خب دوستان توی این قسمت های گذشته ای که توی این ویژه برنامه انقلاب ایران منتشر شد، ما سعی کردیم در باب ‏موضوعات مختلفی پیرامون این انقلاب صحبت بکنیم.‏
‏ از اون گذشته ای که باعث به وجود اومدن این انقلاب شده و این حس عمومی رو به نوعی بیدار کرده برای مقابله با جمهوری ‏اسلامی.‏
‏ اتفاقات ریز و درشت.‏
‏ تحولاتی که رخ داد، فرای اون ریشه اسلامی که اصلا باعث به وجودیت آمدن جمهوری اسلامی و به نوعی ادامه دار بودن این ‏راه شده.‏
‏ صحبت کردیم در باب موضوعات مختلف و حالا باید در باب این بیداری عمومی بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ در این قسمت خاص سعی میکنیم در باب این بیداری عمومی صحبت بکنیم و تا جایی که میشه در باب راه هایی که میشه این ‏بیداری رو به وجود آورد هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما پیش تر از این که حالا بریم وارد بحث بشیم باید یه نگاهی هم داشته باشیم.‏
‏ تمام ماهایی که توی ایران زندگی کردیم خوب میدونیم که مردم ایران، غالب مردم ایران، اکثریت مردم ایران از جمهوری ‏اسلامی بیزارن.‏
‏ یعنی شما اگر زندگی عادی رو تو ایران داشته باشید میتونید مواجه بشید در هر جایی اگر به مدرسه برید، اگر به دانشگاه برید، ‏اگر در بین دوستان خودتون باشید، در محفلی باشید، در جمع هنری باشید در جمع.‏
‏ در کنسرتی باشی.‏
‏ در سینمایی باشی در هر جایی که باشید با مردم وقتی روبه‌رو می‌شدیم، نفرت عمومی را نسبت به جمهوری اسلامی می‌بینید.‏
‏ حتی کار به جایی می‌رسد که کسانی که اعتقادات اسلامی و شیعی هم دارند از جمهوری اسلامی برگشته‌اند.‏
‏ حتی در بین آنها هم می‌توانید ببینید.‏
‏ توی همین اتفاقات اخیری که افتاد، دیدید که خیلی از شخصیت هایی که وابستگی هم حتی شاید از نظر ایدئولوژیک هم به ‏جمهوری اسلامی شاید داشتند به نوعی به نوعی بیزاری خودشان را نسبت به رفتار شنیعی که جمهوری اسلامی توی این روزها ‏انجام می‌دهد نشان دادند.‏
‏ و ما مواجه هستیم با این موضوع که یک اکثریت قاطبه ای وجود دارد که از جمهوری اسلامی بیزار است و آزادی خودش را ‏در عدم وجود جمهوری اسلامی معنی می‌کند.‏
‏ اما این اکثریت قاطبه در خیابان نیستند.‏
‏ برای انقلاب فعالیتی نمی‌کنند.‏
‏ ما در برابرمان یک جمهوری اسلامی داریم که یک پایگاه اجتماعی قدرتمندی داشته یعنی بلاشک در آن اول انقلاب من هم ‏ویژه برنامه ی ایران صد ساله دربارش صحبت کردم، هم به اختصار در این قسمت های گذشته ای که توی ویژه برنامه ی ‏انقلاب ایران بود، سعی کردم مختصرا دربارش صحبت کنم.‏
‏ وقتی ما سال پنجاه و هفت رو می بینیم، توی اون برهه از تاریخ جمهوری اسلامی یک پایگاه اجتماعی داشته.‏
‏ یعنی درش شکی نیست که تعدادی علاقه مند و سرسپرده به این باور و ایدئولوژی بودن و در طول زیست و حیات جمهوری ‏اسلامی ثابت کرده که اون کارآمدی لازم رو نداره.‏
‏ قاعدتا گفتم اگر کسی عقل سلیمی داشت و نگاه درستی داشت می تونست از همون ابتدا هم به این نتیجه برسه که جمهوری ‏اسلامی صلاحیت، کارآمدی و شعور لازم برای اداره ی یک کشور متکثر رو نداره و همون طوری که صحبت کردم درباره اش ‏یک قطار انقلابی از همون ابتدای پیدایش جمهوری اسلامی وجود داشته.‏
‏ از همون ابتدا هم کسانی بودند که راه حل رو انقلاب می دانستند.‏
‏ انقلابی در برابر ضد انقلاب جمهوری اسلامی.‏
‏ پس ما یک همچین تصویری رو داشتیم و اون اکثریتی که در اون روزگاران در سال 57 وجود داشت و بدنه جمهوری اسلامی ‏در اجتماع را می ساخت کم کم از بین رفت.‏
‏ یعنی با اتفاقاتی که رقم زدند از همان ابتدا هستند.‏
‏ یعنی شما وقتی با جمهوری اسلامی روبرو می شوید که به عنوان مثال همان قضیه اشغال سفارت را به وجود می آورد.‏
‏ خب یک بخشی از جامعه نسبت به اینها بدبین میشن دیگه.‏
‏ قاعدتا وقتی می رسید با جمهوری اسلامی که جنگ رو هشت سال ادامه میده و باعث مرگ و معلول شدن و اسارت این مقدار ‏زیادی از انسان ها میشه، باعث این حجم از خسارات مادی و زندگی و اقتصادی برای مردم میشه.‏
‏ خب یک جماعتی هم ازش رویگردان میشن.‏
‏ وقتی شما میری جلو میرسی به کشتارهای سال 67 این بیشتر و بیشتر این بدنه رو از دست میده و هر اتفاقی پشت سر هم باعث ‏میشه این بدنه از بین بره.‏
‏ و شما امروز با جمهوری اسلامی روبرو هستید.‏
‏ شاید یک کیفی درونش وجود داشته باشه که باور داشته باشن به این ساختار چه از نظر ایدئولوژیک، از نظر مذهبی، از نظر ‏دینی باورمند به یک اسلام شیعی اثناعشری باشند و چه فراتر از اون به این سیستم حکومتی که به عنوان ولایت فقیه هست ‏اعتقادی داشته باشن.‏
‏ خب اینها یک بخشی جدا از مردم.‏
‏ اینها بخشی از مردم هستند که خیلی تعداد قاعدتا کمی خواهند داشت.‏
‏ چرا که همه ما زندگی کردیم.‏
‏ یعنی شما با این تعداد آدمها خیلی به ندرت روبه رو میشید.‏
‏ اما یک بخشی که دارند به نوعی خودشون رو فدای جمهوری اسلامی میکنند به واسطه این هست که اینها فارغ از جمهوری ‏اسلامی هیچ هویتی ندارن.‏
‏ یعنی تمام هویت خودشون رو از جمهوری اسلامی میگیرن.‏
‏ یعنی اگر امروز پایگاه و جایگاه اجتماعی دارند، پایگاه اقتصادی دارند، ثروتی کسب کرده اند، جایگاهی به دست آورده اند، ‏در همه زمینه ها، در زمینه های اقتصادی، در زمینه های فرهنگی، در زمینه های ادبی، در زمینه هنر به جایگاهی رسیده اند به ‏واسطه وجود جمهوری اسلامی است و اینها نه لیاقتی پشتش بوده، نه تخصصی پشتش بوده، نه شعوری پشتش بوده و حالا اینها ‏قاعدتا تا پای جان در کنار جمهوری اسلامی خواهند بود چرا که هویت خود را مدیون به جمهوری اسلامی هستند.‏
‏ فرای اینها که سود و منفعت دارند از جمهوری اسلامی می برند و به نوعی شاهرگ اقتصادیشون وصله به جمهوری اسلامی و ‏بودن به جمهوری اسلامی است.‏
‏ ما یک جماعت بی شماری را داریم که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارند و از جمهوری اسلامی بدشان می آید اما حاضر ‏نیستند هزینه ای را متقبل بشوند برای رها شدن از این مرداب وحشتناک جمهوری اسلامی.‏
‏ مردابی که میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.‏
‏ این یک موضوعیه که فکر میکنم همه باهاش درگیر هستن.‏
‏ همه دربارش میدونن.‏
‏ اینکه ما در طول این چهل و سه سال چه مصیبت های بیشماری رو دیدیم.‏
‏ چه بدبختی هایی رو پشت سر گذاشتیم.‏
‏ و اصولا این سیل از نارضایتی به همه ابعاد کشیده شده.‏
‏ از منظر اقتصادی شما در نظر بگیرید شرایطی که جمهوری اسلامی برای مردم ساخته تا منظر فرهنگی، آزادی بیان، آزادی ‏ادیان، آزادی های فردی، آزادی های سیاسی تا همه انواع آزادی هایی که میتونه توی یک اجتماع وجود داشته باشه تا زندگی ‏عادی مردم.‏
‏ اما مواجه هستیم با یک سیل بی شماری که نسبت به جمهوری اسلامی موضع دارن و موضع منفی دارن اما حاضر به هزینه دادن ‏نیستند و این قشر خاکستری است که توی ایران وجود داره.‏
‏ گفتم هر کسی که یک مراوده ای با مردم داشته باشه و باهاشون دمخور باشه میتونه این حس نفرت عمومی نسبت به جمهوری ‏اسلامی رو درک کنه.‏
‏ اینکه هر کسی در هر جایگاهی است.‏
‏ مثلا شما یک راننده تاکسی رو هم که می بینید از جمهوری اسلامی بدش میاد.‏
‏ یک نانوا رو هم که می بینید از جمهوری اسلامی بدش.‏
‏ کارگر رو می بینید، دکتر رو می بینید، هر جایی که میرید در خیابان ها مواجه میشید با سیل بی شماری از مردم که نسبت به ‏جمهوری اسلامی موضع دارن.‏
‏ موضع منفی دارن.‏
‏ اما اینها به اون بدنه اصلی برای تغییر نمی پیوندند و باید این بیداری عمومی شکل بگیره که ما به اون جمعیت حداکثری ‏برسیم.‏
‏ یعنی بزرگترین کاری که میشه برای پیشبرد این انقلاب کرد این هستش که شما بتونید قشر خاکستری رو بیدار بکنید برای ‏پیوستن به این حرکت انقلابی.‏
‏ حالا در این راستا چه کارهایی میشه کرد؟
‏ قاعدتا بزرگترین دریچه و لازمه برای این انقلاب آگاهی رسانی است.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با یک جماعتی که حالا باید آگاه بشند بیدار بشند به نوعی اون حس بیداری درشون به وجود بیاد. خب ‏قاعدتا.‏
‏ پس آگاهی رسانی یکی از عوامل مهم و عمده هست.‏
‏ ما در فضای مجازی وقتی داریم می گردیم و می بینیم همه مردم درگیری با فضای مجازی ندارن.‏
‏ شما وقتی در فضای مجازی هستید می بینید که اکثریت دارن در باب این موضوعات آگاهی رسانی میکنن اما هنوز هم هستن ‏مردمی توی ایران که دارن همون تلویزیون جمهوری اسلامی و همون نشر اکاذیب جمهوری اسلامی و نشر خشونت و ‏وحشیگری و دیوانگی از جمهوری اسلامی و صدا و سیما رو می بینن.‏
‏ و این اون قشری است که شاید بیداری لازم رو را نداشته باشید، آگاهی لازم را برای بیداری نداشته باشید.‏
‏ پس ما یکی از موضوعاتی که داریم این آگاهی رسانی است.‏
‏ یعنی باید مردم را آگاه کرد از اتفاقاتی که جمهوری اسلامی در طول این چهل و سه سال رقم زده.‏
‏ شما امروز هم با یک جماعت بی شماری رو به رو می شوید که چیزی از کشتار سال شصت و هفت نمی دانند و باید این حس ‏بیداری به وجود بیاید و باید این آگاهی ها رسانده بشود.‏
‏ ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که در سال شصت و هفت آن کشتارهای وحشیانه را انجام داد.‏
‏ آن قتل های زنجیره ای را شکل داد.‏
‏ در هشتاد و هشت با معترضین آن رفتارهای وحشیانه را کرده.‏
‏ همین امروز بهترین مردم ایران در زندان ها هستند.‏
‏ آزاده ترین مردم ایران در زندان ها هستند.‏
‏ وکیل مدافعی که در پی احقاق حقوق کودکان برای اعدام نشدن هست در زندان است.‏
‏ کسی که در برابر اعدام دارد فعالیت می‌کند و در زندان است.‏
‏ کسی که برای محیط زیست داره تلاش میکنه در زندان هست.‏
‏ کسی که حامی حقوق حیوانات هست، تو زندان هست.‏
‏ کسی که آزاده هست فریاد آزادی میزنه.‏
‏ در حیطه هنر داره فعالیت میکنه و از آزادی و برابری صحبت میکنه.‏
‏ در زندان هست ولی نیاز هست که این آگاهی‌رسانی داده بشه به اون قشر خاکستری، به اون قشر خاموشی که حاضر به در کنار ‏مردم بودن نیستن حاضر به هزینه دادن برای این پیروزی نیستن.‏
‏ پس یکی از مهم ترین موضوعات این آگاهی رسانی هست.‏
‏ آگاهی‌رسانی که مسلما ریشه اصلیش این هست که باید این جماعت بیشتر و بیشتر پیرامون جمهوری اسلامی بدونن.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی چه کارهایی با مردم کرده، چه رفتاری در طول این چهل و سه سال با مردم انجام داده پس این یکی از ‏اون ارکان اصلی و مهم است.‏
‏ یعنی هنوز هم شما روبه‌رو می‌شوید با کسانی که در باب تاریخچه جمهوری اسلامی به درستی ندونن و جمهوری اسلامی با اون ‏صدا و سیمایی که در اختیار داره، دائم در حال این دروغ پراکنی هاست.‏
‏ دائم در حال انتشار خشونت و وحشیگری است.‏
‏ دست از هیچ چیزی هم بر نمیداره.‏
‏ به هر طریقتی دست میزنه برای اینکه مردم رو در اون وادی در خود ماندن هم غرق بکنه.‏
‏ پس ما نیاز داریم به این آگاهی رسانی.‏
‏ هر کس در هر جایگاهی که هست باید این آگاهی رسانی رو انجام بده.‏
‏ حالا چه از طریق صدای بلند و فریادی که بقیه و تعداد بیشتری میشنوند چه در قالب کوچک تر در بین دو تا دوست و رفیق و.‏
‏ هر کسی در هر جایگاهی که هست باید این آگاهی رسانی رو انجام بده.‏
‏ آگاهی رسانی به مفهوم جنایات و ظلم هایی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان با مردم انجام داده.‏
‏ جنایات بیشماری که باعث این خشم عمومی هم شده.‏
‏ پس ما نیاز داریم به این آگاهی رسانی.‏
‏ اما فرای این ما در راستای همین اتفاقاتی که داره می افته و این انقلابی که در پیش رو هست.‏
‏ و در نهایت این انقلابی که به پیروزی خواهد رسید و من بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ توی همین ویژه‌برنامه هم گفتم جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست، محکوم به نابودی هست.‏
‏ ساختار وجودی جمهوری اسلامی خودش خودش رو مجبور به نابودی میکنه.‏
‏ هیچ عقل سلیمی نمیتونه قبول کنه که یک حکومت شیعی مشخص از دل یک دین مشخص، یک مذهب و یک فرقه مشخص ‏بخواد بر جمعیت متکثر یک کشور حکومت بکنه.‏
‏ با آرا و عقاید مختلف این آرا و عقایدی که مدام در حال بازتولید است، مدام در حال پیدایش تازه است.‏
‏ یعنی شما امروز در باب قرون وسطی صحبت نمی کنید، در باب صدر اسلام صحبت نمی کنید که یک سری انسان دست و پا ‏بسته ای باشند که هر چیزی که یک نفر میگه رو قبول بکنند و در همون وادی حرکت بکنند.‏
‏ امروز انسان ها مدام در حال بازنگری عقاید و باورهای خودشان هستند.‏
‏ مدام در حال بمبارانی از اطلاعات هستند.‏
‏ مدام دارن موضوعات جدید رو میشنون به موضوعات جدید با نگاه متفاوت نگاه می کنند.‏
‏ و این جمعیت متکثر نمی تونه زیر پرچم یک حماقتی به اسم جمهوری اسلامی قرار بگیره که افکارش رو از هزار و چهارصد ‏سال پیش قرض کرده.‏
‏ اون هم یک افکار مشخص.‏
‏ از یک نگاه مشخص.‏
‏ از یک فرقه مشخص که حتی حاضر به قبول باورهای متفاوت در مذهب خودش هم نیست.‏
‏ حتی با فرقه های دیگری که در دل مذهب هم به وجود آمده نمی تواند سازش کند.‏
‏ حتی نمی تواند پرچمی را علم کند برای اینکه فقط شیعه و سنی بتونن توش زندگی کنن.‏
‏ نه تنها تمام مردم متکثر ایران که فقط شیعه و سنی بتونن زیر یک پرچم زندگی کنن.‏
‏ پس اینها محکوم بودن جمهوری اسلامی برای نابود شدن هست که درش شکی نیست.‏
‏ اما باید این چرخ حرکت کنه.‏
‏ باید این چرخه از بین رفتن جمهوری اسلامی در یک ریل درستی قرار بگیره که زمان کمتری ببره، هزینه کمتری داشته باشه و ‏در نهایت به یک آینده درست و روشن ما رو برسونه.‏
‏ یعنی تلاشی که ما میکنیم در نهایت قرار باشه ما رو به یک آینده درستی برسونه.‏
‏ آینده ای که آرزوش رو داریم.‏
‏ آینده ای که باید براش تلاش بکنیم.‏
‏ در غیر این صورت جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است.‏
‏ امروز نه دو روز دیگر، دو روز دیگر، نه یک سال دیگر فرقی نمی‌کند.‏
‏ در نهایت جمهوری اسلامی قدرت این را ندارد که بتواند یک کشور متکثر با این تعداد متفاوت از باورها را زیر یک پرچم ‏قرار بده.‏
‏ برای زندگی اجتماعی این جمع متکثر از باورهای مختلف نیاز است که شما یک ساختاری را به وجود بیاورید که تحمل ‏سازش و کنار آمدن با این افکار مختلف را داشته باشد و بتواند در قبال اینها بماند بر جای خودش.‏
‏ افکاری که به سادگی در هم شکسته می‌شود.‏
‏ ما اولین پله در برابرمان برای بیدار کردن این جمعیت و این جماعت خاکستری آگاهی‌رسانی است.‏
‏ پس ما نیاز داریم به آگاهی‌رسانی.‏
‏ اینکه این جمعیت خاکستری بیشتر و بیشتر به ذات پلید جمهوری اسلامی پی ببرند.‏
‏ اینکه بدانند جمهوری اسلامی در طول حیاتش باعث کشته شدن چه تعدادی از انسان های آزاده شده چه رفتارهای وحشتناکی ‏را انجام دادند.‏
‏ اینها عواملی است برای بیدار شدن جماعت خاموش.‏
‏ پس ما یک نیاز داریم به این آگاهی رسانی.‏
‏ این آگاهی رسانی تنها و تنها نمی خواهد خلاصه به این موضوع مشخصی بشه که شما مثلا در باب ظلم هایی که جمهوری ‏اسلامی به آزادگان کرده بشینه قاعدتا تمامی موضوعات رو می تونه در بر بگیره.‏
‏ مباحث اقتصادی، مباحث فرهنگی، فشارهای مختلفی که بر اقشار مختلف جامعه به وجود آورده، ناکارآمدی هایی که کرده که ‏این اتفاقات در طول این سالیان افتاده اما باید بیشتر و بیشتر دامن گیر بشه.‏
‏ یعنی باید تبدیل به یک اصل زیستن عادی مردم بشه.‏
‏ این آگاهی رسوندن.‏
‏ یعنی ما وقتی مواجه میشیم خب گفتم چندین بار هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ ما یک قطار انقلابی داریم که از روز ابتدایی وجودیت جمهوری اسلامی شکل گرفته.‏
‏ این قطار یک تعدادی رو در خودش جا داده.‏
‏ در همون ابتدا و طی مرور زمان تعداد بیشتری واردش شدند.‏
‏ ما باید به یک مرحله ای برسیم که همه مردم سوار به این قطار بشن.‏
‏ یعنی به جایی برسیم که این آگاهی رسانی از دل خود مردم شکل بگیره نه فقط از یک جایگاه مشخص.‏
‏ حالا قرار هست که خود مردم هم این آگاهی رسانی رو داشته باشن، با همدیگه مطرح بکنن و اصولا صحبت معمول اونها هم ‏تبدیل به همین موضوعات بشه.‏
‏ اونجاست که ما بیشتر و بیشتر چهره ی انقلابی به خودمون میگیریم و اون جاییست که ما از زندگی روتین و عادی خودمون ‏دور بشیم.‏
‏ هر چقدر از این زندگی عادی دورتر بشیم بیشتر و بیشتر به اون معنای انقلاب نزدیک میشیم.‏
‏ اونجایی که هر کسی وظیفه خودش این آگاهی رسوندن بدونه تا این قشر خاکستری بیدار بشه و به این تحولات بپیونده.‏
‏ این آگاهی رسانی هم گفتیم در باب تمام موضوعات باید باشه و مختص به یک موضوع خاص مثل آزارهایی که آزادگان در ‏طول این زیست جمهوری اسلامی دیدند هم نشد.‏
‏ در باب موضوعات مختلف فساد بی حد و حصری که در جمهوری اسلامی وجود دارد و ناکارآمدی هایی که وجود دارد، ‏کارهای مختلفی که جمهوری اسلامی در طول این سالیان کرده اما باید تبدیل به این حرکت آگاهی رسانی تبدیل به یک منش ‏زیستن انسان ها بشود.‏
‏ یعنی ایرانی ها به این مرحله برسند که باید خودشان به خودشان آگاهی بدهند و این آگاهی را بیشتر و بیشتر هم گسترش بدهند ‏که لازمه اصلی این بیدار شدن است.‏
‏ خب قاعدتا کسی که حالا این اخبار رو میشنوه حالا زندگیش عوض میشه.‏
‏ همه ما در کنار خودمان همچین آدم هایی را دیدیم.‏
‏ کسانی که اصلا هیچ شناخت درستی نسبت به جمهوری اسلامی نداشتند.‏
‏ خیلی از کسان هستند که هیچ وقت در باب قتل های زنجیره ای نشنیدند.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی وحشی خوی وحشی صفت حتی یک بچه نه ساله را هم در کنار پدرش تکه تکه کرده و کشته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این حکومت وحشی خوی.‏
‏ و حالا با مردمی که اون قشر خاکستری رو تشکیل دادند.‏
‏ اما خیلی هاشون هیچ آگاهی درستی نسبت به جنایاتی که جمهوری اسلامی کرده ندارن.‏
‏ و قاعدتا اون انسانی که این اخبار رو بشنوه رویه زندگیش تغییر میکنه و ما باید به دنبال روزی باشیم که از هر انسان آزاده ای ‏رو پدید بیاریم.‏
‏ پس این یکی از اون نکات مهم و اساسی هست.‏
‏ اما فرای این آگاهی رسانی ما باید تزریق امید هم داشته باشیم.‏
‏ ما باید امید رو در بین مردم بیدار بکنیم.‏
‏ امید به فردایی روشن.‏
‏ امید به روزی که ما میتونیم زندگی که خودمون آرزو داریم رو بکنیم.‏
‏ زندگی ای که ما برای این زیسته در بند جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ و ما نیاز داریم به این پراکندن امید.‏
‏ این امیدی که در دل تک تک ما جرقه بزنه و ما رو به یک فردای روشنی برسونه.‏
‏ یکی از موضوعاتی که به شدت قابل فکر و تأمل هست اینه که بعضی ها رو می شنویم که دارن در باب این سوال صحبت ‏میکنن که کسانی که به خیابون میان چیزی برای از دست دادن ندارن.‏
‏ این بزرگترین اشتباه هست.‏
‏ صرف این جمله به نفع جمهوری اسلامیست.‏
‏ کسانی که در خیابان هستند دنیایی برای بدست آوردن دارند.‏
‏ یک دنیای بی حد و حصر برای بدست آوردن.‏
‏ نه از اینکه چیزی برای از دست دادن نداشته باشن.‏
‏ اتفاقا آرزو رسیدن به آرزوهاست.‏
‏ این فریاد، این آزادگی برای رسیدن به آرزوهاست.‏
‏ برای خواستن هاست.‏
‏ برای داشتن هاست.‏
‏ نه برای اینکه ما چیزی برای از دست دادن نداریم.‏
‏ چون که غذا نداریم بخوریم.‏
‏ پس میایم خودمونو میکشیم.‏
‏ این تفکر مسموم و احمقانه شهادت در بین مسلمون ها نباید ترویج بشه در بین افکار ما در راه آزادی.‏
‏ قاعدتا ما باید تفکر تازه ای رو بنا بکنیم که در اون در پی جستن آرزوهامون باشیم و برای به دست آوردنش تلاش بکنیم نه ‏برای از دست دادن.‏
‏ و این اون جاست.‏
‏ اون نقطه ایست که ما باید امید رو نشر بدیم در بین اقشار مختلف جامعه بذر امید رو بکاریم که بدون جمهوری اسلامی چقدر ‏دنیا برای ما زیباتر خواهد شد.‏
‏ چقدر آزادانه زندگی خواهیم کرد.‏
‏ هر کدوم از ما در دلمون در دنیامون آرزوهای بیشماری داریم.‏
‏ تمام ما از آرزوهامون دور شدیم.‏
‏ بدون آرزو زندگی میکنیم.‏
‏ به خاطر وجود جمهوری اسلامی و بدون وجود جمهوری اسلامی به آرزوهامون خواهیم رسید.‏
‏ فردایی که جمهوری اسلامی نباشه همه به آرزوهاشون میتونن برسن.‏
‏ ما باید فردایی رو تصور کنیم که همه در پی آرزوهای خودشون باشن.‏
‏ کسی که دوست داره دنیا رو تغییر بده دوست داره ارزش های تازه ای رو در میون بذاره.‏
‏ کسی که دوس داره قوانین احمقانه رو تغییر بده دوس داره در برابر اعدام و اعدام نشدن انسان ها تلاش بکنه.‏
‏ در راستای رسیدن به گیاهخواری تلاش بکنه در راستای آزار ندیدن دیگران تلاش بکنه، در راستای بهبود محیط زیست تلاش ‏بکنه.‏
‏ میتونه به آرزوهاش برسه.‏
‏ فردایی که جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه که در برابر تمام آرزوها ایستاده برای مرگ به وجود اومده و در راستای مرگ ‏حرکت میکنه و ما نباید دنباله‌روی شعارهای احمقانه جمهوری اسلامی و افکار احمقانه اسلامی باشیم.‏
‏ قرار نیست ما در آرزوی شهادت باشیم.‏
‏ ما برای زندگی تلاش میکنیم.‏
‏ ما برای جانمون تلاش می‌کنیم.‏
‏ آره، بدون شک از جونمون می‌گذریم.‏
‏ تو شکی نیست.‏
‏ جونی که باارزش‌ترین هستی ماست در زندگی را هم فدا می‌کنیم.‏
‏ اما در آرزوی این نیستیم که جونمون رو از دست بدیم.‏
‏ در آرزوی این هستیم که جونی داشته باشیم تا زندگی بکنیم.‏
‏ تا بهتر زندگی بکنیم تا به دست بیاریم.‏
‏ پس ما برای به دست آوردن تلاش می‌کنیم نه برای از دست دادن دنیایی برای به دست آوردن. داریم.‏
‏ عشق سرشار در وجودمون هست.‏
‏ ما می‌خوایم با این عشق زندگی کنیم.‏
‏ می‌خوایم در کنار کسی که عاشقش هستیم زندگی کنیم و دست در دستش باشیم.‏
‏ در خیابان‌های کشوری قدم بزنیم که بتوانیم به دور از وحشت وحشی خویان آزادانه نفس بکشیم.‏
‏ پس ما یک دنیای بزرگی در برابر برای به دست آوردن داریم نه برای از دست دادن.‏
‏ و این امیدیه که باید تزریق بشه بین مردم.‏
‏ این اون نقطه ایست که ما باید مردم رو براش بیدار کنیم.‏
‏ قشر خاکستری رو به اون فردای روشن امید بدیم و این امید هستش که سیل بی شماری رو هم وارد این چرخه ی انقلاب ‏خواهد کرد.‏
‏ پس تغییر شعارهایی مثل شهادت در آرزوی شهادت بودن و یا اینکه ما چیزی برای از دست ندادن.‏
‏ ما چیزی برای از دست دادن نداریم و به خیابان می آییم.‏
‏ باید تغییر بکنه جای اون رو دنیایی از خواسته ها بگیره.‏
‏ دنیایی از آرزوها بگیره.‏
‏ احترام به جان ها، این احترام به جان خودمون که باارزش ترین جوهره ی هستی مون هست باشه.‏
‏ پس ما نیاز به این تزریق امید داریم.‏
‏ فرا این مهم ترین موضوع ایجاد هدف است.‏
‏ ما باید هدف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ در تمام اتفاقات زندگی خودمان باید هدفی مشخص کنیم.‏
‏ من در قسمت های آتی بیشتر در باب این موضوعات صحبت خواهم کرد.‏
‏ اما در همین قسمت هم به اختصار باید در باب هدف و ایمان هم صحبت کنم.‏
‏ به اختصار باید بدانیم که ما برای تمام رفتارهای عادی زندگیمان نیاز به هدف داریم.‏
‏ شما برای اینکه بخواهید یک کار ساده توی زندگی روزمره تان هم انجام بدهید نیاز به یک هدف مشخص دارید.‏
‏ شما باید یک هدفی را مشخص بکنید تا آب بخورید.‏
‏ باید هدفتان آب خوردن باشه تا بلند شید و برید آب بخورید.‏
‏ پس برای رسیدن به آرزوهامون هم باید یک هدف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ هدفی به مفهوم ایران آزاد.‏
‏ ایران آزادی که تعریف مشخصی داره نه ایران آزادی که در توهمات ما هست نه ایران آزادی که هر کسی بخواهد در ذهن و ‏خیالش تصویر کنه اون تصویر ساخته در خیال ها باید بیان بشه.‏
‏ اون آرزوی در دل ها باید بیان بشه و اون آرزو در برابر دیدگان همه نقش بگیره تا یک هدف مشخص برای رسیدن در برابر ما ‏باشه.‏
‏ پس ما نیاز به یک هدف مشخص داریم.‏
‏ هدف تنها نابودی جمهوری اسلامی نیست.‏
‏ هدف ساختن ایران آزاده. هدف ساختن.‏
‏ رسیدن به ایرانی.‏
‏ و در نهایت آزادی است.‏
‏ در نهایت صلح در نهایت برابری است.‏
‏ در نهایت احترام به جان هاست و در نهایت آزادی است.‏
‏ ما باید این هدف مشخص رو تزریق بکنیم.‏
‏ باید این هدف در بین دل تمام اقشار شکل بگیره که برای یک هدف مشخصی در خیابان باشن نه فقط برای از بین بردن ‏جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت به واسطه اینکه در برابر آرزوهای ماست، به واسطه اینکه در برابر خواسته های ماست، به ‏خاطر این که در برابر هدف ما قرار گرفته.‏
‏ من بارها در باب این موضوع صحبت کردم.‏
‏ من آرزوی مشخصی دارم، آرمان مشخصی دارم، ایمان مشخصی دارم که براش حاضرم از جونم هم بگذرم.‏
‏ من ضد اسلام نیستم.‏
‏ اسلام در برابر منه.‏
‏ اسلام در برابر آرزوها و آرمان من ایستاده نه من در برابر اسلام.‏
‏ اگر من نقد اسلام کردم در طول زندگیم به واسطه ای نیست که در برابرم ایستادگی کرده.‏
‏ اگر من از جان پنداری گفتم، اگر از گیاهخواری گفتم یک نگاه اسلامی دگم احمقانه ای بوده که در برابر تو بگه خدایی ‏هست که حیوانات رو ساخته برای لذت بردن انسان ها.‏
‏ انسان اشرف مخلوقات است و این اون نقطه ای است که تلاقی به وجود میاره.‏
‏ بین باورهای من و اسلام و ما در برابر هم قرار میگیریم.‏
‏ پس ما باید هدف مشخصی داشته باشیم و در برابر هدف مشخص ما جمهوری اسلامی ایستاده.‏
‏ هدف جمهوری اسلامی نیست.‏
‏ نابود، نابود کردن و از بین بردنش.‏
‏ هدف یک آرزوی مشخص زندگی در آزادی و برابری است.‏
‏ و حالا یک جمهوری اسلامی در برابر ما هست که نمیذاره تا ما به اون آرزو و هدف مشخص برسیم.‏
‏ و حالا این جمهوری اسلامی محکوم به نابودی است چرا که در برابر آرزوها و هدف و امیال ما ایستاده.‏
‏ پس ما برای این بیداری عمومی نیاز به آگاهی رسانی داریم.‏
‏ آگاهی رسانی که تبدیل به روتین زندگی مردم عادی بشه که حالا در باب جنایات و ظلم های بی کران جمهوری اسلامی، ‏ناکارآمدی ها، فساد و تمام دستاوردهای منفی ای که جمهوری اسلامی در این چهل و سه سال داشته با هم صحبت کنند، با هم ‏در میان بگذارند تا این قشر خاکستری بیدار شود.‏
‏ فرای آن ما باید یک هدف مشخصی داشته باشیم هدفی ماورای نابود شدن جمهوری اسلامی، هدفی برای به دست آوردن.‏
‏ ما داریم در باب کسانی صحبت می‌کنیم که به خیابان نمی‌روند چون چیزی برای از دست دادن ندارند.‏
‏ به خیابان می روند چون دنیایی برای به دست آوردن دارند.‏
‏ هدف های بیشمار در برابرشان هست.‏
‏ آنها می خواهند به آزادی ای که در ذهنشان پروراندند برسند، به آرزوهایی که دارند برسند، ایرانی را بسازند دور از این نگاه ‏های آلوده.‏
‏ و اگر دارند در برابر جمهوری اسلامی می جنگند به واسطه این است که جمهوری اسلامی در برابر آرزوها و هدف های ‏آنهاست و حالا با داشتن این آرزو این هدف می توانیم امید را در دل مردم بیشتر و بیشتر بکاریم و می توانیم با نشر این امید ‏این قشر خاکستری رو بیدار و بیدارتر بکنه.‏
‏ ما باید یک ایمان راسخ رو به وجود بیاریم.‏
‏ تنها راه حل در برابر تمام حکومت ها.‏
‏ تمام قدرت ها.‏
‏ وجود داشتن یک ایمان هست.‏
‏ شما با قدرت ایمان هستش که می تونید جهان رو دگرگون بکنید.‏
‏ انقلاب به پا بکنید.‏
‏ تمام انقلاب های تاریخ رو نگاه بکنید.‏
‏ به تمام انقلاب هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده نگاه بکنید.‏
‏ فارغ از قدرت ایمان، هیچ انقلابی به کرسی نشسته.‏
‏ اگر مردم در فرانسه انقلاب کبیر فرانسه رو نقش دادن به واسطه این بود که ایمانشان آن روز حقوق بشر بود، آزادی و برابری ‏بود.‏
‏ این تبدیل به یک ایمان مشخص برای اون مردم شده بود که حالا حاضر بودن در راه رسیدن به اون ایمان مشخص حتی از ‏جونشون هم بگذرن.‏
‏ اگر مردم در روسیه شوروی انقلاب کردند، به واسطه داشتن یک ایمانی به اسم مارکسیسم بود.‏
‏ اما این ایمان وجود داشت و آنها را به این انقلاب سوق داد و حتی اگر جمهوری اسلامی هم تونست انقلابی در ایران بکنه به ‏واسطه همون ایمان بود و ما نیازمند این ایمان هستیم.‏
‏ در باب این مبحث ایمان بیشتر صحبت می کنم.‏
‏ در قسمت های گذشته هم در بابش صحبت کردم.‏
‏ در کتابم هم به شدت در باب این ایمان صحبت شده اما این تخم لقی که شکسته شده در دهان تک تک انسان ها در سراسر ‏جهان برای نفی ایمان تنها و تنها به واسطه خاموش کردن و ساکت کردن مردم در سراسر جهان.‏
‏ این دور شدن از ایمان فقط به واسطه خاموش کردن انسان هاست برای انقلاب نکردن.‏
‏ حالا من ویژه برنامه ای هم داشتم که می خواستم پیرامون حکومت های غربی.‏
‏ صحبت بکنم که حالا اونو در آینده منتشر خواهم کرد و یه مقداری دور شد دیگه.‏
‏ همون ویژه برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بود حمله اسلام بود.‏
‏ چندین ویژه برنامه مختلف بود که ضبط کرده بودم و حالا همشون منتشر خواهند شد.‏
‏ اما به بعد از این ویژه برنامه انقلاب ایران.‏
‏ در اونجا هم صحبت های کاملی رو پیرامون این ایمان کرده بودم که شما مواجه هستید با حکومت های مختلفی که در غرب ‏امروز قدرت رو دارن و این ریشه ای که ما دور شدیم از این که بخوایم ایمان داشته باشیم و به نوعی ایمان رو تبدیل به یک ‏ضد ارزش کردند برای این هستش که مردم در خاموشی باشند ولی ما نیاز به یک ایمان مشخص داریم.‏
‏ ایمان موضوعی ماورایی نیست.‏
‏ ایمان موضوعی مرتبط با الهیات و ادیان نیست.‏
‏ ایمان تجمیع این آرزوهاست.‏
‏ آرزوهای در کنار هم تبدیل به یک ایمان میشن و این ایمان قوه محرکه ای است برای تغییر برای انقلاب.‏
‏ شما باید هدف مشخصی داشته باشید برای اینکه بخواین در راهش حتی از جونتون هم بگذرید.‏
‏ و ما نیازمند داشتن ایمان هستیم.‏
‏ ایمانی برای تغییر.‏
‏ و باید این ایمان به وجود بیاد.‏
‏ این هدف، این آرزوها باید ما رو به یک ایمان مستحکمی برسونه.‏
‏ چیزی که در این سالیان دراز سعی در خاموش کردنش بودن تمامی حکومت های جهان.‏
‏ چرا که مطمئنا تنها قدرتی که میتونه انسان ها رو به وادی بیاره برای تغییر و دگرگونی و انقلاب همین قدرت ایمان هست.‏
‏ هیچ قدرت دیگه ای نمیتونه انسان ها رو تا این حد در کنار هم قرار بده.‏
‏ ما نیاز به یک ایمان مشخص داریم.‏
‏ این ایمان می تونه حقوق بشر باشه، دموکراسی باشه یا هر کدوم از عناوین مختلف.‏
‏ اما نیاز هست که تبدیل به یک ایمان بشه.‏
‏ میشه ماورا اینکه من از ایمان خودم، از باور خودم بارها و بارها در آثارم صحبت کردم.‏
‏ اما ما نیاز به یک ایمان داریم.‏
‏ یعنی ماورای اینکه ما بخواهیم نگاه بکنیم به اینکه در جهان پیرامونمون چی در حال گذشتن هست، ما نیاز به یک قوه محرکه ‏ای به اسم ایمان داریم برای اینکه این قشر خاکستری به کنار ما بیایند و از دل این قشر خاکستری و آزادگانی که هستند ما ‏بتوانیم ارتشی برای آزاد شدنمون بسازیم.‏
‏ منظور ارتشی است که با جان در برابر ظالمان ایستادگی میکنه.‏
‏ از جانش میگذره برای اینکه به اون هدف و آرمان و ایمان خودش برسه و ما نیازمند این آرمان و ایمان هستیم.‏
‏ پس برای بیدار کردن این قشر خاکستری ماورای اینها ما باید ایمانی را داشته باشیم تا در راستای اون حرکت کنیم.‏
‏ این ایمان باید تبدیل به یک اصل عمومی بشه در کنار.‏
‏ در بین همه مردم.‏
‏ و اون وقت هستش که این قدرت اینقدر ماورایی خواهد رفت که هر ناممکنی رو ممکن بکنه.‏
‏ وقتی صحبت از ایمان به میان میاد.‏
‏ شاید برای خیلی ها اینقدر این موضوع ضد ارزش تعریف شده باشه.‏
‏ اینقدر در دنیای مدرن غرق شده باشند که تعبیر و تفسیر ایمان و ایدئولوژی مصادف است با انسانی دور مانده مرتجع.‏
‏ اما این حقیقتی است که تنها راهی است برای پیروز شدن.‏
‏ انقلاب نیازمند ایمان است.‏
‏ دگرگونی نیازمند یک ایمان است و این ایمان یک موضوع ماورایی و غیر قابل دست یافتن نیست.‏
‏ تجمیع آرزوهای ما تبدیل به ایمان و هدف میشه.‏
‏ ما آرزویی داریم که این آرزوها رو در کنار هم به یک هدف مشخصی میرسونیم و در نهایت این هدف قرار هست که ایمان ما ‏بشه.‏
‏ ایمانی که ما براش حاضریم.‏
‏ حتی از جونمون هم بگذریم تا بهش برسیم.‏
‏ و اونجاست که این قوه محرکه ساخته میشه.‏
‏ پس وقتی صحبت از آرزو می کنیم.‏
‏ وقتی صحبت از یک دنیای بیکرانی می کنیم که برای به دست آوردن در برابر ما هست.‏
‏ اینها قرار است در نهایت ما را به یک ایمان مشخص برسونه.‏
‏ پس ما نیاز داریم به آرزو کردن.‏
‏ به ترسیم و تصویر آرزوهامون.‏
‏ ما نیاز داریم از آرزوهامون صحبت بکنیم.‏
‏ دنیای پیش رومون رو بسازیم، تصویر بکنیم تا به واسطه ساختن این آرزوها قشر بیشتری وارد این جریان بشه.‏
‏ این آرزوها در کنار هم یک هدف مشخصی بسازه.‏
‏ این هدف مشخص تبدیل به یک ایمان مشخص در دلها بشه و باعث اون بیداری جمعی و عمومی بشه تا در نهایت ما رو به یک ‏انقلاب مشخص برسونه.‏
‏ ما نیاز به آرزو کردن داریم.‏
‏ نیاز داریم تا بلندبلند آرزوهامون رو با دیگران مطرح کنیم و هدف غایی ما رسیدن به اون آرزوهاست.‏
‏ رسیدن به اون هدف مشخص است نه نابود کردن جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی در برابر آرزوهای ما قرار گرفته.‏
‏ این انقلاب باید انقلابی در راه ایجاد کردن باشه.‏
‏ انقلابی در راه به وجود آوردن باشه.‏
‏ قرار نیست انسان ها هر سال انقلاب کنن.‏
‏ قرار نیست ما در طول 100 سال سه بار انقلاب بکنیم، کودتا بشه، جنبش ها و خیزش های مختلف اتفاق بیفته و این تعداد ‏بیشمار از آزادگان و مردمان زیر گلوله و شکنجه از بین برن.‏
‏ ما قرار هست یک آرزوی مشخصی بسازیم و برای اون در راستای اون و ایمان به اون حرکت بکنیم و یک بار برای همیشه ‏جهانی بسازیم که همه بتونن توش آرزو بکنن.‏
‏ پس ما نیاز داریم به این ایمان.‏
‏ و باید دنیایی که در برابرمان هست رو هر روز تصویر بکنیم و هر روز از آرزوهامون بگیم.‏
‏ و اینها اون نکاتی است که باعث بیدار شدن اون قشر خاکستری میشه.‏
‏ ما باید هر روز موتور محرکه انقلاب رو روشن و روشن تر بکنیم.‏
‏ آرزویی که از همون آرزوهای کوچک در دل ها شروع میشه.‏
‏ اینکه شما وقتی با یک کسی صحبت میکنید یک آرزویی داره، آرزوش به سادگی این هست که بتونه آزادانه با عشقش در ‏خیابان راه بره.‏
‏ این آرزوی ساده ای است که جمهوری اسلامی در برابرش تا دندان مسلح ایستاده حتی حاضر بخاطرش آدم بکشه.‏
‏ یک آرزو است.‏
‏ این آرزو در کنار هزاران آرزوی دیگه یک هدف غایی میسازه.‏
‏ اون هدف غایی یک ایمان بزرگ رو خواهد ساخت و آن ایمان بزرگ قرار است به نوعی ماشین محرک و موتور محرکه این ‏انقلاب بشود برای تغییر.‏
‏ و حالا جمهوری اسلامی وجود دارد که در برابر این دگرگونی و انقلاب ایستادگی کرده، انقلابی که قرار است در دل مردم ‏شکل بگیرد.‏
‏ انقلابی که قرار است فرهنگ و نوع زیست آنها را تغییر بدهد و بعد آن انقلاب جریان پیدا می کند، به حرکت می افتد.‏
‏ با هیچ چیزی قابل ایستادن نیست.‏
‏ انقلاب تفکرها وقتی اتفاق بیفتد، جمهوری اسلامی که هیچ، تمام دولت های دنیا هم در کنار هم نمی توانند در برابرش ‏ایستادگی بکنند و ما نیاز داریم که این تغییر به وجود بیاید.‏
‏ پس ما برای بیدار کردن عمومی نیاز به موضوعات مختلفی از قبیل آگاهی رسانی داریم، تزریق امید داریم، ساختن آرزو داریم، ‏رسیدن به یک هدف داریم و در نهایت رسیدن به یک ایمان مستحکم داریم.‏
‏ اینها در کنار هم مطمئن باشید که می تونه قشر خاکستری رو بیدار کنه و حالا وقتی اون انقلاب در دل مردم شکل بگیره، در ‏زمینه سیاست هم چهره خودش رو به دست میاره و ما نیاز به این تغییر و دگرگونی داریم.‏
‏ برای رسیدن به تغییر و دگرگونی سیاسی و جمهوری اسلامی هم تنها سدی است در برابر ما برای رسیدن ما به آرزوهامون.‏
‏ و در نهایت هم باید در باب این بیداری عمومی صحبت کرد و گفت که تنها راه حل برای رسیدن ما به آزادی همین بیداری ‏عمومی است.‏
‏ همین قشر خاکستری است که امروز در کنار ایستاده و حاضر نیست از جان بگذره و حاضر نیست به خیابان بیاید.‏
‏ حاضر نیست تلاشی در راه این انقلاب بکنه.‏
‏ چرا که یکی از ستون ها که نارضایتی از جمهوری اسلامی است رو در دل پرورانده اما آرزویی در برابرش نیست.‏
‏ اما دنیایی از به دست آوردن در برابرش نیست.‏
‏ ایمان واحدی در برابرش نیست که به خاطرش حاضر باشد هزینه کند.‏
‏ تنها و تنها از جمهوری اسلامی بدش می‌آید اما حاضر نیست هزینه‌ای بکند.‏
‏ کسی به خاطر ابراز نفرت خودش حاضر نیست هزینه بکند.‏
‏ کسی به خاطر انتقام گرفتن حاضر نیست از جونش بگذره.‏
‏ اما برای به دست آوردن آرزوها و فرداها هر کسی حاضره از جون خودش هم بگذره.‏
‏ این که میگم کسی حاضر نیست به خاطر انتقام از جون خودش بگذره منظور اون جمعیت بزرگ مردم ایران هست.‏
‏ یعنی همه مردم ایران. چرا؟
‏ قاعدتا کسی که فرزندش رو ازش گرفته اند برادرش رو کشتن، خواهرش رو کشتن و هزاران داغ.‏
‏ جمهوری اسلامی به مردم زده شاید حاضر باشه از جون خودش بگذره اما این نمیتونه تبدیل به یک ایمان جمعی بشه که همه ‏به واسطه انتقام به خیابون بیان و تنها خواسته شون از بین رفتن جمهوری. اسلامی باشد.‏
‏ پس ما نیاز داریم به بلند گفتن آرزوهامون تا این آرزوهای در کنار هم یک هدف غایی رو بسازه.‏
‏ این هدف غایی مبدل به یک ایمان مستحکم بشه و این ایمان مستحکم در نهایت ما رو به یک انقلاب شکوهمندی برسونه، ‏یک انقلاب بزرگی برسونه که اون انقلاب آزاد شدن و زندگی برابر تمام جان ها در ایران باشه و ما نیاز داریم به این راه حل.‏
‏ روزی که مردم ایران در خیابان ها میلیونی به خیابان بیایند.‏
‏ تمام خواسته هایی که امروز مردم ایران به دنبالش هستند تحقق پیدا می کنه.‏
‏ اگر از این می نالند که چرا فلان شخصیت سیاستمدار مثلا آمریکایی صحبت کرد و نکرد، تمام اون ها به صحبت میان.‏
‏ همه شون باید صحبت بکنند.‏
‏ اون سیل خروشان تک تک دوستان جمهوری اسلامی رو هم به صدا در خواهد آورد.‏
‏ جمهوری اسلامی دیگه در کار نخواهد بود.‏
‏ تمام تصاویری که در ذهن دارند، تمام خواسته ها شکل خواهد گرفت.‏
‏ اما روزی که مردم میلیونی به خیابان بیایند.‏
‏ روزی که ما بتونیم این قشر خاکستری رو بیدار کنیم برای رسیدن به آرزو.‏
‏ برای داشتن اون هدف غایی.‏
‏ با داشتن ایمانی مستحکم در دلهاشون به خیابون میان.‏
‏ روزی که میلیونی انسان در خیابان باشه، جمهوری اسلامی نخواهد بود.‏
‏ جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.‏
‏ سرکوب گرانی که امروز در دستشون باتوم میگیرن و با تفنگ مردم رو میزنند در اون روز جرات نفس کشیدن هم نخواهند ‏داشت.‏
‏ حتی نزدیک شدن نخواهند داشت.‏
‏ تمام کسانی که امروز زیر سیطره و ابای خونی خامنه ای و دار و دسته اش قرار گرفته اند.‏
‏ مطمئن باشید همشون بر می گردند به دامن مردم.‏
‏ اما این نیازمند اون بیداری عمومی هست که حالا سعی می کنیم تو قسمت های بعدی هم بیشتر در باب این موضوع صحبت ‏بکنیم و راهکارهای مشخص تری هم داشته باشیم.‏
‏ خیلی بیشتر میشه در باب این موضوعات صحبت کرد.‏
‏ در قسمت های آتی هم سعی می کنم باز هم در باب موضوعات دیگه صحبت کنم و این لزوم بیدار کردن عمومی رو بیشتر ‏دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ این آگاهی رسانی، این امید، این هدف، این ایمان، این موضوعات که در کنار هم باعث این انقلاب و پیروزی این انقلاب ‏میشه.‏
‏ انقلابی که در جریان هست از سال پنجاه و هفت در برابر جمهوری اسلامی انقلابی در جریان هست و حال ما باید کاری بکنیم ‏که هزینه ها کمتر بشه، زمان رسیدن نزدیک تر بشه و آینده روشن رو هم داشته باشیم.‏