گفتند در برابرش اعتراض داشتند رو کشته، مخفیانه، شبانه توسط عواملش، دوستانش، همراهانش و همرزمانش به سادگی اینها را کشته از بین برده.

یه شاعر زنی بود که در شب کشتنش.

بهتون چندین بار گفتم ذهن جای زباله دانی نیستش که آدم بخواد این عناوین رو به خاطر داشته باشه.

اما این عناوین به سادگی قابل دسترس است.

در کتاب های مختلف در کتاب های تاریخی از تاریخ طبری در نظر بگیرید تا مغازی و ابن خلدون و دیگران.

که میشه بهشون مراجعه کرد و برای هر کدوم از این رفتارهایی که جمهوری اسلامی میکنه ما به عذاب به وجود آورد و پیدا کرد که اینها همه ریشه های اسلامی دارن.

چیزی رو فراتر از اسلام بیان نمیکنه حتی به مراتب کمتر از اسلام.

یعنی شما وقتی مواجه میشید این آیه صریح قرآنی هستش که بریدن دست دزدان.

این دیگه آیه قرآنی هست دیگه.

شما وقتی با این آیه روبرو میشید که حالا حکم داده خداوند و اسلام و محمد و این دین در برابر شما در باب بریدن دست دزدان.

حالا جمهوری اسلامی حتی داره کم رنگ تر این کار رو انجام میده چرا که عرف جامعه ایرانی این قابلیت رو نداره.

قابلیت پذیرش این حجم از خشونت و وحشی گری رو نداره و نمیتونن این کار رو بکنن.

اما میبینید که به سادگی در کشورهای دیگه اسلامی، حالا در کشورهای آفریقایی و عربستان و. عربستان.

در گروهک های تکفیری و دیگر گروه های اسلامی این اتفاق به راحتی انجام میشه چرا که اون پتانسیل اجتماعی وجود داره برای پذیرش این رفتار وحشیانه اما در بین ایرانیان وجود نداره.

یعنی شما وقتی روبرو میشید مثلا به عنوان مثال با قانون چند همسری و این ترویج خیانت این یک قاعده و قانون اسلامی است.

این یک قاعده و قانون نیست که مثلا خمینی به وجود آورده باشه یا دار و دسته ی جمهوری اسلامی به وجود آورده باشند.

اینها عمله های به نوعی اسلام هستند.

خدمتکاران اسلام هستند.

نه به وجود آورندگان این نوع نگرش.

پس اینها همه برگرفته از همون نگرش اسلامیست و ریشه ای در برابر فقط و فقط اسلام هست نه چیز دیگری.

این رو باید مد نظر داشته باشیم تمام اتفاقات.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این نگاه شیعی دوازده امامی که امروز در ایران قدرت رو در اختیار داره با یک موضوعی مثل صیغه و فاحشگی اسلامی روبه‌رو می‌شوید.

این یک قاعده اسلامی هست.

قاعده ایست که ریشه اسلامی داره و حالا جمهوری اسلامی داره این رو پیش میبره.

اما مسلما قاطبه مردم با یک همچین موضوعی کنار نمیان و تن به این فاحشگی اسلامی نمیدهند.

اما این قاعده و قانون و قاعده و قانون اسلامی هست و ریشه هاش از همین نگاه گرفته میشه.

حالا اینکه تضادهایی بین اهل سنت و شیعیان وجود داره پیرامون این موضوع مشخص موضوع قابل بحثی برای ما نیست.

اینکه اینها دو فرقه مختلف هستند که اسلام رو به گونه مختلفی هم تعبیر و تفسیر کردند و هر کدوم هم دلایل خودشون رو دارن.

یعنی شما وقتی برمیگردی به تاریخ اسلام نگاه میکنی به سیره نبوی نگاه میکنید.

در همون تاریخی که محمد قدرت داشت.

در یکی از این جنگ هاش فرمان داده بود به اینکه حالا میتونن سربازانش برن و زنان رو صیغه بکنن و این رو مبنای فکری قرار دادن شیعیان برای اینکه بخوان صیغه رو به نوعی قانونی بکنن و بعد حالا اهل سنت اعتقاد دارن که این اتفاق مقطعی بوده و در یک مقطع مشخصی محمد انجام داده و بعد عمربن خطاب در دوران خلافت خودشون قانون رو ملغی کرده.

حالا شده یک مبنای فکری برای مسلمانان اهل سنت که قبول نداشته باشن این به نوعی صیغه شدن رو.

اما مسلمانان اهل شیعه با توجه به روایات و احادیثی که خودشون دارن قبول کردن.

اما حالا ما در برابرمان یک حکومت شیعی هست به عنوان مثال که این قاعده رو قبول داره و داره ترویجش میده و حالا داره این فرهنگ بیمار خیانت، این چند همسری و این فاحشگی مقدس و اسلامی به عنوان صیغه رو ترویج میده.

وقتی شما مواجه میشید با قوانین وحشتناک و وحشیانه ای که دربارش صحبت کردیم در باب شلاق زدن، شلاق زدن در ملاء عام.

این هم ریشه ی قرآنی دارد و هم ریشه در تاریخ اسلام دارد و در زیست خود محمد و در سیرت نبوی که بارها این کار را در طول زیست خودش انجام داده.

هم شما مواجه می شوید با احادیث بی شمار و بعد در کشور های مختلف اسلامی و گروهک های مختلف هم این را به عنوان یک قانون مقدس و شریعت شریعت قبول کردند و حالا اعمال می کنند.

پس ریشه، ریشه ی اسلامی است.

جمهوری اسلامی پدید آورنده اش نیست.

پس ما ریشه ای در برابرمان باز هم اسلام داریم.

نسبت به هر کدام از این موازین که ما به نوعی صحبت داشته باشیم.

شما مخالف با اعمال وحشیانه ای هستید که در عید قربان داره انجام میشه.

حیوانات بی شماری رو که سر میبرن و سلاخی میکنن.

این ریشه، ریشه ی اسلامی داره دیگه.

یک بخشی که نیومدن این کار رو بکنن.

وقتی شما در برابر این قاعده ی وحشیانه می خواید ایستادگی بکنید، وقتی به عنوان مثال در یکی از شهرهای ایران میان و.

رفتارهای وحشیانه ای می کنند.

مثلا به عنوان مثال در راستای دین وحشی خوی خودشون کبوترا رو آتیش می زنن.

این فقط برگرفته از یک تفکر مسموم و فاسد وحشیانه اسلامیست که هیچ حق و حقوقی برای حیوانات قائل نمی شه.

اینکه اونها رو بازیچه گانی برای اشرف مخلوقات و انسان سوگلی خداوند مسلمانان شیعه جهان در نظر گرفته.

حالا وقتی اینها هیچ حقی ندارند، هیچ جانی ندارند، هیچ ارزشی ندارند و اسبابی هستند برای اینکه انسان های مسلمان شیعه لذت ببرند و ازشون استفاده بکنند و برخیشون رو به بیگاری بکشند، برخیشون رو سواری ازشون بگیرند، برخی رو گوشت و تنشون رو تکه و پاره بکنند، برخی رو هم به سادگی آتش می زنند چرا که هیچ حقی ندارن.

وقتی شما مواجه میشید با این حقوق پایمال شده از زنان ایرانی در طول این سالیان دراز.

اینها همه ریشه در اسلام داره.

در هیچ نقطه دیگه ای شما باهاش روبه رو نمیشید.

این رو یه کسی مثل خامنه ای پدید نیاورده یا مجلس شورای اسلامی یا شورای نگهبان که پدید آورنده این تفکر بیمار نبودن.

شما وقتی با قانون دیه روبرو میشید یا با شهادت زنان روبرو میشید.

اینها عناوینی است که در قرآن به عنوان منبع اصلی تفکر اسلامی مطرح شده.

آیه ای که شما روبرو میشید با اینکه فرمان به این میده که زنان اگر از شما فرمانروایی و فرمانروا نداشتند و به نوعی تمرد کردند از فرمان شما، حالا شما میتونید با اونها همخوابه نشید و با اونها بی محلی کنید و در نهایت اونها رو بزنید.

این آیه قرآنی است که منبع اصلی تفکر هست.

حالا این خشونت های افسار گسیخته ای که داره در کشور ایران شکل میگیره توسط.

اقشار مختلف جامعه به واسطه این فرهنگ‌سازی اسلامی است که دارد جمهوری اسلامی انجام می‌دهد.

وقتی شما مواجه می‌شوید با یک پدری که فرزند خودش را سر می برده و این قتل های ناموسی افسار گسیخته ای که در ایران دارد شکل می گیرد، این خشونت های وحشیانه ای که اتفاق می افتد همه و همه برگرفته از همین تفکرات اسلامی است.

وقتی شما مواجه می‌شوید با این سیل بی شماری که اسید پاشی می کنند، مردم را کتک می زنند توی خیابان ها.

اینها همه برگرفته از همان آیات امر به معروف و نهی از منکر است.

تمام اتفاقات و رفتارهایی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و سه سال حکومت خودش انجام داده، همه و همه برگرفته از همان نگاه های اسلامی است.

حتی پیش تر از آن کاری که به عنوان مثال نواب صفوی می کند با احمد کسروی و اینگونه او را سلاخی می کند و امروز هم جمهوری اسلامی به وجود این تروریست وحشی افتخار می‌کند.

این ها همه برگرفته از همان نگاه جمهوری اسلامی هست.

همون نگاه اسلامیست که جمهوری اسلامی رو به نوعی پدید آورده.

جمهوری اسلامی فرزند اسلام هست.

حتی شاید در برخی از موضوعات فرزند ناخلفی است که امروز از ترس مجامع بین المللی و دیده شدن در جهان حاضر نیست سنگسار کنه.

سنگسار رو که در طول زیست پیامبر اتفاق افتاده و پیامبر اسلام بارها هم انجام داده.

آیه مشخصی در قرآن در باب سنگسار گفته نشده.

اما تاریخ اسلام مواجه بوده با این رفتار.

همون مثال تاریخی که شاید خیلی هاتون شنیده باشید که محمد در دوران زیستش زمانی که یکی از.

اقوام به نوعی یهودی اومده بودند ازش صلاح مشورت بکنند برای کسی که خیانت کرده بود و اون زنای محصنه رو انجام داده بود.

اون اومد و گفت که کتاب تورات رو بیارید و بعد از دل تورات اون آیه ای که منتسب به سنگسار بود رو درآورد و بعد سنگسار کردند.

این بنایی است برای اینکه مسلمان ها باورمند باشند به سنگسار.

یعنی ما با یک دینی روبه رو هستیم که یک سری اصولی رو در برابر داره برای شناخت اسلام، برای پیشبرد اسلام.

خود اسلام وجود داشتنش بر پایه ی چند عنوان هست.

یک قرآن هست، قرآن رو در برابر دارید آیات مختلف رو در برابر دارید که حالا در باب هر کدوم از موضوعات اومده یک حکم مشخصی داده.

اما خب دایره ی قرآن خیلی کم و محدود و اندک بوده.

در باب همه موضوعات نتونسته قانون بده.

به عنوان مثال در باب حجاب صحبت کرده، به صراحت صحبت کرده و زنان رو به حجاب واداشت.

در باب امر به معروف و نهی از منکر صحبت کرده، در باب ارتداد صحبت کرده، در باب مواجهه با کفار و کشتن و به خواری از بین بردن اونها بارها و بارها صحبت کرده، در باب جنگ و جهاد بارها صحبت کرده، در باب پایمال کردن حقوق زنان بارها و بارها صحبت کرده در عناوین مختلف اما در باب برخی از مسائل نتونسته صحبت بکنه.

زمان کافی نداشت یا هر دلیل دیگه و بقیه این مبانی رو حالا میاد از احادیث میگیره.

حالا کتاب های حدیثی صحیحی که بین اهل سنت و شیعیان وجود داره میشه مبنایی برای ساخت این تفکر.

حالا برخی از این احکام و رفتارها بر پایه این احادیث شکل میگیره.

فرای اون شما مواجه میشید با تاریخ صدر اسلام و سیرت نبوی.

حالا زیست خود پیامبر و رفتارهایی که در طول زندگی خودش کرده میشه یه مبنایی برای تفکرات اسلامی.

اتفاقاتی که امروز ما در ایران شاهدش هستیم.

این هم یک بخش دیگری هست و ما باید نزدیک به این سه معنی بشیم.

برای اینکه بهتر بتونیم بشناسیم که ریشه ی رفتاری جمهوری اسلامی همواره بر همین پایه است.

امروز شما روبرو میشید با رفتاری که جمهوری اسلامی در خیابون با معترضین انجام میده.

هیچ منافاتی با اسلام نداره چرا که اسلام هم در برابر کسانی که در برابرش قد علم کنند همین رفتار را انجام می‌دهد.

هر کسی که در برابرش ایستادگی کنه رو محکوم به مرگ میکنه.

اینکه حالا تفسیر هر کسی نسبت به اینکه چه کسی رو کافر و یا مسلمون بدونه هم در اختیار همون کسانی است که به نوعی نشانه های خدا بر زمین هستند و علوم دینی رو خوندند.

برخی در باب این صحبت میکنند که حالا این اسلام واقعی نیست.

حالا خیلی از اینها که حتی هیچ دانش لازمی هم نسبت به اسلام ندارن.

یعنی چجوری ممکنه که یه کسی که سالیان سال تخصص گرفته دیگه یعنی این رو هم باید جزو تخصص به حساب بیاریم؟

کسی که علوم دینی خونده سالهای مدیدی تبدیل به یک آیت الله شده.

همتای کسانی که در دیگر تخصص ها در علوم تجربی و انسانی هم مدرک گرفتن مدرک گرفته.

حالا حرف او حجت نیست.

حرف کسی که تو عمرش حتی قرآن رو هم به فارسی نخوانده.

حجتی برای اینکه اینها اسلام را نمی‌شناسند و یا قشر دیگری که اندکی در باب این مسائل هم ریز شدند و دانستن بیشتر برای ساختن یک تخت قدرت و دوباره ایست از این افکار پوسیده و مسموم که حالا قرار است به شکل تازه اینها به خورد مردم داده بشود.

حالا قرار است برای مدت طولانی سر مردم را در خیابانها بریدند.

همان طوری که در صدر اسلام بریدند.

حالا قرار است که این بار اعدامشان بکنند.

حالا شاید فردا روزی پیدا بشه که اینها را به صندلی الکتریکی ببندیم.

در سالهای آتی با رأفت اسلامی به این مرحله برسیم که به اینها قرص بدیم، بیهوشش بکنیم.

و در نهایت قرار است که یک.

به نوعی ماست مالی انجام بشه.

یک ماله کشی انجام بشه.

برای اینکه باز یک تصویر تازه تری نسبت به اسلام در برابرشون قرار بدن ما رفتارهایی که از جمهوری اسلامی در طول این سالیان دیدیم، همه و همه بر پایه ی اسلام بود و ریشه ی اسلامی داشت و اصالت خودش را از اسلام میگرفته و این فرامین توسط کسانی داده شده که تمام عمرشان را صرف خواندن مباحث اسلامی کرده.

پس همه و همه برگرفته از همین نگرش اسلامی هست.

میشه درباره اش ساعت های مدیدی صحبت کرد در باب این ریشه ای که فقط و فقط به اسلام بر میگرده.

اما فارغ از اینکه میشه در باب اینها صحبت کرد، مثال آورد.

به کرات هم درباره اش صحبت کرد.

باید برگردیم به این موضوع که حالا وقتی ما یک جمهوری اسلامی در برابر داریم که این جمهوری اسلامی تمام مبانی فکری خودش رو از اسلام میگیره، حالا باید الترناتیوی که در برابرش هست هم ضد اسلامی باشه، باید یک ایده و آرمانی وجود داشته باشه که در برابر این نگرش وحشیانه اسلامی باشه.

باید نفی کننده این نگاه وحشیانه اسلامی باشد برای پیروزی و رسیدن به آزادی.

اسلامی که در برابر ما تا دندان مسلح ایستاده، اسلامی که کمر به نابودی ما دارد.

اسلامی که ما در برابرش نه ایستادیم بلکه او در برابر ما ایستاده.

تفکرات و اعتقادات من نسبت به جان آزادی و برابری که درباره اش به کرات در کتاب های مختلف هم صحبت کردم.

اسلام تا دندان مسلح در برابرش می ایستد.

من باورمند به برابری جان ها هستم.

آزادی ای که با منع ظلم و آزار به دیگران شکل می گیرد و تضمین کننده وجودش همین منع ظلم و آزار دیگران است.

دیگرانی که تعبیر و تفسیر به تمام جان ها می شود، چه درختان، چه گیاهان، چه انسان ها، چه حیوانات، همه موجودات زنده که با ارزش ترین جوهره هستی شان قاعدتا فقط و فقط جانشان هست.

حالا در برابرش یک اسلام تا دندان مسلح ایستاده که در ورطه اول انسان را اشرف مخلوقات می داند و تمام جان ها را بی ارزش می داند.

در ورطه دوم در بین خود انسان ها هم باز تغییراتی را به وجود می آورد.

حالا می آید تقسیم بندی می کند به مسلمان و غیر مسلمان.

حالا می آید تقسیم بندی می کند بین شیعه و غیر شیعه.

حالا می آید تقسیم بندی می کند بین زن و مرد.

حالا می آید هر قشر و هر تفکری را در این راستا زیر پا می گذارد و طبقات بی شمار را هم شکل می دهد.

پس این نگاه اسلامی است که در برابر ما وجود دارد و ما باید آلترناتیوی در برابر این نگاه اسلامی داشته باشیم.

برای از بین بردن این نگاه وحشیانه اسلامی که سالیان درازی است گردن و خرخره بشریت را گرفته و به ویژه ما ایرانی ها را از همان ابتدا هم از همان حملات وحشیانه ای که مسلمانان به ایران انجام دادند.

من در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران است که منتشر خواهد شد.

در باب این مسئله به کرات صحبت کردم.

اینکه ما باید با لفظ درستی در باب این مسئله صحبت کنیم.

حمله اعراب به ایران هیچ معنایی ندارد.

اعراب هم انسان هایی هستند همتای ما.

اگر اسلام و محمد در ایران هم ریشه داشت، اگر پیامبرش ایرانی بود، اگر محمد به جای آن که در عربستان زاده شده بود، در ایران زاده شده بود و این تفکرات را به ما داده بود، قاعدتا ما کاری که اعراب کرده بودند را می کردیم.

همان طور که اگر هیتلر در یک کشور دیگری به دنیا آمده بود، نه تنها هیتلر که تفکرات هیتلر و این تفکرات در هر کشور دیگری در جهان هم شکل گرفته بود، همان سرانجام را داشت.

چراکه انسان ها به باورهای خودشان زنده اند، در راستای باورهای خودشان هست که حرکت می کنند و ما با اسلامی روبه رو هستیم که از همان ابتدای امر با گردن زدن و کشتن ما شکل گرفته و قدرتمند شده ایران رو در اختیار خودش گرفته، مردمان بی‌دفاع رو از زیر شمشیر گذرونده.

راهی که در برابرشون بوده یا کشته شدن بوده یا باج و خراج دادن بوده و یا اسلام آوردن و تسلیم شدن بوده.

حالا این دین با این تفکرات وارد کشور ما شده.

بارها و بارها این جنون رو پیش برده.

هر اعتراضی رو از بین برده.

بی شمار آزادگان و یاغیان رو سر بریده و از بین برده.

در نهایت با یک شکل تازه ای که ذره ای بومی سازی شده دوباره سر بر آورده و باز دوباره به قتل و کشتار.

در دوران صفویان هم راهش رو ادامه داده و امروز حکومت رو در اختیار گرفته و چهل و سه سال هست که بدترین و وحشیانه ترین رفتارهای سیستماتیک رو داره انجام میده.

شما با یک قانون وحشیانه روبه‌رو هستید.

بارها درباره‌اش صحبت کردیم.

اینکه خیانت میتونه هر جایی شکل بگیره.

اما وقتی خیانت تبدیل به قانون میشه که وحشتناک‌ترین جنایت هر جایی در بین انسان ها می تواند شکل بگیرد.

اما جنایت اونجایی تبدیل به قانون میشه که وحشتناکه.

اونجایی که سنگسار تبدیل به قانون میشه.

اونجایی که دست بریدن و شلاق زدن و اعدام کردن تبدیل به قانون یک کشور میشه، تبدیل به قانون و باور یه عده ای میشه.

اونجاست که نقطه وحشتناک موضوع من و شما مواجه میشید با انسان هایی که در هر جای دنیا می تونن خیانت بکنن.

اما این خیانت تبدیل به یک موضوع شرعی و مقدس و الهی نیست که حالا قرار باشه مردها چند همسری بکنند و به زنانشان به راحتی خیانت بکنند.

هیچ ارزشی قائل نشن.

قرار باشه این برابری رو زیر پا لگدمال بکنند و این رو تبدیل به قاعده و قانون بکنند.

در قانون خودشون اعتقاد داشته باشند که حضانت به زن تعلق نمیگیره حتی اگر قرار باشه پدر اون فرزند بمیره.

قرار هست که دوباره حضانت به پدر پدرش به نوعی داده بشه و اون مادر هیچ حقی نسبت به اون فرزند نداشته باشه.

این یک قاعده ی اسلامیست.

اینکه شما مواجه میشوید با فرزند کشی.

این قاعده ی اسلامی است.

این قانون بازی است که حالا به نوعی پدر را صاحب فرزند می‌داند.

حالا این صاحب فرزند می‌تونه فرزند خودش رو سر ببره در راستای که تسلیم در برابرش نبوده.

حالا دارید در باب آیه قرآنی صحبت می‌کنید که مرد را مالک زن می‌داند، حالا می‌تواند زنش را با وحشیانه ترین رفتار تنبیه بکند.

این قاعده ای است اسلامی برگرفته از کتاب مقدس مسلمان‌ها و حالا ما مواجه هستیم با حکومتی که این قدرت را در اختیار گرفته و با توجه به همین تفکر خودش که تمام اصالتش را از آن می‌گیرد، چهل و سه سال است که بر گرده ما سوار شده و تنها راه ما یک آلترناتیو ضد اسلامی است.

در برابر اسلام است که اسلام پاش را روی خرخره ما گذاشته.

شما هر تفکری که داشته باشید در برابرتان ایستادگی خواهد کرد.

شما اگر تفکر مدنی داشته باشید در راستای من اعدام در برابرتان هست.

شما اگر مسلمان زاده باشید و تفکرتان گره بخورد با منع اعدام در کشور ایران، در نهایت قاعدتا تعبیر و تفسیر به ارتداد خواهد شد چرا که حکم الهی را زیر سوال می برید.

اگر مخالف با شلاق باشید، اگر مخالف با چندهمسری باشید، اگر مخالف با سنگسار باشید، اگر مخالف با زیر پا گذاشتن حقوق حیوانات باشید، هر موضوعی که در جهان رو به پیشرفت و ترقی است برای رسیدن به جهانی بهتر در برابری و آزادی است.

در برابر اسلام است و اسلام تا دندان مسلح در برابرش ایستادگی خواهد کرد و ما هر رفتاری را که در کشور جمهوری اسلامی داریم می بینیم، همه و همه برگرفته از همین ریشه های تفکر اسلامی است نه چیزی کمتر و فراتر.

حتی شاید بارها هم کمتر.

بارها هم این را تضعیف کرده ام. تلطیف کردن.

یعنی مثالش را زدم.

اگر امروز می‌بینید که در ایران دست دزدان رو همه رو نمی برن، تک و توک در جاهای مختلف میبرن.

یکیش برگرفته از فقه شیعی است.

چرا که این فقه شیعی در دل ایران شکل گرفته به نوعی و به نوعی به دلیل این زیسته در کنار ایرانیان و ادغام این فرهنگ و تربیت ایرانی، منظور نژاد ایرانی نیست.

منظور تربیت ایرانی است.

باعث شده ذره ای تلطیف بشه و حالا یک سری شروطی رو بذاره برای بریدن دست و فرای آن.

در نکته دوم شما مواجه میشید با ملتی که به نوعی حاضر نیست قبول بکنه این رفتارهای وحشیانه رو.

در خیلی از موضوعات هم به همین شکل هست در بین ایرانیان با توجه به اون تربیتی که دارند این چندهمسری خیلی کمرنگ هست.

با اینکه یک قاعده و قانون اسلامی هست این بریدن دست کمتر هست.

این صیغه شدن خیلی بی ارزش هست و به نوعی ضد ارزش.

حتی در خیلی از نقاط ایران به حساب می آید.

و این دلیلی است که مردم ایران در برابرش ایستادگی می کنند.

به واسطه تربیت فرهنگی که شدند در طول این تاریخ.

پس اینجاست که ما مواجه می شویم با اسلامی که حتی شاید کمرنگ تر، تلطیف تر و تضعیف تر دارد در ایران اتفاق می افتد.

اما ریشه اصلی همین اسلام است.

پس ما مواجه هستیم با یک اسلام تا دندان مسلحی که قدرت را امروز در ایران در اختیار دارد و ما باید در برابر این اسلام باشیم.

هر گونه سازشی در برابر اسلام.

دور شدن از آن هدف غایی است.

هر گونه چهره تلطیف شده ای از اسلام دادن هم در برابر آن هدف غایی است.

منظور از این که باید در برابر این اسلام ایستادگی کرد، به مفهوم این نیست که باید اسلام را از بین برد.

باید مسلمان ها را کشت.

منظور این نیست.

منظور این است که ریشه ی فکری باید در برابر اسلام باشد.

ریشه ی تفکر باید در برابر اسلام باشد.

ریشه ی خشونت پرهیزی که در برابر اسلام هست، به ذات در برابر اسلام است.

باور به جان، به ذات، در برابر اسلام است.

ایمان و اعتقاد به برابری جان ها در برابر اسلام است.

ریشه ی ذاتی در برابر اسلام.

شما وقتی اعتقاد دارید که همه ی جانداران جانشان محترم است و برابر هستند، این به ذات یک موضوعی است که در برابر اسلام قرار می گیرد.

ما صحبت از این می کنیم که الترناتیوی که باید در ایران وجود داشته باشد باید مشخصه هایی در برابر اسلام داشته باشد.

نه به مفهوم از بین بردن اسلام که اسلام باید وجود داشته باشد اما با منع ظلم دیگران، با منع آزار رساندن به دیگران.

همان طور که من بارها در کتاب های مختلف به ویژه در کتاب جهان آرمانی هم صحبت کردم که ما باید در جهان به نقطه ای برسیم که انسان ها وطن خودشان را بسازند و هموطنان خودشان را انتخاب بکنند و آزادی در مفهوم نهایی فقط یک معنا دارد آن هم انتخاب قانونی است که شما به آن باورمند هستید.

انتخاب قانونی است که شما به آن معترف و معتقد هستید.

آزادی هیچ وقت وارداتی نیست. آزادی.

آزادی یک شیئی نیست که من به شما بدهم و بگویم این آزادی.

از این به بعد شما از این آزادی استفاده کنید.

آزادی آن تعریفی است که شما نسبت به زندگی دارید.

یک شرط لازم دارد وجودش و پیدایشش.

آن هم آزار نرساندن به دیگران است.

اینکه شما در آزادی خودتان نمی توانید دیگران را آزار برسانید، نمیتوانید این را مبنا بکنید که من آزاد هستم.

پس مثلا می خواهم با فلانی رابطه برقرار کنم، رابطه جنسی برقرار کنم.

این منافات دارد.

من آزادیم را در کشتن فلانی می بینم.

در آزار رساندن به فلانی با توجه به این شرط مشخص که تضمین کننده وجود آزادی و تضمین کننده ادامه آزادی هست.

آزادی رو شما باید خودتون تعریف کنید.

حالا قرار هست که شما چه روش و منشی رو در رستگاری خودتون، در زندگی بهتر خودتون و در آزادی تون ببینید؟

حالا یک جماعتی می تونن مسلمون باشن، شیعه باشن و با این تفکرات باشن تا جایی که دیگران رو مورد ظلم و آزار قرار نمی دن.

قاعدتا آزادی اونها حق بر زمین هست و باید برای رسیدن اونها هم حتی تلاش کرد که اونها هم در آزادی خودشون زندگی کنند.

اما در نقطه ی نهایی ما باید به این نتیجه برسیم که تنها آلترناتیو در برابر جمهوری اسلامی یک تفکر، آرمان و ایده ی ضد اسلامی است در برابر اسلام.

که می تونه راهگشا برای ما باشه که بشه با اتکای به اون یک جهان تازه ای رو پدید آورد.

جهانی که هر کس بتونه درش آزادانه زندگی بکنه.

ما نمی تونیم ریشه ی در برابر خودمون رو رها کنیم و در پی از بین بردن این ساقه ها باشیم چرا که باز هم شاخ و برگ تازه ی این درخت خواهد داد.

شما یک ریشه اسلامی در برابر دارید.

سالها میتوانید تلاش کنید برای مثلا تساوی حقوق زنان و مردان.

در یک بخش جزئی شاید به یک پیروزی برسید اما فردا دوباره مواجه می شوید با یک قانون تازه ای که تصویب شده و باز آزادی های ما را زیر سوال می برد.

برابری ما را از بین می برد.

این ریشه سر جایش است.

شاید امروز شما موفق شدید که فلان حکم سنگسار را جلویش را بگیرید، اما خود سنگسار باز هم وجود دارد و یک روز دیگری شاید باز یک جای دیگری هم شکل بگیرد.

شاید یک حکم اعدام را توانستید در برابرش ایستادگی کنید.

یک بیگناه یا حتی یک گناهکار را از اعدام نجات دادید، اما باز هم اعدام وجود دارد.

ما نیاز به یک آلترناتیو در برابر اسلام داریم.

تنها راه نجاتی که می تونه وجود داشته باشه، ریشه ی فکری که قدرتمند ریشه دوانده و تمام قدرتش رو از همین تفکرات می گیره.

باید یک قدرتی در برابرش وجود داشته باشه.

یک آرمان و آرزویی وجود داشته باشه که در برابر اون هست.

در قسمت های آتی سعی می کنیم بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

حالا فرای اینکه ما داریم این ویژه برنامه ی انقلاب ایران رو منتشر می کنیم، من پیش تر از این در باب تمام آرا و افکار خودم تحت عناوین کتاب‌هایی اینها رو مطرح کردم.

کتاب جهان آرمانی ایده و آرمان من هست برای جهان پیش رو.

قلمروی آرمانی اون نگاهی است که من نسبت به سیاست دارم.

مرامنامه اون نگاهی است که.

برای زیست شخصی ما نیاز داریم.

فرای اون در کتاب‌های مختلف، در داستان‌هایی که مطرح شده در همه و همه سعی شده که این آرمان‌ها و این اعتقادات مطرح بشه.

این باور به جان برابری جان‌ها.

این نگاه به آزادی مطرح شود و ما باید در راستای قدم بگذاریم که یک الترناتیوی در برابر این اسلام به وجود بیاوریم.

این ایمان و آرمانی که من به آن معتقد هستم.

ایمانی که من در پی انتشار دادن آن هستم.

اما فرای آن وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می‌کنیم، در ایران ما موضوع در این قسمت مشخص پیرامون ایران است و انقلابی که در ایران قرار است شکل بگیرد فرای ایمان و آرمان و باوری که من به آن معتقد هستم.

فرای آن برای ایران ما نیاز به یک همچین موضوعی است.

یعنی اصلا ما این را هم رها بکنیم؟

این ایمان و اعتقادی که من دارم درباره‌اش صحبت می‌کنم که حالا در کتاب‌های مختلف هم درباره‌اش صحبت کردم، این را رها بکنیم برای شرایط حال حاضر ایران.

ما نیاز به یکسری موضوعات مشخص دارد.

اینکه در نقطه ابتدایی بدونیم که ریشه ی جمهوری اسلامی فقط و فقط اسلام هست.

تنها چیزی که داره به جمهوری اسلامی قدرت میده اسلام هست.

اما باید این ریشه رو در نظر داشته باشیم و به جز این ریشه به شاخ و برگ ها کاری نداشته باشیم و این ریشه رو از بین ببریم.

برای این موضوع هم نیاز به یک الترناتیوی داریم که ضد اسلام باشه در برابر اسلام باشه.

تنها قدرت محکمی که بتونه در برابر این نگرش مسموم ایستادگی کنه.

یعنی ما نمیتونیم با دست آویزی به تفکرات اسلامی دوباره در پی احقاق یک نگاه تازه ای باشیم.

هر انقلابی در طول تاریخ به واسطه ی یک آرمان و ایده ی تازه به وجود اومده و ما نیاز داریم به یک الترناتیوی که تازه و نو در برابر این نگاه مسموم اسلامی بایسته که قدرت بسیج گری داشته باشه و قدرت.

ایمان داشته باشه، ایمان رو تولید کنه.

ایمانی که حالا اینقدر قدرتمند باشه که حاضر باشن از جون خودشون بگذرن برای اینکه به اون آرمان طلایی برسن.

در باب این موضوع در قسمت های آتی هم صحبت خواهم کرد.

چرا که یکی از بزرگترین عواملی که میتونه یک انقلاب رو به پیروزی برسونه قاعدتا داشتن ایمان هست.

حالا در باب اینکه امروز جهان به چه سمت و سویی رفته هم صحبت خواهم کرد.

سعی میکنیم در این ویژه برنامه بیشتر و بیشتر در باب موضوعات مختلف صحبت کنیم تا در نهایت به راهکارهای درست و اصولی برسیم.

برای اینکه این انقلاب بتونه به پیروزی برسه، فارغ از اینکه من باورها و ایمان خودم رو در طول این سالیان زندگی خودم سعی کردم به رشته ی تحریر در بیارم.

ما امروز وقتی داریم در باب انقلاب ایران هم صحبت میکنیم باید به این موضوع نظر داشته باشیم که ما نیازمند داشتن یک ایمان مستحکم و قدرتمند در برابر اسلام هستیم.

الترناتیوی که صد در صد باید در برابر اسلام باشد.

هرچند هر نوع نگاهی.

یعنی شما اگر نگاه به حقوق بشر داشته باشید، اگر نگاه به دمکراسی هم داشته باشید، اگر ایمان و هدفتان خلاصه در همین دمکراسی و به نوعی حقوق بشر هم بشود، اینها هم در برابر جمهوری اسلامی هستند، آلترناتیوی در برابر جمهوری اسلامی هستند، در برابر اسلام هستند و باید به یک ایمان جمعی رسید برای رسیدن به پیروزی.

چرا که بزرگترین قوه محرکه برای انقلاب تنها و تنها ایمان است.

در تمام طول تاریخ تمام انقلاب هایی که شکل گرفته به واسطه یک ایمان بوده.

ما در باب این مساله بیشتر در قسمت های آتی صحبت خواهیم کرد.

اما در این قسمت باید بدانیم که ریشه فقط اسلام هست.

باید در برابر ریشه ایستاد.

تمام رفتارها، قوانین و اتفاقاتی که در طول این 30 سال در جمهوری اسلامی افتاده به واسطه اسلام هست به واسطه اسلامی که برگرفته از قرآن و احادیث، سیرت نبوی و در نهایت این حکومت های اسلامی است و ما باید آلترناتیوی در برابر اسلام داشته باشیم تا به پیروزی برسیم.

 

قسمت پنجم : جنبش خیزش و انقلاب

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم یه مقداری در باب این مفاهیم خیزش جنبش و انقلاب با هم صحبت بکنیم تا یک تصویر مشخصی رو نسبت به این اتفاقاتی که در ایران داره میفته و در جریان هست داشته باشیم.

خب قاعدتا شاید برخی با این مفاهیم آشنایی داشته باشند اما تصویر و تعبیرش میشه بهتر و بهتر برای ما راه و مسیر رو به نوعی روشن کنه.

در تصویر ابتدایی که ما میتونیم در باب این موضوع صحبت کنیم میتونیم اینها رو به نوعی به همدیگه متصل بدونیم.

یعنی خیزشی که به جنبش میرسه و در نهایت به انقلاب ختم میشه.

نکته ابتدا این هستش که ما باید یک تعریفی نسبت به انقلاب داشته باشیم.

اگر انقلاب رو تعبیر و تفسیر به یک اتفاق و یک پیروزی بدونیم، خب این خیلی ما رو از اون مرحله ابتدایی و حقیقی موضوع دور میکنه.

انقلاب یک ریشه اتفاقی است که حالا قرار است همه چیز رو دگرگون بکنه.

یعنی قرار هست هر ارزشی که سابقا وجود داشته تبدیل به یک ضد ارزش بشه و حالا شاید موضوعاتی که قبلا و پیش تر ها ضد ارزش بوده تبدیل به ارزش بشه و یا آیا فارغ از این قرار است که ارزش های تازه ای رو پدید بیاره؟

قرار هست اون نگاه جمعی که پیشترها حاکم بوده بر اون مملکت رو تغییر بده.

اگر در باب موضوعات مختلف، در باب زنان، در باب حقوق زنان، در باب رفتار با زنان، در باب آزادی، در باب برابری، یک تعریف های مشخصی مدام برای ما تکرار میشده، حالا قرار هست که این ها تغییر بکنه.

قرار هست همه و همه دگرگون بشه.

ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم، در باب یک دگرگونی داریم صحبت می کنیم که قرار هست همه چیز زیر و رو بشه، همه چیز تغییر بکنه.

اما قاعدتا تمام این انقلاب ها از یک خیزشی آغاز میشن.

یک خیزشی که ما به صورت مشخص می تونیم در بابش صحبت بکنیم و تعریف های مشخصی رو هم بدیم.

قرار نیست که ما توی این قسمت از برنامه و یا اصولا در باب موضوعاتی که صحبت می کنیم در باب مفاهیم بریم و خودمون رو نزدیک بکنیم به معانی ای که به عنوان مثال در کتب مختلف جامعه شناسی درباره اش صحبت شده، قرار است که یک حلاجی نسبت به این موضوع داشته باشیم.

برای این که ساده تر و راحت تر با این معانی روبرو بشیم و بتونیم این ها رو درک کنیم.

وقتی ما داریم در باب خیزش صحبت می کنیم، حالا یک جمعی، یک بخشی از مردم هستند که نسبت به یک موضوع مشخصی می تونن اعتراض داشته باشن.

می تونن انتقاد داشته باشن.

حالا یک حرکتی رو آغاز می کنند و ما به عنوان یک خیزش اون رو می شناسیم.

این که حالا قرار هست این طیف از جامعه که می تونه یک صنف مشخصی باشه، مثلا خیزش های مختلفی که توی ایران خودمون اتفاق افتاده، مثلا روزی ما مواجه میشیم با خیزشی که معلم ها برای موضوعات صنفی خودشون، برای موضوعات اقتصادی خودشون به وجود میارن.

بخشی از کارگران یا بخشی از اصناف مختلف جامعه حالا با هدف های مثلا اقتصادی با هدف های صنفی میام و این فعالیت ها رو انجام میدن و این خیزش رو آغاز میکنه.

حالا ما اگر یک تصویری داشته باشیم نسبت به این خیزش ها یعنی خیزش های مختلف رو تصویر و تعبیر بکنیم به روش های مختلف.

در نهایت قرار هست که در یک سرازیری به هم بپیوندد و ما رو به یک دریای مشخصی برسونه و اون دریا رو ما به عنوان جنبش میتونیم تصویر بکنیم که حالا این خیزش های مختلف ما رو در نهایت به یک جنبش واحدی رسونده با یک هدف مشخص و یک رفتار مشخص.

در نهایت برای یک آینده مشخص که در نهایت ما رو به یک اقیانوس عظیمی میرسونه که به عنوان انقلاب میشناسیم.

یعنی ما میتونیم این سه طیف رو به هم نزدیک بکنیم و تعبیر و تفسیر بکنیم به رودخانه ای که از یک خیزش های متفاوتی شروع میشه و ما رو به یک جنبش سراسری میرسونه که حالا این جنبش نقش اون دریا رو ایفا میکنه و در نهایت این دریایی که تبدیل به یک اقیانوس میشه و یک انقلاب رو تصویر می‌کنه.

پس این اون تعریفی است که ما نسبت به این موضوعات میتونیم داشته باشیم.

حالا میشه دربارش به صورت تئوریک ساعت‌ها صحبت کرد و نقل کرد از کتاب های مختلف و جامعه شناسان مختلف و تئوری ها و نظریاتی که داشتن برای هر کدوم تعریف و تفسیری آورد که این که حالا این ها رو چه جوری ما میشناسیم، با چه المان هایی میتونیم به هر کدوم از اینها نام بدیم؟

و حالا این اتفاقاتی که در ایران میفته رو از خیزش به جنبش بدونیم.

در نهایت اما ما یک موضوع مشخص رو باید داشته باشیم.

این که حرکاتی که در ایران داره اتفاق می افته یک جنبه صد درصدی انقلابی داره.

حالا شاید یک عده ای بخوان این رو تعبیر بکنن به این که این انقلاب نیست چرا که انقلاب رو تعبیر و تفسیر میکنن با یک معنای مشخصی به اسم اون اتفاقی که پیروزی یک انقلاب را رقم می زند.

اگر بخواهند مبنا و مفهوم خودشان را بر این موضوع مستدل کنند، قاعدتا پیروز این اتفاق خواهند شد.

اما ما وقتی در باب انقلاب های مختلف صحبت می کنیم از انقلاب مشروطه خودمان بگیریم تا انقلاب های مختلفی که در کشور های مختلف و بزرگ جهان مثل فرانسه و روسیه اتفاق افتاده، حتی همین انقلاب پنجاه و هفتی که در ایران اتفاق افتاد، اینها یک سیر تکاملی داشتند و طی طریقتی داشتند.

از یک نقطه ای آغاز شدند و به یک نقطه ای هم ادامه پیدا کردند که ما این اتفاق و این نقطه شروع را از همان ابتدای به وجود آمدن جمهوری اسلامی در برابر دیدگانمان می بینیم.

یعنی ما خیزش های مختلفی را در طول این سالیان مختلف شاهدش بودیم.

از گروه هایی که از همان ابتدای امر با جمهوری اسلامی مخالفت کردند حتی در برابر سلاح کشیدن و جنگ مسلحانه خواستند بکنند.

یعنی ما از همان ابتدا هم یک راه انقلاب رو داشتیم.

اما موضوع مهم این است که حالا این انقلاب چگونه پیش می رود؟

این خیزش های مختلف چگونه شکل می گیرند؟

در کنار هم جمع می شوند و در نهایت ما را به این دریای جنبش می‌رسانند و در نهایت ما را قرار است که به یک انقلاب و پیروزی آن انقلاب برساند.

اینکه این راستا، این راه حرکت را ما چگونه تصویر بکنیم، چه جوری بتوانیم بهش بال و پر بدیم، چه جوری بتونیم بهش یک ایمانی بدیم، یک هدفی رو براش مشخص بکنیم، راهی رو مشخص کنیم و در نهایت به آن نقطه پیروزی برسیم.

موضوع مهمی است در بابی که این انقلاب قاعدتا در ایران وجود داشته نمی‌تواند کسی شک بکند.

چرا که وجودیت جمهوری اسلامی گره خورده با یک انقلاب قریب الوقوع است.

این نوع تفکر و این نوع نگاهی که آنها به جهان دارند، نوعی از حکومت که پدید آوردند که بر سوار شدن و به نوعی قدرت مندی یک گروه خاصی از مردم جامعه و یک طیف مشخصی است.

قاعدتا نمی‌توانسته هیچ‌وقت قدرت را همیشه در اختیار خودش داشته باشد.

یعنی با یک نگاه ساده می شد به این موضوع و این معنا به راحتی رسید.

اینکه جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است چرا که قدرت این را ندارد که این تکثر گرایی ایران را پوشش بده.

قدرت این رو نداره که بتونه صدای همگان رو در خودش جای بده.

قدرت این را ندارد که این نگاه عرفی که در ایران وجود دارد در اشکال و اقسام مختلف را تبدیل به یک قانون عرفی برای کشور بکند.

چرا که قرار است تمامی این قوانین را از شریعت خودش بگیرد.

حالا این شریعت خیلی ها می توانند نسبت بهش بی ایمان باشند.

حالا این جماعتی که نسبت به آن بی ایمان هستند و در این جماعت متکثر ایرانی دارند زندگی می کنند چه سرانجامی خواهند داشت؟

پس قاعدتا این ما را از همان ابتدا هم سوق می داد به این انقلاب.

اما حالا این مسیر چگونه طی خواهد شد؟

موضوع مهمی است.

پس ما در باب این خیزش و جنبش و انقلاب هم به همین شکل می‌توانیم به این معانی نزدیک شویم.

اینکه خیزش می‌تواند در نقاط مختلف توسط اصناف مختلف هم شکل بگیرد، به دلایل مختلف این خیزش ها هر چقدر بیشتر و بیشتر باشند، در نهایت ما را قرار است که یک به یک جنبش سراسری به نوعی برساند.

جنبش سراسری که حالا یک هدف مشخص دارد، رسیدن به آزادی و برابری است.

قاعدتا در تمامی کشورهای جهان هم رسیدن به همین برابری و آزادی است.

اما تعاریف آن‌ها نسبت به آزادی و برابری متفاوت است.

یعنی جمهوری اسلامی هم که می‌خواست شکل بگیرد، قاعدتا یک تعریفی داشت نسبت به آزادی و می‌خواست به آزادی برسد.

یعنی شما وقتی می‌رسید به شعار این‌ها استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یک تعریف مشخصی داشتند.

حالا فرای آن استقلال و علم کردن این که ایران در آن دوران استقلالی نداشته و تکیه بر این موضوع فراریم و در باب آزادی هم داریم ازشون می شنویم چرا که اونها هم آزادی رو به نوعی تعبیر و تفسیر می کنن.

همون صحبتی که من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم.

اینکه آزادی شیء مشخصی نیست که بشه به کسی دادش.

نمی تونید شما بگید این آزادیه.

شما این آزادی رو بگیرید استفاده بکنید.

آزادی برای هر باوری متفاوت است.

برای هر گروهی، برای هر صنفی، برای هر فردی می تونه متفاوت باشه.

اما یک قانون مشخص باید تعیین کننده باشه، ضامن وجود داشتن و ادامه پیدا کردنش باشه و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانها باشه.

اینکه ما باور بکنیم که نباید به دیگران آزار برسونیم به دیگر جانداران چه انسان ها، چه حیوانات و گیاهان.

با توجه به این قانون مشخصی که به نوعی تضمین کننده ی وجود و ادامه ی آزادی هست.

حالا می تونیم آزادی رو تعبیر و تفسیر بکنیم.

پس قاعدتا تمام جنبش ها در نهایت برای رسیدن به آزادی حرکت می کنند.

حالا آزادی که خودشان تعریف کنند.

حالا ما باید برسیم به اینکه این آزادی که قرار هست تعریف بشود به چه شکل است.

پس موضوع مهم نیست.

یک هدف باید مشخص باشد و برایش تلاش بشود که ما باید به این معانی برسیم و سعی می کنیم توی این قسمت های آتی که پیرامون موضوع انقلاب در ایران هست بیشتر و بیشتر هم به این معانی نزدیک بشویم.

پس ما تعریفی داشتیم نسبت به خیزش.

اینکه این خیزش های متفاوت در نهایت به جنبش و در نهایت هم به انقلاب اتفاق خواهد افتاد و در نهایت ما را به یک انقلابی خواهد رساند.

اما اتفاقات ایران از خیزش تا جنبش را همیشه در نظر داشت.

ما در ایران خودمان بعد از جمهوری اسلامی، بعد از قدرتمند شدن این جمهوری اسلامی و این حکومت وحشتناکی که پدید آورده اند و اینگونه همه ما را به اسارت و گروگان گرفته اند.

مواجه شدیم با خیزش های بی شماری که در ایران شکل گرفته.

از همان نقطه ابتدا شما خیزش های مختلفی را می بینید.

حتی خیزش های کم سر و صدایی که حتی دربارش صحبت زیادی هم نشده.

یعنی مثلا به عنوان مثال ما مواجه بودیم با یک حرکتی که جبهه ملی در همان ابتدای انقلاب کرد در راستای منع قصاص به نوعی انتقاد و نقد داشتند.

نسبت به این قانون قصاص قانون اسلامی وحشیانه ای که وجود داشت.

حالا شما مواجه می شوید با آن حرکتی که خمینی کرد و اینها را مرتد اعلام کرد و یک همچین اتفاقی.

اینها همه خیزش بود.

یعنی شما مواجه می شد با خیزش های مختلف.

حالا من یک نمونه اش همین الان خاطرم آمد.

مثال زدم اما مثال های بی شماری دارد.

از همان ابتدا که جمهوری اسلامی خواست که به عنوان مثال همین قانون حجاب اجباری را قانونی بکند و با سرکوب مردم این رو تبدیل به یک قانون بکنه.

با سرکوب بخشی از مردم.

وقتی ما در باب مردم صحبت می کنیم منظور همون طیفی است که در برابر مثلا این دیدگاه مشخص نظر داشتند.

و این مردم هم یک صفتی است برای استفاده کردن در باب اون طیف مشخص.

منظور این هستش که همه مردم و اصولا همه مردم معنای مشخصی هم نخواهد داشت.

حتی بعضی اوقات منظور اکثریت هم نیست.

منظور اون بخشی است که ما داریم خطاب قرار میدیم.

حالا خارج از بحث اصلی نشیم.

ما خیزش هایی رو در همون ابتدا هم داشتیم نسبت به اعتراض نسبت به اجباری شدن حجاب.

یعنی ما خیزش های متفاوت و متکثر زیادی رو در طول این تاریخ داشتیم.

در همین دوران گذشته در همین نزدیکی ها چندین خیزش رو داشتیم خیزش معلمان، بازنشستگان، کارگران در سرتاسر ایران.

اینها خیزش های متفاوتی بوده که در طول تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی به عناوین مختلفی هم شکل گرفته.

هر کدوم به دلایل مختلف.

یک بار موضوع معیشت و اقتصاد بوده.

یک بار موضوع کرامت جان ها بوده.

مثل همون رفتاری که مثلا جبهه ملی انجام داده.

یا این جنبشی که امروز اتفاق افتاده در ایران که در راستای کرامت به جان هست، احترام به جان هست.

اینکه یک دختر رو به قتل برسانند فقط و فقط به واسطه نوع پوششش این جنایت و این وحشی خویی تا این حد از جنون به پیش ببرن.

این یک جنبشی است در راستای کرامت و احترام به جان، احترام به حقوق زنان، احترام به حقوق انسان ها.

این کرامتی است که ما قائل میشیم و این جنبش رو شکل میدیم و میگم دلایل متفاوتی داشته.

در طول این تاریخ خیزش های مختلفی اتفاق افتاد.

اما ما جنبش هایی هم داشتیم.

جنبشی که در سال همون هشتاد و هشت هم شکل گرفت و تبدیل به جنبش شد.

چرا که تعریف مشخصی رو نسبت به این خیزش و جنبش میدن که هر چقدر گسترده تر بشه این اعتراضات نزدیک تر به اون معنای جنبش میشه.

هرچقدر از تعداد روزهای اون بگذره بیشتر نزدیک به اون معنا میشه.

در تئوری های مختلفی که بیان میشه حالا ما میرسیم به این که مثلا پونزده روز رو ملاک قرار میدن.

سه هفته رو ملاک قرار میدن که این اعتراضات طولانی باشه، یک هدف مشخصی داشته باشه، عناوین مختلف و المان های مختلفی رو مشخص میکنه.

اینکه حالا مثلا رهبری مشخصی داشته باشه که مفهوم و منظور از رهبری هم منظور یک آدم مشخصی نیست.

منظور یک ایده مشخص هست که حالا در باب این مسائل هم بیشتر سعی میکنیم در قسمت های آتی هم صحبت بکنیم که وقتی در باب رهبری صحبت میشه منظور یک مترسک مشخصی نیست که اون رو علم کنید و بگید این رهبر ماست.

منظور یک ایده، تفکر یک باور مشخصی است که میتونه رهبری مردم رو در دست بگیره برای پیشبرد هدف و برای رسیدن به اون آرمان و آرزو.

اما ما در ایران پس جنبش های متفاوتی هم داشتیم.

همون هشتاد و هشت هم یک جنبشی بود که اتفاق افتاد و حال امروز هم در ایران اون جنبش اتفاق افتاده.

اما تمام این ها در یک راستا مشخص است.

درسته که جنبشی که در سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد شاید تعداد بیشتری از اون آدم هایی که اومده بودند در روز اول اعتراضات در خیابون به دنبال رایشون بودند اما اون اعتراضات و تداوم اون اعتراضات توسط کسانی بود که به جمهوری اسلامی به هیچ عنوان اعتقاد نداشتن.

من خودم هم یکی از همون ها بودم.

یعنی من که رایی رای تو عمرم نداده بودم که بخوام برم دنبال رای ام بگردم.

اما اعتراضی که در برابر جمهوری اسلامی بود من با تمام وجودم حاضر بودم که درش شرکت کنم.

چرا که بزرگترین راه حل برای رسیدن ایران به شرایط نرمال قاعدتا در مرحله اول نبودن جمهوری اسلامی هست و نبود جمهوری اسلامی قاعدتا بزرگترین کمک رو به همه انسان های ایرانی میکنه که به همه جان ها در ایران ممکنه که بتونن راحت تر زندگی کنن.

چون وجود این ها گره خورده با از بین بردن قتل عام، کشتار و نابودی همه جان ها در ایران.

پس قاعدتا من هم با توجه به آرا و افکارم حاضر بودم در این اعتراضات شرکت کنم و اصولا این تداومی که داشت همون جنبش هشتاد و هشت هم در همین راستا انقلاب بود و همون نگاه انقلابی بود که من گفتم.

از همون ابتدای پیروزی حزب جمهوری اسلامی در انقلاب 57 شکل گرفته بود.

یعنی از همون ابتدا هم این قطار وجود داشت و طی مرور تعداد بیشتری هم سوار این قطار انقلاب در برابر جمهوری اسلامی شدند.

پس وقتی از انقلاب صحبت می‌کنیم از آن نقطه ابتدایی شکل گرفته، از همان نقطه ابتدایی که جمهوری اسلامی قدرت را به دست گرفت، قاعدتا وجود داشته و این مسیر خودش را ادامه داد.

خیزش های متفاوتی در طول تاریخ موجودیت جمهوری اسلامی هم شکل گرفته، از همان خیزش های ابتدایی که در برابر جمهوری اسلامی شکل گرفت تا گروه هایی که مسلحانه در برابر جمهوری اسلامی جنگیدند.

حالا فارغ از اینکه آنها با چه امیال و آرزوهایی و با چه رفتارهای احمقانه ای در آینده.

تمام اعتبار و شرف و وجودیت خودشان را زیر سوال بردند و از بین بردند و به نوعی به زباله دان تاریخ هم پیوستند.

فارغ از این نگاه اما این خیزش ها وجود داشت.

از همان ابتدا این قطار انقلاب وجود داشته از همان ابتدا و کم کم تعداد بیشتری هم بهش اضافه شدند.

خیزش های مختلفی اتفاق افتاده که هر کدوم از این خیزش ها باعث بیشتر اضافه شدن جماعتی به این قطار و انقلاب بوده.

پس مسیر از ابتدا یک انقلاب مشخص، خیزش های متفاوت و در نهایت رسیدن به یک جنبش، یک جنبش متمرکز، قدرتمند و همه گیر که در نهایت بتونه ما رو به پیروزی برسونه.

این تصویر مشخصی است که ما میتونیم نسبت به ایران از همون ابتدا جمهوری اسلامی بدیم تا امروز.

این اون تصویر مشخصی است که ما باید در نظر داشته باشیم.

اما هدف نهایی تمام این خیزش ها و جنبش ها با توجه به اینکه هر کدوم از این ها یک آمال و آرزوی رو داشتند ما میتونیم در باب هر کدوم از این ها صحبت بکنیم.

از همون ابتدا خیزش هایی که اتفاق افتاده تا جنبش ها و تا همین امروزی که ما باهاش دست به گریبان است حتی در باب فرد فرد انسان هایی که معترض بودن در جمهوری اسلامی هم میتونیم صحبت کنیم.

هر کدوم از این ها خواسته ای داشت.

به عنوان مثال کسی که در برابر قانون وحشیانه اعدام تلاش کرد، کسی که برای محیط زیست تلاش کرده، کسی که برای حقوق حیوانات تلاش کرده، کسی که در راستای آزادی بیان تلاش کرده، کسی که در راستای آزادی مذاهب حتی تلاش کرده، هر کس با هر تفکری که داشته.

گروه های مختلف خیزش های مختلف حتی خیزش هایی که در راستای مسائل اقتصادی هم شکل گرفته.

هر کدوم از این ها یک دلیل مشخص، یک هدف مشخصی را دنبال میکردند.

مثلا کسی که به عنوان مثال در خیزش های معلمان شرکت کرده برای بهتر شدن مثلا معیشت و زندگی و شرایط اقتصادی خودش تلاش کرد.

پس هدف مشخص آن این موضوع در برابر بود.

اما موضوع مهم این است که ما در یک راستا حرکت می کنیم که تمام این هدف ها در نهایت به یک نقطه مشترکی خواهد رسید.

یعنی هر خیزش هر فرد با هر تفکری در نهایت به این نتیجه خواهد رسید که تنها راه حل نبودن جمهوری اسلامی است.

یعنی کسی که در راستای یک خیزشی انجام می دهد که آن خیزش در راستای موضوعات اقتصادی است.

در نهایت باید به این تصمیم گیری و این جمع بندی برسد که تنها راه حل نبود جمهوری اسلامی است.

با تصویر گری از یک آینده مشخص، یک آرمان مشخص و یک هدف مشخص که حالا دارد آرزوهایی را هم با او در میان می گذارد.

برای رسیدن به یک شرایط اقتصادی مشخص، بهتر و روشن تر روزی که این آرزو ها ساخته بشه.

روزی که این آرزو ها بیان بشه با گروه های مختلف.

تمام این خیزش ها به یک نتیجه ی واحد خواهند رسید که ما هیچ راهی به جز از بین بردن جمهوری اسلامی و ساختن اون آرزوی مشخص نداریم.

این اون نقطه ای است که باید بیان بشه.

خیلی از این طیف های فکری، گروه ها و خیزش های مختلف و اصناف مختلف قاعدتا به این نتیجه ی ابتدایی رسیده اند که جمهوری اسلامی نبودش باعث میشه که ما به آرزوهامون برسیم.

اما شاید اون آرزو ساخته نشده برای اینکه بخوان به سمت اون خیز بردارن.

حالا در باب این موضوع بیشتر و بهتر و مفصل تر در قسمت های آتی صحبت میکنیم.

وقتی به اون مبحث ایمان و آرزو برسیم که موضوع اصلی و حیاتی انقلاب در همه جای جهان هست.

اما در همین قسمت برای اینکه ما بدونیم این هدف ها در نهایت ما رو باید به یک هدف غایی برسونه که تمام این تفکرات افراد و اشخاص، گروه ها، اصناف، خیزش های مختلفی که شکل گرفتند در نهایت به یک جمع بندی مشخص که نبود جمهوری اسلامی هست برسیم.

باید در این راستا تلاش بشه تلاش انجام بشه و در نهایت با ساختن اون آرزو هستش که چون کسی برای از بین بردن که نمی خواد فقط تلاش بکنه باید برای به دست آوردن تلاش بکنه.

بزرگترین نقدی که میشه به انقلاب پنجاه و هفت داشت چیست؟

این که تمام وجودیت انقلاب پنجاه و هفت بر پایه سلب بود.

این که شاهی وجود نداشته باشه اما هیچ ایجابی رو دنبال نمیکرد و به همین سادگی هم در دام خمینی افتاد که حالا همه چیز رو برای خودش مصادره کرد چراکه آرزوی مشخصی برای مردم وجود نداشت.

هدف مشخصی وجود نداشت.

بزرگترین هدف نبود حکومت شاهنشاهی و پهلوی بود و حالا امروز نباید همچین شرایطی وجود داشته باشه.

باید یک هدف مشخص و یک آرمان مشخص تصویر بشه تا بتونه همه رو زیر یک پرچم قرار بده.

حالا هر کس با هر هدفی که داشته اون هدف و آرزوی خودش رو در اون تصویر نهایی ببینه که برای اون تلاش کنه تا در نهایت به اون خواسته ی مشخص برسه و برای اون خواسته ی مشخص که روزی به نوعی خیزشی رو تصویر کرده به وجود آورده و درش تلاش کرده.

به این جنبش همگانی هم بپیونده و در نهایت ما رو به اون پیروزی در انقلاب هم برسونه.

پس این هدف نهایی باید ساخته بشه تا تمام این خیزش ها افراد مختلف و تفکرات مختلف رو در بر بگیره و در نهایت ما رو به یک نقطه مشترکی برسونه.

اما فارغ از اینکه حالا تا الان ما در باب این خیزش و جنبش و انقلاب صحبت کردیم، یک مقداری هم خوب هستش که در باب جمهوری اسلامی هم صحبت بکنیم.

اینکه جمهوری اسلامی امروز در یک شرایط وحشتناکی قرار داره در یک بحرانی قرار داره که هر قدمی که انجام میده بر علیه خودش استفاده میشه.

یعنی تمام حکومت های دیکتاتوری در نهایت به یک مرحله ای می رسند که هر عملی از اونها تعبیر و تفسیر به علیه خودشون خواهد شد حتی اگر رفتار مثبتی داشته باشن.

یعنی شما در نظر بگیرید که یک جنبشی سراسری در یک کشوری اتفاق می افته مثل ایران خودمون.

الان جمهوری اسلامی در یک شرایطی قرار داره که هر رفتاری که انجام بده بر علیه اش استفاده خواهد شد.

اگر با مردم سازش بکنه و در پی اصلاحات باشه، تعبیر و تفسیر به ضعف اش خواهد شد و قدرت کسانی که در خیابان هستند بیشتر و بیشتر خواهد شد.

اگر تن به سرکوب وحشیانه بده باعث بیدار شدن تعداد بیشتری خواهد شد که در راستای احقاق حقوقشان بیشتر و بیشتر به خیابون خواهند.

اگر هر بازی ای رو به وجود بیاره.

از این بازی هایی که در این روز ها هم بسیار ازش انجام داده و رفتار های احمقانه ای که انجام میده با دستاویزی این سناریو های نخ نما و ابلهانه ای که استفاده میکنه باز هم به ضررش تموم میشه و این دقیقا اون نقطه ای است که یک حکومت وحشتناک و وحشیانه ی اسلامی مثل جمهوری اسلامی در اون ته تنگنا قرار میگیره و هر رفتاری به ضرر خودش تعبیر و تفسیر میشه.

هیچ راه برون رفتی از این منجلاب و مردابی که خودش ساخته برای خودش باقی نمونده و امروز شما مواجه میشید با این بن بستی که در برابرش وجود داره.

یعنی ما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به گوشه ی رینگ افتاده و هیچ راه حلی نداره برای برون رفت از این اتفاقات.

یعنی در طول این چند هفته و دو ماه گذشته از زمانی که این جنبش آغاز شده تا الان شما مواجه هستید با جمهوری اسلامی که به هر ریسمانی چنگ می زنه یعنی هر راهی که بلده رو داره استفاده میکنه.

از اون حرکات نخ نمایی که 9 دی انجام داد و مردم و مردمی که وابستگی دارن نسبت به خودش به خیابون آورد.

از نمی دونم یه سری صحبت هایی در باب اینکه مردم قرآن رو آتیش زدند و به مقدسات ما توهین کردند از اون رفتارهای بازهم ابلهانه و احمقانه اش استفاده کرد تا استفاده از قوه قهریه.

حالا شاید تنها مسیری رو که هیچ وقت جمهوری اسلامی پیش نگرفته که اعتقاد داره باور داره، ایمان داره که پایانش در همین سازش هست، فقط و فقط همین سازش و کنار اومدن با مردم بوده.

شما در طول تمام این سالیان اتفاقات بیشماری در ایران افتاده.

اعتراضات، خیزش ها، جنبش های بی شماری در ایران اتفاق افتاده، همه و همه در برابر جمهوری اسلامی بودیم.

هر کدام هدف های مشخصی داشتند.

گاها هدف مشخصی داشتند اما هیچ وقت جمهوری اسلامی کوتاه نیامده، هیچ وقت سازش نکرده، هیچ وقت تن به اصلاحاتی نداده چراکه ایمان داره اولین اصلاحات باعث میشه که همون جماعتی که موندند و به نوعی شستشوی مغزی شدند و یا ایمان و اعتقاد و باور دارند به جمهوری اسلامی هم از کفه ی ترازو از دست بده.

همون وحشی خویی هایی که حاضرند هر رفتار جنایت آمیز و وحشتناکی رو با مردم بکنند.

اون ها هم از این کفه ی ترازو برن، از این سربازان گمنام دور بشند و راه و طریقت دیگه ای رو به دست بگیرند.

اما قاعدتا این رفتارشون هم به ضررشون هست.

یعنی هر رفتاری که جمهوری اسلامی انجام بده به ضررش تعبیر خواهد شد و این خصلتی است که در نهایت تمام حکومت های دیکتاتوری در طول تاریخ باهاش روبرو شدند که هر رفتاری که انجام میدن بر علیه خودشون استفاده بشه.

و این بن بست تمام عیاری ست که جمهوری اسلامی هم بهش رسیده.

اما ما از مرحله ی خیزش که حالا امروز رسیدیم به اون مرحله.

جنبش باید راهکارهای متفاوتی رو در نظر داشته باشیم تا بتونیم به اون پیروزی نهایی برسیم که حالا سعی میکنیم در قسمت های آتی بیشتر در باب این مسائل صحبت بکنیم.

موضوعات مختلف فرای رسیدن به این معانی.

حالا باید به اون مرحله ی راه حل ها و موضوعاتی از این دست هم برسیم.

اما این خیزش ها قاعدتا گفتیم اگر بخواهیم به صورت اجمالی و اختصار تو همین قسمت هم درباره اش صحبت بکنیم، مهم ترین دلیلی که باعث میشه این خیزش ها در نهایت تبدیل به یک جنبش و در نهایت تبدیل به یک انقلاب و پیروزی یک انقلاب و انقلابی که وجود داره اما پیروزی این انقلاب بشه ساخت هدفی مشخص برای تمام این طیف ها هست.

این هدف وقتی مشخص بشه فرای اون هدفی که همه می دونیم جمهوری اسلامی نباید باشه.

نه هدف سلبی که هدف ایجابی هدفی که آرزو بسازه.

این بزرگ ترین دلیلی است که می تونه تمام این خیزش ها رو در کنار خودش بیاره و همه رو با هم جمع کنه.

فرای اون جنبه ی سلبی اش که وجود داره، قاعدتا همه می دونن در بابش آگاهی سازی های بسیار و بی شماری هم هر روز داره اتفاق می افته.

اینکه شما اگر به فساد حکومت اعتراض دارید با نبود جمهوری اسلامی قاعدتا درست خواهد شد.

اینکه اگر مسائل اقتصادی تا این حد کمر شما را شکسته دلیلش وجود جمهوری اسلامی است.

اینکه اگر در جهان تا این حد پاسپورت ایرانی به عنوان مثال لگدمال شده، دلیلش وجود جمهوری اسلامی است.

و هزاران هزار موضوع دیگر.

اگر امروز این شرایط را معلمان دارند به دلیل جمهوری اسلامی است.

اینها موضوعاتی است که درباره اش صحبت شده، پس همه به این نتیجه خواهند رسید که جمهوری اسلامی وجودش باعث دردسرها و رنج های ماست.

اما موضوع این است که حالا باید اون آرزو ساخته بشه برای اینکه یک هدف مشخصی باشه برای فردای مشخص.

یعنی هر کس شما در نظر بگیرید بین یک انسانی که در جست و جوی رسیدن به یک آرزوی مشخص تلاش میکنه یا برای از بین بردن یک آرزوی مثلا مشخص یا یک ساختمان مشخص، یک تفکر مشخص قاعدتا میل به اون آرزوست که قوه محرکه است.

پس ما در یک نگاه اقتصادی به این موضوع خیزش و جنبش و در نهایت پیروزی انقلاب باید این موضوع رو در نظر داشته باشیم که ساختن این آرزوها و اهداف بزرگ ترین راه برای رسیدن به اون هدف غایی که پیروزی یک انقلاب است.

اما سرانجام این اتفاقاتی که امروز در ایران وجود دارد چه خواهد شد؟

با توجه به اتفاقاتی که ما با آن روبه رو هستیم، در طول این روزها ما مواجه شدیم با اینکه این اعتراضات گسترده است.

در جای جای مختلف ایران اتفاق می افتد.

یک حالت خاصی از اعتراضات رو داره نشون میده که هر بار در گوشه ای، یک بار در مدرسه، یک بار در دانشگاه، یک بار در خیابان، حتی در اشکال مختلف، حتی به وسیله هنر، به هر وسیله ای که هر کسی می تونه داره اعتراض خودش رو نشون میده.

پس این اعتراضات خاموش شدنی نیست.

با سرکوب شاید برای مدت کوتاهی سر پایین بیاره، دوباره باز بروز کنه، دوباره سر پایین بره و باز دوباره بروز کنه و اون مرحله مهم نیست که ما در نهایت به یک زندگی و یک زیست انقلابی برسیم.

این زیست انقلابی است که ما را در نهایت به پیروزی خواهد رساند.

ما حالا سعی میکنیم.

در این قسمت داریم بصورت اختصار در باب این موضوعات صحبت می‌کنیم اما سعی می‌کنیم با تفسیر بیشتر و توضیحات بیشتر در قسمت های مجزایی هم درباره‌شان صحبت بکنیم.

اما به صورت کلاسیک وقتی با یک جنبش شما رو به رو می‌شوید، قاعدتا سه برآیند خواهد داشت.

یا اینکه قرار هست این حکومت مطلقه ای که در برابر شما هست تن به اصلاحات بده، رفورم هایی بوجود بیاره، قوانین را تغییر بده که در جمهوری اسلامی همچین شرایطی هیچ وقت وجود نداشته.

این اصلاحات هیچ وقت نمی‌تواند شکل بگیرد چرا که ما در اصول با جمهوری اسلامی مشکل داریم نه در فروع که قابل اصلاح باشد.

ما در باب اصولی مشکل داریم.

قوانینی مشکل داریم که ریشه، ریشه اسلامی است و اصولا باید در برابر این ریشه ی اسلامی هم ایستادگی کرد.

قوانینی که قابل اصلاح نیستند.

شما می‌خواهید چه قانونی را اصلاح کنید؟

این اجحاف و نابرابری که در حق و حقوق زنان می‌شود در حق و حقوق دیگر ادیان می‌شود در حق و حقوق.

بی باوران به دین چه جایگاهی که ندارند؟

در قدرت سیاسی؟

در سپهر سیاسی؟

هیچ کدام از این دسته ها نه زنان، نه مذاهب دیگر، نه تفکرات دیگر، تنها و تنها دنیایی را ساخته‌اند برای یک عده خاصی از مسلمانان شیعه ولایی حتی در بین خود شیعیان هم حتی جایگاهی ندارند.

یعنی حتی آن شیعیانی هم که وجود دارند هم اگر ولایی نباشند وارد این بازی نمی‌شوند، وارد این گودی نمی‌شوند.

یک سری المان‌های مشخصی دارد برای اینکه شما وارد این ساختار پر فساد بشوید، برای اینکه بتوانید جایگاه ها را به دست بیاورید.

پس قاعدتا ما با موضوعی به اسم اصلاحات که رو به رو نیستیم چون موضوع ما ریشه ای و اصلی هست.

در اصول هست.

در فروع نیست که قابل اصلاحات باشه و بشه رفرمی درش ایجاد کرد.

بشه قوانین رو تغییر داد.

این قوانین به صورت ریشه ای باید تغییر کنند چرا که ما نیازمند انقلابی هستیم برای دگرگونی تمام ارزش ها.

راهکار دیگه سرکوب هست که جمهوری اسلامی در طول این سالیان بارها و بارها سرکوب کرده.

اتفاقاتی که در هشتادوهشت اتفاق افتاد رو سرکوب کرده.

نود و شش نود و هشت رو سرکوب کرده اما باز هم این شعله روشن شد.

هر بار هم روشن شد و این بار هم قاعدتا حالا که بیشتر و بیشتر شده، حالا که قدرتمند تر شده که غیر قابل خاموش کردن هست.

حالا که نسل تازه ای به میدان اومدن که غیر قابل خاموش کردن هست، حالا که داره اهداف تبدیل به اهداف اصولی میشه، حالا که داره از شکل معیشت می رسه به معانی.

سیاسی، معانی فرهنگی و معانی ارزشی.

حالا که داره شکل و خوی انقلابی به خودش میگیره که دیگه غیر قابل سرکوب کردن نیست.

هر بار سرکوبش باعث دوباره زایش خواهد شد.

خاموش کردن هر صدا باعث بیدار شدن هزاران صدای دیگر خواهد شد.

از حالا سرکوب هم نمیتونه به هیچ عنوان به جمهوری اسلامی کمک کنه و تنها راه حل در برابر و تنها سرانجام هم قاعدتا انقلاب هست.

هیچ چیز دیگه ای نیست.

و این سپهر ساده ایست که ما از اون دیر باز هم اگر با عقل سلیم به جمهوری اسلامی نگاه میکردیم، روزی که نود و هشت ممیز دو درصد آرا رو گرفت و اون رفراندوم تاریخی رو پیروز شد، با اون رفراندوم احمقانه ای که شما فقط بلی یا خیر بزارید برای یک نوع از حکومت.

در همون روز هم هر کسی با عقل سلیم نگاه میکرد میتونست این آینده رو برای جمهوری اسلامی در نظر بگیره.

اینکه جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب است که ذات وجودی خودش یک انقلاب را بازآفرینی می‌کند و یا حتی وجود دارد.

در نهایت ما می‌توانیم به این نتیجه برسیم که سرانجام این اتفاقات نه این اتفاقات مشخص که ایران قاعدتا یک انقلاب است.

جمهوری اسلامی محکوم به نابودی و عزل است.

اما موضوع مهمی که ما در برابر داریم این است که ما باید راهکارهای مختلف و متفاوتی را بدهیم.

باید برنامه های مشخصی داشته باشیم.

باید آگاهی هایی را در میان بگذاریم.

باید شناخت درستی نسبت به موضوعات داشته باشیم تا بتوانیم این راه را هموار بکنیم، سریع بکنیم، کم هزینه بکنیم و یک آینده روشن و مشخصی را در پیش رو داشته باشیم.

حالا قصد است که در این برنامه های مشخص انقلاب ایران در باب این مسائل بیشتر و بیشتر هم صحبت بشود تا در نهایت ما به یک سری راهکارها و موضوعات برای این شناخت و آگاهی برسیم.

 

قسمت ششم : بیداری عمومی

 

خب دوستان توی این قسمت های گذشته ای که توی این ویژه برنامه انقلاب ایران منتشر شد، ما سعی کردیم در باب موضوعات مختلفی پیرامون این انقلاب صحبت بکنیم.

از اون گذشته ای که باعث به وجود اومدن این انقلاب شده و این حس عمومی رو به نوعی بیدار کرده برای مقابله با جمهوری اسلامی.

اتفاقات ریز و درشت.

تحولاتی که رخ داد، فرای اون ریشه اسلامی که اصلا باعث به وجودیت آمدن جمهوری اسلامی و به نوعی ادامه دار بودن این راه شده.

صحبت کردیم در باب موضوعات مختلف و حالا باید در باب این بیداری عمومی بیشتر صحبت بکنیم.

در این قسمت خاص سعی میکنیم در باب این بیداری عمومی صحبت بکنیم و تا جایی که میشه در باب راه هایی که میشه این بیداری رو به وجود آورد هم صحبت بکنیم.

اما پیش تر از این که حالا بریم وارد بحث بشیم باید یه نگاهی هم داشته باشیم.

تمام ماهایی که توی ایران زندگی کردیم خوب میدونیم که مردم ایران، غالب مردم ایران، اکثریت مردم ایران از جمهوری اسلامی بیزارن.

یعنی شما اگر زندگی عادی رو تو ایران داشته باشید میتونید مواجه بشید در هر جایی اگر به مدرسه برید، اگر به دانشگاه برید، اگر در بین دوستان خودتون باشید، در محفلی باشید، در جمع هنری باشید در جمع.

در کنسرتی باشی.

در سینمایی باشی در هر جایی که باشید با مردم وقتی روبه‌رو می‌شدیم، نفرت عمومی را نسبت به جمهوری اسلامی می‌بینید.

حتی کار به جایی می‌رسد که کسانی که اعتقادات اسلامی و شیعی هم دارند از جمهوری اسلامی برگشته‌اند.

حتی در بین آنها هم می‌توانید ببینید.

توی همین اتفاقات اخیری که افتاد، دیدید که خیلی از شخصیت هایی که وابستگی هم حتی شاید از نظر ایدئولوژیک هم به جمهوری اسلامی شاید داشتند به نوعی به نوعی بیزاری خودشان را نسبت به رفتار شنیعی که جمهوری اسلامی توی این روزها انجام می‌دهد نشان دادند.

و ما مواجه هستیم با این موضوع که یک اکثریت قاطبه ای وجود دارد که از جمهوری اسلامی بیزار است و آزادی خودش را در عدم وجود جمهوری اسلامی معنی می‌کند.

اما این اکثریت قاطبه در خیابان نیستند.

برای انقلاب فعالیتی نمی‌کنند.

ما در برابرمان یک جمهوری اسلامی داریم که یک پایگاه اجتماعی قدرتمندی داشته یعنی بلاشک در آن اول انقلاب من هم ویژه برنامه ی ایران صد ساله دربارش صحبت کردم، هم به اختصار در این قسمت های گذشته ای که توی ویژه برنامه ی انقلاب ایران بود، سعی کردم مختصرا دربارش صحبت کنم.

وقتی ما سال پنجاه و هفت رو می بینیم، توی اون برهه از تاریخ جمهوری اسلامی یک پایگاه اجتماعی داشته.

یعنی درش شکی نیست که تعدادی علاقه مند و سرسپرده به این باور و ایدئولوژی بودن و در طول زیست و حیات جمهوری اسلامی ثابت کرده که اون کارآمدی لازم رو نداره.

قاعدتا گفتم اگر کسی عقل سلیمی داشت و نگاه درستی داشت می تونست از همون ابتدا هم به این نتیجه برسه که جمهوری اسلامی صلاحیت، کارآمدی و شعور لازم برای اداره ی یک کشور متکثر رو نداره و همون طوری که صحبت کردم درباره اش یک قطار انقلابی از همون ابتدای پیدایش جمهوری اسلامی وجود داشته.

از همون ابتدا هم کسانی بودند که راه حل رو انقلاب می دانستند.

انقلابی در برابر ضد انقلاب جمهوری اسلامی.

پس ما یک همچین تصویری رو داشتیم و اون اکثریتی که در اون روزگاران در سال 57 وجود داشت و بدنه جمهوری اسلامی در اجتماع را می ساخت کم کم از بین رفت.

یعنی با اتفاقاتی که رقم زدند از همان ابتدا هستند.

یعنی شما وقتی با جمهوری اسلامی روبرو می شوید که به عنوان مثال همان قضیه اشغال سفارت را به وجود می آورد.

خب یک بخشی از جامعه نسبت به اینها بدبین میشن دیگه.

قاعدتا وقتی می رسید با جمهوری اسلامی که جنگ رو هشت سال ادامه میده و باعث مرگ و معلول شدن و اسارت این مقدار زیادی از انسان ها میشه، باعث این حجم از خسارات مادی و زندگی و اقتصادی برای مردم میشه.

خب یک جماعتی هم ازش رویگردان میشن.

وقتی شما میری جلو میرسی به کشتارهای سال 67 این بیشتر و بیشتر این بدنه رو از دست میده و هر اتفاقی پشت سر هم باعث میشه این بدنه از بین بره.

و شما امروز با جمهوری اسلامی روبرو هستید.

شاید یک کیفی درونش وجود داشته باشه که باور داشته باشن به این ساختار چه از نظر ایدئولوژیک، از نظر مذهبی، از نظر دینی باورمند به یک اسلام شیعی اثناعشری باشند و چه فراتر از اون به این سیستم حکومتی که به عنوان ولایت فقیه هست اعتقادی داشته باشن.

خب اینها یک بخشی جدا از مردم.

اینها بخشی از مردم هستند که خیلی تعداد قاعدتا کمی خواهند داشت.

چرا که همه ما زندگی کردیم.

یعنی شما با این تعداد آدمها خیلی به ندرت روبه رو میشید.

اما یک بخشی که دارند به نوعی خودشون رو فدای جمهوری اسلامی میکنند به واسطه این هست که اینها فارغ از جمهوری اسلامی هیچ هویتی ندارن.

یعنی تمام هویت خودشون رو از جمهوری اسلامی میگیرن.

یعنی اگر امروز پایگاه و جایگاه اجتماعی دارند، پایگاه اقتصادی دارند، ثروتی کسب کرده اند، جایگاهی به دست آورده اند، در همه زمینه ها، در زمینه های اقتصادی، در زمینه های فرهنگی، در زمینه های ادبی، در زمینه هنر به جایگاهی رسیده اند به واسطه وجود جمهوری اسلامی است و اینها نه لیاقتی پشتش بوده، نه تخصصی پشتش بوده، نه شعوری پشتش بوده و حالا اینها قاعدتا تا پای جان در کنار جمهوری اسلامی خواهند بود چرا که هویت خود را مدیون به جمهوری اسلامی هستند.

فرای اینها که سود و منفعت دارند از جمهوری اسلامی می برند و به نوعی شاهرگ اقتصادیشون وصله به جمهوری اسلامی و بودن به جمهوری اسلامی است.

ما یک جماعت بی شماری را داریم که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارند و از جمهوری اسلامی بدشان می آید اما حاضر نیستند هزینه ای را متقبل بشوند برای رها شدن از این مرداب وحشتناک جمهوری اسلامی.

مردابی که میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

این یک موضوعیه که فکر میکنم همه باهاش درگیر هستن.

همه دربارش میدونن.

اینکه ما در طول این چهل و سه سال چه مصیبت های بیشماری رو دیدیم.

چه بدبختی هایی رو پشت سر گذاشتیم.

و اصولا این سیل از نارضایتی به همه ابعاد کشیده شده.

از منظر اقتصادی شما در نظر بگیرید شرایطی که جمهوری اسلامی برای مردم ساخته تا منظر فرهنگی، آزادی بیان، آزادی ادیان، آزادی های فردی، آزادی های سیاسی تا همه انواع آزادی هایی که میتونه توی یک اجتماع وجود داشته باشه تا زندگی عادی مردم.

اما مواجه هستیم با یک سیل بی شماری که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن و موضع منفی دارن اما حاضر به هزینه دادن نیستند و این قشر خاکستری است که توی ایران وجود داره.

گفتم هر کسی که یک مراوده ای با مردم داشته باشه و باهاشون دمخور باشه میتونه این حس نفرت عمومی نسبت به جمهوری اسلامی رو درک کنه.

اینکه هر کسی در هر جایگاهی است.

مثلا شما یک راننده تاکسی رو هم که می بینید از جمهوری اسلامی بدش میاد.

یک نانوا رو هم که می بینید از جمهوری اسلامی بدش.

کارگر رو می بینید، دکتر رو می بینید، هر جایی که میرید در خیابان ها مواجه میشید با سیل بی شماری از مردم که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن.

موضع منفی دارن.

اما اینها به اون بدنه اصلی برای تغییر نمی پیوندند و باید این بیداری عمومی شکل بگیره که ما به اون جمعیت حداکثری برسیم.

یعنی بزرگترین کاری که میشه برای پیشبرد این انقلاب کرد این هستش که شما بتونید قشر خاکستری رو بیدار بکنید برای پیوستن به این حرکت انقلابی.

حالا در این راستا چه کارهایی میشه کرد؟

قاعدتا بزرگترین دریچه و لازمه برای این انقلاب آگاهی رسانی است.

یعنی ما مواجه هستیم با یک جماعتی که حالا باید آگاه بشند بیدار بشند به نوعی اون حس بیداری درشون به وجود بیاد. خب قاعدتا.

پس آگاهی رسانی یکی از عوامل مهم و عمده هست.

ما در فضای مجازی وقتی داریم می گردیم و می بینیم همه مردم درگیری با فضای مجازی ندارن.

شما وقتی در فضای مجازی هستید می بینید که اکثریت دارن در باب این موضوعات آگاهی رسانی میکنن اما هنوز هم هستن مردمی توی ایران که دارن همون تلویزیون جمهوری اسلامی و همون نشر اکاذیب جمهوری اسلامی و نشر خشونت و وحشیگری و دیوانگی از جمهوری اسلامی و صدا و سیما رو می بینن.

و این اون قشری است که شاید بیداری لازم رو را نداشته باشید، آگاهی لازم را برای بیداری نداشته باشید.

پس ما یکی از موضوعاتی که داریم این آگاهی رسانی است.

یعنی باید مردم را آگاه کرد از اتفاقاتی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و سه سال رقم زده.

شما امروز هم با یک جماعت بی شماری رو به رو می شوید که چیزی از کشتار سال شصت و هفت نمی دانند و باید این حس بیداری به وجود بیاید و باید این آگاهی ها رسانده بشود.

ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که در سال شصت و هفت آن کشتارهای وحشیانه را انجام داد.

آن قتل های زنجیره ای را شکل داد.

در هشتاد و هشت با معترضین آن رفتارهای وحشیانه را کرده.

همین امروز بهترین مردم ایران در زندان ها هستند.

آزاده ترین مردم ایران در زندان ها هستند.

وکیل مدافعی که در پی احقاق حقوق کودکان برای اعدام نشدن هست در زندان است.

کسی که در برابر اعدام دارد فعالیت می‌کند و در زندان است.

کسی که برای محیط زیست داره تلاش میکنه در زندان هست.

کسی که حامی حقوق حیوانات هست، تو زندان هست.

کسی که آزاده هست فریاد آزادی میزنه.

در حیطه هنر داره فعالیت میکنه و از آزادی و برابری صحبت میکنه.

در زندان هست ولی نیاز هست که این آگاهی‌رسانی داده بشه به اون قشر خاکستری، به اون قشر خاموشی که حاضر به در کنار مردم بودن نیستن حاضر به هزینه دادن برای این پیروزی نیستن.

پس یکی از مهم ترین موضوعات این آگاهی رسانی هست.

آگاهی‌رسانی که مسلما ریشه اصلیش این هست که باید این جماعت بیشتر و بیشتر پیرامون جمهوری اسلامی بدونن.

اینکه جمهوری اسلامی چه کارهایی با مردم کرده، چه رفتاری در طول این چهل و سه سال با مردم انجام داده پس این یکی از اون ارکان اصلی و مهم است.

یعنی هنوز هم شما روبه‌رو می‌شوید با کسانی که در باب تاریخچه جمهوری اسلامی به درستی ندونن و جمهوری اسلامی با اون صدا و سیمایی که در اختیار داره، دائم در حال این دروغ پراکنی هاست.

دائم در حال انتشار خشونت و وحشیگری است.

دست از هیچ چیزی هم بر نمیداره.

به هر طریقتی دست میزنه برای اینکه مردم رو در اون وادی در خود ماندن هم غرق بکنه.

پس ما نیاز داریم به این آگاهی رسانی.

هر کس در هر جایگاهی که هست باید این آگاهی رسانی رو انجام بده.

حالا چه از طریق صدای بلند و فریادی که بقیه و تعداد بیشتری میشنوند چه در قالب کوچک تر در بین دو تا دوست و رفیق و.

هر کسی در هر جایگاهی که هست باید این آگاهی رسانی رو انجام بده.

آگاهی رسانی به مفهوم جنایات و ظلم هایی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان با مردم انجام داده.

جنایات بیشماری که باعث این خشم عمومی هم شده.

پس ما نیاز داریم به این آگاهی رسانی.

اما فرای این ما در راستای همین اتفاقاتی که داره می افته و این انقلابی که در پیش رو هست.

و در نهایت این انقلابی که به پیروزی خواهد رسید و من بارها دربارش صحبت کردم.

توی همین ویژه‌برنامه هم گفتم جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست، محکوم به نابودی هست.

ساختار وجودی جمهوری اسلامی خودش خودش رو مجبور به نابودی میکنه.

هیچ عقل سلیمی نمیتونه قبول کنه که یک حکومت شیعی مشخص از دل یک دین مشخص، یک مذهب و یک فرقه مشخص بخواد بر جمعیت متکثر یک کشور حکومت بکنه.

با آرا و عقاید مختلف این آرا و عقایدی که مدام در حال بازتولید است، مدام در حال پیدایش تازه است.

یعنی شما امروز در باب قرون وسطی صحبت نمی کنید، در باب صدر اسلام صحبت نمی کنید که یک سری انسان دست و پا بسته ای باشند که هر چیزی که یک نفر میگه رو قبول بکنند و در همون وادی حرکت بکنند.

امروز انسان ها مدام در حال بازنگری عقاید و باورهای خودشان هستند.

مدام در حال بمبارانی از اطلاعات هستند.

مدام دارن موضوعات جدید رو میشنون به موضوعات جدید با نگاه متفاوت نگاه می کنند.

و این جمعیت متکثر نمی تونه زیر پرچم یک حماقتی به اسم جمهوری اسلامی قرار بگیره که افکارش رو از هزار و چهارصد سال پیش قرض کرده.

اون هم یک افکار مشخص.

از یک نگاه مشخص.

از یک فرقه مشخص که حتی حاضر به قبول باورهای متفاوت در مذهب خودش هم نیست.

حتی با فرقه های دیگری که در دل مذهب هم به وجود آمده نمی تواند سازش کند.

حتی نمی تواند پرچمی را علم کند برای اینکه فقط شیعه و سنی بتونن توش زندگی کنن.

نه تنها تمام مردم متکثر ایران که فقط شیعه و سنی بتونن زیر یک پرچم زندگی کنن.

پس اینها محکوم بودن جمهوری اسلامی برای نابود شدن هست که درش شکی نیست.

اما باید این چرخ حرکت کنه.

باید این چرخه از بین رفتن جمهوری اسلامی در یک ریل درستی قرار بگیره که زمان کمتری ببره، هزینه کمتری داشته باشه و در نهایت به یک آینده درست و روشن ما رو برسونه.

یعنی تلاشی که ما میکنیم در نهایت قرار باشه ما رو به یک آینده درستی برسونه.

آینده ای که آرزوش رو داریم.

آینده ای که باید براش تلاش بکنیم.

در غیر این صورت جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است.

امروز نه دو روز دیگر، دو روز دیگر، نه یک سال دیگر فرقی نمی‌کند.

در نهایت جمهوری اسلامی قدرت این را ندارد که بتواند یک کشور متکثر با این تعداد متفاوت از باورها را زیر یک پرچم قرار بده.

برای زندگی اجتماعی این جمع متکثر از باورهای مختلف نیاز است که شما یک ساختاری را به وجود بیاورید که تحمل سازش و کنار آمدن با این افکار مختلف را داشته باشد و بتواند در قبال اینها بماند بر جای خودش.

افکاری که به سادگی در هم شکسته می‌شود.

ما اولین پله در برابرمان برای بیدار کردن این جمعیت و این جماعت خاکستری آگاهی‌رسانی است.

پس ما نیاز داریم به آگاهی‌رسانی.

اینکه این جمعیت خاکستری بیشتر و بیشتر به ذات پلید جمهوری اسلامی پی ببرند.

اینکه بدانند جمهوری اسلامی در طول حیاتش باعث کشته شدن چه تعدادی از انسان های آزاده شده چه رفتارهای وحشتناکی را انجام دادند.

اینها عواملی است برای بیدار شدن جماعت خاموش.

پس ما یک نیاز داریم به این آگاهی رسانی.

این آگاهی رسانی تنها و تنها نمی خواهد خلاصه به این موضوع مشخصی بشه که شما مثلا در باب ظلم هایی که جمهوری اسلامی به آزادگان کرده بشینه قاعدتا تمامی موضوعات رو می تونه در بر بگیره.

مباحث اقتصادی، مباحث فرهنگی، فشارهای مختلفی که بر اقشار مختلف جامعه به وجود آورده، ناکارآمدی هایی که کرده که این اتفاقات در طول این سالیان افتاده اما باید بیشتر و بیشتر دامن گیر بشه.

یعنی باید تبدیل به یک اصل زیستن عادی مردم بشه.

این آگاهی رسوندن.

یعنی ما وقتی مواجه میشیم خب گفتم چندین بار هم درباره اش صحبت کردم.

ما یک قطار انقلابی داریم که از روز ابتدایی وجودیت جمهوری اسلامی شکل گرفته.

این قطار یک تعدادی رو در خودش جا داده.

در همون ابتدا و طی مرور زمان تعداد بیشتری واردش شدند.

ما باید به یک مرحله ای برسیم که همه مردم سوار به این قطار بشن.

یعنی به جایی برسیم که این آگاهی رسانی از دل خود مردم شکل بگیره نه فقط از یک جایگاه مشخص.

حالا قرار هست که خود مردم هم این آگاهی رسانی رو داشته باشن، با همدیگه مطرح بکنن و اصولا صحبت معمول اونها هم تبدیل به همین موضوعات بشه.

اونجاست که ما بیشتر و بیشتر چهره ی انقلابی به خودمون میگیریم و اون جاییست که ما از زندگی روتین و عادی خودمون دور بشیم.

هر چقدر از این زندگی عادی دورتر بشیم بیشتر و بیشتر به اون معنای انقلاب نزدیک میشیم.

اونجایی که هر کسی وظیفه خودش این آگاهی رسوندن بدونه تا این قشر خاکستری بیدار بشه و به این تحولات بپیونده.

این آگاهی رسانی هم گفتیم در باب تمام موضوعات باید باشه و مختص به یک موضوع خاص مثل آزارهایی که آزادگان در طول این زیست جمهوری اسلامی دیدند هم نشد.

در باب موضوعات مختلف فساد بی حد و حصری که در جمهوری اسلامی وجود دارد و ناکارآمدی هایی که وجود دارد، کارهای مختلفی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان کرده اما باید تبدیل به این حرکت آگاهی رسانی تبدیل به یک منش زیستن انسان ها بشود.

یعنی ایرانی ها به این مرحله برسند که باید خودشان به خودشان آگاهی بدهند و این آگاهی را بیشتر و بیشتر هم گسترش بدهند که لازمه اصلی این بیدار شدن است.

خب قاعدتا کسی که حالا این اخبار رو میشنوه حالا زندگیش عوض میشه.

همه ما در کنار خودمان همچین آدم هایی را دیدیم.

کسانی که اصلا هیچ شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی نداشتند.

خیلی از کسان هستند که هیچ وقت در باب قتل های زنجیره ای نشنیدند.

اینکه جمهوری اسلامی وحشی خوی وحشی صفت حتی یک بچه نه ساله را هم در کنار پدرش تکه تکه کرده و کشته.

حالا شما مواجه میشید با این حکومت وحشی خوی.

و حالا با مردمی که اون قشر خاکستری رو تشکیل دادند.

اما خیلی هاشون هیچ آگاهی درستی نسبت به جنایاتی که جمهوری اسلامی کرده ندارن.

و قاعدتا اون انسانی که این اخبار رو بشنوه رویه زندگیش تغییر میکنه و ما باید به دنبال روزی باشیم که از هر انسان آزاده ای رو پدید بیاریم.

پس این یکی از اون نکات مهم و اساسی هست.

اما فرای این آگاهی رسانی ما باید تزریق امید هم داشته باشیم.

ما باید امید رو در بین مردم بیدار بکنیم.

امید به فردایی روشن.

امید به روزی که ما میتونیم زندگی که خودمون آرزو داریم رو بکنیم.

زندگی ای که ما برای این زیسته در بند جمهوری اسلامی باشه.

و ما نیاز داریم به این پراکندن امید.

این امیدی که در دل تک تک ما جرقه بزنه و ما رو به یک فردای روشنی برسونه.

یکی از موضوعاتی که به شدت قابل فکر و تأمل هست اینه که بعضی ها رو می شنویم که دارن در باب این سوال صحبت میکنن که کسانی که به خیابون میان چیزی برای از دست دادن ندارن.

این بزرگترین اشتباه هست.

صرف این جمله به نفع جمهوری اسلامیست.

کسانی که در خیابان هستند دنیایی برای بدست آوردن دارند.

یک دنیای بی حد و حصر برای بدست آوردن.

نه از اینکه چیزی برای از دست دادن نداشته باشن.

اتفاقا آرزو رسیدن به آرزوهاست.

این فریاد، این آزادگی برای رسیدن به آرزوهاست.

برای خواستن هاست.

برای داشتن هاست.

نه برای اینکه ما چیزی برای از دست دادن نداریم.

چون که غذا نداریم بخوریم.

پس میایم خودمونو میکشیم.

این تفکر مسموم و احمقانه شهادت در بین مسلمون ها نباید ترویج بشه در بین افکار ما در راه آزادی.

قاعدتا ما باید تفکر تازه ای رو بنا بکنیم که در اون در پی جستن آرزوهامون باشیم و برای به دست آوردنش تلاش بکنیم نه برای از دست دادن.

و این اون جاست.

اون نقطه ایست که ما باید امید رو نشر بدیم در بین اقشار مختلف جامعه بذر امید رو بکاریم که بدون جمهوری اسلامی چقدر دنیا برای ما زیباتر خواهد شد.

چقدر آزادانه زندگی خواهیم کرد.

هر کدوم از ما در دلمون در دنیامون آرزوهای بیشماری داریم.

تمام ما از آرزوهامون دور شدیم.

بدون آرزو زندگی میکنیم.

به خاطر وجود جمهوری اسلامی و بدون وجود جمهوری اسلامی به آرزوهامون خواهیم رسید.

فردایی که جمهوری اسلامی نباشه همه به آرزوهاشون میتونن برسن.

ما باید فردایی رو تصور کنیم که همه در پی آرزوهای خودشون باشن.

کسی که دوست داره دنیا رو تغییر بده دوست داره ارزش های تازه ای رو در میون بذاره.

کسی که دوس داره قوانین احمقانه رو تغییر بده دوس داره در برابر اعدام و اعدام نشدن انسان ها تلاش بکنه.

در راستای رسیدن به گیاهخواری تلاش بکنه در راستای آزار ندیدن دیگران تلاش بکنه، در راستای بهبود محیط زیست تلاش بکنه.

میتونه به آرزوهاش برسه.

فردایی که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه که در برابر تمام آرزوها ایستاده برای مرگ به وجود اومده و در راستای مرگ حرکت میکنه و ما نباید دنباله‌روی شعارهای احمقانه جمهوری اسلامی و افکار احمقانه اسلامی باشیم.

قرار نیست ما در آرزوی شهادت باشیم.

ما برای زندگی تلاش میکنیم.

ما برای جانمون تلاش می‌کنیم.

آره، بدون شک از جونمون می‌گذریم.

تو شکی نیست.

جونی که باارزش‌ترین هستی ماست در زندگی را هم فدا می‌کنیم.

اما در آرزوی این نیستیم که جونمون رو از دست بدیم.

در آرزوی این هستیم که جونی داشته باشیم تا زندگی بکنیم.

تا بهتر زندگی بکنیم تا به دست بیاریم.

پس ما برای به دست آوردن تلاش می‌کنیم نه برای از دست دادن دنیایی برای به دست آوردن. داریم.

عشق سرشار در وجودمون هست.

ما می‌خوایم با این عشق زندگی کنیم.

می‌خوایم در کنار کسی که عاشقش هستیم زندگی کنیم و دست در دستش باشیم.

در خیابان‌های کشوری قدم بزنیم که بتوانیم به دور از وحشت وحشی خویان آزادانه نفس بکشیم.

پس ما یک دنیای بزرگی در برابر برای به دست آوردن داریم نه برای از دست دادن.

و این امیدیه که باید تزریق بشه بین مردم.

این اون نقطه ایست که ما باید مردم رو براش بیدار کنیم.

قشر خاکستری رو به اون فردای روشن امید بدیم و این امید هستش که سیل بی شماری رو هم وارد این چرخه ی انقلاب خواهد کرد.

پس تغییر شعارهایی مثل شهادت در آرزوی شهادت بودن و یا اینکه ما چیزی برای از دست ندادن.

ما چیزی برای از دست دادن نداریم و به خیابان می آییم.

باید تغییر بکنه جای اون رو دنیایی از خواسته ها بگیره.

دنیایی از آرزوها بگیره.

احترام به جان ها، این احترام به جان خودمون که باارزش ترین جوهره ی هستی مون هست باشه.

پس ما نیاز به این تزریق امید داریم.

فرا این مهم ترین موضوع ایجاد هدف است.

ما باید هدف مشخصی داشته باشیم.

در تمام اتفاقات زندگی خودمان باید هدفی مشخص کنیم.

من در قسمت های آتی بیشتر در باب این موضوعات صحبت خواهم کرد.

اما در همین قسمت هم به اختصار باید در باب هدف و ایمان هم صحبت کنم.

به اختصار باید بدانیم که ما برای تمام رفتارهای عادی زندگیمان نیاز به هدف داریم.

شما برای اینکه بخواهید یک کار ساده توی زندگی روزمره تان هم انجام بدهید نیاز به یک هدف مشخص دارید.

شما باید یک هدفی را مشخص بکنید تا آب بخورید.

باید هدفتان آب خوردن باشه تا بلند شید و برید آب بخورید.

پس برای رسیدن به آرزوهامون هم باید یک هدف مشخصی داشته باشیم.

هدفی به مفهوم ایران آزاد.

ایران آزادی که تعریف مشخصی داره نه ایران آزادی که در توهمات ما هست نه ایران آزادی که هر کسی بخواهد در ذهن و خیالش تصویر کنه اون تصویر ساخته در خیال ها باید بیان بشه.

اون آرزوی در دل ها باید بیان بشه و اون آرزو در برابر دیدگان همه نقش بگیره تا یک هدف مشخص برای رسیدن در برابر ما باشه.

پس ما نیاز به یک هدف مشخص داریم.

هدف تنها نابودی جمهوری اسلامی نیست.

هدف ساختن ایران آزاده. هدف ساختن.

رسیدن به ایرانی.

و در نهایت آزادی است.

در نهایت صلح در نهایت برابری است.

در نهایت احترام به جان هاست و در نهایت آزادی است.

ما باید این هدف مشخص رو تزریق بکنیم.

باید این هدف در بین دل تمام اقشار شکل بگیره که برای یک هدف مشخصی در خیابان باشن نه فقط برای از بین بردن جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت به واسطه اینکه در برابر آرزوهای ماست، به واسطه اینکه در برابر خواسته های ماست، به خاطر این که در برابر هدف ما قرار گرفته.

من بارها در باب این موضوع صحبت کردم.

من آرزوی مشخصی دارم، آرمان مشخصی دارم، ایمان مشخصی دارم که براش حاضرم از جونم هم بگذرم.

من ضد اسلام نیستم.

اسلام در برابر منه.

اسلام در برابر آرزوها و آرمان من ایستاده نه من در برابر اسلام.

اگر من نقد اسلام کردم در طول زندگیم به واسطه ای نیست که در برابرم ایستادگی کرده.

اگر من از جان پنداری گفتم، اگر از گیاهخواری گفتم یک نگاه اسلامی دگم احمقانه ای بوده که در برابر تو بگه خدایی هست که حیوانات رو ساخته برای لذت بردن انسان ها.

انسان اشرف مخلوقات است و این اون نقطه ای است که تلاقی به وجود میاره.

بین باورهای من و اسلام و ما در برابر هم قرار میگیریم.

پس ما باید هدف مشخصی داشته باشیم و در برابر هدف مشخص ما جمهوری اسلامی ایستاده.

هدف جمهوری اسلامی نیست.

نابود، نابود کردن و از بین بردنش.

هدف یک آرزوی مشخص زندگی در آزادی و برابری است.

و حالا یک جمهوری اسلامی در برابر ما هست که نمیذاره تا ما به اون آرزو و هدف مشخص برسیم.

و حالا این جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است چرا که در برابر آرزوها و هدف و امیال ما ایستاده.

پس ما برای این بیداری عمومی نیاز به آگاهی رسانی داریم.

آگاهی رسانی که تبدیل به روتین زندگی مردم عادی بشه که حالا در باب جنایات و ظلم های بی کران جمهوری اسلامی، ناکارآمدی ها، فساد و تمام دستاوردهای منفی ای که جمهوری اسلامی در این چهل و سه سال داشته با هم صحبت کنند، با هم در میان بگذارند تا این قشر خاکستری بیدار شود.

فرای آن ما باید یک هدف مشخصی داشته باشیم هدفی ماورای نابود شدن جمهوری اسلامی، هدفی برای به دست آوردن.

ما داریم در باب کسانی صحبت می‌کنیم که به خیابان نمی‌روند چون چیزی برای از دست دادن ندارند.

به خیابان می روند چون دنیایی برای به دست آوردن دارند.

هدف های بیشمار در برابرشان هست.

آنها می خواهند به آزادی ای که در ذهنشان پروراندند برسند، به آرزوهایی که دارند برسند، ایرانی را بسازند دور از این نگاه های آلوده.

و اگر دارند در برابر جمهوری اسلامی می جنگند به واسطه این است که جمهوری اسلامی در برابر آرزوها و هدف های آنهاست و حالا با داشتن این آرزو این هدف می توانیم امید را در دل مردم بیشتر و بیشتر بکاریم و می توانیم با نشر این امید این قشر خاکستری رو بیدار و بیدارتر بکنه.

ما باید یک ایمان راسخ رو به وجود بیاریم.

تنها راه حل در برابر تمام حکومت ها.

تمام قدرت ها.

وجود داشتن یک ایمان هست.

شما با قدرت ایمان هستش که می تونید جهان رو دگرگون بکنید.

انقلاب به پا بکنید.

تمام انقلاب های تاریخ رو نگاه بکنید.

به تمام انقلاب هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده نگاه بکنید.

فارغ از قدرت ایمان، هیچ انقلابی به کرسی نشسته.

اگر مردم در فرانسه انقلاب کبیر فرانسه رو نقش دادن به واسطه این بود که ایمانشان آن روز حقوق بشر بود، آزادی و برابری بود.

این تبدیل به یک ایمان مشخص برای اون مردم شده بود که حالا حاضر بودن در راه رسیدن به اون ایمان مشخص حتی از جونشون هم بگذرن.

اگر مردم در روسیه شوروی انقلاب کردند، به واسطه داشتن یک ایمانی به اسم مارکسیسم بود.

اما این ایمان وجود داشت و آنها را به این انقلاب سوق داد و حتی اگر جمهوری اسلامی هم تونست انقلابی در ایران بکنه به واسطه همون ایمان بود و ما نیازمند این ایمان هستیم.

در باب این مبحث ایمان بیشتر صحبت می کنم.

در قسمت های گذشته هم در بابش صحبت کردم.

در کتابم هم به شدت در باب این ایمان صحبت شده اما این تخم لقی که شکسته شده در دهان تک تک انسان ها در سراسر جهان برای نفی ایمان تنها و تنها به واسطه خاموش کردن و ساکت کردن مردم در سراسر جهان.

این دور شدن از ایمان فقط به واسطه خاموش کردن انسان هاست برای انقلاب نکردن.

حالا من ویژه برنامه ای هم داشتم که می خواستم پیرامون حکومت های غربی.

صحبت بکنم که حالا اونو در آینده منتشر خواهم کرد و یه مقداری دور شد دیگه.

همون ویژه برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بود حمله اسلام بود.

چندین ویژه برنامه مختلف بود که ضبط کرده بودم و حالا همشون منتشر خواهند شد.

اما به بعد از این ویژه برنامه انقلاب ایران.

در اونجا هم صحبت های کاملی رو پیرامون این ایمان کرده بودم که شما مواجه هستید با حکومت های مختلفی که در غرب امروز قدرت رو دارن و این ریشه ای که ما دور شدیم از این که بخوایم ایمان داشته باشیم و به نوعی ایمان رو تبدیل به یک ضد ارزش کردند برای این هستش که مردم در خاموشی باشند ولی ما نیاز به یک ایمان مشخص داریم.

ایمان موضوعی ماورایی نیست.

ایمان موضوعی مرتبط با الهیات و ادیان نیست.

ایمان تجمیع این آرزوهاست.

آرزوهای در کنار هم تبدیل به یک ایمان میشن و این ایمان قوه محرکه ای است برای تغییر برای انقلاب.

شما باید هدف مشخصی داشته باشید برای اینکه بخواین در راهش حتی از جونتون هم بگذرید.

و ما نیازمند داشتن ایمان هستیم.

ایمانی برای تغییر.

و باید این ایمان به وجود بیاد.

این هدف، این آرزوها باید ما رو به یک ایمان مستحکمی برسونه.

چیزی که در این سالیان دراز سعی در خاموش کردنش بودن تمامی حکومت های جهان.

چرا که مطمئنا تنها قدرتی که میتونه انسان ها رو به وادی بیاره برای تغییر و دگرگونی و انقلاب همین قدرت ایمان هست.

هیچ قدرت دیگه ای نمیتونه انسان ها رو تا این حد در کنار هم قرار بده.

ما نیاز به یک ایمان مشخص داریم.

این ایمان می تونه حقوق بشر باشه، دموکراسی باشه یا هر کدوم از عناوین مختلف.

اما نیاز هست که تبدیل به یک ایمان بشه.

میشه ماورا اینکه من از ایمان خودم، از باور خودم بارها و بارها در آثارم صحبت کردم.

اما ما نیاز به یک ایمان داریم.

یعنی ماورای اینکه ما بخواهیم نگاه بکنیم به اینکه در جهان پیرامونمون چی در حال گذشتن هست، ما نیاز به یک قوه محرکه ای به اسم ایمان داریم برای اینکه این قشر خاکستری به کنار ما بیایند و از دل این قشر خاکستری و آزادگانی که هستند ما بتوانیم ارتشی برای آزاد شدنمون بسازیم.

منظور ارتشی است که با جان در برابر ظالمان ایستادگی میکنه.

از جانش میگذره برای اینکه به اون هدف و آرمان و ایمان خودش برسه و ما نیازمند این آرمان و ایمان هستیم.

پس برای بیدار کردن این قشر خاکستری ماورای اینها ما باید ایمانی را داشته باشیم تا در راستای اون حرکت کنیم.

این ایمان باید تبدیل به یک اصل عمومی بشه در کنار.

در بین همه مردم.

و اون وقت هستش که این قدرت اینقدر ماورایی خواهد رفت که هر ناممکنی رو ممکن بکنه.

وقتی صحبت از ایمان به میان میاد.

شاید برای خیلی ها اینقدر این موضوع ضد ارزش تعریف شده باشه.

اینقدر در دنیای مدرن غرق شده باشند که تعبیر و تفسیر ایمان و ایدئولوژی مصادف است با انسانی دور مانده مرتجع.

اما این حقیقتی است که تنها راهی است برای پیروز شدن.

انقلاب نیازمند ایمان است.

دگرگونی نیازمند یک ایمان است و این ایمان یک موضوع ماورایی و غیر قابل دست یافتن نیست.

تجمیع آرزوهای ما تبدیل به ایمان و هدف میشه.

ما آرزویی داریم که این آرزوها رو در کنار هم به یک هدف مشخصی میرسونیم و در نهایت این هدف قرار هست که ایمان ما بشه.

ایمانی که ما براش حاضریم.

حتی از جونمون هم بگذریم تا بهش برسیم.

و اونجاست که این قوه محرکه ساخته میشه.

پس وقتی صحبت از آرزو می کنیم.

وقتی صحبت از یک دنیای بیکرانی می کنیم که برای به دست آوردن در برابر ما هست.

اینها قرار است در نهایت ما را به یک ایمان مشخص برسونه.

پس ما نیاز داریم به آرزو کردن.

به ترسیم و تصویر آرزوهامون.

ما نیاز داریم از آرزوهامون صحبت بکنیم.

دنیای پیش رومون رو بسازیم، تصویر بکنیم تا به واسطه ساختن این آرزوها قشر بیشتری وارد این جریان بشه.

این آرزوها در کنار هم یک هدف مشخصی بسازه.

این هدف مشخص تبدیل به یک ایمان مشخص در دلها بشه و باعث اون بیداری جمعی و عمومی بشه تا در نهایت ما رو به یک انقلاب مشخص برسونه.

ما نیاز به آرزو کردن داریم.

نیاز داریم تا بلندبلند آرزوهامون رو با دیگران مطرح کنیم و هدف غایی ما رسیدن به اون آرزوهاست.

رسیدن به اون هدف مشخص است نه نابود کردن جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی در برابر آرزوهای ما قرار گرفته.

این انقلاب باید انقلابی در راه ایجاد کردن باشه.

انقلابی در راه به وجود آوردن باشه.

قرار نیست انسان ها هر سال انقلاب کنن.

قرار نیست ما در طول 100 سال سه بار انقلاب بکنیم، کودتا بشه، جنبش ها و خیزش های مختلف اتفاق بیفته و این تعداد بیشمار از آزادگان و مردمان زیر گلوله و شکنجه از بین برن.

ما قرار هست یک آرزوی مشخصی بسازیم و برای اون در راستای اون و ایمان به اون حرکت بکنیم و یک بار برای همیشه جهانی بسازیم که همه بتونن توش آرزو بکنن.

پس ما نیاز داریم به این ایمان.

و باید دنیایی که در برابرمان هست رو هر روز تصویر بکنیم و هر روز از آرزوهامون بگیم.

و اینها اون نکاتی است که باعث بیدار شدن اون قشر خاکستری میشه.

ما باید هر روز موتور محرکه انقلاب رو روشن و روشن تر بکنیم.

آرزویی که از همون آرزوهای کوچک در دل ها شروع میشه.

اینکه شما وقتی با یک کسی صحبت میکنید یک آرزویی داره، آرزوش به سادگی این هست که بتونه آزادانه با عشقش در خیابان راه بره.

این آرزوی ساده ای است که جمهوری اسلامی در برابرش تا دندان مسلح ایستاده حتی حاضر بخاطرش آدم بکشه.

یک آرزو است.

این آرزو در کنار هزاران آرزوی دیگه یک هدف غایی میسازه.

اون هدف غایی یک ایمان بزرگ رو خواهد ساخت و آن ایمان بزرگ قرار است به نوعی ماشین محرک و موتور محرکه این انقلاب بشود برای تغییر.

و حالا جمهوری اسلامی وجود دارد که در برابر این دگرگونی و انقلاب ایستادگی کرده، انقلابی که قرار است در دل مردم شکل بگیرد.

انقلابی که قرار است فرهنگ و نوع زیست آنها را تغییر بدهد و بعد آن انقلاب جریان پیدا می کند، به حرکت می افتد.

با هیچ چیزی قابل ایستادن نیست.

انقلاب تفکرها وقتی اتفاق بیفتد، جمهوری اسلامی که هیچ، تمام دولت های دنیا هم در کنار هم نمی توانند در برابرش ایستادگی بکنند و ما نیاز داریم که این تغییر به وجود بیاید.

پس ما برای بیدار کردن عمومی نیاز به موضوعات مختلفی از قبیل آگاهی رسانی داریم، تزریق امید داریم، ساختن آرزو داریم، رسیدن به یک هدف داریم و در نهایت رسیدن به یک ایمان مستحکم داریم.

اینها در کنار هم مطمئن باشید که می تونه قشر خاکستری رو بیدار کنه و حالا وقتی اون انقلاب در دل مردم شکل بگیره، در زمینه سیاست هم چهره خودش رو به دست میاره و ما نیاز به این تغییر و دگرگونی داریم.

برای رسیدن به تغییر و دگرگونی سیاسی و جمهوری اسلامی هم تنها سدی است در برابر ما برای رسیدن ما به آرزوهامون.

و در نهایت هم باید در باب این بیداری عمومی صحبت کرد و گفت که تنها راه حل برای رسیدن ما به آزادی همین بیداری عمومی است.

همین قشر خاکستری است که امروز در کنار ایستاده و حاضر نیست از جان بگذره و حاضر نیست به خیابان بیاید.

حاضر نیست تلاشی در راه این انقلاب بکنه.

چرا که یکی از ستون ها که نارضایتی از جمهوری اسلامی است رو در دل پرورانده اما آرزویی در برابرش نیست.

اما دنیایی از به دست آوردن در برابرش نیست.

ایمان واحدی در برابرش نیست که به خاطرش حاضر باشد هزینه کند.

تنها و تنها از جمهوری اسلامی بدش می‌آید اما حاضر نیست هزینه‌ای بکند.

کسی به خاطر ابراز نفرت خودش حاضر نیست هزینه بکند.

کسی به خاطر انتقام گرفتن حاضر نیست از جونش بگذره.

اما برای به دست آوردن آرزوها و فرداها هر کسی حاضره از جون خودش هم بگذره.

این که میگم کسی حاضر نیست به خاطر انتقام از جون خودش بگذره منظور اون جمعیت بزرگ مردم ایران هست.

یعنی همه مردم ایران. چرا؟

قاعدتا کسی که فرزندش رو ازش گرفته اند برادرش رو کشتن، خواهرش رو کشتن و هزاران داغ.

جمهوری اسلامی به مردم زده شاید حاضر باشه از جون خودش بگذره اما این نمیتونه تبدیل به یک ایمان جمعی بشه که همه به واسطه انتقام به خیابون بیان و تنها خواسته شون از بین رفتن جمهوری. اسلامی باشد.

پس ما نیاز داریم به بلند گفتن آرزوهامون تا این آرزوهای در کنار هم یک هدف غایی رو بسازه.

این هدف غایی مبدل به یک ایمان مستحکم بشه و این ایمان مستحکم در نهایت ما رو به یک انقلاب شکوهمندی برسونه، یک انقلاب بزرگی برسونه که اون انقلاب آزاد شدن و زندگی برابر تمام جان ها در ایران باشه و ما نیاز داریم به این راه حل.

روزی که مردم ایران در خیابان ها میلیونی به خیابان بیایند.

تمام خواسته هایی که امروز مردم ایران به دنبالش هستند تحقق پیدا می کنه.

اگر از این می نالند که چرا فلان شخصیت سیاستمدار مثلا آمریکایی صحبت کرد و نکرد، تمام اون ها به صحبت میان.

همه شون باید صحبت بکنند.

اون سیل خروشان تک تک دوستان جمهوری اسلامی رو هم به صدا در خواهد آورد.

جمهوری اسلامی دیگه در کار نخواهد بود.

تمام تصاویری که در ذهن دارند، تمام خواسته ها شکل خواهد گرفت.

اما روزی که مردم میلیونی به خیابان بیایند.

روزی که ما بتونیم این قشر خاکستری رو بیدار کنیم برای رسیدن به آرزو.

برای داشتن اون هدف غایی.

با داشتن ایمانی مستحکم در دلهاشون به خیابون میان.

روزی که میلیونی انسان در خیابان باشه، جمهوری اسلامی نخواهد بود.

جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.

سرکوب گرانی که امروز در دستشون باتوم میگیرن و با تفنگ مردم رو میزنند در اون روز جرات نفس کشیدن هم نخواهند داشت.

حتی نزدیک شدن نخواهند داشت.

تمام کسانی که امروز زیر سیطره و ابای خونی خامنه ای و دار و دسته اش قرار گرفته اند.

مطمئن باشید همشون بر می گردند به دامن مردم.

اما این نیازمند اون بیداری عمومی هست که حالا سعی می کنیم تو قسمت های بعدی هم بیشتر در باب این موضوع صحبت بکنیم و راهکارهای مشخص تری هم داشته باشیم.

خیلی بیشتر میشه در باب این موضوعات صحبت کرد.

در قسمت های آتی هم سعی می کنم باز هم در باب موضوعات دیگه صحبت کنم و این لزوم بیدار کردن عمومی رو بیشتر دربارش صحبت بکنیم.

این آگاهی رسانی، این امید، این هدف، این ایمان، این موضوعات که در کنار هم باعث این انقلاب و پیروزی این انقلاب میشه.

انقلابی که در جریان هست از سال پنجاه و هفت در برابر جمهوری اسلامی انقلابی در جریان هست و حال ما باید کاری بکنیم که هزینه ها کمتر بشه، زمان رسیدن نزدیک تر بشه و آینده روشن رو هم داشته باشیم.

 

قسمت هفتم : اتحاد

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه انقلاب ایران بیشتر دوست داریم در باب اتحاد با هم صحبت بکنیم.

اتحادی که قاعدتا درباره اش خیلی میشنویم.

توی این روزها اتحاد یکی از اون واژه هاییست که مرتب داره تکرار میشه.

اما ما باید نسبت به این اتحاد یک تعریف مشخصی داشته باشیم.

یک شناخت مشخصی داشته باشیم تا بعد با توجه به اون شناختی که داریم وارد این وادی اتحاد بشویم.

در ابتدای امر این هستش که ما باید بدونیم اصلا اتحاد معنیش یعنی چی؟

اصلا این اتحاد داشتن به چه دردی میخوره؟

که با چندتا مثال ساده میشه بهش رسید.

به عنوان مثال وقتی شما دارید در باب اتحاد صحبت می کنید تصویر ساده ای به نظرتون می رسه.

اینکه شما مثلا می خواهید با یک نفری یا یک گروهی وارد درگیری بشید و وارد منازعه بشید.

حالا توی این منازعه ای که شما با اون آدم دارید، اگر قدرتتون به اون آدم برسه و به اون گروه برسه یعنی گروه شما بتونه به اون گروه برسه، نیازی به اتحاد توی خودتون نمی بینید.

نیازی نداره با کس دیگه ای بخواد اتحاد بکنه.

پس قاعدتا به واسطه این هستش که شما بخواید قدرت هایی رو در کنار خودتون جمع بکنید که اون قدرت خودتون رو افزایش بدید.

یعنی اگر به عنوان مثال توی یک کارخونه ای داریم کار می کنیم و حالا اون رئیس اون کارخونه داره به ما زور میگه، گویند ما یک نفر کارگر در اون کارخونه اون قدرت رو نداریم که بتونیم خواسته خودمون رو مطرح کنیم.

حالا اتحادی تشکیل میدیم بین افراد مختلفی که اونجا هستن.

برای اینکه با این اتحاد خودمون قدرت بیشتری داشته باشیم برای در برابر اون قدرت واحد ایستادن.

پس هدف از اتحاد مشخصه اینکه قدرت های مختلف در کنار هم قرار بگیرن برای رویارویی با یک قدرت مشخص.

اما لازمه این هستش که ما قبول بکنیم با کسانی که داریم اتحاد میکنیم وجودیت اونها رو به نوعی قبول بکنیم که اونها هم شخصیت و هویتی دارن.

پس ما برای ایجاد این اتحاد در اون نقطه ابتدایی باید قبول بکنیم هویت و اصالت شخصیت های دیگه ای که حالا در کنار ما هستن.

اما فرای اون برای این اتحاد شما باید یک هدف مشخصی داشته باشید که همه زیر اون سیطره قرار بگیرن، زیر اون پرچم قرار بگیرن در راه این اتحاد.

یعنی یک مثال ساده ای هست که من توی یک قسمتی که توی همین برنامه به نام جان هم ضبط کرده بودم توی قسمت های معمولش در باب اتحاد صحبت کرده بودم.

اینکه شما وقتی می خواهید اتحاد بکنید، به عنوان مثال تصور کنید که حالا یک اتوبوسی است که مثلا از تهران می خواد بره به مشهد.

این اتحاد اونجایی شکل میگیره که مردم همه بخوان برن مشهد.

مردم یک مسیر مشخصی رو بخوان طی بکنن و همه و همه برسن به مشهد.

اینجاست که می تونه اتحاد شکل بگیره.

اما اگر قرار باشه توی این جمع یکی قرار باشه بره اصفهانی که قرار باشه بره یزد، یکی بره تبریز نمی تونه با هم اتحادی رو شکل بده.

و وقتی نقطه هدف مشخص هست ما می تونیم بر سر اون با هم اتحاد بکنیم.

پس وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم یک سری لازمه هایی داره یه سری ملزوماتی داره تا این اتحاد شکل بگیره.

در وهله اول این هست که ما بدونیم اتحاد برای چی میکنه.

برای اینکه قدرت های متکثری رو در کنار هم قرار بدیم در برابر یک قدرت واحده ای که حالا ما قدرت گروه ما به اون قدرت نمی چربه و حالا نیاز داریم که با قدرت های مختلف و متکثر در کنار هم در برابر اون ایستادگی کنیم.

مثالش هم همون کارخونه و کارگرانی هست که دارن در برابر یک رئیس کارخونه یک حرکتی رو میکنن، اعتصابی رو میکنن، تحصنی رو میکنن، اعتراضاتی رو میکنن.

حالا اینها در کنار هم یک قدرت.

مشخصی میشن که میتونن در برابر اون قدرت واحده هم ایستادگی بکنن.

و حالا وقتی میخوان این اتحاد رو شکل بدن باید اصالت همدیگه رو قبول بکنن، طریقت همدیگه رو قبول بکنن، وجودیت همدیگه رو به رسمیت بشناسند.

اینکه شما باید قبول کنید که حالا این حسن آقایی هست در کنار شما، او هم یک شخصیتی است که باوری دارد، یک خواسته ای دارد و حالا با قبول او هست که شما می توانید دو طرف با هم اتحاد کنید و بعد باید یک هدف مشخصی را هم همه دنبال بکنید و بعد در راه رسیدن به آن هدف مشخص حالا با هم اتحاد می کنید.

حالا در راه رسیدن به آن هدف در کنار هم قرار می گیرید.

از مسیری که قرار است به آن راه مشخص می رسید.

پس ما باید این سه ملزوم حقیقی را بشناسیم در اتحاد و بعد به دنبال اتحاد باشیم و با گفتن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.

با نشناختن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.

ما ابتدا باید آن اتحاد را بشناسیم.

حالا با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به این موضوع اتحاد مطرح کردیم، حالا باید این را بیاوریم وارد سپهر سیاسی ایران خودمان بکنیم.

وارد شرایطی که در ایران ما وجود دارد بکنیم و بعد در مبنای این تعریف مشخص به آن اتحاد ببینیم چگونه میتوانیم نزدیک شویم.

نقطه ابتدایی در باب شناخت اتحاد بود.

اینکه حالا باید بدانیم چرا پس اتحاد می کنیم.

یک قدرت واحدی در برابر ما وجود دارد به اسم جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی که تا دندان مسلح از وحشی خویی است و همه در باره اش بسیار هم می دانیم.

این قدرت واحده دست به هر کاری می زند برای سرکوب.

برای از بین بردن.

برای خفه کردن. برای خفقان.

برای استمرار خودش در این خون و خونریزی و وحشی گری.

پس این یک قدرت قاطبه ای است که در اختیارش هست و در برابر ما ایستاده.

و حالا ما می دانیم که هر کدام از گروه ها و طیف های فکری ای که در ایران وجود دارند، قدرت رویارویی مستقیم با او را ندارند.

اگر طیف سیاسی وجود دارد، اگر حزب سیاسی وجود دارد، قاعدتا خودش به تنهایی نمی تواند در برابر این جمهوری اسلامی ایستادگی کند.

چرا که اگر هر کدام از آنها قدرت قاطبه ای را داشتند نیازی به اتحاد هم در خودشان نمیدیدند و سعی میکردند که به نوعی خودشان این مسیر را پیش ببرند و با اهدافی که دارند به آن هدف غایی هم برسند.

و ما الان می بینیم این فقدان قدرت یک گروه مستحکم و قدرتمند که بتواند در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کند.

اگر این قدرت قاطبه وجود داشت، قاعدتا خودش حاضر نبود با کسی اتحاد بکند.

شاید کسانی که قرار بود با او اتحاد بکنند را قبول بکند یا نکند.

اما امروز ما در شرایطی که قرار داریم یک قدرتی در برابرمان هست جلاد خونخوار خونریز، ظالم به اسم جمهوری اسلامی و ما نیاز داریم با در کنار هم بودن و دست در دست دادن به همدیگر که قدرتی را در برابر او به وجود بیاوریم.

پس این آن مرحله ابتدایی است که در آن مشکلی وجود ندارد.

هر کسی با هر نوع نگرشی می‌تواند به این معنا برسد که این قدرت ظالم در برابر ما هست و هیچ کس هم قدرت قاطبه ای را در برابرش ندارد به جز مردم.

که حالا این مردم می‌توانند طیف های مختلف فکری داشته باشند، افکار مختلفی داشته باشند و ما موضوع مهم آن این است که باید این اتحاد را شکل بدهیم تا این اقشار با این اهداف مشخص، همه و همه در نهایت در کنار هم قرار بگیرند و وارد این قطار تغییر بشوند.

برای از بین بردن جمهوری اسلامی که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان های ما قرار گرفته.

حالا وقتی در این راستا پیرامون این صحبت می کنیم که باید طرف مقابل را قبول بکنیم این هست که حالا در این اتحاد ما باید وجودیت و اصالت این ها را قبول بکنیم.

اگر قرار هست در کنار یک گروه دیگر به یک اتحادی برسیم باید اول وجودیت شان را قبول بکنیم که این ها وجود دارند.

این باور وجود دارد که کم یا زیاد قدرت خیلی زیادی داره یا قدرت کمی داره اما وجود داره.

یه طیفی هستن که بهش باورمند هستن.

ما باید این نقطه رو حتما بزاریم.

یعنی نمی تونیم با قبول نکردن اونها به یک اتحادی برسیم.

پس این اون نقطه ی مشخص نیست.

اتحاد اون جایی اتفاق می افته که شما قبول بکنید که اون شخصیت هم اون گروه هم اون تفکر هم وجود داره.

اینکه شما میتونید ساعت ها در باب قدرتش در باب تاثیر گذاریش صحبت بکنید اما این منافاتی با اصالت وجودیت او نداره و اصالت وجودیت اتحاد نداره.

حالا در شرایطی که ما به سر می بریم ما در این نقطه ی ابتدایی که شکی نداریم که جمهوری اسلامی با تمام درنده خویی هایی که در خودش داره یک قدرت زالویی در برابر ما هست که قدرت تمام قدی که ایستاده در برابر آزادی های ما در برابر اهداف و آرمان های ما.

اما در آن نقطه ای که حالا قرار است اتحادی شکل بگیرد، باید این قدرت های کم و بیشی که در کنار ما هستند را قبول کنیم.

باید برسیم به اینکه حالا در دل آنها آیا می تواند بین ما و آنها اتحادی شکل بگیرد یا نه؟

و این اتحاد گاها می تواند حتی به ضرر ما باشد.

یعنی قرار نیست هر اتحادی به نفع ما باشد.

یعنی الان شما در نظر بگیرید آیا کسی حاضر هست با داعش مثلا به عنوان مثال همکاری و اتحاد بکند برای نابود کردن جمهوری اسلامی؟

خوب قاعدتا کسی حاضر به چنین کاری نیست.

دلیل خیلی مشخص و روشنه.

چون شما اصالت وجودی او را قبول ندارید چون او را هم همتای باورهای جمهوری اسلامی و شاید حتی به مراتب بدتر هم می بینید.

پس ما باید به اطراف نگاه بکنیم و اگر قرار است اتحادی شکل بگیرد با توجه به اینکه اصالت و وجودیت اونها مورد قبول ما هست. شکل بگیره. فرای اون.

مهم تر از اون و قدرتمند تر از اون هدف مشترکی است که باید تصویر بشه.

این هدف مشترک یکی از اصولی ترین اتفاقاتی است که در این اتحاد باید شکل بگیره.

هدف مشترک نمی تونه فقط و فقط مختص به یک موضوع مشخص اون هم نابود کردن جمهوری اسلامی و یا از بین بردن جمهوری اسلامی باشه.

یعنی همون مثالی که زدم.

شاید داعشی هم وجود داشته باشه که بیاد و دست همکاری بده، اتحاد بده و بگه من حاضرم جمهوری اسلامی رو نابود کنم.

اما آیا ما می تونیم با همچین گروهی هم وارد همکاری بشیم؟

خب قاعدتا نه.

قاعدتا باید اصالت اونها، هدف اونها برای ما مشخص باشه و نمیتونه هیچ وقت هدف نهایی و غایی ما مختص به نابود کردن جمهوری اسلامی باشه.

ما باید یک هدف روشنی داشته باشیم از آینده در برابرمان در ایران و بعد در راستای آن در راستای رسیدن به آن هدف مشخص، اتحاد را شکل می دهیم.

هدف مشخصی که نمی تواند بر پایه نبودن جمهوری اسلامی شکل بگیرد.

در قسمت گذشته هم در باب آن بیداری عمومی در باب هدف ایجاد ایمان صحبت کردیم.

گفتیم که خب ما باید هدف مشخصی را از این اجتماع آرزوها بسازیم و بعد آن را تبدیل به یک ایمان مشخص بکنیم و بعد اگر جمهوری اسلامی در برابر ما وجود دارد، به واسطه این است که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان ها و ایمان ما ایستادگی می کند.

پس ما نیاز هست که به یک ایمان مشخصی برسیم و آن ایمان مشخص می تواند المان هایی را در خودش جای بده.

یعنی شما یک هدفی را مشخص می کنید حالا دارای یک سری المان ها هست، یک سری المان های مشترکی که خیلی ها می توانند زیر پرچمش قرار بگیرید.

به عنوان مثال من خودم ایمان مشخصی دارم.

ایمان به جان پنداری.

ایمان به آزادی.

آزار نرساندن به دیگران.

دیگرانی که تمام جان ها را در بر می گیرند.

در این راستا هدف من یک نگرش مشخص سیاسی دارد.

تمام این آرزوها، اهداف و ایمان من توسط خودم به رشته ی تحریر درآمده.

در کتاب های مختلفی که نوشتم.

اما حال یک شرایطی در ایران وجود دارد.

حالا قرار است که ما بر سر یک موضوع مشخصی با همدیگر اتحاد بکنیم برای رسیدنمان.

این باید یک المان های مشخصی داشته باشد که ما را بتواند به آن فردای مشخص و روشن برساند.

یعنی یک نمونه ی ساده اش را حالا با همدیگر مثال می زنیم تا درباره اش صحبت بکنیم.

خیلی از این کسانی که در پی به عنوان مثال اتحاد هستند و در باب اتحاد صحبت می کنند.

مشکل ساختاری ما در هدف داریم برای فردای ایران باهاشون سر این موضوع نمی شه با کسی مصالحه کرد.

حالا با توجه به توضیحاتی که تا اینجا دربارش صحبت کردیم، ما در باب این اتحاد می تونیم با مصداق های مشخصی در باب سپهر سیاسی ایران صحبت بکنیم.

اینکه به عنوان مثال ما در باب اتحاد صحبت کردیم، گفتیم اتحاد به مفهوم این هستش که ما قبول بکنیم.

قدرت در برابرمان یک قدرتی است که از ما قدرت بیشتری داره.

حالا هیچ گروه و طیف فکری مشخصی نیست که بتونه به تنهایی در برابر اون قدرت واحده بایسته که جمهوری اسلامی است.

ما این نقطه ابتدایی رو قبول کردیم اما گفتیم برای اینکه قرار باشه این اتحاد شکل بگیره به چند مبنای دیگه هم نیازمندیم.

یکی اینکه اصالت اون گروه دیگه ای که قرار است ما باهاش اتحاد بکنیم رو قبول بکنیم.

توی همین زمینه می تونیم می‌توانیم وارد سپهر سیاسی ایران بشویم.

وقتی ما به این تصویر از ایران نگاه میکنیم در داخل ایران گروهی هم وجود داره به اسم مثلا مجاهدین.

حالا این مجاهدین همون تصویریست که مثلا ما میتونیم از داعش بدیم.

یعنی اگر قرار باشه شما با یک گروهی همکاری بکنید اتحاد بکنید برای رسیدن به یک هدف مشخص در ابتدای امر شما باید وجودیت اونها رو قبول بکنید دیگه.

آیا شما به عنوان شخصی که قرار هست اتحاد بکنید آیا قبول میکنید موجودیت؟ مجاهدین رو؟

رفتارهایی که کردند، کارهایی که کردند در طول این سالیان.

پس اصالت وجودی اونها باید در نقطه ابتدایی قبول بشه.

خیلی از این گروه ها میتونن به همین شکل وجود نداشته باشن به واسطه رفتارهایی که کردند، منشی که داشتند، فکری که بهش باورمند هستند.

راهی که در پیش گرفتن این می تونه یکی از اون دلایلی باشه که ما اونها رو وارد این اتحاد نکنیم.

هرچند که اعتقاد دارن مثلا مجاهدین در ایران هیچ پایگاهی نداره، هیچ پایگاهی.

یعنی من حداقل به شخصه توی عمرم تا به حال ندیدم کسی هواخواه مثلا مجاهدین باشه، توی ایران سرسپردگی داشته باشه، دل سپردگی حتی احساس سمپاتی داشته باشه با این گروه.

من حداقل توی عمرم ندیدم خارج از ایران پایگاه و جایگاه دارن.

سالیان درازی است با اون سبک از زندگی خاصی که برای خودشون ساختن و اون قفس و زندانی که برای خودشون تصویر کردن.

اما وقتی ما می رسیم به نقطه اتحاد، قرار نیست یک اتحاد سانتیمانتال.

و به نوعی رویایی برای خودمون بسازیم.

این اتحاد تاریخی است بین همه ما باید همه با هم متحد.

از همچین تصویری این اتحاد باید منطقی و عقلانی باشد و ما باید این نقاط رو در نظر بگیریم.

وقتی میرسیم به معقوله ای در باب قبول طرف مقابل باید اون طرف رو ما قبول داشته باشیم.

و این اون نقطه ابتدایی است.

برخی ها پس نمی تونن وارد این اتحاد بشن.

این یک نقطه ابتدایی است که باید در نظر داشته باشیم.

برای این ایجاد اتحاد، اتحاد درست، منطقی، عقلانی، اتحادی که واقعا قابل شکل گیری باشه.

ما برای اون یک موضوع دیگه هم مطرح کردیم هدف مشترکی برای رسیدن به آزادی.

اینکه ما یک هدف مشخصی داشته باشیم بارها درباره اش صحبت کردم.

نیاز به یک ایمان مشخصه.

من ایمان هم مشخصه.

باور به جان هست که توی این.

از پونزده سالگی دارم می نویسم درباره اش.

یک باور مشخصی که نگرش سیاسی مشخصی هم داره.

نگرش شخصی مشخص داره.

نگاه به جهان هم داره.

باور به جهانی که آزادی و برابری تنها موضوعات قابل لمس براش هست.

آزادی‌ای که براش تعریف مشخصی داره.

آزادی که یک قانون تضمین کننده وجودیت و ادامه دار بودنش هست و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست.

همه جانداران، انسان ها، گیاهان و حیوانات با توجه به این ساختار کلی که باور من رو شکل داده.

حالا وقتی بخوام بیام وارد سپهر سیاسی ایران بشم، حالا وقتی بخوام به جهان که در برابر ما وجود داره و ایرانی که وجود داره قاعدتا با یک حکومتی که بر پایه دموکراسی و رای مستقیم مردم باشه سر هم سازش دارن.

و می تونم باهاش ائتلاف بکنم.

می تونم باهاش اتحاد بکنم برای رسیدن به یک حکومتی که بر پایه دموکراسی بر پایه حقوق بشر شکل گرفته.

حالا می تونم بر این پایه اتحاد کنم.

اما به عنوان مثال جمعیتی که به دنبال.

پادشاهی هستن به عنوان مثال پادشاهی مشروطه حتی این رو هم گره می زنن با دموکراسی.

مثال هم براش میارن.

حکومت هایی هست در اروپای شمالی که بر پایه این پادشاهی مشروطه داره اداره میشه و بعد در برابرش یک تصویری به ما میدن از حکومت هایی که توی همین خاورمیانه هست بر پایه جمهوریت و حالا داره درش بدترین اتفاقات هم می افته و دیکتاتوری و استبداد هم هست.

با توجه به این تعاریف سعی می کنم ما رو از اون معنای مشخص دور بکنه که حالا قرار هست فردایی در ایران وجود داشته باشه که با رای گیری مردم با رفراندوم مردم تصویر و نوع حکومت رو مشخص کنن.

اینکه قرار هست ما یک دموکراسی بر پایه جمهوریت داشته باشیم یا یک دموکراسی بر پایه پادشاهی مشروطه داشته باشیم.

حالا ما این نقطه رو در برابرمان داریم.

من خودم مشخصا موزم مشخصه.

من اگر فردا روزی در ایران انقلابی اتفاق بیفته که با رای اکثریت مردم پادشاهی مشروطه تبدیل به اون مدل و ساختار حکومتی بشه در ایران از فرداش دوباره انقلاب میخوام بکنم.

دوباره تمام هدفم انقلاب هست.

تمام خواسته ام انقلاب است.

پس قاعدتا جمع شدنی نیست.

دیگه این موضوع برای من که حالا من بخوام اتحاد بکنم یعنی ما وقتی داریم در باب این صحبت میکنیم، اینکه یک هدف مشترک و مشخصی داشته باشیم تا بتونیم اتحاد را شکل بدهیم.

اینجا آن نقطه اصلی و کلیدی یعنی یک بخشی وجود دارند که نمی توانید قبول بکنید که اینها با شما همراه بشوند.

به واسطه رفتارهایی که کردند، به واسطه اهدافی که دنبال کردند، به واسطه تفکری که داشتند، به واسطه کارهایی که کردند، به واسطه نوع زیستن شان، به واسطه اخباری که در باب شان وجود دارد.

این طیف را شما نمی‌توانید باهاشون اتحاد بکنید و نیازی هم به اتحاد ندارید.

حتی شاید طیف هایی وجود داشته باشند که هیچ تاثیرگذاری و قدرتی هم ندارند.

ما گفتیم در مرحله اول شناخت اتحاد اتحاد به این مفهوم است که شما حالا قرار است با یک قدرت ظالم در برابرتان درگیر بشوید.

خودتان قدرتتان به تنهایی بهش نمی رسد.

حالا سعی کنید یک اتحادی به وجود بیاورید برای مقابله با آن قدرت در برابر.

اما می بینید قدرتی نداره طرفتون.

شما می خواهید با اون گروه در برابر درگیر بشید.

حالا در کنارتون کسایی هستن که اصلا قدرتی ندارن، توانایی ندارن، شجاعتی ندارن برای رویارویی با این قدرت.

قاطبه در برابر پس این همه قشری شون رو باز هم دور میکنن و اون بخشی که شما نمیتونید قبول بکنید وجودیت شون رو و اتحاد باید با این مقبولیت اول اتفاق بیفته.

یعنی شما باید اون رو قبول داشته باشید تا بتونید اتحاد بکنید ماورای اون ما.

در باب هدف مشترک باید صحبت بکنیم.

یک هدف مشترکی که در برابر ما هست و ما برای اون ایده و آرمان و آرزو میجنگیم.

حالا اون ایده و آرزو و آرمانی که در برابر ما هست نمیتونه گره بخوره با اینکه همه چیز در فردا مشخص میشه.

جمهوری اسلامی هم با رفراندوم 98 درصدی به قدرت رسید.

نیروی جمهوری اسلامی هم روزی که به قدرت رسید من دربارش توی این قسمت های مختلف انقلاب ایران صحبت کردم و گفتم از همان روز اول هم گروه هایی به نوعی وارد این قطار انقلاب در برابر جمهوری اسلامی شدند.

فردایی که ایران قرار باشد حتی با رای اکثریت هم به سمت و سوی پادشاهی مشروطه برود.

من به شخصه آن قطار انقلاب را دوباره سوارش خواهم شد.

چرا که اصلا برای من قابل قبول نیست.

یعنی یک مردمی از جان خودشان بگذرند، از زندگی خودشان بگذرند تا یک نفری بیاد بشه پادشاهی که اون پادشاه موروثی پادشاهی را بده به فرزندش.

دوباره اینها برای سالیان دراز خون بیشمار مردمی به زمین ریخته، مردمی را با شجاعت در برابر یک حکومت ظالم ایستادگی کردند.

جوان های بیشماری در برابر گلوله ایستادند، اعدام شدند، شکنجه شدند و بعد شما بیایید یک نفری را بگذارید به عنوان پادشاه که برای ما پادشاهی کند با این استدلال که مردم ایران برای استحکام قومیت ها در ایران به یک پادشاهی.

این چه استحکامی است که به واسطه یک انسان قرار است شکل بگیرد؟

این چه جور در کنار هم بودن؟

این چه تمامیت ارضی است که اگه یه آدم اون بالا نباشه این تمامیت خدشه دار میشه؟

بیشتر توهم مطرح کردن این ها هم خنده داره.

اما با توجه به تمام این ها پس ما وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم باید اتحاد رو بشناسیم.

اتحاد روزی شکل میگیره که با شناخت این موضوعات ما یه اتحاد مشخصی رو رقم بزنیم.

هر چند که من اعتقاد دارم پایگاه اجتماعی هیچ کدوم از این تفکرات در ایران نداره.

هیچ کدوم از این تفکرات پایگاه اجتماعی در ایران نداره.

پایگاه اجتماعی نزد آزادی است.

نزد آزادی خواهی است.

این که کسی امروز به دنبال بت ساختن و رهبر ساختن نیست، این بزرگترین پیام رو داره به ما میده که مردم ایران به دنبال ساختن پادشاه و رهبر در آینده نیستند.

به قد کافی در طول این صدها سال، هزاران سال زیر یوغ بردگی و اسارت این خون پرستان و قدرت پرستان بوده اند که دیگه نخوان همچین راهی رو پیش برن.

پس ما برای یک اتحاد باید تعریف مشخصی داشته باشیم.

باید اتحاد رو با کسانی بکنیم که قدرت دارند، تاثیرگذاری دارند و این اتحاد اینجوری شکل میگیره.

باید طرف مقابلی که دست اتحاد داده تا ما در کنار هم به پیش بریم رو شما موجودیتش رو قبول داشته باشید و در کنار این باید هدف مشترکی داشته باشیم تا همه با هم سوار یک قطار برای رسیدن به یک هدف روشن و مشخص شویم.

و این آن جایی است که ما یک آرزو و یک آرمان همگانی را ساختیم که حالا همه حاضرند بر اساس آن آرزو و آرمان همراه و همداستان شوند.

گفتم آرزو و آرمانی که می تواند حتی بر پایه امروز کشورهای غربی هم شکل بگیرد.

اینکه شما بخواهید ایران را تبدیل به یک کشوری که در آن حقوق بشر رعایت می‌شود و آزادی بیان در بالاترین حد خودش وجود دارد، آزادی های فردی وجود دارد و حکومت هم حکومتی است که مردم انتخاب می کنند و هر چهار سال یکبار می توانند این حکومت را تغییر بدهند.

ما نیاز به یک ماده قانونی در قانون اساسی خودمان داریم تا بتوانیم هر پانزده سال یکبار حداقل یعنی به واسطه تغییر نسل ها بتوانیم قانون اساسی را دوباره با رفراندوم تغییر بدهیم.

بتوانیم ساختار هایمان را عوض کنیم.

اگر معیوب بود، اگر این سیستم در جایی مشکل داشت، ما باید بر سر موضوعات مشخصی آرمان بسازیم و آرزو بسازیم برای این آرزو تلاش کنیم نه اینکه جماعتی بگویند با هم اتحاد بکنیم.

فردا مشخص می‌شود مردم رای می‌دهند.

مردم سال 88 هم رای دادند، نود و هشت درصد به جمهوری اسلامی رای دادند.

ما چهل و سه سال است تو فلاکت داریم زندگی می‌کنیم.

این همه جوان زیر خاک رفتند، این همه جوان سینه سپر بکنند، در برابر گلوله بایستند که در نهایت یک نفری بلند شو بیاید پادشاهی به دست بگیرد، پادشاه بر مردم بشود.

پادشاهی که امروز مردم نشان دادند که حاضر نیستند هیچ کس را به عنوان رهبر قبول کنند.

مردمی که اصلا قرار نیست که از کسی بزرگ بسازند، خدا بسازند.

قرار نیست کسی را بزرگ و امیر و پادشاه و خلیفه و قدرتمند بر خود بگذارند ولی خودشون بزارن ولینعمت خودشون بزارن.

مردم ایران گذر کردن از این تفکرات مسموم و بیمار و ما باید هدف مشخصی داشته باشیم تا به این اتحاد برسیم.

اتحادی که بر پایه یک هدف مشخص شکل گرفته.

ایمانی که خودش اتحاد رو به وجود میاره.

شما ایمان داشته باشید که با وجود داشتن یک ایمان مشخص، آرزو های در کنار هم که یک هدف مشخص را ساخته و در نهایت ما را به یک ایمان مستحکم می رساند، اتحاد را به وجود می آورد.

اتحاد به وجود آمدنی است.

اتحاد با گفتنش شکل نمیگیره.

همونجوری که توی قسمت قبلی هم صحبت کردم در باب اینکه تنها راه حل ما بیداری عمومی هست، بیدار کردن قشر خاکستری هست که به خیابان بیایند.

در اون روز شما تمام آرزوهایی که امروز دارید، تمام خواسته هایی که از تمام قدرت های جهان دارید اتفاق می افتد.

آن روز است که شما می بینید تمام رهبر های دنیا در باب ایران صحبت می کنند، در باب تغییر نظام در ایران صحبت می کنند، باید صحبت بکنند، راهی ندارند.

آبی که در جریان هست به جریان خودش ادامه می دهد.

کسی تاب ایستادن در برابرش را نخواهد داشت.

در باب اتحاد هم به همین شکل است.

روزی که یک ایمان واحدی شکل بگیرد در بین دل تک تک مردم ایران که این ایمان می تواند هر اتفاقی باشد.

ایمان می تواند بر پایه حقوق بشر باشد، بر پایه آزادی های فردی و اجتماعی باشد، بر پایه آزادی های سیاسی و آزادی بیان باشد، بر پایه دمکراسی مستقیم مردم باشد، بر پایه یک اصل مشخص در قانون اساسی باشد.

اینکه ما نیاز داریم نظام ساختاری خودمان را هر پانزده سال یک بار به رفراندوم بگذاریم، به رای عمومی بگذاریم.

اینکه ما قدرت این را داشته باشیم که در هر نقطه ای از تاریخ قدرت ها را تغییر بدهیم.

اما صحبت کردن در این وادی که ما امروز به دنبال انقلابی باشیم که یک عده بیایند یک نفر دیگه رو بذارن سر قدرت، تا چهل سال دیگر باز دوباره جوان هایی باشند که جونشون را کف دستشون بگیرن، حماقت محضه.

پس ما باید یک هدف مشترکی بسازیم که با به وجود اومدن اون هدف مشخص و مشترک، اون ایمان جمعی اتحاد هم شکل خواهد گرفت.

درش شکی نکنید.

و اما موضوع دیگه ای هم که در باب این اتحاد وجود داره این هست که آیا ما با اتحاد کردن محکوم به نقد نکردن هستیم؟

یعنی اگر مثلا ما اومدیم و طیف های مختلفی را در نظر گرفتیم باهاشون اتحاد کردیم چراکه هدفمون مشخص بود هدفمون مشترک بود.

همه برای رسیدن به حقوق بشر، برای رسیدن به دموکراسی برای رسیدن به آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی تلاش کردیم برای شکلی از جمهوریت، جمهوریت دموکراتیک که نظام اقتصادی خودش را هم بر پایه نظام فکری سوسیالیستی به وجود آورده برای برابری اقشار مختلف جامعه.

حالا با توجه به این تصویری که ما در برابرمان داریم، آیا نمی توانیم آن گروه هایی که با ما اتحاد کردند را نقد بکنیم؟

قاعدتا باید نقد بکنیم.

باید رفتار آنها نقد بشود.

کارهایی که آنها انجام میدهند، صحبت هایی که میکنند، باید تمام این رفتارها نقد بشود و اصولا باید این انقلاب و این دگرگونی بر پایه نقد کردن باشد، بر پایه تشکیک باشد، بر پایه شک کردن باشد، بر پایه تقسیط باشد، بر پایه تقسیم قدرت باشد.

ما داریم در باب انقلابی صحبت میکنیم که قرار است تفکر انسان ها را رو هم منقلب بکنه تغییر بده.

قرار هست که نسبت به هر موضوعی نقد داشته باشیم.

اگر امروز اتحاد کردیم با گروهی هم همداستان شدیم.

نقد کردن ما محکوم به خاموشی و خفقان نیست.

قرار هست اگر کار اشتباهی میکنند ازشون نقد کنیم.

آیا به واسطه شرایط نباید ازشون نقد کرد؟ خیر.

در تمامی شرایط هم باید ازشون نقد کرد چراکه ما حافظه تاریخی داریم.

اتفاقات مختلفی در تاریخ ما رخ داده.

شما شرایط حال حاضر ایران رو در نظر بگیرید.

این رو با سال 57 مقایسه کنید.

فکر میکنید چه قشری از مردم که نقدهای مشخصی نسبت به خمینی و رفتارهای خمینی داشتند اون موقع سکوت کردند؟

اون موقع حرفی نزدند به خاطر اینکه این اتحاد از بین نره و این اتحاد خراب نشه چون هدف غایی خودشون رو فقط انقلاب به انقلاب معطوف کرده بودند.

قرار بود یک حکومتی که قدرت رو در اختیار دارد ساقط شود و اصلا فردای آن برایشان مهم نبود.

و ما موضوع مشخص مان این هست که باید فردای این ایران مشخص باشد.

ما برای رسیدن به آن فردا تلاش کنیم نه برای از بین بردن جمهوری اسلامی.

پس در این شرایط قاعدتا ما می توانیم نقد بکنیم چرا که این نگاه نقادانه و پرسشگر بوده که ما را به این جایگاه رسانده که جمهوری اسلامی را نخواهیم.

اصلا ایمان به این نقد داشتن، انتقاد کردن، شک داشتن بوده که این مسیر را ساخته.

پس هیچ وقت در هیچ جا ما از این راهی که ما را به این مسیر رسانده دور نخواهیم شد.

و این نقد کردن هم به شدت چاره گشا است.

در هر نقطه ای، در هر جای هیچ ملاحظه ای هم نباید در کار باشد.

هر صحبتی در راستای این که این اتحاد را خراب کند هم در راستای همان ساختن.

نظام خفقان است.

این صحبت این نقل رو کردن ما رو به وادی ای میرسونه که از هم دور بشیم و دور بشیم.

موضوع مهمی نیست.

ما قرار نیست که مثلا برای از بین بردن جمهوری اسلامی تصور کنیم که با خود جمهوری اسلامی مشترکا دست به دست هم بدیم.

فقط به خاطر اینکه جمهوری اسلامی نباشه.

یک طیفی میتونه از خود جمهوری اسلامی هم سر بر بیارن که با ما متحد باشن تا جمهوری اسلامی نباشه.

اما موضوع این هست که خود جمهوری اسلامی در برابر این نقد کردن ایستادگی کرده.

تا چه اندازه کسانی که در راستای آزادی بیان فعالیت کردند رو از بین برده و کشته؟

نقد ما نسبت به همین موضوع هست و این نگاه نقادانه و پرسشگر نباید هیچ وقت متوقف بشه.

با هیچ منفعتی.

با گفتن هر صحبتی که میتونه اتحاد خراب بشه.

این اتحاد باید بنیان فکری داشته باشه، مستحکم باشه و اون ایمان غایی می تواند این اتحاد را شکل دهد و ما را نباید از.

این مفهوم نقادی دور کند.

فرای این موضوع، آخری هم که در راستای اتحاد دوست دارم درباره اش صحبت کنم، مفهومی است به اسم خودبزرگ بینی.

حالا ما در راستای این اتحاد روبه رو می شویم با یک جماعت های بیشتری که در یک اوهام خودبزرگ بینی و خودشیفتگی به سر می برند.

حالا حاضر نیستند با کسی اتحاد بکنند.

ما گفتیم در اصل ابتدای شناخت اتحاد باید به این معنای مشخص برسیم که این اتحاد در برابر یک قدرت واحدی است که ما قدرتمان به آن نمی رسد و اصلا اگر اتحاد می کنیم به واسطه همین نرسیدن قدرت ماست به آن قدرت واحد. در برابر.

اما جماعتی هستند که در یک توهماتی دارند زیست می کنند میکنن که بله قدرت ما به اندازه ای است که می توانیم با آنها برابری کنیم و این توهم خودبزرگ بینی آنها را می گیرد.

این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی تلنگری است به ما در راستای اینکه اینها تا چه اندازه به دنبال این خدا سازی ها هستند، بت سازی ها هستند.

من بارها و بارها در آثار مختلفم در کتاب هایم در همین پادکست به نام جان هم در باب این مسائل صحبت کردم.

در باب این خدا سازی، در باب این نگاه آلوده.

خداوندی که تا این اندازه ما را در قعر اسارت نگه داشته و حالا وقتی شما مواجه می شوید با جماعتی که به عنوان مثال برای اینکه اتحاد بکند به دنبال این هستند که شما ابتدا باید بیایید با ما اتحاد بکنید.

شما باید قدرت ما را قبول کنید.

این ها تلنگری است که دارد به ما می زند.

برای اینکه من می خواهم در جایگاه خدا قرار بگیرم و این انقلابی که در ایران قرار باشه اتفاق بیفته باید در برابر این نگاه ها باشه.

ما انقلاب رو به عنوان دگرگونی میشناسیم و به عنوان منقلب شدن میشناسیم.

به عنوان تغییر ساختارها و ارزش ها میشناسیم و ما باید تمامی این ارزش های معصوم رو تغییر بدیم همونجوری که درباره اش صحبت کردیم.

اگر روزگاری حاضر بودند دست اتحاد به هر کسی بدهند، فقط برای یک هدف مشخص که ساقط کردن یک قدرت بود، امروز ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

ما باید طرف مقابل رو قبول بکنیم.

باید مسیر او رو قبول داشته باشیم.

باید او در وادی راه ما قدم برداره.

باید به دور از ظلم و آزار به دیگران مسیر خودش رو تعریف بکنه.

باید به یک چارچوب مشخص که آزادی هست و آزار نرساندن به دیگر جانداران هست باور داشته باشه تا با ما اتحاد بکنه.

قرار نیست برای رسیدن به این هدف پا روی تمام باورها و ایمان ها و.

شخصیت و اخلاقیات خودمان بگذاریم.

قرار است یک پرنسیپ، یک شخصیتی، یک باور مشخصی داشته باشیم و طرف مقابل رو هم لایق اون اتحاد بدونیم و بعد دست در دست او داشته باشیم.

قرار است یک هدف مشخصی برای فردا داشته باشیم و اصلا این ایمان است که قوه محرکه ما برای تغییر خواهد بود و اگر کسی هم داستان ما برای رسیدن به اون هدف غایی و مشخص هست با ما اتحاد بکنه.

قرار هست که ما روحیه نقاد رو همیشه دنبال کنیم چه در انقلاب، چه در غیر از انقلاب، چه در روزگار زندگی روتین و معمول مون، چه در دورانی که در بحبوحه انقلاب هم هستیم.

در تمام روزگارمون باید این نگاه نقادانه رو به نوعی ستایش بکنیم که این نگاه نقادانه هستش که ما رو به حرکت واداشته.

این نگاه نقادانه است که امروز در برابر جمهوری ستمگر جمهوری اسلامی ایستاده و این نگاه نقادانه باید همواره حفظ شود تا ما را از بلایا و مشکلات دور کند و هر کسی که به دنبال این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی است، قاعدتا به دنبال محوریت رهبری و خدا شدن است و این نگاه و این تغییر ارزش ها باید ما را به آن جایگاهی برساند که در برابر این خدا سازی ها و بت سازی ها بایستیم چرا که قرار است این انقلاب در نهایت ما را تغییر بدهد و تغییر بدهد تا به آزاده بودن و آزادگی خودمان باور داشته باشیم.

تغییر بده تا ما خودمان را بزرگ ببینیم نه با تحقیر دیگران بلکه با احترام به جان خودمان.

قرار است که ما در نهایت نه با کوچک کردن دیگران بزرگ شویم که با همپایه آنها بودن و با احترام به جان خودمان و آنها همه را بزرگ و قابل احترام و ستایش ببینیم.

در باب تاد میشه ساعتها صحبت کرد اما از نظرم به اندازه کافی توی این قسمت دربارش صحبت کردم و تونستیم یه تصویر مشخصی نسبت به اتحاد داشته باشیم.

در قسمت های آتی هم سعی میکنم بیشتر و بهتر در باب موضوعات مختلف و در نهایت راهکارها صحبت کنم.

 

قسمت هشتم : ایمان هدف و امید

 

خب دوستان توی این قسمت مشخصا قراره که بیشتر در باب ایمان صحبت بکنیم.

ایمانی که قاعدتا قوه محرکه ای است برای انقلاب.

در این ابتدا باید یه اشارتی داشته باشیم.

اینکه شما هر انقلابی رو در تاریخ جهان مورد مطالعه قرار بدید یک ایمانی پشت خودش داشته.

یک ایمان و آرمانی بوده که مردم برای رسیدن به اون از جون خودشون گذشتن.

در راستای رسیدن به اون آرمان نهایی و غایی حاضر بودن که هر جانفشانی ای رو بکنن و به اون هدف و آرمانی که در برابر دارن برسن.

پس ما وقتی داریم در باب انقلاب صحبت میکنیم، همتای با اون انقلاب باید یک معنی ای رو به اسم ایمان رو در نظر داشته باشیم.

غیر شدنی است که ما در باب انقلاب صحبت بکنیم بدون ایمان.

وقتی شما در باب انقلاب صحبت می کنید، انقلاب به مفهوم دگرگونی است.

یعنی شما داری در باب موضوعی صحبت می کنی که قراره تمام ارزش ها رو تغییر بده.

تمام ارزش های ساخته شده ای که ما امروز باهاش روبه رو هستیم در جمهوری اسلامی باید تغییر بکنه، یک شکل دیگه ای داشته باشه.

تمام اون ارزش ها باید مبدل به یک ضد ارزش بشه و ارزش های تازه ای از دلش پدید بیاد.

این انقلاب ریشه ای است دیگه یعنی از ابتدا شروع میشه از بین مردم یک انقلاب فرهنگی شکل میگیره و بعد می رسه به ساختار سیاسی و بعد اون ساختار سیاسی دیگه همخوانی با ارزش های مردم نداره.

یعنی ارزش هایی که حالا مردم بهش اعتقاد دارند اکثریت مردم در اون کشور بهش اعتقاد دارند رو حکومت نمی تونه بهش پاسخگو باشه.

یعنی شما به آزادی باور دارید؟

در برابرتان فرمان و فرمانبرداری هست، اسارت هست.

حالا ارزش تازه ای که آفریده شده در دل این مردم صحبت از آزادی داره، از آزادگی داره اما در برابرش اسارت و بردگی می بینه.

حالا ارزشی که قبلا مدام داشته تعریف میشده به عنوان فرمانبرداری که این فرمانبرداری رو، این تسلیم بودن در برابر فرمان ها رو تبدیل به یک ارزش عمومی کرده بود، حالا مبدل به یک ضد ارزش می شود.

حالا یک ارزشی در برابرش هست که داره فرمانبرداری رو به نوعی نفی می کنه.

داره از یاغیگری صحبت می کنه.

حالا یک ارزش تازه ای ساخته شده و به نوعی تجمیع این ارزش های تازه ساخته شده تبدیل به یک ایمان عمومی و جمعی میشه و بعد این ایمان عمومی و جمعی است که قدرت تغییر و انقلاب رو داره.

پس ما وقتی داریم در باب انقلاب صحبت می کنیم حتما نیاز به یک ایمان داریم.

به یک ایمان جمعی داریم.

یک ایمانی که مردم در کنار هم با فریاد زدن اون و در راستای رسیدن به اون، ایمان مشخص، رسیدن به اون هدف در برابر حتی از جان خودشون هم بگذرند.

و این انقلابی است که ابتدائا هم باید در بین خود مردم در زندگی خودشون اتفاق بیفته.

تمامی ارزش ها تغییر بکنه.

تمامی ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش بشه.

ارزش های تازه ای به نوعی بازتولید شود بین مردم و این ایمان هست.

یعنی اگر نگاه بکنید به عمده اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده به انقلاب فرانسه نگاه بکنید.

مردم آن زمان یک ایمان خاصی داشتند دیگه.

یعنی حتی بعد از پیروزی انقلابشون هم به نوعی سعی در تکثیر اون نگاه خودشون داشتند.

حالا با این بخش خاص و این تکثیر کردنش و راهی که قرار هست تکثیر بکنیم کاری نداریم تو این قسمت خاص.

اما قاعدتا یک ایمان خاصی بود.

یک ایمانی بود که تمامی ارزش های اون دوران پیشین رو داشت تغییر می داد.

یعنی وقتی شما مواجه می شید با یک چیزی به اسم حقوق بشر که حالا عده ای هستند که به اون ایمان دارند و برای رسیدن به اون حقوق بشر از جونشون می گذرند.

این یک ایمان واحدی است که بین اون مردم شکل گرفت.

یا مثلا انقلابی که در روسیه اتفاق می افته حالا اونجا با افکار کمونیستی مردم برای رسیدن به اون برابری و عدالتی که حالا خودشون تعریف می کنند، اون ایمان برایشان تعریف می کند.

از جان خودشان می گذرند و حاضرند در راه جانفشانی کنند و اصولا ما مواجه می شویم با یک مفهومی به اسم ایمان و این ایمان هست که راهگشای ما هست.

این آرمان هست که راهگشای ما هست برای رسیدن به انقلاب و انقلاب.

لازمه اش این ایمان مشترک و عمومی است.

ما نمی توانیم به جهانی برسیم، انقلابی را به وجود بیاوریم بدون داشتن ایمان مشخصی.

شما تصور بکنید که مردمی که بخوان توی خیابان ها برای نفی یک حکومت به خیابان بیایند، آخر عاصی می شوند، از سرکوب عاصی می شوند.

اما وقتی یک هدف غایی در برابرشان هست، برای رسیدن به آن هدف غایی دارن تلاش می کنند.

قاعدتا خستگی ناپذیر می شوند.

برای از بین بردن یک قدرتی در برابر شاید یک روزی سرکوب جوابگو باشد.

شاید شما یک ظالمی رو در برابرتان دارید میرید برای نابود کردن اون اما او حالا میتونه با قدرت فائقه ای که داره با سرکوبش شما رو نابود کنه از بین ببره.

و حالا اون جماعتی که در پی نابود کردن هستن به واسطه هزینه ها حالا کنار میان حالا سعی میکنن سکوت بکنن چرا که در نهایت میخواستن این ظلم به وجود نداشته باشه اما حالا میبینن این ظلم بدتر و وحشتناک تر داره اعمال میشه و حالا حتی حاضرند به خاطر اینکه این ظلم کم تر هم در جریان باشه کنار بیان با ظلم ظالم.

اما حالا در کنار اون تصویری داشته باشید از عده ای که برای رسیدن به یک آرزوی مشخص، یک هدف مشخص با داشتن یک ایمان و آرمان حالا وارد مبارزه میشن.

حالا از جون خودشون میگذرن به خاطر اینکه به اون هدف برسن.

این ظلم مانعی است برای رسیدن اونها به آرمان و هدفشون و اونجاست که از همه چیز خودشون می گذرن چرا که یک هدف مشخصی در برابرشون دارن.

من بارها در باب این مساله ایمان صحبت کردم.

در قسمت های مختلف همین برنامه ویژه برنامه انقلاب ایران هم در قسمت های گذشته صحبت کردیم.

در باب این ایمان که تا چه اندازه راهبرد داره برای تمام انقلاب ها.

مثلا وقتی شما دارید در باب مساله ای به اسم ایمان صحبت می کنید، وقتی دارید در باب یک مساله ای به اسم انقلاب صحبت می کنید، این انقلاب باید در تمامی جوانب پیش بره.

ساختار سیاسی تغییر می کنه به خاطر اینکه ساختار فکری انسان ها تغییر کرده، ارزش های تازه ای رو دارن که این حکومت قادر به پاسخگویی اون ارزش ها نیست.

قوانین در برابر اون ایمان و آرمان اون هاست.

یعنی شما باور دارید که به عنوان مثال اعدام کردن کار کثیف و ظالمانه ایه؟

حالا یک حکومتی دارید که این رو ارزش میدونه، قصاص رو ارزش میدونه، جزو قوانینش میدونه.

حالا شما برای میل به اون، میل رسیدن به اون آرمان و ایده و هدفی که دارید راهی ندارید به جز اینکه این حکومت رو از پیش رو بردارید؟

و این اون ایمان نیست که ما رو راهگشا خواهد شد برای رسیدن به اهدافمون.

در باب ایمان و لازمه وجود ایمان برای انقلاب میشه ساعت ها صحبت کرد.

حالا سعی میکنم باز هم در ادامه بیشتر صحبت کنم.

اما اینجا یک بخشی رو بزاریم برای در میان گذاشتن ایمان و باوری که خود من دارم و براش حاضرم از جان خودم بگذرم و در پی گسترش اون هستم و انتشار اون باور و ایمان هست.

یه توضیح مختصری دربارش میدیم.

هر چند که اگر کسی بخواد در باب این ایمان و باور بدونه من بارها گفتم پیشتر از اینکه من بخوام پادکست به نام جان رو منتشر کنم، تمامی این باورها و ابعادش رو در کتاب های مختلف مختلفی هم به رشته تحریر درآوردم.

این کتاب ها و آثار هم به صورت رایگان در اختیار شما هست.

می تونید مراجعه کنید به وب سایت جهان آرمانی و یا شبکه های اجتماعی که از من وجود دارد.

این آثار را دریافت کنید و مطالعه کنید تا بدانید من در باب چه ایمانی صحبت می کنم.

اما مختصرا و به اختصار اگر بخواهیم در باب این ایمان صحبت بکنیم، باور و ایمان به آزادی است.

باور و ایمان به آزادی ای که یک قانون مشخص را مطرح می کند، آن قانون مشخص آزار نرساندن به دیگران هست.

قانونی که تضمین کننده وجودیت این آزادی هست.

قانونی که باعث تضمین وجود داشتن ادامه دار شدن این آزادی برای همه می شود.

وقتی ما صحبت از آزار نرساندن به دیگران می کنیم منظور تمامی جانداران هستند.

این آن نقطه برابری خواهان است.

این باور به جان هست که ما را وارد وادی ای می کند که همه جانداران را برابر در جانشان ببینیم.

جان آنها را به عنوان باارزش‌ترین گوهر وجودیشان محترم بشماریم.

حیوانات، انسان‌ها و گیاهان تمامی جانداران که بالاترین ارزش وجودیشان در همین جانشون خلاصه شده.

حالا ما داریم در باب آزادی صحبت می‌کنیم که یک قانون مشخص و آن هم منع ظلم و آزار به دیگر جانداران هست.

این مفهوم برابری رو در خودش جا میده.

این اون هسته ی مرکزی باور و ایمانی است که من برایش حاضرم از جان خودم هم بگذرم و در پی انتشار دادنش هستم.

اما حالا این ایمان راه های مختلف شاخه های مختلف هم دارد.

یعنی در زیست فردی من برای من قواعدی را به وجود آورده.

اینکه با توجه به این ایمان خاص، با توجه به این معنایی از آزادی، حالا من در زندگیم سعی می‌کنم که این رویه را پیش برم به کسی ظلمی نکنم، آزاری نرسونم و این بزرگترین وظیفه من در زندگی هست.

بزرگترین وظیفه اخلاقی من در زندگی هست.

اما کار به اینجا ختم پیدا نمیکنه.

اینکه شما باید یاغی باشید یعنی در وجودتون احساس یاغی گری وجود داشته باشه.

باید نسبت به ظلم و بیداد پیرامون خودتون واکنش نشون بدید.

ما وقتی در ایمانمون پیرامون خدا صحبت میکنیم، این قدرت واحده ای که به واسطه موجودیتش در طول این تاریخ باعث تا این حد تسلیم بودن انسان ها حتی انسان هایی که بی خدا هستند شده.

ما داریم در باب این حس یاغی گری خودمون صحبت میکنیم.

این حسی که قرار هست در برابر فرمان باشه در برابر ساخت شاه و خدا و رهبر و فرمانده باشه، قرار هست که همه رو برابر و یکسان ببینه.

حالا وقتی میاد وارد حیطه سیاسی می شود.

خط مشی به ما می‌دهد.

این باور مشخص اینکه ما قرار نیست زیر پرچم خدای واحدی قرار بگیریم، چه در آسمان‌ها، چه در زمین، چه به عنوان انسان، به عنوان پادشاه، به عنوان رهبر، به عنوان رییس جمهور و چه در آسمان به شکل مذهب و دین.

ما قرار است که آزاده باشیم، برابر باشیم.

قرار است اگر حکومتی تشکیل می‌دهیم به واسطه اداره کردن و زندگی بهتر مردمان باشد.

ما به عنوان یک موجود اجتماعی، به عنوان انسان قرار است یک حکومتی تشکیل بدهیم تا بتوانیم راحت تر زندگی کنیم.

تا وقتی به مشکلی می خوریم یک پایگاهی باشد برای کمک کردن به ما.

اگر جان ما در خطر هست، اگر نیاز به دارو و درمان داریم، این زندگی اجتماعی به ما کمک بکند.

این کار کردن در کنار هم به ما کمک کنه که اون آدم نیازمند رو بتونیم کمک کنیم.

قرار هست اگر تحصیلی وجود داره تحصیلی رایگان باشه، برای همه باشه، برای آگاهی سازی باشه، برای زندگی بهتر باشه نه؟

سر خم کرده در باورهای خاصی.

قرار است ما رو به این آزادی و آزادگی برسونه.

قرار هست که به ما مفهوم جان رو مطرح کنه.

اینکه این جان تا چه اندازه باارزش هست.

وقتی ما می رسیم به ساختار سیاسی پس هیچوقت قائل به حکومت دیکتاتوری و استبدادی نخواهیم بود.

به سادگی می تونیم به این معنا برسیم.

ما برای اداره کردن یک حکومت نیاز به متخصصینی داریم.

حالا این متخصصین یک نفر عقل بیشتری داره برای مثلا پیشبرد مسائل اقتصادی یا صد نفر یا دویست نفر.

اگر قرار هست وزیری برای اقتصاد مشخص بشه چرا نباید یک گروهی از کسانی که دانش آموخته اقتصاد هستند در کنار هم با رای گیری، با مشاوره با هم، با در کنار هم بودن به یک تصمیم مشخص برسند؟

که در باب این مسائل من به کرات در کتاب ها و آثار خودم صحبت کرده ام.

در همین برنامه ای به نام جان هم در آتی سعی میکنم خیلی بیشتر در باب مباحث مختلف این باور و ایمان صحبت کنم.

اما ما وقتی داریم در باب ایمان صحبت میکنیم یعنی چهارچوب مشخصی که ما به آن باور داریم.

یک هدف روشنی که ما برای رسیدن به آن تلاش میکنیم.

حالا توی این قسمت خاص نمیتونم کامل و مفصل در باب باورهای خودم صحبت کنم اما باورهای من موجود رو میشه بهش مراجعه کرد و دربارش خوند.

اما انقلاب نیازمند یک ایمان مشخص است.

یعنی شما باید ایمان مشخصی داشته باشید که از جون خودتون برای رسیدن بهش بگذرید.

تنها برای نابودی کسی حاضر نیست از جون خودش بگذره.

اینکه یک قدرت فائقه اون بالا ایستاده و داره ظلم میکنه وقتی دست به ظلم و خشونت بیشتر میزنه قاعدتا یه تعدادی میرن تو لاک دفاعی خودشون میرن و جدا میشن.

چرا که در نهایت به دنبال این بودن که این ظلم و آزار رو کم بکنن.

حالا میبینم با یه دریای بیشتری از ظلم و آزار روبرو هستن.

اما وقتی کسی ایمان داره برای ساختن یک دنیای تازه، برای رسیدن به یک هدف مشخص، حالا از جان خودش میگذره چرا که اونها تا حدی که بخوان آزار و ظلم برسونن.

او برای رسیدن به یک هدف مشخصی در میدون هست.

اون میخواد یک آینده روشنی رو بسازه.

و این اون نقطه ایست که باعث به وجود اومدن انقلاب میشه.

یعنی ساختن یک ایمان مشخص جهت رسیدن به یک هدف غایی در برابر و ما باید در راستای ساختن این ایمان مشخص فعال باشیم.

برای اینکه این ایمان رو تبدیل به یک ایمان مشترک و جمعی بین همه مردم ایران بکنیم.

فارغ از اینکه به عنوان مثال من خودم باورهای مشخصی دارم، ایمان مشخصی دارم که برای اون حاضرم از جون خودم بگذرم.

اما وقتی به ساختار ایران نگاه می کنیم، وقتی امروز ایران رو می بینیم این مظالم بی شمار رو می بینیم.

این شرایط وحشتناک و اسفناک رو می بینیم.

حالا حاضریم که از ایمان خودمون رو داشته باشیم.

اما مسلما یکی مثل من می دونه که در یک جامعه دموکراتیک راحت تر می تونه به اون اهداف خودش برسه.

حالا باید یک ایمان عمومی ساخته بشه برای اینکه ما به یک مرحله تازه تری برسیم و بعد باز هم به دنبال ایمان و اهداف و باورهای خودمون باشیم.

حالا اینجا هستش که آدم میتونه اتحاد کنه برای رسیدن به یک هدفی که جنبه عمومی پیدا میکنه.

یعنی شما مشخصا میتونید ایمانی رو به وجود بیارید در بین مردم، پایبند به حقوق بشر، پایبند به دموکراسی، پایبند به آزادی بیان و.

این ایمان رو گسترش بدید.

فردای روشنی رو تصویر بکنید، آرزوها رو در کنار هم بزارید این تصویر مشخص تبدیل به یک ایمان عمومی بشه و بعد مردمی باشند برای رسیدن به اون ایمان مشخص از جون خودشون بگذرن.

اما اگر بخواد این انقلاب مترادف با نابودی جمهوری اسلامی باشه هیچ وقت قوه محرکه ای نخواهد داشت که همه از جون خودشون بگذرن برای رسیدن بهش.

چون قاعدتا ما باید برای رسیدن تلاش بکنیم نه برای نابود کردن.

وقتی شما برای نابود کردن به میدون می آیید با نابود کردن هم میتونید کنار برید.

وقتی شما برای نبودن تنها و تنها ظلم خیابان می آید.

با دیدن ظلم بیشتر دوباره به خانه هایتان بر می گردد.

اما وقتی یک آینده ی روشنی در برابر شما هست، شما حاضرید از همه چیزتون دست بشورید برای رسیدن به آن هدف غایی در برابر.

پس این لازمه ی داشتن ایمان جمعی هست.

ما باید یک ایمان مشترکی را به وجود بیاوریم.

و بعد یک کسی مثل من با ایمان های مشخصی که دارم حتی حاضر هست اتحادی داشته باشد برای رسیدن به یک زندگی جمعی در شرایط خیلی بهتر از این شرایط وحشتناکی که وجود دارد.

یعنی شما دارید در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنید که به واسطه ی باورهای اسلامی خودش در حال قلع و قمع و نابود کردن همه زندگی هست برای همه جانداران.

بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها رو با همه ی جانداران داره میکنه.

انسان ها رو به فجیع ترین شکل ممکن در خیابان سلاخی می کند، در زندان شکنجه می کند، اعدام می کند.

حالا وجودیت این نگاه مسموم و ویرانگر باعث بیشتر و بیشتر نابود شدن جان های بیشتری هم میشه.

باعث اسارت بیشتر میشه.

باعث فرمانبرداری بیشتر می شود، باعث خاموشی بیشتر می شود.

باعث اشاعه این تفکر خداباوری و سرخم بودن در برابر نگاه خدا خواهد شد و قاعدتا یکی مثل من هم حاضر است از جان خودش بگذرد.

برای اینکه این نگاه آلوده و مسموم وجود نداشته باشد.

اما نیاز دارید که یک ایمان مشترک و مشخصی ساخته بشود، فردای روشنی تصویر بشود، این آرزوهای بیشمار در کنار هم قرار بگیرد.

این آرزوها قدرت تغییر دادن را دارند، نه فقط نفی آن نگاه وحشیانه.

آن نگاه وحشیانه با دستاویزی به خشونت بیشتر می تواند جماعت را دوباره خاموش کند.

اما آرزوها رو نمی تونه بکشه.

آرزوهایی که تبدیل به یک آرزوی جمعی برای همه شده رو نمی تونه بکشه.

کاری که در این سال ها من هیچ وقت ندیدم کسی انجام بده.

این جماعت بی شماری که باورمند هستن به دموکراسی.

دموکراسی رو نهایت ایمان خودشون می دونن.

چرا فعالیتی در راستای ایمان ساختن؟

برای همین دموکراسی که بهش معترف و معتقد هستند نکردند؟

چرا فعالیتی نکردند تا این تبدیل به یک ایمان جمعی در بین مردم بشه؟

نیازمند اهرم ها و المان های بی شماری است برای ساختن این ایمان.

موضوع مهم ساختن اون نقطه سیاه و در برابرش نقطه سپید هست.

شما یک نقطه تاریک به اسم جمهوری اسلامی رو دارید.

همه هم درباره اش می دونن.

اما اون نقطه روشن در برابر باید تسخیر بشه.

مردم باید میل رسیدن به اون نقطه روشن رو داشته باشن تا بخوان از جون خودشون بگذرن و من حداقل در طول عمرم ندیدم کسی در راستای همین ایمان به حقوق بشر در راستای ساختن این ایمان فعالیتی کرده باشه.

نه کتابی دربارش خوندم که ببینم آیا کسی در راستای ساختن این ایمان گامی برداشته؟

همه چیز خلاصه شده به ترجمه کردن یک سری آثار.

اما کسی که این رو برای خودش رویه و ایمان کرده کجاست؟

اون ایمان جمعی رو میسازه؟

و ما نیاز داریم به یک ایمان جمعی بدون داشتن این ایمان جمعی، بدون ساختن ارزش های تازه، بدون در برابر ارزش های دیروز ایستادن، اونها رو تبدیل به ضد ارزش کردن.

ما قوه محرکه ای رو برای این انقلاب نداریم.

این انقلاب نقطه ابتداییش باید در دل مردم اتفاق بیفته.

یعنی شما باید اون روحیه تسلیم بودن و فرمانبرداری رو از دل این مردم دور کنید.

تا حالا ازشون توقع داشته باشید تو خیابون باشن تا از جون خودشون بگذرن؟

وقتی تمام عمرشون پر شده اند از باورهایی که اونها رو به سمت تسلیم بودن می بره.

از اونها چه توقعی می تونید داشته باشید؟

وقتی ارزش بزرگ زندگیشون تسلیم بودن هست، بردگی هست، نوکری کردن هست.

خب این آدم ها از دلشون آزاده که پدید نمیاد.

از دل این آدم ها که شما نمی تونید آزادگانی داشته باشید که از جون خودشون می گذرن.

دنبال فرمان اند.

صحبت سر اکثریت قاطبه مردم هست.

قاعدتا در ایران آزادگان بیشماری وجود دارن.

نمونه هاشون بیشمار هستن.

شما در جای جای ایران می تونید اونها رو ببینید.

اما این باید تبدیل به اکثریت جامعه بشه.

این ارزش، این حس و این میل، این آرزوی جمعی.

این باید تبدیل به اون حس جمعی بشه.

ما باید ارزش های تازه ای را ببینیم.

باید ببینیم که شجاعت و از جان گذشتگی ارزش واحد است.

یاغی بودن ارزش است.

فرمانبرداری و تسلیم بودن ضد ارزش است و این باید تبدیل به فرهنگ عمومی بشود و یک ایمان مشخصی را بسازد.

نقطه سیاه در برابر دیدگان همه ما هست.

ساعت ها و سال ها می توانیم در باب رفتارهای وحشیانه ای که جمهوری اسلامی از بدو تولدش کرده تا امروز را در باره اش صحبت بکنیم، دوره بکنیم.

اما نقطه مهم آن نقطه روشنایی در برابرش از آن نقطه سفیدی است که حالا دارد مردم را آشنا می کند به آینده فردا.

باورهای مشخص و ایمان مشخص من در باب جهان سیاسی مشخص است.

در قلمروی آرمانی و جهان آرمانی.

جهان آرمانی نگاه من به جهان است.

قلمروی آرمانی برای حکومتی که من به آن باور داشته باشم.

اما فارغ از این نگاه که من درباره‌اش صحبت کردم، من بهش ایمان دارم.

ما امروز در سراسر جهان کشورهای مختلفی را می‌بینیم.

با یک حساب سرانگشتی می‌توانیم احساس کنیم من خودم نقدهای بی‌شماری دارم نسبت به حکومت هایی که در اروپا و در جهان غرب وجود دارند.

اما این نقدها جلوی نگاه من را نمی‌گیرد که من به حکومتی که در ایران وجود دارد که در هزار سال پیش هم همچین همتای خودش وجود نداشته، تنها و تنها می‌شود با نازی ها مقایسه‌اش کرد.

نمی‌توانم این دو تا را در کنار هم بگذارم.

نمی‌توانم این دو تا را با هم مقایسه کنم.

حکومتی که به دخترها تجاوز می‌کند، قبل از دار زدنش حتی امروز به این رفتارهای وحشیانه خودش میباله.

شصت و هفت را رقم زده و بعد داره بهش میباله.

این جنون که من نمیتونم بیام با حکومت مثلا غربی مقایسه کنم که ما در راستای مثلا نگاه اقتصادی نسبت بهش نقد داریم.

آزادی های اولیه ی فردی رو از انسان ها تو ایران گرفتند.

آزادی های ابتدایی که طنزآلود هست مطرح کردنش با یک انسانی که داره تو غرب زندگی میکنه.

حالا ما بیاییم در باب عدم آزادی در کشور های غربی مثلا صحبت بکنیم و نمونه هاش.

پس ما میتونیم یه افق روشنی رو داشته باشیم، یک نمونه ای رو داشته باشیم از این کشورهای غربی.

حالا اون کسانی که باورمند به اون هستند باید ایمان جمعی رو بسازند برای مردمی که در ایران هستند.

به عنوان مثال شما باورمند به یک حکومتی هستید که در اون قرار هست حقوق تمام مردم رعایت بشه.

حقوق همون باورمندان به دین اسلام و مذهب تشیع.

شما باید ایمان رو تصویری بدید که اون ها هم قرار هست بهتر و زیباتر زندگی کنند.

باید تصویری به آنها ارائه شود که آنها حالا با آزادی بیشتری در دین خودشان می توانند زندگی کنند.

می توانند در باب دین خودشان فعالیت کنند.

می توانند دین خودشان را دور از دستان وحشت آلوده یک حکومت خشن قرار بدهند تا حداقل ذره آبرویی هم برای همان باورشان بماند.

و این آن تصویرگری است که باید انجام بشه.

اون نقطه ی روشن مدام تکرار بشه، تصویر بشه، آینده ای نشون داده بشه.

یعنی اون کسی که داره در باب این صحبت می کنه که فردای آزادی ما در باب مسائل صحبت می کنیم، این داره خیانت می کنه به جریانی که قرار است شکل بگیره.

مردم برای چی باید تو خیابون باشن؟

برای این که ظلم وجود نداشته باشه.

برای اینکه کسی کشته نشه، وقتی بیان به خیابون ببینن دارن کشته میشن و یا میکشن چرا باید ادامه بدن؟

اونا برای منع ظلم اومدن در خیابون.

اما بعد از یه مدتی قاعدتا خسته می شن میشن از دیدن این ظلم افسار گسیخته و بیش تر به تنگ میان.

اگر تمام هدف خلاصه در ندیدن این ظلم باشد.

اما روزی که اینها باورمند به یک ایمان مشخص باشند، تصویری برایشان داده شده باشد که به مراتب زیباتر، آرام تر، آزاد تر، برابرتر در یک اجتماع است.

قاعدتا آنجاست که از جانشان می گذرند و هر ظلمی را هم در برابرش ایستادگی می کنند.

پس ما باید بدانیم از گذشته که می خواهیم برای چه چیزی تلاش بکنیم.

شما بدون داشتن هدف مگه کاری تو زندگیتون می کنید؟

شما اگر می خواهید آب بخورید باید اول هدف آب خوردن رو داشته باشید.

چجوری می توانید تفکری داشته باشید که یک انقلابی بدون داشتن هدف می تواند شکل بگیرد؟

پس این نقطه ایست که باید ایمان راسخی وجود داشته باشه که همه به اون باورمند باشن و با صدای بلند ایمان شون رو بگن.

من ایمان و اعتقاد دارم به یک حکومت دموکراتیک در ایران که اتفاقا مثلا برای یکی مثل من که باورمند به یک حکومتی است که قرار است این نگاه به خدا و نگاه به رهبر توش کنار گذاشته بشه، قاعدتا یک چیزی مثل شاه ابلهانه است.

حالا شاید بشه با یک چیزی مثل رییس جمهور خودمون رو کنار بیاریم که بگیم اشکال نداره.

هر چهار سال یکبار میشه عوضش کرد.

میشه در برابرش هزاران هزار موضوع رو به وجود آورد.

تا از قدرتش کم کرد تا از قدرت افسارگسیخته اش کم کرد.

اما اگر قرار باشه یک رهبر جدیدی تراشیده بشه و یا اینکه ما صحبت بکنیم در آینده این کار رو میکنه.

خوب اون انسان ها به خاطر چی قراره تو خیابون باشن؟

فقط به خاطر منع ظلم و آزار؟

یا به واسطه کینه و انتقام؟

از این دو حالت خارج نیست.

نه برای رسیدن به آرزوها.

ولی اگر ما بخوایم انقلابی رو شکل بدیم باید این انقلاب در اقشار مختلف جامعه شکل بگیره، در ابتدا در وجودشون شکل بگیره و بعد جنبه بیرونی پیدا بکنه و بعد حکومتی در برابر هست که قدرت پاسخ گویی به این ارزش های تازه رو نداره.

قانون هایی برای این ارزش ها رو نداره و حالا مردمی هستن که این حکومت رو از پایه از بین میبرن، نمی تونن در برابرش بایستن و با اون میل به اون هدف در برابر هست که تمام این کار ها رو میکنه.

پس ما نیاز به یک ایمان مشترک داریم که اون ایمان میتونه المان هایی رو داشته باشه که هر کسی با هر طیف فکری و وابسته به هر ایمان و آرمانی هم در اون هدف مشخص در کنار بقیه باشه.

پس شما نیاز دارید در زندگی روزمره برای پیش بردن زندگیتون باید هدف مشخصی رو در پیش داشته باشید تا بهش برسید.

شما میخواید که دکتر بشید؟

هدفتون دکتر شدن هست.

حالا میرید تمامی مراحل تحصیل رو طی میکنید.

حالا وقتی میخواید یک انقلابی بکنید باید هدفی مشخص در برابرتان باشه تا به اون سمت برید.

این ایمان موضوع ترسناک و وحشتناک و عجیبی نیست.

اینکه اگر صحبت از ایمان بکنیم، ایمان باید یک موضوع خیلی عجیبی باشه. نه؟

اما باید تبدیل به اون گفتمان اصلی مردمی بشه.

یعنی رسیدن به یک حکومت دموکرات.

به عنوان مثال اینکه این حکومت لائیک باشه.

اینکه بر پایه های قوانین حقوق بشر قوانین خودش رو بنویسه.

قوانین اساسی اش رو و یا دیگر قوانین خودش رو.

این باید تبدیل به اون گفتمان اصلی بشه.

چهارچوب هم باید داشته باشه.

ساختار هم باید داشته باشه.

یعنی شما باید بدونید دقیقا به دنبال چه موضوعی هستید.

حالا هر کسی میتونه وارد این وادی بشه و حالا برای رسیدن به اون هدف در برابر هر تلاشی هم فروگذار نخواهد بود برای اینکه آینده روشنی را برای خودش، برای بچه اش، برای آیندگان داره می بینه و برای اون هدف می کنه و برای اون به پیش میره.

با اون هدف مشخص هر تلاشی خواهد کرد چراکه آینده روشنی در برابرش هست و ما نیاز به این ایمان جمعی داریم.

وقتی در باب این ایمان صحبت می کنیم، ایمان تجمیع آرزوهاست.

اینکه ما وقتی این آرزوها رو در کنار هم بذاریم می تونیم به یک ایمان واحدی برای مردم برسیم.

این ایمان واحدی که قرار هست ارزش ها رو تغییر بده، ارزش های گذشتگان رو مبدل به ضد ارزش بکنه.

اگر امروز در جمهوری اسلامی به عنوان مثال قانونی وجود داره که خیانت رو ترویج می ده، قانون اسلامی وجود داره که در برابر حقوق زنان هست.

زنان رو نصف انسان به حساب میاره.

حالا باید ایمانی باشه، ارزشی باشه که این رو ضد ارزش تعبیر و تفسیر بکنه.

حالا اگر در تمام طول وجودیت جمهوری اسلامی مدام تسلیم بودن و فرمانبرداری داره تزریق میشه به مردم، حالا این باید مبدل به یک ضد ارزش بشه و ارزش در برابرش باید یاغی گری باشه.

باید این عدم فرمانبرداری باشه.

باید اتکا به خویشتن باشه و این ایمانی است که باید شکل بگیره در بین اقشار مختلف جامعه.

و تجمیع این آرزوها و آرزوهای بیشماری که وجود داره.

اون برهه ای که تویوتایی شکل گرفته بود همه میومدن و برای ها رو میگفتن.

خارق العاده بود وقتی برای ها رو میخوندی وقتی برای های این مردم رو میخوندی، وقتی میدیدی چقدر آرزو در دل دارن و این باید تبدیل به یک ایمان واحد بشه.

اون کسی که از آرزوی خودش برای زندگی بهتره همه جان ها میگه اون نگاه هامون برای که برای نبودن اعدام هست در این کشور.

اون برای ای که برای برابری جان هاست.

برابری انسان هاست.

و هزاران برای دیگری که در کنار هم می تونه یک ایمان جمعی رو بسازه و این ایمان باید ساخته بشه.

اتفاقا برای اون آرزو های در پیش.

نه برای ناله ها.

نه برای ظلم ها.

برای آرزو هایی که آینده رو قراره بسازه.

اون نقطه ی سپید و روشن رو بسازه.

نقطه ی سیاه مشخص هست.

هر روز هم تعداد بیشتری می فهمند که این نقطه تا چه اندازه سیاه و غیر قابل تحمله.

اما اون نقطه ی سفیده که قوه محرکه است.

اون نقطه ی سپید و روشنایی است که مردم رو به حرکت وا می داره تا از این ظلمت بیرون بیان.

جماعتی که در یک غاری گیر کرده اند.

با دیدن اون نقطه روشن هست که به حرکت می افتند تا برسن بهش.

اما اگر همه جا در این ظلمات خفه بشه و کسی هیچ راهی رو نبینه.

هیچ کس هیچ حرکتی نخواهد کرد.

همه منفعل در جای خودشون خواهند بود و ما با توجه به این قدرتی که در دل این ایمان شکل میگیره امید رو در دل مردم زنده میکنیم و این امید بسیجی گری رو به وجود میاره که حالا جماعت بی شماری باشن که با امید به آینده حاضر باشن هر کاری بکنن و در کنار هم قرار بگیرن از جون خودشون بگذرن.

پس ما نیاز داریم این المان ها در کنار هم آینده ی روشنی رو میسازه.

آرزو های بیشمار مردم، تجمیع این آرزوها به شکل یک ایمان مشترک و جمعی.

و بعد امیدی که مردم دارند برای رسیدن به اون بزرگ ترین قوه محرکه ی اونها میشه و با تلاش بی وقفه هر کاری رو هم حاضرند که بکنن.

ما در نهایت این دومینویی که داریم تصویر میکنیم از این آرزوهای بیشمار، از این نقطه ی سپید که به ما یک ایمان جمعی می دهد.

امید به آن در نهایت ما را به تلاش می رساند.

تلاشی بی پایان، بی وقفه برای رسیدن به فردایی روشن.

و این آن دومینویی ست که باید شکل بگیرد تا ما شاهد تمام مردم در خیابان باشیم.

شاهد انقلاب باشیم، انقلابی که در دل مردم شکل گرفت.

انقلابی که حالا مردم ارزش های تازه را ساخته اند.

انقلاب بر پایه ی کینه میشه.

انقلاب پنجاه و هفت.

انقلابی که همه دیدیم اگر بر پایه ی کینه و خشم و خشونت بخواد شکل بگیره درسته.

یک بخشی که اتفاقا پیروز انقلاب پنجاه و هفت شدن.

ایمان مشخصی داشتن.

اما خیلی از اون جماعت به واسطه ی کینه و انتقام شون بود که می خواستن انقلاب کنن.

انقلاب رو فقط به خاطر انقلاب کردن نه برای رسیدن به آزادی، آزادی ها داده شده بود.

دیگه در اون انتها، در اون سی و چند روز پایانی که بختیار قدرت رو داشت آزادی ها رو داد.

ولی مردم دنبال آزادی نبودند چون یک تصویر مشخص و روشنی در برابرشان نبود.

اونهایی که ایمان مشخص داشتند چه چپی ها چه دارودسته خمینی.

خب اونها دنبال ایمان خودشون بودند.

اونها مسلما این آزادی ها که آزادی های اونها نبود.

من بارها درباره اش صحبت کردم.

آزادی فردی و شخصی.

آزادی یک شی نیست که به شما بدن.

آزادی این نیست که بگم بیا این آزادی مال تو و تو از اون آزادی استفاده بکنی.

آزادی اون خواسته های توئه.

یک قانون مشخص ضامن وجود داشتن و ادامه دار بودنش هست.

اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.

اما آزادی تو میتونه معنی بشه.

به عنوان مثال در باب همین موضوع حجاب می تونه نداشتن حجاب باشه.

آزادی فرد دیگه ای می تونه میتونه داشتن حجاب باشه.

پس آزادی یک شیئی نیست که به کسی بدن.

و حالا اون جماعتی که ایمان خودش آزادی خودش رو در یک دنیای دیگه ای میدید و اون آزادی مشخصی که بیشتر برای بقیه قابل لمس هست، وقتی هم داده میشد برای اون جماعت هیچ ارزشی نداشت چون اونها به دنبال آرزوها و ایمان های خودشون بودن و ما باید به نقطه ای برسیم که این آرزوها در کنار هم اون ایمان واحد رو بسازه و با امید به اون روز مردم تلاش کنن.

تلاش بی وقفه و بی پایان.

این عناصر ایمان باید شناخته بشه.

المان های مختلف بیان بشه.

در راهش باید صحبت بشه.

بیشتر از اینکه ما در باب مظالم و جنایات جمهوری اسلامی و اون نقطه سیاه صحبت کنیم، باید در باب اهداف فردا و آینده صحبت کنید.

این قوه محرکه ای است که جماعت رو به سمت خودش میکشونه.

اون بیان آرزوهاست که مردم رو به سمت خودش میکشونه نه اون نقطه سیاهی که جمهوری اسلامی سالیان سال هست که به وجود آورده.

مثالش خیلی سادست.

همون مثالی که گفتم در یک غاری شما اگر محبوس باشید، اگر در اون سیاهی و ظلمات سالیان سال هم گیر بکنید در نهایت شما به همون انفعال هم دچار میشید.

اما دیدن اون نقطه ی روشن اون سپیده اون نقطه است که شما رو به حرکت وا میداره که حالا به سمتش حرکت بکنید.

حالا برید و از این انفعال در بیاید.

پس نقطه ی مشخصی که به ما می رسونه این رو این هست که ما باید اون آرزو رو بسازیم.

اون سپیده ی روشن رو تصویر بکنیم تا جماعت به سمتش بیایند.

برای رسیدن به اون آرزوی مشخص.

و حالا کسایی که هستن میتونن یه نقطه مشترکی را به وجود بیاورند درباره اش صحبت کنند.

نقطه مشترکی که دور از ظلم و آزار به دیگران است.

در راستای آزادی و برابری است.

با یک سری قواعد مشخص و المان های مشخص و حالا باید مطرح شدن این آرزو به کرات باشد.

این آرزوی در کنار هم.

آرزویی که هر کس می تواند مطرحش کند، آرزوی خودش را مطرح کند و این آرزوها در کنار هم یک ایمان جمعی را بسازد، یک فردای روشن را بسازد.

فردای روشنی که پر از امید هست.

امیدی که حالا بزرگترین به نوعی چرخ حرکت می شود و تلاش را می سازد و تلاشی که در نهایت موجب پیروزی می شود.

پیروزی ای که قطعی و حتمی هم خواهد بود.

پس ما باید با توجه به این موضوعات راه را به پیش ببریم.

اما یک نکته ای هم در این انتهای برنامه دوست دارم حتما درباره اش صحبت بکنم اینکه امروز شما مواجه میشوید با جهان بی آرمان.

جهان بی آرزو.

امروز همه جای دنیا جوامع غربی به عنوان بزرگترین نماد ایمان را در دل مردم کشته اند.

یعنی شما اگر در هر جامعه غربی بخواهید صحبت بکنید اصلا یکی از نمادهای بزرگ روشنفکری امروز در جهان این است که شما خودتان را عاری از هر گونه ایمان و اعتقادی بدانید.

ایمان داشتن مترادف با جهل و خرافه و تحجر خواهد شد.

ایدئولوژی مساوی است با تحجر شما، عقب ماندگی شما.

این فرهنگی است که ما مدام داریم می شنویم.

یعنی به همه داره تزریق میشه.

دلیل عمده و مشخصش یک موضوع ساده است.

تمامی این حکومت ها خواهان اون آرامش خودشون هستن.

هیچ کدوم خواهان این نیستن که در کشورهاشون انقلابی شکل بگیره.

و تمامی این تفکرات میدونه که تنها قوه ای که میتونه انقلاب شکل بده ایمان هست نه چیز دیگه ای و مدام در حال سرکوب این ایمان هستن.

مدام در حال از بین بردن ایمان هستن.

یکی از پست های بزرگ این هست که من عضویت در هیچ حزبی ندارم.

یعنی یکی از بزرگترین ارزش هاست.

شما وقتی باهاتون مطرح میشه من به هیچ حزبی هیچ وابستگی ای ندارم.

این نشون دهنده این هست که شما چقدر انسان آزاده ای هستید.

ارزش ها به این سمت و سو اومده.

من به هیچ چیزی ایمان ندارم.

من در بی ایمانی هستم.

این نشونه هایی از اون نهایت مدرن بودن شماست.

این اگر تا این حد قدرتمند هست به واسطه این هست که این حکومت ها به دنبال آرامش هستن، دوری از انقلاب هستن، هر رویه ای رو به پیش میبرن تا بتونن جای خودشون بمونن و تغییرات بنیادی شکل نگیره.

و این مدام داره خورانده میشه به همه جماعت ها در تمام کشور که در راستای این بی ایمانی.

حالا در باب این احزاب هم در قسمت های آتی صحبت می کنیم.

اینکه تا چه اندازه مردم را در سراسر جهان دور کردن از این مفهوم احزاب اینکه بزرگترین افتخار هر کسی عدم حضورش در یک حزب مشخص است تا چه حد لطمه می زند به انقلابی بودن و انقلاب کردن.

اینکه تا چه اندازه این کشتن ایمان در دل آدم ها ضربه می زند برای اینکه انسان ها بتوانند انقلاب بکنند.

انقلاب نیازمند ایمان است و ما مواجه می شویم با بمباران بی شماری که مثلا جمهوری اسلامی در پی خوراندن ایمان مسموم و وحشتناک خودش به جوان ها است و کشورهای غربی و بقیه کشورها هم در پی بی ایمان کردن همه انسان ها هستند و در پی این انفعال هستند.

این بی ایمانی انفعال میاره.

قوه محرکه برای پیش رفتن.

قاعدتا یک نقطه روشن است.

شما وقتی این نقطه ی روشن رو نداشته باشید محکوم به درجا موندن هستید.

پس ما نیاز داریم به ساختن این ایمان.

این ایمان جمعی.

این ارزش های تازه.

این دگرگون کردن ارزش های گذشته.

روزی که به این مرحله برسیم انقلاب شکل میگیره.

روزی که شما برسید به مردم و جماعتی که ارزش ها رو تغییر دادند.

حکومت سیاسی یک تبلوری از ارزش های جمعی مردم هست.

وقتی این ارزش ها در دل مردم تغییر بکنه، حکومتی نمیتونه سرپا باشه.

این حکومت تغییر می کنه.

وقتی این حس تسلیم بودن فرمانبردار بودن تغییر بکنه، ارزش تازه یاغی بودن میشه آزاده بودن میشه.

وقتی این ایمان تصویرگری بشه هیچ حکومتی نمیتونه در برابرش ایستادگی بکنه.

هر حکومتی محکوم به نابودی هست.

وقتی این ارزش ها تغییر بکنه و این ارزش ها تبدیل به ارزش های همگانی و عمومی مردم می شود.

حکومتی که تبلوری از این ارزش های عمومی است، ناخودآگاه محکوم به نابودی است و از بین می رود.

پس ما نیاز داریم این تغییر را شکل دهیم و این ارزش ها را عوض کنیم.

ایمان تازه را بسازیم تا مردم درشان انقلابی به وجود بیاید تا در نهایت ما آن تبلور آن را هم در ساختار سیاسی مان هم ببینیم.

 

قسمت نهم : دلایل شکست

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص قراره که ما در باب دلایل شکست جنبش ها صحبت بکنیم و یه مقداری در باب این مسائل ریز بشیم تا بتونیم بیشتر و بیشتر به مفهوم پیروزی نزدیک بشیم و این انقلاب در نهایت به یک پیروزی برسه.

خب چه دلایلی باعث این شکست میشه؟

دلایل بیشماری داره که میتونه جنبش های مختلف رو در سراسر جهان با نمونه هایی که میتونیم بهشون اشاره کنیم به شکست سوق دادن.

حکومت های دیکتاتوری و فاسدی که در جهان وجود داشتن.

و حالا سعی میکنیم چند نمونه از این دلایل رو مطرح بکنیم و در نهایت هم باز به اون راهکار کلی برسیم.

اون راهکار کلی که گره گشا برای ما در رسیدن به یک انقلاب هست.

یکی از عمده ترین دلایل شکست سرکوبهای وحشیانه است.

یعنی شما وقتی با یک حکومت فاسدی روبرو میشید مثل جمهوری اسلامی، حکومت های شبیه به اون، وقتی نمونه های تاریخیش رو نگاه میکنید میبینید که یکی از دلایل عمده ای که جنبش ها رو رو به شکست میبره سرکوب وحشیانه است و سعی میکنه از قوه قهریه استفاده بکنه تا مردم رو به ترس و وحشت بندازن.

نمونه های بی شمارش را هم ما در ایران داریم می بینیم.

اینکه مثلا وقتی میان و بدترین و وحشیانه ترین رفتار ها را می کنند در خیابان با معترضین، اینکه آنها را به وحشیانه ترین شکل سرکوب می کنند با گلوله می زنند، با گلوله ی ساچمه ای، با گلوله ی جنگی، با باتوم و در پی این سرکوب وحشیانه پیش می روند.

فرای اینکه حالا معترضین را در خیابان ها به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب می کنند و نمونه اش را هم بیشمار همه دیدیم، در این روزها فراوان با ایجاد ارعاب و ترس در این سرکوب وحشیانه پیش می روند.

یعنی مثلا وقتی شما شاهد هستید که جمهوری اسلامی می آید یک روز یک نفر را حکم اعدام می دهد با یک جلسه دادگاه و یا اینکه مثلا کسی را به خاطر اینکه سطل آشغال آتیش زده گاردریل را کنده محارب می دونن و می خوان حکم اعدام بهش بدن.

اینها همه بیانگر این است که اینها برای ایجاد این ترس و ارعاب و در راستای این سرکوب وحشیانه گام برمی‌دارند که به یک شکستی به نوعی سوق بدهند و یکی از دلایل عمده شکست هم همین رفتارهای وحشیانه هست.

رفتارهای وحشیانه ای که حالا ایجاد ترس می‌کنه.

اینکه هزینه این حرکت رو بیشتر میکنه.

اینکه اون اکثریت خاموش و قشر خاکستری رو به نوعی دورتر می‌کنه از راه رسیدن و تلاش کردن برای آزادی.

برای رسیدن به آزادی.

وقتی هزینه ها رو بیشتر می کنه، خب جماعت بیشتری هم از این راستا دور می‌شن.

وقتی اینها شروع می‌کنن به بازداشت های بیشمار، هر کسی در ایران بازداشت شده باشه، می‌دونه که رفتارهای وحشیانه اینها چگونه هست.

فرای اون شکنجه ها و آزارهایی که میدن به هر کسی که اعتراضی کرده باشه، فرای اون سعی می‌کنن با شستشوی مغزی این کار رو بکن.

سعی میکنم با داستان سرایی این کار رو بکنن.

سعی میکنم با ایجاد ترس و رعب و وحشت رفتار هایی که مثلا به شما حکم اعدام میخوان بدن.

حتی در دوران بازجویی باهاتون مطرح میکنن.

سعی میکنن این ترس رو در دلتون بکارم.

سعی میکنم با این انتشار این رفتارهای وحشیانه خودشون ترس رو بیشتر و بیشتر در دل مردم به وجود بیارن.

یعنی یکی از نمونه های بارز این رفتارهای وحشیانه جمهوری اسلامی برمیگرده به سال هشتاد و هشت، هشتاد و هشت.

وقتی ایران شلوغ شد مردم تو خیابون اومدن.

ما بعد از یک مدتی روبرو شدیم با این سرکوب های وحشیانه که در نهایت به یک نقطه ای رسوند.

جمهوری اسلامی رو که در اخبار رسمی خودش درباره کهریزک صحبت کرد.

اومد و در باب این گفت که حالا ما به حتی پسرهایی که بازداشت شدند تعرض میکنیم، تجاوز جنسی میکنه.

خب این فقط یک پروژه رو دنبال میکرد که این ایجاد ترس و وحشت رو بین مردم بیشتر و بیشتر بکنه.

این سرکوب وحشیانه رو انقدر به پیش ببره.

که بتونه مردم رو ساکت بکنه.

وقتی فیلم های وحشیانه خودشون رو منتشر میکنند از سرکوب مردم در خیابان ها، از اعتراف اجباری گرفتن از مردم، از معترضین.

وقتی با این صراحت لهجه در باب اعدام کردن معترضین صحبت میکنند، دادگاه های علنی وحشیانه خودشون رو به نمایش می ذارن.

وقتی حکم اعدام دادن در یک جلسه دادگاه صحبت می کنند، وقتی معترضین رو محارب می دونند.

اینها همه و همه در راستای همون سرکوب وحشیانه و ایجاد ترس و وحشت بین مردم هست.

این یکی از اون شاخصه ها و بازوهای حکومت های استبدادی است برای ساکت کردن مردم.

برای اینکه آن قشر خاکستری حالا ببیند هزینه ها خیلی زیاد است و حاضر نباشد اعتراض بکند.

حالا حتی آن کسانی که در میدان مبارزه هم بودند به واسطه این وحشت کنار بروند.

حالا نشان بده که این ظلم و بیدادی که شما داشتید می دیدید.

به مراتب بدترش هم اتفاق خواهد افتاد.

بدتر و وحشیانه تر هم ما حرکت خواهیم کرد در خیابان.

گلوله خواهیم زد. خواهیم کشت.

وحشیانه ترین رفتار ها را خواهیم کرد.

به راحتی اعدام خواهیم کرد.

تجاوز می کنیم و با این ایجاد رعب و وحشت به نوعی مردم را خاموش بکنند.

این یکی از آن المان ها و آن بازوهایی است که حکومت های وحشیانه دیکتاتوری مثل جمهوری اسلامی از آن استفاده می کنند.

یکی دیگر از این بازوها قاعدتا تفرقه اندازی است.

حالا سعی می کنند آن اتحادی که شکل گرفته را از بین ببرند.

حالا با دستاویز به عناوین مختلف.

نمونه های بی شمارش رو هم ما دیدیم.

از همون ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی تا امروز.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اعتراضات راه انقلاب در ایران شما مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که یک سری موضوعات نخ نما برای مطرح کردن داره با صدای بلند فریاد زدن اینکه بله این راه در نهایت به تجزیه ایران میرسه.

این یکی از اون سناریوهای همیشگی است برای این تفرقه اندازی.

حالا سعی میکنه یک قومیتی در ایران اگر در این اعتراضات نقش کلیدی و مهمی داشته بلافاصله اون ها رو محکوم بکنه به اینکه اینها دنبال تجزیه هستن.

به نوعی با تزریق این تفکر مسموم این تفرقه اندازی رو آغاز کرد.

در صورتی که ذره ای فهم و شعور اینها رو به این معنی ساده میرسونه که ایران اولا در نقطه ابتداییش از همیشه متحد تر هست.

دوما اصلا ایران همچین فاز و فضای فکری رو هیچ وقت نداشته برای تجزیه شدن ایران در دورانی که می تونسته تجزیه بشه تجزیه نشده و حالا اینها علم کردن این تصویر احمقانه شون نسبت به تجزیه برای همه نخ نماست اما باز هم به اون به نوعی دستاویز میشن برای اینکه با این تفرقه اندازی حرکت و سیل خروشان رو کم و کمتر بکنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این دستاویز احمقانه ای که مدام در باب تجزیه ایران صحبت میکنه شما به اوج حماقت اینها می رسید؟

آیا ایران امروز احزاب مشخص مسلحی داره که بخوان ایران رو جدا بکنند؟

به جز دستاویز شدن به چند حزب مشخصی که پایگاه عمده ای در بین مردم ندارند چه علم دیگه ای دارن برای مطرح کردنش؟

که باید این رو با صدای بلند این حماقت خودشون رو مطرح میکنن.

اما این اون راه دستاویزی ست که ازش استفاده میکنن برای اینکه این حرکت رو رو به شکست ببرن و همیشه هم باهاش روبه رو میشید.

یعنی از همون ابتدایی که جمهوری اسلامی قدرت را به دست گرفت و این نظام وحشی خوی خودش رو سرکار آورد، شما مواجه شدید با این موضوع؟

کردستان از همون ابتدا هم شلوغ بود دیگه.

یعنی از همون ابتدای انقلاب هم کردستان بخشی از ایران بود که این ستم و بیداد رو قبول نکرد.

بزرگترین اعتراضات از همون ابتدا هم در کردستان شکل گرفت.

امروز هم در کردستان باز هم شما مواجه میشید با این جنبش عظیم و بزرگ برای انقلاب.

باز هم همواره در میدون هستن.

همواره تلاش میکنن برای آزادی و حالا یک حکومت احمقی مدام داره در باب این موضوع صحبت میکنه که این داستان تجزیه رو بخواد به خورد جماعت بده.

برای اینکه بیشتر باز هم مردم رو به خاموشی بیاره.

صحبت از جان آدم ها، صحبت از آزادی اونها، صحبت از برابری در میان نیست و مدام دارن با یک مترسکی به اسم تجزیه طلبی و تجزیه شدن ایران صحبت میکنن.

حتی ذره ای عقل و شعور در این ها نیست که حتی بخوان به این فکر بکنن که مسئله مهم زندگی درست این آدم ها هست.

زندگی در آزادی های حتی کوچک اونها هست که اینها دریغ کردن ازشون.

وقتی شما میرسید به یک بخشی از ایران که باورمند به یک ایمان مشخصی هستند، وقتی شما اینها رو، حقوق ابتدایی شون رو زائل میکنید که حتی آزادی انتخاب قانون مشخص برای خودشون نداشته باشند و بعد مدام دارید تکرار میکنی که بله این تجزیه در نهایت خواهد شد.

این اوج حماقت شما رو داره فریاد میزنه.

اینکه وقتی شما دارید به این تصویر واضح نگاه میکنید که اگر در فلان شهر ایران مردم به خیابان می آیند بلافاصله در فلان شهر دیگر در حمایت از آنها بیرون می آیند، داره به شما فریاد میزنه که اصلا موضوع تجزیه طلبی در ایران یک موضوع عبث است.

حتی فکر کردن بهش هم وقت تلف کردنه.

یک موضوعی که با واقعیت دور است.

شما این همه تظاهرات در ایران دیدید یک شعار تجزیه طلبانه نمیتونید پیدا بکنید.

همون طور که خیلی از این شخصیت هایی که دنبال قدرت و قدرت پرستی هستند هم شما میبینید هیچ شعاری در حمایت از اونها گفته نمیشه اما اونها در اون نقطه توهمات خودشون به سر میبرن.

این تفرقه اندازی به شکل های مختلفی هم شکل میگیره.

از همین علم کردن تجزیه طلبی که به کرات سعی میکنند در رسانه های دروغ افکن خودشون به نوعی ازش استفاده کنن.

تا حالا تفرقه اندازی در معنی اتحاد.

من در باب اتحاد صحبت کردم.

در یکی از قسمت های همین ویژه برنامه انقلاب ایران وقتی اون اتحاد به شکل درست و با شناخت درست اتحاد شکل بگیره با هیچ وسیله ای کارگر نیست که بتونن این اتحاد رو از بین ببرن.

وقتی شما طرف مقابلتون رو قبول میکنید، موجودیتش رو اصالتش رو قبول میکنید.

وقتی شما یک هدف مشخص دارید، وقتی شما میدونید در کنار هم قدرت بیشتری برای از بین بردن این نگاه مسموم دارید، این اتحاد غیر قابل شکسته شدن هست.

اما وقتی پایه های این اتحاد بر مبانی دیگری استوار باشه، وقتی این اتحاد تنها یک پز باشه و تنها یک ادعا باشه تنها لقلقه کردن کلمه اتحاد باشه.

این اتحاد هم به سادگی قابل شکستن هست.

اما وقتی مبنای مشخصی رو بر پایه این اتحاد ما داریم، این اتحاد شکسته شدنی نیست که حالا ما در باب این برآیند کلی که ما رو از این شکست دور میکنه در آخر این برنامه سعی میکنیم صحبت بکنیم.

اما میتونیم در باب این موضوع صحبت بکنیم که فرای اون سرکوب وحشیانه، ایجاد ارعاب و ترس که یکی از دلایل شکست جنبش های مختلف هست و نرسیدن اونها به اون پیروزی انقلاب.

در نهایت تفرقه اندازی هم یکی دیگر از دستاویز های حکومت های استبدادی هست که در جمهوری اسلامی هم به کرات از این تفرقه اندازی استفاده میشه.

اینکه حالا علم بکنند مسئله تجزیه ایران رو.

اینکه علم بکنند.

به عنوان مثال این اتحاد رو شکستن، این اتحاد رو.

اما اینها راه حل و راهکار داره.

حالا ما در قسمت های مختلف درباره اش صحبت کردیم.

اینجا هم سعی میکنیم بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

یکی از موضوعات دیگر همین ایجاد ترس و وحشت از آینده در برابر است که مدام در باب این صحبت می کنند که بعد از جمهوری اسلامی قرار است چه اتفاقی بیفتد.

اولین نکته ابتداییش حالا من فارغ از این که در بابش صحبت می کنم، همین قسمت گذشته هم در باب ایمان و نیاز به این ایمان مشترک برای یک فردای مشخص صحبت کردیم.

در نهایت هم در این قسمت باز هم به این معنای مشخص و مهم برای پیروزی در انقلاب صحبت خواهیم کرد.

ولی وقتی این علم را بنا می کنند در باب این که بعد از جمهوری اسلامی چه خواهد شد، شما دارید در باب مفلوک ترین حکومت تاریخ صحبت می کنید.

چه کسی ترسی میتونه داشته باشه از این که فردای جمهوری اسلامی چه اتفاقی خواهد افتاد؟

از چه نظر این مردم می تونن به شما تکیه کنن؟

به واسطه قوانین پر از خشونت و وحشیانه تون می خواهند به شما فکر بکنند که بعد از رفتن جمهوری اسلامی.

وای که این قوانین بی همتای اسلامی قرار هست از بین بره.

مثلا ما قرار هست دیگه مردم رو اعدام نکنیم.

قرار هست که دستاشون رو نبریم، قرار هست که سنگسار شون نکنیم.

قرار هست که اجازه به خیانت ندهیم.

مردها حق داشتن چهار همسر رو نداشته باشن.

این قوانین از بین میره و وای که مردم ایران همه مفلوک میشن.

بعد از رفتن این قوانین پر از خشونت و نابرابری و وحشیانه.

از نظر تخصص بخواد کسی به شماها فکر بکنه که بعد از رفتن شما قرار هست اقتصاد این کشور رو چه کسی بچرخونه؟

قرار نیست که یک آدمی که دو کلاس سواد داره اقتصاد رو به دست بگیره و ایران هم که تهی از تمام انسان های متخصص هست.

ما در ایران حتی یک دانشجوی رشته اقتصاد هم نداریم فارغ التحصیل رو کنار بزاریم.

حتی یک دانشجوی رشته اقتصاد هم نداریم.

به خاطر همین هست که در این فلاکت وزرای اقتصاد و رییس جمهور جمهورمون باید شیش کلاس سواد داشته باشن و فردای نبودن جمهوری اسلامی دیگه این میدان وجود نداره که انسان هایی که حتی.

مدرسه ابتدایی رو هم تموم نکردن بیان و اقتصاد رو به دست بگیرن و ما دیگه بیچاره میشیم.

این تصاویری که اینا در باب آینده ایران میدن طنزآلود هست ولی یکی از دستاویز هاشون هست و یکی از دستاویز های عمده شون این تصویر کردن سوریه برای ایران هست و اینا مدام به این چنگ میزنن که یک آینده ای در برابر هست همتای سوریه و شما باید از این بترسید.

همتا شدن با سوریه نیاز به یک سری المان مشخص داره که شما بتونید شبیه به اون بشید.

آیا در ایران ما گروه های مسلحی داریم که دارن با جمهوری اسلامی میجنگند؟

آیا احزابی داریم که اعلان جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی کردند؟

آیا ما تا این اندازه در ایران قدرت و تفکر مذهبی داریم؟

به واسطه این مذهبی که در این 40 سال بدترین رفتارها رو کرده آیا الان قدرتی رو داره که یک گروه مذهبی مثل داعش در ایران متولد شود که ایران بخواهد سرانجامی مثل سوریه داشته باشد؟

این آب در هاون کوبیدن است.

اما یکی از دستاویز های احمقانه ای است که همتای باور های احمقانه جمهوری اسلامی دارد مدام منتشر می شود برای اینکه مردم بترسند.

اما باید ما ریشه ای به این موضوع نگاه بکنیم.

ما یک سوریه ای را داریم که این سوریه دچار یک در نهایت جنگ داخلی شد.

با همین رفتارهای وحشیانه و حمایت های وحشیانه جمهوری اسلامی و اعوان و انصارش در سراسر جهان باعث شد که این تعداد بیشمار از مردم بیچاره بشوند، کشته بشوند، آواره بشوند، کشورشان را از دست بدهند.

اما اینها یک المان هایی داشتند که این اتفاق افتاد.

باور مذهبی مثل داعش آنجا می توانست یارگیری بکند.

در ایران کدام داعشی میتونه یارگیری کنه؟

بعد از دیدن چهل و سه سال رذالت جمهوری اسلامی چه کسی می تونه دستاویز اسلامی یا دینی داشته باشه برای آینده آزاد خودش که بخواد به یه همچین تفکر هایی بپیونده؟

بعد از دیدن این همه سال جنایت و ظلم در جمهوری اسلامی چه کسی است که سر سپردگی به ظلم و جنایت داشته باشه؟

این حجم از رفتارهای مدنی که در طول این سالیان دراز مردم ایران از خودشون نشون دادن چه سنخیت و همپوشانی با اتفاقات داخل سوریه داره.

اون راهپیمایی سکوتی که مردم در سال 88 نشون دادن این تعداد بی شماری از فعالان مدنی که در ایران هستن، فعالان حقوق محیط زیست هستند، فعالان حقوق حیوانات هستند، فعالانی هستن که در برابر اعدام دارن ایستادگی می کنن.

این حجم از مدنیتی که در ایران وجود داره کجا قابل قیاس با سوریه هست که حالا یک عده ای احمق بخوان ایران رو از سوریه ای شدن بترسونن؟

کدوم گروه مسلحی تو ایران مجهز هست برای اینکه بخواد جنگ داخلی بوجود بیاره؟

کدوم احزاب قدرتمندی هستن؟

کجا در ایران ساختاری وجود داره؟

در بین مردم تمایلی در بین آحاد مردم وجود داره برای اینکه دوباره بخوان خودشون رو آویزون به یک تفکر مسموم اسلامی بکنن.

همتای داعش داعش رو در طول سالیان در ایران دیده اند.

رفتارهاش رو دیده اند.

چه کسی می تونه امروز متکی به داعش باشه برای از بین بردن جمهوری اسلامی؟

پس ما باید اون تصویر مشخص رو در برابر داشته باشیم.

المان ها رو با هم مقایسه کنیم تا به یک نتیجه برسیم.

صحبت کردن که میشه ساعت ها در باب مسائل بی پایه همون طور که جمهوری اسلامی در سالیان دراز صحبت می کنه صحبت بکنیم و دروغ بگیم.

اما این هم یکی از اون راه ها هست.

ترویج این آینده ی نامعلوم و نامشخص که در نهایت ما رو به یک راه حلی می رسونه برای گذر از تمامی این دلایل.

شکست که مطرح میکنه فرای این سعی میکنن جریان های موازی هم بسازند.

یعنی جمهوری اسلامی سعی در ساخت جریان های موازی هم داره.

همون طوری که ما در ایران خودمون دیدیم جریان های موازی ای که در راستای اصلاحات شکل میگیره.

که در ایران ما به نوعی تمام شده هست.

هر چند شاید جماعتی باشن که هنوز هم به نوعی سنگ اون ها رو به سینه میزنن اما تعدادشون خیلی اندک شده و به مرور زمان اندک و اندک تر هم خواهد شد و در نهایت ما به اون یکدستی باید برسیم.

اما این جریان های موازی و ساخت این جریان های موازی یکی از المان هایی هست.

یکی از دستاویز هایی هست، یکی از بازوهایی هست که تمام حکومت های استبدادی برای بقای خودشون ازش استفاده می کنن و منجر به یکی از دلایل شکست برای جنبش های انقلابی هم میشه.

این که حالا شما یک مترسکی رو تصور کنید برای اینکه قرار باشه به مردم آزادی های تحفه و صدقه بده، به مردم حقوق از دست رفته شون رو صدقه بده و بهشون به نوعی با نگاه از بالا به پایین ترحم بکنه.

این تصاویر هم شکل میگیره برای اینکه بخوان اون نگاه اصلی رو از بین ببرن.

یکی از دستاویز هاشون هم قاعدتا این هست که باید حواس همه بهش باشه.

اینکه علم نشن.

کسانی که هویتشون وابسته به جمهوری اسلامی هست.

من بارها در باب این موضوع صحبت کردم که اگر اصلاح طلبی در ایران وجود داره تمام هویت خودش رو مدیون به جمهوری اسلامی هست.

بدون جمهوری اسلامی او هیچی نیست.

هیچ موضوعی برای عرضه نداره.

اگر هویت و اصالتی داره به واسطه اصلاح طلبی در دل جمهوری اسلامی هست.

فارغ از جمهوری اسلامی معنایی وجود نداره برای او که کسی بخواد بهش چنگی بزنه.

نبودن و یا فقدان گشت ارشاد وجودیت گشت ارشاد به واسطه وجودیت جمهوری اسلامی است.

حالا یه عده ای بخوان دست و پا بزنن که گشت ارشاد وجود نداشته باشه.

تمام قوانین تبعیض آمیزی که در ایران علیه زنان، علیه مردان، علیه قومیت ها، علیه مذاهب مختلف وجود دارد به واسطه وجود جمهوری اسلامی است.

حالا شما بخواهید در آنها اصلاحی به وجود بیاورید.

شما اصالت خودتون رو به واسطه وجود همین جمهوری اسلامی دارید.

بدون جمهوری اسلامی شما هیچ چیزی نیستید، هیچ پایگاهی نخواهید داشت و این ساخت جریان های موازی هم دستاویزی است برای آنها که باید شناخته بشه.

باید در برابرش ایستادگی بشه تا اون جریان اصلی به حاشیه نرود.

یعنی در نهایت برآیند این تفکر این هستش که اون نگاه اصلی، اون هدف اصلی به حاشیه بره، مسائل عمده به کنار بره.

مسئله عمده ای که آزادی و برابری باشه به کنار بره به جاش مثلا موضوع حجاب اصل موضوع بشه که حالا سعی کنن با راهکارهای احمقانه خودشون.

این آتش اصلی رو خاموش کنن.

این حرکت اصلی رو به کنار ببرن.

پس در نهایت ما روبرو میشیم با اینکه اصول اصلی رو به حاشیه ببرن و اینها باید همیشه شناسایی بشه.

همیشه بهش فکر بشه.

هر جا که ما مواجه شدیم با اینکه اصول اصلی ما به کناره داره میره در برابرش بایستیم.

ما موضوع حاشیه ای نداریم.

یک ریشه مستحکم در برابر ما هست.

اون ریشه مستحکم حتی بالاتر از جمهوری اسلامی اسلام هست.

این ریشه خود اسلام هست.

همه موضوعات حاشیه اسلام هستن.

من در بابش صحبت کردم.

در این ویژه برنامه ای که تحت عنوان تنها ریشه اسلام هست بود صحبت کردم.

شما یک شاخ و برگی به اسم جمهوری اسلامی، طالبان، داعش و لاغیر دارید.

ریشه خود اسلام هست.

اگر در ایران ما قانونی وجود داره تحت عنوان چند همسری تحت عنوان صیغه تحت عنوان بریدن دست، تحت عنوان قصاص کردن، سنگسار کردن و قوانین بیشمار دیگه به واسطه وجودیت این اسلام هست و این اون ریشه اصلی در برابر ما هست.

هر نگرش دیگه ای ما رو به حاشیه میبره.

ما گفتیم بازوی قدرت جمهوری اسلامی با استفاده از این دستاویز ها سعی میکنه که شکست رو به وجود بیاره.

سعی میکنه با سرکوب وحشیانه مردم رو به خونه ها ببره.

سعی می کنه با تفرقه اندازی مردم را از میان ببرد.

سعی می کند جریان های موازی ای بسازد که اصول را به حاشیه ببرند که حالا آن هدف غایی که آزادی و برابری باشد را به کناری ببرند و به نوعی خلاصه بکنند در موضوعات ساده در آزادی های فردی احمقانه تبدیل کنند به اینکه ما دنبال هبه و بخشش از آن ها باشیم.

اینکه ما دنبال حق خودمان نباشیم، دنبال حقی باشیم که به ما خیرات می کنند.

این گداپروری که در طول این سالیان شکل گرفته، این ارزش های ساخته شده، این تسلیم بودن، این فرمانبرداری بودن، اینها همه و همه دست به دست هم داده تا در نهایت جماعتی را بسازد که به دنبال هبه و بخشش باشند از آن ظالم مستبد در آسمان ها.

و ما باید اینها را بشناسیم.

سعی می کنند با ایجاد رعب و وحشت و ترس از ساختن آینده نامعلوم، مردم رو خفه بکنن و ساکت بکنن.

این راه اصلی رو از بین ببرن.

مدام در حال تزریق ناامیدی هستن.

اینها دلایلی ست که ما رو از پیروزی دور می کنه.

اینکه شما تزریق ناامیدی بکنید، اینکه نشون بدید آینده ای نخواهد داشت.

هدفی وجود نداره.

اینکه شما مواجه میشید.

اینها هدف خاصی ندارند.

آینده روشنی در برابرتان نیست.

اینکه مدام در باب این مسائل صحبت بکنن همه و همه ما رو از اون راه اصلی دور می کنه.

اینها سعی می کنن ایمان و هدف رو کمرنگ و بی ارزش بکنن.

من درباره اش صحبت کردم و گفتم نه تنها جمهوری اسلامی که با به نوعی تزریق کردن خوروندن این افکار پوسیده و احمقانه و وحشیانه خودش تحت عنوان ایمان به مردم سعی در خفقان این ایمان دارد.

همه حکومت های جهان هم در پی این هستند که این ایمان و هدف غایی را کمرنگ و بی ارزش کنند.

گفتیم که مدام دارند در باب این صحبت می کنند که ایمان، ایدئولوژی، چیزی که ما بهش باور داشته باشیم تا حاضر باشیم از جان خودمان بگذریم، تحجر است.

دور از جهان مدرن هست.

اینها همه در راستای خاموش کردن مردم هست.

در راستای این هست که مردم را تبدیل به یک عروسک خیمه شب بازی در دستان خودشان بکنند.

و ما باید این را بشناسیم که یکی از دلایل عمده همین کمرنگ شدن ایمان و هدف است.

همین ناامید شدن هست.

این آن مهره ایست که ازش استفاده می کنند تا همه رو به خاموشی ببرند.

این دعوت به انفعال هست.

این تصویری که به شما می دهند برای اینکه شما درخودمانده زندگی کنید، این تصویری که مدام در طول این سالیان از طرف حکومت اسلامی از بنیان فکر اسلامی داره تصویر میشه.

یک بار فکر کردن به این تسلیم بودن که قاعده اسلامی مترادف با اسلام است.

یعنی شما وقتی تسلیم هستید از شما قرار است یک تسلیم بسازد و قرار است یک فرمانبردار بسازد.

معلومه که در وجود شما روح طغیانگری وجود ندارد.

روح آزادگی وجود ندارد.

معلوم است که شما مواجه میشوید با جماعت بی شماری که حاضر نیستند به خیابان بیایند.

چون اینها آموزش دیده اند، تربیت شدند، سالیان دراز تربیت شدند برای اینکه فرمانبردار باشند.

وقتی شما نگاه میکنید، وقتی خودتان حضور دارید در خیابان میبینید بقیه از کنار شما میگذرند، اینقدر که پر شده اند از ترس، از ناامیدی، از بی هدف بودن پر شده اند از این تعاریف مشخص و حاضر نیستند از جان بگذرند.

اینها در پی فرمان هستند و ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.

باید ارزش های تازه ای پدید بیاد که این ارزش ها ما رو فرا به خونه، به شجاعت، به ایستادگی، به مقاومت، به با ایمان بودن، به در میدان بودن، به یاغی گری، به طغیان در برابر این تسلیم بودن، ایستادگی کنه، در برابر این دعوت به انفعال ایستادگی کنه.

ما مدام رو به رو هستیم با این تفکر، با این فرهنگ، با این آیینی که داره ما رو به سمت فرمانبرداری راهبر میشه، با این آیینی که ما رو داره به این سمت و سو می بره که ما باید تسلیم در برابر یک قدرت یکتا در آسمان ها باشیم.

این قدرت یکتا روزی به زمین میاد حالا تبدیل به رهبر و شاه و دیگر اراذل و اوباش در قدرت میشه.

حالا شما باید فرمانبردار از او باشید و این اون فرهنگی است که باید تغییر بکنه این اون المانی است که دارن ازش استفاده میکنن تا این شکست رو به پیش ببرن تا در برابر اون سیل خروشان انقلاب بایستند.

پس کمرنگ کردن ایمان و هدف در کنارش دعوت به انفعال قاعدتا.

یه راه حلی است برای جمهوری اسلامی و دیگر حکومت های استبدادی برای خاموش کردن این شعله های انقلاب.

اما مبارزه موازی هم قاعدتا میکنن.

مبارزه موازی خواهند کرد.

رفتارهای احمقانه و وحشیانه ای که بارها هم ما درباره اش شنیدیم.

از سران جمهوری اسلامی تا کسایی که در کنارشون بودن و یا در برابرشون بودن که اینها سعی دارن اون مبارزه یک مبارزه موازی در کنار اون به وجود بیارن.

یعنی ما بارها روبرو شدیم با این که این رفتارهای خشونت آمیز رو یا خودشون و انواع به نوعی اعوان و انصارشان دارن مرتکب میشن شوند و این را نسبت می دهند به مردم.

سعی می کنند از اراذل و اوباش خودشان استفاده بکنند.

حتی گاها از مامورهای نیروی انتظامی.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با فیلمی که داره نشون میده مامورهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در پی تخریب اموال عمومی هستند، در پی تخریب اموال خصوصی مردم هستند.

این ساختن مبارزه موازی هست که حالا سعی می کنه با ساختن یک شکل دیگه و یک گونه دیگه هدف اصلی رو از بین ببره، همه چیز رو به حاشیه ببره.

یک تصویر مشخصی در کنار این تصویر واحد داشته باشه.

حالا با استفاده از اون سعی میکنه قشر خاکستری رو خاموش بکنه.

حالا سعی میکنه بیشتر به انفعال هم بکشونه.

اینکه شما به کرات مواجه هستید با این ترویج خشونت از سمت حکومت های مستبد، گاها سعی میکنن بسازند.

گاها سعی میکنن از عناصر خودشان استفاده بکنند برای این ترویج خشونت و گاهی هم سعی میکنن با خشونت بی حد و حصری که دارن اعمال میکنند مردم رو به سمت و سوی خشونت بیارن.

این ترویج خشونت و این خشونت گرایی یکی از دلایل عمده ای هستش که تمام جنبش ها رو به سمت و سوی شکست میبره.

تحقیقات بیشماری هم وجود داره.

میشه بهش مراجعه کرد و مطالعه کرد.

شما وقتی مواجه میشید با انقلاب هایی که در جهان اتفاق افتاده مواجه میشید با یک آمار بالایی که حالا من عدد هاش خاطرم نیست.

چندین بار هم گفتم که سپردن این موضوعات موضوعات اصلی نیست.

اینکه شما بخواید اعداد رو صفحات و کتاب ها رو به ذهنتون داشته باشید مغز زباله دان نیست.

باید موضوعات خیلی مهم تری رو در خودش جای بده.

اما با توجه به این موضوعات ما مواجه میشیم با یک آماری که نشون میده وقتی جنبش های انقلابی به سمت و سوی خشونت میره منجر به شکست میشه چرا که قاعدتا قشر خاکستری رو هی دور تر میکنه.

یعنی شما هرچقدر خشونت رو بیشتر بکنید کسی حاضر نیست به خاطر کشتن و یا کشته شدن به خیابون بیاد.

حالا در باب موضوع خشونت یک ویژه برنامه ای در دل همین برنامه ی انقلاب ایران خواهیم داشت که در اونجا بیشتر و بیشتر در بابش صحبت خواهیم کرد.

اما یکی از دستاویزهای مهم همین گرایش به خشونت است.

از سمت جمهوری اسلامی گاها با استفاده از عناصر خودش، با استفاده از اراذل و اوباشی که در اختیار خودش دارد و گاها با این بسط خشونت افسار گسیخته ای که در برابر معترضین انجام میدهد تا آنها را هم به سمت و سوی خشونت بیاورد تا هی بیشتر و بیشتر به انفعال کشیده بشود.

این حرکت به سمت و سوی شکست داره چرا که میتونه بفهمه که هر چقدر این حرکت مسالمت آمیز تر باشه، هر چقدر این حرکت مدنی تر باشه تعداد بیشتری رو به خودش جذب میکنه.

هر چقدر به سمت و سوی خشونت کشیده شود، تعداد کمتری در میدان خواهند بود.

در باب این موضوع مفصل صحبت خواهیم کرد.

اما با توجه به تمام موضوعاتی که درباره اش صحبت کردیم که دلایل شکست را مطرح کردند، حالا می توانیم خیلی فهرست وار باز هم به آن اشاره کوتاهی داشته باشیم.

اینکه جمهوری اسلامی و دیگر حکومت های استبدادی برای اینکه یک جنبش سراسری و انقلابی را به سمت و سوی شکست ببرند از یک سری حربه ها استفاده می کنند.

شما مواجه می شوید با سرکوب های وحشیانه ای که انجام می دهند.

شما مواجه می شوید با تفرقه اندازی هایی که می کنند.

مواجه می شوید با جریان های موازی که می سازند در راستای اصلاحات، در راستای رفورم، در راستای تغییر قوانین که حالا آن هدف غایی را به حاشیه ببرند، اصول را به حاشیه ببرند و یک سری اصول تازه ای را بسازند.

شما مواجه می شوید با این ایجاد رعب و وحشت و ناامیدی از فردای نامشخص شما مواجه میشید به این کم رنگ کردن ایمان و هدف.

شما مواجه میشید با این دعوت به انفعال.

مبارزه های موازی پر از خشونتی که ساخته میشه توسط خود این حکومت های استبدادی.

برای اینکه اصل و بنیان این حرکت متمدنانه و مدنی مردم رو به سمت و سوی خشونت بکشونه تا هسته ی کمتری به اون اضافه بشن تا قشر خاکستری بیشتر از اون دور بشه.

و اینها همه دستاویز هاییست که ما باید به آنها توجه کنیم.

اما یک راه حل مشخص برای تمام این موضوعات.

باز هم قاعدتا ایمان شما به هر کدوم از این دلایل که نگاه بکنید باز هم به یک معنای مشخص می رسید.

ایمانی که از تجمیع تمام آرزوها در کنار هم ساخته میشه.

یک ایمان مشخصی که یک آینده روشنی رو برای شما میسازه.

شما با نگاه به اون آینده ی روشن حاضرید از جون خودتون بگذرید.

سرکوب وحشیانه دیگه در برابر شما جوابگو نخواهد بود.

شما وقتی اتحاد رو بشناسید، وقتی بدونید دارید برای چی اتحاد می کنید، شما می دونید این موضوع رو درک کردید که یک قدرتی هست در برابر شما که شما باید در کنار هم با اتحاد هم این قدرت رو از بین ببرید.

حالا طرف مقابلتون رو، اصالتش رو، موجودیتش رو قبول دارید؟

هدف مشخص و ایمان مشخص جمعی هم وجود داره که همه بر سرش توافق دارید.

حالا با توجه به این ایمان هیچ تفرقه ای در میان نخواهد بود.

هیچ حکومتی با هیچ قدرتی نمی تونه تفرقه ای به وجود بیاره چراکه یک ایمان مشخصی در برابر هست.

شما به واسطه اون ایمان هست که با همدیگه همداستان و همراه شدید.

شما همه می خوایید برسید به اون ساحل آزادی.

همه با هم سوار یک قطار شدید برای رسیدن به اون ساحل آزادی.

حالا دیگه تفرقه اندازی راهی نخواهد داشت.

حالا هیچ جریان موازی نمی تواند در کنار شما ساخته شود چون شما هدف مشخصی دارید.

کسی که دور از اهداف شما و دور از آینده روشن شما صحبت می کند، هیچ وقت نمی تواند تبدیل به اصل بشود.

همواره محکوم به در حاشیه بودن هست.

چرا که اصل همان ایمان جمعی است که ساخته شده.

حالا هر چقدر رعب و وحشت به وجود بیاورند، شما به واسطه یک ایمان هست که در خیابانی شما به واسطه یک ایمان هست که از جان خودتان گذشتید.

حالا هیچ رعب و وحشتی نمی تواند روی شما تاثیری بگذارد.

حالا دیگر ناامیدی در وجود شما نمی تواند شکل بگیرد.

شما همه وجودتان پر از امید است.

پر از نگاه به آینده روشن هست.

پر از نقطه روشن و سپیده در آینده هست.

شما حالا آن ایمان در وجودتان رخنه کرده.

بخشی از وجود شما شده.

شما را فرا می خواند.

به اینکه نافرمانی نافرمانی بکنید، نافرمانی مدنی بکنید.

کنید، شما را فرا می خواند که در برابر دستور و فرمان بایستید.

تسلیم و برده نباشید.

حالا شما با دریایی از باور و ایمان می توانید هر حرکتی را به پیش ببرید.

همان طور که در سراسر جهان اتفاقات بزرگی افتاده.

هر زمانی که مردم ایمانی داشتند به واسطه ایمانشان هر کاری رو تونستن انجام بدن.

و این نقطه راه حلی است که ما به هر موضوعی که نگاه می کنیم در نهایت به یک ایمان واحد می رسیم.

یک ایمان واحد مشخص که یک آینده روشنی رو تصویر می کنه.

اون آینده روشن در دل ما امید به وجود میاره.

ما با نگاه به آرزوهای در آینده مون از جونمون هم می گذریم.

برای اینکه خودمون، خانواده مون فرزندانمون در اون آرزوهای بزرگ زندگی بکنند، در اون هدف غایی زندگی بکنند که دیگه قرار نباشه اون ها عذاب هایی که ما کشیدیم را بکشند.

شما با تکیه به این ایمان هر حرکتی رو میتونید انجام بدید.

هر اتفاقی در طول تاریخ افتاده اتفاق های بزرگ به واسطه ی ایمان بوده.

اگر مردمی توانستند برده داری وحشیانه ی انسان ها رو از میان بردارند، به واسطه ی ایمانشان بوده.

اگر توانستند حکومت های فاشیستی و وحشیانه ی جهان و حکومت های استبدادی و خونخوار رو شبیه به جمهوری اسلامی از بین ببرند، به واسطه ی قدرت ایمانشون به یک فردای روشن بوده، به واسطه ی دست آویزی به آرزوهای در آینده شون بوده، به واسطه این بوده که خواستند دنیایی بسازند که در اون همسرشون، عشقشون، فرزندشون، آیندگان شون درست زندگی بکنند، راحت زندگی بکنند، به دور از تبعیض و ظلم و جنایت زندگی کنن و باز هم به ما نوید این رو میده که ما باید یک ایمان جمعی داشته باشیم.

اون ایمان جمعی است که ما رو به فردای روشنی می رسونه.

در باب دلایل شکست باز هم میشه صحبت کرد.

در باب هر کدوم هم میشه مثال هایی زد.

اما طبق معمول برنامه هایی به نام جان ما سعی می کنیم در باب اصول صحبت کنیم.

و به مثال ها کاری نداشته باشیم و مصداق ها رو زیر نظر نگیریم که می شد دربارش صحبت کرد.

 

قسمت دهم : احزاب

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم در باب نقش احزاب و اصولا این معنی احزاب با هم صحبت بکنیم تا در نهایت بتونیم به یک نتیجه گیری کلی و یک راه حل برای این مشکل ایران هم برسیم.

خب مسلما نقش احزاب در تغییرات اجتماعی در تمام تاریخ به شدت قدرتمند بوده.

یعنی شما وقتی به تاریخ کشور های مختلف حتی کشور خودمون هم نگاه بکنید می بینید که تا چه اندازه این احزاب تونستن تاثیر گذار باشن.

در اون نقطه ابتدایی ما باید یک تعریف مشخصی نسبت به این احزاب داشته باشه.

منظور از این احزاب یعنی چی؟

چون این احزاب رو به نوعی برای ما یک موضوع دور از دسترسی تعریف کردن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این احزاب در ایران به ویژه در این دوران مدرنی که الان درش درگیر هستیم، احزاب به نوعی برای همه تعریف شده.

به اینکه یک سری انسان های خاصی هستن که دارن یک سری رفتارهای خاصی رو انجام میدن و به نوعی در یک اسارت خاصی زندگی می کنند و یک همچین تعاریفی برای ما شکل گرفته و یا اینکه این احزاب باید جنبه قانونی داشته باشن در مثلا به عنوان مثال در همین دایره و سیطره جمهوری اسلامی شکل بگیرن مثل احزاب احمقانه و بی معنایی که در جمهوری اسلامی هم شکل گرفته، در صورتی که ما وقتی داریم در باب احزاب و اصولا حزب صحبت می کنیم یا موضوع هایی از قبیل حزب مثل اصناف یعنی قدرتی که بتواند ما را در کنار هم جمع بکند، از ما یک قدرت واحدی بسازد، یک اتحادی از ما به وجود بیاورد.

یعنی هدف اصلی از تشکیل احزاب هم همین موضوع بوده.

یعنی شما در نظر بگیرید که در یک کارخانه ای دارید کار می‌کنید، حالا یک رئیس کارخانه هم دارید.

شما به عنوان یک شخصی در آن کارخانه یک ظلمی بهتان روا می‌شود.

حالا یک کاری باهاتون می‌کنند که مخالف با حقوق ابتدایی و شناخته شده شماست.

حالا شما در قبال این می‌توانید اعتراض بکنید.

می‌تونید بیاید و با اون رئیس کارخانه درگیر بشوید.

بلافاصله با این حرکت شما محکومید به اخراج شدن با شما بدترین رفتارها ها انجام میده میشه و اینکه شما هیچ قدرتی ندارید بلافاصله میتونن اخراجتان کنن و صداتون رو در نطفه خفه بکنن و آب هم از آب تکون نخوره.

اما حالا در نظر بگیرید که در همون کارخونه یه تعداد بیشماری در کنار هم با یک هدف مشترکی در کنار هم قرار گرفتند.

از این تک تک افراد در کنار هم یک قدرت واحده ای شکل گرفته و اون اتحاد شکل گرفته.

برای اینکه اگر حقوقی از کسی رعایت نمیشه حالا بتونن با اون قدرت جمعی که دارن در برابر اون قدرت واحده ایستادگی کنه.

اصلا ما در باب اتحاد هم صحبت کردیم توی این قسمت های گذشته.

اینکه ما اتحاد رو موقعی شکل میدیم که یک قدرت واحده ای در برابرمان هست و ما معتقد و معترف هستیم که این قدرت از ما قدرت بیشتری داره یعنی از ما به صورت فردی.

حالا سعی میکنیم کسانی رو که نزدیک به ما هستند و موجودیتشان رو قبول داریم یک هدف مشترک و مشخص داریم.

با هم اتحاد پیدا بکنیم، متحد بشیم بشویم و در برابر این قدرت ظالمی که در برابر ما هست ایستادگی کنیم.

حالا توی اون کارخونه اگر یک تعداد بی شماری در کنار هم باشند، به نوعی یک قدرتی برای خودشون شکل بدن.

شما میتونید اسم اون رو بزارید.

یعنی منظور از اون حزب یک معنی خیلی عجیب و غریب و دور از ذهنی نیست.

حالا انسان ها سعی میکنن با واژه های مختلف این موضوعات رو به نوعی دور از اون ماهیت حقیقی خودش بکنن.

اون حزب منظور اون اتحاد هست.

شما یک هدف و یک آرمان مشخص دارید.

یک وسیله و یک راهی برای رسیدن و حالا در کنار هم سعی میکنید یک رویه ای رو پیش ببرید تا تبدیل به یک قدرتی بشید در برابر اون قدرت.

حالا وقتی یک نفری حقش در اون کارخونه پایمال میشه، وقتی یک تشکلی رو برای خودش به وجود آورده باشه، وقتی چندین صدا در کنار هم باشن، حالا اینها اگر اعتصاب بکنن کمر اون کارخونه شکسته میشه.

حالا اگه اونا همصدا با هم در کنار هم یه کاری رو انجام ندن، یک مخالفت و یک حرکت مدنی از خودشون انجام بدن، اعتصاب بکنن، تحصن بکنن، اعتراض بکنن.

اونجاست که قدرت داره ولی یک فرد مسلما هیچ قدرتی نداره.

حالا اون یک نفر اگر بیاد تحصن بکنه کسی موضوعی عوض نمیشه.

اگر اون یک نفر بخواد اعتصاب بکنه و سرکار نره اتفاقی نمیفته.

یک جایگزین براش پیدا میکنن.

جایگزین های بیشماری که وجود داره ولی شما در نظر بگیرید در یک کارخونه ای که مثلا هزار نفر دارن کار میکنن حالا هفتصد نفر هشتصد نفر عضو اون تشکل اگر شده باشن و اگر اون هفتصد هشتصد نفر همزمان با هم اعتصاب بکنن یا تحصن بکنن، کل اون کارخونه فلج میشه.

پس وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت میکنیم، احزاب تمام اشکالی که انسان ها در کنار هم با ایمان به اون قدرت جمعی خودشون و اتحاد خودشون سعی میکنن که یک حرکتی رو به پیش ببرن.

منظور از اون حزب این موضوع مشخص هست.

یعنی قدرت اتحاد و تجمیع انسان ها در کنار هم که یک قدرتی رو میسازه.

تصاویر بیشماری دیدید دیگه.

وقتی انسان ها در کنار هم تبدیل به یک مشت قدرتمند میشن.

وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت میکنیم یعنی همین موضوع مشخص.

همین موضوع مشخصی که میتونه بزرگترین نقش کلیدی رو در تغییرات اجتماعی و تحولات اجتماعی داشته باشه.

در سیر تاریخی هم اگر ریز بشیم به اتفاقات مختلف در همه جای دنیا هر جایی که تشکل قدرتمندی وجود داشته و تونستن به تمام خواسته هاشون برسن.

امروز اگر در کشورهای اروپایی به عنوان مثال کارگران به حقوق خودشون میرسن میتونن کارهایی رو قوانینی رو تغییر بدن.

رفتارهایی که در برابرشون هست رو تضعیف بکنن.

به واسطه وجود اون تشکل هست به واسطه قدرتی که در اون آن حزب وجود دارد یعنی یک کار حزبی و جمعی انجام می شود.

حالا یک سری انسان هایی که به یک هدف مشخصی باورمند هستند، در کنار هم یک حزبی را به وجود می‌آورند که حالا می‌تواند یک حزب سیاسی باشد و بعد در راستای رسیدن به آن اهداف مشخص این قدرت، این در کنار هم بودن تبدیل به یک قدرت فائقه ای می‌شود که می‌تواند قوانین را تغییر بدهد در شکل سیاسی اش، در شکل اجتماعی اش.

این در کنار هم بودن تبدیل به یک تشکلی می‌شود که حالا آن تشکل صنفی، آن تشکل کارگری می‌تواند کار خودش را پیش ببرد.

می‌تواند آن هدف خودش را با در کنار هم بودن به نوعی پیش ببرد و این نقش احزاب را هم شما از همان ابتدا در تاریخ خودمان نگاه بکنید.

احزابی که در ایران وجود داشتند، مثلا آن حزب توده ای که همه درباره‌اش شنیدید، شما ببینید چقدر نقش تاریخی داشته در تک تک اتفاقاتی که در ایران افتاده.

یعنی در کودتای 28 مرداد.

ببینید که آن حزب توده توانسته چه رفتاری را از خودش نشان بده.

به نوعی با جناح گیری قدرت و به کدام سمت کفه ترازو را چرخانده و این وجود اعصاب تا این حد می تونن تاثیر گذار باشن.

در همون بحبوحه انقلاب 57 این احزاب بودند که نقش کلیدی رو بازی می کردند.

این احزاب بودند که قدرت بسیج گری داشتند.

این احزاب بودند که می تونستند جماعت بی شماری رو به خیابون بکشند.

پس وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت می کنیم منظور اون هستش که بتونه یک تعداد بی شماری رو در کنار هم قرار بده.

نقشش هم به وضوح دیده می شه.

در جوامع دموکراتیک شما امروز نگاه بکنید که این احزابی که باورمند به نوعی به باورهای سوسیالیستی و یا کمونیستی هستند چگونه تونستن اروپا رو چهره اش رو عوض بکنن.

تمام اتفاقات درستی که در اروپا افتاده همیشه نقش این احزاب به چشم اومده.

دولت های رفاهی که تشکیل دادن تونستن تا چه اندازه حقوق ابتدایی مردم رو تضمین بکنن به وجود بیارن.

اون حداقل دستمزد رو تا چه اندازه بالا ببرن.

یعنی رفتارهای عملی که تونستن انجام بدن با در کنار هم بودن با این صدای متحد و یک شکل رو بیرون دادن.

حالا وقتی یک حرکت اجتماعی می خواد شکل بگیره یک اعتراضی نسبت به قانون احمقانه و عبث و دور از واقعیت هست.

می خواد شکل بگیره.

این احزاب تا چه اندازه قدرت بسیج گری دارن؟

تا چه اندازه می تونن یک جامعه ای رو به وجود بیارن که حالا در کنار هم صداشون شنیده بشه؟

این نقش احزاب در تحولات اجتماعی در همه جای دنیا قابل لمس هست و بزرگترین قوه محرکه برای تغییرات هست و این اون نقطه ای است که شما مواجه باهاش میشید که جمهوری اسلامی از همون ابتدا و تمام حکومت های دیکتاتوری همواره در پی این بوده که همچین احزابی شکل نگیره.

شما مواجه می شید چه در دوران پهلوی چه در دوران جمهوری اسلامی.

این احزاب به شدت دور از سپهر سیاسی قرار می‌گرفتند.

حتی برایشان احکامی صادر می‌شد که عضویت در اینها، خواندن مقالات، جزوات، کتاب‌ها، حالا حتی شرکت در میتینگ‌های اینها مواجه شود با احکام طویل مدت.

اینها همه و همه در راستای این بود که این احزاب شکل نگیرند چرا که می‌دانستند هر حکومت دیکتاتوری می‌داند که این احزاب و این قدرت بسیج گری که دارد می‌تواند هر حرکت سیاسی را به ثمر برساند و شما مواجه هستید با این در نطفه خفه کردن احزاب در تمام حکومت‌های جهان هم که به نوعی در دنباله‌روی از این نظام‌های استبدادی هستند.

این شکل از مواجهه و مقابله با احزاب را می‌توانید ببینید چرا که از قدرت آن باخبر هستند.

مثال برایتان زدم اینکه ما وقتی از حزب صحبت می‌کنیم، این حزب منظور این در کنار هم بودن منظور فقط یک حزب سیاسی نیست.

هر تشکل صنفی هم می تونه معنا گر همون حزب باشه.

منظور رفتارهای اجتماعی و مدنی است که می شه با توجه به این احزاب انجام داد.

تمامی این حکومت ها در برابر این شکل گیری، این تشکل ها و احزاب ایستادگی می کنند چرا که از همه بهتر می دونن که تا چه اندازه قدرتمند هست.

با یک نگاه جزئی حتی به تاریخ میشه به این معنا رسید که این احزاب و تشکل ها تا چه اندازه می تونن مثمر ثمر باشن در اتفاقات اجتماعی و تحولات اجتماعی.

اما این احزاب چه کارایی های بزرگ دارن؟

بزرگترین کاراییشون همون به وجود اومدن قدرت جمعی هست.

همون تصویر و تصوری که مدام داره در باب اتحاد داده می شه.

ببینید ما وقتی داریم در باب یک سری از معانی صحبت می کنیم، این معانی باید جنبه حقیقی و واقعی داشته باشه.

جنبه ملموس داشته باشه.

یعنی شما تا صبح می توانید بگوئید اتحاد من.

متحد می شوم.

اینجا باید اتحاد کنیم و این صحبت ها عبث و بیهوده است.

یعنی شما تا صبح می توانید هی لقلقه دهنتون اتحاد باشه.

اما قبل از اینکه شما بخواهید اتحاد را بشناسید از اتحاد یک تعریف درستی داشته باشید.

نمی توانید به اون اتحاد برسید.

توی اون قسمت اتحاد من در موردش صحبت کردم.

شما در نقطه ابتدایی باید بدونید که قدرتی در برابرتان هست که باید در کنار هم آن را از بین ببرید.

این نقطه ابتدایی است.

باید به اصالت وجودی این افرادی که می خواین باهاشون احزابی که می خواین با اون قدرت هایی که می خوایید باهاش دست اتحاد بدید رو قبول داشته باشید، وجودیت اونها رو قبول داشته باشید.

یعنی ما نمی تونیم با داعشی ها به عنوان مثال با کسانی که در پی کشتار و قتل هستند دست دوستی و اتحاد بدیم.

برای اینکه می خواییم قدرت رو از بین ببریم پس ما باید وجودیت اونها رو قبول داشته باشیم و در عین حال باید یک هدف مشخص و مشترکی داشته باشه.

نمیشه حواله بدیم این هدف مشخص رو برای بعد از انقلاب؟

اصلا شدنی نیست.

ما در یک چهارچوب ابتدایی باید با همدیگه مشترک بشیم برای رسیدنمون.

و هدف هم نمی تونه فقط و فقط سلب باشه و از بین بردن باشه.

یعنی نمی تونه معطوف به نابود کردن جمهوری اسلامی باشه.

چرا که من در باب این مساله هم صحبت کردم.

به کرات صحبت کردم.

قوه محرکه ای که می تونه انسان ها رو به فعالیت واداره اون آرزوی در پیش رو هست.

اون هدف در برابر هست.

هیچ وقت نابود کردن نمی تونه قوه محرکه ای باشه برای اینکه کسانی در میدان باشن.

به میادین جنگ ها هم حتی اگر نگاه بکنید به این معنا می رسید جایی که انسان ها به واسطه یک ایمان، به واسطه یک هدف به میدون جنگ میرن، هر کاری رو انجام میدن.

اما اگر تنها هدفشون نابود کردن ملت در برابر کشور در برابر باشه پیروز نمیشن و قدرت در برابر اگر قدرت بیشتری داشته باشه میتونه اونها رو از بین ببره.

پس ما وقتی در باب این نقش احزاب میگیم بزرگترین موضوعی که در برابر ما داره این قدرت بسیج گریش هست.

وقتی اینها در کنار هم قرار بگیرند، وقتی یک طیف انسان ها در کنار هم قرار بگیرند، حالا چه در تشکل های صنفی و چه در احزاب، حالا قدرت بسیج گری دارن، حالا یک تریبونی دارن، یک تریبون قدرتمندی دارن که میتونن با یک فراخوان مشخص یک تعدادی رو به خیابون بیارن.

این تعدادی که همه با هم همفکر هستند، برای یک آینده مشخصی دارن تلاش میکنن و این اون قدرت بزرگی است که در احزاب و تشکل ها میتونه شکل بگیره و باید شکل بگیره.

اصلا راه و دریچه ی رسیدن به تغییرات و تحولات به ویژه سیاسی همین وجود احزاب هست و ما باید همچین نوعی رو گسترش بدیم.

حالا بیشتر درباره اش صحبت میکنیم اما یک نگاه مشخصی رو داشته باشیم.

در باب اینکه حالا چه نیروی جایگزینی وجود دارد برای این احزاب به ویژه در امروز ما.

در شرایطی که ما امروز در آن قرار گرفته ایم، بزرگترین نیرویی که این احزاب دارند این قدرت بسیج گریشون هست.

یعنی شما تصور بکنید که در دوران پیش از انقلاب 57 ما احزاب مشخص و قدرتمندی را داشتیم در ایران که قاعدتا همشون هم پایگاه های اجتماعی داشتند داخل ایران پایگاه اجتماعی داشتند.

حالا من در باب امروز ایران و سپهر سیاسی امروز ایران هم صحبت خواهم کرد تو همین برنامه مشخص.

ولی وقتی ما به سال 57 نگاه می کنیم قبل از سال 88 می بینیم مثلا گروه مجاهدین خلق و گروه هایی که با اعتقادات کمونیستی شکل گرفته بودند، جبهه ملی و همین آخوند ها و اسلامی ها همه اینها دارای احزابی بودند و این احزاب قدرت بسیج گری داشتند.

یعنی میتوانستند بلافاصله با دادن یک فراخوان مشخص، یک تعداد بی شماری را به خیابان بکشاند.

پس این بزرگترین نیروی آنها هست که این قدرت واحده رو می سازه.

یعنی شما وقتی توی تشکلی هستید مثال زدم وقتی توی کارخانه ای هستید، وقتی همه با هم در یک تشکل مشخص زیر یک پرچم واحد قرار می گیرید.

حالا اگر قرار باشد اعتصاب کنید تمام کسانی که زیر این پرچم هستند این کار را انجام می دهند.

حالا در شکل احزاب هم به همین شکل است.

اگر مثلا یک حزب مشخصی پیش از انقلاب یک تفکر جمعی را داشت و یک نتیجه گیری و یک تصمیم گیری را داشت و بعد آن را مطرح می کرد به عنوان مثال اعتصاب، حالا هر کسی در هر جایگاهی که بود به این اعتصاب ملحق می شد.

حالا می توانست کسی که عضویت در این حزب را داشت مثلا کارمند شرکت نفت باشد، می توانست کارمند اداره گاز باشد، می توانست در پتروشیمی فعالیت کند و یا در کارخانه های دولتی.

حالا با شنیدن این فراخوان به واسطه اینکه به یک حزبی تعلق خاطر داشت و اون نگاه جمعی رو قبول داشت.

بلافاصله به این اعتصاب به این تظاهرات می پیوست و این قدرت بسیج گری را داشت.

حالا وقتی به امروز ایران می رسیم در سپهر سیاسی ای که امروز ما با آن مواجه هستیم.

ما می بینیم هیچ حزبی وجود ندارد.

یک سری احزاب احمقانه دولتی هستند که آنها مثال همان حزب رستاخیز زمان پهلوی است.

یعنی یک سری احزابی که نه پایگاه اجتماعی دارند نه معلوم نیست اصلا چی میگن در یک دنیای خیالی برای خودشون دارن زندگی میکنن.

یک سری اشخاص معلوم الحالی هم در آن ها فعالیت دارند و اصلا مشخص نیست چی میگن.

خب اون ها که پایگاه مردمی نخواهند داشت.

فرض کنید که حالا یک عده ای در ایران وجود دارند که قاعدتا به جمهوری اسلامی باورمند هستند.

حالا اونها میتونن در اون احزاب برای خودشون فعالیت بکنند.

ولی وقتی ما در باب احزاب مردمی صحبت می کنیم ما مستقیما مواجه میشیم با این که هیچ حزبی وجود نداره، هیچ حزب فراگیری وجود نداره، هیچ حزبی که پایگاه اجتماعی درون ایران داشته باشد.

یعنی شما مواجه می‌شوید مثلا با مجاهدین خلق یک تعداد مشخصی در خارج از کشور که قاعدتا من حداقل در زندگی‌ام ندیدم یک نفر در ایران نزدیکی فکری داشته باشد با مجاهدین خلق.

پهلوی ها آن‌هایی که به سیستم پادشاهی اعتقاد دارند.

من حقیقتا در عمرم ندیدم که کسی باشد که داخل ایران این علاقه را داشته باشد.

اینکه در بین قیاس بین جمهوری اسلامی و سیستمی که در پهلوی وجود داشت همه متفق النظر هستند که قاعدتا دوران پهلوی بهتر بوده در این شکی نیست.

اما موضوع این نیست که ما تلاشی بکنیم برای رسیدن به اتفاقی که مردمی در آن تاریخ مشخص بر علیه آن قیام کردند.

یعنی قضیه، قضیه همون بد و بدتره دیگه.

بدی که از میان رفته یعنی شما نمی‌توانید کتمان بکنید که یک جماعت پرشوری در برابر آن نگاه ایستادگی کردند.

یک مثالی در این زمینه من دارم.

این مثال شاید یک مقداری هم خالی از ادب باشه اما مثال واقعی است.

کسی که یک چیزی رو بالا میاره دوباره جمع نمیکنه تا اون رو بخوره.

هیچ کس در هیچ جای دنیا و وقتی ما مواجه میشیم اولا حزب مشخصی که اصلا از این ها وجود نداره.

من حداقل نشنیدم حتی در خارج از کشور یک حزب متشکل و قدرتمندی وجود داشته باشه.

همونجوری که مثلا برای مجاهدین وجود داره.

ما همچین چیزی رو نمیبینیم.

اگر هم وجود داشته باشه همون پایگاه و جایگاه رو در خارج از کشور داره نه داخل ایران.

یک دلیل مشخص این هستش که داخل ایران اصلا فعالیتی نمیکنه.

منظور فعالیت سیاسی مشخص در شرایط فعلی و در نظام سیاسی نیست.

یعنی ما دنبال این نیستیم که یک حزبی وجود داشته باشه که در ساختار جمهوری اسلامی بخواد فعالیتی بکنه.

تمامی احزابی که انقلابی بودند هیچ وقت جایگاهی نداشتند مگر در دوران پهلوی.

این احزابی که وجود داشتند جایگاهی داشتند؟

مگر مثلا احزابی که حتی مسلحانه در برابر شاه می جنگیدند مگر جایگاهی داشتند در سپهر سیاسی؟

مگر می توانستند شرکت بکنند در انتخابات؟

یا در مراسم و مناسک سیاسی ایران؟

خب قاعدتا در آن زمان هم نبوده.

اما ما داریم در باب یک تشکلی صحبت می کنیم، در باب یک حزبی صحبت می کنیم که قدرتمند پایگاه اجتماعی دارد.

یک عده ای را به خودش جذب کرده.

ما همچین چیزی در شرایط ایران نداریم.

من حداقل ندیدم و هیچ وقت ندیدم فرای آن احزابی که در قسمت های مختلف وجود دارد که من حداقل خودم با آنها هیچ نزدیکی و هیچ شناختی نسبت بهشون ندارم که مثلا یک حزبی در فلان جای ایران وجود داره تحت عنوان مثلا حزب های مثلا کورد.

حزب هایی که با یک تفکرات خاصی دارند دنبال می کنند که آن ها هم نمی دانم چقدر پایگاه دارند و چه رفتاری رو انجام میدن، چه نگرشی دارن، چه خط مشی دارن.

اما ما مواجه هستیم با این صحنه برهوت، این بیابان بی آب و علفی که هست.

احزاب و تشکل ها در ایران شکل گرفته با هزاران هزار معنی، با هزاران هزار دلیل.

اولین و بزرگ ترین و عمده ترین دلیلش این است که تمامی قدرت های استبدادی وحشت بزرگشان از به وجود آمدن تشکل ها هست.

به وجود آمدن احزاب هست به شدت از آن ها وحشت دارند چرا که می دانند این قدرت می تواند یک قدرت مستحکمی در برابر استبداد آن ها باشه.

می تونه حرکت هایی را شکل بده، می تواند بسیج گری کند، می تواند نیرو بیاره به خیابان.

حالا با اون خط مشی فکری که داره، هر نوع خط مشی که هست اما این قدرت را دارد که یک عده ای را بسیج بکند، یک اتحادی را به وجود بیاورد در برابر قدرت خودش.

پس قاعدتا تمام هدفش از بین بردن این تشکل ها و این احزاب است.

فرای آن فارغ از این حکومت های استبدادی امروز شما مواجه می‌شوید با این نگرشی که در سراسر جهان شکل گرفته.

در راستای اینکه ما دور باشیم از احزاب، به نوعی تعریفی وجود دارد که آزادگی این مترادف با این نبودن در احزاب هست.

این آن تخم لق وحشتناکی است که شکسته شده و مدام هم داره ادامه پیدا میکنه.

همداستان و همراستا با اون نداشتن ایمانه.

اینها برگرفته از این دنیای مدرن هست.

ببینید شما با یک دنیای مدرنی روبرو هستید که به عنوان مثال با علم شدن مفهومی به اسم دموکراسی های میشناسیم که ما حتی میخواهیم به همون برسیم.

یعنی ما توی اون اصلا موضوعی نداریم.

ما میخوایم به اون برسیم اما با توجه به اون دموکراسی ای که تصویر کرده در برابر انقلاب همواره ایستادگی داره.

یعنی به هیچ عنوان دوست نداره این سیستمی که ساخته به مخاطره بیفته اما دیگه از اون دستاویز های گذشته استفاده نمیکنه.

مثل جمهوری اسلامی نیست با کشتن و خوردن و تیکه تیکه کردن این روش رو به پیش میبره.

حالا اومده با یک دنیای مرده، با یک چهره و یک تصویر مشخص سعی میکنه یک سری موضوعات اصلی که دلیل و عامل به وجود اومدن انقلاب هستن رو در برابرش ایستادگی کنه مثل ایمان.

ایمان قوه محرکه موتور محرکه ای هست برای تغییر چرا که این تغییرات رو در دل مردم به وجود میاره.

مردمی که حالا متحول شدن درونشون یک انقلابی شکل گرفته.

حالا در برابر اون ساختار در برابر اون سیستم هم حرکت میکنن.

حالا اون انقلاب رو به پیش میبرن.

حالا شما مواجه میشید با این شکل از نگاه نوین و متفکرانه و روشنفکرانه ای که داره دائم به مردم تزریق میشه که شما نباید ایمان داشته باشید.

ایمان مساوی است با تعصب، با بی عقلی.

ارتجاع و دور ماندن از دو جهان مدرن.

در کنار اون مواجه میشید با اینکه حالا داره یک تعریف مشخصی داده میشه که هر کسی اگر میخواد ادعای آزادگی بکنه این هست که من متعلق به هیچ حزبی نیستم.

من با هیچ حزبی نزدیکی ندارم.

خب این اصلا نقطه ی مثبتی در وجود تو نیست.

تو به عنوان یک انسان اجتماعی قرار هست که یک سری کارهای اجتماعی انجام بدهی.

تو باید یک تفکری داشته باشی، یک تعقل خاطری داشته باشی.

به یک جماعتی که هم‌داستان با تو هستند.

هم‌داستان با تو می خواهند که یک راهی را پیش بروند و تو با این تعلق داشتن هست که اصلا هویت پیدا می کنی.

و این همتایی با آزادگی نیست.

مثال زدم شما فکر کنید دارید در یک کارخانه ای کار می کنید.

اصلا مثال از کارخانه هم می توانید رها بکنید.

امروز در برابرتان جمهوری اسلامی است.

حالا یک جماعتی بیایند در راستای مبارزه با جمهوری اسلامی یکسری رفتارهای فردی بکنند، بیان خودشان را آتیش بزنند، بیایند چهار نفر را بکشند.

این خشونت و نفرت و کینه شان را نسبت به جمهوری اسلامی ظاهر بکنند.

می توانند هزاران رفتار مختلف داشته باشند.

بیایند در خیابان مثل رفتارهایی که اتفاق افتاده.

شجاعت بی حدی است.

اصلا درش شکی نیست.

اینکه مثلا یک نفری بلند میشه میره بالای یک ماشینی فریاد میزنه از جمهوریاسلامی بد میگه در خیابان اینقدر عاصی شده از این شرایطی که وجود داره حالا فریاد میزنه.

اما اینها یک روش مبارزه ی هدفمند برای پیروز شدن نیست.

اینها غلیان احساسات درونی است.

حالا اگه قرار باشه یکی به اینها خط و مشی بده باید یک تصویر درستی داشته باشه و اون شجاعت توامانی که در وجود اون نفر هست.

اگر در کنار یک جماعتی قرار بگیره حالا میتونه جواب بده.

حالا اگر یک حزبی وجود داشته باشه که بتونه اینها رو سر و سامون بده و یک استراتژی درست داشته باشه، یک خط و مشی درست داشته باشه، هدف مشخصی داشته باشه.

حالا اینها میتونن رفتارهای درستی هم از خودشون نشون بدن.

میتونن عملی رو از خودشون نشون بدن که مثمر ثمر باشه و در نهایت ما رو به یک نتیجه برسونه.

و این اون نقطه ای است که همه ازش وحشت دارن.

حکومت های مدرن و حکومتی مثل جمهوری اسلامی که به مراتب هم بیشتر داره.

حالا یک طرف با وحشیانه ترین شکل ممکن سعی میکنه در به وجود اومدن تمام این تشکل ها ایستادگی کنه، سرانش رو بگیره، کسانی که به وجودش آوردند رو از بین ببره بکشه و یک طرف دیگه هم با یک سری معانی تازه و پروراندن اون معانی سعی میکنه این قدرت به وجود نیاد.

این قدرت اتحاد و این نگاه اجتماعی شکل نگیره.

در صورتی که ما به عنوان انسان موجودات اجتماعی هستیم، موجوداتی هستیم که در کنار هم معنا پیدا میکنیم.

این دست ها در کنار هم قدرتمند میشه، تبدیل به یک قدرت واحد میشه و میتونه اون قدرتی که همه چیز رو در اختیار گرفته به زانو دربیاره.

امروز اگر در ایران یک حزب مشخصی وجود داشت، حالا اگر یک فراخوان میداد میتونست راه رو به پیش ببره.

حالا ما مواجه هستیم با این تصویر لخت و عور که در ایران وجود داره.

این بیابان بی آب و علفی که هیچ قدرت و هیچ حزبی رو در خودش جا نداده، هیچ تشکل قدرتمندی رو و سازمان یافته شده ای رو در خودش جای نداده.

نیروی جایگزین اون چی هست؟

نیروی جایگزینی که ما باهاش روبه رو هستیم.

اون بخشی که ما به عنوان سلبریتی و افراد شناخته شده در ایران میشناسیم.

حالا قراره این آدم ها، این آدم های مشخص نقش احزاب رو بازی کنن.

من توی یک قسمتی از برنامه ای به نام جان در باب هنر هم صحبت کردم.

اونجا هم صحبت کردیم و گفتیم که چرا امروز مردم ایران تا این حد نیازمند هستن که یک کسی که به عنوان هنرمند میشناسن به عنوان شخصیت شناخته شده میشناسن وارد این وادی بشه و از خودش عکس العمل نشون بده.

حتی قاعدتا اونها توقعشان این هست کسانی که در پی آزادی هستن در راستای این دارن قدم بر میدارن.

در نهایت خواسته اونها از اون هنرمند اینه که یک ساعتی مشخص بکنه، یک جای مشخص بکنه، به خیابون بیاد، خودش به خیابون بیاد تا اون جماعتی که به او هم نزدیکی دارن به واسطه اش به خیابون میاد.

یعنی دقیقا اون کاری که قرار هست احزاب انجام بده حالا جایگزین میشه با سلبریتی ها.

این دلیلش فقدان وجود این احزاب در ایران هست دیگه.

چون این احزاب وجود ندارن حالا کارایی ندارن.

اصلا شکل نگرفتن قدرتی رو به وجود نیاوردن.

همه دنبال یه همچین موضوعی هستن.

حالا افراد شناخته شده ای هستن که بیان اعلام بکنن، اعتصاب بکنید، تحصن بکنید، اعتراض بکنید به خیابون بیان خودش به عنوان یک عاملی نقش ایفا بکنه که در خیابان باشه، از خودش یک تصویری رو منتشر کنه تا یک جماعتی هم به اون بپیوندند.

نکته ابتدایی این هست که ما در وجود این اشخاص این حجم از شجاعت رو نمی تونیم توقع داشته باشیم.

دلیلش هم مشخص هست.

یک فردی که داره خودش رو فدای یک موضوع می کنه.

حالا اون یک فرد می تونه اگر این اتفاق به ثمره ای نرسه پیروزی اتفاق نیفته.

همه زندگی خودش رو از دست بده.

خب این ترس و واهمه که در بین همه هست.

حالا داریم درباره یک آدمی صحبت میکنیم که عمری تلاش کرده و به جایگاهی رسیده حالا چجوری بزنه زیر تمام اون جایگاه؟

همه انسان ها که آزاده و مبارز به دنیا نیومدن.

شما از همه انسان ها که این توقع رو نمی تونید داشته باشید.

شاید اون فرد در یک حرکت اجتماعی بتونه کار های مثمر ثمری رو داشته باشه اما شما نمی تونید توقعی رو داشته باشید که اون طرف این نقش رو بازی کنه.

و ما امروز در سپهر سیاسی مون دقیقا با همین موضوع روبرو هستیم.

یعنی باید جای احزاب و نیروهای معروف، شخصیت های شناخته شده سلبریتی ها بگیرند.

آیا همچین چیزی ممکن هست؟

آیا می تونیم توقع داشته باشیم؟

قاعدتا اگر در ایران هر کدوم از این اشخاص بیان وارد میدان بشن احتمال داره یک جماعتی رو هم به سوی خودشون بیارن.

اما یکی از موضوعات مشخص هست.

شما وقتی درباره یک حزبی صحبت می کنید، اون حزب یک خط مشی فکری ای داره.

به عنوان مثال یک روش مبارزه ای داره، روش مبارزه ای مثلا مختص به این میشه که ما یک روش مدنی ای رو برای مبارزه با جمهوری اسلامی در پیش می گیریم.

ما سمت و سوی.

حرکات مدنی میرویم، نافرمانی های مدنی میرویم اعتصاب، تحصن، اعتراضات مسالمت آمیز در خیابان.

این خط مشی فکری ما است برای مبارزه برای رسیدن به آزادی.

حالا یک هدف مشخصی هم داریم.

هدف مشخص ما رسیدن به دموکراسی هست.

دموکراسی در شکل جمهوریت مثلا به عنوان مثال لاییک بودن و جدایی کامل.

دین از سیاست، از حکومت و عواملی از این دست.

باورمند بودن به بیانیه حقوق بشر، به مواد حقوق بشر و عناوینی از این دست باعث شده که او تبدیل این حزب تبدیل به یک نگاه فکری بشود که یک جماعتی به آن باورمند باشند.

اما شما از یک سلبریتی که نمی تونی توقع همچین موضوعی داشته باشی و اون قدرت بسیج گری رو نمیتونه داشته باشه چون اون جماعت نمی دونن اون دقیقا به چی اعتقاد داره و به چی باور داره روش و هدفش چی هست.

برای رسیدن به این شما یک هدف مشخصی دارید که اون مشخص نیست چه هدفی رو مشخص کرده و بعد یک سری راه هایی برای رسیدن به اون دارید.

مثلا جنگ مسلحانه.

یعنی شما یک گروه هایی رو داشتید تا در پیش از انقلاب که مواجه می شدید با گروه هایی که روش رسیدن به اون خط فکری که داشتن می گفتن از طریق جنگ های مسلحانه میگذشته.

اما شما وقتی مواجه میشید با یک سلبریتی که نمی تونید از اون این توقع رو داشته باشید و بعد کلیه وزن می افته روی دوش یک انسان.

پس ما داریم در باب موضوعی صحبت می کنیم که امروز در ایران به واسطه نبودن احزاب و تشکل ها کل این وظیفه میفته روی دوش افراد سرشناس و شناخته شده که به نوعی از اون تریبون خودشون استفاده بکنند و جماعت رو تشویق به انقلاب و اعتراض و اعتصاب و تحصن بکنند.

اما گفتیم یک مشکل بنیادی وجود دارد که خط مشی فکری اینها مسیری که میخوان بهش برسن هدف در برابرشون مشخص نیست پس نمی‌تواند همه جماعت را نزدیک به خودش بکند و خیلی مهم تر و بزرگ تر از این این است که این آدم این شجاعت و جسارت را نخواهد داشت.

چرا که از همه آدم ها که شما نمی‌توانید توقع گاندی شدن داشته باشید، اینکه آنها تبدیل به یک رهبری بشوند برای اینکه به یک خواسته ای برسند و یک زندگی عادی را داشته باشد بیاد یک تسلیتی بگه، یه کاری بکنه.

اما شما نمی‌توانید از او توقع داشته باشید که حالا به صورت میدانی بیاد در خیابان همه را دعوت بکند و گفتم قدرت بسیج گیری همه را ندارد چرا که اصلا یک جماعتی نیستند که شما وقتی در باب فالوورهای یک نفر صحبت می‌کنید، فالوورها باورمند به آن آدم نیستند که دارند دنبال می‌کنند.

مثلا عکسی از خودش و همسرش می‌ذاره اون عکس رو می‌بینن.

این معنایش این نیست که اونها به اون باورمند باشن، در مسیر اون حرکت بکنند، با تمام اهداف و زندگی او همتا و همسو باشند.

این دنبال کردن به مفهوم دنبال کردن زندگی اوست.

مثلا شما میبینید که یک نفری داره توی صفحه خودش در باب زندگی شخصی اش میذاره، در باب دغدغه های شخصی خودش می ذاره در باب رشد فرزند خودش تصویر می ذاره.

خب این جماعت دارن این تصاویر رو می بینن و شما نمی تونید از اون ها توقع اون دنباله روی که از یک حزب مشخص دارند رو داشته باشید.

و امروز ما با این نیروی جایگزین روبرو شدیم که قاعدتا نمی تونه این قدرت رو داشته باشه، قدرت بسیج گری رو داشته باشه به دلایلی که دربارش صحبت کردیم.

خب حالا یه مقداری باید بریم سراغ این مسئله که ما برای رسیدن به پیروزی نیاز به ساخته شدن احزاب داریم.

یعنی اون راهکار نهایی در به وجود آمدن این تشکل ها و این احزاب نهفته است.

ما برای اینکه بخواهیم یک حرکت هدفمندی رو داشته باشیم در انقلابی که به پیروزی منجر بشه باید احزابی رو شکل بدیم.

نقطه ابتدایی و اولیه اش همان موضوعی است که در برابر ما وجود دارد.

این تخم لقی که شکسته شده به مفهوم این که من جزء هیچ حزب و دسته ای نیستم و اصلا مترادف شده با آزادی.

یعنی هر کسی می خواهد خودش را یک آزاده معرفی کند.

این است که من به هیچ حزبی نزدیکی ندارم.

من با هیچ حزبی همکاری ندارم و من یک انسان مجزا هستم در این زندگی اجتماعی که گفتیم این یک حرکت احمقانه است.

این یک حرکتی است برای خاموش کردن مردم.

این یک ایمان تازه ساخته شده ای است برای از بین بردن ایمان، برای از بین بردن اتحاد، برای از بین بردن نیرو و قدرت مردمی.

ما باید به این معنا برسیم که این یک ضد ارزش در برابر ما.

ما باید این ضد ارزش را از بین ببریم.

ما باید به عنوان یک انسان در یک حرکت جمعی و اجتماعی حضور داشته باشیم.

ما باید با یک جماعتی نزدیکی فکری داشته باشیم دو حالت دارد یا اینکه امروز در جهان همچین حزبی وجود داره؟

ما بهش نزدیکی میکنیم یا نداره؟

ما باید اون حزب رو به وجود بیاریم.

یعنی به عنوان مثال من به شخصه هیچ حزبی در جهان وجود نداره که بخواد آرمان و هدف من رو دنبال بکنه.

من پس مسلما هیچ نزدیکی فکری با این احزابی که وجود داره ندارم.

اما قاعدتا باید این حزب رو به وجود بیارم.

اون تفکرات و باوری که من بهش معتقد هستم اون هدف و ایمانی که در برابر من هست باید شکل بگیره، خط و مشی داشته باشه، مسیری داشته باشه برای رسیدن.

من از چه مسیری حاضرم به این هدف مشخص برسم؟

پس این حزب باید شکل بگیره.

حالا بعد از شکل گیری اون جماعتی بهش نزدیک بشه بیشتر بشه ما در پی تبلیغ بیشترش باشیم تا در نهایت تبدیل به یک قوه و یک نیروی بزرگ اجتماعی بشه که بتونه کارایی خودش رو در سپهر سیاسی و آینده ایران داشته باشه.

پس ما از این دو حالت خارج نیست.

یا یک تفکری وجود دارد، یک حزبی وجود دارد ما با هدفش مشخص با هدفی که دارد، هدفی که تعیین کرده هم‌داستان هستیم.

مسیری که مشخص کرده برای رسیدن مثلا یک حزبی است.

حزب مشروطه خواهی که می‌خواهد پادشاهی مشروطه را در ایران مثلا علم بکند.

خب من که مشخص است، موضع من که مشخص است.

من درباره‌اش صحبت هم کردم.

گفتم فردایی که یک پادشاهی در ایران شکل بگیرد، من از همان روز فردایش دوباره در پی انقلاب هستم.

حتی اگر با رای 50 درصدی مردم هم روی کار بیاید.

همان طوری که جمهوری اسلامی هم با رای 100 درصدی روی کار آمد.

همان طور که در برابر آن هم راهکار انقلاب بود.

در برابر یک حکومت پادشاهی هم برای من به شخصه انقلاب تنها راه حل است.

هر چقدر هم نزدیک باشد به مفاهیم دموکراتیک جهان.

چرا که برای من این مخالف و در برابر برابری هست.

تعریفی که من نسبت به برابری دارم ولی این طیف شکلی به وجود اومده.

این باور وجود داره شما یه هدفی رو مشخص کردید در حزب خودتون با این تعریف مشخص که می خواید فلان شخص رو پادشاه کنید.

خب مسیر رسیدن به این راه چی هست؟

اصلا شما اعتقاد دارید که ما با جنگ مسلحانه می خواهیم جمهوری اسلامی رو از بین ببریم؟

خب این هم یک روش، یک طریقه ای است برای رسیدن به اون هدف.

در باب این مسئله هم در قسمت های بعدی حتما صحبت می کنم.

در باب استراتژی برای رسیدن به پیروزی.

حالا این خط مشی مشخص شده.

هدف مشخص و مسیر مشخص.

حالا کسانی که فکر می کنند این دقیقا اون آرمان و ایده ی اونها هست یعنی رسیدن به یک پادشاهی مشروطه مشخص با یک فرد مشخص شده و حالا مسیر رسیدن رو هم در این می بینند باید عضو این حزب بشن.

حالا باید با این حزب نزدیکی داشته باشند.

باید اهداف این حزب رو پیش ببرند چرا که اینها باید در کنار هم تبدیل به یک قدرت اجتماعی بشن.

یا اینکه شما نتیجه می گیرید که آقا هیچ حزبی وجود نداره.

امروز در سپهر سیاسی ایران هرچند که اصلا اصولا وجود نداره اما همون چندتای نادری که وجود دارن که اصلا داخل ایران هم هیچ پایگاهی ندارند.

اینها برای من هیچ کدومشون معنا گر اون راهی که من دنبالش هستم نیستن.

پس باید اون حزب رو تشکیل بدیم و ما نیاز داریم به این که احزاب مختلف تشکل های مختلف شکل بگیره.

از دور یک تصویر ترسناکی نسبت به تشکیل احزاب برای ما ساختن.

انگار که مثلا این حزب ها یک سری انسان های مشخصی هستند و باید یک سری کار ها نه تشکیل حزب.

خیلی سادست این که شما یک خط مشی فکری مشخصی رو تعیین می کنید.

شما یک هدف، یک ایده و یک آرمان مشخصی رو برای فردای ایران مشخص می کنید.

در بابش صحبت می کنید، یک مانیفستی از اون آینده خودتون مطرح می کنید و بعد میگید آها مسیر رسیدن من به این هدف مشخص از این دو طریقت است.

دو طریقت به جز این دو طریقت که ما کار دیگه ای نمی تونیم بکنیم یا باید مسلحانه با جمهوری اسلامی بجنگیم یا باید از طریق فعالیت های مدنی به این راستا و به این داستان برسیم؟

شما این خط مشی را هم مشخص می کنید.

حالا شروع می کنید به عضوگیری.

و هدف مشخص شده این مسیر و راه رسیدن به آن هدف مشخص شده از شما یک گروه مشخص با یک باور مشخص می سازد.

حالا باید این مطرح بشود تا جماعتی به آن نزدیکی داشته باشند.

این که این حزب کارایی ندارد در سیستم سیاسی ایران مشخص است.

سیستم سیاسی ایران که جایی نمی گذارد برای این موضوع.

در زمان شاه در حکومت آپارتاید، در تمامی حکومت های استبدادی جهان هم کسی اجازه تشکیل حزب نمی داد که بخواهد فعالیت سیاسی بکند.

خب اگر همچین اجازه ای می داد که آن ها انقلاب را می خواستند بکنند، خب قاعدتا می رفتند در همان ساختار.

شما تصور بکنید که من به عنوان مثال اگر در یک کشور اروپایی به دنیا آمده بودم، خب قاعدتا اهداف و باورهای خودم را تبدیل به یک حزب سیاسی می کردم.

برای اینکه به قوانینی که اعتقاد دارم در اون کشور بتونم برسم.

در یه کشوری مثلا مثل سوئیس که شما میتونید با جمع کردن 100 هزار امضا یک رفراندومی برگزار کنید.

خب من اگر تو سوئیس به دنیا اومده بودم در راستای اهداف و باورهای خودم هر کدوم از قوانینی که بهش معتقد هستم سعی میکردم صد هزار تا امضا جمع بکنم تا یک رفراندوم برگزار بشه.

حالا یک گروه سیاسی یک حزب سیاسی رو تشکیل بدی که بتونی با توجه به اون و قدرت گیری کرسی گیری در مجلس حالا یه سری قوانین رو مطرح کنی و در نهایت هم به اون قانونی که میخوای برسی.

پس ما وقتی در برناممون یک حکومت استبدادی هست اینها جای نمیزارن برای اینکه شما بخواهید کار حزبی و سیاسی بکنید.

ولی این به این مفهوم نیستش که شما نباید حزب تشکیل بدید، نباید تشکل به وجود بیارید.

این تشکل و این حزب در نهایت قرار هستش که کار سیاسی خودش رو که دقیقا مترادف شده با از بین بردن جمهوری اسلامی انجام بده که بعد از پیروزی اون انقلاب حالا بتونه کار سیاسی بکنه حالا بتونه رفتارهایی که میخواد قوانینی که میخواد رو به وجود بیاره و ما نیاز داریم به این که این احزاب شکل بگیرن، این تشکل ها شکل بگیرن داخل ایران شکل بگیرن.

با هزاران هزار روش میشه.

امروز ما داریم در باب جهان و جهان امروزی صحبت میکنیم که اختیاراتی وجود داره.

لوازمی وجود داره که ما رو راحت تر به این معانی هم میرسونه.

یعنی اون دورانی که احزاب شکل میگرفت هیچکدوم از این قواعد وجود نداشت.

اینترنتی وجود نداشت که حالا بتونن یه حزبی تشکیل بدن که پایگاه داده اش در حقیقت در همون فضای مجازی باشه.

هزاران راه هست شما یک تشکل قدرتمندی رو به وجود بیاره.

به عنوان مثال در همین صفحات مجازی و شبکه های اجتماعی قدرت میتونه بگیره.

اونجاست که ما میتونیم بفهمیم اصلا شرایط ایران تا چه اندازه انقلابی هست.

یک تشکل، یک گروه، یک حزبی که شکل میگیره هدف و آرمان اصلی اش از بین بردن جمهوری اسلامی است برای رسیدن به آب.

بی سی این عناوین مشخص حکومت دموکراتیک باورمند به اقتصاد، سوسیالیسم.

جدایی کامل دین از سیاست و عناوینی از این دست باورمند به قوانین حقوق بشر و الی آخر.

و رسیدن به این هدف مشخص از طریق حرکات مدنی، اعتصاب ها، تحصن ها، اعتراضات، نافرمانی مدنی این مسیر را مشخص کرده.

حالا می آید در شبکه های اجتماعی شروع می کند به عضوگیری.

عضوگیری که باید حقیقی باشد.

در حقیقت باید حقیقی باشد نه اینکه شما به دنبال فالور جذب کردن باشی که پنجاه تا فالوور بگیرید نه یک انسان مشخص.

حالا شما می خواهید به چی برسید که با این موضوع جمهوری اسلامی بخواهد دستگیر بکند و انسان ها را بگیرد؟

هزاران راه وجود دارد که بتواند از این گرفتن و از این بازداشت آدم رهایی پیدا بکند. نکته ابتدایی.

نکته دوم اینکه اگر ما نگاهمان همان رسیدن به یک انقلاب است باید هزینه بدهیم.

در این شکی نباید داشته باشیم.

و نکته سوم این است که ما با به وجود آوردن این تشکل ها و احزاب حالا می توانیم قدرت بسیج گری داشته باشیم.

حالا میتوانیم قدرت حرکت کردن داشته باشیم نه در اوهام.

با توجه به یک اتفاق فقط بخواهیم تند تند حرکت بکنیم.

باید امروز تموم بشه. شدنی نیست.

این نیاز به یک.

شما وقتی می خواید به یک پیروزی برسید به یک هدف برسید.

باید سال ها براش برنامه ریزی بکنید، تلاش بکنید، راه مشخص بکنید، راه رسیدن مشخص بکنید.

با یک هیجان عادی و عادی بلافاصله و آنی که نمی تونید به اون هدف غایی تون برسید و این مشکل بزرگی هست که ما در شرایط ایران همواره هم باهاش روبرو هستیم.

یعنی هر بار مواجه میشیم با یک اتفاقی که باعث میشه یک تعدادی به خیابان بیایند.

یک تعدادی از بهترین آزاده ترین انسان های ایرانی، کسانی که دل در گرو آزادی دارند و بعد اینها کشته بشن، اعدام بشن، زندانی بشن و بعد دوباره غائله ختم پیدا کنه و دوباره برگردند به زندگی عادی.

دوباره یک اتفاق دیگه.

دوباره جماعت دیگه ای پرپر بشن و از بین برن.

در صورتی که ما برای رسیدن نیاز داریم به یک برنامه ریزی.

ما نیاز داریم به اینکه یک گروه های مشخصی احزاب مشخصی تشکیل بدیم.

هر کسی که بخواد در برابر این موضوعی داشته باشه، اینا می گیرن، می کشن و می خورن.

همه حکومت ها همین کار رو می کنن.

مگه مثلا آپارتاید می بوسید؟

کسانی که حزب تشکیل می دادن رو در کشورش؟

مگه خود سلطنت پهلوی مثلا جایزه می داد به کسایی که حزب تشکیل می دادن؟

خب قاعدتا می جنگید در برابر اونها.

چون یک حزبی تشکیل شده بود برای اینکه از بین ببره.

حالا اونهایی که یکم نگاهه آروم تری داشتن شاید باهاشون کمتر برخورد می شد اما در نهایت در برابر تمام اینها ایستادگی می کرد و همه حکومت ها هم ایستادگی می کنن.

پس ما نیاز داریم به برنامه ریزی نیاز داریم.

به یک راه درست مشخص نیاز داریم، به تشکیل تشکل های قدرتمند نیاز داریم، به یک به احزاب متکثر و زیادی که هر کدامشان قدرت داشته باشند، هدف های مشخص داشته باشند، راه های مشخص داشته باشند و این احزاب باید از درون ایران هم شکل بگیرد.

میتواند پایگاه در خارج از کشور هم قاعدتا داشته باشه، داخل ایران میتونه داشته باشه.

یا اگر اون حزبی که قرار هست در خارج از کشور باشه باید پایگاه اجتماعی داخل ایران هم داشته باشه.

هر چند که با توجه به شرایطی که ایران داره اصولا زیستی که برای ایرانی ها به وجود آوردند با توجه به اینکه ده درصد از مردم ایران نزدیک به ده درصد دیگه هشتاد و پنج میلیون جمعیت داره ایرانمون صحبت از این هست که هشت میلیون ایرانی خارج از کشور هستند به واسطه جمهوری اسلامی و این شرایط اسفناکی که به وجود آورده.

پس یعنی ما داریم در یک جامعه متفاوتی نسبت به جهان صحبت میکنیم که شاید خیلی کم شبیه بهش وجود داشته پس این میتونه هر حزبی که شکل میگیره گیرد اصلا صحبت هایش را خارج از کشور بزند می تواند سخنگوی آنجا باشد ولی خیلی ساده است.

امروز در شرایط ایران این حزبی که مثلا می خواهد بر پایه دموکراسی آراء و عقاید خودش را پیش ببرد، امروز هزاران بستر وجود دارد در این فضای مجازی و در اینترنت برای اینکه رای گیری بکنند، برای اینکه صحبت بکنند، برای اینکه آرایشان را در میان بگذارند.

هزاران هزار بستر وجود دارد که شما تا صبح بخوابید و یک سری صحبت های احمقانه را تکرار کنید.

در پی فقط برانگیختن احساسات باشید.

با توجه به احساسات بخواهید یک راهی را پیش ببرید.

هیچ وقت جواب درستی نمی دهد.

کار درست و اصولی باید انجام شود.

حزب تشکیل بشود، گروه تشکیل بشود، تشکل بوجود بیاید، هدف داشته باشند، راه داشته باشند، برای آن پیش بروند.

در پی گدایی کردن از سلبریتی ها نباشید برای اینکه بخواهند یک صحبتی بکنند آن قوه دقیقا بزرگ و قدرتمند باید در اختیار این احزاب باشد برای اینکه قدرت بسیج گری داشته باشند.

نه اینکه شما در آرزو و خواهش یک سری سلبریتی باشید که حالا این سلبریتی ها بیایند مردم را به خیابان دعوت کنند.

اصلا آنها کارشان این نیست، وظیفه شان این نیست.

اصلا شعور و دانش و فهم این موضوع را ندارند، کار دیگری می کنند، تخصص دیگری دارند و شما نمی توانید از آنها توقع داشته باشید.

در صورتی که یک حزب متشکل متکثر به وجود آمده برای این کار اصلا آمده که این کار را بکند.

حالا شما می بینید مقبولیت آن در اجتماع تا چه اندازه است؟

برای افکار مختلف می تواند شکل بگیرد.

برای فکرهای مختلف راه های مختلف باید به وجود بیاید.

هزاران راه هست.

میشه ساعت ها در باب این صحبت کرد که چه جوری اینها را به وجود بیاریم؟

چه کار بکنیم؟

میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد ولی دقیقا مسئله مهم و قابل بحث این موضوعات است نه مدام در پی تهییج احساسات.

قرار نیست که انقلاب به این شکل صورت بگیره.

انقلابی که بدون هدف باشد در نهایت ما را به جای درستی هم نخواهد رسوند.

پس ما وقتی داریم در باب این موضوع صحبت میکنیم، این راهکاری است که ما رو در نهایت به یک پیروزی خواهد رساند.

تشکیل حزب موضوع سخت و پیچیده و غیر قابل اتفاق افتادنی نیست.

منظور جمع شدن تعدادی در کنار هم زیر یک پرچم واحد یک هدف مشخص است با یک راه مشخص برای رسیدن.

نقشه ی راهی رو که مشخص می کنند برای رسیدن به یک هدف مشخص.

حالا زیر این پرچم یه تعدادی قرار می گیرن.

این تعداد قدرت دارن، قدرت اجرایی دارن.

قدرت حرکت دارن.

اگر این تعداد تبدیل بشه به یک میلیون عضو، این یک میلیون عضو متشکل هستن در همه جای کشور.

حالا اگر یک اعتصاب سراسری رو اعلام کنن اونجاست که جمهوری اسلامی فلج میشه و اگر شما بخواهید آویزون یک سری سلبریتی بشید که در نهایت اونها اعلام کنن که اعتصابات سراسری اولا صحبت آنها چقدر برد دارد.

چه کسی اصلا آنها را به عنوان الگوی خودش قرار داده؟

مگر آن سلبریتی مشخص موضع سیاسی مشخص داشته؟

مگه فهم سیاسی مشخص داشته؟

مگه در باب موضوع مشخصی مگه در باب یک آرمان مشخص و یک هدف مشخص صحبت کرده که شما توقع دارید یک جماعتی که فالوش کردن عکس هاش رو نگاه کنن ببینن مثلا با بچه اش چی کار میکنه؟

بیان حرفشون رو گوش بدن؟

اولا که اونها همچین شجاعتی در خودشون نمی بینن.

هیچ وقت همچین کاری نمی کنن.

تعداد محدود و انگشت شماری حاضر هستن که این کار رو بکنن.

دوما حرف آنها بعد نخواهد داشت.

بردی نخواهد داشت.

در صورتی که یک عده ای که باورمند به یک موضوع هستن با یک راه مشخص حالا در کنار هم جمع شدن و در کنار هم تصمیمی میگیرن برای تحصن، برای اعتصاب، برای اعتراض، برای به خیابان اومدن و.

حالا بعد داره پیش میره.

حالا اگر فراخوانی بدن تعداد بیشماری هم بهش می پیوندند.

اما منظور این نیست که ما یک حزبی درست بکنیم به صورت این که مثلا یه حزبی وجود داشته باشه، یه صفحه اینستاگرامی داشته باشه، پنجاه نفر فالوش بکنن باز تبدیل به همون بازیچه ها و اسباب هایی که ساختن برامون تا سرمون رو گرم بکنند بشه اینکه شما سرتون گرم باشه با لایک های توی اینستاگرام و به این فکر بکنید بله این خیلی دیده شد.

خیلی تاثیر گذار بود.

نه دقیقا باید جنبه عملی داشته باشه.

انسان هایی که به اون طیف فکری با اون هدف مشخص.

یعنی شما حتی امروز دارید می بینید یک طیفی هم یک موضوعی هم پیش می آید.

مثلا اسمش بود جوانان محلات ایران خوب بود باز هم بهتر از این در خود ماندنی که ما باهاش مواجه هستیم در طول این سالیان بود اما این طیف فکری به عنوان جوانان محلات ایران هیچ تفکر سیاسی را دنبال نمیکنه.

برای چی دنبال نمی کنی؟

اصلا معنیش یعنی چی؟

شما میخواهید رسانه باشید یا میخواهید گروه و تشکل باشید میخواید حرکتی رو به پیش ببرید یا قرار است نقش رسانه رو بازی کنه.

خب رسانه ای که وجود داره امروز ایران مشکلی نداره.

در باب رسانه هر چقدر نقد داشته باشید نسبت به شبکه هایی که وجود دارند.

این مال اون کشوره، اون مال این کشوره، اینا دارن گسترش میدن، صحبت ها رو دارن پخش میکنن، کم یا زیاد دارن پخش میکنن.

یعنی شما مواجه نیستید با یک امروز با رسانه های در بسته که مواجه نیستید.

کسی که دنبال این اخبار باشه هزار راه داره برای شنیدن این اخبار.

امروز شما مواجه هستید که اگر همون جوانان محلات ایران که شکل گرفته اگر یک بیانیه و یا یک فراخوانی رو منتشر می کنند همین تلویزیون ها هم پخشش می کنند.

همین تلویزیون هایی که به شدت بهش نقد وجود داره.

پس ما رسانه که وجود داره دارن این اخبار رو پوشش میدن.

اما موضوع اینه که اون شکلی هم که به وجود اومده بازار خودش نقش رسانه رو به وجود میاره.

خب یعنی چی که مثلا شما ها بیاین تو خیابون؟

با چه هدفی بیان تو خیابون؟

باید اون تشکلی که شکل می گیره یک هدف مشخص و یک راه مشخص داشته باشه که یه عده ای بهش باور بیارن.

وقتی اون یه صحبتی میکنه میگه ما داریم در باب این راه حرکت میکنیم، با این طریقت به پیش میریم و حالا یک جماعتی هستیم، پنج هزار نفریم، هزار نفریم، صد هزار نفریم، ده میلیون نفریم اما هستیم در کنار هم.

هم‌قسم با هم برای رسیدن به اون.

و بعد اون صحبتی که میشه اون فراخوانی که داده میشه جنبه عملی پیدا میکنه و تبدیل به یک قدرت میشه.

پس وقتی ما داریم در باب این احزاب صحبت میکنیم، وجود این ها مساوی و مترادف است با قدرت در اختیار مردم قرار گرفتن.

اتحاد این ها مترادف با این هستش که قدرت در اختیار مردم قرار بگیره.

هیچ حکومتی در جهان هستی نمیتونه با سه میلیون آدمی که به خیابون اومدند کاری بکنه.

هیچ کاری نمیتونه بکنه به جز نابود شدن به جز از بین رفتن این حکومت، اگر نازیسم باشد، اگر هیتلر باشد، اگر خامنه ای باشد، اگر پدر خامنه ای هم باشد، نمی تواند در برابر این جماعت ایستادگی کند.

در برابر سه میلیون نفر نمی تواند ایستادگی کند.

در برابر یک اعتصابات سراسری هیچ راهی به جز نابودی نداره.

هیچ راهی نداره و ما باید با برنامه ریزی در این راستا حرکت بکنیم نه در فقط و فقط در پی احساساتمون باشیم.

حالا در قسمت های آتی بیشتر درباره اش صحبت می کنیم.

در باب همین عمل و عکس العملی بودن این اتفاقات بیشتر دربارش صحبت میکنیم.

سعی میکنیم در باب ابعاد مختلف این اتفاق صحبت بکنیم.

گفتم ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم یک راه و یک مسیری است که از ابتدای وجود داشتن جمهوری اسلامی شکل گرفته و تا نهایت تا زمانی که تا زمانی که جمهوری اسلامی از بین برود اتفاق خواهد افتاد.

به تعداد کسانی که سوار این قطار شدن مدام داره اضافه میشه.

از همون ابتدا هم کسانی بودند که دل در گرو از بین رفتن جمهوری اسلامی داشتن.

راه کار رو در همین انقلاب فقط میدیدن.

حالا داره اضافه میشه اما باید این اضافه شدن، این اضافه شدن به نوعی هدفمند باشه برای رسیدن به پیروزی باشه.

تنها و تنها پیروی از احساسات نباشه.

پس ما نیاز داریم احزابی رو به وجود بیاریم، تشکل هایی رو به وجود بیاریم، هدف هایی رو که داریم رو بیان بکنیم، امیدها و آرزوهایمان را نشر بدیم تا تعداد بیشتری بهش جذب بشن.

بارها در باب این ایمان صحبت کردیم.

حالا اون ایمان قرار هست که توسط یک تشکل و یک گروهی مطرح بشه.

حالا انسان هایی در کنار هم زیر یک پرچم واحدی قرار بگیرن که یک سری آرزوهای مشخص داشته باشن.

حالا این ها میتونن قدرت بگیرن، میتونن پیش برن، هدفمند پیش برن و دیگه ما نیازی به یک قدرت های دیگه ای نخواهیم داشت.

این ها قدرت بسیج گری خواهند داشت.

حالا شما می بینید که همان سلبریتی ها هم می توانند به همین احزاب، به همین تفکرها سمت و سو پیدا بکنند.

اگر این ارزش احمقانه ساخته شده که آزادگی را مترادف با نبودن در هیچ حزبی می داند عوض بشود.

ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم، انقلاب یعنی دگرگونی تمام تفکرها و ارزش هایی که برایمان ساخته شده.

اینکه مدام دارد برای ما تکرار می شود که ما نباید ایمانی داشته باشیم یا اگر قرار است ایمانی داشته باشیم، ایمان تحویل داده شده از طرف جمهوری اسلامی و عقاید احمقانه اسلامی است.

این باید تغییر پیدا کند.

ایمانی که زندگی ما را می سازد تبدیل به آن ایمان واحد ما بشود.

اینکه مدام دارد برای ما تعریف می شود که من جزو هیچ حزبی نیستم و این تخم لق مدام شکسته می شود.

برای اینکه مردم تبدیل به قدرت نشوند، دست هایشان در کنار هم این اتحادشان در کنار هم تبدیل به قدرت نشود.

باید این ارزش تغییر کند.

باید یک کسی با صدای بلند بگوید من عضو این حزب هستم چرا که من یک انسان اجتماعی هستم و قرار است در نهایت من بتوانم کار اجتماعی انجام دهم.

این کار اجتماعی در کنار هم معنا پیدا می کند و تو به عنوان یک انسان چه تاثیری می‌توانی در جهان هستی داشته باشی؟

من به عنوان یک انسان چه تاثیری می‌توانم داشته باشم؟

وقتی فردی هستم؟

مثالی برایتان زدم.

درباره اش می شود ساعت ها صحبت کرد.

شما یک نفر در برابر جمهوری اسلامی چه کار می توانید بکنید؟

اگر فرزندتان را می کشند چه کاری از دستتان بر می آید؟ باشکوه است؟

با شجاعت است؟

قابل تحسین است؟

کارهایی که انجام می شود.

اما این کارها راه به جایی نمی برد.

یعنی شما در برابر جمهوری اسلامی می آیید فریاد می زنید، بالای یک ماشین نعره می زنید.

این عصیان وجود خودتان را رها می کنید.

این ظلم و بیداد و ستمی که در حقتان شده را به عرصه ظهور می گذارید، با شکوه است، با شجاعت است، قابل تحسین است، اما راه به جایی نمی برد.

موضوع این است که ما می خواهیم به یک نتیجه ای برسیم، به یک پیروزی برسیم.

این رفتارها از هر نوعش بخواهید نگاه بکنید.

هر کدام از این کارها وقتی در نهایت ما را به یک نتیجه مشخص نرساند، عبث و بیهوده است.

با شجاعت کامل قابل احترام اما راه به جایی نمی برد.

ما را به پیروزی نمی رساند.

اما حالا این قدرت ها در کنار هم وقتی تبدیل به یک مشت واحد می شوند، در برابر جمهوری اسلامی، در برابر قدرت هایی به مراتب بیشتر از جمهوری اسلامی هم به راحتی می توانند پیش بروند.

یک اعتصابات سراسری کمر جمهوری اسلامی را می شکند.

یک تظاهرات چند میلیونی در شهرهای بزرگ ایران، جمهوری اسلامی را به تمامی به پایان می رساند.

تمام خواسته هایی که دنبالش هستیم کشور های مختلف جهان بیان محکوم کنند.

بیایند درباره جمهوری اسلامی صحبت بکنند.

واکنش نشان تمام این اتفاقات می افتد.

آن ها راهی ندارند.

آن ها حرفی نمی توانند بزنند.

همه دنیا برای مردم درونشه.

قدرت هر کاری رو این مردم دارن.

اگر مردم بخواهند هر کاری رو می تونن انجام بدن.

هر قانونی که وجود داره رو نمیتونن تغییر بدن.

چون در نهایت ما داریم خودمون این قانون ها رو به وجود آوردیم.

خودمون داریم با اون ها زندگی میکنیم.

اما موضوع مهم این هست که ما با چه روش هایی، با چه راهکارهایی میتونیم این تعداد رو همراه با خودمون بکنیم.

میتونیم در کنار خودمون داشته باشیم.

پس ما نیاز به ساختن این احزاب داریم.

تشکل ها داریم.

کار سختی نیست.

کاری ساده نیاز داره که شکل بگیره.

نیاز داره که اتفاقا در باب این موضوعات بیشتر صحبت بشه.

نیاز هست که این ارزش ها تغییر پیدا بکنه.

در نهایت ما به احزابی برسیم که قدرت بسیج گری داشته باشند.

دیگه نیازی به یک نیروی جایگزین نداشته باشیم.

حالا ما مواجه میشیم با کسانی که برای آرمان خودشون میجنگند.

حالا میرسیم به اون نقطه ای که کار گروهی انجام میدن در کنار هم تبدیل به قدرت میشن.

حالا وجود این احزاب و تشکل ها قدرت هر کاری رو داره.

حالا اون چیزی که شما در پی اش هستید که یک سلبریتی انجام بده اون تشکل و اون حزب شما میتونه انجام بده.

این هم یک موضوعی نیستش که هی مدام داره ساخته میشه، هی مدام داره گفته میشه.

اینکه یه موضوع دور از دسترس هست انگار کسایی که حزب رو تشکیل میدن یه سری موجودات ماورایی هستند در آسمان ها نه برای به وجود آوردن یک حزب.

شما یک مانیفست میخواید برای اینکه بدونید به کجا میخواهید برسید چه هدفی رو دنبال میکنید؟

خب این رو که همه میتونن مطرح بکنن.

یک راهی هم داره این رسیدن.

حالا باید شروع بکنه به عضوگیری.

حالا میتونه سخنگوی خودش رو خارج از کشور قرار بده برای اینکه صداش شنیده بشه اما هسته قدرتش داخل ایران باشه حالا کم کم تبدیل به یک قدرت بسیجی گری پیدا میکنه و اگر تنها دلیل و موضوع هم این باشه که اینها میگیرن و میکشن همه جا هم این کار رو میکنن.

همه در برابر مخالفین خودشون همین کار رو انجام میدن.

قاعدتا جمهوری اسلامی وحشی تر از خیلی از این کشورها و خیلی از این دولت ها هست.

شاید وحشی ترین در طول تاریخ باشه اما بقیه ای هم بودن که همین رفتارها رو کردن وحشیانه.

شاید یک ذره ای از این کمتر اما همه در برابر دشمنان خودشون همین رفتارهای وحشیانه رو در نهایت انجام میدن.

پس ما در نهایت باید به این معنا برسیم که یکی از روش ها و راه های ما برای رسیدن به پیروزی همین تشکیل تشکل ها و احزاب هست.

باز هم میشه درباره اش صحبت کرد.

قاعدتا در قسمت های بعدی هم باز اشاراتی به این موضوع خواهم کرد و این موضوعات پیش میره و قسمت ها پیش خواهد رفت و در باب موضوعات مختلف هم نگاه خواهیم کرد.

برای اینکه این انقلاب در نهایت انقلابی که از همون ابتدای وجود داشتن جمهوری اسلامی شکل گرفته در نهایت به یک پیروزی منجر بشه و من بارها دربارش صحبت کردم.

هدف اصلی این هست که ما هزینه ی این رو پایین بیاریم.

هزینه کشته شدن، از بین رفتن، زندانی شدن و اعدام شدن.

این هزینه باید پایین بیاد.

و زمان زودتری هم ما به اون پیروزی برسیم برای رسیدن به یک آینده روشن و درست.

نهایت هدف ما برای رسیدن به اون آینده ای روشن و درست باید باشه.

 

قسمت یازدهم : رهبری

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم بیشتر در باب رهبری با هم صحبت بکنیم.

در ابتدای امر بهتر هست که در باب این جنبشی که توی ایران اتفاق افتاده صحبت بکنیم و اینکه ما مواجه شدیم با اینکه یک چیزی به اسم رهبری وجود نداره که این زیباترین نکته ای هست که در این جنبش اتفاق افتاده و این رویه ای است که باید ادامه پیدا کنه و به نوعی باید این رو بهش بال و پر بدیم که ما نیازی به یک رهبری واحد نداریم.

من بارها توی قسمت های مختلف همین برنامه هایی به نام جان که منتشر شده و یا در آثارم در باب این مساله صحبت کردم.

یک اشاره کوچکی می کنم تا بیشتر وارد بحث بشیم.

شما مواجه میشید با یک تفکری که از اون ابتدا در بین انسان ها وجود داشته.

درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم که این از اون ناشی از ترس انسان ها بوده که ما مواجه شدیم با یک مفهومی.

به نام خدا.

بیشتر آثار من هم در برابر همین مفهوم به نام خدا هست که حالا ادیان هم به نوعی زیرشاخه این معنای مشخص میشن.

یعنی شما مواجه میشید با یک معنی ای که ساخته شده به اسم خدا.

حالا داره با شما مطرح می کنه.

از اون ابتدایی که شکل گرفته قاعدتا به واسطه ترس انسان ها بوده.

انسان هایی که حالا مواجه می شدند با موضوعات مختلفی که برایشان ترسناک بود، صدای حیوانات درنده، رعد و برق، سیل، زلزله، حوادث و موضوعاتی که در جهان به وجود می اومده حالا انسان هایی بودند که قدرت لازم رو نداشتند.

نه قدرت ادراک موضوع رو داشتند، نه قدرت مقابله با این اتفاقات رو داشتند و حالا یک دستاویزی رو برای خودشون به وجود می آوردند.

به عنوان یک قدرت واحده ای که این قدرت از بقیه این اتفاقات مستحکم تر و قدرتمند تر هست اون رو به اسم خدا می شناختند.

در جای جای جهان، در بین تمام فرهنگ ها.

و این تبدیل شده به اون تفکر و تعلیم بنیادینی که انسان ها رو به نوعی راهبر شده در تمام جهان هستی، در تمام تفکرها و تمدن های جهان.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با تمدن اسلامی، با تمدن مسیحیت، با تمدن های ریز و درشتی که در جهان اتفاق افتاده، همه دنباله روی از همین رویه می کردند.

این که حالا یک خدای قدرتمندی هست که به واسطه این خدای قدرتمند ما به اون خواسته ها و امیال خودمون می رسیم، در امان می مونیم از مظالم در برابرمان.

این اون تفکر واحدی بوده که شکل گرفته و ما رو فرسنگ ها دور گذاشته از رسیدن به یک جهان آزاد و برابر.

این اون نقطه ای است که ما رو به این قهقرای تاریخی رسونده که امروز در جای جای جهان حتی در پیشرفته ترین کشورهای جهان هم باز ما مواجه هستیم با همین معنای مشخص که باز هم در پی بازتولید رهبرهای بزرگ خدایان بزرگ است.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با تفکراتی که حتی آتئیستی هست حتی به وجود خدا هم باور نداره باز مواجه میشید با این رهبر سازی ها، با این خدا سازی ها خداهایی که در برابر این خدا تصویر می کنند.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اعتقاداتی که حتی در جهان شکل گرفته مثل اعتقادات مارکسیستی مثل اعتقادات نازیستی.

حتی اینهایی که مثلا به نوعی حالا یا در برابر مذهب بودند یا زیاد به مذهب جا و پایگاهی نمی‌دادند اما از آن معنای مشخص خدا همواره استفاده کردند و دقیقا آن نقطه ای که ما در برابرش ایستادگی می‌کنیم همین معنای مشخص خدا است.

خدایی که به مفهوم قدرت است، به مفهوم انباشت قدرت است.

به مفهوم بت‌سازی از افراد است.

به مفهوم این است که حالا می‌خواهند قدرت را در اختیار یک نفر قرار بدهند تا آن یک نفر همه چیز را در اختیار بگیرد.

به نوعی ضامن آزادی ما بشود که این تا چه اندازه برمی‌گردد به آن فرد.

اولا ما مواجه هستیم با انسان هایی که پر از کاستی ها هستند.

انسان‌هایی که در زندگی خودشان به واسطه پرهیزکاری خیلی از کارها را انجام نمی‌دهند اما به ذات و طبیعت خودشان خیلی از کارهای زشت و زننده را حاضرند که انجام بدهند.

برای هر کدام از کارهای خوبی که انجام می‌دهند به نوعی سعی می‌کنند یک پرهیزکاری بکنند.

سعی میکنند رفتاری مخالف با لذت های خودشان انجام بدهند.

اگر قرار است به آزادی دیگران احترام بگذارند، به دیگران ظلم و آزاری نرسانند.

دارن یک پرهیزکاری میکنن، از لذت های خودشون چشم پوشی میکنن اما به ذات خیلی ها علاقه مند به این لذات هستن.

حالا چجوری میشه ما از این انسان ها توقع یک رهبر درستی رو داشته باشیم؟

حالا این قدرت انباشت شده تا چه اندازه فساد رو به بار میاره؟

حالا شما مواجه میشید با چه رفتارهای غیر عادی که هر انسانی در اون جایگاه حاضر هست انجام بده؟

و این اون معنایی که در برابر ما قرار گرفته.

معنی به مفهوم خدا که حالا ساختن رهبر های مختلف رییس های مختلف رو شکل میده.

من بارها در این زمینه صحبت کردم.

ما یک خدای آسمانی رو تصویر کردیم و این تعالیم مدام در حال بازتولید هست در انواع و اقسام جاهای مختلف.

حالا این خدا یک بار همان خدای آسمان ها و خدای ادیان است.

یک بار تبدیل به مدیر مدرسه می شود.

یک بار تبدیل به پدر خانواده می شود.

یک بار تبدیل به رییس کارخانه می شود.

یک بار تبدیل به رییس جمهور مملکت می شود.

حالا این خدا در تصاویر مختلف دائم در حال بازتولید خودش است چرا که یک فرهنگ عامه ای را به وجود آورده، یک ارزشی را پدید آورده و مدام در حال بازتولید خودش است و ما را تا این حد به نوعی مفتون در برابر این معنی می کند.

به نوعی حالا ما هیچ راهکاری نداریم به جز قبول کردنش و وقتی مواجه می شویم با این جنبش امروزی می رسیم به این نتیجه که حالا دیگه مردم دارن نشون میدن که نیازی به این رهبری واحد ندارند و این نقطه عطف این اتفاق است.

زیباترین نکته ای است که می توانید در این جنبش بهش برسید که از پیشتر هم این اتفاق افتاد.

یعنی در 88 و 89 هم ما مواجه نبودیم با یک رهبری.

حالا قرار باشد یک نفر به جای همه تصمیم بگیره.

هر کس میتونه جایگاهی رو داشته باشه و میتونه صحبتی رو بکنه اما قرار نیست که تبدیل به بت و خدای اعظم و پیش رو بشه.

قرار نیست که از تیغ نقد در امان باشه.

قرار نیست که با چشم و گوش بسته حرفاش قبول بشه.

این اون نقطه ای هست که میشه به عنوان یک بلوغ ازش یاد برد.

میشه به عنوان یک ارزش تازه ازش یاد برد که باید مدام در پی گسترش اون باشیم.

باید در پی قدرتمند تر کردن این ارزش تازه ساخته باشیم.

این میتونه ما رو به اون انقلاب برسونه.

اون انقلابی که قرار هست در بین مردم شکل بگیره در بین باورهای اون ها شکل میگیره.

حالا هرچقدر اون ها به نوعی این بند ناف شون دورتر از این معنای مدام تکرار شونده بشه، ما بیشتر نزدیک میشیم به این واژه.

انقلاب و دگرگونی در بین اقشار مختلف، در بین ذهن های مردم و در بین بدنه مردم.

هر چه قدر خود رو غرق در اون معانی که مدام برامون تکرار شده بکنیم.

در نهایت یک مسیری که امروز.

دیروز در ایران اتفاق افتاده در کشورهای دیگر اتفاق افتاده را به ما خواهند رساند و ما باید مدام در حال دورتر شدن از این معنا باشیم.

این معنایی که ما را به قهقرا می برد، این معنایی که ما را در اسارت غرق می کند.

اینکه شما اگر قرار باشد جایگاه و پایگاه خود را مدام بسازید، باید در انتظار باز هم اتفاق های وحشیانه دیگری باشید، باز هم یک قدرت اعظمی در نوک هرم قرار بگیرد و کارهای احمقانه ای را بکند.

اینکه ما در سالیان دراز در آرزوی یک دیکتاتور صالح بودیم، در آرزوی یک خدای مهربان بودیم.

تا این حد ما را به اعماق بدبختی و نکبت رسانده.

اینکه مدام در پی آن هستند که یک دیکتاتوری را داشته باشند که حالا این دیکتاتور صالح باشد، حالا اهداف ما را پیش ببرد، حالا روش های ما را ببرد جلو، مهربان تر باشد، آرام تر باشد، کمتر بدی بکنه در کنارش سعی بکنه کارها رو درست کنه.

در صورتی که این قدرت جمعی میتونه این کارها رو به پیش ببره.

اون نماد و سمبلی که مدام در پی فرو کردنش به ذهن ما هستن، ما رو به این فلاکت رسونده.

و بارها هم دربارش صحبت کردیم.

این تصویر و تصور فقط معطوف به نگاه اسلامی نمیشه.

حتی کشورهای لائیک هم دارن همین رویه رو پیش میرن.

شما وقتی به این مفهوم کلی میرسید خیلی موضوع ساده ایه برای پیش بردن اهداف مشخص.

چرا نیاز به یک فرد هست؟

من در کتاب قلمروی آرمانی پیرامون این موضوع و این نگرش سیاسی صحبت کردم و الان هم به اختصار درباره اش صحبت میکنم.

اگر شما قرار هست که موضوعات اقتصادی یک کشور رو پیش ببرید چه نیازی هست که یک وزیر اقتصاد داشته باشید تا کارها رو پیش ببره؟

در همون استدلال ابتدایی وقتی به موضوع نگاه میکنید یک فرد قدرت تصمیم گیری بهتری داره یا یک جمع تخصص در یک فرد بیشتر است یا در یک جمع؟

حالا شما تصویر و تصور کنید به جای اینکه یک شخص مشخص تحت عنوان وزیر اقتصاد کارهای اقتصادی و تصمیم های اقتصادی یک کشور را به پیش ببرد، یک شورای متشکل از متخصصین شکل بگیرد که با آرا و همراهی و مشورت همدیگر بتوانند یک لایحه ای را تصویب کنند، یک برنامه ای را تصویب کنند و پیش ببرند.

از نظر عقلانی و استدلالی کدام منطقی تر است؟

شما وقتی به این دو موضوع مشخص نگاه می کنید، یک فرد قدرت تصمیم گیری بیشتر و بهتری دارد یا یک جمع متکثر؟

حالا وقتی می خواهد با هم همفکری بکنند، یک نفر با فکرش می تواند راهکار بهتری بدهد یا یک جمع.

حالا هر کدام می توانند یک رای داشته باشند.

همان موضوعی که من بارها درباره اش صحبت کردم.

اینکه دموکراسی یکی از بهترین اتفاقات بشری است.

اینکه دموکراسی یکی از پیشرفته ترین کارهایی است که بشر در طول زندگی خودش انجام داده اما این باید در باب فروع اتفاق بیفتد یعنی همین مثلا موضوعات اقتصادی.

حالا اگر دموکراسی واردش بشه، حالا اگر ما در اصل همه در راستای برابر زندگی کردن، هم رای و هم باور باشیم، حالا با اون رای اکثریت، حالا با اون هم فکری و در کنار هم بودن با اون مشورت می تونیم یک راه درستی رو اتخاذ بکنیم.

اون فرهنگی که مدام به ما دستور از خدا می ده، تصویر از خدا می ده، تصور از خدا می ده، در نهایت ما رو به همون جایگاهی می رسونه که حالا باید از این خدایگان هزاران بار ساخته بشه.

برای پیشبرد موضوعات اجرایی یک رییس جمهور وجود داشته باشه که این رییس جمهور راه رو به پیش ببره، همون خدای متصور در آسمان ها بر زمین باشه تا موضوعات اجرایی رو به پیش ببره.

در باب مسائل اقتصادی به همین شکل، در باب بقیه موضوعات هم به همین شکل هست.

حتی در مسائل فرهنگی.

حتی در مسائل اجتماعی، در مدارس، در بیمارستان، در هر جایی که نگاه بکنیم.

چرا که این برگرفته از یک تفکری است که در همه جای دنیا به پیش رفته و آن تبدیل به آن اصل و هسته ی مرکزی تمام تعالیم انسان ها شده و این آن تعلیمی است که باید شکسته بشود، تغییر بکند.

ما باور داشته باشیم به اینکه در جمع و با همفکری هم کارهای بهتری می توانیم انجام بدهیم.

اصلا این برابری برگرفته از همین نگاهی است که در برابر این نگاه یکتا پرستانه قرار می گیرد و این ارزشی است که باید مدام درباره اش صحبت بشود.

اصل باید همتا و برابر باشد.

اصل باید یکتا باشد.

ما به یک اصل باورمند باشیم.

به یک آزادی مشخصی، با یک قانون مشخصی باورمند باشیم که من بارها درباره اش صحبت کردم.

وجودیت این آزادی.

بارها درباره اش صحبت کردیم.

آزادی یک موضوعی نیست که شما رو بهتون بدن بگن این آزادی.

شما می تونید آزاد باشید.

آزادی با تعاریف شماست که معنا پیدا می‌کند.

هر کس آزادی خودش را در یک موضوع خاص می‌بیند.

حالا این‌ها در کنار هم می‌توانند زندگی کنند.

جماعتی که یک تعریف مشخصی از آزادی دارد، امروز هم وجود دارد.

در جهان تعریفی که مسلمان‌های شیعی نسبت به آزادی دارند، با مسلمان‌های اهل سنت، با زرتشتیان با آتئیست‌ها متفاوت است.

حتی در تفکرهای مختلف، در شکل‌های مختلف، در نگاه‌های اقتصادی، در نگاه‌های سیاسی.

این‌ها با هم آزادی‌های متناقضی را تعریف می‌کنند.

اما یک قانون مشخص و مشترکی باید بین این‌ها وجود داشته باشد که تضمین بکند این آزادی وجود دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران است.

شما وقتی باورمند به این آزار نرساندن به دیگران باشید، حالا می‌توانید آزادی خودتان را تعریف کنید.

آزادی شما نمی‌تواند همتا با این باشد که من دیگران را آزار میدم.

یعنی شما نمی‌توانید تعریف بکنید.

آزادی من گره خورده در اینکه هزاران زن را صاحب بشم.

حالا موضوعاتی از این دست حیوانات رو سر ببرن برای تفریح مثلا به شکار حیوون ها برن، قربانی شون بکنم یا موضوعاتی دیگه ای.

وقتی این خط فکری، این چهارچوب در برابر شما هست که شما نمی تونید آزار به دیگران برسونید و این آزادی با همین قانون معنا میشه که همه بتونن آزاد باشن.

وقتی به این پایبند هستید حالا آزادی های خودتون رو تعریف می کنید و شما مواجه هستید با این تکثر از آزادی ها.

اما باید یک قانون مشخص داشته باشه.

یعنی این اون نقطه ایست که ما میگیم باید در یک اصلی همه در کنار هم همتا و برابر باشه.

اصلی که ما رو به اون معنای مشخص می رسونه نزدیک می کنه.

در صورتی که شما باورمند به قانون آزادی نباشید، قدرتمندان آزاد تر خواهند شد.

حالا این قدرتمندان می تونن کسانی باشند که کثرت رو در اختیار دارند و ثروت رو در اختیار دارند.

قدرت سیاسی رو در اختیار دارند.

امروز کسی می تونه کتمان بکنه که در ایران جماعتی که به جمهوری اسلامی، به اسلام شیعه اثنی عشری با نوع ولایی اش باورمند هستند، آزاد نیستند؟

اونها در نهایت آزادی های خودشون دارن زندگی میکنن.

اما آزادی ای که اونها دارن مترادف با نابود کردن آزادی دیگران هست.

چرا که به این اصل مشخص آزار نرسوندن باورمند نیستن.

حالا حاضرن به همه آزار برسونن تا خودشون آزاد بشن.

و این اون معنای متفاوتی است که ما باید تغییرش بدیم.

انقلاب قرار است در این معانی اتفاق بیفتد.

در این ارزش ها اتفاق بیفتد.

اما وقتی بر می گردیم به اتفاقات داخل ایران و جنبش هایی که شکل گرفته در طول این سالیان از 57 58 و امروز می رسیم به این نکته ای که یک نکته ی درخشانی است که حالا کسی خودش رو وابسته به رهبری نمی دونه.

قرار نیست یک رهبری به وجود بیاره، یک خدای تازه ای را به تخت بنشونه و تا پشت سر اون رفتار بکنه.

این اون نقطه طلایی است.

اینکه تا چه اندازه وابسته به این معنا هست، تا چه اندازه تعلیم تازه ای است، تا چه اندازه تبدیل به یک ارزش شده، موضوعی که باید درباره‌اش تحقیق بشود نگاه بشود.

ببینیم چه دلیلی باعث شده که این عدم نیاز به رهبری تبدیل به یکی از قوای اصلی همین جنبش های ایران بشه.

اگر این تغییر در تغییر ارزش ها شکل بگیره و ما رو به اون معنایی برسونه که حالا ما نیاز به بازسازی دوباره خدایان نداشته باشیم و این تفکر خداپرستی خداباوری تغییر بکنه، اون نقطه ای که ما رو به اون نقطه نهایی خواهد رسوند، اون انقلاب شکل خواهد گرفت.

با نگاه از دور ما رو به این معنا می رسونه که حالا یک قوه محرکه و ارزشمندی در این جنبش ها وجود داره.

اون هم اتکا نداشتن به یک رهبر هست، اتکا نداشتن به یک خدای تازه هست، علم نکردن خدایگان تازه است.

این اون نقطه مثبت و قابل احترام، این موضوع هست.

که ما وقتی صحبت می‌کنیم از نداشتن رهبری یک گام بزرگی است در آرمان برابری.

یعنی شما یک مفهومی به اسم برابری اعتقاد دارید.

این برابری داره به شما فریاد میزنه که شما نمیتونید کسی رو بالاتر و بزرگ تر از دیگران بدونید.

تمامیت این برابری در همین نفی برتری طلبی هست دیگه.

یعنی شما یک سری معانی در کنار هم دارید.

این معانی با وجود هم با وجود یکی شون اون یکی دیگه رو از بین میبره.

یعنی وقتی شما به آزادی نگاه می کنید چیزی به اسم جبر در برابرش معنایی پیدا نمی کنه.

هر جایی که جبر رو داشته باشید، آزادی رو ندارید و هر جا که اختیار رو داشته باشید، آزادی رو دارید.

این دو مفهوم یعنی جبر و آزادی.

جبر و اختیار در کنار هم معنا نمیشن.

در باب برابری هم به همین شکل هست.

هر جایی که ما برتری و برتری طلبی رو داشته باشیم با برابری روبرو نمی شیم.

این دو یکی شون می تونن وجود داشته باشن و وقتی به یک مفهومی به اسم عدم نیاز به رهبری می رسیم این گام ابتدایی است در راستای رسیدن به آرمان بزرگ برابری.

اینکه حالا قرار نیست کسی از ما برتر باشد، بزرگ تر باشد.

همه قرار است که برابر باشیم.

حالا قرار است ما ایمان داشته باشیم به آن حرکت جمعی و گروهی و در کنار هم.

قرار نیست کسی اون بالا قرار بگیرد و ما دست به دعا باشیم که آیا او صالح است؟

آیا او دور از منافع شخصی است؟

دور از ظلم است؟

دور از آزار رساندن به دیگران است.

ما اصلا همچین به نوعی تختی را به وجود نمی آوریم که حالا کسی قرار باشه بره بشینه.

قرار است ما به یک سری آرمان ها و هدف هایی برسیم که در کنار هم با قدرت جمعی هم دیگه به آن می رسیم.

حالا اگر در نهایت قرار باشه ما به این پیروزی برسیم باز هم می تونیم همین رویه رو پیش بریم.

اون معنای ساده ای که باید انسان ها از همون نقطه ابتدایی بهش می رسیدند اما نرسیدند.

این تعلیم دنباله دار در حال تکرار شدن بوده و امروز هم در اشکال مختلف باز هم باهاش روبه رو هستیم.

رو به روبه‌رو هستیم در سراسر جهان با افکار مختلف.

دوباره در پی ساختن خدایگان تازه هستند.

همه جای جهان یعنی شما به این مفهوم ساده نگاه بکنید.

در حکومت‌های غربی هم که وجود دارد تحت عنوان دموکراسی ما مواجه هستیم با یک رییس جمهور، با یک وزیر مشخص.

این در راستای همان باور به رهبری به خدا و این به نوعی ادامه دار بودن این تفکر است.

آن تفکر مسمومی که ما را تا این اندازه از این معنای برابری دور کرده، ما را در این وادی برتری طلبی غرق کرده، در صورتی که من ساده درباره‌اش صحبت کردم.

شما می‌خواهید یک موضوع اجرایی را به پیش ببرید.

شما می‌خواهید موضوع اقتصادی را به پیش ببرید، موضوع فرهنگی را به پیش ببرید.

آیا یک فکر و یک عقل راهگشاست یا صد عقل؟

در کنار چند سئوال ساده، پاسخ ساده.

قاعدتا صد فکر در کنار هم راه بهتری را به وجود می آورد.

اما چرا تا این حد مستانه به دنبال این موضوع هستن که یک شخص علم بشه و یک تصویر مشخص داده بشه، یک رهبر مشخص بشه، یک رئیس در میون گذاشته بشه به واسطه همون تعریف مشخص و اون تعلیم مشخص.

باور به خداست که مدام در حال بازتولید در اشکال مختلف است.

حتی اگر یک روز یک فکر لائیک هم شکل بگیره باز هم برگرفته از همین تفکر مشخص است.

اگر تفکر اسلامی باشه که وابسته به همین شکل است که شما مواجه میشید مثلا با ولایت مطلقه فقیه که دیگه نهایت ساختنه و خدا بر زمین است.

حالا انسان ها سعی میکنند ذره ذره قطره قطره در برابر این نگاه مسموم و بیمار بایستند.

یعنی شما وقتی به مشروطه ایران نگاه میکنید این شرطی کردن پادشاهی در همین راستا هست؟

اگر امروز به کشور های متمدن جهان نگاه میکنید، اگر اختیارات رئیس جمهور کم تر میشه پاسخگویی او بیشتر میشه.

در راستای همین دور شدن از معنای خدا هست و این اون انقلابیه که باید شکل بگیرد.

این تفکری است که باید تغییر بکند.

ما به عنوان یک نمونه در برابرمان داریم می بینیم که در جنبش ایران این اتفاق شکل گرفته.

اینکه ما می بینیم نیازی به رهبری در خود نمی بینند.

ریشه یابی باید ببینیم که آیا این دوره این تحول دارد شکل می گیرد؟

این انقلاب فکری دارد تحقق پیدا می کند و باید در راستای تحقق این تغییر، تحول و انقلاب درونی ما قدم برداریم چرا که ما را نزدیک تر به مفاهیمی همچون برابری می کند.

شما در برابرتان یک برابری دارید.

چه جوری مترادف است که شما یک پادشاهی را علم کنید به عنوان برترین شخص و بعد دم از برابری بزنید.

یک رهبری را در برابر بگذارید و همه گوش به فرمان او باشید و بعد در باب برابری صحبت کنید.

اگر قرار است به برابری از تمام انسان های آن جامعه برابر هم هستند، همه صحبت هایشان ارزش دارد.

هر کدام در آن وادی که تواناییش را دارند باید اظهار نظر کنن.

اون کسی که تخصص اقتصادی داره، اون کسی که سال ها رفته دانشگاه فارغ التحصیل شده در اقتصاد باید در زمینه های اقتصادی کشور خودش فعالیت داشته باشه.

باید در یک شورایی حضور داشته باشه تا با رای خودش، با فکر خودش، با ایده خودش این مسائل اقتصادی رو هموار کنه.

چرا باید یک شخص علم بشه در اون بالا به عنوان خدا و دستور بده و ما آرزومند باشیم که شاید او آدم صالحی باشه، آدم متخصصی باشه، آدم درستکاری باشه، دزد نباشه و الی آخر.

این مطلب به نوعی متضاد با برابری هست.

وقتی ما به برابری اعتقاد داریم پس آراء همه برابر و یکسان هست.

حالا هر کسی با هر تخصصی که داره در زمینه ای که فعالیت میکنه باید آرای خودش باور خودش رو مطرح کنه و راه حل های خودش رو مطرح کنه و بعد با همفکری عمومی به یک نتیجه ای برسن.

این موضوعاتی هست که من در کتاب قلمرو آرمانی درباره اش صحبت کردم و در برنامه های آتی هم سعی می کنم یک ویژه برنامه ای داشته باشیم پیرامون این قلمرو آرمانی تفکرات.

اما تو این قسمت مشخص فقط داریم یک نوع کدهایی رو میدیم مطرح میکنیم در راستای اینکه تا چه اندازه این عدم نیاز به رهبری میتونه راهگشا و زیبا باشه.

در باب نقاط قوتش میشه ساعت ها صحبت کرد.

گفتم بزرگ ترینش این انقلاب و دگرگونی درونی بین انسان هاست که ما باید به اون نقطه برسیم که این مفهوم خدا کمرنگ، بی رنگ و بی اهمیت بشه.

اون نقطه ای است که ما به برابری خواهیم رسید.

نقاط مثبتی که داره، نقاط قوتی که داره، همین انقلاب و این تفکری که تغییر میکنه، فرای اون وجود رهبری می تونه بلافاصله ما رو به یک خاموشی برسونه دیگه.

مثلا شما در نظر بگیرید که اگر یک اتفاقی، یک انقلابی به نوعی یک رهبر خاصی داشته باشه، حالا با ترورش، حالا با کشتنش، حالا با دستگیریش میتونن صداش رو کم بکنن، شعله اش رو را کم بکنند.

هر چند که شاید جواب عکس بده.

حتی همان طوری که در طول تاریخ هم داده.

یعنی شما اگر یک رهبری را به عنوان مسیح در نظر بگیرید.

که همان نقش خدای بر زمین را بازی کرده.

خب قاعدتا با کشتنش اشتباه کردند.

یک اشتباه بزرگی کردند که باعث قدرتمندتر شدنش شد.

اما در مجموع با یک نگاه کلی و اجمالی به کل این اتفاقات می شود نگاه کرد.

که شاید خاموش کردن اون رهبر مترادف بشه با کم کردن شعله ها.

پس این هم جزو اون نقاط قوت است.

اما مهم ترین نقطه قوت اون انقلاب فکری است.

اون انقلابی که باید بین انسان ها شکل بگیره تا به اون معنا و مفهوم اصیل برابری نزدیک بشن.

اون معنا و مفهومی که می تونه زندگی ما رو تغییر بده می تونه نوع زیست ما رو تغییر بده.

می تونه دنیای بهتری برای ما بسازه.

مفهومی که ما رو به یک برابری و همتایی در کنار هم بودن می رسونه.

همون چیزی که حقیقت و واقعیت جهان هست.

فارغ از حقیقت، شما به واقعیت جهان نگاه کنید.

قدرت در کنار هم این اتحاد و همفکری هست که راهگشاست.

این آرا در کنار هم هست که معنی میشه.

اما فارغ از این ما در باب نقطه ضعفش هم میتونیم صحبت کنیم.

نقطه ضعف بزرگی که این نداشتن رهبری داره فقط و فقط همون عدم بسیجی گری هست.

همون چیزی که ما توی قسمت قبلی در باب احزاب دربارش صحبت کردیم.

اینکه وقتی شما مواجه میشید با این بسیجی گری وظیفه این بسیجی گری رو احزاب و تشکل ها دارن گروه های مختلف دارن.

گروه هایی که جنبه مدنی دارن، جنبه اجتماعی دارن، جنبه سیاسی دارن با هدف های مشخص با راه مشخص.

حالا یه تصویر و تصوری دارن.

حالا اینها قوه بسیج گری دارن در کنار هم دارن این اتحاد رو میتونن بوجود بیارن.

میتونن این انسان ها رو در کنار هم تبدیل به یک مشت محکمی بکنن برای ایستادگی در برابر یک حکومت ظالم که در قدرت هست.

حالا ما مواجه شدیم بهتون گفتیم یک جایگزین داره امروز تو ایران در به در به دنبال این هستیم که از این اشخاص سلبریتی و کسانی که معروف هستند و سرشناس هستند استفاده بشه برای اینکه این قدرت بسیج گری رو شکل بده.

فرای اون به جز این جایگزین یک جایگزین مستحکم دیگه ای هم هست به اسم رهبری.

حالا اگر یک رهبر یک شخص مشخصی وجود داشته باشه که یک عده ای بهش باورمند باشن می تونن این بسیج گری رو شکل بدن.

میتونه اون آدم بیاد صحبت بکنه، بخواد که مثلا اعتصاب بکنن و جماعت بی شماری هم باشن به واسطه سرسپردگی ای که به او دارن، به واسطه اینکه حرف شنوی از او دارن یا حتی آرمان ها و هدف هاشون با او همسو و همتا و یکسان هست، راه هاش رو قبول کردن به واسطه کاریزمایی که داره، به واسطه اون تصویر خدا واره ای که از خودش در زمین به جا گذاشته.

حالا یک عده ای باشند که بسیج بشن با حرف و.

اما گفتیم جایگزین این به وجود آوردن اون احزاب و گروه هاست.

بالاتر و بزرگتر از اون به وجود آوردن یک ایمان واحد هست.

یک باور جمعی هست که اگر هر کسی در هر جایگاهی از اون ایمان مشخص صحبت بکنه، نقش همون رهبر رو بازی خواهد کرد.

نیازی نیست اشخاص تبدیل به رهبر بشن.

قرار هست اون ایمان نقش رهبر رو بازی بکنه.

ایمان به فردایی آزاد با یک تعریف مشخص.

یعنی منظور این نیست که ما یک کلیاتی رو فقط صحبت بکنیم. ایران آزاد.

ایران آزاد یعنی چی؟

ایران آزاد برای کی؟ ایران آزاد؟

اصلا اون آزادی صدها بار دربارش صحبت کردم.

آزادی یک مفهوم مشخصی نیست که شما بتونید مطرحش بکنید.

آزادی برای تک تک افراد مشخص است. متفاوت است. متناقض است.

گاهن در برابر هم هست.

حالا اون تصویر مشخصه واضحی که داره دربارش صحبت میشه میتونه تبدیل به یک ایمان جمعی بشه و اون ایمان جمعی هست که راهبر میشه رهبر میشه.

حالا هر کس در هر جایگاه.

یک کارگر وقتی صحبت از ایمان میکنه نقش رهبر رو بازی میکنه.

یکی در یک جایگاهی به عنوان هنرمند هم در باب اون آرمان صحبت بکنه تبدیل به رهبر میشه.

حالا میشه هی مدام رهبر های تازه ای رو بازتولید کرد.

اشخاصی که با استفاده از اون آرمان مشخص تبدیل به رهبر بشن چراکه اون ایمان مشخص هست که رهبر ما خواهد بود.

جایگزین دیگه همون احزاب و گروه ها و تشکل هاست که دربارش صحبت کردیم.

این پتانسیل بزرگ اجتماعی که وجود داره قرار هست اون ایمان مشخص بیان بشه، راهکار بیان بشه، کسانی به اون باورمند بشن، گروه هایی، تشکل هایی احزابی رو شکل بدن، حالا قدرت اجرایی دارن، حالا رهبر اون حزب هست یا رهبر اون جمع میتونه ده ها حزب شکل بگیره، میتونه ده ها گروه و تشکل شکل بگیرد که هر کدام با ایمان خودشان جماعتی را همسوی با خود کرده اند که حالا آن حزب مشخص تبدیل به رهبر می شود.

حالا این ها در کنار هم با اتحاد می توانند یک قدرت بزرگ اجتماعی را شکل دهند.

پس ما وقتی مواجه می شویم با نقطه ضعف نبود رهبری، تنها و تنها مواجه می شویم با این عدم بسیج گری.

هیچ خاصیت دیگه ای نداره این رهبر.

شما یک رهبری را گفتیم.

این وجود رهبر که مدام در حال تکرار شدن هست.

این وابستگی به رهبری.

گفتیم از این نقطه مشخص می شود.

از یک تعلیم مشخصی به اسم خدا که هزاران هزار ضربه به ما زده باعث هزاران اشکال و بدبختی و مصیبت برای همه شده.

نبودنش گفتیم بودنش اینی که شما این نبود.

رهبری عدم نیاز به رهبری را تبدیل به یک ارزش بکنید، هزاران نقطه مثبت برای شما به وجود می آورد و فردایی در برابری را برای شما تصویر خواهد کرد که ضامن این برابری در آینده خواهد بود.

یک نقطه ضعف مشخص دارد و آن هم عدم بسیج گری است.

اما برای این عدم بسیج گری ما راهکار باید داشته باشیم.

راهکار ایمان واحدی است که نقش رهبر را ایفا بکند.

تشکل ها، گروه ها و احزاب مشخصی هستند که آن پتانسیل اجتماعی را داشته باشند و بتوانند بسیج گری بکنند.

یعنی قرار است ما جای این را عوض کنیم، آن نقطه ضعف را هم تبدیل به یک نقطه قوت بکنیم.

پس ما وقتی داریم در باب این صحبت می کنیم باید نقطه را در برابرمان داشته باشیم.

رهبر قاعدتا نیاز نیست.

هیچ وقت نیاز نیست هر وقت ما وارد وادی رهبری بشویم و بخواهیم راهی بدهیم به کسی بخواهیم اسمی را بزرگ بکنیم، باید مطمئن باشیم که در برابرمان استبداد و دیکتاتوری و وحشی گری و الی آخر هست.

چرا که باید عده ای دست به دعا و آرزومند باشند که این آدم مست و فاسد در قدرت نشه.

اینکه این آدم صالح باشه و پرهیزکار باشه، اینکه این آدم در فکر منافع ما باشه، کارهای درستی رو انجام بده و همه چیز مختص در یک فرد میشه.

فرد مشخصی که میتونه هر انسانی باشه.

و بعد شما نگاه بکنید به این قدرت که تا چه اندازه فاسد هست.

شما به شخصیت های مختلف تاریخی نگاه بکنید.

قبل از قدرت گیری، بعد از قدرت گیری کارهایی که کرده اند، رفتارهایی که انجام داده اند، صحبت هایی که کرده اند و این قدرت لجام گسیخته تا چه اندازه باعث فساد میشه؟

پس اینقدر نقاط منفی داره که میشه با دربارش ساعتها صحبت کرد؟

فرای اون تا چه اندازه لطمه میزنه به مفهومی به اسم برابری؟

برابری که همتای آزادی هست.

آزادی و برابری با هم معنا میشن.

من در باب این موضوع ساعت ها صحبت کردم.

کتاب ها نوشتم میتونید بهشون مراجعه کنید.

ما وقتی در باب یک چیزی به اسم آزادی صحبت می کنیم این آزادی مفهومی در نهایت به برابری مارو می رسونه.

اینکه شما بخواید به آزادی باور داشته باشید بدون قانون درون خودش یعنی آزار نرساندن به دیگران که اون دیگران باید تعریف تمام جانداران، انسان ها، گیاهان و طبیعت بشه.

بدون این معنایی نداره.

بدون این به نوعی وارد وادی قدرت شدن هست.

اگر کسی باورمند به این نباشه که این آزادی در همین مفهوم نهایی و برابری هست، شما آزادی رو برای خودتون در اختیار می گیرید که مترادف با اسارت دیگران میشه.

یعنی شما آزاد هستید به واسطه اینکه دیگران در اسارت هستند.

شما آزاد هستید به شرطی که قدرت بیشتری دارید.

به واسطه کثرت بیشتری دارید.

در سراسر جهان هم شما مواجه میشید با همین معانی.

اگر در یک کشوری کثرت مردم بیشتر است، آزادی های دیگران را سلب می کند چرا که می خواهند خودشان آزاد باشند، حالا یا به واسطه کثرت شان هست یا به واسطه قدرتشان هست.

اما در نهایت کسی آزاد نیست.

کسانی که قدرتمند هستند آزادند اما آنهایی که ضعیف هستند، آنهایی که در اقلیت هستند محکوم به اسارت هستند.

و اصولا این آزادی آزادی که تصویر می شود به واسطه اسارت دیگران است و این منافات دارد با معنای حقیقی آزادی.

آزادی که با برابری و در کنار هم معنی می شود.

آزادی که شما باید به آن قانونش پایبند باشید تا بتوانید در نهایت آزادی را برای همه به وجود برسد.

اصولا آزادی وجود داشته باشد و این سر سپردگی به رهبری ما را از آن معنا دور می کند چرا که وجود این رهبر شروع کننده نابرابری هست.

شروع کننده برتری طلبی هست.

حالا یک وادی در جریان به وجود خواهد آمد که هزاران هزار تن در آرزو و رسیدن به آن رهبری باشند.

در آرزوی رسیدن به آن مقام برتر باشند و بعد طبقات را مدام ما شاهدش هستیم.

همان طوری که من بارها درباره اش صحبت کردم، روزی که اولین بار معنی به اسم خدا به وجود آمد، طبقات مختلف را ساخت.

شما مواجه می شوید با حالا بازتولید آن طبقات.

کسی که مدام در حال تحقیر شدن است باید یک پاسخی نسبت به تحقیر خودش داشته باشه دیگه.

یعنی شما تصور کنید که یک آدمی که در یک کارخونه ای داره کار می کنه، یک رئیسی اون بالا هست که به عنوان ارباب و خدای او قرار می گیره، حالا اون رو مورد دشنام و لعن و نفرین و ضرب و شتم قرار می ده.

حالا این آدم پر از تحقیر حالا باید یکی رو پیدا بکنه که اون حس تحقیری که شده رو به او باز پس بده.

و مدام ما در برابرمان این بازتولید رو می بینیم.

حالا اون میاد مثلا فرزند خودش رو کتک می زنه، نقش اون خدا رو در برابر فرزند خودش ایفا می کنه یا میاد یکی از زیردستان خودش، کسانی که توی همون کارخونه کار می کنند، کارگر هستند اما نیروی کمتری دارند، قدرت کمتری دارند، آنها را ضرب و شتم می کند، آنها را کتک می زند.

اونها بهشون بد و بیراه میگه چرا که اون حس تحقیر خودش رو بپوشونه چرا که اصلا با میل به این جایگاه در برابر پیشرفت کنه زنده بمونه.

حالا با هزاران نفر رو به رو هستید که چنگ می زنن به اینکه اون مقام بزرگ رو بگیرن.

همه در آرزوی رسیدن هستند و این نظم اصلا بر همین پایه شکل میگیره.

وقتی ما جلوی بوجود اومدن این رهبری رو بگیریم یعنی داریم برابری رو بسط میدیم.

اما نقطه ضعفی که داره رو هم باید با وجود احزاب، تشکل ها، قدرت ها و.

والاتر از اون مهم تر از اون ریشه دار تر از اون با به وجود آوردن ایمان بپوشونیم.

وقتی در باب ایمان هم صحبت می کنیم توی ویژه‌برنامه ای دربارش صحبت کردم.

توی همین ویژه برنامه انقلاب ایران، توی یکی از قسمت هاش در باب ایمان صحبت کردن باز هم صحبت می کنیم.

به کرات در بارش تمام کتاب ها و همین برنامه هایی به نام جان هم صحبت کردم.

ایمان یک موضوع عجیب و غریب و دور و غیر قابل دسترس نیست.

مثل احزاب، مثل به وجود آوردن تشکل ها.

ایمان به مفهوم آن تجمیع آرزوها هست.

شما آرزوهاتون رو در کنار هم تبدیل به یک هدف غایی می کنید.

آرزوهایی که مثل زندگی آزاد هر چیزی که شما تصور کنید از ساده ترین تا پیچیده ترین موضوعات.

یعنی شما یک موضوع ساده دارید به اینکه به این عنوان که من می خوام آزادی پوشش خودم رو داشته باشم.

این یک آرزوی شما هست.

این ها در کنار هم وقتی شکل می گیره فرم می گیره.

تبدیل به یک نگاه جمعی می شه.

حالا تبدیل به یک ایمان میشه.

اون ایمانی که قوه محرکه ما رو خواهد ساخت.

پس ما نیازی به وجود رهبر نداریم.

اما ایمان و یک هدف یکتا لازمه هست که گفتم.

حالا اون ایمان مشخص از زبان هر کسی که بیرون بیاد تبدیل به رهبرش می کند.

حالا نیازی نیست یک شخص مشخصی در نوک هرم قرار گرفته باشد تا مدام برای ما صحبت کند.

حالا می توانند احزابی که یک هدف مشخصی را تعریف کرده اند و عده بی شماری هم باور همرزم در کنار هم دارند.

حالا با مطرح کردن این صحبت نقش رهبری را به عهده می گیرند.

حالا هر کسی که صحبت از ایمان برابر و یکتا بزند، دارای نقش رهبری را ایفا می کند.

حالا دیگر یک حکومت ظالم که در برابر قرار گرفته قدرت خاموش کردن ندارد چرا که هر صدایی که ساکت شود هزاران رهبر تازه به وجود می آید چرا که رهبر یک ایمان مشخص است نه یک فرد.

فردیت معنایی ندارد.

در این تصویری که داریم درباره اش صحبت می کنیم، یک ایمان مشخصی شما به آن باور دارید.

هر کسی آن را به زبان می آورد.

همان نقش رهبر را بازی می کند.

در آن معنای اصیل و جاودان برابری.

حالا هر کسی می تواند نقش رهبر را با توجه به آن ایمان ایفا بکنه.

حالا هیچ حکومتی نمی تونه این صدا رو خفه کنه چرا که مدام در حال بازتولید رهبران تازه هست.

پس ما در این موضوع هم باز به همین مفهوم مشخص می رسیم به وجود آوردن یک ایمان جمعی، یک باور جمعی قدرتمند مشخص، نه تنها و تنها در باب کلیات صحبت کردن ایران آزاد ایمان به وجود نمیاره هیچ وقت به وجود نمیاره.

این که شما مدام در باب ایران آزاد بخواهید صحبت بکنید، ما به دنبال یک ایران آزاد اون آزادی باید تعریف بشه.

آزادی شما چی هست؟

شما به چه چیزی آزادی میگید؟

فردای ایران باید مشخص باشه.

اون ایمان رو میسازه.

اون هدف، اون امید، اون آرزو هست که ایمان رو میسازه.

یک نمونه ی ساده ای که میشه دربارش صحبت کرد.

یک ماده ی قانونی می تونه تبدیل به ایمان بشه یا حتی ایمان جمعی.

یک ماده قانونی که اولین ماده قانونی مثلا.

قانون اساسی ایران در آینده باشد.

اینکه هر پانزده سال یکبار به رفراندوم گذاشته شود.

کلیت این قانون اساسی ساختار حکومتی این یک ایوان بزرگی را می سازد که همه بدانند برای یک هدفی دارند تلاش می کنند که در نهایت ما را به یک جایگاهی می رسد که آیندگان ما، فرزندان ما نیاز نداشته باشند هر روز به خیابان بیایند، کشته بشن، زخمی بشن، زندانی بشن، اعدام بشن، این همه هزینه بدهند.

قرار است که با تغییر نسل ها دوباره کلیت اون سیستم، کلیت اون قوانین به پرسش گذاشته بشه.

آیا مردم راضی هستند از این ساختار؟

اینهاست اون نکاتی که می تونه ایمان بسازه اینهاست.

می تونه اون نکاتی که ما را آرزومند بکنه برای آینده به تلاش وادار بکنه.

اما اینکه کلیتی را شما هی مدام مطرح بکنید ایرانی آزاد که اصلا معلوم نیست اصلا اون ایران آزاد قرار هست که در نهایت سرخم بکنه جلوی یک نفری که مثلا پادشاه بشه یک نفری که همه قدرت را در اختیار بگیرد.

این چه نوع ایران آزادی است؟

یعنی مردم توی سر و کله خودشان بزنند، زحمت بکشند، هزینه بدهند، کشته بشوند، اعدام بشوند، زیر شکنجه بروند، در نهایت یک نفر دیگه رو بیارن بکنند اون بالا نوک هرم، حالا بیان به اون خدمت بکنن.

آخه کدوم عقل سلیمی همچین کار احمقانه ای رو میکنه؟

کی حاضره از جون خودش بگذره برای اینکه یک نفر به قدرت برسه؟

اصلا چرا باید همچین افکار مریضی وجود داشته باشه؟

حتی اگر ما تصور کنیم که خیلی ها در طول تاریخ این کار رو کرده اند، نمونه اش هم زیاد است.

همین ایران خودمون هم همین اتفاق افتاده دیگه.

یک عده ای اومدن با این حماقت به پیش رفتن که یک احمقی رو به قدرت برسونن که پر از زشتی و کثافت و وجودی بوده.

همه انسان ها در همین وادی هستند.

همه انسان ها پتانسیل رفتن در این ظلم رو دارند.

و چگونه ممکن است که یک جماعتی به دنبال این راستا باشن؟

اگر اشتباه بوده که صد در صد بوده.

با نگاه بهش در طول تاریخ میشه به این نتیجه و این برآیند رسید.

حالا قرار است یک ایمان این راه را به پیش ببرد.

حالا قرار است یک ایمان جمعی، یک فردای روشن این کار را انجام دهد و ساختن این ایمان، روشن بیان کردن این آرزوها، شکل دادن به این آرزوها، هدفمند کردن این آرزوها و در نهایت تصویر یک مسیر مشخص برای رسیدن به این آرزوهاست.

آنجاست که یک ایمان جمعی شکل می‌گیرد.

شما به عنوان کسی که می‌خواهید فعالیت سیاسی انجام دهید، باید آرزوهایی را که مطرح می‌کنید را به مردم بفروشید.

مردم خریدار آرزوهای شما باشند.

این مطرح بشود و تبدیل به یک ساختار بشود که شما بخواهید تا نهایت صحبت بکنید.

همه چیز برمی‌گردد به فردا.

اینها هیچ وقت ایمانی را نمی‌سازد.

شما بخواهید همه چیز را حوالت بدهید به فردایی که در ایران انتخابات برگزار شد.

برای چی باید فعالیت بکنند؟

تنها و تنها برای نابود کردن یک حکومت.

نمی‌توانند همچین کاری را رو بکنم.

من دربارش صحبت هم کردم.

شما برای یک آرزو، ایمان و هدف مشخص حاضرید از جان خودتان بگذرید؟

در کنار شما هزاران نفر این کار را می‌کنند اما وقتی فریاد شما فقط برای نبودن آن ظلم است، وقتی آن ظلم به کرات بیشتر می شود باعث خاموش شدن شما می شود ناخودآگاه.

شما یک بار نگاه می کنید این ظلم بدتر شد.

ما به خاطر کشته شدن یک نفر به خیابان آمدیم.

الان صدها نفر کشته شدند.

الان صدها نفر زیر حکم اعدام و دار هستند.

خب این باعث می شود که شما ساکت بشوید.

شما نمی خواهید این ظلم بیشتر و بیشتر تکرار بشود.

اما وقتی شما یک هدف مشخص دارید، در راهش کشته هم می توانید بشوید.

بیشماران هم می توانند کشته شوند چرا که شما می خواهید به آن هدف غایی برسید.

به آن آرمانی که در برابر دارید، به آن آرزویی که در برابرتان ساختید.

حالا این قوه محرکه است برای حرکت کردن شما، برای رسیدن به آن آینده روشن.

پس ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی را به وجود بیاوریم.

در کنارش تشکل ها، گروه ها و احزاب های مختلفی را به وجود بیاوریم.

تا این ها قوه محرکه ی رسیدن ما به پیروزی در انقلاب باشد.

با مدام صحبت کردن ها، با تهییج احساسات، با تکرار کردن تصاویر پر درد پر رنج، این ها هیچ کدام کسی را به انقلاب نمی رساند.

انقلاب نیازمند به برنامه ریزی است.

این که شما مدام در پی ان باشید باید به انقلاب بکنید.

همه بریزید تو خیابون.

اینا هیچکدوم انقلاب رو به وجود نمیاره. هدفمند. ساختارمند. با راه. با طریقت. با آموزش.

نیاز به رسیدن به پیروزی در انقلاب است نه با تهییج احساسات.

مدام تکرار کردن کلمه انقلاب آدم رو به پیروزی در انقلاب نمی رسونه.

انقلاب نیازمند یک هدف واحد است.

هدفی که همه رو در کنار هم جمع بکنه.

هیچ وقت نیاز به رهبر نداره اما نیاز به ایمان داره، نیاز به هدف داره، نیاز به فردا داره، نیاز به آینده داره، نیاز به آرزو داره، تکرار کردن این آرزوها داره.

تکرار کردن این آرزوها و ایمان هایی که به ما امید میده به جماعت امید میده برای حرکت کردن تلاش رو میسازه، نیاز به بستر داره، نیاز به رهبر نداره اما قاعدتا نیاز به این موضوع داره.

باید بازوانی برای این هدف ساخته بشه.

اون بازوان تشکل ها از گروه ها از احزاب هست.

اینها باید ساخته بشن که بتونن مردم رو متشکل بکنن، قدرتمند بکنن، در کنار هم بزارن.

پروسه انقلاب یک پروسه یک شبه نیست که هی با تهییج احساساتی که باید بریزید تو خیابون باید بکشید باید برید فلان کنید به نتیجه برسید.

یک پروژه ی طولانی براش کار باید بشه براش فکر باید بشه.

براش حرف باید زده بشه، گروه تشکیل بشه، حزب تشکیل بشه، ایمان ساخته بشه.

وقتی صحبت از آگاهی سازی می کنیم مختص به یک موضوع مشخص و اینکه تصور کنیم مظالم جمهوری اسلامی نیست.

امروز فکر نمی کنم خیلی تعداد کمی شاید توی ایران وجود داشته باشند که به سیاهی رنگ جمهوری اسلامی نرسیده باشند.

به ظلم های بی کران جمهوری اسلامی نرسیده باشند.

اما مشکل و موضوع اصلی آن هدف و آرمان و ایده ای هست که در آینده مطرح می شه.

اون هستش که دچار مشکل است.

اون هدف و آرمان و ایمان هستش که تبدیل به اون رهبری جمعی بشه.

اون نبود و فقدان تشکل ها و گروه ها و احزاب هستش که ما رو به این به نوعی این بازوی محرک رو برای ما نمی سازه که بتونیم حرکت بکنیم.

پس ما باید این موضوعات رو در نظر بگیریم، برای این ها حرکت بکنیم و انقلاب رو بدونیم که یک انقلابی هست که باید در دل انسان ها شکل بگیره و مردم رو منقلب بکنه، تغییر بده.

این انقلاب باید در ابتدا توسط توده ها درون خودشون اتفاق بیفته.

وقتی این انقلاب فرهنگی اجتماعی شکل بگیرد.

هیچ حکومتی در برابر این جماعت نمی‌تواند ایستادگی کند.

محکوم به نابودی است.

وقتی این انقلاب درونی اتفاق می افتد نه مدام با تکرار کردن کلمه انقلاب، با به وجود آوردن این انقلاب درون افراد مختلف آنجاست که هیچ حکومتی در برابرش نمی تواند ایستادگی کند، هرچقدر هم که قدرت داشته باشد.

باید بیشتر درباب این مسائل صحبت بشود و ما سعی می کنیم بیشتر هم در بابش صحبت بکنیم.

تا اینجا فکر می کنم این موضوع بسه و دربارش صحبت به اندازه کافی کردیم.

حالا در قسمت های آتی هم سعی می کنیم باز به موضوعات دیگر هم به نوعی درباره اش صحبت بکنیم.

 

قسمت دوازدهم : عمل و عکس‌العمل

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم در باب اتفاقات و عکس العمل هایی که نشون میدن و منجر به انقلاب میشه و در عین حال در باب اون بخش دیگه ای که به صورت عملی حالا میخوایم رفتاری بکنیم و اتفاقات رو ما رقم میزنیم هم صحبت بکنیم.

اینکه امروز مثلا وقتی ما به شرایط ایران نگاه می کنیم.

از همان بعد از پیروزی جمهوری اسلامی ما مواجه می شویم با اتفاقاتی که در ایران افتاده، اعتراضاتی که شکل گرفته.

همه اینها به نوعی عکس العملی بوده.

یعنی تمام این ها به واسطه اتفاقی بوده که جمهوری اسلامی رقم زده.

حالا یک عکس العملی رو مردم نشون دادن.

یعنی شما یکی یکی رو بیاین مورد بررسی قرار بدید.

سال هفتاد و هشت به واسطه اون خفقانی که در مطبوعات به وجود آوردند اون به نوعی بستن فله ای روزنامه های مختلف.

اون اتفاقاتی که به عنوان قتل های زنجیره ای اتفاق افتاده بود.

این یک اتفاقی بود و یک عکس العملی بود که از طرف مردم شکل گرفت.

وقتی می رسیم به اتفاقات سال 88 هم باز به همین شکل هست دیگه.

یعنی یک انتخاباتی که شکل گرفت و مردم اعتقاد داشتند که آنها تقلب کردند و این باعث شد که یک عکس العملی از خودشان نشان بدهند و باز هم ما مواجه هستیم با همین عکس العمل ها.

اتفاقات دیگری که افتاد نود و هشت تومن گرون شدن یکباره ی بنزین و حالا می رسیم به اتفاقاتی که در 2016 اتفاق افتاد.

اولا نقطه ابتدایش این هست که ما مواجه هستیم با تمام جنبش هایی که اتفاق افتاده، همه و همه بر پایه یک سری اتفاقات است.

همه و همه عکس العملی هستش.

اولا که ما اینو میدونیم که توی تمام انقلاب هایی که در جهان هم اتفاق افتاده از این دست اتفاقاتی که باعث یک جنبش بوده هم شکل گرفته.

یعنی مثلا وقتی به بهار عربی نگاه میکنیم همه حتما دربارش شنیدین.

اینکه یک دستفروشی در تونس میاد خودسوزی میکنه و به نوعی جرقه اون انقلاب و اون جنبش هایی که در.

کشور های عربی شکل گرفت رو شکل میده.

این هم یک نوع عکس العمل هست.

یک نوع اتفاقات عکس العملی است.

یا حتی در ایران خودمون در پیش از این که جمهوری اسلامی و حزب جمهوری اسلامی بخواد قدرت را به دست بگیره.

پیش از اون هم ما حتما مواجه هستیم با اتفاقاتی که در میدان ژاله افتاد.

اون اتفاقی که باعث یک جرقه ی انقلابی شد یا سینما رکس آبادان که حتما همه دیگه دربارش شنیدیم یک موضوع خیلی تکرار شونده است.

این ها هم موضوعات عکس العملی بود که به نوعی سرعت انقلاب رو بیشتر و بیشتر کرد در ایران بیشتر کرد.

در همون سال 57 یعنی هر جامعه شناسی هر کسی که یک نگاهی نسبت به موضوعات داشته باشه و تفسیری داشته باشه میتونه اذعان بکنه که اتفاقاتی مثل سینما رکس آبادان یا کشتاری که در میدان ژاله اتفاق افتاد سرعت داد به این انقلاب.

تسریع کرد این مسیر رو.

در ایران ما تمام جنبش هایی که شکل گرفتند بر پایه یک سری اتفاقات بود و عکس العملی بود.

اولا میشه بهش اشاره کرد اینکه این اتفاق آخری که افتاده یکی از قابل تحسین ترین جنبش ها هست.

یعنی جنبش هایی که میشه بهش اتکا کرد میشه ازش صحبت کرد.

میشه بهش احترام گذاشت چراکه من توی قسمت های قبلی هم در موردش صحبت کردم.

ما داریم در باب یک عمل وحشیانه از جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که باعث از بین رفتن و کشته شدن و قتل یک دختر میشه.

یک جانی است که از بین میره و اینکه حالا مردم به صورت جمعی در یک حرکت فوق العاده یک جنبش در کنار هم یک جنبش مدنی اعتراض بکنند نسبت به این موضوع قابل احترام هست.

یعنی شما میرسید به اینکه حالا با مردمی روبرو هستید که برای احترام به جان، برای احترام به آزادی، برای احترام به برابری فریاد می زنند.

شعار، شعار خارق العاده ایست.

این شعاری که زن زندگی آزادی را فریاد می زند.

این شعار قابل احترام است.

این شعاری است که شما می توانید با صدای بلند هر جایی ازش صحبت بکنید.

بگید اعتراضاتی در ایران وجود داشته که مردم شعار زن، زندگی و آزادی می دادند.

زنی که نماد و سمبل ناعدالتی ها هست برای رسیدن به برابری هست.

زنی که یک سمبلی است برای شجاعت در ایران یک مثالی است برای شجاعت در ایران.

این خیلی قابل احترام و قابل اتکاست که وقتی از زندگی صحبت می کنند یک معنای دوباره ای رو داره مطرح می کنه از این اصالت و احترام به جان و زیستن به زندگی.

به حالا حرکت و جنبش و انقلابی که در راستای زندگی هست.

برای زندگی کردن هست.

نه برای مرگ.

نه برای رسیدن به مرگ.

نه در آن تفکرات مسموم و بیماری که داره مدام مرگ رو ترویج میده.

خب این قابل احترام هست و در نهایت رسیدن به آن آزادی و آن معنای بزرگ.

من درباره اش صحبت کردم.

اینکه این شعار رو میشه تفسیر کرد.

من خودم با اعتقادات و باورهای خودم زن رو نمادی از برابری میدونم.

زندگی رو نمادی از جان می دونم و آزادی که نهایت و انتهای باورها و آرزوهای ماست.

و این شعار قابل احترام هست.

وقتی شما به این حرکت نگاه می کنید عکس العملی هست ولی به شدت باشکوهه چرا که اون ابتدا و اون نقطه ای که باعث خروش مردم شده احترام به جان هست.

این که این مردم در راستای این که یک جانی رو کشته اند یک حرکت وحشیانه ای کرده اند یعنی نه به واسطه غذا، نه به واسطه بی پولی، نه به واسطه مشکلات اقتصادی و معیشت، به واسطه احترام به حقوق زنان، وجود زنان، جان ها، برابری، آزادی و موضوعاتی از این دست.

حالا می بینید که دارند اعتراض می کنند.

پس این به شدت قابل احترام هست.

خیلی قابل احترام هست، قابل ستودن هست، قابل مطرح کردن هست و می بینید که با چه جمع کثیری هم روبه رو هستیم که در جای جای جهان در هر جایگاهی که هستند نسبت به این موضوع حس غرور می کنن و دربارش صحبت می کنن.

حتی سعی می کنن خودشون رو به نوعی نزدیک به این فکر بکنن.

چرا که به آدم اعتبار می ده.

نزدیکی به این تفکر زیبا و باشکوه.

پس این نقطه مثبت فوق العاده هست.

نمیشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.

تو قسمت های مختلف ما دربارش صحبت کردیم.

اما نکته ای که باید بهش اشاره کرد و بهش نزدیک شد این هست که ما همواره در طول تاریخ ایران بعد از پیروزی جمهوری اسلامی مواجه هستیم با اتفاقاتی که شکل میگیره توسط جمهوری اسلامی و عکس العمل مردم رو به بار میاره.

یعنی مثلا در نود و هشت میان بنزین رو یکباره سه برابر میکنن.

حالا مردم به شرایط معیشتی خودشون اعتراض میکنن که حالا جنبه ها و این جنبش هم سمت و سوی انقلابی به خودش میگیره.

چرا که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم وقتی ما در باب انقلاب صحبت میکنیم، انقلاب یک مسیری است که از وجودیت جمهوری اسلامی از روزی که پیدایش کردیم، جمهوری اسلامی وجود داشته.

در ایران این قطار کم کم بهش یه تعدادی اضافه شدند.

مدام داره اون بدنه اجتماعی اش رو جمهوری اسلامی از دست میده.

ابتدائا نزدیک میشن به اون قشر خاکستری، قشری که هیچ کاری حاضر نیست بکنه.

و طی مرور زمان به واسطه اتفاق ها، رفتارها، حتی کارهای احمقانه ای که جمهوری اسلامی میکنه خیلی ها رو داغدار میکنه و الی آخر ماجرا.

ما مواجه میشیم با این قشر خاکستری که دارن کم کم سوار این قطار و انقلاب میشن.

من مثال هم زدم.

اگر هشتاد و هشت هم در ایران شلوغ بود.

اگر من به عنوان یک شخصی وارد این تظاهرات می‌شدم.

من که دنبال رای هم نبودم.

من که تو عمرم رای نداده بودم تو جمهوری اسلامی.

من اصلا این ساختار رو به عنوان یک ساختار قبول نداشتم.

از همون سن پایین.

پس من رای نداده بودم ولی من در خیابان بودم.

چراکه من هدفم انقلاب بود.

هدفم از بین رفتن جمهوری اسلامی بود.

حالا اینکه عامه مردم دنبال این موضوع بودن یا نبودن موضوعی نبود که برای من اهمیت داشته باشه.

اما هر حرکت، هر عکسی که ضربه‌ای به مشروعیت جمهوری اسلامی می‌زد برای من محترم بود و حاضر بودم بهش بپیوندم.

چرا که در نهایت وجودیت جمهوری اسلامی رو در برابر وجود جوان ها میدونستم.

در برابر وجود آزادی می دونستم در برابر وجود برابری.

می دونستم نابودکننده جان ها.

می دونستم از بین برنده آزادی می دونستم و حاضر بودم هر تلاشی بکنم برای نابود شدن این تفکر مسموم.

این سیستم فاسد، این نظام آلوده و وحشیانه.

پس ما یک قطاری رو داشتیم همواره هم عده ای درش بودند و حالا این بدنه اجتماعی که در اون ابتدای امر جمهوری اسلامی به قدرت رسید در اختیار اون ها بود.

بلامنازع در اختیار اون ها بود.

کسی هم نمی تونه این رو کتمان بکنه.

اون نود و هشت درصد از آسمان نیامده بودند.

فقط و فقط نمیشه همه چیز رو بر پایه گول خوردن اون ها و فریب اون ها دونست.

حضور میلیونی در مراسم مثلا خمینی زمانی که این همه آدم رو کشته بود باعث قتل این همه جوان آزاده شده بود.

اون اتفاقات 88 و اون جنایات رو انجام داده بود اما باز هم بدنه اجتماعی داشت.

باز هم یک تعدادی مجنون بودند که بیان به سر و صورت خودشون بزنند و دل در گرو او داشته باشند.

پس این بدنه رو داشت اما طی مرور زمان مدام داره از این بدنه کم میشه.

این بدنه اجتماعی از بین میره.

ابتدائا وارد اون وادی قشر خاکستری میشن.

تمام این هایی که دل می می‌برند.

از جمهوری اسلامی ابتدا وارد قشر خاکستری جامعه میشوند، بی تفاوت هستند نسبت به موضوعات و طی مرور زمان حالا سعی میکنند به این سمت کشیده بشن.

و در نهایت سوار بر قطار انقلاب میشن.

و دقیقا وظیفه این هستش که اون قطار رو هی هر روز قدرتمند تر و مستحکم تر بکنی و با برنامه تر بکنی.

پیشبرد اش رو تسریع بکنی، هزینه اش رو پایین بیاری و در نهایت هم به انقلاب برسی.

اما از موضوع اصلی دور نشیم.

موضوع اصلی این هستش که تمام به نوعی اعتراضاتی که در ایران اتفاق افتاده همه به واسطه یک سری عکس العملی بوده که مردم به اتفاقی که جمهوری اسلامی رقم زده شکل گرفته.

اتفاقاتی که گاها به نوعی حتی اون اعتراض رو مشروعیت به جمهوری اسلامی هم داده.

یعنی مثلا سال 57 وجود اون آدم ها به نوعی این ها حتی اعتقاد داشتند که خب این ها به ساختار ما باور دارند و اومدن رایشون رو پس بگیرن.

پس این ساختار رو قبول کردن.

از دل این ساختار میخوان یک انتخاب دیگه ای داشته باش.

حالا اونا دلایل و ادله شون رو میارن که نه.

به نوعی تقلبی هم اتفاق نیفتاده.

و این اتفاق در نهایت به نوعی در نزدیکی با مشروعیت برای جمهوری اسلامی هم گام برمیداره.

هرچند که اون بدنه اصلی که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کرد، تظاهرات کرد.

قاعدتا من به روزهای اول و ابتدای کارم و کسانی که دنبال کردن ادامه دادن همشون به کلیت این ساختار هم مشکل داشتن.

اما گاها اینها میان این حرکات رو برای خود میکنن از آن خود میکنن چرا که بر پایه اتفاق هست چرا که یک نوع عکس العمل هست در طول این اتفاق.

یعنی شما نگاه کنید سال نود و هشت اگر مردم به خیابان اومدن جمهوری اسلامی بلافاصله میخواد اینها رو تعبیر بکنه که اینها اعتراض دارن، اینها اعتراض دارن نسبت به معیشت خودشون.

معیشتی که قرار هست این اقتصاد در دل همین جمهوری اسلامی بهتر بشه پس این اعتراض رو میتونن قبول بکنن.

و به نوعی حتی میتونم با این اعتراض استفاده کنم به نوعی برای مشروعیت خودشون که اینها در همین ساختار در همین نظام به دنبال این اتفاق هستند و یا حتی مثلا شما مواجه میشید همین اتفاقاتی که در 88 هم افتاد این رو هم بلافاصله جمهوری اسلامی می تونه تعبیر کنه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک مسئله ای مثل گشت ارشاد و.

این مباحث رو مطرح میکنه.

یعنی داره میگه این جماعتی که امروز در خیابان هستند دارن اعتراض میکنن به این موضوع مشخص.

از حکومت ما اعتراض دارن نه به کلیت.

هر چند که گفتیم ثابت شده است.

اینکه ما مواجه هستیم با یک جماعتی که صد در صد مخالف وجودیت جمهوری اسلامی هستن اما این اون نقطه ای به معنای واقعی خودش می رسه که اتفاقات رو ما رقم بزنیم که ما در پی به وجود آوردن اتفاقات باشیم.

مدام در جست و جوی این نباشیم که عکس العمل از خودمون نشون بدیم.

در آرزوی جنایت نیستیم که جمهوری اسلامی جنایتی مرتکب بشه تا مردم واکنش نشون بدن.

در پی اون اتفاقات نباشیم.

اون اتفاقات باید رقم بخوره.

یعنی باید این شکل از به نوعی استراتژی برای رسیدن به پیروزی.

کاملا دگرگون بشه.

روزی که ما به اون مرحله برسیم که عمل رو خودمون به وجود بیاریم نه به واسطه عکس العمل.

ما بزرگترین گام رو در پیروزی انقلاب برداشتیم.

روزی که از این جنبه اتفاق تغییر بکنه.

در پی چهلم یک نفر نباشه بلکه در پی به وجود آوردن و رقم زدن یک اتفاق باشه.

اتفاقی او رو به عکس العمل وادار نکنه.

اتفاق رو جمهوری اسلامی شکل نداده باشه.

اتفاق رو مردم شکل داده باشند.

ایمان و در کنار هم بودنشون شکل بده.

اون روز هست که ما گام انقلابی رو برداشتیم.

اون روزی هست که ما می تونیم ببینیم که بله این جنبش ما رو در نهایت به پیروزی در انقلاب میرسونه.

این جنبش، جنبش انقلابی هست.

تمام جنبش هایی که شکل گرفته یک بخشی ازش درش وجود داشتن که انقلابی حرکت می کردن.

مدام داره این دایره بزرگ و بزرگ تر میشه و تعداد بیشتری واردش میشه.

و وقتی ما بتونیم هدفمند این حرکت رو به پیش ببریم، سازماندهی بکنیم، دربارش صحبت بکنیم، بارها دربارش صحبت کردیم.

ایمان واحدی بسازیم، گروه ها و تشکل هایی رو پدید بیاوریم.

حالا ما به اون مرحله می رسیم که اتفاق رو خودمون رقم میزنیم.

در پی عکس العمل به اتفاقات نمی مونیم و انقلاب اونجاست که پیروز میشه.

شاید اتفاقاتی از سوی جمهوری اسلامی تسریع بکنه، تسهیل بکنه.

رفتارهای احمقانه ای که مدام هم انجام میدن.

اما در نهایت ما باید اتفاق را رقم بزنیم.

مثال بیشمار میشه دربارش زد دیگه با مثال های ساده میشه بهش فکر کرد.

در زندگی روزمره ما وقتی می خواهیم به یک هدفی برسیم در انتظار یک اتفاق که نمی مونیم.

یعنی مثلا ما می خوایم بریم یک مسافرتی به یک شهری.

حالا منتظر نمی مونیم که مثلا بلیط چارتر ارزون به وجود بیاد یا نیاد که ما بریم یا نریم.

ما وقتی هدف غایی مون رسیدن به اون سفر باشه، شده باشه پیاده هم می ریم. درسته؟

و این اون نقطه ای است که ما باید بهش برسیم تا به اون پیروزی در انقلاب برسیم.

یعنی قرار باشه اتفاق رو خودمون رقم بزنیم.

در پی عکس العمل نباشیم.

یک اتفاقی رو جمهوری اسلامی رقم بزنه و بعد ما واکنش نشون بدیم.

اونجاست که تصویر و تصور تبدیل به اون تصویر و تصور انقلابی میشه.

شما مواجه می شید با اینکه حالا مردم هستند که دارند مدام اتفاقات رو رقم می زنن به یک باره.

حالا اون قدرت واحدی که می تونه بسیج گری بکنه، یک تظاهراتی، یک اعتصابی، یک تحصنی رو شکل میده بدون واسطه اتفاق خاصی.

و این اون جاست که این آتش انقلاب روشن شده و غیر قابل خاموش کردن هست.

و ما باید به اون مرحله برسیم.

برای اون مرحله هم گفتیم، صحبت کردیم، گفتیم نیاز به یک ایمان جمعی هست.

حالا این ایمان جمعی داره یک فرداهای روشنی رو می سازه که مردم با امید به اون حاضر هستند حرکت کنند.

پس این، اون نقطه ابتدایی است.

اون ایمان جمعی، فردای روشن آینده در برابر آرزوهایی در کنار هم که قوتی داره برای اینکه مردم رو بیدار کنه، برای اینکه مردم رو به فعالیت وادار کنه، برای اینکه با امید اونها رو به تلاش برسونه.

در کنار اون ما نیاز داریم به یک سری بازوهای قدرتمندی که بتونه این اهداف رو پیش ببره، بتونه این اهداف رو مطرح بکنه، بتونه بسیجی گری بکنه، بتونه مردم رو در کنار هم قرار بده این نیازمند به وجود آوردن گروه ها هست.

تشکل ها هست. احزاب هست.

احزابی که به وجود آوردنش سخت نیست.

هدف مشخص و مانیفست مشخص و راه مشخصی که شما تصویر بکنید و حالا شروع بکنید به عضوگیری.

حالا شروع کنید به عضوگیری حقیقی.

از فضای مجازی استفاده بکنید برای اطلاع رسانی.

برای بحث کردن.

برای رای گیری.

برای رسیدن به یک اجماع.

شرایطی که وجود داره.

میشه هزاران روم به وجود آورد، شرایط به وجود آورد.

برای اینکه در کنار هم صحبت بکنند و آرا بگیرند.

این اتفاقات قابل به وجود آوردن هست دیگه.

پس باید استفاده کرد.

باید یک بازوی قدرتمندی رو به وجود آورد که حالا با توجه به اون ایمان با توجه به این بازوی مقتدر حالا اعمال رو خودشون به وجود بیارن، حالا اتفاق رو خودشون به وجود بیارن.

حالا انقلاب جنبه عملی پیدا بکند نه عکس العملی.

حالا جمهوری اسلامی هر کاری میکنه یا نمیکنه شاید یه کاری بکنه که اون عکس العمل باعث بشه تعداد بیشتری هم حتی وارد این وادی بشن.

اما عمل ابتدایی باید توسط خود مردم شکل بگیره و اتفاقات رو خودشون رقم بزنن و این عمل هست که لازمه بوجود آوردن انقلاب خواهد شد.

حالا شما تصور بکنید که فراخوان هایی که داده میشه برای یک رفتار بواسطه عکس العمل به وجودیت جمهوری اسلامی نیست و جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمی تونه این ها رو تعبیر بکنه که این ها حتی به نوعی قبول دارن نظام رو به یک باره.

یک فراخوانی داده میشه در برابر جمهوری اسلامی.

یک تجمع چند صد هزار نفری میلیونی در برابر جمهوری اسلامی، برای نابودی جمهوری اسلامی، برای از بین رفتن جمهوری اسلامی.

اما فراتر از نابود شدن و از بین رفتن جمهوری اسلامی برای رسیدن به عنوان مثال به یک حکومت دمکراتیک دموکرات لاییک با عنوان جمهوری.

هر آرزوی جمعی که تبدیل به آن آرزوی مشخص شده، حالا تعداد بی شماری را در کنار هم قرار داده.

تشکل هایی هستند که این فرمان را می توانند بدهند.

حالا با عمل خودشان وارد این وادی می شوند.

حالا فراخوانی داده می شود برای اعتصاب.

حالا گروه های مختلف تشکل های مختلفی که شکل گرفته این فرمان را داده اند.

با همفکری هم در کنار هم حالا قدرت اجرایی دارد که یکپارچه انجام بشود.

حالا اگر قرار است تحریمی صورت بگیرد برای لطمه زدن به جمهوری اسلامی، به اقتصاد جمهوری اسلامی با قدرت بسیج گری که وجود دارد توسط این احزاب و گروه ها و تشکل ها به یکباره تبدیل به جریان اصلی می شود.

ما در باب این احزاب صحبت کردیم.

این احزاب قوه اصلی هستند برای حرکت به شدت میشه ازش استفاده کرد.

به وجود آوردنش به شدت ساده هست.

یک موضوع پیچیده نیست.

این تصویر و تصوری که بیان شده مدام در حال تکرار شدن هست.

در باب اینکه این آدم هایی که در این اطراف هستند یک سری موجودات عجیبی هستند.

این به وجود آوردن احزابی چیز عجیبی است.

یا اینکه این احزاب باید جنبه ی قانونی داشته باشند، همه و همه برای دور کردن ما از واقعیت قدرتی است که در بین نهاد ها، احزاب، گروه ها و تشکل ها وجود داره.

اگر مدام داره تکرار میشه و تلقین میشه، این تبدیل به یک ارزش شده که من آزادگی ام در این است که به هیچ حزبی باور نداشته باشم.

این عین دروغ است، عین خیانت است.

این عین از بین بردن قدرت برای زندگی جمعی در انسان ها است.

چرا که انسان ها اون قدرت جمعی و در کنار هم بودنشون هست که معنا پیدا میکنه.

حالا وقتی این احزاب و گروه ها و تشکل ها شکل بگیره حالا میشه استفاده کرد از سلبریتی ها، از کسانی که معروف هستند برای پروموت کردنش، برای قدرتمندتر کردنش، برای درمیون گذاشتنش.

حالا میشه رسانه هایی در اختیار داشت که در باب اهداف و باورها صحبت کرد.

حالا میشه ایمانی رو به وجود آورد.

حالا میشه همفکران رو در کنار هم قرار داد.

حالا میشه اونها رو به نوعی سازماندهی کرد و از قدرتشون استفاده کرد.

شجاعت سرشاری که وجود داره شما باهاش مواجه میشید اما اینها سازماندهی شده نیستند.

اینها رها شده هستند.

اینها به واسطه تهییج احساسات هست و دائما هم بهش دامن زده میشه.

به نوعی تشویق میشه بر اینکه این کارها رو بکنه.

در صورتی که کارها کارهای عبث و بیهوده ای است.

شما وقتی وارد این وادی میشوید به یک پیروزی در نهایت به انقلاب باورمند هستید.

دیگه قرار است این جان خودتون رو در راستای به نوعی پیش ببرید که هزینه ای بشه برای رسیدن شما به آزادی و این نیازمند است که شما برای کوچکترین کارهایی که میخواید انجام بدید توی زندگیتون برنامه ریزی میکنید و تلاش میکنید، هدف مشخص میکنید.

برای کارهای ساده میگم حتی من مثالی زدم و مثال ساده ای زدم.

شما وقتی میخواهید آب بخورید هم هدف مشخص میکنید میخوام آب بخورم.

حالا یه مسیری داره دیگه من باید از اتاقم بلند شم برم سمت آشپزخونه مثلا در آشپزخونه رو باز کنم آب بخورم.

چجوری میشه برای رسیدن به یه انقلاب، برای از بین بردن یک حکومتی که بالاخره نمیدونم سه تا نیروی مسلح داره چهار تا نیروی جاسوسی و اطلاعاتی داره؟

چجوری میشه این حکومت رو بدون برنامه ریزی، بدون هدف، بدون سازماندهی، بدون.

برنامه مشخص از بین برد؟

پس ما نیاز داریم و این برنامه ریزی ها در نهایت ما رو به اون مرحله ای میرسونه که حالا از بعد عکس العمل تبدیل به عمل بشه.

حالا اتفاقات رو جمهوری اسلامی رقم نزنه، اتفاقات رو مردم رقم بزنه، اتفاقاتی که مردم در کنار هم رقم میزنن و حالا هر عکس العملی از جمهوری اسلامی به ضررش تموم میشه.

من یک بار تو این برنامه دربارش صحبت کردم.

جمهوری اسلامی امروز دقیقا به اون وادی افتاده.

یعنی شبیه به اون کسی است که هیچ چیزی برای عرضه نداره.

همه نقاط سیاه او رو میشناسن.

همه درباره اش صحبت کردن.

اما این بی برنامگی و بی به نوعی بی هدف بودن و بی آرمان بودن هست که لطمه میزنه و ما رو به اون مسیر نمیرسونه.

این نبود و فقدان گروه ها و احزاب هست که ما رو به این عدم قدرتمون میرسونه.

در برابر جمهوری اسلامی این تصویر تبدیل به یک بومی شده پر از تهیج.

پر از احساسات.

پر از انسانهای آزاده و شجاعی که دارن از جون خودشون میگذرن اما سازماندهی شده این کار رو انجام نمیدن.

در راستای رسیدن به یک هدف مشخصی انجام نمیدن.

هر کسی عاصی شده و حاضره هر کاری بکنه بکن اما نه کار درست نه کار اصولی که سازماندهی شده هست برای رسیدن به هدف.

ما باید این حرکت را تبدیل به یک حرکت سازماندهی شده بکنیم.

باید یک تعریف مشخصی رو بدیم.

باید یک آرمان مشخصی رو مطرح بکنیم، یک ایوانی رو بسازیم، آرزوها رو در کنار هم تصویر بکنیم.

بازوی محرکه ای که به اسم گروه ها و تشکل ها و احزاب هست رو شکل بدیم.

بعد این ها بتونن کارهای عملی بکنن.

از اون وادی عکس العمل در بیان و فراخوانی بدن که قوه اجرایه داشته باشه.

عکس العمل ها هم قاعدتا ما رو به پیروزی میرسونه.

الان داشتم در باب همین موضوع صحبت می کردم.

جمهوری اسلامی امروز به اون درجه ای رسیده که هر کاری می کنه به ضررش تعبیر و تفسیر میشه.

اگر با مردم مماشات بکنه به ضررش هست.

اگر با اونها قوه قهریه استفاده بکنه به ضررش هست.

اگر کسی رو زندانی کند به ضررش است اگر کسی رو آزاد کنه.

یعنی شما تصور کنید اگر یک شخصیت سیاسی در ایران دستگیر بشه به ضرر جمهوری اسلامیه.

اگر هم اون شخص رو آزاد کنه باز هم به ضرر جمهوری اسلامیه.

اگر اون شخص رو اعدام کنه هم به ضرر جمهوری اسلامیه.

یعنی هر رفتاری از جمهوری اسلامی به ضررش هست.

بیشتر مردم آگاهی دارند نسبت به این ذات جمهوری اسلامی.

کارهایی که کرده و رفتارهایی که کرده باید باز هم مطرح بشه.

اما خیلی ها در بابش می دونن.

اما نقطه مشخصی که وجود داره این هست که اون قشر خاکستری وارد میدان نمیشه برای تغییر.

چرا وارد این میدان نمیشه؟

باید دلایلش رو بهش رسید.

باید دونست چرا ما این حجم بزرگ از شجاعت رو داریم.

شما مواجه میشید با انسان هایی که شجاعانه دارن کارهایی رو انجام میدن.

اما اینها سازماندهی شده این کار رو انجام نمی دن.

اینها خود رو نزدیک به یک فکر نزدیک به یک آرمان نزدیک به یک هدف در یک گروه و تشکلی نیستند که این کار را هدفمندانه برای پیروزی انجام دهند.

شما این سرریز شجاعت را می بینید اما این شجاعت به هدر میره دیگه قابل تکریم هست، قابل تشویق هست، قابل احترام هست به عنوان دیدن اما ما رو به اون وادی پیروزی نمی رسونه.

و این اون نقطه ایست که باید بهش بیشتر نزدیک شد و دربارش بیشتر صحبت کرد.

این اون نقطه ایست که ما رو باید به اون مرحله ای برسونه که عمل رو ما شکل بدیم.

اتفاق رو ما رقم بزنیم.

چرا که جمهوری اسلامی با هر عکسالعمل محکوم به نابود شدن هست.

بیشتر نزدیک به اون به نوعی قبرستان خودش میشه.

هر عکس العملی که نشون میده.

گفتیم شما در نظر بگیرید که امروز جمهوری اسلامی تصمیم بگیره با مردم مماشات بکنه، تصمیم بگیره یک سری از قوانین خودش رو تغییر بده، اصلاحات و رفرم رو در ساختار جمهوری اسلامی شکل بده، گشت ارشاد رو برداره حجاب رو آزاد کنه.

شما تصور کنید جمهوری اسلامی هرچند که محال هست به واسطه اون نگاه دگم و عبثی که در خود داره اما یک همچین رفتاری هم انجام بده.

این صد در صد به ضررش هست.

چرا که جماعت می دونن که می تونن به خواسته هاشون برسن پس خاموش نخواهند شد.

پس بیشتر و بیشتر در این راستا به نوعی به واسطه پیروزی ای که به دست آورده اند به واسطه این کرنشی که دیده اند قدرت بیشتری می گیرند.

حالا تصور کنید جمهوری اسلامی از همین قوه قهریه و وحشیانه خودش استفاده کنه، تعداد بیشتری رو دستگیر کنه، اعدام کنه، بکشه، در خیابان گلوله جنگی بزنه و همین رفتارهای عبث و وحشیانه و خشمگینانه و در راستای خشونتی که داره رو پی بگیره باز هم به ضررش هست.

چرا که باز هم جماعت بیشتری رو از بدنه خود جدا و به بدنه انقلابیون اضافه می کنه.

از قشر خاکستری تعداد بیشتری رو به سمت کسانی که دنبال انقلاب هستند اضافه می کنند این قوه قهریه تعداد بیشتری انسان هایی هستند که حالا زخمدار هستند.

آنها برادر دارند، خواهر دارند، دوست دارند، رفیق دارند.

اینها هم اضافه می شوند.

هر کدوم از رفتار هایی که داره می کنه به ضررش هست.

رفتار هایی که در طول این بودن خود کرده به ضررش هست.

چرا که من در بابش صحبت کردم.

جمهوری اسلامی به ذات محکوم به نابودی است.

شاید جمهوری اسلامی بتونه یک حکومت کوچکی با یک اقلیتی رو تشکیل بده در یک گوشه ای از جهان که باورمند بهش هستند باورمند به اسلام شیعی ولایی هستند اما هیچ وقت نمی تونن یک جمعیت متکثری مثل جمعیت هشتاد و پنج میلیونی ایران رو زیر یک پرچم قرار بده.

چرا که اینها تفکرات مختلفی دارند و اصلا این نوع از حکومت قابلیت این رو نداره.

پس ما می دونیم که این محکوم به نابودی است اما باید این راه رو هموار تر بکنیم و کم هزینه تر بکنیم و یک آینده درستی رو در برابرش رقم بزنیم.

پس یعنی ما دقیقا باید به این نقطه برسیم؟

چجوری هست که می تونیم از این پتانسیل استفاده کنیم؟

از این پتانسیل اجتماعی استفاده کنیم؟

از این شجاعت درون استفاده کنیم؟

ما حالا این برگه رو تغییر بدیم.

حالا منتظر این نباشیم که یک کار وحشیانه جمهوری اسلامی انجام بده و بعد مردم به خیابان بیایند.

حالا عمل اتفاق توسط خود مردم اتفاق بیفته.

خود مردم بازویی باید داشته باشند.

باید احزابی داشته باشند.

باید هدف روشنی داشته باشند و برای آینده مشخصی بجنگند. تلاش بکنند.

پس ما در نهایت نیاز به یک انقلاب عملی داریم.

اون مرحله ای که ما مواجه بشیم با یک ایرانی که اتفاقاتش رو خودش رقم می زنه.

مطمئن باشید که پیروزی در همون نزدیکی هاست.

یعنی همون طوری که این پتانسیل شکل گرفت.

ما دیدیم که به واسطه از بین رفتن جانی به واسطه قتل دختری به واسطه اجحاف در حقوق زنان این اتفاق رخ داد.

یک جنبشی شکل گرفت که عکس العملی بود.

روزی که ما مواجه شدیم با حالا جماعتی که عملی به خیابان می آیند به واسطه قوانین وحشیانه جمهوری اسلامی، به واسطه اعدام، به واسطه اعدام کردن دیگران، به واسطه وجود قانون اعدام و قصاص، به واسطه فردای روشنی در یک حکومت لائیک جمهوری عناوینی از این دست یک آرمان مشخص جمعی وقتی آن روز اتفاق بیفتد، وقتی احزابی وجود داشته باشند که این اتفاق را رقم بزنند، آن روز، روز پیروزی است.

حالا این شجاعت هایی که ریز و درشت در جای جای ایران وجود دارد.

شما مواجه می شوید با یک زنی که دارد فریاد می زند عاصی دارد در برابر جمهوری اسلامی فریاد میزنه اما قدرتی نداره.

بلافاصله جمهوری اسلامی میاد اون رو شکار میکنه و میبره بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو باهاش میکنه.

حالا این شجاعت های مدام تبدیل به یک قوه محرکه میشن.

حالا اون آدم میتونه یک جماعتی رو همسو و همتای خودش بکنه.

میتونه یک جماعت بی شماری رو نزدیک به این فردای روشن بکنه.

روزی که اون ایمان شکل بگیره، این احزاب و گروه ها شکل بگیرند، حالا اتفاقات رو رقم بزنن.

پیروزی نزدیک هست و ما نیاز داریم به این موضوع.

ما برای اتفاقات کوچک زندگی خودمون همواره برنامه ریزی میکنیم، هدف مشخص میکنیم و بعد تلاش میکنیم کورکورانه به پیش نمیریم.

برای یک اتفاق بزرگ و عمده نیاز داریم اون انقلاب درونی اتفاق بیفته، بعد از اتفاق افتادنش آرمان و هدف جمعی شکل بگیره.

حالا بازوهای قدرتی به وجود بیاد به عنوان گروه ها، تشکل ها، احزاب و حالا هدفمند باد.

مسیر درست با مشخص کردن مسیر درست.

حالا با نگاه به آینده در برابر.

حالا رفتار ها رو بصورت عملی انجام بدن.

اتفاقات رو خودمون رقم بزنیم برای رسیدن به اون پیروزی.

نهایتا باید به این مرحله هم برسیم و بعد عکس العمل ها هم بیشتر و بیشتر به جمهوری اسلامی ضرر خواهد زد.

هر اتفاقی که ما رقم میزنیم باعث میشه که جمهوری اسلامی عکس العملی نشون بده و هر عکس العملی از جمهوری اسلامی همون طور که بارها هم دربارش صحبت کردیم قاعدتا به ضررش تمام خواهد شد و هی این شعله شعله ورتر، این آتیش به نوعی شعله ور تر هم خواهد شد.

در باب این موضوع هم میشه ساعت ها صحبت کرد اما سعی کردیم یک کلیتی رو دربارش صحبت بکنیم.

در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب موضوعات مختلف این انقلاب و پیروزی انقلاب در نهایت صحبت بکنیم.

 

قسمت سیزدهم : قشر خاکستری

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص میخوایم بیشتر در باب اون بخشی از جامعه صحبت بکنیم که خودشون رو درگیر فعالیت های انقلابی نمی کنند و اصولا اون قشری که ما به عنوان قشر خاکستری میشناسیم یعنی به عنوان مثال وقتی شما به فضای ایران نگاه میکنید در اون نگاه ابتدایی شما مواجه می‌شوید با مردمی که با جمهوری اسلامی مشکل دارند یعنی در هر جایی که باهاشون برخورد میکنید مواجه میشید که هر کدوم به نوعی با جمهوری اسلامی موضع دارن و نمیخوان این جمهوری اسلامی وجود داشته باشه.

وقتی شما به مدرسه میرید، به دانشگاه میرید، سر کارتان هستید، در بیمارستان، در داروخانه، در هر فضایی که فعالیت میکنید مواجه میشید.

با این که مردم با این جمهوری اسلامی موضع دارن به نوعی همه صداشون دراومده.

هر کدوم یک دلیلی دارن.

یکی بواسطه وحشی بودن این جمهوری اسلامیست، یکی به واسطه قوانین وحشتناکی است که به وجود آورده، یکی به واسطه معیشت و شرایط اقتصادی است که جمهوری اسلامی به وجود آورده به واسطه فساد جمهوری اسلامی است.

به واسطه فشارهایی است که بر اقوام مختلف بر مذاهب مختلف داره میزاره و هر کس به نوعی به دلیلی با جمهوری اسلامی مخالفت داره و شما می توانید این اکثریت را ببینید.

این طی مرور زمان طی سالیانی که گذشت ما از هشتاد و هشت اگر بخواهیم نقطه ابتدایی بگذاریم یا حتی قبلترش از هفتاد و هشت بخواهیم این نقطه را قرار بدهیم که به نوعی اعتراضات شکل گرفت، در برابر جمهوری اسلامی ما مواجه شدیم با اینکه حالا بدنه اجتماعی بیشتر و بیشتر به ضرر جمهوری اسلامی حرکت کرد، بیشتر از جمهوری اسلامی فاصله گرفت.

ما صحبت کردیم.

در این قسمت های گذشته بارها درباره اش صحبت کردیم.

جمهوری اسلامی به عنوان یک حزبی، به عنوان یک نوع نگرشی که پیش از انقلاب قدرت داشت تا تفکر خودش را مطرح می کرد، به یکباره بعد از انقلاب آن بدنه کامل اجتماعی را از آن خود کرد.

کسی هم نمی تواند این را کتمان بکند.

قاعدتا گروه های مختلفی بودند.

من توی آن ویژه برنامه ای که در باب ایران صد ساله بود توضیح دادم مفصلا که چه تفکراتی وجود داشت هر کدام چه نوع باوری داشتند؟

از کجا نشأت گرفتند؟

سه طیف ما درباره شان صحبت کردیم.

یکی آن کسانی که ما به عنوان ملی ها می‌شناختیم، جبهه ملی ها، کسانی که به مصدق به نوعی همداستان با مصدق بودند.

بخشی که به عنوان چپ ها می‌شناختیم و مذهبیون که گفتیم چه جوری شد که حتی این مذهبیون در دل آنها هم جا باز کردند.

یعنی برای خودشان یک پناهگاهی به نوعی به وجود آوردند.

یعنی ما مواجه شدیم با ملی مذهبیون که حالا ملی هستند، نزدیکی فکری دارند به نوعی از سیاست مدرن و دمکرات و در عین حال یک نوع نگاه مذهبی و سنتی هم دارند و آن ملی مذهبی ها شکل گرفتند.

فراوان در بین چپی ها هم ما مواجه شدیم با گروه هایی که حالا به نوعی مارکسیست اسلامی را داشتند پرورش می‌دادند و خب خود نگاه مذهبی هم بیشتر قدرتمند تر شد و در مجموع ما مواجه شدیم با یک بدنه اجتماعی که برای جمهوری اسلامی ساخته شد و باعث شد که اون رای عجیب و احمقانه نود و هشت درصدی را هم جمهوری اسلامی داشته باشد و پیروز این انقلاب به نوعی بشود.

حالا کاری به اینکه این رفراندوم تا چه اندازه احمقانه بود و اصلا شکل آن رفراندوم تا چه اندازه احمقانه بود نداریم.

اما در مجموع اینها یک بدنه اجتماعی داشتند.

این بدنه را شما میتوانید ببینید.

در طول پیروزی انقلاب و سال های نخستینش مثلا مراسمی که برای دفن خمینی گرفتند بیانگر اون بدنه اجتماعی هست و حالا شما اگر در زندگی عادی هم با مردم روبرو می شدید می توانستید این نزدیکی به حکومت را ببینید و بعد از سال 57 کم کم این بدنه هی کمتر و کمتر شد.

قاعدتا درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم ما وقتی در باب انقلاب در برابر جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، نکته ابتدا این است که جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست.

به واسطه اینکه توضیح دادیم، گفتیم جمهوری اسلامی که یک تفکر رادیکالی دارد نسبت به یک نوع به نوعی فرقه از دل دین اسلام یعنی اسلام شیعه اثنی عشری و بعد باز در دل همان فرقه مشخص اثناعشری هم یک نوع نگاه ولایی را دارد به نوعی تصویر می‌کند که باز می‌تواند از خودش کمتر بکند.

یعنی می‌تواند از دل حتی شیعیان هم شیعیان دوازده امامی هم مخالفینی برای خودش بتراشد و قاعدتا صلاحیت این را ندارد که در یک جمع متکثری که متشکل شده از انسان های مختلف و افکار سیاسی مختلف مذهبی مختلف اقتصادی مختلف که بخواهد بر تمامی این طیف ها و این جمعیت متکثر حکومت بکند و قاعدتا از همان نقطه ابتدایی هم محکوم به یک انقلاب و نابودی و عزل شدن بود و این قطار انقلاب از همان روز ابتدایی هم شکل گرفته بود و بعد مدام بهش تعداد بیشتری هم اضافه می‌شدند.

از این بدنه ای که برای خودش ساخته بود کمتر میشدن به این بدنه مخالف اضافه میشدن و ما وقتی میرسیم به سال هایی که داره هی در حال گذر هست یعنی مثلا قبل از اتفاقات 88 حالا شما مواجه میشید با روشنفکران اهل قلم.

حتی تفکراتی که یک نوع تفکرات مذهبی متفاوت داشتند، اهل سنت و دیگر مذاهب و ادیان های مختلف که حالا به نوعی یک نقطه ای رو میگیرن، یک موضعی رو نسبت به جمهوری اسلامی میگیرن و ما مواجه میشیم با این شروع به نوعی حرکت های داخلی و در برابر جمهوری اسلامی و این ها مدام باعث میشه که حالا از اون بدنه جمهوری اسلامی کمتر بشه و به بدنه مخالفین و انقلابیون اضافه بشه.

در 88 خب قاعدتا مواجه شدیم با جماعتی که حالا باز بیشتر دور شدند اتفاقات پیش رفت.

88 قدرت گرفتن خود اصلاح طلبان برای بار دوم و باز هم ناکارآمدی شون بیشتر به این بدنه انقلابی اضافه کرد اصلا این نگاه جدا شدن از اصلاح‌طلبی هم به نوعی می‌توانیم اینجا نقطه قوتش را ببینیم که حالا جنبه عمومی بیشتری هم پیدا کرد.

وقتی با اعتراضات 88 مثلا مواجه می‌شویم 88 حالا می‌بینیم که آن اصلاح‌طلبی دیگر به نوعی به تاریخ می‌پیوندد و حالا رادیکال‌تر میشه.

اون بدنه مخالف و بیشتر به سمت انقلاب کشیده میشه و شما هر وقت روبرو میشید در جامعه مواجه میشید با مردمی که حالا در برابر جمهوری اسلامی موضع دارن اما این قشر خاکستری که موضع داره حتی به جمهوری اسلامی اعتقاد نداره، به خیابون نمیاد، حاضر نیست فعالیتی انجام بده در راه رسیدن به اون انقلاب، در راه رسیدن به فردایی به دور از جمهوری اسلامی.

و این اون بدنه قشر خاکستری رو ساخت که امروز قاعدتا بزرگترین جمعیت رو به خودش اختصاص داده.

یعنی اون جماعتی که با همه وجود در برابر جمهوری اسلامی می‌ایستند حاضرند انقلاب بکنند.

هر زمان، هر موقعی، هر مکانی تظاهراتی باشد، اعتراضاتی باشد، حاضرند که بپیوندند و به نوعی در برابر جمهوری اسلامی پرچم مخالفت را علم بکنند.

اینها یک بخشی از جامعه را دارند به نوعی تشکیل میدهند.

یک بخشی هم آنهایی هستند که سرسپرده به جمهوری اسلامی هستند، حالا به واسطه رانت و موقعیتی که بهشان داده شده، به واسطه ثروت و موقعیتی که دارند، اصالتی که دارند از جمهوری اسلامی می گیرند، به واسطه ترسی که دارند، به واسطه نزدیکی مذهبی که دارند، به واسطه تعصباتی که دارند هم یک قشری از جامعه را مسلما تشکیل داده اند که طرفدار جمهوری اسلامی هستند.

اما هر دوی اینها در اقلیت هستند.

اکثریت جامعه را آن قشر خاکستری دارد.

یعنی شما میتوانید با این به سادگی روبه رو بشوید.

یک قشر خاکستری که حاضر نیست کاری انجام بده قاعدتا موضع دارد.

قاعدتا از جمهوری اسلامی بدش می آید.

نمی خواهد جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، ضرر دیده از جمهوری اسلامی از شرایط مختلف هر کدوم به دلیلی یکی فقط و فقط موضوعات معیشتی و اقتصادی است که او را به نوعی به تنگ آورده.

یه بخشی میبینید به خاطر فشارهایی که بر مذهبی و مذهبی که دارند به نوعی گذاشته میشه و هر کدوم با دلایل مختلفی.

اما این قشر خاکستری که اکثریت جامعه رو تشکیل داده حاضر نیستند که فعالیتی بکنند.

حالا این رو ما باید در ذهنمون داشته باشیم.

این موضوع مبرهن نیست که برای همه هم میتونه روشن باشه.

هر کسی میتونه نگاه بکنه.

شما به تظاهرات های مختلف نگاه بکنید.

در ایران تظاهرات هایی که بر علیه جمهوری اسلامی اتفاق افتاده شما مواجه هستید همیشه با اون طیف، اون بدنه ای که در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی میکنه.

شما همیشه این جماعت رو میبینید.

یعنی به عنوان مثال منی که از جمهوری اسلامی همواره جمهوری اسلامی رو سدی در برابر رسیدن به آرمان ها و آرزوها و آینده روشن ایران میدونستم، دانستم.

باورهای خودم می دانستم هر وقت هر شلوغی در ایران می شد حاضر بودم در آن شرکت کنم و حالا از این انواع انسان ها با تفکرات مختلف می بینم.

حالا اینها حاضرند در هر گردهمایی حضور پیدا بکنند، اعتراض بکنند برای اینکه ضربه بزنند به آن حکومت ظالمی که در قدرت است.

اما اینها تعداد کمی دارند در اقلیت هستند، اکثریت جامعه را هنوز در اختیار نگرفته اند.

در برابرشان طیف در قدرت هم حالا اعوان و انصار دارد که همه می شناسیم.

فرای آن یک بدنه اجتماعی کوچکی هم دارد.

نمی توانیم این را هم کتمان کنیم که جمهوری اسلامی هیچ بدنه اجتماعی ندارد.

این زامبی هایی که توی خیابان می بینید به مردم، به نوع پوشش شان، به نوع زندگی شان، به نوع گفتارشان دخالت می کنند.

اینها همان بدنه اجتماعی جمهوری اسلامی هستند دیگر.

حالا آن بخشی که به واسطه رانت و نزدیکی و ثروتی که دارد بهشون اضافه میشه و به واسطه تعصبات و تعصبات مذهبی ای که دارن، تعصبات شخصی ای که نسبت به شخصیت های جمهوری اسلامی و لاغیر دارن اون بدنه رو تشکیل داده و اینها هم در اقلیت صد در صدی هستن.

اما اون قشر خاکستری که موضع داره یعنی شما مثلا شلوغ میشد میرفتی توی بازار تهران میدیدی همه دارن توی موبایل هاشون نگاه میکنن و دارن اعتراضات رو نگاه میکنن و دنبال میکنن.

هر کدومشون هم به نوعی صحبت داشتن.

این حکومت باید از بین بره.

این حکومت نباید وجود داشته باشه.

اما پای عمل هیچ کدوم حاضر نبودن حرکتی انجام بدن.

اعتراضی بکنن، اعتصابی بکنن، تحصنی بکنن، رفتار انقلابی از خودشون نشون بدن.

همیشه این وظیفه رو به دوش دیگران میزاشتن.

به نوعی منتظر بودن تا دیگرانی باشن انقلاب بکنن.

حالا اونها از شرایط پیش اومده استفاده بکنن.

این هم مختص فقط به ایران و ایرانی و شرایط ایران هم نیست.

در همه جای دنیا هم به همین شکل هست و ما اما باید ذهنیتم را معطوف بر این قشر خاکستری بکنیم.

بیدار شدن این قشر خاکستری هستش که در نهایت ما رو به پیروزی میرسونه.

مثال ساده اش اینه که مثلا شما تصور کنید که ما یک کتابی، یک شعری، یک سخنرانی ای داریم پیرامون ضدیت با اعدام.

به عنوان مثال.

حالا مثالی که همین الان به ذهنم رسید شما یاهست یک نقطه ای دارید که هدف میکنید.

این صحبت رو در بین کسانی که در برابر اعدام موضع دارن تلاش میکنن و فعال هستن.

این شعر یا این کتاب رو به اونها عرضه کنید.

خب اونها هم برای شما کف می زنن، سوت میزنن، خیلی هم خوشحال میشن از اینکه صداشون شنیده شده و الی آخر.

اما موضوع مهم این هستش که حالا شما این شعر رو با اون قشر خاکستری و یا در نهایت با اون قشر متعصب مطرح کنید بتونید از بین اونها جذب نیرو داشته باشید.

یعنی اونها رو تغییر بدید.

تفکر اونها باید تغییر پیدا بکنه. کنند.

اینکه یک جماعتی از اعدام بیزارند که خب مسلم است.

یک جماعتی هستند که حاضرند فعالیت بکنند برای اینکه این رفتار وحشیانه وجود نداشته باشد.

اما کار درست آنجایی انجام می‌شود که حالا شما بتوانید از این قشر خاکستری جذب نیرو بکنید، جذب نیروی فعال بکنید که حاضر باشند وارد میدان بشوند برای این اتفاق و یا اگر بتوانید کار شاق را آنجا کنید که در بین متعصبین کسانی که مخالف شما هستند تغییر را به وجود بیاورید و آن انقلاب و دگرگونی را آنجا شکل بدهید.

پس موضوع مهم به نوعی فوکوس کردن روی همین قشر خاکستری است.

بیشتر از هر چیزی که اگر آن قشر خاکستری بیدار شود به آگاهی برسد، اتفاق درست و مهم و پیروزی نهایی قطعا اتفاق می افتد.

فارغ از این توضیحات ابتدایی که دادم، حالا بریم یک مقداری در باب انقلاب و پیروزی انقلاب هم صحبت بکنیم.

اینکه قاعدتا فکر می کنم خیلی از شماها شنیدین این موضوع رو که یه تحقیقاتی انجام شده توسط چندین جامعه شناس و انسان شناس در دانشگاه های مختلف.

حالا من نقل می کنم، نقل به مضمون می کنم از این به نوعی تحقیقاتی که انجام شده.

نمی خوام اسم بدم و موقعیت مشخص بکنم که در کجا و توسط چه کسی و توسط چه دانشگاهی.

اما از این تحقیقات وجود داره و ما با یک برآیند کلی نسبت به اینها روبه رو میشیم.

یک برآیند کلی با ما مطرح میشه که برای پیروز شدن در یک انقلاب.

درگیری سه و نیم حالا بین سه و نیم تا ده درصد هم من در جاهای مختلف باهاش روبه رو شدم.

اینکه بین سه و نیم تا ده درصد مردم پنج درصد بیشتر.

صحبت میشه درباره اش یعنی بین سه و نیم تا پنج تا ده درصد هم درباره اش صحبت میشه که توی این تحقیقات مشخص شده اگر سه و نیم تا حالا پنج درصد رو در نظر بگیریم، در یک جامعه ای حرکت انقلابی بکنند، شما پیروز میشید در این میدان مبارزه.

حالا شما در نظر بگیرید یک شهر سیزده میلیونی مثل تهران حالا تقریبا نصف اون یعنی پنج درصدش رو اگر بخواییم در نظر بگیریم یه چیزی حول و حوش ششصد و پنجاه هزار نفر میشه.

حالا شما این عدد رو حتی اگر رند کنید یعنی اگر یک میلیون تهرانی درگیر انقلاب بشن و فعالیت بکنن برای این انقلاب تظاهرات بکنن ما به پیروزی نهایی می رسیم.

یعنی این تصویر نهایی هست؟

یعنی شما تظاهرات های کوچک میتونید بذارید؟

اینها جنبه اعتراضی داره.

یعنی شما می تونید اعتراض خودتون رو نشون بدید و صدای شما شنیده بشه.

بدونند که در سپهر سیاسی ایران کسانی هستند که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن.

مردمی هستن که نمیخوان جمهوری اسلامی به نوعی وجود داشته باشه.

اما این ها ما رو به پیروزی نمی رسونه.

پیروزی اون نقطه ای است که حالا یک میلیون تهرانی.

حالا ما مثال از تهران زدیم.

شما در سراسر ایران هم می تونید اون جمعیت هشتاد و پنج میلیونی رو در نظر بگیرید.

سه و نیم تا پنج درصدش رو یا حتی ده درصدش رو.

یه چیزی حول و حوش هشت میلیون نفر در سراسر ایران درگیری داشته باشن برای انقلاب فعالیت مستمر بکنن برای پیروزی در انقلاب.

اونجاست که ما به اون نقطه پیروزی خواهیم رسید.

پس یعنی وقتی ما داریم در باب این اعداد صحبت می‌کنیم یعنی اون سه و نیم تا ده درصد که بخوان در یک انقلابی حضور داشته باشند، منظور این نقطه است؟

یعنی وقتی ما در نظر بگیریم که یک نیروی هشت میلیونی در ایران هست برای مبارزه این هشت میلیون حاضرند مبارزه بکنند، مبارزه میدانی بکنند، به خیابان بیایند، اعتصاب‌های موثر و درست انجام بدهند، تحصن بکنند.

یعنی با یک برنامه ریزی درست شما می‌تونید به یک مرحله‌ای برسید که حالا از این هشت و نیم میلیون به سادگی به اون انقلاب و به اون پیروزی در انقلاب برسید.

اگر این جمعیت وجود داشته باشه، حالا برنامه ریزی میخواد برای پیروز شدن.

چون من بارها توی قسمت های مختلف انقلاب ایران صحبت کردم.

ما داریم درباب یک حکومتی صحبت میکنیم که قدرت داره، نیرو داره، صدا و سیما داره، تمامی عوامل در اختیارش هست، همه چیز رو در اختیار گرفته.

وقتی صحبت از صدا و سیما میکنیم یعنی قشر همه گیر.

مردم ایران هنوز درگیر همون صدا و سیما هستن دیگه.

یعنی دروغ هایی که صدا و سیما داره منتشر میکنه رو می شنوند.

اون طرز فکری که داره دنبال میکنه گاهی برای ایجاد رعب و وحشت، گاهی برای نشون دادن اقتدار و قدرت، گاهی برای تصویرگری کذب و دروغین.

از تصویر حقیقی معترضین شما باهاش روبه رو هستید و این قدرت هنوز در اختیار جمهوری اسلامی هست.

دیگه من مثالی هم زدم در باب سال 88 شما وقتی سال 88 اون اتفاقات افتاد اون اتفاقات هم دنباله دار بود اعتراضات دنبال میشد داشت هی عرصه رو تنگتر میکرد می‌کرد برای جمهوری اسلامی.

شما به یک نقطه رسیدید که جمهوری اسلامی در اخبار رسمی شبکه است.

فکر می‌کنم دو بود.

فکر می‌کنم توی همان بیست و سی هم بود که اعلام کرد که در زندان کهریزک تهران حالا به پسرها هم تجاوز جنسی شده.

شما این قاعدتا از اتاق فکر جمهوری اسلامی برمی‌آید که این کار را برای ایجاد رعب و وحشت می‌کند که حالا توی دل مردم عامی این اتفاق به وجود بیفتد که حالا با ترس بیشتری نگاه بکند.

حالا خانواده‌ها در برابر فرزندان خودشان بایستند که به خیابان نروند، تظاهرات نکنند.

این، آن بخش رعب و وحشت است.

یا مثلا این که یک تصویری را از یک قشر خاصی نشان می‌دهند برای اینکه نشان بدهند این اعتراضات خشونت‌آمیز هست.

این اعتراضات هیچ برنامه درستی ندارد.

حالا سعی می‌کنند از چند سخن از چند آدمی حتی سخن‌های بریده شده.

حتی شاید آن آدم هم همان افکاری که دارد مطرح می‌شود را ندارد.

اما این صدا و سیما می‌آید استفاده می‌کند از بریده این صحبت ها برای اینکه اختلالی بوجود بیاره در ذهنیت عامه مردم، در ذهنیت دقیقا اون نقطه خاکستری چون جمهوری اسلامی هم قاعدتا میدونه که قشر خاکستری اگر حضور فعال داشته باشه جمهوری اسلامی به یک روز بند است نه جمهوری اسلامی.

همه حکومت های جهان نه با وجود به نوعی بمب های مثلا خوشه ای، حتی با داشتن زرادخانه هسته ای بمب های آماده به شلیک اتمی.

هیچ حکومتی با این ادوات نظامی و یا ارتش چند ده میلیونی هم نمی تونه مردم رو به خفقان بکشونه.

اما این در شرایطی است که اون قشر خاکستری بیدار و فردای اون بیدار حرکت عملی بخوان بکنن برای یک انقلاب.

اونجاست که شما مواجه میشید با اینکه اون حکومت به سادگی از بین میره و خب قاعدتا حالا ما با یک جمهوری اسلامی روبرو هستیم که تمامی این قدرت رو در اختیار داره.

پس ما نیاز داریم که با برنامه ریزی با حرکت درست راه رو پیش بریم.

ما قرار هست که برای رسیدن به پیروزی نهایی برنامه های مشخصی داشته باشیم.

حرکات مشخصی داشته باشیم.

انقلاب را فقط و فقط به وادی هیجان نرسانیم.

اینکه با هیجان یه کاری رو انجام بدیم هیچ وقت این هیجانات نمی تونه راهگشا باشه.

خیلی از رفتارهای هیجان آمیز مردم در این اتفاقات به ضرر اون اتفاق نهایی و اون پیروزی هست ولی نتیجه عکس میده.

قشر خاکستری رو بیشتر خاموش می کنه و این اون نقطه ای است که ما باید با برنامه ریزی وارد این اتفاقات بشیم.

پس ما تا اینجا در باب این مسئله صحبت کردیم که بیدار شدن این قشر خاکستری با توجه به تمام تحقیقاتی که انجام شده در زمینه نگاه به انقلاب ها که خیلی دستاوردهای درستی هم داشته یعنی این تحقیقاتی که انجام شده به ما یک برآیند های درستی رو داده که بتونیم شناخت کاملی رو داشته باشیم نسبت به انقلاب، به پیروزی در انقلاب.

حالا در قسمت های بعدی هم به موضوعات دیگری هم حتما اشاره خواهم کرد.

در این زمینه ها از همین تحقیقات چرا که به ما راهکار میده.

یعنی ما یک انقلابی رو در نظر داریم و بارها هم دربارش صحبت کردیم.

گفتیم این انقلاب هم از همون ابتدای وجودیت جمهوری اسلامی وجود داشته.

جمهوری اسلامی محکومه به یک انقلاب در برابر هست چرا که به نوعی خودش ضد انقلاب هست چرا که به نوعی خودش قدرت و صلاحیت و شعور لازم حتی برای اداره یک جمعیت متکثر رو نداره.

پس محکوم به یک انقلاب هست.

این انقلاب هم از همون روز ابتدایی شکل گرفته اما این باید جنبه عمومی پیدا کنه.

یعنی باید اول نقطه ابتدا این هست که این انقلاب در بین مردم شکل بگیره که من در باب این مساله هم صحبت کردم.

تو قسمتی که در باب ایمان بود دربارش صحبت کردیم که این انقلاب قرار هست بین مردم شکل بگیره.

وقتی مردمی به اون انقلاب فکری برسند، وقتی قوانین رو در برابر باورها و ارزش های خودشون بدونن هیچ حکومتی نمی تواند در برابرشان صف آرایی کند.

این حکومت را نالایق می دانند و حکومت را به نوعی بر آورده صحبت های خودشان، باورهای خودشان، ایمان خودشان نمی دانند و ما به آن انقلاب می رسیم و برای پیروز شدن هم ما نیاز داریم به یک تشکل به نوعی ارتش مردمی که حالا یک جمعی بین 5 درصد تا ده درصد را بیدار کند و حالا این ها در میدان حاضر باشند که فعالیت بکنند.

اما حالا فارغ از این هایی که تا اینجا صحبت کردیم، یک مقداری برویم در باب این مساله فکر بکنیم که چرا این قشر خاکستری کاری نمی کنند؟

چرا فعالیتی نمی کنند؟

یک مقداری بعضی از این دلایل رو با هم بهش نگاه بکنیم.

حتی گذری و حتی موجز درباره اش صحبت بکنیم.

گفتم هر کسی که در ایران باشه قاعدتا روبرو میشه با جماعت بی شماری که از جمهوری اسلامی نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن.

دوست ندارن جمهوری اسلامی وجود داشته باشه.

اما وقتی کار به عمل میرسه شما میبینید بی تفاوتی رو در بین این ها.

خب قاعدتا یکی از موضوعات اصلی و عمده اش ترسه.

یعنی ایجاد ترسی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان به وجود آورده در بین مردم.

شما روبرو هستید با یک جمهوری اسلامی که هیچ ابایی نداره از این که چهره ی خشن و خشونت آمیزی رو از خودش تصویر بکنه.

یعنی وقتی میخواد برسه به وزارت اطلاعات یا مثلا اطلاعات سپاه.

هیچ باکی نداره از این که خودش رو یک وزارت اطلاعات وحشی و وحشی خویی نشون بده.

وقتی در نود و هشت گلوله ی جنگی به مردم میزنه هزار و پونصد نفر رو قتل عام میکنه.

شما مواجه هستید با یک حکومتی که میخواد این رعب و وحشت رو بین مردم علنی نشون بده.

وقتی افتخار میکنه به قتل عامی که در سال شصت و هفت اتفاق افتاده یا همان صحبتی که در باب هشتاد و هشت و کهریزک کردم که تجاوز به پسرها هم اتفاق افتاده و اینها رو اذعان میکنه و درباره اش صحبت میکنه.

اینها همه در راستای ایجاد رعب و وحشت است.

این وحشت سراسری است.

به وجود آوردن این اضطراب همگانی است.

برای اینکه مردم یک وحشتی داشته باشن که اگر ما به خیابان بیاییم فردا چه اتفاقی می افته.

یعنی شما وقتی با یک حکومت بیماری رو به رو میشید که حالا یک جوونی رو میگیره، به واسطه تکون دادن گارد ریل به واسطه آتیش زدن؟

سطل آشغال یک روزه به اون حکم اعدام میده.

این داره وحشی خویی خودش رو نشون میده برای اینکه در دل مردم ترس و وحشت بیشتری رو هم به وجود بیاره.

پس یکی از دلایل این وجود ترس و وحشت هست.

یک بخشیش کاملا منطقی و معقول هست که انسان با این ترس ها تمام موجودات زنده با همین ترس و وحشت ها زندگی میکنن.

گاها این ترس و وحشت ها به نوعی کمک کننده هم هست در زندگی عادی آنها.

یعنی شما این ترس اگر در زندگی وجود نداشت و به نوعی شجاعت تبدیل به یک حماقتی می شد که حتی زندگی ما را هم به خطر می انداخت.

پس یک بخشی از بخش ذاتی درونی تمام انسان ها است.

حالا می آید جمهوری اسلامی تشدید می کند این ترس را که بیشتر هم مردم در خود بمانند.

یک بخش دیگری از این خاموشی مردم به واسطه این است که همه این وظیفه را محول به دوش یک دیه می کنند.

یک تحقیقاتی در این زمینه هم من خوانده بودم در زمینه روانشناسی که یک تحقیقی شده بود در باب اینکه اگر یک شخصی نیاز به کمک داشته باشد، اگر یک نفر نزدیکی به او باشد احتمال کمک کردنش خیلی بیشتره تا اینکه چندین نفر در کنار آن آدم باشند.

این هم یک تحقیقی بود که شده بود.

یعنی یک حالتی را به نوعی در ما به وجود می آورد و یک برآیندی را به ما می دهد که انسان ها همواره به دنبال محول کردن وظیفه به دوش دیگران هستن.

یعنی اگر دارن می بینن یک ظلمی وجود داره، میگن دیگری باید بیاد دربارش صحبت بکنه دربارش رفتاری رو نشون بده.

اگر کسی داره اعدام میشه حالا میگن کسانی هستن که دارن برای اعدام نشدن او فعالیتی بکنن و این وظیفه رو به دوش دیگران میسپاره.

این تحقیق هم داره به ما نشون میده وقتی این جماعت بیشتر و بیشتر میشن حالا این وظیفه رو بیشتر میتونه محول به اون ها بکنه.

حالا یک نفر اینجا داره مثلا اذیت میشه داره آزار میبینه، نیاز به کمک جدی داره.

یک جماعت 200 نفری وایسادن.

حالا هر کدوم این وظیفه رو محول به یکی دیگه میدونن.

میگن فلانی میتونه بره.

اون میتونه بره.

اون نزدیک تره و با هزاران دلیل ریز و درشت میتونن این وظیفه رو از دوش خودشون دور بندازن.

اما حالا اگر یک فرد درگیر بشه خب شما قاعدتا مواجه میشید با اینکه اون فرد احتمال کمک کردنش بیشتر هست.

حتی خیلی هم میتونه بیشتر باشه.

اگر پر از تعالیم و تربیت های منزجر کننده و فاسد نشده باشد، قطعا کمک خواهد کرد.

پس ما یک بخشی هم روبه رو هستیم با اینکه خیلی ها این را محول بر دیگران میکنند، این وظیفه را به دوش خود نمی گیرند.

همین ترس و وحشت هم عاملی است برای بیشتر شدن این حس درونشان.

اینکه حالا چشم امید داشته باشند به دیگران.

اما فارغ از این دو موضوعی که درباره اش صحبت کردیم، گفتیم شاید مهم ترین و اصلی ترین موضوعی که در انقلاب وجود دارد همواره ایمان هست.

ایمان به مفهوم جمع آرزوها.

ایمان یک موضوع پیچیده و عجیبی نیست.

ما گفتم مواجه می شویم با جهانی که از یک طرف آن جهان سنتی است مثل اسلام و دیگر مذاهب جهان.

اینها یک ایمان تعریف شده و یک تعصب خشک را دارند به مردم معرفی می کنند.

خب خیلی از مردم با دیدن این تعصبات و این ایمان خشک و احمقانه و گاها منزجر کننده و پر ظلم.

نسبت به ایمان حس بدی پیدا می کنند و در برابرشان یک جهان مدرنی هست که داره مدام تعریف می کنه که ما نیاز به ایمان نداریم.

این ایمان رو در وجود انسان ها از بین می بره.

حالا تصویر این دو چهره در کنار هم به ما یک تصویر مشخصی میده که حالا انسان ها به دنبال ایمان نباشن.

در صورتی که این ایمان قوه محرکه ای است برای حرکت کردن ایمانی که متشکل از آرزوهای ما شده از آینده روشن ما شده.

این ایمانی که می تونه قوه محرکه ای باشه که در برابر ترس هم عمل کنه.

دیگه قرار نیست که وظیفه رو به دوش دیگران محول کنیم و فقدان این ایمان جمعی هست که باعث این خاموشی مدام میشه.

یعنی شما وقتی با مردم صحبت می کنید خیلی ها در باب این مساله صحبت می کنن که فردا که جمهوری اسلامی نباشه چه اتفاقی خواهد افتاد؟

خب قاعدتا من هم موافق این موضوع هستم که جمهوری اسلامی اگر نباشه هر حکومت دیگه ای باشه هم بهتر از جمهوری اسلامی هست.

چون جمهوری اسلامی در همه زمینه ها در نهایت ظلمت راه رو به پیش برده.

یعنی شما اگه از نظر استبداد بگید هیچ حکومتی نمی تونه همپای جمهوری اسلامی در استبداد پیش بره.

قاعدتا اگر در زمینه اقتصادی بگید این ناکارآمدی، این عدم تخصصی که در بین مسئولین جمهوری اسلامی وجود داره، هیچ حکومتی هم پایه اش نمی تونه این کار ها رو بکنه.

از هر بعدی که به این حکومت نگاه بکنید ما نمی تونیم به قهقرای بزرگ تر از جمهوری اسلامی برسیم.

شاید بزرگتر از جمهوری اسلامی قهقرا اما رسیدن به یک حکومت طالبانی یا داعشی باشه که خب قاعدتا مردم ایران با توجه به این تجربه چهل و سه ساله ای که نسبت به یک حکومت دینی داشتند، حکومتی که تازه لطیف تر از اون نگاه داعشی و طالبان و القاعده ای بوده، پس قاعدتا به سمت و سوی مذهب که دیگه کشیده نمیشن.

پس قاعدتا هر برآیندی، هر نتیجه ای فردای جمهوری اسلامی بهتر از جمهوری اسلامی است.

اما موضوع اصلی این نیست که ما نگرانی داشته باشیم.

یعنی مردمی باشند که نگران فردای جمهوری اسلامی باشند که به خیابان نمی آیند یا از این قشر خاکستری بودن و از لاک دفاعی خودشان در نمی آیند.

وابسته به این است که ما برای داشتن آرزوها برای داشتن یک هدف مشخص تلاش می کنیم.

یعنی کسی نگرانی این را ندارد که فردا جمهوری اسلامی نبود.

ما چی کار بکنیم؟

ای وای دیگه این همه متخصص بزرگی که شش کلاس سواد دارند حکومت را به دست نمی گیرند.

ما از نظر اقتصادی فلج می شیم.

دیگه کسی نیست که اقتصاد ما رو پیش ببره. نه.

قاعدتا کسی به این فکر نمی کنه اما باید یه تصویر درست و مشخصی از فردا در پیش رو برای ما باشه که ما با میل به اون فعالیت کنیم.

با آرزوی اون حرکت بکنیم.

با امید داشتن به اون تصویر پیش بریم.

پس ما باید یک آینده روشن، یک ایمان جمعی ای رو تصویر بکنیم که حالا مردمی باشند که به خاطر اون از ترس های خودشان از وحشت خودشون دور بشن این وظیفه رو و این رسیدن رو.

به دیگران محول نکنن.

این ایمان درونشون.

این نگاه به آینده ی روشن.

این نقطه ی روشن و به نوعی نور در برابر آنها را به حرکت وادار بکند.

مثال هم درباره اش زدم.

صحبتم درباره اش کردیم.

در آن قسمت ویژه ای که در باب ایمان صحبت کردیم، شما خودتان را تصور بکنید در یک غار مشخصی.

وقتی همه جا ظلمانی و تاریک است، شما به هیچ فعالیتی وادار نمی شوید.

در انفعال خودتان می مانید.

اما به محض دیدن یک نقطه نور به حرکت وادار می شوید.

حالا میرید به سمت آن نور.

و آن نور باید وجود داشته باشد تا این ایمان شکل بگیرد.

پس مساله این نیست که حالا یک جماعتی بیان بگن بعد از جمهوری اسلامی چه اتفاقی می افتد و همه هم جواب و پاسخی داشته باشند.

در باب اینکه فردای جمهوری اسلامی قاعدتا از جمهوری اسلامی بهتر است اما باید یک نقطه روشنی وجود داشته باشد که مردم به خاطر میل به آن حرکت کنند، آن قشر خاکستری بیدار شود و وظیفه را خودش به عهده بگیرد و در برابر ترسهایش ایستادگی کند، وجودش پر از شجاعت شود و امید قوه ای باشد برای حرکت او.

و در نهایت هم بارها درباره اش صحبت کردیم که تمام انقلابهای جهان قوه محرکه ای مثل ایمان داشته.

اگر انقلاب فرانسه شکل گرفته با همان ایمان به دموکراسی، به اینکه یک حکومتی لاییک تشکیل بدهند و اینکه باورمند به حقوق بشر بودند و با توجه به این ایمان راسخ بوده که شروع به فعالیت انقلابی کردند و در نهایت هم پیروز شدند.

اگر در روسیه این اتفاق افتاده با همان آرمان های کمونیستی این اتفاق افتاده.

مردم یک آینده، یک تصویری، یک دولت مشخصی را تصویر می کردند.

پس این قوه محرکه ای است که می تواند قشر خاکستری را بیدار کند.

ما بزرگترین وظیفه مان برای بیدار کردن این قشر خاکستری به نوعی ساختن ایمان و آرزو است.

تصویری از آینده هست.

تزریق امید هست.

قوه محرکه ای که ساخته بشه برای اینکه اینها حرکت بکنن فرای اون قاعدتا باید از بیداری و آگاهی استفاده بکنیم.

حالا در یک مقداری جلوتر باز بیشتر در باب این موضوع هم صحبت می کنیم در باب این بیداری و آگاهی.

اما پیش از این یک مقداری هم باید صحبت بکنیم.

در باب چه رفتارهایی به ضرر این بیداری عمومی هست؟

چه رفتارهایی این قشر خاکستری رو در خود می بره، ساکت می کنه؟

بیشتر رو به عقب اونها رو می بره و باعث میشه که اونها وارد این جریان و این چرخه نشن.

به نظر من بزرگترین و مهم ترین دلیلی که قشر خاکستری حاضر نیست وارد حرکت بشه و یا بیشتر در لاک دفاعی خودش فرو میره خشونت است.

وقتی تصویری از خشونت در حال جریان میشه در بین جامعه قشر خاکستری حاضر نیست که وارد این چرخه برای تغییر بشه.

ببینید قاعدتا مردم به خاطر اینکه کشته بشن و یا بکشن به خیابون نمیان.

یعنی قشر معمول مردم ما در باب یک سری چریک صحبت نمی کنیم.

در باب انسان های تعلیم دیده ای صحبت نمی کنیم که فنون رزمی و دفاعی و جنگی رو یاد گرفته باشن و اسلحه به دست گرفته باشن و بعد مسلح باشن و به خیابون بیان تا مثلا جمهوری اسلامی رو بکشن.

نمی دونم مردمی که سپاهی ها و بسیجی ها رو از بین ببرن تا به پیروزی برسن.

ما داریم در باب مردم عامی صحبت می کنیم که طرف یه همسری داره، یه فرزندی داره، یه زندگی عادی داره، تمام عمرش یه ورزشی کرده با خانواده اش زندگی معمولی کرده، مثلا مغازه ای داشته، کارمندی بوده که زندگی خیلی عادی و روتینی رو پشت سر گذاشته.

حالا این آدم با دیدن این خشونت حاضر نیست هیچ وقت به خیابون بیاد چرا که حاضر نیست جون خودش از بین بره و یا حتی فراتر از اون دستش به خون دیگری آغشته بشه.

حاضر نیست کسی رو کتک بزنه، ضرب و شتم بکنه، بکشه و خشونت باعث میشه که اون قشر خاکستری بیشتر در خودش فرو بره و بیشتر دور بشه.

من یک بار در باب این موضوع صحبت کردم.

حتی شاید جماعتی قشر خاکستری در روزی بیدار بشن در این زمینه خاص مثل مثلا شما وقتی به تاریخ اسلام نگاه میکنید.

ما وقتی در باب تاریخ اسلام صحبت میکنیم.

اسلام هم یک ایمانی رو به وجود آورد.

این ایمان قوه محرکه ای شد برای انقلاب.

این ایمان به وجود اومده باعث رفتارهای خشونت آمیز بیشماری هم شد.

ما میتونیم به اون مرحله رسیده که شما میبینید.

این جامعه ای که به عنوان جامعه مسلمان تصویر شده در اون دوران این رفتارهای خشونت آمیز رو انجام میدادند.

اما این به چند دلیل بوده.

یک دلیل مبرهن و واضحش همون ایمان و همون تصویر در آینده بوده.

یعنی مثلا جماعتی که میرفتند در راه وا می ایستادند و به نوعی.

اضافه میکردند ثروت قریشیان رو بدست می آوردند.

اینها یه آینده ای در برابرشون داشتند، یک هدفی داشتند، هدفشون هم به دست آوردن اموال آنها بود.

حالا آنها به راحتی حاضر بودند این کار را بکنند چون در ازاش هم یک چیزی به دست می آوردند و یا رسیدن به فردایی که آن حکومت در اختیارشان باشد، حالا بتوانند به جایگاه ها و پایگاه هایی برسند و فراوان اینها تعلیم داده می شدند برای اینکه این رفتارها را بکنند.

یعنی شما مواجه شدید حالا با ساخته شدن یک ارتشی برای آنها که فنون جنگی و رزمی را یاد می گرفت و در این خشونت و خشونت طلبی هم به نوعی غرق می شد.

پس حتی اگر امید به یک همچین موضوعی داشته باشید، هر چند که آنجا هم قاعدتا قشر معمول و آن قشر خاکستری وارد این چرخه نمی شد، بلکه یک تعداد مشخصی بودند که به عنوان حواریون و انصار و اهل به نوعی اطرافیان محمد شناخته می شدند، وارد این چرخه ی خشونت بار می شدند نه عامه ی مردم.

ولی اگر هم بخوایم عامه ی مردم هم وارد یک همچین چرخه ای بشن نیاز به یک سری المان ها هست که وجود نداره.

ما وقتی داریم در باب عامه مردم صحبت میکنیم این تصویر خشونت بار قاعدتا اون ها رو به عقب سوق میده.

قاعدتا باعث میشه که حرکت نکنن.

یک بار هم در باره اش صحبت کردیم.

این که شما وقتی باز هم نقطه ای به اسم ایمان نداشته باشید، چراغ روشنی به اسم ایمان در برابرتان نباشه که قوه محرکه شما باشه، آینده روشنی آرزو های مطرح شده ای تصویر نشده باشه.

حالا این مردم به خاطر نبود ظلم به خیابون اومدن دیگه یعنی اومدن که این ظلم وجود نداشته باشه؟

یعنی همین تصویر اتفاقاتی که در همین 2014 افتاده چه تصویری به ما میده؟

ما مردمی رو میبینیم که به واسطه کشته شدن یک دختر به واسطه قتل یک دختر به خیابون اومدن.

این ها اومدن که این قتل اتفاق نیفته.

حالا وقتی یک چهره لخت و عور از جمهوری اسلامی تصویر می شود که این خشونت را دارد ترویج می دهد.

شروع می کند به کشتن دیگران در تهران و یا فرای آن.

حالا از طرف مقابل هم از دل مردم هم یک خشونتی شکل می گیرد قاعدتا در راستای دفاع.

اما یک جایی می رسیم بهش که تبدیل به یک فرهنگ خشونت باری می شود.

حالا این دست به دست هم میده تا اون قشری که اومد بیرون دیگه نیاد بیرون.

حتی اون قشری که از ابتدا اومده نه تنها قشر خاکستری رو نمی تونه جذب کنه.

اون قشری که از اول منفعل بوده که به واسطه اینها جذب نمی شه چراکه با خودش میگه من برای چی باید بیام تو خیابون بیام که کشته بشم و یا بکشم؟

نه من قاتل بودم نه من برای کشته شدن می خواستم که به خیابون بیام و نه برای کشته شدن.

می خواستم که به خیابون بیام.

من برای یک زندگی بهتر می خواستم به خیابون بیام و این عاملی بازدارنده برای پیوستن اونها میشه و حتی کسانی که از اون نقطه ابتدایی هم اومدن برای نبودن اون ظلم به خیابون اومدن.

حالا میبینن اون ظلم داره بیشتر و بیشتر میشه، افسار گسیخته تر میشه و حالا نتیجه میگیرن.

تصمیم میگیرن که دیگه به خیابون نیان.

چرا که احتمال داره هر لحظه بگیرنش. زندانشان بندازن. اعدامشون بکنن. کشته بشن.

در خیابون با گلوله جنگی.

با گلوله ی ساچمه ای زیر باتوم و یا خودشون دست به این کشتار بزنن در راستای دفاع از خودشون.

و حالا حاضر نیستن این چرخه ظلم رو بگردانند و بچرخونن.

وقتی ایمانی نیست اما شاید به واسطه وجود یک ایمانی حاضر باشن از این اتفاق هم چشم بپوشند و حاضر باشن کشته بشن. بمیرن.

به واسطه اون ایمان در فردا اما نه به واسطه نبودن ظلم، نه به واسطه اون ظلم و بیدادی که در برابر دیدن.

گفتیم حالا مردمی اومدن تو خیابون به واسطه قتل یک دختر.

حالا دیگه حاضر نیستن هر روز قتل های بیشتری اتفاق بیفته.

یک آن به این نتیجه می رسند که نبودن ما در خیابان ها باعث میشه که این قتل ها کمتر و کمتر بشه.

تعداد کمتری داغدار بشن و بعد یک نوع حرکت رو به عقبی رو شکل میدن.

پس یکی از اون رفتارهایی که به ضرر بیداری قشر خاکستری و حتی فراتر از اون حتی قشر فعال در انقلاب هست، خشونته.

حالا من در باب خشونت، در باب خشم و دفاع در قسمت های آتی حتما صحبت می کنم و فرای اون در باب خود خشونت هم حتما یه قسمت مجزایی رو در همین انقلاب ایران خواهم داشت که بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم چراکه خیلی موضوع مهمی هست.

ای موضوع بنیادینی هست در راستای پیروز شدن در یک انقلاب.

اما در باب این رفتارهایی که به ضرر هست خشونت رو میشه ازش نام برد.

اما حالا با توجه به این تفاسیری که دربارش صحبت کردیم که تصور کوچکی رو هم شما داشته باشید نسبت به این قشر خاکستری و این بیداری ای که ما داریم دربارش صحبت میکنیم یه تصویر کوچکی رو در برابر خودتون نقش بدید.

اینکه یک تظاهرات کوچکی که یک عده ای از مردم که در راستای این انقلاب گفتم از همون ابتدا هم سوار این قطار شدن به خیابون میاد.

حالا تعدادشون 100 نفره.

تعدادشون 100 نفر هزار نفره.

دو هزار نفره.

این تصویر از کسانی که در خیابون میان رو مقایسه بکنید با یک تصویر از یک قشر عظیمی که به خیابون اومدند.

یک تظاهرات دویست هزار نفری، پونصد هزار نفری، یک میلیون نفری.

حالا تصویر این دو تظاهرات در کنار هم به ما اون برآیند کلی رو میده.

اینکه این خشونت به واسطه تعداد کم هست که اتفاق می افته به واسطه این هستش که نیروهای سرکوبگر قدرت این رو دارن که آن ها رو سرکوب بکنن.

حالا به جمع اونها میرن، باتوم می زنن، گلوله ساچمه ای میزنن، گاز اشک آور می زنند.

حالا مردم چون تعداد کمتری هم دارن سعی میکنن بلافاصله دفاع کنن و درگیری به وجود میاد و قاعدتا قدرت و کفه قدرت در اختیار نیروهای سرکوبگر هستش که میتونن با تعداد زیادی هم به سمت این 500 نفر هزار نفر حمله بکنن.

یعنی شما تصور بکنید که حالا در یک شهری بزرگی مثل تهران که چندین یگان مختلف یگان ویژه نیروی انتظامی وجود داره نمیدونم سپاه وجود داره، بسیج وجود داره، ارتش حتی وجود داره، کلی نیروهای سرکوبگر آموزش دیده وجود دارن برای مقابله با معترضین.

حالا وقتی یک نقطه ای یک تظاهراتی اتفاق می افته 100 نفر هزار نفره به سادگی شروع میکنن به قلع و قمع کردن اینها و بعد نیرویی رو میتونن بفرستن بسیج بکنن برای مقابله.

هزار نفر توی خیابون هستن پونصد تا نیرو اگر به اونجا بسیج بکنه بلافاصله میتونه این جمعیت رو متلاشی و از بین ببرد، خشونت بیشتر می شود، گسترده تر می شود.

حالا این ترویج خشونت به نوعی این شکل از خشونت که خب قاعدتا شروع کننده اش جمهوری اسلامی و عوامل وحشی جمهوری اسلامی هستند، باعث به وجود آمدن یک تصویر خشونت باری می‌شود که نقطه.

ابتدا شما مواجه می‌شوید با جمعیتی که از اول بیرون آمدند، حالا بیرون نمی آیند.

حالا دستگیری اتفاق می افتد.

یک عده ای دستگیر می‌شوند به واسطه دستگیری و شکنجه.

آن عده عده ای نیستند که مثلا در گروه های مثلا چریکی فعالیت داشته باشند.

یک تصویری ندارید از اشخاصی که آموزش دیدند برای این که بازجویی در برابر بازجویی دوام بیاورند.

قرص سیانور داشته باشند که بلافاصله سیانور را فعال کنند و خودشان را از بین ببرند.

شما با یک جماعت معمولی از مردم روبرو هستید.

حالا اینها می‌توانند به واسطه همان دستگیری اول کلا از این چرخه حذف بشه.

و دیگه به خیابون نیاد.

میتونه به واسطه خشونتی که در قبالش اعمال شده دیگه وارد این چرخه نشه.

عده ای میتونن به واسطه دیدن این خشونت ها دیگه وارد خیابون نشن.

عده ای میتونن به واسطه دیدن این تصویر خشونت باری که جمهوری اسلامی تشکیل داده از اون قشر خاکستری دیگه حاضر نباشن بیان.

و این به ضرر اون حرکت کلی و اون پیروزی نهایی هست.

اما شما این تصویر رو در کنار یک جمعیت دویست هزار نفری، پونصد هزار نفری و یا یک میلیون نفری بزارید.

حالا یک جمعیت یک میلیون نفری در تهران شلوغ شده و شلوغ کردن که حالا در باب این مساله و شلوغی این اعتراضات و شکل گیری اش هم صحبت خواهیم کرد در قسمت های آتی.

اما ما با همین تصویر میریم جلو که یک میلیون نفر در یک خیابانی مثل مثلا خیابون انقلاب تا میدون آزادی شلوغ کردن و در خیابون هستن.

حالا کدوم حکومتی قدرت مقابله با اونها رو داره؟

حالا چه حکومتی میتونه در برابر این سیل خروشان ایستادگی بکنه؟

چه تعداد نیرویی میتونه برای مقابله با اونها بسیج بکنه؟

اون نیرو هایی که میان در برابر انسان هستند دیگه اونها فارغ از این که قاعدتا احساسی ندارن، قاعدتا پر از خشم و خشونت هستن.

قاعدتا تعلیم دیدن برای این درنده خویی.

اما ترس در وجودشون شعله ور هست مثل بقیه انسان ها.

اینها احساسات ذاتی است که با هیچ تعلیمی از بین نمیره.

یعنی شما ترس رو که نمیتونید در وجود کسی بکشید.

پس وقتی یک تعداد بزرگ و عظیمی رو در برابرش ببینه هیچ وقت نمیتونه دست به گلوله ببره.

چرا که میدونه این خشم و خشونت مردم در راستای دفاع اگر بیدار بشه چیزی از او باقی نخواهد ماند.

و حالا در برابر این جمعیت بی شمار خشونت هم قاعدتا از بین میره.

حالا اینها قوه اجرائیه ای دارن که میتونن هر کاری رو انجام بدن و حالا میتونه قشر خاکستری رو مدام بیدار و بیدارتر کنه.

جماعتی که در خونه نشسته اند به عنوان اون قشر خاکستری حالا ببینن دویست هزار نفر در یک خیابان اومدن به بیرون، قاعدتا میان و به آنها ملحق میشن.

حالا قدرت این دویست هزار نفر رو در خیابون ببینن.

فرداش میبینید که سیصد هزار نفر، پونصد هزار نفر به همون جمع اضافه شدن.

و ما شاهد این بیدار شدن هم خواهیم بود.

پس تفاوت در همین است.

یک خشونت کمتر، هزینه کمتر، بیدار شدن بیشتر.

و اینها اون نقاطی است که ما باید براش برنامه ریزی بکنیم.

یعنی ما نباید به انقلاب به شکل به چشم یک احساسات نگاه بکنیم.

به شکل به نوعی غلیان احساساتمون نگاه بکنیم که حالا یک شلوغی شده باید همه بریزن تو خیابون سریع حرکت رو تموم بکنن و ما به پیروزی برسیم.

انقلاب یک پروسه است.

برنامه ریزی نیاز داره.

هدفمند باید به پیش بره.

برنامه های مشخص و باعث بشه که اینها آزموده تر بشن.

هر کدوم از این حرکات باید باعث بیدار شدن بیشتر اون قشر خاکستری بشه.

در صورتی که این تعداد کم باشه لطمه میزنه.

حتی به بدنه ای که فعال در انقلاب دارن شرکت میکنن.

اما اگر این تعداد بیشتر باشه قشر خاکستری رو بیشتر به سمت خودش جذب میکنه.

شما در نظر بگیرید یک جمعیت صد هزار نفری وقتی داره تو خیابون حرکت میکنه و اعتراض میکنه حالا مردمی که بیننده این حرکت هستند به اون میپیوندند چون احساس ترس کمتری میکنن.

چون حالا دارن میبینن یک جماعت بزرگی داره برای حقش پیش میره.

حالا میبینن که نیروهای سرکوبگر جرات نزدیک شدن به اونها رو نداره.

حالا میبینید در طول همون حرکت هم به اون تعداد اضافه و اضافه تر میشه.

اما اگر این جماعت یک جمعیت پونصد نفره ای باشن خب قاعدتا کسی جرات اضافه شدن رو نداره.

حتی وقتی داره نگاه میکنه احتمال میده که شاید همین لحظه با وارد شدن من باعث دستگیری من بشه و معلوم نیست چه سرانجامی خواهم داشت.

وقتی میبینه نیروی سرکوبگر در برابر اون پونصد نفر در برابر آن هزار نفر وحشیانه عمل می کند، گلوله میزنه، گلوله ساچمه میزنه، این ترس رو بیشتر و بیشتر میکنه.

باز بیشتر در پی این هست که دیگرانی اضافه بشن.

چرا من باید اضافه بشم؟

اما اون تظاهرات شلوغ و گسترده باعث میشه که بیشتر و بیشتر قشر خاکستری هم بهش اضافه بشه.

اما نکته مهم در باب این قشر خاکستری بیداری و آگاهی هست.

یعنی ما باید مدام این موضوع رو تکرار کنیم که ما با آگاهی می تونیم این قشر خاکستری رو به بیداری برسونیم.

منظور و مفهوم از آگاهی رساندن به دو بخش مختص میشه درد و درمان.

یعنی شما در باب یک موضوعی به اسم جمهوری اسلامی و تمام حکومت ها و تمام تفکرها چندین بار دربارش صحبت کردیم.

ما نیاز به انقلاب درونی در بین انسان ها داریم.

مردمی که تغییر بکنند تفکر این مردم تغییر کنه.

حالا وقتی اون انقلاب فردی اتفاق افتاد، تبلور اون رو در اجتماع هم خواهیم دید.

حالا تبدیل به یک انقلاب اجتماعی میشه و در نهایت ما رو به انقلاب سیاسی هم میرسونه.

تمامی انقلاب ها یک شروع کننده، یک جرقه زننده ای به عنوان انقلاب فرهنگی داشته.

این انقلاب فرهنگی هم از دل مردم شکل گرفته.

یعنی مردم به صورت فردی این انقلاب رو در خودشون دیدن.

حالا این تغییر رو در خودشون دیدند و این رو به صحنه اجتماعی آوردند.

وقتی این انقلاب شکل بگیره، حکومتی در برابرش نیست که بتونه خواسته های اونها، عقاید اونها، باور اونها رو در بر بگیره.

یعنی وقتی نگاه جمعی مردم ایران نسبت به یک موضوع مشخص به عنوان مثال همون اعدام کردن.

وقتی این انقلاب شکل بگیره یا در باب موضوعات دیگه من مثال زدم همین الان به ذهنم رسید.

شما در نظر بگیرید در باب احترام به حقوق زنان این تساوی و برابری بین زنان وقتی جماعت ایرانی این انقلاب درونشون شکل بگیره این احترام رو به حقوق زنان قائل بشن.

وقتی مردم درونشون این انقلاب شکل گرفته و حالا باور دارند که زن همتای مرد هست، همتای او محترم هست، حقوق او قابل احترام هست، باید از حقوق برابری برخوردار بشه.

حالا وقتی این انقلاب فردی به سطح اجتماعی می رسه و اون انقلاب فرهنگی اتفاق می افته، حالا جماعتی هست که اون حکومت در برابر رو لایق خودش نمی دونه.

برآیند خودش نمی دونه شنیده شدن صدای خودش رو در اون حکومت، در اون مجلس نمی بینه.

ما امروز هم می بینیم که این صدا شنیده نمی شه اما باید این جنبه عمومی تر پیدا کنه در بین همه مردم این انقلاب شکل بگیره.

پس ما وقتی در باب بیداری صحبت می کنیم در ابتدا باید چشم امیدمون به آگاهی رسانی به دیگران باشه.

این آگاهی رسانی هم به دو بخش تقسیم میشه.

شما تصویری از درد و در عین حال درمان رو باید مطرح کنید.

حالا در هر شکلی.

یعنی کسی که شاعر هست.

کسی که نویسنده هست.

کسی که روزنامه نویس هست.

کسی که انسان عادی هست.

داره با دوستش صحبت میکنه.

نمیدونم سر کلاس با هم میرن.

هر کسی در هر جایگاهی که هست.

در نهایت همه مردم.

کسانی که این انقلاب درون خودشون شکل گرفته حالا باید این انقلاب رو منتقل به دیگران بکنن.

حالا باید در باب اون درد در ابتدا صحبت بکنن.

دردی که ما می شناسیم.

دردی که جمهوری اسلامی هست.

دردی که در طول این سالیان بر ما روا شده.

از حقوق زنان.

از سرنوشتی که برای زندانیان سیاسی اعمال کردن.

از کشتارها و وقایعی که شکل دادن. از ناکارآمدی. از.

و زمینه اقتصادی از فسادی که وجود دارد و الی آخر.

اینها دردهایی است که ما داریم مطرح می کنیم اما در کنار این دردها نیاز هست که درمان مطرح بشود.

خیلی به مراتب بیشتر از بیان دردها.

ما نیاز به گفتن درمان ها داریم.

یعنی من حس می‌کنم که امروز خیلی از مردم به این آگاهی در باب جمهوری اسلامی رسیده‌اند که جمهوری اسلامی چه وقایعی را رقم زده، چه کشتارهای وحشیانه و شکنجه هایی را رقم زده اما ما در قبال این نیاز به درمان داریم.

حالا وقتی داریم در باب درمان صحبت می‌کنیم، این انقلاب قرار است که شکل بگیرد.

آن ایمان قرار است که شکل بگیرد.

اگر جمهوری اسلامی را داریم که در سال 57 جوانان این مملکت را بیش از چهار هزار از این جوان ها را اعدام کرده و دار زده و فقط و فقط به واسطه باورها و عقایدشان این قتل عام را شکل داده.

ما باید درمان را در نبود اعدام ببینیم.

ببینید ما باید درمان رو در برابر این اعدام وحشیانه در برابر این قوانین وحشیانه تسریع کنیم.

حالا ما یک درمانی رو داریم مطرح میکنیم که اون نبود این عمل وحشیانه هست.

این قتل نفس هست.

حالا ما داریم تصویری میدیم که این اعدام همتا و هم پیاله قتل نفس هست.

حالا ما این درمان رو مطرح میکنیم که اگر قانونی نوشته بشه که در اون اعدامی وجود نداشته باشه مردم میتونن به اون زندگی درست برسن.

حالا دیگه قرار هست دیگه شصت و هفتی تکرار نشه.

زمانی که ما اعدامی نداشته باشیم.

حالا این یک موضوع مشخص هست در باب بقیه مسائل.

شما درد رو میشناسید؟

این ترویج خیانت قانونی اسلامی به مفهوم اینکه یک مرد میتونه چهار زن رو اختیار کنه.

به عنوان مثال این در عرف مردم ایرانی اصلا جا نیفتاده.

یعنی این یک ضد ارزش هست اما ما باید این رو تصویر بکنیم در قانون کشورمون که غیر قانونی باشه در قوانین ما.

حالا این اون درمان هست.

حالا قوانینی که زن ستیزانه هست باید از بین بره.

حالا باید مطرح بشه قوانینی که در حمایت از برابری هست.

حالا با مطرح کردن این قوانین این شکل از قوانین شما اون ایمان رو می سازید، اون آرزو رو می سازید، اون تصویر رو در اختیار می ذارید، اون درمان رو تصویر می کنید و حالا شاهد اون انقلاب هستید.

پس وقتی ما داریم در باب آگاهی صحبت می کنیم، همتای درد باید از درمان هم صحبت بشه و این دو مکمل هم هست برای بیدار کردن مردم، برای بیدار کردن اون قشر خاکستری.

حالا اون قشر خاکستری می تونه با یک ایمانی وارد این جریان بشه.

پس ما تا اینجای بحث در باب موضوعات مختلفی صحبت کردیم و در نهایت ما به یک نقطه رسیدیم که تنها راه برون رفت از جمهوری اسلامی بیداری قشر خاکستری است برای تمام اتفاقات مهم و عمده ای که قرار است در جهان رقم بزنیم.

ما نیاز داریم که این قشر خاکستری را بیدار و وارد میدان کنیم.

حالا برای این موضوع باید یک سری از موضوعات و المان ها را در نظر بگیریم.

باید با آگاهی رساندن به آنها بیداری آنها را رقم بزنیم.

باید با ساختن یک ایمان جمعی و مشخص آنها را امیدوار به آینده کنیم.

باید این مسیر را دور از خشونت تصویر کنیم تا ترس و وحشتی برای آنها به وجود نیاید.

تا این تصویر مشخص و روشن را در برابر آنها رقم بزنیم.

حالا این روزی که این بیداری شکل بگیرد و قشر خاکستری به میدان بیاید، پایان جمهوری اسلامی هم در همان روز است.

هر قدرت فائقه ای در جهان با بیداری عمومی هیچ راهی ندارد.

در پیش رو فقط و فقط محکوم به نابودی است.

یک تظاهرات یک میلیونی دو میلیونی در ایران، یک تحصن یک میلیونی یا دو میلیونی در ایران.

یک اعتصاب سراسری در ایران جمهوری اسلامی رو فلج میکنه.

جمهوری اسلامی هیچ راهی در برابر ندارد.

نیروهای سرکوبگر او که امروز دارند مردم را می‌زنند حالا هر کسی به هر زبانی در برابر این وحشی خویان می ایستد، صحبت می‌کند، از خودش دفاع می‌کند، شعر می‌گوید، کتاب می‌نویسه، مقاله مطرح می‌کنه، باهاشون صحبت عادی می‌کنه، برای خاموش کردن اونها، دیدن یک جمعیت یک میلیونی اونها را خاموش خواهد کرد.

یعنی ما باید بدونیم نقطه ی روشن در برابر ما رسیدن به اون بیداری عمومی هست.

بیدار شدن اون قشر خاکستری برای اتفاقات جمعی و در کنار هم هست.

تحصن میلیونی هست.

اعتراضات و اعتصابات سراسری هست.

حالا یک تظاهرات یکی دو میلیونی در خیابان هست.

همون طوری که من دربارش صحبت کردم هر خواسته ای که در بین مردم داره مطرح میشه از حکومت های خارجی که بیایند و صحبت بکنند و حرف های بی خاصیت بزنند.

در آن روز شما شاهد تمام آن اتفاقات هستید.

قشر خاکستری و اضافه شدنش را شما در آن روز خواهید دید.

بیشتر شدن و این سیر این سیلی که شکل بگیرد را شما شاهدش خواهید بود.

سرازیری این رودخانه ها در کنار هم برای به وجود آوردن یک اقیانوس عظیم را شما شاهدش خواهید بود.

ساکت شدن و درماندگی و ترس در سران حکومت تا اعوان و انصار و اراذلی که در خیابان به عنوان نیروی سرکوبگر دارد را در برابر چشمانتان خواهید دید.

نیرویی که دیگر حاضر نیست اسلحه را بالا ببرد و حاضر نیست نزدیک به آن مردم بشود.

چرا که در برابر یک جمعیت دو میلیونی هیچ چیزی در برابرش نیست به جز شکست.

و آنجا شما شاهد تمام این اتفاقات هستید و برای رسیدن به آن بیداری جمعی و به نوعی بیدار شدن قشر خاکستری نیاز به موضوعاتی از جمله آگاهی رسانی دارید.

آگاهی رسانی در زمینه درد و درمان هر دو همسو و همتای با هم.

ساختن یک ایمان جمعی، کم کردن خشونت.

اینها دست به دست هم میده تا این قشر خاکستری بیدار بشه و ما به پیروزی نزدیک تر بشیم.

در باب مسائلی که تو این قسمت صحبت کردم قاعدتا توی قسمت های دیگه هم بیشتر و با تفصیل بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

اما در نهایت با مطرح کردن این موضوعات باید به یک برآیند کلی برسیم.

برای اینکه هزینه ها رو پایین بیاریم، سرعت پیروزی رو بالاتر ببریم و یک آینده روشن و مشخصی رو برای آینده خودمون تصویر کنیم.

 

قسمت چهاردهم : خشم و دفاع

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم یه مقدار بیشتر در باب خشونت و دفاع صحبت بکنیم.

اینکه این دو مقوله رو اصلا بشناسیم و دربارش صحبت بکنیم و برآیند کلیش رو مطرح بکنیم اینه که در نقطه ابتدایی ما باید یک نقطه تمایزی بین دفاع و خشونت قائل بشیم.

اینکه در ابتدا باید بدونیم که اصلا دفاع یک موضوع شریف و قابل احترامی هست.

در تمامی تفکرها تقریبا به همین شکل هست.

فرای اون تفکرات که به نوعی در خیالات و اوهام داره مطرح میشه و دفاع رو برنمی تابه اما در عین حال وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام داده و شکل داده.

یعنی مثلا به عنوان مثال همون اعتقادات مسیحیان.

یعنی شما مواجه میشید از یک بخش تئوری که دارن در باب این صحبت میکنن که حالا کسی که در گوش تو زد شما روتو اینور بکن تا اون سمت تو رو هم بزنه.

یعنی یک آیه ای از انجیل که منتسب به مسیح هست اما شما مواجه میشید وقتی به ورطه عملی میرسه.

یعنی وقتی قدرت در اختیار این قشر قرار میگیره وحشیانه ترین رفتار ها رو انجام میدن.

شروع کننده جنگ ها هستن.

یعنی جنگ های صلیبی رو شما در نظر بگیرید.

بدترین و وحشیانه ترین این خشونت ها اتفاق افتاده.

اون دوران از دوران سیاه تاریخیه قرون وسطی رو در نظر بگیرید.

بدترین اتفاقات در همون برهه افتاده.

زمانی که قدرت در اختیار مسیحی ها بوده و یا اسلامی ها و مسلمان هایی که برخی از اوقات دارن در باب این موضوعات صحبت می کنند و این تناقض بزرگی که در بین باورشون هست و جایی که نیاز باشه دستاویز شون، این خشونت پرهیزی است که هیچ ارتباطی هم با واقعیت وجودی اسلام نداره.

یعنی شما مواجه میشید با یک دینی به اسم اسلام که ترویج کننده جنگ و جهاد هست.

خونریزی و قتل و کشتار به وحشیانه ترین شکل هست.

از همون ابتدای امر، از زمانی که قدرت در اختیار محمد بوده تا این تاریخ ادامه پیدا کرده و با تفکرات اسلامی به نوعی حکومت های مختلفی شکل گرفته و ما شاهد جنگ های بیشمار هستیم. جهاد های.

بدون پایان هستیم تا همان دوران امروزی که داریم با آن روبه رو میشیم.

این تناقضات را گاها شما می بینید که در زمینه موضوعات تئوریک مطرح می کنند اما هیچ سنخیت و هیچ نزدیکی با اصل و بنیان و رفتارها و اعمالی که از همان ابتدا هم شکل گرفته نداشته.

یعنی شما با یک پیامبری روبرو هستید که بدترین غزوه ها رو انجام می داد برای ثروت اندوزی، برای به چرخش درآوردن چرخه های اقتصادی خودش از همین خشونت استفاده می کرد و یا با جهاد و جنگ قصد داشت این عقاید و باور خودش رو ترویج بده و این دیگه هیچ سنخیتی نداره با موضوعی مثل خشونت پرهیزی و اینکه حتی شما بخواید دفاع رو هم نفی بکنید.

یا در مسیحیت که مثالش رو زدیم یعنی از یک سمت شما مواجه میشید با این صحبتی که منتسب به مسیح است که شما در برابر کسی که به شما ظلمی می‌کند و توی صورت شما می‌زنه، ضربه‌ای به شما می‌زنه.

شما باید صورتت رو اون سمت بکنی تا اون سمت رو هم بزنی.

اما وقتی به مرحله عمل می‌رسه و قدرت رو در اختیار می‌گیرن، وحشیانه ترین رفتار ها رو هم از خودشون نشون میدن.

این اون تناقضات هست.

یعنی اون بخشی ست که شما وقتی قدرت رو در اختیار ندارید یک موضوعی رو مطرح می‌کنید.

من بارها در قسمت های مختلف در همین برنامه های به نام جان درباره اش صحبت کردم و در کتاب های مختلف بهش اشاره کردم.

اینکه زمانی که افرادی که حالا به عنوان مصلح اجتماعی در نظرشون می‌گیرید قبل از قدرت گیری و بعد از قدرت گیری رفتارها، صحبت ها و اعمالی که انجام میدن 180 درجه با هم متفاوت هست.

زمانی که قدرت رو ندارن برای جذب نیرو سعی میکنن صحبت هایی بزنن که به مذاق همه خوش بیاد اما وقتی قدرت رو در اختیار میگیرن حالا سعی میکنن بدترین خشونت ها رو اعمال بکنن و شما مواجه میشید با این خشونت افسارگسیخته ای که داره مدام در جامعه های مختلف شکل میگیره.

اما ما به عنوان یک تعریف مشخص باید دفاع رو در مرحله اول یک رفتار شریف و قابل احترام در نظر بگیریم.

اینکه شما وقتی بهتون حمله میکنن این حس یاغی گری و این طغیان و این باور به طغیان باید در وجود شما موج بزنه.

شما در برابر نابرابری در برابر ظلم و زور ایستادگی کنید.

اصلا این چرخه ایست که انسان ها رو متفاوت و متمایز میکنه.

یعنی در بین انسان ها شما میتونید ارزشی رو تعریف کنید که حالا اون کسانی که در برابر ظلم ایستادگی میکنند رو یاغی و یا آزاده نام بدید.

اینکه اینها هستند که با این حس یاغی گری خودشون در پی احقاق حقوق هستند و این دفاع حقی و حقیقی هستش که ما رو اصلا به سمت و به سوی به نوعی برابری خواهی و آزادی خواهی می‌رسونه.

پس این دفاع موضوعی هست که قابل احترام هست.

اصلا این حس دفاع، این حس دفاع از حقوق خود از حقوق دیگران هست که به نوعی چرخی رو آغازگر چرخی هست برای رسیدن به حقوق خودمون.

و این احساس دفاع کردن از خود قابل ستایش هست.

قابل پروراندن هست و باید این دفاع هم تبدیل به یک ارزش مستحکمی بشه و ما به او ایمان و اعتقادی داشته باشیم.

مثلا با دفاع ما میتونیم به خواسته هامون برسیم.

اصولا همین دفاع هست که معنا گر حق خواهی و حق طلبی میشه.

مثلا شما چجوری میتونید خارج از این نگاه به دفاع از دیگران در پی احقاق حقوق باشید؟

در پی آزادی خواهی باشید، در پی برابری طلبی باشید.

اونجایی که شما دارید این نابرابری رو میبینید هست که به نوعی از خودتون واکنشی نشون میدید.

حالا وقتی یک ظالمی در برابر شما به شما ضربه ای میزنه شما باید از خودتان دفاع کنید و اگر این احساس در وجود شما زنده نباشه شما تبدیل به موجوداتی رام خواهید شد که حالا هر کاری رو با شما خواهند کرد.

اینجا اون نقطه ایست که شما رو به اون انفعال نهایی خواهند رسوند.

پس وقتی ما داریم در باب دفاع صحبت میکنیم یک موضوع مشخصی هست.

یک ظالم ستمگری ست که داره به شما یک ظلمی رو میکنه و شما باید در برابر اون ایستادگی بکنید.

این تعریف مشخص از دفاع هست.

در بین تمامی افکار عقلانی و منطقی هم این دفاع قابل احترام و قابل ستایش هست.

یعنی هیچ تفکر عقلانی ای رو ما در جهان سراغ نداریم که درگیر توهمات نباشه و یا در عین حال درگیر یک بازی برای آغاز یک تفکر نباشه.

قبل از به قدرت رسیدن که موضوعاتی از این دست رو مطرح کنه.

اما هر تفکری که عقلانی باشه و منطقی باشه قاعدتا به این دفاع ارزش می ده.

این دفاع رو محترم می دونه چرا که اصلا تلنگر ابتدایی برای بیداری هم از همین حس دفاع میاد.

یعنی شما وقتی دارید مثلا توی کارخونه کار می کنید، در یک جایی دارید فعالیت می کنید، یک حقی رو از شما زایل می کنند.

حالا شما اون احساس در وجودتون هست که دفاع بکنید.

حالا حتی وقتی وسیع تر بهش نگاه می کنیم به اون آدمی می رسیم که وقتی دارن حق کس دیگه ای رو پایمال می کنند هم برای دفاع از اون شخص بلند میشه و اون رو ما آزادیخواه می دانیم.

اون رو آزاده می دونیم که حالا در برابر این مظالم ایستادگی می کنه، از خودش دفاع می کنه، از حقوق دیگران هم دفاع می کنه.

پس این دفاع قابل احترام هست و باید مدام در بابش صحبت بشه، بزرگداشتش گرامی داشته بشه و این حس رو به ما بده که ما باید دفاع بکنیم نه تنها از حقوق خودمون که از حقوق دیگران.

و این نقطه ی طلایی است که ما رو به اون جامعه ی بیدار میرسونه.

اون نقطه ای که انسان ها به این مرحله برسند که حالا نه تنها در باب حقوق خود که در باب حقوق دیگران هم در راستای دفاع حرکت کنند و نگذارند حقی از دیگران هم ضایع شود.

وقتی دارند می بینند و شاهد این ضایع شدن حق دیگران هستند به تکاپو بیفتند یعنی همان تصویری که ما میتوانیم با آن مواجه بشویم.

وقتی که جمعی از سرکوبگران می آیند برای دستگیری یک آدم مشخص، حالا جماعتی هستند که در برابر این خشونت ایستادگی میکنند، از حق او دفاع میکنند، نمیگذارند او را دستگیر کنند.

این باید تبدیل به یک ارزش عمومی بشود، تبدیل به یک ارزش اجتماعی بشود که از مردم یک مردمی در تکاپو و در فعالیت بسازد.

انسان های منفعل و آرامی را پدید نیاره که حالا وقتی مواجه میشویم با یک ظلم آشکاری در جهان پیرامون خودمون.

گاها هم میبینیم که نهایتا یک فیلمی میگیرند، ویدیویی می گیرند و از کنارش می گذرند.

این به واسطه خاموش کردن این احساس دفاع است.

این احساس کمک به دیگران است چون این دو مرحله ای است که یک بخشیش این حس دفاع در خود است.

اینکه شما وقتی دارن بهتون ظلم می کنن شما ساکت نمونید، شما از خودتون عمل نشون بدید در برابر این عملی که داره در برابرتان اتفاق می افته به نوعی از خودتون عکس العمل نشون بدید، دفاع بکنید از حق خودتون و وقتی این به نوعی توأمان میشه با این حس کمک به دیگران و مدد رسوندن به دیگران و این تبدیل به اون آیین و باور شما میشه و ایمان شما رو شکل میده.

حالا شما در باب احقاق حقوق دیگران هم دفاع می کنید.

حالا از حقوق دیگران هم حاضرید از جان خودتون بگذرید تا این حقوق پایمال نشه و در برابرش ایستادگی بکنید؟

این دفاع قابل عرضه هست، قابل صحبت کردن هست، باید دربارش صحبت بشه.

قدرتمند بشه، تبدیل به یک ارزش جمعی بشه تا نه تنها در برابر یک حکومت ظالمی مثل جمهوری اسلامی که در تمامی اشکال زندگی ما تبدیل به یک جریان اصلی بشه، تبدیل به یک ارزش بشه.

وقتی ما در باب ارزش ها صحبت می کنیم، همیشه ارزش ها یک ضد ارزش رو هم در برابر خودشون تصویر می کنن.

یعنی یک رفتاری که یک کسی انجام میده حالا تعبیر به یک ارزش و یا یک ضد ارزش میشه.

وقتی ضد ارزش هست جماعت بیشماری اون رو مورد لعن و نفرین قرار میدن و حاضر نیستن اون کار رو انجام بدن.

حاضر به اشاعه ی اون رفتار نیستن.

ما باید این رو تبدیل به یک ارزش جمعی بکنیم.

یعنی تبدیل به اون ارزشی بشه که حالا هر کسی در کنارش کسی رو میبینه که حقوقش داره پایمال میشه.

تحت حکومت، تحت مردم، به واسطه ی یک قدرت برتر و در هر جایگاهی، این تبدیل به یک ارزشی شده که حالا همه حاضرن این کار رو انجام دادم و اگر کسی این کار رو انجام نده یه کار ضد ارزشی کرده و همه در برابرش ایستادگی میکنن.

پس این دفاع موضوع قابل احترامی هست و باید هم به نوعی در راستای قدرتمند تر شدنش در راستای ارزشمند تر شدنش تلاش کرد و تبدیلش کرد به یک ارزش غیر قابل عدول در بین مردم.

اما در عین حال ما یک موضوع دیگه ای به اسم خشونت داریم.

حالا این بخش متفاوت و متمایز هست.

یعنی نقطه ی تفاوت و تمایزش با یک مثال ساده قابل لمس هست.

اونجایی که شما دست به یک رفتاری می زنید مثل شروع کردن یک جنگ.

شما خشونت رو دارید پدید میارید.

ولی اونجایی که دارن به شما حمله می کنن و شما از خودتان دفاع می کنید، اونجا تبدیل به دفاع میشه.

پس نقطه تمایز بین این خشونت و دفاع در همون شروع گری این رفتار است.

مثال قابل لمسش هم همین تصویری است که دادیم.

یعنی شما تصور کنید کشوری که وارد یک جنگ می‌شود، خب این شروع کننده این خشونت است.

اما کسانی که دارند دفاع می‌کنند در راستای حقوق خودشان، در راستای آزادی خودشان، در راستای باورهای خودشان دارند دفاع می‌کنند.

یعنی این خشونت را ترویج نمی‌دهند.

این آن نقطه تمایز است که.

خشونت را ما آغازگری می‌دانیم و دفاع و در برابر آن خشونت اعمال شده تصویر می‌کنیم.

اما خود این خشونت به عنوان آغازگری قاعدتا در برابر آزادی و آزادگی و برابری هست.

این که نفی کننده این آزادی است.

ما آزادی را بارها درباره‌اش صحبت کردیم.

گفتیم که آزادی به مفهوم یک کالای خاصی نیست که شما بخواهید از آن استفاده کنید.

آزادی با تعاریف شما، با باورهای شما با آرزوهای شما معنا می شود.

آزادی شخصی است.

حالا تبدیل به یک جمع هایی می شود.

این جمع ها در کنار هم آزادی را به نوعی تعریف می کنند.

قوانینی را برایش تبیین می کنند و می رسند به آن آزادی نهایی که به آن اعتقاد دارند.

یک سری هم باور دارند، هم داستان دارند که آزادی را اینگونه تعریف می کند.

اشکال مختلفی می تونه داشته باشه.

می تونه هر کسی آزادی که تعریف می کنه اسارت برای دیگری باشه.

من آزادی رو به نوعی تعریف می کنم که شما اون رو آزادی ندونید.

پس این آزادی یک تعریف شخصی داره.

اما یک قانون مشخص این آزادی رو تضمین می کنه.

وجود داشتن این آزادی رو تضمین می کنه.

و اون همون قانون مشخص آزادی هست.

یعنی قانونی که ما رو از ظلم کردن و آزار رساندن به دیگران منع می کنه.

این دیگران هم بارها دربارش صحبت کردیم که این دیگران متشکل از تمام موجودات زنده میشه.

انسان ها، حیوانات و گیاه.

پس ما وقتی یک قانون مشخص داریم که بدون اون آزادی معنایی پیدا نمی کنه وجود نخواهد داشت.

یعنی شما تصور کنید که ما بخواهیم آزادی رو بدون هیچ قید و قانونی مطرح بکنیم.

اونجا آزادی، آزادی قدرتمندان خواهد شد. آزادی آزادیه.

کسانی هست که در اکثریت هستند، قدرت رو در اختیار دارند، آزادی برای اونها میشه.

چرا که اونها میتونن آزادی رو به نوعی تعریف بکنند که عینا اسارت ما باشه و اسارت ما آزادی اونها رو بسازه.

پس ما باید به یک قاعده کلی به یک قانون کلی باور داشته باشیم.

وقتی به اون قانون مشخص باورمند بودیم، یعنی همون آزار نرسوندن به دیگران، حالا باعث میشیم که این آزادی همگانی باشه، این آزادی وجود داشته باشه، به واسطه قدرت شکل نگیره.

هر کس آزادی خودش رو تعریف بکنه.

با توجه به آزار نرساندن به دیگران، حالا می تونه این قانون و قاعده آزادی خودش رو تعریف و تعبیر کند.

در این راستا حرکت کنه و وقتی ما مواجه میشیم با این خشونت و خشونت طلبی می بینیم که این دقیقا نقطه در برابر آزادی و آزادگی هست.

نقطه ای در برابر برابری هست چرا که این خشونت نیازمند یک قدرتی است.

شما باید یک قدرتی داشته باشید.

وقتی قدرت رو در اختیار دارید و می تونید این اعمال خشونت رو بکنید، شما به آزادی می رسید.

اما طرف در برابر شما در اسارت است.

در درد و رنج و ظلم و معصیت است.

در بدبختی است و بدبختی.

اوست که به نوعی آزادی و خوشبختی شما رو تضمین گر خواهد شد.

و این خشونت و این اعمال خشونت به نوعی از بین برنده این آزادی هست.

پس ما باید به این نتیجه برسیم که خشونت به خودی خود در برابره برابری و آزادی است.

با همین تعریف مشخص، اعمال خشونت باعث میشه که آزادی دیگه وجود نداشته باشه چرا که آزادی وجودش نیازمند اون قانون مشخص است و وقتی هم در باب برابری صحبت می کنیم، قانون در نهایت به ما می گوید که این آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران است.

دیگرانی که در یک کفه برابر تمام جان ها را در بر می گیرد.

حالا آن جماعتی که قدرت بیشتری دارند و خشونت را اعمال می کنند، این برابری را از بین می برند چرا که خود برتر از دیگران می شوند و در عین حال خود معنای آزادی را هم از میان بر می دارند، چرا که به واسطه خشونتشان به واسطه قدرتشان، آزادی را برای خودشان به دست آورد به نوعی و دیگران را در اسارت و اسارت دیگران معنا گر آن آزادی خودشان می شود.

با توجه به این تفاسیر پس ما یک موضوع رو تا اینجا بهش رسیدیم که این خشونت و اعمال خشونت مترادف با نابود کردن آزادی و برابری است و در عین حال دفاعی که در برابر خشونت پیش رو قرار می گیرد محترم و شریف است.

چرا که اصلا این حس و این میل به آزادی و برابری در همین دفاع از حقوق معنا پیدا می‌کند و معنای دیگری ندارد.

یعنی شما نمی‌توانید آزادگی را جور دیگری معنی بدهید.

شما یک ظلمی را در برابر خودتان و یا دیگران می‌بینید، حالا در برابر آن موضع نشان می‌دهید، حالا در برابر آن حرکتی از خودتان نشان می‌دهید، دفاع می‌کنید از حقوق خود و یا دیگران.

حالا باعث می‌شوید که این احساس آزادگی و آزادی و آزادیخواهی شکل بگیرد و در جریان باشد.

اگر در برابر عموم منفعل و ساکت باشید، دیگر حس آزادی هم شکل نخواهد گرفت و در معنای انتهایی هم قاعدتا ما شاهد آزادی هم نخواهیم بود.

پس این نقطه تمایز را باید بگذاریم و برای شناخت این دو موضوع هم فقط کافی‌ست به همین موضوع اشاره کنیم.

آنجایی که این خشونت از طرف کسی آغاز می‌شود، این معنای خشونت است.

آنجایی که این رفتار از طرف یک جماعتی یا فردی شروع میشه، ما اون رو خشونت میدیم اونجایی که در برابر اون خشونت رفتاری رو اعمال میکنند رو ما به عنوان دفاع میشناسیم.

یک جماعتی بیرون اومدن برای اعتراض به حکومت، برای از بین بردن حکومت اومدن تا در یک تظاهرات انقلابی حکومت رو ساقط کنن.

در یک نافرمانی مدنی حکومت رو ساقط کنن.

اومدن تا با تحصن حکومت رو فلج کنند.

با اعتصاب چرخ اقتصاد حکومت رو از کار بندازن.

اگر این رفتارها توأم با خشونت باشه یعنی حمله ای باشه برای کشتن باشه، برای از بین بردن باشه، تعریف همون خشونت میشه.

اما همیشه ما شاهد این هستیم که این رفتار ها توسط حکومت به خشونت کشیده میشه.

یعنی حالا با مردمی روبرو هستیم که برای دفاع از خودشون در برابر این خشونت ایستادگی می کنند.

اصلا همان حس ابتدایی که باعث شده اینها در خیابان باشند، همان حس دفاعی بوده که در قبال قتل یک دختر در قبال قتل مهسا امینی این مردم را به تکاپو انداخته.

پس این احساس دفاع است که آنها را بیدار کرده.

پس آنجایی هم که قرار باشد در خیابان نسبت به آنها خشونتی اعمال شود، آنها باز هم دفاع خواهند کرد و این قابل احترام، قابل ستایش و قابل بازگو کردن است و آن کسی که این خشونت را آغاز می کند و این رفتار را آغاز می کند، قاعدتا تن به خشونت می دهد.

اما حالا ما چگونه روبه رو می شویم؟

با اینکه این دفاع مردم تعبیر به خشونت می شود؟

یعنی ما شاهد این موضوع هستیم که حالا یک اتفاقاتی شکل گرفته، یک اعتراضاتی شکل گرفته، مردم دارند دفاع می کنند از خودشان اما تعبیر به خشونت می شود از سوی مثلا مقامات جمهوری اسلامی یک مسئله ای را مطرح می کنند در باب چرخه خشونت و یک همچین مسائلی را در این راستا.

دلیل اصلی و عمده اش تصویرگری از این خشونت است.

یعنی تصویرگری از خشونتی که جنبه دفاعی داشته.

یعنی شما مواجه می شوید با فیلم هایی که وجود دارد در زمینه این اتفاقات.

که این فیلم ها کامل نیست کامل روایت را مطرح نمی کند.

شما با یک بریده ای از این اتفاقات روبه رو می شوید.

حالا میایم یک تصویری به شما می دهند در حالی که مردم دارند یک ماموری را مثلا کتک می زنند بدون اینکه قبلی داشته باشد داستان مطرح بشود.

آنها چه کار کردند که در نهایت مردم به این رسیدند که در برابر او اعمال خشونت بکنند، در برابرش ایستادگی بکنند.

شما با یک قطعه ای رو به رو هستید از این تصاویر.

یعنی یک تصویر کاملی را به شما نمی دهند که شما ابتدای امر رو بدونید و بدونید اول چه اتفاقی افتاده و اون نیروهای سرکوبگر چه کاری کردن.

آیا کسی رو کشته اند؟

آیا به کسی شلیک کرده اند؟

آیا رفتار وحشیانه ای انجام داده اند؟

آیا در پی دستگیری مردم بوده اند؟

آیا با خودروهای خودشون، با تفنگ های خودشون، با ادواتی که در اختیار داشته اند با مردم خشونت کرده اند و مردم دفاع از خودشون کردند یا نه؟

شما با یک تصویر بریده شده ای روبه رو هستید که حالا داره نشون میده که مردم هستن که خشونت میکنن.

و کسانی که حالا سعی در بزرگ کردن این تصویر دارن.

یک بخشی خب قاعدتا خود حکومت و حکومتیان هستن که سعی میکنن این تصویر اصلی رو به خشونت تبدیل کنن.

چون بزرگترین خواسته ی جمهوری اسلامی و تمام حکومت های استبدادی در جهان به خشونت کشیدن تظاهرات مردم هست.

خارج شدن از شکل مدنی اون آن تظاهرات است.

این بزرگترین خواسته آنهاست چرا که نیروی مسلح در اختیار دارد.

نیروی مسلح که تا دندان مسلح است می تواند در برابر معترضین از خودش اعمال خشونت بکند، رفتارهای وحشیانه ای را اعمال کند.

یعنی شما مطمئن باشید که هیچ کسی در ایران به اندازه جمهوری اسلامی خواهان این نیست که مردم به نوعی وارد جنگ های مسلحانه بشوند، جنگ های پارتیزانی بشود، سلاح دست مردم بیاید، هیچ کسی به اندازه جمهوری اسلامی خواهان این موضوع نیست.

چرا که می‌تواند با استفاده از نیروهایی که دارد در برابر این ها اعمال خشونت وحشیانه تری بکند.

حالا در باب این موضوع هم باز بیشتر صحبت می‌کنیم.

یک قسمتی آتی خواهیم داشت که بیشتر در باب همین مساله و استراتژی پیروزی هم صحبت بکنیم.

اما در همین قسمت مشخص هم شما مطمئن باشید که کسی که بیشتر از همه علاقه دارد به اینکه مردم را خشونت طلب و در راستای خشونت تصویر کند، خود جمهوری اسلامی است چرا که دستش باز می شود برای اینکه بتواند اعمال خشونت بیشتری بکند، برای اینکه بتواند سرکوب گسترده تری را اعمال کند.

یعنی هر چقدر این تظاهرات مدنی تر با تعداد بیشتر در جریان باشد، همان طوری که بارها درباره اش صحبت کردیم، قشر خاکستری را بیشتر بیدار می کند، تعداد بیشتری را واردش می کند و مقابله جمهوری اسلامی باهاش براش سخته.

ترس پرسنلش یکی از بزرگترین موضوعات همین ترس است.

یعنی حتی اگر حکم تیری هم داده بشه پرسنل هستند که حاضر نیستند اون تفنگ رو بزنند اون ماشه رو بچکاند.

نه به واسطه این که انسان های خیلی فهیم و بزرگواری هستند.

نه حتی شاید به شدت هم وحشی باشند اما این وحشت از تعداد بیشمار مردم براشون سخت است که همچین رفتاری رو انجام بدن.

این باعث بیدارتر شدن میشه.

هرچقدر اتفاقات منظم تر باشه وحشت بیشتری رو به جمهوری اسلامی میده.

هر چقدر برنامه ریزی بیشتری شده باشه برای این اتفاقات جمهوری اسلامی به وحشت بیشتری دچار میشه و کسی که بیشتر از همه دوست داره این اتفاقات و این اعتراضات و این حرکت انقلابی به سمت و سوی خشونت بره قاعدتا خود جمهوری اسلامی هست.

حالا از اعوان و انصارش استفاده میکنه برای اینکه نشون بده این تصویر لخت و عور از خشونت مردم رو.

اما در کنار اون شما مواجه میشید با کسانی که در این وادی هم قرار گرفتن به نوعی پرچمدار هستن برای این حرکت، برای این اعتراض و در نهایت این انقلاب.

اما اونها هم دارن این تصویر رو نمایش میدن.

شما وقتی روبرو با این تصویر میشید دو حالت هست یا اینها کسانی هستند که وابستگی دارند و به نوعی موتور محرکه ای هستند برای جمهوری اسلامی برای تصویر گری از این خشونت.

و یا اینکه اینها نادانسته و در اون آن شرایط هیجانی برای بروز هیجانات خودشان دارند این تصاویر را مدام منتشر می کنند.

یعنی شما مواجه می شوید با تصویرهای لخت و عور که حالا یک اتفاق افتاده، یک بخشی از مردم در یک جایی بدون اینکه شما گذشته ای از آن تصویر داشته باشید.

تصویر کاملی را شاهدش باشید که چه اتفاقی افتاده.

چرا مردم به این حجم از خشونت رسیده اند؟

چی شده که این دفاع تبدیل به خشونت شده و آن تصویر خشونت آمیز را منتشر کرده اند؟

حالا شما مواجه می شوید با بازوهایی که دارند مدام این را تصویر می کنند.

مدام ازش میگن.

حتی ازش خوب میگن.

بزرگش میکنن، عظیمش میکنن.

شاید با این خیال که ترس در دل حکومت به وجود میارن و یا اینکه واقعا بازوی اون حکومت هستن برای ترویج این تصویر خشونت بار که خیلی می تونه اثرات مخربی رو داشته باشه.

یعنی بزرگترین ضربه ای که می تونه بزنه بیدار نشدن قشر خاکستری است.

شما مطمئن باشید ترویج تصاویر خشونت بار باعث خاموش تر شدن قشر خاکستری میشود.

هر کسی غیر از این رو بگه ذره ای فهم و شعور نداره.

در باب مسائل ساده ی اجتماعی چراکه مردم.

مردمی که ما داریم دربارشون صحبت می کنیم یک سری افراد چریکی نیستند که آموزش دیده باشند و آموزش های نظامی دیده باشند برای کشتن، برای کشته شدن و مسائلی از این دست.

اینها انسان های ساده ای هستند، زندگی عادی ای دارند و حالا وارد یک جریانی شدن برای اینکه یک تحولی رو به وجود بیارن و یک آینده روشنی رو بسازن.

حالا وقتی این تصاویر خشونت بار رو ببینن.

حتی اون کسایی که درگیری هم داشتن شاید کم بشن.

نه تنها قشر خاکستری اضافه نخواهد شد که حتی کسانی که وارد اون وادی هم بودن احتمال داره که جدا بشن.

یعنی کسانی که از ابتدا روش و منش شون انقلاب بوده در برابر جمهوری اسلامی اما باورمند به روش های مسالمت آمیز بودن.

روش های مدنی بودن هم از این بدنه جدا می شوند چرا که دوست ندارند وارد وادی پر از خشونت بشن برای کشتن.

حتی شاید تمام جانشان این باشد که در راه رسیدن به آزادی و برابری بمیرند.

اما حاضر نیستند دیگران را بکشند.

پس این بدنه را از دست می دهیم.

اما قشر خاکستری که حالا شاهد این چهره ی عبور از خشونت است.

قاعدتا دیگر حاضر نیست اضافه شود.

چون ما داریم در باب مردم عادی صحبت می کنیم.

در باب یک سری چریک صحبت نمی کنیم که آموزش نظامی دیده باشند.

حالا توی قسمت مشخصی که پیرامون این موضوع و استراتژی های رسیدن به پیروزی و مسائلی از این دست صحبت خواهیم کرد، بیشتر در باب این مسائل هم صحبت می کنیم.

اما وقتی ما می رسیم به این موضوع، یعنی فارغ از تعریف و تعبیری که نسبت به دفاع و خشونت داشتیم، حالا می رسیم به این موضوع که این دفاع مردم را تعبیر به خشونت می کنند.

با داشتن یک سری تصاویر این تصاویر را خود.

جمهوری اسلامی بیشتر از هر کسی دوست دارد که منتشر کند و ترویج بده.

مدام درباره اش صحبت بکند و برنامه بسازد.

شما وقتی تلویزیون جمهوری اسلامی را می بینید این نشر اکاذیب را دارید؟

مسلما شاهدش هستید.

می بینید که به کرات داره استفاده می کنه.

یه تصویر رو اگر بگیره پنجاه بار درباره اش صحبت می کنه.

اگر یک شخصی بسیجی سپاهی کشته شده باشه، پنجاه نفر رو دعوت می کنه.

سی بار داستان های مختلف داستان کربلا رو یک بار برای یکیشون تصویر می کنه.

یک بار داستان علی اصغر رو براش تصویر می کنه.

هزاران داستان ریز و درشت براش می سازه.

پنجاه بار درون خودش تناقض داره اصلا.

داستانی که تعریف کرد یعنی ما شاهدش بودیم دیگه.

یک تصویری دادند.

یک بار صحبت کردند که یک عده ای مردم اون رو، اون شخصیت بسیجی رو کشتند، بعد تصویر دادند که از روی آن با ماشین رد شدند.

بعد هر دفعه شما شاهد هستید که این تصاویر رو میدن.

چرا که می تونن میدونن که می تونن ازش استفاده کنن.

می تونن باعث خاموش شدن بدنه ی انقلابی بشن.

می تونن قشر خاکستری رو به خاموشی بیشتری فرا بخونن.

می تونن نیروهای سرکوبگر خودشون رو به نوعی بیشتر وارد میدان بکنن.

چرا که بدونن بعد از وجود جمهوری اسلامی خشونت افسار گسیخته در برابر شما خواهد بود.

حالا شما باید تا دندان در برابر این جمهوری اسلامی دفاع کنید چرا که سرنوشت شما هم گره خورده به همین اتفاقات است.

اما شما تصور کنید که این اتفاقات به صورت مدنی اتفاق بیفته.

حالا اون جماعت برای چی باید بترسه؟

وقتی می بینه مردمی هستن که دارن تحصن می کنن، دارن یه حرکت اعتراضی مسالمت آمیز رو به پیش می برن بدون اینکه بخوان ضربه بزنن.

حتی گاها در دفاع از اون نیروها هم حتی حرکت می کنن.

چیزهایی که ما بسیار شاهدش بودیم.

وقتی این تصاویر رو ببینن می دونن که آینده روشنی هم در برابر اونها هست.

قرار نیست اونها قلع و قمع بشن.

قرار نیست که این یک انقلاب کینه و خشم باشه.

پس جمهوری اسلامی می خواد که این خشونت ترویج پیدا بکنه.

می خواد که نیروهای خودش رو مصمم تر و قدرتمند تر به میدان بیاره.

پس این ترویج خشونت بزرگترین لطمه رو به حرکت انقلابی می زنه.

بزرگترین منفعت رو برای جمهوری اسلامی داره.

حالا هر کسی در هر جایگاهی اگر در پی ترویج این نگاه خشونت طلبانه و خشونت آمیز هست، قاعدتا آب به آسیاب جمهوری اسلامی میریزه.

قاعدتا داره جمهوری اسلامی رو قدرتمند تر می کنه و قشر خاکستری رو خاموش تر می کنه و بدنه انقلابی رو داره کم رنگ تر و کم رمق تر می کنه.

هیچ سودی هم نخواهد داشت.

چرا که ما داریم در باب مردم عادی صحبت می کنیم.

در زمانی که ما در باب این موضوع و استراتژی های رسیدن به انقلاب صحبت می کنیم، در اونجا بیشتر و بیشتر در باب این موضوع هم صحبت خواهیم کرد.

پس وقتی ما در باب این تصویر مشخص صحبت می کنیم گاها به راحتی می توانند عوامل مختلفی استفاده کنند از این که دفاع مردم را تعبیر به خشونت کنند چرا که ما با یک تصویر مشخصی روبه رو نیستیم.

با یک سری تهییج احساسات رو به رو هستیم.

یعنی شما می بینید مثلا کسی در این میدان در اون گیر و دار حالا داره فریاد میزنه.

یک موضوعی هم میگه موضوعی که داره مطرح میکنه به شدت خشونت بار هست اما شما باید بدونید اون در چه احساسی چه اتفاقی افتاده.

آیا پشتوانه این اتفاق رو می دونید؟

می فهمید چی شده؟

آیا تصویر کاملی داره به شما ارائه میشه یا نه؟

تنها داره اون تصویر خشونت بار برای شما تکرار میشه؟

این تصویر خشونت باری که ضربه و ضربه محکم خودش رو به بدنه حرکت انقلابی میزنه.

حالا کسانی که در راستای این تفکر دارن پیش میرن مدام دارن این رو اذعان میکنن.

گفتیم از دو حالت خارج نیست یا نیرویی هستند از جمهوری اسلامی به نفع و به سود جمهوری اسلامی که رخنه کردن در این حرکت انقلابی و یا از کم دانشی و کم شعوری شون میاد.

اینکه مدام دارن این تصاویر رو اشاعه میدن مدام دارن این تصویر خشونت بار رو تزریق میکنن و این اون ضربه رو میزنه.

چون ما میدونیم با یک حکومتی روبرو هستیم.

هشتاد و پنج میلیون جمعیت داریم داخل ایران، هشت میلیون خارج از ایران.

اینها نیروی محرکه ای هستن برای تغییر.

هر چقدر اینها بیشتر وارد این حرکت جمعی بشن قدرت در اختیار مردم قرار میگیره.

حکومت کم قدرت تر میشه و از بین خواهد رفت و با ترویج این خشونت بدنه روز به روز ضعیف و ضعیف تر میشه.

روز به روز از او دورتر میشن.

درباره اش بارها صحبت کردم.

دلایلش رو گفتم.

به نظرم دیگه تکرار مکررات هست.

اما فارغ از این مسائل ما یک جاهایی هم روبه رو هستیم.

با اینکه حالا خود جمهوری اسلامی و یا تمام حکومت های دیکتاتوری جهان سعی می کنند این خشونت را تزریق کنند.

یعنی یکی از راهکارهای اینها این است که حرکت های مردمی را خشونت بار تصویر کنند.

یعنی فرای آن تصاویری که وجود دارد.

حالا یک سری رفتارهایی هم انجام میدهند که این خشونت را بیشتر به عرصه ظهور بگذارند.

نمونه هایش را هم دیدیم که حالا با استفاده از یگان های ویژه خودشان، پلیس خودشان، نیروهای بسیجی و لباس شخصی اموال مردم را تخریب کند، صحنه های خشونت باری را به وجود بیاورند.

چیزهایی که دیدیم دستاویز های مدام جمهوری اسلامی از همان بدو تولد خودش هم از آن استفاده میکند و از هیچ چیزی هم فروگذار نیست.

شما مواجه میشوید با جمهوری اسلامی که در مکر و خدعه و فریب ید طولایی دارد و اعتقاد مذهبی هم داره که میشه از این فریب و خود استفاده کرد.

یعنی شما وقتی به آیات قرآنی میرسید وقتی به زیستن پیامبر هم می رسید می بینید که در جنگ به خدا باور داشته و این را هم قاعدتا یک جنگ در برابر می داند.

حالا استفاده می کند از این فریب ها برای اینکه خشونت را در بین مردم بیشتر نمایان کند.

گاها می آید استفاده می کند از نیروهای لباس شخصی خودش برای اینکه بیان و تجمعات را به خشونت بکشاند.

بیان رفتارهای بیان در لباس معترضین قرار بگیرند و مثلا چادر از سر کسی پایین بکشند و قرآن آتیش بزنن.

رفتارهای احمقانه ای که به کرات از خودش نشان داده برای اینکه تهییج احساساتی بکند از حالا آن قشر تعصبی مذهبی و یا حتی بدنه ی معمول خاکستری حالا سعی می کند از این استفاده بکند.

پس ما یک ابزاری را می بینیم در اختیار جمهوری اسلامی و تمام حکومت های استبدادی.

فارغ از آن.

می بینید نیروهای مسلح خودش را گاها می فرستد برای تخریب اموال.

این ها همه در همان راستا است.

اراذل و اوباشی که به میدان میاره برای اینکه یک دعوایی رو بوجود بیارن یک جنگی رو به وجود بیارن برای همین ترویج خشونت هست.

چرا که مطمئنا با استفاده از این حربه در اختیار میتونه به راحتی سرکوب بکنه.

ببینید با به وجود اومدن این خشونت و به نوعی افسار گسیخته شدن این خشونت، حکومت خیلی راحت تر به امیال خودش میرسه.

به راحتی میتونه مردم رو سرکوب کنه.

اگر تا دیروز داشت در برابر مردم از سلاح مشقی مثلا استفاده میکرد از تفنگ ساچمه ای استفاده میکرد.

حالا در اولین مواجهه با یک نیرو و یک گروه مسلح حالا میتونه به سادگی از تفنگ های جنگی هم استفاده بکنه.

حالا میتونه اونها رو به راحتی بکشه و از بین ببره به بهانه اینکه اینها خشونت طلب هستن.

حالا این ترس و رعب بیشتر و بیشتر در بین مردم جاری و ساری میشه.

با دیدن این صحنه ها گاها به واسطه اینکه حاضر نیستند در دل این خشونت جان خودشون رو از دست بدن با ترس و گاها به این واسطه که حاضر نیستند کسی رو بکشند و یا به کسی لطمه و آسیب برسونن.

حالا وقتی تبدیل به یک فرهنگی میشه که فرهنگ قدرتمندی که داره شنیده میشه اینکه باید بکوشید و نباید بذارید زنده بمونه و این رو تبدیل به اون ارزش میکنه و این باعث میشه که کسانی که با تمام وجود هم در برابر این حکومت ایستادگی میکنن از این حرکت دور بشن.

یعنی این ها لطمه های بنیادین رو میزنه، نیرو رو هی کمتر و کمتر میکنه و محدودتر میکنه.

دست جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگر رو باز تر و باز تر میکنه.

پس وقتی شما مواجه میشید با اینکه حالا جمهوری اسلامی داره دست و پا میزنه که این خشونت رو بیشتر بکنه، شما میدونید که دارید در زمین دشمن بازی میکنید.

یعنی شما به سادگی میتونید این رو بفهمید وقتی خود جمهوری اسلامی داره استفاده میکنه از این تصاویر.

از پخش مکرر این تصاویر شما باید اونجا بفهمید که این رفتار به نفع جمهوری اسلامی هست و به ضررش نیست.

با پخش شدن یک تصویر برای یک حکومتی که قدرت رو در اختیار داره، سازمان اطلاعاتی داره، نیروی ضابط قضایی داره، پلیس داره، خود دادگاه ها در اختیارش هست، محکمه داره بلافاصله حکم اعدام میده براش کاری نداره که تشخیص اون شخصیت هایی که داشتن این کار رو انجام میدادن بلافاصله اینها رو میگیره ازشون اعتراف اجباری میگیره، بلافاصله هم اعدامشون میکنه اما نیروهای مسلح خودش رو بیشتر به میدان میاره.

نیروهایی که شاید در دلشون امید به تغییر هم وجود داشته باشه اما دیدن این صحنه های خشونت آمیز اونها رو به یک وادی ای میرسونه که حالا بگن ما باید با تمام وجود تا آخرین قطره خون در برابر این معترضین بایستیم چرا که سرنوشتی بهتر از کسانی که در خیابان قورمه قورمه شدند و کشته شدند نخواهیم داشت.

فردای آزاد شدن ایران، فردای اینکه این انقلاب رو پیروز بشن قاعدتا همه ما را از زیر تیغ هم خواهد گذروند. خواهند گذروند.

پس ما نیاز داریم به یک ایمانی که دور از خشونت تصویر بشه.

نه در نفی دفاع. نه قاعدتا.

اما باید یک ایمانی وجود داشته باشه که فارغ از این خشونت باشه.

حالا در باب استراتژی ها بیشتر به این موضوع می رسیم.

اما این رو باید در نظر داشته باشیم که این خشونت به سود جمهوری اسلامی و به ضرر بدنه و حرکت انقلابی هست.

اما حالا ما وقتی داریم در باب این خشونت صحبت می کنیم، گفتم در قسمتی که در باب استراتژی ها و موضوعات دیگه باشه بیشتر صحبت می کنم اما یک اشارتی باید توی این قسمت هم داشته باشیم به این موضوع.

وقتی ما داریم در باب این خشونت صحبت می کنیم، وقتی اعتقاد داشته باشیم به خشونت برای پیروزی در انقلاب یک راه مشخص در برابر ما هست آن هم جنگ مسلحانه با نیروی حاکم بر قدرت هست.

یعنی شما یک حکومتی رو در برابرتان دارید به اسم جمهوری اسلامی حالا میخواید از دریچه خشونت وارد بشید؟

حالا میخواید جنگ مسلحانه بکنید؟

این هم یکی از استراتژی ها و راه های رسیدن به پیروزی در انقلاب هست.

در نقاط مختلف جهان هم اتفاق افتاده.

در خود ایران هم از همون ابتدا از پیش از پیروزی حزب جمهوری اسلامی ما گروه های مسلحی داشتیم.

گروه هایی که مسلحانه در برابر شاه میجنگیدند، گروه های چپی که بودند یا خود گروه مجاهدین.

بعد از انقلاب خود مجاهدین باز هم این رویه رو ادامه داد.

یعنی در برابر جمهوری اسلامی هم جنگ مسلحانه رو انتخاب کرد.

شما وقتی میخواید وارد این وادی بشید پس باید به این رویه و به این روش اعتقاد داشته باشید.

اما برای داشتن این رویه و روش نمی تونید توانید از یک حرکت مدنی استفاده کنید.

یک اتفاق مدنی را نمی‌شود دستاویزی قرار داد برای یک تظاهرات خشونت‌بار.

این نقطه ابتدایی است.

نکته ابتدایی این است که شما وقتی پیرو این خشونت هستید و می‌خواهید جنگ مسلحانه بکنید، نمی‌تونید ابزار خودتون رو مردمی که هیچ آموزشی تو این زمینه ندیدند قرار بدید.

مردمی که هیچ اسلحه ای در اختیار ندارند.

خب قاعدتا شما باید یک نیروی آموزش دیده ای رو داشته باشید.

آموزش نظامی و جنگی دیده باشند، حالا مسلح باشند، حالا با برنامه یک رفتار هایی انجام بدن، شورش هایی بکنن، خرابکاری هایی رو انجام بدن، بتونند با ضربه زدن با جنگ های پارتیزانی این حکومت رو بی‌قدرت و به شکست بکشانند.

این که تا چه اندازه این کار عقلانی هست تا چه اندازه شدنی هست، است. منطقی است؟

تا چه اندازه پتانسیل این وجود دارد؟

پتانسیل به مفهوم نیروی انسانی، به مفهوم اسلحه، به مفهوم سازماندهی دادن به این ها آموزش دادن به این ها.

این ها موضوعاتی است که باید درباره اش صحبت بشود.

کسانی که به این رویه اعتقاد دارند اما نمی توانند با تهییج احساسات، با مدام پخش کردن یک تصویری که حالا چند جوان مثلا پر از احساسات شدند، معلوم نیست قبل از آن چه اتفاقی افتاده و مامور ها چی کار کرده اند که آن ها به این نتیجه رسیدند.

حالا هی این را مدام تصویر بکنند و مدام پخش بکنند، بعد توقع داشته باشند مردم بریزند این ها را، این شکلی بکنند، اسلحه هایشان را به دست بیاورند و بعد بروند.

شما دارید درباره مردم عادی صحبت می کنید.

مردمی که یک زندگی عادی داشته.

طرف مثلا توی مغازه ای داره کار می کنه، فرداش میاد بیرون یه تظاهراتی می بینه میاد.

حالا یک اتفاقی در برابرش رخ داده، حالا پر از خشم است، پر از نفرت است، حتی پر از کینه است.

همه مایی که تو ایران زندگی کردیم میدونیم آدم هایی هستن که داغ دارن از جمهوری اسلامی. داغ برادر. داغ همسر. داغ پدر. داغ فرزند. دیدن فرزندانشون.

برادرانشان رو دار زدن. اعدام کردن.

حالا اینها پر از کینه و نفرت هستن.

شاید در یک همچین اتفاقی از خود بی خود بشن.

حاضر باشن اون دشمن در برابر رو از بین ببرن.

اما شما نمی تونید با دست آویزی به این اتفاقات و این هیجانات توقع داشته باشید.

بدون سازماندهی، بدون برنامه ریزی، بدون ادوات، بدون آموزش، بدون راهکار درست یه حرکت مدنی رو به سمت و سوی جنگ مسلحانه بکشونید بدون ابزار.

اصلا حماقت اصل است و شما آب در آسیاب دشمن دارید می ریزید آب در آسیاب جمهوری اسلامی می ریزید که حالا اون می تونه از این تصاویر استفاده کنه برای خاموش کردن و بیشتر در خفقان بردن قشر خاکستری.

کسی که به این رویه اعتقاد داره یعنی ما در قسمت احزاب هم درباره اش صحبت کردیم.

در آینده هم صحبت می کنیم.

شما یک مانیفستی دارید، یک آینده ای دارید، یک ایمانی دارید، یک هدفی دارید این را مشخص می کنید.

حالا یک مسیری دارید برای رسیدن به آن.

دو حالت خارج نیست یا شما اعتقاد به حرکت مدنی دارید، اعتراضات مردمی دارید، نافرمانی مدنی دارید، تحصن دارید، اعتصاب دارید و یا اینکه با جنگ مسلحانه می خواهید در برابر قدرت واحده ایستادگی کنید.

اما وقتی به این وادی دوم می رسید یعنی وادی اول.

اعتصاب را همه می توانند بکنند.

یعنی شما می توانید سازماندهی بکنید یک چرخه ای را به وجود بیاورید برای نیاز این افرادی که اعتصاب می کنند نیازهای اقتصادیشان.

خب اینها قرار نیست کار عجیبی بکنند.

قرار است در خانه هایشان بنشینند.

حالا یک پولی وجود داشته باشد، یک صندوق متمرکزی وجود داشته باشد که به اینها کمک بشود.

اینها می توانند توی خانه هایشان بمانند.

یا وقتی دارید در باب تحصن صحبت می کنید، وقتی تعداد بالایی باشد، قرار باشد در یک منطقه ای مردم تحصن کنند مثل اتفاقی که توی مصر افتاد.

اینا قرار نیست کار شاقی بکنن.

قرار نیست که عملیاتی انجام بدن.

قراره در یک جایی تحصن بکنن و فلج بکنن اون قدرت رو.

اما وقتی شما دارید از روش جنگ های مسلحانه و یا کشیده شدن انقلاب به خشونت صحبت می کنید، حالا باید آموزش داده باشید.

حالا باید فضاهایی رو و اردوگاه هایی رو داشته باشید که اینها رو آموزش بدید.

آموزش نظامی بدید.

استفاده از تفنگ.

اصلا روش و رویه جنگ های پارتیزانی حالا باید فرماندهان میدانی داشته باشند.

حالا باید ادوات داشته باشند.

حالا باید برنامه داشته باشند، هیئت رهبری داشته باشند، هدف مشخص داشته باشن تا بتونن این کارها رو بکنن.

اما شما نمی تونید سوار بر موج احساسات مردم بشید.

یک حرکت مدنی رو تبدیل به یک حرکت خشونت بار بکنید که لطمه بزرگ رو به حرکت مردمی میزنه، به قشر خاکستری میزنه و حتی بدنه انقلابی میزنه.

همه اینها رو به سکوت میکشونه.

حالا دست جمهوری اسلامی رو باز تر می کنه برای از بین بردن، برای کشتن، برای زندانی کردن، برای اعدام دادن.

حالا حکم اعدام رو راحت تر میده.

حالا یک جوونی که با یک چاقو به خیابون میاد به راحتی جمهوری اسلامی میتونه محارب بخونتش.

به راحتی در یک روز هم حکم اعدام بهش میده.

اینا همه برگرفته از این بی برنامگی هست.

حالا اگر قرار بود اون شجاعتی که اون داره در قالب همین جنگ های مثلا به اصطلاح مسلحانه اتفاق بیفته خب اون یک برنامه ای داشت این موضوع رو شنیده بود، آموزش دیده بود براش، میدونست که میخواد چی کار بکنه.

اما شما دارید سوار بر موج احساسات مردم میشید.

برای اینکه اینها بدتر و بدتر در خفقان قرار بگیرن.

اعدام های بیشتری رو ما شاهدش باشیم و این به نوعی آب در آسیاب جمهوری اسلامی ریختنه.

نمیشه بهش شک کرد.

حتی اگر موضوع بر سر نادانی و نافهمی هست. بهتر سکوته.

شما در باب یک مسائلی نمیدونید؟

خب بهتره که سکوت کنید و دربارش صحبت نکنید.

اینکه شما شناخت کامل و درستی نسبت به انقلاب و موضوع انقلاب پیروزی در انقلاب ندارید، وقتی تحقیق درستی پیرامون اتفاقاتی که در جهان افتاد و انقلاب هایی که پیروز شده ندارید و نمیخواد دربارش صحبت کنید، شما دارید تصاویر مختلفی رو میبینید در سراسر جهان از حرکت انقلابی که گاندی انجام میده تا مثلا حرکتی که چگوارا یا مثلا به عنوان مثال لنین انجام داده هر کدوم با یک استراتژی خاصی رفتار کردن، برنامه ریزی داشتن، نگاهی به آینده داشتن و بعد با یک برنامه ی طولانی مدت حرکات رو به پیش بردن نه اینکه حالا قرار باشه سوار بر یک سری احساسات بشن و مدام این رو ترویج بدن.

در صورتی که ما داریم چهره ی عینی‌اش رو در برابر میبینیم.

خاموشی بیشتر، جدا شدن بدنه انقلابی، خاموش تر شدن قشر خاکستری از اونور.

حرکات وحشیانه بیشتر از سمت جمهوری اسلامی، سرکوب بیشتر، اعدام های بیشتر، رفتارهای دهشت انگیز بیشتر، جمهوری اسلامی و.

اینها همه ما رو به سمت شکست میبره.

چرا که بی برنامه است، بی استراتژی و در نهایت هیچ هدف روشنی رو هم در برابر نشون نمیده.

پس اینها باعث میشه که ما بیشتر به سمت شکست بریم و وقتی هم در باب خشونت کسی صحبت میکنه باید در باره اش برنامه داشته باشه و اون مسیر و اون خط فکری رو مطرح بکنه.

اما وقتی ما در باب دوری از این خشونت صحبت میکنیم این مفهومش بیدار شدن تمام اقشار هست.

با توجه به المان هایی که چندین بار هم درباره اش صحبت کردیم اینکه شما ایمان رو با مردم در میان بزارید، اینکه آرزوها رو در کنار هم تصویر کنید تبدیل به یک ایمان واحدی بکنید.

حالا این امید به آینده باعث بیدار شدن جمع انسان ها میشه.

حالا این انسان ها اصولا خشونت طلب نیستن.

اصولا به دنبال خشونت نیستن.

اصولا در پی حفظ جان خود و دیگران هستن.

حالا هرچقدر این حرکت بیشتر دور از خشونت باشه اقشار بیشتری رو به خودش جذب میکنه.

اون قشر خاکستری رو بیشتر بیدار میکنه.

هر چقدر بیشتر به سمت و سوی خشونت کشیده بشه، بیشتر هم این تصاویر رو میده.

حالا خیلی میتونن بیان بکنن که این خشونت شکل میگیره.

این ذات خود انقلاب هست و اتفاقات هست.

نیروی سرکوبگری وجود داره که این کارها رو انجام میده.

خب قاعدتا این اتفاقات می افته.

اما موضوع دو وجه داره در برابرمان.

یک اینکه ما باید تعداد رو بیشتر بکنیم و وقتی تعداد بیشتر بشه قاعدتا حجم خشونت هم کمتر میشه.

دو اینکه ما نباید انتشار دهنده این تصاویر خشونت بار باشیم.

دفاع مردم گاها به خشونت هم کشیده میشه در این شکی نیست.

نیروی سرکوبگر و وحشیانه ی جمهوری اسلامی در پی این خشونت هست.

اما موضوع این هست که شما وقتی دارید می بینید که جمهوری اسلامی بر این موضوع داره مدام تکیه میکنه.

حالا شما اگر منتشر کننده ی این تصاویر باشید بدون اینکه قبل و بعدی داشته باشه بدون اینکه تصویرگر دفاع مردم باشه و بیشتر در راستای این خشونت و خشونت طلبی باشه، آب به آسیاب دشمن می ریزید و آب رو به آسیاب جمهوری اسلامی می ریزید و جمهوری اسلامی از اون استفاده میکنه.

اما این دوری از خشونت به ما بیداری میده، تمام اقشار رو درگیر میکنه و در نهایت ما رو به اون پیروزی میرسونه.

و گفتم بین این دو رویه ی پیروزی این دو استراتژی برای رسیدن به پیروزی باید یکی انتخاب بشه.

اون طرف تا آخر عمرش هم در همین راستا حرکت بکنه.

میتونه مسیر خودش رو تغییر بده.

میتونه از ابتدا به دنبال حرکت مدنی باشه اما در نهایت به یک حرکت مسلحانه هم برسه.

نتیجه اش این باشه ببینید شرایطی داره، موجودیتی داره برای اینکه بتونه این حرکت رو عقلانی به پیش ببره یا برعکس عمری رو در پی جنگ های مسلحانه بوده اما در نهایت به این نتیجه رسیده که نه راه پیروزی استراتژیک ما رو به پیروزی میرسونه.

همین حرکات مدنی و در کنار هم هست اما باید در همون رویه تلاش بکنه.

یعنی نمیتونه خودش رو یک تصویرگری بکنه، یک تصویری از خودش بده در راستای حرکات دور از خشونت و مسالمت آمیز و حرکات و به نوعی حرکات مدنی.

بعد یک باره بیاد اون تصویر خشونت بار رو مدام منتشر بکنه که حالا لطمه بزرگ داره به بدنه اجتماعی میزنه.

پس ما باید به اون رویه ای که باور داریم پایبند بمانیم، در راستای تحکیم آن رویه حرکت کنیم.

وقتی من صحبت از حزب می کنم، تشکیل حزب می کنم.

آنجاست که مشخص است حزبی که رویه خودش را جنگ مسلحانه گذاشته حالا می رود در همان راستا حرکت می کند.

اگر تبلیغی می کند در همان راستا است، اگر عضوگیری می کند در همان راستا است.

اگر قرار است رویه ای را به پیش ببرد در همان راستا برنامه ریزی می کند و الی آخر.

اگر کسی نه رویه خودش را حزبی تشخیص می دهد که باید بر پایه رفتارهای مسالمت آمیز و حرکات مدنی باشد، حالا در این راستا است که باید تلاش کند تصاویر را در همین راستا نشان دهد.

شما یک حرکت یک تظاهراتی را در نظر بگیرید که یک جماعت بی شماری ایستاده اند و دارند شعار می دهند، باشکوه شعار می دهند، حرکت می کنند و این حرکت مدنی خودشان را به ثمر میرسونن.

این اون تصویری است که باید کسی که ادعای حرکت مدنی رو داره تصویر بده نه اینکه یک تصویر خشونت بار رو با دیگران به اشتراک بزاره چرا که اون قشر رو سرخورده تر میکنه.

حتی بدنه انقلابی رو هم سرخورده تر میکنه دیدن این خشونت ها رو.

یه تصویری که مدام داره اذعان میکنه که باید بزنی یا اون کسی که نزنه رو هم باید بزنی.

خب این بدنه انقلابی که باورمند به انقلاب هست اما رویه خودش رو دور از خشونت میبینه خب مسلما راه خودش رو جدا میکنه.

مسلما حاضر نیست در یک میدانی قرار بگیره که یک انسان رو دارن تیکه و پاره میکنن.

او اصلا هدفش ندیدن ظلم بیشتر هست، ندیدن خشونت بیشتر هست.

اصلا فریاد او در برابر این ظلم ها هست.

حالا چطوری میتونه خودش وارد این راه بشه؟

موضوع همون موضوع مشخص هدف و وسیله از توجیه کردن و یا توجیه نکردن است.

برای یک کسی مثل من.

به عنوان مثال هدف و وسیله یکسان و همتا هستند.

یعنی آن وسیله در نهایت هدف را خواهد ساخت.

وقتی من باور به آزار به دیگران ندارم، حالا نمی تونم دیگران رو آزار بدم تا در نهایت به این نتیجه برسم که کسی آزار نبیند.

وقتی من باورمند به این هستم که جان دیگران نباید جان تمام موجودات را نباید مورد لطمه و آزار قرار داد، حالا نمی‌توانم در راستایی که به عنوان مثال حیوانات آزار نبینند انسان‌ها را دار بزنم.

حالا نمی‌توانم در راستای این که کودکان زجر نکشند، بزرگسالان را سر ببرم.

یعنی من هدف و وسیله ام هر دو در کنار هم معنا می‌شود.

اصلا آن وسیله و آن راه و آن طی طریقت است که در نهایت ما را به آن وسیله می‌رساند.

و قاعدتا عقلانی نگاه کردن به این موضوع دور از تعصبات، دور از هیجانات و دور از بمباران صحبت ها، کینه ها، خشم ها ما را به این نتیجه می رساند که تنها راه پیروزی یک حرکت مسالمت آمیز به دور از خشونت است.

دفاع قاعدتا قابل احترام است.

این هیچ سنخیتی با این ندارد که ما بخواهیم دفاع را حرکتی عقلانی ندانیم.

اینکه کسی که خشونت پرهیز است، دفاع را هیچ وقت نفی نمی کند.

منی که تمام عمرم در پی آزار نرساندن به جان ها است، اگر یک مامور سرکوبگری به سمتم حمله کند و بخواهد ضربه ای بزند ضربه را می خورد.

شکی هم نمی تواند بکند.

اما من این نیستم که بخواهم آن تصویر را مدام بزرگ بکنم و مدام پخش بکنم که من زدم اون رو تیکه و پاره کردم.

او زده و ضربه اش را هم خورده.

این حس گفتیم درباره اش صحبت کردیم.

این حس دفاع از آن حس مقدسی است که ما رو به تکاپو وا داشته دیگه.

یعنی شما در برابر مظالم ساکت نبودید؟

اگر ظلمی دیدید به خودتون و یا به اطرافیانتون حالا فریاد داشتید و صحبت کردید و ایستادگی کردید و همین حس هست که شما رو به نوعی بیدار کرده به میدان آورده.

پس این احساس قابل تکریم هست.

اما این مترادف و همنام با خشونت طلبی نیست.

این به این معنا نیست که حالا شما در پی خشونت هستید، در پی انتقام هستید.

شما بر آمدید که دیگه انتقامی وجود نداشته باشه، کینه ای وجود نداشته باشه و این انقلابی که قرار باشه به خشم کشیده بشه.

در نهایت قرار هست یک تصویری شبیه به جمهوری اسلامی به ما بده.

یعنی امروز هست که آدم می تونه بیشتر درک کنه که چه جوری همه جماعت پشت صحبت مثلا خمینی قرار گرفتند چون هدف غایی خود را فقط و فقط معطوف یک مسئله کردن اون هم شکست دادن رژیم شاهنشاهی بود، از بین رفتن رژیم شاهنشاهی بود.

اصلا فردا براشون موضوع و مسئله نبود.

اصلا این که چه طریقتی اونها رو به این پیروزی میرسونه هم براشون موضوع نبود.

یک هدفی در برابر بود که تمام وسیله ها رو فداش می کردن قربونی می کردن تا بهش برسن.

حالا شما گاها می بینید این تصاویر رو هم باهاش روبرو میشید و این اون نقطه وحشتناک هست.

شما اگر میخواید در راستای ندیدن مظالم پیش برید، وقتی ما نقدی داریم نسبت به کشتار سال شصت و هفت اعدام سال شصت و هفت نمی تونید خودتون یک تصویر وحشتناک تر از شصت و هفت رو دوباره تصویر بکنید.

اصلا این قرار هست چه انقلابی باشه و قرار هست چه جوری اقشار مختلف رو بسیج بکنه برای این حرکت.

وقتی ما صحبت از ایمان می کنیم، وقتی میگیم باید ایمانی وجود داشته باشد تا مردم برایش تلاش کنند.

ایمان به اعدام نکردن ایمانی که قرار است فردای ایران تصویری داشته باشد که در آن هیچ کس اعدام نشود، نه خامنه ای، نه پدر خامنه ای، نه نیروهای سرکوبگر، هیچ کس قرار نیست اعدام شود.

هیچ کس قرار نیست شکنجه بشود، شلاق بخوره، حقوقش زیر پا گذاشته بشه.

همه قرار است از حقوق برابری برخوردار باشند.

قرار است دادگاهی وجود داشته باشد که دیگر هیچ دادگاهی را ما نبینیم که یک روزه به کسی حکم اعدام داده باشد.

حالا آن شخص فرقی نمی کند که خامنه ای باشد یا دیگر سران جمهوری اسلامی و یا قاتلان باشند.

تفاوتی نمی کند.

این آن ایمانی است که قرار است تزریق بشه تا همه رو بیدار بکنه.

قرار است برای یک فردای زیبا و روشنی حرکت بکنند.

اما اگر قرار باشد برای کینه باشه و برای انتقام باشه، خب قاعدتا اون هسته مرکزی و مردمی رو از دست میده.

حالا قشر خاکستری بیشتر به لاک خود فرو میرن.

اونها سالیان دراز.

یعنی شما فکر بکنید که جماعتی به کشتار سال شصت و هفت و اون قتل عام رفتارها که در ابتدای انقلاب اتفاق افتاد، این همه سران حکومت گذشته، حتی سربازان.

نمی دونم زنانی که کارگر جنسی بودن تا هر کسی رو تونستند اینها به دار کشیدند.

کسانی که نسبت به این موضوع انتقاد دارن حالا نمی خوان یک تصویری شبیه به اون که دوباره تصویر بکنن.

حالا قرار نیست که همین اتفاق دوباره بیفته و وقتی اون تصاویر خشونت بار رو دارید به چشم می بینید و شما به نوعی منتشر کننده ی اون هستی.

بزرگ کننده ی اون هستی داری همون تصویر، همون پیغام رو به قشر خاکستری به تمام اقشار جامعه میدی و هیچ کس حاضر نیست که وارد همچین وادی احمقانه ای بشه.

دوباره این چرخه خشونت خشونت‌بار و وحشیانه رو به گردش دربیاره.

دوباره ما در پی این باشیم که اون تاج در بالا قرار داشته باشه اما سر در میان اون رو تغییر بدیم.

من در باب این موضوعات به کرات در کتاب های مختلف خودم نوشتم.

در داستان های مختلفی که تصویر کردم این تصویر رو دادم.

اینکه ما مواجه هستیم با انقلاب های مختلفی که در جهان اتفاق می افته نه در وادی یک ایمانی که قرار باشه یک انقلاب و دگرگونی به وجود بیاره، بلکه فقط دنبال یک تصویر مشخص هست که یک کسی پایین کشیده بشه و یک کس دیگه ای جایگزین اون بشه.

قرار نیست که اعدام ریشه کن بشه.

قرار نیست که قوانین درست جایگزین بشن.

قرار نیست که ما یک قانونی داشته باشیم که منع ظلم و آزار بر تمام موجودات زنده رو تداعی و حکمفرما بکنیم.

قرار است اون جماعتی که دیروز به ما خشونت کردن.

ما نسبت به اونها کینه داریم رو حالا ازشون انتقام بگیریم.

حالا اونها رو تک به تک از بین ببریم.

یعنی اون انقلابی که در پی جایگاه ها هست به نوعی کودتاست؟

به نوعی تغییر فقط اشخاص است.

سر در میان تاج تغییر می کنه.

حالا قشر فرودست جای فرادستان رو می گیره و فرادستان جای فرودستان رو می گیرن و این چرخه مسموم و بیمار مدام تکرار میشه.

و ما وقتی از انقلاب و دگرگونی صحبت می کنیم باید ایمانی وجود داشته باشه که اینها رو به صورت بنیادین تغییر بده.

تمامی این اتفاقات رو تغییر بده و تمام این تعاریفی که ما تا الان نسبت بهش توضیح دادیم.

این ایمانی که ما داریم صحبت می کنیم هیچ منافاتی با دفاع نداره چرا که اصلا این حس دفاع و میل به دفاع هست که این حس طغیانگری و یاغی گری رو در ما زنده کرده و این در برابر اون خشونت و خشونت طلبی است نه به مفهوم این که ما دفاع نخواهیم کرد، ما دفاع خواهیم کرد که در برابر حقوقمان فریاد می زنیم اگر ما فریادی در برابر اسلام داریم، در برابر جمهوری اسلامی داریم، به واسطه حقوقی است که از ما پایمال شده، ما برای دفاع از خودمان، برای دفاع از حقوق خودمون و دیگر جان ها داریم فریاد می زنیم.

اگر در قبال کشتار انسان ها صحبت می کنیم، اعدام صحبت می کنیم.

این به واسطه آن حق خواهی و حق طلبی ما هست، به واسطه اون دفاع هست.

دفاع از خویشتن در نهایت به همگان و دیگران هم می رسد.

اینکه شما برای حقوق دیگران هم دفاع می کنید پس این هیچ منافاتی با آن دفاع ندارد.

اینکه شما به خیابان بیایید و نیروهای سرکوبگر در برابر شما باشند، شما از خودتان دفاع کنید کاملا قابل احترام و قابل ستایش است.

اصلا آن احساس یاغی گری و طغیان هست.

اما ترویج این نگاه، ترویج این خشونت لطمه بزرگی خواهد زد و ما باید حرکت را به آن سمت و سویی ببریم که اقشار مختلف درگیر بشن و این تنها از وادی حرکت خواهد کرد که حرکت، حرکت مسالمت آمیز و مدنی باشه.

تمام حرکات مختلفی که اتفاق افتاده خشونت بار به نوعی با جنگ های مسلحانه یک تعداد کمی رو در بر گرفته، نیروی مسلحی رو در بر گرفته که حالا سعی کردن گروهی این رفتار رو به پیش ببرن.

اتفاقات هم افتاده همواره هم با تمام تحقیقاتی که اتفاق افتاده پیروزی کمتری داشته.

نمونه های شکست بی شمارش رو هم در سراسر جهان می تونیم ببینیم.

چرا که دولتی که در قدرت هست مسلما نیروی مسلح بیشتری داره.

نیروی آموزش دیده ی بیشتری هم داره.

پس قاعدتا بیشتر و راحت تر هم می تونه باهاش سرکوب بکنه.

موضوعات رو هم مطرح کردیم دیگه فکر می کنم تکرار مکررات باشه که چگونه از این ها استفاده می کنه.

حالا در قسمت های آتی سعی می کنیم بیشتر صحبت بکنیم، به ویژه در باب همین خشونت.

قسمت های دیگه ای هم هست که حالا سعی میکنم درباره این خشونت از ابعاد مختلف هم صحبت کنم.

قسمت پانزدهم : زندگی روزمره

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قراره در باب این صحبت بکنیم که این انقلابی بودن باید بدل به روزمرگی زندگی ما بشه.

یعنی اون نقطه ای که همه در شرایط انقلابی زندگی بکنن.

این اون نقطه ایست که ما رو به پیروزی در این انقلاب میرسونه.

حالا سعی میکنیم توی این قسمت در باب این موضوع بیشتر صحبت بکنیم و معنا را بیشتر با همدیگر بشکافیم.

تا الان هم توی قسمت های گذشته یک نوعی اشارتی به این موضوع کردم.

یعنی مهم ترین موضوعی که قابل بحث هست این است که ما باید مد نظر داشته باشیم که اون انقلابی که چهره ی سیاسی به خودش میگیره یعنی در سپهر سیاسی نمود پیدا می کنه و ما در نهایت اون تغییر نظام رو می بینیم، در ابتدا در دل مردم شکل میگیره.

یعنی ابتدائا شما شاهد منقلب شدن مردم هستید.

ارزش ها تغییر می کنه، باورها تغییر می کنه و بعد به واسطه ی این تغییر و این دگرگونی مردم در باورهاشون ایمانشون.

فرهنگشون حالا یک شرایطی رو لازم دارن تا این ایمان و باور تازه، این ارزش های تازه ساخته شده نمود زندگی اجتماعیشون هم داشته باشه یعنی قوانین تغییر بکنه.

حالا اون حکومتی که قرار است بر اون ها به نوعی نظم را برقرار کند.

همتا و همسوی با باورها و اهداف آنها باشد.

آنجاست که آن انقلاب صد در صد به ثمر می رسد.

ما یک اشارت کوچکی در قسمت های مختلف نسبت به این موضوع داشته ام و توی این قسمت قرار است که بیشتر و بیشتر در باب این مسئله صحبت بکنیم.

یعنی ما باید این را در نظر داشته باشیم روزی به انقلاب می رسیم که زندگی انقلابی بکنیم.

این شرایط زندگی ما بدل به اون زندگی انقلابی بشه.

حالا در باب اون انقلاب درونی یک مقداری بعدتر صحبت می کنیم.

اما ابتدای بحث باید برسیم به اینکه اصلا مفهوم این زندگی انقلابی یعنی چی؟

یعنی ما زندگی مون باید به سمت و سویی بره که همه و همه هدف غایی خودمون رو برای پیروزی در این انقلاب ببینیم.

یعنی هر کاری رو به نوعی مقدم بدونیم، برای رسیدن به اون آزادی از هر عملی استفاده بکنیم، از هر رفتاری استفاده بکنیم، از هر کلامی استفاده بکنیم برای میل به اون پیروزی و برای رسیدن به اون پیروزی.

هدف غایی زندگی ما باید همون رسیدن به پیروزی در انقلاب باشه.

اینجاست که چهره و تصویر یک مملکتی میره سمت و سویی که حالا همه دارن انقلابی زندگی میکنن.

یکی از مشکلات عمده و بزرگی که ما به عنوان مردم ایران باهاش دست به گریبان هستیم این لگدمال کردن به نوعی لجن مال کردن کلمات و معانی هست به دست جمهوری اسلامی.

یعنی شما با یک جمهوری فاسدی روبه رو هستید.

جمهوری اسلامی که تمامی معانی باارزش رو بی محتوا کرده، بی معنا کرده، تبدیل به ضد ارزش کرده.

یعنی همین زندگی انقلابی و یا انقلابی زیستن تبدیل به یک ضد ارزش در ایران شده به واسطه نوعی که این ها دارن بیانش میکنن.

در منظر عمومی تصویر از او می سازند.

این یک نوع تصویری ست که ما باهاش مواجه میشیم و می بینیم که حالا خیلی ها می تونن اصلا از استفاده از این لفظ هم بیزار باشند.

اینکه شما با یک حکومتی روبه رو هستید که 30 سال هست مستقر هست، قدرت رو در اختیار داره و قدرت سیاسی در اختیارش هست، حکومت تشکیل داده، یک نظامی رو ساخته، ارکان مختلف این نظامش داره دادگاه و دادگستری تشکیل داده، قوه مقننه و قانونگذاری داره، قوه اجرائیه در اختیارش هست، آموزش و پرورش رو به دست گرفته، صدا و سیما رو در اختیار داره اما هنوز که هنوزه داره دم از این انقلابی بودن میزنه.

اون انقلابی بودن با تعاریف احمقانه ای که خودش داره مطرح میکنه.

من در باب این موضوع یک باری هم صحبت کردم.

چندین بار هم اشاره بهش کردم.

این که اگر شما مواجه میشید با این معنایی که جمهوری اسلامی مدام در حال تکرار کردنش هست، به دلیل اون یک ذره هوشی است که در اختیار اینها باشه.

اینها قاعدتا از همون روز اول پیروزی خودشان در این انقلاب می دانستند که محکوم به یک انقلاب دوباره ای هستند و به نوعی خودشان را یک ضد انقلاب می دانستند.

چون قاعدتا چندین بار هم اشاره کردیم یک حکومتی که مثل جمهوری اسلامی از یک ایدئولوژی مشخص، از دل یک دین مشخص، از یک مذهب مشخص و از یک فرقه مشخص درون آن مذهب یعنی از اسلام شیعی اثنی عشری که حالا یک تعریف مشخص و خاصی هم نسبت به نگاه سیاسی خودش دارد.

به عنوان آن نگاه ولایی و ولایت فقیه وقتی یک همچین تصویری را داره میده، یک همچین ایدئولوژی رو داره بازگو می کنه، قاعدتا می دونه که این نمی تونه بر یک جامعه متکثر حکومت بکنه.

نمی تونه نظامی رو بسازه که با مذاق همه مردم جور در بیاد.

نمی تونه آزادی رو برای بیشتر مردم حداقل به وجود بیاره.

خودش به این واقف هست.

یعنی افکار و عقاید او حتی در دل شیعیان هم می‌تواند به نوعی تفرقه بیندازد.

حالا این را فارغ از این بدانیم که ادیان دیگری وجود دارد.

در خود اسلام مذهب دیگری مثل اهل تسنن وجود دارد و حتی در خود شیعیگری هم فرقه های دیگری وجود دارد.

حتی در خود آنهایی که معتقد به شیعه اثناعشری باشند هم نگاه سیاسی متفاوتی وجود دارد.

حالا این فارغ از این است که ما مواجه می‌شویم با افکار مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی که نگاه‌های کاملا متفاوت و متناقضی را نسبت به این باور مشخص دارند.

یعنی شما با یک جمعی آتئیست روبه‌رو می‌شوید، با کسانی که باورمند به حکومتی که دارند که لاییک باشد، جدایی کامل دین از حکومت را ما در آن ببینیم.

حالا کسانی که اعتقادات چپی دارند، اعتقادات اقتصادی مارکسیستی یا سوسیالیستی دارند و الی آخر.

پس از همان نقطه ابتدایی جمهوری اسلامی می دانست که یک انقلابی در کمینش است، در برابرش محکوم به یک انقلاب دوباره است و تا این حد دستاویز شدن به واژه انقلاب و انقلابی بودن و دادگاه های انقلاب و ضد انقلاب معرفی کردن.

به واسطه همین فهم ساده از موضوع در برابر بود.

گفتم هر کسی یک عقل سلیمی داشت.

از همان ابتدا هم می دانست که جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است.

محکوم به از بین رفتن است.

این نگاه رادیکال و تک بعدی ای که نسبت به موضوعات دارد هیچ وقت نمی تواند یک جماعت متکثری را تحت پوشش و زیر یک پرچم قرار دهد.

با توجه به قوانینی که وضع می کند، با توجه به رفتارهایی که از خودش نشان می دهد دیر یا زود مواجه می شود با یک سیل عظیمی از معترضان.

و هرچقدر رفتارهای رادیکال تری از خودش نشان دهد، این جماعت هم بیشتر به سمت و سوی یک حرکت رادیکال کشیده می شوند.

با توجه به اینکه تا این اندازه نیازه دستاویزی به اسم انقلاب داشته.

همون طوری که حکومت های دیگه ای هم که در جهان شکل گرفتند و اگر اعتقاداتی تا این اندازه رادیکال و تک بعدی داشتند که قابلیت به نوعی حکومت بر جمعیت متکثر را نداشته، همیشه دستاویز داشتند به این موضوع انقلاب و انقلابی گری و این اصولا مواجه می کند ما را با این لجن‌مال شدن واژه انقلاب و انقلابی‌گری.

واژه انقلابی که به مفهوم آن دگرگونی است به مفهوم تغییر است.

تغییری که لازمه زندگی انسان ها است.

یعنی انسان ها میل به پیشرفت دارند، میل به تغییر دارند، اصلا برای پویایی، برای آینده بهتر باید تغییر کنند، باید انقلاب درونشان به وجود بیاید.

قرار است که ما از آن حالت راکد در بیاییم.

مثال های بیشماری هست.

این آب راکد که یک جا قرار می‌گیرد محکوم به مرداب شدن و از بین رفتن، محکوم به لجن‌مال شدن و خرابی و تباهی و نابودی است.

باید در جریان بود تا بتوانیم به یک فردای بهتری امید داشته باشیم و این عقایدی که تا این اندازه در جا و در خود مانده است قاعدتا ما را به بیراهه خواهد برد و ما را تبدیل به یک زندگی درون مرداب خواهد کرد که سرانجامش هم مرگ است.

پس ما مواجه هستیم با این میل به تغییر.

میل به دگرگونی که به نوعی توسط جمهوری اسلامی لجن مال شده از بین رفته، انقلابی بودن در ایران تعریف شده، با آن نگاه دگمی که جمهوری اسلامی دارد تصویر می کند.

اینقدر از این واژه استفاده کرده و اینقدر این واژه را دستاویز خودش قرار داده که شاید یک نوع حس نفرت و کینه ای هم به وجود آورده.

کسی که از آن استفاده بکند به نوعی منفور واقع بشود چرا که تعریف شده برای همه.

این نگاه احمقانه ای که به عنوان انقلابیگری دارند به خوردمان میدهند.

خیلی از واژه ها در طول حیات جمهوری اسلامی، در طول حیات اسلام و در طول حیات این باورهای دگم و عقب مانده.

معنای حقیقی خودشون رو از دست دادند.

از اون معنای ارزشی خودشون تبدیل به ضد ارزش ها شدند حتی خود کلمه ارزش.

ارزشی که قرار است برای ما چهارچوب های مشخص بکند.

ارزشی که ما با باور به آن هست که میتوانیم راه و دریچه ای به سمت تغییر و دگرگونی داشته باشیم هم میبینید که به سادگی توسط جمهوری اسلامی لگدمال و لجن مال شده.

یعنی این ارزشی بودن این باورمند به ارزش ها به نوعی مصادره شده در اختیار یک جماعت معدودی که اتفاقا ضد ارزشی ترین شخصیت ها هستند.

من در قسمت هایی که پیرامون شناخت اسلام بود و یا در تمام کتاب ها و آثاری که از من وجود دارد، بارها در باب این موضوع صحبت کردم که اسلام و اعتقادات اسلامی به ویژه همین جمهوری اسلامی که ما با آن مواجه هستیم، ضد اخلاقی ترین باورها را دارد مطرح میکند.

یعنی مواجه است به نوعی در برابر اخلاق است، در برابر تمامی چهارچوب ها است.

حتی اگر چهارچوبی رو مطرح کنه خودش به صد باره اون رو از بین میبره.

اینقدر تناقض در این مطرح کردن چارچوبها و قوانین داره که همه و همه ما رو به این سمت سوق میده که این ارزش ها و این اخلاق ها از بین رفته است.

هیچ معنای درستی نداره.

یعنی شما اگر با یک مفهومی به نام دروغ روبرو میشید به سرعت در برابرش تقیه ای وجود داره که حالا قرار هست که این صادق بودن و صداقت داشتن رو لگدمال بکنه.

اگر با یک موضوعی مثل وفاداری و عشق روبرو میشید، حالا قوانین و باورهایی وجود داره در راستای خیانت و انتشار این خیانت.

حالا قانونی است که مبدل به ترویج این خیانت میشه.

قانونی است که در راستای بزرگداشت خیانت اصلا پا به میون گذاشته.

یعنی شما مواجه میشید با چند همسری با صیغه اون فاحشگی اسلامی.

حالا اینها دارن در حقیقت ارزش ها و اخلاق رو لگدمال میکنن یعنی ما مواجه می شویم با این موضوعات که حالا خود کلمات و اصالت کلمات و اصالت معانی را لگدمال و لجن مال کردن یعنی اخلاق به نوعی ضد ارزش حالا تعبیر می شود.

حالا ارزش ها ضد ارزش تلقی می شوند.

حالا انقلابی و انقلابیگری بودن به واسطه آن مصادره ای که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی شده، تبدیل به یک ضد ارزش شده تبدیل به موضوعی شده که قابل وصول نیست.

فارغ از این مفاهیمی که حالا صحبت کردیم، موضوعاتی که ساختند ما باید به آن معنای حقیقی این موضوعات نزدیک شویم.

یعنی وقتی داریم در باب انقلابی بودن صحبت می کنیم، این به مفهوم آن دگرگونی است، به مفهوم آن میل به پیشرفت است، به مفهوم آن پویایی است، به مفهوم آرزو داشتن است.

هدف داشتن از تلاش کردن است.

آن مفاهیمی که جمهوری اسلامی از بین برده انقلابی گری اینها به مفهوم همان در خود ماندن است.

انقلابی گری که داره تصویر می کنه.

جمهوری اسلامی در برابر هرگونه رشد و پیشرفت در برابر هرگونه تغییر و تحول.

در صورتی که معنای بنیادین انقلاب به مفهوم همون دگرگونی است دیگه.

یعنی با معنی مشخص یک کلمه در تضاده یا در برابر اون معنی مشخص دارن از همون به همون معنی دست آویز میکنن به همون معنی آویزان میشن.

انقلابی که قرار هست ما رو به سمت و سوی تغییر و دگرگونی بده داره فرمان به در خود ماندن و ایستا بودن میده.

داره فرمان به دگم بودن میده.

خشک بودن و رادیکال بودن میده.

در صورتی که این انقلاب قرار هست ما رو تغییر بده، قرار هست که به سمت و سوی بهتری ما رو حرکت بده و ما باید خودمون رو نزدیک به اون معنای حقیقی بکنیم.

ما باید دور بشیم از اون معانی که برامون ساخته اند.

مدام در گوش ما تکرار کردن.

حالا باید بریم به سمت معانی درست.

اگر از اخلاق صحبت میکنیم از چهارچوبی صحبت میکنیم که قرار هست آزادی بیشتری رو برای خودمون و دیگران بسازه.

حالا اون چهارچوبی که قرار است به ما یک خط مشی درستی بده تا دیگران آزار کمتری ببینند، به دیگران کمک بکنیم و همیار دیگران باشیم.

حق دیگران رو حق خودمون بدونیم.

برای حق دیگران هم تلاش بکنیم.

معانی هزاران باره ای که میشه دربارش ساعت ها هم صحبت کرد.

اگر در باب انقلاب صحبت می کنیم مفهوم در خود ماندن و پاسداشت از یک اتفاق مشخص نیست.

مفهوم همان معنای حقیقی کلمه انقلاب هست.

مفهوم اون میل به دگرگونی و تغییر و تحول هست.

میل داشتن به فردای متفاوت است.

تلاش کردن برای رسیدن به اون فردای متحول و دگرگون هست و حالا باید این انقلاب گری و این حس به انقلاب در ما زنده باشه.

ما باید این رو تبدیل به یک زندگی عادی خودمون بکنیم.

یعنی دائم باید در تکاپو برای تغییر باشیم، برای تحول باشه، برای تحول فکری باشیم در خودمون، در دیگران، در فضای اجتماعی، در بین آحاد مردم.

باید حرکت به سوی این تغییر بکنیم.

این میشه اون تصویری که ما از انقلابی زندگی کردن میدیم.

حالا یعنی چی؟

یعنی هر کسی در هر جایگاهی که هست در پی این تحول و تغییر باشه.

اون کسی که شاعر هست باید شعر در وادی این تغییر بگه.

باید مفهوم فقط اون موضوع مشخص اعتراضات نیست فقط اون تظاهرات نیست.

مفهوم از این انقلابی زیستن مفهوم فقط در جریان اعتراض و انقلاب و نمیدونم تحصن و این موضوعات نیست.

هر چند که اینها موضوعات اصلی اند.

قاعدتا موضوعات اصلی هستند برای پیروزی، برای پیروز شدن ما نیاز داریم به تحصن. نیاز داریم.

به اعتراضات نیاز داریم.

به اعتصابات نیاز داریم به استراتژی درست، برنامه ریزی درست، به راهکار درست، به مسیر درست نیاز داریم.

اینها بازوهای ما هستند برای پیروز شدن در این انقلاب.

اما تمام این انقلاب زیستن خلاصه به همین موضوعات نمی شود.

خلاصه به راه ها و بازوان رسیدن ما به پیروزی نمیشه که ما میتونیم این رو معطوف به تحول و تغییر در دل خود انسان ها بکنیم.

در باب موضوعات مختلف تغییر ارزش ها، تغییر باور ها، تغییر ایمان ها، تغییر اخلاقیات معانی تازه رو درمیون گذاشتن.

حالا مردم رو به این سمت و سو سوق دادن که تغییر درشون به وجود بیاد که حالا یک مقداری در آینده هم باز بیشتر دربارش صحبت میکنیم.

اما تا همین جا باید در باب این صحبت بکنیم که ما باید به اون مرحله ای برسیم که روتین زندگیمان تبدیل به انقلابی زیستن بشود.

گفتم معطوف فقط به آن موضوعات و آن بازوان رسیدن ما به پیروزی نیست.

در باب همه موضوعات وقتی ارزش هایی دارد مطرح می شود از سمت جمهوری اسلامی که ضد ارزش ما هست، باید آن ارزش درست مطرح بشود.

باید مدام در حال قدرتمند کردن آن ارزش های تازه باشیم.

باورهای تازه باشیم.

باورهایی که در برابر جمهوری اسلامی هست، در برابر اسلام هست، در برابر باورهای متحجرانه اسلامی و جمهوری اسلامی هست.

این ارزش ها باید بیان شود.

حالا آن کسی که شاعر. کارگردان. بازیگر.

نمی دانم یک آدم به یک شغل دیگه ای مثلا داره فعالیت میکنه اما زندگی اجتماعی داره، روابط اجتماعی داره، با دیگران ارتباط میگیره.

تفاوتی نمی کنه که با چند نفر ارتباط میگیره؟

چند نفر میتونن از اون تاثیر بگیرن؟

شما روی دوست خودتون هم میتونید تاثیر بذارید.

روی برادر خودتون هم میتونید تاثیر بزارید روی خانواده نزدیکان.

حالا یک کسی به عنوان مثال در یک مدرسه ای دانش آموز هست اما تاثیرگذاری بیشتری داره نسبت به سایرین به واسطه اینکه بهتر میتونه صحبت کنه جایگاه بیشتر و بهتری داره و یا هر دلیل دیگه ای.

یک کسی یک تریبونی در اختیار داره به واسطه هنری که داشته، موسیقی ای که ارائه داده، فیلمی که بازی کرده، تئاتری که روی صحنه برده، شعری که گفته هر کسی به واسطه هر تریبونی که در اختیار داره.

حالا اون تریبون میتونه برادرش باشه، میتونه دوستش باشه، به یک نفر خلاصه بشه و یا میتونه به میلیون ها انسان با فکرهای مختلف معطوف بشه.

هر کس در هر جایگاهی هست باید ما رو به سمت اون تحول سوق بده.

به سوی اون تغییر سوق بده.

ارزش های تازه رو بیان کنه.

باورهای تازه رو بیان کنه.

گفتیم در باب بیداری و رسیدن به بیداری راه ما آگاهی دادن هست.

این آگاهی دادن دو بخش داره.

یعنی ما نمی تونیم معطوف بشیم به فقط و فقط در میان گذاشتن دردها.

شما سالیان سال می تونید از دردها بگید اما وقتی درمانی در میان نباشه فقط ذکر مصیبته.

یعنی شما می تونید ساعتها بگید و گریه کنید.

در باب جمهوری اسلامی و معضلاتی که به وجود آورده.

در باب اسلام میشه ساعت ها سال ها کتابخانه ها کتاب نوشت.

صفحه های بی حد و حصری شعر گفت.

مثنوی های هفتاد من و هزار و هفتاد من هم نوشت.

اما موضوع مهم رسیدن به اون درمان هست که مطرح کردن اون درمان هست.

اون درمان هست که به ما امید میده.

اون درمان هست است که چراغ روشن را در برابر ما روشن میکند.

مطرح کردن ضد ارزش هایی که جمهوری اسلامی برای ما بیان کرده یک بخش است اما مطرح کردن ارزش های ما که جایگزین این ضد ارزش ها خواهد شد، نقطه قوت است.

نقطه تغییر است.

میل به تغییر را در ما بیدار می کند.

پس ما گفتیم در راه بیداری برای آگاهی دادن نیاز داریم به دو هر دو وجه.

هم مطرح کردن دردها و در عین حال مطرح کردن درمان ها.

حتی باید بیشتر معطوف شویم روی مطرح کردن درمان ها.

مطرح کردن ارزش های تازه.

ایمان تازه باور تازه اینهاست که قوه محرکه ای را به وجود می آورد برای تغییر در دل مردم.

حالا مردم می توانند تغییر پیدا کنند.

می توانند به این باور تازه ایمان پیدا کنند.

می توانند این ارزش تازه را قبول کنند.

این اخلاق تازه رو قبول کنن تبدیل به روتین زندگی خودشون بکنن.

و ما قراره که با این آگاهی رسوندن این بیداری رو در دل دیگران به وجود بیاریم.

ما قرار هست که این میل به انقلاب و این تحول رو چه در خودمون و چه در دیگران زنده و بیدار بکنیم.

قرار هست که این رو تبدیل به بخشی از زیست معمول خودمون بکنیم.

زندگی روزمره ی خودمون بکنیم.

اگر در دیروز در باب مسائل پیش پا افتاده و سطحی زندگی صحبت میکردیم، حالا وقتی با دوستانمون قرار میگیریم، حالا قرار هست که در باب درد و درمان ها صحبت بکنیم، قرار است در باب ارزش های تازه صحبت بکنیم.

برآیندی که از این ارزش ها میگیریم.

قرار هست معطوف بشیم روی خواندن کتاب های درست، گوش دادن به صحبت های درست و این تغییر رو در خودمون به وجود بیاریم و سعی کنیم بعد از تغییر کردن خودمون حالا روی دیگران تاثیر بگذاریم.

حالا دیگران رو وارد این چرخه تغییر و انقلاب کنید.

حالا هر کس به همون اندازه ای که قدرت تاثیر گذاری داره تریبون در اختیار داره.

گفتم این تریبون میتونه از یک نفر از برادر خودمون باشه، خواهر خودمون باشه، دوست خودمون باشه تا یک تریبون خیلی بزرگ و عظیمی که شما میلیون ها نفر بیننده و شنونده دارید.

در هر جایگاهی که هستید باید این رو تبدیل به اون زندگی معمول خودتون بکنید.

همه و همه باید وارد این داستان انقلابی و انقلابی گری بشن.

با توجه به اینکه این معانی به اشتباه و لجن مال شده تحویل ما داده شده، در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی توسط اعوان و انصار جمهوری اسلامی، توسط باورهای فرسوده و پوسیده مثل اسلام، مثل دیگر باورهای جهان، مثل کشورهای غربی که این معانی رو از ما دور کردن.

من بارها دربارش صحبت کردم.

در آینده ویژه برنامه هایی هم پیرامون جهان غرب هم خواهیم داشت.

اینکه ما وقتی با جهان غرب روبه رو میشویم مواجه میشویم با مرگ ایمان، مرگ باورها.

ما مواجه میشویم برای مسدود کردن و انفعال مردم که حالا اینها دارند یک معنا سازی میکنند در برابر معانی دارند ایمان را از میان میبرند، دارند ایمان به بی ایمانی را به نوعی در بین آحاد مردم جا می اندازند چراکه میدانند قوه محرکه ی انقلاب و دگرگونی ایمان تازه است، ارزش تازه است، باور به آن ارزش است.

آن نقطه ی روشن را نمایان کردن است و حالا آن نقطه ی روشن باعث میشود که همه به تکاپو بیفتند، همه در راه تغییر باشند و ما باید فارغ از این معانی که مدام برای ما لجن مال شده تعبیر و معنا شده مثل ایمان، مثل انقلابیگری، مثل تغییر خواهی، مثل تحول خواهی، مثل اخلاق، مثل ارزش اینها را دوباره معنا بکنیم.

حالا در دل اینها در تکاپو باشیم برای تحول در خودمون و دیگران.

ابتدا خودمون قاعدتا باید خودمون تغییر کنیم با کتاب خواندن، با ساختن ارزش های تازه، با درست نگاه کردن به جهان ما میتوانیم به آن معانی درست برسیم.

به آن ایمان درست برسیم.

وقتی خودمان این تغییر در ما به وجود آمد، حالا می توانیم این تغییر را به دیگران هم برسانیم.

حالا با هر اندازه تریبونی که در اختیار داریم، این تاثیرگذاری روی یک نفره یا روی میلیون ها نفره تفاوتی نمی کند.

ما وظیفه خودمان را داریم انجام می دهیم و این تبدیل به زندگی عادی ما می شود.

زندگی روزمره ما گره خورده در همین انقلابی گری و گفتم بازوی رسیدن ما به پیروزی اعتصاب هست، اعتراض هست، تحصن هست.

اما وقتی در باب انقلابی گری و زندگی انقلابی صحبت می کنیم، تنها و تنها معطوف به این بازوان نمی شود.

یعنی نیاز نیست که شما حتما شبانه روز برید در خیابون اعتراض بکنید، برید زندانی بشید، اعتصاب بکنید.

نمی دونم شعار نویسی بکنید یا نه.

حالا قراره که اول اون تحول رو در خودتون اول بدونید چی می خواید؟

چه ایمانی دارید؟

چه فردایی رو می خواید داشته باشید؟

برای چه فردایی داری تلاش می کنید؟

ارزش های تازه رو بسازید؟

ایمان تازه رو بسازید، اخلاقیات رو تصویر بکنید، ارزش های خودتون رو مطرح بکنید برای خودتون.

حالا در خودتون یه ایمان تازه ای رو به وجود بیارید.

حالا سعی بکنید دیگران رو وارد این چرخه ی تغییر بکنید.

حالا دیگران رو وارد این وادی از تحول بکنید.

حالا مواجه بشید با یک سیل بیکرانی که درونشون این تحولات به وجود اومده.

حالا تاثیر روی هر چند نفری که می تونید داشته باشید چه روی یک نفر چه روی میلیون ها نفر.

اما مفهوم از این زندگی روتین انقلابی، زندگی روزمره توامان با انقلابی بودن آن تحول ابتدایی خود است و بعد تاثیر گذاری روی دیگران و این تحول رو در دیگران زنده کردن و این ها اون گام هایی است که ما رو به یک انقلاب راستین میرسونه.

انقلابی که همه رو تحت پوشش خودش قرار بده، مردم رو تغییر بده، باورها رو تغییر بده، ارزشها رو تغییر بده، یک ایمان تازه ای بنا بکنه، یک جهان تازه ای رو بنا بکنه و ما نیاز به این موضوع داریم.

فرای اون در باب اعتراضات هم صحبت کردیم.

اینکه ما بازوانی داریم برای رسیدن به پیروزی در انقلاب، اعتراضات خیابانی هست، اعتصابات هست، تحصن ها هست که حالا در باب استراتژی ها و این ها هم در قسمت های آتی صحبت میکنیم.

توی همین برنامه انقلاب ایران ما اینها رو میشناسیم اما تبدیل کردن این روحیه اعتراضی، این روحیه یاغی گری، این روح طغیانگر به روتین زندگی.

این، آن نقطه مهم است.

یعنی اینکه شما همواره از حقوق خودتان و دیگران دفاع می‌کنید.

اینکه شما زاده شدید برای اینکه در برابر ظلم بایستید.

این نقطه ای است که اگر در درون همه مردم بیدار شوند، هیچ حکومتی، هیچ ظلمی در جهان باقی نمی ماند.

اینکه کسی نسبت به ظلم هایی که در برابر خودش و یا دیگران می‌شود ساکت نماند.

مرحله نخست این است که شما به این خودباوری برسید که خودتان در برابر ظلم ها ایستادگی می کنید.

حالا آن روح طغیانگر خود را بیدار کنید.

حالا در برابر کسی که به شما زور می‌گوید ظلم می‌گوید شما ایستادگی می کنید.

حالا اون کسی می تونه پدر شما باشه، می تونه مدیر مدرسه شما باشه، می تونه تواند یک مامور نیروی انتظامی یا هر کس دیگه ای باشه در هر جای دنیا باشه.

هر کسی که داره به شما ظلم می گوید.

هر کسی که دارد شما را از حقوق شما، حقوق شما را پایمال می کند، زیر پا می گذارد و در برابر او ایستادگی می کنید.

اعتراض می کنید؟

روح یاغی گری و طغیان در شما زنده و بیدار است.

حالا بعد از اینکه شما به این مرحله در باب خودتان می رسید، حالا وارد آن بخش از اخلاقیات می رسید که به نوعی در آن بخش از اخلاقیات شما یک تصویر مشخصی دارید.

اینکه حقوق دیگران جان دیگران هم محترم و ارزشمند همتای شما هست.

حالا شما به این معنا می رسید که او هم به اندازه شما حق دارد، حق زیستن دارد، حق زندگی دارد، حق آزادی دارد.

حالا نه تنها نسبت به خودتان در برابر ظلم ساکت نمی مانید که در برابر ظلم به دیگران هم ساکت نمی مانید.

حالا آن روحیه طغیان گری و یاغی گری در شما بیدار است.

نه تنها اگر کسی حق شما را پایمال کند، شما ایستادگی میکنید، در برابرش اعتراض میکنید که حتی اگر حق دیگران را هم زیر پا بگذارند ایستادگی می کنید.

این مرحله ای است که ما به عنوان آقازادگی می شناسیم.

حالا آقازادگی در شما بیدار است.

به آن مرحله ای می رسید که حتی اگر کسی مخالف باورهای شما است، شما او را دارای حق و حقوق می دانید.

حالا به او هم برای او هم به نوعی حق قائل می شوید.

حالا اگر او را هم مورد ظلم و ستم قرار دهند با تمام جان در برابر ظالم می ایستید.

از حق او دفاع می کنید.

این حس اعتراض، این حس یاغی بودن، ایستادگی در شما بیدار می شود.

درباره خودتان در مرحله اول و بعد از رسیدن به مرحله آزادگی و برای همه و دیگران و در همان مرحله ابتدایی صحبت کردیم و گفتیم پس این باید تبدیل به آن روحیه و نوع زیست معمول ما باشد ابتدا برای خود و بعد تاثیرگذاری در دیگران.

حالا شما در نظر بگیرید همین حس یاغی گری و طغیان گری را اگر شما در پی انتشار آن باشید، هر چه قدر که تاثیر دارید روی برادر خودتان، روی فرزند خودتان، روی دختر خودتان، روی خواهر خودتان، روی دوست خودتان می توانید تاثیر بگذارید را روی جماعتی که از شما خوششان می آید به عنوان یک خواننده، به عنوان یک بازیگر، به عنوان یک هنرمند، به عنوان یک رییس کارخانه.

تفاوتی نمی کند در هر جایگاهی که هستید، هر مقداری که تاثیر گذاری دارید.

حالا بعد از رسیدن به این معانی، رسیدن به این ارزش ها.

حالا این ارزش را بر دیگران هم منتقل می کنید.

حالا می بینید که این ویروس در حال انتشار است.

همه جا رسوخ می کند، به همه مردم و به آحاد ملت می رسد.

حالا شاهد این تغییر روحیات در دل همه هستید.

حالا این روحیه ی یاغیگری و طغیان رو بیدار شده میبینید؟

حالا هر حرکتی که به نوعی منافات داشته باشد با این روحیه طغیانگری و یاغی گری ضد ارزش خواهد شد.

اگر به کسی ظلم بکنند و ساکت کسی بماند، این کار اشتباهی کرده، ضد ارزش کرده.

این روحیه یا به نوعی انقلابی زیستن است.

یعنی ما ارزش ها رو تغییر میدیم، ارزش ها تغییر می کنند، تبدیل به ضد ارزش میشن.

اگر تا دیروز ما باید تسلیم بودیم، برده بودیم در برابر قدرت بالاتر سر تعظیم فرود میاوردیم.

حالا با یک روحیه یاغی گری و طغیان در برابر اینها ایستادگی میکنیم.

اون کسی که این کار رو انجام میده مورد ستایش قرار میگیره، همه او را می پذیرند، همه از او استقبال می کنند، همه او را الگوی خودشان قرار میدن و اون کسی که در برابر ظلم سکوت میکنه چه در باب خودش چه و چه در باب دیگران تقبیح میشه. شود.

همه در برابر او ایستادگی می کنند.

او را سرزنش می کنند.

این ارزش تازه ای ست که پدید آمده و ما با انتشار این ارزش تازه، این ارزش را همگانی می کنیم و ضد ارزش در برابرش را تصویر می کنیم.

حالا این در باب تمام موضوعاتی است که ما به عنوان ایمان و باور می شناسیم که باید تبدیل به این حد از روزمرگی از زیستن بشود.

تا این حد تغییر را به وجود بیاره.

پس ما وقتی داریم صحبت می کنیم در باب انقلاب.

من بارها و بارها صحبت کردم.

انقلاب به مفهوم دگرگونی هست.

اما ابتدا باید این انقلاب درون ما شکل بگیره.

ما باید ابتدا این انقلاب را در خودمون شکل بدیم.

به چه معنا؟

به این معنا که امروز یک شعار زیبایی را داریم تکرار می کنیم زن، زندگی، آزادی.

من بارها درباره اش صحبت کردم.

ما زن را به عنوان یک نمادی از نابرابری در حکومت وقت ایران، در اسلام و در جمهوری اسلامی می شناسیم.

نماد بزرگی از نابرابری در تمامی سطوح این مظالم نسبت به این زنان شکل می گیرد و نمادی از این نابرابری هستند.

وقتی به قانون رجوع می کنیم، مرد حق داشتن چهار همسر را دارد.

حق این خیانت بزرگ را دارد و این خیانت وحشیانه و احمقانه و عبث تبدیل به قانون شده، حقوق زن است که پایمال می شود.

این ترویج خیانت و این حس کثیف دارد بزرگداشت می شود.

این قانونی هست توسط حکومت هست.

اما یک بخش دیگر و عمده و بزرگی هست که این تبدیل به فرهنگ شده تبدیل به ارزش شده.

قتل های ناموسی که اتفاق می افتد.

خشونت علیه زنان.

خشونت های خانگی که ما با آن روبه رو هستیم اصلا ماورای آن.

شما در زندگی عادی و روزمره با شرایطی روبرو می شوید که مردم از خیلی از رفتارهایشان.

مثلا در همین نگاه به زنان این ارزش ها باید تغییر کنه.

شما مواجه میشید با کسی که حالا این خشونت رو نسبت به همسر خودش داره، نسبت به دوست دختر خودش داره، نسبت به دختر خودش داره، نسبت به خواهر خودش داره خشونت بر علیه اش میکنه و خودش رو مالک و صاحب او میدونه.

بدترین رفتار ها رو باهاش میکنه، او رو محدود می کنه، آزادی هاش رو زیر پا می ذاره.

ما باید به اون مرحله ای برسیم که این ارزش ها تغییر بکنن.

یعنی به اون مرحله ای برسیم که اون زن رو همتای همه.

حالا با توجه به باورهای خودم یک جان با ارزش جانش رو محترم بدونیم و آزادیش رو محترم بدونیم و این اون تغییر بنیادی ست که باید در بین آحاد مردم شکل بگیره و همه به اون مرحله برسن.

نفی خشونت باید بخشی از زیست ما بشه.

اینکه نه تنها در قبال زنان که در قبال همه جانداران ما خشونتی رو اعمال نکنیم.

این دوری از خشونت، این منع ظلم و آزار به دیگران که همتا و معنی حقیقی این آزادی است باید تبدیل به ارزش واحد ما بشه.

حالا دیگه قرار نیست ما نسبت به هیچ موجود زنده ای آزاری برسونیم.

قرار نیست خودمون رو برتر از هیچ موجودی بدونیم.

این اون ارزش هایی ست که باید تغییر کنه.

ساعت ها درباره اش میشه صحبت کرد.

من در این قسمت مشخص در باب این ارزش ها صحبت نمی کنم.

اگر کسی بخواد در باب ارزش ها، ایمان من، باور من چیزی بدونه باید رجوع کنه به کتاب های من، نوشته های من، آثار من، اشعار من.

حتی همین برنامه ای به نام جان هم در چندین قسمتی که حالا در باب برخی از این موضوعات صحبت کردم کامل نشده.

در آینده سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در ابعاد مختلفش صحبت کنیم.

اما باید رجوع بشه به اونجا.

ما تو این قسمت نمی خوایم در باب این ارزش ها صحبت بکنیم.

ما میخوایم صحبت بکنیم تا برسیم به اون مرحله ای که این انقلابی گری و این تحول تبدیل به زندگی روزمره بشه.

و ما داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم که این تغییر و تحول روزی اتفاق می افته که ما ارزش ها رو تغییر بدیم.

ما باید ارزش ها رو تغییر و دگرگون بکنیم تا این تغییر رو در دل آحاد ملت ببینیم.

باید فرهنگ عامه ای که وجود داره رو تغییر بدیم.

فرهنگی که گاها وحشتناکه.

یعنی شما روبرو میشید با قتل های ناموسی.

این قتل های ناموسی که توسط جمهوری اسلامی اتفاق نیفتاده اما قاعدتا وجود جمهوری اسلامی باعث بال و پر دادن به این اتفاقات وحشیانه شده.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با یک حکومتی که ریشه از اسلام داره ما در باب این مسئله هم صحبت کردیم که ریشه تنها اسلامه.

یعنی این خوراکی که داره جمهوری اسلامی میگیره از اسلام اومده؟

از قرآن اومده، از زندگی پیامبر اومده.

باید تمام اینها رو مورد نظر داشته باشیم.

اگر قتل ناموسی اتفاق می افته که ریشه اسلامی داره و جمهوری اسلامی در تبیین و بزرگداشتش حرکت کرده در مردمی شدنش حرکت کرده، این رو تبدیل به ارزش کرده، تبدیل به فرهنگ کرده، از اون جایی نشات میگیره که پدر رو صاحب فرزند میدونه.

حالا پدر حق این رو داره که به وحشیانه ترین شکل ممکن سر ببره، فرزند خودش رو تیکه تیکه بکنه و آب هم از آب تکون نخوره.

یه اتفاقی افتاده بود.

حتی شنیدیم که طرف رفته بود.

از وکیل هم پرسیده بود در باب قوانین و اونجایی که با خیال راحت می دونست که قرار نیست یک مجازات سنگینی در برابرش باشه.

حالا تن زده بود به این حرکت وحشیانه و این قتل ناموسی و این که فرزند خودش رو تکه و پاره بکنه و بکشه.

ما می دونیم که این ارزش ها را جمهوری اسلامی به وجود آورده اما ما باید به آن تغییر فرهنگی و عامه برسیم و به آن مرحله ای برسیم که رو به رو باشیم.

اگر از زن می گوییم، اگر از زندگی و جان می گوییم، اگر از آزادی و برابری می گوییم به آن مرحله برسیم که اینها در دل مردم تغییر کرده باشد.

در نمادهای کوچک و بزرگ، در همه جا، در زندگی معمول ما، این تغییر ارزش ها ما را به این تغییر فرهنگی برساند که حالا فرهنگ تغییر کرده.

حالا قتل ناموسی ضد ارزش است.

کار کثیف و وحشیانه است.

حالا احترام به آزادی زنان نهایت آزادگی و بزرگ و به نوعی بزرگداشت هست.

برای ما بزرگ پنداشته می شود، ارزش به حساب می آید.

اینکه شما موجودات را، جانداران را رو برابر با خودتون بدونید که آدم ارزشمندی هستید.

این که شما به وجودیت زنان احترام بزارید و آزادی اونها رو محترم بدونید.

اونجاست که شما دارید درست رفتار میکنید.

اونجاست که ما داریم در باب این تغییر فرهنگی صحبت میکنیم.

اونجایی که عامه مردم به این موضوعات باور داشته باشن این تغییرات رو به وجود آورده باشیم.

و این اون جاییست که ما وقتی صحبت میکنیم باید زندگی انقلابی بکنیم.

منظور این هست هر کس در هر جایگاه، به هر وسیله ای که میتونه.

قرار نیست فقط و فقط صحبت از اعتراضات و تحصن و بازوان قدرت ما برای رسیدن به پیروزی بکنه.

قرار هست در باب این تحولات صحبت بکنه، این تغییر ارزش ها صحبت بکنه، درد رو در میون بزاره، درمان رو هم مطرح بکنه.

شما به عنوان مثال با یک ارزشی روبه رو روبه‌رو هستید که مردم را به سرسپردگی، فرمانبرداری، تسلیم بودن می‌رساند.

من بارها درباره‌اش صحبت کردم.

ریشه این در خدا هست، در وجود خدا هست.

شما دارید در باب مردمی صحبت می‌کنید که از روزی که به دنیا آمدند، یک خدای قدرتمندی برایشان تصویر شده که باید در برابر او تسلیم باشند، برده باشند و بنده باشند.

به فراخور وجود آن خدا هزاران خدای دیگر هم برایشان تصویر می‌شود.

از پیغمبران و ائمه در نظر بگیرید تا ولی فقیه و پادشاه و رئیس و معلم و پدر و مادر و دوست قدرتمندتر و سلبریتی و هنرمند و هر کسی تبدیل به خدا می‌شود برایش چرا که قبول می‌تواند بکند به سادگی.

چرا که این روحیه مدام دارد به او تزریق می‌شود و این ارزش مدام دارد برایش تکرار می‌شود.

ارزش عامه در همین تسلیم بودن است.

در همین نوکر بودن است، در همین برده بودن است.

این‌قدر این ارزش‌ها ها برایش تکرار شده که قابلیت دارد تا به سادگی هر کسی را خدای خود بداند، دنباله‌روی بکند از دیگران و این نقطه ای است که ما باید تغییر بدهیم.

حالا باید با تغییر این باور عام رو به رو بشیم.

حالا باید در برابر این خدا سازی ها بایستیم.

اونجایی که این نوک هرم رو نشانه بگیریم، اونجایی که ریشه رو از بین ببریم.

اونجایی که در برابر این تفکر، باور به خدا، تفکر ذلیل بودن، تفکر بردگی ایستادگی کنیم، درد رو مطرح میکنیم، درمان رو هم مطرح میکنیم.

باور به خویشتن، بر پای خود ایستادن، ارزش قائل شدن برای تمام جان ها، جان رو محترم دونستن و مقدس شمردن.

آزار نرساندن به دیگران.

حالا اینها دست به دست هم میده تا اون روحیه ی طغیانگری ما بیدار بشه.

حالا ما یاغی باشیم در برابر فرامین.

حالا قرار نیست کسی به ما فرمانی بده.

مایی که همتا و برابر با دیگران هستیم نیازی به این چرخه مسموم نداریم.

پس ما داریم در باب این انقلابی بودن و این زیست انقلابی در تمامی اشکال صحبت می‌کنیم.

در زندگی معمول صحبت می‌کنیم.

این تحول را در خود ایجاد کردن و منتقل کردن و تاثیرگذاری بر دیگران.

حالا قرار است مثل یک دومینو به هم ضربه بزنیم.

همه و همه وارد این چرخه ی تغییر بشیم، این ارزش ها رو تغییر بدیم تا یک فرهنگ متفاوتی رو تصویر کنیم.

من بارها در باب این موضوع صحبت کردم که انقلاب ابتدا باید در عموم مردم اتفاق بیفتد.

ما باید شاهد یک ایمان تازه، یک اعتقاد تازه و ارزش های تازه باشیم در بین عموم مردم.

عموم مردم روزی که تغییر بکنند، حالا یک حکومت سیاسی در برابر آن‌ها هست.

خواسته های آن‌ها، باورهای آن‌ها، ارزش های آن‌ها، قوانین آن‌ها را رعایت نمی‌کند، به وجود نمی آورد.

حامی این فرهنگ عامه ی اون ها نیست. آیا شدنیه؟

امروز طالبان در سوییس مرد به مردم حکومت میکنه.

آیا میشه جمهوری اسلامی در سوئد به مردم حکومت بکنه؟

هیچوقت همچین اتفاقی نمی افته. چرا؟

چون که اونها فرهنگ خودشون رو تغییر دادن، باورهای خودشون رو تغییر دادن، ارزش های خودشون رو تغییر دادن.

حالا هیچ وقت ممکن نیست که شما در سوییس مواجه بشید با حکومت طالبان.

حتی اگر حکومت طالبان قدرت رو به واسطه قدرت نظامی هم در کشوری مثل سوییس یا سوئد به دست بگیره.

بعد از گذشت یک زمان کوتاهی ما شاهد انقلابی در بین اون کشور هستیم چرا که نمی تونن مردم رو اونجا مجاب بکنن.

قوانین اونها نمیتونه حاکم بر اون مردم بشه.

پس ما وقتی در باب انقلاب صحبت میکنیم باید و باید این انقلاب از درون مردم اتفاق بیفته.

ما مواجه بشیم با این انقلاب فرهنگی.

قاعدتا امروز روبه‌رو هستیم.

قاعدتا ما می‌بینیم که ما تغییرات بسیاری داریم و تحولات بسیاری رو پشت سر گذاشتیم اما این تموم کننده ی راه نیست.

یعنی این ما رو به اون کمال مطلوب نرسونده.

قاعدتا ما باید در همین چرخه گام برداریم.

باید در همین راستا مدام در حرکت باشیم.

وقتی در باب این زندگی انقلابی میگیم یعنی همین چرخه رو به فعالیت وادار بکنیم.

اما امروز هم مواجه هستیم با این خشونت های خانگی.

با این فرهنگ مریضی که وجود داره.

حتی شما مواجه هستید با همین امر به معروف و نهی از منکری که داره اتفاق می افته گاها از طریق خود مردم هست، درون خانه ها هست.

یعنی پدری است که حالا یک فرزندی داره که این فرزند روح آزاده و آزادی خواهی داره اما پدرش نقش همون جمهوری اسلامی رو داره براش بازی میکنه.

اینا که دیگه مامورین جمهوری اسلامی تو خونه ها نیستن اینا همون مردم عادی هستن و ما برای رسیدن به اون تغییر ساختارهای سیاسی نیازمند به تغییر عمومی در بین مردم هستیم.

یعنی لایه لایه ارزش های تغییر کرده تمامی ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش میشه.

حداقل بیشترشون یک چارچوب اخلاقی تازه ساختن و در نهایت رسیدن به یک ایمان مستحکم و جمعی.

حالا این ایمان جمعی قرار هست که فرهنگ رو تغییر بده.

قرار هست که مردم رو با یک تصویر تازه ای در عیان نشون بده.

حالا قرار هست که ما مدام در همین زیست انقلابی برای تغییر خود و تغییر دیگران باشیم.

هر چه قدر که تاثیرگذاری داریم در باب موضوعات مختلف درد رو مطرح میکنیم، درمان رو مطرح میکنیم، بیشتر معطوف میشیم روی مطرح کردن درمان.

مطرح کردن ارزش های تازه، مطرح کردن اخلاق تازه و در نهایت رسیدن به آن ایمان.

بیشتر و بیشتر در این راستا حرکت می کنیم تا در نهایت به یک انقلاب فرهنگی برسیم.

این انقلاب فرهنگی جمعی در نهایت ما را به یک انقلاب سیاسی خواهد رساند.

در این شکی نیست جماعت میلیونی که در یک کشور قوانین تازه ای بخواهند ارزش های تازه ای را به آن معترف و معتقد باشند، ایمان جمعی تازه‌ای داشته باشند که در تضاد با آن حکومت وقت باشد.

آن حکومت حتی یک ماه هم نمی‌تواند روی کار بماند چرا که مدام مواجه می‌شود.

ما چهره ای را از این تضاد با حکومت قاعدتا می‌بینیم.

درش شکی نیست.

همواره دیدیم از همان ابتدا هم دیدیم.

اما این باید بیشتر و بیشتر جنبه اکثریت و عمومیت پیدا بکند.

یعنی همان طوری که من بارها صحبت کردم و گفتم جمهوری اسلامی از بدو ورودش یک قطار انقلابی در برابر خود می‌دید که با تمام وجود در برابر جمهوری اسلامی ارزش‌هایش، باورهایش، ایمانش ایستادند و در پی نابود کردن آن هستند و روز به روز از این بدنه ی اجتماعی جمهوری اسلامی کم شد، به این بدنه انقلابی اضافه شد.

ما باید به این اضافه کنیم.

اما در عین حال این قطار باید یک چراغ مشخص، یک مسیر مشخص، یک هدف مشخص و ایمان مشخص و ارزش مشخص.

و مفاهیم مشخصی را داشته باشد و برای رسیدن به آن گام بردارد.

حالا همه را وارد این چرخه بکنند.

پس ما نیاز داریم که انقلابی زندگی بکنیم، انقلابی به پیش برویم و این آن دروازه ای است که ما را به انقلاب خواهد رساند.

همه در راه انقلاب باید حرکت بکنیم.

اما این مفهوم مشخصی از انقلاب را نباید معطوف به موضوعات فقط بازوان ما برای تغییر بکنیم یعنی نباید باز در سطح خودمان را غرق بکنیم.

عمق رو رها بکنیم.

یعنی مدام نباید در پی این باشیم که مثلا بر روی.

دیوارها دیوارنویسی بکنیم.

این هم کار درست نیست.

کار قشنگی است.

کار کاملی است.

اما در عین حال ما نیاز به تغییر کلی داریم.

یعنی شاید به مراتب از آن بالاتر از اون بهتر این باشه که همون فرد تاثیری روی یک دوست خودش بگذارد.

دوستی که حالا با تغییر وارد این چرخه بشود، ارزشهایش تغییر بکند، اخلاقیاتش تغییر بکند، باورش به آن اخلاقیات یک ایمان تازه برایش به وجود بیاید و حالا تبدیل به یکی از قوای ما برای این تغییر بشود.

پس ما نیاز داریم که در این چرخه انقلابی حرکت بکنیم.

تنها خودمان را معطوف به بازوان پیروزی خودمان نکنیم.

این بازوان همیشه در اختیار ما هست.

یک مسابقه دو و میدانی نیست که رسیدن به پیروزی، پیروزی باید هدفمند باشه.

رسیدن به اون پیروزی باید هدفمند باشه، باید با برنامه ریزی باشه.

من بارها درباره اش صحبت کردم.

باز هم این مثال رو تکرار میکنم چون مثال مهمیه.

ما برای خوردن یک لیوان آب هم برنامه ریزی میکنیم.

هدف در برابر میزاریم.

یک مسیری رو طی میکنیم تا اون آب رو بخوریم.

چجوری ممکنه برای پیروزی بر یک حکومت ظالم و پیروزی این انقلاب برنامه ریزی نداشته باشیم؟

پس ما نیاز به یارگیری داریم.

نیاز به مطرح کردن داریم.

نیاز به فرهنگ سازی داریم.

نیاز به تغییر فرهنگ عامه داریم.

حالا وقتی این فرهنگ ها، این ارزش ها تغییر بکنه، انقلاب هم به راحتی و سادگی اتفاق می افته.

حالا با یک برنامه ریزی مشخص، استفاده از تمام پتانسیل ها، استفاده از شجاعت درون مردم، شجاعتی که گاها داره هدر میره با استفاده از اون شجاعت با برنامه ریزی درست، هدف گیری درست.

حالا میتونیم به یک پیروزی نهایی هم برسیم.

با هزینه کمتر.

زمان زودتر و رسیدن به یک آینده روشن و در پیش رو.

 

قسمت شانزدهم : خشونت

 

خب دوستان توی این قسمت خاص میخوایم در باب ارتباط خشونت و انقلابی بودن صحبت بکنیم.

یه قسمت مجزایی داشتیم که در باب خشونت و دفاع صحبت کردیم.

اما توی این قسمت می خوایم در باب این معنی که تازه به نوعی باب شده و خیلی هم دربارش صحبت میشه صحبت بکنیم.

همون حالت چرخه ی خشونتی که مدام دربارش اش صحبت می شود و در عین حال یک معنای تازه، یک ارزش تازه ای که باب شده تقریبا در بین عامه مردم که به عنوان مثال انقلابی گری را مترادف با خشونت طلبی می دانند.

شجاعت را به معنای اینکه در پی خشونت باشی تعریف می کند.

شجاعت، ایستادگی، طغیانگری، یاغی گری، انقلابی بودن، اینها همه و همه به نوعی توامان معنا شده با خشونت طلبی.

نکته ابتدایی اش این است که این موضوع یک موضوع قدیمی است و موضوعی نیست که امروز باب شده باشد.

خب قاعدتا همواره کسانی که در برابرشان ایستادگی می شده سعی می کردند با انگ خشونت طلبی سرکوب بکنند.

یعنی شما وقتی به تصاویر مختلف نگاه می کنید در طول تاریخ تمام اتفاقاتی که افتاده از جنبش هایی که بر علیه برده داری شکل گرفته هم نگاه بکنید تا تمام انقلاب هایی که در جهان هم شکل گرفته برای این دگرگونی و تغییر همگانی و اجتماعی و سیاسی، همواره قدرتمندان و زورمندان و کسانی که در اریکه قدرت بودن بر تخت نشسته بودن همیشه انگ میزدن به کسانی که آزادیخواه بودند و به آزادگان در برابر که اینها خشونت طلب هستند.

این یک انگی بود که همواره زده می‌شد به خاطر اینکه این صدا را خاموش بکنند، بخاطر اینکه بتوانند با قدرت بیشتری سرکوبشان بکنند و اصولا این صدا را خفه بکنند.

پس ما مواجه می‌شدیم.

از ابتدا هم با این معنا سازی از طرف قدرتمندان، از طرف ظالمان در برابر مظلومین، در برابر کسانی که آزادیخواه هستند و حرکات اینچنینی انجام می‌دهند.

اما کم کم این معنا در دل حتی مردمی که حالا خودشون هم جزو مظلومین هستند داره رسوخ پیدا می‌کند.

یعنی ما داریم مواجه می‌شویم با این معنا سازی های تازه.

حالا آن معانی دارد جای خودش را با یک معانی تازه ساخته شده ای می‌دهد.

یعنی به سادگی مواجه می‌شوید با این که اگر کسی انقلابی هست، اگر کسی در پی انقلاب هست، تنها راه رسیدن به آن از طریق خشونت است، از طریق اعمال خشونت است.

اگر کسی قرار است شجاعت خودش رو به دیگران اثبات بکنه، حالا باید با خشونت رفتار بکنه.

باید خشن باشه تا آدم آزاده ای به حساب بیاد و آدم شجاعی به حساب بیاد، آدم طغیانگری به حساب بیاد، یاغی باشه و این معانی گره خورده با هم یعنی شرط لازم رو دونستن برای انقلابی گری.

خشونت طلبی که ما درباره اش صحبت کردیم گفتیم پس ابتدای امر از همون سوی ظالمان این مطرح شده.

یعنی ابتدائا کسانی که بر اریکه قدرت بودن برای سرکوب استفاده کردن به مردم همچین لقبی دادن به آزادیخواهان همچین لقبی دادن.

اما این کم کم داره رسوخ می کنه و تبدیل به یک معنای همگانی میشه که حالا همه شرط لازمه انقلابی گری رو این خشونت طلبی می بینن.

حالا کسی که دوری بکنه از این خشونت راه رو به نوع دیگه ای بخواد تصویر بکنه، مسیر رسیدن رو به نوع دیگه ای بخواد تصویر بکنه، متهم میشه به اینکه اون جسارت لازم رو، اون بی‌باکی لازم رو نداره.

متهم میشه به اینکه یاغی نیست، طغیان‌گر نیست، آزادی‌خواه نیست.

حالا با الفاظ مختلف و لقب های مختلفی هم قاعدتا شناخته خواهد شد.

اما اون با معنای حقیقی در تضاد هست با چیزی که ما به عنوان واقعیت می تونیم در برابرمان ببینیم.

اینکه ما بارها توی این قسمت های مختلف در باب انقلاب ایران در این ویژه برنامه صحبت کردیم، گفتیم ما یک انقلابی داریم.

انقلاب به مفهوم دگرگونی و تغییر هست.

این تغییر و دگرگونی قرار هست که در بین مردم، در آحاد ملت اتفاق بیفته، ارزش ها تغییر بکنه، باورها تغییر بکنه، ایمان جمعی تغییر بکنه و بعد از این انقلاب درونی که بین مردم شکل گرفت.

قاعدتا نمود آن را در فضای سیاسی هم خواهیم دید.

در فضای فرهنگی، در فضای هنری و در زندگی اجتماعی این تغییر و دگرگونی را می بینیم و همواره هم انقلاب ها از درون مردم اتفاق می افتد.

یک بخشی از جامعه تغییر می‌کنند، دیگران را تغییر می‌دهند.

این انقلاب و تحول فرهنگی اتفاق می‌افتد.

حالا به واسطه آن ما شاهد انقلاب‌های سیاسی هم هستیم.

اینکه حقیقت امر انقلاب است یعنی ما وقتی داریم با یک موضوعی به اسم انقلاب روبه‌رو می‌شویم یعنی دگرگونی دیگر.

یعنی شما ارزش‌ها را متفاوت می‌دانید.

هیچ معنای دیگری به جز این که نمی‌توانیم دنبالش باشیم.

اگر در پی آن باشید که حقوق خودتان را، آن بخشی از حقوق خودتان را احقاق بکنید، در پی این باشید که بخواهید به عنوان مثال از شرایط بد اقتصادی رهایی پیدا بکنید.

خب، این‌ها همه در زمره آن رفرم و اصلاح طلبی قرار می‌گیرد.

یعنی شما از حکومت وقتتون یک خواسته ای دارید، خواسته ی اقتصادی دارید، میخواهید شرایط اقتصادی شما فراهم بشه بهتر بشه رو به بهبود رو به بهبودی پیدا بکنه.

به عنوان مثال در باب درمان، در باب آموزش و پرورش یه همچین عناوینی مشکل شما هست، اعتراض شماست.

خب اینجا شما به مرحله ای می رسید که به یک رفورم نیاز دارید.

اما اونجایی که ارزش های شما تغییر می کنه، شما اون ارزش های گذشته رو ضد ارزش خطاب می کنید.

حالا مواجه می شید با انقلاب، با دگرگونی این اون حقیقت ذاتی انقلاب هست به مفهوم دگرگونی و دگرگونی که ابتدا هم در بین مردم اتفاق می افته.

یعنی شما مواجه بشید با مسئله زن در ایران بارها هم دربارش صحبت کردیم.

مسئله زن به عنوان یک نابرابری که همه می تونن ببیننش، از نظر قانونی، از نظر اجتماعی، از نظر فرهنگی وجود داره، قدرت داره این نابرابری.

تمامی قوانین بر پایه این نابرابری هست.

حالا باید یک انقلابی وجود داشته باشه که نگاه مردم رو تغییر بده.

حالا قرار باشه که زن ها رو همتا و برابر با دیگر انسان ها ببینن.

حالا وقتی به این نگاه می رسند، حالا قوانینی که در برابرشون جلوی دست و پاشون می گیره رو باید تغییر بدن.

وقتی این یک نگاه بنیادی هست حالا باید یک انقلاب سیاسی هم تصویر بکنند.

پس ما این رو به عنوان انقلاب می شناسیم.

هیچ کس دیگه ای هم نمی تونه تعریف مجزایی نسبت به این داشته باشه.

این تعریف همگانی هست که نسبت به انقلاب می تونه داشته باشه.

حالا مسیری داره برای رسیدن به این.

یعنی شما هدفتون در برابر هست، رسیدن به انقلاب هست؟

اون انقلاب فردی اتفاق افتاده، انقلاب اجتماعی اتفاق افتاده، فرهنگ ها تغییر کرده، ارزش ها، ارزش های تازه ای شده.

اگر تا دیروز به عنوان مثال گرفتن چهار همسر برای مردها آزاد بوده، حالا تبدیل به یک ضد ارزش شده.

اگر زنان نیم مردان دیه می گرفتند یا حق شهادت نداشتند یا حق حضانت کودکان خود را نداشتند یا قوانینی از این دست.

نابرابری طلبانه حالا تغییر میکند.

حالا این تبدیل به یک ضد ارزش میشود.

این را نابرابری خطاب میکنند.

حالا در پی این هستند که ارزش تازه ای بسازند که در آن زن را همتا و برابر تصویر کنند.

حالا آن زن قرار است که حقوق برابری نسبت به دیگر انسان ها داشته باشد.

حالا بتواند به راحتی به عنوان مثال در همین چهارچوبی که ما میشناسیم از جهان امروزی بتواند رییس جمهور کشورش بشود، بتواند در انتخابات آزادانه شرکت بکند.

به نوعی زندگی او صیانت بشود توسط قانون و ضابط قضایی آزادی های فردی او به حساب بیاید.

حالا شما این انقلاب را شکل میدید اما یک مسیری دارید، یک راهی دارید برای رسیدن به این انقلاب.

گفتیم این مسیر دو حالت داره یا شما قرار هست که به صورت مسلحانه اون حکومت رو عزل بکنید که نیاز به یک سری نیروی ماهر دارید، آموزش دیده دارید، برنامه ریزی درست دارید برای رسیدن و نیل به این هدف.

حالا شما نیاز به ادوات دارید.

شما نیاز به تفنگ دارید، اسلحه دارید، نیروهایی که بلد باشن از این تفنگ استفاده بکنن بدونن اصلا باید چگونه حمله بکنند، در چه جاهایی حمله بکنند، در چه زمان هایی یک برنامه ریزی مشخص و درستی باشه که بشه اون حکومت رو فلج کرد.

این یک مسیری است که خیلی از کشور ها هم این مسیر رو رفتند.

یک مسیر دیگه.

حالا استفاده از تظاهرات های مسالمت آمیز هست، از اعتصاب هست، از تحصن هست، از یک حرکت میلیونی و پرشمار هست که خب گفتیم.

در تحقیقات مختلف هم نشون داده شده که این روش دوم این روش مسالمت آمیز فرا اینکه هزینه کمتری داره.

همواره هم پیروزی رو بیشتر و بهتر به ارمغان آورد.

اما هر دو مسیری هستن.

اما هر کدوم از انسان هایی که وارد هر کدوم از این دو مسیر میشن برای رسیدن به هدفشون تضمین کننده این نیست که شجاعت بیشتری دارن، جسارت بیشتری دارن، طغیانگر هستن یا نیستند.

انقلابی هستن یا نیستن.

وقتی هدف رسیدن به اون انقلاب و اون تغییر هست.

هر دو انقلابی هستند اما مسیرهای متفاوتی رو انتخاب میکنن.

اما در نگاه درست و اصولی هر دو انقلابی هستن.

هر دو شجاع هستن.

اما ما امروز مواجه هستیم با یک سپهر سیاسی در ایران.

یک فضای عمومی که حالا داره تعریف رو به این سمت میبره که انقلابی بودن یعنی خشونت طلبی.

یعنی در پی خشونت بودن.

یاغی گری آزادگی به مفهوم این هست که شما مسلحانه بایستید در برابر دشمن خودتون.

قرار بر این هست که پاسخ.

خشونت اونها رو با خشونت بدید.

قرار بر این هست که شما شروع کننده این خشونت باشید.

حالا اینها دارد معنای اصلی را پیدا میکند و شما با این معانی رو به رو می شوید.

اما می توانیم درباره اش مثال های بیشمار بزنیم.

اینکه این تصویر را ما دگرگون کنیم.

یکی از مثال های قابل لمسی که میشه درباره اش ساعتها هم صحبت کرد مثال گاندی است.

خب شاید همه یا شاید بخشی از شما با گاندی آشنا باشید.

خب ما با یک شخصیتی روبه رو هستیم که حالا نه تنها دارد به یک انقلاب و دگرگونی را در سپهر سیاسی به وجود می آورد که حالا در برابر حکومتی که ایستادگی می کند یک قوای بیگانه است.

یعنی دارد با یک نیروی خارجی مبارزه می کند.

نیروی خارجی که کشورش را تصرف کرده به استعمار گرفته و داره ازشون سو استفاده میکنه.

حالا شما در برابر نیروی بیگانه و مهاجمی که کشورت رو در اختیار گرفته از روش مسالمت آمیز استفاده میکنید.

حالا وارد حرکت ها و نافرمانی های مدنی میشید.

واضح وارد این اعتراضات و تحصن ها و اعتصابات میشید.

حالا کارهایی که گاندی در طول حیات خودش انجام داد، از تحصن هایی که کرد، از تحریم هایی که کرد و اینها جنبه عمومی پیدا کردند و تبدیل به یک ایمان شدند و این ایمان در نهایت راه گشا بود و قدرت و قوای بیگانه رو از کشور خارج کرد.

یعنی شما این تصویر رو با امروز خودمون مقایسه کنیم؟

درسته همه ما در باب این صحبت میکنیم که ایران اشغال شده.

ما به گروگان گرفته شدیم.

همه در باب این مساله صحبت میکنیم اما از واقعیت که نمیتونیم دور بشیم نمیتونیم واقعیت ها رو کتمان کنیم.

این ها استعاره ای است از اتفاقاتی که امروز داره در ایران میفته.

از اون شرایطی که اینها ساخته اند.

اما همه ما می دانیم که جمهوری اسلامی به زور اسلحه ای که وارد ایران نشده یک پایگاه اجتماعی داشته است.

000 دو دهم درصدی که در آن دوران به آن رفراندوم بلی گفتند و این اتفاقاتی که رقم زدند، آن علاقه مندی که داشتند، آن پایگاه اجتماعی که در ابتدا قدرتمند بود و درباره اش بارها صحبت کردیم که طی مرور زمان این پایگاه از بین رفت، بیشتر از بدنه طرفدار جمهوری اسلامی کم شد و به بدنه انقلابیون اضافه شد.

یک قشر خاکستری را ساخت که الان هم تقریبا می شود گفت اکثریت در اختیار همان قشر خاکستری است.

نه به این سمت می چربد که بخواهند فعالیت انقلابی بکنند، نه به این سمت می چرخند که بخواهند سینه سپر بکنند برای جمهوری اسلامی.

اما ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به زور شمشیر وارد نشده این کشور را تصرف که نکرده.

گفتم میشه درباره اش مثال زد و استعاره استفاده کرد؟

میشه از اشکال ادبی و شعری برای گفتن این مظالم صحبت کرد، استفاده کرد.

اما واقعیت این هستش که اونا پایگاه اجتماعی داشتن.

یک انقلابی شکل گرفت که آنها توانستند کفه ترازو را به سمت خود بکشانند.

اما در برابر ما یک گاندی را داریم که حالا در برابر نیروی بیگانه ایستادگی کرد.

نیروی بیگانه ای که استعمارگر هست و ظلم می کند اما با یک روش مسالمت آمیز می تواند آنها را از کار به در کند.

می تواند قدرت آنها را به زمین بکشد.

می تواند چرخه ای که برای خودشان ساختند را از میان بردارد.

می تواند تاج و تخت پادشاهی آنها را در هم بشکند.

می تواند با همین قدرت حرکت مسالمت آمیز به دور از خشونت، نافرمانی های مدنی، اعتصابات، تظاهرات، تحصن ها، تحریم کردن ها.

این قدرت بزرگ جهانی که در آن روزگار قاعدتا بزرگترین قدرت جهان بود را به زانو در بیاورد.

حالا ما مواجه می شیم.

پس با این که شما وقتی دارید در باب انقلاب و تغییر صحبت می کنید مسیر ها متفاوت هست، در کنار اون شما مواجه میشید با انقلاب هایی که به صورت روش های مسلحانه هم به پیش رفته، به پیروزی هم رسیدند.

برخی هم به شکست محکوم شدند.

اما هر دو مسیر های متفاوتی هستند.

پس قاعدتا لازمه این که شما انقلابی باشید به این مفهوم نیست که خشونت طلب باشید، در پی خشونت باشید یا به دنبال جنگ های مسلحانه باشید.

شما می تونید انقلابی باشید، یاغی باشید، پر از شجاعت باشید اما روش و منشی که پیش گرفتید برای رسیدن به آزادی توامان از بین حرکات مدنی باشه.

از نافرمانی مدنی مسیر طی بشه، به شدت رادیکال باشه، برای از بین بردن حکومت باشه اما روش ها روش های مسالمت آمیزی باشه.

که ما درباره‌اش صحبت کردیم گفتیم چه سود و زیان هایی دارد.

یعنی شما وقتی دارید در باب یک حرکت مدنی صحبت می‌کنید، این حرکت مدنی اگر به پشتوانه یک ایمان جمعی باشد، قدرت بسیج گری خارق العاده ای دارد.

حالا می تواند تعداد بی شماری را وارد این چرخه بیاورد و حالا این هزینه را کم می کند، هزینه کشتارها را کم می کند و بعد می تواند به سادگی به پیروزی برسد.

حضور میلیونی در خیابان ها، یک اعتصابات سراسری.

حکومت وقت را به راحتی فلج می کند.

از نظر اقتصادی وقتی فلج بشوند با چند تظاهرات میشه این قدرت سیاسی رو ازشون گرفت.

حالا شما مواجه می شید.

من چندین بار درباره اش صحبت کردم و گفتم شما تصور بکنید یک جماعت میلیونی در خیابان هستند.

حالا نیروی سرکوبگر می آید و فرمان تیراندازی هم دارد اما جرات و جسارت اش را ندارد.

حتی موضوع سر این نیست که او از این به رحم آمده یا اینکه تفکراتش تغییر کرده.

وقتی یک میلیون رو در برابر میبینه حالا با گلوله میتونه به چند نفر شلیک کنه؟

و بعد چه سرنوشتی در برابرش خواهد بود؟

پس ما وقتی عقلی و منطقی هم به این قضیه نگاه میکنیم میبینیم که چرخه ی ترازو به سمت حرکات مدنی هست، به سمت حرکت مسالمت آمیز هست.

در قسمتی که پیرامون استراتژی ها هم صحبت خواهم کرد در اون قسمت هم سعی میکنیم در باب همین حرکاتی که قرار هست مسلحانه اجرا بشه هم صحبت بکنیم.

اما این ها نیاز به یک پتانسیلی دارند.

نیاز به یک نیروی آموزش دیده دارند.

نیاز به یک گروه فرماندهی دارن.

نیاز به ادوات نظامی دارن.

نه اینکه شما در پی یک حرکت مدنی بخواید توقع شورش مسلحانه از مردم عامی رو داشته باشید که حتی ادواتی هم برای این کار ندارن و بخواد به این سمت و سو بکشونید.

شما وقتی مواجه میشید با صحنه های خشونت باری که داره از طرف مردم که خیلی تعدادشون کم و اندک است داره منتشر میشه پخش میشه.

دو قاعده در برابر ما هست.

نکته ابتدایی که ما میدونیم این خواسته جمهوری اسلامی هست.

یعنی یک جمهوری اسلامی وجود داره که بزرگترین خواسته اش ترویج و انتشار این تصاویر خشونت بار از طرف مردم هست.

چرا که دلایل بیشمار داره چرا که قشر خاکستری بیشتر سر در لاک خواهند کرد.

حتی از بدنه انقلابیون تعداد بیشتری کم خواهند شد.

قدرتی خواهد داد به جمهوری اسلامی تا سرکوب وحشیانه خودش رو به پیش ببره.

براش مثال هم زدیم.

تو همین قسمت های مختلف هم مثال زدیم.

وقتی شما مواجه هستید با یک جمهوری اسلامی که سعی میکنه از نیروهای خودش برای ایجاد این خشونت استفاده بکنه.

در تظاهرات لباس شخصی های بیاند و این تظاهرات رو به خشونت بکشانند یا اموال مردم را تخریب کنند.

یعنی او مست این کار است که به خشونت کشیده شود چرا که یک نیروی مسلحی دارد.

حالا این نیروی مسلح می‌تواند به سادگی فرمان تیر بدهد و همه را به رگبار گلوله ببندد و شما در برابر آن نیروی آموزش دیده ای ندارید.

از مردم نمی‌توانید توقع چریک بودن داشته باشید.

مردمی که یک زندگی عادی را پشت سر گذاشته‌اند و وقتی شما مواجه می‌شوید با این که بزرگترین خواسته جمهوری اسلامی ترویج این صحنه های خشونت بار است.

حالا کسانی که مبادرت به ترویج این صحنه ها و انتشار این صحنه ها می‌کنند از دو حالت خارج نیست یا عوامل جمهوری اسلامی هستند برای این که این حرکت و این خیزش و جنبش را به سمت و سوی شکست ببرند و یا از نادانی و جهل و.

تهییج احساساتشان برمی آید که حالا پر از یک احساسی شدند و به این می‌بالند که این اتفاق دارد می‌افتد.

در صورتی که بزرگترین ضربه و.

داره به اون حرکت انقلابی میزنه.

با دیدن صحنه ای که پر از خشونت است چه تعدادی حاضرن این کار رو انجام بدن؟

چه تعدادی حاضرند که این تصاویر رو ببینن؟

وقتی تبدیل به یکسری جملات میشه که واقعا دیگه دهشتناک است.

اینکه اگر یه کسی توی اون جمعیت بگه نزنید باید اونو بزنید.

این دیگه جنونه.

این دیگه رسیدن به اون مرحله جنون آمیزه.

آخه با ترویج این تصویر چه جوری میتونید آحاد ملت رو وارد میدان کنید؟

چجوری میتونید توقع این رو داشته باشید که این حرکت حرکتی همه گیر بشه؟

آخه مگه انسان ها به خیابون میان برای کشتن؟

برای انتقام گرفتن؟

من بارها دربارش صحبت کردم.

حالا شما دارید در باب مسئله ای صحبت میکنی که حتی پشتش ایمان خاصی هم نهفته نیست. چرا؟

اگر شما یک تصویر گری داشتید مثل محمد و دار و دسته قاتل اون، شاید اون با توجه به ایمانی که تصویر کرده بود در صدر اسلام یه تعدادی رو با خودش همسو کرده بود که حاضر بودند به واسطه اون ایمان بکشند و کشته بشن.

اما حرکتی که به واسطه نبود ظلم است.

حرکتی که به واسطه ظلمی است که ظالم انجام داده، کسی را کشته، جانی را گرفته، دختری را و خانواده ای را داغدار کرده، حالا در پی این هست که این ظلم اشاعه پیدا نکند.

وقتی این تصویر ظالمانه در حال گسترش است قاعدتا به خیابان نخواهد آمد چون حاضر نیست که بکشد و کشته شود و شما بزرگترین لطمه را دارید به این اتفاق می زنید.

حالا یا دانسته با دانش و با وابستگی به جمهوری اسلامی.

چرا که خواسته جمهوری اسلامی همین هست و یا به واسطه کم دانشی، کم هوشی و کم سوادی.

و اینکه پر از هیجان شدید و فقط می خواهد این هیجانات را بیرون بریزید پر از کینه و حس انتقام هستید و می خواهید این حس انتقام و کینه ورزی خودتون رو به عرصه ظهور بزارید.

در صورتی که صحنه تغییر و انقلاب و دگرگونی صحنه جولان دادن کینه و انتقام نیست.

ما نسبت به جمهوری اسلامی نقد داریم، صحبت داریم.

چرا داریم به واسطه کارهای وحشیانه ای است که انجام داده اند.

یعنی شما یک بار به این تصور بکنید ما جمهوری اسلامی رو تقبیح می کنیم و ازش اعلان بیزاری می کنیم.

دلیلش چی هست؟

دلیلش این هست که مثلا در سال 57 بعد از پیروز شدن شروع به قلع و قمع کردن و کشتار سران رژیم گذشته و مردم عادی زده.

چرا که سال شصت و هفت رو رقم زده و این کشتار وحشیانه رو شکل داده.

چرا که سال هفتاد و هشت 10 آبان نود و هشت تمام این صحنه های دهشتناک و این ظلم سرشار رو رقم زده.

حالا اگر شما بخواهید تصویری از این بدهید که ما قرار است ملاها را بکشیم و بخوریم.

دار بزنیم از دیوار آویزون بکنیم، این کارها رو بکنیم چه کسی حاضر هست وارد این وادی بشه؟

کسی که نقد عمده اش نسبت به این اتفاقات وحشتناک بوده چرا باید وارد یه همچین وادی بشه برای این انتقال کینه؟

من خودم بارها در باب انقلاب کینه جمهوری اسلامی صحبت کردم و اسم خمینی رو به عنوان ملاکین میشناسم در تمام آثارم.

دلیل این کینه ورزی ای ست که در وجودش سرشار بوده.

دلیلش این انقلاب خشمی بوده که رقم زده.

قرار است ما به فردایی روشن دست پیدا بکنیم.

قرار هست یک آینده ی زیبایی رو تصویر بکنیم که درش این وحشی گری ها، این وحشی خویی ها و این خشونت ها وجود نداشته باشه.

و چگونه هست که ما میتونیم مسیر رسیدن به این دوری از خشونت رو با خشونت رقم بزنیم؟

و اینا منافات داره با اون هسته ی حقیقی.

حالا عده ای هم میتونن فریاد بزنن که اینها خاموش کردن شجاعت مردم و شجاعت هیچ ارتباطی به خشونت طلبی نداره.

شما در اوج شجاعت میتونید خشونت پرهیز باشید.

اصلا فریاد شجاعت شما در راستای ندیدن خشونت بیشتر هست.

ندیدن ظلم بیشتر هست.

مثالی رو از باورهای خودم و افکار خودم میزنم.

اینکه من اگر امروز دارم فریاد میزنم، اگر دارم این صدا رو سعی میکنم به دیگران برسونم به واسطه مظالمی است که در جهان دیدم.

حالا قرار نیست خودم پایه ای برای بوجود اومدن مظالم بیشتر بشم.

خب اینکه ظلم وجود داره در جهان.

اگر قرار باشه ما شمشیری به دست بگیریم برای از بین بردن مسلمونها چرا که از نظر ما مسلمونها تعداد بیشماری رو قلع و قمع کردن و قوانینشون ناعادلانه و وحشیانه است.

پس ما بیاییم اینها رو از بین ببریم.

برای چی ما باید حضور داشته باشیم؟

خب اونا هستن که دارن این کار رو میکنن.

قرار این هستش که ما انتقام بگیریم برای انتقام به میدان بیاییم.

من در تمام افکارم، در تمام باورها و ایمان خودم یک تصویر مشخصی رو از آزادی همواره نقش دادم.

آزادی که به مفهوم آزادی همگان هست.

آزادی که با یک قانون به وجود میاد، آزادی ای که آرزوهای شما اون رو میسازه.

اما باید به یک قانون پایبند بود آزار نرساندن دیگران.

دیگرانی که به معنای جان هست به معنای تمام جانداران هست.

انسان، حیوان و گیاهان.

قرار هست ما حد وسعت دیدمون رو نسبت به برابری تا جایی ببریم که همه رو جان ببینیم.

همه رو همتی بر جان خودشون ببینید.

اونجاست که اون تصویر ارائه شده دیگه معنایی به اسم زن و مرد نخواهد داشت.

بادین و بی دین نخواهد داشت.

انسان هم جزئی از این بدنه جان ها هست ما تصویری که از برابری میدیم در این اشل و در این نمونه هست.

یعنی جان همه محترم هست و حالا قرار هست برای به وجود آمدن و نگهداری و پاسداری از این آزادی ما به دیگران ظلمی نرسانیم، آزاری نرسانیم.

چرا که با اشاعه این ظلم و آزار بر دیگران تنها آزادی برای قشری خواهد بود که به واسطه کثرت، به واسطه قدرت.

و این آزادی جنبه همگانی نخواهد داشت و ما به اون آزادی نخواهیم رسید.

آزادی که قرار هست توسط فردفرد ما، توسط گروه های ما، توسط باورهای ما معنا پیدا بکنه و کاملا شخصی و فردی هست.

آزادی که من به عنوان آزادی قلمداد میکنم برای شما میتونه معنای نهایی اسارت باشه.

کاملا هم قابل قبوله.

من هم میتونم این موضوع رو بپذیرم.

شما هم باید بپذیرید.

همه باید بپذیریم حق هم رو و حق زیستن هم رو.

حق جانمون رو بپذیریم و یک خط کش می تونه در برابر ما قرار بگیره که این آزادی های شما و این آزادی های ما منافاتی با آزار رساندن به دیگران نداشته باشه.

یعنی شما نمی تونید آزادی رو تصور کنید که درش به من آزار میرسونید، به یک جان دیگری آزار میرسونه.

شما نمیتونید آزادی خودتون رو تعبیر و تفسیر کنید.

به عنوان مثال عید قربان که در اون جان های بیشماری رو قربانی بکنید آزار برسونید.

آزادی ای که در برابر جان دیگران نیست چرا که اونجا ما سر خم می کنیم در برابر قدرت و کثرت و معانی از این دست.

حالا از با معنی اصلی و از این موضوع اصلی دور نشیم.

وقتی ما داریم فریاد می زنیم برای دوری جستن از این ظلم ها و آزار هاست برای رسیدن به یک آسایش و آزادی و برابری همگانی است.

حالا نمی تونیم در این وادی وارد چرخه ای بشیم که دوباره اشاعه کننده ی این ظلم و آزار بر دیگران باشیم.

مصداق ساده‌اش این است که ما برای اینکه می‌خواهیم اعدامی وجود نداشته باشه، نمی‌تونیم کسانی که اعدام کردن رو اعدام کنیم.

ما قرار است که تیشه به ریشه این اعدام بزنیم که دیگر قتل نفسی به این معنا وجود نداشته باشد یا دیگران را دار نزنند.

حالا قرار نیست که کسانی که دار زدند یک عمری را ما دار بزنیم.

اصلا موضوعیت ندارد که دلیل دار زدن چی هست.

بدترین و زشت ترین و کثیف ترین جرم جهان از نظر من همواره تجاوز بوده.

اگر شما تصویری از یک انسانی داشته باشید که بارها به قربانیان بیشماری تجاوز کرده، باز هم ما در برابر آن از طریق قانون نباید به این معنا برسیم که او را دار بزنیم و اعدام بکنیم.

اگر ما با یک موضوع به اسم خشونت، به اسم ظلم، به اسم آزار رساندن، به اسم اعدام و عناوینی از این دست مخالفیم، به تمام معنا با آن مخالف هستیم.

اگر قرار باشد دوباره یک دریچه و تبصره ای را باز کنیم که اعدام بد است اما اعدام کافران اشکالی ندارد.

قتل دیگران یک آیه معروف قرآنی هست که کشتن یک انسان مساوی است با کشتن بشریت.

این آیه ای است که به آن به شدت هم میبالند و نشانه بزرگی خداوند و رحمان و رحیم بودنش هم قلمداد میکنند.

اما این جنبه حقیقی ندارد و در دنیای واقعی مفهومی ندارد چرا که شما در کنار آن اعتقاد و باور دارید که مرتدان را باید بکشید.

اعتقاد دارید که کسانی که زنا کردند را باید سنگسار کنید؟

اعتقاد دارید که محارب را باید دست و پا ببرید و در شکنجه و آزار بکشید.

شما با یک دید انتخابی قرار است که کشتن دیگران را مساوی با قتل تمام بشریت بدانید.

ما با همین خط کشی هاست که وارد این دنیای پر از ظلم و تناقض شدیم.

پس وقتی ما نزدیک به یک معنایی میشویم باید اون رو با تمام جوانبش قبول کنیم.

وقتی ما در برابر اعدام قرار است ایستادگی بکنیم، این اعدام را در قبال هیچ کس حق ندانیم، حقیقت ندانیم.

در پی آن باشیم که هیچ کس اعدام نشه، نه اینکه بهونه تراشی کنیم و دوباره در پی پیدا کردن سری باشیم برای آن طناب خودمان.

حالا یک بار مومنان، دینداران، یک بار بی دینان.

مایی که در برابر اسلام هستیم به دنبال گردن زدن مسلمان ها بگردیم و مسلمان ها هم در پی گردن زدن ما.

این همان چرخه ی بیمار و دوار احمقانه است که مدام داره تکرار میشه.

در طول تاریخ بشریت انسان هم همین چرخه مدام در حال تکرار شدن هست.

در پی تغییر جایگاه ها نبودن، در پی از بین بردن تاج و تخت پادشاهان نبودند، تنها و تنها در پی گذاشتن سر تازه ای در میان آن تاج بر آمدند و ما قرار است که در باورهای خودمان این معانی رو تغییر بدیم.

این اصول رو تغییر بدیم.

باید قیامی داشته باشیم برای از بین بردن اون تخت، اون تاج، اون جایگاه، اون قدرت افسار گسیخته، اون سیستمی که این مشکلات را پدید میاره نه برای از بین بردن افراد.

هر کسی در اون جایگاه به همون وقاحت و شقاوت خواهد رسید.

تفاوتی نمیکنه هر کسی در اون سکوی قدرت جمهوری اسلامی قرار میگرفت در اون جایگاه خدایی مینشست.

شاید رفتارهایی حتی به مراتب بدتر از خامنه ای و خمینی می‌کرد.

پس نشانهٔ ما باید آن پایگاه و جایگاه باشه.

اون تاج و تخت باشه اون سیستم و نظام فاسدی باشه که این.

روز ما رو ساخته.

این دنیای ما رو به نوعی رقم زده.

در باب باورهای خودم میتونم ساعتها صحبت کنم و مثال بیارم.

اما در قسمت های مختلف دربارش سعی میکنم به اختصار صحبت کنم و در آینده هم تو همین پادکست بهنام جان هم مفصل تر صحبت کنیم.

هر چند که این باورها تحت عناوین کتاب های مطرح شده از سوی خودمه.

شما میتونید به این آثار مراجعه کنید تا اونجا بیشتر با این باورها در ارتباط باشید و اون ها رو به نوعی درک کنید.

اما این انقلابی بودن قاعدتا هیچ ارتباطی به خشونت و خشونت طلبی نداره.

از بعد عقلانی و استدلالی درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که این خشونت طلبی ضربه میزنه.

مخصوصا در شرایطی که ما داریم در شرایط ایران در شرایط امروزی که ایران داره هیچ گروه سازمان یافته ای رو نداره، هیچ ادواتی در اختیار نداره، هیچ جایگاهی برای آموزش دادن نداره، هیچ برنامه ریزی درستی نداره و تنها و تنها پایمال کردن خون بیشماران است.

در این راه وقتی بی برنامه است، وقتی بدون هدف مشخصی است، وقتی بدون ادوات لازم هست، وقتی بدون آموزش هست پس این هدر دادن هست دیگه.

حتی از بین بردن این شجاعت است.

از بین بردن این.

از جان گذشتگی.

از خود گذشتگی است.

این ها رو دارن هدر میدن.

برای این نیاز به برنامه ریزی هست.

نیاز به ادوات هست، نیاز به موضوعات هست.

و در کنار این ما در باب این صحبت کردیم که جمهوری اسلامی بزرگترین خواسته اش هم این نشر صحنه های خشونت بار هست از طرف مردم از هر دو سمت خشونت.

اصولا وقتی شما مواجه هستید با یک حکومتی که خشونت طلب هست بر پایه خشونت به وجود آمده، باورهایش را از این ریشه های خشونت طلبانه می گیرد.

پس قاعدتا از همین خشونت هم سیراب می شود.

وقتی ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که اینها جنگ را نعمت خدا می دانستند، حقیقتا هم نعمت خدا می دانستند.

چرا که اصلا نقطه ی سیراب شدن اینها بر پایه همین خشونت است.

بر پایه همین جهاد است.

بر پایه همین خشونت طلبی ها است.

پس آنها آرزوی این موضوع را دارند.

از طرف خودشان این خشونت لجام گسیخته را تصویر می کنند به واسطه اینکه ترس و رعب و وحشت را بیشتر بکنند.

از آن سمت تصویر مخالفین را نشان می دهند که خشونت طلب هستند به واسطه اینکه قشر خاکستری را بیشتر در لاک خودشان ببرند.

انقلابیون را آنهایی که انقلابی هستند اما خشونت طلب نیستند را بیشتر به پستوها بکشانند.

حالا قدرت داشته باشند برای سرکوب چندباره مردم وحشیانه تر دادن حکم های اعدام بیشتر و قلع و قمع کردن بیشتر مردم.

پس این سودی است که در صورت عقلی هم وقتی بهش نگاه بکنیم باز هم در جیب جمهوری اسلامی میره.

و این اون معنایی است که باید تغییر پیدا بکنه.

این که انقلابی بودن لازمه اش این نیست که شما خشونت طلب باشید.

شما میتونید بزرگترین انقلاب رو شکل بدید.

شما میتونید نیرو و قوای بیگانه رو از سرتون بیرون کنید.

شما میتونید کشوری که مستعمره شده رو به استقلال برسونید اما بدون شلیک کردن گلوله، بدون ریختن خون، بدون خشونت طلبی.

قدرت دست بین مردم هست دیگه قدرت در کثرت مردم هست در برابر کثرت مردم که هیچ گلوله ای کارگر نیست.

هیچ قدرتی تاب ایستادگی در برابر کثرت مردم رو نداره.

این رو ما بارها و بارها در طول تاریخ دیدیم وقتی خواسته ای خواسته عمومی بشه، وقتی ایمان و ایمان جمعی بشه، وقتی راه مشخصی در برابر باشه، هیچ قدرتی، هیچ گلوله ای در برابرش نمی تونه ایستادگی کنه.

حتی زرادخانه های اتمی هم نمیتونه مردم رو در خیابان از بین ببره و بکشتش.

پس این نیاز به اون بیداری عمومی داره.

همه چیز بر پایه تعداد هست.

بر پایه کثرت مردم هست.

اون خواست هر موقع تبدیل به یک خواسته جمعی بشه و این هم نیاز به اون انقلاب درونی داره.

انقلاب مردمی داره، انقلابی که در دل مردم شکل بگیره، آرزوهایی که مدام تکرار بشه، ایمانی که ساخته بشه.

حالا مردمی باشن که منقلب شدن، دگرگون شدن.

حالا نوع دیگه ای جهان رو می بینن.

با توجه به گستره ی دید امروزی که براشون ساخته شده، این حکومت لایق این نیست که بتونه خواسته های آنها را مرتفع کند، قدرت این را ندارد.

صلاحیت این را ندارد که تمام قوانین موجود در برابر خواست آنها هست.

ما نیاز به انقلاب فردی داریم.

این انقلاب فردی که تبدیل به یک انقلاب جمعی بشود، در دل مردم شکل بگیرد، فرهنگ ها عوض بشود، نگاه ها تغییر بکند، یک ایمان جمعی قدرت بسیج گری را داشته باشد و بعد این را باید ما مد نظر همیشه داشته باشیم که تعداد زیاد و کثرت در تمام اتفاقات خشونت را از بین می برد.

یعنی ما اگر با یک تعداد زیادی روبه رو بشویم در خیابان در اعتراضات هیچ وقت این اعتراضات نمی تواند به خشونت کشیده بشود.

بارها هم درباره اش صحبت کردم.

شما یک جماعتی را در نظر بگیرید که هزار نفرند، دو هزار نفرند یا 500 نفرند؟

نیروی سرکوبگری که در برابر این ها ایستادگی خواهد کرد، یک تعداد زیادی خواهد بود.

حالا سیصد چهارصد نفر، پانصد نفر نیروی مسلح اگر در برابر این‌ها قطار بکنند، می‌توانند این‌ها را بلافاصله به خفقان و سکوت بکشانند.

حالا خشونت بیشتری هم به خرج می‌رود.

چرا که این نیروها میان برای سرکوب و خب قاعدتا همه از خودشان باید دفاع بکنند.

باید در برابر این خشونت ایستادگی بکنند و به راحتی این صحنه تبدیل به یک صحنه خشونت بار می‌شود.

خشونتی که قاعدتا کسی اصلا موضوع سر این نیست که کسی بخواهد حرکت مردمی را تقبیح بکند.

موضوع سر این نیست که شما بخواهید دفاع مردم را خشونت طلبانه تصویر بکنید نه انتشار این تصاویر.

انتشار چند باره این تصاویر، اشاعه خشونت و.

به سود جمهوری اسلامی است.

چرا که اینها یک تصویرهای تخطئه شده‌ای هست.

شما مواجه نیستید با سر و ته این اتفاقات.

شما نمی‌دانید چه اتفاقی در آن میدان افتاده.

کسی که به صورت میدانی در تظاهرات شرکت داشته میتونه لمس بکنه.

شما وقتی به خیابون میرید حالا وایستادید.

حالا چند مامور میان برای گرفتن یک نفر از دل شما یا جایی که تنها مونده.

حالا جماعتی سرازیر میشن برای اینکه اجازه ندن همچین کاری بکنه.

یا وقتی شما مواجه میشید با یک ماموری که حالا داره دستش رو بلند میکنه روی یک فرد.

حالا اون جماعت باید با تمام وجود در برابر او ایستادگی کنه.

اما وقتی شما یک تصویر جدا شده ی بریده شده از یک صحنه رو نشون میدید، نمیدونید قبلش چه اتفاقی افتاده و چه کارهایی شده.

آیا به عنوان مثال با ماشین از روی کسی رد شده، به کسی تیراندازی کرده؟ کاری کرده؟

جنایتی مرتکب شده که مردم رو تا این حد عصبانی و خشمگین کرده؟

یک تصویر بریده شده ازش نشون میدن.

حالا به عنوان نماد پیروزی دارن مدام ازش استفاده میکنن که این مروج آن خشونت است نه رفتاری که آنها دارن انجام میدن چون اون رفتار رو ما ازش شناخت درستی نداریم، دانش درستی نسبت بهش نداریم، وقایع رو نمی شناسیم، اطلاعات لازم رو نداریم و وقتی داریم مواجه میشیم با این که حالا این تصویر داره توسط خود نیروهای جمهوری اسلامی مدام تکرار میشه و مدام پخش میشه.

شما نباید بازویی برای جمهوری اسلامی باشید.

شما نباید اون نقش رو بازی کنید چرا که مشخص هست این خواسته جمهوری اسلامی هست.

به دلایل مختلفی که بارها هم در باره اش صحبت کردیم.

اما وقتی تعداد زیاد است، وقتی یک جماعت صد هزار نفری توی خیابون باشن هیچ ماموری نمی تونه به اونها نزدیک بشه.

هیچ کسی نمی تونه به اونها حمله کنه نه به واسطه مهربان شدنشون، به واسطه وحشتی که درونشون هست.

وقتی این جماعت زیاد است جرات نمی کنند نزدیک بشن چرا که می دونن حالا با یک جماعت بزرگی هستن که با نزدیک شدن به اونها محکوم به نابودی هستند.

حالا آنها در پی دفاع خودشان می توانند از روی جماعت مقابل هم رد بشوند.

پس این کثرت قدرت را می سازد و این قدرت مانع خشونت خواهد شد.

اما دیگر مواجه با این خشونت نخواهیم شد و هر چقدر این تصویر خشونت گری بیشتر و بیشتر منتشر شود از کثرت کم می کند.

گفتم بارها در بارش گفتم اگر یک ایمان مشخصی وجود داشت که حالا آن ایمان مروج این خشونت و وحشیگری بود، مثل باورهای اسلامی، شاید می توانست جماعتی را بسیج کند که این درنده خویی پیش برود.

اما وقتی ایمانی وجود ندارد، جماعتی آمده اند که این ظلم ها را نبینند.

حالا وقتی این ظلم ها بیشتر و بیشتر دارد در برابر دیدگانشان نقش می بندد، باز هم به خانه می روند.

حالا می تواند به واسطه این خشونت طلبی و این به نوعی انتشار این تصاویر خشونت طلبانه از بدنه آن اون انقلابیها هم کم بشه قشر خاکستری بیشتر و بیشتر در لاک خود فرو برن و ما مدام مواجه می شیم با اینکه از تعداد هم کمتر و کمتر بشه اما در برابرش وقتی تعداد زیادی به خیابون اومدن که حالا نمی ذارن که اصلا خشونتی شکل بگیره، حالا جسارت و شجاعت بیشتر و بیشتر می شه.

حالا راه پیروزی هموار تر می شه.

حالا هی به این انبوه هم اضافه خواهد شد.

در باب این خشونت و خشونت طلبی باید به این معنا رسید که این خشونت طلبی بازتولید همون راه قدیم هست.

شما در نظر بگیرید من دربارش تو همین قسمت هم یه مقداری صحبت کردم.

ما اگر نقدی به جمهوری اسلامی داریم نسبت به رفتارهای وحشیانه ای است که انجام می دن.

حالا اگر یک تصویری مدام برای شما تکرار بشه که قرار است ما آخوندها را آتیش بزنیم و بکشیم چرا باید وارد همچین وادی کسی بشه؟

چرا باید وارد انقلابی بشه که در نهایت قرار باشه درش آخوند ها رو آتیش بزنند.

ما به واسطه ای که اینها عزیزان ما و اصلا عزیزان ما را رها بکند.

چه کسی عزیز؟

مثلا من به عنوان مثال که عزیزی نداشتم توی این اتفاقات.

من نه در دوره ابتدایی انقلاب کسی را داشتم از خانواده ام که از بین رفته باشد، نه در سال شصت و هفت.

کسی را داشتم که از خانواده من باشد، از عزیزان من، از دوستان من باشند نه در هیچ کدام از این وقایع.

اما درد دقیقا سر این رفتار وحشیانه و وحشی گویانه آن هاست.

حالا اگر شما نوید به این رفتار وحشیانه بدهید چرا باید کسی وارد این وادی بشود؟

برای دیدن خون بیشتر شاید بتواند تبدیل به یک انقلاب خشم و کینه ای بشود.

اما راه به جای درستی نخواهد برد.

بازتولید همان راه قدیمی است.

دوباره قرار است که عده ای جایگزین آن اشخاص قدیمی بشوند.

همان اتفاقی که در طول تاریخ بارها و بارها افتاده.

تاج برداشته شده، عمامه به جاش گذاشته شده.

یعنی اون انقلابی که قرار بود در سال 57 شکل بگیره اگر قرار بود بهش فکر بشه، اگر قرار بود ایمانی ساخته بشه و ایمان جمعی ساخته بشه، برای رسیدن به یک هدف درست و روشنی نباید به اینجا می رسید.

نباید تا این حد بازتولید خشم می کرد.

اگر قرار باشه ما نوید یک همچین موضوعی رو بدیم، باز هم می دونیم که قرار نیست به یک انقلاب درست و روشنی برسیم.

ما مدام رو به رو می شیم با این تصاویر دهشتناک.

اما باید این چرخه ی بیمار و مسموم جایی باز بایسته و تنها راه باز ایستادنش از بین بردن این چرخه ی نفرت انگیز خشونت بار هست.

یعنی باید این کلام تازه در باب بخشش باشه.

باید در برابر انتقام گیری و کینه طلبی باشه. باشد.

باید ندا از یک صبح روشنی بکند.

باید فریاد از آزادی بزند.

آزادی که در انحصار نیست.

قرار نیست باز با آزادی ما جماعت دیگری در اسارت بمانند.

قرار نیست اسارت آنها آزادی ما را بسازد.

باید ایمان تازه ای وجود داشته باشد که به ما نوید یک جهان تازه و نویی را بدهد که این چرخه ی پر ظلم روزی باز بایستد از حرکت وا بماند.

این حرکت دهشتناکی که مدام دارد تعداد بیشماری را در خودش غرق و خفه می کند.

کسی که مخالف با اعدام است مخالف با این خشونت و ظلم است.

چه تفاوتی میتونه براش بکنه که سر آخوندی رو بالای دار ببیند یا سر آزادیخواه و همراه خودش را؟

آن روزی که ما به این معنا برسیم که این اعدام و دار زدن و کشتن و ظلم رساندن و آزار دادن دیگران زشتی هست.

اون روزی است که ما معنی تازه رو دریافتیم و ایمان تازه رو دریافت کردیم.

اما اگر فقط و فقط داریم به سینه خودمون می زنیم که جای برداران رو تغییر بدیم، دوستان خودمون رو از جوخه های دار پائین بیاریم تا به جاشون دشمنانمون رو قرار بدیم.

قاعدتا مطمئن باشید که این چرخه پر ظلم در تکرار خواهد بود و دوباره بازتولید خواهد شد.

دوباره همون رنگ و بوی گذشته رو خواهد داد.

و این اون نقطه ای است که ما باید معانی تازه ای رو باهاش در ارتباط باشیم.

اگر در برابر خشونت ایستادگی می کنیم، خشونت در هر معنی تفاوت و تمایز بین دفاع و خشونت رو گفتیم.

مثال ساده ای میشه زد.

ما خشونت رو در جایگاه قدرت تصویر می کنیم.

کسی که قدرت دارد و دست به خشونت می‌زند.

دفاع مفهوم قربانی است که خشونتی در برابرش اعمال شده و دارد عکس العمل به آن نشان می‌دهد.

حالا می‌تواند این جایگاه‌ها عوض بشود.

یعنی به سرعت ما می‌توانیم حالا مواجه باشیم با یک نیروی سرکوبگری که مبدل به قربانی شده.

حالا شما مواجه می‌شوید با اینکه قدرت در اختیار شماست.

اگر به این رفتار ادامه می‌دهید، خشونت باید در برابرش ایستادگی بشود و وقتی یک جماعتی در پی این هستند که این معنا را در بین آحاد مردم جا بیندازند که نه، باید این کار را کرد، باید انتقام گرفت.

اگر قرار به انتقام است، اگر قرار به انقلابی است در راستای انتقام، پس نباید خرده ای داشته باشید به جمهوری اسلامی.

نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی داشته باشید.

اصلا این دو با هم همخوانی ندارد.

همون چرخه ی بیماری که دورانی پیش اتفاق افتاده و قرار نیست ما دوباره تکرار کنیم.

قرار است یک روز به این چرخه ی پر ظلم ضربه ای بزنیم و از جا درش بیاریم و از ریشه بکنیمش و به جاش یک نهال تازه بکاریم.

نهالی که قرار باشه به همه آزادی بده.

نهالی که قرار باشه درش همه آزادانه زندگی کنن.

دیگه خشونتی وجود نداشته باشه، اعدامی وجود نداشته باشه، دار زدنی وجود نداشته باشه.

اگر خواسته و تمایل به دار زدن باشه، خب برای چی باید به خیابان بیایم؟

برای چی باید از جونشون بگذرن؟

به جز کسانی که در راستای کینه و انتقام به خیابان می آیند یا این خواسته رو دارند؟

پس ما باید در برابر این نگاه ایستادگی بکنیم.

اون ایمان تازه ما فریاد از این میزنه که ما آزادی رو برای همگان میخواهیم.

همگانی که همه جان ها رو در بر میگیره.

برای اینکه این آزادی همگانی بشه ما باید در برابر ظلم و آزار بایستیم.

روزی که این ظلم و آزار منع بشه، آزادی برای همه معنا خواهد شد.

تصویر خواهد شد هر کس در آزادی های فردی و شخصی خودش.

هر کس با اون تصویری که خواهد ساخت.

قرار از آزادی یعنی اختیار، یعنی منع جبر.

حالا شما نمی تونید آزادی خودتون رو به دیگران دیکته بکنید.

به هر نوعش زننده هست.

هر روزی که شما در اون جایگاهی قرار بگیرید که تصور بکنید روزی که شما بر تخت نشستید آمال و آرزو است.

همون روز، روز شکسته این تخت دوباره دگرگون میشه.

دوباره واژگون میشه.

روزی مسلمون ها روی کار هستند.

روزی هم می تونن ضد مسلمون هایی باشند که مسلمون ها رو بکشن و این چرخه ی بیمار مدام تکرار بشه که اینها اون ها رو بکشن اون ها رو بکشن.

اگر ما ضدیتی با اسلام داریم به واسطه ی باور های بیمارگونه ای هست که داره.

من بارها درباره اش صحبت کردم.

اینکه من در برابر اسلام نیستم.

اسلام در برابر باورهای من است.

اگر من صحبت از آزادی می کنم، آزار نرساندن به دیگران می کنم.

حالا یک اسلامی هست که با من تا به نوعی تا دندان مسلح در برابر من ایستاده و مثلا حیوانات را.

یک بازیچه ای برای انسان تصویر می کند.

انسان را اشرف مخلوقات می داند.

حالا انسان می تواند هر حقی داشته باشد برای کشتن حیوان ها.

اگر من از برابری صحبت می کنم و فریاد ما فریاد برابری است، حالا یک اسلامی در برابر ما ایستاده که زن را نیمه انسان به حساب می آورد.

پس این اسلام است که در برابر من ایستادگی می کند.

اما اگر هم پوشانی داشت با باورهای من چه ضدیتی داشت؟

وقتی ما در برابر جنگ ایستادگی می خواهیم بکنیم، حالا اسلامی هست که تقدیس می کند جهاد را.

حالا غزوه می کند که پیامبرش در طول زیستنش بارها و بارها جنگ و جهاد می کند کنه.

و الی آخر.

میشه براش ساعتها هم مثال زد.

پس این اون نقطه ایست که ما در برابر هم ایستادگی میکنیم.

حالا اگه قرار باشه کسی که هم داستان هست آزادیخواه هم هست وارد این وادی خشونتبار باشه بازهم در برابر ما خواهد ایستاد.

تفاوتی نمیکنه که چه کسی باشه و چه باوری باشه.

موضوع موضوع این اصالتی است که در برابر ماست و ما باید در برابر این اصل بایستیم.

اصلی به اسم خشونت کردن.

اصلی به اسم اعدام کردن.

اصلی به اسم نابرابری.

و حالا معانی و باورها و ایمان خودمون رو نقش بدیم تصویر کنیم.

این رو باید مد نظر داشته باشیم که طغیانگری و یاغی بودن هیچ ارتباطی با خشونت نداره.

ما یاغی در باب کسی صحبت میکنیم که در برابر بی عدالتی می ایسته.

حالا شما تصور بکنید که یک معلمی است که دارد یک صحبت نامربوطی می‌زند، یک حقی را از کسی پایمال می کند سر همان کلاس.

حالا آن کسی که ما به عنوان یاغی می شناسیم، آن کسی است که در برابر این اتفاق می ایستد.

حالا شاید یک بار بلند شه بره بزنه تو گوش اون معلم.

یا اینکه نه با صحبت هاشون رو سر جای خودش بذاره.

در برابرش ایستادگی کنه و حرف بزنه.

این خط مشی و این رفتار هست که متفاوت است.

اما هر دو آزاده هستند.

هر دو طغیانگر هستند.

هر دو یاغی هستند.

و این خشونت طلبی هیچ ارتباطی به این مفهوم مشخص نداره.

ما باید بین اینها تمییز قائل بشیم.

تمایز بذاریم در باب اون موضوع.

اینکه شما مسلحانه هم بخواید وارد میدان بشید من توی قسمت های آینده سعی می کنم حتما صحبت بکنم.

اما این رو باید در نظر داشت که اینها نیاز به برنامه ریزی درست دارند.

این نیست که شما بخواهید حرکت مدنی را به این سمت و سو بکشانید و به نوعی مصادره به مطلوب برای خودتان بکنید. نه.

این حرکت مسلحانه هم می تواند بشود و آن اصالت حرکت مدنی را هم لگدمال بکند به سود و به سود به نوعی جمهوری اسلامی در حرکت باشد.

چرا که آن اتفاقات ما درباره اش چیزی نمی دانیم اما شما مدام دارید منتشرش می کنید به هوای اینکه بادی به غبغب می اندازید و تصویر می کنید که ما حالا انتقام گرفتیم اما نمی دانی که تا چه اندازه این انتقام این چرخه را به فعالیت می گذارد که حالا تعداد بیشتری را به سکوت و سکون بکشونه.

در باب این مساله و انقلاب و ارتباطش با خشم میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما ما باید باورمند به ایمان خودمان باشیم.

ایمانی که مسیر و هدف را برای ما همتا و یکسان قلمداد و تصویر می کند.

ایمانی که از آزادی و برابری صحبت می کنند، ایمانی که قرار دارد تا آزار و ظلمی در جهان وجود نداشته باشد و اگر ما فریادی می زنیم به واسطه دیدن این ظلم و آزارها است.

مهم نیست چه کسی در آزار هست، چه جانی در ظلم هست، مهم این است که دیگر آزاری وجود نداشته باشد.

ما روزی به این نقطه می رسیم که نگذاریم حتی دشمنمان هم آزار ببیند و در ظلم باشد.

آزادی را برای دشمن خودمان هم به ارمغان بیاوریم.

آن روز است که ما به آزادگی خواهیم رسید.

آن روز است که ما تصویری از ایمان خودمان را در جهان به نمایش خواهیم گذاشت و آن روزی که مردم این انقلاب درونشان شکل بگیرد و این ایمان تازه نقش ببندد.

ما شاهد تغییرهای مختلف هستیم که قاعدتا صحنه سیاسی هم از آن مستثنی نخواهد بود.

 

قسمت هفدهم : سکوت

 

خب دوستان توی این قسمت خاص میخوایم در باب سکوت و بی تفاوتی صحبت بکنیم.

سکوت و بی تفاوتی که به کرات هم باهاش روبرو هستیم.

در جای جای زندگیمون نه تنها در همین اتفاقات اخیر که توی زندگی روزمره هم به شدت باهاش روبه رو هستیم.

به نوعی ما مواجه می‌شویم با مردمانی که حالا تغییر کرده اند.

منظور از این مردمان هم اکثریت اجتماع هستند.

قاعدتا در باب تمام موضوعات وقتی ما صحبت می کنیم در باب آن تعداد بیشتر داریم صحبت می کنیم نه در باب همه.

قاعدتا همه را در بر نمی گیرد.

هنوز هم آزادگان، یاغیان بی شماری هستند.

در جای جای جهان، در تمام کشور ها، در بین تمام مردمان که از جان خودشان می گذرند، در راه مدد رساندن به دیگران در برابر ظلم ایستادگی می کنند و ما مواجه هستیم با این انسان ها.

اما قاطبه مردم نه تنها در ایران، در همه جای جهان به نوعی در این سکوت و انفعال غرق شده اند و ما مواجه می شویم با این انفعال و حالا قرار است که در این قسمت بیشتر در باب این موضوع صحبت بکنیم چرا که به شدت هم وابسته است به شرایطی که ایران امروز داره و اتفاقاتی که می افته و به نوعی گذشتن از این فرهنگ تازه سکوت و انفعال.

یکی از راه های بزرگ ما برای رسیدن به پیروزی هم هست.

پس باید درباره اش بیشتر هم صحبت بکنیم.

در این نقطه ابتدایی که ما با این سکوت میخوایم به نوعی با این انفعال به نوعی روبه رو بشیم، بهتر است که یک مقداری در باب پیدایشش و قدرتمندتر شدنش به نوعی درگیر بشویم.

خب قاعدتا این هم تبدیل به یک ارزش مستحکم شده در سطح جهان.

یعنی شما مواجه میشید با یک ارزش و یک فرهنگ همگانی در جای جای دنیا که این انفعال و سکوت رو برای شما به نوعی به ارمغان میاره.

به شما دستور به این رفتار میده.

یعنی این سکوت و این انفعال.

نه تنها تقبیح شده نیست، حتی تشویق شده هم هست تبدیل به یک ارزش همگانی شده.

اما ریشه ی این ارزش رو ما می تونیم از دو جناح به نوعی بهش نزدیک بشیم.

یک بخش اون بخشی است که ما تحت عنوان خدا می شناسیم و بارها هم درباره اش در قسمت های مختلف صحبت کردیم.

یعنی شما مواجه میشید با یک معنایی به اسم خدا.

در همه جای دنیا هم وجود داره.

در یک کشوری مثل ایران هم به مراتب بیشتر.

من بارها در باب این مساله چه در همین پادکست به نام جان و چه در کتاب های مختلف صحبت کردم و گفتم خدا این مفهوم و این معنای خدا راهی است برای سکون و سکوت، برای در خود ماندن، برای تسلیم بودن، برای قبول بردگی و بندگی، برای فرمانبردار بودن.

این تصویر و تصور از همون ابتدا داره به شما داده میشه.

از همون ابتدا که شما مواجه میشید با معنی ای.

به نام خدا.

حالا داره به شما گفته میشه که یک موجودی بزرگتر و برتر و والاتر از شما است.

خالق شماست، مالک شماست، صاحب شماست و شما باید در برابر او سر سکوت داشته باشید.

سر سکون داشته باشید، بی صدا باشید، فرمانبردار باشید، برده و بنده باشید.

به اوامر و فرمایشات او گوش جان بسپارید تا به اون جایگاهی که حالا داره بهتون نوید میده پاداش میده و یا مجازات براتون در نظر گرفته در امان باشید و یا بهش برسید.

شما با این تصویر مدام دارید روبه رو میشید.

این یک بخش عمده و مهمی است از اون فرهنگی که اون نوع زیستنی که داره به شما آموزش داده میشه.

اون ارزشی که برای شما ساخته میشه.

درباره اش بارها صحبت کردیم که حالا این خدای در برابر که تا این حد از شما تسلیم می خواد داره به شما یک سری موضوعات رو میده، یک سری مفاهیم رو آموزش میده.

این مفاهیم در راستای همین بردگی و سرسپردن هست.

در اون نگاه نهایی به این موضوع شما رو به این مرتبت میرسونه که شما باید ساکن باشید.

شما باید ساکت باشید.

شما باید در انفعال باشید.

قرار هست که کوچکترین نقد شما به بدترین شکل ممکن پاسخ داده بشه.

حالا خدایی هست که برنمیتابد کوچکترین نقدی رو؟

کوچکترین حرکتی رو.

هر کاری که انجام بده شما تنها و تنها باید قبول بکنید.

سر تعظیم فرود بیارید و شکر او رو بکنید و این مفاهیم و این معانی به شما داره مدام تلقین میشه، مدام داره با شما مطرح میشه، همه گیر هست، در همه جای دنیا هم وجود داره.

در یک کشور مسلمانی که مثل کشور ما اسلام زده هست به مراتب بیشتری معنی با ما در میون گذاشته میشه.

در کشورهای دیگه شاید کمتر اما در همه جا ما باهاش دست به گریبان هستیم.

این معنی به نام خدا که حالا شروع به ساختن طبقات مختلف میکنه.

حالا یک خدا در اون آسمان تنها قرار نمیگیره.

این خدا تقسیم می شود اشکال مختلف می گیرد.

یک بار به شکل پدر شما در میاد، یک بار به شکل معلم شما رییس شما.

رییس کارخونه شما نمیدونم رییس دانشگاه شما، رییس جمهور شما، رهبر شما و.

و الی آخر ماجرا.

یعنی شما مواجه میشید با این طبقاتی که ساخته میشه؟

این خدا در اون جایگاه والا و قدسی بارها بازتولید میشه.

بارها در اشکال مختلف شما باهاش روبرو میشید و همه و همه داره به شما یک فرمان مشخص میده، اون هم اطاعت هست، اون هم بردگی هست، اون هم سکوت و سکون هست، انفعال هست.

حالا برای شما این رو میسازه، این رو تبدیل به یک ارزش همگانی میکنه، این رو تبدیل به یک فرهنگ عامه میکنه.

این اون فرهنگی ست که ما تحت عنوان خدا میشناسیم و ما درباره اش هم بارها و بارها صحبت کردیم.

اما در طول اول تاریخ شما مواجه میشید.

حالا با اون تصویری که به عنوان کم کم دور شدن از این معانی مذهبی روبه رو باهاش میشید.

حالا ما روبرو میشیم با رنسانسی که در اروپا شکل میگیره.

اون تصویر و تصور و شکلی که به عنوان انسانگرایی مطرح میشه.

حالا دور شدن از این معنای خداست.

اما من در باب این هم صحبت کردم.

به خصوص در کتاب های مختلف هم درباره اش بحث کردم.

توی همین برنامه به نام جان هم سعی میکنم در قسمت های آتی ویژه برنامه هایی که دارم پیرامون جهان مدرن هم سعی کنم بیشتر دربارش صحبت کنم.

اما در اینجا چکیده و به اختصار بخواییم درباره اش صحبت کنیم.

رو به رو میشیم با بازتولید دوباره ی این خدا.

حالا این خدا، اون نقش قدسی ای که در آسمان ها داشته رو به زمین میاره و در اختیار انسان ها میذاره.

حالا انسان ها قرار هست که اون جایگاه رو داشته باشند.

و شما مواجه میشید با این فرهنگ و این ارزش تازه ای که دوباره همون معانی گذشته رو داره تکرار میکنه.

اما از جنبه الهی و در دنیایی دور دست به همین دنیا و همین زمین پیش روی خودمون میرسه.

حالا شما مواجه میشید با قدرت پرستان و زورمندان که هیچ وقت نمی خوان این جایگاه از بین بره و این پایگاه از بین بره، این فرمانبرداری تغییر بکنه، این سکون جای خودش رو به طغیانگری بده.

این رام بودن جای خودش رو به ایستادگی و مقاومت بده.

پس قاعدتا در برابرش ایستادگی می کنن.

سعی می کنن همون فرهنگ گذشته رو با آب و تاب بیشتر، با مفاهیم بیشتر به خورد جماعت بدن.

و حالا شما با این دوگانگی روبرو هستید.

از یک سمت اون باورهای سنتی که مدام داره در باب خدا و تسلیم بودن و فرمانبرداری با شما صحبت می کنه.

از یک سوی دیگه تعالیم مدرنی که حالا داره با شما مطرح می کنه که شما به عنوان یک انسان.

باید همان فرمانبرداری را داشته باشد، همان سرسپردگی به نظم را داشته باشید اما ماورایی با شما یک مبحث دیگری را هم مطرح میکند که بشدت هم قدرتمند هست آن هم مبحث فردگرایی و فرد پرستی است.

حالا در کنار آن معنای گذشته ای که شما باهاش روبه رو شدید، با یک معنای تازه ای هم در جهان مدرن تحت عنوان فردگرایی رو به رو می‌شوید.

حالا دارد به شما یک دنیایی را مطرح می‌کند که شما در درون این جهان باید خودتان را ملاک و معیار قرار دهید، برای خودتان تلاش بکنید، خودتون رو محوریت قرار بدید و هر معضل و مشکلی که وجود دارد در ابتدای امر به خودتان فکر بکنید و بعد نسبت به آن واکنش بدی نشان بدهید.

حتی تعریف عاقل بودن هم با همین مترادف می‌شود.

حالا شما می‌بینید با دستاویزهای مختلف سعی می‌کنند این فردگرایی و فرد پرستی را بزرگ و مهم نشون بده و این هم تبدیل به یک ارزش خاصه در زندگی انسان ها میشه.

تبدیل به یک فرهنگ مستحکم و قدرتمند میشه.

حالا ما با یک هجوم دو سویه ای روبه رو هستیم.

چه از طرفه جهان گذشته، جهان سنتی و مذهبی و چه از طرف جهان مدرن.

هر دو ما رو به یک سمت و سو میبرند.

هر دو ما رو هل میدن در یک دریاچه و مردابی از انفعال و سکوت و سکون.

اینکه از یک سو داره به شما فرمان داده میشه که شما باید فرمانبردار و بنده و عبد و عبید باشید، حالا در برابر قدرت واحده ای که وجود داره باید سر تعظیم فرود بیارید.

یعنی شما آزموده میشید برای اینکه در برابر قدرتمندان همواره تسلیم باشید.

حالا این قدرت یک روز خدای در آسمان ها هست، یک روز حکومت وقت هست.

پس شما آموزش دیده شدید برای این فرمانبرداری و سکوت از سوی دیگه ای داره جهان مدرن به شما حمله میکنه که شما باید زندگی خودتون رو دریابید.

اصلا قرار نیست که شما خودتون رو به نوعی فدای جامعه تون بکنید.

اصلا شرط عاقل بودن، شرط اینکه شما سلامت روانی داشته باشید این هست که به فردیت خودتون بها بدید و مدام این معانی داره برای شما تکرار میشه.

حالا اگر یک حکومت ظالمی در برابر شما هست، حالا اگر شما مواجه میشید با یک ظلم آشکار و عیان.

حالا فردیت شما هستش که موضوع مهم هست.

اگر شما فریاد بزنید، ایستادگی بکنید، حالا به شما لطمه وارد میشه و در این جهان تازه ساخته شده بر پایه فردیت شما باید سکوت بکنید و منفعل و در خود مانده باشید.

حالا این هجوم دو سویه قاعدتا یک فرهنگی رو میسازه.

یک ارزشی رو ساخته که از هر سو داره به شما تکرار میشه و براتون مدام تکرارش میکنه.

اینکه شما باید فرمانبردار باشید.

اینکه شما باید در برابر ظلم سکوت کنید.

اینکه شما باید به فردیت خودتون بها بدی.

اینکه باید در نظر بگیرید که چه آینده و چه آتیه ای در کمین شماست.

اگر فریاد بزنید، اگر ایستادگی کنید.

حالا این فرهنگ تازه ساخته شده، این ارزشی که مدام تکرار شده تبدیل به یک حرکتی میشه که تبدیل به یک حرکت جمعی میشه که همه در همون پایه حرکت میکنن.

حالا شما وقتی با این جهان امروزی روبه رو میشید تفاوتی نمیکنه که توی ایران باشید یا توی اروپا باشید.

در هر جایی باشید شاهدش هستید.

بی تفاوتی مردم نسبت به موضوعات، نسبت به ظلمی که داره اتفاق می افته.

بارها از این صحنه ها حتما همه دیدید که در کنار چشمام بعضی اوقات دوربین های مخفی هم میسازن تو این زمینه ها که خیلی ساده طرف از کنارش داره یه اتفاق دهشتناکی هم می افته اما بدون حتی ذره ای تفکر اون هم رد میشه و زندگی عادی خودش رو ادامه میده.

نه فقط در همین قالب در قالب های دیگه ای که می بینیم، نه فقط در قالب اعتراض و انقلاب.

حتی در زندگی عادی هم شاهدش هستیم.

اگر کسی در رنجشی هست به سادگی از کنارش میگذرن.

چرا که اونها دارن مدام باهاشون مطرح میشه.

از دو سو داره بهشون هجوم اتفاق می افته که باید تسلیم بود و در عین حال باید فردیت خود رو در نظر گرفت.

حالا این بمباران از باورها و ارزش های تازه قاعدتا از اونها انسان هایی میسازه بی تفاوت که به سادگی از کنار این موضوعات میگذرن.

حالا شما مواجه هستید با یک فرهنگ لگدمال شده ای از شجاعت و شجاعتی که به پستو رفته.

جاش رو ترس و مصلحت گرفته.

حالا داره مدام برای شما تکرار میشه.

اینکه شجاعت مترادف با حماقت هست.

است شما باید در زندگی مصلحت خودتان را در نظر بگیرید.

فردیت خودتان را در نظر بگیرید.

شجاعت را به خاک بسپارید و حالا شما مواجه می‌شوید با تمامی اصولی که ما به عنوان ایثار، فداکاری، ازخودگذشتگی، شجاعت و مفاهیمی از این دست می‌شناسیم، همه و همه لگدمال می‌شوند.

بر پایه این فردیت و فردگرایی که می‌شود درباره‌اش خیلی هم صحبت کرد و مثال آورد.

در کنار آن، این فرهنگ بیمارگونه خدا، این فرهنگ تسلیم بودن دارد به شما فرمان می‌دهد که شما باید سکوت کنید.

باید در انفعال باشید.

باید از کنار ظلم بگذرید.

اما این معنا را باید مطرح کرد که از کنار این ظلم گذشتن، خود ظلمه هیچ تفاوتی با ظلم ندارد.

یعنی تفاوتی نمی‌کند که شما آن ظلم را انجام میدید و یا شاهد اون بدون هیچ عملی هستید.

شما هم در اون ظلم شریکید.

چرا که در یک نگاه به دور از تعصب، به دور از خودخواهی، به دور از این معانی و ارزش های ساخته و فرو رونده در سرها.

شما هم بخشی از این اتفاق هستید.

بخشی که میتونستید در برابرش ایستادگی کنید.

همون طوری که ما وقتی مواجه میشیم با برخی از رفتارهایی که نکردنشون هم جرم هست در این موضوع مشخص هم باز هم باید با همین معنا روبه رو بشیم.

همون طوری که اگر یک مادری، یک پدری به فرزند خودش غذا نده یا یک رفتاری رو انجام نده، مرتکب جرم شده به همون شکل.

وقتی در برابر چشمان شما کسی رو ضرب و شتم میکنند و شما از کنارش میگذرید مثل همون نکردن است.

مثل همون جرمی است که در قبال اون فرزند قائل شدن.

اما هجوم این فرهنگ ها، این تعالیم امروز رو به اینجا رسونده و شما نمی تونید توقع داشته باشید.

یعنی من در باب این موضوعات به شدت بحث میکنم و با کسایی که نزدیکم هستن اصلا این موضوع برای من قابل درکه.

وقتی شما با یک دنیایی رو به رو هستید که تعالیم قدرتمندش همین تعالیم هست، ارزش های مطرح شده اش همین ارزش هاست.

از دل اون انسان ها نمیتونید موجودات دیگری رو توقع داشته باشید.

وقتی مدام درس خشونت، بیدادگری، سرسپردگی، تسلیم مدام داره مطرح میشه در اشکال مختلف در سینما، در اشعار، در کتاب ها، در نمیدونم دروس در صد در بین صحبت های پدر و مادر در احکام دینی، در فرهنگ غربی، در همه جا.

این هجوم رو شما باهاش رو به رو هستید.

از این مردم نمی‌توانید توقع بیشتر از این را داشته باشید.

شما نمی‌توانید درس خشونت بدهید و در آخر در پی یک شخص صلح طلب باشید.

به ندرت از دل این ها یک آدم هایی هم ظهور می کنند که متفاوت اند، متفاوت فکر می کنند.

ریشه یابی اگر بشوند به ریشه ی این تعالیم برگردیم.

شاید موضوعات دیگری معلم آن ها بوده، شاید گوش ها در و دروازه بوده.

در برابر این هجوم فرهنگی و ارزشی جای دیگر این تعالیم را دیده اند.

اما از عامه مردم نمی شود انتظاری غیر از این داشت.

تا جایی که ما این تغییرات را خودمان به وجود بیاوریم تا جایی که با آموزه های تازه دنیا را تغییر بدهیم که حالا به این معنا برسند که اصل و ارزش ایستادگی است، فداکاری است، شجاعت است، قابل ستایش کسی است که از جان خودش می گذرد، برای دیگران، برای حقوق دیگران در برابر ظلم می ایستد، دفاع می کند، تا آخرین نفس ایستادگی می کند.

آن جایی که ما یاغی گری را بزرگ بداریم، این حس طغیان را ستایش بکنیم در وجودمان و بزرگ بکنیم.

آن جاست که ما می توانیم این ارزش ها را تغییر بدهیم.

آنجاست که می توانیم در برابر این چرخه ظلم بایستیم.

آنجایی که از کنار ظلم گذشتن همتای با ظلم برای ما تعریف بشود، تبدیل به یک ضد ارزش بشود.

کسی که سکوت می کند. منفور باشد.

اما وقتی این بمباران عظیم وجود دارد.

شما نمی توانید شاهد همچین موضوعی باشید مگر تغییرات را خودتان بوجود بیاورید مگر این آموزش ها رو تغییر بدید.

مگر ما مواجه بشیم با آثار بیشماری که پیرامون شجاعت است؟

پیرامون در برابر این بردگی و اسارت است.

پیرامون در جمع بودن هست.

گذشتن از خود هست.

فداکاری و ایثار هست. شجاعت هست.

و بعد آنجا تغییر این ارزشها را خواهید دید.

امروز شما مواجه می شوید با کسانی که در ظلم قرار گرفته اند و به سادگی جماعتی که از کنارشان میگذرند.

اما این چرخه ظالمانه دائم در حال گردش هست.

فردا باز شما را در خود خواهد برد.

این ظلم که پایانی ندارد.

این چرخه وقتی در حال چرخیدن هست.

امروز شما سر سلامت به در می برید اما دو روز دیگه بالای سر شماست.

جلاد پشت دروازه های شما ایستاده در انتظار این هست که گردن شما رو بزنه.

روزی که سال شصت و هفت در ایران اتفاق افتاد، آیا کسی فکر می کرد که این چرخه پر ظلم جمهوری اسلامی در حال گردش است؟

آیا مادران و پدرانی که در سال های بعد فرزندانشان را در اعدام در اعتراضات با گلوله مستقیم تحت شکنجه و تجاوز از دست دادند، فکر می کردند این چرخه روزی به درب خانه آنها هم برسد؟

اما عقل سلیم حکم می کرد که این نگاه نفرت انگیز، این نگاه ظالمانه و خشمگینانه و پر خشونت ادامه پیدا خواهد کرد و به هر در بازه ای هم خواهد رسید همه را تحت پوشش خودش قرار خواهد داد.

به همه ضربه ای خواهد زد.

همان طوری که اگر امروز هم عده ای از این چرخه در امان ماندند، در فردای حتما طعمش را خواهند چشید.

این چرخه در حال گردش است.

هر روز قربانی تازه ای خواهد گرفت.

این چرخه خونبار تشنه خون است و باز هم در این نیاز خود به خون پیش خواهد رفت و خون دیگرانی را هم خواهد ریخت.

و ما نمی توانیم فرای این انتظار داشته باشیم.

جلادی که در خیابان ها در حال گشت و گذار است.

شاید امروز شما قسر در برید و برید به خونتون اما فردا شاید در برابر شما بایستد.

فردا شاید شما را با چاقو مورد اصابت قرار بده و جان شما رو بگیره.

متجاوزی که در میان جماعت داره جولون میده.

شاید امروز شما ازش رهایی پیدا کنید اما روز دیگری در انتظار شما هم خواهد بود.

قربانیان او روز به روز در حال اضافه شدن هستند و حتی ایستادگی در برابر ظالمی که داره کسی رو تحت شکنجه قرار میده و آزار قرار میده.

حتی در یک نگاه ساده بهش دفاع از خویشتن حتی فرای اون احساس فداکاری و از خود گذشتن ایستادگی برای خود هست.

دفاع از خود آدم هم هست اما این معانی و ارزش ها، تغییر کردن این معانی و ارزش ها به این سمت و سو رفته اند که ما رو به سکون و سکوت برسونند.

باید در برابرشون ایستاد.

باید این نگاه جمعی تغییر کنه.

دیروز دوستانی که در عافیت بودند، فردا در ظلم غرق خواهند بود.

عافیت نشینان دیروز در فردای پیش رو قاعدتا در این چرخه ی ظلم گرفتار خواهند شد.

همون طور که خیلی ها باهاش روبرو شدیم.

در همین جمهوری اسلامی شما مواجه میشوید با چه جماعتی؟

با جماعتی که حتی وابستگی و بستگی به جمهوری اسلامی داشتند، نزدیکی داشتند، نزدیکی خانوادگی داشتند و در این چرخه پر ظلم اسیر شدن.

کسی که در وزارت اطلاعات بود، آن بلایی که با همسرش آوردند.

این، آن چرخه ظلمی است که باز ایستادنی نیست.

هر روز کسی را در خودش غرق خواهد کرد.

این دوار گردون پر ظلم در پی قربانیان تازه خواهد چرخید تا زمانی که باز نایستد و این گذر از کنار ظلم ناگه به نوعی در انتها گریبان شما را هم خواهد گرفت.

پس کسانی که در عافیت هم نشسته اند میتوانند با یک نگاه گذرا به تمام مظالمی که در جهان در حال اتفاق افتادن هست بفهمند که همیشه در این سایبان امنیت نخواهند بود.

این چرخه ی پر ظلم در کمین همه هست.

همه را در بر خواهد گرفت.

و شما هم روزی باهاش مواجه میشید.

سرنوشت جمهوری اسلامی بارها به ما این رو نشون داده.

کارهایی که رفتارهایی که در این دوران از خودش نشون داده، از خودی هایی که به قعر این ظلم و ستم کشونده.

آزادگان، کسانی که در جنگ شرکت کردند، جانبازان، معلولین.

خانواده شهدا همه رو در این چرخه وارد کرده.

نمونه های بیشماری هم ازشون وجود داره.

این چرخه ی پر زور در نهایت گریبان همه رو هم خواهد گرفت و شما می بینید که این در حال ظلم آفرینی هست.

چرخه باز ایستادنی که نیست.

شما دارید با یک نظام ستمگری روبرویی می کنید.

این نظام که باز نمی ایسته هر بار هر کسی رو در خودش غرق خواهد کرد.

مگر اینکه این چرخه رو ما از بین ببریم و از جا در بیاریم.

از ریشه بکنیم.

همان مثالی است که من بارها درباره اش صحبت کردم.

وقتی ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، در باب یک شاخ و برگی از اسلام صحبت می کنیم تا ما در برابر اسلام نایستیم.

تا زمانی که ما اسلام را از میان بر نداریم دوباره شاهد این شاخ و برگ های تازه هم خواهیم بود.

مفهوم و منظور هم از این از میان بردن اسلام به آن مفهوم رادیکال نیست.

مثل رزمی است.

مثل مبارزه ای است که ما از آن صحبت می کنیم.

مفهومی نیست که مسلمان ها را از بین ببریم، اسلام را از بین ببریم. نه.

منظور این است که این چرخه جبر و تحمیل را برداریم.

قاعدتا مسلمان ها باید در آزادی خودشان زندگی بکنند.

با احترام به قانون، آزادی با آزار نرساندن به دیگران باید در آزادی خودشان زندگی بکنند.

آزادی ای که خودشان تصویر می کنند خودشان به آن باور دارند اما تا آن پایه که به دیگران آزاری نرسانند، ظلمی نکنند.

اما باید این چرخه ی جبر و تحمیل برداشته بشود تا ما بتوانیم نفس بکشیم تا بتوانیم همه زندگی بکنیم.

در زمینه این ظلم هم به همین شکل است.

تا زمانی که این چرخه ظلم و خود این ریشه ظلم برداشته نشود، ما دوباره شاهد بازآفرینی اش به اشکال مختلف در برابر افراد مختلف هستیم.

همان طور که شاید اگر اسلام و اون ریشه رو ما در برابر نبینیم و از جا در نیاوریم، این ریشه ی تحمیل را، این ریشه ی جبر را از دل اسلام برنداریم، دوباره شاهد گروهک ها و حکومت های دیگری خواهیم بود.

در برابر این ظلم هم به همین شکل است.

تا زمانی که ریشه ی این ظلم برکنده نشود.

حالا ما مواجه می شویم یک روز با ما، یک روز با همسایه مان، فردای دیگر با نزدیکان و خویشان خودشان و همه در این چرخه هم غرق خواهند کرد.

این سکوت در برابر چرخ گردون ظلم قاعدتا ظلمه.

شما وقتی با چشم بسته از کنار این ظلم ظالمان رد میشید و به اونها بها میدید، برای بیشتر ظلم کردن به اونها جایگاه و پایگاه میدید، اونها رو تنفیذ میکنید در این ظلمی که انجام میده شما دارید حکم تایید به ظلم اونها میزنید.

حالا این ظلم به هر شکلی که باشه وقتی یه کسی رو بی گناه به زندان میندازن حکم دار بهش میدن و شما سکوت میکنید.

این به مفهوم این هستش که شما این دار زدن رو تنفیذ کردید فردای شما رو هم دار خواهند زد.

امروز یک صیدی به دست آوردند و به جوخه ی دار می سپارند.

فردا شاید اون شکار شما باشید.

شما را شکار کند.

وقتی این چرخه وحشیانه وجود دارد، وقتی این اصل و اصول در باب خشونت، در باب جهالت در باب قساوت وجود دارد.

هر بار یکی را در آغوش خودش خواهد گرفت.

وقتی این چرخه فاسد در حال چرخیدن است و شما در برابرش سکوت می کنید.

شما دارید این شهر را به گردش وامی دارید.

شما با سکوتتان تایید میکنید، تنفیذ میکنید وجود او را.

بهش جنبه به نوعی بهش مشروعیت میدید.

اجازه حضور بهش میدید.

وقتی در خیابان دیگران رو میزنند و شما از کنارش میگذرید.

شما اجازه اینکار رو میدید؟

و گفتم اینها برگرفته از اون ارزش های ساخته شده از اون فرهنگ و نوع زیستی ست که برای ما ساخته اند.

کار بسیار طولانی ای هست که بخواهیم اینها رو تغییر بدیم.

این نگاه ها عوض بشه، ما از فردگرایی به اون فداکاری برسیم و از جان گذشتگی برسیم.

به ایثار و شجاعت برسیم جای اون فرمانبرداری و بردگی و بندگی رو به یاغیگری و طغیان بدیم.

ارزش هایی که مدام از همه سو داره به سوی ما حمله میکنه.

پدر و مادر برامون تکرار میکنن.

معلم ها و مدیران مدرسه و اساتید دانشگاه ها دارن همین.

خزعبلات رو به نوعی نشخوار میکنند و تکرار میکنن.

شما مواجه میشید با صدا و سیمایی که مدام در حال لقلقه همین عناوین دهشتناک هست.

مدام داره برای شما از بردگی و بندگی و فرمانبرداری صحبت میکنه.

مدام شما تحت هجوم بی حد و امان هستید.

از دل هنر، از دل کتاب ها، از دل اشعار، از فیلم های سینمایی.

داره به شما تلقین میشه که شما باید فردیت خودتون رو بپرستید.

داره به شما یک تصویری میده برای اینکه همه دنیا برای شما هست.

شما باید خودتون رو دریابید.

شما باید به ثروت و موقعیت و جایگاه و پایگاه برسید.

فرهنگ عامه ای که برای همه ساخته میشه با این آموزه های متفاوت و مداوم، این بمبارانی که در برابر ما وجود داره.

این تعالیمی که مدام تکرار میشه و انسان هایی که از همین تعالیم به وجود میان بر پایه همین تعالیم زندگی میکنن.

چیزی خارج از این تعالیم نیستند.

شما مواجه هستید با انسانی که حالا مدام داره این تعالیم ریز و درشت رو از انواع مختلف از جهات مختلف در این دو طیف فکری که یک شما رو به بردگی و بندگی سوق میده و دو فردیت شما رو مدام براتون بزرگ و بزرگتر میکنه، روبه رو هستید.

حالا با این تعالیمی که دیده از او توقع یک یاغی و طغیانگر و آزاده رو نخواهید داشت.

توقع کسی که فداکاری و ایثارگری دارد و از جان گذشتگی دارد پر از شجاعت را نخواهید داشت و ما باید این تغییرات را به وجود بیاوریم.

در همون اندازه ای که ازمون برمیاد برای همون تعدادی که در کنارمون هستن.

من تو قسمت های گذشته هم در بابش صحبت کردم.

ما برای تغییر، برای دگرگونی، برای انقلاب نیاز به انقلاب درونی داریم.

نیاز به تغییر ارزش ها داریم.

برای این تغییر ارزش ها باید انسان ها منقلب بشن.

انسان ها تغییر بکنن.

باید ابتدا این تغییر درون اون ها شکل بگیره و حالا هر کس در هر جایگاهی که هست به عنوان این که میتونه روی دوست خودش تاثیر بذاره، روی همکلاسی خودش تاثیر بذاره، روی برادر خودش و یا روی یک تعدادی که حالا دنبالش می کنن به واسطه ی هنرش، به واسطه ی ورزشش، به واسطه ی هر موضوعی حالا باید روی اونها تاثیر بذاره.

حالا قرار هست که این انقلاب و دگرگونی درونی رو به وجود بیاره.

حالا قرار است در برابر این ناله های توامان باشه که دارن مدام برای ما از بردگی و اسارت و فرد پرستی میگن.

حالا باید ندای تازه ای از شجاعت بده.

از ایثار بده.

از در کنار هم بودن بده.

از یاغی گری بده.

از آزادگی بده.

از این در برابر برده بودن بده.

از از بین بردن پایگاه و جایگاه خداوندی بده.

از برابری و آزادی بگه.

تا ما شاهد این تغییر باشیم و این ارزش ها دگرگون بشن و ما دیگه همچین صحنه ای رو نبینیم که از کنار ظلم به سادگی گذر کنیم.

هر ظلمی در هر جایی و هر پایه ای فقط و فقط معطوف به انقلاب در خیابان ها هم نمیشه.

این ها موضوعاتی هست که ما داریم در باب این تحول درونی میگیم.

چطور ممکنه که شما از کنار.

یک انسان نیازمند گذر کنید از کنار یک جان دردمند یک سگی که نیاز به کمک داره گذر بکنید، زندگی عادی تونو بکنید، بستنی میخوردید.

همینجوری بستنی تون رو بخورید و ادامه راهتون.

انگار نه انگار که یک نفری نیازمند به کمک شماست.

او بدون کمک شما در جان خواهد داد.

وقتی دارید به چشم می بینید که کسی کسی رو آزار میده.

بهش ظلم میکنه، کتکش میزنه. حالا چه؟

اون نیروی سرکوبگر وحشی است که یک مرد مثلا وحشی است که داره همسرش رو میزنه.

چه یک زن وحشی است که داره به فرزندش رو می زنه.

تفاوتی نمی کنه چجوری میشه از کنار این بخواید بگذرید و در سکوت زندگیتون رو ادامه بدید.

این نیاز هست که ما وارد این تغییر و تحول بشیم.

وارد این انقلاب بشیم که ارزش ها رو تغییر بدیم.

کمک به دیگران رو اصل بزرگی برای زیست خودمون بکنیم.

برای اون ارزش مهم بکنیم.

ارزش ما تعریفش رو در کمک به دیگران.

مفید فایده بودن برای دیگر جان ها.

حالا ما به اون معنایی می رسیم که در برابر ظلم ایستادگی میکنن.

هر کس در هر جایگاهی خواهد ایستاد.

دفاع خواهد کرد از خودش و دیگران.

و اون حس انقلابی گری رو بیدار خواهد کرد.

پس باز هم ما به این معنای مشخص می رسیم که نیاز به تغییر و تحول ارزش ها داریم.

ارزش هایی که در کنار هم فرهنگ تازه ای را خواهد ساخت و تجمیع این آرزوها، فرهنگ ها و ارزش ها یک ایمان واحدی را خواهد ساخت.

برای انقلاب بزرگ، برای یک تغییر بزرگ و همگانی، نه تنها در سپهر سیاسی که در زندگی ما، در هنر.

ما در زندگی معمول و شخصی ما در همه جا این تغییر را خواهیم دید.

 

قسمت هجدهم : استراتژی‌های انقلاب

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم در باب روش هایی که میتونیم به پیروزی در انقلاب برسیم صحبت بکنیم.

یعنی به ویژه توی این قسمت مشخص در باب عزل یک حکومت میخوایم صحبت بکنیم.

یک حکومتی که وجود داره و حالا میخوایم این حکومت رو ساقط بکنیم.

فرای اون تعاریف مشخصی که نسبت به انقلاب داریم که حالا در آتی.

در همین برنامه هم به همان تعاریف مشخص در باب انقلاب هم می رسیم.

اما در این نکته ابتدایی و در این نقطه اولیه سعی می کنیم در باب یک حکومتی صحبت بکنیم که صاحب قدرت است و قدرت را در اختیار گرفته و ما میخواهیم این حکومت را از بین ببریم.

چندین راهکار وجود دارد برای اینکه این حکومت ساقط بشود، قدرت دیگر نداشته باشد.

چندین راهکار مشخص و شناخته شده هست که حالا یکی یکی دربارشون صحبت می کنیم و بعد در نهایت به اون برآیند کلی ای که قرار هست برسیم می رسیم.

ما یک حکومت قدرتمندی داریم.

روی نوک هرم قدرت نشسته همه ارکان رو در اختیار داره.

چند راهکار وجود داره برای اینکه از بین بره.

یکیش رو ما به عنوان کودتا می شناسیم.

یعنی یک حکومتی سر قدرت هست، قدرت رو در اختیار داره دارد اما به واسطه یک فعل و انفعالاتی که درش به وجود می آید حالا می تواند آن بخش و بدنه نظامی باشد که با استفاده از قدرت نظامی خودشان آن پایگاه را عوض کنند.

آن شخصیتی که نوک هرم هست رو جابه جا بکند تغییر بدهد.

ما تحت عنوان کودتا این عنوان را می شناسیم یعنی جابجایی نوک هرم قدرتی که در اختیار دارد به نوعی تنها و تنها اشخاص را تغییر می دهد.

این را به عنوان کودتا می شناسیم و یکی از راهکارهایی است برای اینکه حالا یک حکومتی از بین برود از میان برود.

درست است که در شکل کلی اش این نظام حفظ می شود و سرجای خودش می ماند اما بالاخره یکی از بازوان قدرتش را از دست می دهد.

در حقیقت ما این را همتای با انقلاب که هیچ وقت نمی دانیم اما باز هم به نوعی یک دگرگونی ای هست که درون اون سیستم حاکمه به وجود میاد تحت عنوان کودتا میشناسیم.

حالا این میتونه توسط همون نظامی ها هم اتفاق بیوفته.

نمونه های بارزی هم در سراسر دنیا داشته که این اتفاقات افتاده و اون نوک هرم رو تغییر دادن.

جایگاه و پایگاه سرجاش مونده.

تاج و تخت بر سر جای خودش مونده.

سیستم حاکم بر سر جای خودش مونده.

شاید ذره ای درونش.

اصلاحاتی هم شکل گرفته.

اما اشخاص رو تغییر دادیم.

بازوان این قدرت رو عوض کردیم که خیلی مرتبط با مردم عادی و عامه نیست دیگه.

یعنی باید توسط کسانی که خودشون صاحب قدرت هستند و منزلت و جایگاهی دارند اتفاق بیوفته که قاعدتا مد نظر هیچ کسی در ایران نیست.

فرای اون ما یک راهکار دیگه ای داریم.

یک اتفاق دیگه که تحت عنوان فروپاشی میشناسیم.

فروپاشی ای که به عنوان مثال در اتحاد جماهیر شوروی هم اتفاق افتاد.

حالا آن ساختار و نظم به نوعی سر جای خودش می ماند اما دچار یک فروپاشی می شود.

دچار یک رفورم و تغییرات بنیادینی.

حتی گاهی اوقات می شود.

حالا اصلاحات بنیادینی در خودش جای می دهد.

همان پلنی که به نوعی احتمالا جمهوری اسلامی و اتاق فکر جمهوری اسلامی هم در طول این سالیان مدیدی که قدرت را در اختیار داشتند، همواره برایش برنامه ریزی کردند.

سعی کردند جریان های موازی همتای جریان سرنگونی و از بین بردن جمهوری اسلامی بسازند تحت عنوان اصلاح طلبان که سعی بکنند در یک بزنگاه مشخصی ازش استفاده بکنند.

آن حکومت را دچار یک نوع فروپاشی بکنند.

حالا یک سری اصلاحاتی را به وجود بیاورند.

همان بازوان قدرت را تغییر بدهند.

هم تا حدی اصلاح و رفرم هم در ساختار اصلی به وجود بیاورند.

این هم یکی دیگر از اشکال پیروز شدن در این انقلاب است که باز هم هیچ سنخیتی با معنا و مفهوم درست انقلابی ندارد و چیزی نیست که کسی بخواهد خواستار آن باشد.

در شرایط امروزی ایران شاید یک پایگاه اجتماعی هم داشته باشد که قاعدتا دارد اما قاعدتا تعداد اکثریت را به خودشان اختصاص ندادند.

حالا کسانی که سرسپردگی به اصلاح طلبان و رویه اصلاح طلبان دارند شاید چشم امیدی به این فروپاشی و این اصلاحات بنیادین هم داشته باشند و این هم یکی از این به نوعی سرانجام هاییست که ما میتوانیم برای جنبش و به نوعی انقلاب در نظر بگیریم که قاعدتا همسویی با اکثریت جامعه نخواهد داشت.

یکی دیگر از این روش ها که می تواند اتفاق بیفتد جنگ خارجی هست.

حالا یک قوای بیگانه ای بیاید قدرت را از این حکومت ظالم بگیرد.

یکی از این قدرت های جهان ناتو و اتفاقی که در بعضی کشورها هم افتاد مثل حمله ای که آمریکایی ها به عراق و یا افغانستان انجام دادند.

حمله ای که ناتو به لیبی انجام داد و عناوینی از این دست که حالا سعی کردند اون قدرت رو، اون ساختار رو و اون نظم رو دگرگون بکنند.

با توجه به قدرت بیگانگان و قوای بیگانگان و یک نوع جنگی که در نهایت اونها رو به این سمت و سو برد.

نقطه ابتدا این هستش که خوب قاعدتا هیچ کس طالب همچین رویه ی احمقانه و وحشیانه ای نیست چرا که لطمات بیشماری خواهد زد.

این جنگ خونریزی بیشماری خواهد کرد، تعداد بیشماری رو قتل عام خواهد کرد، از بین خواهد برد، خون های بیشماری ریخته خواهد شد و فرای این خون ها یک نیروی بیگانه ایست که داره.

مسلما در پی منفعت خودش این کار رو میکنه و در فردای پیروزی هم به دنبال منافع خودش خواهد بود.

پس لطمات بیشماری رو هم در فردای انقلاب هم خواهد زد.

فرای آن یک ایمان جمعی وجود دارد که به واسطه آن برای یک فردای مشخصی دست به چنین کاری بزنند.

فردای توامان با اتفاقات رقم خواهد خورد.

فردایی به واسطه سرسپردگی ها اتفاق خواهد بود.

اگر کسی نزدیکی بیشتری با این قوای بیگانه داشته باشد، شاید قدرت را به دست بگیره.

شاید یک ساختاری بدتر و وحشیانه تر هم شکل بگیره.

پس قاعدتا این نوع از به نوعی پیروز شدن در انقلاب هم مد نظر کسی نخواهد بود.

فرا این سه نوعی که درباره اش صحبت کردیم کودتا، جنگ و یا فروپاشی درونی و اصلاحات بنیادی.

ما در حقیقت برای رسیدن به یک انقلاب مردمی دو رویه رو در برابر خودمون داریم.

دو مسیر رو در برابر خودمون داریم که بخواهیم به این پیروزی نهایی برسیم.

این دو رویه هم متشکل شده از جنگ های مسلحانه پارتیزانی.

چیزی که دیدیم در سراسر دنیا در نقاط مختلفی اتفاق افتاده، گاها به پیروزی و گاها هم به شکست منجر شده تحت عنوان جنگ مسلحانه هست.

این یک رویه و روشی است برای رسیدن به پیروزی در انقلاب و در کنار آن هم می توانیم حرکات مدنی و دور از خشونت رو مد نظرمون قرار بدیم.

برای رسیدن به این پیروزی در انقلاب.

حالا سعی می کنیم در این بخش اون سه گزینه ابتدایی که مطرح کردم خب قاعدتا هیچ جنبه ای نداره.

نه جنبه عملی داره، اتفاق افتادن داره و نه خواستاری داره.

یعنی کسانی نیستند که به اون خیلی باورمند به اون سه رویه باشند.

اون سه روی هم در نهایت ما رو به یک انقلابی سوق نخواهد داد.

در نهایت یا قرار هست یک اصلاحاتی بوجود بیاره یا قرار هست که تنها و تنها بازوان این سیستم را از بین ببرد.

و خود سیستم را بر جای خودش به نوعی قدرت دار بگذارد.

و شاید هم در وهله ی دیگری که در باره اش اشاره کردیم.

حتی ساختاری به مراتب بدتر رو پدید بیاره و سر سپردگی رو پدید بیاره.

استقلال رو از بین ببره.

منفعت طلبی رو بیشتر بکنه.

و باز ما رو از اون مسیر حقیقی دورتر و دورتر بکنه.

اما در راستای انقلاب باید به این دو موضوع و به این دو راه بیشتر دقت بکنیم.

یک جنگ های مسلحانه و دو اون حرکت مدنی و به دور از خشونت.

حالا در باب هر کدوم از اینها یه مقداری صحبت میکنیم تا در نهایت به اون استراتژی خودمون برسیم.

در این راستا جنگ های مسلحانه قاعدتا نیاز به یک تعداد محدودی آدم انقلابی داره.

یک تعداد محدودی که قسم خورده باشند برای اینکه بخواهند این انقلاب رو به پیش ببرند این تعداد نیازی نیست که همتای یک حرکت مردمی یا جمعیت بالایی را در بر بگیرد، اما ماورای آن نیاز دارد که حالا این جمعیت کم را آموزش دید.

نیاز دارد که حالا اینها بروند و فنون رزم را یاد بگیرند.

بدانند که اصلا چه جوری باید جنگ های پارتیزانی و جنگ های خیابانی بکنند.

یعنی ما نیاز به یک گستره ای داریم برای این که آموزش بدهیم به اینها.

مثل اتفاقاتی که در سراسر جهان هم افتاده.

شما وقتی مواجه می شوید با نیروهایی که آموزش دیدن در کشور های مختلف برای این جنگ های پارتیزانی می بینید که یک چرخه ای را واردش شده اند.

یک آموزشی را دیده اند.

همتای آن آموزشی که نظامی ها دارند می بینند.

اما شاید حالا هدفمندانه تر با یک رویه درستی که بدانند اصلا این جنگ های خیابانی چه شکلی هست، باید چه کاری درش انجام بدهند و بعد ماورای آن باید یک گروه مستحکم و قدرتمندی باشد که حالا قدرت بسیج گری داشته باشد، قدرت برنامه ریزی داشته باشد، بدون با چه برنامه ای چه رفتاری را انجام بده.

پله پله این حرکات را به پیش می برد و مهم تر از تمام این ها نیاز به یک سری ادوات هست که حالا این گروهی که قسم خورده اند آموزش دیده اند، برنامه دارند، می دانند چی کار بکنند، حالا باید مسلح بشوند داخل ایران حالا باید سلاح داشته باشند و ما می دانیم که حکومت در برابر این ها چه واکنشی نشان خواهد داد.

پس ما یک اصول ابتدایی را لازم داریم برای اینکه این جنگ های مسلحانه بخواهد شکل بگیرد.

گروه مشخصی که قدرتمند هست، عضوگیری درست کرده، نیروهای قسم خورده ای دارد.

حالا این گروه قسم خورده ای که زیر این پرچم قرار گرفته اند باید یک جایی داشته باشند برای آموزش دیدن.

اینکه آنها آموزش ببینند و با فنون رزم و جنگ به ویژه جنگ های پارتیزانی و خیابانی آشنا بشن.

حالا باید یه گروه درست و متشکلی رو تشکیل داد.

این گروه رو بعد از این آموزش های مکرری که بهشون داد مسلح شون کرد.

حالا باید ادواتی رو در اختیارشون گذاشت، تفنگ هایی رو در اختیارشون گذاشت و بعد گروهی وجود داشته باشه که اینها رو سازماندهی بکنه و به پیش ببره.

برنامه مشخص بهشون بده.

این برنامه ها بر پایه هیجانات نباشه، رفتارهای هیجانی از خودشون نشون ندن، راه های منطقی رو به پیش ببرند.

برای اینکه بتونن پیروز بشن و بدونن باید به کدوم قسمت حمله بکنن، چجوری می تونن تضعیف بکنن و با برنامه درست این کار رو به پیش ببرن.

اما در برابر اینها یه حکومتی هست که خب قاعدتا نیروهای مسلح داره.

ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که سه تا نیروی مسلح داره.

حالا برای اینکه سپاه و بسیج همیشه از هم جدا دونست یعنی سپاه رو داره، بسیج رو داره، نیروی انتظامی و ارتش رو داره.

یعنی حتی می تونیم بگیم چهار نیروی مسلح داره در اختیار که اینها سلاح دارن.

آموزش دیدن دوره های جنگی رو دیدن.

حالا این ها می تونن به سادگی با این تعدادی که قسم خورده هستند و حتی با توجه به اینکه تمام اون اصول رو رعایت کردن، یعنی آموزش لازم رو دیده اند، ادوات رو در اختیار دارند، گروه منسجمی دارند که با برنامه اینها رو به پیش می بره.

حالا این گروه چهار گروه مسلح در ایران به راحتی می تونن با اونها مقابله بکنن.

احتمال شکست به شدت بالا میره و فرای اون شما مواجه میشید با یک هزینه سرشار و زیادی که خون های بی شماری هم قرار هست که به زمین ریخته بشه.

حالا قرار هست که به واسطه این رفتارها این دوگانگی بیشتر و بیشتر شکل بگیره.

حتی شاید به واسطه خشونتی که از طرف گروهی که حالا در پی آزادی هستند اتفاق بیفتد، جماعتی از مردم به سمت و سوی حکومت بیشتر کشیده شوند.

اصلا این ترویج خشونت و اتفاقاتی از این دست که می افتد شاید عده ای را بر ضد آنها بشوراند.

همان طوری که ما در همین ایران خودمان هم شاهدش بودیم.

یک خطا میتونه باعث بشه که کلیت وجودی اون گروه رو از بین ببره.

حالا حکومت دستش باز هست که بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو بکنه، سرکوب های وحشیانه بکنه.

تفنگ روشون بکشه، گلوله مستقیم بهشون بزنه، شکنجه شون بکنه، در زندان به سادگی بهشون حکم اعدام بده.

عضویت در این گروه ها مواجه بشه با اعدام و مرگ.

به محض اینکه از شما یک جزوه بگیرن شما رو محکوم به دار بکنن.

همونطوری که در همون ابتدا هم این رفتارهای وحشیانه رو جمهوری اسلامی انجام داد.

از روزی که مثلا مجاهدین اعلان جنگ کردند یا در دوران پیش از جمهوری اسلامی در دوران پهلوی شما مواجه بودید؟

گروه هایی که حالا اعلان جنگ مسلحانه کردند و مسیری که می خواستند برسند به پیروزی انقلاب را در جنگ های مسلحانه دیده اند.

حالا حکومت پادشاهی در برابر آنها وجود داشت که به سادگی می توانست آنها را اعدام کند و دار بزند.

حتی به واسطه عضویت و عضویت در این گروه ها جرم تلقی می شد و خیانت تلقی می شد.

رفتار خشونت آمیز تلقی می شد.

پس حالا دست هر حکومتی باز است برای سرکوب بیشتر، برای از بین بردن بیشتر.

حالا قوایی را هم در اختیار دارد.

چهار گروه مسلح دارد که می توانند تا دندان مسلح در برابر اینها ایستادگی بکنند، سرکوبشان بکنند و آنها را بکشند.

حالا گروه هایی برای شناسایی دارد.

شما دارید در باره یک حکومتی صحبت می کنید که دست کم چهل سال است که قدرت را در اختیار گرفته، قدرت اجرایی، قدرت قانونگذاری، قدرت تشکل های گروه و گروه های مختلفی ساخته سپاه اطلاعات دارد.

تمام وزارتخانه ها و تمام سازمان ها در داخل ایران دارای اطلاعات هستند.

اطلاعات سپاه هست که قدرتمند هست.

نمی دانم وزارت اطلاعات هست که قدرت شناسایی دارد پس با تمام بازوانی که در اختیار دارد حالا جمهوری اسلامی می تواند به وحشیانه ترین شکل ممکن اینها را سرکوب کند و این باز هم احتمال شکست را بیشتر و بیشتر می کند.

خون های بیشتری که به زمین ریخته می شود قاعدتا باعث می شه که تعداد بیشتری دور بشن از این راه حتی در برابر گروه آزادی خواه بایستند.

فردای نا امنی رو تصور کن که اینها به انتقام خون های ریخته شده مدام در حال جنگ باشن.

یک تصویری به ما داده بشه از همون جنگ داخلی ای که دربارش صحبت میکنن من بارها دربارش صحبت کردم.

گفتم که اصلا صحبت از توهم جنگ داخلی در ایران دور از ذهن است.

دور از واقع است.

چون ما در ایران گروه مسلحی نداریم.

ما کسی رو نداریم که این رویه رو انتخاب کرده باشه اما داریم توی این قسمت در باب این مساله صحبت میکنیم که میشه همچین کاری رو کرد.

اما این مستلزم نقطه ابتدایی این هست که برنامه ریزی درست داشته باشه، آموزش درست داشته باشه، گروه مشخصی داشته باشه، برنامه های درستی رو اتخاذ کنن، حالا نیروی خودشون رو مسلح بکنن و بعد این کار رو به پیش ببرن.

اما ما امروز مواجه هستیم با کسانی که طبل این خشونت طلبی و جنگ مسلحانه رو به نوعی دارن می زنن بدون اینکه هیچ کدوم از این پتانسیل ها رو ببینن.

نبود و فقدان این پتانسیل ها به ما نوید این رو میده که ما هیچ وقت نمی تونیم شاهد یک جنگ داخلی باشد و این دستاویزی جمهوری اسلامی و اعوان و انصارش برای جنگ داخلی هم مسلما در همین راستا است برای ارعاب و ترس.

اما روزی که این گروه تشکیل بشه و به وجود بیاد حالا میتونه جنبه واقعی هم پیدا بکنه.

حالا میشه نگاه کرد که اگر ده گروه مسلح در ایران باشن میتونن سرنوشت ایران رو به یک جنگ داخلی هم بکشونن.

میتونن با هم مخالفت بکنن تا در برابر هم به نوعی اسلحه بکشن و یا حکومت وقت قدرتمندانه تر اونها رو سرکوب بکنه.

مقابله به مثل ها در نهایت کشور رو دو قطبی و یا چند قطبی بکنه برای رسیدن به جنگ.

امروز این دور از سپهر سیاسی ایران هست.

دور از واقعیت هست.

هر کسی که داره تکرارش میکنه و یا دربارش صحبت میکنه داره یک دروغ رو به نوعی انتشار میده.

اما روزی که به وجود بیاد این احتمال هم وجود داره.

یعنی فردای نا امنی هم در عین حال وجود داره.

احتمال شکست خیلی زیاد است.

خونهای ریخته شده بسیار هست.

تصویر شدن یک چهره خشونت بار بسیار زیاد هست.

و بعد اینها همه و همه تصویر گر یک بی ایمانی هم هست.

چون ما اگر در باب یک ایمانی بخواهیم صحبت بکنیم که نقد جدی داشته باشه نسبت به مظالمی که جمهوری اسلامی کرده، قاعدتا باید در برابر ظلم ایستادگی کند.

در برابر قتل و خشونت و کشتار ایستادگی بکند و وقتی خودش دستاویز اش همین قتل و کشتار و خشونت هست، قاعدتا ایمانی را نخواهد ساخت و این بی ایمانی آغازگر باز دوباره درجا زدن هست.

دوباره همان مسیر و همان دوار را تکرار کردن هست.

و حالا ما امروز روبرو هستیم با کسانی که حتی ذره ای در باب این استراتژی یا نمی دانند یا اگر می دانند می توانند بفهمند که ما هیچ کدام از این پتانسیل ها رو در خود نداریم اما باز هم دارن بر طبل این حرکات انتقام جویانه میزنن.

و بعد نکته ی جالب این هستش که تمام این جماعتی هم که دارن در باب این مسائل صحبت میکنن در میدان نیستن.

کسی در راه آزادی اگر قرار هست که از طریق مسلحانه به اون معنایی که در ذهنش هم گذاشته برسه باید خودش داخل میدان باشه.

باید خودش حالا این گروه ها رو تشکیل بده، اینها رو مسلح بکنه، آموزش بده، برنامه ریزی بکنه و بعد وارد میدان بشه.

حالا وقتی ما داریم در باب این مساله مشخص و جنگ مسلحانه صحبت میکنیم، اینجا جاییست که اگر کسی به این وادی ایمان داره به این راه ایمان داره و به نوعی خط مشی فکریش رو مانیفست باور و گروه خودش رو بر این پایه دونسته و طریقه ی رسیدن رو در همین جنگ مسلحانه دونسته.

حالا باید این بستر رو را فراهم بکند.

حالا باید خودش در اون میدان باشه.

مثل اینکه مگه میتونستیم توقع داشته باشیم که چگوارا بره بشینه در یک گوشه ای و مردم رو تحریک به جنگ مسلحانه بکنه؟

و یا اصلا حرکات مدنی مردم رو تعبیر به انتقام و خشونت و جنگ مسلحانه بکنه.

این اون خیانتی است که داره اعمال میشه.

این همون موضوعی است که من بارها هم بهش اشاره کردم که یا با جمهوری اسلامی است و یا از کم دانشی و نادانی و حماقت و در عین حال غلیان احساسات و سر سپردگی به کینه و انتقام هست که داره شکل میگیره.

پس ما وقتی در باب جنگ مسلحانه صحبت میکنیم نکته ابتدایی اش این هست که باید یک بستری رو برای این موضوع فراهم بکنیم.

نکته دوم این هست که هر کسی سرسپردگی به این نوع از حرکات داره باید خودش وارد میدان بشه.

و نکته سوم و مهم این هست که احتمال شکستش هم خیلی زیاد هست.

در وهله ی اول با نگاه کردن به شرایط عقلانی و منطقی این احتمال شکست زیاد هست چرا که این باور یک باور بی ایمانی رو داره تصویر میکنه، همون مظالم رو دوباره داره تکرار میکنه، همون چرخه رو داره دوباره تصویر میکنه، فردای نا امنی رو داره برای ما به عرصه ظهور میزاره که میتونه جنگ داخلی بین چندین جناح هم شکل بگیره.

خون های زیاد ریخته شده میتونه باعث بشه که این دوقطبی بیشتر بشه.

حتی پایگاه اجتماعی از دست رفته ی حکومت باز گرده.

این ایجاد ناامنی ها میتونه باعث بشه که یه عده ای که در قشر خاکستری هستند بیشتر به اون سمت و سو کشیده بشن.

حتی میتونه کسانی که انقلابی هستند و در این وادی حرکت میکنند هم به نوعی دست بشورند از این حرکت چرا که اونها در پی اشاعه این خشم و خشونت نیستند.

ما به نوعی ورای اون هم شما میتونید مواجه بشید با تحقیقات گسترده‌ای که در این زمینه شده، تحقیقاتی که نشون میده تا چه اندازه این جنگ های مسلحانه بیشتر احتمال شکست دارن، چند درصد از این ها به پیروزی رسیدند؟

حالا من اعداد و ارقام و عین اون تحقیقات خاطرم نیست اما اعدادی به نسبت پایین تر از انقلاب هایی است که بر پایه حرکات مدنی شکل بگیره.

خیلی اعداد پایین تر هست و این ها همه دست به دست هم به ما این معنا رو می رسونه که جنگ مسلحانه نمی تونه راهگشا باشه.

اما در برابر اون ما یک استراتژی دیگه ای داریم برای پیروز شدن در انقلاب که اون قاعدتا رفتن به سمت و سوی این هستش که ما حرکات مدنی بکنیم، ما نافرمانی مدنی بکنیم، ما اعتراض بکنیم، ما تحصن بکنیم، اعتصاب بکنیم، تحریم بکنیم، راهپیمایی ها و راهپیمایی های میلیونی انجام بدیم و.

این اون انقلاب مردمی هستش که احتمال پیروزیش خیلی بالاست.

این اون راهی است که ما باید بهش ایمان داشته باشیم.

بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که هدف و وسیله هر دو در کنار هم هستن.

معنا گر اون باور و ایمان ما هستن.

قرار نیست که وسیله هدف ما رو توجیه بکنه.

قرار نیست که ما به واسطه هدفی که در برابر داریم به هر چیزی دست بزنیم.

قرار هست که ما بر پایه ایمان خودمون به پیش بریم.

ایمانی که در برابر ظلم هست، در برابر نابرابری هست، در برابر خشونت است، در برابر اعدام هست، برای آزادی و برابری هست.

حالا اینها نوید این رو میده که ما باید از مسیری مسالمت آمیز هم به پیش بریم.

باید با همین تکیه بر آزادی و آزادگی بیدار بکنیم دیگران رو.

قشر خاکستری رو به میدان بیاریم.

انقلابیون رو بیشتر و بیشتر باورمند به مسیر کن.

مسیری که از دل خشونت گذر نمی کنه.

مسیری که بر پایه کثرت است.

مسیری که بر پایه انقلاب های درونی است.

چندین بار درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که برای رسیدن به یک انقلاب همه گیر سیاسی ما نیاز داریم که انقلاب های درونی اتفاق بیفته.

حالا مردمی باشن که از درون منقلب شده اند و یک باور تازه ای براشون تصویر شده پر از آرزوهای تازه هستن.

ایمان تازه ای رو تصویر کردن در این ایمان تازه که بر علیه این نگاه های پر ظلم تصویر شده بر علیه این خشونت ها، اعدام ها، شلاق ها، احکام وحشیانه شکل گرفته.

حالا قرار نیست که همون مسیر رو طی بکنه.

قرار نیست که دوباره پا در این چرخه بذاره.

قرار است که این نظام رو تغییر بده.

این سیستم رو تغییر بده.

این سیستم دهشتناک رو تغییر بده.

قرار هست که اون تاج و تخت رو واژگون کنه.

حالا با توجه به ایمان از مسیری خواهد رفت که با ایمان او در تناقض نباشه.

ایمانی که سخن از نفی خشونت و آزار و ظلم می زنه و آزادی رو همتای با آزار نرساندن به دیگران معنا می کنه.

حالا حاضر نیست که در راه رسیدن به این آزادی دیگران رو آزار بده و آزادی را از میان برداره.

حالا این قدرت بسیج گری رو داره.

حالا این انقلاب فردی هست که کم کم بعد اجتماعی پیدا می کنه.

حالا ارزش ها تغییر می کنند.

حالا ما با یک جماعتی روبرو میشیم که فرهنگشون عوض شده، ارزش هاشون تغییر کرده، به یک ایمان جمعی رسیده اند.

حالا اون حکومت در برابر رو به سادگی از بین می برن.

پس مسیر مشخص است.

استراتژی مشخص است.

استراتژی اون آگاهی رسانی، بیان درد و درمان، بیان ایمان.

آرزومند کردن، ساختن تصویر سپید و سیاه از دیروز سیاه جمهوری اسلامی تا فردای روشن در آینده و آزادی این هاست که قدرت بسیجی گری خواهد داشت و قشر خاکستری را بیدار خواهد کرد، به میدان خواهد آورد و این کثرت پاسخ همه چیز را خواهد داد.

پاسخ هزاران هزار گلوله را خواهد داد.

هیچ گلوله ای، هیچ زرادخانه ای، هیچ بمب افکنی توان رویارویی با مردم را نخواهد داشت.

با کثرت مردم رو نخواهد داشت.

هیچ حکومتی نمی تواند در برابر انقلاب درونی که اتفاق افتاده ایستادگی کند.

و ما باید به اون مسیر خودمون رو برسونیم.

هر کسی که خودش رو به نوعی زمامدار این جنگ های مسلحانه میدونه باید براش برنامه ریزی بکنه.

این حرکت مسالمت آمیز نمیتونه مصادره به مطلوب بکنه، به نفع خودش بکشونه.

حالا یک حرکت مردمی را به واسطه وجود یک دفاعی که نه سر و تهی ازش بیان شده.

شما این رو مترادف با خشونت و خشونت طلبی بدونید.

تعبیر به خود کنید تا اون حس انتقام و کینه رو مدام قدرتمند تر بکنید.

انقلاب رو به سمت انقلاب خشن بکشونید.

انقلابی که جنبه مدنی داره.

هر جایش رو که نگاه می کنید، شعارها رو که می شنوید این جنبه مدنیت داره ازش غلیان میکنه.

شما مواجه میشید با شعاری به بزرگی زن زندگی، آزادی به مفهوم برابری، پاسداشت جان، زندگی به مفهوم آزادی.

حالا این باید حرکتی در راستای دوری از خشونت باشه برای از بین بردن خشونت باشه.

اصلا این ایستادگی برای این ظلم هاییست که جمهوری اسلامی داره انجام میده.

به واسطه این هستش که حالا جماعتی وجود دارن که در پی زندگی هستن، در پی جان هستن، در پی برابری هستن، در پی آزادی هستن.

و اینها منافات داره با وجودیت جمهوری اسلامی.

وجودیت جمهوری اسلامی این آزادی ها رو از بین میبره.

این برابری رو لکه دار میکنه.

قوانین وحشیانه اسلامیش در برابر این برابری صف آرایی میکنه، زن رو بی ارزش میدونه.

حالا ما به عنوان این نماد بزرگ از نا برابری وقتی پرچم و درفش آزادگی رو به دست میگیریم از مسیری به اون سمت و سو میریم که دوباره خودمون بانی این ظلم نباشیم.

این چرخه رو به حرکت در نیاریم.

اما کسی که باورمند به جنگ مسلحانه است باید به میدان بیاد و آموزش بده، ادوات در اختیار بزاره، برنامه ریزی بکنه و بعد به پیش بره اما نمیتونه حرکت مسالمت آمیز رو مصادره بکنه چرا که آب به آسیاب دشمن میریزه چرا که قشر خاکستری رو دوباره به خونه میبره.

ساده است برای کسی که فرسنگ ها دور از میدان نبرد و مبارزه هست.

صحبت کردن از این انتقام و کینه برای این انتقام و کینه سر سپر کردن و سینه ستبر کردن تا این انتقام و کینه و خشم رو هی مدام تکرار کنه.

اما این لطمه ای که داره، این مدام تکرار کردن و بازنشر این صحنه های خشونت بار به این حرکت مردمی میزنه.

خاموشی جمعی است.

انفعال دوباره هست.

سکوت دوباره هست.

در صورتی که یک حرکت شکوهمند با ایمانی مشخص برای فردایی روشن تعداد بیشتری رو به میدان خواهد آورد.

انقلابیون رو مصمم تر خواهد کرد، قشر خاکستری رو مبدل به انقلابیون خواهد کرد.

پس ما برای پیروزی نیازمند این انقلاب مردمی هستیم تا در نهایت با تغییر مردم، حکومت هم چاره ای به جز تغییر نداشته باشه.

پس ما در این قسمت از برنامه در این ویژه برنامه انقلابی در این قسمت مشخص صحبت کردیم.

سه راه وجود داشت که گفتیم اون ها موضوعاتی نیست که قابل بحث باشه.

این که بخواد فروپاشی اتفاق بیفته، کودتایی اتفاق بیفته و یا حمله قوای خارجی باشه موضوعی نیست که اصلا موضوع قابل بحث ما برای انقلاب در ایران باشه.

اما این انقلاب مشخص دو راه داره برای رسیدن.

جنگ مسلحانه و یا حرکات مسالمت آمیز و به نوعی حرکات و انقلاب مدنی مردم.

وقتی ریشه این افکار برگرفته از همین تفکرات مدنی هست باید ایمانی در همین راستا ساخته بشه.

اصلا این کثرت مردم قابل قیاس با هیچ سلاحی نیست.

با هیچ جماعت مسلحی نیست، با هیچ جماعت انتقام جویی نیست.

ما از یک ایمان مشخصی داریم صحبت می‌کنیم که به ما از آزادی می‌گه.

آزادی‌ای که به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست.

دیگرانی که همه جانداران رو در بر می‌گیرد.

انسان‌ها، حیوانات و گیاهان به مفهوم برابری.

پس این آزادی و برابری که مترادف با هم هستند و ایمان ما را قرار هست که بسازند، حالا به ما یک مسیر مشخصی میده که در این ظلم و آزار به دیگران شرکت نکنیم.

حالا قرار هست که ما با منع ظلم و آزار به اون نهایت آزادی خودمون دست پیدا بکنیم.

آزادی که اختیار رو به همگان بده آرزوی همگان رو برآورده کنه.

پس مسیر مشخص هست.

راه پیروزی مشخص هست.

از طریق عقلانی هم ما به همین مسیر می‌رسیم.

تحقیقات انجام شده هم ما رو به همین مسیر می‌رسونه.

منطق ما رو به همین مسیر میرسونه.

ایمان ما هم ما رو به همین مسیر می‌رسونه و در نهایت تنها راه برون رفت هم همین مسیر مسالمت آمیز است.

همین مسیری است که قشر خاکستری را بیدار کند و به میدان بیاورد.

و این جمعیت حداکثری حالا قدرت و قوایی خواهد داشت برای تغییر حکومت.

این تغییر وقتی در دل مردم شکل بگیرد، این انقلاب فرهنگی شکل بگیرد و آن ایمان جمعی قدرتمند بشود، هیچ حکومتی در برابرش نمی تواند ایستادگی کند و محکوم به نابودی هست.

همان طوری که جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم محکوم به نابودی بوده و من هم بارها درباره اش صحبت کردم.

اما ما باید تلاش بکنیم برای کم کردن هزینه کمتر کشته شدن، کمتر مجروح شدن، کمتر زندانی شدن، درد و رنج کمتر، دیدن کمتر ظلم و آزار دیدن و این که سرعت این انقلاب را بالاتر ببریم و در نهایت آن آینده ی روشن در میان باور و ایمان خودمان را تصویر بکنیم.

در قسمت آینده هم بیشتر سعی میکنم در باب روش های رسیدن به این مسیری که داریم صحبت بکنیم.

از اون بازوانی که مارو میرسونه به نوعی به پیروزی در این مسیر مشخص.

پس مسیر مشخص هست.

مسیر همون حرکت مدنی هست.

همون حرکت دور از خشونت و مسالمت آمیز هست.

حالا در قسمت آتی در باب بازوان این مسیر هم صحبت خواهیم کرد.

 

قسمت نوزدهم : بازوان حرکات مدنی

 

خب دوستان تا اینجای این ویژه برنامه انقلاب ایران ما در باب موضوعات مختلف و معانی مختلفی صحبت کردیم.

در مجموع اگر بخوایم بهش نگاه بکنیم ما در نهایت به یک شکل مشخصی رسیدیم که حالا برای رسیدن به پیروزی در انقلاب، راهکار و مسیری که ما انتخاب میکنیم قاعدتا یک حرکت مدنی به دور از خشونت و مسالمت آمیز است.

حالا توی این قسمت می خواهیم در باب این بازوانی که می تونه ما رو به پیروزی در این راه برسونه صحبت بکنیم.

بیشتر این رو مورد کنکاش قرار بدیم و به یک معنای مشخصی در این موضوع برسیم.

پیش تر از اون میشه درباره یک سری موضوعاتی که تا اینجا مطرح شده به صورت تیتروار اشاره کرد که یک مفهوم کلی رو در نظر داشته باشیم تا این ها بیشتر برامون معنی دار بشه.

صحبتی که امروز می خوایم بکنیم بیشتر معنی دار باشه.

ما در باب این صحبت کردیم که در نهایت فرای موضوعاتی که مطرح شد مثل ساختن یک ایمان جمعی که با داشتن اون ایمان مشخص جمعی هست که نیروها بیدار میشن، تغییرات رو شکل میدن، تغییرات در دل افراد شکل میگیره و اون انقلاب ابتدایی در دل مردم هست که شکل میگیره.

حالا ارزش ها تغییر کرده، ارزش های جمعی تغییر کرده، ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش و حالا یک سری ارزش های تازه هستش که میداندار هست.

یک ایمان مشخصی فردای روشنی را نوید می دهد که مدام با تزریق این امید مردم بیشتر و بیشتر وارد این میدان تغییر می شوند تا در نهایت با این تغییری که در بین مردم شکل گرفته، ما به نوعی شاهد این تغییر سیاسی هم باشیم.

انقلابی که در بین مردم، در بین فرهنگ مردم، در بین نوع زیستن مردم شکل گرفته، یک نمود سیاسی هم پیدا خواهد کرد.

ما اینها را درباره اش صحبت کردیم و در نهایت به این مرحله رسیدیم که حالا برای پیروز شدن در این انقلاب چند استراتژی در برابر ما هست.

راه هایی هست برای اینکه عوامل بیگانه و به نوعی عواملی خارج از حیطه قدرت مردم بخواهد تاثیرگذار باشد.

مثل اینکه کودتایی شکل بگیرد و فروپاشی درونی درون حکومت شکل بگیرد و یا نیروهای متخاصم خارجی بخواهند حمله بکنند و با جنگ این قدرت را از بین ببرند.

برای اینکه شما بخواهید به پیروزی برسید و آن قدرت حاکم و آن قدرت مستبد را از بین ببرید.

دو راه مردمی وجود دارد.

بیشتر از این دو راه را هم کسی نمی شناسد.

یکیش این است که شما بخواهید جنگ مسلحانه بکنید و دومی این است که شما بخواهید از طریق یک حرکت مدنی به دور از خشونت پیروز شوید و پیروز این میدان بشوید.

خب ما در وهله ی اول صحبت کردیم که با توجه به ایمان و باوری که ما به آن معتقد هستیم، قاعدتا تنها راه رسیدن به پیروزی همین حرکت مردمی و مدنی به دور از خشونت است.

چرا که باورهای ما دارد به ما منع ظلم و آزار دیگران را نوید می دهد چرا که ما باور داریم که مسیر و هدف همتا و یکسان هستند.

هر رفتاری که از ما نشان داده می شود بیانگر همان ایمان و هدف راستین ما هست.

اما فرای اینکه وابسته به باورها، ما به این مسیر رسیده ایم و مسیر مشخصی برای رسیدن به پیروزی حرکات مدنی دور از خشونت هست، از نظر عقلانی و منطقی هم درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تحقیقاتی که به عرصه ظهور رسیده شامل این هستش که حرکات مدنی بیشتر مواقع به پیروزی رسیده اند تا حرکاتی که بخواد مسلحانه باشه و خشونت طلب باشه.

یعنی در یک نگاه کلی شما میتونید به این معنا برسید اما فرای اون برای این جنگ مسلحانه و این حرکت مسلحانه جمعی نیاز به یک سری پیش زمینه هایی هست.

یعنی نیاز دارید که شما یک گروهی رو آموزش بدید.

یک گروه قسم خورده ای که تحت یک فرماندهی مشخص با یک ایمان مشخص در کنار هم هستند.

حالا باید این نیروهایی که هدف مشخص رو دارند، ایمان دارند، عضو یک گروه هستند، فرمانبرداری لازم رو برای پیشبرد اهداف دارند آموزش ببینند.

بعد از آموزش نظامی دیدن برای اینکه بتونن جنگ های پارتیزانی و جنگ های خیابانی بکنند، حالا این ها نیاز دارن که ادوات هم داشته باشن، تفنگ داشته باشند و اسلحه داشته باشند برای اینکه بتوانند با آن حاکمیت مبارزه بکنند و فرای آن در نهایت هم باید برنامه ریزی مشخص و درستی داشته باشند.

یک فرماندهی واحدی داشته باشند که حالا به آنها فرمان های مختلفی را بدهد برای پیروز شدن بدانند که باید چه عملیاتی انجام بدهند.

عملیات نباید کور باشد، نباید به ضررشان باشد، باید در راستای رسیدن به پیروزی باشد.

و ما می بینیم که در سپهر سیاسی ایران همچین شرایطی اصلا وجود ندارد.

و بیشتر در این راستا حرکت می کنند که حرکت مسالمت آمیز مردمی را مصادره به مطلوب برای خود بکنند و مبدل به یک تصویر از جنگ های مسلحانه بکنند.

مدام در پی تزریق این نگاه های دور از واقع هستند.

یعنی شما واقعیت در برابر را می بینید.

می بینید که مردمی که در خیابان هستند که چریک نیستند، آموزش که ندیدند نمی توانند که در یک همچین میادینی شرکت بکنند.

ادوات لازم برای این کار را ندارند اما مدام دارند به اینها به نوعی آویزان می شوند که افکار خودشون رو نشر بدن در صورتی که حاضر نیستن برای این طریقت و این منشی که مطرح میکنن یه راهکاری داشته باشن، حرکتی بکنن، آموزشی بدن گروهی تشکیل بدن و بعد هدفمند و برنامه ریزی شده به نوعی این رفتارها رو پیش ببرن که در نهایت ما رو به پیروزی برسونه.

در نهایت ما قرار نیست که یک تخلیه هیجانات داشته باشیم با هزینه های سنگین.

هزینه سنگینی که یک جوونی داره میده که هیچ شناخت درستی هم نسبت به موضوعات نداره.

و ما باید در نهایت به این نقطه فکر بکنیم که هزینه ها رو پایین بیاریم، مسیر پیروزی رو هموار تر بکنیم، زمان رسیدن به اون رو سریع تر بکنیم.

یک هدف روشنی رو مطرح بکنیم که با امید به اون حرکت رو به پیش ببریم.

ما در کنار این مطرح کردیم گفتیم که حالا یه حکومتی مثل جمهوری اسلامی بزرگترین آرزوش رسیدن مردم به سلاح است.

مسلح شدن مردم از جنگ های مسلحانه است چرا که نیروهای آموزش دیده ای دارد با تعداد بیشتری.

سالها هزینه کرده برای آموزش آنها حالا این نیروها را می تواند به میدان بیاورد و بدتر آنها را سرکوب کند، نیروهای مبارز را بدتر و بدتر بکشد و از بین ببرد.

حکم های اعدام بیشتری بده.

به سرعت در پی سرکوب این ها بربیاید.

حالا آن نیروهای سرکوبگر با دیدن این سرنوشتی که برایشان ساخته می شود خیلی دیر تر حاضرند از بدن جدا بشوند.

وقتی دارند به چشم می بینند که محکوم به مرگ هستند در همین دوران.

فردایی که قدرت در اختیار گروه مقابل باشد که آینده بدتری را برای خودشان تصور می کنند.

و این هی دارد ضربه می زند به آن بدنه حرکت و اون حرکت رو به عقب میندازه. یعنی چه؟

از بعد باوری در باب این مساله صحبت می کنیم چه از بعد عقلانی و نتیجه ای که حاصل خواهد کرد.

به این نتیجه می رسیم که تنها راه پیروزی همین حرکت مدنی و دسته جمعی است.

همین حرکت به دور از خشونت است، همین بیداری عمومی است، همین بیدار کردن یک ایمان جمعی است.

تنها راه پیروزی این است.

حالا توی این قسمت خاص می خوایم در باب بازوانی که وجود داره برای رسیدن به پیروزی از این روش خاص صحبت کنیم.

در ابتدا تیتروار در باب عناوینش صحبت می کنیم و بعد در باب هر کدوم از این ها بیشتر موضوع رو می شکافیم و صحبتمون رو به پیش می بریم.

خب قاعدتا چند بازو در این حرکات مدنی وجود داره.

شاید کم و بیش همه درباره اش شنیده باشیم اما سعی می کنیم بیشتر نزدیک به این مفاهیم بشیم و بدونیم با چه روش هایی میشه.

با چه بازوانی میشه به این پیروزی رسید.

یکی از این عوامل قاعدتا اعتراضات است.

یعنی راهپیمایی هست، تظاهرات خیابانی هست، تظاهرات خیابانی قاعدتا یکی از روش های پیروزی مسالمت آمیز هست.

یعنی شما مواجه می شید با یک جمعیتی با تعداد بالا که اصلا وجود این جمعیت با تعداد بالا باعث کمتر شدن خشونت می شود.

یعنی یکی از عواملی که صحنه های اعتراضی را به خشونت می کشاند کم بودن تعداد معترضین است.

هر چقدر از تعداد معترضین کمتر باشد شما شاهد حرکات خشونت آمیز بیشتر می شود چرا که این خشونت را قاعدتا حکومت و نیروی سرکوبگر حکومت آغاز می کند.

وقتی این نیروی در خیابان کم هستند، حالا اینها متوسل به خشونت می شوند تا آنها را پراکنده بکنند.

وقتی که جمعیت هزار نفری دوهزار نفری توی خیابان هست، حالا این نیروی سرکوبگر دویست نفری هم وقتی در برابر اینها قرار بگیرد، حالا شروع می کند به قلع و قمع کردن آنها.

به آنها حمله می کند تا آنها را وارد خشونت بکند و بعد نیروی خودش هم با خشونت بیشتری آنها را متفرق بکند و از میدان به در بکند.

اما وقتی ما به یک تعداد بالایی برسیم این قدرت در اختیار نیروهای سرکوبگر نیست.

نه به واسطه اینکه همسوی با مردم باشند که حتی قاعدتا می توانند باشند.

از دیدن این موج خروشان می توانند به این سمت بیایند و راه خودشان را عوض بکنند.

وقتی ببینند این تعداد داره بیشتر میشه، خب قاعدتا سعی می کنند اونها هم وارد همین کشتی ساخته شده بشوند تا از این امواج و طوفان ها در امان بمانند.

اما فرای این موضوع حالا اونها یک وحشتی دارن از این سیل خروشان، از این تعداد بی شمار که میدونن اگر با اونها بخوان به خشونت رفتار بکنن محکوم به نابود شدن هستند.

حالا اگر یک جمعیت یک میلیونی توی خیابون باشه کدوم نیروی سرکوبگر میتونه به سمت اونها هجوم بیاره؟

قاعدتا فردای خوشی رو برای خودش نمیبینه و حتی به واسطه ترس و وحشت هم که شده سعی میکنه که دور وایسته و وارد این تجمع نشه.

پس وقتی ما در باب تظاهرات صحبت می‌کنیم.

این تظاهرات وابسته به یک تعداد بی شماری هست.

نیازمند داشتن این تعداد بی شمار هست که حالا بیشتر سعی می‌کنیم در آینده درباره‌اش صحبت بکنیم.

تو همین قسمت مشخص.

فرای اون شما با یک موضوع دیگه ای روبرو میشید در این اتفاقات به اسم تحصن.

حالا تحصن هم یکی از بازوان قدرتمندی است که می تونه ما رو در این مسیر کمک بکنه.

اینکه شما وقتی مواجه میشید با اتفاقاتی که در کشور های مختلف در طول پیروزی های انقلابشون افتاده با این تصویر از تحصن روبرو میشید.

یعنی اتفاقی که توی مصر به عنوان مثال افتاد.

تحصن های بی شماری که گاندی در طول حیات خودش و مبارزه سیاسی خودش انجام داد.

اینها اون تصویر از تحصن هست که ما رو به سمت و سوی پیروزی سوق میده و این قدرت تحصن هم باز هم به تعداد و بی شمار بودن مردم بستگی داره و بعد می تونه ما رو به خواسته هامون برسونه.

چه خواسته های کوتاه مدت و میان مدت و چه بلند مدت که در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی باشد اما قاعدتا باید هدفمند انجام شود.

حالا پیش تر که برویم در باب هرکدام صحبت بکنیم می رسیم به این مفهوم تحصن که قرار است ما با هدف مشخص تک تک این کارها را انجام بدهیم.

هر کدام از این اتفاقات باید به پشتوانه یک هدف مشخص انجام بشود که می تواند آن هدف رسیدن به یک خواسته کوتاه مدت ما باشد و یا بلند مدت و در نهایت سرنگونی.

اما باید این هدف در نهایت پشتوانه این حرکت ها باشد.

فرای تحصن ما به یک موضوعی به اسم نافرمانی مدنی می رسیم نافرمانی مدنی که در جای جای جهان در طول این اتفاقات و تغییرها و دگرگونی ها همواره کمک حال تمام معترضین و انقلابیون بوده.

نافرمانی که گاها می تواند جنبه نمادین داشته باشد برای بیدار کردن عموم برای به میدان کشیدن اقشار خاکستری، قدرتمند تر کردن گروه هایی که مخالف هستند و جزو انقلابیون به حساب می آیند به نوعی یک نوع تبلیغات می تواند باشد به صورت میدانی برای جماعت انقلابی و فرای آن می تواند ضربه زننده باشد به حکومت حاکم.

حالا می تواند با توجه به این نافرمانی مدنی شما ضربه هم بزنید چه از بعد اقتصادی، چه از بعد ارزشی و باوری و یا موضوعات دیگری.

پس نافرمانی مدنی هم یکی از بازوان قدرتمند است که حالا باید هم درباره اش صحبت بکنیم و این هدفمند بودنش را بیشتر مورد بحث قرار دهیم و در نهایت هم یکی از قدرتمندترین بازوان برای پیروز شدن در انقلاب موضوع اعتصابات است که آن هم قاعدتا همه درباره اش شنیدیم اما باید در باب این اعتصابات بیشتر صحبت بشود.

اصلا این مفهوم اعتصاب را باید ما بیشتر درباره اش صحبت بکنیم تا به یک نتیجه و یک شناخت درستی نسبت به اعتصابات برسیم.

حالا سعی می کنم درباره اش بیشتر هم صحبت کنم.

پس ما این چهار بازوی قدرتمند در حرکات مدنی را شناختیم.

از تظاهرات میلیونی، تحصن، اعتصاب و نافرمانی مدنی.

اما در باب هر کدام از این چهار تا باید صحبت شود تا یک شناخت بهتری را نسبت به موضوعات داشته باشیم.

وقتی شما در باب راهپیمایی و تظاهرات صحبت می کنید، باید این تظاهرات را اصولا هدفمند بکنید.

همان طوری که من بارها در باب این موضوع صحبت کردم و گفتم اصولا انسان ها برای انجام هر کاری نیاز به یک هدف مشخص دارند.

شما به عنوان یک انسان وقتی می خواهید آب بخورید تشنه تان هست.

یک هدفی را مشخص می کنید که بخواهید آب بخورید.

وقتی این هدف برای شما مشخص است، حالا شما بلند می شوید.

کارهایی که نیاز هست برای رسیدن به این رفع عطش انجام می دهید.

یعنی شما یک هدفی دارید که اون رفع عطش تون هست.

حالا پس تصمیم می گیرید، باید حرکت بکنید، بلند شید برید دم یخچال، آب رو بردارید و بخورید تا در نهایت به پیروزی برسید.

اون حرکت رو انجام بدید.

پس ما نیازمند این هدف و هدف گذاری هستیم.

در تمام موضوعات چه انقلاب به مفهوم کلی و کامل اون که گفتیم باید هدفی وجود داشته باشه که این هدف تبدیل به یک ایمان جمعی بشه تا قوه محرکه ای برای بیداری عمومی باشه.

حالا چه خود تظاهرات و خود تظاهرات هم باید هدفمند باشه.

تو این مدتی که به صحنه های داخل ایران نگاه میکنه یک سری موضوعات تازه رو ما باهاش روبرو میشیم که اینها باید مورد بررسی قرار بگیره.

وقتی ما صحبت از این تظاهرات محله محور میکنیم که امروز هم خیلی دربارش صحبت میشه، این که نباید زمان و مکان مشخصی داشته باشه.

این یک شکل از تظاهرات هست که سعی میکنه نیروهای سرکوبگر رو به نوعی خسته بکنه و به نوعی نامتمرکز بکنه.

به دلیل تکثر زیادی که این تظاهرات داره، اونها نتونند یک سمت و سو رو را سرکوب کنند، بلافاصله از یک محله به یک محله دیگر باشد و این نیروها مدام در حال جابجایی و تحلیل رفتن باشند.

اما هدف کلی که این تظاهرات به این شکل در بر دارد یک نوع اعتراض است.

یعنی در نهایت شما فقط به یک شکل از اعتراض می‌رسید.

حالا در یک محله یک تعدادی بیرون می آیند، شعار می دهند و بعد بلافاصله خودشان هم جمع میشن و میرن خونه هاشون.

دوباره یک بخش دیگه.

حالا چه سودی به حال این حرکت داره؟

چه ضرری به حال ما داره؟

سودش بیان همون اعتراض است که حالا بدونن که در محلات مختلف، در جاهای مختلف عده ای هستند که در برابر این رژیم حضور دارن اما ضرری که می رسونه خب این نیروهای سرکوبگر میایند و اینها رو قلع و قمع می کنن یا اینکه به سادگی اینها بعد از یک ساعتی، نیم ساعتی، دو ساعتی بعد از یک زمان مشخصی جمع میشن و به خونه هاشون میرن.

یعنی ما یک هدف مشخصی را دنبال نکردیم به یک معنای کلی در نهایت نرسیدیم.

این تظاهرات به یکباره شروع و به یکباره هم به پایان می رسد بدون اینکه یک ضربه مشخصی را به سیستم وارد کند و بعد مدام این تکرار می شود که این تخم لق شکسته شده و مدام داره بهش اصرار میشه که تظاهرات در نهایت نباید هیچ جای مشخص و هیچ زمان مشخصی داشته باشه.

یعنی ما بیشتر و بیشتر از این هدف اصلی دور میشیم.

یعنی باز هم هیچ هدفی مشخص نیست.

تنها یک چهره نمادین از یک اعتراض هست که حالا میتونه به واسطه کم بودن تعداد بلافاصله باعث بشه که یک جماعتی را دستگیر کنن و به زندان بندازن و یا نیروهای سرکوبگر به واسطه اینکه نیروی در برابرشون کم هست به این تجمعات حمله بکنند و اینها را قلع و قمع بکنند و سرکوب بکنند و ما شاهد این رفتارهای وحشیانه و دهشت انگیز هم باشیم و این خشونت افسارگسیخته را ببینیم.

حالا این خشونت به واسطه اینکه تعداد کم هست ما در موردش صحبت کردیم.

گفتیم راهپیمایی هر چه هرچقدر تعداد بیشتری داشته باشه کمتر به خشونت کشیده میشه.

جنبه ی منطقی و عقلانی هم داره.

هر چه قدر این تعداد کمتر باشه بیشتر دچاره خشونت میشه.

حالا نیروی سرکوبگر نیرویی در اختیار داره برای سرکوب کردن اون ترس و واهمه ای هم نداره.

از تعداد بی شمار اونها هم نمی ترسه و بلافاصله نزدیک میشه برای سرکوب کردن.

حالا قاعدتا بر پایه ی دفاع هر کسی از خودش دفاع می کنه و این خشونت بیشتر و بیشتر هم بسط پیدا می کنه.

حالا با به نوعی انتشار تصاویر خشونت بار باعث میشه که بیشتر و بیشتر قشر خاکستری داخل برن تو لاک خودشون فرو برن حتی از بدنه ی انقلابی ها هم کمتر بشه چرا که دارن این صحنه رو پر از خشونت میبینن و این یک ذات انسانی است.

یعنی اصلا ترس یک مفهومی است که انسان باهاش زاده میشه، باهاش زندگی می کنه و اصولا هر چه قدر این ترس و رعب و وحشت بیشتر تصویرگر بشه، بیشتر در میدان باب بشه، صحبت کردن دربارش و یا دیدنش باز.

فرو رفتن درون خودش میشه و بیشتر باعث میشه که شما دورتر و دورتر از این صحنه ها قرار بگیرید.

در صورتی که هرچقدر این قدرت به نمایش گذاشته بشه این تعداد زیاد به نمایش گذاشته بشه حالا جذب بیشتری هم خواهد داشت.

جذب حداکثری هم خواهد داشت.

مفهوم از این قدرت هم نمایش این قدرت در تعداد هست نه به مفهوم این که حالا شما بیایید صحنه های خشونت باری که مردم رقم زدن در دفاع از خودشون رو نشر بدید.

در باب این موضوع اما صحبت کردیم.

گفتیم این لطمه بزرگ رو به اون حرکت مدنی مردم میزنه. لطمه ای.

شما وقتی یک صحنه ای رو باهاش مواجه میشید، یک حرکت خشونت باری که از سوی مردم اتفاق افتاده، این یک تصویر تخطئه شده و بریده شده است از اون اصل اتفاق.

اصل ماجرا رو کسی به شما نمیگه که اون نیروی سرکوبگر چه کار وحشیانه ای انجام داده که حالا این جماعت تا این حد خشمگین شدند.

شما مواجه میشید با همون تصویر خشونت باری که مردم رقم زدن.

حالا باید ببینید برآیند این تصویر چه نتیجه ای می دهد.

این چه برآیندی را خواهد ساخت برای نیروهای معترض و انقلابی؟

آیا از همان دل جماعت انقلابیون به تعدادشون کمتر میشه یا بیشتر میشه؟

حتی دیدن اون صحنه.

چرا که ما قدرت رو وقتی به اشتباه با خشونت توامان معنی کنیم، شجاعت رو با خشونت معنی کنیم و انقلابی گری رو با خشونت معنا بکنیم، دچار این استیصال هم میشیم.

هیچ نزدیکی معنایی بین انقلابی بودن، یاغی بودن، طغیانگری مفاهیمی از این دست، شجاعت هیچ کدوم از اینها هیچ سنخیت و نزدیکی با مفهوم خشونت ندارند.

اما شما مواجه میشید با اینکه برای اینکه بخوان یک تصویر انقلابی رو ترسیم کنند، بلافاصله دستاویز شون همین خشونت مردمی ست.

حالا دیدن این خشونت جماعتی هست که حضور داره، انقلابی هست، با تمام وجود باور به اینکه نباید این حکومت وجود داشته باشه اما با تمام وجود هم در برابر خشونت است.

اصلا باوری که به وجود آمده و به نوعی در برابر جمهوری اسلامی ایستاده، به واسطه همین خشونت است.

خشونتی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان نسبت به مردم قائل شده است که باعث شده او به خیابان بیاید و در برابرش اعتراض کند.

حالا با دیدن این چهره خشونت‌بار آیا حاضر است دوباره به میدان بیاید؟

آیا خط مشی فکری خودش را جدا نمی‌کند؟

حالا در باب قشر خاکستری صحبت می‌کنیم که آیا با دیدن این تصاویر بیشتر به لاک خودش فرو می‌رود یا نمی‌رود؟

حالا وقتی ما با این تصویر بریده شده از اصل ماجرا روبه‌رو هستیم که هیچ قبل و بعدی ندارد تا ما بدانیم که چه اتفاقی افتاده که منجر به این صحنه شده و یک حرکت به نوعی اجتناب ناپذیر را شکل داده.

وقتی شما این را مدام دارید تکرار می‌کنید، از این بدنه دارید هی کمتر می‌کنید.

شما دارید آب را به آسیاب جمهوری اسلامی می‌ریزید.

برای اینکه آن حرکت به صورت واقعی و حقیقی این اتفاق نیفتاد.

در صورتی که بازنشر یک تصویر با تعداد بالا، شکوهمند، دور از خشونت با رفتارهای درست تا چه اندازه می تواند بدنه جامعه را بیشتر نزدیک و همپوشان کند؟

با این حرکت انقلابی تا چه اندازه تصویر گری از جماعتی که حالا در کنار هم یک فریاد مغرورانه ای را می زنند که یک حرکت جمعی را به پیش می برند؟

به دور از خشونت در راستای رسیدن به یک اهدافی دور از خشونت، تصویر یک جهانی به دور از خشونت تا چه اندازه می تواند قشر خاکستری را بیدار کند؟

تا چه اندازه می تواند انقلابیون را مصمم تر، مغرور تر در جای خودشان قرار دهد؟

اما خارج از بحث اصلی نشویم.

گفتیم این بازوانی که وجود دارد برای پیروز شدن یک تظاهرات است.

اما این تظاهرات باید هدفمند باشد.

یعنی شما باید هدف مشخصی را مبنا قرار دهید.

یک جای مشخصی را در یک ساعت مشخص به عنوان مبنای آن تظاهرات قرار دهید.

اینکه شما بخواهید مدام در باب این صحبت کنید که نیروهای سرکوبگری وجود دارند که نمی‌گذارند این اتفاقات بیفتد.

همه جای دنیا این نیروهای سرکوبگر وجود دارند.

همه انقلاب‌ها در برابر یک حکومت مستبد و ظالمی که به شدت سرکوبگرانه عمل کرده، اتفاق افتاده است.

یعنی ما مواجه با هیچ حکومتی در جهان نیستیم که در برابر معترضین خودش بخواهد مماشات بکند و سکوت بکند.

بگذار آنها حرکت خودشان را انجام بدهند.

مخصوصا وقتی هدف کلیت آن نظام هست و سرنگونی آن نظام هست.

وقتی ما به مفهومی به نام انقلاب رسیدیم، دیگر داریم در باب به نوعی اصلاحات و تغییر و اعتراض صحبت نمی‌کنیم.

داریم در باب انقلاب صحبت می‌کنیم.

پس هر حکومتی قاعدتا تا دندان مسلح در برابر این حرکت خواهد ایستاد.

اما مهم این است که این حرکات هدفمند پیش برود.

یعنی شما وقتی دارید در باب یک تظاهرات صحبت می‌کنید.

ما وقتی به آن مرحله برسیم که این بر پایه اتفاقات نباشه و اتفاقات رو ما رقم بزنیم یعنی وارد اون پروسه اصلی انقلابی شدیم.

یعنی حالا رسیدیم به اون مرحله ای که ما میتونیم به سمت و سوی پیروزی در انقلاب قدم برداریم.

قرار نیست که یک اتفاقی که اون ها رقم زدن حادثه ما رو به وجود بیاره.

قرار هست که ما این حادثه رو رقم بزنیم.

قرار نیست در انتظار چهلم کسی بنشینیم.

قرار هست که گروه ها و احزاب و تشکل هایی وجود داشته باشند که قدرت بسیج گری داشته باشند.

توی قسمت های مختلف در بابش صحبت کردیم، در باب احزاب صحبت کردیم، گفتیم ما نیازمند داشتن این احزاب هستیم برای قدرت بسیج گری، برای قدرت جمعی.

پس ما به یک سری پیش ساخت هایی نیاز داریم.

باید اینها رو بسازیم.

عوض تکرار کردن حرف های دیگران به صورت طوطی وار باید حرکات عملی رو انجام بدیم.

باید وارد اون مرحله ای بشیم که حالا به صورت عملی راه رو به پیش ببریم.

حالا ما نیاز به اون رسانه داریم.

به عنوان مثال رسانه ای که قرار باشه حرف ما رو بزنه حالا باید حرکاتی به وجود بیاد برای ساختن این رسانه های مستقل.

امروز از فضای مجازی میشه به همون اندازه استفاده کرد حتی به مراتب بیشتر از فضایی که در اختیار ماهواره ها و شبکه ها وجود داره.

همین امروز میشه به اون مرحله ای رسید که شما این ساختار رو داشته باشید.

هر چند که حتی این رسانه ها هم دارن.

در همین راستا حتی رسانه هایی که خیلی هم بهشون نقد وارد هست به واسطه رفتارها و کارها و منشی که دارند.

اما گاها میبینید که مواجه میشید که حالا سعی میکنن این فراخوان ها رو منتشر بکنند و یه همچین فضایی برای ما وجود داره و ما باید حداکثر استفاده رو از این فضای موجود ببریم و در عین حال باید خودمون این فضاها رو به وجود بیاریم.

وقتی به اون مرحله ای برسیم که از این جنبه عکس العملی به حالت عمل برسه یعنی ما وارد اون مرحله انقلابی شدیم.

حالا قرار نیست که منتظر بمونیم تا اتفاقی رو رقم بزنن.

خودمون این اتفاق رو به نوعی رقم میزنیم.

حالا نیاز هست که هدفمندانه این تظاهرات اتفاق بیفته.

محل محور می تونه باشه اما این محله ها باید هدف مشخصی رو در برابر دیدگان خودشون داشته باشن.

حالا اگر قرار هست ما یک تظاهرات مشخصی در یک ساعت معینی به عنوان مثال در میدان آزادی می خواهیم یک تظاهراتی داشته باشیم، خب همه مردم که در میدان آزادی یهویی به وجود نمی آیند.

تمام این ها قرار هست از محلات خودشون برن.

حالا همه این محلات باید تظاهراتی رو شروع کنن اما با داشتن یک هدف مشخص از نقطه ای که قرار هست که برسند به نقطه ای.

حالا این تظاهرات محله محور با یک هدف مشخص باعث می شه که این تظاهرات رنگ و بوی حقیقی به خودش بگیره که در نهایت ما یک دریایی رو در برابر اون داشته باشیم، یک رودخانه ای رو داشته باشیم، یک اقیانوسی رو داشته باشیم.

شما با یک سری رودهای متنوعی روبه رو هستید از محلات مختلف که حالا قرار هست همه اینها سرازیر بشن توی یک محل مشخص.

حالا همه این ها هدفی رو در برابر دارن.

اصلا این شلوغ کردن، این بیرون آمدن قرار است هدفمند باشد.

یعنی شما از محلات مختلف بیرون می آیید.

حالا حرکت می کنید به سمت اینکه برسید خودتان را به مثلا میدان آزادی.

حالا تمام نکات مثبتی که در آن تظاهرات محله محور بدون زمان، بدون فراخوان مشخص، بدون مکان مشخص شکل می گیرد، تمام آن المان های مثبتش را در این تظاهرات هم شما شاهدش هستید.

یعنی شما شاهد این هستید که نیروی سرکوبگر دست و پایش را گم می کند، نمی داند دقیقا به کجا حمله بکند، با کی ها روبرو شود.

همان تصویر ارائه می شود اما با این تفاوت که اینها یک هدف مشخصی دارند.

شاید نیروی سرکوبگر بتونه یک بخشی از این تظاهرات را از بین ببره، یک محله ای را سرکوب بکنه.

اما وقتی ما صحبت از یک حرکت جمعی و کلی می می‌کنیم.

حالا قرار است از تمام محلات مختلف این حرکت شکل بگیرد و همه خودشان را به نقطه مشخصی برسانند.

حتی می‌شود برای بخش‌های مختلفی فراخوان متفاوتی داد.

یعنی به عنوان مثال در یک شهر بزرگی مثل تهران می‌شود مکان‌هایی را در شمال، در جنوب، در غرب و شرق تهران چهار نقطه را انتخاب کرد.

یا در دیگر شهرها اما یک مکان های مشخصی برای رسیدن.

حالا محلاتی که در آن حواشی وجود دارند هر کدام یک تعدادی را پانصد نفر، هزار نفر جمع می‌کنند به سمت آن محل مشخص حرکت می‌کنند.

این آن نقطه ابتدایی است که شما یک هدف مشخصی در برابر دارید.

یعنی آن قوه عملی حقیقی به شما می‌دهد.

شما یک محله مشخصی دارید.

اصلا هدفی دارید برای این تجمع مشخص.

پس وقتی ما داریم در باب این تظاهرات صحبت می‌کنیم، به عنوان یکی از بازوان قدرتمند در حرکت مدنی و مسالمت‌آمیز باید برایش هدف مشخصی رو تعریف بکنیم.

حالا این راه پیمایی ها میتونه برای رسیدن به یک نقطه مشخص باشه اما محله محور باشه یعنی محلات مختلف.

حالا همه با هم برای رسیدن به یک هدف مشخص که مثلا یک نقطه ای هستش در تهران به عنوان مثال یا دیگر شهر ها.

حالا حرکت رو به این سمت میبرن.

تمام نکات مثبتی که در اون تظاهرات محله محور هست رو اینجا شما دارید اما با یک هدف مشخصی که قرار هست یک دریایی از مردم رو شکل بده.

یک تظاهرات چند صدهزار نفری یا میلیون نفری رو شکل بده که حالا این محلات مختلف همه سرازیر میشن به نقاط مشخص.

حالا قدرت در اختیار مردم قرار میگیره.

حالا اگر ما صحبت مشخصی داریم در باب اینکه نیروهای سرکوبگر اگر مکان مشخص رو بدونن شروع به سرکوب میکنن، خب در محلات مختلف وقتی این اتفاق می افته اینها نمی دانند باید چی کار بکنن و به کجا بروند.

همون اتفاق توی این اتفاق مشخصی هم که ما داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم می‌افتد اما با این تفاوت که حالا قرار است همه به یک نقطه سرازیر بشوند.

همه قرار است یک نقطه را نشان‌دهنده آن قدرت مردمی بکنند و این تصویر مشخص روزی که شکل بگیرد، قاعدتا قشر خاکستری را بیشتر به میدان می‌آورد.

حالا وقتی ببینند که یک جماعت چند صدهزار نفری در خیابان هستند، قاعدتا پر نیرو می‌شوند برای پیوستن به آنها.

تمام اتفاقاتی که من بارها هم توی این قسمت های مختلف ویژه برنامه انقلاب ایران صحبت کردم، تمام آرزوهایی که مدام دارد مطرح می‌شود در هر زمینه ای از زمینه این که حالا کشورهای خارجی بیایند موضع بگیرند نسبت به جمهوری اسلامی.

نمی‌دانم سفارت ها را ببندند یا هر خواسته دیگر و هر آرزوی دیگری که دارد مطرح می‌شود.

با شکل گیری چند تظاهرات چند صد هزار نفری و یا میلیون نفری در ایران.

تمام آن آرزوها در برابر دیدگان است و در نهایت خیلی بزرگتر و محکم تر و آرزومندانه تر یعنی پیروز شدن.

در آن انقلاب هم به واسطه همین اتفاقات رخ خواهد داد.

این تخم لقی که مدام شکسته شده در باب یک موضوع مشخص مثل تظاهرات محله محور بدون زمان و بدون مکان هیچ کمکی به این انقلاب و پیروز شدن در این انقلاب نمی کند.

یعنی شما مدام روبه رو میشوید با یک جماعتی که بیرون می آیند حالا نیروی سرکوبگر بهشون حمله میکنه، خشونت اعمال میکنه، این خشونت ها ادامه پیدا می کنه.

با توجه به دفاعی که مردم می کنند در برابر اون خشونت ایستادگی می کنند.

تصاویری هم در کنارش منتشر میشه.

در نهایت یه تعدادی از اینها دستگیر میشه و یک تعدادی هم بر می گردند به خونه خودشون.

حالا از تعداد این نیروها کم شده.

دیدن این خشونت باعث شده که بیشتر به لاک خود فرو بروند. برن.

ترویج صحنه هایی که به نوعی انتشار اون صحنه هایی که اتفاق افتاده باعث شده بیشتر قشر خاکستری به درون بره، به درون لاک خودش بره و در مجموع باعث شده که این تظاهرات از اون شکل خودش دور بمونه و در نهایت هر روز ما شاهد زایش این اتفاق نباشیم و هر روز ما شاهد نباشیم که به تعداد آن ها زیاد میشه.

هرچند که داریم میبینیم که کم تر داره میشه.

پس این یعنی یک جای کار ما اشکال داره یا ما قرار هست که همه عمرمون بیاییم و شروع بکنیم به تعریف و تمجید کردن از خودمون، از اون اتفاقی که داره می افته.

یا قرار هست که واقع بینانه به موضوعات نگاه بکنیم و وقتی واقع بینانه نگاه کردیم نقد مشخص و درستی داشته باشیم و بر پایه اون نقد در نهایت ما به یک راه حل برسیم.

یعنی با مطرح کردن دردها به یک درمان مشخص برسیم.

وقتی داریم در باب این مساله صحبت میکنیم میگیم یک موضوع مشخص مثل محل محور بودن تظاهرات نقطه عطفی است.

نقطه ای است که میشه بهش تکیه کرد اما با داشتن یک هدف مشخص حالا تمام این به نوعی محلات مختلف یک نقطه مشخص و یک هدف مشخصی را داشته باشند برای رسیدن به آن نقطه.

حالا همه حرکت بکنند در طول مسیر تعداد بیشتری بهشون اضافه خواهد شد و مدام اینها در حال زایش هستند و این رودخانه ها در نهایت به یک دریایی خواهند رسید.

اگر نیروهای سرکوبگر قرار باشه اون منطقه رو ببندند، خب نیروها و نیروهای انقلابی دارن از نقاط مختلف خودشون رو میرسونن.

مجبورند که این نیروهای سرکوب به این محلات برن.

وقتی این تعداد محلات بیشتر باشه خب قاعدتا اینها بیشتر پخش میشن و قدرتشون هی کمتر میشه.

شاید یک محله یا دو محله یا سه محله رو با تمرکز روش بتونن سرکوب بکنند اما محلات دیگر حالا دارند پیشروی میکنند به اون نقطه مشخص میرسند.

حالا وقتی این اتفاق به صورت سراسری باشه، در شهرهای مختلف باشه، حالا این نیروها هی دارن پخش و پخش تر میشن حالا هی داره از قدرتشون کمتر و کمتر میشه و یک جرقه برای شکل گیری یکی از این تجمعات می تونه ما رو به اون نقطه ای برسونه که حالا قدرت خودمون رو نشون بدیم.

اما این ها گفتن نقطه ابتدایی اش مستلزم این هست که یک ایمان جمعی شکل بگیره.

بعد از شکل گیری حالا مردمی باشن که می خوان این هدف رو به پیش ببرن.

حالا باید با برنامه ریزی حرکت بکنن.

با هدف گیری باید به نوعی شرکت بکنن.

حالا قرار هست این تظاهرات یک ریل مشخصی رو برای ما تصویر بکنه.

در واقع این راهپیمایی ها مهم ترین بخش همین هدفمند بودنش هست.

اتفاقا تعیین نقطه مشخص هست.

اما با توجه به این موضوع که باید محل محور باشه حالا محله های مختلف خودشون رو به اون نقطه نهایی برسونن.

اما ما نیاز داریم که یک بیداری عمومی رو به وجود بیاریم.

یک هدف و ایمان مشخص و واحدی رو تصویر بکنیم.

اون آینده روشن موتور محرکه ای است برای بیرون آمدن، برای همه گیر شدن، برای فراگیری عمومی در بین همه مردم.

حالا اگر این المان ها را در کنار هم داشته باشیم از این بازو می توانیم به راحتی و نهایت استفاده را ببریم.

اما فارغ از این قضیه، تظاهرات که ما را باید در نهایت برساند به آن تظاهرات میلیونی و آن تظاهرات با تعداد زیاد که هم باعث ساقط کردن جمهوری اسلامی بشود هم باعث بیدارتر شدن مردم بشود.

قشر خاکستری بیشتر به خیابان بیایند، قدرت نشان داده بشه.

حالا تمام خواسته ها و آرزوها و فردایی که تصور میکنیم در نهایت بهش برسیم.

فرای ما باید نگاهی هم به تحصن ها داشته باشیم.

تحصن هایی که همتای همین تظاهرات گفتم.

نقطه ابتداش این هست که ما به آن مرحله ای برسیم که از حالت عکس العمل به عمل رسیدیم.

یعنی حالا دیگه قرار نیست یک اتفاقی را جمهوری اسلامی رقم زده باشه تا ما بریم بهش اعتراض کنیم.

حالا قرار هست که ما اتفاق رو رقم بزنیم.

اما گفتم اینها نیاز به اون بازو ها داره.

بازو هایی که تو قسمت های مختلف دربارش صحبت کردن نیاز به گروه ها داره، تشکل ها داره، احزاب داره که ما باید شکل بدیم.

یعنی منتظر این نباشیم که اینها همینجوری در آسمان شکل بگیرن.

منتظر مدام پیروی از هیجانات خودمون نباشیم و برنامه ریزی مشخص داشته باشیم برای رسیدن به این موضوعات.

حالا قرار هست که عمل رو ما شکل بدیم در انتظار عمل اونها و عکس العمل نباشیم.

اتفاق رو ما داریم شکل میدیم.

حالا فکرش رو بکنید که این تحصن میتونه تا چه اندازه به ما کمک بکنه.

شکل گیری یکی از همین تظاهراتی که دربارش صحبت کردیم گفتیم اگر نقطه مشخصی داشته باشه و سرازیری از محلات مختلف در نهایت ما رو برسونه به یک نقطه مشخصی.

حالا تصور کنید که اون جمعیتی که به یک تعدادی رسیده با تحصن میتونه چگونه آتش این انقلاب رو قدرتمند تر و مستحکم تر بکنه.

حالا تصور کنید که اگر صد هزار نفر، دویست هزار نفر در یک نقطه ای هستند، اینها بخواهند تحصن بکنند. چه جوری؟

مدام ما شاهد اضافه تر شدن مردم به این جماعت هستیم؟

حالا این تحصن میتونه چه قدرتی داشته باشه؟

یعنی ما باید یک دومینویی رو تصویر بکنیم تا در نهایت به اون پیروزیه مد نظرمون برسیم و یا فرای اون تحصن خودش به نوبه خودش تا چه اندازه میتونه برای ما قدرت بخش باشه؟

تا چه اندازه میتونه به ما جسارت بیشتر و غرور بیشتر و هموار شدن این مسیر پیروزی رو هماهنگ برامون به نوعی بکنه.

شما در نظر بگیرید که این تحصن ها تا چه اندازه قدرتمند هستند.

خب گاها ما روبرو با این میشیم که اگر کسی خواسته مشخصی را مطرح بکنه در این راه انقلاب بلافاصله محکوم به این میشه که حالا رفتار اون به نوعی سازش با حکومت است.

یعنی اگر جماعتی باشند که خواستار آزادی یک شخص باشند هم باز عده ای هستند که بیایند صحبت بکنند و این ما را از مسیر دور می کند.

یا اگر کسی استاد یا استاد دانشگاه خواستار این بشود که دانشجویان زندانی را آزاد کنید، حالا اینها باید متهم بشوند به اینکه از مسیر انقلاب دور می شوند؟ نه.

خیلی ساده است.

شما وقتی با یک کشور متخاصم هم در جنگ هستید، حتی با آن کشور هم وارد مذاکره می شوید، با آن قرارداد و معاهده امضا می کنید چرا که گاها می بینید این معاهده و قرارداد به نفع مردم شماست.

مثلا مسئله ای سر آب وجود دارد که آب آشامیدنی به مردم نمی رسد.

حالا شما حاضرید با آن دشمن مذاکره بکنید حتی امتیازاتی را بدهید تا آب به روی مردم شما باز بشود.

حالا شما مواجه هستید با یک حکومتی که در پی اعدام جوانان شماست، در پی آزار و اذیت بیشتر و زندانی کردن بیشتر مردم هست.

زندان های بزرگ سیاسی ای را به وجود آورده که بیشتر افرادی که در آن دوران حبسشان را سپری می‌کنند، زندانی سیاسی هستند، جزو معترضین و انقلابیون هستند.

حالا اگر شما تحصنی را برپا بکنید با یک هدف مشخص و آزاد کردن این زندانی ها هیچ نوع سازشی با جمهوری اسلامی نیست.

هیچ معنایی ندارد.

مترادف با این که شما از ریل به نوعی سرنگونی دور شدید.

اگر جمهوری اسلامی در قبال این تحصن سر خم بکند، ضربه محکمی به خودش زده، بیشتر و بیشتر به خودش ضربه زده و این پوشالی بودن قدرتش بیشتر هم به نمایش گذاشته می‌شود.

حالا مردم بیشتر امیدوار می‌شوند برای به دست آوردن پیروزی ها.

رسیدن به این پیروزی مشخص هر چند که مقطعی و کوتاه مدت باشد باز هم به ما نیروی بیشتری میده، قوای مقابل را ضعیفتر نشون میده و به نوعی نیروی آنها را کمتر می‌کند.

اگر آنها بخواهند با دندان به نوعی تا دندان مسلح در برابر خواسته شما بایستند، خب قاعدتا باز هم میتونه باعث بیداری بیشتر بشه.

حالا جماعت بیشتری هم به اون تعداد بپیوندند، در کنار اونها باشن و مدام میشه هی به این تعداد اضافه بشه و هی نیروی کمر شکن تری رو برای جمهوری اسلامی در برابر خودش ظاهر کنه.

من درباره این موضوع صحبت کردم که جمهوری اسلامی امروز به یک نقطه ای رسیده که هر کاری که بکنه به ضررش تموم خواهد شد.

اگر با معترضین کنار بیاد و مصالحه باهاشون بکنه.

حاضر باشه اصلاحاتی رو هر چند کوچک یا بزرگ شکل بده و زندانیان رو آزاد کنه به خودش ضربه میخوره.

اگر بخواد در برابرشون ایستادگی بکنه و باز هم با خشونت استعفا بده، به نوعی روش خودش رو پیش ببره، باز هم به ضررش تمام خواهد شد.

تمام حکومت ها، حکومت های استبدادی که در نهایت به انقلاب ختم میشن به یک نقطه ای میرسن که هر رفتاری ازشون منجر به سرزنش شون میشه.

گاها نیروهای انقلابی خودشون رو از دست میدن به واسطه یک نرمش قهرمانانه ای که میکنن و گاها هم به واسطه طی این نرمش امید بیشتری به معترضین و مخالفین میدن.

این حرکت باعث میشه که نیروی در برابرشون قدرتمند تر جلوه کنه و به خودش امیدوار تر بشه.

یک مسیری از این پیروزی رو بیشتر طی بکنه و یا اگر بخواد از طریق خشونت و اعمال خشونت دست به سرکوب بزنه حالا باعث میشه که جماعت بیشتری وارد این وادی بشن که بفهمند حتی این جمهوری اسلامی حاضر نیست کوچکترین امتیازی رو هم بده کوچکترین کوتاهی هم بیاد.

یعنی هر رفتار اونها به ضررشون هست.

اما ما باید این رو مد نظر داشته باشیم که تمام این اتفاقات باید هدفمند باشه.

باید یک هدف مشخصی رو مطرح کنه.

این هدف ها میتونن هدف های کوتاه مدت باشن.

یعنی به عنوان مثال اینکه شما خواستار آزاد شدن دانشجویان زندانی باشید و یا زندانیان سیاسی باشه.

این یک خواست کوتاه مدته ولی میشه براش تحصن با تعداد بالا کرد.

تحصن میلیونی کرد.

به راحتی جمهوری اسلامی باید سر خم کنه در برابر خواسته شون.

خواسته ای که وقتی شما بهش به نوعی به پیروزی برسید حالا یک قوای مستحکمی برای شما خواهد شد که شما چشم امیدتون به آینده بیشتر و بیشتر باشه.

شما وقتی به یکی از خواسته هاتون رسیدید حالا می دونید که می تونید هر خواسته ای رو هم به پیش ببرید و این به هیچ عنوان به مفهوم مماشات با جمهوری اسلامی و دور شدن از فضای انقلابی و سرنگونی نیست.

این یک حرکتی است برای رسیدن به یک خواسته کوتاه مدت.

یک هدف کوتاه مدت.

هدف بلند مدت قاعدتا از بین بردن جمهوری اسلامی است.

حالا وقتی شما یک تمرین در این زمینه بکنید و به پیروزی برسید، حالا این یک تمرین ابتدایی است برای رسیدن به اون پیروزی بزرگتر.

هر چقدر در این وادی بیشتر تلاش کنید و بیشتر تجربه کسب کنید، بیشتر به اون معنای پیروزی نهایی هم نزدیک تر میشید.

حالا می تونید مدام این حرکت رو ادامه بدید. دهیم.

پس وقتی ما در باب این محسنات صحبت می کنیم این محسنات به شدت گره گشا هستند.

حکومت های مستبد و قدرتمندی با استفاده از همین تحصن ها از کار کنار رفتند و قدرت در اختیار مردم قرار گرفته.

قدرت بزرگی مثل بریتانیا در برابر این تحصن های یکپارچه ای که اتفاق افتاد در هندوستان کمرش شکست و فلج شد و نتوانست در برابرشان ایستادگی کند.

پس ما نباید این قدرت تحصن ها را دست کم بگیریم.

اما موضوع مهم همواره در تمام حرکات باید هدف مشخص باشد.

هدف هایی که نه تنها یک هدف بلند مدت را تصویر می کند، یک ایمان مشخص برای فردای آزادی را تصویر می کند که لاجرم مجبور است برای رسیدن به آن آزادی ها، جمهوری اسلامی را کنار بزند.

فرای این موضوع باید هدف های کوتاه مدتی را هم مشخص کند.

مثل آن تظاهراتی که در نهایت قرار است محل محور ما را به یک نقطه مشخص برساند.

یعنی هدف مشخص رسیدن به فلان مکان است.

حالا دو بار تمرین کردن این کار می‌شود هدف را ضربه زدن بیشتر به جمهوری اسلامی مد نظر قرار داد.

اما در نهایت با این نشانه گیری ها است که ما هی نزدیک تر و نزدیک تر به پیروزی نهایی خواهیم شد.

در باب تحصن ها هم می تواند یک تحصن با هدف بزرگ سرنگونی جمهوری اسلامی در نهایت شکل بگیرد اما در این مسیر می تواند تحصن های بیشماری برای هدف های کوتاه مدت هم اتفاق بیفتد.

شما وقتی خواستار یک زندانی مشخص هستید، اگر با یک تحصن چند صد هزار نفری در برابر زندان و یا مکان هایی که حالا نیرو در اختیار جمهوری اسلامی هست می توانید به آن خواسته ی مشخص برسید و تمرین کردن و دو بار پیروز شدن در این میادین ما را هی غرور مند تر و راغب تر در این حرکت می کند.

یکی دیگه از این بازوان قدرتمند هم نافرمانی های مدنی هست.

نافرمانی های مدنی هم که قاعدتا باید از دو سمت به سویش نگاه کرد.

یا باید این نافرمانی های مدنی در جهت بیدار سازی و آگاهی رساندن به مردم باشه، در جهت تبلیغ باورهای خودمون باشه، در جهت ساختن ایمان باشه.

این نافرمانی های مدنی یعنی نمونه های مشخصی که ما شاهدش هستیم.

اینکه زنان ایران با این نافرمانی مدنی روسری از سر بر میدارن و حاضر نیستند که این فرمان تبعیض آلود و منع کننده آزادی رو دنباله روی کنن، با این نافرمانی مدنی به نوعی تبلیغ می کنند.

این حرکت رو به نوعی بیداری رو می سازند برای جماعتی.

پس می تونیم به این دو تصویر نگاه بکنیم.

یک بخشی از این نافرمانی های مدنی می تونه جنبه ی آگاهی رسانی داشته باشه.

جنبه تبلیغاتی داشته باشد که در اشکال مختلف اما با هدف مشخصی باید به پیش برود.

همان طور که تمام این اتفاقات ما از تحصن تا تظاهرات درباره اش صحبت کردیم که باید هدفمند باشد، پس باید یک هدف مشخصی را پیش ببرد و در عین حال می تواند ضربه زننده باشد.

این نافرمانی های مدنی یک اتفاق خیلی بزرگ و باشکوهی اتفاق می افتد.

همین تحریم کردن کالاهای میهن است که خب همه درباره اش شنیدیم.

این یک نافرمانی مدنی شکوهمندی است که دقیقا دارد این قدرت را نشان می دهد.

حالا می تواند به نیروهایی که در این بدنه حرکت انقلابی هستند یک امید مضاعفی بدهد.

هزینه بر به هیچ عنوان نیست.

تمام نافرمانی های مدنی باید به همین سمت و سو باشد که هزینه ای نداشته باشد تا بتواند اکثریت را درگیر خودش کند و این قدرت اکثریت مدام به ما برساند که قدرت در اختیار ما هست.

کثرت در اختیار ما هست، ما هست که همه چیز را در میدان داریم.

اینها امید بخش هستند برای فرا اینکه میتوانند ضربه بزنند به جمهوری اسلامی.

اقتصاد جمهوری اسلامی.

هر کدام از این نافرمانی های مدنی به اشکال مختلف که می شود در باب مصادیقش ساعت ها هم صحبت کرد و مدام برایش مثال آورد.

اما چیزهایی که ما امروز داریم می بینیم همین دو نمونه دو وجه متفاوت دارد.

اما باید مدام در حال جریان باشد.

برای رسیدن به این نافرمانی ها برای به نوعی باب کردنی باید از تمام ابزار استفاده کرد.

نقطه ابتدایی گفتیم در بابش این هست که ما گروه های مختلف، تشکل های مختلف، احزاب مختلفی را شکل بدهیم که اینها قدرت داشته باشند، قدرت بسیج گری داشته باشند صحبتشان.

یک جماعتی هم قسم داشته باشد که این کارها را انجام بدهند و بعد حالا شما می توانید شاهد این تحریم های متفاوت باشید.

این نافرمانی های مدنی به اشکال مختلف باشد.

هر چقدر این بازو قدرتمند تر بشود، امید را بیشتر در جریان خواهد گذاشت و مردم بیشتری را وارد این وادی خواهد کرد.

مردم بیشتر به خودشان مصمم خواهند شد و غرور بیشتری در دلشان بیدار خواهد شد و ما باید از این نافرمانی مدنی چه برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و چه برای بالا بردن روحیه خودمان و شناخت بهتر استفاده کنیم.

حتی فردای ما باید برای شناخت بهتر نیروی خودمان هم از این پتانسیل استفاده کنیم.

باید بدانیم که دقیقا در این میدان ما چه نیرویی داریم؟

چه تعدادی هستند؟

حالا با شناخت این تعداد می‌توانیم در راستای بیدار کردنشان، در راستای چیدن راه هایی راه حل هایی برای رسیدن به یک برنامه مشخص حرکت کنیم.

حالا باید مدام با توجه به اینکه تعداد را می شناسیم برنامه هایی بریزیم که تعداد بیشتری در این اقدامات وارد شوند.

باید هر چه قدر که می دانیم از هیجانات و احساسات این حرکت را دور کنیم.

بیشتر و بیشتر به سمت منطق و استدلال حرکات را بکشانیم.

یعنی با ایجاد هدف برنامه ریزی در نهایت به آن پیروزی فقط می توانیم برسیم.

پس نافرمانی های مدنی هم می تواند از دو جنبه به ما کمک کند ضربه بزند و یا تبلیغ کند.

برای ما و اهدافمان نیروی بیشتری به ما بده و باید به شدت هم تلاش کرد، برایش برنامه ریزی کرد، نیروها را بیدار کرد.

اما همه اینها باز هم بر می گردد به همان ساختن یک هدف جمعی و در کنار ان.

اما مبحث اعتصابات و اعتصابات هم به شدت ما در باره اش داریم صحبت می کنیم و شنیدیم و جائی هم در باب این اعتصابات صحبت کردیم.

نکته اول شناخت این اعتصابات است.

ما وقتی در باب اعتصابات صحبت می کنیم باید بدانیم که منظور و مفهوم از این اعتصاب دقیقا چه نقطه ای هست.

همتای نافرمانی مدنی این هم می تواند دو جنبه داشته باشد.

اما قوای اصلی اعتصابات در ضربه زدن به نظام حاکم هست که استفاده میشه.

یعنی شما یک جایی به صورت نمادین میتونید از کسبه و بازاریان توقع اعتصاب داشته باشید.

اما بردی که این اعتصاب داره فقط و فقط به عنوان همون تبلیغ منش و روش هست فقط و فقط به عنوان.

دادن نیرو و امید به نیروهای در میدان هست.

در نهایت این هستش که اون بازاری ها هم قرار هست که به نیرویی در میدان تبدیل بشن و به میدان بیایند.

اما اعتصاب یک هدف مشخص دیگه ای رو دنبال میکنه.

هدف مشخص اون ضربه زدن به نیروی حاکم هست.

اینکه بازاریان قرار باشه اعتصاب بکنند چه سودی به حرکت انقلابی خواهد داشت؟

چه ضرری متوجه جمهوری اسلامی میشه؟

فکر کنید یک سال هم کسبه مثلا همه اعتصاب کنند.

خب جمهوری اسلامی چه ضربه ای میبینه؟

هیچ ضربه ای نمیبینه.

اون مالیاتش رو هم خواهد گرفت.

داراییش رو هم خواهد گرفت و سود خودش رو را خواهد برد.

هیچ نوع ضربه اقتصادی را نخواهد دید.

وقتی در باب اعتصابات صحبت می کنیم، اعتصاب یعنی ارکان دولتی، بانک ها، پالایشگاه ها، صنعت نفت.

اینها وارد چرخه اعتصاب بشوند.

اعتصاب کسبه هیچ وقت نمی تونه کمک بکنه در تمام حرکات انقلابی.

ما باید از نیروی کسبه به عنوان کمک کننده به این خانواده ها و کسانی که وارد اعتصابات ضربه زننده و فلج کننده جمهوری اسلامی و یا هر حکومتی شده اند استفاده بکنیم.

یعنی کسبه باید جنبه مالیشون کمک کننده باشه برای یک حرکت انقلابی نه اعتصابشان.

اعتصاب شون ضربه ای نخواهد زد.

شاید یک بار اعتصاب کلی اونها به نوعی این هم پیمانی و هم کنار و کنار هم بودن و این اتحاد رو نشون بده و یک نیرویی به ما بده امیدی رو در دل ما زنده بکنه.

اما قاعدتا اعتصاب برای فلج کردن اقتصاد یک حکومت ظالم است.

شما تصور کنید وقتی در یک کارخانه ای جماعتی کارگر حالا دارند کار می کنند، وقتی اعتراضی دارند، وقتی این ساختار را میخواهند تغییر بدهند، وقتی اعتصاب بکنند کارخانه فلج می شود.

وقتی این اعتصابات به صورت سراسری باشه، دیگه اون کارخانه وجود خارجی نخواهد داشت.

حالا در باب جمهوری اسلامی هم به همین شکل است.

ارکانی که در اختیار جمهوری اسلامی هست، ارکانی که کمک کننده به جمهوری اسلامی هست.

هر وقتی وارد این اعتصابات بشود، ما داریم در باب اعتصابات صحبت می کنیم.

هدف اصلی فقط و فقط معطوف به همین اعتصاب در این راستا بشود.

یعنی وقتی ما داریم در باب احزاب صحبت می کنیم که باید حزب وجود داشته باشد، تشکل وجود داشته باشد، گروه هایی وجود داشته باشد که امروز ساختنش اصلا سخت نیست.

اگر فکر ما رسیدن به پیروزی در انقلاب هست باید المان های لازم براش را بسازیم.

قرار نیست که تا عمر عمر داریم فقط و فقط در باب همین انقلاب صحبت بکنیم و به نوعی با حلوا حلوا کردن در انتظار شیرین شدن دهنمون بشینیم.

ما باید به سمت و سوی این حرکت به پیش بریم.

باید این تشکل ها ساخته بشه.

باید اون گروه ها ساخته بشه.

که حالا از بدنه نیروهایی است که در ارکان مختلف دولتی دارن کار میکنن.

این تشکل ها روزی که ساخته بشه حالا با یک بیانیه مشخص.

کسانی که بهش باورمند هستند همه دست از کار خواهند کشید.

پس ما باید این شبکه سازی ها رو بکنیم.

این گروه ها باید ساخته بشه.

حالا یه حزبی تشکیل میشه گفتیم دربارش در اون قسمت مشخص.

این حزب یک خط مشی فکری مشخص داره و یک مانیفست مشخصی رو نشسته، یک آینده مشخصی رو تصویر کرده.

یک راهی هم برای رسیدن مشخص کرده.

حالا تعداد بیشماری وارد این حزب میشن.

هم قسم با این حزب میشن و قدرت جمعی خودشون رو به عرصه ظهور میزارن.

حالا تعدادی از همون کارکنان ارکان های دولتی و پتروشیمی و صنعت نفت و دیگر مراکز قدرت اقتصادی جمهوری اسلامی هم در این احزاب حضور دارند.

حالا وقتی این حزب فرمان به اعتصاب می دهد، بیشماران هستند در هر جایگاهی وارد این چرخه می شوند.

پس ما نیاز به این زیرساخت ها داریم.

باید این زیرساخت ها ساخته بشود برای پیروز شدن.

انقلاب بر پایه برنامه ریزی های مشخص باید شکل بگیرد و ما باید در راستای ساختن این برنامه ها به پیش برویم.

هر کس در هر جایگاهی هست باید در راستای این بیداری، این آگاهی رسانی و این برنامه ریزی حرکت بکند.

مدام بیان کردن احساسات هیچ کار و به نوعی به هیچ جایی نخواهد برد.

وقتی ما در باب اعتصاب صحبت می کنیم باید در باب اعتصابات هدفمند صحبت بکنیم.

اعتصابی که ضربه می زند و آن حکومت را فلج می کند.

یک اعتصابات یکپارچه در ایران تصورش رو شما داشته باشی که تا چه اندازه می تونه این حکومت رو به زانو دربیاره.

اقتصادی که دیگه قابلیت چرخش نداشته باشه.

اما وقتی ما بخواهیم در باب این اعتصابات صحبت بکنیم که تمام ارگان های دولتی دارند کار خودشون رو انجام میدن.

پالایشگاه ها صنعت نفت داره با قدرت کار خودش رو به پیش میبره.

اون ثروت رو داره میرسونه به جمهوری اسلامی.

اون ابزار رو داره بهش میرسونه.

این اقتصاد هم چرخش داره و حد اقل برای جمهوری اسلامی میچرخه.

و تنها کسانی که ضربه میخورند مردم عادی هستند.

و حالا شما انتظار داشته باشید که کسبه بخوان بیان اعتصاب کن.

خب این اعتصاب کسبه در چه راستایی چه هدفی رو دنبال میکنه؟

و این اون نقطه ای است که ما باید این ها رو بشناسیم و در باب این موضوعات درست صحبت بکنیم و برنامه ریزی داشته باشیم.

ما باید اعتصابات رو فقط به همون سمتی بکشانیم که فلج میکنه جمهوری اسلامی رو.

و اون در راستای درستی قرار میگیره و ما میتونیم به اون هدف خودمون نزدیک تر بشیم.

با توجه به موضوعاتی که تا اینجا توی این ویژه‌برنامه انقلاب ایران مطرح شد، ما باید به این نتیجه گیری کلی برسیم که نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.

ایمان جمعی که نقاط روشن و فردای روشن رو برای ما بیان میکنه.

ما نیاز داریم که بیدار بکنیم عموم مردم رو.

این بیداری عمومی با توجه به آگاهی رسانی اتفاق خواهد افتاد.

آگاهی که بر پایه بیان درد و درمان باشه یعنی توامان در کنار هم باشه نقطه سیاه.

جمهوری اسلامی باید یک نقطه روشن در برابر داشته باشه که حالا بتونه جماعت رو به میدان بکشونه.

بعد از اینکه ما به این مرحله رسیدیم و این تحولات رو درون مردم دیدیم که حالا میخواد به نوعی جلوه سیاسی داشته باشه و حالا اون قدرت سیاسی رو از بین ببره، حالا ما از طریق و از اون دریچه مسیر مسالمت آمیز و حرکت مدنی قرار هست که بهش برسیم.

حالا این بازوان رو میشناسیم.

اعتراضات و تظاهرات میلیونی رو میشناسیم.

تحصن رو میشناسیم.

نافرمانی مدنی و اعتصابات رو میشناسیم.

اما تمام این ها، این بازوان باید به صورت هدفمند و برنامه ریزی شده ازشون استفاده بشه.

اگر ما در باب نافرمانی مدنی صحبت میکنیم باید از این نافرمانی مدنی استفاده بکنیم.

یک بخشی برای اینکه آگاهی بدیم، بیداری به وجود بیاریم، تبلیغ بکنیم، نیروی خودمون رو بیشتر به رخ بکشیم.

احساس غرور در ما زنده بشه و فراوان بتونیم به جمهوری اسلامی و اون حکومت ظالم هم ضربه بزنیم.

وقتی داریم در باب اعتصاب صحبت میکنیم باید کفه ترازوی ما روی ضربه زدن و فلج کردن جمهوری اسلامی معطوف بشه.

حالا ما باید فقط و فقط این اعتصابات رو به سمت و سویی ببریم که ارگان های دولتی وارد این اعتصاب بشن.

حالا ما باید با استفاده از گروه هایی که تشکیل دادیم، احزابی که به وجود آوردیم و تشکل هایی که قدرتمند کردیم، این نیروی بسیج گری رو داشته باشیم که این اعتصابات جنبه سراسری بگیره.

حالا از هر تریبونی باید استفاده بکنیم برای این اعتصاباتی که هدفمند باشه.

هدف مشخصش از بین بردن بازوان قدرتمند جمهوری اسلامی در زمینه اقتصادی باشه.

حالا لطمه رو ما اونجا بهش می زنیم.

یعنی همون طوری که از نافرمانی مدنی باید بیشتر برای قدرت گیری و نشون دادن قدرتمون استفاده بکنیم، به همون اندازه باید بیشتر از اعتصابات برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی استفاده بکنیم.

با تحریم ها می تونیم وارد این وادی بشیم که جمهوری اسلامی رو بیشتر و بیشتر فلج بکنیم و قدرت خودمون رو بیشتر به نمایش بزاریم.

احساس امید رو در خودمون بیشتر زنده بکنیم.

با تحصن های میلیونی می تونیم به خواسته های مشخص مون که حتی کوتاه مدت هم باشد برسیم برای آزادی فلان زندانی مشخص.

ما نیاز به یک تحصن چند صد هزار نفری داریم.

حالا این خواسته کوتاه مدت مشخص با وجود یک تحصن کنندگانی که حالا تعدادشان به یک تعداد قابل قبولی میرسد، جمهوری اسلامی هیچ کاری ندارد به جز عقب نشینی و این به معنای این نیست که شما عدول کردید از سرنگونی، بلکه جمهوری اسلامی با قبول خواست شما قبول کرده که قدرت دست کم تر را دارد.

امید را در شما بیشتر و بیشتر زنده خواهد کرد.

شما بیشتر به مرحله پیروزی نزدیک خواهید شد.

پس باید این تحصن ها چه هدف کوتاه مدت و چه هدف بلند مدت داشته باشد.

یعنی در نهایت ما میتوانیم با یک تحصن میلیونی جمهوری اسلامی را از بین ببریم.

همان طور که شاهدش بودیم در سراسر جهان همانطوری که توی مصر مردم با تحصن کردن تا چه اندازه توانستند این حکومت را از بین ببرند و قدرتش را لگدمال بکنند، وقتی در باب تظاهرات صحبت می‌کنیم.

این تظاهرات باید هدفمند باشد.

باید از یک نقطه به یک نقطه دیگر ختم شود.

شما باید این نقطه را داشته باشید.

محل محور باشید که نیروهای سرکوبگر نتوانند شما را با آن مقابله کنند و نتوانند همه را به نوعی سرکوب کنند.

اما در عین حال باید به یک نقطه مشخصی ما را ختم کند که یک تبدیل به یک حرکت قدرتمند در برابر جمهوری اسلامی بشود، بتواند ضربه بزند.

یعنی شما در نهایت به دنبال این هستید که این حکومت را ساقط کنید.

پس باید از برنامه هایی استفاده کنید که این قدرت خودتان را نشان بدهید.

قدرت را در اختیار خود بگیرید.

حالا قرار است که این محله های مختلف در نهایت ختم شود به یک مکان مشخص در یک زمان مشخص.

حالا هر کسی که به خیابان می آید.

حالا هر کسی که در محله خودش یک جماعتی را به وجود می آورد داره میره تا برسه به اون نقطه مشخص.

این رودخانه ها به هم بپیوندند و یک اقیانوس عظیمی رو به وجود بیارن که حالا قدرت اجرایی خواهند داشت.

حالا می تونن با یک تحصن بعد از اون تظاهرات حالا خواستار یک خواسته ی مشخصی بشن.

حالا مدام به تعدادشون اضافه بشه.

حالا بیشتر و بیشتر تبلیغ بکنن از وجودیت خودشون.

حالا بیشتر فریادشان رو برسونن.

تمام آرزوهایی که دنبال میکنن به واسطه همین رفتارها محقق خواهد شد و در نهایت به پیروزی هم خواهیم رسید.

پس ما این بازوان رو باید بشناسیم و باید ازشون به صورت هدفمند استفاده بکنیم و براشون برنامه ریزی بکنیم.

اما همه اینها مستلزم این هست که اون ایمان جمعی شکل بگیره و تحول درون مردم اتفاق بیفته تا این ساختار سیاسی رو هم از بین ببرن.

باز هم میشه ساعت ها در باب این موضوعات صحبت کرد.

شاید در آتی هم بازهم دربارشون صحبت بکنیم و در نهایت به این مرحله برسیم که حالا بخواهیم در باب مصادیق هم بیشتر و بیشتر و نمونه ها هم بیشتر صحبت بکنیم.

اما تا همین جا به نظرم این بازوان قدرتمند حرکت مدنی رو شناختیم اما شناخت کافی هم برای ما کافی نخواهد بود.

ما باید هر چقدر می‌توانیم به سمت هدفمند شدن این حرکات به پیش برویم تا در نهایت به پیروزی نهایی برسیم.

باید برنامه داشته باشیم برای رسیدن به این پیروزی.

در این استفاده از این بازوان قدرتمند باید برنامه ریزی های مشخصی را مدام مطرح کنیم.

قسمت بیستم : ایرانیان خارج از کشور

 

خوب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب یک نیرویی به اسم نیرو های ایرانی های خارج از کشور صحبت بکنیم.

با توجه به اینکه ایران یک شرایط خاصی داره در امروز جهان قاعدتا مثال هایی هست شبیه بهشت.

اما با توجه به این موضوع که ما یک شرایط خاصی داریم و یک جمعیتی با یک تعداد بی شماری هم در خارج از کشور داریم.

تقریبا نزدیک به 80 درصد از ساکنین ایران خارج از ایران هستند.

یعنی بیشتر از هشت میلیون نفر.

اعلام شده که ایرانی ما خارج از کشور داریم و این یک نیروی بالقوه ای است که میشه ازش به شدت استفاده کرد.

در پیروز شدن در انقلاب یعنی حتی آن تعدادی که مشخص ما می شناسیم برای پیروز شدن در یک انقلاب به عنوان سه و نیم تا ده درصد.

حتی اگر ما بخواهیم آن ده درصد را هم ملاک قرار دهیم، چیزی نزدیک به آن.

ما نیرو خارج از کشور داریم که می توانند این انقلاب را با حضور خودشان در خیابان های ایران به عنوان مثال به پیروزی برسانند.

پس این یک جمعیت قابل تاملی هست و حالا باید بیشتر در باب این ها هم صحبت بکنیم که دو بخش دارد.

تقریبا این برنامه مشخص است که یک بخش آن کارهاییست که آنها می توانند بکنند و یک بخش کارهایی که نباید بکنند یعنی کارهایی که با انجام دادن آنها به این انقلاب و رسیدن به این انقلاب کمک می‌کنند و یک بخشی هم کارهایی که با انجام ندادنش به نوعی کمک می کنند به رسیدن به پیروزی و ما سعی می کنیم در باب هر دو بخش هم صحبت بکنیم.

در ابتدا می رویم سراغ آن بخشی که می توانند کمک بکنند.

با انجام دادن یک سری از کارها می توانند به این حرکت و این پیروزی کمک بکنند.

یکی از بزرگترین کمک هایی که می توانند بکنند اطلاع رسانی هست.

همان گامی که ما درباره اش صحبت کردیم در باب بیداری یعنی آگاهی رساندن به دیگران.

یک دریچه ابتدائی است برای رسیدن به انقلاب و دگرگونی.

درباره اش در قسمت های مختلف هم صحبت کردیم.

ما برای رسیدن به یک انقلاب مشخص نیاز داریم که این تحول و دگرگونی بین مردم اتفاق بیفتد.

برای اینکه این به نوعی این کار را به سرانجام برسانیم و این تحول را شکل دهیم.

نیاز داریم که در باب دردها و در عین حال از درمان ها بگوییم.

یعنی قرار است که از نقاط سفید و سیاه در کنار هم بگوییم نقطه سیاه را تقریبا بیشتر انسان های ایرانی حد اقل در باب جمهوری اسلامی می دانند.

این نقطه سیاه تصویر شده بارها درباره اش صحبت شده اما مهم موضوع اینجاست که ما در باب آن درمان و آن نقطه روشن و آن روشنایی در برابر آن ایمان صحبت کنیم.

از آینده ای که قرار است تصویر شود، از آن فردایی که قرار است شکل دهیم و با ساختن این آرزوها، این هدف جمعی و این ایمان در بین همه به آن نقطه مشخص برسیم.

پس ما برای ایرانی های خارج از کشور که خب تریبون بهتری دارند، دور هستند از این شرایط سرکوب وحشتناک و حالا می توانند راحت تر صحبت بکنند.

یکی از بزرگترین وظایفی که بر در دوششان هست این آگاهی رسانی است.

حالا این آگاهی رسانی میتونه دو وجه داشته باشه.

خب یک بخشیش که همه شاهدش هستیم اون بخشی است که میتونن اطلاع رسانی بکنن در سراسر جهان در باب جنایاتی که جمهوری اسلامی داره میکنه، سرکوب هایی که میکنه، رفتارهای وحشیانه ای که میکنه انجام میده، احکام اعدامی که داره صادر میکنه به بدترین شکل و خشونت آمیز ترین شکل ممکن داره معترضان و انقلابیون رو از بین میبره.

خب اینکه یک بخشی از این آگاهی رسانی میتونه لقب بگیره که مواجه هستیم باهاش که دارن به درستی هم انجام میدن.

اینکه این صدا هر چقدر واضح تر و مشخص تر در جهان شنیده بشه کمک میکنه به این حقیقت.

پس این یکی از اون بخش هایی است که میتونن انجام بدن.

اما این برمیگرده به حالا.

این اطلاع رسانی و این آگاهی رسانی.

باید اون جنبه دومی هم داشته باشه.

یعنی هر چقدر بیشتر در باب نکات روشن و نقاط آینده نگرانه این موضوع هم صحبت کنیم.

ما بیشتر شاهد بیداری جمعی و عمومی در ایران هستیم.

همان طور که به کرات در بابش صحبت کردیم و گفتیم که ما نیاز به یک ایمان جمعی داریم، نیاز به تحول های درونی داریم.

پس آن نیروهایی که خارج از کشور هستند که تعدادشان هم بیشمار هست و در عین حال تریبون در اختیار دارند و آزادی نسبی بیانی هم در اختیارشان هست و قاعدتا خیلی کمتر مورد آزار قرار خواهند گرفت و احتمال کمتری دارد تا اینکه سرکوب بشوند و جمهوری اسلامی بخواهد صدایشان را خفه کند، وظیفه دارند که این آگاهی رسانی را شکل بدهند، این بیداری را به وجود بیاورند اما با گفتن درد و درمان یعنی قرار نیست که تمام گفته ها باز معطوف به این بشود که از سیاهی های جمهوری اسلامی صحبت بکنیم.

همان اتفاقی که در طول این سالیان دراز هم افتاده.

قوه محرکه ای که قرار هست ما را به سوی فردا در حرکت به پیش ببرد، امید در ما بسازد.

آن آینده روشن مشخص است.

هیچ وقت نمی‌تواند با نگاه کردن به جمهوری اسلامی و بدی ها و زشتی هایش و این تاریکی که در برابر ما هست، ما به سمت آینده میل داشته باشیم، حرکت بکنیم.

قاعدتا در همان گذشته ی دردناک خودمان دوباره مدفون خواهیم شد.

پس وقتی ما در باب این آگاهی رسانی صحبت می کنیم، بیشتر در بعد نشان دادن درمان ها، نشان دادن نقاط روشن آن نور در برابر داریم صحبت می کنیم که مردم به آن سمت و سو کشیده شوند.

اطلاع رسانی که منجر به بیداری عمومی بشود، مردم را بیدار کند و تحت یک ایمان جمعی به میدان بیاورد.

پس ما یکی از وظایف مهمی که برای ایرانی های خارج از کشور می توانیم در نظر بگیریم همین بخشی بود که درباره اش صحبت کردم و آن آگاهی رسانی بود.

آگاهی رسانی که گفتیم دو بخش هم دارد که فرای آن بیداری عمومی باید جنبه ی این را داشته باشد که این مظالم جمهوری اسلامی و اسلامی شکنجه ها را به صورت عمومی در اختیار دیگر کشورها، مقامات کشورها و عناوینی از این دست هم بگذارد.

اصلا اطلاع رسانی را بابش را فراهم کند که داخل ایران هم حتی کسانی که از این مطلع نیستند باخبر شوند.

همین اخباری که باهاش روبه رو هستیم.

اما فرای این یکی از قوای دیگه ای که در اختیار این نیروی خارج نشین هست کمک رسانی هست.

کمک مالی به مفهوم مشخص اینکه حالا باید صندوق هایی وجود داشته باشه که بتونه کمک مالی به مردم داخل ایران برسونه.

کمک های مالی که در راستای به عنوان مثال اعتصابات سراسری باشه.

ما اگر انتظار داشته باشیم که حالا یک نیرویی وارد میدان بشه از ارکان دولتی و در این اعتصابات به مردم بپیوندد و حالا چرخه اقتصادی این حکومت ظالم رو به زیر پا بذاره و کم قدرت بکنه.

حالا این نیاز داره که تامین مالی بشه با توجه به شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این سال ها ساخته است، همه می دانیم که تا چه اندازه مردم محتاج مسائل اقتصادی خودشان هستند.

تا چه اندازه این احتیاج باعث می شود که آن ها وارد این وادی نشوند.

اما این نیروهایی که خارج از کشور هستند که با توجه به حتی قیمت ارز و دلار هم می توانیم به این نتیجه ساده برسیم که تا چه اندازه پولی که آن ها به دست می آورند در برابر پول ایران با ارزش تر است و این کمک ها می تواند تا چه اندازه هم مثمر فایده باشد و تا چه اندازه می توانند با مبلغ کمی وارد این چرخه ی کمک کردن بشوند.

حتی یک بخش کوچکی از آن خواسته هایشان را می توانند فدا کنند نه اینکه کلیت زندگی شان را فدا کنند.

اما این هم مثل بقیه موضوعات نیازمند یک برنامه ریزی درست است.

این برنامه ریزی ها هم موضوعات عجیبی نیست.

کسانی که پایگاه دارند، جایگاه دارند، می توانند استفاده کنند، می توانند یک بستری را فراهم کنند برای اینکه این کمک ها اولا به بوجود بیاد.

دوما هم هدفمند برسه در اختیار مردمی که هستند و وارد این اعتصابات شدند و یا کمک مالی افرادی میخوان که حالا عزیزشون در زندان هست وارد این چرخه مبارزه و انقلاب شده اما نیاز به کمک مالی خانواده اش داره چرا که مثلا نون آور اون خانواده بوده و حالا در زندان هست و اینها همه نیاز به کمک مالی دارند.

کسانی که جزو اون خانواده های زندانیان سیاسی هستند، خانواده های معترضینی که امروز در زندان هستند، کسانی که وارد این چرخه اعتصاب میشن، کسانی که زندگی خودشون رو در این مسیر انقلابی و در خیابان ها هزینه کردند.

حالا هر کسی در هر جایگاهی که هست به نوعی خودش رو فدا کرده، زندگی عادی و معمول خودش رو فدا کرده و حالا نیاز به این کمک مالی داره.

پس ما میبینیم که نیاز به کمک مالی به شدت در ایران و در فضای انقلابی هر کشوری موجود است.

حالا ما یک نیروی بالقوه ای داریم که خارج از کشور زندگی می کند و ارزش پولی که به دست می آورد به مراتب از مردم داخل ایران بیشتر است.

پس حالا حاضر نیست که این جماعت کار بکنند برای اینکه مردم داخل ایران وارد این اتفاق بشوند.

حتی حاضر است یک بخش کوچکی از خواسته های خودشان را به تعویق بیندازند تا به نوعی به این چرخه کمک بکنند.

پس باید ما وارد این مرحله بشویم که حالا این نیروهای خارجی از این پتانسیل محکم خودشان استفاده بکنند به نفع مردم ایران.

صندوق هایی ساخته شود برای حمایت از خانواده هایی که اعتصاب کرده اند و به سر کار نمی روند و حقوق نمی گیرند.

خانواده هایی که معترضینی در زندان دارند، خانواده ای که معترضین در خیابان ها کشته شده، کسانی که به نوعی وارد این چرخه تغییر شده اند حالا از نظر مالی حداقل در شرایط خوبی باشند، این احتیاجات شان برطرف بشود.

حالا بتوانند با خیال راحت با فراغ بال وارد این چرخه تغییر و این انقلاب بشن.

پس این یکی از اون عواملی است که به شدت کمک میکنه. کمک مالی.

کمک مالی هدفمند.

یک بهانه مشخص این هست که ما چه جوری میتونیم اون رو برسونیم.

کار خیلی پیچیده و عجیبی نیست.

قاعدتا راه های بیشمار داره.

میشه براش اتاق های فکری تشکیل داد.

میشه از کسانی که به نوعی ارتباط دارند استفاده کرد و هزار راه حل رو براش به وجود آورد.

پس فقط اون عزم که نیاز هست که اتفاق بیفته.

پس این کمک مالی میتونه بزرگترین کمک باشه.

و اما در نهایت کمک بعدی که ما میتونیم به عنوان کمک مردم خارج از کشور بهش اتکا بکنیم و دربارش صحبت بکنیم این هستش که اینها هم وارد این میدان انقلاب بشن.

یعنی حالا ما باید به مرحله ای برسیم که حالا این نیروهایی که خارج از کشور هستن بیان و برگردن به ایران در همون میدان ایران در خیابان تظاهرات بکنند.

همتای تمام مردم داخل ایران.

شما وقتی دارید در باب یک نیروی هشت میلیونی صحبت میکنید، نیرویی که خودش به خودی خود حتی بدون حضور مردم ایران می تواند انقلاب را به ثمر برساند.

یعنی ما داریم در باب یک عدد و رقمی صحبت می کنیم که آن عدد و رقم مشخص است برای انقلاب کلی در یک کشور با توجه به تعداد.

یعنی ما یک عدد سه و نیم تا پنج درصدی را بیشتر با آن مواجه هستیم.

در تحقیقات که انجام شده در باب پیروزی انقلابی ها.

خب حالا اون عدد رو ما داریم بیشتر از اون عدد رو هم داریم در خارج از کشور.

پس این هم یکی از اون اتفاقات مهم هست که باید اتفاق بیفته.

یعنی شما باید در نهایت یک تصویری رو ببینید که حالا این جماعت بی شماری که در خارج از کشور هستند این نیروی بالقوه خودشون رو به فعل رسوندند.

حالا در خیابان های ایران حاضر هستند که از جان خودشون بگذرند.

اگر این اتفاق قراره است بیفتد باید توسط تمام اشخاصی که در این جامعه هستند اتفاق بیفتد.

پس ما داریم یک تصویر مشخصی می‌دهیم که کسانی که خارج از کشور هستند می‌توانند از این سه طریق به مردم ایران کمک کنند وارد این چرخه انقلابی بشوند.

به نوعی خودشان را بخشی از این نیروی انقلابی بدانند.

یک بخشی از آن آگاهی رسانی است.

آن بیداری عمومی است که باید به دو بخش تقسیم شود.

یا باید در راستای این باشد که آگاهی بده به مردم، به دیگران.

صدای آن کسانی که در زندان هستند، در شرایط بد هستند، در برابر جهانیان باشد.

و یکی دیگر اینکه این بیداری عمومی را در داخل ایران شکل بدهد.

حالا در باب دردها و درمان ها بیشتر صحبت بکند، بیشتر در باب نقاط روشن صحبت بکند و به نوعی حرکتی بکند.

در راستای اینکه این ایمان جمعی شکل بگیرد، بیشتر به پیش برود و امید و آرزو را بیشتر در دل مردم پدید بیاورد.

فرای آن ما باید به کمک های مالی آن ها هم چشم داشته باشیم که حالا این جماعت با آن پولی که می گیرد، با آن مابه تفاوتی که بین ارزشی که او در اختیار می گیرد با پول ایران می تواند با یک بخش کوچکی از درآمد خودش کمک بزرگی به مردم بکند.

حالا به کسانی که وارد اعتصابات شده اند، کسانی که خانواده هایشان را از دست داده اند.

حالا این کمک مالی می تواند یک موتور محرکه ای برای به ویژه شروع شدن و قدرتمند تر شدن اعتصابات باشد.

شما در نظر بگیرید اگر صندوق هایی وجود داشته باشد که توسط ایرانی های خارج از کشور به وجود بیاید، هدفمند به مردمی که داخل ایران هستند حقوقشان را بدهد که به سر کار نروند.

تا چه اندازه می تواند این اعتصابات سراسری بشود؟

تا چه اندازه می تواند قدرتمند بشود؟

حالا آن ها یک پشتوانه ای دارند که به واسطه شرایط بد اقتصادی نیست که وارد این وادی نشوند.

حالا یک تضمینی را می گیرند که می توانند احتیاجات ابتدایی خودشان و خانواده شان را برطرف کنند.

فکر می کنید چه تعدادی از مردمی که امروز وارد این اعتصابات نمی شوند به واسطه مشکلات بزرگ اقتصادی که به واسطه یک تصویر نامشخصی است که هنوز نسبت به آینده ندارند، هنوز نمی دانند که دقیقا چه اتفاقی خواهد افتاد؟

آیا با اعتصاب آنها تعداد بیشتری وارد این چرخه خواهند شد؟

آیا سرانجام این حرکات این جنبش به پیروزی خواهد رسید یا اینکه در نهایت فقط قرار است که آنها دچار یک بدبختی توامان بشوند؟

اما وقتی این مشکلات مالی و این فکر به این مشکلاتی که وجود دارد، کسی که به اجاره خانه شب خودش محتاج است، به غذایی که می خورد باید پولی در اختیار داشته باشد تا خودش و خانواده اش را سیر بکنه، چجوری می تونه وارد این اعتصابات بشود؟

حالا ما یک نیروی بیشماری داریم که می توانند به راحتی به این ها کمک بکند و باید در این راستا هم حرکت بکنند و گام بردارند.

اما در نهایت قرار است که این نیروی خارج از کشور تبدیل به همان نیروی داخلی بشود.

در نهایت قرار است که آنها هم به میدان ایران برسند و قرار است که تظاهرات را اینجا بکنند.

قرار است که پیروزی در نهایت در همین خاک اتفاق بیفتد.

پس ما نیرو و این نیروی بالقوه خودمان را نیاز داریم که به فعل بدل بکنیم و آنها را هم در این میادین ببینیم.

حالا هر کسی با هر توجه به هر نوع نگرشی که دارد، ما گفتیم در باب این استراتژی های انقلابی صحبت کردیم.

خیلی کارها هست که میتونن اونجا انجام بدن.

اگر گروهی وجود داره، حزبی وجود داره که تنها راه و روش رو برای پیروزی جنگ مسلحانه میدونه.

حالا یک بستر محکمی رو برای خودش داره که میتونه این هدف خودش رو به پیش ببره.

حالا میتونه نیروهایی رو آموزش بده و در نهایت به میدان بیاره.

یا اینکه اگر به حرکت مسالمت آمیز باور دارند به یک حرکت مدنی و انقلاب مدنی اعتقاد دارند.

حالا باید در نهایت به اون مرحله ای برسن که خودشون هم در میادین ایران حضور داشته باشند چرا که ما به همه این نیروها نیاز داریم.

گفتیم این نیرو در حدی زیاد و بزرگ هست که خودش به تنهایی هم میتونه حکومت جمهوری اسلامی رو ساقط کنه.

حالا تصور کنید که تا چه تعدادی.

وجود این ها تا چه اندازه میتونه مثمر ثمر باشه؟

تا چه اندازه میتونه قوای بیشتری به ما بده؟

چگونه میتونه این نیرو ها رو دو برابر و یا چند برابر بکنه؟

و حالا این ها هم هر کدوم بخشی از همین بدنه اجتماعی هستن و باید در این تغییرات هم نقشی داشته باشن.

و در نهایت یک حرکت نمادین از کسی که حالا شناخته تر شده هست تا چه اندازه میتونه کمک بکنه؟

در دنیای برهوتی که ساخته شده توسط جمهوری اسلامی در طول این سالیان که ما با فقدان احزاب رو به رو هستیم، با فقدان باور و ایمان روبه رو هستیم.

حالا چه کسانی هستن که خارج از کشور تریبون های بزرگی رو هم در اختیار دارن که با حضور خودشون می تونن یه تعداد بی شماری رو هم به میدان. بیارن.

اگر تصمیم بگیرن که از خارج از کشور به ایران برگردن.

شاید یک تعداد بی شماری از افراد شناخته شده و یا شناخته نشده.

هم همراهی با اون ها بکنن.

حالا اون پتانسیل داخل ایران تا چه اندازه می تونه مشتریانی رو هم به. میدان بکشونه؟

و این هم یکی از اون ارکانی است که در نهایت باید به این معنا.

هم نزدیک بشیم و به این معنا هم برسیم.

و این راهی است که ما رو به پیروزی نهایی خواهد رسوند.

پس راه های کمک رو ما می شناسیم و همین سه راه هست و در نهایت هم باید به همین گزینه سوم برسیم که اون نیرو رو در خیابان های ایران می بینیم و اون ها هم بخشی از این بدنه برای تغییر بشن و این تنها رویه ای است که ما رو به اون پیروزی خواهد رسوند.

اما یک سری از کارها هم هست که نباید انجام بشه.

توسط این گروه هایی که خارج از کشور هستن که لطمه می زنن به حرکت مردمی و انقلابی که شکل گرفته.

خب قاعدتا همونطور که ما داخل ایران روبه رو هستیم با یک جماعتی که به عنوان قشر خاکستری میشناسیم که به میدان نمیان و باید هدفمون رو روی بیداری این جماعت بذاریم که اون نقش کلیدی رو دارن و به نوعی اکثریت هم در اختیار اون ها هست.

حالا در خارج از کشور هم قضیه به همین شکل هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک بخشی که حاضر نیستن وارد این میدان بشن.

همتای مردمی که داخل ایران هست و خب قاعدتا اون کسایی که در خارج از کشور هستند باید سعی به بیداری اون ها داشته باشن.

اما روش این بیدار کردن اون ها نباید توامان با اون خشم و خشونت و به نوعی بازدارنده باشه و بیشتر اون ها رو دور بکنه از این مسیر.

یعنی شما بعضی اوقات مواجه میشید با صحنه هایی که حالا به جای اینکه قرار باشه جذب بکنه بیشتر دفع میکنه.

یعنی جماعت رو بیشتر دور میکنه از اون صحنه.

حالا من توی یک قسمت مشخصی که در آینده هم توی این قسمت های آتی ویژه برنامه ی ویژه‌برنامه انقلاب ایران دارم در باب این موضوع صحبت می‌کنم.

ما وقتی مواجه هستیم با این قشر خاکستری، این قشر خاکستری با توجه به شنیدن دشنام و بد و بیراه هیچ وقت وارد این وادی نخواهد شد.

شما وقتی در بازه های رسیدن به این تغییر را ببندید کسی هم واردش نخواهد شد.

هر چه قدر که این دریچه ها باز تر باشد شما مواجه می‌شوید با یک سیل بیشتری از این جماعت که به این سمت و سو می آیند.

هر چه قدر استقبال از آنها گرم تر و بهتر باشد شما بیشتر مواجه می‌شوید.

شاید یک جماعتی بخواهند مدام در باب این صحبت بکنند که اصلا ما نیاز به این جماعت نداریم.

خب این دیگه باز دور شدن بیشتر و بیشتر از واقعیت است.

این به نوعی شمشیر برداشتن و در برابر واقعیت ایستادن است و فقط در همان دوران بطالت و توهمات زیستن است.

ما قاعدتا نیاز به تک تک انسان ها داریم.

برای تغییر و دگرگونی آن ها داریم.

قرار هست که اونها هم دگرگون بشن تا خودشون وارد این وادی برای تغییر بشوند.

پس ما نیاز داریم به این موضوع مشخص که آنها هم در کنار ما باشند و باید در همین راستا حرکت کنیم.

اما با موضوعاتی که شناخته شده هست یعنی با باز کردن دریچه ها برای وارد شدن.

نه با دشنام دادن، نه با دور کردن، نه با رفتارهایی که آنها را بیشتر و بیشتر از ما دور کند.

یکی از مشکلات بزرگی که باید خارج نشینان باهاش روبه رو بشن و به نوعی ازش دوری بکنند این خودبزرگ بینی های وحشتناکی است که دارد شکل می گیرد.

اینکه شما مدام در حال باد کردن خودتان باشید و مدام یک بادی به غبغب بیندازید و هی خودتان را بزرگ و بزرگتر کنید، این لطمه ای است که قاعدتا به آن حرکت خواهد زد.

اینکه شما باید با واقعیات روبه رو باشید و قرار نباشد که مدام خودتان را در یک دنیای خیالی تصور کنید و هی خودتان را بزرگ و بزرگتر کنید.

در پی اتفاقی که در داخل ایران در حال جریان نیست نباشید.

یعنی درون دل را به آن توهمات نسپارید.

واقعیتی که در برابر شما نقش می‌بندد را به رسمیت بشناسید نه چیزی که توقع از واقعیت دارید.

واقعیت در برابر وجود دارد.

شما مواجه هستید با مثلا به عنوان مثال آن جمعیتی که هیچ وقت نمی‌تواند باورمند به یک نظام پادشاهی باشد.

ایران و ایرانی این مرحله را پشت سر گذاشت.

یعنی شما با هر منطقی به این موضوع نگاه بکنید می‌توانید به همین معنای مشخص برسید که ایران و ایرانی این مرحله را پشت سر گذاشته و دیگر نمی‌تواند دوباره برگردد به همان مرحله ای که ازش گذشته به خاطرش انقلاب کرده.

شما مدام با.

زیر پا گذاشتن این مردم، این رفتاری که انجام داده اند و تحقیر آن ها در آن اتفاق مشخص و این توهم خودبزرگ بینی نمی تواند این حقیقت و این واقعیت در برابر را کتمان کند.

این واقعیتی است که در برابر دیدگان شما نقش می بندد و باید از این خودبزرگ بینی ها دور شد.

چیزی که در جریان هست رو باز نشر داد.

همون موضوعاتی رو که میشه دید رو دربارش صحبت کرد، نه چیزی فراتر از اون.

و بعد شما مواجه میشید با این نظریاتی که مدام داره گفته میشه در راستای اینکه بیشتر و بیشتر تقابل رو ما ببینیم و این چه نیازی هست که شما هی مدام برچسب های مختلفی رو بزنید به حرکاتی که داره اتفاق میفته؟

یعنی شما مواجه میشید حالا با جماعتی که مدام داره برچسب هایی رو میزنه که دقیقا نقطه ای است که شما وقتی با مردم داخل ایران روبه رو میشید همچین برچسب‌هایی بهش اذعان ندارن.

اینکه شما بخواید مدام درگیر این نامگذاری ها و برچسب زدن ها باشید برای فردایی است که یک اتفاقی به ثمر بنشینه.

پیروزی رخ بده و بعد شما بخواهید در پی این برچسب زدن ها و سر و کله زدن پیرامون این اتفاق رخ داده باشید.

امروزی که هنوز این اتفاق به یک مرحله نهایی و یک پیروزی نهایی نرسیده.

نیازی هم نیست که ما بیشتر در باب این مسائل وقت صرف بکنیم و صحبت بکنیم در صورتی که میدونیم باعث تفرقه خواهد شد.

اینکه مدام شما بخواید یک حرکتی رو بسط بدید به مثلا یک قشر خاص یا یک جنسیت خاصی، یک دهه خاصی از مردم وقتی میبینید باعث تفرقه خواهد شد، وقتی میبینید که ارزش دیگران رو زیر سوال خواهد برد و شاید به اونها لطمه بزنه، این تکیه بر این چه سودی خواهد داشت؟

حالا شما میتونید بعد از پیروز شدن مدام بر همین معانی هم تکیه کنید ولی امروزه که نیاز به بیداری همه اقشار و همه انسان ها هست.

شما هر حرکتی که به نوعی دور کنه ما رو از این معنا رو باید کنار بزاریم.

پس ما باید در باب این مسئله هم صحبت بکنیم که یک سری از کارها نباید انجام بشه.

این خودبزرگ بینی، این برچسب زدن ها، این نظریه های بی محتوا رو هی مدام دادن.

اینکه قرار هست اگر سکوتی شکسته بشه، اگر جمعیتی اضافه بشه با خشم و خشونت اضافه نخواهد شد، با بستن دریچه ها اضافه نخواهد شد.

این دریچه باید باز باشه یک آغوش بازی رو در برابر خودشون ببینن که به این بدنه اضافه بشن.

اینکه شما با دادن یک سری نظریات و یک سری برچسب ها یک جماعتی رو دور از این واقعیت و این حرکت میکنید به ضرر اون جنبش تموم میشه.

پس ما باید رفتارهایی که میکنیم در زمینه همون آگاهی رسانی در راستای قدرتمند تر شدن اون حرکت باشه.

ما باید از اون دنیایی که به عنوان دنیای خیال انگیز و وهم انگیز است.

دور شویم مدام به آن واقعیت بیشتر و بیشتر نزدیک شویم.

در باب مسائل مختلف وقتی داریم صحبت می کنیم، تحلیل می کنیم.

قرار است که در باب واقعیات صحبت کنیم.

اینکه قرار باشد یک جماعتی مدام بیایند یک سری حرف های تکراری را هی مدام اذعان بکنند، یک سری حرف را شبیه به طوطی هی تکرار بکنند، راه به جایی نخواهد برد.

شما باید تجزیه و تحلیل بر پایه واقعیت را در برابرتان داشته باشید.

وقتی یک اتفاقی به ضرر جنبش است باید در بابش موضع داشته باشید، صحبت بکنید و با صدای بلند بگویید نه اینکه مردم و عامه مردم این را نمی پسندند هم موضوع مهم ما نیست.

ما باید آن موضوع را مطرح بکنیم و نقدمان را داشته باشیم.

همین دریچه ی نقد هست که این حرکات را به وجود می آورد.

این نگاه پرسشگر و نقادانه است که در نهایت ما را به تغییر می رساند و باید در بزرگداشت همین نگاه پیش برویم.

اینکه ما بخواهیم از دنیای واقعی دور بشیم و مدام خودمون رو درگیر توهمات و خیالات خودمون بکنیم هیچ کمکی به حال اون حرکت مردمی نخواهد داشت.

اینکه ما بخواهیم در اون توهمات خودمون سر خم بکنیم و مدام در پی مجیز گفتن باشیم و با آویزان شدن به اون نگاه عمومی برای امتیاز گرفتن، برای خود بزرگ کردن و در همین راستا حرکت کنیم بدون اینکه در باب مشکلات بگیم، اشتباهات بگیم داریم لطمه میزنیم به اون حرکت.

خیلی اوقات امید واهی دادن بدتر و بیشتر لطمه میزنه تا ناامیدی.

شما قرار نیست که امید واهی بدید.

قرار نیست که با دروغ گفتن سعی کنید قدرت رو بیشتر کنید.

قرار هست نقاط ضعف خودتون رو بشناسید.

قرار هست که در باب اون نقاط ضعف صحبت کنید تا به یک نقطه مثبت برسید.

اگر حرکتی بد هست باید درباره اش موضع داشته باشید، درباره اش صحبت بکنید و میگم ما باید بیشتر و بیشتر از این دنیای هپروتی و خیال انگیز دور شویم.

به واقعیت نگاه کنیم.

واقعیت تنها راه چاره ماست.

شناخت این واقعیت نگاه به این واقعیت ما را به آن نهایت و پیروزی هم خواهد رساند.

شما مواجه می شوید با تفاوت و تمایزی که بین شعارهای مردم داخل ایران و خارج از ایران است.

به این منظور که شما وقتی مواجه می شوید با صحبت هایی که تا این حد به دور از خشونت هست، آرزوهایی که تا این اندازه زیبا و قابل ستودن هست.

این آن نقطه ای است که ما را باید به آن همرایی و در کنار هم بودن برساند.

شما نگاه بکنید به آن حرکتی که در توئیتر راه افتاده بود با عنوان برای ماها وقتی این ها را می خواندید حالا مواجه می شدید با مردمی که داخل کشور هستند و چه آرزوهای زیبا و روشنی برای آینده دارند.

دقیقا آن آرزوهایی که قدرت بسیج گری دارد.

دقیقا آن آرزوهایی که می تواند ما را رو در کنار هم قرار بده و یک ایمان جمعی بسازه.

این تجمیع این آرزوهای مشخص هست که می تونه اون ایمان رو بسازه.

و شما مواجه بودید با این نگاه ها.

حالا شعارهایی که گاها داده میشه تا چه اندازه ای قابل ستایش هست؟

تا چه اندازه مطرح کننده آرزوهای بزرگ هست؟

اما وقتی می رسیم به اون بخشی که حالا در خارج از کشور هستند، حالا یک بخش مشخصی مواجه میشیم با این ترویج انتقام و خشونت مدام در پی این کینه ورزی ها هستند.

حالا اگر ده جمله میگن نه جمله اش در راستای انتقام گرفتن هست، خط و نشون کشیدن هست.

حالا حتی بدون هیچ قدرتی که در اختیار هم دارند.

سوار شدن بر موج مسالمت آمیز مردم برای مصادره به مطلوب در راستای جنگ های مسلحانه هست که اصلا هیچ ربطی هم به واقعیت نداره.

در صورتی که حتی دارید باهاش مواجه میشید که می تونه تا چه اندازه ای لطمه بزنه.

به عنوان مثال شما از یک شعار واحدی صحبت می کنی که شعار مردمی هست.

حالا این رو منتسب به یک گروه خاصی میکنی که میدونید داخل ایران عضویت در این گروه شاید مترادف با اعدام باشه.

اینها همون توهمات هست.

بیشترش از نادانی میاد.

برخی از احساسات و تشنج به نوعی احساسات میاد از این هیجان افسارگسیخته نشات میگیره.

حالا شما وقتی با آرزوهای داخل ایران روبرو میشید اون آرزوهایی است که قابلیت و پتانسیل تبدیل شدن به یک ایمان جمعی داره.

اما آرزوهایی که دارید از دهان به نوعی کسانی که خارج از کشور هستند و یا تریبون ها رو بیشتر در اختیار دارند.

آرزوی بر پایه انتقام گرفتن بر پایه کینه ورزی.

اینکه شما بخواهید مدام فریاد بزنید که ما خواستار ساختن فردایی همتای.

معمر قذافی هستیم برای خامنه ای چه قدرت بسیجی گری خواهد داشت؟

یعنی ما توقع داریم که یک جماعتی فقط و فقط به واسطه انتقام گرفتن از خامنه ای به خیابان بیایند.

قرار است فردایی را بسازند که توش انتقام گیری و انتقام و انقلاب خشم میداندار باشد.

آیا قدرت بسیجی گری آرزوی مشخص بیشتره یا از بین بردن و نابود کردن، انتقام گرفتن و کینه ورزی؟

و شما شاهد این صحنه ها هستید؟

آیا تصویر گری یک جماعت چندهزار نفری با دادن یک شعار مدنی در نهایت شعور در کنار هم بیان آرزویی همگانی؟

قدرت جذب بیشتر دارد، انقلابیون را قدرتمند تر می کند یا یک تصویری از یک خشونت که میتواند از همان نیرو و آن بدنه انقلابی هم کم کند و به سمت و سوی بی طرفی بیشتر بکشونه.

قشر خاکستری رو میتونه بیشتر هم در لاک خودش فرو ببره.

پس ما در عین حال که از نیروهای خارجی باید توقعی به نوعی از ایرانی های خارج از کشور باید توقع یکسری رفتارها داشته باشیم، باید توقع یکسری کارها هم داشته باشیم و یکسری حرف ها هم داشته باشیم که نزنند ولی نباید ما مواجه بشویم با ترویج و انتشار این تصاویر خشونت بار که لطمه مستقیم را به جنبش می زند.

قاعدتا تصاویر سرکوب گرایانه ای که جمهوری اسلامی دارد نشان می دهد هم ترس و ارعاب را بیشتر می کند.

همان طوری که نباید این تصاویر منتشر بشود، همان طور هم نباید تصاویری که مردم حالا دارند مقابله به مثل می کنند که کاملا قابل فهم هست اما بریده شده دارد به شما نمایش داده می شود.

یک بخشی اش را که دقیقا دوست دارند در اختیارتان هست.

بخشی که جمهوری اسلامی دوست دارد بیشتر منتشر بشود که نیروهای خودش را جری تر بکند و نیروهای خودش بدانند که چه فردای بدی در انتظار آنها است.

ما در انتظار کم شدن از بدنه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نمی‌توانیم بنشینیم و در عین حال منتشر کننده تصاویر کتک خوردن و زخمی شدن و کشته شدن آنها باشیم.

آنها وقتی می بینند که هنوز قدرت در اختیار نیروی مقابل نیست، با ما این کار را می کنند و با خودشان فکر می کنند که چه فردایی در انتظار ما خواهد بود.

چه رفتارهایی با ما خواهد شد و می دانیم که لطمه می زند به آن حرکت و به آن جنبش.

پس چرا باید آن را منتشر کنیم؟

همان طوری که صحنه های دهشت انگیز اعترافات اجباری را نباید پخش کرد که روحیه و ترس در دل مردم به نوعی روحیه تضعیف و ترس در دل مردم به وجود بیاید.

همان طور هم نباید صحنه های خشونت بار مردم را پخش کنیم چرا که ضربه می زند، قشر خاکستری را بیشتر به درون می برد.

قشر انقلابی که با تمام وجود مخالف جمهوری اسلامی و در عین حال مخالف خشونت هستند هم حاضر نیستند وارد این جریان بشوند.

پس در کنار این که یک سری کارها را باید انجام دهند، یک سری کارها هم نباید انجام داده شود.

از این دنیای هپروت و خیالی باید بیدار شد.

به جهان واقعی نگاه کرد، جهان واقعیت را مد نظر قرار داد.

چه جوری میشه تصور کرد که جماعتی در ایران امروز از جان خودشان بگذرند برای اینکه یک سر دیگری را در تاج ببینند، این سر را از تاج بردارند و یک سر دیگر را در تاج بکنند؟

آیا واقعا ما به اون مرحله نرسیدیم که بتونیم با یک فهم مشخص و روشن به این معنا برسیم که مردم از این مرحله گذر کردن، از مرحله بت سازی و خدا سازی باید گذر بکنند و گذر کردند و واقعیت در برابر ما هم نوید همین موضوع مشخص رو به ما میده.

حالا قرار هست که اینها قشر خاکستری رو بیدار کنند اما با اعمالی که انجام میدن با دشنام دادن و فحش دادن اینها رو بیشتر و بیشتر دور میکنن و با قبول نکردنشان به جمع خودشان با بستن آغوش ها و هو کردن و مسخره کردن بیشتر و بیشتر آنها را دور می کند.

یا ما واقعیات را می شناسیم و در راستای رسیدن به پیروزی گام بر می داریم یا قرار است که مدام در حال همان زندگی در توهمات خودمان باشیم؟

اگر قرار است که ما واقعیات را بشناسیم، در راستای رسیدن به آن برنامه ریزی داشته باشیم، باید به درستی موضوعات را زیر نظر بگیریم و بدانیم که با چه روشی می توانیم این بیداری را بوجود بیاوریم، این همبستگی را بوجود بیاوریم و مهم ترین موضوع هم در ابتدای امر شناخت درست این موضوعات است و در نهایت هم باز هم باید تکرار کرد و دانست که بزرگترین کمکی که این نیروی بالقوه در خارج از کشور می توانند بکنند این است که اطلاع رسانی بکنند.

اما این اطلاع رسانی قرار نیست که بر پایه ترویج تصویر خشونت باری باشد که از بدنه ی به قولی انقلابی کم میکنه.

قشر خاکستری رو بیشتر به ترس و درون خودش فرو میبره.

قرار است در کنار دردها مدام درمان ها بیان بشه.

قرار هست امید ها ساخته بشه.

قرار هست اهداف بیان بشه.

قرار است درد و درمان در کنار هم باشه و در نهایت اون نقطه سپید محوریت رو بدست بگیره.

قرار هست که بیداری عمومی از این طریق شکل بگیره.

قرار هست تریبونی باشه برای صدای مردم.

صدای مردمی که در ایران هستند و صداشون شنیده نمیشه.

رنج اون ها بیان میشه در جاهایی که باید بیان بشه.

اما در عین حال باید کمک های مالی محوریت اصلی قرار بگیره.

باید صندوق هایی دریچه هایی مسیر های دالان هایی شکل بگیره که این کمک ها بتونه به دست گروه هایی که اعتصاب میکنند برسه.

گروه هایی که در خیابان هستند، کسانی که کشته شدند، خانواده اینها، خانواده زندانیان بتونن بهره مند بشن دیگه دغدغه مالی نداشته باشن.

هر کسی بتونه وارد این چرخه بشه و این بستر هم فراهم هست و باید درش تلاش های فعالانه ای انجام بشه.

کسانی که تریبون دارن، کسانی که موقعیت دارن، قاعدتا تمام این ها میتونن هزاران دالان رو به وجود بیارن.

هم دالانی که بتونه این کمک ها سرازیر بشه و هم دالانی که بتونه این کمک ها به دست مردم هم برسه.

هر کس باید یه همچین رفتاری رو شروع کنه و در نهایت وقتی ما داریم در باب این مردم صحبت میکنیم، مردمی که خارج از کشور هستند در نهایت همه اونها هم ایرانی هستند و حالا تعدادشون نزدیک به هشت میلیون هست.

نزدیک به ده درصد از مردم ایران بیشتر از هشت میلیون نزدیک به ده درصد از مردم ایران که قدرت انقلاب رو دارن یعنی همون نیرو خودش به تنهایی میتونه در ایران انقلاب بکنه.

پس باید ما شاهد برگشت اونها به ایران باشیم.

در نهایت باید ما مواجه بشیم با این صحنه.

حالا کسانی که یک تریبونی دارن و یک چهره ای هستن با برگشتشون به ایران چند نفر رو میتونن همراه خودشون بکنن؟

چند نفر از خارج از کشور رو میتونن همراه خودشون بکنن و در نهایت چند نفر داخل ایران حاضر هستند که به این حرکت بپیوندند و بیشتر و بیشتر به لایه های اعتراضی و حقیقی برای رسیدن به انقلاب اضافه بشن.

پس در نهایت قرار هست که اون نیرویی که خارج از کشور هست هم به بدنه این انقلاب تبدیل بشه و اون اون مرحله ای هست که ما دیگه به اون پیروزی نهایی هم خواهیم رسید.

پس ما باید حرکاتمون رو در همین راستا انجام بدیم.

هم بخش هایی که کارهایی که میتونن بکنن و هم کارهایی که نمیتونن بکنن رو مشخص بکنیم و حالا هر کسی که در خارج از کشور هست در همین زمینه ها فعالیت بکنه.

در نهایت هم همه نگاه مشخصی داشته باشیم که باید در ایران کار نهایی انجام بشه و ما هم باید تبدیل به یکی از همون ارگان ها برای نیروی داخلی بشیم.

باید خودمون رو یک مهره ای در نظر بگیریم که در نهایت قرار هست در همون زمین بازی بکنیم.

شاید امروز میتونیم به آگاهی رسانی در خارج بیشتر و بیشتر این صدا رو برسونیم.

بیشتر اون بیداری عمومی اون هدف رو مشخص کنیم.

اما عینا با همون تعاریفی که داره داده میشه.

یعنی درد و درمان در کنار هم تا عمر هست.

در باب گفتن از سیاهی ها و ظلمت جمهوری اسلامی کمکی نخواهد کرد.

یه مثالی هم یک بار دیگه درباره اش زدم گفتم ما اگر در یک غار تاریکی گیر کنیم مدام تصویر گری این ظلمت و تاریکی ما را به جایی نخواهد رساند.

اما اولین کورسوی امیدی که در برابر چشم های ما شکل بگیره درون غار ما رو به فعالیت و کنش وا می داره.

پس قاعدتا ما باید این نقاط روشن رو مشخص کنیم، هدف و آینده و امید رو تصویر کنیم و ایمان جمعی رو بسازیم.

وقتی از آگاهی رسانی صحبت میکنیم این بخش هست نه مدام همون ذکر مصیبت و بعد این آگاهی سازی ای که قرار هست انجام بشه.

این گفته ها نباید ما رو به اون وادی ببره که ما در دنیای توهمی که خودمون زندگی میکنیم نباید لطمه بزنه به این حرکت ما با ترویج خشونت، با ترویج خشونت، بدون هیچ برنامه یعنی حتی اون کسایی که داعیه دار این اتفاق هم هستند و دارند مدام بر طبل جنگ مسلحانه و انتقام و خشونت صحبت می کنند حتی یک حرکت عملی در این راستا نمی کنند.

شما یک پایگاه و جایگاه دارید می تونید همچین رفتاری رو بکنید.

می تونید همون کارهایی که دیگرانی که در جنگ های مسلحانه شرکت کردند رو انجام بدید.

حالا شما یک موقعیتی دارید می تونید یک پولی رو فراهم کنید تا یک جماعتی آماده بشن، فعالیت بکنند، آموزش ببینند، ادواتی رو در اختیار داشته باشن تا این حرکت رو بکنن.

نه این که مدام حرکت مسالمت آمیز مسالمت آمیز مردمی رو مصادره به مطلوب برای خود بکنید.

برای این که به نوعی مروج این خشونت و کینه و انتقام باشید.

چیزی که قشر خاکستری و آحاد مردم رو به سکوت و سکون وا می داره.

پس باید تمام این موضوعات رو مد نظر قرار داد تا در این وادی حرکت کرد.

در باب این نیروی بالقوه ای که در خارج از کشور هم وجود داره میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما نکته نهایی و مهم و اصلی این هست که در نهایت باید این قوه و این نیرو تبدیل به نیروی داخلی و نیروی تغییر دهنده بشه.

در نهایت ما باید نگاه نهایی مون فقط به همین نکته باشه که در نهایت این نیروها هم قرار هست که نقش همون نیروی داخلی رو بازی کنن و هر چقدر این حرکت هدفمندانه تر بشه در نهایت ما رو به پیروزی میرسونه و ما باید چشم آخرین و نهایی مون فقط به همین نکته باشه که حالا این جماعت باید برگردن.

یعنی شما یک تصور مشخصی رو داشته باشید به این تعدادی که اگر قرار باشه به ایران برگرده.

من حتی در این راستا میخواستم در باب همین موضوع صحبت بکنم که شما تصور بکنید که حالا این نیروهایی که وجود دارند اگر همه و همه بخواهند به ایران برگردند تا چه اندازه میتونن قدرتمند باشن؟

گفتم درباره اش صحبت کردم.

گفتم تمام تحقیقات دارای یک عددی بین سه و نیم تا پنج درصد رو نشون میده.

شما در نهایت میتونید 50 درصد رو بگیرید.

حالا شما مواجه با یک جمعیت هشت میلیون نفری هستید که تقریبا نزدیک به ده درصد مردم ایران را تشکیل دادند.

همین نیرو خودش به تنهایی می‌تواند انقلاب را در ایران پیروز کند.

پس این نیروی بالقوه باید در نهایت به فعل در بیاید و آن فعل هم در نهایت در داخل ایران شکل می‌گیرد.

حالا هر کس در هر پایگاهی که هست می‌تواند یک تعدادی را با خودش همراه کند و در نهایت به ایران برسد.

خواسته‌ای که مدام دارد مطرح می‌شود از سوی این جماعتی که خارج از کشور باشند.

در راستای اینکه ما این خواسته را از این حکومت داریم یا نداریم، در نهایت باید به این خواسته مشخص برگردد که حالا هواپیماهایی در اختیار آنها برای بازگشت به ایران باشد.

همه آنها به نوعی ایرانی هستند و باید در آن خاک هم حضور داشته باشند و اگر قرار باشد ما به پیروزی برسیم با همین نیروهای در کنار هم قرار است که به پیروزی برسیم.

پس نهایتا در نهایت تمام این اتفاقات ما را باید به همان مرحله ای برساند که حالا این نیروی خارج از کشور به داخل ایران برسد.

اما پیش تر از این اتفاق می توانند یک سری کار ها را رقم بزنند و بیشتر هم باید حواس و توجه روی این موضوع باشه که کارهایی که نباید انجام بشه وقتی لطمه میزنه.

انتشار تصاویر خشونت بار.

وقتی ما داریم این واقعیت رو به چشم می بینیم که بعد از انتشار این تصاویر از تعداد تظاهرات کم میشه چرا که خیلی از اون بخش انقلابی هم دیگه حاضر نیستند این کار رو بکنند.

وقتی شما مواجه میشید با اینکه اگر قرار باشه یک گفتمان پر کینه و انتقام میداندار بشه، حتی خیلی از نیروهای انقلابی هم که از همون ابتدای موجودیتشان در برابر اون حکومت ایستادگی کردند هم قرار هست از این بدن جدا بشن.

قشر خاکستری بیشتر به لاک خودش فرو بره.

شما به عنوان کسی که قرار هست آگاهی بدید و در یک ساحل امنی نشستید نباید این تصاویر رو تکرار کنید که لطمه مستقیم میزنه.

اگر هدف و ایده و آرمان شما توامان با کینه و انتقام است.

در راستای خشونت است.

باید برای آن یک فعالیت عملی بکنید نه اینکه این حرکت مدنی را تبدیل و مبدل به یک حرکت خشونت بار بکنید.

شما اگر به یک همچین طریقتی اعتقاد دارید، باید برای ساختنش فعالیت بکنید.

باید نیروهایی را تربیت بکنید.

ادواتی را بسازید که در باره اش هم به کرات صحبت کردیم.

یعنی نمی شود دقیقا در این وسط بازی کرد که هیچ معنایی را دنبال نکرد و تمام اتفاقات افتاده را مصادره به مطلوب کرد.

هر روز خط و نشان کشید و هی مدام بیشتر باعث خاموشی شد.

یک تصویری که مدام دارد داده می شود در باب اینکه شما بخواهید این را بکشید و بخورید.

در آینده ما باید به قتل و مرگ و کشتن این فرمانده و آن فرمانده برسیم.

آرزویی که تصویر بشود در نهایت آرزوی کشتن و به قتل رساندن و انتقام گرفتن از مثلا رهبر جمهوری اسلامی باشد.

هیچوقت قدرت بسیج گری نخواهد داشت.

این انتقام و کینه نمیتونه راه بر باشه و حتی اگر در شرایطی هم در نهایت ما به آن انقلاب خشم هم برسیم، فردای مشخص و روشنی را برایمان نخواهد ساخت.

پس ما باید بدانیم که دقیقا داریم چه رفتاری را پیش میبریم و در نهایت هم گفتم که باید به آن نقطه ای برسیم که این نیروهای بالقوه در نهایت به ایران برگردند و در ایران بتوانند فعالیت بکنند که میشود در باب این خیلی صحبت کرد.

برنامه داد در باب آن کمک ها، در باب اطلاع رسانی هم بیشتر و بیشتر صحبت کردم و به نظرم نتیجه کلی و برآیند کلی را به دست دادیم توی این قسمت مشخص.

 

قسمت بیست و یکم : قبول دیگران

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این انقلاب و مفهوم انقلاب به نوعی صحبت بکنیم که حالا قرار هست که چگونه تغییر به وجود بیاره و ما چگونه با انسان هایی که تغییر کردند کنار بیاییم و قبول بکنیم اون ها رو.

فارغ از اون چجوری میتونیم یک جمعی رو تشکیل بدیم که همدیگه رو قبول داشته باشیم و قبول کنیم و در کنار هم به اون هدف غایی و نهایی خودمون برسیم.

در این ابتدای برنامه بهتر است که باز هم یک تعریف مشخصی نسبت به انقلاب داشته باشیم.

چون اصولا این درک درست از این انقلاب است که ما را به آن سمت و سوی درست و حقیقی می‌رساند.

ما یک تعریف مشخصی نسبت به انقلاب داریم.

انقلاب را به معنای دگرگونی می‌شناسیم.

قرار هست که در یک جامعه‌ای ارزش های گذشته مبدل به ضد ارزش بشود، ارزش های تازه ای ساخته بشه.

حالا مردم اون نگاه گذشته رو نداشته باشن، اون فرهنگ سابق رو دنباله‌روی نکنند.

روزی که به این مرحله برسیم، آن انقلاب شکل گرفته یعنی یک ایمان جمعی تازه ای شکل گرفته که ارزش های سابق را ضد ارزش می داند و حالا ارزش های تازه ای را رقم زده.

حالا هر چقدر همپوشانی مردم با این ارزش های تازه بیشتر باشه بیشتر جنبه عمومی پیدا میکنه.

ما شاهد تغییر و انقلاب فرهنگی هستیم و در کنار اون شاهد انقلاب هنری هستیم.

انقلاب اجتماعی هستیم و در نهایت هم به اون انقلاب سیاسی میرسیم که ساختار و نظام رو تغییر بدیم.

در همه جای دنیا هم با همین مفهوم روبه رو شدیم.

یعنی در تمام انقلاب ها ما شاهد در نقطه اول شاهد این تغییر ارزش ها بودیم.

یعنی اگر در دوران فرانسه پیش از اینکه انقلابشون به پیروزی برسه ما مواجه می شدیم با اینکه این تغییر نگاه شکل گرفته بود، ارزش ها تغییر کرده بود، صحبت از کرامت انسانی می شد، صحبت از حقوق بشر می شد، از برابری می شد، از آزادی می شد و حالا این مبدل شده بود به فرهنگ عامه.

حالا مردم با این تغییرات خو گرفته بودن و نزدیک شده بودن این ارزش های تازه رو ساخته بودن.

تمامی ارزش هایی که گذشتگان براشون مطرح می کردند کردن در باب بزرگی در برابر برتری طلبی.

حالا اینها رو به کنار می ذاشتن، اینها رو ضد ارزش خطاب می کردن.

و حالا با توجه به این ارزش تازه ای که تصویر کرده بودند، فرهنگ رو هم دگرگون می کردن، نوع زیست جمعی شون رو تغییر می دادن و بعد اون انقلاب فرهنگی درشون شکل می گرفت.

حالا حکومت وقتی که قدرت رو در اختیار یک فرد قرار داده بود، کرامت انسانی رو زیر پا می گذاشت، حقوق بشر رو زیر پا می گذاشت.

حالا محکوم به نابودی بود چرا که نمی تونست خواسته های جمعی اونها رو بر طرف کنه.

پس ما وقتی مواجه می شیم با یک چیزی به اسم انقلاب در نقطه ابتدایی باید این انقلاب رو در وجود مردم ببینیم.

ارزش های تغییر یافته رو در دل مردم ببینیم.

یعنی به معنای مشخص.

امروز وقتی ما داریم در باب ایران صحبت می کنیم، حالا ارزش های بی شماری ست که جمهوری اسلامی در طول این 40 سال و پیش تر از اون اسلام در قالب غالب کلی توی این 2500 سال با مردم مطرح کرد که اینها تبدیل به ارزش شدند.

حالا مردم سعی می کنند خودشان را نزدیک به این ارزش ها بکنند.

هر چیزی که در برابرشان هست را ضد ارزش می دانند.

این به نوعی زیست جمعی ما را ساخته.

این نوع نگاه فرهنگی ما را تصویر کرده.

با عناوین مختلفش هم رو به رو هستیم.

یعنی وقتی شما وارد خانواده ها می شوید می بینید که حالا در دل این خانواده ها حتی کسانی هستند که معترض هستند، انقلابی هستند، در پی تغییر هستند اما در کنارشان حالا پدری دارند، مادری دارند، برادری دارند که هنوز به آن ارزش های سابق پایبند هستند و ما داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم که این انقلاب، این دگرگونی باید برسد، وارد آحاد مردم بشود، تمام مردم را درگیر با خودش بکند و در نهایت ارزش های تازه جمعی را پدید بیاورد.

مثال و نمونه ای که می شود درباره اش زد مثلا ما با یک ارزشی رو به رو هستیم به عنوان اینکه انسان خودش رو اشرف مخلوقات میدونه.

انسان برای خودش یک جان ارزشمند تری نسبت به بقیه جانداران قائل است.

این ارزش عامه ای است که در تقریبا سراسر جهان حکمفرماست.

در ایران ما هم به مراتب بیشتر و بدتر.

وقتی شما مواجه میشید با این ارزش ساخته شده که حالا انسان اشرف مخلوقات هست، بزرگتر از دیگران هست، جان او محترم هست.

بقیه جان ها آمدند تا به او خدمت بکنند.

این یک ارزش جمعی و یک فرهنگ اجتماعی است که ساخته شده در ایران.

حالا شما مواجه میشید با عید قربان که شروع به کشتار حیوانات میکنند به وحشیانه ترین شکل ممکن.

و یا در زندگی روزمره مواجه میشید با انسان هایی که به دنبال حتی کودکان حیوانی هستند برای خوردن. برای دریدن. برای کشتن.

و این تبدیل به یک ارزش جمعی شده.

کسی هم نسبت بهش نه اعتراضی داره نه صحبتی داره.

و طریقت زندگی انسان ها رو ساخته.

حالا وقتی ما میخواهیم با این موضوع مقابله بکنیم، کنیم.

آنجایی که این تبدیل به یک ضد ارزش شود.

این قتل و جنایت و این کشتار تبدیل به یک ضد ارزش شود و در کنار آن ما یک ارزش تازه ای را پدید آورده باشیم که برابری جان ها باشد.

حالا وقتی این انقلاب درون مردم شکل بگیرد، کم کم گسترش پیدا می کند و همگانی می شود و هر چه قدر همگانی تر شود یک ارزش واحدی را می سازد.

حالا ضد ارزش ها را مشخص می کند.

حالا کسی که بخواهد گام بردارد در این ضد ارزش ها مقبولیت نخواهد داشت.

رانده خواهد شد.

حالا این را بیاورید در مقیاس و مثال های مختلفی که در شرایط امروز ایران هم وجود دارد.

در باب زن وقتی ما مواجه می شویم با این شعار زیبای زن، زندگی آزادی حالا یک مفهوم مشخصی را دارد مطرح می کند برابری حقوق زنان.

اینکه شما زن را همتای دیگر انسان ها و یا جان ها بپندارید.

اینکه به او هم ارزش و اعتبار درستی بدهید.

حالا در سپهر سیاسی قواعد و قوانین باید همتا و همسو برای برابر کردن این دو جنسیت در جامعه باشد.

حالا این باید مبدل به یک ارزش واحد بین همه مردم بشود.

یعنی تمام اتفاقاتی که بر خلاف این موضوع هست و کرامت زنان رو داره زیر سئوال می بره تبدیل به ضد ارزش جمعی انسان ها بشه.

یعنی اگر ما خشونت خانگی داریم، اگر متلک جنسی داریم، اگر هر عنوانی، هر عنوانی که در برابر این برابری زن ها هست حقوق اون ها رو پایمال می کنه، این ها باید ضد ارزش بشه.

یعنی شما مواجه بشید.

حالا با یک تصویری که مردم به صورت جمعی در برابر این نگاه ها ایستادگی می کنند، اگر متلک جنسی می شنوند حالا همه واکنش نشون میدن، اون آدم رانده میشه چرا که داره یک کار ضد ارزشی انجام میده.

نمونه های ضد ارزشی که امروز در جامعه ما وجود داره هم زیاد هست.

روزی که ما به این نقطه برسیم ارزش های تازه رو تصویر کنیم ضد ارزش ها مشخص باشه حالا شاهد اون انقلاب جمعی خواهیم بود.

اون انقلابی که در نهایت قرار هست ما رو به یک انقلاب سیاسی هم برسونه.

پس نقطه ی ابتدایی و مهم این تغییر فردی هست.

یعنی شما باید در این راستا ابتدائا روبرو بشید با این تغییر فردی.

حالا انسانی که تا دیروز باور داشت که به عنوان یک مرد بالاتر و با ارزش تر از زنان هست، این انقلاب، این تحول درونش اتفاق بیفته که خودش رو همتا و برابر با دیگر زنان بدونه یا در ایمان ما خودش رو همتا و برابر با دیگر جان ها بدونه.

پس نقطه ی اول این هست که این تغییر در وجود اون شخص اتفاق بیوفته.

حالا این شخص بعد از این تغییر خودش هم می تونه منتشر کننده ی این باور تازه باشه و این ارزش تازه باشه.

هر چه قدر این بیشتر عمومی بشه و عمومیت پیدا بکنه تبدیل به یک ارزش بشه.

ما مواجه می شیم با این انقلاب نهایی پیروز شدن در آن انقلاب نهایی.

منظور و مفهوم در این قسمت مشخصی نیست که حالا ما برسیم به آن پیروزی سیاسی.

در این قسمت نمی خواهیم در باب این صحبت بکنیم.

می خواهیم در باب این مسئله صحبت کنیم که باید در نقطه ابتدا ما این را بفهمیم که ما نیاز به تغییر فردی داریم.

تغییر فردی که در نهایت ما را به آن جمع می رساند.

یعنی این را باید مشخص برای خودمان داشته باشیم.

شما حتی اگر به واسطه کودتا به واسطه حمله نظامی خارجی موفق بشوید، ساختار سیاسی را تغییر بدهید اما این انقلاب فرهنگی و درونی در بین مردم شکل نگرفته باشد، به آن جایی که می خواهید نمی رسید.

یعنی شما مواجه می شوید.

نمونه هایش هم زیاد هست که در کشورهای اطراف خودمان هم اتفاق می افتد.

یعنی اگر به واسطه یک قدرت خارجی در افغانستان آمریکا می آید حمله می کند، حالا قوانین را تغییر می دهد.

اما این تغییر و این انقلاب فرهنگی و مردمی اتفاق نیفتاده است.

حالا اگر شما آزادانه ترین قوانین رو برابری خواهانه ترین قوانین رو هم اونجا حکمفرما بکنید، اون مردم با این قوانین همسویی ندارن، پسش میزنن حتی جواب عکس میگیره.

حتی گروه های تندرو میداندار میشن که بتونن حالا صحبت های خودشون رو بکنن.

حالا چون اون فرهنگ اون ارزشهای گذشته رو مدام داره تکرار میکنه، اونها هستن که سوار بر این موج میشن.

از احساسات استفاده میکنن.

پس در اون نگاه نهایی و درست به این موضوع ما به این نتیجه میرسیم که باید این انقلاب در فرد شکل بگیره که جنبه ی اجتماعی هم پیدا بکنه.

اینها ما رو به یک نقطه مشخص میرسونه که ما باید به فرد نگاه بکنیم و تغییر اون فرد نگاه بکنیم.

حالا در باب خود اون انقلاب هم من بارها صحبت کردم اما به خاطر اینکه این برداشت سوء نشه از این موضوعی که ما داریم مطرح میکنیم، در نهایت هم این رو یک تکرار جزئی میکنم.

اینکه ما گفتیم پس اگر این تغییرها به صورت فردی اتفاق می‌افتد، در نهایت ما را به یک ساخت ارزش‌های تازه ضد ارزش خواندن موضوعات مختلف می‌رساند.

این‌ها در کنار هم یک ایمان واحدی را می‌سازد.

حالا مردم درونشان انقلابی شکل گرفته، این انقلاب شکل گرفته درونی نهایتا می‌رسد به ساختار سیاسی چرا که آن ساختار سیاسی قدرت و صلاحیت را برای اداره آن جامعه ندارد.

حالا مردم ارزش‌های تازه‌ای را تعریف کردن، تصویر کردن، ایمان تازه‌ای را ساختند که قوانین نمی‌تواند هم‌پوشانی بکند با این ارزش‌های تازه ساخته شده.

حالا جماعتی که به برابری زن و مرد باور دارند، حکومت سیاسی که دارد، این قوانین با قوانین خودش این برابری را نقض می‌کند، توانایی و صلاحیت اداره این مردم را ندارد.

حالا در شکل سیاسی خودش هم بروز می‌کند و به راحتی میتونه.

حالا این نگاه جمعی باعث پیروزی در اون انقلاب هم بشه.

پس در نهایت تمام اینها ما رو به اون تغییر فردی میرسونه.

حالا وقتی با توجه به این موضوع که ما قبول بکنیم که این تغییر قرار هست به صورت فردی اتفاق بیفته.

حالا سوال مهم اینجاست این تغییر قرار هست روی چه کسی اتفاق بیفته؟

خب ما فارغ از اینکه امروز در صحنه ایران مثلا مواجه با این تظاهرات میشیم، با این شجاعت و دلاوری میشیم.

خیلی از این انسان ها از قبل از پیش تر این تغییرات رو داشتن.

این باورها رو داشتن.

این برابری رو بین زن و مرد قبول داشتن.

قرار نیست ما این تغییر رو در بین اونها عملی بکنیم.

یعنی شما قرار نیست که کسی که باورمند به یک طریقت هست باور داره و ارزش هایی رو مطرح میکنه.

به عنوان مثال به برابری انسان ها و یا جان ها باورمند است شما تغییری در او نمی خواهید به وجود بیاورید.

شما قرار است کسانی که با این نظریه مخالف هستند یا بی تفاوت نسبت به آن هستند را وارد این وادی تغییر کنید.

یعنی این نقطه ای است که ما حالا باید برسیم بهش.

یعنی باید در ابتدا قبول بکنیم که قرار هست این تغییرات این انقلاب در فرد اتفاق بیفتد و حالا اگر قرار است در فرد اتفاق بیفتد در قبال کسانی قرار هست این تغییر اتفاق بیفتد که یا نسبت به این موضوع بی تفاوت هستند یا مخالفش هستند.

یعنی شما در نظر بگیرید که یک نویسنده وقتی شروع به نوشتن یک کتاب می کند از خودم هم مثال می زنم.

حالا من شروع می کنم به نوشتن یک کتاب مشخصی.

ارزش های عامه مردم ایران و یا مردم جهان زیر سئوال می برم.

یک ارزش واحدی را در یک کتاب مشخص شروع می کنم به اینکه آن ارزش را ضد ارزش تلقی بکنم.

نسبت به آن نقدها می کنم، صحبت ها می کنم در قالب داستان در هر قالبی که هست در قالب یک مقاله نقدهایم را مطرح می کنم و در نهایت ارزش تازه خودم را تصویر می کنم.

حالا آیا قرار هست که این نوشته من در بین کسانی که باورمند به این نگاه من هستند خوانده بشود و تشویق بشود؟

خب چه ارزشی دارد آن نوشته ای که من می دانم؟

یک جماعتی هستند که باورمند به این تفکرات هستند.

قاعدتا من صدای آنها خواهم بود.

اما هدف اصلی از نوشتن این کتاب این هست که شما روی آن قشر خاکستری که بی تفاوت هست و یا آن قشری که در برابر شما هست بتوانید تغییرات را بوجود بیاورید.

اصولا این تغییر پس قرار هست که بین این دو قشر اتفاق بیفتد.

وگرنه اینکه شما بخواهید در یک جمعی که همه باورمند به این موضوع هستند حالا این صحبت ها را بکنید خب قاعدتا تغییری ایجاد نخواهد شد.

فقط موضوع این هست که شما یک همپیمانی تازه ای را با هم می بندید.

شما دوباره به عهد خودتان پایبند می شوید.

شما یک نمونه دیگر از این عهد را دارید بیان می کنید.

من در جمع کسانی که باورمند به حقوق حیوانات هستند به برابری جان ها اعتقاد دارند.

حالا اگر بخواهم یک اثری بنویسم، یک سخنرانی ای بکنم، یک صحبتی بکنم پیرامون این موضوع که این یک عهد و پیمان هست.

اما اگر هدف اصلی قاعدتا باید این باشد که تغییر به وجود بیاورید، حالا قرار است که این تغییر را پس در بین کسانی که بی تفاوت هستند یا کسانی که بر علیه شما هستند ایجاد بکنیم.

پس با توجه به این موضوع ما باید این شناخت درست را داشته باشیم و حالا چه ابزاری قرار است که در اختیار ما باشد برای این تغییر؟

پس ما حالا می دانیم که این انقلاب کلی قرار هست بر پایه تغییرات فردی اتفاق بیفتد و ارزش های تازه ساخته بشود.

با توجه به شناختی که نسبت به این موضوع داریم و این موضوع که می دانیم فردیت خیلی اهمیت دارد، در این انقلاب نهایی و پیروزی در این انقلاب نهایی، حالا قرار هست که ما این تغییر را در بین کسانی که بی تفاوت هستند و یا در برابر ما هستند اتخاذ بکنیم.

حالا یه سری لازمه ها داره دیگه.

یعنی شما با به عنوان مثال تحقیر طرف مقابل که نمیتونید اون رو وارد این وادی بکنید با توهین کردن بهش نمی تونید او رو به این تغییر فرابخوانید.

قرار هست که شما با استدلال تون با صحبتتون با عقلانیت تون اون رو وارد این مسیر بکنید.

این میشه اون ابزاری که ما نیاز داریم برای این تغییرات.

یعنی شما در نظر بگیرید که اگر کسی هست که بی تفاوت نسبت به این موضوع حالا با دشنام دادن بهش که اون هیچ وقت بیدار نمیشه.

حالا قرار هست که ما از ابزار مختلف و متفاوتی استفاده بکنیم.

گاها با تهییج احساسات او، گاها با منطق و استدلال، گاها با در میان گذاشتن، در نهایت با یک آگاهی رسانی او رو به بیداری برسونه و او رو همراه و همسو بکنیم.

این ارزش تازه رو باهاش بیان بکنیم.

همون صحبتی که بارها هم درباره اش کردیم گفتیم آگاهی رساندن به دو بخش تقسیم میشه بیان درد و در عین حال درمان.

حتی ما باید نقطه قوت مون رو روی بیان درمان ها بذاریم.

یعنی اون دردی که بیان میشه در ارتباط با یکی از ضد درد و.

یکی از ارزش هایی که امروز در ایران وجود داره به واسطه این فرهنگ اسلامی به واسطه وجود جمهوری اسلامی.

حالا این ضد ارزش به عنوان نقطه سیاه مطرح میشه، از معایبش گفته میشه، نقد هاش بیان میشه و در عین حال در کنار اون از اون درمان هم گفته میشه نقطه سپیدی که ما رو خارج میکنه.

حالا این اون ارزش تازه است.

اما تمام این ها قرار هست که بر مبنای گفته بشه که حالا در اون فرد یک تلنگری بزنه باعث بشه که اون تفکر بکنه.

حالا به واسطه این تفکر در خودش تغییری به وجود بیاره.

پس مسلما هدف ما تغییر اقشاری هست که یا نسبت به همه چیز بی تفاوت هستند یا حتی بر علیه ما هستند و این تغییر رو ما نمی تونیم با دشنام دادن، با توهین کردن، با تحقیر کردن به دست بیاریم.

باید از ابزاری که در اختیار داریم استفاده بکنیم، از هنر استفاده بکنیم، از گفت و گو استفاده بکنیم، از هر وسیله ای برای بیان این ارزش های تازه استفاده بکنیم جوری که اون ها رو به سمت خودش بکشونه.

گاها یک نفر با دیدن دردهای بی شماری به این سمت و سو کشیده میشه.

احساساتش جریحه دار میشه.

با دیدن این ارزش ها و برآیند هایی که این ارزش ها داشته، رفتارهایی که انجام دادن.

مثلا به عنوان مثال در باب اعدام ما یک ارزشی داریم امروز به عنوان اعدام کردن.

حالا میخوایم این رو تبدیل به ضد ارزش بکنیم و ارزش تازه ما این باشه که ما نباید کسی رو اعدام بکنیم.

باید دور از خشونت قانون بنویسیم. قانونی که.

بر در برابر خشونت ایستادگی می کند.

قتل نفس را و قتل دیگران را قانونی قلمداد نمی کند.

حالا در این راستای مشخص برخی هستند که با دیدن این درد به صدا میان.

یعنی شما می توانید نقدهای مشخصی را در مقالات، در کتاب ها، در داستان ها، در اشعار، در گفت و گوی عامیانه در سخنرانی مطرح کنید.

این که تا چه اندازه این ها اثر عکس می دهد در حتی بیشتر شدن جرائم.

حالا یک عده ای شاید به این منطق وارد این وادی تغییر بشوند و آن را ضد ارزش بدانند.

شاید یکی به واسطه دیدن این تصاویر دهشتناک، شاید یکی به واسطه فهمیدن این که تا چه اندازه دیدن این رفتارهای خشونت آمیز می تواند تاثیر منفی بگذارد روی کودکان روی مردم عادی.

حالا شاید یک کسی با تصویر از آینده به دور از خشونت وارد این وادی بشود.

پس ما باید از این ابزار مختلف استفاده بکنیم تا اون تغییر رو به وجود بیاریم و نقطه هدفمون هم تغییر در افرادی که بی تفاوت هستند و یا اینکه.

در برابر ما هستند شکل بدیم.

با توجه به قبول این اصول حالا اون دروازه برای ما باز میشه که ما با آغوش باز در برابر تغییر کنندگان باشیم.

اون چیزی که خیلی سخت بعضی اوقات باهاش مواجه میشیم.

یعنی حالا ما داریم مواجه میشیم با یک تصویری که یک عده دارن میسازن که انگار یک جماعتی از ابتدا معصوم بودن و به همه چیز باور مند بودن.

حالا فقط میدان برای اونهاست.

میدان برای کسانی است که از روز نخست مثلا با جمهوری اسلامی مخالف بودن و این میدان هیچ راه کورسوی امیدی نداره که همه بتونن واردش بشن.

خب اگر قرار باشه که ما ملاک رو این در نظر بگیریم که افرادی که از ابتدا بودن من دربارش صحبت کردم و گفتم جمهوری اسلامی با وجودش محکوم به یک انقلاب دیگر بود و آن قطار انقلاب از همان نقطه ابتدایی هم شکل گرفته بود.

اما قرار بر این است که به این قطار تعداد بی شماری هم اضافه شود و هر روز اضافه شوند.

این بدنه ای که انقلابی است در برابر جمهوری اسلامی است، قدرتمند تر بشود.

خب این بدنه را اگر شما بخواهید در نظر بگیرید که فقط افرادی که از همان نقطه ابتدایی در برابر جمهوری اسلامی بودند که خب به این تعداد هیچوقت اضافه نخواهد شد.

پس ما باید یک آغوش باز ای داشته باشیم که افرادی که تغییر میکنند حالا قرار است که از این سنگر به این سنگر بیایند و با آغوش باز در خودمان جای بدهیم.

اصلا نگاه به این موضوع که شما بخواهید موضوعات را در این اندازه قلمداد بکنید که هر کسی از همان نقطه ابتدایی اش باید به این عناوین باورمند باشد، دور از واقعیت است.

واقعیت دارد به ما میگوید که ما در ایرانی زندگی کردیم که بمباران تعالیم همواره بر علیه ما بوده، تعالیمی که مدام برای ما تکرار می کرده، از فرهنگ تسلیم بودن، از فرهنگ بردگی و اسارت، از فرهنگ خدا، از باورهایی که در جای جای زندگی مان به ما هجوم آورده، در مدارس، در دانشگاه ها، توسط خانواده، پدر و مادر، توسط بزرگان، علمای دینی، توسط کسانی که مرتبتی دارند در کشور، در بین دوستانمان، همراهانمان، همکارانمان، در تمام اشکال خود در اجتماع ما این تعالیم مسموم و فاسد و پوسیده را داشتیم می گرفتیم.

پس نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه جماعت همداستان و همراه با ما باشند.

حالا قرار است یک تعالیم تازه ای ساخته بشود که بتواند جذب حداکثری داشته باشد.

حالا قرار است اگر تغییری اتفاق افتاد ما با آغوش باز قبولش بکنیم.

ما این جماعت رو درون خودمون راه بدیم.

ما اصلا اونها رو قرار هست که تغییر بدیم تا جهان بهتری رو بسازیم.

پس قبول این موضوع مشخص اینکه شما باید آغوش باز داشته باشید برای تغییر دیگران در دل همان شناختی است که من از اول دربارش صحبت کردم.

یعنی شما ابتدا مفهوم انقلاب رو به عنوان تغییر فردی قبول می کنید.

حالا قرار هست این تغییر فردی را شکل بدید.

این تغییر فردی در قبال کسانی است که بی تفاوت و یا در برابر ما بودند.

حالا این دومینو ما رو در نهایت به اینجایی میرسونه که شما باید آغوش بازی هم برای این تغییر کنندگان داشته باشید.

حتی باید بزرگداشتی رو در نظر بگیرید برای کسانی که تغییر کردند.

یعنی شما در نظر بگیرید در مفهومی که من بهش اعتقاد دارم برابری جان ها.

اینکه شما به عنوان مثال یک نمونه سادش، یک مصداق مشخصش در زمینه گیاهخواری.

آیا قرار است ما دریچه ها رو ببندیم تا کسی وارد این گیاه خواری نشه.

من به عنوان مثال از زمانی که بچه بودم یه تصویری رو دیدم و گیاه خوار بودم و فقط من هستم که محقق ام نسبت به گیاه خواری یا قرار هست هر کسی در هر جایگاهی که بوده حالا روزی در خودش تغییر رو به وجود بیاره و وارد این وادی بشه و اصولا این حرکت ما برای تغییر برای همین افراد هست دیگه.

حالا چطوری ممکنه که ما این ها رو به آغوش خودمون نگیریم و اون ها رو در این سنگر تازه جای ندهیم؟

گاها روبرو میشیم با رفتار های وحشتناکی که حالا توامان با توهین و تحقیر و حتی درگیری فیزیکی هست با کسانی که مخالف هستن.

و این دقیقا نتیجه عکس میده که حالا هیچ کسی قرار نیست دیگه وارد این وادی بشه.

هر چقدر با خشونت بیشتر با این ها رفتار بشه خب جماعت کمتری حاضر است وارد این وادی بشه و هر چقدر این آغوش باز تر باشه این بزرگداشت بیشتر باشه، تعداد بیشتری هم وارد این وادی تغییر خواهند شد و در نهایت هم با همین تغییرات هست که اون اتفاق بزرگ رخ می‌دهد.

آن انقلاب فرهنگی اتفاق می افتد.

در باب این بزرگداشت و تغییرها هم باید به این اشاره کرد.

شما در نظر بگیرید یک کسی که با بمباران ارزشهایی که بهش تعلیم داده شده روبه رو هست، در تمام زندگی از کودکی مواجه شده.

با این روحیه تسلیم بودن توسط اون خدایی که به عنوان خدای در آسمانها برایش تصویر شده توسط پدر و مادری که مدام براش از این بندگی و اسارت گفته اند، در مدارس اش، در دانشگاهش با دوستاش فرهنگ غالبی که مردم داشتند و حالا مدام در باب این اسارت و بندگی و فرمانبرداری صحبت کردند.

حالا اون آدم به واسطه شنیدن یک موضوع، خواندن یک کتاب، خواندن یک شعر یا هر اتفاق دیگه ای، اصلا شنیدن صحبت های دوستش یا هر اتفاق دیگه حتی دیدن یک صحنه دهشتناک، حالا داره یک تعلیمی رو می بینه که به واسطه اون تعلیم وارد وادی شجاعت میشه و وارد وادی یاغی گری و طغیان میشه.

اینجاست که باید به او این امتیاز رو داد.

اون بزرگراه رو براش در نظر گرفت که در میان این طوفان از تعالیم فرسوده و بیهوده اونقدر روح بیداری داشته که تونسته با یک اتفاق خودش رو به این وادی برسونه.

پس ما باید یک بزرگداشت نسبت به این افراد داشته باشیم تا این راه هموار بشه تا این راه دریچه اش باز بشه برای بیشتر شدن.

برای اینکه ما بتونیم این رودخانه ها رو در نهایت تبدیل به یک اقیانوس وسیع بکنیم.

هرچقدر این دروازه ها بسته تر باشه هر چقدر با رفتارهای احمقانه با اونها رو به رو بشه، توهین بهشون بشه و تحقیر بشن، این دریچه بسته و بسته تر میشه.

هر چقدر شما بخواهید در این وادی تقدس خودتون رو غرق بکنید که اونهایی که از ابتدا وارد این وادی شدند تنها محق هستند ما رو از اون آن اصل و اصالت دورتر و دورتر میکنه.

موضوع مهم و اصلی این تغییر هست.

اینکه در کدام جایگاه و در چه زمانی اتفاق افتاده موضوع مهمی نیست.

مهم اونجاست که این تغییر اتفاق بیفته.

مهم اون جاییست که اون کسی که تا دیروز داشته کار خطایی میکرده حالا وارد یک وادی تازه ای بشه.

حالا در خودش این تغییر رو احساس کنه.

حالا دوباره زندگیش رو از نو بسازه.

اگر قرار باشه این دریچه ها بسته بشه دیگه هیچ کسی قائل به تغییر نیست.

وقتی شما در برابر این افراد با گارد بسته ایستادگی میکنید، توهین بهشون میکنید، تحقیر میکنید حتی اگر قلبا میل به تغییر داشته باشن حاضر نیستن وارد این وادی بشن.

وقتی میبینن در برابرشون مشت و لگد و توهین و تهمت هست وقتی میبینن که قرار هست مدام با رفتارهای گذشتشون مورد بازخواست قرار بگیرن.

اگر ما این نگاه رو نداشته باشیم قاعدتا نزدیکی به آن مفهوم حداکثری شدن هم نخواهیم بود چراکه ما با یک دنیای واقعی روبه رو هستیم دیگه.

شما نمی تونید متذکر این بشید که تمام مردم ایران از همون ابتدا آزاده بودند اما این فرهنگ تسلیم بودن و فرمانبرداری رو داریم می بینیم.

در طول این چهل و سه سال اینها که از کره مریخ نیامده بودن توی ایران زندگی کنن.

همین مردم ایران بودن.

پس شما مواجه هستید و هر کدوم در زمان مشخصی وارد این برهه تغییر شدن، از این تسلیم بودن، از این زنجیرها اسارت و بندگی دست شسته اند و حالا وارد این وادی دوباره و تازه شدن.

پس باید به اونها بها داد.

باید دریچه رو باز گذاشت که هر کسی در هر نقطه ای بتونه وارد بشه.

چون در نهایت ما یک نگاه حداکثری داریم برای اینکه بتونیم این تغییرات رو شکل بدیم.

فارغ از اون ما یک موضوع دیگه ای هم داریم که به شدت بازدارنده است و این دریچه ها رو میبنده.

این که قضاوتی پیشاپیش هست که اگر هر کسی کاری انجام میده حالا ما باید به سمت اون حمله ببریم که این کاری که شما میکنید همداستان با اون نظری که ما داریم نیست.

حالا هر رفتار و هر صحبت او تعبیر میشه که شما چون یک خواسته مشخصی دارید او باید اون خواسته رو انجام بدید.

و این توقع نابجا هست که باز هم این دریچه ها رو بیشتر میبنده.

حالا موضوع مهم باید برای ما به نوعی همراه شدن اونها با این ماجرا باشه.

با این داستان باشه شما باید دریچه ای رو باز بذارید که هر کس در حد توان خودش وارد این مبارزه بشه.

شاید یکی حاضر باشه از جونش بگذره، در برابر گلوله بایسته به زیر شکنجه بره، تا آخر عمرش در اسارت باشه.

اما یک کسی حاضر به این اتفاق نباشه اما حاضر هست که این تغییر رو در خودش به وجود بیاره.

اما باید دریچه باز باشه برای اینکه همه بتونن وارد این وادی بشن.

حالا اگر قرار باشه همه رو ما به گلوله ببندیم، به گلوله اتهامات ببندیم، توهین ها ببندیم و آنها را وارد این چرخه نکنیم یا یک خواسته ی مشخصی داشته باشیم.

از همه خواسته این را داشته باشیم که با تمام وجود در راه آزادی در برابر گلوله بایستند.

این هم باز باعث مایوس شدن می شود.

هر کس وظیفه خودش را باید انجام بده.

هر کس باید در این چرخه یک حرکتی رو انجام بده و بعد دریچه رو هم به روی کسی نبندد.

حالا یک کسی در وجودش اون حس شجاعت نیست.

اینقدر زیر این بمباران تعالیم بوده که غرق شده در این اسارت و بردگی و بندگی.

حالا زمان نیاز داره تا کم کم بیشتر و بیشتر.

شما دارید در باب یک موضوعی صحبت می کنید که یک انسان به عنوان مثال 20 سال سنش هست، 20 سال از عمرش رو مدام با همین تعالیم رو به رو بوده.

حالا یک ساله که وارد این چرخه شده.

شما نمی تونید ازش توقع این رو داشته باشید که تمام عناوین آزادی و آزادگی رو رعایت کن.

پس ما هر چقدر این دروازه ها را شل تر و راحت تر بگیریم به این چرخه حداکثری بیشتر و بیشتر هم اضافه می شود و در نهایت ما باید یک شادمانی ای را داشته باشیم برای این تغییر.

برای تغییری که ظالم دیروز تبدیل به یک آزادیخواه بشود.

شما مواجه بشوید با یک بازجویی که حالا تبدیل شده به یک آزاده و آزادی خواه.

روزی که ما بتوانیم این فراغ بال را داشته باشیم می توانیم به پیروزی برسیم.

اصلا موضوع اصلی دقیقا تو همین نکته است.

یعنی شادمانی ما باید برای این باشه که ما می تونیم این تغییر را، این تاثیر را روی ظالمان هم داشته باشیم، روی جانیان هم داشته باشیم.

و یا روی کسانی که بی تفاوت بودند.

گفتیم وقتی به مفهوم تغییر نزدیک می شویم شما یک کتاب یک شعری می نویسی برای کسانی که به تو باورمند هستند.

همداستان و همراه با تو هستند که خب مسلما کف و سوت و هورا برات میکشن.

اما شما تغییری که به وجود نیاوردی و مسلما هدف تو هم از گفتن این موضوع که این نبوده.

شما به دنبال این بودی که تغییری به وجود بیاری.

حالا نقطه سخت ماجرا اینجاست که کسانی این تغییر رو به وجود بیاره که در برابر تو هستن.

و نقطه شادمانی هم همون جاییست که حالا کسانی که در برابر تو بودند و یا کسانی که بی تفاوت بودند، سالهای سال از کنار موضوعات گذشتند رو بتونی وارد این وادی بکنی.

اونجاست که نقطه شادمانی توست.

اونجاست که تو به هدف غایی خودت رسیدی.

و اصولا این پروسه انقلاب هم قرار هست به همین سمت و سو باشه.

حالا شمایی که با یکی از دوستانتون در ارتباطید که تا دیروز بی تفاوت نسبت به این موضوعات بوده اما امروز به واسطه صحبت های شما در خودش تغییری به وجود آورده.

حالا شماست اون نقطه ایست که به شادمانی میرسید.

اون نقطه ایست که انگار فعالیتتون رو درست انجام دادید و حالا باید یه آغوش باز باشه که او وارد این وادی بشود.

بزرگداشت بشه از این حرکتی که کرده توانسته از زیر بار این تعالیم فرسوده و توأمان رهایی پیدا کند.

حالا قرار است که ما این دریچه را باز بگذاریم تا هر کس به اندازه توان خودش حرکت بکند و رفتار از خودش نشان بدهد.

تمام اینها دست به دست هم باعث می‌شود که ما بتوانیم این تغییر حداکثری را داشته باشیم و در نهایت به پیروزی در یک انقلاب هم برسیم.

انقلابی که به واسطه تغییر فردی اتفاق می افتد.

این تبدیل به ارزش های جمعی و ضد ارزش های جمعی خواهد شد و یک ایمان جمعی را خواهد ساخت که در نهایت هم در شکل سیاسی اش هم به آن پیروزی نهایی خواهیم رسید.

پس کار درست و اصولی این است که ما این تغییر را بتوانیم آغاز بکنیم در دل کسانی که بی تفاوت و یا در برابر ماست.

در باره این موضوع هم می شود ساعت ها صحبت کرد اما به اندازه کافی فکر می کنم و صحبت کردم.

شاید در آینده هم باز هم درباره اش صحبت بکنیم.

 

قسمت بیست و دوم : ایمان به جان

 

خب دوستان توی این قسمت های مشخصی که در ویژه برنامه انقلاب ایران ما منتشر کردیم در باب موضوعات مختلف پیرامون انقلاب ایران صحبت کردیم.

اما یک نقطه مشترکی تمام این برنامه ها داشت و اون هم اشاره به ایمان جمعی بود.

ایمان جمعی که ما قوه محرکه انقلاب ها در تمام جهان در طول تاریخ بیانش کردیم.

اینکه قرار است ارزش های مردم تغییر کند.

ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش شود.

این ارزش های تازه شکل بگیرد و تبدیل به یک ایمان جمعی بشود.

این ایمان جمعی یک امیدی را در دل ها به وجود بیاورد، نقطه سیاه را مشخص کند، آن روشنایی و امید را تصویر کند و با تزریق این امید و تلاش در راه رسیدن به این ایمان تازه، قوه محرکه ای ایجاد بشود برای اینکه ما بتوانیم به آزادی برسیم.

همواره درباره این صحبت کردیم و گفتیم که پس این ایمان هست که ما را می تواند راهگشا باشد.

اما حالا لازم دانستیم که توی این قسمت مشخص در باب ایمان خودمان صحبت بکنیم.

اون ایمانی که من بهش باورمند هستم و در طول این سالیان سعی کردم با نوشتن کتاب های مختلف درباره اش صحبت بکنیم.

خب قاعدتا توی این قسمت مشخص ما به اختصار سعی می کنیم در باب برخی از این عناوین صحبت بکنیم.

اما قاعدتا برای درک درست این معانی باید به کتاب های من، آثار من مراجعه کنید و اون ها رو بخونید و مطالعه کنید.

و قاعدتا در همین پادکست به نام جان هم در قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم صحبت کنیم و مفصل تر در باب عناوین مختلفش.

همون طور که در قسمت های ابتدایی هم ما سعی کردیم که یک سری از این عناوین رو مطرح کنیم اما اون ایمانی که در شکل سیاسی بهش باورمند هستیم، اون تعریفی که نسبت به جهان آرمانی داریم، در قسمت های آتی هم قاعدتا درباره اش مفصل تر صحبت خواهد شد.

اما تو این قسمت مشخص سعی میکنیم به اختصار در باب سرفصل های این موضوعات صحبت کنیم که هم یک تصویر مشخصی در باب ایمان خودمون بدیم و بعد فرای اون در نهایت به یک تصویری برسیم که حالا چجوری میشه یک ایمان جمعی رو به وجود آورد که باهاش ائتلاف کرد؟

حتی یک باوری مثل باورهای من هم بتونه باهاش ائتلاف بکنه در کنارش قرار بگیره.

پس ابتدائا میریم سراغ مطرح کردن این ایمان به جان که اصلا مفهوم این ایمان به جان و باور ما چی هست؟

نقطه ابتدایی و کلیدی آن باور و ایمان به آزادی و برابری هست.

آزادی و برابری که یک تعریف های مشخصی بین همه دارن.

وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، آزادی مترادف شده با اختیار.

یعنی کسی نمی تونه این آزادی رو معنای دیگری بهش بده.

من بارها هم بهش اشاره کردم.

وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم.

آزادی یک شیء و کالایی نیستش که در اختیار کسی قرارش بدن.

شما بگید که این بسته ای که من دارم به شما میدم به عنوان آزادی هست.

شما باید این رو در اختیار بگیرید و باورمند به اون باشید که این آزادی نهایی هست.

حالا یا میتونه اینها برگرفته از مثلا افکار اسلامی باشه.

حالا اون تصویر و اون قواعد و قانون هایی که اونها قرار میدن رو به عنوان آزادی به جبر با شما مطرح بکنند.

یا مثلا اون چیزی که به عنوان حقوق بشر شناخته میشه، آزادی هایی که جوامع غربی دارن مطرح میکنند و شما بخواید بیاید و به عنوان اون آزادی نهایی مطرح بکنید.

هر جایی که دسته جبر در این وجود داشته باشه منافات داره با اون آزادی حقیقی.

آزادی در نهایت انتخاب شماست. آرزوهای شماست.

موضوع همون اختیار داشتن هست.

شما اختیار انتخاب داشته باشید.

با اختیار خودتون آزادی رو تصویر بکنید.

گاها ما آزادی ای رو تصویر میکنیم که معنا گر اسارت دیگران هست.

آزادی که اونها دارن تعریف میکنن برای ما اسارت هست.

اونجایی که جبر وارد قضیه میشه اونجاست که آزادی رو پایمال میکنه.

اونجایی که اختیار وجود داشته باشه آزادی باهاش معنا میشه.

پس ما آزادی رو در اون نقطه ابتدایی باید در همین مبنا تعریف بکنیم.

هر کدوم از این باور های مختلف در جهان وجود دارند.

هر کدوم از نگاه های مختلف، چه سیاسی باشه، چه اقتصادی باشه و چه مذهبی باشه، هر کدوم تعریف مشخصی دارن دیگه نسبت به آزادی.

حالا گاها با رستگاری معنا میشود گاها با همان آزادی.

یک قوانینی را برایش مشخص میکنند که این زندگی اجتماعی آنها را به آن آزادی نهایی میرساند.

حالا هر جایی جبرا.

این به توده ها و آحاد ملت جبر بشود.

این اتفاقات آنجاست که آزادی دارد پایمال میشود.

اما اگر جماعتی به آن باورمند و پایبند باشند، دقیقا نهایت آن آزادی است.

اما این آزادی و آن اختیاری که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم و می گوییم این آزادی آرزوهای تو هست، آرزوهای آن گروه فکری تو هست، آن باورمندان به تو هست.

یک قاعده مشخص باید داشته باشد.

یک قاعده ای که تضمین کننده ی وجودیت آن باشد.

یک قاعده و یک قانون جمعی و کلی که حالا باعث بشود این آزادی وجود و در نهایت هم ادامه دار و به نوعی تضمین کننده اش باشد، آن این یک قانون مشخص است.

آزار نرساندن به دیگران یعنی شما تا یک حد و مرزی می توانید آن اختیار را در قالب آزادی برای خودتان حق بدانید تا جایی که به دیگران آزاری نرسانید.

وقتی از دیگران صحبت می کنیم، این دیگران مترادف می شود با آن برابری که ما به آن باور داریم.

برابری ای که ما در یک معنای مشخص آن هم جان تعریفش می کنیم.

جانی که مهم ترین و باارزش ترین دارایی هر موجود زنده ای است و محترم ترین و مقدس ترین موضوعی است که ما می توانیم به آن معترف باشیم.

پس وقتی به این مفهوم در دل قانون آزادی می رسیم، برابری هم همتایی با آن آزادی تعریف می شود.

اینکه شما آزاد هستید و اختیار دارید آرزوهای خودتان را داشته باشید، قوانین خودتان را وضع کنید تا جایی که به آزار دیگران نمی رسید.

دیگرانی که همه موجودات زنده هستند، تمام جانداران هستند.

انسان ها، حیوانات و گیاهان.

این همون تعریف از برابری هست و آزادی هم با این قانون معنا میشه.

روزی که ما به این مرحله برسیم حالا میتونیم در باب باور به آزادی و باور به برابری صحبت کنیم.

روزی که ما این برابری رو در قالب تمام جانداران قبول کنیم.

ما نزدیک شدیم به مفهوم حقیقی برابری و در دل باورهای ما هم تعریفی از برابری و برابری جان ها هست.

یعنی ما داریم یک دنیایی رو تسخیر میکنیم که در اون همه موجودات برابر هستن.

همه موجودات با ارزش هستن.

حالا چه اونها انسان باشن که حالا در دلش هزاران طبقه توسط انسان ها ساخته شده باشه، از باب جنسیت به زن و مرد تقسیم شده بودن.

از باب باورمند به بی دین و بادین و مسیحی و یهودی تعریف شده باشن.

فقیر و غنی تعریف شده باشن و هزاران تقسیمات دیگه اتفاق افتاده باشه.

اما باوری که ما داریم درباره‌ش صحبت می‌کنیم، برابری رو در شکل جان‌ها داره تعریف میکنه.

یک جان مقدس و باارزش که بزرگترین دارایی هر موجود زنده ای است و حالا در قالب آن جان مشخص.

همه برابر هستن.

همه حق زیستن و حیات دارن.

همه باید آزادانه زندگی کنن.

حالا یک قانونی داره به شما میگه که شما میتونید آزادی های خودتون رو تعریف بکنید.

آرزوهای شما اختیار شما هستش که این آزادی رو میسازه تا جایی که به دیگران آزاری نرسونید.

اونجایی که شما وارد وادی آزار به دیگران میشید آزادی دیگران رو سلب میکنید.

به واسطه آزادی خودتون دیگران رو به اسارت میبرید، دیگران رو از بین میبرید و میکشید.

این اون خط فاصل است.

اون چهارچوبی است که قرار هست باورهای ما رو شکل بده.

در نگاه اول با توجه به این مفاهیم مشخص حالا باید بریم و در باب باور خودمون آرزوهای خودمون هم صحبت بکنیم.

خب قاعدتا وقتی در باب این مساله می خوایم صحبت بکنیم، برسیم به باور های خودمون.

ایمان خودمون نسبت به جهان.

حالا ما به عنوان یک انسان یک تعاریف مشخصی نسبت به آزادی برای خودمون قلمداد میکنیم.

اختیار ما اینگونه معنا میشه.

اختیاری که به اون چارچوب مشخص و آزار نرسوندن به دیگران پایبند هست.

اون برابری ای که در دل این قانون نهفته هست رو قبول داره؟

برابری همه جان ها رو داره فریاد میزنه.

و حالا با توجه به اون در فردیت موضوعاتی رو بیان میکنه که بیانگر آزادی ما هست و در عین حال در شکل سیاسی هم داره یک باور و ایمانی رو به وجود میاره که ما تحت عنوان قلمروی آرمانی اون رو میشناسیم.

و در نهایت یک نگاهی داره نسبت به جهان که همون جهان آرمانی ست که ما مدام دربارش صحبت میکنیم.

وب سایت جهان آرمانی هم به همین واسطه شکل گرفت.

پس یعنی این ایمان ما به سه بخش کلی تقسیم می‌شود یک بخش فردیت است، یک بخش زندگی اجتماعی و کشوری است که ما قرار است توش زندگی کنیم و در نهایتا رسیدن به آن شکل جمعی تمام جانداران بر روی کره زمین که به شکل جهان آرمانی تصویر می‌شود.

همه اینها همان قاعده کلی باور به آزادی را دارد که اختیار دیگران معنا گر آن آزادی هست.

آرزوهای آن‌ها هست که این آزادی را معنی می‌کند.

آرزوهای آن‌هاست که آزادی آن‌ها را می‌سازد.

اما یک چارچوب دارد که آن هم آزار نرساندن به دیگران است.

حالا در باب فردیت من در قسمت های مختلفی که در همین برنامه به نام جان هم بود درباره اش صحبت کردم.

فرای آن در کتاب مرامنامه هم درباره اش صحبت کردم.

در باب آن نگاه سیاسی هم در کتاب قلمروی آرمانی صحبت کردم و در نگاه جهانی هم در کتاب جهان آرمانی درباره این باورها صحبت کردم و الان هم به اختصار چون این برنامه هم بداهه است و من سعی می‌کنم فقط یک سرفصل های کوچکی را توی کاغذ بنویسم و فقط عنوان ها را داشته باشم و بعد در باب آن عنوان ها بداهه صحبت کنم.

تا جایی که خاطرم می آید سعی می‌کنم یک سری عناوین مهم را مطرح بکنم.

شاید هم خیلی هاش از قلم بیفته و گفتم اصلا مفهوم این برنامه مشخص این است که ما مختصر درباره اش صحبت کنیم.

ما در باب فردیت صحبت کردیم.

بارها هم درباره اش صحبت کردیم.

اینکه ما آن روح طغیانگری را می‌خواهیم بیدار کنیم، آن روح طغیانگری و یاغی بودن و باور به این طغیان که ایستادگی است که در برابر بردگی و تسلیم هست.

اینکه شما به خویشتن تان باور دارید و تمام تغییرات قرار هست که از دل شما به وجود بیاید، قرار هست که شما عامل این تغییرات باشید.

این باور به خویشتن، این باور به طغیان و یاغی گری، یاغی‌گری و ایستادگی در برابر فرمان، در برابر تسلیم بودن در برابر بردگی و بندگی، یکی از پایه های اصولی باور ما را در زندگی فردی‌مان خواهد ساخت.

ارزشی که دارد با ما مطرح می‌کند که حالا شما باید یاغی باشید.

شما باید در برابر حقوق پایمال شده خودتان واکنش نشان دهید.

شما باید در میدان باشید، برای تغییرها حرکت بکنید.

فرای طغیان که یکی از این اصول را می‌سازد.

ما باورمند به اخلاقیاتی هستیم، اخلاقیاتی که قاعدتا پایه های بی‌شماری دارد.

اینکه ما به اخلاقی پایبند هستیم که در آن منع ظلم و آزار به دیگران را فریاد می‌زند.

ما قرار است که در چارچوب اخلاقی خودمان به کسی آزاری نرسانیم، به کسی ظلم نکنیم.

این ظلم هم همه را در بر می‌گیرد.

یعنی همه موجودات زنده مختص به انسان ها نیست.

مختص به یک گروه فکری نیست.

قرار نیست ما با یک خط کشی در دستمان حالا بیاییم خط کشی بکنیم و بگوییم که ما آزار نمی رسانیم اما فقط به این قشر مشخص از جامعه، به مردان، به زنان، به باورمندان، به فلان دین و یا گروه اجتماعی خاصی.

ما قرار است که در این منع ظلم و آزار در قبال تمام موجودات حرکت بکنیم.

یعنی قرار است که موجودات دیگر را از بین نبریم.

به واسطه قربانی کردن حیوانات را نکشیم، به شکار حیوانات نرویم، ما گوشتخوار و خونخوار نباشیم.

ما سعی بکنیم که در جهان پر از ظلمتی که در برابر ما شکل گرفته و گاها به واسطه زندگی مان مجبور هستیم که ظلم و آزاری برسانیم، این ظلم و آزار را به حداقل خودش برسانیم.

سبز خوار باشیم، گیاه خوار باشیم تا حیوانات کشته نشوند تا کودکان حیوانات را زجر و عذاب ندهیم.

ما ایمان به یک مفهومی به معنای برابری داریم.

گفتیم این برابری رو در جان ها میبینیم.

حالا دیگه هر تقسیماتی که اعمال می شود توسط انسان ها که مدام در حال قسم بندی موجودات است از انسان اشرف مخلوقات، از انسان با کرامت تا انسان ها را در جنسیت تقسیم کردن در باور ما معنایی نخواهد داشت.

ما در یک قالب تمام موجودات را برابر با جان شان می دانیم.

جانی که باارزش ترین دارایی آنهاست.

بدون این جان هیچ ارزش دیگه ای وجود نخواهد داشت.

شجاعت، استقامت، پایداری، صداقت.

هر چیزی که بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم بدون جان بی معنا خواهد شد.

پس ما به یک باوری به برابری داریم که حالا دیگر درش مفهومی به نام جنسیت بی معناست.

وقتی ما در یک نگاه بزرگ و کلی حالا میاییم جان ها را برابر می پنداریم.

دیگر هر نوع تقسیماتی بی معنا خواهد شد.

پس ما به این برابری در نگاه کلی و بزرگ خود باور داریم.

در چارچوب اخلاقی ما، کمک کردن به دیگران بزرگ ترین رفتار ما هست.

در زندگی نشانه و میزانی است برای اینکه اون موجود تا چه اندازه ای کار خوب داره انجام میده، کار مفید داره انجام میده.

اینکه شما در خدمت دیگران باشید، اینکه شما برای آسایش دیگران، برای حقوق دیگران از جان خودتون بگذرید، اینکه در برابر حقوق پایمال شده ی دیگران ایستادگی بکنید.

حالا اون دیگران تمام این جان ها خواهند بود.

اینکه اگر حقی داره از موجودی زایل میشه شما باید ایستادگی بکنید و این اون متر و میزان هست برای سنجش انسان ها، برای سنجش اینکه تا چه اندازه برای جامعه خودشون مفید هستند، تا چه اندازه دارای ارزش و اعتبار هستند.

پس ما داریم در باب چارچوب اخلاقی صحبت می کنیم که به این برابری پایبند هست.

به طغیان باورمند هست.

به ایستادگی و مقاومت پایبند هست، باورمند هست.

قرار هست که در این باور به خویشتن، ایمان به خویشتن پا را فراتر بگذارد و باورمند باشد که همه چیز در اختیار اوست.

اوست که باید با تلاش خودش جهان را دگرگون کند.

حالا قرار است که با کمک به دیگران دارای ارزش و اعتباری بشود.

اگر قرار است که ارزش و اعتباری داشته باشد، به واسطه کمک کردن به دیگران باشد.

اینکه اگر کسی نیازمند به کمک او هست، اوست که با تمام وجود در اختیار این کمک کردن خواهد بود.

وقتی داریم در باب این اعتقادات فردی صحبت می کنیم، می توانیم مثال های بی شماری در باره اش بزنیم و این ایمان را تصویر کنیم.

اما بیشتر چون این ایمان در باب آن ایمان جمعی است که قرار است برای ما یک تصویر مشخصی از شکل سیاسی هم داشته باشد، بهتر است که باز برویم سراغ آن نگاهی که در باب قلمروی آرمانی داریم تا بیشتر باز در باب آن هم یک مثال هایی را بزنیم.

قرار است که موجز و مختصر در باب هر کدام از این عناوین صحبت بکنیم و این ایمان را، یک تصویر کوچکی را نسبت بهش داشته باشیم.

حالا وقتی ما می رویم این نگاه فردی را در نگاه اجتماعی توامان می کنیم، به آن قلمروی آرمانی می رسیم.

قلمرویی که قرار است درون آن باورمندان به این جهان، به این برابری و آزادی زندگی بکنند.

حالا یک تصویر و تصورات مشخصی داریم نسبت به حکومت و حکومت داریم.

حالا قرار است ما با توجه به این برابری، ساختاری برابر را تصویر بکنیم.

وقتی ما باورمند هستیم به این اصل که در برابر تسلیم بودن ایستادگی قرار خواهیم کرد، قرار است که ما در برابر هر گونه تسلیم بودن بردگی فرمانده ایستادگی کنیم.

قرار است که ما یک تصویر برابری را مشخص کنیم.

پس قرار است که در قلمروی آرمانی خودمان هم به دور از این نگاه های برتری طلبانه، یک شکلی از حکومت را تشکیل دهیم.

شکلی از حکومت که قرار نیست دوباره یک خدای را در آستان خودش ببیند.

قرار نیست که ما دوباره سر خم کنیم در برابر آن خدای واحد.

حالا یک خدایی به شکل رهبر، به شکل پادشاه و به شکل رییس جمهور.

قرار است که این امر جمعی به صورت جمعی هم پیش برود.

قرار است که دایره در اختیار متخصصان باشد. متخصصان امور.

پس وقتی ما می رسیم به آن نگاه سیاسی برای حکومت رانی، قرار است که ما یک حکومتی تشکیل بدهیم که مدیریت بکند بر شرایطمان.

هدف از این تشکیل حکومت قاعدتا این است که ما زندگی بهتر اجتماعی را در کنار هم داشته باشیم.

قرار نیست یک بخشی از اجتماع را صاحب قدرت بکنیم.

مالک بر دیگران و صاحب بر دیگران بکنیم.

تاج و تخت خدائی به آن ها بدهیم.

قرار است که آنها با فکر جمعی خودشان شرایط را بهتر بکنند برای زندگی اجتماعی ما.

پس برای این موضوع عقل سلیم حکم می کند که نکته ابتدا این است که به صورت مشورتی این اتفاق اعمال بشود.

یعنی اگر قرار است که یک وزارتی وجود داشته باشد به عنوان وزارت اقتصاد یا به عنوان قوه اجرائیه، حالا قرار است که یک جمعی این را در اختیار بگیرند، با همفکری هم کار را به پیش ببرند.

قرار است هیئت هایی تشکیل بشود از متخصصین امر.

اگر داریم در باب اقتصاد صحبت می کنیم، خب قاعدتا ما دانشگاه هایی را به وجود آوردیم که حالا قرار است درون آن کسانی که اقتصاد میخونن اون علم لازم رو، اون تخصص لازم رو برای پیشبرد زمینه های اقتصادی داشته باشن.

پس ما با یک جمعی از متخصصین رو به رو هستیم.

حالا این متخصصین قرار هست که کار رو به پیش ببرن.

قاعدتا یک متخصص در بالاترین درجه علمی هم اگر وجود داشته باشه، یعنی اگر ما بخوایم معیار رو قرار بدیم که بالاترین شخصیت علمی کار رو به عهده بگیره، قاعدتا فکر او در کنار صد فکر دیگه بی ارزش هست.

قاعدتا این همفکری ها در کنار هم هست که راهگشا خواهد بود.

پس قرار هست که ما یک هیئتی رو تشکیل بدیم برای پیش بردن امور اقتصادیمون.

حالا قرار هست که یک هیئت اقتصادی داشته باشیم که شامل چند صد نفر میشه.

حالا اینها در کنار هم با همفکری هم با داشتن اون رای پیشنهاد بدن، موضوعات رو مطرح بکنند، برنامه ها رو مطرح بکنند و با آرای عمومی خودشون.

یک نظری رو، یک برنامه ای رو تصویب می کنه.

این اون نهایت رسیدن به تخصیص قدرت هست.

اگر امور اجرایی قرار هست که اتفاق بیفته قرار هست که توسط یک هیات بلند بالا این اتفاق بیافته.

هر چه قدر این تعداد بیشتر باشه قاعدتا هم فکر بهتری در نهایت از دلش بیرون میاد و راه حل بهتری بوجود می آید و هم قدرت تخصیص و تخصیص تر میشه، تقسیم و تقسیم تر میشه از اون شکل افسار گسیخته قدرت کم میشه.

حالا شما مواجه میشید با فساد کم تر.

قدرتی که به همراه خودش فساد میاره.

قدرتی که به همراه خودش این ظلم رو پدید آورده.

حالا ما می خواییم در برابر این ظلم بایستیم.

پس وقتی داریم در باب نوع حکومتداری صحبت می کنیم، باورمند به یک حکومتی هستیم که بر پایه هیئت های مختلف شکل بگیره که خب به نوعی مفصل من دربارش صحبت کردم توی کتاب قلمروی آرمانی.

اما در این برنامه به اختصار داریم یک سری سرفصل ها رو مطرح می کنیم.

پس وقتی در باب حکومت داری صحبت می کنیم، یک هدف مشخصی از تشکیل دادن حکومت داریم.

اون هدف هم این هست که ما بتونیم امور رو نوعی اداره بکنیم که زندگی بهتری در کنار هم داشته باشیم.

عقل سلیم ما حکم می کنه که برای این کار از عقل های بیشتری استفاده بکنیم.

از متخصصین در کنار هم استفاده بکنیم.

بارها در باب این موضوع صحبت کردم که موضوعی به عنوان دموکراسی یک وسیله و ابزاری است برای ما.

ابزاری برای رسیدن به اون.

هدف غایی خودش هدف نیست.

قاعدتا همون طوری که دموکراسی قدرت این رو نداره که در اصول به ما کمک بکنه، در فروع می تونه کمک بکنه.

پس ما باید از این ابزار به نحو احسن هم استفاده بکنیم.

حالا قرار هست امور اقتصادی ما، امور فرهنگی ما، امور اجرایی ما، امور قانونگذاری ما توسط متخصصینی اداره بشه اما در کنار هم با مشورت هم.

حالا قرار هست که متخصصینی که حضور دارند در زمینه اقتصادی صدها تن از اون ها در کنار هم بیان و آراء شونو در میون بذارن و بعد با رای گیری در بین خودشون یک برنامه ای بده.

حالا قوه اجراییه ای که متشکل شده از انسان های گوناگون با توجه به تخصص های گوناگونی که دارند حالا در کنار هم با همفکری هم می تونند نظر درست تری رو و نزدیک تری رو به موفقیت بگیرن.

پس ما به یک ساختاری از حکومت باورمند هستیم که در اون جایی برای قدرت پرستی و این افسار گسیختگی قدرت وجود نداشته باشه، جایی برای خدا سازی وجود نداشته باشه.

ما که در باور خودمون مدام به این برابری باورمند هستیم، در برابر هر نوع نگاهی که به سمت و سوی برتری طلبی باشد ایستادگی می کنیم.

به سمت و سوی خدا سازی باشد ایستادگی می کنیم.

حالا فرای اینکه قرار است این اتفاق بیفتد، یک بخشی از این نگاه هم به این برمی گردد که حالا قرار است ما این اعضا را چه جوری انتخاب بکنیم؟

خب قاعدتا به وسیله انتخابات، به وسیله همان ابزار دموکراسی برخی از این انتخابات باید به وسیله عموم مردم اتفاق بیفتد.

برخی از این جایگاه باید به وسیله عموم مردم اتفاق بیفتد که حالا آنها می توانند در رای گیری های مختلف این اشخاص را انتخاب بکنند.

اشخاصی که تعداد زیادی دارند برای هر کدام از هیئت هایی که تشکیل می شود در بعد اجرایی، در بعد قانون گذاری که این هم نیاز است متخصصین درباره اش فکر بکنند و حالا انتخاب بکنند.

یعنی ما داریم یک چارچوب کلی ای را مطرح می کنیم که چه بخش هایی نیاز دارد که آرای عمومی مردم باشد و چه بخش هایی نیاز هست که توسط خود همان خبره ها و متخصصین اتفاق بیوفتد؟

یعنی وقتی ما می رسیم به مسئله اقتصادی حالا بهتر است که متخصصینی که وجود دارند حتی آن متخصصین را انتخاب بکنند که قرار است در نوک امور قرار بگیرند.

یعنی این انتخابات، این دموکراسی وسیله ای است برای رسیدن ما به نهایت موفقیت.

حالا گهگاه می تواند به وسیله عموم مردم باشد.

گهگاه می تواند همین عموم مردم هر کدام در تخصص خودشان یک رای جداگانه ای را داشته باشند و در نهایت آن هیئتی که تشکیل می شود قرار است در یک رای گیری مشخصی باز هم با توسل به همان دموکراسی و همان رای گیری آن فکر جمعی را به پیش ببرد.

پس یک ساختار مشخص برای دور شدن از آن قدرت طلبی و قدرت پرستی برای ساخت خدا.

این آن تصویر است.

فرای حالا نوع انتخاب شدن ما باید در کنار این همواره یک کمکی را در اختیار خودمان داشته باشیم به عنوان نظارت بزرگترین هیئتی که می‌تواند به ما کمک کند در راستای مقابله با فساد، مقابله با ظلم و مقابله با ستم در تمام زمینه ها ما باید یک پشتوانه ای به اسم نظارت را داشته باشیم.

حالا این نظارت هم نباید یک سویه باشد.

باید با چند بازوی محرک این نظارت هی مدام بیشتر و بیشتر بشود.

یعنی اگر ما داریم در باب یک هیئت اجرایی صحبت می‌کنیم یا فرای آن داریم در باب یک ضابط قضایی صحبت می‌کنیم مثل پلیس، نیروی انتظامی.

حالا ما کشور نیاز دارد که یک نیروی انتظامی هم داشته باشد.

در نقطه ابتدایی با توجه به افکار و باورهایی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم، خب قاعدتا نباید آن مرتبه و آن طبقات وجود داشته باشد.

باید باز هم برابری نقش اصلی و کلیدی رو بازی می کنه.

یعنی وقتی ما داریم در باب این انقلاب و دگرگونی صحبت میکنیم، در باب ایمان تازه صحبت میکنیم.

قرار هست که در تمامی سطوح این اتفاق بیفته.

قرار هست دوباره ما درگیر با یک سری موضوعات سطحی نشیم در تمام سطوح مواجه بشیم با این برابری طلبی، مقابله با برتری طلبی.

پس اگر قرار هست یک ضابط قضایی وجود داشته باشه نباید درش طبقاتی وجود داشته باشه.

باید همه یکسان و برابر باشن با آرا هم بتونن کار رو به پیش ببرند.

اما فرای اون ما نیاز داریم حالا به یک نیروی نظارتی برای اینکه اینها از قدرت خودشون سوءاستفاده نکنن، با قدرت خودشون فساد نکنن، ظلم نکنن.

پس ما حالا نیاز داریم به نیروهای نظارتی، نیروهای نظارتی که باید به مراتب بیشتر از حتی خود اون نیروهایی که دارن کار رو انجام میدن باشه.

حالا میشه این نظارت چند پاره بشه.

میتونه سه بخش مختلف به عنوان مثال داشته باشه.

یک نظارتی که به صورت مستقیم اتفاق می افتد توسط کسانی که انتخاب می شوند، یک نظارتی که توسط یک گروه نامحسوس اتفاق می افتد و یک نظارتی که توسط مردم عادی دارد اتفاق می افتد.

منظور این باور به این نظارت است.

نظارتی که مقابله می کند با هر گونه فساد و ظلم.

موضوعاتی که دارد مطرح می شود الان در این قسمت مشخص است.

نقطه ابتدایی اش این است که ما داریم به اختصار این ها را مطرح می کنیم که می توانید به کتاب هایی که من در این زمینه ها نوشته ام مراجعه کنید تا کاملترش رو باهاش روبرو بشید و قاعدتا در قسمت های آتی برنامه به نام جان هم سعی می کنیم در باب این موضوعات بیشتر و مفصل تر هم صحبت بکنیم.

اما فرای آن ما داریم در باب یک سری چهارچوب ها صحبت می کنیم.

چهارچوب هایی که قرار است درش فکر بشود.

با توجه به این چهارچوب های مشخص یعنی به عنوان مثال ما وقتی در باب قانون صحبت می کنیم یک چهارچوب مشخص را داریم آزار نرساندن و ظلم به دیگران.

حالا با توجه به این قرار است که ما قوانین مشخص خودمان را بنویسیم اما این قوانین را قرار است متخصصین بنویسند.

اما با توجه به این خط مشی و این چارچوب مشخص، در این زمینه هایی هم که داریم صحبت می کنیم در باب کشورداری، در باب حکومت داری به همین شکل هست.

حالا اینکه قرار هست این تعداد گروه ناظر چه شکلی انتخاب بشوند، چه تعدادی باشند، کجا مستقر باشند، چه کاری را بکنند، متخصصین باید درباره اش صحبت بکنند، بیشتر و بیشتر هم درباره اش بحث بشه.

اما نمای کلی داره به ما یک تصویری از برابری و برابری خواهی می دهد.

دارای یک تصویری می دهد که قرار نیست هیچ نوک هرم قدرتی شکل بگیرد.

قرار است قدرت تا جایی که ممکن است تقسیم بشود، تخصیص بشود بین تعداد بیشتری.

پخش بشود تا از این تمرکز قدرت ما جلوگیری بکنیم.

تمرکز قدرتی که با خودش فساد و ظلم را همراه خواهد داشت.

همواره هم باهاش روبه‌رو شدیم.

در طول تاریخ در تمام اتفاقاتی که در جهان افتاده و اصولا حرکت پیشرونده انسان ها و پیشرفتشون در طول این سالیان در راستای همین تقسیم قدرت بوده.

به حرکاتی که در ایران خودمون اتفاق افتاده نگاه کنید.

اون حرکتی که تحت عنوان انقلاب مشروطه اتفاق می افته در راستای همین تقسیم قدرت هست و ما باید تا جایی که می تونیم حالا این تقسیمات رو بیشتر و بیشتر بکنیم چرا که منطق و عقل هم همین رو حکم میکنه.

یک شخص در اون بالا اگر قرار باشه انتخابی بکنه و تصمیمی بگیره در زمینه موضوع یک موضوع خاص مثلا اقتصادی حتی اگر ما مد نظر داشته باشیم که اون آدم بالاترین سطح این امور رو هم در اختیار داره، اما در نهایت اگر در کنار اون صد نفر وجود داشته باشن که همونقدر تخصص داشته باشن، حالا فکر بکنن حالا ایده بدن در کنار هم به یک نتیجه برسن، قاعدتا یک نتیجه مطلوب تری رو خواهیم داشت.

پس این ساختار ما رو به این سمت و سمت و سو میبره.

در باب زمینه های مختلفش همیشه صحبت کردم و گفتم بیشتر میخوایم به اختصار صحبت کنیم.

ما در این نگاهی که نسبت به موضوع سیاسی داریم باورمند به این هستیم که باید مبحث جان جدا بشه از مسئله اقتصاد.

یعنی ما اعتقاد داریم که جان باارزش ترین موضوع زندگی تمام جانداران بر زمین هست.

پس وقتی به مسئله بهداشت و درمان میرسیم قاعدتا باید موضوعی رایگان باشه و همگانی باشه برای همه باشه.

اصلا مسئله اقتصادی نباید مخلوط بشه با موضوع جان جان که قاعدتا خیلی باارزش تر از تمام اتفاقاتی است که به دست بشر داره ساخته میشه.

هر چیزی که داره ساخته میشه میتونه دارای قیمت باشه و میتونه بازاری رو بوجود بیاره.

اما قاعدتا جان جانداران نباید بازاری رو پدید بیاره.

پس قاعدتا در این سیستم ساخته شده ما باید به یک سیستم بهداشتی و درمانی صد در صد رایگان برسیم و ساختنش هم کار سختی نیست.

گفتیم زندگی جمعی ما در نهایت ما رو به یک حکومتی می رسونه که قرار است این حکومت در راستای زندگی بهتر ما حرکت بکند.

حالا اگر قرار است ما حرکات مختلفی بکنیم در راستای رسیدن به این موضوع مشخص باید فقط و فقط معطوف به این بشود که زندگی بهتری در کنار هم داشته باشیم.

پس یک مسئله ای مثل جان ما باارزش ترین گوهر ما در این زندگی هست.

پس آن باید پاسداشت بشود.

باید تمام عوامل دست به دست هم بده تا این شکل صورت بگیرد.

یا وقتی به مسئله ای مثل تعلیم نزدیک می‌شویم، ما باورمند به این تعلیم هستیم که این تعلیم و تربیت هست که می‌تواند انسان ها را دگرگون کند و انقلاب را به وجود بیاورد.

وقتی ما به این شکل مشخص از قدرت تعلیم باورمند هستیم، پس باید تعلیمات رایگان باشد.

در تمام سطوح باید مردم ترغیب بشن.

باید تا یک بخشی از این تعلیم هم حتی اجباری باشه که اون آگاهی ابتدایی رو به انسان ها بده تا بتونن موضوعات مختلف رو بشناسند.

پس وقتی به این مساله ها نگاه می کنیم ما به این سمت و سو می رسیم که به یک.

در باب مسائل درمانی و بهداشتی با توجه به نگاهی که به جهان داریم باید همه امور فارغ از موضوعات اقتصادی باشه.

باید رایگان باشه و در عین حال در باب تربیت هم باید این تعلیم و تربیت در راستای این باورها و باور به جان برابری و آزادی، منع ظلم و آزار دیگران تا یک مقطعی اجباری و در عین حال رایگان در تمام سطوح باشه.

این ها اون اصول ابتدایی ست که باید بهش باورمند باشیم و این اون حکومت ایده آلی است که ما درباره اش صحبت می کنیم.

وقتی به مساله اقتصادی می رسیم، با توجه به باوری که نسبت به برابری داریم، قاعدتا ما باید یک شکل همگون و همسانی رو برای زندگی انسان ها پدید بیاید.

باید انسان ها از یک رفاه نسبی برخوردار باشند.

فرای آن رفاه نسبی، قرار است که ما یک تصویری را به وجود بیاوریم که در آن انسان ها نزدیک به هم زندگی می کنند.

با توجه به باوری که ما نسبت به برابری داریم، نمی توانیم یک جایی به این موضوع برابری برسیم و این برابری را قورت بدهیم و از کنارش بگذریم.

حالا قرار نیست در ساختار سیاسی که ما رقم می زنیم این برابری لگدمال بشود.

ما را به سمت و سویی ببرد که این شکاف های طبقاتی بیشتر و بیشتر هم شکل می گیرد.

پس قاعدتا باید اقتصاد این کشور بر پایه یک نظام برابر و سوسیالیستی نوشته شود.

حالا قرار است که ما بیشتر و بیشتر نزدیک به هم بشویم.

قرار است اگر پیشرفتی می کنیم در کنار هم پیشرفت کنیم.

قرار است همه با هم در این چرخ اقتصادی حرکت کنیم.

قاعدتا کسانی که در این امور سررشته ای دارند، تخصصی دارند.

با توجه به این پایه های فکری میتونن برنامه های مختلفی رو هم وضع کنن.

پس وقتی در باب این شکل از نظام حکومتی صحبت میکنیم به اختصار میتونیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم که همون مبنای اصلی آزادی و برابری مبنای اصلی است برای پیدایش و موجودیتش.

اما در تمامی اشکال قرار هست هیچ طبقه ای وجود نداشته باشه.

نه در زمینه اقتصادی، نه در زمینه گروه های نظامی، نه در زمینه موضوعات مختلف که گفتم چون موضوع پیچیده و گسترده ای هست.

اینجا به اختصار چند موضوعی که خاطرم اومد رو دربارش صحبت کردم و اگر دوست داشتید کاملش رو بدونید میتونید به کتاب جهان آرمانی، کتاب قلمروی آرمانی و دیگر کتاب ها و آثار من مراجعه کنید و در اونجا کاملترش رو بخونید.

در آینده هم سعی میکنم بیشتر دربارشون صحبت کنم.

اما فارغ از موضوع قلمرو آرمانی و این نگاه سیاسی ما، این ایمانی که در زمینه سیاسی داریم ما تصویر می کنیم یک شکل و نمونه ای هم داریم به عنوان جهان آرمانی.

ما در نکته ابتدایی توی همین بحث مطرح کردیم که آزادی یعنی آرزوهای شما.

آزادی یعنی اختیار شما.

آزادی را کسی برای کسی تعریف نمی‌کند.

این شکل و نمونه ای که ما در باب ساختار سیاسی هم درباره‌اش صحبت کردیم، ایمان و باور من هست نسبت به دنیا، زندگی جمعی و حکومت.

خیلی ها می‌تونن باهاش مخالف باشن با عناوین مختلف.

مثلا به عنوان مثال وقتی من باورمند به این هستم که یک نظام اقتصادی می‌خواهم که در آن مردم نزدیک‌تر به هم زندگی بکنند، شکاف طبقاتی وجود نداشته باشد، یک جماعتی می‌توانند بیایند و اذعان بکنند که این مخالف با آزادی هست و در برابر آزادی قرار می‌گیرد.

حالا ما می‌توانیم بحث های تئوریک ساعت ها با هم داشته باشیم، اما موضوع مهم این هست که آنها ها آزادی را در این شکل مشخص می بینند.

آن ها هم حق زیستن دارند.

آن ها هم حق زندگی دارند.

وقتی دارند تحمیل به ما می کنند، این شکل و این ساختار را.

ما جبرا در آن فضا قرار گرفتیم.

ما جبرا در آن ساختار مثلا کاپیتالیستی به عنوان یک کارگر زاده شدیم.

از یک کارگر به دنیا آمدیم و باید تمام عمرمان را در خدمت این زور پرستان و پول پرستان باشیم.

آنجاست که نقطه ایست در تضاد و تقابل با آزادی.

اما آنجایی که یک جماعتی باشند چند میلیونی که باورمند به این نظام باشند، حالا آزادی را آنها اینگونه تعریف کردند ما نمی توانیم با آنها تقابل بکنیم.

قرار است که هر کس حق زیستن داشته باشیم در موضوعات و عناوین مختلف.

وقتی به همین شکل اسلامی می رسیم، خب ما مواجه هستیم با یک دینی به اسم اسلام.

هر چیزی که ما ارزش می دانیم آنها ضد ارزش تلقی می کنند.

هر چیزی که آنها ارزش می دانند ما هم ضد ارزش تصویر می کنیم.

یعنی ما داریم صحبت از طغیان و.

ایستادگی می کنیم.

داریم صحبت از باور به خویشتن می کنیم اما در برابر آنها دارند تصویری از یک خدای در آسمان ها می دهند.

از تسلیم بودن می دهند.

از بردگی و بندگی و اسارت در برابر خدا می دهند.

نهایت آزادی برای آنها اینگونه تعریف شده برای ما اینگونه.

یا شما باید باورمند به همان نظام همیشگی باشید که توامان با از بین بردن دیگران و بر پایه قدرت شکل می گیرد.

حالا هر کسی که قدرت بیشتری دارد و کثرت بیشتری دارد، همه امور را در اختیار می گیرد.

یا شما باور دارید که این آزادی برای هر شخص مختلفی برای هر باور متفاوتی یک تعریف خاصی هم دارد؟

وقتی به این نقطه می رسید حالا باید نسبت به این موضوع راهکار داشته باشید.

حالا چه شکلی شما می توانید به این آزادی ها برسید؟

چگونه می توانید این آزادی را برای همه و همه گیر و فراگیر و ابدی کنید؟

اینجاست که باز هم به همان مفهوم مشخص در باب آزادی می رسیم که آزادی یعنی آرزوهای شما.

یک قاعده کلی باید داشته باشد.

قاعده ای که همه به آن باورمند باشند و آن هم ظلم و آزار رساندن به دیگران باشد فرای آن.

حالا آزادی را خودشان تعریف می کند.

حالا بیاییم درباره همین موضوع مشخص با مثال صحبت کنیم.

یک موضوعی مثل حجاب که توی ایران هم وجود داره و خیلی هم مورد بحث هست.

خب شما در نظر بگیرید در ایران ما در طول این صد سال گذشته ما مواجه شدیم با دو تصویر متناقض و در بر آورد.

یک بار حجاب را از سر مردم کشیدند و یک بار هم به زور این حجاب رو بر سر مردم کردند.

هر دوی اینها منافات با آزادی داره.

هر دوی این ها در برابر آزادی هست.

هر دوی این تصویر به نوعی تحمیل اون باور شخصی ما هست.

اینکه ما در برابر اون آزادی حقیقی هستیم، آزادی حقیقی ای که داره میگه آرزوی شما میل شماست که آن تصویر مشخص از آزادی را می سازد.

هر دوی این ها دارند جبرا آن آزادی که خودشان تصور می کنند را می دهند.

هر دو باور دارند که نهایت آزادی در همین تصویر است.

یعنی آن بخشی که مسلمان هستند، مسلمان دوآتشه هستند، رستگاری و آزادی را در همین نوع از پوشش خودشان می بینند و آن بخشی که حالا لائیک هستند یا باورهای متفاوتی دارند هم نداشتن آن حجاب را می دانند.

ما امروز به یک حد وسطی رسیده ایم در باب این موضوع که می گوییم حجاب اختیاری.

حالا شما می توانید با داشتن این حجاب هر کسی می تواند حجاب داشته باشد و یا نداشته باشد.

این را مبنا قرار دادند.

حالا ما اگر عقلانی به این مساله نگاه بکنیم، جماعتی که باورمند هست باور دارد به اینکه با داشتن آن حجاب به نهایت رستگاری و آزادی می رسد.

دیدن آن افراد بدون حجاب، آزادی او را منع می کند.

شما می خواهید با این چگونه مقابله کنیم؟

اگر قرار باشه که اون تصور خودتون رو دوباره به اون ها تحمیل کنید، باز هم منافات دارید با آزادی.

چون ما گفتیم آزادی به مفهوم داشتن آرزوها هست.

حالا من با این مثال حجاب درباره اش صحبت کردم.

در باب مثال های مختلف میشه درباره اش صحبت کرد.

در باب قوانین.

شما در نظر بگیرید که ما اعدام رو یک کار وحشیانه و عبث و ظالمانه می دونیم.

اما جماعتی هستند که این رو راهکار خودشون می دونن.

این رو راه حل خودشون، رستگاری خودشون و آزادی خودشون می دونن.

حالا هزاران تعریف هم براش قائل هستن.

حالا شما اون جایی که قرار باشه به واسطه کثرت تون، به واسطه قدرت تون، آزادی اون ها رو منع کنید، شما هم وارد همین وادی اسارت خواهید شد که اون ها رو اسیر خودتون بکنید.

اون جایی که تحمیل قرار می گیره از یک نقطه نقض آزادی هست.

حالا تحمیل هر موضوعی، هر موضوعی زمانی که جنبه تحمیل پیدا کند، آزادی را از میان برده.

تفاوتی نمی کند که باورهای ماست که دارد تحمیل می شود یا باورهای آن هاست وگرنه یک دور باطلی است که دوباره به دور خودمان خواهیم زد.

اگر کسی در آن فضا وجود داشته باشد که به این اعدام باورمند نیست و بعد اعدام بشود است که دارند آزادی را نقض می کنند.

اما اگر یک جماعتی را شما تصور کنید که یک میلیون نفر هم به عنوان مثال مسلمان شیعه هستند و تحت حکومت جمهوری اسلامی و باور به این منش و فکر دارند، حالا این ها باور دارند که اعدام کار درستی است، راه رستگاری است و آزادی است.

حالا شما نمی توانید به زور تحمیل بکنید به آن ها که نه، اعدام خوب نیست.

آن کسی هم که دارد اعدام می شود در جمع آن ها باور دارد که این روش درستی است و روش رستگاری آن هاست.

پس این آزادی که آن ها تصویر و تصور می کنند.

در باب حجاب هم به همین شکل.

اون جماعتی که شما باهاشون روبه رو می شوید که باورمند به این حجاب هستند، دوست دارند حجاب را در سر داشته باشند و فرای آن دوست دارند در یک فضایی زندگی بکنند که همه این حجاب را رعایت کنند.

شما اگر بخواهید یک ساختاری را بسازید که آنها حجاب نداشته باشند یا در کنار دیگرانی باشند که حجاب ندارند، آزادی آنها را منع کردید، تحمیل کردید در صورتی که آنها دوست دارند در یک همچین فضایی زندگی کنند.

حالا شما می‌توانید یا به واسطه قدرتی و قدرتی که دارید این آزادی آنها را منع بکنید.

این جبر را حکمفرما بکنید یا به واسطه کثرت.

اما اینها کاملا قابل تغییر است.

همان طوری که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده.

اگر ملاک را بخواهید، بگذارید کثرت انسان ها کثرت انسان ها در ایران هم روزی جمهوری اسلامی را به بار آورده، هیتلر نازی را سر کار آورده و هزاران هزار مثال دیگری که در جای جای جهان می شود بهش زد.

پس کثرت انسان ها هیچ وقت نمی تواند برای ما یک متر و میزان باشد.

برای درست یا غلط بودن یک موضوع قاعدتا باورها و منطق ها و استدلال هایی هم که میاریم نمی تونه راهگشا باشه.

چرا که کسی که باورمند به یک موضوع است آزادی رو یک گونه تعریف می کنه.

دیگه مهم نیست که شما با چه تعریفی می خواید اون رو مجاب کنید، در نهایت او مجاب نخواهد شد.

او یک باور مشخص، یک ایمان مشخصی داره که اینگونه تعریف شده براش که من دوست دارم در جامعه ای زندگی کنم که همه و همه حجاب رو رعایت کنن.

من در جامعه ای می خوام زندگی کنم که حکم اعدام یک حکم قانونی باشه.

حالا وقتی ما به این مفاهیم می رسیم باید راه چاره داشته باشیم.

راه چاره هم در همون جهان آرمانی است که من درباره اش صحبت کردم.

جهان آرمانی که من در کتاب جهان آرمانی هم درباره اش مفصل صحبت کردم، به اشکال و اقسام مختلف درباره اش صحبت کرد.

با توجه به این تعریف مشخصی که ما نسبت به آزادی داریم و اون رو تصویر می کنیم از آرزوهای شما با توجه به اون آن قانون و قاعده.

آزار نرساندن به دیگران.

حالا ما داریم در باب یک تصویری صحبت می کنیم که هر کس وابسته به باورهای خودش و آزادی که تعریف می کند در یک بخشی از زمین زندگی بکند.

این در شکل کلی و بزرگش می شود جهان آرمانی که حالا جهان تبدیل به این تقسیم بندی ها بشود.

یعنی تقسیم بندی هایی که در طول تاریخ به صورت جبری اتفاق افتاده.

اگر کشور هایی در جهان وجود دارند و ما امروز به عنوان این کشورها می شناسیم، همه به فراخور جنگ های بی شمار هست و اتفاقات ریز و درشتی است که انسان ها در آن حق انتخاب و اختیاری نداشتند.

حالا ما داریم از یک تصویر تازه ای صحبت می کنیم که انسان ها خودشان بتوانند انتخاب بکنند، اختیار داشته باشند، کشور به وجود بیاورند و در میان هموطنانی که هم باوران آن ها هستند زندگی بکنند.

حالا این می تواند یک نمونه ی داخلی در ایران هم داشته باشد.

شما فضای ایران را در نظر بگیرید.

یک بخشی از مردم ایران هستند که باورمند به باورهای اسلامی هستند ولی اهل مذهب اهل سنت هستند.

ایرانی هایی که باورمند به نظام فکری شیعی هستند و الی آخر.

به مثال های مختلف می پردازد.

بهائی ها رو میشه گفت.

اقسام مختلف فکری رو میشه دربارشون صحبت کرد.

حالا وقتی ما داریم در باب جهان آرمانی صحبت میکنیم یعنی رسیدن همه به آرزوهاشون.

زندگی کردن انسان ها در اون باورهایی که دارند.

حالا میشه ایالت های مختلفی رو تشکیل داد.

در همین خاک ایران که مردم در باورهای خودشون زندگی می کنند، هر کس به واسطه قوانینی که خودش بهش باورمند هست زندگی می کنه.

راه حلی که می تونه باعث بشه اون کسانی که دوست دارن در یک جامعه اسلامی زندگی کنن که حجاب توش همه رعایت بکنن.

حالا اونایی که به همین نوع فکر باور دارن می تونن درش زندگی کنن، می تونن اون آزادی ای که خودشون می خوان رو تصویر بکنن.

حالا اگر قرار است که به اعدام باورمند هستند، آن جماعت اعدام بکنند.

وقتی خودشان به این طرز تفکر رسیدند و آزادی و رستگاری را در همین نگاه دیدند، حالا می توانند در آن زندگی کنند و بعد گذر سال ها در این اتفاق باعث می شود که ما در نهایت برسیم.

به این معنا که کدام یکی از این باورها و این نگاه ها درست و اصولی بوده و کدام یکی شان.

طی مرور زمان هم از میان خواهند رفت.

این موضوع جهان آرمانی خیلی موضوع پیچیده و گسترده ای است.

من در همین چند دقیقه می خواهم خیلی مختصر درباره اش صحبت بکنم.

مثلا به عنوان مثال ما موضوعی داریم در قبال این که آزار نرساندن به دیگران و منع ظلم و آزار به تمام جانداران.

وقتی ما می رسیم حالا این را در اشل جهان آرمانی هم نگاه می کنیم.

تمام این باورها، نگاه ها که آزادی را تعریف کرده اند می توانند وجود داشته باشند، می توانند کشور تشکیل بدهند، می توانند در سایه باورها و قوانین خودشان زندگی بکنند تا جایی که به دیگران آزاری نمی رسانند.

یعنی وقتی ما می رسیم به مسئله ای مثل حیوانات. مثل گیاهان. مثل کودکان. مثل مجانین.

کسانی که قدرت اختیار ندارند.

حالا قضیه متفاوت است.

حالا قرار نیست کسی بتواند بچه ای که زیر هجده سال است را اعدام کند.

حالا قرار نیست کسی بتواند ازدواجی داشته باشد با بچه ای که زیر هیجده سال است.

حالا نمی تواند مجانین را کسانی که مشکل ذهنی دارند را تحت پیگرد قانونی قرار بده.

حالا نمی تواند حیوان ها را به هر بهانه ای از بین ببره، بهشون آزار برسونه، به واسطه خوردن و استعمال گوشتشون یا در اعیاد مثلا مثل اعیاد قربان و از این دست عیدها.

یا به هر واسطه دیگه ای به واسطه شکار.

حالا ما داریم در باب آزادی صحبت می کنیم که این آزادی یک چارچوب مشخص و آزار نرساندن به دیگران تنها دلیل بقا و وجودش هست.

حالا هر کسی می تونه هر ایمان و هر اعتقادی داشته باشه تا جایی که به دیگران آزار و ظلمی نمی رسونه.

پس این مستلزم این هستش که ما از حیوانات، گیاهان، کودکان و مجانین در این ساختار مشخص دفاع بکنیم.

اینها حقوقشون زایل نشه حقوق اینها همیشه محفوظ بمونه.

حالا قرار هست این بخش های ساخته شده قدرتی نداشته باشن.

قدرت نظامی برای نابودگری، برای از میان بردن.

حالا در یک شکل مشخصی مثل شکلی که ما بخوایم همین جهان های آرمانی رو در ایران خودمون پیاده بکنیم.

حالا قرار هست که یک قدرتی اگر وجود داشته باشه، یک سازمان دادخواهی وجود داشته باشه در کلیت ایران برای دادخواهی از حقوق کسانی که داره بهشون اجحاف میشه.

به عنوان مثال برای کسی که کودک زیر هجده سالش که در این خفقان قرار گرفته و یا حیواناتی که در این ظلم و آزار قرار گرفتند و یا انسان هایی که به این طیف فکری باورمند نبودند.

حالا باید دروازه ها باز بشه که هر کسی بتونه هر موقع که خواست از این تفکرات دور بشه.

یک روزی مسلمان شیعه و باورمند به ولایت بوده اما طی مرور زمان به این باور رسیده که نه من نهایت آزادی رو در یک حکومت لائیک که حالا بتونه جایی داشته باشه که بتونه حرکت بکنه.

حالا باید یک سازمانی باشه که از حقوق او دفاع بکنه.

در عین حال باید یک سازمان قدرتمندی باشه که بتونه از این کلیت این آزادی دفاع بکنه.

حالا تنها قدرت نظامی قرار هست در اختیار یک حکومت در اختیار یک سازمان واحدی باشه که بر اساس آرای جمعی در کنار هم این طیف های مختلف فکری حرکت می کنه اما قدرت واحد در اختیار او هست.

یعنی اگر یکی از این قسمت های مختلفی که با توجه به باور های خودشون حکومتی تشکیل داده اند، دست درازی بکنند و ظلمی به دیگران بکنند، حالا یک قدرتی باشه که بتونه در برابر اونها ایستادگی بکنه که این در شکل بزرگش در باب جهان آرمانی من به تفصیل درباره اش صحبت کردم.

اینجا خواستیم در بابش یک اشاره کوچکی داشته باشیم.

ما داریم در باب آزادی و برابری صحبت می کنیم که توامان در یک قانون مشخص معنا می شود.

منع ظلم و آزار به دیگران.

دیگرانی که تمام موجودات و تمام جان ها را در بر می گیرد.

انسان ها، گیاهان و حیوانات.

حالا هر کسی می تواند در آرزوهای خودش زندگی بکند.

در میان این آرزوها، قوانین خودش را بنویسد، باورمندان به آن قوانین و آن شکل از آزادی هموطنانش بشوند.

در شکل سیاسی ایرانش هم قابل اتفاق افتادن هست.

گفتم اینجا یک به اختصار درباره اش صحبت کردیم که یک تصویری داشته باشیم نسبت به این ایمانی که درباره اش صحبت می کنیم.

وقتی در باب ایمان صحبت می کنیم که این ایمان هست که ما را می تواند به فردای روشنی برساند برسونه.

منظور همین موضوعات مشخص هست که ما تحت عنوان ایمان به جان درباره اش در طول این سال ها هم صحبت کردیم.

از پونزده سالگی تمام کتاب هایی که نوشتم در راستای همین باور به جان هست.

باور به جان و باور به آزادی و برابری که این شکل مشخص از ایمان من رو ساخته.

در باب موضوعات فردی صحبت شده تا برسیم به شکل سیاسی اش و در نهایت اون نگاهی که نسبت به جهان داریم که گفتم می تونید در کتاب های مختلف هم باهاش روبرو بشید و اون ها رو به تفصیل بخونید.

اما اینجا یک سری عناوین مطرح شد.

از اون نگاه فردی تا قلمروی آرمانی که ما بهش باور داریم و در نهایت اون شکلی که قرار هست در کنار هم آزادی رو معنا بکنیم.

ما باید باور به این موضوع داشته باشیم که آزادی یک شیء نیست که کسی در اختیار کسی قرار بده.

آزادی اون تجمیع آرزوهایی است که شما خودتون می سازید در کنار هم بودن این آرزوها معنی گر اون آزادی شما هست.

خیلی از اوقات آزادی هایی که ما داریم تعریف می کنیم برای خیلی از انسان ها بی معناست.

مترادف با اسارت است.

حالا هر جایی که ما برویم و وارد آن وادی بشویم که قرار باشد آزادی خودمان را به دیگران تحمیل بکنیم و جبرا آنها را وارد این آزادی بکنیم، هر قدر هم که این آزادی ها محترم و منطقی تر و عقلانی تر هم باشد، باز هم معنا گر اسارت است.

یعنی جماعتی که باورمند به اعدام هستند، حالا آن کسی که دارد اعدام می شود هم خودش باورمند به اعدام هست.

شما اگر بخواهید بیاید درباره اعدام نکردن با او صحبت بکنید و در نهایت به واسطه کثرت تان به واسطه آن آرای عمومی که گرفته می شود و شما تعداد بیشتری دارید یا به واسطه قدرت نظامی که در اختیار دارید، این آزادی را از آنها سلب بکنید، باز هم همان همون اسارت رو دارید.

در مفهوم نهاییش میانه دار میکنید و این چرخه ی پر ظلم رو دوباره دارید به حرکت وا میدارید.

اما فارغ از این تعاریف و تفاسیری که ما درباره اش صحبت کردیم، حالا میاییم بخشی نگاه میکنیم به اینکه ما با توجه به ایمان و باوری که داریم حاضریم در چه راستایی اعتلاف کنیم.

شاید این باورها و ایمان ها صدها سال طول بکشه تا مردم بهش باورمند بشن و بخوان شکل تازه ای از نگاه به جهان رو تصویر کنند.

اما در همین جهان امروزی هم ما باید عمل گرا باشیم.

باید به همین دنیای امروزی خودمون هم نگاه بکنیم.

در هر نقطه ای میشه کار مثبتی انجام داد. فعالیت بکنیم.

شما در نظر بگیرید که اگر ما به عنوان مثال در یک کشور دیگه ای به دنیا اومده بودم، وقتی قوانین در راستای حرکت من بازبود قاعدتا من حرکت میکردم در راستای این که مثلا یه چیزی مثل گیاه خواری و.

باید گیاه گیاهخواری رو قانونی بکنم تو کشورم.

حالا اگر یک موقعیتی داشتم به عنوان مثال در یک کشوری مثل سوئیس به دنیا آمده بودم، حالا سعی می‌کردم حرکت مدنی بکنم، حرکت اجتماعی بکنم، فرهنگ را تغییر بدهم، بتوانم یک امضایی جمع بکنم، تعدادی امضا جمع بکنم تا آن را ببرم و تبدیل به قانون بکنم.

در مجلس اون کشور حرکت سیاسی بکنم تا این در نهایت ما به اون قاعده و قانونی که می خوایم نزدیک و نزدیک تر بشیم.

پس ما باید نزدیک بشیم به اون.

در همین جهان امروزی هم باید حرکات عملی داشته باشیم.

حالا چه ائتلافی می‌تونه شکل بگیره که ما هم‌داستان با این قضیه بشیم؟

حالا باید یک ائتلاف این وسط وجود داشته باشه که یک ایمان جمعی رو بسازه.

وقتی ما داریم در باب این ایمان جمعی صحبت می‌کنیم، منظور همین هست.

باید کسانی باشند که بتونند اون نقطه وسط این جامعه رو بگیرند که تعداد بیشتری به سمت و سوی اون کشیده بشه.

حالا یک عناوینی رو مطرح بکنند که تعداد بیشتری خریدار این آرزوها باشند.

این آرزوها رو مشخص میکنن.

نقاط سیاه در برابر ما بسیار وجود داره.

اما نقطه مهم اون نقطه روشنایی و سفید هست که باعث بیداری میشه.

حالا برای یکی مثل من ائتلافی شکل خواهد گرفت که ما شکلی به عنوان ساختار دورتر شونده نسبت به اون تصویر کلی که نسبت به خدا داریم و به قدرت واحد داریم شکل بگیره.

یعنی یک مفهومی مثل پادشاهی برای من اصلا قابل فهم نیست.

شما اگر حالا نزدیک بشید به یک مفهومی مثل همون دموکراسی که ما تحت عنوان جمهوریت میشناسیم، حالا قرار باشه یک کسی بیاد قدرت را به دست بگیره اما چهار سال یکبار ما قدرت این رو داشته باشیم که تغییرش بدیم.

قدرت این رو داشته باشیم که عوضش بکنیم.

قرار نیست اون انتصاب رو داشته باشیم.

فقط به واسطه یک خونی که او داره.

بعد قرار باشه که این مقام رو اون آدم به واسطه خونش هم منتقل کنه.

دیگه در تضاد کامل با باورهای ما هست.

حالا ما میگیم باشه میتونیم قبول کنیم یه کسی رییس جمهوری بشه که ما به واسطه رای اونو به واسطه لیاقتش به واسطه تخصصش به اون جایگاه رسیده و در عین حال ما میتونیم چهار سال یک بار اون رو عوض کنیم از اون وادی پایین بکشیم.

اما اگر قرار باشه این ائتلاف در راستای رسیدن به یک حکومت پادشاهی باشه، خب قاعدتا در تناقض و تقارن با باورهای ماست و ما هیچ نقطه ای برای ائتلاف نخواهیم داشت که شما تنها معیارتون برای انتخاب خون اون شخص باشه.

بعد این یک انتصاب مادام العمر باشه و بعد قرار باشه که در همون خون و خانواده تکرار بشه بدون داشتن هیچ صلاحیتی، هیچ تخصصی هر قدر هم که این یک جایگاهی باشه، یک منصبی باشه که دور از قدرت اجرایی باشه، باز هم این نمادی است برای شروع این ظلم و بیداد.

این نابرابری فریاد نابرابری است.

یعنی شما دارید به یک نفری بها میدهید بیشتر از دیگران.

خب این شروع اون نابرابری هست.

پس ما وقتی داریم در باب این ائتلاف صحبت می کنیم می تونیم در باب یک ائتلافی صحبت بکنیم که حالا یک تصویر مشخصی میده.

یکی از نکات مشخصی که باید بهش اذعان داشته باشه منظور اون لائیسیته است.

لائیک بودن حکومت است.

که ما اگر قرار هست قوانینی بنویسیم بر پایه عرف انسانی و صحبت های انسانی باشه که حالا یک جماعتی مثل جماعتی که باورمند به همین باور به جان آزادی و برابری هستند، حالا قدرت داشته باشن که بتونن قوانین رو تغییر بدن، حالا بتونن قانونی که الهی هست و غیر قابل عدول هست رو در برابرشون نبینن که هیچ حرکتی نتونن بکنن.

پس این لاییک بودن باید یکی از اون عناوین مهم باشه.

در عین حال باید یک چیزی به اسم جمهوریت و این تغییر هم یکی از اون عناوین مهم باشه.

اما فارغ از اینها و مهم تر از این ها ما باید به یک اصل مشخص در قانون اساسی معتقد باشیم.

یک قانون واحدی که ابتدایی ترین قانون ما را باید بسازد.

یعنی ماده یک از این قانون که هر پانزده سال یک بار، هر بیست سال یک بار به واسطه تغییر نسل ها ما بتوانیم کلیت این قانون اساسی را دوباره به رفراندوم بگذاریم که نیازمند دوباره انقلاب کردن دوباره هزینه دادن نباشیم.

یعنی آن این ایمان جمعی است که باید درباره اش صحبت بشه تا امید بده هدف بده.

این تزریق امید رو داشته باشه تا جماعتی حاضر باشن از جون خودشون بگذرن تا این شکل تازه و این تصویر مشخص رو بسازه.

اما شما همه چیز رو موکول کنید به فردا.

خب چه کسی حاضر است فقط و فقط به خاطر از بین رفتن این ظلم ها بیاد تو خیابون؟

وقتی ظلم ها بیشتر به سمت و سوی حالا هجوم میاره که دیگه حاضر نیست این رفتار رو ادامه بده.

اما وقتی یک فردای مشخص و روشنی در برابرش هست که میدونه نه تنها زندگی خودش که فرزندانش هم در آینده تضمین خواهد شد.

حالا حاضر هست از جان خودش هم بگذرد.

پس ما نیاز به ساختن این ایمان ها داریم و این برنامه ها داریم.

این موضوعات داریم یک موضوع مشخص، یک ماده قانونی مشخص.

هر پانزده سال یک بار قرار است که کلیت این قانون اساسی دوباره به رفراندوم گذاشته شود.

این یک ایمان جمعی می تواند بسازد.

اعتقاد به یک حکومت لائیک.

این که قرار نیست دیگر هیچ قدرت ماورایی قانون گذار باشد.

قرار نیست دیگر هیچ نظام فکری.

به نوعی مذهبی قدرت داشته باشد که قوانین را وضع کند.

این که قرار است ما این برابری را تضمین بکنیم، حقوق شهروندی را برای همه مردم بیاوریم.

یک موضوعی مثل احترام به حقوق بشر می تواند یکی از آن ارکانی باشد که جمع را به سمت خودش بیاره یک ایمان جمعی بسازه.

حالا باید در باب مواد این قانون صحبت بشه.

حالا باید تصویرسازی ها بشه، آرزوها داده بشه و حالا یک کسی مثل من هم می تونه باورمند باشه به فردایی که می تونه خودش هم باز درونش تغییراتی به وجود بیاره.

این دریچه ی تغییر و دگرگونی و انقلاب همواره باز باشه اما بدون هزینه، بدون هزینه جانی.

حالا ما باید به نوعی تمام ذهنیت مون رو در همین داستان بزاریم.

حالا باید تمامی ارکانی که می تونه این قدرت رو دوباره به ظلم و فساد بکشونه رو جلوش رو بگیریم.

با تصویر کردن اینکه ما قوایی رو خواهیم ساخت برای نظارت بر همون ریاست جمهوری.

چیزی فراتر از ریاست جمهوری نمی تونه وجود داشته باشه.

ریاست جمهوری که باید به واسطه یک سری قوانین باشه باید در برابر این مادام العمر شدنش ایستادگی بشه که اگر دو دوره رئیس جمهور شد دیگه نتونه وارد این سپهر سیاسی بشه.

انسان که قطع نیست.

هزاران میلیونها انسان در ایران هستن.

هر کدومشون میتونن این قابلیت رو در خودشون داشته باشن.

هر چند با توجه به ایمانی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم در همین ابتدا هم صحبت کردیم.

ما داریم در باب برابری کلی صحبت میکنیم اما شاید این رو دور از جهان امروز بدونیم و شاید صدها سال فاصله داشته باشه با مردمی که امروز در جهان زندگی میکنن.

اما میتونیم به یک.

با توجه به اینکه زندگی ما باید بر پایه عملگرایی مون باشه، باید بر پایه حرکت رو به جلو باشه و پیشرفت باشه و در راستای رسیدن به اون هدف بزرگ و کلی باشه.

حالا میتونیم در راستای همین اتفاق هم نظر و همسو بشیم.

اما اگر قرار باشه ما بدون تصویر مردم رو به خیابون بیاریم با فریبی که فردا قرار هست من یک بار دیگه هم در باب این موضوع صحبت کردم.

شما در نظر بگیرید امروز ایران یک انقلابی هم درش شکل بگیره در نهایت انتهای خودش هم مردم رای بدن تا حکومت پادشاهی سرکار بیاد با نود و هشت و دو دهم درصد نه با صد در صد آرا.

من به شخصه دوباره در برابر اون انقلاب خواهم کرد.

چرا که اگر میزان رای مردم قرار میدید خب مردم رای دادند.

جمهوری اسلامی اومد سر کار و دیدیم چه نتیجه ای داد.

اگر قرار هست که ما به این اتفاق به دیده منت نگاه کنیم خب جمهوری اسلامی رو هم داریم می بینیم.

شرایطش رو داریم می بینیم.

سیستمی که داره برای ما تصویر میشه که نشون میده که در آینده به کدوم سمت خواهد رفت.

دقیقا این سیستم هست.

شما این سیستم رو تعریف بکنید، ولایت فقیه رو تعریف کنید، هر انسانی رو در اون نوک هرم بزارید.

این سیستم به نوعی فاسد هست، فاسد پرور هست.

آزاده ترین آزاده رو هم در نوک اون هرم بزارید.

با توجه به این قدرت افسارگسیخته به فساد کشیده می شود و ظلم را پایدار می کند.

وقتی داری در باب یک سیستمی صحبت می کنی که قرار است نه به واسطه تخصص و اصلا فرای آن.

مادام العمری در این جایگاه قرار بگیرد، همراه خودش فساد و ظلم را هم حتما خواهد آورد.

هر مثالی هم که بخواهید بزنید در باب کشور هایی که امروز مترقی هستند و.

مثل کشور هایی که در حوزه اسکاندیناوی هستند و انگلستان و بقیه کشور ها، این نمادی از نابرابری هست.

نمادی از آن تصویر نابرابری هست که هیچ کس حاضر نیست برای رسیدن به آن تلاش بکند.

اگر ما مواجه هستیم با این کشور ها کسی انقلاب نکرده برای رسیدن به حکومت پادشاهی مشروطه سعی کردند آن ساختار پادشاهی را تلطیف بکنند.

همان طوری که در ایران ما هم اتفاق افتاد.

ایران ما هم به یک نقطه ای رسید که حالا خواست با مشروطه این قدرت را شرطی بکنه این قدرت رو تقسیم بکنه.

یعنی در پی اصلاح اون بر اومدن نه به امید رسیدن به این نابرابری.

سعی کردن این نابرابری رو کمرنگ تر بکنن.

پس ما باید یک ایمان جمعی داشته باشیم که خریدار بیشتری داشته باشه و جمعیت بیشتری آرزوهای خودشون رو در اون بین ببینن و تنها قوه محرکه.

من بارها گفتم همین ایمان جمعی هست.

تصویر سیاه و به نوعی در میان گذاشتن دردها راه چاره نیست.

گفتن درمان و اون نقطه روشن هست که ما رو به جایی می رسونه.

مثال عینی قابل لمسش هم همون گیر کردن در غار است.

شما در یک غار تاریک اگر گیر بکنید این تاریکی و ظلمات شما رو به هیچ حرکتی وا نمی داره اما دیدن اولین کورسوی امید شما رو به تکاپو وا خواهد داشت.

پس در ارتباط با یک حرکت انقلابی و پیروزی هم ما نیاز به همین ایمان داریم.

یعنی تصویر کردن یک آینده روشن.

حالا یک سری عناوین می تونه داشته باشه.

حقوق بشر و قوانین حقوق بشر.

حکومت لائیک جمهوریتی که رییس جمهورش پاسخگو به ملت باشه.

هر چهار سال یک بار با رای مستقیم مردم عوض بشه.

حالا یک سری گروه هایی باشن که ناظر بر اعمال اون باشن و بتونن هر لحظه رفتار او رو مورد کنکاش قرار بدن.

حالا تضمین حقوق اقلیت های مختلف و عناوین بی شماری که می شه دربارش صحبت کرد.

کسانی که به این مدل و این اشل از حکومت باور دارن باید وظیفه اونهاست که درباره اش مدام صحبت کنن و این آرزو رو مدام بفروشن تا این ایمان شکل بگیره و یک اصولی رو مطرح کنه که بتونه برای همه قابل فهم و قابل قبول باشه.

و این ایمان جمعی هم در نهایت ساخته بشه.

پس فرای باور هایی که ما مطرح کردیم که به کرات هم دربارش صحبت کردم در کتاب های مختلف که اونجا میتونید باهاش روبه رو بشید.

در باب جهان آرمانی، در باب قلمروی آرمانی، در باب این باور شخصی، باور به جان و آزادی که در اشکال مختلف.

من در طول این سالها از پونزده سالگی شروع به نگاشتن کتاب ها زدم و کتاب های مختلفی نوشتم در قالب شعر در باب همین مسائل صحبت کردم.

در قالب داستان های کوتاه و بلند صحبت کردم.

در مقالات آثار تحقیقی سعی کردم در باب شون صحبت کنم.

شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این کتاب ها رو در اختیار داشته باشید تا این ایمانی که من ازش صحبت می کنم رو باهاش روبرو بشید.

اما اگر هم فرای این ایمان بخواییم به یک ایمان جمعی برای ایران برسیم باید یک نکاتی رو داشته باشه که قابل قبول برای همه باشه و هر کسی باید در این راستا حرکت بکنه.

این ایمان رو به مردم بفروشه تا اون نقطه سپید و روشن رو تصویر کنه.

انقلابی که بر پایه به دست آوردن باشه دربارش صحبت کردیم.

مدام تکرار کردن این موضوع که این جوانان چیزی برای از دست دادن ندارند، عبث بیهوده است. ظلمه!

این جوون ها یک دنیایی برای به دست آوردن دارند.

باید اون دنیای به دست آوردن رو براشون تصویر کرد.

فردایی میتونه وجود داشته باشه که در آن هر کس آزادانه زندگی کند.

هر کس با هر تفکری می تواند در آزادی زندگی کند.

می تواند در راستای اهداف خودش حرکت کند.

و هر قدر این ها نزدیک تر و عمومی تر باشد، قدرت بیشتری را هم به همراه خواهد داشت.

در باب ایمان خودمان و در باب این ایمان جمعی می شود ساعت ها صحبت کرد و باید هم صحبت کرد.

و سعی می کنم در قسمت های آتی هم باز هم درباره اش صحبت کنم.

اما در این ویژه برنامه انقلاب ایران به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردم و اشاره هم کردم که اگر دوست داشتید با باورهای من آشنا بشوید، می توانید به وب سایت جهان آرمانی و صفحات رسمی من در شبکه های اجتماعی مراجعه کنید و اگر دوست داشتید این ایمان تازه شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

 

قسمت بیست و سوم : بعد از پیروزی

 

خب دوستان توی این قسمت های مختلفی که در این ویژه برنامه انقلاب ایران بود ما با هم صحبت کردیم در باب موضوعات مختلف که در نهایت ما رو به پیروزی برسونه.

و حالا قراره توی این قسمت مشخص بیشتر در باب بعد از پیروزی صحبت بکنیم.

حالا یه اشارت کوچیک و جزئی نسبت به موضوعاتی که تا الان مطرح شده.

کلیتی رو میگیم تا بعد برسیم به اینکه حالا این پیروزی قرار است چگونه اتفاق بیفتد؟

در یک نگاه کلی و اجمالی ما در باب این صحبت کردیم که انقلاب قرار هست که در بین افراد جامعه اتفاق بیفتد و به صورت فردی اتفاق بیفتد.

حالا انسان هایی باشند که درونشون ارزش ها تغییر بکنه، ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش بشه، ارزش های تازه ای ساخته بشه.

آرزوها در کنار هم یک ایمان تازه ای را تصویر کنه و به واسطه اون ایمان حالا یک قدرت محرکه ای وجود داشته باشه برای انقلاب کردن.

این تغییرات فردی به صحنه اجتماعی برسه.

ما شاهد این انقلاب فرهنگی باشیم و بعد در شکل سیاسی اش هم مواجه بشیم با این تغییر.

حالا به واسطه اینکه ما انسان های متفاوتی رو به وجود آوردیم هیچ وقت اون حکومت نمی تونه این ها رو زیر یک پرچم قرار بده و اون انقلاب سیاسی هم اتفاق بیفته.

برای این اتفاق گفتیم که ما نیاز به یک سری المان ها داریم.

یک به وجود آوردن یک ایمان، هدف و آینده روشن آن چراغ روشنی که فردا را خواهد ساخت و بواسطه آن نیروی بسیجی گری خواهیم داشت.

ما گفتیم که حالا باید یک سری بازوانی داشته باشیم، احزاب تشکیل بدیم.

اون ایمان ما قرار هست که رهبر ما برای رسیدن باشه نه فردی بلکه اون ایمان جمعی است که رهبری رو به عهده خواهد گرفت.

اما قاعدتا نیاز به یک سری نیرو ها داریم.

اینکه ما بتونیم گروه هایی تشکیل بدیم، اصنافی تشکیل بدیم، تشکل هایی تشکیل بدیم، حزبی تشکیل بدیم، گفتیم که حزب تشکیل دادن کار سختی نیست.

شما نیاز به یک مرامنامه مشخص دارید که به چه چیزهایی باور دارید و از چه مسیری می خواهید به این موضوع برسید.

خب مسلما موضع مشخص که انقلاب هست این که باید جمهوری اسلامی ساقط بشه.

اما ما به عنوان یک گروه مشخص برای فردا این تصویر رو داریم و در عین حال از این مسیر که حالا یا به صورت مسالمت آمیز و حرکات مدنی است و یا به صورت جنگ های مسلحانه است.

می خواهیم جمهوری اسلامی رو از بین ببریم.

حالا باید عضوگیری بکنیم.

حالا باید این تبدیل به زندگی عادی و معمول و روزمره مردم ایران بشود.

حالا باید هی این تصویر بیشتر و بیشتر ادامه پیدا بکند.

صحبت کردیم که برای ساقط کردن یک حکومت قدرتمند ما از دو بازو می توانیم استفاده کنیم یا حرکات مسالمت آمیز، حرکات مدنی، اعتراضات مدنی و یا اینکه جنگ های مسلحانه که هر کدام از این ها نیاز به یک ابزارهایی دارد.

شما اگر بخواهید از طریق جنگ مسلحانه پیروز شوید باید ادوات لازم را داشته باشید.

باید گروه هایی را تشکیل بدهید که آموزش ببینند.

حالا باید یک گروه فرماندهی داشته باشید که بتوانند برنامه مشخص بکنند، برنامه ریزی داشته باشند و بعد حالا آن جماعتی که هستند حرکت را به پیش ببرند.

اما با توجه به ایمانی که ما تصور کردیم و تصور کردیم، گفتیم تنها راه با توجه به باور و ایمان ما و فرای آن با توجه به نگاه کردن به جهان و اتفاقاتی که افتاده و به صورت منطقی مواجه می‌شویم.

با اینکه همیشه حرکات مدنی هست که تاثیرگذارتر است و قشر خاکستری را بیشتر بیدار می‌کند و جماعت را بیشتر می‌کند و بعد این پیروزی کم هزینه تر خواهد شد.

فردای روشن تری را تصویر خواهد کرد.

حالا می‌شود از بازوان مختلف این حرکت مدنی استفاده کرد، از تحصن استفاده کرد، از اعتراضات خیابانی استفاده کرد، تظاهرات استفاده کرد.

میشه از اعتصابات سراسری استفاده کرد.

میشه از نافرمانی های مدنی استفاده کرد؟

در باب هر کدوم از این ها هم تو قسمت های مختلف صحبت کردیم.

اما موضوع مهمی که همواره بهش تکیه داشتیم ساختن ایمان بود.

اون ایمان جمعی که گره گشای ما هست برای رسیدن به پیروزی.

توی قسمت گذشته من در باب این ایمان به صورت موجزی اشاره کردم.

ایمانی که خودم به آن باور دارم و در پی گسترش آن هستم و فرای اون میشه ایمان جمعی ساخت که حالا یک جماعت بیشتری هم موتلف بشوند، به آن بپیوندند و اتحادی در آن ایمان جمعی ساخته شود یعنی ما.

به عنوان مثال من خودم یک ایمان مشخصی دارم در راستای باور به جان آزادی و برابری با آن تعاریف مشخصی که بارها درباره‌اش صحبت کردم و در آثار مختلف هم می‌توانید باهاش روبه رو بشید.

توی قسمت گذشته هم سعی کردم به یک سری از سرفصل هاش اشاره بکنم.

قلمرو آرمانی، جهان آرمانی اون نگاهی که قرار هست ما رو در سیاست به نوعی کمک بکنه و اون نگاهی که ما نسبت به جهان و اداره جهان داریم در باب این مسائل صحبت کردیم.

گفتیم که تا چه اندازه ما این برابری رو محترم می‌شناسیم و حالا در راستای این برابری محترم شناخته شده باور داریم به یک حکومتی که قرار باشه وضعیت جامعه رو اداره بکنه.

قرار هست که این قدرت تقسیم و تقسیم تر بشه.

قرار هست اگر قراره که موضوعات اجرایی رو یه کسی به عنوان رییس جمهور به عهده بگیره ما می تونیم این رو تقسیم بکنیم به یک هیئتی که حالا یه تعداد بی شماری داشته باشن که با آرای خودشون با رای گیری اون تصمیمات رو اتخاذ بکنن.

در زمینه های اقتصادی به همین شکل و اصولا یک موضوع پیچیده و زیادی بودش که ما سعی کردیم خیلی موجز دربارش صحبت بکنیم در باب ایمان خودمون.

اون ایمانی که در نهایت پیرامون آزادی هست.

آزادی ای که با یک قانون مشخص منع ظلم و آزار بر دیگران و دیگرانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره صحبت کردیم و اگر بخوایم بیشتر در باب این ها بدونید باید به آثار من مراجعه بکنید.

در زمینه نگاه سیاسی میتونید به قلمرو آرمانی و یا جهان آرمانی حواستون رو معطوف کنید.

اما در مجموع ما صحبت کردیم که نیاز به یک ایمان جمعی داریم برای رسیدن به این پیروزی.

این ایمان جمعی حالا میتونه یک شکلی داشته باشه که خیلی از اقشار مختلف رو در بر بگیره.

حالا کسانی با تفکرات مختلف میتونن بیان زیر این پرچم واحد قرار بگیرن.

به عنوان مثال ما در ایران خودمون مواجه هستیم با گروه های مختلف، طیف های مختلف فکری که عقیده های مختلف در زمینه مباحث سیاسی دارن، مباحث اقتصادی دارن یا ادیان مختلف رو داریم که در ایران قدرتمند هستند و یا اقوام مختلف رو داریم.

خب اینها رو میشه در یک زیر یک پرچم واحدی قرار داد.

باید یک ایمان جمعی ساخته بشه که حالا قدرت بسیج گری داشته باشه.

حالا هر کسی آرزوهای خودش رو به نوعی در این تصویر و این ایمان جمعی ببینه و بعد اونجاست که ما مواجه میشیم با اون اتحاد حقیقی و راستین.

در باب اتحاد هم صحبت کردیم.

در این قسمت های مختلف گفتیم که اتحاد در نقطه ابتدایی این هستش که شما بدونید قدرت کمتری دارید نسبت به یک قدرت واحد و ظالم یک حکومت وقتی که امروز به عنوان جمهوری اسلامی می‌شناسیم.

حالا سعی می‌کنید این قدرت های جدا مانده رو در کنار هم قرار بدید تا اون قدرت بالایی رو پایین بکشید.

اما دو موضوع مشخص داره این اتحاد برای شکل گیری یک اینکه ما بتونیم اونها رو قبول بکنیم و وجودیت اونها رو قبول داشته باشیم.

یعنی اینکه ما برای این اتحاد حاضر نیستیم که با قاتلان دست به یکی بکنیم.

حاضر نیستیم که مثلا به عنوان مثال با داعشیان هم داستان بشیم و این اتحاد رو شکل بدیم.

پس ما نیاز داریم با گروه هایی که وجودیت اونها رو، باور های اونها رو قبول داریم متحد بشیم.

و وهله دوم و مهم قضیه این هستش که باید یک هدف مشخص و مشترکی باشه که همه برای اون گام برداریم.

اینکه اگر بخواهیم این هدف رو فقط و فقط مختص به از بین بردن جمهوری اسلامی قرار بدیم هیچ وقت قدرت بسیج گری نخواهد داشت.

هیچ وقت قدرت ادامه روی نخواهد داشت.

قاعدتا انقلاب هایی هم میتونند پیروز باشن بدون اینکه حتی ایمانی داشته باشن.

اما بیشتر بر پایه اتفاقات هست.

بر پایه عکس العمل هایی هستش که از خودشون نشون میدن و به این پیروزی میرسن.

اما روزی که ما میخوایم در باب رقم زدن اتفاقات صحبت کنیم، خودمون چرخه عمل رو به دست بگیریم.

اینجا اون نقطه ای هست که ما نیاز داریم یک ایمان مشخصی که فردای روشنی رو تصویر کرده باشیم.

اینجایی که ما داریم دم از اتحاد میزنیم، حالا جماعتی که میخواد بیاد و متحد بشه باید یک آینده روشنی داشته باشه که بخشی از آرزوهای خودش رو دست کم در این تصویر آینده ببینه.

حالا ما نیاز داریم که یک ایمان جمعی ساخته بشه که در اون هر کس آرزوی خودش رو به نوعی در اون ببینه.

حکومتی که ما برای فردا برای رسیدن به اون میجنگیم.

من درباره اش صحبت کردم.

مثال هم زدم.

اینکه شما بدون داشتن یک آرزوی مشخص کاری نخواهید کرد.

در تمام ابعاد زندگی عادی ما هم به همین شکل است.

اگر یک انسان خاص و مشخصی در یک زمینه ای به یک پیروزی و خوشبختی هم می رسد، به واسطه این است که یک هدفی را برای خودش مشخص کرده و در راستای رسیدن به آن هدف است که گام بر می دارد.

برای رسیدن پیروزی در انقلاب هم به همین شکل است.

شما باید یک هدف مشخصی داشته باشید.

بارها هم درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم اگر هدف نبود ظلم باشد.

حالا وقتی خود این حرکت به واسطه وحشی گری و وحشی خویی جمهوری اسلامی به ظلم و خشونت کشیده بشود، حالا یک جمعیتی خودشان را عقب می کشند.

چون در آن نقطه ابتدایی برای این به خیابان آمدند که این ظلم و آزار و خشونت را نبینند.

حالا وقتی می بینند به شکل افسارگسیخته ای این خشونت دارد اتفاق می افتد از طرف جمهوری اسلامی و یا مقابله به مثل و در راستای دفاع از سوی مردم.

حالا سعی میکنن یه چند گامی عقب برن.

اما وقتی یک ایمان مشخصی برای رسیدن به فردای روشنی باشه، حالا اینها در برابر این خشونت ایستادگی میکنند چرا که چشم امیدی برای رسیدن به اون فردا دارن.

اصلا دلیل اینی که دارن به عنوان مثال جمهوری اسلامی رو کنار میزارن این هست که سدی در برابر رسیدن اونها به اون آرزوی در فردا.

پس ما نیاز داریم که در باب این فردای مشخص صحبت بکنیم.

این فردای مشخصی که برای ما ایمان خواهد ساخت.

ایمانی که قوه محرکه ی تمام انقلاب ها در جهان خواهد شد.

حالا میشه در باب این ابعاد صحبت کرد که چگونه میشه یک تصویر مشخصی داد که جمعیت حداکثری رو به سمت خودش بکشونه؟

آینده ای از یک حکومت مشخصی که خب قاعدتا باید یک سری المان های مشخص داشته باشه برای اینکه بخوان همه در برای اون به نوعی برای داشتن اون آرزوی مشخص تلاش کن.

یک تصویری رو میتونیم مطرح کنیم شبیه به همون چیزی که من تحت عنوان جهان آرمانی بهش اشاره کردم.

جهان آرمانی یک باوری ست که من در طی طول زیستن خودم و بعد از اینکه این آثار رو منتشر کردم سعی دارم که اون رو با دیگران مطرح بکنم.

به نوعی باورمندان به او رو به او بیارم که بتونیم این جهان ایده آل رو بسازیم.

حالا یک تصویر حتی بریده شده میشه برای ایران خودمون هم در نظر بگیریم؟

حتی نه به اون کاملی کاملی که ما در جهان آرمانی دربارش صحبت میکنیم.

اما باید این تصویر مشخص، این هدف در آینده جمعیت حداکثری رو به سمت خودش بکشونه.

آرزوی این جماعت بی شمار رو در خودش جا بده.

همونطوری که ما بارها صحبت کردیم گفتیم آزادی به مفهوم آرزوهای تو هست.

آزادی یک شی و کالایی نیست که در اختیار کسی قرار بده.

من نمی تونم یک تعریفی نسبت به آزادی بدم و بگم این آزادی است.

حالا همه بیان در این آزادی که من تصویر کردم زندگی کنیم.

آزادی به مفهوم اون اختیاری است که شما دارید.

اختیاری که قدرت انتخاب رو به شما میده.

حالا آرزوهای شما هستش که آزادی ای که به اون باورمند هستید رو می سازه.

حالا در این تصویر مشخص برای ساختن این ایمان جمعی، ما باید آرزوهای بیشماران را در اون دخیل بکنیم که هر کس بتونه در اون آینده روشن آرزوی خودش رو ببینه در زمینه های مختلف.

و بعد باید در باب این مسئله صحبت بشه که حالا این آرزوهای ساخته شده، این تجمیع آرزوها در کنار هم تعداد بیشتری رو به این فردای روشن امیدوار بکنه، پر تلاش بکنه برای رسیدن به اون فردای مشخص و روشن.

هر چقدر ما دورتر بشیم از ساختن این ایمان و امید و تنها همه مسائل رو معطوف بکنیم در از بین بردن جمهوری اسلامی.

قاعدتا از طیف حاضر در این اتفاق کمتر و کمتر میشه و ما فقط و فقط نیازمند یک اتفاقی هستیم که دوباره یک جماعتی رو به خیابون بکشونه.

اما وقتی شما هدف دارید، شما هست که عملی رو انجام میدید.

وقتی شما تصمیم میگیرید که مثلا دکتر بشید در انتظار اتفاقاتی نمی مونید.

حالا شما تصمیم گرفتید که پزشک بشید.

حالا مدارج مختلف رو طی میکنید و هر سدی که در برابرتان هست رو به کنار میزنید تا در نهایت به اون خواسته و اون هدف مشخص برسید.

اما در غیر این صورت اگر همچین هدفی وجود نداشته باشه حالا باید اتفاقات دست به دست هم بده تا شاید شما در نهایت به این اتفاق هم برسید.

پس ما نیازمند این هدف مشخص و این ایمان جمعی هست.

ایمان جمعی که میتونه اشکال مختلفی داشته باشه.

این ایمان جمعی که میتونه ما رو در زیر یک پرچم واحد قرار بده.

مثلا آرزوها رو با هم بیان میکنیم دربارشون فکر میکنیم.

یکی از آرزوهایی که میتونه این شکل رو به نوعی تصویر کنه این هست که حکومت آینده، حکومت مرکزی آینده مسلما باید لائیک باشه.

مسلما باید جدایی نهاد دین از سیاست و حکومت رو در خودش جای بده.

اینکه ما دیگه مواجه نشیم با قوانینی که بر پایه ی یک قدرت بالادستی هست، یک قدرت غیر قابل نقد هست.

حالا ریشه اش میتونه قرآن باشه و یا دیگر ادیان باشه.

پس ما باید به این معنای مشخص برسیم که این قوانین قرار هست که عرفی نوشته بشه بر پایه نیازهایی که مردم در همون برهه از زمان دارند.

اما این نباید به اینجا ختم بشه چون ما بارها درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم آزادی اون چیزیست که ما بهش باور داریم و آرزوهای ما بهش باورمند هست.

حالا ما میتونیم یک شکلی از اون تصویر رو داشته باشیم که در هر بخشی از ایران به واسطه ی تعدادی که مردم وجود دارند قوانین محلی خودشون رو داشته باشن.

حالا قوانین محلی که اونها به واسطه ی باورهاشون، به واسطه ی مذهبشون یا به واسطه ی هر موضوع دیگه ای به اون باورمند هستن.

حالا یک جماعتی هست که به اون نوع نگاه باورمند هست.

این یک اشل و یک نمونه کوچکی از همون جهان آرمانی ست که من در کتاب جهان آرمانی بهش اشاره میکنم.

اما در فضای ایران که خود جهان آرمانی با همون تفاسیر کلی میتونه یک ایمان جمعی بسازه و حالا فرای اون جهان آرمانی حتی میشه یک شکل و نمونه کوچکی ازش رو تصویر کرد.

ما گفتیم آزادی آرزوهای شخصی شماست اما قاعدتا این آزادی و وجودش نیازمند یک قانون جمعی و کلی است که با پذیرش اون این آزادی شکل میگیره.

به چه معنا؟

به مفهوم این که ما این آزادی رو می تونیم داشته باشیم.

هر کس می تونه آرزوی خودش رو تصویر بکنه و اون رو آزادی بدونه.

تا جایی که به دیگران آزاری نمی رسونه تا جایی که دیگران رو به اسارت نمی کشه.

این دیگران هم بارها دربارش صحبت کردیم که همه جانداران هستند.

انسان ها، حیوانات و گیاهان.

تا جایی که شما مورد به نوعی باعث آزار دیگران نشوید، می توانید آزادی خودتان را تصویر کنید.

حالا یک جماعتی هستند هزار نفره، صد هزار نفره، یک میلیون نفره که به یک سری از قوانین باورمند هستند.

خودشون به این قوانین باورمند هستند، دیگران رو آزار نمی دهند و با توجه به قبول اون قوانین آزادی خودشون رو تصویر کردند.

حالا این اون نهایت آزادی ست که اون ها بهش باور دارند.

نهایت رستگاری و خوشبختی و زندگی زیبایی است که اون ها تصویر می کنند.

این که ما قوانین خودمون رو به عنوان مثال بخوایم در بر اونها حاکم بکنیم، قاعدتا اون ها رو به این سمت و سو نخواهد کشاند.

پس آنها نیازمند هستند که قوانین خودشان را داشته باشند تا برای آرزوهای خودشان بجنگند.

اما یک قاعده کلی که همان آزار نرساندن به دیگران است باید حاکم بر قوانین آنها باشد.

حالا آنها نمی‌توانند به کودکانی که زیر هجده سال هستند قوانین را بر آنها حکمفرما کنند.

حالا نمی توانند کودک همسری را قانون خودشان قرار بدهند.

حالا یک قانون کلی هست که داره به ما میگه شما نمیتونید آزادی خودتون رو برپایه آزار دیگران تفسیر کنید چرا که با اتخاذ این اتفاق مشخص دیگه آزادی وجود نداره.

حالا آزادی در اختیار قدرتمندان است، در اختیار کسانی است که کثرت بیشتری دارند.

در همون مفهومی که مثلا با دموکراسی رو به رو میشیم.

پس شما این خط فکری، این چارچوب مشخص رو قرار میدید.

آزار نرسوندن به دیگران.

حالا قوانین و آرزوها میتونه نوشته بشه و هر کس آرزوی خودش رو تصویر کنه.

در فردای ایران در آن بخشی که قرار است با همفکران خودش زندگی بکند، با توجه به این چهارچوب مشخص، مجانین تحت سیطره ی این قوانین قرار نخواهند گرفت چرا که آنها حق اختیار و انتخابی ندارند که وارد این وادی قانونی بشوند.

کودکان زیر هجده سال نمی توانند وارد این وادی بشوند.

شما نمی توانید قانونی بنویسید که آنها به رسمیت بشناسند چرا که ما گفتیم نکته اصلی آزادی همین اختیار و انتخاب است.

شما باید انتخاب بکنید این قوانین را.

حالا جماعتی هستند که به این قانون مشخص باور دارند، انتخابش کردند.

میتونن برن در اون شرایط زندگی بکنند و نهایت آزادی و رستگاری و خوشبختی رو هم در همون قوانین و همون شکل ببینند.

اما قرار است که این آزار به دیگران رسیده نشه.

مجانین، کودکان، حیوانات، طبیعت، گیاهان، کسانی که قوه اختیار و انتخاب ندارند مسلما مستثنی هستند.

مصونیت دارن از قوانین و.

حالا باید یک حکومت متمرکزی باشه که از حقوق اینها دفاع بکنه.

حالا چون این مباحث، مباحث پیچیده و طولانی هست، من فقط دارم بهشون اشارت می‌کنم که یک تصویری داشته باشیم.

وقتی داریم در باب اون آرزوی جمعی صحبت می‌کنیم که قدرت بسیج گری همه رو داشته باشه، یک آینده روشن برای ما بسازه که حالا مردم با دیدن آرزوهای خودشون در اون صحنه مشخص به این ایمان رو بیارن و این اتحاد رو شکل بدن و ما از این به نوعی نیازمند بودن و در حصر کلمات بودن رها بشیم.

یعنی هی با گفتن اتحاد اتحاد اتحادی اتفاق نمی افته تا شما اصالت مثلا کسانی که به اون تصویر مشخص از مذهب خودشون اصلا باورمند هستن.

یعنی شما یک تصور مشخصی داشته باشید نسبت به کسانی که امروز در ایران زندگی می‌کنن تحت لوای حکومت جمهوری اسلامی و باورمند به این جمهوری اسلامی هستند.

یعنی باورمند به اسلام شیعی اثناعشری با حکومت ولایت فقیه هستند.

حالا شما مواجه میشوید.

من در باب این مسئله هم صحبت کردم.

بارها هم صحبت کردم و نمونه آوردم.

شما وقتی روبرو میشوید با جماعتی که حالا به نوع پوشش شما در خیابان معترض هست، اینها همه مامور های جمهوری اسلامی نیستند که خیلی از اینها مردم عادی این کشور هستند.

حالا شما در فردای این انقلاب قرار است با این ها چکار بکنید؟

یا قرار هست اونها هم در همون جبر اون آزادی ای که شما دارید تصویر میکنید رو قبول بکنند، بیان در اون آزادی زندگی بکنند به واسطه کثرت بیشتری که مردم دارن این قانون رو انتخاب کردن و حالا این دیگ جوشان هر روز احتمال داره به واسطه یک اتفاقی کفه ترازو رو تغییر بده، آب بیشتری در این کفه ترازو از قلقل های خودش به وجود بیاره و این کفه به سمت اونها بچربه.

حالا باز اونها به واسطه کثرت شون قرار باشه یک قانونی رو به وجود بیارن که آزادی ما رو سلب بکنه.

پس ما باید به یک نقطه ای برسیم که اینها هم فردا آزادی خودشون رو داشته باشن و بتونن یک بخشی از ایران رو در نظر داشته باشن که در اون زندگی کنن.

اگر فکر می کنن با این حجاب اجباری به نهایت رستگاری می رسن، خب برسن.

وقتی جبری بر گردن ما نیست، حالا اونها میتونن همونجوری که دوست دارن زندگی کنن.

نهایت آزادی هم برای اونها اینگونه تصویر میشه.

خیلی از آزادی هایی که تصویر شده در طول تاریخ برای ما احمقانه است.

همونطوری که اجبار به حجاب اجباری هم برای ما احمقانه است اما برای اونها نهایت آزادی است و اصلا نقطه و نکته مهم آزادی در همین احساس اختیاره.

یعنی همون فریادی که من دارم بارها و بارها می زنم در باب این مساله که آزادی رو نمیشه به دیگران جبرا تحمیل کرد.

اونجا می میرسه وارد همون وادی اسارت میشه.

آزادی یعنی انتخاب، یعنی اختیار، آزادی یعنی آرزو تعریفی نداره.

مشخص نیست که این آزادیه.

پس ما وقتی میگیم یک تصویر، یک ایمان جمعی باید ساخته بشه که هر کسی فردای مشخص و آرزوهای خودش رو در اون سپهر ببینه.

مفهوم این موضوع مشخص است که در باب ایران هم میتونه اتفاق بیفته.

در باب اون حکومت مرکزی که قرار است شکل بگیره.

حالا با توجه به اون نگاه که من نسبت به برابری دارم یک تصویر مشخصی دارم.

اینکه میگیم در باب این مسئله مشخص که برابری باید در اون سطحی همه گیر و فراگیر بشه که هیچ قدرتی در میان نباشه، قدرت رو تقسیم و تقسیم تر بکنه، نذاره هیچ نوع قدرت واحده ای شکل بگیره.

حالا در امور اجرایی ما باور داریم به اینکه یک شورای چند ده نفره چند صد نفره وجود داشته باشند.

در کنار اون گروه های نظارتی سه گانه ای وجود داشته باشند که مدام اینها را نظارت بکنند و نذارن از قدرتشون سوءاستفاده بکنند، به فساد بکشونن این قدرت رو.

در باب تمام ارکان.

حالا این یک تصویر کلی است که من در باب باورها و ایمان خودم دارم تصویر می کنم.

اما شما در همین نگاه به آینده ی ایران، این نگاه جمعی حتی می توانید به یک شکلی که در جهان هم جواب گرفته به عنوان مثال همین ریاست جمهوری.

حالا شما یک رئیس جمهور را می خواهید انتخاب کنید که هر چهار سال یک بار تغییر کند با رای مردم.

یک گروه نظارتی هم داشته باشد که اگر در حین انجام وظیفه اش کارها را به درستی انجام نداد، فساد کرد، از قدرت سوءاستفاده کرد، بتونه اون رو از جای خودش برکنار بکنه و قدرت را در اختیار آن فرد قرار ندهد.

اینکه این قدرت مادام العمر در اختیار کسی قرار نگیرد، اینکه هرچقدر که آن فرد هم خوب بود بعد از اینکه دو دوره اش را مثلا گذراند حالا دیگه قدرت رو بده و دیگه نتونه وارد این وادی رقابت هم بشود.

اینها آن المان هایی است که ما را می تونه میتونه نزدیک کنه به اینکه کمتر و کمتر درگیر این قدرت پرستی و قدرت طلبی بشیم.

پس میتونیم یک ایمانی حداقلی به این شکل هم تصویر بکنیم.

حالا فرضا اینکه من به یک ایمان مشخصی باور دارم اما باز هم من برام مقدوره که با یک همچین تصویری همسو بشم و ائتلاف بکنم برای یک همچین آینده ای که قرار هست من آزادی بیان داشته باشم، آزادی حرکت و عکس سیاسی داشته باشم تا عقاید خودم رو منتشر بکنم تا شاید در نهایت به یک جایی برسم که بتونم اون شکل مشخص از حکومت رو حاکم بر ایران بکنم.

به عنوان مثال حالا هر چقدر ما در باب این تضمین آزادی در فردای پیروزی صحبت بکنیم، جماعت بیشتری به سمت و سوی ما کشیده خواهند شد.

هر چقدر ما بیشتر در باب این آزادی بیان که قرار هست تا چه اندازه وجود داشته باشه، تا چه اندازه، تا چه اندازه شما آزادی سیاسی برای اکت سیاسی خودتون داشته باشید، میتونه بیشتر جماعتی رو به سمت و سوی خودش بکشونه.

پس ما باید یک تصویر مشخصی رو ارائه بدیم از فردای ایران و مدام هم با این تزریق امید، این ایمان جمعی رو بیشتر به پیش ببریم.

حالا شما تصور کنید که آیا این ایمان جمعی میتونه به فردای در ناکجا آباد فرستاده بشه؟

یعنی ما با این تصویر احمقانه روبه رو بشیم که ما امروز تمام هدفمون از بین بردن جمهوری اسلامی است بدون هیچ فردای مشخصی.

فردا آرای مردمی راه رو تصویر خواهند کرد.

اگر فردا یک حکومت پادشاهی به عنوان مثال قدرت را به دست بگیره ما اونجا باید چیکار بکنیم؟

دوباره باید همین هزینه ها رو بدیم.

دوباره باید چندین سال در استبداد زندگی بکنیم.

آیا امروز نباید یک ایمان جمعی وجود داشته باشه؟

یک حداقلی از اون آرزوها وجود داشته باشه برای فردای مشخص؟

آیا از امروز نباید این خط مشی ها مشخص بشه؟

در زمینه لائیک بودن حکومت، در زمینه ساختار حکومت که نهایتا در شکلی که بتونه مردم رو جمع بکنه زیر یک پرچم همون شکل جمهوری باشه که حالا قدرتی که شخصی به دست میگیره پاسخگو هست در برابرش.

حالا به واسطه تخصصش هست که اون جایگاه رو به دست میگیره.

حالا این یک جایگاه مادام العمر نیست.

یک جایگاه پاسخگویی است که مدام در حال تغییر کردن هست.

حالا این میتونه قدرت ائتلاف داشته باشه.

اما قاعدتا تصویر یک پادشاهی حتی مشروطه اش هم.

نمیتونه قدرت بسیج گری داشته باشه.

یعنی یک جماعتی بیایند از جون خودشون بگذرند که یک شخصی قرار هست که پادشاه اونها بشه.

اون دوران در اسارت و بردگی گذشته.

امروز هیچ ملتی تو دنیا نباید به این سمت و سو بره که بخواد برای بزرگداشت یک شخص خودش رو به آب و آتیش بکشونه.

چیزی که ما در طول تاریخ باهاش روبه رو شدیم و می دونیم که این قدرت تا چه اندازه فاسد است و تا چه اندازه ظلم و بیداد رو بیشتر می کنه، تا چه اندازه سوءاستفاده رو زیادتر و زیادتر می کنه.

پس ما احتیاج داریم که این ایمان جمعی رو تصویر بکنیم میان جمعی که المان های مشخصی داره، المان های مشخص و روشنی در زمینه آزادی بیان، در زمینه آزادی احزاب، در زمینه آزادی تظاهرات، در زمینه تغییرات که بتونیم تغییرش بدیم.

یک موضوع مشخصی که می تونه یک ایمان جمعی رو بسازه.

اینکه شما باورمند به این باشید که در قانون اساسی اولین ماده قانونی شما این باشه که شما بعد از گذشت پونزده سال یا بیست سال بتونید کلیت این قانون اساسی رو دوباره به رفراندوم بذارید.

یعنی این خودش قدرت بسیج گری رو خواهد داشت؟

دیگه شما به این فکر می کنید که قرار نیست باز دوباره به یک انقلاب دیگه ای تن در بدید؟

دوباره تعداد بیشماری از جوان ها کشته بشن.

و زخمی بشن، به زندان بیفتن، شکنجه بشن.

حالا یک سری ضمانت هایی که برای نظارت بر حکومت وجود داره میتونه عاملی باشه برای ایمان ما برای فردا.

حالا اون قشرهای مختلفی که در ایران وجود دارن هر کدوم آرزوهای متفاوتی دارن.

اگر ما یک تصویری بدیم که هر کدوم از این ها میتونن در یک حکومت خودمختاری در گوشه گوشه ی ایران قوانین خودشون، آزادی خودشون رو تصویر بکنند، حالا اونجاست که این ها هم به این سیل خروشان اضافه خواهند شد.

حالا اینجاست که هر کسی آرزوی خودش رو در آینده مشخص و روشن در این تصویر خواهد دید.

برای اون ایران آزادی خواهد جنگید که آزادی او رو هم به او هدیه خواهد داد.

پس ما وقتی داریم در باب این ایمان صحبت می کنیم، این ایمان باید جنبه عملی داشته باشه.

باید جنبه ای داشته باشه برای اینکه بتونه تعداد بیشتری از مردم رو به این سمت و سو بیاره.

فرای این ایمانی که حالا دربارش صحبت کردیم که باید شکل مشخصی داشته باشه، باید به یک بحث دیگه ای هم بپردازیم.

در باب این پیروزی و بعد از پیروزی یک موضوعی هستش که عامل اصلی نفرت بیشتر مردم از جمهوری اسلامی هست.

این خشونت افسارگسیخته، این رفتارهای وحشیانه در طول این سالیان یعنی شما با یک جمهوری اسلامی روبرو میشید که از بدو پیدایشش رفتارهای وحشیانه ای رو انجام داده.

در همون سال 57 با پیروز شدنش در بالای اون بیماری، در بالای مدرسه رفاه و پشت بام رفاه که حتما همه دربارش شنیدید شروع شده.

این قتل و کشتار و وحشیگری حالا کشتن مخالفین، کشتن نیروهای رژیم گذشته و ما روبرو شدیم با یک چرخه وحشیانه خشونت بار که هی ادامه پیدا کرده در اشکال مختلف در اتفاقاتی که در سال 88 افتاد، در قتل های زنجیره ای، در اتفاقاتی که در سال 67 نود و هشت همین امروز در جریان است، اعدام های بی حد و حصر این وحشی گری و وحشی خویی که عامل اصلی این نفرت جمعی نسبت به جمهوری اسلامی شده.

حالا ما یک تصویر مشخص باید داشته باشیم که به این نتیجه ی بزرگ و مهم برسیم که این خشونت امری وحشیانه است.

این خشونت باعث اصلی این درماندگی هست.

حالا ما باید با این معانی روبه رو بشیم.

اگر نسبت به اعدام های سال 67 پنجاه و هفت در همین روزگار امروز خودمان مخالفت داریم، باید این نگاه معطوف به مخالفت با خود اعدام باشه.

حالا باید در برابر خود این اعدام بایستیم نه اینکه در پی آن باشیم که این گردن ها رو تغییر بدیم.

حالا فلان گردن رو را برداریم و فلان گردن را جایگزینش کنیم.

این چرخه خشونت باری است که هیچ وقت قدرت بسیج گری و ایمان جمعی را نخواهد داشت.

جنبه کینه ورزی و انتقام را خواهد داشت.

کسانی که مستقیما با این تصویر روبه رو شده اند، فرزندشان از بین رفته، فرزندشان اعدام شده، پدرشان، مادرشان، اعضای خانواده شان، دوستانشان اعدام شدند، کشته شدند.

حالا وارد این چرخه انتقام می شوند تا انتقام عزیزانشان را بگیرند.

اما آن جماعتی که به عنوان قشر خاکستری می شناسیم، آن جماعتی که بی تفاوت هستند یا هنوز در این چرخه ظلم وارد نشده اند، خشونت بهشان اعمال نشده.

حاضر نیستند برای این کینه.

حالا شاید اون جماعت خیلی هاشون هم در برابر این خشونت باشند اما حاضرند که دیگر این خشونت را نبینند از هیچ سو.

و این آن نقطه ای است که باید نقطه بیدارگری باشد.

یعنی مخالفت ما با موضوعی به اسم اعدام، مخالفت ما با موضوعی به اسم خشونت، شکنجه و آزار زندانی سیاسی.

نه اینکه قرار باشه دو بار این کفه رو تغییر بدیم.

حالا قرار باشه ما به یک پیروزی برسیم که در اون آخوند ها رو اعدام بکنیم، مسلمون ها رو بکشیم.

نمی دونم سپاهی ها رو دار بزنیم.

اگر قرار باشه ما هم رفتاری بلعکس اون ها انجام بدیم رفتاری شبیه به اون ها انجام بدیم با توجیه اینکه اون ها کردند و ما هم می کنیم دوباره این چرخه رو داریم به گردش میاریم و دوباره با این اصل خشونت بار روبرو هستیم.

اگر با این تصور روبرو بشیم دوباره همون چرخه ای که در سال 57 به وجود اومد و ما اون رو به عنوان انقلاب کینه و خشم می شناسیم، دوباره روبه رو با همون تصویر میشیم.

روزی ما به اون پیروزی نهایی می رسیم و می تونیم آزادی رو همیشگی و جاودان بکنیم.

اینکه در برابر این چرخه ها بایستیم.

در برابر اصلی به اسم اعدام ایستادگی کنیم، در برابر اصلی به نام خشونت و بیدادگری ایستادگی کنیم.

حالا ما برسیم به اون منطقه ای که همه چیز رو قانون مشخص بکنه.

قانونی که بر پایه ی دوری از ظلم و خشونت و آزار و برپایه ی انصاف و عدل نوشته شده.

اگر قرار باشه رفتار هایی که جمهوری اسلامی میکنه و یکشبه مردم رو به اعدام محکوم میکنه ما هم انجام بدیم خب چه تفاوتی هست بین ما و اونها؟

ما فقط به واسطه یک انتقامی برخاستیم و قاعدتا این انتقام کورکورانه و وحشیانه ما فردای روشنی رو برای ما نخواهد ساخت.

فردایی رو برای فرزندانمان خواهد ساخت.

فرای نگاه به این موضوع مشخص و در باب آزادی و برابری که دربارش من سال سالها صحبت کردم در کتاب های مختلف هم دربارش صحبت کردم.

شما به همین یک موضوع مشخص نگاه بکنید.

خیلی از انقلاب ها با ریزش نیروهای درونی اتفاق افتاده و همه هم در جست و جو و آرزوی این هستیم که از نیروهای جمهوری اسلامی ریزش رو ببینیم و ریزش حداکثری و قابل رویت و قابل لمس.

آیا با دیدن این خشونت و فردایی در دار زدن و کشتن این جماعت ریزشی اتفاق خواهد افتاد؟

آیا اگر اینها بدانند که فردا قرار است تک تکشان به جوخه های دار سپرده بشن و کشته بشن آیا حاضرند از اون بدن بکنن و تا آخرین فشنگ شون ایستادگی خواهند کرد؟

چرا که میدونن در نهایت کشته خواهند شد؟

چرا باید به این سمت نگاه بکنن؟

چرا باید به این سمت و سو بخوان برسن؟

پس از نظر منطقی و عقلی هم این موضوع، موضوع قابل اهمیتی هست.

فرای این عقلانیتی که در این موضوع نهفته هست، ما خودمون باید به اون آزادی و برابری اعتقاد داشته باشیم.

ما باید این آزادی رو در اون نگاه کلی بخوایم در نظر بگیریم که همه حق زیستن داشته باشن، همه حق آزادی داشته باشن. باشد.

قاعدتا محاکمه باید وجود داشته باشد.

قاعدتا باید کسانی که این جرایم رو مرتکب شده اند دادگاهی بشن.

اما در دادگاه صالحه ای که حالا قرار هست سالی طول بکشه تا به حکم برسه قرار است تمام شواهد و مدارک رو زیر نظر بگیره.

قرار است حالا ما به اون نقطه ای برسیم که قانون و قانونی بر پایه عدل و انصاف باشه نه بر پایه خشونت و عصبانیت نه بر پایه انتقام گیری.

حالا به اون چیزی که ما سالها نقد داشتیم دربارش صحبت کردیم.

وقتی من در باب اسلام صحبت می کنم و باور دارم که اسلام قوانینش رو بر پایه انتقام و کینه ورزی نوشته، حالا دیگه قرار نیست که ما هم وارد همون چرخه بشیم و دوباره همون چرخه عفونت بار رو تکرار بکنیم.

وقتی ما میگیم که یک چیزی به عنوان قصاص وقتی تبدیل به قانون شده بر پایه خشم و نفرت و کینه است.

یک انسانی در شرایطی که عزیزش رو کشتن قاعدتا به انتقام فکر می کند.

قاعدتا شاید در پی همین انتقام هم حرکت کند.

به او حرجی نیست.

او عزیزش را از دست داده.

اما قوانین که نباید بر پای این آدم خشمگین نوشته شود.

قوانین که قرار نیست دست کسی باشد که پدرش را کشتن.

حالا شما بیا یک قانونی بنویس.

ما می خواهیم هزاران سال و صدها سال بر پایه این قانون زندگی کنیم.

حالا قرار است که معیارها و معیارهای عقلانیت باشد.

اینکه ما نگاه بکنیم به فراخور این جرمی که در برابر ما هست و مجازاتی که ما برایش در نظر می گیریم، چه برآیندی را از آن خواهیم دید؟

در فردا چه اتفاقاتی رقم خواهد خورد؟

پس وقتی داریم در باب فردای ایران صحبت می کنیم، فردای پیروزی صحبت می کنیم.

باید به این معانی برسیم که انقلابی که ما قرار هست بکنیم بر پایه از میان بردن این خشم و خشونت، این بیدادگری، این دار زدن ها، این کشتن ها.

این بیدادگاه ها هست.

قرار هست ما به اون نقطه ای برسیم که بهترین قوانین رو بنویسیم.

پس فردای روشنی که ما داریم تصویر میکنیم باید ما رو به اون نقطه ای برسونه که در برابر این اعدام ها، در برابر این خشونت ها، در برابر این بیداد هایی که اتفاق افتاده ایستادگی کنیم.

ما رو باید به سمت و سویی ببره که باور به آزادی و برابری تمامی ایمان ما رو بسازه.

باور به آزادی ای که به ما این نوید رو میده که برای وجود داشتن و همواره بودن و جاودان شدنش نیاز داریم که به دیگران آزاری نرسانیم.

حالا با توجه به این ایمان خوانده شده ما به این سمت و سویی می رویم که به دیگران آزار و ظلمی نرسانیم.

ایمانی که در نهایت ما رو به یک احترامی فرا میخونه که جان های دیگه رو هم محترم بشماریم.

دارای حق و حقوق بشناسیم.

حالا این تصویری است که به ما از فردای روشنی خواهد داد.

ما داریم در باب یک ایمان جمعی صحبت می‌کنیم که باید ما را به این سمت و سو برساند که این انقلاب درونی شکل بگیرد.

این انقلاب درونی که در برابر این خشونت ها به وجود بیاید، فردای در صلح و آرامش را بسازد و فردایی به دور از اعدام، به دور از سنگسار، به دور از بریدن، دست به دور از شلاق ها را تصویر بکند.

نه اینکه آرزومند همین رفتارهای وحشیانه برای جماعت امروز حاکم باشیم.

حس انتقام رو میشه لمس کرد.

میشه درک کرد.

اما این حس انتقام و این حس خشونت نباید سازنده ی ایمان و باور ما باشه.

نباید تبدیل به نگاه جمعی ما بشه.

حالا قرار است نگاه جمعی ما عاقلانه فکر بکنه.

نباید مقابله به مثل تبدیل به.

رکن اصلی حرکت ما بشه.

چراکه اگر جماعتی وجود دارند که در برابر قصاص ایستادگی می کنند، اگر چشم در برابر چشم و نهایت دیوانگی و جنون می دانند، اگر فریادی دارند که در انتهای این کور کردن چشم ها جهانی کور خواهیم داشت، پس نمی توانند مقابله به مثل بکنند و نمی توانند در همین وادی حرکت بکنند.

پس ما باید فردایی را نوید بدهیم که در آن اعدامی وجود ندارد.

قصاصی وجود ندارد.

فرای آن تعریفی که کردیم گفتیم برخی می توانند آزادی خودشان را در همین جنون هم ببینند و آنها مختارند این آرزو را می توانند بکنند و ما باید یک ایمانی بسازیم که هر کس آرزوی خودش را داشته باشد.

اما در شکل کلی و جمعی این انقلاب باید به این معنای مشخص دور از این خشونت برسیم.

به آن نهایت داد و انصاف و عدل برسیم.

برای ساختن دادگاه هایی تلاش بکنیم که در آن حقوق متهم گرامی داشته می شود.

ما در نهایت نقدی که داریم نسبت به این جمهوری وحشی اسلامی تو همین زمینه است که برای کسی که متهم هست هیچ حقی قائل نمیشن به سادگی بدون داشتن وکیل.

حالا میان یک روز حکم اعدامش رو صادر میکنن.

حالا چجوری میشه ما آرزوی جمعی رو به این سمت و سو بره که همین جماعت مجنون رو اعدام کنیم و دار بزنیم؟

یک روزه نمیدونم.

شکنجه بدیم و آزار کنیم.

اگه قرار باشه ما این چرخه بیمارگونه رو ادامه بدیم پس به هیچ راه مشخصی هم باور نداریم و ایمان نداریم و تنها به واسطه اون کینه و انتقام هست که به میدان اومدیم.

این اون نقطه ای است که ما در باب اون انقلاب درونی صحبت میکنیم و در باب اون تغییر صحبت میکنیم.

در باب ایمان جمعی صحبت میکنیم که قرار باشه از ما یک جماعت تازه ای رو بسازه.

حالا اون ایمان جمعی است که قوه محرکه ی حرکت انقلابی خواهد بود.

حالا قشر خاکستری رو میتونه همراه خودش بکنه.

ایمانی که از فردایی در آزادی و برابری صحبت می کند.

از فردایی به دور از تمام این خشونت ها صحبت می کند.

از فردایی با دادگاه هایی صحبت می کند که قراره توش حقوق متهم گرامی شمرده بشه.

حتی بدترین متهم ها بدترین کارها رو در طول زندگیش کرده.

اما ما به حقوق اوکه تجاوز نخواهیم کرد او هم حق داره وکیل داشته باشه، صحبت بکنه، پروسه دادگاهش حتی سال ها هم طول بکشه.

مدارک اتخاذ بشه، درباره اش بهش نگاه بشه، او مدارک رو بالا و پایین بکنه و شواهد بیشمار رو مورد بررسی قرار بدیم.

حالا اگر حکمی هم براش اومد بتونه نسبت به اون حکم اعتراض بکنه.

یعنی تمام عناوینی که ما به عنوان یک دادگاه صالحه میشناسیم رو تصویر بکنیم برای فردای ایرانمون و برای این هدف بجنگیم.

برای این هدف که کس دیگه در این ظلم سرشار قرار نگیره.

دیگه قرار نباشه.

وقتی شما شروعش رو بر همین پایه بزارید دوباره شاهدش خواهید بود.

وقتی شما اولین تبصره اولین اما اولین اگر رو در یک اتفاقی قرار میدید.

از نظر من کشتن دیگران بعد از.

اما کافران اشکالی نداره اما مسلمانان اشکالی نداره.

اما هر امایی که توامان میشه با این معنای مشخص به مفهوم نابود کردن اون موضوع هست.

ما یا به اعدام باور داریم یا نداریم دیگه امایی نداره که چه کسی رو میتونیم اعدام بکنیم یا نکنیم.

باری میتونه این قدرت در اختیار ما باشه که به واسطه کثرت اون به واسطه قدرت نظامی و گاهی هم میتونه در اختیار فرد دیگه ای با تفکرات دیگه ای باشه.

همون طور که من بارها در باب موضوعات مختلف صحبت کردم، وقتی ما به آزادی اعتقاد داریم، وقتی آزادی رو مترادف با احترام بر جان دیگران قلمداد میکنیم، این جان به مفهوم تمام جانداران هست.

انسان، حیوان و گیاه.

حالا قرار نیست ما یک روزی به این نتیجه برسیم که جان همه محترمه ولی حیوانات زیاد اهمیتی ندارن پس این ها رو میکشیم میخوریم.

شاید فردا یه تفکری به وجود بیاد که جان همه محترمه ولی به جز مثلا افراد سفید پوست.

همون طور که مواجه شدیم در طول تاریخ مگر هیتلر نازی این اعتقاد رو نداشت؟ جان محترمه.

ما هم خیلی خوب هستیم به عنوان آریایی های.

خیلی بزرگ و متمدن و متفکر.

اما یهودی ها باید بمیرن و بعد مواجه بودیم با این رفتار شنیع و وحشیانه ای که حتی کودک یهودی رو هم از بین میبردند و میکشتند و وحشیانه ترین رفتار ها رو باهاشون انجام میدادن.

پس این داره به ما تلنگر این موضوع رو میزنه که یا ما باید به یک اصل باورمند باشیم یا نباشیم.

حد وسطی نداره چرا که میتونه بازتولید بشه و دوباره ما با چهره های مختلفی روبه رو باشیم.

به واسطه کثرت در بین مردم قبول شدنش میتونه قدرت رو هم در اختیار بگیرد، همانگونه که در سراسر جهان هم این اتفاق افتاده.

پس ما باید ایمان جمعی را بسازیم که در برابر این خشونت، در برابر این بیداد، در برابر این نابرابری، در برابر این اسارت، در برابر این وحشیگری، جمهوری اسلامی یک تصویر مشخصی نسبت به عدل و انصاف و قانون دوری از خشونت بدهد تا جماعت بیشتری را بسازد و در نهایت تضمین کننده فردایی در آرامش، آزادی و برابری برای ایران و ایرانی باشد.

آنجاست که ما به آن نقطه خواهیم رسید.

حالا در باب آرزوهای ما در باره ایران میشه ساعت ها صحبت کرد.

من در بابش نه مشخصا در باب ایران و فردای ایران.

اما در باب باورها و ایمان خودم.

در طول این سالیانی که دست به نوشتن زدم صحبت کردم در باب این آرزوها.

در باب این تصاویر که اگر کسی بخواد با این مفاهیم آشنا بشه درباره ایمان من بیشتر بدونه باید به آثار من مراجعه کنه.

توی این پادکست به نام جان هم سعی می کنم در قسمت های مختلف در باب این موضوعات صحبت کنم.

اما پیش تر از این در کتاب هایی که نوشتم در بابش صحبت کردم.

اما توی این قسمت مشخص خواستیم یک تصویری بدیم برای کسانی که قرار هست یک ایمان جمعی بسازن.

من ایمانم مشخصه اما باز هم گفتم حاضرم که در یک ائتلافی وارد یک ایمانی بشم که بخشی از حتی حداقلی از باورهای من رو پوشش بده.

اینکه من بدونم فردای ایران قرار هست که در عدل و انصاف تصویر بشه قرار هست که حکومت و حکومت قانون باشه.

قرار هست قوانین بر پایه آرزوهای ما بر پایه آزادی که ما بهش باور داریم تصویر بشه و حالا باید این تصویر مشخص ساخته بشه.

هر چقدر ما نزدیک تر به این تصویر بشویم.

قدرت ما در این پیروز شدن هم بیشتر هست و حالا می تونیم در باب فردای پیروزی صحبت بکنیم که هر کس با هر باوری که داره در اون آرزویی که داره زندگی می کنه، در اون آزادی ای که تصویر کرده زندگی می کنه.

با ملاک قرار دادن اون قانون و آزادی و آزار نرساندن به دیگران.

حالا شما می تونید حتی به اون جماعت شیعی که حتی باورمند به جمهوری اسلامی هم هست یه تصویری بدید که قرار هست حتی شما هم در آزادی زندگی بکنید.

اما این مختص به شعار نمی شه.

یعنی باری من با کسی صحبت می کردم در باب این مسئله صحبت می کرد که حالا شما چگونه می تونید گروه هایی که درون جمهوری اسلامی هستند رو به سمت و سوی خودتون بیارید؟

مثال این دوست عزیز ما این بود که خب شما هم می تونید در فردای آزاد ایران حزبی به اسم حزب جمهوری اسلامی داشته باشید.

خب این غرق شدن در خیال یعنی شما اگر قراره یک حکومت لائیک رو تشکیل بدید، حزب جمهوری اسلامی در اون نمیتونه نقشی داشته باشه.

این حزب جمهوری اسلامی قرار هست که بر پایه قوانین اسلامی قانون وضع کنه.

شما یک حکومت لاییک دارید که همچین اجازه ای رو نخواهد داد.

یا قرار هست که دوباره این ساختار شکسته بشه و از این حالت لائیک بودن خودش خارج بشه؟

یا قرار هست که اونها فقط و فقط یک جنبه تصنعی داشته باشن و یک نقش شبیه به مترسک رو ایفا بکنن.

اما اگر قرار باشه اونها به اهدافشون و باورهاشون زندگی بکنن پس قرار هست که این قوانین شکسته بشه.

قوانینی که وقتی بر پایه این لائیسیته قرار هست که شکل بگیره دیگه همچین اجازه ای رو نخواهد داد.

پس این غرق شدن در توهمات هست.

اما اینکه شما بدونید یک آینده ای میشه مشخص کرد که درون اون کسانی که باورمند به این تفکر مشخص هستن به دور از ظلم و آزار به دیگران، به دور از تحمیل و جبر.

حالا می توانند در یک فضایی زندگی کنند.

حالا می تونه قدرت داشته باشه که حتی این ها هم از این بدنه جدا بشن.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با جماعتی که حالا تا دندان مسلح در برابر لباس پوشیدن شما داره ایستادگی می کنه، اینها را یا باید به جبر درون خود ببرید و فردا با سلب آزادی اونها آزادی خودتون رو تضمین بکنید.

یا قرار هست اونها رو هم دارای حق و آزادی بدونید که بتونند زندگی بکنند.

یعنی منظور این هست که ما تا چه اندازه نزدیک به واقعیت ها و درک واقعیت میشیم؟

برای اون تصویری که داریم میدیم.

نه غرق در خیال و رویا و مدام گفتن یک سری شعارها.

تکرار یک سری صحبت ها.

ما باید با جنبه عملی رو به رو بشیم با این مسائل.

اون جماعتی که وجود دارند اینگونه زندگی می کنند.

اینگونه باور دارند همه و همه وصل به جمهوری اسلامی نیستند.

همه و همه در این قدرت حکومت هم نقشی ندارند.

حتی شما مواجه می‌شوید با جماعتی که از نظر اقتصادی هم در فشار هست اما باورمند به آن مدل فکری هست.

قاعدتا راه و دریچه فردای آزادی وجود خواهد داشت که اینها به واسطه فرهنگ و تغییرات فرهنگی راه و مسیرشان را تغییر بدهند.

به واسطه دیدن بیشتر واقعیت ها.

اما تا روزی که وجود دارند هر گونه تحمیل و جبر با هر عنوانی متضاد با آزادی است.

هر گونه آزادی را به اینها تحمیل کردن مترادف با اسارت و بردگی است.

و این آن نقطه ای است که ما را باید به یک سمتی از عقلانیت در باب ساخت ایمان ببرد.

ایمانی که توامان با آن عقلانیت از یک تصویر مشخص و آینده مشخصی می دهد که حالا می تواند همه جماعت ها را بیدار کند.

روزی که این ایمان شکل بگیرد، پیروزی هم نزدیک خواهد بود و پیروزی در دستان ما خواهد بود.

امروز تکلیف قاعدتا گفتن از فردا هست.

دادن امید هست، تصویر دادن از فردا هست.

دادن برنامه هست.

انقلاب نیاز به برنامه داره.

بر پایه احساسات نمیتونه اتفاق بیفته و اگر هم اتفاق بیفته نتیجه درستی نخواهد داد.

ما باید به سمت و سویی بریم که هدفمند حرکاتمون رو به پیش ببریم.

گروه تشکیل بدیم، تشکل تشکیل بدیم، حزب تشکیل بدیم، آرمان داشته باشیم.

آرزو داشته باشیم، هدف در برابر داشته باشیم، ایمان جمعی داشته باشیم.

حالا حرکت کنیم، حالا اتفاقات رو خودمون رقم بزنیم.

حالا ما باشیم که عمل رو به وجود میاریم نه در آرزو و انتظار اتفاقاتی که اونها رقم میزنن و ما نسبت به آن عکس العمل نشون میدیم.

قرار هست ما فردای روشن خودمون رو تصویر کنیم برای رسیدن به اون فردای روشن سد در برابر جمهوری اسلامی است را از بین ببریم.

و این آن نقطه ایست که باعث بیداری میشود.

به انقلاب های مختلف جهان نگاه کنید ببینید چگونه با ساختن این آرزویی، ایمان جمعی، این آرمان در فردا مردم به تکاپو افتادند.

از نقاط گذشتگانش نگاه کنید.

اتفاقی که در بین اعراب پیش از اسلام افتاد و چیزی به اسم اسلام باعث آن ایمان جمعی شد و آن حرکت را به وجود آورد.

تا همین انقلاب فرانسه، این ایمان و اعتقاد به حقوق بشر و تخصیص و تقسیم قدرت و جمهوریت، این برابری و برادری و آزادی که شعارشان بود، چگونه باعث شد که آنها را به میدان بیاورد و چگونه قوه محرکه ای بود برای انقلاب ها؟

حالا باید همچین ایمان جمعی وجود داشته باشد.

فردای روشنی وجود داشته باشد که ما قدرتمند تر شاهد حرکت جمعی باشیم.

به اون نقطه ای برسیم که حالا یک اقیانوسی از جمعیت وجود داشته باشه که هیچ حکومتی نتونه در برابرش ایستادگی بکنه.

همونطوری که هیچ وقت حکومت ها نمی تونن ایستادگی بکنن در برابر سیل خروشان.

پس امروز ما وظیفه داریم که این آرمان و آرزو رو بسازیم.

در باب این آرزو ها صحبت بکنیم، هدفمند به پیش بریم، برنامه ریزی بکنیم تا به پیروزی برسیم.

آرزو برای فردایی روشن در ایران که در اون این خشم و خشونت وجود نداشته باشه.

در اون اعدام، این احکام وحشیانه همتای اعدام، شلاق، سنگسار و تصاویر وحشیانه ای از این دست وجود نداشته باشه.

ما در باب ایرانی در فردا صحبت بکنیم که در اون همه آزاد باشن.

همه در آزادی ای که خودشون تصویر میکنن زندگی بکنن.

آزادی که به اون باورمند هستن همه در کنار باورمندان خود زندگی کنند نه در زور و تحمیل و جبر و جبر دیگران.

رسیدن به آن فردای روشن.

قدرتی خواهد داد که همه ما را در کنار هم به فعالیت و تکاپو خواهد داشت.

در باب این مساله می شود ساعت ها صحبت کرد اما من در نهایت فقط یک تصویر مشخصی نسبت به ایران فردا دارم که در آن شاهد هیچ اعدامی نباشیم و شاهد هیچ کشتاری نباشیم.

دوباره آن تصویر وحشیانه پنجاه و هفت در برابر دیدگانمان نقش نبندد.

دوباره مواجه نباشیم با شعارهایی که در راستای قتل و کشتن دیگران است.

ما فریاد می زنیم برای اینکه این قتل و جنون و کشتار و وحشیگری از میان برداشته شود.

در آرزوی فردایی.

باید صحبت بکنیم که در آن همه آزاد باشند.

آزادی که اختیار آن ها آرزوی آن ها تصویر می کند.

نه جبر ما و قدرت و کثرت ما.

در این ویژه برنامه ی انقلاب ایران سعی کردیم در باب موضوعات مختلف صحبت کنیم.

قاعدتا خیلی بیشتر و مفصل تر می شد.

در باب هر کدام از این موضوعات صحبت کرد و همچنین می شد موضوعات بیشتری هم دربارشون صحبت کرد.

شاید در آینده باز هم درباره اش صحبت کردیم اما این قسمت آخر از این ویژه برنامه هست و حالا در قسمت های آتی باز هم در باب موضوعات مختلف در این برنامه به نام جامعه صحبت می کنم.

در ویژه برنامه هایی که حالا یک موضوع مشخص داره در قسمت های مختلف و چه در برنامه عادی به نام جان که سعی شده از قسمت های ابتدایی در باب اون اعتقادات و باور و ایمان من در زمینه فردی صحبت بشه و در باب کلیات بیشتر بحث بشه تا اینکه در آینده در باب قلمروی آرمانی جهان آرمانی، باور به جان و آزادی بیشتر و بیشتر هم صحبت بکنیم. کنیم.

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان انقلاب ایران»

چرا پادکستِ «به نام جان» انقلاب را یک «فرآیندِ ارزشی» می‌داند و نه یک اتفاق؟

نیما شهسواری معتقد است تا زمانی که ارزش‌هایِ فرهنگی (مانندِ بندگی و اطاعت) در ذهنِ مردم تغییر نکند، هرگونه جابه‌جاییِ قدرت تنها منجر به بازتولیدِ استبدادی جدید خواهد شد.

تفاوتِ «انقلابِ ایجابی» و «انقلابِ سلبی» در این مجموعه چیست؟

انقلابِ سلبی فقط به دنبالِ نابودیِ وضعِ موجود است، اما انقلابِ ایجابی بر پایه‌یِ یک «ایمانِ جمعی» و نقشه‌ای مشخص برایِ ساختنِ آینده بنا شده است.

منظور از استعاره‌یِ «ریشه و شاخه» در نقدِ اسلامِ سیاسی چیست؟

مؤلف اسلام را ریشه‌یِ قوانینِ نابرابر می‌داند و معتقد است تا این ریشه قطع نشود، شاخه‌هایی مانندِ جمهوریِ اسلامی یا طالبان همواره شانسِ رویشِ مجدد دارند.

چرا بیداریِ «قشرِ خاکستری» برایِ پیروزیِ انقلاب حیاتی است؟

چون این اکثریتِ خاموش تعیین‌کننده‌یِ توازنِ قوا هستند و همراهیِ آن‌ها تنها از طریقِ تزریقِ «امید به آینده» و «ایمانِ به هدف» ممکن می‌شود.

چرا نیما شهسواری با مبارزه‌یِ مسلحانه در ایران مخالف است؟

او علاوه بر فقدانِ ادواتِ نظامی، معتقد است ترویجِ خشونت باعثِ عقب‌نشینیِ توده‌ها و ایجادِ چرخه‌یِ جدیدی از شکنجه و اعدام در آینده می‌شود.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «انقلابِ ایران» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، قطعِ درختان برایِ تولیدِ کاغذ را «قتلِ طبیعت» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجهه‌ای بی‌پرده با متنی که قرن‌هاست سایه‌ی سنگین خود را بر زیست‌جهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشه‌هایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آن‌ها پرداخته شده است.

این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستی‌شناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن می‌کند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری می‌بندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل می‌گردد. ما در اینجا از ستمی سخن می‌گوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود سوم : قرآن، سند نهایی ظلم
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.