وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

دایره‌ی جنون؛ از بت‌سازیِ خمینی در ۵۷ تا نبشِ قبرِ پهلوی

به اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی
خوانشِ متن

متن کاملِ جستاری از نگاره‌هایِ مقاله

میراث کینه و جنون قدرت؛ کالبدشکافی رفتار توده در بیابان جهل

در میان بیابانی طویل و عریض، توده‌ای بزرگ از انسان‌های هاج‌ و واج و مبهوت، به دنبال ماه می‌گشتند.
کسی فریاد زد: ماه را یافته‌ام
بی‌شماری به جستارِ او شتافتند و آخرش در میان عبایی پوسیده، روی کینه‌توز پلیدی را جستند که او را «ماه» می‌خواندند.
تا کنون ماه را دیده‌اید؟
کسی که این سوال را خواند، چشمانش را برون کردند و از عبایِ سیاه ملایِ کین پُر کردند تا بدانند ماه را دیده‌اند. آخر اینان درازسالایانی است که هیچ ندیدند؛ جایی برای دیدن نیست. از آن دورترانی که تنها «امر» در میانه بود، فرمان به ندیدن رسید و آخرش کسی ماه را ندیده است. ماه در دوردست‌هایی به هزاران سال از این جماعت دور مانده و آن‌ها تنها به تعقیبِ دیدنِ ماه، روزها و شب‌ها را می‌چرخند، می‌گردند، می‌کوبند و می‌لولند، اما هیچ نمی‌جویند
پیش از این ماه ننگین روی، ماهی آسمان را پر کرد که جنون ماه بودن داشت. هر چه دیگرانی کاشتند را برداشت و بر ناف خویش بست و به قلع، قمع را برید و بر خود کرد، او تاج بر سر برابر ماه نشست و شروع ندیدنها بود و حال توده، آویزان بر عبایِ مردِ سیاه‌پوش پیش رفت و دست و پایش را بوسه‌باران کرد؛ او را باد کرد و بزرگ بر سر نهاد و حالا همه می‌دانند که باید او را پرستید.

سجده بر سایه‌ی ماه؛ میراثِ حماقتِ ۵۷

«پیش از آنکه آن عبایِ پوسیده، خورشید را در محاق برد، توده در سایه‌ی بلندِ تاجی می‌لولید که گمان می‌کرد آسمان را به زمین دوخته است. در آن روزگارانِ دورتر، سکوت، آیینِ پرستش بود و جلالِ تاج، چشمان را به زمین می‌دوخت تا مبادا کسی به ارتفاعِ سردِ قدرت بنگرد. توده، رعیتی بود که در تلالویِ زرّینِ آن ماهِ آهنین، امنیتِ برده‌وارش را با “جانِ آزاد” معامله کرده بود. اما همان‌جا، در بطنِ آن ثباتِ گورستانی، نطفه‌ی آن کینه‌ی بزرگ بسته شد؛ کینه‌ای که بعدها در جستجویِ ماهی دیگر، به دامانِ عبایی چنگ زد که بویِ کین و حجره می‌داد.»
آخر هر بار کسی خواست ماه را نشان دهد داغ‌دارش کردند. توان دیدن ماه واقعی نبود و این حقیقت ماه ساخته بر دستانشان تمام معنای ماه را ساخت.

دورتر زمانی هم می‌دانستند باید تاج‌داری را پرستید. پرستیدن، ملاکِ داشتنِ آن ماه بود. بازیِ تاج‌دار بر ایشان خواند: «میل بر ماه دیدنتان را به امرِ من خواهید داشت» و آنان به امرش درازسالایانی رقصیدند تا آخرش ماه برایشان شد؛ ماهِ پیر و ریش‌داری که هیچ شباهتی به ماه نداشت. آخر جمعی از دوردستی باری شنیده‌اند که ماه، سپید‌روی و زیبا است.
ماهشان امر داد؛ یکایک را تنگ داد، رنگ داد و ننگ زاد و این‌گونه در میان همان بیابان، هر کس دیگری را سر برید و به زمین انداخت. آخر ماه می‌خواست در میان تلالویِ قرمزیِ خون، به شعاعِ بودنِ سرخیِ جنون طلوع کند، و طلوع کرده است.
حالا که بیشتر سالی از آن روزگاران گذشت، ماه پیراهن درید و صورت تغییر داد. افسانه‌ها در این بیابان و بر زبان توده‌ها می‌خوانند که ماه بر دیگری حلول کرده است. آنان نمی‌بینند، تنها حس می‌کنند و در این احساسِ غوطه‌وری در بیابان‌ها، تنها دانستند باز هم ماهی در میانه است که امر خواهد کرد. امرش جریح‌تر از دورتر بود؛ می‌کشت، می‌خورد، می‌خواست.
فریاد می‌زد این ماهِ تازه‌تصویر
بیایید، من گرسنه شده‌ام
فوج‌فوج توده‌ها می‌آمدند و به دهانش می‌ریختند. می‌خورد و باز ادامه می‌داد. ادامه داد، آن‌قدر خواست، آن‌قدر خورد و آن‌قدر کشت تا آخرش کسی از درد فریاد زد؛ اویی که در میان آرواره‌های ماهِ مجنون وامانده بود. ماهی کریه در بیابانِ مجانین باز گاز می‌زد و دوباره فریاد می‌زد. آن‌قدر خورد و پاره کرد تا آخرش توده‌ی نابینا در دل بیابان فریاد زدند و این مصیبت را نخواستند.
نمی‌دانم دیده‌اید اویی را که گفت: «چشم باز کنید و آسمان را بنگرید، ماه در آسمان است.
از او شنیده‌ای؟
او را در میان آسمان، در برابر دیدگانی که نباید می‌دید، به مانندِ ماه آویزان کرده‌اند و باز هم کسی نخواهد دید

بی‌ماهیان؛ جایگاه روشنفکر مستقل در تقابل با دوقطبی‌های سیاسی

اما در لبه‌هایِ تاریکِ این بیابان، شبح‌وارانی ایستاده‌اند که نافِ جانشان را از هر دو ماه بریده‌اند. اینان، نه بر عبایِ کین چنگ می‌زنند و نه در حسرتِ استخوان‌هایِ پوسیده‌یِ تاج، قبری را نبش می‌کنند. این «بی‌ماهیان»، مطرودانِ ابدیِ هر دو اردوگاه‌اند؛ چرا که جرمشان، نخواستنِ ارباب است. آنان در سکوتِ سردِ خویش، به آسمانی می‌نگرند که ماهش هنوز زاده نشده است. رنجِ اینان، رنجِ بینایی در شهرِ کوران است؛ آنجا که اگر به ماهِ ریش‌دار سجده نکنی، با تیغِ تاج‌داران دریده می‌شوی و اگر بویِ تاج را انکار کنی، در دهانِ ماهِ سیاه فرو می‌روی. اینان، تنهایانِ اصیلِ تاریخ‌اند

نبشِ قبرِ تاریخ؛ وقتی بویِ تاج جایگزینِ بینایی می‌شود

مشروطه‌خواهی یا سلطنت‌طلبی؟ واکاوی تضاد آزادی و بندگی

آخرش توده‌ی در خاک مانده، ماهِ تازه‌ای جسته است. او را از دل بیابان و در قعرِ قبری تلخ می‌خواند. اینان روزی تاج را به یاد آوردند و به گورها پناه بردند. ماه در میان گور است. کسی که این را خواند، بر دوش توده‌ها سوار شد و بالا رفت؛ او جماعت را خواند
بویِ تنِ مرا شنیده‌اید؟
آیا این بویِ همان تاجِ دوردست‌ها نیست؟

بویِ آشنایش را نشنیده‌اید؟

توده بو می‌کشید، لمس می‌کرد و به پیش می‌رفت. حالا کسی که بویِ تاج می‌داد، ماه است.

این ماهِ نوخاسته که از قعرِ گورها فراخوانده شد، بیش از آنکه از نور باشد، از غبارِ دروغ ساخته شده است. مجیزگویانش، بزک‌گرانِ جنازه‌اند؛ آنان با رنگِ شعار و لعابِ آمارهایِ خیالی، بر پیکرِ پوسیده‌یِ استبداد، قبایِ نجات می‌پوشانند. می‌گویند این ماه، شفابخش است، اما در چشمانشان تنها ولعِ غارت است. آنان از عدالتِ تاج قصه‌ها می‌بافند، در حالی که در دستانشان، تازیانه‌ای‌ست که از پدرانشان به ارث برده‌اند. این جماعت، مشروطه را مضحکه عوام کرده‌اند و برای مشروعیتِ زنجیرهایِ نوین می‌خواهند
اینان که امروز با نامِ مشروطه، بر طبلِ خودکامگی می‌کوبند، حقیقتِ قانون را در پایِ ارثیه پدری سر بریده‌اند؛ چرا که مشروطه، زنجیری بر گردنِ قدرت بود، نه ردایی بر تنِ ارباب
نمیفهمند؟
نمی‌دانند؟
ندیده‌اند آنان که بر مشروطه ماندند پس از تقسیم شروط را پذیرفتند و دیگر به خودکامی دوران‌ها کمتر کام بردند و اینان جریح‌تر برآمدند تا بدرند و توده را با رویایِ ماهی می‌فریبند که هرگز بر این بیابان نتابیده بود، بلکه تنها داغی بود که بر پیشانیِ نیاکانشان نشسته بود.
کسی فریاد زد:

ماه برای ما است!

و بی‌شمار توده‌ها در رقص و برپایِ شادی‌کنان می‌خوانند:

ماه این‌جا است.

آنان تمام گورها را کندند، راه‌ها را رفتند و ماه را دوباره جسته‌اند.

ماهِ امروز تنها بوی دیروز می‌داد و همین جماعت را بس است. می‌دانید، او تنها به بدیِ ماهِ ریش‌دار نبود؛ در میان توده هر بار از هر تن که می‌پرسی، می‌گوید: «این ماه به بدیِ ماهِ پیشین نیست.»

مبادا دیوانه شوید و بپرسید ماه است؟

زبانِ بازشده در دهان را از کآمِ برون به درون می‌بلعند. هزاران مجیزگویِ ماه،
ماه همه غنایم را برده است و هر چه از دور و دیر آمدند را به غنیمتی برای خود کرد.
بردگان ماه ریش‌دار برده‌ی تازه‌ای خواهند شد و خویش را به دستان ماه تاج‌دار خواهند سپرد، آخر اینان درس بردگی را برده‌اند و داغ هرزگی را خورده‌اند
او فرمان داد تا بشتابند و از میان سلاخ‌ها، قصاب‌ها، میدان‌دارها و کلاش‌ها بیاورند و بخواهند و بمانند. حالا ارتش ماهِ تاج‌دار که از قعرِ قبر برخاسته است، تکمیل است. به دیروز هر چه در پیش بود را از ریشه کندند، زبان‌ها را بریدند، تمامِ شرطِ مشروطه‌خواهان را شکستند و حالا مشروطه می‌خواهند!

در این دوّارِ جنون‌وار، اولین ندا را بو خواهند کشید؛ اگر بویِ مخالفت از نگاهت بیرون بود، جویده خواهید شد و بر تپه‌ی والای این بیابانِ دردآلودِ زندگی دوباره برده خواهید شد،
من باز توده را می‌بینم؛ توده‌ای که هر بار در تکاپوی ماهی برآمده است و بر ماه قربانی خواهد داد. و این ماهِ گذشتگان، این قعرِ قبرماندگان، در تکاپوی قربانیِ بیشترِ خویشتن است.
مادرش آماده‌اش کرد، لباسِ مهد بر تن، به سوی پدرش دوید. پدر با مویی زرد، در حالی که لبان را غنچه کرده بود گفت: «قول دادم می‌آیم و توده را برایت خواهم کرد.» آنگاه ماهِ تاج‌دار در برابر بی‌شماران این‌گونه خواند:

«بروید، بریزید و بجنگید که دستان پدرم در پشت شما خواهد بود.»

توده با نگاهی بر چشمانِ پدری زرد‌روی و ماهی کم‌روی، به پیش، در دهان ماهِ ریش‌دار بود و استخوانش تکه‌تکه می‌شد. از هزار خروار وجودِ این جان، تپه‌ها می‌ساخت؛ آویزان می‌کرد، جنازه را در بیابان پُر می‌کرد و روی هم مناره‌ها می‌ساخت. ماهِ پرریش، جاهش را می‌خواست و تا جان بر تن داشت همه را می‌کشت؛ او برای بودن در این جایگاه از روی همه خواهد گذشت. و حالا ماهِ تاج‌دار در حالی که مادرش، پدرش و حتی بی‌بی‌اش در کنارش هستند می‌خواند:

«من توده می‌خواهم؛ توده‌ی مرا به من دهید!»

توده‌اش در میان کیسه‌های سیاه، مچاله و خونین است. توده‌اش پیش از مرگ، سرود مرگ را به گوش مادرش خوانده است و وای که باز هم خواهند مرد و بازیِ تاج‌داران تازه در آغازِ ماه‌شدگی است
این جماعت در خون توده‌ی تو نیست مجنون و من در میان دالان بزرگ بودن‌ها در دل آن مچالگی سیاه خواستنها هزاری ماه دیده‌ام، ماهی که از خویشتنش گذشت و جانی را یافت جانی را کاشت و این ماه در آسمان می‌تابد و چهره نقره‌فام بودن را بدین زندگی دوزخی جهل‌خواهان می‌نماید و آنان هستش را به میان کیسه‌های جنون برده‌اند
چندبار و چند تن را به گلوله بستند بی‌آب کشتند زیر شکنجه داغ‌دار و خونین به سال شصت در میان تابستان داغ در دل زمستان سرد از آبان تا دی از مرگ تا پی چند تن را کشتند و دوباره خواهند کشت
در ندای تب‌دار فرزند کسی بودن تا صدای رعدار طناب بی صاحب همگی را کشته‌اند و هزاری خون در میانه است تا تاح‌داران ادعای خدایی کنند
تخت این دهشت از تیغ است جانش را کسی داد شلاقش را کسی خورد زندانش را کسی رفت و حالا ماهش برای کسی است که حتی دکانی را اداره نکرد
تو بگو دکان‌های زنجیره‌ای لامروتان این خون جمع است و به حلقوم هیچ تن نباید داد نمیفهمید؟
اینان که امروز برای تاجِ گمشده مویه می‌کنند، همانانی هستند که فردا، اولین گلوها را برایِ اثباتِ بندگیِ خویش خواهند برید. برایِ اینان، ماه تنها بهانه‌ای‌ست تا دوباره در پناهِ سایه‌ای بزرگ، از مسئولیتِ خویش بگریزند. آنان آزادی را نه در رهایی، که در یافتنِ اربابی تازه‌تر می‌جویند؛ اربابی که به‌جای تازیانه‌ی چرمی، با دستکشِ مخملین بر سرشان بکوبد
حالا مدام زجه می‌زند مویه می‌کند و از پدرش می‌خواهد به مادرش خواهش می‌کند که توده‌اش را بدهند و پدر می‌خواند برو آمده‌اند با تو بازی کنند و هر روز در کیان جعبه‌ی جادو با لباسی تازه بازی خواهد کرد حرف خواهد زد تا بیشتر بدانند کیست و در شهوت این بودن دیوانه‌وار شادان است. او توده‌ هم دارد اما بیشترش را می‌خواهد
سیلِ بی‌شمار از بردگانِ ماه در پیش‌اند تا همه را سلاخی کنند؛ آنان آزموده بدین راه خواهند بود و این‌گونه میلِ فردا را در آرزویِ دیروز، به پیوند با خون خواهند خورد.

من از بالای تپه فریاد زدم:

جانان! ماه این‌جا است، بنگرید!

با فریاد به سویم پیش آمدند، مرا به میله‌ای بستند و در برابر خود نشاندند. هر که ماهِ خود را نشانم می‌داد. ریش‌داران در حال ستایشِ ماهِ خویش، فریادِ شاهیِ خویشتن را سر دادند و تاج‌داران، یوغِ رعیت بودن را به دستانِ اربابِ خویش دادند و ماه همه را می‌دید.

شهادت بینایی؛ چرا آزادی تنها با شکستنِ بتِ کثرت آغاز می‌شود؟

من در میان لغزشِ اولین تیغه بر گلویم، از زبان ماه که فریاد می‌کشید خواندم:
جان و آرمان پیشکشتان؛ این پیشکشِ کورانی‌ست که به قصابِ خویش، تیغِ جراحی هبه می‌دهند. من در انحنای این تیغِ بر گلو، می‌بینم که چشمانتان از تماشایِ ماه عاجز است و تنها به ستایشِ حفره‌هایِ خالیِ آسمان خو گرفته‌اید. اگر توانِ دیدنِ خورشید در میانه نیست، دست‌کم این ماهِ نوظهور را در قفسِ آهن محبوس کنید. بر دست و پایِ این بُتِ نو‌تراش، نه بوسه، که زنجیرِ قانون ببندید. مگذارید این ماه، ابدی شود؛ او را به چرخه‌ی فصول بدل کنید، به رهگذری که تنها چند صباحی بر بیابانِ شما بتابد و سپس در محاقِ زوال فرو رود. انقلاب در این بیابان، بویِ جگرهایِ سوخته می‌دهد؛ ضیافتِ مداومِ خون است. هر روز را نباید به پایِ سرنگونیِ یک ماه و برکشیدنِ ماهی دیگر به لجن کشید. هزاری جانِ شیفته در آرواره‌هایِ این جابه‌جایی، مچاله و بی‌نام خواهند شد. اگر نمی‌توانید به آسمانِ رهایی بپرید، دست‌کم تسمه‌ای بر گردنِ این صاحبانِ قدرت ببندید تا هر پانزده چرخه‌ی مدام، آنان را از تختِ ماه‌شدگی به خاکِ پاسخگویی فرو بکشید. پیش از آنکه دوباره در دهانِ ماهی جدید فرو روید، او را سهم‌بندی کنید؛ پیش از آنکه او شما را ببلعد، شما بر قامتِ او بندِ محدودیت بتنید.
اما آنان باز هم ندای خود را می‌خوانند؛ آنگاه که تیغشان بر گلویم است، آنگاه که برای سلاخی در میدان‌اند می‌خوانند:
با ماهِ ما متحد باش!
آمد و سنگ بر سرمان فرود خواستیم همدست شویم و فردا در میان ماهتان کسی نوشت که احمق‌ترین ملت‌ها حماقتش را آذین کرد
ماهتان دروغین است
ماه واقع در آسمان است
آمد و فردا پیروزی کسی فریاد واژگونی تخت و تاج داد آنگاه چه خواهد شد؟
اینبار شما ما را اشرار و در میان سوله‌ها به دل کیسه‌ها و در اعماق خاک‌ها خواهید کرد
شاید فریاد کثرت زدید و ما به اعماق مستی همه‌ی آمارتان را پذیرفتیم
کثرت میخواهید
آن هیولای نیم سبیل هم کثرت داشت داس خواهان و چکش خوران هم به میان گور رفتن اقیانوس کثرت داشتند و همین ماه پیشین گور به گورش کثرت داشت
ما را به چوب کثرت نهراسید که رای جمعتان به باد بهاری مانند است و ما در طوفان‌ها ایستاده‌ایم برابر سیل نام انسان ایستاده‌ایم و این وزش نسیم بودنتان بی معنا است
آخرش اینان نمی‌دانند من ماه را دیده‌ام؛ من هزاره‌هاست چشمانم باز است. من چشمان شما خواهم بود، حتی اگر گردنم را بریده باشید؛ باز هم چشمانم در سرِ بریده خواهد دید و نمی‌دانید که آن بریده‌سر، بیناییِ همه‌ی شما در آتیه است. به فردایی که با چشمان من، دنیایی را خواهید دید که در دلش، ماه تنها آزادی است.

نگارش شده در: 26 بهمن 1404 بازتاب‌ها: 0 دیدگاه
نگارنده اثر نیما شهسواری

شاعر و نویسنده

نیما شهسواری نیما شهسواری

نویسنده و تحلیل‌گر فلسفه جان‌گرایی. او از پانزده‌سالگی با کلمه زیسته و اکنون تمامی آثارش را با باوری عمیق به برابری و آزادی، به‌صورت رایگان در مسیرِ آگاهیِ همگانی قرار داده است.

آخرین گام‌ها در مسیرِ آگاهی

کتاب ویسپوژی
تازه‌ترین کتاب

کتاب ویسپوژی

عید قربان؛ کالبدشکافیِ تمدنِ سلاخی و نقدِ ریشه‌هایِ استبدادِ جان
جستار و تحلیل

عید قربان؛ کالبدشکافیِ تمدنِ سلاخی و نقدِ ریشه‌هایِ استبدادِ جان

در این وانفسای زیستن در میان کارخانه انسان‌شدگی و این سردابه انسان، خیالم به روزگاران آرامش و کار نکردن خوش بود که به نگاشتن جهان را دگرباره کنم.

پادکست به نام جان – ویژه برنامه ریشه‌ها و گواه ظلم – اپیزود چهارم خدا ساختار برین قدرت – با نیما شهسواری
روایتِ شنیداری

پادکست به نام جان – ویژه برنامه ریشه‌ها و گواه ظلم – اپیزود چهارم خدا ساختار برین قدرت – با نیما شهسواری

آیا تاکنون به این اندیشیده‌اید که چگونه مفهوم «خدا» از یک امر قدسی به ابزاری برای تحکیم سلسله‌مراتب قدرت و سرکوب آزادی تبدیل شده است؟ در اپیزود چهارم پادکست «به نام جان»، ما از لایه‌های…

کتاب شعر جورم
دفتر شعر

کتاب شعر جورم

جورم اثر نیما شهسواری، مجموعه‌ای از بیست داستان کوتاه در قالب شعر است که با نگاهی فلسفی و انتقادی، مسائل انسانی، اجتماعی و اخلاقی را بررسی می‌کند. این اثر، با استعاره‌های قدرتمند و زبان شاعرانه،…

آرنالدر ایندریداسون و «صدای مردی که می‌میرد»: بازتاب عمیق تنهایی در ایسلند
آرنالدر ایندریداسون و «صدای مردی که می‌میرد»: بازتاب عمیق تنهایی در ایسلند

در پهنه گسترده ادبیات جنایی نوردیک، که به سبب لحن تأمل‌برانگیز و گاه مالیخولیایی خود، فراتر از قلمروهای جغرافیایی اسکاندیناوی طنین‌انداز شده است، آرنالدر ایندریداسون، نویسنده ایسلندی، جایگاهی متمایز را به خود اختصاص داده است. آثار او فراتر از صرفاً…

مطالعه بیشتر...
**راز آواز ماهی‌ها: نقد بی‌باکانه هالدور لاکسنس به نظام کلیسایی در رمان زنگ ماهی**
راز آواز ماهی‌ها: نقد بی‌باکانه هالدور لاکسنس به نظام کلیسایی در رمان زنگ ماهی

هالدور لاکسنس، که با رمان‌هایش از اعماق روح ایسلند و بشریت سخن می‌گوید، در میان نویسندگان برجسته قرن بیستم جایگاهی ویژه دارد. او نه تنها یک داستان‌گو، بلکه فیلسوفی است که از طریق روایت‌هایش به کندوکاو در پیچیدگی‌های وجود، اخلاق،…

مطالعه بیشتر...
فراخوانِ مشارکت در آگاهی
گسترشِ افق‌هایِ اندیشه؛ سهمِ شما در معماریِ جهانِ آرمانی
نگاشته‌هایِ هم‌سو

اگر در حوزه‌های فلسفه، هنر، نقد قدرت و یا تحلیل‌های اجتماعی، جستار یا مقاله‌ای ارزشمند دارید، این بستر فضایی برای انتشارِ بدونِ سانسورِ ایده‌های شماست. ما معتقدیم آگاهی تنها با تکثیرِ دیدگاه‌هایِ مستقل و نقدِ ساختارها قوام می‌یابد.

حضور در انجمنِ دیالوگ

عضویت در وب‌سایتِ جهان آرمانی، صرفاً یک دسترسیِ فنی نیست؛ بلکه ورود به ساحتِ گفتگو و فعالیت در انجمنِ فکری است. برای درکِ چراییِ این حضور و آگاهی از نقشِ خود در این حرکتِ فکری، لطفاً پیش از ثبت‌نام، مرام‌نامه‌یِ فعالیت را مطالعه کنید.

نبضِ تازه‌ترین آثار

برای آگاهی از انتشارِ آخرین کتاب‌ها، پادکست‌ها و مقالاتِ تحلیلی، عضوِ جریانِ خبری ما شوید. ما متعهدیم که تنها محتوایِ ارزشمند و عمیق را به صندوقِ پیامِ شما برسانیم و از حریمِ خصوصی شما به‌عنوانِ یک اصلِ اخلاقی صیانت کنیم.

ساحتِ گفتگو
مرام‌نامه‌یِ تبادلِ اندیشه در جهانِ آرمانی
صیانت از قانونِ آزادی: درج هرگونه محتوا مبنی بر توهین، تمسخر، افترا و یا تحقیرِ دیگران، مغایر با جوهرِ آزادی است. اندیشه‌ها نقد می‌شوند، اما کرامتِ انسان‌ها مصون است.
رسم‌الخطِ فارسی: به‌منظور پاسداشتِ زبان و یکدستیِ بصریِ آثار، تنها نظراتی که با حروفِ فارسی نگاشته شده باشند، مجالِ انتشار خواهند یافت.
حریمِ خصوصی و امنیت: آدرس رایانامه‌ی شما نزدِ ما محفوظ است و هرگز به‌صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد؛ این اطلاعات تنها پلی برای ارتباطِ مستقیمِ ما با شماست.
پرهیز از محتوایِ تبلیغاتی: انتشار هرگونه لینک، نام کاربریِ شبکه‌های اجتماعی و متونِ تبلیغاتی، تمرکزِ فکریِ مخاطبان را برهم زده و از نشرِ آن‌ها معذوریم.

نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت هم‌سویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه می‌شود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید:

اکنون می‌توانید از طریقِ فرمِ زیر، نقد و یا پیشنهادِ خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاوش در میان جستارها
پاسخ به پرسش‌هایِ بنیادین
چگونه در میانِ انبوهِ این نوشته‌ها، مسیر خود را پیدا کنم؟
تمامی آثار در دسته‌بندی‌های «جستار»، «نقد قدرت»، «رمان» و «شعر» نظم یافته‌اند. پیشنهاد ما شروع از بخش «مانیفست» برای درکِ هسته‌یِ فکریِ جهانِ آرمانی است.
آیا بازنشرِ این آثار در بسترهای دیگر مجاز است؟
بله؛ آگاهی نباید در بند بماند. بازنشر آثار با ذکر منبع (وب‌سایتِ رسمی جهانِ آرمانی) نه تنها مجاز، بلکه در راستایِ رسالتِ ماست.
معیارِ پذیرشِ مقالات برای انتشار در این وب‌سایت چیست؟
استقلالِ فکری، نقدِ ساختارمحور و هم‌سویی با اصولِ «جان‌گرایی». ما از نگاه‌های نو که مرزهایِ کلیشه را می‌شکنند، استقبال می‌کنیم.
چطور می‌توانم درباره‌ی یک موضوعِ خاص با نویسنده در ارتباط باشم؟
بخش نظراتِ هر نوشته، بهترین فضا برای دیالوگ است. تمامی نقدها واکاوی شده و در صورت نیاز به بحثِ عمیق‌تر، از طریق ایمیلِ ثبت‌نامی با شما تماس خواهیم گرفت.
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

شبکه‌هایِ اجتماعی نیما شهسواری
راه‌های ارتباطی و بسترهای انتشار آثار در فضایِ دیجیتال
راهنمای تکمیل پروفایل
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است.

اطلاعات شخصی

اطلاعات کشور (فقط برای مدیران) و تاریخ تولد (نمایش به صورت سن).

باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه که همیشه قابل تغییر است.

راه‌های ارتباط

لینک‌های شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شود.

مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور و امکان فعالیت به صورت ناشناس.

راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمایِ ثبتِ گزارشِ اشکال

لطفاً برای تسریع در رفعِ ایرادات، موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • بخش‌هایِ دارایِ علامتِ قرمز، الزامی هستند.
  • برایِ پیگیریِ بهتر، لطفاً عنوانی دقیق برای گزارش خود بنویسید.
  • در صورتِ تمایل، آدرسِ ایمیل خود را وارد کنید تا در صورتِ نیاز با شما تماس بگیریم.
  • آدرسِ (URL) صفحه‌یِ معیوب را دقیقاً با این فرمت ارسال کنید: https://idealistic-world.com/poetry
  • در بخشِ پیام، هرگونه جزئیاتِ بیشتری که به تشخیصِ بهترِ مشکل کمک می‌کند، ذکر کنید.
با همراهیِ شما، برایِ بهبودِ مستمرِ جهانِ آرمانی گام برمی‌داریم.
تایید ارسال گزارش

گزارش شما با موفقیت در پایگاهِ داده‌های ما ثبت گردید.

به زودی ایمیلی جهتِ تاییدِ دریافت، به نشانیِ شما ارسال خواهد شد. در صورت نیاز به بررسی دقیق‌تر، با شما تماس خواهیم گرفت.

پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
ارتباط: راه‌های ارتباطی را دقیق وارد کنید. شبکه‌های اجتماعی دیگر را نیز می‌توانید در بخش توضیحات معرفی کنید.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر حجم ۲۰ مگابایت. فرمت‌های پذیرفته شده: pdf, jpg, mp4 و سایر موارد رایج.
عنوان اثر: نامی که در ابتدای فرم وارد می‌کنید، همان عنوانی است که هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
اطلاعات هویتی: در درج اطلاعات دقت کنید؛ این اطلاعات برای چاپ ضروری بوده و تنها راه ارتباطی ما با شماست.
راه‌های ارتباطی: لینک نمونه آثار خود را دقیق وارد کنید تا با سبک کاری شما بهتر آشنا شویم.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر ۲۰ مگابایت (فرمت‌های: pdf, jpg, mp4, png...).
نامِ درج در نشر: با انتخاب یکی از عناوین انتخابی در فرم، نام شما در کنار اثر هنگام چاپ درج خواهد شد.