وب‌سایت جهان آرمانی

دریچه‌ای به اندیشه‌های نیما شهسواری

تعداد: 36 اپیزود
به‌روزرسانی: 23 اسفند 1404

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه شناختِ اسلام از نیما شهسواری | کالبدشکافیِ خاتمیت و نقدِ ساختاریِ شریعت

پروژه‌های مطالعاتی متمرکز و جستارهای صوتی در موضوعات بنیادین

واکاوی عمیق مفاهیم آزادی و جان در قالب سلسله برنامه‌های تحلیلی

در ویژه‌برنامه‌یِ «شناختِ اسلام» از پادکستِ «به نام جان»، نیما شهسواری ما را به سفری جسورانه برایِ درکِ حقیقتِ نظام‌هایی فرا می‌خواند که قرن‌هاست اراده‌یِ بشر را در پایِ «خاتمیت» ذبح کرده‌اند. اینجا سخن از عبور از «ایمانِ موروثی» به سویِ «آگاهیِ انتخابی» است؛ جایی که «شکِ علمی» بر «تسلیمِ بنده» چیره می‌شود. این ۳۶ قسمت، افشاگرِ پیوندِ ناگسستنیِ استبداد با ریشه‌هایِ الهیاتی است که «انسانِ صاحب‌حق» را به «بنده‌یِ مکلف» تقلیل داده است. ما با وفاداریِ مطلق به میثاقِ سبزِ مؤلف و نفیِ غارتِ ریه‌هایِ سبزِ زمین (درختان)، این مجموعه‌یِ صوتیِ متن‌باز را به صورتِ کاملاً رایگان منتشر کرده‌ایم؛ تا بذرِ آزادگی، بی‌آزار و پاک، در جان‌هایِ بیدار جوانه بزند.

پادکست به نام جان؛ ویژه‌برنامه شناختِ اسلام از نیما شهسواری | کالبدشکافیِ خاتمیت و نقدِ ساختاریِ شریعت
پادکست ویژه
جستارهای متمرکز صوتی جهت واکاویِ ریشه‌ای ساختارهای قدرت.

جراحیِ ریشه‌هایِ انجماد؛ وقتی آگاهی، حصارِ هزارساله‌یِ خاتمیت را می‌شکند

هشیار باشید! استبدادی که امروز بر جانِ شما سایه انداخته، ریشه در قوانینی دارد که ۱۴۰۰ سال پیش منجمد شده‌اند. ویژه‌برنامه‌یِ «شناختِ اسلام» در پادکستِ «به نام جان»، جراحیِ بی‌رحمانه‌یِ مفهومی است که هرگونه پویایی و پرسشگری را «بدعت» نامیده و محکوم می‌کند. نیما شهسواری در این مانیفستِ ۳۶ قسمتی، فاش می‌کند که چگونه ادعایِ «خاتمیت»، بشر را در یک بن‌بستِ تکاملی محبوس کرده است. این صدا برایِ کسانی است که می‌خواهند از آرکتایپِ «بنده و تسلیم» عبور کرده و به مقامِ «خالقِ آگاه» بازگردند. ما اینجا از تضادِ ذاتیِ میانِ «حقیقتِ ساختگیِ دینی» و «واقعیتِ عینیِ علمی» سخن می‌گوییم؛ جایی که «جان‌پنداری» جایگزینِ توهمِ «اشرفِ مخلوقات» می‌شود. بشنوید، پیش از آن‌که جزمیتِ برخاسته از منابعِ کهن، آخرین دریچه‌هایِ خردورزی و رهایی را بر رویِ نسل‌هایِ آینده ببندد.

مجموعه شنیداری: ویژه برنامه پادکست به نام جان شناخت اسلام
در حالِ نیوشیدن:

انتخابِ یک روایت از «ویژه برنامه پادکست به نام جان شناخت اسلام»

پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و ششم روشنفکران و نواندیشان دینی – با نیما شهسواری 3 مرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و پنجم بزرگترین خبط اسلامی خاتم الرسولین – با نیما شهسواری 27 تیر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و چهارم بد خواندن دیگران برای تطهیر اسلام – با نیما شهسواری 20 تیر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و سوم اسلام در برابر کافران – با نیما شهسواری 13 تیر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و دوم اسلام دیروز امروز و فردا‌ – با نیما شهسواری 6 تیر 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی و یکم امر به معروف و نهی از منکر‌ – با نیما شهسواری 30 خرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سی‌ام فرزندآوری اسلامی – با نیما شهسواری 23 خرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و نهم خرافات اسلامی – با نیما شهسواری 9 خرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و هشتم برداشت‌های مختلف از اسلام – با نیما شهسواری 2 خرداد 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و هفتم توهین به مقدسات – با نیما شهسواری 26 اردیبهشت 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و ششم گروه‌های تکفیری – با نیما شهسواری 19 اردیبهشت 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و پنجم اخلاق اسلامی – با نیما شهسواری 12 اردیبهشت 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و چهارم قیاس با دیگران ادیان – با نیما شهسواری 5 اردیبهشت 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و سوم داستان‌های قرآنی – با نیما شهسواری 29 فروردین 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و دوم مذهب تشیع – با نیما شهسواری 22 فروردین 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیست و یکم همجنسگرایی در اسلام – با نیما شهسواری 15 فروردین 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت بیستم بدعت در اسلام – با نیما شهسواری 8 فروردین 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت نوزدهم برده‌داری در اسلام – با نیما شهسواری 1 فروردین 1402
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت هجدهم قصاص اسلامی – با نیما شهسواری 16 اسفند 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت هفدهم جهاد اسلامی – با نیما شهسواری 9 اسفند 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت شانزدهم علم در اسلام – با نیما شهسواری 2 اسفند 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت پانزدهم حیوان در اسلام – با نیما شهسواری 25 بهمن 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت چهاردهم هنر در اسلام – با نیما شهسواری 18 بهمن 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سیزدهم عشق در اسلام – با نیما شهسواری 11 بهمن 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت دوازدهم اقتصاد در اسلام – با نیما شهسواری 4 بهمن 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت یازدهم اسلام سیاسی – با نیما شهسواری 27 دی 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت دهم زن در اسلام – با نیما شهسواری 26 دی 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت نهم کار در اسلام – با نیما شهسواری 13 دی 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت هشتم کشورهای اسلامی – با نیما شهسواری 6 دی 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت هفتم تسلیم بودن – با نیما شهسواری 29 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت ششم بهشت و جهنم – با نیما شهسواری 22 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت پنجم قوانین اسلامی – با نیما شهسواری 20 آذر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت چهارم حدیث – با نیما شهسواری 10 آبان 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت سوم تاریخ – با نیما شهسواری 17 مهر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت دوم قرآن – با نیما شهسواری 9 مهر 1401
واکاوی
پادکست به نام جان – ویژه برنامه شناخت اسلام – قسمت اول پیشگفتار – با نیما شهسواری 26 شهریور 1401
واکاوی

شنیدن و دریافتِ تمامیِ قسمت‌هایِ پادکست ویژهِ شناخت اسلام

تمامیِ آثارِ صوتی در این بخش به صورت رایگان، با لینک مستقیم و بدونِ سانسور جهت شنیدن و دانلود در دسترسِ جان‌هایِ آزاد قرار گرفته است.

دریچه‌یِ پیشِ رو، امکانِ تعاملِ بی‌واسطه با جهانِ آثار را فراهم آورده است. با مکث (Hover) بر رویِ هر قاب، نوارِ ابزارِ هوشمند فعال گشته و امکانِ شنیدن در اسپاتیفای، تماشایِ ویدیو در یوتیوب یا دریافتِ مستقیم را بدونِ گسست از آرشیو میسر می‌کند. همچنین، برایِ لمسِ جزئیاتِ عمیق‌تر، خوانشِ متنِ کامل و شناسنامه‌یِ هر اثر، می‌توانید به صفحه‌یِ اختصاصیِ آن قدم بگذارید.

44:26 قسمت سی و ششم: روشنفکران و نواندیشان دینی

قسمت سی و ششم: روشنفکران و نواندیشان دینی

در قسمت سی و ششم و پایانی از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به سراغ جریانی می‌رود که تحت عنوان "نواندیشی دینی" یا "روشنفکری اسلامی" شناخته می‌شود. او با نگاهی نقادانه، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا می‌توان از دلِ خاکی که ذاتاً سترون است، طلا استخراج کرد؟شهسواری استدلال می‌کند که بسیاری از این اصلاحات، نه در پی کشف حقیقت، بلکه در راستای "تلطیف" و "آرایش" یک چهره بدسیرت برای بقا در جهان مدرن هستند. او نواندیشان را متهم می‌کند که با "کتمان واقعیات صریح تاریخی و قرآنی"، حقیقتی خودساخته را به جای واقعیت عینی می‌نشانند. برای مطالعه بیشتر در این باره، می‌توانید مقاله "کیمیا" را در کتاب کیمیا (موجود در سایت جهان آرمانی) مطالعه کنید.
34:44 قسمت سی و پنجم: بزرگترین خبط اسلامی خاتم الرسولین

قسمت سی و پنجم: بزرگترین خبط اسلامی خاتم الرسولین

در قسمت 35 از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به چالش‌برانگیزترین اصلِ اعتقادی این دین، یعنی "خاتم‌الرسولین" بودن محمد می‌پردازد. او استدلال می‌کند که این ادعا، نه یک کمال، بلکه بزرگترین ضربه به پویایی اندیشه بشری بوده است.شهسواری با نگاهی به تاریخ ادیان، نشان می‌دهد که چگونه مسیحیت توانست برخی خشونت‌های یهودیت را تعدیل کند، اما اسلام با بستنِ پرونده وحی، عملاً هرگونه اصلاحاتِ بعدی را با برچسب "بدعت" و "کفر" سرکوب کرد. او معتقد است که اصرار بر اجرای احکام وحشیانه صدر اسلام در قرن بیست و یکم، نتیجه مستقیم همین بن‌بست فکری است. برای مطالعه مبانی نظری این دیدگاه، می‌توانید به آثار ایشان در سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
34:41 قسمت سی و چهارم: بد خواندن دیگران برای تطهیر اسلام

قسمت سی و چهارم: بد خواندن دیگران برای تطهیر اسلام

در قسمت 34 از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به یکی از متداول‌ترین تدافعاتِ فکری در میان مسلمانان می‌پردازد: "استراتژی بد نشان دادن دیگران برای خوب جلوه دادن خود". او تبیین می‌کند که چگونه مبلغان دینی و حکومت‌های مذهبی، با بزرگ‌نمایی رذایل در جهان مدرن یا دیگر ادیان، سعی دارند از پاسخگویی در برابر "بدی‌های ذاتی" اسلام شانه خالی کنند.شهسواری با ورود به موضوع دردناکی همچون کودک‌همسری، نشان می‌دهد که چگونه رفتار شخصی پیامبر اسلام، به یک "قاعده و قانون" مریض در فقه مبدل شده که حتی تا نوزادان را نیز در بر می‌گیرد. او تأکید می‌کند که زشتیِ یک رفتار (مانند تجاوز به حقوق کودکان) با یافتن نمونه‌های مشابه در دیگر نقاط جهان، تطهیر نمی‌شود. برای دسترسی به تحلیل‌های عمیق‌تر، کتاب‌های ایشان را در سایت جهان آرمانی مطالعه کنید.
54:34 قسمت سی و سوم: اسلام در برابر کافران

قسمت سی و سوم: اسلام در برابر کافران

در قسمت سی‌ و سوم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به یکی از تندترین و سرنوشت‌سازترین مفاهیم دینی یعنی "کفر" می‌پردازد. او با کالبدشکافی لایه‌های مختلف کفار — از مشرکین و بی‌خدایان تا دگراندیشان درون‌دینی — تبیین می‌کند که چگونه ساختار "حق‌طلبی انحصاری" در اسلام، هر صدای متفاوتی را به عنوان تهدیدی برای قدرت الهی قلمداد کرده و فرمان قتل آن را صادر می‌کند.شهسواری در این بخش، به صراحت از آیات محاربه و رفتارهای وحشیانه‌ای پرده برمی‌دارد که نه به عنوان ناهنجاری فردی، بلکه به عنوان "قانون الهی" برای سرکوب مخالفان وضع شده‌اند. او معتقد است ریشه این جنایات در این باور نهفته است که «ما حق مطلق هستیم و دیگران پوچ و ناحق». برای مطالعه بیشتر در باب ریشه‌های این جزم‌اندیشی، به کتاب‌های ایشان در سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
38:01 قسمت سی و دوم: اسلام دیروز امروز و فردا‌

قسمت سی و دوم: اسلام دیروز امروز و فردا‌

در قسمت سی‌ و دوم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به بررسی پیوستگی تاریخی میان "دیروز، امروز و فردای" اسلام می‌پردازد. او معتقد است که آنچه امروز تحت عنوان اسلام رادیکال (داعش، طالبان یا جمهوری اسلامی) شاهدیم، انحرافی از اصل دین نیست، بلکه بازگشتی دقیق به الگوی صدر اسلام و زیست سیاسی محمد در مدینه است.شهسواری با نقد چرخه انتقام‌طلبی که از دوران خلافت عثمان و علی تا به امروز ادامه یافته، آینده این مذهب را در چنبره سه سناریوی کلیدی می‌بیند. او هشدار می‌دهد که بدون یک رنسانس فکری و زمینی‌کردن مفاهیم آسمانی، این "سیکل بیمار خشونت" می‌تواند تمامیت جهان را به مخاطره اندازد. برای درک عمیق‌تر از مبانی "جهان آرمانی" و رهایی از این بن‌بست تاریخی، می‌توانید به آثار مکتوب ایشان در سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
33:33 قسمت سی و یکم: امر به معروف و نهی از منکر‌

قسمت سی و یکم: امر به معروف و نهی از منکر‌

در قسمت سی‌ و یکم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به واکاوی یکی از بحث‌برانگیزترین اصول فقهی و اجتماعی یعنی امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد. او با نگاهی فلسفی تبیین می‌کند که این اصل چگونه از دل یک ساختار "حق‌پندار" بیرون می‌آید که حقیقت را تنها نزد خود می‌بیند و برای "دیگری" جز باطل بودن، سهمی قائل نیست.شهسواری در این گفتار صریح، نشان می‌دهد که چگونه این مفهوم از یک تذکر ساده فراتر رفته و به ابزاری برای سلب اختیار و دخالت در زیست‌جهان انسان‌ها تبدیل می‌شود. او معتقد است که ریشه بسیاری از خشونت‌های اجتماعی، از اسیدپاشی تا سرکوب‌های حکومتی، در همین نگاه طبقاتی و حذفی نهفته است. برای مطالعه بیشتر در باب نقد جزم‌گرایی، می‌توانید به کتابخانه دیجیتال نیما شهسواری در وب‌سایت جهان آرمانی مراجعه کنید.
42:44 قسمت سی‌ام : فرزندآوری اسلامی

قسمت سی‌ام : فرزندآوری اسلامی

در قسمت سی‌ام از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به یکی از بنیادی‌ترین مسائل اجتماعی یعنی فرزندآوری و تربیت در اسلام می‌پردازد. او با کالبدشکافی توصیه‌های دینی، نشان می‌دهد که چگونه تشویق به زاد‌ و‌ ولد در اسلام، نه در راستای کرامت انسانی، بلکه برای تامین "نیروی انسانی" یک سیستم تمامیت‌خواه است.شهسواری در این برنامه تبیین می‌کند که چگونه ترکیب «وراثت دینی» و «حکم ارتداد»، فرزندان را از بدو تولد در بن‌بستی عقیدتی قرار می‌دهد که هیچ حق انتخابی برای آینده خود نداشته باشند. او همچنین به نقد قداست والدین می‌پردازد و آن را بازتولید همان الگوی خدای مقتدر در مقیاس کوچک خانوادگی می‌داند. برای درک عمیق‌تر نقد او بر ساختارهای قدرت، می‌توانید به کتابخانه دیجیتال نیما شهسواری مراجعه نمایید.
47:41 قسمت بیست و نهم: خرافات اسلامی

قسمت بیست و نهم: خرافات اسلامی

در قسمت بیست و نهم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به سراغ یکی از جنجالی‌ترین موضوعات یعنی خرافات در دل اسلام می‌رود. او با نگاهی تحلیلی، توضیح می‌دهد که خرافه نه یک محصول جانبی، بلکه نتیجه منطقی «قداست» است.شهسواری در این برنامه تبیین می‌کند که چگونه وقتی شخصی یا مفهومی مقدس شمرده می‌شود، ذهن مؤمن برای پذیرش هرگونه شایعه و امر غیبی آماده می‌گردد. از معجزات انتسابی به پیامبر اسلام تا باور به منجی و دعا، همگی بخشی از سیستمی هستند که «حقیقت ذهنی» را جایگزین «واقعیت عینی» می‌کنند. برای آشنایی بیشتر با مبانی فکری نویسنده در نقد ساختارهای قدرت و قداست، می‌توانید به کتابخانه رایگان نیما شهسواری مراجعه کنید.
32:50 قسمت بیست و هشتم: برداشت‌های مختلف از اسلام

قسمت بیست و هشتم: برداشت‌های مختلف از اسلام

در قسمت بیست و هشتم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های تاریخ معاصر پاسخ می‌دهد: چرا از یک دین واحد، این حجم از برداشت‌های متناقض و خونبار زاده شده است؟در این قسمت، از نقش "گنگ بودن فروع" در متون اسلامی تا "مصادره به مطلوب" کردن آیات توسط جریان‌های مختلف سخن می‌گوییم. شهسواری تبیین می‌کند که چگونه اصل "یگانگی"، زیربنای تمام این برداشت‌هاست و چطور هر فرقه با قرار دادن "سری جدید زیر تاج قدرت"، همان مسیر استبداد و نفی برابری را طی می‌کند. برای مطالعه عمیق‌تر آرا و عقاید نویسنده، می‌توانید آثار او را در کتابخانه رایگان جهان آرمانی بیابید.
46:27 قسمت بیست و هفتم: توهین به مقدسات

قسمت بیست و هفتم: توهین به مقدسات

در قسمت بیست و هفتم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، نیما شهسواری به سراغ موضوع حساس و کلیدی توهین به مقدسات می‌رود. در جهانی که آزادی با اصل «عدم آزار» تعریف می‌شود، اسلام چگونه با ابزار «تقدس‌گرایی»، هرگونه نقد تاریخی و علمی را به عنوان آزار کلامی و مستوجب مرگ قلمداد می‌کند؟این برنامه، سفری است از تعاریف پایه آزادی و آزار کلامی تا جوخه‌های اعدامی که به نام دفاع از نام پیامبر و ائمه برپا می‌شوند. ما بررسی می‌کنیم که چگونه «هاله قدسی» مانع از دیدن حقایق تاریخی در سیره نبوی شده و هنر و اندیشه را در جوامع اسلامی به مسلخ سانسور برده است. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم، می‌توانید به آثار تحقیقی موجود در کتابخانه جهان آرمانی رجوع کنید.
46:53 قسمت بیست و ششم: گروه‌های تکفیری

قسمت بیست و ششم: گروه‌های تکفیری

در قسمت بیست و ششم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به یکی از هولناک‌ترین نتایج دگماتیسم دینی، یعنی ریشه‌های گروه‌های تکفیری می‌پردازیم. وقتی ساختار یک باور بر پایه تقسیم انسان‌ها به «مومن» و «کافر» بنا شود، خشونت نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ایدئولوژیک خواهد بود. نیما شهسواری در این قسمت تبیین می‌کند که چگونه مفاهیمی چون توحید انحصاری، از دوران مکه و مدینه تا به امروز، ابزاری برای حذف فیزیکی دگراندیشان بوده است.ما در این بحث، از خوارج تاریخی تا داعش امروزی را نه به عنوان پدیده‌هایی جداگانه، بلکه به عنوان شاخه‌های یک ریشه واحد بررسی می‌کنیم. برای دسترسی به منابع مکتوب و اسناد تاریخی مرتبط با این بحث، می‌توانید به کتابخانه جهان آرمانی مراجعه نمایید.
40:50 قسمت بیست و پنجم: اخلاق اسلامی

قسمت بیست و پنجم: اخلاق اسلامی

در بیست و پنجمین قسمت از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به واکاوی اخلاق اسلامی و نسبت آن با جان و حقیقت می‌پردازیم. اخلاق، به عنوان چهارچوبی برای زیست بهتر، همواره در تمامی مکاتب فکری مورد بحث بوده است؛ اما تفاوت بنیادین زمانی آشکار می‌شود که یک ایدئولوژی، اخلاق را ابزاری برای انحصار قدرت و سرکوب دیگران قرار دهد. نیما شهسواری در این برنامه با نگاهی منتقدانه، لایه‌هایی را می‌گشاید که در آن، مفاهیمی چون «تقیه» و «خدعه»، مرزهای میان راستی و ناراستی را جابه‌جا کرده‌اند.این برنامه صرفاً یک پادکست نیست، بلکه مانیفستی است در برابر ساختاری که بی‌اخلاقی را تحت عناوین شرعی به قانون بدل کرده است. ما در این مسیر، به دنبال ریشه‌های خفقان اخلاقی می‌گردیم تا به تعریفی از اخلاق برسیم که در آن، جانِ تمامی موجودات فارغ از باورشان، محترم شمرده شود. برای درک عمیق‌تر این مباحث، می‌توانید به بخش آثار تحقیقی در صفحه کتاب‌های جهان آرمانی مراجعه کنید.
53:46 قسمت بیست و چهارم: قیاس با دیگران ادیان

قسمت بیست و چهارم: قیاس با دیگران ادیان

در قسمت بیست و چهارم پادکست به نام جان، به سراغ موضوعی جنجالی و ریشه‌ای رفته‌ایم: قیاس اسلام با دیگر ادیان. نیما شهسواری در این قسمت، با نگاهی به ساختار قدرت در ادیان ابراهیمی، توضیح می‌دهد که چگونه مفهوم «توحید» و برتری یک موجود یگانه بر بندگان، به الگویی برای استبداد سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. از تفاوت کلامی قرآن با انجیل و تورات تا تحلیل چرایی خشونت در دوران قدرت و تلطیف در دوران ضعف؛ این گفتگو تلاشی است برای درک این حقیقت که چرا جهان مدرن همچنان در بند ارزش‌های کهنه توحیدی گرفتار مانده است.
44:16 قسمت  بیست و سوم : داستان‌های قرآنی

قسمت بیست و سوم : داستان‌های قرآنی

در این قسمت از پادکست به نام جان، ما به اعماق روایاتی سفر می‌کنیم که ستون‌های فقرات فرهنگ مذهبی را شکل داده‌اند. داستان‌های قرآنی فراتر از حکایت‌های ساده، در واقع «نظام‌نامه‌هایی برای زیستن» و ابزارهایی برای تعیین ارزش‌های قدرت هستند. نیما شهسواری در این واکاوی صریح، پرده از این حقیقت برمی‌دارد که چگونه این قصص—از قربانی کردن ابراهیم تا بیدادگری خضر—مفهوم «جان» را در برابر «اراده خداوند» بی‌ارزش کرده‌اند. این برنامه، مانیفستی است برای شناخت ریشه‌های فکری خشونتی که امروز در خیابان‌ها و زندان‌ها بازتولید می‌شود و دعوتی است به بیداری از خواب هزارساله جزم‌اندیشی.
01:03:10 قسمت بیست و دوم: مذهب تشیع

قسمت بیست و دوم: مذهب تشیع

مذهب تشیع امروزه به عنوان یکی از دو شاخه اصلی اسلام، نقش پررنگی در معادلات سیاسی و فرهنگی خاورمیانه دارد. اما این مذهب چگونه از دل اختلافات پس از مرگ محمد سر برآورد؟در قسمت بیست و دوم پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با نگاهی نقادانه، به بررسی تبارشناسی تشیع می‌پردازد. او معتقد است که تشیع نه یک ضرورت دینی، بلکه یک برساخت سیاسی است که با بازگرداندن مفهوم «نژاد و خون» در قالب خاندان نبوت، عملاً به بازتولید نظام‌های شاهنشاهی در پوشش قداست پرداخته است.
01:05:14 قسمت بیست و یکم: همجنسگرایی در اسلام

قسمت بیست و یکم: همجنسگرایی در اسلام

موضوع همجنس‌گرایی در اسلام همواره با خشونت، طرد و احکام سنگین همراه بوده است. اما ریشه این برخورد حذفی در کجاست؟ در قسمت بیست و یکم پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با نگاهی فراتر از تعصبات مذهبی، به بررسی ماهیت طبیعی این گرایش و تضاد آن با چهارچوب‌های دگم مذهبی می‌پردازد.او در این برنامه تبیین می‌کند که چگونه اسلام، آزادی را فدای ارزش‌های خودساخته کرده و در حالی که «کنیزداری» و «تجاوز به اسرا» را سپید می‌بیند، رابطه عاشقانه و داوطلبانه دو همجنس را نهایت سیاهی قلمداد می‌کند.
35:00 قسمت بیستم: بدعت در اسلام

قسمت بیستم: بدعت در اسلام

در قسمت بیستم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به بررسی یکی از بزرگترین موانع تمدنی در تاریخ شرق می‌پردازیم: بدعت در اسلام. در حالی که واژه بدعت در لغت به معنای ابداع و نوآوری است، در منظومه فکری اسلامی، این کلمه به دشنامی تبدیل شده که مجازات آن مرگ است. نیما شهسواری در این برنامه تبیین می‌کند که چرا دینی که خود را «فصل‌الخطاب» و «کامل» می‌داند، ناگزیر است با هرگونه پویایی و تفکر انتقادی دشمنی کند.از ایستایی احکام ۱۴۰۰ ساله تا هراس از شک و تفکر، بدعت در اسلام دیواری است که میان جوامع مسلمان و جهان مدرن کشیده شده است. در ادامه، تحلیل عمیق این موضوع و تاثیر آن بر عقب‌ماندگیِ نظام‌مند جوامع اسلامی را بخوانید.
43:36 قسمت نوزدهم: برده‌داری در اسلام

قسمت نوزدهم: برده‌داری در اسلام

در این قسمت از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به سراغ مفهومی می‌رویم که نه تنها بخشی از تاریخ اسلام، بلکه بطن و زیربنای فکری آن را تشکیل داده است: برده‌داری در اسلام. برخلاف ادعاهای رایج، اسلام نه برای الغای برده‌داری، بلکه برای نظام‌مند کردن و ترویج آن بر پایه نظام فرادستی «الله» بنا شده است. در این پادکست، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه برده‌داری در اسلام از زمین به آسمان و از این جهان به بهشت تسری یافته است.ما از خدایی سخن می‌گوییم که بزرگی‌اش در گرو کوچک شمردن بندگان است؛ نظامی که در آن «کنیز» به عنوان ابزار جنسی و «برده» به عنوان نیروی کار، محصول طبیعیِ «جهاد» و «حق‌پنداری» اسلامی هستند. این واکاوی، پاسخی است به کسانی که حقیقت برده‌داری در اسلام را پشت واژه‌های تلطیف‌شده پنهان می‌کنند.
53:38 قسمت هجدهم: قصاص اسلامی

قسمت هجدهم: قصاص اسلامی

در این بخش از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به واکاوی مفهومی می‌نشینیم که ریشه در بدوی‌ترین غرایز بشری دارد و تحت لوای دین، تقدیس شده است؛ قصاص اسلامی. این مفهوم، فراتر از یک مجازات ساده، مانیفستی برای نهادینه کردن انتقام‌جویی و کینه‌ورزی در بطن جامعه است. قصاص اسلامی با پاسخ دادن بدی با بدی، چرخه‌ای از خشونت را می‌سازد که هیچ‌گاه به آرامش یا عدالت ختم نمی‌شود، بلکه تنها «جنون اجتماعی» را بازتولید می‌کند.ما در این پادکست، با نگاهی به سیره و متون دینی، نشان می‌دهیم که چگونه قصاص اسلامی با دادن «حق جنون» به انسان‌ها، آن‌ها را در موقعیت انتخاب میان انتقام و بخشش قرار می‌دهد؛ انتخابی که در یک بستر فکری مملو از خشونت، پیشاپیش به نفع انتقام مصادره شده است. این تحلیل، نوری می‌تاباند بر لایه‌های پنهان حکمی که جان‌پناهان (پزشکان) را به جان‌گیران و تماشاگران را به بخشی از بدنه خشونت بدل می‌سازد.
01:03:20 قسمت هفدهم: جهاد اسلامی

قسمت هفدهم: جهاد اسلامی

در این بخش از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به بررسی مفهومی می‌پردازیم که رگ حیات تاریخی این آیین را تشکیل داده است؛ جهاد اسلامی. این نه تنها یک حکم فقهی، بلکه ستون فقراتی است که اسلام بر آن استوار شده تا با تکیه بر «تقدیس خشونت»، مرزهای جغرافیایی و فکری خود را گسترش دهد. در حالی که مفاهیمی چون عشق و پیوند انسانی در متون اولیه این باور رنگ باخته‌اند، جهاد اسلامی به عنوان برترین عبادت ترویج می‌شود تا پیروان را به ابزاری برای سرکوب و تاراج بدل کند.ما در این پادکست، با نگاهی تحلیلی به سیره نبوی و تفکیک میان آیات مکی و مدنی، نشان می‌دهیم که چگونه جهاد اسلامی از دل نیازهای اقتصادی (غزوات) جوشید و با ابزار «ایمان»، مرگ را به «شهادت» پیوند زد تا ترس از نابودی را به اشتیاقی وهم‌آلود برای رسیدن به لذات اخروی بدل کند. این یک مانیفست برای بیداری است؛ واکاوی مکتبی که زیستن در این جهان را فدای جاودانگی خیالی در سایه شمشیر می‌کند.
47:46 قسمت شانزدهم: علم در اسلام

قسمت شانزدهم: علم در اسلام

مفهوم علم در اسلام همواره با یک سوءتفاهم بزرگ همراه بوده است. در حالی که مبلغان دینی با تکیه بر احادیثی چون «طلب العلم ولو بالصین» سعی در همسو نشان دادن دین با دانش دارند، نیما شهسواری در این قسمت از پادکست «به نام جان»، پرده از تضاد ماهوی این دو برمی‌دارد. او تبیین می‌کند که چگونه علم بر پایه «شک» و «اعتراف به نادانی» استوار است، در حالی که اسلام با ادعای «دانای کل بودن»، هرگونه پرسشگری را معادل کفر و بدعت می‌داند. در این برنامه، از میراث مصادره شده‌ی یونان باستان تا چرایی عقب‌ماندگی علمی در جوامع اسلامی سخن می‌گوییم.
59:42 قسمت پانزدهم: حیوان در اسلام

قسمت پانزدهم: حیوان در اسلام

نگاه حیوان در اسلام، ریشه در یک نظام فکری نابرابر دارد که انسان را «اشرف مخلوقات» و صاحبِ مطلقِ جانِ دیگر جانداران می‌داند. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه تصورِ «خلیفة الله» بودن، مجوزی برای جنایات هولناکی چون عید قربان، ذبح وحشیانه و بهره‌کشی لجام‌گسیخته از حیوانات صادر کرده است. ما در این برنامه به لایه‌های پنهان این «جنونِ خون‌خواری» می‌پردازیم و بررسی می‌کنیم که چرا ریشه‌ی تمام استبدادهای بشری، از برده‌داری تا گوشت‌خواری، در همین تفکر برتری‌طلبانه نهفته است.
36:44 قسمت چهاردهم: هنر در اسلام

قسمت چهاردهم: هنر در اسلام

هنر در اسلام، همواره موضوعی ممنوعه، زیرزمینی و مورد غضب بوده است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه اسلام به واسطه‌ی ترس از «شرک»، خلاقیتِ بشری در هنرهای تجسمی و موسیقی را سرکوب کرده است. ما در این برنامه به بررسی این واقعیت می‌پردازیم که چرا قرآن نه تنها در ستایش هنر ساکت است، بلکه به شکلی غیرمستقیم در پی نفیِ هر آن چیزی است که به زیستنِ شادمانه و بیداریِ انسانی گره خورده است. از تحلیلِ «تیغ سانسور» در جمهوری اسلامی تا تقلیلِ هنر به «ابزار تبلیغاتیِ سفارشی»، این اپیزود بازخوانیِ پرونده‌ی دشمنیِ دیرینه‌ی یک باورِ ایستا با پویاییِ هنر است.
01:06:20 قسمت سیزدهم: عشق در اسلام

قسمت سیزدهم: عشق در اسلام

عشق در اسلام، مفهومی غایب و در عین حال سرکوب‌شده است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با صراحتی تکان‌دهنده نشان می‌دهد که چگونه ساختارِ فکری اسلام، عاطفه را قربانیِ شهوت و غریزه کرده است. ما در این برنامه تبیین می‌کنیم که چرا در تمام قرآن، حتی یک‌بار کلمه‌ی «عشق» به کار نرفته و چگونه رابطه‌ی انسانی در نگاهِ محمد، تنها به «تولیدمثل» و «ارضای جنسی» تقلیل یافته است. از نقدِ ازدواج به عنوان یک قرارداد خرید و فروش تا کالبدشکافیِ صیغه به مثابه یک «فاحشه‌خانه‌ی اسلامی»، این اپیزود مرزهای میان اخلاقِ انسانی و احکامِ بیابان‌گردی را ترسیم می‌کند.
36:48 قسمت دوازدهم: اقتصاد در اسلام

قسمت دوازدهم: اقتصاد در اسلام

اقتصاد در اسلام، بیش از آنکه نظامی برای تولید ثروت باشد، ساختاری برای توزیعِ غنائم و ترویجِ وابستگی است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با نگاهی واقع‌گرایانه، فقدانِ ارزشِ «کار» و «تولید» را در متون اسلامی واکاوی می‌کند. ما در این برنامه تبیین می‌کنیم که چگونه اولین جرقه‌های مالی اسلام در مدینه، نه با کشاورزی و صنعت، بلکه با «غزوه» و «راهزنی» زده شد. از تحلیلِ میلِ وافرِ اسلام به «مالکیتِ مطلق» (شبیه به سرمایه‌داری وحشی) تا نقدِ سیاست‌های «گداپروری» که ملت‌ها را به صدقه‌بگیرانِ حکومتی تبدیل می‌کند؛ این اپیزود پاسخی است به چراییِ عقب‌ماندگیِ اقتصادی در جهان اسلام.
34:56 قسمت یازدهم: اسلام سیاسی

قسمت یازدهم: اسلام سیاسی

اسلام سیاسی، نه یک گرایش جانبی، بلکه قلب تپنده‌ی آیینی است که از همان بدو پیدایش، سودای پادشاهی و سلطه در سر داشت. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با صراحتی همیشگی، به بررسی مدل حکومتداری محمد و جانشینانش می‌پردازد. ما در این برنامه تبیین می‌کنیم که چگونه خدایِ اسلام، به عنوان «شاهِ شاهان» در آسمان، الگویی برای برپایی استبداد بلامنازع بر زمین شد. از نقدِ دموکراسی نیم‌بند صدر اسلام تا تحلیلِ بن‌بستِ فکریِ حکومت‌های مذهبی امروز که در مردابِ شریعتِ ۱۴۰۰ ساله دست و پا می‌زنند؛ این اپیزود بازخوانیِ تبارِ قدرت در اندیشه‌ی اسلامی است.
01:10:20 قسمت دهم: زن در اسلام

قسمت دهم: زن در اسلام

زن در اسلام، قصه‌ی سقوط از جایگاه انسانی به مرتبه‌ی یک «کالا» و «ابزار» است. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با نگاهی تبارشناسانه، از ریشه‌های آفرینش زن به عنوان جنس دوم در متون سامی آغاز کرده و به قلبِ شریعتِ محمدی می‌زند. ما در این برنامه، پرده از نگاهی برمی‌داریم که زن را همتای شیطان، مایه فریب و مایملکِ مرد می‌پندارد. از واکاویِ «جشن تکلیف» به مثابه عزایِ کودکی، تا نقدِ ساختارِ ازدواج که چیزی جز یک «قرارداد خرید و فروش برده» نیست؛ این اپیزود دعوتی است به بازخوانیِ صادقانه و بی‌پرده‌ی آنچه قرن‌هاست تحت نامِ «تقدس»، بر نیمی از پیکره‌ی بشریت تحمیل شده است.
01:02:10 قسمت نهم: کار در اسلام

قسمت نهم: کار در اسلام

کار در اسلام پارادوکسی است میان ادعای «کمالِ وحی» و سکوتِ مطلقِ متونِ مقدس. در این قسمت از پادکست «به نام جان»، نیما شهسواری با تیغ نقد، به سراغ کتابی می‌رود که در باب خصوصی‌ترین روابط پیامبرش آیه نازل می‌کند، اما در برابر اصلی‌ترین رکن بقای بشر، یعنی «کار و تولید»، کلمه‌ای برای گفتن ندارد. این اپیزود، واکاویِ هولناکِ جایگزینیِ «تلاش انسانی» با «غنیمت‌گرایی» و «غزوه» است؛ جایی که تقدسِ راهزنی، بنیانِ اقتصادیِ دینی را بنا نهاد که رستگاری را نه در عرقِ جبین، بلکه در تاراجِ اموالِ دگراندیشان و ترویج نظامِ کارخانه برده‌داری جستجو می‌کرد. ما در این نُت‌های صوتی، ریشه‌های فسادِ ساختاری و تمایل به «مال مفت» در جوامع اسلام‌زده را در قلبِ تاریخ صدر اسلام جستجو می‌کنیم.
56:56 قسمت هشتم: کشورهای اسلامی

قسمت هشتم: کشورهای اسلامی

کشورهای اسلامی امروز در تقابلی آشکار میان «سنت صلب شرعی» و «عرف سیال جهانی» گرفتار شده‌اند. این اپیزود از پادکست «به نام جان»، یک نقشه راه برای درک جغرافیای سیاسی جهان اسلام است؛ جایی که نیما شهسواری با نگاهی نقادانه، پرده از تضادهای درونی حکومت‌هایی برمی‌دارد که نام دین را بر تارک استبداد خود حک کرده‌اند. این متن، فراتر از یک تقسیم‌بندی سیاسی، مانیفستی است در باب چرایی زوال پویایی در جوامعی که پاسخ تمام پرسش‌ها را در متون هزارساله می‌جویند و «جانِ انسان» را قربانی بقای ساختار قدرت می‌کنند. ما در اینجا نه با جغرافیا، که با یک «انسداد فکری» روبرو هستیم که گریبان‌گیر بیش از یک میلیارد انسان شده است.
38:16 قسمت هفتم: تسلیم بودن

قسمت هفتم: تسلیم بودن

به قسمت هفتم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام خوش آمدید. در این بخش، نیما شهسواری به سراغ بنیادین‌ترین رکن این دین می‌رود: تسلیم بودن. واژه‌ای که نه تنها نام این آیین را ساخته، بلکه سرنوشت پیروانش را در زنجیره‌ای از حاکم و محکوم، و ارباب و برده گره زده است.در این اپیزود، به این واقعیت تلخ می‌پردازیم که چگونه فرهنگِ «طاعت‌گری»، جامعه را به سکوتی مرگبار می‌کشاند. چرا در کشوری مثل ایران، با وجود فساد و جنایت‌های آشکار، «آبی از آب تکان نمی‌خورد»؟ نیما شهسواری تبیین می‌کند که چگونه تربیتِ مذهبی، روحیه عصیان و پرسشگری را به عنوان یک «ضد‌ارزش» سرکوب کرده و در مقابل، «ذلت در برابر قدرت» را تحت عنوان عبادت، تقدیس می‌کند. از خدای آسمان تا پدر خانواده و رهبر سیاسی، این زنجیره تسلیم است که انسان را از اخلاق و وجدان تهی کرده و به ابزاری در دست مجنونان قدرت تبدیل می‌سازد.
56:02 قسمت ششم: بهشت و جهنم

قسمت ششم: بهشت و جهنم

به قسمت ششم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام خوش آمدید. در این اپیزود، نیما شهسواری به یکی از قدرتمندترین ابزارهای کنترلی ادیان، یعنی مفهوم بهشت و جهنم می‌پردازد. دنیایی که اسلام تصویر می‌کند، بیش از آنکه تجلی عدالت باشد، بازتابی از عقده‌ها، نیازها و خشم‌های مردمان شبه‌جزیره عربستان در ۱۴۰۰ سال پیش است.ما در این برنامه به واکاوی این پرسش می‌پردازیم که چرا خدای رحمان و رحیم، در قرآن ردای یک شکنجه‌گر سادیسمی را به تن کرده و جهنمی سرشار از مواد مذاب و میله‌های گداخته ساخته است؟ از سوی دیگر، بهشت اسلامی را بررسی می‌کنیم؛ جایی که پاداشِ مومنان در غرق شدن در لذات جنسی، خوردن و آشامیدن خلاصه می‌شود. این اپیزود، سفری است به عمق تناقضات معاد اسلامی و بررسی این واقعیت که چگونه وعده‌ی «حوریان» و ترس از «سرب داغ»، موتور محرک جنگ‌های خونین و فتوحات صدر اسلام بوده است.
01:04:10 قسمت پنجم: قوانین اسلامی

قسمت پنجم: قوانین اسلامی

به قسمت پنجم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام خوش آمدید. پس از واکاوی منابعی چون قرآن و حدیث، اکنون زمان آن فرا رسیده که به خروجیِ اجرایی این منابع، یعنی قانون بپردازیم. قوانینی که تحت عنوان «شریعت الهی»، مدعی برقراری عدالت هستند اما در عمل، ستون‌های خود را بر ارعاب و خشونت استوار کرده‌اند.نیما شهسواری در این اپیزود، تضاد عمیق میان «قانون عرفی» و «قانون شرعی» را آشکار می‌کند. او توضیح می‌دهد که چگونه جوامع بشری با تکیه بر خرد و تجربه، از مجازات‌های وحشیانه‌ای چون گیوتین و اعدام فاصله گرفته‌اند، در حالی که اسلام به دلیل ادعای «خاتمیت»، پیروان خود را در بن‌بستِ احکام ۱۴۰۰ سال پیش (از قطع دست تا سنگسار) محبوس کرده است. این برنامه، نقدی صریح بر فلسفه «پاک کردن صورت‌مساله» در حقوق اسلامی است؛ جایی که انسانِ خطاکار به مثابه عضوی سرطانی دیده می‌شود که تنها راه درمانش، نابودی و قطع است.
35:39 قسمت چهارم: حدیث

قسمت چهارم: حدیث

به قسمت چهارم از ویژه‌برنامه شناخت اسلام خوش آمدید. پس از بررسی تاریخ و قرآن، اکنون به سراغ رکن سوم یعنی حدیث می‌رویم؛ دریای بیکرانی از روایات که بیش از آنکه روشنگر باشد، ابزاری برای توجیه استبداد و شستشوی مغزی شده است.نیما شهسواری در این اپیزود، پرده از سازوکار «حدیث» برمی‌دارد. او توضیح می‌دهد که چگونه احادیث، حتی فراتر از قرآن، جزئی‌ترین زوایای زندگی انسان‌ها را تحت سیطره خود درآورده‌اند. از احکام منزجرکننده‌ای که ریشه در «کارخانه حدیث‌سازی» دوران صفویه دارند تا روایاتی که خشونت، برده‌داری و سنگسار را به نام وحی الهی بر جوامع تحمیل کرده‌اند. ما در این برنامه به دنبال آن هستیم که بدانیم چرا و چگونه هزاران جلد کتابِ مملو از تناقض، به عنوان کلام معصوم، راه را بر خرد و آزادی بسته‌اند.
01:05:20 قسمت سوم: تاریخ

قسمت سوم: تاریخ

در سومین قسمت از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، به سراغ ریشه‌های تاریخی این آیین می‌رویم. تاریخی که همواره با روایتی یک‌سویه و کلیشه‌ای از «جاهلیت» اعراب پیش از اسلام بزک شده است. اما آیا به راستی محمد پیام‌آور آگاهی بود یا صرفاً یک ساختارِ مدارامحور را به نفع یک توتالیتاریسمِ مذهبی از میان برد؟نیما شهسواری در این اپیزود، با نگاهی به دنیای واقعیات، از چگونگی شکل‌گیری حکومت در مدینه سخن می‌گوید. ما با دینی روبرو هستیم که اقتصاد خود را نه بر پایه تولید، بلکه بر بنیاد غزوه (راهزنی رسمی) و غارت اموال دگراندیشان بنا کرد. در این مسیر، مفاهیمی چون جهاد و شهادت، ابزاری شدند برای تقدس‌بخشی به خون‌ریزی و تأمین ثروت بادآورده. این روایت، چهره عریان تاریخی را نشان می‌دهد که در آن برده‌داری، تجاوز به اسرا و عطش جنسی، بخشی تفکیک‌ناپذیر از سیره نبوی بوده است.
01:03:20 قسمت دوم: قرآن

قسمت دوم: قرآن

در دومین گام از ویژه‌برنامه شناخت اسلام، ما با متنی روبرو هستیم که مدعی است فصل‌الخطاب تمام اعصار و راه سعادت بشری است. قرآن، نه تنها یک کتاب، بلکه مبنای زیست و قوانین جوامعی است که در چنبره این باور گرفتار شده‌اند. اما وقتی نقاب تقدس را از چهره این کلام برمی‌داریم، با چه مواجه می‌شویم؟ آیا این کتاب، پیام‌آور صلح است یا مانیفستی برای ترویج خشم، کینه و جنون؟نیما شهسواری در این قسمت از پادکست «به نام جان»، با نگاهی به ساحت شناخت اسلام، به واکاوی ریشه‌های این اثر می‌پردازد. از چگونگی جمع‌آوری پراکنده آیات در دوران خلفا تا تناقضات آشکاری که حتی در نهج‌البلاغه نیز به آن اشارت شده است. هدف ما، مواجهه صریح با آیاتی است که به نام خداوند، بریدن دست انسان‌ها، اسارت زنان و کشتار دگراندیشان را حلال شمرده است. این نه یک نقد ساده، بلکه بیدارباشی است در برابر باوری که زندگی ما را به گروگان گرفته است.
44:28 قسمت اول: پیشگفتار

قسمت اول: پیشگفتار

ویژه‌برنامه شناخت اسلام، تلاشی است صریح و بی‌پرده برای مواجهه با قدرتی که قرن‌هاست بر ذهن و زیست ما سایه افکنده است. این اثر، فراتر از یک تحلیل ساده، دعوتی است به بازپس‌گیری حقِ «دانستن» و «انتخاب کردن». ما در جهانی متولد شده‌ایم که مفاهیم و ارزش‌هایش به جبر وراثت در رگ‌هایمان تزریق شده؛ اما آیا زمان آن نرسیده است که این شناخت اسلام را از حصار تقدس خارج کرده و در ترازوی نقد و عقل بسنجیم؟نیما شهسواری در این پیشگفتار، با نگاهی رادیکال و در عین حال منصفانه، نقش اسلام سیاسی را در ویرانی ساختارهای اجتماعی و فردی واکاوی می‌کند. این برنامه آغازگر مسیری است برای فراروی از خفقان و رسیدن به تفکری به وسعت تمامی بشریت. هدف ما در شناخت اسلام، نه تکرار کلیشه‌ها، بلکه گشودن دریچه‌ای به سوی حقایق مگو و ریشه‌های استبدادی است که با نام دین، بر ما حکم می‌راند.

کالبدشکافیِ مفهومی و تحلیلِ ژرفِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان شناخت اسلام»

جستاری در لایه‌هایِ پنهان، ساختارِ قدرت و تجلیِ باور به جان در این اثر

پادکست به نام جان؛ کالبدشکافیِ خاتمیت به مثابه انسدادِ فکری

رادیکال‌ترین ایده‌یِ نیما شهسواری در ویژه‌برنامه‌یِ شناختِ اسلام، معرفیِ مفهومِ خاتمیت به عنوانِ بزرگ‌ترین مانعِ پیشرفتِ جوامعِ اسلامی است. در پادکستِ «به نام جان»، استدلال می‌شود که انجمادِ قوانین در اعصارِ گذشته، عملاً بابِ اصلاح و انطباق با جهانِ مدرن را بسته است. مؤلف معتقد است که وقتی هرگونه دگرگونی «بدعت» تلقی شود، جامعه در یک چرخه‌یِ تکرارِ استبداد گرفتار می‌ماند. این تحلیل فاش می‌کند که چگونه اسلام با جایگزینیِ «ایمانِ کورکورانه» به جایِ «شکِ پرسشگر»، فاعلیتِ انسان را برایِ تغییرِ سرنوشتِ خویش سلب کرده است.

آسیابِ خون و تبارشناسیِ خشونت؛ از فتوحات تا قوانینِ جزایی

نیما شهسواری در این مجموعه، به واکاویِ تاریخِ فتوحات و تبدیلِ مفهومِ «غزوه» به «جهادِ ایدئولوژیک» می‌پردازد. پادکستِ به نام جان با استفاده از نمادِ «آسیابِ خون»، خشونتِ ذاتیِ نهفته در احکامِ جزایی چون سنگسار و قصاص را به چالش می‌کشد. این واکاوی نشان می‌دهد که چگونه سیستم‌هایِ سیاسیِ مستبد (مانندِ جمهوریِ اسلامی، داعش و طالبان)، تنها شاخه‌هایی از یک ریشه‌یِ مشترکِ فقهی هستند که نابرابری و حذفِ فیزیکیِ مخالف را به جایِ درمانِ دردهایِ اجتماعی برگزیده‌اند.

جان‌پنداری در برابرِ اشرفِ مخلوقات؛ انقلابی در ارزش‌هایِ اخلاقی

بخشِ پایانیِ این ویژه‌برنامه به نقدِ آرکتایپِ «اشرفِ مخلوقات» اختصاص دارد. نیما شهسواری در پادکستِ به نام جان، این مفهوم را ریشه‌یِ استبدادِ انسان بر سایرِ جانداران و منشأِ تبعیض‌هایِ جنسیتی و طبقاتی می‌داند. در دکترینِ «جان‌پنداری»، ارزشِ یکسانِ تمامیِ موجودات جایگزینِ سلسله‌مراتبِ مذهبی شده و «اخلاقِ انسانی» جایِ «تکالیفِ فرساینده‌یِ الهی» را می‌گیرد. این گذار، مسیری است از بندگیِ مطلق در برابرِ مفاهیمِ انتزاعی به سویِ مسئولیت‌پذیریِ آگاهانه در برابرِ «جان» و حیات بر پهنه‌یِ زمین.

میثاقِ سبز و بیداریِ دیجیتال؛ چرا صدایِ شناخت نباید با قتلِ طبیعت آلوده شود؟

انتشارِ ویژه‌برنامه‌یِ ۳۶ قسمتیِ شناختِ اسلام به صورتِ صرفاً دیجیتال، برخاسته از بطنِ فلسفه‌یِ نفیِ آزارِ نیما شهسواری است. مؤلف با صراحت اعلام می‌کند که «کاغذ غارتِ تنِ درختان است» و غارتِ ریه‌هایِ زمین برایِ ثبتِ واژه‌هایی که از آزادی سخن می‌گویند، تناقضی نابخشودنی است. در پادکستِ به نام جان، بیداریِ جمعی نباید به قیمتِ اسارت و مرگِ هیچ جانداری (درخت) تمام شود. به همین دلیل، این اثر به عنوانِ یک پروژه‌یِ متن‌باز (Open-Source) عرضه شده است تا آگاهی، بی‌آزار و پاک، راه را برایِ رهایی از الگوهایِ تکرار‌شونده‌یِ تحجر بگشاید.

نسخه‌یِ نوشتاری و متنِ کاملِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان شناخت اسلام»

قسمت اول : پیشگفتار

 

خب دوستان در این ویژه برنامه ی شناخت اسلام که چند قسمتی هست و احتمالا قسمت های زیادی هم خواهد داشت، ما قراره که پیرامون اسلام با هم صحبت بکنیم و اسلام رو بیشتر بشناسیم و زوایای مختلف به این دین نگاه کنیم و مورد نقد و بررسی قرار بدیمش.

این ویژه برنامه قاعدتا قسمت های زیادی خواهد داشت.

احتمالا نزدیک به سی قسمت و یا شاید حتی بیشتر.

چون قرار هست که ما توی این ویژه برنامه نکات مختلفی که در باب اسلام هست رو مورد نقد و بررسی قرار بدیم و سعی بکنیم از زوایای مختلف به این دین نگاه بکنیم.

خب در ابتدای امر دوست دارم که در باب این صحبت بکنم که هدف از این برنامه چیه؟

چرا قرار هست که ما یک ویژه برنامه بلندی رو پیرامون اسلام داشته باشیم؟

خب قاعدتا دوستان همه ما در کشور ایران به دنیا اومدیم و دین اسلام و مذهب تشیع رو به وراثت به ارث بردیم.

دینی که جبرا به ما تحمیل شده و ما در انتخاب اون هیچ نقشی را ایفا نکردیم.

قاعدتا هیچ کدوم بر پایه تحقیق به سمت این دین نیومدیم و خیلی از ماها این انتخاب رو سر بسته قبول کردیم و حالا در زندگی شخصی و اجتماعیمون به شدت این عناوین نقش بازی میکنن.

یعنی شما با اسلامی رو به رو هستید که به شدت سیاسی هست.

قانون تصویب میکنه یعنی قوانین کشور ما چه از نظر مدنی، چه از نظر جزایی.

حتی قانون اساسی ما برگرفته از تعاریف و باورهای اسلامی هست.

پس قاعدتا اسلام به شدت در زندگی ما نقش داره و ما باید نسبت به این باوری که زندگی ما را تحت پوشش خودش قرار داده چیزهایی بدونیم و ما قرار هست که در این ویژه برنامه بیشتر در باب اسلام صحبت کنیم.

پس هدف شناخت اسلام هست.

شناخت باوری هست که زندگی ما را تحت پوشش خودش قرار داده.

یک دین سیاسی که امروز قدرت اصلی کشور شده و حکومت را در اختیار گرفته، وضع قوانین را در اختیار گرفته، قوه اجرائیه مملکت را بدست گرفته و اصولا تمام عناوینی که در کشور ما اتفاق می افتد به واسطه قدرت اسلام هست.

حتی فرای آن در زندگی شخصی ما هم به شدت ایفای نقش می کند.

حتی در اتفاقات غیر مستقیم هم در زندگی ما نقش ایفا می کند.

در زندگی عادی و روزمره بیشتر ایرانیان همین قواعد اسلامی هست که نقش ایفا می کند.

اخلاقیات مردم را ساخته، ارزش های مردم را ساخته ولی در بیشتر اشکال زندگی ما حقیقتا اسلام نقش ایفا کرده.

پس هدف از این برنامه این هست که ما حالا با این باور قدرتمندی که ریشه دار در بین مردم مستحکم است و به نوعی خط و ربط میده به زندگی مردم ایران، ما بیشتر درباره اش صحبت کنیم و بیشتر و بهتر بشناسیمش.

قاعدتا ما نیاز داریم که این باور رو مورد کنکاش قرار بدیم و ما توی این برنامه چند قسمتی این ویژه برنامه قرار هست که به زوایای مختلف این دین بیشتر و بیشتر نگاه بکنیم.

قاعدتا برنامه کاملی نخواهد شد که بخواد همه عناوین رو تحت پوشش قرار بده.

اما تا جایی که ممکن هست سعی میکنم که برنامه کاملی باشه.

حالا دلیل اینکه اعتقاد دارم نمیتونه صد در صد برنامه کاملی باشه و به تمام عناوین و به نوعی تمام عناوین رو تحت پوشش قرار بده این هست که هر کدوم از این مباحثی که ما قرار هست توی قسمت های مختلف دربارش صحبت بکنیم قاعدتا نیاز به زمان خیلی زیادی داره.

یعنی مثلا وقتی شما با یک مقوله ای مثل تاریخ اسلام رو به رو میشید، داری در باب یک تاریخ 1000 ساله صحبت میکنید و اگر بخواید به صورت اجمالی و کامل تمامی این موضوعات رو مد نظر قرار بدید خب نیاز به یک برنامه های بسیار طویل مدتی هست.

حالا باید با نگاه های مختلف هم در باب این مسائل صحبت بکنید و قاعدتا یه عمر خیلی درازی می خواد برای اینکه بخوایم همچین رفتاری رو انجام بدیم.

یعنی ما سعی میکنیم که یک نگاه اجمالی داشته باشیم.

سعی بکنیم موجز در باب هر کدوم از این عناوین صحبت بکنیم.

پس این برنامه تا جایی که ممکن هست قرار هست که به زوایای مختلف اسلام نگاه بکنه و تا جایی که ممکن هست مفصل درباره اش صحبت بکنه.

اما عناوینی که مثل تاریخ اسلام که خب نیازمند یک زمان بیشتری هست، هدف بیان تاریخ نیست.

هدف برآیندی است که ما از این تاریخ به دست می‌دهیم.

خب حالا فرای اینکه هدف این برنامه چی هست، یکی از سئوالات دیگه ای هم که در این پیشگفتار به نوعی برای دوستان شاید پیش بیاد این هست که چرا این برنامه در باب نقد اسلام هست؟

چرا ما این نوک پیکان رو به سمت اسلام گرفتیم؟

به عنوان مثال شاید خیلی ها صحبت از این بکنند که ادیان بسیاری در جهان وجود داره و ما می‌تونیم که در باب این ادیان هم صحبت بکنیم.

چرا این نقد رو در باب مسیحیت به عنوان مثال یا در باب یهودیت استفاده نکردیم؟

من در همون ابتدای برنامه هم دربارش توضیح دادم.

اینکه ما در یک کشور مسلمان به دنیا اومدیم با مذهب شیعه و این رو جبرا به ما دادند.

به واسطه وراثت این دین و باور در اختیار ما بوده و کسانی در این باب تحقیق لازم رو نکردند برای اینکه بخوان این دین رو انتخاب بکنند، تحقیق و تفحص انجام ندادند و اکثرا به واسطه وراثت این دین رو برگزیده اند.

به نوعی برنگزیده اند.

حتی انتخابی هم در کار نبوده.

یعنی شما با این دین به دنیا اومدید؟

در این دین پرورش پیدا کردید و تمامی معانی و ارزش ها هم به واسطه این دین به شما داده شده.

پس نکته اولی و ابتدایی که چرا ما در باب اسلام قرار هست صحبت بکنیم و نقد اسلام رو بکنیم این هست که ما در این کشور به دنیا اومدیم.

یعنی شما با یک جماعت بسیاری رو به رو میشید که مسلمان زاده هستند اما تا به حال حتی قرآن رو هم نخوندن که جماعت بسیار زیادی هست.

یعنی در ایران تعداد بیشماری هستند که مسلمان زاده هستند و حتی خود رو مسلمون می دونن.

حالا چون تفاوت زیادی هست بین این دو معقوله.

یعنی شما یک جا مواجه هستید با کسانی که مسلمان هستند و یک جا مواجه هستید با کسانی که مسلمان زاده هستند.

حالا مسلمان زاده هایی که خودشان را مسلمان نمی دانند به نوعی مرتد شدند و از دین برگشته اند.

حالا یا به دین دیگری یا بدون دین به خداوند و یا اصلا حتی به وجود خدا هم اعتقادی ندارند.

اما ما در این بستر به دنیا آمدیم و زندگی کردیم و قاعدتا نوک پیکان نقدمان هم باید نسبت به آن قدرت فائقه ای که در برابرمان هست باشد.

یعنی اگر قرار است ما در باب مسئله ای سیاسی به عنوان مثال از خودمان اعتراضی نشان بدهیم، خب حق هم می توانیم در باب تمامی مباحث جهان صحبت بکنیم.

اما در آن نقطه ابتدایی آن ظلم در برابر را باید نقد بکنیم و در برابرش بایستیم.

یعنی باید در برابر آن حکومت دینی، در باب آن حکومت استبدادی دینی صحبت بکنیم کنیم که زندگی ما رو تحت الشعاع خود قرار داده.

زندگی ما و آن هموطنانی که در کنار ما زندگی میکنند.

وقتی قرار هست نقدی به ادیان داشته باشیم، خب قاعدتا باید در گام نخست در باب اسلام صحبت کنیم که زندگی اجتماعی و حتی زندگی شخصی ما درگیر این باور است.

پس یکی از دلایل عمده ای که ما به سراغ اسلام رفتیم این است که مشکل و معضل اجتماعی و فردی که ما با آن دست به گریبان هستیم اسلام است و به نوعی ما مسلمان زاده هستیم و این حق ماست که در باب این باوری که به ما به ارث گذاشته شده در طول این سالیان دراز بدانیم و بیشتر درباره اش صحبت بکنیم و نقدش بکنیم.

فرای آن شاید ما در این کشور اسلامی به دنیا می آمدیم اما قدرت فائقه و قدرت سیاسی در اختیار این باور نبود.

یعنی شما در نظر بگیرید که ما در همین ایران به دنیا آمده بودیم.

دین اسلام از نظر فرهنگی قدرتمند بود اما از نظر سیاسی قدرتی نداشت.

شاید آنجا هم نقد ما کمتر به این سمت می رفت.

یعنی شاید آن روز مثلا اگر ما در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، نقدمان را سمت کمونیسم و اعتقادات کمونیستی می‌گرفتیم.

چون آن نگاه سیاسی نگاه غالب بود.

اما موضوع مهم این است که ما در ایرانی زندگی می کنیم که نه تنها قدرت اول مذهبی و دینی که به وراثت مردم ایران به ارث برده اند اسلام است که قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی هم در اختیار همین دین است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانین بیشماری که از نظر ما ظلم هست.

در کشور جریان دارد، روز به روز دارد انسان های زیادی را از بین می برد و می کشد.

بی دست و پا می کند.

هزاران وحشیگری و سبوعیت را به بار می آورد.

و همه و همه از یک مأخذ مشترک به نام اسلام گرفته شده.

پس قاعدتا این مسئولیت ما را دو چندان می کند.

دلیل این که ما قرار است اسلام را نقد کنیم هم دو برابر می کند.

یعنی فرای آن دین وراثتی که ما به ارث بردیم.

فرای آن قدرت غالب سیاسی هم در اختیار همین باور است.

پس ما باید نوک پیکان نقدمان را به این سمت بیشتر و بیشتر بکشیم.

قاعدتا دلایل بیشماری دارد.

این که ما چرا به سمت نقد اسلام می رویم.

اما عمده ترین دلایلش همین دو دلیلی بود که من درباره اش صحبت کردم.

قاعدتا این نقدها در باب مباحث و مسائل دیگر هم هست.

یعنی همان طوری که من نقد دارم نسبت به اسلام.

نسبت به حکومت دینی.

نسبت به بقیه باورها هم نقدهایی دارم.

اما عقل سلیم حکم می‌کند که ابتدائا در باب آن ظلمی که مستقیما خودم و نزدیکانم را درگیر کرده صحبت بکنم.

یعنی باید در ابتدا آن مشکلی که در خانه خودت هست را حل کنی و بعد به فکر تغییر جهان باشی.

قاعدتا وقتی در باب این مسئله هم صحبت می‌کنم و خیلی اوقات هم بد تعبیر می‌شود که ابتدا باید در خود تغییر ایجاد بکنی تا این تغییر تبدیل به یک تغییر جمعی و اجتماعی بشود.

این تعبیر در حقیقت حقیقت امرش در همین است.

یعنی اگر شما قرار هست که در باب قدرت صحبت بکنید، در باب قدرتی که این گونه جهان را به فساد کشانده.

قرار هست که آن نکته ابتدایی، آن نقطه اولیه را در باب آن مسائل پیرامون خودتان بگذارید.

و مایی که ایرانی و مسلمان زاده هستیم قاعدتا باید این نوک پیکان رو در ابتدای امر در برابر اسلام بگیریم.

بیشتر از این لازم نمی دونم که در باب این چرایی ات صحبت کنم ولی پر واضح است ما در این کشور و با این قوانین بزرگ شدیم و قاعدتا نقد ابتدایی مون هم در باب همین مسائل هست.

اما موضوع دیگه ای که مطرح میشه در باب راه های شناخت اسلام هست.

ما یک دینی داریم به اسم اسلام.

یک راه هایی برای شناخت وجود داره که ما برای صحبت کردن پیرامون اسلام و نقد کردن اسلام باید از یک سری از مآخذ استفاده بکنیم تا بتونیم این عناوین رو مطرح بکنیم.

خب قاعدتا بزرگ ترین و مهم ترین این مشخصه ها قرآن هست.

همه می دونیم که قرآن به نوعی تنها معجزه پیامبر به حساب میاد یعنی متفاوت تر از ادیان دیگر که این کتاب های آسمانی خودشان از جمله تورات و انجیل را منتسب به خداوند می دانند اما این را بزرگ ترین معجزه آن پیامبر نمی دانند و به نوعی این پیامبر در طول عمر خودش به صورت مستقیم این ها را بیان نکرده.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما با انجیلی روبه رو می شوید که اصلا به دست مسیح نوشته نشده و به دست یاران مسیح، حواریون مسیح نوشته شده.

یا در تورات که حالا موسی بخش عمده ای از تورات را به نوعی گفته یک فاصله زمانی طولانی وجود داره دیگه بین موسی و بین شکل گرفتن این کتاب و اینکه این کتاب به صورت تاریخی در یک دوره بزرگ تاریخی نوشته شده.

اما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم و قرآن داریم در باب یک پیامبری صحبت می‌کنیم که این قرآن را با دیگران در میان گذاشته و در عین حال در دورانی که زنده بوده قدرت را به دست گرفته و بعد با یک فاصله کوتاهی تمامی این آیاتی که از زبانش نقل شده جمع آوری شده و تبدیل به یک کتاب شده و این کتاب معجزه این پیامبر بوده و قرار بوده که تمامی عناوین زندگی نه تنها برای آن برهه از تاریخ که برای تمام تاریخ بشریت در همان کتاب گنجانده شود.

سر فصل هایی را بده تا مسلمان‌ها بتوانند تا آخرین روزی که دنیا وجود دارد از این کتاب استفاده کنند.

پس قاعدتا بزرگترین و مهم ترین راه شناخت اسلام، قرآن است.

یعنی ما برای این شناخت قرار است که از اسلام، برای شناخت اسلام قرار است که از قرآن استفاده کنیم.

اما فرای قرآن ما مباحث دیگری هم در اسلام داریم یکی از این مباحث حدیث هست.

خب قاعدتا حدیث هایی هم که نقل شده حالا چه از پیامبر اسلام و چه از شخصیت های دیگه ای که در اسلام مورد قبول حالا مسلمون ها هستند به ویژه اهل تشیع که این ائمه رو دارند، این ائمه معصوم رو دارند که به نوعی به حرف های اونها هم استناد می کنند.

یک راه دیگری است برای شناخت اسلام.

احادیثی که قرار هست جملاتی برگرفته شده از زبان این اشخاص مختلف باشه.

حالا به ویژه محمد پیامبر مسلمین که این هم یک نوعی راه و چاه هست دیگه.

این هم یک راهی است برای شناخت اسلام.

پس قاعدتا حدیث هم یکی دیگر از این راه هاست.

دیگر راه هم مطمئنا تاریخ اسلام است.

تاریخ اسلام هم متفاوت است با دیگر تواریخ ادیان مختلف.

یعنی شما وقتی روبرو می‌شوید با یهودیت به عنوان مثال پیامبر برجسته ای به اسم موسی، پیامبر برجسته در یهودیت.

شما با زندگی تاریخی این فرد روبرو نیستید.

یعنی تاریخ نگارانی نبودند که در باب این مساله صحبت بکنند.

چیزهایی که ما در باب زندگی او داریم در همان کتاب تورات گنجانده شده است.

یا در باب مسیح به همین شکل.

شما تاریخ نگارانی را نداشتید که در باب زندگی مسیح چیزی نوشته باشند.

زندگی مسیح خلاصه در همان اناجیل می‌شود و زندگی نامه مسیح را شما در همان اناجیل چهارگانه ای که وجود دارد می‌توانید رویت بکنید و یک تاریخ مدونی نیست که شما قابلیت رجوع داشته باشید.

اما این موضوع در اسلام متفاوت است.

شما با اسلام روبرو روبه‌رو هستید که تاریخ‌نگاران در باب زندگی محمد چه در صدر اسلام، چه قبل از قدرت گرفتن، چه حتی قبل از بعثت و چه بعد از آن و حتی بعد از مرگش هم درباره‌اش نوشته‌اند و شما مطمئنا یک بخش مهمی از راه شناخت اسلام، همین تاریخ اسلام است.

این تاریخ اسلام که معروف به سیره نبوی هست و حالا توی بخش بعدی که ما قرار هست صحبت بکنیم، تو همین بخشی که داریم صحبت می‌کنیم یعنی فقه.

خب تو این بخش می‌بینیم که یک سری ارکانی رو در کنار هم گذاشته‌اند تا این فقها به یک شناخت کاملی از اسلام برسند و به نوعی راهکارهای اسلامی رو از یک سری عناوین بدند که یکی از این عناوین هم همین سیره نبوی هست، همین تاریخ اسلام هست.

پس یکی از راه های مهم شناخت هم همان تاریخ اسلام است.

اما فقهی که حالا یک اشارت کوچکی بهش کردم فقط میشه نهادینه شدن این مباحثی که درباره‌اش صحبت کردم در کنار هم.

یعنی حالا یک آدمی هست که این عناوین را در کنار هم می‌گذارد.

یعنی آیات قرآنی را در کنار آن تاریخ و سیرت نبوی میذاره.

اون احادیثی که وجود داره میذاره تا به یک برآیند کاملی نسبت به این دین برسه و به نوعی راهکارهای عملی داشته باشه در باب هر مسئله ای.

حالا چه این مسائل، مسائل شخصی و کوچک باشه مثل سوال هایی که شما می بینید از فقها می کنند که حالا مثلا نمی دونم من این کار رو کردم چی کار بکنم؟

این مباحث خیلی جزئی شخصی تو مباحث کلی و بزرگتری که در باب سیاست و زندگی اجتماعی انسان هاست تا قانون گذاری تمامی این ها رو اون فقیه مورد نظر قرار است که در کنار هم بگذارد.

آن مباحثی که در باب قرآن و حدیث و تاریخ سیرت نبوی هست را تا به یک برآیند کلی برسد و ما یکی از راه های شناخت مان هم نسبت به اسلام، شناخت این مباحث است.

مباحث مطرح شده توسط فقها حالا توسط امام هایی که به نوعی به مفهوم آن راهنما و راهنمای این مسلمان ها و مومنین هستند و شناخت بهتری نسبت به اسلام دارند و قرار است که راهکارهایی بدهند و یکی از راه ها هم برای شناخت اسلام مطمئنا مطالعه متون این افراد است و در نهایت قوانین اسلام.

قوانین اسلامی هم یکی از ارکان مهم و قدرتمند در شناخت اسلام است.

خب قاعدتا یک بخشی از این قوانین از خود قرآن گرفته شده به صورت مستقیم و برخی دیگر هم به واسطه تاریخی که از اسلام گذشته و به نوعی آن منش و زندگی محمد و حالا دیگر یارانش و آن احادیثی که از آنها گفته شده و در نهایت جمع آوری این مجموعه توسط آن فقیه و در نهایت تصویب قوانین و مطمئنا قوانین هم یکی از راه های مهم شناخت اسلام است.

من در باب این مسائل صحبت کردم تا بدانید که قرار است در این قسمت های آتی ما وقتی داریم در باب این مساله صحبت می کنیم از کدام از این عناوین مختلف به نوعی رفرنس گرفتیم.

اما همان طوری که در قسمت های گذشته هم من صحبت کردم، من قرار نیست که توی برنامه ای به نام جان زمان این برنامه را به نوعی برنامه ریزی بکنم که قرار باشد ما از کتاب های مختلف موضوعات مختلف را بیان کنیم.

شاید در آتی برنامه هایی را به این شکل هم بسازیم اما در حال حاضر قرار است که ما ساده و راحت با هم صحبت کنیم.

قرار است اگر من موضوعی را بیان می‌کنم این یک رفرنسی نسبت به یک کدام از این عناوینی که گفتم خواهد داشت.

اما اینکه من در همان برنامه بخواهم آن رفرنس را بیان کنم نه شدنی نیست چرا که قرار است این برنامه یک برنامه بداهه باشد.

اما این راه هایی بود برای شناخت اسلام.

یعنی هر کدام از این عناوین مطرح شده از یکی از این موضوعات مطمئنا گرفته شده.

حالا یا از طریق قرآن که خب قاعدتا قرآن بیشتر خاطره آدم هست و بیشتر این عناوین هست.

اما باز هم به این شکل نیست که ما قرار باشد بگوییم آیه فلان سوره فلان.

قرار است ما یک کلیتی را درباره‌اش صحبت کنیم.

و این برنامه هم قرار است که به زبان ساده و راحت در باب این مسائل صحبت کند.

اگر نیازی بود در آینده رفرنسی داده بشه خوب قاعدتا داده خواهد شد و اگر قرار بود و یا نیاز بود شاید برنامه ای هم به این شکل ساخته بشه.

اما در اینجای برنامه دوست دارم که یه مقداری هم در باب یه سری آثاری صحبت بکنم که به شما کمک میکنه در راه شناخت این اسلام و دین اسلام و این روش و منش زندگی.

این که ما گفتیم توی این برنامه قرار هست به زبان ساده با هم صحبت بکنیم، بداهه صحبت بکنیم و راحت باشیم و به نوعی این دین رو مورد نقد قرار بدیم با عناوینی که در خاطرمون هست و مدام خودمون رو درگیر این مباحث نکنیم که حالا در فلان کتاب در صفحه فلان گفته شده که من یک بار دیگه هم این موضوع رو گفتم.

این ذهن در این حد جایی برای این کارها نداره که شما تمام ذهنیت خودتون رو معطوف به این بکنید که صفحه ها و آیات و. حفظ بکنیم.

این ذهن و مغز قرار هست که کارهای بزرگتری انجام بده تا اینکه به عنوان یک حافظه جانبی ازش استفاده بشه.

قرار هست که موضوعات مهم رو درک بکنه و به راهکار برسه.

اما مطمئنا نیاز هست که آدم با این عناوین آشنا بشه.

خب قاعدتا خود کتاب ها بهترین مأخذ هستند.

برای اینکه شما بتونید این عناوین رو به دست بیارید و اسلام رو بهتر بشناسید.

یعنی خوندن خود قرآن راهگشا هست که اولین مرحله هست.

یعنی شما اگر خودتون رو مسلمون می دونید خب قاعدتا باید کتاب مقدس خودتون رو مورد مطالعه قرار بدید اون هم نه به زبانی غریب که شما چیزی ازش نفهمید.

یعنی قرار نیست که مثلا شما اگر قرار هست با فلسفه کانت مثلا آشنا بشید برید و کانت رو به زبان مثلا آلمانی بخونید.

قرار هست که به زبان فارسی بخونید تا بتونید بفهمید چی میگه.

پس در باب اسلام و قرآن هم به همین شکل است.

یعنی شما باید به زبان فارسی قرآن را چندین بار بخوانید تا بتوانید این عناوین را بفهمید.

و گام نخست مطمئنا قرآن هست.

فرای قرآن شما می توانید به کتاب های حدیث مراجعه کنید.

کتاب های حدیثی که در هر کدام از این مذاهب یک سری کتاب هایی هستند که خیلی مورد وثوق هستند و به نوعی بهشون لقب صحیح هم می‌دهند.

یعنی مثل صحیح مسلم و صحیح بخاری کتاب هایی هستند که در بین اهل تسنن اینها کتاب های مرجع به حساب می آیند و اعتقاد دارند که این کتاب ها صحیح هستند و تمامی این احادیث استفاده شده در این کتاب به نوعی سند تاریخی دارد.

در بین اهل تشیع هم به همین شکل است.

ما یک صحاح اربعه داریم و یک صحاح سته داریم که در بین شیعه و سنی این کتاب ها، کتاب های مرجع است و اعتقاد دارند که در این کتاب های حدیثی روایات با سند های درست و صحیح گفته شده و قاعدتا شما می توانید به این کتاب ها هم برای درک احادیثی که از چه محمد و چه از ائمه ی اطهار شیعیان وجود دارد استفاده کنید.

پس قاعدتا یک راه بهتری هم برای شناخت در کنار قرآن، قاعدتا کتاب های حدیثی است.

فرای آن به کتاب های تاریخی می شود مراجعه کرد.

کتاب های تاریخی که در باب اسلام وجود دارد، هر چه قدر سال نگاشته شدن آن کتاب نزدیک تر به وقوع حوادث تاریخی در صدر اسلام باشد، خب قاعدتا کتاب، کتاب معتبرتری هست.

کتاب های زیادی هم وجود دارد.

همان طور که باهاتون صحبت کردم، این یکی از نقاط قوت برای شناخت اسلام این هست که شما با یک سری تاریخنگاری روبه رو هستید که در باب مسائل تاریخی اسلامی به وضوح صحبت کرده اند و دیگر شما مواجه نیستید با یک سری افسانه و اساطیری که در باب مسیحیت و یا یهودیت صحبت شده و هیچ تاریخ مدونی از آنها وجود ندارد و شما نمیتوانید مراجعه کنید برای شناخت.

به عنوان مثال زندگی موسی یا ابراهیم یا عیسی به کتاب های تاریخی تا زندگی آنها را بشناسید.

اما در باب محمد و در باب اسلام قاعده به این شکل نیست.

یعنی شما مواجه می شوید با کتاب های تاریخی که حالا با یک فاصله دویست ساله از صدر اسلام نوشته شده و فرای آن تمامی این عناوین تاریخی که در این کتاب ها گفته می شود دهان به دهان چرخیده.

حتی سند این گفتارها هم در خیلی از این کتاب ها گفته شده که من از فلان کس شنیدم و فلان کس از فلان کس که اینها بر میگرده به همون صدر اسلام و از خیلی از انصار و یاران محمد که نقل کردند و یا ائمه و یا دیگر شخصیت هایی که در صدر اسلام وجود داشتند.

پس قاعدتا کتاب های تاریخی هم میتونه به شما کمک بکنه.

فرای اون در باب کتاب های فقهی هم خب ما یک سری فقهای مطرح داریم در بین اهل سنت که همون مذاهب رو تشکیل دادند، کتاب های اونها قابل دسترس هست.

حالا فرای اینکه خیلی از اونها به زبان عربی است و باید یه تسلطی نسبت به زبان عربی داشت اما عناوینی از این کتاب ها به زبان فارسی هم وجود داره که میتونید با مراجعه به اون به نوعی یک دانش بیشتری رو نسبت به اسلام داشته باشید.

در بین اهل تشیع هم که خب با توجه به این عناوینی که وجود داره در بین اهل تشیع و این مرجع تقلید و مقلد بودن، خب تا همین امروز هم فقهای بسیاری هستند که خب باورها و برآیند شان نسبت به اسلام را به رشته ی تحریر درآورده اند.

این هم می تواند به شما بسیار کمک کند.

فرای این ها قوانین هم می تواند راهگشا باشد.

برای شناخت قوانین شما چه از طریق تاریخی و اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و قوانینی که جاری و ساری بوده که در کتاب های تاریخی بیان شده.

می توانید به قوانین کشورهای اسلامی که امروز هم وجود دارند مراجعه کنید و به نوعی بدانید که حالا برآیند کلی این اسلام که در نهایت قرار است در سیاست و حکومت و زندگی اجتماعی شکل بگیرد به چه صورت است؟

یعنی شما می توانید با مراجعه به عنوان مثال با قانون جزایی ایران مواجه بشوید که حالا این نهایت این دین قرار است که به عنوان مثال در قانون جزا چه کار بکند؟

حالا این قانون را می شود مقایسه کرد با دیگر کشورها، حالا چه با کشورهای لاییک، چه با دیگر کشورهای اسلامی و یا کشورها با اعتقادات مختلف.

این قوانین هم خب قاعدتا اون هسته و مغز اصلی این دین هست دیگه.

در نهایت قرار هست که این کار رو انجام بده.

پس قاعدتا قانون هم میتونه به شما کمک کنه در این شناخت.

ما گفتیم راه های شناخت اسلام چه شکلی هست؟

و گفتیم که باید با این آثار مختلف روبرو بشید تا بتونید به نوعی شناخت بهتری رو نسبت به این دین داشته باشید تا بتونید این دین رو نقد کنید.

و ما قرار هست که تو این برنامه همین راه رو پیش بریم.

با مطالعه ای که نسبت به این آثار داشتیم حالا قرار هست که با زبان ساده و راحت با شما مطرح بکنیم.

اما من می تونم یک معرفی دیگه ای هم در کنار این داشته باشم برای اینکه میشه یک برنامه مجزا گذاشت و به نوعی این آثار رو معرفی کرد.

شاید یه همچین کاری بکنم که آثاری که در این عناوین مختلف مثل کتاب های تاریخی، مثل کتاب های فقهی هست.

به نوعی با شما مطرح کنم که چه کتاب هایی میشه استفاده کرد تا بهتر شناخت بهتری داشت.

اما فرای اون من یک معرفی دیگه ای هم در کنارش با شما مطرح میکنم.

اونم کتاب هایی هست که توسط خود من گردآوری شده.

در یه کتابی به اسم گواه ظلم من از سه کتاب اصلی آسمانی که در بین ادیان ابراهیمی مرجع هست و همه مومنین به نوعی به اون ها باور دارند یعنی انجیل، تورات و قرآن.

سعی کردم اون آیاتی که بیانگر این ظلم خداوندی هست رو گردآوری کنم.

جلد سوم گواه ظلم در باب قرآن هست.

یعنی آیاتی که نشانه هایی از ظلم در خودش جای داده و به نوعی ما نسبت به اونها نقد داریم.

این آیات گرداوری شده.

شما میتونید این کتاب رو دریافت کنید و مطالعه کنید این کتاب یک برآیندی نسبت به تمامی ترجمه هایی که وجود داشته رو در خودش جای داده و اون عناوینی که اضافه شده توسط مترجم هم در خیلی از بخش های این کتاب گنجانده نشده.

یعنی شما وقتی مطالعه میکنی کتاب های قرآن رو به زبان فارسی خیلی از جاها میبینی که داخل پرانتز یه سری کلمات رو مترجم اضافه کرده که به نوعی خواسته خط و ربط خودش رو در اون آیات معنا گر بشه.

اما من سعی کردم که این برآیند های شخصی رو بگیرم از این.

این نظریات شخصی و سمت و سو دادن رو جدا بکنم.

و این کتاب گواه ظلم و.

حالا مثلا جلد سومش که در باب قرآن هست، جلد دومش در باب انجیل هست و جلد اولش هم در باب تورات هست.

این ها سعی شده اون کلام رو با صراحت در اونجا بیان کنیم.

آن آیاتی که بیانگر این ظلم است، فرای آن کتاب دیگری هست که یک کتاب چهار جلدی است که آن هم گرداوری شده توسط خود من هست به اسم الله جبار الظاهر.

این کتاب از آن چهار رویه دیگری که ما درباره‌اش صحبت کردیم و سعی کردیم که اسنادی را جمع آوری کنیم که بیانگر این ظلم ها در دین اسلام هست.

جلد اول این کتاب پیرامون تاریخ اسلام هست که من از طبری سعی کردم استفاده بکنم از تاریخ صدر اسلام.

از موقعی که محمد به بعثت می رسد تا.

فکر می‌کنم تا زمانی که حسن بن علی و معاویه با هم صلح می‌کنند.

یعنی توی این برهه تاریخی من سعی کردم نمادها و نشانه هایی که بیانگر این ظلم خداوندی هست و دین اسلام هست را گردآوری بکنم.

جلد اول به این شکل هست است.

جلد دوم در باب حدیث است و من سعی کردم از کتاب های مرجع حدیث و احادیثی که بیانگر این ظلم است را گردآوری کنم.

از همان کتاب های صحاح سته و صحاح اربعه از برخی از این کتاب ها.

الان حضور ذهن ندارم که دقیقا از کدام کتاب ها استفاده شده اما شما می توانید از این کتاب هم استفاده کنید.

جلد سوم هم در باب فقه هست که من سعی کردم در آن کتاب هم نظریاتی از فقه های مختلف را گردآوری کنم.

حالا فرض اینکه این فقه ها، فقه های ابتدایی باشند، من سعی کردم که بیشتر نزدیک به زمان حال ما باشد.

یعنی از فقه هایی مثل خمینی یا مثلا مفتی هایی که در عربستان سعودی حضور دارند.

از آن ها سعی کردم که به نوعی اسنادی را نشون بدم که بیانگر این ظلم های خداوندی هست.

و جلد چهارم هم قوانین مختلف کشورهای اسلامی هست.

شما میتونید با مراجعه به کتاب الله جبار زار هم یک چکیده ای از این عناوین و سند ها رو در اختیار داشته باشید تا اسلام رو بهتر بشناسید.

فرا اینکه میتونید به خود کتاب ها رجوع بکنید و مطالعه بکنید میتونید از این کتاب هم استفاده کنید.

شبیه به کتاب الله جبار زار یا کتاب گواه ظلم.

قاعدتا کتاب های دیگری هم وجود داره که دوستان دیگری سعی کردن با گردآوری آیات و نشانه های.

حالا در باب های مختلف شاید کسی در باب زنان کتابی رو گردآوری کرده باشه یا در باب مسائل دیگه ای که همواره اسلام باهاشون مشکل داشته و یا نقدهایی نسبت به اسلام در این موضوعات بوده جمع آوری شده و میتونید با مطالعه اونها هم عناوین مختلفی رو بدست بیارید.

قاعدتا شما نیاز دارید به باوری که زندگی تون رو تحت شعاع خود قرار داده.

دربارش بدونید و باید از همین طرقی که باهاتون صحبت کردم به این دانش لازم برسید تا اعتقادی که دارید جنبه ی تحقیقی داشته باشه.

چیزی که بهش معترف هستید رو بشناسید.

باید از این راه های مختلف این دانش لازم رو بدست بیارید.

خب دوستان این ویژه برنامه ای که ما درباره اش صحبت کردیم در باب شناخت اسلام که این پیشگفتار اون هست و به نوعی آشنا شدن شما هست با این برنامه.

شاید در آتی به نوع دیگه ای هم باز دوباره درباره اش صحبت بشه چون موضوع، موضوع مهمی هست.

یعنی ما در باب اسلام باید که صحبت بکنیم.

اسلام مهم ترین موضوعی هست که زندگی ما رو درگیر خودش کرده.

یعنی شما اگر امروز مواجه میشید با بدترین اتفاقات در ایران ریشه ها ریشه های اسلامی هست.

یعنی شما اگر مواجه میشید با این حجم از کشتار، غارتگری و دیوانگی و جنون.

قاعدتا ریشه های فکری همه و همه تغذیه شده از اسلام هست.

پس ما نیاز داریم که در باب اسلام بیشتر صحبت کنیم، اسلام رو بیشتر بشناسیم و بیشتر نقد کنیم، بیشتر در برابرش بایستیم.

هر نوع نگاهی که به نوعی نگاه ترقی خواهی باشه در برابرش همواره دشمن بزرگی به اسم اسلام رو داره.

یعنی شما هر نوع نگاهی که داشته باشید برای ترقی و پیشرفت به عنوان مثال ایران خودتون قاعدتا اسلامی وجود داره که تا دندان مسلح در برابرش صف آرایی خواهد کرد.

پس ما نیاز داریم که در باب اسلام بیشتر و بیشتر صحبت کنیم.

این ویژه برنامه قرار هست که طبق معمول برنامه هایی به نام جان، ساده، صریح، رک، بی پرده و بداهه در باب اسلام صحبت بکنه.

در باب عناوین مختلف اسلام.

اما شاید در آینده ما برنامه ای رو طراحی کنیم که حالا قرار باشه به نوعی با اسناد مختلف تاریخی در باب اسلام صحبت کنیم.

به عنوان مثال در باب همون کتاب الله جبارزاده و یا کتاب گواه ظلم برنامه ای رو تدارک ببینیم که در باب اون آیات هر کدوم صحبت بکنن و نقدها رو هم همونجا مطرح بکنم و یا وقایع تاریخی رو مطرح بکنم و در باب اون وقایع بیشتر و بیشتر صحبت بکنم و توضیحات لازم رو بدم.

شاید این اتفاقات در آینده بیفته اما در حال حاضر قرار هست که ما در این ویژه برنامه در باب اسلام صحبت بکنیم.

در باب موضوعات مختلف اسلام، در باب قوانین اسلام، در باب تاریخ اسلام، در باب احادیث اسلام.

اما گفتم موضوع این هستش که در این برنامه قرار هست که یک نگاه اجمالی و موجز داشته باشیم.

قرار هست که ما در باب این مسائل مختلف به عنوان مثال در باب تاریخ اسلام ما نمی تونیم که بیاییم و در باب تمام مسائل تاریخی صحبت بکنیم اگر برنامه ای هم در آینده وجود داشته باشه قاعدتا هر برنامه در باب یک واقعه مثلا میشه صحبت کرد.

حتی شاید یک اتفاق در یک واقعه تاریخی.

اما اینجا سعی میشه که یک نگاه اجمالی داشته باشیم و یه توضیحاتی رو بدیم که بیشتر و بیشتر در بابش بدونیم تا شاید در آینده بشه راحت تر در باب موضوعات صحبت کرد.

اما در کنار این قاعدتا در باب مسائل مختلفی صحبت میکنیم.

در این ویژه برنامه در باب کارها صحبت خواهیم کرد.

اینکه نگاه اسلام نسبت به کار چی هست، نسبت به زن چی هست، نسبت به همجنس گرایی چی هست؟

این اسلام سیاسی با ما چه کرده؟

در باب توهین به مقدسات صحبت خواهیم کرد.

در باب عناوین مختلفی صحبت میکنیم و هر قسمت از این برنامه قرار هست که در باب یک موضوع صحبت بشه.

یک موضوع به صورت اجمالی و قاعدتا موجز و اینکه شاید در آینده ما در باب هر کدوم از این مباحثی که صحبت کردیم باز هم صحبت کنیم و یا این بار با سند صحبت بکنیم و یا واقعه های مختلفی رو در بابش صحبت بکنیم.

اما در حال حاضر قرار هست که در این برنامه در باب مضامین مختلف اسلامی، موجز، ساده و روان و بداهه صحبت بکنیم.

عناوین این قسمت ها در آینده به مرور زمان شما باهاش روبه رو میشید.

من توضیح خاصی رو فکر نمیکنم که نیاز باشه دربارشون بدم.

اما گفتم در باب موضوعات مختلف هست.

یعنی الان عناوینی که در برابر من هست بهشون نگاه میکنم یه چند تایی رو با شما در میون بزارم.

مثلا در باب نواندیشی دینی، در باب همین روشنفکری دینی که خیلی هم باب شد در یه چند سالی موضوع مهمی بود در باب اون صحبت خواهیم کرد در باب نگاه اسلام به عنوان مثال به علم، به هنر، به کار، به زن به موضوعات مختلف سعی می کنیم در باب این مسائل در هر برنامه به صورت مجزا صحبت کنیم.

در باب برده و کنیز در اسلام.

در باب جنگ و جهاد.

در باب بهشت و جهنم و.

در باب موضوعات مختلفی که همواره ازشون شنیده ایم و به نوعی بخش مهمی از زندگی ما شده.

خب دوستان این یه پیشگفتاری بود پیرامون این برنامه و امیدوارم که توضیحات لازم رو باهاتون در میون گذاشته باشم که بدونید در آینده قرار هست که ما در باب چه مسائلی صحبت بکنیم.

سعی میکنیم که این برنامه ها بین 10 تا 15 دقیقه باشه و بیشتر از 10 دقیقه نشه و سعی میکنیم که چکیده و موجز باشه تا راحت تر باهاش ارتباط برقرار کنیم.

این برنامه ها به صورت هفتگی و متداول منتشر خواهد شد و از این قسمت ابتدایی که پیشگفتار هست قاعدتا قسمت بعدیش هفته بعدی و به همین شکل جلو خواهیم رفت.

قسمت های زیادی خواهد داشت و ما سعی میکنیم که در باب مسائل مختلف اسلام صحبت بکنیم.

خب دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره با شما در میون بزارم.

اینکه یک راه و طریقتی رو من آغاز کردم که قاعدتا دوست دارم منجر به یک تغییر بزرگی در بین انسان ها بشه.

در بین تک تک انسان ها و یا فرای اون در بین زندگی اجتماعی ما ایرانی ها و یا همه جهان.

خب قاعدتا برای اینکه این تغییر بخواد اتفاق بیفته نکته ابتدایی و پله ابتدایی این هستش که انسان های بیشتری با این عناوین و با این مباحث رو به رو بشن و بشنوند.

برای این کار شما میتونید در کنار من باشید.

شما میتونید با به اشتراک گذاری این آثار با دیگران در این راه در کنار من باشید.

وقتی من صحبت از آثار می کنم منظورم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمی شود.

برنامه ای به نام جان هم یک بخشی از این آثار هست.

اما فرای برنامه ای به نام جان.

من آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این کتاب ها هم به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما هست.

عناوینی از جمله شعر، داستان، داستان های کوتاه، کتاب های تحقیقی و مقالات.

شما می توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی به تمامی این عناوین در بخش کتب، در بخش اشعار دسترسی داشته باشید و فرای دریافت و مطالعه خودتان می توانید برای اینکه در کنار من باشید، برای اینکه این راه به جریان بیفتد، برای اینکه ما به یک اتحاد و در کنار هم بودنی برسیم، این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

مطمئنا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن این صدا با دیگران است. ممنون دوستان.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قرآن

 

اسلام مترادف شده با قرآن.

قاعدتا مهم ترین موضوع و با اهمیت ترین عنوان اسلامی قرآن هست.

همه از اهمیت قرآن میدونیم.

این که مسلمون ها قرآن رو معجزه پیامبر میدونند.

تنها معجزه پیامبر.

یعنی شما مواجه میشوید با یک باوری که اعتقاد دارد پیامبر اسلام یک انسانی است مثل باقی انسان ها هیچ معجزه خاصی ندارد مگر قرآن.

قرآنی که کلام خداوند است که توسط جبرئیل به محمد وحی می شود و محمد این را با مومنان در میان می گذارد.

یعنی ما با کتابی سر و کار داریم که سخن خداوند را به نوعی با انسان ها درمیون میزاره.

پس همین موضوع داره به ما اثبات می کند که قرآن تا چه اندازه با اهمیت است بین مسلمان ها.

قرآن با اهمیت ترین موضوع اسلامی است.

یعنی شما بیشتر عناوین اسلامی را که می بینید اگر بخوان بزرگ ترین دلیل را برایش بیاورند باید مترادف با قرآن بدانند.

یعنی باید یک نوع سندیتی در قرآن داشته باشد.

خب ما توی قسمت پیشگفتار صحبت کردیم و راه های شناخت اسلام رو گفتیم.

در اونجا هم گفتیم که قرآن مهم ترین این راه ها برای شناخت است.

چرا که اسلام اعتقاد داره که این قرآن کلام خداوندی است و محمد واسطه ای است برای رسوندن این پیام به مسلمون ها.

یعنی شما با دینی مواجه میشید که حالا یک کلام خداوندی داره یعنی خداوند مستقیما با مومنین خودش صحبت کرده.

هر موضوعی که مطرح شده داخل قرآن به نوعی کلام و راه خداوند هست.

قوانینی که خداوند برای انسان ها مشخص کرده.

و این معجزه پیامبر اسلام است.

در باب اهمیت قرآن میشه ساعت ها صحبت کرد.

اینکه تا چه اندازه در زندگی مسلمون ها تاثیر گذار هست؟

اینکه تا چه اندازه قوانین جزایی مدنی اساسی کشور هایشان را بر پایه ی قرآن تعریف می کند.

اینکه رفتارهای مختلف اینها در اجتماع تا چه اندازه برگرفته از فرامین قرآنی هست.

میشه ساعت ها در باب این اهمیت صحبت کرد؟

موضوع قابل درکی هست.

یعنی شما با مسلمون هایی مواجه میشید که قرآن رو کلام خداوندی می دونن.

خیلی متفاوت هست از باقی ادیان.

از اینکه شما با مسیحیانی روبرو بشید که انجیل رو کلام خداوند نمی دونند.

شما با اناجیل چهارگانه ای روبرو هستید که زندگی نامه ی مسیح رو نوشته اند اون هم توسط حواریون.

اما در اسلام و قرآن شما مواجه هستید با پیامبری که کلام خدا رو به واسطه ی یک فرشته می شنوه و اون رو با دیگران در میان می ذاره.

یعنی کلام، کلام مستقیما خداوندی هست.

پس این خیلی قابل اهمیت هست و موضوع اصلی اسلام هم قاعدتا قرآن هست.

یعنی شما اعتقاد دارید که در قرآن هیچ تحریفی صورت نگرفته؟

مسلمون های جهان اعتقاد غالبشان این هست.

دیگه اینکه هیچ تحریفی در قرآن اتفاق نیفتاده.

اینها همون کلامی هست که در همون دوران محمد به محمد وحی شده و با مردم در میان گذاشته شده و این کلام از همون دوران تا امروز هم زنده و پابرجا مونده.

پس کتاب، کتاب با اهمیتی هست.

مهم ترین رکن اسلام هست و ما داریم در باب اصلی ترین بنیان اعتقادی مسلمون ها صحبت می کنیم.

حالا یه تاریخچه کوتاهی هم در باب این قرآن میشه صحبت کرد در باره اش.

فرا اینکه چگونه جمع آوری شده که حالا یک مقداری که از برنامه بگذره در باره اش قاعدتا صحبت میکنیم.

اما در باب اون ابتدای امر هم همه شنیدیم.

اما یک بازخوانی دوباره ای دور از لطف نیست که بشه درباره اش صحبت کرد.

وقتی در باب اعجاز قرآن صحبت میکنند یکی از موضوعات مستدل براشون این هست که پیامبر اسلام سواد خواندن و نوشتن نداشته و این کلام خداوندی رو به زبان جاری کرد.

این کلامی که تا حدی شعرگونه هست، تا حدی نظم هست و تا حدی نثر.

خب حتما میدونید و یا شنیدید که در دوران زندگی محمد اون رو به عنوان یک شاعر هم میشناختند.

به عنوان یک شاعر دیوانه حتی خطابش میکردند.

و خب این کتاب هم به نوعی برخی از اوقات و بعضی از جاهاش هم به صورت شعرگونه ادا شده و بعضی از جاهاش هم به صورت نثر است.

خب این یکی از اعجاز ذاتیه که مدام در بابش صحبت میشه.

اینکه یک شخص بیسوادی چگونه تونسته یک کتابی رو اینجوری گردآوری کنه؟

این رو هم یکی از دلایل میاره.

اما این دلیلی نیست که حالا ما بخوایم خیلی دربارش صحبت بکنیم و تیتروار فقط میتونیم یه اشاره ای بهش بکنیم.

حتی در باب این هم صحبت شده که حالا محمد حقیقتا بیسواد نبوده یا اینکه بوده.

برخی با استفاده از این موضوع سعی در حقانیت دین اسلام و حقانیت قرآن دارند.

برخی با کتمان این موضوع سعی در کتمان اصول وجودیت اسلام و قرآن دارند.

اما اینها موضوع قابل عرضی برای ما نیست و مهم هم نیست.

اما وقتی در باب اعجاز صحبت میکنیم این موضوع قاعدتا با هم گره می خوره.

اینکه این معجزه پیامبر یک به این دلیل هستش که حالا خدا مستقیما داره با پیامبرش صحبت می کنه تا پیامبرش این موضوعات رو با مردم در میون بذاره.

یکی از این معجزه دو دلیل معجزه بودن قرآن یکیش این هست.

یکی دیگش هم قاعدتا همین هستش که محمد رو بیسواد می دونستند.

اینکه حالا تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.

حالا این کتاب رو اگر قرار باشه از چه نوعی ما مورد نظر قرار بدیم هم قابل بحث هست.

اینکه از نظر ادبی بخوایم این کتاب رو مورد بحث قرار بدیم و اینکه از نظر سیاسی بخوایم کتاب رو مورد بحث قرار بدیم که از نظر قانونی و حقوقی بخوایم مورد بحث قرار بدیم.

در تمام این زمینه ها می شه دربارش صحبت کرد و نقدهای بسیاری بهش داشت اما در مجموع با یک نگاه اجمالی برای عامه مردم قابل فهم نیست.

دیگه اینکه حالا یک نفری که سواد کافی رو نداره تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.

حالا اینکه این کتاب تا چه اندازه دچار مشکلات ریز و درشتی است و اینکه چه مقداری درش تناقض وجود داره موضوع مهم برای عامه مردم نیست.

وجود داشتن این کتاب موضوع مهمه و اینکه حالا یک نفری که به نوعی کم سواد یا بی سواد هست بتونه این کتاب رو گردآوری کنه.

اما باز هم باید بهش اشاره کرد.

اینکه این کتاب یک فصل الخطاب است برای تمامی موضوعات بشری به گفته مسلمون ها.

این کتاب قرار هست که تمام راه ها رو به شما نشون بده.

قرار هست که راه حل تمام مشکلات باشه حالا شاید نه به صورت جزئی اما یک اصولی رو برای شما یک چهارچوب هایی رو مشخص بکنه که حالا انسان ها که در آینده علمای دین یا فقها میشن با استفاده از این کتاب تمام تمامی راهکارها را برای تمامی عناوین زندگی بشری داشته باشد.

پس این نشان می دهد که تا چه اندازه این کتاب با اهمیت است بین مسلمان ها.

در باب اهمیتش واقعا بر کسی پوشیده نیست اهمیت قرآن بین مسلمین و قاعدتا در قسمت های بعدی هم که ما صحبت می کنیم.

نهیب هایی را به قرآن خواهیم زد.

اینکه خیلی از این نقدها بر پایه همان آیاتی است که در قرآن نوشته شده.

پیش تر از این که بیشتر وارد این بحث بشم هم می تونم بهتون معرفی بکنم کتاب گواه ظلم رو که گردآوری شده توسط خود من هست.

در این کتاب من سعی کردم ادیان ابراهیمی، آیات ظلمی که در کتاب های آسمانی شان وجود داره رو زیر یک عنوان کتاب گردآوری بکنم.

جلد سوم کتاب گواه ظلم هم در باب قرآن هست.

شما میتونید با مراجعه به اون این آیاتی که نشانه ها و نمادهایی از ظلم خداوندی درش وجود داره رو مطالعه کنید.

به زبان فارسی، بدون اضافات، بدون توضیحات مترجم و فقط متن اصلی کتاب به زبان فارسی.

حالا اون آیاتی که درش این ظلم ها گنجونده شده در جلد یک و دو اون هم پیرامون تورات و انجیل این اتفاق افتاده.

ما قرار نیست که توی این برنامه در باب تک تک این آیات صحبت کنیم.

قرار هست که یک نگاه کلی داشته باشیم در باب نقد به اسلام.

پس شاید در قسمت های آتی هم در جای جای این برنامه ها در باب این موضوعات صحبت بکنیم و در این قسمت خاص که در باب قرآن قرار هست صحبت بکنیم بیشتر از این برآیند کلی قرآن صحبت خواهیم کرد.

فرای اهمیتی که قرآن داره ما میتونیم یک نهیبی هم بزنیم به اینکه این قرآن چگونه شکل گرفت؟

خب وقتی به تاریخ اسلام رجوع می کنیم و تاریخی که پیش تر از بعثت پیامبر هم نوشته شده، ما مواجه می شویم با یک محمدی که خیلی از دوران زندگی اش رو به غار حرا می رفته، به غار معروفی که نزدیک به همون مکه فعلی بوده و در اون غار به طاعت و عبادت با خدا می پرداخت.

در این روزهای متمادی که میره در یکی از این روز ها اون اتفاق براش می افته که اون فرشته با اون صحبت می کنه.

اینکه در عالم خیال و رویا حالا یک فرشته ای میاد و به او میگه که بخوان.

به نام خداوند.

و این داستان پیدایش قرآن از همین جا شروع میشه.

اما ما باید قاعدتا پیش تر و جلوتر بریم، از اینجا گذر کنیم و ببینیم که قرآن به چه شکل به پیش رفته.

خب قرآن به دو بخش تقسیم می شود.

یک بخش آیات مکی و یک بخش آیات مدنی.

حالا مفهوم این آیات مکی و مدنی در چیست؟

تفاوت ها و تمایزات شان چیست؟

چه ساختار کلی ای را دنبال می کنند؟

ما می توانیم در این تقسیم بندی یک سری نکات را اتخاذ کنیم.

نکته اول این است که از نظر مکانی این آیات با هم تفاوت دارند.

یعنی آیات مکی آیاتی است که در مکه پیش از به قدرت رسیدن محمد برایش نازل شده یعنی در دوران قبل از مهاجرت مسلمان ها به مدینه به این آیات ما آیات مکی می گوییم.

آیات پیش از به قدرت رسیدن.

آیاتی که جنبه انذار داشته.

آیاتی که رئوف تر و مهربان تر بوده، آیاتی بوده که مردم را دعوت به تب یکتا پرستی می کرده.

دعوت به اعمال نیک می کرده و در دوران ضعف محمد گفته شده از زبان خدا.

حالا با تعاریفی که خود مسلمان ها دارند ما این آیات رو به نام آیات مکی میشناسیم.

از نظر بعد زمانی و مکانی متفاوت هستند نسبت به آیات مدنی.

و در عین حال از نظر محتوا هم به شدت متفاوت هستند از آیات مدنی.

شما با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی پرهیزکاری نیکوکارانه گی بیشتری در خودش داره.

یعنی شما مواجه هستید با نوعی انذار، نوعی دعوت به عمل صالح.

نوعی اصلاح اجتماعی. اصلاح رفتاری. اصلاح فرهنگی. اصلاح ساختاری.

شما با آیات اصلاحی روبه رو هستید.

حالا با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی رئوف خانه ی بیشتری داره.

پس آیات مکی در وهله اول از نظر زمانی و مکانی متفاوت است.

از نظر نقطه قدرت و ضعف متفاوت است.

یعنی گوینده این آیات در دوران ضعف خودش به سر می برد و از نظر محتوا هم به شدت متفاوت است.

و اما آیات مدنی به آیاتی گفته می شود که در دوران بعد از هجرت مسلمان ها و محمد اتفاق افتاده و نازل شده.

این آیات از نظر زمانی و مکانی خوب پیش تر از آن اتفاقات هستند.

بعد از هجرت اتفاق افتاده و نازل شده از نظر مکانی در مدینه این آیات گفته شده از نظر محتوایی به شدت متفاوت است و از نظر نقطه ضعف و قدرت هم در دوران قدرت مندی محمد به نوعی نازل شده و یا سروده شده.

از نظر محتوایی شما می توانید در بین آیات مدنی روبه رو بشید و آیاتی که حالا در باب جهاد صحبت میشه، در باب قوانین اسلامی صحبت میشه، در باب رفتار و مقابله با کفار صحبت میشه و حالا قدرتمندانه داره خدا صحبت میکنه از زبان حالا محمد یا هر تعبیر و تفسیری که براش قرار بدیم.

پس از نظر محتوایی شما با آیات مدنی روبه رو هستید.

که محتوای قدرتمندانه تری داره و بیشتر آیاتی هم که به عنوان نشانه های ظلم می شناسیم در همین دوران قدرت مندی محمد نازل شده.

پس ما تا اینجا فهمیدیم که میشه قرآن رو به دو بخش تقسیم کرد آیات مکی و مدنی که از نظر ساختاری، محتوایی، زمانی و مکانی با هم متفاوت هستند.

اما در کنار اینها میشه یک توضیحی هم در باب چگونگی جمع آوری قرآن هم داشته باشیم که بیشتر آشنا بشیم.

با این که چگونه این قرآن جمع آوری شد؟

خب قاعدتا در ابتدای امر ما صحبت کردیم و گفتیم که محمد برای اولین بار محمدی که هنوز مبعوث نشده بود، هنوز به پیامبری نرسیده بود.

یک دورانی پیش تر از رسیدن به مبعث و رسیدن به پیامبری به غار حرا می رفت.

می رفت و در آنجا با خدای خودش عبادت می کرد.

مدام گریه می کرد، اشک می ریخت، با خدا صحبت می کرد، دعا می کرد.

حالا با هر کدوم از این عناوین با خدای خودش ارتباط برقرار می کرد تا اینکه یک روزی جبرئیل به او نازل شد و.

این آیات رو براش خوند و اون هم این آیات رو منتقل کرد.

خب یه برهه کوتاه یه دوران سه ساله ای رو ما داریم که محمد در خفا این رسالت رو با مردم در میون میزاره.

یعنی با افراد کم و تعداد کوچکی از مردم این رسالت خودش رو درمیون می ذاره.

از همسرش خدیجه تا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب که پیش خود محمد بزرگ شده.

اما دوران به پیش میره.

ما می رسیم به دورانی که حتی محمد میره و در مدینه قدرت سیاسی رو هم به دست میگیره و این آیات مدام در حال اضافه شدن بوده.

محمد این ها رو می‌شنیده و میومده و با یاران و اصحابش در میون می ذاشت.

کم کم و طی مرور زمان که افرادی جمع شدند و حافظین قرآن لقب گرفتند که حالا این آیاتی که محمد می‌گفت را حفظ می‌کردند.

ما داریم در باب هزار و چهارصد سال گذشته صحبت می‌کنیم دیگر.

یعنی شاید دوستانی باشند که امروز با شنیدن این داستان‌ها این موضوعات را با دنیای امروزی خودشان یک نوعی مقایسه کنند.

ما داریم در باب هزار و چهارصد سال پیش صحبت می‌کنیم که همه چیز سخت بود.

یعنی ابزار انسان هنوز برای خیلی از موضوعات نداشت.

یعنی اینکه تا بخواهید موضوعات را بنویسید و نگهداری بکنید هم برایتان سخت بود.

پس در آن دوران عقلانی و منطقی هم این بود که یک سری آدم هایی باشند که این قرآن را حفظ بکنند و در آن دوران تاریخی که ما صحبت می‌کنیم یک عده ای به وجود آمدند که به عنوان حافظین قرآن معروف بودند، آیات قرآن را می‌شنیدند و حفظ می‌کردند.

هر چند محمد کاتب خوانی هم داشت.

یعنی کاتبان داشت که در حین اینکه این آیات به او نازل می‌شد و یا او این آیات را با دیگران مطرح می‌کرد، این آیات را می‌نوشتند که یک اتفاق معروفی هم افتاد و این هم باب هست.

اینکه یکی از این کاتبین دست برد بر این آیاتی که گفته شد و بعد دید که محمد حتی این تمایز را هم ندید و نفهمید که او هم از این دین برگشت.

اینکه چگونه ممکن هست که خداوندی وجود داشته باشد که من بتوانم در آیاتش تغییر به وجود بیاورم.

این هم یکی از آن داستان‌های تاریخی است که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد.

من خاطرم نیست دقیقا این اسم‌ها و اسامی را چندین بار هم گفته‌ام که ذهن جایی و سطل آشغالی برای پر کردن این عناوین نیست و کارایی مغز و ذهن چیزی فراتر از این موضوعات و به یاد سپردن است.

اما حالا ما خیلی در باب این موضوعی که صحبت کردیم هم نمی‌خواهیم ریز باشیم اما منظور صحبت این است که پس در آن دورانی که محمد این آیات را یک به یک به او نازل می‌شد و او با مردم در میان می‌گذاشت، کاتبان بودند که این را می نگاشتند و برخی هم که این آیات را حفظ می‌کردند و حافظین داشت.

این روال به همین شکل ادامه پیدا کرد تا در دوران ابوبکر و بعد از آن عمر به واسطه جنگ هایی که اتفاق افتاد، به واسطه یک جنگ خیلی مشخصی که خاطرم نیست دقیقا اسم آن جنگ چی بود.

یک بخشی از این حافظین قرآن از بین رفتند و مردند و خب این ترس بین مسلمون‌ها اتفاق افتاد.

این ترس بهشون رخنه کرد که شاید قرآن دیگه در بین نباشه و اینکه اگر همه این حافظین از بین بروند ما دیگه قرآنی نخواهیم داشت تا نسل های بعدی هم بتونن راه و چاه رو به نوعی بدانند و بشناسند.

با توجه به آن تعاریف و باورهایی که داشت.

به نوعی استارت این.

جمع آوری قرآن از زمان عمر آغاز شد و در زمان عثمان به سرانجام رسید.

اینکه ما در زمان عثمان روبه رو شدیم با قرآنی که جمع آوری شده بود و یک قرآن یکپارچه‌ای را پدید آوردند که این نسخه های امروزی ای هم که ما می بینیم و در اختیارمان هست، همان نسخه ی دوران عثمان است.

عثمان بن عفان که هم داماد پیامبر بود و هم خلیفه ی سوم.

و جایگاه و مقامی هم داشت، دو تا از دختران پیامبر رو هم به نوعی باهاشون ازدواج کرده بود.

و توسط عثمان این کتاب جمع آوری شد و امروز هم ما با همین کتاب روبه رو هستیم.

پس این هم از داستان جمع آوری این کتاب یکی از بحث هایی که قاعدتا در بین صحبت کردن پیرامون همین جمع آوری قرآن و یا اصولا در باب وجودیت قرآن همیشه به پیش می آید این است که این کتاب تا چه حد می تواند کلام خدا باشد و یا اینکه صحبت های محمد باشد.

محمد بن عبد الله که پیامبر اسلام است.

این موضوعی است که در باره اش خیلی ها صحبت کردند، دربارش تحقیق می کنند، دربارش فکر میکنند، استدلال میکنند و نظر می آورند.

مثل همان داستانی که دربارش صحبت کردم که یکی از کاتبین تغییری در این آیات به وجود می آورد و محمد متوجه آنها نمیشد و یا اینکه محمد با اشارتی قبول می کرد که این تغییر در آن اتفاق بیفتد.

یعنی این اتفاقات از همون ابتدای امر بود دیگه.

یعنی از همون ابتدا که محمد رو کذاب می دونستند و یا شاعر دیوانه خطاب می کردند.

از همون ابتدا هم در باب کذب بودن این ادعا سخن به میان بود و همواره هم ادامه پیدا کرد.

همیشه افرادی بودند که اعتقاد داشتند این کلام، کلام خداوند نیست.

این کلام وحی نیست.

دلایل بیشماری هم برایش می آوردند.

مثلا یکی از دلایلی که وجود دارد این است که شما مواجه می شوید با قرآنی که خیلی از داستان های خودش را از تورات گرفته.

خب در باب زندگی پیامبر هم همه میدانیم که بعد از ازدواج او با خدیجه، اصولا محمد تجارت خدیجه را به پیش میبرد و حتی پیش تر از ازدواج کردن باهاش و به نوعی تاجر تاجری بوده که برای خدیجه کارهایی را به پیش میبرد و صحبت هایی در باب موضوعات تاریخی هست که او در دوران زندگی خودش هم با افرادی آشنا شده.

در این تجارت ها با یهودیان و مسیحیانی که حالا داستان های دینی خودشان را با محمد در میان می گذاشتند و ما وقتی با کتاب قرآن مواجه می شویم در.

نکته اول اینکه در خیلی از این داستان هایی که ریشه های یهودی دارند چون خوب می دانید که دوستان ما با دین یهودیت رو به رو هستیم که حالا به گفته ی عوام مردم که 124 هزار پیامبر از این 124 هزار پیامبر به جز محمد و مسیح بقیه همه یهودی هستند دیگه.

یعنی همه پیامبران یهودی هستند.

فقط مسیح هست که خب اون هم یهودی به حساب میاد.

یهودی زاده هست و اینکه به نوعی دین یهودیت رو اصلاح کرده و خود مسیح یهودیت رو قبول داشته.

حالا یهودیان اون رو قبول ندارند و محمدی که حالا بنیانگذار دین اسلام هست مابقی این پیامبران همه و همه یهودی هستند.

و حالا تمام این داستان هایی که ما از ابراهیم و اسماعیل و داوود و یوسف و تمام داستان‌های قرآنی که می‌شنویم ریشه و مأخذ یهودی دارند.

یعنی در تورات در ابتدا گفته شده اند و بعد ما مواجه می شویم با این داستان ها که یا با تناقض گفته شده در قرآن و یا کوتاه و بریده بریده شده گفته شده و خب این هم یکی از دلایلی است که این را کلام خداوندی نمی داند و یا تناقضاتی که در قرآن وجود دارد.

حالا موضوعات مختلفی که رد این موضوع در همان قرآن گنجانده شده، حتی یک حدیث معروفی هم هست که در نهج البلاغه از علی بن ابی طالب امام اول شیعیان نقل شده.

حالا آدرس دقیقش یادم نیست اما فکر می کنم توی آن نامه ای که به مالک اشتر نوشته بود این را می گفت که شما اگر خواستی استدلال بیاری از قرآن نیار که در آن تناقضاتی وجود دارد.

یعنی می میتونن به سادگی این موضوع رو نقض کنه؟

یعنی اگه از قرآن استدلال بیاری نقطه نقضش داخل خود قرآن هم پیدا میشه و موضوعاتی از این دست که باعث میشد از همون ابتدای امر هم خیلی ها این کلام رو کلام خداوند ندونن.

همون طوری که در باب باقی ادیان هم این موضوعات وجود داشته و هست.

اما ما قرار نیست که توی این برنامه در باب این موضوعات صحبت کنیم چرا که ما قرار هست در باب دنیای واقعیات صحبت کنیم.

یعنی برنامه ای به نام جان در تمام قسمت هاش و فرای برنامه ای به نام جان.

باورهای من پیرامون دنیای واقعی هست.

دنیایی که میبینیم، دنیای عینی که ما باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.

این که آیا خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه موضوع قابل بحث ما نیست.

اینکه آیا قرآن کلام خداست و یا کلام محمد موضوع مطرح ما نیست.

چرا که امروز در بین مردم، در بین غالب مردم.

قرآن کلام خداست.

فرای اون در حکومتی که ما زندگی می‌کنیم.

در حکومتی که ایران را به استثمار گرفته، ایران را به گروگان گرفته.

شما مواجه هستید با عناوینی که با اعتقاد و ایمان به حقانیت قرآن و اینکه کلام خدا هست، قوانین را وضع می‌کنند، کشور را به این سمت و سو می کشانند.

پس شما وقتی در دنیای واقعیات مواجه هستید با یک همچین عناوینی، حالا نمی‌توانید بیایید و در باب صدق و کذب این موضوع صحبت بکنید چرا که راه به جایی نخواهد برد.

پس برای اینکه موضوعات و دلایل بسیاری وجود دارد.

این که آدم بتونه بگه قرآن کلام خدا نیست اما ما فرض خودمون رو بر این که کلام خداست می ذاریم چرا که در جهان کلام خداست چرا که در بین مومنین کلام خداست چرا که در دنیای واقع و بین مردم.

قرآن کلام خداست.

و جهان ما را همین اعتقادات به پیش می برد.

حقایقی که محکم تر و قدرتمند تر از واقعیات هستند.

حقایقی که در ذهن انسان ها شکل می گیرد و گاها خیلی قدرتمند تر از واقعیات هستند.

و مایی که قرار هست دنیا را واقعی ببینیم، در باب دنیای واقعیات صحبت کنیم، موظفیم که واقعیتی که حتی سنخیتی با واقعیت ندارد را هم مورد بحث قرار دهیم.

با توجه به این تفاسیری که حالا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا اصلی ترین راه شناخت اسلام هم همین قرآن هست.

قرآن مهم ترین راه است برای شناخت اسلام.

یعنی شما مواجه هستید با یک کتاب چند صد صفحه ای که تمامی عناوین اصلی اسلامی را در همین کتاب جای داده اند.

داعیه دار این است که راه سعادت بشری را در تمامی فصول و تاریخ در همین کتاب گنجانده شده.

داعیه دار این است که این کلام، کلام خداوندی است.

کلامی غیر قابل از فرمان های الهی است که باید مو به مو انجام شود.

و ارجاع اصلی تمام مسلمان ها برای تمامی عناوین رفتاری خودشان، عناوین قانونی خودشان.

بر پایه همین قرآن است.

پس قاعدتا اصلی ترین راه شناخت ما هم قرآن است.

خب قرآن متشکل شده از موضوعات بسیاری.

یک بخشی دارد داستان ها و قصص قرآن.

که گفتم بیشتر این عناوین را هم از یهودیت و انجیل گرفته.

نسخه هایی از نگاشته های انجیل را به رشته ی تحریر در آورد.

حالا گاها کوتاه تر، جایی حتی مفصل تر و جایی هم با تناقض.

این بخش، بخش قصص قرآنی هست.

مثل داستانی که مثلا داستان خضر و موسی.

مثل داستان هایی که پیرامون فرعون هست.

مثل داستان یوسف.

مثل داستان قوم لوط و قصص از این دست.

یک بخش قوانین هست.

یعنی شما مواجه میشید با قوانینی که مستقیما داره توی قرآن حکم و مجازات کاری رو به شما اعلام میکنه.

یعنی حکم محارب محاربه با خدا.

خب مستقیما در قرآن نوشته شده.

این آیه قرآنی هست دیگه.

این دیگه بر پایه حدیث و سیره نبوی و یا فقه فقها نیست.

این بر پایه آیه قرآنی هست.

پس یه بخشی هم شما مواجه میشید با آیاتی که جنبه های حقوقی داره.

یک بخشیش در باب انذار هست در باب این که بترسید از خداوند، در حذر باشید از خداوند بهشت و جهنمی رو به شما نوید میده.

و یک بخشی که در همون آیات مکی به نوعی گنجونده شده، انسان ها رو به اون اعمال نیکی که حالا خودش می شناسه.

با توجه به تعاریف و ارزش هایی که خود اسلام و مسلمون ها بهش باور دارند، مردم رو ترغیب به اون رفتارها می کنه.

پس این کتاب قرآن بخش های متنوعی داره و قرار هست که جامعه بشری رو با همین عناوین و با همین موضوعات برای سالیان سال تا انتهای جهان به پیش ببره و ما اصلی ترین راهی که برای شناخت اسلام داریم قاعدتا همین قرآن هست.

حالا قرآنی که شما مواجه میشوید با آیاتی پر از خشم و نفرت، پر از کینه و جنون.

حالا شما با قرآنی روبرو میشوید که مروج این جنون و دیوانگی است.

مروج این خشم و خشونت است.

شما مواجه میشوید با آیاتی پر از ظلم.

شما با آیاتی روبرو میشوید که به صریح ترین شکل ممکن مردم را فرامی خواند برای قتل و کشتار دیگران.

کافران را به خواری بکشید.

دیگر واضح ترین نوع ترویج خشونت است.

یعنی شما اگر با جهان امروزی خودتان مقایسه بکنید، یعنی اگر احساس بکنید که محمد نامی امروز در جهان ما حضور داشت، امروز ادعای پیامبری و رسالت میکرد و حالا قرار بود که از یکی از این پلتفرم هایی که در اختیارش هست برای در میان گذاشتن باورهایش با دیگران، مردم را ترغیب و ترویج می‌کرد به راه و ایمان و باور خودش.

اگر قرار بود داخل یکی از این راه های ارتباطی که با دیگران داشت، به همین صورت، به همین صراحت مردم را می‌گفت که مثلا با فلان قشری که مخالف باورهای من هستند این رفتار را بکنید، چه رفتاری باهاش می‌شد؟

چه جایگاهی بهش داده می‌شد؟

یعنی مستقیما یک جایی اعلام می‌کرد که مثلا گروه ب که حالا مخالف باورهای من هستند رو به خواری بکشید.

هر جا دیدید اینها رو بکشید و اموالشون رو صاحب بشید، زنانشون رو بفروشید و بچه هاشون رو به بردگی و اسارت ببرید.

این ترویج آشکارای خشونت و این انتشار دیوانگی و جنون چه عواقبی رو برای اون آدم در این جهان داشت؟

خب شما روبه‌رو هستید دیگه با آیات پر از خشم و خشونت.

یعنی آیاتی که به صراحت مردم رو به کشتن دیگران ترغیب میکنه.

آیاتی که در باب کفار به صراحت صحبت میکنه در باب اینکه بکشیدش به خواری.

از بین ببرید و اموالشون رو صاحب بشید.

همسرشون و فرزندانشان رو به عنوان کنیز و برده و غلام بفروشید.

همه چیزشون رو تصاحب کنید.

آیات فراوانی هست در باب جهاد.

در باب این حد از ترویج جنگ.

یعنی شما امروز جهان رو نگاه کنید.

خب انسان ها که انسان ها هستند.

قرآن هم که قرار بوده تا آخرین روزی که جهان و بشریت وجود داره راهگشا و راهنمای انسان ها باشه.

آیا امروز ممکن هست کسی تا این حد در باب ترویج جنگ صحبت بکنه؟

آیا میشه تا این حد جنگ رو بزرگ داشت.

اینکه جهاد رو جزء عناوین مهم و بزرگ اسلامی میدونیم.

این که آیات بیشمار حتی سوره جهاد رو داریم.

این که ما مواجه میشیم با این ترویج خشونت و دیوانگی.

این که در جنگ باید بکشید.

من که تا این حد مرید جنگ و جهاد باشید.

آیات حقوقی ای که در قرآن وجود داره دیوانه کننده است.

یعنی شما مواجه میشید با قصاصی که حالا قرار هست که شما چشم رو در برابر چشم کور بکنید.

قرار هست که حالا این بن مایه ی جنون رو ادامه بدید.

این که اگر یک کسی کس دیگه ای رو کور کرد شما هم به موازات اون، اون رو کور بکنید.

اگر کسی کسی رو کشت شما هم او رو بکشید.

و این راه جنون آمیز رو ادامه بدید و ترویج کننده این راه جنون آمیز باش.

این راه خشونت بار باش.

در این خون غوطه بخوریم.

راه راه پر خون و خونینی هست.

یعنی شما تصور بکنید که این چه جامعه ای خواهد شد که کسی چشمش کور هست و حالا دیگری را به واسطه مجازات این کور کردن چشم کور بکند؟

حالا چه کسی قرار هست که او را کور بکند؟

این آدمی که دیگران را کور می کند فردا قرار است در آن جامعه چکار بکند؟

اینکه اگر قرار باشد در ازای چشم کور شده ای دیگران را کور بکنیم، آیا مگر واقعا می تواند هیچ بینایی در جهان باقی بماند؟

فرای آن شما روبه رو می شوید.

به عنوان مثال آیه بریدن دست دزد یک آیه قرآنی هست.

یعنی جز آن عناوینی هست که از قرآن اتخاذ شده، مبدأ و مأخذ آن قرآن هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما سنگسار را در قرآن ندارید؟

سنگسار یا رجم؟

یک آیه مستقیم قرآنی نیست.

اینکه مستقیما خدا در قرآن گفته باشه که حالا زنی یا مردی که زنای محصنه میکنند رو شما باید سنگسار و رجم کنید.

شما در قرآن با این آیات روبرو نمیشید.

اما خب میبینید که در کشورهای اسلامی و در فقه اسلامی بزرگداشت میشه.

این رجم و سنگسار یعنی اتفاق قول تمام فقها چه در مذهب تشیع و چه در تسنن رجم و سنگسار رو قبول دارند و اجرا میکنند.

اما این یک مشخصه قرآنی نداره.

یعنی در قرآن به صورت مستقیم در موردش صحبت نشد.

اما گفتم فقها از راه های متنوعی به این موضوع میرسند که یک موضوعی رو به عنوان فقه اسلامی قبول کنند.

چند المان داره.

یکیش قرآن هست.

اصلی ترینش قرآن هست.

مثلا به عنوان مثال در این سنگسار سخن مستقیمی گفته نشده در باب سنگسار.

اینکه مستقیما خدا در باب اینکه زنای محصنه رو باید شما با سنگسار جواب بدید صحبت نکرد.

اما یک نکته این هست که خب خیلی ها میان و ارجاع میکنن به قرآن که در باب سنگسار صحبت کرده.

به عنوان مثال در قصص قرآنی از سنگسار کلام به میان آورده شده که خدا در مجازات کفار در مجازات قوم لوط به عنوان مثال اونها رو رجم کرده دیگه یعنی سنگ از آسمان باریده و اون مردم از بین رفته اند.

خب این یک استدلال قرآنی میشه که به صورت مستقیم خداوند هست.

در باب سنگسار صحبت کرد.

فرای اون تاریخ نبوی، سیره نبوی هست دیگه.

این یکی از راه های دیگه ای که می رسند این هست که میان و به سیره نبوی تکیه می کنند.

اینکه حضرت محمد در دوران زندگی خودش کسانی رو سنگسار کرده.

خب این هم میشه یکی از راه هایی که این ها رو میرسونه به این حکم الهی و آسمانی از دید خودشون.

اینکه مثلا به عنوان مثال چیزی که الان در خاطرم هست، باری که یکی از.

یهودیان بین قوم یهود که اتفاقی مثل زنای محسنه افتاده بود و وقتی خواستند از محمد کمک بگیرند و محمد رو حکم کردند اون خواست که یکی از بزرگان این قوم از کتاب انجیل از کتاب تورات یک راهکاری بیاره و وقتی دست گذاشت توی تورات و اون سفر رو باز کرد به نوعی سنگسار در تورات آمد و محمد هم آن را پاس داشت و گفت که باید این زن و مرد سنگسار شوند.

یعنی گواه های تاریخی ای را می آورند که محمد در طول عمر خودش چندین نفر رو سنگسار کرده و این میشه یک دلیل و یک استدلال دیگه برای قبول داشتن حکم سنگسار.

و یا احادیثی که از محمد وجود داره.

اینکه در فلان کتاب صحیح محمد در باب سنگسار صحبت کرده و این هم میشه استدلال دیگری برای اینکه حالا فقها اجتهاد بکنند و سنگسار رو به عنوان یک قانون اسلامی در بیارن.

اما ما در باب قرآنی صحبت کردیم که مثلا در باب سنگسار.

حالا دوستانی که خیلی به دنبال تطهیر اسلام هستند میتونن مثلا استناد بکنند که بله آیه ای در باب سنگسار در قرآن نیامده و این هم مثلا اجتهاد غلط و اشتباه مجتهدین و فقها هست وگرنه این حرکت وحشیانه و غیر انسانی در باب اسلام نیست و از این صحبت ها.

اما وقتی شما در باب مجازات دزد ها دارید صحبت می کنید این به صراحت در قرآن اومده.

اینکه شما دست دزد رو باید ببرید این دیگه آیه قرآنی هست.

دیگه نیازی نیست که کسی استدلال دیگه ای براش بیاره.

یعنی شما مواجه میشید با قانون بریدن دست دزد که به صراحت در قرآن گفته شده و یا یکی دیگه از این قوانین خشونتبار و دیوانه وار و وحشیانه اسلامی که در قرآن هم گفته شده مواجهه با محاربین هست. محاربین خدا.

کسانی که با خدا مبارزه می کنند.

خب در قرآن گفته شده که باید دست و پاشون رو به صورت برعکس ببرید.

یعنی شما تصور کنید حالا کسی که در برابر خدا هست حالا کسی است که جنگیده و با ارتش خدا جنگیده.

شما به عنوان اسیر این را گرفتید و حالا مجازاتش این است که یک پا و یک دستش را ببرید.

اصلا تصور این رفتار وحشیانه و دیوانه وار جنون آمیز است چه برسد به انجامش.

و اینها احکام اسلامی است که در قرآن به صراحت گفته شده.

یعنی وقتی ما داریم در باب قرآن صحبت می کنیم پر از آیات خشمگین و مروج این دیوانگی و جنون.

در باب این آیات داریم صحبت می کنیم.

چه آیاتی که در باب جهاد هست بزرگداشت جنگ و جنون است.

چه آیاتی که در باب کشتار کفار هست.

این که شما کفار را به خواری بکشید و اموالشان را تصاحب بکنید.

چه آیاتی که در باب احکام هست.

احکامی مثل بریدن دست دزدها.

احکامی مثل قصاص. احکامی مثل.

مواجهه با محاربین.

و عناوینی از این دست.

اینها جنون های اسلامی است که در قرآن هم به صراحت گفته شده و یا فرای آن در باب نابرابری.

شما مواجه می شوید با آیات بسیاری که در باب بزرگداشت برده داری گفته شده در قرآن.

در قرآن شما مواجه می شوید در سوره نساء.

به عنوان اینکه شما بخواهید همسر داشته باشید، فرای اینکه شما می توانید چهار همسر عقدی داشته باشید، کنیزان و رابطه جنسی با کنیز هایتان را هم آنجا به بعد شرعی داده و خدا اون رو حلال دونسته.

حالا اینکه کنیز یعنی چی؟

یعنی شما یک نفری رو به اسارت بگیرید و در اختیار داشته باشید و حالا هر موقعی می تونید به اون تجاوز هم بکنید.

یعنی اینها جنون های اسلامی هست.

اینها جنون هاییست که در قرآن به صراحت درباره اش صحبت شده.

که آیاتی که در باب زنان هست و آیات بیشمار دیگری که در باب این ظلم های بی پایان خداوند در اسلام در قرآن گنجانده شده.

پس ما با قرآنی روبه رو هستیم که قاعدتا پر از دیوانگی و جنون هست.

در این برنامه مشخص ما نمی خواهیم در باب این مسائل به صورت مستقیم صحبت بکنیم و کل برنامه رو به این اختصاص بدیم.

شاید در آینده برنامه ای با این عنوان شکل بدیم که حالا در باب آیات مختلف هم صحبت بکنیم.

فرای اون شما به کتاب گواه ظلم جلد سوم که آیات پر ظلم خدا در قرآن هست هم می تونید مراجعه بکنید و این آثار رو در اختیار داشته باشید که حالا ترجمه کامل این آیات هست و اون آیاتی که مد نظرمون هست و نشانگر این ظلم ها هست رو مورد مطالعه قرار بدید.

فرای این شما مواجه میشید با قصص قرآنی خصوصی که باز هم پر از ظلم و بیدادگری ست.

قصه اصلی که از خضر و موسی شما در نظر بگیرید تا فرعون و نمرود و دیگر داستان هایی که در قرآن گفته شده.

مثلا به عنوان مثال همون داستان لوط.

اینکه حالا شما میاید و این جماعت رو سنگسار میکنید.

اینکه از آسمان سنگ میبارید تا تک تک اینها بمیرند و از بین برن.

یا در دوران نوحی که مثلا همه رو به طوفان و گردباد و سیل و سیلاب میسپرد تا بمیرند و از بین برن؟

یعنی شما مواجه میشید با یک خداوند کینه جو و انتقام گیر؟

بعد عقاب و وحشی و وحشی خوی با وحشیگری تمام، با خشونت بسیار همه را از بین می‌برد.

و باعث مرگ و میر بسیاری از انسان ها و موجودات زنده میشه.

داستان ها و قصه هایی که در قرآن گفته شده داستان های پر ظلم بسیاری درش وجود داره.

حالا یه برنامه ی مختصری رو هم در همین ویژه برنامه شناخت اسلام پیرامون خضر خواهم گذاشت که در باب اون داستان خضر میشه بیشتر هم صحبت کرد.

اما فرای حالا اون داستان داستان های دیگری هم که در این کتاب گنجونده شده سراسر نماد و نشانه ای از ترویج این دیوانگی و جنون هست.

شما کینه ورزی و انتقام جویی رو دارید ترویج میدید.

این که یک خدایی رو دارید تصویر میکنید که حالا انتقام جو هست.

اگر بندگانی وجود دارند که او را نمی پرستند، خدایی هست که تک تک اون ها رو به درک واصل میکنه و بدترین شکنجه ها و عذاب ها رو به اون ها میده.

اگر تخطی میکنند جوابشون مرگ و کشتار و به بدترین شکل ممکن هست.

پس داستان های بیشماری در این کتاب قرآن گنجانده شده که همه و همه ترویج گر این خشونت و بیدادگری است.

فرای قصص و داستان های بیشماری که پر از عذاب و ظلم و ظلمت و خشم هست مواجه میشید با این ترویج ترس و بیم.

یعنی شما در جای جای قرآن مواجه میشید با آیاتی که انسان ها رو میترسونه.

یعنی مدام شما مواجه میشید با آیاتی که بیم دهنده هست.

بترسید، انذار کنید از خداوند برحذر باشید از خداوند بترسید از خداوند پرقدرت بترسید از روز آخرت، بترسید از جهنم، بترسید از خشم خدا، از کینه و انتقام خدا.

یعنی این کتاب پر شده از آیاتی که مردم رو میترسونه و به وحشت وامیداره.

پیامبر بارها و بارها خودش رو را انذار کننده و بیم دهنده معرفی می کند.

حالا شما با جای جای این قرآن رو به رو میشید که مدام داره شما رو میترسونه از آخرتی که در پیش است، از جهنمی که ساخته خواهد شد.

از آیاتی که در باب جهنم به صریح ترین شکل صحبت میکنه اینکه میل های داغ شما فرو میبرند سرب داغ میدن تا بخورید.

اینکه قرار هست شما رو به بدترین شکل شکنجه بکنند.

اگر شما در این دنیا خبط و خطایی کردید به بدترین شکل هم مجازات خواهید شد که حالا بیشتر این خبط و خطا پیرامون یک موضوع مشخص هست یعنی فرای رفتارها و کردارهای شما.

موضوع مهم در باب کفر و شرک شماست.

بزرگترین این آزارها و اذیت ها و این آخرت برای کسی است که خدا رو قبول نداره.

کسی که انکار میکنه وجود خدا رو.

کسی که در برابر خدا هست، کسی که اعتقاداتش متفاوت با خدا هست.

یعنی شما یک سری جرم هایی را میتوانید مرتکب شوید در جهان.

مثل قتل دیگران، مثل کشتار، مثل تجاوز به دیگران.

اما اینها هیچ کدوم سنخیتی نداره با جرمی مثل کفر و یا شرک به خداوند.

یعنی شما بیشتر این آیات رو می بینید که در باب شرک و کفر است.

بیشتر خطابه ها در برابر کفار هست نه مثلا در برابر مومنینی که قاتل بودن.

و قرآن پر شده است از آیاتی که قرار بر ترویج ترس داره.

قرار داره که مردم رو بترسونه از آینده.

در پیش قرار هست که با این ترس مردم معتقد و معترف به این خداوند بشن.

پس بیشمار آیاتی رو در باب این ترویج ترس و بیم هم می بینید.

فرا آیات پر از خشم و نفرتی که دربارش صحبت کردیم، فرای اون قصص و داستان هایی که پر از عذاب و زشتی و ظلمت هست.

فرای بهشت و جهنمی که مدام تکرار می‌شود.

فرای همه این‌ها، ما در باب این بیم دهنده بودن پیامبر و رسول خدا هم بسیار و بسیار در این قرآن داریم.

اما در این قرآن ما چی نداریم؟

ما در قرآن از عشق چیزی نمی شنویم.

ما در قرآن کلمه ای در باب عشق و دوست داشتن نمی شنویم، در باب مهر و دوستی نمی شنویم.

ما حتی کلمه ای در باب کار نمی شنویم.

ما در باب کشاورزی نمی شنویم.

ما با قرآنی روبه رو هستیم که مخالف زندگی کردن هست.

مخالف زیستن در این جهان هست.

یعنی ما به عنوان موجوداتی که در این جهان زندگی می کنیم قرار هست که این جهان را رها کنیم.

قرار هست که مطابق میل دیگری زندگی کنیم تا جهان دیگری را بسازیم.

جهان امروز ما قرار است که به فراموشی سپرده شود.

قرار است اگر عشقی در جهان وجود دارد، اگر محبت و مهر و دوست داشتنی وجود دارد که این جهان را زیبا و زیباتر می کند، ما قرار است که از آن فرسنگ ها فاصله بگیریم.

اگر کاری در جهان وجود دارد که باعث پیشرفت و پویایی ما می شود، باعث می شود تا بهتر زندگی کنیم تا آزار را کمتر کنیم تا زندگی زیباتری داشته باشیم تا نه تنها خودمان که سایرین هم از این نعمات و زندگی استفاده کنند.

باید به دور بریزیم چون خدا و قرآن قرار است که از خشم و نفرت و کینه و جنون با شما صحبت کند.

قرار است که قدرتی داشته باشد که مدام در باب کشتار و انتقام جویی خداوند صحبت بکند.

قرار است که مدام شما را از فردایی بترساند و حق زیستن تان را در این دنیا و این زندگی از شما بگیرد.

قرار نیست به شما نوید زندگی زیبا در همین جهان را بدهد.

قرار است که شما را حواله بدهد به دنیایی در آینده و پیش تر ها به یک دنیایی که ما به ازای زمینیش رو ما ندیدیم و نمی تونیم که ببینیم.

قرار هست که شما مدام در این ترس و وحشت باشید که فرداروزی در اون دنیای دیگه دچار زشتی و مصیبت و بدبختی و سرب داغ و آتش مذاب نشوید.

قرار هست که هر کسی که در این دنیا زندگی می کنه و پایبند به این جهان هست حواله بشه به فردایی در آخرت، در زشتی و بدی و هر کسی که از این دنیا فاصله بگیره و در یک برهوتی از این جهان زندگی کنه، فردای زیبایی رو داشته باشه.

یعنی شما مواجه هستید با این دوری گزینی از زندگی و واقعیت جهان.

یعنی شما نه تنها حالا در اسلام و قرآن در تمامی ادیان به همین شکل هست.

شما یک جهانی رو به موازات این جهان می سازید تا این جهان رو رها کنید و یک جهان خیالی رو داشته باشید.

مدام قرار است که در این ادیان مختلف و به ویژه اسلام شما از جهان واقعی خودتون دور و دورتر بشید.

قرار هست که به این جهان فکر نکنید.

اصلا چیز قابل عرضی در این جهان وجود نداره که بخواد حواس شما رو متوجه خودش بکنه.

قرار است در اون دنیای خیالی و برای اون دنیای خیالی تمام این دنیاتون رو از دست بدید.

وقتی شما مواجه میشید با قرآنی که یک کلمه در باب عشق صحبت نمیکنه، در باب مهر و دوست داشتن صحبت نمی کنه.

یعنی قرار هست که از این دنیا دور بشه.

وقتی در باب کار و پویایی صحبت نمی کنه خب قرار نیست پس این جهان رو به پیش ببرند.

قرار هست این عمر رو تلف بکنند تا به یک جهان دیگری برسند و این حواله داده شدن در این پوچی و این خیال باطل ثمره اش این زندگی درخودمانده جوامع اسلامی هم خواهد شد.

پس شما مواجه هستید با عناوین زیبا و خوبی که در قرآن گنجانده نشده و جایگزین آن پر شده است از خشونت، کینه، نفرت، انتقام، جنون و دیوانگی.

بیشمار عناوینی هست که قرآن را پر کرده اما هیچ کدام از این ها عناوین مثبت و درستی نیست.

حتی در باب نیکوکاری هم وقتی صحبت می‌شود قرار هست که این نیکوکاری در یک دایره مشخصی هزینه بشه.

قرار هست اگر کمک میشه به همون مومنین کمک بشه چرا که در ابتدای امر کفار و مشرکین دور شدند از این دایره.

این دایره جایی برای دیگران نداره نه حتی در این حد و در این اشل بزرگ که ما بخواهیم جان رو به جهان تصویر بکنیم حتی در همون نمونه کوچک خودش هم قرار هست که شما حتی به انسان ها هم نگاه نکنید.

حتی انسانیت رو را هم مد نظر قرار ندهید.

قرار هست یک نمونه کوچکی از یک جامعه کوچک را برای خودتان بسازید که همه با هم، هم باوری و حتی اگر قرار هست که کمکی بکنید به همان جماعت معدودی که برای شما تعبیر و تفسیر شده اند کمک کنید.

پس یعنی حتی اگر کارهای نیکی هم در قرآن گفته شده برای همین معدود انسان هاست.

اما شما بیایید و این را با هم قیاس بکنید.

حالا این خوبی های کوچک در قبال یک تعداد محدودی هست که در قبال آن تعداد کثیری که در برابر شما هستند باید شمشیر را از رو ببندید.

یعنی شما مواجه می شوید با مسلمان هایی که همه را کافر می دانند نه به واسطه باور خودشان، به واسطه گفته های قرآنی، به واسطه کلام خداوندی، به واسطه بزرگترین معجزه اسلامی، به واسطه اصولی ترین راهی که در اسلام وجود داره حالا مدام داره به شما در باب کفار و مشرکین سخن میگه.

بزرگترین مجازات و زشتی ها رو در قبال اونها قرار میده و شما با یک خط کشی محکمی روبه رو هستید که در برابر اون بیشمار کفاری دارید.

یعنی با جهان امروزی که اگر ما در نظر بگیریم هشت میلیارد جمعیت وجود داره در جهان یک میلیارد رو مسلمون بدونیم هفت میلیارد در برابر این مسلمون ها قرار دارند.

اینها همه کافرین و مشرکین هستند.

اینها کافرانی هستند که قرار است در جهان دیگر به بدترین شکل مجازات بشن و حالا یک دایره ی کوچکی است که این یک میلیارد رو که باز بین خودشون هم هزاران تفرقه وجود داره و همدیگر رو باز هم کوچک و کوچکتر می کنند حتی در بین خودشون.

باز هم فرای اون مذاهب و تفرقه ها و فرقه هایی که بینشون شکل میگیره حتی فرای آن در بین خودشان در باب جنسیت هم باز می آیند و خط کشی انجام می دهند.

در باب آن کسانی که نزدیک تر به خداوند و آیات خداوندی هستند هم باز یک تقسیماتی را شکل می دهند.

و تا آخر هم این خط کشی ها ادامه پیدا می کند و حتی اگر کار نیکی هم گفته شده قرار است که به یک دایره ی محدودی گفته بشود، در قبال آنها انجام بشود و بعد فرای آن در قبال آن تعداد بیشماری که مانده، حالا رفتارهای وحشیانه شکل بگیرد.

حالا قرار است قرآن مدام به شما در باب جهاد و ارزش جهاد بگوید که در نهایت قرار است که در برابر کفار اتفاق بیفتد.

پس شما مواجه می شوید با این جنگ های بی سر و سامان و بی شماری که مدام در حال وقوع است و در کنار این باز هم هیچ سخنی از عشق در میان نیست.

هیچ سخنی از پویایی در میان نیست، هیچ سخنی از همبستگی و در کنار هم بودن در میان نیست.

هیچ کلامی از آزادی در میان نیست.

هیچ کلامی از برابری در میان نیست.

همه چیز برتری است.

خدا برتری است.

خدای قرآن خدای برترین هاست.

خدا داره چی میگه؟

الله بزرگ است.

خدا بزرگ است.

یعنی داره به شما داستان رو پیش میبره.

پس بزرگی وجود داره.

پس خدای بزرگی هست.

اینها یعنی نفع برابری.

یعنی هیچ جایی برای برابری نمیتونید بزارید.

شما وقتی اولین پلکان رو در این اتفاق رقم زدید، وقتی اولین آجر رو در این بنای نابرابر قرار دادید تا آخر این بنا هم قرار هست که به شما نابرابری هدیه بکنه.

وقتی در اون نوک هرم یه خداوند قدرتمندی قرار دادید، خب قاعدتا قرار هست که همواره در همین نابرابری به پیش بره.

فرای آیاتی که ما درباره اش صحبت کردیم از خشم و جهاد و قصاص وحشیانه تا این ترویج ترس و بیم، تا نبودن عشق و کار و آزادی در قرآن.

فرای این ها قرآن پر از تناقضات است.

من در باب این تناقضات گفتم که حتی علی ابن ابی طالب هم وقتی می خواهد در باب قرآن صحبت بکند، وقتی می خواهد به یار خودش به همراه خودش یک نوع راهکاری را بده، این است که از قرآن مثال نیار، استدلال از قرآن نیار چرا که متناقض اون حرفم در قرآن وجود داره چرا که شما مواجه میشید با قرآنی که خب گفتم.

یک بخش از آیات مکی دارای بخش آیات مدنی، یک بخش از آیات در زمان ضعف گفته شده، یک بخشی از این آیات در زمان قدرت یعنی شما مواجه می شوید با لا اکراه فی الدین و در کنارش مواجهه با کفار.

این که کافران را به خواری بکشید یعنی شما مواجه شدید با یک انسان در دوران ضعف؟

و یک انسان در دوران قدرت.

یعنی شما تصور بکنید هزاران هزار مثال در سراسر جهان می شود برای این موضوع آورد.

کسی که در قدرت نیست.

و کسی که در قدرت هست.

همان آدم در دوران ضعف خودش چه صحبت ها و چه فرامینی رو میده.

چه رفتارهایی رو نشون میده؟

و وقتی به قدرت میرسه حالا چه رفتارهایی رو نشون میده؟

این قاعده همه جا و همیشه و همواره یکسان هست.

اگر هم مثال نقضی داشته باشه استثناء جهان است.

استثنایی که از نظر من وجود نداره.

یعنی شما مواجه میشید با همگانی که تشنه ی قدرت هستند.

و اگر این قدرت وجود داشته باشه قرار هست که دنیا رو کنفیکون و تغییر بده.

و حالا مواجه میشید با آیات پر تناقضی که در قرآن هست.

و مدام و مدام داره همدیگه رو رد میکنه.

حالا اگر خوبی کوچکی هم وجود داشته قرار هست که یک آیه ای بیاد و این رو از میان ببره. فراوون.

تناقضات بیشمار دیگری هم درش هست.

اما من گفتم که ما قرار نیست که در باب این موضوع صحبت کنیم که آیا قرآن منتسب به خدا هست یا نیست؟

آیا این کلام خدا هست یا نیست؟

مهم جهان این هست که امروز این کلام خدا هست.

امروز و واقعیت جهان به ما میگه که قرآن کلام خداست.

چرا که یک میلیارد و شاید بیشتر از یک میلیارد و شاید کمتر از یک میلیارد معترف و معتقد به خودش داشته باشه که نه تنها معترف و معتقد هستند که رفتارها و عکس های مختلف زندگیشون هم بر پایه ی همین اعتقادات هست.

پس ما نمیخوایم در باب تناقضاتی صحبت بکنیم که نشون بده خدا وجود داره یا نداره.

اینکه آیا این کلام، کلام خداوند هست یا نیست؟

امروز ما خدا در جهانمان وجود دارد و راه های شناخت این خدا هم یکی از راه هایش قاعدتا اسلام است و مهم ترین راه شناخت اسلام هم قرآن است.

پس اینها ما را به این واقعیت نزدیک می کند که با وجود تمام تناقضات، باز هم خداوند قدرتمند و اسلام و قرآن قدرتمند در بین انسان ها وجود دارد.

خب دوستان در باب قرآن ساعت ها می شود صحبت کرد.

همان طور که گفتم شاید در آینده ما برنامه ای بگذاریم که حالا در باب آیات مختلف به صورت جزء به جزء صحبت کنیم.

شاید مثلا یک برنامه ای بگذاریم که حالا در باب یک آیه مشخص صحبت کنیم، شأن نزول و اون واقعه ی تاریخی رو بگیم در باب دستاوردهایی که در آینده از خودش به جای گذاشته صحبت بکنیم و نتایجش رو صحبت بکنیم و موضوعاتی از این دست رو در باب اون آیات قرآنی صحبت بکنیم.

شاید برنامه ای در آینده با این عنوان شکل بگیرد.

اما در حال حاضر و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در این قسمت دومی که در باب قرآن بود در همین حد کافی هست.

قرار هست که در قسمت های آینده هم ما در باب موضوعات دیگر اسلامی صحبت بکنیم.

دوستان در این انتهای برنامه هم لازم میدونم که بار دیگه ای رو باهاتون در میون بزارم.

اینکه شما میتونید در این راه همراه من باشید در این راه و شنیده شدن این صدا.

وقتی صحبت از صدا می کنم منظورم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من آثارم رو تحت عناوین کتاب هایی با مضامینی مثل شعر، مقاله، کتاب های تحقیقی، داستان های کوتاه و بلند منتشر کردم.

در وب سایت جهان آرمانی این آثار به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید به اون جا مراجعه کنید و این آثار رو به دست بیارید و می تونید در این راه در کنار من باشید.

با منتشر کردن و به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : تاریخ اسلام

 

خب وقتی ما بخواهیم در باب اسلام صحبت بکنیم و این تاریخچه صدر اسلام رو مورد نظر قرار بدیم باید پیش تر از اسلام و پیش تر از پیدایش اسلام هم در باب شبه جزیره عربستان صحبت بکنیم.

این که در اون دوران چه مردمی در اون خطه زندگی می کردند و با پیدایش اسلام چه اتفاقاتی در آن بخش از دنیا افتاد؟

و بعد از آن هم جهان را به نوعی همرنگ و همسوی خودش کرد.

حالا آن بخش هایی که امروز به عنوان جوامع اسلامی می شناسیم و در مجموع به کل جهان هم یک تأثیراتی را از خودش نشان داد و در کل جهان هستی هم یک تغییراتی را شکل داد.

مطمئنا همه با این کلیشه ی اعراب جاهلیت پیش از اسلام رو به رو شدید.

حالا این تا چه اندازه با واقعیت آن دوران هم پوشانی و همراهی داشته؟

اینکه حقیقتا تا چه اندازه مردم آن دوران در جاهلیت به سر می بردند؟

ما این را می توانیم یک قیاسی بکنیم با جهان حال حاضر ما.

اینکه امروز هم ما در جهانی هستیم که این جاهلیت به کرات و به وفور در کنار ما حس می شود.

امروز جهان ما هم پر از این دوران جاهلیت است.

حالا جاهلیتی که ریشه های فکری قدیمی داره.

در اون دوران هم قاعدتا مردم در یک جاهلیتی بوده اند.

اما این تا چه اندازه با واقعیت ها هم پوشانی داشته؟

ما در باب قومیتی صحبت می کنیم که در دوران پیش از اسلام یک تجارتی داشت با جهان پیرامون خودش در حال تجارت بوده.

تجارت قدرتمندی هم داشته.

ما با شبه جزیره ای روبه رو بودیم که در تجارت غنی بوده.

مردمی بودن که در این کشور تجارت می کردند.

فرای آن یک سری اعتقادات مذهبی هم در بین این مردم وجود داشته.

ما تاریخچه ی وجود خدا رو گره می زنیم با تاریخچه ی وجود بشریت و انسان.

خب قاعدتا عربستان هم از این قاعده مستثنی نبوده و ما مواجه می شدیم با مردمی که اعتقادات مذهبی رو داشتند.

یعنی شما روبه رو می شدید با مردمی که الله رو می شناختند و به الله باور داشتند.

اما این الله خدای واحد و یکتای اون ها نبوده.

مثال دیگر اقوام اون دوران و یا پیش تر از اون دوران مردمی مشرک بودند.

مشرک به چه معنا؟

مشرک یعنی شریک قائل شدن برای خدا.

شما روبه رو می شدید با اقوام مختلفی در جهان که با معنی و مفهوم خدا در تضاد و تقابل نبودند.

اما این مفهوم کلی رو در شکل امروزی و یا حالا اون شکلی که از همون دوران شکل گرفته و در ادیان سامی و ابراهیمی به وفور در بابش صحبت شده نبوده.

یعنی شما با چندخدایی روبرو بودید؟

چندین خدا و چندین الهه در کنار هم این قدرت واحده رو می ساختند.

این شرکی هست که در دوران پیش از اسلام هم وجود داشته.

یعنی شما با الهگان مختلفی روبرو بودید که اساطیری بودند که از بین اون مردم به نوعی ظهور کردند و کم کم تبدیل به این اساطیر و اسطوره ها شدند و تبدیل به این الهه ها و خداوندان شدند که برای مردم مورد احترام بودند.

به نوعی با توسل به اونها به این خداوند بزرگ دست پیدا می کردند و به راه اون می رسیدند.

در دوران پیش از اسلام هم قاعده عربستان به همین شکل بوده.

یعنی شما کعبه ی امروزی رو که به عنوان قبله گاه مسلمانان در جهان می شناسید، در دوران پیش از اسلام و پیش از محمد هم وجود داشته اما متشکل می شده از بیش از سیصد بت و خدا و الهه.

که حالا این خدای واحد رو در کنار هم می ساختند.

الله هم جزئی از این خدایگان بوده.

لات و منات و ذات هم جزئی از این خدایگان بودند.

پس شما مواجه بودید با مردمی که خدا را می شناختند، مذهبی بودند، باور داشتند.

اما این باورشان باوری شرک آلود بوده و برای خدا شریک قائل می شدند.

راه رسیدن به این خدا را در توسل به این خدایگان میدیدند.

در همان کعبه الله هم وجود داشته اما در کنارش لات و منات و ذات هم وجود داشت و خدایگان بی شمار دیگر.

پس اینکه اگر بخواهیم در نظر بگیریم که اینها موجوداتی بی دین و بی خداوند بودند که دور از واقع هست اما این شکل امروزی خودش را نداشت.

آن الله قابل احترام بوده دیگر.

شما حتی وقتی به اسم پدر محمد هم روبرو می شوید می بینید که اسمش هست عبد الله بن عبد الله بنده الله.

پس یعنی اون الله اون قدرت رو داشته که حتی بخشی از این اقوام به آن باورمند بودند در حدی که اسم فرزندان خودشون رو عبد و بنده و عبید اون خداوند می دونستند.

پس این که اگر بخواهیم ما روبه رو بشیم با یک محمدی که اومده و خداپرستی رو بین اینها ترویج داده یک صحبت عبث و بیهوده ای هست.

ما روبرو هستیم با پیامبری که حالا قرار بوده از اون شکل مشرکانه و این شریک قائل شدن مردم برای خدا اون ها رو به یک یکتا پرستی برسونه.

در بین اعراب هم پس این خداوند وجود داشته حتی خود الله هم وجود داشته، خود کعبه هم وجود داشته اما با اعتقاد و باور به این چندخدایی.

اما موضوعات دیگری هم در کنارش قابل بحث هست.

اینکه یکی از عناوینی که به شدت مسلمونها بهش میبالند و مینازند این زنده به گور کردن دختران بوده.

به این معنا که پیش از اسلام به زنها بهایی داده نمیشده.

اما این هم با واقعیت اون دوران در تناقض و تضاد هست چرا که خود محمد با یک زن قدرتمند دوران اون دوران عربستان ازدواج میکنه.

یعنی شما با خدیجه ای روبرو میشدی که یک تاجر بزرگ بوده، یک زن ثروتمند و قدرتمند بوده.

پس این هم در تضاد هست با این معنی که مدام مسلمونها میخوان ترویج بدند که حالا یک قوم جاهل و نادانی بوده که به زنها هیچ ارزش و اعتباری نمیداده، دختران رو زنده به گور میکرده و محمد اومده و اونها رو نجات داد.

این هم دور از دنیای واقعی است.

خب قاعدتا بین آنها این کودک و این نوزادان دختر را از بین بردن وجود داشت.

همان طوری که در دیگر کشور های جهان هم وجود داشته چرا که از ابتدای امر هم نیروی کار همیشه مردها بودند.

یعنی مردان نیروی کار قدرتمند به حساب می آمدند.

و این اتفاق فرهنگی در جای جای جهان هم همواره به وقوع پیوسته.

یعنی شما مواجه می شوید با تمامی فرهنگ های جهان.

از هندی ها در نظر بگیرید تا حتی کشور های اروپایی.

امروز همه و همه چون قدرت کار را در قدرت مردان می دیدند.

خب قاعدتا ارزش و اعتبار بیشتری به فرزندان ذکور می دادند.

به نوزادان ذکور می دادند چون قرار بوده که اینها آینده و کار این مملکت را درست به پیش ببرند.

نیروی مستعد تر و قدرتمند قدرتمندتری به نظر می رسیدند.

در نگاه عامه و از جایگاه و اعتبار بیشتری هم برخوردار بودند.

اما این منافات و تناقض دارد با اینکه شما بخواهید در نظر بگیرید که پیش از اسلام زن ها هیچ جایگاهی نداشت چرا که بزرگترین مثال نقض این همون خدیجه همسر پیامبر هست که به عنوان یک زن قدرتمند در آن دوران.

به نوعی صف آرایی می کرده در برابر مردان.

پس این هم با آن واقعیت در تناقض است.

همون طور که بیخدایی اون مردم هم در تناقض با واقعیت است.

یعنی ما گفتیم که کعبه وجود داشته، طواف وجود داشته، الله وجود داشته و نمونه های بارزش هم همین نام پدر محمد هست که عبد الله بوده.

یعنی این نگاه و این اعتقاد از همان دوران هم وجود داشته.

اما نقطه تمایز این هستش که حالا محمد قرار بوده که این نگاه چندخدایی رو تبدیل به یک نگاه توحیدی و یکتاپرستی بکنه.

پس پیش از اسلام مطمئنا نقاط ضعف بسیاری وجود داشته همونطوری که امروز هم وجود داره.

اما اینکه اونها رو بخوایم به یک چوبی به اسم جهالت برونیم دور از واقع هست.

چرا که در اون دیار اقتصاد راه به پیش می‌برده.

موضوعات مذهبی قدرتمند بوده.

جایگاه زن و مرد مطمئنا دارای اختلاف و فاصله بوده.

مثل اینکه حتی امروز هم دارای اختلاف فاصله هست چرا که به برابری نرسیدند.

هیچ کدوم از جوامع از ابتدا تا امروز و هیچ جامعه ای رو نداریم که برابری در اون حکم اصلی رو داشته باشه.

در اون دوران هم مطمئنا این.

نابرابری و این دوری از عدالت وجود داشته.

اما باید نسبت ها را در نظر بگیریم.

پس ما با یک تاریخی پیش از اسلام روبه رو بودیم که همه چیز در جریان بوده.

از فرهنگ و شعر و هنر در نظر بگیرید که در اون دوران جاری و ساری بوده تا اقتصاد.

تا یکتاپرستی و خداپرستی و به نوعی این اعتقادات مذهبی تا هر باور و انگاره ی دیگری.

یعنی ما مواجه بودیم با یک قومیتی که همه چیز رو به نسبت خودش در اختیار داشته و حالا محمدی وجود داره که قرار هست به این نگاه های رنگ و بوی دیگه ای بده.

خب قاعدتا بزرگترین اتفاقی که ادیان در تاریخ رقم زدند این اتحاد و یکپارچگی بوده دیگه.

یعنی شما مواجه شدید با اعتقاداتی که در کنار هم وجود داشته اند و حالا یک نگاه متشکلی که قرار بوده همه رو با هم متحد کنه، زیر یک پرچم در بیاره.

نمونه بارزش هم همین نگاه مشرکانه هست.

یعنی شما مواجه میشید با مشرکان که خدا رو در اقسام و اشکال مختلفی می پرستیدند.

همه اینها خداپرست بودند.

اما این نقاط تناقضی که با هم داشتن، این شرک و تشکیکی که در این اعتقاد به خدا داشتند، اینها رو از یک جامعه، یک شکل و یک سو تغییر می داده، ساختار اینها رو تغییر می داده.

اما مواجه می شید با دینی که حالا قرار هست همه اینها رو زیر یک پرچم و با هم متحد بکنه.

همون طوری که این اتحاد در ادیان مختلف شکل می گرفت و یکی از نقاط ضعف و یکی از نقاط قوت این ادیان بوده.

در همین راستا هم می تونید ببینید که این اتحاد چه لطمه ای رو به اون بدنه اقلیت جامعه هم زده.

یعنی شما مواجه شدید با این تفاوت زدایی؟

یعنی شما تفاوت ها را برنمی تابید.

در تمامی ادیان این هم قدرتمند بوده.

اتحادی که منجر به از بین بردن باقی افکار می شده.

یعنی شما همواره در ادیان مواجه می شوید با این مدارا زدایی.

یعنی شما فرهنگ مدارا را در ادیان نمی بینید.

چرا که قرار است یک ساختار جدیدی شکل بگیرد.

یک یگانگی ای شکل بگیرد که در راستای آن یک اتحادی تصویر بشود که این اتحاد مقابل هرگونه مدارایی است.

و در کنار این اتحاد قدرتمند شما مواجه می شوید با این عدم سازش پذیری با دیگران.

پس اسلام هم به همین شکل بوده مثل باقی ادیان و باورها.

اما محمد قبل از اینکه به بعثت برسه.

در باب محمد نکته مهم تاریخی در باب اسلام این هستش که ما با یک تاریخ مدونی روبه رو هستیم برعکس باقی ادیان.

برعکس باقی شخصیت های دینی در جهان شما با دین مسیحیت روبه رو میشید.

شما با دین یهودیت روبه رو میشید که حالا پیامبر های مختلفش فقط و فقط یه سرگذشتی در همون کتاب مقدسشون داشتند.

شخصیت های اساطیری ای بودند که خب شما باهاشون نمی تونستید دربارشون یک تاریخ سند داری رو داشته باشید که حالا مطالعه بکنید.

شما همون تعاریفی که در همون ادیان داده شده بود رو میتونستید به عنوان مبنا و مأخذ در برابر خودتون ببینید.

یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که حالا یک انجیلی وجود داره که زندگینامه اون رو نوشته.

این هم از طرف و از سوی اون آدم هایی هست که به اون باورمند اند، جزو حواریون و اصحابش به حساب می آیند و این تاریخ رو نگاشتند اما دیگه تاریخی دربارش نیست.

اما در باب محمد حالا به ویژه بعد از بعثت اش نوشته های بسیاری وجود داره که حالا با این شخصیت تاریخی شما روبرو میشید و می تونید زندگیش رو از بعد تاریخی و حقیقی مورد قضاوت قرار بدید.

محمد پیش تر از این که به بعثت برسه همه درباره اش چیز هایی می دونه.

این که محمد با خدیجه ای ازدواج می کنه که از خودش سن و سال بیشتری داشته، قدرت بیشتری داشته، ثروت بیشتری داشته، جایگاهی داشته.

این که محمد در بین اشراف و قدرتمندان اون شبه جزیره عربستان اقوامی داشته خویشاوندی داشته.

عمویی داشته که قدرتمند بوده اینکه شما با یک جامعه اشرافی روبه رو بودید، یک جامعه ای که قدرت فائقه همواره دست اشراف بوده یعنی اقوام مختلفی در آن حوالی زندگی می کردند که حالا یک رییس قومی داشتند که این رییس ها و این روسای قوم در کنار هم این زندگی اجتماعی آن ها را به پیش می بردند و ما محمدی را داشتیم که هم زن ثروتمند و قدرتمندی داشت و هم در بین این سران اقوام و خویشان هم داشت.

محمد قبل از اینکه به بعثت برسد مدام در حال سفر کردن بوده، در این تجارت تجارتی که برای همسرش بوده به پیش می رفته.

در باب اینکه تا چه اندازه با مسیحیان و یهودیان روبه رو شده، تا چه اندازه از آموزه های آنها درس گرفته، راه گرفته و تا چه اندازه وارد این نگاه و این راهکار اصلاح اجتماعی از طریق ادیان بوده هم قابل عرض هست.

یعنی شما می‌توانید ببینید که تا چه اندازه با این مضامین و مفاهیم روبه‌رو شده و زندگی‌اش هم تغییر کرده.

به واسطه شما پیش تر از اینکه محمد رو در اون قامت و رخ رسول خدا ببینید، می بینید که مدام در حال عبادت خدا هست.

به یک غاری در نزدیکی شبه جزیره عربستان می رفته و مدام با خدا راز و نیاز می‌کرد.

مدام با خدا صحبت می‌کرده، دعا می‌کرده، راهکار می خواسته برای اینکه بتونه جهان رو بهتر بشناسه، جهان رو بهتر به پیش ببره.

و محمد قبل از بعثت خودش گام گذاشته بوده در این راستای تغییر و این نگاه به جهان.

این به پیش می رود تا محمد مبعوث می شود و پیامبر خدا لقب می گیرد.

محمد توسط جبرئیل و فرشته ی خدا آیاتی بهشت نازل می شود.

و آنجاست که متوجه این رسالت می شود.

اینکه حالا باید پیام خدا را به مردم برساند.

و از این دوران است که پیامبری محمد شکل می گیرد.

خب پیامبری محمد را همه می دانیم که بیست و سه سال بوده و سه سال از این بیست و سه سال را به صورت مخفی و نهان با مردم در میان گذاشته یعنی بیشتر با افرادی که حالا بهش نزدیک بودند قرابتی داشتند، چه از نظر خونی، چه از نظر سببی مثل مثلا همسرش و چه از نظر دوستی و آشنایی آشنای مثل ابوبکر با این ها شروع می کنه به در میون گذاشتن و یک دوران خفا و نهانی رو داشته برای این بعثت و بعد از اون وارد دورانی میشه که این نبوت خودش و این رسالت خودش رو علنی می کنه با همه مردم.

حالا قرار هست که بعد از این که یک تعداد یار کشی کرد و تونست یه تعدادی مسلم رو به قول خودش.

زیر این پرچم و این نوع نگرش قرار بده، حالا با قدرتی که از اون ها کسب می کنه این.

رسالت رو علنی بکنه و با دیگر مردم هم درمیون بذاره.

و ما وارد دوره دوم نبوت پیامبر میشیم.

دوران آشکاری که در مکه آغاز میشه.

خب مطمئنا مثل تمام اتفاقات و تغییرات انقلابی ای که در جهان می خواد شکل بگیره.

اون قشری که دارای قدرت هست دارای پایگاه و جایگاه هست.

بزرگترین مخالفین این تحولات هستند.

یعنی شما با یک تحولاتی روبه رو هستید که قاعدتا قرار هست جهان را تغییر بدهد.

خب کسانی که در این دنیا دچار مشکل و اشکال هستند مطمئنا با فراغ بال از این تغییرات استقبال می کنند.

اما کسانی که در قدرت هستند، جایگاهی دارند، پایگاهی دارند، ثروتی دارند، قدرت سیاسی و اجتماعی دارند، در برابر این تغییرات ایستادگی می کنند.

این هم یک روال عادی بین انسان هاست تا جهان وجود داشته باشد.

این روال پیش می رود.

یعنی امروز ما اگر می خواهیم که جهان را تغییر بدهیم، اگر می خواهیم ایران رو تغییر بدیم، خب قاعدتا بزرگترین دشمنان ما همان حکومت جمهوری اسلامی هست که قدرت و تمامی امکانات رو در اختیار دارد.

آنها که مشکلی ندارند با این ساختار حتی اگر هر اتفاقی هم رخ دهد، حتی اگر هزاران فساد اقتصادی اتفاق بیفتد و جامعه، جامعه فاسدی بشود، تمامی اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شود، قتل و کشتار و تجاوز و زشتی رکن اصلی این جامعه هم بشود.

باز هم کسانی که در قدرت هستند بر این اندیشه مطمئنا می تازند.

در دوران محمد هم قاعده به همین شکل بود.

بعد از علنی کردن این رسالت، بزرگترین دشمنان محمد قدرتمندان بودند.

کسانی که حالا رییس ها و روسای قبایل به حساب می آمدند در این چرخه سیاسی نقش ایفا می کردند.

در این نظام اجتماعی نقشی داشتند و راهبری بودند.

خب مطمئنا این ها در برابر این نگرش ایستادگی می کردند.

و ما با این دوران اولیه وسطی رو به رو می شویم که در مکه است و محمد در تنگنا قرار داره.

حالا قدرتمندان قدرت نفوذ دارند، همه چیز در اختیارشون هست.

مثل امروز در ایران همه قدرت ها در اختیار اون ها هست برای سرکوب.

از هر وسیله ای می تونند که استفاده بکنند.

در اون دوران هم برای این سرکوب در برابر این تغییر اجتماعی از هر وسیله ای استفاده می کردند.

از شکنجه، از عذاب، از ظلم، از آزار.

برای اینکه این صدا شنیده نشه و محمدی هست که حالا در این دوران آیاتی که بهش نازل میشه هم آیات رئوف و مهربانانه ای هست.

آیاتی هست که قرار هست مردم رو به خودش جذب بکنه.

قرار هست که بی پروا صحبت نکنه.

قرار هست که اونها رو به راه نیک و عمل نیک وا بداره.

قرار هست که در باب برابری صحبت کند.

در باب عناوینی که مردم را به خودش جذب کند و در برابر قدرتمندان باشد.

و خب قاعدتا در برابر این آیات و نگاه ها و این باور جدید برای تغییر قدرتمندان هم تا دندان مسلح در برابرش ایستادگی می کنند که جایگاه و پایگاه خودشان را از دست ندهند.

اما با آن دوران ابتدایی بعثت محمد روبه رو هستیم که در مکه اتفاق افتاده و قدرتمندان در برابرش صف آرایی کرده اند و او هم کم کم یارگیری می کند و مردم را به دور خودش جمع.

این اتفاقات به پیش می رود تا اتفاقات ریز و درشتی می افتد.

مثل اینکه حالا می خواستند که محمد را به نوعی همراه خودشان.

مدارا می کردند.

یعنی در ابتدای امر به واسطه آن فرهنگ غالب ای که در بین اعراب آن دوران وجود داشته و دقیقا منافات دارد با چیزی که مسلمانان مدام در پی گفتن آن هستند که اعراب جاهلیت بودند.

ما اون مدارا رو در بین اون ها می بینیم و این سازش رو می بینیم.

این که اونها اعتقاد داشتند اگر تو هم به خدای باور داری و خدای خودت رو می خوای با مردم در میون بذاری، خب این راه در اختیارت هست تا مردم رو به سمت و سوی خودت بیاری.

اما نگاه اسلامی یک نگاه تک بعدی هست.

یک نگاهی است دور از مدارا.

یک نگاهی هست که در نفی دیگران شکل میگیره.

یعنی شما با اعتقادی روبرو هستید که میگه دیگران نباید وجود داشته باشند تا من وجود داشته باشم.

یعنی خدایگان دیگر نباید وجود داشته باشند چرا که در برابر توحید من هستند.

یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که میگه فقط و فقط الله.

فقط الله هست که بزرگ است.

فقط الله است که خدا هست.

اگر مردمی وجود دارند که به خدایان بسیاری اعتقاد دارند.

اگر میان و دور کعبه طواف می کنند و هر کدام خدای خود را می پرستند، حالا محمدی وجود داره که میگه دیگر خدایان باید نفی بشن چرا که این توحید و یکتا پرستی من باید میانه دار بشود و ریشه ی مشکلاتم از همین جا آغاز می شود.

این که شما اگر اعتقادی داشته باشید که در نفی دیگران باشد، خب قاعدتا باید آن دیگران را از میان بردارید تا اعتقاد شما شکل بگیرد.

اما اگر شما اعتقادی در پایه ی مدارا داشته باشید، به نفی دیگران هم فکر نمی کنید.

حالا می توانید خدای خودتان را معرفی کنید و دیگران هم خدای خود را بپرستند تا شاید به سمت و سوی شما کشیده شوند.

اما اعتقادات اسلامی که بر پایه ی نفی دیگران هست، قاعدتا باید دیگران را در ابتدا نابود کند و از میان بردارد تا این اعتقاد و باور یکتا پرستانه خودش را میانه دار بکند.

یعنی در آن ابتدا آن قریشیان و آن روسای قبایل و قدرتمندانی که در مکه امور را در اختیار داشتند، به محمد پیشنهاد میکردند که آقا تو بیا و خدای خودت را معرفی کن.

بیا و به خدایان ما کاری نداشته باش، آنها را نفی نکن و خدای خودت را بهش باور داشته باش و هواداران و هواخواهان برای خود جمع کن.

اما این اعتقاد نفی گرایانه قاعدتا برنمیتابد دیگر خدایان را فرای آن.

صحبت از این میشه که حالا این قریشیان می خواهند که او را به نوعی با دادن.

پاداش هایی ساکت بکنند.

یعنی از همان سیاست چماق و هویج استفاده بکنند.

حالا اگر میشه با دادن پاداش محمد رو از راه بردارن.

این ها نشون میده که در اون دوران پس ما نمی تونیم صحبت از اعراب جاهلیت بکنیم.

اعرابی که در پی حل کردن موضوع بودند در پی اینکه یک راه حل عقلانی برای این اتفاقی که افتاده پیدا بکنند.

یعنی اون ها از روز اول شمشیر رو از رو نبستن تا بخواهند محمد رو از میان بردارند.

در ابتدا خواستند تا او رو از در مدارا و سازش باهاش وارد بشن و بگن که تو هم خدای خود رو داشته باش و ما هم خدای خودمون رو.

در مرحله دوم خواستن با دادن پاداش اون رو ساکت بکنن که حالا به خدایگان ما توهین نکن.

خدایگان ما رو مورد عتاب قرار نده و فقط و فقط در پی تبلیغ خدای خود باش.

اما گفتم این اعتقاد اسلامی بر پایه نفی دیگران هست.

نه تنها اعتقاد اسلامی که هر اعتقادی که بر پایه یکتاپرستی باشه باید دیگران رو نفی بکنه.

یعنی اگر ما اعتقادی داریم بر پایه اینکه نژاد ما برتر هست باید کهتران وجود داشته باشند تا این برتر بودن ما معنا پیدا بکنه.

وقتی ما اعتقاد به یگانگی خدا داریم باید اون خدایگان دیگه رو از میان برداریم تا این یکتایی معنا پیدا بکنه و خب ما مواجه میشیم با پیامبری که فقط و فقط در پی اون یکتاپرستی و اون اعتقادات خودش هست و برنمیتابد تا در کنار دیگران با مدارا راه خودش رو به پیش ببره.

و همین امر باعث مشکلات و بروز این خصومت ها بین این دو قشر میشه و در نهایت هم قریشیان به این نتیجه میرسن که باید محمد رو از میدان به در بکنن.

حالا اینکه بکشنش.

اینکه تبعیدش بکنن کنند و اینکه او را از میدان به در بکنند.

تاریخ اسلام به این شکل پیش می‌رود و در نهایت ما مواجه می‌شویم با قریشیان که حالا در ابتدا با تحریم کردن آنها با اینکه با آنها خرید و فروش نکنند، آنها را به نوعی نشانه دار بکنند و قدرت را ازشان بگیرند، از نظر اقتصادی آنها را مورد ضعف قرار بدهند، در جایگاهی قرار بدهند که نتوانند کاری بکنند، به مشکل بخورند تا در نهایت از اعتقادات خودشان دست بکشند و بعد با استفاده از سرکوب و ارعاب سعی در خاموش کردن این راه تازه داشتند.

یعنی شما در نهایت در مکه به این مرحله می‌رسید که حالا محمدی وجود دارد که در تنگنا هست.

افرادی که در کنارش وجود داشتند هم به همین شکل.

آن اصحاب در تنگنا وجود دارن.

زندگیشون به تنگنا افتاده.

از نظر اقتصادی در فشار هستند.

از نظر سیاسی جایگاهی ندارند، از نظر سرکوب مدام مورد سرکوب قرار میگیرند و در نهایت هم روسای قبایل به این نتیجه میرسند که باید محمد رو از میدان به در بکنن که او را بکشند.

اتفاقاتی هم در این راستا می افته که خب شاید شنیده باشید.

اگر نشنیده باشید هم موضوعات قابل عرضی نیست.

اینکه خواسته اند تا محمد رو از بین ببرند و در نهایت محمد با همفکری دیگران به این نتیجه میرسه که باید از مکه دور بشه و این هجرت اتفاق می افته.

این هجرت که پایه های تاریخ اسلام هم بر همین پایه ی هجرت محمد از مکه به مدینه هست.

حالا مکه که به نوعی زادگاه محمد و زادگاه اسلام هست، به واسطه قدرتی که قدرتمندان داشتند و اعمال نفوذی که میکردند، می‌کردند جایگاه امنی برای محمد نیست و محمد خودش رو به مدینه می‌رسونه.

خب در این دوران قاعدتا محمد در اون حوالی اسم و رسمی هم پیدا می‌کنه. میشناسنش.

در دیگر جاها هم میشناسنش و اصولا مردم مدینه هم از او می خواستند که او به مدینه بره و در نهایت محمد به مدینه میره و دوران قدرت مندی محمد در مدینه آغاز میشه.

محمد با رسیدنش به مدینه حالا میتونه که یک حکومت تشکیل بده، حالا میتونه قدرت رو به دست بگیره و جهان و اون نظام اجتماعی که می خواسته رو بسازه.

مدینه آغازگر این حکومت اسلامی هست.

آغازگر این حکومت محمد و حکومت الله بر زمین هست.

حالا محمد با دوران قدرت مندی خودش در مدینه رو به رو میشه.

حالا اینجا هست که کم کم آیات به آیات مدنی می رسند.

آیاتی که دیگر آن رنگ و بوی رئوفت و مهربانی را ندارد.

قرار نیست که آنها را پند و اندرز بده.

قرار نیست که عمل نیکویی را با آنها در میون بذاره.

قرار نیست که به نوعی راهگشای اونها به اعمال نیک و رفتارهای درست باشه.

در پی اصلاح باشه.

حالا قرار هست که قدرت رو تداعی گر باشه.

قرار هست که فرمان بده.

قرار هست که قانون گذاری بکنه.

قرار هست که اونها رو به راه هایی برای مقابله با این کفار و مشرکین وادار کنه.

و شما مواجه میشید با آیات پر از ظلم و وحشت با آیاتی که در رابطه با رفتار با مشرکین و کافران هست به حکم هایی در برابر محاربین هست.

به حالا حکومتداری و قانون گذاری هست.

اینکه در برابر دزدان چه کار باید کرد، اینکه در برابر محاربین چه باید کرد.

اینکه باید کافران را چگونه از میدان به در کرد و فرای اینها.

اینکه باید چگونه در جنگ و جهاد به پیروزی رسید.

اینکه ما مواجه می شویم با جهاد و غزوه.

در کنار این گفتن از تاریخ اسلام، ما باید در دوران مدینه به این فکر بکنیم که محمد به قدرت رسید.

قدرت را به دست گرفت.

و حالا مردمی هستند در کشوری که حکومتشان در اختیار محمد و باورهای محمد است.

این اسلام نوپا که از دل آن سرکوب به یک جایگاهی رسیده که حالا می تواند قدرت خودش را سامان بدهد.

خب گفتم آیا تغییر می کند؟

نگاه هم تغییر می کند.

نوع دنیا و زندگی هم تغییر می کند.

یکی از موضوعات مهمی که در این تاریخ اتفاق می افتد این است که ما برای پیش بردن زندگی اجتماعی در یک جامعه نیازمند یک اقتصاد هستیم.

یعنی تمامی جوامع قاعدتا نیازمند به یک اقتصاد هستند.

ما گفتیم که پیش تر از اسلام و اصولا مردمی که در شبه جزیره عربستان و به ویژه در مکه زندگی می کردند، تاجر بودند و تجارت می کردند.

یعنی شما با سرزمین کشاورزی که رو به رو نبودید به واسطه شرایط آب و هوایی که در عربستان وجود دارد و شما با اراضی کشاورزی که رو به رو نیستید با کاشت برنج و گندم که روبه رو نیستید.

یک طیف کوچکی شاید همچین کارهایی را انجام می دادند اما این واسطه به واسطه این هوای خشک و گرمی که وجود دارد خب این تجارت بود که راهگشای آن ها بود.

این خرید و فروش و معامله بود که می توانست آن ها را به ثروت برساند و حالا ما با محمدی رو به رو هستیم که این راه را برای به نوعی تامین اقتصادی کشور به پیش نگرفت.

نخواست که تجارت کند.

نخواست که مدینه را تبدیل به یک تجارتخانه بکند هر چند که در آتی مدینه را تبدیل به تجارتخانه ای در راستای خرید و فروش بردگان کرد.

حالا محمد راهکار اقتصادیش غزوه بود.

حالا غزوه به چه معناست؟

غزوه یکی از اتفاقات مهم تاریخی اسلامی است.

یکی از راه هاییست که اسلام را قدرتمند کرده.

یکی از راه هایی است که فرهنگ اسلامی را ساخت.

محمدی که قدرت را در مدینه به دست گرفت.

باید یک راهکاری داشت برای تامین اقتصادی این مردم.

گفتیم که شبه جزیره عربستان ساختار آب و هوایی اش به شکلی هست که خب قاعدتا کشاورزی راهگشا نیست.

دامداری و دامپروری راهگشا نیست.

و مردمی که در مکه وجود داشتند هم از راه تجارت سعی می‌کردند که این معضلات و مشکلات اقتصادی خودشان را مرتفع کنند.

بیشتر اقتصاد بر پایه همین تجارت بود.

اما محمد راهکار دیگری به نام غزوه را به پیش کشید.

غزوه به مفهوم این که شما حالا سرقت می‌کنید.

حالا شما در کشوری هستید که در یک شاهراهی هست برای تجارت.

اینکه مردمی هستند که با.

بردن اقلام و اشیاء از شهری به شهر دیگر، از کشوری به کشور دیگر یک ثروت و یک اقتصادی را برای آن کشور می‌سازند.

یعنی مکه ای که خب اقتصاد خودش را از همین تجارت دارد کسب کرد.

حالا محمدی هست که در راه ها به راهزنی می پردازد.

اینکه راه ها را می گیرد تا اگر کاروانی برای تجارت داره رد میشه این کاروان رو از زیر تیغ بگذرونه، اونها رو شکار بکنه، اسیر بکنه، اموالشون رو تصاحب بکنه و.

حالا بچه مسلمون ها مدام در باب این موضوع میگه و این ها رو وارد این عرصه میکنه. ثروت.

ثروت باد آورده ای هست که یعنی شما در نظر بگیرید که شما برای پیدایش این ثروت که کاری نکردید مگر جنگ و خون ریزی و وحشی گری.

حالا شما وایمیستی توی راه اگر کاروانی رد شد بهش حمله میکنید و اموال اینها رو تصاحب میکنید.

اموالی که فرای اقلام و اشیائی که برای تجارت آورده شده میتونه حتی زنان و کودکان و مردانی هم که باشند باشه و میتونید اینها رو هم بفروشید و از این ها هم درآمدی کسب کنید.

میتونید هر چیزی که اون ها دارند رو تصاحب کنید.

از اسب هایی که دارند تا زین هایی که ساخته اند تا هر اقلام باارزشی که دارند تا حتی زن و بچه ی اون ها که میشه به عنوان برده و کنیز در شهر فروخته بشه.

و همین جاست که گفتیم تجارتخانه برده فروشی و کنیز فروشی در مدینه به دست محمد اینگونه شکل گرفت.

دو هدف غایی داشت.

قاعدتا محمد روزی که به غزوه ها فکر کرد و بعد آیات بیشماری که در باب جهاد گفته شد و این سرفصل هایی که به مسلمون ها داده شد تا اینکه بدونند کفار و مشرکین رو میتونند غارت بکنند، میتونن اموالشان رو تاراج بکنند، میتونن زن هاشون رو به اسارت و کنیزی بگیرند، میتونند بچه هاشون رو به عنوان برده بفروشند، میتونن اموالشون رو تصاحب کنند.

میتونند اونها رو به خواری بکشند.

این فلسفه فکری از اینجا شکل میگیره و قاعدتا دو موضوع مهم رو محمد پیش میبرد.

یک دلیل اصلیش این بود که میخواست اقتصاد این کشور، اقتصاد این همراهان و همیاران و حواریون و یارانش رو به پیش ببره.

اقتصاد کشوری که حالا در اختیارش هست رو قدرتمند بکنه.

شهر مدینه رو میخواست که اینگونه اقتصادش رو به جریان بندازه.

حالا قرار هست که مردم برن این اموال رو تصاحب بکنند.

با کشتار و خونریزی و وحشیگری و.

این اموال رو بین مسلمینی که در اون کشور هستند به عنوان بیت المال بینشون تقسیم کنند.

یه سهمی رو محمد ببره.

یک سهمی رو اصحاب ببرن.

یک سهمی رو جنگجویان ببرند و یک سهمی رو هم مردم ببرند.

خب این قاعدتا شادی به بار میاره برای مردم اون کشور، برای اصحاب و اصحابی که قرار هست یک ثروت بادآورده ای رو به دست بیارن.

کاری که بین تمام مردم و تمام افکار همواره کتمان شده و همواره در برابرش ایستاده شده، حالا توسط یک دین و باوری رسمیت پیدا میکنه و شما مواجه میشید با این غزوه ها که خود محمد در طول زندگیش در تعداد بسیاری از این غزوه ها شرکت کرده و یا غزوه هایی که به دستورش انجام شده.

و این یک راهکار اقتصادی برای محمد فراهم میکنه که نه تنها اقتصاد این شهر مدینه رو به نوعی حفظ کنه که یاران و همراهانش رو هم مصرتر و قدرتمند تر از در این راه بکنه.

حالا مردمی که هیچ ثروتی ندارن از طریق این ثروت بادآورده که حالا جنبه ی شرعی و خدایی هم داره و فرای فرا اینکه میتوانند در این قتل ها اموال دیگران رو تاراج کنند حتی اگر کشته شوند هم به جایگاه رفیع شهادت برسند و به بهشت برین لانه بکنند.

خب قاعدتا خیلی بهشون نیرو می داده.

پس یک دلیل قاعدتا پیشبرد این راه اقتصادی بوده.

یعنی راهی که برگزیده راهزنی و سرقت از دیگران بوده و دومین دلیلی که این غزوه ها شکل میگیره خب مطمئنا ضربه زدن به کفار بوده به مشرکین بوده.

حالا شما یک سری کفار و مشرکین رو در برابر تون دارید که به عنوان دشمن به شما تعریف شده اند در برابر شما هستند.

خداوند در جای جای قرآن داره این ها رو نام می بره به عنوان قوم ظالمین که در برابر خدا ایستادگی کردند.

شما از اینها کینه هم به دل دارید، انتقام می خواهید بگیرید؟

شما رو از خانه و کاشانه تون در مکه هم دور کردند، در برابر پیامبرتان صف آرایی کردند و حالا شما می خواهید که به آنها ضربه بزنید.

از نظر شرعی به شما گفته شده که این اموال این زنان و همسران متعلق به شما هستند.

از نظر شرعی به شما اجازه این کار داده شده و حالا شما با این کینه و انتقامی که در دل دارید می خواهید که به آنها ضربه بزنید.

پس یکی از دلایل دیگر هم ضربه زدن به کفار و مشرکین بود که باعث به وجود آمدن این غزوه ها شد.

پس راهکار اقتصادی محمد غزوه ها بوده تاراج ها و غنیمت گیری ها بود.

تبدیل کردن مدینه به بزرگترین بازار برده فروشی بوده.

یعنی شما مواجه می شدید با حالا حواریون محمد که می رفتند و غزوه می کردند، جنگ می کردند، تاجرها را قلع و قمع می کردند، می کشتند و نه تنها اموالشان را تاراج می کردند اشیاء و اقلام تجاری که می‌بردند را از آن خود می‌کردند و بین محمد و یاران و مردم تقسیم می‌کردند که همسران و فرزندان آنها را هم می‌فروختند.

کم کم مشرکین و قریشیان و کافران هم به این نتیجه می‌رسند که باید راهکارهایی داشته باشند.

این که حالا اگر قرار است که این تجارت را بکنند، قرار است که محافظین را هم بفرستند.

این که در این راه تا چه حد شکست خوردند هم مبرهن بود چرا که آنها چه تعدادی را مگر می‌توانستند برای این کاروان‌های تجاری بفرستند؟

خوب قاعدتا در برابرشان یک ارتش نیرومندی بود و ارتش محمدی که خوب قدرت را هم به دست گرفته بود.

اعتقادات مذهبی هم مدام داشت تکرار می‌شد.

ایمان هم داشتند، تلقین چندین باره هم می‌شدند.

راهی که هر دو براشون پیروزی بود، چه این که در برابر آن ها بجنگند، آن ها را بکشند و اموالشان را تصاحب کنند.

پیروزی در این جهان بود و حتی اگر کشته هم می شدند، پیروزی در جهان آخرت، شهادت و رسیدن به بهشت و روزی خوردن در کنار خداوند بود.

خب قاعدتا این ها همه باعث و دلیلی شد که این غذاها قدرتمند بشود.

مشرکین کارهای بسیار کردند.

سعی کردند از مسیرهای دیگری بروند اما باز هم پیشدستی مسلمین در راه بود.

سعی کردند نگهبانی و نگهبانانی را برای این کاروان های تجاری در نظر بگیرند که باز هم محکوم به شکست شدند تا شاید باری هم پیروز اما قاعدتا غالبا شکست خوردند.

فرای این، جنگ هایی هم بین مسلمانان و مشرکین اتفاق افتاد.

خب این قلع و قمع کردن و این تاراج که اموال باعث میشد که مشرکین هم از خودشون رفتارهایی رو بروز بدن در برابر محمد بجنگند.

جنگ هایی شکل گرفت و اتفاقات ریز و درشتی افتاد فرای آن.

محمد به جز مشرکین با یهودیان هم ارتباطاتی را برقرار کرد.

در ابتدا با آنها نزدیکی.

کرد همسو شد و بعد از گذشت زمانی با آنها هم دچار مشکل شد.

بعد از اینکه قدرت را قبضه کرد.

بعد از اینکه دیگر قبایل را با خودش همراه کرد، بعد از اینکه قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی.

و تمامی قدرت های موجود در مدینه را از آن خود دید خب در برابر این یهودیان هم ایستادگی کرد.

جنگ های بین یهودیان و مسلمانان همین جا شکل می گیرد و ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد در طول عمر خودش به وسیله خود و یارانش شکل میده.

این جنگ ها به پیش میره و جنایات بیشماری هم در این جنگ ها اتفاق می افته.

از قتل عام های بیشمار، از کشتار اسرا، از رفتارهایی که با قبایل یهودیان میکنه در راستای رسیدن به گنج یهودیان رو از بین میبره.

یهودی که گنج بزرگی رو در اختیار داشت و به وسیله یارانش شکنجه میده تا به اون جایگاه و گنج برسه، قبایلی رو از زیر تیغ میگذرونه تا اموالشون رو تصاحب کنه، اموالشون رو تاراج کنه و زنان و فرزندانشون رو به عنوان غلام و برده و کنیز بفروشه.

و رفتارهای وحشیانه بیشمار.

فرای این جنایات بیشماری که در راستای قانون انجام میده.

یعنی شما مواجه میشید با محمدی که.

حالا کشتار می کنه، حالا قانون داره و قوانین الهی رو حکمفرما کرده.

حالا آدم هایی رو قصاص می کنه و می کشه، چشم ها رو در میاره، محاربین رو دست و پا می زنه، سنگسار می کنه و احکام عبث و وحشیانه ی اسلامی رو هم به پیش می بره.

دزدانی که بی دست باید در مدینه زندگی بکنند و امثال فراوان.

و ما مواجه می شیم با دوران خونین و جنایتکارانه ای که محمد شکل داد و این جنون رو ترویج داد.

اما یک بخش مهم دیگه ای از این تاریخ اسلام زنبارگی و جنون و شهوت محمد هست.

خب محمد رو ما دربارش صحبت کردیم که ابتدا یک زنی داشت به اسم خدیجه که از زنان بانفوذ و قدرتمند و ثروتمند مکه به حساب می اومد.

این زن از خودش بزرگتر بود و بعد از مرگ او بود که این روحیه محمد به نوعی علمدار و میدان‌دار شد.

حالا شما مواجه می‌شوید با رفتار غیرقابل درک محمد در باب زنا و زنبارگی.

یعنی شما مواجه می‌شوید با محمدی که دختر دوست خودش را در سن شش سالگی یا هفت سالگی به گفته تاریخ‌نگاران مختلف خواستگاری می‌کند، در نه سالگی با او همخوابه می‌شود.

یعنی عایشه که به عنوان ام المومنین در بین اهل تسنن شناخته شده است در نه سالگی.

همبستر با یک مرد پنجاه و خورده ای ساله پنجاه و هشت ساله قرار می‌گیرد.

یعنی شما با نهایت جنون روبه‌رو هستید؟

حالا با محمدی روبه رو هستید که زن فرزندخوانده خودش رو به عقد خودش در میاره.

با دیدن اون در حالی که خودش رو می شسته و یا از حمام بیرون اومده بوده.

عنان کار رو از دست می ده و حالا می خواد که با اون هم همبستر بشه.

حالا فرزند خوانده اش باید اون رو طلاق بده تا محمد اون رو به عقد خودش دربیاره و با او همبستر بشه.

شما مواجه میشید با محمدی که از زن شوهرداری که خوشش میاد فرمان به قتل شوهرش میده و او رو از آن خود می کنه.

شما مواجه میشید با محمدی که اگر از زنی خوشش نمیومده از نظر جنسی.

ولی مواجه میشید با زنی که محمد پس میفرسته به خاطر اینکه در بدنش خالی داشته.

یعنی شما مواجه میشید با یک چهره ی لختی از محمد که پر از شهوت است.

پر از زنبارگی هست.

حالا با قرآنی روبرو میشید که آیاتی پیرامون رفتار محمد با همسرانش نازل میکنه.

اینکه محمد خودش میدونه با کدوم زنش رابطه برقرار کنه و کدوم برقرار نکنه اگه صلاح بدونه میتونه بکنه و آیات قرآن میره و در این وادی قرار میگیره و یک دوران دهشتناکی رو هم از محمد در برابر داریم.

در باب زن بارگی و شهوت پرستی با رفتار های بیشمار با زنان بی شماری که تصاحب میکنه، با کنیزان بیشماری که همخوابگی میکنه، با این ولع به شهوت و یک بخشی از تاریخ اسلام هم گره خورده با این عناوین.

یعنی ما بعد از قدرتگیری محمد در مدینه رو به رو هستیم با غزوه ها و تاراج ها، راهزنی ها، دزدی ها، قتل ها، کشتار ها، برده فروشی های بیشمار در غزوه ها، در جنگ های خونینی که با یهودیان و مشرکین با کفار انجام میشود با کشتن اسرا.

با فروختن اسرا.

با آتش زدن اموال اسرا.

با زیر و رو کردن تمامی این منابعی که در آنجا وجود داشته.

حتی جنگی داریم که همه چیز را از بین میبرند.

یعنی شبیه به آن رفتاری که موسی انجام میداد.

حتی درختان خرما را هم آتش میزنند.

درختان خرما در بین اعراب خیلی دارای ارزش است.

فرای این جان بودن درختان، فرای اینکه درختان تا چه اندازه به زندگی ما جلا میدهند.

تا چه اندازه بودن ما را تامین میکنند.

فرای جان بودن و برابر بودن درختان.

فرای این به واسطه این ماده مغذی غذایی که در بین اعراب کم و نادر بوده، درخت خرما همواره یک تقدسی داشته اما ما با محمدی روبه رو می شویم که حتی حاضر هست که درختان خرما رو هم به آتش بکشه.

ما با محمدی روبه رو هستیم که انواع جنایات اسلامی رو به پیش میبره.

از بریدن سر تا کشتار مخالفین تا کشتار کفار، مشرکین، بریدن دست دزدان، دست و پا بریدن از محاربین، سنگسار کردن زناکاران و احکام و جزا های اسلامی که یک به یک شکل میگیره.

ما با محمدی روبه رو هستیم که پر از زنبارگی و جنون و شهوت هست.

این اسارت در شهوت هست.

مواجه میشیم با پیامبری که دختر هفت ساله رو خواستگاری و با دختر نه ساله همخوابگی میکنه.

حتی به زن فرزندخوانده خودش هم رحم نمیکنه.

روبه رو میشیم با قرآنی که حالا قرار هست در باب مسائل شخصی محمد آیه ای رو خدا نازل بکنه.

خدا بیاد و صحبت بکنه در باب اینکه گرفتن زن فرزندخوانده حرام نیست.

چرا که محمد این رو گرفته.

شما مواجه میشید با آیاتی که خدا در باب همخوابگی محمد با همسرانش صحبت میکنه.

اینکه اون چگونه صلاح میدونه.

و موضوعات فراوانی از این دست.

محمد روز به روز قدرتمند و قدرتمند تر میشه.

روز به روز لشکر قدرتمند تری رو فراهم میاره.

روز به روز از مشرکین و کافران به سمت محمد بیشتر کشیده میشن.

ما مواجه میشیم با سردارانی از کفار و مشرکین که طی مرور زمان و با دیدن و خواندن این آینده ای که برای محمد هست با خواندن این آینده.

نزدیک به محمد میشن.

خودشون رو مسلمون می دونن مسلمون میشن.

تشهد میدن و به نوعی شهادت میدن به رسالت محمد و جز این.

دار و دسته محمد میشن و محمد روز به روز قدرتمند تر میشه تا در نهایت به مکه حمله میکنه.

خب اتفاقات زیاد و ریز و درشتی در این تاریخ بعثت پیامبر اتفاق افتاده.

شاید در برنامه ای مجزا ما در باب این اتفاقات حالا به صورت موردی صحبت بکنیم که حقیقتا هم اگر بخوایم در باب تاریخ اسلام صحبت بکنیم باید موضوع های مشخصی باشه تا راحت تر دربارش صحبت بکنیم.

در این برنامه ما خواستیم که به صورت اجمالی در باب موضوعات مهم صحبت بکنیم تا بیشتر باهاش آشنا بشیم و این ها برنامه هایی هست برای آشنایی با الفبای موضوعاتی که مثلا پیرامون اسلام هست.

محمد و مسلمانان تا اون حدی قدرتمند میشن که در نهایت پا میزارن برای تسخیر مکه.

مکه رو بدون جنگ و خونریزی به دست میارن چرا که قدرت نظامی بیشتری داشتند و مکیان هم حالا به نوعی این کفار و مشرکین هم نیروی زیادی رو از دست داده اند.

در جنگ های مختلف افراد بیشماری ازشون کشته شدند.

در کنار اون بسیاری از سردمداران شون با محمد صلح کردند.

پیش تر از اون برخی در خفا و برخی در عیان همراه محمد شدند و در نهایت نیروی ضعیف در برابر این نیروی قدرتمند و نوپا که حالا همه چیز هم در اختیار داره شکست و بدون جنگ هم صلح کردند.

و حالا محمد یکه تاز یکه‌تاز قدرتمندی و قدرتمداری در مکه شد.

این‌که در این دوران و در دورانی که مکه را به دست گرفت، چه تعداد از مخالفین خودش را از بین برد هم موضوع قابل عرض و قابل بحثی است.

اینکه چگونه شعرایی که مخالفش بودند را در خفا کشت، به دستورش چگونه معترضین و مخالفین را از بین برد، در خواب کشته شوم، در خیابان کشته شوم، به دست یارانشان در خفا و نهان و عیان کشته شوند؟

اینکه در همان دورانی که در قدرت بود و در مدینه بود، چگونه تعداد بیشماری از این مخالفین را از بین برد و هر صدای در برابر را در نطفه خفه کرد.

موضوعات بسیاری هست که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و محمد در طول قدرت مندی اش کارهای بی شماری در این قتل و جنایت و جنون انجام داد.

من سالهای بسیاری است که گفتم اگر بخواهیم درباره شان صحبت کنیم باید به صورت موردی در باب هر کدام از این ها برنامه مجزایی رو ضبط کنیم که شاید در آینده همچین اتفاقی هم افتاد.

اما ما باید در این حد بدونیم که بعد از قدرتگیری در مکه و تسخیر مکه، خب در ابتدای امر امان نامه ای داد تا همه در امان باشند اما تعداد بیشماری رو هم از بین برد.

حتی یه جمله معروفی رو در باب یک نفری گفت که حتی اگر به خانه خدا هم یعنی به همون کعبه هم حتی اگر دست آویز کرد و به پرده های اون هم خودش رو آویزان کرد، در همون جا هم باید اون رو بکشید.

چون میدونید که در حریم کعبه کشتن و قتل حرام به حساب می آمد.

نه تنها در زمان محمد که حتی پیش تر از زمان محمد هم به همین شکل بود.

و ما گفتیم که خیلی از قواعدی که ما در اسلام می بینیم هم برگرفته از همین سنن پیش از اسلام و پیش تر از محمد بوده که کم کم رنگ و بوی دیگری گرفت.

یعنی حتی طواف کعبه هم از عقاید و باورهای همان مشرکین پیش تر از محمد بوده و یا اعتقادات دیگری که از دیگر ادیان به نوعی به قرض گرفته شده.

چه حالا روزه، چه نماز و چه دیگر عناوینی از این دست.

و اما بعد از به قدرت رسیدن محمد در مکه به نوعی کل شبه جزیره عربستان به ملکیت اسلام در آمد و همه به زور شمشیر هم مسلمان شدند.

همه چیز در اختیار محمد بود.

حالا محمد از مکه به مدینه رفت و در آنجا تجدید قوا کرد و قوای قدرتمندی را به دست آورد.

راه حل اقتصادیش دزدی و سرقت و راهزنی از دیگران بود.

این انرژی مضاعفی می داد به این افراد.

این افراد با نیروی تازه‌ای وارد می‌شدند.

حالا قرار بود به هر جایی حمله بکنند و همه چیز را تصاحب بکنند.

یعنی چیزی شبیه به کاری که چنگیز خان مغول می‌کرد.

چرا ارتشیان چنگیز تا این حد در این راه حاضر بودند از جان خودشان بگذرند؟

چون قرار بود از هیچ به همه چیز برسند و همه چیزی که از هیچ می‌رسید به همه چیزی که برایش تلاشی نمی‌شد مگر کشتار دیگران.

و اسلام هم به همین شکل بود.

اسلام هم حالا یارانی را به دور خودش جمع کرده بود.

محمد که به آنها وعده بهشت داده می‌شد و آنها قرار بود که به جنگ بروند و در این جنگ کشته بشوند و به بهشت بروند و یا بکشند و اموال و همه چیز دیگران را غارت و تصاحب کنند.

بعد از اینکه مکه هم تسخیر شد، این راه ادامه پیدا کرد و این ریشه های به نوعی تحمیل این باور به دیگران از دوران محمد شکل گرفت که حالا شهر ها و دیار های اطراف هم قرار بود که به زور شمشیر مسلمان شوند.

در همان دوران هم ما مواجه میشویم با این حمله های بیشمار.

مواجه می شویم با مردمی که از زیر تیغ می گذشتند تا مسلمان شوند و این تاریخ خونین و ننگین خشونتبار و جنون آمیز ادامه پیدا می کند تا محمد راه خودش را از طریق خون باز هم به پیش ببرد.

راهی که در ابتدای امر با آن آیات مکی قرار به اصلاح جامعه داشت اما قدرت فائقه را به دست گرفت و با این قدرت افسار گسیخته حالا قرار است که به وحشیانه ترین شکل ممکن همه را همراه و همفکر خودش بکند و کرد.

و شما مواجه می شوید با این رفتارهای وحشیانه که یک راه و یک آینده ای رو برای دیگر مسلمانان در پیش گذاشت.

یعنی شما اتفاقاتی رو که بعد از محمد توسط خلفا می بینید همون راهی هست که محمد پایه گذارش بود.

اما به واسطه قدرت در هر دوره از تاریخ به یک شکلی نمود پیدا میکرد.

یعنی شما مواجه بودید با محمدی که در دورانی که مدینه رو در اختیار داشت با راهزنی از کفار و مشرکان این ثروت رو به دست می آورد.

یعنی قرار بود که در راه کمین بزنند تا وقتی کاروان های تجاری رد میشن به اونها حمله بکنند، آنها را بکشند، به اسارت بگیرند، به بردگی و کنیزی بفروشند و اموال و غنائم شون رو هم به دست بیارند و تاراج کنند.

این غنیمت رو بین خودشون تقسیم کنند.

حالا قرار بود که با این رفتارها اون ها رو بترسونن.

بیم به دل اون ها راه بدن و اون ها رو کم کم مسلمون کنن.

که با این رفتارها طی مرور زمان هم موفق شدند و مکه رو هم تسخیر کردند.

اما بعد از اون قرار بود که حالا با این قدرتی که در اختیار دارند دیگه به راهزنی راه نبرند هر چند که باز هم می بردند.

اما فرای اون حالا قرار بود که به شهرها و کشورهای دیگه حمله بکنند و همون رفتاری رو که در راهزنی کردند رو در قبال کشورها و قدرت های دیگه هم اعمال بکنند.

در دوران زندگی محمد این قدرت تا اون حد پیش نرفت.

اما بعد از اون در دوران خلفا این قدرت به پیش رفت تا به جایی رسید که به دیگر کشورها و به ویژه به ایران ما هم حمله بکنند و ما رو هم از زیر تیغ بگذرانند و اموال مون رو غارت بکنند.

زنان و کودکان و مردان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و دین خودشون رو به ما تحمیل کند.

این راه خونین ادامه پیدا کرد.

در دوران حیات محمد ادامه پیدا کرد تا راه و طریقتی رو برای آیندگان و این مسلمون های تازه مسلمان شده هم شکل بدهد.

در باب تاریخ اسلام موضوعات بی شماری وجود دارد که می شود درباره اش صحبت کرد.

در باب هر کدام از موضوعات و اتفاقات موردی که در این دوران افتاده می شود ساعت ها صحبت کرد اما ما قرار بود که در این برنامه و این ویژه برنامه و این قسمت مشخص یک توضیح اجمالی در باب این تاریخ بدهیم که دادیم.

شاید در آینده در باب این تاریخ و در باب موضوعات و مورد های مختلفش هم صحبت بکنیم.

اما تا اینجا به نظرم در باب تاریخ اسلام کافی است.

اگر علاقه مند به تاریخ اسلام و شناخت اسلام هستید می توانید به کتاب های مرجعی که در این راستا وجود دارد از طبری تا ابن خلدون تا دیگران مراجعه کنید و مطالعه کنید که راهگشا براتون هست.

یا میتونید به کتاب الله جبار 1400 جلد اول که توسط من گردآوری شده هم مراجعه کنید.

در کتاب الله جبار زار در جلد اول که تاریخ اسلام رو پوشش قرار داده منبع تاریخی کتاب تاریخ طبری هست و من سعی کردم اتفاقاتی که در اون پر از ظلم هست رو به صورت موردی در اونجا بیان کنم.

شاید در آینده هم در باب همین کتاب هم صحبت کنیم و در باب مورد هایی که اتفاق افتاده حالا با رفرنس زدن به دیگر کتاب های تاریخی و صحبت بیشتر در باره اش کردن باهاتون در میون بزارم.

اما تا اینجا برای تاریخ اسلام در این ویژه برنامه بحث هستش و ما قرار هست که در قسمت های بعدی هم در باب موضوعات مهم دیگر اسلام هم صحبت کنیم تا اسلام رو بهتر بشناسیم.

ما که در کشور اسلامی به دنیا اومدیم.

باید با تحقیق و تفحص در باب این اعتقادات پیش بریم و اگر قرار هست که مسلمان باشیم با دانش و دانستن به این راه ادامه بدیم.

خب دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون باز هم مطرح کنم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک کنید میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از صدا هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

آثار من تحت عناوینی مثل داستان، شعر، مقالات و آثار تحقیقی.

به رشته ی تحریر دراومده.

در وبسایت جهان آرمانی این کتاب ها به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید این کتاب ها رو مطالعه کنید و این آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

چرا که مطمئنا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن و رساندن این صدا به دیگران هست.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : حدیث

 

خب دوستان در این برنامه پیشگفتاری که پیرامون شناخت اسلام با هم صحبت کردیم من باهاتون چند موضوع رو مطرح کردم که میشه اسلام رو باهاشون شناخت.

یکی از این موضوعات هم حدیث بود.

یکی از راه هایی که ما رو میتونه به شناخت بهتر اسلام برسونه خب قاعدتا حدیث هم یکی از این عناوین محکم و قدرتمند در بین مسلمون ها هست.

در ابتدای امر هم بهتر هست که ما در باب اینکه اصلا حدیث چیست یه صحبتی با هم داشته باشیم.

حدیث رو به مجموعه روایاتی میگن که از یکی از این بزرگان دین بیان شده باشه.

حالا بین اهل سنت این بزرگ دین عموما برمیگرده به محمد پیامبر اسلام محمد ابن عبد الله.

یعنی این احادیث غالبا از زبان محمد بیان میشه.

اینکه محمد در باب موضوعات مختلف چه نظری داشت و چه صحبت هایی داشت.

حالا اینکه اهل سنت محمد رو به نوعی معصوم قلمداد نمیکنند و اون رو هم بنده خداوند میدونند باعث میشه که این احادیث جنبه همتای قرآن نداشته باشد اما خوب قاعدتا با ارزش است یعنی یکی از راه هاییست که بهش اتکا میکنن.

پس ما حدیث رو کلامی می دونیم که از زبان محمد روایت شده باشه.

حالا در بین اهل سنت در بین شیعیان هم هم محمد هست و هم دیگر ائمه و معصومین.

که حالا شیعیان بهشون معتقدن.

حالا که چهارده معصوم یعنی در نظر بگیرید بهتر و کامل تر هست.

یعنی اون ائمه ای که همه می شناسند از امام علی شیعیان در نظر بگیرید تا امام زمانی که.

باورمند به غیابش هستند.

پس این کلام هایی که این سخنانی که راوی اون و بیانگر اون یکی از این افراد باشند رو حدیث می دونه.

دانیم این احادیث اصولا سینه به سینه نقل شده.

یعنی غالب این احادیث رو به این شکل می گن که به عنوان مثال حسن به قاسم مثلا نمی دونم قاسم به رضا گفت که اون رضا از مثلا حضرت محمد شنیده بود.

یعنی یک سندی رو هم در کنار این احادیث همواره ذکر می کنند.

این راویان حدیث که من از کی شنیدم و اون آدم از کی شنیده بود تا این آدم ها به هم وصل بشن تا در نهایت برسند به اون شخصیتی که در ابتدای امر اون حدیث رو ذکر کرده بوده.

یعنی مثلا می خوام یه حدیثی رو از محمد بگن میگن که فلان شخصیت حسن آقای مثلا بوده که از آقای مثلا نادر شنیده، نادر از قاسم شنیده و ابن قاسم از.

به عنوان مثال عایشه همسر پیامبر شنیده که عایشه هم از خود محمد شنیده.

و این سند همواره در کنار این حدیث نقل می شود و این حدیث ها را ما به دو دسته می شناسیم یکی حدیث های صحیح است و یکی حدیث های غلط و اشتباه است.

حالا به این هم داره که ما خیلی نمی خوایم وارد این تکنیک ها بشیم چون قرار نیست که ما اینجا درس مذهبی بدهیم.

قرار است که بشناسیم این احادیث چی هستند.

این که حدیث های صحیح به چه شکلی راستی آزمایی می شوند؟

این که کسانی که ناقلین این حدیث بودند باید یک سری شرایط داشته باشند، مسلمان باشند، عادل باشند و یه همچین شرایطی رو داشته باشند تا در نهایت این احادیث به احادیث صحیح منجر بشود.

یعنی اولا که باید این ها وجود داشته باشند، حضور داشته باشند، یک شخصیت تاریخی باشند در عین حال باید انسان هایی باشند که کذاب و دروغگو نباشند، مسلمان باشند، باورمند باشند، دشمن اسلام نباشند و عناوینی از این دست باعث می شود که آن حدیث به عنوان حدیث صحیح و یا حدیثی که اشتباه و غلط است قلمداد شود.

پس ما در مجموع فهمیدیم که حدیث چگونه و چه شکلی هست.

اما این حدیث چه کارایی داره؟

خب این حدیث نه همتای قرآن ولی شاید با درجه ای تفاوت در بین مسلمان ها دارای ارزش و اعتبار هست.

حالا چه حتی اون اهل تسنن که قائل به معصومیت محمد هم نیستند باز هم این احادیث براشون دارای اعتبار و ارزش است.

چرا که این رو کلام و پیام محمد میدونن.

پیامبر خودشون میدونن و به نوعی با این احادیثی که از این پیامبر ذکر می کنند راه و چاه هایی رو به دست میارن و در نهایت قرار هست که اون مجتهدین و فقهایی که در این ادیان وجود دارند.

راهکارها را با استفاده از همین احادیث و سیره نبوی و تاریخ اسلام و قرآن و سنخیت این ها با هم و نزدیکی این ها با هم به عنوان متر و میزانی که قرآن را قرار می دهند و تا چه اندازه این احادیث با آن همپوشانی دارد و در نهایت مثلا آنها را به یک حکمی، به یک اجتهادی، به یک راهی، به یک قانونی برسانند.

پس از این احادیث برای اهداف مذهبی به شدت استفاده می شود.

یعنی خیلی از احکامی را که شما در اسلام با آن مواجه هستید، خیلی از اینها ریشه های حدیثی دارد یعنی از یک حدیث مشخصی به یک همچین نتایجی رسیده.

فرای آن در زندگی هایشان هم می بینید که به کرات از این استفاده می کنند.

در باب موضوعات اخلاقی، در باب موضوعات اجتماعی، در باب رفتارهایشان با دیگران، در باب موضوعات فرهنگی همواره از این احادیث استفاده شده و آن چارچوب های اسلامی شاید حتی بشه گفت که بیشتر از قرآن بر پایه احادیث شکل گرفته چرا که قرآن یک مجموعه کوچکی است از این موضوعات.

اما در احادیث بیشماری که وجود داره شما مواجه میشید با یک دریای بیکرانی از این موضوعات که خب برای موضوعات کوچکتر هم راهکار داره.

و یا نزدیک تر به موضوعات کوچک است.

یعنی شما موضوعات عینی که امروز در جهان پیرامون خودتون می بینید.

خب خیلی از این ها در جهان اون برهه از تاریخ اسلام و صدر اسلام معنایی نداشته.

اما سعی میکنم با یک جور نزدیک کردن و همپوشانی به یک نتیجه مشخصی برسم.

یعنی اگر قرار هست که در باب به عنوان مثال رانندگی زنان مثلا صحبت بکنند که در عربستان سالیان سال این کار حرام بوده و قانونی نبوده، خب این رو با یک موضوعی نزدیک به اون همپوشانی میدند.

یعنی مثلا سوار حیوانات شدن.

مثلا زنان در اون دوره از تاریخ.

حالا یک سری المان های رو در کنار هم می ذارن تا به یک اتحادی برسن.

یکی از اون ها حدیث است.

چه احادیثی در این موضوع وجود داره؟

پیامبر چه حرف هایی رو در این باب زده؟

حالا این احادیث تا چه اندازه صحیح و درست هستند؟

و بعد این ها را در کنار واقعه های تاریخی و سیره نبوی می ذارن و در نهایت به یک موضوع مشخص می رسیم.

پس ما فهمیدیم که حدیث چیست و در کنار این حدیث به چه دردی می خوره.

یعنی در بین مسلمون ها از اون برای چه کارهایی استفاده میشه؟

قاعدتا برای اعتقادات مذهبیشون استفاده می کنن و برای رسیدن به قوانین و قواعد و اجتهاد هایی که انجام میدن.

اما فرای ما باید مهم ترین کتاب های حدیثی رو هم دربارش صحبت کوتاهی بکنیم.

این که چه کتاب هایی در بین مذاهب مختلفه اسلامی دارای ارزش و اعتبار است که از این کتاب ها بیشتر از کتاب های دیگر.

استفاده می کنند.

در این نگاه های مذهبی برای اجتهاد کردن، برای قانونگذاری و برای.

عناوینی از این دست.

در بین اهل سنت ما صحاح سته ای داریم.

شش کتاب صحیحی که اهل سنت به آن باور دارند که این کتاب ها مملو از احادیث صحیح و درست است.

اعتقاد دارند که در بین صحیح بخاری و صحیح مسلم که دو کتاب اصلی اهل سنت در زمینه حدیث است، هیچ حدیث غلطی وارد نشده و این ها صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند.

یعنی تمامی این احادیث، احادیث صحیح هستند که از نظر سند هم مورد انطباق قرار گرفته اند و روش تحقیق شده و از نظر سندی مشکلی ندارن.

خب اینها رو به عنوان صحیح بخاری و صحیح مسلم میشناسیم.

حالا هر چند که برخی هم به اون ها هم ایراداتی گرفته اند اما موضوع مهم ما نیست و ما در باب غالب این ها داریم صحبت میکنیم.

پس در بین اهل سنت شش کتاب حدیثی صحیح وجود داره که بهش به نوعی ارجاع داده میشن.

یکی صحیح بخاری هست یکی صحیح مسلم که خب قاعدتا معروف ترین ها هست، صحیح ترین ها هست، قابل وثوق ترین ها هست و بیشتر این مکاتب مذهبی حالا اجتهاد هاشون قوانینشون رو از این کتاب ها میگیرن.

به جز اون سنن ابی داوود هست، سنن ابی داوود هست، سنن ابن ماجه هست، سنن ترمذی هست و سنن نسائی.

این شش کتاب، شش کتاب اصلی اهل سنت است که صحیح بخاری و صحیح مسلم رو گفتم که بیش تر و بیش تر مد نظرشون هست.

اما در مذهب شیعه هم چهار کتاب هست که به عنوان کتاب های منبع و مرجع حساب میشه و حالا اهل تشیع هم به نوعی به صحیح بودن این احادیث باور دارند.

یک کتاب کافی هست.

ملا یزره فقیه هست.

تهذیب الاحکام هست و استبصار و فیما اختلاف هم الاخبار هست و این چهار کتاب هم نزد شیعیان کتاب های اصلیه حدیثی به حساب میاد.

اینکه تا چه اندازه در بین این کتاب ها.

حدیث صحیح وجود داره و حدیث اشتباه وجود داره هم مورد اختلاف است و گفتم این ها یک ضوابطی دارند برای اینکه یک حدیثی رو صحیح بدونن و یا اشتباه بدونن که بر میگرده به راویان این احادیث.

اینکه این ها تا چه اندازه راویان اصلا وجود داشته اند، این که مسلمان بودند، این که کاذب بودند، این که صادق بودند و عناوینی از این دست باعث می شود که حالا یک حدیثی را صحیح بدانند و یا غلط بدانند.

اما این ده کتابی که در بین اهل سنت و تشیع دربارش صحبت شد، جزء صحیح ترین این کتاب ها هستند که متفق القول حالا مسلمانان و مومنان به این دو مذهب به این کتاب ها باور دارند.

پس این کتاب ها مهم است.

اما این که ارزش این کتاب ها تا چه اندازه هستند من برایتان توضیح مختصری دادم اما باید در همین حد بگم که ببینید شما با یک کتاب قرآنی مواجه هستید که سیصد و خورده ای صفحه است.

خب این کتاب قاعدتا قدرت این رو نداره که در باب تمام موضوعات صحبت بکنه و من بهتون گفتم که برای فقها و اصولا این مکتب فکری اسلامی چندین راه و طریقت وجود دارد تا به یک اجتهادی برسند و یک موضوعی را تبدیل به حرام و حلال بکنند.

یک چیزی را تبدیل به قانون و قاعده بکنند.

یکی از این بنیان های قدرتمند شاید بعد از قرآن مطمئنا حدیث است.

یعنی تاریخ و سیره نبوی یکی از این ارکان هست.

و قاعدتا حدیث هم یکی از این ارکان هست.

شاید با یک درجه اختلاف بعد از قرآن این احادیث هست که میداندار هستند.

حالا کسانی که مورد وثوق این باورها هستند، به ویژه محمد به عنوان پیام آور این دین در باب موضوعات مختلف هم صحبت کرده و نظر داده.

یعنی شما در باب مثلا خیلی از موضوعات جزئی که امروز می بینید بر پایه یک سری از احادیث به یک سری از قوانین رسیده اند.

پس این ارزش بسیاری دارد.

در این احادیث راویان بی شماری هم داره.

اما یکی از بزرگترین راویان این احادیث خوب، همسر پیغمبر هست.

یعنی شما با عایشه ای روبرو میشید که بیشترین راوی احادیث از محمد هست.

خب قاعده ی منطقیش هم همین هست دیگه.

یعنی شما با یک همسری رو به رو هستید که سوگولی محمد به حساب میاد؟

محمد از همه ی همسرانش نسبت به او علاقه بیشتری داره.

زمان بیشتری رو با اون میگذرونه و اون بیشتر صحبت میکنه.

خب قاعدتا اون احادیثی که قرار هست از محمد هم بیان بشه توسط همون همسر محبوبش هم بیان میشه که در بین اهل سنت هم شما مواجه میشید با احادیث بیشماری که از عایشه نقل شده و راوی این احادیث عایشه بوده.

حالا این در بین شیعیان اختلاف هست و اونها حدیثی رو از عایشه نقل نمی کنند چرا که عایشه جنگید در برابر علی و این اختلافی که بین شیعه و سنی وجود دارد یکی از پایه های قدرتمند همین جنگ بین علی و عایشه است.

پس ما با یک راویانی هم روبه رو هستیم که اینها راویان این احادیث هستند.

کسانی که به محمد نزدیک بودند، از انصار بودند، از یاران پیغمبر بودند، از اصحاب پیغمبر بودند و اینها همواره همراهش بودند و این صحبت ها را نقل کردند و اینها یک راهکاری دارد برای مسلمان ها، برای قانونگذاری هایشان و برای اجتهاد هایشان در باب موضوعات مختلف دنیا.

این احادیث هم موضوعات مختلفی دارد یعنی شما با بعضی از این کتاب ها روبه رو می شوید که در باب موضوعات مختلف مثل ایمان، مثل بهشت و جهنم.

حالا احادیث مختلفی را روایت کرده و با کتاب هایی روبرو میشید که احادیث بیشمار و بسیاری داره که در باب موضوعات مختلف صحبت شده.

یعنی از موضوعات قانونی صحبت شده تا موضوعات خیلی جزئی زندگی شخصی.

عناوین مختلفی هست که برای هر کدوم هم استناد می کنن بهش و ازش استفاده می کنن.

یعنی در جایی که آیه قرآنی وجود نداره از این احادیث صحیح استفاده میکنن.

برای اینکه یک معنی رو بقبولانند و مسلمون ها رو به نوعی باورمند به اون باور و اون ارزش بکنند.

نمونه های بیشماری هست از این احادیث و احادیثی که گفتم دیگه.

یعنی ما داریم در باب ده کتابی صحبت میکنیم که کتاب های قطور و بزرگی هم هستند.

حالا کافیه اصول کافی رو شما در نظر بگیرید که جزء جز چهار کتاب مهم حدیثی اهل تشیع هست.

اما مثلا یکی از کتاب ها هم کتاب مجلسی هست. مجلسی.

تعداد جلد خیلی غیر طبیعی بالایی داره.

فکر کنم بالای 100 جلد هست.

شما با 100 جلد کتاب حدیثی روبه رو هستید.

پس قاعدتا در بین این احادیث احادیث بیشماری پیدا میکنید که حالا چه بی معناست چه پر از مفاهیم خشونتبار و وحشیانه است.

چه نمیدونم پر از تناقض.

و هزاران معانی دیگه.

اما خوب قاعدتا اگر بخواهید در باب این مسائل صحبت کنید باید از همون کتاب های مهم و ارزشمندشون صحبت بکنید که برای خودشون دارای اعتبار و ارزش و مقام هست که بتونید از اونها استناد بکنید برای این موضوعات.

در این راستا می‌توانید به کتاب الله جبار زار هم مراجعه کنید.

در جلد دوم این کتاب این احادیث گردآوری شده از چند کتاب مهم کتاب هایی که توی همین ده کتاب ها نام بردم، سعی شده که نمونه هایی بیان بشه.

یعنی حدیث های صحیح که خب مسلمانان و باورمندان به این مذاهب به آن معترف هستند و در اینها عناوینی از ظلم های خداوندی و این نگاه مسموم و دیوانه وار بیان شده.

شما می تونید با مراجعه به اون کتاب هم از این احادیث استفاده بکنید و مطالعه بکنید.

فراوان به خود این کتاب ها هم می تونید مراجعه کنید.

البته کتاب هایی که برای اهل سنت هست نسخه های فارسیش کمتر موجود هست و باید با همون کتاب ها با زبان عربی مراجعه بشه.

اما نمونه هایی از همان صحیح بخاری و صحیح مسلم هم به صورت فارسی ترجمه شده و می توانید به آنها هم رجوع کنید که راه حل بسیار درست و کاملی است برای شناخت بهتر اسلام.

و این حدیث ها هم مطمئنا می تواند راهگشا باشد چرا که راه زندگی مسلمان ها رو همین احادیث هم ساخته.

ما در این قسمت نمی خواهیم نمونه هایی را از این احادیث بیاوریم.

شاید باز در برنامه ای مجزا سعی کردیم در باب این احادیث به صورت موردی یا چند مورد در یک موضوع خاص صحبت کنیم که اونجا میشه نمونه آورد و صفحه و آدرس داد تا هم دوستان بروند و مطالعه کنند هم در باره اش نظر بدیم، صحبت کنیم، بدونیم که چه نتایجی رو به بار آورده، چگونه گفته شده، در چه تاریخی و توسط چه راویانی؟

شانش به نوعی چه شکلی بوده؟

برای چه اتفاق این گفته شده و در نهایت چه برآیند و چه نتیجه ای داشت.

شاید در برنامه ای مجزا در باب این موضوع هم صحبت کردیم اما در این برنامه خاص قرار است که یک کلیاتی در باب حدیث گفته بشود تا باز در آینده ما در باب این اصل و اصالت چیزهایی بدانیم.

اما قاعدتا نمونه های بیشماری هست.

یعنی شما از سنگسار در احادیث می توانید پیدا بکنید که صحبت های بسیاری از زبان محمد و دیگران گفته شده تا برده داری و رفتار با کنیز ها این رسوم وحشیانه و وحشی خویان تا جنگ و جهاد و حکم های اسلامی و قوانین وحشتناک اسلامی تا کارهایی که محمد در قبال دیگران کرده که به شکل حدیث روایت شده، حالا چه اینکه از آن خاطرات صحبت کرده و چه این که در باب آن خاطرات کسی از او سئوال کرده.

شما مواجه می شوید با رفتارهای وحشیانه ای که با مخالفینش انجام داده در همان صحیح بخاری یا صحیح مسلم بود.

فکر می کنم که در باره دو تن از این کافرانی که در برابر.

محمد بودند صحبت می کرد و یا کثیر کسانی که دزدی کرده بودند که چگونه آنها را به بدترین شکل شکنجه داد و کشت و اینکه آنها را زنده زنده در آفتاب رها کرد تا حیوانات و حشرات آنها را بکشند و بخورند و این شرایط وحشتناک و دهشتناکی را بوجود آورد.

احادیث بیشماری هست در راستای این ظلمت های بی پایان که می توانید به هر کدام مراجعه بکنید و مطالعه بکنید.

در باب تمامی موضوعات هم هست.

یعنی شما از بهشت و جهنم می توانید احادیث بیشماری رو باهاش مواجه بشید که به بدترین شکل داره ترسیم می کنه.

این جهنم خون خوارانه و این عقوبت وحشتناک و این انتقام طلبی و خون خوارگی.

خداوند رو تو آیاتی که تا احادیثی که پیرامون احکام وحشیانه ی خداوندی هست در باب اعدام و قصاص و سنگسار و بریدن دست و پا و الی آخر هست تا در باب رفتارهایی که در قبال مخالفین، معترضین، مشرکان و کافران انجام شده تا جنگ ها و جهاد هایی که انجام شده تا قوانینی که در جنگ ها و جهاد ها به پیش رفته و احادیثی که در باب بردگان و کنیزان به وحشیانه ترین شکل ممکن صحبت میشه، در باب موضوعاتی لخت و عور صحبت میشه که واقعا شنیدنش هم منزجر کننده است.

و احادیث بیشماری که در این راستا و در این ظلمت راه گذاشته.

شاید در آینده در باب این مضامین هم صحبت کردیم و نمونه هایی رو هم بیان کردیم.

اما در این برنامه در همین حد باید بدونید که در این راستا میشه به این کتاب ها رجوع کرد و با موضوعاتی منزجر کننده هم روبرو شد.

اما ارزش این احادیث در زندگی.

اسلامی خیلی بالاست.

یعنی فرای اینکه ما با قانون های بیشماری روبه رو میشیم که مأخذ و ریشه ی خودشون رو از این احادیث اسلامی گرفته اند.

فرای اجتهاد های مختلفی که از طرف فقها روبه رو میشیم که مرکز و بنیان شون رو از همین احادیث اسلامی گرفته اند، شما مواجه میشید با روش و منش زندگی که از همین احادیث به پیش رفته.

یعنی شما یک جور سیره نبوی رو می بینید دیگه شما احادیثی رو می بینید از پیامبر که در باب موضوعات مختلفی صحبت میکنه و به مردم راهکار میده.

یعنی به عنوان مثال رفتار مردم در قبال بردگان و کنیزان و این نگاه وحشیانه و مستدام پیرامون حفظ این نظام و این ارزش بیمار برده داری در این احادیث بیشمار است.

پس یک زندگی و یک نوع روش زندگی را هم به مردم و به مسلمان ها خورانده.

شما با احادیثی روبه رو میشید که مدام براتون تکرار میشه برای اینکه در زندگی فلان کار رو انجام بدید.

و این برآیند کلی که شما امروز می بینید از همین گفته ها و این صحبت هاست.

خیلی از این ریشه های رفتاری ای که شما میبینید و احساس میکنید که شاید در قرآن گفته نشده در احادیث به کرات گفته شده.

من یک نمونه ای رو هم در فکر کنم قسمت قرآن زدم و گفتم که به عنوان مثال پیرامون سنگسار در قرآن به صورت مستقیم صحبتی گفته نشده.

برعکس چیزی که در باب قطع عضو دست ها گفته شده و این که باید شما دست دزد رو ببرید که این به صراحت در قرآن آیه ای دربارش اومده.

اما در باب سنگسار به عنوان مثال صحبتی به میان نیامده.

اما وقتی شما با احادیث رو به رو می‌شوید مواجه می‌شوید با احادیث بیشماری که حالا چه در باب ستایش، رجم و سنگسار توسط محمد هست، چه بر پایه انجام این رفتار توسط محمد و یارانش هست و حالا این ها هستند که مهر تصدیقی نسبت به این اعمال وحشیانه می‌زنند و ما با اسلامی روبه رو هستیم که همه چیز خودش را از قرآن نمی‌گیرد.

مآخذ بیشمار دیگری هم دارد که آن را سیراب می‌کنند.

یک سرچشمه خالصی نداره که قرآن باشه و تمامی این رودها از قرآن جاری بشند.

شما در کنار قرآن با احادیث بیشماری هم روبه رو هستید که خط مشی و خط فکری میدند، قوانین رو می سازند، راه ها رو به پیش می برند.

پس این ارزش احادیث بسیار بالاست.

در بین مسلمان ها روش و منش زندگی اون ها رو مشخص می کنه.

فرای اون میشه به این تعداد بی شمار احادیث هم فکر کرد.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این احادیث من بهتون گفتم مثلا به عنوان مثال مجلسی بالای 300 جلد کتاب داره.

کتاب حدیثی داره تا کتاب روایی داره که در باب این احادیث هست.

کتاب هایی که بالای 100 جلد به عنوان مثال همین کتاب مجلسی 100 جلد کتاب حدیثی است.

یعنی شما تصور کنید که چند حدیث رو در خود جای داد.

یا کتاب هایی که مثلا همین کتاب های ششگانه ای که بین اهل سنت معقول هست، کتاب های صحیحی که بهش جنبه صحیح بودن هم میدن.

خوب این ها چه تعدادی داره؟

این ها رو جمع و ضرب کنید با اون چهار کتاب اصلی که اهل تشیع قبول دارند.

در کنارش کتاب های بی شمار دیگری که وجود دارد و من یک نمونه اش را به عنوان مثال مجلسی با آن تعداد جلدهای بی شمارش مثال زدم.

همه این کتاب ها را اگر در کنار هم بگذارید و این احادیث را بنویسید و به این تعداد بی شمار از احادیث برسید، واقعا فکرتان هم منقلب می شود که چگونه ممکن است این تعداد حدیث وجود داشته باشد؟

یعنی اگر ما محمد را در نظر بگیریم که در طول تمام زندگی در طول تمام ساعات نشسته یک گوشه و حرف می زده و یک تعدادی احادیث را می نوشتند، باز هم به این تعداد نمی رسیم.

این که مدام در حال صحبت بودن بوده و یک عده ای فقط و فقط این ها را می نوشتند تا از دل آن یک احادیثی را به وجود بیاورند.

یا تک تک این حرف ها فقط و فقط حدیث بوده که او به زبان می آورده و کسانی هم این ها رو می نوشتند.

اگر حتی فرض را بر این هم بگذاریم باز هم به این تعداد ماورایی نخواهیم رسید و این واقعا ما را به فکر فرو می برد.

اما همان طور که در برنامه های پیش تر هم صحبت کردم، ما در این برنامه ها قصد نداریم که در باب انکار وجودیت اسلام و یا خدا صحبت کنیم چرا که در جهان واقعی ما وجود دارد، داعش هم وجود دارد، طالبان هم وجود دارد، جمهوری اسلامی هم وجود دارد.

تمامی این باورها قدرتمند وجود دارند و اسلام وجود دارد.

خدا در بین مردم وجود دارد و ما در باب واقعیات باید صحبت بکنیم.

باید این واقعیات رو تغییر بدیم و قاعدتا هیچ راهی نداریم مگر اینکه در برابر این واقعیاتی که در برابرمان به زشت ترین شکل ممکن ظهور کرده و زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده، بایستیم و بجنگیم.

در برابر این نگاه های بیمارگونه و وحشیانه بایستیم و پرچم مخالفت خودمون رو علم کنیم.

پس ما قرار نیست با بیان کردن این موضوعات در باب رفع و رد خدا صحبت بکنیم یا نفی اسلام بکنیم.

ما قرار هست که اسلام رو نشون بدیم.

اسلام رو بشناسیم تا چه اون هایی که قرار هست به آن معترف و معتقد باشند با این جنبه های نهان اسلام هم روبه رو بشوند و چه آن هایی که در برابرش هستند، همصدا و یکصدا فریاد خودشان را بلند بکنند.

برای این که این نگاه مسموم و دیوانه وار و کم رنگ بکند، دست تحمیل و زور آن را بردارند.

دست آزار این نگاه رو از سر جهان کم بکند.

پس ما قرار هست که در برابر این زور و جبر و ظلم بایستیم.

ما قرار هست که با صحبت های خودمان پرچم مخالفت را در برابر این تحمیل و آزار به دست بگیریم.

ما قرار هست که با نگاه به آزادی و آزار نرساندن به دیگران این مسیر و طریقت را هموار کنیم.

خب فراز این چیزهایی که گفتم در کنارش یک موضوع دیگری رو هم میشه دربارش صحبت کرد.

این حدیث های شیعی که وجود داره هم موضوع قابل بحثی هست.

خب احادیثی که در باب اهل سنت هست خیلی نزدیک از تاریخشون به اتفاقات و ماوقع افتاده.

یعنی شما مواجه میشید با کتاب های حدیثی و روایی که در بین اهل سنت قدرتمند و مستحکم هست که تاریخ نظری و نزدیکی داره نسبت به اتفاقاتی که در اون سال ها افتاده.

اما وقتی با این احادیث در بین شیعیان روبرو میشید میبینید که فاصله بسیار زیادی هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک اتفاقی به اسم اتفاقی که انقلاب صفویان در ایران شکل داد و این حکومت و این خاندان صفویان قدرتمند شد.

در ایران و شیعه گری به نوعی قدرت اول هم از نظر سیاسی و هم از نظر مذهبی رو در ایران به دست گرفت.

از اون تاریخ هست که شما روبرو میشید با این قدرت نقل و روایت حدیث.

یعنی شما با این کتاب های حدیثی در این تاریخ روبه رو می شوید و بعد تعداد بی شمار و سرسام آوری هست.

یعنی نسبت به اهل تسنن خیلی بیشتر هست و خیلی راحت هم می بینید که اینها به سادگی از این احادیث برای خودشان استفاده می کنند.

به راحتی نقل به مطلوب خودشان می کنند.

یعنی بلافاصله در باب هر موضوعی که صحبت می کنید حدیثی دارند تا از آستین در بیاورند و درباره اش صحبت کنند.

به دلیل تعداد بی شمار این احادیث که در این تاریخ صفویان شکل گرفت و تاریخ صفویان که سالیان سال با صدر اسلام و زندگی آن افرادی که ازشان روایت می شود فاصله داشته و به نوعی کارخانه حدیث سازی شکل گرفته برای استفاده کردن از منابع و عناوینی که نیازمند آن بودند یعنی اگر در باب یک موضوعی احساس می‌کردند که نیاز هست که حدیث وجود داشته باشد، حالا می‌توانستند در این کارخانه خودشان به تولید حدیث بپردازند و این را در این سالیان دراز و مدید ما همواره داریم می‌بینیم.

اما گفتم هدف این برنامه این نیست که ما بخواهیم نفی بکنیم، حتی وجود شیعی و شیعی گری را.

چیزی که امروز وجود دارد در ایران ما همین شیعه و شیعی گری هست و اینکه آیا در حقیقت و واقعیت این باور وجود دارد یا ندارد، موضوع قابل بحث ما نیست.

امروز در واقعیت دنیای ما وجود دارد و قدرتمند است و ما باید در برابر آن ایستادگی بکنیم.

اما موضوعاتی بود که هم تفکر به این تعداد بالای حدیث ها در بین هر دو قشر چه اهل تسنن و چه اهل تشیع و اینکه تا چه حد می‌تواند واقعی باشد و هم در کنار آن.

این کارخانه حدیث سازی که از بعد از صفویان شکل گرفت و قدرتمند شد و تعداد بی شماری حدیث را همواره تولید کرد و برای مطلوب هایی که در اختیار این شیوخ بود، همواره محتوای تازه ای را تولید کرد.

موضوعاتی هست که قاعدتا وقتی به معقوله حدیث می رسیم فکر ما را درگیر می کند.

قاعدتا موضوعات بیشماری هست.

حدیث های بیشماری هست که ما می توانیم درباره اش صحبت بکنیم و این باور های بیمارگونه و ترویج این نگاه وحشتناک و وحشیانه را هم در آنها بجوییم.

اما قرار نیست که توی این برنامه به این سمت و سو برود.

شاید در آتی در باب این موضوع هم برنامه ای داشتیم.

در این برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب حدیث و تاریخچه پیدایش آن و ارزش و اعتباری که دارد بیشتر صحبت بکنیم تا یک راهکاری باشد برای برنامه های آتی و آینده.

من در همان ابتدا و در پیشگفتار هم گفتم که در قسمت های آتی که ما قرار هست در باب اسلام صحبت بکنیم، راهکارهای شناختمان مشخص است.

تاریخ اسلام هست، قرآن هست، حدیث هست، فقه هست.

این عناوین در کنار هم ما رو به این نقد میرسونه و در قسمت های آتی شما مواجه میشید با عناوینی که قرار نیست من تک تک مأخذ ها را به شما بگم.

مأخذ ها همین عناوینی هست که در این قسمت های ابتدایی گفته شد و در آتیه ما مواجه میشیم با صحبت هایی که در باب این مسائل گفته میشه بدون اینکه مأخذی بخواد براشون بیان بشه.

شاید در آتی در باب این مأخذ ها هم بیشتر صحبت بشه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون به اشتراک بگذارم که آثار من در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما هست.

کتاب هایی که در باب باورهای من نوشته شده و به دست من نوشته شده و به رشته ی تحریر دراومده.

شما میتونید این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و برای کمک و در کنار من بودن هم میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

حالا چه کتاب ها و چه همین برنامه ای به نام جان.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : قوانین اسلامی

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه اگر بخواییم در باب قوانین اسلامی صحبت کنیم باید در نکته اول برسیم به اینکه این قوانین ریشه از کجا دارند.

تو طول این قسمت هایی که تا به حال با همدیگه در باب اسلام صحبت کردیم راه های شناخت اسلام را برشمردم و گفتم که چگونه می شود به این اسلام نزدیک شد و این اسلام را شناخت؟

خب قاعدتا ریشه های فکری اسلامی هم از همین راه ها نشات می گیرد و شما وقتی با قوانین اسلامی روبه رو می شوید ریشه در همین چند المان دارد.

یعنی تاریخ اسلام، قرآن، حدیث و فقه فقها.

قاعدتا این عوامل مهم ترین نقش را دارند.

هم راه شناخت اسلام هست و هم ریشه های فکری برای اتفاقاتی که در جهان هستی می افتد از همین المان ها قدرت می گیرد.

در باب قوانین هم به این شکل است.

نکته اول و قابل عرض این مبحث این است که ما در ادیان ابراهیمی مواجه شدیم با قانون گذاری.

یعنی اگر ما یک مبدأ و مأخذی را قرار بدهیم برای قانون گذاری در ادیان و مذاهب به اون ده فرمان معروف موسی می رسیم.

هرچند که پیش از اون هم رگه ها و نمونه های بسیاری از این قانون گذاری وجود داشته.

اما این قانون گذاری به صرف که به زندگی شخصی انسان ها مرتبط بشه و یه جورایی مجازات هایی در این جهان رو برای مردم در نظر بگیره، شاید به صورت بنیادینش از همون ده فرمان معروف موسی آغاز شد.

اینکه حالا یک سری فرامینی هست که در قبال رفتار هایی که مردم می کنن یه مجازاتی براشون در همین جهان در نظر گرفته میشه.

این قوانین به مرور زمان ادامه پیدا کرد.

در یهودیت ما مواجه میشیم با قوانین بیشمار.

قوانین بسیاری که در یهودیت اتخاذ شده از سنگسار تا شلاق زدن تا اعدام کردن و عناوینی از این دست که در یهودیت به کررات اذعان شده، پیشتر از ده فرمان موسی و بعد از آن در تورات بارها و به کرات در باب این مباحث گفته شده و این قوانین به نوعی بازخوانی شده و ریشه دار و قدرتمند هم بوده.

در اسلام هم قاعده به همین منوال پیش رفته.

نکته اول و بنیادین و مهمی که در این مسئله وجود دارد این است که خیلی از این قوانین ریشه دار در بین این سه دین یکسان و همسو هستند.

یعنی ریشه ها و ریشه های یهودی و سامی هست.

یعنی همان قوانینی که برای مجازات در یهودیت اتخاذ می شده در اسلام هم به همان شکل ادامه پیدا کرده.

حالا تغییراتی در خودش دیده اما ریشه ها برابر و یکسان بوده.

مثل خیلی دیگر از رفتارهایی که بین مسلمان ها و یهودی ها برابر و مساوی هست.

پس ما تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که ریشه های این تفکر برگرفته از همان نگاه های یهودی است.

نگاه های یهودی که خب صحبت، صحبت خداست دیگه.

یعنی ما این ها رو فرامین خدا می دانیم.

در اسلام هم ادامه دار بوده.

اما به مساله اصلی خودمون برگردیم.

یعنی در باب قوانین اسلامی صحبت بکنیم.

این ریشه ها رو با هم بر شمردیم و دانستیم که ریشه های یهودی نه تنها در قوانین اسلامی که در خیلی از رفتارهای دیگر اسلامی هم همسو و یکسان هست با یهودیت در مباحث مختلف.

از حالا مناسک مذهبی در نظر بگیرید که یکسان هست تا عناوین دیگری که در بین این ادیان مشترک و یکسان هست و ریشه ها ریشه های یهودی هست.

اما خود این ریشه های قوانین اسلامی که امروز در همه جای دنیا وجود داره و تقریبا یکسان هست.

شاید در برخی از موارد با هم تفاوت های جزئی داشته باشند اما در اصالت و در اون بنیان اصلی همسو و همراه هستند.

به عنوان مثال اعدام کردن.

به عنوان مثال قصاص کردن.

اینها عناوین قوانین اسلامی هستند که در تمامی نگرش ها از شیعه و سنی در نظر بگیرید تا حتی فرقه های کوچکتری که بینشون هست از پنج امامی بگیرید تا به وهابیت برسید.

همه و همه در اصل یکسان و برابر هستند.

حالا در فروع با هم شاید یک تفاوت هایی داشته باشند اما در اصل و بنیان یکسان هستند.

خب این ریشه های این قوانین اسلامی از کجا گرفته شده؟

خب یه بخشیش رو که گفتیم این ریشه ها ریشه های یهودی داره.

یعنی از تورات بر اومده که خب در اسلام و یهودیت یکسان و برابر است با یک سری تغییرات در اسلام ادامه پیدا کرد.

اما خود این ریشه ها از دل خود اسلام یک بخشی از این قوانین، آن آیات صریح قرآنی است.

آیات صریحی که در باب این قوانین امر کرده یعنی مثل آن ده فرمانی که در تورات توسط خدا گفته شده و برای پیروان یهودیت به عنوان قانون درآمده.

در باب اسلام هم به همین شکل است یعنی شما با قرآنی روبه رو می شوید که یک سری قوانین دارد در خودش یک سری مجازات ها دارد.

به عنوان مثال مجازاتی که برای دزدها در نظر گرفته برای سارقین در نظر گرفته.

خب این آیه صریح دارد این که شما باید دست این دزد را ببرید، این که حالا در آینده فقها چه نظراتی را پیرامون این داشتند یعنی به عنوان مثال در شیعه گری در همین ایران خودمون این قانون پایدار وجود داره.

اینکه دست رو ببرند یک امر الهی به حساب می آید.

اینکه دست دزد را باید قطع بکنند یک قانون بلاعزل الهی است که در قرآن هم به صراحت در بابش صحبت شده.

اما می بینید که فقه های بین مثلا مذهب اهل سنت و تشیع با هم یک اختلاف نظرهایی در فروع دارند.

یعنی در تشیع و در ایران سخت گیری بیشتری اتخاذ می شود.

برای اینکه این دست بریدن انجام بشود.

یک سری المان ها و شرایطی را در نظر گرفته اند که حالا این سارق مجازاتش بریده شدن دست هست یا نه یا عناوین دیگری رو بشود.

اما مثلا در بین اهل تسنن و یا مفتی هایی که در عربستان قدرت حقوقی را در دست دارند.

خب این رو خیلی ساده تر برگزار میکنند و هر سارقی رو به بریده شدن دست حکم میدن. اما ریشه.

ریشه ی قرآنی هست.

یعنی ریشه از همون مأخذ اصلی و اصلی ترین راه شناخت اسلام برگرفته شده.

تنها به این هم ختم نمیشه.

در باب مباحث دیگری هم قوانین صریحی قرآن در خودش داره.

به عنوان مثال حکمی که به محارب میدن، محارب که در برابر خدا و یا یاران خدا و لشکریان خدا علم طغیان رو بلند کرده، پرچم مخالفت رو بلند کرد.

خب این هم در همون قرآن به صراحت در بابش توضیح داده شده.

آیه ی صریحی داره که باید بین سه گزینه این شخص رو قرار بدیم.

یا قرار هست که دست و پای اون رو به صورت برعکس ببرید یا اینکه اون رو تبعید کنید به یک جای بد آب و هوایی که در حقیقت اون آدم در اون شرایط بمیره و جان بده و یا اینکه اون رو اعدام کنید و بکشید.

حالا اینکه اون رو اعدام کنید، اینکه گردنش رو بزنید، اینکه از بلندی پرتابش بکنید.

چون این هم در آینده.

در بین مسلمون ها یه تفاوتی در این فرو وجود داشته.

یعنی اصل مطلب که معدوم کردن اون شخص بوده به عنوان مجازات همواره یکسان و برابر بوده اما راهی که قرار بوده اون رو معدوم بکنن در بین فرقه های مختلف با هم تفاوت داشته چرا که هر کدوم از این ها به یکی از اون ریشه های دیگه رجوع می کردن.

یعنی به عنوان مثال ما در قسمت های قبل هم صحبت کردیم و گفتیم فقهایی که قرار هست اجتهاد بکنند از چند طریقت به اون اجتهاد خودشون می رسن، به اون نظریه خودشون می رسن.

یک راه قرآن هست.

مطمئن ترین و قدرتمند ترین راه برای دلیل آوردن در بین مسلمون ها قرآن هست.

اما خب گفتیم که قرآن به تنهایی که راهبر نیست.

یعنی به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که قوانینی که در کشور های مختلف وجود داره چه تعدادی هست؟

چند ماده ی قانونی ما داریم؟

در قانون جزایی، در قانون مدنی حتی امروز قوانین دیگری هم داریم.

یعنی به عنوان مثال حتی قوانینی در مورد آی تی و کامپیوتر هم در جهان وجود داره دیگه.

خب این قرآن که نمی تونسته تمامی این قوانین رو در خودش جا بده، این یک چهارچوبی رو به این ها میده تا این ها با استفاده از موضوعات دیگر مثل حدیث هایی که وجود داره و یا سیرت نبوی و زندگی محمد در دوران حیات خودش و رفتار هایی که انجام داده به یک سری قوانین برسند و به همین دلیل هست که شما در فروع تفاوتی رو و تفاوت نظری رو بین این ها می بینید.

اما در اصول یکسان و برابر هستند یعنی همه به قصاص اعتقاد دارند، همه حکم کافر و کافر و یا مرتد رو قتل میدونند.

همه قطع دست دزد رو حق و قانون می دونن.

قانون الهیه بلاعزل می دونه.

و خب ریشه های این قوانین موجود در جهان یک برگرفته از قرآن هست.

آیات صریحی که چند نمونه اش رو خدمتتون عرض کردم.

فرای قرآن خوب سیرت نبوی هم یکی دیگر از راه های این ریشه های قوانین اسلامی هست.

سیرت نبوی و تاریخ اسلام در همون صدر اسلام هم یک راهی است برای اینکه اینها به یک قوانینی برسند.

حتی در باب این موضوع هم من یه صحبت کوتاهی کردم.

اینکه ما در قرآن آیه ای به صراحت که در باب سنگسار و رجم صحبت بکنه نداریم.

اینکه مستقیما در قرآن گفته نشده که به عنوان مثال کسی که زنای محصنه کرده.

کسی که با.

فردی که همسر داره رابطه جنسی برقرار کرده رابطه نامشروعی برقرار کرده حکمش سنگسار هست؟

این گفته نشده.

اما خب اینها میان و از سیره نبوی این برداشت رو می کنن از اون زندگی پیامبر.

اینکه در طول زندگی خودش این حکم رو اجرا کرده.

و این میشه یک دلیل و استدلالی برای اینکه این موضوع و این مجازات و این نوع از مجازات رو تبدیل به قانون بکنن.

پس یک بخشی هم برمیگرده به ریشه ها و ریشه هاییست که به سیره نبوی و تاریخ صدر اسلام و زندگی محمد هست بر میگرده.

یک بخش دیگری هم از احادیث هست.

احادیث هم که گفتیم اون احادیث صحیحی که اعتقاد و باور به آن دارند خیلی از جاها جایگزین قرآن میشه دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با حدیثی که در اون حکم به عنوان مثال یک مجرمی مثلا یک زناکاری رو محمد سنگسار اعلام کرده، این حدیث صحیح هم میشه یک راهی برای قانون گذاری.

پس ریشه ها و ریشه های این قوانین اسلامی بر میگرده به قرآن، حدیث و تاریخ اسلام و در نهایت اجتهادی که فقها انجام میدن.

پس این ریشه ها ریشه های قوانین اسلامی هست.

ریشه ابتدایی به نوعی برگرفته از همون نگاه های یهودیت است که گفتم برابر هست.

در خیلی از نکات با اسلام برابری داره اما با تغییر و تغییراتی که درش اعمال شده ما به یک قانونی میرسیم که ریشه هایش را از قرآن، حدیث و تاریخ زندگی پیامبر گرفته اما نمونه هایی از این قوانین.

نمونه هایی از این قوانین بیدادگرانه یعنی شما مواجه می شوید با قوانین دهشتناک مجازات های منزجر کننده.

به عنوان مثال شلاق زدن.

خب ما مواجه هستیم با قانون شلاق زدن در بین مسلمانان.

یعنی شما مواجه می شوید با کسی که شرب خمر کرده، مشروبات الکلی مصرف کرده.

خب حکمش را همه در تمامی جوامع اسلامی شلاق می دهند.

حالا شاید در تعداد با هم متفاوت باشند.

شاید برخی به هشتاد ضربه، صد ضربه، صد و بیست ضربه.

اما در اصل همتا و یکسان هستند.

مثال دیگر موضوعات گفتم در اصول تمام این فقه ها برابر فکر می کنند.

یعنی تمامی فقه ها فقها فکر می کنند که در قبال شرب خمر باید شلاق زد به مجرم.

حالا اینکه او را مجرم می‌شناسند هم موضوع قابل بحثی هست.

اما با توجه به تعاریف و نگاه که نسبت به دنیا دارند این را جرم تعریف کردند و همه و همه نسبت به آن شلاق را در نظر دارند اما شاید در میان آنها تعداد متفاوت باشد، شاید برخی کمتر و شاید برخی بیشتر.

مثل امروزه زندگی در بین همین حکومت اسلامی هست.

یعنی شما در جمهوری اسلامی قاضی ای که قرار هست برای شما حکم کند یک بازه ای رو بهش در اختیارش می دن؟

یه حد اقل و یه حد اکثری برای جرمی که تعریف شده.

به عنوان مثال دستتون رو باز میذارن که بین شش ماه تا دو سال زندانی به اون فرد بده و اون قاضی میتونه که بین این زمان رو زمانی به عنوان زندانی بودن اون فرد در نظر بگیره.

میتونه شش ماه بده که کم ترین حالت باشه و یا میتونه دو سال بده که حد اکثر این مجازات باشه و یا بینش رو قرار بده.

در بین فقها و این تفاوت ها هم به همین شکل هست اما همه در اون اصلی که قرار هست به کسی که مشروب خورده شلاق بزنن برابر فکر میکنن.

خب این شلاق زدن یه رفتار وحشیانه و غیر قابل درک هست.

حالا این به اون بخشی هم میرسه که از ابتدای امر این مجازات ها در ملا عام شکل میگرفته.

نه تنها در اسلام در یهودیت هم به همین شکل بوده در مسیحیت هم به همین شکل بوده چرا که اینها هدفشون از قانون گذاری فقط و فقط ایجاد ارعاب و ترس در بین مردم بوده که حالا با ترساندن مردم از این مجازات سخت باعث بشن که دیگه این رفتار ادامه پیدا نکنه.

یعنی راه حل رو در ارعاب مردم میدونستن.

حتی همین امروز هم خیلی از کشور ها چه اسلامی و حتی غیر اسلامی هم راهکاری که برای دور ماندن اجتماع از جرم و جنایت میدونند این هست که مردم رو بترسانند.

اینکه با توسل به زور و قدرت مردم رو در جای خودشون نگه دارند و نگذارند که حالا رفتارهایی که خودشون جرم تلقی می کنند رو انجام بدن.

یعنی ما داریم در باب مبحثی صحبت می کنیم که نه تنها یک رفتار وحشیانه ی منزجر کننده مثل شلاق زدن رو یک قانون مستحکم میدونه.

اینکه در کنار اون این شلاق زدن رو در ملاء عام به عنوان قانون قبول داره.

یعنی قرار هست که حالا در برابر مردم، در برابر دیگران، در برابر کودکان فردی رو شلاق بزنن به وحشیانه ترین شکل ممکن زخمی و. داغدار بکنه.

پس این به این خشونتبار بودن و زشتی این موضوع مضاعف میکنه و واقعا موضوع رو وحشتناک تر میکنه.

نمونه های بیشماری داریم.

یعنی حتی ما میرسیم به این درگیر کردن مردم با این خشونت است.

یعنی شما اگر یک پله جلوتر برید میرسید به سنگسار.

حالا سنگسار که قرار هست مردم رو هم درگیر این خشونت بکنه.

قرار هست که این خشونت رو پرورش بده.

یعنی شما قانونی را وضع میکنید برای اینکه در برابر جرم و جنایت ایستادگی بکنه اما عینا حرکت عکس میکنه چرا که قرار هست مردم رو هم درگیر این خشونت کنه.

یعنی شما تصور اینکه یک آدمی رو در وسط خیابون در ملاء عام زیر خاک میکنند و گردنش حالا یا نیم تنه اش رو بیرون می گذارند و بعد به یک جماعتی سنگ می دهند تا او را بزنند و بکشند.

خب شما از این چه برآیندی می خواهید داشته باشید؟

قرار است که چه نتیجه ای را به ثمر برساند؟

قرار است آن مردمی که قرار است به آن سنگ بزنند در نهایت تبدیل به چه انسان هایی بشوند؟

قرار است با دیدن این خشونت افسار گسیخته مردم به چه جایگاهی برسند؟

انسان هایی که دستشان در این جنایت آلوده شده قرار است که فردا چه کاری انجام بدهند؟

نه تنها یک جنایت شکل گرفته یک جرم شکل گرفته.

حالا خیلی اوقات این سنگ ها خیلی اوقات که نه، چون اصولا سنگسار در قبال زنای محصنه انجام می دهند، به ندرت برای اینکه بخواهند جماعتی را وحشت زده بکنند، شاید در قبال کفار هم مثلا انجام بدهند.

اما قانون به صورت اصلی در قبال زنای محصنه هست.

اینکه شما خیانت را تا این اندازه بزرگ قلمداد می کنه که جون اون آدم رو در قبالش می گیرید.

موضوع قابل بحث و ارزشی هست اما اینکه در قبال چنین رفتاری قرار باشه تا این حد خشونت و دیوانگی و جنایت رو ترویج بدید موضوع مهم هست.

یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست نه تنها جرم و جنایت رو کم تر نکنه که قرار هست این چهره ی لخت و خشن جامعه رو بیش تر هم تصویر بکنه، بیش تر مردم در این جنون بازی بکنند، شرکت بکنند و مردم دیوانه تری بشوند.

قرار هست که این جنون ترویج بشه و مثل یک.

ویروس مهلک بین مردم شیوع پیدا بکنه.

عناوین بیشماری داره.

یعنی شما مواجه میشید با بریدن دست.

حتی شنیدنش هم برای ما منزجر کننده است.

فکر کردن بهش هم منزجر کننده است که حالا شما مواجه میشید با قوانین اسلامی که باز هم قرار هست به واسطه این ارعاب، این رفتار وحشیانه رو به صورت علنی و در بین عموم مردم عملی بکنه.

یعنی شما مواجه میشید با میدان هایی که قرار هست دست مردم رو ببرند.

قرار هست که در این وحشیگری و دیوانگی مردم رو داغدار بکنند.

مردمی که حالا قرار هست ببینند به چشم کی.

کسی دستش بریده میشه پاش بریده میشه.

یعنی شما تصور بکنید یک قانونی که در قبال محاربین در نظر گرفتند که یک دست و یک پای آدم رو معلول بکنند حقیقتا غیر قابل درک و فهم هست.

یعنی برای دنیای ما غیر قابل فکر کردن هست.

عناوین بیشمار هست.

یعنی شما به قصاص فکر بکنید.

این که قرار هست در قبال هر اتفاق به همون شکل جواب داده بشه.

یعنی قرار هست در قبال کور کردن چشم چشمی کور بشه.

حتی فکر کردن بهش هم دردآور و زجر آور است.

اینکه چه کسی قرار هست اون آدم رو کور بکنه.

اینکه شاید اون اتفاق، شاید اون کور شدن چشم بر پایه یک اتفاق رخ داده باشه.

اکثرا همین شکلی هست دیگه.

کسی که نمیاد دست و پای یکی رو ببنده و چشمش رو کور بکنه.

اما شما قرار هست که دست و پای اون رو ببندید و چشمش رو کور بکنید.

شاید اون در بین یک دعوا و درگیری حالا دستی به چشم اون زده و مشتی به چشم اون زده.

حتی چاقویی به چشم اون زده که باز هم قصد و نیت و هدفی پشتوانه اش نبوده.

اما شما قرار هست که با قصد و نیت و هدف دست و پایش رو ببندید و چشمش رو در بیارید فرای اون.

شما در نظر بگیرید که اگر قرار باشه در قبال هر بدی بدی کرد.

جهان رو بدی ها تشکیل میده.

اگر قرار باشه کسی کار زشت و خطایی رو انجام داد شما هم همون کار زشت و خطا رو بکنید.

قاعدتا جهان تون پر از این زشتی ها و خطاها میشه.

و اصولا هدف از قانون گذاری قاعدتا کنترل این جرم و جنایت است نه ترویج و بیشتر کردنش.

یعنی ما مواجه شدیم با این فلسفه فکری که حالا قرار نیست پیشگیری بکنه، قرار نیست درمان بکنه.

قرار نیست در برابر این جرم و جنایت ها بایسته.

قرار هست ترویج کننده ی این جنایت و دیوانگی باشه.

قرار هست اگر کسی خیانت کرده در خیابون تا نیم تنه زیر خاک بکندش و مردم بهش سنگ بزنن.

قرار هست اگر کسی مشروب خورده در خیابون ببندنش و در برابر چشم دیگران بهش شلاق بزنن.

و حالا مردم قرار هست که هر روز این تصاویر دهشتناک و وحشیانه را ببینند.

خوب قاعدتا دیدن این رفتارهای وحشیانه از قبح کار کم می کند.

قاعدتا کسی که در زندگیش بریده شدن دستی را ندیده، با کسی که ده ها بار این صحنه را دیده خیلی متفاوت است.

روحیاتش متفاوت است.

دیدش به جهان متفاوت است.

قاعدتا برای کسی که بریده شدن دست ها را دیده، بریدن دست ساده تر و راحت تر است.

و حالا می بینید که قوانینی در برابر شما هست که نه تنها در برابر این جرم و جنایت و اشاعه این جرم و جنایت ایستادگی نمی کند که قرار است خودش منتشر کننده منتشر کننده این ویروس مهلک و این جرم و جنایت بیمارگونه باشد.

نمونه های این مجازات های اسلامی زیاد است.

تک تکشان جنایت آلود و وحشیانه است.

از بریدن دست و پا تا درآوردن چشم، تا قصاص کردن، تا اعدام کردن، تا شلاق زدن، تا سنگسار کردن، همه و همه دیوانه وار و جنون آمیز است.

حقیقتا برای همه منزجر کننده است.

اشاعه دهنده ی این خشم و خشونت و جنون و دیوانگی است.

قاعدتا چیزی فراتر از این ندارد.

حالا شما مواجه می شوید این قوانین اسلامی در کشور های مختلف.

یعنی شما مواجه می شوید با کشورهای رادیکال اسلامی، حتی با گروه های تکفیری که در مدتی هم حکومت در اختیار داشتند.

حالا طالبانی که امروز هم قدرت را در اختیار دارد اما سعی می کند حالا یک رویه ی متفاوت تری از خودش نشان بده.

یا داعشی که در یک دورانی این حکومت را در آن بخش بومی در اختیار داشت.

حالا مواجه میشید با این دیوانگانی که اون حد اعلای اون قوانین رو پیاده میکنند.

یعنی شما اون حقیقت صدر اسلام رو در دل همین گروه های تکفیری و گروه های رادیکال اسلامی میتونید ببینید؟

چون مابقی این نگاه ها سعی کرده خودش رو با جامعه جهانی کم کم همسو بکنه.

حالا من الان توی این طبقاتی که داریم دربارش صحبت میکنیم یه نگاهی بهشون داریم.

یعنی شما در نظر بگیرید که ما یک کشور های رادیکال، یه گروه های رادیکال داریم مثل داعش و طالبان و القاعده و این گروه هایی که همه میشناسیم.

در کنار اینها یک کشور های رادیکال اسلامی هم داریم مثل پاکستان، عربستان، ایران، جمهوری اسلامی منظورم هست.

خب اینها هم یک نگاه رادیکال دارن و بعد یک کشور کشورهایی داریم که حالا اینا سعی کردن نیمه مسلمان باشن تا حدی لائیک باشن.

تا حدی این قوانین رو عرفی تر بکنن و دورتر بکنن و اینها پله به پله دارن تمایز رو بین خودشون قرار میدن تا خودشون رو نزدیکتر به اون جامعه جهانی بکنن.

خودشون رو نزدیکتر به اون عرفی که در جهان شناخته شده ست و قابل قبول برای بقیه کشورها حذف بکنن.

یعنی کم کم سعی میکنن این قوانین دهشتناک رو کمرنگ تر بکنن.

چرا که برای همه مشخص هست که این دیوانگی و جنون چه سرانجامی داره.

یعنی شما در دل اون تکفیری ها میبینید که به راحتی دست و پا رو در ملاءعام میبرن، به سادگی مردم رو سر میبرن، دست ها رو دم میبرن، قصاص میکنن، سنگسار میکنن.

تمامی اون رفتارهایی که در صدر اسلام انجام شده و جزو قوانین جدانشدنی از اسلام هست.

یعنی کسی که خودش رو مسلمون میدونه و به اسلام باور داره باید این قوانین رو رعایت کنه.

اینها قوانین غیر قابل عزل خداوندی و الهی هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریده شدن دست دزد.

این آیه صریح قرآنی هست دیگه.

یعنی شما نمیتونید مسلمون باشید و قرآن رو قبول داشته باشید ولی این آیه رو قبول نکنید.

نمیتونید تفاسیر مختلفی بدید.

نمیتونید بگید که این بریدن دست دست روح هست.

دست روح رو چرا محمد میبرید در دوران زیستن خودش؟

اگر این دست، دست روح بود چرا در طول این سالیان مدید تمامی حکومت ها، دولت ها، نگاه های اسلامی، دست رو بریدن و هیچ کدوم به این معنا نرسیدن به جز شما.

و شما مواجه میشید با گروه های تکفیری، با گروه های رادیکال اسلامی که حقانیت و حقیقت اسلام رو بدون رودرواسی با دیگران دارن عمل میکنن.

حالا میبینید که به راحتی در ملا عام سنگسار هم می شوند به راحتی در ملا عام دست و پا می برند، قصاص می کنند، چشم در می آورند و قوانین وحشیانه و لخت و عور اسلامی را عملی می کنند.

بعد مواجه می شوید با کشورهایی مثل ایران. مثل عربستان.

حالا اینها سعی می کنند که یه حدی رو رعایت کنند، یه حدی رو کوتاه بیان.

یعنی خود جمهوری اسلامی رو ایران اگر رها بکنی دوست داره که همه رو سنگسار بکنه، اعدام بکنه، دست ها رو ببره وسط خیابون، دست و پا ببره چشم در بیاره.

خب قاعدتا اینها اعتقادات راستین اسلامی اونهاست.

اما می بینید فشارهایی که مردم میارن، فشارهای بین المللی که روی این دولت قرار می گیره، بعضی اوقات این حکم ها شکسته می شه، جایگزین می شه، حکم سنگسار به اعدام تغییر می کنه، حکم بریدن دست به زندان تغییر می می‌کند و یا موضوعاتی از این دست.

اما تا جایی که می‌توانند حالا پنهانی و یا گاهی برای دهن‌کجی و گاهی برای ارعاب مردم این رفتارهای وحشیانه رو از خودشون نشون میدن و بعد در کنار این، کشورهای دیگه ای رو داریم که سعی کردن این قوانین رو کنار بزارن و نزدیک تر خودشون رو بکنن به کشورهای دیگه و از این قوانین فاصله بگیرن و ما نگاه کردن به این موضوع به ما این رو میفهمونه که اون گروه های تکفیری، اون گروه هایی که رادیکال هستن، اسلام حقیقی، اسلام صدر اون تاریخ صدر اسلام رو دارن نمایندگی میکنن و به حقیقت اسلام نزدیک تر هستند چرا که اسلام سخنش واضح و روشن هست.

اسلام قوانین غیر قابل عزلی برای تمامی تاریخ داره.

قرار اسلامی نبوده که اصلاح بشه تغییر بکنه.

حالا ما در قسمت های آتی در باب بدعت هم صحبت می کنیم.

شما مفهومی دارید به نام بدعت.

یعنی شما نمی توانید بدعت بگذارید در این دین.

شما نمی توانید چیزی را ابداع بکنید.

شما قرار نیست که تغییری به وجود بیاورید.

شما یک راهی را در برابر دارید که باید آن را ادامه بدهید و این گروه های تکفیری همان راه را در پی پیش بردنش هستند.

اما در جهان ما مواجه می شویم با سه طیف از این کشورها که در قبال این قوانین اسلامی رفتارهای گوناگونی دارند.

یکی آن گروه های تکفیری هست که سعی می کنند به حقیقت و حقانیت اسلام که به آنها تدریس داده شده و آنها به آن ایمان دارند، نزدیک تر باشند و حقیقت آن را تداعی بکنند، عمل بکنند، اعدام بکنند، سنگسار بکنند، چشم ها را در بیاورند و تمامی این رفتارها را بکنند.

یک گروهی هست که می خواهد خودش را نزدیک بکند.

اما به واسطه فشارها گاهی از مواضع خودش دور میشینه.

اما همون قوانین اسلامی رو بهش باورمند هست.

یعنی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که یکی از این نمایندگانش که الان خاطرم نیست کی بود و چه پستی داشت.

اما یادمه که داشت در باب سنگسار صحبت میکرد که یکی از فرامین الهی هست.

یکی از راهکارهای مهم و بزرگ و بسیار عالی برای این هست که جامعه رو شما حفظ بکنید.

مثلا به عنوان مثال از خیانت.

خب اینها اعتقادات راستین هست.

اعتقاداتی که بهش معترف و معتقد هستن.

اما اینکه تا چه اندازه مردم اون جامعه پذیرای این احکام هستند، اینکه جامعه جهانی تا چه اندازه قبول میکنه، اینکه منفعت اونها برای پیشبرد این احکام تا چه اندازه هست، تا چه اندازه حاضرند هزینه بکنند در قبال این جنون و وحشیگری.

اینها موضوعی هستش که اونها رو گاها از این احکام دور میکنه اما معترف و معتقد هستن.

یه بخشی هم هستن که حالا سعی میکنن اسلام رو با یک تصویر دروغینی به دیگران بشناسونه.

یعنی سعی میکنن قوانین روششون قوانین عرفی باشه.

اصلا شریعت رو اینجا راه گشا نمیکنن.

اما باز هم با یدک کشیدن نام اسلام سعی در تطهیر اسلام دارند و حاضر نیستند که از اون حقیقت اسلام دفاع بکنن و یا دربارش صحبت بکنن.

فرای کشورها و رفتارهایی که نسبت به این دارن ما در قبال این قانون اسلامی باید در باب یک موضوع دیگه هم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در قانون گذاری در طول تاریخ اتفاق افتاد.

یعنی وقتی ما داریم در باب این قوانین صحبت میکنیم، خب این قوانین بر میگرده به هزار و چهارصد سال گذشته.

یعنی شما در نظر بگیرید که مثلا یک قانون وحشیانه و غیرقابل درک و فهمی در بین یهودیان وجود داشته که حالا مال سه هزار سال پیش بوده، مال دوهزار و پانصد سال پیش بوده، مال چهار هزار سال پیش بوده.

تاریخ دقیقش را یادم نیست و خاطرم نیست اما میشه درآورد.

یه قانون وحشتناکی رو داشتن.

اونم این بوده که اگر یک گاوی یک آدمی رو بکشه اون گاو رو سنگسار میکردن.

یعنی همین رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که حالا مسلمونا و خود یهودی ها در قبال خیانت در قبال زنای محصنه انجام میدن و اون زن رو تا کمر زیر خاک میکنن و بعد مردمی جماعتی دیوانه به اون ها سنگ میزنن تا بمیره و جون بده و در شکنجه و عذاب.

به مرگ درود بفرسته.

با عذاب و درد و رنج بمیره این کار رو.

این مجازات وحشیانه را در قبال گاو هم انجام می دادن.

یعنی گاوی که حالا می توانست.

لگدی زده باشد به یک انسانی و انسان را کشته باشد، از روش رد شده باشد و یا هر اتفاق دیگری افتاده باشد و آن انسان را کشته باشد.

در قبال آن هم مجازاتشان سنگسار بود.

یعنی شما مواجه می شدی با این جنون های بی حد و حصر در بین انسان ها گاها ریشه های مذهبی داشت.

گاها حتی مذهبی هم نبود.

هر چند که همه ی این نگاه ها، نگاه های مذهبی هست.

یعنی حتی نگاه هایی که شما در بین به عنوان مثال مثلا هخامنشیان می بینید هم نگاه های مذهبی هست اما با یک مذهب دیگه و با یک خدای دیگه.

حالا مثلا در بین ایرانی های ما که از همون ابتدا هم همون نگاه، نگاه یکتا پرستانه بوده اما در باقی کشورها هم شاید شرک آلود بوده، شاید چندین اعتقاد به چندین خدا داشتند اما در مجموع نگاه ها، نگاه های مذهبی و شرعی بود.

خب این ها هر کدام قوانینی را به وجود آوردند.

در طول تاریخ هم شما میتوانید مواجه بشوید با قوانین دیوانه وار در سنن کشورها و فرهنگ های مختلف که حتی خارج از این ادیان سامی بودند یعنی ارتباطی به دین یهودیت، مسیحیت و اسلام نداشتند.

خب ما نمونه های بارزی از این سه دین رو داریم.

از احکام وحشیانه این ها را داریم.

به ویژه در این قسمت مشخص داریم در باب اسلام صحبت میکنیم.

یک قانونی مثل شلاق زدن، یک قانونی مثل سنگسار کردن، مثل قصاص کردن، مثل بریدن دست و پا.

این قوانین در اسلام وجود دارد.

ما هم داریم در باب این قوانین صحبت کنیم اما شاید از این قوانین بدتر و دیوانه وار تر در دیگر فرهنگ ها هم وجود داشته.

حتی فرهنگ ها و مذاهبی که دور از این باورها بودند یعنی دور از ادیان سامی و ابراهیمی بودن.

اما موضوع مهم این است که این ها طی مرور زمان با عرف جامعه تغییر شکل و تغییر ماهیت دادند.

یعنی شما مواجه شوید با قانون های عرفی که در جهان وجود دارد.

عرف جامعه که تشخیص می دهد در روزگارانی به واسطه فرهنگ، به واسطه شرایط، به واسطه خرد و دانش و آگاهی و هر موضوع دیگری از این دست، این نگاه جمعی و اجتماعی روزی مردم را سنگسار می کرده در خیابان، در ملاء عام.

اما این نگاه کم کم در حال پیشرفت هست، در حال پویایی هست و این عرف جامع قرار هست که ما را به پیش ببرد.

یعنی شما مواجه می شوید امروز با کشورهایی که قانون اعدام را ملغی کرده اند در کشور خودشان.

امروز دیگر قانون اعدام ندارند.

دیگر کسی رو اعدام نمیکنن نهایت حکمشون مثلا حکم ابد هست زندان ابد به یک نفر میدن و اعدام دیگه نمیکنن یا حتی بعضی ها حکم ابد هم نمیدن یک زندان طویل مدت میدن.

خب شما مواجه میشید با این کشورها و این قوانین.

این کشورها از ابتدای امر که همچین قوانینی نداشتند این ها هم اعدام میکردند.

شاید رفتاری به مراتب وحشیانه تر از این رفتارهای اسلامی هم انجام میدادن.

اما عرف جامعه به مرور زمان دچار یک پویایی شده یعنی خرد پیشرفت کرده، عقل پیشرفت کرده، استدلال پیشرفت کرده.

همون طور که ما در علم پیشرفت کردیم در ابزارسازی انسان ها پیشرفت کردند، به همون شکل در قانون گذاری هم پیشرفت کردند.

یعنی به این تصویر و تصور رسیده اند که برای مقابله با جرم و جنایت راه های بهتری رو هم میشه اتخاذ کرد.

میشه از اون نگاه دگم دور شد.

میشه همه چیز رو با این مجازات وحشیانه جواب نداد.

میشه از ارعاب مردم دست کشید.

بعد از گذر روزها به این نتایج رسیدند که دیدن این رفتارهای وحشیانه در ملا عام چه ضربه های روحی و روانی به مردم اون کشور و اون جامعه میزنه.

اینها عرف جامعه هست که در طول مدت و زمان پیشرفت کرده و پویا تر شده و قاعدتا یک موضوع ایستایی نیست.

یعنی به مرور زمان باز هم پیشرفت خواهد کرد.

جوامع دنیا روز به روز در این قانون گذاری ها پیشرفت میکنن و نگاه خودشون رو تغییر میدن.

اما نگاه دگمی که از اسلام، یهودیت و مسیحیت و به ویژه این برنامه ما در باب اسلام هست این هست که تغییر پذیر نیست.

قرار نیست پویا باشه.

قرار نیست که در خودش تغییر و تحولی ببینه.

قرار هست که ایستا باشه.

قرار هست که یک قانون رو برای تمامی فصول و عمر بشریت حکمفرما بکنه.

قانون الهی غیر قابل است.

این شریعت است.

شریعتی که در برابر عرف قرار میگیره.

و مشکل از همین جا آغاز میشه و ما در برنامه های آینده و آتی در همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام یک قسمتی رو در این باب حتما خواهیم داشت.

این که در باب این ایستا بودن نگاه اسلامی صحبت بکنیم که بزرگترین ضربه رو هم زده در باب این موضوع.

قاعدتا در اون قسمت به صورت مفصل صحبت خواهم کرد.

اما در همین قسمت در باب این عرف و شرعی که صحبت کردیم و قوانین رو گفتیم، نقطه ی ضعف و نقطه ی نقطه ای که ما رو به دچار مشکل می کنه دقیقا در همین جا هست.

یعنی تمایزی که بین این قوانین عرفی و شرعی شکل میگیره.

قوانین عرفی که قرار هست هر روز پویا تر باشه هر روز با توجه به پیشرفت هایی که انسان ها در موضوعات مختلف می کنند پیشرفت بکنه و قوانینی همسوی اون اجتماع پدید بیاره.

اما در برابرش ما دین رو داریم.

به عنوان مثال.

یعنی موضوع قابل بحث ما اسلام، شریعت اسلامی که حالا قوانینی که داره، مجازات هایی که داره همواره یکسان هست.

اگر قانون سنگسار رو به وجود آورده، قرار هست تا آخرین روزی که بشریت زنده هست این قانون حکمفرما در بین مردم باشه.

اگر بریدن دست دزدان راهکار و مجازات بوده باید که تا آخرین روز جهان این راه ادامه پیدا کنه.

اما شما مواجه میشید.

مثلا به عنوان مثال همین الآن به ذهنم رسید فرانسه. و فرانسه.

در یک برهه ای از تاریخ، در همان دورانی که انقلاب کبیر هم اتفاق می افتد شما مواجه میشوید با کشتن انسان ها به وسیله گیوتین.

یک نما و تصویر وحشتناک از کشتار مردم.

این که شما در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر دیدگان دیگران گردن مردم را می زنید، رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای از خودشان نشان می دادند.

این که حتی آن گردن را در برابر سایرین بالا میگرفتند تا آنها ببینند و بعد اعتقاد داشتند که این گردن رو نشون میدن تا اون مردم رو ببینه و یه همچین اعتقادات بیمارگونه و وحشیانه.

خب این کشور فرانسه طی مرور زمان امروز به جایگاهی رسیده که کسی رو اعدام نمیکنه.

امروز در ملاعام کسی رو مجازات نمیکنه.

کسی رو شلاق نمیزنه.

کسی رو با گیوتین نمیکشه.

ترکه دست و پای کسی رو نمی‌بره، گردن کسی رو نمی‌زنه.

اما هنوز که هنوزه در این کشورهای اسلامی این رفتار وحشیانه اتفاق می افتد.

حتی اگر ذره ای سعی میکنن این رو علنی نکنن، از ترس و از این عقب ماندگی در برابر دیگران هست.

اما نمونه بارزش گروه های تکفیری هست که حالا اونها چون اعتقادی به این جهان پیرامون خودشون ندارند به سادگی حاضرند که این قوانین حقیقی و راستینی که به صدر اسلام باز می گرده رو عملی کنند.

پس این ایستا بودن قوانین شرعی موجب این اتفاقات شده و ما تا آخرین روزی که در جهان باشیم اگر کسی خودش رو مسلمان بدونه و معتقد به اسلام باشه باید پایبند به این قوانین هم باشه.

این قوانین غیر قابل تغییر هستند همانگونه که اسلام هم غیر قابل تغییر هست.

خاتم الرسول بودن محمد به مفهوم پایان دادن به نبوت است.

پایان دادن به این تغییرات است.

یعنی شما یک تغییراتی را قرار بوده که ببینید اما اینجایی که به پایان رسیده قرار است تا ابدیت تا زمانی که انسان وجود دارد، حکم الهی سنگسار زناکاران باشد، بریده شدن دست دزدان باشد، قصاص کردن و درآوردن چشم باشد، این نهایت عدالت و برابری به نزد این تفکر باشد و قرار است که تمام این جهل و جنون و دیوانگی و خشونت در برابر دیدگان عموم چهره نشان بده.

خب تا اینجای مساله که پیش رفتیم بهتر است که یک کمی هم در باب این فلسفه قوانین اسلامی صحبت بکنیم.

این که چه تفکری را دنبال میکردند.

این مسلمانها برای اینکه این قوانین را وضع کردند.

حالا نگاهی که به خداوند این مسلمان ها داشته باشیم می تواند ما را به این نظر نزدیک تر بکند.

این که بزرگترین فلسفه در بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و نگاه خدا و نگاه الله در مبحث مجازات همواره پاک کردن صورت مسأله بوده.

یعنی شما مواجه می شوید با یک موضوع ساده.

کسی است که دزدی کرده.

در قبال آن مجازات این است که دستش را ببریم تا دیگر دزدی نکند.

کسی خیانت کرده؟

می کوشیم تا دیگر خیانت نکنه.

کسی قتل کرده؟

می کشیم تا دیگه قتلی انجام نده.

و همواره در پی پاک کردن صورت مسأله بودن.

قرار به پیشگیری و درمان نبوده.

قرار این بوده که اگر حتی خیلی از مثال هایی هم که میزنند همین شکلی هست.

یعنی شما اگر پای این منبر این اساتید شیوخ بنشینید، وقتی دارند صحبت می‌کنند در این قبال اگر نقدی داشته باشید نسبت به قصاص، نسبت به جنون سنگسار، نسبت به شلاق زدن و موضوعاتی از این دست بلافاصله مثالش این هست که اگر شما عضو سرطانی در بدن داشته باشید هم دکتر آن عضو سرطانی را می برد و بیرون می اندازد.

یعنی فلسفه فکری و نهایت استدلال به همین بر می گردد که اگر عضوی مشکل دارد باید از بین برود.

باید نابود بشود.

اگر دزدی و دزدی می کند باید دستش بریده بشه که دیگه دستی برای دزدیدن نداشته باشه.

حتی میاد و میگه اگر دوباره دزدی کرد حالا اون یکی پاش رو میبریم یعنی پای برعکسش رو میبریم.

اگر دوباره دزدی کرد اون رو به زندان میندازیم برای حبس ابد و اگر در زندان هم باز هم دزدی کرد اون رو اعدام میکنیم و میکشیم.

یعنی در نهایتا قرار هستش که ما یک صورت یک مسئله ای برامون طرح شده این صورت مسئله رو پاک میکنیم و تموم میشه و به اون جوابی که می خوایم میرسیم.

یا حتی در قبال شرب خمر در قوانین اسلامی به همین صراحت هست دیگه.

یعنی شما مواجه میشی در خود جمهوری اسلامی هم در این قانون جزای اسلامی که در ایران هم حکمفرما هست به همین شکل هست.

یعنی شما در قبال شرب خمر در قبال خوردن مشروب تا سه بار شما رو شلاق می زنند، شما رو می تونن در ملاء عام به وحشیانه ترین شکل ممکن شلاق بزنند و بعد از سه بار شما رو اعدام میکنن.

یعنی به این نتیجه می رسند که خب ما یک صورت مسئله ای داشتیم.

یک بار بهش امان دادیم دوباره رفت این کار رو انجام داد دو بار و دفعه سوم قرار هست که حذف بشه چون این قابل درمان هم نیست از نظر خودشون و اون غده ی سرطانی است که باید دور انداخته بشه.

یکی از دلایل و موضوعات فلسفه وجودی این قوانین اسلامی قاعدتا همین موضوعی بود که گفتم.

یعنی فلسفه و فکرشون این هست که صورت مسئله رو پاک کنند.

موضوع دوم هم قاعدتا ایجاد ترس و ارعاب در بین مردم هست.

یعنی اینکه این فلسفه اسلامی هدف و نهایت و غایت خودش رو در قبال جرم و جنایت در این دیده که مردم رو باید بترسونه از مجازات های سنگین که دیگه این کار رو انجام ندن.

یعنی شما با مردمی رو به رو می شید که در قبال دزدی قرار هست که دستشون بریده بشه.

حالا قرار هست که دیگه دزدی نکنن چرا که نمی خوان بدون دست زندگی کنن.

نه تنها اون درد و رنج نه تنها اون معلولیت و محرومیت که حتی نشانه دار شدنشون در بین دیگران.

یعنی من چند باری هم شنیدم که خیلی از این دوستان استدلال می کنند که بله در عربستان دزدی نیست و مباهات می کنن به این قانون بزرگ خردمندانه اسلامی که با بریدن دست ها امروز دیگه در عربستان با دزدی نداریم.

اولا اینکه تا چه حد این استدلال جامعه آماری داره که تا چه اندازه واقعی و حقیقی هست که مورد تردید هست.

اما اینکه در کنار این شما تا این حد مسموم باشید که بخواهید راه حل تمام مشکلات رو در این موضوعات ببینید، خب دقیقا این فلسفه فکری و این استدلال مثل این میشه که شما در کشورتون هر کسی که کوچکترین اعتراضی کرد رو گردن بزنید و بعد بگید نگاه کنید کشور ما هیچ معترضی نداره، همه به شرایط راضی هستن.

خب این در این حد اگر مسموم باشید و ذهنیتتون بیمار باشه خب قاعدتا از همین تفکرات هم خوشحال و شاد می شید.

در مجموع اینکه فرای اون دلیل اولی که صحبت دربارش کردیم قاعدتا ارعاب و وحشت مردم هم یکی دیگه از این دلایل وجودیت این قوانین دهشتناک و خشونت آمیز است.

اینکه سعی میکنه نگاه اسلامی با ترسوندن و ایجاد این ارعاب و وحشت در بین مردم جرم و جرایم رو کمتر بکنه.

اینکه سعی میکنه این مجازات ها رو به صورت علنی در بین مردم تصویر بکنه این هست که مردم بترسند تا دیگه از این کارها انجام ندن.

اینکه شما در برابر چشمتون افرادی رو دست و پا ببرند و بگند که اینها محاربه با خدا هستند خب قاعدتا باعث میشه تا کسی دیگه جرات همچین کاری رو نداشته باشه و با این فلسفه هم سعی میکنند که جامعه رو عاری از جرم و جنایت بکنند.

اینکه تا چه اندازه اینها موفق شدند هم کاملا مشخص هست.

یعنی شما به کشورهای اسلامی نگاه بکنید و میزان این جرم و جنایت رو در نظر بگیرید.

این رو با کشورهای دیگه مقایسه بکنید و اینکه این محدودیت ها تا چه اندازه ای میتونه مردم رو حتی نزدیک کنه و فرای اون اینکه این جرم و جنایت ها تا چه اندازه از فقر و فشار اقتصادی بین مردم جریان پیدا می کنه هم موضوع قابل عرضی هست.

یعنی شما در تمامی ممالک به آمارهایی که در جهان وجود داره هم نگاه می کنید.

می بینید که میزان رضایت مندی مردم از شرایط اقتصادی، میزانی که مردم کمتر با فقر دست و پنجه نرم می کنند با میزان وجود و یا عدم وجود جرم و جنایت و بزه تا چه اندازه با هم همسو هست؟

و حالا این برآیندی که این نگاه مسموم و بیمار داشته رو هم میشه در کنارش بهش نظر کرد.

اینکه تا چه اندازه خشونت در بین جوامع اسلامی رایج هست، اینکه تا چه اندازه این جوامع اسلامی در این وحشیگری خو گرفتن در قبال این موضوع من در قسمت های دیگری هم صحبت کرده بودم.

حتی در آن قسمتی که در باب عید قربان هم بود هم صحبت کردم که دیدن این وحشیگری ها تا چه اندازه این ها را وحشی خو می کند.

یعنی شما در جوامع در بین جوامع اسلامی مواجه می شوید با کسی که حاضر هست انتحاری بکند با کسی که حاضر هست سر دیگران رو ببره سر کفار رو ببره؟

حاضر است در بین یک جماعت بی گناه چند صد نفره بره و خودش رو منفجر بکنه همه رو به کام مرگ بفرسته.

یعنی شما مواجه هستید با یک رفتارهای دهشتناکی که می بینید.

حتی این گروه های تکفیری به سادگی حاضرند گردن دیگران رو ببرند و بعد از اون رفتار وحشیانه و کریه خودشون حتی فیلم برداری هم بکنند و به اون بنازند.

خب این ها از دیدن این مجازات ها هم شروع میشه که این جوامع با دیدن این وحشیگری تا چه حد سمت و سو پیدا می کنند و اون وحشی گری ها تا چه اندازه؟

افسرده و پژمرده و غمگین میشوند و یا تا چه اندازه خودشان را در این دریای جنون و دیوانگی غرق میکنند.

تمامی دنیا از این جنون روزگارانی پر بود.

همه جای جهان هم مردم را شلاق زدند.

در ملاء عام مجازات کردند.

اما روزی به این نتیجه رسیدند که این جنون و دیوانگی برآیندی به جز جنون و دیوانگی نخواهد داشت.

این ترویج خشونت چیزی به جز خشم به ما نخواهد داد.

و سعی کردند با عرف جامعه خودشان این قوانین دیوانه وار را کم کم تغییر دهند.

اما اسلام کماکان هم در این جنون راه رو به پیش میبرد.

اما فرای این موضوعاتی که در این قسمت در باب قوانین اسلامی در باره‌اش صحبت کردیم، یک مبحث کوتاهی هم در انتها درباره اش صحبت میکنیم که این برمیگرده به اون اعتقادات و باورهایی که از خود من هست و من دوست دارم که در آینده هم بیشتر در باب آن ها صحبت بکنم.

بعد از گذشت این ویژه برنامه ها و موضوعاتی که ما درباره اش صحبت می کنیم، کم کم سعی می کنیم در باب جهان آرمانی هم صحبت بکنیم و در باب آن اعتقاداتی که منجر به ساختن جهان آرمانی خواهد شد.

اما در اینجا باید یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت بکنیم.

یک اشارت کوچکی در این قوانین اسلامی باید به آن داشته باشیم.

اینکه ما به کرات چه در همین برنامه ای به نام جان و چه در آثاری که به دست من نگاشته شده، کتاب هایی که از من وجود دارد در باب آزادی صحبت کردیم و گفتیم که آزادی فقط یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران هست.

ماورای آن آزادی قوانینی هست که شما به آن معترف و معتقد هستید.

آزادی و نهایت قوانینی هست که شما آن را بر می گزینید.

آزادی برای هر کسی متفاوت از دیگران هست.

یعنی خیلی اوقات اون چیزی که من آزادی می بینم رو دیگران می تونن به اسارت تعبیر کنن و بالعکس باشه و قرار هست که آزادی به ما درس اختیار رو بده.

قرار هست که در برابر تحمیل و جبر بایسته.

قرار هست که هر کس آزادی رو برای خود تعریف کنه.

تا اونجایی که دیگران رو آزار نده باعث آزار دیگران نشه.

معنی خیلی ساده آزادی در برابر شما معنا گر هست.

این که شما می تونید هر کاری که دوست دارید رو انجام بدی تا دیگران رو فقط آزار ندهید چرا که این ضامن وجود داشتن این آزادی هست.

در باب همه موضوعات هم میشه بهش فکر کرد.

وقتی ما در باب قوانین هم صحبت می کنیم خب قاعدتا آزادی با قانون خودش معنی می شه.

فرای اون قانون و اون چهارچوب کلی که ما دربارش صحبت کردیم و اون آزار نرساندن به دیگران بود که تضمین کننده وجود داشتن آزادی و همگانی شدن آزادی هست و باید در قبال تمام جانداران هم حفظ شود. فرای اون.

آزادی میشه اون انتخاب قانون.

یعنی شما باید قانونی را انتخاب کنید که به آن پایبند هستید و از آن لذت می‌برید.

خب، قاعدتا کسانی هم در جهان وجود دارند که نهایت آزادی را در همین قوانین اسلامی می‌دانند.

یعنی ما وقتی صحبت از سنگسار و اعدام و درآوردن چشم و این دیوانه بازی ها می‌کنیم، برایمان نهایت اسارت و دیوانگی و جنون و خشم و خشونت است.

اما عده ای بالغ در جهان می‌توانند وجود داشته باشند که نهایت آزادی و رستگاری و هر معنی ای که شما، هر مفهومی که شما دنبال می‌کنید را در همین جنون از نگاه ما داشته باشند.

گفتم خیلی اوقات می‌تواند.

آزادی ای که برای من تعبیر و تفسیر به آزادی می‌شود، آن مفهوم و آن کانسپتی که من به عنوان آزادی می‌شناسم می‌تواند برای شما تعبیر و تفسیر به اسارت شود.

در این مساله مهم هم همین شکلی هست.

یعنی شاید قوانینی که شما به آن معتقد هستید برای من نهایت جنون باشه و بالعکس قوانینی که من بهش معتقد هستم برای شما جنون آمیز باشه.

پس قاعدتا ما باید در اون نگاهی که به جهان داریم، در اون جهان آرمانی که قرار هست در آینده در بابش صحبت بکنیم و در بین آثار من کتاب جهان آرمانی هم وجود داره.

دوستانی که می خوان پیش تر از این که به این برنامه ها در برنامه ای به نام جهان برسیم باهاش آشنا بشن با این مفهوم میتونن به کتاب جهان آرمانی هم رجوع بکنن.

در وب سایت جهان آرمانی هم به صورت رایگان در اختیار شما هست.

پس ما وقتی میخوایم با مفهومی به اسم جهان آرمانی و نگاه آزادانه و اون آزادگی و باور به آزادی صحبت بکنیم، خب مسلما تعدادی هستن که به این قوانین پایبند باشند.

اگر همه ی اون افراد به این قانون پایبند باشند این قانون محترم هست در بین خودشان می‌توانند کشوری داشته باشند و در آن با این قوانین زندگی کنند.

مستدام که این قوانین تحمیل به دیگران نشود.

یعنی کسانی که نمی‌توانند انتخاب کنند از جمله کودکان که هنوز به بلوغ نرسیده اند شامل این قوانین نشن از جمله حیوانات و یا گیاهان که قدرت انتخاب و تصمیم گیری ندارند و نمی‌توانند راهی را برگزینند، شامل این قوانین نشن.

اما بالغان که در آن کشور حالا در کنارش یادم رفت این که حالا دوستان و عزیزانی که مشکلات ذهنی و فکری هم دارند از این جمله هستند.

یعنی کسانی که اختیار انتخاب رو ندارند از این قوانین باید مستثنی بشن.

اما مابقی که باورمند هستند با خوندن و قبول کردن این قوانین همرنگ و همسو و هم وطن و هم باور این جماعت شدند.

خب میتونن به این قوانین پایبند باشند میتونن قبول کنند که در ازای به عنوان مثال خیانت و یا زنای محصنه سنگسار بشن.

حالا خودشون یک جماعتی هستن که میتونن در این جهل و جنون از نگاه ما و در نهایت آزادی از نگاه خودشون زندگیشون رو پیش ببرن.

مادامی که این نگاه، نگاه تحمیل کننده به دیگران نباشه این قوانین بر دیگران تحمیل نشه به همون شکل قوانین ما هم بر اون ها تحمیل نشه.

یعنی اون ها هم قاعدتا دوست ندارن در یک کشوری زندگی بکنن، با قوانینی زندگی بکنند که به عنوان مثال اعدام نداره.

اون ها نهایت آزادی رو در همین اعدام کردن میدونن.

وقتی کسی به این قانون اعتقاد داره.

فردایی هم که این جرم رو مرتکب میشه اعتقاد داشته دیگه و در نهایت هم میتونه مجازاتی بشه که خودش بهش باورمند بوده.

پس ما داریم از یک آزادی صحبت می کنیم که فردی هست که هر کس معنای اون هست.

قرار هست که هر کس آزادی خودش رو داشته باشه، انتخاب قوانین خودش رو داشته باشه، خودش بدونه که چه قانونی نهایت آزادی و آزادگی است و آزادگی هم قبول کردن این نگاه های مختلف در جهان هست و ما قرار هست جهانی داشته باشیم که درش همه آزادانه بتونن زندگی کنن و در نهایت آزادی که بهش باور دارن با قبول یک قانون و اون هم آزار نرساندن به دیگران.

دیگرانی که همه جانداران رو در بر میگیره در اون آزادی نهادین خودشون نهایی خودشون به راحتی و سادگی زندگی بکنند.

پس قاعدتا وقتی ما در باب این قوانین صحبت می کنیم و نگاه خودمون رو بیان می کنیم، دلیل این هست که این قوانین تحمیل شده به ما.

یعنی منی که امروز در ایران به دنیا اومدم در انتخاب این قوانین نقش ایفا نکردم و به هیچ کدوم از این قوانین هم معترف و معتقد نیستم.

نه به سنگسار، نه به اعدام، نه به قصاص، نه به هیچ کدوم از این عناوین جنون آمیز.

برای من نهایت خشونت و تحمیل این خشونت و دیوانگی و وحشیگری ست.

به صورت علنی مجازات کردن دیگران نهایت جنون هست.

از نظر من به جز نشر دیوانگی و جنون، به جز پژمرده کردن در خود ماندن.

انتشار این ویروس مهلک وحشی گری و خشونت هیچ برآیند دیگه ای برای اون اجتماع نداره.

و اینجاست که ما نسبت به اون اعتراض داریم.

اما اگر همچین قوانینی بین مردمی معترض و معتقد در جریان بود که همه و همه نه اکثریت، همه و همه به اون باورمند بودن و بعد این قوانین بر دیگرانی که قوه ی اختیار و انتخاب نداشتند هم تحمیل نمی شد.

از جمله گیاهان. درختان، حیوانات.

کودکان و مجانین.

اگر به این ها این قوانین به نوعی تحمیل نمی شد، قوانین حقی بود که برای آن جماعت آن مملکت، آن هموطنان محترم و مغتنم بود و ما هم نسبت به آن صحبتی نداشتیم و اگر هم داشتیم جنبه روشنگرانه کوچکی بود.

حالا کسی می تونست بشنوه و یا نشنود.

اما وقتی ما در شرایط تحمیلی ای زندگی می کنیم که تمامی این قوانین بر گردن ما سوار است، اینکه ما حتی در تغییر دین خودمان هم نقشی نداریم.

یعنی شما می توانید به سادگی به واسطه اینکه در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدید و بعد با تحقیق و تفحص خواستید که بی دین باشید، بر خدا باشید، ضد خدا باشید، بی خدا باشید و یا باورمند به یکی دیگر از این ادیان چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی باشید می توانید جانتان را از دست بدهید.

این قوانین تحمیلی و وحشیانه و خشونت بار هست که ما باید در برابرش و در برابرش صحبت کنیم.

در باب قوانین اسلامی هم به کرات و بیشتر هم میشه صحبت کرد.

شاید در آتی و آینده هم ویژه برنامه هایی در این باب داشته باشیم تا در باب هر کدام از این عناوین دهشتناک و دیوانه وار نمونه هایی بیاریم، ریشه و مأخذ اش رو در قرآن و یا احادیث بیان بکنیم و برآیند و نتایجی که در جهان گذاشته رو هم بیشتر دربارش صحبت بکنیم.

اما برای این قسمت از این ویژه برنامه شناخت اسلام در همین حد قوانین اسلامی کافی هست.

این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و قسمت های بیشتری هم خواهد داشت که ما در هر قسمت سعی میکنیم در باب یکی از مباحث اسلامی صحبت بکنیم.

دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما برای بار دیگری هم در میون بذارم که شما هم میتونید در کنار من باشید و به من کمک کنید.

قاعدتا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران است.

وقتی من صحبت از آثار می کنم، تمامی آثار خلاصه به همین برنامه ای به نام جان نمی شود.

فرای برنامه ای به نام جان.

من آرا و افکارم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

این کتاب ها به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می توانید به وب سایت جهان آرمانی وب سایت شخصی خود من مراجعه کنید و این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید.

این آثار اعم از همین برنامه ای به نام جان کتاب ها، اشعار، مقالات، آثار تحقیقی، داستان ها، داستان های کوتاه، کتاب های صوتی که از من منتشر شده را با دیگران به اشتراک بگذارید تا شاید این صدا بیشتر شنیده بشه و دوستان بیشتری به این راه همراه ما باشند.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت ششم : بهشت و جهنم

 

خب دوستان در ابتدای امر بخوایم در باب بهشت و جهنم صحبت بکنیم باید برگردیم به ریشه های اصلی این معقوله بهشت و جهنم که توی قرآن به کرات دربارش صحبت شده.

فرای قرآن در احادیث هم بسیار دربارش صحبت شده.

و محمد در طول زیستن خودش بارها و بارها از این معقوله و با این مفهوم مردم رو آشنا کرد.

اینکه ما در این دین سامی در اسلام مواجه میشیم با بهشت و جهنم جایگاهی برای دادن پاداش و مجازات به مومنین و کفار و مشرکین.

ما یک فلسفه فکری و وجودی داریم در اسلام که ما رو به این راه میکشونه که در قبال هر کرده ای که ما انجام میدیم قرار هست که یک مجازات و پاداشی هم داشته باشیم.

اینکه در نهایت زیستن ما در این دنیا ما رو به یک دنیای دیگری میرسونه که در اون دنیا قرار هست که ما تاوان کارهایی که کردیم رو پس بدیم.

این فلسفه وجودی ای هستش که به اسلام هم باز نمی گرده.

یعنی ریشه های فکری معاد و این بهشت و جهنم از پیش تر از اسلام هم وجود داشته اما به این شکل یکپارچه در اسلام بیشتر بهش بها داده شده.

یعنی شما در یهودیت و در مسیحیت هم این معانی رو باهاش روبه رو هستید.

حتی در ادیانی که فرای ادیان سامی و ادیان ابراهیمی هست هم با این مفهوم روبه رو هستید.

به اشکال مختلف گاها مواجه میشید با این مفهوم پاداش که به اشکال گوناگونی با مردم در میون گذاشته شده.

یعنی در ادیانی که در بین هندی ها مرسوم بوده با یه مفهومی به اسم تناسخ رو به رو هستید که اون هم یک مفهومی همراستا با بهشت و جهنم هست.

یعنی در یک معنی به نوعی پیش میرن.

قرار هست که رفتارهای ما در این دنیا یک پاداش و مجازاتی داشته باشه.

خب از همون ابتدا هم شما مواجه میشدید با مردمی که سئوال میکردند ما این رفتارهایی که در این دنیا انجام می دهیم چه ثمره ای خواهد داشت؟

پس از همان ابتدا این یک سوال بنیادینی بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده.

همه براشون سوال پیش میومده که حالا کسانی که در این دنیا کارهای زشت و خطاهای بسیاری انجام داده اند چرا هیچ مجازاتی در این دنیا باهاش رو به رو نمی شوند؟

ذهن و استدلال ها و خرد بشری هم به راهکارهایی رسیده و جواب هایی را برای این پرسش ها به وجود آورده که یکی از بزرگ ترین و مهم ترین آن ها هم همین معاد هست که در اسلام پر ریشه تر و قدرتمند تر بیان شده.

یعنی شما با قرآن رو به رو میشید که بارها و بارها به کرات در باب بهشت و جهنم صحبت می کنه.

این که هر کدوم از رفتارهای ما در این دنیا یک ثمره ای داره، یک نتیجه ای داره.

شما کارهایی که انجام می دهید در نهایت قرار است که در برابرش یک جواب و پاسخی هم از طرف خدا بشنوید.

در قبال آن پرسش های بیکرانی که قاعدتا از محمد و دیگر مومنین و خداپرستان همواره می شده، این که چرا فلان پادشاه، فلان فرد مستبد، فلان فرد قدرتمند، فلان فرد ثروتمند در این دنیا کارهای خطای بسیاری می کند و جوابی نمی گیرد.

خب یک طیف های فکری ای بودند که در پیش از آن به عنوان مثال گفتم در بین ادیانی که در هندوستان قدرتمند بوده مثل بودیسم و یا هندوئیسم جواب را در تناسخ می دیدند.

این که ما در این دنیا زندگی می کنیم و بارها و بارها به دنیا می آییم و در این طول زندگی کردن خودمان پاداش و مجازات رفتارهایمان را هم می بینیم.

حالا گاها ما در زندگیمان یک رفتار خبط و خطایی می‌کنیم که در زندگی بعدی پاسخش را می بینیم.

این یک جواب ساده و ساده ای بوده در قبال اونهایی که می گفتند چرا این افراد هیچ مجازاتی نمی شن.

و خب به سادگی میتونستن بهشون جواب بدن که اینها در زندگی بعدی این مجازات ها رو متحمل می شن حتی در کنار اون.

یک پاسخی هم بوده در قبال اونهایی که نگاه می کردند و دنیا رو می دیدند که پر از مظالم هست.

کسی که از کودکی دارای نقص عضوی بوده مشکلی داشته از نظر ذهنی، از نظر جسمی با یک ایراد و اشکالی به دنیا اومده بوده.

خب این نه تنها اون پاسخی بوده برای کسانی که به دنبال مجازات و پاداش بودند بعد از زندگی خودشون که حتی یک منطقی هم بوده برای اون کسانی که در این دنیا با معلولیت و محرومیت به دنیا می اومدند.

یعنی بلافاصله اونها متهم می شدند به اینکه در زندگی گذشته خودشون خبط و خطا هایی انجام دادن و بعد اون نیروی ماورایی و خداوندی که بر جهان تسلط داره در قبال این رفتارهای اونها پاسخی داده و بعد در زندگی بعدی خودشون در این درماندگی و محرومیت به دنیا اومدن.

اما اسلام این پاسخ رو در معاد جسته و حالا جواب این پاداش و مجازات ها رو در یک دنیای دیگه ای تصویر کرده.

دنیایی که قرار هست بعد از این دنیا اتفاق بیفته.

خب همه در باب قیامت شنیدید.

اینکه قرار هست بعد از اینکه دنیا به آخر خودش رسید و به نهایت خودش رسید حالا تمام مردم زنده بشند، دوباره برون بیان و در یک دنیای دیگه مورد قضاوت خدا قرار بگیرن.

بر اساس کارهایی که انجام دادند پاداش بگیرند و یا مجازات بشند و ما مواجه میشیم با این تصویرهایی که از جهنم و بهشت برای ما در قرآن، در اسلام در بین احادیث تصویر شده تصاویری که محمد به کرات در طول زیستن خودش حالا چه با عناوین آیات قرآنی و چه به به مفاهیمی مثل حدیث با مردم در میان گذاشت، ما مواجه می شویم با یک دنیایی که قرار هست در آخرت شکل بگیرد.

خدا مردم رو مورد بازخواست قرار بده، مورد قضاوت قرار بده.

بر اساس کارهایی که کردند با تعاریفی که حالا خدا نسبت به اونها و در برابر اونها قرار داده، با توجه به اینکه حالا کارهای بدی کردند و یا کارهای نیکی کردند، به آنها یک پاسخی بده.

به این تعاریف و به این رفتارها کاری نداریم تو این قسمت مشخص.

و این قسمت بیشتر در باب این بهشت و جهنم و این نفس، وجودیت بهشت و جهنم هست.

اینکه اینها چه تعابیری دارند، اینکه اینها خوبی و بدی رو در چه می بینند، اینکه چه رفتارهایی از دید این ها خوب هست که می تونه رفتار بد و زشتی باشه.

اینکه مثلا کشتن دیگران برای ما یک مفهوم زشت و زننده هست اما بلافاصله در این ادیان بویژه در اسلامی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم می تونه با قرار گرفتن یک کافر در کنار اسم اون فرد تبدیل به یک عمل نیکی بشه دیگه.

یعنی شما جنگ و جهاد رو به عنوان مثال زشتی و بدی و خشونت طلبی و خشونت و انتشار خشونت می بینید اما به راحتی می تونه در اسلام تعبیر به زیبایی و رفتارهای نیک و بزرگ و خداپسندانه بشه.

ما با این مفاهیم کاری نداریم.

تو این قسمت مشخص و بیشتر باید بریم و به سمت تصاویری که از بهشت و جهنم وجود داره برسیم.

با این مفهوم کلی روبرو بشیم که اصلا فلسفه وجودی این پاداش و مجازات برای چی هست؟

خوب نکته اول همون امری بود که دربارش صحبت کردم.

اینکه یک پاسخی در قبال این پرسش تکرار شونده بین مردم بود.

اینکه انسان هایی که در این دنیا رفتارهایی از خودشان نشان می دهند قرار است که چگونه پاداش و جزا ببینند.

قرار است که آیا در قبال آنها اتفاقی انجام نشود که در قبال این معاد علم شدند و ما مواجه شدیم با اینکه یک مفاهیمی وجود دارد مثل بهشت و جهنم که قرار هست پاسخ رفتارهای آن ها داده بشود.

اما این تصویر از جهنم دقیقا چه تصویری بوده و این تصویر از بهشت چه تصویری بوده؟

تصاویری که در قرآن مواجه می شویم با یک تصویر زننده از نهایت خشونت و این خشونت عریان هست.

از یک خدای کینه جو و انتقام طلب که قرار هست انسان ها را به واسطه کارهای بدی که کردند به بدی پاسخ بده.

شما مواجه می شوید با تصاویر دهشتناک اینکه قرار هست انسان ها در کوره های مذاب بسوزند.

اینکه قرار هست هر بار پوست تازه ای بگیرند، هر بار زنده شوند و دوباره بمیرند، بسوزند و دوباره پوست تولید کنند و دوباره از نو سرآغاز باشند و دوباره از بین بروند.

دوباره به بدترین و وحشیانه ترین شکل از بین بروند.

یعنی شما می دانید که ما در جهان راه های بیشماری برای مرگ داریم.

هر کدام از این ها یک درد و رنجی رو به فردی که داره این اتفاق برایش می افتد متحمل می کند.

اما وقتی در باب خودسوزی و آتش سوزی و این ها صحبت می کنیم، آن نهایت درد و رنجی هست که اون نفر می تونه متحمل بشه.

خیلی بیشتر از بقیه ی رنج ها.

یعنی شاید یک نفری بتونه خودش رو از یک ارتفاع پایین بندازه و بمیره.

و یا قرار باشه که خودش رو با یک اسلحه ای از بین ببره و با یک چاقوی خودش رو ببره.

اما تمام این ها در قبال این سوختن مسلما بی معنی تر هست.

یعنی درد و رنجی که در این سوختن و آتش گرفتن هست قاعدتا بیشتر از تمام این تصاویر است و ما مواجه می شویم با جهنمی که بزرگ ترین شکنجه ها در آن قرار است در قبال این گناهکاران اتخاذ شود.

گناهکارانی که بیشتر آنها هم کفار و مشرکین هستند.

یعنی مومنین با قبول کردن خداوند قبول کردن راه خداوند یک راه طویل و درازی رو طی کردند و بیشتر این مبارزه و مناقشه خدا با این کافرا و مشرکین هست.

یعنی شما بیشتر آیات قرآنی رو می‌بینید که در باب جهنمی صحبت می‌کنه که جایگاه کفار هست.

مومنینی که حالا به خدا اعتقاد دارند و رفتارهایی انجام دادند که منافات داشته با باورهای اسلامی.

مسلما مجازات کمتری داره در قبال کسانی که شاید رفتارهای درست و معقولی از خودشون انجام دادن اما باورمند به خدا نبودند و خدا را انکار می‌کردند و یا برای خدا شریک قائل بودند.

به خدا باور داشتن در کنار دیگر الهه‌ها یعنی همان تصویری که مردم بومی عربستان پیش از قدرت‌گیری اسلام در ذهن و تصویر و تصور خودشان داشتند، اینکه اساطیر بی‌شماری را هم در کنار خدا قدرتمند می‌دانستند، راهی برای توسل به آنها می‌جستند تا با توسل به آن الهه ها به آن خدای اصلی برسند.

اینها همه جایگاه جهنم را خواهند داشت.

کفاری که خدا را قبول ندارند، در برابر خدا هستند.

خدا و این فلسفه فکری‌اش را مورد تمسخر قرار می‌دهند و در برابرش کفر می‌گویند.

اینها همه محکوم به جهنم ابدی هستند و جایگاه ابدی آنها جهنم است.

شما به کرات با این آیات در قرآن روبه‌رو می‌شوید و این تصویر دهشتناک جهنم را بارها و بارها در برابرتان تصویر می‌کنند.

اینکه قرار است در قبال تشنگی آنها آب مذاب بهشان خورانده شود.

اینکه قرار است از چرک آبه ها و خونابه ها سیراب بشن.

اینکه قرار هست اجزای بدن آنها متلاشی بشه، اینکه قرار است در آتش بسوزند و خاکستر بشن و دوباره به دنیا بیایند و دوباره از بین بروند و دوباره به دنیا بیایند.

یعنی تصویر یک دیوانه ی مجنون رو داره به شما میده که قرار هست دیگران رو شکنجه کنه.

در بدترین تصویرهایی هم که انسان در طول این زیستنش از خودش به جا گذاشته، چه در دنیای واقعیت، چه در دنیای خیال و تصور، چه در هنر، چه در سینما.

همتای این جهنم تا به حال تصویر نشده.

یعنی شما مواجه نشدید با قاتل زنجیره ای که قرار باشه تا این حد قربانیان خودش رو شکنجه بده؟

اما در اسلام و در جهنم مواجه میشید با این نهایت چهره ی عریان و عور اوره.

خشونت و وحشیگری.

آیات بسیاری هست.

احادیث بسیاری هست.

یعنی شما مواجه میشید.

به عنوان مثال با تصاویری که قرار هست زنان رو از پستان آویزان بکنند، مردان رو از بیضه ها آویزان بکنند.

این تصاویر و تصاویر وحشتناک هست.

حتی تخیل این ها هم مرگبار و رنج آور هست.

اینکه قرار باشه چشم ها رو از حدقه در بیارن، اینکه قرار باشه مواد مذاب به چشم ها بریزند.

اینکه قرار باشه اونها رو در دیگ های جوشان بپزند.

اینکه قرار باشه جلادان و دیوانگانی باشند که مدام اونها رو مورد شکنجه قرار بدن.

اینها تصاویری ست که حتی تخیلش هم مرگ آور و دردآور هست.

اما این تصاویر مدام در بین قرآن و در بین احادیث تصویر شده تا مردم رو بترسونه از اون آینده ای که در جهنم در برابرشون هست.

پس شما مواجه شدید با یک تصاویر وحشتناکی که مدام در قرآن در باب جهنم تصویر شده و گفته شده فردای اون ما مواجه میشیم با تصویری که از بهشت است.

حالا در کنار اون یک تصویر رویایی هم از بهشت می سازیم.

تصویر رویایی که نزدیک به آرزوهای مردمان در همون دیار عربستان هست.

یکی از نکات مهم این هستش که شما مواجه میشید با تصویر سازی و آرزو سازی از مردم همون دیار.

یعنی شما تصور کنید که داره به شما در باب سایه های درختان صحبت می کنه.

در باب هوای مطبوع صحبت می کرد.

در باب نهرهای جاری صحبت میکنه.

یعنی این تصاویری هست برای کسی که در یک کشور گرم و خشک زندگی کرده در یک کشور بیابانی زندگی کرده.

یعنی قاعدتا اگر قرار بود بهشت توسط مردمی که در شمال ایران زندگی کردند.

مردمی که در اروپا زندگی کردند.

مردمی که در آب و هوای مرطوب زندگی کردند.

تصویر می شد.

قاعدتا به این شکل نبود.

یعنی برای اونها سایه ی درخت یک نهایتی از آرزو و آمال و آرزوها و آرمان ها نبوده.

یا اینکه نهری جاری باشه برای اونها.

نقطه ی عجیبی نبوده اما برای انسان های بیابانگردی که در اون دوران در عربستان زندگی می کردند، در اون شبه جزیره ی گرم و خشک، در اون آب و هوای گرم و آلوده.

خب قاعدتا دیدن و داشتن سایه ی درختان و نهر جاری نهایت آرزو و آمال بوده.

پس یکی از نکاتی که به کرات در قرآن و احادیث در باب بهشت گفته شده اون آرزوی مردم زندگی کننده در اون کشور های گرم و خشک است.

در همون بیابان های عربستان هست و نزدیکی این آرزوها با دنیای پیرامونشان است.

فرای آن شما مواجه می شوید با خوردن بسیار.

شما قرار است که نهرهایی جاری بشود که در آن شیر و عسل روان است.

یعنی قرار است که آنها مدام از این نعمات خدا بخورند.

قرار است که در این لذت خوردن خودشان را غرق بکنند که باز هم ریشه‌ها وقتی نگاه بهشت می‌شود باز هم آرزومندی قبیله‌ای است که در بین این آب و هوای گرم زندگی کند.

فرای آن تصویری که از بهشت به شما می‌دهد، غرق شدن در لذات جنسی هست.

یعنی شما مواجه می‌شوید مدام با تصاویری از غلامان و حوریان.

حالا قرار هست که شما در یک بهشت برینی زندگی بکنید که در آن غلامان بی‌شمار برای همخوابگی با زنان و مردان گرد آمده‌اند حوریان بیشمار گرد آمده اند تا در کنار مردان و زنان همخوابگی بکنند.

قرار است که این انسان‌ها از لذات جنسی بهره مند بشن.

در اون غرق بشن.

خودشونو غرق در این شهوت بکنن.

این تصاویر هم به کرات در بین قرآن و احادیث در بابش صحبت شده.

کار به جایی میرسه که ما به یک حوریان هفتاد متری می‌رسیم که حالا این حوریان به قدری بزرگ هستند که شما با اونها میتونید هزاران بار جماع بکنید.

اونها هر بار که با شما جماع میکنند باز هم مشتاقانه تر در پی این رفتارهای جنسی هستند.

یعنی تصاویر جنسی و اروتیک هم در این بهشت برین تصویر شده.

اسلامی هم به کرات و مدام داره براتون تکرار میشه و شما مواجه هستید با یک جهانی که اون جهان بهشت برینی که بعد از این دنیا هست و قرار هست که پایگاه و جایگاه مومنینی باشد که به خدا باورمند هستند، در برابر خدا تسلیم اند.

بنده ی خدا هستند.

بنده ی نظرکرده ی خدا هستند.

اعمال و کارهایی که خدا گفته را انجام داده اند.

حالا مواجه می شوند با یک تصویری که قرار است آب و هوایی که آرزوی مردمان بیابانگرد عربستان هست باشد.

در کنار آن قرار است که از آن نعماتی که در باب خوردن هست سیراب بشوند.

از شیر و عسل بخورند.

از میوه های گوارا بخورند، از گوشت تن حیوانات و جانداران سیراب بشوند، به کرات غذا در اختیارشان باشد، به وفور همواره از این لذات بهره ببرند و در کنار آن هم یک تصویر شهوت آلوده ای را هم خواهند داشت که قرار است مدام در حال جماع با.

دیگران باشند و از این لذتی که خدا برایشان به وجود آورده هم بهره مند شوند.

پس ما یک تصویری از جهنم داریم که وحشتناک و وحشیانه است.

نهایت آن خشونت طلبی است که حتی خود مسلمانها هم در طول حیاتشان نتوانستند با دیگران بکنند.

یعنی اگر ما قرار بود که در اسلام مواجه می شدیم با به عنوان مثال سنگسار کردن دیگران، با بریدن دست و پای دیگران با درآوردن چشم دیگران.

حالا قرار است در دیگ های جوشان اینها پخته شوند.

قرار است مواد مذاب به صورتشان ریخته بشه.

قرار است که چشم هایشان را با مواد مذاب بسوزانند.

قرار است از بیضه ها و پستان ها آویزان بمانند.

قرار است که اینها را آتش بزنند و دوباره جان بدهند، دوباره آتش بزنند و دوباره جان بدهند.

قرار است که مدام شکنجه بشوند.

قرار است که میله های داغ به بدنشون فرو بره که چشمانشان فرو بره.

قرار است که به جای غذا و خوردن مواد مذاب به دهانشان بریزند.

چرک ها و خونابه به دهانشان بریزید و قرار است که بدترین شکنجه ها در قبالشون اعمال بشه.

حتی شکنجه هایی که خود اسلام گراها و خود مسلمان ها حتی این گروه های افراطی هم موفق به انجامش نشدند رو قرار است که یک خدای جنون آمیزی این رفتارها رو در قبال کفار و مشرکین و مسلمانانی که حالا خطایی کردند انجام بده.

در کنار اون تصویری از بهشت هست که این تصویر هم مدام داره به شما در باب لذت جویی و شهوت پرستی خوردن و غرق شدن در این نیازها تصویر میده.

قرار هست که نهایت لذت رو از این موضوع ببریم اما فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم برای چیه؟

ما در اون ابتدای برنامه یک صحبتی کردیم.

گفتیم که انسان ها قاعدتا سوال هایی پیرامون زندگی خودشون و زیستشان در این جهان همواره داشتند.

یعنی این موضوعی بوده که همواره گریبان اون ها رو را می‌گرفتند.

همواره پرسش داشتند که چگونه ممکن است انسان هایی باشند که در این دنیا کارهای خبط و خطا و کارهای وحشیانه، جنون آمیز، خشونت بار، رفتارهای دور از اخلاقی را انجام داده باشند و هیچ پاسخی ندیده باشند؟

یعنی شما مواجه می‌شدید با پادشاهان خونخوار و سفاکی که در طول تاریخ زندگی کرده اند و از زندگی لذت برده اند، زنان بیشماری را به اسارت گرفته اند.

از تمامی لذات و نیازهایی که در جهان بوده به بهترین شکل استفاده برده اند، به کشور های مختلف حمله کرده اند، اسرا گرفته اند، بردگان و کنیزان در اختیار داشته اند، دیگران را مورد ظلم قرار داده اند، سر بیگناهان را بریده اند، خشونت کرده اند، وحشی گری را به پیش برده اند و بعد هم تا آخر عمر در بهترین شرایط زندگی کردند و در نهایت هم مردند و خانه ابدی شان هم تبدیل به بارگاه شده.

مثل همین مجنونی که امروز هم خانه ابدیش تبدیل به بارگاه و عبادتگاه شده.

خب مردم با این ها روبه رو می شدند و برایشان پرسش وجود داشت که چگونه اینها قرار هست که به این سلامت و راحتی زندگی بکنند، زشتی رو به پیش ببرند، در برابر اخلاقیات ایستادگی بکنند، خشونت طلب باشند، کارهای خبط و خطا انجام بدهند و در نهایت هم به آسودگی بمیرند و حتی زندگی بعد از مرگشون هم بین مردم یه یاد و آوازه ای داشته باشه و قبرشون هم به نوعی تبدیل به زیارتگاه بشه.

این چگونه می شه با عدالت خدا جمعش بست؟

خب گفتیم که هر کدوم از این تفکرها در پی راه حلی بود و خوب قاعدتا تفکرات اسلامی که ریشه های سامی و ریشه های دین یهودی و مسیحی هم داشت پاسخی داشت.

از همون دیرباز هم پاسخ ها رو می داد و اشل ها و نمونه هایی از این بهشت و جهنم رو تصویر می کرد.

اما آن تصویر غایی و نهایی که معاد بود و تبدیل به یکی از اصول دین در بین مسلمانان شد، در اسلام شکل و رنگ گرفت.

به نوعی آن تصویر نهایی و غایی را در اسلام به خودش دید.

پس یکی از دلایل فلسفه وجودی همین پرسشگری مردم در باب عدالت خدا بود.

اما قاعدتا در کنار این، دلیل دیگری هم داشت.

دلیل دیگر هم انذار دادن و ترس مردم بود.

اینکه مردم با ارعاب تن به این فرمان ها بدهند.

ما در قبال موضوعاتی که به آن باورمند هستیم، دو راه برای پیشبرد آن ها داریم.

یعنی شما می خواهید یک سری ارزش ها را تبدیل به ارزش اصلی و حاکم بین مردم بکنید.

شما قرار است که یک روشی از زندگی و زیست کردن را تبدیل به ارزش عام بین جامعه خودتان بکنید.

هر موضوع ریز و درشتی را قرار است که تبدیل به آن ارزش اصلی جامعه خود برای این دو راه در پیش دارید.

یکی استفاده از منابع فرهنگی است که با این فرهنگ و این تغییر فرهنگی این ساختار را تغییر دهید.

آن را تبدیل به یک ارزش بکنید.

یعنی شما قرار است که گیاهخواری را تبدیل به ارزش اصلی بین مردم بکنید.

خب یک راه این است که از طریق راه های فرهنگی مردم را به این راه بیاورید.

قرار است که از هنر استفاده بکنید.

قرار هست که شعر بگویید، داستان بگویید، فیلم بسازید، کتاب بنویسید، از آثار هنری استفاده بکنید تا مردم این فرهنگ را بپذیرند و این ارزش را تبدیل به ارزش اجتماعی خودشان بکنند، بهش پایبند باشند و در راهش قدم بردارند.

قرار است که مردم رو تغییر بدید.

قرار هست که براشون موعظه بکنید، صحبت بکنید، نصیحت بکنید و فرهنگ رو تغییر بدید.

این یکی از راه های رسیدن است.

اما راه دوم قاعدتا قانون گذاری هست.

راه دومی که ما میتوانیم به این ارزش ها برسیم این هست که از این قانون استفاده بکنیم.

حالا قانون های بازدارنده و یا قانون های تشویقی.

یعنی شما یا باید به مردم پاداش بدهید برای اینکه به این سمت و سو کشیده بشند.

فرای اون فرهنگسازی که دربارش صحبت کردیم.

حالا باید از قانون هم یک دستاویزی برای خودتان بسازید که مردم به این ارزش نوساخته ی شما هجوم بیارن.

این قانون ها هم به دو دسته تقسیم می شه.

یا قانون هایی هست که به واسطه پاداش مردم رو به این سمت می کشونه؟

و یا قانون های بازدارنده و جزایی هست که قرار هست مجازاتی در قبال نافرمانی داشته باشه.

شما از این راه هم می تونید این ارزش رو حکمفرما در اون جامعه بکنه.

یعنی می تونید قانون های تشویقی بذارید که کسانی که به عنوان مثال گیاه خوار شدند از این موضوعات بهره می برند فلان موقعیت اجتماعی بهشون داده میشه.

فلان جایگاه بهشون داده میشه.

فلان جایزه بهشون داده میشه.

فلان مقدار مثلا از نظر مادی بهشون کمک میشه، فلان اندازه وام بهشون داده میشه.

و یا موضوعاتی از این دست جنبه های پاداشی داره که مردم به واسطه اون پاداش قرار هست که اون کار رو انجام بدن و کم کم این رو تبدیل به یک ارزش همگانی و در کنار اون میتونید از جزا هم استفاده بکنید.

حالا قرار است کسانی که از این امر تخطی میکنند هم به نوعی مجازات بشن.

حالا زندان برن و یا هر نوع تفکری که شما دنبال میکنید.

مثل تفکرات اسلامی که قرار هست اونها رو شکنجه بکنید.

قرار هست که شلاق بزنید، اعدام بکنید، سنگسار بکنید و موضوعاتی از این دست.

پس شما از این سه طریق میتونید این ارزش خودتون رو به پیش ببرید و قاعدتا یکی از فلسفه های وجودی بهشت و جهنم دست آویزی در این راه دوم بوده یعنی قاعدتا فرهنگ سازی نبوده اما استفاده از قانون بوده.

همون قانونی که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم.

اون قانون و اون مثال معروف چماق و هویج که همواره هم استفاده شده در طول تاریخ در بین جوامع مختلف.

اینکه شما یا با پاداش و یا با مجازات سعی میکنید که مردم رو به سمت و سوی ارزشها و باورهای خودتون بیارید.

پس ورای اون دلیل اولیه و ابتدایی که پرسش های مکرر مردم در زمینه عدالت الهی بوده، یک موضوع دومی هم بوده و اون هم ترغیب مردم به اون ارزش های نوساخته اسلامی.

حالا ارزش هایی که ما میشناسیم در جوامع اسلامی وجود داره و برای همرنگ کردن و همسو کردن مردم با این ارزش ها و به نوعی تبدیل کردن این ارزش ها به صورت همگانی دست آویزی قرار دادند.

این قوانین رو برای اینکه اونها همرنگ رنگشون بشن.

این قوانین از اون دو نظریه یعنی همون چوب و چماق داره استفاده میکنه.

قرار هست هم به شما پاداش بده و هم شما رو مجازات بکنه.

پس یکی از دلایل وجود این فلسفه بهشت و جهنم و معاد همین همسو کردن مردم با ارزش های اسلامی بوده.

اینکه قرار هست مردم بدونن در قبال کاری که انجام میدن قرار هست که پاسخی داشته باشن، قرار هست که پاداشی بگیرن.

قرار هست بهشتی باشه که در اون غرق لذات جنسی بشن.

قرار هست که حوریان در اختیارشون باشه.

قرار هست که از اون استفاده ببرن.

قرار است به هر لذات و نیازهایی که دارن پاسخ داده بشه.

قرار هست که در اون هوای مطبوع زندگی بکنند.

قرار هست اگر از این ارزش های ساخته شده دوری بکنند، جهنمی وجود داشته باشه که اون ها رو به بدترین شکل مجازات بکنه، شکنجه بکنه، آتیششون بزنه سرب داغ به دهانشان بریزید.

میله داغ به چشمانشان فرو کنید.

و عناوینی از این دست.

پس دومین دلیل فلسفه وجودی اش هم این همگانی کردن ارزش های اسلامی بین مردم بوده و استفاده از این موضوع بود.

خب قاعدتا این دو تا دلیل دلایل اصلی بوده که بهشت و جهنم در بین افکار اسلامی شکل گرفته و سعی کردند با استفاده از این عناوین این ارزش های نوساخته را تبدیل به یک ارزش های عمومی بکنم.

خب ما درباره این ارزش ها صحبت کردیم که قرار بود این ارزش ها به صورت همگانی در بیاید.

این ارزش ها چه ارزش هایی بود؟

این یک سری اعمالی بود که حالا به عنوان اعمال نیک در نظر می‌گرفتند.

مثل رفتارهایی که به عنوان مناسک مذهبی بهش نگاه میشه مثل نماز خواندن و روزه گرفتن و این عناوینی از این دست و اون تعاریف مشخصی که اسلامی ها نسبت به اعمال نیک دارن.

اما فرای اون یک قوه محرکه ای بوده برای رفتارهایی که در اون صدر اسلام به اسلام کمک کرده یعنی جهاد، جنگ و خونریزی.

یعنی شما مواجه میشید با یک طیف فکری که تازه به وجود اومده.

این در یک شبه جزیره عربستان شکل گرفته و قرار هست که هر روز یار کشی بکنه.

قرار هست که مردم رو به سمت خودش بکشونه.

در ابتدای امر ما صحبت کردیم، در تاریخ اسلام هم صحبت کردیم.

وقتی در قوه در به نوعی در نقطه ضعف خودش قرار داشت با گفتن صحبت هایی پیرامون برابری و برابری طلبی و صحبت هایی رئوف گانه از این دست سعی میکرد که یارکشی بکنه.

اما به محض اینکه این یارکشی پیش تر رفت و قدرتمند تر شد و تعداد بیشتر شد.

حالا روحیه عوض کرد چرا که در نقطه قدرت خودش قرار داشت و نقطه قوت رو در اختیار داشت و حالا قرار بود که این رو بیشتر گسترش بده و با استفاده از این بهشت و جهنم هم در این راستا حرکت کرد.

یعنی شما مواجه میشید با یک سپاهی از مسلمانان که حالا چه در غزوه هایی که به عنوان راهزنی در برابر مشرکین قرار میگرفتند و چه بعد از اون در جنگ هایی که چه با مشرکین و کافران و چه بعدها برای کشورگشایی شکل گرفت.

یک فلسفه ای بود که میتونست به این ها کمک بکنه و این ارتش رو با ایمان بکنه.

با ایمان در برابر دشمنان فرای اون اعتقادات مذهبی که مدام به اونها خورانده میشد.

اینکه خدایی وجود داره حالا ایمان به این خدا رسیدن به این رستگاری رو برای شما به ارمغان میاره.

اما وجود محرک هایی مثل بهشت و جهنم هم به اون ها کمک میکرد.

حالا قرار هست که به شما یک تصویری بدن.

این که یک بهشت برینی در برابر شما هست که تمامی لذات دنیا رو چندین برابر در خودش جای داده.

لذتی که شما حتی نمی تونید بفهمید.

حتی به عنوان مثال در اسلام.

خوب میدونیم همه که مشروب و شراب خواری حرام هست حتی مجازات اون هم شلاق خوردن در ملاء عام هست.

در باب این مساله هم صحبت کردیم در قوانین اسلام.

حالا ما مواجه میشیم با بهشت برینی که قرار هست به شما حتی شراب هم بده برای خوردن شرابی که از نظر طعم و مزه با این شراب های جهان قابل مقایسه نیست.

شرابی که از نظر مست کردن با این شراب های جهان قابل مقایسه نیست.

یعنی همون خدایی که شما رو معذور میداره.

از موضوعاتی در این دنیا قرار هست که به شما اجازه استفاده از این ها رو نده.

قول این ها رو در اون جهان برین و در اون جهان آتی میده.

حالا قرار هست که شما برید و در راه خدا بکشید و کشته بشید.

اگر کشتید که همه چیز رو در اختیار خواهید داشت و اگر کشته شدید قرار هست که این خانه ی امن و زیبایی که تمامی لذات رو در خودش جای داده، خانه ی ابدی شما بشه.

قرار هست این قوه محرکه ی این پاداش خواهی شما رو بیشتر و بیشتر در این راه جنگ و خونریزی به پیش ببره.

و شما اینگونه هست که مواجه میشید با یک سپاه و ارتش اسلامی که حاضر بود در برابر همه بکشه و بیشتر از کشتن کشته بشه.

این شهادت طلبی این علاقه به شهادت از این پاداش طلبی نشات میگیره.

مردمانی که حالا قرار هست در این مبارزه چیزی از دست ندن.

یعنی شما در جهاد های اسلامی مواجه میشدید با یک مبارزه ای که در سرش هم پیروزی هست.

شما به یک کشور بیگانه ای حمله میکنید تا دین خدا رو به پیش ببری.

خب شما حافظان راه خدا هستید، فرزندان خدا هستید.

ارتش راه خدا هستید.

این ایمان مدام داره به شما القا میشه و فرای این.

حالا قرار هست که در این جنگ اگر پیروز شدید و اونها رو از زیر تیغ گذروندید، اموالشون زنانشون فرزندانشون رو تصاحب کنید.

به عنوان برده و کنیز بفروشید.

از زنانشون لذت جنسی ببرید، اموالشون رو برای خود بکنید، ثروتتان رو بیافزایید.

نام و آوازه ارتش خدا رو به همراه داشته باشید.

در بین مومنین با آبرو باشید و اگر در این جنگ کشته شدید قرار هست که خانه ابدی شما بهشت برینی باشه که از تمامی این لذات که دربارش صحبت کردیم مالامال هست.

اگر نگاه شما به نگاه شهوانی گره خورده قرار هست که حوریان هفتاد متری در برابر شما باشند که با هر بار جماع قرار هست که قدرت چند باره ای بگیرند و باز هم بهش تمایل داشته باشند.

قرار هست که از بهترین و لذیذترین غذاها استفاده کنید.

قرار هست که در مطبوع ترین هوا ها باشید.

پس این جنگ یک جنگ دو سر پیروزی هست.

پس یعنی ما از نظر اعتقادی و از نظر فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم یک راهی میداریم و می بینیم که چه قوه محرکه ای در این جنگ ها و خونریزی ها و وحشیگری ها بود.

حالا در قسمت های آتی در باب جنگ ها و جهاد های اسلامی هم صحبت خواهیم کرد.

حتی در برنامه های آتی سعی میکنیم که ویژه برنامه هایی هم با این عناوین داشته باشیم تا بیشتر در باره اش صحبت بکنیم.

اما فرای این باید یک مقداری هم ریز بشیم در باب این موضوع که حالا این تصویری که خدا داره مدام در قرآن و در بین احادیث پیامبر و دیگر بزرگان دینی دارن در باب بهشت و جهنم میدن چه تصویری در نهایت اند؟

یعنی نتایج این قرار هست که چی باشه؟

یعنی شما مواجه میشید با یک بهشت و یا یک جهنم که قرار هست ابدی باشه؟

ابدی در سکون ابدی.

در سکوت ابدی در جا زدن.

خب انسان به واسطه این عقل و خردی که داره، قاعدتا انسان موجودی ایستا نیست.

یعنی شما در هیچ کدوم از موارد زندگی انسانی نمیتونید مواجه بشید با یک حرکت درخودمانده.

یعنی شما این روزمرگی ها رو میبینید که انسان ها مدام در حال دوری جستن ازش هستن؟

یعنی انسان ها که مدام دارن یک کاری رو تکرار میکنن به دنبال یک راه و دریچه ای هستن که برای مدتی هم که شده از این زندگی ایستا و تکراری و روزمره رهایی پیدا بکنن.

اما در برابر یک فلسفه وجودی در بهشت و جهنم داری که مدام داره در باب این ایستا بودن و این تکرار صحبت میکنه.

این روزمرگی که قرار هست تبدیل به یک بخش مهمی از زندگی بشه و همه زندگی بشه، قرار هست که شما در این پوچی سرشار مدام غوطه بخورید.

فرای آن جهنمی که قرار است شما مدام عذاب و شکنجه ببینید و مدام در این رنج به ابدیت بپیوندید و هیچگاه هم خدا از شما نگذرد و در این جهنم وحشتناک و دهشتناک در زیر بار بدترین شکنجه ها زندگیتون رو در درد و رنج بگذرونید.

اما وقتی به بهشت هم میرسیم باز هم موضوع به همین شکل است.

یعنی شما دوباره مواجه میشید با یک روزمرگی و تکرار.

حالا قرار هست که در اون شادی و تصویری که خدا داره بهتون میده همواره در همین ایستا بودن زندگیتون رو گذر بکنید و این منافات داره با این اصل وجودیت انسان.

انسان خردمندی که قرار هست زندگی در جریانی داشته باشه، زندگی پویایی داشته باشه، مدام از این روزمرگی در فرار هست.

مدام میخواد که زندگیش در جریان باشه.

زندگیش پر از تغییر باشه.

یعنی شما به تاریخ وجودیت انسان که نگاه میکنید انسان ها مدام در حال این تغییر بودن، در شرایط زندگیشون، در شرایط کار کردنشون و.

سعی میکردن که همواره از این زندگی روزمره دور بشن.

مواجه میشید با یک ابدیتی که قرار هست در همین تکرار زندگی رو گذروند.

قرار هست چیزی رو به پیش نبرید.

قرار هست که در چیزی پویا نباشید.

چیزی رو تغییر ندید.

قرار هست که در یک زندگی روتین و تکراری مدام همین زندگی رو به پیش ببرید.

یک هوای مطبوعی داشته باشید.

یک زنان و مردانی باشند که برای لذات جنسی به دنیا آمده اند و بردگان جنسی شما هستند تا شما هر گونه لذتی رو از اون ها ببرید.

قرار هست که مدام بخورید و در این نیازهای نفسانی خودتون زندگیتون رو گذر بکنید و در نهایت هیچ نتیجه ای هم نداشته باشه و هیچ تغییری رو هم در خودش جای داد.

این هم از اون موضوعاتی است که این تکراری بودنش و این روزمرگی مدامش حتی با وجودیت اش هم در تناقض است.

اینکه تا چه اندازه میشه همچین تصویر و تصوری رو نسبت به انسان ها داشت که انسان ها تا چه اندازه حاضرند که این زندگی تکراری رو ادامه بدن برای اون این تکرار و این جاودانگی در جنون هم در باب جهنم مو بر تن آدم سیخ میکنه که چگونه همچین خدای انتقامجو و دیوانه ای وجود داره که حاضر است سالیان سال کسی رو مورد شکنجه قرار بده و به ابدیت اون آدم رو مورد شکنجه قرار بده؟

یعنی شما مواجه میشید با یک شیطانی که تصویر شده که مدام در حال شکنجه شدن هست.

از اون ابتدایی که انسان ها به دنیا آمدند و به وجود آمدند و خدا اون ها رو خلق کرده و اون داستان آدم و حوا و خوردن سیب و این داستان ها، ما مواجه میشیم با یک شیطانی که مدام در حال شکنجه شدن هست.

حالا با توجه به تناقضاتی که در ادیان مختلف هست چه در ریشه ابتدایی این داستان، چه در گندم بودن و یا سیب بودن این داستان، چه در اینکه شیطان باری میتونه بیاد و مردم رو فریب بده باری در جهنم هستش و مدام در حال شکنجه شدن هست.

اما فرای این تناقضات ما داریم در باب این صحبت می کنیم که یک تصویری رو از یک خدایی بدیم که مدام داره مردم رو شکنجه میکنه.

قرار هست که به صورت جاودانه و تا ابد الدهر انسان ها رو مورد شکنجه قرار بده.

اون هم شکنجه های وحشیانه و غیر قابل تصور.

این تصور جنون خداوندی در جهنم حقیقتا قابل درک نیست.

اینکه شما حتی یک بار نمی تونید خودتون رو تصویر و تصور به جای اون خدا بکنید.

خدایی که حالا قرار هست در یک بلندی و یک فرازی بنشینه و جهنمی رو به پا بکنه که قرار هست مدام انسان ها درش شکنجه بشن، قرار هست که در ابدیت این ها شکنجه شوند.

این تصویر و تصورات این آیاتی که در قرآن مدام تکرار شده، این احادیثی که وجود دارد آدم رو دیوانه میکنه، آدم رو مجنون میکنه.

چه جوری ممکنه خدایی وجود داشته باشه و هدفش از خلقت برخی از این انسان‌ها شکنجه دادن اون‌ها باشه؟

یعنی شما تصویرتون شبیه به تصویر قاتلان زنجیره‌ای هست که حتی اون‌ها هم این کارها رو انجام ندادن.

قاتلان زنجیره ای که حالا قربانیان خودشون رو شکنجه می‌کنن.

اما خب قاعدتا اون‌ها هم در این روزمرگی که نمی‌تونستن زندگیشون رو بگذرونن.

اما خدا بدترین.

عقوبت کنندگان هست.

خدا بدترین انتقام گیران هست.

این‌ها کلام خدا هست.

و شما مواجه می‌شید با این جنون خداوندی در جهنم.

جهنمی که جایگاه ابدی است برای بیچارگی و درد و رنج بردن انسان ها.

شما مواجه میشید با این جنون وحشتناکی که حالا.

بیشماری رو قرار هست که تا ابد مورد شکنجه قرار بدید.

شما تصویر و تصوری که بهتون میده از این سیاهچال های وحشتناک.

از این مامورین عذاب.

از این فرشتگان عذاب و شکنجه.

حقیقتا وحشتناک است.

کافی است که چند تا از این احادیث رو در کنار هم بخونید و این آیات رو در کنار هم بخونید.

این تصاویر حتی تصورش هم برای آدم سخته چه برسه به اینکه ما بخواهیم تصویری داشته باشیم از خدایی که مدام این هارو میخواد تماشا کنه.

قرار هست که تا ابدیت مردم رو مورد این مجازات ها قرار بده.

تصویر این خدای مجنون انتقامجو و کینه طلب. واقعا سخته.

یعنی شما تصور میکنی که حالا انسان هایی هستند که در یک جایگاهی به اسم جهنم اینها گرد هم آمده اند و قرار است که مدام این ها شکنجه بشوند.

مدام در قبال به عنوان مثال اعتقاد نداشتن به وجود خدا مشرک بودند و برای خدا شریک قائل شدن در قبال رفتارهایی که در جهان کردند حتی شاید قتل کردند اما یک نفر رو یک بار در زندگیشون کشتن و حالا قرار هست که مدام در یک ابدیتی شکنجه بشوند.

قرار هست که میله های داغ به بدنشون فرو بره.

قرار هست که چشمانشان با میله های داغ کور بشه.

قرار هست که مواد مذاب به دهانشان ریخته بشه.

قرار هست که بسوزند و آتش بگیرند و خاکستر بشن و دوباره جان بشوند و تن داشته باشند و دوباره بسوزند.

تصویر این دنیای دیوانه وار، این سیاه چال خداوندی دیوانه کننده و منزجر کننده است.

شما به فریادهای این آدم ها حتی فکر بکنید هم برایتان منزجر کننده ست و خداوند سادیسمی که داره تصویر میشه در قرآن برای همه منزجر کننده است.

هر کسی که به دور از تعصب و ترس بخواد به این تصویر خدا نگاه کنه حتی تفکر بهش منزجر کننده است چه برسه به اینکه بخواد این خدا رو بپرسته و بهش باور داشته باشه.

پس ما با یک جنونی از خداوند رو به رو هستیم در جهنم و این جهنمی که جایگاه ابدی هست قرار هست که همه کفار در اون بسوزند و بسازند و همه عمر رو در اون سپری کنند.

حتی تصور این ابدیت هم برای ما دور از ذهن هست.

ما در دنیایی زندگی میکنیم که پر از محدودیت هست.

همه ما چند ساله داریم زندگی میکنیم.

کسی بیست سال، سی سال، پنجاه سال، صد سال.

در نهایت هر کس داره زندگی میکنه.

اما ما داریم در باب یک ابدیت و جاودانگی صحبت میکنیم که قرار هست تمام دنیا رو در همون منوال بگذرونه.

حتی تصور این ابدیت هم دور از ذهن ما هست حالا چه برسه به اینکه این ابدیت قرار بر شکنجه همیشگی باشه.

قرار است این ابدیت پیوند بخوره با این شکنجه ی مدام و دیوانه.

اما در این انتهای بحثی که ما در باب بهشت و جهنم کردیم بهتر است که یک مقداری هم در باب این جهنم هایی که بر زمین در کشور های اسلامی هم ساخته شده هم صحبت بکنیم.

یعنی ما امروز مواجه هستیم با جهنم ها.

همون تصاویری از جهنم که در کشور های اسلامی ساخته شده.

یعنی شما تصور بکنید جمهوری اسلامی رو.

جمهوری اسلامی که در ایران خودمون شکل گرفت.

اونها جهنم رو بر زمین ساختند.

چه از زندگی اجتماعی که مردم در کنار هم میکنند.

امروز زندگی اجتماعی که ما داریم در کنار هم میبینیم کمتر از اون جهنم تصویر شده از خدا نیست.

این شرایط دهشتناکی که به ما فشار میاره کمتر از اون جهنم ساخته نیست.

اما فرای اون، این جهنم هایی که در طول این سالیان در وزارت اطلاعات، در اطلاعات سپاه، در اتاق های بازجویی، در سیاه چال ها، در زندان ها، در زندان های سیاسی ایران و زندان های عقیدتی ایران ساخته اند، کمی از آن دیوانگی و جنون ندارد.

یعنی شما یک بار تصویر و تصوری که نسبت به آن دورانی که در سال شصت و هفت اتفاق افتاده را در کنار خودتان بگذارید.

آن سیاه چال ها جهنم خدا بر زمین بود.

این تصاویر در کشورهای دیگر اسلامی هم مسلما وجود دارد.

مسلما این جنون را شما در عربستان و دیگر کشورهای وحشی اسلامی هم می توانید ببینید.

در بین این گروه های تکفیری هم به کرات می توانید ببینید.

اما ما اگر بخواهیم این تصاویر را به ایران خودمان پیوند بدهیم هم برایمان قابل رویت است.

شما یک بار تصویر و تصور این جهنمی که در ایران شکل گرفت در آن دوران، در آن دوران سال شصت و هفت، در اتفاقاتی که بعد از سال هشتاد و هشت در ایران.

استاد یک بار این تصورات رو در کنار هم بذارید.

ما با کهریزکی روبرو می شدیم که حالا به فرزندان این مملکت، به فرزندان ذکور این مملکت، به پسران ما تجاوز می کردند.

به بعضی از این مصاحبه هایی که از این آدم ها، از این قربانیان دراومده توجه بکنید تا به عمق فاجعه برسید.

این همون جهنم خداوندی ست که نویدش رو در آخرت به ما بود.

ما مواجه می شیم با این ها در حکومت های بیمار اسلامی، در همین ایران خودمون مواجه می شیم با این جنون آنی که وجود داره یعنی شما مواجه میشید.

به عنوان مثال به سال های شصت و هفت فکر بکنید.

به کسانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند، زنانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند.

طبق یکی از آیات قرآنی که اتفاقا در این باب هم صحبت می کنه این ها رو مجازات می کردند.

این که قرار بود زن مرتد رو زنی که از دین برگشته و باورمند نیست یعنی مسلمان زاده هایی که حالا اعتقادات کمونیستی گرفته بودن به نوعی آتئیست بودن و ماده گرا بودن و به خدا باور نداشتن به خدای تحریف شده ی این مسلمون ها، به اون اللهی که این ها بهش باور دارن باورمند نبودن.

حالا در قبال این ها قرار هستش که ما چی کار بکنیم در جهنمی که جمهوری اسلامی در جهنمی که تصویر همون جهنم خدا بر آسمان ها و در معاد هست در همین ایران ما شکل میگیره؟

حالا در اون سال ها میان و بعد زنان رو اذان به اذان شلاق می زنند، کف پاشون کابل می زنن، زیر شلاق تکه و پاره شون میکنن، بدنشون رو پر از چرک و خونابه میکنند.

با دمیده شدن این اذان و این نشر تنفر شروع به زدن این انسان ها میکنن.

این ها رو شلاق می زنند تا شاید از باورهای خودشان دست بکشند.

قرار است که این ها به واسطه این شکنجه و درد و رنج از اعتقادات خودشان دست بکشند.

قرار است که مسلمان بشوند.

قرار است که دوباره به اسلام روی بیاورند.

چرا که این ها مسلمان زاده بودند و بعد بر پای اعتقادات خودشان نماندند و خواستند که اعتقاد دیگری به جز اسلام را برگزینند.

و قرار بوده که کمونیست باشند، اعتقادات سیاسی و یا اقتصادی متفاوتی داشته باشند و در کنارش هم اعتقاد مذهبی به خدا نداشته باشند، به اسلام نداشته باشند و بعد این حکم ارتداد مواجه می شود با شلاق زدن از آن به اذان.

صدای این اذان تا چه حد نفرت انگیز می تواند باشد؟

تا چه حد برای آن ها می تواند ایجاد ارعاب بکند؟

تا چه حد می تواند این خشم و خشونت و دیوانگی را ترویج بده؟

و شما با شنیدن صدای اذان قرار است که این آدم ها را به زیر کابل ببرید و قرار است که شلاق بزنید.

شما تصور بکنید از انسان هایی که در این زندان های جمهوری اسلامی به بند بودند و آرزوی مرگ میکردند.

در برابر بازجو شون آرزوی مرگ میکردند.

خیلی از اینها رو حتی اعتراف گرفتند.

حتی تواب کردند فقط به واسطه اینکه حاضر بودند بکشند شد.

یعنی شما ببینید حجم شکنجه ها تا چه اندازه بوده که انسان هایی راضی به مرگ شدند فقط برای اینکه شکنجه کمتری این ها شاید به دیده ی برخی افسانه به نظر برسه اما حقیقتی است که این باور اسلامی در ایران به وجود آورد.

این باوری که تمام زندگی رو به پیش میبره.

باوری که ما بارها دربارش صحبت کردیم که همه زندگی رو قرار هست که به پیش ببره.

و این باور بیمار و جنون زده و خشونت بار هم این تصویر و تصور و این نتایج رو در نهایت به بار آورد.

این نگاه به جهنم در نهایت جهنم هایی رو بر زمین خواهد ساخت.

این باور به جهنم.

این باوری که مدام برای آنها در قرآن در احادیث تکرار می‌شود، در نهایت آنها را به یک جایگاهی می‌رساند که بدترین شکنجه ها را انجام بدهند.

حتی حاضر باشند که انسان ها را بسوزانند، حاضر باشند که انسان ها را با کابل و شلاق تکه و پاره بکنند.

حاضر باشند اینقدر شکنجه شان بکنند که حتی آنها راضی به مرگ باشند.

امثال این جهنم ها در ایران ما و در دیگر کشورهای اسلامی هم بسیار اتفاق افتاده.

رفتارهای وحشیانه ای که می بینید کشورهای مختلف در قبال معترضین انجام می دهند.

شما وقتی با واژه کافر یا مشرک رو به رو می‌شوید، همان معترضی است که امروز می‌شناسید.

همان چیزی است که به عنوان زندانی سیاسی و یا عقیدتی می‌شناسید.

اینها هیچ تعریف مجزایی نسبت به هم ندارند.

خدا را در نظر بگیرید حکومت وقت تفاوتی با هم نیست.

تفاوت در واژگان هست.

در معانی و در مفهوم و در کانسپت برابر با هم هستند.

حکومت غالب همون خدا هست و معترضین همون کفار هستند.

همون مشرکین هستند.

زندانیان سیاسی هستند.

زندانیان عقیدتی هستند.

و بعد اون تصوری که داره به شما مدام از خدایی صحبت میکنه که بهشت و جهنمی رو ساخته و در نهایت قرار هست که جایگاه ابدی اون کافرین و مشرکین، اون جهنم با اون رفتارهای وحشیانه، با اون شکنجه های وحشتناک باشه.

حالا قرار هست که اینها مابه ازای رو در جهان خودشون داشته باشن.

این حکومتی که خداوند هست این مجازات رو در زمین پیاده بکنه.

و شما مواجه میشید با کهریزکی که حالا قرار است با شیشه نوشابه به پسرها تجاوز جنسی بکنه.

قرار است که زیر ضرب و شتم.

انسان ها را بکشند.

کسانی که کوچکترین اعتراضی داشتند را از بین ببرند.

کافران را تکه و پاره کنند.

و خدا هم قرار است که در همان جهنم این جنون و دیوانگی را انتشار بده و برآیند این انتشار و گفتن این دیوانگی ها ساخته شدن حکومت هایی تا این حد مجنون و دیوانه است.

انتشار این خشونت در نهایت خشونت به بار می آورد.

من این مثال رو چندین بار زدم.

شما در زمینی که خشونت بکارید، خشونت برداشت می کنید، خون میکارید و خون برداشت میکنید.

توقع نیکی، زیبایی، مهر، خرد، اندیشه و.

نمیتوانید از خشونت داشته باشید.

از این ترویج خشونت در نهایت به خشونت برسید.

در باب بهشت و جهنم هم ساعت ها میشود صحبت کرد.

شاید در قسمت های آتی هم باز هم تکه های ما برگردیم و در باب این مسائل صحبت کنیم.

اما تا همین حد کافی است که در باب بهشت و جهنم هم صحبت کردیم.

دوستان این ویژه برنامه ای است که ما در باب شناخت اسلام ساختیم.

اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا را به دیگران هم برسانید می توانید با به اشتراک گذاری این آثار به من در این راه کمک کنید.

آثار هم مختص به همین برنامه به نام جان و یا ویژه برنامه شناخت اسلام نمی شود.

شما می توانید به آثار من در وبسایت جهان آرمانی دسترسی داشته باشید.

این آثار به صورت کتاب منتشر شده و اشعار هست.

مقالات از داستانها هست.

داستانهای کوتاه از کتابهای تحقیقی هست.

این آثار به صورت رایگان در وب سایت شخصی من هست که می توانید دریافت کنید و اگر دوست داشتید با من همکاری کنید.

فرای همکاری هایی که در وب سایت هم به آن ها اشاره شده می توانید با به اشتراک گذاری این آثار با دیگران من را در این راه کمک کنید و این صدا را به دیگران برسونید تا این راه تغییر ادامه پیدا کند.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هفتم : تسلیم بودن

 

خب دوستان وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم اولین واژه ای که با اون درگیر میشیم همین تسلیم بودن هست.

یعنی اسلام ریشه لغوی خودش رو هم از همین تسلیم بودن گرفته.

اسلام یا مسلم به مفهوم کسی است که در برابر خدا تسلیم هست.

پس فلسفه وجودی اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.

حالا تسلیم بودن به چه معناست؟

تسلیم بودن به معنای عبد و عبید بودن در برابر خدا به معنای فرمانبردار بودن در برابر خدا.

به معنای بنده بودن در برابر خدا، به معنای اطاعت گر بودن در برابر خدا.

این فلسفه وجودی اسلام گره خورده با فرمانده بودن و فرمانبردار بودن.

حاکم و محکوم بودن.

مراد و مرید بودن خدا و بنده بودند ارباب و برده بودن.

پس ما با یک فلسفه فکری روبه رو هستیم که بنیان اعتقادی خودش را از همین تسلیم بودن گرفته و این تسلیم بودن مترادف شده با معنای وجودی اسلام.

اسلام در ریشه لغوی هم به همین مفهوم هست که اسلام از همین کلمه تسلیم به نوعی معنا گرفته و کسی که مسلم هست به معنای این هست که در برابر خدا تسلیم هست.

پس این تسلیم بودن رکن غیرقابل جدا شدنی از اسلام هست و اسلام هم معنا گر همین تسلیم بودن هست.

این تسلیم بودن به همراه خودش توحید رو میاره.

یعنی شما مواجه میشید با توحید، یگانگی و وحدت با عناوینی از این دست، با عناوینی که معنا گر و بیانگر وجود خدا هست.

یعنی خدایی که وحدانیت داره، خدایی که واحد هست، خدایی که بزرگ هست، برتر هست، از دیگران بزرگتر هست و این توحید هم معنی و همپوشان میشه با این تسلیم بودن.

ما یک خدایی رو داریم که به عنوان نمادی از این برتری و برتری طلبی هست و بعد در برابرش.

سیل بی شماری که بندگان اون هستن.

این خدای فرماندهی که قرار هست فرمان بده و بیشماران که فرمانبردار باشن.

این معانی و این مفهوم و این کانسپت به نوعی توحید و تسلیم بودن هم به اسلام تنها برنمیگرده.

تمام ادیان ابراهیمی و فرای اون تمام ادیانی که به نوعی یکتا پرستانه هست و توحید رو در خودش جای داده از همین معنی دنباله روی میکنن و اصلا این فلسفه وجودی طاعت گری و فرمانبرداری از همین ریشه های باوری و اعتقادی خوراک گرفته و پرورانده شده.

یعنی در طول این سالیان با یک مفهومی ما روبه رو بودیم همواره که قرار بوده انسان ها رو تبدیل به فرمانبرداری بکنه، قرار بود یک فرماندهی در اون بالا بنشینه و فرمان بده و بیشمار کسانی باشند که این فرمان ها را به جان و دل و به گوش جان بسپارند و به پیش ببرند و این وجودیت هم برگرفته از همین توحید و یگانگی است.

از این اعتقاد به یک خدای برتر و واحد هست.

از این الله اکبری هست که ما مدام داریم می شنویم.

یعنی این بیان این فلسفه ی برتری طلبی از همین الله اکبر آغاز می شود.

نه تنها در اسلام که ریشه های گذشتگانی هم در خودش دارد.

یعنی شما اصولا با این مساله یکتا پرستی به شکل سازمان یافته اش در این ادیان ابراهیمی روبرو میشید؟

دیگه مسئله اصلیشون همواره یکتا پرستی بوده همواره در برابر این شرک قرار گرفتند.

شرکی که حالا قرار بوده خدا رو بپرسته اما قدرت واحدهای رو تصویر نکنه قرار بوده که این قدرت رو به نوعی تشریح و تقسیم بکنه.

قرار بوده برای این قدرت واحد شریکان در نظر بگیرد.

مثلا خدایگانی که در یونان باستان وجود داشته.

خدایگانی که در الهه هایی که در همین ایران خودمان در دوران باستان وجود داشته.

هر چند که باور غالب مردم ایران از ابتدا زرتشتیت بوده که زرتشتیت هم ریشه های توحیدی در خودش دارد.

اما خب پیش تر از آن باورهایی در ایران بوده که خب می توانستیم این را قسط بندی بکنیم در باب این مشرک بودن و این تشریک قرار دادن برای قدرت واحده.

در دیگر کشورها هم نمونه هایش در این دوران باستان وجود داشته اما ریشه ی این توحید از همین ادیان ابراهیمی به نوعی سامانمند و قدرتمند شده.

یعنی شما مواجه میشدید با این یکتا پرستی در زرتشتیت.

اما این سازمان یافتگی اش بیشتر در یهودیت شکل میگیره و اون یهویی که تبدیل به اون قدرت ماورایی در یهودیت میشه و ادامه پیدا میکنه و به الله.

و مسیحیت و.

و این خدای یگانه در میان ادیان سامی میرسه و مترادف میشه با این تسلیم بودن در برابر این قدرت واحده.

و در کنار خودش این پرستش و عبادت رو هم به پیش میبره.

عبادتی که قرار هست خودتون رو خوار و ذلیل در برابر اون قدرت واحده بکنید.

پرستشی که قرار هست خودتون رو خوار و خفیف در برابر اون قدرت واحده بکنید.

قرار هست که شما یک معنی رو قبول بکنید.

قرار هست که به برتری باور داشته باشید.

قرار هست که برابری رو پایمال بکنید.

قرار هست که شما یک مفهوم کلی رو بپذیرید و در همون راستا قدم بردارید و در نهایت شما به یک موجود تسلیم و فرمانبردار تصویر بشید تعبیر بشید.

این فلسفه وجودی در نهایت قرار هست که از شما فرمانبرداران ای بسازه.

قرار هست از شما بردگان و بندگانی بسازه.

قرار هست که عبد و ابادانی بسازه که فرمان ها رو به جان و گوش و دل میپذیرند.

اصول وجودیت این فلسفه یگانگی و توحید در بین ادیان ابراهیمی هم در مجموع یک نتیجه ای به این صورت داشته یعنی یک نوک هرمی رو برای ما تصویر میکنه از یک خدای قدرتمند که قرار هست یک عده ای اون رو بپرستند، عبادت بکنن، در برابرش خوار و خفیف باشند، حقارت خودشون رو در برابر بزرگی اون قبول بکنند.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

اینکه شما وقتی در باب برتری صحبت میکنید باید به کهتر بودن هم باور داشته باشید.

وقتی بزرگ رو معنا میکنید باید به کوچک هم باور داشته باشید و اینها منافات کامل با برابری داره.

ما وقتی در باب یک مفهومی به اسم برابری صحبت میکنیم قرار هست که تمامی موجودات جهان ها عناصر مختلف رو برابر و یکتا و یکسان ببینند و این یکتا بودن در برابری معنا میشه.

اما وقتی این مفهوم رو در برابرش قرار میدیم و با مفهومی به اسم توحید روبه رو میشیم، قرار هست که یک بزرگی داشته باشیم که حالا یک سری کوچک هایی در کنارش هستن که اصلا معنا شدن این بزرگ به واسطه ی کوچکی این ها هست.

یعنی برتر رو شما اونجایی معنی میکنید که کهتران وجود داشته باشن تا اون برتر شکل بگیره.

برتر به صورت فرادا که معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما مواجه نمیشید با یک بزرگی که بزرگ هست.

خب این بزرگ در قیاس با دیگران بزرگ شده.

این برتر در قیاس با کهتران برتر شده و شما دامن می زنید به این نابرابری.

و این فلسفه وجودی اسلام هم مترادف با این نقض برابری است.

نقض برابری هم ناخودآگاه ما را به نقض آزادی می برد.

چرا که این قدرت فائقه قرار است که فرمانده باشد و این فرمانده هم قاعدتا فرمان هایی به سود خودش می دهد.

پس برابری از بین می رود.

پس آزادی لکه دار و لگدمال می شود.

پس ما با اسلامی روبه رو هستیم که فلسفه وجودی خودش را مترادف با تسلیم بودن معنا می کند.

قرار است یک بزرگ و یکتایی را داشته باشد که از دل آن این باور توحیدی را به وجود بیاره.

بزرگی که قرار است کوچکان بیشماری را در کنار خودش داشته باشد که این کوچک ها در کنار هم معنا گر آن بزرگ باشند.

این کهتران در کنار هم معنا گر آن برتر باشند و این توحید در نهایت ما را به پرستش و عبادتی میرسونه که در برابر اون بزرگ خودمون رو خوار و ذلیل بکنیم.

به کوچکی خودمون اعتراف بکنیم.

خودمون رو در این حقارت معنا بدیم و در برابر این حقارت خودمون به بزرگی اون الله برسیم.

به بزرگی اون خداوند برسیم.

و در نهایت ما تبدیل به بندگان و بردگان و امیدان باشیم و ما تبدیل به این عناصر بشیم.

اما این حقارت لانه کرده در وجود ما یک جایی قرار هستش که خودی نشون بده.

قرار است یک جایی به نوعی انتقامی از ما بگیره.

قرار است یک جایی وجودیت خودش رو به ما به اثبات برسونه و این اثبات کردن این این هستش که ما باید اون رو سیراب بکنیم و حالا سعی میکنه این نظم و این نظام بیمار شکل بگیره و ادامه پیدا بکند.

یعنی اون حقیرانه که در برابر اون برتر، اون کهتری که در برابر اون برتر، اون کوچک آنی که در برابر اون رهبران بزرگتر شکل گرفته اند.

حالا بعد از گذشت این زمان.

گذر به نوعی بعد از اینکه خودشون رو در برابر اون پست و حقیر و خوار شمردند.

حالا بعد از قبول کردن این نظم و نظام.

حالا به دنبال یک راهی میگردند تا بر این عقده های درونی پاسخی بدن.

حالا باید یه کهتری رو پیدا بکنن که بر اون ها برتر بشن.

بر این حقارت وجودی خودشون یک جوابی داشته باشن.

و اینگونه است که این نظم بیمار شکل میگیره و ادامه پیدا میکنه.

در باب این موضوع در قسمتی که پیرامون برابری صحبت کردم هم صحبت شده.

و پیش تر از اون و بیش تر از اون هم در آثار و کتاب هام هم به کرات در باب این موضوع صحبت کردم.

اما ما در این قسمت از برنامه ی ویژه برنامه ی شناخت اسلام و تسلیم بودن بیشتر سعی داریم در باب خود تسلیم بودن صحبت بکنیم و این نظم و نظام رو هم واگذار کنیم.

حالا در قسمت های دیگر در کتاب هایی که نوشتم و در قسمت های قبل تر و پیشینی که توی همین برنامه به نام جان ضبط شده و یا در آینده ضبط خواهد شد و ما بیشتر بحثمون رو میزاریم بر همین تسلیم بودن.

این تسلیم بودنی که ما درجاتش رو توضیح دادیم و در نهایت ما رو به یک برده هایی تبدیل کرد به یک عبد و عبید و بندگانی که فرمانبردار هستند، تبدیل کرد به اطاعت گران، تبدیل کرد به محکومی که در برابر حاکم سر تعظیم فرود میارند تبدیل کرد.

و نهایت و برآیند این تبدیل کردن ها یک جامعه ساکن و ساکتی رو تصویر میکنه.

جامعه ای که شما مواجه میشید با اون در سراسر ممالک اسلامی، جامعه ای که آزموده شده برای قبول کردن این معانی.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری مثل ایران که حالا یک نظام حاکمه ای مثل جمهوری اسلامی داره، جمهوری اسلامی که مبانی فکری و ارزشی و اعتقادی و باورهای خودش رو برای سیراب کردن مردم از همین نگاه اسلامی، از همین تسلیم بودن میگیره، این نگاه رو داره مدام به مردم بروز میده از طریق آموزش، از طریق آموزش و پرورش، از طریق تعلیم و تربیت، از طریق تعلیم و تربیت خانواده ها، از طریق فرهنگ و هنر، از طریق قانون، از طریق قانون گذاری و مجازات و پاداش داره مدام این ارزشها رو در مغز مردم فرو میبره.

یعنی انسان هایی که به دنیا میان در این دنیا زندگی میکنن و مدام این ارزشها رو میشنوند.

در ابتدای امر اینها مسلمان زاده هستن.

اسلام و تسلیم بودن بخش بزرگی از زندگیشون هست.

قرار هست که در برابر اون خدای بزرگ کوچک و حقیر و پست باشند.

قرار هست که در برابر اون فرمانده بزرگ فرمانبردار باشند.

حالا قرار هست که بعد از اون خدای دیگری رو در خانواده خودشون داشته باشند.

پدرشون نقش اون خدا رو بر زمین ایفا بکنه.

در برابر اون هم قرار هست که محکوم باشند.

قرار هست حاکمی به نام پدر حکم بکنه و اون ها با گوش و جان و دل اون رو قبول بکنند.

قرار هست که این فرماندهی در خانه و خانواده رو هم پس قبول بکنند.

بعد از اون به مدرسه میرن.

حالا این معلم، این ناظم، این مدیر، اون کسانی که در اون مدرسه وظایفی دارند هم نقش اون خدا رو بازی بکنند.

نقش اون بزرگ رو بازی بکنند.

برتر رو بازی بکنند.

حتی در روابط خودشون.

در روابط بین دوستان هم در اون جمع های کوچکی که دارند هم خدایگانی سر بر می آورند.

در تمام اتفاقات اجتماعیشون هم به همین شکل پیش میره.

حتی روابطشون هم تبدیل به روابط غالب و مغلوب میشه.

تبدیل به روابط بین حاکم و محکوم میشه.

حتی در روابط عاطفیشون هم به همین وادی گرفتار میشن.

بین زن و شوهر، بین دو همجنسی که عاشق هم هستن و یا هر نوع نگرش دیگه ای که وجود داره هم یه کسی قرار هست حاکم بشه و دیگری محکوم بشه.

قرار هست که همیاری و همراهی رو به دور بندازن.

قرار هست که برابری رو قربانی در راه این برتری طلبی بکنن و این جامعه ساکن و ساکت مدام در حال بازتولید خودش هست.

و بعد در نهایت شما روبرو میشید با افراد بی شماری که قرار هست در برابر اون رهبر عبد و عبید و بنده باشن.

قرار هست که برده ی اون حاکم وقت باشن.

قرار هست که اگر رهبری در این کشور حکومت میکنه، اگر پادشاهی قدرت رو به دست گرفت، اگر رئیس جمهوری اداره ی حکومت رو به دست گرفت، قوه اجرایی رو در اختیار داره.

جماعت بی شماری که آزموده شدن آموزش دیدن در برابرش سر تعظیم رو فرود بیاورند در برابرش محکوم باشند.

حاکمان بیشماری در طول زندگی شان حکم دادند و آن ها قبول کردند.

رو به پیش بردند.

پدرشون حاکم شان بوده.

خداشون حاکم شون بوده.

معلمشون حاکم شون بوده.

شوهرشون حاکم شون بوده.

اربابان بیشماری داشتند.

فلان مرجع دینی.

در برابرش مقلد بودند.

در برابرش کوچک و حقیر و پست بودند.

فرمان ها را یک به یک.

شنیدند و به گوش و جان و دل پذیرفتند.

حالا بعد از این چرخه ی مسموم و بیماری.

که اون ها رو ذلیل در این راه کرده.

وقتی یک پادشاهی هم در اون نوک هرم قرار بگیره.

اوامر رو به گوش و جان و دل می پذیرند.

چرا که طاعت گر به دنیا آمدند.

چرا که طاعت گر در این جهان پرورش یافتند.

چرا که برده و بنده و عبد و عبید شدن در برابر خدا همواره تبدیل به بنده و برده بودن.

همواره عبید خدا بودن.

همواره مرادشون در اون آسمان ها بوده.

همواره فرمان ها رو شنیدن و به گوش و جان و دل پذیرفتن.

حالا اگر پادشاهی هم در اون آسمان، در اون سپهر سیاسی، در اون آسمان حکومت بنشینه و فرمانی بده، اون ها با گوش و جان و دل قبول می کنن و این تربیت و تعلیم اون ها رو به یک جایگاهی میرسونه که تنها و تنها فرمانبردار باشن.

و شما مواجه میشید با یک جامعه ساکن و ساکتی که این تسلیم بودن بزرگترین ارزش بینشون هست.

شما مواجه میشید با یک جامعه ای که همه عوامل رو به گوش و جان می پذیره.

حالا این سکون و سکوت بخش جدانشدنی از این جامعه میشه.

یعنی شما مواجه شدید با یک ایرانی که بدترین اتفاقات درش داره می افته.

خشونت به بدترین شکل ممکن داره اعمال میشه.

معلم ها را زندان می برند.

معلمی را به جرم بی جرمی اعدام می کنند.

آب از آب تکون نمی خوره.

فساد به بدترین شکل ممکن داره تو این جامعه شکل می گیره.

از دست حکومتیان، از قدرتمندان.

نمایندگان مجلس، روسای بانک ها، وزرا، وکلا، همه و همه در این فساد غرق اند.

رهبر همه و همه در این فساد غرق اند.

اما آبی از آبی تکان نمی خورد.

چرا که با یک حکم حکومتی همه چیز پایان پیدا می کند.

حتی شما این رو در اشل های بالاتر هم می بینید.

فرا اینکه مردم اینگونه بارور شده اند.

بنده و عبد و عبید شدن شما در بین وکلای مجلس هم می بینید یک حکم حکومتی کافی است تا تمام این ها سکوت کنند.

یک اتفاقی چند وقت پیش افتاده بود وزیر بهداشت فکر کنم بود که اومد و خیلی ساده و صریح گفت وقتی پدر یک مملکتی بر مملکتی که پدر یک خانواده یه چیزی رو میگه باید خانواده قبول کنه.

این سرچشمه گرفته از همین ریشه ی تفکری بود.

این فلسفه وجودی تسلیم بودن بود.

اینکه شما قبول کردید یعنی ما این طبقات رو ساختیم.

گفتیم که ما یک خدایی رو در اون بالای هرم، در اون نوک هرم به عنوان بزرگ بزرگان به عنوان پادشاه پادشاهان تصویر کردیم و شما مدام دارید بهتون خوراکی داده میشه که در برابر اون فرمانبردار باشید.

شما در برابر اون حاکم محکومید.

شما در برابر اون ارباب برده اید، شما در برابر اون خدا بنده اید.

فرمانی که به شما می رسه باید با جان و دل قبول بکنید و به پیش ببرید.

بعد از اون یک به یک حالا خدایگان بی شمار جای می گیرند و به شما امر می کنند و شمایی که فرمانبر دارید فرمان ها رو می شنوید و عمل می کنید و در نهایت میرسید به یک وزیر بهداشتی که حالا به صراحت میگه که اگر پدر خانواده امر کرد فرزندان باید به گوش و جان و دل قبول کنند.

یعنی این ریشه در همان فلسفه وجودی تسلیم بودن در برابر خدا و اصلا فلسفه وجودی اسلام دارد که جامعه را ساکن و ساکت می کند.

شما از اقشار کوچک و پایین جامعه چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی نگاه می کنید می آیید بالا تا به وزرا و وکلا می رسید و این فرمانبرداری را در وجود تک تک این ها می بینید.

حتی در برابر ارباب اربابشان هم که حتی رهبرشان هم باشد.

این فرمانبرداری را شما می بینید.

اینها روحیه فرمانبرداری دارند چرا که مدام در این آموزش بارور شدن پرورش یافته اند.

در این تعالیم مدام در این تکرار مداوم یاد گرفته اند که باید فرمانبردار باشند و ما به یک جامعه یکدست ساکن و ساکت می رسیم.

به یک جامعه منفعل می رسیم.

جامعه ای که امروز در ایران دارد بدترین اتفاقات در ایران می افتد ولی آب از آب تکان نمی خورد.

روحیه طغیانگری و عصیانگری در بین این مردم نه تنها تبدیل به ارزش نشده که ضد ارزش است.

یعنی شما طغیان را مصادف با شیطان می دید.

شما یاغی گری را مصادف با بدترین رفتارها می دانید؟

شما بهایی به این یاغی گری و اینکه فرمانبردار نباشید نمی دید.

از ارتشی که تشکیل می شود و این فرمان ها یک به یک می آید این معانی دارد در ذهن شما به پیش می رود تا معانی مذهبی تا تعالیم، تا تعالیمی که قرار است توی دانشگاه ها، توی مدارس به شما داده بشود.

تا هنری که مدام دارد این ارزش احمقانه را به پیش می برد.

این تسلیم بودن را تصویر می کند.

مدام دارید شما مواجه می شوید با اشعاری که خود را خوار و خفیف و ذلیل و حقیر می کنند.

مثلا در برابر فلان ائمه، فلان ائمه بزرگ می شود چرا که ما کوچکیم.

این فلسفه وجودی نیازمند است یعنی شما بزرگی را بدون کوچک نخواهید داشت.

بدون حقیر نخواهید داشت.

شما هیچ برتری را بدون کهتر نخواهید داشت.

شما نیازمند وجود این کهتران هستید.

نیازمند وجود این کوچکان در برابر آن بزرگ هستید و این داره مدام به شما تلقین میشه.

یعنی شما قرآن رو باز میکنید و مساوی میشه با هزاران جمله در باب حقارت انسان، در باب بزرگی خدا، در باب کوچک بودن بندگان، در برابر بزرگی پروردگار.

شما مواجه می‌شوید با آموزش و پرورش و این ندای پرتکراری که دارد به شما این آزمون را می‌دهد.

جایگاه‌ها داره بهتون این آزمون رو می‌ده، این آموزش رو می‌ده.

شما مواجه می‌شید با خانواده ای که حالا قرار هست که یک فرمانروا در خودش داشته باشه، یک پدری داشته باشه که فرمانده اون خانواده هست.

شما به پیش میرید و در هنر مواجه میشید با فیلم هایی که مثلا در این حقارت برای بزرگداشت این حقارت و بزرگی اون خداوندگار ساخته شد.

شما با توحیدی رو به رو میشید که مبناش از بین بردن برابری هست.

مبناش از میان بردن آزادی هست.

قرار هست که شما از خودتون، از شخصیتتون چیزی باقی نگذارید.

قرار هست که شما با یک فلسفه شیعه‌گری روبرو میشید که مداحان خودشون رو خوار و خفیف در برابر ائمه میدونند.

این ها مدام اون تلقینات و اون آموزش ها و آموزه هایی هست که به شما داده میشه تا یک جامعه ساکن و ساکتی داشته باشید تا در قبال کشته شدن هزاران نفر آب از آب تکون نخورد.

تا اگر مردم رو به بدترین شکل شکنجه میدن اعتراف اجباری میگیرن.

باز هم مردم سکوت کنن.

نهایت اعتراضشون هم در خفا و در بین خودشون باشه در یک جامعه کوچکی باشه چرا که ارزشی به اسم طغیان، پرسشگری، حرکت داشتن، ایستادگی، مقاومت، شجاعت.

هیچ ارزشی بر این مبانی آموزش داده نشده.

اینها همه ضد ارزش بوده یعنی یاغی بودن، ضد ارزش بودن، در برابرش تسلیم بودن ارزش بوده.

کسی که تسلیم در برابر خدا هست، کسی که فرمانبردار خدا هست با ارزش به حساب میاد و کسی که پرسشگر در برابر اون خدا هست، یاغی در برابر اون خدا هست، در برابر اون نظام هست، در برابر اون ایده هست.

کسی که نگاه نقادانه داره، کسی که در پی تغییر هست، یک ضد ارزش هست، یک ناهنجار هست و حتی کار بالاتر میره.

یعنی شما مواجه میشید با ارتداد؟

ارتداد به چه معناست؟

یعنی جماعتی که پرسشگر هستند، جماعتی که به فکر تغییر هستن حکمشون مرگه.

نه تنها ضد ارزش و ناهنجار هستن که باید از بین برن و از میان برن.

یعنی هر یاغی‌گری و هر طغیانی مواجه میشه با از بین رفتن و نابودی.

پس این جامعه رو به سکون و سکوت میرسونه.

در بین جوامع اسلامی هم شما مدام با این معانی رو به رو هستید.

مگر اینکه بخوان از اون روحیات خشم آلود و خشونت طلب خودشون استفاده بکنن که اون هم باید مبانی شریعتی داشته باشه.

یعنی مبانی شرعی داشته باشه که شما رو به این راه بکشونه.

اینکه مثلا فلان کسی توهین کرده حالا یک فرمان الهی وجود داره که باز این جماعت فرمانبردار با چشم و گوش بسته در این راستا قدم بر میدارن و ما میرسیم به اون.

اوج این جنون در این نگاه دیوانه وار و جنون آلود که حالا قرار هست یک سری مجانین رو به بار بیاره که در این فرمانبرداری راه رو به پیش رفتن، به نهایت رسیدن.

و حالا قرار هست که به راحتی شستشوی مغزی بشن.

قرار هست که به راحتی چشم و گوش بسته فرمان رو بشنوند و عمل کنن.

وجدان رو به کنار بگذارند.

اخلاق رو آتش بزنند، از بین ببرن.

و تنها و تنها فرمان باشه که راه به پیش ببره.

مثل رفتارهایی که در ارتش ها انجام میشه.

آیا اون سربازی که فرمان میگیره حتی ذره ای فکر میکنه که داره گلوله رو به کی میزنه؟

این شلیک قرار هست که سینه چه کسی رو بشکافه و از بین ببره.

راه بالاتر میره پیش تر میره.

این فرمانبرداری و تسلیم بودن راه تا جایی میرسه که حالا مواجه میشیم با یک مجانین که از جان خودشون میگذرن.

حتی قربانیان بی شمار و بی گناهی رو حاضرند که بگیرن.

شما چگونه است که مواجه میشوید با افرادی که حاضرند انتحاری بشوند؟

در این تسلیم بودن غرق شدن دیگه فکری وجود نداره.

خردی وجود نداره، مهری وجود نداره، اخلاقی وجود نداره.

وجدانی وجود نداره.

همه چیز معاوضه شده با فرمانبردار بودن.

شما وقتی بنده و عبد و عبید هستید دیگه قرار نیست که فکر بکنید.

یک جمله معروفی هست که در بین کسانی که فرمانبردار هستند، حالا چه در ارتش ها، در سپاه ها، در نظام های فکری که تا این حد متکی به فرماندهی و فرمانبرداری هست، این هست که شما نیاز نیست که فکر بکنید.

ما به جای شما فکر میکنیم.

چون این حقیقت امر هست.

چون قرار هست از شما بندگانی بسازند که تنها و تنها فرمانبردار باشند.

حالا شمای فرمانبردار که نیاز نیست فکر بکنید.

نیاز نیست که چی رو در کفه ترازو بزارید.

قرار نیست که نقدی بکنید قرار نیست که فکری بکنید.

قرار هست که فرمان رو بشنوید و عملی بکنید.

یعنی همون تسلیم بودنی که اسلام مدام در پی بازتولید اش هست.

یعنی شما با یک فلسفه وجودی روبه رو شدید که گفتیم اسلام به مفهوم تسلیم بودن هست.

اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.

این توحید و یگانگی مدام داره در برابر شما رژه می ره.

داره به شما این ارزش رو القاء می کنه.

حالا شما مواجه میشید با یک بزرگی که یک سری کهتران رو در برابرش داره.

این کهتران تنها و تنها قرار هست که خودشون رو حقیر بکنند.

قرار هست که اون بزرگی رو بپرستند، اون بزرگی رو گرامی بدارند.

قرار هست که در نهایت تبدیل به بردگان و بندگان بشن.

قرار هست که فرمان رو بشنوند و فرمانبردار بشن.

این جامعه مسکوت و در خفقانی که این موضوعات رو قبول کرده در نهایت باید یک شاگرد اول هایی هم داشته باشد.

این کلاس قرار است این درسی که به شما داده شده، این آموزش و تعلیمی که به شما داده در نهایت یک استادی هم در خودش ببینه دیگه.

یا کسی که تمامی این دروس رو طی کرده تمامی واحد ها رو پاس کرده هم باید در خودش داشته باشه و این نهایتش میشه اون آدمی که چشم و گوش بسته است و ذهن و جان و تن و عقل و خرد و اخلاق و وجدان و همه چیز رو شسته، همه چیز رو کنار گذاشته و تنها و تنها فرمانبردار است.

حالا فرمانی میشنوه که باید گلوله به روی کودکان بزنه. میزنه.

قرار هست که انسان ها رو منفجر بکنه.

میکنه قرار هست که زیر چهارپایه اعدام بزنه.

میزنه قرار هست که دیگران رو شکنجه بکنه.

قرار هست که بازجو بشه و بازجو میشه و به بدترین شکل ممکن در این تسلیم بودن به پیش میره.

بخشی رو به واسطه ایمان و باورش گرفتم و بخش عمده ای رو به واسطه تسلیم بودن هست که به پیش میبره.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون جماعتی که به عنوان مثال بازجو هستن در همین جمهوری اسلامی، در همین جنون جمهوری اسلامی اینها تسلیم شدند.

اینها شاگردان اول این کلاس هستند.

اینها تمام این معانی رو به جان و دل پذیرفتن، قبول کردن و در این جنون و دیوانگی غوطه ور شدن.

حالا اگر فرمانی میرسه که فلان کافر رو شما باید مجازات بکنید، باید شکنجه بدید.

باید ازش اعتراف بگیرید.

به وحشیانه ترین شکل ممکن این کار رو انجام بدید.

حاضرند هر جرم و جنایتی رو در قبال اون انجام بدن چرا که فرمان رو از فرمانده گرفتند.

چرا که مدام شنیدن خدایی در آسمان هست که فرمان میده و شما باید این فرمان رو به پیش ببرید.

حالا جای اون خدا عوض میشه.

یک روز خدایی در آسمان ها به نام یهوه هست.

یهوه است، الله است.

یک روز هم می تواند خامنه ای باشه، خمینی باشه، هیتلر باشه و امثال اینها باشن.

اینها هم همون جایگاه خدا رو می گیرن.

اینها هم بزرگ تر از دیگران هستند.

پیشوای دیگران هستند، فرمانروا هستند، فرمانده هستند، ارباب هستند.

همون الفاظ، همون معانی، همون معانی که شما رو باور کرده برای شنیدن این مباحث.

برای شنیدن این فرمان ها.

حالا شمایی که بارور شدید، شمایی که آموزش دیدید، تعلیم داده شدید برای فرمانبرداری خدایی در آسمانها روزی به شما فرمان داد و امروز جایگاه اون خدا.

به این رهبر رسیده.

به این پیشوا رسیده.

به این سردار رسیده.

و هر کدوم از این دیوانگان رسیده و این ها دستور می دهند و شما باید که این دستورها را به پیش ببرید.

شما شاگرد اول این کلاس هستید و شما مواجه می شوید با این سیل بی شماری که بدترین رفتارها را انجام می‌دهد، بدترین دیوانگی ها را انجام می‌دهند و در این جنون حاضرند که همه را سلاخی کنند، همه را از بین ببرند.

همه چیز را به کناری میزارن.

یعنی شما مواجه میشید دیگه نه عقلی در میان هست، نه خردی در میان هست، نه وجدانی در میان هست، نه اخلاقی در میان هست، به هیچ چهارچوبی پایبند نیستند و حاضرند تنها و تنها فرمان را به پیش ببرند.

نهایت این نگاه مسموم و بیمار به وجود آوردن این سربازان دیوانه است.

حالا سربازان گمنام امام زمان می‌توانند باشند.

می‌توانند آن روانی ها و مجنون هایی که در بین جندالله وجود داشتند در بین داعش وجود داشتن در بین طالبان وجود داشتند و این گروه های بیشمار تکفیری این دیوانگان نهایت این مضامین را دریافتند.

در این فرمانبردار بودن به پیش رفتند و به نهایت رساندند.

مثل کسی هستند که مدارج تحصیلی را به نهایت رسانده اند.

حالا در این جنون پیشی از دیگران می گیرند.

حالا به راحتی هر کاری رو انجام می دن.

همه چیز رو به کناری می ذارن تا فقط و فقط فرمان رو به پیش ببرند.

شبیه به اون تصاویری ست که شما قرار باشه یک آدمی رو در این جنون به پیش ببرید یا شکل های اگزجره ای ازش وجود داره.

حتی در سینما هم فکر می کنم ازش فیلم هایی ساخته شده از این تصاویری که قرار هست یک انسان رو در این جنون به پیش ببرند.

قرار هست که به اون هیچ آموزشی به جز این آموزش ها داده نشه.

شاید ما با این نگاه به این نگاه انسانی به نوعی اگزجره ای که اتفاق افتاده این بزرگنمایی و این بزرگ گفتن از اینها برامون یه مقداری دور از ذهن باشه.

اما اگر این پازل ها رو در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به همین جایگاه می رسونه.

یعنی نگاه هایی که من از اون اول دربارش صحبت کردم رو اگر در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به یک سربازانی در این حد دیوانه و وحشی می رسونه که همه چیز رو به کنار میزارن و چشم و گوش بسته حاضرند که هر کاری انجام بدن، هر فرمانی که میرسه به پیش ببرن.

نهایت این تسلیم بودن قرار هست که این سربازان رو پدید بیاره.

سربازان دیوانه و مجنونی که همه چیز رو به کناری گذاشتند و حاضرند برای از بین بردن و نشر این جنون و دیوانگی و خشونت در جهان و ما باهاشون در گروه های مختلف در اشکال مختلف روبرو هستیم.

از جمهوری اسلامی و این سربازان گمنام امام زمان بگیرید.

بازجویان بی شماری که در این حکومت و نظام وجود دارد بگیرید.

از نیروهای سرکوبی که در خیابان بر روی مردم اسلحه میکشند و گاز اشک آور میکشند و باتوم می زنند و مردم را زیر ضرب و شتم قرار می دهند، بگیرید تا دیوانگان و مجنون هایی که انتحاری می شوند به وسط مردم بی گناه می روند و آن ها را از بین می برند تا مجانین که با این فرمان هایی که شنیده اند حاضرند هر کسی را از زیر تیغ بگذرانند و تکه و پاره بکنند.

تسلیم بودن در نهایت قرار است که یک سربازان مجنونی به این شکل دیوانه و وحشی بسازد.

در باب تسلیم بودن بسیار می شود صحبت کرد.

تمام دنیای پیرامون ما که غرق در این منجلاب اسلامی شده هم مواجه شده با این تسلیم بودن بی شماری که می بینیم همواره در کنار ما وجود دارند.

این انسان ها را داریم با پوست و گوشت و استخوان خودمان لمس می کنیم، زندگی هایشان را می بینیم، رفتارهایشان را می بینیم.

این سکون و سکوت در جوامع اسلامی و به ویژه ایران خودمان را داریم به چشم می بینیم که چگونه همه در خود ماندند و صدایی برای اعتراض و یاغیگری ندارند.

صدای آزادیخواهی خفه شده و به درون رفت.

موضوع قابل عرضی هست این تسلیم بودن و میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد و مدام هم مطمئنا در برنامه های آتی و فرای این ویژه برنامه شناخت اسلام هم در باره اش صحبت میکنیم.

چیزیست که امروز جهان ما رو نه تنها جهان اسلامی که به شکل و گونه های مختلف در سراسر جهان هم وجود داره.

و این تسلیم بودن و در پناه فرمان دیگران بودن، این فرمانبردار بودن، قبول کردن بردگی و بندگی یک بخش عمده ای از زندگی بشری امروز شده و ما میتونیم این رو در جای جای جهان هم ببینیم و قاعدتا ما باز هم در باره اش صحبت میکنیم.

اما در این ویژه برنامه این حجم صحبت از تسلیم بودن هم به نظرم کافی هست و ما رو با این مفهوم آشنا کرد که در اسلام که راهی رو به پیش برد و در نهایت به چه سرانجامی رسید که امروز نمونه های بارزش رو در زندگی شخصی خودمون هم حتی می تونیم ببینیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک کنید می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من فرای این برنامه ای به نام جان که حالا این ویژه برنامه در باب اسلام هست.

اما موضوعات دیگری هم در این برنامه به نام جان سعی میشه که درباره اش صحبت بشه.

رک، صریح و بداهه با هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات مهم دنیای پیرامون خودمون به بحث می نشینیم.

فرای این برنامه، آثار من در قالب کتاب هایی.

مثل کتاب های تحقیقی، مقالات، داستان ها، اشعار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می تونید به صورت رایگان این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و فرای اون می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید تا این صدا بیشتر شنیده بشه و همراهانی به این راه برای تغییر بیان و در کنار ما باشد.

ممنون دوستان که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هشتم : کشورهای اسلامی

 

خب در این ابتدای برنامه خوب هستش که ما یک تقسیم بندی ای رو در این نکته اولیه داشته باشیم.

در این نقطه ابتدایی تقسیم بندی ای رو برای این کشورها قائل بشیم.

اینکه این کشورهای اسلامی به سه بخش کلی تقسیم میشن.

یک کشورهایی که بسیار در این باورهای اسلامی رادیکال هستند کشورهایی که هیچ انعطافی نسبت به باورهای پیشرویی که در جهان وجود دارد ندارند و غرق در این باورها و اعتقادات مذهبی خودشان هستند.

در گروه های تکفیری این نگاه را بیشتر می بینیم اما به عنوان مثال در این افغانستانی که امروز به دست طالبان رسیده و یا در دورانی که پیش از آن حمله آمریکا به افغانستان، این قدرت را در این کشور می‌دیدیم و یا پاکستان و کشورهایی از این دست یا عربستان سعودی، حالا به جز این چند سال گذشته که سعی کردند یک سری اصلاحاتی را درش قرار بدهند اما همواره با آن نگاه دگم اسلامی و آن نگاه رادیکال اسلامی اداره می شدند.

این یک تقسیم بندی ابتدایی است.

فرای این تقسیم بندی، یک تقسیم بندی دیگری هم هست که کشورهای اسلامی هستند که حالا به درجاتی انعطاف بیشتری دارند.

این کشورها مثل کشورهایی شبیه به همین جمهوری اسلامی ما که گاها درون بخش رادیکال قرار می گیرند و گاها هم نرمش و لغزشی رو به نوعی در خودشون نشون میدن نسبت به باورهای اسلام.

این ها هم طیف دوم از این کشورها هستند و طیف کشورهای سومی که اون اعتقادات اسلامی رو دارند اما سعی کردند که مبانی لائیک و نگاه های مدرن تر نسبت به حکومتداری و سیاست رو در همه زمینه ها به پیش ببرند و به نوعی با انعطاف بیشتری نگاه های اسلامی خودشون رو درگیر بکنند در مسائل اجتماعیشون.

در این تقسیم بندی که ما قرار دادیم و این سه طیف کشور ها رو قرار دادیم.

مثال های گوناگونی هم در باب هر کدوم از این کشورها میتونیم در این سه طیف بخش بندی خودمون داشته باشیم.

اما قاعدتا مبانی تمامی این کشورها همون مبانی اسلامی هست.

اما اینکه تا چه حد در این مبانی این ها گام برمی دارند و تا چه حد حاضر هستند که انعطاف نشان بدهند، این تقسیم بندی رو حادث میشه.

خب ما مبانی اسلامی رو که مبانی مشخصی داریم یعنی در باب مسائل اقتصادی، در باب مباحث اجتماعی، در باب مسائل فرهنگی و هنری، در باب تقابل اینها با زنان، در باب قوانین و جزائی که در جهان حاکم هست، اینها یک نگاه مشخصی داره اسلام در باب تمام اینها و ما هم سعی داریم توی این ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب هر کدوم از این موضوع ها صحبت بکنیم.

این مبانی یک مبانی مشخصی هست.

چندین بار هم دربارش صحبت کردیم.

این که در اصول یکسان و برابر هستن، شاید در فروع بعضی از اجتهاد ها با هم متفاوت باشند.

بعضی از فقه ها راه های دیگه ای رو را برگزیده باشند.

اما تفاوت در همان حدی است که تفاوت بین شیعه و سنی در مثلا وضو گرفتن و یا نماز خواندن است.

یعنی در اصول همتا هستند.

نه شیعیان و نه اهل سنت نماز را نفی نمی کنند یا تعداد مثلا دفعات نماز را نفی نمی کنند، تعداد رکعات نماز را نفی نمی کنند.

در این اصول با هم مشکلی ندارند اما شاید در فرم ایستادن با هم اشکال داشته باشند.

شاید در فرم مسح کشیدن و یا شستن مثلا پا با هم مشکل داشته باشند.

یعنی در فروع با هم مشکل داشته باشند اما در اصول همواره برابر و مساوی هستند.

در تمامی اصول اسلامی هم موضوع به همین شکل است.

شاید اضافاتی را نسبت به هم داشته باشند.

یعنی مثلا شما در اصول الدین در اسلام یک اصول شناخته شده ای دارید که توحید و معاد و نبوت.

حالا در بین شیعیان مثلا ولایت یا امامت هم اضافه میشه به این نگاه.

اما در اون اصول ابتدایی یکتا و برابر هستن.

در اصول کشورداری هم همین شکلی هست.

یعنی ما اصول ابتدایی و اصلی یکسان داریم برابر داریم.

اما در فروع گاها میتونن با هم دچار اختلاف نظرهایی بشن که این اصل رو تغییر نمیده.

ولی فرای این نگاه این کشورها در باب موضوعات گاها متفاوته.

یعنی شما با یک نگاه رادیکال اسلامی روبرو هستید که حالا قراره خودش رو نزدیک و نزدیک تر به اون صدر اسلام بکنه.

قرار هست که قوانین خودش رو تابع همون قوانین ابتدایی اسلامی به پیش ببره.

اگر قانون جزایی قرار هست که بنویسه یا بهش عمل بکنه قرار بر این هستش که تمامی فرامین الهی رو مو به مو انجام بده.

قرار هست که کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.

قرار هست که دست دزدان رو ببره.

قرار هست که خیانتکاران و یا کسانی که زنای محصنه کردند رو سنگسار بکنه و این قوانین رو به پیش ببره.

اما در اون دو طیف دیگه که حالا ما یه کشورهایی رو گفتیم که درجه دوم اسلامی هستند یعنی گاها نگاه های رادیکال دارند و گاها هم سعی میکنند انعطافی رو از خودشون نشون بدن و یا اون گروه سوم که حالا سعی میکنن بیشتر خودشون رو به این مبانی مدرن جهان نزدیک بکنند حالا بیشتر کشورهای لائیک باشن در قانون گذاری سعی میکنن که عرف جامعه رو هم در نظر بگیرند.

سعی میکنن در این موضوعات هم گاها رفتار های متناقضی رو از خودشون نشون بدن.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که با یک نوع نگاهی، حالا یا با یک گروه تکفیری که تک تک عناوین اسلامی و یا قانون اسلامی رو به پیش میبره.

اما در کنار اون دو طیف دیگه ای از کشور ها هم هستند که.

گاها رفتارهای متناقضی دارند یعنی از اون اصول دینی گاها دور میشن.

مثلا در ایران خودمون میبینیم که بعضی اوقات از این فرمان های الهی از این مجازات های.

اسلامی و الهی دور میشن.

گاها به دلیل فشارهایی که از طریق مردم حالا روشون گذاشته میشه از طریق سازمان های بین المللی و سازمان های حقوق بشری روی این حکومت مثلا جمهوری اسلامی اتخاذ میشه.

میبینید که مثلا از یک حکم سنگسار میگذرن، حکم رو تغییر میدن و یا مثلا در ملا عام اعدام نمیکنن یا اعدامی رو لغو میکنن یا کشتار.

مثلا کودکان زیر هجده سال رو به تعویق میندازن.

یا عناوینی از این دست.

اینها گاها به دلیل فشارهایی که حالا چه از طریق افکار عمومی، چه از طریق مردم، چه از طریق اکت های سیاسی، عکس های اجتماعی و یا گروه های فشاری که در سراسر جهان به عنوان گروه های حقوق بشری وجود دارد از مواضع خودشون دور میشن.

در کنار اون کشور هایی هم هستن که در درجه سوم این تقسیم بندی ما قرار داشته اند.

کشورهایی که سعی کرده اند خودشان را لایک تر نشان بدهند.

سعی کردند که مقداری از این نگاه دگم اسلامی دور بشن.

مثال هایی هم داره دیگه.

گاها هم در تکاپو هستند.

مثلا ترکیه رو شما در نظر بگیرید که یک مجادله ای همیشه در این نگاه ها وجود داره.

یعنی همواره در تکاپو هستند.

گاها قدرت در اختیار اون بخش لائیک جامعه قرار میگیره و گاها هم قدرت در اختیار اون.

نگاه خشک مقدسان و نگاه های رادیکال اسلامی قرار میگیره.

اما بعضی اوقات در این کشورها مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی، مثل برخی از این کشورهای عربی.

خوب به دلیل آن ساختاری که در ابتدا تعریف کردند گاها این لاییک بودن قدرت بیشتری داره و راه رو برای این مسلمانان خشک مقدس بسته تا اینکه بخواهند قوانین خودشان را عملی بکنند و قانون های عرفی گاها قدرتمند تر است.

اما شما همواره این تکاپو و مجادله را در این حکومت ها می بینید.

اما همه در بنیان و اصل برابر و یکسان هستند.

حال اینکه تا چه حد و به چه دلیلی از این مبانی دور شدند، موضوع مهم است.

یعنی این نگاه های رادیکال که قاعدتا رستگاری را در آن نگاه صدر اسلام می بیند، یعنی تعاریف خودش را مترادف با نگاه صدر اسلام گذاشته.

خب آنها که هیچ ابایی ندارند از هر رفتار قهرآمیز، هر رفتار خشونت آمیزی در باب حکومت حکومت‌داری در باب سیاست.

در باب سرکوب معترضان و مخالفین.

در باب قلع و قمع کردن کفار. مشرکین. معترضان. یاغیان. آزادگان.

در باب اینها می بینید که به راحتی از زیر تیغ همه رو میگذرونن و همه رو محلول الدم میدونن.

خون همه رو حلال و مباح میدونن.

خب اینها هیچ مشکلی ندارن و اون بنیان فکری خودشون رو بر پایه های اسلام راستین صدر اسلام قرار دادن.

اما دیگر گروه ها یعنی اون دو طیف دیگه ای که من دربارشون صحبت کردم هر کدوم به یک دلیلی گاها از این اعتقادات دور میشن و این مبانی رو زیر پا میزارن.

اما اگر همه و همه بخوان که راه درست و حقیقی ای که بهش باور دارن رو پیش برن، شما مطمئنا مواجه میشید با همه که یکدست و یک شکل پیش میرن.

چرا که این مبانی فکری از یک نقطه سرآغاز می شود.

یعنی مثل این است که ما اگر ده کشور مختلف کمونیستی داشتیم در باب اداره شاید با هم متفاوت عمل می کردند می کردند به دلیل شرایطی که برایشان وجود داشت، به دلیل ملاحظات سیاسی که داشتند، به دلیل ملاحظات جغرافیایی که داشتند، به دلیل شرایطی که در آن گیر کرده بودند، به دلیل شخصیت هایی که قدرت داشتند.

اما اگر به یک نقطه ثقلی می رسیدند، اگر یک اتفاق بحرانی قرار بود که انجام شود و یا اینکه اگر شرایط را برابر و مساوی می کردند، خوب قاعدتا همه این ها رفتارهایی برابر داشتند.

در باب حکومت های اسلامی و حکومتداری اسلامی هم قاعده به همین شکل است.

یعنی شما در باب تمام موضوعات یک راهکار اسلامی دارید، موضوعات برای شما بیان شده و شما باید این فرمان ها را به پیش ببرید.

اما اگر ما این تفاوت ها را می بینیم به دلیلی فارغ از بنیان اسلام هست. یعنی هیچ.

سنخیت و همراستایی با مباحث اسلامی ندارد.

شما به صراحت در جمهوری اسلامی هم میتونید این موضوع رو ببینید.

یعنی برخی که در این بیدادگاه های اسلامی در این بیدادگاه های جمهوری اسلامی نقش و راه و رای دارند، گاها میبینید که صحبت میکنند و مستقیما هم اذعان میکنن که اگر ملاحظات نبود ما خیلی از کارها رو انجام می دادیم.

یعنی اگر شرایط جهان به این شکل نبود، اگر به نوعی دست این ها زیر ساطور برخی از اتفاقات گیر نکرده بود، تحریم ها نبود یا شرایطی از این دست نبود.

شاید می دیدید که رفتارهای وحشیانه تری رو هم انجام می دادند.

گاها به دلیل بدنامی یا هم به دلیل هزینه ای که باید در قبال این اتفاقات بکنند، حاضرند که از این احکام دوری گزینند.

یعنی شما مثلا با جمهوری اسلامی روبرو هستید که خیلی از این معاهدات حقوق بشری رو امضا کرده.

خب در این معاهدات هر نوع شکنجه انسان رفتاری دور از انصاف و عدل و برابری و منافات دارد با این اصول حقوق بشر.

ولی شما مواجه میشوید با شلاق زدن در ملاء عام.

حالا با سنگسار که وحشیانه ترین شکل مجازات است.

درگیر کردن مردم با این خشونت و دیوانگی است.

و وقتی این معاهدات توسط این حکومت امضاء شده حالا مواجه می‌شوند با اینکه به واسطه این هزینه سنگینی که برایشان دارد، بدنامی که برایشان دارد.

خب گاها از این اتفاق هم جلوگیری می‌کنند.

اما این هیچ ارتباطی و هیچ تناقضی با مباحث بنیادین اسلامی ندارد.

یعنی به واسطه باوری که داشتند به این نتیجه نرسیدند.

به این نتیجه گیری نرسیدند.

اگر قرار بود که بر پایه اعتقادات خودشان پیش بروند، قاعدتا باید این مجازات‌ها را عملی می‌کردند.

باید همه را از زیر تیغ می گذراندند اما به واسطه برخی از ملاحظات این رفتار را پیش نمی برند و یا در کشورهای دیگری که این طیف سوم بودند، حالا قاعده متفاوت است.

حالا قانون اساسی نوشته شده که.

از آن پیش تر ها ذره ای این کشور را از این نگاه شرعی دور کرده، ذره ای این ها را به نگاه عرفی نزدیک تر کرده، ذره ای این ها را از این حکومت دینی دور کرده، قدرت دینی را کمرنگ کرده، ذره ی آن ها را نزدیک به حکومت لائیک کرده.

حالا در این حکومت ها قانون اساسی وجود دارد که دست این ها را می بندد، جایی که بتوانند از این قوانین را دور بزنند و در برابرش بایستند.

دوباره بازمی گردند به همان نگاه های دگم اسلامی.

این سه طیف مختلفی که در جهان وجود دارند، قاعدتا همه یک بنیان مشخص و یک نگاه مشخص و یکسان دارند که همه و همه برگرفته از همان نگاه هاییست که ما درباره اش صحبت کردیم.

اینکه یک بخش عمده ای از این نگاه ها از قرآن می آید از دل قرآن می آید.

یک بخشی از آن احادیث می آید و یک بخش عمده ای هم از تاریخ و سیره نبوی می آید.

و با توجه به این ریشه ها و مشخصه های برابر، قاعدتا رفتارهای برابری را هم از این ها خواهیم دید.

اما ما فرای این در باب این موضوع هم صحبت کردیم و گفتیم که پس ما یک گروه سومی داریم که این کشور ها از بنیان کشور های اسلامی به حساب می آیند.

یعنی یک اکثریت غالبی در این کشورها حداقل به اسم به نام به دلیل زاده شدن به دلیل وراثت مسلمان هستند.

مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی و کشورهایی از این دست.

خب شما با این کشورها رو به رو هستید که خب از نظر اکثریت اکثریت غالب در اختیار همین مسلمان ها هست.

مسلمان هایی که گاها بسیاری از اونها مسلمون زاده هستند.

این موضوع هم موضوع قابل بحث و ارزشی هستش.

اینکه ما وقتی با یک جماعت بالایی از مسلمون ها روبه رو میشیم یک میلیارد و خرده ای انسان مسلمان رو در جهان نام گذاری کردند به نام مسلمان.

اینها مسلمان های تحقیقی نیستن.

اینا مسلمون هایی نیستن که خودشون دین خودشون رو برگزیده باشن.

یعنی ما با یک ایرانی مواجه میشیم که هشتاد میلیون هشتاد و خورده ای میلیون جمعیت داره، هشتاد و پنج میلیون جمعیت داره.

در آمارگیری ها نود و هشت درصد اینها رو مسلمون اعلام میکنن که اینها مسلمون زاده هستن.

چه درصدی از اینها از دین برگشته اند؟

چه درصدی از اینها حتی تحقیق نکردند؟

چه درصد اینها تنها و تنها این دین رو به وراثت بردند.

همین مقیاس ها و این معادلات در کشور های دیگر هم به همین صورت است.

یعنی در ترکیه مسلمان هم به همین صورت است.

در اندونزی مسلمان هم به همین صورت است.

در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم به همین صورت است.

در باقی کشورها و ممالک اسلامی هم به همین صورت است.

اما این کشورهای درجه سومی که ما دربارشون صحبت کردیم و در این تقسیم بندی دربارشون صحبت کردیم و گفتیم که بخشی از این حکومت ها به سمت لائیک شدن رفتند، چه دلیلی داشت این لاییک شدنشون؟

خب این ها کشورهایی هستن که به دلیل حالا گفتن و اعلام کردن خودشون به واسطه این دین وراثتی که به ارث بردند میبینیم که خب یک راه دیگه ای رو برگزیدند و اون این هستش که این ها نزدیک شدن به افکار لائیک و کشورهایی رو پدید آوردن که حالا قوانینش بیشتر عرفی هست.

نمونه هایی رو هم می بینیم.

خب این چه دلیلی داشته؟

یعنی شما اگر به تاریخ این حکومت ها نگاه بکنید، تمامی این حکومت ها یک دورانی رو داشتن به عنوان دوران گذار.

همون دورانی که ما دربارش توی همین برنامه به نام جان در ویژه برنامه اش در باب ایران 2500 ساله بود هم صحبت کردیم.

اینکه یک تاریخی تاریخ شکوفایی و پویایی مردم بود در اروپا به واسطه رنسانسی که اتفاق افتاد و این تحول و این تغییر بزرگ فکری که منجر به انقلاب های بزرگی هم در اروپا شد و ساختار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در تمامی گونه های زندگی بشری ما تغییرات رو دیدیم.

این تغییرات به ممالک اسلامی هم رسید.

خب اونها به این نتیجه رسیدند کشور های اروپایی به این نتیجه رسیدند که دین و مذهب بزرگترین عامل پسرفت و درماندگی اون ها هست.

طی مرور زمان طی طریقتی که انجام دادند سعی کردند این قدرت رو کم کنن و درش اصلاحات به وجود بیارن.

شکل و گونه اش رو عوض کنن و کم کم به اون نهایتی برسن که بتونن این مذهب ضعیف کرده رو کنار بذارن، قدرت رو تضعیف کنند، تشریک بکنن، قدرت رو تقسیم بکنند و در نهایت به این انقلاب ها رسیدن و این انقلاب ها به کشورهای اسلامی هم رسید.

خب قاعده یکسان و برابر بود.

تفاوتی نیست بین مسیحیت و یهودیت، اسلام یا هندوئیسم و بقیه باورها.

تمامی این باورها در برابر پیشرفت هست.

تمامی این باورها در راستای ایستا بودن هست.

این باورها در نهایت به انسان ها دارن یک چیز رو نوید میدن.

اینکه ما پاسخ تمام سوالات رو داریم.

اینکه ما همه چیز رو میدونیم به دنبال هیچ پاسخی نگردید.

نیاز به هیچ پاسخی نیست که همه چیز در اختیار ماست.

تمامی این ادیان و باورها در نهایت به انسان این موضوع رو نوید میده که ما تمامی پاسخ ها را داریم.

پس شما نمیخواهید فکر کنید.

شما چه به اسلام رجوع کنید چه به یهودیت رجوع کنید، موضوع این است که یک ساختاری در برابر شما هست که پاسخ تمام سوالات را دارد.

شما اگر به آسمان نگاه کنید و دلیل پیدایش ابر را بپرسید، برایتان یک پاسخ.

اگر به چیستی انسان نگاه بکنید به شما پاسخ میدهد.

اگر به آینده جهان نگاه بکنید، به شما پاسخ در برابر هر پرسش شما پاسخی دارد و این به مفهوم این است که شما باید عیسی و دریاب.

حالا این اعتقاداتی که در اروپای آن دوران طی طریقتی تغییر کرد، تضعیف شد، شکل عوض کرد و در نهایت آنها را به یک روزگار دیگه رسوند.

به کشور های اسلامی هم رسید.

یعنی ما در باره اش صحبت کردیم که ترکیه، افغانستان و ایران تقریبا در یک بازه زمانی نزدیک به هم در پی یک تحولاتی بود.

ایران ما از زمان مشروطه و پیش از مشروطه تلنگرهایی را در آن دید.

در خود دید که قرار هست این اسلام رو به نوعی تضعیف بکنه، این حکومت شرعی رو به کنار بذاره، این حکومت استبدادی رو تغییر بده و شرطی بکنه.

قرار بود که ما حکومت پادشاهی رو تبدیل به پادشاهی مشروطه بکنیم.

قرار بود که ما از دل مردم نمایندگانی داشته باشیم تا قانون ها رو عرفی تصویب بکنند.

قوانینی که برای همه یکسان باشه، کسی حقی بالاتر از دیگران نداشته باشه به نوعی برابری.

تا جایی که ممکن بود در همان روزگاران به نسبت حاکم بر کشور بشه.

این در مابقی کشور ها هم اتفاق افتاد.

ما در باب آتاتورک و رضاشاه هم صحبت کردیم.

در باب اینکه رضاشاه با رفتارهایی که کرد ما را به کجا رساند و آتاتورک با رفتارهایی که کرد ترکیه را چه شکلی کرد.

پس ما مواجه شدیم با کشور هایی که خب قاعدتا دیدند که نقطه پسرفت شون از کجا نشات گرفته.

یعنی قاعدتا همه می دیدند که اروپایی هایی هستند که حالا این دین و مذهب رو به کنار گذاشتند تا پیشرفت کنند و در این پیشرفت هم موفق شدند به پویایی رسیدند.

شاید از نظر اخلاقی گاها دچار مشکلاتی باشند، مشکلاتی بوده باشند و یا حتی در دنیای امروز هم باشند اما این دریچه های پویایی و پیشرفت هنوز هم به رویشان باز هست و قرار هست که عرف جامعه و این پیشرفتی که در خرد تفکر کردن بین انسان ها شکل میگیره اونها رو هر روز پویاتر و بهتر از دیروز به پیش ببرد.

خب این سیر تحولات به این کشورها هم رسید و ما شاهد این تغییرات بودیم و وقتی امروز به کشورهایی نگاه می‌کنیم که در این درجه بندی و تقسیم بندی ما گفتیم کشورهای رادیکالی هستند، کشورهایی هستند که دوست دارند رادیکال باشند اما شرایط گاها آنها را انعطاف پذیر می‌کند و کشورهایی که اسلامی هستند از نظر آماری اما سعی کردند که لاییک تر نسبت به بقیه باشند.

همه و همه این کشورها در آن وادی تاریخی و در طول زمان از دیرباز تا امروز همواره در این فکر بودند.

حتی پیش تر از این که رنسانسی بخواهد اتفاق بیفتد.

یعنی در خود ایران ما هم جرقه‌های این تفکرات را می‌توانید ببینید.

چه از افرادی که حالا خواستند از طریق جنگ‌های مسلحانه، از طریق.

شورش کردن و طغیان کردن در برابر حکومت ها ایستادگی کنند.

چه در بین شعر های شعرا، در بین فرهنگ و ادبی که در بین مردم ایران جاری و ساری بوده و دیگر کشور ها.

شما مواجه شدید با این نگرش، نگرش دوری نبوده.

شاید در زمان رنسانس و بعد از آن اتفاقات و تحولاتی که در اروپا افتاد جنبه ی عمومی تری به خودش گرفت اما همواره این نگاه ها وجود داشته و در همه کشور های اسلامی.

اما حال این که چه از نظر شرایطی که جهان به آنها تحمیل کرده مثل جنگ های جهانی که اتفاق افتاد، مثل قدرت های استثماری که در این کشور ها جولان دادند و به نوعی این کشور ها را تاراج کردند و نابود کردند.

مثالش افغانستان هست.

ما با یک کشوری روبه رو هستیم که در طی این سالیان گذشته همواره مورد هجوم قدرت پرستان و دیوانگان بوده یعنی از روسیه در نظر بگیرید همان اتحاد جماهیر شوروی و کارهای وحشیانه ای که در قبال این مردم انجام داد تا دفاع مردم که حالا از دلش طالبانی به وجود اومد که اون مجاهدینی که قرار بود از مردم دفاع بکنند.

در نهایت با کمک هایی که از این سو و آن سو از آمریکا و دیگران شد در نهایت تبدیل به یک گروه رادیکال مذهبی شدند.

و تا آمریکایی که اونها رو به خاک و خون کشید و این دیوانگی و جنون رو در اونجا گسترش داد و تا امروز که هنوز هم درگیر این جنون همه سویه است.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که زیر دست و پای مذهب له و لورده شده.

در کنار اینکه مذهب همواره بهش فشار آورده، انسان ها، قدرت های بیگانه، استثمارگران هم مدام داشتند این رو لگدمال میکردند.

پس ما در این تنگنا های تاریخی مواجه میشیم با کشور های اسلامی که به طرق مختلفی در این تنگنا ها زندگی کردند و همواره هم در پی تغییر بودند چرا که این عقب ماندگی و در خود ماندگی که ما شاهدش هستیم در کشور های اسلامی قاعدتا به واسطه وجود اسلام هم بوده.

همان طور که اروپایی ها هم به این معنا رسیدند که با کنار گذاشتن مذهب می توانند به پویایی و پیشرفت برسند.

کشور های اسلامی هم به همین شکل بوده و این لاییک شدن حکومت ها گاها به واسطه همین اتفاقات بوده.

اما این که بخت تا چه اندازه با آن ها یاری کرده به مثال کشور ما سرنوشتی تا این حد شوم داشتند که مردمی بیش از صد سال به دنبال آزادی بگردند و در نهایت به نهایت اسارت برسند، به نهایت درماندگی برسند، به نهایت فرمانبرداری برسند و دوباره برده و بنده روبنده.

دیوانگان مذهب پرستی بشوند به مثال جمهوری اسلامی.

شرایط تاثیر گذار بوده. شرایط جهانی. اتفاقات جهانی.

یعنی ما جنگ های جهانی بزرگی داشتیم در جهان.

اینها تاثیر گذار بوده بر سرنوشت کشور ها.

اتفاقات ریز و درشت بزرگی در تاریخ افتاده.

این جنگ سرد با خیلی از کشور ها کار های بزرگی کرد.

یعنی شما دو قدرت مسلمی رو در جهان داشتید که مثل امروزی که می بینید جنگ های نیابتی در جهان شکل میگرفته.

اون زمان هم جنگ های نیابتی همواره در حال وقوع بوده اما شاید حتی تصویر دیگه ای داشت.

یعنی حتی این جنگ های نیابتی جنبه فرهنگی هم داشته.

یعنی حتی فرای اینکه این جنگ ها نیابتی به صورت مستقیم شکلی که امروز ما می بینیم در یمن داره اتفاق می افته، در سوریه اتفاق می افته و در کشور های دیگه دیگر اتفاق می افتد.

حتی آن زمان در دوران جنگ سرد.

این دخالت بیجای کشورها از جمله آمریکا و شوروی خیلی از کشورها را به نابودی و بدبختی رسانده.

پس ما مواجه می شویم با کشور های اسلامی که سعی در تغییر داشته اند و اینکه تا چه حد جهان همراه و همسوی آن ها بوده.

امروز این تغییرات را می توانید در این کشور ها ببینید که تا چه اندازه در این منجلاب اسلامی خفه شده اند و یا اینکه توانسته اند خودشان را از این مرداب خفه کننده دور بکنند.

خب این کشور هایی که ما به سه دسته تقسیم کردیم، فرای عناوین مختلفی که در این کشور ها وجود دارد که همه و همه از ریشه های اسلامی نشئت می گیرد.

یعنی مثلا شما در نظر بگیرید که از نظر فرهنگی و هنری این کشورها ریشه های مذهبی و اسلامی درشون به شدت قوت داره.

یعنی شما روبرو میشید با مثلا گروه طالبانی که در افغانستان مجسمه های چند هزاران ساله بودا رو از بین میبره.

یعنی هنر رو زیر پای خودش له میکنه.

یعنی با توجه با اون نگاهی که نگاه رادیکال دگم و حقیقی اسلامی هست در برابر هر هنری صف آرایی میکنه.

هر هنری رو قرار هست که از ریشه بکنه.

قرار هست که اجازه پرورش هنر و فرهنگ رو در این کشورها نده.

اجازه نده تا زندگی و نوع زندگی و نوع زیست انسان ها تغییر بکنه. متحول بشه.

قرار نیست هنری شکل بگیره.

در برابر موسیقی ایستادگی میکنه تا دندان مسلح در برابر شادی و شعف مردم ایستادگی میکنه.

فرای این در باب مباحث دیگه هم به همین شکل هست.

در باب اقتصاد هم به همین شکل است.

گاها یک نمونه هایی از نظام اقتصادی را هم به وجود می آورند.

چون اسلام که نگاه مشخصی نسبت به.

مسائل اقتصادی نداشته یعنی یک نگرش خاصی نداشته و اصولا این نگاه های اقتصادی هم خیلی دورتر از اسلام شکل گرفته.

اینها مباحثی بعد از رنسانس است یا پیش تر از رنسانس به این شکل مدون وجود نداشته و ما اصولا این نگاه ها و تزهای فکری و اقتصادی را در همین دوران مدرن خودمان و به ویژه در انقلاب صنعتی و بعد تر از انقلاب صنعتی می بینیم.

پس یک نگاه مشخص اقتصادی که خب اسلام و یا بقیه نگاه ها در آن دوران نداشته اند.

اما یک تتمه هایی را می توانستید ببینید.

یعنی اینکه اسلام مطمئنا با نظام سرمایه داری همسو است. همراه است.

اینکه مالکیت رو به واقع بهش ارزش می ذاره.

اینکه خیلی از سردمداران و بزرگان اسلامی هم جزو اون ملاکان و ثروتمندان بودند و با اون نگرش های خاص خودش جهان اقتصادیش رو به پیش می برد.

و شما امروز هم شاهد هستید با این نگاه اقتصادی اسلامی هم می تونید به خصوص ممالک عربی رو ببینید که چگونه اداره می شن.

یعنی همون نگاه سرمایه داری هست که در این کشورها هم داره به پیش می ره.

حتی خیلی از موازین و مواضع اسلامی که حتی در قرآن هم بهش تاکید شده مثل همین رباخواری و سود دادن به پول.

می بینید که در کشورهای اسلامی زیر پا گذاشته می شود چرا که اینها یک مبانی مدونی نداشتند و اصولا صحبت کردن در باب این مباحث در باب مباحث اقتصادی در اسلام.

دور از حقیقت و واقعیت بوده یا مباحث خیالی بوده که در بابش صحبت میشه؟

حالا خیلی نمی خوام در باب مسائل اقتصادی و یا موضوعات دیگه صحبت بکنم که احتمال داره در باب هر کدوم از اینها در قسمتی مجزا صحبت بکنیم.

اما از بحث اصلی دور نشیم و در باب این کشورهای اسلامی صحبت میکردیم که در تمامی عناوین اینها سعی میکنن که این مقاصد و نوع تفکر اسلامی رو به پیش ببرن.

در مباحث فرهنگی، در مباحث اقتصادی و در مباحث قانون گذاری ما در باب قوانین اسلامی صحبت کردیم و گفتیم که حالا ما در باب قانونگذاری در جهان از دو رویه پیروی میکنیم.

یعنی رویه ای که در دوران باستان حالا و امروز در کشورهایی مثل کشور خودمون و کشورهای اسلام زده دیگه از شریعت استفاده می‌کنیم.

یعنی یک قوانین الهی داریم که این قوانین، قوانینی بلاعزل هست و خداوند اینها را فرموده و ما باید فرمانبردار این قوانین باشیم.

در کنار آن نگرش انسانی طی مرور زمان به یک بالندگی رسیده و یک پیشرفتی را در خودش دیده که به واسطه این پیشرفت در نهایت به اینجایی رسیده که قرار هست این قانون به دست مردم و زمینیان برای زمینیان نوشته بشه و قرار هست که بر پایه عرف اجتماع به پیش بره.

قرار هست که به واسطه اتفاقاتی که می‌افتد این پیشرفت بکنه، ایستا نباشه و درجا نمونه.

عرف جامعه هر روز در حال تغییر کردن هست.

اتفاقات روز به روز تغییر می‌کند.

موضوعات مختلفی به پیش می‌آید و این قوانین قرار هست که تغییر بکنه.

اما اون نگاه شرعی قرار هست که همه چیز رو ایستا.

اگر هزار و چهارصد سال پیش.

به نوعی خیانتکاران را سنگسار می کرد.

اگر دو هزار سال پیش و یا سه هزار سال پیش در زمان یهودیت هم همین کار رو میکرد.

قرار هست که تا سه هزار سال دیگه هم همین کار رو ادامه بده.

اما قانون عرفی و قانون گذاری عرفی قرار هست که این پویایی رو در خودش ببینه که اگر نیاز بود روزی این قانون رو از بین ببره و روزی این قانون رو تغییر بده، شاید راهکارها رو در قانون گذاری به نوع دیگه ای ببینه و این کشورهای اسلامی که ما گفتیم سه بخش مختلف دارن و به سه بخش تقسیم شون کردیم، در قبال این قوانین هم رفتارهای متناقضی دارن.

یعنی کشور های رادیکالی رو میبینید که این قوانین رو با جان و دل قبول میکنند و از اجرای اون هم لذت میبرند و گاها اینها رو به صورت علنی و در انظار عمومی هم انجام میدن.

میبینید که به راحتی دست و پا میبرند.

در همون دورانی که این داعشیان حکومت رو به دست گرفته بودند و اون حکومت خودشون رو تشکیل داده بودند.

خیلی ازشون فیلم ها و تصاویر و عکس هایی بیرون اومد که خب دست و پای بریدند و سر بریدند و هزاران کار از این دیوانگی ها انجام دادند.

حتی اون کشورهایی که من در درجه دوم اسلامی قرارشون دادم مثل عربستان و ایران که دوست دارن نزدیک به اون رادیکال و اون صدر اسلام باشن اما گاها به واسطه دلایل مختلف انعطاف از خودشون نشون میدن.

هم این رفتارهای وحشیانه و این قوانین وحشیانه اسلامی رو به پیش بردند.

اما کشورهایی که سعی کردن به نوعی لائیک بشن و کم کم قانون های عرفی رو حاکم بر کشورشون کنن، طی مرور زمان سعی کردن از این قوانین جنون آمیز دور و دورتر بشن.

کشور ما هم میتونست از این شرایط قاعدتا استفاده بکنه.

اگر اتفاقات به این شکل رقم نمیخورد.

در بابش صحبت کردیم در باب این مسائل.

یعنی اون ویژه برنامه ای که تاریخ ایران صد ساله بود.

در بابش مفصلا سعی کردیم صحبت بکنیم و این تاریخچه رو بگیم که چگونه ما از اون آزادیخواهی در نهایت به این اسارت رسیدیم.

خب در باب این تفاوت نگاه ها و رفتار هایی که بین این سه طیفی که در کشور های مختلف وجود دارند یه مثالی هم میشه زد اینکه به عنوان مثال ما یک جرمی به اسم سب النبی داریم که در کشور خودمون در ایران خب این رو به عنوان یک جرم تلقی میکنند به مفهوم اینکه شما اگر به پیامبر اسلام توهین بکنید مجازات تون مرگ هست.

حالا اینکه اینها چه چیزی رو تلقی به توهین میکنند هم موضوع قابل بحثی هست.

اما الان در برنامه ما برای اینکه شاید به عنوان مثال من صحبت بکنم از اینکه پیامبر اسلام شهوت پرست است نماد شهوت پرستی در جهان است.

به دلیل اینکه با دختر هفت ساله ازدواج می کند و با دختر نه ساله همبستر می شود.

در شرایطی که خودش پنجاه و هشت سال سن داشت.

من این رو تعبیر و تفسیر به شهوت پرستی این انسان می کنم و این ها می توانند به سادگی این رو تعبیر و تلقی به توهین بکنند.

و حکم شما در یک کشوری مثل ایران مساوی است با مرگ و اعدام و معدوم شدن.

خب یک قانونی است که نوشته شده و تصویب شده و امروز هم قابل اجرا است در کشور ایران.

حالا همین رو شما مقایسه بکنید با کشورهایی که لائیک شده اند مثل همین ترکیه ای که وجود داره و سعی کرده که قوانین عرفی رو هم در کشورش حکمفرما بکنه.

سعی کرده که حالا این قوانین شریعت کمرنگ تر بشن هرچند که وجود دارند.

خب در قبال این سب النبی و این توهین به پیامبر.

شما مواجه میشید با یک حکمی که بین یک تا سه سال زندان هست.

خب تفاوت رو اینجا میتونید احساس بکنید.

حالا بیاین این سه طیف رو با هم مقایسه بکنیم.

یعنی یک گروه تکفیری داریم که اگر چیزی رو به اسم سب النبی در نظر بگیرن شما به پیامبر اسلام توهین کردید بدون نیاز به دادگاه و دادگاهی کردن به راحتی حاضرند همون جا سرتون رو ببرن به بدترین شکل شما رو بکشند.

ریشه ریشه ی اسلامیست صحبت، صحبت اسلامیست.

تفکر از اعتقادات اسلامی نشات میگیره.

و به راحتی حاضرند که شما رو به بدترین شکل ممکن شکنجه بکنند و بکشند.

حتی دادگاهی هم براتون تشکیل ندن.

حالا شما مواجه میشید با کشورهای درجه دوم اسلامی مثل ایران، مثل عربستان و کشورهایی از این دست که ما گفتیم دوست دارند که همون طیف فکری صدر اسلام رو به پیش ببرند.

نزدیک به اصالت و حقیقت اسلام باشند اما شرایط گاها اونها رو وادار میکنه که انعطاف به خرج بدن و حالا در مواجهه با یک موضوعی مثل همین سب النبی میتونید ببینید که خب شاید شما رو یک دادگاهی هم ببرند، شاید دو جلسه دادگاهی هم بشینید.

شاید به حرف های شما مثلا گوش بدن که گوش نمیدن، شاید تعابیر شما رو بشنوند.

شاید اجازه بدن شما یک وکیلی هم داشته باشید که نمیدند.

اما در نهایت یک دادگاه نمایشی هم که شده برای شما تشکیل میدن و در نهایت شما رو محکوم به مرگ خواهند کرد.

و در نهایت در کشور هایی که حالا لاییک شدن و مقداری این قوانین عرفی رو حاکم کردند مواجه میشید با اینکه باز هم دور از آزادی و آزادگی است اما از مرگ دورتر شدید.

یعنی از اون قوانین حقیقی اسلامی دور تر شدید.

دلیل همون پیشرفت و پویایی هست است که جامعه و یا شخصیت ها گاها در کشوری مثل ترکیه ما مواجه هستیم با شخصیتی که سعی کرده در اون نوک هرم بشینه و جامعه رو به پیش ببره.

یعنی تغییرات از پائین به بالا اتفاق نیافتاده، از بالا به پائین اتفاق افتاده و.

خب ما این درگیری هایی هم که در این جوامع می بینیم به دلیل همین تحولاتی است که از پائین به بالا اتفاق نیفتاده و مردم نقش مهم و کلیدی درش نداشتن.

اما خارج نشیم از بحث اصلیمون.

اینکه مفهوم مطرح کردن من از این مسئله این هستش که ما باید مواجه بشیم با اینکه یک حکم اسلامی در این سه کشور مختلف، در این سه نوع نگاه مختلف، در این سه طیف مختلف از کشورهای اسلامی به چه شکلی به پیش میره؟

یعنی با اون نگاه رادیکال رو داریم که حتی بدون دادگاه حاضر است که گردن شما رو بزنه؟

یک نگاه رادیکال منعطفی داریم که حالا معتدلی به نوعی داریم که قرار هست که.

شما رو دادگاهی بکنه در یک بیدادگاه نمایشی و در نهایت شما را اعدام بکنه و بکشه و در یک کشور هایی که حالا سعی کردن لائیک تر بشن مواجه میشین با یک دادگاهی که باز هم آزادی رو نقض میکنه و زیر سوال میبره که چرا باید همچین جرمی وجود داشته باشه.

اما در نهایت قرار هست که شما رو به چند سال زندان محکوم بکند.

در باب باقی قوانین هم با توجه به مثالی که صحبت کردیم دربارش بحث کردیم.

همیشه به همین شکل هست.

یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست تو اون جوامع رادیکال به بدترین شکل در ملاء عام در انظار عمومی شکل بگیره.

در کشور های منعطف تر حالا مواجه میشیم با این که شاید در خفا این کار رو بکنند.

شاید اگر کسی نفهمه این کار رو بکنند.

شاید اگر شرایط ایجاب بکنه این کار رو انجام بدهند و شاید اگر شرایط بهشون فشار بیاره از این کار صرف نظر بکنند و کشورهای درجه سه ای که حالا سعی کردند این قوانین رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنن گاها از بین ببرن.

یعنی شما مواجه می شید با برخی از این کشورها که حالا سعی کردند مثلا قصاص و یا اعدام رو هم کمرنگ و بی رنگ کنند که این هم به دلیل همسویی و همفکری شون با نگاه های مترقی هست.

اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم که قرار هست این قوانین وقتی عرفی نوشته میشه تغییر و تحول رو در خودش جای بده، قرار هست که پویا باشه، قرار هست که با شرایط به پیش بره و در نهایتا در نهایت امر هم به واسطه شرایط پیشرفت کنه و از اون نگاه ایستا و دگم خودش دور بشه.

اما فرای قوانین که در باب تمامی مسائل و مباحث اسلامی قاعدتا همسو و هم فکر هستند و ریشه ها برابر و یکسان هست اما گاها راه های مختلفی رو به پیش میرن.

در باب شرایط اجتماعی و فرهنگی هنری و آسایش هم میشه به این کشورها نگاه کرد.

شما مواجه هستید با عقب مانده ترین کشورهای جهان از نظر اقتصاد، از نظر اجتماعی، از نظر آسایش، از نظر رفاه.

یعنی در تمامی آمارها و ارقام هایی که در جهان مشاهده میشود شما مواجه میشوید با کشور هایی که در این رسته قرار دارند.

یعنی پاکستان را در نظر بگیرید، ایران را در نظر بگیرید، افغانستان را در نظر بگیرید.

حالا این کشور های عربی حوزه خلیج فارس که یک مقداری شاید شرایط زندگی درشون تغییر کرده به واسطه اون جمعیت کم و سرشار بودن نفت در کشورشان هست.

یعنی یک ثروت بادآورده ای که حالا یک مقداری شاید رفاه زیست آنها را بالاتر برده باشد.

اما اگر این رو بیاورید در لایه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنری آزادی ها در نظر بگیرید، می بینید که همه جماعت افسرده ای هستند.

یعنی شما مواجه می شوید با یک سانسور بلاغتی که در این کشور ها وجود داره.

آزادی بیانی که وجود نداره و یک زندگی رباتیک و ماشینی که حالا از نظر رفاه شاید از نظر رفاه مادی در شرایط خوبی باشند.

اون هم دلیل مشخص است.

نه دلیل اون پیشرفت و پویایی کشور هست بلکه منابع طبیعی هست که تو اون کشور وجود داره و اون جمعیت کم باعث شده این دو دست به دست هم بدن و این کشورها رو ثروتمند کنن.

اما شما شرایط مختلف این کشورها رو بیایید و با کشورهای جهان مقایسه بکنید.

یعنی نگاه بکنید از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار دارند.

فرای اون هنری که به صورت زیرزمینی و مستقل داره اجرا میشه در این ممالک که همه و همه هم بر علیه این نظام های ساختارهای حکومتی وجود داره هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک هنر مستقلی که در برابر این حکومت غالبه هست دیگه.

یعنی این حکومت های اسلامی که سر کار هستند؟

اگر هنر زیبایی هم از دل آن بیرون می آید یک هنر مستقلی است که اتفاقا بر علیه این نظام فکری هست.

در برابر این نظام فکری هست برای نابود کردن این نظام فکری هست.

اگر هم هنری به وجود می آید به واسطه این محدودیت ها و برای از بین بردن این محدودیت ها بر علیه این نظام فکری هست.

یعنی امتیاز این هنر را که اینها نمی توانند برای خودشان بکنند.

اما هنری که اینها داشته باشند قاعدتا مخالفت با هنر هست.

ایستادگی در برابر موسیقی و شعر هست، در برابر ادبیات هست، در برابر سینما هست، در برابر تمامی شمایلی از هنر هست چرا که به ذات اسلام، در برابر هنر و زیبایی و آزادی و برابری و تمام مفاهیم زیبای دنیای امروز ما هست.

شما مواجه می شوید با کشورهایی که در بدترین شرایط هستند.

یعنی شما مقایسه بکنید پاکستان که از روزگارانی پیش تر از هندوستان جدا شد و امروز چه ثمره ای را برداشته؟

کشوری که مدرسه دیوانگان شده یعنی تبدیل شده به یک اردوگاهی برای این گروه های تروریستی رادیکال اسلامی.

یعنی شما مواجه میشید با مدرسه هایی که داره تولید میکنه.

این دیوانگان چشم و گوش بسته که فردا قرار هست با این شستشو های مغزی که میشن با این فرمانبرداری که همیشه دارند فرا میگیرند بروند و جهان رو از بین ببرند.

قرار هست که بمب گذاری بکنند، انتحاری بکنند.

قرار هست که مردم رو از بین ببرند.

شما مواجه شدید با یک حیاط خلوتی برای تمام گروه های تبهکار و دیوانه اسلامی.

گروه های رادیکال اسلامی یعنی ریشه های القاعده، طالبان، داعش و تمام این گروه های دیوانه در همین پاکستان شکل گرفت.

حالا نگاه بکنید که این پاکستان از نظر دموکراسی در چه جایگاهی هست.

در کنار خودش هندوستانی رو داره که ازش جدا شده.

هندوستان امروز از نظر دموکراسی کجا قرار گرفته و پاکستان کجا قرار گرفته؟

پاکستان به عنوان نماد یک کشور اسلامی که اصلا به واسطه همین اسلام گرایی خودش از هندوستان جدا شده امروز در چه جایگاهی از نظر اقتصادی قرار داره؟

چه زندگی ای رو مردمش و چه آسایشی رو در اختیار دارن؟

از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار گرفته؟

کشوری که میشه باهاش قیاس کرد هندوستان هست.

شما مقایسه بکنید قاعدتا هندوستان هم از نظر اقتصادی در شرایط ایده آلی به سر نمی بره اما به واسطه اون تعداد زیاد جمعیت هست اما باز هم از نظر اقتصادی خیلی در شرایط بهتری هست نسبت به پاکستان.

اما شما از نظر دموکراسی، از نظر آزادی، از نظر آزادی های فردی، از نظر آزادی های مذهبی.

از نظر برآیندی که این مردم در نهایت دادن، از نظر فرهنگی و هنری، از نظر آسایش و زندگی.

این دو کشور رو با هم مقایسه کنید.

یکی داعیه دار نگاه اسلامی هست که پاکستان است و یکی هم به نوعی مهدی از دموکراسی در جهان هست که مهدی از مدارا و سازش است.

ادیان مختلفی در این کشور وجود دارن و در کنار هم زندگی می کنند و کسی قرار نیست که عقاید و باورهای خودش را در شکم دیگران فرو بکند.

قرار نیست که گردن دیگران رو به واسطه این باورها قطع بکنیم.

این کشورهای اسلامی رو شما مقایسه بکنید ایران خودمون رو با ایران پیش از جمهوری اسلامی مقایسه بکنید.

یعنی ایران ما رو فارغ از اسلام با امروز که اسلامی شده در نظر بگیرید.

هرچند که ما در دوران محمدرضا شاه و در دوران پهلوی هم رگه های اسلامی داشتیم چه از نظر ساختار اجتماعی که از نظر من در اون دوران خب قاعدتا مردم مسلمان تر هم بودند نسبت به امروز که قاعدتا این اعتقادات پوسیده ی اسلامی در امروز ایران ما کمرنگ و کمرنگ تر شده و خواهد شد.

اما همین دوران رو با اون دوران مقایسه کنید.

امروز داعیه دار اسلام هست که امروز ایران جمهوری اسلامی داعیه دار اسلام هست.

حالا با این اسلام چه گلی به سر این مردم زده؟

یعنی شما ما خودمون رو نگاه بکنیم از نظر شرایط اجتماعی در کجا قرار داریم؟

از نظر فرهنگی و هنری به کجا رسیدیم؟

باز هم اگر مثال ها و نمونه هایی در باب هنر و فرهنگ امروز وجود داشته باشه که ما به پویایی هایی رسیدیم، همه و همه مدیون کسانی است که در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

یعنی اگر ما هنرمون سر و صدایی داره در کشورهای مختلف صدایی ازش شنیده میشه به واسطه این تقابل با جمهوری اسلامی هست.

یعنی هنری در خدمت جمهوری اسلامی نبوده و یا حتی اگر از دل این محدودیت ها کسانی هم سر بر آورده اند که توانسته اند از نظر هنری ایران رو به یک جایگاهی برسونن.

هیچ ارتباطی به جمهوری اسلامی نداشتن.

جمهوری اسلامی به اونها بال و پر نداده و این هنر مدیون زحمات و خلاقیت های همون فرد بوده.

و یا اون جامعه ی فکری بوده که اون رو پرورانده و.

نگاه کنید ببینید ما از نظر اقتصادی امروز در کجا قرار داریم.

یعنی شرایط اقتصادی خودمون رو با دوران پهلوی مقایسه کنیم؟

در اون دوران ما کجا بودیم؟

امروز مردمان در چه شرایطی هستند؟

آمارهایی که خودشون میدن و 40 درصد مردم رو زیر خط فقر اعلام میکنه یعنی شرایط دهشتناک و وحشتناکی که امروز وجود داره.

در اون دوران مبحث حاشیه نشینی مبحث داغی بود که مدام دربارش صحبت میشد.

این که روستائیان به شهرها اومدند و همه حاشیه نشین شدند.

امروز شما حاشیه نشینی رو در شهرهای ایران در نظر بگیرید که به کجا رسیده.

نگاه بکنید که امروز ایران به کجا رسیده. در این.

مضامین و اگر کشورهایی هم در جهان وجود دارند که داعیه دار اسلام هستند، این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اینها هم به واسطه آن ثروت سرشاری که از منابع طبیعی به دست آورده، نه به واسطه کار و پیشرفت و پویایی دینی که حتی یک کلمه در باب کار کردن و پویایی و پیشرفت در خود جای نداده.

حتی یک کلمه در باب کشاورزی در قرآن صحبت نشده، در باب کار کردن صحبت نشده، خب قاعدتا هم نمی‌تواند کاری در راستای پیشرفت بکند.

نهایت این رفتار دزدی و سرقت و راهزنی بوده که در زمان در باب تاریخ اسلام صحبت کردیم.

در باب غزوه ها صحبت کردیم که راه حل محمد برای همراهانش برای کسب ثروت و راه حل اقتصادیش این بوده که به کاروان های تجاری قریشیان حمله بکند، اینها را بگیرد و لخت کنه و ثروتشون رو به چنگ بیاره و اموالشون رو بدزده.

مال و زن و همسرشون رو تصاحب کنه.

به عنوان برده و کنیز بفروشه و ثروت به دست بیاره.

صحبت از کار کردنی در میان نبوده.

قرار نبوده با کشاورزی مردم پیشرفت کنند.

قرار نبوده که چیزی تولید کنن و با این تولید و با این کار کردن به یک نوایی برسند و این چرخه اقتصادی رو به پیش ببرن و امروز هم اگر مواجه میشیم با کشورهای اسلامی که عربی هستند یا برخیشون که تبدیل به اون کشورهای لاییک شدن و قوانینشون رو عرفی تر کردن.

خیلی مثال ها هم دارن دیگه که سعی کردن دورتر بشن و اگر بخشی شون هم هنوز هم در همین فلاکت فکری دست و پا می زنند، دلیل این آسایش و آرامش و این رفاه مالی که وجود داره به واسطه منابع طبیعی هست نه به واسطه کار کردنشون.

و امروز ما میتونیم به کشورهای مختلف اسلامی نگاه بکنیم و اونها رو با کشورهایی که از دید همین مسلمانان بلاد کفر هستند مقایسه کنید.

شما نگاه کنید از نظر رفاه اجتماعی وقتی آمارها در می آید کشورهایی که به عنوان بلاد کفر قرار دارند، کشورهایی که در حوزه اسکاندیناوی هستند در چه رتبه هایی قرار دارند؟

و بعد کشورهای اسلامی مثل ایران و پاکستان و عربستان و این کشورها در چه رتبه ای هستند؟

بهترین این کشورها که اندونزی است و خیلی ها مثال می زنند که ژاپن اسلامی هستم ببینید که چه شرایطی دارد.

چطور مردمش حاضرند که به کشورهای دیگر برای کارگری بروند؟

و چه جوری میشه این به عنوان یک نمادی از کشورهای پیشرفته اسلامی باشه که از نظر اقتصادی خودش هم در اون شرایط درست و معقول به سر نمی بره و اصلا تفاوت تمایزی که اونها نسبت به کشورهای دیگه دارند اینکه تعریفی که اونها نسبت به اسلام دارند شبیه به اون تعریفی نیست که ایرانی ها یا اعراب دارند.

اونها به اندازه اینها غرق در این مرداب و سیلاب نشدند هرچند که آن ها هم به جایگاهی نرسیدند.

شما از نظر رفاه، از نظر طول عمر، از نظر شادی مردم نگاه بکنید آمارهای جهانی را و ببینید که کشورهای اسلامی کجا هستند و این بلاد کفر کجا هستند.

از نظر آزادی، از نظر دمکراسی، از نظر آزادی های فردی، از نظر سانسور، از نظر اینترنت، از نظر از هر نظری که بخواهید به این آمارها نگاه بکنید، رتبه این کشورهای اسلامی را می بینید که در چه فضاحتی زندگی می کنند و مردمش در چه آشوب و بلوای هستند.

فرای زندگی عادی که ما می بینیم در این کشورها جریان ندارد.

حالا بروید و بگردید و ببینید تا چه حد درگیر جنگ های داخلی است.

تا چه حد درگیر این تفرقه های دیوانه وار بین خودشان است.

یعنی جنگ های مدامی که بین شیعه و سنی وجود دارد و مدام دارن تو سر و کله همدیگه میزنن و همدیگه رو از بین میبرن و باعث قتل و خونریزی میشن و باعث مرگ خودشون و دیگران میشن.

جنگ های داخلی که در این کشور های اسلامی وجود دارد و مدام هم تشدید می شود و نگاه کنید این قدرت های اسلامی را ببینید که چگونه یارکشی می کنند.

مثل عربستان و ایران که چگونه در یمن.

یمن را به آتش کشیدند.

یعنی یمن را فدای این نگاه های عبث و بیهوده و وحشیانه. خودشان کردند.

یک ملتی را وسط قرار دادند و یک جنگ نیابتی دیوانه واری رو دارن انجام میدن و هر دو سمت دارن آتیش میزنن به این هیزمی که هیزمش مردم هست.

یعنی مردم یمن دارن تو این آتیش میسوزند و شما نگاه کنید ببینید که این دو کشور به عنوان دو نماد شیعه و سنی و حالا دو قدرت شیعه و سنی در جهان اسلام چگونه به این آتش دارن دامن میزنن؟

یعنی شما مواجه میشید با کشور های اسلامی و حکومت های اسلامی که برخی در شرایط عادی دارن زندگی میکنن و این شرایط عادی از بدترین و کمترین رفاه در جهان وجود داره.

یعنی شما نگاه بکنید مثلا عربستان رو نگاه کنید.

این چند سال اخیر یک سری تغییرات و تحولات و اصلاحاتی رو قراره انجام بدن که خیلی دور از ذهنه برای من.

اما شما نگاه بکنید اصلا به قوانین این کشور، به نگاه این کشور، به نگاه این کشور نسبت به زن، به زیستن در این کشور که تا چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، تا چه اندازه مرگ آور و دردآلود است.

حالا اینا کشور های معمولی هستن که در شرایط عادی زندگی میکنن.

یعنی شما سطح رفاه، سطح شادی، سطح زندگی، سطح زیستن، سطح آزادی، سطح آزادی بیان رو در این کشور ها مقایسه بکنید با کشور های معمول در جهان با کشور های درجه دوم و سوم اروپایی حتی مقایسه بکنید و بعد این کشور های معمول رو ببینید که در چه شرایطی هستن با یک کشور های دیوانه واری مثل پاکستان و این کشور ها هم رو به رو هستیم که مدرسه جنون هست. است.

یعنی شما مواجه میشوید با یک کارخانه ساختن.

آدم کشی یعنی کارخانه ای که قرار است یک سری رادیکال دیوانه و مجنون رو به جهان بده تا همه رو از زیر تیغ بگذرونن.

با گروه های افراطی ای که از حزب الله و جندالله و.

جنون الله و هر نوع نگاه هایی که واقعا گروه هایی که به جز مرگ و کشتار و قتل و قتل عام هیچ چیز دیگه ای رو در سر ندارند و تنها و تنها در پی این ترویج این جنون هستند.

حالا در کنار این ها جمع بکنید کشورهایی رو که با همین نگاه های اسلامی وجود دارند و بعد در تفرقه دارند.

میلولند مثل یمن و حالا دو سردمداری که به عنوان نمادهای کشورهای اسلامی شیعه و سنی هستند.

دارن آتش به این هیزم می زنن و این مردم رو آتش می زنند.

امثال شما زیاد هست در عراق ببینید، در سوریه ببینید و ببینید این مداخلات وحشیانه ی کشورهای دیگر اسلامی رو از ترکیه و ایران در سوریه نگاه بکنی تا عربستان در یمن.

تا مابقی کشورها.

تو همین قطر در افغانستان و بقیه کشورها نگاه کنی چگونه دارن آتش میسوزونن و چگونه این کشور ها رو از بین میبرند و فدای حماقت و جنون خودشون.

در باب کشورهای اسلامی هم میشه ساعت ها صحبت کرد در باب جنونی که در این کشورها جاری و ساری هست.

در باب زشتی ها و مظالمی که در این کشورها جاری و ساری هست.

در باب مردمی که در این کشورها اسیر موندن و در بدترین شرایط دارن زندگی میکنن میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما تا همین جا بس هستش و من فکر میکنم که به اندازه کافی در باب کشور های اسلامی هم در این ویژه برنامه صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید، اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

آثار من هم خلاصه به همین برنامه بنام جان و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام نمی شود.

هم برنامه ای به نام جان قسمت های متنوعی دارد که برخی اش ویژه برنامه است و برخی هم برنامه های معمول خود به نام جان هست که من سعی می کنم در باب مسائل مهم جهان، در باب باورها و اعتقاداتم به زبان ساده، صریح و رک و بداهه صحبت کنم و فرای این برنامه ای به نام جان آثار من که متشکل از باورها و اعتقادات من هستم در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

این آثار که متشکل از شعرها، داستان ها، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی من هست به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو در اختیار داشته باشید و اگر خواستید در کنار من باشید خواستید در این راه من رو همراهی کنید و در کنار هم در راه این تغییر به پیش بریم می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت نهم : کار در اسلام

 

خب در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما در باب قرآن صحبت بکنیم چرا که خب توی این قسمت های گذشته صحبت کردیم و گفتیم بهترین راه برای شناخت اسلام قاعدتا قرآن هست.

یعنی اولین مأخذ و منبعی که تمام مسلمون ها بهش رجوع می کنن و اجتهاد های خودشون رو انجام میدن و راه ها و طریقت خودشون رو پیدا می کنند، قرآن هست و خب ما وقتی می خوایم در باب یک مساله ای صحبت بکنیم می تونیم اولین ارجاع مون رو به قرآن بدیم و خود قرآن قرار هستش که بزرگ ترین راهکار برای پیشبرد اهداف اسلامی باشه.

قرار هست که مسیر زندگی فلسفه زیستن رو به مسلمون ها تعلیم بده.

کتابی است که قراره برای تمام فصول و عمر بشریت راهگشا باشه.

وقتی این کتاب تا این حد عنوان بزرگی بر خودش داره و قرار هست که تا این حد کارایی داشته باشه، خب قاعدتا باید در باب موضوعات مهم زیستن انسان ها هم راهکار بده.

یعنی شما با قرآنی رو به رو هستید که بین مسلمون ها به عنوان کلام الهی شناخته میشه؟

در نکته اول یعنی همه باور دارند که این کلام خداوندی است.

در کنار این شما مواجه می شوید با مسلمان هایی که اعتقاد دارند دین اسلام کامل ترین دین خداوند است.

دین نهایی خدا هست و قراره که با این دین شما همه چیز در باب زیستن در این دنیا در اختیار داشته باشید و راهکار اصلی این دین هم برای دادن این راهکار ها قرآن هست.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردیم و بین تمام مسلمین جهان هم همسو و همداستان هست، حالا شما با یک کتابی روبه رو میشید که قراره پس تمام راه ها رو به شما بده.

قرار هست که در باب تمام موضوعات مهم صحبت بکنه.

حالا این کتاب قرآن وقتی به زمینه کار می رسه می بینید که به نوعی هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

حتی یک آیه هم در باب کار درش نیومده.

یعنی شما سر تا ته قرآن رو که مطالعه قرار میدید آیات مختلفی رو باهاش روبرو میشید.

از آیات بی حد و حصری که در باب ارعاب مردم صحبت کرده، ترسوندن مردم صحبت کرده، در باب جنگ و جهاد صحبت کرده، در باب قوانین منزجر کننده و خشونت بار صحبت کرده، قصص و داستان های مختلفی رو از.

تورات نقل کرده، در عین حال در باب رفتار شما با کفار و مشرکین مرتدان صحبت کرده اما وقتی به زمینه کار میرسه سمول بکس هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

در صورتی که ما یه توضیحی دادیم گفتیم که خب ادعای این مسلمون ها این هست که این دین کامل ترین دین بر جهان هست.

پیامبر این دین خاتم المرسلین هست و اصولا رسالت رو به پایان می رسونه با اومدنش و قرار هست که کامل ترین دین خدا رو هم به مردم بیان کنه و باهاشون در میون بذاره و این راه خداوندی رو به نوعی به پایان برسونه.

یعنی بیشتر از اون اگر یهودیت بود، اگر پیامبران بیشماری در دل یهودیت ظهور کردند، از موسی و ابراهیم و یوسف و یعقوب و یونس و تمام این پیامبران، اینها به صورت کامل با مردم، دین خداوندی و حجت را تمام نکردند.

اما قرار بر این بود که پس در قرآن و در اسلام و به دست محمد پیام آور خداوند این رسالت به اتمام برسه.

تمامی راه ها برای زیستن در این دنیا بیان بشه و قرآن هم اون ماخذ و منبع نهایی بوده.

کتابی که قرار هست تمامی انسان ها رو راهنمایی به سوی رستگاری بکنه.

و خب همه ما میدونیم چه در جهان مدرن امروزی که داریم زندگی میکنیم و چه در زمان های پیش تر یعنی از همان ابتدا که انسان ها یک زیست اجتماعی را در کنار هم داشتند.

مبحث کار مبحث خیلی مهمی بوده.

یعنی به نوعی ما انسان ها از همون ابتدای زیستن مون در جهان، از زمانی که به این زندگی اجتماعی رسیدیم همواره با کار زندگی مون گره خورده.

یعنی ما با تفاوت و تمایزی که با دیگر جانداران به ویژه حیوانات داریم به واسطه عقل و خردی که داریم.

حالا سعی کردیم یه چیزهایی رو تولید کنیم و به واسطه اون تولید مون زندگی مون رو گذر داشته باشیم.

حتی وقتی به دنیای پیشترها هم نگاه بکنید، شاید این کار کردن اونجا مفهوم و معنایی داشته.

مترادف با کاری که به عنوان مثال مورچه ها دارن میکنن.

یعنی اینکه غذایی رو ذخیره بکنن برای اینکه بتونن ازش در فصل سرما در زمانی که غذا نیست استفاده بکنند.

یعنی این واژه کار کردن، این مفهوم کار کردن ریشه ابتدایی دارد و جزء موضوعات مهم زیست انسانی است و حالا شما مواجه می‌شوید با این خاتمه رسولیان با کتابی که قرار است راهنمای تمام فصول زندگی انسان‌ها باشد تا آخرین روزی که بشریت در جهان وجود دارد و حتی یک آیه و یک کلمه در باب کار در خودش جای نداده، در صورتی که بارها و بارها در باب انذار و ترس، بهشت و جهنم و مفاهیمی از این دست صحبت کرده و به کرات صحبت کرده، خیلی از قصص و داستان‌ها را حتی چندین بار تکرار کرده.

خب قاعدتا جا داشته تا بخواهد در باب کار صحبت بکند اما صحبتی نکرده.

خب این برآیند ابتدایی ما را به دو نتیجه متفاوت می‌رساند.

یعنی شما یا باید به این به این فکر بکنید که خب قرآن کامل نبوده.

حالا خدا یه مفاهیمی رو جا گذاشته و دربارش صحبت نکرده که خب این منافات داره با ادعای ابتدایی پیامبر اسلام با دین اسلام، با قرآنی که مدام صحبت از این میکنند که قرار است راهنمای انسان ها در تمامی فصول و تا آخرین روز زندگی بشر در جهان تا پیش از قیامت و آخرت باشه.

خب این ادعایی ست که مدام شما میشنوید دیگه از این باورمندان به اسلام.

پس این منافات داره با اصالت صحبتی که خودشون میکنن.

ولی ما باید یا نگاهمون اینگونه باشه.

یعنی این استدلال رو بکنیم در قبال اینکه در قرآن هیچ کلامی از کار نیومده و یا اینکه برای خدا و طریقت خداوندی و اسلام کار موضوع مهمی نبوده.

یعنی کار رو به عنوان یک موضوع مهم بشری در زیست خودش اتخاذ نکردن بهش باور نداشتم.

در صورتی که من دربارش صحبت کردم گفتم که نه تنها در زندگی مدرن امروزی که اگر یک انسان رو شما بخواید در نظر بگیرید در دوران بزرگسالی چند عامل در زندگی اون تعیین کننده هست دیگه؟

یعنی یکی اون رابطه ای که برقرار می کنه با دیگر انسان ها.

یکی هم کار کردن یعنی کار کردن جزو اون اصول اصلی زندگی کردنش هست.

منبع ارتزاق و روزی خوردنش هست.

فرای اون انسان به واسطه این کار کردن هستش که از این حالت ایستا بودن و در خود ماندن دور میشه.

یعنی هر کس به واسطه چیزی که داره تولید میکنه زندگیش جهت و هدفی میگیره.

این جهان مدرن و امروزی ما هست که خب همه درگیری دارن برای شغل و کار کردن.

حالا به واسطه علایقشون، به واسطه شرایطی که توش به دنیا اومدن، به واسطه جبر و تحمیل.

اما در مجموع اینکه هر کس یک کار و یک پیشه ای رو برای خودش در نظر میگیره تا بتونه زندگیش رو پیش ببره.

اما اگر ما ملاک و معیار هامون رو همین جهان امروزی و دنیای مدرن هم قرار ندیم، از همون پیشترها حتی در زمان زندگی خود محمد، حتی پیش تر از اون هم کار یک بخش بزرگ و عمده ای از زیستن انسان ها بوده.

چرا که ما برای زندگی کردن نیاز به این کار داریم.

یعنی ما نیاز به تولید داریم که به واسطه اون بتونیم زندگی خودمون رو پیش ببریم.

زندگی انسانی که به نوعی دومینو وار به هم وابسته هست و انسان ها از همون ابتدا هم سعی کردند که با این ترکیباتی که در کنار هم انجام میدن این کارها رو که به نوعی بین هم تقسیم می کنند این زندگی اجتماعی رو به پیش ببرند.

پس موضوع موضوع خیلی مهم نیست.

یعنی شما یک جامعه ای رو در نظر بگیرید که قرار باشه هیچکس توش کار نکنه.

خب آیا این جامعه قدرت ادامه دادن زیست خودش و این حیات اجتماعی خودش رو داره.

آیا شما یک جامعه ای رو در نظر بگیرید که حالا قرار باشه هیچ کس توش کاری نکنه و هیچ تولیدی انجام نشه؟

به عنوان مثال وقتی ما از کار صحبت می کنیم، از تولید صحبت می کنیم.

همه ی تولیدات هست دیگه.

حالا شاید یک بخشی از این تولیداتی که امروز داره اتفاق می افته خیلی حیاتی برای زندگی ما نباشه اما بخش عمده ایش حیاتیه.

یعنی بخش هایی که اون نیازهای ابتدایی ما رو تامین میکنه مثل غذا خوردن.

یعنی شما در نظر بگیر که قرار باشه کسی کاری نکنه.

حالا قرار هست که گندمی تولید نشه.

ما به ازای تولید نشدن این گندم قرار هست که کسی به عنوان مثال نونی نپزه نونوایی ما نداشته باشیم تو این مملکت توی اون جامعه ای که داریم می سازیم خب قرار هست این مردم چی بخورن؟

قرار هست به دنبال محصولات دیمی باشن که در جهان تولید میشه.

آیا این حد از این محصولات در حدی هست که بتونه زندگی آنها را پیش ببرد و اصولا نگاه کردن به اینکه اگر قرار باشه کسی کاری نکنه چه سرانجامی این جامعه میتونه داشته باشه.

این به همین شکل در دوران کهن هم به همین صورت و همین چهره را داشت.

یعنی تفاوتی نمیکرده.

انسانها نیازهاشون که طی مرور زمان تغییر نکرده یعنی ما نیازمون به اکسیژن نیازمون به غذا خوردن اینها تغییر نکرده.

طی این ادواری که از زیستن ما در جهان گذشته و ما مواجه می‌شویم با یک اصل مهمی در زیستن انسان که کار هست و بعد شما در برابرتان یک دینی را دارید که ادعای کامل بودن می‌کند، ادعای راهنما بودن می‌کند، ادعای راهنما بودن برای بشر می‌کند که تا آخرین روزی که جهان پابرجا باشد قرار است که انسان‌ها را راهبری بکند.

قرار هست که انسان‌ها را به رستگاری در این دنیا و دنیای دیگری که حالا دارد تصویر میکنه برسونه.

اما این دین در باب مهم ترین موضوع، در اصلی ترین کتاب و در اصلی ترین راه چاره برای اینکه انسان ها رو راهنمایی بکنه هم صحبتی ازش نشده.

یعنی شما تک به تک آیات قرآنی رو که زیر نظر می گیرید حتی یک کلمه در باب کار کردن در باب کشاورزی ای که در اون دوران بالاخره مرسوم بوده، در باب تولید کردن، در باب هدفی داشتن، در راستای این تولید کردن صحبتی به میان نیامده و این خودش بیانگر نگاه اسلام نسبت به کار هست.

موضوع، موضوع خیلی مهمی هست.

یعنی شما از همین نبودن این آیات در دل قرآن می تونید به این معنی برسید دست پیدا بکنید.

خب شما یک کتابی دارید که مهم ترین رکن برای راهنمایی شما شماست.

وقتی در باب این موضوع صحبت نمی کند گفتم شما دو برآیند نسبت به این موضوع دارید.

به واسطه نبودن کار در قرآن یا می توانید به این فکر کنید که این کتاب، کتاب کاملی نیست.

خداوند نتوانسته تمامی صحبت هایش را به نزد پیامبر بگوید و پیامبر آن را با مردم در میان بگذارد که خب این منافات دارد با اصالت وجودیت اسلام و قرآن اسلامی که داعیه دار این است که من راه کامل را دارم به شما می گویم و یا اینکه شما باید به این فکر بکنید که برای این قرآن و این خدا و این دین کار کردن موضوع مهمی نبوده که این نزدیک تر به واقعیت است.

یعنی شما با دینی روبه رو هستید که یکی از ارکان مهم زیستن که کار کردن و تولید است را به عنوان موضوع قابل عرض و فهمی برای مردم نمی دانسته.

یعنی شما باید با یک جامعه ای روبه رو می شدید که هیچ کاری برای انجام دادن نداشته، هیچ چیزی قرار نبوده که تولید کند و این بیانگر این نگاه اسلامی نسبت به کار هست.

پس وهله اولی که ما در این بحث درباره اش صحبت می کنیم، قرآن و نبودن کار و تلاش و هدف داشتن در زیستن در دل قرآن هست.

در صورتی که شما مواجه میشید با آیات بیشماری که در باب موضوعات کوچک صحبت کرده، حتی مثلا به عنوان مثال شما با آیاتی روبه رو میشید که در باب مسائل شخصی پیامبر صحبت میشه.

آیاتی وجود داره که حالا داره میگه که پیامبر میتونه با زنان خودش چه جوری ارتباط برقرار کنه، به خونه کی بره به خونه کی نره؟

خودش عادل هست.

میدونه که چگونه باید با کدوم همسر رفتار بکنه.

یعنی موضوعات شخصی پیامبر اسلام در اون برهه از تاریخ قرار هست که راهنمای انسان ها تا طول زیستن اون ها تا هزاران سال بعد یعنی 1400 سال گذشته.

ما یک پیامبری داشتیم که یازده زن رو به عقد خودش درآورده بود با ده ها و صدها کنیزی که در اختیار داشت و با آنها رابطه جنسی برقرار می کرد.

حالا یه بخشی از این زنان به نوعی از این رفتار محمد عاصی و کلافه شده بودند که حق اون ها رو ادا نمی کنه.

پیش اون ها نمیاد، برای رابطه جنسی داشتند و بعد قرآن و خدا و پیامبر و محمد و. ادامه داستان.

در باب این موضوع نظر خودشون رو میگن.

یعنی میاد خدا در قرآن اعلام میکنه که بله پیامبر من عادل هست.

خودش میدونه با انصاف چگونه رفتار کنه و بعد قرار هست که این آیاتی که هزار و چهارصد سال پیش گفته شده راهبر مردم تا امروز ما باشه.

یعنی ما در قرن بیست و یکم امروز بشینیم و این آیات رو بخونیم تا بفهمیم که چگونه باید عدالت داشته باشیم با همسرانمون.

حالا فرای این نگاه بیمارگونه ای که در قسمت های آتی درباره اش صحبت می‌کنیم.

حالا اینجا یک مثال کوچیکی زدیم.

نمیخوایم خیلی وارد این بحث بشیم چون این موضوع موضوعی هستش که میشه دربارش صحبت کرد و باید دربارش صحبت کرد و در موضوعاتی که مرتبط صحبت میکنیم یه مثالی زدیم فقط برای اینکه بخوایم یک درک درستی داشته باشید نسبت به اینکه یک کتاب راهنما که قرار هست راهنمای کل بشریت برای تمام عمر بشریت در جهان باشه در باب چه موضوعاتی صحبت میکنه و در باب چه موضوعی صحبت میکنه.

در باب کار حتی یک آیه هم نازل نمیشه تا محمد بخواد با مردم در باب کار کردن، در باب فواید کار کردن، در باب کشاورزی، در باب تولید کردن، در باب هدف داشتن، در زیستن صحبت بکنه.

اما در کنار اون حاضر هست که در باب روابط شخصی خودش با زنانش صحبت بکنه و خدا اونجا به صحبت بیاد.

خب این بیانگر این نگاه اسلامی نسبت به کار هست.

اما فرای این نگاهی که گفتیم، قرآن در باره اش صحبت نکرد و کار را به هیچ ارزشی نه انگاشت.

به نوعی حالا باید نگاه بکنیم که حالا چه کاری توسط محمد و اسلام و قرآن و خدا و الله و این باور ارائه شد؟

اینکه خب آنها هم مسلما نیاز داشتند به کار کردن.

یعنی همه انسان ها در طول تاریخ نیاز دارند به یک فعالیتی که بتوانند از طریق آن ارتزاق بکنند.

ساده ترین شکل ممکنش میشه همون دورانی که پیش تر از اصلا به وجود آمدن هر نوع نگاه و تفکر و باوری بوده که انسان ها مجبور بودند مثل باقی حیوانات بروند و اون غذایی که قرار هست بخورند رو پیدا بکنند برن توی بیابون ها و برن توی جنگل ها و حالا از میوه ها از گیاهان استفاده بکنند تا سیراب بشن.

باشد یا اینکه در بعد ها مثلا شکار بکنند و از گوشت و خون خواری مثلا در نهایت به یک راهی برسند که بتونند این نیاز خودشون رو رو سرپوش بگذارند.

خب این ابتدایی ترین شکل از کار کردن میتونه لقب بگیره دیگه.

اما طی مرور زمان انسان ها به این نتیجه رسیدن یعنی راه هایی رو پیدا کردن برای اینکه بتونن غذا رو انبار بکنند، بتونن غذا رو تولید بکنند، بتونن کشاورزی بکنند و گیاهان رو رشد بدن برای اینکه ازش استفاده بکنن و کم کم این کار یک شکل دیگری به خودش گرفت که ما مواجه میشیم با مثلا دوران کشاورزی بین انسان ها و این نوع زیست انسان ها رو کلا تغییر میده ولی این کار همواره همراهشون بوده و اصولا انسان ها در دنیایی که زندگی می کنند بدون این کار کردن نمی تونند زندگیشون رو به پیش ببرند.

حالا چه به نوع ابتدایی اش و چه هی پیشرفت و پیشرفت میکنه در این راستا. مثل امروز.

و جهان امروز ما بشه که خب ما در یک جهان پر و پیمانی از این تولیدات بشری و این انحصار ابزار ساز گیر کردیم.

حالا می بینیم که مدام داره همه چیز تولید میشه و رنگ و بوی دیگری به خودش گرفته.

اما در مجموع انسان با کار کردن زندگیش گره خورده.

حالا ما گفتیم که پس قرآن در باب این کار کردن صحبتی برای گفتن نداشته و موضوع مهمی براش نبوده اما خب قاعدتا باید یک کاری ارائه می داده تا بتونن اون مردم، اون اجتماع در کنار هم زندگی بکنند.

خب در دورانی که محمد در مکه بود و ما درباره اش در قسمت تاریخ اسلام صحبت کردیم، اینکه محمد خب در اون ابتدا بعد از اینکه رسالت خودش رو به نوعی عیان کرد و با همه درمیون گذاشت در اون دوران ابتدایی تحت فشار بود دیگه در مکه حالا زیست اجتماعی اونها خیلی معنای مشخصی در اون برهه از تاریخ نداشت.

هر کس برای خودش زندگی میکرد و زندگیش رو گذران میکرد و حالا با همون نوع کار کردنی که پیش تر از ظهور محمد در جریان بود هم زندگیش رو به پیش میبرد.

اما بعد از اینکه محمد هجرت کرد و به نوعی به مدینه رفت و حالا یک جامعه کوچکی رو برای خودش پدیدار کرد، از اون دوران دیگه ما مواجه شدیم با یک کار اجتماعی که قرار بود مسلمون ها انجام بدن.

برای این زیست جمعی نیاز داشتند که کاری بکنند.

شما مواجه میشید با محمدی و اسلام و قرآن و خدایی که حالا یک راهکار میده برای این زیست اجتماعی و این کار کردن تا اونا بتونن ارتزاق بکنند و راه حل اونها غزوه کردن بود.

درباره اش توی قسمت های گذشته هم صحبت کردم.

اینها موضوعات مهمی هست که هر جای اسلام وقتی بخوای در باب هر موضوع اسلامی هم صحبت کنید، این موضوعات مثل وجود قرآن در برابر شما صف آرایی می کند.

در باب کار در اسلام هم هر موقعی که بخواهید صحبت بکنید، این مبحث غزوه در برابرتان صف آرایی می کند.

اینکه شما محمدی را دارید در آن دوران صدر اسلام که بعد از تشکیل جامعه کوچک خودش در مدینه حالا برای کار کردن دست به دامان غزوه شده، قضیه به چه معنی است؟

غزوه به مفهوم همان راهزنی است که ما سراغ داریم.

غزوه کردن در دوران صدر اسلام مترادف با همان راهزنی است.

یعنی شما در نظر بگیرید که در دریا مثلا دزدان دریایی وجود دارند.

خب حالا یک سری کشتی های تجاری هستند که دارند اموالی را در داخل دریا به این سو و آن سو می برند.

حتی امروز هم وجود دارند این دزدان دریایی دیگر.

حالا یک کشتی می آید جلوی راه اینها را می گیرد و کمین کرده و منتظر بوده تا این کشتی های تجاری رد بشن.

خب این کشتی که به عنوان راهزن شناخته میشه به عنوان دزدان دریایی شناخته میشه.

اینها جلوی اون کاروان رو به نوعی اون کشتی که حامل محصولات تجاری هست رو میبندن حمله میکنن.

حالا اینها رو قلع و قمع میکنن.

میکشن، به اسارت میگیرن و یا هر کار دیگه ای میکنن.

اما این اموال رو به دست میارن و با سرقت این اموال روزی میخورن و ارتزاق اونها هم از این طریق هست.

حالا این رو شما در کشور های مختلف در جاهای مختلف در طول تاریخ دیدید.

در خود ایران ما پیش از این که تبدیل به یک دولت و ملت بشیم و یک ارتش واحده ای هم داشته باشیم، در دوران قاجار هم به وفور این رو میدیدیم.

اینکه در جای جای ایران راهزنانی وجود داشتند که حالا با سد کاروان های تجاری به نوعی از اونها باج میگرفتن، اخاذی میکردند و مال و اموال اونها رو از این طریق تصاحب می کردند.

وقتی ما در باب کار صحبت می کنیم در اسلام اولین راهکاری که محمد و قرآن و خدا در برابر مسلمانان قرار میده همین غذا کردن ها هست.

حالا محمد در داخل مدینه یک اجتماع کوچکی رو برای خودش پدید آورده و اون جماعتی که بهش باورمند هستند قرآن در باب کار کردن صحبت نمی کنه.

راهکاری در باب کار کردن، در باب تولید کردن، حالا هر چیزی از تولیدات تولیدات منسوجات باشه، تولیدات کشاورزی باشه صحبتی به میان نمیاره و.

خب این جماعت نیازمند به ارتزاق کردن هست.

راهکار تجارت کردن هم به اون ها بیان نمیشه و در قبال این رفتار و برای این ارتزاق رو میارن به راهزنی.

حالا محمد توسط اون افراد و یارانش که برخی از آنها شمشیرزنان خوبی هم بودند.

جنگجویان خوبی هم بودند.

میان و در بین بین راه هایی که مجاور با مکه بوده و قریشیان که مسلما تاجر بودند.

ما در باب این صحبت کردیم که قریشیان و مردم شبه جزیره عربستان بیشترین نوع کار کردن و ارتزاق و روزی خوردنشون از طریق تجارت بوده.

حالا این تاجران و این کاروان های تجاری در حال عبور توسط محمد و یارانش.

دزدیده می شده.

و شما مواجه می شوید با غزوه های بیشماری که در دوران حیات محمد شکل گرفت و نوع کاری که به مردم جامعه خودش محمد نشان داد.

همین سرقت و دزدی کردن و راهزنی بود.

همین غزوه ها بود، همین به غنیمت بردن ها و تاراج کردن اموال دیگران بود.

در طول زیستن محمد این راه به پیش رفت.

اصلا یکی از دلایل قدرت گرفتن محمد و یارانش در طول زیستنش در مدینه هم همین موضوع بود.

اینکه قریشیان تجارت زیادی می کردند و مجبور بودند برای این تجارت از همان مسیری رد بشوند که محمد در آنجا زیست میکرد.

حالا محمد و یارانش میرفتند و در بیابان ها جاهایی را کمین میکردند و وقتی که این کاروان های مشرکین، کافران قریشیان رد میشدند، اینها حمله میکردند و این اموال را از آن خودشان میکردند.

حتی گاها از برخی از اینها باج میگرفتند.

یعنی از برخی از این کاروان های تجاری باج میگرفتن برای اینکه بهشون حمله نکنن.

حتی خیلی از جنگهایی که بعدها اتفاق افتاد به واسطه همین غزوه ها بود.

یعنی این غزوه ها شروع کننده ی جنگ های بین مسلمانان و مشرکین بود.

بین مسلمانان و یهودیان بود.

راهکاری که محمد در برابر این مسلمان ها قرار داد این غزوه کردن ها بود.

می توانید به تاریخ های مدونی که از اون برهه ی تاریخی وجود داره مراجعه کنید.

مواجه بشید با تعداد بیشماری از این جنگ ها و غزوه ها.

حتی یک کتابی هم که الان خاطرم نیست اسم نویسندش چیه و خیلی هم نزدیک به اون تاریخ صدر اسلام هست در باب جنگ ها و غزوه های محمد هست.

یعنی در باب فقط و فقط این غزوه ها که اشاره میکنه تاریخش رو میگه، اتفاقاتی که افتاده چه کسانی در اون شرکت کردند و چه سرانجامی داشته که بیشتر این ها با پیروزی مسلمین بوده چرا که این کاروان های تجاری که برای جنگیدن به میدان نیامده بودند این ها یک کالای تجاری رو برای خودشون داشتند عبور میدادند از اون بخش.

حالا مواجه شدن با یک سری تعدادی آدم هایی که با شمشیر آمده اند تا این اموال را تصاحب کنند.

خب برخی این ها را تحویل می دادند و می رفتند.

برخی هم که ایستادگی می کردند خب قاعدتا از زیر تیغ می گذشتند.

اما کم کم بعد از دیدن این رفتارها و این راهزنی های محمد، این کفار و قریشیان و مشرکین به فکر این افتادند که حالا کاروان های تجاری خودشان را مجهز بکنند به نگهبانانی، مجهز، بکنند به جنگجویانی که باز هم راهگشا نبود.

باز هم خب قاعدتا کسانی که برای این کار می آیند تعداد بیشتری دارند.

در برابر این که شما برای یک کاروان تجاری مگر چند نگهبان و جنگجو می توانید استخدام کنید.

و خب از همین رو هست که شما مواجه می شوید با غزوه های بیشمار و مال اندوزی که کم کم برای محمد شکل می گیرد و برای این مسلمین شکل می گیرد.

خب خیلی ساده تر هم این مسلمان ها به این باور گرایش پیدا می کردند.

حالا قرار نبود که کار خاصی بکنند.

قرار نبود که زحمتی بکشند تا چیزی تولید بکنند و یا این منسوجات تولید شده را حالا تجارت بکنند، سختی های راه را بکشند و در نهایت به یک سود کوچکی برسند.

یعنی شما در نظر بگیرید که حتی کسانی که تجارت می کنند یک بخش عمده ای از این محصول آن پول و سرمایه ابتدایی خودشان هست.

حالا قرار هست که از این یک سودی تصاحب بکنند.

اما به این دقت بکنید که کسی که در این قصه ها و این راهزنی ها این اموال را به دست می آورد، تمامی این اموال را دارد به دست می آورد.

یعنی هیچ هزینه ابتدایی هم برای آن اموال نکرده و سراسر آن سود هست.

خب قاعدتا این برای مردم که حالا دارند بنیان های فکری شان را هم از یک اعتقاد به خدا و اینکه ما قوم برتر خدا هستیم و ما نظرکرده گان خدا هستیم و مومنین هستیم و در فردای آخرت هم قرار هست که بهشت جایگاه ابدی ما بشود.

کسانی که در برابر ما هستند و دشمنان خدا هستند و عقاید و باورهایی از این دست آن ها را تا چه حد جریح تر هم می کرده و حالا آن ها بدون زحمت یک مال بادآورده ای را هم به دست می آوردند.

یکی از دلایلی که دین اسلام پیشرفت کرد و کم کم تبدیل به یک قوای مستحکم شد، برای اینکه بتواند مکه را تسخیر کند و بعد از آن کشور های دیگر را از بین ببرد و قلع و قمع بکند.

همین نگاهی بود که محمد نسبت به کار کردن و مال اندوزی داشت.

یعنی شما مواجه می شدی با یک مال مفت سرشاری که حالا در اختیارتان بود.

حالا شما می توانستید در راه این کاروان های تجاری قرار بگیرید، وقتی این ها رد می شدند بهشون حمله بکنید، این ها رو از زیر تیغ بگذرونید.

و کلام خداوندی به شما می گفت که مال مشرکین از آن شماست.

مال و ناموس این ها برای شماست.

شما این ها را به غنیمت می بردید و حالا شروع می کردید به.

فروش این زنان و کودکان و مردانی که اسیر شده بودند به عنوان برده و کنیز و از اون طرف مال تجاری اینها رو هم تصاحب می کردید حالا چه با فروشش چه با استفاده کردن ازش.

مال سرشاری را به دست می آورد و این اموال بادآورده را تصاحب می کردید.

خوب قاعدتا کم کم مردم هم به این رو میارن.

یعنی اصولا در بین انسان ها این تمایل به فساد دیده می شه دیگه شما جهان هستی و طبیعت رو وقتی نگاه می کنید تمایل به فساد داره.

این مثال های ساده ای هم میشه درباره اش زد.

شما یک به عنوان مثال یک سیب خراب رو در کنار یک جمع سیب که می ذارید اون سیب خراب هست که بقیه رو فاسد می کنه.

حالا حالا سه سیب فاسد رو در کنار یک سیب سالم هم بگذارید.

باز اون سالم است که خراب می شه.

یعنی این تمایل به فساد در بین طبیعت موج می زنه و شما می تونید اون رو ببینید و اصولا هم انسان دوست دارد در همین فساد گام بردارد.

یعنی تمایل رو به این فساد است.

فرای این تمایل به فساد که میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه انسان ها دوست دارند که مال مفت به دست بیاورند یعنی انسان ها دوست ندارند ذاتا کار بکنند.

شما اگر برید از مردم بپرسید که امروز دوست دارید کار بکنید یا آن پولی که در ازای کار کردن بهتون میدن؟

خب قاعدتا نود و نه درصدشون شاید حتی صد درصدشون تمایل داشته باشن که اون پول رو بگیرن و کار نکنن.

یعنی تمایل به این مال مفت و کار نکردن هم که در بین انسان ها رایج هست، یک بخش ذاتی ای هست که در وجود ما هست.

ما دوست نداریم که تلاش زیادی بکنیم، کار زیادی بکنیم، زحمت بکشیم، ما دوست داریم که اون مال رو بدست بیاریم.

این ها بخش های ذاتی هست و حالا شما مواجه میشید با یک دینی، با یک باوری که قرار هست به شما این مال مفت رو در اختیار شما بزاره.

قرار هست که این رو حق بدونه این رو راهکار خداوندی بدونه.

این رو ثواب بدونه.

این جهاد رو بزرگ بداره و این تمایل به اسلام روز به روز هم بیشتر و بیشتر میشد و شما مواجه می شدید با یک روش و منشی برای ارتزاق در بین مسلمین چون غزوه کردن و راهزنی بود و این راهزنی ها به پیش می رفت و پیشرفت های اسلام هم از همین راستا بزرگ و بزرگتر شد، کم کم تعداد بیشتری به این ها رو آوردند.

حالا محمد در بخش اقتصادی من دربارش صحبت میکنم که اصلا نوع نگاه اقتصادی محمد و کلا اسلام چه شکلی بوده.

اینجا هم یک اشارت کوچکی بهش میکنم.

اینکه حالا ما یک سری جنگجویی داریم که این جنگجویان ما قرار هست که راهزنی بکنن، اینا میرن و سرقت میکنن، در راه ها می ایستند، کاروان های تجاری که رد میشه رو بهش حمله میکنند، این اموال رو از آن خود می کنند، زنان و فرزندان و مردان را به اسارت می‌گیرند.

باز هم می‌گویم در بخش اقتصادی بیشتر در باب این موضوع صحبت می‌کنیم.

این‌ها را به عنوان برده و کنیز می‌فروشند و بعد این اموال به دست آورده را فرای آن بخشی که سهم رسول خدا هست، آن سهمی که به عنوان زکات مثلا داده می‌شود، آن سهمی که به عنوان حق امام داده می‌شود و عناوینی از این دست را به محمد می‌دهند.

سهم جنگجویان را هم از آن کسر می‌کنند.

حالا این مابقی را بین مردم تقسیم می‌کنند که این را در بخش اقتصادی بیشتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

اما منظور از گفتنی این است که حالا مردمی هستند که این اموال دزدی و سرقت شده و بادآورده را بین خودشان تقسیم شده هم می‌بینند.

خب قاعدتا مردم نسبت بهش رو میارن و شما مواجه می‌شید با سیلی که حالا حاضرند که مسلمون بشن و کم کم این اسلام اینجوری هست که قدرت میگیرد و کم کم قدرت نظامی میگیره.

حالا خیلی ها هستن که حاضرن در این غزوه ها شرکت کنن.

حاضرن که بیان و جزو ارتشیان محمد بشن.

چرا که یک مال بادآورده ای رو به دست میاره و داره این باور به شما میگه که دشمن شما همه چیزش برای شما هست.

مالش برای شما از زنان و فرزندانش به شما حلال هست.

کنیزان و بردگان شما میشن و حالا اونها میتونن به راحتی به واسطه قدرت بیشتری که دارن به واسطه کمینی که میکنن این اموال رو به دست بیارن و همه چیز رو از آن خود بکنن و کم کم این فلسفه کم کم ادامه پیدا میکنه و میرسه.

از این غزوه ها به جنگ، به جهاد فرای اون جنگ ها و جهاد هایی که بین مشرکین اتفاق می افته.

کم کم محمد به این میرسه که میتونه کشورگشایی بکنه و میتونه به سرزمین های اطراف حمله بکنه و این ها رو از آن خودش بکنه و دیگه قرار نیست که یک کاروان کوچکی باشه که این رو به دست بیاره.

این اموال رو از آن خود بکنه.

حالا یک روستایی، یک شهری، یک کشوری رو زیر سیطره خودش میاره، با سربازان بیشماری به او حمله می کند و بعد آنجا می تواند تا جایی که دوست دارد از این ها اسیر بگیرد و این ها را به عنوان برده و کنیز بفروشد و اموالی که از او در آن کشور وجود دارد در آن شهر وجود دارد را از آن خود بکند و بین مسلمانان به نوعی به عنوان بیت المال هم تقسیم کند.

و شما مواجه میشی در طول عمر و زیستن خود محمد این اتفاقات افتاد اما در آن دوران به دلیل درگیری هایی که وجود داشت و هنوز این اسلام پاگیر به صورت کلی نشده بود، کمتر اتفاق افتاد.

اما بعد از آن آن خلفای راشدین که نزد اهل سنت هم بسیار مقبول هستند و اصولا ادامه دهنده راه محمد بودند، همان طریقت را ادامه دادند و ما مواجه شدیم با حمله هایی که به کشورهای مختلف از مصر و ایران انجام دادند و اموال این کشورها را هم غارت کردن.

با همون فلسفه فکری ای که از ابتدا در باب کار و ارتزاق توسط محمد داده شده بود.

یعنی ما گفتیم در قرآن حرفی از کار کردن زده نشد.

در باب کشاورزی، در باب تولید ما هیچ آیه ای نداریم پیرامون این موضوعات.

حالا یه راهی میخواست، ارتزاق جمعی، اینها، زندگی اجتماعی، اینها نیاز به یک ثروتی داشت، نیاز به یک تولیدی داشت، نیاز به یک کاری داشت.

و راهکار محمد غزوه بود. راهزنی بود. دزدی بود.

خب این راهکار ادامه پیدا کرد تا رسید به جایی که حالا این ها قدرت را به دست گرفتند و ارتشی برای خودشون تشکیل دادند.

حالا با این ارتش قرار هست که به کشور های دیگه حمله کنند.

اون کشور های دیگه نقش اون کاروان های تجاری رو ایفا کنند.

اون راهزنی دیروز حالا امروز تبدیل به جهاد میشه، تبدیل به جنگ میشه.

تبدیل به غارتگری میشه.

یعنی به نوعی اون غزوه ها تبدیل به جهاد می‌شود و همین فلسفه ادامه پیدا میکنه و ما میرسیم به کشورگشایی هایی که انجام میشه و غصب اموال دیگران به همون شکل گذشته.

باز هم با همون طرز فکر و کلا نگاهی که به دیگران دارید و دیگران رو کافر و حربی میدونید و مال و ناموس و شرف و زیستن شون هم برای شما حلال هست از بین بردنش.

اما در کنار اینها ما در باب کار اما همراستا با این موضوعاتی که دربارش صحبت کردیم، یک موضوع دیگه ای هم قابل اشاره هست.

ما گفتیم که تفکر محمد در باب کار کردن به چه شکلی بود.

اما در کنار این یک زیست معمولی هم این مردم مدینه به عنوان مثال داشتند.

حالا چه بعد از اون، چه قبل از اون.

چه در دورانی که محمد در مدینه حضور داشت، چه در دورانی که در مکه حضور داشت.

یک زیست معمولی هم قاعدتا داشتند.

یعنی فردا این غزوه ها و جنگ ها و جهاد ها.

این کشت و کشتار ها.

خب قاعدتا یک زیست معمولی هم داشتند مثل بقیه مردم جهان.

وقتی ما به زندگی و این زیست معمول این انسان ها رجوع می کنیم، مواجه می شویم با محمد قرآن و اسلامی که در بزرگداشت برده داری گام بر میداره.

یعنی شما مواجه میشید با آیات بیشماری که در قرآن میاد در باب این برده داری در باب اینکه مثلا به عنوان مثال در باب اینکه کنیزان برای شما حلال هستند.

همین الان خاطرم اومد توی سوره نساء هم فکر میکنم در موردش صحبت میکنه که وقتی میخواد به شما حلال بدونه زنانی که میتونید باهاش رابطه جنسی برقرار کنید چهار زن عقدی رو برای شما حلال میدونه و کنیزان بیشماری که شما در اختیار داشته باشید.

این یعنی بزرگداشت اون نگرش برده داری و کنیز داری.

و اصولا در باب کار.

حالا من خیلی نمیخوام در باب این کنیز داشتن و برده داری صحبت کنم چرا که باز هم در باب یک برنامه ی مجزا سعی می کنم که دربارش صحبت کنم و اینها اشارت های کوچکی است برای اینکه شما بتونید مطلب رو بهتر درک کنید.

اما در جای جای قرآن در جای جای احادیثی که حالا چه از محمد چه از دیگران مثلا به عنوان مثال برای شیعیان اون ائمه ای که بهش باور دارند، در جای جای این ها در باب بزرگداشت برده داری روبه رو میشید با احادیث بی شمار آیات بیشمار که حالا داره به شما نوید یک زیستنی رو میده که در شرایط عادی قرار هست که برده داری رو ترویج کنید.

یعنی در دوران زیستن محمد.

مدینه بزرگترین بازار فروش بردگان و کنیزان بود دیگه.

یعنی شما مواجه می شدی با محمد که حالا هر روز غزوه های مختلفی می کرد.

مردم بیشماری رو اسیر می کرد، میاورد و در این میدان ها میفروخت.

بعد از اون وقتی به جنگ ها و جهاد هاش می رسیم خب این تعداد بردگان هم بیشتر میشدند.

در یک میدان جنگ صدها نفر هزاران نفر را به بردگی و اسارت می‌گرفتند و بعد همه اینها را می‌فروختند و این یک بزرگداشتی در باب برده داری بود.

و وقتی فرای این نگاه هایی که حالا در جنگ اتفاق می افتد در جهاد و غزوه ها اتفاق می افتد، به زیستن معمول آنها می‌رسیم.

حالا با ترویج این نظام برده داری، زیست معمول آنها هم در بزرگداشت این برده داری هست.

یعنی وقتی شما می‌رسید به کار کردن، قرار است که برده ها برای شما کار بکنند و این که اسلام تا چه اندازه در این بهره کشی از انسان ها بهره کشی بیمارگونه ای از انسان ها دست داشته و اصولا زیست معمول مسلمان ها در دورانی که حالا فارغ از این جنگ ها و جهاد ها و غزوه ها زندگی می کردند، بر پایه کولی گرفتن از این بردگان بوده.

یک نظام فکری که مدام در باب این برده داری صحبت میکنه کافران و غربیان رو به نوعی بردگان شما میدونه.

اموالشون و ناموسشون رو حق شما میدونه، بر شما حلال میدونه.

حالا شما اینها رو به دست میارید و مدینه رو بازار بزرگ فروش بردگان و کنیزان میکنید.

حالا در زیست معمول خودتون هم قرار هست که از اینها بهره کشی بکنید.

قرار هست که این برده ها رو که بدست اوردید فروختید، خریدید و ازشون استفاده بکنید و بعد این نظام بیمارگونه اسلامی هم شکل میگیره که کار رو اصولا معطوف به بردگان میکنه.

یعنی شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که در زمینه کار، کار رو برای بردگان میدونه.

در جای جای این تاریخ مواجه با این موضوع میشید.

این بردگان سرشاری که در جنگ به دست اومدن در غزوه ها به دست اومدند، در غزوه ها اسیر شدند و به دست محمد و یارانش فروخته شدند، حالا در اختیار مسلمین هستند.

آیات و احادیث بیشمار در باب این هست که اینها برای شما هستند.

مال شما هستند، در اختیار شما هستند و بعد شما این نظام کار را بر دوش اینها میگذارید.

این بردگان را بی جیره و مواجب در اختیار میگیرید تا به سختی کار بکنند و حالا اگر قرار باشد کار کوچکی هم در بین این اجتماع بیمار پیش برود توسط این بردگان به پیش برود.

و این ترویج نظام برده داری را در اسلام به کرات میبینید.

پس ورای آن نگاهی که اسلام به کار دارد در باب زندگی عادی که گهگاه هم باهاش روبرو میشدند هم قرار بر این دارد که از گرده این بردگان استفاده بکنند.

و حتی امروز شما مواجه میشید دیگه با اون مفتی هایی که در عربستان وجود دارند و هنوز که هنوزه طالب این هستند که ما به نظام برده داری برگردیم.

یعنی قرار باشه که در عربستان سعودی هنوز هم انسان ها رو به عنوان برده خرید و فروش کنند چرا که این ریشه های اسلامی داره.

مثلا اینکه شما صاحب بردگان باشید یک ریشه اسلامی داره.

اینکه شما بتونید برده برای خودتون تولید کنید یعنی شما مواجه هستید با کارخانه تولید برده و کنیز در اسلام.

حالا فرای اینکه کشورهای دیگه در این دوران زیست خودشون چه کارهای احمقانه و حماقت آلوده ای رو انجام دادند، چه کارهای خشونت باری رو انجام دادند؟

شما با اسلامی روبرو هستید که کارخانه تولید برده هست.

یعنی شما با یک حمله به کشور دیگری، به حمله به یک کاروان، دیگری حمله به یک کاروان تجاری، حمله به زندگی کفار، حمله به زیست معمول کفار و مشرکین.

میتونید اموال اون ها، زنان اون ها، همسران اون ها، فرزندان اون ها رو تصاحب بکنید و به راحتی اون ها رو را تبدیل به برده ی خودتان بکنید.

اینجا ما مواجه هستیم با کارخانه ای که قرار است تولید برده داشته باشد و به راحتی آن را در بازارهای تجاری خودش بفروشد و حالا قرار است که از آنها بهره کشی کند تا حتی اگر قرار به انجام کاری هست توسط آنها انجام بشود.

در باب این برده داری هم در قسمت های دیگر بیشتر صحبت می کنیم.

حتی برنامه ای مجزا هم درباره اش حتما تولید می کنیم.

در این ویژه برنامه ی شناخت اسلام و خب بیشتر میشه درباره اش صحبت کرد.

اما در زمینه کار در اسلام باید همین رو در مد نظر به نوعی داشت که در زندگی عادی و زیست معمول مسلمون ها بزرگ ترین ارزشی که پیرامون کار شکل گرفت همین ترویج برده داری بود.

قرار بود که کار های معمول انسانی رو در این جوامع بردگان به پیش ببرند.

قرار بود که بهره کشی از اونها اتفاق بیوفته.

قرار بود که بر گرده ی اونها مسلمون ها سوار شوند تا آن تتمه کاری هم که اگر قرار بود توسط مسلمان ها انجام بشود و این بردگان که در کارخانه های تولیدی برده توسط مسلمانان و محمد شکل گرفته بود انجام بدهند، شما مواجه می شدید دیگر.

با این نگاه مالکیت با این نگاه تصاحب طلب و این به نوعی سنگ بنایی است از این نظام سرمایه داری که امروز دارید می بینید.

یعنی شما می توانید ریشه های این نظام سرمایه داری را که در همه جای جهان وجود داشته و اصولا از ابتدا و آن نگاه به خداوندی و این خوار و خفیف کردن این نگاه بیمار آلوده شکل گرفته.

در طول تاریخ در دل اسلام هم می توانستید این نگاه را ببینید.

این محترم شمردن حق مالکیت، این مالکیتی که قرار است پیش برود در همه جا به پیش برود.

یعنی فرای اینکه قرار است در اموال و باغ و زمین و خونه و این مسائل پیش بره.

قرار هست که در نهایت به مالکیت انسان ها هم برسه.

یا شما مواجه میشید با این برده داری بیمارگونه ای که مالکیت انسان ها رو برای شما حق میشمارد و اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست و حالا قرار هست که مورد این نگاه آلوده و بیمار باشه و شما مواجه میشید با این نگاه که در باب کار سراسر نگاهش در باب همون نگاه بیمارگونه سرمایه داری هست.

یعنی اسلامی که قرار هست مالکیت شما رو حق بدونه، کار رو بی ارزش بدونه و این کار بی ارزش رو به اون بردگان خودساخته بسپره.

قرار هست که این بردگان کار رو پیش ببرند و شما تنها و تنها به واسطه مالکیت و تصاحب تون به واسطه سرمایه تون هر روز یک ثروتی رو هم کسب کنید.

این موضوع نظام سرمایه داری و نگاه اسلامی هم بهش موضوع قابل بحثی هست که در قسمت های دیگه دربارش بیشتر صحبت میکنیم بخصوص در قسمتی که قرار باشه در باب اقتصاد اسلامی صحبت بکنه بیشتر درباره اش صحبت میکنیم.

اما وقتی مبحث کار بیان میشه ما باید به اینها هم نگاه بکنیم.

یعنی به این موضوع که در شرایط عادی زیست اجتماعی مسلمون ها ما مواجه بودیم با بزرگداشت برده داری و این به نوعی حق شمردن مالکیت و تصاحب دیگران که این نظام فکری رو پدید آورد.

کار رو به دوش کارگرانی که حالا برده بودند گذاشت و بعد تصاحب ثروت اندوزی سرمایه داری رو در اختیار اون بخش از مومنین گذاشت که خب بیشتر هم برمیگشت به همون نوک هرم یعنی محمد و اون دار و دسته ای که دور و برش بودند.

اون حواریون که باهاش بودند اون کسانی که دل به این راه سپرده بودن این دزدان و سارقین که در این غزوه ها شرکت میکردن.

اون جنگجویانی که قرار بود دیگران رو سرقت کنن و اموال و زندگیشون رو تصاحب کنن.

وقتی به این دنیای اسلامی پیرامون کار نگاه می کنیم با این نتایج رو به رو میشیم که در نهایت از همون ابتدای امر نگاهی که به شما داره بیان می کنه که ما برای کار ارزشی قائل نیستیم.

یعنی شما با قرآنی روبرو میشید که حتی یک کلمه پیرامون کار چیزی نگفته و در باب کشاورزی چیزی نگفته، در باب تولید و هدف داشتن و آینده زیستن چیزی نگفته تا به نهایت هم به همین راستا راهش رو ادامه میده.

در ابتدا حاضر هستش که با راهزنی و سرقت مال اندوزی کنه و کار رو به پیش ببره و در نهایت با تصاحب این و اون کارخونه ی برده داری که تولید کرده بردگان این کار بی ارزش را به پیش ببرند.

و شما با استفاده از این سرمایه ها و این حق مالکیت و تصاحب تان، همه زیستن آن ها را تصاحب کنید.

و شما مواجه میشوید با یک نظام بیمارگونه سرمایه داری که در بین مسلمان ها رایج بوده و این نظام برده داری بر روی گرده های انسان های بی پناه جای داشته و از این ها استفاده و سوءاستفاده می شده تا این ها بیشتر و بیشتر ثروت خودشان را به پیش ببرند.

اما فرای این موضوعاتی که تا الان صحبت کردیم، یک نگاه اجمالی هم میشه در باب جوامع امروزی اسلامی داشت و کار در این کشورها را مورد نظر قرار داد.

خب این نگاه برده داری و این اصل برده داری که در جهان اتفاق افتاد بزرگترین ضربه را به این مسلمان ها زد.

چرا که مسلمان ها اصولا با اون نگاه دگم و اون ریشه های فکری که از قرآن و احادیث میگرفتند، برده داری را به شدت. بزرگ داشتند.

نه تنها اسلام که یهودیت که مسیحیت که این نگاه های بیمارگونه مذهبی از همان ابتدا در پی بزرگداشت برده داری بود.

من در باب این موضوع هم صحبت کردم اما باز هم میکنم و باز هم میشه دربارش صحبت کرد.

شاید در آتی هم در بابش یه برنامه مجزایی هم تولید کنیم.

اینکه این نگاهی که بر پایه وجودیت یک خدای واحد و قدرتمندی است که قرار هست بندگان بیشماری رو در قبال اون خدا تولید بکنه.

قاعدتا این یک اشل و نمونه ای برای ادامه زیست این انسان ها میشه.

یعنی قرار هست که این نوع نگاه به شما آموزش زیستن بده؟

شما از این یک نمونه ای میگیرید تا زیستن.

زندگی معمول خودتون رو هم پیش ببرید.

این نگاه داره به شما میگه که خدای اون بالا هست و یک سری بندگان داره این بندگان در برابر اون خدا حقیرند.

قرار است که فرمانبردار این فرمان های خداوندی باشند.

قرار است اگر او فرمانی میدهد این ها با گوش و جان و دل بسپرند و انجامش بدن.

حالا این نمونه در برابر به نوعی باید یک مابه ازای بیرونی در زیست معمول شما هم داشته باشه.

و شما مواجه میشید با ساخته شدن اربابان بی شماری که حالا بردگان بی شماری دارند و این بردگان هم موظفند همون کار بندگان رو بکنند.

این ارباب به جای اون خدا میشینه.

یعنی این خدا و این تصویر به شما آموزش داده که شما هم میتونید به اون جایگاه برسید فرای اون.

وقتی شما اون ارباب رو در نوک دارید، اون خدا رو در اون نوک دارید و یک سری بندگان به دنباله روی از اون خدا دارن زندگی میکنند.

خب قاعدتا بعد از مدتی این حقارت درون رو میخوان یک پاسخی بهش بدن.

یعنی شما باید بالاخره به این حقارتی که مدام دارید تحقیر میشید یه پاسخی بدید و این پاسخ تنها و تنها با حقارت دیگران جوابگو است.

یعنی شما حقارت خودتان را با حقارت دیگران پاسخ می دهید و این نظام بیمار شکل می دهد.

این موضوع خیلی مهمی هست و خیلی میشه درباره اش صحبت کرد اما باز ما رو از موضوع اصلی شاید دور بکنه.

موضوع اصلی در این باب بود که امروز جوامع اسلامی دارن چه جوری زندگی میکنن.

بعد از اون شکسته شدن نظام برده داری در جهان.

خب اینها ضربه بسیاری خوردند چرا که این برده داری براشون راه گشا بود.

به شدت این رو مقدس می شمردند.

اعتقادات مذهبی که در طول این سالیان گرفته بودند بر پایه این بزرگداشت و ترویج این نظام بیمار و برده داری بود.

اصولا نظام فکری و کار این ها بر همین پایه بود.

صحبت کردیم دربارش که در همون ابتدا و در صدر اسلام هم محمد و دار و دسته ای که به محمد باور داشتند در دورانی که زیست معمول داشتند بر پایه برده داری نظام کاری خودشون رو را پیش می‌بردند، نظام اقتصادی خودشان را پیش می‌بردند.

بردگانی بودند که بر گرده های دیگران سوار می شدند به واسطه سرمایه ای که داشتند.

حالا اونها کار می کردند و اینها ثروت اندوزی می کردند.

اگر تولیدی قرار بود باشه توسط این بردگان اتفاق می افتاد.

بعد از شکسته شدن اینها دچار مشکل شدند.

اما کم کم خواستن و توانستن جایگزینی داشته باشن.

یعنی انسان ها رو باز هم به شکل همون برده بازآفرینی کردن.

حالا این موضوع موضوع پیچیده ای هست و فقط و فقط به جوامع اسلامی هم برنمی گرده.

یعنی تمام جهان تقریبا به همین شکل هست.

به خصوص جوامع سرمایه داری که در این دیوانگی و جنون ید طولایی هم داره.

اما وقتی امروز به این جوامع نگاه می کنیم مواجه میشیم با این پسرفت بزرگ و شما می بینید که در جهان کاری توسط این مسلمون ها اتفاق نمی افته چرا که اون ریشه هایی که از این برده داری داشتند به نوعی شاید اونها رو عقب کشونده و فرای اون این ایستا بودن و در برابر نوآوری بودن، در برابر پویایی بودن، در برابر بدعت بودن، اون ها رو هر روز داره بیشتر و بیشتر به این اعماق و به این مرداب میکشونه.

یعنی شما مواجه میشید با جوامع امروزی اسلامی که ایستا هست، درجا هست، در زمینه کار کردن هیچ پیشرفتی رو کسب نمیکنه.

در زمینه کار کردنی که نهایتا قرار هست یک تبلوری در اقتصاد این کشورها داشته باشه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهای اسلامی.

مثلا همین ایران خودمون که در زمینه اقتصادی هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

نهایت صحبتی که این جوامع اسلامی دارند به واسطه اون نفت و گازی است که در این کشورها وجود داره که اون هم بر پایه تولید و کار اونها شکل نگرفته.

یک ثروتی است که در اختیارشون هست و اگر کشورهای عربی رو امروز میبینید که حالا یک ثروتی دارند باز هم به واسطه کار نیست.

یعنی کار در این کشورها بی ارزش است.

نمونه هاش رو هم میتونید ببینید.

حتی در این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس می بینید که خب کاری انجام نمیشه.

اینها سعی میکنن بردگانی رو استخدام کنن و از کشورهای دیگه بیارن که در این کشور به سختی کار می کنن.

اصلا نظام کاری که اونجا وجود داره تا چه حد بیمارگونه و منزجر کننده است؟

شما این ایستا بودن رو در تمامی اشکال در این جوامع اسلامی می تونید ببینید.

یعنی چه از تبلور این کار که در نهایت قرار هست به اقتصاد برسه که اقتصادهای بیمار و مرده ای رو دارند.

همه این کشور ها در بند این فکر آلوده ای که در طول این سالیان وجود داشته گیر کرده اند و به هیچ پیشرفتی نمی رسند.

فرای اون در زمینه مثلا قوانین کار در زمینه حمایت از کارگران، شما می بینید که بد در بدترین شکل ممکن هستند چرا که اینها مورد این نظام برده داری بودند.

یعنی اگر اینها رها باشند همین امروز هم باز برمیگردن به اون اصالت خودشان که در برده داری و ترویج این بیماری انسانی هست.

چرا که گفتم این ریشه های فکری از اسلام و قرآن گرفته میشه که به شدت با این موضوع سر همسازی دارد و همراهی دارد.

در هر زمینه کاری که نگاه می کنید می بینید که این کشورهای اسلامی در عقب ماندگی کامل به سر میبرند.

از نظر بدعت و نوآوری.

کشورهای دیگر مدام در حال پیشرفت هستند.

در زمینه کاری در زمینه اینکه بتوانند کارهای جدیدتری تولیدات بهتری را انجام دهند.

اما کشورهای اسلامی در جا مانده اند و بیشتر کپی کردن از کار دیگران است.

در نهایت کاری که انجام میدهند کپی و مونتاژ کارهای دیگران را میکند اما خودشان نمی توانند بدعتی بگذارند چرا که اصولا این دین، دین ایستا بودن و درجا ماندن است.

دین پویایی و پیشرفت نیست.

دینی است که قرار است همه چیزش در جا باشد.

وقتی نوع نگرش بر می گردد به اینکه این دین کامل ترین دین هست و این قرآن تمام ختم تمام صحبت ها هستش و دیگه ما نیاز به چیزی نداریم و همه چیز رو میدونیم.

قاعدتا ما به همین ایستایی میرسیم.

هر چقدر ما پویا تر باشیم و در پی تغییر باشیم قاعدتا پیشرفت بیشتری هم میکنیم.

اما این نگاه، نگاهی هستش که ایستا و درجا هست.

در زمینه قوانین کاری و حمایت از کارگران هم خب شرایطی ندارن که بتونن دربارش صحبت کنن چرا که این نظام نظام برده داری رو ترویج میداده.

حالا امروز که کارگران یه حق و حقوقی دارن ما داریم در باب دورانی صحبت میکنیم که انسان ها رو به بردگی خرید و فروش میکردن، فرزندان انسان ها رو خرید و فروش میکردن.

ما داریم در باب دورانی صحبت میکنیم که این اسلام و این مسلمون ها در بزرگداشتش حرکت ها کردن در پیشرفت شرکت ها کردن.

یعنی من گفتم ما با اسلامی روبه رو هستیم که کارخانه تولید برده داشته که نه تنها در باب همون بردگان راه کاری انجام میداده که خودش تولید کننده این نظام برده داری بوده یعنی شما مثلا مواجه میشید با مسیحیت.

مسیحیت هم تا همین حد بیمارگونه در زمینه بردگان نظر داشت.

یعنی وقتی مثلا در انجیل مواجه میشید با نگاه اینها نسبت به برده و برده داری این هست که این برده ها باید در برابر ارباب های خود ساکت باشند.

همون طوری که بندگان در برابر خدا ساکت هستند.

یعنی همون نگاهی که دربارش صحبت کردم که خدای در آسمان هست و بندگانی بر زمین داره.

حالا این بندگان به جایگاه اربابی می رسند و بعد دیگر انسان ها رو تبدیل به برده خودشون میکنند در تایید اون.

مثلا در انجیل هم مواجه با این نگرش بیمارگونه میشویم.

اما خب این انجیل و این حالا به ویژه خود مسیح رو صحبت میکنیم.

حالا مسیح در دوران زیستن خودش قدرتی رو کسب نکرد تا بتونیم به درستی قضاوتش بکنیم.

اما در پی این تولید نبود.

ولی با محمدی رو به رو میشیم که در دوران زیستن خودش در پی تولید این بردگان بود و به نوعی کارخانه تولید برده رو شکل داد که حالا می رفت و در غزوه های مختلف، در جنگ ها و جهاد های مختلف مردم را به اسارت می گرفت و در این کارخانه تولید می کرد.

برده ها و کنیزان بی شمار و.

بعد در تجارتخانه مدینه شروع به فروختن این برده ها می کرد و این نظام فکری از اینجا نشات می گرفت.

حالا شما با این مواجه می شوید و نمی توانید که در باب حق و حقوق کارگران صحبت بکنید.

حق و حقوق کارگرانی که یک پله از این برده داری حداقل فاصله گرفتند.

حالا خود این ریشه های اسلامی می خواهد اونها رو برگردونه دوباره به همون نظام برده داری.

پس پیشرفت کردن در این نظام رسیدن به حقوق چیزی دور از ذهن هست.

اصلا چیزی نیست که ما بتونیم در باره اش بحث بکنیم.

حتی امروز هم این مسلمون های دوآتیشه و دگم در پی این ساختن دوباره این نظام احمقانه و وحشیانه برده داری هستند.

این ایستا بودن رو در تمامی زوایا می تونیم ببینیم در زمینه اقتصادی این ایستا بودن کرات قابل مشاهده هست.

این که این جوامع اسلامی هیچ پیشرفتی نمی تونن بکنن چرا که اون ابتدای ریشه هم دور بودن از کار و ارتزاق و هدف داشتن هست.

امروز دیگه جهان، جهان گذشته نیست که حالا اینا بتونن برن غزوه بکنن، جنگ بکنن، جهاد بکنن، بقیه کشورها رو از آن خود بکنند، مال و اموال اینها رو تصاحب بکنند که اگر جهان به همون شکل بود قاعدتا نظام فکری این ها بر همون پایه بود.

یعنی اگر امروز جهان اجازه میداد و یا اینکه حتی اینها جزو کشورهای قدرتمند جهان بودند، از نظر مثلا نظامی، از نظر سیاسی جزو کشورهای قدرتمند بودند، قاعدتا همین راه رو پیش میرفتند.

همانطور که امروز میبینیم چگونه از جنگ و ادامه جنگ دفاع میکنن و در برابر جنگ های جهان چه رویکردی دارن.

مگر اینکه از نظر سیاسی با اهداف اونها دور باشه اما با اصول و اصالت وجود جنگ هم مشکلی نداره چراکه ریشه های افکار برگرفته از همین نوع نگاه است.

امروز هم در زمینه اقتصادی راه به جایی نمی برند چرا که اصولا در پی تولید نیستند و اصولا در پی کار کردن نیستند.

اصلا اینها به نوعی بهشون آموخته نشده که کار بکنه.

قرآنی که قرار بوده بزرگترین راهنما و راهبر اینها در جهان باشه هیچ وقت در باب کار کردن و ارزش کار کردن صحبتی نکرده و امروز هم در همین منجلاب گیر کرده.

خب قاعدتا صحبت پیرامون کار در اسلام ما رو به موضوعات بیشتری هم میبره.

چه موضوع برده داری چه موضوع های اقتصادی در اسلام که من سعی میکنم در باب این موضوعات به صورت مجزا در این ویژه برنامه صحبت کنم.

و بیشتر از این این قسمت رو ادامه نمیدیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما درمیون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و من رو در این راه همراهی کنید می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

وقتی من صحبت از این صدا می کنم منظورم برنامه ای به نام جان و خلاصه در این برنامه نمیشه.

من بیشتر از این آرا و افکارم باورهام رو به عنوان کتاب تحت عناوینی مثل شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات و کتاب های تحقیقی به رشته ی تحریر در آوردم و این آثار به صورت رایگان در وبسایت شخصی من جهان آرمانی در اختیار شما هست.

میتونید آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و فرای اون اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و جمع بیشتری به این راه بیاین می تونید با به اشتراک گذاری این آثار، کتاب ها و همین برنامه به نام جان حتی برخی از آثار هم به صورت صوتی منتشر شده.

کتاب های صوتی هم منتشر شده با دیگران به اشتراک بزارید و من رو در این راه کمک کنید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دهم : زن در اسلام

 

خب دوستان در این قسمت ما قرار هست که در باب نگاه اسلام به زن صحبت بکنیم و خب در این نکته ابتدایی و در این بخش ابتدای برنامه بهتر هست که در باب آفرینش زن و توضیحات و تأثیراتی که اسلام در باب آفرینش زن داده صحبت کنیم تا بیشتر با این مقوله در اسلام آشنا بشیم.

خب ادیان ابراهیمی هر کدوم یک تعریفی در باب این آفرینش داشتن.

یعنی شما وقتی به تورات مراجعه می کنید یک تعریف مشخصی داره دیگه.

حتما همه شنیدین این که زن رو از دنده چپ مرد آفرید.

این نگاه ادامه پیدا می کنه و در قرآن هم به نوعی این تکرار میشه.

حالا با یک گونه و رویه دیگری.

نکته مهمی که در قرآن بهش ذکر شده و ما باید اون رو مد نظر قرار بدیم این هستش که زن از همون داستان آفرینش و از همون ابتدایی ترین موضوعی که در بابش صحبت شده به این شکل در قرآن مطرح شده که زن به عنوان جنس دوم هست.

یعنی ما خدایی رو داریم که حالا قرار هست که یک جاندار تازه ای رو پدید بیاره و بعد جهان رو بر پایه اون آن جاندار به پیش ببرد.

که حالا نام آن انسان است.

و بعد از خلق انسان.

که آن انسان اتفاقا انسان مذکور است.

و به عنوان مرد به حساب می آید.

حالا برای آن قرار است که یک همدمی هم به وجود بیاره و خلق بکنه.

چون میشه اون زن.

یعنی همون ریشه های ابتدایی هم در اسلام در باب این هست که زن جنس دومه یا جنس اولی هست که حالا برای اون این زن رو آفریدیم؟

گفتم توی ادیان ابراهیمی و این ادیان سامی، ادیان توحیدی که حالا ریشه ی همه شون یکسان و برابر هست و تعریف از یک خدای یکتا می کنند.

و خب ما بیشتر داریم در باب اسلام توی این ویژه برنامه صحبت می کنیم.

وقتی نگاه می کنید بهشون.

خب ریشه ی اول همشون میشه تورات.

میشه دین یهودیت و کتاب مقدس تورات برای یهودیان.

خب اونجا شما مواجه میشید با این پیدایش و آفرینش که در حدی زن رو خفیف و کوچکتر از مرد میدونه که حالا حتی زن رو از بخشی از مرد خلق میکنه.

یعنی مرد به نوعی زن رو از دنده چپ مرد خلق میکنه و پدید میاره.

داستان در قرآن هم همین شکلیه دیگه و با این تفاوت که حالا بعد از خلق مرد به عنوان اون جانداری که بهش افتخار میکنه و قرار هست که دنیا رو بر پایه این خلیفه خودش پیش ببره و اون محور خلقت هست و محور آفرینش در جهان هست، برای اون یک همدمی رو خلق میکنه که اون زن هست.

پس این داستان آفرینش زن از همون ابتدای امر هم به همین شکل بوده که جنس دوم لقب بگیره و این نگاه اسلامی از همین جا ریشه داره.

گفتیم که قرآن مهم ترین بخش برای شناخت اسلام هست.

یعنی بیشتر مراجعاتی که داده میشه برای فتوا دادن، اجتهاد کردن، قوانین اسلامی و رفتارهای اسلامی برگرفته از قرآن هست.

خب قرآن در باب تمام مسائلی که در جهان وجود داره یک نوع خط مشی فکری ای رو برای مسلمانان به وجود میاره.

یعنی به عنوان مثال ما صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب کار در اسلام که وقتی شما مواجه میشید با قرآنی که در باب کار صحبت نکرده، یعنی میزان مهم بودن این مسئله در بین مسلمانان مشخص شده، این که قرآن به اون نپرداخته پس این از اون میزان اهمیت این موضوع هست در بین مسلمانان.

و وقتی هم داریم در باب زن در اسلام و نگاه اسلامی نسبت به زنان صحبت می کنیم، وقتی به قرآن می رسیم مواجه میشیم با این نگرشی که حالا زن اسبابی است برای مرد خلق شده تا مرد تنها نباشه، یک یار و همدمی برای مرد خلق شده در کنارش و این داره به شما نوید این رو میده که این جنس دوم هست.

جنس بی ارزش هست.

یعنی شروع داستان داره به شما یک راهی رو نشون میده که شما در نهایت قرار هست که چه چیزی برداشت بکنید از این کاشتی که در این ابتدای امر داشتید.

پس نگاه به زن توسط اسلام از همون ریشه ابتدایی و قرآن قابل فهم هست.

هرچند که در قرآن ادامه پیدا میکنه و این نگاه ادامه پیدا میکنه.

حالا ما هر چه قدر که در برنامه پیش بریم بیشتر هم درباره اش صحبت میکنیم.

اما در همین نکته ابتدایی باید این رو در نظر داشته باشیم که از همون ابتدای امر هم نگاه قرآنی و نگاه اسلامی نسبت به زنان جنس درجه دوم بوده.

خب ما اصولا در فلسفه وجودی اسلام و در فلسفه ای که در قرآن، در باب انسان، در باب چیستی انسان، در باب چیستی جهان بحث شده، مواجه میشیم می‌شویم با اینکه یک خداوندگار یکتا و قدرتمندی است که حالا یک موجودی را خلق می‌کند و این موجود محور خلقت می‌شود اشرف مخلوقات می‌شود خلیفه خدا بر زمین می‌شود.

اصولا داستان پیدایش و آفرینش نزد تمام ادیان ابراهیمی بالاخص در اسلام بر این مبناست که انسان ریشه و مبدأ و مأخذ جهان هستی است و این انسان خلق شده هم اتفاقا ذکور و مرد است و هر چیزی که در جهان وجود دارد اسبابی است برای لذت او، همان طوری که خود این انسان هم اسبابی است برای لذت خداوند یعنی اسبابی که قرار است با آزمودن آن جهان را پیش ببرد و قرار است که آن را مورد آزمون و امتحان قرار بدهد و در نهایت با قضاوت او جهان را به پیش ببرد.

این دومینویی که تصویر می‌شود توسط خدا، خدایی که در آن آسمان‌ها یکتا و بزرگ است.

و بعد خلق می کند که انسان پدید می آید.

انسانی که یک جنسیت دارد و ذکور است.

و این اسباب ها در اختیار او قرار می گیرد که از این ها لذت ببرد و استفاده بکند.

و به نوعی همه چیز نعماتی است برای او در این مرحله بعدی.

این دومینویی که تصویر می شود یعنی بعد از انسان انسان ذکور، حالا انسان مونث می آید، زن می آید، زن قرار می گیرد که یک ابزاری بشود برای این انسان.

مرد که بتونه از زندگیش لذت ببره تنها نباشه و به نوعی اسبابی برای تنها نموندن این انسان خلق میشه و بعد مراتب پیش میره.

حالا حیوانات می آیند.

حیواناتی که قرار هست ابزاری برای استفاده این ابنای بشر باشد.

و این فلسفه وجودی از همین جاست که شکل میگیره.

پس ما باید این رو مد نظر داشته باشیم با این نگاه ابتدایی که نسبت به قرآن داریم یک خط مشی برای ما به وجود میاد که بفهمیم در آینده قرار است که اسلام چه نگاهی نسبت به.

این جنس از انسان ها داشته باشد.

این انسان هایی که همتا و برابر هم هستند در نگاه کلی تر و بزرگ تر با همه جان ها در زمین برابر و یکسان هستند.

اما قرار است که ما یک تقسیماتی را داشته باشیم.

تقسیماتی که از همین نگاه های اسلامی حتی پیش تر از آن هم شکل گرفته، حتی پیش تر از ادیان ابراهیمی.

این تقسیمات شکل می گیرد و در دل اسلام هم این تقسیمات جنسیتی هم اتفاق می افتد.

فرای این نگاه به آن نقطه ابتدایی و آفرینش زن در اسلام، با موضوعات دیگری هم روبرو می شویم.

یکی درد زایمان هست و یکی خون حیض و ماهیانه یا پریود.

حالا چیز هایی هست عادت ماهیانه که همه حتما باهاش آشنا هستید.

این دو مسئله هم دو مسئله ای هستند که حالا خیلی رک تر و صریح تر در انجیل بهش اشاره شده و در قرآن هم به نوعی اشارت هایی بهش شده.

اینکه شما در انجیل مواجه میشید با اینکه این درد زایمان و حیض مجازاتی است که خدا برای زن در نظر گرفته.

یعنی بعد از اون اتفاقی که ما داریم در ارتباط با اون داستان آدم و حوا که حالا یه اشارتی هم باید بهش بکنیم و بیشتر دربارش توضیح بدیم.

حالا با خدایی روبرو میشیم که قرار هست زن ها رو مجازات بکنه.

در همین جای بحث میتونیم وارد این قضیه هم بشیم.

پس ما یک شروعی دادیم که آفرینش زن اسبابی برای مرد بوده.

جنس درجه دوم بوده.

نگاه ادیان ابراهیمی و اسلام بالاخص اسلام در باب زن اینگونه بوده.

در باب پیدایش و آفرینش.

فرعون با یک داستانی رو به رو میشیم که این داستان رو همه شنیده ایم.

تو تورات مفصل تر اومده و در قرآن هم بهش اشاره شده.

این که حالا خدا بعد از خلق این دو جاندار، این زن و مرد اینها را در بهشت برین و در فردوس خودش رها می‌کند تا زندگی بکنند.

داستان پیش می‌رود تا اینکه یک درخت معرفتی بوده.

حالا درخت آگاهی و درخت معرفت.

هر اسمی که بهش بدیم خدا این رو بر اینها حرام می‌دونه که به اون نزدیک نشن.

یعنی همون مبحث فرماندهی و فرمانبرداری، همون ارباب و برده بودن خدا و بنده بودن حاکم و محکوم بودن عناصر تشکیل‌دهنده نظام فکری خداوندی.

در این داستان ابتدایی هم به همین شکل پیش می‌ره.

شما مواجه می‌شید با این درخت معرفتی که قرار هست از اون استفاده نکنند.

این انسان‌ها و این درخت وجود داشته و اینها زندگی می کردند تا اینکه حالا به گفته ی قرآن توسط شیطان این زن که اتفاقا حوا بوده گول میخوره و اون هم باعث میشه که باعث گول خوردن آدم میشه و خلاصه اینکه از اون درخت معرفت می کنند و می خورند و خدا رو ناراحت می کنند.

خب این داستان کلیشه ای که همه دربارش شنیدیم آغازگر این موضوع هستش که حالا نگاه خدا نسبت به زن تغییر می کنه.

یعنی نگاه خدا نسبت به زن یک نگاهی است که توامان با این هست که زن رو فریبکار، زن رو نزدیک به شیطان، شبیه به شیطان، اغواگر، حیله گر مکار قلمداد می کنه.

یعنی نگاهی که شما می تونید در بین چه یهودیت، چه مسیحیت و چه اسلام ببینید این هستش که زن یک موجود اغواگر هست.

و نزدیک به شیطان است کاری که شیطان انجام میده و اونجا داره دربارش صحبت میشه که در اون داستان معروف آدم و حوا و اون سیب ممنوعه شما مواجه هستید با یک شیطانی که قرار هست انسان رو از راه به در بکنه و این شیطان تاثیر خودش رو روی زن میزاره و بعد اون زن نقش شیطان رو در برابر اون مرد بازی میکنه.

یعنی این همسویی و همرنگی که خدا در این داستانش بین زن و شیطان قرار میده خبر از این فلسفه فکری میده که حالا ما مواجه هستیم با خدایی و با منش و طرز فکر و فلسفه فکری ای که زن رو همتای شیطان میبینه و بعد اینجوری هستش که پیش میریم و مثلا به صراحت در انجیل مواجه میشیم.

با اینکه درد زایمان و یا حیض مجازاتی است که خدا در قبال این رفتار زنان در اون اتفاق معروف سیب ممنوعه انجام دادن، حالا در ازای اون رفتاری که انجام دادند مجازاتی باید بشن و این مجازات برای همه نوع به نوعی جنس زن هست.

در تمام تاریخ اینکه اینها به دنیا میان در این دنیا زندگی میکنن و قرار هست که ماهیانه درد بکشن و در کنار این درد زایمان رو هم داشته باشن.

این به نوعی مورد تایید قرآن هم قرار میگیره و مورد تایید نگاه و طرز تفکر خدا پرستانه.

و شما مواجه میشید با این نگاهی که زن رو نه تنها جنس دست دوم در همون ابتدای امر در آفرینش قلمداد میکنه که در عین حال زن رو موجودی خطاکار میدونه، فریبکار میدونه، اغواگر میدونه، شبیه به شیطان میدونه و حتی براش مجازات هایی رو هم در نظر میگیره مثل این درد حیض و زایمان.

پس ما با این فلسفه فکری و وجودی و با این نگاه نسبت به زن در اسلام مواجه میشیم.

حالا میتونیم یه مقداری فراتر بریم از این نگاهی به نوعی انتزاعی به مبحث وجودیت زن و نگاه ادیان و قرآن و اسلام به زن و.

بیاییم و یه مقدار زمینی ترش بکنیم.

یعنی مواجه بشیم با اجتماعاتی که توسط مسلمون ها شکل گرفته.

همون اجتماع ابتدائی که در دوران محمد و در صدر اسلام شکل گرفته.

شما اگر موضوع رو وارد دنیای حقیقی و واقعی خودتون بکنید هم میتونید این ها رو ببینید.

اثرات این اتفاقات و این نوع نگاه رو ببینید.

یعنی اینکه شما مواجه میشید با زنانی که بهایی ندارن در این اجتماع ارزشی ندارن در این اجتماع.

یعنی به همون دوران صدر اسلام نگاه بکنیم.

قرار نیست که کاتبی حافظه ای یاری و همراهی برای محمد در نظر گرفته بشه که از زنان باشه.

قرار نیست که ادامه دهنده ی راه محمد زنان باشند.

قرار نیست که یک کار مهم اجتماعی رو انجام بدن.

قرار نیست که رسول خدا به عنوان مثال زن باشه.

و در نهایت اگر هم زنانی وجود داشته باشند که قدرتی داشته باشند به واسطه نزدیکی که با محمد برقرار میکنن، مثلا به واسطه این هست که همسر محمد هست و این شاید برای اون ها ارزشی رو به وجود بیاره که باز هم ارزش اجتماعی قدرتمندی نیست.

شاید به واسطه اینکه فرزند محمد باشند حالا دارای ارزش و اعتبار میشن که باز هم ارزش و بهای اجتماعی نیست.

یعنی این ها درگیر مسائل و مباحث اجتماعی نمیشن.

قدرتی رو ندارن.

قدرت انجام دادن کاری رو ندارن.

قدرت تصمیم گیری و یا انتخاب و یا پیش بردن راهی رو ندارن.

و شما از همون ابتدای امر، از همون دوران صدر اسلام هرچقدر هم که به پیش میرید این بها ندادن به زن ها رو بیشتر و بیشتر هم میتونید لمس و درک کنید.

یعنی شما با یک شبه جزیره ای مواجه بودید به اسم عربستان که پیش از اینکه اسلام ظهور کنه زنان قدرتمندی رو در خودش دیده.

حتی وقتی به این تاریخ هم مراجعه می کنید می بینید که بزرگان اقوامی هم بودند که از زنان بودند.

حتی پادشاهان و یا نیمه پادشاهانی هم داشتند که از زنان بودند.

حتی در بین اون خدایگانی که در کعبه مورد پرستش مردم بوده، الهه هایی بودند که زن بودند.

یعنی یک جایگاهی داشتند هرچند کم تر از مردان که قاعدتا همواره به همین شکل بوده.

فرای اون برهه تاریخی ای که به عنوان مادرسالاری در تاریخ گذشتگان و باستانی جهان شناخته میشه که کمرنگ هست، در همه تاریخ جایگاه زنان کم تر بوده نسبت به مردان.

ولی با دوران اسلامی که قابل مقایسه نیست.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با زن خود پیغمبر، زن اول پیغمبر، خدیجه ای که خب یک قدرتی داشته دیگه.

یک شخصیت قدرتمندی بوده از نظر اقتصادی در جامعه بوده، تاثیرگذار بوده، فرای اون قدرت اجتماعی داشته، قدرت فعالیت داشته، قدرت تصمیم گیری داشته اما بعد از ظهور محمد و به نوعی قدرت گرفتن اسلام مواجه میشید با این سکون و سکوت.

همواره زنان و طی ادوار هم این سکوت و سکون قدرتمند تر میشه.

یعنی هرچقدر ما پیش تر میریم مدام داریم میبینیم که کمرنگ و کمرنگ تر میشه جایگاه زنان.

حالا شاید در ابتدا و در صدر اسلام زنانی بودند که به واسطه نزدیکی با محمد جایگاه و پایگاهی داشتند مثل عایشه، مثل فاطمه، مثل همسر پیغمبر، مثل دختران پیغمبر.

شاید یه جایگاه کوچکی رو داشتن در اونجا هرچند که جایگاهشون قابل قیاس با اصحاب پیغمبر، انصار پیغمبر و افرادی که نزدیک به پیغمبر بودند نبوده اما باز هم جایگاه داشتند.

اما طی مرور زمان می بینید که هی کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود.

چرا که این نوع نگرش نوید یک زیست و یک نوع زیستن و یک فرهنگ و یک ساختار اجتماعی خاص را به شما می دهد.

یعنی شما آن نگاه ابتدایی و آن آفرینش زن را در اسلام مد نظر قرار دهید.

در کنار آن به آن داستان.

سیب ممنوعه هم نگاه بکنید و بعد خدای را در نظر بگیرید که حالا این زن را.

به عنوان یک شیطان قلمداد می کند و حالا هر چقدر باز جلوتر بروید بیشتر هم در باب موضوعاتی که چه در قرآن و چه در افکار اسلامی وجود داشته هم صحبت می کنیم.

تمام اینها دست به دست هم میده تا این جایگاه زنان بیشتر و بیشتر کمرنگ بشه و به نوعی در اجتماع نقش خاصی رو ایفا نکنن.

حالا باز هم بر می گردیم به این بها ندادن به زن و جایگاه شان و درگیری شان در اجتماع.

اما بهتر است که باز یک مقدار پیش تر برویم و یک مساله دیگر را هم مطرح کنیم.

یکی از مسائل مهم و عمده ای که در اسلام وجود دارد در باب زنان این نگاه شهوت آلوده به زن هست.

یعنی زن را نوعی ابزار جنسی قلمداد می کنند.

یعنی شما مواجه می شوید با نگاهی که از طرف محمد جاری و ساری می شود و قدرت می گیرد که یک نگاه کامل جنسی هست نسبت به زن.

خب شما وقتی زندگی محمد رو زیر نظر داشته باشید و مطالعه بکنید این بیست و سه سال از حکومت و به نوعی رسالت محمد رو مواجه می شید با محمدی که هر چقدر قدرتمند تر می شده در این خواستن زنان در همون اندازه هم وسعت می گرفته.

این خواسته‌اش نسبت به زنان بعد از مرگ خدیجه.

خب تا قبل از اینکه خدیجه بمیره که همسر دیگه ای رو اختیار نکرد چون خدیجه جایگاه بزرگی داشت، جایگاه رفیعی داشت، جایگاه اجتماعی داشت.

این قدرت اقتصادی که خدیجه داشت قاعدتا بهش قدرت رو هم می‌داد.

دیگه در رابطه هم بهش قدرت می‌داد.

یعنی به جهان امروزی خودمون هم نگاه بکنیم.

هر چقدر که زنان کمتر درگیر مسائل اجتماعی بشن، کمتر بتونن کسب درآمد بکنن و به نوعی خودشون رو قاطی اجتماع بکنند، بیشتر هم تحت سلطه مردها قرار دارن.

هر چقدر درگیری اجتماعیشون بیشتر بشه خب قاعدتا قدرت بیشتری هم دارن و کمتر هم میشه در قبالشون ظلم و بیدادگری کرد.

تا پیش از اینکه خدیجه از دنیا بره، محمد زنی رو اختیار نکرد.

به واسطه قدرتی که خدیجه داشت، از نظر سیاسی، از نظر اقتصادی و از نظر جایگاهی که در کنارش داشت، کمک هایی که داشت بهش می کرد و خب محمد نمی تونست همچین کاری بکنه.

اما بعد از اینکه خدیجه مرد خب شما مواجه می شید با محمدی که حالا شروع به اختیار زنان شما از اختیار کردن زنه.

دختر بچه ی هفت ساله در نظر بگیرید که عایشه باشه.

شما در نه سالگی مواجه می شید با همخوابگی با اون.

واقعا منزجر کننده و غیر قابل فهم هست.

یا رفتاری رو که به عنوان مثال با زینب زن زید پسرخوانده خودش می کنه؟

اینکه حالا یک زنی رو می خواد که تصاحب بکنه حتی با اینکه این زن همسر شرعی و قانونی پسرخوانده خودش هست، حتی آیات قرآن هم در این موضوع دخالت می کنه و رفتارهایی از این دست.

حالا کنیزانی که اختیار می کنه و باهاشون رابطه برقرار می کنه.

در یکی از جنگ ها از زنی که خوشش میاد حاضر هستش که شوهرش که در بین اسیران بوده رو بکشه و اون زن رو اختیار کنه.

حتی مواجه میشید با رفتار هایی که اگر زنی رو بهش به نوعی پیشکش میکردن، هدیه میدادن یا فدیه میدادن و در جنگ ها براش میاوردن از اندام اون ناراضی بود و اون رو قبول نمیکرد.

مواجه میشید با رفتار های کاملا شهوانی محمد در قبال زنان و در اختیار گرفتن این زنان بیشمار.

محمد در طول زندگی خودش با این که قانونی که خودش وضع کرده بود از طرف خدا در اختیار داشتن چهار همسر عقدی بود، مواجه میشد با یازده همسری که در اختیار گرفت و در کنارش کنیزان بسیاری هم داشت.

حالا اهل سنت که به نوعی متعه کردن و صیغه کردن اعتقادی ندارند.

اما در بین اهل تشیع روایاتی هم وجود داره در باب این که زنان بیشماری رو هم صیغه کرده.

یعنی شما مواجه میشید با یک شخصیت شهوت پرست.

حالا این نگاه شهوت آلود و شهوت پرستانه در قبال زنان هست و این خط و مشی میده برای نگاه جمعی مسلمانان نسبت به زنان.

یک موضوع قابل عرضی هم که در این بین صحبت کردیم و باید بیشتر هم دربارش صحبت بکنیم و شاید هم در برنامه های آتی دربارش یه برنامه مجزایی هم بسازیم همین قضیه عایشه هست.

عمق فاجعه و نابودی به نوعی اخلاقیات و اصلا ساختار زیستن انسان هست.

اینکه شما با یک آدم پنجاه و خورده ای ساله ای روبرو میشید که دندان طمع برای در اختیار گرفتن کودک هفت ساله داره حتی شش ساله.

در روایاتی که در این باب در تاریخ اسلام گنجونده شده بین شش تا هفت سال سن عایشه را در آن زمان مطرح می کنند.

این شما مواجه می شوید با یک جنون وحشتناک و بعد شما مواجه می شوید با این سن تکلیفی که بین ما مرسوم هست.

حتی امروز هم در بین مدارس ما دارند این سن تکلیف را جشن می گیرند.

سنی است برای عزاداری ما.

یعنی ما باید برای این 40 سالگی کودکان خون گریه کنیم که شما این سن رو قرار دادید.

یعنی محمد به همراه اون خداوند آسمانی خودش الله این سن رو برای همخوابگی با یک کودک در نظر گرفته.

اینکه حالا این محمدی که دندان تیز کرده دندان طمعی داشته برای در اختیار گرفتن یک کودک هفت ساله تا نه سالگی صبر می کنه تا نه سالگی باهاش همخوابه بشه و این واقعا زمانی است که ما باید عزاداری به پا بکنیم تا اینکه بخوایم جشن بگیریم و اسمش رو جشن تکلیف بگذاریم و سنی باشه که ما بخوایم کودکان نه ساله رو به عقد دیگران در بیاریم و اونها رو بالغ بدونیم.

این نهایت جنون و دیوانگی است و همین موضوع میتونه ما رو به این برسونه که تا چه اندازه محمد درگیر مباحث شهوانی بوده و تا چه اندازه این دین بر پایه نگاه های شهوانی هست و نگاهی که نسبت به زن دارن تا چه حد شهوت آلوده هست.

اما در کنار این ما باید همراستا با این به موضوع حجاب و خفقان زنان هم نگاه بکنیم.

یک موضوع قابل بحثی که خیلی ساده میشه بهش فکر کرد این هست که.

حتما شنیدید یک ضرب المثل ساده ایرانی هم هست که ما مدام میشنویم که کافر همه را به کیش خود پندارد.

این بر میگرده به اینکه شما هر جوری که دنیا رو نگاه بکنید بقیه رو هم شبیه به همون میبینید.

یعنی در نظر بگیرید که شما وقتی یک انسان دور از شهوتی هستید همه رو بدور از این نگاه شهوت آلود می بینید.

شاید وقتی ازتون در باب بقیه هم سوال بکنند بقیه رو هم شبیه به خودتون ببینید.

این یک برداشت کلی است که انسان ها نسبت به موضوعات پیرامون خودشون دارن.

این که تا چه اندازه دور از واقعیت هست، این که تا چه اندازه این فیک فکر احمقانه ای هست، موضوع قابل بحث ما نیست اما چیزیست که وجود داره.

یعنی انسان ها این حالت رو دارن که از اتفاقاتی که برای خودشون می افته قانون و قاعده ای می سازن و جهان رو شبیه به اون تفسیر و معنا می کنن.

این اون بخش ذاتی انسان نیست که انگار شما همیشه باهاش مواجه هستید و وقتی من صحبت از این ذاتی بودن می کنم به این مفهوم نیست که منظورم این هست که این رو ما می تونیم در بین همه انسان ها ببینیم.

به نوعی تبدیل به یک باور جمعی و کلی بین همه انسان ها با هر نوع تفکری شده.

شما وقتی به این موضوع نگاه می کنید حالا بر می گردید و محمد رو هم مورد کنکاش قرار میدید.

یعنی ما یک اصل رو داریم اینکه انسان ها بر پایه اون نگاه خودشون به جهان بقیه رو هم قضاوت میکنن.

بقیه رو هم شبیه به همون نگاه های خودشون در نظر میگیرن.

خب اینو که براش مثال و نمونه آوردیم و واقعا قابل بحث و قابل عرض هست.

یعنی هر کسی میتونه این رو توی زندگی خودش هم حتی لمس بکنه.

شما اونجوری که دنیا رو نگاه میکنید قاعدتا بیشتر مردم رو هم همینگونه قضاوت میکنید.

حالا ما یک محمدی رو داریم که دنیای شهوت آلوده ای داره.

دنیای غرق در این مسائل شهوانی داره.

دنیایی داره که حتی اگر همسر فرزند خودش رو ببینه در حالی که داره استحمام میکنه، حمام میکنه.

این غلیان احساسات شهوانی در وجودش رسوخ میکنه و اون رو به یک جایی میرسونه که حتی حاضر هستش که زن.

زنه فرزندخوانده خودش رو از چنگ اون در بیاره، اون رو به طلاق بکشونه و خودش اون رو به عقد خودش دربیاره تا باهاش همخوابه بشه.

شما با پیامبری رو به رو هستید که برای دختر هفت ساله دندان طمع تیز میکنه و تا نه سالگی صبر میکنه و نه سالگی با اون به اتاق زفاف میره و باهاش رابطه جنسی برقرار میکنه.

حالا شما با یک همچین پیامبری روبرو هستید با یه همچین طرز تفکری روبرو هستید و بعد با مراجعه به همون کافر همه را به کیش خود پندارد و با اون نگاهی که حالا قرار هست شما اگر خودتون غرق در این شهوات هستید دنیا رو تا همینگونه شهوانی ببینید.

یعنی یک آدمی که خودش به دنبال دختر ها راه می افته حالا نگاه میکنه و فکر میکنه که همه دارن این کار رو میکنن دیگه.

یعنی بلافاصله میاد و به خواهر خودش میگه که مواظب باش که شاید همه در جست و جوی تو باشند.

حالا این نگاه بر میگرده به محمد و محمدی هم هست که دقیقا با همین نگاه جهان را تعبیر و تفسیر می کند و بعد می رسد به اینکه حالا باید زنان را در یک پستویی و در یک خفقانی قرار داد که مردها تحریک نشوند تا مردها نخوان آنها را در اختیار بگیرند.

حتی کار از اینجا هم فراتر می رود.

یعنی شما نگاه بکنید به زندگی محمد.

محمد زنانی را در اختیار گرفت.

گفتیم یازده زن عقدی را در اختیار گرفت.

خب برای اینها خانه و کاشانه ای داشت که همین قبری که برای محمد ساختند و مسجد نبی جایی بود که او در مدینه داشت با اینها زندگی می کرد در همان خانه.

حالا تعداد مختلفی در زمان های مختلف باهاش داشتند زندگی می کردند.

محمد در طول حیات خودش قاعده رو به این شکل گذاشت که اگر قرار هست که مردم بیایند و با همسرهای او صحبت بکنند، در وهله اول که نیازی نیست با همسر من صحبتی بشود ولی اگر هم قرار هست کسی باهاشون صحبت بکنه باید از پشت پرده یعنی نه تنها اون حجاب کاملی که باید رعایت بشه حتی باید یک پرده ی حائلی بین این دو فرد قرار بگیره که کسی به اونها نظری نداشته باشه.

خب این بر میگرده از اون نگاهی که در خود می بینه.

این نگاهی که به سادگی با دیدن یک زنی در حال حمام کردن بلافاصله عاشقش میشه و می خواد باهاش ازدواج کنه.

نگاهی که حاضر هست به خاطرش آدم ها را بکشه و زنانشون را در اختیار بگیره.

نگاهی که حتی به دختر هفت ساله هم رحم نمی کنه.

خب قاعدتا با این نگاه و با این طرز فکر قاعدتا هم باید دنیا رو به همین شکل ببینه و همه رو به همین شکل ببینه و وقتی بر می گرده به قاعده خودش امر می کنه که باید زنان اون از پشت پرده ی حایل با مردم صحبت کنن و یا امر می کنه که زنان من ام المومنین هستن.

مادر مومنان هستن.

مادری که حرام هست.

ازدواج با اونها یعنی حتی برای بعد از مرگ خودش هم یک حریمی برای خودش می سازه که کسی نزدیک به زنان خودش نشه.

یعنی شما مواجه هستید با این دنیای جنسی محمد که حالا قرار است که یک ساختاری رو به صورت فرهنگی و اجتماعی برای تمام دوران برای این مسلمون ها بسازه.

حالا وقتی ما داریم در باب محمد صحبت می کنیم این محمد و الله از هم جدا نیستند، یکتا و یکسان و برابر هستند.

چه برای آنهایی که باورمند به حقانیت محمد هستند.

خوب آنها باور دارند که اینها کلام خداوندی است و چه برای مایی که داریم درباره اش صحبت می کنیم.

اینکه این طرز تفکرات و این رفتارها و این فکر ها و نوع زیستن محمد تاثیر گذار بوده بر این سخنانی که از الله شنیده میشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آیاتی که در باب مسائل زنان محمد مطرح میشه، در باب آیاتی که در باب مثلا زید و زینب اومده، اینکه حالا خدا داره درباره این صحبت می کنه که ازدواج با همسر فرزندخوانده حرام نیست چون اون فرزندخوانده تو هست یعنی داره بهش یک اجازه و یک اجازه شرعی و یک مهر تاییدی الله میده که این کار رو انجام بده.

و یا وقتی در باب روابطی که بین زنان پیغمبر هست خدا یکباره مداخله می کنه و میاد صحبت می کنه که بله.

محمد می دونه خودش داره چی کار می کنه.

اینها به معنی این همفکری و هم پوشانی محمد و الله هست دیگه.

و شما می تونید این نگاه رو برابر ببینید.

یعنی اگر من دارم در باب محمد صحبت می کنم و اسم الله رو نمیارم منظور یکسان و برابر هست؟

خوب حالا ما تا اینجا در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا شما در نظر بگیرید که کسی که با یک همچین نگاهی به دنیا می نگره و به نوعی جهان رو تا این حد شهوانی و جنسی می بینه، حالا در قبال زنان و زندگی اجتماعی اونها چه فکری می کنه؟

خوب یک انسانی است که خودش مدام داره با دیدن این ها تحریک میشه.

خب نتیجه گیریش این هست که همه دارن با دیدن زنان تحریک میشن.

حتی شما امروز هم مواجه میشید با این آخوند هایی که وقتی دارن صحبت میکنن باور دارن کسانی که به نوعی زنان رو میبینن.

حتی طالبان هم فکر میکنم یک همچین موضعی گرفته.

چند وقت پیش درباب این موضوع صحبت کرده بود.

یعنی شما مواجه میشید که طرف داره به صراحت اذعان میکنه اگر کسی در برابر زنان حس تحریک پذیری نداشته یا ادا در میاره یا بیماره.

یعنی مرد نیست.

یعنی از این دو حالت خارج نیست.

یعنی قرار نیست که نوع دیگری باشه.

این همون نگاهیست که برمیگرده.

دربارش صحبت کردم و گفتم محمدی که خودش تا این حد دنیا رو جنسی میده و خودش تا این حد اسیر در مسائل جنسی و شهوانی بوده، قاعدتا دنیا رو هم به همین شکل میدیده و باقی مردان رو هم به همین شکل میدیده و بعد قانون ها و قواعدی که حالا توسط الله، توسط محمد در اسلام و قرآن بیان می‌شود در باب همین است.

یعنی شما زنان رو در یک حجاب و پستویی باید قرار بدید که مردان نبینند و تحریک نشن.

یک کتابی چند وقت پیش میخوندم در ارتباط با اقوام ابتدایی، انسان ها و انسان های اولیه خیلی قواعدش شبیه به همین قواعد اسلامی بود.

یعنی شما مواجه میشدید توی اون کتاب.

حالا اسمش هم خاطرم نیست.

اسم نویسنده اش هم خاطرم نیست.

یه کتابی بود که داشت توضیح میداد که حالا اون اقوام ابتدایی چه رسوم و چه رفتارها و چه فرهنگ هایی داشتند.

قاعده به این شکل بود که اگر مردی از کنار مادر همسرش رد میشد، این مادر، همسر و این مرد باید هر دو فریاد میزدند و از کنار هم میدویدند و رد میشدند.

یعنی حتی حاضر نبودند که برای چند ثانیه هم با همدیگه بنشینن و صحبت بکنند.

خیلی شبیه به این تفکر اسلامی هست.

یعنی شما قرار هست که حتی رو به رو با هم نشید.

قرار هست که با هم صحبت نکنید.

یعنی قرار هست که شما در یک پستویی قرار بگیرید.

با یک چادری، با یک کیسه ای خودتون رو بپوشونید تا مبادا تحریک بشید تا مبادا مرد تحریک بشه و این فلسفه فکری شبیه به همون فلسفه ای که در ارتباط با قانون گذاری هم صحبت کردیم و گفتیم که اصلا هدف از این قانون گذاری های اسلامی پاک کردن صورت مسئله بوده.

همیشه پاک کردن صورت مسئله بوده یعنی شما مواجه نمیشدید با اینکه قرار باشه پیشگیری بکنید، درمان بکنید، راه حل داشته باشید، این جرم و جرایم رو کم بکنید قرار بوده که صورت مسئله رو پاک بکنید.

در ارتباط با مسائل جنسی و شهوانی اجتماعی هم به همین شکل بوده.

قرار بوده صورت مسئله پاک بشه.

قرار بوده که زنان در پستو باشند.

زنان اصلا بیرون نیان.

مثلا مردها زن ها رو نبینن که حس جنسی هم وجود نداشته باشه.

قرار بوده در همون سنین پایین در سن پنج سالگی و نه سالگی و ده سالگی و دوازده سالگی دختر و پسر با هم ازدواج کنن و رابطه ی جنسی داشته باشن که دیگر جامعه درگیر این مسائل نشود.

یعنی طرز تفکر و راه حل ها در همین حد ساده و ابتدایی و در راستای پاک کردن صورت مساله بود.

حالا شما روبرو می شوید با این نگاه شهوت آلودی که قرار است زنان رو در خفقان قرار بده و این حجاب اجباری.

خیلی از دوستان میان صحبت میکنند.

این حجاب اجباری ارتباطی با اسلام ندارد.

خیلی از این دوستانی که قصد در تطهیر اسلام دارن آیه صریح قرآنی هستش.

حجاب آیه صریح قرآنی است.

یعنی کسی نمیتونه معتقد به اسلام باشه و حجاب رو قبول نکنه.

آیا شما چیزی فراتر از قرآن رو بهش باور دارید؟

حالا در باب این نواندیشان دینی هم صحبت میکنیم.

یک برنامه کامل و مستقلی رو درباره اش میزاریم.

در همین ویژه برنامه شناخت اسلام قاعدتا یه برنامه ای رو درباره اش می سازیم و بیشتر نمیخوام وارد این قضیه بشم اما برآیند کلی ای که ما میتونیم دربارش صحبت بکنیم در نهایت این خفقان عمومی هست که باز هم کمک میکنه به بها ندادن به زنان.

درگیر نشدن در اجتماع یعنی این حجاب دست و پا گیر دیگه یعنی همین.

امروز هم که بهش نگاه می کنید برای فعالیت زنان دست و پا گیره.

یعنی شما مواجه می شید مثلا با گرمای تابستان که قرار هست این زنان زیر این چادرهای سیاه زندگیشون رو به بطالت در گرما تلف بکنند و این درگیری اجتماعی کمتر میشه.

مثلا در ورزش بهش نگاه می کنید می بینید این حجاب چقدر دست و پا گیر هستش و چقدر دور میندازه.

اینها اشل های کوچکی هست که خیلی راحت میتونید بسطش بدید به موضوعات بزرگتر و این درگیر نبودن زنان رو با یکی از این موضوعات هم در نظر بگیرید.

فلسفه فکری اینجوری بوده که یک محمد نامی به عنوان پیامبر وجود داشته که حالا سخنان خدا بهش الهام شده و اینها رو با مسلمون ها درمیون می گذاشته.

این آدم غرق در این احساسات جنسی و شهوانی بوده.

خودش با دیدن هر موجود مونثی به نوعی تحریک میشده.

دختر هفت ساله رو هم بهش رحم نمیکرده.

حالا این آدم قرار هست که قانون گذاری بکنه.

خب راه حل رو در این میبینه که اگر من این زنان رو نبینم، اگر این ها رو در یک حجابی ببینم، اگر چیزی نبینم که قابل تحریک باعث تحریک من باشه.

خب مشکل حل میشه دیگه.

پس باید مردم نبینند این ها و این ها در پستو نگه داشته بشه تا ما در امان بمانیم از این مشکلات و معضلات.

و شما مواجه میشید با این خفقانی که در قبال زنان اتفاق می افته.

حتی وقتی به این احادیثی که وجود داره هم میرسید حتی میبینید که جایی گاها میگن که تمام اعضای بدن زن هم عورت به صورتی که به عنوان آلت تناسلی و آلت جنسی مرد قلمداد میشه حالا در زن هم قلمداد میشه.

حالا شما مواجه هستید که این تمام بدن اون رو این آلت جنسی مردانه فقط صورت و دست ها را فارغ از این آلت جنسی قلمداد می کند.

پس یعنی باید همه این پوشیده بشه تا مبادا باعث تحریک بشه؟

یعنی اون نگاه بیمارگونه ای که گفتم صحبت کردم گفتم شبیه به همون اقوام ابتدایی و تمدن های پیشین و دوران کهن هست که دور از جوامع بشری بودند که قرار بوده فریاد بزنند از کنار هم بگذرند.

قرار بوده که در کنار هم نشینن.

قرار بوده خودشون رو در پستوها قایم کنند و امروز هم مواجه می شیم باهاش.

تا چند سال پیش عربستان حتی اجازه نمی داد که عکس سه در چهار زنان هم روی شناسنامه ها و مدارک شناسایی شون چاپ بشه.

یعنی تا این حد نگاه دگم و دیوانه وار.

همین الان هم اگر اینها رها بشن و در شرایطی که خودشون مد نظرشونه زندگی کنند، قاعدتا شبیه به همون دورانی که محمد فکر می کرد قرار بود که با زنانش از پشت پرده صحبت کنند.

باید با زنان از همان زوایا صحبت میکرد توی خونه ها حصر میموندن.

اما یه مقدار اگر از این ها فاصله بگیریم و بیشتر بخواهیم در باب مسائل زنان درگیر بشیم، یکی از موضوعات مهم هم این حقوق زنان هست.

خب در ابتدا قبل از این که بخواهیم در باب حقوق زنان در نگاه اسلامی صحبت بکنیم خوب هستش که ما یک نکته ای رو هم اینجا به نوعی یک پرانتزی رو باز بکنیم.

یک مقدار در باب حقوق و وظایف صحبت بکنیم.

نکته اول و مهم این هستش که پایه های اعتقادی اصولا ادیان و مذاهب در بین تمامی ادیان و مذاهب بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام همواره در طول تاریخ بر پایه وظیفه بوده.

یعنی ما یک خدایی رو داشتیم که به شما وظایفی رو می داده، وظیفه داشتید که نماز بخونید، وظیفه داشتید که روزه بگیرید، وظیفه داشتید که خدا رو بپرستید، به بندگی و اطاعت اون سر بسپارید.

قرار بوده که فرمانبردار باشید و اصولا شما پر از وظیفه بودید و حق و حقوقی برای شما تعریف نمی‌شده.

ما بعد از اتفاقاتی که در رنسانس می‌افتد و بعد از این انسان‌گرایی و این نوع نگاه‌ها مواجه می‌شویم با حق و اصولا واژه حق و اینکه انسان‌ها هم دارای حق و حقوقی هستند.

پس اصولا مباحثی که در باب حق و حقوق هست در ادیان و به ویژه اسلام کار عبث و بیهوده ای است.

اما اصولا یک بخشی از حقوق تعریف شده برای مثلا انسان‌ها.

حالا این‌ها در قیاس این دو جنس یعنی زن و مرد هست که معنی و مفهوم پیدا می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با حقوقی که برای زنان در نظر گرفته شده.

به عنوان مثال در ازدواج و طلاق شما با زنی روبه‌رو هستید که نکته اول این هست که یک معامله داره اتفاق می‌افته.

یعنی اصولا شما با عقد روبه‌رو هستید.

عقد ریشه کلمه اش به نوعی برمیگرده برای قرارداد.

یعنی شما برای عقد قرارداد هستش که اصلا ازدواج رو شکل میدید؟

حالا فارغ از اینکه این کلمه نکاح تا چه اندازه کلمه ای دور از عشق و مهر و محبت و عاطفه است، فارغ از این که قرآن حتی یک بار هم نزدیک به این معانی و این مفاهیم نشده، مفاهیمی شبیه به عشق، شبیه به مهر، شبیه به دوست داشتن، شبیه به علاقه، اصلا به این موضوعات نزدیک هم حتی نشده.

فارغ از این ها شما مواجه هستید با این نگاه کثیفی که به ازدواج میشه.

حالا گفتم به جز این که به نکاح بخوایم فکر بکنیم و به ریشه لغویش بخوایم فکر بکنیم.

شما با یک قراردادی روبه رو هستید که در حقیقت زن رو خرید و فروش میکنه.

یعنی یه مهری میدید که این زن رو بخرید.

قرار هست یه پولی بدید تا این برده رو خریداری کنید.

نگاه برگرفته از همون نگاه برده داری هست.

یعنی اصولا نگاه اسلامی در رابطه با ازدواج برگرفته از همین نگاه برده داری هست.

زنان به نوعی برده اسباب و وسیله و مال مردان هستند.

از همون نقطه ابتدایی که دربارش صحبت کردند یعنی آفرینش زنان اسبابی برای مردان بوده.

برای این بوده که مردان تنها نباشند.

حالا این رویه ادامه پیدا کرده وقتی به جایگاه قانونگذاری می رسه قرار هست که مرد این مال رو بخره.

قرار هست که این مال رو برای خود بکنه.

قرار هست که حالا یه پولی پرداخت بکنه تا این برای خودش بشه.

و این نگاه بیمارگونه در ارتباط با رابطه انسانی و ازدواج برگرفته از همون نگاه برده داری هست و برگرفته از همون نگاهی ست که از همون ابتدا در باب آفرینش زن در اسلام و قرآن درباره اش بحث شده و ما درباره اش بحث کردیم.

فرای مبحث ازدواج شما می رسید به طلاق گفتیم یعنی قرار است که شما برده ی طرف مقابلتون باشید؟

خب این هر وقتی که این برده و نخواست می تونه طلاقش بده.

یعنی شما وقتی با این قواعد اسلامی روبرو میشید، قواعد اسلامی به این شکل هست که مرد هر زمانی که اراده کرد می تونه با گفتن طلاق طرف رو طلاق بده.

حالا امروز به جوامع اسلامی نگاه نکنید که یک رفتارهایی از خودشون نشون دادن.

چهار تا دادگاه هم درست کردند و چهار نفر رو به عنوان قاضی نشاندند اونجا و مثلا اومدن شمایلی از این تمدن رو به خودشون گرفتن که ما هم متمدن شدیم و ما هم دادگاه داریم.

ما هم قوه قضاییه داریم.

در ابتدای امر و در صدر اسلام قضیه به این شکل بوده که شما ازدواج می کردید و این مال رو خریده بودید.

این زن به نوعی مال شما بود، در اختیار شما بود.

حالا هر روزی هم که نمی خواستید می می‌گفتید من طلاقت دادم با گفتن این تموم بود و این قرارداد از بین می‌رفت و در برابرش زن همچین حقی نداره.

زن اصلا نمی‌تونه طلاق بگیره.

شما حتی امروز هم به این مسائل نگاه می‌کنید.

در ایران و یا در دیگر کشورهای اسلامی می‌بینید که زنان هیچ حقی در موضوع طلاق ندارن.

مرد می‌تونه به راحتی طلاق بده حتی با گفتن یک کلمه بدون دلیل و زن با داشتن هزاران دلیل هم موفق به گرفتن طلاق نمی‌شه.

خب این از اون حقوق پایمال شده زنان هست.

این حقوق پایمال شده یکی دو تا نیست.

اینقدر زیاده که می‌شه درباره‌اش ساعت‌ها صحبت کرد.

مثلا یک نمونه دیگه ای هم که می‌شه دربارش صحبت کرد دیه هست.

البته قبل از این که من درباب دیه صحبت بکنم به خاطرم اومد که ما وقتی در باب ازدواج صحبت کردیم، خب خیلی مسئله ازدواج خیلی موضوع مهمی هست.

من سعی می‌کنم در یک برنامه مجزایی هم در این باره صحبت بکنم چون موضوعات قابل بحثی درش هست که باید در موردش بیشتر صحبت بشه.

این پرانتز رو اینجا باز کردم که بدونیم در باب این مسائل ازدواج در باب مسائل مرتبط با ازدواج یعنی نه صرفا ازدواج در اسلام.

اینکه مثلا تا چند زن رو در اختیار میگیرن، اینکه صیغه چه شکلی وجود داره و موضوعاتی از این دست، باید یه برنامه مجزایی هم بسازیم و درباره اش صحبت کنیم که حتما این کار رو هم خواهیم کرد.

اما برگردیم به ادامه بحثمون و دیگه به عنوان مثال در باب حقوق زنان دیگه هم یکی از این بخش ها هست که دیگه هم که میدونید چیه.

اینکه حالا یک نفری اگر یک مصدومیتی ببینه به واسطه درگیری که بینشون چه عمدا چه سهوا اتفاق افتاده خب یه مقداری پولی رو به عنوان دیه بهش تعلق میگیره.

شما مواجه میشید با زنانی که نصف مردان این دیه رو دارند.

یعنی اگر قرار باشه مردی.

کشته شود و یا زنی کشته بشه.

اون زن نصف اون دیه ی مرد رو می بره.

یعنی به واقع اعتقاد این هستش که اون زن نصف این ارزش رو داره، نصف اون ارزش مرد رو داره.

حتی کار از اینجا سخیف تر و وحشتناک تر هم میشه.

دیگه حتی به این کتاب های فقهی و آثار اجتهادی که از این.

شیوخ وجود داره و از این مجتهدین وجود داره مراجعه کنید.

میرسید به یک معانی کثافت بار به معنای واقعی کلمه میشه گفت کثافت بار که دیگه حتی بیضه چپ یک مرد هم با ارزش تر از یک زن هست.

یعنی شما مواجه میشید با این معانی که واقعا منزجر کننده است.

دیگه قابل بحث و عرض هم نیست.

یعنی شما در قانون دیه وقتی می خواید در باب حقوق زنان صحبت بکنید سرتون سوت می کشه.

اصلا با این نگاه های وحشیانه این البته فقط و فقط برنمی گرده به زنان در کنار اونها.

کافران رو دارید؟

مشرکین رو دارید.

باورمندان به دیگر ادیان رو دارید.

یعنی چون می دونید که اسلام اهل کتاب رو به نوعی.

قبول کرده تا حدی اونها رو جزو کافرین و مشرکین قبولشون نمی کنه.

یعنی مسیحیان و یهودیان و بخشی هم زرتشتیان هایی که دارای کتاب هستن به نوعی حالا به گفته خودشون که در طول تاریخ به عنوان اهل کتاب ازشون یاد می شده اینها رو قبول دارن.

دیگه اونها رو جزو مشرکین و کافران نمی دونن که حالا قرار باشه خونشون رو بریزن اموالشون رو تصاحب کنند.

اما در باب موضوعاتی که بر می گرده به قانون دیگه خب شما مواجه میشید با این جنون و این نابرابری و بی عدالتی که در این طبقه بندی بیمارگونه مرد مسلمان رو در اون نوک هرم قرار میده و حالا میاد زن مسلمان رو قرار میده بعد میاد اهل کتاب رو قرار میده بعد میاد مثلا کافران و مشرکین رو قرار بده و این طبقات بیمارگونه مدام در حال تکرار هست که نشون بده چگونه پایبند به این نظام بیمار است.

فرایندی که گفتم اگر ریز بشی درش با این بوی تعفن بیشتر آشنا میشید و بیشتر و بیشتر از این منجلاب ناراحت تر میشید به نوعی و مواجه میشید با این تمایزات و تفاوت هایی که در مساله زنان وجود داره و چه در باب دیگر انسان ها و موجودات فرا این.

در زمینه ارث هم به همین شکل هست دیگه.

یعنی شما در باب حقوقی که در زمینه ارث هم اتفاق می افته همین شکلی هست؟

زنی که حالا همسرش رو از دست میده تا چه حد سهم میبره در برابر فرزندان؟

این خودش یه بحثی هست یه پدری که مرده حالا بین فرزندان دختر و پسرش تا چه اندازه تفاوت وجود دارد؟

و چگونه نصف آن پسرها ارث می برند؟

هم موضوع قابل عرضی است و شما مواجه می شوید با این نابرابری که در حقوق زنان وجود دارد.

شاید حق مطلب را علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان در نهج البلاغه بیان کرده که آدرسش خاطرم نیست و اصلا مهم نیست و اگر کسی خواست می تواند مراجعه کند و چندین بار این را اذعان کردم که مغز انسان سطل آشغالی نیست که پر بشود از این دری وری ها که حالا تاریخ ها و زمان ها و صفحات و آدرس ها را بدانید.

امروز با یک سرچ ساده می شود همه این ها را به دست آورد و زمان و انرژی و وقت و این ذهن که قرار هست کارهای بزرگتر و بهتری بکند و به راه حل های بهتری برسد، قرار نیست که خودش را درگیر این زندان ها بکند.

اما فکر می کنم در نهج البلاغه بود که علی ابن ابی طالب درباره اش صحبت کرده.

امام اول شیعیان، خلیفه چهارم اهل سنت که گفت زن ها بی ارزش هستند.

نقل به مضمون می کنم چون باز هم مهم نیست این که حالا دقیقا چی گفته اما نقل به مضمون می کنم که به این شکل است.

مضمون حدیث به این شکل بود که زنان بی ارزش و بی اعتبار هستند و بعد مصداق ها و مثال هایی را هم برایش می آورد.

این که حالا در دیه نصف ما سهم می برند و در ارث نصف مردان سهم می برند و با تکیه به این مضامین اسلامی داشت این باور و استدلال خودش را همسو برای مردم بیان می کرد که بله زنان تا این اندازه بی ارزش و بی اعتبار هستند چرا که نگاه خدا و قرآن و اسلام بهشون این شکلی است.

یعنی حق مطلب آنجا بیان شده که تا چه اندازه نگاه اسلام نسبت به زنان نابرابر و زشت و کثیف است.

در باب حقوق موضوعات بیشمار دیگری هست که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما لپ مطلب دقیقا همینه که همواره نگاه اسلامی جنس درجه دوم زن رو دانسته و در باب حقوق هم به همین شکل پیش رفته.

اما بستر فرهنگی ای که برای زنان ساخته شده و این ها رو جنس دوم قرار داده باعث این بی بها بودن زنان شده دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشور های مختلفی در جهان اسلام و در جهان پیرامونمون که زنان واقعا در اون بی ارزش اند.

مواجه میشید با این زندگی سختی که برای زنان ساخته شده.

اینها هیچ حق انتخابی ندارند، هیچ حق زیست اجتماعی ای ندارند.

هیچ حق پیشرفتی ندارند.

شما مواجه میشید با این درماندگی که براشون شکل گرفته.

هر چقدر هم این کشور ها ضعیف تر باشند مثل پاکستان و افغانستان بیشتر و بیشتر می بینید این درماندگی زنان را که چگونه در این اسارت مذهبی به تنگ اومدن و زندگی براشون سخت و دهشتناک است.

هیچ نوع قدرتی در اختیار ندارن و هیچ نوع حق انتخابی ندارن و نمی تونن در جامعه پیشرفت کنن.

نمی تونن گلیم خودشون رو از آب بکشن بیرون.

مورد بدترین ظلم ها و شکنجه ها و آزارها و نابرابری ها قرار می گیرن.

نه حمایت قانونی در کنارشون هست که بتونن ازش استفاده کنن، نه جامعه و اجتماع پذیرا شون هست که بتونن از خودشون کاری بکنن و محکوم به این درماندگی و سکوت هستن.

یعنی شما مواجه میشید در همین ایران خودمون؟

زنان بیشماری که همسرانشون هر زشتی و ظلمی رو دارن در قبالشون انجام میدن اما قدرت اینکه در برابرشون بایستند رو ندارن.

حالا چه از نظر فرهنگی و اقتصادی که خب نتونستن جایگاه و پایگاهی برای خودشون بوجود بیارن که بتونن کار بکنن.

بتونن شرایط شون رو پیش ببرن که زیر دین اینها نباشند، استقلال داشته باشند.

هر نوع کثافت کاری را می بینید که باهاشون می کنند اما این ها قادر نیستند که در برابر این بایستند.

از نظر قانونی هیچ نوع حمایتی براشون نیست.

تمامی حقوق مختص مردان هست.

این اشرف مخلوقات الله ذکور که حالا همه چیز رو هم برای مردان می دونه و برای مردان به حساب میاره.

شما مواجه میشید با این جنون اسلامی و این شرایط سخته برای زنان.

مورد بدترین شکنجه ها.

آزار های خانگی مورد تجاوز جنسی.

یعنی اینقدر این جنون بیمارگونه در بین این ها زیاد هست؟

چند وقت پیش بود فکر کنم یک خبری رو خونده بودم که در عربستان به یک زنی تجاوز کرده بودند و بعد اون زن رو هم محاکمه کردند به دلیل رابطه نامشروع.

شلاق زدن یعنی واقعا باید خون گریه کرد به حال این بشریت و این انسان ها که از این تفکرات بیمارگونه دست نمی کشند و در این جنون و جهالت دست و پا میزنند.

یعنی شما مواجه میشی؟

در همین ایران خودمون هم بود.

چند وقت پیش کسی که برای دفاع از خودش در برابر متجاوزی که قصد هتک حرمت بهش داشت و میخواست بهش تجاوز کنه از خودش دفاع کرد و اون طرف رو کشت.

در اون درگیری ای که بینشون پیش اومد و بعد اینها در نهایت دیوانگی و جنون این آدم رو اعدام کردند شما مواجه میشید با این جنون و جهل مواجه میشید در اشکال مختلف شما مواجه میشید با.

نگاه بیمارگونه ای که دارند.

این خشونت های خانگی که بخش مهمی از این اتفاقاتی که در جهان اسلام می افته.

امروز شما شاهد این خشونت های خانگی هستید.

یعنی شما در برابرتان میبینید زنانی که زیر مشت و لگد قرار میدید یک آیه صریح قرآن داره.

خاطرم نیست در سوره سوره نساء هست فکر کنم یا آیه 13 یا 14.

دقیق یادم نیست که داره توی اون تصویر نقل به مضمون می کنم.

یک تصویری داره به شما میده که بله زنان باید از شما فرمانبردار باشن.

بله خدا فرموده که زنان باید فرمانبردار از مردان باشند.

این تفکر مسموم و بیمار فرمانبرداری قرار هست که در تمامی اشکال خورانده بشه به مردم.

حالا در این تصویر قرار هست که زنان فرمانبردار این خدایگان بر زمین باشند.

اون خدای در آسمان دارای اون خدایی که بر زمین تصویر کرده که مردان مسلمان هستند.

این خدایگان در برابرشون این زنان رو دارن.

این زنان باید در برابر اینها تسلیم باشند و به فرمان اونها گوش بدن.

حالا اگر روزی زد و یکی از اینها خبط و خطایی کرد و در برابر این فرمان های الهی ایستادگی کرد، اینجا به شما سه راهکار رو میده.

میگه در وهله اول شما باهاشون پرخاش بکنید بهشون گوشزد بکنید که نباید این کارو بکنید، نباید اینجوری شما باید فرمانبردار باشید.

شما باید مطیع باشید.

من فرمانده و شما فرمانبردار هستید. خب؟

اما میگه اگر تکرار کرد شما لحاف تشک تون رو جدا میکنید، باهاش رابطه جنسی برقرار میکنید، تنبیهش میکنید به این شکل.

و اما در مرحله سوم داره اقدام میکنه که شما باید این زنان رو کتک بزنید. باید بزنید.

نفس نفس زدن هست و آیه، آیه قرآنی هست و این قرار هست که راهگشای انسان ها در جهان هستی باشه و این جنون و دیوانگی رو شما میبینید.

به کرات در جوامع اسلامی میبینید که حالا دارن زن ها رو کتک میزنن.

این خشونت خانگی بیداد میکنه دیگه.

شما مردان دیوانه ای رو دارید که به راحتی زنان رو زیر مشت و لگد میگیرن و بدترین رفتارها رو باهاشون دارن.

هیچ قانونی نیست که از این ها حمایت بکنه.

حالا امروز در جهان مدرن به واسطه این اتفاقاتی که افتاده گاهی دولت های اسلامی سعی می کنند برای ظاهر سازی هم که شده یک رفتارهایی رو از خودشون نشون بدن اما در باطن کلام، کلام خداوند هستی قرآن هست.

آیه صریح قرآنی هست که زنان خود را بزنید.

حتی یک باری هم بود که من یه کسی رو شنیده بودم که منظور از این زدن نمی دونم زدن با دست نیست.

زدن با یک پرکاهی است و یک سری حرف های اراجیفی که زده بود.

حالا میگم در قسمتی که قرار باشه در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم و در باب این نگاه اصلاح طلبانه نسبت به اسلام هم صحبت بکنیم، در اونجا بیشتر درباره اش توضیح میدیم.

اما ما دنیای واقع داریم با دنیای واقعیت داریم.

یعنی در طول این سالیان دراز به واسطه همین آیات و همین خط مشی دادن ها این فرهنگ بیمار ساخته شده.

یعنی شما مواجه میشید وقتی با پزشکی قانونی های ایران که در اون زنان رو به بدترین شکل مورد آزارهای جسمی و جنسی قرار می دهند.

همسرانی که فرزندان خود را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، اینها برگرفته از همین آیات قرآنی است.

آیه قرآنی که به صراحت داره دستور به زدن زنان میده.

حالا قرار هست اون مسلمانی که باورها و اعتقادات خودش رو از اینجا می گیره از این آیه چه برداشتی بکنه؟

قرار هست که به این فحوای کلام بزرگ شما شیوخ برسه که شما به این نتیجه رسیدید که این با پر کاهی باید اون رو بزنه و با برگ می باید اون رو بزنه.

خوب قاعدتا وقتی خداوند سبحان شما خداوند رحمان و رحیم شما در قرآن به صراحت اذعان به زدن می کنه سرانجامش این فرهنگ بیمار اسلامی هست که مواجه میشیم با خشونت علیه زنان.

خشونت افسار گسیخته، خشونت دیوانه واری که داره اعمال میشه.

بستر فرهنگی به نوعی ساخته شده که زنان در یک اسارتی غرق هستند.

اون از حجاب و خفقانی که قرار هست زنان در اسارت باشند که مردان مبادا تحریک بشن.

نگاه بیمار و مسموم اسلامی نگاهی که فقط قرار داره که صورت مسئله رو پاک کنه اگر دزدی و دزدی کرد دستش رو قطع میکنه.

اگر زنی باعث تحریک هست اون زن نمیاد بیرون میره تو خونش میشینه روش کیسه میکشیم دیگه هیچ کس تحریک نمیشه.

نگاه ها نگاه های بیمارگونه ای هست این خفقان وحشتناک.

این بها ندادن به زنان.

زنانی که قرار هست هیچ جایگاه و پایگاهی نداشته باشن.

از همون ابتدا نگاه اسلامی به این شکل بوده که این زنان جنس درجه دوم هستن.

این زنان ریاکار و فریبکار و دغل کار و شیطان هستند.

اینها رو خدا مجازات میکنه از همون ابتدای امر.

و اینها دست به دست هم میده.

این حقوق پایمال شده، این حقوق نصفه و نیمه.

این جنس دوم قلمداد شدن، این شهروند درجه دوم بودن تبدیل به یک رکن اصلی میشه.

حالا در کنار شما مواجه میشید با خشونت های بی حد و حصری که در قبال اینها انجام میشه.

و این دیوانگی و جنون رو بیشتر و بیشتر هم به پیش میبره.

در کنار این یک اشارتی هم میشه کرد در باب این فاحشگی شرعی که در جوامع اسلامی وجود داره، به ویژه در جوامع شیعی و به ویژه در همین ایران خودمون.

شما مواجه میشید با این فاحشگی شرعی و نگاه رقت باری که نسبت به زن دارن.

ما گفتیم که نگاه، نگاه شهوت آلود بوده.

نگاه پیامبر اسلام نسبت به زنان شهوت آلود بوده.

شما وقتی مواجه میشید و این داستان ها رو در کنار هم می زارید.

ازدواج های پیامبر رو کنار هم می زارید.

مواجه می شید با یک پیامبری که زندگی خودش رو غرق در شهوت دیده و رفتار هایی که در طول زندگیش کرده به همین شکل بود.

حالا مواجه می شید با این نگاه شهوانی بیمارگونه و این فاحشه گری که جنبه های شرعی و الهی و دینی به خودش گرفته.

یعنی شما با مسئله ای مثل صیغه وقتی روبرو میشید با این خانه های عفاف روبرو میشید، می بینید که نگاه این ها نسبت به زن تا چه اندازه کثیف و بیمارگونه است.

حالا یه عده ای هم بلند می شن و در باب نگاه به زنان در جوامع اروپایی و غربی صحبت.

شما در باب همون مسائل خودتون صحبت بکنید تا جوامع غربی رو رها بکنید.

ما در باب همین موضوعی مثل صیغه صحبت بکنیم که معنی این یعنی چی که یک زنی رو شما با احتساب زمان و قیمت در اختیار بگیرید برای چند ساعت و باهاش رابطه جنسی برقرار کنید.

تفاوت این با فاحشه خانه های غربی در چیه دقیقا؟

دقیقا این نگاه چه تفاوتی داره؟

یعنی شما در جوامع غربی اصلا پیش از جوامع غربی در بین انسان ها مواجه شدید با این صنعت بیمار و کثیفی که قرار است انسان ها رو برده جنسی بکنه؟

خب این از همون ابتدا هم به همین شکل بوده.

یک مبلغی رو معین میکرده، یک زمانی رو معین میکرده اینها با هم رابطه جنسی برقرار میکردن.

حالا وقتی کلاه شرعی روش بزارید و جمع بهش بدید چه چیزی به جز فاحشگی شرعی اسم میگیره؟

یعنی این صیغه چه چیز دیگری به جز فاحشگی است؟

شما یک زمانی مشخص میکنید یک مبلغی مشخص میکنید و این دو نفر قرار است که با هم رابطه برقرار کنند و این زن ها قرار است که دستاویزی برای مردان بشن، برده جنسی بشن و در قبال پول جان و تن و شرف و آبرو و هستی خودشون رو در اختیار شما بذارن.

و این چه مفهوم دیگه ای رو داره؟

حالا در یک قسمت جداگانه ای که گفتم حالا باید در باب عشق، در باب ازدواج و در باب این مسائل صحبت کنیم.

بیشتر به این موضوع اشاره می کنم.

اما اینها هم بخشی از اون نگاه اسلامی نسبت به زن هست.

اینکه تا چه اندازه این زنان رو اسباب و ابزاری برای لذت مردان تصویر می کنند.

اینکه چگونه در ازدواج زن رو معامله می کنند، می خرند، شما پولش رو میدید و شما صاحب و مالک بر اون هستید.

حالا این مالک می تونه هر روز این زن رو طلاق بده.

میتونه با گفتن طلاق اون زن رو به دور بندازه.

فرزند هم برای اون مرد هست.

حقوق هم برای اون مرد هست.

اگر دیه ای قرار هست مرد و زن بگیرند زن قراره که نصف اون مرد بگیره.

قرار هست که از یک بیضه اون مرد هم کمتر باشه.

اون دیگش اگر ازدواج می کنند زن حق طلاق گرفتن نداره ولی مرد داره اگر ارثی می برند قرار هست که زن نصف آن مرد را ارث ببرد.

قرار است که در این چادرها خفه بشود، در زیر پای این استبداد بدنش له و لورده بشود.

قرار است که در این جامعه جایگاهی نداشته باشد.

قرار است هیچ وقت به استقلال اقتصادی نرسد.

قرار است همیشه دستش در برابر مردان دراز باشد و در این بدبختی و مصیبت بماند.

قرار است که بدترین خشونت ها در قبالش انجام بشود و لب از لب باز نکند.

هیچ حامی نداشته باشد.

قانون بر علیه اش باشد.

مردمان و فرهنگ بر علیه اش باشند و زندگی سختی را به پیش ببرد.

قرار است در نهایت نگاه مردان شهوت آلوده به زنان باشد.

زنان را به عنوان ابزاری برای ارضای شهوات خودشان ببینند.

و شما مواجه می شوید با این فاحشگی شرعی و این نگاه بیمارگونه ی اسلامی در قبال زنان.

در نهایت همه این ها شما مواجه می شوید با یک جامعه های شهوت پرست و آلت پرستی که در این جوامع اسلامی به کرات در برابر شماست.

نگاهی که به زنان می شود را نگاه کنید.

رفتاری که در قبال زنان میشه رو نگاه بکنید.

شما مواجه میشید با این مجنون هایی که حالا حتی قربانیان خودشون رو عامل بدبختی و مصیبت می دونند.

یعنی شما نگاه بکنید نهایت این تفکرات مسموم ما رو به اونجایی میرسونه که حالا اگر زنی مورد تجاوز قرار گرفت متجاوز رو قرار نیست که مورد مواخذه قرار بدن.

قرار هست که این قربانی رو مورد مواخذه قرار بدن که تو چرا فلان لباس رو پوشیدی؟

این تفکر بیمار قرار هست که یک سری مجنون رو بار بیاره که در نهایت قربانیان رو مورد مواخذه قرار بدن.

این جنون اسلامی ما رو تا نهایت قهقرا میبره و ما در این قعر دیوانگی و این جنون واقعا دیوونه شدیم.

یعنی اصلا وقتی بهش فکر میکنم، وقتی به بعضی از موضوعات نگاه میکنم چندین سال پیش بود در یک مصاحبه تلویزیونی بود که پخش می کرد.

از همین شبکه های جمهوری اسلامی، از این صدا و سیمای احمقانه جمهوری اسلامی، از این نشر دیوانگی و جنون که به دختری تجاوز جنسی شده بود به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل که طرف با چاقو این کار را انجام داده بود.

یعنی با چاقو این جنایت را مرتکب شده بود و به زور این کار را انجام داده بود و در مصاحبه ای که داشت جمهوری اسلامی نشان می داد و تهیه کرده بود.

اینجوری بود که داشت نشون می داد اون پسره که متجاوز بود صحبت می کرد.

بله این به دلیل پوششی که داشت من تحریک شدم و اصلا دوربینی که اینها گرفته بودند به سمتی بود که داشتند تطهیر می کردند.

کار این جانی دیوانه رو که قاعدتا در این نظام فکری پرورش یافت و فرزند خلف این نظام جنون آمیز هست.

این نوع نگرش و این نوع استدلال کردن ها در نهایت قرار هست که این مجانین رو به بار بیاره و شما مواجه بشید با متجاوزین دیوانه ای که حالا حکومت داره ازشون حمایت میکنه که بعله شما اگه تجاوز کردید دلیلش این هستش که اینها بد لباس پوشیدن.

یعنی ما اجازه شرعی می گیریم از پیامبری که به زن پسرخوانده خودش رحم نمی کنه؟

ما این اجازه شرعی رو از اون خداوندی که در آسمانها نشسته و مدام هم در باب مسائل جنسی و جسمی محمد آیه نازل می کنه می گیریم که بله شما می تونید اگر زنی لباسی پوشید که شما رو تحریک کرد شما بهش حمله بکنید.

قبلا میتونستید کتکش بزنید میتونستید بخرینش صاحبش بشید.

حالا می تونیم بهش تجاوز هم بکنیم.

فکر کنم اگر این فرمان تفکرات مسموم اسلامی پیش بره در نهایت ما به یک همچین جایگاهی هم برسیم که اجازه تجاوز رو هم بدن دیگه و اجازه تجاوز هم بخشی باشه.

هر چند که تجاوز هم دارن انجام میدن.

تجاوز به شرافت، به وجودیت، به آزادی، به فردیت این زنان داره مدام انجام میشه.

در این جوامع بیمار اسلامی.

بحث در باب این موضوع خیلی زیاد هست و ما میتونیم ساعت ها درباره اش صحبت بکنیم.

قاعدتا در باب این جوامع اسلامی و این نگاه آلت پرستانه و شهوت پرستانه، فرای اینکه من یک کتابی هم تحت عنوان آلت پرستان به رشته ی تحریر درآوردم که به نوعی این نگاه بیمار و آلوده رو هم دربارش صحبت کردم.

اما فرای اون ویژه برنامه ای هم تحت این عنوان خواهم داشت که دربارش بیشتر صحبت بکنیم چون موضوعاتی است که حقیقتا قابل بحث و عرض هست.

در این قسمت سعی میکنیم در همین جا برنامه رو ببندیم.

اما صحبت در باب زنان در اسلام و این نگاه بیمارگونه ای که اسلامی ها نسبت به زنان دارند هم بسیار طولانی هست.

گفتم در برنامه های آتی سعی میکنیم در باب موضوعات مختلفی صحبت کنیم که قاعدتا در باب زنان هم ادامه پیدا خواهد کرد.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم با شما در میون بزارم که اگر دوست دارید همراه من باشید و این صدا شنیده بشه و یاران بیشتری به من و در این راه همراه من باشن.

برای این تغییر می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

وقتی هم صحبت از آثار می کنم منظورم فقط این برنامه به نام جان نیست.

پیش تر از این که من برنامه ای به نام جان رو با شما مطرح بکنم و پخش بکنم و منتشر بکنم.

برنامه ای که قرار هست در باب موضوعات مهم به زبان صریح، رک، ساده و بداهه صحبت بکنه.

فرای من عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتاب هایی هم به رشته ی تحریر درآورد.

به عنوان مثال همین کتاب آلت پرستانه که توی این برنامه در این انتها هم بهش اشاره کردم.

کتاب های داستانی، داستان های کوتاه، اشعار، مقالات، آثار تحقیقی.

این کتاب ها به صورت رایگان در اختیار شما هست.

می تونید به وب سایت جهان آرمانی یا شبکه های اجتماعی مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت یازدهم : اسلام سیاسی

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که قبل از هر چیزی ما به محمد رجوع بکنیم.

محمد و نگاه او برای حکومتداری و اصولا گره خوردن نگاه های اون با حکومتداری و این مباحث سیاسی.

خب ما وقتی به ادیان نگاه میکنیم و ادیان ابراهیمی رو مد نظر داریم و به ویژه اسلام اما در مجموع وقتی به این ادیان ابراهیمی نگاه می‌کنیم مواجه می‌شیم با پیامبرانی که گاها مصلحان اجتماعی بودند و گاها به دنبال قدرت طلبی و به نوعی داشتن حکومت.

یعنی موسی و محمد جزو اون دسته ای هستن که به دنبال حکومت‌داری پیامبری کردن.

یعنی از اون ابتدای امر هم می‌شه ریشه های علاقه به حکومت‌داری رو در اینها دید که هدفشون یک نوع هدف سیاسی بوده.

از همون ابتدا هم همین شکل بوده، هدفشون تقابل با نظام سیاسی بوده.

اما در کنار اینها کسانی مثل مسیح رو داشتیم به عنوان مثال که اینها کمتر خودشون رو درگیر مسائل سیاسی می‌کردن.

حتی با حکومت وقت هم مشکلی نداشتن.

حتی وقتی صحبت باهاشون می‌شده در باب حکومت وقت سعی میکردند یک نوع جواب های محافظه کارانه ای بدهند و خودشان را راحت بکنند به نوعی و درگیری ای به وجود نیاورند.

به نوعی نگاهشان توامان و گره خورده با مباحث سیاسی و حکومت داری نبود.

اما در کنار اون محمدی رو داریم که به شدت نگاه گره خورنده ای با مباحث سیاسی و حکومت داری داشت.

یعنی از همان ابتدا در برابر حکومت وقت بوده در برابر.

حالا همون جمعی از اون روئسای قبیله که بر مکه حکومت میکردند در برابر اونها بوده، در برابر موعظه های اونها بوده.

به نوعی رفتارهایی که انجام میداده، رفتارهای سیاسی ای بوده که قدرت اونها رو لگدمال میکرده.

وجود کعبه و این ارزشی که برای مردم مکه داشته.

کعبه به عنوان یک جایگاهی که خب خیلی از قبایل مختلف میومدن برای زیارت و بعد به واسطه این زیارتی که می‌کردند خب مسائل تجاری و اقتصادی هم رونق پیدا می‌کرد دیگه در اون کشور اصولا این مبادلاتی که بین مردم مکه و دیگر اقوام اطراف اتفاق می افتاده اونها رو کمک می‌کرده و وقتی پرچم مخالفتی از سوی محمد در برابر اونها برداشته میشه، به نوعی اونها میتونن این موضوع رو درک کنن که این مساله مسئله سیاسی و بعد سیاسی به خودش میگیره.

یعنی حالا کسی اومده که قرار هست این کعبه رو دگرگون بکنه؟

قرار هست که این خدایگانی که برای قبایل مختلف دارای ارزش و اعتبار هست رو از بین ببره؟

خب هر کدوم از این قبایل به واسطه یکی از این خدایگان میومدن یا به واسطه چند تا از این خدایگان میومدن، هر کدوم به نوعی دارای ارزش و اعتبار برای بخشی از این مردم بود.

و خب حالا یک پیامبری بود که علائم یگانگی و یکتا پرستی رو بالا برده بود و قرار بود که تمام این خدایگان رو محو بکنه و خب این ها خودشون رو در شرایط سختی می دیدند.

این که حالا شاهراه اقتصادی این ها و این تجارت با بیگانگان قرار هست که به نوعی بسته بشه.

اگر این اتفاق بیفته و از همون ابتدا هم شما میتونستید رگه های سیاسی این مبحث رو ببینید و این نگاه محمد نسبت به حکومت داری فرای اون در قرآن هم میتونید این ریشه ها رو ببینید.

این تقابل، این خدا و این الله رو با حکومت و حکومت مندان.

این که این خدا مدام خودش رو پادشاه جهانیان معرفی میکنه و خودش رو حاکم جهان معرفی میکنه و اصولا شما میتونید با این نگاه های سیاسی و حکومت داری، قرآن، اسلام و خدای اسلام الله روبرو بشید و این نگاه ها از همون ابتدا هم ریشه دار در قرآن وجود داشته.

حتی پیش از اینکه محمد دارای قدرتی بشه.

یعنی حتی در بین آیات مکی هم میتونید این نوع نگاه رو درک کنید هرچند اون جا کم تر بوده و هر چقدر به مرور زمان ما به سمت آیات مدنی و قدرت گرفتن هم می‌رسیم.

این آیات قدرتمندتر و این نگاه سیاسی قدرتمندتر می‌شود.

پس ما باید در وهله اول این را در نظر داشته باشیم که اسلام دین سیاسی است نه اسلام گره خورده از مباحثش با مباحث سیاسی شبیه به ادیان دیگر نیست یعنی شبیه به خصوص به مسیحیت نیست.

هرچند که مسیحیت هم که باورهای خودش را با قدرت و حکومت‌داری پیوند زد و یک دوران تاریک بزرگی را در اروپا شکل داد، یعنی این قرون وسطی و آن اتفاقات دهشتناکی که می‌افتد، همه ثمره تلاش‌های این برادران مسیحی است که جهان را به این نابودی و خفت و خواری کشاندند.

جنگ های بی شمار، تفتیش عقاید و رفتارهای وحشتناک و وحشیانه‌ای که انجام دادند، کشتار زنان و ساحره ها و الی آخر.

عناوین بی‌شماری که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم و برنامه ای هم ساختیم.

اما در مجموع حتی اونهایی که یعنی مسیحیانی که اعتقادات بنیادین سیاسی نداشتند هم طی مرور زمان به این سمت کشیده شدند و زمانی که قدرت رو به دست گرفتند حالا کم کم تونستند که پایگاه اجتماعی رو به دست بیارند.

هرچند که این پایگاه سیاسی بیشتر بهشون کمک کرد و اون اتفاقاتی که در روم باستان افتاد بیشتر باعث قدرت گیری اونها شد.

خیلی از بحث اصلی نمی خوایم دور بشیم اما در مجموع شما در اونها هم این نگرش سیاسی رو می بینید که حالا شما در برابرتان یک اسلامی رو دارید که اسلام اصولا دین سیاسی هست.

یعنی از ابتدا با یک خدایی رو به رو هستید که اصلا مباحث سیاسی رو مطرح می کنه در باب حکومت داری، در باب فرمان دادن، در باب فرمانبرداری و در باب این نگاه و این نظمی که قرار هست که بسازه و بعد هر چقدر که پیش میرید در این تاریخ مواجه می شوید با محمدی که حالا زمانی که هجرت می کند و به مدینه می رود دیگه دارای حکومت می شود.

یعنی دیگر حالا قرار است که یک حکومتی داشته باشد.

قرار است که پادشاهی و سلطنتی بکند.

و شما در دوران مدینه با محمدی روبرو می شوید که حالا قدرت سیاسی را به دست گرفته و قرار است که آن طیف فکری که به آن باور دارد و آن نوع حکومت را هم پایه ریزی بکند.

نوع حکومتی که قاعدتا بر پایه استبداد است.

یعنی شما با یک استبداد تمام و کمال روبرو هستید.

یک استبدادی که همه قدرت در اختیار یک نفر هست.

حالا آن یک نفر هم قرار است که تمامی این آرا و باور ها را از یک خدای آسمانی بگیرد.

حالا خدای آسمانی که در آن دوران زیست محمد وجود داشته دیگر حضور داشته.

حالا هرچقدر به آینده می رویم و بیشتر جلو می رویم در باب این مسائل بیشتر صحبت می کنیم و کم کم به این مباحثی می رسیم که در نهایت این استبداد دینی را به وجود آورده و این به مراتب وحشتناک تر و وحشیانه تر حتی از دوران حکومت خود محمد است.

چرا که در این ایستا بودن حد رو به کمال میرسونه دیگه.

حالا دربارش در آینده بیشتر صحبت میکنیم.

اما در باب این حکومتداری شما میتونید ببینید که این استبدادی که محمد بهش باورمند هست و به نوعی حکومت اسلامی قلمداد میشه در مدینه آغاز و ادامه پیدا میکنه تا حتی زمانی که به مکه میرسه.

خب شما در مکه هم دوران حکومت محمد رو میبینید چه در مدینه و چه در مکه از همون ساختاری که بهش باورمند هست دنباله روی میکنه و این راه رو ادامه میده.

حالا یه مقداری در باب این ساختار هم میتونیم صحبت بکنیم.

اینکه برآیند تفکر اسلامی قاعدتا چه نوع حکومتی رو میتونه به ما به دست بده.

خب این ریشه های تفکر ها از یک به نوعی منبع خاصی باید تغذیه بشن و منبع اصلی این نگاه هم قاعدتا در باب اسلام، قرآن و این نگاه اسلامی هستیم.

یعنی شما این حکومت داری سیاسی خودتون رو باید از این ریشه های مذهبی و این ریشه ی فقهی خودتون به نوعی تغذیه بکنید؟

حالا شما روبرو میشید با قرآنی که به شما یه خط مشی ای رو میده.

خب یک نمونه بارزی داره در باب حکومت داری که اون پادشاه پادشاهان هست.

اون خدایی در آسمان هست.

خدایی که حاکم هست و محکومیت میده.

خدایی که ارباب هست و بردگان و بندگانی داره.

این خدا حکم میکنه و بقیه مجبور به اطاعت اون هستند.

در این سیستم فکری که قرار هست به شما خورانده بشه هیچ جایگاهی در کنار خدا که وجود نداره.

قدرتی در کنار قدرت خدا وجود نداره.

قدرت ناظری در کنار قدرت خدا که وجود نداره.

ما داریم در باب یک قدرت بلاعزل و مافوق ذهن و بشری خودمان صحبت می کنیم که همه چیز به اختیار اون هست و حالا قراره اگر این مدل و این نمونه به ما یک نمونه زمینی بده، یک حکومت استبدادی وحشتناک رو به ما تجویز بکنه و به نوعی تصویر بکنه.

یعنی شما اون خدا و اون پادشاه پادشاهانی که در آسمان حاکم بر انسان ها هست رو حالا قراره که یک اشل و نمونه زمینی براش داشته باشید که قرار هست محمد در اون تخت بشینه.

قرار هست که محمد جای خدای آسمان ها رو بر زمین بگیره.

قرار هست که حاکم بلامنازع این جمع انسانی اون باشه.

قرار هست که ناظری نداشته باشه.

قرار هست که قدرتی همتا و همسوی خودش نداشته باشه و ما با این فلسفه وجودی خدا که در اسلام و دیگر ادیان و در تمامی ادیان توحیدی برابر هست روبرو میشیم که تمامی این‌ها هم دنباله‌رو یک حکومت استبدادی هستند چرا که خوراک و تغذیه اصلیشون رو هم از همین نظام فکری تک بعدی میگیرن و شما نمیتونید ازشون چیز دیگه ای رو توقع داشته باشید.

شما در اسلام روبه رو میشید با پایه ریزی یک حکومت های استبدادی که از خود دوران محمد شکل میگیره.

حکومتی که در مدینه شکل میده تا در مکه و بعد از مرگش هم این نگاه ادامه پیدا میکنه و مدام در حال بازآفرینی خودش است.

ریشه های فکریش رو از همون وجودیت خدا میگیره.

وجودیت خدایی که داره به ما این وحدانیت و این وحدت و این وحدت قدرت و در اختیار داشتن همه قدرت رو نوید میده.

حالا وقتی به مثال عینی و زمینی خودش میرسه همیشه یک حکومت استبدادی، یک حکومت توتالیتری که همه ارکان قدرت رو در اختیار داره.

همه چیز هم از آن خودش هست.

نمونه اش هم همون حکومت داری که در مدینه و مکه توسط محمد اتفاق افتاد.

اما وقتی پیش تر می رویم و جلوتر می رویم و می رسیم به دوران بعد از محمد، یک نقطه ای داشته ایم اتفاق که خب اون نقطه ای هستش که شیعه و سنی هم همه مجادلات شان را به نوعی از همانجا نشأت شده می بینند.

یعنی شما مواجه می شوید با اینکه حالا محمدی هست که این پادشاه قدرتمند و کاریزماتیکی که جای خدا را بر زمین گرفته و اوامر و فرمان هایش فرمان اول و آخر هست، هیچ ناظری ندارد.

هیچ کسی نیست که همتا و همسوی او باشد.

حرف او فصل الخطاب تمام اتفاقات است.

پایه ریزی این حکومت استبدادی و این حکومت توتالیتر و تمامیت‌خواه است.

شما مواجه هستید با این و حالا این به انتهای راه رسیده و مرده.

در این حکومت های توتالیتر اصولا بزرگترین معضل و مشکل مشکلشون در همین جایگزینی هست.

یعنی شما در ایران خودمون هم نگاه بکنید بعد از اینکه خمینی می‌میرد، شما با این جایگزینی و این مشکل جایگزینی روبه‌رو هستید چراکه کسی کاریزمای لازم رو نداره که اون جایگاه رو از آن خود بکنه.

این یک رهبری هستش که به واسطه کارهایی که کرده یک جایگاهی رو به دست آورده، یک کاریزمایی داره، یک پایگاه اجتماعی داره که این خدا بودن خودش رو از اینجاها کسب می‌کنه و حالا کسی که بخواد همتای این بیاد و در این جایگاه بنشینه همیشه دچار مشکل میشه.

در زمان محمد هم به همین شکل بوده.

حالا یک محمدی که بعد از مرگش برای جایگزینی اش مشکلات زیادی هست.

یعنی ما با شیعیانی روبرو میشیم که مدام به اون واقعه غدیر خم استناد می‌کنند که بله محمد اومد و یکبار گفت که هر کس من مولای اویم علی مولای اوست.

حالا تفاوت نظرهایی که بین اینها هست بین این دو طیف هست.

هر کدوم استدلال های مختلفی رو برای خودشون میارن.

اینکه مثلا سنی ها در باب این صحبت میکنن که خب اگر قرار بود چنین جایگزینی اعلام بشه میتونست در بین مردم در روزهای آخر عمر محمد اتفاق بیفته.

میتونست به صراحت و وضوح در باره اش صحبت بکنه و یا اینکه ریشه های کلمه ی مولا و این تمایزات و تفاوت های فکری که بینشون وجود داره و اینکه این اتفاق برای دلجویی از علی بوده استدلال هایی هستش که خب اهل تسنن میکنن.

در باب رد به نوعی خلافت علی بعد از محمد و جانشینی اومد و در برابرش هم اهل تشیع هستن که این حادثه غدیرخم رو به عنوان یک حادثه تاریخی قبول دارند که این نشانگر این جانشینی علی هست و در برابرش هم ما میبینیم که اهل سنت صحبت از این میکنن که این واقعیت تاریخی هست یعنی صحبتی دور از واقع که نیست.

این که محمد در اون انتهای عمر خودش همواره جانشین خودش برای امامت نماز جمعه و خطیب بودن ابوبکر قرار می داد.

خوب می دانید که در بین جوامع اسلامی این خطیب نماز جمعه بودن یک ارزش خیلی بالا و پر اعتباری هست.

یعنی در همین جمهوری اسلامی ما هم می بینید که ما خطیب نماز جمعه تهران به عنوان مثال رهبر انقلاب دیدیم هر کسی هم که توی یک هفته ای میاد و این خطیب بودن را به عهده می گیرد، به نوعی آن جایگاه اصلی رو بهش نمیدن.

قرار هست که موقت باشه و برای اون جلسه خاص انتخاب شده باشد.

یعنی این ارزش و اعتباری که برای خطیب نماز جمعه می دن چون قرار هست که مهم ترین مباحث سیاسی خودش را هم اون خطیب جمعه در همون روز بیان بکنه.

یک خطابه ای بذاره و در اون در باب مسائل مهم کشور و مسائل مهم اجتماعی هم صحبت بکنیم و وقتی استدلال میارن در باب این موضوع اهل سنت که خطیب نمازهای جمعه انتهایی در زمان پیش از مرگ محمد ابوبکر بوده، هم دلیل و استدلال برای اینکه جانشین خودش رو انتخاب کرده.

حالا ما در باب این موضوع صحبت کردیم به خاطر اینکه به این موضوع مهم برسیم که فرای ابوبکر انتخاب شد.

بعد از اون ما مواجه بودیم با یک انتخابات.

یک نیمچه انتخاباتی که در اسلام رخ داد به نوعی چاشنی ضعیفی از دموکراسی و یا شاید بهتر باشه بگوییم که اون نخبه گرایی یعنی شما مواجه هستید با یک نوع چیزی شبیه به انتخابات که برای انتخاب اون پیشوا سعی میکنن یک انتخاباتی رو هم ترتیب بدن که در این انتخابات قرار نیست که مردم به صورت مستقیم شرکت بکنن که ما اسمش رو دموکراسی بزاریم.

همون نخبه گرایی که صحبت کردیم.

یعنی منظور این که حالا منظور از نخبه هم این نیست که شخصیت های خیلی با شعور و با فرهنگ و با کمالات و با دانشی بودن نه منظور همان رییس قبایل و کسانی که به نوعی از جایگاه حداقل اقتصادی و یا شاید سیاسی بالاتری قرار داشتند.

این رییس قبایل قرار بوده که در یک رای گیری حالا با کسی بیعت بکنند و به کسی رای بدهند.

به قول معروف و این بیعت کردن هم داستانش از اینجا آغاز میشه.

این که این رییس قبایل حق دارن که با کسی بیعت بکنند یا نکنند.

خب شما مواجه میشید با این نگرش که به نوعی می تونه مثلا نویدبخش این باشه که خب اینها یک پله خودشون رو بالاتر و فراتر از اون حکومت های استبدادی پادشاهی قرار دادند.

یعنی حکومت پادشاهی که قرار بوده مدام از پدر به فرزند، از فرزند به فرزند.

ادامه پیدا کنه.

هیچ نوع به نوعی تخصص درش نقشی نداشته.

حالا در این شاید ذره ای تخصص، ذره ای جایگاه هم نقش داشته باشه.

شیعیان عزیز هم در پی نابود کردن این بودند دیگه.

یعنی دوست داشتند که این حکومت پادشاهی در خاندان بنی هاشم و در نوادگان و نوه های پیامبر ادامه پیدا بکنه و علی بشه و پسرش حسن بشه و حسین بشه و اینها به ترتیب پادشاه بشن و به نوعی پادشاهی با همون تعاریف کلاسیک خودش اتفاق بیفته.

اما نگاهی که در باب اسلام هست میشه این نگاه رو نسبت بهش داد که حالا قرار بوده که یک مقداری متفاوت باشه.

اما ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم یعنی انتخاب کردن یک فرد یک ابزاری است برای رسیدن.

یعنی شما میتونید از ابزار دمکراسی استفاده بکنید.

خود دموکراسی را به عنوان یک ابزار قلمداد کنید.

اینکه شما با آرای مردمی فلان شخص رو به عنوان رییس جمهور خودتون قرار بدید یا میتونید به عنوان رهبر خودتون به عنوان پادشاه خودتون قرار بدید.

موضوع این هست که شما از این ابزار میتونید استفاده کنید و این ابزار ابزار دمکراتیکی باشه برای انتخاب کردن.

اما موضوع این هستش که بعد از اون انتخاب قرار هست که تا چه اندازه این رفتار دموکراتیک و یا غیر دمکراتیک باشه و اصولا دمکراسی قرار هست که نقش وسیله رو به خودش بگیره و شما این وسیله رو تا حدودی به شکل دست و پا شکسته ای در بین اون صدراسلام و بعد از واقعه مرگ محمد میتونید ببینید ولی بعدش قرار هست که باز تبدیل به اون نظام استبدادی بشه.

قرار است که همه چیز در اختیار این فرد باشه.

یعنی اگر ما بخواهیم این نگاه رو متفاوت قلمداد کنیم این هستش که اگر کسی قرار باشه در این انتخابات به هر شکلی تبدیل به شخصیت اول بشود، قرار است که بر رفتارش نظارت بشود.

قرار هست که پاسخگو باشد.

قرار هست که قدرت شرطی باشد.

قرار است که همه قدرت را در اختیار خودش نگیرد.

قرار است که قوای قدرتمندی هم در کنارش مستقلانه بتوانند کار بکنند و به موازاتش قدرت داشته باشند و یا فراتر از آن که حالا نزدیک به باورهای خودمان می‌شود و حالا در آینده سعی می‌کنیم که درباره‌اش صحبت بکنیم.

اما ما وقتی به اسلام می‌رسیم قضیه به این شکل نیست.

یک ابزاری که به اسم دموکراسی نیم‌بندی که درباره‌اش صحبت کردیم که حالا قرار است یک انتخاباتی شکل بگیرد و یک کسی را به صورت عمومی انتخاب بکنند، این منتخب می‌شود اما همه قدرت و همه استبداد را در دست می‌گیرد و برمی‌گردد به همان ریشه های ساختاری فکری اسلامی در باب حکومت و حکومت‌داری که برگرفته از همان نگاه خداوندی هست.

یعنی در نهایت قرار هست که حتی اگر ما یک روز خدا رو هم به انتخاب خودمون هم در بیاریم و انتخابش کنیم، در نهایت قرار هست که نقش خدا رو بازی کنیم.

اما این نگاه رو شما در نظر بگیرید.

یک اینکه اون بازی ای که به نوعی شیعیان بازی کردن در طول این مدت و همواره یک نوع سنگ اندازی حتی در این وسیله ی رسیدن به قدرت هم ایفا کردند و بازی کردند و شما مواجه شدید با این رفتارها فرای اون.

کم کم این نگاه هم به همون سمت رفت دیگه.

یعنی وقتی ما به معاویه می رسیم.

و بنی امیه دیگه روبرو میشید با اینکه تبدیل به اون پادشاهی تمام عیار و کلاسیک میشه که حالا تک به تک سعی میکنن این حکومت و این پادشاهی رو در بین خودشون بچرخانند و ادامه بدن و این تبدیل به یک استبداد تمام و کمالی میشه که اسلام در خدمت استبداد است و استبداد هم در خدمت اسلام.

و این حکومت شاهنشاهی و پادشاهی در اسلام شکل میگیره.

چرا که اصولا ریشه ی تفکری و ریشه ای ساختاری اش هم گره خورده با همین امر بوده.

یعنی گفتیم دربارش صحبت کردیم که وقتی شما شاه شاهان رو در اون بالای نوک هرم قرار میدید، در نهایت اگر قرار باشه که یک ساختار سیاسی رو هم تنظیم بکنیم هم راستا با اون، در نهایت اون هم قرار هست که جایگاه اون پادشاه رو در اختیار بگیره و همون راه رو ادامه بده.

و حالا اگر ما جلوتر بریم فرای این حالا میشه درباره ی این موضوعاتی که در تاریخ اسلامی اتفاق افتاده هم صحبت کرد.

من در یک برنامه مجزایی در رابطه با واقعه ی عاشورا هم صحبت کردم.

تاریخش رو هم تا حدودی سعی کردم به صورت موجز توضیح بدم.

میتونید اون ویژه برنامه رو هم گوش کنید.

ویژه برنامه ای که در باب عاشورا هست در باب محرم هست و در باب این مساله هم میشه صحبت کرد.

اینکه چگونه این اتفاق افتاد و اون نیمچه دموکراسی ای که در راستای وسیله ای برای رسیدن به حکومت مدار و رسیدن به اون پادشاه و خلیفه اتفاق می افتاد برچیده شد.

اینکه حسین بن علی در این چه نقشی داشت؟

معاویه چه نقشی داشت؟

یزید چه نقشی داشت؟

حسین چه کاری کرد؟

در برابر این اتفاق هم دربارش توضیح دادم و میشه باز هم در باره اش صحبت کرد.

اما موضوع این ساختار سیاسی هست که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم.

ساختار سیاسی ای که حتی همون وسیله ای که قرار بر انتخاب هم بوده موضوعی نبوده که مثلا محمد دربارش صحبت کرده باشه، قرآن درباره اش صحبت کرده باشه.

یک شوری بوده که بین خود مسلمون ها اتفاق افتاده و به این نتیجه رسیدن.

یعنی مثلا عمری رو روبرو شدیم که شش نفر از شخصیت هایی که جایگاه و پایگاهی داشتند می توانستند به نوعی خلیفه بشند رو در یک اتاقی جمع کنه و با یک حالت خاصی هم می آمد و اینها باید با همدیگر به نوعی کنار می آمدند و با یک نفر بین خودشان بیعت می کردند و حتی که حالا در بین آنها طلحه و زبیر و علی و عثمان و اینها بودند، دو نفر دیگر هم خاطرم نیست و حتی عمر می آید یک کاری هم می کند.

اینکه یک نفری را مامور می کند که پشت این در وایسته و اعلام می کند که یا بین شش نفرشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب می کنند یا همه شان را می کشید.

کسی حق ندارد بدون بیعت از اینجا خارج بشه.

یعنی یک همچین تفکری بوده و اینها تفکراتی بوده که خودشان در جمع خودشون بهش رسیده اند.

یک ریشه مذهبی نداشته.

یعنی محمد نیامده درباره اش صحبت بکند.

قرآن نیامده، حدیثی درباره اش نیست.

این تفکر جمعی خودشان بوده و به خاطر همین ریشه ی قدرتمندی هم نداشت و به سادگی هم از بین رفته و شما می بینید که در طی مرور سال های آینده در بنی امیه کلا دیگه از بین میره.

یا حتی ریشه های فکری شیعه هم از همون ابتدا در پی همین حکومت شاهنشاهی وراثتی بوده.

یعنی شما اگه با شیعیان رو به رو بشی خب شیعیان نهایت تفکرشون این هستش که این خونه پادشاهی بین بنی هاشم بمونه دیگه.

یعنی از در دل نوادگان محمد حسن و حسین ادامه پیدا بکنه تا این دوازده امام هر کدومشون به اون پادشاهی برسند و اصولا ریشه تفکری اون ها هم به همین شکل بوده و در نهایت هم این وسیله برای رسیدن به پادشاه تغییر کرده و در نهایت به همون پادشاهی رسیده.

اما ریشه های حکومت داری همواره از همون ابتدا هم به یک شکل بوده.

همواره در این راستا بوده که قرار بوده یک پادشاه قدرتمندی، یک فرمانده ای در نوک اون قدرت بنشینه.

کسی اون رو مورد کنکاش قرار نده، قدرتی در کنارش نباشه، به موازات اون نهادی وجود نداشته باشه و در مجموع یکه‌تاز این میدان سیاست باشه.

این فلسفه و وجودیت این حکومتداری در اسلام بود.

از همون ابتدا ریشه هاش هم بر میگرده به اون نگاه به خدا و این حکومت استبدادی پیش رفته و پیش رفته و در دوران امویان و عباسیان همینجور ادامه پیدا کرده در نقاط مختلف.

شما بیایید و ادامه بدید در صفی با صفویان به نوعی ورژن شیعی رو ببینید که همون نوع نگرش هست بدون هیچ تفاوت.

یک قدرت ماورایی که جایگاه خدا رو بر زمین میگیره.

این رو ادامه بدید در بین شیعیان گفتم مثلا به صفویان رجوع کنید و بعدش بیایید قاجارها رو ببینید و اصولا این نوع نگرش سیاسی اینکه سایه خدا بر زمین هستن، اینکه نماینده خدا، آیت خدا خود خداوند بر زمین هست همون نگاهی هستش که در همون همان ابتدا در دوران محمد اتخاذ شده، خود محمد پیامبر خدا جایگاهی داشته به همین شکل بوده.

شما چه از دوران امویان، چه عباسیان و چه بعد تر از او حتی در بین مثلا همین ترک های عثمانی هم اگر بخواهید ببینید عثمانیان.

هم به همین شکل بوده.

یک پادشاه قدرتمندی در جایگاه خدا می نشسته.

همه قدرت را در دست میگرفته.

همه چیز ابزاری بوده براش برای رسیدن به اون اهداف با همون شکل و شمایل و رفتارهای اسلامی پیش میرفته.

با همون قوانین، با همون شریعت، با همون شریعت مد نظر و در نهایت با همون نگاه حمله کردن به دیگر کشورها راهزنی و همون طرز تفکری که در همون صدر اسلام هم شکل گرفت و این حکومت ادامه پیدا میکرد.

اما ما می رسیم تا امروز. اسلام امروز.

اسلام هم به همین شکل هست.

اسلام امروز در خدمت استبداد هست و استبداد هم امروز در خدمت اسلام است.

اینها دو رویه چاقویی هستند که با هم و در کنار هم قرار گرفتند و با هم راه رو به پیش میرن.

امروزه هم در جوامع مختلف اسلامی گره خوردن استبداد و اسلام رو میتونید ببینید.

در تمامی این کشورها بویی از مسائلی که مرتبط با مردم سالاری باشه وجود نداره.

در ایران خودمون شرایط رو ببینید که یک قدرت غالبه ای وجود داره و این شکل سخیف از حکومت داری.

این نگاه ولایت فقیه که به نوعی همون نگاه پادشاهی است با یک تمایزات کوچک و بی معنا و بی مقداری که در کنار این قرار گرفته همون پادشاهی به یک شکل دیگری هست.

خیلی هم شکل سخیف و غیر قابل عرضی.

یعنی تفاوت ها.

هیچ تفاوت خاصی رو شما نمیتونید ببینید.

همون نگاه هست.

همون نگاه گذشته هست.

یا حکومت های پادشاهی هست یا حکومت ها در هر قسم دیگه ای که باشند حتی اگر جمهوریت هم باشند باز هم این جمهوریت هست در خدمت استبداد و قرار است که این رئیس جمهور نقش همون پادشاه رو بازی کنه و اصولا استبداد و اسلام با هم گره خورده اند و در خدمت هم هستند و با هم به پیش می روند.

ولایت فقیه و پادشاهی همداستان و هم راستا با هم هستند.

در مابقی کشورهایی هم که در جهان داریم و نمونه های اسلامی هستند هم داستان به همین شکل پیش می رود.

یک خدایی که بر زمین قرار است حکومت بکند، حکومتی که همه چیز در اختیار او هست، قرار به ناظری نیست.

قرار به هیچ قدرتی هم در کنارش نیست.

و این استبداد بخش جدا نشدنی از این واقعیت اسلامی شده و نوع حکومتداری اسلامی و این اسلام سیاسی مدام گره خورده به پایین استبداد.

در کنار این ما قوانین شرعی را هم داریم.

در کنار این موضوعی هم که داشتم صحبت می کردم، اگر کشور هایی هم در جهان وجود داشته باشند که حالا تم های به نوعی اسلامی دارند اما ذره ای از این ارزش ها دور شده اند.

شما میتوانید ببینید یک مدام در حال دست و پا زدن هستند برای رسیدن به همان جایگاه گذشته ی خودشان.

یعنی مدام در حال تجدید قوا هستند که این جایگاه خداوندی بر زمین را قدرتمند و استوار بکن.

اگر نمونه هایی در جهان هست که ذره ای از این حکومت استبدادی دور شده اند، مدام شما میبینید که این اسلامگرایان در حال دست و پا زدن هستند که این جایگاه را به همان جایگاه الوهیت و قدسیت و جایگاه خدا بر زمین برگردونن و آنها را قدرتمند سر جای خودشان بگذارند.

در غیر این صورت هم اگر شرایطی میبینید به واسطه ی آن فشارهایی است که حالا یا مردم یا جوامع مختلف یا جامعه ی جهانی به آن ها آورده و این ها دستاورد خود مسلمان ها نیست و خود مسلمان ها قاعدتا دوست دارند که برگردند به همان نظام استبدادی که درش زندگی میکرده.

فرا این تمام این اسلام سیاسی گره خورده با قوانین شرعی و شریعت.

یکی از نکاتی که در اون ابتدا هم صحبت کردم و گفتم در انتهای برنامه هم حتما خواهم بهش رسید این هست که اون حکومتداری محمد در دورانی که قدرت رو در اختیار داشت بر پایه فرامین خداوند بود.

خداوندی که در اون دوران زنده و بیدار بود.

یعنی شما با محمدی روبرو میشدید که یک استبداد کبیری رو در جامعه خودش به وجود آورده بود و خودش به عنوان خدا بر مردم حکومت میکرد.

با تمام تعاریفی که ما نسبت به حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه و استبدادی میشناسیم، این حاکم وقت داشت قدرتش رو به پیش میبرد اما یک خداوند زنده ای در بینشون جریان داشت حالا اگر به مشکلی میخوردند حالا اگر اتفاقی رقم میخورد میتونست با مراجعه به اون خدا یک راهکار و یک راه حلی رو کسب بکنه.

اما امروز با جوامعی روبرو هستید که در این ایستا بودن گوی سبقت را از همه باورها گرفته، از همان باور اسلامی در اون دوران هم گرفته.

دیگه هیچ خدای زنده و ناطقی نیست که قرار باشد با اینها صحبت بکند.

قرار نیست که به اینها راهکار بدهد.

قرار نیست که یک پویایی را در اینها هر چند جزئی به وجود بیاورد.

قرار است که ایستا و راکد در این مرداب دست و پا بزنند و غرق شوند و این است که خطرناک تر می کند.

قوانین دگمی که از سالیان پیش از هزار و چهار صد سال پیش حکمفرما شده و قرار است که تا ابدیت ادامه پیدا بکند.

و شما روبرو می‌شوید با این قوانین شرعی غیر قابل تغییر که در این حکومت های مختلف امروز هم جاری و ساری هست و مردم این کشورها را زیر بار این مسئولیت بیچاره و بدبخت می کند.

و این هست که آن بخش خطرناک تر این حکومت ها را تشکیل داده و ما نسبت به آن دوران حکومت محمد هم این حکومت ها را بدتر و عقب مانده تر می‌بینیم.

در مجموع اسلام سیاسی گره خورده با استبداد و ما میتوانیم بهترین جمله ای که برایش داشته باشیم این هست که اسلام در خدمت استبداد هست و استبداد هم در خدمت اسلام و این دو در کنار هم به پیش میرن.

در اشل ها و شکل های مختلف از ولایت فقیه تا پادشاهی که در کشورهای مختلف هست هم میتونیم اینها رو ببینیم.

امروز عقب مونده تر از بقیه اوقات در یک باتلاق بزرگتری گیر کردن و مدام دارن درجا میزنن.

هیچ نوع پویایی در وجودشون جایی نداره و قرار هست که همین قوانین شرعی رو نه تنها امروز که تا هزاران سال دیگه هم به پیش ببرن و این اسلام سیاسی همه چیز خودش رو غرق شده در این شریعت هزاران ساله گذشته میبینه.

این حکومتی که تمامی پایه های خودش رو بر پایه این استبداد گذشتگان به پیش برده و این نظام پادشاهی رو هر بار قدرتمند تر به پیش برده چرا که این نظام برگرفته از همون نظام خداوندی ست که یک پادشاه رو در آسمان ها تعبیه کرد.

در باب اسلام سیاسی هم میشه بیشتر صحبت کرد.

شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کنیم.

اما در این قسمت کافی است که ما موضوعات مهم را با هم مطرح کردیم.

در انتهای برنامه هم اگر دوست داشتید همراه من باشید.

دوست دارم که باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو با هم ادامه بدیم و دوستان بیشتری هم به این مبارزه و تغییر وارد بشند.

میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من هم خلاصه در این برنامه به نام جا نمی شه.

کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده.

میتونید اینها رو هم به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید، دریافت کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.

کتاب هایی که در قالب شعر هست، داستان هست، آثار تحقیقی هست، مقاله هست، این کتاب ها هم در اختیار شماست.

با به اشتراک گذاری این آثار میتونید در کنار من باشید تا این صدا بیشتر شنیده بشه و بیشتر هم به این راه اضافه بشن.

برنامه ای به نام جان قصد داره که در باب مسائل مختلف جهان به زبان ساده، صریح، رک و بداهه صحبت کنه.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دوازدهم : اسلام اقتصادی

 

خب دوستان در این قسمت از برنامه ما قرار هست که در باب نگاه اقتصادی اسلامی صحبت بکنیم.

اینکه اسلام اصولا در باب اقتصاد چه نگاه و نظری داشته؟

در طول این تاریخ 1400 ساله که ازش گذشته.

از اون ابتدا تا امروز نکته اول و کلیدی و مهمی که در زمینه اقتصادی باید بهش اذعان کنیم این هستش که اصولا از نظر اسلام نگاه اقتصادی نگاه بی ارزشی بوده.

مثال های بسیاری هم از ابتدا درباره اش میشه زد تا امروز و جهان امروزی ای که داریم میبینیم.

یعنی به عنوان مثال در قسمتی که پیرامون کار هم صحبت کردیم در اسلام گفتیم که اصولا در قرآن به عنوان نماد اصلی شناخت اسلام و راهبر اصلی برای مسلمون ها در جهان صحبتی از کار به میان نیامده و به همین شکل در باب اقتصاد و اصولا قوه محرکه ی اقتصاد کار هست، تولید هست، تولید و کار هست که ما رو به یک اقتصاد شکوفا میرسونه و اصولا این مساله کار و تولید توامان شده با اقتصاد.

یعنی اقتصاد چیزی فراتر از تولید هم نیست در حقیقت.

و خب وقتی اسلام و قرآن در باب این مساله و مساله کار صحبتی نکرده، قاعدتا برایش موضوع بی ارزشی بوده و اصولا این نگاه اقتصادی همواره در بین مسلمان ها بی ارزش بوده.

نمونه های ساده ای که برای ما ایرانی ها هم قابل لمس است همین نگاهی است که خمینی به عنوان مثال نسبت به اقتصاد دارد.

آن مثال معروفی که همه شنیدن در باره اش که اقتصاد مال خر است و این حرف ها یعنی این ها داره به ما نوید این رو میده که اقتصاد اصولا برای اسلام یک موضوع بی ارزش و پیش پا افتاده ای است.

موضوعی که زندگی بشری رو امروز درگیر خودش کرده و زندگی ما به عنوان یک انسان مدرن در این جهان وابسته به مسائل اقتصادی هست.

همه انسان ها نیازمند هستند که از شرایط از نظر اقتصادی خودشون رو به یک مرتبتی برسانند.

فرای اینکه اقتصاد موضوع مهمی هست و زندگی ما رو به نوعی در این شریان اقتصادی معنا گرم می‌شود و ما برای ادامه حیات نیاز داریم به این مسائل اقتصادی.

خب می بینیم که جرم و جنایت هایی که در جهان هم اتفاق می افتد به دلیل همین بحران های اقتصادی هست.

به فراخور اینکه این مسائل اقتصادی در کشورها بیشتر می شود، مسائل جنایی هم در این کشورها بیشتر و بیشتر می شود.

پس این مسئله اقتصادی موضوع بغرنج و مهمی هست در جوامع بشری.

اما برای اسلام و نگاه اسلامی اصولا این موضوع موضوع قابل اهمیتی نبوده و همان شکلی که در نماد اصلی که قرآن هست صحبتی به میان نیامده، در باب این مسئله صحبتی در باب کار به میان نیامده، در باب تولید به میان نیامده که بخواهد اصلا ارزش و وقعی بگذارد برای مسائل اقتصادی به همین شکل.

به مباحث اقتصادی هم در همین حد ساده انگارانه نگاه شده و بی ارزش از کنارش گذشته اند. گذشتند.

ما اولین مواجهه با مسائل اقتصادی در اسلام بر می گردد به زمانی که محمد یک حکومتی را تشکیل داده در مدینه یعنی از دوران بعد از هجرت.

ما مواجه می شویم با اولین نگرش محمد در قبال مباحث اقتصادی.

در آن دورانی که آن ها در مکه وجود داشتند و زندگی می کردند.

خب مسئله اقتصادی هم به آن شکل نداشتند چرا که هر کدام در همان زندگی فردی و شخصی ای که داشتند در آن جامعه کوچک اسلامی که هنوز شکل نگرفته بوده، مسئله مهمی به اسم مسئله اقتصادی نداشتند.

حالا هر کدام به فراخور کاری که انجام می دادند از یک شرایطی هم بهره مند بودند و هنوز جامعه شان به نوعی شکل نگرفته بود.

اما بعد از اینکه محمد هجرت می کند و به مدینه می رسد، حالا دارای یک اجتماعی رو تشکیل می دهد و مواجه می شود با این مسئله اقتصادی که قرار است اقتصاد این کشور و این اقتصاد این جامعه کوچکی را که تشکیل داده را پیش ببرد و اولین مواجهه محمد را با مساله اقتصادی دارد.

حالا قرار نیست که کاری بکنند.

قرار نیست که تولیدی بکنند.

قرار نیست که یک شکوفایی در این اقتصاد شکل بدهند.

قرار نیست که یک چارچوب و بندهایی را تشکیل بدهند برای اینکه قرار باشد رفتارهای اقتصادی از خودشان بروز بدهند.

قرار است که یک راهکار ساده ای را برای رسیدن به ثروت پیش بگیرند که آن هم به معنای راهزنی و دزدی است.

شما مواجه می شوید با این غزوه ها.

در باب این مساله در آن قسمتی که پیرامون کار بود هم صحبت کردم.

اصولا کار و اقتصاد به هم گره خورده و می توانست این دو تا برنامه یکی بشود.

اما حالا سعی کردیم که در این برنامه باز به یک اشکال دیگری از این نگاه به نوعی تحت پوشش قرار بدیم و بهش نظر بیندازید.

خب اولین مواجهه محمد با مسائل اقتصادی در همان جامعه کوچکی که در مدینه شکل داد اتفاق افتاد.

حالا بعد از اینکه این جامعه کوچک اتفاق افتاد، حالا نیاز داشت که از یک بهره مندی اقتصادی هم برخوردار بشود.

نیاز داشت که حالا یک ثروتی هم در اختیار داشته باشند برای همه کارهایشان و اصولا این چرخه اقتصادی هم پیش برود و راهکاری که محمد و الله در اختیار مسلمان ها قرار داد و در قرآن هم به آن اذعان کرد، غزوه ها بود.

اینکه حالا قرار بود در برابر کاروان های تجاری بایستند و اموال این ها را سرقت بکنند، با راهزنی به نوعی اقتصاد خودشان را شکل بدهند.

اقتصادی که بر پایه سرقت و دزدی قرار بود که شکل بگیرد و ما مواجه می شویم با این نوع نگرش اقتصادی که محمد شکل داد.

این غزوه ها آغاز شد و این طریقت اقتصادی را در دل اسلام به وجود آورد.

ما مواجه می شویم با محمدی که حالا قصد دارد این چرخه های اقتصادی را به حرکت در بیاورد و راهکار و راه حلش چه در قرآن، چه از زبان خدا و چه از طریقت خودش و سیرت خودش و آن نوع زندگی و آن تاریخی که در اسلام ساخت گره خورد با این راهزنی.

با این سد کردن راه تجاری که قصد رد شدن از آن خطه ی سرزمین ها را داشتند، قرار بود که از مدینه رد بشوند و به مکه برسند.

کالاهای تجاری را به سمت مکه برای فروش ببرند و یا کالاهایی که خریده بودند را به سمت کشور های خودشان ببرند.

خب ما گفتیم که در زمانه پیش از اسلام و اصولا در دورانی که محمد ظهور کرد، تجارت مهم ترین بخش اقتصادی این مردمان بود.

یعنی در مکه، مکه یک مرکز تجاری بود که حالا قبایل مختلف میومدن کالاهاشون رو در اونجا میفروختند و یا میخریدند.

و این مبادله و معامله هایی که شکل میگرفت باعث رونق اقتصادی در این کشورها میشد و اصولا یکی از دلایل عمده ای که در برابر محمد هم ایستادگی کردن همین بود که این ترس و واهمه رو داشتند که شاید این اقتصاد لطمه بخوره چرا که خیلی از این اقوامی که به مکه میومدن فرای کارهای اقتصادی که داشتند برای معاملاتی که میومدن، برای پرستش بت های خودشون، خدایگان خودشون، الهگان خودشون که در همون کعبه هم نگهداری میشد میومدن و اونها میترسیدن از این وحدانیت و یگانگی که حالا قرار بود این نظام رو از بین ببره و شاید نگاه ها رو تغییر بده نسبت به کعبه و نبودن این خدایگان و الهگان باعث بشه که این اقتصاد هم از بین بره.

و محمد راهکاری رو که در مدینه باب نوعی یاران و انصار و حواریون خودش مطرح کرد این بود که حالا شما می توانید با راهزنی با غزوه ها این ثروت را به دست بیاورید و این چرخه اقتصادی را پیش ببرید.

اولین مواجهه همین نگاه سرقت آلود و دزدی کردن است.

کافران و قریشیان و مشرکان بود که این اقتصاد را شکل بی ارزش بود.

از همان ابتدا هم بی ارزش بود برایشان.

نگاه به سمت کار و تولید نبود و قرار نبود که چیزی تولید بکنند، تجارتی بکنند، کاری را پیش ببرند، ابزاری بسازند و به نوعی رونق اقتصادی برای خودشان به وجود بیاورند و در نهایت هم این بی ارزش انگاشتن اقتصاد به این منجر شد که با سرقت اموال مشرکان به آن ثروت دست پیدا بکنند.

چرا که خدا از پیشتر هم به آنها گفته بود که اموال این مشرکین نه تنها اموالشان که حتی همسران و فرزندانشان و حتی جان خودشان هم بر شما حلال است، هست. مباح هست.

ریختن این خون ها برای شما حلال هست؟

خب اموال این ها هم برای شما حلال هست دیگه.

شما میتونید به راحتی اموال این مشرکین رو تصاحب بکنید و بین خودتون تقسیم بکنید غنائم رو.

خب این اولین مواجهه ای بود که یک برآیندی رو هم در خودش داشت.

یکی از بزرگترین برآیند های این مسلما گدا پروری بود.

گدا پروری به چه معنا؟

به این معنا که ما مواجه شدیم با یک حکومت وقتی که حالا در اختیار محمد هست قرار هست که این نگرش های اسلامی رو پیش ببره.

راهکار اقتصادیش این راهزنی هست.

خب با این راهزنی حالا یک ثروت بادآورده ای به دست میاد.

این ثروت بادآورده یه بخشیش سهم پیامبر خدا میشه.

سهم امام میشه.

این بخش رو به اون میدم و اون زندگی خودش رو پیش میبره و قدرتمند تر میشه و میتونه ارتش قدرتمند تری را پدید بیاره.

میتونه برای اهداف خودش از اونها استفاده بکنه.

یه بخشی هم خب مسلما بین کسانی که جنگجویان محمد لقب میگرفتند و در این غزوه ها شرکت میکردند تقسیم میشد.

یک بخشی که بیشتر مسلما از مردم بود و بعد مابقی این غنایم قرار بود که بین مردم و مسلمین پخش بشه.

حالا مردم و مسلمینی که یک بیت المال بادآورده ای رو میگرفتند و این منجر به این گداپروری میشد و اصولا فلسفه اقتصادی اسلامی چه کمک کردن و چه نوع.

اصلا این نگاه اقتصادیشون بر پایه گداپروری است.

یعنی شما حتی در این جوامع امروزی اسلامی هم وقتی روبرو میشید با این مسئله روبرو میشید که اینها میان و مثلا اون پول نفت رو بینشون تقسیم میکنن.

قرار نیست کاری تولید بشه، قرار هست همون ثروتی که هست رو بینشون تقسیم بکنن و اونو بخورن از بین ببرن و اصولا مصرف کننده باشن تا تولید کننده و اصولا کار ارزش و اعتباری نداره.

تولید ارزشی نداره و این اقتصاد همواره بر پایه این سرقت و دزدی پیش رفته و این گداپروری رو بال و پر بهش داده.

در ایران خودمون هم مواجه شدیم دیگه.

یعنی مثلا برای اولین بار با این یارانه ها وقتی روبرو شدیم دیدیم که قشنگ حکومت در راستای این داره قدم برمیداره که این گداپروری رو پیش ببره.

قرار هست که مردم یه تحفه ای رو بگیرن از حکومت.

در صورتی که در جوامع مختلف دنیا برعکس هست.

قرار هست که مردم یه مالیاتی بدن برای اینکه نظم و ترتیبی داشته باشن، برای اینکه به عنوان مثال آموزش رایگانی داشته باشن، خدمات درمانی رایگانی داشته باشن، از یک سری نعمات اجتماعی برخوردار باشن، یک هزینه ای رو میکنن برای اینکه به این آرامش برسن.

اما در جوامع اسلامی برعکس هست.

قرار هست که حالا حکومت یک ثروتی رو به دست بیاره که حالا بیشتر هم این ثروت یا از طریق دزدی و غارت دیگران هست و یا در نهایت از اموال طبیعی که به صورت به صورت طبیعی در جهان وجود داره از این اموال استفاده می کند و این را بین مسلمانان و هم باوران خودشان تقسیم می کنند و این گداپروری شکل می گیرد.

حتی وقتی به کمک کردن هم می رسیم در بین اینها فلسفه به همین شکل به پیش می رود.

اینکه قرار است ما با کسانی که نیازمند هستند و مستضعفین هستند در این شرایط فقر اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی قرار دارند.

قرار است که در مقابله با آنها اگر کمکی بکنیم این است که ما مثل گدا به آنها فدیه و هدیه ای بدهیم.

قرار نیست که کاری تولید بکنیم تا این ها بتوانند تولید بکنند و از دسترنج خودشان معاشی ببرند و ثروتی کسب بکنند و زندگیشون رو تغییر بدن.

قرار هست که مثل گداها در پی فدیه و هدیه ما باشند، در پی هبه ما باشند تا به یک جایی برسند و این جاها همواره هم زودگذر و گذرا هم هست و همواره هم باعث میشه که درخودماندگی رو همیشه ما در بین این جوامع اسلامی هم می بینیم چرا که از همان نقطه ابتدایی هم به کار و تولید بها داده نشده.

نگاه اقتصادی همواره در پی همین گدا پروری بوده.

فراتر از این گدا پروری در پی به دست آوردن مال مفت بوده.

یعنی شما وقتی با این قزوه ها روبه رو میشید داره به شما یک پیامی میده.

پیامی که داره به صراحت به شما میگه که نیازی نیست تا چیزی تولید بکنید تا کاری بکنید قرار هست که از دسترنج دیگران دزدی بکنید، سرقت بکنید و این اموال رو برای خودتون بکنید.

پس فلسفه اقتصادی که اسلام تصویر کرد به نوعی یک غارت اموال دیگران بود و بعد در کنار اون حالا تقسیم این غنائم بین دیگر مسلمانان بود که تعبیر و تفسیر به این بیکاری و بیکارگی و در نهایت گدا پروری شد.

ملتی که قرار بود همیشه دست به آسمان داشته باشه تا کمک دیگران رو بگیره خودش از تولید همواره محروم باشه، چیزی تولید نکنه، کاری رو به وجود نیاره، پیشرفتی نکنه، همواره ایستا باشه و در جای خودش بمونه.

و در این گداپروری هم راه رو ادامه بده.

این در کمک کردن هم به همین شکل ادامه پیدا کرد و در چرخه اقتصادی هم به همین شکل پیش رفت.

ما در نهایت در جوامع اسلامی این بازماندن کار و تولید رو داریم می بینیم.

امروز هم در جهان پیرامونمون داریم این رو به وضوح می بینیم.

از همون ابتدا هم این وجود داشت.

یعنی حکومت اسلامی زمانی که شکل گرفت.

در ابتدای امر ما گفتیم که محمد با غزوه ها این راه رو پیش می رفت.

کم کم قدرت بیشتری گرفت، نیروی بیشتری گرفت، ارتش بزرگتری رو پدید آورد و سعی کرد با جهاد این ثروت رو به دست بیاره.

این ثروت باد آورده حالا حمله کرد به یهودیان، حمله کرد به قریشیان، حمله کرد به دیگر ممالک و روستاها و قومیت هایی که در اطراف آن زندگی می کردند، حالا با قدرت ارتش بیشتر به جای اینکه یک راهزنی را انجام دهد و اموال این کاروان های تجاری را به یغما ببرد.

حالا به روستاها و اقوام دیگر حمله کرده و این اموال را به دست آورد.

در آن جنگی که با اقوام یهود هم انجام داد در پی گنجی بود که حتی به خاطرش حاضر به شکنجه دیگران می شد تا آن یهودی ها را شکنجه بدهد و جای آن غنائم و جنگ ها را به دست بیاورد و بعد یک سهمی برای خود و بعد هم یک سهمی برای جنگجویان و در نهایت یک سهمی هم برای این مسلمانانی که قرار بود تبدیل به گدای هایی بشوند که نه تولید می کنند، نه اقتصاد را به پیش می برند و تنها و تنها دست آویزانی دارند و در پی هدیه و فدیه و کمک.

و ما مواجه شدیم با این دور ماندن از کار و تولید در بین جوامع اسلامی که تا امروز هم ادامه دارد و شما شاهد این دور ماندن از کار و تولید هستید.

فرای آن در نظام اقتصادی که اسلام به وجود آورد، یکی از موضوعات دیگری که وجود داشت این علاقه وافر به نظام سرمایه داری بود.

ما یک نظام سرمایه داری داریم که امروز نظام حاکم بر جهان است.

در زمینه مباحث اقتصادی بر چند اصل استوار است.

حالا اصل ها و اصولی که به عنوان آزادی های فردی تصویرش می کنند که منافات کامل با آزادی دارد.

چرا که ما آزادی را تعریف کردیم که آزادی به مفهوم انتخاب قانون مشخص و مورد نظر ما است.

یعنی آزادی را که ما به بی بند و باری تفسیر نمی کنیم و حالا برای این انتخاب قوانینی که ما به آن را به عنوان آزادی می شناسیم باید به یک چارچوب کلی که آزار نرساندن به دیگران هست باورمند باشیم و این نظام سرمایه منافات کامل دارد چرا که این ثروتمند شدن به بهای فقیر شدن دیگران هست، به بهای بهره کشی از دیگران هست.

حالا در این برنامه مشخص خیلی نمی خوایم وارد مباحث سرمایه داری بشیم چرا که در باب این مسائل هم قطعا برنامه هایی رو خواهیم ساخت و بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد.

اما این علاقه وافر مسلمون ها به نظام سرمایه داری رو از همون ابتدا هم میشه بهش نظر انداخت و در نظر گرفته شه.

یکی از مهم ترین این المان های که در نظام سرمایه داری قدرتمند هست بها دادن به مالکیت هست.

یعنی شما صاحب بودن و مالک بودن رو در نظام سرمایه داری به کرات می بینید.

یکی از موضوعاتی که باعث پیدایش نظام سرمایه داری شده همین مالک بودن و صاحب بودن هست که در اسلام هم به شدت پاس داشته شده.

یعنی شما مواجه میشید با این که حق مالکیت مردم رو پاس میدارن.

این که انسان ها میتونن صاحب اراضی بیشماری باشند، این که صاحب کارهای بیشماری باشند.

صاحب خانه های بیشماری بدون اینکه اصولا مالک باشند و این نگاه صاحبخانه و مالک خانه یکی از بخش های جدانشدنی از اسلام هست.

نه تنها خلاصه در مباحث اقتصادی که در مباحث دیگر هم میشه.

یعنی شما مواجه میشید با نظام فکری ای که پدر را صاحب فرزند میدونه.

شوهر را صاحب زن میدونه، انسان رو صاحب حیوان میدونه.

خدایی که صاحب این بندگان و این موجودات زنده بر زمین و این خلایق هست.

به نوعی ما مواجه میشیم با این تفکر صاحب خانه و مالک خانه ای که یک بنیان فکری قدرتمند در اسلام هست و این ریشه دار در به وجود آوردن این سرمایه داری هست.

یعنی شاید بزرگترین المانی که ما سرمایه داری رو امروز در جهان می بینیم همین حق دونستن مالکیت و تصاحب هست.

این هست که ما باعث شده که سرمایه رو قدرتمندتر و با ارزش تر از کار بدونیم.

خب این ها ریشه هایی هستش که باعث شده سرمایه داری به وجود بیاد و این همراستایی و همداستانی اسلام و سرمایه داری از همین جا شکل گرفته.

این که اسلام به کرات به این صاحب بودن و مالک بودن ارج گذاشته، اینکه خود پیامبر اسلام صاحب ثروت هنگفتی بوده، همواره در پی این صاحب بودن به پیش میرفته.

گفتم نه تنها این صاحب بودن در باب مسائل اقتصادی که حتی ریشه داره و به مسائل دیگه هم میرسه.

این تصاحب حتی به تصاحب انسان ها هم میرسه و کار بیشتر و بیشتر به پیش میره فرای این تصاحب.

موضوع دیگه ای هم که ریشه های این اقتصاد سرمایه داری رو پیش میبره این بهره کشی از دیگران هست.

اینکه قرار هست دیگرانی کار بکنند و شما به واسطه ی سرمایه ی خودتون ثروتمند بشید.

ریشه ابتدایی از همون تصاحب و مالکیت برگرفته میشه.

حالا قرار هست که شما نه تنها صاحب اون اموال باشید، نه تنها اموال و سرمایه شما ارزش بیشتری رو نسبت به نیروی کار داشته باشه که شما قرار هست صاحب این نیروی کار هم بشید و این هم همون ریشه های صاحب خانه شدن و مالک خانه شدن هست که از ریشه های اسلامی هم بر میاد و در اعتقادات به عنوان مثال سرمایه داری هم قدرتمند هست.

حالا این نیروی کار رو هم استثمار میکنه که به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکلش توسط اسلام هم به پیش رفته و اون هم مساله برده داری هست.

اینکه شما مواجه میشید با این برده داری لجام گسیخته ای که در بین مسلمون ها جاه داره، مقام داره، ارزش داره، اعتبار داره.

شما با میادین بزرگ فروش بردگان در مدینه رو به رو میشید.

اینکه من در اون قسمتی که در باب کاربود هم در این باره صحبت کردم.

این که اسلام تبدیل به یک کارخانه ای برای برده سازی می شود نه تنها این که برده داری را محترم می داند بهش بال و پر می دهد، بلکه خودش در تولید این برده ها هم تبدیل به یک کارخانه می شود.

حالا حمله می کند.

به عنوان مثال به کاروان های تجاری.

این کاروان های تجاری را مال خود می کند.

طبق کلام خدا و قرآن این اموال که برای او هست هیچ، حتی این کافران و مشرکین و این کسانی که در برابر خدا ایستادند هم خودشان، همسرشان و فرزندانشان هم برای اسلام هست و این ها تبدیل به برده و کنیز برای مسلمان ها می شوند و این کارخانه به نوعی فعالیت خودش را این گونه آغاز می کند.

حالا کار از این غزوه ها بالاتر می رود، به جهاد می رسد، حالا می رسند و کشور های دیگر را تحت سلطه خودشان قرار می دهند و بردگان بیشماری را در این جنگ ها اسیر می می‌کنند و در این میادین به فروش می‌رسد.

یعنی این نظام سرمایه داری که یک بنیان اصلی به عنوان مالکیت و تصاحب دارد که در تصاحب اموال نقش دارد، حالا در تصاحب انسان ها هم به عنوان برده نقش ایفا می‌کند و این سوءاستفاده از گرده های نیروی کار قدرتمند می‌شود و شما مواجه می‌شوید با یک اسلامی که به نوعی نظام سرمایه داری قدرتمندی است و همچنان هم در بین کشورهای مختلف اسلامی قدرت دارد و جایگاه دارد.

نظام اقتصادی اسلامی برگرفته از همین نظام فکری سرمایه داری هست.

قدرت خودش رو داره از همین موضوع می‌گیره.

در وهله اول به کار از همون ابتدای امر هم ارزشی نمیده.

یعنی شما قرآنی رو دارید که یک کلمه در باب کار کردن توضیحی نداده که بخواد حالا نیروی کار رو محترمشون از همون ابتدا با اسلامی روبه رو هستید که مالکیت و حق مالکیت را ارج دارد، برایش محترم می‌شمارد و اجازه می‌دهد که هر کسی صاحب اموال بسیاری باشد.

شخصیت های بزرگ اسلامی همه شان ثروتمند بودند.

همه شان در طول این دزدی ها و راهزنی هایی که کردند ثروت کلانی به دست آوردند.

در آینده با جنگ هایی که کردند و کشور ها و اقوام دیگر را به نوعی به غارت بردند و یغما کردند و از آن خود کردند و در این بیدادگری هرچه آنها داشتند را تصاحب کردند، تبدیل به ثروتمندان و سرمایه داران شدند.

و این نگاه اسلامی سرمایه داری را تکریم کرد و بزرگ داشت و شما مواجه شدید با این سیل بزرگی که از این سرمایه داران در این کشورهای اسلامی دیدیم.

در کنار این، این ترویج برده داری باعث شد که یک نیروی کار مفتی را در اختیار مسلمان ها بگذارد که برده بودند.

نه تنها این ها مفت در اختیار آن ها قرار گرفته اند که به نوعی برده و فرمانبردار آن ها هم بودند و باید به فرامین آن ها هم گوش می دادند.

سرشان به زیر تیغ می رفت و هر رفتاری هم می شد که از طرف این صاحبان بر آن ها اعمال شود و این صاحب خوانده شدن و این حق مالکیت تا آنجایی قدرتمند و بالا در بین مسلمان ها جا گرفت که حتی حق مالکیت دیگر انسان ها را هم به آن ها داد.

هر چند که از پیشتر حق مالکیت بر دیگر جانداران حیوانات را هم داده بود.

در زندگی های شخصی حق مالکیت را در برابر زن ها هم به مردها داده بود.

به پدران در برابر فرزندان هم داده بود و کم کم به همین جایی هم رسید که وجود داشت و قدرتمند تر شد.

حالا جایگاهی گرفت که حالا در پی تولید هم بر آمد.

گفتیم حالا این کارخانه ای را داشتند که با توجه به این موضوعات هر روز دارد بردگان بیشتری را هم تولید می‌کند و در این چرخه بیمار از آنها بهره کشی می‌کند و اقتصاد بیمار اسلامی هم به همین شکل پیش رفت و قدرتمند شد.

اما ما یک شکل امروزی هم داریم از این اقتصاد اسلامی که هر چند قدرت فراوانی هم در جهان نداشته و ندارد، اما گهگاه می‌شنویم که نگاه های مارکسیستی و نگاه های اقتصادی مارکسیستی را به نوعی همسو کردن با نگرش های اسلامی از بعد اقتصادی و نگرش های اقتصادی اسلامی را نزدیک می خواهم بکنم به نگرش های مارکسیستی که با آن اصالت و بنیان اسلام در تضاد است.

شما حتی گاها می‌بینید که در همین جمهوری اسلامی هم سعی می‌کنند یکسری رفتار هایی که همسو است با اعتقادات کمونیستی و سوسیال سوسیالیستی ببینید.

یعنی دولت هایی هم روی کار آمدند که سعی کردند به نوعی.

یک سری سیاست های اقتصادی را پیش ببرند که جنبه های مارکسیستی داشته باشد که خیلی جالب هست.

به واسطه این نگرشی که نگرش سرمایه داری و این نگاه اقتصادی سرمایه داری را در اسلام همواره فریاد می زند، در نهایت به یک جایگاهی می رسد که ما یک دولت کاپیتالیستی حالا داریم.

حالا قرار هست که اگر طرز تفکری در راستای اقتصاد مارکسیستی پیش برود به نفع دولت مارکسیستی به نفع دولت کاپیتالیستی بشود.

یعنی در نهایت تمامی این اموال گرفته می شود و در اختیار دولت قرار داده می شود.

تنها سرمایه دار قرار هست که دولت باشد.

یعنی قرار هست که هر چیزی که در اختیار مردم قرار نگرفته همه و همه در اختیار دولت قرار بگیرد و این بلبشو را به وجود آورد.

چرا که در ماهیت و در اصالت وجودی ات اصولا اسلام و نگرش اقتصادیش گره خورده با نگرش اقتصادی سرمایه داری هست چرا که مالکیت رو ارج میزاره به کار ارزش و اعتباری نمیزاره نیروی کار رو به عنوان برده در اختیار داره و خب با توجه به این عناوینی که در خودش جای داده هیچ سنخیتی با نظام کمونیستی و مارکسیستی نداره و نمیتونن با هم جمع شدنی به نوعی نیستن و هر وقتی هم که سعی کردن این دو را با هم جمع بکنن در نهایت تبدیل به یک دولتی شده که به مراتب بدتر از نظام سرمایه داری حاکم در جوامع کار رو به پیش برده.

یعنی شما یک دولت کاپیتالیستی دارید که حالا رفتارهای مارکسیستی رو به نفع خودش انجام میده.

یعنی اون اموالی که شاید در اختیار مردم گاها وجود داشته رو هم تصاحب میکنه تبدیل به یک حکومتی شبیه به امروز ما می‌شود که ما مواجه هستیم با نظام سرمایه داری که در اختیار فقط و فقط دولت هست.

یعنی شما با حکومت های سرمایه داری در جهان روبه رو میشید.

این ها در پی تولید.

اختلاف طبقاتی بین ثروتمند و فقیر هستند.

این فقیر و غنی مدام دارن در بین این جوامع سرمایه داری قدرتمند تر میشن.

جایگاهشون فقیران فقیر تر و ثروتمندان ثروتمند تر میشن.

اما وقتی این نگاه رو میارید در جوامع اسلامی به عنوان مثال یک اشل قابل لمس و درک برای ما ایرانی ها یعنی جمهوری اسلامی.

حالا این غنی بودن و ضعیف بودن تبدیل به یک حکومت ثروتمند و یک مردم فقیر میشه.

یعنی نقش اون سرمایه دارانی که در جامعه های کاپیتالیستی مردم بازی میکنند حکومت بازی میکنه.

حتی سیاست هایی که اتخاذ میشه هم در راستای این هست که هر روز این حکومت رو قدرتمند تر و قدرتمند تر بکنه و تمامی ثروت رو در اختیار این ها بذاره و تمامی انحصار تمامی صنایع رو به دست بگیرن.

اتفاقی که امروز در ایران به وفور قابل رویت هست.

تمامی صنایع در انحصار مثلا سپاه هست در انحصار اشخاص سیاسی و دولتی ایران هست.

این ها هستن که اقتصاد رو در اختیار گرفتند و نقش اون سرمایه داران رو دارن بازی میکنن.

یک حکومت کاپیتالیستی شده که حتی اجازه این رو نمیده که مردم نقش اون سرمایه داران رو بازی کنن و سرمایه دار اصلی همواره دولت هست.

هر کدوم از این نگرش هایی که در باب به نوعی تجمیع نگاه مارکسیستی و اسلامی سعی کرده صحبتی بکنه کاملا راه رو به بیراهه رفته چرا که منافات داره با اصالت اسلامی.

اصالت اسلامی همواره در راستای مالکیت قدم برداشت.

همواره همه چیز رو مالک شده.

یعنی از اون نگاه که در خدا وجود داره که مالک تمام انسان ها هست تا طبقاتی که طی میشه و انسان های مختلف در این جایگاه ها قرار میگیرن و همه صاحب دیگران میشن.

به ما نوید این رو میده که ما صاحب بودن رو در این نگاه تا چه اندازه قدرتمند و وسیع قرار دادیم.

حالا با توجه به این نگاهی که ما نسبت به این موضوعات داریم نمی تونیم که به حق مالکیت رو به نوعی از بین ببریم و بخواییم نگاهمون رو نزدیک به نگاه های مارکسیستی بکنیم.

از اون طرف کاری که در بین حالا مارکسیست ها از نوع نگاه اقتصادی خودشون دارای ارزش هست و بزرگترین ارزش همون کار هست رو نمیتونی در بین مسلمون ها ببینی چرا که از همون ابتدا هم در قرآن حتی اشارتی هم به این کار نشده.

حتی قدمی هم برداشت نشده برای تولید، برای کار کردن و خب نمیتونید این دو تا رو با هم جمع کنیم.

شما داری در باب نظامی صحبت میکنی که کار بی ارزشی درش و این صاحب بودن و سرمایه دار بودن راه گشا هست.

برای اینکه شما به هر چیزی برسید در کنار اون مواجه بودید با یک تاریخ بلندبالایی در راستای ترویج برده داری و استفاده و به نوعی سوءاستفاده از برده های این بردگان و این نیروهای کار و اینها با هم جمع شدنی نیست.

اما یک بلبشویی رو در این ساختار اقتصادی اسلامی در جهان اسلام میبینید که گاها سعی میکنن.

به نوعی برخی اوقات به سمت سرمایه داری و برخی اوقات به سمت نظام های مارکسیستی برن و از این بلبشو یک معنی بی محتوایی رو به نوعی تولید میکنن که هیچ سنخیتی با هیچ کدوم از این دو معنی نداره و یک چیزی بین این دوتا هست یعنی ساختار اقتصادی که امروز در ایران وجود داره نه تابع حکومت سرمایه داری هست.

نه تابع حکومت مارکسیستی هست.

یه چیزی بین این دو تاست.

در بنیان های فکری نزدیک به کاپیتالیسم هست و گاها سعی میکنه که از اون عدالت مثلا عدالتخواهی و برابری طلبی اقتصادی به نوعی سوسیالیستی هم استفاده بکنه که بی معنا هست چرا که همواره مصادره به مطلوب میشه.

برای حکومت و حکومت قرار هست که نقش اون سرمایه دارها رو ایفا بکنه.

امروز در اقتصاد کشورهای اسلامی هم تمام این موضوعاتی که دربارش بحث کردم رو میتونید ببینید.

یعنی شما این بی ارزش انگاشتن کار رو میتونید در تمام این جوامع اسلامی ببینید؟

اینکه تا چه اندازه ای در این راستا قدم بر میداره.

اینکه تا چه اندازه ای کار براشون بی ارزش هست.

اینکه چگونه در این راستا حتی ذره ای هم قدم به پیش برنداشتند.

اینکه چگونه در این گداپروری پیش رفتند.

اینکه تا چه حد ملت هایی را پدید آوردند که ملت های گدایی هستند که نه تولیدی دارند، نه کاری دارند، نه پیشرفتی دارند و همواره در این ایستا بودن خودشان درجا زدن و ماندن.

اینکه ما هیچ پیشرفتی در این جوامع نمیبینیم، اینکه تا چه حد این جوامع دو پارگی بینشون زیاد هست شما به این جوامع اسلامی عربی نگاه بکنید.

ببینید این تفاوت هایی که وجود دارد بین فقیر و غنی و همین جامعه امروزی ایران خودمان نگاه بکنید و این خط فقر را نگاه بکنید.

اینکه تا چه اندازه بین فقیر و غنی در ایران ما فاصله هست تا چه اندازه نظام سرمایه داری در اینجا دارد قدرتمند به پیش می رود؟

تا چه اندازه این حق مالکیت قدرتمند در این جوامع اسلامی وجود دارد؟

تا چه اندازه این برده داری ترویج پیدا کرده.

تک تک این موضوعات رو میتونید ببینید.

اینکه تا چه اندازه این بلبشو به سود حکومت های اسلامی در راستای اقتصادی پیش رفته، این بلبشویی که ترکیبی از مارکسیسم و کاپیتالیسم رو سعی کردن به خورد مردم بدن.

اینکه در نهایت تبدیل شده به یک حکومت کاپیتالیستی که حالا قرار است همه چیز رو برای خودش بکنه، تنها سرمایه دار اون جهان خودشون باشن.

تک تک این موضوعات رو در اقتصاد امروز کشور های اسلامی میتونید ببینید.

این درجا زدن رو میتونید ببینید.

و در نهایت میتونید ببینید که تا چه اندازه در این باتلاق فرو رفتن.

اقتصاد اسلامی به نوعی گره خورده با نظام سرمایه داری. این مالکیت.

این ترویج برده داری.

و این نگاه ها از همون ابتدا هم به همین شکل پیش رفته و ما دربارش سعی کردیم که صحبت بکنیم.

باز هم میشد درباره‌اش صحبت کرد.

شاید هم در آینده درباره موضوعاتی از این دست باز هم صحبت کنیم.

اما فکر می‌کنم که تا همین اندازه این قسمت هم کافی هست.

در انتهای برنامه هم باز هم باهاتون در میون می‌گذارم که شما می‌تونید در این راه در کنار من باشید.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم مختص برنامه به نام جان نیست.

برنامه به نام جان تهیه شده تا ما در اون به زبان ساده، صریح، رک و بداهه با هم در باب موضوعاتی که بهش اعتقاد داریم برامون مهم هست صحبت کنیم. فرای برنامه.

به نام جان.

من اعتقادات و باورهام رو پیشتر از این تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آورده.

کتاب های داستانی، داستان های کوتاه، اشعار، مقالات، کتاب های تحقیقی.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سیزدهم : اسلام و عشق

 

خب دوستان مطابق معمول وقتی میخواییم در باب اسلام صحبت کنیم و یک موضوع مشخص و یک مفهوم مشخصی رو در دل اسلام دربارش صحبت بکنیم، در اون نکته ابتدایی باید برگردیم به قرآن چرا که مهم ترین راه شناخت اسلام قاعدتا قرآن هست.

مبانی فکری اسلامی از قرآن نشات میگیره.

ما وقتی قراره که در باب عشق صحبت بکنیم باید بریم و ببینیم توی قرآن در باب عشق چه صحبتی به میان آمده.

خوب قاعدتا تمام کسانی که قرآن رو به زبان فارسی خونده باشند می دونند که ما با مفهومی به نام عشق در قرآن مواجه نیستیم.

به صورت مستقیم هیچ گاه صحبتی از عشق به میان نیومده.

شاید تنها مثالی که بشه در باب عشق زد که حالا اسلام به صورت غیر مستقیم به نوعی در قرآن در باب عشق صحبت کرده همون داستان یوسف و زلیخا باشه که سعی شده در این داستان شاید به نوعی یک اشارتی هم به عشق داشته باشه.

هرچند که این داستان هم داستانی است که به نوعی عشقی در اون مطرح نشده.

عشق به درستی تصویر نشده.

یک تصویر مشخصی نسبت به عشق نداده یک عشقی رو داره تصویر میکنه.

یک عشق یک طرفه از طرف یک زنی که حالا یک قدرتی هم داره در برابر برده ای که حالا تبدیل به یک شخصیت مهمی هم توی اون ساختار سیاسی شده و خب همه با این داستان یوسف و زلیخا حتما آشنا هستید و این داستان که در قرآن هم دربارش صحبت شده ولی تعریف و تصویر درستی.

باز هم ما در باب عشق توی این داستان هم نداریم و فرای اون گفتیم که در قرآن به صراحت که در بابش صحبت نشده حتی کلمه عشق هم در سرتاسر قرآن بهش اشاره ای نشده و یا یک تصویر درست و مشخصی هم نسبت به این عشق و مهر و دوست داشتن و روابط و رابطه درست بین انسان ها برای ما تعریف نشده و خب وقتی مبنای اصلی و مبنای اصلی فکری اسلامی از این قرآن نشات میگیره، این خودش بیانگر نگاه عشق به اسلام هست یعنی در همان دو خطی ابتدای بحث ما می‌توانیم به این نتیجه برسیم که نظر اسلام درباره عشق چی هست.

اما خب کار را به اینجا نباید خاتمه بدهیم.

باید بیشتر و بیشتر بریم و بیشتر بتونیم با این معنا و با این مفهوم در دل اسلام روبه‌رو بشیم و ببینیم خب چه تصویر مشخصی رو در باب عشق داشته.

در طول این تاریخ هزار ساله ای که از خودش به جهان معرفی کرده به نوعی.

اشارات کوچک دیگه‌ای هم میشه در باب عشق در همون داستان یوسف و زلیخا زد.

اینکه خب عشقی که اینجا داره تصویر میشه یک عشق یک طرفه بی معنای دیگه.

به نوعی یک عشقی که توامان شده با خیانت.

حالا اون آدم به همسر خودش یک عشقی که به قول معروف قرار هست که در اون ممنوعه ها شکل بگیره.

اینکه حالا شما بخواهید در باب آن صحبت بکنید و حتی در این مفهوم نزدیک به این معانی هم بشوید، چیزی دور از ذهن نیست.

یعنی شاید شما با یک مثلا به عنوان مثال نویسنده ای روبه رو باشید که در باب عشق مسئله دارد، دغدغه دارد و خیلی هم درباره اش می‌نویسد.

شاید در ده کتاب، بیست کتاب خودش بارها و بارها در باب عشق صحبت کرده و حالا آمده این مفهوم را از راه های دیگر هم بهش نگاه کرده و در چالش های مختلفی هم درباره اش صحبت کرده.

شاید اینجوری معنا پیدا بکند.

اما اگر صرفا قرار باشد شما در یک کتاب مذهبی و دینی که قرار است راهگشای مردم باشد برای تمام تاریخ، قرار باشد یک بار به سمت مفهوم عشق بروید و همچین عشقی را تصویر بکنید، باز هم بیانگر این هستید که تا چه اندازه این معانی برای شما دور از واقع و دور از دنیای حقیقی تون هست؟

و اینجوری است که ما وقتی نزدیک به این داستان می‌شویم به این مفهوم بیشتر نزدیک شویم که تا چه اندازه عشق در اسلام بی معنا و بی مفهوم است.

اصولا واژه عبثی است برای مسلمانان.

تعریف درستی هم نسبت بهش داده نشده.

نه در قرآن بهش پرداخته شده، نه یک تصویر مشخصی به شما داده شده، نه در باره اش صحبت شده، نه این روابط را حتی ترسیم و تصویر کرده.

خب قبل از اینکه ما بخواهیم به عشق برسیم باید به این رابطه برسیم.

در باب رابطه هم توضیح درستی داده نشده.

هیچ وقت داده نشده.

به نوعی رابطه همواره همپوشانی داشته با یا تولیدمثل یا روابط جنسی و اصولا چهارچوب هایی که قرار داده شده تنها و تنها برای اینکه وظایف شما رو به نوعی درش معلوم بکنه.

مجازات هایی که در برابر نافرمانی ها شما انجام بدید رو مشخص بکنه و اصولا نگاهش نسبت به رابطه به این شکل است فرای رابطه ای که شما وقتی میخواید نزدیک بشید به یک مفهومی مثل عشق، قاعدتا مهر و علاقه و دوست داشتن را باید پیش تر از عشق یک تعریفی نسبت به آن داشته باشید.

باز هم با قرآنی روبه رو می شویم که نزدیک به این معانی هم حتی نمی شود.

یعنی شما مدام در قرآن مواجه می شوید با معانی و مفاهیم مختلفی که به کرات درباره شان صحبت شده.

اینکه انسان ها باید بترسند، از یک آخرتی بترسند، از بهشت و جهنم بترسند.

مدام این تصاویر برایتان در برابرتان شکل می گیرد.

تصویر بهشت، تصویر جهنم.

در باب موضوعات مختلف قرآن سعی کرده صحبت بکند و این مفاهیم را با شما در میان بگذارد.

اما وقتی به مقوله عشق می رسد فرای عشق به رابطه می رسد، به مهر می رسد، به دوست داشتن می رسد، به روابط انسانی می رسد، هیچ موضوعی را با شما مطرح نمی کند و در نهایت هم حتی مثلا وقتی به یک مفهومی مثل آدم و حوا می رسد یعنی.

دارای یک جفتی و یک رابطه ای رو از ابتدای امر در خلقت خودش معنا می کنه.

حتی در اونجا هم شما مواجه نمیشید با یک علاقه و محبت و مهری که بین این دو شخص وجود داره.

این رو مقایسه بکنید با.

به عنوان مثال ادبیات فارسی خودمون که تا چه اندازه مرتبت دادن به این عشق.

و چقدر دربارش صحبت کردن و یا ادبیات جهان حالا چه در زمینه شعر و چه در زمینه نثر.

اتفاقاتی که افتاده و نوشته های بی شماری که در این زمینه وجود داره.

خب این یک مفهوم خیلی بزرگی ست دیگه.

توی زندگی بشری مفهوم عشق یکی از موضوعات مهم زیستن ماست.

ما یک بار صحبت کردیم در باب کار و اقتصاد که وقتی داشتیم صحبت می کردیم گفتیم که یک انسان بالغ توی سن خودش، در دوران بلوغ و در دورانی که حالا به اون سنی می رسه که می تونه زندگی بکنه، قاعدتا با دو مفهوم درگیری خیلی زیادی داره.

یکی اون رابطه و عشق و علاقه است و دیگری هم کار و مسائل اقتصادیه.

یعنی زندگی انسانی رو اگر شما در نظر بگیرید فارغ از این دو معنای بزرگ در بزرگسالی شاید با مفاهیم دیگری هم درگیر باشه که هست قاعدتا.

اما اون مبنای اصلی رو این دو موضوع ایفا میکنه.

یکی رابطه داشتن و اون عشق و علاقه ایست که حالا بین روابط شکل میگیره.

حالا چه اون رابطه اصلی که مثلا بین دو جنس مخالف یا دو جنس موافق به مفهوم عشق شکل گرفته و دیگریش هم خب اون ارتزاق و کارکردن و پیشرفت و پویایی ست.

تولیده در مجموع که خب در باب هر دوی این موضوعات ما مواجه میشیم با اسلامی که درباره اش صحبتی نداره چرا که اسلام اصولا دین زیستن نیست یعنی در برابر زندگی قرار گرفته.

شما هر جا به مفاهیم روبرو میشید در باب اسلام میبینید که این دنیا رو کلا کتمان میکنه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک معانی و تعابیری در دل اسلام که مدام داره در باب یک دنیای در پیش رو و دنیای آینده صحبت میکنه.

خب قاعدتا باید این دنیای فعلی ما رو بی ارزش و بی معنا بکنه و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با این هیچ انگاشتن عشق و یا کار و یا اقتصاد در دل باوری به اسم اسلام.

عشق هم به همین شکل است.

موضوعی است که قابل اتکا در باورهای اسلامی نیست.

یک نگاه خیلی ماشینی به این موضوع میشه این که حالا قرار هست که دو جنس مخالف با همدیگه ازدواج کنن از این برآیند ازدواج در نهایت به یک فرزندی برسن، تولید مثلی بکنن و این بقا رو ادامه بدن و زندگی رو همینجوری هم پیش ببرن.

اصولا نگاه، نگاه این مدلی هست به مفهوم عشق.

در صورتی که زندگی بشری با اینش معنا میشه دیگه.

حالا پیش تر که بریم بیشتر دربارش صحبت کنیم.

خب ما تا اینجا که رسیدیم به نظرم الان جای خوبی است برای ورود به مبحث ازدواج.

خب ما با یک معنی ای به اسم ازدواج روبه رو میشیم.

این ارتباطی به اسلام نداره.

خیلی پیش تر از اسلام و اصولا در بین تمامی مکاتب، فرهنگ ها و آیین ها، مکاتب فلسفی، اخلاقی و حتی مذهبی.

یعنی شما با هر نوع نگرشی که روبرو بشید با یک مفهومی به اسم ازدواج هم در کنارش روبه رو میشید.

اینکه انسان ها یک موضوع مهمی داشتند، یک نیاز بزرگی داشتند.

این نیاز به شهوت یک بخش مهمی از زیستن انسان ها هست و اصولا از همون ابتدا به یک راه حلی رسیدند و یک قانون گذاری رسیدند.

برای اینکه به این یک چهارچوب و نظمی بدهند و ما مواجه میشیم با مفهومی به اسم ازدواج که گفتم قدمتش هیچ ارتباطی به ادیان نداره و ادیان هم به نوعی دنبال کننده ی این مفهوم بودن یعنی فرای.

حالا نگاه های مذهبی در تمامی نوع های نگرش از همون پیشتر ها از زمانی که انسان خودش رو شناخته ما با این مفهوم روبه رو بودیم با مفهومی به اسم ازدواج.

خب اسلام هم از این قاعده مستثنی نبود.

پس این قاعده ی ازدواج به نوعی قانونمند کردن و نظام مند کردن روابط جنسی است.

یعنی به ساده ترین شکل.

اگر بخوایم این مفهوم رو با هم دیگه دربارش صحبت بکنیم این هستش که ما یک انسانی رو داشتیم که نیازمند به مسائل جنسی بوده.

یک نیازی به اسم شهوت رو در خودش داشته.

حالا این انسانی که این نیاز رو داشته سعی کرده این رو تبدیل به یک چهارچوبی بکنه و قانونمند به پیش ببره و در این معنی به یک نهایتی رسیده که اسمش رو ازدواج گذاشته.

حالا دو نفری که قرار هست با همدیگه زندگی بکنن، با هم روابط جنسی داشته باشن، تحت پوشش ازدواج در کنار هم زندگیشون رو پیش می برد.

این باعث شده که خب این از هرج و مرج جلوگیری بشه و با این مفهوم رو به رو شده اما طی طریقتی که کرده مدام این ازدواج بارور تر شده دیگه.

یعنی مثل تمام معانی ای که انسان باهاش درگیر بوده، طی مرور زمان این معانی رو پیشرفته تر و بزرگ تر کرده.

در باب ازدواج هم به همین شکل هست.

یعنی ما از اون قانون گذاری ابتدایی کم کم به یک مرحله ای رسیدیم که حالا عشق رو هم دخیل بکنیم و به نوعی این ازدواج رو تبدیل به یک عاشقانه ای بکنیم به نوعی.

پس ما با این مبحث ازدواج در تمامی مکاتب فکری هم رو به رو هستیم و اسلام هم به همین شکل وارد این وادی شده.

برای اینکه این نظام قانونمند رو در این مبحث مشخص داشته باشیم.

اما خب یک تمایز و تفاوتی هست.

در این نگاه های مختلف که در باب ازدواج صحبت میکنند، ایده میدن و نظر میدن.

ما مواجه میشیم با اسلام.

حالا صرفا در باب اسلام داریم صحبت میکنیم و این عشق در اسلام که یه نکته ابتدایی داره.

نکته ابتدایی این هست که ما گفتیم تمامی معانی و مفاهیمی که انسان در طول حیات خودش باهاش روبرو شده طی مرور زمان یعنی با این تفکر کردن پیشرفت کرده.

تمامی مبانی فکری انسانی.

خب انسان یک موجودی است که دارای قوه تخیل و تعقل هست.

در باب موضوعات فکر میکنه، استدلال میکنه، از هوش خودش، از عقل خودش استفاده میکنه، فرای اون تجربیات خودش رو به دیگران منتقل میکنه و در تمامی موضوعات فکری ای که وجود داره پیشرفت میکنه.

این در باب همه موضوعات هست.

یعنی حتی به زندگی عادی و امروزی خودمون نگاه میکنیم.

همون طوری که ما در باب ابزارها پیشرفت میکنیم، در علم پیشرفت میکنیم در چمیدونم در هنر پیشرفت میکنیم، در مبانی فکری هم پیشرفت میکنیم.

موضوع مهم همواره در دل اسلام یک نکته ابتدایی بوده اون هم اینه که شما ادعا و داعیه دار موضوعی هستید که قرار هست هر مبنای فکری ایستا و برای تمام دنیا باشه، برای تمام تاریخ باشه، برای تمام انسان ها باشه.

توی قسمت مجزایی در باب این موضوع صحبت میکنیم چون این یک موضوع خیلی مهمی هست در دل اسلام، در دل تمام ادیان و به ویژه در اسلام.

این ویژه تر در اسلام بهش پرداخته شده.

این خاتم الرسول بودن، این فصل الخطاب بودن.

یعنی شما مواجه میشید با یک نظریه فکری که حالا قرار هست هیچ تغییری رو در خودش جای نده.

یکی از بزرگ ترین مسائلی که اسلام باهاش روبرو هست همین ایستا بودنش هست.

قرار به پیشرفت نداره.

ما گفتیم که مثلا در باب مسئله ازدواج و این فلسفه فکری به نوعی این مفهوم مشخص.

انسان ها کم کم پیشرفت کرده و الان به یک نهایتی رسیده اند که عشق رو دخیل می دونن در این ازدواج و اون مرتبه اصلی رو در ازدواج به عشق می دن.

اما با اسلامی روبه رو هستیم که حالا یک نظریه ای داره که قرار هست همواره ادامه پیدا کنه و در این نظریه خودش نگاهش نسبت به ازدواج یک نگاه قراردادی است.

کلمه عقد از همین قرارداد میاد یعنی شما مواجه می شید با یک قرارداد، با یک معامله.

یک معامله بین دو سمت و قرار هست که دو نفر با هم یک معامله ای بکنند.

مثل بقیه معاملات تجاری که چه در دوران و چه در آتی انسان ها با هم انجام می دادن.

قرار هست یک چیزی رو بخرید و یک چیزی رو بفروشید.

قرار هست که در این معامله سود ببرید و نگاه اسلامی کاملا اینجوری بوده و در عین حال این ایستا بودنش هم باعث شده که برای تمام فصول و تمام دوران به همین شکل پیش میره و هیچ پیشرفتی رو هم در خودش نداشته باشه.

یعنی شاید نمونه ای وجود داشته باشه در بقیه ی باورها و اعتقادات، در نظام های فکری عرفی، در نظام های فلسفی فکری که نگاهی شبیه به این به عنوان مثال در باب ازدواج داشتند اما طی مرور زمان سعی کردند که این رو با پویایی که در خودشون دارند تغییر بدن.

اما اسلام قرار به تغییر نداره.

نه در این زمینه و نه در هیچ زمینه ی دیگری.

و این بزرگترین عامل این عقب ماندگی و درماندگی اسلامی هم هست.

حالا از مبحث اصلی دور نشیم و اون نگاه رو داشته باشیم به مبحث ازدواج در اسلام.

اینکه شما با یک قراردادی عملا روبه رو میشید.

حالا شما یک ازدواجی دارید که قرار هست یک معامله باشه.

دو طرف بیان و با همدیگه خرید و فروشی انجام بدن.

یعنی زن رو برای خرید و فروش توی این بازار میارن دیگه.

یک نفری میره یک زنی رو میبینه و می پسنده و حالا قرار هست که اون هزینه لازم رو بکنه برای اون زن که اون زن رو در اختیار بگیره.

این فلسفه وجودی ازدواج در اسلام هست.

خب در این عقد و قراردادی که صحبت میشه قاعدتا ما داریم در باب یک مالی صحبت میکنیم که طرف قرارداد هست، طرف معامله هست.

یعنی شما در نظر بگیرید که در بین انسان ها هم وقتی میخوایم در باب معامله صحبت بکنیم من جنس ایکس رو دارم برای فروش آوردم.

موضوع اصلی این معامله همون جنس ایکس هست که ارزش گذاری روی اون جنس ایکس هست که حالا ما به توافقی برسیم برای خرید و فروش.

نگاه اسلامی در باب ازدواج هم به همین شکل هست.

اون مالی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم زن اینجا قرار میگیره.

یعنی زن رو مورد معامله قرار میدن.

یک طرفه قرارداد میشه.

شوهری که قرار هست این زن رو اختیار بکنه و یک طرف قرارداد هم میشه کسی که صاحب اون مال هست صاحب اون مال میشه.

پدرش جد پدریش پدرش یعنی باز هم با آن نگاه نابرابر نسبت به زن و مرد و ارزش گذاشتن به جنس ذکور که حالا پدر اون دختر صاحب اون دختر هست.

فرای اینکه این مفهوم صاحب بودن هم تا چه اندازه مخرب و زمینگیر کننده است که حالا در باب این صاحب بودن هم میشه بسیار صحبت کرد.

اما موضوع اصلی این هست که ما داریم در باب یک قراردادی صحبت میکنیم که یک طرف معامله داره خریدار و یک طرف معامله داره فروشنده و یک جنس قابل عرضه هم داره.

جنس قابل عرضه رو زن قرار میدیم و در عین حال خریدار و فروشنده هم میشن همسر و پدر.

حالا اون دختر و این معامله شکل میگیره.

حالا یه مبلغی رو قرار میدن و اون همسر باید اون مبلغ رو پرداخت کنه تا اون جنس رو خریداری بکنه و در دل این عقد و قرارداد هم شما مواجه میشید با قوانین بیشماری که بر علیه زنان هست.

توی قسمتی که در باب زنان صحبت کردیم هم بهش اشاره کردیم.

دیگه زیاد نمیخوایم تکرار مکررات بکنیم.

اما مفهومی که اسلام بهش نزدیک میشه در باب ازدواج که حالا قرار هست که از طریق این ازدواج بهش رسید و یا به واسطه عشق به این ازدواج رسید تبدیل میشه به یک معامله به یک قرارداد و این اون مبنای فکری هست که ما وقتی به عشق در اسلام نگاه میکنیم به این معنی نزدیک میشیم.

یک موضوع خیلی مهم دیگه ای هم هست.

خب ما وقتی در باب عشق صحبت میکنیم در حقیقت عشق قرار بر این هست که ما از عشق به ازدواج برسیم.

یعنی با اون تعاریف امروزی و در اون پیشرفتی که امروز در زمینه مبانی فکری و در باب مفاهیم کردیم، ما به یک نتایجی رسیدیم که در کلیت به این نتیجه رسیدیم که قرار نیست که ازدواج ما رو نزدیک به عشق بکنه.

قرار هست که عشق ما رو به ازدواج برسونه.

خب این همون پیشرفت های بشری هست دیگه که انسان ها به طول تاریخ و در پی این تفکراتی که انجام می دهند در مفاهیم به یک پیشرفت هایی می رسند اما در این پیشرفت ها به روی اسلام و باورهایی از دست اسلام همواره بسته است و اسلام هم به نوعی داعیه دار این اتفاق است.

امروزه جهان ما به جایی رسیدیم که قرار است از رسیدن به عشق در نهایت به ازدواج برسیم.

اما وقتی به این مفهوم در اسلام نزدیک می شویم قرار است که اول ازدواج شکل بگیرد.

قرار است که این معامله شکل بگیرد.

بعد از آن شاید انسان ها تلاش کنند برای رسیدن به این عشق و علاقه و دوست داشتن و محبت.

چیزی که در اسلام و در قرآن درباره اش صحبتی نشده و آموزشی داده نشده.

موضوع قابل عرض و مهمی نبوده.

پس این هم یکی دیگر از درگیری های در برابر عشق است.

یعنی شما یک نگاهی به این جوامع اسلامی بکنید و به شرایطی که دارند نگاه بکنید و ببینید که حالا این مفهوم عشق تا چه اندازه در بین این ها بی معنی و بی رمق هست.

این که حالا این ازدواج ها قرار هست یک معامله ای باشه که بین دو طرف قرارداد اتفاق می افتد و آن زن مورد معامله قرار می گیرد و اصلا جایگاهی ندارد.

من گفتم اگر هم قرار به این عشقی باشد که به اشتباه بعد از ازدواج شکل بگیرد باز هم به واسطه آن انسان هاییست که درگیر آن ازدواج شده اند نه به واسطه چارچوبی که ما قرار داد.

در صورتی که امروز با نگاهی روبه رو می شویم که یک چارچوبی را قرار می دهد برای اینکه شما ابتدائا عاشق بشوید و در نهایت برای رسیدن و وصال در آن عشق ازدواج کنید.

پس ما مبحث ازدواج را داریم اما مبحث ازدواج در اسلام به اینجا ختم نمی شود و موضوع ادامه پیدا می کند.

ادامه پیدا کردن موضوع می رسد به این جایی که اسلام.

شما با یک دینی مواجه هستید که در باب مردان دارد به شما این اجازه را می دهد که شما تا چهار همسر عقدی را هم را در اختیار داشته باشید.

یعنی می توانید همزمان با چهار زن رابطه داشته باشید و این مرگ، عشق و دوست داشتن است.

شما با یک سری از مفاهیم در تاریخ بشری رو به رو هستید که همواره همتا و یکتا بوده و غیر قابل تغییر است.

یک مثالی است که من درباره‌اش یک برنامه‌ای هم توی همین پادکست به نام جان هم ساختم. اینکه خوبی؟

خوبیش بدی بدیست.

یعنی شما یک سری مفاهیمی را رو به رو هستید که هیچ کسی نمی‌تواند بر علیه شان صحبت بکند.

مثال بارزش هم گیاه خواری است.

یعنی هیچ انسانی در جهان نمی‌تواند بیاید در باب گیاه خواری صحبت بکند و گیاه خواری خیلی چیز بدی است.

هیچ کسی نمی‌تواند کتمان بکند که خوب بودن گیاه خواری شاید دلیل و توجیهی بیاره در باب اینکه چرا من گیاه خوار نیستم.

اما نمی تونه بگه این کار، کار بدیه.

یعنی شما مواجه هستید با یک کار خوب غیر قابل کتمان در باب خیلی از مسائل موضوع به همین شکل است.

نه کشتن دیگران.

قتل نکردن کار خوبیه.

کسی نمی تونه بیاد بگه نه قتل کردن کار خوبیه و باید دربارش صحبت کنه.

یا اینکه یه انسانی که قتل نمیکنه کار بدی داره انجام میده، توجیهات و تفسیرات میکنن.

اما خوبی و بدی بین همه یکسان و مشترک هست.

یعنی همه در باب این موضوعات به یک اتفاق نظری میرسن.

در باب عشق هم موضوع به همین جا ختم میشه.

اینکه هیچ کسی در جهان نیست که این عشق رو در بین چندین نفر همزمان بخواد ببینه.

این عشق به همون همتایی و یکتایی هست که معنا پیدا میکنه.

این عشق به این مفهوم هست که شما نهایت این دوست داشتن و مهر و رابطه رو در وجود یک نفر ببینید.

این یک معنی همواره دنبال کننده ی انسان بوده دیگه.

یعنی از ابتدا هم انسان ها با این مفهوم آشنا شدند و جز اون دسته خوبی هایی هست که غیر قابل کتمان هست.

کسی نمی تونه بیاد این رو رد کنه که نه!

عشق رو شما میتونید در وجود 2 نفر همزمان ببینید.

حالا این در کنار این نابرابری هست که این امتیاز فقط هم برای مردان در نظر گرفته شده.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگاه بیمارگونه که در دل خودش فرای این بیمارگونه گی، فرای این از بین بردن عشق.

نابود کردن عشق.

پشت پا زدن به عشق فرای این پر از نابرابری هم هست.

یعنی این نگاه فقط منحصر میشه برای مردان.

مردان میتونن چهار همسر رو در اختیار داشته باشن.

پس یک نابرابری رو در خودش داره و در کنار اون یک اعتقاد بیمارگونه ای هست که منافات داره باهاش.

منافات به چه معناست؟

ما همیشه مترادف با مفهوم عشق.

یه معنی دیگه ای هم داریم به نام خیانت.

یعنی این ها در کنار هم معنا پیدا میکنه؟

اصلا دلیل وجودیت این خیانت در عشق تا این حد هم نکوهیده میشه.

توسط همه چیه؟

این هستش که شما به اون کسی که عاشقش هستید خیانت بکنید یعنی با یک نفر دیگه ای ارتباط برقرار کنید.

حتی میبینید که امروز هم در ایران خود ما با توجه به این که 1400 سال زیر یوغ افکار بیمار و مریض گونه هست اما باز هم در فرهنگ عمومی ما اختیار کردن دو همسر و یا این که شما یک همسری رو داشته باشید و در کنار اون قرار باشه همسر دیگه ای رو بگیرید تا چه حد منزجر کننده است و تا چه حد ضد ارزش و ناهنجار هست؟

با تمام تبلیغاتی که داره انجام میشه حتی جمهوری اسلامی هزاران هزار بار سعی در تبلیغ این افکار بیمارگونه خودش داره اما باز هم مواجه میشه با مردمی که حاضر نیستند این اعتقادات پوسیده و احمقانه ای که در برابر عشق هست رو بپذیرن.

چون منافات با ذات وجودیت عشق داره.

یعنی عشق معنا شده به اون یگانگی و اون توحیدی که به نوعی در خودش داره.

این که قرار هست شما عشق را در وجود یک نفر ببینید، قرار نیست که عشق را در وجود همه ببینید.

معنا و نزدیکی با عشق و دوست داشتن نداره.

قرار هست که این رابطه بین دو نفر تعریف بشه.

قرار هست که این دو نفر همه چیزشون رو با هم شریک بشن.

قرار نیست که شرکت سهامی به وجود بیارید و این منافاتی که با مفهوم عشق داره رو شما میتونید ببینید که حتی یک کشوری که هزار و چهار صد سال زیر این یوغ هست یک دولت و حکومتی بیش از چهل سال هست که دارن این تبلیغات بیمارگونه رو انجام میدن.

باز هم حاضر به قبول این نیست.

حاضر به قبول این نابودی عشق نیست.

پس شما وقتی در باب عشق در اسلام صحبت می کنید، فرای اون نگاهی که گفتیم در قرآن وجود نداره و هیچ سنخیتی با عشق نداره.

فرای اون با مفهوم ازدواج روبرو میشید که این مبحث یک مبحث قراردادی است برای یک خرید و فروش اعمال میشه.

زنی که حالا توی اون نقشی نداره به نوعی مال قابل معامله هست.

طرف قرارداد پدرش هست و اون کسی که حالا می خواد شوهرش بشه.

فرای این نگاه های بیمارگونه ای که وجود داره، شما مواجه می شید با چند همسری که قرار هست از ریشه و بن عشق رو از بین ببره.

منافات داره با معنای حقیقی اش.

بدیش که همه بهش معترف اند که بد نیست.

یعنی ما اون خوبی رو در عشق اگر بخوایم معنا بکنیم به همون یگانگی اش هست.

و حالا یک چیزی در برابر اون وجود داره.

حالا شما مواجه می شید با این چند همسری.

که بیانگر این هست که تا چه اندازه این عشق برای مسلمون ها بی معنا و بی ارزش است.

شما مواجه می شید با یک نگاهی که در همون ابتدا هم من درباره اش صحبت کردم.

اینجا هم بیشتر می شه درباره اش صحبت کرد.

وقتی شما نسبت به عشق دارید صحبت می کنید، یک بخشی از این عشق و دوست داشتن شاید خلاصه بشه در به عنوان مثال مسائل جنسی که بخشیش شاید خلاصه بشه در فرزند آوری.

اما تمام این معانی عشق در این دو موضوع خلاصه نمیشه.

یک بخشی از این موضوعات به این مفهوم بر میگرده.

در باب عشق صحبتی هم کرده بودیم توی همین برنامه به نام جان که یه تعریف مشخصی نسبت بهش دادیم و گفتیم که عشق فرای این ها هم معنی داره.

یعنی ما یه عشق هایی داریم که اصلا فارغ از این دو معنیه در کنار عشق هست.

یعنی عشق مثلا مادر و فرزند که در این وادی قرار نمیگیره، نه رابطه جنسی درش وجود داره و نه فرزند آوری.

اما از جنس عشق هست، از جنس مهر و عاطفه و دوست داشتن هست و این هم یک معنی از اون عشق رو داره.

پس یعنی خود عشق یه کارکردهای دیگه ای هم داره.

اما نگاه اسلامی توأمان گره خورده با همون دو مفهومی که گفتیم یک فرزندآوری و رابطه جنسی.

و حالا داره به مرد این امکان رو میده که در این دو موضوع مشخصی که به واسطه اون نگاه به ازدواج هست نگاه به رابطه هست.

بارور تر و قدرتمند تر بشه.

چند همسر در اختیار داشته باشه تا رابطه جنسی بیشتری هم برقرار بکنه.

چند همسر در اختیار داشته باشه تا فرزندان بیشتری هم به دنیا بیاره؟

یعنی کاملا داره به شما این مفهوم رو میرسونه که نگاه به ازدواج و نگاه به عشق در حقیقت فقط و فقط در رابطه با مسائل جنسی و فرزند آوری هست و اون مفاهیم حقیقی و راستینی که در دل عشق وجود داره به عنوان مهر دوست داشتن از خودگذشتگی شما با این مفاهیم رو به رو نمیشید در دل اسلام.

و براش بی معناست.

همون حدی که عشق براش بی معناست.

یعنی خود مفهوم عشق بی معناست.

حالا عناصر تشکیل دهنده اش هم قاعدتا براش بی معناست.

فرای این چندهمسری و این نابرابری و این نگاه بیمارگونه و این ترویج خیانت، حقیقتا مروج خیانت است.

فرای این داستان، داستان پیش‌تر هم می‌رود.

اما قبل از این یک مقداری هم در باب این خیانت هم باید صحبت کنیم.

خیانت هم جز آن دسته مفاهیمی است که بین همه همواره نکوهیده شده یعنی جزو آن دسته هایی است که ما گفتیم.

یک بخشی ما داریم، خوبی، یک بخشی داریم، بدی اینها مشترک بین همه انسان ها هستند با هر طرز تفکری یک مفاهیمی هستند که غیر قابل کتمان اند.

شاید کسانی وجود داشته باشند که به این مفاهیم پایبند نباشند اما توجیه دارند برای این پایبند نبودن.

یعنی هیچ وقت نمی توانند دلیل و استدلال مشخص و مبرهنی بیاورند.

در باب اینکه این ارزشی که شما به آن پایبند هستید بده خوبی نیست و این مثلا ضد ارزشی که ما به آن باورمند هستیم و در برابر آن هست، در حقیقت خوبی است و خیانت هم جزو آن دسته هایی است که از دید همگان نکوهیده شده و از دید همگان بدی است.

و حالا شما مواجه میشوید با یک باوری که مورد این خیانت است.

شما مفاهیم را که با یک سری صحبت ها نمیتونید تغییر بدید.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما خیانت را خیانت میدانید با خواندن دو تا آیه و یا یک جمله یا یک ورد یا مثلا.

یک رفتار مشخص نمیتونید اون مفهوم رو تغییر بدی.

یعنی شما باور داری که خیانت کار اشتباهی است؟

در این عشق خیانت کردن کار اشتباهی قرار است که در آن یگانگی باشد.

قرار است که.

سهیم کردن دو نفر با هم بشود.

قرار است که شما عشق را در وجود یک نفر معنا کنید.

حالا اگر قرار باشه که بگید در این راستا اگر ما فلان آیه رو بخونیم این خیانت برداشته میشه که عملی نیستش.

شما یا معترف به این هستید که خیانت زشتیه یا معترف نیستید و خیانت رو پاس میدارید.

اما فلسفه اسلامی و منطق اسلامی دقیقا برعکس این موضوعات هست.

در باب تمام موضوعات هم به همین شکل تقریبا پیش میره.

اینکه به هیچ ارزشی پایبند نیست.

برای هر ارزشی یک کلاه شرعی داره.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با یک مفهومی مثل خیانت از سوی میاد.

در باب این خیانت سخت گیرانه ترین مجازات ها رو در نظر میگیره که هر چند در دلش باز هم نابرابری هست باز هم تضعیف زنان هست، باز هم ظلم به زنان هست.

اما در مجموع یک نگاه خیلی رادیکالی داره نسبت به خیانت.

این که حالا اگر یک یه کسی که همسری داره خیانت به همسر خودش بکنه با دیگری رابطه جنسی برقرار کنه حکمش مرگ هست اون هم به وحشیانه ترین شکل ممکن و با سنگسار کردن.

حالا در کنار این مواجه میشید با یک مفهومی که حالا اون آدم میتونه به زن خودش خیانت بکنه با تفاوت اینکه یک وردی هم خونده، یک آیه ای رو هم تکرار کرده و با همین کلاه شرعی ساده ای مفهوم رو از بین میبره.

یعنی باز هم نشون میده که ما هیچ پایبندی به این ارزش نداریم.

اصلا این موضوع ارزشی برای ما نیست و به سادگی میشه این رو زیر پا گذاشت و این اون بخشیه که همه رو به نوعی به این سمت میاره که ما اصلا وقتی با دین رو به رو میشیم با موضوعی به اسم اخلاق روبرو نمیشیم.

اصلا چیزی به اسم اخلاق در ادیان وجود نداره.

شما جایی که بخوای وقتی شما معترف به یک اصول اخلاقی هستید خب همواره به اونها باورمند هستید.

یعنی شما اگر خیانت را بد می‌دانید، خیانت را بد می‌دانید، نمی‌توانید برای آن یک کلاه شرعی بوجود بیاورید تا هر موقع خواستید خیانت بکنید و بگویید این خیانت نبوده.

در باب مفاهیم اخلاقی ادیان و به ویژه اسلام هم دقیقا موضوع همین است.

شما هیچ پایبندی ای نسبت به هیچ موضوع اخلاقی نمیبینید.

به راحتی میتوانید اخلاقیات را زیر پا بگذارید.

مفهومی به نام خیانت در دل اسلام که مجازات سنگینی مثل سنگسار در برابرش وجود دارد.

با یک ورد ساده تبدیل میشه به یک قانون.

یعنی خیانت تبدیل به قانون میشه و نقطه ی وحشتناک قضیه هم همینجاست.

شما مواجه میشید بعضی اوقات با یک طیفی که وقتی میخوان مثال و یا نمونه بیارن برای بی بند و باری.

حالا مثلا سیاستمداران در دل همین جوامع اسلامی بلافاصله رجوع میکنند به اینکه بله فلان سیاستمدار خارجی به همسر خودش خیانت کرده اید و با زن دیگری هم رابطه داشت.

حتی یک بار هم به این موضوع فکر نمی‌کند.

بنیان فکری ای که شما دارید درباره‌اش صحبت می‌کنید یک انسانی است که تخطی کرده از قانون وضع شده.

حالا قانون مذهبی وضع شده.

مثلا در دل مسیحیت که خیلی رادیکال.

مثلا شما با مسیحیت ارتدوکس که روبه‌رو می‌شوید به رادیکال‌ترین شکل ممکنش دیگر در باب این خیانت نکردن صحبت می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک ازدواجی که قرار است در هر شرایطی بین این دو نفر ادامه پیدا بکند.

اصلا مفهومی به اسم طلاق در بینشان وجود ندارد.

یعنی به رادیکال ترین شکل ممکن که حالا طی مرور زمان مسیحیت شکل های دیگری به خودش گرفت و اصلاح هایی در خودش به وجود آورد و این شکل رادیکال خودش را تغییر داد.

اما مفهوم و معنایی که من دارم درباره‌ش صحبت می‌کنم این است که شما مثالی می‌آورید در باب کسی که نقض قانون کرده حالا به هزاران دلیل به دلیل سست عنصری نمی دونم به دلیل ایمان ضعیف، به دلیل اشتباه و یا هر دلیل و به دلیل جنون یا هر دلیل دیگه ای یک تخطی از یک قانون مشخص کرده.

اما شما در برابر این قانونی دارید که حامی خیانت است.

قانونی دارید که مروج خیانت است.

یعنی دو معنی که با هم جمع شدنی نیستند.

از یک طرف کسی رو دارید که تخطی کرده از قانون، از یک طرف دیگه کسی رو دارید که به این قانون پایبند است.

این قانون قرار هست که این خیانت بیمارگونه و افسار گسیخته رو پیش ببره.

این دیگه در دل تمام مکاتب و مذاهب اسلامی هم همتا و برابر هست.

حالا مفهوم بعدی که ما می خواییم دربارش صحبت کنیم فقط در دل شیعیان هست که معنا و مفهوم داره.

حالا اهل سنت این رو قبول ندارن.

دلایل زیادی رو هم در بین این ها وجود داره.

اهل سنت این اتفاق یعنی صیغه رو قبول ندارن؟

متعه و یا ازدواج موقت رو قبول ندارند و اهل تشیع بسیار هم به اون پایبند هستند.

حالا کاری به این دلایل و به نوعی اختلاف نظرهاشون نداریم اما مواجه می شیم با این که عمر خلیفه دوم اهل سنت این قانون رو وضع کرد که این کار، کار خطا و اشتباهی است و خب تشیع هم.

حالا یه توضیح مختصری میدم.

این که تشیع هم استنادی داشت به این که در زمان زیست خود محمد هم این صیغه رو اعمال کرده بودند.

در زمانی که به یکی از این جنگ ها رفته بودند به واسطه دور موندنشون از خانواده هاشون، محمد اونجا فتوا به این داد که می تونم برم و زن ها رو صیغه کنم برای رابطه جنسی و خب اهل تشیع به نوعی این رو ساختار قرار دادند دادن برای قانونی کردن صیغه و بزرگداشت صیغه که احادیث بیشماری دارن از ائمه شون در راستای این بزرگداشت صیغه و از اون طرف هم اهل سنت باور دارن که اون یک شرایط خاص جنگی بوده که یه همچین قانونی رو محمد وضع کرده بوده و در شریعت اسلامی به نوعی این صیغه وجود نداره.

حالا ما در باب همین اهل تشیع داریم صحبت میکنیم در این قسمت مشخص هرچند تفاوتی نمیکنه.

یعنی اون چهار همسر داشتن که در دل چه اهل سنت و چه تشیع یکسان هست و آیه قرآنی در باره اش وجود داره که شما میتونید چهار همسر و کنیزان بی شمار رو در اختیار بگیرید.

این آیه قرآنی هست که شما مواجه میشید با یک آیه قرآنی که زنان حلال و حرام و حلال رو برای شما مشخص میکنه و میگه که شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید و کنیزانی که در اختیار شما هستن در قسمت برده و کنیز بیشتر در باب این موضوع هم صحبت می کنیم.

اما این زنانی هستند که به شما حلال هستند.

در کنارش زنانی هم که حرام هستند از این محارم که هستند مثل مادر و خواهر و اینها مشخص میکنه تو آیه مشخص قرآنی.

و این دیگه آیه قران هست.

کسی نمی تونه این رو کتمان کنه و فردا هم مثلا ما بشنویم که یه تعدادی هم میان میگن که نه.

اسلام از اول هم بر تک همسری بود و این چندهمسری وجود نداشت چون احتمالا همچین موجوداتی هم سر بر بیارند و قرار باشه که باز اسلام رو تطهیر کنند.

اما حقیقتش این است که این یک موضوع اسلامی است و در همین موضوع مشخص و این چند همسر در اختیار داشتند.

مبحث خیانت همین جاست که مطرح می شود.

قانون خیانت اینجاست که مطرح می شود.

شما مواجه هستید با یک طرز تفکری که این دیوانگی و این جنون را تبدیل به قانون خودش می کند.

موضوع تخطی از قانون نیست، موضوع قانونی بودن این جنون است.

پس وقتی در باب این موضوع صحبت میکنیم تفاوتی در اسلام وجود نداره چه اهل تسنن و چه تشیع.

حالا وقتی بخواهیم در باب صیغه صحبت کنیم میرسه فقط صحبت در باب اهل تسنن نیست و فقط در باب شیعیان هست.

موضوعی هم که در باب اون مساله قرآنی که مطرح کردم هم از خاطرم رفته بود هم بهتر هست که باهاش دربارش صحبت جزئی بکنم.

اینکه در همون آیاتی هم که صحبت کردیم در باب قرآن در قرآن مواجه میشیم با اینکه محمدی هست که یازده همسر رو به عقد خودش درآورده و در قرآن هم مواجه میشیم با این که بله این پیامبر خدا هستش و میتونه همچین کاری بکنه.

یعنی منظور صحبت این هست که تا چه اندازه شما مواجه میشید با دینی که غرق در مسائل شهوانی هست؟

تا چه اندازه غرق در این نیاز هست و تا چه اندازه مباحثی که مرتبط با ازدواج هست رو نزدیک میدونه؟

با مسائل جنسی و شهوانی و فرزند آوری در نهایت.

فرا بریم و برسیم به مسئله صیغه.

صیغه ای که در بین شیعیان بسیار هم قدرتمند حضور داره.

یک فاحشگی تمام عیار اسلامی.

یک فاحشگی تمام عیار شرعی.

حالا شما مواجه میشید با این نهایت جنون و دیوانگی که قرار هست زنان رو خرید و فروش کنه.

اون هم برای یک مدت کوتاه.

یعنی دیگه قضیه از ازدواج تغییر میکنه؟

توی ازدواج هم هیچ حق و حقوق مشخص و درستی رو برای زنان قرار ندادن و یک مرد میتونه با یک زنی ازدواج بکنه و بلافاصله اون رو طلاق بده.

اما دیگه ما مواجه میشیم با یک فاحشگی که حالا قرار هست که برای زنان زمان و قیمت مشخص بکنه برای رابطه جنسی.

یعنی حالا اینهایی که داد برمیدارن و صحبت میکنن در باب اینکه در کشور های اروپایی و دیگر کشورها مقام زن رو پایین گرفتند و ازشون سو استفاده سوءاستفاده های جنسی می کنند و الی آخر.

مواجه باید بشن با این قواعد اسلامی که جنون بار هست.

مورد مروج حقیقتا فاحشگی هست.

شما مواجه می شید با یک قانون اسلامی که حالا قرار هست بر زنان زمان بزاره.

یعنی شما مشخص میکنه که من میخوام با این زن یک ساعت رابطه برقرار کنم، دو ساعت رابطه برقرار کنم، یک روز رابطه برقرار کنم.

زمانتون رو مشخص می کنید و مبلغ رو مشخص می کنید و باهاش همخوابه میشید.

هیچ حق و حقوقی برای زن در نظر گرفته نشده.

این که زن رو تبدیل به یک اسباب و یک برده جنسی کردی تبدیل به یک کارگر جنسی کردی تا ازش بهره کشی بکنی و بعد این رو شما ضرب و تقسیم بکنید و جمع بکنید با مفهومی به اسم عشق که تا چه اندازه دهشتناک و مسخره و غیر قابل تحمل و منزجر کننده ست که شما مفهوم عشق رو تا این حد سخیف و احمقانه نکنید.

موضوع اصلا مفهوم عشق نیست.

موضوع یک نوع برده داری جنسی هست.

یک نوع برده داری شهوانی هست.

شما مواجه میشید با یک فاحشه خانه ی اسلامی.

و این نهایت فاحشگی و فاحشه داری ست که حالا بهش جنبه های دینی و مذهبی هم داده میشه و قانون هم در حمایتش هست و دیگه مفهومی از عشق اینجا دیگه در میان نیست.

مفهوم فقط و فقط در باب برده داری و کارگر بودن کارگرهای جنسی و تولید این فاحشه خانه ی اسلامی هست.

و این مفهوم حالا هر چند که در بین اهل تسنن وجود نداره اما در بین شیعیان قدرتمند وجود داره.

یعنی شما مواجه میشید با کتاب های حدیثی یا فقهی که از این مسلمانان شیعه وجود داره که تا چه اندازه در کرامت و بزرگداشت صیغه صحبت کردن از ائمه مختلف از علی تا دیگر ائمه ی شیعیان که در بزرگداشت این صیغه چه حرف ها که نگفتن و چه احادیثی که نگفتن.

حتی کار به جایی رسید که حدیثی بود.

خاطرم هم نیست که کجا خوندم و چندین بار هم گفتم که ذهن آدم سطل آشغالی نیست که این احادیث رو بخواد اسم کتابش رو تاریخش رو حفظ کنه و بگه امروز اینترنت کامپیوتر در اختیار شما هست که بتونید به راحتی به این سند ها برسید.

حالا خارج از این بحث یاد اون حدیث هم افتادم.

اون حدیثی که فکر میکنم از علی ابن ابیطالب هم نقل شده بود.

این که حتی شما نیازی نیست که پرس و جو بکنید و با کسی که دارید به نوعی رابطه جنسی برقرار میکنید و یا صیغه اش میکنید که حتی اصلا اون همسر داره یا نداره.

یعنی دیگه شما میرسید به اون مرحله از ابتذال و دیوانگی و جنون که حتی حاضر هستش که این رابطه رو با زن شوهردار هم انجام بده.

یعنی اون خیانتی که من دربارش صحبت کردم گفتم که شما با مفاهیم اخلاقی در بین اسلام هیچ وقت رو به رو نیستید چون به هیچ چهارچوب اخلاقی باورمند نیست.

به سادگی هر چهارچوبی رو که بیان میکنه رو خودش زیر پا میزاره.

یعنی شما مواجه میشید با خیانت.

اصل خیانت در اسلام به عنوان یک ارزش اخلاقی مطرح شده دیگه.

حالا یک سری از کسانی که خودشون رو مسلمان میدونن اعتقاد دارن که چارچوب اخلاقی دارن که نباید خیانت بکنه.

اما بلافاصله شما روبرو میشید با مردی که میتونه چهار همسر رو در اختیار داشته باشه.

این چه معنایی خارج از خیانت داره؟

خب این مترادف با خیانت هست دیگه.

خیانت قانونی است.

خیانت شرعی است.

خیانتی است که بهش بها هم داده شده.

پیشتر میرید جلوتر میرید مواجه میشید با یک مفهومی به اسم صیغه.

حالا در صیغه قرار هست که با یک فاحشگی اسلامی و مذهبی و شرعی روبه‌رو شوید.

حالا قرار است زن ها رو به زمان و قیمتی در اختیار داشته باشید و باهاشون رابطه جنسی برقرار کنید.

کار از این بالاتر میره؟

گفتم در دل اسلام و مذهب مثلا تشیع.

خب ما با یک مفهومی روبه رو هستیم به اسم زنای محسنه که حالا سنگسار میکنه دیگه.

زن و مردی که مرتکب این اتفاق میشن.

یعنی با یک یک زنی و یا یک مردی که با یک زنی یا یک مردی که همسری داشته باشه رابطه جنسی برقرار میکنه.

اگر خود اون طرف هم همسری داشته باشه محکوم میشه به سنگسار.

وحشیانه ترین شکل از مجازات برای معدوم کردن یک انسان.

شما با این حکم روبه رو میشید بعد میرسید در این صیغه کردن به یک جایی که حتی دیگه نیازی نیست که پرس و جو کنید ببینید آیا اون طرف همسری داره یا نداره.

یعنی تمامی اخلاقیات و چارچوب های اخلاقی که ساخته میشه به راحتی شکسته میشه چرا که هیچ چهارچوب راستینی وجود ندارد و این ادیان و به ویژه اسلام در برابر اخلاقیات است و هیچ سنخیتی با اخلاق ندارد.

اگر هم اخلاقی را مطرح می کند به واسطه تحمیل بر دیگران است برای پیشبرد اهداف خودش و هیچ معنی دیگری را دنبال نمی کند.

در باب صیغه هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

برنامه ها در باره اش ساخت.

این جنون را می شود به اشکال مختلف درباره اش صحبت کرد.

احادیث بیشماری که وجود دارد و رجوع کرد بهش.

حتی در همین ابتدای صحبتم گفتم که این بر می گردد به دوران زیست خود پیامبر خود محمد بن عبد الله و خب گفتم شیعیان استدلالشون این هستش که اون در یک جنگی این رفتار رو انجام داده.

گفتم تفاوتشون این هست که خب عمر در دوران خلافت خودش این رو غیر قانونی کرده، این ازدواج موقت رو غیر قانونی اعلام کرد و حالا الان اهل سنت این رو غیر قانونی میدونند و بهش پایبند نیستند.

به واسطه رفتاری که عمر کرد اما شیعیان.

نکته اول این که اعتقاد دارند در آن جنگ مشخص محمد این رفتار را انجام داد و اجازه داد که سپاهیانش زن ها را صیغه بکنند.

فرای آن اعتقاد دارند که در دورانی که محمد قدرت داشت هیچ وقت غیر قانونی نکرد.

این کار یعنی اینها نشان می دهد که بنیان اسلامی برگرفته از این تفکر بیمار و مسموم است که به هزاران هزار حدیث در این باب رجوع کرد و برنامه هایی ساخت که در باب این مساله و این جنون و این فاحشگی اسلامی صحبت کرد.

اما این ما را قرار است که به این برساند که بفهمیم چقدر عشق بی معنا و مفهوم در دل اسلام هست.

شما مواجه می شوید با یک خیانت ریشه دار، یک فاحشگی قانونمند در دل یک باور بیمارگونه.

خب فرای این موضوعاتی که دربارش صحبت کردم، می توانیم به یک بخش دیگری هم وارد بشوید که عشق در دل اسلام چجوری معنا شد؟

خب ما صحبت کردیم و گفتیم که در خود اسلام و در خود قرآن و در خود دوران زیست پیامبر احادیثی که ازش وجود داره به نوعی اون سیرت نبوی که ازش وجود داره در دل این مجتهدین صحبتی ازش هیچ وقت نیومده و موضوع بی ارزشی بوده و نگاهش هم توضیح دادیم و در باب ازدواج و چندهمسری و صیغه و این مسائل صحبت کردیم.

اما بالاخره در این فرهنگ اسلامی یه چیزی به اسم عشق هم شکل گرفت اون هم نه به وسیله بزرگان مذهبی بلکه به واسطه ی کسانی که حتی شاید خیلی هم در زندگیشون مذهبی نبودن.

حتی شاید بی مذهب بودن و لا مذهب بودن، حتی شاید ضد مذهب بودن اما به واسطه ی شرایطی که وجود داشت رو نمیکردن.

دربارش صحبتی نمیکردن.

ما حالا خیلی در باب اینکه بخوایم نیت‌خوانی بکنیم از این مثلا شعرا و یا ادیبان و یا نویسندگان هیچ ارزش و اعتباری در این راستا نمی‌بینم چرا که هر کسی اگر اعتقاد و باور داشت باید با صدای بلند فریاد می زد.

اما اینکه بخوایم بشینیم نیت‌خوانی بکنیم و فلان شاعر رو وصل بکنیم به اینکه بله این بی خدا بوده، ضد خدا بوده، ارزش و اعتباری نداره و برای ما هیچ دردی هم از ما درمان نمی‌کنه.

در نهایت اون دو تا حرفی زده که می‌شه ده برابرش رو امروز خودمون بزنیم و نیازی نداره که ما استناد بکنیم.

مثلا اگر کسی در 100 سال پیش این حرف رو زده چه اعتباری داره با اینکه ما امروز این حرف رو بزنیم، یه نفری دوهزار سال دیگه این حرف رو بزنه تفاوتی ایجاد نمیشه؟

آیا ما می‌خواهیم ببالیم به این موضوع بگیم بله ما در کشورمون مثلا یه همچین اشخاصی داشتیم و یا موضوعاتی از این دست که گفتم موضوع قابل عرضی نیست.

اما در مجموع ما یک نگاه به نوعی عاشقانه هم در دل این فرهنگ اسلامی داشتیم.

حداقل امروز بهش استناد می کنند.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با حافظ و سعدی و مولانا و این شعرا که خب این دوستان مسلمان حالا اون مسلمون های رادیکال بیشتر اون مسلمون هایی که به نوعی اصلاح طلب هستند و در پی اصلاح اسلام هستند و در پی تطهیر اسلام هستند یک تصویری از عشق و عاشقی میدن که ما مواجه بشیم با تصویری که در دل اسلام هم عشق وجود داشت.

نکته اول این هست که این اشخاص و این نوع طرز تفکر هیچ سنخیتی با اسلام نداره در نکته ابتدایی خودش ولی خیلی از این افراد حتی از دل اون مذهبیان یا رانده شده بودند یا تکفیر شده بودند، یا دور شده بودند یا در برابرشون بودند.

این نکته ابتدایی هست.

نکته دوم این هست که تصویری که اونها میدن هیچ همسویی با صحبت های اسلامی نداره.

یعنی یک تعبیر و تفسیر شخصی است که با یک لیبل دیگه هم میشه باز یه معنای دیگه ای بهش داد.

یعنی اگر اینها مثلا یهودی بودند میتونست یک معنای یهودی شیعه.

عده ای هم موضوع این هست که باید این ها استدلال های مذهبی داشته باشند.

این باید یک نوع سند مذهبی نسبت به صحبت هاشون داشته باشند که ندارند.

فرای این ها، این ها شخصیت های بزرگ دینی و یا مذهبی نبودند که سخنگوی نگاه اسلامی باشند یا یک اشخاصی بودند که حالا مسلمون زاده بودند.

خیلی از این ها فقط و فقط مسلمون زاده بودند.

حتی در نگرش های خودشون هم یک نوع تفاوتی با اون بنیان های اسلامی داشتند.

اما تمام این مسائل رو ما کنار می ذاریم و صحبت می کنیم در باب این که خب این عشق در این جوامع اسلامی به وسیله دیگرانی که حالا قرار بوده فرهنگ کشورشون رو پیش ببرند و به نوعی ادیب بودن، شاعر بودن و یا عناوینی از این دست بودن چه شکلی شکل گرفته، ما مواجه می شیم با این که در وهله اول معنای عشق تغییر پیدا میکنه.

یعنی شما با یک مفهومی به اسم عشق روبه رو هستید که یک عشق زمینی هست.

یعنی شما با یک عشق زمینی که بین دو نفر شکل میگیره و اون نهایت عشق و عاشقی هستش که ما میشناسیم.

یعنی ما چیزی فراتر از این که قرار نیست بشناسیم.

اصلا قرار هست که این پویایی ما، پیشرفت ما در مهر و احساسات در پی همین عشق زمینی ما باشه.

دیگه نهایت عشق و عاشقی ما در همین عشقی است که یک مرد به یک زنی یا یک مرد، به یک مرد یا یک زنی به یک مردی داره و نهایت تکامل وجودی ما رو قرار هست که همین عشق شکل بده و شما مواجه میشید با یک عشقی که قرار هست یک عشق آرمانی در دوردست ها و در آسمان ها باشه و این گره دادن این عشق به خدا و صوفی گری و این مسائل یعنی شما باز هم یک پیوند درست و مشخصی نسبت به عشق ندارید.

تصویری که به شما داده میشه یک تصویر مشخصی نسبت به عشق زمینی و اون عشقی که قرار هست شما تجربه اش بکنید و به واسطه اون تجربه به یک جایگاه و پایگاهی برسید که تغییری در زیست خودتون و یا دیگران به وجود بیارید مواجه نمیشید.

اگر هم مواجه بشید هزارانی وجود دارند که اینها را تعبیر به مفاهیم دیگر بکنند.

حال این که ما بخواهیم نیت‌خوانی بکنیم که اینها خودشان در پی چه اعتقادات و ریشه های اعتقادی بوده اند، در پی چه صحبت هایی بوده اند، موضوعی نیست که برای من به شخصه قابل عرض و قابل فکر کردن باشد.

اما چیزی که برای ما قابل مشاهده است این که مصادره به مطلوب شده در طی تاریخ، مصادره به مطلوب شده و بیشماران آمدند و این را تعبیر و تفسیر به آن عشق آسمانی کردند و همواره این عشق را شاید حتی شاعر نظری داشته در باب عشق زمینی که حتی خیلی اوقات از دل این شعرها هم بر می آید.

حالا چه فرای این آدم هایی که مشهور هستند، حتی انسان هایی که مشهور هم نبودند، در دل این نگاشته هایشان، در دل این شعرهایشان بر می آید که این ها عشق های زمینی است اما مصادره به مطلوب همواره شده توسط این مسلمون ها و باز هم عشق از آن جایگاه و پایگاه حقیقی دین خودش دورتر شده.

شما یک انسان را در نظر بگیرید که به واسطه عشق ورزیدن و عشق زمینی و عشقی که ما میشناسیم و میتوانیم در موردش صحبت بکنیم به یک تکاملی رسیده، به یک پویایی رسیده، یک پیشرفتی کرده.

این آن عشقی است که ما قرار است در باره‌اش صحبت بکنیم.

این عشقی است که ما مبنا قرار دادیم.

این که شما بخواهید این نهایت را در عشق به خداوند و عشق در آسمان ها ببینید، راهگشا برای زیستن شما نیست چرا که در نهایت قرار است که شما یک عشق آسمانی را تسخیر بکنید.

این عشق آسمانی فرای این عشق آسمانی که شما برایش تعبیر و تفسیر می کنید و هزار معنی می دهید صحبت کرده، دین داشته، پیامبر داشته، کتاب داشته، هزاران هزار تفسیر داشته، مواجه می شوید با هزاران جلد کتاب فقهی صدها جلد کتاب حدیثی و روایی قرآن زندگی پیامبر.

نیازی نیست که شما این رو بخواهید.

در عرفان رو در آسمان ها بجویید.

در همین زمین وجود داره.

و این اون دور شدن از حقیقت و واقعیت زیستن و زندگی است که سالیان سال ما رو در این قهقرا بیشتر هم غرق کرده و غرق می کنه و می تونه یک دوران سقوط وحشتناک تری رو هم برای ما به وجود بیاره که ما حالا یک دوران و یک برهه ای رو داشته باشیم در این اوهام زندگیمون رو طی بکنیم.

یک دوران داشتیم که با این رادیکالیسم مثلا به عنوان مثال اسلامی روبرو بودیم که قرار بود اون ها ما رو نابود کنند و زیستن حقمون رو سلب بکنن و زندگی دهشتناکی رو برامون بسازن.

حالا قرار هست که یک پونصد سالی هم بریم در در قهقرای خودمون قرار بگیریم و در یک اوهام زندگی خودمون رو گذر کنیم.

این هم موضوع قابل عرضی هست که من در اون برنامه ای که پیرامون نواندیشان دینی قرار هست که در همین ویژه برنامه بگیرم سعی میکنم که در باب این مسائل اونجا بیشتر صحبت بکنم.

این قسمت خیلی طولانی شد و من دیگه خیلی نمیخوام زمانش بیشتر بشه چون اگر بخوام در باب این مسئله هم صحبت بکنم باز یک مبحث حداقل سی دقیقه ای رو در بر میگیره و ما خیلی دیگه برناممون طولانی میشه.

سعی میکنم که این قسمت رو موکول بکنم به همون قسمتی که در باب نواندیشان دینی ساخته میشه.

این مبحث کوتاهی هم هستش که در باب این ساختاری که امروز جامعه های اسلامی به خودشون دیده اند و این نفی عشق که ما امروز می بینیم در این کشور ها چه لطماتی رو به جا آورده.

این نگاه بیمارگونه ای که ما امروز می بینیم در این جوامع شکل گرفته و این جوامع رو به این حالت از مسمومیت خودش رسونده.

این یک موضوعیه که دربارش میشه خیلی صحبت کرد.

خیلی موضوع مهمی هست.

من یه اشاره کوچکی تو این قسمت بهش میکنم.

این مبحث عشق در اسلام رو ببندیم.

اما نوید این رو میدم که من یک ویژه‌برنامه پیرامون این موضوع حتما ضبط خواهم کرد که ویژه برنامه ای که در باب آلت پرستی این جوامع اسلامی هست.

من یک کتابی هم تحت عنوان آلت پرستان دارم که توی اون کتاب هم سعی کردم به نوعی این نگاه اسلامی رو تصویر کنم.

مختص اسلام هم فقط نیست.

مختص باورهایی است که اینگونه در پی نفی عشق بودند و با این نفی عشق چه لطماتی رو به زیست اجتماعی انسانی زدند.

در این کتاب سعی کردم در باب این موضوع صحبت کنم.

کتاب هم به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی هست.

نسخه صوتی اون هم هست.

شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی و دیگر شبکه های اجتماعی این کتاب رو چه به صورت صوتی و چه به صورت پی دی اف دریافت کنید و مطالعه کنید.

اما فرای اون سعی میکنم که حتما در یک برنامه مجزا و یک ویژه برنامه چند قسمتی هم پیرامون این موضوع صحبت بکنم و ریشه یابی بکنیم و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم.

چرا که هم زندگی خودمون رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داده.

تمام انسان هایی که در ایران و یا کشورهای خاورمیانه، کشورهای اسلامی به ویژه به دنیا اومدن با این موضوعات و با این مفاهیم درگیر بودند و زندگیشون تحت الشعاع قرار گرفته، چه مرد بودن و چه زن یعنی هر دو.

درست است که زن ها بیشتر ضربه و لطمه دیدند درش شکی نیست.

زن ها در این جوامع اسلامی به شدت ضربه دیده اند، به شدت مورد هجوم قرار گرفتند، مورد ظلم قرار گرفتند.

در این شکی نیست.

اما مردها هم قاعدتا ضربه های بزرگ و مهلکی رو در این فرهنگ بیمار اسلامی خوردند.

پس نظرتون رو جلب میکنم به اون برنامه و اون ویژه برنامه ای که در آتی ساخته میشه و پیرامون این مبحث آلت پرستی در جوامع اسلامی هست اما اشارات کوچکی درباره اش می کنم که ما مواجه هستیم با یک جامعه ای که به واسطه این نگاه های بیمارگونه اسلامی که در این قسمت درباره اش صحبت کردیم، این نفی عشق از ابتدا از آن نقطه ابتدایی در قرآن بود.

مبحث ازدواج و این نگاه کالا محورانه نسبت به زن نسبت به موضوع ازدواج.

این قرارداد دو طرفه.

در کنار آن این چند همسری و این ترویج خیانت دیوانه وار، این صیغه ای که در اسلام در شیعه گری به خصوص وجود دارد و این ترویج فاحشگی و این فاحشگی شرعی فرای اینها این مبحثی که حالا نگاه این ها به مسائل جنسی است.

این تناقض و پارادوکس بزرگی که در بین مسلمان ها وجود دارد که گفتم اون رو سعی می کنم توی اون برنامه بیشتر درباره اش صحبت بکنیم.

یعنی شما مواجه می شوید با یک نگرش اسلامی که از یک سوی مدام در نفی مسائل جنسی داره صحبت می میکنه.

از اون طرف تمام خواسته و ایده آل و آرمانش از زیستن. شهوت است.

این پارادوکس بزرگی که در جوامع اسلامی به صورت دهشتناکی وجود دارد.

شما را با یک پیامبری روبه رو هستید که تمام زیستن خودش را در شهوت خلاصه کرده.

مثال هایش را گفتم.

پیامبری که به دختر هفت ساله رحم نمی کند.

این نهایت شهوت گری یک انسان است.

شما امروز در جامعه خودتون نگاه بکنید.

موضوع این هستش که خیلی از این دوستان قیاسی را انجام نمی دهند.

یعنی وقتی ما داریم صحبت می کنیم شما امروز یک تصوری داشته باشید.

یک مرد پنجاه و هشت ساله با یک دختر نه ساله رابطه جنسی برقرار بکند وقتی اون هفت سالش هست به خواستگاریش بره صبر کنه تا نه سالش بشه و در نه سالگی باهاش همخوابه بشه.

شما این تصویر رو در نظر بگیرید.

این قیاس رو در نظر بگیرید و بعد می رسید به این بطن و این بنیان نگاه شهوانی اسلام.

پیامبری که غرق در شهوت است.

شما در نظر بگیرید که پسرخوانده ای دارید و حالا همسر او را یک بار در یک شرائطی که طی روایاتی که گفته شده این است که او در حال حمام کردن بوده، شما آن زن را در آن حالت می بینید و حالا دل و دنیا و ایمانتان را به آن زن می دهید و تمام زندگیتان خواستن آن زن می شود و بعد آن فرزند خوانده خودتان را به نوعی با توجه به فشارهایی که به او می آورید حالا به صورت غیر مستقیم باعث میشید که اون همسر خودش رو طلاق بده و شما بلافاصله آن زن را به عقد خودتان در میاری.

شما نسبت به این انسان، این انسان، این داستان را شما تصور کنید که این اصلا مرتبط با پیامبر اسلام نیست.

این رو من دارم میگم در باب حسن آقا همسایه مون شما هم دارین این موضوع رو می شنوید.

حالا شما قضاوتتون نسبت به این آدم چیه؟

قضاوتتون نسبت به یک آدمی که در جنگ یک زنی رو می بینه.

اون داستان معروفی که عباش رو به روش می ندازه و حالا می خواد که اون زن مال اون باشه و بعد یارانش میان و بهش می گن که این زن همسری داره که اسیر به دست ما هست.

در این جنگ اسیر شده و بلافاصله فرمان قتل اون مرد رو میده و بلافاصله اون زن رو به عقد خودش در میاره تا باهاش رابطه جنسی برقرار کنه.

من اگر این داستان رو تعریف کنم و به جای محمد مثلا اسم چنگیز خان مغول رو بزارم به جای محمد اسم هیتلر رو بزارم و یا هر اسم دیگه ای از این پادشاهان و قدرتمندان جهان رو بزارم شما چه تصویر و تعبیری دارید؟

این یعنی دور شدن از نگاه متعصبانه.

این یعنی اینکه ما برای چند ثانیه از این نگاه متعصبانه از این ترس، از این نفس، از این سودی که از این جریان فکری می بریم دور بشیم و حالا بدون اون عینک متعصبانه به موضوع نگاه بکنیم.

نام محمد رو با یک نام دیگه ای تغییر بده.

چون یه عده ای به واسطه تعصبی که نسبت به این شخص دارن حاضر نیستن که حقایق رو ببینن.

یک عده ای به واسطه ترسی که مدام در همون قرآن بهشون تکرار شده حاضر نیستند واقعیت روبرو شوند و در کنارش یک عده ای هم هستند که به واسطه نفع و سودی که دارن از این نظام فکری میبرن.

وجود نداشتن اسلام مساوی میشه با خیلی از این آدم هایی که اصلا وجود نباید داشته باشن.

منظورم از نظر سیاسی و یا مثلا اقتصادی هست.

شما در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی یک عده ای هستن که تمام ارتزاق و روزیشون رو دارن از جمهوری اسلامی میبرن.

در یک شرایط برابر که اگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه اینا وجود ندارن.

خب معلوم هست که اینا نفع و سود خودشون رو در وجود داشتن این جمهوری اسلامی میدونن و این باعث میشه که هیچ نقدی رو نسبت به جمهوری اسلامی قبول نکنن.

در باب اسلام هم به این شکل هست.

شما تصور کنید اسلامی وجود نداشته باشه. مکارم شیرازی.

حالا به عنوان مثال الان یک آدم مکارم شیرازی چه جایگاهی میتونه داشته باشه؟

در چه زمینه ای؟

قرار هست که تو چه زمینه ای؟

تو چه زمینه ای؟

این آدم تخصص داره و بخواد صحبت بکنه، حرف بزنه، حرفش جایی بره، کسی بشنوه.

این صدا و یا امثال این آدم که رزق و روزی شون رو دارن از اسلام میبرن، سود و نفعشون رو دارن از اسلام بیارن، وجودیت شون به واسطه اسلام هست، از کرم وجود اسلام هست.

پس یه عده ای هم به این واسطه دور میشن دور نشیم و به این فکر بکنیم که بله این جامعه ای که ساخته شده، این تناقض ها و این پارادوکس هایی که در مفاهیم اسلامی وجود داره ما رو به کجا رسونده و به چه دو دستگی های وحشتناکی وجود در نهایت ما رو کشونده.

چون این مبحث، مبحث پیچیده و بزرگی هست من سعی میکنم در اون ویژه برنامه بهش بپردازم.

در اینجا در همین حد صحبت کردیم که در نهایت ما مواجه شدیم با یک جوامع بیمارگونه ای که در کشورهای اسلامی هم شکل گرفته.

در اونجا سعی میکنم بیشتر و بهتر بهش بپردازم چون مسلما این یه برنامه چند قسمتی خواهد شد.

مثل این برنامه شناخت اسلام که سعی بکنیم به این موضوع ریشه ای تر نگاه بکنیم در نهایت به برآیندی که رسیده از این نوع نگاه هم برسیم.

اما در کوتاه ترین حالت شما میتوانید به همین جامعه ایران خودمان نگاه بکنید و امروزش را.

این نهایت بی بند و باری که بین برخی از جوانان وجود دارد رو نگاه بکنید.

این رو با این خفقان سرشاری که وجود دارد و این پارادوکس کلی که در مبنای فکری اسلامی وجود دارد، یک ضرب و جمع و تقسیم بکنید و در نهایت به پاسخ خودتان برسید.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره باهاتون در میون بزارم و اینکه اگر دوست دارید در کنار من باشید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نمیشه.

من آثار آثارم رو که در باب عقاید و باورهام هست رو در وبسایت جهان آرمانی پیش از این به صورت رایگان در اختیار شما گذاشتم.

میتونید به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید و این کتاب ها رو دریافت بکنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

قسمت چهاردهم : اسلام و هنر

 

خب دوستان مطابق معمول وقتی میخوایم در باب یک مفهومی صحبت کنیم و نگاه اسلام رو به نوعی موشکافی بکنیم، در باب اون موضوع باید برگردیم و به قرآن نگاه بکنیم.

اینکه قرآن در باب هنر چه نظری داشت؟

خب مواجه میشیم با یک مفهومی به اسم هنر که در قرآن به چه شکلی در بابش تعریف شده.

این که در وهله ی اول مطابق معمول و مطابق مفاهیم مهم بشری و مثبت بشری، باز هم صحبتی مشخص پیرامون هنر در قرآن باهاش مواجه نیستیم.

این که قرار باشد به صورت مستقیم در باب هنر و یا بزرگداشت هنر و گرامی داشتن هنر صحبتی بشود، در قرآن هم پایه ی همان مفاهیمی که در باب کار صحبت کردیم در باب عشق صحبت کردیم.

در باب هنر هم قرآن یک موضع مشخص مثبتی را نداشته اما به صورت غیر مستقیم به نوعی در باب هنر صحبت کرده.

حالا که هر چه قدر جلوتر برویم بیشتر هم به این مفاهیم می رسیم و می فهمیم که اسلام چه نوع نگاهی داشته.

یک تقابلی داشته.

اسلام قاعدتا با هنر و مصادیق هنر و به نوعی این که بخواهد شمشیر را از رو روی هنر بنده به واسطه اون هنری که وجود داشته به واسطه اینکه این هنر به نوعی در اون اشکالی که در اون دوران وجود داشته گره خورده با یه سری اعتقادات بوده دیگه.

یعنی شما مثلا به عنوان مثال هنرهای تجسمی، نقاشی یا مجسمه سازی رو در نظر بگیرید یه جوری در اون دوران و اون برهه از تاریخ گره خورده بوده.

این مفهوم با مفهومی به اسم بت پرستی و شرک.

چرا که خب میدونید دیگه این مجسمه سازی به نوعی از همون بت سازی های ابتدایی شکل میگیره و یه سنخیتی با هم داشته.

نه اینکه قرار باشه هنر به نوعی هنرهای تجسمی و حالا هنر مجسمه سازی به واسطه مثلا این مشرک بودن و یا بت سازی ها شکل گرفته باشه ولی با هم گره خورده بودن این معانی و این تقابل رو قاعدتا به ذات قرآن با این هنرها داشته و یا این به نوعی نفی کردن هنری مثل موسیقی که باز هم به صورت مستقیم در قرآن درباره اش صحبتی نشده ولی در مجموع با هر نوع شادمانی و هر نوع مفهومی که ارتباطی با زیستن بشری داشته باشد، مخالفت را همواره در اسلام و قرآن میدیدیم و شاید نزدیک ترین هنری هم که بشود درباره اش صحبت کرد که حالا قرآن به نوعی دستی در آن داره و شاید صحبتی برای گفتن در بابش داشته باشه.

هنر ادبی هست و شعر هست که خب خیلی ها این گفتار محمد رو تعبیر به شعر میکردند و حتی محمد رو شاعر هم خطاب میکردند و شاعر دیوانه هم خطاب میکردند.

و حال این که باز هم با قرآنی رو به رو میشیم که باز هم در نفی این هنر هست.

در بی ارزش قلمداد کردن این هنر هست و به نوعی نگاه اسلامی و نگاه قرآنی همواره نسبت به هنر پست شمردنش هست و بها ندادن بهش بهتر است در وهله اول مواجه می‌شویم.

پس با یک نگاه اسلامی و قرآنی پیرامون هنر که همواره در نفی هنر است اما می‌توانیم در باب این مصادیق به صورت مجزا صحبت کنیم.

پس ما یک چارچوب ابتدایی داریم که طبق معمول ما مواجه می‌شویم با قرآنی که به عنوان اصل و بنیان نظام فکری اسلامی هست و در باب یک موضوعی به اسم هنر به صورت صریح صحبت نکرده و هیچ‌گاه در گرامی‌داشت و بزرگداشت این مفهوم انسانی صحبتی به میان نگذاشته که خب ما می‌دانیم هنر چه جایگاهی در زندگی امروزی بشر دارد.

از همان ابتدا هم داشته.

چقدر این مفهوم زیستن انسان و این تفاوت زیستن انسان با هنر رقم خورد و چه جایگاه والایی دارد این که هنر تا چه اندازه می‌تواند فرهنگ را تغییر بده و تا چه اندازه می‌تواند گره گشا و نقش داشته باشد، در زندگی درست بشری مفاهیم را به انسان ها منتقل کند و چارچوب ها را مشخص کند.

تا چه حد این هنر جنبه های اخلاقی داشته؟

تا چه اندازه توانسته جنبه های اخلاقی انسانی را پیشرفت بدهد؟

تا چه اندازه توانسته بیدارگر باشد؟

تا چه اندازه توانسته فرهنگ زیست و نوع زیستن انسان ها را تغییر بدهد؟

ما امروز می دانیم که بارزترین المانی که در تغییرات فرهنگی نقش داشته قاعدتا هنر بوده و بعد اسلامی را داریم که طبق معمول با مفاهیم درست بشری همواره در تناقض بوده و در تضاد بوده و وقتی هم به مفهومی به اسم هنر می رسد باز هم از کنارش به سادگی می گذرد و یا در برابرش ایستادگی می کند.

حالا مصادیق مختلف هنری را اگر بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم یکی از این مصادیق هنرهای تجسمی است.

یعنی با نقاشی و مجسمه سازی روبرو می شویم که به نوعی اسلام شمشیرش را از رو بر این ها بسته و با این هنر یک مخالفت ذاتی داره چرا که حالا دربارش صحبت هم کردم ولی بیشتر و بیشتر هم میشه درباره اش صحبت کرد.

این که هنرهای تجسمی به نوعی گره خورده هستند با تصویرگری.

این که شما در نقاشی با تصویرگری روبه رو هستید.

این که حالا قرار است که تصویر اشیا را بکشید، تصویر طبیعت را بکشید، تصویر جانداران را بکشید و یا حالا پیش تر بروید و جلوتر بروید و تخیل کنید و این تصاویر را نقش بدهید و یا در مجسمه سازی که قرار است از همین اشیا و جانداران و یا تخیل خودتان یک جسمی را خلق کنید و این ها به واسطه این که به نوعی گره خورده با حالا بت پرستی و مصادیق مشرکانه بوده، قاعدتا یک تضاد ذاتی هم در برابر اسلام داشته.

شما مواجه می شوید با این که این هنرها در بین جوامع اسلامی از همان ابتدا و از همان زیست محمد و سیرت نبوی اش درویش مورد مخالفت نگاه های اسلامی بوده.

چرا که خوب شما با مجسمه گری روبه رو میشدید که تمامی این بت هایی که در آن دوران ساخته میشد و این نمادی بود برای وصال به خدا.

نزدیکی با خدا یک نمادی برای نزدیکی با خدا بود.

اینها همه و همه از این هنر تجسمی استفاده کرده بود و حالا اسلام در برابر اینها ایستادگی داشته و دارد.

صحبت از وحدانیت و یگانگی خدا میکند که اینها را مصادیقی در باب مشرک بودن بدون اینکه برای خدا شریکی قائل شدند در ابتدای امر که حالا اینکه تا چه اندازه میتوانیم در باب این موضوع صحبت بکنیم و در باب منافات این نگاه مشرکانه در برابر وحدانیت میشود ساعتها صحبت کرد و یا اینکه نگاه این بت پرستان تا چه اندازه به آن مفهومی که اینها همواره به آن استدلال کردند نزدیک بوده؟

یعنی شما مواجه میشوید با.

ابراهیم بت شکنی که داستانش توی قرآن هم اشاره شده و در تورات هم وجود داره و این پیامبر، پیامبر یهودی هست و به نوعی پدر این ادیان هم به حساب میاد و ما ادیان رو به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.

اون داستان بت شکستن.

مواجه میشید با یک مفهومی که به عنوان مثال این ها تصویری که میدن و مدام هم در حال تکرارش هستند و یک نگاه یک سویه ای دارن و مدام در ترور.

این باورها اینگونه است که اونها تصویری که میدن این هست که انسان هایی وجود داشتند که این بت ها رو می پرستند.

در صورتی که این تناقض کامل داره با مفهوم اصلی ای که وجود داره که اینها یک نماد و نشانه ای رو به عنوان پرستش قرار میدادند و هیچکدوم از این ها باورمند نبودند که این بتی که به دست خودشون ساخته شده بود قدرت ماورایی داشت.

یه جور نماد اون خدای قدرتمندی که حالا بهش باور داشتند بر زمین بوده.

مثل اون مجسمه هایی که مثلا در دوران یونان باستان هم از خدایگان ساخته شده و یا در بین دیگر اقوام هم ساخته شد و این ها نمادی بود و این ها مدام در پی این مفهوم و القای این مفهوم بودند که اینها این بتهای ساخته شده به دست خودشان را می پرستند.

این تا چه اندازه تضاد دارد؟

هم باز موضوع بحث ما نیست.

موضوع بحث اصلی ما در باب هنر است و اینکه تا چه اندازه این هنر درگیر شده با این مسائل اعتقادی و باوری و تا چه اندازه اسلام و این نگاه اسلامی این هنر ها را در برابر خودش می دیده یعنی هنرهای تجسمی.

حالا نقاشی و مجسمه سازی نماد اصلی ای بوده برای این بت پرستی و این شرک.

و خب قاعدتا اسلام هم تا دندان مسلح در برابر این اعتقادات ایستادگی می کرده برای از بین بردنش و اصولا این ریشه های ضدیت اسلام با هنر از همین جا هم شکل می گیرد و شما می بینید که یک دین و یک باور و اعتقاد دارید که در برابر هنر است.

مثلا اگر بیایید این مصداق را در برابر مسیحیت بزارید.

خب مسیحیت خیلی هم‌پوشانی داشته با این هنرهای تجسمی.

یعنی شما یک بخش عمده‌ای از تاریخ مسیحیت را گره خورده با این هنرهای تجسمی می‌بینید.

حالا نقاشی هایی که روی دیوارها و یا سقف مثلا کلیساها انجام می‌شده، تصویرگری ها و مجسمه سازی هایی که در قبال مسیح و یا مریم مقدس انجام می‌دادند.

اینها به نوعی باز بودن تفکرشان نسبت به هنر بوده و بعد می‌بینید که چه شکوفایی هم در بین این اقوام اروپایی داشته.

این هنرها و در بین اقوام.

مسلمان این خطه ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، حالا خاورمیانه و یا کشورهای اسلامی دیگر می‌بینید که تا چه اندازه این هنر ایستا بوده و نتوانسته هیچ جایگاهی داشته باشد چرا که اصولا همواره حرام اعلام شده و غیرقانونی اعلام شده و این هنر یک نوع هنر زیرزمینی بوده، یک هنری بوده که از همان ابتدا هم هنری نبوده که بتواند از آن استفاده کند یا به نوعی هنرمندان به صورت حرفه ای بتوانند در آن کار کنند و منبع درآمدی داشته باشند و یا آزادانه در آن گام بردارند.

این مخالفت اینگونه آغاز می شود و ما می بینیم که تا چه اندازه اسلام در برابر این هنرها ایستادگی می کند.

تا جایی می رسد که شما هیچ نقاشی نمی بینید و می بینید که حتی این صورتگری برای ائمه و پیامبر اسلام هم حرام است.

در صورتی که یک تقابلی دارد با دیگر ادیان و باورها، به خصوص مثلا با مسیحیت.

مسیحیتی که مدام در پی تصویر سازی و تصویرگری از مسیح است.

شما تصاویر بیشماری می بینید از نقاشان بزرگی که در تاریخ حتی در دوران رنسانس هم می بینید که اشخاصی هستند که حالا می آیند و نقاشی هایی از صورت و سیمای مسیح و یا مریم مقدس می دهند.

اما در اسلام مواجه می شوید با این مقدس گرایی ابلهانه و احمقانه ای که حالا حتی اجازه نمی دهد که صورت این آدم ها تصویر بشه و این تقدس گرایی تا جایی پیش میره که تصویرگری اینها هم منافات داره که حالا امروز دیگه این شکل لجام گسیخته رو میبینی که تا چه اندازه در برابر هنر ایستادگی می کنند.

تا چه اندازه فتواهای قتل میدن، در برابر هنر ایستادگی میکنن و در نهایت هم به این ناهنجاری و این آشوب می رسیم.

در زمینه هنری و تقابل مسلمانان به نوعی با هنر.

پس ما داریم در باب اون هنر تجسمی صحبت میکنیم که از یک سو به واسطه مجسمه سازی که حالا تصویرگر بت ها بوده مخالفت و مغایرت با اسلام داشته، اسلام در برابرش ایستادگی کرده، هنر رو غیرقانونی اعلام کرده، هنر رو حرام دانسته و باعث این در خود ماندن هنر شده.

از اون طرف دیگه هم نقاشی رو داشتیم که حتی اجازه ی تصویرگری پیامبرش را نداده و حتی امروز هم نمی دهد.

حتی امروز مثلا می رسیم به جمهوری اسلامی که میاد یه فیلمی میسازه، یه سریالی میسازه مثلا در باب زندگی مختار و کارهایی که مختار کرده حتی برای تصویر کردن یکی از فرزندان علی هم که حالا آن حضرت عباسی است که به او معتقد هستند هم می بینید که دچار چه اشکال می شوند که حتی حاضر نیستند یک تصویر کوچک از او هم بدهند.

یعنی شما اینها را می بینید که اینها تا چه اندازه باعث شده اند که این هنر ها در خود بماند و نتواند پیشرفتی بکند و شما مواجه می شوید با جوامع اسلامی که در زمینه های هنری به شدت پسرفت کرده و نتوانسته هیچ راهی را پیش برود و هیچ پیشرفتی را در خودش ببیند.

کار از این هم فراتر می رود.

شما مواجه می شوید با رفتارهای غیر طبیعی و به نوعی وحشیانه ای که اتفاق می افتد و آن اتفاق وحشتناکی که مثلا طالبان رقم زد.

آن مجسمه چندهزار سال های بودا رو از بین برد، منفجر کرد و این هنری که سالیان سال در آن سرزمین وجود داشت از اتفاقات ریز و درشت تاریخی گذشت.

از حوادث طبیعی گذر کرد، از یورش بیشماران گذر کرد، از یورش دیوانگان بیشماری که به آن سرزمین ها حمله کردند، همه را از بین بردند.

اما آن هنر پا برجا بود را هم دیدید که به راحتی توسط این مسلمان های رادیکال از بین رفت و این مغایرت و در برابر هنر بودن خودشان را دوباره و دوباره به جهانیان ثابت کرد.

اینکه تا چه اندازه در برابر این شکوفایی انسانی که قاعدتا بزرگترین.

شاید بشود گفت بزرگترین دستاورد بشری همین هنر است.

یعنی شما با یک چیزی مواجه می‌شوید که یک چیزی فراتر از جهان پیرامون ما هست.

ما در تمامی زمینه ها سعی در تقلید جهان هستی داریم.

حتی در هنر هم در خیلی از شاخه هایش همین شکل است.

یعنی حتی همین هنرهای تجسمی و مجسمه سازی و تصویرگری هم گاهی اوقات شما مواجه می شوید با اینکه قرار است که تقلید طبیعت را بکند، قرار است که یک مقلد خوبی نسبت به طبیعت باشد.

هر چند که در آتی ما مواجه می شویم با این تخیل که حالا قرار است موضوعات دیگری را خلق کند.

یعنی نقاشی هایی که حالا فرای آن کپی کردن و تقلید از طبیعت موضوعاتی که خالقین دارد را هم در بر می گیرد.

اما با یک سری از هنرهای دیگر رو به رو می شویم.

مثل مثلا موسیقی که خب اصلا قاعده و مبنای دیگری دارد.

یعنی ما یک پله از طبیعت جلوتریم.

تنها موضوعی است که حالا ما دنباله روی طبیعت نیستیم.

یعنی ما موسیقی در طبیعت به آن صورت نمی بینید.

حالا به جز صدای خوش و زیبای پرندگان و صداهایی که در طبیعت وجود دارد.

اما حالا انسان به یک درجه ای می رسد که می تواند یک ادواتی را تولید کند که یک چیزی فراتر از چیزی که در جهان وجود دارد را رو تولید کنه.

این نبوغ بشری دیگه اون چیزیه که ما میتونیم بهش اتکا بکنیم و به این باور داشته باشیم که ما یک گام از جهان جلوتر رفتیم و یک گام پیش‌تر از جهان گام برداشتیم و به نوعی از این تقلید پرتکرار جهان هستیم و جلوتر رفتیم.

یعنی شما مقایسه کنید مثلا با علم بشری.

علم بشری در نهایت در خیلی از جاها سعی می‌کند که یک تقلیدی داشته باشد.

مثلا کامپیوتر را در نظر بگیرید.

کامپیوتر را با ذهن انسان در نظر بگیرید.

خب این کامپیوتر قرار است که یک مقلدی در باب ذهن انسان باشد.

پیشرفته‌ترین این کامپیوترها هم قابل قیاس نیستند با ذهن بشری و باز هم ما یک نوع مقلد دست و پا بسته در برابر طبیعت هستیم.

اما وقتی به مقوله ای مثل مثلا موسیقی می‌رسید، می‌بینید که نه انسان قرار است که چیزی فراتر از جهان هستی ارائه بده، از طبیعت پیش‌تر برود و بزرگ‌تر و زیباتر این رو این به نوعی نبوغ خودش رو به عرصه ظهور بذاره.

قرار هست که چیزی فراتر رو بیافرینه و به معنای واقعی کلمه خالق اثری باشه.

و بعد مواجه میشید با این نگاه رادیکال و ایستا.

اسلامی که قرار هست در برابر هر نوع پیشرفت و نبوغ بشری بایستد.

فرای اون مخالفتی که در باب هنرهای تجسمی و نقاشی و مجسمه سازی دربارش صحبت کردیم و دلایلش رو برشمردیم.

حالا وقتی به موسیقی می رسیم باز مواجه میشیم با این نگاه ایستای اسلامی.

اینکه تا چه اندازه در برابر موسیقی هم جبهه میگیره.

از همون ابتدای کار موسیقی وجود داشته است.

همون خنیاگران که در دوران گذشته وجود داشتند و تا چه اندازه در برابر این نگاه، این شادمانی، این نوع از زیستن، این نوع متفاوت از زیستن این خلق ایستادگی میکنه.

و امروز هم مواجه میشیم با این نگاه غضب آلودی که نسبت به این اتفاق مهم بشری دارد، از همان ابتدا در برابر این هنر ایستادگی می کنند اما انسان و انسانیت در پی این است که مدام این را پرورش بدهد.

بزرگترین دلیلی که ما در جهان به خودمان می توانیم به نوعی ببالیم این ایستا نبودن ما هست.

این پویا بودن ما هست.

من بار دیگه ای هم در باب این موضوع صحبت کردم و فرای آن اینجا هم دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه شاید تفاوت بزرگ انسان ها با دیگر جانداران فرای عقل و منطق و حالا سخنوری فرای آن، قاعدتا این انتقال تجربیات است و فراتر از آن.

این پویا بودن و به پیش رفتن است که ریشه هایی از عقل و خرد و منطق و قوه تعقل و تکلم ما دارد و در کنار این قاعدتا به واسطه این انتقال تجربیات است که ما رو به این پویایی میرسونه که ما ایستا نباشیم و روز به روز پیشرفت کنیم و نمیشه در برابر این پیشرفت و پویایی انسان ها ایستادگی کرد.

هر اعتقادی هم که وجود داشته باشه شما مواجه میشید با اسلامی که حالا به واسطه این پویایی سعی میکنه هی مثلا در باب همین ایران خودمون که نگاه بکنیم با پیشرفتی که در این موسیقی انجام میشه به یک پله عقب تر برگرده.

مثلا روزگارانی در برابر کلیت این موسیقی ایستادگی کرد.

حالا چه در جمهوری اسلامی، چه پیش تر از اون چه در همون صدر اسلام.

شما مواجه شدید با یک نگاه دگم و رادیکالی که در برابر کلیت موسیقی و هنر ایستادگی میکنه.

برای از بین بردن هنر و مهارت از زندگی و زیستن روز به روز دورتر و دورتر میکنه.

اما وقتی این جامعه بشری مدام در حال پویایی و تکاپو هست و پیشرفت میکنه حالا مواجه میشیم با اینکه اون پله گذشته رو قبول میکنه.

در جمهوری اسلامی مثلا بعد از گذشت سالیان، حالا مثلا موسیقی سنتی ایران رو قبول میکنه بعد میگذره.

حالا موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.

حتی پیش تر از اینکه جمهوری اسلامی وجود داشته باشه ما به مرحله ی مثلا موسیقی پاپ میرسیم.

حالا سالیان سال طول میکشه و موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.

تا حالا این موسیقی پاپ رو قبول کرد؟

دوباره موسیقی در حال پیشرفت است.

حالا باید سعی کنه تا اون پله بعدی رو خودش رو به اون برسونه و با اون کنار بیاد و مدام داره این ایستا بودن و در خود ماندن رو به عرصه ظهور میاره که این در برابر هنر هست.

جایی هم اگر به هنری به نوعی بها هم نمیده حتی فقط به عنوان اینکه قبول میکنه حضور داشته باشه و وجود داشته باشه به واسطه فشار های اجتماعی هست که داره بهش میاد و این داره به ما بیانگر این هست که تا چه اندازه اسلام و این ریشه های اعتقادی اسلامی در برابر پیشرفت، پویایی هنر و زیستن انسانی است و ما مواجه میشیم با این درگیری بزرگی که همواره اسلام با هنر داشته به ویژه هنر موسیقی، هنر موسیقی که قاعدتا هنری است پیشرو، هنری که حتی فراتر از جهان هستی به پیش می‌رود، فراتر از طبیعت به پیش می‌رود و یک هنر قابل احترامی است.

بعد شما این درگیری های اسلامی را می بینید که در نهایت با قبول کردن فشارهای اجتماعی حاضر می‌شود بخشی از این هنر را فقط و فقط قبول کند.

قرار نیست که آن را پویاتر و یا در پیشرفتش راهی بردار گامی بردارد.

قرار است که در نهایت به واسطه فشارهایی که می آید آن را فقط و فقط قبول کند.

اما حالا فارغ از این موضوعات هنری که ما درباره اش صحبت کردیم، باید در باب یک موضوع دیگر هم صحبت کنیم اینکه ما در جوامع اسلامی مواجه می‌شویم با یک بخشی از هنر.

یعنی ما هنر را اگر شاخه شاخه بدانیم، شاخه های مختلفی برای هنر قلمداد کنیم همان گونه که وجود دارد مثل هنرهای تجسمی، مثل موسیقی و دیگر عناوین هنری ما فقط با یک بخشی از هنر مواجه می‌شویم که در این جوامع اسلامی به نوعی حالا بهش بها داده شده، حتی بها داده نشده، فقط و فقط قبول شده که وجود داشته باشد.

آن هم قاعدتا شعر هست.

شما مواجه می‌شوید با شعری که حالا اجازه زیستن دارد.

شما با یک جامعه‌ای مثل جامعه ایرانی روبه‌رو می‌شوید که در طول تاریخ خودش تنها هنری که زنده داشته در کنار خودش و.

وجود داشته، همین هنر شعر بوده.

چرا که گفتم یکی اینکه خب قرآن به نوعی یک زبان شعر آلوده ای دارد.

به نوعی یک زبانی دارد که شاید تا حدی آلوده به شعر هست آن هم نه به عنوان یک سبکی از شعر، نه به عنوان یک بخشی از شعر.

جاهایی از قرآن را شما مواجه می‌شوید که حالت موزون دارد، قافیه دارد، ردیفی دارد و یا بخشی از خودش را متشکل از شعر می‌داند.

هرچند که گفتم اینکه قرآن در همون بین هم سعی می کنه که شعر را تضعیف بکنه و سعی میکنه که این ارزش رو بی ارزش قلمداد بکنه، سعی میکنه که در برابر این ارزش انسانی، این سبک از زیست انسانی موعظه بگیره و نشون بده که این موضوع بی ارزشی هست.

هنر همین امروز هم مواجه میشه با کسانی که این اعتقادات رو دارن به صراحت اعلام میکنن که هنر بی ارزش و بی حد هست اما به واسطه این که بالاخره این وجودیت رو قبول کرده تنها راهی است که این مسلمون ها بتونند هنر خودشون رو ابراز کنند و هنرمندانی وجود داشته باشن که بتونن از طریق شعر اون ابراز عقیده خودشون رو بکنن، اون راه خودشون رو روشن بکنن، اون فرهنگ رو تغییر بدن.

در باب هنر هم صحبت کرده بودیم در باب خود مفهوم هنر که میتونیم به اون قسمت هم مراجعه کنیم.

حالا ما در جوامع اسلامی مثلا به ویژه ایران خودمون مواجه میشیم با هنرمندانی که تنها راهشون شعر هست و اون در این شعر سعی می‌کنند که کارهایی انجام دهند، عواطف خودشان را مطرح کنند، اعتقادات خودشان را در میان بگذارند و تنها هنر زنده در جوامع اسلامی هم قاعدتا همین شعر است.

شعری که فقط و فقط قبول شده.

حالا شما در نظر بگیرید که به واسطه این نگاه دگم و رادیکالی که اسلام همواره داشته، چقدر جامعه بشری عقب تر مانده از آن چیزی که می توانست باشد.

تا چه اندازه این جوامع اسلامی فقط و فقط زیست خودشان را در موضوعات هنری فقط و فقط در همین شعر دیدند و خلاصه کرد که اگر یک همچین تنگناهایی وجود نداشت تا چه اندازه می توانستند در عناوین دیگر هنری پیشرفت کنند و ما امروز شاهد چه جوامع پویا تری بودیم که فرهنگ متفاوت تری داشتیم.

فقط این شعر بوده که توانسته ما را تا حدی در این هنر نگه دارد و زندگی ما را متفاوت تر از پیش تر بکند و فرهنگ ما را تا حدی تغییر بده.

اما این تنها راه هنرمندان هم دچار چاله های بسیار بوده.

اسلامی وجود داشته که تا دندان مسلح در برابر این هنر صف آرایی می کرده، تمامی هنرها را از بین برده بوده، در برابر تمامی هنرها ایستادگی کرده، همه را قلع و قمع کرده، از میان برده، همانگونه که امروز هم همین کار را انجام می دهد و یک هنر دست و پا شکسته ای که فقط و فقط به واسطه وجودیت قرآن و سبک و سیاقی که قرآن داشته اجازه فقط و فقط نفس کشیدن داشته ولی یک دیو چند سر به نام اسلام در برابرش بوده که حالا قرار بوده که این رو قلع و قمع بکنه.

قرار بوده که با سانسور بی حد و حصر خودش این را در اختیار خودش و در حصار خودش بگیرد.

یعنی شما اسارت این هنر شعر را در بین جوامع اسلامی می بینید که تا چه اندازه ای سعی در خفقان این هنر هم داشتند؟

این هنر را به خدمت خودشان گرفتند تا یک هنر سفارشی و احمقانه را تولید کنند.

همانگونه که امروز هم دارند این کار را انجام می دهند و این سخیف بودن این نظر رو هم به کرات دارن میبینن.

هنری که قرار باشه در خدمت این نظام های فکری آلوده قرار بگیره تا چه اندازه سخیف و بی ارزش هست؟

تا چه اندازه این در خدمت گرفتن هنر جواب برعکس میده و هیچ نوع برآیندی نه از نظر هنری داره نه از نظر اینکه قرار باشه مردم نسبت به آن واکنشی نشون بدند و نه از نظر تاثیر گذاری داره.

یعنی هیچ کدوم از این عواملی که قرار بوده هنر رو به پیش ببره رو در خودش نمیبینه.

نه در هنر قادر هست که کاری بکنه نه مثلا حتی با نگاه امروزی وقتی به نام کالا هنر هم مواجه میشیم نمیتونه حتی تو کالا هنر هم کاری بکنه.

شما امروز سینمای ایران رو در نظر بگیرید که به عنوان یک هنری که ما میشناسیم در خدمت جمهوری اسلامی قرار گرفته.

حالا فیلم هایی تولید میکنه که از نظر کالا هنر و اون هنر اقتصادی و اون صنعت سینما میتونه کاری انجام بده، پولی رو بازگرداند یا پولی رو اضافه بکنه و تبدیل به یک کالا هنر بشه.

نه قرار هست که در دل اون هنر کاری رو به پیش ببره و هنر رو پویاتر کن.

زمینه های هنری رو گسترش بده، در دل هنر حرفی برای گفتن داشته باشد.

چرا که آن اشخاصی که خودشان را به نوعی فروختند به این نظام فکری و در اختیار آنها دارند کاری می کنند، در چهارچوب های آنها کاری انجام می دهند و باز هم نمی توانند حتی به آن مفهوم هنر هم نزدیک بشوند و نه اینکه قادر به این هست که اقبال عمومی بهش بشود و یا اینکه بتواند تاثیری بگذارد و یک تغییری را به وجود بیاورد.

چرا که این خاستگاه هنر قرار است که همواره به واسطه ی دغدغه های آن هنرمند شکل بگیرد و به واسطه ی اعتقادات آن هنرمند شکل بگیرد و قرار است که فرهنگی را تغییر بدهد و نه اینکه در اختیار یک نظام فکری باشد و با سفارشی که به او می شود کاری را تولید کند.

اثر سفارشی تا چه اندازه می تواند بی ارزش و بی معنا باشد و شما مواجه هستید با یک هنری که در حصر و اسارت اسلام قرار دارد یا قرار است که در خدمت اسلام اوامر و موضوعات اسلامی را به پیش ببرد، در همان عبث بودن خودش بی ارزش و بی محتوا بماند و درجا بزند، مدام در حال درجا زدن باشد و یا قرار است اگر مستقلانه به واسطه دغدغه های هنرمند شکل بگیرد، یک تیغ بزرگ و محکمی از سانسور در برابرش باشد برای از بین بردنش.

حالا اگر قدرتی داشته باشند مثل امروز تیغ سانسور را رویش می کشند تا هیچ چیزی از آن هنر باقی نماند.

مواجه می شویم با این که مثلا کسی اگر قرار باشد شعری بگوید باید برود و تحت تسلط مشتی بی هنر که هیچ درک درستی هم نسبت به هنر ندارند.

دغدغه ای ندارند. موضوعی ندارند.

حرفی برای قابل عرضه ندارند.

تحت پوشش آن ها قرار بگیرد و آن ها با تیغ سانسور همه چیز را از بین ببرند.

و یا اینکه اگر هنرمندی وجود داشته باشد که مستقلانه به واسطه دغدغه های خودش یک اثری را خلق کند، مواجه می شود با زندان، حصر و حتی مرگ و موضوعاتی از این دست محکوم به ارتداد می شود و یا زیستن خودش را از دست می دهد و شما مواجه می شوید با این غول چند سر اسلامی که در برابر هنر ایستادگی می کند و در پی نابودی هنر است.

شما امروز این آشفتگی را در وضعیت هنری در سرتاسر جوامع اسلامی می توانید ببینید.

از یک سو هنرمندانی هستند که سعی می کنند دغدغه های خودشان را مطرح کنند و هدفمند باشند، هنری که در وجودشان هست را ارائه دهند و در برابرشان یک تیغ سانسور وجود دارد که همه چیز را از بین می برد و یا اگر از این تیغ سانسور رهایی پیدا بکنند و بخواهند به صورت مستقلانه آن اثر را منتشر کنند، شما مواجه می شوید با احکام ریز و درشتی که به این ها داده می شود.

حالا چه این که در همان دوران زیستشان این ها را به زندان بیندازند، چه این که این ها را به نوعی از بین ببرند و بکشند و تبعید بکنند و یا این که اگر از دوران زیستن شان هم گذشته باشد، آثارشان را مخدوش و از بین ببرند.

مواجه شدیم با این نگاه های دگم مریض اسلامی.

در کشور خودمون هم این اتفاقات به کرات افتاد و شما نگاه بکنید به تاریخی که از این هنر ایرانی وجود داشته چگونه مورد خطاب و خشم این مسلمون ها قرار گرفتند و مسلمان ها چگونه نشون دادند که در برابر هر نوع پویایی و پیشرفت فرهنگی، زندگی، زیستن، عشق، علاقه، کار، اقتصاد، هر چیزی که قرار باشه درش پویایی وجود داشته باشه تا چه اندازه در برابرش ایستادگی می کنند و تا دندان مسلح در پی نابودیش هستند.

هنر هم از این قاعده مستثنی نیست.

وضعیت فعلی که در زمینه های هنری در ایران و در دیگر کشور های اسلامی وجود داره بیانگر این موضوع هست که تا چه اندازه این هنرمندان در زیر تیغ سانسور و اصولا فرای سانسور در تیغه مرگ و در برابر زیستن شون ایستادگی شده.

هنر مقوله ای ست که قاعدتا اسلام در برابرش موضع دارد چرا که هنر قرار است که بیدارگر باشد.

ما در باب مسئله هنر هم صحبت کردیم.

در این ویژه برنامه جدای از اینکه گفتیم هنر قرار است که سه قسم داشته باشد، یک بخشی آن هنر کالا است.

هنر کالایی که ما می‌شناسیم که هنر را تبدیل به صنعت می‌کند برای اینکه بتوانند از آن درآمد داشته باشند.

یک بخشی از هنر هنری است که در خدمت هنر است و یک بخشی از هنر.

اینکه هنر بینا است هنری است که قرار است تاثیرگذار باشد.

هنری که قرار است از دردها و دغدغه ها بگوید، راه درمان بگوید، درد را بیان کند و اصولا هنر بینایی باشد که به نوعی چشم اجتماع باشد نسبت به موضوعاتی که اتفاق می‌افتد و شما مواجه می‌شوید با این جوامع اسلامی که هر نوع از این هنرها را از بین بردند، آن هنر کالا را تبدیل به یک هنر سفارشی در اختیار خودشان کردند که هیچ ارزش و اعتباری نه از زمینه های هنری دارد، نه در زمینه اقبال عمومی دارد، نه قدرت حتی تبدیل شدن به یک هنر صنعتی را دارد.

از آن طرف در زمینه خود هنر هم می بینید که اگر هم اتفاقی می افتد به واسطه رفتارهای زیرزمینی است که این هنرمندان از خودشون بروز میدن.

به واسطه دور شدن از اون ارزشهایی است که مدام به اونها خورانده میشه و اگر در این تنگنا بتونند زنده بمونن و زندگی خودشون رو پیش ببرند و اثری خلق کنند به واسطه خلاقیت خودشون هست و یک سیستمی در برابر اونها از یک سیستم فکری ای که در پی نابودی اونها هست و اگر هنرمند بنایی باشه که در نهایت این سخنوری و این مبارزه اون در نهایت به مرگ و قتل و تبعید و زندان و این مسائل ختم میشه و هنر به نوعی در برابر این باور پوسیده هست.

چرا که هنر اصولا مبنای فکریش بر پایه پویایی است و در برابر این ایستا بودن قاعدتا ایستادگی خواهد کرد و به نوعی هم اسلام هنر رو دشمن خودش میدونه و قاعدتا هنر هم اسلام رو دشمن خودش.

باید از همون ابتدا هم ریشه هایی در برابر هم داشتند و همواره با هم در تکاپو بودند.

وقتی به مسئله هنر در اسلام نگاه می کنیم تنها و تنها ما را به این می رساند که اینها یک تقابل دو معنی در برابر هم هستند و هیچگاه نمی توانند این دو به هم نزدیک شوند.

هر گاه هم که نزدیک شدند به نوعی سوءاستفاده اسلامیها از این هنر بوده، به نوعی در بند گرفتن این هنر بوده، به نوعی استثمار این هنر بوده.

قلع و قمع کردن و سلاخی کردن این هنر بود.

در تمامی انواع هنر هم وقتی بهش نزدیک بشیم می تونیم این رو ببینیم.

موضوع قابل عرض دیگه هم این هست که شما به واسطه نگاه دگمی که در جوامع اسلامی و در اعتقاد اسلامی شکل گرفته می بینید که این هنر در بین جوامع اسلامی کمرنگ و کمرنگ تر بوده.

اگر نوابغی وجود داشتند، اگر کارهایی هم انجام دادن به واسطه اون شکل، ساختار و نوع تفکر خودشون بوده که این اتفاقات افتاده.

خب ما میدونیم که در تمامی بسترهایی که انسان قرار باشه پیشرفت بکنه باید یک نوع بستری براشون ساخته بشه.

یعنی شما در زمینه های مختلف می بینید که هنر در برخی از نقاط جهان پیشرفت های بزرگی کرده.

به واسطه اون موجی بوده که راه افتاده به واسطه اون شرایطی بوده که به اونها کمک شده حالا چه از نظر حکومت، چه از نظر شرایطی که براشون به وجود آوردند، چه از نظر مردم که در کنارشون بودن و اصولا نیاز به یک بستری هست برای اینکه بتونه این هنرها شکوفا بشه و شما مواجه میشید با جوامع اسلامی و با تفکر اسلامی که در برابر این باورها هست.

در برابر این مفهوم هنر هست و با قلع و قم کردن اون چیزی عملا به اسم هنر هم باقی نگذاشته.

در باب هنر و نگاه اسلام نسبت به هنر بسیار میشه صحبت کرد اما تا اینجای برنامه به نظرم کافی هست و ما سعی میکنیم که در این برنامه به نام جان و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در باب موضوعات مهمی که پیرامون اسلام وجود دارد به زبان ساده، رک و بداهه صحبت کنیم.

اگر دوست داشتید این برنامه را با دیگران به اشتراک بگذارید و مهم‌تر از آن اگر دوست داشتید که این صدا شنیده شود و به نوعی در این راه همراه من باشید، این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید و سعی کنید این صدا را نشر دهید.

وقتی هم من صحبت از صدا می‌کنم منظورم فقط برنامه به نام جان نیست.

من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی آرا و عقاید را تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر درآورده و کتاب هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی که همه این ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و شبکه های اجتماعی رسمی خودم در اختیار شما دوستان هست.

می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را دریافت و مطالعه کنید و در کنار آن اگر دوست داشتید این صدا شنیده شود و این طریقت و راه تغییر شکل بگیرد.

این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پانزدهم : اسلام و حیوان

 

خب دوستان در این قسمت مشخص از برنامه شناخت اسلام ما قرار هست که در باب حیوان و طبیعت و نگاه اسلام نسبت به این موضوع ها با هم صحبت بکنیم.

خب قاعدتا باز هم باید نگاهمون رو ببریم و به قرآن ختم بکنیم.

فرای قرآن ما در باب مسائلی که در باب اسلام صحبت میکنیم در قسمت ابتدایی هم صحبت کردم و گفتم منابعی که صحبت می شه پیرامونش حالا یا ریشه های قرآنی داره که بیشتر ریشه های قرآنی داره.

فرای ریشه های قرآنی، احادیثی هست که خب در بین اهل سنت و تشیع مورد وثوق هست.

به عنوان احادیث صحیح مثل کتاب های شبیه به صحیح بخاری و صحیح مسلم.

در عین حال کتاب های تاریخی و سیرت نبوی هست و در کنار اون هم فتاوی ای که توسط مجتهدین و فقهای حالا چه شیعه و چه سنی اعمال شده و دربارشون صحبت شده.

یعنی ما ریشه هایی که درباره اش صحبت می کنیم از این موضوعات هست.

ما سعی میکنیم که حالا در باب این مسائل صحبت بکنیم.

خب بزرگترین و مهم ترین نکته ای که در باب نگاه اسلام به حیوان میشه درباره اش صحبت کرد.

خب نکته اول که همه می دونیم یعنی حیوان از نظر اسلام و قرآن یک موجود بی ارزشی هست و اصلا دلیل اتفاقاتی که در.

تاریخ اسلام نسبت به حیوانات اتفاق افتاده هم همین نگاهی است که مدام در پی این است که بی ارزش بودن حیوانات و طبیعت را به نوعی بازگو کند.

ما اولین مفهومی که در قرآن با آن روبه‌رو می‌شویم که باعث پیدایش این تفکرات مسموم شده، اشرف مخلوقات بودن انسان است.

اینکه ما مواجه می‌شویم چه در اسلام و چه در دیگر ادیان، ادیان ابراهیمی بالاخص حالا این ویژه‌برنامه که پیرامون اسلام هست.

اما تقریبا شما می‌توانید با این مفهوم در بین تمامی اعتقادات و اعتقادات مذهبی روبه‌رو شوید.

حتی در بین اعتقادات فلسفی و اخلاقی و فکری که بعدتر ها مثل انسان‌گرایی هم اتفاق افتاد.

اما حالا این ویژه برنامه صرفا در باب اسلام هست.

شما با یک مفهومی روبه رو می‌شوید به اسم اشرف مخلوقات.

یعنی یک انسانی وجود دارد که اشرف مخلوقات است، خلیفه خدا بر زمین است.

ای خداوند سبحان و رحمان و رحیم بوده که حالا خواسته یک موجودی را خلق کند.

این موجود انسان نام داشت.

پیشتر از آن موجودات دیگری هم خلق شدند.

حالا طبق گفته قرآن موجوداتی از قبیل حیوانات از قبیل طبیعتی را که ما داریم می بینیم، نباتات که داریم می بینیم، فرشتگان و جن یعنی پیش تر از انسان این موجودات خلق شدند و حالا اشرف تمام این ها را خداوند خلق می کند و قرار است که این خلیفه و پادشاه این ها باشد.

بر این ها به نوعی حکومت بکند، همه چیز برای آن باشد.

و ما این فلسفه فکری بیمار و مسموم را از همین نقطه می گیریم.

در دل اسلام این که شما مواجه می شوید با یک نگرشی که انسان را برتر از دیگران می داند.

خب نکته اول قابل عرض که من خیلی هم دربارش صحبت کردم و اصولا هم درباره اش صحبت می کنم چون به نظرم بزرگترین تفکری که ما را امروز در این وادی جنون بار چه در جوامع اسلامی و چه در جهان هستی و در بین تمامی افکار کشانده، این نگاه نابرابری است.

این اتصال نگاه نا برابرانه است که در همه جا هم رنگ و بو پیدا می کند.

این نگاهی که حتی برای بیشتر انسان ها بعد از جدا شدن از این نظام های فکری و دینی و مذهبی و وابسته به خدا هم، باز هم به همان قدرت جاری و ساری هست چرا که یک نقطه ابتدایی داشته.

این نقطه ابتدایی باعث شده که همواره در همان وادی حرکت بکنند.

یعنی شما حتی وقتی می رسید به نظام فکری که خارج از این ادیان و مذاهب هست و نظام فکریش که امروز جهان مدرن ما را ساخته هم آلوده به همین نگاه ها هست.

نگاهی به اسم خدا.

نگاه نابرابری خواهان نگاه برتری طلبانه، نگاهی که توامان شده با این ظلم و زور.

و این موضوع خیلی مهمی هست.

پس شما مواجه میشید با یک نگاه اسلامی که یک خداوندی رو داره که برتر از برتران هست، پادشاه پادشاهان هست، یکتا و همه چیز برای او هست.

قدرت بلاعزل و بزرگ این جهان هستی هست.

حالا این یک خلقی میکنه که این خلق هم قرار هست این سلسله دومینو وار نابرابری و برتری طلبی و این نگاه مسموم رو ادامه بده و اون قرار هست که یک موجودی رو بیافرینه به اسم انسان که این انسان مرتبتی بالاتر از دیگران داره.

یعنی یک خدای درون نوک هرم وجود داره که حالا یک موجودی خلق کرده که اون موجود هم قرار هست که بعد از خدا در اون نوک هرم قرار بگیره و این طبقات ساخته بشه و این نگاه نابرابری طلبانه هم شکل بگیره و این اون مشکل بزرگیست که در بین تمامی تفکرها هم جاری و ساری است.

امروز هم که شما در جوامع مختلف با آن روبه رو میشوید باز هم همین نظام فکری است که نظام فکری غالب در جهان است.

یعنی حتی مثلا با یک مفهومی به اسم دموکراسی شما روبه رو می شوید که دیگر بزرگترین پیشرفت بشری به حساب میاد.

امروز همه و همه در به نوعی در دست و پا زدن هستند که به این مفهوم بزرگ بشری و انسانی برسند.

در همین نگاه هم شما رده ها و رگه های باور به خدا رو میتونید ببینید چرا که قرار هست یک شخص جای خدا رو بگیره.

حالا با این تفاوت که در اعصار گذشته یک خدایی بوده که خودش، خودش رو خدا دونسته و پادشاه دیگران شده.

در دوران گذشته یک پادشاهی به واسطه یک جنگی که کرده یا کودتایی که کرده، یک کشتاری که کرده، حمله ای که کرده شده، پادشاه و خود خوانده خود رو پادشاه دونسته و قدرت رو در اختیار گرفته.

در این نگاه های دمکرات و به نوعی دمکراسی خواهانه.

حالا قرار هست که ما جمعا انتخاب بکنیم که خدامون کیه؟

یعنی در نهایت قرار هست که باز هم به همون نظام فکری مسموم پایبند باشیم.

پس این ها ریشه ریشه ی مذهبی داره.

اسلام هم بخشی از اون هست.

این نگاه وحدانیت و این نگاه توحیدی که اگر ما بخوایم سردمدارانش رو به نوعی ادیان ابراهیمی بدونیم و یهودیت بدونیم و این تکامل این رو در ادیان مختلف مسیحیت و اسلام هم ببینیم حتی پیش تر از اون حتی در دل زرتشتیت ببینیم حتی در دل دیگر ادیان و باورها هم ببینیم.

این هست که اون به نوعی تخم لق رو شکسته و باعث شده که تا این حد نظام های فکری مختلف در جهان بیمارگونه پیش بره.

حالا شما در فلسفه اسلامی هم باز به همین شکل پیش می رید.

یک خدایی که برتر از دیگران هست در اون نقطه و اون نوک قله قرار داره و بعد از خودش یک موجود دیگه ای رو می آفریند که قرار است او هم جانشین این خدا باشد و در نوک هرم باشد.

این نظام نابرابری طلبانه اینجا شکل می گیرد.

حالا انسان اشرف مخلوقات است.

دیگر جانداران بی ارزش تر و بی اعتبار تر هستند.

انسان برتر از دیگر موجودات است.

حالا در کنار این باور و این نگاه برتری طلبانه که در برابر برابری هست، یک مفهوم دیگری هم ناخودآگاه به وجود می آید اینکه این برتری و این بزرگ صاحب بر دیگران هست همانگونه که خدا صاحب بر انسان ها هست.

این مفاهیم در کنار هم معنا پیدا می کنند.

و این اوج بدبختی و بیچارگی انسان ها در طول تاریخ شده است.

نه تنها انسان ها که تمامی جانداران هم به واسطه این نگاه بیمارگونه وارد این جنون شده اند.

این صاحب بودن هست که ما را تا بدینجا در این خفقان و بدبختی که شد یعنی شما اون نگاه رو نگاه کنید.

این دومینوی ساخته شده رو نگاه بکنید که در نوک هرمی خدایی وجود داره که صاحب بر دیگران هست.

حالا یک انسانی رو خلق می کنه که اون هم از دیگران برتر هست و صاحب بر دیگران هست.

خودش صاحبی به نام خدا داره و این دومینو شکل گرفته.

حالا انسان به همین جا کار خودش رو ختم نمی ده.

حتی در دل خودش هم سعی میکنه که تقسیمات بیشماری رو به وجود بیاره.

این تقسیمات به واسطه جنسیتشون می تونه باشه.

به واسطه ملیتشان می تونه باشه، به واسطه افکارشون و عقایدشون میتونه باشه و ما مواجه میشیم با تقسیمات بیشمار.

حالا یک مسلمان با ارزشتر از کفار هست، از مشرکین هست، یک مرد با ارزش تر از زنان هست، یک ایرانی با ارزش تر از یک افغانستانی هست و الی آخر.

و این تقسیمات شروع به جریان پیدا کردن میکنه.

در دلش یک صاحب شدنی هست.

حالا یک مردی قرار هست که صاحب زن خودش باشد.

یک مومن دیندار مسلمانی قرار هست که صاحب بر کافران باشه، صاحب بر اموالشان باشه، صاحب بر همسرشون باشه، بر فرزندانش باشه، صاحب بر جانش باشه و حتی کار فراتر میره.

حالا قرار هست که یک نیرویی رو که ضعیف تر هستند به واسطه قدرت خودشون، به واسطه کثرت خودشون یا به هر واسطه دیگری.

قرار هست که صاحب اونها بشن.

نظام برده داری شکل میگیره.

اینکه حالا حاضر هستن که این بردگان رو تصاحب کنن و این نظام فکری بیمار قرار هست که به همین شکل پیش بره.

حالا ما این پیش درآمد رو گفتیم برای اینکه برسیم به اینکه این نگاه بیمارگونه در قبال حیوانات هم به همین شکل بوده.

حالا ما مواجه میشیم با این اشرف مخلوقاتی که بردگانی داره صاحب بر دیگران هست.

حیوان ها بخشی از اون مال اون به حساب میاد.

یعنی اون یک صاحبی است که یک سری اموال داره، اموالش حیوانات هستند، گیاهان هستند، نباتات هستند و آن تقسیمات دیگری که گفتم زنش هستش.

نمیدونم کافر هستش.

و الی آخر.

و حالا ما مواجه میشیم با این نظام بیمارگونه ای که در برابر حیوانات بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو انجام داده.

پس شروع امر از اینجا نشات میگیره که انسان خود رو اشرف مخلوقات میدونه.

به واسطه این باور اسلامی فراتر از باور اسلامی همواره در دل انسان ها به همین شکل بوده و این نگاه بیمارگونه تا امروز هم ادامه پیدا کرده و ادامه پیدا میکنه و ما باید مد نظرمون.

در حقیقت برای تغییر جهان در پی همین تغییر این فکر بیمار و مسموم باشه که ریشه تمام اتفاقات است.

یعنی شما مواجه میشی با اتفاقات ریز و درشتی که تو جهان داره می افته.

اینها یک ریشه مشترک داره.

اون ریشه مشترک رو باید دریابیم و اون ریشه رو باید تغییر بدیم که مواجه بشیم با اون تغییر بنیادینی که همه چیزمون رو تغییر بده و اینکه بخوایم اتفاقات ریزی که در کنارمون می افته رو و به صورت فرادا هر کدام را تغییر دهیم.

قاعدتا دوباره این نظام فکری بیمار می تواند باز آفرینی کند و اشکال دیگری را از خودش به وجود بیاورد.

وقتی در باب حیوان در اسلام هم صحبت می کنیم بر می گردیم به همین ریشه و این اشرف خوانده شدنش به نوعی انسان ها توسط قرآن و خدا و این صاحب بودن انسان ها که حالا صاحب بر وجودیت حیوانات می شوند، هر دیوانگی و جنونی را حاضرند که انجام بدن.

خب تا اینجا با این مفهوم آشنا شدیم، می رویم و به مصادیقش می رسیم.

حالا چه مصادیقی را به بار آورده؟

مصادیق دهشتناکی که حقیقتا منزجر کننده است.

شما مواجه می شوید با مضامین مختلفی که در قبال حیوانات.

حالا این برنامه ی مختص ما در باب حیوانات است و نگاه اسلامی در باب حیوانات.

شما مواجه می شوید با یک مصادیقی که حقیقتا منزجر کننده است پر از ظلم و زشتی و.

که همه اینها به واسطه همان نگاهی که در این پیش‌درآمد درباره‌اش صحبت کردیم به وجود آمده.

حالا انسانی هست که صاحب بر جان و وجودیت حیوانات است.

و بعد خدایی را داریم که شروع می‌کند به فرامین وحشتناک.

یکی از آن فرامین قاعدتا قربانی کردن حیوانات است.

من در باب این مساله قربانی کردن در باب عید قربان هم صحبت کردم و ویژه‌برنامه ای هم ضبط شده و پخش شده با عنوان عید کثیف که شما در آن هم می‌توانید با این مصادیق و با این موضوع مشخص بیشتر آشنا بشوید.

اما در اینجا هم سعی می‌کنیم که یک اشارتی به آن داشته باشیم.

فرای اینکه حالا ریشه‌های این تفکر قربانی کردن از کجا آمده، از ترس انسان آمده است.

ترس انسان که خدایی را به وجود آورده و بعد در کنار آن ما مواجه می‌شویم با این قربانی کردن که در ابتدا انسان ها را قربانی می‌کردند که تفاوتی در بنیان اصل این موضوع ندارد.

یعنی ما تفاوتی در این موضوعات نمی‌توانیم لمس کنیم.

وقتی ما یک تفکری داریم بر پایه برتری طلبی، وقتی یک تفکری داریم بر پایه صاحب خوانده شدن ما وقتی قبول میکنیم موضوعی به اسم مالکیت رو، حالا اینکه چه اتفاقی در قبال چه کسی می افتد در اختیار ما نیست.

این جریان ها هست که این اتفاقات را شکل می دهد.

اینکه امروز در بین انسان ها قربانی کردن حیوانات تا این اندازه رایج هست معمول هست و قبول کردن همه و کسی نسبت به آن هیچ اعتراضی ندارد.

می توانست خیلی ساده در قبال انسان ها همین اتفاق بیفتد و امروز هم ما مواجه شویم با قربانی کردن انسان ها و آبی هم از آب تکان نخورد چراکه ما با یک مفاهیمی روبه رو هستیم.

مفاهیمی که این مصادیق را می سازند.

یعنی شما باید اول به یک درک درستی برسید.

وقتی یک مفهومی وجود دارد، آن مصادیق به سادگی قابل اتفاق افتادن هست.

تا زمانی که آن مفهوم تغییر نکند، شما نمی توانید انتظار این را نداشته باشید که مصادیق اتفاق نیفتد.

یعنی به عنوان مثال به صورت ساده اگه بخوایم درباره اش صحبت کنیم ولی ما اعتقاد داریم به این صاحب خوانده شدن قربانی شکل میگیره چرا که صاحب میتونه یک روزی به این نتیجه برسه که من میخوام قربانی داشته باشم.

حالا اینکه این قربانی امروز میتونه حیوانات باشه فردا میتونه به عنوان مثال یهودیان باشن.

همون کاری که مثلا هیتلر انجام میده دیگه در اختیار شما نیست.

این شرایط هست، این کثرت هست، این قدرت هست که تعیین کننده است در این موضوع و پیدایش این موضوع از این ریشه بر میگرده به این اشرف خوانده شدن انسان ها، به قبول کردن مالکیت از تصاحب دیگران و این نظام بیمار شکل میگیره و حالا روزی در دل اسلام، در عقاید بیمارگونه اسلامی، در این باورها قربانی حیوانات موضوع اصلی میشه و حالا شما مواجه هستید با قرآنی که به کرات داره در باب قربانی کردن و وحشی گری صحبت میکنه.

از داستان ابراهیم و اسماعیل که همه حتما می‌دانید.

این که حالا قرار هست که فرزند خودش را قربانی کند و در نهایت به قربانی کردن حیوانات می رسد و این تبدیل به یک عید خونین و وحشتناک می شود.

گفتم در باب عید قربان من توی اون قسمت به صورت کامل صحبت کردم در باب اینکه چه نتایجی داره و چگونه به وجود اومده و چه اتفاقاتی افتاده.

اما در این برنامه داریم در باب این صحبت می کنیم که حالا این صاحب خوانده شدن انسان ها و این اشرف مخلوقات بودن در نهایت نگاه اسلامی رو به جایی رسانده که این موجودات بی ارزشی که برای انسان ها ساخته شدند در اختیار انسان ها هستند و انسان ها صاحبان آنها هستند.

هر کاری هم می تونن باهاشون بکنن و خدایی در راس این نگاه اسلامی وجود داره که از این بندگان خودش قربانی می خواد تا اونها رو در برابرش از بین ببرند و بکشند، به خواری بکشند و بدترین شکنجه ها رو در قبالش انجام بدن.

و شما مواجه میشید با این قربانی کردن بی حد و حصری که در اسلام اتفاق می افته.

پیش تر از اون در یهودیت هم به کرات اتفاق افتاده و در مسیحیت هم اتفاق افتاده در خود یهودیت.

در تورات بخش های بیشماری داریم.

در تورات که مواجه می شویم با قربانی کردن چگونه قربانی کردن.

خدا ناراضی بوده از قربانی کردن فلان حیوان.

چرا اینگونه او را قربانی کردی؟

چرا گوشتش رو اینجوری تیکه تیکه کردی؟

چرا اینجوری آتیش زدی؟

و تقاضاهای بی حد و حصری می کنه از این که باید برای من قربانی بکنی.

و در اسلام هم به همین شکل.

حالا به واسطه ی کوچک تر بودن کتاب قرآن در برابر تورات که حالا صفحات بیشتری داره، در طول زمان بیشتری هم نوشته شده، اینها درجاتش کمتر است.

اما به کرات شما می بینید که عید قربانی وجود داره.

داستان ابراهیم و اسماعیل وجود داره.

مدام خدا از بندگان خودش قربانی می خواد.

در دل این باورهای اسلامی وقتی میرید مواجه میشید با فتاوی بی شماری از طرف این فقها چه شیعه و چه سنی تا حالا در قبال رفتارهای کوچک فقط و فقط قربانی می خوان.

مثلا شما مواجه میشید با چمیدونم رابطه جنسی برقرار کردن یک زن و مرد در ماه رمضان که این رو حرام میدونه.

مثلا اسلام در اون دوره ای که در اون زمان در اون بازه زمانی که مثلا روزه دار هستند و قرار هست که غذا نخورن.

حالا یک زن و شوهری با هم رابطه جنسی برقرار میکنن.

خب راهکار خدا در قبال این کفاره اش این هست که یک حیوانی را قربانی کنه.

چمیدونم در مثلا طوافی که در کعبه داشتند یک دور را اشتباه میرن یک چیزی رو فراموش میکنن، قرار هست که در قبالش یک حیوانی رو قربانی بکنند و مصادیقی از این دست که به کرات دربارش صحبت شد.

در احادیث به همین شکل تا چه اندازه در باب این قربانی کردن صحبت شده و یا رفتارهای محمد در باب قربانی کردن تا چه اندازه خودش قربانی ها رو انجام داده؟

چه کارهایی انجام داده؟

در دورانی که به طواف کعبه آمده، چقدر قربانی انجام داده و چه موجوداتی رو از زیر تیغ گذرونده و به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن این موجودات رو از بین برده.

در باب این مصادیق میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوعات بی شماری رو به عنوان مثال آورد.

چه از دل قرآن، چه از دل احادیث، چه از دل فتاوی و چه از دل سیرت و تاریخ اسلام و سیره نبوی.

تمام این ها مصادیق و مثال های بسیاری دارد و این یک اصل مشخص و مبرهن در اسلام هست که به آن معترف هستند و شما می توانید در جای جای اسلام این موضوع را به چشم ببینید که چگونه حیوانات را به بدترین شکل ممکن قربانی می کنند.

قربانی کردنی که قرار است در پی قدرت یک دیوانه و مجنون اتفاق بیفتد، یعنی جان یک حیوانی را فقط و فقط به واسطه یک قدرت در آسمان ها و یک فرمان دیوانه وار از بین ببرید.

شما با یک فرماندهی و فرمانبرداری روبه رو هستید.

یک فرمانی دارد می آید که یک حیوانی را بی هیچ دلیلی قرار است که از بین ببرید و بکشید.

فقط و فقط به واسطه شادمانی آن خدا.

یعنی این خدایی وجود دارد که حالا به خاطر اینکه شادمان باشد باید خون دیگران ریخته بشه یا به واسطه اینکه قرار است اشتباه شما را ببخشد گناه شما را ببخشد.

قرار است که شما خون حیوانی را به زمین بریزید.

همان مثال هایی که در باب روزه داری و این حرف ها زدم.

یعنی شما مواجه می شوید با این نظام فکری بیمار که حالا یک فرمانده ای را در آن بالا دارد.

این فرمانده خشمگین می شود به واسطه این که خشم او را فرو بنشینید.

باید حیوانات را از بین ببرید و قربانی کنید به واسطه اینکه اخلاص خودتان را به او ثابت کنید.

قرار است که حیوانات را از بین ببرید.

برای اینکه عبادت بکنید خدا را قرار است که حیوانات را بکشید در قبال اشتباهاتی که انجام دادید و گناهانی که کردید برای بخشوده شدنش قرار است که حیوانات را به بدترین شکل زجر بدهید و از بین ببرید.

عیدی دارید که قرار است در آن میلیون ها حیوان را از بین ببرید و بکشید.

یعنی شما مواجه بشوید با عید قربان و به آن فکر بکنید و ببینید که چه جنایت بزرگی در این عید اتفاق می افتد.

در یک کشور مثل پاکستان در همان عید قربان نزدیک به ده میلیون حیوان را اینها از بین می برند و به وحشیانه ترین شکل ممکن می کشند.

این را مقایسه بکنید با بزرگترین فاجعه های انسانی که در طول تاریخ اتفاق افتاده.

بزرگترین فاجعه هایی که مثل جنگ جهانی اول و دوم بوده و یا مثل طاعون و وبا و بیماری ها و سوانح طبیعی که اتفاق افتاده.

شما اینها را با هم مقایسه بکنید ببینید به صورت سازمان یافته هر سال چه جنایتی در قبال حیوانات انجام می شود و چه رفتار بیمارگونه ای دارد در قبال حیوانات انجام می شود.

حیوانات را چگونه قلع و قمع می کنند و چگونه در این وحشیگری پیش می برند؟

در باب اینکه اینها چه برآیندی دارد؟

چه نتایجی دارد؟

از این مسلمان ها چه موجوداتی می سازد؟

در آن برنامه بیشتر صحبت کردم و در این برنامه سعی نمی کنم که درباره اش صحبت بکنم.

اما در مجموع شما می توانید به این معنا برسید که چه رفتار وحشیانه ای در طول تاریخ از گذشته تا امروز در قبال حیوانات در همین مراسم قربانی کردن اتفاق می افتد.

فرای آن شما مواجه می شوید با مقوله ای به اسم بهره کشی.

حالا بیشتر از اینکه در باب این بهره کشی هم صحبت بکنیم یک آیه قرآنی هست که اینکه خدا به کرات در قرآن.

حالا فارغ از اون آیه داره در باب این صحبت می کنه که شما اشرف مخلوقات هستید و فرا اینکه حالا شما اشرف مخلوقات هستید.

من این حیوانات رو برای به نوعی نعمتی برای شما آفریدم، برای آسایش شما آفریدم.

یعنی شما برای آسایش تون می تونید از این حیوانات استفاده بکنید و این حیوانات تنها و تنها به وجود اومدن که به شما استفاده برسونن.

همون مبحثی که درباره اش صحبت کردم و مالکیت رو درباره اش صحبت کردیم.

یعنی خدایی هست که خود صاحب این انسان ها هست؟

این مومنین هست و این مومنین صاحب بر جان این حیوانات هستند و این ندای نفرت آلود و وحشیانه اسلامی از همین جا شکل میگیره و به پیش میره.

حالا شما مواجه میشید باز با مصادیق وحشیانه دیگه مثل بهره کشی ای که داره از حیوانات انجام میشه.

در طول تاریخ داشته انجام میشده.

رام کردن حیوانات برای سواری گرفتن ازشون نمیدونم استفاده ای که از حیوانات میشه به عنوان مثال از مرغ ها در این مرغداری ها و این رفتارهای وحشیانه ای که انجام میدن برای استفاده از تخم مرغ شون.

نمیدونم گاو هایی که دارن توی گاوداری ها به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل زندگی میکنن برای اینکه از شیرشون انسان ها استفاده کنن و ازشون بهره کشی بشه.

پوست حیوانات چگونه کنده میشه و تبدیل به لباس و چرم و کفش و اینها میشه برای استفاده این مومنین و مسلمانان از سراسر جهان.

حالا اینها فقط و فقط به نوعی مربوط به مسلمانان نیست.

این تفکری است که ریشه های باوری و اعتقادی و باور به خدا داشته که در جهان جاری و ساری هست یعنی مرتبط با اسلام هست.

همان اندازه که مرتبط با اسلام هست به یهودیت و مسیحیت هم هست، ورای آن به باقی باورها هست، حتی به باورهایی که امروز فارغ از نگاه های دینی هم بوده هم مرتبط هست.

در انسان‌گرایی هم هست.

در نگاه های مدرن هم هست.

تفاوتی نمی کند چرا که ریشه ی فکری از یک نقطه ی مشخص و آن هم برتری طلبی، نگاه به یک قدرت واحد و یکتا و در عین حال حق مالکیت و تصاحب دیگران هست که نشأت می گیرد.

یعنی اینها موضوعاتی است که ما در این ویژه برنامه داریم، در باب اسلام صحبت می کنیم و در باب باقی باورها هم می توانیم صحبت بکنیم و این بهره کشی از حیوانات به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل در بین انسان ها رایج است بدون این که حتی به آن فکری بشود، بدون این که حتی باری کسی به این فکر بکند که آن ها هم جان هستند و برابر با ما حق زیستن دارند و علاقه به زیستن دارند، اصلا اینکه علاقه دارند یا ندارند حق زیستن دارند همانگونه که ما حق زیستن داریم.

قرار نیست که این قدرت تعقل باعث شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

قدرت تکلم باعث شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

کثرت ما باعث می شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم و دلایل دیگری باعث بشود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

چرا که اگر ما استدلال مان بر این موضوعات باشد، هر آن در این جهان هستی می تواند قدرتی فراتر از ما به وجود بیاید که چه در زمینه کثرت، چه در زمینه قابلیت و چه در هر زمینه دیگری از ما قدرتمند تر باشد.

بعد آن روز است که ما باید خودمان را به دستان آنها بسپاریم چرا که ما این ارزش تصاحب و این ارزش یگانگی و قدرت و این برتری طلبی و این نفی برابری و این نابرابری را قبول کردیم و بعد می توانیم مواجه بشویم با این نگاه بیماری که هر اتفاقی ممکن است برای ما و برای اطرافیان ما هم بیفته فرای بهره کشی.

شما مواجه میشید با گوشتخواری.

گوشتخواری هم به همین شکل.

این خونخواری و جنازه خواری و این گوشتخواری وحشیانه ای که در اسلام هم وجود داره به شدت هم دربارش صحبت شده و توصیه شده.

حتی شما با حدیثی روبرو میشید که اگر مسلمانی چهل روز گوشت نخوره اصلا دیگه مسلمان نیست.

یعنی حتی با این احادیث دیوانه وار هم روبرو میشید و این که تا چه اندازه ای در این راستا قدم برداشتن و پیش رفتن.

اینکه چگونه خون حیوانات بیشماری در طول تاریخ همین امروز داره ریخته میشه برای خونخواری این جماعت دیوانه و چگونه به این بال و پر داده شده و این نگاه اسلامی تا چه اندازه در این راستا پیش رفته؟

حالا ما سعی میکنیم که یک برنامه ویژه برنامه ی مفصلی هم پیرامون گیاهخواری داشته باشیم که حالا در اون برنامه سعی میکنیم خیلی جامع و کامل در باب این موضوعات صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه و نگاه اسلام به حیوان هم باید در باب گوشتخواری هم صحبت کنیم.

فارغ از این موضوعی که همه درباره اش می دانید، این که چگونه دارند انسان ها برای زیست خودشان زیست دیگران را خدشه وارد می کنند و نابود می کنند و این ها برگرفته از همان نگاه های اسلامی، اسلامی و انسانی و اصولا این نگاه دنباله دار در بین تمامی باورها است که ریشه در همان وحدانیت و نگاه به قدرت یکتا پرستانه خداوندی دارد.

یک موضوع دیگه ای هم داره که در زمینه گوشتخواری اسلامی متفاوت با دیگر نگاه ها هست و اون هم ذبح وحشیانه اسلامی هست.

یعنی شما مواجه می شوید با یک ذبح وحشیانه ای که قرار هست گردن حیوان رو ببره و چهار رگ نمایان بشه، این رگ ها رو هم از بین ببره و بزاره تا خون اون حیوان از تنش خارج بشه.

به هوای اینکه مثلا ما خون خوار نیستیم و خون نمی خوریم و در وحشیانه ترین شکل ممکن قرار هست که حیوانات رو از بین ببرید و بکشید و جانشان رو از بین ببرید.

رنج بهشون بدید، آزارشون بدید و بعد ازشون استفاده کنید و گوشتشان رو تناول کنید و برای زیستن خودتون تا این حد مدیون جنون و دیوانگی و خشونت باشید و این اون نقطه ی متمایزی هست که نسبت به دیگر باورها وجود داره.

یعنی شما امروز شاید مواجه بشید با کشورهایی که حالا سعی کردند از این جنون بکاهند و سعی کردند که حالا به عنوان مثال جان این حیوانات رو بگیرند.

یعنی باور به این داشته باشند که جان با ارزش ترین انسان ها دارند و این مفاهیم رو قبول کرده باشند اما در زمینه آزار دادن حالا سعی میکنند کمتر بهشون آزار برسونند، رنج کمتری بدن، درد کمتری به حیوانات بدن و.

بعد شما مواجه میشید با اسلامی هایی که نه اعتقاد دارند چراکه خدای ایستای ما یک امری کرده.

این که باید در زمانی که میخواید حیوانی رو بکشید گردنش رو ببرید، شاهرگش رو نمایان کنید، رگ ها رو قطع کنید بزارید خون جاری بشه و بعد نام خدا رو هم در این عمل وحشیانه و جنون آمیز خودتون ببرید.

به واسطه این موضوع ما یه چیزی مثل گوشت حلال و حرام هم داریم و امروز هم می بینیم.

یعنی باید اون دوستان بدونن که دارن چه کاری انجام می دن.

اگر گوشتی به عنوان گوشت حرام به شما داده میشه تمایز و تفاوتش در این هست که اون گوشت اون حیوان رو کشته اند اما مثلا اون حیوان رو پیش از اینکه بکشند به نوعی مثلا با داروی بیهوشی بیهوشش کردن سعی کردن با داروی اون رو بکشند که حالا درد و رنج کمتری ببره در خواب اون رو از بین ببرند.

اما در باب اسلام داریم صحبت می کنیم که این حلال بودن گوشت بر این پایه است که نام خدا رو ببرند و گردن اون رو ببرن، درد و رنج رو تماما به اون موجود بدند و در عذاب بسیار اون حیوون رو از بین ببرند.

پس شما فرای این زمینه گوشتخواری که خب این نگاه وحشیانه ای که در بین انسان ها جاری و ساری هست و ریشه هاش دربارش صحبت کردیم.

اما متاسفانه در تمامی باورها و اعتقادات خیلی انگشت شمار در مثلا باوری مثل جین یا حالا بودیسم که اون هم نه به صورت اینکه صرفا و صد در صد در باب این موضوع صحبت کرده و این رو تبدیل به قاعده و قانونی کرده باشه.

اما به نوعی تشویق شدن به گیاهخواری و یا هندوئیسم اون هم خیلی خیلی خیلی کمتر.

فرای این باورها شما مواجه میشید با باورهای بی شماری که سرتاسر جهان و سلطه جهانی رو به دست گرفته و در این افکار غرق هست و ما در باب ریشه هاش هم صحبت کردیم.

اما نقطه تمایزی که با این نگاه های اسلامی داره حالا برخی از این باورها که کمی متمایز شدند و سعی کردند این آزار و درد و رنج حیوانات رو کمتر بکنند در این هست که این نگاه ایستا و وحشیانه به این باور داره که باید این حیوانات در درد و رنج بسیار جان می دهند و آنها گوشت و خونشان را تصاحب کنند و در این خونخواری و وحشی گری خودشان هم پیش بروند.

فرای آن مواجه می شوید با یک موضوعی مثل شکار و آزار حیوانات.

در این موضوع در باب این موضوع هم شما مواجه می شوید با نگاه اسلامی که چه در احادیث، چه در سیره نبوی و چه در اجتهاد هایی که وجود دارد به کرات در باب این موضوع صحبت کرده اند.

این که گفتم ریشه ی موضوع مهمی که در این قضیه وجود دارد همان نکته ی ابتدایی و آن پیش درآمدی بود که درباره اش صحبت کردم.

شما وقتی صاحب بر دیگران هستی، شما وقتی صاحب بر این طرز تفکر را قبول کردید و به این تصاحب دیگران و به این برتر بودن و به این نابودی برابری ایمان آوردید، هر رفتاری از شما سر می زند و هر کاری را حاضرید که انجام بدهید.

همانگونه که ما وقتی به تاریخ زندگی شرم آور انسانی نگاه می کنیم، وقتی با یک مقوله ای مثل برده داری رو به رو می شویم، ما داریم با یک موضوعی روبه رو می شویم که انسان ها را خرید و فروش می‌کردند.

چیزی که شاید برای امروز ما انسان‌ها خیلی دور از ذهن باشد و اصلا قابل قبول نباشد.

ما نمی‌توانیم فکر کنیم که یک میدانی وجود داشته که انسان‌ها را می‌آوردند و می‌فروختند.

یعنی امروز الان داریم این موضوع را در قبال حیوانات می‌بینیم دیگه.

اون روز الان برای ما خیلی عادیه.

یعنی برای تمام انسان‌ها خیلی موضوع عادیه و موضوع خیلی طبیعی.

خب این هم یک بخشی از زندگی و زیستن ما انسان‌هاست.

حیوانات رو میارن میفروشن میکشن میخورن.

حتی تو بعضی از این بازارها حیوانات رو همونجا زنده زنده می‌کشند و این‌ها از گوشت و خونش استفاده می‌کنن.

به همین شکلی که امروز برای ما ساده و سطحی و گذرا هست.

به همین شکل هم برای انسان هایی که در اون روزگار زندگی می‌کردند، این خرید و فروش انسان ها عادی بود.

یه بخشی از زندگی روزمره شون بود.

یعنی وارد بازار می‌شدن که می‌دیدن دارن انسان ها رو خرید و فروش می‌کنن و از کنارش به سادگی می‌گذشتند و اعتقاد داشتند که این بخشی از زندگی هست.

یا اینکه مثلا وقتی در اون دوران می‌رسیم به اینکه یک برده ای.

حالا یه فرزندی آورده فرزندشون رو از مادر جدا میکردن برای فروختن.

شما وقتی با این موضوعات روبه رو میشدید حالا در قسمتی که در باب برده و کنیز است در باب همین اسلام هم صحبت میکنیم که این نگاه اسلامی تا چه حد بیمارگونه در این زمینه هم بوده.

اما ریشه ها این تماما برمیگردد به یک موضوع واحد.

آن هم این است که شما قبول کردید که صاحب بر دیگران باشید.

شما قبول کردید که به برابری اعتقادی ندارید.

شما قبول کردید که در این نابرابری غوطه خوردید.

شما قبول کردید که یک قدرت یکتا در آسمان ها وجود دارد و حالا خودتان جای آن قدرت یکتا را بر زمین میگیرید، خودتان بر کرسی قدرت خدا بر زمین می نشینید و حالا این دوار گردون بیمارگونه ادامه پیدا میکند و در نهایت به اینجا میرسیم که به این راحتی هر کاری را در قبال این فرودست هایی که در برابر شما هستند انجام میدهید.

در میادین شهرتان به راحتی حیوانات را معامله کنید، سرشان را ببرید، بچه هایشان را قتل عام بکنید، به جنگل ها برید برای شکارشان و هر کسی که در برابرتان هست.

هر کدام از این حیوانات را از زیر تیغ بگذرانید.

حتی حیوانی که باردار هست را هم بکشید.

حتی صحبت از این شد که در اسلام که شما با احادیثی روبه رو هستید و یا با فتاوی روبه رو هستید که داره در باب این صحبت میکنه که اگر شما حیوانی رو کشتید در شکار به عنوان مثال و بعد آن حیوان باردار بود، حالا باید اون جنینی که اون بچه ای که از آن کودک را به دنیا میتوانید بیاورید و همانجا گردنش را ببرید یعنی دیگر در اوج جنون و دیوانگی است و این انتهایی ندارد.

شما این سرمنشا را اگر قبول بکنید تا نهایت این جنون به پیش میروید و این شما را به این جنون مفرط به پیش میبرد و شما مواجه هستید.

یعنی میشود در باب این موضوع ساعت ها صحبت کرد.

اما چون این موضوعی هست که برای من به شدت دردآور هست و دوست ندارم در موردش صحبت و فکر بکنم این هست که من خیلی نزدیک به این موضوعات نمیشود.

منظور اینکه میتونم هزاران هزار مثال هم در باب این موضوعات بیارم.

شما اگر به کتاب الله جبار زار هم مراجعه بکنید در بخشی که در باب احادیث است و یا در جلد دوم و سوم این کتاب که از فتاوی استفاده شده و یا از احادیث شما میتونید مواجه بشید با این نمونه ها.

حالا اینها نمونه های کمی هستش که من در همون کتاب الله جبار زار سعی کردم که نمونه های مختلفی رو از این مسائل بیارم اما فرای اون با مراجعه به کتاب های اسلامی میتونید مواجه بشید با دریایی از این جنون لجام گسیخته ای که در بین مسلمون ها وجود داره.

در باب این آزار و اذیت حیوانات که تا چه حدی به پیش میره و تا چه اندازه ای در این جنون پیشی میگیرن.

فرای اون فرای اینکه بخوایم به این کتاب ها رجوع کنید به همین دنیای امروز خودتون و دنیای پیرامون خودتون نگاه بکنید.

اینکه ما داریم در باب مثلا موضوعاتی صحبت میکنیم که انسان ها در پی خوردن جوجه کباب هستند مثلا همین ایرانی های ما یه چیزی به اسم جوجه کباب دارن.

گوشت بره دارن گوشت گوساله دارن.

یعنی شما دارید در باب کودک حیوانی صحبت می کنید که حالا دست و پا می زنن تو سر و کله ی خودشون می زنن که به این گوشت دسترسی داشته باشن.

شما دارید در باب کودک حیوانی صحبت می کنید که این ها رو به دهشتناک ترین شکل ممکن سر می برید و این گوشت و خون رو تناول می کنید و این اون دریچه ی جنون آمیزی هست که شما رو وارد این وادی کرده و نهایت و انتها هم نداره.

شما وقتی قبول کنید این نابرابری رو قبول کنید وارد این وادی غیر قابل تغییر میشید و حاضرید هر جنونی رو به پیش ببرید.

چرا که این اعتقاد بیمارگونه به شما اجازه داده در برابر شما هیچ ایستادگی نکرده، هیچ چارچوب اخلاقی رو برای شما مشخص نکرده.

شما به هیچ چارچوبی معتقد نیستید و اینقدر ساده حاضرید که گوشت کودکان حیوانات را بخورید.

و به این سادگی از کنار این جنون و خشونت بگذرید.

در باب این موضوعات میشه ساعت ها صحبت کرد.

در باب اون نگاه کلی که گفتم موضوع مهم همون هست که فقط و فقط هم به اسلام بر نمی گرده.

اما ریشه ی تفکر یکتاپرستان جهان رو تا به این حد بیمارگونه به پیش برده و باید در برابر این نگاه فقط و فقط ایستاد.

در برابر این نگاه به خدا ببینید موضوع سر یک خدای واحدی نیست که ما الان بخواییم در برابرش بجنگیم بگیم الله بده از بین بره.

ما موضوع مون فقط الله باشه.

موضوع این تفکر الله وار هست.

موضوع این تفکری است که بر میگرده به این یکتا پرستی که شما رو برتر از دیگران می کنه.

موضوع مهم ما، موضوعی که ما باهاش درگیری داریم این نگاه بیمارگونه هست که به شما تا این حد اجازه میدید که از دیگران بزرگتر باشید به شما این اجازه رو میده که دیگران رو تصاحب کنید و صاحب دیگران باشید و این منافات داره.

یعنی وقتی شما واژه ای به اسم برتری طلبی رو قرار میدید، این مترادف با نابود کردن برابری هست.

هر جایی که صحبت از برتری به میان باشه یعنی برابری دیگه وجود نداره و این اون معضل بزرگی ست که ما در برابرش باید ایستادگی بکنیم.

اون نگاه به خدای واحد و قدرتمند هستش که ما حکومت استبدادی رو پدید میاره، نگاه استبدادی رو پدید می آورد و این زورگویی رو پدید میاره، این تصاحب دیگران رو پدید میاره.

تمام این ها نوادگان این نگاه هستند.

از برده داری تا گوشتخواری، نوادگان این نگاه بیمارگونه هستند و ما میتونیم ساعت ها درباره اش صحبت بکنیم اما تا همین حد بس هستش که درباره اش صحبت بکنیم.

موضوعات دیگری که در زمینه حیوان و نگاه اسلامی هم میشه بهش دربارش صحبت کرد یکی از موضوعات مثلا نجس خوانده شدن سگ و خوک است که درباره اش احادیث بسیار هست، فتاوی بسیار هست و نگاه های بسیاری هست که منجر به این نگاه بیمارگونه شده.

این مختص فقط و فقط هم اسلام نیست.

یعنی فقط شما برنمی گردید این نگاه را به اسلام برگردانید.

موضوع ها متفاوت هست.

ریشه ها برابر.

یعنی شما مثلا به عنوان مثال همین نگاه غضب آلود را نسبت به مار در مسیحیت دارید.

به عنوان مثال نمی دانم مثلا فلان نگاه را نسبت به فلان حیوان در فلان باور دارید تفاوتی نمی کند.

آن ریشه ابتدایی به شما این اجازه را می دهد که شما در این جنون غرق بشوید.

اما حالا که در باب اسلام صحبت می کنیم بد نیست که در باب این موضوع هم صحبت بکنیم.

این نگاه و این نجس خوانده شدن سگ ها باعث این نگاه بیمار آلودی شده که در جوامع اسلامی شما به کرات دارید می بینید.

این رفتار وحشیانه ای که با سگ ها انجام می شود در همین ایران اسلامی که امروز داریم می بینیم در این تاریخ چهل و خورده ای ساله چندین بار این اتفاقات جنون آمیز را ما دیدیم.

فرای اتفاقات جنون آمیزی که به کرات می افتد و گفتم به واسطه همان نگاه برتری طلبانه هست، از بین بردن برابری هست.

این صاحب خانه شدن هست که هزاران هزار رفتار بیمارگونه را ما دیدیم و شاهدش بودیم.

اما در قبال سگ ها به واسطه همین فتاوی و این احادیث احمقانه تا چه اندازه این خشونت لجام گسیخته را دیدیم؟

همین چند وقت پیش بود که باز ریخته بودند.

بیش از هزار سگ را سلاخی کرده بودند و کشته بودند.

این نگاه بیمارگونه است که باعث به وجود آمدن این خشونت های افسار گسیخته جنون آمیز می شود.

منزجر کننده می شود که حتی فکر کردن بهش هم آدم رو به جنون می کشونه.

چند وقت پیش بود من شنیده بودم که توی یکی از شهر های ایران سگ ها رو اعدام کرده بودن و دار زده بودن.

یعنی این جنون غیر قابل درکه؟

من فکر کردن بهش هم برام کشنده ست.

حتی فکر کردن بهش هم آدم رو از ادامه زندگی باز میداره.

از اینکه انسان هست شرم میکنه به خودش.

از اینکه در بین انسان ها نام گرفته و بخشی از این انسانیت نام گرفته حقیقتا آدم رو بیزار میکنه.

آدم دوست نداره بخشی از این جنون انسانی باشه، بخشی از وجود انسانی باشه.

و شما مواجه میشید با این حیوان آزاری.

حالا به ویژه سگ آزاری در همین بخشی که داریم صحبت میکنیم در جوامع اسلامی.

حالا این خوانده شدن اینکه شما سگ ها رو نجس بدونید رو جمع ببندید با اون نگاه هایی که در ابتدا درباره اش صحبت کردم یعنی همون مصادیقی که نمیخوام دیگه تکرار کنم خداوند و یکتا پرستی و این حرف ها.

حالا این ها را شما جمع ببندید با این نجس خوانده شدن حیواناتی که هیچ حقوقی نداشتند از هیچ برابری برخوردار نبودند.

حالا یک کسی هست که داره به اینها یک انگی به اسم نجس بودن میزنه.

حالا یک پروانه ای صادر میشه، یک مجوزی داده میشه که هر رفتار وحشتناک و وحشیانه ای رو هم بتونن باهاش داشته باشن.

فرا اینکه این مالکیت به آنها اجازه ی هرگونه رفتاری رو میده.

رفتار خشونت بار بیشتری رو هم این نجس خوانده شدن و این منفی بودن اونها هم به این جماعت دیوانه و مجنون میده و شما مواجه میشید با رفتارهای وحشیانه ای که در قبال این سگ ها داره تو ایران انجام میشه.

نه تنها ایران که دیگر کشورهای اسلامی جنون بار هم این رفتارهای خشونت آمیز رو انجام میدن و شما مواجه میشید با این رفتارها که حتی فکر کردن بهش هم منزجر کننده است.

حقیقتا انسان از انسانیت خودش شرمنده میشه و دوست نداره جزو این انسان ها نام بگیره و بخشی از این انسان های بیمار باشه و این ها هم تشکیل دهنده اون فرهنگ های انسانی هست مختص اون دوستانی که خیلی انسانگرا هستند خیلی به انسان باور دارند و انسان رو مد نظر خودشون قرار میدن و وقتی صحبت میکنن در باب انسان و انسانیت مدام دارن به این چنگ میزنن که این رفتار رفتاری غیر انسانی است.

رفتارهای انسانی در تمامی این ابعاد در کنار هم معنا پیدا میکنه.

حالا در باب این موضوع هم شاید در آتی صحبت بکنیم.

در باب این انسانگرایی از مبحث اصلیمون دور نشیم.

این نجس خواندن باعث شده که خیلی رفتارهای دهشت انگیزی رو در قبال این حیوانات داشته باشیم.

فرای اون این نگاهی که ما دربارش صحبت کردیم از ابتدا باعث شده که این حیوان آزاری رو شما در جوامع اسلامی به کرات ببینید.

حیوان آزاری های وحشتناک و جنون باری که قاعدتا برآیند این نگاه جنون آمیز هم هست.

یعنی کسی اگر از دور قرار بود که این نگاه رو از ابتدا داشته باشه، این تفاسیری که من نسبت بهش دادم و گفتم از ابتدا رو در کنار هم بچینه در نهایت به این نگاه جنون آمیز میرسید.

این حیوان آزاری که نماد های به شدت دیوانه واری دارد.

اما این را شما جمع و تفریق کنید.

با این کشتار وسیعی که داره از حیوانات هر روز اتفاق می افته و این انسان ها هر روز و هر روز دارند حیوانات رو می خورند و می کشند و به راحتی هم از کنارش میگذرن.

در پی کودکان حیوانی هستند تا از گوشت اونها تناول کنند و در این جنون دیوانه وار خودشون هم پیشی بگیرن از همدیگه.

در پی گوشت تازه تر و ترد تری هستن که یک بچه حیوانی رو سر ببرند و بخورن.

این ها هم همون حیوان آزاری است.

تفاوتی نداره اون حیوان آزاری یک تصویر وحشتناک تری رو به شما میده.

و در نهایت برآیند کلی این نظام فکری بیمارگونه همین نظامی است که شما باهاش رو به رو می شید و این حیوان آزاری رو تا چه اندازه پیش میگیرید.

فرضا این شما مواجه هستید با این آموزش در راستای حیوان آزاری.

شما مواجه هستید با این آموزشی که مدام داره این جوامع اسلامی به مردم می دهد.

یعنی یک موضوعی مثل عید قربان.

آموزشی است برای آزار حیوانات.

شما از یک بچه پنج شش ساله ای که مواجه می شود با دیدن بریدن سر حیوانات چه انتظاری دارید که فردا چه رفتاری با حیوانات بکند؟

آیا قرار است چیزی فراتر از یک حیوان آزار باشد؟

کسی که قرار است من در باب این مساله توی همان برنامه عید کثیف عید قربان صحبت کردم و کامل بازش کردم که چه اتفاقی قرار است برای اون آدم بیفتد.

حالا اینجا هم یک اشارت کوچکی بهش می کنم.

این که شما یک کودکی را در نظر بگیری که در سن هفت سالگی شش سالگی مواجه میشه با عید قربانی که حالا در خیابان ها حیوانات بی شماری گوسفند هایی را دارند سر می برند و آنها را می کشند.

بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل حمام خونی در اون شهر راه افتاد و جای جای شهر پر شده است از این حیوان آزاری و این کشتار وحشیانه فردای آن کودک قرار است چه اتفاقی براش بیفته؟

قرار است افسرده بشه و در خونه بیفته.

قرار است از دیدن این رفتارهای وحشیانه از خودش دور بشه، از جهان دور بشه و یک مسیری دور از انسان ها رو به دست بگیره.

یا قرار است به واسطه اون تعالیمی که دیده تبدیل به یک وحشی خوبی بشه که فردا شما مواجه میشید با همین کودک که به عنوان مثال خانه و لانه مورچه ها رو آتیش میزنه، سگ ها رو با سنگ می زنه، حیوانات رو آزار میده و در نهایت به اون حیوان آزار تبدیل میشه و یا فراتر از اون در نهایت به یک انسان آزار هم تبدیل میشه و در نهایت تبدیل به همون عناصری میشه که به عنوان مثال حاضرند انتحاری به خودشون ببندند و انسان ها رو از بین ببرند.

حاضرند گردن انسان ها رو ببرند، تبدیل به اون سربازان گمنام امام زمان در جمهوری اسلامی میشه.

تبدیل به اون بازجو هایی میشه که قرار هست انسان ها رو کتک بزنند، تجاوز جنسی بکنند و هزار رفتار وحشیانه دیگه انجام بدن.

این آموزش هست که کم کم اون ها رو به این وادی می کشونه.

آموزشی که مدام در کنارش داره از اشرف بودن شما صحبت می کنه.

یک بچه ای که مواجه میشه با اینکه شما اشرف مخلوقات هستید، شما از دیگران باارزش تر و با اعتبار تر هستید.

در کنارش داره به اونها مدام خورانده میشه که شما صاحب بر حیوانات هستید.

حالا این صاحب بر حیوانات با این آموزش هایی که دیده در خیابان با دیدن اون سر بریدن حیوانات در عید قربان در فردای آینده هم قاعدتا تبدیل به یک حیوان آزار هم خواهد شد و شما این تدریس و این آموزش همگانی رو مدام دارید.

در شرایط جوامع اسلامی به واسطه باورهایی که دارند می بینید و در نهایت مواجه میشید با این سیل خشونت باری که نسبت به حیوانات انجام میدن.

شما مواجه میشید با این حیوان آزاری لجام گسیخته ای که در ممالک اسلامی وجود داره.

خیلی میشه در باب این مسائل صحبت کرد و موضوعات ریز و درشتی هست که بشه دربارش صحبت کرد.

این که می تونیم ده ها و صدها نمونه از احادیث بیاوریم که در این راستا ذکر شده می‌توانیم هزاران فتوا بیاوریم که در راستای این جنون وجود دارد.

میتوانیم هزاران هزار نمونه بیاوریم که در ایران در کشور های اسلامی رفتارهای وحشیانه انجام شده و میتوانیم ساعت ها در باب این ظلم های بیکرانی که نگاه اسلامی نسبت به حیوانات انجام میدهد مثال و نمونه بیاوریم.

در باب حیوان آزاری صحبت کنیم.

مثال های بیشماری در باب این جنون های انسانی که به واسطه ی باور های اسلامی هست میتوانیم برایش نمونه و مثال بیاوریم.

اما حقیقتا این ها موضوعی هست که منزجر کننده هست.

موضوعی هست که آدم رو بیشتر و بیشتر در این غم و اندوه فرو میبره و ما قرار هست که این نظام بیمار جهانی رو تغییر بدیم و فقط و فقط در پی ذکر مصیبت نباشیم.

پس سعی میکنیم تا همین جا موضوع بیان شده به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم و قاعدتا همه مصداق ها و مثال هاش رو هم میدونن و میتونن دربارش بیشتر بدونن.

اما در این انتها هم یه اشارات کوچکی هم در باب حقوق حیوانات بکنیم و در باب اینکه حالا برخی که به دنبال تطهیر کردن اسلام هستند و یه همچین مفاهیمی رو دنبال میکنن و سعی میکنن یه سری حقوق حیوانات رو بتراشند از دل این مفاهیم پر ظلم و دهشتناک برای اینکه به نوعی تطهیر کنن.

اسلام در باب تمام زمینه ها هم سعی می کنن همچین موضوعاتی رو بیان کنن.

نکته اول اینکه من سعی می کنم به قسمتی از یکی از قسمت های این برنامه شناخت اسلام و قسمت انتهایی اش فکر می کنم باشه.

قسمتی است که من در باب این نواندیشان دینی سعی می کنم که صحبت کنم.

فرای اون یک مقاله ای به نام کیمیا هم دارم که در کتاب کیمیا وجود داره.

می تونید اون رو هم مطالعه کنید.

اون پیرامون همین نگاه نواندیشان دینی و کسانی که در پی اصلاح و یا تطهیر کردن اسلام هستند از من وجود داره که میتونید اون رو هم مورد مطالعه قرار بدید.

و سعی میکنم توی اون برنامه ای که در همین ویژه برنامه شکل میگیره هم بیشتر در باب این موضوع صحبت کنم.

در این انتهای برنامه سعی میکنم اشارات کوچکی هم به این موضوع داشته باشم که برخی در پی حقوق حیوانات و تراشیدن این حقوق حیوانات هستند.

این حقوقی که اینها بر میشمارند و سعی میکنند یک سری احادیثی رو در بابش صحبت بکنند که مثلا محمد در طول زندگیش این حرف رو زد و گفت که باید در قبال حیوانات این کار رو بکنید، اون کار رو بکنید و یا اینکه حالا فتاوی وجود داره یا در باب سیره نبوی سعی میکنند یک موضوعاتی از این دست بیارن.

یا مثلا نمیدونم به عنوان مثال اون ضامن آهویی که در بین ایرانی ها در باب امام هشتم شیعیان هم باب شده و دربارش صحبت میکنن، یه عده ای هستن که در پی این هستن که با این روش ها در پی تطهیر باشند.

این موضوع چندین جای بحث داره.

یک نکته ابتدایی که وجود داره این هستش که اینها تا چه اندازه با دنیای واقعی به نوعی سنخیت دارد؟

یعنی به عنوان مثال کسی که این احادیث رو میاره تا چه اندازه این احادیث جنبه صحیح دارن؟

آیا این احادیث، احادیث صحیحی هستن که خود این مسلمون ها اعتقاد دارن اینها حدیث صحیح بودن یا خیر؟

این روایاتی که تعریف میکنن مثل این روایتی که در باب امام هشتم شیعیان هست تا چه اندازه سند تاریخی داره و تا چه اندازه درست هستش و صحیح هست؟

یعنی یک بخش این موضوع هست.

این بخش رو هم میتونیم به کناری بذاریم.

فرای اینکه شما دارید در باب یک موضوعی صحبت میکنی که در برابر این دریای از جنون هیچ هست.

یعنی مثل این هست که یک کسی بیاد یک بندی یک صحبتی از هیتلر بیاره که در باب مثلا برابری صحبت کرده، در باب برابری نژادها یک صحبتی کرده گفته مثلا شما باید یهودیان رو هم دوست داشته باشی.

این جمله رو مثلا در کودکی خودش با مادرش مطرح کرده بود.

یا مثلا یه همچین مثالی در باب افکار هیتلر پیدا بشه و یه کسی این رو صحبت بکنه.

این در برابر دریای رفتارهایی که انجام داده در برابر دریای مفاهیمی که بهش معتقد بوده، فلسفه ای که بهش پایبند بوده، رفتارهایی که انجام داده و اتفاقاتی که به واسطه باورهای او رخ داده هیچ و بی معنا هست و فرای اون حتی اگر این رو هم در نظر بگیریم در نهایت ما به این نتیجه می رسیم که ما داریم در باب مفهومی صحبت می کنیم به اسم برابری.

موضوع ما هبه و بخشش و ترحم نیست که شما بخوای در باب این صحبت بکنی که فلان پیامبر و فلان امام اومده صحبت کرده که حالا شما با حیوانات هم مدارا بکنید یا به اون ها آزار کمتر برسونه.

اون ها رو اگه میخواین بخورین بخورین ولی مثلا قبل از خوردن دندوناتون رو مسواک بزنید.

موضوع ما سر بخشش و هبه نیست.

موضوع ما سر حق و حقوق هست.

ما داریم در باب برابری ای صحبت می کنیم که این جان ها ژانرها برابر و یکتا هستند.

تمام حیوانات، تمام جانداران، نباتات و انسان ها حق زیستن دارند.

همه در زیستن برابرند.

بر جان برابرند.

ما داریم در باب این مبحث صحبت می کنیم.

این با ترحم و هبه و بخشش جمع شدنی نیست که انسان قرار باشد خودش را در آن جایگاه والا بداند و بعد به جانداران ترحم بکند.

انسان اصلا در این جایگاه قرار نگرفته و نمی گیرد.

اینکه اگر به این موضوع معتقد و معترف باشد هر روز می تواند در برابرش امثال هیتلر را ببیند، فردایی می تواند وجود داشته باشد که کسی قدرتمند تر از هیتلر باشد.

همانگونه که امروز دارید می بینید در سرتاسر جهان داریم این نظام بیمار را می بینیم که چه برآیندی را از خودش به وجود آورده.

در جای جای جهان داریم می بینیم که هر بار یک دیوانه ای سر بر می آورد و چه رفتار های جنون آمیزی را انجام می دهد چرا که همه وابسته به همین نظام فکری بیمارگونه هستند، همه در خدمت قدرت هستند.

همه باورمند به تصاحب هستند.

همه سر فرود آوردن در برابر یک قدرت یکتا.

و این نظام فکری بیمار همواره در پی بازتولید این افکار مسموم و این اشخاص متفاوت است.

پس اگر کسانی به دنبال این حقوق حیوانات و آویزان شدن به نوعی به این ظلم کرار هستند، باید رویه شان را عوض کنند.

اگر صحبتی پیرامون این مسایل دارند می توانند جسورانه، با جسارت، با شجاعت بیان درباره اش صحبت بکنند.

من باورمند به حقوق برابر حیوانات هستم.

من باورمند به برابری جان ها هستم.

من باورمند به آزادی ای هستم که یک قانون و یک قاعده دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران هست.

در برابر باور های من اسلام وجود دارد.

در برابر باور های من یهودیت و مسیحیت وجود دارد.

نیازی نیست که من خودم را آویزان به این ظلم ها بکنم.

برای اینکه در برای باورهای خودم به نوعی یک سندیتی بیارم حالا برخی مجبور بودن شاید این جسارت رو در خودشون نمیدیدند.

شاید شرایط فرهنگی و اجتماعی رو در اون شرایط نمیدیدند که کسی قبول کنه.

یا هر دلیل دیگه ای باعث شده که حتی شاید اعتقاد داشتند و سعی کردند از این منابع هم استفاده بکنند و به نوعی آویزان این ظلم کرار بشن برای این مفاهیم.

اما ما داریم در باب این برابری صحبت میکنیم.

در باب برابری جان ها، در باب آزار نرساندن.

در باب این مفهوم کلی از آزادی صحبت میکنیم که این ها با هبه کردن و ترحم کردن هیچ سر سازگاری نداره.

ما انسان و حیوان رو برابر بر جان میدونیم.

جانی که مقدس ترین و باارزش ترین دارایی هر جانداری هست.

ما به یک آزادی باور داریم و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست و در این راستا و در این راه اسلام هیچ بار و هیچ زمانی صحبتی نکرده.

صحبت اسلام مشخص است.

صحبت اسلام خداوند یکتایی است که اشرف مخلوقاتی را خلق کرده و این اشرف مخلوقات صاحب بر دیگر جان ها هستند.

صاحب بر حیوانات هستند و در طول زیستن خودشون بدترین رفتار ها رو باهاشون کردند.

از شکار تا قربانی، از گوشتخواری تا بریدن سر اونها به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن.

از بهره کشی تا شکار، از آزار دادن، از نجس خواندن حیوانات، از بدترین رفتارها.

حالا یک حدیثی که معلوم نیست از نظر روایی تا چه اندازه صحیح و درست هست و اینکه در نهایت امر هم قرار هست که هبه بکنه حق زیستن اون ها رو.

قرار هست که ترحم به اون ها بکنه.

هیچ ارزش و اعتباری نداره و هیچ حقوقی در اسلام در قبال حیوانات اتخاذ نشده و هیچ معنا و مفهومی ندارد.

شما دارید در باب مذهب و دینی صحبت میکنید که حاضر هست حیوانی رو بکشه و فرزند داخل شکم اون رو هم سر ببره.

در باب چه حقوقی دارید صحبت می کنید؟

فقط مصداق و مثالش این هستش که شما در باب برابری از زبان هیتلر صحبت بکنید.

هیچ مصداق دیگه ای نداره.

در باب این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد و در باب مبحث حیوانات و این نگاه بیمارگونه خداوند ما می تونیم ساعت ها و سال ها حتی صحبت بکنیم.

کتاب های بیشمار می تونیم بنویسیم که حتی زمان زیست ما به نوشتن این کتاب ها هم قد نده.

اما سعی می کنیم که در باب این مسائل در آینده هم صحبت بکنیم و این برنامه رو تا همین جا هم به اتمام برسونم.

اما نوید این رو بهتون میدم که برنامه مفصلی ویژه برنامه مفصلی پیرامون گیاهخواری باور به جان خواهد بود.

من کم کم بعد از اینکه این برنامه ها سمت و سوی این رو گرفت که حالا بیشتر در باب مباحث صحبت کردیم، میریم سمتی که حالا در باب باورهای خودمون صحبت بکنیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم که با شما در میون بذارم.

همین جا بحثش هم شد در باب باورها.

اینکه من پیشتر از این که این برنامه به نام جان رو می خوام ضبط بکنم و منتشر بکنم، باورهام رو از سن پونزده سالگی به رشته تحریر درآوردم.

تحت عناوین کتاب هایی در قالب شعر در قالب داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی.

این آثار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست به صورت رایگان منتشر شده تا شما این ها رو دریافت کنید و مطالعه بکنید.

میتونید این آثار رو هم مطالعه بکنید.

سعی می کنیم در برنامه به نام جان هم پیرامون باورها کم کم نزدیک بشیم و صحبت بکنیم.

ما به یک پیش پیش‌درآمدی نیاز داریم که در باب این مسایل مثل اسلام، مثل مسایل ایران، مثل مسائلی که تا الان مطرح شده صحبت بکنیم و کم کم وارد اون وادی که در باب اعتقادات و باورهای خودمان هست بشویم.

یعنی ابتدا باید یک تصویر مشخصی را با شما مطرح بکنیم پیرامون این مباحث.

اینکه بدانیم ما داریم در باب چه موضوعی صحبت می کنیم، در قبال چه موضوعی موضع داریم و چه موضعی داریم و بعد کم کم وارد این اعتقادات بشویم.

اما اگر دوست دارید می‌توانید بیشتر از این که برنامه ای به نام جان رو دنبال کنید با این کتاب ها روبه رو بشید و قاعدتا من مهم ترین فعالیت خودم رو در نوشتن این کتاب ها انجام دادم و سعی کردم که باورها و اعتقادات خودم رو در این کتاب ها بگنجانم و در کنار این اگر دوست دارید که این صدا شنیده بشه این راه ادامه پیدا بکنه و به نوعی دوستان بی شماری وارد این طریقت برای تغییر بشوند، می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید و به نوعی صدای من رو منتشر بکنید تا با هم و در کنار هم برای تغییر تلاش کنید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت شانزدهم : علم و اسلام

 

خب دوستان قرار هست توی این قسمت در باب علم صحبت بکنیم و این تقابل علم و اسلام در برابر هم.

اینکه علم و نگاه اسلام نسبت به علم چگونه بوده؟

خب در وهله اول باید این رو در نظر داشته باشیم که یک تعریف مشخصی نسبت به علم داشته باشیم و بعد با این تعریف مشخصی که ما نسبت به علم داریم نگاه کنیم ببینیم حالا اسلام میتونه نسبت به اون چه موضعی داشته باشه چرا که قاعدتا.

موضع مشخصی که نمی تونسته داشته باشه.

چون علم اون زمان موضوع قابل عرض و فهمی نبوده بالاخص که در اون خطه از جهان یعنی در عربستان اون دوران هم قاعدتا موضوع قابل عرض و فهمی هم نبوده.

هرچند که اگر بخوایم پیش تر از این منابعی رو در نظر بگیریم در باب علم اون روزگاران خب مواجه میشیم.

با اینکه باز هم مثل موضوعات دیگری که در باب اون مفاهیم صحبت کردیم و گفتیم در قرآن و اصولا اسلام نگاه مشخصی نسبت به این موضوعات نداشته و براش موضوعات مهمی نبوده مثل کار، مثل موضوعات اقتصادی، مثل عشق و موضوعاتی از این دست که خب قرآن صحبت خاصی دربارش نکرده در باب علم هم به همین شکل بوده.

یعنی ما داریم در باب دورانی صحبت می کنیم که.

دو هزار سال پیش تر از آن هم ما مفاهیم علمی را داشتیم.

یعنی اگر فلسفه را به عنوان مثال یک نمادی از علم قرار بدهیم، در دورانی به مراتب پیش تر از آن هم در بابش صحبت شده.

یا مثلا اگر.

پزشکی را به عنوان علم قرار بدهیم که خب قاعدتا هم جزو علم هست.

خب ما در سرتاسر جهان، در مصر باستان، در همین ایران خودمان و یا در کشور های دیگر با این موضوعات در خود یونان با این موضوع روبه‌رو بودیم.

اما باز هم قرآن صحبتی پیرامون این موضوعات علمی نداشت.

یا علوم دیگر مثل ستاره شناسی و یا موضوعاتی از این دست.

خب قاعدتا کتاب قرآن، کتاب علمی که نبوده و در باب علم هم صحبت خاصی برای گفتن نداشت و ما می‌توانیم باز هم به این نتیجه مشخص برسیم که دغدغه ای به عنوان علم اصولا اسلام نداشته که بخواهد درباره اش صحبت کند.

دانش لازم را نداشته و اصولا موضوع مهم و دغدغه مهم اسلام اصولا دنیا و زیستن در این جهان نبوده و قاعدتا موضوعاتی که در باب زیستن در این دنیا و پویایی در این جهان هست برای اسلام بی معنی و بی محتواست و موضوعات مهم برای آنها قاعدتا در باب جهان دیگری است.

جهانی در فرا که قرار است دنیا و زندگی این جهانی خود را فدای رسیدن به آن جهان پیشترها و در آینده بکند.

با توجه به این تفاسیر می‌توانیم به این نتیجه برسیم که خب قاعدتا علم برای اسلام موضوع قابل بحث و ارزشی نبوده و خب گفتم علومی که در آن دوران وجود داشته هم در قرآن به ویژه و یا در اصولا راه هایی که می تواند ما را به شناخت اسلام برساند، هیچ گاه درباره اش به درستی صحبت نشده یعنی در دل احادیث.

مثلا شما با یک همچین معانی ای رو به رو نمیشید.

شاید به عنوان مثال یک حدیثی که بارها و بارها هر وقت بخواهید در باب مسائل علمی صحبت بکنیم از زبان این علمای دین و آیات خدا و این دوستان می شنوید که.

یک حدیثی است در باب این که شما باید به دنبال علم باشید ولو اینکه این علم در چین هم باشه.

یه همچین حدیثی رو مدام تکرار می کنن برای اینکه نشون بدن اسلام به نوعی هم پوشانی داره با مسائل علمی که خب این معنا گر موضوع خاصی نیست.

حالا اینکه بخواد پیامبر دینی اذعان بکنه که شما به دنبال و یا جست و جوی علم باشید حتی اگر در چین باشه و این رو قلمداد بکنیم.

در باب اینکه اسلام تا چه اندازه با علم همسویی داشته.

راه حل درستی نیست.

یعنی برگرفته از همون ایمان و یا ترس و یا منفعت طلبی مون هست که می خوایم در نهایت به واسطه این تعصباتی که داریم یک موضوعی رو تحلیل کنیم.

پیش از اینکه ما به دنبال جستن راه درست و حقیقت باشیم، یک حقیقتی رو برای خودمون تعیین کردیم و حالا دنبال بهانه هایی هستیم برای اثباتش.

اما نگاه درست و دقیق اگر به این موضوع داشته باشیم و بدون تعصب بخوایم به این موضوع نگاه کنیم این هستش که موضوعات علمی و اصولا علم در اسلام بی معنا بوده.

دغدغه ای نبوده.

اما فرای این اگر این رو کنار بذاریم و بخوایم با توجه به تعریفی که پیرامون علم داریم یک مبنایی قرار بدیم، این تعریف مشخص رو نسبت به علم و بعد بیاییم این رو با ساختارهای فکری اسلامی مقایسه کنیم و ببینیم چقدر این دو موضوع با هم سنخیت دارن و چقدر همدیگه رو به نوعی با هم همپوشانی دارن و در کنار هم معنا میشن.

خب ما با علمی روبه رو هستیم که شاید بزرگترین و مهم ترین بخش این علم که باعث به وجود اومدن و پیشرفتش شده این هستش که مدام در پی بازتولید خودش هست، مدام در پی تغییر در خودش هست.

یعنی اصولا ما علم رو به همین می شناسیم دیگه.

در علم ایمانی وجود نداره.

قرار هست به همه چیز شک بکنیم.

قرار هست که همه چیز رو تغییر بدیم.

قرار هست که نگاه ها مدام در حال تغییر کردن باشه.

مدام باید همه چیز رو مورد آزمون و خطا قرار بدیم.

مدام باید آزمایش های مختلفی انجام بدیم و اصولا پایه های علمی بر پایه همین پویایی و پیشرفت هست.

شاید بزرگترین نشانه ی علم هم همین پیشرفت و پویایی باشه.

یعنی شما علم رو قاعدتا با شک کردن میشناسید.

علم رو قاعدتا با فکر کردن میشناسید.

علم رو قاعدتا با این موضوع میشناسید که ما قائل به یک ایمان خالص نیستیم.

ما مدام در پی تغییر راه ها هستیم.

تغییر راه های شناخت هستیم و اصولا علم اینگونه تعریف میشه.

حالا اگر ما این مبنا و این معنای مشخص برای علم رو بخواییم بیاییم و با ساختارهای اسلامی مقایسه اش کنیم میبینیم که کاملا با هم در تضاد هستند.

در برابر این نگاه علمی که در پی پویایی و تغییر هست، یک نگاه ایستایی داریم.

نگاه اسلامی، نگاهی که مختص به خدا هست.

نگاهی که باورهای الهی رو می سازه.

این ها بر پایه یک ایمانی تشکیل میشن.

ایمانی که قرار هست شما به یک موضوع واحد باور داشته باشید و هر دلیلی رو برای اثبات اون بتراشید.

در صورتی که علم به این شکل نیست.

یعنی شما یک پدیده ای رو امروز به اون برای شناختش دست می برید تا این رو بشناسید.

شما ذهن ایستا ندارید.

از پیش تعیین نکردید که به عنوان مثال ابر چیست که تعریف مشخصی نسبت بهش ندارید که حالا برید و بگردید دلایلی پیدا کنید که اون تعریف رو اثبات کنید.

شما با این پدیده رو به رو میشید.

به صورت مستقل به این پدیده نگاه می کنید.

حالا هر اتفاقی که می افته رو یه بخشی میدید برای معنا کردن این شیئی که در برابرتان هست.

حالا مدام دلایل مختلف رو میارید حتی اگر معنای پیشین شما رو هم رد کرد کنار نمی بینید دوباره در پی پیدا کردن راه دیگه ای هستید و اصولا این تضاد و تناقض در معانی و در راه های رسیدن به این معانی در اسلام و علم وجود داره.

اسلام در برابرش یک باور خشک و دگمی است که شما باید اعتقاد بهش داشته باشید و به نوعی ایمان بهش داشته باشید.

حالا همه چیز به نوعی در اختیار اون هست، برای اون هست.

همه چیز برای این هست که شما به اون معنی برسید.

یعنی نگاه اسلامی نگاه خشکی است که در باب تمام موضوعات یک جواب مشخص داره و حالا با توجه به اون جواب مشخصی که داره شما قرار هست دلایل رو بتراشید تا این موضوع مشخصی که برای شما اثبات شده است رو برای دیگران اثبات کنید.

فرای اون علم قاعدتا همواره با نادانی همراه است.

یعنی افرادی که خودشون رو جویای علم می دونن بزرگترین دلیلشون این هستش که ما نادان هستیم.

ما چیزی رو نمی دونیم و در پی این ندانسته ها به پیش میرن تا علم پیشرفت کنه.

اما در برابرش یک نگاهی داریم نگاه اسلامی که قاعده اصلیش بر این هست که ما همه چیز رو می دانیم.

یعنی اصولا دین اسلام و یا هر دین و باور دیگری که به نوعی به این وحدانیت و به این خداوندی و به این دین یکتاپرستی مرتبط میشه، موضع اصلیش نسبت به تمام موضوعات دانستن.

در باب هر پدیده ای اگر صحبت بشه یک خدایی هست که تمام این ها رو میدونه و حالا برای بنده های بندگان نظرکرده خودش هم این معانی را از پیش‌ترها داده تا بدانند.

یعنی شما مواجه میشی با موضوعات مهم علمی که امروز مثلا طی مرور سالها به واسطه هزاران خواندن، دانستن، آزمایش کردن، به یک نتایجی رسیدن و بلافاصله مسلمونها دنبال این هستن که با فلان آیه به این نتیجه برسند که بله این را سالها قبل خداوند گفته به نوعی با یک ورد خوانی، با یک جادوگری، با یک سهل انگاری به دنبال پیدا کردن معانی ای هستند که سالها و ساعت ها و روزها و با تلاش های بسیار آزمون و خطاهای بسیار.

حالا دانشمندان عالمان به این معانی رسیده اند و اینها به دنبال این هستند که با یکجور گره زدن یک معنی جزئی با یک معنی های کلی به این نتیجه برسند که بله ما سالها پیش گفتیم و اصولا این تضاد ذاتی بین علم و دین همواره وجود داشته.

اینکه دینی رو ما میشناسیم که در پی دانستن نیست، خود را دانای کل می داند.

در باب همه چیز نظر دارد.

در باب اینکه زمین چگونه است نظر داره.

از سالیان گذشته در باب اینکه انسان چگونه خلق شده نظر داره، دانایی کامل داره و در برابرش علمی هستش که حالا به دنبال جستن این پاسخ ها هست و اصولا این علم به واسطه همین پرسشگری به وجود اومده.

حالا در برابرش یک دینی رو داریم که اصلا در برابر پرسشگری ایستادگی میکنه.

به عنوان مثال نگاه به ایمان و شک.

این تضاد و تقابلی که در وجود این دو مفهوم و معنا وجود دارند همون بیانگر علم و دین هستن.

یعنی دینی که بر پایه ایمان پیش گرفته همه چیز رو پیش برده و شکی که بنیان اصلی علم بوده.

یعنی ما با علمی روبه رو هستیم که قرار هست به همه موضوعات شک کنه.

قرار هست که با شک همه چیز رو به پیش ببره.

قرار هست که بر پایه ندانسته های خودش به دانستن برسه.

اینکه اون جمله معروفی که حتما همه شنیدید که بزرگترین چیزی که من می دونم اینه که نمی دونم این مبنای اصلی علم هست اما در برابر اون ما یک نگاه دینی داریم و یک نگاه دگم دینی و یک نگاه خشک دینی داریم که ما همه چیز رو میدونیم.

خداوندی هست که همه چیز رو میدونه.

دانای کامل هست، سمیع و بصیر و دانا و تمامی ویژگی ها رو داره.

حالا پیروان اون هم در پی دانایی و دانش اون خداوند هستند و این تضاد کاملی بین دین و علم هست که غیر قابل کتمان هست و نمیشه این رو کتمان کرد و شما همواره این تضاد ها رو در بین این باورها می بینید.

علمی که قرار داره در جست و جوی پیدا کردن معانی باشه و در برابرش دینی که از پیشتر ها تمام این دانایی ها رو داره و فقط و فقط در پی تکرار کردن این معانی از پیش گفته شده است.

این ایستا بودن و در خود ماندن دین که در برابرش علمی وجود دارد که همواره به دنبال پویایی است.

شما این دو معنی را در کنار هم نمی توانید قرار دهید.

از یک سو یک باور ایستا دارید به نام دین.

خب همه معانی رو از پیشتر ها گفته.

اگر در باب انسان صحبت می کنیم، در باب خلق انسان، در باب زمین، در باب جهان، در باب جهان آفرینش، خب تمام این معانی را به شما داده، تمام این پرسش ها را پاسخ داده.

خدایی بوده که در باب تمام این معانی صحبت کرده.

یعنی شما مثلا بروید و تورات را بخوانید.

وقتی به مسئله آفرینش و پیدایش می رسیم، خب می بینید که توضیحاتی می دهد ما در فلان روز این زمین را آفریدیم، پنج روز گذشت این کار را کردیم، شش روز گذشت، این کار رو کردیم و این توضیحات رو به شما میده.

یا قرآن هم به همین شکل در باب این موضوعات به نوعی فصل الخطاب هست دیگه.

یعنی داره میگه که من این کارها رو کردم اینگونه بوده و نهایت علم هم همین است و ما یک علم ایستا و در جایی رو داریم اما در برابرش یک علمی هست که اعتقاد داره من چیزی نمی دونم.

نمی دونم که این جهان چگونه به وجود اومده.

حالا در پی جستن راه و طریقتی هستم برای اینکه بدونیم آیا اینگونه به وجود اومدیم.

و بعد تازه نظریاتی به وجود میاد که این نظریات دائما در حال رد شدن هست و ما با یک نظریه ایستایی رو به رو نیستیم که همین امروز هم علم دائما در حال پویایی هست.

هیچ گاه به اون ایستا بودن خودش نمی رسه.

بزرگترین نظریاتی که سالیان دراز هم مردم بهش باورمند بودن در علم هیچ گاه مقدس نمی شه و بلافاصله می تونه با یک نظریه دیگه رد بشه و کاملا به کنار گذاشته بشه.

و این تفاوت ذاتی بین علم و دین هست که با هم جمع شدنی نیستند و در معنای اصلی خودشون با هم در تناقض هستند.

علم اصلا به وجود اومده برای پویایی.

شما در نظر بگیرید که دنیا رو بدون علم تصور کنید.

یعنی اگر قرار بود که تمام اتفاقات بشری بر پایه همین دین و مذهب پیش بره، امروز ما هم در همون غارها قرار بود که زندگی کنیم.

قرار بود با همون روش ایستای گذشتگانمون جهان رو به پیش ببریم.

اما این شک گرایی و این نگاه متفاوت انسان ها که باعث این پویایی شد، باعث این پیشرفت های بزرگ بشری هم شد.

امروز با علمی روبه رو هستیم که در تمام زمینه ها با اتکا به این ندانستن با اتکا به این شک گرایی راه رو به جایی میبره تا بتونید از خیلی از مشکلات هم پیشی بگیرید و بتونید خیلی از مشکلات رو مرتفع بکنید.

هر چند که چهارچوب های اشتباهی در همین علم هم وجود داره و بسیاری از این چارچوب ها هم برگرفته از همین اعتقادات ریشه داره.

باور به خداوند و یکتاپرستی است اما فارغ از اون بازهم دریچه مستحکم و قدرتمندی بوده برای ما انسان ها که بتونیم پیشرفت بکنیم.

اما در برابر یک نگاه دگم و خشکی است که قرار به تغییر نداره و شما با مواجهه با این نگاه خشک می بینید که اگر قرار بود دنیا بر پایه این اعتقادات پیش برود کماکان هم ما در همان غارهای خودمان باید زندگی میکردیم و هیچ چیزی رو به پیش نمی بردیم چرا که هر گونه تغییر و تحولی مترادف با بدعت است.

نگاه دین و نگاه اسلام همواره در پی یک تصویر از پیش تعیین شده است.

همواره جواب هاییست که در سالیان گذشته به شما داده شده و شما دیگر نیازی ندارید که بیشتر از آن را بدانید.

حتی مواجه میشوید با آیاتی که شما را برحذر می دارد از فکر کردن، از شک کردن.

اینها را مترادف با بی ایمانی و رسیدن به کفر و شرک میداند.

یعنی به شما داره میگه که من یک سری تعالیمی که قرار بوده رو به شما دادم و دانشی که شما نیاز داشتید رو به شما دادم.

شما دیگه نباید بیشتر از این بدونید.

این حد و نهایتی است که شما باید درباره اش بدونید و من اینها رو در اختیار شما گذاشتم و این تضاد کاملی داره با اون معانی علمی که باعث پویایی و پیشرفت شده.

علمی که دقیقا در برابر این نگاه هاست و اگر جهان را بخواهیم با این دو طیف نگاه نگاه بکنیم قاعدتا ما در یک ایستایی همیشگی باید تصویر بکنیم.

دنیایی که در دین غرق شده باشد و هیچ پیشرفتی را حاصل ندانیم برای این دنیا و در برابر آن علمی که با تمام چاله اندازی هایی که در طول تاریخ توسط دین در برابر خود دیده، باز هم توانسته که انسان را به مراتب پیشرفت بدهد و جایگاه بهتری را برای انسان برای زیست راحت تر انسان بسازد.

پس این علم و دین حالا به ویژه دین منظورمون اسلام هست یک تضاد ذاتی رو در برابر هم دارد و این تضاد باعث دور شدن این دو طیف نگاه با هم شده.

این مسئله، مسئله ساده ایست و درک کردنش ساده است.

یعنی ما در ابتدا گفتیم که قرآن با توجه به همون نظریاتی که در اون دوران وجود داشت، علومی که در آن دوران وجود داشت، صحبتی در باب این علم و یا بزرگداشت این علم و یا موضوعات علمی در قرآن نکرد.

این به مفهوم آن ابتدایی و آن نکته ابتدایی است که ما را می‌تواند به این وادی برساند که علم برای دین اصولا برای اسلام موضوع قابل عرض و دغدغه ای نبوده مثل کار، مثل عشق و مثل موضوعاتی از این دست.

فرای آن ما یک معنی ذاتی را برای علم مشخص کردیم و دیدیم که در تناقض کامل هست با آن معنای ذاتی اسلام.

اسلام به شما در باب دانستن صحبت می‌کند و می‌گوید که من همه چیز را می‌دانم اما علم به دنبال ندانسته های خودش است و باور به این ندانستن دارد و بعد به واسطه این ندانستن در پی دانستن است.

این تضاد ذاتی است که بین این دو وجود دارد.

فرای آن دین در باب ایستا بودن صحبت می‌کند.

نیازی به تغییر نمی بیند اما علم قرار بر این داره که پویا باشه و در حرکت و در جریان باشه.

اینها تفاوت های ذاتی است که بین علم و دین به ویژه اسلام وجود داره.

در بقیه ادیان هم به همین شکل هست.

ولی حالا ما توی این برنامه مشخص داریم در باب اسلام صحبت میکنیم اما تفاوتی نمیکنه.

یعنی شما اگر به یهودیت یا مسیحیت نگاه بکنید هم قضیه به همین شکل هست حتی شاید به مراتب بدتر.

یعنی قاعدتا همه شنیدین در باره اتفاقاتی که کوپرنیک یا.

گالیله شکل دادن و نظریاتی که داشتند و چگونه دین در برابر این ها ایستادگی کرد.

برای از بین بردن این نظریات و این پویایی و برای ماندن و در خود ماندن.

یعنی تمامی ادیان به همین شکل هستند چرا که معنای ذاتی این دو در برابر هم هست، با هم همسو و جمع شدنی نیستن.

یکی در پی پویایی و پیشرفت است، یکی در پی ایستا بودن است، یکی در پی ندانسته ها است.

دیگری در پی دانایی و عقل کل بودن است.

یکی در پی شک هست تا به یک پاسخی برسد.

دیگری همه چیز را با ایمان خلاصه میکند.

و این ها در تقابل با هم هستند.

من اما فارق از این بحث که میشه درباره اش بیشتر هم صحبت کرد، باید در باب اسلام یک موضوع را هم عرض کنیم.

اینکه وقتی علم و اسلام را میخواهیم با هم جمع کنیم یک دوران شکوفایی دارد.

اسلام دوران شکوفایی علمی که خب به مراتب از دوران از به نوعی جوامع غربی پیشی گرفته در این شکوفایی علمی.

دلیلش هم مشخص است.

ببینید ما یک تاریخ مشخصی داریم در باب علم.

وقتی میخواهیم در باب علم صحبت بکنیم و این شکوفایی، این دوران شکوفایی علمی بر میگرده به یونان باستان.

همه هم در باره اش قاعدتا میدونید اگر هم نمیدونید میتونید مطالعه بکنید در باب تاریخ یونان باستان اما حداقل این نام های بزرگ رو شنیدید. افلاطون. ارسطو. بقراط. سقراط.

اسامی بزرگی که حالا در زمینه های مختلف در اون دوران تاریخی در اون برهه تاریخی یونان ظهور کردند و به نوعی علم رو پیش بردند.

حالا چه علم پزشکی بوده، چه علم ریاضیات بوده، چه علم، چه علمی به اسم فلسفه بود.

یعنی حالا اگر شما بخواید فلسفه رو جزو علم بدونید یا ندونید حالا خیلی موضوع نیست اما در نهایت فلسفه قوه محرکه ی علم بوده دیگه.

یعنی تولید این سوال ها و تولید این اندیشیدن که فلسفه باشه.

خب مهم ترین قوه محرکه علم هست.

حالا شاید برخی فلسفه رو امروز جز علم ندونن اما قاعدتا تمام اون ها متفق القول هستند که فلسفه قوه محرکه ای برای پیش بردن علم بوده و ما وقتی داریم در باب علم و شکوفایی علم صحبت می کنیم ناخوداگاه بر می گردیم به دوران یونان باستان.

اینکه در کشور های دیگر در ایران باستان خودمان در مصر تا چه اندازه این علم وجود داشته؟

خب قاعدتا می دانیم که از یونان کمتر وجود داشته و فرای این موضوع مهم هم این هست که خب ما تاریخ مدون مشخصی از این فرهنگ ها و تمدن های مختلف در اختیار نداریم.

حالا به واسطه ی جنگ هایی که اتفاق افتاده و به واسطه ویرانگری هایی که اتفاق افتاده.

اما از یونان داریم و حالا ما نمی خواهیم توی این قسمت از برنامه در باب تاریخ صحبت کنیم.

موضوع مهم این هست که همه اتفاق نظر دارند که خب علمی که در اون دوران در پی شکوفایی اش وجود داشت و در یونان باستان وجود داشت علم پیشرونده و بزرگی بود.

خیلی هم جالبه اگر بخواهیم در باب این موضوع صحبت بکنیم هم ما رو به این معنا نزدیک می کنه که انسان ها چقدر به واسطه تعلیم و تربیت می تونن تغییر بکنن.

یعنی شما یک ساختار مشخص و درستی رو می سازید و حالا قرار هست که در این ساختار درست و مشخص که بها دادن و ارزش ها تغییر می کند و ارزش های مهم آن کشور تبدیل به علم می شود و کسب علم می شود چگونه اندیشمندان بزرگی را تحویل می دهد و چگونه این بستر فراهم می شود تا انسان ها بهتر و بیشتر فکر بکنند و بهتر و بیشتر در این مباحث علمی پیش بروند؟

در صورتی که بعد از آن دچار یک سقوط بزرگ می شویم.

یعنی بعد از دوران شکوفایی و عظمتی که در یونان وجود داشته.

در باب مباحث علمی، در باب مباحث فلسفی، در باب علم طب و یا علوم دیگر مواجه می شویم با یک سکون و سکوت هزاران ساله که یک به یک این ادیان می آیند و جهان را از بین می برند و نابود می کنند.

یعنی مواجه می شویم با شرایطی که یهودیت به وجود می آورد.

مسیحیت به وجود می آورد.

اسلام به وجود می آورد و ما دچار یک دوران خاموشی بزرگ میشیم و دیگه المان اصلی انسان ها یا دغدغه اصلی انسان ها دیگه قاعدتا علم نیست.

جوامع دنبال راه های دیگری میرن و در باتلاق های دیگه ای به نوعی گیر میکنن.

حالا دچار جنگ های بیشمار میشن و دچار تفرقه های بزرگ میشن.

دچار قحطی میشن.

دچار فقر فرهنگی میشن.

و این پیشرفت از بین میره.

و ما مواجه میشیم با کشور هایی که دیگه با اون پیشرفت همراه و همسو نیستن.

پس ما یک دوران شکوفایی تاریخی داریم که به عنوان یونان باستان میشناسیم.

از دل اون اساطیر بزرگی در زمینه های مختلف علمی سر بر آورد.

اما چرا میگیم که یک دوره ای از تاریخ اسلامی دوران شکوفایی این دوران اسلامی هست که قاعدتا از مغرب زمین خیلی بیشتر پیشرفت کردن و در زمینه های علمی حرف های بیشتری برای گفتن داشتند.

اون این دوران طلایی اسلامی که اگر دقت کنید در صحبت ها بشنوید همواره به همین دوران رجوع می کنند و در باب این دوران در باب بزرگی این دوران صحبت می کنند.

اما خب دلیلی که برای آدم سئوال میشه که چگونه ممکنه که اینها به یه همچین پیشرفت هایی برسند، دلیل عمده و مهمش این هستش که کشور های اسلامی پیش تر از کشور های غربی به این دوران طلایی یونانی ها رجوع کردند.

چه کشورهای اسلامی و چه کشورهای غربی دوران شکوفایی دوم خودشون رو.

یعنی اگر ما بگیم که دوران ابتدایی دوران یونانی ها بود که انسان ها در پی معانی بودند، در پی مفاهیم بودند، در پی پیشرفت بودند، در پی پویایی بودند، در پی غرق شدن در جهان علمی بودند و داشتند کارهای بزرگ و عمده ای رو انجام می دادند برای اینکه زیست بشری، زیست جهان.

زیست در جهان راحت تر بشه و رفاه بیشتر و بیشتر بشه.

یعنی با دورانی در یونان روبه رو هستیم که حالا مردم تعقل میکنن.

در باب موضوعات مهم فیلسوف ها در باب تمامی موضوعات مباحث اخلاقی، مباحث فرهنگی، اجتماعی، سیاسی بحث میکنن، جدل میکنن، صحبت میکنن و سعی میکنن که نوع زیست انسان رو بهتر و بهتر بکنن.

یعنی شما در همین دوران هست که روبرو میشید با کتاب جمهوری افلاطون؟

به عنوان مثال اینکه حالا قرار هست که انواع مختلفی از حکومت رو شرح بده و دربارش صحبت بکنه و این پیشرفت ها شکل بگیره.

ما اگر دوران ابتدایی رو قرار بدیم قاعدتا دوران یونان و شکوفایی یونان بعد از اون ما مواجه میشیم با یک دوران سکوت و سکونی که کل جهان در این قهقرا مدفون شده.

یعنی شما مواجه میشید با کل جهان هستی که دچار یک سکوت بزرگی میشه.

گفتم دربارش صحبت کردم.

حالا به واسطه ظهور ادیان و درگیری های اجتماعی، سوانح طبیعی، بیماری ها، جنگ ها، قحطی ها، درگیر شدن زندگی انسانی با مضامین دیگر مفاهیم دیگر انسان ها دور می مانند و حالا هر دوی این عقل چه غربی ها و چه شرقی ها، چه کشورهای اسلامی و چه غربی هایی که بعد از آن شکوفایی به رنسانس می رسند و به نوعی جهان خودشان را تغییر می دهند، هر دو برای شروع رجوع می کنند به همان دوران شکوفایی یونانی ها و این اتفاق برای مسلمان ها پیش تر از آن ها می افتد.

آن ها در یک قهقرای بزرگی گیر کرده بودند و مسیحیت در آن برهه داشت جولان می داد و انسان ها را از بین می برد.

زندان های بزرگ سیاهچال های بزرگ عقیدتی به وجود آورده بود.

زنان را می کشت، ساحرگان را دار می زد، آتش می زد، جنگ های صلیبی به راه انداخته بود.

تفرقه بین خودشان حکمفرما بود.

جنگ های داخلی، جنگ با کشور های دیگر، جنگ های عقیدتی و اصولا در یک قهقرای بزرگ اروپا قرار داشت و پیش تر از آن در جهان اسلام.

حالا کم کم با این کتاب ها، با این معانی که آن یونانی ها در آن دوران طلایی خودشان به وجود آورده بودند، روبه رو شدند و ما مواجه می شویم با اسامی که حالا سعی می کنند این کتاب ها را به زبان عربی هم ترجمه بکنند و ما می رسیم به این دوران شکوفایی.

دوران شکوفایی که اسلامی ها کم کم باهاش ارتباط برقرار می کنند و موفق میشن یک دورانی رو در مباحث علمی هم به وجود بیارن.

شما روبرو میشید با شخصیت های بزرگی که در همین ایران خودمون هم شکل گرفتند مثل رازی، مثل ابن سینا و مثل اسامی از این دست که اینها سعی می کنند مباحث علمی رو هم پیش ببرند.

خب دلایلی داشته.

یک دلیل دوران شکوفایی است که ما به نوعی پیوند خوردن این افکار با افکار یونانی ها هست.

یکی از دلایلی که این افکار قبول شد توسط مسلمون ها اون نوع فلسفه فکری ای بود که به وحدانیت اعتقاد داشت و به نوعی این توحید رو ستایش می کرد.

این نگاه فلسفه یونانی در اون دوران به خصوص ارسطو و در عین حال افلاطون باعث شد که یک نوع نزدیکی رو این نگاه های اسلامی با این اعتقادات برقرار بکنه و باعث شد که به نوعی این ها مرتد و کافر و حربی شناخته نشن و به نوعی اعتقاد پیدا بکنند.

مسلمانان که این ها هم اعتقاداتشون شبیه به اعتقادات ما هست و اصولا بستری که در اون برهه از تاریخ در کشور های اسلامی شکل گرفته بود یک بستر آرام تری بود برای اینکه بتونن در باب مسائل مختلف فکر بکنند و کم کم این دوران شکوفایی اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با یک دورانی که حالا مسلمان ها توانستند یک پیشرفت هایی را در زمینه های علمی کسب بکنند.

نکته مهم و قابل عرض این هست که اینها یکی از دلایلی که باعث شد اینها بتوانند این کار را انجام بدهند این نزدیکی فلسفه فکری یونانی های باستان با فلسفه فکری مسلمانان بود.

در مباحثی در مباحثه به نوعی عقیدتی که حالا بر می گشت به این یگانگی و این توحید و این نگاه مشخص یونانی ها به فلسفه باعث شد که اینها به نوعی این نگاه رو قبول بکنند و کم کم اجازه بدهند که حالا این نگاه ها گسترش پیدا کند.

دلیل دوم آن ثبات و قراری بود که در آن برهه از تاریخ در این کشورها اسلامی وجود داشت و به انسان ها به نوعی اجازه می داد که بتوانند فکر بکنند و کارهایی را هم انجام بدهند.

یعنی مطابق همون اتفاقی که در یونان اتفاق افتاده بود.

یونانی ها به یک ثباتی رسیده بودند و حالا ممکن بود براشون که یک کارهایی رو هم انجام بدن.

کشور هایی که در شرایط سخت و سهمگین زندگی میکنن که قادر به این رفتار نیستن.

حتی اگر این رو کوچکتر بکنیم و در یک اشل کوچیک تر هم بهش نگاه بکنیم.

انسانی که در شرایط سخت زندگی میکنه قادر به فکر کردن نیست.

قادر به خلق نیست.

حالا چه اثر هنری بخواد باشه و چه موضوعات علمی باشه.

این انسان وقتی درگیر موضوعات عادی زندگی و زندگی روزمره ی خودش باشه مثل شرایطی که مردم ایران امروز باهاش دست به گریبان هستند، مباحث اقتصادی که داره به شدت بهشون فشار میاره.

حالا از این آدم ها شما نمیتونید توقع پیشرفت های علمی رو داشته باشید.

در اون برهه از تاریخ به نوعی حالا جوامع اسلامی تا حدی از یک ثبات و قراری برخوردار بودند و کم کم این محفل فکری آغاز شده برای اینکه بتونند اینها صحبت بکنند و فکر بکنند.

اما این رو باید در نظر داشت که بدنه فکری اسلامی هیچ وقت همسو با این مباحثات و به نوعی راه های علمی نبوده و همسو با آن نبوده یا مروج اش نبوده یا کمک کننده اش نبوده، همواره اینها در برابرش بودند یعنی همان اتفاقی که در جوامع اروپایی افتاده.

یعنی شما نمی توانید.

الان کسانی نمی توانند اذعان کنند که بله مسیحیت باعث شد که.

رنسانس اتفاق بیفته.

یعنی کسی نمی تونه همچین ادعایی بکنه.

شرایطی که ما فراهم آوردیم و همسویی ما با علم بود که باعث شد به عنوان مثال رنسانس اتفاق بیفته در اروپا.

بستری که حالا ذره ای آرام شده بود و یا این تفاوت ارزش ها.

اینکه ارزش ها و دغدغه های انسانی تغییر بکنه باعث ساختار زیست اونها هم میشه.

یعنی شما الان در نظر بگیرید که مردم ایران دغدغه بزرگ و عمده زیستن شون مسائل اقتصادی هست.

الان تمامی تلاش انسان ها در پی همین موضوع هست.

اما اگر کم کم این ارزش ها تغییر کنه و موضوعات دیگری تبدیل به ارزش های زندگی بشه، خب قاعدتا شما مواجه میشید با مردمی که حالا درش تلاش میکنن در زمان رنسانس و یا در اون تاریخ از شکوفایی اسلامی هم در زمینه های دینی به همین شکل بوده و هیچ ارتباطی نداشته.

اگر شما مواجه بشید با رفتارهایی که حالا این بدنه ی اسلامی در برابر اینها انجام میداده، اونجاست که بیانگر نگاه اونها به این مباحث علمی هست که همواره در پی.

گلاویز شدن با اونها بودند و هیچ همراهی و سنخیتی با اونها نداشتند.

به دنبال ذره ای محبت بودند تا اونها رو بلافاصله حربی و کافر و مرتد اعلام کنند.

چه در قبال شخصیت های بزرگ علمی حتی در قبال شخصیت های هنری.

یعنی در قسمتی که در باب هنر هم صحبت کردم حالا به این موضوع اشاره نکردم.

خیلی از این هنرمندانی که امروز خیلی ها در پی مصادره اش هستند برای اینکه بگن این ها صد در صد در اختیار اسلام و برای اسلام بودند و به نوعی اون ها رو تبدیل به یک بلندگوی اسلامی بکنند.

در دورانی که زیست می کردند این مسلمون ها بدنه ی اسلامی در برابرشون بودند.

در پی این بودند که این ها رو مرتد و کافر اعلام بکنند و حتی خونشان رو بریزند.

در مباحث علمی هم در اون دوران شکوفایی به واسطه اتفاقاتی که افتاده این شکوفایی علمی اتفاق افتاده نه به واسطه تفکرات و تفکراتی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم که این تقابل یک تقابل ذاتی است که بین علم و دین همواره اتفاق می افته.

اما حالا اگر این تاریخ رو پیش تر بریم و جلوتر بریم، یعنی گفتیم در باب این شکوفایی که در یک دوره ای از تاریخ برای مسلمون ها وجود داشته اما وقتی تاریخ پیش تر میره و ما می رسیم به دورانی که حالا رنسانس اتفاق می افته مواجه می‌شویم با این در خود ماندن مسلمانان.

چرا که گفتیم علم یک روحی دارد، یک خاستگاهی دارد، یک نگاه مشخصی دارد نسبت به موضوعات.

که آن هم پویایی و پیشرفت هست، پرسشگری هست، شک‌گرایی هست، در برابر ایمان قرار می‌گیرد تا جایی که علم را بتوانند قبول کنند که به عنوان مثال صحبت هایی که افلاطون و ارسطو کردند در باب این وحدانیت و توحید تا آنجا می‌تواند این را قبول کند چرا که هم‌داستان با باورهای خودش هست.

اما به محض اینکه اینها بخواهد جنبه دیگری بگیرد، قاعدتا در برابرش ایستادگی می‌کند و به نوعی با چوب کفر و الحاد و بدعت آن را میرونه و به همین دلیل هست که شما مواجه می‌شوید با این ایستا بودن این دوران شکوفایی اسلامی و قرار نیست که این‌ها پیشرفت بکنند.

یعنی شما وقتی به دوران رنسانس مراجعه می‌کنید، کنید.

خب مواجه میشید با سیلی از این مردم که در اروپا میرن به سمت این.

علمی که در اون دوران شکوفایی یونانیان وجود داشته و حالا قرار هست که در آن کم کم بالغ و بالغ بارورتر بشن.

هر روز این رو به نوعی پیشرفت بدن و در نهایت به مرحله ای می رسن که حالا رد می شن.

از نظریاتی که افلاطون و ارسطو مطرح کردن.

و کم کم این نگاه رو گسترش می دن.

اما این اتفاق هیچ وقت نمی تونسته در جوامع اسلامی بیفته.

قاعدتا در جوامع مسیحی هم نمی تونسته بیفته.

اما این نگاهی که در اروپا شکل می گیره کم کم اونها رو به جایگاهی می رسونه که حالا قرار هست در وهله اول به نوعی اصلاحاتی در اون نگاه مسیحی اتفاق بیفته که می افته و بعد از اون هم قرار هست که از روی این نگاه ها کلا رد بشن و این نگاه ها رو کنار بذارن.

همونجور که سعی کردن و تا حدی هم تونستن که این نگاه های دگم رو کنار بذارن اما در جوامع اسلامی این اتفاق نمی افته.

حالا به واسطه وحشی وحشیگری بیشتر اسلامیها که میتونه دلیل باشه.

هر جند که مسیحی ها هم کم نداشتند در این جنون از مسلمونا.

اما ورای اون شاید به واسطه زمانی است که شما این زمان ها رو هم باید با هم مقایسه کنید.

یعنی من همواره به این موضوع همیشه فکر می کنم که شیشصد سال از نظر تاریخی فاصله هست بین مسیحیت و اسلام.

یعنی هزار و چهارصد سال از اسلام داره می گذره و دو هزار سال از مسیحیت.

همین ششصد سال فاصله بیانگر این تفاوت و تمایزی است که بین جوامع غربی و جوامع اسلامی اتفاق افتاده.

آنها حداقل ششصد سال در این خفقان بیشتر حضور داشتند و شاید رنسانسی که برای اونها اتفاق افتاده برای ماها دیرتر اتفاق بیفته.

چرا که قاعدتا انسان ها باید این دوره افول رو طی بکنن.

هرچند که عوامل خارجی بسیار حتی از دل همون جوامع غربی هم اتفاق می افته و باعث کندتر شدن این پروسه پیشرفت و شکوفایی هم میشه.

اما در مجموع از موضوع اصلی دور نشیم.

موضوع اصلی هم این بود که بعد از گذر از دوران شکوفای اسلامی، اسلام دوباره در برابر علم و در برابر پیشرفت های علمی دچار یک درخودماندگی میشه و دوباره به همون مرحله ایستا بودن خودش برمیگرده چراکه قرار نیست از این نظریات علمی رد بشه چرا که علم بر همین پایه ها استوار هست.

بر پایه این هست که شما فکر بکنید، نظر بدید، صحبت بکنید و بعد بلافاصله به واسطه تجربیات تازه، به واسطه آزمایش های تازه، به واسطه ادله تازه نظر گذشته ی خودتون رو نقض بکنید و به یک نظر تازه برسید.

قرار هست که شما همواره در این پویایی باشید.

تفاوت علم و دین هم در همین موضوع هست.

اما شما مواجه میشید با همون نگاه دگمی که حالا به صحنه علم هم اومده و ما میبینیم که در جوامع اسلامی علم دیگه پیشرفت نمی کنه.

یعنی علم غربی کم کم رو به جهان مدرن میاره یک علم نوینی میشه.

از تمامی این نظریات میگذره.

شما در مباحث فلسفی ای که در جهان غرب دربارش صحبت میشه چند سال گذشته از نظریات افلاطون و ارسطو گذشت.

اما الان چند سال هستش که هنوز که هنوزه مباحث فلسفی ای که در جهان اسلام مطرح میشه هنوز هم برگرفته و متاثر از باورهای افلاطون و ارسطو است.

هنوز هم در همون ایستا بودن خود غرق اند و تکون حاضر نیستن که بخوره.

اما این نظرات در جوامع غربی و به واسطه اون رنسانس بارها و بارها شکل گرفته و شکسته و دوباره تغییر کرده.

چرا که این ماهیت ذاتی علم هست و این شک گرایی و این تغییر رو در وجود علم شما میتونید ببینید.

و این تقابل با دین رو میتونید درش ببینید.

هیچ تفاوتی هم بین مسیحیت و اسلام هم نیست.

اما اسلام قدرتمند تر هست و باعث این در خود ماندن هم بیشتر میشه.

و ما مواجه میشیم با جهانی که حال در دنیای مدرن پیشرفت کرده، علم هم پیشرفت و قدرتمند‌تر شده و جلو رفته و در برابرش یک علم ایستا و درخودمانده ای داریم که در جوامع اسلامی وجود دارد و در این عقب ماندگی و پسرفت خودش هم غرق است.

و جهان امروزی نمایانگر و بیانگر این تفاوت ها و تمایز هاست.

یعنی شما وقتی به جهان امروزی نگاه می‌کنید به علم امروزی که در جهان وجود دارد می‌توانید این نقطه تمایز را ببینید.

علمی که امروز در اروپا و جوامع غربی وجود دارد به واسطه تلاش ها و از جان گذشتگی هایی است که این مردم از خودشان بروز دادند و تلاش کردند برای این پویایی.

برای این تغییرات از جان خودشان گذشتند تا توانستند این تغییرات را به وجود بیاورند.

اما این اتفاقات در جوامع اسلامی نیفتاده، هنوز به آن رنسانس نرسیده، هنوز جوامع اسلامی هیچ رنسانسی را در خودش ندیده، هیچ تغییری را در خودش ندیده، هنوز.

حتی شاید ما بوی کوچکی از اون تغییرات ابتدای رنسانس رو می بینیم.

حالا من در یک برنامه ی مجزا در باب رنسانس حتما صحبت می کنم چرا که خیلی موضوع مهمی است.

شناخت رنسانس یعنی دوستان حتی پیش از این که بخوان این برنامه رو گوش بدن و ما بخوایم این برنامه رو بسازیم به کتاب های تاریخی بسیاری که وجود داره.

همون کتاب ویل دورانت هم در یک جلدش به صورت مجزا در باب این اتفاقات رنسانس صحبت کرده.

خیلی هم مفصل و کامل و جامع.

کتاب های بیشمار دیگه ای هم هست که در باب رنسانس و این اتفاقات صحبت کرده.

مطالعه خیلی بهتون کمک می کنه.

شناخت تاریخ برای ساختن آینده به شدت راهگشا است و شما وقتی روبرو میشید حالا دارید یک رگه های کمرنگ و کم سویی رو در جهان اسلام می بینید برای اصلاح دین اسلام.

یعنی همون قدم ابتدایی که در رنسانس اتفاق افتاد.

یعنی شما در رنسانس در ابتدا مواجه بودید با آن علمای دینی که حالا سعی می کردند صحبت های تازه ای بکنند؟

کم کم به انسان گرایی رو بیارن و این رو آوردن اون ها باعث شد که یک اصلاحاتی در بدنه نگاه های مسیحی اتفاق بیفته و این اصلاح ها آغازگر این رنسانس بود.

و حالا ما شاید یک شمه های خیلی کوچکی از این رو در جهان اسلام داریم می بینیم و این مراتب باید به همین شکل پیش بره.

شاید بشه سرعت بهش داد.

شاید بشه کارهایی کرد که این اتفاق زودتر بیفته.

اما قاعدتا اون کسانی که در پی سرعت دادن بهش هستن اگر از طریق فرهنگی وارد این قضیه بشن موفق خواهند بود.

اما اگر قرار باشه که از طریق زور این کار رو به پیش ببرند یا این تغییرات رو از بالا اعمال بکنند در برابر مردم یعنی منظور اینکه حکومت قرار باشه کارهایی مثل کارهایی که رضاشاه انجام داد و یا آتاتورک در ترکیه انجام داد قاعدتا با شکست روبرو میشه چرا که این اتفاقات باید از پایین به بالا بیوفته.

حالا این یه موضوع خیلی مجزایی هست که در این برنامه هم جاش نیست و خیلی هم مفصل هست و من هم سعی میکنم در باب رنسانس یک برنامه مجزایی بسازم که حتما درباره‌اش صحبت بکنم.

اما حالا در طول برنامه های بعدی و یا آتی اگر موضوع به این جا رسید هم سعی می‌کنیم که درباره اش صحبت بکنیم و از مبحث اصلی هم دور نشویم.

مبحث علم و اسلام.

این تضادها را ما از ابتدا هم درباره اش صحبت کردیم و حالا جهان امروزی که داریم بهش نگاه می‌کنیم هم این تضادها را به ما میفهمونه.

یعنی شما امروز مواجه میشید با یک جهانی که پیشرفت کرده در این جهان مدرن.

جوامع غربی در علوم هر روز دارن پیشرفت میکنن، این علوم رو به بالاترین شکل ممکن میرسونن و بعد جوامع اسلامی هست که حالا فقط و فقط مصرف کننده این علم هاست.

فقط و فقط دنباله‌روی این علم هاست و قاعدتا نمیتونه که راهگشایی باشه و نمیتونه به نوعی سردمداری باشه.

چرا که این نگاه های دگم اسلامی راه رو به روی اون ها بسته.

اگر علمی تثبیت بشه و ثابت بشه و به نوعی ارزش و فایده ای برای آن ها در زندگی و زیست شون داشته باشه، خب قاعدتا بلافاصله نزدیک میشن تا از اون بهره ببرند و استفاده کنند.

اما اگر قرار باشه که حالا نزدیک بشیم به این علم، برای رسیدن به این پیشرفت ها تمامی راه ها رو بهش سد میکنن.

همون رفتاری که در قبال هر کسی که در پی علم و دانش باشه انجام میدن.

همون نگاهی که امروز اگر قرار باشه در جوامع اسلامی در باب هر کدوم از موضوعات علمی به خصوص علوم انسانی صحبت بشه باز هم در اون مرداب از پیش تعیین شده غرق اند و حاضر نیستن که نگاه هاشون رو تغییر بدن.

شما به علوم انسانی که در جوامع اسلامی تدریس میشه نگاه کنید و ببینید چند پله از اون علوم حقیقی و راستین فاصله داره.

در هر کدوم از زمینه های علوم انسانی، در جامعه شناسی، در روانشناسی، در حقوق، در تمامی مسائل نگاه کنید ببینید در چه چاهی از حماقت و سفاهت گیر کرده اند.

در فلسفه نگاه کنید ببینید فلسفه ای که دارد توسط مسلمانان تدریس میشود در چندهزار سال گذشته هنوز که هنوز است گیر کرده و حاضر نیست که این پیشرفت را در خودش ببیند و با نظریات متفاوت روبه رو بشه.

حتی اگر قرار هست که این نظریات را نقض بکند و رد بکند، بر پایه یک اصول علمی و مشخصی این کار را انجام بدهد نه بر پایه ایمان و بستن چشم هایش به روی حقیقت.

اما خب قاعدتا این ایمان در برابر این شک گرایی قرار می گیرد و این علم یک تفاوت ذاتی در برابر دین دارد و در برابر اسلام به ویژه داریم.

امروز در نهایت ما به جایی رسیدیم که می بینیم علم جهان هر روز در حال پویایی و پیشرفت است و اسلام هر روز درخودمانده تر و در پستویی از این حماقت ها بیشتر و بیشتر غرق می شود و در نهایت راه به جایی نمی تواند نمی‌تواند ببرد و این تفاوت ذاتی هیچ راهی نداره مگر انتخاب یکی از این دو راه.

یعنی شما نمیتونید علم و دین رو با هم و در کنار هم داشته باشید.

این دو در تضاد کامل با هم هستند.

اگر قرار بر این باشه که شما در علم پیشرفت کنید باید دین رو کنار بذارید.

هیچ راه آشتی ای هم بین این دو وجود نداره چرا که دین همواره دست و پای شما رو خواهد بست چرا که شما باید به یک ایمان مشخصی باورمند باشید تا اینکه تا وارد این وادی بشید و علم داره به شما فریاد میزنه که شما نیاز به شک کردن دارید.

شما نیاز دارید که هر ایمانی رو از خودتون دور کنید.

شما قرار هست که با موضوعات به صورت فرادا مواجه بشید.

یعنی در باب همون موضوع فقط فکر همون موضوع رو مورد کنکاش قرار بدید نه اینکه با یک داشته ها و دانسته های از پیش تعیین شده مواجه میشید با نگرش های اسلامی که خب قاعدتا نسبت به تمام موضوعات یک تصمیمی از پیش تعیین شده ای رو داره و حالا مدام سعی میکنه که برای اون تصمیم از پیش تعیین شده یک دلایلی رو بتراشد.

در باب علم و دین، تضاد علم با دین و به ویژه با اسلام ساعت ها میشه صحبت کرد.

مثال های بیشماری هم میشه زد.

اما به نظرم اون مبانی کلی که نیاز بود رو ما دربارش صحبت کردیم و به اون نتیجه ای که می خواستیم هم رسیدیم.

برنامه ی ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام هست.

قسمت های بیشتری هم خواهد داشت و ما سعی می کنیم در این قسمت های مختلف در باب موضوعات مهمی که پیرامون اسلام وجود داره با هم صحبت کنیم. رک.

ساده و بداهه.

دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و یاران بیشتری به این راه تغییر قدم بزارن و در کنار من باشن.

میتونید که صدای من و آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

صدا و این آثار هم فقط و فقط خلاصه به این برنامه ای به نام جان نمیشه.

من از سال ها پیش تمامی باورها و اعتقادات خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.

کتاب هایی تحت عناوینی مثل شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار رو به صورت رایگان در اختیار داشته باشید.

اگر دوست داشتید که در کنار من باشید و من رو به نوعی همراهی کنید در این راه میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هفدهم : جهاد

 

خب دوستان جهاد یک بخش مهمی از باورهای اسلامی رو تشکیل میده.

یک بخش اصولی و مهم و بنیادین در نگاه اسلامی، نگاه اسلامی و فلسفه اسلامی نسبت به زیستن به زندگی، به ترویج این باور و اصولا یکی از بخش های مهم و عمده ای است که در قرآن درباره اش صحبت شده.

یعنی شما وقتی به قرآن رجوع می کنید با آیات بیشماری پیرامون جهاد روبرو می شوید و اصولا فلسفه فکری اسلام بر پایه جهاد است.

جهاد را عبادت می دانند.

حتما مواجه شدید با این نگرشی که در هر جایی که صحبت از اسلام باشد، جهاد هم مترادف با آن شنیده می شود.

یعنی یک بخش فرهنگی مهم از باورهای اسلامی را تشکیل می دهد و شما می توانید روبرو شوید با این نگاه دگمی که نسبت به جهاد دارند.

همواره درباره اش صحبت شده، به نوعی عبادت تلقی می شود.

آیات بیشماری که در قرآن در بابش صحبت شده، احادیث بیشماری که حالا چه از زبان محمد، چه از زبان دیگر بزرگان دینی به خصوص در مذهب تشیع درباره اش صحبت شده و فرای آن تاریخ اسلام بیانگر این نگاه به نوعی پر تکرار در باب جهاد است یعنی تاریخ صدر اسلام بیانگر این نگاه نسبت به جهاد است و جهاد یک ارزش بزرگ در بین مسلمان هاست.

جهاد و جنگی که به نوعی از آن ریشه های ابتدایی اسلامی شکل می گیرد و کم کم گسترش پیدا می کند.

ما در این برنامه سعی می کنیم در باب این مسئله به صورت کامل صحبت کنیم.

نکته اول ابتدایی که باید درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر به نوعی بازش بکنیم در باب اسلام این است که ما با یک کتابی رو به رو می شویم به اسم قرآن.

در باب این زیاد صحبت کردیم.

در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام بوده ما صحبت کردیم و قاعدتا همه هم باهاش آشنا هستند.

اینکه ما یک دینی داریم به اسم اسلام، یک کتابی دارد به اسم قرآن.

این کتاب معجزه پیامبر هست یعنی تنها معجزه ای که به پیامبر نسبت میدن قرار بر این هستش که این کلام خداوندی رو توسط جبرئیل بشنوه و حالا کلام خدا رو با مومنین درمیون بذاره و شما مواجه میشید با یک کلام قدسی که قرار هست تا ابد راهگشا برای مسلمون ها باشه و راه و طریقت زیستن و زندگی و فلسفه دنیوی اونها رو همین کلام خداوندی بسازه.

پس ما می دونیم که قرآن مهم ترین رکن ساختار باورهای اسلامی هست.

در این شکی نیست.

همه هم درباره اش صحبت کردند و همه هم در بابش می دونن.

و حالا این قرآن قرار هست که خط و ربط های زیستن مسلمون ها رو مشخص کنه.

یعنی همون طوری که ما در باب هر کدوم از این مسائل وقتی می خوایم صحبت بکنیم اون رفرنس ابتدایی مون در باب قرآن هست.

در باب مسئله جهاد هم به همین شکله و شما می تونید این ارزش گذاری اینکه دغدغه های فکری یک باور پیرامون چه موضوعی قدرتمند تر هست رو در همون ریشه های تفکر ببینید.

در اسلام هم باید به قرآن رجوع کنید.

یعنی وقتی مثلا ما در باب کار صحبت می کنیم، وقتی مواجه میشیم با قرآنی که در باب کار صحبتی نکرده یا وقتی در باب عشق صحبت میکنیم و وقتی با قرآنی روبه رو میشیم که در باب عشق، رابطه مهر و محبت و این عواطف انسانی صحبتی به میان نیاورده، مواجه میشیم با اینکه دغدغه مهمی برای این باور نبوده اما وقتی به مسئله جهاد میرسیم میبینیم که تا چه اندازه پررنگ و قدرتمند هست.

این باور و به نوعی رکن اصلی پیدایش اسلام هست.

گسترش اسلام هست.

یعنی این نگاه به جهاد به نوعی این مقدس گرایی و جهاد دلیل اصلی است که این باور منتشر شده و گسترش پیدا کرده و به نوعی اسلام و جهاد با هم پیوند خورده اند.

یک پیوند ناگسستنی بینشون وجود داره که عقاید اسلامی رو میسازه.

شما قرآن رو اگر مورد مطالعه قرار بدید از اون نقطه ابتدای قرآن روبرو میشید با این آیات بیشمار.

حالا ما در باب قرآن صحبت کردیم.

یه برنامه مجزایی هم در باب قرآن داشتیم و گفتیم که یک تقسیم بندی کلی داره.

قرآن که قرآن رو به دو بخش تقسیم می کند آیات مکی و آیات مدنی.

آیات مکی که منحصر میشد به آن آیاتی که پیامبر اسلام در مکه در دوران ضعف خودش در دورانی که در آن ابتدای یارکشی های خودش بود سروده شده، گفته شده از کلام خدا بوده و حالا این حرف ها و بعد یک آیاتی داریم آیات مدنی که در دوران قدرت بوده یعنی از دورانی که حکومت مدینه را به دست گرفت و بعد از هجرت اتفاق افتاد.

در باب مباحث جهادی هم مواجه می شویم با این آیات بیشماری که در دوران آیات مدنی به کرات از زبان پیامبر حالا به گفته خود قرآن و باورمندان به اسلام، کلام خداوندی جاری شده و در باب جهاد به کرات توصیه کرده و صحبت کرد و کم کم این تبدیل به یک رکن اصلی در بین مسلمان ها شد.

یک رکن اصلی ای که همتای دیگر عبادت ها هست.

حتی شما با احادیث بی شماری رو به رو میشید که این جهاد رو همتای عبادت خداوند می دونه.

بزرگ و باارزش می دونن و به نوعی شما عناوینی که در کنار این جهاد شکل گرفته مثل شهادت میبینی که چه ارزش و اعتباری داره.

یعنی حکم اون شهیدی که قرار هست در جنگ در راه خدا کشته بشه تا چه اندازه مهم و بزرگ هست؟

و بعد مواجه می شید با این ترویج این نوع نگرش و اصولا پایه های اسلامی بر پایه همین جهاد شکل گرفته.

یعنی از همون ابتدا، از دورانی که حالا محمد صاحب قدرت و حکومتی شد در مدینه راه گسترش باورهای خودش رو در همین جهاد دید و ما ریشه هاش رو از همون جا می بینیم و بعد طی مرور زمان قدرتمند تر و قدرتمند تر میشه و به نوعی فلسفه فکری وجودیت اسلام هم بر پایه های همین جهاد شکل میگیره.

حالا یک قیاس اینجا می تونیم داشته باشیم.

به عنوان مثال باوری مثل اسلام رو با مسیحیت مقایسه کنیم.

خب ما مواجه می شیم با دو پیامبر مختلف، دو آیین مختلف، دو دین مختلف، دو عبادت مختلف، دو راهکار مختلف که حالا هر دو از یک نگاه مشترک است.

یعنی اون نگاه یکتا پرستانه و خداوندی که در بیشتر موارد هم همتا و همسوی هم هستن.

ولی به عنوان مثال در باب جهاد وقتی رو به رو میشیم با مسیح و محمد و به نوعی انجیل و قرآن.

خب این تمایز و تفاوت رو می بینیم.

یعنی ما یه پیامبری داریم به نام مسیح که حالا این پیامبر که مسیح هست در کتابی که به عنوان انجیل در باب اون نوشته شده یعنی یه توضیح کوتاهی هم به نظرم اینجا باید داده بشه در باب انجیل.

حالا بعد برمی گردیم دوباره به این موضوع و به این قیاس مون که خیلی راهگشا هم هست.

یک نکته این که خب تفاوت و تمایزی که بین قرآن، انجیل و تورات وجود دارد.

در همین نقطه مشخصی است که الآن دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه ما با یک قرآنی روبرو هستیم که یک پیامبری ادعای این را دارد که این کلام را از خدا می گیرد.

حالا به واسطه جبرئیل این آیات به او نازل می شود و این کلام مستقیم کلام خداوندی است.

بعد به دوره ما نزدیک تر است.

اعتقاد دارند که تحریفی درش اتفاق نیفتاده که نیفتاده.

به واسطه اینکه خیلی زود جمع آوری شد.

یعنی در دوران همان اشخاصی که در کنار پیامبر زندگی می کردند.

قسمتی که من در باب قرآن داشتم هم درباره اش توضیح دادم.

اینکه در دورانی که عمر داشت زیست می کرد و حتی پیش تر از آن در دوران ابوبکر به واسطه جنگ هایی که این مسلمان ها انجام دادند، حافظین قرآن داشتند از بین می رفتند و بعد تصمیم بر این شد که این قرآن جمع آوری بشود و در نهایت در دوران عثمان، عثمان بن عفان سومین خلیفه مسلمین این اتفاق افتاد و قرآن را جمع آوری کردند.

حالا این کلام مستقیما کلام خداوندی می دانند بدون تحریف و اصولا راهگشا است.

اما انجیل قاعده اش به این شکل نیست.

یعنی مسیح که در دوران زیست خودش دست به نگاشتن کتابی نزد، حالا حواریون داشت که کتابی را تشکیل دادند.

یک بخش آن زندگی نامه اش بود، یک بخش نامه هایی بود که این اشخاص و این حواریون حتی حواریون که خیلی بعد تر از عیسی هم زیست کردند، یک نامه هایی را نوشتند و در مجموع به علاوه مکاشفات یوحنا در مجموع کتابی را ساخت به نام انجیل که خب نکته اول این است که کسی ادعای این را ندارد که اینها کلام خداوندی هست و شباهتی هم به قرآن ندارد و اصولا قرار نیست که تا این حد راهگشا باشد.

اما قرآن موضوع این است که همه به نام معجزه اسلام می شناسیم، به نام معجزه پیامبر می شناسیم و این هست که این در مجموع کلام خداوندی هست و راه و چاه را به صورت کلی قرار هست که به اینها نشان بدهد.

این تمایز ابتدایی که بین انجیل و قرآن وجود دارد.

اما فرای این ما یک تفاوت نگاه داریم بین این انجیل و این قرآن.

یعنی شما مواجه میشوید با یک پیامبری به نام مسیح که از جنگ صحبتی نمیکنه.

یعنی شما سرتاسر انجیل رو که مطالعه میکنید، فرای اون مکاشفات یوحنا که در باب قیامت و آخرت صحبت میکنه و به نوعی اون چهره ی لخت و عور خداوندی و اون نگاه پر ظلمش رو داره گسترش میده، فرای اون که حالا میشه یه نوعی ربطش داد به جهاد و جنگ و این مسائل در سرتاسر این انجیل مواجه نمیشید با این نگاه و اصولا یک معانی ای هم وجود داره از طرف مسیح که اگر کسی به تو ضربه ای زد شما روت رو اینور کن تا اون طرف صورتت هم بزنه.

یعنی با این نگاه روبرو شدید و در سرتاسر انجیل شاید با یک آیه روبرو میشید.

اونجایی که با حواریون خودش صحبت میکنه و شمشیرش رو در میاره و به نوعی نشون میده که حالا باید یک جنگ و جهادی کرد.

ولی خب این اشارت ها خیلی اشارت کوچکی است دیگه.

یعنی ما داریم در باب انجیلی صحبت میکنیم که در سرتاسرش یک نمونه صحبت در باب جهاد و جنگ شده اما در برابرش قرآنی را داریم که سرتاسرش پر از این ترویج جنگ و جهاد و این فرهنگ جهاد است، فرهنگ شهادت است و عناوینی از این دست.

حالا شما در نظر بگیرید که آن نگاهی که تا این اندازه کوچک و کوتاه در باب جنگ و جهاد صحبت کرده، به واسطه برداشت های انسانی و تفکر انسانی و این نوع نگاهی که انسان اصولا داشته به دنیا، تا چه حد فاجعه هایی را به وجود آورده، جنگ های صلیبی را پایه ریزی کرده، کشورگشایی ها و قتل و غارت های بیشماری که توسط مسیحیان اتفاق افتاده را به بار آورده.

حالا این را بیایید قیاس بکنید با یک نگاهی که به صورت دگمی دارد در باب جهاد صحبت می کند.

جهاد را همتای عبادت می داند.

شاید بزرگترین عبادات می داند جایگاه و ارزشی که به شهدا می دهد و این فرهنگ شهید پروری را گسترش میده.

حالا شما با این نگاه هستید و این قیاس ابتدایی داره به شما فریاد این رو میزنه که قرار هست چه اتفاقات دهشتناکی در این باور تازه ظهور پا به عرصه ظهور هم بذاره.

پس ما این نگاه دگم و مستحکم رو در قرآن داریم نسبت به جهاد.

بیشترین آیاتی که در قرآن صحبت شده در بابش قاعدتا جهاد هست.

در کنار بهشت و جهنمی که به کرات هم دربارش صحبت شده و در کنار اون انذار دادن و به نوعی ایجاد وحشت و ارعاب بین انسان ها برای پیشبرد اهداف.

در کنار اینها شاید بشه به جرات گفت که جهاد بالاترین رقم رو در قرآن داره.

پس این داره به ما نوید این رو میده که بزرگترین دغدغه اسلامی همین جنگ و جهاد هست بلاشک.

پس ما با آیات بیشماری رو به رو میشیم در باب ارزش جنگ.

در باب این ارزش بزرگ.

دغدغه بزرگی که در دل اسلام وجود داشته.

فرای آیات زیستن محمد هم یک بخش مهمی از ساختار فلسفی و نگاه اجتماعی مسلمونها به جهان هست.

یعنی ما صحبت کردیم و گفتیم که چند رکن مختلف در کنار هم این نگاه اسلامی را شکل داد.

یک قرآن هست با فاصله زیاد در نوک هرم قرار دارد و قرار هست که راه و چاه را به مسلمانها نشان بده.

در کنار آن احادیثی هست که از این پیامبر اسلام و یا دیگر شخصیت های بزرگ حالا به مذاهب.

حالا اگر خود اهل تسنن را ملاک و معیار قرار بدهیم، همان احادیثی که از پیامبر نقل شده، پس این حدیث هم یک راه دیگری است برای شناخت اسلام و در کنار آن فرهنگ اسلامی را ساخته.

در کنار اون یکی از عوامل مهم دیگه هم زیست پیامبر هست.

همون سیرت نبوی که ما میشناسیم.

اون تاریخ صدر اسلام و زندگی پیامبر که راه و چاه را برای مسلمانان به نوعی هموار کرده برای طول تاریخ.

یعنی در طول تاریخ قرار هست که آن نوع زیستی که محمد در طول حیات خودش داشته را به عنوان الگویی برای زندگی خودشان قرار بدهند و تمام فرهنگ زندگی و زیست و نوع زیستن خودشان را و فلسفه وجودی خودشان را از این عوامل به دست بیاورند و در کنار این حالا علمایی در بعدها شکل می گیرند که از برآیند این سه نگاه یعنی قرآن، احادیث و تاریخ و سیرت نبوی به یک اجتهادی می رسند و نظرات مختلفی را هم بیان می کنند و در مجموع با این گزینه ها هست که می توانیم نزدیک بشویم به اسلام و فرهنگ اسلامی را بشناسیم.

فرای این شناخت نسبت به فرهنگ اسلامی ما می توانیم مواجه بشویم با این که مسلمان ها چگونه فکر می کردند.

پس شما در کنار این باید به تاریخ اسلام و احادیث هم رجوع بکنید.

خب ما گفتیم که قرآن پر از این بزرگداشت جنگ و جهاد است.

فرای آن احادیث بیشماری است در بزرگداشت این نگرش و دغدغه اصلی، مسلمان ها را به نوعی همان جهاد تشکیل می دهد.

اما فرای این باید به نوع زیستن محمد هم یک نظری داشته باشیم و آن تاریخ اسلام هم یک بخش مهمی است از این نوع نگرش و این فرهنگ ساخته شده.

اما پیش تر از این که در باب این بخش تاریخی اسلام هم به نوعی درباره اش صحبت بکنیم و یک چهره گشایی نسبت به آن داشته باشیم و بدانیم که چه گونه این فرهنگ غالب در بین مسلمان ها در جهان شکل گرفته، بهتر است که یک تصویر ساخته ای هم که قرآن در باب جنگ و جهاد داده را با هم مورد نظر داشته باشیم.

خب قرآن و احادیث سعی کردند یک تصویر مشخصی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشند.

یعنی ما در نگرش های مختلف جهان مواجه می شویم با یک نگاهی که نسبت مثلا به عنوان مثال به جنگ داریم.

یک قشری هستند که از جنگ بیزاری دارند، از جنگ متنفر هستند، در پی صلح هستند، در برابر جنگ هستند به نوعی جنگ ستیز هستند.

این نگرش ها را در مکاتب مختلف فکری جهان می توانید ببینید.

گفتم مثلا نمونه آوردم از مسیحیت.

یک نگاه هایی هست که نسبت به جنگ و جهاد به نوعی.

موضع مشخصی ندارد.

در بابش خیلی صحبت نکرده.

مثل همان نگاهی که در مسیحیت اتفاق افتاد و این را به نوعی در اختیار هواخواهان خودش گذاشت و بعد نسبت به برداشت هایی که آن ها می کنند به واسطه شرایطی که در آن زندگی می کنند، می توانند تبدیل بشوند به آن نگاهی که مسیحیت انجام داده و در نهایت چه بدبختی ها و مصیبت هایی را برای جهان به بار آورده.

در باب آن هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

شاید در آتی هم در بابش برنامه هایی ساختیم در باب اتفاقاتی که مسیحیت در جهان رقم زده.

اما موضوع و دغدغه اصلی ما چه در این برنامه و چه اصولا در زیستن مان اسلام هست چرا که با اسلام درگیری مستقیم داریم.

حالا خارج نشیم از بحثمون.

گفتیم پس می تونه طیف های مختلفی نظرهائی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشن.

یعنی اون بخشی که حالا جنگ ستیز هستند در برابر جنگ هستند.

اون بخشی که نسبت بهش بی تفاوت هستند و یه بخشی هستند که به نوعی پرستش کننده ی این جنگ و جهاد هستن، به نوعی بزرگترین ارزش زندگیشون رو این جنگ و جهاد قرار میدن.

و اسلام هم دقیقا از این طیف فکری هست.

و شما مواجه میشید با یک تصویر گری که نسبت به جنگ و جهاد در قرآن و در احادیث باهاش روبه رو شدید و در نوع زیستن پیامبر اسلام.

شما جنگ رو مقدس میدونید؟

جنگ رو یک راه و یک میانبری برای رسیدن به اهداف خودتون می دونید.

یعنی شما وقتی با اسلام روبرو میشید و این نگاه به جهاد و جهاد داره به شما راهی رو میده برای اینکه دیگران رو سرکوب بکنید.

برای اینکه بتونید اهداف خودتون رو پیش ببرید، همه چیز رو تصاحب بکنید و نگاه اسلامی دقیقا در باب جهاد به این شکل هست.

به نوعی نه تنها مروج نگاه جهادی و این جنگ و خونریزی است که فرای این پرستش کننده ی این باور هم هست.

یعنی شما مواجه می‌شوید با این تصویری که دارد نسبت به این موضوع می‌دهد.

نکته اولی که مطرح می‌کند این است که شما برای رسیدن به اهدافتان باید از جنگ و جهاد استفاده کنید.

نکته ای که دارد به شما می‌دهد این است که شما باوری بر حق دارید و دیگران ناحق هستند و شما باید دیگران را وارد این وادی حق بکنید و می‌توانید از جنگ و جهاد و خونریزی استفاده بکنید.

برای اینکه اینها را به نوعی بندگان و بردگان خودتان بکنید، به راه و مسلک خودتان وارد بکنید و به نوعی این اجازه صادر می‌شود، این مجوز صادر می‌شود از طرف خدا و دین اسلام برای اینکه دیگران را برده و اسیر خود بکند در دل این شما مواجه می‌شوید با اینکه حالا این دشمنان در برابر شما که قرار است شما برای ترویج باورهای خودتان از جنگ و جهاد استفاده کنید و آن ها را به زانو در بیاورید.

حالا چه حق و حقوقی در این جنگ ها دارند؟

حالا مواجه می شوید با این که این ها به نوعی بردگان شما هستند، از آن شما هستند، شما صاحبان این ها هستید، مال این ها برای شماست، زنان این ها برای شماست، همسران و فرزندان این ها برای شماست و شما می توانید این ها را تاراج بکنید و این مجوز هاست که صادر می شود در دل اسلام و آن نگاه اسلامی را نسبت به جنگ و جهاد تشکیل می دهد.

پس یعنی ما با یک فرآیندی روبه رو هستیم که دارد به شما می گوید شما حق بر زمین هستید، شما یگانه راه درست و حقیقت در جهان هستید.

شما بندگان نظرکرده خدا هستید.

این دین کامل ترین دین خداوندی هست.

هر دینی که پیشتر از این بوده باید تغییر رویه بدهد و به نوعی وارد این دین خداوندی بشود.

یعنی حتی نگاه این ها نسبت به مسیحیان و یهودیانی که حالا به عنوان اهل کتاب قبول دارند و در قرآن هم این ها را به نوعی بندگان خدا قبول کردند و جزو کفار و مشرکین نیستند.

قرار است که این ها هم وارد وادی شما شوند چرا که شما کامل کننده ادیان خدا هستید.

حالا فارغ از این که کافران و مشرکین محلول الدم هستند، خونشان حلال است و کشتنشان به نوعی به شما توصیه شده.

فرای این ها حتی اهل کتاب هم باید به سمت و سوی شما باور بیاورند.

پس این نکته ابتدایی هست که یک دنیایی را می سازید که خودتان را بر حق و دیگران را نا حق می انگارید به نوعی.

و بعد در این راستا قرار هست که دیگران را وارد این وادی بکنید.

حالا راهکاری که به شما قرآن و اسلام می دهد این هست که شما از طریق جهاد وارد این طریقت بشوید.

حالا شما می توانید با جنگیدن و از میان بردن دیگران و به نوعی با تصویرگری از قدرت خودتان و با استفاده از این اجبار و تحمیل، دیگران را همسوی خودتان بکنید.

این اولین مجوزی است که صادر می شود.

حالا این دشمنانی که در برابر شما هستند چون کافران و مشرکین و بی دینان و بی خدایان و چه حتی کسانی که اهل کتاب هستند و باید در نهایت به شما باور بیاورند و همسوی با شما بشوند به واسطه آن توصیه ابتدایی که شده به واسطه آن تصویری که در آن ابتدا قرار گرفته، اینها در برابر شما هیچ حق و حقوقی ندارند.

شما هر کاری می توانید با اینها بکنید.

اینها همه چیزشان برای شما هست و شما صاحبان اینها هستید.

حالا در کنار این شما یک تصویر دیگری هم دارید.

آن هم این هست که این جهاد و این جنگیدن کلا در طول تاریخ یک قاعده ایست که برد و باخت دارد.

در کنار این برد و باخت، مرگ و زندگی در آن جریان دارد.

یعنی شما مواجه می شوید با یک فرآیندی که حالا قرار است شما یا بکشید و یا کشته بشوید.

خب حالا در کنار این سعی کرده که قرآن در باب این کشته شدن هم نظریه ای داشته باشد و یک نوع نگاهی را به شما برای شما به وجود بیاورد.

یعنی شما وقتی با معقوله ای به اسم جنگ روبه رو میشید شاید یکی از بزرگترین ترس هایی که به نوعی عامل بازدارنده باشه از این اتفاق که جنگ صورت نگیره و مردم در پی این جهاد و جنگ نباشند همون کشته شدن هست و بعد شما مواجه میشید با یک فلسفه اسلامی که فلسفه وجودیت شهادت رو به وجود میاره و حالا داره به شما یک راهکاری میده در باب اینکه این جنگ به هر صورت برای شما پیروزی به بار میاره.

پس شما یه تصویری داشتید نسبت به جنگ که مدام داره شما رو ترویج میکنه و به نوعی داره شما رو پیش میبره برای جنگیدن.

یک باوری رو برای شما مشخص کرده که باور شما بر حق هست.

دیگران ناحق هستند.

شما باید این ها رو از بین ببرید.

باید با تحمیل و زور این ها رو هم باور خودتون بکنید.

حالا شما مدام دارید به این سمت و سو میرید راهکار و راه حلتون برای اینکه این نگاه رو گسترش بدید همین جنگ و جهاد هست و حالا اگر اتفاقی قرار باشه بیوفته و در این جدال بین مرگ و زندگی شما به مرگ برسید و دشمنتون زندگی رو داشته باشه.

باز هم یک فلسفه ی جدیدی برای شما تعریف میشه و در این فلسفه مدام داره به شما اذعان میشه که یک دنیای دیگری هست.

در ابتدای امر داره به شما میگه که این دنیا یک دنیای فانی هست که شما ازش باید گذر بکنید.

یعنی اون ریشه ی ابتدایی از اینجا شکل میگیره و شما مواجه میشید با اینکه این دنیا رو به هیچ بنگارید و به نوعی هر کاری در این دنیا بکنید برای رسیدن به اون دنیای آتی و در آینده.

خب این نکته ی اولیه ای هستش که به شما این تصویر رو میده.

پس در وهله ی اول شما رو سعی میکنه از این دنیا دور و دورتر بکنه و به یک دنیای دیگری نوید بده که حالا برای رسیدن به اون دنیا تلاش بکنید و اصولا زیست مسلمانان در این دنیا بر همین پایه هست دیگه.

بر این پایه هست که از این دنیا گذر بکنن تا به اون دنیای خداوندی در آخرت برسند و بهشت رو جایگاه خودشون بکنند.

این باعث میشه که مرگ برای شما به نوعی ساده تر بشه.

با مرگ به راحتی کنار بیاید.

یعنی بزرگترین عاملی که انسان ها.

باعث می شود که تا این حد از مرگ بترسند و این مرگ موضوع ترسناک و وحشتناکی در طول تاریخ برای انسان ها باشه همین پایان زیستن هست.

یعنی اصولا شما وقتی به فلسفه وجودی آخرت و معاد رجوع می کنید می بینید که انسان ها به دنبال جاودانگی بودند.

در طول تاریخ به دنبال جاودانگی بودند.

از راه های مختلف، از تناسخ به این جاودانگی خواستند که دست پیدا بکنند.

یعنی همواره انسان به دنبال این بوده که پایانی برای خودش متصور نشه و به دنبال راهکاری باشه تا بتونه این زندگی رو جاودانه بکنه، وارد این جهان بشه و در نهایت مثلا به یک نظری مثل تناسخ برسه که حالا این زندگی ادامه پیدا می کنه و شما در اجسام دیگر هم زندگی می کنید و یا فلسفه معاد هم به همین شکل اتفاق می افته که حالا شما قرار هست که بعد از این زیستن در یک جهان دیگری به صورت جاودانه زندگی بکنید و کم کم این معنی اینقدر ارزش پیدا می کنه کند که معنی زیستن در این جهان را از این ها می گیرد و شما مواجه می شوید با این فلسفه اسلامی که معنای زیستن در این دنیا را به نوعی رنگ می بازد و در برابرش زیستن در جهان آخرت معنا می شود.

و این بزرگترین کمک را می کند در این فلسفه جهاد و این معنایی به اسم شهادت شکل می گیرد که حالا قرار است اگر شما در جنگ شرکت کردید و به این فرمان به نوعی گوش سپردید و حالا وارد جنگ و جهاد شدید، در برابر دشمنان خودتان ایستادگی کردید و در این جنگ مغلوب شدید و شکست خوردید و یا کشته شدید، حالا یک جایگاه ابدی برای شما وجود دارد که خدا تمامی نعماتش را برای شما سرازیر می کند و شما وقتی با مفهوم شهادت رو به رو می شوید می بینید که باارزش ترین این مردگان قاعدتا شهدا هستند.

یعنی این ارزش دارد به کرات به شما ایده ای می دهد، برای جنگیدن انرژی می دهد، نیرویی می دهد میده برای جنگیدن، نیرویی میده برای مقابله با ترس از مرگ.

و این قوه محرکه ای است برای جنگ.

و این ایمان هست که در نهایت ساخته میشه برای جنگ های طاقت فرسایی که در طول تاریخ توسط مسلمونا اتفاق افتاده.

پس این فلسفه شهادت شاید بزرگترین قوه محرکه برای ادامه دار شدنه جهاد بوده.

فلسفه ای که داره به شما میگه یک جهان دیگری هست.

این جهان فانی است و روز به روز داره این جهان و زیستن در این جهان رو بی ارزش تر می کنه.

در برابرش یک جهان بزرگی رو تصور میکنه که همه نعمات در اون هست.

در بخشی که درباره بهشت و جهنم صحبت کردیم هم بهش اشاره کردم و کامل توضیح دادم.

اینکه تصویرگری میکنه از تمامی لذاتی که در این دنیا حتی توسط خدا منع شده و حالا شما دارید به یک جهانی نگاه میکنی که تمام این ممنوعیت هایی که در این دنیا داشتید رو در اختیارتون میذاره.

تمام محرومیت هایی که داشتید رو در اختیارتون میذاره.

شما مثلا در هوای گرم بیابان های عربستان زندگی می کردید، حالا قرار است که در یک هوای مطبوع زندگی کنید زیر سایه درختان و نهری که جاری است.

شما مشکل داشتید در خوردن و به نوعی پاسخگویی به این نیاز برای زیستن تان.

حالا قرار است که آنجا شیر و عسل بخورید.

شما در این دنیا به دنبال لذات جنسی بودید و نتوانستید به درستی مثلا در اختیار داشته باشید.

حالا آنجا قرار است که حوریان بیشمار و غلامان بی شماری در اختیار شما باشند تا شما از آنها استفاده بکنید و اصولا هر چیزی که در این جهان ممنوع بوده حتی مثلا به مبحث شراب هم می رسید.

شراب یکی از بخش هایی است که در قرآن به کرات در بابش صحبت شده و به نوعی این شراب خواری را ممنوع دانسته.

اما وقتی می رسیم به مسئله بهشت، حالا آنجا قرار است که شما یک شراب خوش طعم و خوشبو بخورید که حتی مستی اش را در این جهان هم نتوانستید که تجربه کنید.

یعنی منظور این است که پس برای شما یک تصویری از یک جهانی فراتر از این جهان می سازد که این جهان به مراتب از این دنیا بهتر است و شما مدام دارید این علاقه خودتان را نسبت به زیستن در این جهان از دست می دهید و حالا برای رسیدن به آن بزرگ ترین راهی که برای شما وجود دارد این است که در راه خدا شهید بشوید.

یعنی شما هر کاری که در این جهان کارهای نیکی که انجام بدهید، به جایگاهی که شهدا دارند که هیچ وقت نخواهید رسید.

شهدا کسانی هستند که در کنار خداوند روزی می خورند.

یعنی این در حدی است که دارد برای شما یک فلسفه ای را به وجود می آورد تا بیشتر و بیشتر از این دنیا کنده بشوید و برای رسیدن به آن دنیا تلاش بکنید.

راه رسیدن هم برایتان مشخص است و این فلسفه شهادت شکل می گیرد و قوه محرکه ای می شود برای جنگیدن در بین مسلمانان و این ارزش جهاد به مراتب بالا و بالاتر می رود.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردیم و توصیه های مدام به جهاد و این فلسفه ای که در دل قرآن و احادیث شکل گرفته در باب شهادت.

حالا می تونیم بریم و برسیم به سرگذشت محمد و اون بخشی که به عنوان تاریخ و سیره نبوی میشناسیم.

اینکه چگونه این ارزش محکم و محکم و قدرتمند تر شد.

ما در بخشی که در باب کار و اقتصاد بود به این اشاره کردیم.

حالا اینجا هم باید بهش اشاره بشه تا بیشتر بفهمیم که اصلا این جهاد چگونه این فلسفه جهاد شکل گرفت.

ما محمدی رو داشتیم که در مکه قدرتی نداشت.

کم کم به یک یارکشی شکل گرفت براش و توانست یک عده ای رو با خودش همراه بکنه.

در نهایت با فشارهایی که قریشیان بهش آوردند مجبور به هجرت شد و رفت در مدینه حکومتی تشکیل داد.

کم کم اونجا قدرتمند تر شد و بعد برای اینکه بخواد در باب مسائل اقتصادی و برای این که به نوعی به ثروتی دست پیدا بکنه یک راهکار داشت.

راهکارش هم غزوه بود.

این غزوه شروع کننده این جهاد ها هست.

اینکه حالا محمد راهکاری که خدا و اسلام در مجموعه.

وقتی محمد میگوییم منظور کلیت این دین اسلام هست منظور قرآن هست.

منظور این نگرش اسلامی هست.

حالا به یک راهکاری میرسه برای اینکه بتونه یک سرپوشی بذاره به نوعی مهار بکنه این نیاز اقتصادی و این زیست اجتماعی رو و راهکار اون غزوه هست.

یعنی اینکه شما میتونید راهزنی بکنید، میتونید کاروان های تجاری رو در برابرش بایستید، اینها رو قلع و قمع بکنید، اموالشون رو برای خود بکنید، انسان هایی که اونجا هستند رو به عنوان برده و کنیز بیارید و در مملکت خودتون بفروشید و این یک راهی برای شما باز میذاره.

با توجه به اون فلسفه ای که از ابتدا هم برای شما بیان شده که شما وارد این وادی بشید یعنی ما گفتیم که در قرآن نگاه یک نسبت به دشمنان شده مشخص است اینکه شما یک دشمنانی دارید باید این دشمنان رو در نقطه اول همرنگ و به نوعی یا اسیر خودتون بکنید یا قرار هست این ها همتای شما بشوند و شما باور بیاورند و شما این باور را به نوعی به آن ها تحمیل بکنید و جبرا آن ها را همراه خودتان بکنید و یا اینکه قرار است این ها را از بین ببرید.

قرار است این ها را تبدیل به برده ی خودتان بکنید.

این نگاه ابتدایی است که قرآن مدام دارد برای شما بازنشر می دهد و این نگاه اسلامی را می سازد و حالا می گوید در برابر شما این ها هیچ ارزشی ندارند.

این ها موجودات بی ارزشی هستند که شما باید این ها را از بین ببرید.

شما این ها را باید همسوی خودتان بکنید و حالا داره بهتون راهکار میده که این ها اموالشون برای شما هست، همسرانشون برای شما هست، فرزندانشون برای شما هست و این ها اصولا هیچ حق و حقوقی ندارند.

با توجه به این تفاسیر وقتی می رسه به مسائل اقتصادی خب حالا یک قومیتی هست که در برابر شما هست و شما میتونید به راحتی این ها را تاراج بکنید و ازشون غنیمت بگیرید و همه چیز را برای خود بکنید.

و ما مواجه میشیم با این به نوعی غزوه هایی که شکل میگیره توسط محمد و ریشه های این نگاه جهادی هم از همین جا شکل میگیره.

مواجه میشیم با محمدی که به همراهه اون اصحابی که داره مدام در حال غزوه هست.

یعنی شما به تاریخ اسلام اگر مراجعه کنید تاریخ هایی که در باب این غزوه ها و حتی کتاب هایی هست که صرفا در باب غذا ها و جهاد های محمد نوشته شده، یه کتاب مشخصی هست الان اسمش از خاطرم رفته.

کتابش که خیلی هم نزدیک هست به تاریخ زیسته محمد و کاملا در باب فکر میکنم.

خاطرم رفته که اسمش دقیقا چی بود اما با یه سرچ کوتاهی میشه بهش رسید.

اما در اون کتاب به عنوان مثال و یا در کتاب های دیگه در همون تاریخ طبری در نمیدونم ابن خلدون در بقیه کتاب هایی که وجود داره در باب تاریخ اسلام چه گذشتگان و چه حتی نزدیک تر مواجه میشید با این غزوه های بی شماری که محمد در طول زیستن خودش انجام داد.

اصلا یک نوع روشی شد که ما صحبت کردیم.

در بخشی که در باب اقتصاد و کار صحبت کردیم، گفتیم که راه حل اقتصادی محمد در باره مسلمانان و در باب زیست اجتماعی مسلمانان همین غزوه ها بود.

حالا یک راهزنی می کردند.

توی راه ها توی بیابان ها قرار میگرفتند.

کاروان هایی که مجبور بودند از اونجا رد بشوند رو تاراج می کردند.

اینها رو قلع و قمع می کردند، می کشتند، اموالشان را می گرفتند، زنان و کودکان را به عنوان برده و کنیز می فروختند و همه چیز را از آن خود می کردند.

و این فلسفه جهادی از همین جا شکل گرفت و ریشه دار به پیش رفت و راه پیشرفت اقتصادی و فرهنگی شد.

یعنی این نوع نگرش جهادی باعث شد که مثلا در زمینه اقتصادی رونقی پیدا بکند.

با توجه به آن تقسیم کردنی که دربارش صحبت کردیم، یک اموالی به محمد برسد، یک اموالی به جنگجویان برسد و یک مالی هم بین مسلمانان به عنوان بیت المال تقسیم بشود.

خب این یک رونق اقتصادی را به اینها داد یعنی این جهاد براشون در وهله اول این سود آوری رو داشت.

در کنار این یک قدرت فرهنگی به اونها داد.

اونها فرهنگ غالبی شدن که با این وحشی خویی میتونستن به راحتی بر دیگران غلبه کنن.

فرهنگی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم در اون برهه از تاریخ به خصوص همین فرهنگ بود.

یعنی شما فرهنگ غالبی میشدید که قدرت رو در اختیار داشتید؟

هرچند که امروز هم قاعده بر همین مبنا هست اما با یک تغییراتی.

شاید امروز مثلا در زمینه فرهنگی شما در جای جای دنیا ببینید که عوامل دیگری هم در کنار جنگ قدرتمند هست.

اما اصولا از ابتدای تاریخ شما مواجه شدید.

برای غلبه فرهنگی نیاز به جنگیدن داشتید.

هر موقع که شما غالب میشدید میتونستید فرهنگ خودتون رو هم غالب کنید.

از نظر سیاسی خب قدرت میگرفت.

اسم محمد آوازه اون بیشتر و بیشتر به پیش میرفت و باعث میشد که حالا اون مشرکین و اون کافرها نسبت به این اسم تازه ظهور کرده به نوعی سر تعظیم فرود بیارن.

اقوام مختلفی باهاش هم پیمان بشن همراه بشن و اون قشری هم که در برابرشون بود سعی کنن از خودشون دفاع کنن و در این دفاع ها شکست بخورن و در نهایت به جنگ و جهاد هم برسن.

و ما اصولا می رسیم به اینکه این ریشه های غزوه در نهایت به یک پیشرفتی میرسه و ما رو به اون جهاد میرسونه که حالا شما مواجه میشید با این فلسفه فکری که در نهایت با این غزوه ها راه رو برای خودش هموار میکنه تا به جهاد برسه و جهاد های مختلف اسلامی شکل میگیره.

جهاد هایی که در همون ابتدا هم اتفاق افتاد.

حالا کم کم محمد به این میرسه که باید این اموال و این قدرت خودش رو بر دیگران هم ثابت کنه.

جنگ ها شروع میشه.

جنگ هایی که با اقوام یهودی که در همون مدینه و یا در نزدیکی های مدینه حضور داشتند این جنگ ها اتفاق بود.

جنگ هایی که با مشرکین اتفاق می افته با کافران به نوعی مکه اتفاق می افته.

اونها برای دفاع از اینکه غزوه هایی که در برابرشان اتفاق افتاد و مالشان را از بین بردند و ازشون به نوعی برده گرفتند اسیر گرفتن و این اتفاقاتی که افتاد باعث شد که اونها هم به جنگ میان مسلمونها به اونها حمله بکنند و این جنگ های بیشمار اسلام در همان صدر اسلام در دوران زیست محمد اتفاق می افتد.

شما مواجه میشید با این فلسفه فکری که شما را بارور کرده برای این کار و در این کار هم شما هر روز پیشرفت می کنید و قدرتمند تر میشید.

حالا به جاهای مختلف جهان حمله می کنید، نقاط مختلف رو شکست میدید، با دشمنان خودتون به نوعی گلاویز میشید و در این جنگ ها هم گاها پیروز میشید.

یعنی جنگ های بیشماری که در اون صدر اسلام اتفاق افتاد بین محمد و قبایل مثلا یهودی و یا بین محمد و قریشیان.

خب از همین دست بود دیگه.

یعنی با این فلسفه فکری شروع کردند بارور شدند، فهمیدند تمام موضوعات رقم خورد و بعد آنها را به یک همچین حدی رساند.

حالا اینها با ایمان بودند یعنی داشتند با ایمان می‌جنگیدند برای یک باور مشخصی که مدام داره بهشون تکرار میشه، خودشون رو به نوعی سپاه خدا بر زمین می‌دانستند.

می‌خواستند حرفهای خدا رو به نوعی پیش ببرند.

اینها داشتند مدام از این نوع تفکر سیراب می‌شدند.

تغذیه می‌شدند از این تفکری که بهشون داده می‌شد.

در کنار اون در باب مرگ هم صحبت کردیم.

در باب شکست هم صحبت کردیم.

اصولا جنگی بود که شکستی درش معنایی نداشت.

شما دارید در باب جنگی صحبت می‌کنید که شاید برخی به خاطر غنائم بروند و بجنگند اما خب اگر شکستی در کار باشه، غنایمی به دست نیاد این جنگ از بین میره دیگه.

یعنی شما در نظر بگیرید یک کشوری باشه که حالا باوری شبیه به اسلام نداشته باشه برای به دست آوردن غنائم.

یعنی همون کاری که محمد و مسلمانان در غزوه ها انجام دادند وارد جنگ بشه.

به محض اینکه یک شکست یا دو شکست را متقبل شود و از این راه خودش عقب نشینی می کند.

اما شما دارید در باب یک نگرشی صحبت می کنید که شکست در آن معنایی ندارد.

ایمان مستحکمی دارد که شما دارید در راه خدا شمشیر می زنید.

حالا حتی اگر در جنگ کشته شوید شما جایگاهی بزرگ دارید.

کسانی که شما می کشید مستقیما به جهنم می روند و شما اگر کشته بشوید به بهشت می روید.

و این فلسفه فکری تا این حد قدرت داده به جهاد و جنگیدن در بین مسلمان ها و ریشه دار به پیش رفته و ما مواجه می شویم با این جنگ های بی شماری که در اسلام اتفاق می افتد و اصولا این تفکر مسموم و بیماری که در اسلام وجود دارد برای نابودی همه.

حالا ما یک اشارتی در ابتدای امر به این موضوع کردیم اما بهتره که اینجا یه مقداری بیشتر هم دربارش صحبت بکنیم.

یک تفکری شبیه به تفکری که به عنوان مثال هیتلر داشت.

یعنی این تفکر اسلامی و تفکری که هیتلر داشته برابر و همسو با هم هستند.

اما متفاوت از هم هستند.

به دلیل اینکه هیتلر نتوانسته قدرت بگیره و نتونسته این راه رو ادامه بده و به نوعی پرونده اش در همان سال های ابتدایی بسته شده.

کارهایی که در این دوران کرده بیشتر به گوش دیگران رسیده و باعث شده که این نفرت عمومی نسبت به هیتلر به عنوان مثال وجود داشته باشد.

اما فلسفه فکری همتا و همسو هست.

یعنی شما بیایید المان های مختلف اسلامی و المان های نازیسم رو با هم مقایسه بکنید ببینید چه تفاوتی در هم وجود داره.

حالا اون داره مستقیما در باب یک نژاد صحبت میکنه.

من در باب این موضوع چندین بار صحبت کردم.

اینکه شما اگر به یک اصلی اعتقاد داشته باشید نمی تونید المان هایی که اون اصل رو به وجود اورده رو مورد سوال قرار بدید.

یعنی شما به یک اصل اعتقاد دارید.

به برتری خودتون اعتقاد دارید.

شما نمیتونید به دنبال این باشید که من به برتری باور دارم ولی مثلا فلان باوری که چمیدونم گاو رو برتر از انسان می‌داند.

من او را.

بنظرم خیلی اعتقاد احمقانه ایه.

ولی مثلا منی که خودم رو از دیگران باارزش‌تر می‌دونم، من اعتقادم خیلی زیبا و درست هست.

یا شما باید به این ارزش ابتدایی اعتقاد داشته باشی یا نداشته باشید.

وقتی اعتقاد دارید المان ها میتونن تغییر کنند، موضوعات میتونن تغییر کنن.

میتونه هر کسی به یک موضوعی رو برای خودش اصل و بنیان قرار بده.

و وقتی هم به این همسویی نگرش مثلا نازیسم و اسلام میرسیم هم موضوع این هستش که در اون بنیان اصلی همتا و همسو هستن.

شاید موضوعاتشان متفاوت باشه ولی اون نگاه کلی همتا و همسو هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که خودش رو برحق میدونه.

دیگران رو ناحق.

این همتا و همسو هست دیگه.

یعنی بین نازیسم و اسلام.

حالا یک مثالی زدیم نازیسم و اسلام رو با هم مقایسه کردیم.

اما مثال های بیشمار دیگری هم وجود داره.

شما وقتی در این اصل اینها با هم همسو و همراه هستند.

حالا موضوعاتشان می‌تواند متفاوت باشد یعنی هر دو اعتقاد دارند که خودشان حق بر زمین هستند و دیگران ناحق هستند.

اعتقاد دارند که خودشان نسبت به دیگران برتر هستند.

حالا این برتری می‌تواند یک زمانی شبیه به نازیسم باشد.

اعتقاد داشته باشد که یک نژاد آریایی که حالا یک تعریف هایی برای خودش دارد، آن نژاد برتر باشد یا اینکه می‌تواند اعتقاد داشته باشد که من به عنوان یک مسلمان باورمند به این عقیده که نژاد در آن نقشی ندارد، می‌تواند هر نژادی وارد این اعتقاد بشود.

اما کسی که باورمند به این چهارچوب هست از دیگران برتر هست.

یعنی نگاهی که مدام در اسلام تکرار می‌شود به صورت تکرار شونده دارد به شما می‌گوید که من به عنوان مسلمان از دیگران برترم و دیگران کهتر از من هستند.

من حق بر زمینم، دیگران کهتر از من هستند.

این اصلی است که باورمند به آن هستند.

حالا هر برهه از تاریخ توسط هر فردی، توسط هر گروهی و توسط هر نگاهی و توسط هر فلسفه‌ای می‌تواند تغییر پیدا کند، اما اصل همتا و یک سویه است.

یک زمانی مسیحیان می‌توانند این باور را داشته باشند.

یک زمانی مثلا بودیسم حتی می‌توانند بیان این اعتقاد را داشته باشند.

یعنی کسانی که به این چارچوب ابتدایی باور دارند می‌توانند به راحتی وارد این اتفاق بشوند.

اما کسی که این وادی را قبول نداشته باشد و به برتری اعتقاد نداشته باشد، نمی‌تواند وارد شود.

یا مثلا در زمینه صاحب شدن، صاحب خوانده شدن، اینکه شما اعتقاد داشته باشید به اینکه می‌توانید دیگران را تصاحب کنید، می‌توانید اموال دیگران، جان دیگران و هر چیزی را تصاحب کنید.

شما اگر به این اصل اعتقاد داشته باشید هر دفعه می‌تواند این تغییر پیدا کند.

یک موقعی انسان‌ها اعتقاد داشته باشند که ما می‌توانیم جان حیوانات را تصاحب کنیم.

یک زمانی می‌توانند مسلمان‌ها اعتقاد داشته باشند که می‌توانیم مال کفار و جان کفار را تصاحب کنیم و موضوعاتی از این دست یعنی این تصاحب و این اعتقاد به صاحب خوانده شدن می‌تواند به سادگی برای ما این موضوعات را به وجود بیاورد و مثلا این همین فکر و همین فکر ریشه‌دار بین نازیسم و اسلام هم باز برابر و همسو است.

حالا این نگاهی که قرار است دیگران را نابود کند و دیگران را در این راه از بین ببرد.

این‌ها همان نگاهی است که در بین این دو طیف به عنوان مثال همسو و همراه است.

نگاهی که هیتلر نسبت به دنیا داشت چگونه بود؟

قرار بود که یک نژاد برتری وجود داشته باشد.

تفاوت در این نگاه ابتدایی است.

اینکه حالا آن‌ها این برتری خودشان را از نژادشان می‌گرفتند.

این‌ها از باور خودشان می‌گیرد.

تفاوتی که در این موضوع وجود ندارد که شما می‌توانید هر چیزی را نماد و نشانه برتری خودتان بدانید.

یک روز می‌توانید باور و اعتقادتون را نشان برتری بدهید.

یک روز می‌توانید نژاد خودتان را باعث برتری بدانید.

یک روز می‌توانید جنسیت خودتان را باعث برتری بدانید.

و هر موضوعی از این دست.

اما موضوع این هستش که شما در اون نقطه ابتدایی همسو هستید و این چهارچوب را بهش باور دارید.

حالا یک باوری را داریم که خودش را برتر از دیگران می داند و در قبال دیگران قرار است که چه کاری انجام بدهد.

قرار است که دیگران را تصاحب کند، زیستن شان را تصاحب کند، نوع نگاهشان را تصاحب کند.

همان کاری که هیتلر می خواسته انجام بده.

یعنی شما می بینید که او خودش را به عنوان یک نژاد برتر قلمداد می کند و دیگر نژادها را یا باید از بین ببرد و یا بردگان او باشند.

همان اتفاقی که در اسلام افتاد.

یعنی با هیچ تفاوت.

یعنی شما می بینید که حالا یک دار و دسته ای هستند که به اسلام اعتقاد دارند و مسلمان هستند.

حالا اینها می خواهند بیایند و جهان را از آن خود بکنند.

دیگر باورها یعنی در کنار نژاد.

حالا اینجا رنگ می‌بازد و باور تعیین کننده هست.

دیگر باورها یا باید برده آنها باشند و یا کشته بشوند.

همان کاری که در جنگ ها اتفاق می افتد.

اینها حمله می کنند، یک کشوری را می گیرند.

یا این ها قبول می کنند و برده ی این ها می شوند باج و خراج می دهند و این روش را قبول می کنند.

این آیین را قبول می کنند یا به عنوان برده در میادین شهر ها فروخته می شوند، خرید و فروش می شوند و یا اینکه از زیر تیغ می گذرند و در جنگ همه به کام مرگ می روند.

یعنی شما مواجه می شوید با تاریخ اسلام.

محمد یک نگاهی را پایه ریزی کرد.

جهاد را پایه ریزی کرد.

ما درباره اش تا الان به کرات صحبت کردیم و ریشه ها را درباره اش صحبت کردیم.

موضوعات را درباره اش صحبت کردیم.

حالا در طول زیستن خودش موفق شد که به عنوان مثال غزوه های بیشماری داشته باشد، جنگ هایی را هم داشته باشد اما عمرش کفاف نداد.

این قدرت از بین رفت و بالاخره مرد بعد از مرگش راهش را ادامه دادند.

ابوبکر ادامه داد خب ابوبکر هم در دورانی که به قدرت رسید نتوانست که آن جهاد دنباله دار را پیش ببرد.

یعنی آن هدف را نتوانست به جایی برساند به واسطه اینکه حالا یک عده ای از این اعراب طغیان کردند و به نوعی به نوعی به عنوان مرتدین هم شناخته می شدند که حاضر نبودند مالیات بدهند.

همان زکاتی که در اسلام مشخص است.

خوب ابوبکر در طول عمرش در طول حیاتش که قدرت داشت نتوانست که کشورگشایی بکند و این جنگ و جهاد را به پیش ببرد و فقط و فقط توانست که اینها را قلع و قمع بکند و اینها را بکشد و از بین ببرد.

باز هم همان فلسفه جهادی بود یعنی همان نگاه بود.

کسی که اوامر ما را انجام نمی دهد محکوم به مرگ است.

یعنی آن کارهایی که ابوبکر هم در دوران زیستن خودش کرد، همین داستانی بود که از همین جهاد و این تفکر خشونت آمیز اسلامی نشأت گرفته بود اما نتوانست کشورگشایی بکند.

اما بعد از آن می بینید که عمر به سادگی این کار را انجام می دهد و حمله می کند و کشورهای دیگر را می گیرد.

حالا وقتی وارد این تاریخ می شوید می بینید که چه نوع نگرشی دارند.

یعنی این همسویی ای که ما در باب نازیسم و اسلام صحبت کردیم به همین شکل است.

شما حمله می کنید یک کشوری که از شما ضعیف تر هست قدرت نظامی کمتری داره.

شما تبدیل به یک قدرت نظامی شدی و یا اینکه اصلا قدرت نظامی همتایی هم داره میان این کشور و این شهر و این دیار و این قومیت رو محاصره می کنید و یک روش خاص دارید.

به این ها سه راه حل میدید.

حالا شما یا میتونید جزیه بدید و به نوعی این بردگی و اسارت و این یوغ رو قبول کنید و به نوعی مستعمره ما باشید.

یعنی همون کاری که استعمار در طول این تاریخ مدرن ما هم انجام داد و یا حتی هنوز هم انجام میده.

یعنی شما میاید یک راه حل میدید شما میتونید مستعمره ما باشید یا باج و خراج رو ما تعیین میکنیم.

سالانه شما به ما میدید یعنی شما زنده اید برای ما.

حالا میتونید اعتقادات خودتون رو هم داشته باشید و ما سعی میکنیم از طریق فرهنگ کم کم شما رو از بین ببریم و همسوی خودمون بکنیم.

با توجه به رفتارهایی که میتونیم از خودمون نشون بدیم یعنی میتونیم این نوع نگاه مثلا نژادپرستانه رو پیش ببریم، میتونیم شما رو بی ارزش تر بکنیم؟

میتونیم مدام با این بزرگنمایی اینقدر شما را در یک وادی قرار بدیم، اینقدر شما در تحقیر قرار بگیری که در نهایت همسو و همداستان با ما بشید.

میتونیم اینقدر به شما سخت بگیریم که در نهایت شما راهی نداشته باشید به جز این موضوع.

این یک راه حلی است که به شما راه حل دومی که به شما میده این هستش که شما میتونید هم باور ما بشید.

میتونید به باوری که ما داریم ایمان بیارید و همراه و همداستان با ما بشید.

این تحمیل رو قبول کنید و جبرا وارد این وادی بشید.

شاید نقطه تمایزی که بین مثلا یک باوری شبیه به نازیسم و اسلام هست در همین نقطه است چرا که اینها یک تفاوتی در این نگاه ابتدای خودشون دارند.

اینها خودشون رو نژاد برتر میدونند.

اما نگاه اسلامی باور خودش رو برتر میاره.

خب این باور برتر این قابل انتقال هست دیگه.

یعنی کسانی که به این باور پیدا بکنند میتونند که همرنگ و همسوی اونها بشن.

اما نازیسم اعتقاد داره که من نژاد برتر دارم.

یعنی همون نگاهی که مثلا در دل یهودیان هم هست که یهودیان هم باوری هستند که یک باور نژادی است.

در دنیا دیگه راه رو باز نمیزاره که کسی بخواد وارد این نگاه دینی بشه.

پس این نقطه تمایز فقط در همین جا هست.

یعنی در یک نقطه ای که حالا به شما اجازه میده که به خاطر اینکه این باور رو قبول کنید همتا و همسوی من بشید.

اما در اون ابتدای امر در اون نقطه ابتدایی که ما قرار دادیم همسو و هم باور هستند.

یعنی دیگران هیچ هستند، بی ارزش هستند.

چون اینها نژاد خودشون رو برتر میدانند و این نژاد قابل انتقال نیست.

نمی تونند کسی رو قبول بکنند در دل خودشون.

اما این مسلمونها چون باور خودشون رو معیار قرار دادند می تونند این باور رو منتقل بکنند و دیگران رو به تحمیل وارد خودشون بکنند و در این جنگ ها شما مواجه میشید با یک راه حلی که شما میتونید دین ما رو قبول کنید و وارد این وادی بشید و راه حل سوم هم این هستش که بجنگید و کشته بشید و از زیر تیغ گذرانده بشید، مال و اموالتون هم تصاحب بشه، غارت بشه و تاراج بشه. شود.

همسرانتان و فرزندانتان هم به اختیار ما در میان و در میادین شهر به عنوان برده و کنیز بفروشیم و این رویکردی است که شما مواجه می شوید.

در طول تاریخ اسلام در برابر دیگران و این کشورگشایی ها و این غارتگری ها اتفاق می افتد و ادامه پیدا می‌کند.

برگرفته از همان تفکر برای نابودی همه، همرنگ ساختن همه، حق پنداشتن خود و این نگاه بیمارگونه که از همان ریشه های ابتدایی قرآنی که درباره اش صحبت کردیم و سیرت نبوی و احادیثی که صحبت کردیم و آن ابتدای امری که از غزوه ها شکل گرفت و این غزوه ها کم کم بزرگ شد، باعث ساختار این نوع نگرش اسلامی شد و راه پیدا کرد و ادامه پیدا کرد.

حالا شاید کسانی باشند که بلافاصله وقتی در باب این صحبت ها داریم حرف می زنیم و گفت و گو می‌کنیم، در باب اینکه این نگرش اسلامی بر پایه های جهاد است و بعد هم در طول تاریخ ثابت شد دیگر یعنی در دوران عمر و این کشورگشایی هایی که در دوران عمر اتفاق افتاد و کشور های بیشماری زیر تیغ اسلام قرار گرفتند، خب ما مواجه شدیم و بعد از اون شما در طول تاریخ مواجه میشید با جنگ های بیشماری که مسلمان ها انجام دادند چه در دوران عثمان، چه در دوران علی، چه بعد از اون در دوران امویان.

عباسیان حالا تعدادشون کمتر و بیشتر بوده تو هر دورانی.

اما بدتر از اون مثلا مواجه میشید با یک نگرشی مثل مغول ها.

چرا اینقدر ساده مغول ها حاضر شدند که اسلام بیارند و با اسلام همسویی داشته باشند؟

به واسطه اینکه تفکر این دو نگاه همسو و همراستا با هم هست، همسو با هم هست.

یعنی همون کاری که چنگیزخان مغول میخواست انجام بده رو هم محمد و طیف فکری محمد و این اسلام انجام داده.

یعنی همون چیزی که ما در باب نازیسم هم صحبت کردیم و گفتیم که اینها همداستان و همسو با هم هستند.

حالا ما با یک چنگیزخان مغولی رو به رو میشیم که هدفش کشورگشایی است.

هدفش جنگ و جهاد است.

هدفش تسخیر دیگران و غارت دیگران است.

به دست آوردن اموال هست.

به وجود آوردن یک امپراطوری بر پایه خون و خشم و نفرت است.

شما وقتی با این آدم رو به رو می شوید و اصولا با این طیف فکری، مغول ها به سادگی حاضرند که این اسلام را قبول کنند چرا که همان باورهای آنها را نظام مند تر، متشکل تر به عرصه ظهور گذاشته و به سادگی می بینیم که این نوع نگرش ادامه پیدا می کند.

یا مثلا مواجه می شویم با دورانی که عثمانیان قدرت داشتند.

خب همان نگرش اسلامی ادامه پیدا می کند و شروع می کند به حمله کردن به کشور های مختلف و این جهاد را به پیش می برند و این جهاد بخش اصلی از این نگاه عثمانی ها می شود و حتی همین امروز هم این اسلامی ها به این دورانی که عثمانیان داشتند به شدت می نازند، اینکه این وحشی گری و این خوی وحشی گری را ادامه دادند و در پی غارت دیگران بودند، در پی کشورگشایی بودند.

در پی این جنگ و جنون و دیوانگی بودن به آن افتخار می کنند چرا که برگرفته از نگاه جهادی هستش که مدام داره در اسلام تکرار می شود.

شما در طول تاریخ مواجه می‌شوید با این نگاه بیمارگونه.

اگر امروز در جهان می بینید که این اتفاق کمتر می افتد به واسطه این است که این عقاید تلطیف داده شده به نوعی کم رنگ تر شده یا تغییری در خودشان به وجود آورده اند.

نه به واسطه این است که قدرت لازم را برای این کار ندارد.

یعنی امروز اگر کشورها وجود داشتند که قدرت لازم را داشتند، یعنی قدرتی که مثلا الان ابرقدرت های دنیا در اختیار دارند، از نظر نظامی اگر در اختیار یکی از این کشورهای مسلمان بود، الان همه کشورهای جهان را به زیر استثمار خودشان قرار داده بودند و با همان طیف فکری، با همان نگاهی که اسلام مدام درباره‌اش صحبت کرده و گفتیم که مثلا شما سه راه دارید یا ایمان بیاورید یا جزیه بدهید و یا کشته بشوید، با همان رویه راه را پیش می‌گرفتند و مطمئن باشید که امروز جهان در این خفقان وجود داشت و یا شما مواجه بشوید.

همین امروز هم با این تفکری که حالا درسته قدرت کمتری از نظر نظامی داره ولی هر جایی که موفق به قدرت گیری بشه اتفاق می افته.

یعنی شما مواجه میشی با گروه های تکفیری که با همین جنگ و جهاد میخوان همه چیز رو به پیش ببرن.

حاضرن همه جهان رو از بین ببرن.

در راه اینکه این اعتقاد مستحکم اونها همواره بر این هست که دیگران نا حق هستند و حق بر زمین فقط و فقط اینها هستند.

حتی مواجه می شید با جنگ های بیشماری که بین شیعه و سنی اتفاق می افته.

اینها خودشون رو حق میدونن، دیگری رو نا حق میدونن و شروع میکنن به جنگ های بیشمار.

امروز خاورمیانه اینگونه در آتش جنگ فرو رفته به واسطه این اعتقادات اسلامی که همه چیز رو مبنا رو بر پایه جهاد گذاشته.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردم پس شما میتونید امروز ببینید که تا چه اندازه کشور های اسلامی درگیر این جنون هستن چرا که ریشه اصلی فکریشون از همین نوع نگاه به جهاد، از این بزرگداشت جهاد، از این پرستش، جنگ و خونریزی نشئت گرفته.

جنگ و جهاد موضوع خیلی مهمی هستش.

یعنی شما مواجه میشید با این جنگ و جهادی که چگونه ریشه دار در حال بازتولید خودش هست.

هر جایی از تاریخ وقتی رجوع می کنید یعنی زندگی محمد رو در نظر می گیرید.

غزوه ها رو در نظر می گیرید، جنگ هایی رو که تونسته انجام بده رو در نظر میگیریم.

بعد از اون ابوبکر که سر قدرت میاد رو نگاه می کنید.

اگر کسانی در برابرش اعتراضی داشتند، اگر قرار بوده که به این دین باور نداشته باشند، اگر قرار بوده زکات و مالیات خودشون رو ندهند بلافاصله همون جنگ و جهاد در پی نابودی اتفاق می افته.

اگر عمر قدرتی داشته و یک سامانی در اون دوران ممالک اسلامی داشته، بلافاصله شروع می کنه به کشورگشایی و از بین بردن تمام اون زیست در صلح جهان و شروع می کنه به جنگ آفرینی که باعث از بین رفتن فرهنگ های بیشمار میشه.

تمدن های بیشمار میشه و این جنگ و خونریزی رو به پیش می بره و باز هم ادامه میده دهد.

هر جایی که هر کدوم از این خلفا از عثمان و علی در نظر بگیرید تا بعد از اون قدرتی که به دست امویان و عباسیان می افته، هر جایی که نیرویی داشتند، توانی داشتند و قدرتی داشتند.

به نوعی یک سکونی در کشور خودشون وجود داشته، یک تعادلی در کشور خودشون وجود داشته، بلافاصله برمی گشتند به همون فرهنگ ها و همون ریشه های جهادی برای کشورگشایی، برای از بین بردن.

بعد از اون مغولها بلافاصله با این نگرش همسو و همداستان میشن برای اینکه بتونن این نگرش خودشون رو پیش ببرن.

یعنی اونها با همین طرز فکری وارد دنیا شدند برای اینکه کشورگشایی بکنند.

با همین نگاه به جهاد راه رو پیش بردند و بلافاصله همداستانی و همسویی خودشون رو با اسلام هم میبینن که حالا این اسلام بستر مناسبی است برای پیش بردن این اهداف بیمارگونه.

مواجه بشید با هر نگرشی که بعد از اون هم اتفاق افتاده.

چه در دورانی که به عنوان مثال صفویان قدرت رو در ایران به دست داشتند، چه در دورانی که عثمانیان در ترکیه امروزی قدرت را به دست داشتند، باز هم این ریشه های جهادی ادامه پیدا می کند و با نوعی تغذیه ای که از این افکار اسلامی، از قرآن و احادیث و سیرت نبوی می شود، حمله می کنند و جهان را به خاک و خون می کشانند و امروز هم اگر قدرتی در اختیار این کشور های مسلمان نیست، باز هم شما مواجه می شوید با این جنگ افروزی هایی که حالا به همان اندازه قدرت خودشان اتفاق می افتد.

جنگ های داخلی بی شمار گروه های افراطی تکفیری، جنگ های بی شماری که بین خود مذاهب و مسلمانان اتفاق می افتد، حتی اگر قدرت تا جایی نباشد که نتوانند کاری بکنند، مواجه می شوید.

با اینکه در کشور های اروپایی شروع می کنند به بمبگذاری به عنوان مثال انتحاری زدن و رفتارهایی از این دست.

چرا که قرار است این اعتقاد را مدام به شما تکرار کند که شما حق بر زمین هستید، دیگران ناحق هستند، شما باید این ها را بکشید، از بین ببرید، تصاحب بکنید، برده ی خودتان داشته باشید و حالا اگر حتی قدرتی هم وجود نداره.

مواجه میشید با این که حالا کسی انتحاری میزنه یا کسی با چاقو میفته به جون یک نفری و در خیابان زن ها رو.

مثلا در همین چند وقت گذشته هم یه خبری رو دیده بودم که توی آلمان مثلا یک زنی رو با تیر کمون کشته بودند و با چاقو کشته بودن.

این رفتارهای وحشیانه ای از این دست.

چرا که دیگران رو نا حق میدونه و این فلسفه فکری و این بزرگداشت جهاد مدام داره براشون تکرار میشه.

شما مواجه بشید با این نگرش هایی که مدام در حال تکرار است و همه و همه ریشه های اسلامی داره و اگر کسانی در جهان باشند و بخواهند موضوع رو اینگونه قلمداد بکنند که به عنوان مثال در دوران محمد این اتفاقات کمتر افتاده، اینها به واسطه این نیست که محمد در دوران خودش در پی صلح بوده، در پی آشتی بوده.

این به واسطه اون قدرتی بوده که کمتر در اختیارش بوده.

یعنی کاری که عمر کرد رو محمد هم در دوره حیات خودش قاعدتا انجام می داد.

چرا که این فلسفه فکری رو محمد و اصولا قرآن به وجود آورد و اسلام پایه ریزی این تفکر بود.

یعنی شما نمی تونید خرده ای بگیرید به مثلا محمد که چرا این کار را نکرد.

اگر اعتقاد به این داشته باشید و یا نمی توانید یک کردیتی بدهید به محمد که این کار را انجام نداد.

یعنی شما بگویید که محمد این کار را نکرد چون صلح طلب بود.

دلیل این نبود.

اگر علی این کار را انجام نداد چون بلبشویی در کشور خودش اتفاق افتاده بود، در دوران حیات خودش جنگ های بیشماری را انجام داد.

با همان فرقه های اسلامی، با همان نگاه های مختلف اسلامی.

یعنی طول حیات.

مثلا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب امام اول شیعیان هم پر از جنگ و جهاد هست دیگه.

سه جنگ عمده اش را حتما همه میشناسند.

این جنگی که بین تفکرات مختلف حالا چه با امویان و معاویه اتفاق افتاد، چه با خوارج و اون نگاه متفاوتی که یک نگاه خشک تری که نسبت به اسلام خوارج داشتند و چه با همسر سوگلی پیامبر عایشه و طلحه و زبیر.

شما مواجه میشید با این جنگ ها و این جنگ ها دست و پای علی را بست برای اینکه به دیگر کشورها حمله نکند و این اعتقاد جهادی را پیش نبرد.

حتی باز هم در طول عمرش می بینید که باز هم روش و به نوعی پاسخ به حل مشکلاتشان همواره در جنگ بود حتی بین خودشان.

یعنی حتی ابوبکر که قدرت را می گیرد راه حلش برای این آدم هایی که به عنوان مرتد می شناسد که حاضر نیستند زکات بدهند، باز هم جهاد است.

چرا که راه حل را محمد مشخص کرده.

یعنی از ابتدا به شما راهکار داده.

گفته قریشیان در برابر شما هستند، در برابر باورهای شماست.

شما به او حمله می کنید و از بین می برید.

یعنی همان حدی که شما نمی توانید بگویید محمد صلح طلب بوده که جنگ نکرده به واسطه شرایط بوده در حدی که توانسته انجام داده، غزوه ها را انجام داده، جنگ ها را انجام داده، اقوام یهودی را به خاک و خون کشیده، آن شهرها و قوم هایی که در اطراف خودش بودند را به خاک و خون کشیده با قریشیان تا جایی که توانسته جنگیده اما قدرتی فراتر از این نداشته که بتواند کشورگشایی بکند.

به همین شکل هم هست اگر دولت ها و کشورهای اسلامی امروز در جهان وجود دارند و این کار را انجام نمی دهند، به واسطه ی قدرت کمترش هست.

یعنی شما اگر الان میدون بدید به این مسلمانان دو آتیشه در همین جمهوری اسلامی اگر شرایط داشتند قدرت داشتند.

چمیدونم در ترکیه در همین حزب اسلامی که توی ترکیه سر کار هست اگر شما قدرت را در اختیار این ها می دادید شرایط نوعی بود که می توانستند در اون جنون پیش بروند.

امروز جهان را به خاک و خون می کشاندند.

همونجوری که وقتی مواجه میشید در مصاحبه هاشون چگونه از این بزرگی مثلا به عنوان مثال دوران عثمانیان بهش میبالند و دوست دارند که به این دوران ننگین خونین برسند.

یعنی بزرگترین به نوعی بزرگداشت شون همون نگاه بیمارگونه و جهاد طلبانه و جنگ جویانه ای است که به عنوان مثال در دوره عثمانیان اتفاق افتاده و این ریشه در اون فکر ابتدایی داره.

یعنی اینها انسان هایی که تفاوت پیدا می کنند موضوع مهم نیستن دولت ها عوض بشن.

موضوع مهم نیستن.

این تفکر هست که داره این ها رو به پیش می بره.

تفکر اسلامی هست که داره به این ها راه و چاه می ده.

و ما اصولا در باب تمام موضوعاتی که پیرامون انسان صحبت می کنیم همواره اون اعتقادات هست که راهگشای اصلی و ابتدایی هست و باورها هست که نوع زیست انسان ها رو می سازه.

در باب جنگ و جهاد می شه ساعت های بیشماری صحبت کرد.

نمونه های بیشماری زد.

میشه در باب جنگ های بیشمار صحبت کرد.

در باب جنایات جنگی که در طول تاریخ اتفاق افتاده صحبت کرد.

اما برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام ساختیم در باب اصول هست.

در باب کلیات هست.

برای نزدیک شدن به باورها و شناخت درست باورها و قرار نیست که حالا بخواییم مثال بزنیم شاید در آتی خواستیم برنامه ای ساختیم و خواستیم با نمونه های مختلف هم درباره این مسائل صحبت کنیم.

حالا موضوعات مختلفی که پیرامون اسلام و یا دیگر باورها وجود داره.

برنامه ای به نام جان سعی داره که پیرامون موضوعات مهم و دغدغه ها به زبان ساده، رک و بداهه صحبت کنه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما دوباره در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و دوستان بیشتری وارد این حرکت و این تغییر بشن میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من هم منحصر به این برنامه به نام جان نمیشه.

من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

کتب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی و عناوینی از این دست.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه.

اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هجدهم : قصاص

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه شناخت اسلام و قرار هست که در باب قصاص و مجازات های اسلامی صحبت بکنیم و اصولا بیشتر در باب قصاص و این تفکری که در دل قصاص نهفته است و چه کارهایی رو با عالم بشریت و مسلمون ها انجام داده و چگونه این افکار رو به پیش برد.

ما با یک فلسفه وجودی به عنوان قصاص در دل اسلام روبه رو هستیم که معنا گر این انتقام خواهی و کینه طلبی هست.

خب شما می دونید دیگه.

قصاص به معنای این هستش که شما اگر رفتاری باهاتون انجام میشه همون رفتار رو هم جواب بدید و این نهایت نهادینه کردن انتقام طلبی و انتقام جویی هست.

این کینه طلبی هست که ما این رو به شکل سازمان یافته ای در دل اسلام میبینیم.

در باب هر کدوم از این موضوعاتی که صحبت میکنیم یک جنبه ای داره که یک جنبه قابل رویتی است که توی زندگی ای که داریم انجام میدیم میبینیم.

یعنی مثلا به عنوان مثال وقتی در باب قصاص صحبت میکنیم یه بخشی داره که یه بخش قابل رویتی هست و یه بخش عینی ای هستش که همواره در طول زندگیمون باهاش مواجه شدیم.

اینکه در طول تاریخ قصاص های بیشماری اتفاق افتاده مجازات اسلامی بیشماری اتفاق افتاده.

همین امروزی که ما زندگی میکنیم مثلا با مقوله ای مثل اعدام رو به رو میشیم یا مثلا قصاص عضوی که داریم میبینیم در این کشور های اسلامی اتفاق می افته.

یک بخشش و یک رویه ای از این اتفاق.

همین موضوع قابل دیدن و قابل رویتی هست که توی زندگی ما اتفاق می افته و مدام باهاش رو در رو هستیم.

اما فرای این یک برآیند دیگه ای هم داره.

یعنی مثلا به عنوان مثال اعتقاد به قصاص یک لایه های دیگه ای هم داره که یک نوع فرهنگ زیستن رو هم به این آدم ها عطا کرده.

یعنی این فلسفه وجودی قصاص باعث شده که حالا این آدم ها در زیستن خودشون در اشکال دیگه ای از زیستن خودشون هم از این طرز تفکر استفاده بکنن.

در باب خیلی از موضوعات اینجوری هست.

یعنی ما داریم در باب یک آموزش و تعلیمی صحبت میکنیم که این آموزش و تعلیم در جای جای زندگی آدم جاری و ساری است.

در این بخش یک اشاراتی هم خوب هست که در باب این تعلیم و تربیت بکنیم.

خوب انسان را می شناسیم.

انسان را به عنوان موجودی می شناسیم که به واسطه ی این عقل و خرد خودش، به واسطه ی ناطق بودن خودش، پیشرفت های بزرگی را در زیست اجتماعی خودش داشته.

اما نقطه ی عطفی که اصولا انسان همواره داشته و باعث این دگرگونی ها شده، انتقال این دانش بوده دیگه.

یعنی شما مواجه می شید با یک جانداری که حالا می تواند این دانش خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد و این اشتراک گذاری دانش است که باعث پیشرفت انسان ها شده در طول تاریخ.

یعنی شاید شما در بین حیوانات دیگر هم این هوش را ببینید.

گاها این عقل را ببینید، رفتارهایی را ببینید که توانسته اند یک سری از مشکلاتی را حل بکنند اما این ادامه دار نبوده.

یعنی به عنوان مثال مثلا شامپانزه ها را وقتی در نظر می گیرید می بینید که در برخی از مباحث حتی از انسان ها هم پیشرفته تر می تونند کارهایی رو انجام بدن.

منظور انسان امروزی که این همه دانش و موضوعات داره نیست.

منظور انسانی که در اندازه ی همون ها بدون دانش قبلی باشه.

حالا برای حل مشکل و به نوعی برای استفاده از هوش خودش گاها می بینید که اینها قدرت و توانایی دارن برای حل مسائل که خیلی هم شگفت زده می کنه آدم رو.

اما موضوعی که باعث میشه اینها نتونن در این راه پیشرفت بکنن این هست که اینها نمی تونن این دانش خودشون این راه حل خودشون رو منتقل کنن.

پس ما با یک انسانی روبرو میشیم که قاعدتا بزرگترین دلیل پیشرفت خودش رو در همین به اشتراک گذاری دانشش بوده.

در این راهی که به وجود آورده و هموار کرده و طی مرور زمان تونسته مدام در حال پیشرفتش باشه و به نوعی با مبحثی روبرو میشیم به اسم تعلیم و تربیت.

وقتی در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم و نگاه عامه و اون نگاه روشنی که در برابر ما هست یک تصویری به ما می‌دهد که این اینکه به عنوان مثال انسان ها می‌نشینند و در کلاس های مدرسه تعلیم و تربیت می‌بینند و یک چیزهایی را برداشت می‌کنند.

اما موضوع به اینجا ختم نمی‌شود که تعلیم و تربیت اینقدر فراگیر و بزرگ هست که در جای جای زندگی ما جای دارد.

یعنی شما با خیلی از مصادیقی روبه‌رو می‌شوید که به شدت قدرت تعلیم دارند و قدرت تاثیرگذاری دارند.

نمونه های بیشماری هست حتی زیستن در جهان.

مواجه شدن با عناصر طبیعی جهان هم باعث این تعلیم و تربیت می‌شود.

یعنی شما با دیدن یک اتفاق طبیعی در جهان پیرامون خودتان به یک معنی تازه ای می‌رسید.

یک موضوع جدیدی را درک می‌کنید، یک نوع تعلیمی می‌بینید.

حتی اتفاقات بزرگ بشری هم می‌بینید که گاها گره خورده با همین موضوعات است.

یعنی یک سیبی که از آسمان می افتد باعث ایجاد این جرقه های فکری در وجود یک کسی مثل نیوتن میشه به عنوان مثال.

یعنی منظور این هستش که ما دائم در حال تعلیم و تربیت هستیم و موضوعات ریز و درشت در زندگی ما تاثیر خودش رو می ذاره.

منظور از بیان این موضوعات این است که ما رو در نهایت به این برسونه که هر کدوم از این مضامینی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم.

به ویژه توی این قسمت مشخص در باب قصاص، فرای اون اتفاقی رو که در برابر دیدگان ما نقش میبنده و مثلا ما مواجه میشیم با اعدام انسان ها، با قطع عضو انسان ها در باب زمینه قصاص، فرای این یک تعلیم و تربیتی فراتر از این هم داره.

اینکه روی اون انسان هایی که معتقد به این باور هستند یک تعالیمی رو هم به وجود میاره و شما مواجه میشید با این تعلیمی که مدام داره به این انسان ها و به این مسلمون ها درس انتقام جویی و کینه طلبی و کینه ورزی رو میده و شما با این فرهنگ اسلامی رو به رو میشید.

این تعلیمی که مدام داره برای اونها تکرار میشه و اونها رو تا این حد کینه ورز میکنه و تا این حد شیفته ی انتقام و انتقام طلبی.

فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا هست.

در بزرگداشت انتقام جویی هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک باوری که قرار هست هر کار بدی رو به بدی پاسخ بده.

قرار هست که به دنبال راه حلی برای حل مشکلات و معضلات نباشه.

به دنبال راهی برای پیشگیری و یا درمان مباحث نباشه.

قرار هست که هر بدی رو به بدی پاسخ بده.

برآیند کلی این تعالیم نگاه انتقام جویانه هست.

این نگاهی است که شما از شما یک کینه ورزی رو به وجود میاره که حالا تمامی این راه ها رو به پیش میرید و هر کار بدی رو با بدی پاسخ میدید.

پس ما یک فلسفه وجودی در باب قصاص داریم که در نهایت یک تعلیمی رو هم به وجود میاره و در نهایت انسان هایی رو به بار میاره که به دنبال کینه ورزی و انتقام جویی هستند.

فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا است.

اتفاقاتی که در پیرامون شما می افتد اگر زشتی است قرار است که شما به همین زشتی هم جوابش را بدهید.

اگر کسی عزیز شما را مورد قتل قرار داد و کشتش از بین برده شما هم قرار است که او را از بین ببرید و بکشید.

اگر چشم شما را کور کرد، قرار است که شما هم چشم او را کور بکنید و قرار است که بدی را با بدی پاسخ بدهید.

و این مروج این نگاه بیمارگونه ای می شود که مدام در دل این اسلامی ها می بینید.

این کینه ورزی و این انتقام.

این چرخه بیمار را شما می بینید.

در باب مسائل مختلف هم میشه درباره اش بحث کرد.

مثلا به عنوان مثال در زمینه های مباحث سیاسی به همین شکل هست که شما مواجه می شوید با نوع نگرشی که قرار بر انتقام جویی دارد.

اگر دورانی وجود داشته که یک شاه مستبدی یک قدرتی در پیشگام امور قرار داشته و قلع و قمع می کرده از بین می برد، انسان ها را تحت شکنجه و ظلم قرار می داده.

حالا یک جماعتی هستند که به انتقام بر می آیند تا آن قدرت را از بین ببرند و این انتقام جویی را به پیش می برند.

تا حالا آن قدرت واحده را عزل بکنند و بعد از معزول کردنش حالا معدوم بکنند به انتقام کارهایی که کرده از بین ببرنش.

دقیقا مثل همون قصاصی که بهش باور دارن.

یعنی اگر در شرایط فردی هم این اتفاق بیفته و شما با کسی درگیر بشید، حالا اون آدم به شما یک بدی بکنه، شما رو نقص عضو بکنه، شما هم باید نقص عضو بکنید و این رو در اشل اجتماعی خودش نگاه می کنید.

هم قاعده به همین شکل هست.

اگر پادشاه مستبد و قدرتمندی بوده که حالا به شما آزار و اذیتی رسونده، شما در این نگاه اجتماعی هم قرار هست که باز به اون پاسخ بدید و با انتقام در برابرش بایستید و این چرخه بیمار و مریضی رو به وجود میاره که دائما همه در پی انتقام جویی هستند.

یعنی در نظر بگیرید که همون فردی که حالا صاحب قدرت هست، پادشاه هست و قدرت رو در اختیار داره.

یک هوادارها و هواخواه هایی هم داره.

حالا اینها به انتقام زیر این تیغ قرار میگیرن و بعد از قدرت گیری و دوباره به قدرت رسیدنشان باز اونها هم در پی همین انتقام بر می آیند و این چرخه ی بیمار و این سیکل مریض ادامه پیدا میکنه و شما مدام در جهان هستی هم مواجه میشید با این اتفاقی که دائما همه در حال انتقام گرفتن از هم هستن.

یعنی در شرایط سیاسی میبینید که دائما داره این دوران دنبال خودش میچرخه.

یک دایره یی رو تصویر کرده که حالا مدام اینها میان و انتقام میگیرن و اونها رو از بین میبرن و دوباره اونها قدرت میگیرن و میان به انتقام اینها رو از بین میبرن.

و در مجموع فلسفه وجودی این قصاص و این انتقام خواهی باعث به وجود اومدن این سیکل بیمار و مریضی میشه که انتهایی هم قاعدتا نخواهد داشت.

فارغ از این فلسفه وجودی قصاص که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که چه برآیندی خواهد داشت و این نگاه انتقام جویانه و این تعلیم انتقام طلبی و کینه ورزی چه ثمراتی را خواهد داشت که حالا بیشتر هم درباره اش صحبت خواهیم کرد.

یک موضوع دیگه ای هم در کنار این باید حتما بهش اشاره بکنیم اینکه در مجموع وقتی ما داریم در باب قصاص صحبت می کنیم باید این نگاه مجازات های اسلامی رو مد نظر خودمون داشته باشیم و یک نگاه اجمالی هم به اون ها داشته باشیم.

حالا در بخش قوانین اسلامی هم سعی کردیم درباره اش صحبتی داشته باشیم اما حالا که بحث، بحث قصاص هست خوبه که در باب این مجازات ها هم باز یک صحبتی داشته باشیم و یک نگاهی بهش بکنیم.

خب اصولا ما در طول تاریخ مواجه شدیم با دو موضوعی که برای انسان ها و برای پیشبرد این زندگی اجتماعی و در کنار هم ازش استفاده شده.

یک بخش اون بخش فرهنگی و تغییرات فرهنگی هست و یک بخش، بخش قانون گذاری هست که انسان ها اصولا در طول تاریخ سعی کردن با این دو عامل جامعه رو شکل بدن و به نوعی به این جامعه ی اجتماعی که بوجود آوردن به این زندگی اجتماعی در کنار هم یک نظم و ترتیبی بدن و یک سیستمی رو به نوعی طراحی کنن.

گاها برخی از این باورها سعی کرده از اون مباحث فرهنگی بیشتر استفاده بکنه و گاها هم از قانون.

اما در دوران باستان بیشتر تکیه بر این قانون و قانون گذاری بوده و قانون و قانون گذاری اصولا تعبیر به مجازات و پاداش میشده که جنبه ی پاداشش هم به شدت کمرنگ بوده و نقش اصلی رو اصولا مجازات پیش میبرد.

یعنی شما با انواع تفکرها وقتی روبرو میشید که از مصر باستان در نظر بگیرید.

به عنوان مثال چه از قوانین دیگری که در کشور های باستانی وجود داشته منجمله ایران و یونان و بقیه کشورها و.

چه وقتی مواجه می شوید با ادیانی که حالا مرتبط با خدا و خداوندی هست مثل ادیان ابراهیمی، مسیحیت و یهودیت و اسلام.

شما اینجا با مجازات های مختلفی رو به رو می شوید برای به نوعی ایستادگی در برابر این جرائم و در عین حال برای ساختن این نظم و این زندگی اجتماعی.

اما نقطه تمایز من توی اون قسمت قانون اسلامی هم دربارش صحبت کردم.

نقطه تمایز اینها این هستش که ادیان باور به این دارند که اینها فرامین خداست.

فرامینی غیر قابل تغییر.

اما باور های دیگه ای که حالا جنبه های زمینی تر دارند.

اینها قائل به این نیستند که این یک کلام غیر قابل نزول هست.

نمیشه ازش چشم پوشی کرد، نمیشه تغییرش داد.

اینها بر پایه عرف اجتماعی خودشون شکل گرفته اند و میتونند وابسته به شرایط تغییر هم بکنند.

نگاهشون میتونه تغییر بکنه.

نگاهشون به جرم میتونه تغییر کنه و نگاهشون به نحوه ی برخورد با اون جرم و یا درمان اون جرم و یا پیشگیری اون جرم باعث بشه که مجازات ها رو تغییر بدن.

اما نگاه های دگم مذهبی قاعدتا بر این مبناست که اینها یک کلام خداوندی و الهیست و غیر قابل تغییره و اینجاست که اون نقطه ی وحشتناک اتفاق می افته که حالا شما در هزار و چهارصد سال پیش هم مردم رو سنگسار می کردید به واسطه خیانت امروز هم همین کار رو می کنید و قرار هست که ده هزار سال بعد هم همین کار رو بکنید.

فارغ از اینکه انسان هایی که به این باور اعتقاد داشته باشند قابل احترام هستند کسانی که به این باور اعتقاد داشته باشند و یک جامعه ای رو تشکیل بدن که همه باورمند به اون باشن تا جایی که به دیگران آزاری نرسانند تا جایی که دیگران رو با تحمیل وارد این نگاه خودشون نکنن قابل احترام هستند.

می تونن با هم زندگی بکنند.

اما وقتی ما داریم در باب این تحمیل نکردن صحبت می کنیم باید یک عواملی رو در نظر بگیریم.

یعنی کودکانی که زیر هجده سال هستند و به سن بلوغ هنوز نرسیده اند نباید قاطی این داستان بشوند.

مجانین نباید قاطی این داستان بشن.

حیوانات و گیاهانی که حق انتخاب ندارند نباید قاطی این داستان ها بشوند.

یعنی این قوانین میتونه بین اون انسان های بالغ و عاقلی که معترف به این نوع از نگاه هستن این نوع از رستگاری هستن.

می تونه نسبت به اون ها اعمال بشه اما نسبت به کسانی که قدرت انتخاب ندارند قاعدتا قابل اجرا نیست.

اما ما با جوامع اسلامی روبرو میشیم که این رفتار رو در قبال همه داره دیگه.

یعنی تفاوتی نمی کنه که مثلا یک کشور مسلمان درش یک مسیحی زندگی بکنه یا یک یهودی یا یک مسلمان.

اگر جرمی اتفاق بیفته با همون شمشیر در برابر اون هم ایستادگی میکنه.

کسی که حتی به اون قوانین اعتقادی نداره.

فرا این مشکل بزرگ و عمده این هست که اینها غیر قابل تغییر هست و به خاطر همین هست که هیچ وقت قابل جمع شدن با یک اجتماع کلی نخواهد بود.

اجتماعی که همرنگ و همسو با این باورها باشند، قاعدتا می‌توانند در اینها تکامل پیدا کنند، با هم زندگی کنند و در کنار هم باشند.

اما انسان‌هایی که.

همسو و هم‌داستان با این ماجرا نیستند، قاعدتا نمی‌توانند با این‌ها جمع بشوند و قوانین عرفی هم تفاوتش تو همین هست.

یعنی قوانین عرفی می‌تواند برای یک جامعه متشکل از افکار مختلف پیش برود چرا که قرار هست این‌ها ایستا نباشند، در جریان باشند، تغییر بکنند.

هر کسی قدرت این را داشته باشد که این قوانین را به نوعی تغییر بدهد و شرایط تازه‌ای را به وجود بیاورد.

حالا تا چه حد این‌ها سخت هست؟

غیر ممکن هست؟

قابل حرف است؟

تا چه حدی پیرامون این قواعد و قوانین تقدس گرایی به وجود آمده و این‌ها را مقدس کرده‌اند و غیر قابل افول کردن هم قابل بحثه.

اما موضوع این هست که به این موضوع در این شکل بنیادینش باورمند نیستند.

اما در بین ادیان ابراهیمی و به ویژه اسلام.

ما مواجه هستیم با این غیرقابل تغییر بودن.

حالا فرای این توضیحاتی که دادیم در باب جزا های اسلامی هم همه می دانیم این جزا ها جزا های خشونت بار است در پی ترویج این خشونت است.

وقتی ما از خشونت صحبت می کنیم، یک بخشی از آن خشونت افسارگسیخته ای است که دارید می بینید.

یعنی مثلا اعدام کردن و معدوم کردن انسان ها آن هم به یک روش وحشیانه ای مثل گردن بریدن یک کار وحشت انگیز و وحشت آفرین هست.

کار سراسر پر از خشونت است ولی فرای این خشونت نهفته ای که در این موضوع وجود دارد، در کنار این، این مروج این نگاه خشونت آمیز هست.

چرا که قرار هست در نکته اول قرار است که در ملاء عام این اتفاق بیفتد.

قرار است که در بین دیگران این اتفاق را رقم بزنند تا دیگران عبرت بگیرند و این خشونت قرار است که گسترده بشود و دیگران روی هم وارد این وادی دیوانگی بکنه.

و این جنون رو نشر بده.

یعنی یه بخش.

این بخشی ست که پس قراره این در بین جماعت بی شماری اتفاق بیفته تا اونها رو به بند این افکار در بیاره و این خشونت رو بین اونها رواج بده.

در وهله دوم همواره اینها نیاز به یک جلادی دارن که قرار باشه این کار رو انجام بده.

حالا چه اعدامی باشه که قرار هست به زیر اون چهارپایه بزنه و اون آدم رو معدوم بکنه و چه گردن بریدنی باشه که حالا قرار هست گردنش رو یک جلادی بزنه و ببره و این خودش به وجود آورنده این جنون و دیوانگی ست دیگه.

یعنی شما قرار هست که یک انسان هایی رو بارور و تولید بکنید برای نشر این جنون و دیوانگی و این جنون سرشاری که ما باهاش رو به رو هستیم قرار هست که منتشر بشه.

وقتی یک جماعت بیشماری قرار هست که این رفتار وحشیانه رو ببینند، خب قاعدتا قرار هست که در نهایت یک رفتاری هم از خودشون نشون بدن.

پس شما مواجه میشید با این جنون و میتونید در جای جای میهنی که دارید زندگی میکنید با این ها رو به رو بشید و در عین حال اون جلادانی که این کار رو انجام میدن هم از دل همین جامعه بیرون اومدن و شما باید یه کسانی رو برای این کار تعلیم بدید و بعد در فردای آینده اون جامعه قرار هست که اون ها هم بخشی از این بدنه اجتماعی بشن و این مشکلات رو به پیش ببرن.

کار به اینجا ختم نمیشه.

حتی کار بالاتر و فراتر هم میره.

حالا در همین معقوله ای که دربارش صحبت کردیم مثل قصاص شما در باب آدمی صحبت میکنه که به عنوان مثال در یک درگیری چشم دیگری رو کور کرده و حالا قرار هست که یک جماعتی وجود داشته باشن که چشم این رو کور بکنن و فرای اون دادگاهی که تشکیل میشه اون آدم به حصر در میاد و بعد روزگارانی رو طی میکنه تا به اون حکم برسه.

ما داریم در باب یک کسی صحبت میکنیم که حالا امروز در جوامع اسلامی مثلا پزشکان این وظیفه را به عهده گرفتن گرفتم.

پزشکی که عهد کرده جون انسان ها رو نجات بده.

حالا امروز قرار هست که چشم آدم ها رو کور بکنه.

قرار هست پزشکی وجود داشته باشه که در مراحلی که مثلا دست یک آدمی رو می برن نظارت بکنه و یا در زمانی که یک آدمی داره میمیره تایید بکنه که این سلامت داره.

پیش از این که اون مراسم دهشتناک اتفاق بیفته و یا بعد از اون تایید بکنه که این زنده است یا مرده است.

یعنی شما عملا دارید یک قشری که قرار بوده حامی جان ها باشه در کنار جان ها باشه، برای بهبود جان ها باشه، برای درمان شدن جان ها باشه و یک قشری که شاید بدنه ی مهمی است برای این ترویج مهر و دوستی و زیستن و زندگی و احترام به جان رو تبدیل و مبدل به یک شخصی کردید که حالا قرار هست که جان گیر باشه.

قرار هست که مروج این خشونت باشه و این دیگه نهایت اون جنون و دیوانگی است که شما دارید.

از یک نمونه اجتماعیتون که قرار بوده تبدیل به یک الیتی برای یک اتفاقاتی بشه در زمینه مهر و جان پنداری از اون دارید یک تصویری میسازید بر علیه همین جانی که وجود داره.

اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

شما مواجه میشید با یک مجازات اسلامی مثل سنگسار که حالا نمونه هاش در یهودیت هم وجود داشته و پر رنگ بوده و حالا اسلام هم همین رویه رو ادامه میده و در این جنون و دیوانگی به پیش میره.

شما مواجه میشید با این جنونی که حالا کار رو از همون پله های ابتدایی.

اگر شما قصاص رو در زمینه معدوم کردن انسان ها در نظر بگیرید که قرار بود یک جماعتی این جنون رو ببینن و یک آدمی این کار رو انجام بده، بعد یک پله قرار هست که این جنون بالاتر بره.

حالا قرار هست که یک آدمی رو مثلا به عنوان مثال کور بکنن و این کار رو قرار است پزشک اون کشور که نماد و نشانه ای از.

جان پنداری و در کنار جان بودن بوده انجام بده و داره به شما یه خط مشی فکری ای رو میده و شما رو بارور میکنه برای قبول کردن این جهل و جنون و بعد این به نهایت خودش می رسه و این ترویج خشونت به مرحله ای می رسه که حالا این بینندگان این جنون قرار هست که در این جنون شرکت بکنند و در نهایت با این تصاویر ساخته شده اونها هم بخشی از این بدنه جنون آمیز و خشونت پرور بشن و شما مواجه میشید با مثلا مقوله ای مثل سنگسار و عناوینی از این دست که چه از اون شلاقی که به عنوان مثال یک آدم رو در ملاء عام می زنن تا اعدامی که می کنن، تا چشمی که کور می کنند.

همه و همه قرار هست که یک انسان هایی رو در نهایت بارور بکنه برای ترویج این خشونت و رفتار به این خشونت.

یعنی شما مواجه میشید در نهایت با انسان هایی که حالا خودشون هم بخشی از این بدنه ی خشونت بار شدن.

و دیگه این نهایت اون جنون اجتماعیست که شما باهاش روبرو میشید و میتونید شرایط وحشتناک رو هم ببینید.

در باب مجازات های اسلامی هم در قرآن به برخیشون اشاره شده و در برخی در سیرت نبوی و در برخی هم در احادیث که هر کدام در بابش صحبت شده.

من یک چند باری هم در باب مثلا سنگسار صحبت کردم که ریشه هاش چه شکلی هست و از کجا اومده.

در باب هر کدوم از این ها مثل بریدن دست در قرآن آیه ای صریح داریم در باب رفتاری که در برابر محاربین میخواد بشه آیه ی صریح قرآنی.

در باب قصاص، آیه صریح قرآنی داریم.

و هر کدوم از اینها جای جای اسلام و باورهای اسلامی جای گرفته.

یعنی شما مواجه میشید با تاریخ اسلام و رفتارهایی که محمد و یا دیگر بزرگان دین اسلام انجام دادن در طول حیاتشون در قبال مردم و در باره ی این مجازات ها و پیش بردن این مجازات ها.

شما مواجه میشید با این رفتار های وحشتناک.

حالا ثمره ی این نگاه قاعدتا چی هست؟

این تصاویری که ما در کنار هم نقش دادیم قرار هست که در نهایت از این جامعه چه شکلی رو بروز بده.

قرار هست که در نهایت این اجتماع مانده در این مرداب خشونت بار به کجا برسد؟

در نهایت قرار هست تبدیل به موجوداتی بشن که جنگ طلب هستند.

خشونت بار زندگی می کنند.

در جای جای زندگیشون این خشونت رو بروز میدن.

یعنی شما مواجه میشید با کسانی که زنان خودشون رو مورد ضرب و شتم قرار.

شما مواجه میشید با انسان هایی که حیوان آزاری می کنند به وحشیانه ترین شکل ممکن در برابر حیوانات رفتار.

شما مواجه میشید با انسان هایی که در فکر و آرزوی جهاد و جنگ هستند.

به میدان های جنگ میرن، برای کشتن و از بین بردن انسان های دیگر.

شما مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که از این ها می بینی آزارهای بی حد و حصری که به زنان می دهند، به حیوانات می دهند، در جنگ ها مرتکب می شوند و شکل و شمایل بی حد و حصری از این خشونت و این خشونت افسارگسیخته ای که همواره در بین این ها در جریان است.

در جای جای اسلام شما مواجه می شوید با این خشونت و خشونت طلبی و در نهایت یک جامعه خشن و دیوانه واری را پدید می آورد که امروز هم در جای جای جهان می توانید با این ها مواجه شوید.

از رفتارهایی مثل انتحاری کردن خودشان تا رفتارهای خشونت باری که تحت عناوین ترور با آن روبرو می شویم تا بمب گذاری ها، تا جنگ ها، تا جهاد ها، تا رفتارهایی از این دست.

میزان خشونتی که در بین این ها وجود دارد بر علیه زنان به عنوان خشونت خانگی ما می شناسیم.

میزان حیوان آزاری که در بین این ها وجود دارد و این ها قاعدتا برگرفته از همین جنون و دیوانگی است.

اما فرای این در باب قصاص صحبت کردیم.

این انتقام طلبی، این کینه ورزی که در بین این ها وجود داره هم ثمره بزرگی داره.

گفتیم این یک فلسفه فکری ای هستش که فرای اون اتفاق در برابر شما که قابل رویت هست مثل قصاص و این موضوعاتی از این دست که دربارش صحبت کردیم فرا این قرار هست که به شما یک طریقت و یک نوع زیستن بده.

قرار هست که به شما یک منش از این زندگی کردن بده و این منش از زندگی مملو از انتقام جویی و کینه ورزی هست.

رفتاری که شما دارید می بینید رفتارهای مدامی که در بین این اسلامی ها داره اتفاق می افته.

به انقلاب ایران نگاه کنید.

کینه ورزی و انتقام جویی رو ببینید که تا چه حد در بین این ها ریشه داشت و ریشه ها.

این ها ریشه های فکری و مذهبی هست.

ریشه هایی است که باورهای اسلامی داره، باورهای قرآنی داره، ریشه هاش از همین نگاه های اسلامی و قرآنی نشئت گرفته.

شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا سر کار اومده و قرار هست که همه رو قلع و قمع بکنه و همه رو از بین ببره بر پایه انتقام ها و کینه ورزی هاش از حکومت قبل چیزی باقی نگذاشته و قاعده هم فقط در باب مسلمانان ایران نیست، در باب جمهوری اسلامی نیست.

در جای جای دنیا نگاه کنید.

در تونس نگاه کن.

در لیبی نگاه کن.

در تمام کشور های اسلامی نگاه کنید شرایطی که از این دست داشتند را چگونه رفتار کردند و چه رفتاری را پیش گرفتند و این باز آفرینی، انتقام و کینه ورزی.

گفتم منجر به یک سیکل بیماری میشه که مدام در حال تکرار خودش هست و شما مدام مواجه میشید با این رفتارهای دهشتناک.

یعنی در نظر بگیرید رفتارهایی که جمهوری اسلامی کرده قرار هست چه ثمره ای در نهایت به خودش برگرده؟

اگر انقلاب فکری و فرهنگی بین مردم ایران شکل نگیره قرار هست که دوباره سرانجام جمهوری اسلامی یک سرانجامی شبیه به سرانجامی که در گذشته برای پهلوی ها اتفاق افتاد شکل بگیره.

یعنی قرار هست که باز این مردم انتقام بگیرند و اینها رو از بین ببرند و این کینه مدام در بین اینها رواج پیدا کرد.

ثمره این کینه ورزی قاعدتا کینه ورزی است.

ثمره این خشونت در نهایت خشونت هست.

و این خشونت افسار گسیخته گسیخته ای که به نوعی از روز اول اتفاق افتاده دوباره ادامه پیدا میکنه و جریان پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با همین رفتارهای دیوانه وار.

در باب قصاص فقط و فقط باید به همین فکر بکنید که اگر قرار باشه شما در برابر بدی که بهتون میشه بدی بکنید، جهان رو جهان بدی ها پر خواهد کرد.

اگر قرار باشه در برابر چشمی که از شما کور میشه دیگری رو کور بکنید قرار هست که جهان تبدیل به جهان کور ها بشه.

و این نگاه به قصاص و این فلسفه قصاص قاعدتا قرار هست که ما رو در این بدی ها غرق بکنه و ما در این دیوانگی و جنون زندگیمون رو ادامه بدیم پیدا بکنه زندگی ای که مملو شده باشه از این انتقام و کینه ورزی.

اصلا این تفکر به انتقام و کینه ورزی قرار هست که از ما دیوانگان و مجانین بسازد.

که دل در گرو انتقام و کینه ورزی داریم.

مدام در پی همین کینه ورزی زندگی مان را به پیش می بریم و جهانمان را از آن زیستگاهی که قرار باشد درش اتفاقاتی درستی بیفتد که قرار باشه تغییراتی شکل بگیرد و پویایی ای اتفاق بیفتد و ما به پیش برویم، غرق در مهر بشویم.

قرار است که دورتر و دورتر بکند.

قرار است که همه چیز ما بر پایه انتقام باشد.

قاعدتا هر کسی در زیستن خودش مواجه می شود با مشکلات بیشماری و اگر این فلسفه اسلامی قرار باشد به پیش برود، شما قرار هست که در برابر هر بدی که دیدید بدی را اعمال کنید و جهانتان را در این بد بودن غرق بکنید.

در آن نقطه ابتدا شما در نظر بگیرید که در یک اجتماع کوچک انسانی یک اتفاقی می افتد و کسی به کسی بدی می کند.

حالا در جواب این اگر قرار باشد که این بدی ادامه پیدا بکند در چه بازه زمانی کل این جامعه مملو از این بدی ها و زشتی ها خواهد شد؟

و اگر قرار باشد هر کسی به انتقام و کینه جویی از دیگری برمی خیزد و به نوعی رفتاری از خودش نشان بده.

در آینده چه چیزی از این جامعه باقی خواهد ماند؟

و این کور کردن ها قاعدتا ما را به یک جهان کوری خواهد رسوند و ثمره این اتفاق ها و این تلاش ها در نهایت یک جهان در بدی و ماندن در این منجلاب خواهد بود.

نگاه و این فلسفه وجودی قصاص به معنای بزرگداشت انتقام و انتقام طلبی هست و چیزی هم ماورای این نخواهد داشت.

در باب قصاص خیلی صحبت میشه کرد اما نکته مهم و کلیدی ای که در باب قصاص وجود داره همین فرهنگ انتقام جویی و انتقام طلبی است و در نهایت ساخت این سیکل بیمار و دیوانه وار.

اما فرای این موضوعاتی که میشه در موردشون صحبت زد کرد و به نوعی مثال زد و موضوعات مهمی رو درش مطرح کرد.

ما بخش های دیگه ای هم داریم که باید بهش حتما مراجعه کنیم.

یکی اینکه این حق جنون رو به انسان دادن در دل اسلام.

یعنی شما مواجه میشید با یک چیزی به اسم قصاص.

حتما هم درباره اش موضوعات رو دیدید. زیادی دیدید.

حالا یا در زندگی شخصی و فردی خودتون یه همچین اتفاقاتی در بین نزدیکانتون افتاده یا فیلم های بسیاری که دربارش ساخته شده و اصولا هر کسی که در این جوامع اسلامی به نوعی زندگی کرده باشه با این مفهوم رو به رو شده.

این حق جنونی که به انسان ها داده میشه.

یعنی شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا داره با انسان ها در این باب صحبت میکنه که شما میتونید از دیگری انتقام بگیرید و این انتقام گیری رو به نوعی در بین شما ترویج میده.

خدایی هست که حق قصاص رو محترم میشماره؟

میاد و در مبنای فکری خودش این قاعده رو قرار میده که شما میتونید اگر در برابرتان ظلمی اتفاق افتاد این ظلم رو به ظلم جواب بدید و بدی رو با بدی جواب بدی.

اگر کور شدی.

دیگری رو کور کن.

و این یه قاعده ای میشه و من گفتم که در ابتدای امر موضوعاتی رو برشمردم که حالا هر کدوم از این ها چه برآیندی برای انسان ها داره و چه تعلیمی انسان ها از این ها می بینند.

تمام این ها دست به دست هم میده و حالا انسان رو به یک جایی میرسونه که مثلا ما مواجه میشیم با یک انتخاب هایی که برای انسان ها وجود داره.

اینکه ببخشن و یا قصاص بکنن که دربارش هم به شدت صحبت شده در زمینه های هنری مثلا در باب فیلم سازی و یا داستان نویسی به شدت دربارش صحبت کردم و این انتخاب انسانی رو به نوعی بولد کردم.

برای اینکه شما بخواید در نهایت به یک نتیجه ای برسید.

خب این یک تناقض بزرگ داره.

یک فلسفه فکری مدام داره به شما این انتقام رو براتون بزرگ و با اهمیت نشون میده.

یک بخشی از زندگی و زیستن تون میکنه.

یعنی با توجه به موضوعاتی که درباره اش صحبت کردیم، اینکه مدام شما دارید در باب این انتقام می شنوید داره در برابر چشمانتون اتفاق می افته.

خداوند خداونده، انتقام جویی هست.

به کرات از باب انتقام صحبت می کنه.

رفتارهای انتقام جویانه داره.

یعنی به قصص قرآنی برگردید و نگاه کنید نمونه های بیشماری که مثلا در برابر فرعون خدا چکار کرد؟

در برابر نمرود چیکار می کنه؟

در برابر تمام این قدرت هایی که در برابرش بودن و یا کاری رو بر خلاف میلش کردند چه کاری انجام داد؟

یعنی مثلا شما مواجه بشید با مثلا لوط قوم لوط که حالا فرامین خدا رو به درستی انجام نداده.

به عنوان مثال در پی مثلا همجنسگرایی بوده.

خب چه جوابی در برابرش دیده و خدا چگونه انتقام جویی بوده و چگونه ما خدا رو به عنوان منتقم می شناسیم؟

بدترین انتقام گیران هست.

خداوند کینه ورزی که مدام داره برای شما تصویر میشه.

در قسمتی که پیرامون قصص قرآنی باشه بیشتر در باب این مسائل صحبت می کنیم.

اما اینجا یه اشارتی می کنیم در این باب که ببینید خدایی که برای شما تصویر شده خدای انتقام جویی هست.

حالا خودش در دوران زندگی خودش برای این قصاصی که به شما مطرح کرده خب خودش هم مجازات هایی داشته.

یعنی اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در اینجا حق خدا وسط هست دیگه.

یعنی مثلا رفتاری که خدا در قبال دزد ها انجام میده، رفتاری که خدا در قبال محاربین انجام میده.

حالا این خدای خشونت طلب و دیوانه واری که خودش دست و پای محاربین رو قطع میکنه، دست دزد رو قطع میکنه حالا چه صحبتی میتونه داشته باشه در باب اینکه شما انتقام بگیرید و یا ببخشید و این نگاه انتقام وارانه مدام در حال تکرار هست.

بنیان فکری ای که بر همین پایه استوار هست و مدام داره این طرز تفکر رو نشر میده و وقتی به یک انسانی میرسه که حالا قرار هست در این جنون حقی داشته باشه و بخواد در بین این جنون انتخابی بکنه، قاعدتا همین رویه ای که مدام براش تکرار شده ساخته شده تکرار میکنه.

در عین حال ما صحبت از این کردیم که این نگاهی که به عنوان مثال در مجازات های اسلامی وجود دارد که به صورت علنی و در بین مردم اتفاق بیفتد، از شلاق زدنش در نظر بگیرید که چه برآیندی برای انسان های بیننده به وجود میاره تا اعدام کردن و دست و پا بریدن و رفتارهای وحشیانه و در نهایت رسیدن به سنگسار که حالا قرار است این مخاطبین به نوعی اکت داشته باشند در این حرکت حالا خودشان هم وارد این جنون بشوند.

من پله ها را شمردم و صحبت درباره اش کردم.

نقلی که می کنم مربوط به همین موضوع هست.

حالا در نهایت چگونه می توانید از انسان انتظار داشته باشید که در این جنون غرق نشود؟

فرای تمام این ها که باز هم دلایل بیشمار دیگری هم برایش برشمرد، به یک مقوله دیگر می رسیم.

در زمینه اسلامی نگاه به این مساله نگاه صفر و صدی است.

یعنی مثلا در زمینه قصاص وقتی رو به رو می شویم به یک نفری حق این رو میدن که این آدم رو قصاص بکنه و یا اینکه این آدم رو ببخشه و بخشیدن اون مساوی است با آزاد شدن اون.

یعنی دیگه جنبه های عمومی اون جرم اصلا اهمیتی نداره.

یعنی شما یک آدمی رو قرار نمیدین بین اینکه قرار باشه اون آدم مثلا تصمیم بر این گرفته که این آدم با وجود و حضورش در اجتماع مضر هست باعث میشه که انسان های بیشتری رو هم از بین ببره و باعث لطمات بیشتری به موجودات بیشتری بشه.

حالا یک حق انتخاب داره بین اینکه اون آدم رو بکشه، از بین ببره، قصاص بکنه، این بدی رو نشر بده و این انتقام طلبی رو ادامه بده و اینکه این آدم آزاد بشه.

یعنی این هم یکی از دلایلی است که صحبت درموردش میشه.

اما فرای همه اینها، این تفکر مسموم و بیمارگونه ای که در نهایت این جنون و این حق داشتن این جنون رو به انسان ها میده دهشتناک است.

یعنی ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم که در نهایت قرار هست انتقام انتخاب باشه.

یعنی شما رو به یک موضعی میرسونه که انتخاب شما انتقام باشه و این دیگه نهایت این چرخه است که این چرخ هایی هست که به این محرکه بزرگ ادامه پیدا می کنه و این جریان سازی رو به وجود میاره و در نهایت همه این باورمندان به این فکر مسموم را در نهایت در خودش غرق می شوند و در این باتلاق قرار می دهند و این حق جنون دادن را در نهایت به یک موضع وحشتناک می رساند که همه را می تواند درگیر خودش بکند.

با توجه به موضوعاتی که تا اینجا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا این حق جنونی که داریم درباره اش صحبت می کنیم، در نهایت قرار هست که یک انتخابی را به وجود بیاورد که حالا خیلی ها را هم درگیر خودش بکند.

چه اونهایی که این انتخاب رو انجام میدن، چه اونهایی که دارن این انتخاب رو می بینن و اونهایی که در قبالشون این انتخاب اتفاق می افته.

همه این طیف های مختلف اجتماعی در نهایت قرار هست که درگیر این انتخاب دیوانه وار بشن و در این انتقام به نوعی آزموده هم بشن.

به نوعی مورد آزمون هم در نهایت قرار بگیرند.

شروعی که بر پایه سنگسار.

مثلا شما در نظر بگیرید دارید در باب انسان هایی صحبت می کنید که وارد این وادی جنون آمیز و خشونت بار شده اند و این انتقام و کینه رو دیدن در نهایت به یک مرحله ای هم می رسن به عنوان اینکه بخوان انتخاب بکنند که انتقام بگیرند یا نگیرند.

و این درگیری با مفهوم انتقام می تونه تا چه اندازه توی زندگی اون ها هم تاثیر بذاره.

در نهایت هم در باب این موضوعی که الان داریم صحبت می کنیم چون برخی ها هستند که صحبت از این می کنند که بله خداوند گفته که همون حدی که لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست و یه موضوعاتی از این دست رو سعی می کنند با اشارتی که به قرآن دارند و به نوعی.

دست و پا کردن یه سری آیات قرآنی سعی در تطهیر اسلام باز هم داشته باشند و بخواهند این موضوع رو کتمان بکنند.

موضوع حقیقی ای که وجود داره در قبال این موضوع باید شما نگاه بکنید به برآیند کلی که این خدا به وجود آورده نه یک آیه ای که می تونه آیات مکی باشه که محمد در دوران ضعف خودش صحبت کرده.

ما در باب تناقضات قرآن صحبت کردیم و گفتیم در همون قسمت های ابتدایی که در باب قرآن صحبت کردیم، قرآن شامل دو بخش یه بخشیش مکی، یه بخشیش مدنی است، یه بخشیش در دوران ضعف محمد گفته شده در دورانی که حالا در دوران ضعف خدا بهتره که بگیم در دوران ضعفی که الله وجود داشته این آیات به زبان محمد اومده و در اون دوران صحبت هایی که کرده ما گفتیم این صحبت ها خیلی بخش هایی داشته که به عنوان مثال شما با یه آیه ای مثل لا اکراه فی الدین روبرو میشید دیگه.

اما در قبال اون در برابر اون واژه ای به مفهوم مفهومی به نام ارتداد چه معنایی داره؟

چه معنایی داره؟

ارتداد با لایک رو افراد دین چگونه جمع شدنی ست؟

من حتی گفتم مثال زدم، صحبت کردم که حتی علی ابن ابی طالب هم میومد و میگه اگر شما میخواید با کسی مباحثه ای بکنید از قرآن استناد نیارید چرا که نقاط نقض بسیار در خودش داره چرا که این به دو بخش تقسیم شده یعنی بخشی که در دوران ضعف و بخشی که در دوران قدرت محمد گفته شده و اینها تفاوت ساختاری داره.

ولی وقتی ما میخوایم یک معقوله و یک موضوعی رو مورد کنکاش قرار بدیم باید کلیت اون ماجرا رو ببینیم.

اینکه یک آیه ای وجود داشته باشه در باب اینکه شما انتقام نگیرید که مبنای نمیشه فرای این یک موضوع دیگه ای هم دربارش صحبت میکنن.

اینکه در دوران اون زمانی که اسلام اتفاق افتاد این قبائل میومدن مثلا اگر یعنی دلایلی که اذعان میکنن برای وجود داشتن یک موضوعی مثل قصاص، فرای اینکه در باب مباحث دیگه و مجازات های دیگه ی اسلامی که وجود داره هم طفره میرن برخیش رو به عنوان مثال خارج از نگاه اسلامی و قرآنی میدونم به واسطه ی اینکه در قرآن نیومده مثل همین سنگسار که حالا من سعی میکنم توی برنامه ای که در باب نواندیشان دینی هست در باب این مسائل بیشتر صحبت بکنیم.

اما در این قسمت ها هم سعی می کنیم یک اشارتی به آن بکنیم.

خب شما مواجه میشید با این نگاهی که داره میگه برخی از این مجازات ها اصلا وجود نداره و این حرف ها که ما گفتیم این ها ریشه فقط و فقط در قرآن نیست.

برخی در قرآن، برخی احادیث و برخی سیرت نبوی.

اینها در کنار هم باعث اجتهاد میشه.

یعنی کسی نمی تونه قرآن رو مبنایی قرار بده برای تمام اتفاقات بشری که توسط اسلام اتفاق می افته.

برخی از اتفاقات رو مثلا به واسطه اکتی که خود محمد در طول حیاتش داده داشته به نوعی دلیل می دونه.

اما فارغ از این مساله از مساله اصلی دور نشیم.

در باب قصاص وقتی میخوان صحبت بکنن میان و مثالی میارن در باب این که بله در اون دورانی که محمد در قدرت بود قبایل بیشماری وجود داشتند.

این قبایل در برابر هم میجنگیدند.

حالا احتمال داشت که یکی از این افراد کشته بشه مثلا در یک سانحه ای، در یک دعوایی، در یک درگیری، یک نفری را بکشند و بعد به انتقام.

شما مواجه میشدید با بیشماران که همدیگر را می کشتند.

یعنی شاید به خاطر مرگ یک نفر صدها نفر هم کشته می شدند و محمد و یا قرآن و یا خدا و یا اسلام و یا هر چیزی که می خواهید اسمش را بگذارید.

در نهایت این تفکر قصاص را به وجود آورد تا در برابر این خونریزی ها جلوگیری بکند.

یعنی آن تفکری که قرار بر این است که به جای کشته شدن بیشماران یک کشته را در نظر بگیریم.

نکته ابتدایی باز هم میشه به نقض قرآن هم اشاره کرد.

اونجایی که خیلی ها این آیه رو به عنوان یک آیه بزرگ الهی و یک آیه بزرگ عرفانی و پر از مهر در نظر میگیرن که کشته شدن یک انسان بیگناه کشته شدن بشریت است.

خب این باز منافات داره با همین قضیه ای که شما دارید بهش استدلال میکنید برای اینکه که تطهیر کنید نگاه اسلامی را.

اما فارغ از این و بخواییم این رو در نظر بگیریم ما داریم باز در باب آن اصول صحبت می‌کنیم.

من در چندین برنامه متفاوت در باب این مسئله مشخص صحبت کردم.

ما یا به یک اصل معترف و معتقد هستیم یا نیستیم.

یعنی یا ما اعتقاد داریم که اعدام کار خوبی است یا کار بدی است.

حد وسطی ندارد.

اگر اعدام را قبول بکنید، این اعدام می‌تواند در اشکال مختلف و به دلایل مختلف اتفاق بیفتد.

یک جایی از نظر جمعی این نهایت عدالت باشد، یک جایی از نظر بعضی.

این نهایت خونخواری و دیوانگی باشد.

اما موضوع این است که شما نسبت به این موضوع مشخص باید موضع داشته باشید.

یعنی اعدام کار وحشتناک و وحشیانه ای است.

تفاوتی نمی‌کند که حالا این در قبال یک کافر اتفاق بیفتد، در قبال یک مسلمان اتفاق بیفتد، در قبال یک شیعی اتفاق بیفتد، در قبال یک یهودی اتفاق بیفته.

این اصل بنیان هست که موضوع ما هست.

این مهم نیست که شما یک متجاوز رو اعدام کنید یا یک منتقد مثلا دینی رو اعدام کنید. تفاوتی نیست.

این اصل موضوع هست که مورد کنایه و مورد نقد ماست.

این که در قبال چه کسی اتفاق می افته مهم نیست.

در قبال این موضوع هم دقیقا به همین شکل هست.

یعنی یا شما باورمند به انتقام هستید یا نیستید.

اگر باورمند به انتقام هستید، تفاوتی در این تعدادی که حالا این دوهزار نفر با هم بجنگند یا یک نفر رو بکشند تفاوتی درش نیست و این اون مبنای انتقام جویانه هست و اصلا فرای این ها اصلا این موضوع رو شما در کنار بگذارید کنار.

شما دارید در باب یک خدایی صحبت میکنی که سراسر وجودیت پر از انتقام و کینه ورزی هست.

شما رفتار قصص قرآنی رو که بهش اعتقاد دارید بخشی از قرآن میدونید.

بخش شما که اعتقاد به این ندارید که تحریفی در قرآن اتفاق افتاده.

خب شما مواجه می شید با یک خداوند کینه جو.

خداوند انتقام گیر.

خداوندی که منتقم هست دیگه.

شما مواجه می شید با رفتارهایی که در قبال مثلا فرعون انجام میده در قبال تمام این.

در تمام این قصص قرآنی که اتفاق افتاده و خداوندی که کینه ورز هست انتقام می گیره و این اون رویه ای هست که اتفاق می افته و این فرهنگ رو به وجود میاره و به پیش می بره.

فرای این موضوع آخری هم که دوست دارم در باب این مسئله صحبت بکنم و اون مسئله قصاص رو به نوعی ببندیم این هستش که یک موضوع خیلی مهمی وجود داره.

اون هم این هستش که ما باید در ابتدا بدونیم که قانون برای چی نوشته شده.

ما قانون رو می نویسیم تا این جرایم اتفاق نیفته تا این جرایم کم بشه.

تا جامعه به یک ثبات و قراری برسه.

تا حد ممکن با نسبیتی که ما داریم از این جرایم و جنایات کم بکنیم.

خب هدف اصلی از نوشتن این قوانین اینگونه باید باشه دیگه.

اما شما وقتی مواجه میشید با نگرش اسلامی که من به کرات دربارش صحبت کردم و گفتم که هدف اصلی پاک کردن صورت مسئله است.

نمونه های بیشماری تو این قضیه وجود داره.

شما وقتی به یک مسئله ساده نگاه میکنید مثل دستی که دست یک دزدی که باید قطع بشه یعنی چی؟

یعنی این دست عامل دزدی است پس قطعش میکنیم دیگه دزدی وجود نداره.

به همین سادگی.

همین یک موضوع بیانگر این فلسفه فکری وجودیت قانون و قضا در اسلام هست.

یعنی شما قوه محرکه ای که دارید فقط و فقط پاک کردن صورت مسئله هاست.

برای از بین بردن جرمی که وجود نداشته باشه.

هدف نه درمان هست، نه پیشگیری است نه پیشبرد، نه بهتر شدن اتفاقات هست.

فرای این موضوع که من به کرات دربارش صحبت کردم، یک موضوع مهم دیگری هم در این بین وجود داره.

یکی از موضوعات مهم در باب قانون نویسی این هستش که شما به عنوان قانون نگار قرار نیست که در دوران عصبانیت خودتون قانون رو بنویسید.

این خیلی موضوع ساده ایه.

یعنی شما در نظر بگیرید که هر انسانی به صورت فرادا هر انسان اگر مورد ظلم و ستمی خودش قرار بگیره و یا عزیزانش قرار بگیرن پر از خشم و کینه و نفرت خواهد شد.

این یک بخش ذاتی از انسان هست که غیر قابل تغییر میتونه باشه.

شاید خیلی به سختی بشه انسان ها در این زمینه تغییر پیدا کنن.

یعنی شما هر نوع تفکر و هر باوری که داشته باشید قاعدتا اگر عزیزتون رو بکشند و یا جرمی که از نظر شما بدترین جرم ها هست و یا بدترین رفتار هست مثل شکنجه کردن، مثل تجاوز کردن.

اگر یک همچین اتفاقی با عزیزانتون اتفاق بیوفته، قاعدتا پر از خشم و نفرت و کینه هستید و قاعدتا اون لحظه شما پر از کینه و انتقام هستید برای اینکه اون آدم رو از بین ببرید و این کینه و انتقام ورزی در شما شعله ور میشه.

برای اینکه رفتار وحشتناک و خشونت باری رو از خودتون نشون بدید اما قرار بر این نیست که قانون به دست عصبانی ها نوشته بشه.

قرار نیست کسی که مورد ظلم قرار گرفته بیاد و این قانون رو بنویسه.

اگر به کسی تجاوز شد حالا قانون رو بدید تا بنویسه.

تا بخواد قانون گذاری بکنه.

دقیقا اتفاقی که در اسلام می افته یعنی شما مواجه میشید با اون آدم خشمگین و عصبانی که حالا تمایل داشته که قانون بنویسه.

ما قانون رو باید با یک تفکری بنویسیم برای یک اتفاقی بنویسیم.

قرار هست که از نوشتن این قانون به یک نتیجه مشخصی برسیم.

قرار هست این قانون نوشته بشه تا این جرایم کم بشه تا این جرایم ریشه کن بشه تا دیگه این ظلمت رو در جهان نبینیم.

اما وقتی که قرار باشه قانون گذاری که این قانون رو می نویسه در عصبانیت، در کینه ورزی و در انتقام جویی این قانون رو بنویسه، خب قاعدتا این جنون ادامه پیدا میکنه و هر روز بدتر و بدتر میشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با قانون قصاص دارید به این فکر میکنید که خب قاعدتا کسی که قانون گذار بوده مورد این ظلم قرار گرفته.

یعنی شما در نظر بگیرید که امروز یک کسی عزیز شما رو میکشه و حالا شما قرار هست یک قانونی را تصویب بکنید برای اینکه در قبال اون آدم اجرا بشه، مجازات اون آدم رو شما تعیین بکنید.

خب قاعدتا در اون دوران عصبانیت بدترین اتفاقات رو برای اون رقم میزنی.

شاید حتی فرمان به شکنجه اون بدید فرمان به اذیت و آزار اون بدید.

اما اگر همین خود شما در یک شرایطی دور از این اتفاق و احساسی که براتون بیفته بنشینید عوامل مختلف رو در کنار هم بذارید.

آمارها را در کنار هم بگذارید.

تحقیقات را در کنار هم بگذارید و شرایط را در کنار هم بگذارید.

به برآیند این اتفاقات فکر کنید.

به انتقام و انتقام جویی و کینه ورزی که در نهایت چه تصویری را برای جهان و برای اجتماع به وجود خواهد آورد.

به این سیکل بیمار نگاه کنید و در کنار آن به این نگاهی که قرار بر درمان داشته باشد و قرار بر تغییر داشته باشد نگاه کنید.

در نهایت به یک نتیجه دیگری فرای این کشت و کشتار و خشونت توامان برسید.

قاعدتا آن انسانی که دور از این خشونت و کینه ورزی و این انتقام است، به قانون نوع دیگری نگاه می کند و قانون گذاری را هم برای یک فرآیند دیگری خواهد گذاشت.

اما در کنارش یک انسان عصبانی که پر از خشم و نفرت است نسبت به اتفاق احساسی‌ای که برای خودش افتاده.

اتفاق تراژیکی که زندگی او را تغییر داده قاعدتا یک نگاه دیگری نسبت به آن قانون خواهد داشت.

این هم موضوع به شدت مهمی است که درباره اش خیلی صحبت میشه کرد.

اینکه ما نباید خود رو در این انتقام غرق بکنیم و اصولا این تناقض بزرگی است در قانون نویسی که اگر قرار باشه کسی که در عصبانیت هست قانون گذار اون کشور و اون نگاه باشه و ما مواجه میشیم با این نگاه اسلامی که همواره در همین جنون و جهل ادامه پیدا کرده.

یعنی در نهایت بحث ما میتونیم به این فکر بکنیم که نگاه اسلامی که مملو از کینه ورزی، خشونت، انتقام طلبی و این دیوانگی و جنون هست بر دو پایه میتونه شکل بگیره یکی ایمان راسخ این خدا و این پیامبر به این نگاه قهرآلود وحشتناک خشونت بار.

ایمانی که اینها دارند نسبت به انتقام طلبی.

همونطور که خداوند، خداوند، اسلام و خداوندی که ما میشناسیم در جهان هستی مدام داره از این انتقام طلبی و کینه ورزی و جنون صحبت میکنه و مروج این دیوانگی هست و یا اینکه این قانون به دست یک کسی نوشته شده که در دوران عصبانیتش قرار بوده که حکم به مجازات دیگران برود.

یعنی شما باید تصوری داشته باشید که یک آدمی که در بدترین شرایط است بدترین اتفاق در قبال عزیزش افتاده، حالا قانونگذاری را به دست بگیرد و فرمان به این انتقام خواهی بده، به این جنون بده و یا اینکه ریشه های این فکری مملو از این خشونت و این خشونت طلبی است که اسلام در جای جای خودش ثابت کرده که تمام ریشه های فکری خودش را از این خشونت طلبی، از این دیوانگی و جنون و به ویژه از این انتقام جویی و کینه ورزی می گیرد و این انتقام در نهایت ما را به یک سلسله ای از جنون می کشونه که سراسر آن خشم و نفرت است و این نفرت دنباله دار دنیای ما را به این زشتی که امروز درش قرار گرفته ایم کشانده و ما مواجه هستیم با این نظام بیماری که همه زندگی ما رو تحت الشعاع قرار داده و در نهایت به این معنای ساده می رسیم که انتشار این بدی ها جهان بدی رو خواهد ساخت.

صحبت در باب قصاص و در باب مجازات های اسلامی بسیار است اما تا همین جا به نظرم کافی است.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و در کنار من باشید در این راه به من کمک کنید.

میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از این صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.

من آثارم رو پیشتر از برنامه ای به نام جان آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورده ام.

این آثار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو دانلود کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید تا این همفکری برای تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

در پناه آزادی.

 

قسمت نوزدهم : برده‌داری

 

خب دوستان توی این قسمت قرار هست که در باب فلسفه برده داری برده و کنیز و غلام و حور در اسلام صحبت بکنیم.

یک اعتقاد ریشه داری که فرهنگ اسلامی رو به نوعی ساخته.

یعنی شما به نوعی روبه‌رو با یک اعتقاد و باوری می شوید که ریشه های فکریش را از همین برده داری گرفته.

خب در ابتدای امر ما باید یک تصویر کلی نسبت به این بردگی انسان ها داشته باشیم.

اینکه وقتی ما می گوییم این نگاه اصولا تمام مبانی فکری خودش را از همین نگاه برده داری و برده انگارانه گرفته به چه معنایی است؟

خب شما با یک فلسفه وجودی روبه رو می شوید که خدایی را برای شما تصویر می کند.

این خدا یک خدای قادر و متعالی است که همه و همه قدرت از آن او هست و در یک نوک هرمی قرار گرفت.

خب قاعدتا این خدا نیاز به یک بردگان بی شماری داره دیگه.

یعنی ما داریم در باب یک بزرگی صحبت می کنیم که همواره هم در باره اش توضیح دادیم.

این بزرگی چگونه معنا میشه؟

یعنی شما چجوری بزرگ میشید؟

شما چگونه برتر تر انگاشته می شوید.

خوب قاعدتا در مرحله اول نیاز دارید که یک کوچک هایی وجود داشته باشن که شما در برابر اونها بزرگ بشید.

اصولا این معانی در قیاس با دیگران هست که معنا پیدا میکنه.

شما یک معنایی مثل برتری رو که نمیتونید با خودتون مبنا قرار بدید که شما بزرگ هستید، بزرگ نسبت به چه چیزی هستید؟

شما باید قیاس بشید.

یعنی این بزرگ بودن شما باید در قبال دیگران باشه.

شما از دیگران بزرگتر هست.

شما برتر هستید.

شما برتر نسبت به چه کسی هستید؟

این برتری که در صورت فرادا خودش که معنایی پیدا نمیکنه.

اینکه شما نمیتونید اینگونه قلمداد کنید که شما بزرگ هستید.

این بزرگی در کوچک شدن دیگران معنا پیدا میکنه و این فلسفه وجودی اسلام و این نگاه اصولا یکتا پرستانه که مختص به اسلام هم نیست، مختص به تمام باورهای یکتا پرستانه است که وقتی ما یگانگی قدرت یک وحدانیت رو بهش باور داریم.

این نگاه توحیدی ما رو به یک وادی ای از نگاه به دنیا می رسونه که یک قدرت بزرگی وجود داره که دیگران از اون کوچکتر و پست تر هستند و اصولا این فلسفه وجودی اسلام و اصولا ادیان توحیدی بر همین مبنا هست.

خداوند بزرگی که بزرگ تر از دیگران هست، قدرت بلاعزل که در برابر دیگران هست برتر از دیگران هست و ما با این تصویر کلی از این نگاه برده انگارانه جهان روبرو میشیم.

خداوندی که ارباب بر دیگران هست.

خداوندی که صاحب بر دیگران هست و جماعت بیشماری که بنده و برده ی او هستند.

و این فلسفه وجودی اسلام رو تصویر میکنه.

یعنی در اون نگاه ابتدایی خدایی هست که در اون نوک هرم قرار گرفته و برده های بیشماری داره.

بندگان بیشماری داره.

بزرگتر از دیگران است.

برتر از دیگران است.

مابقی کهتر هستند در مقایسه با آن.

و این قیاس از حد قیاس است.

که این بزرگی را معنا می دهد.

این حد قیاس است که این برتری را معنا می دهد.

اصولا برتری و بزرگ بودن در قیاس معنا پیدا می کند.

پس ما در ابتدای امر روبه رو می شویم با خدایی که از دیگران برتر و بزرگتر است.

و یک تعداد بیشماری از خود کهتر و کوچکتر دارد که در کنار این کوچکتر از خودها هست که معنا پیدا می کند.

خدایی است که قدرت خود را به واسطه ضعف دیگران معنا می بخشد.

یعنی شما اگر به یک تعبیر و معنای درست، اگر بخواهید در باب قدرت برسید، قدرت که به تنهایی خود معنایی ندارد.

یعنی شما قدرت را که نمی توانید معنا بکنید.

ضعف دیگران باعث قدرت شما می شود.

معنی ای که ما باهاش درگیر هستیم در باب بزرگی و برتری هم به همین شکل است.

شما قدرت رو اونجای معنا میکنید که ضعف دیگران باعث قدرتمند شدن شما میشه.

اصلا اصولا معنای قدرت بر پایه ضعف دیگران هست.

ضعف هست که قدرت رو می سازه.

در باب برتری و بزرگ بودن هم به همین شکل هست.

کوچک بودن دیگران هست که بزرگی شما رو تصویر میکنه و معنا میباشد.

کهتر بودن دیگران هست که به این برتری شما معنا میده.

یعنی شما باید یک مجموعه ای رو در نظر بگیرید که حالا اگر قرار باشه کسی رو در این مجموعه بزرگتر از دیگران بدونید، ابتدا هم باید کوچکتری وجود داشته باشن که قدرت این بزرگی رو هم معنا ببخشند.

اگر قرار باشه که یک موجود قدرتمندی رو تصویر کنید، ابتدا باید ضعفی وجود داشته باشه که این قدرت اصلا معنا بشه.

در این تصویری که ما داریم میسازیم.

در زمینه خدا هم موضوع به همین شکل هست.

شما مواجه میشید با یک فلسفه وجودی که داره در باب بزرگی صحبت میکنه.

در باب خداوند بزرگی که مدام هم داره تکرار میکنه. الله اکبر.

خدا بزرگ است.

خدا نسبت به تمام موجودات بزرگتر و با ارزش تر است.

و ما در برابر این فلسفه وجودی خدا، در برابر این بزرگی یک جماعت بی شماری از انسان ها و موجودات دیگر را داریم که کهتر و بی ارزش تر هستند و به نوعی میخ بنای این تصویر ناموزونی که قرار است جهان را در بر بگیرد شکل می گیرد.

گفتم این مختص به اسلام نیست، مختص به تمام نگاه های توحیدی و یکتا پرستانه است که ما نمود اصلی آن را در بین ادیان ابراهیمی می بینیم.

یعنی در دل یهودیت، مسیحیت و اسلام.

این ها پر رنگ تر از باقی باور ها.

هر چند که در باور های دیگر هم به کرات دیده شده و سعی شده که در باره اش صحبت بشود.

اما نمود اصلی این را در همین ادیان می بینیم و حالا که داریم در باب اسلام صحبت می کنیم که اسلام هم به نوعی ادامه دهنده ی همین راه و همین منش فکری هست.

بزرگترین مبنای اعتقادی اسلام هم قاعدتا توحید است.

توحیدی که مترادف می‌شود.

ببینید ما وقتی در باب این بزرگی صحبت کردیم، وقتی داریم در باب بردگی صحبت می‌کنیم، در باب بندگی صحبت می‌کنیم و می‌گوییم این مبنای فکری، مبنای اصولی در باب وجودیت اسلام هست به همین معناست.

یعنی شما یک توحیدی رو داری تصویر میکنی که یک قدرت بزرگ و فرای رو داره به ما نشون میده.

این قدرت گفتیم بر پایه ضعف دیگران شکل میگیره.

گفتیم که این بزرگی بر پایه کوچک بودن دیگران شکل میگیره و این مبنای فکری همینجوری هست که شکل میگیره و ما یک جماعت بی شمار و برده ای رو داریم و خدایی که در آسمان ها نشسته و بر دیگران حکومت میکنه.

فرمانده ای که حالا قرار هست که فرمانبرداران بیشماری داشته باشه، حاکم حاکمی که قرار هست محکومین بیشماری داشته باشه، غالبی که قرار هست مغلوبین بیشماری داشته فلسفه وجودی خدا اتفاق می افته و این تعریف بزرگی که ما در قرآن نسبت به این موضوع به کرات باهاش روبه رو هستیم.

آیات بیشماری که در باب بزرگی خدا صحبت شده، خدایی که مدام داره از خودش و از بزرگی و برتری خودش صحبت میکنه.

اینکه این خدا پادشاه شاهان هست، اینکه فرمانده فرمانروایان هست، اینکه بزرگی که بی حد و حصر هست و فقط و فقط از آن اوست حالا تعاریف بی شماری رقم میخوره در باب این بزرگ انگاشتن خدا.

این بزرگ انگاشتن که قرار هست بر کوچکی دیگران سوار بشه و شکل بگیره و ما مواجه میشیم با این ساخته شدن طبقات.

حالا موضوع مهمی که در این زمینه به وجود میاد این هستش که من چندین بار هم در باب این موضوع صحبت کردم.

چه در برنامه ای که پیرامون برابری بود و چه موضوعات دیگه.

چون موضوع مهمیه و زندگی بشری رو خیلی تحت شعاع خودش قرار داده و در اتفاقات ریز و درشت زندگی ما همواره نقش داشته.

یه مفهومی رو من همیشه باهاتون صحبت دربارش کردم.

گفتم که خب قاعدتا وقتی ما یک موضوعی رو دربارش صحبت میکنیم، فرای اون موضوع قابل دیدن و قابل رویتی که از خودش میسازه و در زندگی ما نقش میبنده، یک سری تعالیم رو هم به همراه خودش داره و در نهایت یک فرهنگ زیستنی رو هم پدید میاره.

این فرهنگ زیستن هستش که ادامه دار به پیش میره و این فرهنگ وجودیت خدا، این وحدانیت، این بزرگی و این برتری طلبی یک برآیند هایی داره، یک دستاورد هایی داره که توی زندگی ما همیشه نقش داشته در زندگی اجتماعی ما از دیروز تا امروز در تمامی نظام های فکری هم رسوخ کرده و جریان داشته.

اینکه ما از یک خدایی صحبت میکنیم که بزرگتر از دیگران هست و یک سری ذلیل و برده و بنده در برابر خود داره که اینها انسان ها هستند.

اما موضوع که به اینجا ختم نمیشه این ادامه پیدا میکنه.

حالا این بندگانی که تحقیر شدند قرار هست که دیگرانی رو هم برای به نوعی ساکت کردن.

این تحقیر بزرگی که همواره در زندگی باهاش دست و پنجه نرم کردن هم بیافرینند.

قرار هست که این طبقات شکل بگیره.

قرار هست که این چرخه و این سیکل بیمار اتفاق بیفته.

ما شاهد یک دومینویی هستیم که در کنار هم قرار میگیره تا یک ساختار کلی و یک نظامی را پدید بیاره.

یک خدایی در نوک اون هرم.

بردگان بیشماری در برابر اون.

حالا اینها سعی میکنن خودشون رو به بخش های مختلفی تبدیل بکنن تا صاحب اون جایگاه و منزلت بشن.

خود خدا بهشون کمک میکنه.

در قرآن در باب اشرف بودن مخلوقات و این اشرف خلق بودن این انسان و انسانیت صحبت میکنه و اونها رو به یک مرتبتی بالاتر از دیگر جانداران میده.

برابری اینجاست که از بین میره، نابود میشه.

در همون ابتدا با پیدایش این خدا و اعتقاد به این برتری طلبی مواجه میشه با نابود کردن برابری یعنی برابری و برتری طلبی که با هم جمع شدنی نیستن.

پس ما مواجه میشیم با این نوع نگاه و این نگرش بیمار و منزجر کننده.

شما مواجه می شوید با این طبقات و این طبقات یک به یک شکل می گیرند.

در ابتدا گفتیم خدا در نوک هرم قرار دارد.

حالا خود خدا در همان قرآن می آید و در باب اشرف بودن مخلوقات و این انسان و انسانیت و جایگاهی که انسان دارد و این خلیفه خدا بر زمین صحبت می کند.

حالا یک طبقه اینجا باز شکل می گیرد.

انسان بالاتر و برتر از موجودات دیگر قرار می گیرد.

حیوانات و گیاهان می روند و پست تر قرار می گیرند.

اما باز هم قاعده به اینجا ختم نمی شود.

دوباره خود قرآن کمک می کند در این تقسیم بندی ها.

به عنوان مثال یک معنی مثل جنسیت و زن و مرد را شکل می دهد.

در باب قسمتی که پیرامون زن در اسلام هم صحبت کردیم، در باب این تفاوت و این نابرابری نهفته در اسلام هم صحبت کردیم.

حالا خدا می آید و در باب این زنی توضیح می دهد که حالا این زن برای لذت مرد بدون به وجود اومده اومده تا مرد تنها نباشه.

اومده تا جنس دوم قرار بگیره و برتری مرد اینجا بر زن هم تداعی میشه.

نابرابری های بی شماری که در قبالش انجام میشه و به نوعی فرمانبرداری ساخته میشه در برابر این فرمانده تازه یک فرمانده.

خدا در آسمانهاست.

بردگان بیشماری که در برابر داره که تمام جان ها رو شامل میشه.

یک مرتبتی خدا همین جا عطا میکنه.

به عنوان اشرف مخلوقات بودن انسان و انسان یک مرتبت فرماندهی رو نسبت به موجودات پست تر از خودش که حالا اینجا بهشون اشاره شده یعنی حیوانات و گیاهان کسب میکنه.

دوباره یک تقسیم بندی دیگه ای اتفاق می افته.

به عنوان مثال در باب جنسیت حالا مرد اینجا فرمانده میشه و زن فرمانبردار میشه و باز این نظام حاکم و محکوم این نظام ارباب و برده این نظام خدا و بنده شکل میگیره و پیش میره و باز به کرات این تقسیمات اتفاق می افته چه در دل خود قرآن و با تعاریف و آیاتی که در قرآن آمده است.

در احادیث آمده در سیرت نبوی آمده.

به عنوان مثال همین نگاه مسلمان ها.

این نگاهی که قرار است مسلمانان و مومنین به این باور برتر از دیگران باشند.

قوم نظرکرده خدا باشند.

سربازان خدا باشند.

این باز دوباره یکی از همان بخش های تقسیم بندی هست.

یعنی شما در نگاهی که دارید خب قاعدتا اسلامی ها خودشان را برتر و والاتر و باارزش تر نسبت به مابقی ادیان می دانند.

حتی ادیانی که خودشان هم قبول دارند.

این ها هم همراه با این ها همسوی با این ها به خدا اعتقاد دارند و یگانگی خدا را می پرستند.

مثل مسیحیان و یهودیان.

و بعد باز دوباره طبقه دیگری هست که از این ها پست تر شمرده می شود.

حالا کسانی که بی خدا هستند، کافر هستند، بی باور هستند، باورهایی دور از باورهای این ها دارند.

و این ها باز در این تقسیم بندی فرمانبرداران می شوند که در برابر این فرمانده باید شکل بگیرند.

و انسان در طول تاریخ سعی میکنه که این معانی رو دوباره بازآفرینی بکنه.

دوباره بر میگردیم به همون اصل موضوع.

اینکه وقتی یک موضوعی وجود داره و شما به اون معترف هستید، تقسیمات بیشماری درش اتفاق می افته که شما بهش نمی تونید هیچ به نوعی کنترلی داشته باشید.

شما این بنیان رو قبول کردید، برابری رو از بین بردید، به برتری ایمان آوردید، به بزرگ بودن ایمان آوردید، به قدرت سر تعظیم فرود آورد، به این نظام فرماندهی و فرمانبرداری ایمان پیدا کردید و حالا مواجه میشید با تقسیمات بیشمار که میشه درباره اش بسیار هم صحبت کرد.

تقسیمات نژادی اتفاق می افته.

تقسیمات سیاسی اتفاق می افته.

تقسیماتی با عناوینی مثل وطن و هم وطن اتفاق می افته و این تقسیمات ادامه پیدا میکنه و راهی هم برای مقابله با اون وجود نداره مگر اینکه این اصل و بنیان رو زیر سوال ببریم و اعتقادی به این اصل و بنیان نداشته باشیم.

خب در مجموع از بحث اصلی و کلی دور نشیم.

در مجموع این تصویر مشخصی که ما داریم نسبت به این موضوع می‌دهیم.

این ترویج نگاه برده داری است توسط قرآن که در نهایت ما را به یک وادی می‌رساند که حالا قرار است یک تقسیمات دیگری هم اتفاق بیفتد.

به عنوان مثال موضوع، موضوع برده داری است که داریم.

در باب برده داری شدن بزرگترین نیروی کاری که در اسلام وجود داشت همواره برده ها بود.

یعنی ما با بردگانی روبرو می‌شویم که درسته که پیش تر از اسلام هم وجود داشتند که در این شکی نیست اما موضوع این است که این نظام فکری و ساختاری نه تنها این نظام فکری پیش تر از خودش را قبول دارد بلکه به نوعی سعی در ادامه دادن این راه داره و بالا بردنش داره نظام مند تر کردنش داره و اینکه شما مواجه می‌شوید با این نگاه که قرار است در دل این نگاه گذشتگان پیشی بگیرد و قدرتمند تر شود.

اینکه شما مواجه می‌شوید که خب هیچ وقت نظام فکری اسلامی که در برابر برده داری نبوده.

نه تنها در برابرش نبوده که در به نوعی ترویجش هم بوده.

و سعی کرده بزرگ به دار این نگاه.

چرا که در آن مبنای اصلی فکری با هم همسو و برابر هستند.

تقسیمات اتفاق افتاده تقسیماتی مثل اشرف و اشرف مخلوقات بودن اتفاق افتاده.

تقسیماتی بین جنسیتی که زن و مرد را با هم متمایز می کند و مرد را فرمانده می آفریند، اتفاق می افتد و قبول دارند این نگاه را قبول دارند.

خدایی هست که این خودش مروج این تفکر هست.

و شما مواجه میشوید با آن که نه تنها در برابر این نیست و هیچ موضعی ندارد که خودش هم در پیشبرد آن به پیش میرود.

و شما میرسید به اینکه می بینید نیروی کاری که در اسلام مرتب از آن استفاده میشود همین برده ها هستند.

فرای این من در باب این موضوع صحبت کردم.

در قسمت های مختلف که گفتم ما مواجه میشویم با دینی که حالا کارخانه ی تولید برده را داره یعنی میره و این برده ها رو تولید میکنه.

حتی راه های تولید این بردگان رو هم خدا و قرآن به اونها آموزش میده.

اینکه این افرادی که در برابر شما هستند دشمنان شما هستند، از شما پست تر هستند و شما نسبت به اینها برتر هستید.

شما نسبت به این ها حق مالکیت دارید.

شما مالک اینها هستید، صاحب اینها هستید.

نه تنها صاحب مال که صاحب جان اینها هستید.

میتونید اینها رو بکشید، میتونید اینها رو به بردگی بگیرید و از اینها استفاده و سوء استفاده بکنید.

و شما مواجه میشید با غذا های مختلفی که اتفاق می افته، جهاد هایی که اتفاق میفته و در نهایت یک سیل انبوهی از این بردگان رو پدید میاره و به نوعی مدینه تبدیل میشه به بزرگترین بازار برده فروشی در اون تاریخ.

شما مواجه میشید با این نظام فکری که قرار هست این برده داری رو ارج بگذاره و بزرگ و بزرگتر کنه.

این نیروی کار وحشتناکی است که از دل این بردگان به وجود میاد و اصولا نظام فکری و حتی اقتصادی همواره مسلمانان بر پایه این برده داری به پیش رفته و قدرتمند در جای خود بودند.

گفتم نه تنها این که در برابرش نبوده که مروج اش بوده، ساختار بهش داده، نظام مند اش کرده دربارش موضوعات مختلفی رو بحث کرده، صحبت کرده.

یعنی شما وقتی مثلا رو به رو میشوید با احادیثی که وجود دارد در زمینه برده داری مواجه میشوید؟

با این که تا چه حد حقوقی را در اختیار شما میدهند؟

تا چه حد در پیشبرد این اهداف پیش میروند و این را قانونمند جلوه میدهند.

این سیستم را به پیش میبرند، این سیستم را نظام مند تر میکند حتی نسبت به سابق خودش تا چه حد قوانینی وضع میکنند برای پابرجایی این نظام فکری.

مثلا شما با مسیحیتی رو به رو میشوید که در انجیل داره مسیح اذعان میکنه این که شما بردگان همان طوری که در برابر خدا باید فرمانبردار باشید، در برابر اربابان خودتان هم باید فرمانبردار باشید و با این مصداق ساده ای که من همین الان هم دارم دربارش صحبت میکنم اینکه ما یک ارباب بزرگی به اسم خدا داریم که این اربابان هم به نوعی بردگان اون هستند.

شما هم بردگان این هستید و این نظام فکری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم که قرار بر بازتولید خودش داره، قرار هست یک سیکلی رو بسازه که همه درش نقش خودشون رو داشته باشن و مرتب در این وادی ای که براشون ساخته شده نقش خودشان را ایفا بکنند رو داره بیان میکنه و به صراحت در بابش صحبت میکنه.

در اسلام هم به همین شکل به مراتب بدتر از این.

چرا که حالا این یک نظام ساختار مندی هست که داره این اشکال رو به وجود میاره و خودش سازنده این بردگان هست.

قرار هست که از دل کفار و از دل مشرکین تعدادی رو به عنوان برده برگزیند.

قرار هست که حتی اگر به یهودی ها هم حمله میکنه و اونها رو شکست میده، از دل اونها هم اسیرانی رو انتخاب بکنه و اونها رو به عنوان اسیر بفروشه بفروشد چرا که خود را صاحب بر اون ها میدونه و این نظام فکری صاحب بودن هم از همون ابتدا از همون ابتدای وجودیت خدا و صاحب خوانده شدن خدا هم اتفاق می افته و به پیش میره.

اما کار فقط به نیروی کار ختم نمیشه.

یعنی ما فقط نیروی کار رو نداریم.

یعنی ما فقط همه چیز رو خلاصه در برده نمیبینیم که حالا کنیز هم پاش به میون میاد و کنیز هم یک بخش قدرتمند و مستحکمی در نگاه های اسلامی هست.

شما با قرآنی رو به رو میشید که در سوره نساء به صراحت داره در باب این رابطه جنسی برقرار کردن و حلال بودن این رابطه جنسی و ساختن این کارگران جنسی صحبت میکنه.

در کنار اینکه شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید میتونید که با کنیزان خودتون هم رابطه برقرار کنید.

وقتی ما داریم در باب این کنیزان صحبت میکنیم حتی به مراتب بدتر و دهشتناک تر از فاحشگی است.

بدتر از اون آن فاحشگی شرعی است که در باب صیغه صحبت کردیم و بهش اشاره کردیم.

بدتر و وحشتناک تر از اون هست.

این تجاوز جنسی ساختار مند و قانون مند هست.

یعنی شما کسی رو که به زور تصاحب کردید کسی رو که به تحمیل و جبر در اختیار گرفتید رو حالا میتونید باهاش رابطه جنسی برقرار کنید.

میتونید بهش تجاوز بکنید.

وقتی مواجه میشید با احادیثی که نقل شده در باب اینکه اگر به اینها تجاوز کردید بچه دار شدید حالا باید در قبال بچه ها چکار کنید؟

سرتون سوت میکشه و دیوانه میشید از این جنونی که در بین این مسلمون ها وجود داره و این تفکر مسموم اینها رو تا کجا در این جنون به پیش برده؟

پس ما با دو بخشه نگاهی روبرو میشیم.

یک نیروی کاری که به عنوان برده ما میشناسیم و اسلام در تولید این ها هم نقش ایفا میکنه به پیش میبره.

این نگاه رو ترویج میده، قدرتمند میکنه، ساختارمند میکنه، سر و سامان می دهد.

فرای آن یک نیروی جنسی را هم پدید می آورد.

یک تجاوز جنسی هم به این جماعت می کند.

ما مواجه می شویم با کنیزان بیشماری که حالا هر کدام تصاحب می کنند.

در جنگ ها زنان بی شماری که حتی شوهرانشان را کشته اند، در جنگ و از بین بردن را تصاحب می کنند و شما مواجه می شوید با این نظام مریض وحشتناکی که برده و کنیز را در خود دارد.

جماعتی را به عنوان کارگران و نیروی کار برده ها را پدید می آورد و نیروهای جنسی ای که قرار هست بهشون تجاوز بشه رو هم به عنوان کنیزان پدید میاره.

و ما مواجه می شویم با این نظام بیماری که از ابتدای امر هم شکل گرفته.

برای همین نگاه بیمار آلود و وحشتناک در باره کنیزان و بردگان و قوانینی که نسبت به این ها وجود داره هم از دل قرآن میشه بسیار بسیار درباره اش صحبت کن.

یعنی شما مواجه می‌شوید با همین اصل ساده ای که وقتی دارد زنان حلال بر شما را بر می‌شمارند.

یکی از این زنان حلال بر شما کنیزان شما هستند.

کنیزانی که به زور در اختیار شما قرار گرفته اند، کنیزانی که شما در آن کارخانه تولید برده و کنیز آن کارخانه تولید شروع به تولید کرده رفته و در جنگ ها و غذا های مختلف در جهاد های مختلف اینها را به بند کشیده، به اسارت کشیده و حالا آمده در این میدان های شهر اینها را خرید و فروش کرد و شما مواجه می‌شوید با این کارخانه تولید.

حالا به شما می‌گوید که اینها در اختیار شما هستند، از آن شماست.

شما می‌توانید به اینها تجاوز بکنید و اینها هم بخشی از اموال شما هستند و شما صاحب بر اینان هستید.

همان حقی که از ابتدا خدا برای خود قائل شد، خود را صاحب بر دیگران دانست.

همان حقی که خدا فرمانده بر دیگران شد و این را منتشر کرد و رساند و این سیکل را به وجود آورد برای انسان ها که حالا انسان ها هم صاحب بر دیگر انسان ها و فرا اینکه پیش تر از اون صاحب بر حیوانات و صاحب بر جان ها شدن.

حالا صاحب بر انسان ها هم بشه اگر نیاز داشتند میتونن مردمانی رو در اسارت خودشون به عنوان برده در بیارند و کار هاشون رو به پیش ببرند و این ها بیگاری بکشند تا این ها ثروتمند تر و قدرتمند تر بشن.

اگر نیاز به مسائل جنسی داشتند میتونند این ها رو به اسارت بگیرند و بهشون تجاوز بکنند و با این سیستم قانونمند تجاوز بکنند.

ما یک بار در باب این مساله صحبت کردیم.

در قسمتی که در باب ازدواج داشتیم، در اسلام صحبت می کردیم، در باب عشق داشتیم در اسلام صحبت میکردیم و گفتیم که شاید در جهان همچین اتفاقاتی بیفته.

شاید در جهان ما روبرو با مسئله ای به اسم خیانت بشیم.

اما اونجایی که این خیانت تبدیل به قانون میشه که وحشتناک است.

در دیگر باورها و فکر ها حتی باورهای انسان گرایانه هم با این نگاه وحشیانه و وحشت گر هم روبه رو هستیم.

با این نگاه خشونت آمیز.

این نگاهی که برابری رو به قعر جهان میفرسته رو به رو هستیم و در اسلام هم رو به رو هستیم.

اسلام هم مروج این فکر بیمار هست.

نه تنها برابر این نگاه ها نیست که مروج این ها هست.

پیش برنده هست.

نظام و سیستمی رو براش به وجود میاره.

قانون مندش میکنه، تجاوز به دیگران رو قانونمند میکنه.

ما وقتی به این مسائل نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه هیچ حقی برای انسان آزاد در نظر نمیگیره.

نگاه اسلامی هیچ گاه انسان و آزادی رو تصویر نمیکنه.

و شما مواجه میشید با این بردگی که قرار است انجام بدید.

یعنی شما از اون نوک هرم وقتی به مسئله نگاه میکنید در تناقض با آزادی است.

در تضاد با آزادی است.

شما یک مفهومی دارید در برابر آزادی و آزادگی.

شما یک خدایی دارید که شما در اون ابتدای امر قرار بر این هست که برده و بنده ی اون باشید.

فرمانبردار از اون باشه و هر طبقه ای که بعد از این اتفاق می افتد قرار است که با همین روال قضیه را به پیش ببرد و ما مواجه می شویم با این حق پنداشتن آزادی انسان ها.

و مدام داریم در این برده داری به پیش می رویم و مدام مواجه می شویم.

یعنی همان طوری که گاها زنان، بردگان مرد ها قرار می گیرند، در دل اسلام حیوانات، بردگان، مسلمانان قرار می گیرند.

به نوعی کافران، بردگان، مسلمانان اتفاق می افتد و رقم می گیرند.

این کارخانه هم تولید می کند این بردگان را حالا برای خرید و فروش.

حالا ما برده ای داریم به نام مثلا کنیز که نه تنها برده ای است برای اینکه کارهای شما را به پیش ببرد، حتی کارگر جنسی است که شما می توانید به او تجاوز کنید و امیال خودتان را به پیش ببرید و این تناقض کامل دارد با این آزادی انسان و اصولا نگاه اسلامی در برابر آزادی انسان انسانهاست.

چیزی به اسم آزادی انسان رو هیچوقت محترم نشد و از همون ابتدا هم انسان ها رو در بند خدا قرار داده و بندگان خدا تصویر کرده و ما مواجه میشیم با این نگاه های بیمارگونه و وحشتناک.

حالا ما می تونیم موضوع رو حتی فراتر از این ببریم و نگاه بکنیم و درک بکنیم که تا چه اندازه نگاه اسلامی در این نگاه برده داری غرق شده.

یعنی شما با یک مفهوم مشخصی رو به رو میشید.

با نام خدا یک مفهومی که قابل رویت در این جهان ما نیست.

هر چیزی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم از گفته های خودش هست، از گفته های پیامبرش است، از احادیثی است که در بابش نقل شده ولی یک تصویر مشخصی رو نسبت به این خدا به شما میده دیگه درسته؟

خب شما در ابتدای امر دربارش صحبت کردید که این خدا خود رو به عنوان بزرگ ترین بزرگان تصویر می کنه.

یک سری فرمانبردار داره که این فرمانبرداران انسان ها هستند.

موجودات زنده بر زمین هستند.

اما قاعده به اینجا ختم نمی شود.

این جهان عینی که ما داریم می بینیم در کنار این یک جهانی به موازات این هم ساخته شده.

حالا خداوندی را داریم تصویر می کنیم که یک سری برده در اختیار دارد.

یعنی شما وقتی با مفهومی به اسم فرشتگان رو به رو می شوید همان بردگان بر زمین ما هستند که حالا این بردگان در اختیار خدا هستند تا اوامر خدا را انجام بدهند.

شما وقتی با معنی انسانی رو به رو می شوید، یکی از معانی ای که در انسان وجود دارد این قوه اختیار هست که این قوه اختیاری که در نهایت انسان را به یک آزادی می رساند.

یعنی اینی که من امروز در برابر خدا صحبت می کنم، در برابر اعتقادات خدا صحبت می کنم، در برابر باورهایی که نشر داده در طول این سالیان صحبت می کنم.

این حق انتخاب طبیعی من هست و این آزادی من هست که من انتخابی داشتم که در برابر خدا و باورهای خدا بایستم و صحبت بکنم.

اما شما وقتی روبرو می شوید با فرشتگان در برابرتان بردگانی را می بینید که قرار است به کلام خدا، به اعتقادات خدا، به باورهای خدا، با چشمان بسته عمل بکنن.

قرار هست که هر خواسته خدا رو به پیش ببرن و قرار هست که چشم و گوش بسته در برابر خدا باشن.

یعنی وقتی مثلا مواجه میشید با یک موضوعی مثل شیطان، خب شما دارید مواجه میشید با کسی که برای اولین بار در برابر خدا اعتراض میکنه و به بدترین شکل ممکن هم مجازات میشه.

و این یعنی اون خفقانی که حالا قرار هست یک نظام برده داری رو شکل بده که فرای این انسان ها، فرشتگانی در آسمان باشند که چشم و گوش بسته فقط و فقط اطاعت کنند.

و اون نظام فرماندهی و فرمانبرداری رو به بهترین شکل ممکن برای خدا به پیش ببرند.

و اصولا ما مواجه میشیم با این نظام فکری که قدرتمند در اون جهان هم شکل میگیره.

اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

شما در باب همون جهان دیگر هم وقتی دارید صحبت میکنید و نگاه می‌کنید.

ما یک مثال عینی در این جهان داشتیم.

در همان دوران صدر اسلام و حتی تا چند صد سال پیش که در جهان پیرامون ما هم اتفاق می افتاد و این نگرش اسلامی هم در ترویج آن بود، در بزرگداشت آن بود، در تولید آن بود یعنی مبانی و معانی مثل بردگان و کنیزان که دربارش صحبت کردیم که یک بخشی از نیروی کار را تشکیل دادند که بردگان بودند و یک بخشی هم نیروی جنسی را تشکیل دادند و به نوعی کارگر جنسی شدند که با تجاوز بهشان اینها می توانستند از این لذت و بر این نیاز خودشون فائق بیاد.

حالا عینا همین رو در اون جهان دیگر هم تصویر کرده داریم.

یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشید و به بهشت نگاه میکنید با دو معنی دیگه هم روبرو میشید یکی این حوریان و دو غلامان.

حالا این حوریان و غلامان هم قرار هست که همون نقشی رو که بردگان در این جهان بازی کردند رو در اون جهان بازی بکنند.

قرار هست که اینها تبدیل به بردگان مومنین در بهشت باشند.

قرار است که از اینها لذات جنسی برده شود.

قرار است که اینها در اختیار انسان ها باشند.

قرار است که انسان ها صاحب بر آنها باشند و این نظام فکری را تا اینجا به پیش می برد که نه تنها در این جهان و چیزی که ما امروز با آن روبه رو هستیم و در گذشته اتفاق افتاده که در جهان پیش رو هم این نظام بیمار برده داری همواره ادامه پیدا کند و شکل بگیرد.

یعنی شما وقتی دارید نگاه می کنید به حوریان که قولش هم دارد مدام در قرآن و در احادیث داده می شود به مومنان برای جنگیدن، برای جهاد کردن، برای کارهای خشونت باری که انجام می دهند، برای از بین بردن کفار، مشرکین و دیگران دارد.

به اینها نوید این داده می شود که شما در انتظارتان بردگان جنسی هستند.

همان کنیزانی که در جهان داشتید حالا به بهترین شکل و بدون چموشی.

حالا قرار هست که خود را فقط در اختیار شما بگذارند.

اگر شما نیاز به یک رابطه جنسی دارید، از این رابطه جنسی در نیامده و رابطه بعدی را آغاز کنید.

احادیث بیشماری که درباره اش وجود دارد رو حتما شنیدید یا به گوشتون شنیده؟

از نمی دونم حوری چند متری تا حوری که هزاران بار این کار رو انجام میده و مضامینی از این دست یعنی بردگان جنسی رو داره برای شما تصویر میکنه که نه تنها در این دنیا به واسطه وجود کنیزان به شما این حق داده شده، اینها تولید شده، در مواجهه با کفار قرار بوده که ناموس اونها، زنان آنها و کودکان اونها تبدیل به این بردگان جنسی بشن.

حتی در جهان آینده هم خداوند برای شما خداوند رحمان و رحیم برای شما این ها رو در نظر گرفته.

این حوریان بیشمار هستند تا بردگان شما باشند.

و این نظام برده داری تا این حد ریشه دوانده در اعتقادات اسلام از ابتدای امر و وجودیت خدا تا جهانی که ساخته شد و تاریخی که در صدر اسلام اتفاق افتاد و مباحثی که بر می گشت به بردگان و کنیزان و حتی ماورای آن.

در جهانی که خدا حضور داشت و وجود این بردگانی که به نام فرشته در محضر خدا زندگی می کردند و فرای آن برای آینده انسان در بهشت و جهنم که غلامان و حوریان قرار است نقش همان بردگان و کنیزان را برایشان بازی کند و شما مواجه می شوید با این معنی بزرگی که سرتاسر اسلام نظامی است بر پایه نظام برده داری در تمامی اشکال.

شما با این معانی رو به رو می شوید قرار است که عده ای در برابر خدا به عنوان برده زندگی کنند و عده ای به عنوان جان های بر زمین بردگان انسان ها بر زمین باشند.

قرار است زنان بردگان مردان خود باشند.

قرار است که بردگان چون کنیز ظهور چون کنیز و برده در اختیار انسان ها باشند تا در این دنیا به نوعی نیازهای خودشان را برطرف کنند و این معانی پشت به پشت هم اتفاق می افتد تا حتی به آن جهان هم می رسد و در نهایت به نوعی غلامان و حوریان هم بردگان انسان ها و خدا در آن دنیا هم هستند و فرشتگانی که همواره برده ی خدا بودند و در اختیار خدا قرار داشتند.

و حتی امروز وقتی به این مبانی نگاه می کنیم می بینیم که امروز هم به دنبال این نظم هستند.

حالا چه در دورانی که شما باهاشون رو به رو هستید و دارید می بینید، زندگی و نوع زیستی که برای انسان ها ساخته اند یعنی زندگی ای که برای ایرانیان به عنوان مثال جمهوری اسلامی ساخته در ایران و این نظام برده داری را تا چه اندازه به پیش می برد؟

چگونه در حال بازتولید خدایگان هست؟

رهبرانی که نقش خدایگان رو بازی می کنند، روسایی که نقش خدایگان رو بازی می کنند در جای جای حکومت شما با این مواضع روبه رو هستید و این نگاه را دائم دارید.

می بینید یک خدای در آسمان هزاران خدا بر زمین را از خودش باز تولید می کند.

یک خدایی را که ما در آسمان ها می بینیم امروز هزاران هزار خدا بر زمین دارد.

از اشخاصی که در دین به عنوان کسانی هستند که پایگاه و جایگاهی دارند، از رهبران سیاسی، اینها همه جا پای خشک شده خدا می گذارند.

یعنی همه شان قرار است که خدای بر زمین باشند و همه دارند همان نقش را ایفا می کنند و خدای بر زمین هستند.

فرامین شان فرامینی غیر قابل عدول هست و شما با این ها رو به رو می شوید و زندگی برده داری که برده واری که برای شما ساخته می شود.

شما در این دنیا به عنوان بردگانی در برابر این ها در حال زیستن هستید.

در زندگی خودتان در نظر بگیرید این زندگی اقتصادی ای که برای شما ساخته شده در این نظام ها و مدام هم در پی بازتولید همین فکر هست.

شما مواجه میشید با این نظامی که قرار هست در جای جای خودش این نظام برده داری رو به پیش ببره.

یعنی حتی اگر کارخانه ای در حال کار کردن هست قرار هست که خدایی بر اون پادشاهی بکنه و بردگانی در اون شروع به کار کردن بکنند.

این نظام در جای جای خودش در حال بازتولید هست.

اون سیکل بیمار ساخته میشه و هر جایی سعی میکنه نمونه ای از خودش رو بیافریند.

در هر جایی از نوع زیستن، زندگی اجتماعی ما بویژه در جوامع اسلامی و حتی در جوامع غیر اسلامی که این ریشه های فکری رو از همون اعتقاد یکتا پرستانه گرفتند و به اشکال مختلف این رو باز پس دادند.

یعنی شما در افکاری که مثلا مرتبط با انسانگرایی هم هست مواجه میشید با این تفکر رسوخ کرده در باورهای اونها که همین نظام رو به وجود میاره.

من نوید این رو میدم که یک برنامه ای هم پیرامون جهان مدرن داشته باشیم و در باب این مسائل هم صحبت بکنیم و این نزدیکی فکری که بین این اعتقادات یکتا پرستانه و اعتقادات مدرن هم شکل گرفته که باعث جهانی شده که حتی امروز هم داریم می بینیم.

اما حالا امروز که در این برنامه به ویژه داریم در باب اسلام صحبت می کنیم شما مواجه می شید با این موضوعی که قابل رویت براتون هست که این نظام فکری آلوده ای که از ابتدا این آلودگی رو منتشر کرده، در جای جای زندگی هم دوباره در حال بازتولید خودش است.

اگر خدایی در آسمان وجود دارد، در زمین هم هزاران هزار خدا دوباره باز آفریده می شود.

اگر فرشتگانی به عنوان برده در برابر اون خدا هستند، تصاویرشون رو می تونید یک به یک ببینید.

اگر برده داری در روزهای گذشته وجود داشت و بردگان و کنیزانی وجود داشتند، امروز هم به اشکال دیگه ای وجود دارند و فرای این ها امروز شما دارید دست و پا زدن این ها رو برای ساخته شدن دوباره این نظام فکری می بینید.

این که تا چه اندازه علاقه دارند که حتی برده داری به همون شکل گذشته اش هم شکل بگیره.

حتی شما می‌توانید از صحبت‌ها و فتاوی.

به عنوان مثال مفتی هایی که در عربستان سعودی هم زندگی می‌کنند را هم بشنوید.

حتی امروز هم دوست دارند که دوباره نظام برده داری شکل بگیرد.

حتی این گروه های تکفیری وقتی قدرت می‌گیرند هم می‌بینید که به سادگی برده های جنسی برای خودشان می‌سازند.

به سادگی انسان ها را تبدیل به کنیز می‌کنند برای خودشان.

و اینگونه این برده داری را به پیش می‌برند.

حالا بعضی از این مسلمانان هم داد می‌زنند از این که این کارهای آنها غیر اسلامی است.

این متن اسلام هست، بطن اسلام هست، حقیقت اسلام هست.

مگر پیامبر اسلام در برابر این نگاه ها کاری کرده، رفتاری انجام داده و صحبتی کرده؟

مگر این آیه صریح قرآنی نیست که شما برای رابطه حلال داشتن با زنان می‌توانید چهار زن را به عقد خودتان دربیاورید و با کنیزانی که در اختیار شما هستند رابطه داشته باشید.

حال اینکه این کنیزان از طریق همین جنگ ها در برابر دشمنان به دست می آمده، کسانی با مهر کنیز بر پیشانی.

که به دنیا نمیومدن. کسانی. نبودن.

که کنیزان یک بخش جدایی باشن.

در جنگ هایی که اتفاق می افتاده اینها اسیر میشدن و در باب اون کارخونه ی تولید برده و کنیزی که ما صحبت کردیم به همین شکل بود.

اینکه حالا محمد در غزوه ای جماعتی از این کفار رو به اسارت میگرفت، در جهادی جماعتی رو به اسارت میگرفت و بعد تصاحب میکرد.

این کنیزان حالا همون کار رو دارن گروه های تکفیری انجام میدن و بعد شما مواجه میشید با جماعتی از مسلمونا که این رو بر خلاف دین و باور خودشون میدونن.

در صورتی که این حقیقت و حقانیت اسلام هست.

رفتاری است که اسلام توصیه کرده به وجود آورده و به نوعی هر روز در پیشبرد اون هم قدم برداشته.

اون حق پنداشتن که ما درباره اش صحبت کردیم در قسمت های گذشته.

اینکه خود را حق میدونستن مروج این نگاه بیمارگونه بوده.

یعنی شما مواجه شدید.

این که خود رو برتر از دیگران میدید و حالا در این برتر دیدن دیگران باید نقش برادر را برای شما بازی کند.

یک مثالی هم در قسمت های قبل پیرامون هیتلر زدم و این قیاسی که ما انجام دادیم بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و هیتلر.

این که هیتلر هم خود را حق می دانست و دیگران را بردگان خود می دانست و شما مواجه می شوید با اسلامی که دقیقا به همین شکل نگاه می کند.

اون نگاه، یک نگاه نژادی بود.

این نگاه یک نگاهی است که از باورها و عقایدی که حالا منتسب به خدا می دانند نشات می گیرد.

اما هر دو یک نگرش را پیش می برند.

هر دو خود را حق می دانند، خود را برتر از دیگران می دانند و در این برتری به دنبال این هستند که دیگران نقش برده را در برابرشان ایفا بکنند و اصولا این برتری طلبی هم نیازمند این است که کهتری وجود داشته باشد.

شما وقتی خود را بزرگ می دانید باید کوچکتر هایی وجود داشته باشند که این بزرگی شما معنا بشود و شما می بینی که در این حق پنداشتن احمقانه ای که مسلمان ها همواره در آن درگیر هستند، به دنبال کسانی هستند که در برابرشان به خاک و خون بیفتند.

در برابرشان نقش همان بردگان را بازی کنند.

نقش آن حوریان و غلامانی که خدا به کرات در قرآن در بابش صحبت کرده را بازی کند.

آن جنبه ای که دارد در آسمان ها تصویر می شود.

قاعدتا باید یک مابه ازای زمینی هم داشته باشد.

و می بینید که مسلمان ها در پی ساختن این مابه ازاء ها هم بر می آیند.

این نظام برده داری یک عضو جدا نشدنی از وجودیت اسلام است و اصولا ریشه های اسلامی بر پایه همین برده داری شکل گرفته و ادامه پیدا کرده و قدرتمند در همین راستا است.

ساده ترین و مشخص ترین نگاه به همین نگاهی است که خدای در آسمان وجود دارد و بردگان و بندگان بیشماری بر زمین کوچکتر و کهتر در برابر این بزرگ و قدرتمند در جهان.

این خود نشانگر این نگاه برده داری و این نگاه فرماندهی و فرمانبرداری در جهان است.

در باب برده داری و این مبحث میشه ساعت ها صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد.

من گفتم توی این برنامه مشخص و ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام هست من قرار بر این ندارم که نمونه هایی رو ذکر بکنم و احادیثی رو بیارم یا آیات قرآنی رو بخونم.

شاید در آتی برنامه ای هم با این عنوان ساختیم و خواستیم حالا به صورت جزء به جزء در باب این مسائل و یا در باب مضامینی که در باور ها اسلامی وجود داره صحبت بکنیم.

مثلا به عنوان مثال یک حدیثی رو نقل بکنیم و ریشه هاش رو بگیم از کجا آمده؟

از کدوم کتاب هست و در باب همون صحبت بکنیم و به نوعی برآیند هایی که اون حدیث داشته رو با هم بهش یه نگاهی بکنیم.

ولی در این برنامه خواستیم که در باب کلیاتی صحبت بکنیم که این نظام فکری رو در مجموع ساخته و پیش برده و امروز ما باهاش درگیر هستیم.

برنامه ای به نام جان قصد داره که پیرامون دغدغه های بزرگ در باب باورها و در باب چیزهایی که زندگی ما را تغییر داده و تغییر میده و باید تغییر بده صحبت کن.

به زبان ساده، رک و بداهه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو ادامه بدید و در کنار هم راهی برای تغییر ایجاد کنیم می تونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی شروع به نگاشتن کتاب هایی زدم که آرا و عقاید خودم رو در اون منتشر کنم.

این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی، بخش کتاب ها و بخش اشعار، بخش کتاب های صوتی که برخی از آنها به صورت صوتی هم منتشر شده این آثار رو در اختیار داشته باشید.

دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید و این راه رو به پیش ببرید.

با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیستم : بدعت

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه لازم میدونم که یک تعریف مشخصی رو نسبت به بدعت داشته باشیم.

نکته اول و مهم این هست که بدعت به معنی ابداع کردن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اینکه قرار باشه یک بدعتی توی کاری بیارید یا کاری رو پیش ببرید.

یک پویایی در یک اتفاقی رو به وجود بیارید.

باعث پیشرفت و تغییر یک اتفاق بشوید.

این رو ما اصولا به عنوان بدعت و ابداع میشناسیم.

یعنی ابداعاتی که اتفاق می افته در طول تاریخ در باب موضوعات مختلف.

و این ابداعات رو ما در مجموع زیر سایه این پیشرفت و پویایی میشناسیم.

اما در مباحث اسلامی ما با بدعت روبرو میشیم.

بدعتی که به عنوان یک جرم تلقی میشه در قبال یک مجازات مرگی در نظر گرفته شده و این بدعت گذاشتن رو نوعی مترادف با بزرگترین جرایم میدونند.

ریشه های این بدعتی که اینها در نظر دارند ریشه هایی است که در دین اتفاق بیفته.

یعنی بدعتی رو شما در دین بخواید پایه گذاری بکنید.

اما مسلما در باب تمامی موضوعات هم در بر گیرنده هست.

یعنی شما بدعت در باب تمامی موضوعاتی که حالا ربطی با دین پیدا بکنه هم قاعدتا از این قاعده مستثنی نیست چرا که اصولا زیست ما همواره با دین ارتباط برقرار می‌کند.

مثل زیست ما که در باب مسائل سیاسی هم همواره دخالت پیدا می‌کند.

اینکه شما بخواهید به این فکر بکنید که من در زندگیم سیاسی نیستم، موضوع خیلی دور از واقع است.

یعنی شما چگونه می‌تواند سیاسی نباشید؟

چرا که کوچکترین اتفاقات زندگی ما هم به مسائل سیاسی گره خورده.

شما در یک حبابی زندگی نمی‌کنید.

در یک غاری زندگی نمی‌کنید که بخواهید دور از مسائل سیاسی باشید.

قاعدتا هر عکس‌العمل معمول شما و هر صحبت معمول شما هم که پیرامون زیست و زندگی شما باشد، به مسائل اقتصادی گره می‌خورد.

به مسائل سیاسی گره می‌خورد مترادف با این موضوع.

دین هم همین شکلی هست چرا که دین در باب تمامی موضوعات سرک کشیده، در باب تمامی موضوعات صحبت کرده، نقش داشته، نقش ایفا کرده، قانونگذاری کرده و باعث شده که هر نوع عمل ما هم به نوعی مرتبط با دین بشه و مثل قضیه سیاست ما هیچ راهی برای جلوگیری از این تصادم نداشته باشیم.

قاعدتا ناخداگاه یک به نوعی درگیری بین این افکار به وجود میاد.

هر نوع صحبت و هر نوع عملی که ما داشته باشیم به نوعی یک درگیری با دین به وجود میاره و وقتی در باب بدعت هم صحبت میکنیم گفتیم که ریشه اصلی این بدعت در باب مسائل دینی هست.

یعنی اینکه بدعتی که میشناسند به عنوان یک گناه بزرگ و جرم بزرگی که تلقی میکنند و مجازات سنگینی همچون مرگ براش در نظر میگیرند، در باب مسائل اعتقادی و دینی و مذهبی هست.

اینکه یک کسی بخواد یک بدعتی رو در دین پایه ریزی بکنه یعنی یک شریعت رو تغییر بده، یک نگاهی رو تغییر بده و یک پویایی رو در مسائل دینی به وجود بیاره.

اما گفتیم که این بدعت میتونه فرای دین به واسطه اینکه دین در باب تمامی موضوعات هم نقش ایفا میکنه و میتونه هر موضوعی رو مرتبط با مسایل دینی بدونه یعنی یک موضوع علمی رو میتونه مرتبط با مسائل دینی بدونه به واسطه این، این بدعت میتونه در باب تمامی موضوعات هم اتفاق بیوفته.

اما هدف از اینکه ما داریم در باب این صحبت در باب این موضوع صحبت میکنیم، این مغایرت سرتاپای اسلام با پیشرفت و پویایی هست.

فرای این برنامه ای که حالا پیرامون بدعت صحبت میکنیم، یک برنامه مجزایی هم خواهیم داشت در باب بزرگترین اشکالی که در اسلام وجود داره که حالا در اون برنامه مشخص هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب اون موضوع صحبت بکنیم.

اینجا هم یک اشارت هایی قاعدتا به اون موضوع خواهد شد.

منظور از بزرگترین اشکالی که در اسلام وجود داره خاتم و رسول بودن هست.

این بزرگترین مشکلی است که اسلام باهاش دست به گریبان هست و بیشتر اتفاقاتی که در طول تاریخ هم افتاده و تا امروز هم ادامه پیدا کرده.

دقیقا با بازگشت به همین موضوع خاتم الرسول بودن و این دینی که در نهایت ایستا بودن خودش قرار داره و دگم ترین نگاه هست.

یعنی رادیکال ترین نگاه شما هیچ تغییری رو در خودتون جای نمیدید.

و حالا در این قسمت مشخص که در باب بدعت صحبت میکنیم به نوعی بیانگر و یا پیش‌درآمدی است پیرامون همون موضوعی که میخوایم در آتی هم دربارش صحبت بکنیم.

اینکه اصولا نگاه اسلامی مغایرت با هرگونه تغییری داره در برابر هر نوع تغییر و اتفاق ایستادگی میکنه.

یعنی قرار به همون ایستایی داره.

وقتی ما با بدعت روبه رو میشیم یعنی قرار هست که در باب مسائل مذهبی همواره روی یک رای راه بریم.

همواره اون راهی که از ابتدا با ما مطرح شده رو بهش باورمند باشیم و هرگونه تغییری در این باورها مساوی است با بدعت.

بدعتی که برابر خود مرگ می‌بیند.

بدعتی که همتا و هم پیاله با ارتداد است.

یعنی شما این بدعت را جایی ندارید که در دین بخواهید به وجود بیاورید؟

یعنی مثلا بیایید با همدیگر یک مثالی بزنیم.

مثلا در نظر بگیرید که ما عناوین مهم و بزرگ اسلامی داریم.

مثلا مثل موضوعاتی که درباره‌اش صحبت کردیم، در همین چند قسمت گذشته در باب قصاص صحبت کردیم.

قصاص یک مبنای اسلامی هست، یک موضوع اسلامی هست، یک مجازات اسلامی هست، یک قانون و حکم اسلامی هست.

قانون و حکمی که در قرآن هم به صراحت درباره اش صحبت شده.

حالا شما در نظر بگیرید که شاید یک کسی که باورمند به دین اسلام هست به نوعی عالم در مسائل اسلامی هست.

او دروس حوزوی را پیش برده حالا چه در دل شیعیان و چه در بین اهل سنت.

حالا کم کم به یک نتایج و باورهایی می رسه که سعی داره این نگاه و نگاه به قصاص.

و این انجام قصاص رو تغییر بده و به نوعی یک معنی تازه ای رو از اون به وجود بیاره و در نهایت به این معنا برسه که قصاص رو رد بکنه.

خب این میشه همون بدعتی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.

یعنی این مساوی میشه با جان این آدم که در خطر مرگ باشه.

از همون ابتدای تاریخ اسلام هم اگر به این موضوعات نگاه بکنید حتی نه موضوعاتی در این حد بزرگ.

موضوعات کوچک هم باعث شده که خیلی از این شخصیت های مهم تاریخی اسلامی حتی ائمه ای که اهل سنت بهش باور دارن سال ها به زندان برن.

یا شخصیت هایی که شیعیان هم بهش باورمند هستن.

همین ائمه ی شیعیان، فرزندان علی بن ابی طالب.

خیلی از این ها هم به دلیل آرا و عقایدی که برخی سیاسی داشتند و برخی هم حتی اعتقادی و مذهبی داشتند باعث شده که به زندان بروند و در طول تاریخ هم مواجه شدیم با خیلی هایی که حتی جون خودشون رو از دست دادن.

به واسطه این تفاوت ها حتی در موضوعات خیلی بزرگ و بنیادین حتی در موضوعات کوچک.

و این بدعت نماد و نشانه ای است برای اینکه هیچ نگاه پیشرونده ای وجود نداشته باشه.

اینکه هر نگاه پیشرونده ای محکوم به کور شدن است.

شما یک چهارچوب مشخص، یک نگاه مشخص، یک ایمان مشخصی را تصویر می کنید که قرار است از این به هیچ نوعی نتونید تکون بخورید.

قرار هست که فقط و فقط در همان راستا حرکت بکند.

قرار است از همان ابتدا اگر آیه قرآنی در باب مساله ای آمده این موجودی که غیر قابل تغییر هست غیر قابل کتمان هست.

شما مواجه میشید دیگه با این نظریاتی که به عنوان مثال در اسلام و در قرآن ذکر شده آیا کسی قدرت این رو داره که در باب مثلا در اختیار گذاشتن چهار همسر صحبت بکنه.

آیه صریح قرآنی که داره در باب این صحبت میکنه.

هر نوع نگاه متفاوتی مترادف با بدعت میشه.

حتی شما در نظر بگیرید همین نواندیشان دینی که در سرتاسر جهان وجود دارند و حضور دارند و سعی می کنند که حالا یک تلطیف اسلام رو بکنند که من در یک قسمتی هم دربارش صحبت کردم.

اینها نمادها و نشانه هایی از اون رنسانس فکری هست.

یعنی قاعدتا هم باید همچین اتفاقی بیفته.

همانگونه که در مسیحیت هم افتاده، در مسیحیت هم شما مواجه شدید با کسانی که نواندیشان دینی مذهبی در دل مسیحیت بودند و سعی کردند که مسیحیت رو اصلاح بکنند و کم کم هم موفق شدند.

حتی از اون نگاه ارتدوکس مسیحیت هم دور شدیم و کم کم فرقه های دیگه ای هم پدید آمدن در دل مسیحیت.

حالا شما می‌توانید به سادگی مواجه شوید.

حالا در دل مسیحیت هم به همین شکل بوده.

یعنی این نگاه بدعت و این نگاهی که وجود دارد و این ایستا بودن در تمامی ادیان همسو و همتراز است.

اما ریشه ها گاها از دل خود مذهب صد در صد می آید.

گاها از دل هواخواهان آن مذهب می آید و برداشت های آن ها می آید.

یعنی به عنوان مثال ما روزی که در باب جنگ و جهاد صحبت کردیم هم به این موضوع اشاره کردیم.

خود مسیح مستقیما شاید فقط یک بار در سرتاسر انجیل در باب جنگ صحبت کرده، آن هم یک باری که شمشیر خود را درآورد و یک نشانی از این جنگ خواهی را از خود بروز داد.

و یا در مکاشفات یوحنا که آن هم در باب آخرت است، اما به صراحت بارها و بارها در باب جنگ و جهاد صحبت نکرده، اما ما می بینیم که چه کارهایی در طول تاریخ توسط این مسیحیان اتفاق افتاد چراکه این ها برداشت های خودشان بود.

یعنی وقتی در باب جنگ صحبت می کنیم، پیرامون مسیحیت ریشه های این رفتارها برگرفته از مسیحیان است.

اما در باب خیلی از مسائل وقتی صحبت می کنیم این ریشه برمی گردد به خود آن دین، خود آن مذهب.

مثلا در باب قرآن وقتی داریم در باب اسلام صحبت می کنیم، مثلا در باب جهاد، این برمی گردد به خود اسلام، به خود قرآن یعنی کلامی که از قرآن بیرون آمده و در باب این بدعت هم کلامی است که به خود قرآن و به خود نگاه قرآنی برمی گردد.

اینکه شما خاتم رسولان باشید، اینکه شما همه چیز را به آنها رسانده باشید، اینکه شما فصل الخطاب هر نوع نگاه اصلاح طلبانه ای در اجتماع باشید هست که این قاعده ای مثل بدعت را به وجود می آورد و در برابر هر گونه ابداعی هم می ایستد.

این نگاهی است که باعث کور شدن هر نوع نگاه پیشرونده ای می شود و شما مواجه می شوید با نگاه های درخودمانده ای که قرار به هیچ نوع تغییری ندارد و حتی نمی تواند قبول کند این تغییرات را حتی نمیتونه باهاشون کنار بیاد و این علاقه ی وافری که شما در اسلام به در جا زدن و در خود ماندن میبینید.

این نگاه ایستایی که در نهایت قرار هست که این آب رو تبدیل به اون آب مردابی بکنه که هیچ جایی برای تغییر و تکون خوردن نداره و شما مواجه میشید با اسامی بیشماری که در طول تاریخ به واسطه ی این نوع نگرش متفاوتشون به عنوان بدعت گذار شناخته شدن، حتی نگاه های رادیکال داشتن و یا حتی نگاه های اصلاح طلبانه تفاوتی در اصل موضوع نمیکرد و موضوع یک نگاه مشخصی بود که نیازی به تغییر در خود نمیدید.

قرار بود همان گونه ایستا باشه.

همان حرفی که در هزار و چهارصد سال پیش زده رو تا در نهایت هم به همون پیش ببره.

حتی اگر ده هزار سال دیگه هم قرار هست که جهان هستی ادامه پیدا بکنه هم قرار هست که همین افکار و همین قوانین، همین نگاه ادامه پیدا بکنه.

و این بدون حقیقت اسلام است.

این ایستا بودن بخشی از اسلام است.

بخشی غیر قابل دور شدن از اسلام است.

گفتم در قسمتی که ما قرار است در باب این بزرگترین به نوعی مشکل اسلام صحبت بکنیم، در آنجا بیشتر و بیشتر هم در باب این موضوع صحبت می کنم.

اما در اینجا هم باید به آن اذعان کرد که این نگاه به این ایستا بودن هست که در برابر هر نوع ابداع و بدعتی ایستادگی می کند و هر تغییری را مترادف با نابودی تفسیر می کند.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع نگرشی که تغییر را نابودی قلمداد می کند.

شما در دل نگاه های اسلامی نمی توانید به تغییر حتی تفکر بکنید.

شما مواجه هستید با نگاه دگمی که همه چیز را از پیشتر می داند.

در باب همه چیز صحبت کرده، راه چاره داده، نیازی به تغییر نمی بیند و هر نوع تغییری را مترادف با نابودی خودش قلمداد میکنه.

اگر قرار باشه کوچکترین احکام تغییر کنه یعنی ما گفتیم در قانون گذاری به عنوان مثال خب عرف جامعه مدام در حال تغییر هست به موضوعات مختلف نگاه میکنه، شرایط رو میسنجه و هر قانونی رو شاید در طی تاریخ تغییر بده.

شما یک روزی مواجه بودید با مردمی که به عنوان مثال در فرانسه از گیوتین استفاده میکردند و مردم رو به وحشیانه ترین شکل ممکن سر می بریدن.

حالا در همون فرانسه مواجه میشید با مردمی که حاضر نیستند دیگه اعدام بکنند و مردم رو به قتل برسانند و بکشن.

این اون پویایی جامعه هست و اون نگاهی است که قرار هست تغییر بکنه و روز به روز پیشرفت بکنه.

اگر نیاز به تغییر دید باید که تغییر رو در خودش به وجود بیاره.

ترسی برای تغییر نداره.

روزی این راه حل بوده.

به اشتباه، به زشتی. به بدی.

پر از خشونت.

اما اون کار رو انجام دادن.

حالا قرار نیست که ما تا آخرین روز زندگیمون هم به همون اشتباه هم ادامه بدیم و در اون اشتباه هم غوطه ور بشیم.

مصداق انسان هایی هستش که عمری رو با تلاش به اشتباه کردند و وقتی ازشون می خواید که از این راه پر از اشتباه خودشون دور بشند اذعان می کنند که ما سالیان هست که این درد رو کشیدیم و این اشتباه رو دنبال کردیم.

حتی حاضر نیستن.

میگن حتی ما حاضریم که سالیان سال دیگه هم این اشتباه رو بکنیم اما به واسطه دردی که کشیدیم در این اشتباه خودمون بمونید.

و اعتقادات اسلامی که عینا همین موضوع رو داره به پیش می بره و حاضر به هیچ نوع تغییری نیست.

هر نوع تغییری رو مترادف با نابودی خودش می دونید و اصولا اگر نگاه کنید تمام این نگاه های دگم اسلامی هم به همین شکل هستند.

یعنی همه اون ها به یک موضوع مشخصی باور دارن.

مثلا بیایید با جمهوری اسلامی مقایسه اش بکنیم.

یعنی جمهوری اسلامی که یکی از نمادهای مهم اسلام امروزی در جهان هست.

اینها هیچ وقت حاضر نیستند که هیچ کدام از این اتفاقاتی که در ایران داره میفته رو تغییر بدن.

هر خواسته ای که مردم داشته باشن رو حاضر به تغییرش نیستن.

چرا که اعتقاد دارن اولین تغییر مساویست با نابودی اونها.

یعنی اگر مثلا در زمینه حجاب حالا خواست عمومی بر این هست که این حجاب اجباری باید برداشته بشه، شما هیچ وقت نمی تونید ببینید که جمهوری اسلامی به این خواست مردم تن داده.

چرا که یک مبنای فکری رو برای خودش قرار داده و بر پایه مبنای فکری پیش میره و این مبنای فکری اسلامی داره به این میگه که شما هر نوع تغییری رو در ساختار خودتون به وجود بیارید باعث نابودی خودتون میشید.

و این نگاه ایستا قرار هست که تا ابدیت هم به پیش بره.

شما این نمونه رو در جامعه جمهوری اسلامی می تونید ببینید.

در ساختار جمهوری اسلامی می تونید ببینید.

این رو می تونید بسط بدید به این باور اسلامی در تمامی.

انواع خودش که حاضر به کوچکترین تغییر نیست چرا که اعتقاد و باور دارد که هر نوع تغییری برابر با نابودی است.

و در برابر این کسانی که نیاز داشته باشند تغییر ایجاد بدهند بدترین مجازات ها را در نظر می گیرد.

یعنی کسی که قرار باشد بدعتی را به وجود بیاورد شما مساوی میشه با بدترین شکنجه ها، زندان ها، تبعید ها، اعدام ها و رفتارهایی از این دست.

چرا که از این تغییر به کرات وحشت دارد.

اما فرای این ها یک ریشه ای هم وجود دارد در دل این تعاریفی که ما درباره اش صحبت کردیم، در دل این بدعتی که داریم درباره اش صحبت می کنیم.

خب این بدعت و ابداع قرار است از یک نقطه ای آغاز بشود.

یعنی شما برای اینکه تغییری به وجود بیاورید، برای اینکه ابداعی بکنید، برای اینکه راهی را تغییر بدهید، ابتدا به یک سری مصالحی نیاز دارید که دیگر.

مثل ساختن خانه ای که شما پیش از اینکه بخواید اون خونه رو بسازید نیاز دارید که اون مصالح لازم رو داشته باشید.

در راستای بدعت و در راستای تغییر هم شما نیاز به یک سری ملزومات دارید.

یعنی شما نیاز دارید که تفکر بکنید.

نیاز دارید که شک بکنید.

نیاز به این دارید که باور داشته باشید که نمی دونید و برای دانستن تلاش کنید.

خب در نکته اول و نقطه ابتدایی باید این موضوعات رو بیاریم و در بستر اسلامی بهش نگاه بکنیم.

حالا بستر اسلامی در قبال ندانستن و در پی دانستن بودن، در پی تفکر بودن و یا ایمان و اعتقاد داشتن به شک چه نظری داره؟

خب شما مواجه میشید در برابر این ندانستن.

این که آدم بدونه که نمی دونه.

این که بدونه نمی دونه و در راستای این ندونسته های خودش گام بردارد و به یک دانایی برسه.

اسلام عینا در برابر این باور قرار دارد.

یعنی ما با یک دینی رو به رو می شویم که حالا ایمان دارد و باور دارد که همه چیز را می داند.

یعنی شما وقتی با قرآن روبه رو می شوید، وقتی با خدا روبه رو می شوید، وقتی با اعتقادات اسلامی روبه رو می شوید، دارید در باب یک دانای کلی صحبت می کنید که خداوند دانا و توانایی که همه چیز را می داند همه چیز را می داند و اون چیزی که لازم هست رو هم به بندگان خود گفته.

یعنی شما در برابر این ندانستن قرار می گیرید.

شما پر از دانایی هستید و کسی که پر از دانایی است نیازی به این دانستن نداره چرا که همه چیز رو می دونه.

اگر شما در باب جهان صحبت بکنید، در باب آفرینش صحبت بکنید، این ها جواب دارند.

از پیش ترها می دونن که انسان آدم و حوا بوده.

رفتند سیب می خواستند بخورند و به زمین افتادند و این مسائل این رو از پیشتر ها می دونستند.

نیازی هم به بیشتر از این دونستن نداره.

اگر در باب.

خورشید بخواهید باهاشون صحبت کنید، در باب ماه بخواهید صحبت کنید، در باب هر موضوع مهمی در جهان بخواهید باهاشون صحبت کنید.

از پیشتر همه اینها رو می دونستن و نیازی به دانستن ندارند و این دقیقا در تضاد هست با اون مبحثی که ما درباره اش صحبت کردیم.

برای اینکه شما بخواهید به تغییر برسید، برای اینکه بخواهید بدعتی رو پایه گذاری بکنید ابداع بکنید، قاعدتا نیاز دارید که اول باور داشته باشید که نمیدونید و بعد برای دونستن تلاش کنید و این در تضاد کامل با اسلام وجود داره و قرار داره.

فرای این ما به مبحثی به اسم تفکر می رسیم.

اینکه شما باید فکر بکنید باید از خرد خودتون استفاده بکنید، باید تعقل بکنید، استدلال بکنید و به موضوعات مهم فکر بکنید تا به یک نتایجی برسید و در این راستا دانستن به یک برآیند کلی هم برسید.

به واسطه این فکر و اون فکری که دارید انجام میدید و شما مواجه می‌شوید با نگاه اسلامی که در برابر این تفکر کردن است.

حالا شاید کسانی بیایند و به این فکر کردن که یک ساعت فکر کردن برابر با هفتاد سال عبادت است تکیه بکنند.

اما مصداق موضوعات دیگری که دوستان سعی می کنند با استفاده از یک آیه کلیت این منظومه فکری رو تغییر بدهند، اشتباه در همین نکته است.

شما وقتی می خواهید در باب یک موضوعی صحبت بکنید باید یک تصویر کلی نسبت به اون موضوع داشته باشید تا به اون نتیجه برسید.

یعنی شما با داشتن یک آیه مشخص، با داشتن یک حدیث مشخص، با داشتن یک روایت مشخص نمی توانید به یک معنای کلی در باب اون مسئله برسید که این ها در کنار هم معنا شده.

این نگاهی که وجود داره در برابر بدعت، در برابر تغییر.

این مملو بودن از دانستن این شکی که به بدترین شکل مورد غضب قرار می‌گیره که شما رو اجازه فکر کردن بهتون نمیدن.

اینکه فکر کردن رو مترادف با نابودی میدونن، اینکه فکر کردن رو در نهایت رسیدن به شرک و کفر می دونن.

اینکه شما همه چیز رو می دونید و نیازی ندارید به چیزی فکر بکنید، نیازی ندارید به چیزی برای دانستن چیزی تلاش بکنید.

این برآیند کلی است که این تصویر اسلامی رو می سازه و نه یک روایت و یک حدیث و یک آیه مشخص.

و این روند کلی داره به ما نوید این رو میده که اینها قرار نیست که تفکر بکنند.

قرار نیست که به چیزی فکر بکنند.

قرار هست چیز های بیشماری که می دونند رو بدونن.

نیازی نیست چیز بیشتری بدونن.

تفکر کردن اینها مترادف میشه با بی ایمانی و کفر و شرک مترادف میشه با آتش سوزان جهنم و نیازی نیست که انسان ها بخوان فکر بکنن و فکر خودشون رو درگیر بکنن.

در نهایت شکی که یکی از راه های بزرگی است برای رسیدن به هر نوع پیشرفتی برای هر نوع ابداعی، ما نیاز داریم که به همه چیز شک کنیم.

علمی که ما وقتی بهش فکر میکنیم.

امروز علم بر پایه همین شک هست.

نظریات مختلفی مطرح میشه، بهش شک میکنن و دوباره و دوباره و چند باره در پی تحقق اون هستن.

در پی این هستن که به یک جواب مشخص و درستی برسن.

آزمون های بیشماری انجام میدن تا در نهایت به یک معنای درستی و حقیقی برسن.

قرار نیست که از پیش تر ها این موضوعات رو قبول کنن و بعد برای به نوعی به دنبال بهانه ای باشن برای اثبات کردن این به خود و یا دیگران قرار هست که با آزمون های مختلف به یک نتیجه مشخص برسن.

قرار هست که به تمامی موضوعات شک بکنن و شکی که در برابر ایمان هست ایمانی که مدام داره در اسلام تعبیر و تفسیر میشه.

شما باید چشم بسته همه چیز رو قبول کنید.

نیازی به شک ندارید.

شما قرار نیست که به خدا شک بکنید.

قرار نیست که به فرامین خدا شک بکنید.

به آیات خدا، به نشانه های خدا به موضوعات خدا شک کنید.

این شک مترادف است با بی ایمانی و کفر.

یعنی خدایی که باور دارد اگر کسی به او شک بکند، در نهایت اگر قرار باشد که بداند، اگر قرار باشد که تفکری بکند، در نهایت به این معنا می رسد که نباید به این خدا باور و ایمان داشته باشد و قاعدتا تا دندان مسلح در برابر این شک کردن است.

پس ما این نگاه های اسلامی را داریم که در برابر این تفکرات وجود دارد.

یعنی این المان هایی که ما برشمردیم برای اینکه در نهایت یک انسان به تعبیر برسد به ابداع برسد و به نوعی به همان بدعتی که ما گفتیم برسد، همه و همه در تضاد با مفاهیمی است که اسلام به آنها باور دارد و در برابر کلیت این ها هم ایستادگی می کند و در نهایت هم در یک سد بزرگی در برابر پیشرفت و پویایی و ابداع قرار می دهد.

اصلا بدعت به نوعی تعبیر و تفسیر در اسلام نوعی دشنام به حساب می آید.

این که شما قرار باشد بدعت بکنید نوعی کفرگویی به حساب می آید و بدعت مترادف شده با این مضامین و اصولا نگاه اسلامی همین است که هر نوع تغییری باعث نابودی می شود و ما باید در آن راستای ایستایی خودمان بایستیم و هیچ تکانی نخوریم.

چرا که هر چیزی را از قدیم و گذشته می دانستیم و نیازی به تغییری نداریم و قرار است در همین وادی که از ابتدا قرار گرفتیم پیش برویم و در خود بمانیم.

در نهایت این ایستا بودن هم می رسید به دنیایی که امروز ساخته شده.

اگر همه جهان در حال پیشرفت است، جوامع اسلامی هر روز در حال پسرفت بیشتر هستند.

در تمامی زمینه ها شما در هر زمینه ای که به جوامع اسلامی نگاه بکنید این پسرفت را می توانید در این ها ببینید.

در زمینه هنری به جوامع اسلامی نگاه بکنید.

این سانسور و خفقان بی حد و حصر این نگاه مفلوک رسانه ای که نسبت به هنر دارند، این که تمامی هنرها را به عنوان مثال سعی در طرد کردنش دارند دارن از بین بردنش دارن حروم دانستنش دارن.

خوب نگاه کنید ببینید در جوامع اسلامی هنر چه نقش و چه رنگ و چه بویی داره.

از یک سو به واسطه اینکه در برابر این هنرها ایستادگی کرده چه شکل و شمایلی داره از بعد از اون در کنار اون به واسطه این سانسور شدیدی که وجود داره.

حالا هنرمندان چه کار مهمی رو می تونن عرضه بکنن؟

از مسائل هنری رد بشید برسید به مسائل اقتصادی.

حال و روز کشورهای اسلامی رو در مباحث اقتصادی ببینید.

در چه روزگاری حضور دارن، در چه تنگنایی زندگی میکنن و زیست شون چگونه هست.

فرا اینکه ما در باب تمام این مسائل صحبت کردیم حالا نمیخوایم در باب این ها ریز بشیم.

موضوع مهم و قابل عرضی که در این قسمت از برنامه برای ما مهم هست این هست که حالا با توجه به این مفاهیمی که مدام به این ها خوانده شده در باب تک تک این موضوعات مثلا در باب زنان با توجه به اون تفاسیری که در بابش صحبت کردیم امروز به واسطه این نگاهی که وجود داره و هر تغییر رو مترادف با نابودی میبینه ما مساوی میشه.

زندگی اسلامی ها با همون شرایطی که از ابتدا داشتن یعنی 1400 سال پیش هم نسبت به زن همین فکری رو داشتند که امروز داشتند.

امروز هم قرار هست همین فکری رو داشته باشن که قرار هست در دو هزار سال آینده هم بهش باور داشته باشند.

قرار هست در همون حد زنان رو بی ارزش خطاب کنن.

قرار هست در همون حد در این نابرابری غوطه بخورند.

قرار هست در همین حد حقوق زن ها رو پایمال کنند، اونها رو مورد خشونت قرار بدن، هزاران هزار بلا رو سر این ها بیارن و این نگاه ایستا قرار هست که تا ابد به همین شکل ادامه پیدا بکنه.

هر تغییری رو در برابر خود ببینه.

اجازه فکر کردن نده.

اجازه نده تا به این مضامین کسی شک بکنه.

قرار نیست کسی شک بکنه که چرا باید یک زن نصف یک مرد مثلا به عنوان مثال دیه بگیره.

چرا باید یک زن حق طلاق نداشته باشه و مرد بتونه به راحتی اون زن رو طلاق بده؟

قرار نیست که شما فکر بکنید، تفکر بکنید، تغییری به وجود بیارید، شکی بکنید.

قرار نیست شک بکنید که چگونه ممکنه یک مردی چهار زن رو به عقد خودش در بیاره.

آیا این معنا گر خیانت نیست؟

آیا این در برابر عشق و مهر و دوست داشتن نیست؟

آیا این متضاد با هر نوع تعریفی که تا به حال بشر در باب عشق داده نیست؟

آیا این یک خیانت یک سویه و دهشتناک نیست؟

کسی قرار نیست در باب این ها صحبت بکنه چرا که دانایی از پیش تر در بابش صحبت کرده.

یک خداوند دانایی وجود داشته که هر چیزی که قرار بوده و مسلمانان و مومنان و اصولا انسان ها بدونند رو گفته.

نیازی نیست که کسی به این ها فکر بکنه.

این فکر کردن زیاد باعث میشه که شما از خدا دور بشید.

اگر شما شک بکنید شما دچار کفر و شرک میشید و در نهایت از خدا دور و دورتر می مونید و این اون نقطه وحشتناک و دهشتناکی هست که باعث این درخودماندگی و این ایستا بودن و این مرداب بزرگ اسلامی شده که شما هیچ جامعه اسلامی رو نمیبینی که در حال پیشرفت باشن و در حال تغییر باشن؟

چیزی رو بخوان تغییر بدن.

حالا گفتم در باب این موضوعات چون موضوعات مهمی هست و گفتم به عنوان بزرگ ترین مشکل اسلام میشه دربارش صحبت کرد.

در اون قسمت مجزا هم سعی میکنم بهتر و بیشتر دربارش صحبت بکنم.

اما تا همین جا در باب این مساله ما در نهایت باید به این مفهوم برسیم که چیزی به اسم بدعت که قاعدتا میتونه یک معنی بسیار روشن و زیبا و عالی برای انسان ها باشه.

یعنی انسانی که امروز به این جایگاه رسیده که حالا خیلی ها بهش ببالند که از نظر اخلاقی حقیقتا نیاز به بالیدن نیست.

شاید از نظر تکنولوژی و پیشرفت انسان ها الان قابل بالیدن باشن اما از مسائل دیگه واقعا قابل بالیدن نیستن.

به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و هنوز هم داره می افته و این رفتارها رو می بینیم.

این بالیدن انسان ها به واسطه به واسطه همین بدعت ها هست.

به واسطه این تغییر خواهی هاست، به واسطه این پویایی هاست و اگر قرار بود انسان ها از روز نخست تا امروز همان راه گذشته را بروند که هنوز هم در غارها زندگی می کردند و هنوز هم در بدترین شرایط بودند، قرار نبود هیچ اتفاق مهمی بیفته و شما مواجه میشید با دینی که در برابر این بدعت و این ابداع موضع میگیره.

این بدعت رو بدترین جرائم می بینه و در برابرش تا دندان مسلح ایستاده و طرز تفکر خودش رو بر این مبنا گذاشته که ما باید درجا بمونیم و در این ایستا بودن خودمون زندگی مون رو گذر کنیم.

قرار نیست در هیچ چیزی، در هیچ زمینه ما پیشرفتی بکنیم.

نگاه ما یک نگاه دگم و خشکی است که از ابتدا همین گونه بوده چرا که ما همه چیز رو می دونستیم.

چرا که ما در باب همه چیز از ابتدا هم بهمون گفته شده.

ما نیازی به تفکر نداشتیم.

ما نیازی نداره به موضوع شک کنیم.

ما قرار نیست در باب موضوعی تحقیق بکنیم، تفحص بکنیم و بدونیم و در نهایت تغییری رو به وجود بیاریم.

نگاه ما داره به ما فریاد میزنه که هر نوع تغییری مترادف با نابودی ما هست، از بین بردن ما است و ما اصولا این نگاه رو در بین مسلمانان قدرتمند داریم می بینیم که هر بدعت و ابداعی مساویست با نابود کردن اون.

هر نوع نگاهی که پیشرونده باشه رو قرار هست که کور بکنه، از بینایی ساقط بکنه تا چیزی نبینند و پیشرفتی نکنه.

صحبت در باب این بدعت و نگاه مسلمونها نسبت به بدعت هم بسیار فراوان هست و میشه نمونه های بسیاری ازش آورد که هر نوع نگاه پیشرونده ای رو چگونه باهاش دست به گریبان شدند.

از رازی در ایران خودمون نگاه بکنید.

در زمینه های علمی نگاه بکنید که در برابر این بدعت گذاران چه رفتارهایی شده تا حتی کسانی که در دل اسلام خواستند تغییرات جزئی به وجود بیارن حتی رفتاری که امروز همین جمهوری اسلامی در قبال نواندیشان دینی مانند نواندیشان دینی که حالا قرار است که این اسلام را تطهیر بکنند، قرار است در نهایت به نفع این اسلام قدم بردارد.

قرار است که این چهره ی وحشی و حقیقی و لخت و عور، اسلام را از برابر چشم ها و دیدگان.

عموم مردم بردارند یک چهره ی جدیدی تلطیف شده و زیبایی به او بدهند.

حتی شما نگاه کنید مثلا به عنوان مثال در شعر کسانی که به نوعی بدعت گذار بوده اند مثلا به عنوان مثال مولانا که بزرگترین خدمت را به اسلام می توانسته بکند و کرده در طول تاریخ.

این که سعی کرده یک تصویر تازه ای از اسلام بده که هیچ سنخیتی با اسلام حقیقی نداشته را هم در برابرش ایستادگی می کردند.

چرا که این نگاه دگم اصولا در پی درجا زدن است.

هر نوع نگاهی را حاضر نیست که بر بتابد.

قرار است همان دیکته هایی که از ابتدا شده رو تکرار بکنه و مجدد تکرار بکنه و همواره در همون نگاه باشه و هر بدعتی هم مساوی میشه با این کفرگویی و شرک و مباحثی از این دست که ساعتها میشه دربارش صحبت کرد.

مثال های بیشمار میشه زد.

اما ما کلیت ماجرا رو میخواستیم درباره اش صحبت کنیم که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم و نگاهی که اسلام نسبت به پیشرفت و نو آوری داره، نگاهی که نسبت به ابداع داره.

گفتم در یک برنامه مجزایی هم سعی میکنم در باب این بزرگترین مشکل بیشتر و بهتر صحبت کنم چرا که موضوع مهمی هست.

جوامع اسلامی امروز به شدت درگیر این موضوع هستند.

از همون روزگاران پیش تر، از همون دوران صدر اسلام تا امروز که همواره از همون ابتدا تا امروز هم شما این ایستا بودن رو در این ها میبینید.

گروه هایی که امروز به عنوان گروه های تکفیری در کشور های جهان وجود دارند و شما دارید جولان دادن این ها رو میبینید هیچ تفاوتی با اون اسلام صدر اسلام ندارن.

یعنی اون اسلامی که ما در زمان محمد میشناسیم به دست محمد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی و دیگران همون اسلامی است که امروز داره توسط داعش و طالبان اتفاق می افته.

و شما این ایستا بودن رو میبینید که چگونه در این تاریخ بیشمار خودشون در این هزاران سال تاریخ خودشون هم در همون جایگاه خود موندند.

در این انتهای برنامه هم برای بار دیگه باهاتون در میون میزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و ما در راه این تغییر در کنار هم برای تغییر تلاش کنیم میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.

من آرا و افکارم رو از سال های پیش تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و یکم : همجنسگرایی

 

خب دوستان در این ابتدای بحث بهتره که نگاهی نسبت به موضوع همجنسگرایی در اول داشته باشیم و بعد بریم و نگاه اسلامی رو دربارش صحبت بکنیم و ببینیم که در قبال این طیفی که یک نگاه متفاوت جنسی نسبت به جهان دارند، چه واکنش هایی از نگاه اسلامی در برابرشان شکل گرفت؟

خب خود مقوله همجنسگرایی در ابتدا باید این رو در نظر داشته باشیم که یک بخش طبیعی از نوع زیست موجودات هست.

یعنی به اندازه ای که ما تاریخ بشری رو می شناسیم.

حتی پیش تر از اون تاریخ موجودات رو می تونیم اذعان بکنیم که همجنسگرایی هم سن و سال وجودیت این انسان ها بر زمین هست.

به ویژه وقتی در باب انسان ها صحبت می کنیم هم موضوع به همین جا می رسه.

اینکه ما وقتی به برهه های مختلف تاریخی نگاه می کنیم همچین موضوعی اصولا وجود داشته.

اینکه انسان هایی باشند که نگاه متفاوت جنسی داشته باشن، علایق متفاوت جنسی داشته باشه.

اینکه ما یک چیزی که به عنوان اکثریت در برابرمان نقش بسته در باب مسائل جنسی.

خب همه با آن آشنا هستیم.

اینکه انسان ها به جنس مخالف خودشون میل جنسی دارن.

این خب جنبه ی اکثریت داشته و در تمامی جوامع و تمامی دوران های به نوعی تاریخی غالب مردم با همین نگاه پیش میرفتن.

یعنی میل جنسی شون رو نسبت به جنس مخالف خودشون داشتن.

اما در کنار این یک معنای دیگه ای هم وجود داشته.

این نگاه متفاوت و متمایز نسبت به مساله ی جنسی که حالا اون رابطه و نیاز و لذت خودش رو در رابطه ی جنسی با همجنس خودش میدیده.

اینکه مردها بخوان با مرد ها رابطه برقرار کنن و یا زن ها با زن ها.

اما موضوع مهم و اصلی این هستش که نکته ی ابتدایی این هستش که این یک بخش طبیعی از نوع زیست انسان ها بوده.

یعنی اون چیزی که شما بر عکسش رو حالا چه در جوامع اسلامی و حتی در دیگر جوامع باهاش رو به رو می شیم که بزرگترین تلاش این ها این هستش که این رو به نوعی غیر عادی جلوه بدن و خب قاعدتا بزرگترین دلیل و استدلالشون هم برای این غیر عادی بودن استناد به اکثریت هست.

یعنی به یک اکثریتی رجوع می کنند که به واسطه این اکثریتی که وجود داره پس هر کنش و هر رفتار و هر میلی که فرای این ها باشه متفاوت از این ها باشه.

تعبیر و تفسیر به غیرطبیعی بودن میده که خب قاعدتا این از هر نوعی که بخوایم بهش نگاه بکنیم در برابر واقعیت ایستادگی می کنه.

یعنی شما چه در باب مسائل فکری بخواید یه همچین معیاری رو قرار بدید، در باب مسائل هنری بخواید معیار رو کثرت بزارید، در باب مسائل سیاسی بخواید بزارید بگذارید.

همواره نقطه تناقضش رو ما دیدیم و مثال هم برایش هزاران هزار مثال میشه زد.

اینکه این موضوعی که در کثرت قرار داره همواره موضوع واقعی، حقیقی یا طبیعی نیست.

میتونید این رو تعبیر کنید.

به نظرم به اینکه این نرمال جامعه هست.

اما این رو نمیتونید تعبیر کنید که این طبیعته.

این طبیعی هست و هر چیزی ماورای این غیر طبیعی هست.

و نمیتونید استدلالتون رو بر پایه اکثریت اجتماع قرار بدید.

گفتم در باب موضوعات مختلف هم همواره نقطه نقض خودش رو داشته.

اینکه شما در باب یک نظریه و یک باور به عنوان مثال وقتی مواجه میشید با کثرتی که اون رو قبول دارند، این بیانگر حقانیت و یا واقعیت اون اعتقاد نیست.

از نمونه های علمیش نگاه بکنید تا علایق مردم مثلا نسبت به هنر که گاها مواجه میشید با هنری که شاید در معانی هنری بی ارزش باشه اما در کثرت باشه و این را ما نمی توانیم ملاک و معیاری برای قبول حقانیت آن موضوع بگذاریم.

یا مثلا در باب مسائل سیاسی نگاه بکنیم به آن علاقه و آن همسویی فکری که مثلا به عنوان مثال در برابر همین خمینی وجود داشت در سال پنجاه و هفت یا در آن تاریخی که هیتلر به قدرت رسید برای هیتلر وجود داشت یا برای ناپلئون وجود داشت یا برای دیگران وجود داشت.

یعنی اگر معیار را بخواهیم بر پای این کثرت بگذاریم، همواره نقاط نقض بسیاری در آن وجود دارد.

در باب مسائل طبیعی هم به این شکل است.

یعنی به عنوان مثال همین همجنسگرایی را شما اگر مد نظر قرار بدهید، اگر به واسطه کثرتی که در بین مردم همواره میل جنسی تعبیر و تفسیر شده به این مقوله که حالا هر انسانی به جنس مخالف خودش این میل و کشش رو داشته باشه.

اگر این دلیل کثرت فقط و فقط ملاک باشه، نقطه ی نقضی رو در برابر خودش داره.

اینکه انسان هایی هستند که این میل رو در جنس موافق خودشون می بینند.

و موضوع این هستش که فرای اینکه این یک موضوع تاریخیست و بر میگرده به اون وجودیت انسان ها، از همون ابتدای امر که شما باهاش مواجه میشید دیگه در کتب تاریخی، در کتب دینی، در نقش هایی که وجود داره، در سنگواره هایی که وجود داره و در تمامی المان هایی که وجود داره برای شناخت ما از تاریخ گذشته خودمون مواجه میشیم با انسان هایی که این میل و رغبت رو در خودشون داشتند و این طول عمرش به اندازه طول عمر وجودیت انسان هست و میل همواره وجود داشته اما هیچوقت کثرت رو در اختیار نداشته و به همین واسطه هست که مدام داره به عنوان یک رفتار و یا یک میل غیر عادی و غیر طبیعی مطرح می‌شود اما هیچ سنخیتی با این موضوع ندارد که این یک رفتار غیر طبیعی باشد.

یعنی شما طبیعت را بر پایه کثرت معنا نمی‌کنید.

هر اتفاقی که در جهان پیرامون ما می‌افتد بر پایه کثرت تعبیر و تفسیر به طبیعی بودن آن معقوله که نمی‌شود.

خیلی از رفتارها در بین جانداران رایج است به واسطه کثرت.

اما برخی از رفتارها در بین یک قشر خاصی از آنها رایج و مبنای طبیعی بودن قاعدتا کثرت نیست.

این که طبیعت آن موجود این رفتار را انجام بدهد ملاکی است برای طبیعی یا غیر طبیعی بودن.

حالا ما پیش تر که برویم در این مقوله که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم، از این مقوله هم رد می‌شویم.

اما در ابتدا لازم دیدم که یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت کنم.

فرا تاریخی بودن این اتفاق ما حتی در حیوانات هم این موضوع رو می بینیم که حیوانات هم این میل و کشش رو نسبت به جنس موافق خودشون داشتن.

این هم نمونه های بی شماری هست.

تحقیقاتی که انجام شده و شما می تونید مواجه بشید با میلی که در بین حیوانات هم اینگونه تعبیر شده.

اینکه کششی نسبت به جنس موافق خودشون داشته باشن.

این هم دلیل دومی است در باب طبیعی بودن این اتفاق در بین موجودات.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با انسان هایی که به طول تاریخ بودن خودشون این احساس رو در خود داشتند.

خب این یک دلیل برای طبیعی بودن این احساس هست.

این کشش و میل هست.

وقتی شما با حیوانات رو به رو میشید که حالا این میل و کشش رو دارن نسبت به جنس موافق خودشون و همتای انسان ها همچین حسی رو تجربه کردن.

باز هم دلیل دیگری برای طبیعی بودنش.

اما دلایلی که در راستای غیر طبیعی بودنش مطرح میکنن، فرای اون کثرتی که به واسطه کثرت مردم و این عمومیت مردم در راستای این میل جنسی خودشون به جنس مخالف، فرای این یک دلیل دیگه ای رو هم مطرح میکنن اینکه این در برابر اون بقای انسانیست.

حالا بقای جانداران هست.

اینکه این رابطه جنسی قرار هستش که اینها رو به جایی نبره دیگه.

یعنی وقتی یه تعبیر و تفسیری دارن که خوب رابطه جنسی برقرار میشه برای بقا، برای اینکه شما تولیدمثل بکنید، خب این مغایرت داره.

این هم دلیل دیگه ایه که مطرح میکنن که این رفتار، رفتاری غیرطبیعی است.

و این هم برمیگرده به اینکه شما اصول فکریتون رو بر این پایه پی ریزی بکنید که آیا هدف از رابطه جنسی فقط و فقط تولیدمثل و بقا هست و یا به دنبال موضوع دیگه ای هست؟

و وقتی هم گفتم شما این موضوع رو در بین حیوانات هم می بینید، خب این بیانگر این طبیعی بودن این اتفاق هست و اصولا وقتی ما به این مرحله از بحث می رسیم که حالا یه مبحثی مثل بقا و تولیدمثل مطرح بشه، در نهایت ما رو قراره که به یک انتخاب برسونه.

یعنی شما دارید در باب یک موضوعی به صورت طبیعی صحبت می کنید و یک سری المان ها و نمونه هایی رو مطرح می کنید.

در راستای اینکه این موضوع طبیعی و یا غیرطبیعی است و وقتی ما به اینجا می رسیم که حالا به عنوان مثال تولیدمثل و بقا یه بخش طبیعی از زیست موجودات در جهان هست و در این مقوله مثلا همجنسگرایی این اتفاق شکسته میشه و حالا میشه این رو تعبیر به غیرطبیعی بودن این رفتار کرد.

شما در نهایت به مرحله ای میرسید که حالا باید انتخاب رو دخیل بدونید.

اینکه قرار هست این جانداران به ویژه انسان که قوه تعقل و انتخاب داره و آزادی خودش رو با همین انتخابات خودش معنا و مفهوم میکنه میتونن به این درجه ای برسن که بتونن انتخاب بکنن.

و بعد ما در مرحله بعدی که میخوایم در باب این موضوع صحبت کنیم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع هم صحبت خواهیم کرد.

اما اینجا مهم هست که ما بدونیم که این معقوله در نکته اول و ابتدایی خودش طبیعی هست.

طبیعی بودن به این معنا که فرای اینکه موجودات بخوان که چیزی رو وارد این چرخه طبیعت بکنن، در این اتفاق طبیعی که طبیعت رقم زده خودشون هم بازیگر این نقش هستند.

یعنی شما باید به این معنا برسید.

باید مطرح کنید که این اتفاق همجنس گرایی مخالف با طبیعت است و غیر طبیعی قلمداد می‌شود.

به واسطه اینکه مثلا شما نمی توانید تولیدمثل بکنید و بقا را ادامه بدهید.

اما باید در کنار این به این معقوله برسید که این یک مقوله ی برساخته ی انسانی مثلا نیست و موضوع مهم این هست.

در غیر طبیعی قلمداد کردن یک موضوع، این برساخته های انسانی هستش که ما رو به یک جایی می رسونه.

یعنی شما در طبیعت جایی که انسان قرار بوده یک رفتاری از خودش نشون بده و بر خلاف طبیعت قدم برداره که بزرگترین مشکلات هم شکل گرفته.

هر جایی که انسان نزدیک به مضامین طبیعی شده و سعی در اختلال به وجود آوردن توی این مسائل به نوعی طبیعی شده.

شما مواجه میشید با بدترین اتفاقاتی که برای انسان ها و موجودات زنده می افتند.

اما وقتی داریم در باب معقوله همجنسگرایی صحبت میکنیم این به نوعی یک رفتار و یا یک برساخت انسانی نبوده که این رو تولید بکنه.

این یک بخشی از طبیعت بوده، یک بخشی از طبیعت ساخته شده بوده که شما نمونه اش رو وقتی در بین حیوانات میبینید و یا وقتی به انسان ها رجوع می کنید و می بینید از تاریخی که انسان ها وجود داشتند این موضوع وجود داشته به این نتیجه میرسید که خب قاعدتا و بلاشک این یک موضوع طبیعی بود.

پس ما باید یک تعریف درستی نسبت به طبیعی بودن این معقوله داشته باشیم هرچند که دلیلی در راستای غیر طبیعی بودنش به واسطه بقا و تولیدمثل میشه مطرح کرد.

میشه درباره اش صحبت کرد که اون ما رو میرسونه به فاز دوم این بحث که فاز مهم تری هم هست و اصلا این بخش اولیه و ابتدایی در باب طبیعی بودنش اصلا برای من هیچ ارزش و اهمیتی نداره.

ولی اگر بخوایم به موضوع درست نزدیک بشیم باید این بخش رو هم قبول بکنیم که این یک بخش طبیعی از زیستن موجودات بر زمین هست.

حالا برای این وارد فاز دومش باید بشیم و گفتیم که در نهایت ما به یک مرحله ای میرسیم که این انتخاب طبیعیه.

حالا موجودات و یا بویژه انسان ها میتونه باشه.

اینکه حالا انسان ها حق انتخاب دارن یعنی ما آزادی رو چندین بار با هم دربارش صحبت کردیم.

ما آزادی رو چیزی فراتر از اختیار در نظر نمیگیریم.

یعنی شما آزادی رو با چیز دیگه ای نمیتونید معنا بدید.

اون جایی شما آزاد هستید که قرار باشه بین موضوعات انتخاب کنید.

اگر شما به عنوان یک انسان، به عنوان مثال تفاوت بین برده بودن و آزاد بودن در چیه؟

اینکه شما به عنوان مثال در یک دنیایی به دنیا میایم در اون جهان گذشتگانی به دنیا آمدید که برده بودید، حق انتخابی نداشتید که بتونید کار خودتون رو انتخاب کنید.

همسر خودتون رو انتخاب کنید.

محل زندگی خودتون رو انتخاب کنید.

اما جایی که مواجه با این انتخاب میشیم قاعدتا به اون مرحله از آزاد بودن میرسیم.

پس آزادی اختیار و انتخاب هست.

یعنی شما تعریفی فرای این ندارید؟

وقتی یک تعریف کلی مشترک بخواید برای انسان ها مشخص کنید، پیرامون مسئله آزادی تماما گره میخوره.

این با انتخاب و اختیار.

اما وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، همواره به این موضوع هم اشاره داریم که این آزادی باید یک چارچوبی داشته باشه و اصولا انتخاب چهارچوب های درست در نهایت ما رو به آزادی میرسونه.

چون اگر شما بخواید یک تصویری نسبت به آزادی بی قید و بند داشته باشید، اینکه هر چیزی رو تعبیر و تفسیر به آزادی بکنید جهانی در اسارت خواهد ساخت.

یعنی شما تصور بکنید یک انسانی که حالا قرار است آزادی خودش را تعبیر و تفسیر به این بکند که مثلا همه چیز را در اختیار داشته باشد.

مثلا یک مردی که همه زنان را در اختیار بگیرد و انتخاب و اختیار او.

این مالک شدن دیگر موجودات باشد دیگر مثلا زن ها باشد.

خب شما اگر این را مبنای آزادی قرار بدهید، جهانی در اسارت خواهید ساخت چرا که این آزادی این فرد باعث اسارت دیگری می شود.

یعنی آن آدم میتونه بره و اون زن رو بدون میل و خواسته ای که داره رو در اختیار بگیره و به نوعی بهش تجاوز بکنه، آزادی خودش رو در این تعبیر و تفسیر بکنه و باعث اسارت اون بشه و ساخته شدن اسارت برای او مترادف باشه با آزادی ای که برای خودش ساخت.

پس ما قاعدتا نیاز به قانون داریم برای این اتفاق.

در موضوعات مختلف هم میشه براش مثال زد.

مثلا شما به زندگی اجتماعی ما و قوانینی که ساخته شده نگاه کنید.

مثلا به عنوان مثال در باب رانندگی شما مواجه می‌شوید با یک سری قوانین ساخته شده برای انسان‌ها که با تابعیت از این قوانین هست که آن آزادی خود را می‌سازد.

یعنی به عنوان مثال یک چیزی مثل چراغ قرمز یک بندی است در برابر شما اما دلیلی است برای آزاد بودن دیگران.

یعنی آن چراغ سبزی که نشان داده می‌شود باعث می‌شود که دیگرانی بتوانند در آزادی و در عین حال در امنیت و این دو معنا در کنار هم معنا بخش برای آزادی همگان خواهد شد.

بتونن از اون خیابون رد بشن و شما در اون اسارت، اون قانونی که قبول کردید، چندی بعد اون آزادی رو به دست بیارید.

پس ما نیاز داریم که یک چهارچوبی داشته باشیم برای آزادی و اصولا آزادی در نهایت انتخابی است در قانون درست.

و این قانون رو ما تعبیر و تفسیر کردیم.

بارها درباره‌اش صحبت کردیم، در کتاب های مختلف بهش اشاره کردیم و اصولا مبنای فکری ما هم بر همین پایه شکل گرفته.

این که آزادی با یک مفهوم مشخص به معنای این هست که یک قانون مشخصی داره که شما نباید به دیگران آزار برسونید.

دیگرانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره چه انسان، چه نبات و چه حیوان.

این رو ما یک چهارچوب کلی قرار میدیم برای آزادی.

این که شما دیگران رو مورد آزار قرار ندهید.

حالا هر اتفاق و هر انتخاب دیگری قاعدتا آزادی شما رو معنا گر میشه.

و وقتی ما به این مقوله می رسیم این چهارچوب رو قبول میکنیم.

چهارچوبی که ضامن وجود داشتن آزادی هست.

چهارچوبی که معنا گر آزادی هست.

با توجه به این چهارچوب مشخص شده.

حالا می رسیم به این که انسان ها موجودات بتونن انتخاب های مختلفی داشته باشن و با استفاده از اون اختیار به آزادی خودشون برسن.

و وقتی ما به یک موضوعی مثل همجنس گرایی می رسیم که به راحتی معنا گر هست برای ما.

اینکه در نهایت اینها قرار هست که یک انتخاب طبیعی بکنند و دیگران رو آزار ندن و در عین آزادی خودشون زندگیشون رو بگذرونن و قوانین خودشون رو به نوعی خودشون بسازند و این موضوع مهم هست که فرای طبیعی بودن و غیر طبیعی بودن و مباحثی از این دست، آزادی هست که قراره در جهان ما حکمفرما بشه و موضوع مهم و قابل عرضه در جهان همین آزادی ها هست.

همین آزادی ها هست که باعث میشه شما باوری رو داشته باشید و بهش پایبند باشید.

اگر این آزادی وجود نداشته باشه در نهایت همه قرار هست که در این تحمیل و جبر زندگیشون رو بگذرونن و این اختیار هست که این جبر رو از میان برمیداره.

حالا هر کسی می تونه آزادی خودش رو به یک معنای مشخصی تعبیر بکنه.

کسی می تونه نهایت آزادی رو در وجود همین اسلامی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم ببینه و کسی میتونه این آزادی رو در بیخدایی و آتئیست مثلا ببینه یا هر معنای دیگری هر باور دیگه ای.

اما موضوع هست که باید این ابتدای امر، این چهارچوب مشخص رو همه و همه قبول کنن تا این آزادی شکل بگیره و در عین حال بتونه پایدار و همیشگی و در جهان ما جاری و ساری باشه.

پس موضوع مهم این ارزش دادن به آزادی هست و وقتی ما مواجه میشیم با مسئله ای مثل همجنسگرایی، حالا با یک سری انسان هایی روبه رو هستیم که انتخاب این ها، اختیار این ها و آزادی این ها در همین روابط خلاصه میشه.

دوست دارن که رابطه جنسی رو با جنس موافق خودشون داشته باشن.

فرای اینکه به دیگران آزاری نمیرسونن و دو نفری که آزادانه انتخاب کردن که این رابطه رو داشته باشن، میتونن که این رابطه رو داشته باشن و آزادی برای ما بیانگر بیانگر موضوعات مختلف است که راهگشا در زمینه های مختلف است.

حالا چه وقتی با همجنس گرایی روبه رو می شویم چه با هر موضوع دیگری که روبرو باشیم.

خط فکری ما مشخص کننده و تعیین کننده اش آزار نرساندن به دیگران است.

وقتی شما با یک مقوله ای رو به رو میشوید در باب مسائل جنسی که حالا یک فردی انتخاب میکند و با انتخاب خودش وارد یک رابطه ای میشود به شما ارتباطی ندارد.

به هیچ کس در این جهان ارتباطی ندارد.

وقتی این دو سمت عاقل هستند، بالغ هستند و با انتخاب و اختیار خودشان وارد این مقوله شده اند.

حالا اینکه دو جنس، دو انسان همجنس با هم این کار را میکنند یا دو انسان با جنس مخالف؟

وقتی قوه اختیار در میان هست.

وقتی عقل و بلوغ در میان هست دیگر خط مشی به ما داده شده و این آن مشکلی است که نه تنها در زمینه همجنسگرایی که در تمامی زمینه های زندگی و زیستن ما توسط تمامی فکر ها.

از تفکرات اسلامی و مسیحی و یهودی در نظر بگیرید تا تفکرات سیاسی و اقتصادی و هر نوع فکری که خود را غالب می داند و سعی و تلاش عمده اش در این راستاست که دیگران را به جبر و تحمیل وارد آن قوانین خودخوانده خود کند.

یعنی این حق انتخاب را برای شما از بین ببرد.

اینکه شما انتخابی نداشته باشید برای اینکه بتوانید آزادی خودتان را اختیار بکنید.

و این مفهموم اسارت است.

حتی نهایت آزادی و آزادگی که شما تعریف بکنید و برای شما آزادی باشد.

به عنوان مثال شما یک دموکراتی باشید که به دموکراسی اعتقاد داشته باشید، به یک حکومت جدا شده دین از سیاست اعتقاد داشته باشید، لائیک باشید و هزاران معنی داشته باشید.

سوسیال باشید و تمام این بسترهای فکری را در کنار هم معنا بکنید.

اما قرار باشد که این را به جبر به دیگران تحمیل کنید.

تمامی این تعاریف شما برای یک انسان دیگه میتونه معنای اسارت باشه.

و موضوع مهم در باب آزادی.

آزادی یک موضوع مشخصی نیست.

آزادی مثلا چمیدونم یک لیوان آب نیست که شما همه و همه بتونید یه معنی مشخصی بدید.

آزادی اینه از فردا همه آزادیم به خاطر اینکه این رو داریم.

آزادی یک معنای مشخصی نداره.

برای هر کس تعبیر و تفسیر جداگانه ای داره.

اما در کنار این باید یک چهارچوبی وجود داشته باشه که وجودیت این آزادی ادامه دار بودن این آزادی رو تضمین کنه و اون قانون مشخصی است که آزار نرسوندن به دیگران رو تعبیر میکنه.

حالا وقتی در باب همجنسگرایی هم صحبت میکنیم به همین شکل هست.

اینکه این اتفاق طبیعیه به شما ارتباطی نداره، غیر طبیعیه، باز به شما ارتباطی نداره.

اینکه اینها به دنیا اومدن و مثلا به عنوان مثال مرد بودن باز به شما ربطی نداره.

دوست داشتن زن بشن باز به شما ربطی نداره.

مردا دوست دارن با مردها رابطه.

باز به شما ربطی نداره.

شما آزادی رو در این رفتار نمی بینید.

خب میتونید برید و در همون آزادی ای که خود تعریف کردید زندگیتون رو بگذرونید.

اما اینکه این انسان در باب مسائل جنسی، در باب هر نوع نگرشی، در باب قانونگذاری، در باب هر موضوع مشخصی چه نگاهی داره، به من و شما ارتباطی نداره تا جایی که آزاری به دیگران نرسونه.

یعنی شما اگر مواجه بشید با یک انسانی که میگه من باید مثلا کودکان سه ساله رو قربانی مثلا خدای خودم بکنم؟

خب اینجا داره آزار میرسونه به دیگران و اینجاست که باید در برابرش ایستادگی کرد و نگذاشت که این شکل بگیره.

چرا که آزادی رو از بین می بره.

چرا که این آزادی ای که این آدم داره تعریف میکنه اسارت اون بچه مثلا سه ساله، پنج ساله یا هر کسی مثال زدم.

اما وقتی اون آدم باور داره که من دوست دارم به عنوان مثال یک مردی هستم، بیست و پنج سالمه، دوست دارم با یک مردی که چهل و پنج سالشه یک رابطه ای داشته باشم، رابطه ی جنسی داشته باشم، رابطه ی عاشقانه داشته باشم.

وقتی هر دوی این ها عاقل هستن و بالغ هستن با انتخاب خودشون دور از تحمیل و جبر انتخاب به این کار میکنن.

به کسی در این جهان ارتباطی نداره و دقیقا معنای آزادی همون انتخاب اونهاست.

همون انتخاب هستش که معنا گر آزادی میشه.

و این موضوع مهمی است که در زمینه مباحثی مثل همجنسگرایی و یا دیگر باورها شما مواجه میشید با ادیانی که به این موضوعات اصلا اعتقادی ندارن چرا که یک اعتقاد غالبی برای خود دارن که خودشون آزادی رو معنا میکنن و اون آزادی ای که معنا کردن حالا تحت هر عنوانی آزادی را یکبار به رستگاری تعبیر می کنند و یک بار آزادی را به خدا تعبیر می کنند.

به هر چیزی کلمات مهم نیست.

ما با زبان ارتباط برقرار می کنیم.

این کلمات در اختیار ما هستند.

در اختیار شنونده هستند.

یعنی شما وقتی دارید صحبت می کنید از این زبان از این وسیله استفاده می کنید تا معنای خودتان را با دیگران مطرح کنید.

این که چه واژه ای را جایگزین آزادی می کنید مهم نیست، اما شما مواجه می شوید با افکاری مثل افکار اسلامی که قاعدتا تمام تلاشش را در این راستا دارد که آزادی خود را به دیگران تحمیل کند.

آزادی خود را به دیگران بخورد.

یعنی اگر مواجه می شود با یک مقوله ای مثل همجنسگرایی و اصولا مباحثی در باب روابط جنسی و عناوینی از این دست قرار است یک ارزش مشخصی داشته باشد که حالا تعریف آن در باب اخلاق نمی دانم در باب آزادی یا هر چیز دیگری.

این را در بین همه مردم حکمفرما کنه و همه رو مجبور به قبول کردن این نگاه مشخص بکنه.

فقط هم موضوع به اسلام برنمی گرده.

حتی در جوامع مختلف و پیشرفته جهان که داعیه دار انسانگرایی هستند و جهان مدرن هستند و این مسائلی از این دست هم شما مواجه می شید با این تحمیل.

آزادی که خود تعریف کردن رو برای دیگران نسخه می کنند و حاضر هستند با هر جبر و تحمیل این آزادی رو به خورد دیگران بدن.

پس موضوع مهم ما در زمینه همجنس گرایی بالاتر و فراتر از طبیعی و یا غیرطبیعی بودنش، این انتخاب طبیعی و این آزادی نهفته در اون هست که قاعدتا هر انسانی می تونه اون رو انتخاب بکنه و همین معنی حقیقی و راستین آزادی است.

و حالا ما اسلامی رو داریم که با تمام قدرت در برابر تفاوت ها ایستادگی کرد.

یعنی فرای برای مسئله ای مثل همجنسگرایی.

ما همجنسگرایی رو که این موضوع مهم برنامه مون هست رو کنار می ذاریم چرا که دوست داریم بیشتر و بیشتر در باب کلیات نگاه اسلامی صحبت کنیم.

شما در برابرتان یک باوری هست به اسم اسلام، یک پیامبری داره به اسم محمد، یک کتاب مقدسی داره به اسم قرآن.

این یک مبنای فکری رو برای شما به وجود آورده که حالا شما بر در راستای اون اهدافی که به شما داده شده، در راستای اون تعالیمی که به شما داده شده زندگیتون رو به پیش می برید و در باب تمام موضوعات ریز و درشت دنیای خودتون با همون تفکر القا شده رفتار می کنید.

این دین مشخص به واسطه یک ارزش مشخصی که ساخته باقی ارزش ها رو از بین می بره.

یعنی این تفکر بر این پایه است که من یک حقیقتی رو در اختیار دارم دیگران همه ناحق هستند.

حق در اختیار من و دیگران ناحق هستند، دیگران پوچ هستند، بی ارزش هستند.

این تفکر غالبی است که اسلام داره مدام شما میده.

خدای واحد و یکتایی که قدرت بلاعزل جهان است بزرگ تر از دیگران است.

تمامی برتری از آن او است.

حالا این خدا، این تفکر یک ریشه فکری رو به شما میده.

یک سری مضامینی رو با شما درمیون میزاره، یک سری مفاهیمی رو با شما در میون میزاره، سری قوانینی رو مطرح میکنه و هر چیزی ماورای اون رو کفر و الحاد و شرک و عناوینی از این دست میدونه پوچ و بی ارزش میدونه باید از بین بره.

تمامی این تفکرات و اصولا این نگاه اسلامی و اصولا این نگاه های ایدئولوگ در جهان در برابر تمامی موضوعات هستند.

یک نگاه سیاه و سفید دارن دیگه یک نقطه ای رو سیاهی میدونن، یک نقطه ای رو سپیدی میدونن.

تعریف میکنن که شما باید در این نقطه سپید قرار بگیرید و این نقطه سیاه رو از بین ببرید.

یعنی جهان رو دو نوع نگاه میکنن یا خوبی هست یا بدی هست.

تمامی این تفکرات ایدئولوگ جهان به خصوص مذاهب در جهان بر همین پایه هست.

خوبی و بدی، زشتی و زیبایی.

حالا این تفکر در برابر هر نوع تفاوت ایستادگی می کند.

یعنی شما با یک اسلامی رو به رو می شوید که در برابر هر تفاوتی ایستادگی می کند.

حالا این تفاوت هر نگاهی که باشد هرچند اگر این نگاه، نگاه جنسی باشه هم در برابرش ایستاده ایم.

اگر این نگاه، نگاه.

فلسفی باشد در برابرش ایستادگی می کند.

هر نوع نگاهی که متفاوت و متمایز از آن باور خودش باشد، در برابرش می ایستد و ایستادگی می کند.

اصولا اسلام در برابر تفاوت ها هست.

این تفاوت ها رو نمی تونه قبول کنه.

نمی تونه بشناسه.

به واسطه اون نگاه دگمی که از اول در اختیارش قرار گرفته و این معانی ای که مدام در ذهنش تکرار شده، به واسطه این نگاهی که به نوعی تو طول تاریخ بهش دادن، حالا هر تفاوتی که در برابرش وجود داشته باشه رو کتمان میکنه.

حالا یک تفاوت مشخصی وجود داره به اسم همجنس گرایی.

اینکه انسان هایی هستن که نگاه جنسی متفاوتی دارن، میل جنسی متفاوتی دارن، تعریف و تعبیرشان نسبت به عشق، نسبت به رابطه نسبت به رابطه جنسی متفاوت است.

این آدم ها به جای اینکه قرار باشه با جنس مخالف خودشون رابطه برقرار کنن، دوست دارن که با جنس موافق این رابطه رو برقرار کنن.

خب حالا ما یک دینی داریم، یک باوری داریم که از ابتدا داره به شما میگه سپیدی جهان رو مشخص کرده.

مشخص کرده در نهایت ظلم و بیدادگری.

اینکه شما چه زن رو در اختیار بگیرید و باهاشون همخوابه بشید و یا زنان بیشماری رو به عنوان صیغه در مذهب تشیع به عقد خودتون دربیارید و باهاشون همخوابگی بکنید و این فاحشگی اسلامی رو به پیش ببرید.

حقه این نهایت سپیدی است یا اینکه شما زنانی را در جنگ تصاحب کنید، به اسارت بگیرید و کنیز خودتان بکنید یا در بازارها این ها را بخرید و بهشون تجاوز جنسی بکنید.

این سپید است، این نهایت حقه.

اما اینکه یک انسانی بخواد با یک انسان دیگه که هر دو راضی هستند، هر دو بالغ هستند، هر دو عاقل هستند و این انتخاب رو داشتند که با هم رابطه برقرار کنند.

این نهایت سیاهی است.

هیچ مبنای مشخص و درست و معقولی نداره به جز یک فرمانی که از سوی آسمان اومده و یک خدای دوست داشته علاقه داشته که این تعابیر رو استفاده بکنه و قرار هست که امروز که هزار و چهارصد سال ازش میگذره در جای جای جهان به زور و تحمیل و با خون و شمشیر و خشونت و بیدادگری وجود داشته باشه و تا ده هزار سال دیگه هم همین نگاه دگم وجود داشته باشه بدون اینکه یک مبنای مشخص فکری داشته باشد که دلیل و استدلال مشخصی داشته باش.

یعنی ما وقتی در باب آزادی داریم صحبت می‌کنیم، گفتیم آزادی یک دلیلی باید داشته باشد که وجود داشتنش یک تضمینی باید داشته باشد.

یعنی شما وقتی دارید می‌گویید یک مردی می‌تواند چهار زن رو به عقد خودش در بیاره، شما اون مرد رو آزاد گذاشتید، آزادی را در اختیار او قرار دادید، او حق انتخاب را داره اما اون زن هایی که قراره به بند این مرد دربیان چی؟

چهار نفر باید به بند و اسارت در بیایند تا یک نفر آزاد باشه.

زنانی که صیغه می‌شن چی؟

اون زنی که به عنوان کنیز خرید و فروش می‌شه شما دارید آزادی اون رو از بین می‌برید تا یک نفر آزاد باشه.

یک نفر یک مرد آزادی رو به دست میاره در قبال اسارت دیگران.

همون نگاه دگمی که در زیستن ما در جهان اتفاق افتاد.

در تمامی اشکال شما وارد مسائل اقتصادی به شیوه یک قدرتمندی در نوک هرم وجود دارد که به واسطه بردگی این بیشمار کارگران هر روز ثروتی را از آن خود می‌کند.

آزادی یک تن در برابر اسارت بی شمار.

حالا یک نگاهی مثل کنیز داشتن هم همین شکلی است.

چرا که یک مبنای مشخصی برای آزادی وجود ندارد.

فقط و فقط در طول تاریخ آزادی را تعریف کردند. این آزادیه.

آزادی این موضوعیه که شما می‌بینید.

آزادی یعنی شما پنج تا زن بگیرید.

آزادی یعنی شما دیگران را از بین ببرید و بکشید.

آزادی یعنی به خدا برسید، نماز بخوانید یا هر چیز دیگری.

یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی می‌دهند.

یک تعریفی می‌دهند که آزادی را معنا بکند.

یعنی خود کلمه آزادی و خود این مفهوم و معنا قرار نیست که یک معنی مشخص و مستقل داشته باشد.

قرار است که یک تعاریف و تعابیری در کنار هم آزادی را بسازد و شما آزادی را به این اسم و به این موضوعیت بشناسید.

و حالا ما مواجه می شویم با یک نگاه دگم و بیمارگونه اسلامی که در برابر هر تفاوتی ایستادگی میکنه و قاعدتا در برابر نگاهی مثل همجنسگرایی هم ایستادگی میکنه، هیچ حق انتخابی قائل نیست و با این نگاه سیاه و سپید به جهان، خود رو سفیدی می بینه، سپیدی می بینه، پیروزی می بینه، رستگاری می بینه، امنیت می بینه، آزادی می بینه و هر نگاهی که در برابرش باشه و هر تفاوتی که در برابرش باشه رو سیاه و نابود شونده میبینم.

و شما میبینید که مواجه میشید با این نگاه اسلامی که حالا مشخص کرده شما باید جنس زن و مرد جنس مخالف با هم رابطه جنسی داشته باشند، به هم عشق بورزند و هر چیزی ماورای این باشه تعبیر به کفر و شرک و الحاد و در برابر خدا ایستادگی کردن و عناوینی از این دست میشه و این هم مختص به مسئله همجنسگرایی نیست که هر نوع تفاوتی به واسطه اون تعریف مشخصی که از ابتدا دربارش صحبت کردیم هست که اتفاق می افته.

شما وقتی خود رو حق بدونید قاعدتا دیگران رو نا حق میدید.

دربارش خیلی صحبت کردیم.

اینکه شما وقتی خودتون رو بزرگ میدونید باید کوچکتری وجود داشته باشن که بزرگی شما رو معنا بدن.

شما وقتی یک موضوعی رو ارزش قلمداد میکنید یک موضوعی مثل همین رابطه جنسی با جنس مخالف.

خب هر نوع رابطه ای ماورای اون تعبیر و تفسیر میشه به زشتی تعبیر و تفسیر میشه به گناه، به جرم به هزار عنوان دیگه و در برابرش ایستادگی میکنید.

به هیچ عنوان شما مواجه نمیشید با یک نگاهی که حتی حاضر باشه از کنار معنی ای مثل قبول کردن تفاوت ها بگذره.

هرچند که اصلا حتی این موضوع قابل بحث نیست.

شما اگر یک چارچوب مشخصی نسبت به آزادی داشته باشد.

اصلا به شما ارتباطی ندارد درباره این موضوع‌ها فکر بکنید، صحبت بکنید، ایده داشته باشید.

اصلا یک موضوعی مثل همجنسگرایی وقتی من بهش فکر میکنم واقعا برام جنون آمیز است.

اصلا به شما چه ارتباطی داره که چه کسی با چه کسی قراره رابطه برقرار بکند؟

شما یک مبنا باید قرار بدید.

یک اصلی رو باید قرار بدید.

حالا این کنکاش که اینها کارشون طبیعیه غیر طبیعی به شما چه ارتباطی داره؟

شما یک مبنای مشخصی رو قرار میدید حالا چه اون طرف همجنسگرا باشه چه غیر همجنسگرا باشه.

وقتی این کار رو با زور و تحمیل و حیله و فریب و عناوینی از این دست انجام میده، کارش مجرمانه است.

حالا چه با جنس موافق، چه با جنس مخالف.

وقتی با یک کسی این رابطه را برقرار میکنه که هنوز به سن بلوغ نرسیده، هنوز عاقل و بالغ نشده.

وقتی با یک دیوانه این کار رو انجام میده یا وقتی با موجوداتی که قوه اختیار ندارند این رفتارهای کریه رو انجام میده.

شما این رو مجرم میدونید چرا که اون قاعده ی آزادی رو شکسته.

اما وقتی به این قاعده آزادی پایبند هست که شما نمیتونید این حرف رو بزنید.

قاعده آزادی که به کرات در اسلام زیر پا گذاشته میشه.

ما وقتی داریم در باب این قاعده آزادی صحبت میکنیم، شما مواجه میشید با اسلامی که مثلا به عنوان مثال در باب کنیزان داره صحبت میکنه، انسان هایی رو به اسارت در میاره تا دیگران به اون آزادی خودشون برسن و به لذات خودشون برسن.

شما در باب دینی داری صحبت میکنی که دختر ها رو از نه سالگی قرار هست که.

باهاشون رابطه جنسی برقرار بکنه.

پدران اینها رو بفروشند به یک سری مرد دیوانه و در این جنون پیش برن و شما مواجه بشید با یک دین بیمارگونه ای که در برابر آزادی هست.

نابود کننده آزادی هست.

هر قاعده و قانونی که شما بخواید برای آزادی مشخص بکنید رو زیر پا میذاره.

حالا در باب این صحبت میکنه که دو نفر مشخصی که هر دو عاقل و بالغ اند انتخاب کردن به اختیار با هم رابطه داشتن چرا جنسیتشون همتا و برابر بوده اما نزدیک این مسئله نمی شه که اون بچه ی نه ساله هنوز قدرت انتخاب نداره.

کس دیگه ای داره به جاش تصمیم می گیره.

این نهایت وحشی گری و بیدادگری است.

این که شما زنان رو از میادین جنگ به اسارت بگیرید و توی شهر هاتون بفروشید و بعد بهشون تجاوز جنسی بکنید بدون این که این ها قوه اختیار داشته باشند انتخاب بکنند.

این نهایت از بین بردن آزادی ست.

این نهایت اسارت است که قراره اتفاقا جهان رو در این جنون پیش ببره.

قراره که اگر مسلمون ها روزی حمله می کنند و به مسیحی ها رو تکه و پاره می کنند فردا همین اتفاق هم برای خودشون بیفته.

چرا که این مبنای فکری پیش اومده و مدام در حال جابجایی هست.

یک روز مسلمون ها یهودی ها رو تیکه و پاره می کنن، یک روز هیتلر یهودی ها رو تیکه و پاره می کنه، یه روز یهودی ها هم مسلمون ها رو تیکه و پاره میکنن و هر روز در پی همین دیوانگی و جنون و در این سیکل بیمارگونه دارن به پیش میرن.

چرا که هیچ قاعده مشخصی رو برای هیچ موضوعی در نظر نگرفتن و فقط و فقط در پی تعریف و تمجید از سیاهی و سپیدی های خودشون بودن و در این ایدئولوژی بیمار پیش رفتن و هیچ مبنای مشخصی هم وجود نداشته.

در باب این تفاوت هاش هم بسیار میشه صحبت کرد اما باز هم از اون قاعده اصلی و اون همجنسگرایی دور نشیم و بیشتر نزدیک بشیم که وقتی ما در باب مسئله همجنسگرایی صحبت میکنیم و این مخالفت دیوانه واری که مسلمانان نسبت به این همجنسگرایی و این موضوع دارن فرای این تفاوت ها، فرای اون تعابیر و تفاسیری که تا الان دربارش صحبت کردم ریشه های قرآنی و اسلامیش از کجا نشات میگیره؟

گفتیم برای شناخت اسلام قاعدتا باید به قرآن نزدیک بشیم.

اولین منبع و مأخذ ما برای شناخت اسلام و اصلا نقد اسلام و صحبت کردن پیرامون اسلام باید قرآن باشه بعد از اون می تونه احادیث باشه، می تونه تاریخ نبوی، سیره نبوی و اون تاریخی که از صدر اسلام وجود داره باشه.

اجتهاد فقها و دیگر عناوین باشه.

اما در خود قرآن این داستان شکل میگیره و به نوعی شروع این تخم لق برای از بین بردن نگاه های متفاوت به ویژه همجنسگرایی شکل میگیره و شما مواجه میشید با داستان لوط.

نمی دونم تا چه حد این داستان رو شنیدید یا نه.

کوتاه و مختصر یه اشارتی بهش می کنم تا ببینیم که از کجا شروع میشه.

داره در باب یک پیامبری صحبت می کنه که حالا یک قومی داره در کنارش دارن با همدیگه زندگی می کنند و این مسائل.

این پیامبر براش یک مهمان هایی میاد.

یک مهمان های مرزی میاد که بیان و در خونه ای برای چند روزی مستقر بشن.

حالا با اون تعابیر و تفاسیری که قرآن مشخص می کنه و اصولا از این داستان بر میاد اینه که اون مرد های زیبایی بودند و این مسائل اون این قوم نسبت به این مردها نظر می کنن که می خوان با این ها رابطه جنسی برقرار کنن و این ها رو در اختیار بگیرن.

میان دور خونه ای رو می گیرن و زنگ می زنن میگن بیارین اینارو به من تحویل بدین.

ما این ها رو می خواییم باهاشون رابطه برقرار کنیم.

داستان به این شکل هست که بعد خدا میاد به پیامبرش میگه نه برو باهاشون صحبت کن بگو این کار زشته، این کار بده.

این کار در برابر باورهای ما هست و هیچ اشارتی به این رفتار وحشیانه ای که در راستای از بین بردن آزادی هست به میون نمیاد.

این که این ها میخوان به زور این رفتار رو بکنن میخوان تحمیل بکنن، میخوان آزادی رو از بین ببرن، میخوان با اسارت دیگران به آزادی و خواسته ها و میل و لذات خودشون برسن.

موضوع اصلا این نیست.

موضوع که مطرح میشه این هست که چرا این ها قراره که با مردها رابطه برقرار کنن.

مردها با مردها یعنی جنسیتی که اون جا براشون مهمه نه اون موضوعی که دربارش صحبت کردم.

دلیلش هم یک دلیل مشخصی هست چرا که بعد از این موضوع پیامبر میاد و به این ها پیشنهاد می دهد که شما هم می خواهید همبستر بشید، میخواید این رفتار وحشیانه رو از خودتون انجام بدید و می خواین به زور و با تحمیل و تجاوز به دیگران لذات جنسی خودتون رو پاسخ بدید.

بیاین با فرزندان من، با دختران من این رفتار رو بکنید.

یعنی این دختران رو من بهتون میدم تا این ها رو بهشون تجاوز بکنید و این رفتار رو به پیش ببرید.

اینجاست که ما به این نتیجه می رسیم که اینها خدا و اون تفکری که داره بیان می کنه در باب تحمیل نیست چرا که اصلا ریشه های فکری خودش بر پایه تحمیل هست چرا که نمی تونه نسبت به تحمیل واکنشی داشته باشه.

نمی تونه چیزی به اسم اختیار رو قبول بکنه و آزادی رو به نوعی محترم بشمارد.

چیزی که برای اون موضوع مهم هست این هست که ارزش های ساخت اون سپیدی هایی که ما تصویر کردیم زیر پا گذاشته نشه.

این که حالا همجنسان با هم رابطه برقرار نکنند نه اینکه این تجاوز هست نه اینکه این از بین بردن آزادی هست چرا که به کرات دربارش صحبت کردیم.

دیگه دوباره تکرار مکررات نکنیم.

در باب ازدواج با دختر نه ساله، در باب کنیزان، در باب چهار زن، در اختیار گرفتن عناوینی از این دست همه بیانگر این تحمیل هست.

همه بیانگر این هست که شما به آزادی هیچ وقعی نمی زارید.

شما در اسارت دیگران آزادی خود را معنی میکنید و اینجا هم مواجه میشیم با یک پیامبری که اینگونه قومش اومدند و اون مرد هایی که به خونشون اومدند رو میخوان تصاحب کنن و بهشون تجاوز کنن و بعد پیامبر میاد و میگه بیایید از فرزندان من کام بگیرید و اینها رو بهشون تجاوز کنید و دختران من رو که فقط و فقط این ارزش در میان بمونه و بعد مواجه میشیم با اینکه خدا میگه خدا خشمگین میشه و ناراحت میشه و شروع میکنه به انتقام و کینه ورزی های خودش و شما مواجه میشوید با رجم این قوم و سنگسار این ها که خدا از آسمان سنگ میبارد و اینها همه میمیرند و از بین میروند.

اینکه خدا مطرح میکند که این رابطه ای که بین دو مرد قرار باشد اتفاق بیفتد عرش من رو به لرزه میندازه و اون اعتبار و بزرگی من رو خدشه دار میکنه و اون نگاه دگم در برابر این موضوع رو شکل میده.

اینکه هیچ چهارچوب مشخصی قرار نیست که تعیین کننده باشه، اینکه آزادی و اختیار انسان ها قرار نیست که تعیین کننده این موضوع باشه.

اینکه بالغ بودن عاقل بودن انسان ها قرار نیست تعیین کننده انتخاب اون ها در میل جنسی خودشون و لذت بردن خودشون باشه و عشق ورزی خودشون باشه.

اینکه فقط و فقط قرار به یک فرمان هست، به یک قانون هست، به مشخص کردن سپیدی و سیاهی است که شما فقط و فقط باید نسبت به اون فرمانبردار باشید.

و این قاعده اینگونه است که شکل می گیرد.

شکل گیری این مخالفت نسبت به این موضوع از دل قرآن می آید و از همین جا و بعد دیگر در کنارش سیرت نبوی.

در کنارش احادیث بی شمار دست به دست هم میده تا یک نگاه مشخص و دگمی رو نسبت به این مساله شکل بده و ما دیگه مواجه میشیم با اون نگاه اسلامی که حالا این رو تبدیل و تعبیر به نوعی تفسیر به گناه می کنه، تفسیر به جرم می کنه و شما مواجه میشید با این که حالا نگاه اسلامی دگمی که در برابر این موضوع ایستادگی می کنه طبق معمول قرار هست که با پاک کردن صورت مساله این مشکل رو حل بکنه.

این رو یک مشکل می بینه و حالا قرار هست که به بدترین شکل و با مجازات های وحشیانه در برابرش ایستادگی بکنه.

پس ما یک نگاه دگم اسلامی داریم که در برابر تمام تفاوت هاست.

حالا یک تفاوتی به وجود میاد با توجه به اون داستانی که صحبت کردیم درباره اش و در قرآن آمده و داستان لوط است.

مواجه می شویم با یک نگاه دگمی که در برابر این مقوله ایستادگی می کند.

پیش تر از آن در یهودیت هم به همین شکل بوده.

در مسیحیت هم به همین شکل بوده و همواره در برابر این تفاوت ها ایستادگی کرده اند بدون اینکه ما یک چارچوب مشخصی نسبت به آزادی و اختیار انسان ها داشته باشیم، فقط و فقط به واسطه آن تعبیر و تفسیر ها نسبت به سیاهی و سپیدی آن ایدئولوژی حاکم بوده که اینها معنی و مفهوم پیدا کرده.

حالا ما مواجه می شویم با مجازات هایی که در برابر این ها شکل می گیرد.

این که شما حتما روبرو شدید با این مقوله در کشورهای اسلامی متفاوت و در طول تاریخ قوانین نسبت به این ها متفاوت بوده اما همواره در پی آزار و آزار این اشخاص بوده و همواره در پی آزارشان بوده.

فرای آن شرایط دهشتناک فرهنگی که بوجود آوردند به واسطه این معانی و این ارزش هایی که مدام به گوش این آدم ها خوانده شده و این ها را تعلیم داده تا این گونه وحشی در برابر تفاوت ها ایستادگی کنند.

یعنی شما مواجه میشوید با یک فرهنگ غالب اسلامی به یک نوع زیستن.

اسلامی که قرار بر این دارد که آزادی همگان را فدای آزادی خود بکند.

با اسارت دیگران به آزادی برسد و شما مواجه میشوید با کشور های مختلف و این فرهنگ فاسد اسلامی که در بین جوامع اسلامی وجود دارد.

نگاه کنید چه رفتاری میکنند با این ها، با کسانی که حالا این تفاوت جنسی و این تفاوت میل جنسی را دارند.

ببینید این همجنس گرایان در کشور های مسلمان چه شرایط دهشتناکی را دارند، چه رفتارهایی باهاشون چه ظلمی در طول تاریخ در قبال این ها شده.

فرای این که حکومت ها و اون نگاه غالب اسلامی هم در برابر این ها یک نگاه وحشتناک رو داره.

یعنی شما بهتون گفتم شاید تفاوت داشته باشه.

در طول تاریخ حکومت های اسلامی در قبال این ها رفتارهای مختلفی کردند.

شاید یه تمایزهایی بینشون بوده اما این تمایزها همه و همه در پی آزار دادن و ظلم کردن به اینها بود.

یعنی شما مواجه می‌شوید مثلا به عنوان مثال در ایران خودمان با اینکه اگر یه همچین موضوعی کشف بشه و مورد شهود این بیدادگاه های اسلامی قرار بگیرد، خب اینها را شلاق می زنند.

اگر باری دوباره اتفاق بیفتد به اینها بازهم شلاق زدن و زندان های طویل مدت می دهند و در نهایت اگر این رفتار را تکرار کنند اینها را اعدام می کنند و دار می زنند و از بین می برند.

یعنی شما مواجه می شوید با این جنونی که در این مجازات ها وجود دارد در قبال همجنسگرایان.

حالا قرار است که اینها را شلاق بزنند به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر دیگران.

در نهایت اینها را دار بزنند و اعدام بکنند و این نگاه وحشیانه و وحشتناک شکل میگیره و شما مواجه میشید در طول تاریخ به همین شکل.

از همون صدر اسلام اگر نگاه بکنید مواجه میشید با این قتل و کشتار و تبعید و شلاق زدن و شکنجه کردن و دار زدن و بدترین رفتار ها با این قشر.

فرای اون در کنار اون یک فرهنگ غالب اسلامی شکل میگیره در بین مردم.

یک فرهنگ واحده ای که همه جا تقریبا یکسان و برابر هست.

یک نگاه وحشیانه ای که نسبت به اینها دارن.

رفتارهای وحشیانه ای که در قبال اینها میکنن تعرض بهشون میکنن، تجاوز بهشون میکنن، به بدترین شکل ممکن اینها رو ضرب و شتم میکنن، تحقیر میکنن و بدترین رفتارها رو در قبالش میکنن، رفتارهایی رو انجام میدن که اینها یا به خودکشی میرسن یا به فرار میرسن یا به مرگ و مجازات میرسن و اصولا حق زیستن رو از اینها میگیرن و این رفتارهای دهشتناک در این جوامع اسلامی به صورت وحشیانه و وحشتناک اتفاق می افته و مجازات هایی هم که از اون سمت از سوی حکومت ها و حکومت های اسلامی در بدترین شکل و زشت ترین شکل ممکن اتفاق می افته.

و اما در نهایت هم باید برسیم به اینکه حالا اینها اون بخش روشنفکر و پیش رونده شون و اینها که قرار هست در برابر مشکلات دیگه از اون روش پیشین اسلامی که گفتیم دربارش صحبت کردیم.

اگر دزد دزدی می کنه بلافاصله باید دست بریده بشه.

آدمی که دست نداره دیگه دزدی نمی کنه.

این راهکار بزرگ و متفکرانه ی اسلامی هست دیگه.

نهایت تفکری که خرج کردند و قرار هست که هزار و چهارصد سال ادامه پیدا کرده و ده هزار سال دیگه هم ادامه پیدا کنه.

این هست که اگر دزد دزدی کرد دستش رو قطع کنید همه چیز درست می شه.

دیگه دزدی وجود نداره.

این تفکر ادامه پیدا کرده دیگه.

در باب مثلا مساله ای مثل همجنسگراها هم همینجوری هست.

اگر اینها این کار رو کردن بگیرید شلاق می زنید به بدترین شکل.

اینها رو تو خیابون ها شلاق بزنید تو هم عبرت سایرین بشه که دیگه این کار رو نکنن در خیابون ببینن که چگونه ما وحشیانه اینها رو به بدترین شکل شلاق میزنیم و پشتشون رو خونین میکنیم و پاهاشون رو فلک میکنیم.

بدترین رفتارها رو انجام میدیم و آبرو و شرفشون رو میبریم در خیابون بدنام شون میکنیم و فرهنگ اسلامی رو خوروندن به مردم.

حالا مردم قرار هست به اینا سنگ بزنن.

با اینا بدترین رفتارها رو بکنن.

در اجتماع های خودشون راهشون ندن.

با این کار اینها رو بدبخت و بیچاره میکنیم تا برن کنار.

اگه تکرار کردن دوباره این رفتار و در نهایت ما این ها رو دار میزنیم و از بین میبریم و یک جامعه تمیز زیبای اسلامی به وجود میاد.

دیگه نهایت این تفکرات مسموم و بیمار به اینجا میرسه که بله شما مواجه میشید.

حالا یه راهکاری براتون بهترین راهکار این هست که باید همه تفاوت ها از بین بره.

ما تفاوتی نمیخواد.

ما نهایت یک سپیدی مشخص، یک سیاهی مشخص، همه باید سپید بشن.

همه باید به بهشت برن.

همه رو به زور با کشتار و قتل و تجاوز و زندان و اعدام و تبعید و شلاق و سنگسار.

همه رو میفرستیم بهشت و حالا به این نتیجه میرسیم که اگر همجنسگرایان وجود داشته باشن ما اینها رو به زیر تیغ میبریم.

عملشون میکن جراحی میکنیم، همه رو به یک شکل در میاریم.

همه در نهایت تبدیل به یک سری.

انسان هایی میشن که تمایل دارن به جنس مخالف خودشون و یک جامعه یکدستی رو میسازیم.

یعنی شما مواجه میشید دیگه.

حالا ببینید که چه این رفتار وحشیانه اینها.

این نگاه احمقانه ای که قرار هست همه جهان رو یک شکل و به یک سو ببره و با زور و تحمیل و وحشیگری همه رو به یک راه فرا بخونه چه ثمراتی داره؟

این که چگونه این انسان هایی که انتخاب کردند آزادانه بدون اینکه به دیگران آزاری برسونن، دو انسانی که همراه و هم نظر هستن، بالغ هستن، عاقل هستن.

انتخاب کردن در آزادی خواستن که با هم رابطه برقرار کنن.

حالا هر دو جنس موافق داشتن، هر دو مرد بودن، هر دو زن بودن.

اینها رو ما به وحشی گری ترین شکل ممکن در جوامع اسلامی میبینیم که در نهایت در بهترین شکل و بهترین اشل از این اصلاح طلبی خودشان و برای پیشبرد اهداف رئوفت اسلامی به این نتیجه می رسند که اینها را همه را بریزند توی یک ماشینی که همه یک رنگ و یک شکل بشود.

می شود به دست تیغ های جراحی.

اینکه تا چه اندازه این تیغ های جراحی به این ها صدمه وارد می کند و اینها را از زیست حقیقی و طبیعی خودشون دور میکنه.

اینکه در نهایت اینها چه تعدادشون به خودکشی میرسن بعد از این رفتارهای احمقانه و یک رنگ کردن و بعد از اون تا چه اندازه جامعه اینها رو قبول میکنه؟

یک مردی که تبدیل به یک زن شده به واسطه عمل جراحی.

حالا این جامعه ای که شما ساختید با این تفکرات مسموم و بیمار و دیوانه وار آیا اصلا این انسان ها رو به عنوان انسان قبول میکنه؟

به عنوان انسان جنس مخالف قبول میکنه و میتونه به اینها عشق بورزه؟

تفکرات بیمارگونه ای که مدام داره به انسان ها تکرار میشه و این فرهنگ بیمار و عبث رو به وجود آورده.

فرهنگ آلت پرستی رو در جهان اسلام به وجود آورده.

آیا اینها قبول می کنند اونها رو به عنوان یک انسان که شما راهکارتون؟

باز هم پاک کردن صورت مسئله است.

اگر مردی به مردی حس و میل جنسی داشت شما باید اون مرد رو تبدیل به زن بکنید.

حالا یکیشون زن میشه.

با هم رابطه برقرار کنید.

این راهکار اسلامیست که در باب تمام موضوعات همین شکلی هست.

مثال مثال همون دزد هست.

دزد دزدی میکنه، دست بریده میشه، آدمی قتل میکنه، کشته میشه.

کسی محارب هست، دست و پاش قطع میشه دیگه نمیتونه بیاد تو خیابون در برابر خدا عکس العملی از خودش نشون بده.

همه چیز باید از بین بره که فقط و فقط همین افکار باقی بمونه.

و شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که در اسلام وجود داره در قبال این همجنسگرایی و شرایط سختی که برای اینها از نظر فرهنگی، از نظر حکومتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر من از هر نظری که به زندگی اینها نگاه کنید در شرایط وحشتناکی زندگی می کنند.

هیچ جایگاه و پایگاهی به اینها داده نمی شود و در نهایت هم اینها را به زیر تیغی می فرستند برای همرنگ کردن، برای یک شکل کردن و در نهایت از دل این اتفاق هم انسان های طرد شده به وجود می آیند.

انسان های افسرده و غمگین به وجود می آیند.

انسان هایی که به خودکشی می رسند و بدترین اتفاق ها دوباره برایشان می افتد و اینکه در نهایت و در انتهای این بحث هم می توانیم یک نگاهی بکنیم به اینکه نگاه جهانی نسبت به اینها چگونه هست.

نگاه حالا کشورهایی که به نوعی پیشرفت کردند در برابر این نگاه اسلامی گفتم موضوعی که در باب مسائل کشور های دیگر هست، در باب کشور هایی که پیشرفت هایی کرده اند، امروز به عنوان کشور های پیشرفته می شناسیم.

نقطه ای نیست که کارهایی که اونها دارن انجام میدن و رفتارهایی که اونها انجام میدن رفتارهای درستیه.

کاملا درست هست.

کارهای کاملی رو انجام می دن و به نوعی نهایت کاری که میشه انجام داد موضوع این نیست.

خیلی اشکالات هست، خیلی اشتباهات هست و یه ویژه برنامه ای هم تحت عنوان دنیای مدرن حتما خواهم ساخت که در باب این مسائل هم صحبت خواهم کرد.

اما موضوع قابل اتکا و قابل احترام در نگاه این تفکر انسانی این هستش که اینها قائل هستن به تغییر، به پویایی، به اینکه اگر اتفاقی وجود داره، قانونی وجود داره و تفکری وجود داره.

نمیدونم شرایط فرهنگی وجود داره.

ما میتونیم این رو تغییر بدیم.

ما با عرف جامعه پیش میریم و طی مرور زمان قرار هست که هر روز شکوفاتر و پویاتر باشه و این اون نقطه ی تفاوت هست.

یعنی شما نگاه بکنید ببینید طی مثلا پنجاه سال گذشته نگاه به این طیف همجنس گرا چقدر تغییر کرده؟

در کشور های اروپایی تا چه اندازه زندگیشون بهتر شده؟

قاعدتا پر از اشکال هست.

قاعدتا میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

در باب کمی ها و کاستی هایی که وجود داره.

در باب رفتارهای زشت، در باب فرهنگ آلوده و بیماری که هنوز هم وجود داره.

اما وقتی قیاسش میکنیم با یک جامعه اسلامی اصلا با هم قابل قیاس نیستن.

اینها حتی حق زیستن و بودن رو به اونها نمیدن.

در جوامع اسلامی شما مواجه هستید با اینکه اینها حتی حق بودن ندارن.

یعنی دیده شدن این رفتارها از اونها مواجه هست با یک مجازات سنگینی برای اینکه اینها از این رفتار خودشون دست بکشن.

اگر شما یک نفری رو در ملاء عام شلاق میزنید برای این هست که به نوعی با شکنجه اونها رو از این راه خودشون دور بکنید.

انسان های دیگه رو به این میدان میارید تا درس عبرتی بشه که وارد این راه و وارد این وادی نشن.

بعد از اون اگر ادامه بدن قرار هست اینها رو دار بزنید و اصلا از صفحه روزگار محو شون کنید.

با توجه به شرایط فرهنگی که بوجود آوردید با این فشارهای اجتماعی قرار هست اینها را زیر پا له کنید و از بین ببرید و بعد در نهایت هم قرار است اگر اینها توانستید اینها را وارد یک تیغ جراحی، وارد یک ماشین همرنگ کردن و همسو کردن بکنید تا ازشون یک انسان جدیدی دست‌آموز خودتون و یک برده ای برای خودتون پدید بیارید.

انسان ها را یک شکل و یک رنگ بکنید.

حال اینکه اینها تا چه اندازه به مرگ و خودکشی و افسردگی و بدبختی و مصیبت می رسند، تا چه اندازه جامعه حاضر نیست حتی با این ها معاشرت داشته باشه چه برسه به اینکه قرار باشه با این ها زندگی بکنه و زندگیش رو به پیش ببره.

و نگاه جهانی هم مطمئنا پر از اشکالات و ایرادات بسیار هست.

اما قرار هست که در این پویایی در این تغییر هر روز بهتر از قبل بشه و ما می بینیم شرایط رو در باد در باب همه زمینه ها و در باب مسئله ای مثل همجنسگرایی که خب قاعدتا قرار هست که هر روز بتونیم کارهای بهتر و بیشتری بکنیم تا این نگاه باز هم تغییر بکند و از نظر فرهنگی تغییر بکند.

از نظر زندگی و زیست اینها تغییر بکند.

این نگاه تغییر بکند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با این مبحثی که حالا مدام قرار است که در باب طبیعی بودن و یا غیر طبیعی بودنش حتی در همان جوامع پیشرفته صحبت بکند، منزجر کننده است.

اصلا کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد به شما چه ارتباطی دارد که اینها چه نگاهی دارند؟

یک چارچوب مشخص باید در جهان وجود داشته باشد پیرامون تعریف ما نسبت به آزادی.

وقتی ما این چارچوب مشخص را داریم، وقتی ما باور داریم که آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگران.

دیگر مابقی کارها آزادی است.

انتخاب اختیار به کسی ارتباطی ندارد و درباره‌اش صحبتی نمی‌شود.

اینکه حالا مدام بخواهیم در پی یک راهی باشیم که هزاران توجیه و تفسیر برایش بگذاریم.

اصلا انسان باید به آن جایگاهی برسد که به موضوعاتی که به او ارتباطی ندارد.

موضوعی که منافاتی با آزادی ندارد.

حتی درباره‌اش صحبت نکن.

اصلا موضوعی نیست که قابل صحبت باشد.

قابل عرض باشه.

اصلا موضوعی نیست که کسی باید بهش فکر بکنه.

اینکه کسی یک رابطه ای با دیگری داره، وقتی هر دو بالغ هستن، هر دو عاقل هستن، هر دو انتخاب کردن و با هم بودن.

اصلا این موضوعی نیست که بخواد حتی دربارش صحبت بشه، حتی بهش فکر بشه.

اصلا نباید همچین اتفاقی بیفته.

آیا مگه یک مرد و زنی که با جنس مخالف هستند با هم دیگه رابطه برقرار می کنند؟

ما باید دربارش فکر بکنیم.

وقتی اونها عاقل و بالغ هستند انتخاب میکنن دیگه به دیگران ارتباطی نداره.

این حق زیست اونهاست، حق حیات اونهاست.

این آزادی اونهاست، اختیار اونهاست و این چیزیست که باید در جهان جاری و ساری باشه و شما میبینید که مشکلات وجود داره اما میشه این تغییرات رو به وجود آورد چرا که همه چیز بر پایه عرف اجتماع هست.

یک خدایی در آسمانها نشسته که قانونی رو برای ابدیت صادر کرده باشه و غیر قابل تغییر باشه.

شما میتونید با تلاش هر مشکلی را مرتفع کند.

حال اینکه تا چه اندازه سیاست درش نقش داره، قدرتمندان سعی میکنن این اتفاق نیفته.

این جامعه چقدر به فساد کشیده شده؟

چقدر افکار مسموم بهشون خورانده شده؟

چقدر ریشه های فکری از همون نقطه مشترکه.

خدا و صاحب بودن و یکتا بودن و.

غرق در این افکار بیمار و مریض هست.

اینها موضوعاتی است که قابل عرض است اما میشه دربارش صحبت کرد.

گفتم در یک ویژه برنامه مشخصی هم پیرامون مباحثی که در جهان مدرن ما وجود داره هم صحبت خواهم کرد.

اون هم یک ویژه برنامه چند قسمتی خواهد شد که در باب موضوعات مختلف صحبت میکنیم.

در باب مساله همجنسگرایی هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

موضوع قابل حرفی هست.

هر چند که از نظر من حتی فکر کردن و صحبت کردن درباره اش هم کار عبثی هست.

اما در شرایطی که جهان و جهانیان و انسان ها در قبال تمام موجودات و تمام پدیده ها به وجود آورده اند باعث میشه که ما باید درباره اش صحبت کنیم.

باید تغییرات رو به وجود بیاریم باید به یک چارچوب مشخص و آن هم آزادی و قانون آزادی پایبند باشیم و با پایبندی به این قانون مشخص است که ما می‌توانیم در باب تمام موضوعات زندگی و زیستن خودمان تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.

اگر در باب مسائل جنسی مواجه می‌شویم با یک اتفاقی مثل اینکه دختر نه ساله را به عقد دیگری در بیاورند.

اینجاست که ما باید گلو جر بدهیم و در برابرش بایستیم و همه چیز را از بین ببریم که همچین نگاه احمقانه ای وجود نداشته باشد.

این منافات با آزادی دارد و این آزادی را لگدمال می‌کند.

اگر قرار است مسلمان‌ها در جهان زندگی کنند، می‌توانند زندگی کنند.

اگر می‌خواهند که ازدواج کنند، حتی با چهار زن می‌توانند این کار را بکنند، اما نه با زنانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند.

هنوز قدرت تعقل و قدرت انتخاب ندارند.

هنوز به سنی نرسیدند که بتوانند جهان را بشناسند.

یک سن مشخصی، بیست و یک سال، بیست سال، هجده سال را مشخص می‌کنید.

تا پیش از آن همچین رفتاری منافات با آزادی داره جنایت است.

اینجاست که باید دربارش صحبت بشه.

در باب فلسفه کنیز داشتن باید صحبت بشه.

حالا اینکه چهار زن رو در اختیار داشته باشند، اگر اون زن ها انتخاب خودشون باشه، انتخاب خودشون آزادی خودشون هست.

شاید یک جماعتی به وجود بیاد که زنانی باشن که دوست داشته باشن پنجاه تا مرد با پنجاه مرد ازدواج کن به شما چه رسد.

اگر پنجاه مرد موافق هستند و اون زن موافقه به شما ارتباطی نداره، اصلا موضوعی نیست که شما بخواید دربارش صحبت بکنید.

اگر باور به اخلاقیات دارید، اخلاقیات راهش فرهنگ هست، راهش هنر هست.

میتونید از هنر استفاده بکنید و فرهنگ خودتون رو غالب بکنید.

میتونید مردم رو تحت تاثیر فرهنگ و نگاه اخلاقی خودتون بکنید.

اما اونجایی که اونها با اختیار و انتخاب خودشون وارد این وادی شدند قاعدتا به کسی ارتباطی نداره و این نهایت آزادی هست و آزادی منافاتی تنها و تنها با آزار دادن به دیگران هست.

ما باید به این مفهوم کلی برسیم و برای این مفهوم کلی تلاش بکنیم و اهداف خودمون رو در راستای این هدف کلی آزادی بی قید و بندی که فقط و فقط آزار نرسوندن به دیگران، قانون و محتواش است.

در باب مساله همجنس گرایی هم تا همین جا صحبت کردیم. بسه.

سعی میکنیم در قسمت های دیگه در باب موضوعات دیگه هم صحبت بکنیم و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم به پیش خواهد رفت.

در انتهای برنامه هم باز هم باهاتون مطرح میکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

وقتی صحبت از آثار میکنم مختص به همین برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر بکنم، آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو دریافت و مطالعه و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به وجود بیاد.

با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و دوم : شیعی‌گری

 

خب در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما در باب ریشه های شیعه گری در اسلام صحبت بکنیم و اینکه بشناسیم شیعه گری به چه شکلی شکل گرفت و قدرتمند شد و تبدیل به یک مذهبی در دل اسلام شد که امروز هم مواجه می شیم با شیعه هایی که حالا از این یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میشه که من درباره اش قبلا هم صحبت کردم.

اینکه اینها مسلمان زاده هستند نه مسلمان.

چون الان در این آمارگیری ها یکی مثل من هم به عنوان مسلمان شیعه به حساب میاد دیگه.

یعنی من در یک کشور اسلامی در یک خانواده مسلمان شیعی به دنیا آمدم و در این آمارها.

خب همینجوری هستش که انتخاب میشه و به نوعی درباره اش صحبت میشه.

اما با توجه به آماری که ما امروز در جهان میشناسیم، یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میکنن به عنوان مسلمان در جهان یک میلیاردش اهل سنت هستند و دویست میلیونش هم شیعی به حساب می آیند.

و ما باید برسیم به اینکه این ریشه های فکری شیعه گری از کجا شکل گرفت در دل اسلام.

خب ما یک دینی داشتیم به اسم اسلام.

یک پیامبری داشت به اسم محمد.

یک کتابی داشت به اسم قرآن.

گفتیم و صحبت کردیم که چگونه میتونیم به این باور نزدیک بشیم و این باور رو چه مورد انتقاد قرار بدیم که بشناسیم؟

برای اینکه بهش باور داریم که یکی از راه های مهم و اصلی ترین راه شناختش قرآن هست.

فرای قرآن ما سیرت نبوی رو داریم، احادیث رو داریم و بعد فتاوی رو داریم که توسط مجتهدین از دل همین اصولی که دربارش صحبت کردیم به یک نتایجی رسیدند.

اینها راه های شناخت هست.

در دل اینها ما مواجه میشیم با یک مذهبی که به اسم شیعه‌گری شناخته میشه.

ریشه های این شیعه‌گری برمیگرده به علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان.

خب نقطه های آغازین از همین جا هست.

محمدی که پیامبر اسلام بوده.

خب در ابتدا این صحبت کردیم و گفتیم که در غار حرا تردد می‌کرده، می‌رفته تو غار حرا می‌نشسته و با خدا راز و نیاز می کرده.

پیش از اینکه اصلا به عنوان پیامبر اسلام مطرح بشه حتی خودش هم این به نوعی انتخاب شدنش رو به عنوان رسول خدا بشناس و قبول کن.

حتی پیش تر از این هم به این غار حرا می رفت.

ما یک شخصیتی را داریم به اسم علی بن ابی طالب.

این علی بن ابی طالب خوب در دامان پیامبر بزرگ شده.

یعنی پیامبر با توجه به آن قواعد و فرهنگ هایی که در همان جامعه عربی در آن دوران پیش از این که اسلام قدرت بگیرد، یک قواعد و یک چهارچوب هایی داشتند.

این که حالا سعی می کردم فرزندانی که در فامیل خودشان بوده را نزد خودشون بیاورند و بزرگ بکنند.

خب علی ابن ابی طالب هم در دامان پیامبر بزرگ میشه و به نوعی پیامبر اسلام را بزرگ میکنه.

خب پیامبر بعد از این تردد هایی که در دل غار حرا داشته و بعد از این اتفاقاتی که می افته مواجه میشه با جبرئیلی که حالا برای اولین بار آیات قرآن رو نازل میکنه و خدا به نوعی با پیامبر توسط جبرئیل صحبت میکنه و اعلان رسالت میکنه.

حالا قاعدتا محمد باید این نگاه جدید رو باید این نگاه جدید رو با دیگران هم مطرح میکرد.

در ابتدای امر با خانواده خودش مطرح میکنه.

یعنی با همسر خودش که خدیجه باشه و با علی که در اون خونه زندگی میکرده و سن و سال خیلی کمی داشت.

خب این نقطه ابتدایی شیعه گری و نگاه دیگری هم در همین جا هست.

اینکه خب همه متفق القول باور دارند که اولین کسی که به دین اسلام به نوعی باور آورد و ایمان آورد همون خدیجه همسر پیامبر بود.

اما خب شیعیان اعتقاد دارن که اولین مرد که به این دین باور آورد علی ابن ابی طالب بود و اهل تسنن اعتقاد دارن که ابوبکر بود.

خب استدلال هست.

اهل تسنن هم این هست که علی ابن ابی طالب در اون زمان سن و سال کمی داشت.

هشت سالش بوده که این اتفاق رخ داده و به نوعی پیامبر ادعای پیامبری شو کرده.

اما خب با توجه به تعاریفی که شیعیان نسبت به ائمه خودشون دارن، این عصمتی که برای اونها قائل میشن فرای عصمت اعتقاداتی که دارن که از همون ابتدای خلقت اینها به دنیا اومده بودن برای اینکه کارهایی رو انجام بدن و حتما دربارش شنیدید.

اینکه علی در کعبه به دنیا اومد.

حالا اینکه باید از اون شیعه ها بپرسید که این کعبه ای که در اون روزگاران خانه ی بت ها بوده چه ارزشی داشته به دنیا اومدن در اون؟

اما در مجموع اعتقادات این شکلی دارن که یک عصمتی برای این ائمه قائل هستن و اینکه اینها از همون ابتدای زیست خودشون، از همون دوران کودکی و از همون زمان تولد خودشون یکسری رفتارهایی رو داشتن یا این رفتارهای الهی را داشتند.

اینکه از همان ابتدا آنها به نوعی برگزیده خدا بودند که منافات دارد با ریشه های حقیقی اسلام.

حالا در باب این تفاوت ها و تمایز هایی که در ریشه های حقیقی اسلام و اهل تسنن و باورهای آن ها در برابر شیعه هست بیشتر صحبت خواهیم کرد.

در پیش تر.

هر چه قدر برویم و بیش تر این ها را مورد مطالعه به نوعی قرار خواهیم داد و بیشتر دربارشون بحث می کنیم.

اما برگردیم به خود ریشه های شیعه گری.

خب تا اینجا صحبت کردیم که پس یک نقطه ای که در آن ابتدای امر نقطه تفاوت و تمایزی که بین شیعه ها و اهل سنت اتفاق می افتد در این است که اینها باورمند هستند اهل تشیع که علی اولین فردی است، اولین مردی است که به نوعی باور آورده به اسلام ولی اهل تسنن اعتقاد دارند که نه.

این اتفاق برای اولین بار.

توسط ابوبکر افتاده و ابوبکر این دین را قبول کرده و ایمان آورده به اسلام.

و استدلالشون هم این هستش که علی خب سن و سالی نداشت که در اون زمان یک بچه ی هفت هشت ساله بوده.

اما در برابر اون ابوبکر بوده که هم دارای قدرتی بوده و از نظر اقتصادی آدم ثروتمندی بوده و هم کمک های شایانی رو به محمد در طول رسالت خودش.

از همون دوران ابتدایی در مکه که گفتیم قدرتی نداشته محمد و تحت فشار بوده هم انجام داده.

و این اون نقطه ی اختلاف ابتدایی هست.

اما این راه ادامه پیدا میکنه.

محمد قدرت میگیره و کم کم به مدینه میره و کم کم دور و برش رو حواریون تشکیل میدن.

مثل بقیه ی پیامبران، کسانی که بهش باورمند بودند و در راه شک رفتارهایی رو هم انجام میدادن به اوامرش به نوعی گوش می سپردند و فرمان های او رو به پیش میبردند.

در دین اسلام هم موضوع به همین شکل هست.

وقتی شما مواجه میشید با زندگی محمد از همان دورانی که در مکه هم حضور داشته، عناوین بی شماری را درباره اش می سازند.

اینکه علی چه خدمت هایی را برای محمد از همان ابتدا کرده.

حتما شنیدید که اعتقاد داشتند که قریشیان در یک تاریخی قرار بوده که محمد رو از بین ببرند و بکشند.

در اون نهایتی که گفتیم مسلمون ها در مکه در ضعف زندگی می کردند و به واسطه این باورهایی که محمد دائم در حال گسترش و نشر دادنش بود، مشکلاتی براشون پدید می اومد.

حالا قریشیان به این نتیجه رسیده بودند که باید حذف فیزیکی بکنند.

گفتیم که راه های مختلفی رو پیش گرفتند.

یعنی در ابتدا به محمد گفتند که حالا تو بیا این خدای خودت رو تبلیغ دربارش بکن و دربارش صحبت بکن ولی به خداهای ما کاری نداشته باش.

یعنی کعبه رو از بین نبر.

این خدایان و این بت ها و این الهه هایی که ما بهش باور داریم و باعث رونق ما هست باعث رونق اقتصادی ما از تجار مختلف از قبایل مختلف میان و اینجا هم عبادت می کنند، هم تجارت می کنند.

در برابر اینها موضعی نداشته باش.

اما آن نگاه دگم یکسویه ای که تمام حق را نزد خود می داند.

نگاه اسلامی همواره در برابر اینها بود.

حالا سعی کردند راه های دیگری را به پیش ببرند.

سعی کردند به آن به نوعی باج و خراج بدهند که سکوت بکند.

باز هم راه به جایی نبرد و در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید از نظر سرکوب در برابر اینها قرار بگیرند و در نهایت مثلا با یک مقوله ای رو به رو می شویم به اسم اینکه قرار بوده این قریشیان محمد را از بین ببرند و علی به عنوان مثال در بستر محمد خوابید و باعث شد که حالا محمد از این غائله جان سالم به در ببرد و در کنار این هر دوی اینها چه ابوبکر به عنوان نمادی برای اهل تسنن و بعد از آن عمر و عثمان و هم علی به عنوان نمادی برای شیعه گری هر کدام کارهایی که انجام دادن توسط این اشخاصی که بهشون باورمند بودن و بعدها اون اختلافات اتفاق افتاد و بعد از محمد و اینکه قدرت محمد از بین رفت حالا بواسطه مرگش و بعد قرار بود که جانشینی داشته باشه.

اختلاف نظرها از اینجا شکل گرفته بود و اینکه حالا هر کدوم برای اون مراد خودشون برای اون امام خودشون سعی میکردن که یک سری المان هایی رو بیارن که این کارها و این خدمت ها رو برای محمد و اسلام انجام داد.

یعنی مثلا شیعیان در باب این صحبت بکنند که علی در جنگ ها چه کارهایی کرد، چه انسان هایی رو کشت، از بین برد، چه خشونت هایی رو به خرج داد؟

چگونه فرامین محمد رو به گوش و جان گرفت؟

چگونه به فرمان محمد تعداد بیشماری رو گردن زد؟

در جنگ های مختلف شما مواجه میشید با کشتاری که در برابر به عنوان مثال یهودیان انجام دادن مسلمون ها و چه کسی این کشتار ها را به پیش برد؟

مثلا به عنوان مثال طلحه و زبیر بودند که فرامین را به پیش می بردند.

علی بود که این فرامین را به پیش می برد.

در کنار آن مواجه می شوید با این نگاهی که اهل تسنن دارند.

اینکه ابوبکر تا چه اندازه ثروت خود را در راه پیشبرد اسلام هزینه کرد؟

جایگاه خودش را و جایگاه اجتماعی که داشت و موقعیتی که داشت را هزینه کرد؟

تا چه اندازه کمک کرد؟

یار غار پیامبر بود.

داستان های بیشماری را در باره اش شکل می دهد.

این که هر کدام به دنبال به دست آوردن غنائمی پیرامون این کمک هایی که به محمد انجام شده، دلایل و استدلال هایی می آورند برای این که مرید و مراد خودشان را به نوعی امام و راهبر آینده دنیای اسلام بدانند.

پس ریشه های شیعه گری از همان ابتدا هم شکل گرفته بود.

یعنی حواریون بودند که فرای محمد به دنباله روی از این اشخاص هم بودند و در کنارش قرار می‌گرفت.

خلاصه مطلب را اگر بخواهیم پیش ببریم و در نهایت به آن نقطه ای برسیم که محمد حالا به یک سن و سالی می رسد، بعد از اتفاقاتی که در مدینه می افتد در مکه در ابتدا می افتد و بعد از آن حالا مکه را فتح می کند.

در نهایت محمد به یک روزگاری می رسد که دیگر پایان عمرش است و قرار است که بعد از آن یک جانشینی برای خود داشته باشد و آن اتفاقی که به عنوان غدیر خم در بین شیعیان می شناسیم رخ می دهد که حالا یک اشارت کوتاهی هم به آن داشته باشیم.

اینکه حالا محمد داشته از یک جایی به همراه بخشی از قوم خودش می رفته و حالا یک جایی به واسطه اتفاقی که افتاده بوده، محمد می آید و در باب علی هم صحبتی می کند.

اول باید به این نقطه اتفاق یک نگاهی بیندازیم که در آن دوران به واسطه رفتاری که علی داشته اصولا یکی اینکه علی به شدت تندخو بوده، به شدت رادیکال بوده، در نگاه های اسلامی انعطافی نداشت چه در طول حیاتش در اون دورانی که محمد زنده بود چه بعد از آن در دورانی که حکومت داشت و قدرت در اختیار داشت، اصولا شخصیت رادیکالی داشت که در دل اسلام به شدت به این دین باور داشت و این خدا را قبول داشته و مومن در این راه و طریقت بوده به واسطه رفتارهایی که کرده بوده و اتفاقاتی که افتاده بوده.

یک قشری از این مسلمان ها شکوه و شکایت از علی داشتند و بعد محمد می آید در آن حادثه غدیر خم صحبت می کند در باب علی که هر که من مولای اویم علی هم مولای اوست و این داستانی که همه و همه درباره اش شنیدیم و این منبع فکری می شود برای اهل تشیع که در آینده بهش استناد بکنند، برای اینکه جانشین حقیقی و راستین محمد بعد از آن علی بوده و به فراخور آن فرزندان علی بودند، نوادگان محمد بودند.

گفتم در باب این موضوع که هر کدام از این باورها سعی کردند که یک موضوعاتی را بتراشند و نزدیکی بیشتر این اشخاص رو با محمد تصویر بکنن.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با این موضوع که علی داماد پیامبر است، دختر پیامبر را به عقد خودش درآورده، فرزندانی که از اونها داره حسن و حسین نوادگان پیامبر هستند.

اما در کنار شما با اهل سنت هم روبرو میشوید که عثمان بن عفان رو دارن که خلیفه سومشون هم هست.

خب این دو تا از دختران محمد رو به عقد خود درآورده بود.

اما این دایره به نوعی الوهیت و قداست برای اون شکل نمیگیره.

اما نقطه به نوعی استدلال هست برای اهل سنت.

برای اینکه قبول داشته باشند که اون هم چه قرابتی با پیامبر داشت.

موضوعات زیادی هست که هر کدوم برای نزدیک بودن خودشون با پیامبر اذعان میکنند.

در بین اهل تشیع شاید مهم ترین و بزرگ ترین موضوعات همین حادثه غدیرخم باشه که در اون اعتقاد دارن که به نوعی محمد اعلام کرده که چه کسی جانشین اون هست بعد از مرگش و جانشین خودش رو مشخص کرده و این نگاه شیعه گری این هست که خب قاعدتا علی ابن ابی طالب جانشین به حق پیامبر بود.

اما وقتی نگاه می کنید به تاریخ زیستن پیامبر و اون دوران انتهایی با یک مقوله ای هم رو به رو میشید.

این که محمد در همون دوران ابوبکر رو به عنوان جانشین خودش انتخاب میکرده در نمازهای جمعه و خطیب نماز جمعه ای که قرار بوده در مکه برای مردم صحبت بکنه.

اولا باید با این موضوع رو به رو بشید که نماز جمعه برای مسلمون ها یه نقش کلیدی داره.

یه جور میتینگ هستش که یک میتینگ سیاسی هست که هر هفته اتفاق می افته.

این رو هم میدونید که در بین اهل سنت شرکت در نماز جمعه یک واجب هست.

حالا در بین تشیع این تبدیل به واجب نشده.

یعنی ما داریم در باب این ارزش و اعتباری که نماز جمعه بین مسلمون ها داره صحبت میکنیم.

اینکه تا چه اندازه موضوع مهمی هست.

حتی در همین جمهوری اسلامی هم شما دارید این موضوع رو میبینید.

اینکه خطیب نماز جمعه تهران رهبر اسلام و رهبر جمهوری اسلامی هست و بقیه به نوعی جانشینان گذرای اون هستند که حالا گاه گاه میان و صحبت میکنند و خطیب هستند.

در مجموع اینکه این نگاهی که نسبت به نماز جمعه میشده از همون ابتدا در دل اسلام یک حرکت سیاسی بوده.

یک میتینگ سیاسی بوده که حالا آرا و عقایدشون رو مطرح میکردند و ما مواجه میشیم با پیامبری که جانشین خودش رو در اون نمازهای جمعه انتهایی همواره ابوبکر قرار می داده و ابوبکر می آمده و هم پیشنماز می شده برای مومنین.

که این خودش یک نمادی از این جانشینی هست و فرای آن شروع به خطابه می کرده و صحبت هایی هم در این زمینه رد و بدل می کرد.

منظور اینکه هر کدام یک استدلالی دارند در باب این که بعد از محمد قرار بوده چه کسی جانشینش بشود و ریشه های شیعیگری و اصولا این اختلافی که بین مسلمان ها هست از همین جا هم شکل می گیرد.

در نهایت با ما محمدی رو به رو میشیم که عمرش به پایان می رسه و می میره و حالا بعد از اون قرار هست که یک جانشینی به قدرت برسه.

جانشین اون ابوبکر هست.

ابوبکر این قدرت رو در اختیار میگیره.

اتفاقاتی که در دوران حیاتش می افته، رفتارهای وحشیانه ای که در قبال مرتدان، اون کسانی که در اون برهه از تاریخ حاضر نبودند که دیگه زکات بدن، مالیات بپردازند و به نوعی مرتد شدند در برابر دین اسلام و رفتارهایی که حالا ابوبکر در اون دوران در قبال این ها انجام میده هم که بخشی از تاریخ اسلام هست.

بعد از اون هم شما مواجه میشید با عمری که حالا قدرت رو به اختیار میگیره و بعد در دوران حیات خودش چه خدماتی رو برای اسلام انجام میده و چه وحشیگری ای رو نسبت به دیگر انسان ها انجام میده؟

شما وقتی با خدمت هایی در راستای اسلام مواجه میشید این ها مترادف با وحشی گری و وحشی خویی در قبال دیگر انسان ها و دیگر جان ها هست.

شما مواجه میشید با حمله های بیشماری که عمر میکنه اما مطمئنا درخشان ترین تاریخ اسلامی رو هم در همین دوران حکومت عمر شکل میگیره.

حالا این که تا چه اندازه علی در دورانی که این خلفا قدرت داشتند در کنار این ها بوده به این ها کمک کرده، مشاوره داده، وزیر این ها بوده.

ارتشبد این ها بوده، سردار و امیر این ها بوده قابل حرف است.

از آن طرف هم شیعیانی را می بینید که مدام دارند در باب این صحبت می کنند که بله این علی حکومتش غصب شده بود، با او چه کارهایی کردند؟

قضیه فاطمه زهرا رو حتما همه شنیدید که حتی عمر رو قاتل اون می دونند و فریادهایی که زده و داستان هایی که در این باب ساخته شده و دربارش صحبت میشه.

نکته اولش این هستش که وقتی به این موضوع ها نزدیک میشید می بینید که اون تاریخی که در صدر اسلام بیان شده و نزدیک به صدر اسلام بوده در باب این موضوعات صحبتی به میان نمیاره.

در باب این درگیری ها حرفی رو مطرح نمی کنه و اصولا این تاریخ ها خیلی با فاصله از وقایعی که در اسلام اتفاق افتاد در صدر اسلام اتفاق افتاد به رشته تحریر در می آید.

تمامی این موضوعات از همون اتفاقاتی که برای فاطمه زهرا می افته رو در نظر بگیرید تا عاشورا و بقیه اتفاقات از این دست.

این ها در اون تاریخی که نزدیک به صدر اسلام بوده، تاریخ نگارانی که در آن دوره شروع به نوشتن تاریخ اسلام کردند خبری از آن در میان نیست.

اما بعد از آن در دوران صفویان و پیش تر از صفویان شما مواجه می شوید با این تاریخی که ساخته میشه و دربارش به شدت صحبت میشه.

حالا ما در باب اینکه کدام نگاه حق است و کدام حق نیست و ناحق هست که صحبتی نداریم اما داریم در باب این اختلافات صحبت می کنیم.

اینکه شما وقتی قرآن را می خوانید تا چه اندازه نزدیک می شوید به آن مفهومی که اهل تسنن دارند مطرح می کنند.

خیلی موضوع قابل عرضی است.

یعنی شما مواجه می شوید با یک مفهومی به اسم اینکه حالا پیامبر اسلام که بزرگترین نماد اسلامی است را هم بنده و عبد خدا می دانند اما شما در برابرش مواجه می شوید با شیعه گری که قائل به عصمت هست.

برای تمامی ائمه نه تنها پیامبر اسلام نه تنها دوازده امامی که به نوعی فرزندان و نوادگان پیامبر به حساب می آیند تا حتی فاطمه زهرا که دختر پیامبر بوده و یا عباسی که فرزند علی بوده و در عاشورا هم کشته شده.

یعنی شما قائل هستید به این عصمت بی حد و حصر که منافات داره؟

یا مثلا به عنوان مثال با یک موضوعی مثل توسل.

اینکه توسل در قرآن نکوهیده میشه.

اصلا بنیان اصلی که باعث شکل گیری به نوعی حکومت و یا باور محمد شده همین.

رد توسل هست دیگه؟

یعنی شما مواجه میشید با.

من چندین بار دربارش صحبت کردم و گفتم در اون دوران اعراب خدا رو میپرستیدند.

همه اقوام به این خدا باور داشتند.

به خدا های مختلف.

اما همه این ها اعتقاد داشتن.

شاید یک خدای یکتا هم وجود داره اما راه های بیشماری هست که بتونیم به این توسل بکنیم.

در کنار این خدا قدرت های بیشمار دیگری هم نقش میدادن که اتفاقا این قدرت های مختلف همه و همه جزو اساطیر تاریخی اون کشور بودن یعنی شخصیت هایی مثل علی امروز در دل اسلام بودن.

شخصیت هایی که جنگجو بودن و مبارزه کردن، الهه گانی که قدرت داشتند و اساطیر و داستان هایی که پیرامون اونها ساخته شده و ما مواجه می شیم با محمدی که تمام این خدایان رو از بین می بره، تمام این بت ها رو از بین می بره و کعبه رو خالی از این بت ها و خدایان و افسانه ها و اساطیر می کنه.

برای اینکه یک خدای واحدی رو داشته باشه.

اون اعراب اون دوران که به عنوان اعراب جاهلیت می شناسیم با توسل به این خدایگان و این بت ها می خواستن که به اون الله برسن.

اما محمد میاد و این توسل رو از بین می بره و اینکه تا چه اندازه منافات داره با اعتقادی که حالا شیعه ها دارن در باب اینکه با توسل به این ائمه قرار هست که به خدا برسن حتی کار پیش تر هم میره.

من چندین بار هم فکر میکنم درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما در دل شیعیان مواجه میشید با یک حسینی که حالا حتی از خدا هم بزرگتر و قدرتمند تر هست.

توسل به اون باارزش و بزرگ هست.

حتی شما مواجه میشید با احادیث.

با روایات مختلفی که طواف و عبادت مقبره حسین با ارزشتر و بزرگتر از طواف کعبه هست.

یعنی با این مضامین رو به رو میشید که اینها منافات داره با اون چیزی که به عنوان اسلام حداقل در قرآن و به وسیله محمد بیان شده.

اما ما خیلی نمیخوایم وارد این قضایا بشیم و در باب حق و ناحق بودنشون صحبت بکنیم.

اما این اختلاف نظرها از همون ابتدا هم وجود داشته در باب مسائل مختلف و ریشه های شیعیگری از همون ابتدا هم شکل میگیره.

حتی در دوران حیات علی ابن ابی طالب هم این اتفاقات شکل میگیره.

حتی اون علی اللهی هایی رو که ما میشناسیم همین امروز هم وجود دارن.

در همون دوران خود زیسته علی ابن ابی طالب هم وجود داشتند.

کسانی که علی رو تا مرتبت خدا بالا میبردند و خب شما دیدید که در نهایت در تاریخ هم بهش اذعان شده.

اینکه علی میاد و اینها رو زنده زنده آتش می زنه.

تا حالا حتی برخی از اینها باور به این داشتند که علی خدا هست و این جهنم رو براشون ساخته.

یعنی منظور اینکه شما وقتی با این اعتقادات روبرو میشید ریشه در همون ابتدای اسلام و در همون تاریخ صدر اسلام داشت.

این ریشه های شیعه گری بر می گرده به همون صدر اسلام و تاریخ ابتدای اسلام اختلاف نظرهای بیشماری هست.

اگر بخواهیم باز بیشتر پیش بریم در باب شیعه گری صحبت بکنیم میتونیم تاریخ اسلام رو باز هم جلوتر ببریم.

اینکه بعد از اینکه عمر و ابوبکر حالا قدرتشون رو به پیش بردند، عثمان بن عفان هم اومد و قدرت را به دست گرفت.

در باب عمر و ابوبکر میشه به راحتی اذعان کرد که جایگاه بزرگتر و قدرتمندتری رو نسبت به علی ابن ابی طالب داشتند.

یعنی بلاشک ابوبکر که خب از نظر سن و سال، از نظر جایگاه، از نظر رفتارها و کارهایی که در طول حیات محمد انجام داد.

وقتی هم به عمر نگاه می کنیم به واسطه ی باز هم سن و سال، رفتارهایی که انجام داد، غرابتی که با محمد داشت، نزدیکی که از همه نظر با محمد داشت، اینها همه و همه بیانگر این قدرت بزرگتر اجتماعی و جایگاه اجتماعی است که در آن دوران اینها داشت.

اما عثمان بن عفان شاید همتراز با علی بود، شاید هم اندازه علی بود در آن دوران.

و خب شما مواجه می شوید با عمری که حالا شش نفر را انتخاب می کند که اینها بین خودشان به یک اتفاق نظری برای رهبر آینده جهان اسلام برسند و این امپراتوری را به دست یک شخصی بدهند که در بین آن اشخاص هم علی بوده، هم عثمان بوده، هم طلحه بوده، هم زبیر بوده، هم دو شخصیت دیگر.

من همیشه اینها رو از خاطرم میره.

اسماشون و اینها قرار بوده که بین خودشون به یه توافقی برسند و در نهایت عثمان به این جایگاه می رسه و در دوران عثمان هست که ما مخالفت های بی شماری را می بینیم چون قدرت و جایگاه و کاریزمای لازم را قاعدتا نداشت و مخالفان بیشماری داشت.

شما وقتی به دوران ابوبکر نگاه می کنید، فرای آن قبایلی که در خود مکه که زندگی نمی کردند، قبایلی که در اطراف مکه و مدینه زندگی می کردند بودند که در برابر آن به نوعی یاغی گری کردند و در برابرش ایستادگی کردند و آن قضیه ی جنگ با مرتدان شکل گرفت.

اما آن بدنه ای که در مکه و مدینه زندگی می کردند و باورمند به محمد بودند، جایگاه او و کاریزمای اون رو قبول کرده بودند و یا در زمان عمر که این قدرت بیشتر و بیشتر شد، حتی باعث شد که به کشورهای بیشماری حمله بکنه و اینها رو به خاک و خون بکشه و قدرت اسلامی در دوران عمر هست که به شدت بزرگ و بزرگ و عظیم تر میشه به واسطه ی اون کاریزمایی که داشت و جایگاهی که داشت.

اما موضوع در قبال عثمان و علی به این شکل نبوده چرا که مخالفین بیشماری داشته چرا که رفتارهای متناقضی هم داشتند.

به عنوان مثال با علی روبه رو میشیم که به واسطه اون دگم بودن و رادیکال بودن خیلی ها رو از خودش می رونده یعنی در دوران قدرتگیری علی در کوفه.

شما مواجه میشدید با مخالفانی از طیف های مختلف.

چه اونهایی که از علی رادیکال تر بودن مثل خوارج، چه اونهایی که به نوعی منعطف تر بودند مثل امویان و چه حتی کسانی که نزدیکان پیامبر به حساب می اومدند از جمله همسر پیامبر عایشه و طلحه و زبیر که جزو اصحاب ابتدایی محمد بودند و محمد در باب شون به کرات در باب بزرگی و جایگاهشون هم صحبت ها کرده بود.

از پدر و مادری که قرار بود به فدای اینها بشه و جنگ هایی که برای محمد انجام دادند و رفتارهایی که از خودشون نشون دادند.

حتی این مخالفت ها رو در طیف های مختلف.

در دوران عثمان هم به همین شکل.

کاریزمای لازم وجود نداشت و مخالفان بیشماری داشت هم کسانی که به علی اعتقاد داشتند.

به این نگاهی که قرار بود شیعه گری درش وجود داشته باشد.

مخالف عثمان بودند.

و در نهایت هم شما مواجه میشید با این خلیفه ای که حالا به دست خود مسلمین هم کشته میشه.

من در قسمتی که پیرامون یه ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا صحبت کردم دربارش صحبت کردم و ریشه های اتفاق اتفاقی که در عاشورا افتاد رو دربارش صحبت کردم.

از معاویه گفتیم، از ابوسفیان گفتیم و رسیدیم تا در نهایت به یزید و قضیه ای که برای حسین اتفاق افتاد در کربلا توضیح دادم.

اینجا هم میشه باز بهش یه اشارت کوچکی زد.

اینکه زمانی که عثمان در قدرت بود توسط یک جمعی کشته شد، به قتل رسید، ترور شد، حالا امیر مومنان کشته شده، امیر مومنان توسط یک جماعتی کشته شد که اتفاقا در بین اون ها یاران علی هم حضور داشتند.

معروفترین و مشهورترین شون هم مالک اشتر هست که در این جمع حضور داشت.

در قتلی که اتفاق افتاد.

حالا اینکه تمایز هست در روایت اینکه خودش در قتل مستقیما حضور داشته یا نه، اما همه باور دارند که بالاخره در نقشه این قتل و اتفاقاتی که افتاد، مالک اشتر هم حضور داشت.

و حالا شما مواجه میشید با معاویه ای که به خونخواهی از خلیفه سوم بر میاد و به نوعی میخواد که کسانی که این کار رو کردند این قتل رو مرتکب شدند رو قصاص بکنه.

مثل همون اتفاقی که مثلا مختار رقم زد و به خونخواهی حسین بن علی دراومد برای اینکه بیاد و قاتلین اون رو قصاص بکنه.

شبیه به همون رو هم معاویه شکل داد.

برای اینکه این کسانی که عثمان بن عفان رو ترور کردند رو از بین ببره و بکشه و قصاص بکنه.

با توجه به همون قوانینی که در اسلام هم وجود داره و دربارشون هم صحبت کردیم.

در مجموع این که بعد از عثمان وقتی علی هم به قدرت می رسد، مخالفین بیشمار داره، کاریزمای لازم رو نداره، سخت گیری های بیشمار داره.

از دید برخی دور شده از دین و حقیقت دین به واسطه رفتار هایی که کرده و ما مواجه می شویم با این جنگ های بزرگی که در دل اسلام شکل می گیرد و این تضاد و تناقض از زمانی است که هم از زمانی که عثمان سر کار آمده اما نمود این مخالفت ها و مبارزه ها و به نوعی برادرکشی و جنگ های داخلی اسلام از همان زمانی است که علی قدرت را به دست می گیرد و ما شاهد جنگ های بیشماری هستیم.

از جنگ جمل در نظر بگیرید که حالا همسر سوگلی پیامبر در برابر علی ایستادگی می کند.

طلحه و زبیر به عنوان یاران بزرگ پیامبر در کنار همسر پیامبر در برابر او صف آرایی می کنند تا جنگی که بین معاویه در راستای خونخواهی عثمان شکل می میگیره در برابر علی و عثمان و معاویه قدرتی رو برای خودش تشکیل میده و یک حکومت خودمختار رو هم تشکیل میده و ارتش قدرتمندی داره و مدام با علی در حال جنگیدن هست برای خونخواهی و در کنار این در نهایت خوارجی که حالا اعتقاد دارن چه معاویه و چه علی هر دو کافر هستند و بی دین هستند و یک نگاه های دگم متعصبانه ی بیشتری دارن و اعتقاد دارن که این ها از راه امر و از راه پیامبر و از راه ابوبکر و اینها دور شدند و از حقیقت اسلام به نوعی دور شدند که در نهایت هم شما مواجه میشید با همین خوارج که در یک روز مشخص قرار بود که سه تن از اینها رو بکشند علی و معاویه و حالا اون شخصیت سوم هم از خاطرم رفته.

اما در مجموع که این خوارج بودند که در نهایت این ها رو هر دو طیف رو بی دین و بی خدا میدونستن.

خوارجی که حالا حتی در کنار علی شمشیر هم زدن در کنارش با معاویه هم جنگیدند اما به واسطه صلحی که معاویه و علی در نهایت به واسطه اون حکمیت بینشون شکل گرفت، هم علی و هم معاویه رو خارج از دین میدونستند.

در مجموع حالا خیلی مهم نیست که ما وارد این موضوعات به صورت کلی بشیم و از نگاه تاریخی بهشون نگاه بکنیم.

گفتن این مباحث مختلف در راستای این هستش که ما برسیم.

به این معنی که اون جنگ هایی که بین مسلمانان اتفاق افتاد و به عنوان برادرکشی و مسلمان کشی میشناسیم از همون دوران زیست علی هم اتفاق افتاد و ریشه هاش به نوعی نمود پیدا کرد و قدرتمند شد و طی مرور زمان هم بیشتر و بیشتر قدرتمند شد.

یک نگاه هایی در کنار هم شکل گرفت که کم کم باعث این دو دستگی در نگاه های اسلامی شد.

کم کم باعث شد که یک مکاتبی رو به وجود بیارن که حالا یک سری اختلافات نظرهایی هم در باب موضوعات مختلف با هم داشته باشن.

این اختلاف نظرها از همون ابتدا بود.

نقطه ابتدایی و اولیه اش قاعدتا بر سر جانشینی پیامبر بود که این بلاشک بینشون وجود داشت و کم کم در باب مسائل فرعی تر هم با هم به مشکل خوردن.

حتی در اصول هم با هم به مشکل خوردن.

یعنی شما اصول دین رو در بین اهل تسنن همون توحید و معاد و نبوت میبینید اما حالا میاد و یک مقوله ای مثل امامت و ولایت هم اضافه میشه به نگاه های شیعه که حتی یک آیاتی از قرآن رو هم به عنوان این نماد قرار میده و حالا به اونها استناد میکنه.

این که تا چه اندازه اونها حقیقت هست، تا چه اندازه با حقیقت همسو هست، تا چه اندازه با زیست پیامبر همسو هست؟

گفتیم اما موضوع ما هم نیست.

اما در مجموع این که این اختلاف نظرها از همون نقطه ابتدایی شکل میگیره در باب موضوعات اصلی و کم کم به موضوعات فرعی هم کشیده میشه و شما مواجه میشید با این اختلاف نظرها که حتی در باب مسائل مختلف حتی در باب موضوعات فرعی مثل وضو گرفتن هم بینشون اتفاق می افتد و این اختلاف نظرها گاه گهگاه به جنگ های خونین و برادرکشی اتفاق می افتد و مسلمان کشی هم راه می افتد.

ما گفتیم که در دوران خود علی هم این اتفاقات به کرات افتاد و جنگ های بیشماری بین طیف های مختلف فکری که حالا شکل گرفته بود و کم کم هم قدرتمند تر شد، اتفاق می افتد.

اما یکی از موضوعات دیگری که در باب شیعه گری باید بهش نگاه بشود این نگاه شاهنشاهی است.

یعنی شما در مکتب و تفکر شیعی گری مواجه میشوید با این نگاه و این ارج دادن به شیعه به نوعی شاهنشاهی و این خون غالب، این خونی که قرار است از بقیه باارزش تر و قدرتمند تر باشد.

شما وقتی به اسلام نگاه میکنید خب اسلام پر از ایرادات و اشکالات و نگاه های دگم و وحشتناک است.

اما چند نمونه موضوعی هست که نسبت به برخی از دیدگاه ها بهتر به نظر می رسه.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید، اسلام رو با یهودیت مورد قیاس قرار می دید.

می بینید که مثلا یهودیت یک نگاه نژادپرستانه وحشتناک در خود دارد.

یعنی نژاد خود رو برتر میدونه.

حالا اینکه مسیحیت در حقیقت و خود مسیحی که یک یهودی بود این نگاه رو تغییر داد و اصولا دین مسیحیت دینی است که دیگر به نژاد وابسته نیست و اصولا دین یهودیت رو قرار داشته که دیگه از این بعد نژاد پرستانه خودش رها بکنه.

در باب اسلام هم به همین شکل است.

یعنی در ادامه دهنده بودن راه مسیحیت شما مواجه میشید با دینی که حالا دیگه درش نژاد نقش کلیدی و مهمی رو نداره.

در باب این موضوع وقتی به مسئله حکومت هم می رسید با توجه به اتفاقاتی که در دل اهل سنت افتاده هم باز مواجه میشید.

با اینکه قرار بر این نبوده که یک خونی بر تر از دیگران باشه، قرار بر این نبوده که یک خانواده قدرتمند تر از دیگران باشد و یک اصول ابتدایی از این انتخاب کردن را در دل این ها می‌دیدید و این نقطه تمایزی است که بین اهل تسنن و تشیع وجود دارد.

یعنی ما همان طور که در باب این مساله صحبت کردیم که اسلام قاعدتا دینی پر از زشتی هاست و ما تا اینجا در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردیم و نقد هامون رو کردیم و در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات مختلف هم میشه دربارش صحبت کرد.

اما وقتی به عنوان مثال این نگاه رو با نگاه مثلا نازیسم ها خواستیم مقایسه بکنیم، در یکی از همین قسمت ها گفتیم که نقطه تمایز نقطه اصلی یکتاست. همسو هست.

این که من حق بر زمین هستم و دیگران ناحق هستند یکسان و یک سو هست.

اما اینکه شما با چه المانی به این موضوع می رسید متفاوت است.

یعنی در نازی ها نژاد هست که نژاد برتر قلمداد میشه اما در بین مسلمان ها باور هست که اون خط میزان رو شکل میده.

حالا وقتی یهودیت رو به عنوان یک دین با اسلام مقایسه میکنی میبینی که این نقطه قوت رو اسلام داره که حالا نژاد رو برتر قرار نداده و وقتی میایم داخل خود اسلام به مذاهب نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه اهل سنتی هستن که حالا این به نوعی حکومت رو درگیر با یک خون خاص قرار نمیدن، درگیر با یک خاندان خاص قرار نمیدن.

قرار نیست که پیامبر به واسطه این که پیامبر خدا بوده، نوادگانش تا آخر این سلطنت رو به دست بگیرن.

چرا که خود قرآن مستقیما میگه که این پیامبر هم بنده ایست همتای شما.

عبد خدا هست، بنده و برده خدا هست و این برابری رو تا حدی سعی میکنه که تصویر بکنه و شما در اهل تسنن مساوی میشه.

مواجه میشید با این موضوع که حالا اگر قرار هست یک کسی رو به عنوان پیشوای خودشون انتخاب بکنند میتونن که تا حدی اون رو انتخاب بکنن.

قرار نیست درگیر یک خون خاص و یک نژاد خاص باشن.

اما وقتی به نگاه گاه اهل تشیع می‌رسیم، می‌بینید که این نگاه دگم و خشک ما را به اینجا می‌رساند که حالا قرار است پیامبر و نوادگان پیامبر تا آخر دنیا به ما حکومت بکنند.

در نهایت ما را به یک امام زمانی می‌رسانند که از خون آن پیامبر است.

نوادگان جزو نوادگان پیامبر به حساب می‌آید و خون پیامبر در رگ هایش جاری هست و او هست که باید قدرت جهان را به دست بگیرد و ظهور بکند و جهان را دگرگون کند و مسائلی از این دست.

پس این نگاه به شاهنشاهی و این نگاه به وراثتی شدن پادشاهی در دل شیعیان قدرتمند بود.

آن چیزی که بعدها هم اتفاق افتاد و تبدیل به یک اصل اسلامی هم شد.

یعنی شما وقتی با امویان رو به رو می‌شوید، با عباسیان رو به رو می‌شوید، مواجه می‌شوید با همین شاهنشاهی دعوا و جنگی که به عنوان مثال شیعیان با امویان و عباسیان دارند بر سر تفکر آنها نیست، بر سر چارچوب فکری آنها نیست، بر سر آن کسایی هست که قراره در اون جایگاه قرار بگیرن.

همون مشکلی که ما در باب مسائل سیاسی هم باهاش رو به رو هستیم.

وقتی رو به رو میشیم با کمونیست ها و کمونیست ها قرار نیست که این نظام فکری بیمار رو تغییر بدن.

قرار نیست که بگن چرا باید یک قدرتی در ماورا باشه که همه چیز رو در اختیار بگیره.

قرار هست و یا قرار نیست در باب این صحبت بکنن که چرا باید یک همچین نظام بیمارگونه ای وجود داشته باشه.

تفکر اون ها بر این هست که باید این تغییر بکنه.

قرار هست به جای این که حاکم بر مردم حالا ثروتمندان و فئودال ها باشند، بورژوا ها باشند.

حالا قرار هست که ما به جای اون ها کارگران رو قدرتمند کنه.

یعنی تفاوت نگاه در این جایگاهی است که جایگاه سر جاش قرار میگیره.

اصل فکری در جای خودش هست.

قرار هست ما اسم ها رو مدام تغییر بدیم.

تمایزی که بین اهل تشیع و امویان و عباسیان هم هست در همین راستاست.

این ها هیچ نقدی نسبت به این نگاهی که حالا تبدیل شده به اینکه از خون ما مدام قرار است فرمانروایی بر شما سرکار بیاید، ندارد.

تمایز و تفاوت در این است که قرار است از خون بنی هاشم و از خون پیامبر و از نسل آن پادشاهان به قدرت برسد.

چیزی که در تمایز با آن اتفاقات ابتدایی اسلامی است.

به شکل دست و پا بسته ای ما داریم مواجه می شویم.

مثلا وقتی عمر می آید شش نفر را انتخاب می کند تا بین خودشان یک نفری را به عنوان پادشاه قرار بدهند، به عنوان امیر و خلیفه قرار بدهند.

یعنی یک حق انتخاب جزئی را بالاخره به آن ها داده و قرار نبوده که عمر فرزند خودش را به عنوان این پادشاه و این امیر انتخاب بکند.

حالا آمده بزرگانی که وجود داشتند را انتخاب کرده تا بین خودشان به یک اجماع برسند و با هم بیعت بکنند و یا وقتی مواجه می شویم با این بیعت کردن و قائله بیعت که حالا قرار است به نوعی روسای قبایل با کسی که خودشو پادشاه و خلیفه اعلام کرده یا اعلامش کردند بیعت بکنند و دست دوستی بدهند و به نوعی او را انتخاب بکنند.

شما مواجه میشوید با اینکه حالا قرار هست که یک انتخابی هم این وسط هرچند دست و پا شکسته وجود داشته باشد اما وقتی روبرو میشوید با نگاه شیعیگری این دیگه تمام انتخابات رو قرار است که از بین ببرد.

قرار است که یک خونی وجود داشته باشد، یک خاندانی وجود داشته باشد که دارای عصمت است، دارای قدرت است، نزدیک به خداوند است و اصولا اوست که قرار است بر دیگران پادشاهی بکند نه به واسطه هیچ تخصصی که دارد، نه به واسطه کارهایی که کرده، فقط و فقط به واسطه خونی که در رگ هایش به جریان است.

این راه و طریقت و این نگاه تا جایی به پیش میرود که علی را در جایگاه خدا قرار میدهد.

یعنی شما مواجه میشوید با علی اللهی هایی که حالا علی را خدا میدانند یا پیش تر از او جلوتر وقتی بروید حتی پیش تر و قبل تر از اون شما مواجه می شید با نگاه هایی که حالا هزاران هزار خدایگان رو می آفرینند.

از همون ابتدا شروع می شه.

علی جایگاه خدا رو می گیره.

حسن و حسین به جایگاه خدا می رسن.

من بارها این مثال رو زدم.

حسین برای شیعیان بخشی از این شیعیان جایگاه خدا رو داره.

حتی بالاتر از خدا رو داره و اینکه خدایی بر زمین هست و این شکل.

این فکر به نوعی شکل میگیره و این نظام رو به وجود میاره تا در نهایت ما به ولی فقیه می رسیم.

در نهایت ما به یک خدایی بر زمین می رسیم که امثال و نشانه های همون باور به خدا هست.

به این آیات اعظام و مراجع تقلیدی می رسیم که هر کدوم یک پادشاهی و یک تخت خدایی رو برای خودشون ساختند و این نگاه متصل ما رو در نهایت به این جایگاه می رسونه که حالا امروز در ایران خودمون یک ولی فقیه داشته باشیم که خود خدا بر زمین هست.

حالا اینکه هر بار سعی می کنند اون رو نماینده ی خدا، نماینده ائمه و نماینده امام زمان بدانند و اینها همه و همه در نهایت ما رو به اینجایی میرسونه که اینها خود خدا بر زمین هستند و جایگاه خدا را دارند.

جایگاه فرمان دادن را دارند.

حالا اینکه این فرمان ها را به واسطه آن فرمان مشخص ابتدایی میدهند موضوع قابل حرفی نیست.

یعنی شما اگر این را مقایسه کنی خب این یک چارچوب فکری است که شما به آن باور مندید.

حالا خودتان میری در همان چهارچوب و همان فرامین را به پیش میبرد و این جایگاه شکل میگیرد و ما میرسیم به این شیعیگری افسار گسیخته ای که وجود دارد.

حالا برای اینکه باز هم ریشه های فکری برابری داره دیگه نسبت به اسلام.

اسلام به شما یک چارچوب مشخصی میده.

این چارچوب مشخص داره در باب این صحبت میکنه که شما حق بر زمین هستید و دیگران ناحق هستند.

حالا اگر ما به شیعه‌گری هم برسیم باز همین شکل هست.

شما حق بر زمین و دیگران ناحق هستند و شما میبینید که به راحتی حتی اهل تسنن رو هم خارج از دین می دونن.

اهل تسنن رو هم کافر و مشرک می دونن و این همون نگاهیست که در ابتدا دربارش صحبت کردیم.

در قسمت های دیگه هم دربارش صحبت کردیم و اون نگاهی است که در نهایت ما رو به اینجایی میرسونه که دیگران پوچ و بی ارزش هستند.

ما حق هستیم و دیگران باطل و اون اعتقاد ماست که باید حاکم بر جهان بشه.

در کلیت وجودیت اسلام این نگاه وجود داره.

در شیعه گری هم به فراخور اون ادامه پیدا می کنه و وجود داره و ما می رسیم به این شیعه گری افسارگسیخته ای که امروز هم در جهان داریم می بینیم از همون ابتدا شکل میگیره و کم کم بال و پر پیدا می کنه.

کم کم دارای مکتب میشه و به نوعی تاریخ برای خودش می نویسه، تاریخ می سازه و حکومت رو به دست میگیره، قانون گذاری می کنه، ائمه بی شماری رو می سازه، مجتهدین بی شماری رو می سازه، قانون مندش می کنه شکل و رو بهش میده تا در نهایت به این ساختاری که امروز هستیم می رسه.

امروز در نهایت اون ولایت فقیه را از دل تمام این افکار در طول سالیان بیشمار به دست داده و این فلسفه را به وجود آورده که تا این حد انسان هایی برده و عبد و عبید را در برابر خود داشته باشد و همان نظام فکری فرماندهی و فرمانبرداری را که ریشه های اسلامی و در حقیقت بنیان و اصالت اسلام است را به پیش ببرد.

فرای آن ما مواجه می شویم با این نگاه شیعیگری که پر از خرافات است، پر از خرافات بی شماری که در خودش جای داده و گهگاه حتی در برابر اسلام هست.

یعنی حتی به اسلام وقتی نگاه می کنید به عنوان مثال شما با یک معقوله ای در اسلام روبرو می شوید به اسم معجزه.

ما پیش تر از این در ادیان دیگر مقوله معجزه را داشتیم.

یعنی مسیحیان قائل به این هستند که مسیح بر زمین معجزات بیشماری داشته، مرده را زنده کرده، بیماران را شفا داده، کور را بینا کرده و عناوینی از این دست در برابر موسی است که عصای خودش را تبدیل به اژدها می کند و از این جور مسائلی که همه شنیدید بر روی دریا راه می رود.

این مباحث یعنی ما با ادیانی روبه رو هستیم که باورمند به این هستند که این پیامبران معجزاتی دارند اما وقتی به معقوله اسلام می رسیم شما مواجه می شوید با اینکه پیامبر اسلام فقط و فقط یک معجزه دارد و معجزه اش هم قرآن است.

حالا ما مواجه می شویم با یک خرافاتی که در دل این شیعه گری اتفاق می افتد که حالا قائل به معجزه پیامبر و نه تنها پیامبر که ائمه هم هستند.

حتی کار پیش تر هم میره چون شما وقتی وارد این وادی از خرافات میشید دیگه انتهایی نداره.

دقیقا به مصداق بقیه موضوعاتی هست که من درباره اش صحبت می کنم.

وقتی شما به یک اصل اعتقاد پیدا می کنید، این اصل رو دیگه شما نمی تونید تعیین کننده برای پیشبرد آن باشید.

اینکه در فردای اون روز بعد از اینکه شما این اصل رو قبول کردید چه موضوعاتی در این اصل قرار می گیرند؟

چه سرهایی به جای اون سری که شما در نقطه ابتدایی قرار دادید قرار میگیرند در اختیار شما نیست.

شما این چارچوب رو قبول کردید و حالا در این چهار چوب هر روز موضوعات تازه ای میبینید.

در باب تمام موضوعات هم به همین شکل هست.

شما وقتی اعتقاد به استبداد دارید هر روز میتونه یک مستبد با یک شکل تازه سر کار بیاد.

شما وقتی اعتقاد به خرافات دارید، وقتی قائل هستید مثلا به عنوان مثال به معجزه روز اول در باب شق القمر پیامبر صحبت میکنه، در باب معراج با الاغ به آسمان و رفتن به پیش خدا صحبت می کنید، فردا میرسید به معجزاتی که حسن و حسین و علی و دیگر ائمه انجام دادند و در نهایت میرسید به معجزه ای که فلان آیت الله هم انجام داده و امامزاده انجام داده و هزاران هزار مثال دیگر و این راه باز میشه برای اینکه شما هزاران هزار خرافات رو در خودتون جای بدید.

مواجه میشید با این خرافات بی پایانی که در دل شیعیگری اتفاق افتاده.

شما مواجه میشید با این خرافاتی که حالا در نهایت قرار هست که شما رو به یک سری رفتارهای هم برسونه.

رفتارهای مضری که نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم آزاردهنده است.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا با سینه زدن، زنجیر زدن، قمه زدن و رفتارهایی از این دست.

مراسمی که پر از خشم و خشونت است.

در بابش صحبت کردیم.

در قسمت ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا بود هم در باب این موضوع صحبت کردیم و اثراتش اتفاقاتی که دارد می افتد و خرافاتی که در دلش وجود دارد و اصولا یک راه و دریچه ای را برای شما باز می‌گذارد که شما مواجه بشوید با خرافات بی حد و حصری که در دل شیعیگری وجود داره.

پس یکی از بسترهای دیگه ای هم که فراهم می کنه این نگاه شیعه‌گری فرای اون نگاهی که درباره‌اش صحبت کردیم، مثل نگاهی که به شاهنشاهی داره، خونی که برتر از دیگران می دونه، این نژادی که برتر از دیگران می دونه.

فرای اینها شما مواجه می‌شید با یک سری خرافاتی که در دل خودش جای میده و این خرافات هم قدرتمند و قدرتمند تر میشه.

عناوین بی شمار داره.

مثال های بی شمار داره اما این برنامه وقت این رو نداره که ما در باب همش بخوایم صحبت کنیم.

شاید در آینده در قسمتی در باب خرافات هم صحبت کردیم با مصداق.

اما خوب قاعدتا همه با این خرافات اسلامی و این خرافاتی که در دل شیعه گری به خصوص وجود داره روبه رو هستند.

فرای این شما تناقضات بیشماری با اسلام را در دل این شیعه‌گری با آن روبرو هست.

ما چند نمونه اش رو دربارش صحبت کردیم.

به عنوان مثال همین موضوعی که در باب جانشینی برای پیامبر بود دربارش صحبت کردید.

یا حتی در باب این توسل صحبت کردید.

این منافات کامل با خود اسلام داره.

یعنی ما با یک اسلام روبه رو بودیم که گفتیم به وجود اومد برای یکتا پرستی.

برای اینکه شما فقط و فقط خدا و اون الله رو بپرستید.

گفتیم که در کعبه خدایان بیشمار وجود داشتند.

خود الله هم وجود داشت.

خود الله هم مورد پرستش بسیاری از این اقوام قرار میگرفت. نمونه بارزش.

اسم نام به نوعی پدر پیامبر هست.

پدر پیامبر عبد الله نام داره یعنی عبد و بنده و عبید الله.

همون الله که محمد در آینده دربارش صحبت میکنه پس الله وجود داشته.

اما شما مواجه میشید با یک پیامبری که میگه دیگر بت ها رو باید از بین ببرید و فقط و فقط یک خدا داشته باشید.

خدایگان دیگه باید از بین برن.

فقط و فقط این حقی که من دارم بهتون میگم رو شما بپرستید.

و شما مواجه میشید با اون اتفاقی که در نهایت می افته و پیامبر میاد و اون بیشتر از سیصد بتی که در کعبه وجود داشته بعد از فتح مکه رو از بین میبره و الله رو به عنوان خدای واحد برای تمام این مسلمانان قرار میده.

حالا مواجه میشید با این تناقضی که در دل شیعه‌گری وجود داره.

قرار بوده هیچ توسلی صورت نگیره.

اون فرشتگان و اون اساطیر و کسانی که در کنار اون خدا میپرستیدند و خودشون رو با توسل به اون قرار بوده که به الله برسانند رو از بین برده.

حالا به جای اون ها که دقیقا جایگاه های همتای همین علی و حسن و حسین و فاطمه و بقیه ی ائمه ی اهل تشیع داشته، یک جایگاه همتای اونها دوباره شکل میگیره و دوباره قرار هست که با توسل به اون به خدا نزدیک بشن که مغایرت داره و تناقض داره با وجودیت اسلام.

موضوعات بیشماری هست که چه در باب اختلافاتی که وجود داره میشه دربارش صحبت کرد و چه در باب تناقضاتی که با اسلام شده.

مثلا یکی از اختلافات دیگه ای که همین الان به خاطرم رسید و این تفاوت هایی که وجود داره به عنوان مثال پیرامون مسئله ایست مثل متعه و یا صیغه ازدواج موقت.

خب ما مواجه میشیم با دو طیف فکری ای که در دل شیعه و سنی وجود داره.

شیعیانی که باورمند به اون هستن در بزرگداشت و گرامیداشت اش هزاران هزار حدیث وجود داره.

روایات وجود داره به تاریخ اسلام بر میگردن و بهش استناد میکنن و در برابرش اهل تسنن رو داریم که این رو باور ندارن.

ریشه ها مشخص است.

خب در باب این ازدواج موقت در قرآن که کلام صریحی گفته نشده.

پس ما گفتیم یک راهی داریم برای شناخت اسلام.

یکیش قرآن هست، یکیش حدیث هست.

یکیش سیرت نبوی و اون تاریخ صدر اسلام هست که در نهایت فقها را به یک جایی میرسونه که حالا یک نظری در باب یک موضوعی داشته باشند.

خب شما مواجه میشید با یک اتفاق تاریخی که در زمان محمد می افته و محمد یاران خودش رو برای صیغه کردن تشویق میکنه و یاران اون در جنگ صیغه میکنند زنان بیشماری رو صیغه میکنند تا این نیاز جنسی خودشون رو در اون جنگی که داشتند از بین ببرند و در طول حیاتی که محمد داشته هیچوقت این رو غیر قانونی اعلام نمیکنه.

اما بعد از گذشت زمان هایی و زمانی که عمر قدرت رو داشت عمر میاد و این رو غیر قانونی اعلام میکنه و خب این میشه مبنای فکری برای عده ای که در دل اهل تسنن این رو غیر قانونی میدونن و حرام میپندارند این ازدواج موقت را که ریشه های فکری در همان ریشه های اعراب پیش از اسلام داشته.

مثل خیلی از اتفاقات دیگری که یا ریشه های یهودی یا ریشه های مسیحی یا ریشه های زرتشتی و یا ریشه هایی در دل همان اعتقادات باستانی پیش از اسلام و بین اعراب بادیه نشین داشته.

شما در باب خیلی از مسائل وقتی روبه رو میشید به همین شکل هست.

من دربارش صحبت کردم گفتم کعبه وجود داشت پیش از اینکه اسلام وجود داشته باشه.

این مطلبی است که پیش از اینکه در اسلام وجود داشته باشه وجود داشته.

در همون به نوعی بین اون اعراب بادیه نشین.

خیلی از این عناوین هم از همین دسته هست.

ازدواج موقت هم به همین شکل هست و خب استدلال اهل تشیع در این داستان به این شکل هست که خب محمد در طول حیات این کار رو انجام داده و تشویق کرده به انجام این کار و در طول حیات خودش هم این رو غیر قانونی ندونسته اما عمر اومده این کار رو انجام داده و این استدلال رو میکنن برای اینکه این پایدار وجود داشته باشه.

اینکه حالا ما نزدیک بشیم به اینکه این معنی کدوم درست هست و کدوم غلط هست و اینها موضوع مهم ما نیست.

اما میبینید که اختلافاتی وجود داره.

در باب خیلی از مسائل هم به همین شکل هست.

یعنی به عنوان مثال یک موضوع ساده ای که همتون دیدید، همین که شما مواجه میشید با اهل سنت، حالا در بین برخی از این اعتقاداتی که دارند سیبیل خودشون رو میزنند حالا در بین اهل تشیع این سیبیل رو میزنن اما کمتر میزنن.

این همون نگاهی است که اینها دارن از بعد تاریخی و با توجه به احادیث و موضوعاتی که وجود داره اینکه پیامبر قیافه اش این شکلی بوده یا اون شکلی بوده، حالا اینها الگویی که دارن نزدیک به کدوم هست و کدوم رو رفتار میکنن؟

یعنی ریشه های اختلافات در همین بازخوانی های موضوعات تاریخی احادیث که خب به نوعی مثلا در موضوعی مثل احادیث.

خب خیلی از شخصیت هایی رو که اهل تسنن به عنوان راویان قبول دارند، تشیع قبول نمی کند.

یعنی به عنوان مثال اتفاقی که در جنگ جمل می افتد و مخالفتی که بین علی بن ابیطالب و همسر محبوب پیامبر یعنی عایشه می افتد، باعث می شود که خیلی از این شیعیان و اصولا فکر اصلی شیعیان بر این پایه باشد که این احادیثی که بیشترین این احادیث از زبان همسر پیامبر نقل شده را قبول نکنند.

قاعدتا هم قاعده به همین شکل بوده دیگه همسری که مدام داشته باهاش زندگی میکرده می توانسته بزرگترین راوی این احادیث هم باشد.

اما شما اهل تشیعی را دارید که به واسطه این تفاوت نظر و در نهایت رسیدن به این جنگ و برادرکشی و شروع این جنگ ها، این را اصولا قبول نمی کند.

اما مواجه میشویم با تفاوت های بیشمار نظریه ای که در زمینه های مختلف بین شیعه و سنی وجود دارد.

فرای آن تناقضاتی هم که درباره اش صحبت کردیم، در نهایت هم ما میتوانیم در باب این جنگ هایی که بین شیعه و سنی اتفاق افتاده هم بیشتر صحبت بکنیم.

جنگ هایی که از همون ابتدا دربارش حرف زدیم.

اینکه در دوران زیست خود علی این اتفاقات شروع شده.

یعنی شما مواجه میشید حتی پیش از علی اون اتفاقی که بین برای عثمان افتاد و اینکه خلیفه وقت رو کشتن که حالا هواداران و هواخواهان علی بن ابی طالب هم در اون کشتن حضور داشتند.

شروع این برادرکشی ها هست دیگه؟

یعنی بعد از اون وقتی مواجه میشید با خونخواهی معاویه برای عثمان و جنگی که بین علی و معاویه شکل میگیره در این راستا این یک بخشی است برای شروع این جنگ های خونین.

اون تفاوت نظری که خوارج داشتند به واسطه حکمیت که بین خودشون گذاشتند معاویه و علی و در نهایت به ختم جنگ ختم به ختم جنگ رسید.

شما مواجه میشید با این جنگ های خونینی که شکل میگیره.

اون اختلاف نظری که بین همسر پیامبر وجود داشت و علی باعث این جنگ ها و خونریزی ها میشه و این ریشه های این جنگ های مکرری که در طول تاریخ باهاش مواجه میشیم و امروز هم به شدت باهاش درگیر هستیم اتفاق می افته.

این اختلاف نظری که باعث این تفرقه بزرگ میشه، ریشه ی فکری که داره مدام به شما میگه شما حق بر زمین هستید و دیگران باطل.

دیگران پوچ و بی ارزش.

حالا وقتی به یک مرحله ای برسه که در دل همون باور مشخص به یک دو دستگی برسه، قاعدتا اون دسته در برابر هم بی خدا و در برابر خدا و پوچ و بی ارزش میدونه و این حقی که داره مدام در باب کشتن کفار صحبت میکنه.

در باب کشتن مشرکین صحبت میکنه.

به سادگی میتونه معنی این کفار و مشرکین تغییر کنه.

یعنی شما وقتی به یک اصلی مثل کشتن از بین بردن اعتقاد داشته باشید حالا میتونید هر بار یک معنی تازه برای کشتن خودتون در نظر بگیرید.

یا شما باید به اعدام، به کشتن، به معدوم کردن و از بین بردن اعتقاد داشته باشید یا نداشته باشید.

اگر اعتقاد نداشته باشید موضع شما مشخص است.

شما این رو در برابر آزادی میدونید؟

در برابر یک نوعی تفسیر به آزار دیگران میدونید و منافات داره براتون به آزادی.

خب این موضع مشخص شما نسبت به قتل و کشتن و اعدام و مسائلی از این دست است.

اما اگر شما این رو قبول کنید هر بار میتونه یک شخص تازه ای در اونجا قرار بگیره.

یک روز میتونید شما خودتون رو مسلمون بدونید و اون کسانی رو که مشرک و کافر میدونید رو به این تیغ بسپارید.

یک روز میتونید شما خودتون رو آتئیست بدونید و بیخدا کسانی که به خدا باور دارند رو از زیر این تیغ بگذریم.

یک روز میتونه شما خودتون رو نژاد برتر بدونید و دیگر نژاد هایی که از شما کهتر و بی ارزش تر هستند رو زیر این تیغ قرار بدید و این موضوع مهم نیست.

اشخاصی که در اینجا قرار میگیرند تفاوتی ندارند.

موضوع این اصل بنیادینی است که این ریشه فکری را به وجود می‌آورد و این سیستم را و این چرخش را به حرکت در می‌آورد.

یعنی شما وقتی با شیعیگری روبرو می‌شوید یا با اهل سنت تفاوتی نمی‌کند، هر دوی اینها هم به همین شکل عقاید خودشان را پیش می‌برند.

روزی به این باور داشتند که اگر کفار را بکشند به بهشت برین می‌رسند.

روزی خداوند اینها در قرآن اذعان می‌کند که کافران را به خواری بکشید.

به بدترین شکل اینها را شکنجه کنید، اموالشان را تصاحب کنید و رفتارهای دهشتناک و وحشتناکی را در قبال اینها انجام بدهید چرا که اینها دشمن شما هستند و دشمن خدای شما هستند.

در برابر باورهای شما هستند و راهکار ما از بین بردن اینها هست.

حالا وقتی اینها به یک تمایز فکری برسند، یک تفاوتی را بین خودشان ببینند یا به هر دلیلی به یک راه دیگری کشیده شوند.

با توجه به این اصلی که در اختیار دارند، حالا میان اهل سنت در باب کشتار شیعیان صحبت می‌کند.

تشیع در باب کشتار اهل سنت صحبت می‌کند.

به راحتی میریم و مواجه میشیم با کتاب هایی که این ها نوشتند.

مراجعی که داشتند، ائمه ای که داشتند، فتاوی ای که دادند، مجتهدین که داشتن در باب این صحبت میکنن که شما با کشتن مثلا هفت شیعه به بهشت میرید، با کشتن دوازده سنی به بهشت میرید و عناوینی از این دست رو باهاش رو به رو میشیم.

موضوع اون اصل و بنیانی است که همه این ها بهش معترف هستن و برگرفته از اون نگاه اسلامی است که باور به حق بودن خود و باطل بودن دیگران داره.

باور به این داره که باید این عقیده خود رو حاکم بر جهان بکنه و این اون نگاهی است که ثمره اش اتفاقات مختلفی میشه.

یک روز با مسلمون هایی روبرو میشیم که کافران و مشرکین رو میکشند.

روزی با شیعیانی روبرو میشیم که اهل سنت رو از زیر تیغ میگذرونن و این اختلافات شروع میشه و جنگ های بیشماری هم شکل میگیره.

همین امروز شما مواجه میشید با جنگ های بی سرانجامی که در کشور های مختلف به واسطه باورهای شیعه و سنی داره شکل میگیره گاها مواجه میشن با این که حالا یه عده ای میگن بله این ها کار مسلمون ها نیست، این ها کار خارجی هاست، استعمار گران است، این ها کار آمریکاست.

آمریکایی ها دارن این جنگ ها رو شروع میکنن.

نقطه ای که این ها باید بهش فکر بکنن.

این پتانسیلی است که در این باورها وجود داره.

چرا این کار رو امریکا در مثلا سوئد نمی تونه انجام بده؟

چرا در بین مردم سوییس نمی تونه انجام بده؟

چرا نمی تونه در برابر کسی که باوری دور از کشتار، دور از قتل، دور از حذف دور از سرکوب داره انجام بده؟

چرا این اتفاقات نمی تونه در قبال کسانی بیفته که باوری به این اصل ندارن؟

به آزادی باور اگر کسی داشته باشه مگه می تونه همه جهان دست به دست هم بدن برای اینکه شما رو در برابر هم قرار بدن.

شما باور دارید که کشتار، قتل اشتباه است، زشتی است، بدی است در برابر آزادی.

شما به یک چارچوب اعتقاد دارید که این آزادی برای شما معنا گر با این قانون میشود که به دیگران آزاری نرسانید.

حالا اگر همه دنیا دست به دست هم با هر وسیله ای که در اختیار دارند، با مسائل فرهنگی، با مسائل اقتصادی، با تحریم کردن و با شوراندن با هر وسیله ای که در اختیار دارند، اگر سال های سال با شما صحبت بکنند، برعلیه شما رفتاری را انجام بدهند، مگر شما در نهایت به این راه می رسید؟

اینکه این عوامل خارجی تا چه حد در این جنگ ها و جنگ افروزی ها نقش بازی می کنند موضوعیه که میشه دربارش صحبت کرد.

میشه رفتار های بی شرمانه ای که اینها دارن انجام میدن رو مورد بررسی قرار داد.

اما این پتانسیلی است که در این باور وجود داره.

همان گونه که از دل این نگاه اسلامی در نهایت به یک جایی می رسیم که حالا بین خودشون هم کشتار بکنن.

به همین شکل هم می تونه با به نوعی تهییج احساسات این ها باعث بشه که این کشتارها شکل بگیره.

چرا که این ریشه ی فکری یک ریشه ی مشخصی است.

یک چهارچوبی رو به شما داده.

باور به این چهارچوب باعث شده که هر اتفاقی از شما رخ بده.

همونطوری که شما مواجه میشید با این کشتارها به شکل های مختلف در برابر اشخاص مختلف، یک روز در برابر کفار.

یک روز وقتی این تقسیم بندی ها به خود می رسه در برابر باوری که در برابرشون هست.

چرا که این باور و این اصلی که داره در برابر شما مدام در برابر تون صحبت می کنه و رژه میره و این خط فکری رو به شما میده، دست شما رو باز می ذاره برای نابود کردن کسانی که در برابر شماست.

در باب مساله شیعه‌گری به کررات میشه صحبت کرد.

در باب جنگ هایی که امروز داره اتفاق می افته مصداق های بیشمار در باب خرافاتی که وجود داشت، در باب تناقضاتی که هست.

اما تفاوت هایی که بین این نگاه ها هست میشه بسیار بسیار صحبت کرد.

اما به نظرم اون ریشه های کلی و اون مبنای اصلی رو ما دربارش صحبت کردیم و تونستیم نزدیک بشیم به این مفهومی که شیعه گری و این تفاوتی که بین شیعه و سنی در دل مسلمون ها وجود داره.

شناختی نسبت بهش کسب کردیم و تونستیم دربارش صحبت بکنیم.

شاید در آتی برنامه هایی هم داشته باشیم.

با توجه به این چارچوب اصلی که دربارش صحبت کردیم راحت تر بتونیم در باب این موضوعات و مصداق ها هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه این راه برای تغییر هموار بشه.

میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

پیش تر از این که من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.

این آثار به صورت رایگان در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی هموار بشه می‌توانید این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و سوم : قصص اسلامی

 

خب دوستان توی این قسمت قراره که در باب داستان ها و قصه هایی که توی قرآن گفته شده صحبت بکنیم و در نهایت به یک برآیندی نسبت به این قصه ها و داستان ها برسیم.

اینکه چه فرهنگی رو در اسلام این نگاه ها ساخته، چه ارزش هایی رو تعیین کرده و در نهایت اسلام رو به کجا رسونده. رسانده.

در باب قصه های مختلفی که در قرآن به آن ها اشاره شده.

حالا سعی می کنیم این اشارت هایی داشته باشیم و به ویژه در باب داستان خضر و موسی صحبت کنیم که موضوع اصلی و مهمی است که ما دوست داریم در این قسمت درباره اش صحبت بکنیم.

خب ما با یک قرآنی روبرو شدیم که دارای بخش های مختلفی بود.

گفتیم و صحبت کردیم که یک بخشی داشت که در مکه توسط پیامبر گفته شد.

حالا به واسطه جبرئیل و کلام خدا و یک قسمت هایی که در مدینه شکل گرفت به دو قسمت مکی و مدنی این ها را می شناسیم.

خب این کتاب قرآن دارای قسمت های مختلفی است یک بخشی اش قانونگذاری است.

ما مواجه می شویم با قوانینی که خدا مطرح کرده و در باره اش صحبت کرده.

یک بخش عمده ای اش مواجه می شویم با انظار مردم و ارعاب مردم برای باورداشتن به خدا.

یک بخشی اش در باب بهشت و جهنم هست.

بخشی در باب رفتار با کفار هست.

در باب جهاد هست.

و در باب مضامینی از این دست است.

اما یک بخش عمده ای از این قرآن متشکل شده از قصه ها و داستان هایی که مطرح شده.

چه داستان هایی که در باب پیدایش بوده، یعنی موضوعی که در باب آدم و حوا بوده و چه اتفاقاتی که بعد از آن افتاده و ما با یک قصه های مختلفی مواجه میشیم توی قرآن که هر کدوم قرار هست یک معنایی رو بده و در نهایت ارزش هایی را بسازد و یک فرهنگ اسلامی را تشکیل بدهد.

حالا به چند نمونه از این داستان ها مراجعه میکنیم و دربارشون صحبت میکنیم.

یکی همین قسمت داستانی است که همه دربارش شنیدیم.

مثلا به عنوان مثال همون داستان آدم و حوا که حالا یک خدایی بوده که یک خلق تازه ای داشته که قرار بوده این اشرف مخلوقات بشه، خلیفه خدا باشه، جایگاه داشته باشه، پایگاه داشته باشه و مهم ترین خلق خداوند باشه، می آید و یک مردی را می آفریند و بعد از اون یک همراهی برای اون می آفرینه و زن شکل میگیره.

بعد یک درختی رو مشخص می کنه که این درخت معرفت شما نباید نزدیکش بشید و از میوه اش نخورید.

و بعد اونها به واسطه شیطان رجیم که حالا اون زن رو از راه به در می کنه و بعد اون زن هم اون مرد رو فریب میده، در نهایت باعث میشه که از اون میوه بخورند و به زمین رانده بشن.

این یکی از اون داستان هاست.

داستان هایی از این دست در دل قرآن وجود داره که بعد مواجه میشیم با داستانی که در باب نوح بیان میشه و اینکه حالا یک نوحی بوده، یک پیامبری بوده، پیامبر خدایی بوده که مردم رو انذار میداده، مردم رو به راه خدا می خوانده، این در دورانی که بوده تا چه اندازه مورد غضب مردم قرار میگرفته؟

کسی حاضر نبوده که همراه و همسوی اون بشه و در نهایت خدایی که حالا برای اینها یک عذابی رو در نظر میگیره و این شروع می کنه به کشتی ساختن و این داستان هایی که در باب نوح هم همه دربارش شنیدیم.

نکته ی اول این هستش که باید این رو در نظر داشته باشیم که من یک بار دیگه هم در باب این موضوع صحبت کردم.

ما یک ادیانی داریم در جهان ادیان شناخته شده که همه میشناسیمشون.

یک بخشی رو هم به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.

ادیان سامی که متشکل از یهودیت و مسیحیت و اسلام میشه.

اینها اون ادیان توحیدی و یکتاپرستی هستند که مهم ترین بخش جهان رو هم در اختیار خودشون گرفتند.

حکومت ها رو به دست گرفتند، در طول تاریخ قدرت داشتند و رفتارهای متناقضی رو هم از خودشون بروز دادند.

باعث این جهان امروزی ما هم شدند.

این ادیان یک ریشه ی مشترکی داره که یهودیت است.

یعنی شما وقتی با پیامبران اسلام رو به رو میشید که داره درباره اش صحبت میکنه، حالا در ذهن عوام ما با صد و بیست و چهار هزار پیامبر رو به رو هستیم.

اینها، این 124 هزار پیامبر، همه و همه.

مختص همون یهودیت هستن و فقط مسیحی که بنیانگذار دین مسیحیت است و محمدی که بنیانگذار دین اسلام است.

پیامبرانی جدا از این دین یهودیت هست.

تمامی این داستان ها در تورات به صورت مفصل بیان شده و اگر اشارتی هم به این ها در دل قرآن شده، اشاره کوچک و یک خلاصه نویسی از همان داستان بوده.

حالا با تناقض هایی که در خودش جای داده و با تفاوت هایی که داشته.

اما در مجموع این ها ریشه ها همه بر میگرده.

پس پیامبران به یهودیت.

این نکته رو باید مد نظر داشته باشیم و حالا بیشتر دربارش صحبت کنیم.

پس گفتیم یک داستان هایی وجود داره.

به عنوان مثال نوح.

حالا فراتر بیشتر میریم جلو و مثلا می رسیم به ابراهیم.

داستانی که در ارتباط با قربانی کردن شکل میگیره.

در یک برنامه ای هم من تحت عنوان عید کثیف دربارش صحبت کردم.

داستان رو تعریف کردم و بعد این که چه برآیندی داشته و جهان رو به چه سمت و سویی کشونده.

یعنی شما مواجه می شید با یک ابراهیمی که پیامبر نظرکرده خداست و بعد خدا برای او یک قاعده ای را وضع می کند که باید فرزند خودت را قربانی بکنی و این فرزند را او می برد تا قربانی بکند و خدا برای او قوچی می فرستد تا آن قوچ و میش و گوسفند را قربانی راه خدا بکند و مضامینی از این دست.

اینها هر کدام یک برآیند فکری داشته و یک ارزشی را تشکیل داده و در نهایت فرهنگ اسلامی را متشکل شده.

پیش از آن در یهودیت هم این ها اذعان شده به وفور.

بیشتر موضوعات و داستان های بیشتر از پیامبران بیشتر و کامل تر و همه ی اینها همین ریشه ی فکری یکتا پرستانه و خداپرستانه را شکل داده اند و همه ی اینها هر کدام یک برآیندی داشته.

ما توی این قسمت مشخص بیشتر می خواهیم در باب داستان خضر صحبت بکنیم.

اما به این داستان ها اشاره می کنیم که بدانید هر کدام از این ها چه تاثیراتی را می توانست داشته باشد.

یعنی به عنوان مثال اون نگاهی که داره در اتفاقاتی که پیرامون ابراهیم و اسماعیل می افتد.

چگونه انسان ها را دست و پا بسته در برابر خدا قرار می دهد؟

چگونه ارزشی را مشخص می کند که خدا بالاترین و والاترین ارزش ها است؟

شما باید از همه چیزتان در برابر این خدا بگذرید، حتی از بالاترین ارزشی که برای هر انسانی وجود دارد.

فرزند خودش، فرزند خود را باید قربانی راه این خدا بکنید.

این خدا همه دنیا هست.

بالاتر از تمام ارزش ها هست.

همه چیز باید فدای اون بشه و این تفکرات اینگونه است که شکل میگیره و ما مواجه میشیم با این ارزش های انسانی که در بین ادیان قدرتمند هست و بعدها هم یک شکل مستحکمی را از این نگاه های مذهبی می دهد و فرهنگ اون ها رو می سازه.

فرهنگ غالبی که جهان رو به سمت و سویی که می خواند می کشانند و ما مواجه می شویم با این داستان هایی که خیلی قدرتمند هستند و اصولا باعث تفکرات و باورهای بعدی تمام باورمندان به این ادیان و اصولا باورمندان به یکتاپرستی میشن.

فرای داستان ابراهیم مواجه میشیم با داستان های بی شماری که در باب انتقام خواهی و انتقام طلبی و کینه ورزی خداست در قبال نمرود، در قبال فرعون، در قبال دیگر اقوامی که وجود داشتند.

در قسمت در چند قسمت گذشته در باره آن اتفاقاتی که در باره قوم لوط افتاد هم گفتیم.

اینکه یک قومی بوده که حالا خواسته که یک روابط به نوعی برقرار بکنه با میهمان هایی که اون پیامبر داشته و اینکه چگونه خواستند به آن مردها تجاوز بکنند و بعد حالا پیامبر می آید و فرزندان خودش را ارزانی میدهد تا این تجاوز به فرزندانش اتفاق بیفتد.

و آن ریشه فکری که حالا یک سپیدی و سیاهی را تصویر کرده و بر آن پافشاری میکند نه مثلا با یک اصلی که در برابر آزادی هست.

یک مفهوم زشتی به اسم تجاوز را انکار نمیکنه که اون باور خودش رو می خواد تداعی کنه و شما مواجه می شی با یک داستانی که در نهایت خدا را به جایی می رساند که همه این انسان ها را رد می کند و همه را سنگسار می کند و سنگ از آسمان می برد تا تک تک این ها بمیرند و از بین بروند.

یا مثلا فرعونی که در برابر خدا بوده و به نوعی قدرقدرت آن دوران بوده را چگونه خدا از بین می برد و کینه ورزانه و انتقام جویانه به زیر پا می گذارد؟

یا داستان هایی از این دست که همه و همه چندین معنای مختلف را دارند به پیش می برند.

یک وحدانیت و یگانگی خدا.

قدرتمند بودن خدا.

اینکه خداوند حق بر زمین است.

این که چیزی فرای این حق ما در جهان نمی شناسیم.

اینکه حق خداست و باورمندان به خدا و دیگران باطل هستند.

اینکه باید باطل ها را از دنیا از بین برد و کشت به نوعی.

اینکه این قدرت فقط و فقط از آن خداست.

اینکه شما باید در برابرتان دشمنان را از بین ببرید و این یگانگی رو در جهان گسترش بدید.

اینکه خداوند تا چه اندازه درگیر انتقام و کینه ورزی است، اینکه خداوند منتقم می آید و دشمنان خود را به بدترین شکل از بین می برد.

اینکه مجازات تا چه اندازه در دل اسلام و در دل ادیان و در دل خدا جای دارد.

اینکه چگونه با از بین بردن دیگران سعی می کند که این راه خودش را به پیش ببرد.

داستان ها بیشمار هست.

شما چه در تورات و چه در قرآن مواجه می شویم با داستان های بیشمار در تورات نمونه های بیشتر و بیشتری دارد.

از کارهای زشت و غیر قابل فهمی که این پیامبران انجام داده اند و در قرآن هم مواجه می شویم با این انتقام جویی، خدا، با این یگانگی و این وحدت و این ترویج قدرت خودش، با این دهشت و وحشتی که در بین مردم به وجود می آورد، با این کشتاری که از آنها می کند و مجازات هایی که برای آنها در نظر می گیرد.

اما همه این داستان ها که میشه بهشون اشاره کرد و شاید در آتی هم در باب هر کدام از اینها صحبت کردیم.

ما باید به یک داستان مشخصی به نام خضر و موسی برسیم.

یک داستان خیلی مهمی است و یک فرهنگ غالب ای را هم به وجود می آورد.

شاید جای جای این داستان هایی که درباره اش صحبت کردیم در نهایت به همین داستان هم ختم می شود و به نوعی این می تواند یک مصدری قرار بگیرد برای اینکه یک فکر بنیادین را شکل داده، یک فرهنگ غالب ای را ساخته و شاید تمامی اجزایی که در این تفکر توحیدی وجود دارد را در این داستان ما بتوانیم رگه هایی از آن را ببینیم و در نهایت این تفکری که از این داستان نشأت می گیرد و یک فرهنگ غالبی را برای این یکتاپرستان به وجود می آورد، برای مسلمان ها به وجود می آورد و در قبال دیگران در قبال مواجهه با دیگران.

خب در ابتدا باید یک مقداری در باب این داستان توضیح بدهیم و این داستان را یک جوری با همدیگر مطرح بکنیم تا در نهایت برسیم به آن معانی ای که قرار است از فلسفه این داستان بهش برسیم و بدانیم که اسلام دقیقا چکار کرده و چگونه این داستان را به پیش برد. می‌شود.

خب همه در باب موسی می دانیم موسی یک پیامبر خداوندی است در دل این ادیان ابراهیمی یک پیامبری که به عنوان اولوالعزم ما میشناسیمش.

این که کتابی داره، نوشته ای داره، ده فرمان را داده و اصولا نمادی است از دین یهودیت.

یعنی ما وقتی با یهودیت رو به رو می شویم بزرگترین نمادش را به نوعی موسی می شناسیم.

در باب موسی همه چیزهای بسیاری می دانیم.

این که بخواهیم در باب موسی هم صحبت بکنیم میشه ساعت ها درباره اش صحبت کرد، کارهایی که کرد، جنایاتی که کرد، جنگ هایی که انجام داد.

یکی از جنگ های مهمی که در تورات هم بهش اشاره شد این که حالا موسی میاد و حمله می کنه و کافران رو از بین می بره و بعد خدا دستور میده و موسی به پیش می بره که حالا باید همه رو معدوم کرد.

هر جنبنده ای که در اون سرزمین زندگی می کنه رو باید از زیر تیغ گذروند.

مردان، جنگ جویان، پیرمردان و پیرزنان، زنان، کودکان همه رو باید از زیر تیغ گذروند.

کار به این جا خاتمه پیدا نمی کنه.

حتی باید گیاهان رو هم از بین برد و معدوم کرد.

آتش زد درختان نباتات رو باید از میان برد.

حتی باید حیوانات رو کشت، همه حیوانات رو کشت و به نوعی جان رو از اینجا بی معنا و بی ارزش کرد و به نوعی جان رو از میان برد و همه چیز رو به دست نابودی داد.

یعنی داستان هایی از این دست که بسیار در دل تورات وجود داره که شما میتونید با موسی ارتباط بگیرید و بدونید که داریم در باب چه پیامبری صحبت میکنیم و چه کارهایی رو در طول زندگی خودش انجام داده.

اما فرای اون ما میخوایم برسیم به این داستان خضر و موسی.

حالا این موسایی که ما به این عنوان میشناسیم به عنوان پیامبر خدا یک داستانی در دل قرآن مطرح میشه که حالا این موسی قرار هست که به نوعی با یک اتفاق تازه ای روبرو بشه که یک مبنای فکری رو هم در کنار خودش به وجود بیاره.

ما مواجه میشیم با خضر که حالا به عنوان اولیای خدا به عنوان فرشته خدا، به عنوان مقرب خدا میشناسیم.

این به زمین میاد تا در کنار موسی راه رو به پیش ببره و موسی رو با یک معانی تازه ای رو به رو کنه.

کاری به اون ابتدای داستان نداریم که حالا خیلی هم خاطرم نیست که چه اتفاقاتی می افته تا موسی و خضر با هم روبرو میشن.

اما موضوع سر اونجایی ست که موسی و خضر با هم روبرو میشن.

موسی و خضر که حالا خضر قرار هست یک راه تازه ای رو به موسی نشون بده.

در همون ابتدای امر وقتی شروع میشه قرار هست که موسی یک داستان تازه ای رو ببینه، یک موضوع تازه ای رو ببینه تا به یک نتایجی برسه که در نهایت اون فرهنگ اسلامی، فرهنگ یکتا پرستانه و خداوندی درش شکل بگیره.

در اون ابتدای راه خضر اعلام میکنه به موسی که تو همراه من میای و در این همراهی که با من داری قرار است که هر چیزی که میبینی در قبالش صحبتی نکنی و فقط بیننده ی این اتفاقات باشی.

هر وقتی که به صحبت بیای و بخوای نظری بدی و نظر خودت رو را اعمال بکنی.

این سفر به نوعی به اتمام می رسد و ما مواجه می شویم با این سفری که بین خضر و موسی اتفاق می افتد.

حالا خضر و موسی با هم همراه می شوند و به نوعی با هم راه رو به پیش می روند تا می رسند تا آن رفتارها را ما از خضر بدانیم و ببینیم.

مواجه می شوند با یک.

کشتی که حالا اینها را سوار می کند تا به یک مقصدی برسند.

سه داستان در این داستان اصلی است که خرده داستان در این داستان اصلی اتفاق می افتد و ترتیبش هم خاطرم نیست که موضوع مهمی هم نیست و به نوعی داستان اصلی در آن داستان انتهایی شکل می گیرد و ما بیشتر صحبتمون هم در باب آن داستان انتهایی است.

فقط اینها را به نوعی گذرا داریم صحبت می کنیم که شما در جریان باشید که داریم در باب چه موضوعی و چه داستانی که در قرآن ذکر شده صحبت می کنیم.

خب شما مواجه می شوید با حالا موسی و خضر که سوار یک کشتی می شوند.

این ها اینها را جا دادند، مکان دادند که بیان و با همدیگر این مسیر را طی بکنند و بعد مواجه می میشه.

موسی با خضری که شروع می کنه به.

سوراخ کردن این کشتی.

این کشتی رو سوراخ می کنه که این کشتی به نوعی غرق بشه.

و موسی به شدت از این حرکت خضر هراسان میشه که تو چرا داری یه همچین کاری میکنی؟

چرا باید کسانی که به ما جا و مکان دادند و ما رو کمک کردن در راه رسیدن؟

باهاشون یه همچین رفتاری رو داشته باشیم؟

داستان به این شکله.

حالا خضر میگه تو نباید در باب این مسئله سئوالی می کردی و موسی یه مقداری ازش خواهش می کنه که نه بذار من این راه رو ادامه بدم.

من قول میدم که این حرف ها رو نزنم و از کنار این موضوع میگذره.

اتفاق دوم هم اینجوری هستش که حالا می رسیم به اینکه ترتیبش هم من دقیقا خاطرم نیست.

شاید این ترتیب هم متفاوت باشه.

آخرین داستانی که موضوع مهم ما هست، ترتیبش دقیقا آخری هست.

حالا این ها رو دقیقا یادم نیست که کدوم ترتیب رو داره.

اما در مجموع داستان دوم هم به این شکل هست که اینها وارد یک آبادی می شن که این مردم این آبادی با این ها رفتار درست و خوبی رو را ندارند.

اما خضر می آد و دست میشه.

دست به عمل میشه که برای یک دیواری رو در این روستا می سازد.

یک چهارچوبی را می سازد و این چهارچوب را درست می کند و بعد موسی به صدا می آید که حالا تو چرا باید یک همچین کاری بکنی؟

اینهایی که با ما بدترین رفتار را کردند از ما پذیرایی نکردند، ما را کتک زدند.

تو چرا باید برای اینها یک چارچوبی درست بکنی؟

و باز دوباره خضر صحبت می کند که تو نباید با من صحبت می کردی و نباید در باره اش سوالی می کردی و باز دوباره با التماس های موسی این راه ادامه پیدا می کند و در نهایت آن اتفاق اصلی این داستان آخر شکل می گیرد که حالا موسی و خضر وارد یک آبادی می شوند و مواجه می شوند با یک صحنه ای یعنی موسی مواجه می شود با یک صحنه ای که حالا خضر یک کودک کم سن و سالی که حالا هشت سالش، نه سالش، ده سالشه، یک کودکی که با تعابیر و تفاسیر قرآنی هم به عنوان کودک شناخته میشه رو می گیره و سر می برد.

بدون هیچ حرف و سخنی می گیره و اون رو سر می بره و می کشه و اونجاست که موسی دوباره به فریاد میاد که تو چرا باید همچین کودکی رو بکشی و از بین ببری و بعد حالا دیگه این سفر به نوعی خاتمه پیدا می کنه به واسطه این که موسی مدام داره سوال می کنه و صبر نمی کنه و خضر جواب میده تک تک اون اتفاقات به چه دلیلی افتاده؟

میاد و اذعان می کنه بله ما اگر سوار اون کشتی شدیم اون ها به ما جاه و مقامی دادند و گذاشتند که ما در طی این مسیر با اون ها همراه باشیم.

این ها نیت شومی داشتند.

کارهای اشتباهی می خواستند بکنند و من این کشتی رو سوراخ کردم تا اون ها به اهداف خودشون نرسند.

در وهله دوم وقتی ما وارد اون روستا شدیم و اون روستاییان با ما رفتار درست و خوب رو داشتند، در دل اون جایی که من یک چهارچوبی کندم، یک گنجی وجود داره که اون گنج برای دو یتیمی هست که حالا من با ساختن این دیوار باعث شدم که اون گنج محفوظ بمونه تا این ها در آینده بتونن اون اموال رو به دست بیارن و زندگی خودشون رو به پیش ببرن.

و دلیل این بوده که حالا حتی با این که این ها با ما رفتار بدی داشتند، من این کار رو کردم و اما موضوع مهم و داستانی که ما میخوایم درباره اش صحبت کنیم.

اون اتفاقی که در قبال اون کودک می افته.

و حالا اینکه من چرا اون کودک رو کشتم؟

کودک حالا هشت سال نه ساله و یا ده ساله ای که هنوز به قدرت انتخاب نرسیده، هنوز عقلش کامل نشده، هنوز بالغ نشده رو در خیابان سر بریده و دلیل این بوده که این آدم در آینده کافر و مشرکی میشه که در برابر خدا کارهایی انجام میده و تبلیغاتی میکنه و تبدیل به یک کافر و مشرک میشه و من در همون ابتدای امر این رو کشتم و سر بریدند و این اون اتفاقی است که از این داستان ها.

در نهایت ما به یک باور بیمارگونه ای شبیه به باور های اسلامی و این باور های یکتا پرستانه میرسیم که حالا داره با ما صحبت از این میکنه که این اتفاق رخ داده.

به واسطه اینکه در آینده این کودک قرار هست که تبدیل به یک کافر و مشرک بشه.

اصلا قرار هست که تبدیل به یک شخصی بشه که در برابر عقاید و باورهای خدا نظر و عقیده ای دارد، تبلیغاتی خواهد کرد و در نهایت قرار است که این اعتقادات را زیر سوال ببرد و ما مواجه می شویم با فلسفه این داستان که در باب موضوعات بی شماری است و یک فرهنگ غالب ای را برای یکتاپرستان و به ویژه مسلمانان شکل می دهد.

در باب داستان های گذشته هم که صحبت کردیم، همه و همه هر کدام یک معانی ای را به دنبال خودشان داشتند.

ارزش هایی را ساخته اند.

ما در باب این موضوع صحبت کردیم که ارزش ها انسان ها را به پیش می برند.

باورها هستند که قوه محرکه ی انسان ها هستند.

مهم ترین عاملی که زیست انسان ها را دچار تغییر و تحول می کند و باعث رفتارهای حتی روزمره ی آن ها می شود، همین اعتقادات و باورها و ارزش ها است و ما مواجه می شویم در داستان های بیشماری که خدا دارد نقل می کند با همین ارزش سازی ها، با همین اعتقادات و باورهایی که قرار است قوه محرکه ی انسان ها در زیست و حیات بشری و در این داستان هم روبه رو میشیم.

با همین فلسفه دهشتناک و خونین بار و خشونت طلب خدا و باور یکتا پرستانه و نگاه های اسلامی شما در دیگر داستان ها هم با همین مضامین رو به رو هستیم با این مضمون که خدا برتر بر دیگران است و دیگران کهتر در برابر او هستند.

او یک قدرت یکتای در آسمان هاست و دیگران برده و بنده او هستند.

این که این اعتقادات حق بر زمین است و دیگر اعتقادات و باورها ناحق و پوچ هستند.

این که باید این.

باطل های جهان را، این کسانی که حالا کافر هستند و مشرک هستند و مرتد می‌شوند و یا کسانی که در این راستا و در برابر باورهای ما هستند را باید از بین برد.

کشت باید به بدترین شکل و خشونت آمیز ترین شکل ممکن از بین برد.

و در این داستان هم روبرو می‌شوید با شکل لخت و عور از این خشونت بی حد و حصر که حالا حتی حاضر است کودکان را از بین ببرد.

حتی حاضر است بدترین خشونت ها را در قبال کودکان داشته باشد.

حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفتد، قصاص پیش از جنایت می کند.

یعنی حتی به این باور دارد که اگر در آینده شاید او تبدیل به آن آدم شود، حتی پیش تر از اینکه این اتفاق بیفتد هم آن را قصاص بکند و از بین ببرد و مجازات تحت مجازات خودش انجام بدهد و آن هم به بدترین و زشت ترین شکل ممکن با سر بریدن جون اون آدم رو از بین می بره.

جون آدمی که حتی کودک است و این قرار است که شما را به یک سکوت و فرمانبرداری برسونه.

این داستان داره به شما این رو میده که یک خدایی هست که فرمانده بر جهان هست، خدایی هست که از تمامی اتفاقات جهان باخبر هست.

میدونه که این اتفاقات قرار هست که چه اتفاقاتی رخ بده و.

چه آینده ای رو به نوعی بشر داشته باشه.

اینکه میدونه این کودک قرار است در آینده کافر و مرتد و مشرک و این مسائل بشه و حالا پیش تر از اینکه این اتفاق بیفته حاضر هست که اون رو از بین ببره و بکشه.

یعنی شما مواجه میشید با مضامینی از این دست که راه حل شما برای زیستن، سکوت و فرمانبرداری از یک خدای یکتایی هست که در برابرش فقط و فقط باید عبادت و ستایش کرد.

باید خود رو به عنوان برده و بنده در برابر او قلمداد کرد.

قرار نیست که هیچ نوع نگاه اعتراضی در برابر اون شکل بگیره.

داره به شما این نوید رو میده که باید هر نوع صدای معترضی رو از میان برد.

از همون ابتدا داره این نوید رو به شما میده که شما حتی پیش از اینکه به این مرحله برسید و حتی با گمان این که شاید کسی در برابر شما اعتراضی بکنه، اون رو باید از بین ببرید.

حالا یک خدایی هست که هر معترض در برابر خود رو از بین میبره و این نگاه دهشتناک از همین جا شکل میگیره و این تبدیل به یک فرهنگ اسلامی میشه.

تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه.

کشتن مخالفین و معترضین تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه که نه تنها در همون برهه از تاریخ که در تمامی تواریخ هم ادامه پیدا میکنه.

ما امروز هم با همین نگاه های مسموم و بیمار رو به رو میشیم با یک فرهنگ و ارزش اسلامی که داره به ما نوید این رو میده که یک اعتقاد مشخصی وجود داره که حق بر زمین هست و دیگران ناحق هستند و خون این ها حلال هست.

باید همه این ها کشته بشن و این داستان در دهشتناک ترین شکل ممکنش داره.

کشته شدن حتی یک کودک.

پیش از اینکه وارد این وادی هم بشه رو تصویر برای شما آمد و حالا داره میگه که علم خداوندی تا کجا در فرا هست.

این که در باب آینده همه میدونه و همه رو حاضره که هر معترض در برابر رو از میان بردارند و ما مواجه میشیم با فلسفه این داستان پیرامون سکوت، فرمانبرداری پیرامون خشونت، ظلم به کودکان و مضامینی از این دست و در نهایت از میان برداشتن هر نوع صدای معترضی در برابر خود.

و قرار هست که یک فکر واحده تشکیل دهنده ی اون اجتماع باشه و هر صدایی که در برابر آن باشد را به نوعی از بین ببرد و در نهایت سکون و سکوتی را برقرار کند و به وجود بیاورد.

پس ما در داستان خضر مواجه می شویم با این نهایت بیدادگری و خون طلبی خدا.

در داستان های دیگر هم به همین شکل است.

یعنی شما وقتی به قصه های دیگر اسلامی هم مراجعه می کنید، مضامینی که تا الان ما درباره اش صحبت کردیم و یا در آینده در باب شناخت اسلام صحبت می کنیم، در این قصه است که شکل گرفته و بیان شده.

یعنی به عنوان مثال وقتی رفتار خدا را با قوم لوط می بینید، اینکه خدا تا چه اندازه کینه جو و انتقام طلب است، اینکه خدا تا چه اندازه به حکم به نوعی به مجازات هایی باور دارد که همه و همه پاک کردن صورت مسئله است.

اگر قومی هستند که اشتباه می کنند شما در قبالشون باید این ها را بکشید و از زیر تیغ بگذرانید.

اگر یک قدرتی مثل فرعون وجود دارد که در برابر قدرت شما گردنکشی می کند، شما به انتقام و کینه این را از بین می برید و در دریا غرق می کنید و قدرتش را پایمال می کنید و با قتل و کشتار و با قتل و کشتار خونین این را از میان برمیدارید.

حالا وقتی به مبحث خضر می رسیم و این داستان رو مطرح می کنیم شما مواجه میشید با قصاص پیش از جنایت.

حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفته هم اون رو از بین می برید.

حتی هیچ نوع چارچوب اخلاقی رو هم بهش پایبند نیستید که حتی برای کودکان حق زیستن قائل بشید و حتی اون کودکی رو هم که شاید گمان بر تغییر اون دارید رو هم از میان برمیدارید و این نوید این رو میده که شما باید در برابر هر نوع صدای معترضی چه رفتاری رو از خودتون نشون بدید و این این فرهنگ اسلامی رو به وجود میاره که امروز شما مواجه میشید با این قتل عام و کشتار های بی حد و حصری که در قبال معترضین اتفاق می افته.

اگر شما امروز مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که بدترین رفتارها رو در برابر معترضین خودش داره، اینها یک ریشه فکری دارند که تغذیه میشه از یک نقطه مشخصی که این تغذیه شدن از همان کتاب قرآن هست از مبانی اسلامی هست.

از همین قصص و داستان هایی هست که مرتب برای اینها تکرار شده.

یعنی شما وقتی مواجه بشوید با یک رفتاری که به عنوان مثال در همان اوایل انقلاب با مجاهدین مثلا شده با مجاهدینی که حتی ما داریم در باب مثلا کودکانی صحبت می کنیم که خلخالی اذعان می کرد و شادمان بود یا یک کس دیگه ای هم بود که در همین راس امور بود.

اسمش را از خاطرم بردم که وقتی با شادمانی درباره این صحبت می کرد که ما کودکان را اعدام کردیم و کشتیم و بعد فردا عکسشون رو چاپ کردیم که والدینشون بیان شناسایی بکنن.

ما کی رو اعدام کردیم و دار زدیم؟

شما با همین فلسفه فکری مواجه میشید.

با همین قصه و داستان ها روبرو میشید که این ارزش ها براتون ساخته میشه که حتی کودکی که یک جزوه از مجاهدین مثلا در دست داره یا از گروه های کمونیستی در دست داره و هنوز هیچ تعبیر و تفسیر درستی نسبت به آنها ندارد که حتی اگر داشته باشد هم به شما ربطی نداره.

حالا شما میاین و اینها رو از زیر تیغ میگذرونید چرا که اینها معترض هستن چرا که شما حق هستید و اینها باطل هستن.

چرا که این باور داره به شما نوید این رو میده که شما میتونید هر کسی رو از بین ببرید، هر دشمنی رو پایمال بکنید، خونش رو به زمین برسونید و شما مواجه میشید با این کودک کشی که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده.

به سادگی در دورانی که در دهه شصت در دهه شصت شمسی که در ایران اتفاق افتاد شما مواجه میشید با کشتارهای سال شصت و هفت.

پیش تر از اون اتفاقاتی که افتاد.

هر کودک سیزده ساله و دوازده ساله و چهارده ساله و پونزده ساله ای رو که گرفتن در خیابانها، حالا یا به عنوان معترضی که در اعتراضات خیابانی اومده بود و با این جریان فکری نزدیکی پیدا کرده بود یا جزوه ای در دست داشت رو میگرفتند و به راحتی اعدام میکردن.

چرا که یک ارزش ساخته شده ای از دل همین داستان ها از دل این قصص قرآنی و از دل فرهنگ اسلامی و فرهنگ قرآنی داشتن برای کشت و کشتار کردن این جماعت بی شمار.

اگر شما امروز هم مواجه میشید با این چهره ی لخت و عور پر از خشونت جمهوری اسلامی در خیابان ها در قبال نوجوانانی که حالا به خیابان آمدند و اعتراض میکنند، در سال های مختلف مثل 88 مثل 88 و این کشتارهای دهشتناک را میبینید.

این ها ریشه های فکری ای دارد که از اسلام نشات میگیرد و از قرآن نشات میگیرد.

اینها تفکراتی نیست که اینها امروز به وجود آورده باشند.

یعنی شما مخالفت داشته باشید با جمهوری اسلامی که این ها کودک کش هستند.

این یک اعتقاد ریشه داری است که در قرآن وجود دارد.

داستان خضر بیانگر این نگاه آلوده و مسموم است.

شما وقتی دارید یک داستان قرآنی را میخوانید که اولیای خدا کسی که راهبر خدا هست می آید برای آموختن.

پیامبر خدا یک راهی را به این سمت پیش میبرد که کودک کم سن و سالی رو می گیره و در خیابان سر می بره و وقتی می خواد دلیلش رو بگه، دلیلی که اذعان می کنه این هست که این در آینده جنایاتی مرتکب میشه.

نمی دونم بیخدا میشه، کافر میشه، مشرک میشه تبلیغ می کنه بر علیه خدا.

این رو وقتی میگیره و سر میبره حالا مواجه میشید با این فرهنگی که یک ارزشی رو ساخته.

این باوری که یک نظامی رو به وجود آورده و حالا کسانی که به نوعی تغذیه می کنند از این باور و این تفکر هر روز مواجه میشن با این باوری که بهشون داره گوشزد میشه و با توجه به باوری که درش آزموده شدن، آموزش دیدن رفتارهایی رو از خودشون نشون میدن.

شما می بینید به سادگی جمهوری اسلامی و یا طیف هایی شبیه به جمهوری اسلامی، طالبان، دیگر کشورهای اسلامی، ممالک اسلامی، پاکستان، عربستان و دیگر کشورهایی که غرق در این باورهای اسلامی هستند به سادگی کودکان رو هم از بین می برن، می کشند، قلع و قمع میکنن، بهشون تجاوز میکنن، در زندان ها اعدامشون می کنن، تحت شکنجه قرارشون میدن.

ازشون اعترافات اجباری میگیرن.

چرا که این باور ریشه در همین افکاری داره که ما دربارش صحبت کردیم.

ریشه در قرآن و قصص قرآنی داره که این شکل لخت و عور از خشونت رو برای اینها نمایان کرده و به اینها آموزش داده.

ما داشتیم در باب یک آموزشی صحبت می کردیم که خدا قرار بوده به پیامبر خودش بده و خب قاعدتا با ساخته شدن این ارزش این آموزش قرار هست که به تمام حکومت ها، به تمام خلفا هم داده بشه، به تمام جامعه ی اسلامی داده بشه و تبدیل به یک فرهنگ بشه که شما وقتی مواجه میشید با جماعتی که مثلا خاطرم نیست در افغانستان بود، عراق بود که خودشون یعنی جماعت انسانی.

حالا به اون مرتبه ای میرسن که انسان ها رو مجازات می کنن، یک دختری رو می گیرند و تکه و پاره میکنن، لباس هاش رو در میارن، آتشش میزنن، با سنگ میکشنش، سنگسارش میکنن، اعدامش میکنن.

با این تصاویر دهشتناک شما مواجه میشید در نگرش های اسلامی که همه و همه ریشه در همین تفکرات دارد، از یک جایی اینها تغذیه شدند، از یک جایی اینها آزموده شدند، از یک جا اینها آموزش دیدند.

آموزش ها بر می گردد به ریشه های قرآنی و شما مواجه هستید با این کارخانه ساخت خشونت.

شما مواجه هستید با یک نظام نظام مند سیستماتیکی که حالا قرار است هر روز یک بازآفرینی داشته باشد، یک روز در افغانستان توسط مردم این جنایت اتفاق بیفتد، یک روز در جمهوری اسلامی توسط حکومت وقت این اتفاق بیفتد، یک روز در عراق توسط یک گروهک تکفیری اتفاق بیفتد و در جای جای جهان مواجه می شوید با این فرهنگ غالبی که ساخته شده.

یعنی در دل این اسلام ما مواجه شدیم با ساختن این تفکر، این باور و این ارزش و شما به واسطه ارزش هایتان هست که زندگی می کنید.

تمایزی که بین آن نازیسم ها مثلا نئونازیسم هایی که الان در جهان وجود دارند با این نگرش اسلامی در همین است که هر کدام به واسطه باورهای خودشان دارند یک رفتارهایی را انجام می‌دهند، همه و همه یک ریشه ای دارند، یک تغذیه ای می شوند برای این آموزش ها و این ریشه مهم است که این سیستم را به وجود میاره و ما وقتی با اسلام رو به رو می شویم این ریشه در دل قرآن نقش بسته.

مهم ترین و بزرگ ترین معجزه پیامبر و کتابی که راهبر تمام این مسلمین هست.

وقتی با داستان خضر رو به رو میشید شما داره بهتون آموزش داده میشه که باید چگونه در برابر معترضین صف آرایی بکنیم، چگونه باید اون ها رو قلع و قمع بکنیم.

حتی اگر اون ها کودک هستند هم می تونید به تیغ و شمشیر بسپارید.

می تونید اون ها رو سر ببرید و این آموزشی که توسط خدا به پیامبرش داده شده باعث می شه که شما این نگاه رو در حکومت ها، در دل مردم و در فرهنگ غالبه اون ها هم ببینید و بدترین اشکال از خشونت رو در جوامع مختلف ببینید.

حالا می بینید که حاضرند جماعت بی شماری رو هم تکه و پاره کنن، بمب گذاری کنن، براشون تفاوتی نداشته باشه که حالا کودک در اون میان هست یا نیست، چارچوب اخلاقی و ارزشی اونها تعبیر و تفسیر کرده براشون مجاز دونسته.

کشته شدن یک کودک چند ساله رو به دست اولیای خدا.

حالا خیلی ساده میتونید ببینید که چقدر راحت میتونه اینها انتحاری بکنن.

چقدر راحت میتونن در بین جماعتی که اصلا مشخص نیست چه باوری دارن و چه اعتقادی دارن و در آینده قرار هست چه فکری بکنن، بمب گذاری بکنن.

کودکان بیشماری رو از بین ببرن و داغدار مردم رو به جای خودشون بزارن.

یعنی شما مواجه میشید؟

اینها یک ریشه فکری دارن، یک ارزش ساخته شده ای دارن که حالا بر مبنای اون قدم بر میدارن.

مبنای برنامه ای به نام جان بر این پایه نیست که ما بخوایم ذکر مصیبت بکنیم چرا که میشه مثال های بیشماری در سرتاسر جهان در باب این موضوعات زد.

در باب کودک کشی هایی که توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، توسط مردم افغانستان توسط حکومت های وقت، توسط گروهک هایی که وجود داشته، اتفاقات کثیری که در جهان افتاده و هدفی نیست که ما ذکر مصیبت بکنیم.

هدف این است که ما این ریشه ها را بشناسیم، بدانیم که این ریشه های فکری از کجا آمده؟

چرا اینقدر ساده گروه تکفیری داعشی ها حاضرند بمب گذاری بکنند؟

چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به سادگی به عنوان مثال در همان دهه شصت کودکان را به چوبه های دار بسپارد؟

به واسطه اینکه یک جزوه ای در دست اینها دیده یک بچه چهارده پانزده ساله را بگیرد و اعدام کند و دار بزند و بعد در روزنامه ها عکس این ها را منتشر کند برای اینکه حالا بیان و خانواده این ها را شناسایی بکنند.

امروز چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها مردم را سرکوب بکند، بچه های چهارده پانزده ساله را با تفنگ و گلوله از بین ببرد و خانواده ها را داغدار بکند.

این کودکان را به بدترین شکل مورد ضرب و شتم قرار بده و رفتارهایی از این دست داشته باشد.

قرار نیست که ما ذکر مصیبتی بکنیم و این عناوین رو دربارش صحبت بکنیم.

عناوین بی شمار هست و میشه در بابش ساعت ها و سالها صحبت کرد.

اما موعظه ای که ما داریم نسبت به این موضوعات در باب اینکه ما داریم درباره این موضوعات صحبت میکنیم این هست که ما یک راه درمانی داشته باشیم، یک راه شناختی داشته باشیم.

اول از همه باید بشناسیم که داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم.

ریشه ها از کجا هست؟

دلیل پیدایش این موضوعات چی هست؟

و بعد در راستای تغییر اون گام برداریم.

چه در آثاری که از من به صورت کتاب هایی منتشر شده، من سعی در همین موضوع داشتم و چه در همین برنامه به نام جان که قصد داریم به صورت رک و صریح و بداهه در باب این موضوعات صحبت بکنیم.

پس ما سعی داریم که در باب این موضوعات با هم صحبت بکنیم تا این موضوعات رو بشناسیم، ریشه هاش رو بشناسیم، دلیل وجودیش رو بشناسیم و قرار نیست که ذکر مصیبتی بکنیم چرا که میشه ساعت ها در باب این مسائل صحبت کرد و از این وحشی خویی و وحشی گری مسلمون ها به ستوه اومد.

اما وقتی این مسائل رو ما داریم می بینیم ریشه هاش در همین جا شکل گرفته.

در همین قصص قرآنی در آیات قرآن وقتی شما مواجه میشید با آیاتی در قرآن که در باب این صحبت میکنه که مسلمانان کافران رو به خواری بکشید، شما با این فرهنگ رو به رو میشید.

حالا این کافر یک روز میتونه توسط یک گروه تکفیری مسیحیان قلمداد بشه، یک روز آتئیست ها قلمداد بشه، یک روز هم شیعیان مطرح بشه و به سادگی شما مواجه بشید با سربریدن این آدم ها.

حالا در دوران زیست پیامبر مواجه شدید با سربریدن های بی شماری که توسط پیامبر و به فرمان او اتفاق افتاده.

حالا به همین سادگی این رویه پیش میره چراکه اسلام یک راهی رو برای شما باز گذاشته که شما با شناخت قرآن، با احادیث، با تاریخی که بر محمد و زندگیش گذشته، با اجتهادی که مجتهدین به واسطه این موضوعات دست می دن شما مواجه بشید با رفتارهایی که امروز از خودتون نشون میدید و به همین سادگی که میبینید گروه تکفیری که حاضره این رفتارها رو انجام بده.

جمهوری اسلامی که به سادگی حاضر انسان ها رو اعدام کنه حاضر اعترافات اجباری ازشون بگیره. حاضر.

بدترین شکنجه ها رو در قبالشون انجام بده.

حاضر در خیابان ها این ها رو شلاق بزنه.

حاضر کودکان رو به بدترین شکل ممکن دار بزنه و شکنجه بده.

و این ها یک ریشه فکری داره که برگرفته از همین قرآن هست.

این قصص قرآنی که ما دربارش صحبت کردیم هر کدوم بیانگر یک ارزشی بوده.

شما وقتی مواجه میشید با این داستان ها یکی داره در باب این قدرت بی همتای خدا صحبت میکنه.

یکی برحق بودن خدا رو داره به کرات با شما مطرح میکنه، یکی صاحب بودن خدا رو داره با شما مطرح میکنه، یکی رفتار شما در قبال معترضین و مخالفین رو داره با شما درباره اش صحبت میکنه، یکی داره به شما اجازه و عضو این رو میده که با کودکان هم بدترین رفتار ها رو انجام بدید و اون ها رو هم از میان بردارید.

یکی داره به شما میگه که باید سکون و سکوت بکنید.

باید در برابر خدا برده و بنده باشید و شما خلق شدید برای اینکه فرمانبردار در برابر خدا باشید.

و این داستان ها هستش که در کنار هم این آیات قرآنی هست که در کنار هم این فرهنگ اسلامی امروزی رو ساخته.

هیچ جایی هم برای تطهیر نداره.

هیچ جایی هم برای اصلاح نداره.

اینها ریشه ها و بنیان های فکری است.

چه کسی در این جهان می تونه امروز بیاد در باب این مسائل صحبت بکنه و بخواد اینها رو تطهیر بکنه و این فکر اسلامی رو تغییر بده؟

چه کسی قدرت این رو داره که با هزاران شعر و هزاران داستان، با هزاران استفاده از هنر و غیر هنر و علم و هر چیز دیگه ای این موضوعات بنیادینی که شکل گرفته رو تغییر بده؟

چه کسی می تونه این آیاتی که پیرامون داستان خضر هست رو با هر ترفندی بخواد تغییر بده و تغییر دادن چه تفاوتی در ماهیت اصلی این فرهنگ شکل گرفته خواهد داشت؟

آیا این انسان ها تغییر می کنن و رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن؟

آیا این ارزش ساخته شده در هزاران سال رو شما می تونید تغییر بدید؟

کارهایی که در طول این تاریخ انجام شده، اسنادی که وجود داره رو چی کار می تونید بکنید؟

چگونه می تونید تغییر بدید؟

حال این که یک شاعری بیاد و ساعت ها در باب این مسائل صحبت بکنه و لاپوشونی بکنه تا چه اندازه خیانت به این نگاه کرده؟

اینکه امروز اگه عده ای باشند که بخوان با تطهیر نگاه های اسلامی این وحشت و خشونت رو زیر پا بگذارند و ازش بگذرن تا چه حدی خیانت کردن؟

و اینکه دوباره ما شاهد این تکرار های دهشتناک باشیم هم تا چه اندازه ممکن هست؟

تا هر اندازه که این اسلام رو بخوایم تطهیر بکنیم تا هر اندازه که بخواید این اسلام رو تلطیف بکنید، در نهایت باز اون روح خودش رو نشون میده.

همون طوری که در طول تاریخ شما مواجه شدید با حکومت هایی که.

به نوعی آرام تر بودند، اسلام رو آرام تر پیش بردند.

در دل همین جمهوری اسلامی.

مگه شما مواجه نمی شید با اصلاح طلبانی که سعی دارن این اسلام وحشتناک و خونین و خشونت بار رو یک تصویر کم رنگ تری بدن؟

حالا قرار هست که با قلمو هایی که به دست گرفتن یک چهره ی نازتر و زیباتری بدن، قرار هست که برای اون آن خدای ساخته شده در آسمان‌ها یک سرخاب و سفیداب بکشند.

اما در نهایت دوباره اون ماهیت اصلی و حقیقی که ارزش های اسلامی و باورهای اسلامی رو ساخته سر بر میاره و دوباره این راه خونین رو به پیش میبره.

چرا که اینها ذات اسلام هست.

اینها معنا و مفهوم اسلام هست.

داستان هایی که در قرآن مطرح شده.

این قصص قرآنی مفهوم و مبنا و ارزش های اسلام رو ساخته.

شما آیه ای که دارید در باب اینکه کافران را به خواری بکشید.

این بخش جدانشدنی از این فرهنگ اسلامی هست و هیچ راهی برای تلطیف هم نداره.

وقتی در باب این مساله مثل داستان خضر هم روبه رو میشیم، بعضی اوقات مواجه میشیم با نگاه هایی که اینگونه در پی تطهیر این نگاه وحشی و وحشتناک است و این ها بزرگترین خیانت ها رو به انسان ها در طول تاریخ کردند.

چرا که به مراتب انسان هایی که مستقیما رک و صریح در باب اعتقادات خودشون صحبت میکنن و یا این اعتقادات رو نشون میدن خیلی شرف بیشتری دارن در برابر کسانی که سعی میکنن با هزار در لفافه گفتن و هزار دستاویز شدن به عناوین مختلف ابزارهای مختلف مثل هنر و دیگر مسائلی از این دست، این نگاه دگم و بیمار رو تطهیر کنن.

در صورتی که قدرت این رو ندارن که این ریشه ها رو تغییر بدن.

چرا که این ریشه ها قدرتمند بر سر جای خودش هست و هر بار دوباره و دوباره زایش خواهد کرد و شکل های وحشتناک دیگری رو هم از خودش نشون خواهد داد.

در باب قصص قرآنی و این فرهنگ ساخته شده ساعتها میشه صحبت کرد.

مصداق های بیشماری هم میشه داد.

اما ما میخوایم که این کلیت موضوع رو بفهمیم و بشناسیم.

بدونیم که این ریشه ها از کجا آمده و من فکر میکنم تو این قسمت به اندازه کافی دربارش صحبت کردیم.

شاید در آتی خواستیم و بیشتر در باب این مسایل صحبت کردیم.

اما خب مطمئن هستم که اون ریشه کلی ای که قرار بود رو باهاش دربارش صحبت بکنیم و به نوعی با شما مطرح کنیم و درباره اش صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی شکل بگیره می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

برنامه ای به نام جان ساخته شده برای اینکه ما در باب موضوعات مهم و دغدغه هامون باورها و عقایدمون به زبان ساده، رک و در عین حال بداهه صحبت کنیم.

اما پیشتر از اینکه من این برنامه به نام جان رو تهیه و انتشار بدم، آرا و افکار خودم رو از پونزده سالگی به رشته ی تحریر درآوردم.

تحت عناوین کتاب هایی در قالب شعر در قالب داستان، داستان های کوتاه، کتاب های تحقیقی و مقالات و.

این آثار هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من منتشر شده.

شما میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و چهارم : قیاس اسلام

 

خوب دوستان قراره که توی این قسمت در باب اسلام و قیاس این دین با دیگر ادیانی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.

در ابتدای امر و در این ابتدای بحثمون بهتر هست که یک تعریف کلی ای رو نسبت به اسلام داشته باشیم و بعد این رو بیایم و با دیگر ادیانی که در جهان وجود دارد مقایسه ای انجام دهیم پیرامونش در باب تضادها و تناقض ها و شباهت ها و در در مجموع در باب تقابل هایی که در بین این ادیان وجود دارد صحبت بکنیم.

خب ما یک شناخت کلی نسبت به اسلام تا اینجای بحث پیدا کردیم.

یعنی در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام صحبت کردیم، ما می دانیم که داریم در باب چه پستی صحبت می کنیم.

یک نکته ی ابتدایی دارد که این دین یک دینی است که بر پایه توحید و یگانگی خداوند شکل گرفته، یک دین یکتا پرستانه در جهان هست.

اعتقاد دارد که یک خدایی برتر از دیگران صاحب بر دیگران بر نوک این هرم قدرت قرار گرفته.

پس اولین ویژگی و مهم ترین ویژگی دین اسلام این توحید و یگانگی اش است.

ما در باب این توحید و یگانگی صحبت کردیم.

گفتیم که این توحید و یگانگی به مفهوم این است که شما یک برتریت رو بهش باور داشته باش.

به یک سیستمی اعتقاد داشته باشید.

یک نظامی رو تصور کنید که در اون برتری نقش مهمی داره.

برتری که در برابر برابری نقش میگیره.

شما وقتی به برتری اعتقاد دارید، خب ناخودآگاه باید یک کهتران وجود داشته باشند تا اون برتری شما رو معنی بکنن.

شما وقتی به بزرگی اعتقاد دارید باید یک کوچکتری هایی وجود داشته باشند تا این بزرگی رو تعریف بکنه و ما داریم با یک دینی مواجه میشیم که حالا یک قدرت یکتا و قدرتمند و بزرگی رو تصویر میکنه که از دیگران بزرگتر هست و در برابرش کوچکتری وجود دارند.

یک برتری که یک کهتران در برابرش هستند.

این خدای در قدرت بندگان بیشمار داره انسانهایی رو خلق کرده که در برابر اون بندگی بکنند، عبادت و پرستش بکنند و این اون نظام ابتدایی است که دین اسلام رو شکل داده.

فرای اون المان های دیگری هم در این دین اسلام هست که ما در این قسمت ها هم بهش اشاره کردیم.

یکی از نکات این هست که این دین متفاوت هست از دیگر ادیان به واسطه نزدیکی اش به زمان حال ما.

خب این یک دلیلی شده برای اینکه ما نسبت به اون شناخت بهتری داشته باشیم.

یک تاریخ مدونی داشته باشیم.

یعنی شما وقتی روبه رو با دیگر ادیان می‌شوید، ادیانی که فاصله زمانی بیشتری از زندگی حال حاضر ما داشتند، چه ادیان یکتاپرستان مثل یهودیت و مسیحیت و چه دیگر ادیانی که در جهان وجود داره به واسطه فاصله زیادی که با زمان حال ما دارند و در عین حال به واسطه اینکه خیلی از اینها قدرتی رو به دست نگرفتند، نتونستند حکومت بکنند.

تاریخ مدونی ازشون هم وجود نداره.

در باب خیلی از شخصیت های بزرگی هم که دارند حتی عیسی، حتی موسی و حتی دیگران، اینها یک شخصیت تاریخی نیستند که بشه دربارشون تحقیق و تفحص کرد.

در کتاب های مختلف تاریخی به دست مورخان بسیار در باب اینها صحبتی نشده اما این در زمینه اسلامی برعکس است.

شما مواجه می‌شوید با یک پیامبری که زندگی او به طور کامل در تاریخ مشخص است.

شما می‌توانید زندگی او را مورد کنکاش قرار بدهید.

گفتیم و صحبت کردیم که یکی از راه های شناخت اسلام و در عین حال یکی از مبانی مهمی که تفکرات اسلامی را شکل داده هم همین زندگی پیامبر بوده.

سیرت نبوی و تاریخ صدر اسلام که عقاید و باورها و ارزش های اسلامی را شکل داده.

پس ما با یک دین رو به رو هستیم که از نظر تاریخی هم از او اسناد بسیاری در دست ما است.

تاریخ‌نگاران بسیاری درباره‌اش صحبت کردند به واسطه این که حکومت و قدرت را در اختیار گرفته.

یک تاریخ مشخصی هم وجود دارد.

خب این دین یک بارزه دیگه ای داره به اسم قرآن.

قرآنی که برای مسلمانان به شدت مقدس است و کتابی است که قرار است راهگشای آنها و راهبر آنها برای تمام دوران و در تمامی قرون باشد.

همان طوری که تا امروز هم همین راه را به پیش برده.

قرآنی که تنها معجزه پیامبر اسلام به حساب می آید و کلام خداوندی است.

یکی از تفاوت های بزرگی که با دیگر ادیان داره در همین نقطه هست دیگه.

یعنی شما با ادیانی روبه رو میشی چه ادیان یکتا پرستانه و چه دیگر ادیان که هیچکدام همچین ادعایی ندارند.

یعنی اگر ما بخواهیم نقطه قیاس مان را در برابر یهودیت و یا مسیحیت قرار دهیم شما با این ادیانی روبه رو میشید که مسیحیت انجیل رو به نوعی حواریون مسیح این کتاب رو نوشتند، زندگینامه هایی از مسیح رو به رشته تحریر در آوردند و در عین حال نامه هایی که این حواریون و کسانی که بعد از مسیح قدرت داشتند و یا اینکه ابلاغ میکردند این باور رو این نامه ها و این سرگذشت نویسی ها در کنار هم به علاوه اون مکاشفات یوحنا.

همه و همه به نوعی تشکیل دهنده ی این کتاب آسمانی بوده برای اونها.

و یا در تورات هم که به واسطه ی این تاریخ طولانی که داشته، این پروسه بیشتر و بیشتر زمان برده و هیچ کدام از این ادیان و این کتاب ها باورمند به این نیست که این ها کلام مستقیمی است که از زبان خدا جاری شد.

اما در اسلام شما مواجه می شوید با این معنی که حالا این ها کلام خود خداست که به وسیله ی جبرئیل به نوعی با محمد در میان گذاشته شده و شما دارید کلام خداوندی را می خوانید.

فرای آن یک اعتقاد راسخی که در بین مسلمان ها وجود دارد این است که در این کتاب قرآن هیچ دخل و تصرفی اتفاق نیفتاده.

این کتاب دور مانده از تغییراتی که بخواهد انسان و جامعه های بشری را شکل بدهد و اصولا این کلامی است که در آن هیچ خدشه ای وارد نشد.

پس این جایگاه و درجه ای که به قرآن می دهد و اسلام به شدت قدرتمند تر از دیگر ادیان هست، بزرگترین معجزه این پیامبر هست و در عین حال به واسطه اینکه این پیامبر خودش در دوران حیاتش هم قدرت گرفت و به نوعی حکومت داشت و بعد از آن هم حواریون و هواخواهانش این قدرت را ادامه دادند و بعد از گذشت یک چند سالی پس از مرگش این کتاب در مجموع جمع آوری شد.

اینها همه و همه دست به دست هم داده تا اینکه این اعتقاد راسخ را نسبت به این کتاب داشته باشند و این نقطه تمایزی است با دیگر ادیان.

عناوین بی شمار دیگری هم در این دین وجود دارد که به نوعی هم آن بخش رکن های اصلی این باور را شکل می دهد مثل اعتقاد به نبوت محمد و اینکه محمد پیام آور خدا هست و این کلام، کلام خداوندی است مثل همان توحیدی که درباره اش صحبت کردیم.

فرای آن با معنی ای به نام معاد هم روبرو می شویم.

جهان آخرتی که در خیلی از باورهای مختلف جهان در بابش صحبت شده اما در اسلام کامل تر و جامع تر درباره اش صحبت شده و بخش عمده ای از قرآن و اصولا فرهنگ اسلامی رو تشکیل داده.

این ایمان به جهان آخرت، به قیامت، به قضاوت خدا در باب دیگران و اون تصویری که نسبت به بهشت و جهنم داده.

پس ما با یک سری المان های مشخصی نسبت به اسلام روبه رو هستیم که یک تعریف مشخصی از ما به نوعی به ما میده در باب اسلام.

حالا ما میخوایم تو این قسمت این دین رو یه مقایسه ای داشته باشیم باهاش با دیگر ادیان.

یکی از این مقایسه های ما مطمئنا با ادیانی است که چند خداست.

یعنی در یک رکن اصلی ای که اسلام بهش باورمند هست و فرای اسلام، ادیان ابراهیمی و سامی بهش به شدت پایبند هستند و نقطه تمایز فکری این ها هست و به نوعی ما می تونیم بلاشک بهش ایمان داشته باشیم که تفکر انسانی بعد از پیدایش این ادیان توحیدی کاملا به این سمت و سو رفته یعنی امروز هم در تمامی جوامع دنیا این فکر هست که به نوعی فکر غالب هست.

در تمامی جوامع با هر نوع نگاهی که دارند این نگاه توحیدی هست که راهگشا شد.

ما قبل و پیش از اینکه با ادیان توحیدی روبه رو بشیم، خب انسان ها باز هم به این واژه خدا به نوعی پایبند بودند.

به یک قدرتی که ماورای قدرت دیگران وجود داشته باشه و اصولا از این ترس ناشی که در وجود انسان ها نسبت به شرایط پیرامون خودشون داشتند همواره ما مواجه بودیم با یک معنی بزرگتر از زیست خود بشری با یک معنی ماورایی که نسبت به زندگی و زیستن انسان ها همواره وجود داشته.

یک قدرت ماورایی که حالا نام خدا به خودش میگرفت.

با توجه به این معنا ما میرسیم به این موضوع که پیش تر از اینکه این ادیان توحیدی به وجود بیایند، ادیانی وجود داشتند که به خدا باور داشته اند اما این قدرت را تشریح می کردند.

مثل ادیان باستانی ای که در یونان به عنوان مثال وجود داشته.

اینکه آنها باور داشتند که خدایگان و الهه گان بیشماری در کنار هم این نظم را به وجود آورده اند.

ما مواجه شدیم با خدای رعد، خدای جنگ و هزاران خدای دیگر در باورهای مختلف.

حتی در باورهای باستانی ایران یعنی پیش از زرتشتیت که زرتشتیت هم به نوعی این باور توحیدی را به وجود آورده، پیش تر از اینکه ما به زرتشتیت برسیم هم نوعی باورهای مشرکانه در بین ایرانیان هم وجود داشته.

در دیگر جوامع هم وجود داشته.

یعنی شما وقتی یک نگاه دقیقی نسبت به اعتقادات و باورهای انسان ها پیش از قدرت گیری این ادیان توحیدی نگاه می کنید، در تمامی این جوامع باستانی نگاه به قدرت وجود داشته با این تفاوت که این نگاه مشرکانه بوده به مفهوم تشریح و تقسیط این قدرت بوده، این قدرت را در اختیار یک خدا نمی گذاشتند.

سعی می کردند این قدرت را در اشکال مختلف خدایگان، الهه ها و اساطیر مختلفی واگذار کنند.

اما با این مفهوم شرک روبرو می شدیم.

اما بعد از قدرت گیری این نظام فکری توحیدی، ما مواجه می شویم با این تفکر که حالا همه چیز در اختیار یک خدای توانا است.

که موضوع مهم این هست که جهان بعد از اون رو کاملا تحت تاثیر خودش قرار میده.

و نه تنها همون دنیای باستانی و روزگارانی که در دوهزار سال سه هزار سال پیش وجود داشته که بعدها هم به همین سمت و سو ادامه پیدا میکنه و پیش میره.

یعنی شما می بینید که حتی امروزی هم که ما داریم زندگی می کنیم در جهان فکر غالب همین فکر توحیدی است.

نظام هایی که در جهان وجود داره در تمامی اشکال خودش، در تمامی ابعاد خودش برگرفته از همین نظام توحیدی است.

یعنی شما دقت بکنید حکومت هایی که در جهان وجود دارند اصولا سیاست ورزی انسان ها بر پایه همین نگاه توحیدی است.

شما می بینید در رأس آن قدرت حتی اگر به دموکراسی هم اعتقاد داشته باشند، حتی اگر قرار باشد که این انتخاب بر پایه آرای مردم باشد، به نوعی مردم سالاری حکمفرما باشد، باز هم برگرفته از همان نگاه توحیدی است.

یعنی نگاه توحیدی که از بدو ورود خودش به بعد جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده، تمامی مکاتب فلسفی، فکری، اخلاقی، مذهبی جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده و ما مواجه می شویم با این تفکری که حتی امروز هم در دنیای ما قدرتمند بر سر جای خودش است.

پس این نقطه تمایز و تفاوتی که بین دین اسلام و ادیان چندخدایی وجود دارد در همین نقطه کلیدی و بنیادین است که حالا این ها یک به عنوان بت پرست و مشرک میشناسیمشون.

یعنی نگاه های اسلامی همواره به اینها یه همچین نام هایی داده.

یعنی حالا نگاه هایی که بر پایه بت پرستی معنا شده.

اینکه این ها یک اجسامی رو بر زمین می پرستیدند.

یعنی به عنوان مثال مثلا ما مواجه می شدیم با کسانی که یک مجسمه هایی داشتند برای پرستش.

در نکته اول این که این معنا خیلی دور از واقع هست که این ها بخوان اون مجسمه ای که به دست خودشون ساخته شده رو مورد پرستش قرار بدن.

این اون نقطه ای است که این دین داران و به خصوص مسلمانان از اون استفاده کردند برای کوبوندن اون باورها و از میان بردن اون باورها که حالا شما چیزی رو که خودتون می سازین رو مورد پرستش قرار بدید.

در صورتی که این ها به این معنا که به این معنای ساده ای که در نظر میگرفتن مسلمونا هیچ وقت نبوده و به نوعی در طول تاریخ به واسطه قدرتی که اون ها از دست دادند از بین رفته و امروز هم نظریه غالب همین تبدیل به همین نظر شده.

یعنی امروز هم خیلی ها می تونن بگن شما مثلا به عنوان مثال کعبه ای که خودتون با دستان خودتون ساختین رو دارید می پرستید و دورش طواف می کنید.

یا به شیعیان بگن این مقادیری که برای مقبره هایی که برای ائمه خودتون ساختین رو دارید مورد پرستش قرار میدین، اینها بت هایی است که شما به دست خود ساختید.

اما خب هر کسی می تونه به این نتیجه برسه که اینها نمادها و نشانه هایی است برای پرستشی که ما در ذهنمون داریم و اصولا فرای این بت پرستی که خب یک نمادی بوده برای پرستش فرای این، ما با یک نگاه مشرکانه هم روبرو شدیم.

مثلا به عنوان مثال در همون عربستان پیش از اسلام که به عنوان اعراب جاهلیت در بین مسلمانها باب شده و دربارش صحبت می کنند هم اینها رو به عنوان مشرک میشناسن.

یعنی کعبه سر جای خودش وجود داشته.

بیش از سیصد خدا و اسطوره و بت و الهه وجود داشته که مردم اینها رو می پرستیدند.

در بین اینها الله هم وجود داشته.

همون خدایی که محمد فرمان و پیام یگانگی اش رو سر داده، اون هم جزو این خدایگان بوده و اینها همه اون خدایگان رو می پرستیدن در کنار هم و به نوعی این قدرت بین این خدایگان مختلف تقسیم و تشریح می شده و این نقطه تمایزی ست که بین این ها وجود داره ولی ثمره ای به شدت بزرگی رو داشته.

این نگاه توحیدی و یگانه پرستی که جهان ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده و امروز تمامی زشتی هایی که ما باهاش رو به رو هستیم هم به واسطه همین نگاه یکتاپرستی است که تا این حد ما رو در این قهقرا غرق کرده.

حالا در باب این یکتا پرستی شاید برنامه مفصلی هم ساخته بشه که بخوایم بیشتر دربارش صحبت کنیم.

در طی آثاری که من از خودم منتشر کردم در باب این معنا به شدت صحبت کردم.

حالا در قالب های مختلفی چه از مقالاتی که نوشتم و چه داستان هایی که به نوعی تعریف کردم.

در بین کتاب های خودم سعی کردم که به این معنا نزدیک بشم برای درک بهتر و حالا وقتی بخوایم دربارش صحبت بکنیم خیلی ساده می تونیم وقتی به جهان امروز خودمون نگاه بکنیم ثمره های این نگاه یکتا پرستانه رو در زندگی خودمون هم ببینیم.

شما وقتی با یک مفهومی به اسم دیکتاتور روبرو میشید استبداد روبرو میشید.

اینها برگرفته از یک نگاه و یک ارزش همگانی است که قدرتمند از همون دور زمان ها وجود داشته و تا امروز هم هر روز و هر روز قدرتمند تر شده.

شما وقتی با یک معنی به اسم استبداد روبرو میشید خب این ریشه در همین فکر توحیدی داره.

شما وقتی یک خدایی رو تصور میکنید که تمام قدرت در اختیار اون هست، فرمان از آن اوست، صاحب بر دیگران هست، بندگان بیشمار و بردگان بیشماری داره که حالا قرار هست که فرمانی که او صادر میکنه رو به گوش و جان بسپارند.

در برابر زشتی ها و خطاهای اونها مجازاتی در نظر میگیره و در نهایت قرار هست اونها رو قضاوت بکنه و به بهشت و جهنم بفرسته.

شما یک تصویر مشخصی نسبت به استبداد دارید میدید.

یک خدای دیکتاتوری رو دارید تصویر میکنید و بعد این قرار هست که یک مابه ازای هم در جهان پیرامون ما داشته باشه.

ما وقتی این مقدار معانی رو در بر می گیریم تا این حد مورد آموزش این معانی و این تعابیر قرار می گیریم.

در نهایت باید یک مابه ازایی هم از اون در جهان خودمون بسازیم و مواجه می شیم با این نگاه یکتا پرستانه که در نهایت هزاران هزار دیکتاتوری رو به وجود میاره و این نظام های استبدادی رو پدید می آره.

نمونه هاش هم بارز هست.

وقتی به خود اسلام نزدیک میشید نمونه های بارزی از این پرستش نظام های استبدادی رو دارید می بینید.

نظام جمهوری اسلامی حالا امروز به واسطه اینکه در جهان مفهومی به اسم دموکراسی تبدیل به یک ارزش همگانی در جهان شده، سعی می کنه با یک همچین پوشش و رویه ای تا حدی از این استبداد نهفته در وجود خودش کم کنه اما باز هم موفق به این کار نیست.

یعنی شما وقتی با یک مفهوم و معنایی مثل ولایت فقیه روبرو رو میشید.

این همون نام خداوندی و همون یکتا پرستی است که از همون ابتدا دربارش صحبت شده.

حتی وقتی به زندگی عادی خودمون می رسیم.

یعنی اون زندگی اجتماعی که داریم تعریف می کنیم.

وقتی شما وارد کارخونه ای می شید و یک رئیس کارخونه رو در برابر خودتون می بینید، این همون نقش خدا و همون یگانگی ست که در برابر شما نقش میبنده.

وقتی وارد یک شرکت میشید به عنوان یک کارمند با رئیسی که در اون شرکت وجود داره برای شما معنا گر همون خداست.

در خانواده خودتون وقتی یک پدری وجود داره که نقش خدا رو بازی می کنه داره همین نظام رو به پیش می بره و این سیستم در جای جای زیستن ما در همه جای زندگی ما پیش رفته و دقیقا اون مشکلی ست که باعث شده جوامع در این استبداد غوطه بخورند و نتونن حرکتی بکنن.

حتی گفتن این تبدیل به یک فکر غالبی شده که در جای جای زیستن انسان ها جا گرفته و پیش رفته.

حتی در بین جوامع پیشرفته، حتی در میان جوامع پیشرفته هم امروز با همین مفاهیم دست و پنجه نرم می کنیم. میکنیم.

یعنی شما میبینید که به سادگی باز هم غرق در همین افکار هستند.

اگر از دل افکارشان، تغییرات و تحولات شان در نهایت به یک انسان‌گرایی میرسند و اون نگاه الهی رو سعی میکنن دور بکنند، نگاهی رو بوجود بیارن که قابل نقد باشه، از تقدسش کم بکنند و در مجموع بتوانند با نقد پیشرو باشند و به نوعی پویایی را در خودشان به وجود بیاورند.

باز هم با مفاهیم یکتا پرستانه رو به رو میشوید.

باز هم با یک مفهومی مثل رییس جمهور رو به رو میشوید و همان یگانگی را دارید.

باز در یک شکل جدید و تازه‌ای از خودش میبینید.

حالا خیلی از مبحث اصلی و قیاس ادیان با هم دور نشویم به ویژه قیاس اسلام با دیگر ادیان.

اما این تعبیر و تفسیری که به نوعی دادم در باب این مساله برای این بود که شما این حد شکل گیری افکار را بفهمید و این تمایزی که بین اعتقادات چندخدایی و یگانگی و یگانه پرستی که در اسلام وجود دارد را درک کنید.

به عنوان مثال وقتی شما مواجه می‌شوید با یک مفاهیمی که در جهان مدرن شکل گرفته برای مثال تشریک قدرت مثل همان نظام مشروطه ای که ایرانی ها برایش انقلاب کردند تا سعی بکنند از قدرت پادشاه کم بکنند، همان تفاوت هایی است که حالا قرار است انسان ها از این نظام فکری توحیدی ذره ای دور شوند.

نظامی که شاید پیش تر از آن انسان ها بهش رسیده بودند.

یعنی با این چند خداباوری سعی می کردند که قدرت را به نوعی تقسیط بکنند.

حالا قرار نبود که همه چیز از آن یک خدای واحد باشد.

اما این نگاه به قدری مستحکم و قدرتمند شد که تمام جوامع جهانی غرق در این نگاه شدند.

همه جا در اختیار پادشاهان مستبد و قدرتمند قرار گرفت.

امپراطوران بزرگی که همه چیز جهان را به دست گرفته بودند.

بزرگی خودشان را با کوچکی دیگران معنا می کردند.

به واسطه تحقیر دیگران معنا می کردند و این برگرفته از همان نگاه توحیدی و یگانه پرستی است و در برابرش اگر انسان ها در جوامع مدرن سعی کردند که این نگاه را تغییر بدهند.

حالا قرار بود که این قدرت ذره ای تقسیم و تقسیم بشه.

قرار بود که تشریک بشه براش شریکی قائل بشن، شرکای بیشتری براش قائل بشن تا از این حجم قدرت در اختیار یک نفر و از این فساد بزرگ قدرت جلوگیری بکنن.

پس این یکی از نقاط اصلی و مهمی است که در مقایسه بین ادیانی که به چندخدایی اعتقاد داشتند و اصولا باور به چندخدایی و به نوعی مشرک بودن و این ادیان توحیدی و به ویژه اسلام وجود داشت.

اما فرای اون ها ما با یک ادیان عرفانی هم روبرو میشیم.

یعنی در جهان ما یک ادیانی هم وجود دارند که یک معنایی رو نزدیک به معنای خدا معرفی می کنند اما صرفا با خود خدا درگیری ندارن.

یعنی خود خدا رو تصویر نمی کنن.

به خصوص تصویر مشخصی که اسلام داره در باب خدا میده و یا ادیان ابراهیمی داره در باب خدا میده.

یعنی شما وقتی با یک دینی مثل دین بودیسم آشنا میشید مواجه میشید با اینکه اینها یک حرف مشخصی در باب یک خدا ندارند.

در برابرش یک دینی دارید مثل اسلام که خدایی که داره تصویر میکنه خدایی شبیه به انسان ها.

خدایی که عصبانی میشه خدایی است که انتقام میگیره.

خدایی است که پر از خشم میشه پر از کینه میشه.

خدایی که ناراحت میشه خوشحال میشه.

رفتارهای مختلفی داره.

خدایی است که به شدت نرینه هست، به شدت مذکر هست و شما با به نوعی خصوصیات اخلاقی انسانی هم روبرو میشید در وجود این خدا.

اما وقتی نزدیک به یک معانی مثل بودیسم میشید و یا ادیان عرفانی دیگری که در جهان وجود داره شما با یک خدا روبرو نیستید حالا یک اسامی دیگه ای دربارش قائل میشن.

اینکه یک انرژی ای که حالا قدرت بیشتری داره و حالا این انرژی ای که ساکن در یک جا نیست، در همه جا هست براش یک فردیت و شخصیتی قائل نمی شوند.

اما در ادیان ابراهیمی و به ویژه در اسلام شما با یک خدایی روبرو هستید که دارای یک شخصیت مستقلی است.

دارید در باب خدایی صحبت میکنید که میتونید بهش جون بدید.

میتونید تصویرش بکنید براش یک تصویر مشخصی بسازید به این خدا حتی جنسیت بدید، خصوصیات اخلاقی بدید و.

این نقطه تمایزی است که این ادیان با هم دارند.

یعنی ادیان عرفانی با دینی مثل اسلام و اصولا ادیان یکتا پرستانه.

پس ما دو موضوع و دو تفاوت رو بین ادیان با همدیگه دربارش صحبت کردیم.

یکی اون نگاهی که در باب چندخدایی بود.

در برابر این نگاه یگانه به خدا که در اسلام شکل گرفت و قدرتمند شد و دیگری هم اینکه یک مقایسه ای با ادیان عرفانی داشتیم که حالا اگر تصویری نسبت به خدا میدادند یک تصویر مشخصی نبوده و این خدا میتونسته تعبیر به هزاران هزار معنا بشه و به نوعی یک معنای رونده ای داشته و یک شخصیت مستقلی نبوده اما ادیانی مثل دین اسلام و به ویژه خود اسلام در باب یک خدایی صحبت می کند که دارای عواطف بی شمار است، دارای اخلاق ها و رفتار های مختلفی است و این خدا به نوعی تصویری به این صورت دارد.

اما فرای این دو تقسیم بندی و مقایسه ای که کردیم، حالا باید یک مقداری هم مقایسه را ببریم بین خود ادیان ابراهیمی یعنی ادیانی که ما به عنوان ادیان توحیدی می شناسیم.

قدرتمند بودن بزرگترین قدرت را در همین حال حاضر جهان هم دارند.

بیشترین تعداد باورمند را به خودشان دارند.

ریشه ای یکسان و برابر دارند.

در خیلی از نقاط با همدیگر یکسان و برابر هستند اما در برخی از موارد هم با هم متفاوت هستند.

شما مواجه می شوید با دینی که پدر این ادیان است و عین یهودیت.

من بارها هم در باب این موضوع صحبت کردم.

وقتی شما دارید در باب یهودیت صحبت می کنید، خب در میان عوام ما یک مثلی داریم در باب این که صد و 124 هزار پیامبر پیامبران خدا بودند که ظهور کردند و به نوعی راه خدا را ابلاغ کردند به انسان ها.

وقتی شما دارید در باب این 124 هزار پیامبری که در بین مردم و در بین عوام رایج شده و دربارش صحبت می کنند صحبت می کنید، به جز دو پیامبر همه و همه یهودی بودند.

همه ابلاغ کننده دین یهود بودن.

یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که حالا قرار هست تمامی این پیامبرانی که همه و همه این ادیان یعنی هر سه این ادیان بهش مینازند و دربارش صحبت می کنند رو صاحب شده.

یک دین سامی که پیامبران بیشماری داره از نوح و ابراهیم و موسی در نظر بگیرید تا یونس و یوسف و یعقوب و بیشماران دیگری که مواجه میشید با یک کتاب عریض و طویلی که تورات نام داره و از صفر پیدایش شروع میکنه به توضیح دادن تا پیش بره و در باب مسائل و زندگی این پیامبران هم صحبت بکنه سرگذشت این پیامبران رو بگه.

خوندن کتاب تورات مسلما یک راهگشایی است برای شناخت بهتر نسبت به این ادیان توحیدی و بویژه خداوند و تصویری که ما از خداوند داریم و وقتی ما داریم در باب این یگانگی صحبت می کنیم، وقتی که بزرگ ترین نقدهای خودمون رو نسبت به این نگاه یکتا پرستانه و نسبت به یک مفهومی به نام خدا داریم و مدام داریم همه چیز رو با خدا مقایسه می کنیم، یک راهگشایی است برای شما که بتونید با این معنا آشنا بشید و بفهمید که چرا این نوک پیکان تا این حد در برابر خدا هست.

خدایی که من تعریف و تفسیر به قدرت می کنم، خدایی که یگانگی و توحید را در خود داره، خدایی که بانی این استبداد و این نگاه دیکتاتورانه در طول تاریخ است، باعث این زشتی ها و این فساد بزرگی که در جهان شکل گرفته است.

یک کتابی به اسم گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هستم در اختیار شماست می تونید بهش مراجعه کنید.

این کتاب سه جلدی است.

جلد اول آن پیرامون تورات.

جلد دوم آن درباره انجیل و سومی هم در باب قرآن است.

آیاتی که در این کتاب های مقدس گفته شده و نمایانگر این ظلم خداوندی هست.

شما می تونید مواجه بشید با آیات بیشماری که در تورات پیرامون قربانی کردن حیوانات بیان شد.

در باب زشتی هایی که پیامبران در طول حیات خودشان مرتکب شدند.

از رفتارهایی که داوود در طول حیات خودش کرده.

از کشتار های بی حد و حصری که موسی در دوران زیستن خودش کرده تا داستان های بی شماری که می تونید باهاش مواجه بشید تا قوانین منزجر کننده ای که به سنگسار گاو حتی می رسه و شما مواجه میشید با یک جنون فکری که حالا قرار هست بدترین رفتارها رو بکنید.

اما ما از مبحث اصلی خودمون دور نشیم.

نقطه تفاوت و تمایزی که این دین یهودیت با اسلام داره در چیست؟

در نکته اول این هستش که ما باید بدونیم که این ها شباهت های بی شماری رو نسبت به هم دارند.

این باورها از نقطه ابتدایی باور یهود و اسلام شبیه به هم و همراستا و همداستان با هم هست.

یعنی نقطه های تشابه به شدت بیشتری نسبت به تمایزات و تفاوت های خودش دارد.

حالا فرای این موضوع که این تفاوت ها و تمایز ها را ما درباره اش صحبت می کنیم، باید این را در نظر داشته باشیم که از این صد و بیست و چهار هزار پیامبری که درباره اش صحبت می شود، به جز دو یعنی عیسی و محمد، همه و همه پیامبر های همین دین هستند.

یعنی شما مواجه می شوید با مسیحیان و مسلمانانی که قاعدتا به یهودیت باور دارند و یهودیت را راهی از راه های خدا می دانند و این ادیان هم نگاهی که نسبت به هم دارند همین جوری هست.

یعنی دین قبلی خودشون رو قبول دارن و دین بعدی خودشون رو کتمان می کنن.

یعنی شما وقتی به مسیحیت می رسید مسیحیت یهودیت رو قبول داره اما اسلام رو به عنوان یک دین قبول نمی کنه و یهودیت هم که هیچ کدوم از این دو دین بعد از خودش رو قبول نمی کنه.

حالا این که در آینده بعد ها چه نگاه هایی شکل گرفته که شما بخواهید مثال و مصداق بیاورید در باب اینکه امروز مثلا یهودیان داخل ایران اسلام را قبول کرده اند مبنای درستی نیست.

ما اون مبنای فکری رو در ابتدا رو داریم درباره اش صحبت می کنیم.

اینکه یهودیان این دو دین را بعد از خود قبول نمی کنند، اینکه یهودیان هستند که به واقع مسیح را می کشند و به صلیب می کشند.

یعنی این مشخص کننده است که اصولا باوری که در پیش قرار گرفته باور بعد از خودش را قبول نمی کند چرا که این یک راهی است برای تغییر و از بین بردن آن نظام حاکم و سلطه و قدرت و همواره کسانی که در قدرت حضور دارند حاضر به این تغییر و تحول نیستند چرا که جایگاه خودشان را در این به نوعی تغییر می بینند و آن جایگاهی که به دست آوردند رو به لرزه می بینند.

حالا باز هم برگردیم به آن تفاوت ها و شباهت هایی که وجود دارد.

این دو دین به شدت به هم شبیه هستند.

در نقطه ابتدایی این توحید و یگانگی و باور به یک خدای قدرتمند که همتا و همسو است.

تصویری که از این دو خدا داده میشه شبیه به هم هست.

آن خشونتی که در این خدایگان وجود داره هر دو برابر با هم هست.

یعنی شما همونقدری که الله رو انتقامجو و کینه ورز می بینید، همون اندازه یهوه رو هم به همون اندازه خشن و پر از خشونت می بینید.

شما مواجه می شید با یک خدایی که دائما از بندگان خودش قربانی می خواد فریاد میزنه که باید قربانی برای من انجام بدید.

به بدترین شکل در برابر کوچک ترین اشتباهات بندگان خودش عمل می کنه.

خود رو فرمانده و دیگران رو فرمانبردار میدونه.

این نظام فکری ست که بر پایه ادیان توحیدی یکسان و برابر هست.

شما وقتی مواجه میشید با شناخت اسلام و یهود در این نقطه مشترکا به یک سو میرید.

پس در باب توحید همسو و همداستان با هم هستم و این نظام فکری توحیدی رو هر دو به وجود آوردن یعنی قاعدتا بنیان گذار این تفکر یهودیت بوده و بعد از آن هم مسلمانان و پیش از آن هم مسیحیان این را ادامه دادند و این را قدرتمند و قدرتمند تر کردند به نوعی که تا امروز هم گفتیم این نظام فکری، نظام غالب بر جهان هست.

در تمامی تفکرها و باورها چه فلسفی، چه اخلاقی، چه مذهبی و حتی سیاسی و دیگر نگاه ها و نوع های نگاه به جهان نقطه تشابه بسیار دارند این دو دین.

اما شاید در باب نقطه تمایزی که بین این دو دین وجود دارد یک نقطه مشخصی داره که میشه درباره اش خیلی صحبت کرد.

فرای اینکه حالا در المان های کوچکی که در دین وجود داره تفاوت ها و تمایز هایی دارند که خب مطمئنا دارن حتی در بین مذاهب مختلف و فرقه هایی که در ادیان هم شکل گرفته این تفاوت ها رو میشه دید.

اما یکی از اون نقاط این هست که این دین یهودیت بر پایه یک باور به یک نژاد است.

یعنی یک دین نژادی است در کنار اینکه یک دین بر پایه توحید و وحدانیت خدا هست.

در کنار این یک دین نژادی هم هست.

اینها اعتقاد به آن نژاد خود دارند و برای اینکه بخواهد یک کسی وارد این دین بشود شرایط خیلی سختی وجود دارد.

اینکه اینها حاضر نیستند کسی وارد این دین بشود و این یک دین نژادی است بر پایه یک نژاد مشخص و برای یک نژاد مشخص.

قوم بنی اسراییل که مدام هم در باب آن صحبت می شود در تورات.

حتی در قرآن هم بارها و بارها درباره شان صحبت می شود.

حتی در انجیل هم درباره شان صحبت می شود و این یک اعتقاد راسخی است که در بین اینها وجود دارد.

این باور به نژاد خودشان اصولا یک دین نژادی را تصویر می کند.

اما دین اسلام این شکلی نیست.

یک دین نژادی نیست، یک دین باورمند هست.

یعنی بر پایه باورهایی که داره حالا میتونه یارکشی بکنه و مومنینی رو جذب بکنه.

اما شروع این تفاوت و تمایز از مسیحیت شکل میگیره.

حالا ما توی این نقاط تمایز و تفاوت ادیان ابراهیمی هستیم به طوری که در باب مسیحیت هم صحبت بکنید.

خب مسیحیت این به نوعی سلسله رو از بین میبره.

ما یک حضرت مسیحی داریم که باورمندان به مسیح اعتقاد دارن که حالا اون خداست، فرزند خداست و اعتقاداتی از این دست.

حالا این مسیحی که میاد که خودش یهودی زاده هست این تصورات و باورها رو تغییر میده.

حالا این دین رو از اون نمای نژادی خودش تغییر میده و میذاره که بقیه هم وارد این دین بشن و به نوعی این دین رو قرار هست که جهانی بکنه.

یعنی شما سلسله مراتب رو در این ادیان میتونید به چشم ببینید.

یک خدایی که حالا یک قومی رو برگزیده برای اون قوم پیامبران بیشماری میفرسته تا اینها باورمند بشن.

در مرحله بعدی حالا حاضر هست که این خدا به واسطه این پیامبری که فرستاده این دین رو جهانی بکنه، حالا همه واردش بشن، تنها مختص به یک نژاد خاص نباشه و ما میرسیم به اون مرحله ای که مسیح این اقدام رو انجام میده و یکی از مخالفت های بزرگ یهودیان هم در اون دوران همین خارج شدن از این نگاه نژادی بوده و اینکه نتونستن مسیحی که خودش یهودی زاده بوده و سعی در این به نوعی اصلاح این باور داشته رو در خودشون جای بدند و قبول کنن.

اولین پیامبری بوده که در بین یهودیان اومده و صحبت از این کرده که این نگاه نژادی هم باید برداشته بشه و ما یک نگاه باورمندی رو داشته باشیم که در سراسر جهان به پیش ببریم و بعد حالا اسلام میاد این رو پیش تر میبره.

اسلام میاد و با جهاد قصد داره که تمام جهان رو به این باور به این سمت و سو بیاره و همه رو باورمند بکنه.

با تحمیل و زور و شکنجه و ارعاب قرار هست که همه رو وابسته به این دین بکنه و باورمند به این دین بکنه و این همون سیری است که ما در بابش صحبت کردیم و این سیر تحولات به نوعی به هم وابسته هستن.

فرای این شما مواجه میشید با دینی به نام اسلام که این خاتم رسولان هست و یکی از بزرگترین نشانه هایی که وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم ما را به یک جایی می رساند این است که این پیامبر خاتم رسولان هست و اینجا دیگر راه خداوندی به پایان می رسد.

خدا به اندازه کافی پیامبران را فرستاده، آموزگاران را فرستاده، راه خودش را مشخص کرده و دیگر باید مردم ایمان بیاورند و باور بیاورند.

در قسمتی که قرار هست در باب این مشکل بزرگ اسلامی صحبت بکنیم در آنجا بیشتر و بیشتر صحبت خواهیم کرد.

در باب این اتفاقی که رقم خورده توسط محمد که چگونه باعث این در خود ماندن بزرگ تاریخی در بین تمام جوامع بشری شده و به ویژه مسلمانان که حالا جهان را هم با خودشان به این قهقرا برده اند.

اما در همین جا ما در این نکته و این نقاط تمایزی که صحبت کردیم باید به این مرحله برسیم.

پس ما یک دینی داشتیم که کاملا نژادی بود.

بعد از آن یک دینی آمد به نام مسیحیت که این نژادی بودن را کم کرد و هادس که به نوعی همه جهان درگیر شد و در نهایت به دینی رسیدیم که اسلام باشه که نه تنها حالا قرار هست که همه بهش باور بیارن که قرار هست به زور و به جبر و تحمیل و با جنگ و جهاد همه رو مسلم و مومن بکنه و این راه خداوندی رو به نهایت خود رسوند و دیگه دین رو تموم کرد و ما مواجه با این تفاوت و تمایز بزرگ میشیم.

فرای اون وقتی میخوایم مسیحیت رو با اسلام مقایسه بکنیم شما مواجه میشید با اینکه صحبت هایی که مسیح در باب به نوعی دین داری و صحبت هایی که در باب آموختن این راه خداوندی با مردم میکنه ذره ای قاعدتا تلطیف شده هست، آرام تر هست، کمتر در خشم غرق شده در قیاس با مثلا یهودیت و یا در قیاس با اسلام یک دلیل عمده و مشخص داره.

اینکه شما وقتی در باب مسیح دارید صحبت میکنید، مسیح شخصیتی بوده که به قدرت نرسیده، در دوران ضعف داشته مردم رو به سمت و سوی خودش میاورد.

این اون نقطه ی متمایزی است که وقتی میخوان در باب مسیح صحبت کنن میگن پیامبر صلح و دوستی و مهر و عشق.

این به واسطه این هست که اون وارد اریکه قدرت نشده و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با حالا صحبت هایی از مسیح که جنبه و رنگ و بوی مهر و محبت بیشتری داره مردم رو داره آموزش میده به یک راهی که حالا خیلی آروم تر و ملایم تر نسبت به عقاید و باورهای اسلامیست.

برای این موضوع هم به سادگی میشه مثال آورد که این رو کاملا فهمید.

نکته اول این هستش که قدرت قاعدتا هر کسی رو به فساد آلوده میکنه.

قدرت در کنار خودش خشم و خشونت و دیوانگی و جنون رو به همراه داره.

اینکه قاعده ایست که هر کسی اگر ذره ای هم فکر بکنه و به درستی و به دور از تعصب و ترس فکر بکنه به این معنا خواهد رسید.

اما فرای برای اون میشه مثال های بیشمار زیادی هم زد.

حالا ما یک مثالی میاریم از خود اسلام.

اسلام هم یک پیامبری به نام محمد داشت.

ما درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم آیات قرآنی به دو دسته تقسیم میشه.

یک بخش آیات مکی هست و یک بخش آیات مدنی.

شما وقتی این دو بخش آیات رو با هم مقایسه میکنید میبینید و این تفاوت رو حس میکنید.

اینکه زمانی که محمد در ضعف بود چگونه رفتار میکرد، چگونه در برابر قریشیان به نوعی صف آرایی میکرد؟ چه داشت؟

مردم رو با چه زبانی به دین اسلام فرا میخواند؟

آیات در چه حدی بود؟

چگونه در باب اینکه راه والدین هم جز همان آیات مکی هست؟

یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که حالا هیچ اکراهی هم در دین نداره.

حالا قرار هست که مردم بیان و باور پیدا کنن به دین اسلام در نهایت صلح و صفا و صمیمیت.

از در باب موضوعات اخلاقی قرار هست که صحبت بکنه اما شما همین رو میرید پیش تر و میرسید به محمدی که حالا قدرت رو به دست گرفته.

حالا مدینه رو در اختیار داره.

حالا یک سپاهی برای خودش گرد آورده که غزوه میکنه، میاد و کاروان های تجاری رو از زیر تیغ میگذرونه، مردان رو می کشه و اموال رو مال خود می کنه.

زنان رو به عنوان کنیز در شهر ها میفروشه.

حالا حمله می کنه و کشور های مختلف رو میگیره.

اقوام مختلف رو مورد ظلم و ستم خود قرار میده.

زنان و کودکان رو به عنوان برده و کنیز در میادین شهر میفروشه.

و شما مواجه میشید با قانون گذاری که حالا قرار هست دست دزدان رو ببره.

قرار هست که سنگسار بکنه.

قرار هست که هزاران جنون و خشونت رو به بار بیاره.

پس این اون نقطه ایست که اگر مسیحی رو ما داریم که آروم تر و ملایم تر و به نوعی با مهر بیشتری داره در باب این دعوت خودش به راه خداوندی صحبت میکنه به واسطه نقطه ضعفی هست که قرار داره.

حتی میشه مثالی هم در خود دین مسیحیت زد.

اینکه مسیحیانی که بعد از مرگ مسیح راهش رو به پیش گرفتند و در نهایت با اون رسیدن به اون جماعتی که تونستند قدرتی رو به دست بگیرند بعد از قدرت داشتنشون چه کارهایی کردن و چه جنایاتی رو مرتکب شدن، چه رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون شکل دادن؟

چه جنگ هایی؟

بین خود همین مسلمانان و مسیحیان شکل گرفت؟

چه تفتیش عقایدی انجام دادن؟

چگونه مردم رو به بدترین شکل ممکن کشتن و شکنجه کردن.

رفتارهایی که امروز ما داریم از جوامع اسلامی میبینیم در برابر رفتارهایی که مسیحیان در طول قدرت مندی خودشون کردن، شاید همتا و شاید حتی مسیحیان بیشتر و بدتر هم رفتار کردن با مردم.

یعنی شما مواجه میشید با یک رفتارهای وحشیانه و دهشتناک و خشونت باری که اینها انجام دادن.

پس وقتی ما به یک موضوع میرسیم درسته که نقطه تمایزی است بین نگاه مسیحی و نگاه اسلامی اما برگرفته از این قدرت نداشتن هست.

یعنی باز هم میتونید اینها رو همسو و همتراز با هم بدونید چراکه باید این برآیند کلی نگاه اسلامی و مسیحی رو با هم مقایسه کنید.

میتونید نگاه کنید ببینید مسیحیان در طول زیست خودشون چه رفتارهای وحشیانه ای را انجام دادند.

پس این برابری نگاه است و این قدرت است که به نوعی میانه دار این اتفاق خواهد شد.

اگر قدرتی در میان نباشد و آن پیامبر و پیام آور و آن نگاه و آن روش فکری در دوران ضعف خودش باشد، قاعدتا صحبت از خواسته ها و نیازها و محبت و دوستی و رسیدن به خداوند و مباحث اخلاقی و مباحث موعظه وار می کند اما به محض اینکه قدرت را در اختیار بگیرد، حالا قرار است که آن خشونت و وحشی گری خودش را به پیش ببرد.

پس ما وقتی در باب این تمایزات صحبت می کنیم در نهایت به یک نگاه واحدی می رسیم و اصولا مذاهبی که به عنوان ادیان ابراهیمی شناخته می شوند در همه سو با هم برابر و یکسان هستند.

اگر تفاوت و تمایزی بینشون هست مثل تفاوتی است که بین شیعیان و سنیان وجود داره در دین اسلام، در دل اسلام اما در حقیقت همسو و همداستان با هم هستند و در مضامین مهم و فرهنگ سازی ها و ارزش گذاری ها همتا و همسوی با هم هستند.

اما در مجموع به واسطه این تناقض هایی که بین شان وجود دارد، جنگ های بیشماری هم برای نابودی همدیگر انجام دادند.

چرا که تمامی این باورها گفتیم به یک نقطه مشخصی باور دارند که یک خدای واحدی دارند و در نهایت به یک موضوع مشخصی باور دارند آن هم حق پنداشتن خود است.

اینکه حقیقت در اختیار ماست.

تمامی این ادیان چه مسیحیت، چه یهودیت و چه اسلام، اعتقاد و باور دارد که تمام حقیقت به نزد خودش است.

و همین باور و ایمان به حقیقت اینکه حقیقت برای ماست و تعریفی که نسبت به حقیقت می دهند، دیگران را تبدیل به پوچی و بطالت و کفر و شرک و هزاران معنایی از این دست می کند و مسبب این جنگ های خانمان سوز و خانمان برانداز در طول تاریخ می شود.

از همان ابتدا نگاه بکنید جنگ هایی که خود یهودیان انجام دادند.

جنگ هایی که خود موسی در طول حیاتش به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل انجام داد.

وقتی تورات را می خوانید مواجه می شوید با این جنگ های بی حد و حصر و این خشونت وحشتناک حتی یک بار هم اشاره بهش کردند.

شما مواجه می شوید با موسی که حمله می کنه و تنها مردم شهر و اون جنگجویانی که در برابرش بودند رو می کشه.

نه تنها زنان، پیرمردان و پیرزنان کودکان رو از زیر تیغ میگذرونه بلکه گیاهان رو هم معدوم و نابود می کنه بلکه حیوانات رو هم می کشه.

یعنی شما مواجه میشید با این شکل وحشیانه ای از جنگ آوری.

چرا که اعتقاد به یک خدای قدرتمندی دارید که دیگران وظیفه دارند که در برابرش کوچک و خوار باشند.

خدا فرمان داده به نابودی دیگران.

این خدا تمام حقیقت رو به نزد شما و در اختیار شما گذاشته.

دیگران در برابر این حق دروغ هستند. کذب هستند.

باید از بین بروند و این خدا فرمان به این نابودی میده و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که در بین هر سه این ادیان وجود داره و فرا اینکه در برابر کفار و مشرکین و دیگر مردمان جهان با باور های متفاوت، با باور های معتقد به چند خدایی، به ادیان عرفانی و یا هر نوع نگرش دیگری.

آتئیست ها بیخدایان در برابر اینها قلع و قمع میکنه و خشونت به خرج میده.

حتی در برابر خود هم همین کار رو انجام میده چرا که در نهایت یک یهودی یک باورمند به دین یهود باور داره که مسیحیان و مسلمانان هم کافر هستند.

یک مسلمان باور داره که در نهایت این مسیحیان و یهودیان برای رستگاری باید باورمند به دین اسلام بشن و به اون حقیقت نهایی دست پیدا بکنن.

تمام این مسیر رو یک تصویری میکنه یک مسلمان که اگر راه هایی به وجود اومده، اگر یهودیت و مسیحیت به وجود اومده برای هموار کردن و رسیدن به اسلام بوده و این مسیحی و یهودی در نهایت باید باور پیدا بکنه به باورها باورهای اسلامی.

و شما مواجه می‌شوید با جنگ خونینی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده بین یهودیان و مسلمانان.

از همان ابتدا که محمد قدرت را به دست گرفت و در مدینه به نوعی جولانگاه شد، اون مدینه شما نگاه بکنید که با اقوام یهودی چه کارهایی انجام داد، چه جنایتی در قبال اینها انجام داد؟

وقتی به تاریخ اسلام و تاریخ صدر اسلام رجوع میکنی میبینی که چگونه انسان ها رو از زیر تیغ گذروند، در یک روز چگونه؟

چگونه این اسیرهای جنگی رو گردن زد به دست علی و زبیر و طلحه و دیگرانی که در کنار محمد بودند، یاران و اصحاب پیامبر بودند.

چگونه تمام اینها رو از زیر تیغ گذروند؟

جلوتر میرید جنگ های صلیبی رو میبینید؟

حالا مسیحیان با جهان چه کردند؟

با جهان پیرامون خودشون چه کردند؟

چگونه همه جا و همه مردم رو زیر تیغ بردند؟

چگونه ادیان باستانی که در سرتاسر اروپا وجود داشت و زیر پا له کردن مردم رو به زیر تیغ بردند و با خشونت و وحشیگری و وحشیگری و با تحمیل باورهای خودشون رو اونجا حکمفرما کردند و امروز ما مواجه شدیم با یک جهان خونینی که اگر امروز اروپا کاملا مسیحی هست به واسطه این خونخواری مسیحیان بوده.

اگر امروز خاورمیانه سراسر مسلمان هست به واسطه این خونخواری مسلمانان بوده.

به صدر اسلام نگاه کنید.

به حمله هایی که در دوران عمر شده به همین ایران ما وحشیگری هایی که در قبال مردم ایران انجام شده و مردم رو به خاک و خون کشوندن تا مسلمان بکنه.

اگر امروز مواجه شدیم با به قول و گفته خودشون سه میلیارد و خورده ای مسیحی و یک میلیارد و خورده ای هم مسلمان، این ها هم از زیر تیغ گذشتن و به این باور باور آوردن و اینها همه بر پایه خون و خونریزی است و شما مواجه میشید با این تناقضی که در نهایت گریبان خود اینها رو هم میگیره.

شما مواجه میشید با جنگ های بی شماری که بین مسیحیان اتفاق می افته و مسلمانان حتی تا همین زمان عثمانیان هم ادامه داشت و عثمانیان هم مدام داشتن حمله میکردن و این جنگ های عقیدتی ادامه پیدا کرد و به این کشت و کشتار ها ادامه پیدا کرد و رسید.

حتی امروز هم ما داریم این جنگ های مذهبی وحشتناک رو در جهان میبینیم.

همین امروز مگه جنگ های کمی داره اتفاق می افته بین باورمندان به اسلام.

حالا تفاوت مذهبی ای که بینشون وجود داره به واسطه شیعه و سنی بودن تا چه اندازه این ها دارند خون همدیگه رو میریزن و خون هم رو در شیشه کردن و چه کشور هایی رو بوجود آوردن و چه تفکراتی رو به وجود آوردن و اصولا این نفرتی که در دلشون وجود داره رو مدام و مدام شکل دادن و بیشتر کردن.

شما مواجه میشید با یک نفرتی که یهودیان به عنوان مثال نسبت به مسیحیان دارن.

مسیحیان به واسطه اینکه پیامبرشون رو یهودیان کشتند نسبت به یهودی ها دارن.

این نفرتی که مسلمون ها نسبت به یهودی ها دارن.

امروز نگاه کنید و ببینید که چگونه جهان اسلام در برابر.

یهودی ها هست؟

چگونه می خواد که این کشور یهودی رو از بین ببره و نابود بکنه حتی به سادگی.

اگر امروز هیتلری وجود داشت قاعدتا اگر قرار بود که یهودیان رو اینگونه به وحشیگری از بین ببره، بزرگترین همیار و همراهش همین مسلمون ها بودند.

با این باورهایی که دارند قاعدتا بزرگترین استقبال رو می کردند از این قتل عام وحشیانه ای که هیتلر می خواست بکنه.

اگر قرار به نسل کشی و از بین بردن این نژاد بود، بزرگترین همیار و همراهش قاعدتا همین مسلمون ها بود و این نفرت پراکنده شده در بین این باورها.

در بین همه این باورها، مسیحیانی که از مسلمون ها متنفرند، مسلمانانی که از یهودیان بیزارند و این نفرتی که بین اینها در جریان هست و مدام در پی جنگ و خونریزی هستن.

حتی به خودشون هم رحم نمیکنن.

به جنگ هایی که درون باور مسیحی شکل گرفته نگاه کنید.

به جنگ هایی که بین فرقه های مسیحی اتفاق افتاده.

در اون دورانی که بعد از رنسانس ما میشناسیم ببینید چه جنگ هایی شکل گرفت و چه خون های ریخته شد.

حالا مصداق همون مثال همون امروز در جهان اسلام و در خاورمیانه داره اتفاق می افته.

حالا شیعه و سنی دارن همدیگه رو نابود میکنند و چه تعداد انسان هایی رو به کام مرگ میفرستن، به درد و رنج میخونن و نگاه کنید که به کجا رسیده و این تناقض ها و تفاوت ها در نهایت به کجا این ها رو کشونده همه و همه برگرفته از همین حق پنداشتن هست.

اینکه حقیقت رو به نزد خود میدونه.

اینکه همه چیز حقیقت برای خود هست و دیگران قاعدتا در این تعریف و تفسیر ما نسبت به حقیقت تبدیل به کذب و دروغ خواهند شد.

اینکه شما باور داشته باشید که حقیقت به نزد شماست دیگران رو بی حق خواهد کرد.

اینکه شما همه حقیقت رو تعریف و تفسیر به خودتون کردید خب قاعدتا دیگرانی وجود ندارند.

و اینکه به راحتی این خدا فرمان به کشتار دیگران میده.

دشمنان میده کفار میده به سادگی معنی کفار میتونه تغییر کنه.

روزی میتونن این کفار آتئیست ها باشن روزی میتونن این کفار حتی شیعیان برای سنی ها باشند و باور ها به همین شکل.

وقتی این چهارچوب قبول شده حالا قرار هست که همه درش از بین برن و نابود بشن و ما مواجه میشیم با این چارچوب فکری.

بیماری که از اون ابتدا در باب یگانگی و وحدانیت خدا صحبت کرده، این قدرت پرستی و این نگاه مستبدانه رو شکل داده، به پیش برده و فرمانده ساخته برای فرمانبرداران بیشمار و حالا با حق پنداری خودش دست به این کشتار و وحشیگری ها هم میزنه.

نقطه تفاوت و تمایزی بین این ادیان حقیقتا نیست.

بین ادیانی که باور به یکتا پرستی دارند.

در مجموع هیچ تفاوتی نیست.

اگر تفاوت هایی هم وجود دارد به واسطه شرایط است، به واسطه موقعیت ها هست یا در فروع باورها هست.

اینکه حالا در بین مسیحیان فلان غذا استعمال می شود و همه آزادند که هر چیزی بخورند اما در دل مسیحیان، در دل یهودیان و یا مسلمانان یک نقاطی وجود دارد که نباید نزدیک این ها بشوند.

به عنوان مثال خوک را نخورند اما مسیحیان اعتقاد دارند که حالا با این چیزها شما به خدا نمی رسید یا از خدا دور نمی شوید.

اینکه حالا مسیحیان بخواهند ختنه بکنند یا نکنند به این اعتقاد داشته باشند که با ختنه کردن و یا نکردن شما به خدا نزدیک نمی شوید.

اما نگاه یهودیان و مسلمانان در این حد دگم و خشکه.

حتما با بریده شدن این بخش از آلت شما به خداوند نزدیک می شوید.

اینها موضوعات قابل بحث و عرض نیست.

موضوع قابل بحث همان کلیاتی است که اینها به آن اعتقاد دارند.

وحدانیت خدا هست که بهش باور دارند.

این حق پنداشتن خود و نا حق دانستن دیگران هست که وجود دارد.

این رفتار خشونت آمیز با دیگرانی که شما نا حق می پندارید و با کفار و مشرکین هست که هر بار این تعاریف و تعابیر تغییر کند.

اما این بنیان فکری است که باعث این دهشت و وحشت میشود و این خشونت را به بار می آورد و ما در نهایت با یک نظام فکری بیماری رو به رو میشویم که نه تنها جهان گذشته ما را در بر گرفته که حتی فرای امروز و این جهان دردمند به مذهب رو در بر گرفته که حتی دنیای پیشرفته ما را هم در بر گرفته.

شما مواجه میشوید با این نگاه هایی که در بین کسانی که خود رو خارج از دین هم میدونن میتونید مواجه بشید باهاش.

حتی کسانی که اعتقاد به نظام های لائیک دارن، حتی کسانی که آتئیست هستن مغزشون پر از این باورهایی است که بهشون خورانده شده.

در همین فرهنگ ها رشد کردند، اعتقاد به استبداد دارند، اعتقاد به این یگانگی دارن و این در افکارشون ریشه دوانده.

من سعی میکنم در برنامه های آتی در ویژه برنامه ای که خواهم ساخت پیرامون جهان مدرن هم صحبت کنم و ریشه های افکار مذهبی.

این ریشه ی فکر توحیدی که چگونه در دنیای مدرن ما هم ریشه دوانده.

و این خدا و باور به خدا و خدا پروری تا کجا جهان ما را به این زشتی و نابودی کشانده صحبت کند؟

میشه بیشتر از این هم در باب قیاس دین اسلام با دیگر ادیان هم صحبت کرد.

اما ما کلیات رو دوست داریم که درباره اش صحبت بکنیم و فکر میکنم به اندازه کافی هم دربارش صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من هم از صدا برنمی گرده به برنامه ای به نام جان فرای.

برنامه ای به نام جان من.

آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم که شما میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این صدا و این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و پنجم : اخلاق اسلامی

 

خب دوستان در این نقطه ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از هر چیزی در باب اخلاق صحبت کنیم و یه تعریف مشخصی نسبت به اخلاق داشته باشیم.

هر چند که در قسمت های قبلی برنامه ای به نام جان هم در باب اخلاق صحبت کردیم.

دوستان میتونند با مراجعه به اون اون برنامه کامل رو مد نظر قرار بدن تا به یک تعریف مشخص و بهتر و کامل تر و جامع تری برسند.

ولی سعی میکنیم در این برنامه مشخص هم که قرار هست در باب اخلاق در اسلام صحبت بکنیم هم یک اشارت کوچکی نسبت به این موضوع داشته باشیم.

خب دوستان انسان ها در همین راستا زیستن خودشون به یک سری چهارچوب هایی رسیدن که با رعایت این چهارچوب ها و پایبندی به این چارچوب ها زندگی خودشون رو به پیش ببرن.

و ما اصولا این ها رو با چارچوب های اخلاقی میشناسیم که حالا یک انسانی معترف و معتقد به یک چهارچوبی باشه که از این خط قرمزها عبور نکنه و رفتارهایی رو منافی این چهارچوب انجام نده.

به نوعی اون تعبیر گر اخلاقیات هستیه.

شما در بین مکاتب فکری مختلف، مکاتب سیاسی، مکاتب فلسفی، حتی مکاتب دینی و مذهبی مواجه میشوید با این چارچوب هایی که مشخص شده و حالا انسان ها را با یک قید و بندی باعث می‌شود که به رفتارهای خودشان یک کنترلی هم داشته باشند.

شما مواجه می شوید با یک انسانی که یک چارچوب اخلاقی را مشخص کرده به عنوان مثال در تعریفش نسبت به عشق و رابطه داشتن با دیگران این رابطه را در دل یک نفر به نوعی پیدا می کند و اعتقاد دارد که باید این عشق به یک نفر در قبال یک نفر اتفاق بیفتد.

خب این چارچوب اخلاقی است که برای خودش مشخص می کند.

حالا یک خط قرمزهایی برایش به وجود می آید که نباید به آن خیانت بکند و نباید با کس دیگری وارد رابطه بشود و این یک چارچوب اخلاقی را برای این آدم می سازد.

اینکه حالا ما در بین مکاتب فکری مختلف با این چارچوب اخلاقی روبرو بودیم و به کرات هم در بابش صحبت شده و تبدیل به یک اخلاق عمومی هم در خیلی از نقاط جهان شده.

این جوری هست که ما به یک چارچوب اخلاقی می رسیم.

پس ما وقتی داریم در باب اخلاق صحبت می کنیم یعنی یک چهارچوب اخلاقی مشخصی که حالا به آن پایبند هستیم.

به واسطه این چارچوب اخلاقی، رفتارهامون را به نوعی تنظیم با آن چارچوب می کنیم.

این چارچوب باعث می شود که ما یک خط قرمزهایی داشته باشیم، یکسری رفتارها را نکنیم و یا یکسری رفتارها را انجام بدهیم.

در مجموع با یک همچین فرآیندی روبرو می شویم که حالا به واسطه تفکرهای مختلف، باورهای مختلف برای انسان ها شکل می گیرد.

حتی کسی است که شاید خارج از تمامی باورها و باورهای رایج در جهان باشد و هیچ سنخیتی با هیچ دین مشخصی نداشته باشد.

با هیچ مکتب فلسفی خاصی نداشته باشد، اما چارچوب های اخلاقی مشخصی را برای خودش تعیین بکند و با توجه به آن چارچوب ها زندگی اش را به پیش ببرد و رفتارهای خودش را با آن چارچوب اخلاقی تعریف شده به نوعی همسان و همسو کند.

پس ما با این روبرو می شویم و اصولا زیست انسانی در این زیست اجتماعی ما نیاز به این اخلاقیات داریم.

قاعدتا یکی از بخش های مهم زندگی ما ارزش هایی را می سازد که حالا با توجه به این ارزش ها زندگی را به پیش می بریم که گاها خیلی از این ارزش ها و این اخلاقیاتی که ساخته می شود هم می تواند مضر باشد، مفید باشد، ضد ارزش باشد اما تبدیل به ارزش شده هم موضوعی است که می شود درباره اش صحبت کرد و یا اینکه این سخت گیری های بیش از حد در باب این موضوعات اخلاقی چه مضراتی دارد.

هم می شود درباره اش صحبت کرد.

اما در مجموع و یک نگاه کلی به این اخلاقیات، این اخلاقیات باعث زیست بهتر انسان ها به خصوص در زندگی اجتماعی خودشان شده.

پس ما یک تعریف مشخصی را در باب اخلاق دادیم و حالا باید برویم به سمت اسلام.

چون این برنامه در باب شناخت اسلام هست و ما حالا میخوایم تو این برنامه مشخص در باب این اخلاق اسلامی صحبت بکنیم.

با توجه به این تعاریف شما مواجه میشید با یک اسلامی که حالا اون هم یک سری چهارچوب های اخلاقی رو مشخص میکنه.

چهارچوب های اخلاقی که خب قاعدتا برگرفته از همون افکار گذشتگان هست.

یعنی افکار گذشتگان در بین ادیان مختلف همین ادیان ابراهیمی یعنی مادر این ادیان ابراهیمی که دین یهودیت به حساب میاد.

خیلی از این چارچوب های اخلاقی برگرفته از همون دین یهودیت هست و یا از دین مسیحیت هست و یا از تفکرات دیگری که در همون دوران باستان بین اعراب رایج بوده.

این چارچوب های اخلاقی رو سعی کرده که از اینها بگیره و حالا شروع میکنه یک چارچوب هایی رو مشخص میکنه در باب مسائل مختلف ما خیلی نمیخوایم بهش نزدیک بشیم چرا که موضوع برنامه در باب اخلاقیات اسلامی این نگاه اسلام نسبت به اخلاق هست و فرای اون نگاه اصولا ادیان نسبت به اخلاق است.

خوب قاعدتا شما وقتی با موضوع اخلاق نسبت به ادیان روبه رو میشوید یکی از بارزه ها این است که بی اخلاق ترین رفتارها را شما در بین همین مومنان می‌بینید و در مجموع اخلاق بی ارزش ترین موضوع بین مذهبیون هست و اصولا شما مواجه می‌شوید با این که چیزی به اسم اخلاق در بین مذهبیون وجود ندارد.

حالا ما می‌خواهیم توی این برنامه در باب این موضوع بیشتر صحبت بکنیم و به ویژه در باب اسلام صحبت بکنیم.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید یک چارچوب اخلاقی مثلا به عنوان مثال همان خیانت نکردن، وفادار بودن این چارچوب اخلاقی که یک خط قرمزی را برای شما مشخص می‌کند و به عنوان مثال اسلام هم درباره اش صحبت می‌کند و حالا به این باور دارد یا به عنوان مثال دروغ نگفتن، صادق بودن، راستگو بودن.

حالا این هم یک چارچوب اخلاقی است که بهش پایبند هستند در جای جای جهان این ریشه.

چندین هزاران ساله داره دیگه.

یعنی شما به هر باوری که در جهان نزدیک بشید همه این صداقت و راستی رو به نوعی اخلاقیات خودشون می دونن.

این پرهیز از دروغ رو جزو اخلاقیات خودشون و خط قرمزهای اخلاقی خودشون می دونن.

اسلام هم به مانند دیگر باورهای جهان به خصوص باورهای مسلطی که قرار هست زندگی اجتماعی انسان ها رو در یک نگاه وسیع و بزرگی تحت پوشش خودش قرار بده، به این چارچوب اخلاقی به نوعی پایبند هست.

درباره اش صحبت می کنه.

شما اگر نزدیک بشید به احادیث و سیرت نبوی و زندگی ای که از محمد وجود داشته خب روبرو میشید.

با این که احادیث بسیاری رو این دوستانی که معتقد به باورهای اسلامی هستند دربارش صحبت می کنند که بله این چهارچوب اخلاقی به ویژه مثلا دروغ نگفتن و صداقت در زیستن رو بهش اشاره کرده درباره اش صحبت کرده.

پس یک چارچوب اخلاقی رو اینجا اسلام به وجود آورده و یا همون در باب مثلا وفاداری در باب اینها صحبت کرده و چارچوب های مشخصی رو برای شما تعریف کرده که حالا شما یک چارچوب اخلاقی هم در اسلام باید داشته باشید.

اما بلافاصله بعد از رو به رو شدن با این چارچوب های اخلاقی که در اسلام تعریف شده، شما مواجه میشید با شکسته شدن این چارچوب ها به دست خود مسلمان به دست باورهای اسلامی.

ببینید دو بخش شما اینجا باهاش روبرو میشید.

شما میتونید یک اخلاقی رو بهش پایبند باشید.

نظام فکری شما بهش پایبند باشه.

اما توسط مومنین کسانی که به اون اعتقاد، باور و ایمان دارند شکسته بشه.

یعنی شما باورمند به عنوان مثال به صداقت باشید.

صداقت رو بخشی از باور اخلاقی، دین، مذهب یا تفکر فلسفی و سیاسی خودتان قلمداد کنید.

حالا کسانی که به این باور باورمند هستند مثلا یک طیف فکری سیاسی را در نظر بگیرید.

حالا اینها یک چارچوب اخلاقی را مثلا در مانیفست خودشان بیان می‌کنند که ما به این چارچوب اخلاقی مشخص مثل صداقت پایبندیم.

اما بعد از آن شاید کسانی که در این وادی قرار می‌گیرند و دارند این رویه را پیش می‌برند، به نوعی مومن و باورمند به این نگاه هستند.

می‌توانند این رفتار را زیر پا بگذارند، می‌توانند بشکنند و به این چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.

حتی در بین اکثریتشان این اتفاق بیفتد.

یعنی این حتی از آن حالت نمونه هم در بیاید.

شما قاعدتا تمامی اخلاقیاتی را که مطرح می‌کنید در باورها قاعدتا توسط برخی که شکسته خواهد شد که درش شکی نیست.

اما گاها به یک مرتبتی می‌رسید که حالا اکثریت آن کسانی که باورمند به آن نگاه هم هستند این را زیر پا می‌گذارند و این اخلاقیات رو زیر پا میذاره.

اینجا موضوع قابل بحث ما نیست.

موضوع قابل بحث ما این هست که در چارچوب های فکری و باوری که این نگاه رو بوجود آورده، این صداقتی که در وهله اول به عنوان چارچوب اخلاقی بیان شده زیر پا گذاشته شده.

یعنی همون نگاه سیاسی که ما درباره اش صحبت کردیم.

در مانیفست خودش در باب صداقت صحبت کرده و اعتقاد داره که باید راستگو بود.

اعتقاد داره که باید از دروغ پرهیز کرد.

اما در یک بخشی از کتب مثلا کتبی که در باب عقاید خودش توسط اون به وجود آورندگان اش نوشته شده میاد و این رو کتمان میکنه و در برابر این چارچوب اخلاقی می ایسته، این چارچوب اخلاقی رو به نوعی لگدمال و زیر پا میذاره.

این اون جایی است که ما باهاش مشکل داریم.

یعنی اونجایی که تبدیل به یک باوری رو مروج اش هست.

اونجایی که حالا این اخلاقی رو که خودش تعریف کرده رو خودش دوباره در بین مصادیقی که داره درباره اش صحبت می کنه و قرار هست که این باور رو به صورت کلی بسازه زیر پا می ذاره.

اونجایی که این بی اخلاقی قرار هست که تبدیل به قانون و قاعده بشه.

اونجاست که یعنی دقیقا شما مواجه میشید با این که این چهارچوب ها به دست خود باور شکسته شده و اینجاست که معنا گر این هست که این هیچ پایبندی اخلاقی در اینجا وجود نداره.

وقتی به اسلام هم می رسیم دقیقا با همین موضوع مشخص میشیم.

یعنی موضوع مهم و قابل عرض ما این نیست که یک چارچوب های اخلاقی توسط اسلام و نگاه اسلامی در قرآن، در احادیث، در سیرت نبوی بیان شده و مشخص شده که شما باید به این چارچوب اخلاقی پایبند باشید و بعد توی مرور زمان و سال ها حتی اکثریت مسلمون ها به واسطه زیست فرهنگی خودشون به واسطه زیستی که در کنار هم داشتند، به واسطه فرهنگ های غالبی که از دیگران بهشون رسیده و یا هر دلیل دیگری این موضوعات رو زیر پا گذاشتن حتی دلیل این نیست که این اکثریت این را زیر پا گذاشته باشند.

موضوع این است که در همان هسته مرکزی باور این تعریف و این چارچوب اخلاقی زیر پا گذاشته شد.

حالا نمونه های بی شماری هم در بابش هست.

میشه دربارش صحبت کرد.

به عنوان مثال یکی از ساده ترین و پرتکرارترین اینها همین مبحث صداقت است.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با یک چیزی مثل صداقت و این دروغ نگفتن بلافاصله در کنار آن و همداستان با آن و به موازات آن با چیزی به اسم تقیه روبه رو میشید که حالا بین اهل تشیع قدرتمند و مستحکم وجود داره و این منافات داره با این چهارچوب اخلاقی که شما مشخص کردید.

یعنی از یک سو قرار بر این هستش که شما پایبند باشید به این نظریه اخلاقی، به این چارچوب اخلاقی که صداقت داشته باشید دروغ نگید و به موازات اون شما مواجه میشید با همین طیف فکری.

همین بنیان فکری.

همین نگاه اسلامی که حالا در بین نگاشته های خود، در بین احادیث خود، در بین آن راهبر خود، راهبری خود برای دیگران، برای مسلمان ها با یک معنایی روبه رو میشید.

مثل تقیه که حالا متضاد با صداقت است، در برابر صداقت است.

یعنی از یک سو اگر داره مومنین رو فرا میخونه به این چارچوب اخلاقی که شما باید صادق باشید دروغ نگید.

بلافاصله به موازات اون یک چارچوب فکری تازه ای رو باز میکنه به اسم تقیه که حالا شما میتونید دروغ بگید.

به مصلحت خودتون میتونید که دروغ بگید، حقیقت را کتمان بکنید.

در باب حقیقت صحبت نکنید.

نه تنها پنهان بکنید که میتونید دروغ هم بگید و این اونجایی است که این چارچوب اخلاقی ساخته شده بلافاصله به دست خود اسلام شکسته میشه.

مثال باز هم داره مثلا به عنوان مثال این بهتان زدن شما در چارچوب‌های اخلاقی که اسلام را تعریف می کند، اینکه شما بخواهید پشت سر دیگران غیبت بکنید و دروغ بگویید و بهشون تهمت بزنید، خب این یک چارچوب اخلاقی است که مشخص شده و خط قرمزهایی دارد.

اینکه شما باید در قبال دیگران راستگو و صادق باشید قرار است که به آنها بهتانی نزنید، تهمتی نزنید، آبروی آنها را زیر پا نگذارید.

حتی در باب این مسئله اخلاقی اسلامی که به آن خیلی هم توجه شده، خب شما مواجه می شوید با سخنان بی شماری که آبروی یک مسلمان را تا چه اندازه ای بالا و بالاتر برده و تا چه اندازه بهش بها داده.

این یک موضوعی است که حالا در باب فقط و فقط بهتان و تهمت هم نمی شود صحبت کرد.

این خیلی دایره گسترده تری دارد و خیلی میشه درباره اش صحبت کرد.

یعنی اگر چهارچوب اخلاقی وجود داشته باشد به عنوان مثال همین تحت همین عنوانی که درباره اش صحبت کردیم، این که باید در قبال دیگران صادق بود و آبروی آن ها را خدشه دار نکرد.

اگر یه همچین بحثی هم مطرح میشه در دل اسلام.

نکته اول و کلیدی و مهم این داستان این هستش که آبروی مسلمان نباید ریخته بشه.

یعنی یک چهارچوبی رو در این نقطه ابتدایی به شما میده و مشخص میکنه که اصولا نگاه های دینی نه فقط اسلام که تمامی نگاه های یکتا پرستانه و یا نگاه های دیگر دینی ای که وجود داره.

خب یک نکته ابتدایی داره.

اون نکته ابتدا این هستش که ما حق بر زمین هستیم.

درباره اش بارها هم صحبت کردیم.

این که خودش رو قوم برگزیده می دونه.

این که خودشون تنها به نوعی هدایت شدگان بر زمین هستند.

حق بر زمین این ها هستند.

بقیه اقوام جهان نگاه های جهان پوچ هستند.

این حقیقت رو به نزد خود و در انحصار خود داشتند.

اون بخش ابتدایی رو تشکیل میده که در برابر قاعده اخلاقی هست.

یعنی داره اخلاقیات رو زیر پا میزاره.

شما دیگه نمیتونید پایبند به اخلاقی باشید.

شما اگر قرار هست اعتقاد به یک موضوع اخلاقی داشته باشید، یک چارچوب اخلاقی رو برای خودتون مشخص کنید و قرار باشه بر پایه خط قرمز های اون زندگی کنید و از این خط قرمز ها گذر نکنید.

نمی تونید یک شروطی براش بذارید که حالا در قبال برخی این کار رو میکنه.

یعنی شما تصور کنید که مثلا هیتلر نازی میاد اعتقادش اعتقادی داره در باب صداقت میگه من صادق هستم اما در قبال مثلا نژاد آریایی نه در قبال دیگر نژاد ها.

به دیگر نژاد ها میشه دروغ گفت.

میشه بهشون بهتان زد؟

میشه بهشون تهمت زد؟

میشه آبروشون رو زیر سوال برد و.

در باب مسائل اسلامی هم دقیقا قاعده به همین شکل هست که منافات داره با باور اخلاقی که ما بخواییم داشته باشیم.

ما اگر باور به اخلاقیاتی داریم و چارچوب هایی رو را مشخص کردیم، در قبال همگان این چارچوب اخلاقی را رعایت می کنیم چرا که این اخلاقیاتی است که ما به آن پایبند هستیم.

قرار هست که ما به واسطه رفتاری که می کنیم این اخلاقیات را پیش ببریم و اصولا این رفتار ما به واسطه باور ماست.

برگرفته از باوری است که ما داشتیم و در قبال هر کسی هم همتا و برابر است.

اما شما وقتی مواجه می شوید با نگاه های ادیان نسبت به موضوعات اخلاقی، یکی از دلایل عمده ای که کسی حاضر نیست هیچ گونه تفکر اخلاقی را از این ادیان قبول کند همین موضوع است چرا که انحصارا در باب یک طیفی از مردم دارد صحبت می کند.

یعنی به عنوان مثال شما این اخلاقیات را نه تنها همین موضوعی که درباره اش صحبت کردم، هر نوع نگاه اخلاقی که اسلام و یا مسیحیت و یا یهودیت دارد مطرح می کند و اگر با آن مواجه شوید فقط و فقط در قبال مومنین به آن دین است چرا که دیگران را اصلا جزء انسان به حساب نمیاره.

انسانی رو که اشرف مخلوقات به حساب میاره و برتر و بالاتر از جان ها به حساب میاره و حیوان ها رو لگدمال و گیاهان رو نابود میکنه.

فرای اون در دل خود انسان ها هم صحبت کردیم و گفتیم حالا در بین این ها هم یک اشرف دیگری به وجود می آید و یک خدای دیگری به وجود میاد.

این پله هایی که یک به یک داره به موجودات ارزش میده، موجودات رو در این نابرابری به پیش میبره و این ارزش گذاری ها رو انجام میده.

حالا یک طیفی رو به وجود میاره که هم باوران هستن، مسلمانان هستن.

حالا هر قاعده اخلاقی رو که داره مطرح میکنه فقط و فقط داره در قبال این ها انجام میده و به نظر میاد.

یعنی شما اگر روبرو بشید مواجه میشید نگاه اسلامی که کفار رو حتی داخل انسان هم به حساب نمیاره.

حتی به کرات در باب اینکه این ها بوزینه و میمون و این موضوعات هستند صحبت میکنه.

این ها رو پست تر از انسان میدونه.

این نکته اولش هست.

خون این ها را حلال می داند و کشتن این ها را حلال می داند.

اموال این ها را حلال می داند.

حتی به نوعی تصاحب همسران و فرزندان این ها را هم حلال می داند.

یعنی حاضر هست که این ها را به خدمت و بردگی و بندگی خود دربیاورد و اینها را بفروشد.

برای اینها هیچ حقی قائل نیست و این ها را می کشد.

پس مسلما در باب مسائل اخلاقی هم هیچ پایبندی ای نسبت به این ها ندارد.

این موضوعی است که گفتم.

یک موضوع کلی و بزرگی است که وقتی شما مواجه می شوید با هر نگاه اخلاقی چه در اسلام و چه در دیگر ادیان یکتاپرست و ادیان ابراهیمی و اسلامی مواجه می شوید که هیچ تعریف مشخص شما به هیچ موضوع اخلاقی نمی توانید داشته باشید.

چرا که این موضوع اخلاقی فقط و فقط در قبال هم باوران و هم کیشان شماست.

در قبال هم نژادان شماست.

یعنی در یهودیت که فقط و فقط در قبال همان همون افرادی که به اون نژاد اختصاص دارن.

حالا اگر قرار هست چارچوب اخلاقی مشخص بشه ما فقط در قبال همین آدم ها انجامش میدیم.

فرای این، حالا حتی این شکستن چارچوب ها بین خود مسلمونها هم جاریست.

حالا شما با فرض به اینکه این چارچوب اخلاقی اصلا وجود داره، شما اعتقاد داری که ما یک چارچوب اخلاقی داریم و فقط قرار هست که در قبال یک بخشی از مردم اعمال بکنیم.

اون هم آدم هایی که به ما باور دارند و هم باور و همراه ما هست.

حتی به فرض محال اینکه ما بخوایم این رو قبول بکنیم و به عنوان یک چارچوب اخلاقی پیش ببریم، مواجه میشید با یک چیزی مثل همین تهمت نزدن و غیبت نکردن و بهتان نزدن که به عنوان یک چارچوب اخلاقی در دل اسلامی ها مطرح شده.

حالا وقتی به این موضوع هم می رسید می بینید که خیلی ساده و راحت به واسطه یک اتفاق، به واسطه یک نیاز با مراجعه به احادیث بسیار و راه هایی که برای شناخت اسلام در پیش رویشان هست، این چارچوب اخلاقی را هم زیر پا می گذارند و به سادگی حاضرند که به دیگران بهتان بزنند و تهمت بزنند.

نمونه هایش در جمهوری اسلامی به کرات دیده شده.

این آدم هایی که بهشون بهتان زده شده بی دین یا بی خدا که نبودند.

خیلی از اینها مسلمان بودند و اینجا داریم می بینیم و مواجه می شویم با اینکه به سادگی این چهارچوب های اخلاقی برای منافع فکری، شخصی و اجتماعی و به نوعی برای منافع اون گروهی که برای خود ساختند و قدرتی که پدید آورده اند زیر پا گذاشته میشه، بهش افتخار هم میکنند.

حتی شما مواجه میشید با این نظریاتی که حالا داره مطرح میشه در باب اینکه ما میتوانیم چگونه به دیگران بهتان و تهمت بزنیم، چگونه آبروی اون ها رو از بین ببریم و عناوینی از این دست رو در پیش بگیریم.

پس شما مواجه شدید با این موضوعات و یا موضوعاتی فرای این ها.

شما با یک موضوعی به نام خدا رو به رو میشید.

این هم یک چهارچوبی است در برابر اخلاق که در اسلام بهش پایبند هستند.

در قرآن درباره اش صحبت شده.

خداوند حیله گری و حیله گر ترین حیله گران هست.

یعنی شما مواجه میشید حالا با فریب و ریا که حتی تبدیل به ارزش برای نگاه های اسلامی شده.

چیزی که در تضاد کامل با هر نوع اخلاقیات هست.

یعنی شما اگر به میدان جنگ میایید میتونید که از هر حربه ای هم استفاده کنید.

شما میتونید هر فریب و ریایی رو هم به پیش ببرید و مقاصد خودتون رو در پیش بگیرید.

اینکه کلیت و وجودیت جنگ تا چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، اینکه تا چه اندازه بیانگر جنون انسانی است، تا چه اندازه بیانگر این خشم وحشتناک بین انسان هاست.

موضوعی هست که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

این که ما انسان ها تا چه اندازه این وجودیت این نام را لکه دار و بد سیما در جهان به وجود آوردیم به واسطه جنگ هایی که کردیم.

موضوعی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد اما اینکه حالا در دل این جنگ چه رفتارهای غیر طبیعی فراتر از همون جنگ معمول هم انجام بدیم، با حیله ها و فریب ها انسان ها را از بین ببریم و حتی یک جوانمردی که حالا موضوع همین بیان کلمات است و این ارتباطی که آدم می تونه از این کلمات بگیره.

حالا گاها آدم میاد از بحث اصلی یه مقداری دور میشم به واسطه این کلمه جوانمردی گاها شما میاید و از یه کلماتی استفاده میکنید مثل جوانمردی که حالا شاید نا برابرانه باشه.

یعنی شما در باب هر کلمه ای که بخواهید صحبت بکنید در زبان پارسی با پایمردی روبرو میشید، جوانمردی روبرو میشید و اصولا این غالب بودن جنسیت مرد رو درش میبینید.

اما وقتی دارید از این کلام ها استفاده میکنید، موضوعتون این است که اصولا زبان یک وسیله ای است برای ارتباط.

و این ارتباط وقتی در معنای درست خودش بین شما و دیگران با همین کلمه اتفاق می افته باید از این کلمه استفاده بکنید که اون معنای خودتون رو بتونید به دیگران منتقل کنید.

قاعدتا باید از نظر فرهنگی این تغییرات شکل بگیره.

اما حالا به خصوص در یک زبان محاوره ای که قرار هست با همدیگه صحبت بکنیم، استفاده از این کلمات رایج قاعدتا کاربرد بیشتر و بهتری داره چرا که زبان اصولا وسیله ای است برای ارتباط برقرار کردن.

از مبحث اصلی دور نشیم و برگردیم به اون موضوعی که داشتیم درباره اش صحبت می کردیم.

وقتی شما روبه رو میشید با این نگاه اسلامی این نگاه رو می بینید که تا چه اندازه در برابر اخلاقیات وجود داره و حضور داره و قدرتمند داره به پیش میره.

یعنی شما دیگه اون جوانمردی رو نمی بینید در جنگ ها و روبرو میشید با هر نوع رفتار ضد بشری که وجود داره یعنی از هر نوع حربه و راهی استفاده می کنن برای اینکه در جنگ پیروز بشن.

دست به هر اتفاقی می زنن و این دقیقا در برابر اخلاق بودن هست و این اون بی اخلاقی است که در ادیان و بویژه در اسلام به شدت بهش بال و پر داده شده.

شما با یک عنوانی مثل حربه های جنگی وقتی روبرو میشید با خدعه وقتی روبرو میشید این همون معنا گر ضدیت با اخلاق هست که به شدت هم بهش درباره اش گفته شده.

در این مبنای فکری دربارش صحبت شده و اصولا زیست پیامبر در طول حیات خودش هم بر همین مبنا بوده.

اینکه تا چه اندازه میتونید نزدیک به این معانی بشید برای پیشبرد اهداف خودتون و اصولا همه چیز رو فدای اهداف خودتون بکنید.

این تضادی است که اسلام در اختیار خودش داره و مسلما در برابر اخلاق هست.

نمونه هاش رو صحبت کردیم یعنی یک نمونه بارز و بزرگی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد این هست که در نگاه اسلامی شما یک طیفی رو دارید به عنوان مسلمان حق بر زمین، برتر از دیگران، قوم نظرکرده و برگزیده.

خداوند دیگرانی هستند که به عنوان برده و بنده شما هستند، به عنوان مغلوبین در برابر شما هستند.

شما در برابر این افراد به هیچ نوع چهارچوب اخلاقی پایبند نیستید.

همه چیز اینها رو می تونید تصاحب کنید.

می تونید بکشید.

می تونید مدام در جنگ باهاشون باشید.

میتونید اموالشون رو مصادره بکنید، میتونید اونها رو به زندان بندازید و هیچ اخلاقیاتی در برابر شما نیست.

یعنی موضوعی مثل اینکه شما با اینها صادق باشید که دور از ذهن شما حتی اینها رو میتونید بکشید.

حالا اینکه بخواید باهاشون راست بگید یا دروغ بگید که موضوع مهمی نیست.

اینکه شما قرار هست اینها رو از بین ببرید حالا شده با هر نوع نگاهی و با هر طریقتی.

پس هر نوع موضوع اخلاقی در قبال اینها بی معنی و بی ارزش است.

این بزرگترین از بین بردن اخلاقیات در جهان است.

این بزرگترین تضاد و تناقض با اخلاقیات است.

اما فرای این وقتی نگاهم بر می گردد به خود مسلمان ها و نگاه خود اسلامی ها هم شما مواجه می شوید که به سادگی حاضر هستند هر چهارچوب اخلاقی ساخته شده را زیر پا بگذارند.

حاضرند به سادگی به هیچ چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.

اگر تهمت زدن به دیگران را بی اخلاقی می دانند، اگر به نوعی این را یک خط قرمزی می دانند که با گذشتن از آن اخلاقیات را زیر پا می گذارند، بلافاصله می بینید که حتی در قبال خود مسلمان ها هم حاضر هستند از این بهتان هم استفاده کنند، تهمت بزنند و آبروی این ها را از بین ببرند چرا که در برابر عقایدشان است.

نمونه ها هم بیشمار هست.

در تاریخ اسلام، در همین تاریخ جمهوری اسلامی و می شود درباره اش هم ساعتها صحبت کرد.

فرای آن اگر معانی ای شکل می گیرد به عنوان اخلاقیات در دل اسلام مثل صادق بودن با دیگران، دروغ نگفتن بلافاصله با یک معنای تازه ای که در دل اسلام شکل گرفته و بال و پر گرفته و قدرتمند هم حضور داشته، مثل تقیه زیر پا گذاشته می شود.

از آن طرف هم شما مواجه هستید با یک نگاه دگمی که حالا ضد اخلاقیات و بی اخلاقی را دارد گسترش می دهد و پایبند به این نگاه ها است.

با یک موضوعاتی شما رو به رو هستید مثل خدعه کردن در میدان جنگ و این خودش را به مرحله ظهور می گذارد که حالا شما بی اخلاقی را دارید گسترش می دهید.

کار از این بالاتر می رود.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید مواجه می شوید با بی اخلاقی های وحشتناکی که غیرقابل فهم هستند.

یعنی به عنوان مثال شما مواجه می شوید با یک اصلی که در بین بیشتر فکر های جهان وجود دارد حضور دارد که عشق را در یک تن می بینند.

این که خیانت را خط قرمز می بینند.

من درباره اش در قسمت های مختلف هم صحبت کردم.

حالا این را شما این معنا را این که.

اینکه بیشتر تفکرات جهان پایبند به یک وفاداری در عشق هستند.

اینکه ازدواج رو به چه شکلی میبینن و اینکه در نهایت قرار هست که عشق رو در وجود یک نفر شما پیدا کنید و با اون باشید و این با هم بودن شما معنا گر عشق هست رو ببینید چگونه اسلام زیر پا میزاره؟

چگونه با مجوز دادن برای مردان که بتوانند چهار زن رو به اختیار بگیرند؟

چگونه مروج این خیانت هست؟

این بی اخلاقی رو چجوری حاضر هست که گسترش بده و شما مواجه میشید با مصادیق بی اخلاقی که حالا تبدیل به قاعده و قانون شده.

مصادیقش هم بسیار هست از خدعه و.

بهتون گفتم که در میدان جنگ میتونید هر کاری رو انجام بدید و هر گونه که شده دشمن خودتون رو پایمال بکنید و از بین ببرید و زیر پا بزارید تا یک نگاهی مثل چند همسری که این نگاه در برابر هر تعریفی نسبت به عشق است از تعریف اخلاقی نسبت به رابطه است.

شما در هر اخلاقیاتی وقتی بخواهید نزدیک به مفهومی بشوید مثل رابطه مثل عشق، مسلما بزرگترین خط قرمزش را خیانت می‌داند.

شما هیچ اخلاقیاتی در جهان نمی‌شناسید که اگر در رابطه با عشق و رابطه بخواهد صحبت بکند، خیانت را مترادف با عشق بداند.

قاعدتا بزرگترین خط قرمز خودش را خیانت می‌داند.

اما شما مواجه می‌شوید با یک نگاه اسلامی که حالا این خیانت را قاعده و قانون می‌داند.

این بی اخلاقی را گسترش می‌دهد.

مواجه می‌شوید با نگاه های وحشتناک تر مثل فاحشگی اسلامی که درباره اش صحبت کردیم.

در باب اینکه شما زنان بیشماری را به صیغه خودتان در بیاورید، مدت زمان مشخص بکنید و با آنها رابطه جنسی برقرار بکنید بزرگترین بی اخلاقی ها هست.

وحشتناک ترین بی اخلاقی ها هست که حالا تبدیل به قاعده و قانون در دل اسلام شده و این قاعده بی اخلاقی است که دارد پیش میره و بزرگ و بزرگتر میشه.

عناوین بیشماری میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

این عناوین دهشتناک و بی اخلاقی ای که تبدیل به اخلاقیات اسلامی شده یعنی اخلاقیاتی که در تضاد کامل با اسلام هست.

وقتی ما صحبت از این میکنیم که اسلام در خود هیچ موضوع اخلاقی رو جای نداده به همین دلیل هست.

یعنی عناوینی وجود داره که در تضاد با اخلاقیات هست.

مثل همین خیانت.

خب شما وقتی مواجه میشید با این، شما با دینی مواجه میشید که بی اخلاقی رو گسترش میده.

مروج بی اخلاقی هست.

اگر اخلاقیاتی رو هم حتی تعریف میکنه به سادگی حاضر هست که اینها رو از بین ببره.

مثل اتفاقی که در باب صداقت و پایبندی به چارچوب اخلاقی مثل صداقت می افته که با تقیه به راحتی از بین میره و در کنار اون این نگاه، یک نگاه دگم و مریض و بیماریست که خود رو برتر از دیگران، خود رو حق بر زمین میدونه و در قبال اون بیشماری که در برابرش هستند هیچ حق و حقوقی در نظر نمی گیرد.

اینها را به بدترین و وحشیانه ترین شکل حتی از بین می برد و می کشد و شکنجه می دهد.

اموال و همسران و فرزندان اینها را تصاحب می کند.

شما در باب چه موضوع اخلاقی می خواهید صحبت بکنید؟

اینهاست که نشانگر و بیانگر این است که اسلام اصولا هیچ اخلاقی را بهش پایبند نیست و همه چیز را از بین می برد.

حتی تمامی موضوعات اخلاقی یک مصادره به مطلوب هم در دل این اسلامی ها وجود دارد که در همان مواجهه های اخلاقی خودشان حتی با هم باوران خود شکل می گیرد که درباره اش یک صحبتی هم کردیم.

اما حالا اگر بخواهیم باز هم درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر این موضوع را به پیش ببریم این است که شما مواجه می شوید با این مصادره به مطلوب.

شما یک پایبندی دارید.

به عنوان مثال به همین تهمت نزدن.

حالا شما مصادره به مطلوب می کنید، احساس می کنید که این آدم داره جایگاهی داره، حتی دربارش صحبت هم میشه دیگه.

حالا این آدم داره مثلا مردم رو برعلیه حکومت وقت شما تحریک می کند.

حالا شما می آیید عناوین مختلفی که در برابر خودتون دارید رو همون عناوینی که در اسلام هم درباره اش صحبت شده رو میارید و در پیش روی خودتون قرار میدید و می تونید بلافاصله با استفاده از یکی از این عناوین و راهکارهایی که اسلام و نگاه اسلامی به شما داده استفاده کنید و این موضوع رو مصادره به مطلوب برای خود بکنید.

برای از بین بردن حقوق دیگران.

یعنی در کنار اینها.

حالا برای اینکه ما در باب بحران صحبت کردیم، در باب تقیه صحبت کردیم و در باب موضوعاتی از این دست.

حتی موضوعات به راحتی در حال شکل گرفتن هست.

شما می تونید مواجه بشید با نگاه های تازه ای که از هر موضوع و هر عنوان قرآنی اسلامی، حدیثی که در برابر دارند مصادره به مطلوب بکنند و بتونند که راه های خودشون رو پیش ببرند.

یعنی قاعدتا شما دچار این پیشرفت ها در جوامع اسلامی خواهید شد.

یعنی می تونید ببینید که این پیشرفت ها هم شکل میگیره اما در بی اخلاقی در از بین بردن اخلاقیات و بی اخلاق بودن هم منحصرا به اسلام برنمی گرده.

وقتی شما در باب تمامی ادیان بخواهید صحبت کنید این نگاه بی اخلاقی رو می تونید ببینید و باهاش رو به رو بشی که چگونه تمامی ادیان این اخلاقیات رو زیر پا می ذارن.

چرا که اصولا یک نگاه مشخص و واحدی در برابر هست که می تونه هر اخلاقیاتی رو زیر پا بذاره.

این نگاه مشخص در وهله اول اجازه بروز اخلاقیات رو نمیده چرا که اخلاقیات در جایی معنا پیدا می کنه که شما این اخلاقیات رو نسبت به همگان داشته باشید.

اگر اعتقادی دارید، اگر چارچوب اخلاقی دارید، این قرار نیست که انتخابی باشه و در قبال برخی انجام بشه.

ما درباره اش صحبت کردیم.

ساعت ها میشه درباره اش صحبت کرد.

اینکه وقتی شما با اسلام رو به رو میشید، اخلاقیاتی که اسلام تعریف می کنه در قبال فقط و فقط مسلمین هست.

کسانی که پایبند به این نظام فکری هستن.

حالا شما نگاه بکنید که جهان چه تعدادی انسان داره که فارغ از این نگاه هستن.

حالا موضوع رو وسیع تر نمی خوایم بکنیم که اگر به اخلاقیات شما پایبند هستید باید به جان باور داشته باشید و تمام هم جان خودتون رو مورد این نگاه اخلاقی قرار بدید.

موضوعاتی که میشه با اونها مطرح کرد یعنی اگر شما اعتقاد دارید که نباید خون دیگران رو بریزید و به دیگران آزار برسونید، باید یک اعتقادی داشته باشید که این همه جان ها رو درگیر میکنه و ما این اخلاقیات رو در قبال تمامی موجودات داریم.

این که اسلام و یا دیگر ادیانی که در جهان وجود دارند تا چه اندازه در برابر این جان و مفهوم جان قرار گرفتن و همه موجودات رو زیر تیغ خشم خودشون قرار دادند هم موضوعی است که میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.

اما فرای این حتی وقتی به یک مفهوم و معنایی مثل انسان میرسیم که بین تمام این ها مشترک هست و اصولا بین انسان ها مشترک هست، میبینید که باز یک طبقاتی رو قائل میشن که هر اخلاقیاتی رو هم حتی اگر بیان میکنند کنند در قبال همه ی انسان ها حاضر به انجامش نیستند، اینها حاضرند در قبال برخی این اخلاقیات را انجام بدهند و در برابر فراوان اینها هم به سادگی این اخلاقیات را زیر پا بگذارند.

اما موضوع این است که اینها جایگاه و پایگاهی دارند که حالا معانی مختلف و متضادی را با خود این اخلاقیات به وجود می‌آورند.

یعنی در باور خودشان مدام در حال تولید ضد اخلاق هایی هستند که در برابر آن اخلاق ها شکل گرفته مثل آیاتی در قرآن که وجود دارد.

آیات مکی که حالا آمده یک صحبت آرام و ملایمی را در باب یک موضوع کرده و بعد شما مواجه می‌شوید با آیات مدنی ای که در برابر آن هست و هر چیزی که آنجا گفته شده را به راحتی منسوخ می‌کند که در باب این ناسخ و منسوخ هم در قرآن صحبت شده و نظرات بیشماری هم وجود دارد.

اینکه آیاتی وجود دارد که منسوخ کننده آیه قبلی است و شما مواجه می‌شوید با این طرز تفکری که حالا در بین ادیان دیگر و اسلام وجود دارد.

اینکه اگر اخلاقی به وجود آمده بلافاصله موضوع تازه‌ای بیان شده که آن اخلاق را از بین می برد و پایمال می کرده.

فرای آن شما مواجه می شوید با یک نگرشی که حالا برای پیشبرد اهداف خودش به سادگی می تواند از هر موضوعی معنای تازه ای را به وجود بیاورد و موضوعات را مصادره به مطلوب برای خود بکند.

اگر یک عنوان قرآنی مطرح شده می تواند از آن یک معنی تازه ای را برداشت بکند برای پیشبرد اهداف خودش.

اگر تا دیروز یک چارچوب اخلاقی وجود داشته که به آن معترف بوده، با استفاده از این آیه مشخص می تواند این اخلاقیات را تبدیل به یک ضد اخلاقی بکند برای پیشبرد اهداف خود.

مواجه می شوید با این بی اخلاقی فراوانی که در دل اسلام و دیگر ادیان وجود دارد.

اصولا اخلاقیات همواره در برابر نگاه های دینی و این نگاه های یکتا پرستانه بوده چرا که هر نوع چارچوب اخلاقی را به سادگی زیر پا می گذارند و شما نمی توانید در باب اخلاقیات صحبت کنید و بخواهید این معانی را مترادف و هم معنای با ادیان بدانید.

اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.

در خیلی از این شرایط وحشتناک تر و بیشتر هم به پیش رفته.

نمونه های بیشماری هم دارد که ما سعی کردیم برخی از این نمونه ها را هم در باره اش صحبت کنیم.

بیشتر هم در باب اخلاق صحبت کردن در باب اخلاق اسلامی صحبت کرد و این تناقضاتی که در معانی اخلاقی در دل اسلام وجود دارد مثال و نمونه آورد و پیرامونش بحث کرد.

اما فکر می کنم تا همین جا هم این مبحث اخلاق اسلامی بسه و سعی می کنیم در قسمت های دیگر و شاید در آینده بیشتر و بیشتر در باب این موضوعات صحبت کنیم.

خواستیم که یک کلیاتی را با شما مطرح کنیم تا یک شناخت درست و مشخصی را نسبت به اخلاق و اصولا موضوع اخلاق در اسلام داشته باشید.

در انتهای برنامه هم دوست دارم که با شما در میون بذارم.

این که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر هموار بشه می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من هم از این صدا مختص برنامه به نام جان نیست.

من پیش از این که بخواهم برنامه ای به نام جان را ضبط و منتشر کنم، آرا و عقاید خودم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

این کتاب ها در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات در اختیار شما است و می توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را در اختیار داشته باشید و مطالعه کنید.

به عنوان مثال پیرامون همین مباحث اسلامی فرای کتاب گواه ظلم که در جلد سوم آیات و نشانه هایی از قرآن هست که بیانگر این ظلم خداوندی است را من اینجا گرد آوردم.

در کتاب الله جبار زار هم شما مواجه می شوید با چهار نوع نگاه و چنان راه برای شناخت اسلام که از حدیث و فقه اسلامی و تاریخ تا قانون کشورهای اسلامی سعی شده که عناوین پر ظلم گردآوری بشه.

اگر دوست دارید بیشتر بدونید فرای کتاب های بیشماری که پیرامون تاریخ اسلام پیرامون مباحث فقهی احادیث اسلامی وجود داره و شما میتونید با مطالعه اونها به یک شناخت بهتری نسبت به اسلام و باوری که به اون معتقد هستید و یا در برابر اون هستید برسید.

میتونید به این کتاب ها هم مراجعه کنید.

وب سایت جهان آرمانی راهی است برای اینکه شما بتوانید به سادگی این کتاب ها رو در اختیار داشته باشید.

از بخش کتب هم میتونید به سادگی به این کتاب ها دسترسی داشته باشید و نسخه الکترونیک و پی دی اف این کتاب ها را در اختیار داشته فرمایید.

من آثارم رو به صورت صوتی هم دارم منتشر میکنم.

هر هفته یک بخشی از این کتاب ها منتشر میشه و میتونید این آثار رو هم در شبکه های اجتماعی و در وبسایت جهان آرمانی در اختیار داشته باشید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه.

میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و ششم : گروه‌های تکفیری

 

خب دوستان در این ابتدای بحث باید یک نگاهی داشته باشیم به ریشه های فکر های اسلامی و این نگاه دگمی که در نهایت باعث پیدایش این گروه های تکفیری شد.

خب ما تا اینجا و تا این قسمت هایی که در باب اسلام صحبت کردیم در باب ریشه های فکر های اسلامی صحبت کردیم و یک اشارات جزئی هم توی این قسمت در این ابتدا باید داشته باشیم نسبت به اینکه خب اسلام یک چهارچوب فکری و یک باور مستحکمی را به وجود آورد که حالا گروه های مختلف هم با توجه به این نگاه مشخص افکار خودشان را پیش بردند و برداشت های متفاوتی را داشتند اما در آن اصل و بنیان با هم برابر و همتا بودند و ما مواجه می شویم با این نگاه که یک نگاه مشخصی است نسبت به موضوعات مختلف.

به عنوان مثال در باب وحدانیت و توحید همه و همه با هم برابر هستند چرا که نگاه اسلام یک نگاه توحیدی و یگانه پرستانه است.

این که خدا از ابتدای امر هم یک تصویر مشخصی را از خودش برای مسلمان ها نشان داده، این که این خدا خدای توحیدی و یکتایی است، قدرت بلاعزل است، قدرتی است که بر همه چیز احاطه دارد و این قدرت یکتا در برابر انسان ها وجود دارد که او را رو بپرستند و اون رو مورد پرستش قرار بدن.

این نگاه یکتا پرستانه از ویژگی های اصلی و اون اصول اصلی دین اسلام هست.

نه تنها اسلام که در دیگر نگاه های توحیدی و یکتا پرستان و ادیان ابراهیمی هم برابر و یکسان هست.

پس این یک ریشه فکری مشخصی است که ریشه های فکری نگاه دگم رو هم با خودش به وجود میاره.

اینکه خدا مشخص کرده ما درباره اش صحبت کردیم، این که محمد بزرگترین اصلی رو که در بین اعراب اون دوران پدید آورد و به نوعی این نگاه اسلامی رو به وجود آورد و مسلمون ها رو به دور خودش جمع کرد، در باب همین نگاه توحیدی بود.

این که قرار بود این خدا رو به عنوان یک خدای یکتا بپرستند و در کنار اون هیچ قدرت دیگه ای رو قائل نشن و این نگاه یکتا پرستانه هم شکل گرفت.

گفتیم که در اون دوران در مکه و در بین اعرابی که حالا وجود داشتند، نگاه به خدا که وجود داشت.

یعنی به عنوان مثال کعبه ای بود که حالا یک جماعتی خدایگان و اسطوره های میان آن را می پرستیدند.

در کنار الله لات و منات حضرات و دیگر خدایگان و الهه گانی هم وجود داشتند که حالا این اقوام را می پرستیدند.

اما کاری که محمد کرد این بود که این نگاه را توحیدی کرد و یکتا پرستانه کرد.

آمد و یک خدا را از بین این ها که الله بود برگزید و این را به عنوان خدای واحد این ها معرفی کرد.

و خب وقتی ریشه های فکری برمی گشت به این باید بزرگ ترین موضوع مهم باور این ها هم همین یکتا پرستی بود و این تفکرات وقتی می رسند ما را به ریشه های گروه های تکفیری هم در همین نقطه هست که به نوعی با هم تلاقی پیدا می کنند.

پس یک سری ریشه های فکری مشخصی را اسلام داشت در باب موضوعات مختلف.

مثلا در باب قانونگذاری یک سری قوانین مشخصی را در خود قرآن به آن اشاره کرده بود و یا در سیرت نبوی و در بین احادیث هم به همین شکل.

این که حالا این خدا یک سری احکام داره، یک سری قوانینی داره، یک سری مجازات هایی را برای مجرمین و گناهکاران در نظر می گیرد.

این که وقتی یک نفری دزدی می کند باید دستش بریده بشه.

اگر یک کسی محارب و در برابر خدا هست باید دست و پاش بریده بشه و یا کشته بشه و یا تبعید بشه.

اینها مثلا اون نگاه های قانون گذاری ای بود که در اسلام شکل گرفت و نگاه هایی بود که خب از ابتدا هم اسلام این را اذعان کرده بود.

خدا این را اذعان کرده بود که این ها قوانینی هست که غیر قابل عزل هست و باید همواره و همواره وجود داشته باشه و این رو یک بنیان فکری کرد برای ابد در بین مسلمون ها و برای پیشبرد زیستن انسان ها در اون نگاه اجتماعی و در کنار هم.

این ها همون مبانی قدرتمندی بود که حالا در آتی می بینیم که یک تضاد هایی پیش میاد در بین موضوعات مختلف که باعث شکل‌گیری این گروه‌های تکفیری می‌شود و به نوعی این دوگانگی رو هم به وجود میاره.

فرای این در باب موضوعات دیگه هم به همین شکل بود.

در باب هر موضوعی که در باب اون به نوعی ریشه های اصلی تفکر اسلامی نگاه بکنیم، یک سری قواعد و قوانین و باورهای مستحکمی رو اسلام به وجود آورد که با پایبندی به اونها به نوعی اینها مسلمان تعریف می‌شدند و نقطه تمایزی هم که اتفاق افتاد و اینها رو دچار این تضادها و تفرقه ها کرد در همین نگاه به اصول برخی اوقات بود و برخی اوقات هم در نگاه به فروع بود.

فروعی هم در کنار اینها شکل گرفت که حالا بعضی اوقات هم این اختلافات بر سر این نگاه به فروع هم بود.

پس ما با یک دینی روبه‌رو شدیم که یک ریشه های فکری مشخصی داشت در باب این یکتایی، در باب صاحب خوانده شدن، در باب ساخت این طبقات مختلف، در باب اشرف خوانده شدن انسان و موضوعاتی از این دست که تا اینجای برنامه در طول برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بوده ما دربارشون صحبت کردیم و در آتی هم باز صحبت میکنیم.

با توجه به این برآیندی که داریم باید برسیم به این گروه های تکفیری و به نوعی کسانی که این قسمت ها رو گوش ندادن بهتره که این قسمت ها رو گوش بکنن تا با این مبانی اصلی رو به رو بشن و ما نیازی نباشه که بیشتر از این در باب این موضوعات که به کرات دربارش صحبت کردیم ادامه بدیم.

اما ریشه های این گروه های تکفیری از کجا شکل گرفت؟

یعنی شما اگر بخواییم در نظر بگیریم که منظور اول در نقطه اول بهتره که یک تعریفی داشته باشیم در باب این گروه های تکفیری، گروه های تکفیری به معنای گروه هایی هستن که دیگران رو کافر دونستن یعنی در دل خود اسلام یک فرقه هایی رو بوجود آوردن، یک طرز تفکراتی رو بوجود آوردن که دیگرانی که مسلمان بودن رو کافر به حساب آوردن.

همون طور که از ابتدای امر هم مبانی اسلامی بر همین پایه بود.

یعنی یک کسانی رو را مسلمان و باورمند به خدا قلمداد می‌کرد یا کسانی را کافر می‌پنداشت.

که ما گفتیم در ریشه همه اینها حتی به الله هم باورمند بودند.

همان مشرکین که در دوران پیش از اسلام حضور داشتند که به نوعی دشمنان محمد قلمداد شدند، برای خود الله هم احترام قائل بودند، او را هم جزو خدایگان خود می‌دانستند.

اما محمد با آن نگاهی که مطرح کرد آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به نوعی علم کرد و بعد کسانی که حالا در کنار الله دیگر خدایگان را هم مورد پرستش و عبادت قرار می‌دادند را به نوعی مشرک و کافر دانست.

پس این نگاه ریشه دار در خود نگاه اسلامی است.

به موازات این، ما مواجه می‌شویم حالا با گروه‌هایی که کم کم شکل می‌گیرند و دیگران را کافر می‌دانند به عنوان گروه های تکفیری می‌شناسیم.

امروز هم نمونه های بارزی حتی در جهان وجود دارد و شاید هم در آینده باز ما مواجه بشویم با گروه های بیشمار دیگری که با همین طرز فکر پیش می‌روند.

پس این ریشه فکری در ابتدا در خود اسلام و در دل محمد وجود داشت.

یعنی بنیان این فکر از ابتدا هم به همین شکل صورت گرفت.

این که حالا یک محمدی وجود دارد که یک طغیانی در برابر دیگر نگاه ها می کند و نگاه هایی که همه و همه در نهایت به خدا می رسند.

یعنی شما مواجه نبودید با گروه هایی در بین آن ها که بی خدا باشند و یا انکار بکنند وجود خدا را، شما همه ی آن ها را در نهایت در همین نگاه خداپرستانه می دیدید.

اما در کنار آن خدای واحدی که محمد سعی در تبلیغ آن داشت، خدایان دیگر و الهه گان و قدرت های دیگری را هم بر می شمردند و به آن ها هم احترام می گذاشتند.

اما این نگاه را به نام محمد نتوانست که بر بتابد و در برابر این نگاه ایستادگی کرد و این ها را کافر و مشرک دانست و طی همین نگاه و با به نوعی مدد گرفتن از همین نگاه ما مواجه می شویم.

حالا با گروه هایی که در دل همین مسلمانان هم اعتقاد دارند که اینها راه رو به بیراهه رفتند و کافر هستند.

یعنی از اصول ابتدایی و اصلی اسلامی دور شده اند.

اولین و بارزترین اینها همان خوارج هستند.

خوارجی که با علی هم جنگیدند و در نهایت علی را هم کشتند و از بین بردند و حتی سوءقصد به خیلی از شخصیت ها هم در طول زندگیشان کردند و با گروه های بیشماری هم جنگیدند و به نوعی آن سنگ بنای گروه های تکفیری را شکل دادند.

خب خوارج هم یک نقد هایی نسبت به نگاه هایی که مثلا علی داشت داشتند یا نگاه هایی که معاویه داشت داشتند.

یعنی با هر دوی این گروه هم مشکل داشتند.

یعنی شما اگر به ریشه های تاریخی این مسئله برگردید می بینید که خوارج در ابتدای امر در کنار علی جنگیدند در برابر معاویه.

چرا که معاویه را خارج از دین می دانستند یعنی همان نگاه تکفیری را داشتند.

حتی شما اگر به نگاه خود علی هم بر گردید.

علی بن ابی طالب هم این گروه ها را به نوعی گروه های تکفیری می داند.

یعنی معاویه را بی دین می داند.

یعنی شما با این مفهوم رو به رو می شوید.

از همان ابتدا شیعیانی که حالا شکل می گیرند و اهل سنت و حالا یا به نوعی امویان را خارج از دین می دانند.

حکومت اینها را حکومت های بی دین و غیر دینی می دانند یا حتی در برابر دین می دانند و این اختلاف نظر ها از همان ابتدا هم شکل می گیرد چرا که اینها اعتقاد دارند آنها دارند کاری را انجام می دهند که بر خلاف مواردی است که محمد به آن اشاره کرده و آن مبانی فکری را به وجود آورده.

اما ریشه های این تفکر به نوعی بیشتر و قدرتمند تر در بین خوارج شکل می گیرد که در نهایت این خوارج هستند که این گروه های برابر خود را کافر و مشرک می دانند.

ادله و استدلال های بیشماری را هم برایشان مطرح می کنند.

اینکه حالا به چه دلیل اینها خارج از دین شدند؟

همان طوری که محمد در دوران حیات خودش و با به نوعی با برداشتن پرچم اسلام دیگران رو کافر و مشرک دونست با دلایلی که مد نظرش داشت.

با این نگاهی که قرار بود یک نگاه توحیدی باشه و خدا رو بپرسته یا در همین گروه های تکفیری امروز هم شما مواجه میشید با همین تفاوت ها و تضادهایی که در نگاه گروه های مقابل میبینن.

یعنی به عنوان مثال در بین وهابیون شما میبینید که اینها باور دارن شیعیان مشرک هستند، کافر هستند چرا که در کنار قدرت خدا قدرت های دیگری رو هم برمی‌شمارند و بهشون باور دارن و به نوعی باور دارند که این ها ائمه و ائمه ای که وجود داره رو میپرستن و هم پیاله و هم پای خدا میدونن و به نوعی برای خدا شریک قائل شدن و مشرک هستن.

این نگاه ها از همون ابتدای امر هم شکل گرفت و اون گروه تکفیری که به عنوان خوارج ما میشناسیم قدرتمند شد.

گروهی که حالا در برابر علی هم صف آرایی کرد و جنگید و ریشه های این گروه های تکفیری از همین جا به نوعی شکل گرفت.

گروه هایی که گروه برابر خودشان را بی دین و کافر و مشرک می دانستند با دلایلی که به آن رجوع می کردند.

پس پیدایش این گروه ها این گونه بود در طول تاریخ.

یعنی آن نقطه ثقل و ابتدایی را اگر ما بخواهیم مدنظر قرار بدیم می تونیم برگردیم و به خوارج نگاه بکنیم.

خوارجی که به عنوان مثال در ابتدای امر همداستان و همراه با علی بودند که معاویه در دین جایی ندارد و در برابر معاویه شمشیر کشیدند و در کنار علی در برابرش جنگیدند.

اما به موازات اینکه علی حالا توسط آن حکمیت که بین خودشان قرار داد و خود علی هم معتقد بود که این حکمیت اشتباه بوده و کار را به اشتباه پیش برده اند، خوارج به این نتیجه رسیدند که علی هم از دین خارج شده و اینکه علی هم در برابر دشمن خدا نمی ایستد و نمی‌جنگد.

با توجه به این آیات بیشماری که در قرآن پیرامون جهاد وجود داشت، پیرامون مبارزه با مخالفان و مشرکین و کافران وجود داشت.

حالا اینجا یک بحثی هم مطرح میشه که باید بهش یک اشارتی بکنیم.

اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم وقتی شما یک اصل و بنیانی رو دارید بهش معترف و معتقد هستید هر بار میتونه با سمت و سویه و شکل و شمایل تازه ای سر بر بیاره.

یعنی شما اگر اعتقاد داشته باشید به مثلا یک معنایی، یک مجازاتی مثل اعدام هر بار میتونه اون سری که زیر اون تیغ میره، اون سری که بالای چوبه دار میره یک شخصی باشه یک بار میتونه مخالف شما باشه، یک بار میتونه موافق و همراه شما باشه و این به نوعی اجتناب ناپذیر هست.

با قبول این اصل و بنیان شما هر بار میتونید اشخاص مختلفی رو در این جایگاه ببینید و موضوع مهم همواره نگاه به اون اصل و ریشه هست.

یعنی اگر قرار هست شما نزدیک به یک تغییری بشید باید اون معنا رو تغییر بدید و در برابر اون آن معنا ایستادگی کنیم چرا که اگر اون معنا بر جای خودش باقی بمونه هر بار میتونه یک کسی رو گرفتار خودش بکنه.

در باب این موضوع هم وقتی بر میگردیم و به اسلام نگاه میکنیم، از اون ریشه ی ابتدائی که دربارش صحبت کردیم و گفتیم که محمدی بوده که حالا دیگران رو مشرک و کافر میدیده.

وقتی این اصل مطرح میشه خب قاعدتا گروه های بیشماری هم شکل میگیرند که با توجه به اون معنای مشخصی که بهش باور داشتند میتونن هر بار کسی رو بی دین و کافر بدونن و یا فارغ از اون وقتی شما مواجه میشید با یک اصل و بنیانی که حالا قرار هست در برابر این مشرکین و کافران دست به شمشیر ببره و بجنگه و اون ها رو بکشه و مال و زندگی و جان این ها رو تصاحب بکنه.

حالا روزی که این کفار رو در برابر کفار این تصویر قرار گرفته، می تونه این کفار تغییر بکنه، یک روز می تونه این کفار از دل خود مسلمون ها انتخاب بشه.

همون اتفاقی که در دوران علی هم افتاد و ما شاهد جنگ های برادرکشی در اسلام بودیم.

یعنی جنگ ها و تفرقه های اسلامی که از همان جا شکل گرفت و قدرتمند شد و جنگ هایی که سه جنگ مشخص و به نوعی روشن داشت که حالا باعث این اتفاقات در آینده هم شد و این نگاه را به نوعی گسترش داد.

اما دلیل اصلی وجود این جنگ ها و یا ادامه دار شدن این جنگ ها این اصلی بود که این ها به آن باور داشتند.

اصلی که باید در برابر دشمنان دست به شمشیر بشوند و با آن ها بجنگند باید کافران و مشرکین را از بین ببرند.

حالا روزی آن ها کافران و مشرکین را قریشیان می دانستند.

مردم مکه می دانستند که به خدا باور نداشتند و یا در کنار نام الله، خدایگان دیگری را هم می پرستیدند.

و حالا روزی هم می رسیدیم به این که احتمال داشت کسان دیگری را که در دل اسلام هستند و باورمند به اسلام هستند، کافر و مرتد و حربی و مشترک بدانند.

همین اتفاقی که در طول تاریخ هم افتاده و همواره هم در حال افتادن هست.

دلیل اون ریشه فکری ست که وجود داره.

دلیل اون بنیان بنیانی است که به اونها فرمان به یک چنین کاری داده.

یعنی دلیل این هستش که شما از اون نقطه ابتدایی یک مشکینی رو قرار دادید و قبول کردید که حالا به خدا اعتقاد ندارن.

حالا هر بار میتونه این ها تغییر بکنه و کسان دیگه ای هم که شما این دایره ای که مشخص کردید می تونن وارد این دایره بشن.

همون طوری که پیش تر از این هم ما در باب این موضوعات صحبت کردیم.

به عنوان مثال وقتی شما به یک یکتایی معتقد هستید که خداوند یکتای قدرتمندی است، برتر و بزرگتر از دیگران هست.

وقتی این دایره مشخص شد، وقتی این باور شکل گرفت، حالا هر بار می تونه جایگزین های دیگری هم داشته باشه.

هر بار می تونه موضوعات دیگه ای هم وارد این موضوع بشه.

چه این که خود خدا هم آغاز کننده این نگاه بوده و شروع کرده به تقسیم بندی هایی که اتفاق افتاده و ما در باره اش بارها هم صحبت کردیم.

اینکه یکبار ما یک خدای قدرتمند و بزرگی را داریم که در برابرش بندگان بیشماری هستند که باید فرمانبردار باشند، به فراخور او می آید و جان ها را هم بی ارزش می کند.

اینکه انسان را اشرف مخلوقات می داند حالا حیوانات و گیاهانی هستند که فقط و فقط برای لذت و نیاز انسان ها به دنیا آمده اند و اینها صاحب بر آن ها هستند.

دوباره این تقسیمات ادامه پیدا می کند در دل قرآن.

در باورهای اسلامی اینکه زنان بی ارزش هستند و جنسیت باعث این تقسیم بندی می شود.

وقتی شما به این دایره معتقد و معترف هستید، حالا هر بار می تواند در این دایره اشخاص دیگری هم قرار بگیرند.

هر بار در طول تاریخ می تواند با توجه به آن نگاهی که در آن دوران تبدیل به ارزش شده، این تقسیمات شکل بگیرد و داخل این دایره اشخاص دیگری قرار بگیرند و به نوعی این تفکر ادامه پیدا بکند کنید.

در باب همه موضوعات به همین شکل است.

شما وقتی این اصل را قبول داشته باشید، وقتی از همان ابتدا هم شما روبه رو می شوید با محمدی که حالا کسانی که باورمند به خدا هستند اما در کنار خدا قائل به خدایگان دیگر هستند را مشرک و کافر می داند.

حالا فردا روزی هست که یک گروهی متشکل می شود که اعتقاد دارد شمایی که خدا را می پرستید در کنارش به محمد هم جایگاه دادید، هم کافر است یا در کنارش به علی و حسن و حسین میدان دادید، هم کافر و مشرک است.

یعنی این دایره باز شده برای اینکه این تقسیمات ادامه پیدا بکند و یا اینکه وقتی در قرآن شما مواجه می شوید برای مقابله با مشرکین و کافران حالا باید دست به شمشیر ببرید و بجنگید.

حالا فردا آن تعریف تازه ای که شما داشتید و یک کافر جدیدی را معرفی کردید هم در برابرش می توانید بجنگید و دست به شمشیر بشوید که باعث این فاجعه های بزرگ هم می شود.

چه فاجعه ای که در قبال مشرکین اتفاق افتاده و چه بعد از آن جنگ های داخلی که بین این ها اینها شکل گرفته پس دلایل پیدایش این گروه ها بر می گرده به اون ریشه ی فکری ای که در اسلام وجود دارد و مدام در باره اش صحبت می شود.

آن ریشه ای که هر بار به یک شکل تازه ای شکل می گیرد، به نوعی هر بار این ریشه ای که در برابر شما هست، شاخ و برگ های تازه ای را از خودش به وجود می آورد.

یک بار فقط و فقط مشرکین در برابر شما هستند.

کفار هستند، یک بار هم حالا از دل خود شما و از میان باورهای شما کافران و مشرکین تازه ای را هم به وجود می آورند.

پس این اختلافاتی که وجود داشت باعث پیدایش این گروه ها شد.

از همان ابتدا هم نگاه تکفیری شکل گرفت و خوارج به وجود آمد.

حالا در ادامه راه هم با گروه های بی شمار دیگری هم روبه رو شدیم که هر بار همدیگر را به کفر و شرک به نوعی راندند و بعد در برابرش هم دست به شمشیر بردند و جنگیدند.

از همان دورانی که علی قدرت را داشت این اتفاق افتاد.

بین علی و مثلا همسر پیامبر.

طلحه و زبیر که جزو بهترین و بزرگترین یاران پیامبر بودند.

حالا این جنگ شکل میگیره بعد از اون اتفاق می افته و در برابر معاویه.

حالا علی صف آرایی می کنه.

حالا این خوارجی که در کنار علی در برابر معاویه قرار گرفتند به فردایی که در پیش رو دارند به واسطه یک رفتاری که علی می کنه یا نمی کنه دوباره تصمیم میگیرن که حالا خود علی هم کافر و مشرک هست و یا باورمندان به علی هم کافر و مشرک هستند.

حالا در برابر اونها هم شمشیر میکشه و شما مواجه میشید با جنگی که بین خوارج و علی هم شکل میگیره و چه کشتارهای بزرگی رو هم بوجود میاره.

پس دلیل پیدایش بر میگرده به همون ریشه های فکری اسلام.

اما اینها طی مرور زمان قدرتمند میشن.

این طرز تفکر قدرتمند میشه.

حالا شما مواجه میشید با در وهله اول با بازتولید بی شماری از این گروه ها، گروه های مختلفی شکل میگیرن که حالا این اعتقادات رو به پیش می بریم.

فرقه های بی شماری در دل اسلام اتفاق می افتد.

در کنار حتی مذاهبی که شکل گرفته به عنوان شیعه و سنی شما مواجه می شوید با فرقه هایی که در دل اینها هم شکل می گیرد.

حتی این اختلافات درون مذهبی هم میشه دیگه.

یعنی فارغ از اینکه درون دین شما مواجه هستید با یک مخالفت هایی که بینشون قرار میگیره، شما مواجه میشید با این که در دل اون مذهب تازه تاسیس هم تفرقه هایی شکل میگیره و فرقه های مختلفی هم به وجود میان که در برابر همدیگه صف آرایی میکنند و برای از میان بردن همدیگه تلاش میکنن، با هم میجنگن.

همدیگه رو تکفیر میکنن.

به عنوان کافر و مشرک قلمداد میکنند و با توجه به اون راه و روشی که قرآن در برابر اینها گذاشته دست به شمشیر میبرند و جنگ ها آغاز میشه و اصولا این طرز تفکر با توجه به ریشه ای که دربارش صحبت کردیم هر روز قدرتمند تر میشه، هر روز بازآفرینی میکنه، هر روز گروه های تازه ای رو به وجود میاد چرا که یک اصلی وجود داره که شما دارید در اون ابتدای امر با شما مطرح میشه اینه که حالا شما باید یک عده ای رو مسلمان، یک عده ای رو نامسلمان، مشرک و کافر بدونید.

حالا وقتی این ادامه پیدا میکنه دست رو باز میزاره برای گروه هایی که باز هم با این نگاه گروه های دشمن بیشماری هم برای خودشون بیافرینند چرا که به این اصل معترف و معتقد هستند و حالا هر چیزی که در برابر باورهاشون باشه سبب میشه که به راحتی گروه مقابل رو تکفیر کنند و حکم به کافر و مشرک بودن اون ها بدند.

و این ها قدرت میگیرند و هر روز هم باز آفرینی از خودشون میکنند و شما مواجه میشید با این گروه های بیشمار.

فارغ از این ها شما با یک سازمان یافتگی در این گروه ها هم روبرو میشید.

این گروه ها حالا متشکل میشن تبدیل به یک گروه نظامی میشن، شبه نظامی میشن، قدرتی میشن که حالا در کنار هم با توجه به اون ایمانی که براشون تصویر شده حالا قائل به این هستند که دشمنان رو از بین ببرند.

یعنی همون اتفاقی که برای خود اسلام افتاد.

اسلامی که به واسطه این ریشه های فکری که در میان گذاشت با انسان ها یک قدرتی گرفت، یک.

ایمانی را به وجود آورد.

حالا به واسطه این ایمانی که به وجود آورده بود به واسطه.

پاداش و جزایی که مدام داشت در قرآن تکرار می شد.

در برابر دشمن هایی که تصویر کرده بود، خودش را سپیدی می دانست و سیاهی رو به رو را باید از بین می برد.

حالا شما مواجه شدید در دل اسلام با جنگ های بیشماری که بر علیه کافران و مشرکین انجام دادند.

این فکری که سعی در به نوعی تحمیل باور خودش بر دیگران داشت، سلاح در دست داشت و می توانست به همه جا حمله بکند و همه جا را زیر سلطه و سیطره خودش هم به نوعی در بیاورد.

شما مواجه می شوید با این جنگ های بزرگی که اسلام در طول تاریخ پیدایش خودش تا امروز هم انجام داده.

حالا در بین این گروه های تکفیری هم قاعده از همین موضوع پیروی می کند.

چون خط مشی که در برابر هست باور که مشخص و همتا و یکتا هست.

در این اصول که هیچ تفاوتی نیست.

حالا اونها اومدن با توجه به این اصولی که داشتند یک تمایزی قائل شدند یک گروهی رو مشرک و کافر دونستن.

در دیروز این داستان در زمانی که خود محمد وجود داشته کافرین و مشرکین رو به نوعی خود محمد مشخص میکرده.

کسانی که به خدا باوری نداشتند و به نوعی این نگاه هنوز تکامل پیدا نکرده بود یعنی در خودش یک تفاوت ها و تمایز هایی رو ندیده بود.

هنوز باعث نشده بود که برداشت های مختلفی داشته باشند.

اون کسی که این دین رو پایه گذاری کرده بود خب زنده بود در بین اونها بود هر مسلکی داشتند رو میتونستند با خودش مطرح بکنه و میتونست به سادگی مشکلات رو برطرف کنه.

اما این کمبود نظر هایی که وجود داشت اینکه محمد در طول زیستن خودش یا قرآن که خیلی کم تر و خیلی خیلی کم تر در باب همه موضوعات صحبت کرده بود قاعدتا میتونست فقط یک چارچوبی رو برای اینها مشخص بکنه.

اما بعد از اتفاقاتی که برای محمد می افته و محمد از دنیا میره، شما با موضوعات باز هم موضوعاتی که در جریان هستند و جهانی که در حال جریان هست رو به رو میشه.

حالا این بار باید رجوع کنید به آرا و نظراتی که از محمد وجود داره، احادیثی که وجود داره، تاریخی که از نوع زیست او وجود داره و در کنار اون قرآنی که در برابر شما هست، موضوعات متفاوت از موضوعات بی شماری در برابر شما نقش میبنده.

موضوعاتی که قاعدتا محمد در باره اشون مستقیما صحبت نکرده و قرآن دربارشون صحبت نکرده.

حالا باید برن و موضوعاتی شبیه به اون رو مبنای خودشون قرار بدن و من مواجه میشیم با برداشت های متفاوتی که نسبت به موضوعات میشه.

یعنی شما اگر بخواید مستقیما در باب یک موضوعی صحبت بکنید، در باب مثلا حکمی که برای دزدها و سارقین وجود داره، خب این آیه ی صریحی داره قرآن که میتونید بهش رجوع بکنید و همه با هم هم باور باشید.

اما اگر این موضوع تغییر بکنه حالا این موضوع رو در نوعی قرآن بهش اشاره نشده باشه.

اگر حدیثی وجود داشته باشه باز با مراجعه به اون میتونن به یک جوابی براش برسن.

اما اگر این موضوعی که داره مطرح میشه موضوعی باشه که در طول حیات محمد با کسی روبرو نشده حالا سوال برانگیز است.

حالا شما باید یک چیزی نزدیک به اون پیدا بکنید و بعد همه چیز بر میگرده به برداشت شما نسبت به اون صحبتی که به میان اومده و این موضوعی که وقتی شما یک باوری رو به وجود میارید.

خب قاعدتا طی مرور زمان و گذشت زمان مواجه میشید با اشکال مختلفی که حالا باید مواجهه بکنه.

با این باور دچار یک همچین نگاهی میشید و این نگاه ها باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی رو داشته باشم و این تضاد ها هم به این سادگی اتفاق می افته و بعد باعث و شروع کننده این نگاه های تکفیری هم میشه.

حالا با توجه به برداشتی که اونها نسبت به یک موضوع مشخص دارند در برابر گروه هایی در برابر خود موضع میگیرند و اونها رو کافر و مشرک میدونند و بعد فرای این حالا یک قدرتی پیدا میکنن حالا با دستاویزی که در برابر دارند، با نگاه هایی که مدام اسلام بهشون توضیح داده و تشریح کرده، اونا رو به نوعی در این راه راهنمایی کرده و راه در برابر اونها قرار داده.

با همون ایمانی که تصویر شده، با همون تصویری که به آنها داده شده که باید در برابر دشمنان شمشیر بکشند و اونها رو از بین ببرند.

با همین نگاه پیش میرن و حالا در کنار هم به یک سازمان یافتگی می رسند و این گروه ها قدرتمند میشن برای پیشبرد اهدافشان.

با توجه به همون ریشه ی یکسانی که گفتم اسلام دربارش صحبت کرده.

حالا در برابر گروه هایی که مقابل خود می بینند، گروه هایی که تکفیر می کنند و گروه هایی که به نوعی از نگاه اونها مشرک و کافر هستند، دست به شمشیر میشن و اینها رو از بین می برن و این ریشه ها هی ادامه پیدا میکنه و مدام تکرار میشه و گروه های بیشتری رو شکل میده.

فرقه های تازه ای رو به وجود میاره که هر کدوم در برابر دیگری به نوعی دست به شمشیر میبره و این سازمان یافتگی هم شکل میگیره.

فرای اون این سازمان یافتگی فرای این نگاه که ما درباره اش صحبت کردیم که تبدیل به یک نگاه شبه نظامی میشه که گروه هایی رو تشکیل میده برای جنگیدن و مبارزه کردن.

از همان ابتدا تا کنون فراوان از نظر تفکر و از نظر بنیادهای فکری هم دچار یک سازمان یافتگی می‌شود.

حالا یک نگاه مشخصی رو شکل میده که دربارش قرار هست صحبت بکنیم.

قرار هست که از قرآن مبانی ای را به وجود بیاورد تا بتواند افکار و عقاید خودش را پیش ببرد.

قرار است که از احادیث کمک بگیرد برای اینکه یک فتاوی مستحکمی رو در میون بذاره.

قرار هست که از سیرت نبوی و تاریخ زندگی محمد استفاده بکنه برای به وجود آوردن این رویه و بنیان فکری.

و ما مواجه می‌شیم با گروه های مختلفی که حالا بر پایه اعتقادات خودشون ادله و استدلال هایی رو هم از دل مبانی فکری اسلامی به دست میارن.

گروه های مختلفی شکل می‌گیرند از شیعه و سنی که در این مذهب با هم تفاوت دارند.

در نظر بگیرید تا فرقه های بی شماری که در دلشون به وجود میاد.

مثلا به عنوان مثال به وهابیت نگاه کنید که حالا وهابیت قرار است که فرای اینکه یک قدرت نظامی برای خودش تشکیل بدهد، فرای اینکه با توجه به آن آرمان هایی که مدام اسلام درباره اش صحبت می کند، با آن روش رسیدن به این آرمان ها که جنگ و خونریزی و دست به شمشیر شدن هست، راه را به پیش می برد.

فرای این ها از نظر بنیان فکری هم سعی می کند که برای خودش مبانی مستدلی رو به وجود بیاره، به قرآن رجوع بکند.

با توجه به آیاتی که وجود داره برای تفکر خودش استدلال بسازه، بره و احادیث رو زیر و رو بکنه تا احادیث همداستان با باورهای خودش رو جمع بیاره.

و در نهایت ما گفتیم که یک کسی که به عنوان مجتهد شناخته میشه، کسی که باورهای اسلامی رو قراره که سمت و سو بده و در نهایت یک برداشت جامعی نسبت به تمام موضوعات داشته باشه و فتاوی بده که راهگشای زندگی اسلامی باشه.

از یک سری عناوینی استفاده میکنن، از قرآن استفاده میکنن، از حدیث استفاده می کنند، از زندگی و تاریخ صدر اسلام استفاده می کنند.

حالا شما مواجه می شوید با این سازمان یافتگی که در بین این گروه ها شکل می گیرد.

مثلا به عنوان مثال گفتم در بین وهابیون که حالا این وهابیون سعی می کنند این تفکرات را به پیش ببرند و در کنار هم به یک معنای مشخص و واحدی برسند که همداستان با هم در راه این تکفیر گروه های دیگر، فکرهای دیگر، از بین بردن آدم های دیگر راه به جایی ببرند و به پیش بروند و امروز ما با یک جهانی روبه رو می شویم که زیر پای این گروه ها در حال له شدن است.

یعنی شما مواجه می شوید با این اشکال و اقسام وحشتناک و دهشتناکی که به وجود آورده اند.

شما از دل این تفکرات روبه رو می شوید با گروهی مثل داعش، با گروهی مثل طالبان، با گروهکی مثل مثلا القاعده.

در خود ایران ما هم از این گروه ها شکل گرفته بود.

از گروه های تکفیری که حالا این راه را به پیش می بردند و این بنیان های فکری هم از نظر فکری سازمان یافته شده حالا در کنار هم مجتهدین قرار گرفته اند که با توجه به آن اصولی که در برابر دارند یک اصل و بنیانی رو پایه ریزی بکنند، برای صحبتهاشون ادله و استدلال های مذهبی بیاورند، فرای آن یک همداستانی ای با هم پیدا کنند که بتوانند یک گروه متشکل، قدرتمند نظامی و شبه نظامی هم به وجود بیاورند تا دیگران را از بین ببرند.

این ریشه های فکری و این گروه های مختلف در دل اهل سنت هم وجود دارد.

در بین شیعیان هم وجود دارد و این ها قدرتمند می شوند برای از بین بردن دیگران.

برای اینکه حالا این گروه ها در برابر فکر های دیگر هم وجود دارند.

برای اینکه خود اسلام با تمام قوا، در برابر دیگر افکار جهان، در برابر دیگر انسان ها همواره صف آرایی کرده.

در طول تاریخ از دورانی که محمد قدرت را داشت با توجه به آن جنگ هایی که با یهودیان کرد با دیگر اقوام در کنار خود کرد، با توجه به آن به زانو درآوردن مشرکین مکه کرد و بعد از آن در طول حیات ابوبکر، عمر، عثمان همینطور به پیش برویم.

در دوران امویان و عباسیان، بعد از آنها در دورانی که مثلا عثمانیان قدرت را داشتند، ما همواره مواجه بودیم با مسلمان هایی که دیگر اقوام دیگر فکر ها دیگر باور ها را زیر پای خود گذاشتند و از بین بردند و با جنگ و خونریزی و با تحمیل باورهای خود آن ها را همرنگ و همداستان با خود کردند و یا آن ها را از بین بردند و کشتند و به عنوان برده فروختند.

حالا مواجه می شویم با این سازمان یافتگی برای از بین بردن خود و شما مواجه می شوید با گروه های تکفیری که حالا به جان هم می افتند.

حالا قرار هست که در خود اسلام و در دل اسلام هم این جنون را به پیش ببرند.

گفتم ریشه ها بر می گردد به همان دوران صدر اسلام یعنی در دورانی که علی قدرت را داشت و این جنگ های داخلی اسلامی از همانجا شکل گرفت و این تفرقه ها قدرت گرفت و به پیش رفت.

اما در طی مرور زمان شما مواجه شدید با گروه هایی که حالا قدرت بیشتری پیدا کردند.

حالا آمدند در کنار هم یک سازمانی دادند به گروه خودشان، به گروهک خودشان.

از نظر نظامی، فرای آن، از نظر باور، از نظر باور هم به یک اجماعی با هم رسیدند.

توانستند در طول تاریخ این ادله و استدلال های خود را جمع بیاورند و در کنار هم به یک اصلی باور پیدا بکنند.

شما مواجه میشوید با این گروه های تکفیری که خب اعتقاداتش به شدت نزدیک به اعتقادات صدر اسلام است.

باورهایی که این ها دارند همان باورهای صدر اسلام است و همان اندازه قدرتمند و نیرومند هست که در همان دوران دربارش صحبت میشده و این ها بزرگترین نزدیکی را با همان اعتقادات اصلی و حقیقی اسلامی دارند.

یعنی اگر ما با گروه های تکفیری مواجه میشویم مثل مثلا داعشیان یا مثلا طالبان و القاعده، این ها اگر مثلا در برابر شیعیان ایستادگی میکنند می‌کنم به واسطه این است که اینها باور دارند اینها مشرک هستند چرا که ما گفتیم محمدی وجود داشت، حالا آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به وجود آورد.

نگاه یکتا پرستان او در برابرش نگاهی وجود داشت که به خدا اعتقاد داشت، به الله اعتقاد داشت.

اما در کنار این اساطیر دیگر فرشتگان دیگر قدرت های دیگر و خدایگان دیگر را هم می پرستید.

حالا این گروه های تکفیری مثلا سنی و وهابی مستقیما اگر با شیعیان موردی دارند سر همین قضیه هست.

آنها اعتقاد دارند که اینها مشرک شدند.

اینها در کنار قدرت خدا نام های دیگری را هم مورد پرستش قرار میدهند.

با توسل به آنها قرار است که به خدا برسند.

اگر خدایی را می پرستند در کنارش علی و حسن و حسین را هم می پرستند و همتا و قدرتمند آن قرار میدهند.

شبیه به همان کعبه ای که در آن روزگاران بیش از سیصد خدا و بت را در خود جای داده بود.

امروز مثلا اینها باور دارند که در کنار نام خدا، اینها اسامی دیگری را هم قرار داده اند. دادن.

اینها اعتقاد دارند که مثلا به عنوان مثال قبر کسی نباید از یک متر نیم متر حتی بیش تر از سطح زمین بالا بیاید و همه باید در برابر بزرگی خدا به زمین بنشینند و حرفی برای گفتن نداشته باشند.

استنادش هم به آیات قرآنی است.

آنجایی که خدا دارد در باب عبد و بنده بودن محمد استدلال می‌کند.

حالا شما در برابرتان می‌بینید نگاه مسلمان های شیعه ای که بارگاه های بزرگی را حتی باعظمت تر از کعبه هم بنا کردند و اینها این موضوعات را مبانی در برابر خداوند می‌دانند، این را ادله ای برای کافر و مشرک بودن شیعیان می‌بینند و بعد در برابرشان با توجه به همان آیاتی که درباره‌اش صحبت کردیم و اینکه خدا همواره در قرآن نوع برخورد شما را با دشمنان و کافرین و مشرکین تعبیر و تفسیر کرده که باید شمشیر به دست بگیرید و اینها را از بین ببرید با همان طریقت و با همان راه و همان استدلال و همان بنیان فکری راه را به پیش می‌برند و این شیعیان را می‌خواهند که از بین ببرند و ما مواجه می شویم با جهانی که امروز زیر پای این گروه های تروریستی وحشتناک اسلامیست که بزرگترین نزدیکی را با مبانی اصلی فکری اسلامی دارند.

امروز هم شما مواجه می شوید اگر جهان تغییر کرده، اگر کشور های اسلامی سعی کرده اند خودشان را نزدیک به جهان مدرن بکنند، خیلی از مفاهیمی که وجود دارد در دل اسلام و جزو عناوین اصلی اسلامی است و گاها به خاطر اینکه قدرت های جهان اصولا نگاه بین المللی و نگاه عوام نسبت به جهان تغییر کرده، ارزش ها تغییر کرده، اینها این ارزش ها را زیر پا بگذارند.

این گروه های به نوعی تکفیری حاضر نیستند این نگاه ها را تغییر بدهند.

یعنی شما اگر مواجه می شوید با یک موضوعی مثل بریدن سر شما امروز در جمهوری اسلامی سر کسی را نمی برند حاضر نیستند در ملا عام سر ببرند.

حالا این موضوع بر می گردد به آن فرهنگ غالب ایرانی که حالا درباره اش صحبت می کنیم.

به ویژه برنامه جدایی هم در باب اسلام و ایران.

حتما داریم که صحبت درباره اش بکنیم اما شما میبینید که اینها حاضر به مثلا بریدن سر نیستند.

در صورتی که این بخشی از زیستن محمد بوده.

یعنی ما گفتیم یک اصولی در شناخت اسلام و زندگی محمد و سیرت نبوی.

یک بخش مهمی از شناخت اسلام هست و اصولا راه و بنیان اسلامی از همین طریق ها شکل میگیره و به نوعی پیش میره.

حالا شما مواجه میشید که حاضر نیستن چنین کاری رو بکنن اما گروه های تکفیری قائل به اسلام هستن و به اسلام حقیقی هستن و خودشون رو نزدیک به اون اسلام و اون تاریخ صدر اسلام میکنن و این کار رو انجام میدن.

سنگسار در خیلی از این کشورهای اسلامی امروز انجام نمیشه چرا که به نوعی نگاه عمومی حاضر نیست که این رفتار وحشیانه رو قبول بکنه در سرتاسر جهان.

گروه های حقوق بشری حاضر نیستند این نگاه رو بر بتابند به نوعی و همه جهان در برابر این نگاه های مسموم و آلوده و خشونت بار ایستادگی میکنه.

حالا کشورهای اسلامی را شما می‌بینید که از این موضع خودشون دوری می گزینند.

و حالا نگاه های گروه های تکفیری اینگونه نیست.

به راحتی حاضرند که سنگسار کنند چرا که این رو حکم خداوند میدونن.

بریدن دست و پا به همین شکل و دیگر مجازات های اسلامی.

خشونت باری که وجود داره فراوان شما مواجه میشید مثلا با نگاهی که حالا این گروه های تکفیری بعد از این که جنگی میکنن و در برابرشون کافران و مشرکین که اعتقاد دارن اینها کافر و مشرک هستند رو زیر پا له میکنند، حالا اموالشون و زنانشون و فرزندانشون رو به عنوان برده و کنیز میگیرند و میفروشند.

همون کاری که در صدر اسلام اتفاق افتاد در سیرت نبوی اتفاق افتاده.

در قرآن دربارش صحبت شده و احادیث بیشماری در بابش وجود داره یعنی همون مبانی اصلی اسلامی.

خیلی از کشورهای جهان اسلام امروز حاضر نیستند این رفتارها رو بکنند چرا که جامعه جهانی و اون تفکر غالب انسانی و ارزش های مشترک بین انسان ها در سراسر جهان تغییر کرده و دیگر امروز آن روزگارانی نیست که کسی بتواند کسی را به عنوان برده در اختیار داشته باشد.

میادین برده داری توسط انسان ها، توسط انسان های پویا، توسط انسان هایی که دل در گرو تغییر داشتند، تغییر کرده است.

امروزه دیگر جهان دیوانه وار گذشته نیست که شما برده داری را بتوانید ببینید و شما مواجه می شوید با کشور های اسلامی که برای این همرنگ شدن و به نوعی برای قبول کردن جامعه جهانی و نگاه های آلوده شان حاضرند که این نگاه را دور کنند و به آن نپردازند.

اما در بین گروه های تکفیری باز هم نگاه به همان ریشه های اصلی و صدر اسلام هست.

چیزی که خود اسلام به کرات دارد درباره اش صحبت می کند.

این راه و طریقتی است برای تمام دنیا، برای تمام دوران ها.

قرار نبوده که این نگاه تغییر کنه.

ما توی یه قسمتی توی همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب بدعت صحبت کردیم.

اینکه تا چه اندازه این بدعت مترادف با کفر است.

شما اجازه این را ندارید که در دین اسلام نوآوری بوجود بیارید و بدعتی بزارید.

بدعت گذاشتن شما در احکام اسلامی مساوی است با کافر شدنتون و از دست دادن جونتون.

و این گروه های تکفیری باورمند به اون ریشه های اصلی و حقیقی اسلامی هستند.

اون اتفاقاتی که در صدر اسلام افتاده و همه دربارش میدونیم و امروز مواجه میشیم با این گروه هایی که جهان رو زیر پای خود گذاشتند و با اون نگاه حقیقی و اسلامی جهان رو در این وحشت و ارعاب به پیش میبرند، مواجه میشیم با رفتارهای وحشیانه ای که حتما همتون دربارش حداقل شنیدید که چگونه حاضرند انسان های بیگناه رو از بین ببرند، انتحاری بکنند، بمبگذاری بکنن، اعمال تروریستی بکنن، گردن بزنن، سر ببرن، دست و پا ببرند، زنان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و کارهای وحشیانه ای از این دست که همه و همه برگرفته از ریشه های فکری اسلامیست.

همه حقیقت اسلامیست که ما باهاش روبه رو هستیم و اگر امروز شاهد این هستیم که کشور های مختلف اسلامی این کار ها را انجام نمی دهند، به واسطه تغییر در نگاه اسلامی نیست، به واسطه این نیست که اینها حقیقت اسلام هست، به واسطه این هست که جهان امروز تغییر کرده.

امروز هیچ جای دنیا قائل به این نیست که شما میادین خرید و فروش کنیز و برده داشته باشید.

امروز کجای جهان این موضوع را قبول کند؟

شما در نظر بگیرید که جمهوری اسلامی در میادین شهر قرار باشد که برده و کنیز بفروشد.

حال آیا کسی هست که بگوید که این مبنا در اسلام انکار شده؟

پیامبر در دوران حیات خودش نذاشته که کسی برده رو خرید و فروش بکند.

آیا ما می توانیم در برابرش آیات قرآنی بیشماری را بیاوریم که در باب برده و کنیز دربارش صحبت شده؟

خب اینها مبانی است که اسلام به آن باور داشته و اسلام اعتقاد داشته که قرار است اینها برای تمام دوران در بین مردم حکمفرما باشد و اگر امروز این رفتارها را در این کشور اسلامی نمی بینیم به واسطه ترس است به واسطه همسو کردن خودشان با جهان است و این نگاه عمومی که تغییر کرده، تلاش هایی که انسان ها انجام دادند برای اینکه از زیر بار این به نوعی خشونت و دیوانگی رهایی پیدا کنند.

اما آینده و تقابل بیشتر این گروه ها با جهان و همچنین با همدیگر هم به نوعی در برابر دیدگان ما هست.

اینکه هر روز این نگاه ها قدرتمند تر می شود، هر روز در برابر هم شمشیر را بیشتر از رو می کشند و صف آرایی می کنند برای اینکه همدیگر رو نابود و از بین می برند.

جهان را هم همینگونه داغدار بر جای خود می گذارند.

شما مواجه می شوید با این رفتار تروریستی وحشتناکی که دارند انجام می دهند و آینده جهان هم اگر قرار نباشد که این ها کنترل بشوند و به یک زیست درست و مناسبی برسند، قاعدتا ادامه پیدا خواهد کرد و شکل های وحشتناک دیگری را هم از خودش نشان خواهد داد.

اینکه ما مواجه بشویم با هزاران تفکر دیگر و تفرقه های دیگری که حتی بین خود اینها هم اتفاق بیفتد دور از ذهن نیست.

چرا که این دریچه باز است در نگاه اسلامی برای این تفرقه ها.

وقتی به شما یک راهی را دادند برای مشرک خواندن دیگران، برای کافر دانستن دیگران، برای پست شمردن دیگران.

وقتی به شما یک نگاه غالبی دادند که خودتان برتر از دیگران هستید، مومن بر خدا هستید، قوم برگزیده خدا هستید.

خب قاعدتا هر بار امکان دارد که گروه های دیگر را هم در این پستی سوق بدهید و غرق بکنید.

هر بار خود را برتر از دیگران ببینید و احتمال اینکه این گروه ها حتی گروه های تکفیری با هم هم به مشکل بخورند بسیار است.

همان طوری که خوردند و ما دیدیم شرایطش را، اما احتمال دارد که در آینده بیشتر و بیشتر هم به تقابل با هم برسند و در برابر جهان بایستند و رفتارهای وحشتناک دیگری را هم انجام بدهند.

در نهایت اینکه بزرگترین چیزی که میشود در باب این گروه های تکفیری و این نگاه گفت که برگرفته از ریشه های فکری اسلامی است، درباره اش هم به کرات در همین قسمت هم صحبت کردیم.

اما فرای این ها بزرگترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت به ویژه گروه های وهابی که امروزه وجود داره و سر و صدای زیادی هم کردن به واسطه وحشی خویی و وحشی صفتی که از خودشون نشون دادن و خشونت افسارگسیخته ای که با مردم جهان اعمال کردن این هست که این ها نزدیک ترین بنیان فکری رو با بنیان حقیقی اسلامی دارن.

میشه در باره این هم ساعت ها صحبت کرد.

شاید در برنامه های آتی هم برنامه ای رو اختصاص بدیم برای اینکه این گروه های تکفیری و این فکر ها رو مقایسه کنیم که تا چه اندازه نزدیک به اون نگاه های صدر اسلامی هست.

اینکه تا چه اندازه اینها به وحدانیت خدا اعتقاد دارن.

بزرگترین عاملی که باعث به وجود اومدن اسلام شده.

شما اسلام رو به توحید می شناسید.

شما اصلی ترین پایه این دین رو بر پایه توحید دارید.

و این گروه های تکفیری که تمام باورشون در همین توحید و یگانگی خدا هست.

اینکه خیلی از عناوینی که امروز در جهان اسلام اتفاق نمی افته عناوین مستحکم و مستدلی در دل اسلام هست.

انواع مجازات هایی که اتفاق افتاده از سر بریدن تا دست و پا بریدن رو شما در نظر بگیرید تا سنگسار کردن.

خب اینها قوانین و قواعد اسلامی است که همه مسلمون ها به اون باید پایبند باشند و این گروه های تکفیری هم همین رفتارها رو نشون میدن.

این که اگر دیگران رو کافر و مشرک می دونن خب کافر و مشرک با دلایلی اون ها رو کافر و مشرک میدونن که خود پیامبر هم با همون دلایل دیگران رو کافر و مشرک میدونست.

بزرگترین و مهم ترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت نزدیکی اون ها با اون نظام فکری اسلامیست و اون ریشه هایی که همتا و برابر هست.

و شما هر چه قدر به این گروه ها نزدیک بشید میتونید بیشتر صدر اسلام رو هم درک کنید و اون اسلام حقیقی رو به نوعی باهاش نزدیک بشید.

میشه در باب این گروه های تکفیری هم بیشتر صحبت کرد؟

شاید در برنامه های آتی هم دربارش صحبت کرد اما تا همین جا این بحث کافی هست به نظرم و سعی میکنیم در قسمت های آتی این ویژه برنامه شناخت اسلام هم بیشتر در باب عناوین به نوعی موضوعات اسلامی صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون درمیون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر هموار بشه و بیشتر انسان ها در کنار ما به این راه تغییر بیان.

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من هم از صدا فقط مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورد.

کتاب هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات که همه ی این ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار من رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت به نوعی شکل بگیره و پیش بره.

این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و هفتم : توهین به مقدسات

 

خب در این ابتدای بحث بهتر هست که ما یک شناختی نسبت به موضوع توهین اصولا داشته باشیم و با توجه به باورها و آرا و عقاید خودمون پیرامون این موضوع یک صحبتی رو بکنیم که بعد به یک شناخت کلی برسیم و نزدیک بشیم به این مفهوم.

توهین به مقدسات به ویژه در اسلام و جوامع اسلامی و رفتارهایی که با این اتفاق و با این مقوله انجام شده.

خب ما باید با توجه به آرا و افکاری که در بابش بارها و بارها صحبت کردیم که در همین برنامه ای به نام جان و چه در کتاب ها و نوشته هایی که از من وجود داره، گفتیم که ما یک اعتقاد به یک آزادی داریم.

این آزادی یک مبنای اصلی و یک قانون مشخص داره و این قانون مشخص به ما یک چهارچوب رو در برابر ما میزاره.

اینکه با توجه به رعایت این چهارچوب مشخص شده می تونیم تضمین کننده وجود آزادی باشیم.

که همگان در این آزادی زیست کنن و اون هم آزار نرساندن به دیگران است.

دیگرانی که متشکل از تمام جان های بر زمین شده، انسان ها، گیاهان و حیوانات.

تمامی این ها در کنار هم اون دیگران رو تشکیل میده و ما وقتی به یک واژه ای به اسم آزادی می رسیم انتخاب قانون مورد نظر خودتون هست که میشه اون اختیاری که شما در این انتخاب دارید و تنها چهارچوبی که در برابر شما قرار میگیره اینکه شما به دیگران آزار نرسونید و این میشه اون دلیل و استدلالی که بتونه باعث بشه که همواره آزادی وجود داشته باشه.

درباره اش صحبت کردیم، باز هم درباره اش صحبت می کنیم به کرات.

قاعدتا در باب این ارزش بزرگ صحبت می کنیم که بزرگ ترین ارزش و باور ما در جهان هستی هست.

اما تا همین جا میتونید شما مواجه بشید به این که پس ما یک آزادی ای داریم که این آزادی یک قانون مشخصی داره و اون هم تنها دلیلی است که باعث بشه این آزادی بر جهان حکمفرما بشه و تضمینی باشه برای اینکه این آزادی وجود داشته باشه.

ما باید به دیگران آزاری نرسونیم تا این آزادی وجود داشته باشه وگرنه اینکه هر کسی بخواد آزادی خود رو در اون بی بند و باری تفسیر کنه خب باعث میشه که کسی آزاد نباشه.

یعنی شما آزاد خواهید بود اگر به عنوان مثال آزادی خودتون رو در رابطه با دیگران، رابطه جنسی با دیگران مثلا قلمداد کنید.

خب شما یک زنی رو میتونید به زور باهاش رابطه برقرار کنید و خودتون در آزادی باشید اما دیگری در اسارت باشه به نوعی اسارت دیگران تامین کننده آزادی شما باشه.

خب این منافات داره با آزادی و اصولا نمیتونه باعث بشه که آزادی در جهان وجود داشته باشه.

پس شما باید به یک چارچوبی پایبند باشید اون هم آزار نرسوندن به دیگران باشه و با توجه به این چهارچوب و قانونی که آزادی رو معنا میکنه حالا میتونید آزادی خودتون رو بسازید.

با اختیاری که دارید هر کاری انجام بدید به جز آزار رساندن به دیگران.

خب این یک تعریفی است که ما یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی داریم و این مبنای فکری ما رو میسازه.

با توجه به این خب انواع و اقسام آزارها رو داریم.

وقتی داریم در باب حیوانات مثلا صحبت میکنیم و یا گیاهان، یک آزار مشخصی داریم به اسم آزار فیزیکی.

اینکه شما بخواید یک آزاری به طرف برسونید که جانش رو مورد خدشه قرار بدید.

اینکه درد و رنجی رو به او تحمیل کنید مثل تجاوزی که قرار باشه به یک انسانی انجام بدید.

این میشه همون آزار فیزیکی و جسمی که با اون انجام میدید.

و در باب حیوانات و گیاهان هم به این شکل.

هم اینکه تنه ی درختان رو از بین ببرید و ببرید و نابود کنید و آتش بزنید.

به نوعی این آزار رساندن به دیگران هست و آزار رسوندن به گیاهان هست و یا در قبال حیوانات اگر به شکار اونها برید، اگر اونها رو قربانی بکنید، اگر اونها رو بکشید تا از گوششون تناول کنید شما دارید آزار به دیگران میرسونه.

دیگرانی که حیوانات رو در بر میگیره در قبال انسان هم همین اتفاق می افته.

اگر شما همچین کارهایی رو بکنید.

اما فرای این وقتی به یک معنایی مثل انسان میرسیم که فرای جانی که در جهان داره، موضوعات دیگری رو هم به نوعی زیست او در برگرفته و شما با این ذهنیت او، با فکر کردن او، با ناطق بودن او روبه‌رو می‌شود.

موضوعات دیگری هم در کنار این آزار شناخته شده وجود دارد.

یکی از این اقسام آزار می‌تواند آزار کلامی باشد.

یعنی شما با کلامتون دیگران رو آزار بدید.

اینکه شما حرفی رو به میان بیاورید که باعث آزار دیگری بشود.

پس ما یک همچین آزاری را هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم.

اینکه در کنار آزار جسمی که وجود دارد، خب قاعدتا آزار کلامی هم می‌تواند باعث خدشه به دیگران بشود.

اینکه شما برای اینکه این آزادی را تامین کنید پس باید ریشه این آزار را از میان بردارید تا آزاری وجود نداشته باشد و یکی از این عناوین هم آزار کلامی است.

حالا ما باید نزدیک بشویم به این معنای آزار کلامی که چه چیزی را ما می‌توانیم در این آزار کلامی بگنجانیم؟

پس ما این.

پس ما این اصل و بنیان را قبول می‌کنیم.

اینکه تضمین کننده وجود آزادی آزار نرساندن به دیگران است.

حالا در این برنامه خیلی درباره اش صحبت نکردیم اما در برنامه های دیگر صحبت کردیم و در برنامه های آتی هم به کرات درباره اش صحبت می کنیم.

در کتاب ها هم من خیلی درباره اش صحبت کردم اما ویژه برنامه هایی که در آتی وجود داشته باشد.

ما بیشتر و بیشتر نزدیک به این معانی و باورهای خودمان خواهیم شد.

اما با توجه به همین توضیح مختصری که در بابش دادیم پس ما متوجه شدیم که برای اینکه آزادی در جهان وجود داشته باشد ما باید معترف و معتقد به این باشیم که به دیگران آزار نرسانیم.

یکی از این اقسام آزار رساندن همیشه آزار کلامی.

اما حالا این آزار کلامی را باید بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

اینکه چه چیزی مترادف با این آزار کلامی می شود.

شما وقتی به دیگران توهین می کنید به نوعی این آزار کلامی را هم دارید تداعی می کنید.

اینکه به دیگران توهین کنید، به دیگران دشنام بدهید، فحش بدهید.

اینها باعث می شود که اینها مورد آزار قرار بگیرند و این آزار هم به نوعی باعث از بین رفتن آن آزادی می شود که آزادی های فردی آن آدم رو دچار خدشه میکنه.

حالا قاعدتا این عناوین آزارهای کلامی قابل قیاس با آزارهای جسمی و فیزیکی نیستند.

آزار هایی که در جهان داره اتفاق می افته اما خب مطمئنا بخشی از آزار هستند و ما باید بهش معترف باشیم.

فرای توهین میتونید به تهمت هم رجوع کنید.

اینکه با تهمت زدن به دیگران شما باعث آزار اون میشید.

چیزی که اون کار رو انجام نداده رو بهش نسبت به دید کاری که دور از واقع بوده رو بهش نسبت بدید هم باعث این آزار میشید.

این توهین و افترا و تهمت و عناوینی از این دست باعث میشه که ما به اون به چشم آزار کلامی بهش نگاه کنیم و به نوعی معنا گر این بدونیم که آزادی رو داریم خدشه دار میکنیم و از بین میبریم.

پس در آزار کلامی اقسام مختلفی وجود داره که حالا مثلا نمونه اش میشه توهین کردن، فحش دادن، دشنام دادن به دیگران و نوع دیگه اش هم تهمت و افترا زدن به دیگران و یا عناوینی از این دست.

پس ما این.

اشل و این شکل مشخص در باب آزار و آزار کلامی رو با هم درباره اش صحبت کردیم.

اما حالا اسلامی را داریم که به عنوان مثال ما در این قسمت داریم در باب توهین به مقدسات در اسلام صحبت می‌کنیم که حالا اسلام یک تعریف نامشخصی را در باب توهین دارد.

اینکه شما نمی‌توانید یک تعریف مشخصی را نسبت به توهین داشته باشید.

شما وقتی می‌خواهید در باب به عنوان مثال توهین صحبت بکنید، خب این دشنام دادن و فحش دادن به دیگران مترادف با توهین هست.

اینی که من بخواهم در باب هر شخصی حالا چه پیامبر اسلام چه یک شخص دیگری که در جهان وجود دارد در جهان گذشته وجود داشته و یا در جهان حال وجود داشته.

اگر من قرار باشه به این دشنام فحش بدم خب قاعدتا بهش توهین کردم.

خب این یک تعریف مشخصی است که بین همه و همه به نوعی مبرهن هست.

برای همه این موضوع مشخص هست که شما این را مترادف با توهین می‌دانید.

اما وقتی به قاعده اسلامی می رسیم حالا هر چیزی رو اینها می تونن تعبیر بکنن به اینکه شما توهین کردید.

شما وقتی با این فلسفه نگاه اسلامی نسبت به توهین روبرو میشید و یا آزار کلامی، تهمت و افترا که روبرو میشید می بینید یک بلبشویی به میدان اومده که هر چیزی رو مترادف با توهین می دونید.

حتی کار اینقدر بالا می کشه.

این نگاه مقدس گرایانه ای که نسبت به محمد به عنوان مثال یا ائمه نزد شیعیان و یا اصولا خدا و واژه خدا و این معانی اسلامی قرآن شکل گرفته که هر صحبتی در باب این ها مترادف با توهین میشه.

این قداستی که قائل شدن برای قرآن، اینکه کلام خداست تا چه اندازه برای مسلمان ها باارزش هست رو به یک جایی رسونده که هر رفتاری و هر گفتاری پیرامون قرآن مترادف با این توهین میشه و یا در باب پیامبر اسلام کار این قداست تا حدی کشیده.

حالا من پیامبر اسلام رو دارم صحبت می کنم.

شما در نظر بگیرید که بین شیعیان همین قداستی که قائل هستند برای محمد حتی شاید به مراتب بالاتر.

در باب ائمه هم اتفاق می افته.

یعنی در باب علی و حسن و حسین هم اگر شما بخواید صحبت بکنید شاید حتی به مراتب در باب حسین صحبت کردن از پیامبر هم این هاله مقدس بزرگتر و قدرتمند تر باشه.

اگر شما کوچکترین صحبتی رو در باب این اشخاص بکنید بزرگترین توهین ها رو اینها قلمداد میکنن ازش و شما اصولا در این تعریفی که اسلام نسبت به توهین داره دچار یک سردرگمی بزرگ میشی چرا که این قداست رو تا حدی بالا بردن که حتی تصویرگری از محمد، حسن، علی و دیگران به نوعی جرم هست. گناه هست.

حتی کسی نمیتونه به واسطه عشق و علاقه ای که نسبت به اینها داره تصویری براشون قائل بشه و تصویری از اینها بکشند.

در صورتی که اینها حتی طبق گفته ی خود قرآن هم انسان هایی هستند و عبد و بنده خدا هستند و این رسول خدا بودن هیچ مرتبتی را برای اینها قائل نمی شود.

اما این نگاه دگم اسلامی که اصولا بر پایه ی تقدس گرایی بوده، آن تقدس بزرگی که در کنار و نام خدا به وجود آورده، خب قاعدتا این ها را در نهایت به همین امری میرسونه که شما باهاش روبه رو می شید.

باز هم یک برگشتی باید داشته باشیم به همان موضوعی که بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.

وقتی یک اصل و بنیانی در یک فکری به وجود می آید، شما مواجه می شوید با اشکال مختلفی که از همان ریشه و آن باور مشخص شکل گرفته.

یعنی وقتی شما با این تقدس گرایی وحشتناک مواجه می شوید، در قبال خدا و قرآن که در اسلام به کرات دربارش صحبت شده و شما باهاش روبرو شدید.

حتی اگر خود قرآن هم باری در باب این صحبت کرده باشد که محمد عبد و بنده و عبید است.

اما به واسطه این فکر بنیادینی که شکل گرفته و این ریشه فکری که به نوعی در بین مسلمان ها ریشه دوانده، بعد از قرآن و خدا بلافاصله این تقدس گرایی را حالا برای محمد قائل می شوند.

حتی شما وقتی پیش می روید می بینید که برای شخصیت های به نوعی دینی خودشان هم قائل می شوند.

این تعصب را نسبت به همه و همه اعمال می کنند.

حتی شما مواجه می شوید با این تعصبی که در قبال فلان کسی که دوستش دارند هم قائل می شوند.

حتی در باب خانواده خودشان هم قائل می شوند.

چرا که این منش فکری است که به شما آموزش داده و این مبنای فکری ابتدایی است که با توجه به آموزشی که به شما می دهد این طریقت را در برابر شما باز می گذارد که حالا هر بار هر کسی را در این وادی قرار دهید.

یک روز خدا و قرآن به واسطه گفتار و این چارچوب فکری که برای شما به وجود آورده و روز بعدی محمد، فردا روزش علی و حسن و در ادامه به امامزاده ها برسید و به مراجع تقلید برسید و حتی کار را پیش ببرید.

به فلان هنرمند برسید و این تعصب و این تقدس به نوعی تقدس گرایی رو برای همه قائل بشید چون چارچوب فکری شما این راه را برایتان مشخص کرده و وقتی ما در باب موضوع توهین صحبت می کنیم به واسطه این تقدس گرایی که نسبت به این ها شکل گرفته هر صحبتی تعبیر به نوعی توهین می شود.

یعنی شما هر صحبتی که بکنید در برابر این اشخاص انگاری که به آن ها توهین کردید.

حالا شما در نظر بگیرید که وقتی در باب این مسائل صحبت کردیم در باب این تقدس گرایی صحبت کردیم.

در نهایت این نگاه آلوده ای که شکل گرفته حالا چه سرانجامی خواهد داشت؟

یعنی شما مواجه می شوید با مجازات های دهشتناک و وحشتناک اسلامی که در قبال این توهین ها در نظر می گیرند.

شما نگاه بکنید ما با یک چیزی به اسم سب النبی روبه رو هستیم که در بین مسلمان ها جاری و ساری است.

یعنی هر کسی که کوچکترین نقدی رو نسبت به محمد داشته باشه کوچکترین صحبتی رو در باب محمد پیامبر اسلام بکنه مواجه میشه با قتل و مرگ جزایش کشته شدن هست.

چرا که شما وقتی در زیست خود محمد هم نزدیک به این معنا میشید مواجه میشید با همین نگاهی که محمد پرورانده.

یعنی این ها از اون نگاه هاییست که در زمان زیستن پیامبر هم شکل گرفته.

یعنی شما مواجهه محمد رو با مخالفین خودش، معترضین، خودش نگاه بکن.

شعرایی که در برابر محمد شعر میگفتند و اون رو نقد میکردند به قول خود حالا به او توهین میکردند.

هر صحبت نقادانه ای که دربارش میشد قاعدتا از همون ابتدا هم تلقی به توهین میشد و این دریچه رو باز میگذاشت.

برای اینکه هر چیزی تبدیل به این توهین بشه.

شما برای توهین باید یک چارچوب مشخصی داشته باشید که در نهایت بگید فلان دشنام رو گفتن معنا گر این توهین هست و یا این آزار کلامی هست.

اگر تهمتی رو به کسی بزنید و نتونید ثابت بکنید که این حقیقتی است در باب او به نوعی آزار کلامی انجام دادید.

وقتی این تقدس گرایی شکل میگیره اما دیگه این ها همه بی معنی میشه.

حالا شما به عنوان ضرب المثل ساده ایرانی خودمون اگر به طرف بگی که بالای چشمت ابرو هم هست قاعدتا این رو تلقی به توهین میکنن و بعد شما مواجه میشید با این مجازات های وحشتناک اسلامی که به فراخور این نگاه بیمار شکل گرفته که همه و همه برگرفته از همون نگاهی است که محمد تدریس گر اون بوده.

وقتی شما مواجه میشید با شاعر، زنی که توسط محمد و به دستور محمد کشته شد به واسطه اینکه نقد به محمد داشت.

این بیانگر همون معنا هست.

وقتی شما مواجه میشید با یک لیستی که بعد از اینکه مکه رو در اختیار میگیره محمد و قدرت رو در اختیار میگیره.

مکه ای که حالا به نوعی تسلیم شد در برابر قوای مسلمانان.

و ما محمدی رو داریم که حالا رئوف در باب این صحبت میکنه که من اینها رو میبخشم.

اینها همه مسلمان شدند و ما دیگه جنگی با هم نداریم اما بلافاصله مواجه میشید با یک اسامی ای که مشخص میکنه.

محمد حتی اگر به پرده های کعبه هم خود رو پنهان کردند شما اینها رو باید بکشید و از بین ببرید.

اسامی ای که بیشتر اینها هم به نوعی نقد به محمد داشتند به تعبیر خود محمد و دار و دسته های اسلامی اینها توهین کردن به محمد و شما مواجه میشید با دستور قتلی که صادر میکنه و تک تک اینها رو میکشه.

پیش تر از اون در دوران مدینه مواجه میشید با این رفتاری که در برابر معترضین و منتقدین خود داشت و دستورهایی که داده و با مراجعه به تاریخ، سیره نبوی و زندگی کردن محمد مواجه میشید با این رفتارهایی که از خودش نشون داد و این دستورهایی که صادر کرد.

چگونه وقتی کسی میاد و براش تعریف میکنه که من فلان کسی که به تو توهین کرده بود رو کشتم از خود بیخود میشه و شادمان میشه و به نوعی بر او درود می فرسته.

و یا اون اسامی که در فتح مکه اعلام میکنه که حالا باید اینها رو بکشید و از بین ببرید.

زنی که به واسطه شعر گفتن بر علیه پیامبر کشته میشه و از میان برداشته میشه و شما مواجه میشید با این طرز تفکری که از زمان محمد شکل گرفته و پیش رفته که شما حالا مواجه شدید با کشورهای اسلامی، باورهای اسلامی، گروه های اسلامی و اصولا قدرت های اسلامی که حالا در قبال هر توهینی، هر صحبتی، هر نقدی نسبت به محمد در برابر شما جوخه های دار و مرگ رو صف آرایی خواهند کرد، شما را با مرگ استقبال میکنند و قاعده به همین جا هم ختم نمیشه.

نگاه کنید ببینید همون اصلی که ما درباره اش صحبت کردیم گفتیم اگر به یک اصلی پایبند باشید قاعدتا اشکال مختلفی را هم در آن خواهید دید.

حالا مواجه می شوید با این که اگر در کشور شیعه ای مثل ایران توهین به مثلا امام هفتم شیعیان باشد، باز هم در برابرتان جوخه های دار است.

هر کسی را که این ها آن هاله ی تقدس را در کنار اسمش قرار دادند را اگر مورد توهین قرار دهید مواجه می شوید با مرگ و شمشیر و کشته شدن و وحشیانه ترین رفتارهای ممکن.

حال این که شما نقدی نسبت به آن ها داشتید.

حال این که شما صحبتی در باب آن ها کردید و شما مواجه شدید با این مرگ و قتل و کشتن و این وحشی گری و دیوانه گری.

حتی کار از این جا هم پیش تر می رود.

امروز در جمهوری اسلامی شما اگر در باب رهبر جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید، در باب رییس جمهور ایران هم صحبت کنید باز هم جرمی مرتکب شدید.

حالا یک سال زندان هم برای شما در کمین شماست.

حالا الان روشون نمیشه که بخوان خودشون رو با پیامبر و اینها مقایسه کنند.

اما در سالیان آتی قاعدتا اگر این نظام فکری ادامه پیدا کنه، اینها هم همون جایگاه ها رو کسب خواهند کرد و به دنبال قدمت هستن تا به اون جایگاه برسن و اصلا به واسطه قدمت هست که اون جایگاه های قدسی رو کسب میکنند.

هر چه قدر زمان از این نگاه ها و از این طول عمر این ها میگذره بیشتر و بیشتر هاله قداست دورشون شکل میگیره.

در دورانی که محمد زیست می کرد خیلی ها درباره اش صحبت میکردند و اگر در زمان خود محمد نبود که او را شاعر دیوانه خطاب میکردند.

مگر بیشماران نبودند که نسبت به او نقد داشتند و درباره اش صحبت میکردند؟

اما این هاله قدسی هرچقدر که از زمان زندگی او گذشت قدرتمند و قدرتمند تر شد و این هاله اینقدر به پیش رفت که امروز کوچکترین صحبت ها هم مساوی است با مرگ و مجازات های وحشتناک اسلامی که باهاش روبه رو هستیم.

و اصولا شما یک تعریف مشخصی نسبت به توهین ندارید.

یعنی این عنوان آزار کلامی رو اگر در نظر بگیرید که حالا ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم و یا بهش فکر بکنیم در دین اسلام هر صحبتی.

یعنی من یه مثال ساده ای رو زدم.

وقتی شما تصویر گری محمد به نوعی گناه شمرده میشه داره به شما این مطلب رو بیان میکنه که کوچکترین صحبتی هم که در باب او بکنید تعبیر و تفسیر به توهین خواهد شد و این وحشتناک و منزجر کننده هست و شما مواجه میشید با این نگاه های وحشتناکی که در اسلام وجود داره و در قبال مردمی که کوچکترین نقدی رو هم نسبت بهش داشتن انجام دادن.

حالا تا اینجای بحث صحبت کردیم.

برای درک بهتر این طرح تعریفی به نوعی ناهماهنگ و غیر طبیعی که نسبت به توهین دارن بهتره یه چند تا مثال هم بزنیم تا یک درک بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم.

شما به عنوان مثال در نظر بگیرید که یک انسانی به عنوان مثال خود من حالا می آیم و در باب محمد صحبت می کنم در فلان کتابی که نوشتم و یا در همین برنامه به نام جان که داریم صحبت می کنیم.

حالا من میام و محمد پیامبر اسلام رو خطاب می کنم به عنوان یک پیامبر شهوت پرست من میگم که این محمد شهوت پرست بوده، درگیر مسائل جنسی و شهوانی بوده، اسیر در این دنیا بوده.

همون طور که در برنامه های گذشته هم دربارش صحبت کردم و گفتم که به چه دلایلی این پیامبر شهوت پرست بوده و زندگی و زیست خود رو مختص در این نگاه شهوانی کرده.

حالا این بلافاصله تعبیر میشه به توهینی که این آدم انجام داده نسبت به پیامبر اسلام.

حالا مواجه میشید با یقه های دریده شده ای که به پیش می آیند برای اینکه این آدم رو بکشند و از صفحه روزگار حذف بکنند.

ما اگر در باب آزار کلامی که با هم صحبت کردیم و این مبنا رو به نوعی با هم باز کردیم رجوع بکنیم به این.

این مصادف میشه با تهمت.

مثلا شاید کسی بتونه این رو به عنوان یک تهمت قلمداد بکنه که شما دارید به پیامبر اسلام تهمت می زنید.

این که این حقیقتی نیست که بشه در باره اش صحبت کرد.

اگر من مستقیما بیام و به پیامبر اسلام دشنام بدم و فحش بدم، خب این رو می تونید شما به عنوان توهین تلقی بکنید که حالا این آدم داره توهین میکنه.

حالا ما در بخش بعدی ای که داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم، در باب توهین هم صحبت می کنیم که در نهایت حتی اگر توهین اتفاق بیفته قرار هست که چه نگاهی ما نسبت به این توهین داشته باشیم.

اما فرای این.

شما وقتی مواجه میشید با این موضوع یه کسی میاد و در باب محمد به عنوان مثال یه نظری میده اینکه محمد مثلا خونخوار بوده، محمد قاتل بوده، محمد دیکتاتور بوده، محمد مستبد بوده، محمد نمی دونم شهوت پرست بودن اینها القابی است که شما دارید نسبت به این آدم بیان میکنید.

اینها دشنام نیست، فحش نیست.

هیچ کدام از اینها که مترادف با فحش نیست.

یعنی شما اگر بخواید به کسی دشنام بدید بهش نمیگید شما دیکتاتور هستید.

این یک لقبی است که شما دارید به این میدید.

در نهایت امر میتونه این تعبیر به این بشه که شما دارید به این آدم تهمت میزنید.

حالا باید در یک دادگاه صالحه ای بیایید و در باب این موضوع صحبت بکنید که اگر من به عنوان مثال میگم محمد شهوت پرست است چه دلایلی برای این موضوع خودم اقامه میکنم؟

اینکه من باور دارم محمد شهوت پرست است به چه دلیل؟

خب یک دلیل عمده اش ازدواجی است که با عایشه اتفاق می افته.

از نظر من برای هر انسانی که دور از تعصبات و ترس باشه دور از منفعت طلبی باشه بیان بکنید.

داستانی که برای محمد اتفاق افتاده محمد پنجاه و خورده ای ساله ای بوده.

نزدیک به پنجاه و هشت سال که حالا یک دختر هفت ساله رو میبینه.

از این دختر خوشش میاد.

علاقه بهش داره.

از نظر جنسی دوست داره که باهاش ارتباط برقرار کنه.

چرا که در هفت سالگی با اون این کار رو نمیکنه و میذاره تا نه ساله بشه و این رو مبنای تفکر اسلامی برای سن تکلیف هم قرار میده.

مبنای سن ازدواج هم قرار میده و بعد با این دختر نه ساله همخوابه میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه.

این رو برای هر انسانی که دور از تعصب باشه و دور از ترس اسلامی باشه.

دور از منفعت اسلامی براش تعریف کنید.

قاعدتا باور میاره که این انسان، انسان شهوت پرستی است و این دلیلی است که من اقامه میکنم برای اینکه محمد پیامبر اسلام رو شهوت پرست خطاب بکنه و یا دلایل دیگری از جمله زید، زید و زینب که حتما همه دربارش شنیدید و عناوینی از این دست.

من دلایلی رو مطرح میکنم برای اینکه یک همچین لقبی رو نسبت بدم به این آدم و حالا من رو اگر در نهایت بخوام بهش نگاه کنم این هست که من تهمتی زدم و حالا میتونم ادله ام رو بیان بکنم و کسانی قبول بکنند و نکنند.

اگر دادگاه، دادگاه بی طرفی باشه که منافعی از این موضوع در اختیارش نباشه، ترسی از این موضوع نداشته باشه و بخواد بدون نگاه متعصبانه نگاه بکنه، دلایل من رو می شنوه و قاعدتا گفتم همونطور که باور دارم هر انسانی که دور از این عناوین باشه باور میاره که این پیامبر، پیامبر شهوت پرستی است و دادگاه صالح هم قاعدتا مجاب خواهد شد که این حرف شما توهین آمیز نبوده، تهمت نبوده.

شما نظرتون رو در نهایت بیان کردید به واسطه ی استدلال ها و دلایلی که وجود داشته و اصولا وقتی شما به یک نفری مثلا میگید دیکتاتور این دشنام و فحشی نیست که به اون آدم بخواید بدید.

اگر دشنام و توهینی بکنید خب این میشه توهینی که به اون آدم کردید.

اما وقتی ادله ای رو بیان میکنید به واسطه ی اون ادله یک نامی رو بر اون آدم میذارید که اتفاقا توهین آمیز نیست.

اتفاقا دشنام نیست، فحش نیست.

چون تعریف ما نسبت به توهین مشخص هست.

شما اهانتی که دارید میکنید باید ریشه لغوی ای داشته باشه که مشخص باشه شما به عنوان.

توهین کردن به دیگران این القاب رو میگید.

اما این در نهایت یه تهمتی هست که میشه دربارش صحبت کرد، ردش کرد و یا به نوعی قبولاندن اش به دیگران.

اما شما مواجه میشید با هر صحبتی که در باب نگاه های اسلامی، منش اسلامی و شخصیت های اسلامی بشه و تعبیر به توهین بشه و به راحتی سب النبی بگیرند و بدترین مجازات ها رو هم با اون ها انجام بدن.

پس ما مثال هایی که میگیم و میگیم تعریف مشخصی نداره و این تقدس گرایی کار رو به جایی برده که حتی صحبت کردن پیرامون این اشخاص مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و مرگ و قتل و عناوینی از این دست.

این اون چیزی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم و تونستیم در برابرش یک مثالی بزنیم تا روشن تر بشیم.

مثال براش بسیار میشه زد.

این نگاه هایی که شما میبینید، اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده از دیروز تا امروز و در آینده هم خواهد افتاد و هر نگاه و هر صحبتی را اینها تعبیر به توهین خواهند کرد.

حالا در باب این مسئله صحبت کردیم.

یک مقداری هم بهتر است که نزدیک به این مفهوم هم بشویم که اگر یک توهینی اتفاق بیفتد یعنی شما در نظر بگیرید که یک انسانی حالا می‌آید و مثلا به عنوان مثال قرآن را آتش می زند، نمی دانم مثلا می آید به پیامبر اسلام دشنام می دهد، فحش می دهد، اهانت می کند، فحش های بدی می دهد، حتی نقاشی اش را می کشد.

یک بخشی از این نقاشی ها و کاریکاتورهایی که می کشند شبیه به همان تهمتی است که انگار دارد زده می شود.

یعنی شما مثلا این پیامبر را پیامبر خونخواری در نظر می گیرید، پیامبر وحشی خویی در نظر می گیرید و یک تصویری از او می کشید در حال این وحشی خویی و یا تصویری از او می کشید در حال این شهوت پرستی.

اینها که هیچ مبنایی بر پایه ی توهین ندارند اهانتی نکرده. گفتم موضوع.

موضوع این است که اینها در نهایت امر می‌توانند در قبالشون یک کیفرخواستی صادر بشه با این مفهوم که شما اتهامی رو روا داشت به پیامبر اسلام و بعد اونها بیان دلایل خودشون رو اذعان بکنند و دادگاه صالح هم تصمیم بگیره که حالا این ها کارشون تهمت بوده یا نبوده.

اما برخی اوقات شما مواجه میشید با کسانی که حالا دارن توهین میکنن.

با همون نگاه به آزار کلامی هم میشه در نظر گرفت که این ها کارشون توهین آمیز هست.

مثلا نقاشی ای می کشند که توهینی به پیامبر اسلام در اون وجود داره.

اون رو مثلا اور تصویر می کنن.

نمی دونم مثلا میان و قرآن رو پاره می کنند میان و دشنام میدن و بدترین دشنام ها رو مثلا نثار پیامبر، قرآن و یا اسلام میکنند.

حالا حتی به فرض اینکه همچین اتفاقاتی هم می افته در قبال این ها چه نگاهی وجود داره؟

در اسلام که مواجه میشیم با کم ترین نقدها که مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و قتل و مرگ و خونخواری و این مسائلی از این دست که مشخص هم شده در دوران محمد اتفاق افتاده.

بعد از اون در قوانین، در آیات، در سیرت نبوی، در قرآن و اصولا مواجهه اونها با هر نوع منتقدی مرگ و خون و خون خواهی است.

اما اگر بخواهید به دنیا به یک چشم درست و اصولی نگاه بکنید اصولا باید مجازات با جرم همخوانی داشته باشه دیگه.

یعنی شما بزرگترین اصلی رو که در قانون گذاری مدرن در قانون گذاری عرفی جهان باهاش روبرو هستید.

این سنخیتی است که بین جرم اتفاق افتاده و مجازات باید وجود داشته باشه.

شما قرار نیست که در قبال کسی که یک سرقتی کرده اون رو سر ببرید.

باید یک سنخیتی بین جرم و به نوعی مجازات وجود داشته باشه.

وقتی شما مواجه میشید با کسی که حالا اومده و یک توهینی کرده به صورت کلامی صحبت کرده، چگونه ممکنه که این آدم رو بخواید بکشید و از بین ببرید.

چگونه ممکن است که شما پاسخ به سخن را نه با سخن که با قتل و مرگ و شمشیر و خونخواری بدهید؟

این فلسفه بیمار اسلامی است که همواره وجود داشته و در قبال تمام موضوعات به وحشیانه ترین شکل عمل کرده، هر نوع انتقادی را با تیغ تیز در برابرش ایستادگی کرده.

زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد.

مواجه می شوید با این نگاه دهشت انگیزی که حالا کوچکترین نقد مساویست با این وحشی خویی.

حال اینکه اینها توهین کردند، صحبتی کردند، قرآن را آتیش زدند.

شما ببینید با این ها قرار هست که چه وحشیگری هایی اتفاق بیفته، چه شکنجه هایی داده بشه و در نهایت چگونه اینها رو از بین ببرند.

و این نگاه وحشیانه تا کجا به پیش میره؟

در صورتی که اگر بخواهید یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع داشته باشید و یک تطابقی رو بین جرم و کیفر در نظر بگیرید، قاعدتا جواب مثبت است.

در نهایت باید او محکوم به این بشود که معذرت خواهی بکند به خاطر کاری که کرده، به خاطر حرفی که زده.

در نهایت قرار است که یک نوع ضرر مالی بدهد، یک نوع جبران خسارت مالی بکند برای آن آدم.

حتی قاعدتا نباید هیچ وقت به این باور داشته باشید که این آدم باید به زندان برود به واسطه ای که او صحبتی کرده و در قبال صحبتش هم در نهایت باید مشکل را به صورت فرهنگی حل کرد.

یعنی شما اگر بخواهید نگاه درستی نسبت به این موضوع آزار کلامی داشته باشید، حالا ما به واسطه اینکه اعتقاد داریم که باید آزادی همواره وجود داشته باشد، داریم درباره اش صحبت می کنیم اما در حقیقت شما باور داشته باشید که اعتقاد من درست و پایه ای هست.

حالا شما کتاب ها را آتش بزنید.

من اعتقاد دارم باورهایی که دارم درباره اش صحبت می کنم، حقه.

من اعتقاد دارم که راه رسیدن ما به آزادی از همین نگاشته ها میگذره.

حالا شما مواجه بشید انسان های بیشماری در جهان بیان مثلا کتاب هایی که در باب دموکراسی نوشته شده رو آتیش بزنن.

چه اتفاقی می افته؟

برای چه کسی موضوع مهمی است؟

کتاب هایی که در باب علم نوشته شده رو آتیش بزن تو ایران.

همین چند وقت پیش هم شنیده بودم که حالا آتیش هم زدن کتاب های علوم پزشکی رو آتیش زده بودن.

این هایی که معتقد به طب اسلامی و این مسائل بودند.

چه اتفاقی در جهان هستی افتاد؟

با آتیش زدن این انسان ها که کتاب رو آتیش زدن چه اتفاقی افتاد؟

شما بدترین توهین ها رو بکنید بشینید از صبح تا شب به دموکراسی، به مفاهیم دموکراسی، به کسانی که مثلا دموکراسی رو به وجود آوردن.

چه میدونم کتاب سرمایه ی مارکس رو آتیش بزنید صبح تا شب در باب مارکس صحبت بکنید و بهش توهین بکنید.

بدترین دشنام ها رو بهش بدید.

چه اتفاقی خواهد افتاد؟

و اون ریشه ی فکری که به واسطه ی این حجم ترس در وجود خودش، این حجمی که در برابر فکر کردن، در برابر شک کردن در برابر اندیشیدن ایستادگی کرده مواجه شده، همواره با از بین بردن هر گونه صدا، هر صدای اعتراضی محکوم به مرگ و نیستی و نابودی است.

چرا که او باور دارد اعتقاداتش به سادگی قابل در هم شکسته شدن است چرا که باور دارد به سادگی انسان ها با تعمق و تعقل می توانند این نگاه را کنار بگذارند.

چرا هیچ وقت این نگاه های اسلامی در صدد این نبوده که مردم قرآن را بخوانند؟

چرا شما مواجه نمی شوید با کسی که در دل اسلام وجود داشته باشد و به مردم نوید این را بدهد که شما باید قرآن را بخوانید، به زبان فارسی بخوانید.

چرا تا این حد خود را در این تنگنا قرار داده اند که مدام با صوت مهیجی قرآن را بخوانند به زبان عربی بخوانند؟

این کتاب قرار است کتاب راهگشایی باشد.

مگر کتاب هنریست که شما در قالب هنری آن را اجرا کنید؟

یعنی شما تصور کنید که مردم قرار بود کتاب سرمایه مارکس را با یک صدایی با صوت بخونن، بیان از روش قرائت بکنن، رو یکی بخونه و یکی کف بزنه و به به و چه چه بگه.

شما مواجه می شید با این ترس نهفته ای که در دل قرآن وجود داره که کوچکترین نقدها رو میدونه مساویست با از بین رفتن حتی مطالعه خود قرآن و اسلام رو هم میدونه که مساویست با از بین رفتن این ایمان به اسلام و قاعدتا با این ترس و وحشتی که در خود میبینه هر نوع انتقادی رو از بین خواهد برد و کوچکترین انتقادات رو از بین خواهد برد و کوچکترین توهین ها رو هم مصادف با مرگ و شکنجه خواهد دید و شما مواجه میشید با جهانی که اینگونه در این خفقان گیر کرده.

جهان اسلامی که تا این حد در این خفقان غوطه می خوره.

ساخت جهانی رو باهاش مواجه هستید که هر صحبتی رو تلقی به توهین میکنه و هر نقدی رو هم مترادف با توهین میدونه.

اگر کسی نقاشی میکشه که در اون نقاشی تصویری از محمد داده.

که به عنوان مثال محمد رو در کنار یک دختر نه ساله تصویر کرده حالا این رو توهین میدونه آیا مگه این دور از حقیقت اسلام هست؟

آیا این بخشی از تاریخ اسلام هست که قراره با مسلمون ها در میان گذاشته نشه که نمیشه؟

شما چند جای مذهبی رو سراغ دارید؟

چند مبحث مذهبی؟

چند کتاب مذهبی رو باهاش روبه رو شدید که در باب این مسائل صحبت بکنه؟

اگر در مدارس قرار بوده در باب اسلام و دین اسلام صحبت بکنند شما کجا مواجه شدید با محمدی که اون سرنوشت رو برای زید و زینب ساخت؟

کجا مواجه شدید با محمدی که عایشه رو در نه سالگی به عقد خودش درآورد؟

کجا مواجه شدید با جنگ های بی پایانی که محمد در طول زندگیش انجام داد؟

با این غزوه هایی که دچارش شد و اقوام پیرامون خودش رو دچارش کرد؟

شما کجا مواجه میشید با این ها؟

تماما تعابیر و تفاسیری که میده یک تعابیر و تفاسیر زودگذر و گذرایی است برای اینکه هیچ نوع فکری را در مخاطب خود به وجود ندارد و این مخالفتی که با فکر وجود دارد در نگاه اسلامی برگرفته از همین ترس و وحشتی است که می‌داند به سادگی این اعتقادات زیر پا گذاشته می شود و از بین خواهد رفت و حالا شما مواجه می شوید با رفتارهایی که در برابر منتقدین خودشان اعمال می کنند.

در کشورهای اسلامی در بین باورهای مختلف اسلامی و این نگاه ادامه پیدا می کند.

حتی درون خود هم شکل می گیرد.

حتی اگر کسی بخواهد درون اسلام از یک مذهب به یک مذهب دیگر هم انتقادی بکند، شما مواجه می شوید با این رفتارهای وحشت و اصولا این نگاه و این نظام بیماری که شکل گرفته مرتکب این رفتار وحشیانه مدام خواهد شد.

با هر کسی این رفتار را انجام می دهد و جهان مجنونی را شکل می دهد که حالا شما مواجه می شوید با این جماعت بی شماری که برای از بین بردن فکر و اندیشه به پیش رفته اند.

شما مواجه می شوید با که در برابر هر نوع فکر کردن در برابر هر نوع هنری ایستادگی.

حالا این هنر هر موضوعی که داشته باشه بلافاصله تعبیر میشه به توهین به اسلام و بدترین رفتارها رو باهاش انجام میدن.

و ما در این دنیای جنون آمیز اسلامی به پیش میریم.

هر روز با این رفتارهای وحشتناک اینها با منتقدین رو به رو میشیم.

حتی کار از این توهین به مقدسات هم میگذره.

حتی میبینید که مصادره به مطلوب میکنن.

در ایران فلان کسی وجود داره که انتقادی در باب حکومت داره و بلافاصله میتونن این رو تعبیر به توهین به مقدسات بدونن و بدترین مجازات ها رو هم براش در نظر بگیرن.

وقتی این اصل و بنیان شکل گرفته، همون طوری که من در تمام این برنامه ها درباره اش صحبت کردم و گفتم اگر یک اصلی شکل بگیره قاعدتا فروع بیشماری در آن شکل خواهد گرفت و جایگزین های بیشتری هم در خود خواهد داشت.

و وقتی ما مواجه می شویم با این نگاه بنیادینی که در اسلام وجود دارد، به سادگی هم خواهیم دید که بلافاصله مصادره به مطلوب می کنند و در باب موضوعات دیگر را هم به نوعی دخیل می کنند.

با این توهین به مقدسات و هرگونه شکنجه و آزاری که می خواهند را با مردم انجام می دهند.

اصولا این نگاه اسلامی در قبال توهین به مقدسات به واسطه آن قدسی گرایی بزرگی که در قبال قرآن، در قبال خدا، در خود قرآن و توسط خود قرآن شکل گرفته، برای محمد توسط خود محمد و زیستن او و تاریخی که در زیست او وجود دارد شکل گرفته.

این نگاه به پیش رفته و مقدسات بیشماری را هم به وجود آورده که حالا در قبال هر گونه صحبتی که پیرامون این ها بشود، همان نگاه توهین آمیز را دارد و بدترین رفتار ها رو هم با اون ها قرار خواهد داد.

در نهایت به یک تصویری می رسیم که به شدت منزجر کننده است.

روزی حالا مسلمانان جهان به خیابان می آیند و خیابان ها را آتش می زنند تا به جهانیان ثابت کنند که دین آن ها دین صلح و آرامش.

کسی نقاشی ای از آنها کشیده و نشان داده که آن ها خشونت طلب اند.

فردا آن ها را در خیابان ها می بینید.

برای کشتن بیشماران که ثابت کنند ما خشونت طلب نیستیم.

شما وارد این عرصه ی جنون آمیز می شوید.

حالا فلان کاریکاتوریستی که آمده یک تصویری از محمد داده که او را به نوعی خشونت طلب تصویر کرده.

حالا مسلمان هایی هستند که برای این که نفی کنند نه.

محمد خشونت طلب نبوده، او را گردن می زنند و به بدترین شکل می کشند، بمب گذاری می کنند در جای جای جهان برای این که ثابت کنند نه این گونه نیست و ما صلح طلب هستیم و این دنیای جنون بار رو هم شکل میده.

شما مواجه میشید با این احکام وحشتناکی که در قبال انسان های مختلف شکل گرفته و هر کسی رو با این چوب توهین به مقدسات روندن و بدترین حکم ها رو بهشون دادن و زندگی سخت رو براشون شکل دادن.

شما مواجه میشید با این رفتارهایی که اتفاق افتاده و حتی همین امروز هم اتفاق می افته.

با این کشتار های وحشتناک، با چاقو کشی، با تفنگ، با بمب گذاری.

حتی فرای اون نظام حاکمی که در جهان دارند.

یعنی به عنوان مثال مثلا جمهوری اسلامی حکومتی که در ایران تشکیل داده و به واسطه این نگاه های وحشیانه و وحشتناک بیشماران رو به کام مرگ فرستاده.

حتی کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

اینها فارغ از مرزهای خودشون در خارج از کشور هم میان و این رفتارهای وحشیانه رو شکل میدن.

تحت همین عناوین بیشماران رو می می‌کشند، بمب‌گذاری می‌کنند و شما مواجه می‌شوید با این نمونه های بی‌شماری که در جهان وجود داره و حتما همه باهاش آشنا هستید و میشه درباره‌اش یک موضوع مجزایی هم ساخت.

شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم.

اما این‌ها برگرفته از همون نگاهی است که از ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.

اما در نهایت یک موضوع قابل عرض دیگری هم وجود داره که میشه درباره‌اش صحبت کرد.

اینکه این نگاه های وحشتناک و وحشیانه ای که در اسلام نسبت به توهین مقدسات وجود داشته، قاعدتا یک برآیند بزرگ دیگه ای هم داشته، اون هم غرق شدن این جوامع اسلامی در این سانسور و خفقان بی حد و حصر هست.

فرای این که این نگاه ها چه اثرات وحشیانه و وحشتناکی رو در جهان داشته و خواهد داشت.

ما مواجه می‌شیم با یک موضوعی به اسم سانسور.

این سانسوری که حالا گاها از طرف حکومت ها اتفاق می افته برای اینکه هنر رو به نوعی اخته بکنه صدایی از هنر شنیده نشود و شما مواجه شوید با یک هنر دست‌آموز رام شده‌ای که حالا قرار است حرف های آن ها را بزند.

قرار است در سکوت همه چیز را به پیش ببرد و آن ماهیت حقیقی که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم هنر در حقیقت یک معنایی دارد به اسم هنرمند بینا و هنر بینایی که قرار است در باب مشکلات بگوید، در باب درمان ها بگوید، در باب معضلات بگوید، نقد بکند، آن را در خفقان فرو می برد تا هیچ صدایی برای گفتن نداشته باشد.

این دریچه توهین به مقدسات یک راه بزرگی برای اسلامی ها و ممالک اسلامی به پیش می برد.

برای این سانسور بی حد و حصری که در همه جای این نگاه ها می بینید.

اما کار به این جا هم خاتمه پیدا نمی کند.

یعنی فقط و فقط مختص به حکومت نیست.

حالا انسان ها را دچار این خودسانسوری می کند که مبادا وارد هیچ مضمون و هیچ معنایی بشوند که شاید تعبیر به توهین می شود.

یعنی شما مواجه می شوید با این جوامع مختلف اسلامی که حتی حاضر نیستند از کنار معانی ای که مرتبط با اسلام هست بگذرند و حتی بهش نزدیک بشن.

چرا که باور دارن احتمال اینکه این ها بلافاصله مرتد و کافر و ملحد شناخته بشن بسیار است.

بلافاصله به حکم سب النبی اینها را سر ببرند و از میان بردارند.

بسیار هست و این خودسانسوری بزرگ رو شما در جوامع اسلامی می بینید که حتی حاضر نیستند به واسطه این تقدس گرایی که شده نزدیک به این معانی بشن چه برسه که اون ها رو نقد بکنن و یا در باره ش صحبتی داشته باشن.

پس فرای این موضوعات ما به این سانسور و در نهایت خودسانسوری هم در جوامع اسلامی میرسیم که همه و همه برگرفته از همین نگاهی است که پیرامون توهین به مقدسات شکل گرفته.

در نهایت ما به یک تعریف نامشخصی نسبت به توهین میرسیم.

در جوامع اسلامی همون طور که از ابتدا هم به همین شکل بوده هر چیزی تعبیر به توهین خواهد شد و در نهایت هم در انتهای این برنامه بهتر است که ما یک تعریف مشخصی داشته باشیم.

با توجه به این شناختی که ما دادیم در باب آزادی و آزار و در نهایت این آزار نرساندن که قرار است دلیل اصلی به وجود آمدن و در نهایت پایداری آزادی بشود، آزار کلامی را برشمردیم.

در نهایت ما به یک عناوینی از آزار کلامی هم باورمند هستیم که این‌ها می‌تواند باعث آزار دیگران بشود و نباید از آن استفاده بشود.

توهین کردن به مفهوم فحش و دشنام دادن به دیگران که خب قاعدتا کاریست دور از عقلانیت و دور از چهارچوب‌های اخلاقی و قاعدتا باعث می‌شود که دیگران آزار ببینند و اینکه به دیگران تهمت بزنیم.

خب قاعدتا ما به اینها معتقد هستیم اما موضوع آن تناسبی است که درباره‌اش صحبت کردیم.

تناسبی که بین جرم و کیفر باید وجود داشته باشد و در نهایت کسی که مهم باشد، توهین کرده باشد به دیگران به عقاید دیگران.

حالا این عقاید، عقاید ما باشه یا عقاید اسلامی باشه در نهایت به واسطه حرفی که زده باید با همون کلام هم پاسخ ببینه.

باید در نهایت عذرخواهی بکنه از این جماعت.

در نهایت باید دیگه در این باب صحبت نکنه.

اما قرار بر این نیست که او رو شکنجه بکنن.

قرار بر این نیست که او را به زندان بندازن.

قرار بر این نیست که او را به وحشیانه ترین شکل ممکن از بین ببرند و بکشند.

و ما باید مد نظرمون این موضوعات رو داشته باشیم.

در باب توهین به مقدسات هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

فرای این صحبت هایی که در باب کلیات ما کردیم، مصادیق بیشماری داره که در جهان پیرامون ما اتفاق افتاده.

امروز هم اتفاق می افته.

شاید در آتی در باب این مسائل هم صحبت کردیم.

در باب این مصادیقی که اتفاق افتاده و بیشتر و بیشتر با هم در باب این توهین به مقدسات صحبت کردیم چرا که موضوع مهمی است.

اما در این قسمت سعی کردیم در باب مبانی کلی که در اسلام و مواجهه اسلام با توهین به مقدسات بوده صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بذارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و به نوعی این راه تغییر همگانی بشه میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من هم از صدا مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

برنامه ای به نام جان برنامه ای هست که قراره من درش در باب عقاید، باورها و دغدغه های زیستمون به زبان ساده، رک و در عین حال بداهه صحبت بکنیم.

اما پیش تر از این که من برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به این سایت سایت رسمی من این آثار رو مطالعه و دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و هشتم : برداشت‌های مختلف از اسلام

 

خب دوستان در این برنامه ما میخوایم در باب این برداشت های مختلف صحبت بکنیم و قاعدتا وقتی با موضوعات مختلف در جهان رو به رو میشیم مواجه میشیم با این موضوع که حالا هر کسی یک برداشت مختلفی رو نسبت به یک موضوع داشته باشه.

به خصوص در موضوعاتی که به نوعی گنگ بیان شده، این تعابیر و تناقضات وجود داره و در باب اسلام هم به همین شکل است که شما مواجه می‌شوید با برداشت‌های مختلفی که نسبت به موضوعات مختلف اسلامی هم درباره‌اش بیان شده و بهش فکر شده.

خب وقتی یک موضوعی به صورت مشخص بیان بشود، یک معنای مشخص را هم به دنبال خود خواهد داشت و ما نمی‌توانیم از آن تعابیر متفاوتی داشته باشیم.

شما وقتی به صراحت در باب یک موضوعی صحبت بکنید دیگه تعابیر مختلف که درش جایی نداره معنایی پیدا نمی‌کنه.

وقتی شما مستقیما آراء و عقایدتون به عنوان مثال پیرامون یک موضوعی بیان شده دیگه نمیشه که دربارش یک تعبیر مشخص دیگه ای داشت.

شما اومدید مثلا صحبت کردید پیرامون نفی اعدام.

شما در برابر اعدام یک موضع مشخصی دارید که این اعدام کردن دیگران نوعی وحشی گری و وحشی خویی است.

شما در برابر این اعدام و قصاص یک موضع مشخصی دارید و صحبت های رک و صریح در باب این موضوع کردید.

حالا کسی نمی تونه از این ها یک تعابیری فرای این موضوع اصلی و مشخص.

شما داشته باشه، نمی تونه این رو هیچ وقت تعبیر به این بکنه که حالا این فکر. بیان شده.

گاها هم به دنبال اعدام هم بوده.

وقتی که یک تعبیر مشخصی نسبت به اون موضوع داشته باشید، یک موضع مشخصی نسبت بهش داشته باشید.

یک موضوعی رو مشخص بکنید و معنی مشخصی رو هم براش در نظر بگیرید.

حالا دیگه جار و.

راه رو به عنوان مثال به جایی نمیده که شما بتونید یک تعبیر متفاوت و یک برداشت متفاوتی داشته باشید.

خیلی از عناوین اسلامی هم به همین شکل هست.

یعنی اینقدر صریح و مشخص در باب این موضوعات صحبت شده.

که جا رو برای برداشت متفاوتی. درمیون نذاشته.

اینکه شما بخواهید در بابش فکر دیگه ای بکنید اما باز هم مواجه میشید با این برداشت های متفاوت حتی در بین همین موضوعات مشخص به عنوان مثال در زمینه مثلا یکتاپرستی ما بارها و بارها صحبت کردیم.

در همین ویژه برنامه شناخت اسلام که بزرگترین بنیان فکری ای که اسلام در میان گذاشته با انسان ها همین باور به یکتاپرستی هست، همین باور به اعتقاد به وحدانیت خدا هست.

این یک موضوع مشخصی در باب یک موضوع مشخص بوده و یک معنای مشخصی رو پدید آورده.

اما شما میبینید که باز هم در این معنی مشخص هم برداشت های مختلفی وجود داره.

همون طوری که بین شیعه و سنی این برداشت ها متفاوت شده.

یعنی خدا اومده مستقیما مشخص کرده که شما باید به یک خدای واحدی اعتقاد داشته باشید.

این خدای واحد قدرت یکتای بر زمین هست و به نوعی وجود این خدا در راستای این هست که دیگر قدرت ها را از بین ببره.

اما شما مواجه میشید با نگاه دیگری که حالا اومده و در کنار این قدرت مسلم، قدرت های دیگه ای رو هم قرار داده.

دلیل این برداشت متفاوت نسبت به این موضوع مشخص در این هستش که شما یک بابی رو باز گذاشتید.

اون بابی رو که من دربارش صحبت کردم گفتم یک اصلی رو ما بیان میکنیم.

به عنوان مثال پیرامون همین یکتا پرستی و این اعتقاد به خدا.

این باب باز میشه برای قدرت مند کردن یک شخص.

برای اینکه شما همه قدرت رو برای اون در نظر بگیرید.

برای این وحدانیت که حالا قرار هست خود رو بزرگتر و دیگران رو کوچک تر ببینه.

وقتی این وادی باز میشه حالا میتونن جانشینان بیشماری هم داشته باشند که با قبول اون مرتبت بالاتر از خود به اون مرتبت و نزدیکی به اون مرتبت و به همون جایگاهی که اون تصویر کرده هم برسند.

همون اتفاقی که نه تنها در بین شیعیان که در بین مسلمون ها اهل سنت و حتی دیگر باور ها هم اتفاق افتاده چرا که این اعتقاد به یکتا پرستی اعتقاد حاکم بر جهان هستی ما شد.

یعنی ما امروز هم اگر با جوامع مختلف روبه رو می شویم با تفکرات مختلف هم روبه رو می شویم.

ریشه اصلی فکریشان را از همین نگاه یکتا پرستانه می گیرند و ما می بینیم که برای این جایگاه به نوعی برای این تاج سران بیشماری هم می تراشند.

یک تاجی را به عنوان قدرت برتر قبول کردند.

این تاج هر بار سری هم در خودش می بیند، سری که دیگرانی برایش تراشیدند اما آن جایگاه و پایگاه سر جای خودش است.

پس اگر تفاوت برداشتی در این نگاه وجود دارد، به واسطه ماهیتی است که در خود دارد.

به واسطه آن ماهیتی که اجازه می دهد.

با توجه به ایمان به این قدرت یکتا، هر بار سری را در خود قرار دهد.

یعنی اگر شما مواجه بشوید با این برداشت متفاوت شیعیان نسبت به یکتا پرستی مواجه به این می شوید که در ابتدای امر خدا رو در اون جایگاه قرار دادید.

اون خدای یکتا از دیگران بالاتر و باارزش تر هست.

یعنی حداقل اگر با موضوعاتشان روبه رو بشید کسی نیست که در بین شیعیان دیگر قدرتمندان رو همتای خدا بدونه.

اما به واسطه ی به وجود اومدن این موضوع مشخص که ایمان به این یکتا پرستی و این بزرگ انگاشتن خدا هست.

حالا بزرگان دیگری رو هم برای این تاج میتراشه.

سرهای دیگری رو هم به نوعی بهشون این تاج رو عطا میکنه.

و شما مواجه میشید با جایگاه هایی که برای ائمه خودشون می سازند و اون ها رو هم هم پیاله و هم پای خدا بزرگ و بزرگتر میکنند.

پس دلیل این تفاوت برداشت ها و نگاه های مختلف این هست که در اصل همتا و همسو هستند و این اصل همتا و همسو این اجازه رو به خودش میده که جانشینان بیشماری هم در خودش ببینه.

همون طور که در خود قرآن هم مواجه میشید و بارها دربارش صحبت کردم.

این که شما اگر یک خدای یکتایی را در آسمان‌ها دارید، به فراخور آن در خود دین اسلام و در خود قرآن هم مواجه با این می شوید که حالا انسان اشرف مخلوقات است.

حالا مسلمان ها برگزیدگان خدا هستند.

دیگران از این ها کهتر و کوچکتر هستند.

انسان اشرف مخلوقاتی است که جان های دیگر در برابرش بی ارزش و کوچک تر از آن هستند.

حالا در باب جنسیت، مردان با ارزش ترین و بزرگترین خلق شدگان هستند و دیگر خلق ها در جهان پست تر از آن ها هستند.

زن ها در برابر آن ها کوچک تر و پست تر به شمار می روند.

این نظام ساخته شده مدام در حال بازتولید خودش است.

حالا این برداشت می تواند متفاوت باشد.

حالا شما می توانید مواجه بشوید با اهل تشیعی که در کنار خدا و پایین تر از آن و در مرتبتی پست تر از آن به یک قدرت های بزرگی هم باور دارند که جانشین او می شود.

همان طور که در حکومت های مختلف اسلامی شما مواجه می شوید با جایگاهی که برای پادشاه قائل میشن.

پادشاهی که حالا به نوعی نماینده و جانشین خدا هست.

یعنی شما وقتی با خلیفه ها رو به رو میشید این خلفا نقش خدای بر زمین رو دارن بازی میکنن.

درست هست که فرامین خدا رو به پیش میبرن اما جایگاهی بزرگتر از دیگران دارن و این جایگاه بزرگیست که این برداشت های متفاوت رو به وجود میاره و در حقیقت باز هم یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص هست.

موضوع مشخصی که به شما این اجازه رو میده که شما درش تغییراتی رو به وجود بیارید.

همونطور که به کررات هم دربارش صحبت کردیم.

پس وقتی به این برداشت های متفاوت می رسیم در حقیقت این برداشت ها برگرفته از همون معنی مشخص هست.

همون معنی مشخصی که به شما یک ساختار ساده ای رو برای شما مطرح کرده که هر بار میتونید با تغییر دادن اشخاص درون اون این معنا رو به پیش ببرید.

اما فرای این تفاوت هایی که در برداشت دربارش صحبت کردیم، برداشت های متفاوت و این تفاوت های برداشتی نسبت به یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص.

شما مواجه می شید با این تفاوت برداشت در موضوعات و در دل جزئیات و در دل فرو اصل یکسان و برابر در برابر شما هست.

اما فروغ متفاوت است.

حالا شما برداشت های مختلفی رو نسبت به این فروغ دارید که انجام بدید.

خب این هم یک اصلی ست که خیلی شناخته شده ست و ما می تونیم در نگاه های مختلف هم باهاش روبه رو بشیم.

در اسلام هم به کرات می تونیم باهاش رو به رو بشیم.

یک اصل مشخص در برابر اصل یکسان غیر قابل تغییر.

اما تفاوت برداشت ها در دل جزئیات و فروع اتفاق می افته.

نکته ابتدایی و اولی که در این مبحث به میون میاد این هستش که در باب این جزییات و در باب این فروع به درستی صحبت نشده.

یعنی شما وقتی در باب یک موضوعی در ابتدای این امر صحبت کردیم و بحث کردیم، گفتیم یک موضوع مشخصی دارید که شما یک موضع مشخصی هم درباره اش گرفتید به صورت رک و صریح درباره اش صحبت کردیم.

حالا گفتیم حتی می تواند برداشت های مختلفی در دل این معنای مشخص هم اتفاق بیفته.

اما حالا اگر در باب موضوعاتی که در فروع این اصل مشخص وجود داره، شما به صراحت صحبت نکرده باشید، به نوعی دریچه رو باز میزارید برای نگاه ها و برداشت های متفاوت نسبت به اون موضوع که با این موضوع هم در دل اسلام به شدت روبه رو میشید.

در باب موضوعاتی که در فروع این باورها وجود داره اصلی مشخص و برابر و با صراحت داره.

اما در باب این فروع به صورت رک و صریح صحبت نشده.

حالا دریچه باز مونده برای اینکه شما برداشت های متفاوتی رو داشته باشید.

شما اگر این رو قیاس بکنید با دنیای مثلا ادبیات در شعر هم همینگونه است.

شما در شعر مواجه میشید با یک بیتی که به صورت مستقیم اون اصل رو بیان کرده مشخصا و به صورت رک و صریح در باب یک مساله ای صحبت کرده.

اما در کنار اون شما مواجه میشید با یک ابیات و مصرع هایی که حالا به صورت مشخص صحبت نکردن.

رک صحبت نکردن و جا رو باز گذاشتن.

برای اینکه شما برداشت های مختلفی رو داشته باشید.

در دل افکار اسلامی هم به همین شکل هست.

فروعی رو ما داریم که به صورت مشخص و رک دربارشون صحبت نشده.

حالا این باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی هم ساخته بشه.

اما موضوع مهم این هست که در اون اصل بنیادین همه و همه همسو و همتا و برابر با هم هستند.

یعنی مثلا بیاییم با هم در باب این مسئله صحبت بکنیم.

اینکه معدوم کردن و کشتن دیگران یک اصل شناخته شده ایست در اسلام.

اینکه قصاص کردن دیگران و حق انتقام خواهی و کینه ورزی یک حق شناخته شده ای است در اسلام که مرتبا دربارش صحبت میشه.

اینکه شما در قبال دشمنان خودتون باید به خشونت آمیز ترین شکل ممکن رفتار بکنید یک اصلی است که در قرآن به شدت بهش اتکا شده.

اینکه شما مسلمان ها کافران رو به خواری بکشید و از بین ببرید یک اصل اساسی است.

حالا شاید در فروع به اون صورتی که لازم بوده اینها صحبت نکردن.

رک صحبت نکردن و شما می بینید که اینها برداشت های متفاوتی هم پیرامون این موضوع اتفاق می افتد.

شاید یکی در نهایت به این معنا برسد که باید اینها را دار زد.

شاید یکی به این معنا برسد که باید اینها را ترور کرد.

باید با بمب گذاری اینها را از بین برد.

شاید یکی به این نتیجه برسد که باید اینها را محبوس کرد، به اسارت گرفت.

باید اینها را تحت شرایط سخت قرار داد، تحت شکنجه قرار داد و عناوینی از این دست.

پس این فروع و این رفتار شما و این وسیله ای که قرار است شما را به این معنای کلی برساند شاید متفاوت باشد و شاید برداشت های شما متفاوت باشد چرا که در باب این موضوع به صراحت صحبت نشده است.

پس ما تا اینجای بحث به این نتایج رسیدیم که می تواند موضوع مشخص و معنای مشخصی وجود داشته باشد که به واسطه ماهیت وجودیت این موضوع به اشکال مختلف و به برداشت های مختلفی هم برسد.

در عین حال ما می توانیم یک موضوع مشخصی را داشته باشیم که در دل جزئیات و فرع در فروع خودش نتوانسته به اون زبان مشخص و رک صحبت بکنه.

به اون صراحت لازم صحبت نکرده.

حالا دریچه رو باز میذاره که به نوعی از اون اصل یکسان و برابر، تفاوت های بی شمار و برداشت های بی شماری هم شکل بدن و این هم یک ماهیتی است که در خود داره و قاعدتا هم شکل میگیره.

پس ما تا اینجا با این دو نگاه هم روبرو شدیم.

اما تفاوت نگاه ها که باعث چه اتفاقاتی می افته یعنی این دو تا موردی که ما دربارش صحبت کردیم در نهایت قرار هست که چه چیزی رو رقم بزنه، چه برآیند و دستاوردی داشته باشه.

خب قاعدتا اینها به درگیری می انجامد و در نهایت باعث میشه که شما طرف مقابلتون رو حق ندونید و اونها هم شما رو حق ندونن.

این هم برگرفته از یک اصل مشخص اسلامی است.

این همون اصل مشخصی است که شما در بابش در اسلام صحبت کردید.

و شما مواجه میشید با این صراحت لهجه ای که در این موضوع بیان شده.

اینکه خود را حق پنداشتن.

این اصلی است که در بین تمام نگاه های اسلامی با هر برداشتی در باره اش صحبت میشود.

اینکه شما حق بر زمین هستید.

اینکه شما از دیگران با ارزش تر هستید.

اینکه شما صاحب بر دیگران هستید.

حالا این میاید با یک شکل دیگری در بین افکار شما هم شکل میگیره.

همون قضیه ای که در اول هم بهش بیان کردم و دربارش صحبت کردم که موضوع مشخص و معنای مشخص به واسطه اینکه این در جریان هست میتونه شکل ها و اقسام مختلفی رو به خود بگیره.

میتونه اشخاص مختلفی رو در خود جای بده.

اون تاج طلایی که ما به عنوان برتریت به عنوان بزرگی به عنوان پادشاه به عنوان فرمانده انتخاب کردیم و قبول کردیم و بهش باورمند شدیم میتونه یک روی سر خدا درش باشه، میتونه یک روی سر عیسی درونش باشه، میتونه یک روی سر حسین باشه و میتونه یک روز هم سر رهبران کشور های مختلف اسلامی و یا غیر اسلامی درش جای بگیره.

در این موضوع مشخصی هم که داریم صحبت می‌کنیم موضوع به همین شکل پیش می‌رود.

حالا شما یک نگاه مشخصی دارید که خود را حق بر زمین می‌دید.

خود را برتر از دیگران می‌دونی و باعث میشی که هر نگاهی که در برابر شما باشه نا حق پنداشته بشه و با توجه به اون برداشت های متفاوتی که نسبت به موضوعات دارید، حالا در نهایت به یک درگیری می‌رسید.

درگیری هایی که شکل می‌گیره بین افکار مختلفی که در اسلام شکل گرفتند.

یعنی شما مواجه می‌شید با این برداشت های مختلفی که مثلا از دل خودش شیعه و سنی رو به وجود میاره که در باب فروع با هم تفاوت هایی دارند و برداشت های متفاوتی دارند اما در اصل همتا و برابر هستند.

اصل مشخصی رو در برابر دارند که دیگران رو نا حق و خود را حق بدونند.

حالا با توجه به این تفاسیری که دربارش صحبت شده مواجه می‌شیم با درگیری.

حالا یک راهکار اسلامی هم وجود داره اینکه شما باید این دشمنان خود را از بین ببرید به واسطه این حکم صریحی که در قرآن به آن اذعان شده و تمام تفکرات اسلامی قاعدتا به آن پایبند هستند، شما مواجه می شوید با درگیری ها، با جنگ ها، با از بین بردن ها، با خشونت طلبی ها و با عناوینی از این دست.

اما فرای این بحث هایی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، شما مواجه می‌شوید با یک نوع نگاه دیگری.

در کنار این نگاه هایی که ما به آن اذعان کردیم در باب برداشت های متنوع.

شما با یک بخشی روبه رو می‌شوید که حالا یک به نوعی پیش زمینه ای در ذهن خود دارند.

یک نوع باوری را از پیش برای خود تعیین کرده اند.

حالا به دنبال بهانه هایی می‌گردند، دلایلی می‌گردند که این باور خود را مستحکم و قدرتمند بکنند.

حالا با توجه به آن نگاهی که برای خود از پیش تعیین کردند، در باب هر نگاهی که، هر موضوعی که هر معنایی که با آن روبرو شوند، به دنبال دریچه ای هستند که آن معنای مشخص ابتدایی خود را ازش بجوید یعنی شما مواجه میشید.

حالا با یک نگاهی که به هر معنی که نگاه می‌کند به دنبال آن معنای مشخص خود هست.

این هم یک نگاه دیگری است در تعابیر و برداشت های مختلف.

کسی که به دنبال یک موضوع مشخصی است حالا با نگاه هر کسی که روبه‌رو شود همه چیز را تعبیر به خود خواهد کرد.

یعنی همان مصادره به مطلوب کردن موضوعات مختلف.

شما مواجه می‌شوید با این که اگر کسی یک نگاه صرف اسلامی دارد، یک نگاه صرف اسلامی شیعی دارد، می‌تواند یک آیه را بخواند، یک معنای مشخصی را برداشت بکند به واسطه این آیه.

خب قاعدتا رک و صریح هم بیان نشده، اما به راحتی می‌تواند آن را مصادره به مطلوب برای خود بکند و درباره اش صحبت بکند.

همین می‌تواند برای اهل سنت و یا دیگر باورها هم شکل بگیرد و شما مواجه می‌شوید با این که کسی با یک به نوعی پیش‌داوری از پیش تعیین شده ای وارد موضوعات می‌شود.

حالا هر موضوعی که با آن مشخص روبه رو بشود شب تعبیر به مطلوب خود خواهد کرد و به سادگی هم می تواند در این وادی به پیش بره.

و شما مواجه میشید با این برداشت های مختلف از این طریق که یک پیشینه ای دارد، یک پیشینه ای برای خود دارای یک باور مستحکمی از قبل دارد.

با توجه و نگاه به آن باور مستحکم از پیش تعیین شده همه چیز را مصادره به مطلوب برای خود می کند.

در کنار این با یک نگاه دیگری هم رو به رو می شود که حالا سعی در خیال پردازی برای برداشت های متنوع خود دارد.

حالا سعی می کند به موضوعات بال و پر بیشتری بده.

اگر یک موضوع گنگ را در دل مثلا مباحث اسلامی میخونه، حالا قرار هست که با اون خیال پردازی های خودش یک برداشت متنوعی داشته باشه.

این ها هم برگرفته از همون نگاه ابتدایی هم میتونن باشن.

یعنی می تونن اون دسته ای باشن که با توجه به ایمانی که از پیش تر ها تعیین کردن میخوان موضوعات رو به نفع خود بکنن.

میخوان مصادره به مطلوب بکنن.

اما چاشنی خیال خیال‌پردازی را هم به این اضافه می‌کنند.

حالا موضوعاتی که به صراحت در بابش صحبت نشده را می‌بینید که به راحتی می‌توانند مصادره به مطلوب کنند.

با یک خیال پردازی که می‌کنند در این باب هم مواجه می‌شوید با.

به عنوان مثال اتفاقات تاریخی که در اسلام افتاده و شما مواجه می‌شوید با نگاه های متفاوتی که برداشت های مختلفی از همان واقعه دارند.

از یک کلام خیلی کوچکی به یک برداشت بزرگی می‌رسند و یک خیال پردازی بزرگی می‌کنند.

یعنی مثلا اگر کوچکترین اتفاقی بین عمر و علی افتاده را تعبیر و تفسیر می‌کنند، به آن اعتقادی که از پیش به آن باور داشتند، حالا با خیال پردازی سعی می‌کنند آن ماوقع کوچک تاریخی را به یک ماوقع بزرگی در راستای عقاید و باورهای خودشان بکنند و این خیال پردازی هم یک بخشی از این برداشت های متنوع را تشکیل می‌دهد.

ما اگر نمونه هایی را در این قسمت می‌زنیم و یا در قسمت های دیگر سعی داریم که اصل موضوع را بیان کنیم.

اینکه حالا چه مصداق هایی دارد، موضوع مهم برای ما نیست چون میشه برای هر کدوم از این مصادیقی که من دارم دربارشون صحبت می کنم.

مثال های بیشماری هم زد.

اگر مثالی هم به نظر میرسه مثال بداهه ای ست که ناگهان به ذهن من میرسه و سعی میکنم درباره اش صحبت کنم و موضوع مهم و اصولی ست که داریم دربارش صحبت میکنیم.

یعنی یک موضوع مشخص با یک معنی مشخص که در نهایت به واسطه اون ذات و ماهیتی که در خود داره باعث میشه که حالا یک انسان درش به نوعی نفوذ کنه، پیش بره و اشکال مختلفی رو به وجود بیاره.

یک تفاوت برداشتی داریم که به واسطه این هستش که در باب اون اصول یکسان هست اما در باب جزییات به کامل توضیح داده نشده.

رک گفته نشده حالا میتونه برداشت های متفاوتی داشته باشه.

فرای اون به واسطه ایمانی که شما دارید به یک موضوع مشخص وقتی مواجه میشید با موضوعاتی که مطرح شده بلافاصله مصادره به مطلوب میکنید و در نهایت خیال پردازانی که در این قاعده پیش میرن و بالاتر و بزرگتر هم میکنن.

هر چیزی رو میتونن تفسیر به اون معانی ای که خود بهش باور دارن بکنن و یا اصلا خارج از اینکه به یک معنی مشخصی اعتقاد و باور داشته باشن، میتونن فقط و فقط به واسطه خیال پردازی برداشت های متفاوتی رو نسبت به موضوعات داشته باشن.

این مصادره به مطلوب کردن هم یک موضوع مهمی ست که به شدت در نگاه های اسلامی و در دیگر نگاه ها هم شکل میگیره.

یعنی شما اگر مواجه بشید با یک موضوع مشخصی که تعریف میشه برای دو تن هر کدوم با یک ایمان مشخص میبینید که به سادگی برداشت های متنوعی رو نسبت به همون موضوع مشخص دارن.

چرا که هر کدوم اصولا با موضع و به نوعی با ایمانی که در خود میبینند به مواجهه با موضوعات میرن.

شما اگر بخواید وارد تحقیق بشید و بخواید وارد بحث و جدل بشید در باب یک موضوع وارد نقد موضوعات بشید، خب قاعدتا باید ایمان خودتون رو پیش تر قرار بدید.

باید از موضع خودتون دور بشید تا بتونید موضوعات رو به درستی درک کنی.

باید تعصبات خودتون رو کنار بزارید.

باید پیشداوری های خودتون رو کنار بذارید تا بتونید به یک معنی مشخص و درست و واحدی برسید که عقلانی باشه.

استدلالی باشه که نزدیک به واقعیت باشه.

اما وقتی مواجهه پیدا می کنید با کسانی که ایمان دارند قاعدتا این قاعده ازشون به دور هست.

اونها با یک ایمانی که از پیش دارند وارد مسائل مختلف میشند، به موضوعات مختلف نگاه میکنند و همه چیز رو مصادره به مطلوب برای خود میکنند تا بتونن به اون معنایی که میخوان برسن.

با توجه به موضوعاتی که تا الان دربارش صحبت کردیم ما یک شناخت کلی رو نسبت به این نوع های متفاوتی که باعث میشه ما برداشت های مختلفی رو نسبت به موضوعات داشته باشیم رسیدیم.

اما در کنار تمام این ها باید در باب این موضوع هم صحبت کنیم.

ما داریم در باب اسلامی صحبت میکنیم که برداشت های متنوع و متناقضی در خودش شکل داده.

باعث پیدایش مکاتب فکری مختلفی در اسلام شده.

یعنی شما صوفی گری رو هم بخشی از همین بدنه اسلام باید در نظر بگیرید.

به عنوان مثال شیعه گری اهل سنت، اون گروه های تکفیری، همه و همه این باورها برگرفته از همون نگاه اسلامی هستن ولی به واسطه برداشت های مختلف.

یعنی هر کدوم از این گروه ها رو میتونید نگاه بکنید و به یکی از این موضوعاتی که ما دربارش صحبت کردیم نسبت بدید.

یعنی شما وقتی با صوفی گری رو به رو میشید اون بخش خیال پردازی است که باعث برداشت متنوع نسبت به موضوعات مختلف میشه.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا در خیال پردازی خودشون در پی ساختن یک سری معانی از دل اسلام هستند.

اینها هیچ سنخیتی با جهان حقیقی و واقعی اسلام ندارن.

هیچ نزدیکی با مثلا تاریخ اسلام ندارند، با احادیث ندارند، با قرآن ندارند.

همه چیز رو به واسطه اون خیال پردازی خودشون به پیش میبرند و یا به واسطه اینکه اون ها یک معنی مشخصی رو از ابتدا بهش ایمان آوردن و حالا در پی موضوعات مختلف میگردن تا خودشون رو نزدیکتر به اون معنایی که بهش ایمان دارند بکنند.

در باب بقیه این افکار هم روبه‌رو می‌شوید.

اگر موضوعات مشخصی وجود دارد، اگر معانی مشخصی وجود دارد، آنها را بارور کرده تا بتوانند در این راستا پیش بروند تا بتوانند مصادیق را تغییر بدهند.

به سادگی می‌توانند یک بار به این اصل بنیادین اعتقاد داشته باشند که خداوند یکتاست که خداوند قدرتمند و بزرگ‌تر است.

اما با توجه به دست آویزی به همین معنی مشخص، خدایگان بی‌شمار دیگری را هم بسازند که به ذات این موضوع در خودش جای خواهد داد.

یعنی شما اگر معتقد به این یگانگی باشید، قاعدتا در نهایت قائل به خدایگان بی‌شمار هم خواهید شد.

در مجموع اما باید این را در نظر گرفت.

با توجه به تمام این نگاه های متفاوتی که در دل اسلام شکل گرفته، در معانی مشخص با هم همسو هستند.

یک نگاه مشخص نسبت به تمامی موضوعات دارند.

یعنی شما در باب یکتایی در دل تمام اینها مواجه می‌شوید با یک نگاه یکسان.

آن یگانگی ریشه دلیل اصلی پیدایش این تفکرات بوده.

نه تنها این تفکر را شکل داده، تمام برآیند هایی که این تفکر هم به وجود آورده به واسطه همین نگاه به یگانگی بوده.

یعنی شما اگر بخواهید ریشه اسلام را خلاصه در یک نگاه مشخص بکنید، همه چیز بر می گردد به آن یگانگی.

آن یگانگی است که به واسطه وجودی‌اش به عنوان مثال برتری را پدید می‌آورد.

برتری باعث می‌شود که برابری پایمال بشه و از میان برداشته بشه.

این صاحب خوانده شدن هست که باعث به وجود آمدن بردگان بی شمار بندگان بی شمار کنیزان بیشمار میشه.

این حق پنداشتن خود هست که باعث میشه دیگران رو نا حق بدونید و در نهایت دست به وحشیانه ترین رفتار ها بزنید.

یعنی همه اینها برگرفته از یک نگاه مشخص به نام یگانگی و اعتقاد به توحید خداوندی است.

تمام اینها برگرفته از همان نگاه است که در بین تمام اینها برابر و یکسان هست.

حال اگر برداشت های متفاوتی می کنند، مثل این است که شما برداشت تان نسبت به مرگ دیگران، قتل دیگران در این راه باشه که یک تعدادی بخوان اون رو سر ببرند، یک تعدادی سنگسار بکنند، یک تعدادی اعدام بکنند و یا یک تعدادی او را بیهوش بکنند و بی درد از دنیا ببرند.

در نهایت همه و همه به یک معنای مشخص ایمان و اعتقاد دارند و شاید روش های رسیدن به آن راه مشخص را تغییر بدهد.

شاید گهگاه به واسطه خیال پردازی سعی بکنند تلطیف بکنند اما باید به آن معنای مشخص باور داشته باشند تا اصولا این نگاه شکل بگیرد تا ما بتوانیم آنها را نزدیک به اسلام و به نوعی معنا گر اسلام بدانیم.

پس ما با هر نگاهی، با هر برداشتی که روبرو بشیم در اسلام مساوی است که نگاه متفاوت شاید راه های متفاوتی را برگزیند.

اما قاعدتا در آن معنای مشخص و موضوع مشخص، همه و همه هم باور هستند و در اصول همه همتا و همپای هم هستند.

شاید موضوعاتی را به نوعی به وجود بیاورند.

فرای آن اسلامی که در ابتدا وجود داشته، اما آن موضوعات مشخصی که باعث پیدایش این دین شده را همه و همه قبول دارند و همه و همه درش یکسان و برابر هستند.

و شما مواجه می‌شوید با نگاه های مختلف و متفاوتی که در نگاه های اسلامی وجود دارد و برداشت های متنوعی که شده اما در اصول همتا و هم پیاله هستند.

شاید در فروع با هم مشکلات بیشماری داشته باشند اما به اصل وقتی بر می گردیم در نهایت همتا و همسو هستند.

در نهایت هم باید در باب این باورمندان صحبت بکنیم که با نفی همه سعی در این دارند که نگاه خودشان را تبدیل به آن حق بزرگ بدانند.

این هم برگرفته از یک موضوع مشخص اسلامی است از یک معنای مشخصی که ما بارها هم درباره اش صحبت کردیم.

نگاه اسلامی اصولا شما رو به یک وادی میکشونه اونم این هستش که شما حق بر زمین هستید.

خداوند شما حقیقت بر جهان هست.

دیگران پوچ و بی معنا هستند.

باطل هستند، کافر هستند، مشرک هستند.

شما برگزیدگان خدا هستید.

حالا این نگاه مشترک در بین تمامی این برداشت های مختلف یکسان و برابر است و بعد اینها رو به اون وادی ای میرسونه که حتی به نوعی به کفر گفتن در برابر هم هم بکشونه.

اینکه دیگران رو تکفیر بکنند و کافر بدونن، اینکه دیگران رو مشرک بدونن.

این برداشت های متفاوت گفتم در اصول پس برابر هست.

یک اصل مستحکمی وجود داره که دیگران رو نفی میکنه، نگاه دیگران رو از بین میبره، باورهای دیگران رو پوچ و بی ارزش میدونه، خود رو حق و موضوع اصلی نگاه ها قلمداد میکنه.

با توجه به این اصل مشترکی که در بین تمام نگاه ها برابر و یکسان هست، شما مواجه میشید که حالا با هر برداشت متفاوتی که داشته باشند باز هم در این نقطه کلیدی همراه و هم سو میشن.

همون طوری که در توحید و یگانگی خدا همتا و هم سو و همراه خواهند شد، شاید مصادیق رو تغییر بدن اما معنا یکسان و برابر است.

و در دل این برداشت های متفاوت و مختلف نسبت به اسلام.

مواجه میشید با این تکفیر کردن هم و در نهایت این جنگ های خونین رو به وجود آوردن.

در پیش از این که اسلام بخواد در خود این تفرقه ها رو ببینه در برابر دیگران هم همچین موضعی رو داشته، همواره همچین موضعی رو به پیش گرفته و حالا وقتی این تفرقه ها به خودش هم رسوخ می کنه، حالا که این برداشت ها در بین خود هم شکل میگیره شما مواجه میشید با همون نگاه یکتا و برابری که از ابتدا هم فرمان به همین حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران میده.

حالا اگر این برداشت های متنوع از اون ها یک تعریف تازه ای نسبت به اسلام میده اما در این معنای مشخص برابر و یکتا هستند و دیگران رو نفی می کنند و سعی در از بین بردن دیگران دارند.

در مجموع برداشت های متنوع و مختلفی در اسلام وجود دارد.

قاعدتا ما عواملی که باعث این برداشت های متفاوت میشه رو با هم دربارش صحبت کردیم اما قاعدتا همه ی اینها به یک اصول مستحکمی پایبند هستند.

شاید حتی مصادیق رو در اون اصول مستحکم تغییر بدهند اما در مجموع به یک معنای مشخصی که تعریف گر اسلام هست باورمند هستند و در نهایت به واسطه این باورمندی به موضوعات مشخص از جمله حق پنداشتن خود از جمله یکتایی خدا به این برآیند میرسند که حالا دیگران رو از بین ببرند و ما شاهد این وحشیگری ها در بین خودشون هم هستیم.

در باب این برداشت های مختلف هم میشه بسیار صحبت کرد.

میشه مصداق های بیشماری زد.

شاید در آتی ما در باب تمام این موضوعات باز هم برنامه بسازیم و صحبت کنیم این بار دیگه با مصادیق رو به رو باشیم.

بار دیگه کلیات رو دربارش صحبت کردیم.

شاید در آینده خواستیم که در باب این موضوعات هم با مصداق ها و مثال ها صحبت بکنیم اما تا همین جا پیرامون این برداشت های مختلف.

در دل اسلام کافی است که صحبت کرده باشیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه شکل بگیره این راه تغییر به پیش بره.

می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور از آثار هم فقط خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

برنامه به نام جان برنامه ایست که قرار هست ما در اون پیرامون عقاید، باورها و دغدغه هامون به زبان ساده، رک، صریح و بداهه صحبت بکنیم.

اما پیش تر از این که من این برنامه به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم که تمامی این عناوین کتاب ها در اختیار شماست.

در وبسایت جهان آرمانی شما می تونید به وبسایت شخصی من مراجعه بکنید و این آثار رو به صورت رایگان مورد مطالعه و دریافت قرار بدید.

اگر دوست داشتید که این صدا شنیده بشه می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید تا ما با در کنار هم با صدای قدرتمند تر قدرتمندتر این راه رو به پیش ببریم و این تغییر رو آغاز کنیم.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و نهم : خرافات اسلامی

 

خب دوستان ما قراره که توی این قسمت در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود داره، حالا چه با نگاه های شیعی و چه با نگاه های سنی و در مجموع نگاه اسلامی صحبت بکنیم.

مسلما بزرگترین دلیلی که ما رو به این خرافات در دل اسلام میرسونه قداست است.

یعنی ما تا اینجا در باب مفاهیم اسلامی صحبت کردیم با هم و یک شناختی رو نسبت به اسلام با هم پیدا کردیم.

یک مفهومی که از همون ابتدا دربارش صحبت کردیم و اصل بنیادینی در باب وجودیت خداست، اون نگاه یکتا پرستانه هست و اون نگاهی که به خداوند دارن.

این نگاهی که خدا رو پرقدرت و یکتا قلمداد میکنه تنها قدرت مسلم بر جهان.

این نگاه به واسطه وجودیت خودش یک قداستی رو هم به همراه میاره.

قداستی که خدا رو در بر میگیره و خدا رو تا این حد قدسی و بزرگ قلمداد میکنه و ما گفتیم و صحبت کردیم.

در طول این برنامه شناخت اسلام و دیگر برنامه هایی که حالا تحت عنوان پادکست به نام جهان منتشر شده پیرامون این موضوع که اصلی که به وجود میاد در خودش یک فروعی رو هم به وجود میاره و قاعدتا این اصل یک بنیان فکری است برای بازتولید خود که حالا می‌تواند مفاهیم دیگری را هم در کنار این معنای مشخص و واحد به وجود بیاورد.

یعنی شما وقتی قائل به این قداست هستید، قائل به این یکتایی هستید.

قاعدتا پیش‌تر هرچقدر جلو بروید و به پیش بروید مواجه می‌شوید با این نگاهی که حالا یک بازآفرینی می‌کند، یک تاجی را به وجود میاره که حالا برای این تاج سرهای بیشماری را هم می‌تراشد و شما مواجه می‌شوید با خدایگان بی‌شمار.

یعنی درسته که این قاعده فکری بر پایه یکتاپرستی است و قرار است که یک خدا رو به عنوان خدای واحد و قدرتمند قلمداد کند اما در همین تفکر سعی در بازآفرینی این نگاه قدسی داره.

یعنی شما مواجه می‌شید با قرآنی که به فراخور اینکه یک خدای واحدی رو تصویر میکنه، یک بنده و خلقی که حالا کوچکتر و کهتر از این خدا هست رو تصور میکنه که نسبت به دیگران بزرگتر و فرمانده هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک معنایی مثل اشرف مخلوقات بودن انسان که حالا انسان با ارزش تر و بزرگتر نسبت به دیگر جانداران هست.

نسبت به حیوانات و گیاهان هست و گفتیم و توضیح دادیم که حالا دوباره این بازآفرینی ها چه در اسلام، چه در قرآن و بعد از اون در بین مسلمونها و اصولا در بین تمام انسان ها شکل میگیره.

حالا مرتب در حال ساخت این قداست های تازه هستیم.

در پی این ساخت به نوعی قدرت های بیشمار دیگه هستیم.

در باب جنسیت اتفاق می افته.

در خود قرآن.

در نگاه های اسلام.

این که حالا مردها تا چه اندازه والاتر و بزرگتر هستند نسبت به زنان و یا نگاه های دیگه.

اینکه حالا مسلمون ها چقدر با ارزش تر هستند نسبت به دیگر انسان ها.

و این مراتب و این طبقات به نوعی شکل میگیره و همه و همه برگرفته از همین نگاه یکتا پرستانه و اعتقاد و باور به این برتری است.

حالا وقتی ما به یک مفهومی مثل خرافات می رسیم، می گوییم همه این بر می گردد به این قداست ساخته شده.

شما وقتی این برتری را بهش ایمان پیدا می کنید، حالا یک قداستی هم قائل می شوید برای آن قدرت اعظمی که بهش باور دارید.

یعنی شما مواجه می شید با یک قداستی که ساخته می شود پیرامون خدا، پیرامون قرآن و بعد از آن پیرامون محمد و حالا دیگر شخصیت های دینی که در بین این مسلمان ها به آن باور دارند و برایشان قدرتمند است ابوبکر، عمر و عثمان.

علی در بین اهل سنت و حالا علی و حسن و حسین و دیگر ائمه ای که برای معتقدان به مذهب تشیع وجود دارد و این ها هر کدام دارای یک قداستی می شوند.

فرای شخصیت هایی که ما داریم می گوییم و در باورشان یک قداستی به وجود می آید، پیرامون باور هم قاعدتا یک قداستی شکل می‌گیرد.

یعنی پیرامون مفاهیم اسلامی یک قداستی شکل میگیره که حالا این رو تا چه اندازه برتر و بالاتر میدونن.

اینکه در قیاس نگاه اسلامی با دیگر نگاه ها تا چه اندازه این براشون مقدس و بزرگ هست.

همون نگاه برتری طلبانه ای که در باب اشخاص شکل میگیره.

در باب باور هم قاعدتا شکل میگیره و این قداست به وجود اومده باعث پیدایش یک سری خرافات میشه.

پس ما خرافاتی رو داریم که اصولا ریشه دار در همین قداست و این برتری طلبی هست و این قداست ساخته شده به نوعی همگان رو آماده میکنند و مهیا میکنن تا حالا خرافات رو هم قبول بکنند.

حالا باید دربارش صحبت بکنیم مثال بزنیم تا بیشتر با این معنی آشنا بشیم.

یعنی منظور ما از اینکه این قداست ساخته شده باعث پیدایش این خرافات میشه؟

به چه معنا؟

یعنی شما وقتی به عنوان مثال قداستی میدید به محمد پیامبر اسلام.

حالا قائل به عصمت برای او میشید.

قائل میشید که او بیگناه هست.

در جهان هیچ گناه و خبط و خطایی رو انجام نمیده.

شما قائل میشید به اینکه این شخصیت تمام کارهایی که کرده درست بوده و در راه خدا بوده.

حالا کم کم به واسطه این قداستی که دور این شخص به وجود میاد، این حد از پرستش این آدم که مبنا و معنایی میشه برای اون مسلمون ها.

شما قائل میشید به خرافاتی که پیرامون این آدم هم شکل میگیره.

حالا این رو میشه قیاس کرد با هر معنای دیگری در جهان.

یعنی میشه براش مصداق های بیشماری رو در جهان پیدا کرد.

در باب هر فردی در جهان هستی که حالا انسان هایی وجود دارند که پیرامون این شخص مورد نظر یک قداستی رو به وجود میارن.

حالا به راحتی حاضر هستن که هر خرافه ای رو نسبت به او، هر شایعه ای رو نسبت به او قبول کنن.

یعنی شما مواجه میشید با محمدی که حالا در قرآن صحبت از این شده که او بنده و عبد و عبید خداوند هست.

همتای دیگر انسان ها هست، مرتبتی بالاتر از آنها ندارد.

اینها آیاتی است که در قرآن هم به آن اذعان شده اما به واسطه آن اصلی که در آن ها ابتدای امر باورمند شدند، این دوستانی که خود را مسلمان می دانند از همان ابتدای امر یعنی این یکتایی خدا و این قداستی که برای خدا ساخته شده، گفتیم که این مراحل به پشتوانه هم شکل می گیرد.

یعنی بعد از آن قداستی که شما برای خدا قلمداد کردید، حالا آن قداست را برای محمد هم قائل می شوید، برای قرآن هم قائل می شوید، برای دیگر شخصیت ها هم قائل می شوید چرا که این اصل را دریافتید و در همین معنی دارید به پیش می روید و ما مواجه می شویم با این قداست ساخته شده ای که حالا همه را مهیا کرده تا این خرافات را قبول کنند.

مواجه می شویم با این که خرافات بسیاری پیرامون مثلا قرآن و این باور اسلامی شکل می گیرد پیرامون شخصیت های اسلامی که این قداست باعث به وجود اومدن خرافات میشه.

ما مواجه می شیم مثلا با محمدی که حالا مسلمون ها قائل هستن که مثلا معراج کرده سوار بر یک خری به آسمان رفته و رفته آسمان های مختلف رو دیده تا به آسمان هفتم رسیده.

در طول مسیر نمی دونم با پیامبران دیگه صحبت کرده و مسائلی از این دست که این قداست ساخته شده هست که شما رو مهیا کرده تا یه همچین موضوعی رو که حتی دور از ذهنتون هست.

دور از دنیای واقعی هست و منافات داره با هر چیزی که شما به عنوان واقعیت در این جهان بهش اعتقاد داشته باشید و یا حتی ببینید.

یعنی شما وقتی در باب واقعیات صحبت می کنید من یه بحثی هم پیرامون این واقعیت و حقیقت هم کردم.

این که شما وقتی به یک واقعیتی نگاه می کنید، واقعیت اون چیز عینی است که در برابر دیدگان شما نقش می بندد و غیر قابل کتمان برای هیچ کسی است.

یعنی شما می بینید که مثلا آب وجود داره و این یک واقعیتی است که همه دارن باهاش رو به رو می شن.

اما حقیقت رو ما دربارش صحبت کردیم.

حالا این حقیقت اون تفسیر شخصی است.

اون باور هاست که این حقیقت رو می سازه و گاها اینقدر قدرتمند میشه که در برابر واقعیت هم می ایسته.

یعنی کسی به یک حقیقتی اعتقاد داره که در خلاف و در برابر واقعیات است.

اما ایمان اون فرد به اون حقیقت در ذهنش قدرتمند تر از همون واقعیتی است که در برابر دیدگانش نقش بست و شما مواجه میشید.

یعنی این خرافاتی که ما گفتیم از این قداست میاد باعث این ایمان پررنگی میشه که حالا حتی واقعیاتی که در برابر دیدگان هست رو هم به زیر سوال میبره؟

شما مواجه میشید با اینکه ایمان دارن برخی که حالا محمد معراج کرده و به آسمان رفت با خری سوار شده و به آسمان رفته.

این مخالف با واقعیاتی است که ما در جهان میتوانیم به آن اشاره داشته باشیم.

کسی که نمی تونه به این واقعیت باور داشته باشه که حالا کسی میتونه سوار بر خر به آسمان بره، اما به واسطه این هاله ای از تقدس که در کنار این نام شکل گرفته و این باورهایی که تبدیل به ایمان شده و این حقیقت را ساخته، هر واقعیتی را شما کتمان می‌کنید و دریچه را باز می‌گذارید.

برای اینکه هر خرافاتی وارد این باور بشود مصادیق بسیار دارد.

گفتم فقط هم برنمی‌گردد به نگاه اسلامی در هر نگاهی، حتی فرای نگاه های مذهبی، در نگاه های فلسفی.

در نگاه های سیاسی هم می‌توانید مواجه بشوید با این موضوع.

یعنی امر یک امر یکسان و برابری است که هر وقت که به نوعی قداست از یک دری وارد بشود، به موازات آن می‌تواند خرافات هم وارد بشود.

چرا که این حقیقت ساخت قدرتمندتر از واقعیتی می‌شود که در برابر دیدگان شما نقش بسته و هر واقعیتی را شما زیر سوال میبرید به واسطه آن باوری که به آن حقیقت در ذهن خود دارید.

و اصولا در باب خرافات اسلامی حالا به ویژه توی این برنامه ما داریم صحبت می‌کنیم.

پس یک بخش عمده ای به واسطه این قداست شکل گرفته حتی معانی ای رو شما باهاش روبرو میشید که خود قران و یا خود اسلام هم بهشون اشاره مستقیمی حداقل نداشته.

اما این خرافات شکل گرفته به واسطه این قداستی که شکل گرفته یعنی مثلا قائل بودن به قداست محمد و تراشیدن هزاران معجزه برای او که این ها میره در بخش خرافات قرار میگیره.

در برابر به نوعی واقعیات است اما بی شماران بهش باور دارن.

پس این یک بخشی از اون نگاه های خرافی است که در دل اسلام شکل گرفته و در دل دیگر باورها هم میتونه شکل بگیره و ریشه هاش هم به قداست بر میگرده.

اما فرای این شما مواجه میشید با یک خرافاتی که حالا از دل خود اسلام اومده.

یعنی خود اسلام این خرافات رو به وجود آورده.

قرآن این رو به وجود آورد.

اصلا اصولا معنایی همداستان با اسلام این رو به وجود بوجود آورده یعنی شما مثلا مواجه میشید با یک مفهومی مثل دعا کردن.

اینکه حالا قرآن و اصولا خدا و این نگاه های اسلامی و اصولا نگاه های مذهبی و یکتا پرستانه با شما یک معنایی رو در میان میگذاره که حالا شما میتونید با دعا کردن به خواسته های خودتون برسید.

میتونید در برابر خدا بنشینید و آرزو کنید و از او خواسته هایی داشته باشید و خدا این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.

اینها هم باز در تضاد با واقعیات هستند.

یعنی اینکه ما بخوایم در نظر بگیریم که یک انسانی بنشینه و از خدا بخواد که به فلان موضوعی دست پیدا بکنه.

این منافات داره با واقعیات.

یعنی شما برای به دست آوردن هر چیزی باید تلاش کنید.

باید کوشش بکنید.

باید هدفی رو مشخص بکنی در این راستا گام برداری تا به اون هدف مشخص شده برسید.

اما شما مواجه میشید با خرافه ای که به شدت هم در بین تمامی ادیان وجود داره و این موضوعی است مثل دعا کردن که حالا این بخشی شده از اون خرافاتی که خود دین در پی به وجود آوردنش بوده.

یعنی خودش پایه گذار این نگاه های خرافی بوده.

چرا که به واسطه این تونسته یک قدرتی رو هم برای خودش به وجود بیاره.

یک نگاه اجتماعی رو با خودش همراه بکنه.

حالا انسان های بیشماری که وجود دارن به دلیل مشکلات بیشمار دوست دارن که از یک قدرتی ماورای قدرت خودشون مدد بگیرن.

ما حتی در باب وجودیت خدا هم در باب این موضوع صحبت کردیم که شما اگر ریشه های به وجود اومدن خدا رو در بین انسان ها بخواید ریشه کاوی بکنید قاعدتا به ترس انسان ها، به دردمند بودن انسان ها، به این حس بدبختی انسان ها، ناامیدی انسان ها می رسید که باعث و دلیل اصلی است که خدای به وجود اومده.

چرا که انسان هایی که به ترس به نوعی زندگیشون آلوده میشه و پر از این وحشت میشن و یا نمی تونند توانند نیاز های خودشان را برطرف کنند.

نمی توانند با تلاش به خواسته های خودشان برسند.

قاعدتا به یک قدرت ماورایی باورمند می شوند که به واسطه آن به خواسته هایشان برسند و اصولا.

پس این هم معنا و همراه با آن معنایی است که باعث شده یک چیزی به اسم خدا وجود داشته باشد در جهان.

و اینگونه است که ما پس می بینیم که اگر چیزی به اسم دعا و خرافاتی از این دست در دل اسلام و یا در دیگر ادیان وجود دارد، مترادف با بودن این دین و این نگاه و وجود خداست.

یعنی ما با انسان هایی روبه رو شدیم که حالا به واسطه ترس هایشان، به واسطه ناتوانی هایشان به یک قدرت ماورایی ایمان آورده اند.

پس این دلیل ابتدایی است که اصلا خدا را شکل داده اند و این خدا سر بر زندگی ما آورده.

اینکه شما قدرتی نداشتید که کاری را انجام دهید و راهی را پیش ببرید، در برابر دیگران درمانده بودید، ناتوان بودید، نادان بودید، پر از ترس و وحشت بودید.

حالا به واسطه اینکه از این ترس های خودتان رهایی پیدا کنید و به خواسته های خودتان برسید.

در برابر این نادانی خودتان جوابی داشته باشید.

خدایی را پدید آوردید.

حالا این پدید آوردن خدا قاعدتا بعد از اینکه این نظام مند بشود، شکل بگیرد، قدرت بگیرد، از خودش دین هایی را بوجود بیاورد و موضوعاتی از این دست را به پیش ببرد، قاعدتا به این اصل بنیادینی که باعث موجودیتش بوده همواره پایبند هست.

و شما مواجه میشوید با یک خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد و یا دیگر ادیان.

حالا به ویژه اسلام که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم که در راستای همین موضوع اصلی است که باعث پیدایشش شد.

یعنی حالا به شما میگوید که شما میتوانید با دعا کردن در امان باشید، میتوانید به امنیت برسید، میتوانید بر ترس های خودتان فائق بیاید.

میتوانید به خواسته هایتان برسید.

میتوانید در برابر نادانی های خودتان سرپوش بگذارید.

حالا این خدا پر از دانایی است، پر از توانایی است.

آن چیزهایی که در وجود شما به نوعی کمبودش احساس می شود و شما به واسطه این کمبود ها به این درماندگی و درخودماندگی رسیدید.

میتونید از وجود این خدا پاسخ بگیرید و شما مواجه میشید با این دریایی از خرافات که در دل اسلام شکل میگیره.

یه مفهومی مثل دعا شکل میگیره که حالا داره به انسان ها میگه شما برای اینکه به خواسته هاتون برسید میتونید در برابر خدا زانو بزنید و باهاش صحبت کنید و از او خواسته هاتون رو مطرح بکنید و او هم میتونه این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.

اگر نادانی ای دارید میتونید به این دانای کل مراجعه بکنید و در باب تمام نادانی های شما پاسخی بده.

پاسخ هایی که تا ابد هم یکسان هست و در نهایت باعث میشه که شما نتونید هیچ حرکتی داشته باشید و هیچ پویایی داشته باشید.

به پیش برید و موضوعات رو خودتون دریابید و این مفاهیم خرافی اصولا اینگونه شکل میگیره.

مفاهیمی از این دست در دل اسلام بیشتر هم هست.

یعنی شما مثلا باور داشتن به این تقدیر و به نوعی جبرگرایی که در اسلام هم به کرات در بابش صحبت شده.

حالا من در کنار این ها انتهایی که به این بحث برسیم یک صحبتی هم می‌کنم که حالا نگاه اسلامی گاها سعی کرده که اینها را یک مقداری تلطیف بکنه و تغییر بده.

اما بنیان فکری یکتا و یکسان است.

یعنی این باور به دعا که در بین مسلمان ها متفاوت نیست، همه و همه به این باور دارند اما شاید یک نگاه های متفاوت و برداشت های متفاوتی وجود داشته باشد.

در راه تلطیف این نگاه که حالا در آخر هم بهش یک اشارتی خواهم داشت.

اما اصولا این نگاه به تقدیر این نگاه جبرگرایانه هم در اسلام به شدت دیده می شود.

اینکه حالا اعتقاد دارند خدا از پیش همه چیز را تعیین کرده، همان آیاتی که حتی همه هم حتما باهاش روبرو شدید که برگی از درخت نخواهد افتاد مگر به اذن خدا.

این همان نگاه جبرگرایانه ای است که قرار است شما به تقدیر زندگیتان را به پیش ببرید.

خدا همه چیز را از پیش معین کرده.

حتی با این مفاهیم به کرات هم در دل اسلام روبه‌رو می‌شوید.

این‌که تا چه اندازه اختیار شما زیر پای این خدا له میشه و از بین میره و همه چیز رو جبر و تحمیل به پیش میبره.

اینکه هر کاری شما میکنید به اذن و اراده خداست و اصولا ما با این مفاهیم خرافی هم در دل اسلام به عنوان یک معنای مشخصی که خود اسلام بوجود آورنده اش بوده هم روبرو میشیم.

مفهومی که حالا شما اعتمادی قرار هست بکنید به این قدرت در آسمانها همه چیز رو در اختیار این قدرت قرار بدید.

همه خواسته هاتون رو از اون داشته باشید.

اگر نادانی در خودتون دارید او دانای کلی است که همه چیز رو با شما در میون میزاره و پاسخ تمام موضوعات رو میده.

چیزی که در برابر هر حرکتی و حرکتی است به نوعی به سوی پیشرفت و پویایی.

شما مواجه میشید با این مفهوم.

یا به عنوان مثال اینکه این خدا تواناست.

شما هر ناتوانی ای که در زیست خودتون دارید رو میتونید از او بگیرید.

همون مفهومی که در باب مثلا دعا کردن وجود داره و این خرافه ای که باعث در خود ماندن میشه اینکه شما اگر خواسته های بیشماری دارید قرار نیست که تلاشی بکنید، قرار نیست که هدفی مشخص بکنید.

قرار هست که دست رو به آسمان بگیرید و همه خواسته اتون رو از این قدرت توانا داشته باشید تا همه چیز رو در اختیار شما بذاره و اصولا شما یک اعتمادی به این قدرت در آسمان ها میکنید که در ازای این اعتمادی که به او کردید او قرار هست که به شما آرزوهاتون و نادانسته هاتون رو، ناتوانایی هاتون رو و ترس هاتون رو پاسخ بده و حالا شما قرار هست که در ازای چیزی که دریافت کردید قدرت این به نوعی خداوند قدسی رو بپرستید و در برابر او خوار باشید و فرمانبردار باشید و در برابر او عبد و عبد و بنده باشید و این مفاهیم در کنار هم شکل میگیره یعنی برگرفته از همان قداستی است که ما در ابتدا گفتیم که حالا میتونه خودش فارغ از صحبت هایی که میشنوه می‌شنود هم خرافاتی را به وجود بیاره و خود خرافاتی که خود این دین به وجود آورده.

مثل دعا، مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها، مثل این باور به تقدیر و جبر.

حالا در کنار این شما مواجه میشید با یک نگاهی که سعی کرده یک مقدار تلطیف کنه.

اگر در باب تقدیر و جبر صحبت کرده حالا گفته.

اختیاری هم انسان ها دارند.

یعنی ما مواجه میشیم با یک فلسفه اسلامی که برخی اوقات به این معانی هم نزدیک میشه که به نوعی تقدیرگرایی صرف نیست که داره تصویر میشه.

اما این لایه در مجموع یک اصل بنیادین و غیر قابل تغییر هست.

شما هرچقدر هم این رو به نوعی تلطیف هم بکنید باز هم این اصل وجود داره.

این ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند که بلاشک هست بین تمام مسلمانان و فرای اونها، بین تمام کسانی که باور به خدای یکتا دارن و باز هم فراتر از اونها، کسانی که تحت تاثیر این نگاه های یکتا پرستانه قرار گرفتند یعنی اعتقاد به قدرت او که غیر قابل کتمان است.

حالا شاید شما تلطیف کنید.

این جبرگرایی را به یک سمتی بکشانید که اختیار هم درش نقشی داشته باشه.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفهومی مثل دعا کردن میشید.

حالا شما بگید که باید تلاش شما هم باشه در کنار این دعا.

همون که از شما نمی دونم.

یک ضرب المثل عامیانه ای هست در بین ایرانیان که از شما حرکت از خدا برکت برگرفته از همین هست.

یعنی داره میگه در کنار این که شما دعا می کنید باید تلاش هم بکنید و در کنار هم این ها معنا میشن.

اما این ها به هیچ معنا درسته که تلطیف کرده اون نگاه خرافی صرف رو که شما صرفا خودتون رو درگیر این نگاه بکنید که حالا هیچ حرکتی نکنید و فقط و فقط دعا بکنید اما در کنار این نتونسته این اصل و بنیان رو تغییر بده چون نمی تونه این اصل و بنیان رو تغییر بده.

این بنیان بر پایه این هست که این قدرت یکتا همه چیز در اختیار اوست و همه خواسته ها برای اوست.

هر اتفاقی که در این جهان می افتد به اذن و اراده اوست.

اذن و اراده او بوده که این جهان را به وجود آورده، به پیش برده و شما مواجه می شوید با این اراده بلاعزل که برای خداست.

به هر معنی که در کنار این به نوعی بیان می شود در راستای این که این نگاه را ذره ای تلطیف بکند، ضعیف تر بکند، باز هم نمی تواند به آن اصل معنا نزدیک شود و آن اصل معنا را مورد خدشه قرار بده.

اصولا ما مواجه می شویم با این خرافاتی که حالا بسته به این که تا چه اندازه درگیرش باشند، قدرتمند و یا بی قدرت است اما وجودیت غیر قابل کتمان است.

و گفتیم در کنار این نگاه هایی که مستقیما و صرفا در باب موضوعات به نوعی خرافی در دل اسلام بیان شده، یک سری معانی خرافی هم به واسطه این قداست شکل گرفته و فرای آن به واسطه وجود داشتن این نگاه ها یعنی آن نگاه ابتدایی نگاه به توانایی خدا، به قدرت خدا، به دانایی خدا و در برابرش پست بودن.

خود ما هم یک خرافاتی دائما در حال زایش هست، دوباره در حال بازتولید خودش هست و ما در کنار ان مواجه میشویم با خرافات بیشماری که در دل اسلام شکل می گیرد و به نوعی اجتناب ناپذیر است.

شما وقتی به این اصل ها و بنیادها اعتقاد داشته باشید، همان طور که در باب موضوعات دیگر هم دربارش صحبت کردم، یک معنای مشخصی که قرار هست راهگشای شما باشه و به نوعی این معنای مشخص هست که تاثیر گذار بر زندگی شما هست، حالا مدام میتونه در خودش یک بازتولیدی داشته باشه.

یعنی اون تاج بر سر وجود داره؟

حالا میتونه گاها این سری که زیر این تاج قرار میگیره عوض بشه اما این تاج سر جاش هست.

این نظم سر جاش هست.

این سیستم شکل گرفته.

این سیستم غیر قابل کتمان هست.

در باب این موضوع هم به همین شکل هست.

یک مفاهیمی که حالا خود قرآن، خود اسلام، خود محمد در دوره ی حیات خودش، در زیست خودش و اصولا فکر اسلامی شکل داده و بعد از آن افکار خرافی بیشتری که به واسطه این قداست به واسطه این چهارچوب فکری در دل مسلمان ها شکل گرفته و هر روز هم بارور تر شده.

اما خارج از اینها حالا مثلا ما در باب موضوعات خرافی وقتی داریم صحبت می کنیم یک بخشی از این موضوعات خرافی هستند که خب تاثیر چندانی در زندگی انسان ها نمی توانند داشته باشند.

یک بخشی از این ها تاثیر مستقیم بر باورمندان آن نگاه دارند و تاثیرات مخربی دارند.

یک بخشی از این ها از بخشی از این خرافات هم میتونه باعث بشه که دیگران رو آزار بده.

یعنی خرافاتی که میتونن به سه قسم تشکیل بشن به نوعی یک اونی که حالا تاثیر چندانی در زندگی هیچ کسی نداره یک بخشی میشه اون خرافاتی که حالا قرار هست تاثیر مستقیم بر زندگی اون فردی که درگیر این خرافات هست بزاره و زندگی او رو به قهقرا ببره و بخشی که قرار هست بر زندگی جمعی دیگر جانداران هم تاثیر بگذاره و اونها رو، زندگیشون رو دچار اشکال بکنه.

هر سه این قسم بندی هم در دل اسلام وجود داره.

حالا مثلا ما بخواهیم در باب هر کدوم مثالی بزنیم تا بیشتر و بهتر روشن تر بشیم و موضوع رو بهتر درک کنیم.

مثلا شما در نظر بگیرید که نماز خوندن هم بخشی از همین خرافه ها میتونه در نظر گرفته بشه.

حالا هر چند که باور یک بخشی از انسان ها در جهان هست محترم هست.

میتونم بهش باور داشته باشم اما نگاه به دنیای واقعی ما رو به این معنا میرسونه که این خرافه هست.

اما این خرافه قرار نیست که به کسی لطمه ای بزنه.

چه اون کسی که حالا قرار هست اون نماز رو بخونه لطمه ای نمیبینه.

اگر بخوایم بهش هم لطمه ای رو در نظر بگیریم به عنوان مثال میشه این که در نهایت این لطمه اون رو ذره ای از زیست واقعی و حقیقی دنیاش دور میکنه که اون هم با توجه به زندگی ای که ما داریم در جهان می بینیم چه از دوران پیشتر ها و بیشتر به نوعی این درگیری ما با زندگی روزمره و رفتار به نوعی رفتارهای ابزورد و بیهوده ای که در کل زیستن مان انجام دادیم خیلی موضوع قابل ارزشی نیست.

چه در دنیای امروزی ما که حالا خیلی هم دچار این رفتارهای پوچ و بی معنا هم می شویم و اصولا این شاید بتواند جزو آن دسته اولی قرار بگیرد که حالا به کسی آزاری نمیرسونه.

ولی این خرافات وجود دارد و خرافاتی هم هست که جزو آن دسته ای قرار می گیرد که خود اسلام هم مستقیما در باب صحبت در باب آن بسیار هم صحبت کرده.

اما در قسمت دومی که گفتیم حالا به آن فردی که این کار را می کند آزار می رساند، یک چیزی است مثل مثلا دعا کردن که حالا این دعا کردن را ما پیش تر هم می ریم جلوتر هم می رویم، با مفاهیم خرافی بیشتری هم آشنا می شویم.

اما اینجا یک مثالی می زنیم که بیشتر روشن می شود.

حالا این در کنارش یک آزاری هم یا به نوعی یک تاثیر مخربی هم بر اون فردی که باورمند به این خرافات هست نشون میده.

اینکه با این دعا کردن بیشتر و بیشتر دور میشه از جهانی که قرار هست براش تلاش کنه به اهداف خودش برسه و در نهایت خرافاتی که باعث شده رفتارهایی بکنن که باعث آزار دیگران میشه.

یعنی خرافاتی مثل مثلا قربانی کردن که حالا این قربانی کردن به صورت مستقیم بر دیگر جانداران هم ضرر و زیان میرسونه که اونها رو مورد ظلم و ستم قرار میده.

پس این سه قسم رو حالا ما مثال های بداهه ای زدم و همین ها به خاطرم رسید.

اما میشه دربارش بسیار هم مثال زد.

نه تنها در دین اسلام، در دیگر ادیان و حتی در تفکرات دیگر هم میشه این خرافات رو جست و این به نوعی این بخش بندی رو داشت و براشون هم مثال های بیشمار بیشتری هم آورد.

اما حالا خارج بشیم از این معانی و به یکی از این مفاهیم خرافی و قدرتمندی که در بین بیشتر ادیان یکتاپرستی وجود داره نزدیک بشیم.

اینکه باور به یک ناجی دارند یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید به عنوان مثال با یهودیت و یهودیت هم به دنبال یک ناجی بود که او را عیسی می‌دانست و حالا اینکه آنها باور ندارند که این عیسی مسیح همان عیسی مسیح است که به نوعی آنها باورمند به وجودش بودند که باید می‌آمد و ناجی اینها می‌شد یا در دل خود مسیحیت شما روبرو می‌شوید با مسیحی که حالا قرار است در آینده دوباره به زمین بیاید و آخرت را برپا بکند و با یک همچین مفاهیمی روبه‌رو می‌شوید و یا در دل اسلام هم با مهدی و امام زمان که حالا در شیعه ها به شدت قدرتمندتر است روبه‌رو می‌شوید که حالا یک ناجی را در نهایت قرار است که به جهان شما بود.

آن مفهوم خرافی که به شدت در زیست اجتماعی اینها تاثیرگذار هست، اهدافی را قاعدتا دنبال کرده و تمام اینها هم برگرفته از همان مفاهیمی است که ما در ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.

یعنی نکته اولی که دربارش صحبت کردیم این قداستی که همه رو آماده برای قبول خرافات میکنه.

یعنی شما وقتی یک قداستی رو بهش قائل هستید قاعدتا خرافاتی رو هم از دلش بیرون میارید و یا مفاهیمی که در دل این ادیان.

حالا مثلا در اسلام به صورت مشخص پیرامون این نگاه ها نگاه های خرافی داده شده.

یعنی مفهومی مثل دعا.

مفهومی مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها.

مفهومی مثل اعتقاد و ایمان به تقدیر.

به نوعی در جبر و تحمیل زندگی کردن و زیست کردن.

در نهایت قرار هست که تمام اینها یک برآیند فکری رو به شما بده و یک نتیجه ای رو با شما مطرح بکنه که این نتیجه قاعدتا شما رو به یک ناجی ای می رسونه که حالا شما قرار نیست کاری بکنید.

حتی هر چقدر اگر جهان به زشتی و پستی هم سوق پیدا بکنه شما در نهایت قرار هست که در انتظار این ناجی و منجی باشید که جهان شما رو نجات بده.

قرار هست که شما دست و پا بسته در برابر او بایستید.

حالا او بیاید و از هر ده نفر نه نفر را به کام مرگ بفرستد.

اینکه او بیاید و با شمشیر همه را گردن بزند.

اینکه حتی جنین های در شکم مادران را هم از بین ببرد و بکشد.

چون بیشتر این قیامت هایی که تصویر شده چه در مسیحیت چه در اسلام، همه و همه قائل به این جنگ و جنون و خونریزی وحشتناک هستند، تار و مار کردن هستند.

شما مواجه می شوید با آن حمله و یورشی که در مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت مطرح شده که حالا قرار است خدا به چه وحشیگری این جهان را از بین ببرد.

همه چیز را پایمال و تار و مار کند که قضاوت خودش را انجام دهد.

در دل اسلام هم احادیث و روایاتی که وجود دارد به همین شکل است.

اینکه قرار است خدا چه آشوبی در جهان به وجود بیاورد که قلع و قمع بکند که این قیامت شکل بگیرد.

حالا این قسمتی که ما مشخصا در باب قیامت صحبت نمی کنیم در قسمت یک در پیرامون بهشت و جهنم بود هم خیلی نزدیک به این موضوع نشدیم اما باز هم میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه چگونه این نگاه در نهایت برای نابودی همه چیز هست، همانگونه که تمام موجودیتش هم بر پایه نابودی است.

همانگونه که زیستش هم بر پایه نابود کردن دیگران است.

یعنی شما از صفر وقتی به این نگاه های یکتا پرستانه نگاه میکنید از ابتدا در پی نابودی دیگران هستید و در نهایت هم اگر به قیامتی برسه قرار هست که همه رو نابود کنه و دوباره زنده کنه و دوباره شکنجه بده و در نهایت هم روبرو میشید با جهنمی که قرار است در اون گناهکاران و کافران و مشرکین مدام بسوزند و زنده بشند، بسوزند و زنده بشند و در این شکنجه زندگیشون رو به پیش ببرند.

حالا خارج نشیم از اون معنا و مفهومی که ما میخواستیم دربارش صحبت کنیم و موضوع این قسمت بود.

یعنی در نهایت ما به یک خرافه ای میرسیم که حالا مواجه میشیم با یک معنی ای مثل ناجی.

اینکه چگونه این ناجی شکل گرفته و به نوعی در طی طریقتی که داشته از این مفاهیمی که در کنار خرافات شکل گرفته، در نهایت ما را به اینجا رسانده که ما مواجه بشویم با یک ناجی که حالا قرار است که تمامی این باورمندان به این یکتاپرستی کاری انجام ندهند و در برابر مظالم ایستادگی نکنند، شرایط را تغییر ندهند و دست و پا بسته در برابر این ناجی بایستند و قرار باشد که همه دنیایشان و نجات پیدا کردنشان را در همان نگاه ببینیم.

مثل همان مفهومی که در دعا وجود دارد که قرار است که شما فعالیت و تلاشی نکنید تا خدا در این خرافه به شما همه چیز را در اختیارتان بگذارد.

قرار است که شما یک اعتماد بی حد و حصری به این قدرت در آسمان‌ها داشته باشید.

به واسطه دانایی او دانا باشید، به واسطه توانایی او توانا باشید.

قرار است هر خواسته و هدفی که دارید را از همین خدای قدرتمند بگیرید و به نوعی با اعتماد به این قدرت همه چیز را در اختیار داشته باشید.

اینکه شما قرار است تا این اندازه درگیر تقدیر بشوید قرار است که تا این اندازه خودتان را اسیر در جبر و تحمیل بدانید.

این که قرار نیست شما کاری را به پیش ببرید.

قرار است که از پیش تر ها خدا همه چیز را مشخص کرده و در نهایت هم قرار است این مشخص کردن او به یک ناجی ختم شود.

ناجی ای که حالا قرار است همه شما را نجات بدهد و اصولا نجات دهنده اصلی هم همان خداوند است.

همان کسی که این فکر و تفکر را به وجود آورده و شما غرق می شوید در این خرافاتی که باعث ایستا شدن بیشتر این نگاه می شود.

باز در خود ماندن بیشتر می شود.

باعث می شود که از آزادی، دور شدن از برابری، دور شدن از رسیدن به به نوعی زیست بهتر دور شوند و خودشان را در این مکافات غرق بکنند که در نهایت خیلی اوقات هم این احادیث و روایات در باب این است که در آخرالزمان همه چیز بدتر و بدتر می شود.

حتی هر چه قدر هم اگر جهان پیرامونشان بدتر هم بشود، ایمان دارند که به آن قیامت نزدیک تر می شوند و اصولا این نگاه خرافی که ریشه های مذهبی دارد یعنی ریشه هایی داره که حتی در دل قرآن هم میشه این ها رو جست در دل.

حالا مثلا انجیل که به کرات درباره اش صحبت شده یه بخش مفصلی است که به عنوان مکاشفات یوحنا میشناسیم که به صراحت و بیشمار در باب این قیامت و اتفاقی که قرار است در قیامت بیفته و دوباره مسیح هم ظهور میکنه و ناجی عصر به نوعی به جهان برگرده هم باهاش روبرو میشیم و از یک طرف دیگه هم قاعدتا این خرافات به واسطه قداستی که ما دربارش صحبت کردیم مدام در حال بازتولید است و مدام قدرتمند تر و قدرتمند تر در بین مردم جریان پیدا میکنه و شکل میگیره.

اما فرای این که حالا میشه خیلی هم در باب این ناجی صحبت کرد و به مثال در بابش در دل اسلام مثل همیشه نزدیک شد به مفهومی مثل مهدی و امام زمان و اینها.

اما تا همین اندازه صحبت کردن درباره اش اون مفهوم اصلی خرافات رو میرسونه و ما میخوایم که در باب تمام موضوعات به صورت کلی صحبت بکنیم.

اما فارغ از این در باب خرافاتی که پیرامون محمد و ائمه وجود دارد همیشه صحبت کرد.

من همان اول بحث هم صحبت کردم و گفتم این قداست ها باعث ساخته شدن این خرافات می شود.

گفتم حتی مصداقش در جهان پیرامون خودمان هم هست.

اگر شخصیتی در جهان امروز هم وجود داشته باشد که یک نوع هاله قداستی دورش شکل بگیرد، شما مواجه می شوید با شایعات بیشمار که این شایعات در نهایت به یک خرافاتی تبدیل می شود و بعد در نهایت تبدیل به یک حقیقتی می شود که منافات مستقیم با واقعیت دارد.

اما در عین حال در نهایت حقیقتی است که عده ای به آن ایمان دارند و برایشان خیلی باارزش تر از واقعیتی است که در برابر می بینند و حالا شما مواجه می شوید با خرافات بی حد و حصری که در باب محمد در باب ائمه شیعیان وجود داره.

حالا شما مواجه میشی دیگه هیچ وقت نمی تونید تعجب کنید از این خرافاتی که وجود داره.

می تونید یک روز برسید که حتی محمد بیماران رو هم شفا داده و مرده ها رو هم زنده کرده.

شاید در یک کتابی با یه همچین عنوانی هم روبه‌رو بشیم که کتاب مثلا روایی باشه یا کتابی در باب تاریخ اسلام باشه.

یک کتاب حدیثی باشه که شما مواجه بشید که این قداست ساخته شده و این مردم آماده هستند برای شنیدن خرافات و حالا می‌تونن خرافات بی‌شماری رو هم شکل بدن.

حتی در جهان امروز خودمون هم مواجه می‌شیم مثلا در باب رهبر فلان کشور اسلامی صحبت می‌کنن و بهش قداستی می‌دن.

قداست شکل گرفته در نهایت اون‌ها رو به یک خرافاتی می‌رسونه.

خرافاتی که همون شایعات جهان امروزی ما هست.

یعنی امروز هم ما مثلا با یک شخصیت معمول، حالا خارج از شخصیت‌های دینی، شخصیت سیاسی، یک شخصیتی که شخصیت هنری یا هر شخصیت دیگری روبه‌رو می‌شویم که به واسطه قداستی که مردم بهش دادند، یک شایعه ای در بابش ساخته می‌شه.

این شایعه در طول زمان ناگاه می‌بینید تبدیل به اون خرافاتی که می‌شه که در نهایت یک حقیقتی است.

حقیقتی برای عده ای که بهش معترف هستند و اون جایی است که من در باب حقیقت صحبت کردم.

این‌که این حقیقت تا حدی بزرگ و قدرتمند است که واقعیت را کتمان می کند یعنی آن نقطه ایست که ما را دچار وحشت می‌کند.

اینکه شما دارید مثلا می‌گویید که فلان شخصیت نامیراست مثلا به عنوان مثال مثال‌های بداهه که همین الان به ذهنم می‌رسد رو دارم باهاتون مطرح می‌کنم.

شما در باب یک شخصیتی صحبت از نامیرایی و جاودانگی می‌کنید.

شما می‌دانید که این در برابر واقعیت است.

واقعیت جهان ما کسی را جاودان نکرده در این دنیا.

اما این حقیقت تا حدی پررنگ هست به واسطه آن قداستی که ساخته شده و در نهایت به این خرافه رسیده که عده‌ای هستند به این حقیقت معترف و معتقد هستند و به هیچ وجه حاضر نیستند که واقعیت را حتی ببینند و این حقیقت است که محوریت ذهنی اینها را تشکیل می‌دهد.

در باب تمام مضامینی که در دل اسلام هم وجود دارد، ما مواجه با همین موضوع می‌شویم.

این، آن ایمانی است که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

ایمانی که یک حقیقتی را ساخته و این حقیقت قدرتمندتر از واقعیت است.

یعنی شما مواجه می شوید با هر کاری که اینها حاضرند انجام بدهند چرا که به یک حقیقت ساخته شده ای ایمان دارند.

پس در باب خرافاتی که پیرامون محمد ائمه و حتی امروز در بین شخصیت های سیاسی اسلامی وجود دارد، همیشه ساعت ها صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد که ما داریم در باب این کلیات صحبت می کنیم و دلیل شکل‌گیری‌اش رو بهتون میگیم که دلیل اصلی این قداستی است که در کنار این اشخاص شکل میگیره.

اما یک سری دیگه از این خرافات هم تبدیل به یک سری رفتارهای جمعی شده.

یعنی شما مواجه میشید با این خرافاتی که در نهایت این انسان ها رو به اکت و عمل میرسونه.

یعنی مثلا خرافاتی که پیرامون حسین بن علی و کربلا وجود داره.

منظور از این خرافات هم این هستش که حالا ببینید که این قداستی که شکل گرفته مثلا پیرامون امام سوم شیعیان حسین بن علی فرزند علی بن ابیطالب تا چه اندازه قدرتمند شده.

اینکه این تصویری که برای او در ابتدا دادند و آن قداستی که برایش ساختند تا چه اندازه او را بزرگ و بزرگ تر کرده و این قداست را تا چه اندازه مستحکم و برقرار گذاشته و حالا به واسطه این قداست شما مواجه میشوید با ساخته شدن این خرافات پیرامون او و اینکه این جنگ اتفاق افتاده که در آن صحبتی نیست و همه میدانیم درباره اش هم صحبت کردیم.

به ویژه برنامه ای هم پیرامون عاشورا گرفتیم و در باب اتفاقاتی که در کربلا افتاد هم صحبت کردیم و در باب تاریخش هم گفتیم و ثمراتش هم گفتیم.

پس اینکه این اتفاق افتاده که کسی درش شکی نداره اما خرافاتی که پیرامون این شایعاتی که شکل گرفته و کم کم جنبه خرافی به خودش گرفته به واسطه این قداست است.

حالا شما مواجه میشوید با داستان های بی حد و حصری که پیرامون این موضوع درباره اش صحبت میکنند.

داستان هایی که حتی با عقل هم جور درنمی آید یعنی در برابر اون واقعیت است.

شما نمی توانید متعجب باشید چرا که این قداست ناخودآگاه در خودش خرافات را به وجود می آورد.

آن نگاه جمعی که به این باور دارد باعث می شود که این خرافات را به وجود بیاره و اصولا این راسته را که از ابتدا یکسان و برابر هست و در بابش صحبت شده و قدرت داشته یعنی همون اصل وحدانیت، همون اصل باور به خدا و همون قداستی که برای خدا ساخته شده دوباره بازتولید پیدا میکنه و دوباره شکل میگیره و این قداست باعث میشه که شما داستان های خرافی بیشماری را در باب مثلا حسین ابن علی هم بشنوید.

در باب واقعه کربلا هم بشنوید.

اما فرای این ها، این ها رو به یک رفتاری هم در نهایت میرسونه.

یعنی این خرافات شکل گرفته.

شما ببینید نگاه اون شیعیان نسبت به مراسم مذهبی که برای حسین ابن علی میگیرند چیست؟

نهایت عبادت است.

یعنی شما مواجه میشید با این اصل هایی که حالا داره.

حتی در بین روایات تشیع صحبت از این میشه که به نوعی رفتن به مقبره حسین هفتاد برابر باارزش تر از رفتن به کعبه است.

یعنی چیزی که به صورت صرف و مستقیم در قرآن آمده که یک بخش مهم و یک به نوعی واجب شرعی است.

برای مسلمان ها رفتن به کعبه و طواف کعبه حالا مساوی می شود با یک اتفاقی که بعد از این ها افتاده و در قرآن هم به آن اشارتی نشده.

حالا شما می بینید که این خرافات تا چه اندازه قدرتمند می شود و اصولا این نگاهی که شکل گرفته در باب این است که شرکت در این مراسم باعث می شود شما به بالاترین درجات نزد خداوند برسید.

یعنی ریشه این ریشه است.

یعنی ریشه در این بر این پایه ساخته شده که حالا شما قرار است به واسطه اینکه در مراسم عزاداری او خودزنی بکنید، خودتان را به زمین بکوبید، به گل بریزید، توی سر خودتان با قمه خودتان را بزنید.

در نهایت قرار است که نظرکرده خداوند باشید.

قرار است که شما خداوند به شما نگاهی بیاندازد و شما را به بهشت برین. ببرد.

اشک ریختن در این هر گناه شما رو قراره که ببخشه و آیات و روایات بیشمار.

و شما روبرو میشید.

حالا با رفتارهای خرافی که در این راستا انجام میشه.

حالا این بستر فراهم شده و این قداست شکل گرفته، این خرافه به وجود اومده، شکل گرفته و قدرتمند و قدرتمند تر شده و در نهایت شما رو به یک رفتار می رسونه.

حالا این رفتارها شروع میشه، از اشک ریختن هست، از این عزای عمومی هست، از این در سر خود زدن هست، سینه زدن هست، زنجیر زدن هست و در نهایت هم به این جنون هایی که باهاش رو به رو میشیم که حالا خودشون رو با قمه میزنن، خودزنی میکنن برای قمه زدن و خودزنی کردن.

گفتم در همون قسمت که در باب عاشورا هم صحبت کردم گفتم که حالا این جنایت رو در قبال کودکان انجام میدن و این کودکانی که هنوز هیچ قوه تشخیص و اختیاری ندارند رو هم در این وادی جنون آمیز خودشون میکشونن و این خرافات در نهایت اونها رو به یک رفتار جمعی میرسونه که وحشتناک هست.

میتونه این خرافات هر بار بازتولید بشه و شکل های مختلفی بگیره.

هر بار در اون سه طیفی که من دربارش صحبت کردم هم قرار بگیره.

یعنی میتونه این خرافات هیچ ضرر و زیانی رو به کسی نرسونه.

میتونه تبدیل بشه به ضرر و به نوعی آزار رساندن و تاثیر مخرب گذاشتن بر همون فردی که حالا اون رفتار رو داره انجام میده و در نهایت هم میتونه به یک راهی برسه که دیگران رو مورد آزار قرار بده.

یعنی شما نگاه بکنید یک مفهومی مثل همین مفهوم عاشورا و حسین بن علی و این خرافاتی که پیرامون این شکل گرفته در هر سه این ها هم شکل میگیره.

این که حالا یک نفری بخواد فکر بکنه به واقعه کربلا خب میتونه برای کسی هم ضرری نداشته باشه.

اگر قرار باشه که او تمام زیست خودش رو صرف این کار بکنه که به بهشت برسه و این خرافه تا اون حدی درش شکل بگیره و پیش بره که او به سینه زدن و قمه زدن برسه، میره توی اون دسته دومی که حالا قرار هست تاثیر مخربی رو بر خود شخص داشته باشه و اگر به مرحله سوم برسد می‌تواند به یک جنونی برساند که دیگران را هم مورد آزار قرار بده.

اینکه حالا کودکان یا کودک خودش یا کودک دیگری رو قمه بزنه و بیاره تو این مراسم شستشوی مغزی بده و اصولا باعث ارعاب و ترس و ترویج خشونت در بین دیگران و افسردگی و پژمردگی هم بین دیگران و مردم دیگر این جامعه بشه.

میشه اینها را هم در همین قسمت بندی که کردیم تقسیم کرد و درباره‌اش صحبت کرد؟

و در نهایت ما باید برسیم به اینکه ثمره این خرافات بسیار بسیار هست و میشه دربارش ساعت‌ها هم صحبت کرد.

بزرگترین اینها در خود ماندن انسان هاست دیگه بزرگ ترین تاثیری که اینها میزاره در همون بخش دوم است که حالا تاثیرات رو قرار هست بر خود شخص بزاره و بزرگ ترینش هم باعث میشه که اون آدم در خود بمونه.

یعنی شما نمونه هاش رو نگاه بکنید از اون مفهومی که به عنوان دعا ما در نظر گرفتیم رو در نظر بگیرید که این دعا کردن تا چه اندازه اون آدم رو از تلاش کردن و رسیدن به هدف دور و دورتر میکنه و این خرافه در نهایت تا چه اندازه او رو به این بی حرکتی میرسونه.

در کنارش فکر کنید به همون مفهومی که در باب اعتماد به قدرت در آسمان ها و اعتمادی که به خداوند داشته باشید صحبت کردن و اینکه تا چه اندازه اون آدم رو در این نادانی قرار میده و در این نادانی بارور میکنه.

حالا شما مواجه میشید با کسی که به یک قدرتی در آسمان ها ایمان آورده و باور داره اصلا دیگه نیازی نیست که بره مثلا در راستای پیشرفت های علمی گامی برداره.

قرار نیست که بره مطالعه بکنه.

قرار نیست که پرسشگر باشه.

همه پرسش ها بهش پاسخ داده شده.

همه دانایی ها در اختیار یک قدرتی است.

در آسمان ها همه توانایی ها از آن اوست.

قرار نیست هیچ حرکتی از خودش نشون بده.

این باور به تقدیر و این نگاهی که در جبر خلاصه شده باعث میشه که تمام آزادی های او از بین بره.

هیچ معنایی به اسم آزادی در وجود او در برابر او وجود نداشته باشد و ما مواجه می شویم با انسان هایی که اینگونه در خود می‌مانند و همه چیز دنیا را از بین می‌برند و همه چیز جهانشان میشه همونی که در خود و در این باورهای خرافی خودشون زندگیشون رو به پیش ببرن.

با یک مفهومی مثل امام زمان و ناجی روبرو میشیم که قرار هست اونها رو به یک بی‌حرکتی دائمی بکشونه و قرار هست که اونها در برابر هر ظلم و مشکلی سکوت بکنند.

قرار هست که در نهایت یک کسی باشه که آزادی اونها رو رقم بزنه.

باور به این قداستی که شکل گرفته تا چه اندازه اونها رو کوچک و حقیر و پست میکنه، تا چه اندازه اونها رو از اون وجودیت خود دور میکنه و تا چه اندازه در این درخودماندگی اسیر میشن و ثمره این خرافات در نهایت انسان پوچ گرا و ابزورد است که در خود فرو رفته و هیچ چیزی از جهان نمیبینه و هیچ تلاشی برای بهبود زندگی خود و دیگران در جهان هستی نخواهد کرد.

پیرامون مفهومات خرافات اسلامی و مصادیقش میشه ساعتها صحبت کرد.

به خصوص اگر بخواهیم در باب مصادیق صحبت بکنیم میشه مثال های بیشماری آورد.

اما هدف از این برنامه این هست که ما در باب این کلیات صحبت بکنیم تا شناخت بهتری نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره و میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من از صدا هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.

بیشتر از اینکه من بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و عقاید و اهداف خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره در کنار من باشید و به من کمک کنید.

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی‌ام : فرزندآوری در اسلام

 

خب دوستان قراره که ما توی این قسمت در باب نگاه اسلام نسبت به موضوعی مثل فرزند آوری و اصولا موضوعاتی که پیرامون فرزند و والدین هست با هم صحبت کنیم.

خب در ابتدای امر مهم ترین موضوعی که ما باهاش مواجه هستیم این توصیه وحشتناک اسلام به فرزندآوری است.

این که تا چه اندازه این موضوع را مقدس شمرده اید که باید فرزند بیاورید و این فرزند آوری را به پیش ببرید.

خب این بر میگرده به اون اصل بقای انسانی که شما وقتی مواجه میشید با نگرش های مختلفی که در بین مردم و انسان ها وجود داشته، از همون نکته ی ابتدایی هم همواره در پی همین فرزند آوری بوده اند.

این اون بخشی است که باعث بقای انسان ها شده و باعث پیشرفت انسان ها شده.

این که با این فرزندآوری اصولا نه تنها در دل انسان ها که شما در بین تمام موجودات هم رو به رو میشید و اصولا این ذات طبیعت که تا چه اندازه در پی این بقا هست و در پی این ادامه دادن بقا هست، این که تا چه اندازه وقتی به یک مفهومی مثل تولید مثل می رسه درش وحشتناک عمل میکنه.

این که تا چه اندازه حریصانه به پیش میره که حالا حتما این بقا ادامه پیدا کنه و این تولیدمثل شکل بگیره.

یعنی اصولا این یک موضوع ذاتی ست که در بین موجودات و جانداران وجود داره.

شما در دل حیوانات در دل گیاهان هم همین موضوع رو می بینید و در دل انسان ها هم قاعدتا این موضوع رو خواهید دید.

چراکه این یک بخش ذاتی از طبیعت است که طبیعت مدام در حال بازآفرینی خود است.

مدام اصولا این پیشرفت جهان رو در دوباره زایش می بینه و اصولا تمام تلاشش رو هم در این بازتولید دوباره داره.

وقتی مواجه می شیم با انسانی که حالا قرار هست در یک رابطه جنسی تا چه تعداد اون مرد اسپرم بفرسته تا این عمل به نوعی تولیدمثل اتفاق بیفته مواجه می شیم با این نگرشی که انگار در دل طبیعت وجود داره برای اینکه این تولیدمثل اتفاق بیفته.

پس یعنی یکی از این دلایلی که ما باهاش مواجه هستیم که اسلام هم قاعدتا پیش برده این نگاه رو.

اینکه فرزندآوری رو تا این اندازه مقدس شمرده و در باره اش توصیه کرده.

خب قاعدتا این نگاهی است که در دل طبیعت هم وجود دارد.

پس این موضوعی است غیر قابل کتمان که گفتیم در طبیعت وجود دارد و شما با هر نوع نگرشی که در جهان رو به رو شوید هم همواره در پی همین فرزندآوری و تولیدمثل و بقا بوده چرا که یک نوعی انسان و انسانیت و اصولا فرای انسان فرای انسان ها جان.

و اصولا مبحث جان وابسته به همین موضوع بقا و تولیدمثل است.

پس این یکی از نکاتی است که مشترک است بین تمام باورها که در باب فرزندآوری صحبت بکنند و توصیه بکنند.

اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.

اما نکته مهم تر و بزرگ تری که اسلام نسبت به این فرزندآوری دارد، پیرامون این است که باور دارد که حالا قرار است از این فرزندآوری و به نوعی از این بقای نسل یک ارتش قدرتمندی را برای خودش به وجود بیاورد و پدید بیاره.

یعنی قرار هست که حالا از این تعداد بی شماری که زاد و ولد می کنند یک ارتش قدرتمندی به وجود بیاد، یک مومنینی برای خدا به وجود بیاد.

روایاتی هم در این باب وجود داره.

احادیثی هم وجود داره که حالا محمد داره چگونه انسان ها رو ترویج و ترغیب می کنه که فرزندان بی شمار بیارید که همه جهان رو پر کنند؟

همه ی جهان هستی هم پر بشه از این مسلمون ها.

یعنی یک بخشی فرای اون توحیدی که حالا ما دربارش صحبت کردیم که توصیه ای که به نوعی در دل طبیعت وجود داره یعنی در دل جان ها وجود داره و این ارزش والایی که پیرامون تولید مثل وجود داره و اصولا دلیل حیات موجودات در جهان هستی هم همین تولید مثل و به نوعی درگیر شدن برای فرزندآوری هست که باعث میشه حالا اصلا ما با موضوعی مثل جان و انسان هم در ارتباط باشیم.

اما فرای این موضوع ما یک نگاه متفاوتی هم در دل اسلام داریم که حالا این نگاه متفاوت داره در باب این صحبت میکنه که این فرزند آوری انجام بشه تا قدرت اسلام هم بالاتر بره.

فرزندانی پدید بیایند که حالا اینها ارتش اسلام رو بسازند.

چرا که این نگاه و این ریشه نگاهی برمی‌گرده به اون نگاه تحمیلی که در دل اسلام وجود داره و اصولا اینکه ما با یک چیزی به اسم ارتداد روبرو میشیم.

خب ابتدائا که ما بحث رو تا اینجا پیش بردیم بهتر است که یه مقداری پیرامون این مبحث ارتداد هم نزدیک بشیم تا شناخت بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم چرا که به هم وابسته و مرتبط هستند.

یعنی ما یک دلیلی رو مطرح کردیم اینکه حالا نگاه اسلامی فرای اون نگاه طبیعت که به نوعی وحشتناک درباره تولیدمثل نظر داره، یک نظر مجزایی هم داره که حالا قرار است یک ارتشی رو برای خودش پدید بیاورد و این نگاه برگرفته و به نوعی گره خورده با یک مبحثی مثل ارتداد است.

خب در باب ارتداد شاید بدانید که ارتداد به مفهوم این است که حالا کسی که به این دین باور دارد اگر از این دین برگردد مرتد اعلام می‌شود، خونش حلال است و می‌توانند او را بکشند.

اینکه ما بخواهیم نزدیک بشویم به مفاهیم فقهی که پیرامون این موضوع وجود دارد، راهگشا برای ما نیست.

اینکه حالا برخی ها اعتقاد دارند که با چه نگاهی.

اینکه تفاوت بین مرتد فطری و مرتد ذاتی در چیست هم موضوعی نیست که برای ما اهمیت داشته باشد.

اینکه حالا فقهای مختلف چگونه اجتهاد کردند هم موضوع قابل بحث ما نیست.

اینکه ما یک مفهومی را داریم به اسم ارتداد این یک مفهوم مشخصی در اسلام هست که همه نگاه های اسلامی هم چه شیعه و چه سنی و چه هر فرقه ای که در دل اسلام شکل گرفته باشد به آن معتقد است.

این مفهوم هم دارد با ما مطرح می‌کند.

نکته اول و ابتدایی این هست که این دین، دین وراثتی است.

این یک دینی است که حالا شما به ارث این را می‌برید.

یعنی شمایی که به دنیا می آید مسلمون زاده هستید و تبدیل به یک مسلمان می شوید.

شما اگر پدر و مادرتان مسلمان باشند.

تبدیل به مسلمان شدید و یک مسلمان به دنیا می آیید.

حالا اگر پدر و مادر شما شیعه باشند شما شیعه شدید.

اگر پدر و مادر شما سنی باشند، شما سنی می شوید.

خب این نگاه برگرفته از همان نگاه ابتدایی است که در یهودیت هم شکل گرفته و یهودیت را ما درباره اش صحبت کردیم و چند باری بهش اشاره کردیم که یک دینی است که بر پایه نژاد اصولا شکل گرفته.

یعنی شما مواجه می شید با این قوم بنی اسراییل.

این نژادی که حالا نژاد برگزیده خدا هست، دینی است که دین نژادی است.

نه تنها این دین را به نوعی به ارث می برند شبیه به همون کاری که در اسلام اتفاق افتاده.

دریچه ها رو هم حتی بستند که دیگرانی هم وارد این نگاه و باور بشن و قرار هست که این دین همواره جریان در دل همین نژاد داشته باشه.

و حالا شما مواجه میشید با اسلامی که حالا دریچه ها رو باز گذاشته از این مبحث دینی فاصله گرفته.

این که شما می تونید با هر نگاهی، با هر نژادی، با هر قومیتی وارد این دین بشید حتی شما قرار هست که به زور شمشیر وارد این دین بشید که حالا در باب اون هم صحبت کردیم.

قرار هست که شما با جنگ و جهاد و خونریزی راهی رو در برابرتان داشته باشید که چیزی فرای این دین نباشه.

یعنی شما قرار هست یا کشته بشید یا به این دین باور پیدا کنید.

اما فرای این نگاهی که حالا دربارش صحبت کردیم ما مواجه میشیم با این وراثتی بودن این دین یعنی همتایی با یهودیت.

این که شما وقتی به دنیا می آید شما مسلمان هستید، شما مسلمان شیعه هستید.

شما به واسطه پدر و مادری که داشتید حالا مومن به اون دین به حساب میاید و اصولا جزئی از این دسته به حساب میاد و در برابرتان هم یک موضوعی وجود داره به اسم ارتداد.

اینکه اگر قرار باشه بعد از اینکه بزرگ شدید، بعد از اینکه حق انتخابی پیدا کردید، بعد از اینکه تونستید به نوعی خوبی رو از بدی تشخیص بدید و بتونید مطالعه بکنید و خودتون تحقیق بکنید.

اگر به یک باوری رسیدید که حالا به نوعی رستگاری خود را در یکی دیگر از ادیان ابراهیمی مثلا دید.

حالا مثلا شما دری به تخته خورد و شما مسیحی شده دیگه یا خواستید که یهودی بشید؟

حالا هر چند که در باب یهودیت هم صحبت کردیم و نژادی بودنش رو گفتیم.

اما اصولا اگر شما خواستید نگاهتون رو تغییر بدید، حالا اگر حتی خواستید یک دین دیگری رو انتخاب کنید مثلا برید و بودایی بشید برید بهایی بشید، برید هر دینی رو برای خودتون انتخاب بکنید.

شما مواجه هستید با ارتداد، ارتداد که حالا حکم قتل شما رو صادر کرده و شما قرار هست که کشته بشید.

به این واسطه اگر بیخدا هم بشید که خب قاعدتا مشخص هست که چه سرنوشتی رو خواهید داشت.

پس ما با یک مفهومی به اسم ارتداد روبرو شدیم که تا این اندازه قدرتمند کرده که وراثتی بودن این دین رو.

یعنی اگر ما در این قسمت از برنامه سعی کردیم پیرامون یک مبحثی مثل ارتداد نزدیک بشیم به واسطه این قدرتمند بودن نگاه وراثتی دین اسلام هست.

یعنی حالا بر می گردیم به موضوع بحث این برنامه که همون فرزند آوری بود ما گفتیم که پس مسلمون ها اون نگاه اسلامی، اون نگاه دگم اسلامی پیرامون فرزند آوری به شدت توصیه کرده که شما باید فرزند بیارید.

احادیث و روایات بیشماری در این راستا وجود داره.

محمدی که حالا داره در باب این میگه که شما باید کل جهان رو پر از مسلمون ها بکنید و با همین زاد و ولد خودتون هم همین کار رو انجام بدید.

حالا با توجه با این نگاهی که ما پیرامون این وراثتی بودن دین کردیم و در عین حال در کنارش یک معنایی مثل ارتداد رو هم مطرح کردیم، داره به شما نوید این رو میده که قرار هست با زاد و ولد و فرزند آوری و تولید مثل ارتش اسلام ساخته بشه.

قرار هست که به واسطه وراثتی بودن این دین هر فرزندی که از این مسلمون ها به دنیا میاد مسلمون باشه و راهی هم به جز باور به اسلام نداشته باشه چرا که جون خودش رو در برابر میزاره.

حالا فرضا این که ما میتونیم حمله بکنیم و کشور های دیگه رو به زیر پا له بکنیم و مردمش رو از زیر تیغ بگذرونید به وحشیانه ترین شکل این ها رو بکشیم و به استثمار بگیریم.

به عنوان برده و کنیز بفروشیم تا در نهایت یک تعدادی از این ها به زور شمشیر باورمند به دین ما بشن.

در کنار این می تونیم فرزند آوری بکنیم.

می تونیم مسلمون ها با هم ازدواج بکنند و بچه بیارن و تعداد بیشماری بچه بیارن تا همه این ها هم تبدیل به مسلمانان آینده بشن.

و اگر قرار باشه این ها نظرشون رو تغییر بدن، مواجه بشن با یک مفهومی به اسم ارتداد و یک حکم مشخصی که در قبال این مرتدان شکل میگیره.

این که این ها فقط و فقط در یک کشور اسلامی به دنیا اومدن توسط یک پدر و مادر اسلامی به دنیا اومدن به نوعی دلیلی است برای این که تا آخر عمر وابسته به این دین باشن و باورمند به این دین باشن و جون خودشون رو در برابر این تغییر دین بذارن.

و شما مواجه میشید با این مفهوم به اسم ارتداد.

در کنار این، اعتقاد به این فرزندآوری در راستای اینکه در نهایت یک ارتش قدرتمندی را برای اسلام به وجود بیاورد.

پس شما مواجه می‌شوید با این توصیه بزرگ و عظیمی که مدام اسلام در باب فرزندآوری دارد.

یک دلیلش قاعدتا آن نگاه طبیعی است که در جهان وجود دارد.

در بین تمامی نگرش ها گفتم یک نگاهی است که شما وقتی در باب مقوله تولیدمثل و فرزندآوری صحبت می‌کنید، با هر نگاهی که تقریبا آشنا می‌شوید، به جز یک نگاه های محدودی که وجود دارد در جهان که مخالف فرزندآوری باشد.

اما نگاه غالب جهانی همواره چه از نظر سیاسی، چه از نظر دینی و فرهنگی، چه از نظر اجتماعی، چه از نظر مذهبی، حتی از نظر طبیعی همواره در همین راستا بوده که انسان ها باید فرزندآوری کنند.

اما در کنار این دلیل مشخصی که برای همه یکسان هست، اینکه طبیعت دارد به ما مدام نشان می‌دهد که باید فرزندآوری کنید.

دارید به نوعی وحشیانه ترین شکل ممکن در باب این فرزندآوری قدم برمی‌دارد.

فرای این، وقتی به مفهومی مثل اسلام میرسید مواجه میشوید با ساخت یک ارتش قدرتمندی برای اسلام به واسطه این وراثت و در عین حال با نزدیک شدن به یک مفهومی مثل ارتداد دارای یک قفسی را می سازد.

از این فرزندان بیشماری که ساخته میشوند و قرار است که تصویری از این ارتش اسلامی بکنند تا نهایتی که زنده باشند مجبورند که باورمند به این دین باشند.

در این تحمیل باید به پیش بروند و اصولا این ارتش را خواهند ساخت.

حالا اینکه از آن نگاه ابتدایی بود که در باب به نوعی نگاه در نگاه به فرزندآوری در اسلام صحبت کردیم و دلایلش را گفتیم.

اما فرای این حالا مواجه میشویم با یک چیزی به اسم فرزندآوری.

حالا قرار است که این فرزند به دنیا بیاید، یک مقداری نزدیک بشویم به دنیایی که بعد از به دنیا آمدن برای این فرزند اتفاق می افتد.

آن نکته ابتدایی که گفتیم یعنی شما با یک فرزندی روبه رو هستید که محکوم به مسلمان بودن است.

به واسطه این وراثت او اصولا مسلمان زاده میشود و فرای اینکه حالا مسلمان زاده شده هیچ حق انتخابی هم نداره.

هیچ حق تغییری هم نداره.

این که اون ابتدایی ترین امری هست که دربارش صحبت کردیم و مشخص هست که نگاه اسلامی نسبت به انسان ها اصولا چگونه در شکل یک ابزاری که حالا قرار هست که این نگاه اسلامی را بسازد، از همان ابتدا هم او شمایان را به عنوان بنده و برده خود قبول می کنه دیگه.

حالا شما بندگان و بردگانی هستید که این نگاه رو از همون ابتدا گرفتید، هیچ راهی هم ندارید که بخواید باور خودتون رو تغییر بدید.

شما تبدیل به اون سربازانی میشید که حالا فقط و فقط باید فرمانبردار باشید.

یک فرمانی هست از آسمان میاد توسط نایبان و نمیدونم نشانه های او قرار هست که گفته بشه و شما فقط و فقط باید فرمانبردار باشید.

اما فرای این شما مواجه میشید با فرزندی که حالا هیچ حق و حقوقی نداره.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با فرزند و اصولا قاعده فرزند و فرزند آوری در اسلام مواجه با این میشید که خب فرزندان هیچ حق و حقوقی ندارند و اصولا موضوع مهم وظیفه ایست که بر دوش این فرزندان گذاشته می شود.

آنها وظیفه دارند که مسلمان باشند.

وظیفه دارند که در برابر پدر و مادر خود به نیکی رفتار کنند و اصولا قاعده دینی همواره هم بر همین پایه بوده.

یعنی شما با ادیانی روبرو شدید در طول تاریخ که همه چیز را بر پایه وظیفه قلمداد کرده اصولا چیزی به اسم حق برای کسی قائل نشده.

ما با معانی حق بعد از این تکاملی که در بین نظام های فکری انسانی شکل گرفته مواجه می شویم.

اصولا حق پنداشتن و حق قائل شدن برای انسان ها یک موضوعی مثل حقوق بشر از دستاوردهای دنیای انسانی است و از دستاوردهایی است که انسان و نظام فکری انسانی به این معانی رسیده.

اما وقتی شما با معانی مذهبی رو به رو می شوید، وقتی با معانی اسلامی رو به رو می شوید، چیزی به اسم حق برای شما در نظر گرفته نشده.

شما پر از وظیفه هستید.

یک بنده سراسر وظیفه است در برابر خدا.

و حالا این شکل و این رویه تغییر پیدا می‌کند که حالا ما جلوتر که برویم می‌توانیم بیشتر هم در باره اش صحبت بکنیم و این به نوعی تصویری که دارد داده می‌شود و ما چندین بار هم درباره‌اش صحبت کردیم.

اصلی به اسم خدا نگاه یکتا پرستانه که مدام در حال بازتولید است و این نظم را به چرخه در می‌آورد.

در خود نگاه اسلامی هم درباره‌اش صحبت شده.

ما مثال‌هایی زدیم و در این قسمت هم سعی می‌کنیم بیشتر هم نزدیک بشویم به این معنا.

پس اصولا ما پس روبه‌رو شدیم با یک فرزندی که حالا هیچ حق و حقوقی ندارد و سراسر وظیفه است و قرار هست که وظایف خودش را به پیش ببرد.

در برابر پدر و مادر پر از وظیفه است، در برابر خدا پر از وظیفه است، در برابر این دین پر از وظیفه است.

اصولا وظیفه دارد که مسلمان باشد و وظیفه دارد که دین خودش را تغییر ندهد.

هیچ حقی ندارد برای اینکه بخواهد دین خودش را تغییر بدهد.

نگاه خودش را تغییر بده.

قرار باشد یک نوع دیگری جهان را ببیند در برابر حتی یک نگاه اسلامی هم قرار بگیرد.

قاعدتا تمام این ها مساوی است با مرگ.

پس حقی برایش قائل نمی شوند و در برابرش فقط و فقط وظیفه است که شکل بگیرد.

اما فرای ایمان ما روبرو می شویم با یک موضوعی به اسم آموزش.

ما در باب آموزش و تعلیم هم بارها صحبت کردیم.

اینکه قاعدتا بزرگترین راهبر انسان ها در جهان هستی آموزش و تعلیم است.

نمونه هایش بیشمار.

شما امروز به جهان پیرامون خودتان نگاه بکنید.

به کشور ها، به انسان ها، انسان هایی که مورد تعلیم قرار گرفته اند.

این تعلیمات اجتماعی تا چه اندازه در این جوامع مختلف نقش ایفا کرده؟

امروز اگر با یک کشوری مثل سوئیس روبه رو می شوید به واسطه این نیست که این ها انسان هایی هستند که خوش ذات اند، ذات خیلی خوبی دارند و این حرف ها به واسطه آن تعالیمی است که این ها دیده اند.

به واسطه تغییر این تعالیم است که در نهایت از این ها این انسان ها را ساخته و در نهایت آنها را به این مرتبه فرهنگی رسانده.

این تعالیمی که موضوعات بی شماری دارد.

من درباره تعلیم هم صحبت کردم.

حالا در آینده هم قاعدتا در بابش بیشتر صحبت می‌کنیم چون یک اصل مهمی است در زیستن ما.

ما وقتی به مفهومی مثل تعلیم نزدیک می‌شویم، خب گفتن اینکه پیشترها هم فکر می‌کنم درباره‌اش گفته باشم.

اگر نگفتم هم خب حالا الان درباره‌اش صحبت کوتاهی می‌کنم.

اینکه وقتی شما در باب تعلیم دارید صحبت می‌کنید، مختص به تعلیم و آموزش و پرورشی که می‌شناسید و دانشگاه و مدرسه و اینها نیست.

اصولا انسان‌ها از موضوعات مختلفی تعلیم می‌بینند.

همین مبانی فکری مستحکمی که شکل می‌گیرد یکی از عوامل بزرگ تعلیم دهنده در زندگی انسان هاست.

حتی رفتارهای کوچکی که شما در زندگی‌تون می بینید توسط دوستتون اتفاق می افته، توسط همکارتون اتفاق می افته هم یک تعلیم است.

حتی دیدن جهان هستی، دیدن طبیعت و دیدن رفتارهای حیوانات هم تعلیم هست.

یعنی انسان ها قاعدتا همواره در پی این تعلیم هستند و این تعالیم مختلف روشون تاثیر های مختلفی هم می ذاره.

اما فرای این ها ما یک تعلیم مشخصی هم داریم که در جهان هستی درباره اش صحبت شده و یکی از ارکانی که میتونه جوامع رو تکون بده یعنی همین تعلیم هایی که به عنوان آموزش و پرورش شناخته شده است.

این تعالیمی که به عنوان مصادیق مستحکم فکری شکل گرفته، چه در بین فیلسوفان و این مکاتب فلسفی که در جهان شکل گرفته، چه در بین اخلاق گرایان، چه در بین نگاه های سیاسی و در عین حال در نگاه های مذهبی که خیلی هم قدرتمند بوده، شما مواجه می‌شوید با مصادیق بی شماری که در دل مذهب دربارش صحبت شده در باب صحبت های بی شماری که در باب احکام کردن، در باب قوانین کردن و.

ما توی این قسمت های مختلفی که پیرامون شناخت اسلام هم بود دربارش صحبت کردیم.

اما همتای همان گونه که در باب عشق صحبت کردیم، در باب مهر صحبت کردیم، در باب کار صحبت کردیم، در باب اقتصاد صحبت کردیم و گفتیم که اسلام هیچ صحبتی پیرامون این موضوعات نداره و براش موضوع مهم نیست.

وقتی هم به مرحله فرزندآوری می‌رسیم، قاعده همین شکلی هست.

شما هیچ آموزشی پیرامون فرزندآوری ندارید.

اصلا قرار نیست که این مسلمانان یاد بگیرند که با فرزندشان چگونه رفتار کنند، در قبال آنها چه رفتاری داشته باشند، چه کرداری داشته باشند.

قرار نیست که آنها هیچ پیش درآمدی برای داشتن این فرزند داشته باشند.

قرار نیست که به هیچ قاعده ای باورمند باشند.

قرار نیست که هیچ کار مهمی را انجام بدهند.

بعد از اینکه او به دنیا آمد، قرار نیست که یک شرایطی را از پیش برای خودشان فراهم بکنند تا این فرزند را بیاورند.

فقط قرار است که فرزند را به وجود بیاورند و به نوعی پس بیندازند.

قرار است که آن ارتش قدرتمند خداوندی را به وجود بیاورند.

این ارتش چشم و گوش بسته ای که قرار به فرمانبرداری دارد، قرار است یک رفتاری را فقط و فقط انجام بدهند.

یک فرزند آوری اتفاق بیفتد بدون اینکه هیچ آموزشی ببینند.

این فرزندان هیچ حق و حقوقی ندارند که حالا قرار باشد آموزشی پیرامون رفتار شما با آنها داده بشود.

قرار است آنها سراسر وظیفه باشند و به نوعی در خدمت شمایی که حالا پدر و مادر آنها هستید قرار بگیرند.

پس ما مواجه می شویم با این که هیچ معنایی که مترادف با آموزش پیرامون فرزندآوری در اسلام مطرح نشده است.

مصداق دیگر موضوعاتی که ما درباره اش صحبت کردیم که هیچ وقت برای اسلام مهم و ارزشمند نبوده.

پیرامون این فرزندآوری و شرایط و آموزش هایی که قرار است ببینند و والدین هم هیچ وقت صحبتی نشده و به نوعی برایشان هیچ اهمیتی نداشت.

این فرزندان در عین حال هیچ گونه حق و حقوقی هم نداشتند.

اما در کنار این ما مواجه می‌شویم با یک مفهوم دیگری به اسم قداستی که برای والدین شکل گرفت.

گفتم پیرامون این هم صحبت می‌کنم.

قبلا هم درباره اش اشاره کرده بودم.

گفتیم ما یک معنایی داریم به اسم خدا که حالا این خدای یکتا قدرتمند تر از دیگران در نوک هرم قرار گرفت.

گفتیم که این مدام در حال بازتولید خود هست، حالا چه توسط خود آن دین مشخص که اسلام باشد و صحبت هایی که پیرامون این ساختن به نوعی نظم هایی در کنار این نظم مطلق قلمداد کرده و درباره اش صحبت کرده، فرای آن در دل خود مسلمان ها و باورمندان و این تفکری که در نهایت باور به آن یکتایی و قدرت دارد هم شکل می گیرد.

اما در باب یک موضوعی مثل والدین به صراحت در قرآن و در خود نگاه اسلامی صحبت شده یعنی این طبقات یک به یک برشمرده می شود.

شما با یک خدا در آسمان رو به رو هستید.

این خدا بندگانی دارد، بندگان و بردگانی که فرمانبردار فرمان های او هستند.

فرای این خدا و این بندگان.

حالا خود این بندگان هم مرتبتی می گیرند.

مرتبت آنها اشرف بودن آنهاست.

اشرف مخلوقات بودن است و ارزش بالاتر و فراتری که نسبت به دیگر جانداران، حیوانات و گیاهان دارند و به نوعی ارباب بر آن ها هستند.

این ها برای لذات آن ها به وجود آمدند.

این مرتبت را اگر به پیش بریم در نهایت به یک مفهوم می رسیم به اسم والد که حالا به خصوص والد هم به عنوان والد پدر و آن والد مذکر است.

همان طور که وقتی در باب جنسیت هم نگاه می کنیم مرد را بالاتر و با ارزش تر می داند.

نوک هرم قرار می دهد، فرمانده قلمداد می کند و به نوعی فرمانبردار در برابر او زن می داند.

حالا در زمینه والد هم اصولا کلیت این والد قرار است که فرمانده بر او فرزند باشد.

فرزندی که فرمانبردار است، فرزندی که بنده و عبد و عبید در برابر او خدایگانی است که به عنوان والد تصویر شده اند و در خود والت ها هم باز طبقه ای را قرار می دهد که حالا قرار است مرد و آن والد مذکر و آن پدر در نوک هرم قرار بگیرد.

حتی این جنسیت تا جایی پیش بره که پدر اون پدر هم به نوعی جایگاه بزرگتر و والاتری رو نسبت به اون مادر داشته باشه و این نگاه طبقاتی و شکل گرفتن این طبقات بیمارگونه رو می بینی که چگونه در این سیستم فکری اتفاق می افتد و شما مواجه هستید با این لایه لایه کردن و این دایره ای که شکل می دهد و مدام اینها رو از این دایره بیرون می کند و داخل این دایره می میکنن و هی این دایره رو تغییر شکل میدن و شما مواجه میشید با این طبقات ساخته شده در این نظامی که همواره در حال بازتولید خود است.

فرای این که این نگاه ها در دل اسلام شکل بگیره.

شما میتونید مواجه بشید با این طبقاتی که بدتر از اون توسط مسلمون ها و یا توسط دیگران هم شکل میگیره.

کسانی که به این نظام و به این نوک هرم باورمند هستند و این نظام رو اصولا با همین نگاه شکل دادند و به پیش بردند.

پس شما مواجه میشید با این قداستی که پیرامون والدین ساخته میشه و ما یک خدایی بر زمین داریم که والد هست و فرزندی که در برابر او هیچ حقی نداره و سراسر وظیفه است.

یعنی همه ارکانی که ما دربارش صحبت کردیم یکتا و یکسان میشه.

همانگونه که ما خدایی داریم در آسمان که قدرتمند هست که یکتا هست که همه چیز برای اوست که فرمانده هست و اصولا همه حق و حقیقت به نزد اوست و هر که در برابر او قرار داره تمامی بندگان قرار هست که در قبال او وظیفه داشته باشند.

حالا همان تصویر در قبال این خدایگان ساخته شده بر زمین هم شکل میده.

حالا ما یک والدی رو داریم که پر از قداست هست.

این یکتا هست، قدرتمند هست، توانا هست، دانا هست، همه چیز از آن اوست، تمام حقیقت به نزد اوست و هر چه به نوعی فرزند در برابر این خدای بر زمین خود دارای وظیفه هست یعنی همان ساختار با همان اشکال حالا شکل گرفته در قبال دو موجود دیگر در قبال والد و فرزند و ما مواجه میشیم با این وظیفه ی بیشماری که فرزندان در قبال او دارند.

گفتیم که همه حقیقت.

پس به نزد این خدای بر زمین و این خدای تازه ساخته شده است.

یعنی این خدایی که به عنوان والد ما میشناسیم حالا کار به جایی میکشه که این والدی که همه حقیقت به نزدش هست، حتی خون و ریختن خون اون فرزند هم حقی است در اختیار اون فرزندی که سراسر وظیفه است.

یعنی شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که همان نگاه یکتا پرستانه و همان نگاه نوک هرمی است که خدا نسبت به بندگان خود دارد، بر زمین هم هویدا می‌شود.

یعنی همان نگاهی که ما درباره‌اش صحبت کردیم.

خدا در قبال بندگان خود پاسخگو که نباید باشد.

این خدا پر از قدرت است، قدرت همه چیز از آن اوست.

خب این خدایی را ما داریم که پاسخگو پس در برابر دیگران نیست.

جان آنها هم در برابر او بی ارزش و بی معناست.

به راحتی حاضر است که فرمان بده تا حتی فرزند خود را هم قربانی راه او بکنید.

همه جان شما برای او.

شما قرار است که در جنگ‌ها برای او به نام او شهید بشوید، از بین برید، کشته بشید، دیگران را بکشید، فرمان های او را به پیش ببرید.

حالا همین نگاه دگم بر می گردد و والد را در این جایگاه قرار می‌دهد.

خدای بر زمین می‌شود.

حالا والد نرینه و مذکر و پدر حتی حاضر هست یعنی قانون و قاعده و این حق را در اختیارش قرار می‌دهد که فرزند خودش را سر ببرد.

یعنی شما مواجه میشید.

امروزه در جوامع اسلامی هم این قوانین وجود داره و در ایران خودمون هم حتی وجود داره.

اینکه یک پدری میتونه به راحتی فرزند خودش رو سر ببره و بکشه، از بین ببره داغدارش بکنه، بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو باهاش بکنه.

چرا که همه حقیقت در اختیار اوست و هرچه فرزندان دارند وظیفه در برابر اوست.

و ما مواجه میشیم اگر در کشور ما، در بین مردم ما این فرهنگ کمتر حاکم هست و قدرت کمتری داره یک دلیل واضح و مبرهن اون تغییر جهان هستش.

تغییر نگاه ها در جهان هست.

این هیچ ارتباطی به نگاه های اسلامی نداره.

نگاه های اسلامی در نقطه ضعف هستند چرا که داره جهان تغییر میکنه و نگاه های غالب داره تغییر میکنه.

فرای اون به واسطه اون فرهنگی ست که در بین مردم وجود داره.

فرهنگ عرفی که فارغ از نگاه های به نوعی اسلامی در دل این مردم شکل گرفته در طول این تاریخ فرهنگی که ماورای این نگاه های اسلامی بوده، اینها باعث شده که شاید اینها کم رنگتر باشه.

این نگاه هر چند که وجود داره باز هم قدرتمند هست.

باز هم این ریشه های فکری در بین مردم ایران هم جاری و ساری بوده.

در طول این تاریخی که از ما گذشته در گذشته بیشتر و وحشتناک تر در امروز شاید کمرنگ تر اما باز هم شاید کمرنگ تر.

شما مواجه میشید با نمونه های افسارگسیخته ای از این نگاه بیمار که تمام حق و حقیقت رو در اختیار این به پدر و مادری داده که خدایگان بر زمین هستند و شما مواجه میشید با این حقیقتی که به نزد خود دارند و حاضرند هر رفتاری رو با فرزندان خودشون انجام بدن و این حقی است که در اختیار اینها قرار گرفته، قانونی است که حامی این ها هست و موضوع مهم بحث هم همین جاست.

یعنی ما در باب موضوعات دیگه هم صحبت کردیم، گفتیم شاید یک سری رفتارهای غیرعادی رو انسان ها انجام بدن اما اونجایی که خیانت تبدیل به قانون می شود.

در دل اسلام تبدیل به چند همسری میشه و این رفتار وحشیانه میشه.

که موضوع قابل بحث و عرض ماست.

و در باب این فرزندآوری و نگاه به فرزندان هم موضوع قابل عرض این هست که ما با یک فرزندی روبرو میشیم که هیچ حقی رو در اختیار نداره.

هیچ قانونی نیست که به نوعی حامی او باشه.

او سراسر وظیفه هست.

هیچ آموزشی در قبال این والدین انجام نمیشه.

هیچ شرایطی رو از اونها نمیخوان که فراهم بکنن برای این فرزند آوری اگر از نظر مالی مشکل دارن تشویق میشن به اینکه باز هم فرزند بیارن فرزندهای بیشمار بیارن.

اگر مهر و محبتی در وجود اینها نیست، اگر هیچ آموزشی پیرامون تعلیم و تربیت درست کودکان ندیدند، اگر نمیدونم باید چه رفتاری رو بکنن مدام به اینها گفته میشه که باید فرزند بیارن.

اگر جهان امروز با علم به این نتیجه رسیده که فرزند باید یک تعداد کمی داشته باشه که بتونن اصولا فردایی که علم میخواد برسونه، اینکه انسان میتونه به راحتی و سادگی به این موضوع نگاه می کند.

اینکه اگر چندین کودک رو شما در اختیار داشته باشید قاعدتا نمی تونید اونها رو مورد آموزش قرار بدید و آموزش درست قرار بدید، نمی تونید بینشون اون رفتار عادلانه و برابرانه رو به وجود بیارید.

نمی تونید مهر و محبتی به در اختیار اونها بذارید.

نمی تونید از نظر مالی حتی اونها رو تامین کنید و هزاران عناوینی از این دست.

اما قرار نیست که شما این شرایط رو داشته باشید.

قرار هست که فقط و فقط شما فرزند بیارید چرا که قرار هست اینها تبدیل به یک ارتشی بشن.

ارتشی که حالا چشم و گوش بسته قرار هست که فقط و فقط فرمانبردار باشند.

اونها قرار نیست که حق انتخابی داشته باشن.

در جبر و تحمیل قرار هست که مسلمان و در عین حال سرباز خدا و فرمانبردار خداوند باشند.

حالا یک قداستی همتای اون قداستی که برای خدا تصویر شده ساخته میشه و این والدین رو در این جایگاه قرار میده که خدای اونها بر زمین بشن.

این بچه ها و این کودکان سراسر وظیفه در برابر این خدای بر زمین هستند و به نوعی تمام حق و حقیقت به نزد این والدین هست.

حالا میتونن به سادگی اونها رو ضرب و شتم بدن، بکنند، بکشند، بدترین رفتارها رو باهاشون انجام بدند تا سر ببرند و.

شما مواجه میشید با این نگاه های بیمارگونه.

و اصولا تشابه خدا با والدین بر روی زمین و اینکه همان نگاه است که شکل گرفته و به پیش رفته.

در باب این ها خیلی خیلی می شه صحبت کرد.

نمونه های بیشماری هست، مثال هایی هست ولی ما خواستیم که کلیات رو با هم مطرح کنیم و بیشتر نزدیکی به این معانی در کلیات بشیم.

اما ثمره این نگاه ها در جوامع امروزی هم شما میتونید ببینید.

اینکه تا چه اندازه این جنون بی حد و حصر جوامع بیمارگونه بی شماری رو بوجود آورده.

یعنی با هم نزدیک بشیم به تک تک این معانی که دربارش صحبت کردیم و بعد دستاورد هایی که در این جوامع اسلامی به نوعی شکل دادند.

یعنی شما نگاه بکنید امروز در جوامع اسلامی که به واسطه این توصیه وحشتناکی که نسبت به فرزند آوری شده تا چه اندازه مواجه می شوید با فرزندآوری؟

این ها هر چه قدر معتقد تر باشند، چگونه بیش تر و بیش تر فرزند می آورند و بیش تر و بیشتر انسان های بیش تری را وارد این دنیا می کنند بدون اینکه هیچ آموزشی دیده باشند که چگونه با این فرزند ها رفتار بکنند بدون اینکه در نظر بگیرند آیا شرایط لازم را برای این فرزندآوری در اختیار داشتن در فقر و فلاکت دارند زندگی می کنند اما به سادگی بچه می آورند.

بچه ها را به دنیا می آورند بدون اینکه بدانند اصلا باید با این ها چه رفتاری بشود بدون اینکه حتی احتیاجات ابتدایی آن ها را از نظر مالی داشته باشند، بدون اینکه حتی در وجودشان ذره ای و یا قطره ای مهر وجود داشته باشد، عاطفه وجود داشته باشد یا حتی بدانند که باید چگونه مهر و عاطفه را گسترش بدهند، چگونه با دیگران در میان بگذارند، چگونه بتوانند در این مهر و عاطفه این ها را سیراب بکنند.

هیچ شرایطی برای اینکه بتوانند این فرزندان را به نوعی تعلیم بدن تربیت بکنند.

حتی برخی اینطور به مدرسه بفرستند حتی شرایط این را داشته باشند که به نوعی شکم اینها را سیر بکنند.

باز هم مواجه می شویم با این فرزند آوری های بی حد و حصر و مواجه می شویم با این جوامعی که حالا دارد به بدترین شکل این فرزند ها را تعلیم و تربیت می دهد، اینها را تبدیل به یک سری بیمار می کند که فرمانبردار در برابر آن فرمانده بزرگ هستند.

یعنی نمونه هایش را نگاه بکنید.

مثلا در پاکستان نگاه بکنید که چگونه این کودکان را در استثمار خود می گیرند و با مغزشویی تبدیلشون می کنند به مجاهد ها و مجاهد های راه خدا.

چگونه اینها را تبدیل به جماعتی می کنند که حالا انتحاری می کنند؟

چگونه از این کودکان استفاده می کنند در جنگ ها تا گلوله بزنند و دیگران را بکشند و یا کشته بشوند؟

شما مواجه می شوید با این نگاه بیمارگونه.

در همین جمهوری اسلامی نگاه بکنید که رفتاری که با این کودکان می شود چگونه دارند اینها را مغزشویی می کنند تا یک ارتش احمقانه ای را برای یک قدرت ابلهانه تر شکل بدهند.

چگونه دارند دارم با این نگاه های بیمارگونه آن ها را از زیستن از کودکی خودشان دور میکنند.

از اینکه بتوانند حتی زندگی کنند.

چگونه مدام داریم مواجه می شویم با این عطش به فرزند آوری برای ساختن آن ارتش بیمارگونه در کشوری که حتی از پس زندگی و زیست اجتماعی و اقتصادی همین مردمی که امروز هم حضور دارند هم برنمی آید.

حالا این ها مدام دارند تکرار می کنند که شما فرزندان بیشتری بیاورید که در این فقر و فلاکت بیشتر و بیشتر له شوند.

به هزاران هزار جرم و جنایت کشیده بشوند.

به فراخور این فقری که وجود دارد هی جرم و جنایت بیشتر بشود.

حالا اینها قربانیان این فقر بشوند و در نهایت به هزاران جنایت کشیده بشود.

بدترین رفتارها با آن ها بشود در کنارش مواجه می شوید با این پدر و مادرانی که ذره ای تعلیم و تربیت ندیدند برای مواجهه.

یعنی مبحثی مثل دختر آوردن در دل مسلمان ها که حالا قرار است از این ها برای این ها چه دنیایی رو بسازه.

دنیای آلت پرستانه ای که قرار هست اینها رو تا چه اندازه دور از معانی زیستن بکنه.

تا چه اندازه اینها رو دردمند بذاره؟

تا چه اندازه اینها رو تبدیل به انسان های درخودمانده و درمانده بکنه و انسان های افسرده بکنه و اینها رو فراری بده از خونه ها، اینها رو به دامان وحشتناک و وحشیانه اجتماعی بفرسته که حالا دندان تیز کردن به واسطه این آموزه ها برای دریدن که حالا در باب این مسائل هم صحبت خواهیم کرد.

در یک ویژه برنامه جدای پیرامون آلت پرستان و این دنیایی که ساختند هم صحبت خواهیم کرد.

اما مسلما هر کسی مصداق های بی شماری که در باره این فرزند آوری اسلامی وجود داره باهاش روبرو شدیم.

با اینکه چگونه پدر و مادرانی وجود دارن که فرزندان خود رو تباه میکنن، فرزندان خود رو دستاویزی برای خود قرار میدن تا به آرزوهاشون به عنوان مثال برسن.

آرزوهایی که از پیشتر ها داشتن رو حالا به نوعی اسباب بازی هایی رو ساختن برای خودشون تا این آرزوها رو به پیش ببرن.

اینها رو قربانی راه خودشون میکنن.

اینکه اینها رو قربانی راه خدا میکنن، اینکه حالا برخی اینها رو سر میبرن در این نظام فکری بیمارگونه و این آلت پرستی که در بین مسلمونها جاری و ساری هست.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که فرزند دختر خودش رو مثلا سر بریده به واسطه که با کسی رابطه ای داشت.

شما مواجه میشید با این مدرسه های جنون سازی که حالا قرار هست در کشورهای مختلف یک جماعتی رو بسازه برای اینکه از اون مبانی اسلامی دفاع بکنن، خودشون رو پرپر بکنن در آتش.

فردا این مواجه بشید با فقر و فلاکت سرشاری که وجود داره.

این عدم مهر و عاطفه ای که در این خانواده ها وجود داره، این خانواده ها و این کودکانی که در نهایت در بدبختی و مصیبت بدون مهر و عاطفه بزرگ میشن بدون اینکه تعلیم درستی ببینن، بدون اینکه حتی پدر و مادران اونها تعلیم دیده باشن تا این ها رو بخوان باور بارور بکنن.

و شما مواجه میشید با این جوامع وحشتناکی که در این جنون گیر کرده و میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد و مصداق های بیشماری رو دربارش بیان کرد.

و در نهایت هم شما یک نگاهی بکنید به این جنونی که در بین این مسلمون ها وجود داره.

با توجه به این تفاسیری که ما دربارش صحبت کردیم که چگونه انسان ها رو توصیه میکنن به این فرزندآوری؟

چگونه مادامی که دارید میبینید وجود یک مسلمان توامان شده با اینکه دیگران رو ترغیب بکنه به این فرزندآوری بی هدف و بی نتیجه؟

اینکه قرار نیست به اینها تعلیم داده بشه، قرار نیست که اون ها رو باور بکنید که اصلا چگونه قرار هست که با اون با این بچه ها رفتار بکنید؟

آیا شما در خودتون شرایط لازم و کافی رو میبینید که بخواید بچه دار بشید؟

آیا شما در این جایگاهی قرار گرفتید؟

به این بلوغ فکری رسیدید؟

به این بلوغ احساسی رسیدید؟

آیا از نظر مالی برای تامین زیستن این بچه ها شرایطی دارید؟

آیا حالا قرار هست که شما دو فرزند داشته باشید یا اینکه 10 فرزند به دنیا بیاورید؟

اصلا مشخص نیست.

در بهترین شرایط هم باز هم آنها در فلاکت بزرگ خواهند شد و در بی مهری بزرگ خواهند شد و در بدترین شرایط بزرگ خواهند شد و در نهایت فقط و فقط نگاه ابزاری به این انسان ها که فقط پدید می آیند تا آن ارتش بزرگ را بسازند و شما مواجه می شوید با این چهره لخت و عور که حالا مسلمان ها مدام دارند در باب فرزندآوری صحبت می کنند بدون اینکه درباره اش راهکاری داشته باشند و درباره اش صحبتی کرده باشند، تعلیم داده باشند و اصولا برای آنها فقط ابزاری است که قرار است پدید بیاید.

این انسان ها همه و همه ابزاری هستند برای آن خدا و خود.

این طبقاتی که مدام در حال ساخته شدن است دارد مدام برای شما ابزارهای تازه ای را می سازد.

حالا یک خدایی در آسمان وجود داشت، حالا یک خدایی هم در تخت قدرت به عنوان مثال در جمهوری اسلامی نشسته.

این خدای قدرتمند فرمان می‌دهد به اینکه شما باید کودک آوری بکنید.

باید فرزند آوری بکنید.

باید به فرامین اسلامی گوش فرا بدهید و مدام فرزند به دنیا ببرید که قرار است این به نوعی.

اسباب های ساخته شده این ابزار های ساخته شده این بردگان پدید آمده فرمانبردار راه خداوند خداوند بر زمین خودشان.

خداوندی که بر ایران حکومت می‌کند را هم به پیش ببرند.

خدای در آسمان ها فرامینی داده که حالا این خدای بر زمین که جایگاه او را گرفته بر تخت او نشسته و همان فرامین را تکرار می‌کند.

و حالا این بردگان پدید آمده قرار است که همان فرامین را به پیش ببرند و برده و عبد و عبید این خدای قدرتمند باشند.

و شما مواجه می‌شوید با این تبلیغ بی حد و حصر و جنون‌آمیزی که توسط مسلمان ها در سرتاسر جهان پیرامون این فرزند آوری انجام می‌شود و این جهان را تا این اندازه به بدبختی و فلاکت و مصیبت می‌کشونه.

یعنی شما مواجه می‌شید با هزاران هزار مصیبتی که در جهان شکل گرفته.

گاها روبه‌رو میشید با سطل آشغالی که حالا پر شده از یک جنینی که به دور انداختن یک فرزندی که در سر راه ول کردند تا بمیره و سطل آشغال ها.

اما امروز پر شده است.

کودکان بیچاره ای که فقط و فقط به واسطه آموزه های احمقانه ای که مدام در گوششون تکرار شده، پدر و مادری داشتند که فقط و فقط در پی فرزند آوری بودند بدون اینکه بخوان هیچ راهی رو به پیش ببرند.

این فرزندان بی حدی که قربانی این راه ها میشن قربانی جنایت میشن.

قربانی خشونت های خانگی میشن.

قربانی جنایت پدر و مادری میشن که اونها رو میکشند و از بین میبرند.

قربانی جامعه ای میشن که حتی هنوز به اون سطح فرهنگی نرسیده که بتونه وجود اونها رو بشناسه و بتونه وجود اونها رو درک بکنه.

یعنی شما وقتی با یک مسئله ای مثل دخترها رو به رو میشید در دل اسلام روبه رو با این امر میشید که هنوز از نظر فرهنگی اینها به جایگاهی نرسیدند که بخوان بتونن حضور این دختر ها رو و این زن ها رو درک کنند، حس بکنند و حتی هنوز به آن نقطه درک نرسیده اند که بتوانند زیستن این ها را قبول بکنند.

وجود این ها رو تن این ها رو درک و قبول بکنند که این ها حق زیستن داشته باشند.

اگر قرار بود روزی پیامبری در جهان راه و طریقتی را به وجود بیاورد تا دختران را زنده به گور نکنند، به فردای شما روبه رو میشدید.

با دخترانی که زنده به گور نشدند اما زنده به گور زندگی کردن.

تنها تفاوت دفن نشدن در خاک بود اما دفن شدن در زندگی و زیستن هست.

امروز شما مواجه میشید با این نگاه های دیوانه وار و میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.

اما هدف این ذکر مصیبت نیست.

قاعدتا هدف تغییر است.

هدف نگاه دوباره ای به زیستن هست.

هدف تغییر باورها هست و ما در کنار هم می خواهیم که این تغییر را شکل بدهیم.

فکر می کنم در باب این موضوع و فرزند آوری در اسلام میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما اون ریشه های اصلی که قرار بود درباره اش صحبت بشه رو دربارش صحبت کردیم.

در نهایت هم باز با شما در میون میذارم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و در کنار من باشید میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیز بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و انتشار بدم، آراء و عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتبی به رشته ی تحریر درآورد.

این کتابها در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید به صورت رایگان این اسامی کتاب ها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید تا این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و یکم : امر به معروف و نهی از منکر

 

خب در ابتدای بحث وقتی می خوایم پیرامون این امر به معروف و نهی از منکر صحبت بکنیم، قاعدتا به یک فلسفه و یک نگاه مشخصی در نگاه های اسلامی می رسیم.

به یک اصلی که پیرامون حق پنداشتن خود هست و نا حق پنداشتن دیگران هست.

در باب این مسئله در قسمت های دیگه ای که هم صحبت کردیم هم بهش اشاره کردیم و اینکه نگاه اسلامی برگرفته از نگاه مشخصی است که خود را حق بر زمین می داند و حقیقت را به نزد خود می داند و فرای اینکه حقیقت را خیلی از نگاه ها در جهان در خود ببیند و اصولا این پیدایش باورها و اعتقادات بر همین پایه است که شما حقیقی به حقیقتی رسیدید و به نوعی خود را حق می دانید.

اما گاها می تونید با باورهایی روبه رو بشید که این حق پنداشتن خود را مترادف با پوچ بودن و باطل بودن دیگران نبینند.

اینکه دیگران را ناحق نپندارند، خود را حق بدانند و دیگران را هم برای حقیقت دیگران هم به نوعی ارزش قائل بشن.

اما در نگاه های یکتا پرستانه حالا چه در اسلام و چه در دیگر نگاه های یکتا پرستانه همیشه مواجه با این هستیم که خود را حق و دیگران رو ناحق استنباط میکنن و به نوعی این حق پنداشتن خود مترادف با نا حق پنداشتن دیگران می شود.

هرچند که در معنی مشخص نگاه این گونه که شما حقیقت را به نزد خود ببینید، قاعدتا این نا حق پنداشتن دیگران هم شکل می گیرد.

اما این که تا چه اندازه در باور خودتان به این موضوع به نوعی دامن بزنید هم موضوع مهمی است.

یعنی شاید شما حقیقتی را مطرح کنید به عنوان باور.

اما در کنار این باور داشته باشید و اذعان بکنید و به نوعی به صورت صریحی در باره اش صحبت کنید که دیگران هم حق هستند و حقیقت آن ها را هم کتمان نکنید.

اما در این نگاه های یکتا پرستانه اصولا به واسطه وجودیت خودشان به دلیل این که این نگاه شکل گرفته بر همین پایه بوده است.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردید.

یک خدای یکتا را تصویر کرده که اصلا واسطه حضور آن از بین بردن دیگر خدایان بود.

یعنی وقتی به خود اسلام نگاه می کنید به آن نگاه ابتدایی نگاه می کنید، به کعبه نگاه می کنید، خدایگان دیگر را از بین برده تا این خدای یکتا را به نوعی میداندار میکند.

شما مواجه میشوید با کعبه ای که حالا سیصد و یا بیشتر از سیصد بت و خدا و به نوعی افسانه و فرشته و الهه در خود دارد.

حالا همه این خدایان قرار است به کناری بروند تا یک خدای واحدی قدرت را به دست بگیرد و این نظام را به وجود بیاورد و این نظام فکری این گونه است که شکل میگیرد با به نوعی نفی دیگران شکل میگیرد.

و اصولا این نگاه یکتا پرستانه از همان ابتدا هم دربارش صحبت کردیم که این بزرگی خود را در کوچک انگاشتن دیگران میبیند و در نهایت ما را به یک معنایی میرساند که خود را حق و دیگران را نا حق ببینیم و این شروع قضیه ای است که ما را به آن امر به معروف و نهی از منکر میرساند.

پس اصول ابتدایی اش در همین حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران میرسد.

این که در نهایت این نگاه حالا یک به نوعی دستاوردی داره که حالا باید چه رفتاری را با دیگران بکند؟

به واسطه این حق پنداشتن خود و نا حق دانستن دیگران چه رفتاری را با دیگران داشته باشد؟

خب در ابتدا اما مواجه می شویم با رفتارهایی که در ارتباط با کفار انجام می دهد.

حالا یا کفار و مشرکین هستند که در برابر این نگاه وجود دارند.

خب این اسلام و این نگاه اسلامی که خود را حق پنداشته، از همان ابتدا به واسطه وجودیت این خدا دیگر خدایگان را از بین می برد و نابود می کند.

دیگران را کوچک می پندارد که خود بزرگ شده در این برتری به پیش برود.

پس از همان ابتدای امر هم شما مواجه می شوید با این نگاه و حالا در ارتباط با کفار و مشرکین.

آن کسانی که اعتقادات و باورهایشان در برابر این نگاه هست هم به همین شکل رفتار را به پیش می برند.

یعنی شما مواجه می شوید با زندگی پیامبری که حالا قرار هست این کافران و مشرکین را از بین ببرد.

آیات صریح قرآنی درباره اش گفته میشه.

اینکه اینها رو باید از بین برد.

اینها را باید کشت.

اینها را به خواری باید از میان برداشت.

و باید با اینها جهاد کرد و تا از بین نبردن اینها جهان به آن حقیقتی که اسلام دارد تصویر می کند نمی رسد.

پس ما می رسیم در ارتباط با رفتاری که در قبال این کفار و مشرکین انجام می شود.

مرگ و قتل بزرگترین دستاورد است.

بزرگترین و به نوعی این نهایت این نگاه است.

این نگاهی که خود را حق پنداشته در نهایت ناحقی در برابر خود را می خواهد که از بین ببرد.

خب پس ما تا اینجای مبحث به این نتیجه رسیدیم که پس ما یک فلسفه وجودی اسلامی داشتیم.

این فلسفه وجودی بر پایه این یکتاپرستی شکل گرفته.

اینکه خود را حق و دیگران را ناحق مورد حالا ناحق آن تصویر شدن که در برابر آنها مرگ و قتل را تصویر کرده بود.

اینکه حالا کسانی که در برابر این اعتقاد این اعتقاد بنیادین قرار می‌گیرد، محکوم به مرگ و نابودی هستند.

محکوم به این هستند که اموالشون باید مصادره بشه.

همسرشون و فرزندانشون باید به عنوان برده و کنیز فروخته بشه.

همون عواملی که ما دربارش خیلی هم صحبت کردیم و ریشه در قرآن داره.

اما این فلسفه حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران ادامه پیدا می‌کنه و این غیر قابل تغییر هست.

حالا به یک مرحله ای میرسه که همه به اون باور اعتقاد پیدا می‌کنند.

همه اون یکتاپرستی رو قبول می‌کنند.

حالا یک خدایی هست در آسمان که این تصویر رو به شما داده و شما به اون معترف و معتقد شدید، به نوعی اون اشهد خودتون رو خوندید، شهادت دادید به اعتقاد به خدا و یگانگی و یکتایی خدا.

اما خب قاعدتا باز هم تفاوت ها و تمایز های فکری وجود داره دیگه.

یعنی باز هم در بین این ها ما در باب این مسائل هم صحبت کردیم.

در قسمت های مختلف در باب برداشت های مختلفی که نسبت به اسلام هست.

پس حالا ما مواجه می شویم با کسانی که در فروع با همدیگه مشکل دارن، در فروع نگاهشون با هم متفاوت هست و یا یک رفتاری که مشخص شده رو حاضر نیستن انجام بدن یا پشت گوش میندازن انجام نمیدن.

اصولا یه سری اختلافاتی که اجتناب ناپذیر هست شکل میگیره.

در این باور تازه به وجود اومده یک فلسفه مشخصی داره در قبال رفتار با این ها اصولا یک فلسفه ای رو با شما مطرح کرده، یک نوع نگاهی رو، یک نوع نگاه بنیادینی رو با شما مطرح کرده اون هم حق پنداشتن خود بوده و نا حق پنداشتن دیگران.

حالا وقتی بر میگرده و مواجه میشه با مومنینی که باورمند به این نگاه هستن، ایمان آوردن به این نگاه یکتا پرستانه در قبال اون ها هم باید یک دستاوردی داشته باشه.

باید یک واکنشی رو نسبت به اون ها هم نشون بده و حالا شما مواجه میشید با یک معنایی به اسم امر به معروف و نهی از منکر.

پس ریشه های ابتدایی آن برگرفته از همین حق پنداشتن است.

حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران در ارتباط با کفار و مشرکین رفتار مشخص است.

در قرآن به آن اشاره شده اذعان شده و حالا وقتی این مراحل فکری پیش میرود گسترده تر میشود.

یک حواریون را به دور خود پیدا می کند که در نهایت اینها معترف می شوند حالا در دل خود هم باید یک رفتاری را داشته باشد در قبال کسانی که متناقض دارند رفتار می کند و ما مواجه می شویم با این امر به معروف و نهی از منکر.

یعنی در نهایت قرار است رفتاری که در قبال مومنینی که حالا این ارزش ها را گاها پشت گوش می اندازند و قبول نمی کنند و یا در برابرش ایستادگی می کنند هم باید یک رفتاری انجام بشود.

و ما مواجه می شویم با امر به معروف و نهی از منکری که در قرآن، در آیات، در احادیث، در سیرت نبوی هم باهاش روبه رو شده و قرار هست که حالا با توجه به این حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران یه رفتارهایی رو نشون میده و در دل مومنان با این فلسفه روبرو می شویم.

در دل کفار و در مواجهه با کفار با قتل و مرگ روبرو شویم.

در دل مومنان و در بین این ارتباط درون خانوادگی شکل گرفته هم با امر به معروف و نهی از منکر.

یعنی حالا قرار هست که یک عده ای از این مسلمان ها راه بیفتند و دیگران را امر به معروف بکنند.

یعنی امر و فرمان بدهند به یک رفتاری که مشخص شده در دل اسلام هست.

در دل همان حقیقتی است که به آن باور دارند.

باید این نا حق را به سمت حق بیاورند، به سمت حقیقت مشخص شده بیاورند.

اصولا این معنای امر به معروف و فرمان دادن به رفتارهای مشخص شده ی اسلامی از همین جا شکل می گیرد.

در ارتباط با مومنان و این رفتاری که درون خود قرار هست که انجام بدهیم و یا قرار است دیگران را نهی بکنیم از منکر هایی که اعلام شده در دل اسلام اگر مضامینی اعلام شده در اسلام که به عنوان منکر هست.

مثل شرب خمر.

حالا قرار است یک عده ای راه بیفتند و به این مومنان در میون بذارن که آقا جان شما نباید این کار رو بکنید و یا اونها رو امر بکنن به اینکه شما باید نماز بخونید چرا که این یک واجب الهی هست و اصولا ما مواجه میشیم.

پس در ارتباط با کفار قرار بوده که بکشند و از بین ببرند و حق آنی که در برابر هست و در بین مومنان قرار بوده که با حرف و عمل حالا اینها رو به سمت اون راه و طریقت خود بیارن و ما مواجه میشیم با این امر به معروف و نهی از منکر.

امر به معروفی که قرار هست اینها رو امر و فرمان بده به رفتارهای مشخص شده و مورد قبول اسلامی و نهی از منکری که قرار هست اینها را نهی بکنه از کارهایی که نباید بکنند و منکراتی که اسلام بهش اذعان کرده و در برابرش به نوعی گارد داشته.

حالا این تبدیل به یک فرهنگ اسلامی میشه، تبدیل به یک رفتار اسلامی میشه.

یک رفتاری که ریشه های خودش را برگرفته از همان نگاه حق پنداری خود و نا حق پنداشتن دیگران و در مجموع رفتارهای خود را هم از همان قرآن می گیرد.

از دل احادیث بیشمار می گیرد.

از دل نوع زیست پیامبر در طول حیات خودش می گیرد و حالا قرار است یک رفتارهایی را نسبت به این ارزش ها انجام بدهد.

یک معنای مشخصی که پیرامون حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران شکل گرفته، یک سری رفتارهای مشخصی دارد که این ها از پیش تعیین شده و حالا سعی می کنند این ها را به پیش ببرند.

پس ما تا اینجای بحث به این معانی مشخص رسیدیم.

آن معنای مشخصی که درباره اش صحبت کردیم و حالا در قبال رفتارهای متفاوتی که در قبال کفار و در دل مومنین وجود دارد.

اما خود این امر به معروف در نهایت قرار است که چه رفتاری را به پیش ببرد.

قرار است که چه کاری با زندگی انسان ها بکند؟

حالا همان مومنینی که معترف و معتقد به این نگاه هستند قرار است که دخالتی در نوع زیست و زندگی آنها داشته باشیم.

قرار است که آن ها را در اختیار رو از آن ها سلب کند.

چرا که اصولا این نگاه در برابر اختیار است، در برابر آزادی است.

ما آزادی را درباره اش صحبت کردیم.

فرای آن قانون کلی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تنها دلیلی که می تواند آزادی وجود داشته باشد پایدار باشد و دلیل وجودیت آزادی است و پایداری و استقامت آن است یعنی آزار نرساندن به دیگران.

اما خود آزادی را ما معنا کردیم به اختیار.

حالا قرار است با توجه به این نگاه اسلامی اصولا آزادی دیگر در میان نباشد.

قرار است که به جبر و تحمیل همه در زندگی هم دخالت بکنند.

به واسطه جبر و تحمیل، دیگران را وادار به یک رفتارهایی بکنند و اصولا اختیار را از میان بردارند.

همان صحبت هایی که پیرامون اسلام در باب موضوعات مختلف هم کردیم.

این که حالا این اسلام قرار هست با توجه به معنی که میسازه در نهایت ما رو از اون آزادی که بهش باور داریم و اون آزادی که مشخص شده دور و دورتر بکنه.

و وقتی ما مواجه میشیم با این موضوع و می بینیم که حالا قرار هست یک دخالتی در نوع زیست همدیگه داشته باشن و این مروج این دخالت در زیست همدیگه هست.

یعنی شما وقتی مواجه بشید با جوامع اسلامی قاعدتا با این موضوع مهم رو به رو هستید که تبدیل به یک فرهنگ و ارزش اسلامی شده.

ارزشی که قرار هست با دخالت در زندگی دیگران به پیش بره.

شما می بینید که در بین جوامع اسلامی تا چه حد این دخالت وجود داره.

این که هر کسی هر کاری که میکنه به نوعی همگان در اون دخیل هستن و همگان میتونن در باب اون نظر بدن، دربارش صحبت بکنن، راه حل جدیدی رو در میون بذارن.

چرا که این برگرفته از همون نگاهیست که شکل گرفته.

وقتی ما به امر به معروف و نهی از منکر می رسیم، فرای اون اتفاقاتی رو که داریم پیرامون زندگی خودمون می بینیم و می بینیم که تا چه اندازه به زندگی ما فشار میاره.

قاعدتا یک فرهنگ عمومی رو هم در کنار خودش می سازه.

فرهنگ عمومی که برگرفته از این نگاه هست و در نهایت همه رو به دخالت در زندگی دیگران در نوع زیست و زندگی دیگران می رسونه و ما مواجه می شیم با این فرهنگ غالبی که در جوامع اسلامی وجود داره و اصولا بر پایه دخالت در زندگی دیگران هست.

حالا کار پیش تر و بالاتر هم می ره دیگه.

این امر به معروف و نهی از منکر در اون نقطه ابتدایی شکل گرفته برای اینکه در دل مومنان اون نظمی که بهش معترف هستند رو پدید بیاره و همه رو به سمت اون حقی که بهش باور دارند بکشونه.

همه رو امر بکنه به اون حق و حقیقتی که بهش باور داره همه رو بکنه از اون منکراتی که وجود داره و در این دخالت نوع زیست اون ها رو تحت تاثیر قرار بده، آزادی و اختیار اون ها رو سلب بکنه.

اما کار در همین جا که قرار نمی گیره به همین جا ختم نمیشه.

قرار باشه فقط و فقط از طریق صحبت این کار رو بکنه قاعدتا این ریشه مثل تمام ریشه های دیگه ای که دربارش صحبت کردیم، وقتی به وجودیت اعتقاد داشته باشید قاعدتا هر روز تصویر عوض میکنه و مصادیق بیشتری رو در خودش میبینه و هی پیش تر میره به پیش میره و جلوتر میره و به نوعی تکامل پیدا میکنه.

این اصل وجود داره.

شما به این اصل معترف هستید، معتقد هستید؟

حالا میتونید اشکال مختلف اون رو ببینید.

یک اشکال یک شکل مشخصی داره.

مثلا در ارتباط با رفتاری که در قبال کفار قرار هستش.

خب این شکل مشخص به شما یک نهایتی رو تصویر کرده.

اینکه کسی که مخالف و به نوعی نا حق در برابر شما هست رو به نوعی مجوز مرگش رو صادر کرده.

حالا گفته که شما اگر کافرین و مشرکین در برابر شما هستند آنها رو باید به خواری بکشید و از میان بردارید.

حالا وقتی در دل خودتون و در بین مومنین همچین امری هم حکمفرما میشه این یک شروع ابتدایی هست پیرامون این دخالت در زندگی دیگران با امر به معروف و نهی از منکر و یک تصویر نهایی داره که قتل و مرگ کافران و مشرکین هست.

حالا شما میتونید در این میانه حرکت بکنید.

حالا این بستر برای شما فراهم شده تا شما با این نگاه به این امر به معروف.

یک روز دیگران رو امر به معروف بکنید با گفتنتون با صحبت کردنتون با اینکه دیگران رو امر به این موضوع بکنید فرمان بدید با دخالت خودتون در نوع زیست اونها به نوعی اختیار رو از آنها سلب کنید و آزادیشون رو خدشه دار بکنید بهشون آزار برسونید و حتی میتونه پارا فراتر و فراتر هم بزارید.

میتونید وارد یک درگیری فیزیکی بشید.

میتونید اون رو مورد ضرب و شتم قرار بدید.

میتونید با زبان تحقیر باهاش صحبت بکنید.

میتونید اون رو خوار و پست بشمرید.

و در نهایت میرسیم به اون نگاه افسار گسیخته ای که حالا وجود داره و در نهایت مثلا به یک معنایی مثل اسید پاشی میرسه که حالا اینها هم در دل همین مسلمانان و مومنین شکل گرفته.

دیگه وقتی شما به یک بستری به این معنا اعتقاد دارید یک حد ابتدایی دارید، یک حد نهایی دارید بین این حدود دارید حرکت میکنید.

در نهایت این بستر شما رو به جایی میرسونه که به اون حد نهایی هم برسید.

یعنی اون جایی که خدا با شما در میون گذاشته که شما حق بر زمین و دیگران ناحق هستند و شما میتونید این ناحق رو در برابر خود بکشید و از بین ببرید.

اونهایی که کفار و مشرک هستند شما در نهایت میتونید در بین این معانی که در برابر شما هست و این حد فاصلی که تعیین شده یک روز به این نتیجه برسید که حالا اون کسی رو که دارید امر به معروف میکنید که در وادی مومنین قرار داره شاید کافر شده باشه شاید اصلا مشرک شده باشه.

یعنی شما در نهایت میتونید به یک اجتهاد شخصی برسید که حالا به اون نهایی نه برسید و یا در این بین حرکت کنید.

یک روز طرف رو با صحبت کردن و سلب اختیار از اون و دخالت در زندگی اون از زندگی ساقط کنید.

یک روز میتونید با تحقیر کردن این کار رو به پیش ببرید.

یک روز با توهین کردن و افترا زدن میتونید این کار رو بکنید.

یک روز با ضرب و شتم میتونید این کار رو بکنید و در نهایت هم میتونید به مرحله ای برسید که حالا اسید پاشی بکنید، قتل بکنید، جنون و خشونت رو به پیش ببرید.

جنون و خشونتی که ریشه در این ذات اسلامی داره در قبال کافران و مشرکین قرار بوده که انجام بده و در نهایت هم به خود بازگردید.

و شما در باب تمام معانی هم من وقتی باهاتون صحبت کردم گفتم که وقتی این اصل وجود داره میتونه اشکال مختلف به خود بگیره.

میتونه مصادیق مختلف به خود بگیره و میتونه مدام تکرار بشه تا به اون پویایی و شکوفایی خودش برسه.

هر چند که در معانی اشتباه و بد هست اما اصولا داره به یک پویایی پیش میره دیگه.

یعنی شما با این امر به معروف رو به رو شدید که در قبال مومنان پیرامون حرف زدن و فرمان دادن به اونها بوده اما در نهایت رسیده به اون مرتبه ای که با کفار و مشرکین انجام میشده و شما مواجه میشید با این معانی در برابر که به شدت هم پیشرونده است و میتونه هر روز هم قدرتمند تر از دیروز شکل بگیره.

اما اصولا وقتی شما در باب این امر به معروف و نهی از منکر.

دارید نزدیک میشید به این معنا و دارید در باب این صحبت میکنید.

به واسطه یک ارزش های معینی است که مشخص شده در دل مسلمون ها یعنی مثلا ارزش های اسلامی که شکل گرفته و به اینها بال و پر داده.

ارزش های مشخصی که همه میشناسیم.

اسلام به کررات در باره اش صحبت کرده.

مثلا اینکه نماز یک واجب الهی هست.

اینکه به عنوان مثال شرب خمر یک منکر الهی هست، یک حرام الهی هست، نباید کسی نزدیک به اون باشه.

خب این معانی رو همه ما میشناسیم.

در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر یک همچین مصادیقی وجود داره که حالا در اون دایره ای که ما تصویر کردیم اون راهی که داریم گفتیم از یک نقطه کوتاه تا یک نقطه انتهایی وجود داره، هر کسی میتونه واردش بشه.

مرور زمان، شرایط، مکان ها، قدرتی که اون اشخاص دارند میتونه تعیین کننده باشه که یک کدوم از اون رفتارها رو انجام بده.

یعنی شاید اگر شرایط به ضعف و در نقطه ضعف آن ها قرار داشته باشند، فقط و فقط افاقه کنند به اینکه حالا یک توصیه کوچکی بکنند اما شاید قدرت را در اختیار گرفته باشند و قدرت غالب باشند.

بروند و آن ها را با همان چوب کفار برونن.

وقتی از نظر مکانی در یک شرایطی باشند که شرایط برایشان ایجاب کند، شاید این رفتار را از خودشون نشون میدن و عوامل مختلفی باعث این رفتارهای اون ها میشه.

این ها پیرامون اون ارتش های معینی است که به عنوان مثال در قرآن دربارش ذکر شده.

این که مثلا بدحجابی و کم حجابی نکنید.

رفتاری که امروز در جمهوری اسلامی هم شما باهاش مواجه هستید.

حالا در راستای این امر به معروف و نهی از منکر این ها به یک ساختار قدرتمندی رسیده اند که به سادگی حاضرند در همین راستاست.

یعنی گشت ارشاد یک چیزی در همون راستای امر به معروف و نهی از منکر هست دیگه حتی سازمان ها.

این ها هم همچین نام هایی رو به خودشون میگیرن چراکه این مبنای فکری برگرفته از همین نگاه مشخص است.

اما وقتی این ها رو در وادی قدرت میزارید حالا یک قدرت سیاسی رو در اختیار دارند.

حالا وقتی وارد این معنا می شوند مواجه می شویم با این که حالا مثلا زنان را هم کتک هم می زنیم.

به وحشیانه ترین شکل هم باهاشون رفتار می کنند.

تحقیر هم می کنند.

توهین هم می کنند.

حتی آزار جسمی هم این ها را قرار می دهند.

شاید به فردایی برسید که این رفتارها را وحشیانه تر و وحشیانه تر هم بکنند.

حتی شما مواجه می شوید با انسان هایی که حالا به عنوان آدم هایی که تحت تسلط مثلا حکومت نیستند و خودمختار هستند هم رفتارهای وحشیانه بدتری را هم ببینید.

امثال نمونه های بی شماری هم داشت که همان اتفاقاتی که مثلا در اصفهان افتاد به عنوان اسیدپاشی.

این ها هم در همین راستا امر به معروف و نهی از منکر بود یا قتل های وحشتناکی که اتفاق افتاد.

یک نمونه اش فکر کنم تو مشهد بود که یک نفری اومد و یک تعدادی از زنان رو که از نظر خود بدکاره و کارگر جنسی می دونست رو زیر تیغ برد و همه رو قلع و قمع کرد و کشت و به وحشیانه ترین شکل به پیش برد.

این ها همه در همون وادی امر به معروف و نهی از منکر قرار می گیره به واسطه یک ارزش های معینی که مشخص شده یک رفتارهایی رو انجام میدن.

یک نقطه ابتدایی داره و یک نقطه انتهایی.

نقطه ابتدای اون رفتار با مومنین در همون وهله اول هست.

نقطه انتهایی رفتار با کفار و مشرکین هست.

حالا میتونن در این راستا حرکت بکنن.

میتونن فتاوی مختلفی داشته باشند.

میتونن اجتهاد بکنن که در نهایت یکی از این مومنین تبدیل به اون کفار و مشرکین شده و بعد اون رفتار رو باهاش انجام بدن.

و ما میبینیم که این سیر حرکتی دائما در حال تغییر هست.

شرایط و ضوابطی که در کنار اون وجود داره باعث میشه که حالا رفتارها هم تغییر بکنه.

وقتی حکومت میخواد این رو انجام بده به واسطه شرایطی که درش هست.

میبینید یک بار سفت تر و محکم تر و یک بار شل تر و راحت تر و منعطف تر هم باهاش برخورد میکنه.

اما فرای این ارزش های معینی که در دل اسلام وجود داره و به اون معتقد هستن و یک نوع چارچوبی داره مثل همون موضوعات، مثل حجاب، مثل شرب خمر و عناوینی از این دست فرای این ها می تونه ارزش هایی هم ساخته بشه.

با توجه به همون مفهومی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم، وقتی به یک ارزشی معترف هستید، این ارزش ها دائما در دل خود بازآفرینی می کند و اشکال مختلفی را بوجود می آورد و شما نمی توانید جلوی این را بگیرید چرا که این ارزش مستحکم را شما در ابتدا به وجود آوردید.

نمونه های بسیاری هم درباره اش صحبت کردیم تا امروز.

قاعدتا اگر کسی برنامه ها را شنیده باشد باهاش آشنا است.

مثال ساده اش بیشمار است.

مثلا کسی که به مفهومی مثل اعدام اعتقاد دارد، قاعدتا نمی تواند کنترلی بر اشخاصی که قرار است اعدام شوند داشته باشد.

یعنی شما مواجه می شوید با این اصل وحشتناکی که شکل گرفته در راستای خشونت، خشونت طلبی و پیشبرد این خشونت افسارگسیخته و وحشیانه.

یک روز می تواند کفار را در این وادی دیوانه وار به مرگ بفرستند.

یک بار می توانند مومنین را رو بفرستند.

یک بار میتونند زناکاران رو بفرستند.

حتی یک بار هم میتونند حیوانات رو در این وادی جنون آمیز خودشون بفرستند.

یعنی تفاوتی نمیکنه وقتی این اصل قبول شده است دیگه.

حالا در انتخابات شما کنترلی بهش ندارید و میبینید که هر روز میتونه یک تصویر منفی هم به خودش بگیره.

وقتی در باب ارزش های معین اسلامی هم صحبت میکنیم این ارزش ها میتونه تغییر بکنه.

درسته در مفهوم یکسان هست، یکتا هست، برابر هست اما میتونه اجتهاد ها تغییر بکنه.

میتونه در فروع متفاوت نگاه بشه.

یعنی به عنوان مثال اگر یک مفهومی مثل همون اتفاقی که زنان و کارگران جنسی دارن انجام میدن اینکه به بدترین شکل داره بهشون تعرض میشه، اینکه به واسطه فقر چه جنایتی داره در این ممالک اتفاق می افته.

چه ممالک اسلامی و چه ممالک غیر اسلامی.

حالا کسی که از این حدود شرعی دور میشه، کسی که حاضر نیست تن به این فاحشگی مثلا اسلامی بده و تحت عنوان صیغه مثلا این کار رو بکنه.

شما مواجه میشید با کسانی که اجتهاد های متفاوت و مختلفی داشته باشند.

اینکه این کار زننده و زشت هست رو قلمداد کردن این ارزش رو در ابتدا که بتونن رفتارهای متفاوتی رو داشته باشن در قبال این انسان های خطاکار و خاطی قلمداد کردند.

حالا شما میتونید رفتارهای متفاوتی داشته باشید.

در نهایت میتونید به اجتهادی برسید که این افراد کافر هستند.

یعنی من نهایتش رو گفتم.

خب شما وقتی به یک همچین اجتهادی برسید با توجه به این ارزشی که ساخته شده میتونید در نهایت به این مرحله برسید که این ها رو از زیر تیغ هم بگذرونید.

میتونید به اون مرحله ای برسید که حالا اسیدپاشی بکنید و این ها رو داغدار بر زمین بزارید و بدترین زخم ها رو بر جهان گسترش بدید و اصولا در این معنی میتونید حرکت های متفاوتی رو بکنید.

اون تصویری که دادیم در باب اون ارزش مشخص، اون حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران.

با توجه به اون تصویر ابتدایی که دادیم حالا در قبال این ناحق در برابر که کافرین و مشرکین هستند.

مرگ و قتل جای جایگزین هست و راهکار هست در ارتباط با عاملین امر به معروف و نهی از منکر.

حالا در خود این امر به معروف و نهی از منکر شما مواجه می شوید با این تفاوت های نگاه با این تفاوت ها.

اجتهاد می تونه اون شخص رو به نوعی در نهایت به یک کافر و مشرکی قلمداد کنه و نهایت اون رفتارها رو باهاش داشته باشه و میتونه در این وادی ای که براش تشکیل شده در این راه راهی که براش شکل گرفته از اون نقطه ابتدایی که صحبت کردن باشه، دخالت در زندگی دیگران باشه، از بین بردن آزادی ها باشه، تحمیل کردن باشه و زیست او رو خدشه دار کردن باشه، شروع بشه تا در نهایت به یک جهل و جنون وحشتناکی هم برسه.

اصولا وقتی نگاه میکنید به این موضوع ها و این مباحثی که در دل اسلام وجود داره گفتم به یک معنای مشخص و واحدی میرسید.

اون هم همه و همه برگرفته از این حق پنداشتن خود هست.

در این حق پنداشتن خود، در نهایت ما را قرار است که به یک مرحله ای برساند تا به نابودی دیگران این حق بودن خود را تصویر کنیم.

همان طور که در آن نقطه ابتدایی نیست.

یعنی همه این ها برگرفته از یک اصل مهم اسلامی و یکتا پرستانه است فرای اسلام.

شما وقتی اعتقاد به یک خدای یکتا و واحد دارید که به واسطه وجود خود دیگران را از بین می برد، به واسطه بزرگی خود دیگران را کوچک می شمارد و به واسطه برتری خود، دیگران را کهتر به حساب می آورد.

این روند مدام در حال ادامه پیدا کردن است.

شما حالا مواجه می شوید با مصادیق مختلفی که در خودش شکل می دهد.

حالا وقتی به اسلامی ها می رسیم با توجه به این فلسفه ای که مدام برایشان تکرار شده، حالا مواجه می شوید با مسلمانی که خود را برتر از دیگر ادیان و با و یا بی باوران و مشرکان و کافران می داند، حالا حاضر هست که در قبال آن ها هر رفتاری را بکند چرا که اصلا دستور مستقیم قرآنی و اسلامی دارد.

حالا در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر هم قضیه به همین جا می رسد.

اینکه شما خود را حق می دانید، دیگران را نا حق می دانید و در نهایت قرار است که دیگران را به نابودی برسانید تا این حق و حقیقت خودتان را پدیدار کنید.

در نهایت شما به این نگاه می رسید که قرار است در یک مملکتی مثل ایران نا حقی به اسم مثلا بی حجابی وجود نداشته باشد چرا که نهایت حقیقت در همین حجاب است.

حالا دست می برید به شمشیر دست می برید، به وحشیانه ترین رفتار دست می برید، به خشونت بارترین رفتارها و بدترین خشونت ها را بر علیه زنان شکل می دهید.

حالا شما مواجه می شوید برای اینکه خود را حق دانستید، دیگران را نابود کنید، آن معنا را نابود کنید.

حتی ارزش ها هم در برابر هم قرار می گیرند و اصولا کمر همت بسته می شود تا هر ارزشی از بین برود.

هر ارزشی در برابر هر انسان، در برابر هر قدرت، در برابر از بین برود تا این قدرت تصویر بشه.

همون اتفاقی که در همون ابتدای امر وقتی در باب اسلام صحبت میکنیم شکل گرفت.

همون اتفاقی که محمد رقم زد.

همون تصویری که از کعبه ما در برابر دیدگانمان وجود داره.

همون تصویری که حتی پیش تر از اون در دل ابراهیم و یهودیت وجود داشت.

ابراهیم بت شکن رو حتما همه شنیدید.

تصویر و تصوری که نسبت به ابراهیم دارید چه تصویری است؟

اینکه من یک قدرت برتر و بزرگی دارم که قرار است تمام بت ها را از میان بردارد و همه بت ها را بکشم و از بین ببرم و نابود کنم.

حالا قرار است با نابود کردن دیگران من به اون حق و اون حقانیتی که بهش معترف هستم برسم.

قرار هست که دیگران رو کوچک و پست کنم تا اون بزرگی من به عرصه ظهور برسه.

همین اتفاق در اسلام می افته و این فلسفه یکتا پرستانه شکل میگیره.

حالا وقتی در نهایت به یک موضوعی مثل امر به معروف و نهی از منکر و ارتباطی که با مومنان داره و رفتاری که قرار هست در بین خود این خانواده شکل بگیره هم شکل میگیره، در نهایت ما رو میتونه به این معنا برسونه.

اینکه دیگران رو نابود کنید تا خودتون رو به نوعی قدرتمند بر جای خود بگذارید.

اینکه دیگران را کوچک کنید تا خودتان را بزرگ تصویر کنید.

دیگران را کهتر بشمارید تا خودتان برتر بر دیگران باشید و این حق پنداشتن و حق پنداشتن دیگران در نهایت یک همچین تصویری را بوجود می آورد.

در باب امر به معروف و نهی از منکر بیشمار مثال ها و نمونه ها و مصداق هایی وجود داره که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما ما در باب معانی داریم صحبت میکنیم و در باب کلیات که یک نگاه درست و یک شناخت درستی رو نسبت به اسلام داشته باشیم.

شاید در آتی خواستیم در باب این مصادیق هم صحبت کنیم که اونجا میتونیم بیشتر و بهتر و کامل تر در باب این صحبت در باب این موضوعات صحبت کنیم.

اما اینجا سعی شده که به صورت موجز در باب معانی و در باب کلیات صحبت بشه.

فکر میکنم تا اینجا هم در باب امر به معروف و اتفاقاتی که پیرامون امر به معروف میتونه بیوفته صحبت کردیم و میتونیم با این تعاریف داده شده هزاران مصداق رو براش در نظر بگیریم.

در بین جوامع اسلامی در همین ایران خودمون که آلوده به این جمهوری اسلامی هست، در کشورهای دیگه و حتی در نگاه هایی که فراتر از نگاه های اسلامی هست، در نگاه هایی که حتی فراتر از نگاه های مرسوم مذهبی هست، دینی هست.

یعنی حتی میشه این ها رو در نگاه های مذهب های دیگه در ادیان دیگه هم نگاه کرد.

اما میشه حتی فراتر از اون در هر جایی که این نگرش یکتا پرستانه وجود داشته هم در نظر گرفت.

یعنی حتی وقتی به یک جهانی به اسم انسان گرایی هم شما نزدیک بشید مواجه میشید.

چرا که این ریشه های فکری یکتا پرستان همواره برابر و یکسان بوده و همواره نتایج برابری هم داشته.

حالا من یه اشارتی پیرامون این انسان گرایی هم کردم که من در آتی حتما یه ویژه برنامه ای رو پیرامون جهان مدرن و این نگاه های مدرن هم خواهم داشت و در باب اون ها هم صحبت خواهم کرد.

فرای اینکه برنامه ی این ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم ادامه پیدا خواهد کرد و عناوین مختلف را مورد بررسی قرار خواهیم داد و سعی می کنیم در برنامه ای به نام جان در باب عقاید، باورها و دغدغه هامون رو کوثری با زبان ساده و بداهه صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون درمیون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید به من کمک کنید.

با به اشتراک گذاشتن صدای من با دیگران می تونید این راه رو به پیش ببرید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

پیش از این که من بخوام برنامه ای به نام جان رو بسازم و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

این کتاب ها در وب سایت جهان آرمانی وب سایت شخصی من در اختیار شما هست.

می تونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه.

این راه تغییر شکل بگیره می‌تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و دوم : اسلام دیروز امروز و فردا

 

خب دوستان در این قسمت مشخص ما قرار هست یک تصویری بدیم از اون اسلامی که در دیروز اتفاق افتاد.

اسلامی که امروز وجود داره و اسلامی که شاید در فردا شکل بگیره و بیشتر در باب این تصاویر با هم صحبت بکنیم.

در ابتدای امر بهتر هست که ما یک تصویر مشخصی نسبت به این اسلام افراطی و اسلام اصلاح طلب داشته باشیم.

اینکه از دیروز و امروز ما مواجه هستیم با یک همچین تصویری که مدام به خصوص در امروز جهان ما در برابرمان نقش گرفته و مدام هم ازش می شنویم.

یعنی یک اسلام دگمی است که به شدت خشک و رادیکال داره رفتار می کنه.

به خصوص این معانی در این جهان امروزی ما بیشتر باهاش مواجه میشیم.

اون اسلام افراطی و دگمی است که برای ما تصویر میشه که رفتارهای دهشتناکی رو از خودش نشون میده و در کنار اون یک اسلام اصلاح طلبی رو هم می بینیم که سعی داره حالا یک تصویر تلطیف شده ای از این اسلام با ما در میون بذاره و چهره متفاوت تری از این اسلام رو با ما در میون بذاره.

اینها در این جهان امروزی ما بیشتر و بیشتر داره.

این معانی با ما در میان گذاشته میشه اما خب قاعدتا یک ریشه هایی داره.

یعنی از همون ابتدا هم یک تصویری وجود داشته.

ما می خواییم با توجه به این نگاهی که وجود داره دارد.

یک تعریف و تصویری نسبت به این اسامی که در گذشته وجود داشت امروز وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت.

با هم داشته باشیم.

خب ابتدا بر می گردیم به آن تعریفی که از اسلام و آن تصویری که از اسلام در گذشته وجود داشته و به نوعی ما به عنوان صدر اسلام می شناسیم و آن شروع اسلام است.

در باب تاریخ جزئی صحبت کردیم.

حالا شاید در برنامه های آتی، در برنامه ای فارغ از این برنامه شناخت اسلام در باب تاریخش بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم یا در باب مصادیق تاریخی که اتفاق افتاد.

اما تا همین جا ما یک تصویر مشخصی را داریم نسبت به این اسلام.

اینکه یک پیامبری ادعای پیامبری می کند، اینکه پیشتر از اینکه پیامبر بشود یک ارتباطی داشته با انسان های مختلفی که حالا ادیان مختلفی داشته اند.

اینکه تحت تاثیر از این ها و یا فارغ از این ها یک نگاه متفاوتی داشت نسبت به اینکه بخواهد اصلا جهان را تغییر بدهد، اصلاحی در جهان به وجود بیاورد و با توجه به تمام این تعاریف و تفاسیر به یک مرحله ای می رسد که حالا یک.

فرشته ی خدا به عنوان جبرئیل می آید و با او کلام خدا را مطرح میکند و او میشود پیامبر خدا پیام آور خدا و اصولا ما با این معنی پیام آور و پیامبر بیشتر از همه در اسلام مواجه می شویم و اصولا این معنی بیشتر در اسلام هم قدرتمند شده و تعبیر شده.

اصلا وجود قرآن بزرگترین معجزه ی پیامبر هم در همین راستاست که حالا با خدا صحبت کرده و پیام آور خدا بوده و کلام خدا را به عرصه ظهور گذاشته.

این که صحبت کردیم، این که از مکه شروع کرد، از آن نقطه ابتدایی که حالا در خفا داشت این رسالت خودش را در میان می گذاشت و تعداد کوچکی که از نزدیکان و دوستان و خویشانش بودند دورش را گرفتند و در نهایت به آن رسالت و تبلیغی رسید که قرار بود با همه این را مطرح کند.

مشکلاتی که برایش پیش آمد و در نهایت باعث شد که به همراه جمعی از مسلمین مهاجرت بکند و آن تاریخ هجری را پدید بیاره که اونها به مدینه بروند و قدرت به دست بگیرند.

اینکه حالا از نگاه اقتصادی چه راهی رو به پیش برد.

این که چگونه از طریق غزوه کردن و راهزنی تونست ثروتی رو به دست بیاره و ارتشی رو پدید بیاره، قدرت رو بیشتر بکنه.

آیات تغییر کرد، نگاه خدا تغییر کرد، کلام خدا تغییر کرد.

از مکی بودن آیات که قرار بود به نوعی مهربانانه تر مردم رو دعوت بکنه، از نقطه ضعف صحبت بکنه، یهو تبدیل شد به یک نقطه قدرتی که حالا قرار داره که فرمان به جهاد بده.

فرمان به قتل عام به کافران و مشرکین بده و اصولا این تصویرگری ها اتفاق افتاد در اسلام و ما مواجه شدیم باهاش و در نهایت به یک اسلام قدرتمند خونخواری که حالا قرار است جهان رو به زیر سلطه خودش در بیاره.

با توجه به اون نگاه های مشخصی که ما ازش می شناسیم، اون تعریف مشخصی که بارها در این برنامه ی ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب وحدانیت خدا، نگاهی که به این قدرت یکتا دارند.

این قداستی که تصویر میشه و تعبیر میشه و قدرتمند میشه این کوچک شمردن دیگران.

این رفتاری که قرار هست در ارتباط با کفار و مشرکین انجام بدن و این سلسله مراتبی که شکل میگیره و در نهایت اسلام رو تبدیل به یک قدرتی میکنه برای نابود کردن دیگران، برای حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران و در این راه هم پیش میره و بسیارانی رو هم قلع و قمع میکنه.

حالا این نگاه اسلامی که اسلام افراطی و دگم نیست که ما از تاریخش باخبر هستیم و میدونیم که چه اتفاقاتی افتاده، می دونیم که در قبال مثلا اقوام یهود محمد در طول زیست چه رفتارهایی رو کرده.

میتونیم میدونیم که چه جنگ هایی رو بین مسلمانان و مشرکین و کافران اتفاق افتاده و چه خشونت هایی اتفاق افتاده.

در باب برده داری و کنیز داری صحبت کردیم در باب اون نگاه ها و اون فرهنگ و ارزش هایی که ساخته شده هم صحبت کردیم و گفتیم که چگونه این فرهنگ ها رو به پیش برده ایم، برده داری را به پیش برد.

چگونه حقوق زنان را زیر پا گذاشت؟

چگونه خیانت را تبدیل به یک ارزش همگانی کرد؟

و در باب این معانی بسیار بسیار صحبت کرد.

اما وقتی بخواهیم نگاه بکنیم نسبت به این اصلاحات در دل اسلام، قاعدتا موضوع به زمان محمد بر نمی گردد که پایه گذار این دین بوده و این نگاه دگم و نگاه رادیکال را شکل داده.

نقطه اول و ابتدا این است که جواب این پرسش در خود اسلام داده شده.

حالا ما در این به نوعی قسمت های آتی که در همین برنامه شناخت اسلام هم وجود دارد، به یک قسمت مشخصی خواهیم رسید که پیرامون این موضوع مشخص و بزرگترین خط اسلام هم صحبت خواهیم کرد.

اینکه خاتم الرسول بودن را درباره اش صحبت کرده، اینکه جواب کامل را در باب اصلاحات داده.

اینکه یک اصولی که به وجود آمده غیر قابل تغییر است برای تمام تاریخ است.

برای تمام ادوار است اما باز هم حالا سعی می می‌کنند یک نوع نگاه اصلاح طلبانه ای را پیرامونش صحبت بکنند که این هم برنمی گردد به دوران زیست محمد که بدتر از آن بوده خیلی بدتر از آن.

حالا شاید بشود ریشه هایش را در همین نگاه های متفاوتی که بین مثلا خلفا وجود داشته، کسی که رادیکال تر از دیگران بود، تر بوده یا دگم تر بوده، رفتارهای رادیکال تری را انجام داده و این تفاوت ها را مثلا قائل بشویم.

اما اگر به زیستن اینها نزدیک شوید، همه و همه از یک معنای مشخص و معنای اسلامی پیروی می‌کردند.

یعنی اگر مثلا نمونه شما در قبال حمله نکردن به دیگر کشور ها بوده، در قبال علی ابن ابیطالب به واسطه ای نبوده که دور بوده از باورش و یا به این موضوع باور و اعتقادی نداشته، به واسطه این بوده که جنگ های داخلی دست او را بسته و نتوانسته همچین قدرتی داشته باشد که به کشور های دیگر حمله کند و این راه را به پیش ببرد.

اما در دوران امر به واسطه این که این قدرت در اختیارش بوده، این آرامش درون ممالک اسلامی وجود داشته به راحتی تونسته این کار رو بکنه.

اگر به عنوان مثال ابوبکر در برابر مسلمانانی که از دین برگشتند و به عنوان مرتدان بودند شمشیر می کشد و اینها را زیر تیغ می‌برد و بدترین رفتارها را برایش انجام می‌دهد، این نیست که مثلا دیگر خلفا و یا دیگر پادشاهان و دیگرانی که در نگاه‌های اسلامی وجود داشتند، اگر به یک همچین مقوله ای می‌رسیدند این رفتار را نمی‌کردند بلکه به این دلیل هست که با یک همچین موضوعی روبه‌رو نشدند و اصولا اصول بنیادین اسلامی همواره یکتا و یکسان هست.

اوامر داده شده فرمان رسیده و راه را مشخص کرده و شما نمی‌توانید این راه را عوض کنید.

اگر رفتارهای متفاوتی را می‌بینید به دلیل شرایط متفاوتی بوده که اتفاق افتاده.

اما وقتی بخواهیم در ارتباط با این انعطاف و این تلطیف اسلامی صحبت کنیم باید یک مقداری تاریخ را به جلوتر ببریم.

برسیم به آن بخشی که به عنوان مثال در ایران خودمان شکل می‌گیرد و کم کم سعی شده که این فرهنگ ایرانی هم به نوعی ادغام بشه با این نگاه دگم اسلامی و ما مواجه هستیم با این موضوعات در یک ویژه‌برنامه مجزا.

من سعی می‌کنم در باب ایران و اسلام هم صحبت بکنم.

حتما در باب این موضوع صحبت می‌کنیم که تا چه اندازه ایرانی‌ها اعتقادات و آیین و فرهنگ و نوع زیست خودشون رو در اسلام آوردن و چقدر تاثیر گذاشتن هم میشه صحبت کرد و قاعدتا هم در یک برنامه مجزا هم صحبت می‌کنیم.

اما وقتی می‌خواهیم برسیم به این تصویرگری که نسبت به اسلام داریم، می‌تونیم به این بخش هم برسیم که قرار هست یک مقداری تلطیف بشه اما باز هم اصول غیر قابل عدول هست.

اصول یکتا و یکسان هست چرا که این دین در باب خیلی از موضوعات رک و صریح صحبت کرده، ارزش‌ها رو مشخص کرده.

شاید شما در دل این ارزش‌ها بارها تمایزاتی رو ببینید.

شاید برداشت‌های مختلفی رو ببینید.

همان‌گونه که دربارش صحبت کردیم.

در اون قسمتی که در باب برداشت های مختلف اسلامی هم صحبت کردیم اشاره کردیم اما این اصول غیر قابل عدول هست.

یعنی شما این اصول رو در برابر دارید همه به آن معترف و معتقد هستند.

تغییری رو نمی تونن درش به وجود بیارن و تغییر بنیادی رو نمی تونن به وجود بیارن.

و اصولا اصلاحات در باب فروع هست و ما در باب اصول نمی تونیم تغییری رو به وجود بیاریم.

گفتیم با توجه به این اصلی که به وجود اومده شاید نگاهی رادیکال تر از حتی نگاه وجودی هم اتفاق بیفته.

مثلا در یک قسمتی که پیرامون امر به معروف و نهی از منکر هم صحبت کردیم به این اشاره کردیم این که شما در قبال در مثلا موضوع همین امر به معروف و نهی از منکر شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا حتی حاضر است رفتاری که با کافران و مشرکین انجام شده رو با خود مومنین انجام بده چرا که خیلی سادست.

می تونه این آدمی که جزو مومنین به حساب اومده رو با یک اجتهاد ساده به عنوان کافر بشناسه و همون رفتار رو بتونه در قبالش انجام بده و ما در این اصول می بینیم که یکتا و برابر هستن گاها میتونن رادیکال تر رفتار کنن و گاها هم میتونن در همون وادی و در همون خط مشخص شده.

حالا یک مقداری سبک تر و تلطیف تر رفتارشان را به پیش ببرند.

اما در مجموع نگاه ها یکسان و برابر هست.

در اصول همتا و برابر هستند.

حالا آن قسمتی از هنر که وارد اسلام شده سعی کرده یک چهره ی اون چهره ی زمخت رو کمی تلطیف تر بکنه.

کمی از اون خشونت ذاتی اسلام کم تر بکند.

در دل هنر این اتفاق می افتد.

در بین ایرانیان این اتفاق می افتد و سعی میکنند این نگاه اسلامی نگاه خشک و دگم اسلامی را کمی تلطیف کند.

اما گفتم اصول غیر قابل عدول هست و تغییری درش بوجود نمی آید و فقط و فقط مثل این هست که شما یک دیو چند سر بد صورتی را بخواهید آرایش بکنی، پیرایش بکنی تا یک چهره ی قابل قبول تری بهش بدی اما به محض یک تکان خوردن، به محض یک اتفاق طبیعی، به محض اینکه مثلا باران ببارد شما مواجه میشوید با آن تصویر کریه حقیقی، آن دیو چند سر.

و شما وقتی به مسائل اسلامی و در باب این اصلاحات هم روبرو میشوید قاعدتا با همین موضوع روبرو میشوید.

حالا من در باب این اصلاحات هم برنامه ی مجزایی را در همین سری برنامه ی شناخت اسلام خواهم داشت که در آن بیشتر و بیشتر در باب این اصلاح و اصلاح طلبی های اسلامی هم صحبت خواهم کرد.

اما در این قسمت مشخص میخواستیم یک تصویر مشخصی را نسبت به اسلام داشته باشیم که حالا این موضوعات هم در کنارش معنا میگرفت.

پس ما یک تصویر مشخص و مبرهنی را داریم نسبت به اسلام در گذشته از همان تاریخ صدر اسلام که تاریخ مدون نیست میشه بهش رجوع کرد و خط به خط اون رو مورد مطالعه قرار داد تا بهتر و بیشتر این جوامع اسلامی نگاه اسلامی رو شناخت که تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده.

ریشه ها اصلاح طلبی رو هم میشه در کجا پیدا کرد؟

اما حقیقت و حقانیت در همین نگاه خشک و دگم اسلامی وجود داشت و از همان ابتدا از زمانی که در باب محمد صحبت کردیم، از بعد از آن خلفای راشدین رفتاری که به عنوان مثال ابوبکر یاد می کند با مرتد ها، کسانی که از دین برگشتند و حاضر نبودند باج و خراج بدهند، حاضر نبودند که زکات بدهند، مالیات بدهند و از دین برگشتند و بدترین رفتار ها باهاشون انجام شد.

از رفتاری که عمر در طول حیات خودش کرد اینکه چگونه کشور های دیگه رو پایمال کرد، حقوقشون رو زیر پا گذاشت، بدترین خشونت ها رو باهاشون انجام داد، اینها رو به زور و تحمیل باورمند به دین خود کرد و اینگونه در وحشی گری و وحشی خویی هزاران هزار زن و کودک را به عنوان برده و کنیز در کشور فروختند و چه تاراج ها و غنیمت هایی رو از این کشور ها به دست آوردند و چه رفتارهای دهشت انگیزی رو در این جنگ ها به پیش بردند.

در دورانی که عثمان به قدرت رسید، چگونه این جنگ و این تضاد فکری در بین خود مسلمانان شکل گرفت و حالا به جان هم افتاده اند و ریشه داده اند تا در زمان علی جنگ های مسلمان کشی و برادر کشی اتفاق بیفتد و شما مواجه می شوید با این چهره ی لخت دوران اسلامی که وحشتناک حتی به دل خود افتادن این خشونت در نهایت خود را گرفت دامن خود را گرفت.

همان طور که ما وقتی داریم در باب اعدام صحبت میکنیم، وقتی در باب مبحثی مثل آزادی صحبت می کنیم و می گوییم اگر آزار دادن را شما یک اصل و بنیانی بدانید و برای آزادی قانونی و قاعده ای مثل آزار ندادن را تصویر نکنید، این آزار در نهایت به خودتان برمی‌گردد.

اگر به اعدام باور داشته باشید، اگر به این خشونت لجام گسیخته باور داشته باشید، در نهایت خودتان هم قربانی این خشونت خواهید شد و این آزادی معنا گر نخواهد بود مگر این که آدم به این آزار نرساندن به دیگران، به همه جان ها باور پیدا بکند و شما مواجه می‌شوید با این نگاه لخت و عور اسلامی که در نهایت این خشونت را به خود دید.

در خود دید و مواجه شدیم با این جنگ های بیشمار این فرقه فرقه شدن و شاخه شاخه شدن اسلام و اینکه چگونه همدیگر را لت و پار کردند و خونین بر جای گذاشتند و این خشونت را به پیش بردند.

پیش تر بریم به دوران امویان برسیم.

آن رفتارهای وحشیانه ای که باز هم در دل همین برادر کشی و اسلام کشی اتفاق افتاد مثلا به کربلا برسیم.

حادثه ای که برای حسین بن علی اتفاق می افتد.

این جنگ های وحشیانه و این رفتارهای دهشت انگیز.

بعد از آن به انتقام برمی آید.

مختاری را داری که به وحشیانه ترین شکل حالا آمده که انتقام بگیرد و آن ها را بکشد و این چرخه ی جنون آمیز را به پیش ببرد و شما مواجه میشوید با یک تاریخ دهشتناکی که پر از خشونت و وحشیگری هست و این دواری که من بارها و بارها در آثارم در کتاب هایم در همین برنامه هایی به نام جان درباره اش صحبت کردم و گفتم که این انتقام تا چه اندازه ریشه دار است، تا چه اندازه دنبال شونده هست، تا چه اندازه سیکل بیماری می سازد که نهایتی ندارد و مدام همه و همه را در خود میگیرد. می‌گیرد.

یک نقطه بارزش همین نگاه به تاریخ اسلام است که شما مواجه می شوید چگونه از ابتدا شروع می کنند به قتل و کشتار؟

به این قصاص؟

به این نظام خونین بار و در همین نظام خونین بار هم به پیش می روند.

مدام در پی نابود کردن هم هستند.

مدام در پی انتقام از هم هستند و این چرخه ی انتقام وقتی به وجود می آید در نهایت همه رو قرار است که از بین ببرد.

همان مثال مشخص و مبرهن و بزرگی که وجود دارد که اگر قرار باشد در ازای کور کردن چشمی چشم دیگری را کور کرد با جهان کور ها شما روبه رو می شوید.

اگر قرار باشد در ازای زشتی، زشتی کنی، جهان زشتی را پدید خواهید آورد و شما مواجه می شوید با این نگاه بیمارگونه ای که مدام در پی خود هست. پیش برید.

تاریخ رو جلو برید.

هر چه قدر ورق بزنید باز هم به این وحشی خویی ها بیشتر و بیشتر نزدیک می شوی.

در دوران عباسیان به همین شکل وقتی می رسید مواجه می شوید با مثلا عثمانیان که حالا یک قدرت و نماد قدرتی از اسلام هستند که حالا حمله می کنند تا اروپا را هم لگدمال بکنند.

جنگ های بی شمار.

جنگ های صلیبی.

جنگ هایی که بین مسلمون ها اتفاق می افته.

این کشورگشایی ها.

این خون و خون بازی ها و این نگاه بیمار آلودی که مدام در پی خشونت است.

به صفویان برسی جنگ هایی که بین شیعه و سنی اتفاق می افتد.

این پاکسازی ایرانیان از نگاه اهل تسنن که چگونه تار و مار کردن کسانی که باورمند به خود اسلام بودند و باز هم برادرکشی و انتقام طلبی و این خون بازی ها در خود اسلام هم اتفاق افتاد.

جنگ هایی که بین عثمانیان و همین صفویان اتفاق افتاد و اصولا این جنگ و خون خواری تا در نهایت کشورهای عقب مانده و در خود مانده رو پدید آورد که ما مواجه شدیم با جهان مدرنی که حالا پیشرفت کرده به واسطه اینکه این نگاه آلوده به دین رو کنار گذاشته و در برابرش جهان اسلامی است که به شدت در خود مانده است، به شدت عقب مانده است.

به شدت در برابر جهان پیرامون خود هیچ چیزی برای ارائه و عرضه نداره و ما مواجه میشیم با این جوامع اسلامی که امروز هم در جهان وجود دارند.

اما پیش تر از آن در دورانی که حالا اروپا در پی رنسانس داشت پیشرفت می کرد، مدام داشت به جلو می رفت.

مواجه می شویم با کشورهای اسلامی که در خود ماندند و در بدترین شرایط هستند.

از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی و از نظر اجتماعی.

نمونه اش خود ایران خودمان.

وقتی به دوران قاجار نگاه می کنیم، پیش تر از این که حالا مردم بخواهند به یک کنش اجتماعی برسند و مشروطه را رقم بزنند و از این خواب هزاران ساله به نوعی بیدار شوند، از این سکون و سکوت به سوی مثلا آزادی حرکت کنند.

شما مواجه می شوید با یک کشور درمانده، با یک نگاه عقب مانده که حالا یک کشور عقب مانده را هم پدید آورد.

از تمامی مواهب جهان، از نعمات جهان دور مانده چرا که هزاران معنی بی معنا را برایش تصویر کرده اند.

ما در باب خرافات اسلامی صحبت کردیم.

این ناجی ای که قرار بود بیاید و این ها را نجات بدهد، قرار نبود که خود حرکتی بکنند تا به یک جایی برسند.

قرار بود در انتظار یک ناجی تمام زیست خودشان را از بین ببرند.

قرار بود با دعا به جهان برسند.

قرار بود بی تلاش جهان را برای خود بکنند.

قرار بود که با اتکا به یک قدرت در آسمان ها همه چیز را برای خود بکنند.

و شما مواجه می شوید با این.

کشورهای مختلفی که در سرتاسر جهان وجود داشتند و در این اعماق افکار خشونت بار و ایستا غرق شدند و درمانده در این منجلاب گیر کردند.

حالا ما می رسیم به جهان امروز خودمان.

بعد از این که این اتفاقات افتاد و این درخودماندگی وجود داشت، حالا مواجه می شویم با نگرش هایی که قرار است در دل این اسلامی ها شکل بگیرد تا حرکات تازه ای را انجام بدهند تا به نوعی از آن پوسته ای که در آن قرار گرفتند در بیایند.

حالا مواجه می شویم با مثلا اتفاقاتی که مثلا در همین ایران خودمان افتاد که در نهایت یک انقلاب اسلامی را رقم زد که در منطقه هم به همین شکل پیش رفت.

یعنی اعتقادات اسلامی به نوعی از آن غار ها بیرون آمد تا دوباره شکل بگیره و شکل گیریش رو حالا امروز در جهان خودمون ببینیم.

دوباره همون تاریخ صدر اسلام هست که داره تکرار میشه بدون هیچ تفاوت و تمایزی.

دوباره همون نگاه دگم و مریض و آلوده هست که داره اتفاق می افته.

ابتدا میاد در برابر کفار قرار میگیره، در برابر مشرکین قرار میگیره و دوباره همون راهزنی ها.

دوباره همون غنایم گیری.

دوباره همون نگاه های آلوده.

همون جهاد طلبی.

همون خشونت طلبی.

همون اتفاقات هست که دوباره داره اتفاق می افته.

در برابر کفار وجود دارند.

مشرکین وجود دارند.

حالا باید اونها رو قلع و قم کرد.

باید اونها رو از بین برد.

حالا باید در این دیوانگی و جنون به پیش رفت.

باید از اونها غنیمت گرفت.

باید دست به دامان راهزنی شد تا از اونها ثروت اندوخت.

همون نگاه ابتدایی و صدر اسلامی.

چرا که این برگرفته از همین اعتقاد مشخص هست.

همون نگاه هست که به شما داره این راه رو به پیش میبره.

همون همان ساختن جهان پر برده.

همون جهانی که غرق در این نظام برده سالاری شده.

غرق در نگاه.

شده که یک خدایی در آسمان ها بشینه و همه چیز رو در اختیار بگیره و بردگان بیشماری داشته باشه.

نظام نظامیش که بر پایه فرمانده و فرمانبردار شکل گرفته، بر پایه حاکم و محکوم شکل گرفته بر پایه خدا و بنده ارباب و برده شکل گرفته و شما اربابان بیشمار رو دارید که حالا حکومت ها رو به دست گرفتند و وحشیانه ترین رفتار ها رو میکنند.

فرا اینکه میرسند به اینکه باید کفار و مشرکین رو از بین ببرند و بدترین خشونت ها رو با اونها انجام بدن.

دوباره به همون سیکل بیمار انتقام میرسیم.

دوباره به همون نگاه های دگمی میرسیم که در همان ابتدای اسلام هم دربارش صحبت کردیم.

همون اتفاقاتی که در زمان علی افتاد دوباره داره می افته.

دوباره شیعه و سنی به جون هم افتادن.

دوباره قرار هست که همدیگه رو قلع و قمع بکنن.

دوباره قرار هست که این سیکل بیمار و انتقام رو به پیش ببرن.

برای مدتی شیعیان اهل سنت رو بکشن اهل سنت شیعیان رو بکشند.

و در نهایت در این کشتار و در این خون غرق بشن که خون رو پدید آوردند.

فارغ از این مواجه میشیم با گروه های تکفیری که حالا قدرتمند در این جهان شکل گرفتند و سر برون آوردند چرا که باور دارند از اون اصول برخی از این ها دارن دور و دورتر میشن.

دوباره ریشه های فکری ما رو به اینجایی میرسونه که یک اسلام افراطی و دگم رو میبینیم که نزدیک تر از همه چیز به همون دوران صدر اسلام هست.

نزدیک تر از هر باوری به باور های محمد هست.

شما مواجه میشید با همون نگاه.

اگر حمله میکنند، اگر کشور ها رو میگیرن همون نگاهی هست که از ابتدا گفته شده.

اگر کفار رو سر میبرند و مشرکین رو از میان بر میدارند همون نگاهی هست که محمد دربارش صحبت کرده.

همون آیات قرآنی است که در باب کشتن کافران به خواری گفته شده دربارش صحبت شده.

همون نگاه دگمی است که حالا تصویر شده و در برابر شماست.

حالا شما مواجه میشید با داعشیان که به راحتی و سادگی کافران رو از میان برمیدارند برمی‌دارند، مشرکین را میکشند، اموال اینها را تصاحب میکنند، زنان اینها را به عنوان کنیز میفروشند.

اینها همان معانی اسلامی است که در ابتدا گفته شده در تاریخ صدر اسلام اتفاق افتاده و اینها دوباره دارند تکرارش میکنند.

اگر در برابر اسلام اصلاح طلبی وجود دارد، نمیتواند اصول را از بین ببرد.

در اصول همواره هم‌داستان اینها باید باشد.

اگر اینها برداشت متفاوتی داشتند، او نمیتواند برداشتی را القا کند که این اصل را از بین ببرد و اصولا این اصول مواجه نمیشود هیچ وقت با هیچ اصولی.

چرا که نمیشود این را از بین برد.

باید به آن پایبند بود.

این باوری است که اصلا شکل گرفته.

یعنی اصولا مثل همان نگاه اصلاح طلبان به جمهوری اسلامی است.

یعنی ما درباره اش صحبت کردیم در یک برنامه مجزایی.

وقتی شما دارید در باب اصلاح طلبان صحبت میکنید، اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی اصلا معنایی ندارند.

اصلا نمیشه در موردشون صحبت کرد.

اصلا شخصیتی مجزا از جمهوری اسلامی ندارند.

هر چه دارند و ندارند در جمهوری اسلامی است.

وجود جمهوری اسلامی باعث شده که اصلاح طلبی شکل بگیرد و اصلاح طلبی وجود داشته باشد و هر چه شخصیت و حقیقتش وجود دارد از همین جمهوری اسلامی نشأت گرفته و به نوعی به موازات او مترادف با او در برابر اصلاح طلبانی که در باب اسلام صحبت میکنند.

بی اسلام آنها موجودیتی ندارند، هر چه دارند به واسطه کرم وجود اسلام است.

حالا چجوری میشه اصول اسلامی رو زیر پا بذارن؟

اصولی که باعث پیدایش این دین شده یعنی شما وقتی با یکتاپرستی روبرو میشید، وقتی با باور به این وحدانیت و قدرت خدا کوچک انگاشتن دیگران روبرو میشید که تمام این فروع برگرفته از همون اصل مشخص است.

شما اگر بخواهید این اصل رو زیر پا بزارید اسلام رو زیر پا گذاشتید، اسلام رو از میان برداشتید و شما بدون اسلام معنایی نداره و این هستش که این اصلاح طلبی بی معناست.

در برابر اسلام معنا و مفهومی نمیتونه داشته باشه.

حالا در قسمت مجزا بیشتر در باب این صحبت میکنیم اما وقتی به جهان امروزمون هم نگاه می کنیم این درگیری ها رو می بینیم.

گاها اگر رفتارهای متفاوت و متناقضی از حکومت های مختلف می بینید به واسطه ی نگاه اسلامی اون ها نیست.

به واسطه شرایطی است که اتفاق افتاده.

مثال هم درباره اش من زدم تو برنامه های دیگه هم زدم.

اگر می بینید امروز در جمهوری اسلامی سنگسار انجام نمیدن به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشند سنگسار اشتباه است.

به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشن سنگسار قانونی دور از اسلام است، به واسطه فشارهایی که داره دنیا به این ها میاره.

فشارهایی هست که جامعه ایران داره به این ها میاره.

فشارهایی که این ها درش قرار می گیرند باعث میشه که از این نگاه های خودشون ذره ای عدول بکنن.

اما اصول اسلامی سر جای خودش هست و غیر قابل کتمان هست و شما مواجه میشید با جهان امروزی که هم خود و دیگران رو داره به نابودی میکشونه.

این نگاه اسلامی هم داره در برابر همه جهان ایستادگی می کنه تا همه رو از بین ببره.

یعنی شما مواجه میشید با نگاهی که مثلا داعشیان و همین جمهوری اسلامی و طالبان و دیگران دارند برای نابود کردن کل جهان و بعد فرای آن به واسطه آن نگاه انتقام گیرانه و نگاه کینه ورزانه ای که در وجودشان هست، در برابر خود هم صف آرایی میکنند.

یعنی شما مواجه میشوید با این جنگ های بی سر و سامانی که بین شیعیان و سنیان اتفاق می افتد.

حتی بین خود شیعیان بین خود سنی ها اتفاق می افتد و مواجه می شوید با این نگاه خشونت باری که در نهایت فقط و فقط خشونت را به بار می آورد.

اما در باب امروز جهان هم بسیار همه می دانیم و میشه بازهم درباره اش صحبت کرد.

اما در نهایت ما باید به یک برآیندی پیرامون آینده اسلام برسیم.

اینکه حالا در آینده قرار است که اسلام به چه شکلی به پیش برود قاعدتا چند نوع نگاه رو میشه در باب این در نظر گرفت.

این که وقتی بخواهیم در باب آینده اسلام صحبت بکنیم می تونیم چند فرضیه رو در نظر بگیریم.

فرای اعتقادات و باورهایی که خودمون داریم و بخواییم در آتی دربارش صحبت بکنیم در باب همین جهان امروز خودمون صحبت میکنیم و میتونیم به نوعی چند نظر رو در پیش رو داشته باشیم.

یکیش قاعدتا این هست که این نگاه اسلامی در پی نابودی جهان باشد و در نهایت جهان را نابود کند.

یعنی شما اگر نگاه کنید این فرمان جهان به دست این مسلمان‌ها قرار بگیرد و به دست این مسلمان‌های افراطی قرار بگیرد، به دست خود جمهوری اسلامی قرار بگیرد.

قاعدتا قرار هست که مثلا اسراییل را از صفحه روزگار محو بکنند.

قرار هست که به پشتوانه آن آمریکا را از میان بردارد.

قرار هست که با بمباران مثلا هسته ای تمام این کشورها را از بین ببرد.

تمام کشورهایی که مخالف هم در برابر او هستند حالا از انگلستان و فرانسه و جوامع غربی در نظر بگیرید که همه و همه محکوم به مرگ و نابودی هستند.

چرا که این نگاه اسلامی قاعدتا همین نگاه را داشت.

یعنی از همان ابتدا وقتی شما نگاه می‌کنید به رفتاری که قرار بوده مسلمان‌ها در قبال کفار و مشرکین انجام بدهند، امروز هم همان رفتار را دنبال می‌کنند.

امروز هم از نگاه آنها این یهودیان و مسیحیان این کشورهای غربی همان کافران و مشرکین هستند.

همه اینها باید نابود شوند.

حالا دیگرانی که در جهان وجود دارند مثل جهان گذشته است.

یا قرار است که اینها برده و بنده اینها باشند؟

یا قرار است که دین اینها را قبول بکنند و افسار خود را به دست آنها بدهند؟

یا قرار است که باج گذار و بنده و برده آنها باشند؟

یا قرار است که جان خود را از دست بدهند.

شما در نظر بگیرید که این نگاه های اسلامی اگر قرار باشد قدرت را به دست بگیرد و قدرتش پیش برود، قرار است که جهان را به نابودی بکشاند.

این یک فرضیه ای است که میشه دربارش صحبت کرد که آینده اسلام شاید به قدرت رسیدنش باشه برای نابود کردن کل جهان هستی همه رو از بین بردن و در نهایت خود رو از بین بردن.

همون طور که می بینید در جهان چگونه شکل میگیره این انتقام خواهی، این خون پرستی، این خون طلبی و این خشونت خواهی در نهایت به خود باز میگرده.

نمونه های بیشمار داره.

ما حتی امروز که در باب اسلام صحبت کردیم رسیدیم به اینکه چگونه اسلام از همان ابتدا شروع کرد.

وقتی شما به تاریخ اسلام نگاه می کنید، رفتاری که مثلا بین علی اتفاق می افتد از همان ابتدای امر با عثمان اتفاق می افتد.

این چگونه این کینه و خشونت طلبی ادامه پیدا می کند تا در نهایت به صحرای کربلا می رسد؟

یعنی این ها همه به هم وصلند.

این کینه ورزی، این خشونت ها در نهایت قرار است که همه و همه وارد این وادی خونبار بشوند.

قرار است که در نهایت مختاری باشد که باز همه را از بین ببرد.

قرار است باز فردای آن روز کسی باشد که آن انتقام را بگیرد و این خون پرستی و خونخواهی در نهایت همه را وارد این وادی خونین خواهد کرد.

و در نهایت تصویری که ما می توانیم داشته باشیم نسبت به آینده ای که قدرت در اختیار اسلام باشد، نابودی همه جهان از جمله خود اسلام و خود مسلمان ها هست.

یعنی یک تصویر وحشت فراوان.

شما می توانید مواجه بشوید با این نگاهی که شاید روزی به یک حدی از رادیکال بودن برسد که قرار باشد اصلا این نگاه اسلامی را از بین ببرد، با جنگ و با خونخواهی و خون پرستی و وحشی گری.

همان نگاه اسلامی حالا تبدیل شود به یک قدرتی که در جهان حاکم بشود.

همان نگاه های وحشیانه ای که آمریکایی ها انجام دادند.

همان نگاه وحشیانه ای که در قبال افغانستان اعمال کردند، در قبال عراق اعمال کردند.

خب قاعدتا این هم یک نگاه وحشیانه ای باشد که برگرفته از همان نگاه یکتا پرستانه، همان باور به خدا.

همان باوری که وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم گفتم به کرات در باره اش صحبت کردم.

قاعدتا در آینده هم بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت می کنیم.

وقتی ما داریم در باب این خدا صحبت می کنیم، مفهوم یک خدای مشخصی به اسم الله نیست، به اسم اسلام نیست.

نگاهی است که به وجود آمده.

فرهنگی است که ساخته و موجودیتی است که به جهان هستی ما داده.

این برتری طلبی است که برابری را ریشه کن کرده.

این قدرت پرستی است که جهان را به این فساد و این حماقت کشانده.

این حق پنداری است که خود را حق و دیگران را نا حق پنداشتن است که در نهایت به این خشونت افسار گسیخته می رسد.

به این جنگ آوری های وحشیانه می رسد و در نهایت می شود تصویری نسبت به جهان پیرامون و جهان آینده داشت که در نهایت قدرتی در جهان پدید بیاید که همتای نگاه های اسلامی، همتای نگاه های یکتاپرستان در پی نابودی باشد، در پی خشونت و خشم و وحشی گری باشد و در نهایت بخواهد که اسلام را اینگونه از بین ببرد که نه تنها اسلام که خود را هم از بین خواهد برد و جهان هستی باز هم به این نابودی خواهد رسید.

این هم نگاه دیگری است که می تواند در کنار آن وجود داشته باشد.

هر دو هم پیاله و همراه هم هستند.

هر دو از یک بنیان فکری حتی اگر در برابر هم باشند، حتی اگر گروه مقابل کافر باشد، آتئیست باشد و بیخدا باشد، باز هم همان بنیان فکری است که ریشه داده و قدرتمند این ها را به پیش برده.

یعنی شما مثلا وقتی با یک عنوانی مثل آتئیست روبرو میشید.

این موضوع فقط موضوعی است که یک خدای مشخصی که قدرت رو داره رو اینها انکار میکنن اما باز هم اعتقاد به همون وحدانیت و یگانگی دارن.

اون مفهوم و معنایی که از یگانگی و وحدانیت داریم دربارش صحبت میکنیم.

این برتری، این برتری انسان نسبت به دیگر جانداران هم پیاله و همپای همون معنایی است که بهش داریم دربارش صحبت میکنیم.

تفاوتی نمیکنه شما نوک هرم خدا رو بزارید و الله رو بزارید یا انسان رو بزارید در نهایت به انسان گرایی برسید که خود را برتر از دیگران قلمداد کنید.

جانداران رو بر پای خود حقیر و پست بشمرید.

اعتقاد و ایمان به این اصل دوباره باز آفرینی خواهد داشت.

همون طور که من به کرات دربارش صحبت کردم.

وقتی این اصل وجود داره مدام میتونه بازتولید بشه، مدام میتونه برای این تاج سرهای بیشماری رو قرار بده.

یک روز میتونه خدا و الله و یهوه و عیسی و دیگران درش قرار بگیرن.

یک روز میتونه مارکس و انسان و هیتلر و دیگران در آن قرار بگیرند و این اعتقاد یکتا و برابری که بر پایه برتری است، بر پایه صاحب شدن است، بر پایه حق پنداشتن خود و در مجموع نگاهی است که ما به اسم خدا می‌شناسیم.

این هم یک تفسیر و تعبیر دیگری است که شاید آینده اسلام و اصولا آینده جهان در خود داشته باشد و یا قاعدتا میشود یک نگاه دیگری هم در کنار این داشت.

فرای آن نگاهی که ما در آتی درباره اش صحبت میکنیم، پیرامون جهان آرمانی و اعتقادات خودمان.

اما فارغ از آن میشود در جهان یک نگاه دیگری هم داشت این که اسلام کم کم همان اتفاقی که برای مسیحیت افتاد برایش بیفتد.

یعنی یک اصلاحاتی درش اتفاق بیفتد، کم رنگ تر بشود، کم قدرت تر بشه، اون بخش های دگم خود رو از دست بده و نگاه های رادیکال رو از دست بدهد.

کم کم به یک نیرویی تبدیل بشه که کم آزار تر هست نسبت به جهان.

مثل اتفاقی که برای مسیحیت افتاد.

یعنی ما با روشنفکرانی روبرو شدیم در جهان مسیحی که حالا رنسانس را شکل داده اند.

در ابتدا اعتقادات مذهبی داشتند.

در ابتدا اعتقادات مذهبی خودشان را سعی کردند که کمرنگ تر بکنند.

سعی کردند نسبت به آن انتقاد بکنند.

سعی کردند لطافت بیشتری بهش بدن.

سعی کردند از اون بنیان ها کمرنگش بکنند و کمترش بکنند.

اما باز هم ریشه در همان اصول درشون وجود داشت که در نهایت این جهان رو ساخت.

جهانی که امروز باهاش مواجه هستیم اما در نهایت توانستند اون رو تلطیف تر، کم قدرت تر و اصلاحش بکنند و در نهایت تبدیل به یک نیرو شد که کمتر به دیگران آزار می رساند.

شاید یک همچین سرنوشتی برای اسلام هم وجود داشته باشه یا در آینده ما باهاش روبرو بشیم که قاعدتا عقلانی ترین اتفاق هم همین هست.

اینکه چرا ما وقتی داریم در باب جهان مدرن صحبت میکنیم بهش یک اعتباری میذاریم، بهش یک احترامی میذاریم اما قاعدتا در برابرش هزاران هزار نقد داریم، درباره اش هزاران صحبت داریم چرا که اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست.

همون طور که در برنامه های آتی هم ما سعی می کنیم در باب این جهان مدرن هم صحبت کنیم.

اینکه اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست اما به واسطه این پویایی، به واسطه احترام به این پیشرفت، به واسطه اینکه شما از آسمان همه چیز را به زمین آوردید و عرف را درگیر کردید، سعی کردید بگذارید تا جریان داشته باشد، اصلاحات جریان داشته باشد.

این که آدم به اصلاحات ارزش بده، اینکه به پویایی و تغییر ارزش بده باعث شده که ما بهش احترام بزاریم و قاعدتا عقلانی ترین راهی که اتفاق بتونه بیفته برای آینده اسلام هم همین هست که این اصلاحات شکل بگیره و کم کم این قدرت افسار گسیخته و این نگاه دگم کم رنگ تر بشه و به کناری بره که شاید بشه ازش یک نفس راحتی کشید و مردمان بتونن در یک آرامشی زندگی کنن که اگر اون دو تصویر وحشتناک اتفاق بیفته چه از طرف کسانی که در برابر اسلام هستن و چه از طرف خود مسلمون ها در نهایت همه رو به نابودی خواهد کشوند.

در باب این مسئله بیشتر هم میشه صحبت کرد.

فرای این در باب اعتقادات خود و جهانی که ما داریم تصویر میکنیم هم صحبت خواهیم کرد و در برنامه های آتی و در برنامه های پیش رو ابتدا سعی کردیم که حالا در باب یک کلیاتی صحبت بکنیم.

در باب موضوعات مورد نقد، در باب دغدغه هامون بیشتر در این برنامه به نام جان صحبت بکنیم تا در نهایت به اعتقادات و باورهای خودمان برسیم.

هرچند که در همین برنامه ها هم سعی میشه که در باب اعتقادات و باورها صحبت هم بشه.

در نهایت ما به اون جهان آرمانی خواهیم رسید که در باب اون بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.

اما اگر دوستان دوست داشته باشند که بیشتر و زودتر به نوعی با این مفاهیم آشنا بشن می تونن به آثار من مراجعه بکنند.

کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده مورد مطالعه قرار بدهند تا زودتر از این بحث ها به اون معانی برسن.

در مجموع در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این راه شنیده بشه، این طریقت ساخته بشه، این طریقت تغییر به وجود بیاد، میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه به نام جان نیست.

پیش تر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آراء و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید اینها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت تغییر شکل بگیره این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید و این صدا رو بیشتر و بیشتر به دیگران برسونید.

در انتها هم باید اذعان کنم که میشد در باب این مساله بیشتر صحبت کرد اما ما سعی کردیم یک چکیده و یک تصویر رو بدیم و در نهایت به آینده ای که احتمال داره اتفاق بیفته هم یه اشارتی بکنیم.

اما فارغ از این ها قاعدتا موضوع مهم برای ما اعتقادات و باورهای خودمون هست که در باب اونها در آینده بیشتر و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پیرامون جهان آرمانی، قلمرو آرمانی باور به جان آزادی و مفاهیمی که ما به آن معترف و معتقد هستیم و دوست داریم که جهان در راستای این باورها تغییر کند و شکل تازه ای به خودش بگیرد.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و سوم : رفتار با کفار

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از اینکه در باب رفتار صحبت بکنیم و اینکه مسلمون ها و این نگاه فکری اسلامی در قبال کفار چه رفتارهایی رو در طول تاریخ و امروز داره انجام میده بهتر هست که ما یک دسته بندی نسبت به این کفار داشته باشیم و اصولا نگاه کنیم که مسلمان ها در طول تاریخ چگونه این کفار رو تقسیم بندی کردند و چگونه در این دایره کفار بیشتری رو هم نقش دادند و تصویر کردند.

و ما مواجه شدیم با این تعداد بی شماری که در این رسته کفار قرار میگیرند.

خب در ابتدای امر خب قاعدتا ما به کرات در باب این مسئله صحبت کردیم که اسلام یک دین یکتا پرستانه است و دینی است که اعتقاد به وحدانیت خدا داره و دینی است توحیدی.

خوب این نگاه توحیدی از همون ابتدا هم یک دسته ای رو در برابر خود داشت.

اون دسته ابتدایی که به نوعی بزرگترین مخالفت رو در برابر اسلام داشتند و در مجموع که از نظر معنایی از همون ابتدا هم در تقابل با هم بودند.

یعنی صحبت کردیم و گفتیم محمد در دورانی که در همون صدر اسلام پیش از اینکه اصلا بخواد اسلام رو در شبه جزیره عربستان به عنوان یک دین خدا پرستانه تبلیغ میکند.

یک نگاه های مذهبی در بین جامعه عرب وجود داشت که آنها به خدا اعتقاد داشتند اما این خدا و حتی همان الله که تبدیل به خدای واحد مسلمان‌ها شد را هم به عنوان خدایی می پرستیدند.

اما در کنار این خدا به الهه ها و خدایگان دیگری نیز باور داشتند و اصولا یک نگاه مشرکانه داشتند و برای خدا شریک قائل می شدند.

این نگاه پیش از این فرای اینکه بخواهد در عربستان و در شبه جزیره عربستان و در دوران حیات محمد شکل بگیرد، قبل از آن هم در جهان دیده می شد و همواره وجود داشت.

اینکه حالا اشخاصی باشند که به عنوان بت پرست شناخته شوند و به عنوان مشرک شناخته شوند.

اینکه یک تصویری از خدا بر زمین داشته باشند و یک نمادی از خدا بر زمین بسازند و حالا آن را به عنوان نماد و نشانه از قدرت خدا بپرستند.

به عنوان بت پرستانی که همه دربارشون شنیدیم و یا اینکه قدرت خدا رو تقسیم و تشریح کنن و برای خدا شریکان هم قائل بشن.

همون طوری که در سراسر جهان وجود داشته، مثل خدایانی که در دوران یونان باستان بهش باور داشتن.

خدایان مختلفی که هر کدوم یک قدرتی از یک بخشی از زندگی و زیستن رو در اختیار داشتن.

ما مواجه می شیم با خدای رعد، خدای جنگ و خدایان بیشماری که حالا چه در دل یونانیان باستان و چه در میان اقوام دیگر وجود داشتن.

پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک طیفی از این کفار که حالا به عنوان مشرکین شناخته میشدند.

در همون ابتدای هم که محمد قدرت رو میخواست به دست بگیره و به نوعی میخواست تبلیغ دین خودش رو بکنه، از نظر اعتقادی و بنیان اعتقادی در برابر هم بودن یک نگاه توحیدی در برابر یک نگاه مشرکانه.

نگاهی که حالا همه قدرت را در اختیار یک خدای واحدی قرار می داد و نگاهی که حالا برای آن خدا شریک قائل می شد، برای قدرت آن خدا شریک قائل می شد.

فرای آن نگاه بت پرستانه ای که حالا به عنوان این تعبیر و تفسیر شده که این انسان ها کسانی بودند که به نوعی بت ها را می پرستیدند که این از واقعیت امر دور است که اینها نمادی از آن خدا را پرستش می کردند.

یعنی هیچکدام از اینها باور نداشتند این مجسمه سنگی که ساخته شده دارای قدرتی است و می تواند برای آنها کاری بکند.

اما تصویری که مسلمان ها نسبت به کعبه داشتند، آنها نسبت به آن بت مشخص داشتند.

آن بت و مناره ای که حالا ساخته بودند را مورد پرستش قرار میدادند و میدادند به عنوان نمادی از قدرت خدا.

اینها هم قاعدتا از همان ابتدا در برابر افکار محمد و این افکار اسلامی قرار داشتند.

نگاه مشرکانه هم که قاعدتا از بنیان در برابر نگاه های اسلامی بود چرا که اون نگاه توحیدی رو نداشت.

به خدا اینکه حالا خدا را بخوان پرستش بکنند فرای آن.

مسلما باورهای دیگری هم در جهان وجود داشت که نشانه های قدرت در جهان هستی را مورد پرستش قرار می دادند.

مثل کسانی که حالا ماه را مثلا می پرستیدند، خورشید را می پرستیدند و نمادهای قدرت بر زمین را می پرستیدند.

حالا این که چقدر میشه نزدیک شد به این معانی که این ها هم این اشکال و اقسام رو به نوعی نماد های قدرت بر زمین می دانستند، موضوع قابل بحثی است.

این که حالا صرفا داشتند مثلا خورشید رو می پرستیدند موضوعی است که میشه دربارش صحبت و تحقیق کرد.

اما در مجموع اینها همه و همه در برابر اون نگاه مسلمان ها از همان ابتدا قرار میگرفتند.

چرا که به عنوان مثال یک خدایی است که داره تصویر میشه که خورشید هم یکی از خلق های اوست.

او خورشید را خلق کرده برای زمینیان، برای انسان ها، با همان نگاه ها و آن محوریتی که انسان را در آن قلمداد کرده و قرار داده که به عنوان اشرف مخلوقات است.

حالا در برابر او یک نگاهی وجود دارد که خورشید را به عنوان خدا می پرستد.

خب این در تضاد هست.

همان طوری که اگر خدایگان بی شماری را در نظر می گرفتند و قدرت آن خدا را در بین این ها تقسیم می کردند و برای خدا شریک می شدند، هم از نظر بنیان اعتقادی در برابر نگاه های اسلامی بود.

یا اگر قرار بود که یک نماد و سمبلی را به عنوان بت در زمین قرار بدهند و آن را پرستش بکنند هم به نوعی در برابر این نگاه ها بود.

پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک سری کافر هایی که در برابر اعتقادات محمد و در برابر اعتقادات توحیدی و اسلامی قرار داشتند.

این ها آن کافر های به نوعی ذاتی هستند که اعتقاد دارند مسلمان ها به آن ها و از همان ابتدا هم در برابرشان موضع داشتند.

بیشتر جنگ هایی که اتفاق افتاده بین محمد و دیگران با همین طیف فکری بوده.

یعنی بیشترین جنگ ها در برابر مشرکین قریش بوده که در برابر آنها صف آرایی کردند و با آنها جنگیدند و در مجموع هم با شکست آنها توانستند اسلام را در مکه حکمفرما بکنند و توانستند کعبه را به اختیار بگیرند و توانستند بت ها را آنجا از بین ببرد، محمد و همه را تار و مار بکند و فقط خدای واحد خودش را حاکم بر جهان هستی بکند.

حاکم بر جهان همان طیف حالا منظور است.

منظور از جهان هستی همان دایره ای است که آن روز در آن قرار داشتند.

در مجموع ما در باب دسته بندی ای که پیرامون کفار داریم می توانیم به این نتیجه برسیم که کفار از همان لحاظ ذاتی در برابر نگاه های اسلامی قرار داشتند و اینها را ما جزو کفار و بت پرستان و مشرکین و این دسته می‌توانیم قلمداد کنیم.

از همان ابتدا هم در برابر نگاه‌های اسلامی بودند و ادامه دار هم هست.

حتی شاید امروز هم دسته ای باشند که در این تقسیم بندی قرار بگیرند اما نمود اصلی آن در همان ابتدا و در صدر اسلام است.

در همان تاریخ ابتدای اسلام است.

فرای آن قاعدتا از دیرباز تا امروز جماعتی هستند که بی‌خدا هستند.

به عنوان آتئیست ما میشناسیمشون، به عنوان کسانی که اصلا اعتقادی به وجودیت خدا ندارند.

اینکه خدایی وجود داشته باشد، قاعدتا این موضوع در همان دوران باستان هم وجود داشته، در دوران صدر اسلام هم وجود داشته و فرای آن در امروز هم وجود دارد و شاید حتی خیلی بیشتر و قدرتمند تر است نسبت به آن دوران سابق و هر روز هم دارد پیشرفت بیشتری می‌کند.

جماعتی که حالا آتئیست است اعتقاد دارد که اصلا خدایی وجود ندارد و اصولا صحبت هایی که در باب محمد می‌شود و اصولا صحبت هایی که او کرده در برابر واقعیت جهان هستی است و همان مثال مشخصی که پیرامون این موضوع که انسان خدا را آفریده هم شکل می گیرد این که اینها زاییده تخیلات انسانی است و اصلا وجود خدا به واسطه انسان است.

این که انسان در پدید آوردن این خدا نقش داشته و به نوعی خداوند خلق انسان است، خلق افکار و تخیلات انسان است.

در باب این هم که امروز می دانید که خیلی صحبت می شود، کتاب های مختلفی نوشته می شود و نظریات مختلفی مطرح می شود.

خیلی از این نظریات علمی مطرح شده دلیل و استدلالی است برای این موضوع از نظریه داروین.

شما در نظر بگیرید تا نظریه بیگ بنگ و نظریات دیگر علمی که حالا شکل گرفته و این ها به نوعی دلایلی برای انکار وجود خدا قلمداد می کنند.

درباره اش ما صحبت کردیم که امروز هم کسی نمی تواند به صرف و با استفاده از علم ثابت کنه که خدایی وجود داره و یا نداره و اصولا در نهایت قرار هست که ایمان نقش اصلی رو ایفا بکنه و این ایمان قلبی انسان هاست که در نهایت اون ها رو به یک حقیقتی که خود بهش معترف هستند می رسونه.

این دلایل علمی به نوعی قدرت این رو نداره که اثبات بکنه چه وجود خدا و چه عدم وجود خدا.

و کماکان هم می بینید که این درگیری ها وجود داره و در نهایت هم راه به جایی نبرده تا حداقل امروز و با توجه به علم امروزی.

اما قاعدتا همون طوری که امروز هم هستند، بی شماری که به این نگاه آتئیستی باور داشته باشند، ایمان داشته باشند و فرای اون نظریات علمی هم در کنار اون داشته باشند تا بتونند دربارش بیشتر و بهتر صحبت کنن و استدلال بیارن و با دلایلی که مطرح می کنند به این نگاه باور داشته باشند.

اما قاعدتا پیش از این، در دورانی که حتی علم تکاملی هم نکرده بود، همتای مسلمان ها و یکتاپرستان، مشرکان و دیگر باورهایی که در جهان وجود داشت، ایمان قلبی هم وجود داشت که نزد این انسان های بیخدا حاکم بود و شما مواجه میشدید با این طیف فکری که حالا در برابر محمد و افکار یکتا پرستانه چه محمد و حتی دیگر باورها مشرکان، بت پرستان و یا ادیان دیگر ابراهیمی قاعدتا با این ها هم مخالفت داشتند و دارند و در برابر این نگاه ها هستند و این ها هم قاعدتا توسط مسلمان ها و این نگاه یکتا پرستانه کافر قلمداد میشدند.

حال این که در دورانی که محمد قدرت داشت تا چه اندازه حضور داشتند.

میشه به اون طیفی اشاره کرد که حالا محمد رو شعار دیوانه خطاب میکردند.

حالا این ها هر چند که شاید بخشی از این ها مشرکین بودن یا باورمندان به دیگر ادیان باستانی بودند، اما در کنارش قاعدتا کسانی بودند که حتی به وجود خدا هم هیچ باوری نداشتند و قاعدتا در برابر محمد در همان دوران هم قرار می‌گرفتند.

گفتم نگاه به این آتئیست بودن و اینکه خدا را و وجودش را انکار کنیم قاعدتا تاریخ طولانی ای دارد.

اما طی مرور زمان خب قاعدتا مشرکین و یا اعتقاداتی از این دست کمرنگ و کمرنگ تر شده اما اعتقاد به انکار وجود خدا قاعدتا پیشرفت بیشتری داشته چرا که خیلی از دلایل و موضوعات علمی و نظریات علمی که مطرح شده، انسان را بیشتر سوق داده به این سمت و سو که حالا بتواند ادله بیشتری را پیرامون انکار وجود خدا داشته باشد.

همان طور که شما وقتی نزدیک می‌شوید به یک نظریاتی مثل نظریه داروین و این که اگر بخواهید ایمان بیاورید به اینکه این نظریه یک حقیقت علمی است و یا علم بتواند در نهایت با تمام قوا و با تمام اسناد و مدارک این نظریه را تبدیل به یک بخش بزرگ و اصلی از علم بکند.

شما قاعدتا در برابرش می بینید که آن تصویر و تفسیری که از ابتدا در بین ادیان ابراهیمی وجود داشته و در باب پیدایش انسان و خلق انسان مطرح شده، خب زیر سئوال می رود.

اما باز هم دریچه هایی باز هست برای مسلمانان و مومنان که باز هم حتی با وجودیت علمی نظریه داروین هم باز در باب وجود خدا صحبت می کنند و اصولا یک بحث بی سرانجامی است که در نهایت ما را به هیچ نقطه مشخصی نمیرسونه.

چرا که این موضوعات بیشتر در باب ایمان هست.

یعنی در نهایت شما مواجه میشید با کسانی که با ایمان خودشون هست که به این راه به نوعی وارد شدند و درش زندگی میکنند.

حتی در بین آتئیست ها هم می تونید با این موضوع روبرو بشید چون در نهایت به یک جواب مشخصی نمی رسن.

اما خارج از بحث نشیم اینکه پس بیخدایان از همان ابتدا هم وجود داشتند شاید امروز قدرتمند تر و بیش تر شدن و مدام در حال پیشرفت هستند و کثرت بیشتری پیدا میکنن.

عقایدشون به نوعی ادله ی بیشتری پیدا میکنه، استدلال های بیشتری پیدا میکنه، منظم تر و مشخص تر میشه.

اما در نهایت اینها همون کفار در برابر مسلمون ها نام میگیرن.

اینکه در برابر اون خدا به نوعی پرچم طغیان رو برافراشته اند.

اینکه وقتی وجودیت این خدا رو بهش معترف نیستن به معنای رد این خداست و رد این دین هست و خب قاعدتا در برابر اونها هم همون نگاه و نگاهی که به کفار میشه، همون نگاه از سوی مسلمون ها و ادیان یکتا پرستانه هم قائل خواهند شد.

پس ما تا اینجای بحث رسیدیم به این مشرکان بت پرستان.

و در نهایت به این بیخدایان و یا حالا کسانی که به نشانه ها و نمادهای قدرت بر روی زمین مثل ماه و خورشید و ستارگان.

باورمند بودن و اینها همه و همه در همان طیف کافران قرار می گیرند.

کافرانی که در آن دسته بندی مشخصی که اسلامی ها به آن نگاه کنند قاعدتا جای می گیرند.

اما فرای ما با یک سری کافر های دیگه ای هم رو به رو میشیم که حالا این کفار به عنوان کافرانی هستند که به خدا معترف اما به ادیان معتقد نیستند.

کسانی که حالا اعتقاد دارند یک خدای، یک نظمی، یک نیرو، یک انرژی ماورای قدرت انسان ها وجود دارد.

اما این ادیان راهی هستند پر فریب و دروغ برای استفاده و سوء استفاده.

و اصولا این ادیان دریچه ای هستند برای اینکه انسان رو به سکون و سکوت، به فرمانبرداری و به زشتی ها سوق بدهند.

این ها هم یک طیف فکری ای هستند که قاعدتا در جهان مدرن و نوین ما بیشتر و بیشتر قدرتمند شده اند.

به ویژه در یک تاریخی از فلسفه که ما مواجه می‌شویم با نظریاتی که پیرامون این خداییست که دورتر از زمین آفریده همه چیز را و بر این جهان هستی.

امروز ما به نوعی نقشی در آن ایفا نمی کند و در جزئیات آن دخیل نیست و همان مثال مشخصی که کانت هم مطرح کرده بود اینکه مثل ساعت سازی است که ساعتی را ساخته و آن را رها کرده و شما مواجه می شوید با این نظریات و این نوع فکر که حالا به خدا باور دارد به وجودیت این خدا معتقد است اما این ادیان را راه رسیدن به این خدا نمی داند و اصولا تعاریفی که نسبت به خدا می دهد یک چیزی فراتر از این ادیان است یا متفاوت تر از این ادیان است؟

هر چند که در باب این مسائل هم میشه به این فکر کرد که اصولا راه شناخت ما از نقطه ابتدایی همین ادیان بودن ادیان بودند که این نگاه به خدا رو چهار چوب بهش دادن، دربارش صحبت کردن، پیش بردنش راه و چاه ها رو مطرح کردن.

اصولا داستان وجودیت این خدا رو از همون ابتدا مطرح کردن قوانین و قواعد و اون نوع زیست جمعیه مومنان رو تشریح کردن.

اما با توجه به تمام این مسائلی که دربارش صحبت میشه قاعدتا یک طیف فکری ای هم با این مبنا وجود داره که به یک قدرت ماورایی، به یک انرژی در جهان و یک نظم مستحکمی اعتقاد داره که حتی نظریات علمی رو هم وقتی بهش نزدیک میشید میبینید که برخی از این نظم در جهان صحبت میکنن.

حتی مفهوم و معنایی هم مترادف با خدا هم بهش میدن و اینها اون دسته ای هستن که حالا این ادیان و راه ادیان و نوع بیان اونها نسبت به خدا رو دور از واقع میدونن و با توجه به این به خدا اعتقاد دارند اما ادیان را رسمیت نمی دهند.

در باب شناخت این خانم.

خب قاعدتا این ها همون بخشی هستن که به عنوان کفار در برابر اسلام و ادیان یکتا پرستانه قرار می گیرن و شما مواجه می شید با این که همون نگاهی که با دیگر کفار هم انجام بشه و نظر داده بشه در باب این ها هم قاعدتا شکل خواهد گرفت.

این که این ها از کی حضور داشتن و وجود داشتن، خب قاعدتا این ها هم مثل همه نوع تفکرات فکری انسان تاریخ طولانی داره.

اما گستره ی قدرتشون قاعدتا بعد از رنسانس و اتفاقات رنسانس هست که بیشتر و بیشتر قدرتمند تر شدن و این فکرها رو بیشتر به پیش بردن و شاید برعکس اون طیف هایی مثل مشرکین، بت پرستان یا کسانی که نماد ها و نشانه هایی از قدرت رو در زمین می پرستیدند مثل ماه و ستاره پرستان و خورشید پرستان که طی مرور زمان کم تر و کم تر و کم رنگ تر شدن اما به فراخور اون آتئیست ها این ها هم مسلما بیشتر و بیشتر شدند و این افکار رو بیشتر هم به پیش بردند و سعی کردند که افکار خودشون رو مستدل تر بیان بکنند و مطرح بکنند و در نهایت این هم در حال پیشرفت است.

این نوع از نگاه و اینها هم از قبال و در برابر اسلام و مسلمانان خب قاعدتا جزو همون دسته کفار به حساب میاد.

اما فرای اینها حالا یک مقداری باید نزدیک به خود مفاهیم دینی بشیم.

مفاهیم دینی که در دل اونها هم مسلمون ها کافران بی شماری رو به حساب میارن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به این تفکر اسلامی در برابر نگاه خودش یک طیف بی شماری از ادیان رو داره.

مثلا ادیان باستانی ای که در هندوستان وجود داشته مثل دین هندوئیسم یا بودیسم یا دین جین.

خب اینها هم یک طیف فکری مذهبی هستند که حالا جنبه های عرفانی بیشتر دارند.

شاید یک مقداری تفاوت و تمایز نسبت به اون تصویری که از خدا میدن داشته باشن و با توجه به نوع زیست شون و افکار و عقایدشون در برابر افکار و عقاید مسلمونها هستن که خب قاعدتا هم حالا نه تنها ادیان هندوستان، ادیان چین باستان و ادیان دیگری که در کشور های دیگه وجود داشته و تعداد بیشماری داشته هم قاعدتا در همین مبنا قرار میگیرند و به عنوان کافر به حساب می آیند.

در بین مسلمون ها و نگاهی که به کفار میشه به اونها هم قاعدتا خواهد شد.

پس ما با یک طیفی از ادیان باستانی هم روبه رو هستیم و یا عرفان های متفاوتی که در جهان وجود داره که همه اینها طول عمرشون که مشخص است اینکه از چه دورانی شروع شدن، افکار مختلفی که در هندوستان، در چین در دیگر کشورها وجود داشته با تمایزات متفاوت با اینکه مثلا هر کدام یک نوع نگرشی را دنبال می‌کنند، خدا را یک گونه تعبیر می‌کنند.

برخی از معنا و مفهوم خدا دورتر می‌شوند، برخی نزدیک تر می‌شوند، برخی به مفهوم یکتاپرستی نزدیک‌تر و برخی دورتر می‌شوند.

با هر تفاوت و تمایزی که درشان باشد.

قاعدتا در برابر نگاه‌های اسلامی هستند و قاعدتا هم مسلمان‌ها اینها را کافر به حساب می‌آورد.

اینکه در جهان تا چه اندازه بهشون رو شده و یا ازشون فاصله گرفته شده هم که خب قاعدتا موضوعاتی است که قابل رویت است.

با یک جست و جوی ساده دربارشون میشه به اینها رسید که تا چه اندازه امروز مثلا یک دینی مثل بودیسم حتی در جوامع اروپایی و آمریکایی هم در حال پیشرفت هست.

می‌بینید که حتی شخصیت‌های مختلفی رو میارن بهشون به خصوص به دین بودیسم به واسطه اون نگاه بهتری که نسبت به جهان هستی داره، نگاه رئوف تر و مهربانانه تری که داره و در عین حال یک سری از مضامینی که برای یک عده ای از مردم در جهان جالب شده و یا نزدیک شده به برخی از دستاوردهای حتی امروزه بشری.

حالا خارج از بحث مشخص خودمون نشیم.

در مجموع پسر و دختری در باب این نگاه به کفار در اسلام صحبت می کنیم.

با یک سری ادیانی هم روبرو میشیم که اینها ادیان های باستانی هستند در سرتاسر جهان.

حالا با مضامین برخورد عرفانی و در نهایت این نگاه اسلامی تمام اینها رو هم جزو همون کفار به حساب میاره و این یک دسته دیگه ای از این کفار هستند که در برابر اسلام قرار میگیرن.

فارغ از این ادیان و این نگاه هایی که در بابش صحبت کردیم، انواع و اقسام نگاه های عرفانی، نگاه هایی که باز باستانی هست، حتی نگاه هایی که امروزی و نوین تر هست، نگاه های عرفانی ای که به جهان میشه و انواع و اقسام نگاه های دینی که حالا شاید کم رونق تر هستند، تعداد کم تری بهشون باورمند هستند، کم کمتر ازشون شنیده شده و تبدیل به یک فرقه های کوچکی شدند که در جهان وجود دارند.

برخی متاثر از ادیان دیگر هستند، از ادیان بزرگ تر هستند هم در جهان وجود داره که همه اینها هم قاعدتا توسط مسلمون ها به عنوان کافر شناخته میشه.

پس اینها هم خیلی نمیخوام در موردشون صحبت بکنیم.

اما هر نوع طرز تفکری که شما نزدیک بشید با باورهای باستانی که در مثلا حوضه اسکاندیناوی وجود داره خب قاعدتا تمام اینها هم از نظر مسلمون ها باز همون کافر هستند.

تفاوتی بینشون نیست.

یا عرفان هایی که در جهان به وجود اومده، حتی عرفان های نوین و نوپایی که در جهان به وجود اومده، برخی متاثر از تفکرات مسیحی است، برخی گره خورده با افکار بودیسم هست، حتی برخی متاثر از همین باورها اسلامی است.

تمام اینها در مجموع باز هم به شکل همون کافر بهشون نگاه میشه.

اما در نهایت ما میرسیم به اهل کتاب.

حالا اهل کتابی که توسط قرآن و اسلام در اون نقطه ابتدای خودش به عنوان دینداران به حساب آمده به عنوان کسانی که به خدا باور دارند و به نوعی همداستان با مسلمان ها هستند، اذعان شده یعنی یهودیان، مسیحیان و گاها هم زرتشتیان.

باورمندان به یکتاپرستی که خب ما به عنوان ادیان ابراهیمی میشناسیمشون.

حالا فرآیند زرتشتیت که حالا یک مقدار کوتاهی هم در باب زرتشتی ها صحبت بکنیم.

یکی اینکه به واسطه نزدیک شدن این مسلمون ها به کشور ایران در دوران عمر و حمله به ایران، خب این ها با مفهوم زرتشتیت هم روبه رو شدند و مفاهیم زرتشتی هم در اغلب و غالب خود هم یکتاپرستان است.

یعنی اصولا یک دین یکتا پرستانه است.

حالا با یک تفاوت ها و تمایز هایی که نسبت به ادیان ابراهیمی داره.

حتی این فلسفه بهشت و جهنم به نوعی قدرتمند و پررونق تر پیش از اینکه حتی در یهودیت بخواد در بابش صحبت بشه در زرتشتیت در بابش صحبت شد و اصولا یک نگاه یکتا پرستانه به خداست.

با همون تعاریف و موضوعاتی که مطرح شده در دل اسلام و یا دیگر ادیان یکتا پرستانه.

حالا با یک سری تفاوت ها و تمایزها و با توجه به این نگاه یکتا پرستانه ای که در دل زرتشتیت وجود داره و مواجهه اسلام با دین زرتشتیت در ایران در مجموع این ها جزو اهل کتاب به حساب اومدن به ویژه در ایران خودمون در.

امروز در جمهوری اسلامی که این ها هم جزو اون ادیانی هستند که به عنوان اهل کتاب به عنوان دیندار به حساب میان و خداپرست به حساب میاد.

یعنی جزو اون دسته کفار قرار نمیگیره.

و خب ادیان ابراهیمی که حالا به نوعی به وجود آورنده اشون همون دین یهودیت میشه که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم که اگر در بین عوام صحبت از 124 هزار پیامبر میشه به جز مسیح و محمد همه و همه متعلق به دین یهودیت هستند.

که به نوعی به وجود آورنده این راه بوده و از همان ابتدا هم آنها به عنوان اهل کتاب و مومن و خداپرست به حساب آمدند و دین مسیحیت هم به این شکل به همین عنوان.

اینکه مسیحیت و مسیح رو هم که ازش صحبت شده در قرآن در بابش صحبت شده و به عنوان یک دین یکتا پرستانه و خداباور ازش یاد شده.

اما فرای اینکه در باب این ادیان صحبت شده و اینها رو اهل کتاب دونستند و به نوعی دیگه جزو کفار به حساب نیاوردن، اما طی مرور زمان ما مواجه میشیم با اینکه حتی اینها رو هم به عنوان کافر قلمداد میکنند.

اینکه با یکسری تعابیری که در بابش استفاده میشه که اینها از معنای حقیقی ادیان دور شدند.

اینکه تحریف های بیشماری در کتب آسمانی شون وجود داره.

اینکه اینها اعتقاداتی رو فارغ از اون نگاه حقیقیه، خدا پرستانه و یکتاپرستان در نظر گرفتند باعث شده که اینها رو هم خارج از دین به حساب بیارم.

در خود دوران زیستن پیامبر ما در ابتدا مواجه می شویم با نزدیکی که با یهودی ها داشته و طی مرور زمان و اتفاقاتی که بینشان می افتد.

در نهایت محمد در برابر آنها اعلان جنگ می کند و به نوعی آنها را هم کافر به حساب می آورد و ما مواجه می شویم با این معنا که حتی اهل کتابی که در ابتدا دربارشون صحبت شده که اینها دیندار هستند و خداپرست هستند و از این دایره کفار خارج هستند هم ما مواجه می شویم با اینکه اینها را هم کافر می دانند.

یا فرای اینکه در دل نگاه مسیحیت شما مواجه می شوید با اینکه مسیح فرزند خداست، حتی در نگاه های افراطی تر مواجه می شوید که مسیح خود خداست که به زمین اومده و اینها رو هم مسلمون ها در نهایت اعتقادات کفر آلود در نظر گرفته اند و شما مواجه می شوید با اینکه حتی مسیحیت را هم بخشی از همین کفار به حساب می آورند.

و در نهایت این نگاهی که از همان ابتدا بر پایه ی همان موضوع مشخصی که ما چندین بار درباره اش صحبت کردیم و آن حق پنداشتن خود و نا حق قلمداد کردن دیگران بوده، در نهایت باز هم ما را به همین وادی می رساند.

درباره اش زیاد صحبت کردیم.

اینکه شما وقتی یک نگاه مشخصی را درباره اش صحبت می کنید، بعد از مطرح کردن آن موضوع قاعدتا شاهد تفاوت ها و تمایز هایی در مسیر رسیدن به آن راه هستید.

همه و همه زیر همان عنوان قرار می گیرند.

اما شما دیگر نمی توانید به آن کنترلی داشته باشید و اتفاقات تازه ای که در آن می افتد قاعدتا اجتناب ناپذیر است.

در باب این موضوع هم به همین شکل است.

همه اعتقادات را نا حق پنداشتید و همه را کافر به حساب آوردید و در نهایت در همین وادی و با همین نگاه وقتی پیش بروید می توانید به این معنا هم برسید که در ابتدا شما یهودیان را خداپرست به حساب آوردید و اهل کتاب به حساب آوردید.

و بعد از گذشت زمانی و به واسطه اتفاقاتی به یکباره اینها هم تبدیل به همون کفار میشن و ما مواجه میشیم با جنگ های بی شماری که محمد در طول حیاتش با این یهودیان انجام داد و طی تاریخی که مواجه می شویم با جنگ های بی حد و حصری که با مسیحیان تحت عناوین جنگ های صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان اتفاق افتاد و حتی امروز جهان که باز هم مواجه می شویم با این جنگ های بی سر و سامانی که تحت همین عنوان و تحت همین نگاهی که اینها کافر هستند، بین یهودیان و مسلمانان، بین مسلمانان و مسیحیان در حال جریان هست و اتفاق می افتد و این نگاه کفر آلود و این نگاهی که همه را به نوعی کافر به حساب می آورد، هر روز و هر روز قدرتمند و قدرتمند تر می شود.

در نهایت هم به این معنا می رسیم که حالا حتی کفار را در دل خود دین هم قلمداد می کنند.

یعنی ما مواجه می شویم با این طبقه بندی و این دسته بندی که پیرامون کفار کردیم.

در آخر آخر این است که پس ما یک دینی داریم به اسم اسلام، این دینی که این باور خداپرستانه و یکتا پرستانه رو مطرح کرده، با تمام مبانی و مضامینی که تا امروز هم درباره اش زیاد صحبت کردیم.

در همین ویژه‌برنامه.

حالا در دل این یک نگاه های متفاوتی شکل میگیره.

همون طور که باز هم دربارش صحبت کردیم، نگاهی مثل شیعه گری و اهل سنت که این دوپارگی رو در دل اسلام به وجود میاره چه بر سر قدرت گیری بعد از محمد هست؟

اون طایفه و اون دسته ای که حالا اعتقاد به قدرت گیری ابوبکر دارن بعد از محمد و اون طیفی که حالا باور داره که باید حکومت در اختیار علی باشه، همسر فرزند پیامبر و به نوعی فرزندانی که بعد از اون نوادگان و ادامه دهندگان نسل پیامبر هستند باید این قدرت رو بدست بگیرند و این اختلافات ریشه داری که باعث میشه این دو طیف در برابر هم قرار بگیرند و به مرور زمان فرقه های مختلفی درشون به وجود بیاد و نگاه های متفاوتی را داشته باشند و در نهایت با توجه به این نگاه ها و این تفرقه ها حالا همدیگر را هم کافر بشود.

حالا هر کدام به یک دلیلی دیگری را کافر بداند.

کسی به واسطه اینکه جایگاه پیامبر را غصب کرده، دیگران را کافر بشمارد.

کسی به واسطه اینکه دیگرانی هستند که برای فرزندان پیامبر عصمت قائل می شوند و یا با توسل به او قرار است به خدا برسند و یا با بزرگ داشتن جایگاه این فرزندان پیامبر تا مرتبه خدا این شرک را در خود بال و پر دادند، به نوعی این ها را کافر بدانند و این نگاه کافر پنداری در خود دین هم در خود دین اسلام هم شکل می گیرد و در این فرقه ها و در برابر هم شکل می گیرد و ما به یک معنایی می رسیم که در نهایت هی این دایره کوچک و کوچک تر می شود.

یعنی از ابتدا که درباره اش صحبت کردیم در باب اقسام مختلفش صحبت کردیم.

در نهایت به یک جایی می رسد که حالا یک قشر خیلی خیلی کوچکی، حتی شاید یک فرقه کوچک تمام نگاه های جهان را کافر قلمداد می کند و فقط نگاه خود را حق بداند.

همان نگاه مشخصی که درباره اش صحبت کردیم و حالا در بابش بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

در نهایت با توجه به این تقسیم بندی هایی که پیرامون مسئله کفار کردیم، یک قسمت کوچکی هم خوب هست که بهش یک اشارتی بکنیم که حالا در قسمت های آتی که قرار هست در باب اشتباه بزرگ اسلامی صحبت بکنیم بیشتر نزدیک به این معانی میشویم.

اما خارج از این، این اشارات کوچک هم لازم هست که در این قسمت که پیرامون کفار هست مطرح بشه که اسلام با توجه به اون نگاه مستحکمی که داشت در باب اینکه محمد خاتم رسولان هست و این به نوعی رسالت خدا این که قرار باشه خدا با انسان ها صحبت بکنه و راه تازه ای رو به وجود بیاره رو از بین برد و در نهایت به پایان رساند.

اینکه دیگه قرار نبود خدا قرار باشه که با انسان ها صحبت بکنه کند ولی و راهنما و پیامبری بفرسته و این طریقت خداوندی رو ادامه بده.

این خاتم رسولان بود و اینجا دین به پایان رسید.

پس به واسطه این شما مواجه میشید که هر نگاه دیگه ای که قرار باشه این نگاه رو ادامه بده.

قرار باشه اصلاحی به وجود بیاره.

اصلاحی در همین دین به وجود بیاره، بدعتی بذاره ابداعی بکنه، اصلاحی در ساختار زیست انسان ها داشته باشه، خود دین اسلام رو گسترش بده و یا دین تازه ای رو به وجود بیاره، قاعدتا همه و همه کافر به حساب میاد و این نگاه هم از همون جا آغاز میشه.

همون طوری که نه فقط در دل اسلام که در دل تمام ادیان ابراهیمی و توحیدی ما با این موضوع رو به رو هستیم.

یعنی همون رفتاری که یهودیان در قبال مسیح کردند.

خب صحبت کردیم دربارش.

اینکه مسیح یهودی بود، یهودی زاده بود و حالا در دل یهودیت یک اصلاحی رو به وجود آورد و در نهایت هم به دست خود یهودیان کشته شد و به صلیب کشیده شد و شما مواجه میشید با اینکه قاعدتا هر دینی، هر نگاه یکتا پرستانه، دگم و رادیکالی که در جهان به وجود می آید بعد از خود هیچ چیزی رو قبول نخواهد کرد.

اما مواجه میشید با اسلامی که این رو تبدیل به یک اصل میکنه.

یعنی باز هم موضوع سر همون حرفی است که چندین بار دربارش صحبت کردیم.

اینکه شما مواجه میشید با یک سری بی اخلاقی ها و رفتارهای زشت خشونت آمیز و رفتارهایی از این دست که به واسطه یک اتفاق شکل میگیره به واسطه یک انسان شکل میگیره.

اینکه یک آدمی یک خبطی میکنه، خشونت یک آدم باعث این اتفاق میشه.

خیانت یک آدم باعث این اتفاق میشه.

یعنی شما مواجه میشید در بین جوامع مثلا اروپایی که حالا یک مردی مثلا با دو زن همزمان داره رابطه برقرار میکنه، این به واسطه اون شخصی است که این کار رو انجام داده.

اما یک جایی هست که شما مواجه میشید با این نگاه خیانت آلودی که تبدیل به قانون شده.

همون طور که در اسلام شما مواجه میشید با این چند همسری که قرار هست یک مرد چهار همسر رو در اختیار داشته باشه و اینجاست اون فاجعه بزرگ که شما این بی اخلاقی بزرگ رو، این خشونت رو، این جنایت رو.

حالا هر مثالی فقط و فقط در باب این موضوع مشخص و چند همسری صحبت نمیکنم.

هر موضوعی رو شما تبدیل به یک قانون بکنید.

یعنی این یک ناهنجاری نباشه که توسط یک نفر اتفاق افتاده بلکه این تبدیل به یک قاعده و قانون و روش برای زیستن شما بشه و شما وقتی در باب این موضوع نزدیک به مسائل اسلامی میشید یعنی در باب نگاه به دیگران و آیندگانی که قرار باشه اصلاح بکنند، این تبدیل به یک قاعده و قانون میشه که حالا محمد خاتم رسول این هست.

یعنی اگر در دوران یهودیان یهودیان اومدند و مسیح رو کشتند، خب این ها میتونن در قبال این موضوع استدلال بکنند که اون یهودیان اون دوران مثلا هر چند که امروز هم نگاه های یهودی در برابر نگاه های مسیحی هست و اصولا مسیحیان رو هیچ وقت قبول نکردند چرا که بعد از اونها بودند.

اما در مجموع می‌توانند استدلال به این موضوع بکنند که در اون دوران اون مردم اون نگاه رو داشتند.

اما وقتی شما مواجه میشید با نگاه هایی که در اسلام شکل می‌گیره، به واسطه این بنیان فکری که شکل گرفته، به واسطه این قاعده و قانونی است که بهش معترف و معتقد هستند و شما اگر مواجه بشید با دینی که قرار باشه بعد از اسلام شکل بگیره چه برای اصلاح شرایط اجتماعی با یک نگاه خاصه و جدا از این نگاه ها یا در پیشبرد همین نگاه یکتا پرستانه و یا حتی در پیشبرد این نگاه اسلامی.

یعنی مثل اتفاقی که برای بهایی‌ها افتاده و اینکه قرار بوده نگاه اسلامی رو یک تفاوتی، یک اصلاحی درش انجام بدن، شما مواجه می‌شید با اینکه به سادگی اینها کافر قلمداد می‌شن و این هم به واسطه نگاه یک بخشی از مسلمون ها نیست.

این یک قاعده مشخص یک قانونی است که محمد در طول حیات خدا به وسیله محمد در گفتار خود اینکه این خاتم و رسولان هست و اینجا دین دیگه به پایان می رسه مطرح شده و ما مواجه می‌شیم پس با یک کافران دیگری که اگر قرار باشد هر نوع نگاهی را چه نگاه مصلح اجتماعی، چه نگاهی در پیشبرد اهداف و نگاه های خداوند و یکتا پرستی و چه حتی در باب پیشرفت و ابداع در دل اسلام مواجه می‌شویم با اینکه اینها را هم کافر به حساب دارد.

پس ما این دسته بندی را در باب کفار این دسته بندی متفاوت و متنوع را داشتیم و سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.

اما تمام اینها ریشه از چه موضوعی دارد؟

اینکه شما دیگران را کافر بدانید که دیگران را پست‌تر بدانید.

اینها همه برگرفته از یک اصل مشخصی است که ما بارها درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما وقتی مواجه می‌شوید با اعتقادات یکتا پرستانه به ویژه در نگاه اسلامی که حالا ما داریم در باب آن صحبت می‌کنیم، یک اصلی را دارید با اینکه شما حق هستید و حقیقت در اختیار شماست و دیگرانی که در برابر شما هستند پوچ و ناحق هستند، بی ارزش هستند، بی محتوا هستند یعنی شما مواجه می‌شوید با این نگاه مستحکم و این قاعده بزرگ اسلامی این معنی که داره به شما میگه شما حق بر زمین هستید، دیگران در برابر شما ناحق و بی چیز هستند، تمام حقیقت به نزد شماست، دیگران کذب هستند، در برابر دروغ و ریا هستند و این نگاه هست که مسبب به وجود اومدن این دسته بندی و این نگاه به انسان ها که همه و همه رو کفار دونستن میشه.

یعنی نگاه حق طلبی برای خود.

این که شما حقیقت رو به نزد خود میدونید، این که به یک خداوند یکتا باور دارید، این که قدرت جهان رو در اختیار او می بینید، این که او برتر از دیگران هست، این که نگاه او، فرمان او، باور او برتر از دیگران هست.

این نگاه به برتری طلبی و این حق پنداشتن باعث به وجود اومدن این نگاه متفاوت میشه که حالا همه رو کافر بدونید.

از همون ابتدا کسانی که در برابر شما هستند، کسانی که به چند خدا باور دارند رو کافر بدونید تا در نهایت حتی کسی که قرار باشه یک بدعتی در دین شما بذاره یک ابداع تازه ای داشته باشد.

یک مقداری اصلاح بکن.

در نهایت مبدل به همان کافر می شود.

چرا که این یک اعتقاد ریشه دار قدرتمندی است که شما را حق و حقیقت بر جهان می داند و قاعدتا هر حرف متفاوت و هر نگاه متفاوتی نسبت به جهان با تفاوت از نگاه های شما کافر قلمداد خواهد کرد.

اما حالا خارج از این که ریشه اصلی این نگاه کفار چی هست، ما باید مواجه بشیم با این که حالا این مسلمون ها در جهان در برابر این کفار چه رفتاری رو از خودشون نشون دادند؟

خب قاعدتا هر کس درباره اش یک چیزهایی رو شنیده و می دونه.

من هم سعی می کنم در این قسمت خیلی ذکر مصیبتی نکنم و اصولا قاعده این برنامه و ساخته شدن این برنامه در راستایی نیست که ما بخواهیم ذکر مصیبت بکنیم.

قرار هست که ما با این معانی آشنا بشیم و این معانی رو به درستی درک بکنیم و خب ما مواجه می شیم با رفتارهای متفاوتی که این مسلمون ها با یک ریشه ی فکری مشخص در قبال این کفار انجام داد.

ابتدائا در باب یک بخشی از این کفار باید صحبت بکنیم که به عنوان محارب به حساب می آیند.

محارب یعنی کسانی که در برابر خدا در برابر آن نگاه خدا پرستانه حاضر به اقدام هستند و حاضر هستند که در برابرش فعالیتی از خودشان نشان بده.

حاضر هستند تظاهرات کنند، به خیابان بیایند، اغتشاش بکنند، اعتراض بکنند، اجتماع بکنند، تحصن بکنند، هر رفتاری بجنگند، مبارزه بکنند.

حاضرند در برابر این نگاه خدا پرستانه از خودشان عکس العملی داشته باشند، فعالیتی داشته باشند.

ما اینها را به عنوان محارب می شناسیم.

حالا تفاوتی نمی کند که این محاربین کافرانی باشند که به خدا باور دارند اما به دینی باور ندارند بی خدایان و آتئیست ها باشند.

مشرکین باشند همان کسانی که اهل کتاب هستند و حالا مسلمان ها آن ها را کافر می پندارند باشند تفاوتی نمی کند آن دسته ای که مبدل به یک تفکری می شود که قرار است یک عکس العملی از خودش در برابر مسلمان ها داشته باشد، محارب شناخته می شود.

خب محارب مشخص است.

اینها همه و همه باید کشته بشن و از بین برن.

مسلما هیچ حق و حقوقی ندارن اما فرای اینکه حق و حقوقی ندارن این ها باید کشته بشن.

این ها کافر حربی هستن که باید کشته بشن و از میان برداشته بشن.

شما مواجه میشید با آیات قرآنی که مستقیما در باب مجازات این محاربین داره صحبت می کنه.

اینکه اگر کسی محارب در برابر خدا هست عملی داره یعنی اعتقاد کفر آلودی داره.

حالا با هر دسته بندی ای که ما دربارش صحبت کردیم اما در مجموع باورمند به یک اکتی است در برابر این خدا.

حالا قرار هست که اعتراضی بکنه، انقلابی بکنه، اجتماعی بکنه و اصولا این اعتراض خودش و مخالفت خودش رو بروز بده، تبلیغ بکنه و یا عناوینی از این دست را به نوعی رفتار خود قرار بده مواجه می شید.

با اینکه قرآن به صراحت داره در باب این صحبت می کنه که این ها رو باید دست و پاشون رو به صورت برعکس برید.

این آیه قرآنی است.

این که دست و پای این ها باید به صورت برعکس بریده بشه و یا این که اون ها باید تبعید بشن به جایی وحشتناکی که حالا کشته بشن.

این که قرار است این ها رو رها کنید وسط دریا که این ها کشته بشن.

یعنی هدف از تبعید این نیست که این ها بروند و در جمع شما نباشند.

هدف این هست که این ها در این تبعید کشته بشوند و از بین بروند و یا این که قرار هست این ها رو بکشید و از بین ببرید به قتل برسونه به خواری و به وحشیانه ترین شکل ممکن این ها رو بکشید و شما مواجه می شید با این که نه تنها این ها حقوقی ندارند، قاعدتا این ها باید فقط و فقط کشته بشن، اون هم به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن.

این ها فقط باید کشته بشن و مورد قتل قرار بگیرن.

فرای این در بخش دسته بندی من یک بخش رو یادم رفت که درباره اش صحبت بکنم.

اون هم مرتد ها هستند.

در باب این ها هم یک توضیح مختصری میدم تا در باب این رفتارها صحبت باز هم بکنیم.

هر چند که باید در باب این خیلی زیاد و مفصل صحبت کنیم.

اما مرتد ها هم یک بخشی هستند که حالا ما اون ها رو هم به نوعی کافر قلمداد میکنیم.

تعریف از این مرتد ها هم یه تعریف ساده ایست.

این که این ها باورمند به دین اسلام بودن و یا اینکه زاده شدن در دین اسلام و به نوعی مسلمان زاده بودن.

با توجه به اون تعریفی که دادیم گفتیم دین اسلام یک دین وراثتی است.

یعنی شما وقتی به دنیا می آید اگر پدر و مادر مسلمانی داشته باشید مسلمان به حساب میاید و این دین، دین وراثتی است و حالا شما محکوم به این هستید که تا آخر عمر باورمند به دین اسلام باشید.

اگر روزی سرتون به تخته ای خورد و خواستید یک دین ابراهیمی دیگر انتخاب کنید و خواستید مسیحی بشید خواستید بیخدا بشید.

خواستید به خدا اعتقاد داشته باشید اما دینی رو قبول نداشته باشی و یا هر نگاه دیگری رو در جهان مبنای فکری خودتون قرار بدید.

شما محکوم به مرگ هستید، شما مرتد به حساب میاد و از دین خارج شدید و حالا باید شما از بین برید و کشته بشید و شما مواجه میشید با رفتاری که در قبال این مرتدان اتفاق می افته و چگونه به صورت وحشیانه باز هم قائل به مرگ.

این ها فقط هستند و این نگاه تحمیل آلود وحشتناکی که یک انسان رو به واسطه زاده شدن در یک نگاه محکوم و زندانی و اسیر در اون نگاه وحشیانه و احمقانه میدونه و مواجه میشیم با این نگاه ارتداد.

حالا ارتداد اقسامی داره که یکی از این اقسام همین موضوعی بود که دربارش صحبت کردیم.

یکی دیگر از این اقسام هم اون انسانی است که حالا خارج از دین اسلام بوده یعنی مسلمان زاده نبوده.

به عنوان مثال مسیحی بوده و حالا بعد از مدتی اومده و به اسلام روی آورده و بعد از مدتی هم اعتقاد پیدا کرده که حالا این اسلام راه درستی نیست برای زیستن.

و بعد باز یک نگاه تازه ای رو رفته و بودیسم شده باز.

این آدم هم مرتد هست و حکمش قتل هست و مرگش واجب هست و شما باز مواجه میشید با این نگاه وحشیانه و دگمی که قائل به مرگ دیگران هست به واسطه این نگاه که اونها رو کافر میدونه.

پس ما یک بخشی به نام ارتداد هم داریم که اون هم بخش مجزایی ست.

اما در مجموع اونها هم به عنوان کافر به حساب می آیند و کافر هایی که در قبالشون هم قرار هست که به وحشیانه ترین شکل به قتل برسند.

پس ما مواجه شدیم با محاربین که حالا عکس العملی دارن در برابر خدا که همه این ها محکوم به مرگ هستند اون هم مرگ به وحشیانه ترین شکل ممکن در تبعید در وسط دریا، تبعید در بدترین شرایط آب و هوایی برای مرگ و مردن.

اینکه اینها طعمه مثلا حیوانات درنده بشن یا اینکه در بدترین شکل ممکن بمیرند و از بین بروند، از هوای بعد از بی غذایی و اصولا بمیرند در رنج و عذاب و شکنجه و یا اینکه دست و پای اینها به صورت برعکس بریده بشه و در این بدبختی و مصیبت جان بدهند و از دنیا برن.

و یا اینکه اینها رو به بدترین شکل.

آتش بزنند و گردنشون رو ببرن. اعدامشون بکنن.

دارشون بزنن از بلندی پرتاب کنن به پایین.

و رفتارهایی از این دست برای از بین بردن.

پس شما مواجه می شوید با این قتل و کشتار و خونریزی در قبال این محاربین که وقتی داشتند در برابر نگاه اسلامی شما مواجه میشید با مرتد ها و مرتد هایی که به این دین باور داشتند یا به واسطه اینکه در این دین به دنیا آمدند و یا اینکه خودشان باورمند شدند.

اگر از این دین برگشتند و یک نگاه دیگری را برگزیدند، محکوم به مرگ و قتل بود.

این رفتارهای وحشیانه است.

مثلا وقتی شما مواجه می شوید با این حکم ارتداد در میان زنان شما مواجه می شوید که اگر زنی باشد که حالا هر کدام از این دو قسم به اسلام روی آورده باشد و یا اینکه مسلمان زاده باشد، حالا بخواهد از این نگاه برگردد با یک حکمی مثلا روبرو می شود با اینکه باید این را شلاق بزنند از آن به اذان تا این باور خودش را عوض کند.

یعنی شما در نظر بگیرید که در هر وعده اذان که حالا اگر شیعه باشند سه وعده و اگر سنی باشند پنج وعده.

قرار است که پنج بار متمادی در طول یک روز این آدم را شلاق بزنند، شلاق بزنند تا این آدم را بشکنند و از میان بردارند تا در نهایت دوباره اعتقاد پیدا بکند به دین اسلام و در نهایت در این جنون و وحشیانه او را از بین ببرند و بکشند.

و شما مواجه می شوید با این نگاه های وحشیانه و دگمی که در قبال این کفار انجام شود.

اما فرای این در برابرتان یک قشری هم هستند که ما به عنوان کفار می‌شناسیم اما عکس العملی ندارند.

شما در نظر بگیرید که در یک حکومت اسلامی هست مثل جمهوری اسلامی.

حالا عده ای هستند که آتئیست هستند، بی‌خدا هستند، افکاری بر خلاف افکار اسلامی دارند.

هر نوع نگاهی.

مثل مثلا همین بهائی هایی که به عنوان کافر مسلمان ها قلمداد می‌کنند اهل شیعه.

حالا همین تشیع به شدت این ها را کافر به حساب می آورد و بی‌خدا.

و گفتیم در آن دسته ای قرار می‌گیرد که بعد از محمد قرار باشه که یک ابداع تازه ای بکنه، یک بدعت تازه ای بذاره، یک نگاه تازه ای رو نسبت به خدای یکتا پرستی خود دین اسلام داشته باشه.

جزو اون کفار به حساب میاد.

حالا شما مواجه میشید با این دسته که حالا این ها کار و اکت مشخصی ندارند که جزو دسته محارب به حساب بیایند اما کافر هستند دیگه.

یعنی در برابر اون اعتقادات اسلامی قرار می گیرند؟

شما مواجه میشید با این که این ها هیچ حق و حقوقی ندارن.

اموالشون هم از آن حکومت هست.

اموالشون هم از این مسلمون ها هست.

جونشون هم در اختیار این ها هست.

فرزندان این ها، همسران این ها برای این مسلمون ها هست.

می تونن این ها رو بگیرن به بردگی بفروشند و این که اگر بشناسند، اگر بخوان، اگر در اختیارشون باشه، می تونن هر کدوم از این رفتارها رو بکنن، می تونن این ها رو بکشن.

می تونن این ها رو اسیر بگیرن.

می تونن این ها رو به عنوان برده بفروشند و شما مواجه میشید با این رفتارهای وحشیانه و دهشتناکی که وجود داره و اگر هم اتفاق نمی افته به واسطه موضوعاتی است.

فرای این موضوعات اما حق در اختیار اینهاست برای هر گونه رفتار وحشیانه در قبال کفار.

اینکه کفار را بکشند و اینها صاحب بر جان و مال و زندگی و زیست اینها هستند.

یک موضوعی که حق پنداشته شده در دل نگاه های اسلامی در دل قرآن.

اینکه کافران را به خواری بکشید برگرفته از همین نگاه است و در مجموع سازنده ی این نگاه بیمار و آلوده است.

اینکه اگر در طول تاریخ این رفتار را برخی اوقات انجام دادند و بعضی از زمان ها ندادند، اگر در امروز شما مواجه می شوید با اینکه بسیاری از حقوق این اشخاص را زیر پا می گذارند، مثلا به عنوان مثال همین بهایی ها را اجازه ی اینکه اینها تحصیل بکنند در دانشگاه ها را بهشان نمی دهند، بدترین رفتارها را می کنند باهاشون گهگاه میان و زندانی شون می کنن، حبس های طویل مدت میدن با عناوین جرم خیالی و موهوم.

اینکه هربار بدترین رفتار ها را با اینها می کنند موجب تبعید اینها میشن، خونه هاشون رو از بین می برن، آتش می زنند و زندگی رو به کام شون سخت می کنند و هرگونه فعالیت اجتماعی را از ایشان می گیرند.

احکام مواجه می شویم با اینکه این ها را اعدام می کنند.

دار می زنند.

وحشیانه ترین شکل ها رو باهاشون، رفتار ها رو باهاشون انجام می دهند.

این ها هر موقعی که اراده بکنند این حق در اختیارشون هست.

می تونن این کار ها رو بکنند.

گهگاه می کنند و گهگاه نمی کنند.

اما در مجموع نگاهی که حق رو در اختیار مسلمون ها داره در همین مبناست که این ها نه حقی دارند، نه حقوقی دارن، نه حق زیستن دارن، نه حق جان دارن و هیچ حقوقی برای این ها متصور نمی شن.

می تونن بکشنش.

می تونن به عنوان برده بفروشن.

می تونن ازشون سوءاستفاده کنن.

می تونن از هرگونه حقوق اجتماعی این ها رو.

جلوش رو بگیرن.

می تونن این ها رو تبعید بکنن و هر رفتار دهشتناکی رو می تونن در قبال این کفار داشته باشند.

و شما مواجه می شید با این رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای که در زندگی در برابر این کفار اتفاق می افته.

یه نگاه دیگه ای هم داریم که حالا در باب همون اهل کتابی است که صحبت کردیم.

حالا مسلمون ها یه بخشی رو به عنوان اهل کتاب قبول کردن که اینها کافر نباشن که گفتیم در طی مرور زمان هم مواجه شدیم با اینکه گاها اینها رو هم کافر دونستند در برابرشون جنگیدند، اینها رو از زیر تیغ گذراندند و همون رفتاری که با دیگر کفار کردند رو در قبال اینها هم انجام دادند.

اما شما مواجه میشید با اینکه حالا در یک شرایط عادی که اینها محارب نیستند در برابر خدا رفتار و عکس العملی ندارند و در این حکومت اسلامی دارن زندگی میکنند.

شما مواجه میشید با این نابرابری وحشتناکی که در همه جا نسبت به اینها اعمال میشه.

شما در زمینه ارث بهش نگاه بکنید، در زمینه مال و اموال نگاه بکنید، در زمینه حقوق اجتماعی نگاه بکنید، در زمینه دیه بهش نگاه بکنید و در تمامی زمینه ها این نابرابری وحشتناک و این حقوق پایمال شده که به عنوان یک شهروند درجه دو و سه به حساب میاد.

در بین مسلمون ها و این نگاه اسلامی و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو هم جهان میتونند بکنند و براشون مقدس هست.

اینکه میتونند کفار رو از بین ببرند و بکشند در قبال اهل کتاب هم میتونن گاه اینها رو به عنوان کفار به حساب بیارن و در نهایت از بین ببرند و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو بکنن و اگر هم در شرایط معمول اینها رو به عنوان کفار به حساب نیاورند و اهل کتاب بیاورند مواجه میشیم با این حقوق پایمال شده ای که زیر پا له میشه.

در مجموع میشه ساعت ها در باب این رفتار مسلمونها در قبال کفار صحبت کرد.

نمونه ها و مثال ها و مصداق های بی شماری در بابش آورد که در طول تاریخ چه رفتارهایی در قبال اینها شده.

ریشه های ابتدایی که در قرآن هست رو میشه آیات بیشماری رو اذعان کرد که چگونه باید در برابر کفار اینها صف آرایی بکنند، اینها را بکشند، اموالشان را از آن خود بکنند، زن و فرزند اینها را به اسارت بگیرند و در میادین شهرها بفروشند.

همانطوری که در دوران حیات پیامبر این اتفاق به کرات افتاد و مدینه تبدیل به بزرگترین بازار و خرید و فروش بردگان و کنیزان شد و.

مواجه میشیم با این مصداق های وحشتناکی که در طول تاریخ از گذشته تا امروز هم وجود داره.

امروز مواجه میشید با کسانی که به عنوان آتئیست در این کشور های اسلامی به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل به چوبه های دار سپرده میشن، شکنجه میشن، به زندان های طویل مدت می افتن، هیچ گونه حق و حقوقی ندارند.

بدترین رفتار ها باهاشون میشه شکنجه های بیشمار، اعترافات اجباری، شلاق های بی حد و حصر.

و مواجه میشید با ترور های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته و نمونه های بی شماری در باب ارتداد میشه نمونه آورد.

در باب هر کدوم از این نگاه هایی که دربارش صحبت کردیم، مدل هایی که درباره اش صحبت کردیم، تقسیم بندی هایی که در باب این کفار کردیم.

میشه ساعت ها صحبت کرد، نمونه ها آورد، آیات قرآنی رو مطرح کرد.

احادیث بیشمار تاریخی که محمد و اصولا نگاه اسلامی در همون صدر اسلام داشته در طول تاریخ اسلامی داشته و حتی امروز اتفاق افتاده.

اما هدف این تصویر کلی و نگاه کلی است به باب این موضوع که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم.

اما شاید در آتی در باب مضامین و مصادیق هم صحبت کردیم و نمونه هایی رو آوردیم.

قاعدتا بیشتر هم میشد در باب این موضوع صحبت کرد.

اما به نظرم اون موضوع اصلی و کلی رو با هم مطرح کردیم و در باره اش صحبت کردیم.

شاید در آتی هم باز هم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید صدا شنیده بشه، اگر دوست دارید این تغییر اتفاق بیفته میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور من از صدا هم فقط و فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه این آثار را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و چهارم : مقایسه بدی خویش با دیگران

 

خب دوستان عنوان این قسمت و موضوعی که قرار هست ما توی این قسمت دربارش صحبت بکنیم یک موضوعی هست که قاعدتا بیشتر شما باهاش مواجه شدید.

این که وقتی با یک مسلمانی شروع به بحث می کنید و یک موضوعی رو مطرح می کنید در نهایت مواجه میشید با این که حالا اون یک مثالی میاره که دیگری وجود دارد در جهان که بدتر از من رفتار کرده، بدتر از نگاه ما رفتار کرده و در نهایت با استدلال و به نوعی با مثال آوردن از بدی دیگران سعی می‌کند که خود را خوب جلوه بده.

این رو قاعدتا باهاش روبه رو شدید.

در هر بحثی که با مسلمون‌ها انجام بدید، در نهایت به یک همچین نقطه‌ای خواهید رسید که ما حالا سعی می‌کنیم در باب این موضوع، در باب کلیاتش و اصولا این نگاه و فلسفه وجودی این نگاه بیشتر و بیشتر با هم صحبت بکنیم.

خب ما تا اینجا در این قسمت های که از برنامه شناخت اسلام گذشت، موضوعات بی شماری را در باب اسلام مطرح کردیم که همه و همه بیانگر این بدی نهفته در دل اسلام بوده.

مثال های بیشمار این برنامه به نام جان در آثاری که من نوشته ام، در کتاب های مختلفی که آوردم از کتاب آیات ظلم که حالا گردآوری شده از آیاتی است که نشان دهنده این ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی هست و یا در کتاب الله جبار زار که این نمونه ها در اسلام بیان شده و یا در دیگر کتاب هایی که حالا نوشتم.

شما با این عناوین رو به رو شدید که پس ما با یک معنای پر از زشتی رو به رو هستیم و بدی های نهفته ای که در دل اسلام وجود دارد، بدی های بی حد و حصری که دربارش میشه ساعت ها صحبت کرد.

در باب نگاهی که مثلا به عنوان مثال با کفار میشه.

نگاهی که در برابر این کفار وجود داره، این نگاه وحشیانه و خشونت آلودی که حالا قرار هست که این کفار رو از بین ببره و بکشه و مالشون رو تصاحب بکنه.

در برابر محاربین قرار هست که دست و پاها رو ببره، اینها رو به دریا رها کنه، اینها رو بکشه زنده زنده.

در باب مسائلی که پیرامون حقوق هست، در باب مسائلی که پیرامون احکام هست، شما مواجه میشید با حالا دزد هایی که قرار هست دست اینها بریده بشه.

قرار هست محاربین دست و پاشون بریده بشه.

قرار هست که خیانتکاران با سنگ های مردم به بدبختی و مصیبت برسند.

قرار است که خشونت در بین این ها ترویج داده بشه.

قرار هست که در خیابان ها و در دل مردم بدترین شکنجه ها و شلاق زدن ها اتفاق بیفته.

مردم مواجه بشن با این چهره ی لخت و عور از وحشیگری و خشونت.

شما مواجه میشید با اون سنگسار که حالا قرار است مردم در این خشونت شرکت بکنند.

عناوین بی شمار وقتی نگاه می کنید به زنان، نگاهی که اسلام نسبت به زنان داشته، این نگاه نابرابری خواهانه ای که مدام باهاش روبه رو می شوید.

حالا نگاه خشونت باری که نسبت به زنان می شود.

این نگاه که از ابتدا خدا نسبت به زنان داشته، این که این ها را جنس دوم قلمداد کرده و شما مواجه میشید با این جهل و جنون سرشاری که در دل اسلام در قبال موجودات مختلف شکل گرفته.

در باب نگاه این ها نسبت به حیوانات، نسبت به جان ها، اتفاقاتی که در طول تاریخ در قبال این ها انجام دادند و می دهند.

عید قربانی روزگاری که در آن به وحشیانه ترین شکل ممکن دارند در قبال حیوان ها رفتار میکنند.

مواجه می شوید با سیلی از گوشت خواری و خون خواری و مرده خواری وحشتناکی که بین مسلمان ها جاری و ساری است.

شکار قربانی عناوین بی شماری که با آن روبه رو هستید، رفتار اینها در قبال طبیعت.

شما مواجه می شوید با این خون خوارگی که در وجود اینها وجود دارد.

این که خود را برتر و اشرف مخلوقات می دانند، این که همه چیز را برای خود قلمداد می کنند.

حالا مواجه می شوید با هر کاری که در قبال طبیعت، در قبال جان ها، در قبال حیوانات انجام می دهند و همه و همه را هم از همین نگاه اسلامی بهره می گیرند.

شما مواجه می شوید با رفتارهایی که می شود نگاهی که اینها نسبت به عشق دارند چگونه عشق را پایمال کردند؟

چگونه خیانت را تبدیل به یک قاعده و قانون کردند؟

موضوعات بی شماری در طول این برنامه ها، در طول این سی و سه برنامه گذشته ای که ما درباره اش صحبت کردیم، مثال ها و نمونه هایش را زدیم.

باز هم درباره اش صحبت کرد.

مثال های بیشماری میشه در بابش آورد و میشه ساعت ها، سال ها، روز ها، ماه ها، کتاب های بی شمار، کتابخانه های بی شماری در باب ظلم های نهفته و بدی های نهفته در اسلام صحبت کرد و مثال و نمونه آورد.

پس ما مواجه شدیم با یک تصویر مشخصی نسبت به اسلام که پر از این زشتی ها و دیوانگی هاست.

در باب تاریخ اسلام وقتی شما نزدیک می شوید به زندگی پیامبر اسلام نگاه می کنید.

جنگ ها و خشونت هایی که در طول زیست خود انجام داده، نگاه شهوت آلودی که به جهان داشته، رفتاری که در قبال عایشه داشته، این که حالا یک دختر نه ساله رو به عقد خودش دربیاره و باهاش همخوابگی بکنه، شما مواجه میشید با نمونه های بیشماری که بدی های سرشاری در دل اسلام نهفته است.

میشه گفت در بابش ساعت ها صحبت کرد.

همین جوری که فکر می کنید باز موضوعات به ذهنتون میاد باز درگیر این موضوعات خشونت بار و وحشتناکی که در دل اسلام شکل گرفته میشید.

هر ثانیه فکر کردن باعث به وجود اومدن افکار بیشتری در شما میشه که می تونید در بابش ساعت ها صحبت بکنید.

در مجموع منظور صحبت این هستش که شما مواجه شدید با یک نگاه دردآلود و خشونت بار و وحشتناکی در جهان به نام اسلام که حالا این نگاه اسلامی پر از بدی های نهفته در دل خود است مواجه می شید با بدی های بی حد و حصری که میشه در بابش صحبت کرد و ساعت ها زمان گذاشت.

دلایلش رو آورد، مصداق ها و نمونه هاش رو بیان کرد.

اصولا مواجه می شید با این فکر آلوده ای که حالا همه انواع و اقسام بدی ها و زشتی ها رو در خود جای داده.

اما خب قاعدتا فرای این نگاه اسلامی، نگاه های دیگری هم در طول تاریخ بشریت شکل گرفته و امروز هم شکل داره و به نوعی قدرتمند هستند و وجود دارن.

نگاه هایی در برابری که هر کدام هم دچار زشتی ها و مشکلات بیشماری هستند.

چرا که این نگاه آلوده در بین انسان ها جاری و ساری بوده و همواره وجود داشته.

این نگاه برتری طلبانه، این نگاه مالکیت، این نگاه یکتاپرستی، نگاهی که به خدا شده و اصولا نگاه های متفاوتی که باعث پیدایش این اتفاقات زشت در جهان پیرامون ما شده یعنی اگر مثال و نمونه بخواید همون قدری که در باب اسلام داریم صحبت میکنیم میتوانیم در باب یهودیت صحبت بکنیم گاها بدتر گاها بیشتر حتی در بابش میشه صحبت کرد.

شما مواجه میشید با احکام وحشتناکی که در دل اونها هم جاری و ساری هست.

نگاه غضب آلودی که به جهان دارند، رفتارهایی که در طول تاریخشان انجام شده مواجه میشید با پیامبرانی که کارهای غیرمعقول و غیر عقلانی و وحشیانه ای از خودشون انجام دادند.

مواجه میشید با پیامبری که حالا برای تصاحب زن شوهردار شوهرش رو به جنگ میفرسته تا بمیره و اون زن رو تصاحب بکنه.

شما مواجه میشید با یک پیامبری که در جنگ همه چیز رو از بین میبره.

یعنی شما وقتی به موسی نگاه میکنید که حالا قرار هست در جنگ در برابر نه تنها انسان ها، نه تنها زنان، نه تنها کودکان که حتی حیوانات و گیاهان رو هم معدوم بکنه از بین ببره و همه چیز رو هر چیزی که از جان و زیستن هست رو در اونجا پایمال کنه. تاریخ وحشتناک. احکام وحشتناک.

نگاه وحشت ناک.

در دل یهودیت هم به کرات اتفاق افتاده.

در دل مسیحیت هم اتفاق افتاده و فرای تمام این نگاه های مذهبی یکتا پرستانه، نگاه های مختلف عرفانی، هر نگاهی که در جهان وجود داشته در خود زشتی ها و بدی هایی رو هم جای داده که میشه دربارش صحبت کرد.

وقتی به جهان مدرن نگاه می کنیم به این انسان گرایی پیش اومده نگاه می کنیم.

مصداق های بیشماری از این وحشیگری و خشونت رو باهاش روبرو میشیم.

رو به رو میشید با جنگ جهانی دوم که نهایت خشونت و دیوانگی در طول تاریخ بشریت است.

به این نگاه آلوده و سمی که مثلا هیتلر نسبت به جهان داشته.

این نگاهی که همتا و همسو با همون نگاه های اسلامی و همون نگاه های یهودی و اصولا همون نگاه های یکتا پرستانه است، ریشه در همون افکار داره.

این که خود را حق بپندارید و دیگران رو نا حق از همون برداشت گرفته شده.

اینکه خود رو ارباب بر دیگران بدونید.

اینکه خود را فرمانده.

ببینید و اینکه دیگران رو برده و بنده و فرمانبردار خود ببینید برگرفته از همون نگاه یکتا پرستانه است.

همون نگاه به خداست و شما مواجه میشید با این نگاهی که در بین انسان ها جا افتاده، قدرتمند شده و به پیش رفته.

حالا شما مواجه میشید با اینکه رفتارهای وحشتناکی رو انسان ها در طول تاریخ از خودشون نشون دادن و بروز دادن.

مواجه میشید با این تاریخ بشری که حالا پر از زشتی و وحشت هست.

حالا این نگاه عرفی که در برابر نگاه های مذهبی و شرعی قرار گرفته اما ثمرات وحشتناکی رو داشته که حالا من در بابش در قسمت هایی که پیرامون جهان مدرن هم صحبت میکنم در آینده ویژه برنامه ای که قرار هست پیرامون جهان مدرن باشه بیشتر و بیشتر دربارش صحبت میکنم.

اما منظور و مفهوم این هست که پس در برابر نگاه اسلامی نگاه های وحشتناک دیگری هم وجود داشته.

هر کدوم از این نگاه های مختلف کار های وحشیانه ای رو کردن، مصداق های بیشماری دارن.

مثال های بیشماری دارن.

اگه شما فکر میکنید به یک آمریکایی که میاد و از بمب اتمی استفاده میکنه اینگونه وحشتناک و وحشیانه انسان ها رو به کام مرگ میبره.

نه تنها انسان ها که جانداران رو در این وحشت و خون رها میکنه که حتی امروز هم ثمره هاش رو در جهان دارید.

میبینید که چگونه جان و اصولا مبحث جان رو زیر پا گذاشته اند که جنگ های بیشماری رو در جهان میبینید و کشتارگاه های بیشماری رو در جهان میبینید.

همون رفتاری که نسبت به حیوانات و جان ها توسط مسلمونها اتفاق افتاده به همون شکل حتی گاها وحشیانه تر هم در دیگر افکارها شکل گرفته گاها بهتر و گاها بدتر.

گاها در این وادی که در برابرشون بوده وحشیانه تر عمل کردن برخی اوقات بهتر عمل کردن و سعی کردن تغییراتی رو به وجود بیارن.

گاها در این تغییر هم ظلم های سرشاری رو در قبال همه جان ها اعمال کردن و در مجموع وقتی که ما داریم در باب این صحبت می‌کنیم، پس در برابر این فکر واحدی که به عنوان اسلام وجود دارد، ما یک افکار دیگری هم داریم، جهان پیرامونی هم داریم که در برابر این است و در خود هم زشتی ها و بدی های بی حد و حصری هم جای داده و می‌شود در باب آنها هم صحبت کرد و در مجموع تمام اینها ما را به آن نقطه ای می‌رساند که حالا اسلامی ها قرار دارند که خود را خوب جلوه بدهند.

در اینجا یک فلسفه ای را به پیش می‌برند برای اینکه خود را حق بر زمین بدانند.

با توجه به آن باورهایی که به آن معترف و معتقد هستند، با توجه به آن چارچوب فکری ای که به آن معتقد هستند، حالا قرار است که خود را خوب در جهان جلوه بدهند.

قرار است که در باب خوبی خود صحبت بکنند.

خب قاعدتا در باب این خوبی ها می‌آیند و صحبت می‌کنند و موضوعاتی را مطرح می‌کنند و حالا در باب آن هم مانورهایی می‌دهند و گاها می سازند و به آن اضافه می‌کنند تا یک تصویر خوب و مشخصی را نسبت به خود داشته باشند.

اما شما به محض اینکه با این ها وارد بحث میشید حالا قرار هست که در باب یک موضوعی صحبت بکنید در باب بدی های نهفته در این باور، اتفاقاتی که رقم زدند صحبت میکنید، با یک فلسفه ای روبرو میشید که یک توجیه مشخصی در باب این بد بودن خود داره.

این که دیگران رو بد تصویر کنن تا خود به یک تصویر خوبی برسن.

شما حتما با این موضوع مواجه شدی و اصولا بحث کردن با مسلمون ها در نهایت ما رو به همین نقطه می رسونه.

این که شما در باب کشتارهای وحشتناک و وحشیانه در دوران صدر اسلام توسط محمد بن عبدالله پیامبر اسلام صحبت می کنی و در برابرش به عنوان مثال در باب هیتلر صحبت می کنید؟

این که شما در زشتی هایی که جمهوری اسلامی داره در جهان شکل میده و بدترین کشتارها و جنایات رو انجام داده صحبت می کنید و بعد در نهایت در برابر شما صحبت می کنن.

از مثلا بمباران اتمی که توسط آمریکا اتفاق افتاده و یا عناوینی از این دست.

یعنی به محض این که شما نزدیک به یکی از این بدی های درونی اسلام بشید، بدی های ذاتی اش بشوید، موضوعات و مصداق ها را بیان کنید و در باب این مسائل صحبت بکنید.

اینها بلافاصله نمونه هایی دارند در باب اینکه دیگران هم در جریان بودند.

حالا جهان مدرن و یا مثلا به عنوان مثال در دل یهودیان.

حالا شما به محض اینکه در باب تاریخ اسلام بخواهید صحبت بکنید در باب رفتارهایی که محمد کرده مثلا به عنوان مثال اگر من طی بحث هایی که داشتم به این نکات بسیار بسیار رسیدم اینکه بلافاصله بعد از اینکه شما در باب عایشه صحبت می کنید و ازدواجی که حالا انجام شده یا در باب زید صحبت می کنید و زینب و اتفاقاتی که محمد رقم زده و یا تصاحب زنان شوهر زن شوهرداری که در جنگ برای خود کرد و من اسمش را الان از خاطرم بردم.

شما مواجه می شوید با این مثال و نمونه ای که براتون میارن از به عنوان مثال همون یهودیت.

اینکه در دوران زیست پیامبران آنها هم این اتفاقات افتاده.

این مثال، این مثال، این نمونه، آن نمونه برای اینکه در نهایت نشان بدهند اگر ما بد هستیم، دیگران هم بد هستند.

اگر ما بد هستیم آنها هم همین بدی ها را انجام دادند.

اگر ما کشتار کردیم و قتل کردیم، آنها هم کشتار و قتل کردند و به واسطه بدی دیگران بدی ما کمرنگ و کمرنگ شد یا در نهایت به واسطه بیشتر جلوه دادن آنها در بدی ما در نهایت به خوبی برسیم و ما خوب تلقی بشویم در جامعه و ما مواجه می شویم با این فلسفه فکری که در بین این ها وجود دارد و قاعدتا فقط به دنبال همین هستند که در هر بحثی، در هر صحبتی دیگران را بد قلمداد بکنند تا خود به آن درجه از خوبی برسند و همواره در بحث ها از همین رویه استفاده می کنند.

اینها برگرفته از همان نگاهی است که برای خوب جلوه دادن خود دیگران را در برابر داشته باشیم.

هر چقدر از این بدی های مستدل آنها بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم، قاعدتا از بدی ما کاسته می شود.

همان اتفاقی که در مثلا حکومت جمهوری اسلامی هم می افتد.

یعنی شما مواجه می شوید با یک اخباری که مدام داره در تلویزیون پخش میشه برای اینکه نشون بده جهان در این بدبختی و فلاکت قرار گرفته.

اگر در کشور ما بدبختی هم وجود داره نگاه کنید ببینید در جهان چه اتفاقاتی داره میفته.

یعنی شما وقتی اخبار جمهوری اسلامی رو نگاه میکنید و باز میکنید مواجه میشید با اینکه الان امریکا مردن همه در امریکا همه به بدبختی افتادن کارتن خواب هاشون بیشتر شده، منفجر شده، فلان جا آتیش گرفته و.

بدترین اتفاقات داره مثلا در امریکا و اروپا می افته به واسطه اینکه حالا ما فکر نکنیم در ایران چه اتفاقی میفته.

یعنی این فلسفه ای که اصولا وجود داره در هر نقطه ای که باهاش روبرو میشیم اگر بحث باهاشون بکنیم استدلال همین هست.

اگر ما صحبت از این میکنیم که چه جنگ هایی در اسلام اتفاق افتاده امروز دارن چه رفتار هایی رو انجام میدن.

کشتار شصت و هفت که به عنوان مثال جمهوری اسلامی انجام داده، بلافاصله در برابر کشتار سال شصت و هفت روبه رو میشید با زندان هایی که مثلا امریکا به وجود اورده و قتل و جنایت هایی که امریکا کرده.

حالا این چه معنایی داره؟

آیا اون طرفی که داره صحبت میکنه باورمند به نگاه های آمریکا هست؟

آیا معیار و الگوی او برای زیستن آمریکا هست؟ نمی دونم.

اعتقادات او برگرفته از اعتقادات آمریکا هست که با این مثال ها سعی در نابود کردن باورهای اون دارن و یا اینکه فقط و فقط به این دلیل هست که نشون بده که در جهان چه زشتی های بیشتری هم وجود داره و یا چه زشتی هایی همپایه و هم پیاله ماست.

در نهایت ما رو به یک مرحله ای برسونید.

اگر اونها زشت هستند اینها هم زشت هستند و اصولا جهان، جهان زشتی و یا در نهایت با تعبیرات و تفسیرات بی حد و حصری که در باب زشتی دیگران بدند، اینقدر این زشتی دیگران و بدی های دیگران بزرگ و بزرگتر بشه که ما در نهایت بدی اونها رو از یاد ببریم و فراموش کنیم.

و یا در همین اخباری که دربارش صحبت کردم و این نوع از خوراک دادن به مردم هم مواجه با همین نگاه میشیم.

حالا قرار هست که در این تلوزیون، در این اخبار، در این برنامه ها، در این جعبه ی جادویی که قرار هست انسان ها رو شستشوی ذهنی بده.

مواجه بشیم با اخبار بی حد و حصری در باب فلاکت و بدبختی و مصیبت در کشورهای دیگه که در نهایت به مصیبت و فلاکت کشور خود فکر نکن یا اینقدر بدی اونها رو بزرگ ببینیم که به خوبی خودمون هم ایمان بیاریم.

با این فلسفه فکری روبه رو میشیم و این فلسفه مستحکمی ست برای پیش بردن بحث هاشون، برای پیش بردن اهدافشون، برای خوب جلوه دادن خودشون و برای بد تصویر کردن دیگران.

گاها به واسطه این هست که حالا طرف مقابل باورمند به اون باور باشه.

خب در این به نوعی مباحثه و یا در این نوع نگاه مشکلی وجود نداره.

اینکه شما به عنوان یک یهودی با یک مسلمان دارید صحبت می کنید، شما زشتی ها و بدی هایی که در دین خود در دین مقابل داشتید رو مطرح می کنید.

او هم از این زشتی ها در برابر میگه اما باز هم در نهایت این راه به جایی نمی بره.

اینکه شما اگر قرار باشه در باب یک موضوع، در باب یک زشتی، در باب یک انتقادی که نسبت به باورهای شما وجود داره صحبت نکنید و فقط و فقط اتکا کنید به اینکه باورهای دیگران هم زشت است و راه به جایی نخواهد برد.

حتی اگر دو طرف مخاصمه ای که در برابر هم قرار گرفته اند هم باورهای متنوعی داشته باشند و در برابر باور های یکدیگر هم بدی ها را اذعان کنند، باز هم در نهایت ما قرار است که یک جهان بدی تصویر بکند.

قرار است که در نهایت به این نتیجه برسیم که همه باورها بد و زشت و نامفید است و رفتارهای بدی را ثمر داده ایم.

نگاه های مختلف.

اگر قرار است که ما در باب یک موضوع مشخص مثل شهوت پرستی محمد به عنوان پیامبر اسلام صحبت بکنیم، نمونه بیاوریم در باب عایشه صحبت بکنیم.

باید قاعده به همین جا ختم شود.

این که این اتفاق برایش افتاده و این اتفاق برای چه ادامه دار شکل گرفته و در نهایت ما به یک معنای زشت و کثیف و غیر قابل درکی مثل کودک همسری در نگاه های اسلامی رسیدیم.

امروز مواجه می شویم با این نگاه مریض و آلوده و وحشتناک و وحشیانه ای که حالا قرار است کودکان را به همسری در بیاورند که حتی فکر کردن بهش که حتی برنامه ساختن دربارش حتی صحبت کردن بهش هم برای آدم منزجر کننده است.

حتی ذره ای به این موضوع نزدیک شدن و فکر کردن هم آدم رو به جنون میکشونه.

اینکه شما مواجه بشید با انسان هایی که دندان طمع تیز کردن برای اینکه دختر نه ساله رو به چنگ بیارن، برای اینکه با دختر نه ساله رابطه برقرار کنن.

این اینقدر وحشتناک و غیر قابل فکر کردن هست که حتی نمیشه دربارش صحبت کرد.

نمیشه بهش فکر کرد.

نمیشه نزدیک به این معنا شد.

حالا ما داریم در باب این صحبت میکنیم که چرا پیامبر اسلام باید به یک دختر هفت ساله نظر بکنه؟

چرا باید نسبت به او احساس جنسی داشته باشه؟

چرا باید دست و پا بزنه تا این اتفاق زودتر بیفته و در نهایت تبدیل به این ازدواج در نه سالگی بشه؟

و چرا باید در نه سالگی با زنان با دختری نه ساله همخوابه بشه و اون شب زفاف اتفاق بیفته و شما مواجه بشید با رابطه جنسی بین یک پیرمرد پنجاه و هشت ساله با یک دختر نه ساله و بعد این تبدیل به یک مبنای فکری مریض در دل اسلام بشه که حتی پیش تر بره حتی وحشیانه تر بشه.

حتی به یک مرحله ای برسه که یک ملای کینه ای مثل خمینی در باب این نظریه ای صادر بکنه که حتی رابطه جنسی و به نوعی.

ارضا کردن خود با نوزاد هم حلال هست.

یعنی شما برسید در نهایت به این معنای منزجر کننده که حالا حتی یک نوزاد انسانی هم راهی است برای ارضا شدن شما در این نگاه شهوانی، در این رفتار جنسی وحشتناک و وحشیانه.

یعنی اینها اون بخشی است که دیگه حتی نمیشه بهش فکر کرد.

نمیشه دربارش صحبت کرد.

اینقدر خارج از دنیای ذهنیه.

انسانی که اصلا نمیشه درباره اش فکر کرد.

نمیشه بهش نزدیک شد.

این معانی ای که دیگه همه چیز رو به نهایت رسونده.

حالا شما اگر قرار هست در باب این موضوع صحبت بکنید شاید در برابرتان در باب تجاوزات جنسی ای که در جهان اتفاق می افتد یا توسط فلان رهبر سیاسی اتفاق افتاده بخوان نمونه و مثال بیارن.

اینکه آیا طرف بحث شما اصلن معتقد به اون نگاه احمقانه در جهان بوده یا نه موضوع هست؟

و یا حتی اگر اون آدم به اون نگاه هم معتقد باشه، اینکه شما بد هستید، اون بد هست چه تاثیری در اصل موضوع می کنه؟

اینکه ما داریم در باب مثلا کودک همسری صحبت میکنیم شما میخواید مصداق و مثالی بیارید که در فلان جا یک کسی یک رفتاری رو با یک دختر زیر هجده سال داشته و به نوعی تجاوز درجه دو کرده.

حالا شما با این مثال به چی میرسید؟

آیا این اصلی که در نگاه شما وجود داره تغییری درش به وجود میاد؟

پاسخی بهش داده میشه؟

اینکه شما امروز قرار باشه در کشور این همه مواجه بشید با ازدواج های وحشتناک و وحشیانه با کودکان این تاثیری تغییری به وجود میاره که فلان کسی در جهان این کار رو انجام داده، فلان وحشی هم در این وحشی گری و وحشی خویی راه رو به پیش برده و این تجاوز وحشتناک رو انجام داده.

اینکه ما معتقد باشیم این یک تجاوز جنسی است به کودکان.

اینکه این نهایت دیوانگی و جنون آدمیزاد است که بخواهد به یک مرحله ای برسد که به کودکان بخواهد با کودکان بخواهد رابطه جنسی برقرار کند.

این تفاوتی به وجود میاره که در دیگر جاها هم همچین دیوانگانی وجود داشتند و شما مواجه میشید با این نگاه بیمار و آلوده که حالا قرار هست همه رو بد جلوه بده و همه چیز رو زشتی تصویر بکنه که در نهایت مخاطب در برابرش فکر بکنه.

خب جهان، جهان زشتی است.

ما دیگه راهی نداریم و قرار است در همین جنون پیش بریم.

اما در برابر این باید تصویر کرد.

باید نشون داد که اگر در گذشتگان، در بین گذشتگان ما حتی کسانی که قرار است این رو توجیه به این بکنن که در دوران محمد این یک رسم بوده، اینکه قرار بوده با یک دختر نه ساله ازدواج بکنه این یک رسم بوده که در اون دوران اتفاق می افتاده.

اگر قرار باشه با این هم این موضوع رو توجیه کنم باید در کنارش به این.

این موضوع هم بیان بشه که انسان به اون مرحله ای رسیده که امروز با عرف، با اون تفکر عرفی خودش به یک مرحله ای رسیده که حتی رابطه جنسی با یک دختری که زیر 18 سال یا زیر هجده سال هست حتی اگر تمایل داره هم به نوعی تجاوز به حساب میاد.

چرا که ما باید قائل باشیم به بلوغ اون آدم.

قائل باشیم به اینکه اون آدم باید عقلش کامل بشه تا بتونه انتخاب درستی داشته باشه تا در دو فردای دیگه ناراحت و ناراضی از این اتفاق افتاده نباشه.

اینکه به یک سنی برسه برای اینکه این رفتار رو انجام بده حالا شما مواجه میشید با این نگاه وحشتناک و وحشیانه ای که قرار هست دختران کودک رو به استثمار بگیره و استثمار جنسی از اینها بکنه و اونها رو به عنوان برده جنسی در اختیار داشته باشه قرار هست اینها رو مورد تجاوز قرار بده.

قرار هست دختر نه ساله، ده ساله، دوازده ساله، سیزده ساله، نمونه هاش امروز هم داره توی ایران اتفاق می افته.

سر و کله می زنن تا اینکه یک سال یا دو سال این سن رو بالا و پایین ببرن.

دارن خودشون رو در این جنون و دیوانگی بارور و بارور تر می کنن که حالا یک سال بالا و پایین بشه.

اینکه یک دختر ده ساله، دوازده ساله و سیزده ساله مورد تجاوز جنسی قرار بگیره.

اینکه او تبدیل به یک برده ی جنسی بشه که همه و همه برگرفته از همون نگاه اسلامی و همون ریشه ی اسلامیست.

اگر در گذشتگان و پیش تر از محمد این رفتار وحشیانه وجود داشته چرا تغییری در قبال این انجام نشده که نه تنها تغییر نشده؟

اینکه این نگاه بزرگداشت شده، اینکه خود محمد این روش رو پیش برده و قدرتمند کرده تبدیل به قاعده و قانون کرده.

چطور در قبال مشرکان و این نگاهی که در برابر خدا به خدا اعتقاد داشته باشند تا این حد شمشیر را از رو کشیده گردن مشرکین رو قطع کرده، تا این حد نزدیک شده که کفار از بین برن؟

اینکه یک خدا در آسمان باشه یا پنجاه خدا وجود داشته باشه چه معنایی داره؟

اینکه یک کودک مورد تجاوز قرار میگیره.

اینکه قرار هست زندگی اون کودک رو شما از بین ببرید.

این موضوع مهم نیست یا اینکه صد و پنجاه تا خدا رو در آسمان بپرستند؟

یک عده چه تفاوتی تو نوع زیست این ها قرار هست که اتفاق بیوفته؟

قرار هست اون عده ای که دویست تا خدا رو میپرستن یا این عده ای که یک خدا رو می پرستند به کجا برسند.

در نهایت نوع زندگی اونها در این واقعیتی که در برابر ما هست چه تغییری درش به وجود میاد؟

ما امروز همه داریم توی این دنیا زندگی میکنیم.

اینکه تا این حد آلوده به جهانی در فرا تر بشیم، اینکه نگاهمون همه و همه در گرو جهان آتی باشه تا چه اندازه ما رو از زیست درست ما در همین دنیا دور میکنه؟

و حال اینکه اگر ما به همین دنیا به واقعیت این جهان نگاه بکنیم، اینکه اگر قرار باشه به خدا اعتقاد داشته باشیم و یا یک خدا را بپرستیم چه تفاوتی در نوع زیستمان در همین جهان خواهد کرد؟

اینکه حالا قرار باشه یک دختر نه ساله ای که هنوز هیچ چیزی از زیستن نمیدونه رو به استثمار بگیرن، به وحشیانه ترین شکل ممکن بهشون تجاوز بکنن و اصولا زندگی این انسان رو از بین ببرن و دیگه اون چیزی به اسم زندگی رو نداشته باشه.

حالا مواجه بشه با یک اتفاقی که در نه سالگی افتاده و مجبور باشه که تمام عمرش در این اشتباه بزرگ زندگیش رو سپری بکنه.

مواجه میشید با این زنانی که در این وحشت و دیوانگی زندگی گذروندند.

وقتی هنوز سن و سالی نداشتن، بچه ای به دنیا آوردن، هنوز چیزی از دنیا و زیستن نمیدونستن.

هنوز خودشون مورد تعلیم و تربیت قرار نگرفتن که قرار شده باز کودکانی رو تربیت کنن و در این جنون دوار راه رو ادامه بدن.

دوباره این نگاه بیمارگونه دوباره فرزندانی رو به دنیا بیاره.

دوباره اون کودکی که خود درگیر این جنون و جهل شده.

باعث این جنون و جهل و ادامه ی این جنون و جهل بشه.

حالا اون مادر، اون دختر نه ساله که به این تجاوز رسیده در ده و یازده سالگی چمیدونم بچه ای به دنیا آورده در اون فلاکت، در اون بدبختی با اون همه مشکلات که از نظر جسمی و بهداشتی میتونسته متحمل بشه.

حالا قرار هست که باز دختر خود رو هم قربانی این مسیر جنون آمیز بکنه و دوباره این چرخ گردون در خشونت و وحشیگری رو به پیش ببره.

حالا شما مواجه میشید با پیامبری که به وجود آورنده و قانونمند کردن این نگاه دیوانه وار و خشونت آمیز هست.

حالا شما با هر رویه ای، با هر روشی، با زشت قلمداد کردن کل جهان هستی نمی تونید این زشتی و این نجاست رو پاک بکنید.

این نجاستی که تا این حد جهان ما رو در بر گرفته.

این نگاهی که امروز شما مواجه میشوید با بخش هایی از خود ایران خودمان که بیشتر و بیشتر غرق در این نگاه‌های مسموم اسلامی هست.

این نگاه‌های وحشتناک اسلامی هست.

شما مواجه می‌شوید که این‌ها بیشتر و بیشتر هم غرق در این نگاه‌ها هستند.

بیشتر دختران کم سن و سال را به عقد.

دیوانگان در می‌آورند و بیشتر در این جنون پیشی می‌گیرند.

بیشتر انسان را از بین می‌برند.

بیشتر مهر و عاطفه را به دار می‌آویزند و این جنون را به پیش می‌برند و این خشونت افسار گسیخته را جلو می‌برد.

حالا قرار است این کودکانی که به عقد این وحشی ها دراومدند در نهایت با این تعالیم بیمارگونه اسلامی درباره اش صحبت کردیم.

در باب سوره نساء، در باب راهکاری که حالا خدا و محمد در باب رفتار ما با زن ها داده، اینکه قرار هست در نهایت اگر اونها فرمانبردار نبودند و در برابر این خدای زمینی که مرد هست فرمان را به پیش نبردند و نقش محکوم رو بازی نکردند.

حالا قرار است اینها رو بزنید.

حالا با این تصویری که دختر نه ساله رو با تجاوز به خونه میبرید و همسر خود میکنید در نهایت وقتی پونزده سالش هم میشه اگر فرمان شما رو به پیش نبرد حالا شما میتونید کتکشون بزنید.

حالا اگر دست از پا خطا کرد میتونید اینها رو از بین ببرید.

حالا یک نگاه بیمارگونه ای وجود داره که میگه شما به عنوان یک مرد میتونید خیانت کنید.

میتونید چهار زن رو در اختیار بگیرید.

حالا اگر اون زن با کسی رابطه برقرار بکنه محکوم به سنگسار هست.

این جنون ادامه دار در دل این مسلمون ها وجود داره که گردنش رو ببرند و توی خیابون بچرخونن.

این اون جنون وحشتناک هست که شما هر چقدر بخواید جهان رو هم زشت تصویر بکنید.

این زشتی وحشتناک اسلامی قابل پاک شدن نیست.

با زشت نشون دادن کل جهان هستی هم نمیتونید این زشتی رو از بین ببرید.

و موضوع همون موضوع مشخصی هست که در بابش صحبت میشه.

همون اصول ابتدایی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.

حالا از موضوع اصلی خیلی دور شدیم.

خیلی دوست نداشتم در باب این موضوع و مسئله کودک همسری صحبت بکنم چون موضوعی است که به شدت تاثیر گذار هست و واقعا نمیشه که دربارش صحبت کرد.

نمیشه به این معنای جنون آمیز اسلامی نزدیک شد و بهش فکر کرد.

قاعدتا که زیست انسان رو در شرایط عادی هم مورد تاثیر خودش قرار میده.

اما مطرح کردیم برای اینکه بهتر و بیشتر بفهمید و بیشتر بهش نزدیک بشید.

اینکه شما مواجه میشید با این نگاه که حالا قرار هست همه جهان رو زشت تصویر بکنه برای اینکه خود رو زیبا تصویر بکنه و این فلسفه بزرگی است که شکل گرفته برای اینکه در نهایت برای خوب جلوه دادن خود همه جهان زشت بشن و یا نهایت برای این زشتی متداولی که در خود وجود داره.

همه جهان رو باید زشت تصویر کرد تا در نهایت در این زشتی غوطه خورد.

در نهایت این نگاه اسلامی به شدت وجود دارد.

در جای جای هم با آن روبه‌رو می‌شویم.

چه در مباحثاتی که اتفاق می افتد و چه در این نگاه کلی که مسلمان ها به پیش می برند برای مهار جامعه و برای پیشبرد اهداف خودشان، برای آموزش و تعلیم مردمان.

یعنی شما مواجه می‌شوید با این نگاهی که دائما دارد زشتی جهان را فریاد می‌زند که همه باور داشته باشند.

اگر در این شرایط دهشتناک زندگی می‌کنند، جهان هم به همین شکل است.

قرار نیست که حد مقایسه ما با کشور های بهتر با نگاه های بهتر با جهان بهتر باشد.

قرار است یک ایرانی خودش را با پاکستانی مقایسه کند.

با شرایطی که یک پاکستانی دارد در آن زندگی می‌کند و قرار نیست در نهایت خودش را با یک زندگی در یک کشوری در حوزه اسکاندیناوی مقایسه بکند.

در سوییس و سوئد و نروژ بخواهد خودش را مقایسه کند و زندگی آنها زیست اجتماعی که آنها دارند، شرایطی که برای آنها موجود است، مقایسه بکند.

قرار است در نهایت با زندگی ای که امروز افغانستانی ها در آن اسیر مانده اند، پاکستانی ها در آن اسیر مانده اند مقایسه کند و در نهایت این زشتی جهان مدام تکرار شود.

همه جای دنیا هم زشت تصویر شود تا این زشتی ما هم قابل قبول باشد.

در مجموع در باب این موضوع هم می شود به کرات صحبت کرد و ما مواجه می شویم و این فلسفه برگرفته از همین نگاهی است که باور دارد در نقطه ابتدایی باور دارد که نگاه، نگاه زشت و بیماری است.

من در باب این موضوع صحبت کردم.

این که خوبی خوبی است، بدی بدی است.

شما در هیچ جای جهان با هیچ کسی نمی توانید مواجه بشوید که بگوید گیاهخواری یک بدی است.

اما در همه جای جهان در بین تمام نگاه های جهان اگر موضوع از کودک همسری به میان بیاید، اگر تعصبی در میان نباشد، اگر ترسی در میان نباشد و اگر منافع راهگشا نباشند.

هیچ کس در جهان هستی نیست که به کودک همسری، بدی و زشتی و جهالت و وحشی گری و خشونت نگیرد.

هیچ کسی که فارغ از ترس منافع و تعصب باشه نمی تونه بگه کودک همسری چیز خوبی است.

نمی تونه بگه که کودک همسری وحشیگری نیست.

اما در عین حال هر کسی در جهان پیرامون موضوعی مثل صلح به این باور می رسه که این نهایت خوبی و زیبایی است.

در مجموع میشه در باب این موضوع بیشتر صحبت کرد اما به نظرم تا همین جا هم درباره اش به اندازه کافی صحبت کردیم.

در نهایت هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره، می تونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم برنامه ای به نام جان نیست.

پیش تر از برنامه ای به نام جان من آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

می تونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمان این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ما در کنار هم برای این تغییر تلاش کنیم؟

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و پنجم : محمد خاتم رسول

 

خب عنوان این برنامه پیرامون این هست که بزرگترین خبط اسلامی هم همین اتفاق هست.

اینکه ما با یک پیامبری روبرو میشیم که اعتقاد داره و بیان میکنه توسط خدا.

اینکه او خاتم رسولان هست.

پایان بخش به این نگاه.

باور به خدا هست و این دین رو به پایان میرسونه.

این راه خداوندی رو با ادیان مختلف به پایان میرسونه و بعد از اون قرار نیست که دیگه هیچ پیامبری به جهان بیاد و این راه رو ادامه بده و این نگاه به خدا رو تکامل ببخشه و به نوعی اصلاح بکنه و به پیش ببره و ما این رو به عنوان بزرگترین خبط وجودی اسلام میشناسیم.

حالا درباره اش توی این قسمت سعی میکنیم که صحبت بکنیم و بیشتر هم با هم به این معنا نزدیک بشیم.

اما در ابتدای امر بهتر هست که در باب فلسفه وجودی ادیان صحبت بکنیم.

اینکه این ادیان چه بدی هایی رو در خود داشتند دربارش به کرات صحبت کردیم.

اینکه در قسمت های متمادی که در این ویژه برنامه شناخت اسلام شکل گرفت، ما در باب این اتفاقاتی که در دل اسلام شکل گرفت و این معانی زشتی که در خود جای داد صحبت کردیم و نمونه های بیشمارش رو هم آوردیم و در باب تک تک اونها صحبت کردیم.

با توجه به این موضوع ما یک شناخت نسبت به اسلام داریم و نسبت به همه ادیان.

اینکه در باب همه ادیان هم یک اشارت هایی کردیم که هر کدام از این ادیان چه زشتی هایی را در خود داشتند، در طول این تاریخ چه راهکارهایی را به انسان دادند؟

با توجه به همان نگاه ابتدایی یعنی باور به یگانگی خدا، چه تفکری را در بین انسان ها شکل دادند و به پیش بردند و چه جهان بینی ای را به نوعی به انسان ها دادند؟

جهان بینی که تا امروز هم همراه انسان ها هست.

حتی در بین انسان هایی که به خدا هم باوری ندارند.

حتی در بین آتئیست ها هم می توانید این نگاه را ببینید.

این نگاه به قدرت، این باور به قدرت، این باور به یکتا بودن، به فرمانبرداری، به فرماندهی، به صاحب بودن، به اشرف بودن، به بزرگ تر بودن انسان ها نسبت به دیگران، به این کراماتی که برای انسان قائل هستند و.

این نگاه را می بینید که این ریشه نگاهی تا کجا به پیش رفته.

نه تنها خود ادیان و باورمندان آن را به آن آلوده کرده که در همه جای دنیا و در همه نگاه ها هم قدرتمند به پیش رفته و نظام فکری جهانی را به وجود آورده.

ما در باب اینها صحبت کردیم و مواجه شدیم به اینکه پس هر کدام از این ادیان یک چیزی را به جهان دادند، یک نگاه هایی را به جهان دادند اما یک نگاه مشترکی را.

تمام این ادیان یکتا پرستانه و ابراهیمی به جهان دادند که آن هم اعتقاد به یک خدای قدرتمندی بود.

طبقاتی را به وجود آورد، نگاهی را سامان داد که حتی فرای آن نگاه اسلامی و نگاه یکتا پرستانه در جای جای زیستن انسان ها شکل گرفت و به پیش رفت و حتی در نگاه انسان گرایی و نگاه های مدرن هم همین نگاه ریشه دار هست و ما با این معنا روبرو شدیم.

فرای آن با اتفاقات ریز و درشتی که این ادیان هر کدام رقم زدند و نگاه های بیمارگونه ای که شکل دادند هم روبرو شدیم.

اینکه در یهودیت چه نگاه هایی شکل گرفت.

بعد از آن در مسیحیت.

در اسلام و اصولا این نگاه های بیمارگونه تا کجا جهان را به پیش برد و چه زشتی هایی را پدید آورد؟

صحبت کردیم و یک شناخت نسبتا شناختی را نسبت به این ادیان پیدا کردیم، به خصوص در باب اسلام که حالا بیشتر و بیشتر هم در باره اش صحبت کردیم.

فرای این بدی هایی که در خود دارد، حالا یک نگاه متفاوتی را هم می خواهیم داشته باشیم به همین ادیان و به خصوص در باب اسلام و اصولا این فلسفه نگاهی که وجود داشت این که خب قاعدتا این نگاه ها در ابتدای امر فرای این زشتی هایی که ما امروز می شناسیم و به آن معترف و معتقد هستیم، در آن ابتدا می شود یک نگاه متفاوتی هم داشت.

این که حالا این ها یک نگاه هایی بودند در راستای اصلاح اجتماع یعنی این که این ها آمدند تا این نگاه های جامعه خودشان را تغییر بدهند، در یک بخش هایی یک اتفاقات اصلاح طلبانه ای را رقم بزنن.

اون نگاه ها تغییر پیدا بکنه.

یعنی به عنوان مثال مثلا رو به رو میشید با همین اسلام.

اسلام دارای یک معنی رو مدام تکرار میکنه.

اینکه در دوران پیش از اسلام ما مواجه بودیم با اینکه دختران رو زنده به گور بکنند و حالا یک پیامبری رو داره تصویر میکنه که در برابر این کار ایستادگی میکنه و نمیزاره که حالا کودکان دختری که به دنیا میان رو زنده به گور بکنه.

اینکه حالا این تا چه اندازه حقیقت داره.

در بابش یک صحبت کوتاهی فکر میکنم کردم.

اینکه شما در نظر بگیرید که اگر قرار بود یک همچین نگاهی تبدیل به نگاه اصلی بشه در بین اونها و تبدیل به یک قاعده و قانون بشه، قاعدتا نسل بشر منقرض میشد حداقل در اون خطه از زمین.

ما دیگه شاهد رشد و نمو انسان ها نبودیم.

اینکه اگر قرار بود هر کودک دختری که به دنیا میاد رو زیر خاک بکنند و از بین ببرند دیگه خوب قاعدتا مترادف با اون دیگه انسانی به وجود نمیومد.

این زایش و زایندگی که برای زنان هست از دل زنان هست از بین می رفت.

اینکه حالا چقدر اینها معانی درستی بوده، وجود داشته و یا تا چه اندازه قدرتمند بوده قاعدتا وجود داشتنش و میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه این نگاه های بیمارگونه و نگاه هایی از این دست چه در دوران باستان و چه حتی در همین دوران امروزی ما وجود داره اصلی هست که نمیشه دربارش صحبت کرد.

اینکه حتما وجود داشته و وجود داره.

حتی همین امروز هم.

اما اینها تا چه اندازه تبدیل به قانون و قاعده شدند؟

تا چه اندازه تبدیل به فلسفه اجتماعی برای همه انسان ها شدند؟

موضوع قابل عرضی هست.

ولی وقتی شما دارید در باب نگاه های اسلامی صحبت می کنید من به کرات دربارش صحبت کردم.

اینکه زشتی هایی در جهان میتونه وجود داشته باشه اما اونجایی نقطه تلاقی ماست.

اونجایی نقطه نقد ماست.

اونجایی ست که جهان ما رو به این زشتی توامان پیش برده که اینها تبدیل به قاعده و قانون شده.

اینکه خیانت در جهان وجود داشته که امری همه در بابش می‌دانیم اما آنجاهایی که این خیانت تبدیل به قاعده و قانون می‌شود، آنجایی که اسلام در باب چندهمسری صحبت می‌کند، قاعده را بر این مبنا می‌گذارد که یک مرد بتواند چهار زن را در اختیار داشته باشد.

اینجاست که این خیانت تبدیل به یک قانون می‌شود.

در آن دوران هم قاعدتا یک موضوعی مثل از بین بردن کودکان و دختر وجود داشته اما قاعدتا این تبدیل به یک قاعده و قانون نشده و تبدیل به یک فلسفه و جهان‌بینی نشده، تبدیل به یک حرکت عمومی در بین تمام اعراب نشده چراکه اگر می‌شد خب قاعدتا ما شاهد ادامه نسل اینها و بقای اینها نبودیم.

اگر قرار بود تمام دختران را از بین ببرند، خب قاعدتا مواجه می‌شدیم با اینکه این نسل بشر در آن خطه از زمین از بین می‌رفت و دیگر ادامه پیدا نمی‌کرد.

پس قاعدتا یک رفتارهای زشت اجتماعی وجود داشته اما قدرتمند نبوده اما دارای یک فلسفه و نظام فکری نبوده، تبدیل به یک نظام سیستماتیک نشده و یک نظامی را پدید نیاورده که در نهایت بخواهد منجر به یک اتفاق کلی بشود.

اما در مجموع هدف از مطرح کردن این موضوع این بوده که پس وقتی می‌خواهیم نگاه بکنیم به ادیان مختلف، می‌توانیم یک نگاهی را داشته باشیم در ذهنمان که این‌ها شاید یک بخشی سعی و تلاشی در راستای این اصلاح اجتماعی داشته‌اند.

رفتارهای بد و زشتی که وجود داشته را سعی کردند کمرنگ بکنند.

اینکه اگر کار اشتباهی را انجام می‌دادند این را تبدیل به حرام کردند، این رو در برابرش ایستادگی کردند که این اتفاق نیفتد.

درباره‌اش یک موضع و منشی را اتخاذ کردند که حالا این کمرنگ تر بشود، از بین برود و در نهایت هم وجود خارجی نداشته باشد.

پس می‌شود این را به معنای این اصلاح اجتماعی در نظر گرفت.

قاعدتا کمی ها و کاستی ها و زشتی هایی از همان ابتدا هم در بین انسان ها وجود داشته و با این نگاه های اشتباه و آلوده خودشان با این نگاه های خشونت بار خودشان زیستن را سخت میکردند و ما میتوانیم به ادیان هم نگاه بکنیم و ببینیم که گاها در پی اصلاح ها هم برآمدند.

حتی میتوانیم یک تصویری بدهیم از ادیان دیگر که رفتار های اشتباهی را داشتند.

نگاه های اشتباهی را داشتند که طی مرور زمان این ها در دل ادیان دیگری که به وجود آمده سعی شده از بین برود و کمرنگ تر بشود.

مثلا به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که در یهودیت ما مواجه هستیم با یک موضوعی مثل اینکه اگر یک گاوی یک انسانی را بکشد حالا قرار است که حکم خداوندی در قبال او اجرا بشود و حکم خداوندی در قبال آن گاوی که حالا یک انسانی را کشت سنگسار بوده.

یعنی شما مواجه می شوید با این معنی که حالا یهودیت مطرح می کند و اینکه حالا قرار هست اگر یک گاو یک انسانی را کشت او را تا کمر در خاک غرق کنند و به وحشیانه ترین شکل ممکن او را سنگسار کنند و در این حماقت و خشونت وحشتناک را از بین ببرند.

شما با یک همچین معنی ای به عنوان مثال در یهودیت رو به رو میشید که حالا مسیحیت سعی میکنه اون رو از بین ببره.

یعنی معنی که این معنا رو ادامه نمیده و حالا حتی مثلا مواجه میشید با اون قضیه سنگسار که در زمان مسیح اتفاق می افته.

اینکه حالا مسیح حتما اون داستان رو شنیدید و اگر نشنیدید موضوع از این قرار هست که حالا وقتی خواستند در دوران خود مسیح کسی رو سنگسار بکنند، مسیح میاد و در اون جمع میگه چه کسی است که در این جمع بتونه بی گناه باشه و اولین سنگ رو بزنه؟

و این باعث میشه که حالا اون جماعت از این رفتار وحشیانه خودشون دور بشوند.

پس ما مواجه میشیم با یک اصلاحاتی که قرار بوده در این نگاه ها شکل بگیره و در قبال اون اجتماعی که زندگی میکردند یعنی اون تصویری که ما دادیم نمونه ای که ما آوردیم، مثالی که دادیم یک رفتار اشتباهی که وجود داشته در بین بخشی از این جامعه مثلا به عنوان مثال زنده به گور کردن دختران و نوزادان دختر که یک بخشی از اجتماع قاعدتا این رفتار رو انجام میدادن.

حالا ما مواجه میشیم با این اصلاحی که قرار هست این رفتار وحشیانه رو از بین ببره، کم رنگ بکنه، بی رنگ بکنه، در برابرش چیزی به اسم حرام بودن و گناه بودن رو به وجود بیاره و این ارزش رو تبدیل به یک ضد ارزش بکنه.

ارزشی در برابر او پدید بیاره و این به معنای اون اصلاح طلبی هست.

این نگاه اصلاحی که میشه در قبالش صحبت کرد که در اجتماعات این ادیان هم در اون نقشی داشتند همون طور که انسان های دیگه هم نقش داشتند.

اما خب نظام های فکری دینی قاعدتا قدرتمند تر شده، سیستماتیک تر شده، تعداد بیشتری رو به خودش جلب کرده و در نهایت تبدیل شده به یک ارزش همگانی قدرتمندی که تخطی از اون هم مسلما مشکلاتی را به وجود آورده یعنی اینکه ما در باب این موضوع هم صحبت کردیم که اصلاحات قرار است اگر اتفاق بیفتد از دو سمت اتفاق بیفتد.

یک بخش فرهنگی است که حالا قرار است به واسطه صحبت کردن و اندرز دادن به واسطه استفاده از هنر و یا هر وسیله ای که در اختیار دارید، حالا قرار است که فرهنگ مردم را تغییر بدهید و در نهایت با قانونگذاری قرار است که آن را حکمفرما در جامعه خودتان بکنید و خب ادیان هم با استفاده از این دو قسم سعی کردند این روش را به پیش ببرند و ما می‌توانیم یک نگاه اصلاحی را داشته باشیم که پس ادیان هم در طول حیات خودشان در طول به وجود آمدن خودشان در برابر ناملایماتی که بوده، شرایطی را در راه اصلاحش انجام دادند و در خود ادیان هم وقتی مواجه می‌شویم به همین شکل هست.

یعنی گفتیم مثلا به عنوان مثال در دل یهودیت یک رفتار وحشیانه ای که حالا قرار بوده در قبال حیوانات انجام بشود و حیوانات را هم حتی سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه را ادامه بدن مواجه میشیم با کمرنگ شدنش و کم کم از بین رفتنش و یا اون چیزی که در باب مسیح صحبت کردیم.

در مجموع میشه یک نگاهی داشت که پس یک نگاه اصلاحی شکل میگرفته و پیش میرفته و اصولا میتونیم یک تصویری بدیم از پیامبران که اونها رو به نوعی یک مصلحان اجتماعی قلمداد بکنیم که حالا در طول حیاتشون به واسطه اون ناملایماتی که در دور و بر خودشون میدیدن سعی کردن که یک جامعه رو به نوعی اصلاح بکنن و به نوعی به عنوان مصلح اجتماعی به حساب بیان.

همون طور که میشه وقتی نگاه کرد به زیستن، مسیح با این رو به رو شد که حالا مسیح در قبال برخی از این ناملایمات صحبتی کرده، حرفی به میان آورده یا خود محمد در دوران حیاتش به ویژه این اصلاح طلبی و این مصلح بودن اجتماعی برمی گشت به دورانی که این ها از قدرت دور بودن و در برابر قدرت بودن خودشون جزئی از این قدرت فاسد نبودن.

در اون دوران بیشتر هم مواجه میشیم می‌شویم با اینکه حالا شرایط سختی هایی که بر مردم می‌گذشته برایشان موضوع و دغدغه بوده، حالا درباره‌اش می‌توانستند صحبت بکنند و این نگاه ها را تغییر بدهند، اما به فراخور اینکه حالا خودشان وارد آن قدرت می‌شدند، به این زشتی ها صد چندان هم افزون می‌کردند.

همان طوری که چه در دورانی که بعدها مسیحیان قدرت را به دست گرفتند، این نگاه های آلوده و خشونت بار خودشان را حکمفرما کردند و محمدی که حالا بعد از قدرت گیری و اینکه برای خود به نوعی حکومتی را پدید آورد، ما مواجه شدیم با این پیش بردن خشونت، زشتی و بدی که در جامعه جای داد و به پیش برد.

اما در مجموع فارغ از این نگاه ها می‌توانیم به ایشان به عنوان یک مصلح اجتماعی نگاه بکنیم.

به دین به عنوان یک شرایطی برای اصلاح اجتماعی هم نگاه بکنیم.

فرای این موضوعاتی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، ما یک موضوعی را هم همیشه داشتیم و درباره اش اشاره کردیم اینکه این نگاه های یکتاپرستان اصولا بر پایه یک نگاه مستحکمی وجود دارد اینکه خود را حق بر جهان می دانند، همانطور که در تمامی ادیان هم درباره اش صحبت شده و یکی از نکات ابتدائی که باعث این درخودماندگی می شود همین نگاهی است که ما خود را حقیقت بدانیم یا چیزی که داریم بیان می کنیم را نهایت حقیقت بدانیم و این باعث نا حق پنداشتن دیگران می شود که شما وقتی مواجه می شوید با ادیان مختلف در قبال این مصلحین اجتماعی که در برابرشان شکل می گیرند همواره گاردی داشته اند.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیت که حالا در برابر مسیح گارد دارد و حتی تا جایی پیش می رود که حاضر هست او را بکشد و در نهایت هم او را به صلیب می کشد و از بین می برد و می کشد.

یعنی شما پس مواجه می شوید با یک فلسفه فکری مشخصی که خود را حق می داند، صحبتی که می گوید و نهایت حق و حقیقت قلمداد می کند و در برابر هر گونه اصلاحی هم ایستادگی خواهد کرد.

پس ما مواجه می شویم با این نگاه اما دروازه ها را به صورت کامل نمی بندد.

نه در یهودیت این دروازه ها بسته می شود نه در مسیحیت.

یعنی تبدیل به قاعده و قانون نهایی نمی‌شود.

به واسطه این ارزشی که شکل گرفته و ما درباره اش صحبت کردیم که وقتی یک ارزشی شکل بگیرد ما دیگر کنترلی نسبت به آن نداریم و او می‌تواند مدام در حال بازتولید خودش باشد.

یعنی شما وقتی مطرح کردید که حقیقت ما هستیم، حقیقت به نزد ماست و دیگران ناحق هستند.

حالا اگر دروازه را نبسته باشید که حقیقت شاید ادامه پیدا کند و این اصلاح بتواند راه را به پیش ببرد، اما مردمی که باورمند به آن اعتقاد هستند، با توجه به این اصل تازه‌ای که به وجود آمده، این اصل بنیادینی که این نگاه را شکل داده، حالا می‌توانند راه های مختلفی را هم به وجود بیاورند و در نهایت همه و همه را از این دایره حق و حقیقت دور کنند و همه حق را در اختیار خود بدانند و در برابر هر نگاه تازه‌ای هم ایستادگی کنند. بخریم.

اما مشکل عمده اونجاست که این تبدیل به یک قاعده و قانون بشه.

فرای اون نگاهی که ما داریم میبینیم و دربارش هم صحبت میکنیم که در همه ادیان هم اتفاق افتاده و در برابر این اصلاحات ایستادگی کردن.

ما مواجه میشیم حالا با یک پیامبری که یک تصویر تازه ای میده.

یک خدایی که در این دین تازه خودش در قرآن خودش صحبت از این میکنه که محمد خاتم رسولان هست.

قرار هست که این رسالت به پایان برسه.

قرار هست که راه ارشاد خداوند به پایان برسه و دیگه پیامبری به جهان نیاد.

این قاعده دین و پیدایش دین تمام بشه و به نهایت خودش برسه.

حالا قرار هست که در نکته ابتدایی در باب اون حق و حقیقت اگر صحبت کردیم و گفتیم که خود را حق بدونن دیگه به نهایت خود برسه چرا که داره مطرح میکنه این موضوع رو که دیگه قرار نیست پس کسی در ادامه بیاد تا این حقیقت رو گسترش بده.

قرار نیست در آینده این نگاه مصلحانه به پیش بره.

اصلاحات بیشتری در خود شکل بده.

قرار هست که نهایت همه چیز رو شما بدونید، باهاش روبه رو بشید و این نهایت حقیقتی باشه که در برابر شماست.

پس شما دیگه همه حقیقت رو در اختیار دارید.

قاعدتا هر کسی فرای این باشه بعد از این باشه پوچی و بطالت هست.

باطل هست، کذب هست، در برابر حقیقت شماست و شما مواجه می شید با این نگاه که خیلی مستحکم تر از دیگر ادیان در دل اسلام شکل میگیره.

این خاتم و رسول بودن و این پایان راه به معنای این هست که هر نگاهی در آینده اگر شکل بگیره کفر هست، بدعت هست، خارج شدن از دین هست.

و هر چیزی که تا امروز بیان شده نهایت اون حقیقتی است که شما باید باهاش روبه رو میشدید.

یعنی اگر به عنوان مثال در دل اسلام برده داری جزئی از حق و حقیقت قلمداد شده، قرار نیست که اسلام شکل بگیره و این نگاه وحشتناک و وحشیانه انسانی تغییر بکنه.

در نهایت محمد در طول حیات خود به این باور داشت که قرآن می آید در باب اینکه شما می توانید کنیزانی را در اختیار بگیرید و به عنوان زنانی که بر شما حلال هستند این ها را مطرح می کند.

زنانی که به عنوان اسیر در برابر شما هستند، زنانی که به تحمیل شما جان آنها را می گیرید، به آنها تجاوز می کنید و این تجاوز را حق می پندارد.

حالا اسلام این را حق می پندارد و این قرار است یک حقیقتی برای تمام دوران باشد.

تمام زشتی های مطرح شده، تمام نگاه هایی که در باره اش صحبت شده آن حقیقت نهایی است که غیر قابل عدول هست.

یعنی شما مواجه می شوید با احکامی که حالا قرآن می آید در باب جرایم می دهد.

اینکه دست دزدان باید بریده شود نهایت حکم الهی است که قرار است تا آخر بشریت تا زمانی که انسان ها بر زمین هستند ادامه پیدا بکند و این غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.

و شما مواجه می شوید با این خشونت افسار گسیخته ای که حالا تبدیل به قاعده و قانونی غیر قابل شکستن و غیر قابل تغییر شده و اصولا این نگاه الهی که همواره به واسطه این شریعتی که مطرح میکنه قدرتمند تا آخر جهان هست و شما نمی‌توانید هیچ تغییری در آن بدهید.

اگر به جهان امروز خودمان نگاه کنیم، شرایطی که در ایران و در جمهوری اسلامی هم وجود دارد، شما مواجه می شوید با یک مجلس قانونگذاری که در حقیقت چیزی به اسم قانون را نمی تواند مطرح بکند.

یک قاعده و چارچوب مشخصی در برابرش هست.

قرار است که در همان وادی ای که در برابرش نقش بسته حرکت بکند.

چیزی فراتر از آن چیزی برای تغییر آن را نمی تواند مطرح کند.

در باب اصول نمی تواند کار مهمی انجام بدهد.

هر کاری هم که در نهایت انجام می دهد در باب فروع است.

اگر قصاص وجود دارد به عنوان یک اصل مستحکم اسلامی غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.

در فرع آن شاید بتوانند تغییراتی به وجود بیاورند.

یعنی شاید در نهایت به جای اینکه یک کسی را سر ببرند، همان گونه که در جمهوری اسلامی سر بریده نمی شود، می توانند به این نتیجه برسند که می توانند آن را اعدام بزنند، اعدام بکنند و دار بزنند، می توانند در نهایت با ماده بیهوشی او را بکشند.

به عنوان مثال.

اما در نهایت میشه در این فروم فقط و فقط اختلافی به وجود آورد و تغییراتی را شکل داد.

چرا که این راه دارد در باب این صحبت می کند که تمام حقیقت در نزد اوست.

حقیقتی که به پایان رسیده، حقیقتی که هر چه لازم بوده را گفته.

حقیقتی که حالا آخرین پیامبر خودش را به میان مردم آورده و آخرین احکام خودش را در میان گذاشته.

نوع زیستن او قرار است که راهگشا برای تمام دوران تاریخ بشریت باشد.

احادیثی که از او در میان گذاشته شده قرار هست که نهایت این راه برای انسان ها در جهان باشد.

قرآن تمام کلام خدا را با مردم در میان گذاشته و تمام راه و حقیقت را با آن ها مطرح کرده و این خاتم الرسول بودن هست که بدترین اتفاقات و بزرگترین خط اسلامی رو شکل میده.

شما مواجه میشید با یک دریچه ای که در برابر شما هست غیر قابل عدول هست، غیر قابل اصلاح است، غیر قابل تغییر هست و.

قرار هست که تمام انسان ها تا زمانی که جهان ادامه داره به اون پایبند باشند.

در برابر هر اصلاح تازه ای ایستادگی میکنه.

اجازه هیچ تغییری رو قاعدتا به انسان ها نخواهد داد.

و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که هر بدعتی رو مترادف با کفر میدونه از بین می بره هر اتفاق زشتی.

در باب فلسفه وجودی این ادیان وجود داره.

قرار هست که تا آخر جهان هم ادامه پیدا بکند.

یعنی ما صحبت کردیم به عنوان مثال در یهودیت.

اینکه در یهودیت یک رفتار وحشیانه ای وجود داره به عنوان سنگسار کردن حیوانات.

اینکه گاوی اگر انسانی رو کشت حالا باید اون رو سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه رو در قبال او انجام بدن.

اما طی مرور زمان به واسطه اینکه حالا این نگاه بسته نشده و به انتها نرسیده و قرار هست که تکامل پیدا کنه با تکامل میتونه این رو کنار بزاره؟ میتونه؟

پیامبر بعدی که میاد میتونه محمدی که میاد صحبتی از این موضوع نکنه در باب اینکه حیوانات رو سنگسار بکنن، قانونی را وضع نکنه و از کنار اون بگذره تا کم کم کمرنگ بشه تا کم کم این عرف جامعه از کنار این موضوع به نوعی بگذره.

یا حتی میتونه عناوینی وجود داشته باشه که به واسطه این نگاه ها اصلاح بشه.

مثلا به عنوان مثال ختنه کردن که حالا در مسیحیت دیگه به عنوان یک اصل پذیرفته نمیشه.

حالا پیامبری هست که این نگاه رو تغییر میده.

یا مثلا نگاه نژادی ای که در یهودیت وجود داره و این دین رو تبدیل به یک دین نژادی و نژادپرستانه کرده.

این که فقط و فقط کسانی که مختص اون نژاد هستند باورمند میتونند باشند به اون دین رو ما مواجه میشیم در مسیحیت که حالا تغییر میکنه به نوعی اصلاح در او به وجود میاد.

این که حالا باورمند بودن به خدا نژادی نیست، فقط مختص به یک نژاد خاص نیست.

هر کسی با هر نژادی میتونه باورمند به خدا باشه و وارد این طریقت هم بشود.

پس ما مواجه می‌شویم با دریچه هایی که برای این اصلاح باز مانده و می‌شود این اصلاحات را درش دید.

هر چند که یهودیان هم با آن کنار نمی آیند و این را قبول نمی‌کنند.

اما بالاخره این نگاه مصلحانه یک دین تازه ای را رقم می‌زند چرا که آنها هم در همان ابتدای امر ما درباره اش صحبت کردیم.

در باب اینکه این نگاه یکتا پرستانه خداوندی یک اصلی را مطرح می‌کند به اسم حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران.

خب قاعدتا یهودیان هم حاضر نیستند که این فلسفه فکری تازه این اصلاح تازه را قبول بکنند و در خود جا بدن.

چرا که این موضوع بیان شده این حق بودن خود بیان شده.

اما باز هم دریچه باز هست که بخواهد یک نگاه تازه ای به وجود بیاید.

اما وقتی ما مواجه می‌شویم با اسلام، حالا قرار هست که این رسالت به اتمام برسه.

قرار هست که این راه تغییر خداوندی به تکامل دیگه نرسه.

هیچ دریچه ای باز نماند تا اصلاح تازه ای شکل بگیره و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که حالا اگر یک دین تازه، یک نگاه تازه ای، یک برداشت تازه ای شکل بگیره در دل اسلام هم محکوم به مرگ و نابودی و کافر خوانده شدن باشه، همون اتفاقی که در قبال مثلا بهائیان انجام دادند.

حالا بهائیت که قرار بوده این نگاه اسلامی و شیعی رو تغییر بده و اصلاحاتی رو در اون به وجود بیاره مواجه میشه با اینکه کافر خطاب بشه مواجه میشه با مرگ و بدبختی و مصیبت.

اتفاقاتی که در ایران افتاد از همون دیر تر ها، از همون روزگارانی که اینها صحبت کردند و ادعای رسالت کردند اتفاق افتاد تا امروز که در این کشور های اسلامی با اونها مواجه میشه.

در همین جمهوری اسلامی در قبال اونها این رفتار ها اعمال میشه و ما مواجه میشیم با این بزرگترین خبط اسلامی که خاتم الرسول بودن رو شکل میده یعنی نهایتا اسلام رو به اون نهایتی که از ابتدا هم وجود داشته و این اعتقاد به خدا وجود داشته میرسونه.

اینکه قرار هست یک دین ایستا و دگمی برای تمام تاریخ بشه، یک نگاه رادیکالی رو مطرح بکنه که تا آخر دنیا هم به پیش بره.

هر کدوم از این زشتی ها و خبط هایی که درش وجود داره غیر قابل اصلاح و تغییر هست.

اگر در روزگاران پیشتر در باب کودک همسری صحبت کرده، باید تا آخرین روزی که جهان به پیش میره همین کودک همسری هم به پیش بره.

اگر در باب بریده شدن دست دزدان صحبت کرده، قرار هست که همواره دست دزدان هم بریده بشه.

اگر هر حکم وحشیانه ای رو صادر کرده، اگر نگاه به جهاد رو تا این حد مقدس شمرده، اگر این خشونت طلبی رو یک اصل و بنیان فکری قرار داده، قرار هست که تا آخرین روز دنیا هم به پیش بره.

چرا که این پیامبر آخرین پیامبر خداست و این راه آخرین راهه.

خداوند و آخرین فرمان های خداست.

این فرمان ها غیر قابل عدول هست و غیر قابل شکسته شدن است.

اگر به عنوان مثال این قصاص مطرح شده تا آخرین روز دنیا هم قرار است که چشم ها را در برابر چشم ها کور کنند و جهان کورها را پدید بیاورد و ما مواجه می شویم با این در خود ماندگی اسلامی که هیچ راهی را برای تغییر در خود باز نمی گذارد، هیچ برداشت متفاوتی را بر نمی تابد.

همه اصول یکسان و برابر هستند.

شما در اصول نمی توانید هیچ چیزی را تغییر دهید.

اصولا در اصلاح طلبی هیچ وقت انسان ها قادر به این نیستند که بخواهند اصول را تغییر بدهند.

اما این دریچه در حدی بسته می شود که هیچ اصلاحی را در خود جای ندهد و تا آخرین روز بشریت پایبند به همین نگاه باشد.

بزرگترین خبطی که اسلام قاعدتا با آن جهان را تا این حد غرقه در این خشونت و غرق در این نگاه دگم کرده، همین خاتم الرسول بودن بوده.

یعنی قاعدتا بزرگترین دلیلی است که تا این حد اسلام و مسلمانان را در عقب ماندگی نگه داشته و هیچ دریچه ای را رو برای پیشرفت به روی اون ها باز گذاشته و شما مواجه میشوید با این نگاهی که در نهایت آن ها را به این شرایط امروزی رسانده.

همان باورهایی که در هزار و چهارصد سال پیش در همان دوران صدر اسلام وجود داشت، امروز هم وجود دارد و بزرگترین دغدغه ای که در بین مسلمانان معتقد و معترف به اسلام و قرآن می بینید، همین بازگشت به همان ارزش ها است.

همان ارزش ها را مدام دارند تکرار می کنند و بزرگترین میزانش این است که تا چه اندازه از آن ها دور شده اند و تا چه اندازه نامسلمان شده اند.

شما مواجه بشوید با همین جمهوری اسلامی تا چه اندازه در تکاپوی این است که دوباره بازگردد به همان اسلام طلایی که در صدر در صدر تاریخ اسلام اتفاق افتاده؟

برگردد به دورانی که علی حالا حکومت را در اختیار داشته.

تا چه اندازه ما مواجه می شویم با این نزدیکی به حکومت عدل علی، به این مدینه فاضله ای که محمد به وجود آورده و آن دوران را دوست دارند، دوباره و دوباره بازنشر بدن چرا که هیچ راهی برای پیشرفت در برابر نداره.

این که زیستن انسان ها دائما در حال پیشرفت است.

نگاه انسان ها، شرایط انسان ها، همه شرایط در حال تغییر هست.

همه چیز داره به پیش میره و حالا قرار هست ما در مبانی فکری در جای خودمون بمونیم.

در نگاه اجتماعی، در نگاه به ارزش ها قرار هست هیچ تغییری رو به وجود نیاریم و همواره همون ارزش های گذشته رو با تمام تغییرات باهاش روبه رو بشیم.

اگر در پیشتر های احکامی از سوی خدا آمده قرار هست با تمام تغییراتی که جهان به خود دید انسان ها به خود دیدند.

نگاه اون ها، تفکر اون ها، قدرت تعقل اون ها، مواجهه اون ها با موضوعات مختلف، درک حقیقت، درک واقعیت، درک علم و موضوعاتی از این دست قرار هست که هیچ تغییری در نظام فکری اون ها به وجود نیاره.

در نظام قضایی اون ها وجود نداره.

قرار هست تا آخرین روز دنیا همون احکام الهی هم به پیش بره و ما مواجه میشیم می‌شویم با این نگاه وحشتناک قدرتمندی که پیرامون حق پنداشتن خود شکل گرفته و این دایره ای که به وجود آورده و ما می‌بینیم که تا چه اندازه خود را حق می‌داند.

این عوامل در کنار هم نقش می‌بندد.

شما این نگاه که حالا قرار است همه را مشرک و کافر بدانید هم از همین جا نشات می‌گیرد.

اینکه هر دریچه ای را برای تغییر بستن.

شما با موضوعی مثل بدعت رو به رویش هر نو آوری ای قرار است که در نطفه خفه شود و هیچ راه و چاهی برای بروز نداشته باشد.

اصولا وقتی با یک معنایی مثل بدعت رو به رو می‌شوید به همین معناست.

خاتم و رسولان آمده و این رسالت را به انتها رسانده و راه خداوندی را به انتها رسانده.

هر بدعت و نوآوری در این نگاه، هر اصلاحی و اگر هر مصلح اجتماعی سر بر بیاورد، محکوم به مرگ و نابودی است.

راه به اتمام رسیده و هیچ تغییری را در خود نخواهد دید.

با تمام این معانی شما روبرو می‌شوید با این پنداشتن کافر و مشرک برای دیگران، چرا که او متناقض با آن نگاه های ابتدایی است.

هر تناقضی، هر تضادی، هر پیشرفتی، هر پویایی در این نگاه مواجه میشود با کافر خوانده شدن و شما مواجه میشوید با هر اصلاح طلبی که اگر قرار باشد اصلاحی را در این نگاه های اسلامی به وجود بیاورد، در همان ابتدای امر هم محکوم به کافر بودن خواهد شد و راه را برای این تغییرات به وجود نمی آورد و باز نمی گذارد و همه برگرفته از فلسفه وجودی اسلامی است.

قانون و قاعده ای است که تصویب شده و به عرصه ظهور رسیده.

یعنی این موضوعی نیست که یک جماعت دگم و رادیکالی در دل اسلام باشند که هر اصلاحی را محکوم به کافر بودن بکنند.

این به این معنا نیست که اگر کسی اصلاحی حتی در فروع دین داشته باشد، محکوم بشه به کافر بودن به واسطه به نوعی رادیکال بودن بخشی از این مسلمان ها نه این به واسطه آن قانون و قاعده است.

این به واسطه آن فلسفه وجودی است.

این به واسطه این اصل و بنیانی است که محمد و قرآن بیان کرده اند.

در میان گذاشتن خاتم الرسول بودن توسط خود محمد توسط خدایی که به او باور داشته و مسلمان ها به او معتقد هستند، در قرآن بیان شده و شما مواجه شدید با این خاتمه رسالت و خاتمه راه خداوندی که هر نوع تغییری را در خودش از بین برده و دفن کرده و ما مواجه شدیم با این مرداب بزرگ اسلامی که همواره راکد در جای خود است، هر تغییری رو به نابودی می کشاند و در نهایت خود را هم در این ایستا ماندن از بین میبره.

در باب این مساله میشه بسیار هم صحبت کرد و این خبط بزرگ اسلامیست که بزرگترین اشتباهی است که مطرح شده و باعث این روزگاران امروزه اسلام هم شده.

از خیلی از ابعاد هم میشه بهش نزدیک شد و نگریست که چگونه این در خود ماندن رو پدید آورد و این نگاه به خاتم الرسول بودن چه دنیایی رو برای امروز ما ساخته.

مثال ها و مصداق های بیشماری هم میشه همیشه بهش زد.

اما ما سعی کردیم که در باب کلیت موضوع صحبت بکنیم و بتونیم یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع اصلی داشته باشیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم و اینکه اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه‌ای به نام جان نمیشه.

فرای برنامه به نام جان.

من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو با هدف اینکه در باب موضوعات مختلف در باب باورها، اعتقادات و دغدغه ها به زبان ساده، رک، صریح و بداهه صحبت کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتبی به رشته ی تحریر درآورده.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و ما در کنار هم این تغییر رو شکل بدیم.

میتونید این صدا رو با دیگران هم به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و ششم : نواندیشی دینی

 

خب دوستان طی این برنامه های متمادی که ما در باب شناخت اسلام صحبت کردیم در باب مضامین مختلفی از اسلام صحبت کردیم، مشکلات رو مطرح کردیم، پیرامونش نقد هامون رو گفتیم و در اقسام مختلف نزدیک شدیم به معانی اسلامی.

سعی کردیم در باب این معانی صحبت بکنیم و موضوعات رو ریشه ای مطرح بکنیم.

فرای اینکه در باب مصادیق شاید در آتی هم صحبت کردیم.

اما سعی در این برنامه این بود که ما در باب مضامین اصلی و در باب این اصول با هم صحبت بکنیم و نزدیک تر بشیم به این معانی ای که اسلام با ما مطرح کرده و جهان ما رو به این شرایط حال حاضر رسونده و همه ما به نوعی باهاش درگیر هستیم.

نه تنها کسانی که در این کشور ها به دنیا اومدن مسلمون زاده هستند و این شرایط سخت رو تجربه کردند که جهان هم با اونها در ارتباط است، در تضاد است، در برابر اونها هستند و این تقابل بین اسلام و نگاه هایی که در جهان وجود داره هم شکل گرفت.

در این قسمت انتهایی سعی داریم که در باب نواندیشی دینی و این اصلاح دینی که در بین جوامع اسلامی شکل گرفته صحبت بکنیم و یه مقدار اینها رو هم مورد نقد و بررسی قرار بدیم و این نگاه رو با همدیگه به نوعی بشکافیم و دربارش بیشتر بدونیم.

نکته اول این هستش که ما در طول این برنامه ها قاعدتا در باب دین اسلام، در باب این جهان و جهان بینی اسلامی صحبت کردیم.

در باب این گره داشتن این نگاه اسلامی با جنون و جهل و خشونت و وحشی گری و مصادیقی از این دست که حالا تو این برنامه نمیخوام خیلی به این ها اشاره بکنم و تکرارشون بکنم مگر اینکه نیاز باشه و یا در باب یک موضوع مشخصی صحبت بکنیم که نیاز به این مثال ها باشه.

پس در این ابتدا با توجه به چیزهایی که تا امروز در باب این برنامه ساخته شد و دربارش صحبت شد، ما یک برآیندی نسبت به اسلام داریم.

یک چهره ای از اسلام در برابر ما هست، پر از مشکلات و عیب ها و بدی هایی که در خود جای داده و قاعدتا این موضوع و این نگاه های اسلامی، این نگاه های وحشتناکی که در دل اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم باعث شده یک گروهی در خودش شکل بگیره که بخواد اصلاحاتی رو در این نگاه شکل بده.

در قسمت گذشته هم پیرامون این خبط اسلامی و این خاتم الرسول بودن صحبت کردیم و گفتیم که دریچه های این تغییر و اصلاح بسته شده توسط خود محمد تبدیل به یک عنوان مهم فکری شده و این عنوان و این بنیان فکری باعث شده که هر گونه تغییری رو جلوش ایستادگی بکنه، در برابرش بایسته و نذاره که این تغییرات شکل بگیره.

اما قاعدتا به فراخور این زشتی های بی حد و حصری که در اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم ما مواجه میشیم با بخشی از این اصلاح طلبان که حالا سعی کردند این نگاه ها رو تغییر بدن.

میتونیم در باب نیات و این ها صحبت بکنیم.

در باب نیات این گروه هایی که شکل گرفتند و خواستند که این نگاه رو تغییر بدن.

خب قاعدتا یک بخشی از این ها دل در گرو اسلام داشتند.

دوست داشتند اسلام رو پیش ببرند، پیشرفت اسلام رو مد نظر داشتند و قاعدتا با تلاش و با نگاه به همین پیشرفت اسلامی.

خب هر عقل سلیمی میدونه که این پیشرفت با دگرگونی ها اتفاق می افتد، باید تغییرات شکل بگیرد که ما به سمت پویایی و پیشرفت حرکت کنیم.

و سعی کردم با اصلاحاتی که انجام می دهند این پویایی را پیش ببرم.

فرای آن شاید کسانی هم وجود داشتند که خواستند با این اصلاح از او چهره ی لخت و عور وحشتناک و وحشیانه کم تر و کمتر و کم رنگ تر بکنند.

اما فارغ از این ها، ما مواجه با گروه دیگری میشویم که قاعدتا به دنبال تلطیف این نگاه بوده اند.

به خاطر اینکه عرف جامعه و نگاه اجتماعی خیلی از این مصادیق را قبول نمیکرد و باهاش کنار نمی آمد.

ما مواجه میشویم با نگاه های مختلفی که در همین ایران ما، در ایرانی که هزار و چهارصد سال هست که درگیر این نگاه اسلامی و در بند این نگاه اسلامی قرار گرفته هم می بینیم که تفاوت ها و تمایز ها و تقابل هایی وجود دارد.

همین امروز هم در ایرانی که به عنوان یک ایران شیعی در نظر گرفته میشود، یک موضوعی که یک موضوع مهم اسلامی شیعی هست به عنوان صیغه در بین عرف جامعه قبول نشده همیشه در برابرش ایستادگی کردند.

به نوعی هیچوقت حاضر نشدند که این نگاه رو تبدیل به یک ارزش همگانی بکنن.

پس ما باید مواجه بشیم با گروهی که حالا باورمند به این اسلام هستن و با تلطیف و تغییر چهره های اسلامی سعی دارن که این نگاه رو خوشایند بکنن برای مردم همسو با نگاه مردم بکنن، نزدیک به آرا و عقاید مردم، هدف های مردم و خواسته های مردم بکنن.

پس ما با یک گروهی هم قاعدتا روبرو شدیم.

فرای اون دسته ای که دوست داشتند این تغییرات رو بوجود بیارن تا باعث پیشرفت اسلام بشن.

فرای اونهایی که دل در گرو اسلام داشتند و دوست داشتند با تلطیف این یک راه تازه ای رو بوجود بیارن، فرای تمام گروه های دیگری که افکار مختلفی داشتند، برخی هم سعی کردند که یک تصویر تازه ای بدهند تا به نوعی مورد قبول مردم قرار بگیره.

موضوعاتی که در تضاد با باورهای عمومی مردم هست با فرهنگ اجتماعی غالب مردم هست، با عرف جامعه هست رو کمرنگ کنن، تضعیف کنن، تلطیف کنن، نگاه تازه ای میدن تا مردم هم بخوان این ها رو قبول کنن و باهاش کنار بیان.

پس یک بخشی هم قاعدتا با این هدف وارد این وادی شدن و اصولا ما مواجه میشیم با گروه های مختلفی که سعی در اصلاح اسلام دارن و سعی دارن اسلام رو تلطیف کنن از شعرا.

شما در نظر بگیرید چه شعرایی که حالا سعی کردن داستان های خونبار اسلامی رو بهش یک رنگ و بوی دیگه ای بدن.

سعی کردن این خشونت و وحشت رو تعبیر به حکمت خداوندی بکنن.

سعی کردن این نگاه های دگم و وحشتناک رو تعبیر به لطافت بکنن.

از دل این خشونت و جنون یک تصویر خوشایندی را پدید بیارن.

از همون ادبیات میتونید این رو در نظر بگیرید.

از هنر میتونید در نظر بگیرید که چگونه افرادی در این وادی حرکت کردند.

از دستاویز هنر استفاده کردند و این ابزار را در دست گرفتند تا اسلام را به نوعی تلطیف کنند.

گاها شاید خواستند تضعیف کنند.

شاید خواستند قدرت او را کم کنند تا کمتر در زندگیشان نقش داشته باشد تا کمتر آنها را مورد هجوم قرار دهد.

تا کمتر آنها زیر این آرواره های سنگین از بین بروند و نابود بشن.

زیر این پاهای قدرتمند پر از خشم و کینه ی اسلام له بشوند و از میان بروند.

شاید خواستند تضعیف بکنند، شاید خواستند تلطیف بکنند و به نوعی برای مردم آن را آسان تر هضم بکنند.

آسانتر مردم بتوانند با آنها کنار بیایند و موانعی که در برابر نگاه های اجتماعی شان هست.

گاها خواستن در کنار این تلطیف کردن انسان ها رو تحمیق بکنند.

عناوینی رو با آنها در میان بزارند.

اما در حقیقت اون معنای اصلی را زیر هزاران لفاظی از میان بردارند.

حالا در باب یک زشتی وحشتناک صحبت بکنند اما اینقدر در کلمات خود رو غرق بکنند، اینقدر واژه بازی به نوعی بکنند تا در نهایت یک تعبیر و تفسیر تازه ای از اون دهشت و وحشت بدن به انسان ها در نهایت زشتی رو تعبیر به زیبایی بکنند.

خشونت رو تعبیر به عطوفت بکنند و با این تحمیق انسان ها این راه رو به پیش ببرند.

و ما مواجه می شیم با گروه ها و طیف های فکری متنوعی که در این راستا گام برداشتند برای اصلاحی که در نهایت به سود اسلام گام بردارند.

قاعدتا تمام این ها در پی اسلام بودن باورمند به اسلام بودند.

خواستن اسلام به پیش بره و قدرتمند بشه چون دسته ای که خواستند با این تقابل ها، با این تفکرات تازه، با این اصلاحات در راستای پیشرفت حرکت بکنند.

چه اونهایی که با تحمیق انسان ها سعی کردند این نگاه رو دنباله دار قدرتمند کند.

همه و همه در کنار هم در خدمت اسلام و برای اسلام بودند و اصولا روزی خودشان را هم از همین اسلام خورد.

اما یکی از نکاتی که باید در بابش صحبت کرد این است که ما قاعدتا در باب اسلام هم فکر می کنم صحبت کردیم.

اگر هم نکردیم حالا یک اشاراتی در بابش داریم.

ما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم گفتیم که اسلام به مفهوم این است که شما نمی توانید هیچ وقت نزدیک به هیچ اصولی باشید.

شما در باب فرو می توانید اصلاحات را شکل بدهید.

یعنی شما وقتی نزدیک به یک معنای مشخص می شوید نزدیک به یک دین می شوید، نزدیک به یک نگاه سیاسی، فلسفی و یا هر نگاه دیگری.

نگاه اخلاقی هم که بشوید یک اصول مشخصی دارید.

در باب این اصول با شما صحبت شده.

به عنوان مثال وقتی شما نزدیک به یک معنایی به اسم اسلام می شوید، یک اصل مستحکمی به اسم توحید دارید.

یگانگی خدا دارید.

هیچ اصلاح طلبی در جهان هستی که در دل اسلام وجود داشته باشد قاعدتا نمی تواند این اصل یکتاپرستی و توحید را تغییر بده و درش خللی به وجود بیاره چرا که این اصل بیانگر وجودیت اون دین هست.

دلیل و انتزاعی است که باعث میشه اون دین اصلا وجود داشته باشه.

شما اگر توحید رو از اسلام بگیرید از اسلام هیچ چیزی باقی نمی ماند.

بیشتر معنای خودش رو از این یگانگی میگیره.

از این اعتقاد به توحید خدا می گیره، از این اعتقاد به قدرت خدا، فرمانده بودن خدا، فرمانبرداری بندگان و بردگان میگیره و اصولا این اصل غیر قابل عدول در دین اسلام.

و شما وقتی در باب اصلاحات صحبت می کنید هیچ وقت نمی تونید به معانی اصلی نزدیک بشید.

به این اصول نزدیک بشید.

تنها موضوعی که در برابر شما هست در باب اصلاحات این هست که در باب فروع تغییراتی رو به وجود بیارید.

حالا شما در نظر بگیرید اگر جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید.

هیچ اصلاح طلبی در هیچ زمانی از زیست خودش نمی تواند نزدیک به یک مفهومی مثل رهبری ولایت فقیه بشود.

چرا که جمهوری اسلامی فارغ از ولایت فقیه بی معناست.

یعنی یک اصل غیر قابل عدول است در دل جمهوری اسلامی که معنا گر جمهوری اسلامی است.

وجود جمهوری اسلامی مترادف با ولایت فقیه است.

و این اصل غیر قابل عدول است و هیچ اصلاح طلبی هم نمی تواند نزدیک به این معنا بشود.

اما شاید در فروع بتواند تغییراتی را به وجود بیاورد.

هدفش تغییرات در فروع بوده و می تواند نزدیک به این فروش.

شاید به عنوان مثال بخواهد ریاست جمهوری را به جای چهار سال تبدیل به پنج سال به جای دو دوره تبدیل به سه دوره کند یا تغییراتی را در این مبانی فرعی به وجود بیاورد.

به عنوان مثال شما مواجه می شوید با قصاص اسلام.

این قصاص اسلامی یک اصلی است جدا نشدنی از اسلام.

هیچ اصلاح طلب دینی نمی تواند نزدیک به این معنا بشود که حالا قصاص را زیر سئوال ببرد چرا که زیر سئوال بردن قصاص اصلی است که از سوی خدا مطرح شده و این به معنا و مفهوم این است که شما به خداوند اعتقاد نداشته باشید.

به این راه خداوندی اعتقاد نداشته باشید و اصولا زیر پا بگذارید.

این مرتبتی که ما به عنوان اسلام می شناسیم اما شاید در فروع بتوانید تغییراتی را به وجود بیاورید.

همان طوری که اتفاق هم افتاد، اگر باور دارند مسلمانان اهل سنت در کشور عربستان که حالا در قبال این قصاص در قبال این اعدام کردن دیگران را گردن بزنند، شما می توانید این تغییر را در فروع به وجود بیاورید و نحوه این معدوم کردن رو تغییر بدین.

میتونید این ها رو دار بزنید.

پس اصولا وقتی ما در باب اصلاحات صحبت می کنیم، این اصلاحات هیچ وقت نزدیک به معانی و اصول نمی شود.

نمیشه همواره در فروم تغییراتی رو بوجود بیاره و ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم پس در اصل موضوع نمیتونه تغییری بوجود بیاره و قاعدتا این اصلاح هیچوقت نمیتونه این اصالتی که در اسلام وجود داره و موضوعاتی که ما دربارش مطرح کردیم رو درش تغییری بوجود بیاره.

موضوعاتی که باعث این دهشت و وحشت در جهان شده باعث این زشتی های بی حد و حصر شده.

یعنی شما مواجه میشید مثلا به عنوان مثال چیزی که همین الان به خاطرم رسید چند همسری و چند همسری که یک اصل اسلامی هست در قرآن بهش اشاره شده.

حالا هیچ اصلاح طلبی نمیتونه بیاد چند همسری رو تبدیل به تک همسری بکنه و حقوق زنان رو در این زمینه به نوعی به وجود بیاره.

یا در باب دیه یا در باب ارث زنان یا در باب مسائلی از این دست که حقوق زنان پایمال شده.

اینها اصولی است غیر قابل عدول.

اما شاید در مبانی ای که به فرع بر میگرده بتونه تغییراتی رو هم به وجود بیاره اما در اصل نمیتونه بوجود بیاره و اصولا این اصلاح طلبی به نوعی در جا زدن در دل همین باورها هست.

اما موضوع مهمی که در دل اینها وجود داره این هست که اینها با یک معنی روبرو میشن که برگرفته از همون نگاه اصلی اسلامی هست یعنی کتمان واقعیت برای ساخت حقیقت خود.

من در باب این موضوع هم صحبت کردم.

این تفاوت بین حقیقت و واقعیت.

واقعیتی که در برابر دیدگان ما به عین قابل رویت است و ما همواره باهاش روبرو هستیم و حقیقتی که حالا در دل انسان ها شکل میگیره و تبدیل به باور میشه در نهایت تبدیل به یک ایمانی میشه که حالا این حقیقت شکل گرفته.

گاها واقعیت رو هم تحت شعاع خودش قرار میده.

واقعیت قابل دیدن و رویت رو هم زیر پا میزاره.

این یک بخشی است که ما در اسلام، در ادیان ابراهیمی و در این ادیان یکتا پرستانه به عنوان یک اصل در برابر دیدگان خود می بینیم.

ایمانی که حالا باعث شده هر واقعیتی رو زیر پا بذاره.

شما مواجه میشید با اعتقادات اسلامی که در زمینه های مختلف حقیقتی رو پدید آورده.

در برابر واقعیت هست اما بهش ایمان داره و غیر قابل خدشه هست.

همین نگاه عینا در بین این اصلاح طلبان هم رویت میشه.

یعنی همین نگاهی که حالا قرار هست واقعیات رو به کنار بزنن و اون حقیقت خودساخته خودشون رو مطرح کنند.

یعنی شما مثلا نزدیک میشید با حالا این جماعتی که قرار هست در باب یکی از موضوعات اسلامی صحبت بکنند، در باب یک مساله ای مثل خشونت خانگی علیه زنان.

به عنوان مثال ما درباره اش صحبت کردیم که در آیات قرآنی ما روبرو با یک آیه ای میشیم در سوره نساء که حالا داره در باب این صحبت میکنه که در قبال زنان نا فرمانبر و به نوعی کسانی که حالا فرمان اون خدای بر زمین که مرد هست رو به پیش نمی برند.

چه رفتاری باید کرد؟

گفتیم که در سه مرحله مردم را انذار می کنه.

راه و طریقت بهشون میده که حالا در قبال این زنان رفتار کنید.

زنانی که قرار بوده به عنوان بنده و برده شما در این ساختمان ساخته شده و این طبقات که خدا به وجود آورده در نوک هرم خداوند قرار دارد و در پله های دیگر انسان به عنوان اشرف مخلوقات.

در جنسیت هم یک مردی است که خداست و زنی که فرمانبردار هست فرمانده و فرمانبردار باز اینجا شکل میگیره، حاکم و محکوم شکل میگیره.

حالا این حاکم به شما یک حکمی میده و شما اگر فرمانبرداری نکنید و به نوعی یاغی گری بکنید و در برابر او ایستادگی بکنید، راهکاری است که خدا به شما میده.

راهکارش این هستش که شما باید با این ها صحبت نکنید، با این ها همبستر نشوید و در نهایت این هست که این زنان رو بزنید.

حالا شما وقتی با این واقعیت اسلامی رو به رو میشید که مطرح شده هست در دل اسلام مواجه میشید با این اصلاح طلبانی که سعی در کتمان این دانستن به واسطه ی یک حقیقتی که در ذهن خود شکل داده اند اینکه خشونت علیه زنان زشتی است.

حالا با توجه به این باوری که دارند سعی می کنند که از این باور خودشان هم اسلام دفاع بکنند.

حقیقت ساخته شده با توجه به معانی تازه ای که در جهان شکل گرفته، معانی که انسان ها شکل داده اند، یک حقیقتی را برای خود ساخته اند.

حالا حقیقتی است در برابر حقیقتی است که حالا به واسطه ی آن قرار است که هر واقعیتی کتمان بشود.

و شما مواجه میشید با این نگاهی که در دل این مصلحان اجتماعی شکل گرفته.

این مصلحان به نوعی اسلام و این هایی که قرار است یک اصلاحی را در اسلام شکل بدهند، با توجه به همان نگاهی که در اسلام هم به آن اذعان شده، ما گفتیم در باب این حقیقتی که قرار است شما به واسطه ی آن هر واقعیتی را کتمان بکنید.

حالا مواجه می شوید با این مصلحان به نوعی اسلامی.

حالا این ها قرار است یک اصلاحی را در اسلام به وجود بیاورند و یک باور تازه ای را از جهان پیرامون خود از انسان ها گرفته اند.

یک باوری که در بین انسان ها شکل گرفته به عنوان اینکه خشونت علیه زنان زشتی و بدی است.

حالا مواجه شدن با این حقیقت شکل گرفته در ذهن خود و یک واقعیتی در برابر آنها است.

این واقعیت اعم از این است که شما در قرآن آیه صریحی دارید در باب اینکه زنان را بزنید.

فرای آن روبروی شما یک واقعیت بزرگی است که در بین مسلمانان این خشونت وحشتناک خانگی اتفاق می افتد.

به واسطه همین باور هست به واسطه به نوعی اشاعه همین باور هست.

در طول تاریخ این نگاه پیش رفته توسط عالمان دینی که به نوعی دنباله روان اسلامی مطرح شده، حالا اینها مواجه شدند با این معنی که باهاشون در میان گذاشته شده.

حالا اینها در قبال زنان بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را هم انجام میدن.

ما مواجه میشیم با این خشونت های افسار گسیخته ای که داره انجام میشه در قبال زنان.

و حالا این ها همه این واقعیت رو زیر پا میذارن چرا که به یک حقیقتی معترف هستن و شروع میکنن به صحبت کردن و بهانه تراشیدن و این معانی رو تغییر دادن که منظور از زدن زنان زدن اون ها نیست.

منظور از اینکه اون ها رو بزنید یک معنای ماورای این زدن هست.

موضوعات دیگری هم هست.

باز هم به همین شکل مواجه میشید با کسی که حالا داره صحبت میکنه پیرامون این موضوع که آیه های صریحی در قرآن اومده در باب بریدن دست دزد ها، بریدن دست و پای محاربین.

حالا یک معانی در جهان حال حاضر شکل گرفته که جماعتی از این مصلحان اسلامی به اون معترف شدن.

اینکه بریدن دست وحشیگری است، شلاق زدن وحشیگری و دیوانگی و جنون است.

حالا این معانی تازه مطرح میشه و تبدیل به یک حقیقت ذهنی برای این جماعت مصلح اسلامی میشه.

حالا با توجه به این حقیقتی که به اون باور پیدا کردن هر واقعیتی رو کتمان میکنن.

شما روبرو میشید با این جماعت که به سادگی کتمان میکنه این قاعده اسلامی رو.

این حکمی که خداوند داده اگر آیه قرآنی رو با اینها مطرح کنید باهاتون صحبت میکنن در باب اینکه منظور خداوند از این بریدن دست بریدن دست روح اونها بوده.

حالا اینکه با اینها صحبت بکنید در باب اینکه معنای این چیست؟

اینکه انسانی که این روح رو نمیشناسه چگونه قرار است که دست روح او رو ببرد؟

اینکه خدا چه نیازی داشته اگر قرار بوده دست این روح رو ببره با انسان هایی که حتی اون روح رو نمیشناسند مطرح بکنند و فرای این مطرح شدن این باعث چه اتفاقات وحشتناکی شده.

حتی امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال در جمهوری اسلامی شما مواجه میشید با این بریده شدن دست.

حتی امروز هم این اتفاقات داره میفته و در طول این تاریخ به کرات چندین بار این اتفاق افتاده.

شما مراجعه می کنید به دورانی که در همین جمهوری اسلامی دارد اتفاق می افتد.

تمامی این احکام دینی که دارد رعایت می شود برخویش دارد رعایت می شود.

مواجه می شوید با حکومت عربستان به عنوان یک حکومت سوم.

در طول تاریخ چه رفتارهایی انجام داده که به گذشتگان می رسد؟

به دل عثمانیان می ریزد.

باز هم گذشته بر می گردد به دوران خلفای راشدین.

تا حالا قدرت را داشته اند.

ابوبکر، عمر، عثمان.

اینها چه کارهایی کرده اند در دوران عمر؟

چگونه کسی سنگسار می شود؟

به سادگی در دوران خود محمد و پیامبری او چه رفتارهای او کرده؟

چه مجازات هایی را او انجام داده؟

فراتر از آن به دل خور و قرآن می ریزد.

دارید این آیات را در دل قرآن می بینید که حالا راهگشای تمام مسلمانها در طول تاریخ شدند.

اما به واسطه این باوری که اینها دارند و این حقیقتی که برای خود ساخته اند، هر واقعیتی رو کتمان میکنن و تمامی واقعیات قابل رویت رو کتمان میکنند.

برای هرکدام بهانه ای میارن دلیلی میتراشند فرای اینکه اینها تا چه اندازه بی حد هست، بی اندازه هست، بی ارزش است و هیچ تاثیری را بر بین انسان ها به وجود نمی آورد که در برابر شما همان باورمندان به آن دین وجود دارند که هیچ نوع اصلاحی را قبول نمی‌کنند و اصولا این اصلاح در اصول غیر قابل اتفاق افتادن هست و شما نمی توانید نزدیک به این معانی اصلی بشوید.

اصلا قرار نیست که بتونید همچین تغییری رو به وجود بیاورید.

فرای آن شما مواجه هستید با یک اعتقادی که به عنوان خاتم و رسولان مطرح شده.

رسالت به پایان رسیده ارتباطی دیگر با خدا وجود ندارد.

دین های خداوندی به نهایت خود رسیده اند و اسلام این ها را درمیان گذاشته.

حق و حقیقت را در میان گذاشته و دیگران را نا حق پنداشته.

با توجه به این تفاسیر و ارزش هایی که بیان کرده، حال شما هیچ جایی ندارید که اینها رو تغییر بدید.

قرار بوده هر قانونی که خوانده شده تا آخرین روز حیات تمام انسان ها ادامه پیدا بکنه.

اگر در روز نخستین در باب بریده شدن دست دزدان گفته شده تا آخر دنیا هم قرار هست که این اتفاق شکل بگیره.

شما مواجه میشید با این مصلحان اجتماعی که گاها در پی این معانی هستند این حقیقت ها رو ساختند و سعی میکنن با دستاویزی به هزاران هزار عنوان مختلف به نوعی حرف های خودشون رو به پیش ببرند.

حرف هایی که نه جنبه ی واقعی داره که کسی بتونه اونها رو قبول کنه و ارتباطی با انسان ها برقرار کنه و خود مسلمون هایی که اینها رو کافر و حربی و در برابر اعتقادات خود میدونند و هیچ کس در قبال این ها نمیتونه هیچ موضع مشخص و مثبتی داشته باشه.

چرا که واقعیت در برابر دیدگان همه کتمان میشه.

از روش رد میشه و یک حقیقت ساخته شده به ذهن رو شما باهاش روبرو هستید و این دستاویز زشتی که قرار میدن به هر چیزی دستاویز میکنن تا بتونن اون معنای خودشون رو به پیش ببرند.

هر معنایی که وجود خارجی نداره رو به میان میکشند و شما مواجه میشید با این که هیچ معنایی رو در بین این سخنان نمی یابید که هیچ سنخیتی با واقعیات جهان شما داشته باشه.

اگر صحبت از مبانی اسلامی میشه به هیچ تاریخ مشخصی هم رجوع نمیشه.

این که این تاریخ پر هست از رفتارهای خشونت باری که اتفاق افتاده.

حالا مواجه میشید با این دستاویزی که حالا قرار هست خیلی از این موضوعات رو توجیه بکنه.

قرار هست خیلی از این موضوع ها رو خدشه دار بکنه.

اصلا دربارش صحبت نکنه.

یک موضوع دیگه ای از دل اون بیرون بیاره.

قرار هست که این تساوی را تغییر بده تا مردم را تحمیق کند.

اگر در صدر اسلام ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد انجام می دهد، انسان های بی شمار و بی‌گناهی که از زیر تیغ نفرت و خشم و کینه ی او رد می‌شوند.

این نگاه اسلامی که تا این حد جنگ و جنون و جهاد را شکل داده و به پیش برده.

حالا شما مواجه می‌شوید با یک تصویری که قرار است این را خدشه دار بکند.

این تصویر را تغییر بده تا انسان هایی به او باورمند بشوند.

تا انسان هایی در تحمیق و حماقت این را قبول بکنند.

این تصویر خدشه دار شده را.

مباحثی که دورتر و دورتر از واقعیات می‌شود و مدام در حال ساخت یک حقیقت ذهنی است که قرار است با دستاویزی به هر چیزی در دل این حقیقت دور مانده از این واقعیت معنا پیدا بکند.

مباحث دور از ذهن بی شماری را مطرح می‌کنند.

مثال زدیم درباره اش صحبت کردیم.

از اینکه قرار باشه زنان رو بزنید منظور زدن نیست.

اگر دست ها رو قرار هست که ببرید اینها منظور دست جسمانی نیست.

منظور جسم دست روحانی است و عناوینی که اصلا نمی تونید متوجه بشید که این دستاویزی تا کجاست.

برای در میان گذاشتن چه معنایی، چه ارزشی در دل چه باوری؟

باوری که هزاران راه و طریقت رو در میان گذاشته در برابر دیدگان.

تاریخ مدونی داره که میشه با رجوع به اون هزاران هزار این عناوین رو دید.

کتاب قرآنی داره که آیات بیشماری پیرامون این خشونت و وحشیگری و جنگ و جهاد و زشتی با شما صحبت کرده.

زندگی پیامبر در برابر شما هست تا تمام این مثالها رو ببینید.

احادیث بیشماری در برابر دیدگان شما هست تا این مصادیق رو ببینید و حالا شما با دست آویزی به یک حدیثه مثلا کوچکی در یک جایی قصد دارید یک معنای بزرگی رو تغییر بدید که غیر قابل قبول هست.

نه انسان هایی که فارق از این دین هستند میتونند با این ها ارتباط برقرار کنن چون هیچ نزدیکی با واقعیات نداره.

نه انسان هایی که مسلمان زاده هستن و میتونن با این ها ارتباط برقرار کنن و نه مسلمون هایی که معتقد هستن که شما مسلما بدعت گذار و کافر میدونن.

شاید تنها دریچه در برابر شما همون جماعتی باشه که چیز خاصی نمیدونه و این صحبت های تازه ای که لطیف تر از زیباتر هست رو قبول کنه و سعی کنه اون نگاه بیمارگونه گذشته رو دوباره با یک چهره تازه ای تصویر کنه.

و شما باید مواجه بشید با یک دوران تحمیق بی شماری که حالا قرار هست یک انسان های بیشتری رو برای سالیان دراز بیشمار در برابر هم به اعماق این خواب ببره.

روزگاران بیشمار اینها با این نگاه دگم انسان ها را سر بریدند و در وحشیانه ترین شکل ممکن این نگاه آلوده خودشون رو پیش بردند.

حالا شما باید شاهد روزگارانی باشید که با پنبه سرتون رو ببرن و شما رو در این جنون به پیش ببرند و شما شادمان بشید از این جلادی که داره شما رو میکشه و به قتلگاه میبره.

من یک دوران تازه ای رو خواهد ساخت که در این جنون بیکرانی رو هم به خواب غرق بکنه.

هر روز از اون معانی و اون واقعیات در برابر دورتر و دورتر میشه و یک تصویر خیال انگیزی رو خواهد ساخت که دور از معانی واقعی هست.

دور از اون اصول مطرح شده هست و شما در چنگال این معانی تازه بیان شده گیر میکنید و هر روز هم از اون واقعیات دورتر میشید.

حالا قرار هست که برای مدتی هم در حقیقت ساختگی ی این ها غرق بمونید.

در حقیقت ساخت این ها به خواب فرو برید.

سالیان درازی به خواب فرو رفتید و با وحشیانه ترین شکل ممکن شما را سلاخی کردند و حالا قرار است که در این خواب و رویای ساخته به حقیقت ذهنی این ها هم دنیا را به پیش ببرید.

حقیقتی که اگر به آن معترف هستید، اگر به آن معتقد هستید، اگر اعتقاد و باور آوردید که کشتن زشتی است، قتل بدی است.

سنگسار کردن نهایت وحشیگری و وحشی خویی است.

کودک همسری نهایت جنون انسانیست.

رفتار نابرابر با زنان معنای نابرابری و حماقت انسانی است.

به عناوینی از این دست رسیدید می توانید دست بشورید از این اعتقادات مسمومی که تمام این تفکرات را به وجود آورده.

اگر به یک معنای مشخصی رسیدید، قرار نیست که حتما خود را آویزان به یک نگاه بکنید.

قرار نیست که تا آخر عمر خود را آویزان به آن نگاه های مسموم بدانید و سعی در این داشته باشید که چهره ی او را تلطیف کنید.

این دیو بد صورت و بد سیرت را آرایش بکنید و پیرایش بکنید و با میان با مردمان در میان بگذارید.

اگر به یک باور تازه ای رسیدید که فارغ از این اعتقادات مسموم و بیمار و جنون آمیز است، همان اعتقادات را مطرح کنید.

در باب همان ها صحبت بکنید.

چرا تا این حد معتاد به این موضوع باشید که مردم شما را تصدیق بکنند؟

مردم در کنار شما قرار بگیرند؟

بخشی از این ها گفتم در راستای این است که شما اعتقاد به اسلام دارید.

دوست دارید که اسلام پیشرفت بکند.

امروز جهان را در پیش روی خودتان را در پیشرفت در این مبانی فکری می بینید و سعی می کنید که این اعتقادات را نزدیک به این پیشرفت های انسانی بکنید تا شاید اسلام هم در این وادی پیشرفت هایی بکند.

این قابل درکه و در همان راستای تحمیق مردمان هست.

دور کردن آنها دو باره از یک واقعیتی است.

حقیقت گذشته رو قرار هست که تغییر بدید، تلطیف بکنید، آرایش بکنید تا بیشتر اون رو قبول کنه.

یک بخشی هم قاعدتا در راستای این داره حرکت می کنه که حالا این چهره ی دهشتناک اسلامی رو به نوعی مزین بکنه و آرایش و پیرایش بکنه.

اونها هم در راستای همین اسلام دارن گام بر میدارن.

اما اگر در دل اینها اشخاصی وجود دارند که به این ارزشهای تازه انسانی ایمان آورده اند، چرا باید خود را تا این حد بنده و عبد این نگاه مسموم و بیمار بدانند؟

چرا باید در طلب ساخت طلا از دل خاک باشند؟

چرا قرار باشه از سنگ به طلا برسند؟

چرا قرار هست که از زشتی به زیبایی برسند؟

اگر زیبایی رو بهش ایمان آوردند قرار است اون رو مطرح بکنند.

چرا باید خود را خار بکنند؟

برای اینکه شاید به واسطه این نگاهی که شکل گرفته و ادامه پیدا کرده، انسان های بیشتری دور خود جمع کنند، چرا باید تنها و تنها به امید این باشند که مردم آنها را تصدیق کنند؟

اگر به یک باور درستی در این باره رسیده اند باید به میدان بیایند و فریاد بزنند.

اما حقیقت امر در این است که شما مواجه می شوید با این نگاه دگم و بیمارگونه ای که حالا دارد باز هم با همان تعاریف گذشته به پیش می رود.

همان اعتقادی که از گذشته درباره اش صحبت کردیم.

حقیقت خودساخته ای که از واقعیت هم باارزش تر است.

حالا باز هم با همان نگاه روبه رو هستیم.

حالا اینقدر این حقیقت تازه ساخته برای او بزرگ و قدرتمند است که شما اگر در باب مسائل مختلف با او صحبت کنید، مثال از جمهوری اسلامی بیاورید، صحبت از عربستان بکنید، اینها همه نامسلمان می شوند.

اگر از پاکستان بگویید آنها هم نامسلمان هستم.

اگر برید و در باب دوران علی ابن ابی طالب، عمر، عثمان، ابوبکر، خلفای راشدین صحبت بکنید، امویان صحبت بکنید، عباسیان صحبت بکنید.

اینها همه کافر بودند، همه بی دین بودند.

حتی اگر از محمد نشانه و نماد بیاورید باز هم محمد هم بی دین هست.

حتی محمدی که بنیانگذار دین اسلام هم هست او هم بی دین میشه.

اسلام حقیقی رو نشناخته.

شما مواجه میشید با این طیف فکری تازه که اسلام را هیچ کس نشناخته.

اسلام یک معنایی است که اصلا غیر قابل شناخت است.

این همه جنگ و جنون و وحشیگری که در طول تاریخ اتفاق افتاده هیچ کس به معنای واقعی اسلام نرسیده حتی خود محمدی که این دین را پایه گذاری کرده هم اگر در طول حیاتش سنگسار کرده، اگر مخالفین خودش را کشته، اگر جنگ و خونریزی کرده، اگر زنبارگی کرده، اسلام را نشناخته، اسلام حقیقی به دست اینهاست و شما مواجه میشی تا انکار خدا.

و این میدانی است برای اینکه اینها ادعای خدایی بکنند.

اینها خدا بشن در جهان.

و در نهایت هم قرار است به همین مرحله برسیم.

یعنی کسانی که حالا قرار است اصلاح بکنند در این نگاه های دینی دارن دینی رو تصویر میکنن که فرای دین اسلام هست.

اصلا هیچ ارتباطی با خدا و اون نگاه یکتا پرستانه در نهایت نداره.

اگر امروز موضوع بحث و نگاه پیرامون به عنوان مثال حقوق برابر زنان هست، اینها دینی رو تصویر میکنند که نهایت برابری رو داره تصویر میکنه.

چیزی که فارق از اسلام هست.

اگر اسلام در باب گرفتن چهار همسر صحبت کرده، اگر در باب کودک همسری صحبت کرده، اگر در باب حقوق پایمال شده ی زنان صحبت کرده، در باب حجاب اجباری صحبت کرده، اگر در باب ارث و دیه صحبت کرده و این نصف حق داشتن زنان صحبت کرده.

همه اینها به کنار گذاشته میشه چرا که اینها دارن یک تصویر تازه ای از یک دین خیالی میدن که همه ارزشهای امروز انسانی رو هم در خودش جای داده.

فردا اگر موضوع بحث در باب جان ها باشه، در باب آزادی جان ها و برابری جان ها باشه، شما مواجه میشید با کسانی که حتی شاید باور دارن که این مسئله در ابتدا هم در اسلام بیان شده و اسلام در باب این موضوع صحبت کرده و این یک اسلام حقیقی هست که هیچ کس تا به حال معنیش رو نفهمیده.

نه جمهوری اسلامی تا الان فهمیده که این اسلام چیه.

نه پاکستان فهمیده نه عربستان، نه عمر و ابوبکر عثمان نه علی و نه حتی خود محمد.

و در نهایت نه حتی خود اون خدا.

اگر بازی به این شکل از شما ادعای پیامبری بکنه و شما ادعای خدایی بکنید، دین تازه ای رو به وجود بیارید و این حقیقت تازه رو با مردم در میون بزارید.

اما اگر قرار هست در باب این اسلام صحبت بشه قرار هست که در باب موضوعات اسلامی صحبت بشه.

قرار هست در باب واقعیاتی که اسلام وجود دارد.

اسلام یک دینی است که تاریخ مدون و مشخصی داره.

یک قرآنی داره که تحریفی درش اتفاق نیفتاده.

به گفته خود مسلمان ها یک کتاب مدونی داره، یک کتابی داره که قانونگذاری درش شده.

احکامی درش مطرح شده.

قسطی در بابش صحبت شده.

میشه در باب این ها صحبت کرد؟

در باب واقعیات اسلامی میشه صحبت کرد.

در باب احادیثی که صحیح است به نزد خود مسلمون ها میشه صحبت کرد.

میشه در باب تاریخ زیستن محمد صحبت کرد.

و در نهایت با همین دریچه هاست که ما به شناخت اسلام می رسیم.

اما نه معانی ای که امروز انسان ها به صورت عرفی به واسطه تفکر کردن، به واسطه انسانگرایی به واسطه جهان مدرن بهش رسیده اند.

حالا شما این ها رو تبدیل به حقیقت خودتون بکنید و همه این ها رو ربط بدید به اسلام که دور از واقعیت در برابر ماست و اون حقیقتی است که شما بهش معترف هستید و تنها نقطه اتصال شما به اسلام هم در همین نکته است که حقیقت ساخت و به باور من باارزش تر از واقعیت در برابر است.

در باب این مسائل خیلی میشه صحبت کرد.

من یه مقاله ای هم تحت عنوان کیمیا در کتاب کیمیا دارم که در باب همین مسئله به نگاه نواندیشان دینی نوشته شده.

میتونید با مراجعه به اون هم اون مطلب رو هم مطالعه کنید و نظرات و آرای من رو پیرامون اون موضوع بدونید.

این هم موضوعی است که به شدت میشه درباره اش صحبت کرد.

موضوعی است ادامه دار در زیست امروز ما به شدت در برابرش هستیم.

یه نکته انتهایی هم که میتونم دربارش صحبت بکنم این هستش که خب قاعدتا وقتی ما یک نگاهی میکنیم به تاریخی که بر جهان هستی گذشته به ویژه در باب رنسانس مواجه میشیم با این اصلاح دینی که در اروپا هم شکل گرفت و این نگاه دگم و رادیکالی که در ارتدوکس مسیحی وجود داشت شکسته شد و کم کم کمرنگ شد.

خب خیلی ها در باب این مسائل صحبت کردند، کتاب ها نوشتند و فلسفه ها به وجود آوردند، سوال ها رو مطرح کردند و در نهایت به یک اصلاح دینی رسیدند.

و این اصلاح دینی در نهایت دریچه ای بود برای کنار زدن این قدرت مذهبی، برای کنار زدن این نگاه و این سلطه ای که ارکان مذهب نسبت به مردم و اجتماع داشتند.

این قاعدتا اجتناب ناپذیر هست و احتمالا اسلام هم در خود خواهد دید و اتفاق هم خواهد افتاد.

این موضوعی است که شاید کمک بکنه و قاعدتا هم کمک خواهد کرد به نگاهی که حالا تلطیف بشه و جهان اسلام رو هم از این خشونت دهشتناک بیرون بیاره.

اما این نگاهی که حالا گره خورده با حقیقتی که تا این حد به اون معترف هستند و هر واقعیتی رو از برابر بر میدارن، نقطه کلیدی است.

نقطه مهم دیگر این است که اسلام به واسطه این خاتم و رسول بودن در هر تغییری بسته به این نگاه تا دندان مسلح در برابر نگاه های اصلاح طلبانه ایستادگی خواهد کرد و این آن نقطه دیگری است که در دل اسلام وجود دارد.

این علاقه وافری که مسلمان ها برای برگشت به دوران طلایی و صدر اسلام دارند یک موضوع مهم است و این ها آن موانعی است که در برابر آنها وجود دارد.

فرای آن، این نگاهی که خود اینها دارند به هر دستاویزی چنگ می زنند و فرای این که قرار داشته باشند که اصلاحی به وجود بیاورند، در نگاه ها در پی تحمیق مردم هستند.

یعنی قرار نیست به معانی نزدیک بشن.

قرار نیست در باب واقعیات صحبت بکنند.

قرار هست هر واقعیتی را مصادره به مطلوب برای خودشان بکنند، رنگ و بوی اون واقعیت رو تغییر بدن، برای اون حقیقت خودساخته به ذهن خود همه چیز را زیر سوال ببرید تا یک ذهنیت در خود شکل گرفته و مطرح کنند که هیچ سنخیتی با واقعیت ندارد و این ها از نکات مشکلی که در این راه وجود دارد و باعث این.

به نوعی ناهنجاری باعث این آشوب فکری شده.

اما قاعدتا این اصلاحات اتفاق خواهد افتاد.

همان طوری که جهان این اصلاحات را به خود دیده اما تا چه اندازه در برابرش ایستادگی می شود و تا چه اندازه این ها را کافر خواهند دانست و تا چه اندازه این نگاه دگم اسلامی که قاعدتا درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تا چه اندازه حقیقت را به نزد خود می داند و دیگران را ناحق و پوچ و باطل قلمداد می کند، تا چه اندازه پایبندی دارد به این یکتایی و این قدرت پرستی و این فرماندهی و فرمانبرداری و عناوینی از این دست، باعث ایستادگی در برابر این نگاه ها اصلاح طلبانه خواهد شد و تا چه اندازه این نگاه های اصلاح طلبانه داوطلبانه حقیقتا در پی اصلاح هستند و یا در پی تحمیق مردم هستند هم موضوع مهم نیست.

در واقع این موضوع هم بیشتر میشه صحبت کرد.

در آینده شاید در بابش صحبت کردیم و به نوعی با مصادیقی که وجود داره بیشتر و بیشتر این موضوع رو شکافتیم و ما سعی کردیم در این برنامه و اصولا در برنامه شناخت اسلام در باب مضامین اصلی و در باب کلیات صحبت بکنیم.

این قسمت آخر این برنامه بود برنامه شناخت اسلام و ما اصولا سعی کردیم در این ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام داشتیم در باب کلیات صحبت بکنیم.

شاید در آینده در باب جزئیات صحبت کردیم، شاید در باب مصادیق اسلامی صحبت کردیم در باب آیات تاریخ اسلام.

حالا با اشاره به عناوین تاریخی کتاب ها بیشتر و بیشتر با هم صحبت کردیم تا بیشتر در باب این مبحث بزرگی که زندگی ما رو خدشه دار کرده، زیست اجتماعی ما رو تحت سلطه خود قرار داده.

بیشتر و بیشتر هم صحبت کردیم.

اما اینجا دیگه این قسمت و این برنامه و این ویژه برنامه به پایان می رسه.

در آینده شاید برنامه های دیگه ای هم داشتیم.

هدف از ساخت این برنامه همون طوری که در قسمت ابتدایی و در پیشگفتار این ویژه برنامه درباره اش صحبت کردیم این بود که ما در باب ظلم مسلمی که در برابرمان هست صحبت خواهیم کرد.

عقل سلیم حکم می کنه که ما در برابر مظالمی که در برابر ما شکل گرفتن صحبت بکنیم و بزرگترین این ظلم ها و این نگاه یکتا پرستانه ای که زندگی ما رو درگیر خود کرده قاعدتا اسلام هست.

ما در باب این موضوع مهم صحبت کردیم که زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی همه گونه های زیست ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده و بدترین رفتارها رو به نوعی برای زندگی ما به وجود آورده و ما همه زندگی با این معنا درگیر بودیم و سعی کردیم در این برنامه هم در این ویژه برنامه در باب این مسئله صحبت کنیم.

در آینده هم صحبت خواهیم کرد و این نگاه را ادامه خواهیم داد.

یا اینکه در کنار آن قاعدتا در باب باورهای خودمان و نقدهایی که نسبت به موضوعات دیگر و دغدغه های دیگر هم داریم صحبت خواهیم کرد.

اصولا برنامه ای به نام جان ساخته شده تا ما در باب موضوعات مختلف در باب دغدغه هامون، باورهامون، ایمان هامون بیشتر و بیشتر صحبت کنیم.

رک و صریح و بداهه صحبت کنیم و با هم در ارتباط باشیم تا این حرکت تغییر شکل بگیرد.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران درمیون بزارید.

منظور از آثار هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم آرا و افکارم رو تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت اول : پیشگفتار

 

خب دوستان در این ویژه برنامه ی شناخت اسلام که چند قسمتی هست و احتمالا قسمت های زیادی هم خواهد داشت، ما قراره که پیرامون اسلام با هم صحبت بکنیم و اسلام رو بیشتر بشناسیم و زوایای مختلف به این دین نگاه کنیم و مورد نقد و بررسی قرار بدیمش.

این ویژه برنامه قاعدتا قسمت های زیادی خواهد داشت.

احتمالا نزدیک به سی قسمت و یا شاید حتی بیشتر.

چون قرار هست که ما توی این ویژه برنامه نکات مختلفی که در باب اسلام هست رو مورد نقد و بررسی قرار بدیم و سعی بکنیم از زوایای مختلف به این دین نگاه بکنیم.

خب در ابتدای امر دوست دارم که در باب این صحبت بکنم که هدف از این برنامه چیه؟

چرا قرار هست که ما یک ویژه برنامه بلندی رو پیرامون اسلام داشته باشیم؟

خب قاعدتا دوستان همه ما در کشور ایران به دنیا اومدیم و دین اسلام و مذهب تشیع رو به وراثت به ارث بردیم.

دینی که جبرا به ما تحمیل شده و ما در انتخاب اون هیچ نقشی را ایفا نکردیم.

قاعدتا هیچ کدوم بر پایه تحقیق به سمت این دین نیومدیم و خیلی از ماها این انتخاب رو سر بسته قبول کردیم و حالا در زندگی شخصی و اجتماعیمون به شدت این عناوین نقش بازی میکنن.

یعنی شما با اسلامی رو به رو هستید که به شدت سیاسی هست.

قانون تصویب میکنه یعنی قوانین کشور ما چه از نظر مدنی، چه از نظر جزایی.

حتی قانون اساسی ما برگرفته از تعاریف و باورهای اسلامی هست.

پس قاعدتا اسلام به شدت در زندگی ما نقش داره و ما باید نسبت به این باوری که زندگی ما را تحت پوشش خودش قرار داده چیزهایی بدونیم و ما قرار هست که در این ویژه برنامه بیشتر در باب اسلام صحبت کنیم.

پس هدف شناخت اسلام هست.

شناخت باوری هست که زندگی ما را تحت پوشش خودش قرار داده.

یک دین سیاسی که امروز قدرت اصلی کشور شده و حکومت را در اختیار گرفته، وضع قوانین را در اختیار گرفته، قوه اجرائیه مملکت را بدست گرفته و اصولا تمام عناوینی که در کشور ما اتفاق می افتد به واسطه قدرت اسلام هست.

حتی فرای آن در زندگی شخصی ما هم به شدت ایفای نقش می کند.

حتی در اتفاقات غیر مستقیم هم در زندگی ما نقش ایفا می کند.

در زندگی عادی و روزمره بیشتر ایرانیان همین قواعد اسلامی هست که نقش ایفا می کند.

اخلاقیات مردم را ساخته، ارزش های مردم را ساخته ولی در بیشتر اشکال زندگی ما حقیقتا اسلام نقش ایفا کرده.

پس هدف از این برنامه این هست که ما حالا با این باور قدرتمندی که ریشه دار در بین مردم مستحکم است و به نوعی خط و ربط میده به زندگی مردم ایران، ما بیشتر درباره اش صحبت کنیم و بیشتر و بهتر بشناسیمش.

قاعدتا ما نیاز داریم که این باور رو مورد کنکاش قرار بدیم و ما توی این برنامه چند قسمتی این ویژه برنامه قرار هست که به زوایای مختلف این دین بیشتر و بیشتر نگاه بکنیم.

قاعدتا برنامه کاملی نخواهد شد که بخواد همه عناوین رو تحت پوشش قرار بده.

اما تا جایی که ممکن هست سعی میکنم که برنامه کاملی باشه.

حالا دلیل اینکه اعتقاد دارم نمیتونه صد در صد برنامه کاملی باشه و به تمام عناوین و به نوعی تمام عناوین رو تحت پوشش قرار بده این هست که هر کدوم از این مباحثی که ما قرار هست توی قسمت های مختلف دربارش صحبت بکنیم قاعدتا نیاز به زمان خیلی زیادی داره.

یعنی مثلا وقتی شما با یک مقوله ای مثل تاریخ اسلام رو به رو میشید، داری در باب یک تاریخ 1000 ساله صحبت میکنید و اگر بخواید به صورت اجمالی و کامل تمامی این موضوعات رو مد نظر قرار بدید خب نیاز به یک برنامه های بسیار طویل مدتی هست.

حالا باید با نگاه های مختلف هم در باب این مسائل صحبت بکنید و قاعدتا یه عمر خیلی درازی می خواد برای اینکه بخوایم همچین رفتاری رو انجام بدیم.

یعنی ما سعی میکنیم که یک نگاه اجمالی داشته باشیم.

سعی بکنیم موجز در باب هر کدوم از این عناوین صحبت بکنیم.

پس این برنامه تا جایی که ممکن هست قرار هست که به زوایای مختلف اسلام نگاه بکنه و تا جایی که ممکن هست مفصل درباره اش صحبت بکنه.

اما عناوینی که مثل تاریخ اسلام که خب نیازمند یک زمان بیشتری هست، هدف بیان تاریخ نیست.

هدف برآیندی است که ما از این تاریخ به دست می‌دهیم.

خب حالا فرای اینکه هدف این برنامه چی هست، یکی از سئوالات دیگه ای هم که در این پیشگفتار به نوعی برای دوستان شاید پیش بیاد این هست که چرا این برنامه در باب نقد اسلام هست؟

چرا ما این نوک پیکان رو به سمت اسلام گرفتیم؟

به عنوان مثال شاید خیلی ها صحبت از این بکنند که ادیان بسیاری در جهان وجود داره و ما می‌تونیم که در باب این ادیان هم صحبت بکنیم.

چرا این نقد رو در باب مسیحیت به عنوان مثال یا در باب یهودیت استفاده نکردیم؟

من در همون ابتدای برنامه هم دربارش توضیح دادم.

اینکه ما در یک کشور مسلمان به دنیا اومدیم با مذهب شیعه و این رو جبرا به ما دادند.

به واسطه وراثت این دین و باور در اختیار ما بوده و کسانی در این باب تحقیق لازم رو نکردند برای اینکه بخوان این دین رو انتخاب بکنند، تحقیق و تفحص انجام ندادند و اکثرا به واسطه وراثت این دین رو برگزیده اند.

به نوعی برنگزیده اند.

حتی انتخابی هم در کار نبوده.

یعنی شما با این دین به دنیا اومدید؟

در این دین پرورش پیدا کردید و تمامی معانی و ارزش ها هم به واسطه این دین به شما داده شده.

پس نکته اولی و ابتدایی که چرا ما در باب اسلام قرار هست صحبت بکنیم و نقد اسلام رو بکنیم این هست که ما در این کشور به دنیا اومدیم.

یعنی شما با یک جماعت بسیاری رو به رو میشید که مسلمان زاده هستند اما تا به حال حتی قرآن رو هم نخوندن که جماعت بسیار زیادی هست.

یعنی در ایران تعداد بیشماری هستند که مسلمان زاده هستند و حتی خود رو مسلمون می دونن.

حالا چون تفاوت زیادی هست بین این دو معقوله.

یعنی شما یک جا مواجه هستید با کسانی که مسلمان هستند و یک جا مواجه هستید با کسانی که مسلمان زاده هستند.

حالا مسلمان زاده هایی که خودشان را مسلمان نمی دانند به نوعی مرتد شدند و از دین برگشته اند.

حالا یا به دین دیگری یا بدون دین به خداوند و یا اصلا حتی به وجود خدا هم اعتقادی ندارند.

اما ما در این بستر به دنیا آمدیم و زندگی کردیم و قاعدتا نوک پیکان نقدمان هم باید نسبت به آن قدرت فائقه ای که در برابرمان هست باشد.

یعنی اگر قرار است ما در باب مسئله ای سیاسی به عنوان مثال از خودمان اعتراضی نشان بدهیم، خب حق هم می توانیم در باب تمامی مباحث جهان صحبت بکنیم.

اما در آن نقطه ابتدایی آن ظلم در برابر را باید نقد بکنیم و در برابرش بایستیم.

یعنی باید در برابر آن حکومت دینی، در باب آن حکومت استبدادی دینی صحبت بکنیم کنیم که زندگی ما رو تحت الشعاع خود قرار داده.

زندگی ما و آن هموطنانی که در کنار ما زندگی میکنند.

وقتی قرار هست نقدی به ادیان داشته باشیم، خب قاعدتا باید در گام نخست در باب اسلام صحبت کنیم که زندگی اجتماعی و حتی زندگی شخصی ما درگیر این باور است.

پس یکی از دلایل عمده ای که ما به سراغ اسلام رفتیم این است که مشکل و معضل اجتماعی و فردی که ما با آن دست به گریبان هستیم اسلام است و به نوعی ما مسلمان زاده هستیم و این حق ماست که در باب این باوری که به ما به ارث گذاشته شده در طول این سالیان دراز بدانیم و بیشتر درباره اش صحبت بکنیم و نقدش بکنیم.

فرای آن شاید ما در این کشور اسلامی به دنیا می آمدیم اما قدرت فائقه و قدرت سیاسی در اختیار این باور نبود.

یعنی شما در نظر بگیرید که ما در همین ایران به دنیا آمده بودیم.

دین اسلام از نظر فرهنگی قدرتمند بود اما از نظر سیاسی قدرتی نداشت.

شاید آنجا هم نقد ما کمتر به این سمت می رفت.

یعنی شاید آن روز مثلا اگر ما در یک کشور کمونیستی به دنیا آمده بودیم، نقدمان را سمت کمونیسم و اعتقادات کمونیستی می‌گرفتیم.

چون آن نگاه سیاسی نگاه غالب بود.

اما موضوع مهم این است که ما در ایرانی زندگی می کنیم که نه تنها قدرت اول مذهبی و دینی که به وراثت مردم ایران به ارث برده اند اسلام است که قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی هم در اختیار همین دین است.

یعنی شما مواجه می شوید با قوانین بیشماری که از نظر ما ظلم هست.

در کشور جریان دارد، روز به روز دارد انسان های زیادی را از بین می برد و می کشد.

بی دست و پا می کند.

هزاران وحشیگری و سبوعیت را به بار می آورد.

و همه و همه از یک مأخذ مشترک به نام اسلام گرفته شده.

پس قاعدتا این مسئولیت ما را دو چندان می کند.

دلیل این که ما قرار است اسلام را نقد کنیم هم دو برابر می کند.

یعنی فرای آن دین وراثتی که ما به ارث بردیم.

فرای آن قدرت غالب سیاسی هم در اختیار همین باور است.

پس ما باید نوک پیکان نقدمان را به این سمت بیشتر و بیشتر بکشیم.

قاعدتا دلایل بیشماری دارد.

این که ما چرا به سمت نقد اسلام می رویم.

اما عمده ترین دلایلش همین دو دلیلی بود که من درباره اش صحبت کردم.

قاعدتا این نقدها در باب مباحث و مسائل دیگر هم هست.

یعنی همان طوری که من نقد دارم نسبت به اسلام.

نسبت به حکومت دینی.

نسبت به بقیه باورها هم نقدهایی دارم.

اما عقل سلیم حکم می‌کند که ابتدائا در باب آن ظلمی که مستقیما خودم و نزدیکانم را درگیر کرده صحبت بکنم.

یعنی باید در ابتدا آن مشکلی که در خانه خودت هست را حل کنی و بعد به فکر تغییر جهان باشی.

قاعدتا وقتی در باب این مسئله هم صحبت می‌کنم و خیلی اوقات هم بد تعبیر می‌شود که ابتدا باید در خود تغییر ایجاد بکنی تا این تغییر تبدیل به یک تغییر جمعی و اجتماعی بشود.

این تعبیر در حقیقت حقیقت امرش در همین است.

یعنی اگر شما قرار هست که در باب قدرت صحبت بکنید، در باب قدرتی که این گونه جهان را به فساد کشانده.

قرار هست که آن نکته ابتدایی، آن نقطه اولیه را در باب آن مسائل پیرامون خودتان بگذارید.

و مایی که ایرانی و مسلمان زاده هستیم قاعدتا باید این نوک پیکان رو در ابتدای امر در برابر اسلام بگیریم.

بیشتر از این لازم نمی دونم که در باب این چرایی ات صحبت کنم ولی پر واضح است ما در این کشور و با این قوانین بزرگ شدیم و قاعدتا نقد ابتدایی مون هم در باب همین مسائل هست.

اما موضوع دیگه ای که مطرح میشه در باب راه های شناخت اسلام هست.

ما یک دینی داریم به اسم اسلام.

یک راه هایی برای شناخت وجود داره که ما برای صحبت کردن پیرامون اسلام و نقد کردن اسلام باید از یک سری از مآخذ استفاده بکنیم تا بتونیم این عناوین رو مطرح بکنیم.

خب قاعدتا بزرگ ترین و مهم ترین این مشخصه ها قرآن هست.

همه می دونیم که قرآن به نوعی تنها معجزه پیامبر به حساب میاد یعنی متفاوت تر از ادیان دیگر که این کتاب های آسمانی خودشان از جمله تورات و انجیل را منتسب به خداوند می دانند اما این را بزرگ ترین معجزه آن پیامبر نمی دانند و به نوعی این پیامبر در طول عمر خودش به صورت مستقیم این ها را بیان نکرده.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما با انجیلی روبه رو می شوید که اصلا به دست مسیح نوشته نشده و به دست یاران مسیح، حواریون مسیح نوشته شده.

یا در تورات که حالا موسی بخش عمده ای از تورات را به نوعی گفته یک فاصله زمانی طولانی وجود داره دیگه بین موسی و بین شکل گرفتن این کتاب و اینکه این کتاب به صورت تاریخی در یک دوره بزرگ تاریخی نوشته شده.

اما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم و قرآن داریم در باب یک پیامبری صحبت می‌کنیم که این قرآن را با دیگران در میان گذاشته و در عین حال در دورانی که زنده بوده قدرت را به دست گرفته و بعد با یک فاصله کوتاهی تمامی این آیاتی که از زبانش نقل شده جمع آوری شده و تبدیل به یک کتاب شده و این کتاب معجزه این پیامبر بوده و قرار بوده که تمامی عناوین زندگی نه تنها برای آن برهه از تاریخ که برای تمام تاریخ بشریت در همان کتاب گنجانده شود.

سر فصل هایی را بده تا مسلمان‌ها بتوانند تا آخرین روزی که دنیا وجود دارد از این کتاب استفاده کنند.

پس قاعدتا بزرگترین و مهم ترین راه شناخت اسلام، قرآن است.

یعنی ما برای این شناخت قرار است که از اسلام، برای شناخت اسلام قرار است که از قرآن استفاده کنیم.

اما فرای قرآن ما مباحث دیگری هم در اسلام داریم یکی از این مباحث حدیث هست.

خب قاعدتا حدیث هایی هم که نقل شده حالا چه از پیامبر اسلام و چه از شخصیت های دیگه ای که در اسلام مورد قبول حالا مسلمون ها هستند به ویژه اهل تشیع که این ائمه رو دارند، این ائمه معصوم رو دارند که به نوعی به حرف های اونها هم استناد می کنند.

یک راه دیگری است برای شناخت اسلام.

احادیثی که قرار هست جملاتی برگرفته شده از زبان این اشخاص مختلف باشه.

حالا به ویژه محمد پیامبر مسلمین که این هم یک نوعی راه و چاه هست دیگه.

این هم یک راهی است برای شناخت اسلام.

پس قاعدتا حدیث هم یکی دیگر از این راه هاست.

دیگر راه هم مطمئنا تاریخ اسلام است.

تاریخ اسلام هم متفاوت است با دیگر تواریخ ادیان مختلف.

یعنی شما وقتی روبرو می‌شوید با یهودیت به عنوان مثال پیامبر برجسته ای به اسم موسی، پیامبر برجسته در یهودیت.

شما با زندگی تاریخی این فرد روبرو نیستید.

یعنی تاریخ نگارانی نبودند که در باب این مساله صحبت بکنند.

چیزهایی که ما در باب زندگی او داریم در همان کتاب تورات گنجانده شده است.

یا در باب مسیح به همین شکل.

شما تاریخ نگارانی را نداشتید که در باب زندگی مسیح چیزی نوشته باشند.

زندگی مسیح خلاصه در همان اناجیل می‌شود و زندگی نامه مسیح را شما در همان اناجیل چهارگانه ای که وجود دارد می‌توانید رویت بکنید و یک تاریخ مدونی نیست که شما قابلیت رجوع داشته باشید.

اما این موضوع در اسلام متفاوت است.

شما با اسلام روبرو روبه‌رو هستید که تاریخ‌نگاران در باب زندگی محمد چه در صدر اسلام، چه قبل از قدرت گرفتن، چه حتی قبل از بعثت و چه بعد از آن و حتی بعد از مرگش هم درباره‌اش نوشته‌اند و شما مطمئنا یک بخش مهمی از راه شناخت اسلام، همین تاریخ اسلام است.

این تاریخ اسلام که معروف به سیره نبوی هست و حالا توی بخش بعدی که ما قرار هست صحبت بکنیم، تو همین بخشی که داریم صحبت می‌کنیم یعنی فقه.

خب تو این بخش می‌بینیم که یک سری ارکانی رو در کنار هم گذاشته‌اند تا این فقها به یک شناخت کاملی از اسلام برسند و به نوعی راهکارهای اسلامی رو از یک سری عناوین بدند که یکی از این عناوین هم همین سیره نبوی هست، همین تاریخ اسلام هست.

پس یکی از راه های مهم شناخت هم همان تاریخ اسلام است.

اما فقهی که حالا یک اشارت کوچکی بهش کردم فقط میشه نهادینه شدن این مباحثی که درباره‌اش صحبت کردم در کنار هم.

یعنی حالا یک آدمی هست که این عناوین را در کنار هم می‌گذارد.

یعنی آیات قرآنی را در کنار آن تاریخ و سیرت نبوی میذاره.

اون احادیثی که وجود داره میذاره تا به یک برآیند کاملی نسبت به این دین برسه و به نوعی راهکارهای عملی داشته باشه در باب هر مسئله ای.

حالا چه این مسائل، مسائل شخصی و کوچک باشه مثل سوال هایی که شما می بینید از فقها می کنند که حالا مثلا نمی دونم من این کار رو کردم چی کار بکنم؟

این مباحث خیلی جزئی شخصی تو مباحث کلی و بزرگتری که در باب سیاست و زندگی اجتماعی انسان هاست تا قانون گذاری تمامی این ها رو اون فقیه مورد نظر قرار است که در کنار هم بگذارد.

آن مباحثی که در باب قرآن و حدیث و تاریخ سیرت نبوی هست را تا به یک برآیند کلی برسد و ما یکی از راه های شناخت مان هم نسبت به اسلام، شناخت این مباحث است.

مباحث مطرح شده توسط فقها حالا توسط امام هایی که به نوعی به مفهوم آن راهنما و راهنمای این مسلمان ها و مومنین هستند و شناخت بهتری نسبت به اسلام دارند و قرار است که راهکارهایی بدهند و یکی از راه ها هم برای شناخت اسلام مطمئنا مطالعه متون این افراد است و در نهایت قوانین اسلام.

قوانین اسلامی هم یکی از ارکان مهم و قدرتمند در شناخت اسلام است.

خب قاعدتا یک بخشی از این قوانین از خود قرآن گرفته شده به صورت مستقیم و برخی دیگر هم به واسطه تاریخی که از اسلام گذشته و به نوعی آن منش و زندگی محمد و حالا دیگر یارانش و آن احادیثی که از آنها گفته شده و در نهایت جمع آوری این مجموعه توسط آن فقیه و در نهایت تصویب قوانین و مطمئنا قوانین هم یکی از راه های مهم شناخت اسلام است.

من در باب این مسائل صحبت کردم تا بدانید که قرار است در این قسمت های آتی ما وقتی داریم در باب این مساله صحبت می کنیم از کدام از این عناوین مختلف به نوعی رفرنس گرفتیم.

اما همان طوری که در قسمت های گذشته هم من صحبت کردم، من قرار نیست که توی برنامه ای به نام جان زمان این برنامه را به نوعی برنامه ریزی بکنم که قرار باشد ما از کتاب های مختلف موضوعات مختلف را بیان کنیم.

شاید در آتی برنامه هایی را به این شکل هم بسازیم اما در حال حاضر قرار است که ما ساده و راحت با هم صحبت کنیم.

قرار است اگر من موضوعی را بیان می‌کنم این یک رفرنسی نسبت به یک کدام از این عناوینی که گفتم خواهد داشت.

اما اینکه من در همان برنامه بخواهم آن رفرنس را بیان کنم نه شدنی نیست چرا که قرار است این برنامه یک برنامه بداهه باشد.

اما این راه هایی بود برای شناخت اسلام.

یعنی هر کدام از این عناوین مطرح شده از یکی از این موضوعات مطمئنا گرفته شده.

حالا یا از طریق قرآن که خب قاعدتا قرآن بیشتر خاطره آدم هست و بیشتر این عناوین هست.

اما باز هم به این شکل نیست که ما قرار باشد بگوییم آیه فلان سوره فلان.

قرار است ما یک کلیتی را درباره‌اش صحبت کنیم.

و این برنامه هم قرار است که به زبان ساده و راحت در باب این مسائل صحبت کند.

اگر نیازی بود در آینده رفرنسی داده بشه خوب قاعدتا داده خواهد شد و اگر قرار بود و یا نیاز بود شاید برنامه ای هم به این شکل ساخته بشه.

اما در اینجای برنامه دوست دارم که یه مقداری هم در باب یه سری آثاری صحبت بکنم که به شما کمک میکنه در راه شناخت این اسلام و دین اسلام و این روش و منش زندگی.

این که ما گفتیم توی این برنامه قرار هست به زبان ساده با هم صحبت بکنیم، بداهه صحبت بکنیم و راحت باشیم و به نوعی این دین رو مورد نقد قرار بدیم با عناوینی که در خاطرمون هست و مدام خودمون رو درگیر این مباحث نکنیم که حالا در فلان کتاب در صفحه فلان گفته شده که من یک بار دیگه هم این موضوع رو گفتم.

این ذهن در این حد جایی برای این کارها نداره که شما تمام ذهنیت خودتون رو معطوف به این بکنید که صفحه ها و آیات و. حفظ بکنیم.

این ذهن و مغز قرار هست که کارهای بزرگتری انجام بده تا اینکه به عنوان یک حافظه جانبی ازش استفاده بشه.

قرار هست که موضوعات مهم رو درک بکنه و به راهکار برسه.

اما مطمئنا نیاز هست که آدم با این عناوین آشنا بشه.

خب قاعدتا خود کتاب ها بهترین مأخذ هستند.

برای اینکه شما بتونید این عناوین رو به دست بیارید و اسلام رو بهتر بشناسید.

یعنی خوندن خود قرآن راهگشا هست که اولین مرحله هست.

یعنی شما اگر خودتون رو مسلمون می دونید خب قاعدتا باید کتاب مقدس خودتون رو مورد مطالعه قرار بدید اون هم نه به زبانی غریب که شما چیزی ازش نفهمید.

یعنی قرار نیست که مثلا شما اگر قرار هست با فلسفه کانت مثلا آشنا بشید برید و کانت رو به زبان مثلا آلمانی بخونید.

قرار هست که به زبان فارسی بخونید تا بتونید بفهمید چی میگه.

پس در باب اسلام و قرآن هم به همین شکل است.

یعنی شما باید به زبان فارسی قرآن را چندین بار بخوانید تا بتوانید این عناوین را بفهمید.

و گام نخست مطمئنا قرآن هست.

فرای قرآن شما می توانید به کتاب های حدیث مراجعه کنید.

کتاب های حدیثی که در هر کدام از این مذاهب یک سری کتاب هایی هستند که خیلی مورد وثوق هستند و به نوعی بهشون لقب صحیح هم می‌دهند.

یعنی مثل صحیح مسلم و صحیح بخاری کتاب هایی هستند که در بین اهل تسنن اینها کتاب های مرجع به حساب می آیند و اعتقاد دارند که این کتاب ها صحیح هستند و تمامی این احادیث استفاده شده در این کتاب به نوعی سند تاریخی دارد.

در بین اهل تشیع هم به همین شکل است.

ما یک صحاح اربعه داریم و یک صحاح سته داریم که در بین شیعه و سنی این کتاب ها، کتاب های مرجع است و اعتقاد دارند که در این کتاب های حدیثی روایات با سند های درست و صحیح گفته شده و قاعدتا شما می توانید به این کتاب ها هم برای درک احادیثی که از چه محمد و چه از ائمه ی اطهار شیعیان وجود دارد استفاده کنید.

پس قاعدتا یک راه بهتری هم برای شناخت در کنار قرآن، قاعدتا کتاب های حدیثی است.

فرای آن به کتاب های تاریخی می شود مراجعه کرد.

کتاب های تاریخی که در باب اسلام وجود دارد، هر چه قدر سال نگاشته شدن آن کتاب نزدیک تر به وقوع حوادث تاریخی در صدر اسلام باشد، خب قاعدتا کتاب، کتاب معتبرتری هست.

کتاب های زیادی هم وجود دارد.

همان طور که باهاتون صحبت کردم، این یکی از نقاط قوت برای شناخت اسلام این هست که شما با یک سری تاریخنگاری روبه رو هستید که در باب مسائل تاریخی اسلامی به وضوح صحبت کرده اند و دیگر شما مواجه نیستید با یک سری افسانه و اساطیری که در باب مسیحیت و یا یهودیت صحبت شده و هیچ تاریخ مدونی از آنها وجود ندارد و شما نمیتوانید مراجعه کنید برای شناخت.

به عنوان مثال زندگی موسی یا ابراهیم یا عیسی به کتاب های تاریخی تا زندگی آنها را بشناسید.

اما در باب محمد و در باب اسلام قاعده به این شکل نیست.

یعنی شما مواجه می شوید با کتاب های تاریخی که حالا با یک فاصله دویست ساله از صدر اسلام نوشته شده و فرای آن تمامی این عناوین تاریخی که در این کتاب ها گفته می شود دهان به دهان چرخیده.

حتی سند این گفتارها هم در خیلی از این کتاب ها گفته شده که من از فلان کس شنیدم و فلان کس از فلان کس که اینها بر میگرده به همون صدر اسلام و از خیلی از انصار و یاران محمد که نقل کردند و یا ائمه و یا دیگر شخصیت هایی که در صدر اسلام وجود داشتند.

پس قاعدتا کتاب های تاریخی هم میتونه به شما کمک بکنه.

فرای اون در باب کتاب های فقهی هم خب ما یک سری فقهای مطرح داریم در بین اهل سنت که همون مذاهب رو تشکیل دادند، کتاب های اونها قابل دسترس هست.

حالا فرای اینکه خیلی از اونها به زبان عربی است و باید یه تسلطی نسبت به زبان عربی داشت اما عناوینی از این کتاب ها به زبان فارسی هم وجود داره که میتونید با مراجعه به اون به نوعی یک دانش بیشتری رو نسبت به اسلام داشته باشید.

در بین اهل تشیع هم که خب با توجه به این عناوینی که وجود داره در بین اهل تشیع و این مرجع تقلید و مقلد بودن، خب تا همین امروز هم فقهای بسیاری هستند که خب باورها و برآیند شان نسبت به اسلام را به رشته ی تحریر درآورده اند.

این هم می تواند به شما بسیار کمک کند.

فرای این ها قوانین هم می تواند راهگشا باشد.

برای شناخت قوانین شما چه از طریق تاریخی و اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و قوانینی که جاری و ساری بوده که در کتاب های تاریخی بیان شده.

می توانید به قوانین کشورهای اسلامی که امروز هم وجود دارند مراجعه کنید و به نوعی بدانید که حالا برآیند کلی این اسلام که در نهایت قرار است در سیاست و حکومت و زندگی اجتماعی شکل بگیرد به چه صورت است؟

یعنی شما می توانید با مراجعه به عنوان مثال با قانون جزایی ایران مواجه بشوید که حالا این نهایت این دین قرار است که به عنوان مثال در قانون جزا چه کار بکند؟

حالا این قانون را می شود مقایسه کرد با دیگر کشورها، حالا چه با کشورهای لاییک، چه با دیگر کشورهای اسلامی و یا کشورها با اعتقادات مختلف.

این قوانین هم خب قاعدتا اون هسته و مغز اصلی این دین هست دیگه.

در نهایت قرار هست که این کار رو انجام بده.

پس قاعدتا قانون هم میتونه به شما کمک کنه در این شناخت.

ما گفتیم راه های شناخت اسلام چه شکلی هست؟

و گفتیم که باید با این آثار مختلف روبرو بشید تا بتونید به نوعی شناخت بهتری رو نسبت به این دین داشته باشید تا بتونید این دین رو نقد کنید.

و ما قرار هست که تو این برنامه همین راه رو پیش بریم.

با مطالعه ای که نسبت به این آثار داشتیم حالا قرار هست که با زبان ساده و راحت با شما مطرح بکنیم.

اما من می تونم یک معرفی دیگه ای هم در کنار این داشته باشم برای اینکه میشه یک برنامه مجزا گذاشت و به نوعی این آثار رو معرفی کرد.

شاید یه همچین کاری بکنم که آثاری که در این عناوین مختلف مثل کتاب های تاریخی، مثل کتاب های فقهی هست.

به نوعی با شما مطرح کنم که چه کتاب هایی میشه استفاده کرد تا بهتر شناخت بهتری داشت.

اما فرای اون من یک معرفی دیگه ای هم در کنارش با شما مطرح میکنم.

اونم کتاب هایی هست که توسط خود من گردآوری شده.

در یه کتابی به اسم گواه ظلم من از سه کتاب اصلی آسمانی که در بین ادیان ابراهیمی مرجع هست و همه مومنین به نوعی به اون ها باور دارند یعنی انجیل، تورات و قرآن.

سعی کردم اون آیاتی که بیانگر این ظلم خداوندی هست رو گردآوری کنم.

جلد سوم گواه ظلم در باب قرآن هست.

یعنی آیاتی که نشانه هایی از ظلم در خودش جای داده و به نوعی ما نسبت به اونها نقد داریم.

این آیات گرداوری شده.

شما میتونید این کتاب رو دریافت کنید و مطالعه کنید این کتاب یک برآیندی نسبت به تمامی ترجمه هایی که وجود داشته رو در خودش جای داده و اون عناوینی که اضافه شده توسط مترجم هم در خیلی از بخش های این کتاب گنجانده نشده.

یعنی شما وقتی مطالعه میکنی کتاب های قرآن رو به زبان فارسی خیلی از جاها میبینی که داخل پرانتز یه سری کلمات رو مترجم اضافه کرده که به نوعی خواسته خط و ربط خودش رو در اون آیات معنا گر بشه.

اما من سعی کردم که این برآیند های شخصی رو بگیرم از این.

این نظریات شخصی و سمت و سو دادن رو جدا بکنم.

و این کتاب گواه ظلم و.

حالا مثلا جلد سومش که در باب قرآن هست، جلد دومش در باب انجیل هست و جلد اولش هم در باب تورات هست.

این ها سعی شده اون کلام رو با صراحت در اونجا بیان کنیم.

آن آیاتی که بیانگر این ظلم است، فرای آن کتاب دیگری هست که یک کتاب چهار جلدی است که آن هم گرداوری شده توسط خود من هست به اسم الله جبار الظاهر.

این کتاب از آن چهار رویه دیگری که ما درباره‌اش صحبت کردیم و سعی کردیم که اسنادی را جمع آوری کنیم که بیانگر این ظلم ها در دین اسلام هست.

جلد اول این کتاب پیرامون تاریخ اسلام هست که من از طبری سعی کردم استفاده بکنم از تاریخ صدر اسلام.

از موقعی که محمد به بعثت می رسد تا.

فکر می‌کنم تا زمانی که حسن بن علی و معاویه با هم صلح می‌کنند.

یعنی توی این برهه تاریخی من سعی کردم نمادها و نشانه هایی که بیانگر این ظلم خداوندی هست و دین اسلام هست را گردآوری بکنم.

جلد اول به این شکل هست است.

جلد دوم در باب حدیث است و من سعی کردم از کتاب های مرجع حدیث و احادیثی که بیانگر این ظلم است را گردآوری کنم.

از همان کتاب های صحاح سته و صحاح اربعه از برخی از این کتاب ها.

الان حضور ذهن ندارم که دقیقا از کدام کتاب ها استفاده شده اما شما می توانید از این کتاب هم استفاده کنید.

جلد سوم هم در باب فقه هست که من سعی کردم در آن کتاب هم نظریاتی از فقه های مختلف را گردآوری کنم.

حالا فرض اینکه این فقه ها، فقه های ابتدایی باشند، من سعی کردم که بیشتر نزدیک به زمان حال ما باشد.

یعنی از فقه هایی مثل خمینی یا مثلا مفتی هایی که در عربستان سعودی حضور دارند.

از آن ها سعی کردم که به نوعی اسنادی را نشون بدم که بیانگر این ظلم های خداوندی هست.

و جلد چهارم هم قوانین مختلف کشورهای اسلامی هست.

شما میتونید با مراجعه به کتاب الله جبار زار هم یک چکیده ای از این عناوین و سند ها رو در اختیار داشته باشید تا اسلام رو بهتر بشناسید.

فرا اینکه میتونید به خود کتاب ها رجوع بکنید و مطالعه بکنید میتونید از این کتاب هم استفاده کنید.

شبیه به کتاب الله جبار زار یا کتاب گواه ظلم.

قاعدتا کتاب های دیگری هم وجود داره که دوستان دیگری سعی کردن با گردآوری آیات و نشانه های.

حالا در باب های مختلف شاید کسی در باب زنان کتابی رو گردآوری کرده باشه یا در باب مسائل دیگه ای که همواره اسلام باهاشون مشکل داشته و یا نقدهایی نسبت به اسلام در این موضوعات بوده جمع آوری شده و میتونید با مطالعه اونها هم عناوین مختلفی رو بدست بیارید.

قاعدتا شما نیاز دارید به باوری که زندگی تون رو تحت شعاع خود قرار داده.

دربارش بدونید و باید از همین طرقی که باهاتون صحبت کردم به این دانش لازم برسید تا اعتقادی که دارید جنبه ی تحقیقی داشته باشه.

چیزی که بهش معترف هستید رو بشناسید.

باید از این راه های مختلف این دانش لازم رو بدست بیارید.

خب دوستان این ویژه برنامه ای که ما درباره اش صحبت کردیم در باب شناخت اسلام که این پیشگفتار اون هست و به نوعی آشنا شدن شما هست با این برنامه.

شاید در آتی به نوع دیگه ای هم باز دوباره درباره اش صحبت بشه چون موضوع، موضوع مهمی هست.

یعنی ما در باب اسلام باید که صحبت بکنیم.

اسلام مهم ترین موضوعی هست که زندگی ما رو درگیر خودش کرده.

یعنی شما اگر امروز مواجه میشید با بدترین اتفاقات در ایران ریشه ها ریشه های اسلامی هست.

یعنی شما اگر مواجه میشید با این حجم از کشتار، غارتگری و دیوانگی و جنون.

قاعدتا ریشه های فکری همه و همه تغذیه شده از اسلام هست.

پس ما نیاز داریم که در باب اسلام بیشتر صحبت کنیم، اسلام رو بیشتر بشناسیم و بیشتر نقد کنیم، بیشتر در برابرش بایستیم.

هر نوع نگاهی که به نوعی نگاه ترقی خواهی باشه در برابرش همواره دشمن بزرگی به اسم اسلام رو داره.

یعنی شما هر نوع نگاهی که داشته باشید برای ترقی و پیشرفت به عنوان مثال ایران خودتون قاعدتا اسلامی وجود داره که تا دندان مسلح در برابرش صف آرایی خواهد کرد.

پس ما نیاز داریم که در باب اسلام بیشتر و بیشتر صحبت کنیم.

این ویژه برنامه قرار هست که طبق معمول برنامه هایی به نام جان، ساده، صریح، رک، بی پرده و بداهه در باب اسلام صحبت بکنه.

در باب عناوین مختلف اسلام.

اما شاید در آینده ما برنامه ای رو طراحی کنیم که حالا قرار باشه به نوعی با اسناد مختلف تاریخی در باب اسلام صحبت کنیم.

به عنوان مثال در باب همون کتاب الله جبارزاده و یا کتاب گواه ظلم برنامه ای رو تدارک ببینیم که در باب اون آیات هر کدوم صحبت بکنن و نقدها رو هم همونجا مطرح بکنم و یا وقایع تاریخی رو مطرح بکنم و در باب اون وقایع بیشتر و بیشتر صحبت بکنم و توضیحات لازم رو بدم.

شاید این اتفاقات در آینده بیفته اما در حال حاضر قرار هست که ما در این ویژه برنامه در باب اسلام صحبت بکنیم.

در باب موضوعات مختلف اسلام، در باب قوانین اسلام، در باب تاریخ اسلام، در باب احادیث اسلام.

اما گفتم موضوع این هستش که در این برنامه قرار هست که یک نگاه اجمالی و موجز داشته باشیم.

قرار هست که ما در باب این مسائل مختلف به عنوان مثال در باب تاریخ اسلام ما نمی تونیم که بیاییم و در باب تمام مسائل تاریخی صحبت بکنیم اگر برنامه ای هم در آینده وجود داشته باشه قاعدتا هر برنامه در باب یک واقعه مثلا میشه صحبت کرد.

حتی شاید یک اتفاق در یک واقعه تاریخی.

اما اینجا سعی میشه که یک نگاه اجمالی داشته باشیم و یه توضیحاتی رو بدیم که بیشتر و بیشتر در بابش بدونیم تا شاید در آینده بشه راحت تر در باب موضوعات صحبت کرد.

اما در کنار این قاعدتا در باب مسائل مختلفی صحبت میکنیم.

در این ویژه برنامه در باب کارها صحبت خواهیم کرد.

اینکه نگاه اسلام نسبت به کار چی هست، نسبت به زن چی هست، نسبت به همجنس گرایی چی هست؟

این اسلام سیاسی با ما چه کرده؟

در باب توهین به مقدسات صحبت خواهیم کرد.

در باب عناوین مختلفی صحبت میکنیم و هر قسمت از این برنامه قرار هست که در باب یک موضوع صحبت بشه.

یک موضوع به صورت اجمالی و قاعدتا موجز و اینکه شاید در آینده ما در باب هر کدوم از این مباحثی که صحبت کردیم باز هم صحبت کنیم و یا این بار با سند صحبت بکنیم و یا واقعه های مختلفی رو در بابش صحبت بکنیم.

اما در حال حاضر قرار هست که در این برنامه در باب مضامین مختلف اسلامی، موجز، ساده و روان و بداهه صحبت بکنیم.

عناوین این قسمت ها در آینده به مرور زمان شما باهاش روبه رو میشید.

من توضیح خاصی رو فکر نمیکنم که نیاز باشه دربارشون بدم.

اما گفتم در باب موضوعات مختلف هست.

یعنی الان عناوینی که در برابر من هست بهشون نگاه میکنم یه چند تایی رو با شما در میون بزارم.

مثلا در باب نواندیشی دینی، در باب همین روشنفکری دینی که خیلی هم باب شد در یه چند سالی موضوع مهمی بود در باب اون صحبت خواهیم کرد در باب نگاه اسلام به عنوان مثال به علم، به هنر، به کار، به زن به موضوعات مختلف سعی می کنیم در باب این مسائل در هر برنامه به صورت مجزا صحبت کنیم.

در باب برده و کنیز در اسلام.

در باب جنگ و جهاد.

در باب بهشت و جهنم و.

در باب موضوعات مختلفی که همواره ازشون شنیده ایم و به نوعی بخش مهمی از زندگی ما شده.

خب دوستان این یه پیشگفتاری بود پیرامون این برنامه و امیدوارم که توضیحات لازم رو باهاتون در میون گذاشته باشم که بدونید در آینده قرار هست که ما در باب چه مسائلی صحبت بکنیم.

سعی میکنیم که این برنامه ها بین 10 تا 15 دقیقه باشه و بیشتر از 10 دقیقه نشه و سعی میکنیم که چکیده و موجز باشه تا راحت تر باهاش ارتباط برقرار کنیم.

این برنامه ها به صورت هفتگی و متداول منتشر خواهد شد و از این قسمت ابتدایی که پیشگفتار هست قاعدتا قسمت بعدیش هفته بعدی و به همین شکل جلو خواهیم رفت.

قسمت های زیادی خواهد داشت و ما سعی میکنیم که در باب مسائل مختلف اسلام صحبت بکنیم.

خب دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره با شما در میون بزارم.

اینکه یک راه و طریقتی رو من آغاز کردم که قاعدتا دوست دارم منجر به یک تغییر بزرگی در بین انسان ها بشه.

در بین تک تک انسان ها و یا فرای اون در بین زندگی اجتماعی ما ایرانی ها و یا همه جهان.

خب قاعدتا برای اینکه این تغییر بخواد اتفاق بیفته نکته ابتدایی و پله ابتدایی این هستش که انسان های بیشتری با این عناوین و با این مباحث رو به رو بشن و بشنوند.

برای این کار شما میتونید در کنار من باشید.

شما میتونید با به اشتراک گذاری این آثار با دیگران در این راه در کنار من باشید.

وقتی من صحبت از آثار می کنم منظورم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمی شود.

برنامه ای به نام جان هم یک بخشی از این آثار هست.

اما فرای برنامه ای به نام جان.

من آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این کتاب ها هم به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما هست.

عناوینی از جمله شعر، داستان، داستان های کوتاه، کتاب های تحقیقی و مقالات.

شما می توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی به تمامی این عناوین در بخش کتب، در بخش اشعار دسترسی داشته باشید و فرای دریافت و مطالعه خودتان می توانید برای اینکه در کنار من باشید، برای اینکه این راه به جریان بیفتد، برای اینکه ما به یک اتحاد و در کنار هم بودنی برسیم، این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

مطمئنا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن این صدا با دیگران است. ممنون دوستان.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دوم : قرآن

 

اسلام مترادف شده با قرآن.

قاعدتا مهم ترین موضوع و با اهمیت ترین عنوان اسلامی قرآن هست.

همه از اهمیت قرآن میدونیم.

این که مسلمون ها قرآن رو معجزه پیامبر میدونند.

تنها معجزه پیامبر.

یعنی شما مواجه میشوید با یک باوری که اعتقاد دارد پیامبر اسلام یک انسانی است مثل باقی انسان ها هیچ معجزه خاصی ندارد مگر قرآن.

قرآنی که کلام خداوند است که توسط جبرئیل به محمد وحی می شود و محمد این را با مومنان در میان می گذارد.

یعنی ما با کتابی سر و کار داریم که سخن خداوند را به نوعی با انسان ها درمیون میزاره.

پس همین موضوع داره به ما اثبات می کند که قرآن تا چه اندازه با اهمیت است بین مسلمان ها.

قرآن با اهمیت ترین موضوع اسلامی است.

یعنی شما بیشتر عناوین اسلامی را که می بینید اگر بخوان بزرگ ترین دلیل را برایش بیاورند باید مترادف با قرآن بدانند.

یعنی باید یک نوع سندیتی در قرآن داشته باشد.

خب ما توی قسمت پیشگفتار صحبت کردیم و راه های شناخت اسلام رو گفتیم.

در اونجا هم گفتیم که قرآن مهم ترین این راه ها برای شناخت است.

چرا که اسلام اعتقاد داره که این قرآن کلام خداوندی است و محمد واسطه ای است برای رسوندن این پیام به مسلمون ها.

یعنی شما با دینی مواجه میشید که حالا یک کلام خداوندی داره یعنی خداوند مستقیما با مومنین خودش صحبت کرده.

هر موضوعی که مطرح شده داخل قرآن به نوعی کلام و راه خداوند هست.

قوانینی که خداوند برای انسان ها مشخص کرده.

و این معجزه پیامبر اسلام است.

در باب اهمیت قرآن میشه ساعت ها صحبت کرد.

اینکه تا چه اندازه در زندگی مسلمون ها تاثیر گذار هست؟

اینکه تا چه اندازه قوانین جزایی مدنی اساسی کشور هایشان را بر پایه ی قرآن تعریف می کند.

اینکه رفتارهای مختلف اینها در اجتماع تا چه اندازه برگرفته از فرامین قرآنی هست.

میشه ساعت ها در باب این اهمیت صحبت کرد؟

موضوع قابل درکی هست.

یعنی شما با مسلمون هایی مواجه میشید که قرآن رو کلام خداوندی می دونن.

خیلی متفاوت هست از باقی ادیان.

از اینکه شما با مسیحیانی روبرو بشید که انجیل رو کلام خداوند نمی دونند.

شما با اناجیل چهارگانه ای روبرو هستید که زندگی نامه ی مسیح رو نوشته اند اون هم توسط حواریون.

اما در اسلام و قرآن شما مواجه هستید با پیامبری که کلام خدا رو به واسطه ی یک فرشته می شنوه و اون رو با دیگران در میان می ذاره.

یعنی کلام، کلام مستقیما خداوندی هست.

پس این خیلی قابل اهمیت هست و موضوع اصلی اسلام هم قاعدتا قرآن هست.

یعنی شما اعتقاد دارید که در قرآن هیچ تحریفی صورت نگرفته؟

مسلمون های جهان اعتقاد غالبشان این هست.

دیگه اینکه هیچ تحریفی در قرآن اتفاق نیفتاده.

اینها همون کلامی هست که در همون دوران محمد به محمد وحی شده و با مردم در میان گذاشته شده و این کلام از همون دوران تا امروز هم زنده و پابرجا مونده.

پس کتاب، کتاب با اهمیتی هست.

مهم ترین رکن اسلام هست و ما داریم در باب اصلی ترین بنیان اعتقادی مسلمون ها صحبت می کنیم.

حالا یه تاریخچه کوتاهی هم در باب این قرآن میشه صحبت کرد در باره اش.

فرا اینکه چگونه جمع آوری شده که حالا یک مقداری که از برنامه بگذره در باره اش قاعدتا صحبت میکنیم.

اما در باب اون ابتدای امر هم همه شنیدیم.

اما یک بازخوانی دوباره ای دور از لطف نیست که بشه درباره اش صحبت کرد.

وقتی در باب اعجاز قرآن صحبت میکنند یکی از موضوعات مستدل براشون این هست که پیامبر اسلام سواد خواندن و نوشتن نداشته و این کلام خداوندی رو به زبان جاری کرد.

این کلامی که تا حدی شعرگونه هست، تا حدی نظم هست و تا حدی نثر.

خب حتما میدونید و یا شنیدید که در دوران زندگی محمد اون رو به عنوان یک شاعر هم میشناختند.

به عنوان یک شاعر دیوانه حتی خطابش میکردند.

و خب این کتاب هم به نوعی برخی از اوقات و بعضی از جاهاش هم به صورت شعرگونه ادا شده و بعضی از جاهاش هم به صورت نثر است.

خب این یکی از اعجاز ذاتیه که مدام در بابش صحبت میشه.

اینکه یک شخص بیسوادی چگونه تونسته یک کتابی رو اینجوری گردآوری کنه؟

این رو هم یکی از دلایل میاره.

اما این دلیلی نیست که حالا ما بخوایم خیلی دربارش صحبت بکنیم و تیتروار فقط میتونیم یه اشاره ای بهش بکنیم.

حتی در باب این هم صحبت شده که حالا محمد حقیقتا بیسواد نبوده یا اینکه بوده.

برخی با استفاده از این موضوع سعی در حقانیت دین اسلام و حقانیت قرآن دارند.

برخی با کتمان این موضوع سعی در کتمان اصول وجودیت اسلام و قرآن دارند.

اما اینها موضوع قابل عرضی برای ما نیست و مهم هم نیست.

اما وقتی در باب اعجاز صحبت میکنیم این موضوع قاعدتا با هم گره می خوره.

اینکه این معجزه پیامبر یک به این دلیل هستش که حالا خدا مستقیما داره با پیامبرش صحبت می کنه تا پیامبرش این موضوعات رو با مردم در میون بذاره.

یکی از این معجزه دو دلیل معجزه بودن قرآن یکیش این هست.

یکی دیگش هم قاعدتا همین هستش که محمد رو بیسواد می دونستند.

اینکه حالا تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.

حالا این کتاب رو اگر قرار باشه از چه نوعی ما مورد نظر قرار بدیم هم قابل بحث هست.

اینکه از نظر ادبی بخوایم این کتاب رو مورد بحث قرار بدیم و اینکه از نظر سیاسی بخوایم کتاب رو مورد بحث قرار بدیم که از نظر قانونی و حقوقی بخوایم مورد بحث قرار بدیم.

در تمام این زمینه ها می شه دربارش صحبت کرد و نقدهای بسیاری بهش داشت اما در مجموع با یک نگاه اجمالی برای عامه مردم قابل فهم نیست.

دیگه اینکه حالا یک نفری که سواد کافی رو نداره تونسته همچین کتابی رو گردآوری کنه.

حالا اینکه این کتاب تا چه اندازه دچار مشکلات ریز و درشتی است و اینکه چه مقداری درش تناقض وجود داره موضوع مهم برای عامه مردم نیست.

وجود داشتن این کتاب موضوع مهمه و اینکه حالا یک نفری که به نوعی کم سواد یا بی سواد هست بتونه این کتاب رو گردآوری کنه.

اما باز هم باید بهش اشاره کرد.

اینکه این کتاب یک فصل الخطاب است برای تمامی موضوعات بشری به گفته مسلمون ها.

این کتاب قرار هست که تمام راه ها رو به شما نشون بده.

قرار هست که راه حل تمام مشکلات باشه حالا شاید نه به صورت جزئی اما یک اصولی رو برای شما یک چهارچوب هایی رو مشخص بکنه که حالا انسان ها که در آینده علمای دین یا فقها میشن با استفاده از این کتاب تمام تمامی راهکارها را برای تمامی عناوین زندگی بشری داشته باشد.

پس این نشان می دهد که تا چه اندازه این کتاب با اهمیت است بین مسلمان ها.

در باب اهمیتش واقعا بر کسی پوشیده نیست اهمیت قرآن بین مسلمین و قاعدتا در قسمت های بعدی هم که ما صحبت می کنیم.

نهیب هایی را به قرآن خواهیم زد.

اینکه خیلی از این نقدها بر پایه همان آیاتی است که در قرآن نوشته شده.

پیش تر از این که بیشتر وارد این بحث بشم هم می تونم بهتون معرفی بکنم کتاب گواه ظلم رو که گردآوری شده توسط خود من هست.

در این کتاب من سعی کردم ادیان ابراهیمی، آیات ظلمی که در کتاب های آسمانی شان وجود داره رو زیر یک عنوان کتاب گردآوری بکنم.

جلد سوم کتاب گواه ظلم هم در باب قرآن هست.

شما میتونید با مراجعه به اون این آیاتی که نشانه ها و نمادهایی از ظلم خداوندی درش وجود داره رو مطالعه کنید.

به زبان فارسی، بدون اضافات، بدون توضیحات مترجم و فقط متن اصلی کتاب به زبان فارسی.

حالا اون آیاتی که درش این ظلم ها گنجونده شده در جلد یک و دو اون هم پیرامون تورات و انجیل این اتفاق افتاده.

ما قرار نیست که توی این برنامه در باب تک تک این آیات صحبت کنیم.

قرار هست که یک نگاه کلی داشته باشیم در باب نقد به اسلام.

پس شاید در قسمت های آتی هم در جای جای این برنامه ها در باب این موضوعات صحبت بکنیم و در این قسمت خاص که در باب قرآن قرار هست صحبت بکنیم بیشتر از این برآیند کلی قرآن صحبت خواهیم کرد.

فرای اهمیتی که قرآن داره ما میتونیم یک نهیبی هم بزنیم به اینکه این قرآن چگونه شکل گرفت؟

خب وقتی به تاریخ اسلام رجوع می کنیم و تاریخی که پیش تر از بعثت پیامبر هم نوشته شده، ما مواجه می شویم با یک محمدی که خیلی از دوران زندگی اش رو به غار حرا می رفته، به غار معروفی که نزدیک به همون مکه فعلی بوده و در اون غار به طاعت و عبادت با خدا می پرداخت.

در این روزهای متمادی که میره در یکی از این روز ها اون اتفاق براش می افته که اون فرشته با اون صحبت می کنه.

اینکه در عالم خیال و رویا حالا یک فرشته ای میاد و به او میگه که بخوان.

به نام خداوند.

و این داستان پیدایش قرآن از همین جا شروع میشه.

اما ما باید قاعدتا پیش تر و جلوتر بریم، از اینجا گذر کنیم و ببینیم که قرآن به چه شکل به پیش رفته.

خب قرآن به دو بخش تقسیم می شود.

یک بخش آیات مکی و یک بخش آیات مدنی.

حالا مفهوم این آیات مکی و مدنی در چیست؟

تفاوت ها و تمایزات شان چیست؟

چه ساختار کلی ای را دنبال می کنند؟

ما می توانیم در این تقسیم بندی یک سری نکات را اتخاذ کنیم.

نکته اول این است که از نظر مکانی این آیات با هم تفاوت دارند.

یعنی آیات مکی آیاتی است که در مکه پیش از به قدرت رسیدن محمد برایش نازل شده یعنی در دوران قبل از مهاجرت مسلمان ها به مدینه به این آیات ما آیات مکی می گوییم.

آیات پیش از به قدرت رسیدن.

آیاتی که جنبه انذار داشته.

آیاتی که رئوف تر و مهربان تر بوده، آیاتی بوده که مردم را دعوت به تب یکتا پرستی می کرده.

دعوت به اعمال نیک می کرده و در دوران ضعف محمد گفته شده از زبان خدا.

حالا با تعاریفی که خود مسلمان ها دارند ما این آیات رو به نام آیات مکی میشناسیم.

از نظر بعد زمانی و مکانی متفاوت هستند نسبت به آیات مدنی.

و در عین حال از نظر محتوا هم به شدت متفاوت هستند از آیات مدنی.

شما با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی پرهیزکاری نیکوکارانه گی بیشتری در خودش داره.

یعنی شما مواجه هستید با نوعی انذار، نوعی دعوت به عمل صالح.

نوعی اصلاح اجتماعی. اصلاح رفتاری. اصلاح فرهنگی. اصلاح ساختاری.

شما با آیات اصلاحی روبه رو هستید.

حالا با آیاتی روبه رو هستید که جنبه ی رئوف خانه ی بیشتری داره.

پس آیات مکی در وهله اول از نظر زمانی و مکانی متفاوت است.

از نظر نقطه قدرت و ضعف متفاوت است.

یعنی گوینده این آیات در دوران ضعف خودش به سر می برد و از نظر محتوا هم به شدت متفاوت است.

و اما آیات مدنی به آیاتی گفته می شود که در دوران بعد از هجرت مسلمان ها و محمد اتفاق افتاده و نازل شده.

این آیات از نظر زمانی و مکانی خوب پیش تر از آن اتفاقات هستند.

بعد از هجرت اتفاق افتاده و نازل شده از نظر مکانی در مدینه این آیات گفته شده از نظر محتوایی به شدت متفاوت است و از نظر نقطه ضعف و قدرت هم در دوران قدرت مندی محمد به نوعی نازل شده و یا سروده شده.

از نظر محتوایی شما می توانید در بین آیات مدنی روبه رو بشید و آیاتی که حالا در باب جهاد صحبت میشه، در باب قوانین اسلامی صحبت میشه، در باب رفتار و مقابله با کفار صحبت میشه و حالا قدرتمندانه داره خدا صحبت میکنه از زبان حالا محمد یا هر تعبیر و تفسیری که براش قرار بدیم.

پس از نظر محتوایی شما با آیات مدنی روبه رو هستید.

که محتوای قدرتمندانه تری داره و بیشتر آیاتی هم که به عنوان نشانه های ظلم می شناسیم در همین دوران قدرت مندی محمد نازل شده.

پس ما تا اینجا فهمیدیم که میشه قرآن رو به دو بخش تقسیم کرد آیات مکی و مدنی که از نظر ساختاری، محتوایی، زمانی و مکانی با هم متفاوت هستند.

اما در کنار اینها میشه یک توضیحی هم در باب چگونگی جمع آوری قرآن هم داشته باشیم که بیشتر آشنا بشیم.

با این که چگونه این قرآن جمع آوری شد؟

خب قاعدتا در ابتدای امر ما صحبت کردیم و گفتیم که محمد برای اولین بار محمدی که هنوز مبعوث نشده بود، هنوز به پیامبری نرسیده بود.

یک دورانی پیش تر از رسیدن به مبعث و رسیدن به پیامبری به غار حرا می رفت.

می رفت و در آنجا با خدای خودش عبادت می کرد.

مدام گریه می کرد، اشک می ریخت، با خدا صحبت می کرد، دعا می کرد.

حالا با هر کدوم از این عناوین با خدای خودش ارتباط برقرار می کرد تا اینکه یک روزی جبرئیل به او نازل شد و.

این آیات رو براش خوند و اون هم این آیات رو منتقل کرد.

خب یه برهه کوتاه یه دوران سه ساله ای رو ما داریم که محمد در خفا این رسالت رو با مردم در میون میزاره.

یعنی با افراد کم و تعداد کوچکی از مردم این رسالت خودش رو درمیون می ذاره.

از همسرش خدیجه تا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب که پیش خود محمد بزرگ شده.

اما دوران به پیش میره.

ما می رسیم به دورانی که حتی محمد میره و در مدینه قدرت سیاسی رو هم به دست میگیره و این آیات مدام در حال اضافه شدن بوده.

محمد این ها رو می‌شنیده و میومده و با یاران و اصحابش در میون می ذاشت.

کم کم و طی مرور زمان که افرادی جمع شدند و حافظین قرآن لقب گرفتند که حالا این آیاتی که محمد می‌گفت را حفظ می‌کردند.

ما داریم در باب هزار و چهارصد سال گذشته صحبت می‌کنیم دیگر.

یعنی شاید دوستانی باشند که امروز با شنیدن این داستان‌ها این موضوعات را با دنیای امروزی خودشان یک نوعی مقایسه کنند.

ما داریم در باب هزار و چهارصد سال پیش صحبت می‌کنیم که همه چیز سخت بود.

یعنی ابزار انسان هنوز برای خیلی از موضوعات نداشت.

یعنی اینکه تا بخواهید موضوعات را بنویسید و نگهداری بکنید هم برایتان سخت بود.

پس در آن دوران عقلانی و منطقی هم این بود که یک سری آدم هایی باشند که این قرآن را حفظ بکنند و در آن دوران تاریخی که ما صحبت می‌کنیم یک عده ای به وجود آمدند که به عنوان حافظین قرآن معروف بودند، آیات قرآن را می‌شنیدند و حفظ می‌کردند.

هر چند محمد کاتب خوانی هم داشت.

یعنی کاتبان داشت که در حین اینکه این آیات به او نازل می‌شد و یا او این آیات را با دیگران مطرح می‌کرد، این آیات را می‌نوشتند که یک اتفاق معروفی هم افتاد و این هم باب هست.

اینکه یکی از این کاتبین دست برد بر این آیاتی که گفته شد و بعد دید که محمد حتی این تمایز را هم ندید و نفهمید که او هم از این دین برگشت.

اینکه چگونه ممکن هست که خداوندی وجود داشته باشد که من بتوانم در آیاتش تغییر به وجود بیاورم.

این هم یکی از آن داستان‌های تاریخی است که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد.

من خاطرم نیست دقیقا این اسم‌ها و اسامی را چندین بار هم گفته‌ام که ذهن جایی و سطل آشغالی برای پر کردن این عناوین نیست و کارایی مغز و ذهن چیزی فراتر از این موضوعات و به یاد سپردن است.

اما حالا ما خیلی در باب این موضوعی که صحبت کردیم هم نمی‌خواهیم ریز باشیم اما منظور صحبت این است که پس در آن دورانی که محمد این آیات را یک به یک به او نازل می‌شد و او با مردم در میان می‌گذاشت، کاتبان بودند که این را می نگاشتند و برخی هم که این آیات را حفظ می‌کردند و حافظین داشت.

این روال به همین شکل ادامه پیدا کرد تا در دوران ابوبکر و بعد از آن عمر به واسطه جنگ هایی که اتفاق افتاد، به واسطه یک جنگ خیلی مشخصی که خاطرم نیست دقیقا اسم آن جنگ چی بود.

یک بخشی از این حافظین قرآن از بین رفتند و مردند و خب این ترس بین مسلمون‌ها اتفاق افتاد.

این ترس بهشون رخنه کرد که شاید قرآن دیگه در بین نباشه و اینکه اگر همه این حافظین از بین بروند ما دیگه قرآنی نخواهیم داشت تا نسل های بعدی هم بتونن راه و چاه رو به نوعی بدانند و بشناسند.

با توجه به آن تعاریف و باورهایی که داشت.

به نوعی استارت این.

جمع آوری قرآن از زمان عمر آغاز شد و در زمان عثمان به سرانجام رسید.

اینکه ما در زمان عثمان روبه رو شدیم با قرآنی که جمع آوری شده بود و یک قرآن یکپارچه‌ای را پدید آوردند که این نسخه های امروزی ای هم که ما می بینیم و در اختیارمان هست، همان نسخه ی دوران عثمان است.

عثمان بن عفان که هم داماد پیامبر بود و هم خلیفه ی سوم.

و جایگاه و مقامی هم داشت، دو تا از دختران پیامبر رو هم به نوعی باهاشون ازدواج کرده بود.

و توسط عثمان این کتاب جمع آوری شد و امروز هم ما با همین کتاب روبه رو هستیم.

پس این هم از داستان جمع آوری این کتاب یکی از بحث هایی که قاعدتا در بین صحبت کردن پیرامون همین جمع آوری قرآن و یا اصولا در باب وجودیت قرآن همیشه به پیش می آید این است که این کتاب تا چه حد می تواند کلام خدا باشد و یا اینکه صحبت های محمد باشد.

محمد بن عبد الله که پیامبر اسلام است.

این موضوعی است که در باره اش خیلی ها صحبت کردند، دربارش تحقیق می کنند، دربارش فکر میکنند، استدلال میکنند و نظر می آورند.

مثل همان داستانی که دربارش صحبت کردم که یکی از کاتبین تغییری در این آیات به وجود می آورد و محمد متوجه آنها نمیشد و یا اینکه محمد با اشارتی قبول می کرد که این تغییر در آن اتفاق بیفتد.

یعنی این اتفاقات از همون ابتدای امر بود دیگه.

یعنی از همون ابتدا که محمد رو کذاب می دونستند و یا شاعر دیوانه خطاب می کردند.

از همون ابتدا هم در باب کذب بودن این ادعا سخن به میان بود و همواره هم ادامه پیدا کرد.

همیشه افرادی بودند که اعتقاد داشتند این کلام، کلام خداوند نیست.

این کلام وحی نیست.

دلایل بیشماری هم برایش می آوردند.

مثلا یکی از دلایلی که وجود دارد این است که شما مواجه می شوید با قرآنی که خیلی از داستان های خودش را از تورات گرفته.

خب در باب زندگی پیامبر هم همه میدانیم که بعد از ازدواج او با خدیجه، اصولا محمد تجارت خدیجه را به پیش میبرد و حتی پیش تر از ازدواج کردن باهاش و به نوعی تاجر تاجری بوده که برای خدیجه کارهایی را به پیش میبرد و صحبت هایی در باب موضوعات تاریخی هست که او در دوران زندگی خودش هم با افرادی آشنا شده.

در این تجارت ها با یهودیان و مسیحیانی که حالا داستان های دینی خودشان را با محمد در میان می گذاشتند و ما وقتی با کتاب قرآن مواجه می شویم در.

نکته اول اینکه در خیلی از این داستان هایی که ریشه های یهودی دارند چون خوب می دانید که دوستان ما با دین یهودیت رو به رو هستیم که حالا به گفته ی عوام مردم که 124 هزار پیامبر از این 124 هزار پیامبر به جز محمد و مسیح بقیه همه یهودی هستند دیگه.

یعنی همه پیامبران یهودی هستند.

فقط مسیح هست که خب اون هم یهودی به حساب میاد.

یهودی زاده هست و اینکه به نوعی دین یهودیت رو اصلاح کرده و خود مسیح یهودیت رو قبول داشته.

حالا یهودیان اون رو قبول ندارند و محمدی که حالا بنیانگذار دین اسلام هست مابقی این پیامبران همه و همه یهودی هستند.

و حالا تمام این داستان هایی که ما از ابراهیم و اسماعیل و داوود و یوسف و تمام داستان‌های قرآنی که می‌شنویم ریشه و مأخذ یهودی دارند.

یعنی در تورات در ابتدا گفته شده اند و بعد ما مواجه می شویم با این داستان ها که یا با تناقض گفته شده در قرآن و یا کوتاه و بریده بریده شده گفته شده و خب این هم یکی از دلایلی است که این را کلام خداوندی نمی داند و یا تناقضاتی که در قرآن وجود دارد.

حالا موضوعات مختلفی که رد این موضوع در همان قرآن گنجانده شده، حتی یک حدیث معروفی هم هست که در نهج البلاغه از علی بن ابی طالب امام اول شیعیان نقل شده.

حالا آدرس دقیقش یادم نیست اما فکر می کنم توی آن نامه ای که به مالک اشتر نوشته بود این را می گفت که شما اگر خواستی استدلال بیاری از قرآن نیار که در آن تناقضاتی وجود دارد.

یعنی می میتونن به سادگی این موضوع رو نقض کنه؟

یعنی اگه از قرآن استدلال بیاری نقطه نقضش داخل خود قرآن هم پیدا میشه و موضوعاتی از این دست که باعث میشد از همون ابتدای امر هم خیلی ها این کلام رو کلام خداوند ندونن.

همون طوری که در باب باقی ادیان هم این موضوعات وجود داشته و هست.

اما ما قرار نیست که توی این برنامه در باب این موضوعات صحبت کنیم چرا که ما قرار هست در باب دنیای واقعیات صحبت کنیم.

یعنی برنامه ای به نام جان در تمام قسمت هاش و فرای برنامه ای به نام جان.

باورهای من پیرامون دنیای واقعی هست.

دنیایی که میبینیم، دنیای عینی که ما باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.

این که آیا خدا وجود داشته باشه یا نداشته باشه موضوع قابل بحث ما نیست.

اینکه آیا قرآن کلام خداست و یا کلام محمد موضوع مطرح ما نیست.

چرا که امروز در بین مردم، در بین غالب مردم.

قرآن کلام خداست.

فرای اون در حکومتی که ما زندگی می‌کنیم.

در حکومتی که ایران را به استثمار گرفته، ایران را به گروگان گرفته.

شما مواجه هستید با عناوینی که با اعتقاد و ایمان به حقانیت قرآن و اینکه کلام خدا هست، قوانین را وضع می‌کنند، کشور را به این سمت و سو می کشانند.

پس شما وقتی در دنیای واقعیات مواجه هستید با یک همچین عناوینی، حالا نمی‌توانید بیایید و در باب صدق و کذب این موضوع صحبت بکنید چرا که راه به جایی نخواهد برد.

پس برای اینکه موضوعات و دلایل بسیاری وجود دارد.

این که آدم بتونه بگه قرآن کلام خدا نیست اما ما فرض خودمون رو بر این که کلام خداست می ذاریم چرا که در جهان کلام خداست چرا که در بین مومنین کلام خداست چرا که در دنیای واقع و بین مردم.

قرآن کلام خداست.

و جهان ما را همین اعتقادات به پیش می برد.

حقایقی که محکم تر و قدرتمند تر از واقعیات هستند.

حقایقی که در ذهن انسان ها شکل می گیرد و گاها خیلی قدرتمند تر از واقعیات هستند.

و مایی که قرار هست دنیا را واقعی ببینیم، در باب دنیای واقعیات صحبت کنیم، موظفیم که واقعیتی که حتی سنخیتی با واقعیت ندارد را هم مورد بحث قرار دهیم.

با توجه به این تفاسیری که حالا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا اصلی ترین راه شناخت اسلام هم همین قرآن هست.

قرآن مهم ترین راه است برای شناخت اسلام.

یعنی شما مواجه هستید با یک کتاب چند صد صفحه ای که تمامی عناوین اصلی اسلامی را در همین کتاب جای داده اند.

داعیه دار این است که راه سعادت بشری را در تمامی فصول و تاریخ در همین کتاب گنجانده شده.

داعیه دار این است که این کلام، کلام خداوندی است.

کلامی غیر قابل از فرمان های الهی است که باید مو به مو انجام شود.

و ارجاع اصلی تمام مسلمان ها برای تمامی عناوین رفتاری خودشان، عناوین قانونی خودشان.

بر پایه همین قرآن است.

پس قاعدتا اصلی ترین راه شناخت ما هم قرآن است.

خب قرآن متشکل شده از موضوعات بسیاری.

یک بخشی دارد داستان ها و قصص قرآن.

که گفتم بیشتر این عناوین را هم از یهودیت و انجیل گرفته.

نسخه هایی از نگاشته های انجیل را به رشته ی تحریر در آورد.

حالا گاها کوتاه تر، جایی حتی مفصل تر و جایی هم با تناقض.

این بخش، بخش قصص قرآنی هست.

مثل داستانی که مثلا داستان خضر و موسی.

مثل داستان هایی که پیرامون فرعون هست.

مثل داستان یوسف.

مثل داستان قوم لوط و قصص از این دست.

یک بخش قوانین هست.

یعنی شما مواجه میشید با قوانینی که مستقیما داره توی قرآن حکم و مجازات کاری رو به شما اعلام میکنه.

یعنی حکم محارب محاربه با خدا.

خب مستقیما در قرآن نوشته شده.

این آیه قرآنی هست دیگه.

این دیگه بر پایه حدیث و سیره نبوی و یا فقه فقها نیست.

این بر پایه آیه قرآنی هست.

پس یه بخشی هم شما مواجه میشید با آیاتی که جنبه های حقوقی داره.

یک بخشیش در باب انذار هست در باب این که بترسید از خداوند، در حذر باشید از خداوند بهشت و جهنمی رو به شما نوید میده.

و یک بخشی که در همون آیات مکی به نوعی گنجونده شده، انسان ها رو به اون اعمال نیکی که حالا خودش می شناسه.

با توجه به تعاریف و ارزش هایی که خود اسلام و مسلمون ها بهش باور دارند، مردم رو ترغیب به اون رفتارها می کنه.

پس این کتاب قرآن بخش های متنوعی داره و قرار هست که جامعه بشری رو با همین عناوین و با همین موضوعات برای سالیان سال تا انتهای جهان به پیش ببره و ما اصلی ترین راهی که برای شناخت اسلام داریم قاعدتا همین قرآن هست.

حالا قرآنی که شما مواجه میشوید با آیاتی پر از خشم و نفرت، پر از کینه و جنون.

حالا شما با قرآنی روبرو میشوید که مروج این جنون و دیوانگی است.

مروج این خشم و خشونت است.

شما مواجه میشوید با آیاتی پر از ظلم.

شما با آیاتی روبرو میشوید که به صریح ترین شکل ممکن مردم را فرامی خواند برای قتل و کشتار دیگران.

کافران را به خواری بکشید.

دیگر واضح ترین نوع ترویج خشونت است.

یعنی شما اگر با جهان امروزی خودتان مقایسه بکنید، یعنی اگر احساس بکنید که محمد نامی امروز در جهان ما حضور داشت، امروز ادعای پیامبری و رسالت میکرد و حالا قرار بود که از یکی از این پلتفرم هایی که در اختیارش هست برای در میان گذاشتن باورهایش با دیگران، مردم را ترغیب و ترویج می‌کرد به راه و ایمان و باور خودش.

اگر قرار بود داخل یکی از این راه های ارتباطی که با دیگران داشت، به همین صورت، به همین صراحت مردم را می‌گفت که مثلا با فلان قشری که مخالف باورهای من هستند این رفتار را بکنید، چه رفتاری باهاش می‌شد؟

چه جایگاهی بهش داده می‌شد؟

یعنی مستقیما یک جایی اعلام می‌کرد که مثلا گروه ب که حالا مخالف باورهای من هستند رو به خواری بکشید.

هر جا دیدید اینها رو بکشید و اموالشون رو صاحب بشید، زنانشون رو بفروشید و بچه هاشون رو به بردگی و اسارت ببرید.

این ترویج آشکارای خشونت و این انتشار دیوانگی و جنون چه عواقبی رو برای اون آدم در این جهان داشت؟

خب شما روبه‌رو هستید دیگه با آیات پر از خشم و خشونت.

یعنی آیاتی که به صراحت مردم رو به کشتن دیگران ترغیب میکنه.

آیاتی که در باب کفار به صراحت صحبت میکنه در باب اینکه بکشیدش به خواری.

از بین ببرید و اموالشون رو صاحب بشید.

همسرشون و فرزندانشان رو به عنوان کنیز و برده و غلام بفروشید.

همه چیزشون رو تصاحب کنید.

آیات فراوانی هست در باب جهاد.

در باب این حد از ترویج جنگ.

یعنی شما امروز جهان رو نگاه کنید.

خب انسان ها که انسان ها هستند.

قرآن هم که قرار بوده تا آخرین روزی که جهان و بشریت وجود داره راهگشا و راهنمای انسان ها باشه.

آیا امروز ممکن هست کسی تا این حد در باب ترویج جنگ صحبت بکنه؟

آیا میشه تا این حد جنگ رو بزرگ داشت.

اینکه جهاد رو جزء عناوین مهم و بزرگ اسلامی میدونیم.

این که آیات بیشمار حتی سوره جهاد رو داریم.

این که ما مواجه میشیم با این ترویج خشونت و دیوانگی.

این که در جنگ باید بکشید.

من که تا این حد مرید جنگ و جهاد باشید.

آیات حقوقی ای که در قرآن وجود داره دیوانه کننده است.

یعنی شما مواجه میشید با قصاصی که حالا قرار هست که شما چشم رو در برابر چشم کور بکنید.

قرار هست که حالا این بن مایه ی جنون رو ادامه بدید.

این که اگر یک کسی کس دیگه ای رو کور کرد شما هم به موازات اون، اون رو کور بکنید.

اگر کسی کسی رو کشت شما هم او رو بکشید.

و این راه جنون آمیز رو ادامه بدید و ترویج کننده این راه جنون آمیز باش.

این راه خشونت بار باش.

در این خون غوطه بخوریم.

راه راه پر خون و خونینی هست.

یعنی شما تصور بکنید که این چه جامعه ای خواهد شد که کسی چشمش کور هست و حالا دیگری را به واسطه مجازات این کور کردن چشم کور بکند؟

حالا چه کسی قرار هست که او را کور بکند؟

این آدمی که دیگران را کور می کند فردا قرار است در آن جامعه چکار بکند؟

اینکه اگر قرار باشد در ازای چشم کور شده ای دیگران را کور بکنیم، آیا مگر واقعا می تواند هیچ بینایی در جهان باقی بماند؟

فرای آن شما روبه رو می شوید.

به عنوان مثال آیه بریدن دست دزد یک آیه قرآنی هست.

یعنی جز آن عناوینی هست که از قرآن اتخاذ شده، مبدأ و مأخذ آن قرآن هست.

یعنی مثلا به عنوان مثال شما سنگسار را در قرآن ندارید؟

سنگسار یا رجم؟

یک آیه مستقیم قرآنی نیست.

اینکه مستقیما خدا در قرآن گفته باشه که حالا زنی یا مردی که زنای محصنه میکنند رو شما باید سنگسار و رجم کنید.

شما در قرآن با این آیات روبرو نمیشید.

اما خب میبینید که در کشورهای اسلامی و در فقه اسلامی بزرگداشت میشه.

این رجم و سنگسار یعنی اتفاق قول تمام فقها چه در مذهب تشیع و چه در تسنن رجم و سنگسار رو قبول دارند و اجرا میکنند.

اما این یک مشخصه قرآنی نداره.

یعنی در قرآن به صورت مستقیم در موردش صحبت نشد.

اما گفتم فقها از راه های متنوعی به این موضوع میرسند که یک موضوعی رو به عنوان فقه اسلامی قبول کنند.

چند المان داره.

یکیش قرآن هست.

اصلی ترینش قرآن هست.

مثلا به عنوان مثال در این سنگسار سخن مستقیمی گفته نشده در باب سنگسار.

اینکه مستقیما خدا در باب اینکه زنای محصنه رو باید شما با سنگسار جواب بدید صحبت نکرد.

اما یک نکته این هست که خب خیلی ها میان و ارجاع میکنن به قرآن که در باب سنگسار صحبت کرده.

به عنوان مثال در قصص قرآنی از سنگسار کلام به میان آورده شده که خدا در مجازات کفار در مجازات قوم لوط به عنوان مثال اونها رو رجم کرده دیگه یعنی سنگ از آسمان باریده و اون مردم از بین رفته اند.

خب این یک استدلال قرآنی میشه که به صورت مستقیم خداوند هست.

در باب سنگسار صحبت کرد.

فرای اون تاریخ نبوی، سیره نبوی هست دیگه.

این یکی از راه های دیگه ای که می رسند این هست که میان و به سیره نبوی تکیه می کنند.

اینکه حضرت محمد در دوران زندگی خودش کسانی رو سنگسار کرده.

خب این هم میشه یکی از راه هایی که این ها رو میرسونه به این حکم الهی و آسمانی از دید خودشون.

اینکه مثلا به عنوان مثال چیزی که الان در خاطرم هست، باری که یکی از.

یهودیان بین قوم یهود که اتفاقی مثل زنای محسنه افتاده بود و وقتی خواستند از محمد کمک بگیرند و محمد رو حکم کردند اون خواست که یکی از بزرگان این قوم از کتاب انجیل از کتاب تورات یک راهکاری بیاره و وقتی دست گذاشت توی تورات و اون سفر رو باز کرد به نوعی سنگسار در تورات آمد و محمد هم آن را پاس داشت و گفت که باید این زن و مرد سنگسار شوند.

یعنی گواه های تاریخی ای را می آورند که محمد در طول عمر خودش چندین نفر رو سنگسار کرده و این میشه یک دلیل و یک استدلال دیگه برای قبول داشتن حکم سنگسار.

و یا احادیثی که از محمد وجود داره.

اینکه در فلان کتاب صحیح محمد در باب سنگسار صحبت کرده و این هم میشه استدلال دیگری برای اینکه حالا فقها اجتهاد بکنند و سنگسار رو به عنوان یک قانون اسلامی در بیارن.

اما ما در باب قرآنی صحبت کردیم که مثلا در باب سنگسار.

حالا دوستانی که خیلی به دنبال تطهیر اسلام هستند میتونن مثلا استناد بکنند که بله آیه ای در باب سنگسار در قرآن نیامده و این هم مثلا اجتهاد غلط و اشتباه مجتهدین و فقها هست وگرنه این حرکت وحشیانه و غیر انسانی در باب اسلام نیست و از این صحبت ها.

اما وقتی شما در باب مجازات دزد ها دارید صحبت می کنید این به صراحت در قرآن اومده.

اینکه شما دست دزد رو باید ببرید این دیگه آیه قرآنی هست.

دیگه نیازی نیست که کسی استدلال دیگه ای براش بیاره.

یعنی شما مواجه میشید با قانون بریدن دست دزد که به صراحت در قرآن گفته شده و یا یکی دیگه از این قوانین خشونتبار و دیوانه وار و وحشیانه اسلامی که در قرآن هم گفته شده مواجهه با محاربین هست. محاربین خدا.

کسانی که با خدا مبارزه می کنند.

خب در قرآن گفته شده که باید دست و پاشون رو به صورت برعکس ببرید.

یعنی شما تصور کنید حالا کسی که در برابر خدا هست حالا کسی است که جنگیده و با ارتش خدا جنگیده.

شما به عنوان اسیر این را گرفتید و حالا مجازاتش این است که یک پا و یک دستش را ببرید.

اصلا تصور این رفتار وحشیانه و دیوانه وار جنون آمیز است چه برسد به انجامش.

و اینها احکام اسلامی است که در قرآن به صراحت گفته شده.

یعنی وقتی ما داریم در باب قرآن صحبت می کنیم پر از آیات خشمگین و مروج این دیوانگی و جنون.

در باب این آیات داریم صحبت می کنیم.

چه آیاتی که در باب جهاد هست بزرگداشت جنگ و جنون است.

چه آیاتی که در باب کشتار کفار هست.

این که شما کفار را به خواری بکشید و اموالشان را تصاحب بکنید.

چه آیاتی که در باب احکام هست.

احکامی مثل بریدن دست دزدها.

احکامی مثل قصاص. احکامی مثل.

مواجهه با محاربین.

و عناوینی از این دست.

اینها جنون های اسلامی است که در قرآن هم به صراحت گفته شده و یا فرای آن در باب نابرابری.

شما مواجه می شوید با آیات بسیاری که در باب بزرگداشت برده داری گفته شده در قرآن.

در قرآن شما مواجه می شوید در سوره نساء.

به عنوان اینکه شما بخواهید همسر داشته باشید، فرای اینکه شما می توانید چهار همسر عقدی داشته باشید، کنیزان و رابطه جنسی با کنیز هایتان را هم آنجا به بعد شرعی داده و خدا اون رو حلال دونسته.

حالا اینکه کنیز یعنی چی؟

یعنی شما یک نفری رو به اسارت بگیرید و در اختیار داشته باشید و حالا هر موقعی می تونید به اون تجاوز هم بکنید.

یعنی اینها جنون های اسلامی هست.

اینها جنون هاییست که در قرآن به صراحت درباره اش صحبت شده.

که آیاتی که در باب زنان هست و آیات بیشمار دیگری که در باب این ظلم های بی پایان خداوند در اسلام در قرآن گنجانده شده.

پس ما با قرآنی روبه رو هستیم که قاعدتا پر از دیوانگی و جنون هست.

در این برنامه مشخص ما نمی خواهیم در باب این مسائل به صورت مستقیم صحبت بکنیم و کل برنامه رو به این اختصاص بدیم.

شاید در آینده برنامه ای با این عنوان شکل بدیم که حالا در باب آیات مختلف هم صحبت بکنیم.

فرای اون شما به کتاب گواه ظلم جلد سوم که آیات پر ظلم خدا در قرآن هست هم می تونید مراجعه بکنید و این آثار رو در اختیار داشته باشید که حالا ترجمه کامل این آیات هست و اون آیاتی که مد نظرمون هست و نشانگر این ظلم ها هست رو مورد مطالعه قرار بدید.

فرای این شما مواجه میشید با قصص قرآنی خصوصی که باز هم پر از ظلم و بیدادگری ست.

قصه اصلی که از خضر و موسی شما در نظر بگیرید تا فرعون و نمرود و دیگر داستان هایی که در قرآن گفته شده.

مثلا به عنوان مثال همون داستان لوط.

اینکه حالا شما میاید و این جماعت رو سنگسار میکنید.

اینکه از آسمان سنگ میبارید تا تک تک اینها بمیرند و از بین برن.

یا در دوران نوحی که مثلا همه رو به طوفان و گردباد و سیل و سیلاب میسپرد تا بمیرند و از بین برن؟

یعنی شما مواجه میشید با یک خداوند کینه جو و انتقام گیر؟

بعد عقاب و وحشی و وحشی خوی با وحشیگری تمام، با خشونت بسیار همه را از بین می‌برد.

و باعث مرگ و میر بسیاری از انسان ها و موجودات زنده میشه.

داستان ها و قصه هایی که در قرآن گفته شده داستان های پر ظلم بسیاری درش وجود داره.

حالا یه برنامه ی مختصری رو هم در همین ویژه برنامه شناخت اسلام پیرامون خضر خواهم گذاشت که در باب اون داستان خضر میشه بیشتر هم صحبت کرد.

اما فرای حالا اون داستان داستان های دیگری هم که در این کتاب گنجونده شده سراسر نماد و نشانه ای از ترویج این دیوانگی و جنون هست.

شما کینه ورزی و انتقام جویی رو دارید ترویج میدید.

این که یک خدایی رو دارید تصویر میکنید که حالا انتقام جو هست.

اگر بندگانی وجود دارند که او را نمی پرستند، خدایی هست که تک تک اون ها رو به درک واصل میکنه و بدترین شکنجه ها و عذاب ها رو به اون ها میده.

اگر تخطی میکنند جوابشون مرگ و کشتار و به بدترین شکل ممکن هست.

پس داستان های بیشماری در این کتاب قرآن گنجانده شده که همه و همه ترویج گر این خشونت و بیدادگری است.

فرای قصص و داستان های بیشماری که پر از عذاب و ظلم و ظلمت و خشم هست مواجه میشید با این ترویج ترس و بیم.

یعنی شما در جای جای قرآن مواجه میشید با آیاتی که انسان ها رو میترسونه.

یعنی مدام شما مواجه میشید با آیاتی که بیم دهنده هست.

بترسید، انذار کنید از خداوند برحذر باشید از خداوند بترسید از خداوند پرقدرت بترسید از روز آخرت، بترسید از جهنم، بترسید از خشم خدا، از کینه و انتقام خدا.

یعنی این کتاب پر شده از آیاتی که مردم رو میترسونه و به وحشت وامیداره.

پیامبر بارها و بارها خودش رو را انذار کننده و بیم دهنده معرفی می کند.

حالا شما با جای جای این قرآن رو به رو میشید که مدام داره شما رو میترسونه از آخرتی که در پیش است، از جهنمی که ساخته خواهد شد.

از آیاتی که در باب جهنم به صریح ترین شکل صحبت میکنه اینکه میل های داغ شما فرو میبرند سرب داغ میدن تا بخورید.

اینکه قرار هست شما رو به بدترین شکل شکنجه بکنند.

اگر شما در این دنیا خبط و خطایی کردید به بدترین شکل هم مجازات خواهید شد که حالا بیشتر این خبط و خطا پیرامون یک موضوع مشخص هست یعنی فرای رفتارها و کردارهای شما.

موضوع مهم در باب کفر و شرک شماست.

بزرگترین این آزارها و اذیت ها و این آخرت برای کسی است که خدا رو قبول نداره.

کسی که انکار میکنه وجود خدا رو.

کسی که در برابر خدا هست، کسی که اعتقاداتش متفاوت با خدا هست.

یعنی شما یک سری جرم هایی را میتوانید مرتکب شوید در جهان.

مثل قتل دیگران، مثل کشتار، مثل تجاوز به دیگران.

اما اینها هیچ کدوم سنخیتی نداره با جرمی مثل کفر و یا شرک به خداوند.

یعنی شما بیشتر این آیات رو می بینید که در باب شرک و کفر است.

بیشتر خطابه ها در برابر کفار هست نه مثلا در برابر مومنینی که قاتل بودن.

و قرآن پر شده است از آیاتی که قرار بر ترویج ترس داره.

قرار داره که مردم رو بترسونه از آینده.

در پیش قرار هست که با این ترس مردم معتقد و معترف به این خداوند بشن.

پس بیشمار آیاتی رو در باب این ترویج ترس و بیم هم می بینید.

فرا آیات پر از خشم و نفرتی که دربارش صحبت کردیم، فرای اون قصص و داستان هایی که پر از عذاب و زشتی و ظلمت هست.

فرای بهشت و جهنمی که مدام تکرار می‌شود.

فرای همه این‌ها، ما در باب این بیم دهنده بودن پیامبر و رسول خدا هم بسیار و بسیار در این قرآن داریم.

اما در این قرآن ما چی نداریم؟

ما در قرآن از عشق چیزی نمی شنویم.

ما در قرآن کلمه ای در باب عشق و دوست داشتن نمی شنویم، در باب مهر و دوستی نمی شنویم.

ما حتی کلمه ای در باب کار نمی شنویم.

ما در باب کشاورزی نمی شنویم.

ما با قرآنی روبه رو هستیم که مخالف زندگی کردن هست.

مخالف زیستن در این جهان هست.

یعنی ما به عنوان موجوداتی که در این جهان زندگی می کنیم قرار هست که این جهان را رها کنیم.

قرار هست که مطابق میل دیگری زندگی کنیم تا جهان دیگری را بسازیم.

جهان امروز ما قرار است که به فراموشی سپرده شود.

قرار است اگر عشقی در جهان وجود دارد، اگر محبت و مهر و دوست داشتنی وجود دارد که این جهان را زیبا و زیباتر می کند، ما قرار است که از آن فرسنگ ها فاصله بگیریم.

اگر کاری در جهان وجود دارد که باعث پیشرفت و پویایی ما می شود، باعث می شود تا بهتر زندگی کنیم تا آزار را کمتر کنیم تا زندگی زیباتری داشته باشیم تا نه تنها خودمان که سایرین هم از این نعمات و زندگی استفاده کنند.

باید به دور بریزیم چون خدا و قرآن قرار است که از خشم و نفرت و کینه و جنون با شما صحبت کند.

قرار است که قدرتی داشته باشد که مدام در باب کشتار و انتقام جویی خداوند صحبت بکند.

قرار است که مدام شما را از فردایی بترساند و حق زیستن تان را در این دنیا و این زندگی از شما بگیرد.

قرار نیست به شما نوید زندگی زیبا در همین جهان را بدهد.

قرار است که شما را حواله بدهد به دنیایی در آینده و پیش تر ها به یک دنیایی که ما به ازای زمینیش رو ما ندیدیم و نمی تونیم که ببینیم.

قرار هست که شما مدام در این ترس و وحشت باشید که فرداروزی در اون دنیای دیگه دچار زشتی و مصیبت و بدبختی و سرب داغ و آتش مذاب نشوید.

قرار هست که هر کسی که در این دنیا زندگی می کنه و پایبند به این جهان هست حواله بشه به فردایی در آخرت، در زشتی و بدی و هر کسی که از این دنیا فاصله بگیره و در یک برهوتی از این جهان زندگی کنه، فردای زیبایی رو داشته باشه.

یعنی شما مواجه هستید با این دوری گزینی از زندگی و واقعیت جهان.

یعنی شما نه تنها حالا در اسلام و قرآن در تمامی ادیان به همین شکل هست.

شما یک جهانی رو به موازات این جهان می سازید تا این جهان رو رها کنید و یک جهان خیالی رو داشته باشید.

مدام قرار است که در این ادیان مختلف و به ویژه اسلام شما از جهان واقعی خودتون دور و دورتر بشید.

قرار هست که به این جهان فکر نکنید.

اصلا چیز قابل عرضی در این جهان وجود نداره که بخواد حواس شما رو متوجه خودش بکنه.

قرار است در اون دنیای خیالی و برای اون دنیای خیالی تمام این دنیاتون رو از دست بدید.

وقتی شما مواجه میشید با قرآنی که یک کلمه در باب عشق صحبت نمیکنه، در باب مهر و دوست داشتن صحبت نمی کنه.

یعنی قرار هست که از این دنیا دور بشه.

وقتی در باب کار و پویایی صحبت نمی کنه خب قرار نیست پس این جهان رو به پیش ببرند.

قرار هست این عمر رو تلف بکنند تا به یک جهان دیگری برسند و این حواله داده شدن در این پوچی و این خیال باطل ثمره اش این زندگی درخودمانده جوامع اسلامی هم خواهد شد.

پس شما مواجه هستید با عناوین زیبا و خوبی که در قرآن گنجانده نشده و جایگزین آن پر شده است از خشونت، کینه، نفرت، انتقام، جنون و دیوانگی.

بیشمار عناوینی هست که قرآن را پر کرده اما هیچ کدام از این ها عناوین مثبت و درستی نیست.

حتی در باب نیکوکاری هم وقتی صحبت می‌شود قرار هست که این نیکوکاری در یک دایره مشخصی هزینه بشه.

قرار هست اگر کمک میشه به همون مومنین کمک بشه چرا که در ابتدای امر کفار و مشرکین دور شدند از این دایره.

این دایره جایی برای دیگران نداره نه حتی در این حد و در این اشل بزرگ که ما بخواهیم جان رو به جهان تصویر بکنیم حتی در همون نمونه کوچک خودش هم قرار هست که شما حتی به انسان ها هم نگاه نکنید.

حتی انسانیت رو را هم مد نظر قرار ندهید.

قرار هست یک نمونه کوچکی از یک جامعه کوچک را برای خودتان بسازید که همه با هم، هم باوری و حتی اگر قرار هست که کمکی بکنید به همان جماعت معدودی که برای شما تعبیر و تفسیر شده اند کمک کنید.

پس یعنی حتی اگر کارهای نیکی هم در قرآن گفته شده برای همین معدود انسان هاست.

اما شما بیایید و این را با هم قیاس بکنید.

حالا این خوبی های کوچک در قبال یک تعداد محدودی هست که در قبال آن تعداد کثیری که در برابر شما هستند باید شمشیر را از رو ببندید.

یعنی شما مواجه می شوید با مسلمان هایی که همه را کافر می دانند نه به واسطه باور خودشان، به واسطه گفته های قرآنی، به واسطه کلام خداوندی، به واسطه بزرگترین معجزه اسلامی، به واسطه اصولی ترین راهی که در اسلام وجود داره حالا مدام داره به شما در باب کفار و مشرکین سخن میگه.

بزرگترین مجازات و زشتی ها رو در قبال اونها قرار میده و شما با یک خط کشی محکمی روبه رو هستید که در برابر اون بیشمار کفاری دارید.

یعنی با جهان امروزی که اگر ما در نظر بگیریم هشت میلیارد جمعیت وجود داره در جهان یک میلیارد رو مسلمون بدونیم هفت میلیارد در برابر این مسلمون ها قرار دارند.

اینها همه کافرین و مشرکین هستند.

اینها کافرانی هستند که قرار است در جهان دیگر به بدترین شکل مجازات بشن و حالا یک دایره ی کوچکی است که این یک میلیارد رو که باز بین خودشون هم هزاران تفرقه وجود داره و همدیگر رو باز هم کوچک و کوچکتر می کنند حتی در بین خودشون.

باز هم فرای اون مذاهب و تفرقه ها و فرقه هایی که بینشون شکل میگیره حتی فرای آن در بین خودشان در باب جنسیت هم باز می آیند و خط کشی انجام می دهند.

در باب آن کسانی که نزدیک تر به خداوند و آیات خداوندی هستند هم باز یک تقسیماتی را شکل می دهند.

و تا آخر هم این خط کشی ها ادامه پیدا می کند و حتی اگر کار نیکی هم گفته شده قرار است که به یک دایره ی محدودی گفته بشود، در قبال آنها انجام بشود و بعد فرای آن در قبال آن تعداد بیشماری که مانده، حالا رفتارهای وحشیانه شکل بگیرد.

حالا قرار است قرآن مدام به شما در باب جهاد و ارزش جهاد بگوید که در نهایت قرار است که در برابر کفار اتفاق بیفتد.

پس شما مواجه می شوید با این جنگ های بی سر و سامان و بی شماری که مدام در حال وقوع است و در کنار این باز هم هیچ سخنی از عشق در میان نیست.

هیچ سخنی از پویایی در میان نیست، هیچ سخنی از همبستگی و در کنار هم بودن در میان نیست.

هیچ کلامی از آزادی در میان نیست.

هیچ کلامی از برابری در میان نیست.

همه چیز برتری است.

خدا برتری است.

خدای قرآن خدای برترین هاست.

خدا داره چی میگه؟

الله بزرگ است.

خدا بزرگ است.

یعنی داره به شما داستان رو پیش میبره.

پس بزرگی وجود داره.

پس خدای بزرگی هست.

اینها یعنی نفع برابری.

یعنی هیچ جایی برای برابری نمیتونید بزارید.

شما وقتی اولین پلکان رو در این اتفاق رقم زدید، وقتی اولین آجر رو در این بنای نابرابر قرار دادید تا آخر این بنا هم قرار هست که به شما نابرابری هدیه بکنه.

وقتی در اون نوک هرم یه خداوند قدرتمندی قرار دادید، خب قاعدتا قرار هست که همواره در همین نابرابری به پیش بره.

فرای آیاتی که ما درباره اش صحبت کردیم از خشم و جهاد و قصاص وحشیانه تا این ترویج ترس و بیم، تا نبودن عشق و کار و آزادی در قرآن.

فرای این ها قرآن پر از تناقضات است.

من در باب این تناقضات گفتم که حتی علی ابن ابی طالب هم وقتی می خواهد در باب قرآن صحبت بکند، وقتی می خواهد به یار خودش به همراه خودش یک نوع راهکاری را بده، این است که از قرآن مثال نیار، استدلال از قرآن نیار چرا که متناقض اون حرفم در قرآن وجود داره چرا که شما مواجه میشید با قرآنی که خب گفتم.

یک بخش از آیات مکی دارای بخش آیات مدنی، یک بخش از آیات در زمان ضعف گفته شده، یک بخشی از این آیات در زمان قدرت یعنی شما مواجه می شوید با لا اکراه فی الدین و در کنارش مواجهه با کفار.

این که کافران را به خواری بکشید یعنی شما مواجه شدید با یک انسان در دوران ضعف؟

و یک انسان در دوران قدرت.

یعنی شما تصور بکنید هزاران هزار مثال در سراسر جهان می شود برای این موضوع آورد.

کسی که در قدرت نیست.

و کسی که در قدرت هست.

همان آدم در دوران ضعف خودش چه صحبت ها و چه فرامینی رو میده.

چه رفتارهایی رو نشون میده؟

و وقتی به قدرت میرسه حالا چه رفتارهایی رو نشون میده؟

این قاعده همه جا و همیشه و همواره یکسان هست.

اگر هم مثال نقضی داشته باشه استثناء جهان است.

استثنایی که از نظر من وجود نداره.

یعنی شما مواجه میشید با همگانی که تشنه ی قدرت هستند.

و اگر این قدرت وجود داشته باشه قرار هست که دنیا رو کنفیکون و تغییر بده.

و حالا مواجه میشید با آیات پر تناقضی که در قرآن هست.

و مدام و مدام داره همدیگه رو رد میکنه.

حالا اگر خوبی کوچکی هم وجود داشته قرار هست که یک آیه ای بیاد و این رو از میان ببره. فراوون.

تناقضات بیشمار دیگری هم درش هست.

اما من گفتم که ما قرار نیست که در باب این موضوع صحبت کنیم که آیا قرآن منتسب به خدا هست یا نیست؟

آیا این کلام خدا هست یا نیست؟

مهم جهان این هست که امروز این کلام خدا هست.

امروز و واقعیت جهان به ما میگه که قرآن کلام خداست.

چرا که یک میلیارد و شاید بیشتر از یک میلیارد و شاید کمتر از یک میلیارد معترف و معتقد به خودش داشته باشه که نه تنها معترف و معتقد هستند که رفتارها و عکس های مختلف زندگیشون هم بر پایه ی همین اعتقادات هست.

پس ما نمیخوایم در باب تناقضاتی صحبت بکنیم که نشون بده خدا وجود داره یا نداره.

اینکه آیا این کلام، کلام خداوند هست یا نیست؟

امروز ما خدا در جهانمان وجود دارد و راه های شناخت این خدا هم یکی از راه هایش قاعدتا اسلام است و مهم ترین راه شناخت اسلام هم قرآن است.

پس اینها ما را به این واقعیت نزدیک می کند که با وجود تمام تناقضات، باز هم خداوند قدرتمند و اسلام و قرآن قدرتمند در بین انسان ها وجود دارد.

خب دوستان در باب قرآن ساعت ها می شود صحبت کرد.

همان طور که گفتم شاید در آینده ما برنامه ای بگذاریم که حالا در باب آیات مختلف به صورت جزء به جزء صحبت کنیم.

شاید مثلا یک برنامه ای بگذاریم که حالا در باب یک آیه مشخص صحبت کنیم، شأن نزول و اون واقعه ی تاریخی رو بگیم در باب دستاوردهایی که در آینده از خودش به جای گذاشته صحبت بکنیم و نتایجش رو صحبت بکنیم و موضوعاتی از این دست رو در باب اون آیات قرآنی صحبت بکنیم.

شاید برنامه ای در آینده با این عنوان شکل بگیرد.

اما در حال حاضر و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در این قسمت دومی که در باب قرآن بود در همین حد کافی هست.

قرار هست که در قسمت های آینده هم ما در باب موضوعات دیگر اسلامی صحبت بکنیم.

دوستان در این انتهای برنامه هم لازم میدونم که بار دیگه ای رو باهاتون در میون بزارم.

اینکه شما میتونید در این راه همراه من باشید در این راه و شنیده شدن این صدا.

وقتی صحبت از صدا می کنم منظورم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من آثارم رو تحت عناوین کتاب هایی با مضامینی مثل شعر، مقاله، کتاب های تحقیقی، داستان های کوتاه و بلند منتشر کردم.

در وب سایت جهان آرمانی این آثار به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید به اون جا مراجعه کنید و این آثار رو به دست بیارید و می تونید در این راه در کنار من باشید.

با منتشر کردن و به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سوم : تاریخ اسلام

 

خب وقتی ما بخواهیم در باب اسلام صحبت بکنیم و این تاریخچه صدر اسلام رو مورد نظر قرار بدیم باید پیش تر از اسلام و پیش تر از پیدایش اسلام هم در باب شبه جزیره عربستان صحبت بکنیم.

این که در اون دوران چه مردمی در اون خطه زندگی می کردند و با پیدایش اسلام چه اتفاقاتی در آن بخش از دنیا افتاد؟

و بعد از آن هم جهان را به نوعی همرنگ و همسوی خودش کرد.

حالا آن بخش هایی که امروز به عنوان جوامع اسلامی می شناسیم و در مجموع به کل جهان هم یک تأثیراتی را از خودش نشان داد و در کل جهان هستی هم یک تغییراتی را شکل داد.

مطمئنا همه با این کلیشه ی اعراب جاهلیت پیش از اسلام رو به رو شدید.

حالا این تا چه اندازه با واقعیت آن دوران هم پوشانی و همراهی داشته؟

اینکه حقیقتا تا چه اندازه مردم آن دوران در جاهلیت به سر می بردند؟

ما این را می توانیم یک قیاسی بکنیم با جهان حال حاضر ما.

اینکه امروز هم ما در جهانی هستیم که این جاهلیت به کرات و به وفور در کنار ما حس می شود.

امروز جهان ما هم پر از این دوران جاهلیت است.

حالا جاهلیتی که ریشه های فکری قدیمی داره.

در اون دوران هم قاعدتا مردم در یک جاهلیتی بوده اند.

اما این تا چه اندازه با واقعیت ها هم پوشانی داشته؟

ما در باب قومیتی صحبت می کنیم که در دوران پیش از اسلام یک تجارتی داشت با جهان پیرامون خودش در حال تجارت بوده.

تجارت قدرتمندی هم داشته.

ما با شبه جزیره ای روبه رو بودیم که در تجارت غنی بوده.

مردمی بودن که در این کشور تجارت می کردند.

فرای آن یک سری اعتقادات مذهبی هم در بین این مردم وجود داشته.

ما تاریخچه ی وجود خدا رو گره می زنیم با تاریخچه ی وجود بشریت و انسان.

خب قاعدتا عربستان هم از این قاعده مستثنی نبوده و ما مواجه می شدیم با مردمی که اعتقادات مذهبی رو داشتند.

یعنی شما روبه رو می شدید با مردمی که الله رو می شناختند و به الله باور داشتند.

اما این الله خدای واحد و یکتای اون ها نبوده.

مثال دیگر اقوام اون دوران و یا پیش تر از اون دوران مردمی مشرک بودند.

مشرک به چه معنا؟

مشرک یعنی شریک قائل شدن برای خدا.

شما روبه رو می شدید با اقوام مختلفی در جهان که با معنی و مفهوم خدا در تضاد و تقابل نبودند.

اما این مفهوم کلی رو در شکل امروزی و یا حالا اون شکلی که از همون دوران شکل گرفته و در ادیان سامی و ابراهیمی به وفور در بابش صحبت شده نبوده.

یعنی شما با چندخدایی روبرو بودید؟

چندین خدا و چندین الهه در کنار هم این قدرت واحده رو می ساختند.

این شرکی هست که در دوران پیش از اسلام هم وجود داشته.

یعنی شما با الهگان مختلفی روبرو بودید که اساطیری بودند که از بین اون مردم به نوعی ظهور کردند و کم کم تبدیل به این اساطیر و اسطوره ها شدند و تبدیل به این الهه ها و خداوندان شدند که برای مردم مورد احترام بودند.

به نوعی با توسل به اونها به این خداوند بزرگ دست پیدا می کردند و به راه اون می رسیدند.

در دوران پیش از اسلام هم قاعده عربستان به همین شکل بوده.

یعنی شما کعبه ی امروزی رو که به عنوان قبله گاه مسلمانان در جهان می شناسید، در دوران پیش از اسلام و پیش از محمد هم وجود داشته اما متشکل می شده از بیش از سیصد بت و خدا و الهه.

که حالا این خدای واحد رو در کنار هم می ساختند.

الله هم جزئی از این خدایگان بوده.

لات و منات و ذات هم جزئی از این خدایگان بودند.

پس شما مواجه بودید با مردمی که خدا را می شناختند، مذهبی بودند، باور داشتند.

اما این باورشان باوری شرک آلود بوده و برای خدا شریک قائل می شدند.

راه رسیدن به این خدا را در توسل به این خدایگان میدیدند.

در همان کعبه الله هم وجود داشته اما در کنارش لات و منات و ذات هم وجود داشت و خدایگان بی شمار دیگر.

پس اینکه اگر بخواهیم در نظر بگیریم که اینها موجوداتی بی دین و بی خداوند بودند که دور از واقع هست اما این شکل امروزی خودش را نداشت.

آن الله قابل احترام بوده دیگر.

شما حتی وقتی به اسم پدر محمد هم روبرو می شوید می بینید که اسمش هست عبد الله بن عبد الله بنده الله.

پس یعنی اون الله اون قدرت رو داشته که حتی بخشی از این اقوام به آن باورمند بودند در حدی که اسم فرزندان خودشون رو عبد و بنده و عبید اون خداوند می دونستند.

پس این که اگر بخواهیم ما روبه رو بشیم با یک محمدی که اومده و خداپرستی رو بین اینها ترویج داده یک صحبت عبث و بیهوده ای هست.

ما روبرو هستیم با پیامبری که حالا قرار بوده از اون شکل مشرکانه و این شریک قائل شدن مردم برای خدا اون ها رو به یک یکتا پرستی برسونه.

در بین اعراب هم پس این خداوند وجود داشته حتی خود الله هم وجود داشته، خود کعبه هم وجود داشته اما با اعتقاد و باور به این چندخدایی.

اما موضوعات دیگری هم در کنارش قابل بحث هست.

اینکه یکی از عناوینی که به شدت مسلمونها بهش میبالند و مینازند این زنده به گور کردن دختران بوده.

به این معنا که پیش از اسلام به زنها بهایی داده نمیشده.

اما این هم با واقعیت اون دوران در تناقض و تضاد هست چرا که خود محمد با یک زن قدرتمند دوران اون دوران عربستان ازدواج میکنه.

یعنی شما با خدیجه ای روبرو میشدی که یک تاجر بزرگ بوده، یک زن ثروتمند و قدرتمند بوده.

پس این هم در تضاد هست با این معنی که مدام مسلمونها میخوان ترویج بدند که حالا یک قوم جاهل و نادانی بوده که به زنها هیچ ارزش و اعتباری نمیداده، دختران رو زنده به گور میکرده و محمد اومده و اونها رو نجات داد.

این هم دور از دنیای واقعی است.

خب قاعدتا بین آنها این کودک و این نوزادان دختر را از بین بردن وجود داشت.

همان طوری که در دیگر کشور های جهان هم وجود داشته چرا که از ابتدای امر هم نیروی کار همیشه مردها بودند.

یعنی مردان نیروی کار قدرتمند به حساب می آمدند.

و این اتفاق فرهنگی در جای جای جهان هم همواره به وقوع پیوسته.

یعنی شما مواجه می شوید با تمامی فرهنگ های جهان.

از هندی ها در نظر بگیرید تا حتی کشور های اروپایی.

امروز همه و همه چون قدرت کار را در قدرت مردان می دیدند.

خب قاعدتا ارزش و اعتبار بیشتری به فرزندان ذکور می دادند.

به نوزادان ذکور می دادند چون قرار بوده که اینها آینده و کار این مملکت را درست به پیش ببرند.

نیروی مستعد تر و قدرتمند قدرتمندتری به نظر می رسیدند.

در نگاه عامه و از جایگاه و اعتبار بیشتری هم برخوردار بودند.

اما این منافات و تناقض دارد با اینکه شما بخواهید در نظر بگیرید که پیش از اسلام زن ها هیچ جایگاهی نداشت چرا که بزرگترین مثال نقض این همون خدیجه همسر پیامبر هست که به عنوان یک زن قدرتمند در آن دوران.

به نوعی صف آرایی می کرده در برابر مردان.

پس این هم با آن واقعیت در تناقض است.

همون طور که بیخدایی اون مردم هم در تناقض با واقعیت است.

یعنی ما گفتیم که کعبه وجود داشته، طواف وجود داشته، الله وجود داشته و نمونه های بارزش هم همین نام پدر محمد هست که عبد الله بوده.

یعنی این نگاه و این اعتقاد از همان دوران هم وجود داشته.

اما نقطه تمایز این هستش که حالا محمد قرار بوده که این نگاه چندخدایی رو تبدیل به یک نگاه توحیدی و یکتاپرستی بکنه.

پس پیش از اسلام مطمئنا نقاط ضعف بسیاری وجود داشته همونطوری که امروز هم وجود داره.

اما اینکه اونها رو بخوایم به یک چوبی به اسم جهالت برونیم دور از واقع هست.

چرا که در اون دیار اقتصاد راه به پیش می‌برده.

موضوعات مذهبی قدرتمند بوده.

جایگاه زن و مرد مطمئنا دارای اختلاف و فاصله بوده.

مثل اینکه حتی امروز هم دارای اختلاف فاصله هست چرا که به برابری نرسیدند.

هیچ کدوم از جوامع از ابتدا تا امروز و هیچ جامعه ای رو نداریم که برابری در اون حکم اصلی رو داشته باشه.

در اون دوران هم مطمئنا این.

نابرابری و این دوری از عدالت وجود داشته.

اما باید نسبت ها را در نظر بگیریم.

پس ما با یک تاریخی پیش از اسلام روبه رو بودیم که همه چیز در جریان بوده.

از فرهنگ و شعر و هنر در نظر بگیرید که در اون دوران جاری و ساری بوده تا اقتصاد.

تا یکتاپرستی و خداپرستی و به نوعی این اعتقادات مذهبی تا هر باور و انگاره ی دیگری.

یعنی ما مواجه بودیم با یک قومیتی که همه چیز رو به نسبت خودش در اختیار داشته و حالا محمدی وجود داره که قرار هست به این نگاه های رنگ و بوی دیگه ای بده.

خب قاعدتا بزرگترین اتفاقی که ادیان در تاریخ رقم زدند این اتحاد و یکپارچگی بوده دیگه.

یعنی شما مواجه شدید با اعتقاداتی که در کنار هم وجود داشته اند و حالا یک نگاه متشکلی که قرار بوده همه رو با هم متحد کنه، زیر یک پرچم در بیاره.

نمونه بارزش هم همین نگاه مشرکانه هست.

یعنی شما مواجه میشید با مشرکان که خدا رو در اقسام و اشکال مختلفی می پرستیدند.

همه اینها خداپرست بودند.

اما این نقاط تناقضی که با هم داشتن، این شرک و تشکیکی که در این اعتقاد به خدا داشتند، اینها رو از یک جامعه، یک شکل و یک سو تغییر می داده، ساختار اینها رو تغییر می داده.

اما مواجه می شید با دینی که حالا قرار هست همه اینها رو زیر یک پرچم و با هم متحد بکنه.

همون طوری که این اتحاد در ادیان مختلف شکل می گرفت و یکی از نقاط ضعف و یکی از نقاط قوت این ادیان بوده.

در همین راستا هم می تونید ببینید که این اتحاد چه لطمه ای رو به اون بدنه اقلیت جامعه هم زده.

یعنی شما مواجه شدید با این تفاوت زدایی؟

یعنی شما تفاوت ها را برنمی تابید.

در تمامی ادیان این هم قدرتمند بوده.

اتحادی که منجر به از بین بردن باقی افکار می شده.

یعنی شما همواره در ادیان مواجه می شوید با این مدارا زدایی.

یعنی شما فرهنگ مدارا را در ادیان نمی بینید.

چرا که قرار است یک ساختار جدیدی شکل بگیرد.

یک یگانگی ای شکل بگیرد که در راستای آن یک اتحادی تصویر بشود که این اتحاد مقابل هرگونه مدارایی است.

و در کنار این اتحاد قدرتمند شما مواجه می شوید با این عدم سازش پذیری با دیگران.

پس اسلام هم به همین شکل بوده مثل باقی ادیان و باورها.

اما محمد قبل از اینکه به بعثت برسه.

در باب محمد نکته مهم تاریخی در باب اسلام این هستش که ما با یک تاریخ مدونی روبه رو هستیم برعکس باقی ادیان.

برعکس باقی شخصیت های دینی در جهان شما با دین مسیحیت روبه رو میشید.

شما با دین یهودیت روبه رو میشید که حالا پیامبر های مختلفش فقط و فقط یه سرگذشتی در همون کتاب مقدسشون داشتند.

شخصیت های اساطیری ای بودند که خب شما باهاشون نمی تونستید دربارشون یک تاریخ سند داری رو داشته باشید که حالا مطالعه بکنید.

شما همون تعاریفی که در همون ادیان داده شده بود رو میتونستید به عنوان مبنا و مأخذ در برابر خودتون ببینید.

یعنی شما با مسیحی روبه رو میشید که حالا یک انجیلی وجود داره که زندگینامه اون رو نوشته.

این هم از طرف و از سوی اون آدم هایی هست که به اون باورمند اند، جزو حواریون و اصحابش به حساب می آیند و این تاریخ رو نگاشتند اما دیگه تاریخی دربارش نیست.

اما در باب محمد حالا به ویژه بعد از بعثت اش نوشته های بسیاری وجود داره که حالا با این شخصیت تاریخی شما روبرو میشید و می تونید زندگیش رو از بعد تاریخی و حقیقی مورد قضاوت قرار بدید.

محمد پیش تر از این که به بعثت برسه همه درباره اش چیز هایی می دونه.

این که محمد با خدیجه ای ازدواج می کنه که از خودش سن و سال بیشتری داشته، قدرت بیشتری داشته، ثروت بیشتری داشته، جایگاهی داشته.

این که محمد در بین اشراف و قدرتمندان اون شبه جزیره عربستان اقوامی داشته خویشاوندی داشته.

عمویی داشته که قدرتمند بوده اینکه شما با یک جامعه اشرافی روبه رو بودید، یک جامعه ای که قدرت فائقه همواره دست اشراف بوده یعنی اقوام مختلفی در آن حوالی زندگی می کردند که حالا یک رییس قومی داشتند که این رییس ها و این روسای قوم در کنار هم این زندگی اجتماعی آن ها را به پیش می بردند و ما محمدی را داشتیم که هم زن ثروتمند و قدرتمندی داشت و هم در بین این سران اقوام و خویشان هم داشت.

محمد قبل از اینکه به بعثت برسد مدام در حال سفر کردن بوده، در این تجارت تجارتی که برای همسرش بوده به پیش می رفته.

در باب اینکه تا چه اندازه با مسیحیان و یهودیان روبه رو شده، تا چه اندازه از آموزه های آنها درس گرفته، راه گرفته و تا چه اندازه وارد این نگاه و این راهکار اصلاح اجتماعی از طریق ادیان بوده هم قابل عرض هست.

یعنی شما می‌توانید ببینید که تا چه اندازه با این مضامین و مفاهیم روبه‌رو شده و زندگی‌اش هم تغییر کرده.

به واسطه شما پیش تر از اینکه محمد رو در اون قامت و رخ رسول خدا ببینید، می بینید که مدام در حال عبادت خدا هست.

به یک غاری در نزدیکی شبه جزیره عربستان می رفته و مدام با خدا راز و نیاز می‌کرد.

مدام با خدا صحبت می‌کرده، دعا می‌کرده، راهکار می خواسته برای اینکه بتونه جهان رو بهتر بشناسه، جهان رو بهتر به پیش ببره.

و محمد قبل از بعثت خودش گام گذاشته بوده در این راستای تغییر و این نگاه به جهان.

این به پیش می رود تا محمد مبعوث می شود و پیامبر خدا لقب می گیرد.

محمد توسط جبرئیل و فرشته ی خدا آیاتی بهشت نازل می شود.

و آنجاست که متوجه این رسالت می شود.

اینکه حالا باید پیام خدا را به مردم برساند.

و از این دوران است که پیامبری محمد شکل می گیرد.

خب پیامبری محمد را همه می دانیم که بیست و سه سال بوده و سه سال از این بیست و سه سال را به صورت مخفی و نهان با مردم در میان گذاشته یعنی بیشتر با افرادی که حالا بهش نزدیک بودند قرابتی داشتند، چه از نظر خونی، چه از نظر سببی مثل مثلا همسرش و چه از نظر دوستی و آشنایی آشنای مثل ابوبکر با این ها شروع می کنه به در میون گذاشتن و یک دوران خفا و نهانی رو داشته برای این بعثت و بعد از اون وارد دورانی میشه که این نبوت خودش و این رسالت خودش رو علنی می کنه با همه مردم.

حالا قرار هست که بعد از این که یک تعداد یار کشی کرد و تونست یه تعدادی مسلم رو به قول خودش.

زیر این پرچم و این نوع نگرش قرار بده، حالا با قدرتی که از اون ها کسب می کنه این.

رسالت رو علنی بکنه و با دیگر مردم هم درمیون بذاره.

و ما وارد دوره دوم نبوت پیامبر میشیم.

دوران آشکاری که در مکه آغاز میشه.

خب مطمئنا مثل تمام اتفاقات و تغییرات انقلابی ای که در جهان می خواد شکل بگیره.

اون قشری که دارای قدرت هست دارای پایگاه و جایگاه هست.

بزرگترین مخالفین این تحولات هستند.

یعنی شما با یک تحولاتی روبه رو هستید که قاعدتا قرار هست جهان را تغییر بدهد.

خب کسانی که در این دنیا دچار مشکل و اشکال هستند مطمئنا با فراغ بال از این تغییرات استقبال می کنند.

اما کسانی که در قدرت هستند، جایگاهی دارند، پایگاهی دارند، ثروتی دارند، قدرت سیاسی و اجتماعی دارند، در برابر این تغییرات ایستادگی می کنند.

این هم یک روال عادی بین انسان هاست تا جهان وجود داشته باشد.

این روال پیش می رود.

یعنی امروز ما اگر می خواهیم که جهان را تغییر بدهیم، اگر می خواهیم ایران رو تغییر بدیم، خب قاعدتا بزرگترین دشمنان ما همان حکومت جمهوری اسلامی هست که قدرت و تمامی امکانات رو در اختیار دارد.

آنها که مشکلی ندارند با این ساختار حتی اگر هر اتفاقی هم رخ دهد، حتی اگر هزاران فساد اقتصادی اتفاق بیفتد و جامعه، جامعه فاسدی بشود، تمامی اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شود، قتل و کشتار و تجاوز و زشتی رکن اصلی این جامعه هم بشود.

باز هم کسانی که در قدرت هستند بر این اندیشه مطمئنا می تازند.

در دوران محمد هم قاعده به همین شکل بود.

بعد از علنی کردن این رسالت، بزرگترین دشمنان محمد قدرتمندان بودند.

کسانی که حالا رییس ها و روسای قبایل به حساب می آمدند در این چرخه سیاسی نقش ایفا می کردند.

در این نظام اجتماعی نقشی داشتند و راهبری بودند.

خب مطمئنا این ها در برابر این نگرش ایستادگی می کردند.

و ما با این دوران اولیه وسطی رو به رو می شویم که در مکه است و محمد در تنگنا قرار داره.

حالا قدرتمندان قدرت نفوذ دارند، همه چیز در اختیارشون هست.

مثل امروز در ایران همه قدرت ها در اختیار اون ها هست برای سرکوب.

از هر وسیله ای می تونند که استفاده بکنند.

در اون دوران هم برای این سرکوب در برابر این تغییر اجتماعی از هر وسیله ای استفاده می کردند.

از شکنجه، از عذاب، از ظلم، از آزار.

برای اینکه این صدا شنیده نشه و محمدی هست که حالا در این دوران آیاتی که بهش نازل میشه هم آیات رئوف و مهربانانه ای هست.

آیاتی هست که قرار هست مردم رو به خودش جذب بکنه.

قرار هست که بی پروا صحبت نکنه.

قرار هست که اونها رو به راه نیک و عمل نیک وا بداره.

قرار هست که در باب برابری صحبت کند.

در باب عناوینی که مردم را به خودش جذب کند و در برابر قدرتمندان باشد.

و خب قاعدتا در برابر این آیات و نگاه ها و این باور جدید برای تغییر قدرتمندان هم تا دندان مسلح در برابرش ایستادگی می کنند که جایگاه و پایگاه خودشان را از دست ندهند.

اما با آن دوران ابتدایی بعثت محمد روبه رو هستیم که در مکه اتفاق افتاده و قدرتمندان در برابرش صف آرایی کرده اند و او هم کم کم یارگیری می کند و مردم را به دور خودش جمع.

این اتفاقات به پیش می رود تا اتفاقات ریز و درشتی می افتد.

مثل اینکه حالا می خواستند که محمد را به نوعی همراه خودشان.

مدارا می کردند.

یعنی در ابتدای امر به واسطه آن فرهنگ غالب ای که در بین اعراب آن دوران وجود داشته و دقیقا منافات دارد با چیزی که مسلمانان مدام در پی گفتن آن هستند که اعراب جاهلیت بودند.

ما اون مدارا رو در بین اون ها می بینیم و این سازش رو می بینیم.

این که اونها اعتقاد داشتند اگر تو هم به خدای باور داری و خدای خودت رو می خوای با مردم در میون بذاری، خب این راه در اختیارت هست تا مردم رو به سمت و سوی خودت بیاری.

اما نگاه اسلامی یک نگاه تک بعدی هست.

یک نگاهی است دور از مدارا.

یک نگاهی هست که در نفی دیگران شکل میگیره.

یعنی شما با اعتقادی روبرو هستید که میگه دیگران نباید وجود داشته باشند تا من وجود داشته باشم.

یعنی خدایگان دیگر نباید وجود داشته باشند چرا که در برابر توحید من هستند.

یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که میگه فقط و فقط الله.

فقط الله هست که بزرگ است.

فقط الله است که خدا هست.

اگر مردمی وجود دارند که به خدایان بسیاری اعتقاد دارند.

اگر میان و دور کعبه طواف می کنند و هر کدام خدای خود را می پرستند، حالا محمدی وجود داره که میگه دیگر خدایان باید نفی بشن چرا که این توحید و یکتا پرستی من باید میانه دار بشود و ریشه ی مشکلاتم از همین جا آغاز می شود.

این که شما اگر اعتقادی داشته باشید که در نفی دیگران باشد، خب قاعدتا باید آن دیگران را از میان بردارید تا اعتقاد شما شکل بگیرد.

اما اگر شما اعتقادی در پایه ی مدارا داشته باشید، به نفی دیگران هم فکر نمی کنید.

حالا می توانید خدای خودتان را معرفی کنید و دیگران هم خدای خود را بپرستند تا شاید به سمت و سوی شما کشیده شوند.

اما اعتقادات اسلامی که بر پایه ی نفی دیگران هست، قاعدتا باید دیگران را در ابتدا نابود کند و از میان بردارد تا این اعتقاد و باور یکتا پرستانه خودش را میانه دار بکند.

یعنی در آن ابتدا آن قریشیان و آن روسای قبایل و قدرتمندانی که در مکه امور را در اختیار داشتند، به محمد پیشنهاد میکردند که آقا تو بیا و خدای خودت را معرفی کن.

بیا و به خدایان ما کاری نداشته باش، آنها را نفی نکن و خدای خودت را بهش باور داشته باش و هواداران و هواخواهان برای خود جمع کن.

اما این اعتقاد نفی گرایانه قاعدتا برنمیتابد دیگر خدایان را فرای آن.

صحبت از این میشه که حالا این قریشیان می خواهند که او را به نوعی با دادن.

پاداش هایی ساکت بکنند.

یعنی از همان سیاست چماق و هویج استفاده بکنند.

حالا اگر میشه با دادن پاداش محمد رو از راه بردارن.

این ها نشون میده که در اون دوران پس ما نمی تونیم صحبت از اعراب جاهلیت بکنیم.

اعرابی که در پی حل کردن موضوع بودند در پی اینکه یک راه حل عقلانی برای این اتفاقی که افتاده پیدا بکنند.

یعنی اون ها از روز اول شمشیر رو از رو نبستن تا بخواهند محمد رو از میان بردارند.

در ابتدا خواستند تا او رو از در مدارا و سازش باهاش وارد بشن و بگن که تو هم خدای خود رو داشته باش و ما هم خدای خودمون رو.

در مرحله دوم خواستن با دادن پاداش اون رو ساکت بکنن که حالا به خدایگان ما توهین نکن.

خدایگان ما رو مورد عتاب قرار نده و فقط و فقط در پی تبلیغ خدای خود باش.

اما گفتم این اعتقاد اسلامی بر پایه نفی دیگران هست.

نه تنها اعتقاد اسلامی که هر اعتقادی که بر پایه یکتاپرستی باشه باید دیگران رو نفی بکنه.

یعنی اگر ما اعتقادی داریم بر پایه اینکه نژاد ما برتر هست باید کهتران وجود داشته باشند تا این برتر بودن ما معنا پیدا بکنه.

وقتی ما اعتقاد به یگانگی خدا داریم باید اون خدایگان دیگه رو از میان برداریم تا این یکتایی معنا پیدا بکنه و خب ما مواجه میشیم با پیامبری که فقط و فقط در پی اون یکتاپرستی و اون اعتقادات خودش هست و برنمیتابد تا در کنار دیگران با مدارا راه خودش رو به پیش ببره.

و همین امر باعث مشکلات و بروز این خصومت ها بین این دو قشر میشه و در نهایت هم قریشیان به این نتیجه میرسن که باید محمد رو از میدان به در بکنن.

حالا اینکه بکشنش.

اینکه تبعیدش بکنن کنند و اینکه او را از میدان به در بکنند.

تاریخ اسلام به این شکل پیش می‌رود و در نهایت ما مواجه می‌شویم با قریشیان که حالا در ابتدا با تحریم کردن آنها با اینکه با آنها خرید و فروش نکنند، آنها را به نوعی نشانه دار بکنند و قدرت را ازشان بگیرند، از نظر اقتصادی آنها را مورد ضعف قرار بدهند، در جایگاهی قرار بدهند که نتوانند کاری بکنند، به مشکل بخورند تا در نهایت از اعتقادات خودشان دست بکشند و بعد با استفاده از سرکوب و ارعاب سعی در خاموش کردن این راه تازه داشتند.

یعنی شما در نهایت در مکه به این مرحله می‌رسید که حالا محمدی وجود دارد که در تنگنا هست.

افرادی که در کنارش وجود داشتند هم به همین شکل.

آن اصحاب در تنگنا وجود دارن.

زندگیشون به تنگنا افتاده.

از نظر اقتصادی در فشار هستند.

از نظر سیاسی جایگاهی ندارند، از نظر سرکوب مدام مورد سرکوب قرار میگیرند و در نهایت هم روسای قبایل به این نتیجه میرسند که باید محمد رو از میدان به در بکنن که او را بکشند.

اتفاقاتی هم در این راستا می افته که خب شاید شنیده باشید.

اگر نشنیده باشید هم موضوعات قابل عرضی نیست.

اینکه خواسته اند تا محمد رو از بین ببرند و در نهایت محمد با همفکری دیگران به این نتیجه میرسه که باید از مکه دور بشه و این هجرت اتفاق می افته.

این هجرت که پایه های تاریخ اسلام هم بر همین پایه ی هجرت محمد از مکه به مدینه هست.

حالا مکه که به نوعی زادگاه محمد و زادگاه اسلام هست، به واسطه قدرتی که قدرتمندان داشتند و اعمال نفوذی که میکردند، می‌کردند جایگاه امنی برای محمد نیست و محمد خودش رو به مدینه می‌رسونه.

خب در این دوران قاعدتا محمد در اون حوالی اسم و رسمی هم پیدا می‌کنه. میشناسنش.

در دیگر جاها هم میشناسنش و اصولا مردم مدینه هم از او می خواستند که او به مدینه بره و در نهایت محمد به مدینه میره و دوران قدرت مندی محمد در مدینه آغاز میشه.

محمد با رسیدنش به مدینه حالا میتونه که یک حکومت تشکیل بده، حالا میتونه قدرت رو به دست بگیره و جهان و اون نظام اجتماعی که می خواسته رو بسازه.

مدینه آغازگر این حکومت اسلامی هست.

آغازگر این حکومت محمد و حکومت الله بر زمین هست.

حالا محمد با دوران قدرت مندی خودش در مدینه رو به رو میشه.

حالا اینجا هست که کم کم آیات به آیات مدنی می رسند.

آیاتی که دیگر آن رنگ و بوی رئوفت و مهربانی را ندارد.

قرار نیست که آنها را پند و اندرز بده.

قرار نیست که عمل نیکویی را با آنها در میون بذاره.

قرار نیست که به نوعی راهگشای اونها به اعمال نیک و رفتارهای درست باشه.

در پی اصلاح باشه.

حالا قرار هست که قدرت رو تداعی گر باشه.

قرار هست که فرمان بده.

قرار هست که قانون گذاری بکنه.

قرار هست که اونها رو به راه هایی برای مقابله با این کفار و مشرکین وادار کنه.

و شما مواجه میشید با آیات پر از ظلم و وحشت با آیاتی که در رابطه با رفتار با مشرکین و کافران هست به حکم هایی در برابر محاربین هست.

به حالا حکومتداری و قانون گذاری هست.

اینکه در برابر دزدان چه کار باید کرد، اینکه در برابر محاربین چه باید کرد.

اینکه باید کافران را چگونه از میدان به در کرد و فرای اینها.

اینکه باید چگونه در جنگ و جهاد به پیروزی رسید.

اینکه ما مواجه می شویم با جهاد و غزوه.

در کنار این گفتن از تاریخ اسلام، ما باید در دوران مدینه به این فکر بکنیم که محمد به قدرت رسید.

قدرت را به دست گرفت.

و حالا مردمی هستند در کشوری که حکومتشان در اختیار محمد و باورهای محمد است.

این اسلام نوپا که از دل آن سرکوب به یک جایگاهی رسیده که حالا می تواند قدرت خودش را سامان بدهد.

خب گفتم آیا تغییر می کند؟

نگاه هم تغییر می کند.

نوع دنیا و زندگی هم تغییر می کند.

یکی از موضوعات مهمی که در این تاریخ اتفاق می افتد این است که ما برای پیش بردن زندگی اجتماعی در یک جامعه نیازمند یک اقتصاد هستیم.

یعنی تمامی جوامع قاعدتا نیازمند به یک اقتصاد هستند.

ما گفتیم که پیش تر از اسلام و اصولا مردمی که در شبه جزیره عربستان و به ویژه در مکه زندگی می کردند، تاجر بودند و تجارت می کردند.

یعنی شما با سرزمین کشاورزی که رو به رو نبودید به واسطه شرایط آب و هوایی که در عربستان وجود دارد و شما با اراضی کشاورزی که رو به رو نیستید با کاشت برنج و گندم که روبه رو نیستید.

یک طیف کوچکی شاید همچین کارهایی را انجام می دادند اما این واسطه به واسطه این هوای خشک و گرمی که وجود دارد خب این تجارت بود که راهگشای آن ها بود.

این خرید و فروش و معامله بود که می توانست آن ها را به ثروت برساند و حالا ما با محمدی رو به رو هستیم که این راه را برای به نوعی تامین اقتصادی کشور به پیش نگرفت.

نخواست که تجارت کند.

نخواست که مدینه را تبدیل به یک تجارتخانه بکند هر چند که در آتی مدینه را تبدیل به تجارتخانه ای در راستای خرید و فروش بردگان کرد.

حالا محمد راهکار اقتصادیش غزوه بود.

حالا غزوه به چه معناست؟

غزوه یکی از اتفاقات مهم تاریخی اسلامی است.

یکی از راه هاییست که اسلام را قدرتمند کرده.

یکی از راه هایی است که فرهنگ اسلامی را ساخت.

محمدی که قدرت را در مدینه به دست گرفت.

باید یک راهکاری داشت برای تامین اقتصادی این مردم.

گفتیم که شبه جزیره عربستان ساختار آب و هوایی اش به شکلی هست که خب قاعدتا کشاورزی راهگشا نیست.

دامداری و دامپروری راهگشا نیست.

و مردمی که در مکه وجود داشتند هم از راه تجارت سعی می‌کردند که این معضلات و مشکلات اقتصادی خودشان را مرتفع کنند.

بیشتر اقتصاد بر پایه همین تجارت بود.

اما محمد راهکار دیگری به نام غزوه را به پیش کشید.

غزوه به مفهوم این که شما حالا سرقت می‌کنید.

حالا شما در کشوری هستید که در یک شاهراهی هست برای تجارت.

اینکه مردمی هستند که با.

بردن اقلام و اشیاء از شهری به شهر دیگر، از کشوری به کشور دیگر یک ثروت و یک اقتصادی را برای آن کشور می‌سازند.

یعنی مکه ای که خب اقتصاد خودش را از همین تجارت دارد کسب کرد.

حالا محمدی هست که در راه ها به راهزنی می پردازد.

اینکه راه ها را می گیرد تا اگر کاروانی برای تجارت داره رد میشه این کاروان رو از زیر تیغ بگذرونه، اونها رو شکار بکنه، اسیر بکنه، اموالشون رو تصاحب بکنه و.

حالا بچه مسلمون ها مدام در باب این موضوع میگه و این ها رو وارد این عرصه میکنه. ثروت.

ثروت باد آورده ای هست که یعنی شما در نظر بگیرید که شما برای پیدایش این ثروت که کاری نکردید مگر جنگ و خون ریزی و وحشی گری.

حالا شما وایمیستی توی راه اگر کاروانی رد شد بهش حمله میکنید و اموال اینها رو تصاحب میکنید.

اموالی که فرای اقلام و اشیائی که برای تجارت آورده شده میتونه حتی زنان و کودکان و مردانی هم که باشند باشه و میتونید اینها رو هم بفروشید و از این ها هم درآمدی کسب کنید.

میتونید هر چیزی که اون ها دارند رو تصاحب کنید.

از اسب هایی که دارند تا زین هایی که ساخته اند تا هر اقلام باارزشی که دارند تا حتی زن و بچه ی اون ها که میشه به عنوان برده و کنیز در شهر فروخته بشه.

و همین جاست که گفتیم تجارتخانه برده فروشی و کنیز فروشی در مدینه به دست محمد اینگونه شکل گرفت.

دو هدف غایی داشت.

قاعدتا محمد روزی که به غزوه ها فکر کرد و بعد آیات بیشماری که در باب جهاد گفته شد و این سرفصل هایی که به مسلمون ها داده شد تا اینکه بدونند کفار و مشرکین رو میتونند غارت بکنند، میتونن اموالشان رو تاراج بکنند، میتونن زن هاشون رو به اسارت و کنیزی بگیرند، میتونند بچه هاشون رو به عنوان برده بفروشند، میتونن اموالشون رو تصاحب کنند.

میتونند اونها رو به خواری بکشند.

این فلسفه فکری از اینجا شکل میگیره و قاعدتا دو موضوع مهم رو محمد پیش میبرد.

یک دلیل اصلیش این بود که میخواست اقتصاد این کشور، اقتصاد این همراهان و همیاران و حواریون و یارانش رو به پیش ببره.

اقتصاد کشوری که حالا در اختیارش هست رو قدرتمند بکنه.

شهر مدینه رو میخواست که اینگونه اقتصادش رو به جریان بندازه.

حالا قرار هست که مردم برن این اموال رو تصاحب بکنند.

با کشتار و خونریزی و وحشیگری و.

این اموال رو بین مسلمینی که در اون کشور هستند به عنوان بیت المال بینشون تقسیم کنند.

یه سهمی رو محمد ببره.

یک سهمی رو اصحاب ببرن.

یک سهمی رو جنگجویان ببرند و یک سهمی رو هم مردم ببرند.

خب این قاعدتا شادی به بار میاره برای مردم اون کشور، برای اصحاب و اصحابی که قرار هست یک ثروت بادآورده ای رو به دست بیارن.

کاری که بین تمام مردم و تمام افکار همواره کتمان شده و همواره در برابرش ایستاده شده، حالا توسط یک دین و باوری رسمیت پیدا میکنه و شما مواجه میشید با این غزوه ها که خود محمد در طول زندگیش در تعداد بسیاری از این غزوه ها شرکت کرده و یا غزوه هایی که به دستورش انجام شده.

و این یک راهکار اقتصادی برای محمد فراهم میکنه که نه تنها اقتصاد این شهر مدینه رو به نوعی حفظ کنه که یاران و همراهانش رو هم مصرتر و قدرتمند تر از در این راه بکنه.

حالا مردمی که هیچ ثروتی ندارن از طریق این ثروت بادآورده که حالا جنبه ی شرعی و خدایی هم داره و فرای فرا اینکه میتوانند در این قتل ها اموال دیگران رو تاراج کنند حتی اگر کشته شوند هم به جایگاه رفیع شهادت برسند و به بهشت برین لانه بکنند.

خب قاعدتا خیلی بهشون نیرو می داده.

پس یک دلیل قاعدتا پیشبرد این راه اقتصادی بوده.

یعنی راهی که برگزیده راهزنی و سرقت از دیگران بوده و دومین دلیلی که این غزوه ها شکل میگیره خب مطمئنا ضربه زدن به کفار بوده به مشرکین بوده.

حالا شما یک سری کفار و مشرکین رو در برابر تون دارید که به عنوان دشمن به شما تعریف شده اند در برابر شما هستند.

خداوند در جای جای قرآن داره این ها رو نام می بره به عنوان قوم ظالمین که در برابر خدا ایستادگی کردند.

شما از اینها کینه هم به دل دارید، انتقام می خواهید بگیرید؟

شما رو از خانه و کاشانه تون در مکه هم دور کردند، در برابر پیامبرتان صف آرایی کردند و حالا شما می خواهید که به آنها ضربه بزنید.

از نظر شرعی به شما گفته شده که این اموال این زنان و همسران متعلق به شما هستند.

از نظر شرعی به شما اجازه این کار داده شده و حالا شما با این کینه و انتقامی که در دل دارید می خواهید که به آنها ضربه بزنید.

پس یکی از دلایل دیگر هم ضربه زدن به کفار و مشرکین بود که باعث به وجود آمدن این غزوه ها شد.

پس راهکار اقتصادی محمد غزوه ها بوده تاراج ها و غنیمت گیری ها بود.

تبدیل کردن مدینه به بزرگترین بازار برده فروشی بوده.

یعنی شما مواجه می شدید با حالا حواریون محمد که می رفتند و غزوه می کردند، جنگ می کردند، تاجرها را قلع و قمع می کردند، می کشتند و نه تنها اموالشان را تاراج می کردند اشیاء و اقلام تجاری که می‌بردند را از آن خود می‌کردند و بین محمد و یاران و مردم تقسیم می‌کردند که همسران و فرزندان آنها را هم می‌فروختند.

کم کم مشرکین و قریشیان و کافران هم به این نتیجه می‌رسند که باید راهکارهایی داشته باشند.

این که حالا اگر قرار است که این تجارت را بکنند، قرار است که محافظین را هم بفرستند.

این که در این راه تا چه حد شکست خوردند هم مبرهن بود چرا که آنها چه تعدادی را مگر می‌توانستند برای این کاروان‌های تجاری بفرستند؟

خوب قاعدتا در برابرشان یک ارتش نیرومندی بود و ارتش محمدی که خوب قدرت را هم به دست گرفته بود.

اعتقادات مذهبی هم مدام داشت تکرار می‌شد.

ایمان هم داشتند، تلقین چندین باره هم می‌شدند.

راهی که هر دو براشون پیروزی بود، چه این که در برابر آن ها بجنگند، آن ها را بکشند و اموالشان را تصاحب کنند.

پیروزی در این جهان بود و حتی اگر کشته هم می شدند، پیروزی در جهان آخرت، شهادت و رسیدن به بهشت و روزی خوردن در کنار خداوند بود.

خب قاعدتا این ها همه باعث و دلیلی شد که این غذاها قدرتمند بشود.

مشرکین کارهای بسیار کردند.

سعی کردند از مسیرهای دیگری بروند اما باز هم پیشدستی مسلمین در راه بود.

سعی کردند نگهبانی و نگهبانانی را برای این کاروان های تجاری در نظر بگیرند که باز هم محکوم به شکست شدند تا شاید باری هم پیروز اما قاعدتا غالبا شکست خوردند.

فرای این، جنگ هایی هم بین مسلمانان و مشرکین اتفاق افتاد.

خب این قلع و قمع کردن و این تاراج که اموال باعث میشد که مشرکین هم از خودشون رفتارهایی رو بروز بدن در برابر محمد بجنگند.

جنگ هایی شکل گرفت و اتفاقات ریز و درشتی افتاد فرای آن.

محمد به جز مشرکین با یهودیان هم ارتباطاتی را برقرار کرد.

در ابتدا با آنها نزدیکی.

کرد همسو شد و بعد از گذشت زمانی با آنها هم دچار مشکل شد.

بعد از اینکه قدرت را قبضه کرد.

بعد از اینکه دیگر قبایل را با خودش همراه کرد، بعد از اینکه قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی.

و تمامی قدرت های موجود در مدینه را از آن خود دید خب در برابر این یهودیان هم ایستادگی کرد.

جنگ های بین یهودیان و مسلمانان همین جا شکل می گیرد و ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد در طول عمر خودش به وسیله خود و یارانش شکل میده.

این جنگ ها به پیش میره و جنایات بیشماری هم در این جنگ ها اتفاق می افته.

از قتل عام های بیشمار، از کشتار اسرا، از رفتارهایی که با قبایل یهودیان میکنه در راستای رسیدن به گنج یهودیان رو از بین میبره.

یهودی که گنج بزرگی رو در اختیار داشت و به وسیله یارانش شکنجه میده تا به اون جایگاه و گنج برسه، قبایلی رو از زیر تیغ میگذرونه تا اموالشون رو تصاحب کنه، اموالشون رو تاراج کنه و زنان و فرزندانشون رو به عنوان غلام و برده و کنیز بفروشه.

و رفتارهای وحشیانه بیشمار.

فرای این جنایات بیشماری که در راستای قانون انجام میده.

یعنی شما مواجه میشید با محمدی که.

حالا کشتار می کنه، حالا قانون داره و قوانین الهی رو حکمفرما کرده.

حالا آدم هایی رو قصاص می کنه و می کشه، چشم ها رو در میاره، محاربین رو دست و پا می زنه، سنگسار می کنه و احکام عبث و وحشیانه ی اسلامی رو هم به پیش می بره.

دزدانی که بی دست باید در مدینه زندگی بکنند و امثال فراوان.

و ما مواجه می شیم با دوران خونین و جنایتکارانه ای که محمد شکل داد و این جنون رو ترویج داد.

اما یک بخش مهم دیگه ای از این تاریخ اسلام زنبارگی و جنون و شهوت محمد هست.

خب محمد رو ما دربارش صحبت کردیم که ابتدا یک زنی داشت به اسم خدیجه که از زنان بانفوذ و قدرتمند و ثروتمند مکه به حساب می اومد.

این زن از خودش بزرگتر بود و بعد از مرگ او بود که این روحیه محمد به نوعی علمدار و میدان‌دار شد.

حالا شما مواجه می‌شوید با رفتار غیرقابل درک محمد در باب زنا و زنبارگی.

یعنی شما مواجه می‌شوید با محمدی که دختر دوست خودش را در سن شش سالگی یا هفت سالگی به گفته تاریخ‌نگاران مختلف خواستگاری می‌کند، در نه سالگی با او همخوابه می‌شود.

یعنی عایشه که به عنوان ام المومنین در بین اهل تسنن شناخته شده است در نه سالگی.

همبستر با یک مرد پنجاه و خورده ای ساله پنجاه و هشت ساله قرار می‌گیرد.

یعنی شما با نهایت جنون روبه‌رو هستید؟

حالا با محمدی روبه رو هستید که زن فرزندخوانده خودش رو به عقد خودش در میاره.

با دیدن اون در حالی که خودش رو می شسته و یا از حمام بیرون اومده بوده.

عنان کار رو از دست می ده و حالا می خواد که با اون هم همبستر بشه.

حالا فرزند خوانده اش باید اون رو طلاق بده تا محمد اون رو به عقد خودش دربیاره و با او همبستر بشه.

شما مواجه میشید با محمدی که از زن شوهرداری که خوشش میاد فرمان به قتل شوهرش میده و او رو از آن خود می کنه.

شما مواجه میشید با محمدی که اگر از زنی خوشش نمیومده از نظر جنسی.

ولی مواجه میشید با زنی که محمد پس میفرسته به خاطر اینکه در بدنش خالی داشته.

یعنی شما مواجه میشید با یک چهره ی لختی از محمد که پر از شهوت است.

پر از زنبارگی هست.

حالا با قرآنی روبرو میشید که آیاتی پیرامون رفتار محمد با همسرانش نازل میکنه.

اینکه محمد خودش میدونه با کدوم زنش رابطه برقرار کنه و کدوم برقرار نکنه اگه صلاح بدونه میتونه بکنه و آیات قرآن میره و در این وادی قرار میگیره و یک دوران دهشتناکی رو هم از محمد در برابر داریم.

در باب زن بارگی و شهوت پرستی با رفتار های بیشمار با زنان بی شماری که تصاحب میکنه، با کنیزان بیشماری که همخوابگی میکنه، با این ولع به شهوت و یک بخشی از تاریخ اسلام هم گره خورده با این عناوین.

یعنی ما بعد از قدرتگیری محمد در مدینه رو به رو هستیم با غزوه ها و تاراج ها، راهزنی ها، دزدی ها، قتل ها، کشتار ها، برده فروشی های بیشمار در غزوه ها، در جنگ های خونینی که با یهودیان و مشرکین با کفار انجام میشود با کشتن اسرا.

با فروختن اسرا.

با آتش زدن اموال اسرا.

با زیر و رو کردن تمامی این منابعی که در آنجا وجود داشته.

حتی جنگی داریم که همه چیز را از بین میبرند.

یعنی شبیه به آن رفتاری که موسی انجام میداد.

حتی درختان خرما را هم آتش میزنند.

درختان خرما در بین اعراب خیلی دارای ارزش است.

فرای این جان بودن درختان، فرای اینکه درختان تا چه اندازه به زندگی ما جلا میدهند.

تا چه اندازه بودن ما را تامین میکنند.

فرای جان بودن و برابر بودن درختان.

فرای این به واسطه این ماده مغذی غذایی که در بین اعراب کم و نادر بوده، درخت خرما همواره یک تقدسی داشته اما ما با محمدی روبه رو می شویم که حتی حاضر هست که درختان خرما رو هم به آتش بکشه.

ما با محمدی روبه رو هستیم که انواع جنایات اسلامی رو به پیش میبره.

از بریدن سر تا کشتار مخالفین تا کشتار کفار، مشرکین، بریدن دست دزدان، دست و پا بریدن از محاربین، سنگسار کردن زناکاران و احکام و جزا های اسلامی که یک به یک شکل میگیره.

ما با محمدی روبه رو هستیم که پر از زنبارگی و جنون و شهوت هست.

این اسارت در شهوت هست.

مواجه میشیم با پیامبری که دختر هفت ساله رو خواستگاری و با دختر نه ساله همخوابگی میکنه.

حتی به زن فرزندخوانده خودش هم رحم نمیکنه.

روبه رو میشیم با قرآنی که حالا قرار هست در باب مسائل شخصی محمد آیه ای رو خدا نازل بکنه.

خدا بیاد و صحبت بکنه در باب اینکه گرفتن زن فرزندخوانده حرام نیست.

چرا که محمد این رو گرفته.

شما مواجه میشید با آیاتی که خدا در باب همخوابگی محمد با همسرانش صحبت میکنه.

اینکه اون چگونه صلاح میدونه.

و موضوعات فراوانی از این دست.

محمد روز به روز قدرتمند و قدرتمند تر میشه.

روز به روز لشکر قدرتمند تری رو فراهم میاره.

روز به روز از مشرکین و کافران به سمت محمد بیشتر کشیده میشن.

ما مواجه میشیم با سردارانی از کفار و مشرکین که طی مرور زمان و با دیدن و خواندن این آینده ای که برای محمد هست با خواندن این آینده.

نزدیک به محمد میشن.

خودشون رو مسلمون می دونن مسلمون میشن.

تشهد میدن و به نوعی شهادت میدن به رسالت محمد و جز این.

دار و دسته محمد میشن و محمد روز به روز قدرتمند تر میشه تا در نهایت به مکه حمله میکنه.

خب اتفاقات زیاد و ریز و درشتی در این تاریخ بعثت پیامبر اتفاق افتاده.

شاید در برنامه ای مجزا ما در باب این اتفاقات حالا به صورت موردی صحبت بکنیم که حقیقتا هم اگر بخوایم در باب تاریخ اسلام صحبت بکنیم باید موضوع های مشخصی باشه تا راحت تر دربارش صحبت بکنیم.

در این برنامه ما خواستیم که به صورت اجمالی در باب موضوعات مهم صحبت بکنیم تا بیشتر باهاش آشنا بشیم و این ها برنامه هایی هست برای آشنایی با الفبای موضوعاتی که مثلا پیرامون اسلام هست.

محمد و مسلمانان تا اون حدی قدرتمند میشن که در نهایت پا میزارن برای تسخیر مکه.

مکه رو بدون جنگ و خونریزی به دست میارن چرا که قدرت نظامی بیشتری داشتند و مکیان هم حالا به نوعی این کفار و مشرکین هم نیروی زیادی رو از دست داده اند.

در جنگ های مختلف افراد بیشماری ازشون کشته شدند.

در کنار اون بسیاری از سردمداران شون با محمد صلح کردند.

پیش تر از اون برخی در خفا و برخی در عیان همراه محمد شدند و در نهایت نیروی ضعیف در برابر این نیروی قدرتمند و نوپا که حالا همه چیز هم در اختیار داره شکست و بدون جنگ هم صلح کردند.

و حالا محمد یکه تاز یکه‌تاز قدرتمندی و قدرتمداری در مکه شد.

این‌که در این دوران و در دورانی که مکه را به دست گرفت، چه تعداد از مخالفین خودش را از بین برد هم موضوع قابل عرض و قابل بحثی است.

اینکه چگونه شعرایی که مخالفش بودند را در خفا کشت، به دستورش چگونه معترضین و مخالفین را از بین برد، در خواب کشته شوم، در خیابان کشته شوم، به دست یارانشان در خفا و نهان و عیان کشته شوند؟

اینکه در همان دورانی که در قدرت بود و در مدینه بود، چگونه تعداد بیشماری از این مخالفین را از بین برد و هر صدای در برابر را در نطفه خفه کرد.

موضوعات بسیاری هست که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و محمد در طول قدرت مندی اش کارهای بی شماری در این قتل و جنایت و جنون انجام داد.

من سالهای بسیاری است که گفتم اگر بخواهیم درباره شان صحبت کنیم باید به صورت موردی در باب هر کدام از این ها برنامه مجزایی رو ضبط کنیم که شاید در آینده همچین اتفاقی هم افتاد.

اما ما باید در این حد بدونیم که بعد از قدرتگیری در مکه و تسخیر مکه، خب در ابتدای امر امان نامه ای داد تا همه در امان باشند اما تعداد بیشماری رو هم از بین برد.

حتی یه جمله معروفی رو در باب یک نفری گفت که حتی اگر به خانه خدا هم یعنی به همون کعبه هم حتی اگر دست آویز کرد و به پرده های اون هم خودش رو آویزان کرد، در همون جا هم باید اون رو بکشید.

چون میدونید که در حریم کعبه کشتن و قتل حرام به حساب می آمد.

نه تنها در زمان محمد که حتی پیش تر از زمان محمد هم به همین شکل بود.

و ما گفتیم که خیلی از قواعدی که ما در اسلام می بینیم هم برگرفته از همین سنن پیش از اسلام و پیش تر از محمد بوده که کم کم رنگ و بوی دیگری گرفت.

یعنی حتی طواف کعبه هم از عقاید و باورهای همان مشرکین پیش تر از محمد بوده و یا اعتقادات دیگری که از دیگر ادیان به نوعی به قرض گرفته شده.

چه حالا روزه، چه نماز و چه دیگر عناوینی از این دست.

و اما بعد از به قدرت رسیدن محمد در مکه به نوعی کل شبه جزیره عربستان به ملکیت اسلام در آمد و همه به زور شمشیر هم مسلمان شدند.

همه چیز در اختیار محمد بود.

حالا محمد از مکه به مدینه رفت و در آنجا تجدید قوا کرد و قوای قدرتمندی را به دست آورد.

راه حل اقتصادیش دزدی و سرقت و راهزنی از دیگران بود.

این انرژی مضاعفی می داد به این افراد.

این افراد با نیروی تازه‌ای وارد می‌شدند.

حالا قرار بود به هر جایی حمله بکنند و همه چیز را تصاحب بکنند.

یعنی چیزی شبیه به کاری که چنگیز خان مغول می‌کرد.

چرا ارتشیان چنگیز تا این حد در این راه حاضر بودند از جان خودشان بگذرند؟

چون قرار بود از هیچ به همه چیز برسند و همه چیزی که از هیچ می‌رسید به همه چیزی که برایش تلاشی نمی‌شد مگر کشتار دیگران.

و اسلام هم به همین شکل بود.

اسلام هم حالا یارانی را به دور خودش جمع کرده بود.

محمد که به آنها وعده بهشت داده می‌شد و آنها قرار بود که به جنگ بروند و در این جنگ کشته بشوند و به بهشت بروند و یا بکشند و اموال و همه چیز دیگران را غارت و تصاحب کنند.

بعد از اینکه مکه هم تسخیر شد، این راه ادامه پیدا کرد و این ریشه های به نوعی تحمیل این باور به دیگران از دوران محمد شکل گرفت که حالا شهر ها و دیار های اطراف هم قرار بود که به زور شمشیر مسلمان شوند.

در همان دوران هم ما مواجه میشویم با این حمله های بیشمار.

مواجه می شویم با مردمی که از زیر تیغ می گذشتند تا مسلمان شوند و این تاریخ خونین و ننگین خشونتبار و جنون آمیز ادامه پیدا می کند تا محمد راه خودش را از طریق خون باز هم به پیش ببرد.

راهی که در ابتدای امر با آن آیات مکی قرار به اصلاح جامعه داشت اما قدرت فائقه را به دست گرفت و با این قدرت افسار گسیخته حالا قرار است که به وحشیانه ترین شکل ممکن همه را همراه و همفکر خودش بکند و کرد.

و شما مواجه می شوید با این رفتارهای وحشیانه که یک راه و یک آینده ای رو برای دیگر مسلمانان در پیش گذاشت.

یعنی شما اتفاقاتی رو که بعد از محمد توسط خلفا می بینید همون راهی هست که محمد پایه گذارش بود.

اما به واسطه قدرت در هر دوره از تاریخ به یک شکلی نمود پیدا میکرد.

یعنی شما مواجه بودید با محمدی که در دورانی که مدینه رو در اختیار داشت با راهزنی از کفار و مشرکان این ثروت رو به دست می آورد.

یعنی قرار بود که در راه کمین بزنند تا وقتی کاروان های تجاری رد میشن به اونها حمله بکنند، آنها را بکشند، به اسارت بگیرند، به بردگی و کنیزی بفروشند و اموال و غنائم شون رو هم به دست بیارند و تاراج کنند.

این غنیمت رو بین خودشون تقسیم کنند.

حالا قرار بود که با این رفتارها اون ها رو بترسونن.

بیم به دل اون ها راه بدن و اون ها رو کم کم مسلمون کنن.

که با این رفتارها طی مرور زمان هم موفق شدند و مکه رو هم تسخیر کردند.

اما بعد از اون قرار بود که حالا با این قدرتی که در اختیار دارند دیگه به راهزنی راه نبرند هر چند که باز هم می بردند.

اما فرای اون حالا قرار بود که به شهرها و کشورهای دیگه حمله بکنند و همون رفتاری رو که در راهزنی کردند رو در قبال کشورها و قدرت های دیگه هم اعمال بکنند.

در دوران زندگی محمد این قدرت تا اون حد پیش نرفت.

اما بعد از اون در دوران خلفا این قدرت به پیش رفت تا به جایی رسید که به دیگر کشورها و به ویژه به ایران ما هم حمله بکنند و ما رو هم از زیر تیغ بگذرانند و اموال مون رو غارت بکنند.

زنان و کودکان و مردان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و دین خودشون رو به ما تحمیل کند.

این راه خونین ادامه پیدا کرد.

در دوران حیات محمد ادامه پیدا کرد تا راه و طریقتی رو برای آیندگان و این مسلمون های تازه مسلمان شده هم شکل بدهد.

در باب تاریخ اسلام موضوعات بی شماری وجود دارد که می شود درباره اش صحبت کرد.

در باب هر کدام از موضوعات و اتفاقات موردی که در این دوران افتاده می شود ساعت ها صحبت کرد اما ما قرار بود که در این برنامه و این ویژه برنامه و این قسمت مشخص یک توضیح اجمالی در باب این تاریخ بدهیم که دادیم.

شاید در آینده در باب این تاریخ و در باب موضوعات و مورد های مختلفش هم صحبت بکنیم.

اما تا اینجا به نظرم در باب تاریخ اسلام کافی است.

اگر علاقه مند به تاریخ اسلام و شناخت اسلام هستید می توانید به کتاب های مرجعی که در این راستا وجود دارد از طبری تا ابن خلدون تا دیگران مراجعه کنید و مطالعه کنید که راهگشا براتون هست.

یا میتونید به کتاب الله جبار 1400 جلد اول که توسط من گردآوری شده هم مراجعه کنید.

در کتاب الله جبار زار در جلد اول که تاریخ اسلام رو پوشش قرار داده منبع تاریخی کتاب تاریخ طبری هست و من سعی کردم اتفاقاتی که در اون پر از ظلم هست رو به صورت موردی در اونجا بیان کنم.

شاید در آینده هم در باب همین کتاب هم صحبت کنیم و در باب مورد هایی که اتفاق افتاده حالا با رفرنس زدن به دیگر کتاب های تاریخی و صحبت بیشتر در باره اش کردن باهاتون در میون بزارم.

اما تا اینجا برای تاریخ اسلام در این ویژه برنامه بحث هستش و ما قرار هست که در قسمت های بعدی هم در باب موضوعات مهم دیگر اسلام هم صحبت کنیم تا اسلام رو بهتر بشناسیم.

ما که در کشور اسلامی به دنیا اومدیم.

باید با تحقیق و تفحص در باب این اعتقادات پیش بریم و اگر قرار هست که مسلمان باشیم با دانش و دانستن به این راه ادامه بدیم.

خب دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون باز هم مطرح کنم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک کنید میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از صدا هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

آثار من تحت عناوینی مثل داستان، شعر، مقالات و آثار تحقیقی.

به رشته ی تحریر دراومده.

در وبسایت جهان آرمانی این کتاب ها به صورت رایگان در اختیار شما هست و میتونید این کتاب ها رو مطالعه کنید و این آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

چرا که مطمئنا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن و رساندن این صدا به دیگران هست.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت چهارم : حدیث

 

خب دوستان در این برنامه پیشگفتاری که پیرامون شناخت اسلام با هم صحبت کردیم من باهاتون چند موضوع رو مطرح کردم که میشه اسلام رو باهاشون شناخت.

یکی از این موضوعات هم حدیث بود.

یکی از راه هایی که ما رو میتونه به شناخت بهتر اسلام برسونه خب قاعدتا حدیث هم یکی از این عناوین محکم و قدرتمند در بین مسلمون ها هست.

در ابتدای امر هم بهتر هست که ما در باب اینکه اصلا حدیث چیست یه صحبتی با هم داشته باشیم.

حدیث رو به مجموعه روایاتی میگن که از یکی از این بزرگان دین بیان شده باشه.

حالا بین اهل سنت این بزرگ دین عموما برمیگرده به محمد پیامبر اسلام محمد ابن عبد الله.

یعنی این احادیث غالبا از زبان محمد بیان میشه.

اینکه محمد در باب موضوعات مختلف چه نظری داشت و چه صحبت هایی داشت.

حالا اینکه اهل سنت محمد رو به نوعی معصوم قلمداد نمیکنند و اون رو هم بنده خداوند میدونند باعث میشه که این احادیث جنبه همتای قرآن نداشته باشد اما خوب قاعدتا با ارزش است یعنی یکی از راه هاییست که بهش اتکا میکنن.

پس ما حدیث رو کلامی می دونیم که از زبان محمد روایت شده باشه.

حالا در بین اهل سنت در بین شیعیان هم هم محمد هست و هم دیگر ائمه و معصومین.

که حالا شیعیان بهشون معتقدن.

حالا که چهارده معصوم یعنی در نظر بگیرید بهتر و کامل تر هست.

یعنی اون ائمه ای که همه می شناسند از امام علی شیعیان در نظر بگیرید تا امام زمانی که.

باورمند به غیابش هستند.

پس این کلام هایی که این سخنانی که راوی اون و بیانگر اون یکی از این افراد باشند رو حدیث می دونه.

دانیم این احادیث اصولا سینه به سینه نقل شده.

یعنی غالب این احادیث رو به این شکل می گن که به عنوان مثال حسن به قاسم مثلا نمی دونم قاسم به رضا گفت که اون رضا از مثلا حضرت محمد شنیده بود.

یعنی یک سندی رو هم در کنار این احادیث همواره ذکر می کنند.

این راویان حدیث که من از کی شنیدم و اون آدم از کی شنیده بود تا این آدم ها به هم وصل بشن تا در نهایت برسند به اون شخصیتی که در ابتدای امر اون حدیث رو ذکر کرده بوده.

یعنی مثلا می خوام یه حدیثی رو از محمد بگن میگن که فلان شخصیت حسن آقای مثلا بوده که از آقای مثلا نادر شنیده، نادر از قاسم شنیده و ابن قاسم از.

به عنوان مثال عایشه همسر پیامبر شنیده که عایشه هم از خود محمد شنیده.

و این سند همواره در کنار این حدیث نقل می شود و این حدیث ها را ما به دو دسته می شناسیم یکی حدیث های صحیح است و یکی حدیث های غلط و اشتباه است.

حالا به این هم داره که ما خیلی نمی خوایم وارد این تکنیک ها بشیم چون قرار نیست که ما اینجا درس مذهبی بدهیم.

قرار است که بشناسیم این احادیث چی هستند.

این که حدیث های صحیح به چه شکلی راستی آزمایی می شوند؟

این که کسانی که ناقلین این حدیث بودند باید یک سری شرایط داشته باشند، مسلمان باشند، عادل باشند و یه همچین شرایطی رو داشته باشند تا در نهایت این احادیث به احادیث صحیح منجر بشود.

یعنی اولا که باید این ها وجود داشته باشند، حضور داشته باشند، یک شخصیت تاریخی باشند در عین حال باید انسان هایی باشند که کذاب و دروغگو نباشند، مسلمان باشند، باورمند باشند، دشمن اسلام نباشند و عناوینی از این دست باعث می شود که آن حدیث به عنوان حدیث صحیح و یا حدیثی که اشتباه و غلط است قلمداد شود.

پس ما در مجموع فهمیدیم که حدیث چگونه و چه شکلی هست.

اما این حدیث چه کارایی داره؟

خب این حدیث نه همتای قرآن ولی شاید با درجه ای تفاوت در بین مسلمان ها دارای ارزش و اعتبار هست.

حالا چه حتی اون اهل تسنن که قائل به معصومیت محمد هم نیستند باز هم این احادیث براشون دارای اعتبار و ارزش است.

چرا که این رو کلام و پیام محمد میدونن.

پیامبر خودشون میدونن و به نوعی با این احادیثی که از این پیامبر ذکر می کنند راه و چاه هایی رو به دست میارن و در نهایت قرار هست که اون مجتهدین و فقهایی که در این ادیان وجود دارند.

راهکارها را با استفاده از همین احادیث و سیره نبوی و تاریخ اسلام و قرآن و سنخیت این ها با هم و نزدیکی این ها با هم به عنوان متر و میزانی که قرآن را قرار می دهند و تا چه اندازه این احادیث با آن همپوشانی دارد و در نهایت مثلا آنها را به یک حکمی، به یک اجتهادی، به یک راهی، به یک قانونی برسانند.

پس از این احادیث برای اهداف مذهبی به شدت استفاده می شود.

یعنی خیلی از احکامی را که شما در اسلام با آن مواجه هستید، خیلی از اینها ریشه های حدیثی دارد یعنی از یک حدیث مشخصی به یک همچین نتایجی رسیده.

فرای آن در زندگی هایشان هم می بینید که به کرات از این استفاده می کنند.

در باب موضوعات اخلاقی، در باب موضوعات اجتماعی، در باب رفتارهایشان با دیگران، در باب موضوعات فرهنگی همواره از این احادیث استفاده شده و آن چارچوب های اسلامی شاید حتی بشه گفت که بیشتر از قرآن بر پایه احادیث شکل گرفته چرا که قرآن یک مجموعه کوچکی است از این موضوعات.

اما در احادیث بیشماری که وجود داره شما مواجه میشید با یک دریای بیکرانی از این موضوعات که خب برای موضوعات کوچکتر هم راهکار داره.

و یا نزدیک تر به موضوعات کوچک است.

یعنی شما موضوعات عینی که امروز در جهان پیرامون خودتون می بینید.

خب خیلی از این ها در جهان اون برهه از تاریخ اسلام و صدر اسلام معنایی نداشته.

اما سعی میکنم با یک جور نزدیک کردن و همپوشانی به یک نتیجه مشخصی برسم.

یعنی اگر قرار هست که در باب به عنوان مثال رانندگی زنان مثلا صحبت بکنند که در عربستان سالیان سال این کار حرام بوده و قانونی نبوده، خب این رو با یک موضوعی نزدیک به اون همپوشانی میدند.

یعنی مثلا سوار حیوانات شدن.

مثلا زنان در اون دوره از تاریخ.

حالا یک سری المان های رو در کنار هم می ذارن تا به یک اتحادی برسن.

یکی از اون ها حدیث است.

چه احادیثی در این موضوع وجود داره؟

پیامبر چه حرف هایی رو در این باب زده؟

حالا این احادیث تا چه اندازه صحیح و درست هستند؟

و بعد این ها را در کنار واقعه های تاریخی و سیره نبوی می ذارن و در نهایت به یک موضوع مشخص می رسیم.

پس ما فهمیدیم که حدیث چیست و در کنار این حدیث به چه دردی می خوره.

یعنی در بین مسلمون ها از اون برای چه کارهایی استفاده میشه؟

قاعدتا برای اعتقادات مذهبیشون استفاده می کنن و برای رسیدن به قوانین و قواعد و اجتهاد هایی که انجام میدن.

اما فرای ما باید مهم ترین کتاب های حدیثی رو هم دربارش صحبت کوتاهی بکنیم.

این که چه کتاب هایی در بین مذاهب مختلفه اسلامی دارای ارزش و اعتبار است که از این کتاب ها بیشتر از کتاب های دیگر.

استفاده می کنند.

در این نگاه های مذهبی برای اجتهاد کردن، برای قانونگذاری و برای.

عناوینی از این دست.

در بین اهل سنت ما صحاح سته ای داریم.

شش کتاب صحیحی که اهل سنت به آن باور دارند که این کتاب ها مملو از احادیث صحیح و درست است.

اعتقاد دارند که در بین صحیح بخاری و صحیح مسلم که دو کتاب اصلی اهل سنت در زمینه حدیث است، هیچ حدیث غلطی وارد نشده و این ها صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند.

یعنی تمامی این احادیث، احادیث صحیح هستند که از نظر سند هم مورد انطباق قرار گرفته اند و روش تحقیق شده و از نظر سندی مشکلی ندارن.

خب اینها رو به عنوان صحیح بخاری و صحیح مسلم میشناسیم.

حالا هر چند که برخی هم به اون ها هم ایراداتی گرفته اند اما موضوع مهم ما نیست و ما در باب غالب این ها داریم صحبت میکنیم.

پس در بین اهل سنت شش کتاب حدیثی صحیح وجود داره که بهش به نوعی ارجاع داده میشن.

یکی صحیح بخاری هست یکی صحیح مسلم که خب قاعدتا معروف ترین ها هست، صحیح ترین ها هست، قابل وثوق ترین ها هست و بیشتر این مکاتب مذهبی حالا اجتهاد هاشون قوانینشون رو از این کتاب ها میگیرن.

به جز اون سنن ابی داوود هست، سنن ابی داوود هست، سنن ابن ماجه هست، سنن ترمذی هست و سنن نسائی.

این شش کتاب، شش کتاب اصلی اهل سنت است که صحیح بخاری و صحیح مسلم رو گفتم که بیش تر و بیش تر مد نظرشون هست.

اما در مذهب شیعه هم چهار کتاب هست که به عنوان کتاب های منبع و مرجع حساب میشه و حالا اهل تشیع هم به نوعی به صحیح بودن این احادیث باور دارند.

یک کتاب کافی هست.

ملا یزره فقیه هست.

تهذیب الاحکام هست و استبصار و فیما اختلاف هم الاخبار هست و این چهار کتاب هم نزد شیعیان کتاب های اصلیه حدیثی به حساب میاد.

اینکه تا چه اندازه در بین این کتاب ها.

حدیث صحیح وجود داره و حدیث اشتباه وجود داره هم مورد اختلاف است و گفتم این ها یک ضوابطی دارند برای اینکه یک حدیثی رو صحیح بدونن و یا اشتباه بدونن که بر میگرده به راویان این احادیث.

اینکه این ها تا چه اندازه راویان اصلا وجود داشته اند، این که مسلمان بودند، این که کاذب بودند، این که صادق بودند و عناوینی از این دست باعث می شود که حالا یک حدیثی را صحیح بدانند و یا غلط بدانند.

اما این ده کتابی که در بین اهل سنت و تشیع دربارش صحبت شد، جزء صحیح ترین این کتاب ها هستند که متفق القول حالا مسلمانان و مومنان به این دو مذهب به این کتاب ها باور دارند.

پس این کتاب ها مهم است.

اما این که ارزش این کتاب ها تا چه اندازه هستند من برایتان توضیح مختصری دادم اما باید در همین حد بگم که ببینید شما با یک کتاب قرآنی مواجه هستید که سیصد و خورده ای صفحه است.

خب این کتاب قاعدتا قدرت این رو نداره که در باب تمام موضوعات صحبت بکنه و من بهتون گفتم که برای فقها و اصولا این مکتب فکری اسلامی چندین راه و طریقت وجود دارد تا به یک اجتهادی برسند و یک موضوعی را تبدیل به حرام و حلال بکنند.

یک چیزی را تبدیل به قانون و قاعده بکنند.

یکی از این بنیان های قدرتمند شاید بعد از قرآن مطمئنا حدیث است.

یعنی تاریخ و سیره نبوی یکی از این ارکان هست.

و قاعدتا حدیث هم یکی از این ارکان هست.

شاید با یک درجه اختلاف بعد از قرآن این احادیث هست که میداندار هستند.

حالا کسانی که مورد وثوق این باورها هستند، به ویژه محمد به عنوان پیام آور این دین در باب موضوعات مختلف هم صحبت کرده و نظر داده.

یعنی شما در باب مثلا خیلی از موضوعات جزئی که امروز می بینید بر پایه یک سری از احادیث به یک سری از قوانین رسیده اند.

پس این ارزش بسیاری دارد.

در این احادیث راویان بی شماری هم داره.

اما یکی از بزرگترین راویان این احادیث خوب، همسر پیغمبر هست.

یعنی شما با عایشه ای روبرو میشید که بیشترین راوی احادیث از محمد هست.

خب قاعده ی منطقیش هم همین هست دیگه.

یعنی شما با یک همسری رو به رو هستید که سوگولی محمد به حساب میاد؟

محمد از همه ی همسرانش نسبت به او علاقه بیشتری داره.

زمان بیشتری رو با اون میگذرونه و اون بیشتر صحبت میکنه.

خب قاعدتا اون احادیثی که قرار هست از محمد هم بیان بشه توسط همون همسر محبوبش هم بیان میشه که در بین اهل سنت هم شما مواجه میشید با احادیث بیشماری که از عایشه نقل شده و راوی این احادیث عایشه بوده.

حالا این در بین شیعیان اختلاف هست و اونها حدیثی رو از عایشه نقل نمی کنند چرا که عایشه جنگید در برابر علی و این اختلافی که بین شیعه و سنی وجود دارد یکی از پایه های قدرتمند همین جنگ بین علی و عایشه است.

پس ما با یک راویانی هم روبه رو هستیم که اینها راویان این احادیث هستند.

کسانی که به محمد نزدیک بودند، از انصار بودند، از یاران پیغمبر بودند، از اصحاب پیغمبر بودند و اینها همواره همراهش بودند و این صحبت ها را نقل کردند و اینها یک راهکاری دارد برای مسلمان ها، برای قانونگذاری هایشان و برای اجتهاد هایشان در باب موضوعات مختلف دنیا.

این احادیث هم موضوعات مختلفی دارد یعنی شما با بعضی از این کتاب ها روبه رو می شوید که در باب موضوعات مختلف مثل ایمان، مثل بهشت و جهنم.

حالا احادیث مختلفی را روایت کرده و با کتاب هایی روبرو میشید که احادیث بیشمار و بسیاری داره که در باب موضوعات مختلف صحبت شده.

یعنی از موضوعات قانونی صحبت شده تا موضوعات خیلی جزئی زندگی شخصی.

عناوین مختلفی هست که برای هر کدوم هم استناد می کنن بهش و ازش استفاده می کنن.

یعنی در جایی که آیه قرآنی وجود نداره از این احادیث صحیح استفاده میکنن.

برای اینکه یک معنی رو بقبولانند و مسلمون ها رو به نوعی باورمند به اون باور و اون ارزش بکنند.

نمونه های بیشماری هست از این احادیث و احادیثی که گفتم دیگه.

یعنی ما داریم در باب ده کتابی صحبت میکنیم که کتاب های قطور و بزرگی هم هستند.

حالا کافیه اصول کافی رو شما در نظر بگیرید که جزء جز چهار کتاب مهم حدیثی اهل تشیع هست.

اما مثلا یکی از کتاب ها هم کتاب مجلسی هست. مجلسی.

تعداد جلد خیلی غیر طبیعی بالایی داره.

فکر کنم بالای 100 جلد هست.

شما با 100 جلد کتاب حدیثی روبه رو هستید.

پس قاعدتا در بین این احادیث احادیث بیشماری پیدا میکنید که حالا چه بی معناست چه پر از مفاهیم خشونتبار و وحشیانه است.

چه نمیدونم پر از تناقض.

و هزاران معانی دیگه.

اما خوب قاعدتا اگر بخواهید در باب این مسائل صحبت کنید باید از همون کتاب های مهم و ارزشمندشون صحبت بکنید که برای خودشون دارای اعتبار و ارزش و مقام هست که بتونید از اونها استناد بکنید برای این موضوعات.

در این راستا می‌توانید به کتاب الله جبار زار هم مراجعه کنید.

در جلد دوم این کتاب این احادیث گردآوری شده از چند کتاب مهم کتاب هایی که توی همین ده کتاب ها نام بردم، سعی شده که نمونه هایی بیان بشه.

یعنی حدیث های صحیح که خب مسلمانان و باورمندان به این مذاهب به آن معترف هستند و در اینها عناوینی از ظلم های خداوندی و این نگاه مسموم و دیوانه وار بیان شده.

شما می تونید با مراجعه به اون کتاب هم از این احادیث استفاده بکنید و مطالعه بکنید.

فراوان به خود این کتاب ها هم می تونید مراجعه کنید.

البته کتاب هایی که برای اهل سنت هست نسخه های فارسیش کمتر موجود هست و باید با همون کتاب ها با زبان عربی مراجعه بشه.

اما نمونه هایی از همان صحیح بخاری و صحیح مسلم هم به صورت فارسی ترجمه شده و می توانید به آنها هم رجوع کنید که راه حل بسیار درست و کاملی است برای شناخت بهتر اسلام.

و این حدیث ها هم مطمئنا می تواند راهگشا باشد چرا که راه زندگی مسلمان ها رو همین احادیث هم ساخته.

ما در این قسمت نمی خواهیم نمونه هایی را از این احادیث بیاوریم.

شاید باز در برنامه ای مجزا سعی کردیم در باب این احادیث به صورت موردی یا چند مورد در یک موضوع خاص صحبت کنیم که اونجا میشه نمونه آورد و صفحه و آدرس داد تا هم دوستان بروند و مطالعه کنند هم در باره اش نظر بدیم، صحبت کنیم، بدونیم که چه نتایجی رو به بار آورده، چگونه گفته شده، در چه تاریخی و توسط چه راویانی؟

شانش به نوعی چه شکلی بوده؟

برای چه اتفاق این گفته شده و در نهایت چه برآیند و چه نتیجه ای داشت.

شاید در برنامه ای مجزا در باب این موضوع هم صحبت کردیم اما در این برنامه خاص قرار است که یک کلیاتی در باب حدیث گفته بشود تا باز در آینده ما در باب این اصل و اصالت چیزهایی بدانیم.

اما قاعدتا نمونه های بیشماری هست.

یعنی شما از سنگسار در احادیث می توانید پیدا بکنید که صحبت های بسیاری از زبان محمد و دیگران گفته شده تا برده داری و رفتار با کنیز ها این رسوم وحشیانه و وحشی خویان تا جنگ و جهاد و حکم های اسلامی و قوانین وحشتناک اسلامی تا کارهایی که محمد در قبال دیگران کرده که به شکل حدیث روایت شده، حالا چه اینکه از آن خاطرات صحبت کرده و چه این که در باب آن خاطرات کسی از او سئوال کرده.

شما مواجه می شوید با رفتارهای وحشیانه ای که با مخالفینش انجام داده در همان صحیح بخاری یا صحیح مسلم بود.

فکر می کنم که در باره دو تن از این کافرانی که در برابر.

محمد بودند صحبت می کرد و یا کثیر کسانی که دزدی کرده بودند که چگونه آنها را به بدترین شکل شکنجه داد و کشت و اینکه آنها را زنده زنده در آفتاب رها کرد تا حیوانات و حشرات آنها را بکشند و بخورند و این شرایط وحشتناک و دهشتناکی را بوجود آورد.

احادیث بیشماری هست در راستای این ظلمت های بی پایان که می توانید به هر کدام مراجعه بکنید و مطالعه بکنید.

در باب تمامی موضوعات هم هست.

یعنی شما از بهشت و جهنم می توانید احادیث بیشماری رو باهاش مواجه بشید که به بدترین شکل داره ترسیم می کنه.

این جهنم خون خوارانه و این عقوبت وحشتناک و این انتقام طلبی و خون خوارگی.

خداوند رو تو آیاتی که تا احادیثی که پیرامون احکام وحشیانه ی خداوندی هست در باب اعدام و قصاص و سنگسار و بریدن دست و پا و الی آخر هست تا در باب رفتارهایی که در قبال مخالفین، معترضین، مشرکان و کافران انجام شده تا جنگ ها و جهاد هایی که انجام شده تا قوانینی که در جنگ ها و جهاد ها به پیش رفته و احادیثی که در باب بردگان و کنیزان به وحشیانه ترین شکل ممکن صحبت میشه، در باب موضوعاتی لخت و عور صحبت میشه که واقعا شنیدنش هم منزجر کننده است.

و احادیث بیشماری که در این راستا و در این ظلمت راه گذاشته.

شاید در آینده در باب این مضامین هم صحبت کردیم و نمونه هایی رو هم بیان کردیم.

اما در این برنامه در همین حد باید بدونید که در این راستا میشه به این کتاب ها رجوع کرد و با موضوعاتی منزجر کننده هم روبرو شد.

اما ارزش این احادیث در زندگی.

اسلامی خیلی بالاست.

یعنی فرای اینکه ما با قانون های بیشماری روبه رو میشیم که مأخذ و ریشه ی خودشون رو از این احادیث اسلامی گرفته اند.

فرای اجتهاد های مختلفی که از طرف فقها روبه رو میشیم که مرکز و بنیان شون رو از همین احادیث اسلامی گرفته اند، شما مواجه میشید با روش و منش زندگی که از همین احادیث به پیش رفته.

یعنی شما یک جور سیره نبوی رو می بینید دیگه شما احادیثی رو می بینید از پیامبر که در باب موضوعات مختلفی صحبت میکنه و به مردم راهکار میده.

یعنی به عنوان مثال رفتار مردم در قبال بردگان و کنیزان و این نگاه وحشیانه و مستدام پیرامون حفظ این نظام و این ارزش بیمار برده داری در این احادیث بیشمار است.

پس یک زندگی و یک نوع روش زندگی را هم به مردم و به مسلمان ها خورانده.

شما با احادیثی روبه رو میشید که مدام براتون تکرار میشه برای اینکه در زندگی فلان کار رو انجام بدید.

و این برآیند کلی که شما امروز می بینید از همین گفته ها و این صحبت هاست.

خیلی از این ریشه های رفتاری ای که شما میبینید و احساس میکنید که شاید در قرآن گفته نشده در احادیث به کرات گفته شده.

من یک نمونه ای رو هم در فکر کنم قسمت قرآن زدم و گفتم که به عنوان مثال پیرامون سنگسار در قرآن به صورت مستقیم صحبتی گفته نشده.

برعکس چیزی که در باب قطع عضو دست ها گفته شده و این که باید شما دست دزد رو ببرید که این به صراحت در قرآن آیه ای دربارش اومده.

اما در باب سنگسار به عنوان مثال صحبتی به میان نیامده.

اما وقتی شما با احادیث رو به رو می‌شوید مواجه می‌شوید با احادیث بیشماری که حالا چه در باب ستایش، رجم و سنگسار توسط محمد هست، چه بر پایه انجام این رفتار توسط محمد و یارانش هست و حالا این ها هستند که مهر تصدیقی نسبت به این اعمال وحشیانه می‌زنند و ما با اسلامی روبه رو هستیم که همه چیز خودش را از قرآن نمی‌گیرد.

مآخذ بیشمار دیگری هم دارد که آن را سیراب می‌کنند.

یک سرچشمه خالصی نداره که قرآن باشه و تمامی این رودها از قرآن جاری بشند.

شما در کنار قرآن با احادیث بیشماری هم روبه رو هستید که خط مشی و خط فکری میدند، قوانین رو می سازند، راه ها رو به پیش می برند.

پس این ارزش احادیث بسیار بالاست.

در بین مسلمان ها روش و منش زندگی اون ها رو مشخص می کنه.

فرای اون میشه به این تعداد بی شمار احادیث هم فکر کرد.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با این احادیث من بهتون گفتم مثلا به عنوان مثال مجلسی بالای 300 جلد کتاب داره.

کتاب حدیثی داره تا کتاب روایی داره که در باب این احادیث هست.

کتاب هایی که بالای 100 جلد به عنوان مثال همین کتاب مجلسی 100 جلد کتاب حدیثی است.

یعنی شما تصور کنید که چند حدیث رو در خود جای داد.

یا کتاب هایی که مثلا همین کتاب های ششگانه ای که بین اهل سنت معقول هست، کتاب های صحیحی که بهش جنبه صحیح بودن هم میدن.

خوب این ها چه تعدادی داره؟

این ها رو جمع و ضرب کنید با اون چهار کتاب اصلی که اهل تشیع قبول دارند.

در کنارش کتاب های بی شمار دیگری که وجود دارد و من یک نمونه اش را به عنوان مثال مجلسی با آن تعداد جلدهای بی شمارش مثال زدم.

همه این کتاب ها را اگر در کنار هم بگذارید و این احادیث را بنویسید و به این تعداد بی شمار از احادیث برسید، واقعا فکرتان هم منقلب می شود که چگونه ممکن است این تعداد حدیث وجود داشته باشد؟

یعنی اگر ما محمد را در نظر بگیریم که در طول تمام زندگی در طول تمام ساعات نشسته یک گوشه و حرف می زده و یک تعدادی احادیث را می نوشتند، باز هم به این تعداد نمی رسیم.

این که مدام در حال صحبت بودن بوده و یک عده ای فقط و فقط این ها را می نوشتند تا از دل آن یک احادیثی را به وجود بیاورند.

یا تک تک این حرف ها فقط و فقط حدیث بوده که او به زبان می آورده و کسانی هم این ها رو می نوشتند.

اگر حتی فرض را بر این هم بگذاریم باز هم به این تعداد ماورایی نخواهیم رسید و این واقعا ما را به فکر فرو می برد.

اما همان طور که در برنامه های پیش تر هم صحبت کردم، ما در این برنامه ها قصد نداریم که در باب انکار وجودیت اسلام و یا خدا صحبت کنیم چرا که در جهان واقعی ما وجود دارد، داعش هم وجود دارد، طالبان هم وجود دارد، جمهوری اسلامی هم وجود دارد.

تمامی این باورها قدرتمند وجود دارند و اسلام وجود دارد.

خدا در بین مردم وجود دارد و ما در باب واقعیات باید صحبت بکنیم.

باید این واقعیات رو تغییر بدیم و قاعدتا هیچ راهی نداریم مگر اینکه در برابر این واقعیاتی که در برابرمان به زشت ترین شکل ممکن ظهور کرده و زندگی ما رو تحت شعاع قرار داده، بایستیم و بجنگیم.

در برابر این نگاه های بیمارگونه و وحشیانه بایستیم و پرچم مخالفت خودمون رو علم کنیم.

پس ما قرار نیست با بیان کردن این موضوعات در باب رفع و رد خدا صحبت بکنیم یا نفی اسلام بکنیم.

ما قرار هست که اسلام رو نشون بدیم.

اسلام رو بشناسیم تا چه اون هایی که قرار هست به آن معترف و معتقد باشند با این جنبه های نهان اسلام هم روبه رو بشوند و چه آن هایی که در برابرش هستند، همصدا و یکصدا فریاد خودشان را بلند بکنند.

برای این که این نگاه مسموم و دیوانه وار و کم رنگ بکند، دست تحمیل و زور آن را بردارند.

دست آزار این نگاه رو از سر جهان کم بکند.

پس ما قرار هست که در برابر این زور و جبر و ظلم بایستیم.

ما قرار هست که با صحبت های خودمان پرچم مخالفت را در برابر این تحمیل و آزار به دست بگیریم.

ما قرار هست که با نگاه به آزادی و آزار نرساندن به دیگران این مسیر و طریقت را هموار کنیم.

خب فراز این چیزهایی که گفتم در کنارش یک موضوع دیگری رو هم میشه دربارش صحبت کرد.

این حدیث های شیعی که وجود داره هم موضوع قابل بحثی هست.

خب احادیثی که در باب اهل سنت هست خیلی نزدیک از تاریخشون به اتفاقات و ماوقع افتاده.

یعنی شما مواجه میشید با کتاب های حدیثی و روایی که در بین اهل سنت قدرتمند و مستحکم هست که تاریخ نظری و نزدیکی داره نسبت به اتفاقاتی که در اون سال ها افتاده.

اما وقتی با این احادیث در بین شیعیان روبرو میشید میبینید که فاصله بسیار زیادی هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک اتفاقی به اسم اتفاقی که انقلاب صفویان در ایران شکل داد و این حکومت و این خاندان صفویان قدرتمند شد.

در ایران و شیعه گری به نوعی قدرت اول هم از نظر سیاسی و هم از نظر مذهبی رو در ایران به دست گرفت.

از اون تاریخ هست که شما روبرو میشید با این قدرت نقل و روایت حدیث.

یعنی شما با این کتاب های حدیثی در این تاریخ روبه رو می شوید و بعد تعداد بی شمار و سرسام آوری هست.

یعنی نسبت به اهل تسنن خیلی بیشتر هست و خیلی راحت هم می بینید که اینها به سادگی از این احادیث برای خودشان استفاده می کنند.

به راحتی نقل به مطلوب خودشان می کنند.

یعنی بلافاصله در باب هر موضوعی که صحبت می کنید حدیثی دارند تا از آستین در بیاورند و درباره اش صحبت کنند.

به دلیل تعداد بی شمار این احادیث که در این تاریخ صفویان شکل گرفت و تاریخ صفویان که سالیان سال با صدر اسلام و زندگی آن افرادی که ازشان روایت می شود فاصله داشته و به نوعی کارخانه حدیث سازی شکل گرفته برای استفاده کردن از منابع و عناوینی که نیازمند آن بودند یعنی اگر در باب یک موضوعی احساس می‌کردند که نیاز هست که حدیث وجود داشته باشد، حالا می‌توانستند در این کارخانه خودشان به تولید حدیث بپردازند و این را در این سالیان دراز و مدید ما همواره داریم می‌بینیم.

اما گفتم هدف این برنامه این نیست که ما بخواهیم نفی بکنیم، حتی وجود شیعی و شیعی گری را.

چیزی که امروز وجود دارد در ایران ما همین شیعه و شیعی گری هست و اینکه آیا در حقیقت و واقعیت این باور وجود دارد یا ندارد، موضوع قابل بحث ما نیست.

امروز در واقعیت دنیای ما وجود دارد و قدرتمند است و ما باید در برابر آن ایستادگی بکنیم.

اما موضوعاتی بود که هم تفکر به این تعداد بالای حدیث ها در بین هر دو قشر چه اهل تسنن و چه اهل تشیع و اینکه تا چه حد می‌تواند واقعی باشد و هم در کنار آن.

این کارخانه حدیث سازی که از بعد از صفویان شکل گرفت و قدرتمند شد و تعداد بی شماری حدیث را همواره تولید کرد و برای مطلوب هایی که در اختیار این شیوخ بود، همواره محتوای تازه ای را تولید کرد.

موضوعاتی هست که قاعدتا وقتی به معقوله حدیث می رسیم فکر ما را درگیر می کند.

قاعدتا موضوعات بیشماری هست.

حدیث های بیشماری هست که ما می توانیم درباره اش صحبت بکنیم و این باور های بیمارگونه و ترویج این نگاه وحشتناک و وحشیانه را هم در آنها بجوییم.

اما قرار نیست که توی این برنامه به این سمت و سو برود.

شاید در آتی در باب این موضوع هم برنامه ای داشتیم.

در این برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب حدیث و تاریخچه پیدایش آن و ارزش و اعتباری که دارد بیشتر صحبت بکنیم تا یک راهکاری باشد برای برنامه های آتی و آینده.

من در همان ابتدا و در پیشگفتار هم گفتم که در قسمت های آتی که ما قرار هست در باب اسلام صحبت بکنیم، راهکارهای شناختمان مشخص است.

تاریخ اسلام هست، قرآن هست، حدیث هست، فقه هست.

این عناوین در کنار هم ما رو به این نقد میرسونه و در قسمت های آتی شما مواجه میشید با عناوینی که قرار نیست من تک تک مأخذ ها را به شما بگم.

مأخذ ها همین عناوینی هست که در این قسمت های ابتدایی گفته شد و در آتیه ما مواجه میشیم با صحبت هایی که در باب این مسائل گفته میشه بدون اینکه مأخذی بخواد براشون بیان بشه.

شاید در آتی در باب این مأخذ ها هم بیشتر صحبت بشه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون به اشتراک بگذارم که آثار من در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما هست.

کتاب هایی که در باب باورهای من نوشته شده و به دست من نوشته شده و به رشته ی تحریر دراومده.

شما میتونید این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و برای کمک و در کنار من بودن هم میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

حالا چه کتاب ها و چه همین برنامه ای به نام جان.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت پنجم : قوانین اسلامی

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه اگر بخواییم در باب قوانین اسلامی صحبت کنیم باید در نکته اول برسیم به اینکه این قوانین ریشه از کجا دارند.

تو طول این قسمت هایی که تا به حال با همدیگه در باب اسلام صحبت کردیم راه های شناخت اسلام را برشمردم و گفتم که چگونه می شود به این اسلام نزدیک شد و این اسلام را شناخت؟

خب قاعدتا ریشه های فکری اسلامی هم از همین راه ها نشات می گیرد و شما وقتی با قوانین اسلامی روبه رو می شوید ریشه در همین چند المان دارد.

یعنی تاریخ اسلام، قرآن، حدیث و فقه فقها.

قاعدتا این عوامل مهم ترین نقش را دارند.

هم راه شناخت اسلام هست و هم ریشه های فکری برای اتفاقاتی که در جهان هستی می افتد از همین المان ها قدرت می گیرد.

در باب قوانین هم به این شکل است.

نکته اول و قابل عرض این مبحث این است که ما در ادیان ابراهیمی مواجه شدیم با قانون گذاری.

یعنی اگر ما یک مبدأ و مأخذی را قرار بدهیم برای قانون گذاری در ادیان و مذاهب به اون ده فرمان معروف موسی می رسیم.

هرچند که پیش از اون هم رگه ها و نمونه های بسیاری از این قانون گذاری وجود داشته.

اما این قانون گذاری به صرف که به زندگی شخصی انسان ها مرتبط بشه و یه جورایی مجازات هایی در این جهان رو برای مردم در نظر بگیره، شاید به صورت بنیادینش از همون ده فرمان معروف موسی آغاز شد.

اینکه حالا یک سری فرامینی هست که در قبال رفتار هایی که مردم می کنن یه مجازاتی براشون در همین جهان در نظر گرفته میشه.

این قوانین به مرور زمان ادامه پیدا کرد.

در یهودیت ما مواجه میشیم با قوانین بیشمار.

قوانین بسیاری که در یهودیت اتخاذ شده از سنگسار تا شلاق زدن تا اعدام کردن و عناوینی از این دست که در یهودیت به کررات اذعان شده، پیشتر از ده فرمان موسی و بعد از آن در تورات بارها و به کرات در باب این مباحث گفته شده و این قوانین به نوعی بازخوانی شده و ریشه دار و قدرتمند هم بوده.

در اسلام هم قاعده به همین منوال پیش رفته.

نکته اول و بنیادین و مهمی که در این مسئله وجود دارد این است که خیلی از این قوانین ریشه دار در بین این سه دین یکسان و همسو هستند.

یعنی ریشه ها و ریشه های یهودی و سامی هست.

یعنی همان قوانینی که برای مجازات در یهودیت اتخاذ می شده در اسلام هم به همان شکل ادامه پیدا کرده.

حالا تغییراتی در خودش دیده اما ریشه ها برابر و یکسان بوده.

مثل خیلی دیگر از رفتارهایی که بین مسلمان ها و یهودی ها برابر و مساوی هست.

پس ما تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که ریشه های این تفکر برگرفته از همان نگاه های یهودی است.

نگاه های یهودی که خب صحبت، صحبت خداست دیگه.

یعنی ما این ها رو فرامین خدا می دانیم.

در اسلام هم ادامه دار بوده.

اما به مساله اصلی خودمون برگردیم.

یعنی در باب قوانین اسلامی صحبت بکنیم.

این ریشه ها رو با هم بر شمردیم و دانستیم که ریشه های یهودی نه تنها در قوانین اسلامی که در خیلی از رفتارهای دیگر اسلامی هم همسو و یکسان هست با یهودیت در مباحث مختلف.

از حالا مناسک مذهبی در نظر بگیرید که یکسان هست تا عناوین دیگری که در بین این ادیان مشترک و یکسان هست و ریشه ها ریشه های یهودی هست.

اما خود این ریشه های قوانین اسلامی که امروز در همه جای دنیا وجود داره و تقریبا یکسان هست.

شاید در برخی از موارد با هم تفاوت های جزئی داشته باشند اما در اصالت و در اون بنیان اصلی همسو و همراه هستند.

به عنوان مثال اعدام کردن.

به عنوان مثال قصاص کردن.

اینها عناوین قوانین اسلامی هستند که در تمامی نگرش ها از شیعه و سنی در نظر بگیرید تا حتی فرقه های کوچکتری که بینشون هست از پنج امامی بگیرید تا به وهابیت برسید.

همه و همه در اصل یکسان و برابر هستند.

حالا در فروع با هم شاید یک تفاوت هایی داشته باشند اما در اصل و بنیان یکسان هستند.

خب این ریشه های این قوانین اسلامی از کجا گرفته شده؟

خب یه بخشیش رو که گفتیم این ریشه ها ریشه های یهودی داره.

یعنی از تورات بر اومده که خب در اسلام و یهودیت یکسان و برابر است با یک سری تغییرات در اسلام ادامه پیدا کرد.

اما خود این ریشه ها از دل خود اسلام یک بخشی از این قوانین، آن آیات صریح قرآنی است.

آیات صریحی که در باب این قوانین امر کرده یعنی مثل آن ده فرمانی که در تورات توسط خدا گفته شده و برای پیروان یهودیت به عنوان قانون درآمده.

در باب اسلام هم به همین شکل است یعنی شما با قرآنی روبه رو می شوید که یک سری قوانین دارد در خودش یک سری مجازات ها دارد.

به عنوان مثال مجازاتی که برای دزدها در نظر گرفته برای سارقین در نظر گرفته.

خب این آیه صریح دارد این که شما باید دست این دزد را ببرید، این که حالا در آینده فقها چه نظراتی را پیرامون این داشتند یعنی به عنوان مثال در شیعه گری در همین ایران خودمون این قانون پایدار وجود داره.

اینکه دست رو ببرند یک امر الهی به حساب می آید.

اینکه دست دزد را باید قطع بکنند یک قانون بلاعزل الهی است که در قرآن هم به صراحت در بابش صحبت شده.

اما می بینید که فقه های بین مثلا مذهب اهل سنت و تشیع با هم یک اختلاف نظرهایی در فروع دارند.

یعنی در تشیع و در ایران سخت گیری بیشتری اتخاذ می شود.

برای اینکه این دست بریدن انجام بشود.

یک سری المان ها و شرایطی را در نظر گرفته اند که حالا این سارق مجازاتش بریده شدن دست هست یا نه یا عناوین دیگری رو بشود.

اما مثلا در بین اهل تسنن و یا مفتی هایی که در عربستان قدرت حقوقی را در دست دارند.

خب این رو خیلی ساده تر برگزار میکنند و هر سارقی رو به بریده شدن دست حکم میدن. اما ریشه.

ریشه ی قرآنی هست.

یعنی ریشه از همون مأخذ اصلی و اصلی ترین راه شناخت اسلام برگرفته شده.

تنها به این هم ختم نمیشه.

در باب مباحث دیگری هم قوانین صریحی قرآن در خودش داره.

به عنوان مثال حکمی که به محارب میدن، محارب که در برابر خدا و یا یاران خدا و لشکریان خدا علم طغیان رو بلند کرده، پرچم مخالفت رو بلند کرد.

خب این هم در همون قرآن به صراحت در بابش توضیح داده شده.

آیه ی صریحی داره که باید بین سه گزینه این شخص رو قرار بدیم.

یا قرار هست که دست و پای اون رو به صورت برعکس ببرید یا اینکه اون رو تبعید کنید به یک جای بد آب و هوایی که در حقیقت اون آدم در اون شرایط بمیره و جان بده و یا اینکه اون رو اعدام کنید و بکشید.

حالا اینکه اون رو اعدام کنید، اینکه گردنش رو بزنید، اینکه از بلندی پرتابش بکنید.

چون این هم در آینده.

در بین مسلمون ها یه تفاوتی در این فرو وجود داشته.

یعنی اصل مطلب که معدوم کردن اون شخص بوده به عنوان مجازات همواره یکسان و برابر بوده اما راهی که قرار بوده اون رو معدوم بکنن در بین فرقه های مختلف با هم تفاوت داشته چرا که هر کدوم از این ها به یکی از اون ریشه های دیگه رجوع می کردن.

یعنی به عنوان مثال ما در قسمت های قبل هم صحبت کردیم و گفتیم فقهایی که قرار هست اجتهاد بکنند از چند طریقت به اون اجتهاد خودشون می رسن، به اون نظریه خودشون می رسن.

یک راه قرآن هست.

مطمئن ترین و قدرتمند ترین راه برای دلیل آوردن در بین مسلمون ها قرآن هست.

اما خب گفتیم که قرآن به تنهایی که راهبر نیست.

یعنی به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که قوانینی که در کشور های مختلف وجود داره چه تعدادی هست؟

چند ماده ی قانونی ما داریم؟

در قانون جزایی، در قانون مدنی حتی امروز قوانین دیگری هم داریم.

یعنی به عنوان مثال حتی قوانینی در مورد آی تی و کامپیوتر هم در جهان وجود داره دیگه.

خب این قرآن که نمی تونسته تمامی این قوانین رو در خودش جا بده، این یک چهارچوبی رو به این ها میده تا این ها با استفاده از موضوعات دیگر مثل حدیث هایی که وجود داره و یا سیرت نبوی و زندگی محمد در دوران حیات خودش و رفتار هایی که انجام داده به یک سری قوانین برسند و به همین دلیل هست که شما در فروع تفاوتی رو و تفاوت نظری رو بین این ها می بینید.

اما در اصول یکسان و برابر هستند یعنی همه به قصاص اعتقاد دارند، همه حکم کافر و کافر و یا مرتد رو قتل میدونند.

همه قطع دست دزد رو حق و قانون می دونن.

قانون الهیه بلاعزل می دونه.

و خب ریشه های این قوانین موجود در جهان یک برگرفته از قرآن هست.

آیات صریحی که چند نمونه اش رو خدمتتون عرض کردم.

فرای قرآن خوب سیرت نبوی هم یکی دیگر از راه های این ریشه های قوانین اسلامی هست.

سیرت نبوی و تاریخ اسلام در همون صدر اسلام هم یک راهی است برای اینکه اینها به یک قوانینی برسند.

حتی در باب این موضوع هم من یه صحبت کوتاهی کردم.

اینکه ما در قرآن آیه ای به صراحت که در باب سنگسار و رجم صحبت بکنه نداریم.

اینکه مستقیما در قرآن گفته نشده که به عنوان مثال کسی که زنای محصنه کرده.

کسی که با.

فردی که همسر داره رابطه جنسی برقرار کرده رابطه نامشروعی برقرار کرده حکمش سنگسار هست؟

این گفته نشده.

اما خب اینها میان و از سیره نبوی این برداشت رو می کنن از اون زندگی پیامبر.

اینکه در طول زندگی خودش این حکم رو اجرا کرده.

و این میشه یک دلیل و استدلالی برای اینکه این موضوع و این مجازات و این نوع از مجازات رو تبدیل به قانون بکنن.

پس یک بخشی هم برمیگرده به ریشه ها و ریشه هاییست که به سیره نبوی و تاریخ صدر اسلام و زندگی محمد هست بر میگرده.

یک بخش دیگری هم از احادیث هست.

احادیث هم که گفتیم اون احادیث صحیحی که اعتقاد و باور به آن دارند خیلی از جاها جایگزین قرآن میشه دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با حدیثی که در اون حکم به عنوان مثال یک مجرمی مثلا یک زناکاری رو محمد سنگسار اعلام کرده، این حدیث صحیح هم میشه یک راهی برای قانون گذاری.

پس ریشه ها و ریشه های این قوانین اسلامی بر میگرده به قرآن، حدیث و تاریخ اسلام و در نهایت اجتهادی که فقها انجام میدن.

پس این ریشه ها ریشه های قوانین اسلامی هست.

ریشه ابتدایی به نوعی برگرفته از همون نگاه های یهودیت است که گفتم برابر هست.

در خیلی از نکات با اسلام برابری داره اما با تغییر و تغییراتی که درش اعمال شده ما به یک قانونی میرسیم که ریشه هایش را از قرآن، حدیث و تاریخ زندگی پیامبر گرفته اما نمونه هایی از این قوانین.

نمونه هایی از این قوانین بیدادگرانه یعنی شما مواجه می شوید با قوانین دهشتناک مجازات های منزجر کننده.

به عنوان مثال شلاق زدن.

خب ما مواجه هستیم با قانون شلاق زدن در بین مسلمانان.

یعنی شما مواجه می شوید با کسی که شرب خمر کرده، مشروبات الکلی مصرف کرده.

خب حکمش را همه در تمامی جوامع اسلامی شلاق می دهند.

حالا شاید در تعداد با هم متفاوت باشند.

شاید برخی به هشتاد ضربه، صد ضربه، صد و بیست ضربه.

اما در اصل همتا و یکسان هستند.

مثال دیگر موضوعات گفتم در اصول تمام این فقه ها برابر فکر می کنند.

یعنی تمامی فقه ها فقها فکر می کنند که در قبال شرب خمر باید شلاق زد به مجرم.

حالا اینکه او را مجرم می‌شناسند هم موضوع قابل بحثی هست.

اما با توجه به تعاریف و نگاه که نسبت به دنیا دارند این را جرم تعریف کردند و همه و همه نسبت به آن شلاق را در نظر دارند اما شاید در میان آنها تعداد متفاوت باشد، شاید برخی کمتر و شاید برخی بیشتر.

مثل امروزه زندگی در بین همین حکومت اسلامی هست.

یعنی شما در جمهوری اسلامی قاضی ای که قرار هست برای شما حکم کند یک بازه ای رو بهش در اختیارش می دن؟

یه حد اقل و یه حد اکثری برای جرمی که تعریف شده.

به عنوان مثال دستتون رو باز میذارن که بین شش ماه تا دو سال زندانی به اون فرد بده و اون قاضی میتونه که بین این زمان رو زمانی به عنوان زندانی بودن اون فرد در نظر بگیره.

میتونه شش ماه بده که کم ترین حالت باشه و یا میتونه دو سال بده که حد اکثر این مجازات باشه و یا بینش رو قرار بده.

در بین فقها و این تفاوت ها هم به همین شکل هست اما همه در اون اصلی که قرار هست به کسی که مشروب خورده شلاق بزنن برابر فکر میکنن.

خب این شلاق زدن یه رفتار وحشیانه و غیر قابل درک هست.

حالا این به اون بخشی هم میرسه که از ابتدای امر این مجازات ها در ملا عام شکل میگرفته.

نه تنها در اسلام در یهودیت هم به همین شکل بوده در مسیحیت هم به همین شکل بوده چرا که اینها هدفشون از قانون گذاری فقط و فقط ایجاد ارعاب و ترس در بین مردم بوده که حالا با ترساندن مردم از این مجازات سخت باعث بشن که دیگه این رفتار ادامه پیدا نکنه.

یعنی راه حل رو در ارعاب مردم میدونستن.

حتی همین امروز هم خیلی از کشور ها چه اسلامی و حتی غیر اسلامی هم راهکاری که برای دور ماندن اجتماع از جرم و جنایت میدونند این هست که مردم رو بترسانند.

اینکه با توسل به زور و قدرت مردم رو در جای خودشون نگه دارند و نگذارند که حالا رفتارهایی که خودشون جرم تلقی می کنند رو انجام بدن.

یعنی ما داریم در باب مبحثی صحبت می کنیم که نه تنها یک رفتار وحشیانه ی منزجر کننده مثل شلاق زدن رو یک قانون مستحکم میدونه.

اینکه در کنار اون این شلاق زدن رو در ملاء عام به عنوان قانون قبول داره.

یعنی قرار هست که حالا در برابر مردم، در برابر دیگران، در برابر کودکان فردی رو شلاق بزنن به وحشیانه ترین شکل ممکن زخمی و. داغدار بکنه.

پس این به این خشونتبار بودن و زشتی این موضوع مضاعف میکنه و واقعا موضوع رو وحشتناک تر میکنه.

نمونه های بیشماری داریم.

یعنی حتی ما میرسیم به این درگیر کردن مردم با این خشونت است.

یعنی شما اگر یک پله جلوتر برید میرسید به سنگسار.

حالا سنگسار که قرار هست مردم رو هم درگیر این خشونت بکنه.

قرار هست که این خشونت رو پرورش بده.

یعنی شما قانونی را وضع میکنید برای اینکه در برابر جرم و جنایت ایستادگی بکنه اما عینا حرکت عکس میکنه چرا که قرار هست مردم رو هم درگیر این خشونت کنه.

یعنی شما تصور اینکه یک آدمی رو در وسط خیابون در ملاء عام زیر خاک میکنند و گردنش حالا یا نیم تنه اش رو بیرون می گذارند و بعد به یک جماعتی سنگ می دهند تا او را بزنند و بکشند.

خب شما از این چه برآیندی می خواهید داشته باشید؟

قرار است که چه نتیجه ای را به ثمر برساند؟

قرار است آن مردمی که قرار است به آن سنگ بزنند در نهایت تبدیل به چه انسان هایی بشوند؟

قرار است با دیدن این خشونت افسار گسیخته مردم به چه جایگاهی برسند؟

انسان هایی که دستشان در این جنایت آلوده شده قرار است که فردا چه کاری انجام بدهند؟

نه تنها یک جنایت شکل گرفته یک جرم شکل گرفته.

حالا خیلی اوقات این سنگ ها خیلی اوقات که نه، چون اصولا سنگسار در قبال زنای محصنه انجام می دهند، به ندرت برای اینکه بخواهند جماعتی را وحشت زده بکنند، شاید در قبال کفار هم مثلا انجام بدهند.

اما قانون به صورت اصلی در قبال زنای محصنه هست.

اینکه شما خیانت را تا این اندازه بزرگ قلمداد می کنه که جون اون آدم رو در قبالش می گیرید.

موضوع قابل بحث و ارزشی هست اما اینکه در قبال چنین رفتاری قرار باشه تا این حد خشونت و دیوانگی و جنایت رو ترویج بدید موضوع مهم هست.

یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست نه تنها جرم و جنایت رو کم تر نکنه که قرار هست این چهره ی لخت و خشن جامعه رو بیش تر هم تصویر بکنه، بیش تر مردم در این جنون بازی بکنند، شرکت بکنند و مردم دیوانه تری بشوند.

قرار هست که این جنون ترویج بشه و مثل یک.

ویروس مهلک بین مردم شیوع پیدا بکنه.

عناوین بیشماری داره.

یعنی شما مواجه میشید با بریدن دست.

حتی شنیدنش هم برای ما منزجر کننده است.

فکر کردن بهش هم منزجر کننده است که حالا شما مواجه میشید با قوانین اسلامی که باز هم قرار هست به واسطه این ارعاب، این رفتار وحشیانه رو به صورت علنی و در بین عموم مردم عملی بکنه.

یعنی شما مواجه میشید با میدان هایی که قرار هست دست مردم رو ببرند.

قرار هست که در این وحشیگری و دیوانگی مردم رو داغدار بکنند.

مردمی که حالا قرار هست ببینند به چشم کی.

کسی دستش بریده میشه پاش بریده میشه.

یعنی شما تصور بکنید یک قانونی که در قبال محاربین در نظر گرفتند که یک دست و یک پای آدم رو معلول بکنند حقیقتا غیر قابل درک و فهم هست.

یعنی برای دنیای ما غیر قابل فکر کردن هست.

عناوین بیشمار هست.

یعنی شما به قصاص فکر بکنید.

این که قرار هست در قبال هر اتفاق به همون شکل جواب داده بشه.

یعنی قرار هست در قبال کور کردن چشم چشمی کور بشه.

حتی فکر کردن بهش هم دردآور و زجر آور است.

اینکه چه کسی قرار هست اون آدم رو کور بکنه.

اینکه شاید اون اتفاق، شاید اون کور شدن چشم بر پایه یک اتفاق رخ داده باشه.

اکثرا همین شکلی هست دیگه.

کسی که نمیاد دست و پای یکی رو ببنده و چشمش رو کور بکنه.

اما شما قرار هست که دست و پای اون رو ببندید و چشمش رو کور بکنید.

شاید اون در بین یک دعوا و درگیری حالا دستی به چشم اون زده و مشتی به چشم اون زده.

حتی چاقویی به چشم اون زده که باز هم قصد و نیت و هدفی پشتوانه اش نبوده.

اما شما قرار هست که با قصد و نیت و هدف دست و پایش رو ببندید و چشمش رو در بیارید فرای اون.

شما در نظر بگیرید که اگر قرار باشه در قبال هر بدی بدی کرد.

جهان رو بدی ها تشکیل میده.

اگر قرار باشه کسی کار زشت و خطایی رو انجام داد شما هم همون کار زشت و خطا رو بکنید.

قاعدتا جهان تون پر از این زشتی ها و خطاها میشه.

و اصولا هدف از قانون گذاری قاعدتا کنترل این جرم و جنایت است نه ترویج و بیشتر کردنش.

یعنی ما مواجه شدیم با این فلسفه فکری که حالا قرار نیست پیشگیری بکنه، قرار نیست درمان بکنه.

قرار نیست در برابر این جرم و جنایت ها بایسته.

قرار هست ترویج کننده ی این جنایت و دیوانگی باشه.

قرار هست اگر کسی خیانت کرده در خیابون تا نیم تنه زیر خاک بکندش و مردم بهش سنگ بزنن.

قرار هست اگر کسی مشروب خورده در خیابون ببندنش و در برابر چشم دیگران بهش شلاق بزنن.

و حالا مردم قرار هست که هر روز این تصاویر دهشتناک و وحشیانه را ببینند.

خوب قاعدتا دیدن این رفتارهای وحشیانه از قبح کار کم می کند.

قاعدتا کسی که در زندگیش بریده شدن دستی را ندیده، با کسی که ده ها بار این صحنه را دیده خیلی متفاوت است.

روحیاتش متفاوت است.

دیدش به جهان متفاوت است.

قاعدتا برای کسی که بریده شدن دست ها را دیده، بریدن دست ساده تر و راحت تر است.

و حالا می بینید که قوانینی در برابر شما هست که نه تنها در برابر این جرم و جنایت و اشاعه این جرم و جنایت ایستادگی نمی کند که قرار است خودش منتشر کننده منتشر کننده این ویروس مهلک و این جرم و جنایت بیمارگونه باشد.

نمونه های این مجازات های اسلامی زیاد است.

تک تکشان جنایت آلود و وحشیانه است.

از بریدن دست و پا تا درآوردن چشم، تا قصاص کردن، تا اعدام کردن، تا شلاق زدن، تا سنگسار کردن، همه و همه دیوانه وار و جنون آمیز است.

حقیقتا برای همه منزجر کننده است.

اشاعه دهنده ی این خشم و خشونت و جنون و دیوانگی است.

قاعدتا چیزی فراتر از این ندارد.

حالا شما مواجه می شوید این قوانین اسلامی در کشور های مختلف.

یعنی شما مواجه می شوید با کشورهای رادیکال اسلامی، حتی با گروه های تکفیری که در مدتی هم حکومت در اختیار داشتند.

حالا طالبانی که امروز هم قدرت را در اختیار دارد اما سعی می کند حالا یک رویه ی متفاوت تری از خودش نشان بده.

یا داعشی که در یک دورانی این حکومت را در آن بخش بومی در اختیار داشت.

حالا مواجه میشید با این دیوانگانی که اون حد اعلای اون قوانین رو پیاده میکنند.

یعنی شما اون حقیقت صدر اسلام رو در دل همین گروه های تکفیری و گروه های رادیکال اسلامی میتونید ببینید؟

چون مابقی این نگاه ها سعی کرده خودش رو با جامعه جهانی کم کم همسو بکنه.

حالا من الان توی این طبقاتی که داریم دربارش صحبت میکنیم یه نگاهی بهشون داریم.

یعنی شما در نظر بگیرید که ما یک کشور های رادیکال، یه گروه های رادیکال داریم مثل داعش و طالبان و القاعده و این گروه هایی که همه میشناسیم.

در کنار اینها یک کشور های رادیکال اسلامی هم داریم مثل پاکستان، عربستان، ایران، جمهوری اسلامی منظورم هست.

خب اینها هم یک نگاه رادیکال دارن و بعد یک کشور کشورهایی داریم که حالا اینا سعی کردن نیمه مسلمان باشن تا حدی لائیک باشن.

تا حدی این قوانین رو عرفی تر بکنن و دورتر بکنن و اینها پله به پله دارن تمایز رو بین خودشون قرار میدن تا خودشون رو نزدیکتر به اون جامعه جهانی بکنن.

خودشون رو نزدیکتر به اون عرفی که در جهان شناخته شده ست و قابل قبول برای بقیه کشورها حذف بکنن.

یعنی کم کم سعی میکنن این قوانین دهشتناک رو کمرنگ تر بکنن.

چرا که برای همه مشخص هست که این دیوانگی و جنون چه سرانجامی داره.

یعنی شما در دل اون تکفیری ها میبینید که به راحتی دست و پا رو در ملاءعام میبرن، به سادگی مردم رو سر میبرن، دست ها رو دم میبرن، قصاص میکنن، سنگسار میکنن.

تمامی اون رفتارهایی که در صدر اسلام انجام شده و جزو قوانین جدانشدنی از اسلام هست.

یعنی کسی که خودش رو مسلمون میدونه و به اسلام باور داره باید این قوانین رو رعایت کنه.

اینها قوانین غیر قابل عزل خداوندی و الهی هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با بریده شدن دست دزد.

این آیه صریح قرآنی هست دیگه.

یعنی شما نمیتونید مسلمون باشید و قرآن رو قبول داشته باشید ولی این آیه رو قبول نکنید.

نمیتونید تفاسیر مختلفی بدید.

نمیتونید بگید که این بریدن دست دست روح هست.

دست روح رو چرا محمد میبرید در دوران زیستن خودش؟

اگر این دست، دست روح بود چرا در طول این سالیان مدید تمامی حکومت ها، دولت ها، نگاه های اسلامی، دست رو بریدن و هیچ کدوم به این معنا نرسیدن به جز شما.

و شما مواجه میشید با گروه های تکفیری، با گروه های رادیکال اسلامی که حقانیت و حقیقت اسلام رو بدون رودرواسی با دیگران دارن عمل میکنن.

حالا میبینید که به راحتی در ملا عام سنگسار هم می شوند به راحتی در ملا عام دست و پا می برند، قصاص می کنند، چشم در می آورند و قوانین وحشیانه و لخت و عور اسلامی را عملی می کنند.

بعد مواجه می شوید با کشورهایی مثل ایران. مثل عربستان.

حالا اینها سعی می کنند که یه حدی رو رعایت کنند، یه حدی رو کوتاه بیان.

یعنی خود جمهوری اسلامی رو ایران اگر رها بکنی دوست داره که همه رو سنگسار بکنه، اعدام بکنه، دست ها رو ببره وسط خیابون، دست و پا ببره چشم در بیاره.

خب قاعدتا اینها اعتقادات راستین اسلامی اونهاست.

اما می بینید فشارهایی که مردم میارن، فشارهای بین المللی که روی این دولت قرار می گیره، بعضی اوقات این حکم ها شکسته می شه، جایگزین می شه، حکم سنگسار به اعدام تغییر می کنه، حکم بریدن دست به زندان تغییر می می‌کند و یا موضوعاتی از این دست.

اما تا جایی که می‌توانند حالا پنهانی و یا گاهی برای دهن‌کجی و گاهی برای ارعاب مردم این رفتارهای وحشیانه رو از خودشون نشون میدن و بعد در کنار این، کشورهای دیگه ای رو داریم که سعی کردن این قوانین رو کنار بزارن و نزدیک تر خودشون رو بکنن به کشورهای دیگه و از این قوانین فاصله بگیرن و ما نگاه کردن به این موضوع به ما این رو میفهمونه که اون گروه های تکفیری، اون گروه هایی که رادیکال هستن، اسلام حقیقی، اسلام صدر اون تاریخ صدر اسلام رو دارن نمایندگی میکنن و به حقیقت اسلام نزدیک تر هستند چرا که اسلام سخنش واضح و روشن هست.

اسلام قوانین غیر قابل عزلی برای تمامی تاریخ داره.

قرار اسلامی نبوده که اصلاح بشه تغییر بکنه.

حالا ما در قسمت های آتی در باب بدعت هم صحبت می کنیم.

شما مفهومی دارید به نام بدعت.

یعنی شما نمی توانید بدعت بگذارید در این دین.

شما نمی توانید چیزی را ابداع بکنید.

شما قرار نیست که تغییری به وجود بیاورید.

شما یک راهی را در برابر دارید که باید آن را ادامه بدهید و این گروه های تکفیری همان راه را در پی پیش بردنش هستند.

اما در جهان ما مواجه می شویم با سه طیف از این کشورها که در قبال این قوانین اسلامی رفتارهای گوناگونی دارند.

یکی آن گروه های تکفیری هست که سعی می کنند به حقیقت و حقانیت اسلام که به آنها تدریس داده شده و آنها به آن ایمان دارند، نزدیک تر باشند و حقیقت آن را تداعی بکنند، عمل بکنند، اعدام بکنند، سنگسار بکنند، چشم ها را در بیاورند و تمامی این رفتارها را بکنند.

یک گروهی هست که می خواهد خودش را نزدیک بکند.

اما به واسطه فشارها گاهی از مواضع خودش دور میشینه.

اما همون قوانین اسلامی رو بهش باورمند هست.

یعنی شما مواجه میشید با جمهوری اسلامی که یکی از این نمایندگانش که الان خاطرم نیست کی بود و چه پستی داشت.

اما یادمه که داشت در باب سنگسار صحبت میکرد که یکی از فرامین الهی هست.

یکی از راهکارهای مهم و بزرگ و بسیار عالی برای این هست که جامعه رو شما حفظ بکنید.

مثلا به عنوان مثال از خیانت.

خب اینها اعتقادات راستین هست.

اعتقاداتی که بهش معترف و معتقد هستن.

اما اینکه تا چه اندازه مردم اون جامعه پذیرای این احکام هستند، اینکه جامعه جهانی تا چه اندازه قبول میکنه، اینکه منفعت اونها برای پیشبرد این احکام تا چه اندازه هست، تا چه اندازه حاضرند هزینه بکنند در قبال این جنون و وحشیگری.

اینها موضوعی هستش که اونها رو گاها از این احکام دور میکنه اما معترف و معتقد هستن.

یه بخشی هم هستن که حالا سعی میکنن اسلام رو با یک تصویر دروغینی به دیگران بشناسونه.

یعنی سعی میکنن قوانین روششون قوانین عرفی باشه.

اصلا شریعت رو اینجا راه گشا نمیکنن.

اما باز هم با یدک کشیدن نام اسلام سعی در تطهیر اسلام دارند و حاضر نیستند که از اون حقیقت اسلام دفاع بکنن و یا دربارش صحبت بکنن.

فرای کشورها و رفتارهایی که نسبت به این دارن ما در قبال این قانون اسلامی باید در باب یک موضوع دیگه هم صحبت بکنیم.

موضوع مهمی که در قانون گذاری در طول تاریخ اتفاق افتاد.

یعنی وقتی ما داریم در باب این قوانین صحبت میکنیم، خب این قوانین بر میگرده به هزار و چهارصد سال گذشته.

یعنی شما در نظر بگیرید که مثلا یک قانون وحشیانه و غیرقابل درک و فهمی در بین یهودیان وجود داشته که حالا مال سه هزار سال پیش بوده، مال دوهزار و پانصد سال پیش بوده، مال چهار هزار سال پیش بوده.

تاریخ دقیقش را یادم نیست و خاطرم نیست اما میشه درآورد.

یه قانون وحشتناکی رو داشتن.

اونم این بوده که اگر یک گاوی یک آدمی رو بکشه اون گاو رو سنگسار میکردن.

یعنی همین رفتار وحشتناک و وحشیانه ای که حالا مسلمونا و خود یهودی ها در قبال خیانت در قبال زنای محصنه انجام میدن و اون زن رو تا کمر زیر خاک میکنن و بعد مردمی جماعتی دیوانه به اون ها سنگ میزنن تا بمیره و جون بده و در شکنجه و عذاب.

به مرگ درود بفرسته.

با عذاب و درد و رنج بمیره این کار رو.

این مجازات وحشیانه را در قبال گاو هم انجام می دادن.

یعنی گاوی که حالا می توانست.

لگدی زده باشد به یک انسانی و انسان را کشته باشد، از روش رد شده باشد و یا هر اتفاق دیگری افتاده باشد و آن انسان را کشته باشد.

در قبال آن هم مجازاتشان سنگسار بود.

یعنی شما مواجه می شدی با این جنون های بی حد و حصر در بین انسان ها گاها ریشه های مذهبی داشت.

گاها حتی مذهبی هم نبود.

هر چند که همه ی این نگاه ها، نگاه های مذهبی هست.

یعنی حتی نگاه هایی که شما در بین به عنوان مثال مثلا هخامنشیان می بینید هم نگاه های مذهبی هست اما با یک مذهب دیگه و با یک خدای دیگه.

حالا مثلا در بین ایرانی های ما که از همون ابتدا هم همون نگاه، نگاه یکتا پرستانه بوده اما در باقی کشورها هم شاید شرک آلود بوده، شاید چندین اعتقاد به چندین خدا داشتند اما در مجموع نگاه ها، نگاه های مذهبی و شرعی بود.

خب این ها هر کدام قوانینی را به وجود آوردند.

در طول تاریخ هم شما میتوانید مواجه بشوید با قوانین دیوانه وار در سنن کشورها و فرهنگ های مختلف که حتی خارج از این ادیان سامی بودند یعنی ارتباطی به دین یهودیت، مسیحیت و اسلام نداشتند.

خب ما نمونه های بارزی از این سه دین رو داریم.

از احکام وحشیانه این ها را داریم.

به ویژه در این قسمت مشخص داریم در باب اسلام صحبت میکنیم.

یک قانونی مثل شلاق زدن، یک قانونی مثل سنگسار کردن، مثل قصاص کردن، مثل بریدن دست و پا.

این قوانین در اسلام وجود دارد.

ما هم داریم در باب این قوانین صحبت کنیم اما شاید از این قوانین بدتر و دیوانه وار تر در دیگر فرهنگ ها هم وجود داشته.

حتی فرهنگ ها و مذاهبی که دور از این باورها بودند یعنی دور از ادیان سامی و ابراهیمی بودن.

اما موضوع مهم این است که این ها طی مرور زمان با عرف جامعه تغییر شکل و تغییر ماهیت دادند.

یعنی شما مواجه شوید با قانون های عرفی که در جهان وجود دارد.

عرف جامعه که تشخیص می دهد در روزگارانی به واسطه فرهنگ، به واسطه شرایط، به واسطه خرد و دانش و آگاهی و هر موضوع دیگری از این دست، این نگاه جمعی و اجتماعی روزی مردم را سنگسار می کرده در خیابان، در ملاء عام.

اما این نگاه کم کم در حال پیشرفت هست، در حال پویایی هست و این عرف جامع قرار هست که ما را به پیش ببرد.

یعنی شما مواجه می شوید امروز با کشورهایی که قانون اعدام را ملغی کرده اند در کشور خودشان.

امروز دیگر قانون اعدام ندارند.

دیگر کسی رو اعدام نمیکنن نهایت حکمشون مثلا حکم ابد هست زندان ابد به یک نفر میدن و اعدام دیگه نمیکنن یا حتی بعضی ها حکم ابد هم نمیدن یک زندان طویل مدت میدن.

خب شما مواجه میشید با این کشورها و این قوانین.

این کشورها از ابتدای امر که همچین قوانینی نداشتند این ها هم اعدام میکردند.

شاید رفتاری به مراتب وحشیانه تر از این رفتارهای اسلامی هم انجام میدادن.

اما عرف جامعه به مرور زمان دچار یک پویایی شده یعنی خرد پیشرفت کرده، عقل پیشرفت کرده، استدلال پیشرفت کرده.

همون طور که ما در علم پیشرفت کردیم در ابزارسازی انسان ها پیشرفت کردند، به همون شکل در قانون گذاری هم پیشرفت کردند.

یعنی به این تصویر و تصور رسیده اند که برای مقابله با جرم و جنایت راه های بهتری رو هم میشه اتخاذ کرد.

میشه از اون نگاه دگم دور شد.

میشه همه چیز رو با این مجازات وحشیانه جواب نداد.

میشه از ارعاب مردم دست کشید.

بعد از گذر روزها به این نتایج رسیدند که دیدن این رفتارهای وحشیانه در ملا عام چه ضربه های روحی و روانی به مردم اون کشور و اون جامعه میزنه.

اینها عرف جامعه هست که در طول مدت و زمان پیشرفت کرده و پویا تر شده و قاعدتا یک موضوع ایستایی نیست.

یعنی به مرور زمان باز هم پیشرفت خواهد کرد.

جوامع دنیا روز به روز در این قانون گذاری ها پیشرفت میکنن و نگاه خودشون رو تغییر میدن.

اما نگاه دگمی که از اسلام، یهودیت و مسیحیت و به ویژه این برنامه ما در باب اسلام هست این هست که تغییر پذیر نیست.

قرار نیست پویا باشه.

قرار نیست که در خودش تغییر و تحولی ببینه.

قرار هست که ایستا باشه.

قرار هست که یک قانون رو برای تمامی فصول و عمر بشریت حکمفرما بکنه.

قانون الهی غیر قابل است.

این شریعت است.

شریعتی که در برابر عرف قرار میگیره.

و مشکل از همین جا آغاز میشه و ما در برنامه های آینده و آتی در همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام یک قسمتی رو در این باب حتما خواهیم داشت.

این که در باب این ایستا بودن نگاه اسلامی صحبت بکنیم که بزرگترین ضربه رو هم زده در باب این موضوع.

قاعدتا در اون قسمت به صورت مفصل صحبت خواهم کرد.

اما در همین قسمت در باب این عرف و شرعی که صحبت کردیم و قوانین رو گفتیم، نقطه ی ضعف و نقطه ی نقطه ای که ما رو به دچار مشکل می کنه دقیقا در همین جا هست.

یعنی تمایزی که بین این قوانین عرفی و شرعی شکل میگیره.

قوانین عرفی که قرار هست هر روز پویا تر باشه هر روز با توجه به پیشرفت هایی که انسان ها در موضوعات مختلف می کنند پیشرفت بکنه و قوانینی همسوی اون اجتماع پدید بیاره.

اما در برابرش ما دین رو داریم.

به عنوان مثال.

یعنی موضوع قابل بحث ما اسلام، شریعت اسلامی که حالا قوانینی که داره، مجازات هایی که داره همواره یکسان هست.

اگر قانون سنگسار رو به وجود آورده، قرار هست تا آخرین روزی که بشریت زنده هست این قانون حکمفرما در بین مردم باشه.

اگر بریدن دست دزدان راهکار و مجازات بوده باید که تا آخرین روز جهان این راه ادامه پیدا کنه.

اما شما مواجه میشید.

مثلا به عنوان مثال همین الآن به ذهنم رسید فرانسه. و فرانسه.

در یک برهه ای از تاریخ، در همان دورانی که انقلاب کبیر هم اتفاق می افتد شما مواجه میشوید با کشتن انسان ها به وسیله گیوتین.

یک نما و تصویر وحشتناک از کشتار مردم.

این که شما در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر دیدگان دیگران گردن مردم را می زنید، رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای از خودشان نشان می دادند.

این که حتی آن گردن را در برابر سایرین بالا میگرفتند تا آنها ببینند و بعد اعتقاد داشتند که این گردن رو نشون میدن تا اون مردم رو ببینه و یه همچین اعتقادات بیمارگونه و وحشیانه.

خب این کشور فرانسه طی مرور زمان امروز به جایگاهی رسیده که کسی رو اعدام نمیکنه.

امروز در ملاعام کسی رو مجازات نمیکنه.

کسی رو شلاق نمیزنه.

کسی رو با گیوتین نمیکشه.

ترکه دست و پای کسی رو نمی‌بره، گردن کسی رو نمی‌زنه.

اما هنوز که هنوزه در این کشورهای اسلامی این رفتار وحشیانه اتفاق می افتد.

حتی اگر ذره ای سعی میکنن این رو علنی نکنن، از ترس و از این عقب ماندگی در برابر دیگران هست.

اما نمونه بارزش گروه های تکفیری هست که حالا اونها چون اعتقادی به این جهان پیرامون خودشون ندارند به سادگی حاضرند که این قوانین حقیقی و راستینی که به صدر اسلام باز می گرده رو عملی کنند.

پس این ایستا بودن قوانین شرعی موجب این اتفاقات شده و ما تا آخرین روزی که در جهان باشیم اگر کسی خودش رو مسلمان بدونه و معتقد به اسلام باشه باید پایبند به این قوانین هم باشه.

این قوانین غیر قابل تغییر هستند همانگونه که اسلام هم غیر قابل تغییر هست.

خاتم الرسول بودن محمد به مفهوم پایان دادن به نبوت است.

پایان دادن به این تغییرات است.

یعنی شما یک تغییراتی را قرار بوده که ببینید اما اینجایی که به پایان رسیده قرار است تا ابدیت تا زمانی که انسان وجود دارد، حکم الهی سنگسار زناکاران باشد، بریده شدن دست دزدان باشد، قصاص کردن و درآوردن چشم باشد، این نهایت عدالت و برابری به نزد این تفکر باشد و قرار است که تمام این جهل و جنون و دیوانگی و خشونت در برابر دیدگان عموم چهره نشان بده.

خب تا اینجای مساله که پیش رفتیم بهتر است که یک کمی هم در باب این فلسفه قوانین اسلامی صحبت بکنیم.

این که چه تفکری را دنبال میکردند.

این مسلمانها برای اینکه این قوانین را وضع کردند.

حالا نگاهی که به خداوند این مسلمان ها داشته باشیم می تواند ما را به این نظر نزدیک تر بکند.

این که بزرگترین فلسفه در بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و نگاه خدا و نگاه الله در مبحث مجازات همواره پاک کردن صورت مسأله بوده.

یعنی شما مواجه می شوید با یک موضوع ساده.

کسی است که دزدی کرده.

در قبال آن مجازات این است که دستش را ببریم تا دیگر دزدی نکند.

کسی خیانت کرده؟

می کوشیم تا دیگر خیانت نکنه.

کسی قتل کرده؟

می کشیم تا دیگه قتلی انجام نده.

و همواره در پی پاک کردن صورت مسأله بودن.

قرار به پیشگیری و درمان نبوده.

قرار این بوده که اگر حتی خیلی از مثال هایی هم که میزنند همین شکلی هست.

یعنی شما اگر پای این منبر این اساتید شیوخ بنشینید، وقتی دارند صحبت می‌کنند در این قبال اگر نقدی داشته باشید نسبت به قصاص، نسبت به جنون سنگسار، نسبت به شلاق زدن و موضوعاتی از این دست بلافاصله مثالش این هست که اگر شما عضو سرطانی در بدن داشته باشید هم دکتر آن عضو سرطانی را می برد و بیرون می اندازد.

یعنی فلسفه فکری و نهایت استدلال به همین بر می گردد که اگر عضوی مشکل دارد باید از بین برود.

باید نابود بشود.

اگر دزدی و دزدی می کند باید دستش بریده بشه که دیگه دستی برای دزدیدن نداشته باشه.

حتی میاد و میگه اگر دوباره دزدی کرد حالا اون یکی پاش رو میبریم یعنی پای برعکسش رو میبریم.

اگر دوباره دزدی کرد اون رو به زندان میندازیم برای حبس ابد و اگر در زندان هم باز هم دزدی کرد اون رو اعدام میکنیم و میکشیم.

یعنی در نهایتا قرار هستش که ما یک صورت یک مسئله ای برامون طرح شده این صورت مسئله رو پاک میکنیم و تموم میشه و به اون جوابی که می خوایم میرسیم.

یا حتی در قبال شرب خمر در قوانین اسلامی به همین صراحت هست دیگه.

یعنی شما مواجه میشی در خود جمهوری اسلامی هم در این قانون جزای اسلامی که در ایران هم حکمفرما هست به همین شکل هست.

یعنی شما در قبال شرب خمر در قبال خوردن مشروب تا سه بار شما رو شلاق می زنند، شما رو می تونن در ملاء عام به وحشیانه ترین شکل ممکن شلاق بزنند و بعد از سه بار شما رو اعدام میکنن.

یعنی به این نتیجه می رسند که خب ما یک صورت مسئله ای داشتیم.

یک بار بهش امان دادیم دوباره رفت این کار رو انجام داد دو بار و دفعه سوم قرار هست که حذف بشه چون این قابل درمان هم نیست از نظر خودشون و اون غده ی سرطانی است که باید دور انداخته بشه.

یکی از دلایل و موضوعات فلسفه وجودی این قوانین اسلامی قاعدتا همین موضوعی بود که گفتم.

یعنی فلسفه و فکرشون این هست که صورت مسئله رو پاک کنند.

موضوع دوم هم قاعدتا ایجاد ترس و ارعاب در بین مردم هست.

یعنی اینکه این فلسفه اسلامی هدف و نهایت و غایت خودش رو در قبال جرم و جنایت در این دیده که مردم رو باید بترسونه از مجازات های سنگین که دیگه این کار رو انجام ندن.

یعنی شما با مردمی رو به رو می شید که در قبال دزدی قرار هست که دستشون بریده بشه.

حالا قرار هست که دیگه دزدی نکنن چرا که نمی خوان بدون دست زندگی کنن.

نه تنها اون درد و رنج نه تنها اون معلولیت و محرومیت که حتی نشانه دار شدنشون در بین دیگران.

یعنی من چند باری هم شنیدم که خیلی از این دوستان استدلال می کنند که بله در عربستان دزدی نیست و مباهات می کنن به این قانون بزرگ خردمندانه اسلامی که با بریدن دست ها امروز دیگه در عربستان با دزدی نداریم.

اولا اینکه تا چه حد این استدلال جامعه آماری داره که تا چه اندازه واقعی و حقیقی هست که مورد تردید هست.

اما اینکه در کنار این شما تا این حد مسموم باشید که بخواهید راه حل تمام مشکلات رو در این موضوعات ببینید، خب دقیقا این فلسفه فکری و این استدلال مثل این میشه که شما در کشورتون هر کسی که کوچکترین اعتراضی کرد رو گردن بزنید و بعد بگید نگاه کنید کشور ما هیچ معترضی نداره، همه به شرایط راضی هستن.

خب این در این حد اگر مسموم باشید و ذهنیتتون بیمار باشه خب قاعدتا از همین تفکرات هم خوشحال و شاد می شید.

در مجموع اینکه فرای اون دلیل اولی که صحبت دربارش کردیم قاعدتا ارعاب و وحشت مردم هم یکی دیگه از این دلایل وجودیت این قوانین دهشتناک و خشونت آمیز است.

اینکه سعی میکنه نگاه اسلامی با ترسوندن و ایجاد این ارعاب و وحشت در بین مردم جرم و جرایم رو کمتر بکنه.

اینکه سعی میکنه این مجازات ها رو به صورت علنی در بین مردم تصویر بکنه این هست که مردم بترسند تا دیگه از این کارها انجام ندن.

اینکه شما در برابر چشمتون افرادی رو دست و پا ببرند و بگند که اینها محاربه با خدا هستند خب قاعدتا باعث میشه تا کسی دیگه جرات همچین کاری رو نداشته باشه و با این فلسفه هم سعی میکنند که جامعه رو عاری از جرم و جنایت بکنند.

اینکه تا چه اندازه اینها موفق شدند هم کاملا مشخص هست.

یعنی شما به کشورهای اسلامی نگاه بکنید و میزان این جرم و جنایت رو در نظر بگیرید.

این رو با کشورهای دیگه مقایسه بکنید و اینکه این محدودیت ها تا چه اندازه ای میتونه مردم رو حتی نزدیک کنه و فرای اون اینکه این جرم و جنایت ها تا چه اندازه از فقر و فشار اقتصادی بین مردم جریان پیدا می کنه هم موضوع قابل عرضی هست.

یعنی شما در تمامی ممالک به آمارهایی که در جهان وجود داره هم نگاه می کنید.

می بینید که میزان رضایت مندی مردم از شرایط اقتصادی، میزانی که مردم کمتر با فقر دست و پنجه نرم می کنند با میزان وجود و یا عدم وجود جرم و جنایت و بزه تا چه اندازه با هم همسو هست؟

و حالا این برآیندی که این نگاه مسموم و بیمار داشته رو هم میشه در کنارش بهش نظر کرد.

اینکه تا چه اندازه خشونت در بین جوامع اسلامی رایج هست، اینکه تا چه اندازه این جوامع اسلامی در این وحشیگری خو گرفتن در قبال این موضوع من در قسمت های دیگری هم صحبت کرده بودم.

حتی در آن قسمتی که در باب عید قربان هم بود هم صحبت کردم که دیدن این وحشیگری ها تا چه اندازه این ها را وحشی خو می کند.

یعنی شما در جوامع در بین جوامع اسلامی مواجه می شوید با کسی که حاضر هست انتحاری بکند با کسی که حاضر هست سر دیگران رو ببره سر کفار رو ببره؟

حاضر است در بین یک جماعت بی گناه چند صد نفره بره و خودش رو منفجر بکنه همه رو به کام مرگ بفرسته.

یعنی شما مواجه هستید با یک رفتارهای دهشتناکی که می بینید.

حتی این گروه های تکفیری به سادگی حاضرند گردن دیگران رو ببرند و بعد از اون رفتار وحشیانه و کریه خودشون حتی فیلم برداری هم بکنند و به اون بنازند.

خب این ها از دیدن این مجازات ها هم شروع میشه که این جوامع با دیدن این وحشیگری تا چه حد سمت و سو پیدا می کنند و اون وحشی گری ها تا چه اندازه؟

افسرده و پژمرده و غمگین میشوند و یا تا چه اندازه خودشان را در این دریای جنون و دیوانگی غرق میکنند.

تمامی دنیا از این جنون روزگارانی پر بود.

همه جای جهان هم مردم را شلاق زدند.

در ملاء عام مجازات کردند.

اما روزی به این نتیجه رسیدند که این جنون و دیوانگی برآیندی به جز جنون و دیوانگی نخواهد داشت.

این ترویج خشونت چیزی به جز خشم به ما نخواهد داد.

و سعی کردند با عرف جامعه خودشان این قوانین دیوانه وار را کم کم تغییر دهند.

اما اسلام کماکان هم در این جنون راه رو به پیش میبرد.

اما فرای این موضوعاتی که در این قسمت در باب قوانین اسلامی در باره‌اش صحبت کردیم، یک مبحث کوتاهی هم در انتها درباره اش صحبت میکنیم که این برمیگرده به اون اعتقادات و باورهایی که از خود من هست و من دوست دارم که در آینده هم بیشتر در باب آن ها صحبت بکنم.

بعد از گذشت این ویژه برنامه ها و موضوعاتی که ما درباره اش صحبت می کنیم، کم کم سعی می کنیم در باب جهان آرمانی هم صحبت بکنیم و در باب آن اعتقاداتی که منجر به ساختن جهان آرمانی خواهد شد.

اما در اینجا باید یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت بکنیم.

یک اشارت کوچکی در این قوانین اسلامی باید به آن داشته باشیم.

اینکه ما به کرات چه در همین برنامه ای به نام جان و چه در آثاری که به دست من نگاشته شده، کتاب هایی که از من وجود دارد در باب آزادی صحبت کردیم و گفتیم که آزادی فقط یک قانون دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران هست.

ماورای آن آزادی قوانینی هست که شما به آن معترف و معتقد هستید.

آزادی و نهایت قوانینی هست که شما آن را بر می گزینید.

آزادی برای هر کسی متفاوت از دیگران هست.

یعنی خیلی اوقات اون چیزی که من آزادی می بینم رو دیگران می تونن به اسارت تعبیر کنن و بالعکس باشه و قرار هست که آزادی به ما درس اختیار رو بده.

قرار هست که در برابر تحمیل و جبر بایسته.

قرار هست که هر کس آزادی رو برای خود تعریف کنه.

تا اونجایی که دیگران رو آزار نده باعث آزار دیگران نشه.

معنی خیلی ساده آزادی در برابر شما معنا گر هست.

این که شما می تونید هر کاری که دوست دارید رو انجام بدی تا دیگران رو فقط آزار ندهید چرا که این ضامن وجود داشتن این آزادی هست.

در باب همه موضوعات هم میشه بهش فکر کرد.

وقتی ما در باب قوانین هم صحبت می کنیم خب قاعدتا آزادی با قانون خودش معنی می شه.

فرای اون قانون و اون چهارچوب کلی که ما دربارش صحبت کردیم و اون آزار نرساندن به دیگران بود که تضمین کننده وجود داشتن آزادی و همگانی شدن آزادی هست و باید در قبال تمام جانداران هم حفظ شود. فرای اون.

آزادی میشه اون انتخاب قانون.

یعنی شما باید قانونی را انتخاب کنید که به آن پایبند هستید و از آن لذت می‌برید.

خب، قاعدتا کسانی هم در جهان وجود دارند که نهایت آزادی را در همین قوانین اسلامی می‌دانند.

یعنی ما وقتی صحبت از سنگسار و اعدام و درآوردن چشم و این دیوانه بازی ها می‌کنیم، برایمان نهایت اسارت و دیوانگی و جنون و خشم و خشونت است.

اما عده ای بالغ در جهان می‌توانند وجود داشته باشند که نهایت آزادی و رستگاری و هر معنی ای که شما، هر مفهومی که شما دنبال می‌کنید را در همین جنون از نگاه ما داشته باشند.

گفتم خیلی اوقات می‌تواند.

آزادی ای که برای من تعبیر و تفسیر به آزادی می‌شود، آن مفهوم و آن کانسپتی که من به عنوان آزادی می‌شناسم می‌تواند برای شما تعبیر و تفسیر به اسارت شود.

در این مساله مهم هم همین شکلی هست.

یعنی شاید قوانینی که شما به آن معتقد هستید برای من نهایت جنون باشه و بالعکس قوانینی که من بهش معتقد هستم برای شما جنون آمیز باشه.

پس قاعدتا ما باید در اون نگاهی که به جهان داریم، در اون جهان آرمانی که قرار هست در آینده در بابش صحبت بکنیم و در بین آثار من کتاب جهان آرمانی هم وجود داره.

دوستانی که می خوان پیش تر از این که به این برنامه ها در برنامه ای به نام جهان برسیم باهاش آشنا بشن با این مفهوم میتونن به کتاب جهان آرمانی هم رجوع بکنن.

در وب سایت جهان آرمانی هم به صورت رایگان در اختیار شما هست.

پس ما وقتی میخوایم با مفهومی به اسم جهان آرمانی و نگاه آزادانه و اون آزادگی و باور به آزادی صحبت بکنیم، خب مسلما تعدادی هستن که به این قوانین پایبند باشند.

اگر همه ی اون افراد به این قانون پایبند باشند این قانون محترم هست در بین خودشان می‌توانند کشوری داشته باشند و در آن با این قوانین زندگی کنند.

مستدام که این قوانین تحمیل به دیگران نشود.

یعنی کسانی که نمی‌توانند انتخاب کنند از جمله کودکان که هنوز به بلوغ نرسیده اند شامل این قوانین نشن از جمله حیوانات و یا گیاهان که قدرت انتخاب و تصمیم گیری ندارند و نمی‌توانند راهی را برگزینند، شامل این قوانین نشن.

اما بالغان که در آن کشور حالا در کنارش یادم رفت این که حالا دوستان و عزیزانی که مشکلات ذهنی و فکری هم دارند از این جمله هستند.

یعنی کسانی که اختیار انتخاب رو ندارند از این قوانین باید مستثنی بشن.

اما مابقی که باورمند هستند با خوندن و قبول کردن این قوانین همرنگ و همسو و هم وطن و هم باور این جماعت شدند.

خب میتونن به این قوانین پایبند باشند میتونن قبول کنند که در ازای به عنوان مثال خیانت و یا زنای محصنه سنگسار بشن.

حالا خودشون یک جماعتی هستن که میتونن در این جهل و جنون از نگاه ما و در نهایت آزادی از نگاه خودشون زندگیشون رو پیش ببرن.

مادامی که این نگاه، نگاه تحمیل کننده به دیگران نباشه این قوانین بر دیگران تحمیل نشه به همون شکل قوانین ما هم بر اون ها تحمیل نشه.

یعنی اون ها هم قاعدتا دوست ندارن در یک کشوری زندگی بکنن، با قوانینی زندگی بکنند که به عنوان مثال اعدام نداره.

اون ها نهایت آزادی رو در همین اعدام کردن میدونن.

وقتی کسی به این قانون اعتقاد داره.

فردایی هم که این جرم رو مرتکب میشه اعتقاد داشته دیگه و در نهایت هم میتونه مجازاتی بشه که خودش بهش باورمند بوده.

پس ما داریم از یک آزادی صحبت می کنیم که فردی هست که هر کس معنای اون هست.

قرار هست که هر کس آزادی خودش رو داشته باشه، انتخاب قوانین خودش رو داشته باشه، خودش بدونه که چه قانونی نهایت آزادی و آزادگی است و آزادگی هم قبول کردن این نگاه های مختلف در جهان هست و ما قرار هست جهانی داشته باشیم که درش همه آزادانه بتونن زندگی کنن و در نهایت آزادی که بهش باور دارن با قبول یک قانون و اون هم آزار نرساندن به دیگران.

دیگرانی که همه جانداران رو در بر میگیره در اون آزادی نهادین خودشون نهایی خودشون به راحتی و سادگی زندگی بکنند.

پس قاعدتا وقتی ما در باب این قوانین صحبت می کنیم و نگاه خودمون رو بیان می کنیم، دلیل این هست که این قوانین تحمیل شده به ما.

یعنی منی که امروز در ایران به دنیا اومدم در انتخاب این قوانین نقش ایفا نکردم و به هیچ کدوم از این قوانین هم معترف و معتقد نیستم.

نه به سنگسار، نه به اعدام، نه به قصاص، نه به هیچ کدوم از این عناوین جنون آمیز.

برای من نهایت خشونت و تحمیل این خشونت و دیوانگی و وحشیگری ست.

به صورت علنی مجازات کردن دیگران نهایت جنون هست.

از نظر من به جز نشر دیوانگی و جنون، به جز پژمرده کردن در خود ماندن.

انتشار این ویروس مهلک وحشی گری و خشونت هیچ برآیند دیگه ای برای اون اجتماع نداره.

و اینجاست که ما نسبت به اون اعتراض داریم.

اما اگر همچین قوانینی بین مردمی معترض و معتقد در جریان بود که همه و همه نه اکثریت، همه و همه به اون باورمند بودن و بعد این قوانین بر دیگرانی که قوه ی اختیار و انتخاب نداشتند هم تحمیل نمی شد.

از جمله گیاهان. درختان، حیوانات.

کودکان و مجانین.

اگر به این ها این قوانین به نوعی تحمیل نمی شد، قوانین حقی بود که برای آن جماعت آن مملکت، آن هموطنان محترم و مغتنم بود و ما هم نسبت به آن صحبتی نداشتیم و اگر هم داشتیم جنبه روشنگرانه کوچکی بود.

حالا کسی می تونست بشنوه و یا نشنود.

اما وقتی ما در شرایط تحمیلی ای زندگی می کنیم که تمامی این قوانین بر گردن ما سوار است، اینکه ما حتی در تغییر دین خودمان هم نقشی نداریم.

یعنی شما می توانید به سادگی به واسطه اینکه در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدید و بعد با تحقیق و تفحص خواستید که بی دین باشید، بر خدا باشید، ضد خدا باشید، بی خدا باشید و یا باورمند به یکی دیگر از این ادیان چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی باشید می توانید جانتان را از دست بدهید.

این قوانین تحمیلی و وحشیانه و خشونت بار هست که ما باید در برابرش و در برابرش صحبت کنیم.

در باب قوانین اسلامی هم به کرات و بیشتر هم میشه صحبت کرد.

شاید در آتی و آینده هم ویژه برنامه هایی در این باب داشته باشیم تا در باب هر کدام از این عناوین دهشتناک و دیوانه وار نمونه هایی بیاریم، ریشه و مأخذ اش رو در قرآن و یا احادیث بیان بکنیم و برآیند و نتایجی که در جهان گذاشته رو هم بیشتر دربارش صحبت بکنیم.

اما برای این قسمت از این ویژه برنامه شناخت اسلام در همین حد قوانین اسلامی کافی هست.

این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و قسمت های بیشتری هم خواهد داشت که ما در هر قسمت سعی میکنیم در باب یکی از مباحث اسلامی صحبت بکنیم.

دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما برای بار دیگری هم در میون بذارم که شما هم میتونید در کنار من باشید و به من کمک کنید.

قاعدتا بزرگترین کمک شما به من به اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران است.

وقتی من صحبت از آثار می کنم، تمامی آثار خلاصه به همین برنامه ای به نام جان نمی شود.

فرای برنامه ای به نام جان.

من آرا و افکارم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

این کتاب ها به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می توانید به وب سایت جهان آرمانی وب سایت شخصی خود من مراجعه کنید و این آثار را به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید.

این آثار اعم از همین برنامه ای به نام جان کتاب ها، اشعار، مقالات، آثار تحقیقی، داستان ها، داستان های کوتاه، کتاب های صوتی که از من منتشر شده را با دیگران به اشتراک بگذارید تا شاید این صدا بیشتر شنیده بشه و دوستان بیشتری به این راه همراه ما باشند.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت ششم : بهشت و جهنم

 

خب دوستان در ابتدای امر بخوایم در باب بهشت و جهنم صحبت بکنیم باید برگردیم به ریشه های اصلی این معقوله بهشت و جهنم که توی قرآن به کرات دربارش صحبت شده.

فرای قرآن در احادیث هم بسیار دربارش صحبت شده.

و محمد در طول زیستن خودش بارها و بارها از این معقوله و با این مفهوم مردم رو آشنا کرد.

اینکه ما در این دین سامی در اسلام مواجه میشیم با بهشت و جهنم جایگاهی برای دادن پاداش و مجازات به مومنین و کفار و مشرکین.

ما یک فلسفه فکری و وجودی داریم در اسلام که ما رو به این راه میکشونه که در قبال هر کرده ای که ما انجام میدیم قرار هست که یک مجازات و پاداشی هم داشته باشیم.

اینکه در نهایت زیستن ما در این دنیا ما رو به یک دنیای دیگری میرسونه که در اون دنیا قرار هست که ما تاوان کارهایی که کردیم رو پس بدیم.

این فلسفه وجودی ای هستش که به اسلام هم باز نمی گرده.

یعنی ریشه های فکری معاد و این بهشت و جهنم از پیش تر از اسلام هم وجود داشته اما به این شکل یکپارچه در اسلام بیشتر بهش بها داده شده.

یعنی شما در یهودیت و در مسیحیت هم این معانی رو باهاش روبه رو هستید.

حتی در ادیانی که فرای ادیان سامی و ادیان ابراهیمی هست هم با این مفهوم روبه رو هستید.

به اشکال مختلف گاها مواجه میشید با این مفهوم پاداش که به اشکال گوناگونی با مردم در میون گذاشته شده.

یعنی در ادیانی که در بین هندی ها مرسوم بوده با یه مفهومی به اسم تناسخ رو به رو هستید که اون هم یک مفهومی همراستا با بهشت و جهنم هست.

یعنی در یک معنی به نوعی پیش میرن.

قرار هست که رفتارهای ما در این دنیا یک پاداش و مجازاتی داشته باشه.

خب از همون ابتدا هم شما مواجه میشدید با مردمی که سئوال میکردند ما این رفتارهایی که در این دنیا انجام می دهیم چه ثمره ای خواهد داشت؟

پس از همان ابتدا این یک سوال بنیادینی بوده که در بین مردم جاری و ساری بوده.

همه براشون سوال پیش میومده که حالا کسانی که در این دنیا کارهای زشت و خطاهای بسیاری انجام داده اند چرا هیچ مجازاتی در این دنیا باهاش رو به رو نمی شوند؟

ذهن و استدلال ها و خرد بشری هم به راهکارهایی رسیده و جواب هایی را برای این پرسش ها به وجود آورده که یکی از بزرگ ترین و مهم ترین آن ها هم همین معاد هست که در اسلام پر ریشه تر و قدرتمند تر بیان شده.

یعنی شما با قرآن رو به رو میشید که بارها و بارها به کرات در باب بهشت و جهنم صحبت می کنه.

این که هر کدوم از رفتارهای ما در این دنیا یک ثمره ای داره، یک نتیجه ای داره.

شما کارهایی که انجام می دهید در نهایت قرار است که در برابرش یک جواب و پاسخی هم از طرف خدا بشنوید.

در قبال آن پرسش های بیکرانی که قاعدتا از محمد و دیگر مومنین و خداپرستان همواره می شده، این که چرا فلان پادشاه، فلان فرد مستبد، فلان فرد قدرتمند، فلان فرد ثروتمند در این دنیا کارهای خطای بسیاری می کند و جوابی نمی گیرد.

خب یک طیف های فکری ای بودند که در پیش از آن به عنوان مثال گفتم در بین ادیانی که در هندوستان قدرتمند بوده مثل بودیسم و یا هندوئیسم جواب را در تناسخ می دیدند.

این که ما در این دنیا زندگی می کنیم و بارها و بارها به دنیا می آییم و در این طول زندگی کردن خودمان پاداش و مجازات رفتارهایمان را هم می بینیم.

حالا گاها ما در زندگیمان یک رفتار خبط و خطایی می‌کنیم که در زندگی بعدی پاسخش را می بینیم.

این یک جواب ساده و ساده ای بوده در قبال اونهایی که می گفتند چرا این افراد هیچ مجازاتی نمی شن.

و خب به سادگی میتونستن بهشون جواب بدن که اینها در زندگی بعدی این مجازات ها رو متحمل می شن حتی در کنار اون.

یک پاسخی هم بوده در قبال اونهایی که نگاه می کردند و دنیا رو می دیدند که پر از مظالم هست.

کسی که از کودکی دارای نقص عضوی بوده مشکلی داشته از نظر ذهنی، از نظر جسمی با یک ایراد و اشکالی به دنیا اومده بوده.

خب این نه تنها اون پاسخی بوده برای کسانی که به دنبال مجازات و پاداش بودند بعد از زندگی خودشون که حتی یک منطقی هم بوده برای اون کسانی که در این دنیا با معلولیت و محرومیت به دنیا می اومدند.

یعنی بلافاصله اونها متهم می شدند به اینکه در زندگی گذشته خودشون خبط و خطا هایی انجام دادن و بعد اون نیروی ماورایی و خداوندی که بر جهان تسلط داره در قبال این رفتارهای اونها پاسخی داده و بعد در زندگی بعدی خودشون در این درماندگی و محرومیت به دنیا اومدن.

اما اسلام این پاسخ رو در معاد جسته و حالا جواب این پاداش و مجازات ها رو در یک دنیای دیگه ای تصویر کرده.

دنیایی که قرار هست بعد از این دنیا اتفاق بیفته.

خب همه در باب قیامت شنیدید.

اینکه قرار هست بعد از اینکه دنیا به آخر خودش رسید و به نهایت خودش رسید حالا تمام مردم زنده بشند، دوباره برون بیان و در یک دنیای دیگه مورد قضاوت خدا قرار بگیرن.

بر اساس کارهایی که انجام دادند پاداش بگیرند و یا مجازات بشند و ما مواجه میشیم با این تصویرهایی که از جهنم و بهشت برای ما در قرآن، در اسلام در بین احادیث تصویر شده تصاویری که محمد به کرات در طول زیستن خودش حالا چه با عناوین آیات قرآنی و چه به به مفاهیمی مثل حدیث با مردم در میان گذاشت، ما مواجه می شویم با یک دنیایی که قرار هست در آخرت شکل بگیرد.

خدا مردم رو مورد بازخواست قرار بده، مورد قضاوت قرار بده.

بر اساس کارهایی که کردند با تعاریفی که حالا خدا نسبت به اونها و در برابر اونها قرار داده، با توجه به اینکه حالا کارهای بدی کردند و یا کارهای نیکی کردند، به آنها یک پاسخی بده.

به این تعاریف و به این رفتارها کاری نداریم تو این قسمت مشخص.

و این قسمت بیشتر در باب این بهشت و جهنم و این نفس، وجودیت بهشت و جهنم هست.

اینکه اینها چه تعابیری دارند، اینکه اینها خوبی و بدی رو در چه می بینند، اینکه چه رفتارهایی از دید این ها خوب هست که می تونه رفتار بد و زشتی باشه.

اینکه مثلا کشتن دیگران برای ما یک مفهوم زشت و زننده هست اما بلافاصله در این ادیان بویژه در اسلامی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم می تونه با قرار گرفتن یک کافر در کنار اسم اون فرد تبدیل به یک عمل نیکی بشه دیگه.

یعنی شما جنگ و جهاد رو به عنوان مثال زشتی و بدی و خشونت طلبی و خشونت و انتشار خشونت می بینید اما به راحتی می تونه در اسلام تعبیر به زیبایی و رفتارهای نیک و بزرگ و خداپسندانه بشه.

ما با این مفاهیم کاری نداریم.

تو این قسمت مشخص و بیشتر باید بریم و به سمت تصاویری که از بهشت و جهنم وجود داره برسیم.

با این مفهوم کلی روبرو بشیم که اصلا فلسفه وجودی این پاداش و مجازات برای چی هست؟

خوب نکته اول همون امری بود که دربارش صحبت کردم.

اینکه یک پاسخی در قبال این پرسش تکرار شونده بین مردم بود.

اینکه انسان هایی که در این دنیا رفتارهایی از خودشان نشان می دهند قرار است که چگونه پاداش و جزا ببینند.

قرار است که آیا در قبال آنها اتفاقی انجام نشود که در قبال این معاد علم شدند و ما مواجه شدیم با اینکه یک مفاهیمی وجود دارد مثل بهشت و جهنم که قرار هست پاسخ رفتارهای آن ها داده بشود.

اما این تصویر از جهنم دقیقا چه تصویری بوده و این تصویر از بهشت چه تصویری بوده؟

تصاویری که در قرآن مواجه می شویم با یک تصویر زننده از نهایت خشونت و این خشونت عریان هست.

از یک خدای کینه جو و انتقام طلب که قرار هست انسان ها را به واسطه کارهای بدی که کردند به بدی پاسخ بده.

شما مواجه می شوید با تصاویر دهشتناک اینکه قرار هست انسان ها در کوره های مذاب بسوزند.

اینکه قرار هست هر بار پوست تازه ای بگیرند، هر بار زنده شوند و دوباره بمیرند، بسوزند و دوباره پوست تولید کنند و دوباره از نو سرآغاز باشند و دوباره از بین بروند.

دوباره به بدترین و وحشیانه ترین شکل از بین بروند.

یعنی شما می دانید که ما در جهان راه های بیشماری برای مرگ داریم.

هر کدام از این ها یک درد و رنجی رو به فردی که داره این اتفاق برایش می افتد متحمل می کند.

اما وقتی در باب خودسوزی و آتش سوزی و این ها صحبت می کنیم، آن نهایت درد و رنجی هست که اون نفر می تونه متحمل بشه.

خیلی بیشتر از بقیه ی رنج ها.

یعنی شاید یک نفری بتونه خودش رو از یک ارتفاع پایین بندازه و بمیره.

و یا قرار باشه که خودش رو با یک اسلحه ای از بین ببره و با یک چاقوی خودش رو ببره.

اما تمام این ها در قبال این سوختن مسلما بی معنی تر هست.

یعنی درد و رنجی که در این سوختن و آتش گرفتن هست قاعدتا بیشتر از تمام این تصاویر است و ما مواجه می شویم با جهنمی که بزرگ ترین شکنجه ها در آن قرار است در قبال این گناهکاران اتخاذ شود.

گناهکارانی که بیشتر آنها هم کفار و مشرکین هستند.

یعنی مومنین با قبول کردن خداوند قبول کردن راه خداوند یک راه طویل و درازی رو طی کردند و بیشتر این مبارزه و مناقشه خدا با این کافرا و مشرکین هست.

یعنی شما بیشتر آیات قرآنی رو می‌بینید که در باب جهنمی صحبت می‌کنه که جایگاه کفار هست.

مومنینی که حالا به خدا اعتقاد دارند و رفتارهایی انجام دادند که منافات داشته با باورهای اسلامی.

مسلما مجازات کمتری داره در قبال کسانی که شاید رفتارهای درست و معقولی از خودشون انجام دادن اما باورمند به خدا نبودند و خدا را انکار می‌کردند و یا برای خدا شریک قائل بودند.

به خدا باور داشتن در کنار دیگر الهه‌ها یعنی همان تصویری که مردم بومی عربستان پیش از قدرت‌گیری اسلام در ذهن و تصویر و تصور خودشان داشتند، اینکه اساطیر بی‌شماری را هم در کنار خدا قدرتمند می‌دانستند، راهی برای توسل به آنها می‌جستند تا با توسل به آن الهه ها به آن خدای اصلی برسند.

اینها همه جایگاه جهنم را خواهند داشت.

کفاری که خدا را قبول ندارند، در برابر خدا هستند.

خدا و این فلسفه فکری‌اش را مورد تمسخر قرار می‌دهند و در برابرش کفر می‌گویند.

اینها همه محکوم به جهنم ابدی هستند و جایگاه ابدی آنها جهنم است.

شما به کرات با این آیات در قرآن روبه‌رو می‌شوید و این تصویر دهشتناک جهنم را بارها و بارها در برابرتان تصویر می‌کنند.

اینکه قرار است در قبال تشنگی آنها آب مذاب بهشان خورانده شود.

اینکه قرار است از چرک آبه ها و خونابه ها سیراب بشن.

اینکه قرار هست اجزای بدن آنها متلاشی بشه، اینکه قرار است در آتش بسوزند و خاکستر بشن و دوباره به دنیا بیایند و دوباره از بین بروند و دوباره به دنیا بیایند.

یعنی تصویر یک دیوانه ی مجنون رو داره به شما میده که قرار هست دیگران رو شکنجه کنه.

در بدترین تصویرهایی هم که انسان در طول این زیستنش از خودش به جا گذاشته، چه در دنیای واقعیت، چه در دنیای خیال و تصور، چه در هنر، چه در سینما.

همتای این جهنم تا به حال تصویر نشده.

یعنی شما مواجه نشدید با قاتل زنجیره ای که قرار باشه تا این حد قربانیان خودش رو شکنجه بده؟

اما در اسلام و در جهنم مواجه میشید با این نهایت چهره ی عریان و عور اوره.

خشونت و وحشیگری.

آیات بسیاری هست.

احادیث بسیاری هست.

یعنی شما مواجه میشید.

به عنوان مثال با تصاویری که قرار هست زنان رو از پستان آویزان بکنند، مردان رو از بیضه ها آویزان بکنند.

این تصاویر و تصاویر وحشتناک هست.

حتی تخیل این ها هم مرگبار و رنج آور هست.

اینکه قرار باشه چشم ها رو از حدقه در بیارن، اینکه قرار باشه مواد مذاب به چشم ها بریزند.

اینکه قرار باشه اونها رو در دیگ های جوشان بپزند.

اینکه قرار باشه جلادان و دیوانگانی باشند که مدام اونها رو مورد شکنجه قرار بدن.

اینها تصاویری ست که حتی تخیلش هم مرگ آور و دردآور هست.

اما این تصاویر مدام در بین قرآن و در بین احادیث تصویر شده تا مردم رو بترسونه از اون آینده ای که در جهنم در برابرشون هست.

پس شما مواجه شدید با یک تصاویر وحشتناکی که مدام در قرآن در باب جهنم تصویر شده و گفته شده فردای اون ما مواجه میشیم با تصویری که از بهشت است.

حالا در کنار اون یک تصویر رویایی هم از بهشت می سازیم.

تصویر رویایی که نزدیک به آرزوهای مردمان در همون دیار عربستان هست.

یکی از نکات مهم این هستش که شما مواجه میشید با تصویر سازی و آرزو سازی از مردم همون دیار.

یعنی شما تصور کنید که داره به شما در باب سایه های درختان صحبت می کنه.

در باب هوای مطبوع صحبت می کرد.

در باب نهرهای جاری صحبت میکنه.

یعنی این تصاویری هست برای کسی که در یک کشور گرم و خشک زندگی کرده در یک کشور بیابانی زندگی کرده.

یعنی قاعدتا اگر قرار بود بهشت توسط مردمی که در شمال ایران زندگی کردند.

مردمی که در اروپا زندگی کردند.

مردمی که در آب و هوای مرطوب زندگی کردند.

تصویر می شد.

قاعدتا به این شکل نبود.

یعنی برای اونها سایه ی درخت یک نهایتی از آرزو و آمال و آرزوها و آرمان ها نبوده.

یا اینکه نهری جاری باشه برای اونها.

نقطه ی عجیبی نبوده اما برای انسان های بیابانگردی که در اون دوران در عربستان زندگی می کردند، در اون شبه جزیره ی گرم و خشک، در اون آب و هوای گرم و آلوده.

خب قاعدتا دیدن و داشتن سایه ی درختان و نهر جاری نهایت آرزو و آمال بوده.

پس یکی از نکاتی که به کرات در قرآن و احادیث در باب بهشت گفته شده اون آرزوی مردم زندگی کننده در اون کشور های گرم و خشک است.

در همون بیابان های عربستان هست و نزدیکی این آرزوها با دنیای پیرامونشان است.

فرای آن شما مواجه می شوید با خوردن بسیار.

شما قرار است که نهرهایی جاری بشود که در آن شیر و عسل روان است.

یعنی قرار است که آنها مدام از این نعمات خدا بخورند.

قرار است که در این لذت خوردن خودشان را غرق بکنند که باز هم ریشه‌ها وقتی نگاه بهشت می‌شود باز هم آرزومندی قبیله‌ای است که در بین این آب و هوای گرم زندگی کند.

فرای آن تصویری که از بهشت به شما می‌دهد، غرق شدن در لذات جنسی هست.

یعنی شما مواجه می‌شوید مدام با تصاویری از غلامان و حوریان.

حالا قرار هست که شما در یک بهشت برینی زندگی بکنید که در آن غلامان بی‌شمار برای همخوابگی با زنان و مردان گرد آمده‌اند حوریان بیشمار گرد آمده اند تا در کنار مردان و زنان همخوابگی بکنند.

قرار است که این انسان‌ها از لذات جنسی بهره مند بشن.

در اون غرق بشن.

خودشونو غرق در این شهوت بکنن.

این تصاویر هم به کرات در بین قرآن و احادیث در بابش صحبت شده.

کار به جایی میرسه که ما به یک حوریان هفتاد متری می‌رسیم که حالا این حوریان به قدری بزرگ هستند که شما با اونها میتونید هزاران بار جماع بکنید.

اونها هر بار که با شما جماع میکنند باز هم مشتاقانه تر در پی این رفتارهای جنسی هستند.

یعنی تصاویر جنسی و اروتیک هم در این بهشت برین تصویر شده.

اسلامی هم به کرات و مدام داره براتون تکرار میشه و شما مواجه هستید با یک جهانی که اون جهان بهشت برینی که بعد از این دنیا هست و قرار هست که پایگاه و جایگاه مومنینی باشد که به خدا باورمند هستند، در برابر خدا تسلیم اند.

بنده ی خدا هستند.

بنده ی نظرکرده ی خدا هستند.

اعمال و کارهایی که خدا گفته را انجام داده اند.

حالا مواجه می شوند با یک تصویری که قرار است آب و هوایی که آرزوی مردمان بیابانگرد عربستان هست باشد.

در کنار آن قرار است که از آن نعماتی که در باب خوردن هست سیراب بشوند.

از شیر و عسل بخورند.

از میوه های گوارا بخورند، از گوشت تن حیوانات و جانداران سیراب بشوند، به کرات غذا در اختیارشان باشد، به وفور همواره از این لذات بهره ببرند و در کنار آن هم یک تصویر شهوت آلوده ای را هم خواهند داشت که قرار است مدام در حال جماع با.

دیگران باشند و از این لذتی که خدا برایشان به وجود آورده هم بهره مند شوند.

پس ما یک تصویری از جهنم داریم که وحشتناک و وحشیانه است.

نهایت آن خشونت طلبی است که حتی خود مسلمانها هم در طول حیاتشان نتوانستند با دیگران بکنند.

یعنی اگر ما قرار بود که در اسلام مواجه می شدیم با به عنوان مثال سنگسار کردن دیگران، با بریدن دست و پای دیگران با درآوردن چشم دیگران.

حالا قرار است در دیگ های جوشان اینها پخته شوند.

قرار است مواد مذاب به صورتشان ریخته بشه.

قرار است که چشم هایشان را با مواد مذاب بسوزانند.

قرار است از بیضه ها و پستان ها آویزان بمانند.

قرار است که اینها را آتش بزنند و دوباره جان بدهند، دوباره آتش بزنند و دوباره جان بدهند.

قرار است که مدام شکنجه بشوند.

قرار است که میله های داغ به بدنشون فرو بره که چشمانشان فرو بره.

قرار است که به جای غذا و خوردن مواد مذاب به دهانشان بریزند.

چرک ها و خونابه به دهانشان بریزید و قرار است که بدترین شکنجه ها در قبالشون اعمال بشه.

حتی شکنجه هایی که خود اسلام گراها و خود مسلمان ها حتی این گروه های افراطی هم موفق به انجامش نشدند رو قرار است که یک خدای جنون آمیزی این رفتارها رو در قبال کفار و مشرکین و مسلمانانی که حالا خطایی کردند انجام بده.

در کنار اون تصویری از بهشت هست که این تصویر هم مدام داره به شما در باب لذت جویی و شهوت پرستی خوردن و غرق شدن در این نیازها تصویر میده.

قرار هست که نهایت لذت رو از این موضوع ببریم اما فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم برای چیه؟

ما در اون ابتدای برنامه یک صحبتی کردیم.

گفتیم که انسان ها قاعدتا سوال هایی پیرامون زندگی خودشون و زیستشان در این جهان همواره داشتند.

یعنی این موضوعی بوده که همواره گریبان اون ها رو را می‌گرفتند.

همواره پرسش داشتند که چگونه ممکن است انسان هایی باشند که در این دنیا کارهای خبط و خطا و کارهای وحشیانه، جنون آمیز، خشونت بار، رفتارهای دور از اخلاقی را انجام داده باشند و هیچ پاسخی ندیده باشند؟

یعنی شما مواجه می‌شدید با پادشاهان خونخوار و سفاکی که در طول تاریخ زندگی کرده اند و از زندگی لذت برده اند، زنان بیشماری را به اسارت گرفته اند.

از تمامی لذات و نیازهایی که در جهان بوده به بهترین شکل استفاده برده اند، به کشور های مختلف حمله کرده اند، اسرا گرفته اند، بردگان و کنیزان در اختیار داشته اند، دیگران را مورد ظلم قرار داده اند، سر بیگناهان را بریده اند، خشونت کرده اند، وحشی گری را به پیش برده اند و بعد هم تا آخر عمر در بهترین شرایط زندگی کردند و در نهایت هم مردند و خانه ابدی شان هم تبدیل به بارگاه شده.

مثل همین مجنونی که امروز هم خانه ابدیش تبدیل به بارگاه و عبادتگاه شده.

خب مردم با این ها روبه رو می شدند و برایشان پرسش وجود داشت که چگونه اینها قرار هست که به این سلامت و راحتی زندگی بکنند، زشتی رو به پیش ببرند، در برابر اخلاقیات ایستادگی بکنند، خشونت طلب باشند، کارهای خبط و خطا انجام بدهند و در نهایت هم به آسودگی بمیرند و حتی زندگی بعد از مرگشون هم بین مردم یه یاد و آوازه ای داشته باشه و قبرشون هم به نوعی تبدیل به زیارتگاه بشه.

این چگونه می شه با عدالت خدا جمعش بست؟

خب گفتیم که هر کدوم از این تفکرها در پی راه حلی بود و خوب قاعدتا تفکرات اسلامی که ریشه های سامی و ریشه های دین یهودی و مسیحی هم داشت پاسخی داشت.

از همون دیرباز هم پاسخ ها رو می داد و اشل ها و نمونه هایی از این بهشت و جهنم رو تصویر می کرد.

اما آن تصویر غایی و نهایی که معاد بود و تبدیل به یکی از اصول دین در بین مسلمانان شد، در اسلام شکل و رنگ گرفت.

به نوعی آن تصویر نهایی و غایی را در اسلام به خودش دید.

پس یکی از دلایل فلسفه وجودی همین پرسشگری مردم در باب عدالت خدا بود.

اما قاعدتا در کنار این، دلیل دیگری هم داشت.

دلیل دیگر هم انذار دادن و ترس مردم بود.

اینکه مردم با ارعاب تن به این فرمان ها بدهند.

ما در قبال موضوعاتی که به آن باورمند هستیم، دو راه برای پیشبرد آن ها داریم.

یعنی شما می خواهید یک سری ارزش ها را تبدیل به ارزش اصلی و حاکم بین مردم بکنید.

شما قرار است که یک روشی از زندگی و زیست کردن را تبدیل به ارزش عام بین جامعه خودتان بکنید.

هر موضوع ریز و درشتی را قرار است که تبدیل به آن ارزش اصلی جامعه خود برای این دو راه در پیش دارید.

یکی استفاده از منابع فرهنگی است که با این فرهنگ و این تغییر فرهنگی این ساختار را تغییر دهید.

آن را تبدیل به یک ارزش بکنید.

یعنی شما قرار است که گیاهخواری را تبدیل به ارزش اصلی بین مردم بکنید.

خب یک راه این است که از طریق راه های فرهنگی مردم را به این راه بیاورید.

قرار است که از هنر استفاده بکنید.

قرار هست که شعر بگویید، داستان بگویید، فیلم بسازید، کتاب بنویسید، از آثار هنری استفاده بکنید تا مردم این فرهنگ را بپذیرند و این ارزش را تبدیل به ارزش اجتماعی خودشان بکنند، بهش پایبند باشند و در راهش قدم بردارند.

قرار است که مردم رو تغییر بدید.

قرار هست که براشون موعظه بکنید، صحبت بکنید، نصیحت بکنید و فرهنگ رو تغییر بدید.

این یکی از راه های رسیدن است.

اما راه دوم قاعدتا قانون گذاری هست.

راه دومی که ما میتوانیم به این ارزش ها برسیم این هست که از این قانون استفاده بکنیم.

حالا قانون های بازدارنده و یا قانون های تشویقی.

یعنی شما یا باید به مردم پاداش بدهید برای اینکه به این سمت و سو کشیده بشند.

فرای اون فرهنگسازی که دربارش صحبت کردیم.

حالا باید از قانون هم یک دستاویزی برای خودتان بسازید که مردم به این ارزش نوساخته ی شما هجوم بیارن.

این قانون ها هم به دو دسته تقسیم می شه.

یا قانون هایی هست که به واسطه پاداش مردم رو به این سمت می کشونه؟

و یا قانون های بازدارنده و جزایی هست که قرار هست مجازاتی در قبال نافرمانی داشته باشه.

شما از این راه هم می تونید این ارزش رو حکمفرما در اون جامعه بکنه.

یعنی می تونید قانون های تشویقی بذارید که کسانی که به عنوان مثال گیاه خوار شدند از این موضوعات بهره می برند فلان موقعیت اجتماعی بهشون داده میشه.

فلان جایگاه بهشون داده میشه.

فلان جایزه بهشون داده میشه.

فلان مقدار مثلا از نظر مادی بهشون کمک میشه، فلان اندازه وام بهشون داده میشه.

و یا موضوعاتی از این دست جنبه های پاداشی داره که مردم به واسطه اون پاداش قرار هست که اون کار رو انجام بدن و کم کم این رو تبدیل به یک ارزش همگانی و در کنار اون میتونید از جزا هم استفاده بکنید.

حالا قرار است کسانی که از این امر تخطی میکنند هم به نوعی مجازات بشن.

حالا زندان برن و یا هر نوع تفکری که شما دنبال میکنید.

مثل تفکرات اسلامی که قرار هست اونها رو شکنجه بکنید.

قرار هست که شلاق بزنید، اعدام بکنید، سنگسار بکنید و موضوعاتی از این دست.

پس شما از این سه طریق میتونید این ارزش خودتون رو به پیش ببرید و قاعدتا یکی از فلسفه های وجودی بهشت و جهنم دست آویزی در این راه دوم بوده یعنی قاعدتا فرهنگ سازی نبوده اما استفاده از قانون بوده.

همون قانونی که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم.

اون قانون و اون مثال معروف چماق و هویج که همواره هم استفاده شده در طول تاریخ در بین جوامع مختلف.

اینکه شما یا با پاداش و یا با مجازات سعی میکنید که مردم رو به سمت و سوی ارزشها و باورهای خودتون بیارید.

پس ورای اون دلیل اولیه و ابتدایی که پرسش های مکرر مردم در زمینه عدالت الهی بوده، یک موضوع دومی هم بوده و اون هم ترغیب مردم به اون ارزش های نوساخته اسلامی.

حالا ارزش هایی که ما میشناسیم در جوامع اسلامی وجود داره و برای همرنگ کردن و همسو کردن مردم با این ارزش ها و به نوعی تبدیل کردن این ارزش ها به صورت همگانی دست آویزی قرار دادند.

این قوانین رو برای اینکه اونها همرنگ رنگشون بشن.

این قوانین از اون دو نظریه یعنی همون چوب و چماق داره استفاده میکنه.

قرار هست هم به شما پاداش بده و هم شما رو مجازات بکنه.

پس یکی از دلایل وجود این فلسفه بهشت و جهنم و معاد همین همسو کردن مردم با ارزش های اسلامی بوده.

اینکه قرار هست مردم بدونن در قبال کاری که انجام میدن قرار هست که پاسخی داشته باشن، قرار هست که پاداشی بگیرن.

قرار هست بهشتی باشه که در اون غرق لذات جنسی بشن.

قرار هست که حوریان در اختیارشون باشه.

قرار هست که از اون استفاده ببرن.

قرار است به هر لذات و نیازهایی که دارن پاسخ داده بشه.

قرار هست که در اون هوای مطبوع زندگی بکنند.

قرار هست اگر از این ارزش های ساخته شده دوری بکنند، جهنمی وجود داشته باشه که اون ها رو به بدترین شکل مجازات بکنه، شکنجه بکنه، آتیششون بزنه سرب داغ به دهانشان بریزید.

میله داغ به چشمانشان فرو کنید.

و عناوینی از این دست.

پس دومین دلیل فلسفه وجودی اش هم این همگانی کردن ارزش های اسلامی بین مردم بوده و استفاده از این موضوع بود.

خب قاعدتا این دو تا دلیل دلایل اصلی بوده که بهشت و جهنم در بین افکار اسلامی شکل گرفته و سعی کردند با استفاده از این عناوین این ارزش های نوساخته را تبدیل به یک ارزش های عمومی بکنم.

خب ما درباره این ارزش ها صحبت کردیم که قرار بود این ارزش ها به صورت همگانی در بیاید.

این ارزش ها چه ارزش هایی بود؟

این یک سری اعمالی بود که حالا به عنوان اعمال نیک در نظر می‌گرفتند.

مثل رفتارهایی که به عنوان مناسک مذهبی بهش نگاه میشه مثل نماز خواندن و روزه گرفتن و این عناوینی از این دست و اون تعاریف مشخصی که اسلامی ها نسبت به اعمال نیک دارن.

اما فرای اون یک قوه محرکه ای بوده برای رفتارهایی که در اون صدر اسلام به اسلام کمک کرده یعنی جهاد، جنگ و خونریزی.

یعنی شما مواجه میشید با یک طیف فکری که تازه به وجود اومده.

این در یک شبه جزیره عربستان شکل گرفته و قرار هست که هر روز یار کشی بکنه.

قرار هست که مردم رو به سمت خودش بکشونه.

در ابتدای امر ما صحبت کردیم، در تاریخ اسلام هم صحبت کردیم.

وقتی در قوه در به نوعی در نقطه ضعف خودش قرار داشت با گفتن صحبت هایی پیرامون برابری و برابری طلبی و صحبت هایی رئوف گانه از این دست سعی میکرد که یارکشی بکنه.

اما به محض اینکه این یارکشی پیش تر رفت و قدرتمند تر شد و تعداد بیشتر شد.

حالا روحیه عوض کرد چرا که در نقطه قدرت خودش قرار داشت و نقطه قوت رو در اختیار داشت و حالا قرار بود که این رو بیشتر گسترش بده و با استفاده از این بهشت و جهنم هم در این راستا حرکت کرد.

یعنی شما مواجه میشید با یک سپاهی از مسلمانان که حالا چه در غزوه هایی که به عنوان راهزنی در برابر مشرکین قرار میگرفتند و چه بعد از اون در جنگ هایی که چه با مشرکین و کافران و چه بعدها برای کشورگشایی شکل گرفت.

یک فلسفه ای بود که میتونست به این ها کمک بکنه و این ارتش رو با ایمان بکنه.

با ایمان در برابر دشمنان فرای اون اعتقادات مذهبی که مدام به اونها خورانده میشد.

اینکه خدایی وجود داره حالا ایمان به این خدا رسیدن به این رستگاری رو برای شما به ارمغان میاره.

اما وجود محرک هایی مثل بهشت و جهنم هم به اون ها کمک میکرد.

حالا قرار هست که به شما یک تصویری بدن.

این که یک بهشت برینی در برابر شما هست که تمامی لذات دنیا رو چندین برابر در خودش جای داده.

لذتی که شما حتی نمی تونید بفهمید.

حتی به عنوان مثال در اسلام.

خوب میدونیم همه که مشروب و شراب خواری حرام هست حتی مجازات اون هم شلاق خوردن در ملاء عام هست.

در باب این مساله هم صحبت کردیم در قوانین اسلام.

حالا ما مواجه میشیم با بهشت برینی که قرار هست به شما حتی شراب هم بده برای خوردن شرابی که از نظر طعم و مزه با این شراب های جهان قابل مقایسه نیست.

شرابی که از نظر مست کردن با این شراب های جهان قابل مقایسه نیست.

یعنی همون خدایی که شما رو معذور میداره.

از موضوعاتی در این دنیا قرار هست که به شما اجازه استفاده از این ها رو نده.

قول این ها رو در اون جهان برین و در اون جهان آتی میده.

حالا قرار هست که شما برید و در راه خدا بکشید و کشته بشید.

اگر کشتید که همه چیز رو در اختیار خواهید داشت و اگر کشته شدید قرار هست که این خانه ی امن و زیبایی که تمامی لذات رو در خودش جای داده، خانه ی ابدی شما بشه.

قرار هست این قوه محرکه ی این پاداش خواهی شما رو بیشتر و بیشتر در این راه جنگ و خونریزی به پیش ببره.

و شما اینگونه هست که مواجه میشید با یک سپاه و ارتش اسلامی که حاضر بود در برابر همه بکشه و بیشتر از کشتن کشته بشه.

این شهادت طلبی این علاقه به شهادت از این پاداش طلبی نشات میگیره.

مردمانی که حالا قرار هست در این مبارزه چیزی از دست ندن.

یعنی شما در جهاد های اسلامی مواجه میشدید با یک مبارزه ای که در سرش هم پیروزی هست.

شما به یک کشور بیگانه ای حمله میکنید تا دین خدا رو به پیش ببری.

خب شما حافظان راه خدا هستید، فرزندان خدا هستید.

ارتش راه خدا هستید.

این ایمان مدام داره به شما القا میشه و فرای این.

حالا قرار هست که در این جنگ اگر پیروز شدید و اونها رو از زیر تیغ گذروندید، اموالشون زنانشون فرزندانشون رو تصاحب کنید.

به عنوان برده و کنیز بفروشید.

از زنانشون لذت جنسی ببرید، اموالشون رو برای خود بکنید، ثروتتان رو بیافزایید.

نام و آوازه ارتش خدا رو به همراه داشته باشید.

در بین مومنین با آبرو باشید و اگر در این جنگ کشته شدید قرار هست که خانه ابدی شما بهشت برینی باشه که از تمامی این لذات که دربارش صحبت کردیم مالامال هست.

اگر نگاه شما به نگاه شهوانی گره خورده قرار هست که حوریان هفتاد متری در برابر شما باشند که با هر بار جماع قرار هست که قدرت چند باره ای بگیرند و باز هم بهش تمایل داشته باشند.

قرار هست که از بهترین و لذیذترین غذاها استفاده کنید.

قرار هست که در مطبوع ترین هوا ها باشید.

پس این جنگ یک جنگ دو سر پیروزی هست.

پس یعنی ما از نظر اعتقادی و از نظر فلسفه وجودیت این بهشت و جهنم یک راهی میداریم و می بینیم که چه قوه محرکه ای در این جنگ ها و خونریزی ها و وحشیگری ها بود.

حالا در قسمت های آتی در باب جنگ ها و جهاد های اسلامی هم صحبت خواهیم کرد.

حتی در برنامه های آتی سعی میکنیم که ویژه برنامه هایی هم با این عناوین داشته باشیم تا بیشتر در باره اش صحبت بکنیم.

اما فرای این باید یک مقداری هم ریز بشیم در باب این موضوع که حالا این تصویری که خدا داره مدام در قرآن و در بین احادیث پیامبر و دیگر بزرگان دینی دارن در باب بهشت و جهنم میدن چه تصویری در نهایت اند؟

یعنی نتایج این قرار هست که چی باشه؟

یعنی شما مواجه میشید با یک بهشت و یا یک جهنم که قرار هست ابدی باشه؟

ابدی در سکون ابدی.

در سکوت ابدی در جا زدن.

خب انسان به واسطه این عقل و خردی که داره، قاعدتا انسان موجودی ایستا نیست.

یعنی شما در هیچ کدوم از موارد زندگی انسانی نمیتونید مواجه بشید با یک حرکت درخودمانده.

یعنی شما این روزمرگی ها رو میبینید که انسان ها مدام در حال دوری جستن ازش هستن؟

یعنی انسان ها که مدام دارن یک کاری رو تکرار میکنن به دنبال یک راه و دریچه ای هستن که برای مدتی هم که شده از این زندگی ایستا و تکراری و روزمره رهایی پیدا بکنن.

اما در برابر یک فلسفه وجودی در بهشت و جهنم داری که مدام داره در باب این ایستا بودن و این تکرار صحبت میکنه.

این روزمرگی که قرار هست تبدیل به یک بخش مهمی از زندگی بشه و همه زندگی بشه، قرار هست که شما در این پوچی سرشار مدام غوطه بخورید.

فرای آن جهنمی که قرار است شما مدام عذاب و شکنجه ببینید و مدام در این رنج به ابدیت بپیوندید و هیچگاه هم خدا از شما نگذرد و در این جهنم وحشتناک و دهشتناک در زیر بار بدترین شکنجه ها زندگیتون رو در درد و رنج بگذرونید.

اما وقتی به بهشت هم میرسیم باز هم موضوع به همین شکل است.

یعنی شما دوباره مواجه میشید با یک روزمرگی و تکرار.

حالا قرار هست که در اون شادی و تصویری که خدا داره بهتون میده همواره در همین ایستا بودن زندگیتون رو گذر بکنید و این منافات داره با این اصل وجودیت انسان.

انسان خردمندی که قرار هست زندگی در جریانی داشته باشه، زندگی پویایی داشته باشه، مدام از این روزمرگی در فرار هست.

مدام میخواد که زندگیش در جریان باشه.

زندگیش پر از تغییر باشه.

یعنی شما به تاریخ وجودیت انسان که نگاه میکنید انسان ها مدام در حال این تغییر بودن، در شرایط زندگیشون، در شرایط کار کردنشون و.

سعی میکردن که همواره از این زندگی روزمره دور بشن.

مواجه میشید با یک ابدیتی که قرار هست در همین تکرار زندگی رو گذروند.

قرار هست چیزی رو به پیش نبرید.

قرار هست که در چیزی پویا نباشید.

چیزی رو تغییر ندید.

قرار هست که در یک زندگی روتین و تکراری مدام همین زندگی رو به پیش ببرید.

یک هوای مطبوعی داشته باشید.

یک زنان و مردانی باشند که برای لذات جنسی به دنیا آمده اند و بردگان جنسی شما هستند تا شما هر گونه لذتی رو از اون ها ببرید.

قرار هست که مدام بخورید و در این نیازهای نفسانی خودتون زندگیتون رو گذر بکنید و در نهایت هیچ نتیجه ای هم نداشته باشه و هیچ تغییری رو هم در خودش جای داد.

این هم از اون موضوعاتی است که این تکراری بودنش و این روزمرگی مدامش حتی با وجودیت اش هم در تناقض است.

اینکه تا چه اندازه میشه همچین تصویر و تصوری رو نسبت به انسان ها داشت که انسان ها تا چه اندازه حاضرند که این زندگی تکراری رو ادامه بدن برای اون این تکرار و این جاودانگی در جنون هم در باب جهنم مو بر تن آدم سیخ میکنه که چگونه همچین خدای انتقامجو و دیوانه ای وجود داره که حاضر است سالیان سال کسی رو مورد شکنجه قرار بده و به ابدیت اون آدم رو مورد شکنجه قرار بده؟

یعنی شما مواجه میشید با یک شیطانی که تصویر شده که مدام در حال شکنجه شدن هست.

از اون ابتدایی که انسان ها به دنیا آمدند و به وجود آمدند و خدا اون ها رو خلق کرده و اون داستان آدم و حوا و خوردن سیب و این داستان ها، ما مواجه میشیم با یک شیطانی که مدام در حال شکنجه شدن هست.

حالا با توجه به تناقضاتی که در ادیان مختلف هست چه در ریشه ابتدایی این داستان، چه در گندم بودن و یا سیب بودن این داستان، چه در اینکه شیطان باری میتونه بیاد و مردم رو فریب بده باری در جهنم هستش و مدام در حال شکنجه شدن هست.

اما فرای این تناقضات ما داریم در باب این صحبت می کنیم که یک تصویری رو از یک خدایی بدیم که مدام داره مردم رو شکنجه میکنه.

قرار هست که به صورت جاودانه و تا ابد الدهر انسان ها رو مورد شکنجه قرار بده.

اون هم شکنجه های وحشیانه و غیر قابل تصور.

این تصور جنون خداوندی در جهنم حقیقتا قابل درک نیست.

اینکه شما حتی یک بار نمی تونید خودتون رو تصویر و تصور به جای اون خدا بکنید.

خدایی که حالا قرار هست در یک بلندی و یک فرازی بنشینه و جهنمی رو به پا بکنه که قرار هست مدام انسان ها درش شکنجه بشن، قرار هست که در ابدیت این ها شکنجه شوند.

این تصویر و تصورات این آیاتی که در قرآن مدام تکرار شده، این احادیثی که وجود دارد آدم رو دیوانه میکنه، آدم رو مجنون میکنه.

چه جوری ممکنه خدایی وجود داشته باشه و هدفش از خلقت برخی از این انسان‌ها شکنجه دادن اون‌ها باشه؟

یعنی شما تصویرتون شبیه به تصویر قاتلان زنجیره‌ای هست که حتی اون‌ها هم این کارها رو انجام ندادن.

قاتلان زنجیره ای که حالا قربانیان خودشون رو شکنجه می‌کنن.

اما خب قاعدتا اون‌ها هم در این روزمرگی که نمی‌تونستن زندگیشون رو بگذرونن.

اما خدا بدترین.

عقوبت کنندگان هست.

خدا بدترین انتقام گیران هست.

این‌ها کلام خدا هست.

و شما مواجه می‌شید با این جنون خداوندی در جهنم.

جهنمی که جایگاه ابدی است برای بیچارگی و درد و رنج بردن انسان ها.

شما مواجه میشید با این جنون وحشتناکی که حالا.

بیشماری رو قرار هست که تا ابد مورد شکنجه قرار بدید.

شما تصویر و تصوری که بهتون میده از این سیاهچال های وحشتناک.

از این مامورین عذاب.

از این فرشتگان عذاب و شکنجه.

حقیقتا وحشتناک است.

کافی است که چند تا از این احادیث رو در کنار هم بخونید و این آیات رو در کنار هم بخونید.

این تصاویر حتی تصورش هم برای آدم سخته چه برسه به اینکه ما بخواهیم تصویری داشته باشیم از خدایی که مدام این هارو میخواد تماشا کنه.

قرار هست که تا ابدیت مردم رو مورد این مجازات ها قرار بده.

تصویر این خدای مجنون انتقامجو و کینه طلب. واقعا سخته.

یعنی شما تصور میکنی که حالا انسان هایی هستند که در یک جایگاهی به اسم جهنم اینها گرد هم آمده اند و قرار است که مدام این ها شکنجه بشوند.

مدام در قبال به عنوان مثال اعتقاد نداشتن به وجود خدا مشرک بودند و برای خدا شریک قائل شدن در قبال رفتارهایی که در جهان کردند حتی شاید قتل کردند اما یک نفر رو یک بار در زندگیشون کشتن و حالا قرار هست که مدام در یک ابدیتی شکنجه بشوند.

قرار هست که میله های داغ به بدنشون فرو بره.

قرار هست که چشمانشان با میله های داغ کور بشه.

قرار هست که مواد مذاب به دهانشان ریخته بشه.

قرار هست که بسوزند و آتش بگیرند و خاکستر بشن و دوباره جان بشوند و تن داشته باشند و دوباره بسوزند.

تصویر این دنیای دیوانه وار، این سیاه چال خداوندی دیوانه کننده و منزجر کننده است.

شما به فریادهای این آدم ها حتی فکر بکنید هم برایتان منزجر کننده ست و خداوند سادیسمی که داره تصویر میشه در قرآن برای همه منزجر کننده است.

هر کسی که به دور از تعصب و ترس بخواد به این تصویر خدا نگاه کنه حتی تفکر بهش منزجر کننده است چه برسه به اینکه بخواد این خدا رو بپرسته و بهش باور داشته باشه.

پس ما با یک جنونی از خداوند رو به رو هستیم در جهنم و این جهنمی که جایگاه ابدی هست قرار هست که همه کفار در اون بسوزند و بسازند و همه عمر رو در اون سپری کنند.

حتی تصور این ابدیت هم برای ما دور از ذهن هست.

ما در دنیایی زندگی میکنیم که پر از محدودیت هست.

همه ما چند ساله داریم زندگی میکنیم.

کسی بیست سال، سی سال، پنجاه سال، صد سال.

در نهایت هر کس داره زندگی میکنه.

اما ما داریم در باب یک ابدیت و جاودانگی صحبت میکنیم که قرار هست تمام دنیا رو در همون منوال بگذرونه.

حتی تصور این ابدیت هم دور از ذهن ما هست حالا چه برسه به اینکه این ابدیت قرار بر شکنجه همیشگی باشه.

قرار است این ابدیت پیوند بخوره با این شکنجه ی مدام و دیوانه.

اما در این انتهای بحثی که ما در باب بهشت و جهنم کردیم بهتر است که یک مقداری هم در باب این جهنم هایی که بر زمین در کشور های اسلامی هم ساخته شده هم صحبت بکنیم.

یعنی ما امروز مواجه هستیم با جهنم ها.

همون تصاویری از جهنم که در کشور های اسلامی ساخته شده.

یعنی شما تصور بکنید جمهوری اسلامی رو.

جمهوری اسلامی که در ایران خودمون شکل گرفت.

اونها جهنم رو بر زمین ساختند.

چه از زندگی اجتماعی که مردم در کنار هم میکنند.

امروز زندگی اجتماعی که ما داریم در کنار هم میبینیم کمتر از اون جهنم تصویر شده از خدا نیست.

این شرایط دهشتناکی که به ما فشار میاره کمتر از اون جهنم ساخته نیست.

اما فرای اون، این جهنم هایی که در طول این سالیان در وزارت اطلاعات، در اطلاعات سپاه، در اتاق های بازجویی، در سیاه چال ها، در زندان ها، در زندان های سیاسی ایران و زندان های عقیدتی ایران ساخته اند، کمی از آن دیوانگی و جنون ندارد.

یعنی شما یک بار تصویر و تصوری که نسبت به آن دورانی که در سال شصت و هفت اتفاق افتاده را در کنار خودتان بگذارید.

آن سیاه چال ها جهنم خدا بر زمین بود.

این تصاویر در کشورهای دیگر اسلامی هم مسلما وجود دارد.

مسلما این جنون را شما در عربستان و دیگر کشورهای وحشی اسلامی هم می توانید ببینید.

در بین این گروه های تکفیری هم به کرات می توانید ببینید.

اما ما اگر بخواهیم این تصاویر را به ایران خودمان پیوند بدهیم هم برایمان قابل رویت است.

شما یک بار تصویر و تصور این جهنمی که در ایران شکل گرفت در آن دوران، در آن دوران سال شصت و هفت، در اتفاقاتی که بعد از سال هشتاد و هشت در ایران.

استاد یک بار این تصورات رو در کنار هم بذارید.

ما با کهریزکی روبرو می شدیم که حالا به فرزندان این مملکت، به فرزندان ذکور این مملکت، به پسران ما تجاوز می کردند.

به بعضی از این مصاحبه هایی که از این آدم ها، از این قربانیان دراومده توجه بکنید تا به عمق فاجعه برسید.

این همون جهنم خداوندی ست که نویدش رو در آخرت به ما بود.

ما مواجه می شیم با این ها در حکومت های بیمار اسلامی، در همین ایران خودمون مواجه می شیم با این جنون آنی که وجود داره یعنی شما مواجه میشید.

به عنوان مثال به سال های شصت و هفت فکر بکنید.

به کسانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند، زنانی که با اعتقادات کمونیستی در ایران زندانی شدند.

طبق یکی از آیات قرآنی که اتفاقا در این باب هم صحبت می کنه این ها رو مجازات می کردند.

این که قرار بود زن مرتد رو زنی که از دین برگشته و باورمند نیست یعنی مسلمان زاده هایی که حالا اعتقادات کمونیستی گرفته بودن به نوعی آتئیست بودن و ماده گرا بودن و به خدا باور نداشتن به خدای تحریف شده ی این مسلمون ها، به اون اللهی که این ها بهش باور دارن باورمند نبودن.

حالا در قبال این ها قرار هستش که ما چی کار بکنیم در جهنمی که جمهوری اسلامی در جهنمی که تصویر همون جهنم خدا بر آسمان ها و در معاد هست در همین ایران ما شکل میگیره؟

حالا در اون سال ها میان و بعد زنان رو اذان به اذان شلاق می زنند، کف پاشون کابل می زنن، زیر شلاق تکه و پاره شون میکنن، بدنشون رو پر از چرک و خونابه میکنند.

با دمیده شدن این اذان و این نشر تنفر شروع به زدن این انسان ها میکنن.

این ها رو شلاق می زنند تا شاید از باورهای خودشان دست بکشند.

قرار است که این ها به واسطه این شکنجه و درد و رنج از اعتقادات خودشان دست بکشند.

قرار است که مسلمان بشوند.

قرار است که دوباره به اسلام روی بیاورند.

چرا که این ها مسلمان زاده بودند و بعد بر پای اعتقادات خودشان نماندند و خواستند که اعتقاد دیگری به جز اسلام را برگزینند.

و قرار بوده که کمونیست باشند، اعتقادات سیاسی و یا اقتصادی متفاوتی داشته باشند و در کنارش هم اعتقاد مذهبی به خدا نداشته باشند، به اسلام نداشته باشند و بعد این حکم ارتداد مواجه می شود با شلاق زدن از آن به اذان.

صدای این اذان تا چه حد نفرت انگیز می تواند باشد؟

تا چه حد برای آن ها می تواند ایجاد ارعاب بکند؟

تا چه حد می تواند این خشم و خشونت و دیوانگی را ترویج بده؟

و شما با شنیدن صدای اذان قرار است که این آدم ها را به زیر کابل ببرید و قرار است که شلاق بزنید.

شما تصور بکنید از انسان هایی که در این زندان های جمهوری اسلامی به بند بودند و آرزوی مرگ میکردند.

در برابر بازجو شون آرزوی مرگ میکردند.

خیلی از اینها رو حتی اعتراف گرفتند.

حتی تواب کردند فقط به واسطه اینکه حاضر بودند بکشند شد.

یعنی شما ببینید حجم شکنجه ها تا چه اندازه بوده که انسان هایی راضی به مرگ شدند فقط برای اینکه شکنجه کمتری این ها شاید به دیده ی برخی افسانه به نظر برسه اما حقیقتی است که این باور اسلامی در ایران به وجود آورد.

این باوری که تمام زندگی رو به پیش میبره.

باوری که ما بارها دربارش صحبت کردیم که همه زندگی رو قرار هست که به پیش ببره.

و این باور بیمار و جنون زده و خشونت بار هم این تصویر و تصور و این نتایج رو در نهایت به بار آورد.

این نگاه به جهنم در نهایت جهنم هایی رو بر زمین خواهد ساخت.

این باور به جهنم.

این باوری که مدام برای آنها در قرآن در احادیث تکرار می‌شود، در نهایت آنها را به یک جایگاهی می‌رساند که بدترین شکنجه ها را انجام بدهند.

حتی حاضر باشند که انسان ها را بسوزانند، حاضر باشند که انسان ها را با کابل و شلاق تکه و پاره بکنند.

حاضر باشند اینقدر شکنجه شان بکنند که حتی آنها راضی به مرگ باشند.

امثال این جهنم ها در ایران ما و در دیگر کشورهای اسلامی هم بسیار اتفاق افتاده.

رفتارهای وحشیانه ای که می بینید کشورهای مختلف در قبال معترضین انجام می دهند.

شما وقتی با واژه کافر یا مشرک رو به رو می‌شوید، همان معترضی است که امروز می‌شناسید.

همان چیزی است که به عنوان زندانی سیاسی و یا عقیدتی می‌شناسید.

اینها هیچ تعریف مجزایی نسبت به هم ندارند.

خدا را در نظر بگیرید حکومت وقت تفاوتی با هم نیست.

تفاوت در واژگان هست.

در معانی و در مفهوم و در کانسپت برابر با هم هستند.

حکومت غالب همون خدا هست و معترضین همون کفار هستند.

همون مشرکین هستند.

زندانیان سیاسی هستند.

زندانیان عقیدتی هستند.

و بعد اون تصوری که داره به شما مدام از خدایی صحبت میکنه که بهشت و جهنمی رو ساخته و در نهایت قرار هست که جایگاه ابدی اون کافرین و مشرکین، اون جهنم با اون رفتارهای وحشیانه، با اون شکنجه های وحشتناک باشه.

حالا قرار هست که اینها مابه ازای رو در جهان خودشون داشته باشن.

این حکومتی که خداوند هست این مجازات رو در زمین پیاده بکنه.

و شما مواجه میشید با کهریزکی که حالا قرار است با شیشه نوشابه به پسرها تجاوز جنسی بکنه.

قرار است که زیر ضرب و شتم.

انسان ها را بکشند.

کسانی که کوچکترین اعتراضی داشتند را از بین ببرند.

کافران را تکه و پاره کنند.

و خدا هم قرار است که در همان جهنم این جنون و دیوانگی را انتشار بده و برآیند این انتشار و گفتن این دیوانگی ها ساخته شدن حکومت هایی تا این حد مجنون و دیوانه است.

انتشار این خشونت در نهایت خشونت به بار می آورد.

من این مثال رو چندین بار زدم.

شما در زمینی که خشونت بکارید، خشونت برداشت می کنید، خون میکارید و خون برداشت میکنید.

توقع نیکی، زیبایی، مهر، خرد، اندیشه و.

نمیتوانید از خشونت داشته باشید.

از این ترویج خشونت در نهایت به خشونت برسید.

در باب بهشت و جهنم هم ساعت ها میشود صحبت کرد.

شاید در قسمت های آتی هم باز هم تکه های ما برگردیم و در باب این مسائل صحبت کنیم.

اما تا همین حد کافی است که در باب بهشت و جهنم هم صحبت کردیم.

دوستان این ویژه برنامه ای است که ما در باب شناخت اسلام ساختیم.

اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا را به دیگران هم برسانید می توانید با به اشتراک گذاری این آثار به من در این راه کمک کنید.

آثار هم مختص به همین برنامه به نام جان و یا ویژه برنامه شناخت اسلام نمی شود.

شما می توانید به آثار من در وبسایت جهان آرمانی دسترسی داشته باشید.

این آثار به صورت کتاب منتشر شده و اشعار هست.

مقالات از داستانها هست.

داستانهای کوتاه از کتابهای تحقیقی هست.

این آثار به صورت رایگان در وب سایت شخصی من هست که می توانید دریافت کنید و اگر دوست داشتید با من همکاری کنید.

فرای همکاری هایی که در وب سایت هم به آن ها اشاره شده می توانید با به اشتراک گذاری این آثار با دیگران من را در این راه کمک کنید و این صدا را به دیگران برسونید تا این راه تغییر ادامه پیدا کند.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هفتم : تسلیم بودن

 

خب دوستان وقتی ما در باب اسلام صحبت می کنیم اولین واژه ای که با اون درگیر میشیم همین تسلیم بودن هست.

یعنی اسلام ریشه لغوی خودش رو هم از همین تسلیم بودن گرفته.

اسلام یا مسلم به مفهوم کسی است که در برابر خدا تسلیم هست.

پس فلسفه وجودی اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.

حالا تسلیم بودن به چه معناست؟

تسلیم بودن به معنای عبد و عبید بودن در برابر خدا به معنای فرمانبردار بودن در برابر خدا.

به معنای بنده بودن در برابر خدا، به معنای اطاعت گر بودن در برابر خدا.

این فلسفه وجودی اسلام گره خورده با فرمانده بودن و فرمانبردار بودن.

حاکم و محکوم بودن.

مراد و مرید بودن خدا و بنده بودند ارباب و برده بودن.

پس ما با یک فلسفه فکری روبه رو هستیم که بنیان اعتقادی خودش را از همین تسلیم بودن گرفته و این تسلیم بودن مترادف شده با معنای وجودی اسلام.

اسلام در ریشه لغوی هم به همین مفهوم هست که اسلام از همین کلمه تسلیم به نوعی معنا گرفته و کسی که مسلم هست به معنای این هست که در برابر خدا تسلیم هست.

پس این تسلیم بودن رکن غیرقابل جدا شدنی از اسلام هست و اسلام هم معنا گر همین تسلیم بودن هست.

این تسلیم بودن به همراه خودش توحید رو میاره.

یعنی شما مواجه میشید با توحید، یگانگی و وحدت با عناوینی از این دست، با عناوینی که معنا گر و بیانگر وجود خدا هست.

یعنی خدایی که وحدانیت داره، خدایی که واحد هست، خدایی که بزرگ هست، برتر هست، از دیگران بزرگتر هست و این توحید هم معنی و همپوشان میشه با این تسلیم بودن.

ما یک خدایی رو داریم که به عنوان نمادی از این برتری و برتری طلبی هست و بعد در برابرش.

سیل بی شماری که بندگان اون هستن.

این خدای فرماندهی که قرار هست فرمان بده و بیشماران که فرمانبردار باشن.

این معانی و این مفهوم و این کانسپت به نوعی توحید و تسلیم بودن هم به اسلام تنها برنمیگرده.

تمام ادیان ابراهیمی و فرای اون تمام ادیانی که به نوعی یکتا پرستانه هست و توحید رو در خودش جای داده از همین معنی دنباله روی میکنن و اصلا این فلسفه وجودی طاعت گری و فرمانبرداری از همین ریشه های باوری و اعتقادی خوراک گرفته و پرورانده شده.

یعنی در طول این سالیان با یک مفهومی ما روبه رو بودیم همواره که قرار بوده انسان ها رو تبدیل به فرمانبرداری بکنه، قرار بود یک فرماندهی در اون بالا بنشینه و فرمان بده و بیشمار کسانی باشند که این فرمان ها را به جان و دل و به گوش جان بسپارند و به پیش ببرند و این وجودیت هم برگرفته از همین توحید و یگانگی است.

از این اعتقاد به یک خدای برتر و واحد هست.

از این الله اکبری هست که ما مدام داریم می شنویم.

یعنی این بیان این فلسفه ی برتری طلبی از همین الله اکبر آغاز می شود.

نه تنها در اسلام که ریشه های گذشتگانی هم در خودش دارد.

یعنی شما اصولا با این مساله یکتا پرستی به شکل سازمان یافته اش در این ادیان ابراهیمی روبرو میشید؟

دیگه مسئله اصلیشون همواره یکتا پرستی بوده همواره در برابر این شرک قرار گرفتند.

شرکی که حالا قرار بوده خدا رو بپرسته اما قدرت واحدهای رو تصویر نکنه قرار بوده که این قدرت رو به نوعی تشریح و تقسیم بکنه.

قرار بوده برای این قدرت واحد شریکان در نظر بگیرد.

مثلا خدایگانی که در یونان باستان وجود داشته.

خدایگانی که در الهه هایی که در همین ایران خودمان در دوران باستان وجود داشته.

هر چند که باور غالب مردم ایران از ابتدا زرتشتیت بوده که زرتشتیت هم ریشه های توحیدی در خودش دارد.

اما خب پیش تر از آن باورهایی در ایران بوده که خب می توانستیم این را قسط بندی بکنیم در باب این مشرک بودن و این تشریک قرار دادن برای قدرت واحده.

در دیگر کشورها هم نمونه هایش در این دوران باستان وجود داشته اما ریشه ی این توحید از همین ادیان ابراهیمی به نوعی سامانمند و قدرتمند شده.

یعنی شما مواجه میشدید با این یکتا پرستی در زرتشتیت.

اما این سازمان یافتگی اش بیشتر در یهودیت شکل میگیره و اون یهویی که تبدیل به اون قدرت ماورایی در یهودیت میشه و ادامه پیدا میکنه و به الله.

و مسیحیت و.

و این خدای یگانه در میان ادیان سامی میرسه و مترادف میشه با این تسلیم بودن در برابر این قدرت واحده.

و در کنار خودش این پرستش و عبادت رو هم به پیش میبره.

عبادتی که قرار هست خودتون رو خوار و ذلیل در برابر اون قدرت واحده بکنید.

پرستشی که قرار هست خودتون رو خوار و خفیف در برابر اون قدرت واحده بکنید.

قرار هست که شما یک معنی رو قبول بکنید.

قرار هست که به برتری باور داشته باشید.

قرار هست که برابری رو پایمال بکنید.

قرار هست که شما یک مفهوم کلی رو بپذیرید و در همون راستا قدم بردارید و در نهایت شما به یک موجود تسلیم و فرمانبردار تصویر بشید تعبیر بشید.

این فلسفه وجودی در نهایت قرار هست که از شما فرمانبرداران ای بسازه.

قرار هست از شما بردگان و بندگانی بسازه.

قرار هست که عبد و ابادانی بسازه که فرمان ها رو به جان و گوش و دل میپذیرند.

اصول وجودیت این فلسفه یگانگی و توحید در بین ادیان ابراهیمی هم در مجموع یک نتیجه ای به این صورت داشته یعنی یک نوک هرمی رو برای ما تصویر میکنه از یک خدای قدرتمند که قرار هست یک عده ای اون رو بپرستند، عبادت بکنن، در برابرش خوار و خفیف باشند، حقارت خودشون رو در برابر بزرگی اون قبول بکنند.

من بارها در باب این مساله صحبت کردم.

اینکه شما وقتی در باب برتری صحبت میکنید باید به کهتر بودن هم باور داشته باشید.

وقتی بزرگ رو معنا میکنید باید به کوچک هم باور داشته باشید و اینها منافات کامل با برابری داره.

ما وقتی در باب یک مفهومی به اسم برابری صحبت میکنیم قرار هست که تمامی موجودات جهان ها عناصر مختلف رو برابر و یکتا و یکسان ببینند و این یکتا بودن در برابری معنا میشه.

اما وقتی این مفهوم رو در برابرش قرار میدیم و با مفهومی به اسم توحید روبه رو میشیم، قرار هست که یک بزرگی داشته باشیم که حالا یک سری کوچک هایی در کنارش هستن که اصلا معنا شدن این بزرگ به واسطه ی کوچکی این ها هست.

یعنی برتر رو شما اونجایی معنی میکنید که کهتران وجود داشته باشن تا اون برتر شکل بگیره.

برتر به صورت فرادا که معنایی نخواهد داشت.

یعنی شما مواجه نمیشید با یک بزرگی که بزرگ هست.

خب این بزرگ در قیاس با دیگران بزرگ شده.

این برتر در قیاس با کهتران برتر شده و شما دامن می زنید به این نابرابری.

و این فلسفه وجودی اسلام هم مترادف با این نقض برابری است.

نقض برابری هم ناخودآگاه ما را به نقض آزادی می برد.

چرا که این قدرت فائقه قرار است که فرمانده باشد و این فرمانده هم قاعدتا فرمان هایی به سود خودش می دهد.

پس برابری از بین می رود.

پس آزادی لکه دار و لگدمال می شود.

پس ما با اسلامی روبه رو هستیم که فلسفه وجودی خودش را مترادف با تسلیم بودن معنا می کند.

قرار است یک بزرگ و یکتایی را داشته باشد که از دل آن این باور توحیدی را به وجود بیاره.

بزرگی که قرار است کوچکان بیشماری را در کنار خودش داشته باشد که این کوچک ها در کنار هم معنا گر آن بزرگ باشند.

این کهتران در کنار هم معنا گر آن برتر باشند و این توحید در نهایت ما را به پرستش و عبادتی میرسونه که در برابر اون بزرگ خودمون رو خوار و ذلیل بکنیم.

به کوچکی خودمون اعتراف بکنیم.

خودمون رو در این حقارت معنا بدیم و در برابر این حقارت خودمون به بزرگی اون الله برسیم.

به بزرگی اون خداوند برسیم.

و در نهایت ما تبدیل به بندگان و بردگان و امیدان باشیم و ما تبدیل به این عناصر بشیم.

اما این حقارت لانه کرده در وجود ما یک جایی قرار هستش که خودی نشون بده.

قرار است یک جایی به نوعی انتقامی از ما بگیره.

قرار است یک جایی وجودیت خودش رو به ما به اثبات برسونه و این اثبات کردن این این هستش که ما باید اون رو سیراب بکنیم و حالا سعی میکنه این نظم و این نظام بیمار شکل بگیره و ادامه پیدا بکند.

یعنی اون حقیرانه که در برابر اون برتر، اون کهتری که در برابر اون برتر، اون کوچک آنی که در برابر اون رهبران بزرگتر شکل گرفته اند.

حالا بعد از گذشت این زمان.

گذر به نوعی بعد از اینکه خودشون رو در برابر اون پست و حقیر و خوار شمردند.

حالا بعد از قبول کردن این نظم و نظام.

حالا به دنبال یک راهی میگردند تا بر این عقده های درونی پاسخی بدن.

حالا باید یه کهتری رو پیدا بکنن که بر اون ها برتر بشن.

بر این حقارت وجودی خودشون یک جوابی داشته باشن.

و اینگونه است که این نظم بیمار شکل میگیره و ادامه پیدا میکنه.

در باب این موضوع در قسمتی که پیرامون برابری صحبت کردم هم صحبت شده.

و پیش تر از اون و بیش تر از اون هم در آثار و کتاب هام هم به کرات در باب این موضوع صحبت کردم.

اما ما در این قسمت از برنامه ی ویژه برنامه ی شناخت اسلام و تسلیم بودن بیشتر سعی داریم در باب خود تسلیم بودن صحبت بکنیم و این نظم و نظام رو هم واگذار کنیم.

حالا در قسمت های دیگر در کتاب هایی که نوشتم و در قسمت های قبل تر و پیشینی که توی همین برنامه به نام جان ضبط شده و یا در آینده ضبط خواهد شد و ما بیشتر بحثمون رو میزاریم بر همین تسلیم بودن.

این تسلیم بودنی که ما درجاتش رو توضیح دادیم و در نهایت ما رو به یک برده هایی تبدیل کرد به یک عبد و عبید و بندگانی که فرمانبردار هستند، تبدیل کرد به اطاعت گران، تبدیل کرد به محکومی که در برابر حاکم سر تعظیم فرود میارند تبدیل کرد.

و نهایت و برآیند این تبدیل کردن ها یک جامعه ساکن و ساکتی رو تصویر میکنه.

جامعه ای که شما مواجه میشید با اون در سراسر ممالک اسلامی، جامعه ای که آزموده شده برای قبول کردن این معانی.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری مثل ایران که حالا یک نظام حاکمه ای مثل جمهوری اسلامی داره، جمهوری اسلامی که مبانی فکری و ارزشی و اعتقادی و باورهای خودش رو برای سیراب کردن مردم از همین نگاه اسلامی، از همین تسلیم بودن میگیره، این نگاه رو داره مدام به مردم بروز میده از طریق آموزش، از طریق آموزش و پرورش، از طریق تعلیم و تربیت، از طریق تعلیم و تربیت خانواده ها، از طریق فرهنگ و هنر، از طریق قانون، از طریق قانون گذاری و مجازات و پاداش داره مدام این ارزشها رو در مغز مردم فرو میبره.

یعنی انسان هایی که به دنیا میان در این دنیا زندگی میکنن و مدام این ارزشها رو میشنوند.

در ابتدای امر اینها مسلمان زاده هستن.

اسلام و تسلیم بودن بخش بزرگی از زندگیشون هست.

قرار هست که در برابر اون خدای بزرگ کوچک و حقیر و پست باشند.

قرار هست که در برابر اون فرمانده بزرگ فرمانبردار باشند.

حالا قرار هست که بعد از اون خدای دیگری رو در خانواده خودشون داشته باشند.

پدرشون نقش اون خدا رو بر زمین ایفا بکنه.

در برابر اون هم قرار هست که محکوم باشند.

قرار هست حاکمی به نام پدر حکم بکنه و اون ها با گوش و جان و دل اون رو قبول بکنند.

قرار هست که این فرماندهی در خانه و خانواده رو هم پس قبول بکنند.

بعد از اون به مدرسه میرن.

حالا این معلم، این ناظم، این مدیر، اون کسانی که در اون مدرسه وظایفی دارند هم نقش اون خدا رو بازی بکنند.

نقش اون بزرگ رو بازی بکنند.

برتر رو بازی بکنند.

حتی در روابط خودشون.

در روابط بین دوستان هم در اون جمع های کوچکی که دارند هم خدایگانی سر بر می آورند.

در تمام اتفاقات اجتماعیشون هم به همین شکل پیش میره.

حتی روابطشون هم تبدیل به روابط غالب و مغلوب میشه.

تبدیل به روابط بین حاکم و محکوم میشه.

حتی در روابط عاطفیشون هم به همین وادی گرفتار میشن.

بین زن و شوهر، بین دو همجنسی که عاشق هم هستن و یا هر نوع نگرش دیگه ای که وجود داره هم یه کسی قرار هست حاکم بشه و دیگری محکوم بشه.

قرار هست که همیاری و همراهی رو به دور بندازن.

قرار هست که برابری رو قربانی در راه این برتری طلبی بکنن و این جامعه ساکن و ساکت مدام در حال بازتولید خودش هست.

و بعد در نهایت شما روبرو میشید با افراد بی شماری که قرار هست در برابر اون رهبر عبد و عبید و بنده باشن.

قرار هست که برده ی اون حاکم وقت باشن.

قرار هست که اگر رهبری در این کشور حکومت میکنه، اگر پادشاهی قدرت رو به دست گرفت، اگر رئیس جمهوری اداره ی حکومت رو به دست گرفت، قوه اجرایی رو در اختیار داره.

جماعت بی شماری که آزموده شدن آموزش دیدن در برابرش سر تعظیم رو فرود بیاورند در برابرش محکوم باشند.

حاکمان بیشماری در طول زندگی شان حکم دادند و آن ها قبول کردند.

رو به پیش بردند.

پدرشون حاکم شان بوده.

خداشون حاکم شون بوده.

معلمشون حاکم شون بوده.

شوهرشون حاکم شون بوده.

اربابان بیشماری داشتند.

فلان مرجع دینی.

در برابرش مقلد بودند.

در برابرش کوچک و حقیر و پست بودند.

فرمان ها را یک به یک.

شنیدند و به گوش و جان و دل پذیرفتند.

حالا بعد از این چرخه ی مسموم و بیماری.

که اون ها رو ذلیل در این راه کرده.

وقتی یک پادشاهی هم در اون نوک هرم قرار بگیره.

اوامر رو به گوش و جان و دل می پذیرند.

چرا که طاعت گر به دنیا آمدند.

چرا که طاعت گر در این جهان پرورش یافتند.

چرا که برده و بنده و عبد و عبید شدن در برابر خدا همواره تبدیل به بنده و برده بودن.

همواره عبید خدا بودن.

همواره مرادشون در اون آسمان ها بوده.

همواره فرمان ها رو شنیدن و به گوش و جان و دل پذیرفتن.

حالا اگر پادشاهی هم در اون آسمان، در اون سپهر سیاسی، در اون آسمان حکومت بنشینه و فرمانی بده، اون ها با گوش و جان و دل قبول می کنن و این تربیت و تعلیم اون ها رو به یک جایگاهی میرسونه که تنها و تنها فرمانبردار باشن.

و شما مواجه میشید با یک جامعه ساکن و ساکتی که این تسلیم بودن بزرگترین ارزش بینشون هست.

شما مواجه میشید با یک جامعه ای که همه عوامل رو به گوش و جان می پذیره.

حالا این سکون و سکوت بخش جدانشدنی از این جامعه میشه.

یعنی شما مواجه شدید با یک ایرانی که بدترین اتفاقات درش داره می افته.

خشونت به بدترین شکل ممکن داره اعمال میشه.

معلم ها را زندان می برند.

معلمی را به جرم بی جرمی اعدام می کنند.

آب از آب تکون نمی خوره.

فساد به بدترین شکل ممکن داره تو این جامعه شکل می گیره.

از دست حکومتیان، از قدرتمندان.

نمایندگان مجلس، روسای بانک ها، وزرا، وکلا، همه و همه در این فساد غرق اند.

رهبر همه و همه در این فساد غرق اند.

اما آبی از آبی تکان نمی خورد.

چرا که با یک حکم حکومتی همه چیز پایان پیدا می کند.

حتی شما این رو در اشل های بالاتر هم می بینید.

فرا اینکه مردم اینگونه بارور شده اند.

بنده و عبد و عبید شدن شما در بین وکلای مجلس هم می بینید یک حکم حکومتی کافی است تا تمام این ها سکوت کنند.

یک اتفاقی چند وقت پیش افتاده بود وزیر بهداشت فکر کنم بود که اومد و خیلی ساده و صریح گفت وقتی پدر یک مملکتی بر مملکتی که پدر یک خانواده یه چیزی رو میگه باید خانواده قبول کنه.

این سرچشمه گرفته از همین ریشه ی تفکری بود.

این فلسفه وجودی تسلیم بودن بود.

اینکه شما قبول کردید یعنی ما این طبقات رو ساختیم.

گفتیم که ما یک خدایی رو در اون بالای هرم، در اون نوک هرم به عنوان بزرگ بزرگان به عنوان پادشاه پادشاهان تصویر کردیم و شما مدام دارید بهتون خوراکی داده میشه که در برابر اون فرمانبردار باشید.

شما در برابر اون حاکم محکومید.

شما در برابر اون ارباب برده اید، شما در برابر اون خدا بنده اید.

فرمانی که به شما می رسه باید با جان و دل قبول بکنید و به پیش ببرید.

بعد از اون یک به یک حالا خدایگان بی شمار جای می گیرند و به شما امر می کنند و شمایی که فرمانبر دارید فرمان ها رو می شنوید و عمل می کنید و در نهایت میرسید به یک وزیر بهداشتی که حالا به صراحت میگه که اگر پدر خانواده امر کرد فرزندان باید به گوش و جان و دل قبول کنند.

یعنی این ریشه در همان فلسفه وجودی تسلیم بودن در برابر خدا و اصلا فلسفه وجودی اسلام دارد که جامعه را ساکن و ساکت می کند.

شما از اقشار کوچک و پایین جامعه چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی نگاه می کنید می آیید بالا تا به وزرا و وکلا می رسید و این فرمانبرداری را در وجود تک تک این ها می بینید.

حتی در برابر ارباب اربابشان هم که حتی رهبرشان هم باشد.

این فرمانبرداری را شما می بینید.

اینها روحیه فرمانبرداری دارند چرا که مدام در این آموزش بارور شدن پرورش یافته اند.

در این تعالیم مدام در این تکرار مداوم یاد گرفته اند که باید فرمانبردار باشند و ما به یک جامعه یکدست ساکن و ساکت می رسیم.

به یک جامعه منفعل می رسیم.

جامعه ای که امروز در ایران دارد بدترین اتفاقات در ایران می افتد ولی آب از آب تکان نمی خورد.

روحیه طغیانگری و عصیانگری در بین این مردم نه تنها تبدیل به ارزش نشده که ضد ارزش است.

یعنی شما طغیان را مصادف با شیطان می دید.

شما یاغی گری را مصادف با بدترین رفتارها می دانید؟

شما بهایی به این یاغی گری و اینکه فرمانبردار نباشید نمی دید.

از ارتشی که تشکیل می شود و این فرمان ها یک به یک می آید این معانی دارد در ذهن شما به پیش می رود تا معانی مذهبی تا تعالیم، تا تعالیمی که قرار است توی دانشگاه ها، توی مدارس به شما داده بشود.

تا هنری که مدام دارد این ارزش احمقانه را به پیش می برد.

این تسلیم بودن را تصویر می کند.

مدام دارید شما مواجه می شوید با اشعاری که خود را خوار و خفیف و ذلیل و حقیر می کنند.

مثلا در برابر فلان ائمه، فلان ائمه بزرگ می شود چرا که ما کوچکیم.

این فلسفه وجودی نیازمند است یعنی شما بزرگی را بدون کوچک نخواهید داشت.

بدون حقیر نخواهید داشت.

شما هیچ برتری را بدون کهتر نخواهید داشت.

شما نیازمند وجود این کهتران هستید.

نیازمند وجود این کوچکان در برابر آن بزرگ هستید و این داره مدام به شما تلقین میشه.

یعنی شما قرآن رو باز میکنید و مساوی میشه با هزاران جمله در باب حقارت انسان، در باب بزرگی خدا، در باب کوچک بودن بندگان، در برابر بزرگی پروردگار.

شما مواجه می‌شوید با آموزش و پرورش و این ندای پرتکراری که دارد به شما این آزمون را می‌دهد.

جایگاه‌ها داره بهتون این آزمون رو می‌ده، این آموزش رو می‌ده.

شما مواجه می‌شید با خانواده ای که حالا قرار هست که یک فرمانروا در خودش داشته باشه، یک پدری داشته باشه که فرمانده اون خانواده هست.

شما به پیش میرید و در هنر مواجه میشید با فیلم هایی که مثلا در این حقارت برای بزرگداشت این حقارت و بزرگی اون خداوندگار ساخته شد.

شما با توحیدی رو به رو میشید که مبناش از بین بردن برابری هست.

مبناش از میان بردن آزادی هست.

قرار هست که شما از خودتون، از شخصیتتون چیزی باقی نگذارید.

قرار هست که شما با یک فلسفه شیعه‌گری روبرو میشید که مداحان خودشون رو خوار و خفیف در برابر ائمه میدونند.

این ها مدام اون تلقینات و اون آموزش ها و آموزه هایی هست که به شما داده میشه تا یک جامعه ساکن و ساکتی داشته باشید تا در قبال کشته شدن هزاران نفر آب از آب تکون نخورد.

تا اگر مردم رو به بدترین شکل شکنجه میدن اعتراف اجباری میگیرن.

باز هم مردم سکوت کنن.

نهایت اعتراضشون هم در خفا و در بین خودشون باشه در یک جامعه کوچکی باشه چرا که ارزشی به اسم طغیان، پرسشگری، حرکت داشتن، ایستادگی، مقاومت، شجاعت.

هیچ ارزشی بر این مبانی آموزش داده نشده.

اینها همه ضد ارزش بوده یعنی یاغی بودن، ضد ارزش بودن، در برابرش تسلیم بودن ارزش بوده.

کسی که تسلیم در برابر خدا هست، کسی که فرمانبردار خدا هست با ارزش به حساب میاد و کسی که پرسشگر در برابر اون خدا هست، یاغی در برابر اون خدا هست، در برابر اون نظام هست، در برابر اون ایده هست.

کسی که نگاه نقادانه داره، کسی که در پی تغییر هست، یک ضد ارزش هست، یک ناهنجار هست و حتی کار بالاتر میره.

یعنی شما مواجه میشید با ارتداد؟

ارتداد به چه معناست؟

یعنی جماعتی که پرسشگر هستند، جماعتی که به فکر تغییر هستن حکمشون مرگه.

نه تنها ضد ارزش و ناهنجار هستن که باید از بین برن و از میان برن.

یعنی هر یاغی‌گری و هر طغیانی مواجه میشه با از بین رفتن و نابودی.

پس این جامعه رو به سکون و سکوت میرسونه.

در بین جوامع اسلامی هم شما مدام با این معانی رو به رو هستید.

مگر اینکه بخوان از اون روحیات خشم آلود و خشونت طلب خودشون استفاده بکنن که اون هم باید مبانی شریعتی داشته باشه.

یعنی مبانی شرعی داشته باشه که شما رو به این راه بکشونه.

اینکه مثلا فلان کسی توهین کرده حالا یک فرمان الهی وجود داره که باز این جماعت فرمانبردار با چشم و گوش بسته در این راستا قدم بر میدارن و ما میرسیم به اون.

اوج این جنون در این نگاه دیوانه وار و جنون آلود که حالا قرار هست یک سری مجانین رو به بار بیاره که در این فرمانبرداری راه رو به پیش رفتن، به نهایت رسیدن.

و حالا قرار هست که به راحتی شستشوی مغزی بشن.

قرار هست که به راحتی چشم و گوش بسته فرمان رو بشنوند و عمل کنن.

وجدان رو به کنار بگذارند.

اخلاق رو آتش بزنند، از بین ببرن.

و تنها و تنها فرمان باشه که راه به پیش ببره.

مثل رفتارهایی که در ارتش ها انجام میشه.

آیا اون سربازی که فرمان میگیره حتی ذره ای فکر میکنه که داره گلوله رو به کی میزنه؟

این شلیک قرار هست که سینه چه کسی رو بشکافه و از بین ببره.

راه بالاتر میره پیش تر میره.

این فرمانبرداری و تسلیم بودن راه تا جایی میرسه که حالا مواجه میشیم با یک مجانین که از جان خودشون میگذرن.

حتی قربانیان بی شمار و بی گناهی رو حاضرند که بگیرن.

شما چگونه است که مواجه میشوید با افرادی که حاضرند انتحاری بشوند؟

در این تسلیم بودن غرق شدن دیگه فکری وجود نداره.

خردی وجود نداره، مهری وجود نداره، اخلاقی وجود نداره.

وجدانی وجود نداره.

همه چیز معاوضه شده با فرمانبردار بودن.

شما وقتی بنده و عبد و عبید هستید دیگه قرار نیست که فکر بکنید.

یک جمله معروفی هست که در بین کسانی که فرمانبردار هستند، حالا چه در ارتش ها، در سپاه ها، در نظام های فکری که تا این حد متکی به فرماندهی و فرمانبرداری هست، این هست که شما نیاز نیست که فکر بکنید.

ما به جای شما فکر میکنیم.

چون این حقیقت امر هست.

چون قرار هست از شما بندگانی بسازند که تنها و تنها فرمانبردار باشند.

حالا شمای فرمانبردار که نیاز نیست فکر بکنید.

نیاز نیست که چی رو در کفه ترازو بزارید.

قرار نیست که نقدی بکنید قرار نیست که فکری بکنید.

قرار هست که فرمان رو بشنوید و عملی بکنید.

یعنی همون تسلیم بودنی که اسلام مدام در پی بازتولید اش هست.

یعنی شما با یک فلسفه وجودی روبه رو شدید که گفتیم اسلام به مفهوم تسلیم بودن هست.

اسلام مترادف با تسلیم بودن هست.

این توحید و یگانگی مدام داره در برابر شما رژه می ره.

داره به شما این ارزش رو القاء می کنه.

حالا شما مواجه میشید با یک بزرگی که یک سری کهتران رو در برابرش داره.

این کهتران تنها و تنها قرار هست که خودشون رو حقیر بکنند.

قرار هست که اون بزرگی رو بپرستند، اون بزرگی رو گرامی بدارند.

قرار هست که در نهایت تبدیل به بردگان و بندگان بشن.

قرار هست که فرمان رو بشنوند و فرمانبردار بشن.

این جامعه مسکوت و در خفقانی که این موضوعات رو قبول کرده در نهایت باید یک شاگرد اول هایی هم داشته باشد.

این کلاس قرار است این درسی که به شما داده شده، این آموزش و تعلیمی که به شما داده در نهایت یک استادی هم در خودش ببینه دیگه.

یا کسی که تمامی این دروس رو طی کرده تمامی واحد ها رو پاس کرده هم باید در خودش داشته باشه و این نهایتش میشه اون آدمی که چشم و گوش بسته است و ذهن و جان و تن و عقل و خرد و اخلاق و وجدان و همه چیز رو شسته، همه چیز رو کنار گذاشته و تنها و تنها فرمانبردار است.

حالا فرمانی میشنوه که باید گلوله به روی کودکان بزنه. میزنه.

قرار هست که انسان ها رو منفجر بکنه.

میکنه قرار هست که زیر چهارپایه اعدام بزنه.

میزنه قرار هست که دیگران رو شکنجه بکنه.

قرار هست که بازجو بشه و بازجو میشه و به بدترین شکل ممکن در این تسلیم بودن به پیش میره.

بخشی رو به واسطه ایمان و باورش گرفتم و بخش عمده ای رو به واسطه تسلیم بودن هست که به پیش میبره.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون جماعتی که به عنوان مثال بازجو هستن در همین جمهوری اسلامی، در همین جنون جمهوری اسلامی اینها تسلیم شدند.

اینها شاگردان اول این کلاس هستند.

اینها تمام این معانی رو به جان و دل پذیرفتن، قبول کردن و در این جنون و دیوانگی غوطه ور شدن.

حالا اگر فرمانی میرسه که فلان کافر رو شما باید مجازات بکنید، باید شکنجه بدید.

باید ازش اعتراف بگیرید.

به وحشیانه ترین شکل ممکن این کار رو انجام بدید.

حاضرند هر جرم و جنایتی رو در قبال اون انجام بدن چرا که فرمان رو از فرمانده گرفتند.

چرا که مدام شنیدن خدایی در آسمان هست که فرمان میده و شما باید این فرمان رو به پیش ببرید.

حالا جای اون خدا عوض میشه.

یک روز خدایی در آسمان ها به نام یهوه هست.

یهوه است، الله است.

یک روز هم می تواند خامنه ای باشه، خمینی باشه، هیتلر باشه و امثال اینها باشن.

اینها هم همون جایگاه خدا رو می گیرن.

اینها هم بزرگ تر از دیگران هستند.

پیشوای دیگران هستند، فرمانروا هستند، فرمانده هستند، ارباب هستند.

همون الفاظ، همون معانی، همون معانی که شما رو باور کرده برای شنیدن این مباحث.

برای شنیدن این فرمان ها.

حالا شمایی که بارور شدید، شمایی که آموزش دیدید، تعلیم داده شدید برای فرمانبرداری خدایی در آسمانها روزی به شما فرمان داد و امروز جایگاه اون خدا.

به این رهبر رسیده.

به این پیشوا رسیده.

به این سردار رسیده.

و هر کدوم از این دیوانگان رسیده و این ها دستور می دهند و شما باید که این دستورها را به پیش ببرید.

شما شاگرد اول این کلاس هستید و شما مواجه می شوید با این سیل بی شماری که بدترین رفتارها را انجام می‌دهد، بدترین دیوانگی ها را انجام می‌دهند و در این جنون حاضرند که همه را سلاخی کنند، همه را از بین ببرند.

همه چیز را به کناری میزارن.

یعنی شما مواجه میشید دیگه نه عقلی در میان هست، نه خردی در میان هست، نه وجدانی در میان هست، نه اخلاقی در میان هست، به هیچ چهارچوبی پایبند نیستند و حاضرند تنها و تنها فرمان را به پیش ببرند.

نهایت این نگاه مسموم و بیمار به وجود آوردن این سربازان دیوانه است.

حالا سربازان گمنام امام زمان می‌توانند باشند.

می‌توانند آن روانی ها و مجنون هایی که در بین جندالله وجود داشتند در بین داعش وجود داشتن در بین طالبان وجود داشتند و این گروه های بیشمار تکفیری این دیوانگان نهایت این مضامین را دریافتند.

در این فرمانبردار بودن به پیش رفتند و به نهایت رساندند.

مثل کسی هستند که مدارج تحصیلی را به نهایت رسانده اند.

حالا در این جنون پیشی از دیگران می گیرند.

حالا به راحتی هر کاری رو انجام می دن.

همه چیز رو به کناری می ذارن تا فقط و فقط فرمان رو به پیش ببرند.

شبیه به اون تصاویری ست که شما قرار باشه یک آدمی رو در این جنون به پیش ببرید یا شکل های اگزجره ای ازش وجود داره.

حتی در سینما هم فکر می کنم ازش فیلم هایی ساخته شده از این تصاویری که قرار هست یک انسان رو در این جنون به پیش ببرند.

قرار هست که به اون هیچ آموزشی به جز این آموزش ها داده نشه.

شاید ما با این نگاه به این نگاه انسانی به نوعی اگزجره ای که اتفاق افتاده این بزرگنمایی و این بزرگ گفتن از اینها برامون یه مقداری دور از ذهن باشه.

اما اگر این پازل ها رو در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به همین جایگاه می رسونه.

یعنی نگاه هایی که من از اون اول دربارش صحبت کردم رو اگر در کنار هم بچینیم در نهایت ما رو به یک سربازانی در این حد دیوانه و وحشی می رسونه که همه چیز رو به کنار میزارن و چشم و گوش بسته حاضرند که هر کاری انجام بدن، هر فرمانی که میرسه به پیش ببرن.

نهایت این تسلیم بودن قرار هست که این سربازان رو پدید بیاره.

سربازان دیوانه و مجنونی که همه چیز رو به کناری گذاشتند و حاضرند برای از بین بردن و نشر این جنون و دیوانگی و خشونت در جهان و ما باهاشون در گروه های مختلف در اشکال مختلف روبرو هستیم.

از جمهوری اسلامی و این سربازان گمنام امام زمان بگیرید.

بازجویان بی شماری که در این حکومت و نظام وجود دارد بگیرید.

از نیروهای سرکوبی که در خیابان بر روی مردم اسلحه میکشند و گاز اشک آور میکشند و باتوم می زنند و مردم را زیر ضرب و شتم قرار می دهند، بگیرید تا دیوانگان و مجنون هایی که انتحاری می شوند به وسط مردم بی گناه می روند و آن ها را از بین می برند تا مجانین که با این فرمان هایی که شنیده اند حاضرند هر کسی را از زیر تیغ بگذرانند و تکه و پاره بکنند.

تسلیم بودن در نهایت قرار است که یک سربازان مجنونی به این شکل دیوانه و وحشی بسازد.

در باب تسلیم بودن بسیار می شود صحبت کرد.

تمام دنیای پیرامون ما که غرق در این منجلاب اسلامی شده هم مواجه شده با این تسلیم بودن بی شماری که می بینیم همواره در کنار ما وجود دارند.

این انسان ها را داریم با پوست و گوشت و استخوان خودمان لمس می کنیم، زندگی هایشان را می بینیم، رفتارهایشان را می بینیم.

این سکون و سکوت در جوامع اسلامی و به ویژه ایران خودمان را داریم به چشم می بینیم که چگونه همه در خود ماندند و صدایی برای اعتراض و یاغیگری ندارند.

صدای آزادیخواهی خفه شده و به درون رفت.

موضوع قابل عرضی هست این تسلیم بودن و میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد و مدام هم مطمئنا در برنامه های آتی و فرای این ویژه برنامه شناخت اسلام هم در باره اش صحبت میکنیم.

چیزیست که امروز جهان ما رو نه تنها جهان اسلامی که به شکل و گونه های مختلف در سراسر جهان هم وجود داره.

و این تسلیم بودن و در پناه فرمان دیگران بودن، این فرمانبردار بودن، قبول کردن بردگی و بندگی یک بخش عمده ای از زندگی بشری امروز شده و ما میتونیم این رو در جای جای جهان هم ببینیم و قاعدتا ما باز هم در باره اش صحبت میکنیم.

اما در این ویژه برنامه این حجم صحبت از تسلیم بودن هم به نظرم کافی هست و ما رو با این مفهوم آشنا کرد که در اسلام که راهی رو به پیش برد و در نهایت به چه سرانجامی رسید که امروز نمونه های بارزش رو در زندگی شخصی خودمون هم حتی می تونیم ببینیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید به من در این راه کمک کنید می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من فرای این برنامه ای به نام جان که حالا این ویژه برنامه در باب اسلام هست.

اما موضوعات دیگری هم در این برنامه به نام جان سعی میشه که درباره اش صحبت بشه.

رک، صریح و بداهه با هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات مهم دنیای پیرامون خودمون به بحث می نشینیم.

فرای این برنامه، آثار من در قالب کتاب هایی.

مثل کتاب های تحقیقی، مقالات، داستان ها، اشعار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

می تونید به صورت رایگان این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و فرای اون می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید تا این صدا بیشتر شنیده بشه و همراهانی به این راه برای تغییر بیان و در کنار ما باشد.

ممنون دوستان که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هشتم : کشورهای اسلامی

 

خب در این ابتدای برنامه خوب هستش که ما یک تقسیم بندی ای رو در این نکته اولیه داشته باشیم.

در این نقطه ابتدایی تقسیم بندی ای رو برای این کشورها قائل بشیم.

اینکه این کشورهای اسلامی به سه بخش کلی تقسیم میشن.

یک کشورهایی که بسیار در این باورهای اسلامی رادیکال هستند کشورهایی که هیچ انعطافی نسبت به باورهای پیشرویی که در جهان وجود دارد ندارند و غرق در این باورها و اعتقادات مذهبی خودشان هستند.

در گروه های تکفیری این نگاه را بیشتر می بینیم اما به عنوان مثال در این افغانستانی که امروز به دست طالبان رسیده و یا در دورانی که پیش از آن حمله آمریکا به افغانستان، این قدرت را در این کشور می‌دیدیم و یا پاکستان و کشورهایی از این دست یا عربستان سعودی، حالا به جز این چند سال گذشته که سعی کردند یک سری اصلاحاتی را درش قرار بدهند اما همواره با آن نگاه دگم اسلامی و آن نگاه رادیکال اسلامی اداره می شدند.

این یک تقسیم بندی ابتدایی است.

فرای این تقسیم بندی، یک تقسیم بندی دیگری هم هست که کشورهای اسلامی هستند که حالا به درجاتی انعطاف بیشتری دارند.

این کشورها مثل کشورهایی شبیه به همین جمهوری اسلامی ما که گاها درون بخش رادیکال قرار می گیرند و گاها هم نرمش و لغزشی رو به نوعی در خودشون نشون میدن نسبت به باورهای اسلام.

این ها هم طیف دوم از این کشورها هستند و طیف کشورهای سومی که اون اعتقادات اسلامی رو دارند اما سعی کردند که مبانی لائیک و نگاه های مدرن تر نسبت به حکومتداری و سیاست رو در همه زمینه ها به پیش ببرند و به نوعی با انعطاف بیشتری نگاه های اسلامی خودشون رو درگیر بکنند در مسائل اجتماعیشون.

در این تقسیم بندی که ما قرار دادیم و این سه طیف کشور ها رو قرار دادیم.

مثال های گوناگونی هم در باب هر کدوم از این کشورها میتونیم در این سه طیف بخش بندی خودمون داشته باشیم.

اما قاعدتا مبانی تمامی این کشورها همون مبانی اسلامی هست.

اما اینکه تا چه حد در این مبانی این ها گام برمی دارند و تا چه حد حاضر هستند که انعطاف نشان بدهند، این تقسیم بندی رو حادث میشه.

خب ما مبانی اسلامی رو که مبانی مشخصی داریم یعنی در باب مسائل اقتصادی، در باب مباحث اجتماعی، در باب مسائل فرهنگی و هنری، در باب تقابل اینها با زنان، در باب قوانین و جزائی که در جهان حاکم هست، اینها یک نگاه مشخصی داره اسلام در باب تمام اینها و ما هم سعی داریم توی این ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب هر کدوم از این موضوع ها صحبت بکنیم.

این مبانی یک مبانی مشخصی هست.

چندین بار هم دربارش صحبت کردیم.

این که در اصول یکسان و برابر هستن، شاید در فروع بعضی از اجتهاد ها با هم متفاوت باشند.

بعضی از فقه ها راه های دیگه ای رو را برگزیده باشند.

اما تفاوت در همان حدی است که تفاوت بین شیعه و سنی در مثلا وضو گرفتن و یا نماز خواندن است.

یعنی در اصول همتا هستند.

نه شیعیان و نه اهل سنت نماز را نفی نمی کنند یا تعداد مثلا دفعات نماز را نفی نمی کنند، تعداد رکعات نماز را نفی نمی کنند.

در این اصول با هم مشکلی ندارند اما شاید در فرم ایستادن با هم اشکال داشته باشند.

شاید در فرم مسح کشیدن و یا شستن مثلا پا با هم مشکل داشته باشند.

یعنی در فروع با هم مشکل داشته باشند اما در اصول همواره برابر و مساوی هستند.

در تمامی اصول اسلامی هم موضوع به همین شکل است.

شاید اضافاتی را نسبت به هم داشته باشند.

یعنی مثلا شما در اصول الدین در اسلام یک اصول شناخته شده ای دارید که توحید و معاد و نبوت.

حالا در بین شیعیان مثلا ولایت یا امامت هم اضافه میشه به این نگاه.

اما در اون اصول ابتدایی یکتا و برابر هستن.

در اصول کشورداری هم همین شکلی هست.

یعنی ما اصول ابتدایی و اصلی یکسان داریم برابر داریم.

اما در فروع گاها میتونن با هم دچار اختلاف نظرهایی بشن که این اصل رو تغییر نمیده.

ولی فرای این نگاه این کشورها در باب موضوعات گاها متفاوته.

یعنی شما با یک نگاه رادیکال اسلامی روبرو هستید که حالا قراره خودش رو نزدیک و نزدیک تر به اون صدر اسلام بکنه.

قرار هست که قوانین خودش رو تابع همون قوانین ابتدایی اسلامی به پیش ببره.

اگر قانون جزایی قرار هست که بنویسه یا بهش عمل بکنه قرار بر این هستش که تمامی فرامین الهی رو مو به مو انجام بده.

قرار هست که کفار رو از زیر تیغ بگذرونه.

قرار هست که دست دزدان رو ببره.

قرار هست که خیانتکاران و یا کسانی که زنای محصنه کردند رو سنگسار بکنه و این قوانین رو به پیش ببره.

اما در اون دو طیف دیگه که حالا ما یه کشورهایی رو گفتیم که درجه دوم اسلامی هستند یعنی گاها نگاه های رادیکال دارند و گاها هم سعی میکنند انعطافی رو از خودشون نشون بدن و یا اون گروه سوم که حالا سعی میکنن بیشتر خودشون رو به این مبانی مدرن جهان نزدیک بکنند حالا بیشتر کشورهای لائیک باشن در قانون گذاری سعی میکنن که عرف جامعه رو هم در نظر بگیرند.

سعی میکنن در این موضوعات هم گاها رفتار های متناقضی رو از خودشون نشون بدن.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که با یک نوع نگاهی، حالا یا با یک گروه تکفیری که تک تک عناوین اسلامی و یا قانون اسلامی رو به پیش میبره.

اما در کنار اون دو طیف دیگه ای از کشور ها هم هستند که.

گاها رفتارهای متناقضی دارند یعنی از اون اصول دینی گاها دور میشن.

مثلا در ایران خودمون میبینیم که بعضی اوقات از این فرمان های الهی از این مجازات های.

اسلامی و الهی دور میشن.

گاها به دلیل فشارهایی که از طریق مردم حالا روشون گذاشته میشه از طریق سازمان های بین المللی و سازمان های حقوق بشری روی این حکومت مثلا جمهوری اسلامی اتخاذ میشه.

میبینید که مثلا از یک حکم سنگسار میگذرن، حکم رو تغییر میدن و یا مثلا در ملا عام اعدام نمیکنن یا اعدامی رو لغو میکنن یا کشتار.

مثلا کودکان زیر هجده سال رو به تعویق میندازن.

یا عناوینی از این دست.

اینها گاها به دلیل فشارهایی که حالا چه از طریق افکار عمومی، چه از طریق مردم، چه از طریق اکت های سیاسی، عکس های اجتماعی و یا گروه های فشاری که در سراسر جهان به عنوان گروه های حقوق بشری وجود دارد از مواضع خودشون دور میشن.

در کنار اون کشور هایی هم هستن که در درجه سوم این تقسیم بندی ما قرار داشته اند.

کشورهایی که سعی کرده اند خودشان را لایک تر نشان بدهند.

سعی کردند که مقداری از این نگاه دگم اسلامی دور بشن.

مثال هایی هم داره دیگه.

گاها هم در تکاپو هستند.

مثلا ترکیه رو شما در نظر بگیرید که یک مجادله ای همیشه در این نگاه ها وجود داره.

یعنی همواره در تکاپو هستند.

گاها قدرت در اختیار اون بخش لائیک جامعه قرار میگیره و گاها هم قدرت در اختیار اون.

نگاه خشک مقدسان و نگاه های رادیکال اسلامی قرار میگیره.

اما بعضی اوقات در این کشورها مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی، مثل برخی از این کشورهای عربی.

خوب به دلیل آن ساختاری که در ابتدا تعریف کردند گاها این لاییک بودن قدرت بیشتری داره و راه رو برای این مسلمانان خشک مقدس بسته تا اینکه بخواهند قوانین خودشان را عملی بکنند و قانون های عرفی گاها قدرتمند تر است.

اما شما همواره این تکاپو و مجادله را در این حکومت ها می بینید.

اما همه در بنیان و اصل برابر و یکسان هستند.

حال اینکه تا چه حد و به چه دلیلی از این مبانی دور شدند، موضوع مهم است.

یعنی این نگاه های رادیکال که قاعدتا رستگاری را در آن نگاه صدر اسلام می بیند، یعنی تعاریف خودش را مترادف با نگاه صدر اسلام گذاشته.

خب آنها که هیچ ابایی ندارند از هر رفتار قهرآمیز، هر رفتار خشونت آمیزی در باب حکومت حکومت‌داری در باب سیاست.

در باب سرکوب معترضان و مخالفین.

در باب قلع و قمع کردن کفار. مشرکین. معترضان. یاغیان. آزادگان.

در باب اینها می بینید که به راحتی از زیر تیغ همه رو میگذرونن و همه رو محلول الدم میدونن.

خون همه رو حلال و مباح میدونن.

خب اینها هیچ مشکلی ندارن و اون بنیان فکری خودشون رو بر پایه های اسلام راستین صدر اسلام قرار دادن.

اما دیگر گروه ها یعنی اون دو طیف دیگه ای که من دربارشون صحبت کردم هر کدوم به یک دلیلی گاها از این اعتقادات دور میشن و این مبانی رو زیر پا میزارن.

اما اگر همه و همه بخوان که راه درست و حقیقی ای که بهش باور دارن رو پیش برن، شما مطمئنا مواجه میشید با همه که یکدست و یک شکل پیش میرن.

چرا که این مبانی فکری از یک نقطه سرآغاز می شود.

یعنی مثل این است که ما اگر ده کشور مختلف کمونیستی داشتیم در باب اداره شاید با هم متفاوت عمل می کردند می کردند به دلیل شرایطی که برایشان وجود داشت، به دلیل ملاحظات سیاسی که داشتند، به دلیل ملاحظات جغرافیایی که داشتند، به دلیل شرایطی که در آن گیر کرده بودند، به دلیل شخصیت هایی که قدرت داشتند.

اما اگر به یک نقطه ثقلی می رسیدند، اگر یک اتفاق بحرانی قرار بود که انجام شود و یا اینکه اگر شرایط را برابر و مساوی می کردند، خوب قاعدتا همه این ها رفتارهایی برابر داشتند.

در باب حکومت های اسلامی و حکومتداری اسلامی هم قاعده به همین شکل است.

یعنی شما در باب تمام موضوعات یک راهکار اسلامی دارید، موضوعات برای شما بیان شده و شما باید این فرمان ها را به پیش ببرید.

اما اگر ما این تفاوت ها را می بینیم به دلیلی فارغ از بنیان اسلام هست. یعنی هیچ.

سنخیت و همراستایی با مباحث اسلامی ندارد.

شما به صراحت در جمهوری اسلامی هم میتونید این موضوع رو ببینید.

یعنی برخی که در این بیدادگاه های اسلامی در این بیدادگاه های جمهوری اسلامی نقش و راه و رای دارند، گاها میبینید که صحبت میکنند و مستقیما هم اذعان میکنن که اگر ملاحظات نبود ما خیلی از کارها رو انجام می دادیم.

یعنی اگر شرایط جهان به این شکل نبود، اگر به نوعی دست این ها زیر ساطور برخی از اتفاقات گیر نکرده بود، تحریم ها نبود یا شرایطی از این دست نبود.

شاید می دیدید که رفتارهای وحشیانه تری رو هم انجام می دادند.

گاها به دلیل بدنامی یا هم به دلیل هزینه ای که باید در قبال این اتفاقات بکنند، حاضرند که از این احکام دوری گزینند.

یعنی شما مثلا با جمهوری اسلامی روبرو هستید که خیلی از این معاهدات حقوق بشری رو امضا کرده.

خب در این معاهدات هر نوع شکنجه انسان رفتاری دور از انصاف و عدل و برابری و منافات دارد با این اصول حقوق بشر.

ولی شما مواجه میشوید با شلاق زدن در ملاء عام.

حالا با سنگسار که وحشیانه ترین شکل مجازات است.

درگیر کردن مردم با این خشونت و دیوانگی است.

و وقتی این معاهدات توسط این حکومت امضاء شده حالا مواجه می‌شوند با اینکه به واسطه این هزینه سنگینی که برایشان دارد، بدنامی که برایشان دارد.

خب گاها از این اتفاق هم جلوگیری می‌کنند.

اما این هیچ ارتباطی و هیچ تناقضی با مباحث بنیادین اسلامی ندارد.

یعنی به واسطه باوری که داشتند به این نتیجه نرسیدند.

به این نتیجه گیری نرسیدند.

اگر قرار بود که بر پایه اعتقادات خودشان پیش بروند، قاعدتا باید این مجازات‌ها را عملی می‌کردند.

باید همه را از زیر تیغ می گذراندند اما به واسطه برخی از ملاحظات این رفتار را پیش نمی برند و یا در کشورهای دیگری که این طیف سوم بودند، حالا قاعده متفاوت است.

حالا قانون اساسی نوشته شده که.

از آن پیش تر ها ذره ای این کشور را از این نگاه شرعی دور کرده، ذره ای این ها را به نگاه عرفی نزدیک تر کرده، ذره ای این ها را از این حکومت دینی دور کرده، قدرت دینی را کمرنگ کرده، ذره ی آن ها را نزدیک به حکومت لائیک کرده.

حالا در این حکومت ها قانون اساسی وجود دارد که دست این ها را می بندد، جایی که بتوانند از این قوانین را دور بزنند و در برابرش بایستند.

دوباره بازمی گردند به همان نگاه های دگم اسلامی.

این سه طیف مختلفی که در جهان وجود دارند، قاعدتا همه یک بنیان مشخص و یک نگاه مشخص و یکسان دارند که همه و همه برگرفته از همان نگاه هاییست که ما درباره اش صحبت کردیم.

اینکه یک بخش عمده ای از این نگاه ها از قرآن می آید از دل قرآن می آید.

یک بخشی از آن احادیث می آید و یک بخش عمده ای هم از تاریخ و سیره نبوی می آید.

و با توجه به این ریشه ها و مشخصه های برابر، قاعدتا رفتارهای برابری را هم از این ها خواهیم دید.

اما ما فرای این در باب این موضوع هم صحبت کردیم و گفتیم که پس ما یک گروه سومی داریم که این کشور ها از بنیان کشور های اسلامی به حساب می آیند.

یعنی یک اکثریت غالبی در این کشورها حداقل به اسم به نام به دلیل زاده شدن به دلیل وراثت مسلمان هستند.

مثل همین کشور ترکیه، مثل اندونزی و کشورهایی از این دست.

خب شما با این کشورها رو به رو هستید که خب از نظر اکثریت اکثریت غالب در اختیار همین مسلمان ها هست.

مسلمان هایی که گاها بسیاری از اونها مسلمون زاده هستند.

این موضوع هم موضوع قابل بحث و ارزشی هستش.

اینکه ما وقتی با یک جماعت بالایی از مسلمون ها روبه رو میشیم یک میلیارد و خرده ای انسان مسلمان رو در جهان نام گذاری کردند به نام مسلمان.

اینها مسلمان های تحقیقی نیستن.

اینا مسلمون هایی نیستن که خودشون دین خودشون رو برگزیده باشن.

یعنی ما با یک ایرانی مواجه میشیم که هشتاد میلیون هشتاد و خورده ای میلیون جمعیت داره، هشتاد و پنج میلیون جمعیت داره.

در آمارگیری ها نود و هشت درصد اینها رو مسلمون اعلام میکنن که اینها مسلمون زاده هستن.

چه درصدی از اینها از دین برگشته اند؟

چه درصدی از اینها حتی تحقیق نکردند؟

چه درصد اینها تنها و تنها این دین رو به وراثت بردند.

همین مقیاس ها و این معادلات در کشور های دیگر هم به همین صورت است.

یعنی در ترکیه مسلمان هم به همین صورت است.

در اندونزی مسلمان هم به همین صورت است.

در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم به همین صورت است.

در باقی کشورها و ممالک اسلامی هم به همین صورت است.

اما این کشورهای درجه سومی که ما دربارشون صحبت کردیم و در این تقسیم بندی دربارشون صحبت کردیم و گفتیم که بخشی از این حکومت ها به سمت لائیک شدن رفتند، چه دلیلی داشت این لاییک شدنشون؟

خب این ها کشورهایی هستن که به دلیل حالا گفتن و اعلام کردن خودشون به واسطه این دین وراثتی که به ارث بردند میبینیم که خب یک راه دیگه ای رو برگزیدند و اون این هستش که این ها نزدیک شدن به افکار لائیک و کشورهایی رو پدید آوردن که حالا قوانینش بیشتر عرفی هست.

نمونه هایی رو هم می بینیم.

خب این چه دلیلی داشته؟

یعنی شما اگر به تاریخ این حکومت ها نگاه بکنید، تمامی این حکومت ها یک دورانی رو داشتن به عنوان دوران گذار.

همون دورانی که ما دربارش توی همین برنامه به نام جان در ویژه برنامه اش در باب ایران 2500 ساله بود هم صحبت کردیم.

اینکه یک تاریخی تاریخ شکوفایی و پویایی مردم بود در اروپا به واسطه رنسانسی که اتفاق افتاد و این تحول و این تغییر بزرگ فکری که منجر به انقلاب های بزرگی هم در اروپا شد و ساختار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در تمامی گونه های زندگی بشری ما تغییرات رو دیدیم.

این تغییرات به ممالک اسلامی هم رسید.

خب اونها به این نتیجه رسیدند کشور های اروپایی به این نتیجه رسیدند که دین و مذهب بزرگترین عامل پسرفت و درماندگی اون ها هست.

طی مرور زمان طی طریقتی که انجام دادند سعی کردند این قدرت رو کم کنن و درش اصلاحات به وجود بیارن.

شکل و گونه اش رو عوض کنن و کم کم به اون نهایتی برسن که بتونن این مذهب ضعیف کرده رو کنار بذارن، قدرت رو تضعیف کنند، تشریک بکنن، قدرت رو تقسیم بکنند و در نهایت به این انقلاب ها رسیدن و این انقلاب ها به کشورهای اسلامی هم رسید.

خب قاعده یکسان و برابر بود.

تفاوتی نیست بین مسیحیت و یهودیت، اسلام یا هندوئیسم و بقیه باورها.

تمامی این باورها در برابر پیشرفت هست.

تمامی این باورها در راستای ایستا بودن هست.

این باورها در نهایت به انسان ها دارن یک چیز رو نوید میدن.

اینکه ما پاسخ تمام سوالات رو داریم.

اینکه ما همه چیز رو میدونیم به دنبال هیچ پاسخی نگردید.

نیاز به هیچ پاسخی نیست که همه چیز در اختیار ماست.

تمامی این ادیان و باورها در نهایت به انسان این موضوع رو نوید میده که ما تمامی پاسخ ها را داریم.

پس شما نمیخواهید فکر کنید.

شما چه به اسلام رجوع کنید چه به یهودیت رجوع کنید، موضوع این است که یک ساختاری در برابر شما هست که پاسخ تمام سوالات را دارد.

شما اگر به آسمان نگاه کنید و دلیل پیدایش ابر را بپرسید، برایتان یک پاسخ.

اگر به چیستی انسان نگاه بکنید به شما پاسخ میدهد.

اگر به آینده جهان نگاه بکنید، به شما پاسخ در برابر هر پرسش شما پاسخی دارد و این به مفهوم این است که شما باید عیسی و دریاب.

حالا این اعتقاداتی که در اروپای آن دوران طی طریقتی تغییر کرد، تضعیف شد، شکل عوض کرد و در نهایت آنها را به یک روزگار دیگه رسوند.

به کشور های اسلامی هم رسید.

یعنی ما در باره اش صحبت کردیم که ترکیه، افغانستان و ایران تقریبا در یک بازه زمانی نزدیک به هم در پی یک تحولاتی بود.

ایران ما از زمان مشروطه و پیش از مشروطه تلنگرهایی را در آن دید.

در خود دید که قرار هست این اسلام رو به نوعی تضعیف بکنه، این حکومت شرعی رو به کنار بذاره، این حکومت استبدادی رو تغییر بده و شرطی بکنه.

قرار بود که ما حکومت پادشاهی رو تبدیل به پادشاهی مشروطه بکنیم.

قرار بود که ما از دل مردم نمایندگانی داشته باشیم تا قانون ها رو عرفی تصویب بکنند.

قوانینی که برای همه یکسان باشه، کسی حقی بالاتر از دیگران نداشته باشه به نوعی برابری.

تا جایی که ممکن بود در همان روزگاران به نسبت حاکم بر کشور بشه.

این در مابقی کشور ها هم اتفاق افتاد.

ما در باب آتاتورک و رضاشاه هم صحبت کردیم.

در باب اینکه رضاشاه با رفتارهایی که کرد ما را به کجا رساند و آتاتورک با رفتارهایی که کرد ترکیه را چه شکلی کرد.

پس ما مواجه شدیم با کشور هایی که خب قاعدتا دیدند که نقطه پسرفت شون از کجا نشات گرفته.

یعنی قاعدتا همه می دیدند که اروپایی هایی هستند که حالا این دین و مذهب رو به کنار گذاشتند تا پیشرفت کنند و در این پیشرفت هم موفق شدند به پویایی رسیدند.

شاید از نظر اخلاقی گاها دچار مشکلاتی باشند، مشکلاتی بوده باشند و یا حتی در دنیای امروز هم باشند اما این دریچه های پویایی و پیشرفت هنوز هم به رویشان باز هست و قرار هست که عرف جامعه و این پیشرفتی که در خرد تفکر کردن بین انسان ها شکل میگیره اونها رو هر روز پویاتر و بهتر از دیروز به پیش ببرد.

خب این سیر تحولات به این کشورها هم رسید و ما شاهد این تغییرات بودیم و وقتی امروز به کشورهایی نگاه می‌کنیم که در این درجه بندی و تقسیم بندی ما گفتیم کشورهای رادیکالی هستند، کشورهایی هستند که دوست دارند رادیکال باشند اما شرایط گاها آنها را انعطاف پذیر می‌کند و کشورهایی که اسلامی هستند از نظر آماری اما سعی کردند که لاییک تر نسبت به بقیه باشند.

همه و همه این کشورها در آن وادی تاریخی و در طول زمان از دیرباز تا امروز همواره در این فکر بودند.

حتی پیش تر از این که رنسانسی بخواهد اتفاق بیفتد.

یعنی در خود ایران ما هم جرقه‌های این تفکرات را می‌توانید ببینید.

چه از افرادی که حالا خواستند از طریق جنگ‌های مسلحانه، از طریق.

شورش کردن و طغیان کردن در برابر حکومت ها ایستادگی کنند.

چه در بین شعر های شعرا، در بین فرهنگ و ادبی که در بین مردم ایران جاری و ساری بوده و دیگر کشور ها.

شما مواجه شدید با این نگرش، نگرش دوری نبوده.

شاید در زمان رنسانس و بعد از آن اتفاقات و تحولاتی که در اروپا افتاد جنبه ی عمومی تری به خودش گرفت اما همواره این نگاه ها وجود داشته و در همه کشور های اسلامی.

اما حال این که چه از نظر شرایطی که جهان به آنها تحمیل کرده مثل جنگ های جهانی که اتفاق افتاد، مثل قدرت های استثماری که در این کشور ها جولان دادند و به نوعی این کشور ها را تاراج کردند و نابود کردند.

مثالش افغانستان هست.

ما با یک کشوری روبه رو هستیم که در طی این سالیان گذشته همواره مورد هجوم قدرت پرستان و دیوانگان بوده یعنی از روسیه در نظر بگیرید همان اتحاد جماهیر شوروی و کارهای وحشیانه ای که در قبال این مردم انجام داد تا دفاع مردم که حالا از دلش طالبانی به وجود اومد که اون مجاهدینی که قرار بود از مردم دفاع بکنند.

در نهایت با کمک هایی که از این سو و آن سو از آمریکا و دیگران شد در نهایت تبدیل به یک گروه رادیکال مذهبی شدند.

و تا آمریکایی که اونها رو به خاک و خون کشید و این دیوانگی و جنون رو در اونجا گسترش داد و تا امروز که هنوز هم درگیر این جنون همه سویه است.

یعنی شما مواجه میشید با یک کشوری که زیر دست و پای مذهب له و لورده شده.

در کنار اینکه مذهب همواره بهش فشار آورده، انسان ها، قدرت های بیگانه، استثمارگران هم مدام داشتند این رو لگدمال میکردند.

پس ما در این تنگنا های تاریخی مواجه میشیم با کشور های اسلامی که به طرق مختلفی در این تنگنا ها زندگی کردند و همواره هم در پی تغییر بودند چرا که این عقب ماندگی و در خود ماندگی که ما شاهدش هستیم در کشور های اسلامی قاعدتا به واسطه وجود اسلام هم بوده.

همان طور که اروپایی ها هم به این معنا رسیدند که با کنار گذاشتن مذهب می توانند به پویایی و پیشرفت برسند.

کشور های اسلامی هم به همین شکل بوده و این لاییک شدن حکومت ها گاها به واسطه همین اتفاقات بوده.

اما این که بخت تا چه اندازه با آن ها یاری کرده به مثال کشور ما سرنوشتی تا این حد شوم داشتند که مردمی بیش از صد سال به دنبال آزادی بگردند و در نهایت به نهایت اسارت برسند، به نهایت درماندگی برسند، به نهایت فرمانبرداری برسند و دوباره برده و بنده روبنده.

دیوانگان مذهب پرستی بشوند به مثال جمهوری اسلامی.

شرایط تاثیر گذار بوده. شرایط جهانی. اتفاقات جهانی.

یعنی ما جنگ های جهانی بزرگی داشتیم در جهان.

اینها تاثیر گذار بوده بر سرنوشت کشور ها.

اتفاقات ریز و درشت بزرگی در تاریخ افتاده.

این جنگ سرد با خیلی از کشور ها کار های بزرگی کرد.

یعنی شما دو قدرت مسلمی رو در جهان داشتید که مثل امروزی که می بینید جنگ های نیابتی در جهان شکل میگرفته.

اون زمان هم جنگ های نیابتی همواره در حال وقوع بوده اما شاید حتی تصویر دیگه ای داشت.

یعنی حتی این جنگ های نیابتی جنبه فرهنگی هم داشته.

یعنی حتی فرای اینکه این جنگ ها نیابتی به صورت مستقیم شکلی که امروز ما می بینیم در یمن داره اتفاق می افته، در سوریه اتفاق می افته و در کشور های دیگه دیگر اتفاق می افتد.

حتی آن زمان در دوران جنگ سرد.

این دخالت بیجای کشورها از جمله آمریکا و شوروی خیلی از کشورها را به نابودی و بدبختی رسانده.

پس ما مواجه می شویم با کشور های اسلامی که سعی در تغییر داشته اند و اینکه تا چه حد جهان همراه و همسوی آن ها بوده.

امروز این تغییرات را می توانید در این کشور ها ببینید که تا چه اندازه در این منجلاب اسلامی خفه شده اند و یا اینکه توانسته اند خودشان را از این مرداب خفه کننده دور بکنند.

خب این کشور هایی که ما به سه دسته تقسیم کردیم، فرای عناوین مختلفی که در این کشور ها وجود دارد که همه و همه از ریشه های اسلامی نشئت می گیرد.

یعنی مثلا شما در نظر بگیرید که از نظر فرهنگی و هنری این کشورها ریشه های مذهبی و اسلامی درشون به شدت قوت داره.

یعنی شما روبرو میشید با مثلا گروه طالبانی که در افغانستان مجسمه های چند هزاران ساله بودا رو از بین میبره.

یعنی هنر رو زیر پای خودش له میکنه.

یعنی با توجه با اون نگاهی که نگاه رادیکال دگم و حقیقی اسلامی هست در برابر هر هنری صف آرایی میکنه.

هر هنری رو قرار هست که از ریشه بکنه.

قرار هست که اجازه پرورش هنر و فرهنگ رو در این کشورها نده.

اجازه نده تا زندگی و نوع زندگی و نوع زیست انسان ها تغییر بکنه. متحول بشه.

قرار نیست هنری شکل بگیره.

در برابر موسیقی ایستادگی میکنه تا دندان مسلح در برابر شادی و شعف مردم ایستادگی میکنه.

فرای این در باب مباحث دیگه هم به همین شکل هست.

در باب اقتصاد هم به همین شکل است.

گاها یک نمونه هایی از نظام اقتصادی را هم به وجود می آورند.

چون اسلام که نگاه مشخصی نسبت به.

مسائل اقتصادی نداشته یعنی یک نگرش خاصی نداشته و اصولا این نگاه های اقتصادی هم خیلی دورتر از اسلام شکل گرفته.

اینها مباحثی بعد از رنسانس است یا پیش تر از رنسانس به این شکل مدون وجود نداشته و ما اصولا این نگاه ها و تزهای فکری و اقتصادی را در همین دوران مدرن خودمان و به ویژه در انقلاب صنعتی و بعد تر از انقلاب صنعتی می بینیم.

پس یک نگاه مشخص اقتصادی که خب اسلام و یا بقیه نگاه ها در آن دوران نداشته اند.

اما یک تتمه هایی را می توانستید ببینید.

یعنی اینکه اسلام مطمئنا با نظام سرمایه داری همسو است. همراه است.

اینکه مالکیت رو به واقع بهش ارزش می ذاره.

اینکه خیلی از سردمداران و بزرگان اسلامی هم جزو اون ملاکان و ثروتمندان بودند و با اون نگرش های خاص خودش جهان اقتصادیش رو به پیش می برد.

و شما امروز هم شاهد هستید با این نگاه اقتصادی اسلامی هم می تونید به خصوص ممالک عربی رو ببینید که چگونه اداره می شن.

یعنی همون نگاه سرمایه داری هست که در این کشورها هم داره به پیش می ره.

حتی خیلی از موازین و مواضع اسلامی که حتی در قرآن هم بهش تاکید شده مثل همین رباخواری و سود دادن به پول.

می بینید که در کشورهای اسلامی زیر پا گذاشته می شود چرا که اینها یک مبانی مدونی نداشتند و اصولا صحبت کردن در باب این مباحث در باب مباحث اقتصادی در اسلام.

دور از حقیقت و واقعیت بوده یا مباحث خیالی بوده که در بابش صحبت میشه؟

حالا خیلی نمی خوام در باب مسائل اقتصادی و یا موضوعات دیگه صحبت بکنم که احتمال داره در باب هر کدوم از اینها در قسمتی مجزا صحبت بکنیم.

اما از بحث اصلی دور نشیم و در باب این کشورهای اسلامی صحبت میکردیم که در تمامی عناوین اینها سعی میکنن که این مقاصد و نوع تفکر اسلامی رو به پیش ببرن.

در مباحث فرهنگی، در مباحث اقتصادی و در مباحث قانون گذاری ما در باب قوانین اسلامی صحبت کردیم و گفتیم که حالا ما در باب قانونگذاری در جهان از دو رویه پیروی میکنیم.

یعنی رویه ای که در دوران باستان حالا و امروز در کشورهایی مثل کشور خودمون و کشورهای اسلام زده دیگه از شریعت استفاده می‌کنیم.

یعنی یک قوانین الهی داریم که این قوانین، قوانینی بلاعزل هست و خداوند اینها را فرموده و ما باید فرمانبردار این قوانین باشیم.

در کنار آن نگرش انسانی طی مرور زمان به یک بالندگی رسیده و یک پیشرفتی را در خودش دیده که به واسطه این پیشرفت در نهایت به اینجایی رسیده که قرار هست این قانون به دست مردم و زمینیان برای زمینیان نوشته بشه و قرار هست که بر پایه عرف اجتماع به پیش بره.

قرار هست که به واسطه اتفاقاتی که می‌افتد این پیشرفت بکنه، ایستا نباشه و درجا نمونه.

عرف جامعه هر روز در حال تغییر کردن هست.

اتفاقات روز به روز تغییر می‌کند.

موضوعات مختلفی به پیش می‌آید و این قوانین قرار هست که تغییر بکنه.

اما اون نگاه شرعی قرار هست که همه چیز رو ایستا.

اگر هزار و چهارصد سال پیش.

به نوعی خیانتکاران را سنگسار می کرد.

اگر دو هزار سال پیش و یا سه هزار سال پیش در زمان یهودیت هم همین کار رو میکرد.

قرار هست که تا سه هزار سال دیگه هم همین کار رو ادامه بده.

اما قانون عرفی و قانون گذاری عرفی قرار هست که این پویایی رو در خودش ببینه که اگر نیاز بود روزی این قانون رو از بین ببره و روزی این قانون رو تغییر بده، شاید راهکارها رو در قانون گذاری به نوع دیگه ای ببینه و این کشورهای اسلامی که ما گفتیم سه بخش مختلف دارن و به سه بخش تقسیم شون کردیم، در قبال این قوانین هم رفتارهای متناقضی دارن.

یعنی کشور های رادیکالی رو میبینید که این قوانین رو با جان و دل قبول میکنند و از اجرای اون هم لذت میبرند و گاها اینها رو به صورت علنی و در انظار عمومی هم انجام میدن.

میبینید که به راحتی دست و پا میبرند.

در همون دورانی که این داعشیان حکومت رو به دست گرفته بودند و اون حکومت خودشون رو تشکیل داده بودند.

خیلی ازشون فیلم ها و تصاویر و عکس هایی بیرون اومد که خب دست و پای بریدند و سر بریدند و هزاران کار از این دیوانگی ها انجام دادند.

حتی اون کشورهایی که من در درجه دوم اسلامی قرارشون دادم مثل عربستان و ایران که دوست دارن نزدیک به اون رادیکال و اون صدر اسلام باشن اما گاها به واسطه دلایل مختلف انعطاف از خودشون نشون میدن.

هم این رفتارهای وحشیانه و این قوانین وحشیانه اسلامی رو به پیش بردند.

اما کشورهایی که سعی کردن به نوعی لائیک بشن و کم کم قانون های عرفی رو حاکم بر کشورشون کنن، طی مرور زمان سعی کردن از این قوانین جنون آمیز دور و دورتر بشن.

کشور ما هم میتونست از این شرایط قاعدتا استفاده بکنه.

اگر اتفاقات به این شکل رقم نمیخورد.

در بابش صحبت کردیم در باب این مسائل.

یعنی اون ویژه برنامه ای که تاریخ ایران صد ساله بود.

در بابش مفصلا سعی کردیم صحبت بکنیم و این تاریخچه رو بگیم که چگونه ما از اون آزادیخواهی در نهایت به این اسارت رسیدیم.

خب در باب این تفاوت نگاه ها و رفتار هایی که بین این سه طیفی که در کشور های مختلف وجود دارند یه مثالی هم میشه زد اینکه به عنوان مثال ما یک جرمی به اسم سب النبی داریم که در کشور خودمون در ایران خب این رو به عنوان یک جرم تلقی میکنند به مفهوم اینکه شما اگر به پیامبر اسلام توهین بکنید مجازات تون مرگ هست.

حالا اینکه اینها چه چیزی رو تلقی به توهین میکنند هم موضوع قابل بحثی هست.

اما الان در برنامه ما برای اینکه شاید به عنوان مثال من صحبت بکنم از اینکه پیامبر اسلام شهوت پرست است نماد شهوت پرستی در جهان است.

به دلیل اینکه با دختر هفت ساله ازدواج می کند و با دختر نه ساله همبستر می شود.

در شرایطی که خودش پنجاه و هشت سال سن داشت.

من این رو تعبیر و تفسیر به شهوت پرستی این انسان می کنم و این ها می توانند به سادگی این رو تعبیر و تلقی به توهین بکنند.

و حکم شما در یک کشوری مثل ایران مساوی است با مرگ و اعدام و معدوم شدن.

خب یک قانونی است که نوشته شده و تصویب شده و امروز هم قابل اجرا است در کشور ایران.

حالا همین رو شما مقایسه بکنید با کشورهایی که لائیک شده اند مثل همین ترکیه ای که وجود داره و سعی کرده که قوانین عرفی رو هم در کشورش حکمفرما بکنه.

سعی کرده که حالا این قوانین شریعت کمرنگ تر بشن هرچند که وجود دارند.

خب در قبال این سب النبی و این توهین به پیامبر.

شما مواجه میشید با یک حکمی که بین یک تا سه سال زندان هست.

خب تفاوت رو اینجا میتونید احساس بکنید.

حالا بیاین این سه طیف رو با هم مقایسه بکنیم.

یعنی یک گروه تکفیری داریم که اگر چیزی رو به اسم سب النبی در نظر بگیرن شما به پیامبر اسلام توهین کردید بدون نیاز به دادگاه و دادگاهی کردن به راحتی حاضرند همون جا سرتون رو ببرن به بدترین شکل شما رو بکشند.

ریشه ریشه ی اسلامیست صحبت، صحبت اسلامیست.

تفکر از اعتقادات اسلامی نشات میگیره.

و به راحتی حاضرند که شما رو به بدترین شکل ممکن شکنجه بکنند و بکشند.

حتی دادگاهی هم براتون تشکیل ندن.

حالا شما مواجه میشید با کشورهای درجه دوم اسلامی مثل ایران، مثل عربستان و کشورهایی از این دست که ما گفتیم دوست دارند که همون طیف فکری صدر اسلام رو به پیش ببرند.

نزدیک به اصالت و حقیقت اسلام باشند اما شرایط گاها اونها رو وادار میکنه که انعطاف به خرج بدن و حالا در مواجهه با یک موضوعی مثل همین سب النبی میتونید ببینید که خب شاید شما رو یک دادگاهی هم ببرند، شاید دو جلسه دادگاهی هم بشینید.

شاید به حرف های شما مثلا گوش بدن که گوش نمیدن، شاید تعابیر شما رو بشنوند.

شاید اجازه بدن شما یک وکیلی هم داشته باشید که نمیدند.

اما در نهایت یک دادگاه نمایشی هم که شده برای شما تشکیل میدن و در نهایت شما رو محکوم به مرگ خواهند کرد.

و در نهایت در کشور هایی که حالا لاییک شدن و مقداری این قوانین عرفی رو حاکم کردند مواجه میشید با اینکه باز هم دور از آزادی و آزادگی است اما از مرگ دورتر شدید.

یعنی از اون قوانین حقیقی اسلامی دور تر شدید.

دلیل همون پیشرفت و پویایی هست است که جامعه و یا شخصیت ها گاها در کشوری مثل ترکیه ما مواجه هستیم با شخصیتی که سعی کرده در اون نوک هرم بشینه و جامعه رو به پیش ببره.

یعنی تغییرات از پائین به بالا اتفاق نیافتاده، از بالا به پائین اتفاق افتاده و.

خب ما این درگیری هایی هم که در این جوامع می بینیم به دلیل همین تحولاتی است که از پائین به بالا اتفاق نیفتاده و مردم نقش مهم و کلیدی درش نداشتن.

اما خارج نشیم از بحث اصلیمون.

اینکه مفهوم مطرح کردن من از این مسئله این هستش که ما باید مواجه بشیم با اینکه یک حکم اسلامی در این سه کشور مختلف، در این سه نوع نگاه مختلف، در این سه طیف مختلف از کشورهای اسلامی به چه شکلی به پیش میره؟

یعنی با اون نگاه رادیکال رو داریم که حتی بدون دادگاه حاضر است که گردن شما رو بزنه؟

یک نگاه رادیکال منعطفی داریم که حالا معتدلی به نوعی داریم که قرار هست که.

شما رو دادگاهی بکنه در یک بیدادگاه نمایشی و در نهایت شما را اعدام بکنه و بکشه و در یک کشور هایی که حالا سعی کردن لائیک تر بشن مواجه میشین با یک دادگاهی که باز هم آزادی رو نقض میکنه و زیر سوال میبره که چرا باید همچین جرمی وجود داشته باشه.

اما در نهایت قرار هست که شما رو به چند سال زندان محکوم بکند.

در باب باقی قوانین هم با توجه به مثالی که صحبت کردیم دربارش بحث کردیم.

همیشه به همین شکل هست.

یعنی شما مواجه میشید با سنگسار که حالا قرار هست تو اون جوامع رادیکال به بدترین شکل در ملاء عام در انظار عمومی شکل بگیره.

در کشور های منعطف تر حالا مواجه میشیم با این که شاید در خفا این کار رو بکنند.

شاید اگر کسی نفهمه این کار رو بکنند.

شاید اگر شرایط ایجاب بکنه این کار رو انجام بدهند و شاید اگر شرایط بهشون فشار بیاره از این کار صرف نظر بکنند و کشورهای درجه سه ای که حالا سعی کردند این قوانین رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنن گاها از بین ببرن.

یعنی شما مواجه می شید با برخی از این کشورها که حالا سعی کردند مثلا قصاص و یا اعدام رو هم کمرنگ و بی رنگ کنند که این هم به دلیل همسویی و همفکری شون با نگاه های مترقی هست.

اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم که قرار هست این قوانین وقتی عرفی نوشته میشه تغییر و تحول رو در خودش جای بده، قرار هست که پویا باشه، قرار هست که با شرایط به پیش بره و در نهایتا در نهایت امر هم به واسطه شرایط پیشرفت کنه و از اون نگاه ایستا و دگم خودش دور بشه.

اما فرای قوانین که در باب تمامی مسائل و مباحث اسلامی قاعدتا همسو و هم فکر هستند و ریشه ها برابر و یکسان هست اما گاها راه های مختلفی رو به پیش میرن.

در باب شرایط اجتماعی و فرهنگی هنری و آسایش هم میشه به این کشورها نگاه کرد.

شما مواجه هستید با عقب مانده ترین کشورهای جهان از نظر اقتصاد، از نظر اجتماعی، از نظر آسایش، از نظر رفاه.

یعنی در تمامی آمارها و ارقام هایی که در جهان مشاهده میشود شما مواجه میشوید با کشور هایی که در این رسته قرار دارند.

یعنی پاکستان را در نظر بگیرید، ایران را در نظر بگیرید، افغانستان را در نظر بگیرید.

حالا این کشور های عربی حوزه خلیج فارس که یک مقداری شاید شرایط زندگی درشون تغییر کرده به واسطه اون جمعیت کم و سرشار بودن نفت در کشورشان هست.

یعنی یک ثروت بادآورده ای که حالا یک مقداری شاید رفاه زیست آنها را بالاتر برده باشد.

اما اگر این رو بیاورید در لایه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنری آزادی ها در نظر بگیرید، می بینید که همه جماعت افسرده ای هستند.

یعنی شما مواجه می شوید با یک سانسور بلاغتی که در این کشور ها وجود داره.

آزادی بیانی که وجود نداره و یک زندگی رباتیک و ماشینی که حالا از نظر رفاه شاید از نظر رفاه مادی در شرایط خوبی باشند.

اون هم دلیل مشخص است.

نه دلیل اون پیشرفت و پویایی کشور هست بلکه منابع طبیعی هست که تو اون کشور وجود داره و اون جمعیت کم باعث شده این دو دست به دست هم بدن و این کشورها رو ثروتمند کنن.

اما شما شرایط مختلف این کشورها رو بیایید و با کشورهای جهان مقایسه بکنید.

یعنی نگاه بکنید از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار دارند.

فرای اون هنری که به صورت زیرزمینی و مستقل داره اجرا میشه در این ممالک که همه و همه هم بر علیه این نظام های ساختارهای حکومتی وجود داره هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک هنر مستقلی که در برابر این حکومت غالبه هست دیگه.

یعنی این حکومت های اسلامی که سر کار هستند؟

اگر هنر زیبایی هم از دل آن بیرون می آید یک هنر مستقلی است که اتفاقا بر علیه این نظام فکری هست.

در برابر این نظام فکری هست برای نابود کردن این نظام فکری هست.

اگر هم هنری به وجود می آید به واسطه این محدودیت ها و برای از بین بردن این محدودیت ها بر علیه این نظام فکری هست.

یعنی امتیاز این هنر را که اینها نمی توانند برای خودشان بکنند.

اما هنری که اینها داشته باشند قاعدتا مخالفت با هنر هست.

ایستادگی در برابر موسیقی و شعر هست، در برابر ادبیات هست، در برابر سینما هست، در برابر تمامی شمایلی از هنر هست چرا که به ذات اسلام، در برابر هنر و زیبایی و آزادی و برابری و تمام مفاهیم زیبای دنیای امروز ما هست.

شما مواجه می شوید با کشورهایی که در بدترین شرایط هستند.

یعنی شما مقایسه بکنید پاکستان که از روزگارانی پیش تر از هندوستان جدا شد و امروز چه ثمره ای را برداشته؟

کشوری که مدرسه دیوانگان شده یعنی تبدیل شده به یک اردوگاهی برای این گروه های تروریستی رادیکال اسلامی.

یعنی شما مواجه میشید با مدرسه هایی که داره تولید میکنه.

این دیوانگان چشم و گوش بسته که فردا قرار هست با این شستشو های مغزی که میشن با این فرمانبرداری که همیشه دارند فرا میگیرند بروند و جهان رو از بین ببرند.

قرار هست که بمب گذاری بکنند، انتحاری بکنند.

قرار هست که مردم رو از بین ببرند.

شما مواجه شدید با یک حیاط خلوتی برای تمام گروه های تبهکار و دیوانه اسلامی.

گروه های رادیکال اسلامی یعنی ریشه های القاعده، طالبان، داعش و تمام این گروه های دیوانه در همین پاکستان شکل گرفت.

حالا نگاه بکنید که این پاکستان از نظر دموکراسی در چه جایگاهی هست.

در کنار خودش هندوستانی رو داره که ازش جدا شده.

هندوستان امروز از نظر دموکراسی کجا قرار گرفته و پاکستان کجا قرار گرفته؟

پاکستان به عنوان نماد یک کشور اسلامی که اصلا به واسطه همین اسلام گرایی خودش از هندوستان جدا شده امروز در چه جایگاهی از نظر اقتصادی قرار داره؟

چه زندگی ای رو مردمش و چه آسایشی رو در اختیار دارن؟

از نظر فرهنگی و هنری در کدوم جایگاه قرار گرفته؟

کشوری که میشه باهاش قیاس کرد هندوستان هست.

شما مقایسه بکنید قاعدتا هندوستان هم از نظر اقتصادی در شرایط ایده آلی به سر نمی بره اما به واسطه اون تعداد زیاد جمعیت هست اما باز هم از نظر اقتصادی خیلی در شرایط بهتری هست نسبت به پاکستان.

اما شما از نظر دموکراسی، از نظر آزادی، از نظر آزادی های فردی، از نظر آزادی های مذهبی.

از نظر برآیندی که این مردم در نهایت دادن، از نظر فرهنگی و هنری، از نظر آسایش و زندگی.

این دو کشور رو با هم مقایسه کنید.

یکی داعیه دار نگاه اسلامی هست که پاکستان است و یکی هم به نوعی مهدی از دموکراسی در جهان هست که مهدی از مدارا و سازش است.

ادیان مختلفی در این کشور وجود دارن و در کنار هم زندگی می کنند و کسی قرار نیست که عقاید و باورهای خودش را در شکم دیگران فرو بکند.

قرار نیست که گردن دیگران رو به واسطه این باورها قطع بکنیم.

این کشورهای اسلامی رو شما مقایسه بکنید ایران خودمون رو با ایران پیش از جمهوری اسلامی مقایسه بکنید.

یعنی ایران ما رو فارغ از اسلام با امروز که اسلامی شده در نظر بگیرید.

هرچند که ما در دوران محمدرضا شاه و در دوران پهلوی هم رگه های اسلامی داشتیم چه از نظر ساختار اجتماعی که از نظر من در اون دوران خب قاعدتا مردم مسلمان تر هم بودند نسبت به امروز که قاعدتا این اعتقادات پوسیده ی اسلامی در امروز ایران ما کمرنگ و کمرنگ تر شده و خواهد شد.

اما همین دوران رو با اون دوران مقایسه کنید.

امروز داعیه دار اسلام هست که امروز ایران جمهوری اسلامی داعیه دار اسلام هست.

حالا با این اسلام چه گلی به سر این مردم زده؟

یعنی شما ما خودمون رو نگاه بکنیم از نظر شرایط اجتماعی در کجا قرار داریم؟

از نظر فرهنگی و هنری به کجا رسیدیم؟

باز هم اگر مثال ها و نمونه هایی در باب هنر و فرهنگ امروز وجود داشته باشه که ما به پویایی هایی رسیدیم، همه و همه مدیون کسانی است که در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

یعنی اگر ما هنرمون سر و صدایی داره در کشورهای مختلف صدایی ازش شنیده میشه به واسطه این تقابل با جمهوری اسلامی هست.

یعنی هنری در خدمت جمهوری اسلامی نبوده و یا حتی اگر از دل این محدودیت ها کسانی هم سر بر آورده اند که توانسته اند از نظر هنری ایران رو به یک جایگاهی برسونن.

هیچ ارتباطی به جمهوری اسلامی نداشتن.

جمهوری اسلامی به اونها بال و پر نداده و این هنر مدیون زحمات و خلاقیت های همون فرد بوده.

و یا اون جامعه ی فکری بوده که اون رو پرورانده و.

نگاه کنید ببینید ما از نظر اقتصادی امروز در کجا قرار داریم.

یعنی شرایط اقتصادی خودمون رو با دوران پهلوی مقایسه کنیم؟

در اون دوران ما کجا بودیم؟

امروز مردمان در چه شرایطی هستند؟

آمارهایی که خودشون میدن و 40 درصد مردم رو زیر خط فقر اعلام میکنه یعنی شرایط دهشتناک و وحشتناکی که امروز وجود داره.

در اون دوران مبحث حاشیه نشینی مبحث داغی بود که مدام دربارش صحبت میشد.

این که روستائیان به شهرها اومدند و همه حاشیه نشین شدند.

امروز شما حاشیه نشینی رو در شهرهای ایران در نظر بگیرید که به کجا رسیده.

نگاه بکنید که امروز ایران به کجا رسیده. در این.

مضامین و اگر کشورهایی هم در جهان وجود دارند که داعیه دار اسلام هستند، این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اینها هم به واسطه آن ثروت سرشاری که از منابع طبیعی به دست آورده، نه به واسطه کار و پیشرفت و پویایی دینی که حتی یک کلمه در باب کار کردن و پویایی و پیشرفت در خود جای نداده.

حتی یک کلمه در باب کشاورزی در قرآن صحبت نشده، در باب کار کردن صحبت نشده، خب قاعدتا هم نمی‌تواند کاری در راستای پیشرفت بکند.

نهایت این رفتار دزدی و سرقت و راهزنی بوده که در زمان در باب تاریخ اسلام صحبت کردیم.

در باب غزوه ها صحبت کردیم که راه حل محمد برای همراهانش برای کسب ثروت و راه حل اقتصادیش این بوده که به کاروان های تجاری قریشیان حمله بکند، اینها را بگیرد و لخت کنه و ثروتشون رو به چنگ بیاره و اموالشون رو بدزده.

مال و زن و همسرشون رو تصاحب کنه.

به عنوان برده و کنیز بفروشه و ثروت به دست بیاره.

صحبت از کار کردنی در میان نبوده.

قرار نبوده با کشاورزی مردم پیشرفت کنند.

قرار نبوده که چیزی تولید کنن و با این تولید و با این کار کردن به یک نوایی برسند و این چرخه اقتصادی رو به پیش ببرن و امروز هم اگر مواجه میشیم با کشورهای اسلامی که عربی هستند یا برخیشون که تبدیل به اون کشورهای لاییک شدن و قوانینشون رو عرفی تر کردن.

خیلی مثال ها هم دارن دیگه که سعی کردن دورتر بشن و اگر بخشی شون هم هنوز هم در همین فلاکت فکری دست و پا می زنند، دلیل این آسایش و آرامش و این رفاه مالی که وجود داره به واسطه منابع طبیعی هست نه به واسطه کار کردنشون.

و امروز ما میتونیم به کشورهای مختلف اسلامی نگاه بکنیم و اونها رو با کشورهایی که از دید همین مسلمانان بلاد کفر هستند مقایسه کنید.

شما نگاه کنید از نظر رفاه اجتماعی وقتی آمارها در می آید کشورهایی که به عنوان بلاد کفر قرار دارند، کشورهایی که در حوزه اسکاندیناوی هستند در چه رتبه هایی قرار دارند؟

و بعد کشورهای اسلامی مثل ایران و پاکستان و عربستان و این کشورها در چه رتبه ای هستند؟

بهترین این کشورها که اندونزی است و خیلی ها مثال می زنند که ژاپن اسلامی هستم ببینید که چه شرایطی دارد.

چطور مردمش حاضرند که به کشورهای دیگر برای کارگری بروند؟

و چه جوری میشه این به عنوان یک نمادی از کشورهای پیشرفته اسلامی باشه که از نظر اقتصادی خودش هم در اون شرایط درست و معقول به سر نمی بره و اصلا تفاوت تمایزی که اونها نسبت به کشورهای دیگه دارند اینکه تعریفی که اونها نسبت به اسلام دارند شبیه به اون تعریفی نیست که ایرانی ها یا اعراب دارند.

اونها به اندازه اینها غرق در این مرداب و سیلاب نشدند هرچند که آن ها هم به جایگاهی نرسیدند.

شما از نظر رفاه، از نظر طول عمر، از نظر شادی مردم نگاه بکنید آمارهای جهانی را و ببینید که کشورهای اسلامی کجا هستند و این بلاد کفر کجا هستند.

از نظر آزادی، از نظر دمکراسی، از نظر آزادی های فردی، از نظر سانسور، از نظر اینترنت، از نظر از هر نظری که بخواهید به این آمارها نگاه بکنید، رتبه این کشورهای اسلامی را می بینید که در چه فضاحتی زندگی می کنند و مردمش در چه آشوب و بلوای هستند.

فرای زندگی عادی که ما می بینیم در این کشورها جریان ندارد.

حالا بروید و بگردید و ببینید تا چه حد درگیر جنگ های داخلی است.

تا چه حد درگیر این تفرقه های دیوانه وار بین خودشان است.

یعنی جنگ های مدامی که بین شیعه و سنی وجود دارد و مدام دارن تو سر و کله همدیگه میزنن و همدیگه رو از بین میبرن و باعث قتل و خونریزی میشن و باعث مرگ خودشون و دیگران میشن.

جنگ های داخلی که در این کشور های اسلامی وجود دارد و مدام هم تشدید می شود و نگاه کنید این قدرت های اسلامی را ببینید که چگونه یارکشی می کنند.

مثل عربستان و ایران که چگونه در یمن.

یمن را به آتش کشیدند.

یعنی یمن را فدای این نگاه های عبث و بیهوده و وحشیانه. خودشان کردند.

یک ملتی را وسط قرار دادند و یک جنگ نیابتی دیوانه واری رو دارن انجام میدن و هر دو سمت دارن آتیش میزنن به این هیزمی که هیزمش مردم هست.

یعنی مردم یمن دارن تو این آتیش میسوزند و شما نگاه کنید ببینید که این دو کشور به عنوان دو نماد شیعه و سنی و حالا دو قدرت شیعه و سنی در جهان اسلام چگونه به این آتش دارن دامن میزنن؟

یعنی شما مواجه میشید با کشور های اسلامی و حکومت های اسلامی که برخی در شرایط عادی دارن زندگی میکنن و این شرایط عادی از بدترین و کمترین رفاه در جهان وجود داره.

یعنی شما نگاه بکنید مثلا عربستان رو نگاه کنید.

این چند سال اخیر یک سری تغییرات و تحولات و اصلاحاتی رو قراره انجام بدن که خیلی دور از ذهنه برای من.

اما شما نگاه بکنید اصلا به قوانین این کشور، به نگاه این کشور، به نگاه این کشور نسبت به زن، به زیستن در این کشور که تا چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، تا چه اندازه مرگ آور و دردآلود است.

حالا اینا کشور های معمولی هستن که در شرایط عادی زندگی میکنن.

یعنی شما سطح رفاه، سطح شادی، سطح زندگی، سطح زیستن، سطح آزادی، سطح آزادی بیان رو در این کشور ها مقایسه بکنید با کشور های معمول در جهان با کشور های درجه دوم و سوم اروپایی حتی مقایسه بکنید و بعد این کشور های معمول رو ببینید که در چه شرایطی هستن با یک کشور های دیوانه واری مثل پاکستان و این کشور ها هم رو به رو هستیم که مدرسه جنون هست. است.

یعنی شما مواجه میشوید با یک کارخانه ساختن.

آدم کشی یعنی کارخانه ای که قرار است یک سری رادیکال دیوانه و مجنون رو به جهان بده تا همه رو از زیر تیغ بگذرونن.

با گروه های افراطی ای که از حزب الله و جندالله و.

جنون الله و هر نوع نگاه هایی که واقعا گروه هایی که به جز مرگ و کشتار و قتل و قتل عام هیچ چیز دیگه ای رو در سر ندارند و تنها و تنها در پی این ترویج این جنون هستند.

حالا در کنار این ها جمع بکنید کشورهایی رو که با همین نگاه های اسلامی وجود دارند و بعد در تفرقه دارند.

میلولند مثل یمن و حالا دو سردمداری که به عنوان نمادهای کشورهای اسلامی شیعه و سنی هستند.

دارن آتش به این هیزم می زنن و این مردم رو آتش می زنند.

امثال شما زیاد هست در عراق ببینید، در سوریه ببینید و ببینید این مداخلات وحشیانه ی کشورهای دیگر اسلامی رو از ترکیه و ایران در سوریه نگاه بکنی تا عربستان در یمن.

تا مابقی کشورها.

تو همین قطر در افغانستان و بقیه کشورها نگاه کنی چگونه دارن آتش میسوزونن و چگونه این کشور ها رو از بین میبرند و فدای حماقت و جنون خودشون.

در باب کشورهای اسلامی هم میشه ساعت ها صحبت کرد در باب جنونی که در این کشورها جاری و ساری هست.

در باب زشتی ها و مظالمی که در این کشورها جاری و ساری هست.

در باب مردمی که در این کشورها اسیر موندن و در بدترین شرایط دارن زندگی میکنن میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما تا همین جا بس هستش و من فکر میکنم که به اندازه کافی در باب کشور های اسلامی هم در این ویژه برنامه صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید، اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

آثار من هم خلاصه به همین برنامه بنام جان و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام نمی شود.

هم برنامه ای به نام جان قسمت های متنوعی دارد که برخی اش ویژه برنامه است و برخی هم برنامه های معمول خود به نام جان هست که من سعی می کنم در باب مسائل مهم جهان، در باب باورها و اعتقاداتم به زبان ساده، صریح و رک و بداهه صحبت کنم و فرای این برنامه ای به نام جان آثار من که متشکل از باورها و اعتقادات من هستم در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

این آثار که متشکل از شعرها، داستان ها، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی من هست به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو در اختیار داشته باشید و اگر خواستید در کنار من باشید خواستید در این راه من رو همراهی کنید و در کنار هم در راه این تغییر به پیش بریم می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت نهم : کار در اسلام

 

خب در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما در باب قرآن صحبت بکنیم چرا که خب توی این قسمت های گذشته صحبت کردیم و گفتیم بهترین راه برای شناخت اسلام قاعدتا قرآن هست.

یعنی اولین مأخذ و منبعی که تمام مسلمون ها بهش رجوع می کنن و اجتهاد های خودشون رو انجام میدن و راه ها و طریقت خودشون رو پیدا می کنند، قرآن هست و خب ما وقتی می خوایم در باب یک مساله ای صحبت بکنیم می تونیم اولین ارجاع مون رو به قرآن بدیم و خود قرآن قرار هستش که بزرگ ترین راهکار برای پیشبرد اهداف اسلامی باشه.

قرار هست که مسیر زندگی فلسفه زیستن رو به مسلمون ها تعلیم بده.

کتابی است که قراره برای تمام فصول و عمر بشریت راهگشا باشه.

وقتی این کتاب تا این حد عنوان بزرگی بر خودش داره و قرار هست که تا این حد کارایی داشته باشه، خب قاعدتا باید در باب موضوعات مهم زیستن انسان ها هم راهکار بده.

یعنی شما با قرآنی رو به رو هستید که بین مسلمون ها به عنوان کلام الهی شناخته میشه؟

در نکته اول یعنی همه باور دارند که این کلام خداوندی است.

در کنار این شما مواجه می شوید با مسلمان هایی که اعتقاد دارند دین اسلام کامل ترین دین خداوند است.

دین نهایی خدا هست و قراره که با این دین شما همه چیز در باب زیستن در این دنیا در اختیار داشته باشید و راهکار اصلی این دین هم برای دادن این راهکار ها قرآن هست.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردیم و بین تمام مسلمین جهان هم همسو و همداستان هست، حالا شما با یک کتابی روبه رو میشید که قراره پس تمام راه ها رو به شما بده.

قرار هست که در باب تمام موضوعات مهم صحبت بکنه.

حالا این کتاب قرآن وقتی به زمینه کار می رسه می بینید که به نوعی هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

حتی یک آیه هم در باب کار درش نیومده.

یعنی شما سر تا ته قرآن رو که مطالعه قرار میدید آیات مختلفی رو باهاش روبرو میشید.

از آیات بی حد و حصری که در باب ارعاب مردم صحبت کرده، ترسوندن مردم صحبت کرده، در باب جنگ و جهاد صحبت کرده، در باب قوانین منزجر کننده و خشونت بار صحبت کرده، قصص و داستان های مختلفی رو از.

تورات نقل کرده، در عین حال در باب رفتار شما با کفار و مشرکین مرتدان صحبت کرده اما وقتی به زمینه کار میرسه سمول بکس هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

در صورتی که ما یه توضیحی دادیم گفتیم که خب ادعای این مسلمون ها این هست که این دین کامل ترین دین بر جهان هست.

پیامبر این دین خاتم المرسلین هست و اصولا رسالت رو به پایان می رسونه با اومدنش و قرار هست که کامل ترین دین خدا رو هم به مردم بیان کنه و باهاشون در میون بذاره و این راه خداوندی رو به نوعی به پایان برسونه.

یعنی بیشتر از اون اگر یهودیت بود، اگر پیامبران بیشماری در دل یهودیت ظهور کردند، از موسی و ابراهیم و یوسف و یعقوب و یونس و تمام این پیامبران، اینها به صورت کامل با مردم، دین خداوندی و حجت را تمام نکردند.

اما قرار بر این بود که پس در قرآن و در اسلام و به دست محمد پیام آور خداوند این رسالت به اتمام برسه.

تمامی راه ها برای زیستن در این دنیا بیان بشه و قرآن هم اون ماخذ و منبع نهایی بوده.

کتابی که قرار هست تمامی انسان ها رو راهنمایی به سوی رستگاری بکنه.

و خب همه ما میدونیم چه در جهان مدرن امروزی که داریم زندگی میکنیم و چه در زمان های پیش تر یعنی از همان ابتدا که انسان ها یک زیست اجتماعی را در کنار هم داشتند.

مبحث کار مبحث خیلی مهمی بوده.

یعنی به نوعی ما انسان ها از همون ابتدای زیستن مون در جهان، از زمانی که به این زندگی اجتماعی رسیدیم همواره با کار زندگی مون گره خورده.

یعنی ما با تفاوت و تمایزی که با دیگر جانداران به ویژه حیوانات داریم به واسطه عقل و خردی که داریم.

حالا سعی کردیم یه چیزهایی رو تولید کنیم و به واسطه اون تولید مون زندگی مون رو گذر داشته باشیم.

حتی وقتی به دنیای پیشترها هم نگاه بکنید، شاید این کار کردن اونجا مفهوم و معنایی داشته.

مترادف با کاری که به عنوان مثال مورچه ها دارن میکنن.

یعنی اینکه غذایی رو ذخیره بکنن برای اینکه بتونن ازش در فصل سرما در زمانی که غذا نیست استفاده بکنند.

یعنی این واژه کار کردن، این مفهوم کار کردن ریشه ابتدایی دارد و جزء موضوعات مهم زیست انسانی است و حالا شما مواجه می‌شوید با این خاتمه رسولیان با کتابی که قرار است راهنمای تمام فصول زندگی انسان‌ها باشد تا آخرین روزی که بشریت در جهان وجود دارد و حتی یک آیه و یک کلمه در باب کار در خودش جای نداده، در صورتی که بارها و بارها در باب انذار و ترس، بهشت و جهنم و مفاهیمی از این دست صحبت کرده و به کرات صحبت کرده، خیلی از قصص و داستان‌ها را حتی چندین بار تکرار کرده.

خب قاعدتا جا داشته تا بخواهد در باب کار صحبت بکند اما صحبتی نکرده.

خب این برآیند ابتدایی ما را به دو نتیجه متفاوت می‌رساند.

یعنی شما یا باید به این به این فکر بکنید که خب قرآن کامل نبوده.

حالا خدا یه مفاهیمی رو جا گذاشته و دربارش صحبت نکرده که خب این منافات داره با ادعای ابتدایی پیامبر اسلام با دین اسلام، با قرآنی که مدام صحبت از این میکنند که قرار است راهنمای انسان ها در تمامی فصول و تا آخرین روز زندگی بشر در جهان تا پیش از قیامت و آخرت باشه.

خب این ادعایی ست که مدام شما میشنوید دیگه از این باورمندان به اسلام.

پس این منافات داره با اصالت صحبتی که خودشون میکنن.

ولی ما باید یا نگاهمون اینگونه باشه.

یعنی این استدلال رو بکنیم در قبال اینکه در قرآن هیچ کلامی از کار نیومده و یا اینکه برای خدا و طریقت خداوندی و اسلام کار موضوع مهمی نبوده.

یعنی کار رو به عنوان یک موضوع مهم بشری در زیست خودش اتخاذ نکردن بهش باور نداشتم.

در صورتی که من دربارش صحبت کردم گفتم که نه تنها در زندگی مدرن امروزی که اگر یک انسان رو شما بخواید در نظر بگیرید در دوران بزرگسالی چند عامل در زندگی اون تعیین کننده هست دیگه؟

یعنی یکی اون رابطه ای که برقرار می کنه با دیگر انسان ها.

یکی هم کار کردن یعنی کار کردن جزو اون اصول اصلی زندگی کردنش هست.

منبع ارتزاق و روزی خوردنش هست.

فرای اون انسان به واسطه این کار کردن هستش که از این حالت ایستا بودن و در خود ماندن دور میشه.

یعنی هر کس به واسطه چیزی که داره تولید میکنه زندگیش جهت و هدفی میگیره.

این جهان مدرن و امروزی ما هست که خب همه درگیری دارن برای شغل و کار کردن.

حالا به واسطه علایقشون، به واسطه شرایطی که توش به دنیا اومدن، به واسطه جبر و تحمیل.

اما در مجموع اینکه هر کس یک کار و یک پیشه ای رو برای خودش در نظر میگیره تا بتونه زندگیش رو پیش ببره.

اما اگر ما ملاک و معیار هامون رو همین جهان امروزی و دنیای مدرن هم قرار ندیم، از همون پیشترها حتی در زمان زندگی خود محمد، حتی پیش تر از اون هم کار یک بخش بزرگ و عمده ای از زیستن انسان ها بوده.

چرا که ما برای زندگی کردن نیاز به این کار داریم.

یعنی ما نیاز به تولید داریم که به واسطه اون بتونیم زندگی خودمون رو پیش ببریم.

زندگی انسانی که به نوعی دومینو وار به هم وابسته هست و انسان ها از همون ابتدا هم سعی کردند که با این ترکیباتی که در کنار هم انجام میدن این کارها رو که به نوعی بین هم تقسیم می کنند این زندگی اجتماعی رو به پیش ببرند.

پس موضوع موضوع خیلی مهم نیست.

یعنی شما یک جامعه ای رو در نظر بگیرید که قرار باشه هیچکس توش کار نکنه.

خب آیا این جامعه قدرت ادامه دادن زیست خودش و این حیات اجتماعی خودش رو داره.

آیا شما یک جامعه ای رو در نظر بگیرید که حالا قرار باشه هیچ کس توش کاری نکنه و هیچ تولیدی انجام نشه؟

به عنوان مثال وقتی ما از کار صحبت می کنیم، از تولید صحبت می کنیم.

همه ی تولیدات هست دیگه.

حالا شاید یک بخشی از این تولیداتی که امروز داره اتفاق می افته خیلی حیاتی برای زندگی ما نباشه اما بخش عمده ایش حیاتیه.

یعنی بخش هایی که اون نیازهای ابتدایی ما رو تامین میکنه مثل غذا خوردن.

یعنی شما در نظر بگیر که قرار باشه کسی کاری نکنه.

حالا قرار هست که گندمی تولید نشه.

ما به ازای تولید نشدن این گندم قرار هست که کسی به عنوان مثال نونی نپزه نونوایی ما نداشته باشیم تو این مملکت توی اون جامعه ای که داریم می سازیم خب قرار هست این مردم چی بخورن؟

قرار هست به دنبال محصولات دیمی باشن که در جهان تولید میشه.

آیا این حد از این محصولات در حدی هست که بتونه زندگی آنها را پیش ببرد و اصولا نگاه کردن به اینکه اگر قرار باشه کسی کاری نکنه چه سرانجامی این جامعه میتونه داشته باشه.

این به همین شکل در دوران کهن هم به همین صورت و همین چهره را داشت.

یعنی تفاوتی نمیکرده.

انسانها نیازهاشون که طی مرور زمان تغییر نکرده یعنی ما نیازمون به اکسیژن نیازمون به غذا خوردن اینها تغییر نکرده.

طی این ادواری که از زیستن ما در جهان گذشته و ما مواجه می‌شویم با یک اصل مهمی در زیستن انسان که کار هست و بعد شما در برابرتان یک دینی را دارید که ادعای کامل بودن می‌کند، ادعای راهنما بودن می‌کند، ادعای راهنما بودن برای بشر می‌کند که تا آخرین روزی که جهان پابرجا باشد قرار است که انسان‌ها را راهبری بکند.

قرار هست که انسان‌ها را به رستگاری در این دنیا و دنیای دیگری که حالا دارد تصویر میکنه برسونه.

اما این دین در باب مهم ترین موضوع، در اصلی ترین کتاب و در اصلی ترین راه چاره برای اینکه انسان ها رو راهنمایی بکنه هم صحبتی ازش نشده.

یعنی شما تک به تک آیات قرآنی رو که زیر نظر می گیرید حتی یک کلمه در باب کار کردن در باب کشاورزی ای که در اون دوران بالاخره مرسوم بوده، در باب تولید کردن، در باب هدفی داشتن، در راستای این تولید کردن صحبتی به میان نیامده و این خودش بیانگر نگاه اسلام نسبت به کار هست.

موضوع، موضوع خیلی مهمی هست.

یعنی شما از همین نبودن این آیات در دل قرآن می تونید به این معنی برسید دست پیدا بکنید.

خب شما یک کتابی دارید که مهم ترین رکن برای راهنمایی شما شماست.

وقتی در باب این موضوع صحبت نمی کند گفتم شما دو برآیند نسبت به این موضوع دارید.

به واسطه نبودن کار در قرآن یا می توانید به این فکر کنید که این کتاب، کتاب کاملی نیست.

خداوند نتوانسته تمامی صحبت هایش را به نزد پیامبر بگوید و پیامبر آن را با مردم در میان بگذارد که خب این منافات دارد با اصالت وجودیت اسلام و قرآن اسلامی که داعیه دار این است که من راه کامل را دارم به شما می گویم و یا اینکه شما باید به این فکر بکنید که برای این قرآن و این خدا و این دین کار کردن موضوع مهمی نبوده که این نزدیک تر به واقعیت است.

یعنی شما با دینی روبه رو هستید که یکی از ارکان مهم زیستن که کار کردن و تولید است را به عنوان موضوع قابل عرض و فهمی برای مردم نمی دانسته.

یعنی شما باید با یک جامعه ای روبه رو می شدید که هیچ کاری برای انجام دادن نداشته، هیچ چیزی قرار نبوده که تولید کند و این بیانگر این نگاه اسلامی نسبت به کار هست.

پس وهله اولی که ما در این بحث درباره اش صحبت می کنیم، قرآن و نبودن کار و تلاش و هدف داشتن در زیستن در دل قرآن هست.

در صورتی که شما مواجه میشید با آیات بیشماری که در باب موضوعات کوچک صحبت کرده، حتی مثلا به عنوان مثال شما با آیاتی روبه رو میشید که در باب مسائل شخصی پیامبر صحبت میشه.

آیاتی وجود داره که حالا داره میگه که پیامبر میتونه با زنان خودش چه جوری ارتباط برقرار کنه، به خونه کی بره به خونه کی نره؟

خودش عادل هست.

میدونه که چگونه باید با کدوم همسر رفتار بکنه.

یعنی موضوعات شخصی پیامبر اسلام در اون برهه از تاریخ قرار هست که راهنمای انسان ها تا طول زیستن اون ها تا هزاران سال بعد یعنی 1400 سال گذشته.

ما یک پیامبری داشتیم که یازده زن رو به عقد خودش درآورده بود با ده ها و صدها کنیزی که در اختیار داشت و با آنها رابطه جنسی برقرار می کرد.

حالا یه بخشی از این زنان به نوعی از این رفتار محمد عاصی و کلافه شده بودند که حق اون ها رو ادا نمی کنه.

پیش اون ها نمیاد، برای رابطه جنسی داشتند و بعد قرآن و خدا و پیامبر و محمد و. ادامه داستان.

در باب این موضوع نظر خودشون رو میگن.

یعنی میاد خدا در قرآن اعلام میکنه که بله پیامبر من عادل هست.

خودش میدونه با انصاف چگونه رفتار کنه و بعد قرار هست که این آیاتی که هزار و چهارصد سال پیش گفته شده راهبر مردم تا امروز ما باشه.

یعنی ما در قرن بیست و یکم امروز بشینیم و این آیات رو بخونیم تا بفهمیم که چگونه باید عدالت داشته باشیم با همسرانمون.

حالا فرای این نگاه بیمارگونه ای که در قسمت های آتی درباره اش صحبت می‌کنیم.

حالا اینجا یک مثال کوچیکی زدیم.

نمیخوایم خیلی وارد این بحث بشیم چون این موضوع موضوعی هستش که میشه دربارش صحبت کرد و باید دربارش صحبت کرد و در موضوعاتی که مرتبط صحبت میکنیم یه مثالی زدیم فقط برای اینکه بخوایم یک درک درستی داشته باشید نسبت به اینکه یک کتاب راهنما که قرار هست راهنمای کل بشریت برای تمام عمر بشریت در جهان باشه در باب چه موضوعاتی صحبت میکنه و در باب چه موضوعی صحبت میکنه.

در باب کار حتی یک آیه هم نازل نمیشه تا محمد بخواد با مردم در باب کار کردن، در باب فواید کار کردن، در باب کشاورزی، در باب تولید کردن، در باب هدف داشتن، در زیستن صحبت بکنه.

اما در کنار اون حاضر هست که در باب روابط شخصی خودش با زنانش صحبت بکنه و خدا اونجا به صحبت بیاد.

خب این بیانگر این نگاه اسلامی نسبت به کار هست.

اما فرای این نگاهی که گفتیم، قرآن در باره اش صحبت نکرد و کار را به هیچ ارزشی نه انگاشت.

به نوعی حالا باید نگاه بکنیم که حالا چه کاری توسط محمد و اسلام و قرآن و خدا و الله و این باور ارائه شد؟

اینکه خب آنها هم مسلما نیاز داشتند به کار کردن.

یعنی همه انسان ها در طول تاریخ نیاز دارند به یک فعالیتی که بتوانند از طریق آن ارتزاق بکنند.

ساده ترین شکل ممکنش میشه همون دورانی که پیش تر از اصلا به وجود آمدن هر نوع نگاه و تفکر و باوری بوده که انسان ها مجبور بودند مثل باقی حیوانات بروند و اون غذایی که قرار هست بخورند رو پیدا بکنند برن توی بیابون ها و برن توی جنگل ها و حالا از میوه ها از گیاهان استفاده بکنند تا سیراب بشن.

باشد یا اینکه در بعد ها مثلا شکار بکنند و از گوشت و خون خواری مثلا در نهایت به یک راهی برسند که بتونند این نیاز خودشون رو رو سرپوش بگذارند.

خب این ابتدایی ترین شکل از کار کردن میتونه لقب بگیره دیگه.

اما طی مرور زمان انسان ها به این نتیجه رسیدن یعنی راه هایی رو پیدا کردن برای اینکه بتونن غذا رو انبار بکنند، بتونن غذا رو تولید بکنند، بتونن کشاورزی بکنند و گیاهان رو رشد بدن برای اینکه ازش استفاده بکنن و کم کم این کار یک شکل دیگری به خودش گرفت که ما مواجه میشیم با مثلا دوران کشاورزی بین انسان ها و این نوع زیست انسان ها رو کلا تغییر میده ولی این کار همواره همراهشون بوده و اصولا انسان ها در دنیایی که زندگی می کنند بدون این کار کردن نمی تونند زندگیشون رو به پیش ببرند.

حالا چه به نوع ابتدایی اش و چه هی پیشرفت و پیشرفت میکنه در این راستا. مثل امروز.

و جهان امروز ما بشه که خب ما در یک جهان پر و پیمانی از این تولیدات بشری و این انحصار ابزار ساز گیر کردیم.

حالا می بینیم که مدام داره همه چیز تولید میشه و رنگ و بوی دیگری به خودش گرفته.

اما در مجموع انسان با کار کردن زندگیش گره خورده.

حالا ما گفتیم که پس قرآن در باب این کار کردن صحبتی برای گفتن نداشته و موضوع مهمی براش نبوده اما خب قاعدتا باید یک کاری ارائه می داده تا بتونن اون مردم، اون اجتماع در کنار هم زندگی بکنند.

خب در دورانی که محمد در مکه بود و ما درباره اش در قسمت تاریخ اسلام صحبت کردیم، اینکه محمد خب در اون ابتدا بعد از اینکه رسالت خودش رو به نوعی عیان کرد و با همه درمیون گذاشت در اون دوران ابتدایی تحت فشار بود دیگه در مکه حالا زیست اجتماعی اونها خیلی معنای مشخصی در اون برهه از تاریخ نداشت.

هر کس برای خودش زندگی میکرد و زندگیش رو گذران میکرد و حالا با همون نوع کار کردنی که پیش تر از ظهور محمد در جریان بود هم زندگیش رو به پیش میبرد.

اما بعد از اینکه محمد هجرت کرد و به نوعی به مدینه رفت و حالا یک جامعه کوچکی رو برای خودش پدیدار کرد، از اون دوران دیگه ما مواجه شدیم با یک کار اجتماعی که قرار بود مسلمون ها انجام بدن.

برای این زیست جمعی نیاز داشتند که کاری بکنند.

شما مواجه میشید با محمدی و اسلام و قرآن و خدایی که حالا یک راهکار میده برای این زیست اجتماعی و این کار کردن تا اونا بتونن ارتزاق بکنند و راه حل اونها غزوه کردن بود.

درباره اش توی قسمت های گذشته هم صحبت کردم.

اینها موضوعات مهمی هست که هر جای اسلام وقتی بخوای در باب هر موضوع اسلامی هم صحبت کنید، این موضوعات مثل وجود قرآن در برابر شما صف آرایی می کند.

در باب کار در اسلام هم هر موقعی که بخواهید صحبت بکنید، این مبحث غزوه در برابرتان صف آرایی می کند.

اینکه شما محمدی را دارید در آن دوران صدر اسلام که بعد از تشکیل جامعه کوچک خودش در مدینه حالا برای کار کردن دست به دامان غزوه شده، قضیه به چه معنی است؟

غزوه به مفهوم همان راهزنی است که ما سراغ داریم.

غزوه کردن در دوران صدر اسلام مترادف با همان راهزنی است.

یعنی شما در نظر بگیرید که در دریا مثلا دزدان دریایی وجود دارند.

خب حالا یک سری کشتی های تجاری هستند که دارند اموالی را در داخل دریا به این سو و آن سو می برند.

حتی امروز هم وجود دارند این دزدان دریایی دیگر.

حالا یک کشتی می آید جلوی راه اینها را می گیرد و کمین کرده و منتظر بوده تا این کشتی های تجاری رد بشن.

خب این کشتی که به عنوان راهزن شناخته میشه به عنوان دزدان دریایی شناخته میشه.

اینها جلوی اون کاروان رو به نوعی اون کشتی که حامل محصولات تجاری هست رو میبندن حمله میکنن.

حالا اینها رو قلع و قمع میکنن.

میکشن، به اسارت میگیرن و یا هر کار دیگه ای میکنن.

اما این اموال رو به دست میارن و با سرقت این اموال روزی میخورن و ارتزاق اونها هم از این طریق هست.

حالا این رو شما در کشور های مختلف در جاهای مختلف در طول تاریخ دیدید.

در خود ایران ما پیش از این که تبدیل به یک دولت و ملت بشیم و یک ارتش واحده ای هم داشته باشیم، در دوران قاجار هم به وفور این رو میدیدیم.

اینکه در جای جای ایران راهزنانی وجود داشتند که حالا با سد کاروان های تجاری به نوعی از اونها باج میگرفتن، اخاذی میکردند و مال و اموال اونها رو از این طریق تصاحب می کردند.

وقتی ما در باب کار صحبت می کنیم در اسلام اولین راهکاری که محمد و قرآن و خدا در برابر مسلمانان قرار میده همین غذا کردن ها هست.

حالا محمد در داخل مدینه یک اجتماع کوچکی رو برای خودش پدید آورده و اون جماعتی که بهش باورمند هستند قرآن در باب کار کردن صحبت نمی کنه.

راهکاری در باب کار کردن، در باب تولید کردن، حالا هر چیزی از تولیدات تولیدات منسوجات باشه، تولیدات کشاورزی باشه صحبتی به میان نمیاره و.

خب این جماعت نیازمند به ارتزاق کردن هست.

راهکار تجارت کردن هم به اون ها بیان نمیشه و در قبال این رفتار و برای این ارتزاق رو میارن به راهزنی.

حالا محمد توسط اون افراد و یارانش که برخی از آنها شمشیرزنان خوبی هم بودند.

جنگجویان خوبی هم بودند.

میان و در بین بین راه هایی که مجاور با مکه بوده و قریشیان که مسلما تاجر بودند.

ما در باب این صحبت کردیم که قریشیان و مردم شبه جزیره عربستان بیشترین نوع کار کردن و ارتزاق و روزی خوردنشون از طریق تجارت بوده.

حالا این تاجران و این کاروان های تجاری در حال عبور توسط محمد و یارانش.

دزدیده می شده.

و شما مواجه می شوید با غزوه های بیشماری که در دوران حیات محمد شکل گرفت و نوع کاری که به مردم جامعه خودش محمد نشان داد.

همین سرقت و دزدی کردن و راهزنی بود.

همین غزوه ها بود، همین به غنیمت بردن ها و تاراج کردن اموال دیگران بود.

در طول زیستن محمد این راه به پیش رفت.

اصلا یکی از دلایل قدرت گرفتن محمد و یارانش در طول زیستنش در مدینه هم همین موضوع بود.

اینکه قریشیان تجارت زیادی می کردند و مجبور بودند برای این تجارت از همان مسیری رد بشوند که محمد در آنجا زیست میکرد.

حالا محمد و یارانش میرفتند و در بیابان ها جاهایی را کمین میکردند و وقتی که این کاروان های مشرکین، کافران قریشیان رد میشدند، اینها حمله میکردند و این اموال را از آن خودشان میکردند.

حتی گاها از برخی از اینها باج میگرفتند.

یعنی از برخی از این کاروان های تجاری باج میگرفتن برای اینکه بهشون حمله نکنن.

حتی خیلی از جنگهایی که بعدها اتفاق افتاد به واسطه همین غزوه ها بود.

یعنی این غزوه ها شروع کننده ی جنگ های بین مسلمانان و مشرکین بود.

بین مسلمانان و یهودیان بود.

راهکاری که محمد در برابر این مسلمان ها قرار داد این غزوه کردن ها بود.

می توانید به تاریخ های مدونی که از اون برهه ی تاریخی وجود داره مراجعه کنید.

مواجه بشید با تعداد بیشماری از این جنگ ها و غزوه ها.

حتی یک کتابی هم که الان خاطرم نیست اسم نویسندش چیه و خیلی هم نزدیک به اون تاریخ صدر اسلام هست در باب جنگ ها و غزوه های محمد هست.

یعنی در باب فقط و فقط این غزوه ها که اشاره میکنه تاریخش رو میگه، اتفاقاتی که افتاده چه کسانی در اون شرکت کردند و چه سرانجامی داشته که بیشتر این ها با پیروزی مسلمین بوده چرا که این کاروان های تجاری که برای جنگیدن به میدان نیامده بودند این ها یک کالای تجاری رو برای خودشون داشتند عبور میدادند از اون بخش.

حالا مواجه شدن با یک سری تعدادی آدم هایی که با شمشیر آمده اند تا این اموال را تصاحب کنند.

خب برخی این ها را تحویل می دادند و می رفتند.

برخی هم که ایستادگی می کردند خب قاعدتا از زیر تیغ می گذشتند.

اما کم کم بعد از دیدن این رفتارها و این راهزنی های محمد، این کفار و قریشیان و مشرکین به فکر این افتادند که حالا کاروان های تجاری خودشان را مجهز بکنند به نگهبانانی، مجهز، بکنند به جنگجویانی که باز هم راهگشا نبود.

باز هم خب قاعدتا کسانی که برای این کار می آیند تعداد بیشتری دارند.

در برابر این که شما برای یک کاروان تجاری مگر چند نگهبان و جنگجو می توانید استخدام کنید.

و خب از همین رو هست که شما مواجه می شوید با غزوه های بیشمار و مال اندوزی که کم کم برای محمد شکل می گیرد و برای این مسلمین شکل می گیرد.

خب خیلی ساده تر هم این مسلمان ها به این باور گرایش پیدا می کردند.

حالا قرار نبود که کار خاصی بکنند.

قرار نبود که زحمتی بکشند تا چیزی تولید بکنند و یا این منسوجات تولید شده را حالا تجارت بکنند، سختی های راه را بکشند و در نهایت به یک سود کوچکی برسند.

یعنی شما در نظر بگیرید که حتی کسانی که تجارت می کنند یک بخش عمده ای از این محصول آن پول و سرمایه ابتدایی خودشان هست.

حالا قرار هست که از این یک سودی تصاحب بکنند.

اما به این دقت بکنید که کسی که در این قصه ها و این راهزنی ها این اموال را به دست می آورد، تمامی این اموال را دارد به دست می آورد.

یعنی هیچ هزینه ابتدایی هم برای آن اموال نکرده و سراسر آن سود هست.

خب قاعدتا این برای مردم که حالا دارند بنیان های فکری شان را هم از یک اعتقاد به خدا و اینکه ما قوم برتر خدا هستیم و ما نظرکرده گان خدا هستیم و مومنین هستیم و در فردای آخرت هم قرار هست که بهشت جایگاه ابدی ما بشود.

کسانی که در برابر ما هستند و دشمنان خدا هستند و عقاید و باورهایی از این دست آن ها را تا چه حد جریح تر هم می کرده و حالا آن ها بدون زحمت یک مال بادآورده ای را هم به دست می آوردند.

یکی از دلایلی که دین اسلام پیشرفت کرد و کم کم تبدیل به یک قوای مستحکم شد، برای اینکه بتواند مکه را تسخیر کند و بعد از آن کشور های دیگر را از بین ببرد و قلع و قمع بکند.

همین نگاهی بود که محمد نسبت به کار کردن و مال اندوزی داشت.

یعنی شما مواجه می شدی با یک مال مفت سرشاری که حالا در اختیارتان بود.

حالا شما می توانستید در راه این کاروان های تجاری قرار بگیرید، وقتی این ها رد می شدند بهشون حمله بکنید، این ها رو از زیر تیغ بگذرونید.

و کلام خداوندی به شما می گفت که مال مشرکین از آن شماست.

مال و ناموس این ها برای شماست.

شما این ها را به غنیمت می بردید و حالا شروع می کردید به.

فروش این زنان و کودکان و مردانی که اسیر شده بودند به عنوان برده و کنیز و از اون طرف مال تجاری اینها رو هم تصاحب می کردید حالا چه با فروشش چه با استفاده کردن ازش.

مال سرشاری را به دست می آورد و این اموال بادآورده را تصاحب می کردید.

خوب قاعدتا کم کم مردم هم به این رو میارن.

یعنی اصولا در بین انسان ها این تمایل به فساد دیده می شه دیگه شما جهان هستی و طبیعت رو وقتی نگاه می کنید تمایل به فساد داره.

این مثال های ساده ای هم میشه درباره اش زد.

شما یک به عنوان مثال یک سیب خراب رو در کنار یک جمع سیب که می ذارید اون سیب خراب هست که بقیه رو فاسد می کنه.

حالا حالا سه سیب فاسد رو در کنار یک سیب سالم هم بگذارید.

باز اون سالم است که خراب می شه.

یعنی این تمایل به فساد در بین طبیعت موج می زنه و شما می تونید اون رو ببینید و اصولا هم انسان دوست دارد در همین فساد گام بردارد.

یعنی تمایل رو به این فساد است.

فرای این تمایل به فساد که میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه انسان ها دوست دارند که مال مفت به دست بیاورند یعنی انسان ها دوست ندارند ذاتا کار بکنند.

شما اگر برید از مردم بپرسید که امروز دوست دارید کار بکنید یا آن پولی که در ازای کار کردن بهتون میدن؟

خب قاعدتا نود و نه درصدشون شاید حتی صد درصدشون تمایل داشته باشن که اون پول رو بگیرن و کار نکنن.

یعنی تمایل به این مال مفت و کار نکردن هم که در بین انسان ها رایج هست، یک بخش ذاتی ای هست که در وجود ما هست.

ما دوست نداریم که تلاش زیادی بکنیم، کار زیادی بکنیم، زحمت بکشیم، ما دوست داریم که اون مال رو بدست بیاریم.

این ها بخش های ذاتی هست و حالا شما مواجه میشید با یک دینی، با یک باوری که قرار هست به شما این مال مفت رو در اختیار شما بزاره.

قرار هست که این رو حق بدونه این رو راهکار خداوندی بدونه.

این رو ثواب بدونه.

این جهاد رو بزرگ بداره و این تمایل به اسلام روز به روز هم بیشتر و بیشتر میشد و شما مواجه می شدید با یک روش و منشی برای ارتزاق در بین مسلمین چون غزوه کردن و راهزنی بود و این راهزنی ها به پیش می رفت و پیشرفت های اسلام هم از همین راستا بزرگ و بزرگتر شد، کم کم تعداد بیشتری به این ها رو آوردند.

حالا محمد در بخش اقتصادی من دربارش صحبت میکنم که اصلا نوع نگاه اقتصادی محمد و کلا اسلام چه شکلی بوده.

اینجا هم یک اشارت کوچکی بهش میکنم.

اینکه حالا ما یک سری جنگجویی داریم که این جنگجویان ما قرار هست که راهزنی بکنن، اینا میرن و سرقت میکنن، در راه ها می ایستند، کاروان های تجاری که رد میشه رو بهش حمله میکنند، این اموال رو از آن خود می کنند، زنان و فرزندان و مردان را به اسارت می‌گیرند.

باز هم می‌گویم در بخش اقتصادی بیشتر در باب این موضوع صحبت می‌کنیم.

این‌ها را به عنوان برده و کنیز می‌فروشند و بعد این اموال به دست آورده را فرای آن بخشی که سهم رسول خدا هست، آن سهمی که به عنوان زکات مثلا داده می‌شود، آن سهمی که به عنوان حق امام داده می‌شود و عناوینی از این دست را به محمد می‌دهند.

سهم جنگجویان را هم از آن کسر می‌کنند.

حالا این مابقی را بین مردم تقسیم می‌کنند که این را در بخش اقتصادی بیشتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

اما منظور از گفتنی این است که حالا مردمی هستند که این اموال دزدی و سرقت شده و بادآورده را بین خودشان تقسیم شده هم می‌بینند.

خب قاعدتا مردم نسبت بهش رو میارن و شما مواجه می‌شید با سیلی که حالا حاضرند که مسلمون بشن و کم کم این اسلام اینجوری هست که قدرت میگیرد و کم کم قدرت نظامی میگیره.

حالا خیلی ها هستن که حاضرن در این غزوه ها شرکت کنن.

حاضرن که بیان و جزو ارتشیان محمد بشن.

چرا که یک مال بادآورده ای رو به دست میاره و داره این باور به شما میگه که دشمن شما همه چیزش برای شما هست.

مالش برای شما از زنان و فرزندانش به شما حلال هست.

کنیزان و بردگان شما میشن و حالا اونها میتونن به راحتی به واسطه قدرت بیشتری که دارن به واسطه کمینی که میکنن این اموال رو به دست بیارن و همه چیز رو از آن خود بکنن و کم کم این فلسفه کم کم ادامه پیدا میکنه و میرسه.

از این غزوه ها به جنگ، به جهاد فرای اون جنگ ها و جهاد هایی که بین مشرکین اتفاق می افته.

کم کم محمد به این میرسه که میتونه کشورگشایی بکنه و میتونه به سرزمین های اطراف حمله بکنه و این ها رو از آن خودش بکنه و دیگه قرار نیست که یک کاروان کوچکی باشه که این رو به دست بیاره.

این اموال رو از آن خود بکنه.

حالا یک روستایی، یک شهری، یک کشوری رو زیر سیطره خودش میاره، با سربازان بیشماری به او حمله می کند و بعد آنجا می تواند تا جایی که دوست دارد از این ها اسیر بگیرد و این ها را به عنوان برده و کنیز بفروشد و اموالی که از او در آن کشور وجود دارد در آن شهر وجود دارد را از آن خود بکند و بین مسلمانان به نوعی به عنوان بیت المال هم تقسیم کند.

و شما مواجه میشی در طول عمر و زیستن خود محمد این اتفاقات افتاد اما در آن دوران به دلیل درگیری هایی که وجود داشت و هنوز این اسلام پاگیر به صورت کلی نشده بود، کمتر اتفاق افتاد.

اما بعد از آن آن خلفای راشدین که نزد اهل سنت هم بسیار مقبول هستند و اصولا ادامه دهنده راه محمد بودند، همان طریقت را ادامه دادند و ما مواجه شدیم با حمله هایی که به کشورهای مختلف از مصر و ایران انجام دادند و اموال این کشورها را هم غارت کردن.

با همون فلسفه فکری ای که از ابتدا در باب کار و ارتزاق توسط محمد داده شده بود.

یعنی ما گفتیم در قرآن حرفی از کار کردن زده نشد.

در باب کشاورزی، در باب تولید ما هیچ آیه ای نداریم پیرامون این موضوعات.

حالا یه راهی میخواست، ارتزاق جمعی، اینها، زندگی اجتماعی، اینها نیاز به یک ثروتی داشت، نیاز به یک تولیدی داشت، نیاز به یک کاری داشت.

و راهکار محمد غزوه بود. راهزنی بود. دزدی بود.

خب این راهکار ادامه پیدا کرد تا رسید به جایی که حالا این ها قدرت را به دست گرفتند و ارتشی برای خودشون تشکیل دادند.

حالا با این ارتش قرار هست که به کشور های دیگه حمله کنند.

اون کشور های دیگه نقش اون کاروان های تجاری رو ایفا کنند.

اون راهزنی دیروز حالا امروز تبدیل به جهاد میشه، تبدیل به جنگ میشه.

تبدیل به غارتگری میشه.

یعنی به نوعی اون غزوه ها تبدیل به جهاد می‌شود و همین فلسفه ادامه پیدا میکنه و ما میرسیم به کشورگشایی هایی که انجام میشه و غصب اموال دیگران به همون شکل گذشته.

باز هم با همون طرز فکر و کلا نگاهی که به دیگران دارید و دیگران رو کافر و حربی میدونید و مال و ناموس و شرف و زیستن شون هم برای شما حلال هست از بین بردنش.

اما در کنار اینها ما در باب کار اما همراستا با این موضوعاتی که دربارش صحبت کردیم، یک موضوع دیگه ای هم قابل اشاره هست.

ما گفتیم که تفکر محمد در باب کار کردن به چه شکلی بود.

اما در کنار این یک زیست معمولی هم این مردم مدینه به عنوان مثال داشتند.

حالا چه بعد از اون، چه قبل از اون.

چه در دورانی که محمد در مدینه حضور داشت، چه در دورانی که در مکه حضور داشت.

یک زیست معمولی هم قاعدتا داشتند.

یعنی فردا این غزوه ها و جنگ ها و جهاد ها.

این کشت و کشتار ها.

خب قاعدتا یک زیست معمولی هم داشتند مثل بقیه مردم جهان.

وقتی ما به زندگی و این زیست معمول این انسان ها رجوع می کنیم، مواجه می شویم با محمد قرآن و اسلامی که در بزرگداشت برده داری گام بر میداره.

یعنی شما مواجه میشید با آیات بیشماری که در قرآن میاد در باب این برده داری در باب اینکه مثلا به عنوان مثال در باب اینکه کنیزان برای شما حلال هستند.

همین الان خاطرم اومد توی سوره نساء هم فکر میکنم در موردش صحبت میکنه که وقتی میخواد به شما حلال بدونه زنانی که میتونید باهاش رابطه جنسی برقرار کنید چهار زن عقدی رو برای شما حلال میدونه و کنیزان بیشماری که شما در اختیار داشته باشید.

این یعنی بزرگداشت اون نگرش برده داری و کنیز داری.

و اصولا در باب کار.

حالا من خیلی نمیخوام در باب این کنیز داشتن و برده داری صحبت کنم چرا که باز هم در باب یک برنامه ی مجزا سعی می کنم که دربارش صحبت کنم و اینها اشارت های کوچکی است برای اینکه شما بتونید مطلب رو بهتر درک کنید.

اما در جای جای قرآن در جای جای احادیثی که حالا چه از محمد چه از دیگران مثلا به عنوان مثال برای شیعیان اون ائمه ای که بهش باور دارند، در جای جای این ها در باب بزرگداشت برده داری روبه رو میشید با احادیث بی شمار آیات بیشمار که حالا داره به شما نوید یک زیستنی رو میده که در شرایط عادی قرار هست که برده داری رو ترویج کنید.

یعنی در دوران زیستن محمد.

مدینه بزرگترین بازار فروش بردگان و کنیزان بود دیگه.

یعنی شما مواجه می شدی با محمد که حالا هر روز غزوه های مختلفی می کرد.

مردم بیشماری رو اسیر می کرد، میاورد و در این میدان ها میفروخت.

بعد از اون وقتی به جنگ ها و جهاد هاش می رسیم خب این تعداد بردگان هم بیشتر میشدند.

در یک میدان جنگ صدها نفر هزاران نفر را به بردگی و اسارت می‌گرفتند و بعد همه اینها را می‌فروختند و این یک بزرگداشتی در باب برده داری بود.

و وقتی فرای این نگاه هایی که حالا در جنگ اتفاق می افتد در جهاد و غزوه ها اتفاق می افتد، به زیستن معمول آنها می‌رسیم.

حالا با ترویج این نظام برده داری، زیست معمول آنها هم در بزرگداشت این برده داری هست.

یعنی وقتی شما می‌رسید به کار کردن، قرار است که برده ها برای شما کار بکنند و این که اسلام تا چه اندازه در این بهره کشی از انسان ها بهره کشی بیمارگونه ای از انسان ها دست داشته و اصولا زیست معمول مسلمان ها در دورانی که حالا فارغ از این جنگ ها و جهاد ها و غزوه ها زندگی می کردند، بر پایه کولی گرفتن از این بردگان بوده.

یک نظام فکری که مدام در باب این برده داری صحبت میکنه کافران و غربیان رو به نوعی بردگان شما میدونه.

اموالشون و ناموسشون رو حق شما میدونه، بر شما حلال میدونه.

حالا شما اینها رو به دست میارید و مدینه رو بازار بزرگ فروش بردگان و کنیزان میکنید.

حالا در زیست معمول خودتون هم قرار هست که از اینها بهره کشی بکنید.

قرار هست که این برده ها رو که بدست اوردید فروختید، خریدید و ازشون استفاده بکنید و بعد این نظام بیمارگونه اسلامی هم شکل میگیره که کار رو اصولا معطوف به بردگان میکنه.

یعنی شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که در زمینه کار، کار رو برای بردگان میدونه.

در جای جای این تاریخ مواجه با این موضوع میشید.

این بردگان سرشاری که در جنگ به دست اومدن در غزوه ها به دست اومدند، در غزوه ها اسیر شدند و به دست محمد و یارانش فروخته شدند، حالا در اختیار مسلمین هستند.

آیات و احادیث بیشمار در باب این هست که اینها برای شما هستند.

مال شما هستند، در اختیار شما هستند و بعد شما این نظام کار را بر دوش اینها میگذارید.

این بردگان را بی جیره و مواجب در اختیار میگیرید تا به سختی کار بکنند و حالا اگر قرار باشد کار کوچکی هم در بین این اجتماع بیمار پیش برود توسط این بردگان به پیش برود.

و این ترویج نظام برده داری را در اسلام به کرات میبینید.

پس ورای آن نگاهی که اسلام به کار دارد در باب زندگی عادی که گهگاه هم باهاش روبرو میشدند هم قرار بر این دارد که از گرده این بردگان استفاده بکنند.

و حتی امروز شما مواجه میشید دیگه با اون مفتی هایی که در عربستان وجود دارند و هنوز که هنوزه طالب این هستند که ما به نظام برده داری برگردیم.

یعنی قرار باشه که در عربستان سعودی هنوز هم انسان ها رو به عنوان برده خرید و فروش کنند چرا که این ریشه های اسلامی داره.

مثلا اینکه شما صاحب بردگان باشید یک ریشه اسلامی داره.

اینکه شما بتونید برده برای خودتون تولید کنید یعنی شما مواجه هستید با کارخانه تولید برده و کنیز در اسلام.

حالا فرای اینکه کشورهای دیگه در این دوران زیست خودشون چه کارهای احمقانه و حماقت آلوده ای رو انجام دادند، چه کارهای خشونت باری رو انجام دادند؟

شما با اسلامی روبرو هستید که کارخانه تولید برده هست.

یعنی شما با یک حمله به کشور دیگری، به حمله به یک کاروان، دیگری حمله به یک کاروان تجاری، حمله به زندگی کفار، حمله به زیست معمول کفار و مشرکین.

میتونید اموال اون ها، زنان اون ها، همسران اون ها، فرزندان اون ها رو تصاحب بکنید و به راحتی اون ها رو را تبدیل به برده ی خودتان بکنید.

اینجا ما مواجه هستیم با کارخانه ای که قرار است تولید برده داشته باشد و به راحتی آن را در بازارهای تجاری خودش بفروشد و حالا قرار است که از آنها بهره کشی کند تا حتی اگر قرار به انجام کاری هست توسط آنها انجام بشود.

در باب این برده داری هم در قسمت های دیگر بیشتر صحبت می کنیم.

حتی برنامه ای مجزا هم درباره اش حتما تولید می کنیم.

در این ویژه برنامه ی شناخت اسلام و خب بیشتر میشه درباره اش صحبت کرد.

اما در زمینه کار در اسلام باید همین رو در مد نظر به نوعی داشت که در زندگی عادی و زیست معمول مسلمون ها بزرگ ترین ارزشی که پیرامون کار شکل گرفت همین ترویج برده داری بود.

قرار بود که کار های معمول انسانی رو در این جوامع بردگان به پیش ببرند.

قرار بود که بهره کشی از اونها اتفاق بیوفته.

قرار بود که بر گرده ی اونها مسلمون ها سوار شوند تا آن تتمه کاری هم که اگر قرار بود توسط مسلمان ها انجام بشود و این بردگان که در کارخانه های تولیدی برده توسط مسلمانان و محمد شکل گرفته بود انجام بدهند، شما مواجه می شدید دیگر.

با این نگاه مالکیت با این نگاه تصاحب طلب و این به نوعی سنگ بنایی است از این نظام سرمایه داری که امروز دارید می بینید.

یعنی شما می توانید ریشه های این نظام سرمایه داری را که در همه جای جهان وجود داشته و اصولا از ابتدا و آن نگاه به خداوندی و این خوار و خفیف کردن این نگاه بیمار آلوده شکل گرفته.

در طول تاریخ در دل اسلام هم می توانستید این نگاه را ببینید.

این محترم شمردن حق مالکیت، این مالکیتی که قرار است پیش برود در همه جا به پیش برود.

یعنی فرای اینکه قرار است در اموال و باغ و زمین و خونه و این مسائل پیش بره.

قرار هست که در نهایت به مالکیت انسان ها هم برسه.

یا شما مواجه میشید با این برده داری بیمارگونه ای که مالکیت انسان ها رو برای شما حق میشمارد و اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست و حالا قرار هست که مورد این نگاه آلوده و بیمار باشه و شما مواجه میشید با این نگاه که در باب کار سراسر نگاهش در باب همون نگاه بیمارگونه سرمایه داری هست.

یعنی اسلامی که قرار هست مالکیت شما رو حق بدونه، کار رو بی ارزش بدونه و این کار بی ارزش رو به اون بردگان خودساخته بسپره.

قرار هست که این بردگان کار رو پیش ببرند و شما تنها و تنها به واسطه مالکیت و تصاحب تون به واسطه سرمایه تون هر روز یک ثروتی رو هم کسب کنید.

این موضوع نظام سرمایه داری و نگاه اسلامی هم بهش موضوع قابل بحثی هست که در قسمت های دیگه دربارش بیشتر صحبت میکنیم بخصوص در قسمتی که قرار باشه در باب اقتصاد اسلامی صحبت بکنه بیشتر درباره اش صحبت میکنیم.

اما وقتی مبحث کار بیان میشه ما باید به اینها هم نگاه بکنیم.

یعنی به این موضوع که در شرایط عادی زیست اجتماعی مسلمون ها ما مواجه بودیم با بزرگداشت برده داری و این به نوعی حق شمردن مالکیت و تصاحب دیگران که این نظام فکری رو پدید آورد.

کار رو به دوش کارگرانی که حالا برده بودند گذاشت و بعد تصاحب ثروت اندوزی سرمایه داری رو در اختیار اون بخش از مومنین گذاشت که خب بیشتر هم برمیگشت به همون نوک هرم یعنی محمد و اون دار و دسته ای که دور و برش بودند.

اون حواریون که باهاش بودند اون کسانی که دل به این راه سپرده بودن این دزدان و سارقین که در این غزوه ها شرکت میکردن.

اون جنگجویانی که قرار بود دیگران رو سرقت کنن و اموال و زندگیشون رو تصاحب کنن.

وقتی به این دنیای اسلامی پیرامون کار نگاه می کنیم با این نتایج رو به رو میشیم که در نهایت از همون ابتدای امر نگاهی که به شما داره بیان می کنه که ما برای کار ارزشی قائل نیستیم.

یعنی شما با قرآنی روبرو میشید که حتی یک کلمه پیرامون کار چیزی نگفته و در باب کشاورزی چیزی نگفته، در باب تولید و هدف داشتن و آینده زیستن چیزی نگفته تا به نهایت هم به همین راستا راهش رو ادامه میده.

در ابتدا حاضر هستش که با راهزنی و سرقت مال اندوزی کنه و کار رو به پیش ببره و در نهایت با تصاحب این و اون کارخونه ی برده داری که تولید کرده بردگان این کار بی ارزش را به پیش ببرند.

و شما با استفاده از این سرمایه ها و این حق مالکیت و تصاحب تان، همه زیستن آن ها را تصاحب کنید.

و شما مواجه میشوید با یک نظام بیمارگونه سرمایه داری که در بین مسلمان ها رایج بوده و این نظام برده داری بر روی گرده های انسان های بی پناه جای داشته و از این ها استفاده و سوءاستفاده می شده تا این ها بیشتر و بیشتر ثروت خودشان را به پیش ببرند.

اما فرای این موضوعاتی که تا الان صحبت کردیم، یک نگاه اجمالی هم میشه در باب جوامع امروزی اسلامی داشت و کار در این کشورها را مورد نظر قرار داد.

خب این نگاه برده داری و این اصل برده داری که در جهان اتفاق افتاد بزرگترین ضربه را به این مسلمان ها زد.

چرا که مسلمان ها اصولا با اون نگاه دگم و اون ریشه های فکری که از قرآن و احادیث میگرفتند، برده داری را به شدت. بزرگ داشتند.

نه تنها اسلام که یهودیت که مسیحیت که این نگاه های بیمارگونه مذهبی از همان ابتدا در پی بزرگداشت برده داری بود.

من در باب این موضوع هم صحبت کردم اما باز هم میکنم و باز هم میشه دربارش صحبت کرد.

شاید در آتی هم در بابش یه برنامه مجزایی هم تولید کنیم.

اینکه این نگاهی که بر پایه وجودیت یک خدای واحد و قدرتمندی است که قرار هست بندگان بیشماری رو در قبال اون خدا تولید بکنه.

قاعدتا این یک اشل و نمونه ای برای ادامه زیست این انسان ها میشه.

یعنی قرار هست که این نوع نگاه به شما آموزش زیستن بده؟

شما از این یک نمونه ای میگیرید تا زیستن.

زندگی معمول خودتون رو هم پیش ببرید.

این نگاه داره به شما میگه که خدای اون بالا هست و یک سری بندگان داره این بندگان در برابر اون خدا حقیرند.

قرار است که فرمانبردار این فرمان های خداوندی باشند.

قرار است اگر او فرمانی میدهد این ها با گوش و جان و دل بسپرند و انجامش بدن.

حالا این نمونه در برابر به نوعی باید یک مابه ازای بیرونی در زیست معمول شما هم داشته باشه.

و شما مواجه میشید با ساخته شدن اربابان بی شماری که حالا بردگان بی شماری دارند و این بردگان هم موظفند همون کار بندگان رو بکنند.

این ارباب به جای اون خدا میشینه.

یعنی این خدا و این تصویر به شما آموزش داده که شما هم میتونید به اون جایگاه برسید فرای اون.

وقتی شما اون ارباب رو در نوک دارید، اون خدا رو در اون نوک دارید و یک سری بندگان به دنباله روی از اون خدا دارن زندگی میکنند.

خب قاعدتا بعد از مدتی این حقارت درون رو میخوان یک پاسخی بهش بدن.

یعنی شما باید بالاخره به این حقارتی که مدام دارید تحقیر میشید یه پاسخی بدید و این پاسخ تنها و تنها با حقارت دیگران جوابگو است.

یعنی شما حقارت خودتان را با حقارت دیگران پاسخ می دهید و این نظام بیمار شکل می دهد.

این موضوع خیلی مهمی هست و خیلی میشه درباره اش صحبت کرد اما باز ما رو از موضوع اصلی شاید دور بکنه.

موضوع اصلی در این باب بود که امروز جوامع اسلامی دارن چه جوری زندگی میکنن.

بعد از اون شکسته شدن نظام برده داری در جهان.

خب اینها ضربه بسیاری خوردند چرا که این برده داری براشون راه گشا بود.

به شدت این رو مقدس می شمردند.

اعتقادات مذهبی که در طول این سالیان گرفته بودند بر پایه این بزرگداشت و ترویج این نظام بیمار و برده داری بود.

اصولا نظام فکری و کار این ها بر همین پایه بود.

صحبت کردیم دربارش که در همون ابتدا و در صدر اسلام هم محمد و دار و دسته ای که به محمد باور داشتند در دورانی که زیست معمول داشتند بر پایه برده داری نظام کاری خودشون رو را پیش می‌بردند، نظام اقتصادی خودشان را پیش می‌بردند.

بردگانی بودند که بر گرده های دیگران سوار می شدند به واسطه سرمایه ای که داشتند.

حالا اونها کار می کردند و اینها ثروت اندوزی می کردند.

اگر تولیدی قرار بود باشه توسط این بردگان اتفاق می افتاد.

بعد از شکسته شدن اینها دچار مشکل شدند.

اما کم کم خواستن و توانستن جایگزینی داشته باشن.

یعنی انسان ها رو باز هم به شکل همون برده بازآفرینی کردن.

حالا این موضوع موضوع پیچیده ای هست و فقط و فقط به جوامع اسلامی هم برنمی گرده.

یعنی تمام جهان تقریبا به همین شکل هست.

به خصوص جوامع سرمایه داری که در این دیوانگی و جنون ید طولایی هم داره.

اما وقتی امروز به این جوامع نگاه می کنیم مواجه میشیم با این پسرفت بزرگ و شما می بینید که در جهان کاری توسط این مسلمون ها اتفاق نمی افته چرا که اون ریشه هایی که از این برده داری داشتند به نوعی شاید اونها رو عقب کشونده و فرای اون این ایستا بودن و در برابر نوآوری بودن، در برابر پویایی بودن، در برابر بدعت بودن، اون ها رو هر روز داره بیشتر و بیشتر به این اعماق و به این مرداب میکشونه.

یعنی شما مواجه میشید با جوامع امروزی اسلامی که ایستا هست، درجا هست، در زمینه کار کردن هیچ پیشرفتی رو کسب نمیکنه.

در زمینه کار کردنی که نهایتا قرار هست یک تبلوری در اقتصاد این کشورها داشته باشه.

یعنی شما مواجه میشید با کشورهای اسلامی.

مثلا همین ایران خودمون که در زمینه اقتصادی هیچ صحبتی برای گفتن نداره.

نهایت صحبتی که این جوامع اسلامی دارند به واسطه اون نفت و گازی است که در این کشورها وجود داره که اون هم بر پایه تولید و کار اونها شکل نگرفته.

یک ثروتی است که در اختیارشون هست و اگر کشورهای عربی رو امروز میبینید که حالا یک ثروتی دارند باز هم به واسطه کار نیست.

یعنی کار در این کشورها بی ارزش است.

نمونه هاش رو هم میتونید ببینید.

حتی در این کشورهای عربی حوزه خلیج فارس می بینید که خب کاری انجام نمیشه.

اینها سعی میکنن بردگانی رو استخدام کنن و از کشورهای دیگه بیارن که در این کشور به سختی کار می کنن.

اصلا نظام کاری که اونجا وجود داره تا چه حد بیمارگونه و منزجر کننده است؟

شما این ایستا بودن رو در تمامی اشکال در این جوامع اسلامی می تونید ببینید.

یعنی چه از تبلور این کار که در نهایت قرار هست به اقتصاد برسه که اقتصادهای بیمار و مرده ای رو دارند.

همه این کشور ها در بند این فکر آلوده ای که در طول این سالیان وجود داشته گیر کرده اند و به هیچ پیشرفتی نمی رسند.

فرای اون در زمینه مثلا قوانین کار در زمینه حمایت از کارگران، شما می بینید که بد در بدترین شکل ممکن هستند چرا که اینها مورد این نظام برده داری بودند.

یعنی اگر اینها رها باشند همین امروز هم باز برمیگردن به اون اصالت خودشان که در برده داری و ترویج این بیماری انسانی هست.

چرا که گفتم این ریشه های فکری از اسلام و قرآن گرفته میشه که به شدت با این موضوع سر همسازی دارد و همراهی دارد.

در هر زمینه کاری که نگاه می کنید می بینید که این کشورهای اسلامی در عقب ماندگی کامل به سر میبرند.

از نظر بدعت و نوآوری.

کشورهای دیگر مدام در حال پیشرفت هستند.

در زمینه کاری در زمینه اینکه بتوانند کارهای جدیدتری تولیدات بهتری را انجام دهند.

اما کشورهای اسلامی در جا مانده اند و بیشتر کپی کردن از کار دیگران است.

در نهایت کاری که انجام میدهند کپی و مونتاژ کارهای دیگران را میکند اما خودشان نمی توانند بدعتی بگذارند چرا که اصولا این دین، دین ایستا بودن و درجا ماندن است.

دین پویایی و پیشرفت نیست.

دینی است که قرار است همه چیزش در جا باشد.

وقتی نوع نگرش بر می گردد به اینکه این دین کامل ترین دین هست و این قرآن تمام ختم تمام صحبت ها هستش و دیگه ما نیاز به چیزی نداریم و همه چیز رو میدونیم.

قاعدتا ما به همین ایستایی میرسیم.

هر چقدر ما پویا تر باشیم و در پی تغییر باشیم قاعدتا پیشرفت بیشتری هم میکنیم.

اما این نگاه، نگاهی هستش که ایستا و درجا هست.

در زمینه قوانین کاری و حمایت از کارگران هم خب شرایطی ندارن که بتونن دربارش صحبت کنن چرا که این نظام نظام برده داری رو ترویج میداده.

حالا امروز که کارگران یه حق و حقوقی دارن ما داریم در باب دورانی صحبت میکنیم که انسان ها رو به بردگی خرید و فروش میکردن، فرزندان انسان ها رو خرید و فروش میکردن.

ما داریم در باب دورانی صحبت میکنیم که این اسلام و این مسلمون ها در بزرگداشتش حرکت ها کردن در پیشرفت شرکت ها کردن.

یعنی من گفتم ما با اسلامی روبه رو هستیم که کارخانه تولید برده داشته که نه تنها در باب همون بردگان راه کاری انجام میداده که خودش تولید کننده این نظام برده داری بوده یعنی شما مثلا مواجه میشید با مسیحیت.

مسیحیت هم تا همین حد بیمارگونه در زمینه بردگان نظر داشت.

یعنی وقتی مثلا در انجیل مواجه میشید با نگاه اینها نسبت به برده و برده داری این هست که این برده ها باید در برابر ارباب های خود ساکت باشند.

همون طوری که بندگان در برابر خدا ساکت هستند.

یعنی همون نگاهی که دربارش صحبت کردم که خدای در آسمان هست و بندگانی بر زمین داره.

حالا این بندگان به جایگاه اربابی می رسند و بعد دیگر انسان ها رو تبدیل به برده خودشون میکنند در تایید اون.

مثلا در انجیل هم مواجه با این نگرش بیمارگونه میشویم.

اما خب این انجیل و این حالا به ویژه خود مسیح رو صحبت میکنیم.

حالا مسیح در دوران زیستن خودش قدرتی رو کسب نکرد تا بتونیم به درستی قضاوتش بکنیم.

اما در پی این تولید نبود.

ولی با محمدی رو به رو میشیم که در دوران زیستن خودش در پی تولید این بردگان بود و به نوعی کارخانه تولید برده رو شکل داد که حالا می رفت و در غزوه های مختلف، در جنگ ها و جهاد های مختلف مردم را به اسارت می گرفت و در این کارخانه تولید می کرد.

برده ها و کنیزان بی شمار و.

بعد در تجارتخانه مدینه شروع به فروختن این برده ها می کرد و این نظام فکری از اینجا نشات می گرفت.

حالا شما با این مواجه می شوید و نمی توانید که در باب حق و حقوق کارگران صحبت بکنید.

حق و حقوق کارگرانی که یک پله از این برده داری حداقل فاصله گرفتند.

حالا خود این ریشه های اسلامی می خواهد اونها رو برگردونه دوباره به همون نظام برده داری.

پس پیشرفت کردن در این نظام رسیدن به حقوق چیزی دور از ذهن هست.

اصلا چیزی نیست که ما بتونیم در باره اش بحث بکنیم.

حتی امروز هم این مسلمون های دوآتیشه و دگم در پی این ساختن دوباره این نظام احمقانه و وحشیانه برده داری هستند.

این ایستا بودن رو در تمامی زوایا می تونیم ببینیم در زمینه اقتصادی این ایستا بودن کرات قابل مشاهده هست.

این که این جوامع اسلامی هیچ پیشرفتی نمی تونن بکنن چرا که اون ابتدای ریشه هم دور بودن از کار و ارتزاق و هدف داشتن هست.

امروز دیگه جهان، جهان گذشته نیست که حالا اینا بتونن برن غزوه بکنن، جنگ بکنن، جهاد بکنن، بقیه کشورها رو از آن خود بکنند، مال و اموال اینها رو تصاحب بکنند که اگر جهان به همون شکل بود قاعدتا نظام فکری این ها بر همون پایه بود.

یعنی اگر امروز جهان اجازه میداد و یا اینکه حتی اینها جزو کشورهای قدرتمند جهان بودند، از نظر مثلا نظامی، از نظر سیاسی جزو کشورهای قدرتمند بودند، قاعدتا همین راه رو پیش میرفتند.

همانطور که امروز میبینیم چگونه از جنگ و ادامه جنگ دفاع میکنن و در برابر جنگ های جهان چه رویکردی دارن.

مگر اینکه از نظر سیاسی با اهداف اونها دور باشه اما با اصول و اصالت وجود جنگ هم مشکلی نداره چراکه ریشه های افکار برگرفته از همین نوع نگاه است.

امروز هم در زمینه اقتصادی راه به جایی نمی برند چرا که اصولا در پی تولید نیستند و اصولا در پی کار کردن نیستند.

اصلا اینها به نوعی بهشون آموخته نشده که کار بکنه.

قرآنی که قرار بوده بزرگترین راهنما و راهبر اینها در جهان باشه هیچ وقت در باب کار کردن و ارزش کار کردن صحبتی نکرده و امروز هم در همین منجلاب گیر کرده.

خب قاعدتا صحبت پیرامون کار در اسلام ما رو به موضوعات بیشتری هم میبره.

چه موضوع برده داری چه موضوع های اقتصادی در اسلام که من سعی میکنم در باب این موضوعات به صورت مجزا در این ویژه برنامه صحبت کنم.

و بیشتر از این این قسمت رو ادامه نمیدیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما درمیون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و من رو در این راه همراهی کنید می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

وقتی من صحبت از این صدا می کنم منظورم برنامه ای به نام جان و خلاصه در این برنامه نمیشه.

من بیشتر از این آرا و افکارم باورهام رو به عنوان کتاب تحت عناوینی مثل شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات و کتاب های تحقیقی به رشته ی تحریر در آوردم و این آثار به صورت رایگان در وبسایت شخصی من جهان آرمانی در اختیار شما هست.

میتونید آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و فرای اون اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و جمع بیشتری به این راه بیاین می تونید با به اشتراک گذاری این آثار، کتاب ها و همین برنامه به نام جان حتی برخی از آثار هم به صورت صوتی منتشر شده.

کتاب های صوتی هم منتشر شده با دیگران به اشتراک بزارید و من رو در این راه کمک کنید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دهم : زن در اسلام

 

خب دوستان در این قسمت ما قرار هست که در باب نگاه اسلام به زن صحبت بکنیم و خب در این نکته ابتدایی و در این بخش ابتدای برنامه بهتر هست که در باب آفرینش زن و توضیحات و تأثیراتی که اسلام در باب آفرینش زن داده صحبت کنیم تا بیشتر با این مقوله در اسلام آشنا بشیم.

خب ادیان ابراهیمی هر کدوم یک تعریفی در باب این آفرینش داشتن.

یعنی شما وقتی به تورات مراجعه می کنید یک تعریف مشخصی داره دیگه.

حتما همه شنیدین این که زن رو از دنده چپ مرد آفرید.

این نگاه ادامه پیدا می کنه و در قرآن هم به نوعی این تکرار میشه.

حالا با یک گونه و رویه دیگری.

نکته مهمی که در قرآن بهش ذکر شده و ما باید اون رو مد نظر قرار بدیم این هستش که زن از همون داستان آفرینش و از همون ابتدایی ترین موضوعی که در بابش صحبت شده به این شکل در قرآن مطرح شده که زن به عنوان جنس دوم هست.

یعنی ما خدایی رو داریم که حالا قرار هست که یک جاندار تازه ای رو پدید بیاره و بعد جهان رو بر پایه اون آن جاندار به پیش ببرد.

که حالا نام آن انسان است.

و بعد از خلق انسان.

که آن انسان اتفاقا انسان مذکور است.

و به عنوان مرد به حساب می آید.

حالا برای آن قرار است که یک همدمی هم به وجود بیاره و خلق بکنه.

چون میشه اون زن.

یعنی همون ریشه های ابتدایی هم در اسلام در باب این هست که زن جنس دومه یا جنس اولی هست که حالا برای اون این زن رو آفریدیم؟

گفتم توی ادیان ابراهیمی و این ادیان سامی، ادیان توحیدی که حالا ریشه ی همه شون یکسان و برابر هست و تعریف از یک خدای یکتا می کنند.

و خب ما بیشتر داریم در باب اسلام توی این ویژه برنامه صحبت می کنیم.

وقتی نگاه می کنید بهشون.

خب ریشه ی اول همشون میشه تورات.

میشه دین یهودیت و کتاب مقدس تورات برای یهودیان.

خب اونجا شما مواجه میشید با این پیدایش و آفرینش که در حدی زن رو خفیف و کوچکتر از مرد میدونه که حالا حتی زن رو از بخشی از مرد خلق میکنه.

یعنی مرد به نوعی زن رو از دنده چپ مرد خلق میکنه و پدید میاره.

داستان در قرآن هم همین شکلیه دیگه و با این تفاوت که حالا بعد از خلق مرد به عنوان اون جانداری که بهش افتخار میکنه و قرار هست که دنیا رو بر پایه این خلیفه خودش پیش ببره و اون محور خلقت هست و محور آفرینش در جهان هست، برای اون یک همدمی رو خلق میکنه که اون زن هست.

پس این داستان آفرینش زن از همون ابتدای امر هم به همین شکل بوده که جنس دوم لقب بگیره و این نگاه اسلامی از همین جا ریشه داره.

گفتیم که قرآن مهم ترین بخش برای شناخت اسلام هست.

یعنی بیشتر مراجعاتی که داده میشه برای فتوا دادن، اجتهاد کردن، قوانین اسلامی و رفتارهای اسلامی برگرفته از قرآن هست.

خب قرآن در باب تمام مسائلی که در جهان وجود داره یک نوع خط مشی فکری ای رو برای مسلمانان به وجود میاره.

یعنی به عنوان مثال ما صحبت کردیم در قسمت گذشته در باب کار در اسلام که وقتی شما مواجه میشید با قرآنی که در باب کار صحبت نکرده، یعنی میزان مهم بودن این مسئله در بین مسلمانان مشخص شده، این که قرآن به اون نپرداخته پس این از اون میزان اهمیت این موضوع هست در بین مسلمانان.

و وقتی هم داریم در باب زن در اسلام و نگاه اسلامی نسبت به زنان صحبت می کنیم، وقتی به قرآن می رسیم مواجه میشیم با این نگرشی که حالا زن اسبابی است برای مرد خلق شده تا مرد تنها نباشه، یک یار و همدمی برای مرد خلق شده در کنارش و این داره به شما نوید این رو میده که این جنس دوم هست.

جنس بی ارزش هست.

یعنی شروع داستان داره به شما یک راهی رو نشون میده که شما در نهایت قرار هست که چه چیزی برداشت بکنید از این کاشتی که در این ابتدای امر داشتید.

پس نگاه به زن توسط اسلام از همون ریشه ابتدایی و قرآن قابل فهم هست.

هرچند که در قرآن ادامه پیدا میکنه و این نگاه ادامه پیدا میکنه.

حالا ما هر چه قدر که در برنامه پیش بریم بیشتر هم درباره اش صحبت میکنیم.

اما در همین نکته ابتدایی باید این رو در نظر داشته باشیم که از همون ابتدای امر هم نگاه قرآنی و نگاه اسلامی نسبت به زنان جنس درجه دوم بوده.

خب ما اصولا در فلسفه وجودی اسلام و در فلسفه ای که در قرآن، در باب انسان، در باب چیستی انسان، در باب چیستی جهان بحث شده، مواجه میشیم می‌شویم با اینکه یک خداوندگار یکتا و قدرتمندی است که حالا یک موجودی را خلق می‌کند و این موجود محور خلقت می‌شود اشرف مخلوقات می‌شود خلیفه خدا بر زمین می‌شود.

اصولا داستان پیدایش و آفرینش نزد تمام ادیان ابراهیمی بالاخص در اسلام بر این مبناست که انسان ریشه و مبدأ و مأخذ جهان هستی است و این انسان خلق شده هم اتفاقا ذکور و مرد است و هر چیزی که در جهان وجود دارد اسبابی است برای لذت او، همان طوری که خود این انسان هم اسبابی است برای لذت خداوند یعنی اسبابی که قرار است با آزمودن آن جهان را پیش ببرد و قرار است که آن را مورد آزمون و امتحان قرار بدهد و در نهایت با قضاوت او جهان را به پیش ببرد.

این دومینویی که تصویر می‌شود توسط خدا، خدایی که در آن آسمان‌ها یکتا و بزرگ است.

و بعد خلق می کند که انسان پدید می آید.

انسانی که یک جنسیت دارد و ذکور است.

و این اسباب ها در اختیار او قرار می گیرد که از این ها لذت ببرد و استفاده بکند.

و به نوعی همه چیز نعماتی است برای او در این مرحله بعدی.

این دومینویی که تصویر می شود یعنی بعد از انسان انسان ذکور، حالا انسان مونث می آید، زن می آید، زن قرار می گیرد که یک ابزاری بشود برای این انسان.

مرد که بتونه از زندگیش لذت ببره تنها نباشه و به نوعی اسبابی برای تنها نموندن این انسان خلق میشه و بعد مراتب پیش میره.

حالا حیوانات می آیند.

حیواناتی که قرار هست ابزاری برای استفاده این ابنای بشر باشد.

و این فلسفه وجودی از همین جاست که شکل میگیره.

پس ما باید این رو مد نظر داشته باشیم با این نگاه ابتدایی که نسبت به قرآن داریم یک خط مشی برای ما به وجود میاد که بفهمیم در آینده قرار است که اسلام چه نگاهی نسبت به.

این جنس از انسان ها داشته باشد.

این انسان هایی که همتا و برابر هم هستند در نگاه کلی تر و بزرگ تر با همه جان ها در زمین برابر و یکسان هستند.

اما قرار است که ما یک تقسیماتی را داشته باشیم.

تقسیماتی که از همین نگاه های اسلامی حتی پیش تر از آن هم شکل گرفته، حتی پیش تر از ادیان ابراهیمی.

این تقسیمات شکل می گیرد و در دل اسلام هم این تقسیمات جنسیتی هم اتفاق می افتد.

فرای این نگاه به آن نقطه ابتدایی و آفرینش زن در اسلام، با موضوعات دیگری هم روبرو می شویم.

یکی درد زایمان هست و یکی خون حیض و ماهیانه یا پریود.

حالا چیز هایی هست عادت ماهیانه که همه حتما باهاش آشنا هستید.

این دو مسئله هم دو مسئله ای هستند که حالا خیلی رک تر و صریح تر در انجیل بهش اشاره شده و در قرآن هم به نوعی اشارت هایی بهش شده.

اینکه شما در انجیل مواجه میشید با اینکه این درد زایمان و حیض مجازاتی است که خدا برای زن در نظر گرفته.

یعنی بعد از اون اتفاقی که ما داریم در ارتباط با اون داستان آدم و حوا که حالا یه اشارتی هم باید بهش بکنیم و بیشتر دربارش توضیح بدیم.

حالا با خدایی روبرو میشیم که قرار هست زن ها رو مجازات بکنه.

در همین جای بحث میتونیم وارد این قضیه هم بشیم.

پس ما یک شروعی دادیم که آفرینش زن اسبابی برای مرد بوده.

جنس درجه دوم بوده.

نگاه ادیان ابراهیمی و اسلام بالاخص اسلام در باب زن اینگونه بوده.

در باب پیدایش و آفرینش.

فرعون با یک داستانی رو به رو میشیم که این داستان رو همه شنیده ایم.

تو تورات مفصل تر اومده و در قرآن هم بهش اشاره شده.

این که حالا خدا بعد از خلق این دو جاندار، این زن و مرد اینها را در بهشت برین و در فردوس خودش رها می‌کند تا زندگی بکنند.

داستان پیش می‌رود تا اینکه یک درخت معرفتی بوده.

حالا درخت آگاهی و درخت معرفت.

هر اسمی که بهش بدیم خدا این رو بر اینها حرام می‌دونه که به اون نزدیک نشن.

یعنی همون مبحث فرماندهی و فرمانبرداری، همون ارباب و برده بودن خدا و بنده بودن حاکم و محکوم بودن عناصر تشکیل‌دهنده نظام فکری خداوندی.

در این داستان ابتدایی هم به همین شکل پیش می‌ره.

شما مواجه می‌شید با این درخت معرفتی که قرار هست از اون استفاده نکنند.

این انسان‌ها و این درخت وجود داشته و اینها زندگی می کردند تا اینکه حالا به گفته ی قرآن توسط شیطان این زن که اتفاقا حوا بوده گول میخوره و اون هم باعث میشه که باعث گول خوردن آدم میشه و خلاصه اینکه از اون درخت معرفت می کنند و می خورند و خدا رو ناراحت می کنند.

خب این داستان کلیشه ای که همه دربارش شنیدیم آغازگر این موضوع هستش که حالا نگاه خدا نسبت به زن تغییر می کنه.

یعنی نگاه خدا نسبت به زن یک نگاهی است که توامان با این هست که زن رو فریبکار، زن رو نزدیک به شیطان، شبیه به شیطان، اغواگر، حیله گر مکار قلمداد می کنه.

یعنی نگاهی که شما می تونید در بین چه یهودیت، چه مسیحیت و چه اسلام ببینید این هستش که زن یک موجود اغواگر هست.

و نزدیک به شیطان است کاری که شیطان انجام میده و اونجا داره دربارش صحبت میشه که در اون داستان معروف آدم و حوا و اون سیب ممنوعه شما مواجه هستید با یک شیطانی که قرار هست انسان رو از راه به در بکنه و این شیطان تاثیر خودش رو روی زن میزاره و بعد اون زن نقش شیطان رو در برابر اون مرد بازی میکنه.

یعنی این همسویی و همرنگی که خدا در این داستانش بین زن و شیطان قرار میده خبر از این فلسفه فکری میده که حالا ما مواجه هستیم با خدایی و با منش و طرز فکر و فلسفه فکری ای که زن رو همتای شیطان میبینه و بعد اینجوری هستش که پیش میریم و مثلا به صراحت در انجیل مواجه میشیم.

با اینکه درد زایمان و یا حیض مجازاتی است که خدا در قبال این رفتار زنان در اون اتفاق معروف سیب ممنوعه انجام دادن، حالا در ازای اون رفتاری که انجام دادند مجازاتی باید بشن و این مجازات برای همه نوع به نوعی جنس زن هست.

در تمام تاریخ اینکه اینها به دنیا میان در این دنیا زندگی میکنن و قرار هست که ماهیانه درد بکشن و در کنار این درد زایمان رو هم داشته باشن.

این به نوعی مورد تایید قرآن هم قرار میگیره و مورد تایید نگاه و طرز تفکر خدا پرستانه.

و شما مواجه میشید با این نگاهی که زن رو نه تنها جنس دست دوم در همون ابتدای امر در آفرینش قلمداد میکنه که در عین حال زن رو موجودی خطاکار میدونه، فریبکار میدونه، اغواگر میدونه، شبیه به شیطان میدونه و حتی براش مجازات هایی رو هم در نظر میگیره مثل این درد حیض و زایمان.

پس ما با این فلسفه فکری و وجودی و با این نگاه نسبت به زن در اسلام مواجه میشیم.

حالا میتونیم یه مقداری فراتر بریم از این نگاهی به نوعی انتزاعی به مبحث وجودیت زن و نگاه ادیان و قرآن و اسلام به زن و.

بیاییم و یه مقدار زمینی ترش بکنیم.

یعنی مواجه بشیم با اجتماعاتی که توسط مسلمون ها شکل گرفته.

همون اجتماع ابتدائی که در دوران محمد و در صدر اسلام شکل گرفته.

شما اگر موضوع رو وارد دنیای حقیقی و واقعی خودتون بکنید هم میتونید این ها رو ببینید.

اثرات این اتفاقات و این نوع نگاه رو ببینید.

یعنی اینکه شما مواجه میشید با زنانی که بهایی ندارن در این اجتماع ارزشی ندارن در این اجتماع.

یعنی به همون دوران صدر اسلام نگاه بکنیم.

قرار نیست که کاتبی حافظه ای یاری و همراهی برای محمد در نظر گرفته بشه که از زنان باشه.

قرار نیست که ادامه دهنده ی راه محمد زنان باشند.

قرار نیست که یک کار مهم اجتماعی رو انجام بدن.

قرار نیست که رسول خدا به عنوان مثال زن باشه.

و در نهایت اگر هم زنانی وجود داشته باشند که قدرتی داشته باشند به واسطه نزدیکی که با محمد برقرار میکنن، مثلا به واسطه این هست که همسر محمد هست و این شاید برای اون ها ارزشی رو به وجود بیاره که باز هم ارزش اجتماعی قدرتمندی نیست.

شاید به واسطه اینکه فرزند محمد باشند حالا دارای ارزش و اعتبار میشن که باز هم ارزش و بهای اجتماعی نیست.

یعنی این ها درگیر مسائل و مباحث اجتماعی نمیشن.

قدرتی رو ندارن.

قدرت انجام دادن کاری رو ندارن.

قدرت تصمیم گیری و یا انتخاب و یا پیش بردن راهی رو ندارن.

و شما از همون ابتدای امر، از همون دوران صدر اسلام هرچقدر هم که به پیش میرید این بها ندادن به زن ها رو بیشتر و بیشتر هم میتونید لمس و درک کنید.

یعنی شما با یک شبه جزیره ای مواجه بودید به اسم عربستان که پیش از اینکه اسلام ظهور کنه زنان قدرتمندی رو در خودش دیده.

حتی وقتی به این تاریخ هم مراجعه می کنید می بینید که بزرگان اقوامی هم بودند که از زنان بودند.

حتی پادشاهان و یا نیمه پادشاهانی هم داشتند که از زنان بودند.

حتی در بین اون خدایگانی که در کعبه مورد پرستش مردم بوده، الهه هایی بودند که زن بودند.

یعنی یک جایگاهی داشتند هرچند کم تر از مردان که قاعدتا همواره به همین شکل بوده.

فرای اون برهه تاریخی ای که به عنوان مادرسالاری در تاریخ گذشتگان و باستانی جهان شناخته میشه که کمرنگ هست، در همه تاریخ جایگاه زنان کم تر بوده نسبت به مردان.

ولی با دوران اسلامی که قابل مقایسه نیست.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با زن خود پیغمبر، زن اول پیغمبر، خدیجه ای که خب یک قدرتی داشته دیگه.

یک شخصیت قدرتمندی بوده از نظر اقتصادی در جامعه بوده، تاثیرگذار بوده، فرای اون قدرت اجتماعی داشته، قدرت فعالیت داشته، قدرت تصمیم گیری داشته اما بعد از ظهور محمد و به نوعی قدرت گرفتن اسلام مواجه میشید با این سکون و سکوت.

همواره زنان و طی ادوار هم این سکوت و سکون قدرتمند تر میشه.

یعنی هرچقدر ما پیش تر میریم مدام داریم میبینیم که کمرنگ و کمرنگ تر میشه جایگاه زنان.

حالا شاید در ابتدا و در صدر اسلام زنانی بودند که به واسطه نزدیکی با محمد جایگاه و پایگاهی داشتند مثل عایشه، مثل فاطمه، مثل همسر پیغمبر، مثل دختران پیغمبر.

شاید یه جایگاه کوچکی رو داشتن در اونجا هرچند که جایگاهشون قابل قیاس با اصحاب پیغمبر، انصار پیغمبر و افرادی که نزدیک به پیغمبر بودند نبوده اما باز هم جایگاه داشتند.

اما طی مرور زمان می بینید که هی کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود.

چرا که این نوع نگرش نوید یک زیست و یک نوع زیستن و یک فرهنگ و یک ساختار اجتماعی خاص را به شما می دهد.

یعنی شما آن نگاه ابتدایی و آن آفرینش زن را در اسلام مد نظر قرار دهید.

در کنار آن به آن داستان.

سیب ممنوعه هم نگاه بکنید و بعد خدای را در نظر بگیرید که حالا این زن را.

به عنوان یک شیطان قلمداد می کند و حالا هر چقدر باز جلوتر بروید بیشتر هم در باب موضوعاتی که چه در قرآن و چه در افکار اسلامی وجود داشته هم صحبت می کنیم.

تمام اینها دست به دست هم میده تا این جایگاه زنان بیشتر و بیشتر کمرنگ بشه و به نوعی در اجتماع نقش خاصی رو ایفا نکنن.

حالا باز هم بر می گردیم به این بها ندادن به زن و جایگاه شان و درگیری شان در اجتماع.

اما بهتر است که باز یک مقدار پیش تر برویم و یک مساله دیگر را هم مطرح کنیم.

یکی از مسائل مهم و عمده ای که در اسلام وجود دارد در باب زنان این نگاه شهوت آلوده به زن هست.

یعنی زن را نوعی ابزار جنسی قلمداد می کنند.

یعنی شما مواجه می شوید با نگاهی که از طرف محمد جاری و ساری می شود و قدرت می گیرد که یک نگاه کامل جنسی هست نسبت به زن.

خب شما وقتی زندگی محمد رو زیر نظر داشته باشید و مطالعه بکنید این بیست و سه سال از حکومت و به نوعی رسالت محمد رو مواجه می شید با محمدی که هر چقدر قدرتمند تر می شده در این خواستن زنان در همون اندازه هم وسعت می گرفته.

این خواسته‌اش نسبت به زنان بعد از مرگ خدیجه.

خب تا قبل از اینکه خدیجه بمیره که همسر دیگه ای رو اختیار نکرد چون خدیجه جایگاه بزرگی داشت، جایگاه رفیعی داشت، جایگاه اجتماعی داشت.

این قدرت اقتصادی که خدیجه داشت قاعدتا بهش قدرت رو هم می‌داد.

دیگه در رابطه هم بهش قدرت می‌داد.

یعنی به جهان امروزی خودمون هم نگاه بکنیم.

هر چقدر که زنان کمتر درگیر مسائل اجتماعی بشن، کمتر بتونن کسب درآمد بکنن و به نوعی خودشون رو قاطی اجتماع بکنند، بیشتر هم تحت سلطه مردها قرار دارن.

هر چقدر درگیری اجتماعیشون بیشتر بشه خب قاعدتا قدرت بیشتری هم دارن و کمتر هم میشه در قبالشون ظلم و بیدادگری کرد.

تا پیش از اینکه خدیجه از دنیا بره، محمد زنی رو اختیار نکرد.

به واسطه قدرتی که خدیجه داشت، از نظر سیاسی، از نظر اقتصادی و از نظر جایگاهی که در کنارش داشت، کمک هایی که داشت بهش می کرد و خب محمد نمی تونست همچین کاری بکنه.

اما بعد از اینکه خدیجه مرد خب شما مواجه می شید با محمدی که حالا شروع به اختیار زنان شما از اختیار کردن زنه.

دختر بچه ی هفت ساله در نظر بگیرید که عایشه باشه.

شما در نه سالگی مواجه می شید با همخوابگی با اون.

واقعا منزجر کننده و غیر قابل فهم هست.

یا رفتاری رو که به عنوان مثال با زینب زن زید پسرخوانده خودش می کنه؟

اینکه حالا یک زنی رو می خواد که تصاحب بکنه حتی با اینکه این زن همسر شرعی و قانونی پسرخوانده خودش هست، حتی آیات قرآن هم در این موضوع دخالت می کنه و رفتارهایی از این دست.

حالا کنیزانی که اختیار می کنه و باهاشون رابطه برقرار می کنه.

در یکی از جنگ ها از زنی که خوشش میاد حاضر هستش که شوهرش که در بین اسیران بوده رو بکشه و اون زن رو اختیار کنه.

حتی مواجه میشید با رفتار هایی که اگر زنی رو بهش به نوعی پیشکش میکردن، هدیه میدادن یا فدیه میدادن و در جنگ ها براش میاوردن از اندام اون ناراضی بود و اون رو قبول نمیکرد.

مواجه میشید با رفتار های کاملا شهوانی محمد در قبال زنان و در اختیار گرفتن این زنان بیشمار.

محمد در طول زندگی خودش با این که قانونی که خودش وضع کرده بود از طرف خدا در اختیار داشتن چهار همسر عقدی بود، مواجه میشد با یازده همسری که در اختیار گرفت و در کنارش کنیزان بسیاری هم داشت.

حالا اهل سنت که به نوعی متعه کردن و صیغه کردن اعتقادی ندارند.

اما در بین اهل تشیع روایاتی هم وجود داره در باب این که زنان بیشماری رو هم صیغه کرده.

یعنی شما مواجه میشید با یک شخصیت شهوت پرست.

حالا این نگاه شهوت آلود و شهوت پرستانه در قبال زنان هست و این خط و مشی میده برای نگاه جمعی مسلمانان نسبت به زنان.

یک موضوع قابل عرضی هم که در این بین صحبت کردیم و باید بیشتر هم دربارش صحبت بکنیم و شاید هم در برنامه های آتی دربارش یه برنامه مجزایی هم بسازیم همین قضیه عایشه هست.

عمق فاجعه و نابودی به نوعی اخلاقیات و اصلا ساختار زیستن انسان هست.

اینکه شما با یک آدم پنجاه و خورده ای ساله ای روبرو میشید که دندان طمع برای در اختیار گرفتن کودک هفت ساله داره حتی شش ساله.

در روایاتی که در این باب در تاریخ اسلام گنجونده شده بین شش تا هفت سال سن عایشه را در آن زمان مطرح می کنند.

این شما مواجه می شوید با یک جنون وحشتناک و بعد شما مواجه می شوید با این سن تکلیفی که بین ما مرسوم هست.

حتی امروز هم در بین مدارس ما دارند این سن تکلیف را جشن می گیرند.

سنی است برای عزاداری ما.

یعنی ما باید برای این 40 سالگی کودکان خون گریه کنیم که شما این سن رو قرار دادید.

یعنی محمد به همراه اون خداوند آسمانی خودش الله این سن رو برای همخوابگی با یک کودک در نظر گرفته.

اینکه حالا این محمدی که دندان تیز کرده دندان طمعی داشته برای در اختیار گرفتن یک کودک هفت ساله تا نه سالگی صبر می کنه تا نه سالگی باهاش همخوابه بشه و این واقعا زمانی است که ما باید عزاداری به پا بکنیم تا اینکه بخوایم جشن بگیریم و اسمش رو جشن تکلیف بگذاریم و سنی باشه که ما بخوایم کودکان نه ساله رو به عقد دیگران در بیاریم و اونها رو بالغ بدونیم.

این نهایت جنون و دیوانگی است و همین موضوع میتونه ما رو به این برسونه که تا چه اندازه محمد درگیر مباحث شهوانی بوده و تا چه اندازه این دین بر پایه نگاه های شهوانی هست و نگاهی که نسبت به زن دارن تا چه حد شهوت آلوده هست.

اما در کنار این ما باید همراستا با این به موضوع حجاب و خفقان زنان هم نگاه بکنیم.

یک موضوع قابل بحثی که خیلی ساده میشه بهش فکر کرد این هست که.

حتما شنیدید یک ضرب المثل ساده ایرانی هم هست که ما مدام میشنویم که کافر همه را به کیش خود پندارد.

این بر میگرده به اینکه شما هر جوری که دنیا رو نگاه بکنید بقیه رو هم شبیه به همون میبینید.

یعنی در نظر بگیرید که شما وقتی یک انسان دور از شهوتی هستید همه رو بدور از این نگاه شهوت آلود می بینید.

شاید وقتی ازتون در باب بقیه هم سوال بکنند بقیه رو هم شبیه به خودتون ببینید.

این یک برداشت کلی است که انسان ها نسبت به موضوعات پیرامون خودشون دارن.

این که تا چه اندازه دور از واقعیت هست، این که تا چه اندازه این فیک فکر احمقانه ای هست، موضوع قابل بحث ما نیست اما چیزیست که وجود داره.

یعنی انسان ها این حالت رو دارن که از اتفاقاتی که برای خودشون می افته قانون و قاعده ای می سازن و جهان رو شبیه به اون تفسیر و معنا می کنن.

این اون بخش ذاتی انسان نیست که انگار شما همیشه باهاش مواجه هستید و وقتی من صحبت از این ذاتی بودن می کنم به این مفهوم نیست که منظورم این هست که این رو ما می تونیم در بین همه انسان ها ببینیم.

به نوعی تبدیل به یک باور جمعی و کلی بین همه انسان ها با هر نوع تفکری شده.

شما وقتی به این موضوع نگاه می کنید حالا بر می گردید و محمد رو هم مورد کنکاش قرار میدید.

یعنی ما یک اصل رو داریم اینکه انسان ها بر پایه اون نگاه خودشون به جهان بقیه رو هم قضاوت میکنن.

بقیه رو هم شبیه به همون نگاه های خودشون در نظر میگیرن.

خب اینو که براش مثال و نمونه آوردیم و واقعا قابل بحث و قابل عرض هست.

یعنی هر کسی میتونه این رو توی زندگی خودش هم حتی لمس بکنه.

شما اونجوری که دنیا رو نگاه میکنید قاعدتا بیشتر مردم رو هم همینگونه قضاوت میکنید.

حالا ما یک محمدی رو داریم که دنیای شهوت آلوده ای داره.

دنیای غرق در این مسائل شهوانی داره.

دنیایی داره که حتی اگر همسر فرزند خودش رو ببینه در حالی که داره استحمام میکنه، حمام میکنه.

این غلیان احساسات شهوانی در وجودش رسوخ میکنه و اون رو به یک جایی میرسونه که حتی حاضر هستش که زن.

زنه فرزندخوانده خودش رو از چنگ اون در بیاره، اون رو به طلاق بکشونه و خودش اون رو به عقد خودش دربیاره تا باهاش همخوابه بشه.

شما با پیامبری رو به رو هستید که برای دختر هفت ساله دندان طمع تیز میکنه و تا نه سالگی صبر میکنه و نه سالگی با اون به اتاق زفاف میره و باهاش رابطه جنسی برقرار میکنه.

حالا شما با یک همچین پیامبری روبرو هستید با یه همچین طرز تفکری روبرو هستید و بعد با مراجعه به همون کافر همه را به کیش خود پندارد و با اون نگاهی که حالا قرار هست شما اگر خودتون غرق در این شهوات هستید دنیا رو تا همینگونه شهوانی ببینید.

یعنی یک آدمی که خودش به دنبال دختر ها راه می افته حالا نگاه میکنه و فکر میکنه که همه دارن این کار رو میکنن دیگه.

یعنی بلافاصله میاد و به خواهر خودش میگه که مواظب باش که شاید همه در جست و جوی تو باشند.

حالا این نگاه بر میگرده به محمد و محمدی هم هست که دقیقا با همین نگاه جهان را تعبیر و تفسیر می کند و بعد می رسد به اینکه حالا باید زنان را در یک پستویی و در یک خفقانی قرار داد که مردها تحریک نشوند تا مردها نخوان آنها را در اختیار بگیرند.

حتی کار از اینجا هم فراتر می رود.

یعنی شما نگاه بکنید به زندگی محمد.

محمد زنانی را در اختیار گرفت.

گفتیم یازده زن عقدی را در اختیار گرفت.

خب برای اینها خانه و کاشانه ای داشت که همین قبری که برای محمد ساختند و مسجد نبی جایی بود که او در مدینه داشت با اینها زندگی می کرد در همان خانه.

حالا تعداد مختلفی در زمان های مختلف باهاش داشتند زندگی می کردند.

محمد در طول حیات خودش قاعده رو به این شکل گذاشت که اگر قرار هست که مردم بیایند و با همسرهای او صحبت بکنند، در وهله اول که نیازی نیست با همسر من صحبتی بشود ولی اگر هم قرار هست کسی باهاشون صحبت بکنه باید از پشت پرده یعنی نه تنها اون حجاب کاملی که باید رعایت بشه حتی باید یک پرده ی حائلی بین این دو فرد قرار بگیره که کسی به اونها نظری نداشته باشه.

خب این بر میگرده از اون نگاهی که در خود می بینه.

این نگاهی که به سادگی با دیدن یک زنی در حال حمام کردن بلافاصله عاشقش میشه و می خواد باهاش ازدواج کنه.

نگاهی که حاضر هست به خاطرش آدم ها را بکشه و زنانشون را در اختیار بگیره.

نگاهی که حتی به دختر هفت ساله هم رحم نمی کنه.

خب قاعدتا با این نگاه و با این طرز فکر قاعدتا هم باید دنیا رو به همین شکل ببینه و همه رو به همین شکل ببینه و وقتی بر می گرده به قاعده خودش امر می کنه که باید زنان اون از پشت پرده ی حایل با مردم صحبت کنن و یا امر می کنه که زنان من ام المومنین هستن.

مادر مومنان هستن.

مادری که حرام هست.

ازدواج با اونها یعنی حتی برای بعد از مرگ خودش هم یک حریمی برای خودش می سازه که کسی نزدیک به زنان خودش نشه.

یعنی شما مواجه هستید با این دنیای جنسی محمد که حالا قرار است که یک ساختاری رو به صورت فرهنگی و اجتماعی برای تمام دوران برای این مسلمون ها بسازه.

حالا وقتی ما داریم در باب محمد صحبت می کنیم این محمد و الله از هم جدا نیستند، یکتا و یکسان و برابر هستند.

چه برای آنهایی که باورمند به حقانیت محمد هستند.

خوب آنها باور دارند که اینها کلام خداوندی است و چه برای مایی که داریم درباره اش صحبت می کنیم.

اینکه این طرز تفکرات و این رفتارها و این فکر ها و نوع زیستن محمد تاثیر گذار بوده بر این سخنانی که از الله شنیده میشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آیاتی که در باب مسائل زنان محمد مطرح میشه، در باب آیاتی که در باب مثلا زید و زینب اومده، اینکه حالا خدا داره درباره این صحبت می کنه که ازدواج با همسر فرزندخوانده حرام نیست چون اون فرزندخوانده تو هست یعنی داره بهش یک اجازه و یک اجازه شرعی و یک مهر تاییدی الله میده که این کار رو انجام بده.

و یا وقتی در باب روابطی که بین زنان پیغمبر هست خدا یکباره مداخله می کنه و میاد صحبت می کنه که بله.

محمد می دونه خودش داره چی کار می کنه.

اینها به معنی این همفکری و هم پوشانی محمد و الله هست دیگه.

و شما می تونید این نگاه رو برابر ببینید.

یعنی اگر من دارم در باب محمد صحبت می کنم و اسم الله رو نمیارم منظور یکسان و برابر هست؟

خوب حالا ما تا اینجا در باب این مسائل صحبت کردیم.

حالا شما در نظر بگیرید که کسی که با یک همچین نگاهی به دنیا می نگره و به نوعی جهان رو تا این حد شهوانی و جنسی می بینه، حالا در قبال زنان و زندگی اجتماعی اونها چه فکری می کنه؟

خوب یک انسانی است که خودش مدام داره با دیدن این ها تحریک میشه.

خب نتیجه گیریش این هست که همه دارن با دیدن زنان تحریک میشن.

حتی شما امروز هم مواجه میشید با این آخوند هایی که وقتی دارن صحبت میکنن باور دارن کسانی که به نوعی زنان رو میبینن.

حتی طالبان هم فکر میکنم یک همچین موضعی گرفته.

چند وقت پیش درباب این موضوع صحبت کرده بود.

یعنی شما مواجه میشید که طرف داره به صراحت اذعان میکنه اگر کسی در برابر زنان حس تحریک پذیری نداشته یا ادا در میاره یا بیماره.

یعنی مرد نیست.

یعنی از این دو حالت خارج نیست.

یعنی قرار نیست که نوع دیگری باشه.

این همون نگاهیست که برمیگرده.

دربارش صحبت کردم و گفتم محمدی که خودش تا این حد دنیا رو جنسی میده و خودش تا این حد اسیر در مسائل جنسی و شهوانی بوده، قاعدتا دنیا رو هم به همین شکل میدیده و باقی مردان رو هم به همین شکل میدیده و بعد قانون ها و قواعدی که حالا توسط الله، توسط محمد در اسلام و قرآن بیان می‌شود در باب همین است.

یعنی شما زنان رو در یک حجاب و پستویی باید قرار بدید که مردان نبینند و تحریک نشن.

یک کتابی چند وقت پیش میخوندم در ارتباط با اقوام ابتدایی، انسان ها و انسان های اولیه خیلی قواعدش شبیه به همین قواعد اسلامی بود.

یعنی شما مواجه میشدید توی اون کتاب.

حالا اسمش هم خاطرم نیست.

اسم نویسنده اش هم خاطرم نیست.

یه کتابی بود که داشت توضیح میداد که حالا اون اقوام ابتدایی چه رسوم و چه رفتارها و چه فرهنگ هایی داشتند.

قاعده به این شکل بود که اگر مردی از کنار مادر همسرش رد میشد، این مادر، همسر و این مرد باید هر دو فریاد میزدند و از کنار هم میدویدند و رد میشدند.

یعنی حتی حاضر نبودند که برای چند ثانیه هم با همدیگه بنشینن و صحبت بکنند.

خیلی شبیه به این تفکر اسلامی هست.

یعنی شما قرار هست که حتی رو به رو با هم نشید.

قرار هست که با هم صحبت نکنید.

یعنی قرار هست که شما در یک پستویی قرار بگیرید.

با یک چادری، با یک کیسه ای خودتون رو بپوشونید تا مبادا تحریک بشید تا مبادا مرد تحریک بشه و این فلسفه فکری شبیه به همون فلسفه ای که در ارتباط با قانون گذاری هم صحبت کردیم و گفتیم که اصلا هدف از این قانون گذاری های اسلامی پاک کردن صورت مسئله بوده.

همیشه پاک کردن صورت مسئله بوده یعنی شما مواجه نمیشدید با اینکه قرار باشه پیشگیری بکنید، درمان بکنید، راه حل داشته باشید، این جرم و جرایم رو کم بکنید قرار بوده که صورت مسئله رو پاک بکنید.

در ارتباط با مسائل جنسی و شهوانی اجتماعی هم به همین شکل بوده.

قرار بوده صورت مسئله پاک بشه.

قرار بوده که زنان در پستو باشند.

زنان اصلا بیرون نیان.

مثلا مردها زن ها رو نبینن که حس جنسی هم وجود نداشته باشه.

قرار بوده در همون سنین پایین در سن پنج سالگی و نه سالگی و ده سالگی و دوازده سالگی دختر و پسر با هم ازدواج کنن و رابطه ی جنسی داشته باشن که دیگر جامعه درگیر این مسائل نشود.

یعنی طرز تفکر و راه حل ها در همین حد ساده و ابتدایی و در راستای پاک کردن صورت مساله بود.

حالا شما روبرو می شوید با این نگاه شهوت آلودی که قرار است زنان رو در خفقان قرار بده و این حجاب اجباری.

خیلی از دوستان میان صحبت میکنند.

این حجاب اجباری ارتباطی با اسلام ندارد.

خیلی از این دوستانی که قصد در تطهیر اسلام دارن آیه صریح قرآنی هستش.

حجاب آیه صریح قرآنی است.

یعنی کسی نمیتونه معتقد به اسلام باشه و حجاب رو قبول نکنه.

آیا شما چیزی فراتر از قرآن رو بهش باور دارید؟

حالا در باب این نواندیشان دینی هم صحبت میکنیم.

یک برنامه کامل و مستقلی رو درباره اش میزاریم.

در همین ویژه برنامه شناخت اسلام قاعدتا یه برنامه ای رو درباره اش می سازیم و بیشتر نمیخوام وارد این قضیه بشم اما برآیند کلی ای که ما میتونیم دربارش صحبت بکنیم در نهایت این خفقان عمومی هست که باز هم کمک میکنه به بها ندادن به زنان.

درگیر نشدن در اجتماع یعنی این حجاب دست و پا گیر دیگه یعنی همین.

امروز هم که بهش نگاه می کنید برای فعالیت زنان دست و پا گیره.

یعنی شما مواجه می شید مثلا با گرمای تابستان که قرار هست این زنان زیر این چادرهای سیاه زندگیشون رو به بطالت در گرما تلف بکنند و این درگیری اجتماعی کمتر میشه.

مثلا در ورزش بهش نگاه می کنید می بینید این حجاب چقدر دست و پا گیر هستش و چقدر دور میندازه.

اینها اشل های کوچکی هست که خیلی راحت میتونید بسطش بدید به موضوعات بزرگتر و این درگیر نبودن زنان رو با یکی از این موضوعات هم در نظر بگیرید.

فلسفه فکری اینجوری بوده که یک محمد نامی به عنوان پیامبر وجود داشته که حالا سخنان خدا بهش الهام شده و اینها رو با مسلمون ها درمیون می گذاشته.

این آدم غرق در این احساسات جنسی و شهوانی بوده.

خودش با دیدن هر موجود مونثی به نوعی تحریک میشده.

دختر هفت ساله رو هم بهش رحم نمیکرده.

حالا این آدم قرار هست که قانون گذاری بکنه.

خب راه حل رو در این میبینه که اگر من این زنان رو نبینم، اگر این ها رو در یک حجابی ببینم، اگر چیزی نبینم که قابل تحریک باعث تحریک من باشه.

خب مشکل حل میشه دیگه.

پس باید مردم نبینند این ها و این ها در پستو نگه داشته بشه تا ما در امان بمانیم از این مشکلات و معضلات.

و شما مواجه میشید با این خفقانی که در قبال زنان اتفاق می افته.

حتی وقتی به این احادیثی که وجود داره هم میرسید حتی میبینید که جایی گاها میگن که تمام اعضای بدن زن هم عورت به صورتی که به عنوان آلت تناسلی و آلت جنسی مرد قلمداد میشه حالا در زن هم قلمداد میشه.

حالا شما مواجه هستید که این تمام بدن اون رو این آلت جنسی مردانه فقط صورت و دست ها را فارغ از این آلت جنسی قلمداد می کند.

پس یعنی باید همه این پوشیده بشه تا مبادا باعث تحریک بشه؟

یعنی اون نگاه بیمارگونه ای که گفتم صحبت کردم گفتم شبیه به همون اقوام ابتدایی و تمدن های پیشین و دوران کهن هست که دور از جوامع بشری بودند که قرار بوده فریاد بزنند از کنار هم بگذرند.

قرار بوده که در کنار هم نشینن.

قرار بوده خودشون رو در پستوها قایم کنند و امروز هم مواجه می شیم باهاش.

تا چند سال پیش عربستان حتی اجازه نمی داد که عکس سه در چهار زنان هم روی شناسنامه ها و مدارک شناسایی شون چاپ بشه.

یعنی تا این حد نگاه دگم و دیوانه وار.

همین الان هم اگر اینها رها بشن و در شرایطی که خودشون مد نظرشونه زندگی کنند، قاعدتا شبیه به همون دورانی که محمد فکر می کرد قرار بود که با زنانش از پشت پرده صحبت کنند.

باید با زنان از همان زوایا صحبت میکرد توی خونه ها حصر میموندن.

اما یه مقدار اگر از این ها فاصله بگیریم و بیشتر بخواهیم در باب مسائل زنان درگیر بشیم، یکی از موضوعات مهم هم این حقوق زنان هست.

خب در ابتدا قبل از این که بخواهیم در باب حقوق زنان در نگاه اسلامی صحبت بکنیم خوب هستش که ما یک نکته ای رو هم اینجا به نوعی یک پرانتزی رو باز بکنیم.

یک مقدار در باب حقوق و وظایف صحبت بکنیم.

نکته اول و مهم این هستش که پایه های اعتقادی اصولا ادیان و مذاهب در بین تمامی ادیان و مذاهب بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام همواره در طول تاریخ بر پایه وظیفه بوده.

یعنی ما یک خدایی رو داشتیم که به شما وظایفی رو می داده، وظیفه داشتید که نماز بخونید، وظیفه داشتید که روزه بگیرید، وظیفه داشتید که خدا رو بپرستید، به بندگی و اطاعت اون سر بسپارید.

قرار بوده که فرمانبردار باشید و اصولا شما پر از وظیفه بودید و حق و حقوقی برای شما تعریف نمی‌شده.

ما بعد از اتفاقاتی که در رنسانس می‌افتد و بعد از این انسان‌گرایی و این نوع نگاه‌ها مواجه می‌شویم با حق و اصولا واژه حق و اینکه انسان‌ها هم دارای حق و حقوقی هستند.

پس اصولا مباحثی که در باب حق و حقوق هست در ادیان و به ویژه اسلام کار عبث و بیهوده ای است.

اما اصولا یک بخشی از حقوق تعریف شده برای مثلا انسان‌ها.

حالا این‌ها در قیاس این دو جنس یعنی زن و مرد هست که معنی و مفهوم پیدا می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با حقوقی که برای زنان در نظر گرفته شده.

به عنوان مثال در ازدواج و طلاق شما با زنی روبه‌رو هستید که نکته اول این هست که یک معامله داره اتفاق می‌افته.

یعنی اصولا شما با عقد روبه‌رو هستید.

عقد ریشه کلمه اش به نوعی برمیگرده برای قرارداد.

یعنی شما برای عقد قرارداد هستش که اصلا ازدواج رو شکل میدید؟

حالا فارغ از اینکه این کلمه نکاح تا چه اندازه کلمه ای دور از عشق و مهر و محبت و عاطفه است، فارغ از این که قرآن حتی یک بار هم نزدیک به این معانی و این مفاهیم نشده، مفاهیمی شبیه به عشق، شبیه به مهر، شبیه به دوست داشتن، شبیه به علاقه، اصلا به این موضوعات نزدیک هم حتی نشده.

فارغ از این ها شما مواجه هستید با این نگاه کثیفی که به ازدواج میشه.

حالا گفتم به جز این که به نکاح بخوایم فکر بکنیم و به ریشه لغویش بخوایم فکر بکنیم.

شما با یک قراردادی روبه رو هستید که در حقیقت زن رو خرید و فروش میکنه.

یعنی یه مهری میدید که این زن رو بخرید.

قرار هست یه پولی بدید تا این برده رو خریداری کنید.

نگاه برگرفته از همون نگاه برده داری هست.

یعنی اصولا نگاه اسلامی در رابطه با ازدواج برگرفته از همین نگاه برده داری هست.

زنان به نوعی برده اسباب و وسیله و مال مردان هستند.

از همون نقطه ابتدایی که دربارش صحبت کردند یعنی آفرینش زنان اسبابی برای مردان بوده.

برای این بوده که مردان تنها نباشند.

حالا این رویه ادامه پیدا کرده وقتی به جایگاه قانونگذاری می رسه قرار هست که مرد این مال رو بخره.

قرار هست که این مال رو برای خود بکنه.

قرار هست که حالا یه پولی پرداخت بکنه تا این برای خودش بشه.

و این نگاه بیمارگونه در ارتباط با رابطه انسانی و ازدواج برگرفته از همون نگاه برده داری هست و برگرفته از همون نگاهی ست که از همون ابتدا در باب آفرینش زن در اسلام و قرآن درباره اش بحث شده و ما درباره اش بحث کردیم.

فرای مبحث ازدواج شما می رسید به طلاق گفتیم یعنی قرار است که شما برده ی طرف مقابلتون باشید؟

خب این هر وقتی که این برده و نخواست می تونه طلاقش بده.

یعنی شما وقتی با این قواعد اسلامی روبرو میشید، قواعد اسلامی به این شکل هست که مرد هر زمانی که اراده کرد می تونه با گفتن طلاق طرف رو طلاق بده.

حالا امروز به جوامع اسلامی نگاه نکنید که یک رفتارهایی از خودشون نشون دادن.

چهار تا دادگاه هم درست کردند و چهار نفر رو به عنوان قاضی نشاندند اونجا و مثلا اومدن شمایلی از این تمدن رو به خودشون گرفتن که ما هم متمدن شدیم و ما هم دادگاه داریم.

ما هم قوه قضاییه داریم.

در ابتدای امر و در صدر اسلام قضیه به این شکل بوده که شما ازدواج می کردید و این مال رو خریده بودید.

این زن به نوعی مال شما بود، در اختیار شما بود.

حالا هر روزی هم که نمی خواستید می می‌گفتید من طلاقت دادم با گفتن این تموم بود و این قرارداد از بین می‌رفت و در برابرش زن همچین حقی نداره.

زن اصلا نمی‌تونه طلاق بگیره.

شما حتی امروز هم به این مسائل نگاه می‌کنید.

در ایران و یا در دیگر کشورهای اسلامی می‌بینید که زنان هیچ حقی در موضوع طلاق ندارن.

مرد می‌تونه به راحتی طلاق بده حتی با گفتن یک کلمه بدون دلیل و زن با داشتن هزاران دلیل هم موفق به گرفتن طلاق نمی‌شه.

خب این از اون حقوق پایمال شده زنان هست.

این حقوق پایمال شده یکی دو تا نیست.

اینقدر زیاده که می‌شه درباره‌اش ساعت‌ها صحبت کرد.

مثلا یک نمونه دیگه ای هم که می‌شه دربارش صحبت کرد دیه هست.

البته قبل از این که من درباب دیه صحبت بکنم به خاطرم اومد که ما وقتی در باب ازدواج صحبت کردیم، خب خیلی مسئله ازدواج خیلی موضوع مهمی هست.

من سعی می‌کنم در یک برنامه مجزایی هم در این باره صحبت بکنم چون موضوعات قابل بحثی درش هست که باید در موردش بیشتر صحبت بشه.

این پرانتز رو اینجا باز کردم که بدونیم در باب این مسائل ازدواج در باب مسائل مرتبط با ازدواج یعنی نه صرفا ازدواج در اسلام.

اینکه مثلا تا چند زن رو در اختیار میگیرن، اینکه صیغه چه شکلی وجود داره و موضوعاتی از این دست، باید یه برنامه مجزایی هم بسازیم و درباره اش صحبت کنیم که حتما این کار رو هم خواهیم کرد.

اما برگردیم به ادامه بحثمون و دیگه به عنوان مثال در باب حقوق زنان دیگه هم یکی از این بخش ها هست که دیگه هم که میدونید چیه.

اینکه حالا یک نفری اگر یک مصدومیتی ببینه به واسطه درگیری که بینشون چه عمدا چه سهوا اتفاق افتاده خب یه مقداری پولی رو به عنوان دیه بهش تعلق میگیره.

شما مواجه میشید با زنانی که نصف مردان این دیه رو دارند.

یعنی اگر قرار باشه مردی.

کشته شود و یا زنی کشته بشه.

اون زن نصف اون دیه ی مرد رو می بره.

یعنی به واقع اعتقاد این هستش که اون زن نصف این ارزش رو داره، نصف اون ارزش مرد رو داره.

حتی کار از اینجا سخیف تر و وحشتناک تر هم میشه.

دیگه حتی به این کتاب های فقهی و آثار اجتهادی که از این.

شیوخ وجود داره و از این مجتهدین وجود داره مراجعه کنید.

میرسید به یک معانی کثافت بار به معنای واقعی کلمه میشه گفت کثافت بار که دیگه حتی بیضه چپ یک مرد هم با ارزش تر از یک زن هست.

یعنی شما مواجه میشید با این معانی که واقعا منزجر کننده است.

دیگه قابل بحث و عرض هم نیست.

یعنی شما در قانون دیه وقتی می خواید در باب حقوق زنان صحبت بکنید سرتون سوت می کشه.

اصلا با این نگاه های وحشیانه این البته فقط و فقط برنمی گرده به زنان در کنار اونها.

کافران رو دارید؟

مشرکین رو دارید.

باورمندان به دیگر ادیان رو دارید.

یعنی چون می دونید که اسلام اهل کتاب رو به نوعی.

قبول کرده تا حدی اونها رو جزو کافرین و مشرکین قبولشون نمی کنه.

یعنی مسیحیان و یهودیان و بخشی هم زرتشتیان هایی که دارای کتاب هستن به نوعی حالا به گفته خودشون که در طول تاریخ به عنوان اهل کتاب ازشون یاد می شده اینها رو قبول دارن.

دیگه اونها رو جزو مشرکین و کافران نمی دونن که حالا قرار باشه خونشون رو بریزن اموالشون رو تصاحب کنند.

اما در باب موضوعاتی که بر می گرده به قانون دیگه خب شما مواجه میشید با این جنون و این نابرابری و بی عدالتی که در این طبقه بندی بیمارگونه مرد مسلمان رو در اون نوک هرم قرار میده و حالا میاد زن مسلمان رو قرار میده بعد میاد اهل کتاب رو قرار میده بعد میاد مثلا کافران و مشرکین رو قرار بده و این طبقات بیمارگونه مدام در حال تکرار هست که نشون بده چگونه پایبند به این نظام بیمار است.

فرایندی که گفتم اگر ریز بشی درش با این بوی تعفن بیشتر آشنا میشید و بیشتر و بیشتر از این منجلاب ناراحت تر میشید به نوعی و مواجه میشید با این تمایزات و تفاوت هایی که در مساله زنان وجود داره و چه در باب دیگر انسان ها و موجودات فرا این.

در زمینه ارث هم به همین شکل هست دیگه.

یعنی شما در باب حقوقی که در زمینه ارث هم اتفاق می افته همین شکلی هست؟

زنی که حالا همسرش رو از دست میده تا چه حد سهم میبره در برابر فرزندان؟

این خودش یه بحثی هست یه پدری که مرده حالا بین فرزندان دختر و پسرش تا چه اندازه تفاوت وجود دارد؟

و چگونه نصف آن پسرها ارث می برند؟

هم موضوع قابل عرضی است و شما مواجه می شوید با این نابرابری که در حقوق زنان وجود دارد.

شاید حق مطلب را علی ابن ابیطالب امام اول شیعیان در نهج البلاغه بیان کرده که آدرسش خاطرم نیست و اصلا مهم نیست و اگر کسی خواست می تواند مراجعه کند و چندین بار این را اذعان کردم که مغز انسان سطل آشغالی نیست که پر بشود از این دری وری ها که حالا تاریخ ها و زمان ها و صفحات و آدرس ها را بدانید.

امروز با یک سرچ ساده می شود همه این ها را به دست آورد و زمان و انرژی و وقت و این ذهن که قرار هست کارهای بزرگتر و بهتری بکند و به راه حل های بهتری برسد، قرار نیست که خودش را درگیر این زندان ها بکند.

اما فکر می کنم در نهج البلاغه بود که علی ابن ابی طالب درباره اش صحبت کرده.

امام اول شیعیان، خلیفه چهارم اهل سنت که گفت زن ها بی ارزش هستند.

نقل به مضمون می کنم چون باز هم مهم نیست این که حالا دقیقا چی گفته اما نقل به مضمون می کنم که به این شکل است.

مضمون حدیث به این شکل بود که زنان بی ارزش و بی اعتبار هستند و بعد مصداق ها و مثال هایی را هم برایش می آورد.

این که حالا در دیه نصف ما سهم می برند و در ارث نصف مردان سهم می برند و با تکیه به این مضامین اسلامی داشت این باور و استدلال خودش را همسو برای مردم بیان می کرد که بله زنان تا این اندازه بی ارزش و بی اعتبار هستند چرا که نگاه خدا و قرآن و اسلام بهشون این شکلی است.

یعنی حق مطلب آنجا بیان شده که تا چه اندازه نگاه اسلام نسبت به زنان نابرابر و زشت و کثیف است.

در باب حقوق موضوعات بیشمار دیگری هست که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما لپ مطلب دقیقا همینه که همواره نگاه اسلامی جنس درجه دوم زن رو دانسته و در باب حقوق هم به همین شکل پیش رفته.

اما بستر فرهنگی ای که برای زنان ساخته شده و این ها رو جنس دوم قرار داده باعث این بی بها بودن زنان شده دیگه.

یعنی شما مواجه میشید با کشور های مختلفی در جهان اسلام و در جهان پیرامونمون که زنان واقعا در اون بی ارزش اند.

مواجه میشید با این زندگی سختی که برای زنان ساخته شده.

اینها هیچ حق انتخابی ندارند، هیچ حق زیست اجتماعی ای ندارند.

هیچ حق پیشرفتی ندارند.

شما مواجه میشید با این درماندگی که براشون شکل گرفته.

هر چقدر هم این کشور ها ضعیف تر باشند مثل پاکستان و افغانستان بیشتر و بیشتر می بینید این درماندگی زنان را که چگونه در این اسارت مذهبی به تنگ اومدن و زندگی براشون سخت و دهشتناک است.

هیچ نوع قدرتی در اختیار ندارن و هیچ نوع حق انتخابی ندارن و نمی تونن در جامعه پیشرفت کنن.

نمی تونن گلیم خودشون رو از آب بکشن بیرون.

مورد بدترین ظلم ها و شکنجه ها و آزارها و نابرابری ها قرار می گیرن.

نه حمایت قانونی در کنارشون هست که بتونن ازش استفاده کنن، نه جامعه و اجتماع پذیرا شون هست که بتونن از خودشون کاری بکنن و محکوم به این درماندگی و سکوت هستن.

یعنی شما مواجه میشید در همین ایران خودمون؟

زنان بیشماری که همسرانشون هر زشتی و ظلمی رو دارن در قبالشون انجام میدن اما قدرت اینکه در برابرشون بایستند رو ندارن.

حالا چه از نظر فرهنگی و اقتصادی که خب نتونستن جایگاه و پایگاهی برای خودشون بوجود بیارن که بتونن کار بکنن.

بتونن شرایط شون رو پیش ببرن که زیر دین اینها نباشند، استقلال داشته باشند.

هر نوع کثافت کاری را می بینید که باهاشون می کنند اما این ها قادر نیستند که در برابر این بایستند.

از نظر قانونی هیچ نوع حمایتی براشون نیست.

تمامی حقوق مختص مردان هست.

این اشرف مخلوقات الله ذکور که حالا همه چیز رو هم برای مردان می دونه و برای مردان به حساب میاره.

شما مواجه میشید با این جنون اسلامی و این شرایط سخته برای زنان.

مورد بدترین شکنجه ها.

آزار های خانگی مورد تجاوز جنسی.

یعنی اینقدر این جنون بیمارگونه در بین این ها زیاد هست؟

چند وقت پیش بود فکر کنم یک خبری رو خونده بودم که در عربستان به یک زنی تجاوز کرده بودند و بعد اون زن رو هم محاکمه کردند به دلیل رابطه نامشروع.

شلاق زدن یعنی واقعا باید خون گریه کرد به حال این بشریت و این انسان ها که از این تفکرات بیمارگونه دست نمی کشند و در این جنون و جهالت دست و پا میزنند.

یعنی شما مواجه میشی؟

در همین ایران خودمون هم بود.

چند وقت پیش کسی که برای دفاع از خودش در برابر متجاوزی که قصد هتک حرمت بهش داشت و میخواست بهش تجاوز کنه از خودش دفاع کرد و اون طرف رو کشت.

در اون درگیری ای که بینشون پیش اومد و بعد اینها در نهایت دیوانگی و جنون این آدم رو اعدام کردند شما مواجه میشید با این جنون و جهل مواجه میشید در اشکال مختلف شما مواجه میشید با.

نگاه بیمارگونه ای که دارند.

این خشونت های خانگی که بخش مهمی از این اتفاقاتی که در جهان اسلام می افته.

امروز شما شاهد این خشونت های خانگی هستید.

یعنی شما در برابرتان میبینید زنانی که زیر مشت و لگد قرار میدید یک آیه صریح قرآن داره.

خاطرم نیست در سوره سوره نساء هست فکر کنم یا آیه 13 یا 14.

دقیق یادم نیست که داره توی اون تصویر نقل به مضمون می کنم.

یک تصویری داره به شما میده که بله زنان باید از شما فرمانبردار باشن.

بله خدا فرموده که زنان باید فرمانبردار از مردان باشند.

این تفکر مسموم و بیمار فرمانبرداری قرار هست که در تمامی اشکال خورانده بشه به مردم.

حالا در این تصویر قرار هست که زنان فرمانبردار این خدایگان بر زمین باشند.

اون خدای در آسمان دارای اون خدایی که بر زمین تصویر کرده که مردان مسلمان هستند.

این خدایگان در برابرشون این زنان رو دارن.

این زنان باید در برابر اینها تسلیم باشند و به فرمان اونها گوش بدن.

حالا اگر روزی زد و یکی از اینها خبط و خطایی کرد و در برابر این فرمان های الهی ایستادگی کرد، اینجا به شما سه راهکار رو میده.

میگه در وهله اول شما باهاشون پرخاش بکنید بهشون گوشزد بکنید که نباید این کارو بکنید، نباید اینجوری شما باید فرمانبردار باشید.

شما باید مطیع باشید.

من فرمانده و شما فرمانبردار هستید. خب؟

اما میگه اگر تکرار کرد شما لحاف تشک تون رو جدا میکنید، باهاش رابطه جنسی برقرار میکنید، تنبیهش میکنید به این شکل.

و اما در مرحله سوم داره اقدام میکنه که شما باید این زنان رو کتک بزنید. باید بزنید.

نفس نفس زدن هست و آیه، آیه قرآنی هست و این قرار هست که راهگشای انسان ها در جهان هستی باشه و این جنون و دیوانگی رو شما میبینید.

به کرات در جوامع اسلامی میبینید که حالا دارن زن ها رو کتک میزنن.

این خشونت خانگی بیداد میکنه دیگه.

شما مردان دیوانه ای رو دارید که به راحتی زنان رو زیر مشت و لگد میگیرن و بدترین رفتارها رو باهاشون دارن.

هیچ قانونی نیست که از این ها حمایت بکنه.

حالا امروز در جهان مدرن به واسطه این اتفاقاتی که افتاده گاهی دولت های اسلامی سعی می کنند برای ظاهر سازی هم که شده یک رفتارهایی رو از خودشون نشون بدن اما در باطن کلام، کلام خداوند هستی قرآن هست.

آیه صریح قرآنی هست که زنان خود را بزنید.

حتی یک باری هم بود که من یه کسی رو شنیده بودم که منظور از این زدن نمی دونم زدن با دست نیست.

زدن با یک پرکاهی است و یک سری حرف های اراجیفی که زده بود.

حالا میگم در قسمتی که قرار باشه در باب نواندیشان دینی صحبت بکنیم و در باب این نگاه اصلاح طلبانه نسبت به اسلام هم صحبت بکنیم، در اونجا بیشتر درباره اش توضیح میدیم.

اما ما دنیای واقع داریم با دنیای واقعیت داریم.

یعنی در طول این سالیان دراز به واسطه همین آیات و همین خط مشی دادن ها این فرهنگ بیمار ساخته شده.

یعنی شما مواجه میشید وقتی با پزشکی قانونی های ایران که در اون زنان رو به بدترین شکل مورد آزارهای جسمی و جنسی قرار می دهند.

همسرانی که فرزندان خود را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، اینها برگرفته از همین آیات قرآنی است.

آیه قرآنی که به صراحت داره دستور به زدن زنان میده.

حالا قرار هست اون مسلمانی که باورها و اعتقادات خودش رو از اینجا می گیره از این آیه چه برداشتی بکنه؟

قرار هست که به این فحوای کلام بزرگ شما شیوخ برسه که شما به این نتیجه رسیدید که این با پر کاهی باید اون رو بزنه و با برگ می باید اون رو بزنه.

خوب قاعدتا وقتی خداوند سبحان شما خداوند رحمان و رحیم شما در قرآن به صراحت اذعان به زدن می کنه سرانجامش این فرهنگ بیمار اسلامی هست که مواجه میشیم با خشونت علیه زنان.

خشونت افسار گسیخته، خشونت دیوانه واری که داره اعمال میشه.

بستر فرهنگی به نوعی ساخته شده که زنان در یک اسارتی غرق هستند.

اون از حجاب و خفقانی که قرار هست زنان در اسارت باشند که مردان مبادا تحریک بشن.

نگاه بیمار و مسموم اسلامی نگاهی که فقط قرار داره که صورت مسئله رو پاک کنه اگر دزدی و دزدی کرد دستش رو قطع میکنه.

اگر زنی باعث تحریک هست اون زن نمیاد بیرون میره تو خونش میشینه روش کیسه میکشیم دیگه هیچ کس تحریک نمیشه.

نگاه ها نگاه های بیمارگونه ای هست این خفقان وحشتناک.

این بها ندادن به زنان.

زنانی که قرار هست هیچ جایگاه و پایگاهی نداشته باشن.

از همون ابتدا نگاه اسلامی به این شکل بوده که این زنان جنس درجه دوم هستن.

این زنان ریاکار و فریبکار و دغل کار و شیطان هستند.

اینها رو خدا مجازات میکنه از همون ابتدای امر.

و اینها دست به دست هم میده.

این حقوق پایمال شده، این حقوق نصفه و نیمه.

این جنس دوم قلمداد شدن، این شهروند درجه دوم بودن تبدیل به یک رکن اصلی میشه.

حالا در کنار شما مواجه میشید با خشونت های بی حد و حصری که در قبال اینها انجام میشه.

و این دیوانگی و جنون رو بیشتر و بیشتر هم به پیش میبره.

در کنار این یک اشارتی هم میشه کرد در باب این فاحشگی شرعی که در جوامع اسلامی وجود داره، به ویژه در جوامع شیعی و به ویژه در همین ایران خودمون.

شما مواجه میشید با این فاحشگی شرعی و نگاه رقت باری که نسبت به زن دارن.

ما گفتیم که نگاه، نگاه شهوت آلود بوده.

نگاه پیامبر اسلام نسبت به زنان شهوت آلود بوده.

شما وقتی مواجه میشید و این داستان ها رو در کنار هم می زارید.

ازدواج های پیامبر رو کنار هم می زارید.

مواجه می شید با یک پیامبری که زندگی خودش رو غرق در شهوت دیده و رفتار هایی که در طول زندگیش کرده به همین شکل بود.

حالا مواجه می شید با این نگاه شهوانی بیمارگونه و این فاحشه گری که جنبه های شرعی و الهی و دینی به خودش گرفته.

یعنی شما با مسئله ای مثل صیغه وقتی روبرو میشید با این خانه های عفاف روبرو میشید، می بینید که نگاه این ها نسبت به زن تا چه اندازه کثیف و بیمارگونه است.

حالا یه عده ای هم بلند می شن و در باب نگاه به زنان در جوامع اروپایی و غربی صحبت.

شما در باب همون مسائل خودتون صحبت بکنید تا جوامع غربی رو رها بکنید.

ما در باب همین موضوعی مثل صیغه صحبت بکنیم که معنی این یعنی چی که یک زنی رو شما با احتساب زمان و قیمت در اختیار بگیرید برای چند ساعت و باهاش رابطه جنسی برقرار کنید.

تفاوت این با فاحشه خانه های غربی در چیه دقیقا؟

دقیقا این نگاه چه تفاوتی داره؟

یعنی شما در جوامع غربی اصلا پیش از جوامع غربی در بین انسان ها مواجه شدید با این صنعت بیمار و کثیفی که قرار است انسان ها رو برده جنسی بکنه؟

خب این از همون ابتدا هم به همین شکل بوده.

یک مبلغی رو معین میکرده، یک زمانی رو معین میکرده اینها با هم رابطه جنسی برقرار میکردن.

حالا وقتی کلاه شرعی روش بزارید و جمع بهش بدید چه چیزی به جز فاحشگی شرعی اسم میگیره؟

یعنی این صیغه چه چیز دیگری به جز فاحشگی است؟

شما یک زمانی مشخص میکنید یک مبلغی مشخص میکنید و این دو نفر قرار است که با هم رابطه برقرار کنند و این زن ها قرار است که دستاویزی برای مردان بشن، برده جنسی بشن و در قبال پول جان و تن و شرف و آبرو و هستی خودشون رو در اختیار شما بذارن.

و این چه مفهوم دیگه ای رو داره؟

حالا در یک قسمت جداگانه ای که گفتم حالا باید در باب عشق، در باب ازدواج و در باب این مسائل صحبت کنیم.

بیشتر به این موضوع اشاره می کنم.

اما اینها هم بخشی از اون نگاه اسلامی نسبت به زن هست.

اینکه تا چه اندازه این زنان رو اسباب و ابزاری برای لذت مردان تصویر می کنند.

اینکه چگونه در ازدواج زن رو معامله می کنند، می خرند، شما پولش رو میدید و شما صاحب و مالک بر اون هستید.

حالا این مالک می تونه هر روز این زن رو طلاق بده.

میتونه با گفتن طلاق اون زن رو به دور بندازه.

فرزند هم برای اون مرد هست.

حقوق هم برای اون مرد هست.

اگر دیه ای قرار هست مرد و زن بگیرند زن قراره که نصف اون مرد بگیره.

قرار هست که از یک بیضه اون مرد هم کمتر باشه.

اون دیگش اگر ازدواج می کنند زن حق طلاق گرفتن نداره ولی مرد داره اگر ارثی می برند قرار هست که زن نصف آن مرد را ارث ببرد.

قرار است که در این چادرها خفه بشود، در زیر پای این استبداد بدنش له و لورده بشود.

قرار است که در این جامعه جایگاهی نداشته باشد.

قرار است هیچ وقت به استقلال اقتصادی نرسد.

قرار است همیشه دستش در برابر مردان دراز باشد و در این بدبختی و مصیبت بماند.

قرار است که بدترین خشونت ها در قبالش انجام بشود و لب از لب باز نکند.

هیچ حامی نداشته باشد.

قانون بر علیه اش باشد.

مردمان و فرهنگ بر علیه اش باشند و زندگی سختی را به پیش ببرد.

قرار است در نهایت نگاه مردان شهوت آلوده به زنان باشد.

زنان را به عنوان ابزاری برای ارضای شهوات خودشان ببینند.

و شما مواجه می شوید با این فاحشگی شرعی و این نگاه بیمارگونه ی اسلامی در قبال زنان.

در نهایت همه این ها شما مواجه می شوید با یک جامعه های شهوت پرست و آلت پرستی که در این جوامع اسلامی به کرات در برابر شماست.

نگاهی که به زنان می شود را نگاه کنید.

رفتاری که در قبال زنان میشه رو نگاه بکنید.

شما مواجه میشید با این مجنون هایی که حالا حتی قربانیان خودشون رو عامل بدبختی و مصیبت می دونند.

یعنی شما نگاه بکنید نهایت این تفکرات مسموم ما رو به اونجایی میرسونه که حالا اگر زنی مورد تجاوز قرار گرفت متجاوز رو قرار نیست که مورد مواخذه قرار بدن.

قرار هست که این قربانی رو مورد مواخذه قرار بدن که تو چرا فلان لباس رو پوشیدی؟

این تفکر بیمار قرار هست که یک سری مجنون رو بار بیاره که در نهایت قربانیان رو مورد مواخذه قرار بدن.

این جنون اسلامی ما رو تا نهایت قهقرا میبره و ما در این قعر دیوانگی و این جنون واقعا دیوونه شدیم.

یعنی اصلا وقتی بهش فکر میکنم، وقتی به بعضی از موضوعات نگاه میکنم چندین سال پیش بود در یک مصاحبه تلویزیونی بود که پخش می کرد.

از همین شبکه های جمهوری اسلامی، از این صدا و سیمای احمقانه جمهوری اسلامی، از این نشر دیوانگی و جنون که به دختری تجاوز جنسی شده بود به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل که طرف با چاقو این کار را انجام داده بود.

یعنی با چاقو این جنایت را مرتکب شده بود و به زور این کار را انجام داده بود و در مصاحبه ای که داشت جمهوری اسلامی نشان می داد و تهیه کرده بود.

اینجوری بود که داشت نشون می داد اون پسره که متجاوز بود صحبت می کرد.

بله این به دلیل پوششی که داشت من تحریک شدم و اصلا دوربینی که اینها گرفته بودند به سمتی بود که داشتند تطهیر می کردند.

کار این جانی دیوانه رو که قاعدتا در این نظام فکری پرورش یافت و فرزند خلف این نظام جنون آمیز هست.

این نوع نگرش و این نوع استدلال کردن ها در نهایت قرار هست که این مجانین رو به بار بیاره و شما مواجه بشید با متجاوزین دیوانه ای که حالا حکومت داره ازشون حمایت میکنه که بعله شما اگه تجاوز کردید دلیلش این هستش که اینها بد لباس پوشیدن.

یعنی ما اجازه شرعی می گیریم از پیامبری که به زن پسرخوانده خودش رحم نمی کنه؟

ما این اجازه شرعی رو از اون خداوندی که در آسمانها نشسته و مدام هم در باب مسائل جنسی و جسمی محمد آیه نازل می کنه می گیریم که بله شما می تونید اگر زنی لباسی پوشید که شما رو تحریک کرد شما بهش حمله بکنید.

قبلا میتونستید کتکش بزنید میتونستید بخرینش صاحبش بشید.

حالا می تونیم بهش تجاوز هم بکنیم.

فکر کنم اگر این فرمان تفکرات مسموم اسلامی پیش بره در نهایت ما به یک همچین جایگاهی هم برسیم که اجازه تجاوز رو هم بدن دیگه و اجازه تجاوز هم بخشی باشه.

هر چند که تجاوز هم دارن انجام میدن.

تجاوز به شرافت، به وجودیت، به آزادی، به فردیت این زنان داره مدام انجام میشه.

در این جوامع بیمار اسلامی.

بحث در باب این موضوع خیلی زیاد هست و ما میتونیم ساعت ها درباره اش صحبت بکنیم.

قاعدتا در باب این جوامع اسلامی و این نگاه آلت پرستانه و شهوت پرستانه، فرای اینکه من یک کتابی هم تحت عنوان آلت پرستان به رشته ی تحریر درآوردم که به نوعی این نگاه بیمار و آلوده رو هم دربارش صحبت کردم.

اما فرای اون ویژه برنامه ای هم تحت این عنوان خواهم داشت که دربارش بیشتر صحبت بکنیم چون موضوعاتی است که حقیقتا قابل بحث و عرض هست.

در این قسمت سعی میکنیم در همین جا برنامه رو ببندیم.

اما صحبت در باب زنان در اسلام و این نگاه بیمارگونه ای که اسلامی ها نسبت به زنان دارند هم بسیار طولانی هست.

گفتم در برنامه های آتی سعی میکنیم در باب موضوعات مختلفی صحبت کنیم که قاعدتا در باب زنان هم ادامه پیدا خواهد کرد.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم با شما در میون بزارم که اگر دوست دارید همراه من باشید و این صدا شنیده بشه و یاران بیشتری به من و در این راه همراه من باشن.

برای این تغییر می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

وقتی هم صحبت از آثار می کنم منظورم فقط این برنامه به نام جان نیست.

پیش تر از این که من برنامه ای به نام جان رو با شما مطرح بکنم و پخش بکنم و منتشر بکنم.

برنامه ای که قرار هست در باب موضوعات مهم به زبان صریح، رک، ساده و بداهه صحبت بکنه.

فرای من عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتاب هایی هم به رشته ی تحریر درآورد.

به عنوان مثال همین کتاب آلت پرستانه که توی این برنامه در این انتها هم بهش اشاره کردم.

کتاب های داستانی، داستان های کوتاه، اشعار، مقالات، آثار تحقیقی.

این کتاب ها به صورت رایگان در اختیار شما هست.

می تونید به وب سایت جهان آرمانی یا شبکه های اجتماعی مراجعه کنید و این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت یازدهم : اسلام سیاسی

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که قبل از هر چیزی ما به محمد رجوع بکنیم.

محمد و نگاه او برای حکومتداری و اصولا گره خوردن نگاه های اون با حکومتداری و این مباحث سیاسی.

خب ما وقتی به ادیان نگاه میکنیم و ادیان ابراهیمی رو مد نظر داریم و به ویژه اسلام اما در مجموع وقتی به این ادیان ابراهیمی نگاه می‌کنیم مواجه می‌شیم با پیامبرانی که گاها مصلحان اجتماعی بودند و گاها به دنبال قدرت طلبی و به نوعی داشتن حکومت.

یعنی موسی و محمد جزو اون دسته ای هستن که به دنبال حکومت‌داری پیامبری کردن.

یعنی از اون ابتدای امر هم می‌شه ریشه های علاقه به حکومت‌داری رو در اینها دید که هدفشون یک نوع هدف سیاسی بوده.

از همون ابتدا هم همین شکل بوده، هدفشون تقابل با نظام سیاسی بوده.

اما در کنار اینها کسانی مثل مسیح رو داشتیم به عنوان مثال که اینها کمتر خودشون رو درگیر مسائل سیاسی می‌کردن.

حتی با حکومت وقت هم مشکلی نداشتن.

حتی وقتی صحبت باهاشون می‌شده در باب حکومت وقت سعی میکردند یک نوع جواب های محافظه کارانه ای بدهند و خودشان را راحت بکنند به نوعی و درگیری ای به وجود نیاورند.

به نوعی نگاهشان توامان و گره خورده با مباحث سیاسی و حکومت داری نبود.

اما در کنار اون محمدی رو داریم که به شدت نگاه گره خورنده ای با مباحث سیاسی و حکومت داری داشت.

یعنی از همان ابتدا در برابر حکومت وقت بوده در برابر.

حالا همون جمعی از اون روئسای قبیله که بر مکه حکومت میکردند در برابر اونها بوده، در برابر موعظه های اونها بوده.

به نوعی رفتارهایی که انجام میداده، رفتارهای سیاسی ای بوده که قدرت اونها رو لگدمال میکرده.

وجود کعبه و این ارزشی که برای مردم مکه داشته.

کعبه به عنوان یک جایگاهی که خب خیلی از قبایل مختلف میومدن برای زیارت و بعد به واسطه این زیارتی که می‌کردند خب مسائل تجاری و اقتصادی هم رونق پیدا می‌کرد دیگه در اون کشور اصولا این مبادلاتی که بین مردم مکه و دیگر اقوام اطراف اتفاق می افتاده اونها رو کمک می‌کرده و وقتی پرچم مخالفتی از سوی محمد در برابر اونها برداشته میشه، به نوعی اونها میتونن این موضوع رو درک کنن که این مساله مسئله سیاسی و بعد سیاسی به خودش میگیره.

یعنی حالا کسی اومده که قرار هست این کعبه رو دگرگون بکنه؟

قرار هست که این خدایگانی که برای قبایل مختلف دارای ارزش و اعتبار هست رو از بین ببره؟

خب هر کدوم از این قبایل به واسطه یکی از این خدایگان میومدن یا به واسطه چند تا از این خدایگان میومدن، هر کدوم به نوعی دارای ارزش و اعتبار برای بخشی از این مردم بود.

و خب حالا یک پیامبری بود که علائم یگانگی و یکتا پرستی رو بالا برده بود و قرار بود که تمام این خدایگان رو محو بکنه و خب این ها خودشون رو در شرایط سختی می دیدند.

این که حالا شاهراه اقتصادی این ها و این تجارت با بیگانگان قرار هست که به نوعی بسته بشه.

اگر این اتفاق بیفته و از همون ابتدا هم شما میتونستید رگه های سیاسی این مبحث رو ببینید و این نگاه محمد نسبت به حکومت داری فرای اون در قرآن هم میتونید این ریشه ها رو ببینید.

این تقابل، این خدا و این الله رو با حکومت و حکومت مندان.

این که این خدا مدام خودش رو پادشاه جهانیان معرفی میکنه و خودش رو حاکم جهان معرفی میکنه و اصولا شما میتونید با این نگاه های سیاسی و حکومت داری، قرآن، اسلام و خدای اسلام الله روبرو بشید و این نگاه ها از همون ابتدا هم ریشه دار در قرآن وجود داشته.

حتی پیش از اینکه محمد دارای قدرتی بشه.

یعنی حتی در بین آیات مکی هم میتونید این نوع نگاه رو درک کنید هرچند اون جا کم تر بوده و هر چقدر به مرور زمان ما به سمت آیات مدنی و قدرت گرفتن هم می‌رسیم.

این آیات قدرتمندتر و این نگاه سیاسی قدرتمندتر می‌شود.

پس ما باید در وهله اول این را در نظر داشته باشیم که اسلام دین سیاسی است نه اسلام گره خورده از مباحثش با مباحث سیاسی شبیه به ادیان دیگر نیست یعنی شبیه به خصوص به مسیحیت نیست.

هرچند که مسیحیت هم که باورهای خودش را با قدرت و حکومت‌داری پیوند زد و یک دوران تاریک بزرگی را در اروپا شکل داد، یعنی این قرون وسطی و آن اتفاقات دهشتناکی که می‌افتد، همه ثمره تلاش‌های این برادران مسیحی است که جهان را به این نابودی و خفت و خواری کشاندند.

جنگ های بی شمار، تفتیش عقاید و رفتارهای وحشتناک و وحشیانه‌ای که انجام دادند، کشتار زنان و ساحره ها و الی آخر.

عناوین بی‌شماری که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم و برنامه ای هم ساختیم.

اما در مجموع حتی اونهایی که یعنی مسیحیانی که اعتقادات بنیادین سیاسی نداشتند هم طی مرور زمان به این سمت کشیده شدند و زمانی که قدرت رو به دست گرفتند حالا کم کم تونستند که پایگاه اجتماعی رو به دست بیارند.

هرچند که این پایگاه سیاسی بیشتر بهشون کمک کرد و اون اتفاقاتی که در روم باستان افتاد بیشتر باعث قدرت گیری اونها شد.

خیلی از بحث اصلی نمی خوایم دور بشیم اما در مجموع شما در اونها هم این نگرش سیاسی رو می بینید که حالا شما در برابرتان یک اسلامی رو دارید که اسلام اصولا دین سیاسی هست.

یعنی از ابتدا با یک خدایی رو به رو هستید که اصلا مباحث سیاسی رو مطرح می کنه در باب حکومت داری، در باب فرمان دادن، در باب فرمانبرداری و در باب این نگاه و این نظمی که قرار هست که بسازه و بعد هر چقدر که پیش میرید در این تاریخ مواجه می شوید با محمدی که حالا زمانی که هجرت می کند و به مدینه می رود دیگه دارای حکومت می شود.

یعنی دیگر حالا قرار است که یک حکومتی داشته باشد.

قرار است که پادشاهی و سلطنتی بکند.

و شما در دوران مدینه با محمدی روبرو می شوید که حالا قدرت سیاسی را به دست گرفته و قرار است که آن طیف فکری که به آن باور دارد و آن نوع حکومت را هم پایه ریزی بکند.

نوع حکومتی که قاعدتا بر پایه استبداد است.

یعنی شما با یک استبداد تمام و کمال روبرو هستید.

یک استبدادی که همه قدرت در اختیار یک نفر هست.

حالا آن یک نفر هم قرار است که تمامی این آرا و باور ها را از یک خدای آسمانی بگیرد.

حالا خدای آسمانی که در آن دوران زیست محمد وجود داشته دیگر حضور داشته.

حالا هرچقدر به آینده می رویم و بیشتر جلو می رویم در باب این مسائل بیشتر صحبت می کنیم و کم کم به این مباحثی می رسیم که در نهایت این استبداد دینی را به وجود آورده و این به مراتب وحشتناک تر و وحشیانه تر حتی از دوران حکومت خود محمد است.

چرا که در این ایستا بودن حد رو به کمال میرسونه دیگه.

حالا دربارش در آینده بیشتر صحبت میکنیم.

اما در باب این حکومتداری شما میتونید ببینید که این استبدادی که محمد بهش باورمند هست و به نوعی حکومت اسلامی قلمداد میشه در مدینه آغاز و ادامه پیدا میکنه تا حتی زمانی که به مکه میرسه.

خب شما در مکه هم دوران حکومت محمد رو میبینید چه در مدینه و چه در مکه از همون ساختاری که بهش باورمند هست دنباله روی میکنه و این راه رو ادامه میده.

حالا یه مقداری در باب این ساختار هم میتونیم صحبت بکنیم.

اینکه برآیند تفکر اسلامی قاعدتا چه نوع حکومتی رو میتونه به ما به دست بده.

خب این ریشه های تفکر ها از یک به نوعی منبع خاصی باید تغذیه بشن و منبع اصلی این نگاه هم قاعدتا در باب اسلام، قرآن و این نگاه اسلامی هستیم.

یعنی شما این حکومت داری سیاسی خودتون رو باید از این ریشه های مذهبی و این ریشه ی فقهی خودتون به نوعی تغذیه بکنید؟

حالا شما روبرو میشید با قرآنی که به شما یه خط مشی ای رو میده.

خب یک نمونه بارزی داره در باب حکومت داری که اون پادشاه پادشاهان هست.

اون خدایی در آسمان هست.

خدایی که حاکم هست و محکومیت میده.

خدایی که ارباب هست و بردگان و بندگانی داره.

این خدا حکم میکنه و بقیه مجبور به اطاعت اون هستند.

در این سیستم فکری که قرار هست به شما خورانده بشه هیچ جایگاهی در کنار خدا که وجود نداره.

قدرتی در کنار قدرت خدا وجود نداره.

قدرت ناظری در کنار قدرت خدا که وجود نداره.

ما داریم در باب یک قدرت بلاعزل و مافوق ذهن و بشری خودمان صحبت می کنیم که همه چیز به اختیار اون هست و حالا قراره اگر این مدل و این نمونه به ما یک نمونه زمینی بده، یک حکومت استبدادی وحشتناک رو به ما تجویز بکنه و به نوعی تصویر بکنه.

یعنی شما اون خدا و اون پادشاه پادشاهانی که در آسمان حاکم بر انسان ها هست رو حالا قراره که یک اشل و نمونه زمینی براش داشته باشید که قرار هست محمد در اون تخت بشینه.

قرار هست که محمد جای خدای آسمان ها رو بر زمین بگیره.

قرار هست که حاکم بلامنازع این جمع انسانی اون باشه.

قرار هست که ناظری نداشته باشه.

قرار هست که قدرتی همتا و همسوی خودش نداشته باشه و ما با این فلسفه وجودی خدا که در اسلام و دیگر ادیان و در تمامی ادیان توحیدی برابر هست روبرو میشیم که تمامی این‌ها هم دنباله‌رو یک حکومت استبدادی هستند چرا که خوراک و تغذیه اصلیشون رو هم از همین نظام فکری تک بعدی میگیرن و شما نمیتونید ازشون چیز دیگه ای رو توقع داشته باشید.

شما در اسلام روبه رو میشید با پایه ریزی یک حکومت های استبدادی که از خود دوران محمد شکل میگیره.

حکومتی که در مدینه شکل میده تا در مکه و بعد از مرگش هم این نگاه ادامه پیدا میکنه و مدام در حال بازآفرینی خودش است.

ریشه های فکریش رو از همون وجودیت خدا میگیره.

وجودیت خدایی که داره به ما این وحدانیت و این وحدت و این وحدت قدرت و در اختیار داشتن همه قدرت رو نوید میده.

حالا وقتی به مثال عینی و زمینی خودش میرسه همیشه یک حکومت استبدادی، یک حکومت توتالیتری که همه ارکان قدرت رو در اختیار داره.

همه چیز هم از آن خودش هست.

نمونه اش هم همون حکومت داری که در مدینه و مکه توسط محمد اتفاق افتاد.

اما وقتی پیش تر می رویم و جلوتر می رویم و می رسیم به دوران بعد از محمد، یک نقطه ای داشته ایم اتفاق که خب اون نقطه ای هستش که شیعه و سنی هم همه مجادلات شان را به نوعی از همانجا نشأت شده می بینند.

یعنی شما مواجه می شوید با اینکه حالا محمدی هست که این پادشاه قدرتمند و کاریزماتیکی که جای خدا را بر زمین گرفته و اوامر و فرمان هایش فرمان اول و آخر هست، هیچ ناظری ندارد.

هیچ کسی نیست که همتا و همسوی او باشد.

حرف او فصل الخطاب تمام اتفاقات است.

پایه ریزی این حکومت استبدادی و این حکومت توتالیتر و تمامیت‌خواه است.

شما مواجه هستید با این و حالا این به انتهای راه رسیده و مرده.

در این حکومت های توتالیتر اصولا بزرگترین معضل و مشکل مشکلشون در همین جایگزینی هست.

یعنی شما در ایران خودمون هم نگاه بکنید بعد از اینکه خمینی می‌میرد، شما با این جایگزینی و این مشکل جایگزینی روبه‌رو هستید چراکه کسی کاریزمای لازم رو نداره که اون جایگاه رو از آن خود بکنه.

این یک رهبری هستش که به واسطه کارهایی که کرده یک جایگاهی رو به دست آورده، یک کاریزمایی داره، یک پایگاه اجتماعی داره که این خدا بودن خودش رو از اینجاها کسب می‌کنه و حالا کسی که بخواد همتای این بیاد و در این جایگاه بنشینه همیشه دچار مشکل میشه.

در زمان محمد هم به همین شکل بوده.

حالا یک محمدی که بعد از مرگش برای جایگزینی اش مشکلات زیادی هست.

یعنی ما با شیعیانی روبرو میشیم که مدام به اون واقعه غدیر خم استناد می‌کنند که بله محمد اومد و یکبار گفت که هر کس من مولای اویم علی مولای اوست.

حالا تفاوت نظرهایی که بین اینها هست بین این دو طیف هست.

هر کدوم استدلال های مختلفی رو برای خودشون میارن.

اینکه مثلا سنی ها در باب این صحبت میکنن که خب اگر قرار بود چنین جایگزینی اعلام بشه میتونست در بین مردم در روزهای آخر عمر محمد اتفاق بیفته.

میتونست به صراحت و وضوح در باره اش صحبت بکنه و یا اینکه ریشه های کلمه ی مولا و این تمایزات و تفاوت های فکری که بینشون وجود داره و اینکه این اتفاق برای دلجویی از علی بوده استدلال هایی هستش که خب اهل تسنن میکنن.

در باب رد به نوعی خلافت علی بعد از محمد و جانشینی اومد و در برابرش هم اهل تشیع هستن که این حادثه غدیرخم رو به عنوان یک حادثه تاریخی قبول دارند که این نشانگر این جانشینی علی هست و در برابرش هم ما میبینیم که اهل سنت صحبت از این میکنن که این واقعیت تاریخی هست یعنی صحبتی دور از واقع که نیست.

این که محمد در اون انتهای عمر خودش همواره جانشین خودش برای امامت نماز جمعه و خطیب بودن ابوبکر قرار می داد.

خوب می دانید که در بین جوامع اسلامی این خطیب نماز جمعه بودن یک ارزش خیلی بالا و پر اعتباری هست.

یعنی در همین جمهوری اسلامی ما هم می بینید که ما خطیب نماز جمعه تهران به عنوان مثال رهبر انقلاب دیدیم هر کسی هم که توی یک هفته ای میاد و این خطیب بودن را به عهده می گیرد، به نوعی آن جایگاه اصلی رو بهش نمیدن.

قرار هست که موقت باشه و برای اون جلسه خاص انتخاب شده باشد.

یعنی این ارزش و اعتباری که برای خطیب نماز جمعه می دن چون قرار هست که مهم ترین مباحث سیاسی خودش را هم اون خطیب جمعه در همون روز بیان بکنه.

یک خطابه ای بذاره و در اون در باب مسائل مهم کشور و مسائل مهم اجتماعی هم صحبت بکنیم و وقتی استدلال میارن در باب این موضوع اهل سنت که خطیب نمازهای جمعه انتهایی در زمان پیش از مرگ محمد ابوبکر بوده، هم دلیل و استدلال برای اینکه جانشین خودش رو انتخاب کرده.

حالا ما در باب این موضوع صحبت کردیم به خاطر اینکه به این موضوع مهم برسیم که فرای ابوبکر انتخاب شد.

بعد از اون ما مواجه بودیم با یک انتخابات.

یک نیمچه انتخاباتی که در اسلام رخ داد به نوعی چاشنی ضعیفی از دموکراسی و یا شاید بهتر باشه بگوییم که اون نخبه گرایی یعنی شما مواجه هستید با یک نوع چیزی شبیه به انتخابات که برای انتخاب اون پیشوا سعی میکنن یک انتخاباتی رو هم ترتیب بدن که در این انتخابات قرار نیست که مردم به صورت مستقیم شرکت بکنن که ما اسمش رو دموکراسی بزاریم.

همون نخبه گرایی که صحبت کردیم.

یعنی منظور این که حالا منظور از نخبه هم این نیست که شخصیت های خیلی با شعور و با فرهنگ و با کمالات و با دانشی بودن نه منظور همان رییس قبایل و کسانی که به نوعی از جایگاه حداقل اقتصادی و یا شاید سیاسی بالاتری قرار داشتند.

این رییس قبایل قرار بوده که در یک رای گیری حالا با کسی بیعت بکنند و به کسی رای بدهند.

به قول معروف و این بیعت کردن هم داستانش از اینجا آغاز میشه.

این که این رییس قبایل حق دارن که با کسی بیعت بکنند یا نکنند.

خب شما مواجه میشید با این نگرش که به نوعی می تونه مثلا نویدبخش این باشه که خب اینها یک پله خودشون رو بالاتر و فراتر از اون حکومت های استبدادی پادشاهی قرار دادند.

یعنی حکومت پادشاهی که قرار بوده مدام از پدر به فرزند، از فرزند به فرزند.

ادامه پیدا کنه.

هیچ نوع به نوعی تخصص درش نقشی نداشته.

حالا در این شاید ذره ای تخصص، ذره ای جایگاه هم نقش داشته باشه.

شیعیان عزیز هم در پی نابود کردن این بودند دیگه.

یعنی دوست داشتند که این حکومت پادشاهی در خاندان بنی هاشم و در نوادگان و نوه های پیامبر ادامه پیدا بکنه و علی بشه و پسرش حسن بشه و حسین بشه و اینها به ترتیب پادشاه بشن و به نوعی پادشاهی با همون تعاریف کلاسیک خودش اتفاق بیفته.

اما نگاهی که در باب اسلام هست میشه این نگاه رو نسبت بهش داد که حالا قرار بوده که یک مقداری متفاوت باشه.

اما ما وقتی در باب این مسائل صحبت می کنیم یعنی انتخاب کردن یک فرد یک ابزاری است برای رسیدن.

یعنی شما میتونید از ابزار دمکراسی استفاده بکنید.

خود دموکراسی را به عنوان یک ابزار قلمداد کنید.

اینکه شما با آرای مردمی فلان شخص رو به عنوان رییس جمهور خودتون قرار بدید یا میتونید به عنوان رهبر خودتون به عنوان پادشاه خودتون قرار بدید.

موضوع این هست که شما از این ابزار میتونید استفاده کنید و این ابزار ابزار دمکراتیکی باشه برای انتخاب کردن.

اما موضوع این هستش که بعد از اون انتخاب قرار هست که تا چه اندازه این رفتار دموکراتیک و یا غیر دمکراتیک باشه و اصولا دمکراسی قرار هست که نقش وسیله رو به خودش بگیره و شما این وسیله رو تا حدودی به شکل دست و پا شکسته ای در بین اون صدراسلام و بعد از واقعه مرگ محمد میتونید ببینید ولی بعدش قرار هست که باز تبدیل به اون نظام استبدادی بشه.

قرار است که همه چیز در اختیار این فرد باشه.

یعنی اگر ما بخواهیم این نگاه رو متفاوت قلمداد کنیم این هستش که اگر کسی قرار باشه در این انتخابات به هر شکلی تبدیل به شخصیت اول بشود، قرار است که بر رفتارش نظارت بشود.

قرار هست که پاسخگو باشد.

قرار هست که قدرت شرطی باشد.

قرار است که همه قدرت را در اختیار خودش نگیرد.

قرار است که قوای قدرتمندی هم در کنارش مستقلانه بتوانند کار بکنند و به موازاتش قدرت داشته باشند و یا فراتر از آن که حالا نزدیک به باورهای خودمان می‌شود و حالا در آینده سعی می‌کنیم که درباره‌اش صحبت بکنیم.

اما ما وقتی به اسلام می‌رسیم قضیه به این شکل نیست.

یک ابزاری که به اسم دموکراسی نیم‌بندی که درباره‌اش صحبت کردیم که حالا قرار است یک انتخاباتی شکل بگیرد و یک کسی را به صورت عمومی انتخاب بکنند، این منتخب می‌شود اما همه قدرت و همه استبداد را در دست می‌گیرد و برمی‌گردد به همان ریشه های ساختاری فکری اسلامی در باب حکومت و حکومت‌داری که برگرفته از همان نگاه خداوندی هست.

یعنی در نهایت قرار هست که حتی اگر ما یک روز خدا رو هم به انتخاب خودمون هم در بیاریم و انتخابش کنیم، در نهایت قرار هست که نقش خدا رو بازی کنیم.

اما این نگاه رو شما در نظر بگیرید.

یک اینکه اون بازی ای که به نوعی شیعیان بازی کردن در طول این مدت و همواره یک نوع سنگ اندازی حتی در این وسیله ی رسیدن به قدرت هم ایفا کردند و بازی کردند و شما مواجه شدید با این رفتارها فرای اون.

کم کم این نگاه هم به همون سمت رفت دیگه.

یعنی وقتی ما به معاویه می رسیم.

و بنی امیه دیگه روبرو میشید با اینکه تبدیل به اون پادشاهی تمام عیار و کلاسیک میشه که حالا تک به تک سعی میکنن این حکومت و این پادشاهی رو در بین خودشون بچرخانند و ادامه بدن و این تبدیل به یک استبداد تمام و کمالی میشه که اسلام در خدمت استبداد است و استبداد هم در خدمت اسلام.

و این حکومت شاهنشاهی و پادشاهی در اسلام شکل میگیره.

چرا که اصولا ریشه ی تفکری و ریشه ای ساختاری اش هم گره خورده با همین امر بوده.

یعنی گفتیم دربارش صحبت کردیم که وقتی شما شاه شاهان رو در اون بالای نوک هرم قرار میدید، در نهایت اگر قرار باشه که یک ساختار سیاسی رو هم تنظیم بکنیم هم راستا با اون، در نهایت اون هم قرار هست که جایگاه اون پادشاه رو در اختیار بگیره و همون راه رو ادامه بده.

و حالا اگر ما جلوتر بریم فرای این حالا میشه درباره ی این موضوعاتی که در تاریخ اسلامی اتفاق افتاده هم صحبت کرد.

من در یک برنامه مجزایی در رابطه با واقعه ی عاشورا هم صحبت کردم.

تاریخش رو هم تا حدودی سعی کردم به صورت موجز توضیح بدم.

میتونید اون ویژه برنامه رو هم گوش کنید.

ویژه برنامه ای که در باب عاشورا هست در باب محرم هست و در باب این مساله هم میشه صحبت کرد.

اینکه چگونه این اتفاق افتاد و اون نیمچه دموکراسی ای که در راستای وسیله ای برای رسیدن به حکومت مدار و رسیدن به اون پادشاه و خلیفه اتفاق می افتاد برچیده شد.

اینکه حسین بن علی در این چه نقشی داشت؟

معاویه چه نقشی داشت؟

یزید چه نقشی داشت؟

حسین چه کاری کرد؟

در برابر این اتفاق هم دربارش توضیح دادم و میشه باز هم در باره اش صحبت کرد.

اما موضوع این ساختار سیاسی هست که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم.

ساختار سیاسی ای که حتی همون وسیله ای که قرار بر انتخاب هم بوده موضوعی نبوده که مثلا محمد دربارش صحبت کرده باشه، قرآن درباره اش صحبت کرده باشه.

یک شوری بوده که بین خود مسلمون ها اتفاق افتاده و به این نتیجه رسیدن.

یعنی مثلا عمری رو روبرو شدیم که شش نفر از شخصیت هایی که جایگاه و پایگاهی داشتند می توانستند به نوعی خلیفه بشند رو در یک اتاقی جمع کنه و با یک حالت خاصی هم می آمد و اینها باید با همدیگر به نوعی کنار می آمدند و با یک نفر بین خودشان بیعت می کردند و حتی که حالا در بین آنها طلحه و زبیر و علی و عثمان و اینها بودند، دو نفر دیگر هم خاطرم نیست و حتی عمر می آید یک کاری هم می کند.

اینکه یک نفری را مامور می کند که پشت این در وایسته و اعلام می کند که یا بین شش نفرشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب می کنند یا همه شان را می کشید.

کسی حق ندارد بدون بیعت از اینجا خارج بشه.

یعنی یک همچین تفکری بوده و اینها تفکراتی بوده که خودشان در جمع خودشون بهش رسیده اند.

یک ریشه مذهبی نداشته.

یعنی محمد نیامده درباره اش صحبت بکند.

قرآن نیامده، حدیثی درباره اش نیست.

این تفکر جمعی خودشان بوده و به خاطر همین ریشه ی قدرتمندی هم نداشت و به سادگی هم از بین رفته و شما می بینید که در طی مرور سال های آینده در بنی امیه کلا دیگه از بین میره.

یا حتی ریشه های فکری شیعه هم از همون ابتدا در پی همین حکومت شاهنشاهی وراثتی بوده.

یعنی شما اگه با شیعیان رو به رو بشی خب شیعیان نهایت تفکرشون این هستش که این خونه پادشاهی بین بنی هاشم بمونه دیگه.

یعنی از در دل نوادگان محمد حسن و حسین ادامه پیدا بکنه تا این دوازده امام هر کدومشون به اون پادشاهی برسند و اصولا ریشه تفکری اون ها هم به همین شکل بوده و در نهایت هم این وسیله برای رسیدن به پادشاه تغییر کرده و در نهایت به همون پادشاهی رسیده.

اما ریشه های حکومت داری همواره از همون ابتدا هم به یک شکل بوده.

همواره در این راستا بوده که قرار بوده یک پادشاه قدرتمندی، یک فرمانده ای در نوک اون قدرت بنشینه.

کسی اون رو مورد کنکاش قرار نده، قدرتی در کنارش نباشه، به موازات اون نهادی وجود نداشته باشه و در مجموع یکه‌تاز این میدان سیاست باشه.

این فلسفه و وجودیت این حکومتداری در اسلام بود.

از همون ابتدا ریشه هاش هم بر میگرده به اون نگاه به خدا و این حکومت استبدادی پیش رفته و پیش رفته و در دوران امویان و عباسیان همینجور ادامه پیدا کرده در نقاط مختلف.

شما بیایید و ادامه بدید در صفی با صفویان به نوعی ورژن شیعی رو ببینید که همون نوع نگرش هست بدون هیچ تفاوت.

یک قدرت ماورایی که جایگاه خدا رو بر زمین میگیره.

این رو ادامه بدید در بین شیعیان گفتم مثلا به صفویان رجوع کنید و بعدش بیایید قاجارها رو ببینید و اصولا این نوع نگرش سیاسی اینکه سایه خدا بر زمین هستن، اینکه نماینده خدا، آیت خدا خود خداوند بر زمین هست همون نگاهی هستش که در همون همان ابتدا در دوران محمد اتخاذ شده، خود محمد پیامبر خدا جایگاهی داشته به همین شکل بوده.

شما چه از دوران امویان، چه عباسیان و چه بعد تر از او حتی در بین مثلا همین ترک های عثمانی هم اگر بخواهید ببینید عثمانیان.

هم به همین شکل بوده.

یک پادشاه قدرتمندی در جایگاه خدا می نشسته.

همه قدرت را در دست میگرفته.

همه چیز ابزاری بوده براش برای رسیدن به اون اهداف با همون شکل و شمایل و رفتارهای اسلامی پیش میرفته.

با همون قوانین، با همون شریعت، با همون شریعت مد نظر و در نهایت با همون نگاه حمله کردن به دیگر کشورها راهزنی و همون طرز تفکری که در همون صدر اسلام هم شکل گرفت و این حکومت ادامه پیدا میکرد.

اما ما می رسیم تا امروز. اسلام امروز.

اسلام هم به همین شکل هست.

اسلام امروز در خدمت استبداد هست و استبداد هم امروز در خدمت اسلام است.

اینها دو رویه چاقویی هستند که با هم و در کنار هم قرار گرفتند و با هم راه رو به پیش میرن.

امروزه هم در جوامع مختلف اسلامی گره خوردن استبداد و اسلام رو میتونید ببینید.

در تمامی این کشورها بویی از مسائلی که مرتبط با مردم سالاری باشه وجود نداره.

در ایران خودمون شرایط رو ببینید که یک قدرت غالبه ای وجود داره و این شکل سخیف از حکومت داری.

این نگاه ولایت فقیه که به نوعی همون نگاه پادشاهی است با یک تمایزات کوچک و بی معنا و بی مقداری که در کنار این قرار گرفته همون پادشاهی به یک شکل دیگری هست.

خیلی هم شکل سخیف و غیر قابل عرضی.

یعنی تفاوت ها.

هیچ تفاوت خاصی رو شما نمیتونید ببینید.

همون نگاه هست.

همون نگاه گذشته هست.

یا حکومت های پادشاهی هست یا حکومت ها در هر قسم دیگه ای که باشند حتی اگر جمهوریت هم باشند باز هم این جمهوریت هست در خدمت استبداد و قرار است که این رئیس جمهور نقش همون پادشاه رو بازی کنه و اصولا استبداد و اسلام با هم گره خورده اند و در خدمت هم هستند و با هم به پیش می روند.

ولایت فقیه و پادشاهی همداستان و هم راستا با هم هستند.

در مابقی کشورهایی هم که در جهان داریم و نمونه های اسلامی هستند هم داستان به همین شکل پیش می رود.

یک خدایی که بر زمین قرار است حکومت بکند، حکومتی که همه چیز در اختیار او هست، قرار به ناظری نیست.

قرار به هیچ قدرتی هم در کنارش نیست.

و این استبداد بخش جدا نشدنی از این واقعیت اسلامی شده و نوع حکومتداری اسلامی و این اسلام سیاسی مدام گره خورده به پایین استبداد.

در کنار این ما قوانین شرعی را هم داریم.

در کنار این موضوعی هم که داشتم صحبت می کردم، اگر کشور هایی هم در جهان وجود داشته باشند که حالا تم های به نوعی اسلامی دارند اما ذره ای از این ارزش ها دور شده اند.

شما میتوانید ببینید یک مدام در حال دست و پا زدن هستند برای رسیدن به همان جایگاه گذشته ی خودشان.

یعنی مدام در حال تجدید قوا هستند که این جایگاه خداوندی بر زمین را قدرتمند و استوار بکن.

اگر نمونه هایی در جهان هست که ذره ای از این حکومت استبدادی دور شده اند، مدام شما میبینید که این اسلامگرایان در حال دست و پا زدن هستند که این جایگاه را به همان جایگاه الوهیت و قدسیت و جایگاه خدا بر زمین برگردونن و آنها را قدرتمند سر جای خودشان بگذارند.

در غیر این صورت هم اگر شرایطی میبینید به واسطه ی آن فشارهایی است که حالا یا مردم یا جوامع مختلف یا جامعه ی جهانی به آن ها آورده و این ها دستاورد خود مسلمان ها نیست و خود مسلمان ها قاعدتا دوست دارند که برگردند به همان نظام استبدادی که درش زندگی میکرده.

فرا این تمام این اسلام سیاسی گره خورده با قوانین شرعی و شریعت.

یکی از نکاتی که در اون ابتدا هم صحبت کردم و گفتم در انتهای برنامه هم حتما خواهم بهش رسید این هست که اون حکومتداری محمد در دورانی که قدرت رو در اختیار داشت بر پایه فرامین خداوند بود.

خداوندی که در اون دوران زنده و بیدار بود.

یعنی شما با محمدی روبرو میشدید که یک استبداد کبیری رو در جامعه خودش به وجود آورده بود و خودش به عنوان خدا بر مردم حکومت میکرد.

با تمام تعاریفی که ما نسبت به حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه و استبدادی میشناسیم، این حاکم وقت داشت قدرتش رو به پیش میبرد اما یک خداوند زنده ای در بینشون جریان داشت حالا اگر به مشکلی میخوردند حالا اگر اتفاقی رقم میخورد میتونست با مراجعه به اون خدا یک راهکار و یک راه حلی رو کسب بکنه.

اما امروز با جوامعی روبرو هستید که در این ایستا بودن گوی سبقت را از همه باورها گرفته، از همان باور اسلامی در اون دوران هم گرفته.

دیگه هیچ خدای زنده و ناطقی نیست که قرار باشد با اینها صحبت بکند.

قرار نیست که به اینها راهکار بدهد.

قرار نیست که یک پویایی را در اینها هر چند جزئی به وجود بیاورد.

قرار است که ایستا و راکد در این مرداب دست و پا بزنند و غرق شوند و این است که خطرناک تر می کند.

قوانین دگمی که از سالیان پیش از هزار و چهار صد سال پیش حکمفرما شده و قرار است که تا ابدیت ادامه پیدا بکند.

و شما روبرو می‌شوید با این قوانین شرعی غیر قابل تغییر که در این حکومت های مختلف امروز هم جاری و ساری هست و مردم این کشورها را زیر بار این مسئولیت بیچاره و بدبخت می کند.

و این هست که آن بخش خطرناک تر این حکومت ها را تشکیل داده و ما نسبت به آن دوران حکومت محمد هم این حکومت ها را بدتر و عقب مانده تر می‌بینیم.

در مجموع اسلام سیاسی گره خورده با استبداد و ما میتوانیم بهترین جمله ای که برایش داشته باشیم این هست که اسلام در خدمت استبداد هست و استبداد هم در خدمت اسلام و این دو در کنار هم به پیش میرن.

در اشل ها و شکل های مختلف از ولایت فقیه تا پادشاهی که در کشورهای مختلف هست هم میتونیم اینها رو ببینیم.

امروز عقب مونده تر از بقیه اوقات در یک باتلاق بزرگتری گیر کردن و مدام دارن درجا میزنن.

هیچ نوع پویایی در وجودشون جایی نداره و قرار هست که همین قوانین شرعی رو نه تنها امروز که تا هزاران سال دیگه هم به پیش ببرن و این اسلام سیاسی همه چیز خودش رو غرق شده در این شریعت هزاران ساله گذشته میبینه.

این حکومتی که تمامی پایه های خودش رو بر پایه این استبداد گذشتگان به پیش برده و این نظام پادشاهی رو هر بار قدرتمند تر به پیش برده چرا که این نظام برگرفته از همون نظام خداوندی ست که یک پادشاه رو در آسمان ها تعبیه کرد.

در باب اسلام سیاسی هم میشه بیشتر صحبت کرد.

شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کنیم.

اما در این قسمت کافی است که ما موضوعات مهم را با هم مطرح کردیم.

در انتهای برنامه هم اگر دوست داشتید همراه من باشید.

دوست دارم که باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو با هم ادامه بدیم و دوستان بیشتری هم به این مبارزه و تغییر وارد بشند.

میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من هم خلاصه در این برنامه به نام جا نمی شه.

کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده.

میتونید اینها رو هم به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید، دریافت کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.

کتاب هایی که در قالب شعر هست، داستان هست، آثار تحقیقی هست، مقاله هست، این کتاب ها هم در اختیار شماست.

با به اشتراک گذاری این آثار میتونید در کنار من باشید تا این صدا بیشتر شنیده بشه و بیشتر هم به این راه اضافه بشن.

برنامه ای به نام جان قصد داره که در باب مسائل مختلف جهان به زبان ساده، صریح، رک و بداهه صحبت کنه.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت دوازدهم : اسلام اقتصادی

 

خب دوستان در این قسمت از برنامه ما قرار هست که در باب نگاه اقتصادی اسلامی صحبت بکنیم.

اینکه اسلام اصولا در باب اقتصاد چه نگاه و نظری داشته؟

در طول این تاریخ 1400 ساله که ازش گذشته.

از اون ابتدا تا امروز نکته اول و کلیدی و مهمی که در زمینه اقتصادی باید بهش اذعان کنیم این هستش که اصولا از نظر اسلام نگاه اقتصادی نگاه بی ارزشی بوده.

مثال های بسیاری هم از ابتدا درباره اش میشه زد تا امروز و جهان امروزی ای که داریم میبینیم.

یعنی به عنوان مثال در قسمتی که پیرامون کار هم صحبت کردیم در اسلام گفتیم که اصولا در قرآن به عنوان نماد اصلی شناخت اسلام و راهبر اصلی برای مسلمون ها در جهان صحبتی از کار به میان نیامده و به همین شکل در باب اقتصاد و اصولا قوه محرکه ی اقتصاد کار هست، تولید هست، تولید و کار هست که ما رو به یک اقتصاد شکوفا میرسونه و اصولا این مساله کار و تولید توامان شده با اقتصاد.

یعنی اقتصاد چیزی فراتر از تولید هم نیست در حقیقت.

و خب وقتی اسلام و قرآن در باب این مساله و مساله کار صحبتی نکرده، قاعدتا برایش موضوع بی ارزشی بوده و اصولا این نگاه اقتصادی همواره در بین مسلمان ها بی ارزش بوده.

نمونه های ساده ای که برای ما ایرانی ها هم قابل لمس است همین نگاهی است که خمینی به عنوان مثال نسبت به اقتصاد دارد.

آن مثال معروفی که همه شنیدن در باره اش که اقتصاد مال خر است و این حرف ها یعنی این ها داره به ما نوید این رو میده که اقتصاد اصولا برای اسلام یک موضوع بی ارزش و پیش پا افتاده ای است.

موضوعی که زندگی بشری رو امروز درگیر خودش کرده و زندگی ما به عنوان یک انسان مدرن در این جهان وابسته به مسائل اقتصادی هست.

همه انسان ها نیازمند هستند که از شرایط از نظر اقتصادی خودشون رو به یک مرتبتی برسانند.

فرای اینکه اقتصاد موضوع مهمی هست و زندگی ما رو به نوعی در این شریان اقتصادی معنا گرم می‌شود و ما برای ادامه حیات نیاز داریم به این مسائل اقتصادی.

خب می بینیم که جرم و جنایت هایی که در جهان هم اتفاق می افتد به دلیل همین بحران های اقتصادی هست.

به فراخور اینکه این مسائل اقتصادی در کشورها بیشتر می شود، مسائل جنایی هم در این کشورها بیشتر و بیشتر می شود.

پس این مسئله اقتصادی موضوع بغرنج و مهمی هست در جوامع بشری.

اما برای اسلام و نگاه اسلامی اصولا این موضوع موضوع قابل اهمیتی نبوده و همان شکلی که در نماد اصلی که قرآن هست صحبتی به میان نیامده، در باب این مسئله صحبتی در باب کار به میان نیامده، در باب تولید به میان نیامده که بخواهد اصلا ارزش و وقعی بگذارد برای مسائل اقتصادی به همین شکل.

به مباحث اقتصادی هم در همین حد ساده انگارانه نگاه شده و بی ارزش از کنارش گذشته اند. گذشتند.

ما اولین مواجهه با مسائل اقتصادی در اسلام بر می گردد به زمانی که محمد یک حکومتی را تشکیل داده در مدینه یعنی از دوران بعد از هجرت.

ما مواجه می شویم با اولین نگرش محمد در قبال مباحث اقتصادی.

در آن دورانی که آن ها در مکه وجود داشتند و زندگی می کردند.

خب مسئله اقتصادی هم به آن شکل نداشتند چرا که هر کدام در همان زندگی فردی و شخصی ای که داشتند در آن جامعه کوچک اسلامی که هنوز شکل نگرفته بوده، مسئله مهمی به اسم مسئله اقتصادی نداشتند.

حالا هر کدام به فراخور کاری که انجام می دادند از یک شرایطی هم بهره مند بودند و هنوز جامعه شان به نوعی شکل نگرفته بود.

اما بعد از اینکه محمد هجرت می کند و به مدینه می رسد، حالا دارای یک اجتماعی رو تشکیل می دهد و مواجه می شود با این مسئله اقتصادی که قرار است اقتصاد این کشور و این اقتصاد این جامعه کوچکی را که تشکیل داده را پیش ببرد و اولین مواجهه محمد را با مساله اقتصادی دارد.

حالا قرار نیست که کاری بکنند.

قرار نیست که تولیدی بکنند.

قرار نیست که یک شکوفایی در این اقتصاد شکل بدهند.

قرار نیست که یک چارچوب و بندهایی را تشکیل بدهند برای اینکه قرار باشد رفتارهای اقتصادی از خودشان بروز بدهند.

قرار است که یک راهکار ساده ای را برای رسیدن به ثروت پیش بگیرند که آن هم به معنای راهزنی و دزدی است.

شما مواجه می شوید با این غزوه ها.

در باب این مساله در آن قسمتی که پیرامون کار بود هم صحبت کردم.

اصولا کار و اقتصاد به هم گره خورده و می توانست این دو تا برنامه یکی بشود.

اما حالا سعی کردیم که در این برنامه باز به یک اشکال دیگری از این نگاه به نوعی تحت پوشش قرار بدیم و بهش نظر بیندازید.

خب اولین مواجهه محمد با مسائل اقتصادی در همان جامعه کوچکی که در مدینه شکل داد اتفاق افتاد.

حالا بعد از اینکه این جامعه کوچک اتفاق افتاد، حالا نیاز داشت که از یک بهره مندی اقتصادی هم برخوردار بشود.

نیاز داشت که حالا یک ثروتی هم در اختیار داشته باشند برای همه کارهایشان و اصولا این چرخه اقتصادی هم پیش برود و راهکاری که محمد و الله در اختیار مسلمان ها قرار داد و در قرآن هم به آن اذعان کرد، غزوه ها بود.

اینکه حالا قرار بود در برابر کاروان های تجاری بایستند و اموال این ها را سرقت بکنند، با راهزنی به نوعی اقتصاد خودشان را شکل بدهند.

اقتصادی که بر پایه سرقت و دزدی قرار بود که شکل بگیرد و ما مواجه می شویم با این نوع نگرش اقتصادی که محمد شکل داد.

این غزوه ها آغاز شد و این طریقت اقتصادی را در دل اسلام به وجود آورد.

ما مواجه می شویم با محمدی که حالا قصد دارد این چرخه های اقتصادی را به حرکت در بیاورد و راهکار و راه حلش چه در قرآن، چه از زبان خدا و چه از طریقت خودش و سیرت خودش و آن نوع زندگی و آن تاریخی که در اسلام ساخت گره خورد با این راهزنی.

با این سد کردن راه تجاری که قصد رد شدن از آن خطه ی سرزمین ها را داشتند، قرار بود که از مدینه رد بشوند و به مکه برسند.

کالاهای تجاری را به سمت مکه برای فروش ببرند و یا کالاهایی که خریده بودند را به سمت کشور های خودشان ببرند.

خب ما گفتیم که در زمانه پیش از اسلام و اصولا در دورانی که محمد ظهور کرد، تجارت مهم ترین بخش اقتصادی این مردمان بود.

یعنی در مکه، مکه یک مرکز تجاری بود که حالا قبایل مختلف میومدن کالاهاشون رو در اونجا میفروختند و یا میخریدند.

و این مبادله و معامله هایی که شکل میگرفت باعث رونق اقتصادی در این کشورها میشد و اصولا یکی از دلایل عمده ای که در برابر محمد هم ایستادگی کردن همین بود که این ترس و واهمه رو داشتند که شاید این اقتصاد لطمه بخوره چرا که خیلی از این اقوامی که به مکه میومدن فرای کارهای اقتصادی که داشتند برای معاملاتی که میومدن، برای پرستش بت های خودشون، خدایگان خودشون، الهگان خودشون که در همون کعبه هم نگهداری میشد میومدن و اونها میترسیدن از این وحدانیت و یگانگی که حالا قرار بود این نظام رو از بین ببره و شاید نگاه ها رو تغییر بده نسبت به کعبه و نبودن این خدایگان و الهگان باعث بشه که این اقتصاد هم از بین بره.

و محمد راهکاری رو که در مدینه باب نوعی یاران و انصار و حواریون خودش مطرح کرد این بود که حالا شما می توانید با راهزنی با غزوه ها این ثروت را به دست بیاورید و این چرخه اقتصادی را پیش ببرید.

اولین مواجهه همین نگاه سرقت آلود و دزدی کردن است.

کافران و قریشیان و مشرکان بود که این اقتصاد را شکل بی ارزش بود.

از همان ابتدا هم بی ارزش بود برایشان.

نگاه به سمت کار و تولید نبود و قرار نبود که چیزی تولید بکنند، تجارتی بکنند، کاری را پیش ببرند، ابزاری بسازند و به نوعی رونق اقتصادی برای خودشان به وجود بیاورند و در نهایت هم این بی ارزش انگاشتن اقتصاد به این منجر شد که با سرقت اموال مشرکان به آن ثروت دست پیدا بکنند.

چرا که خدا از پیشتر هم به آنها گفته بود که اموال این مشرکین نه تنها اموالشان که حتی همسران و فرزندانشان و حتی جان خودشان هم بر شما حلال است، هست. مباح هست.

ریختن این خون ها برای شما حلال هست؟

خب اموال این ها هم برای شما حلال هست دیگه.

شما میتونید به راحتی اموال این مشرکین رو تصاحب بکنید و بین خودتون تقسیم بکنید غنائم رو.

خب این اولین مواجهه ای بود که یک برآیندی رو هم در خودش داشت.

یکی از بزرگترین برآیند های این مسلما گدا پروری بود.

گدا پروری به چه معنا؟

به این معنا که ما مواجه شدیم با یک حکومت وقتی که حالا در اختیار محمد هست قرار هست که این نگرش های اسلامی رو پیش ببره.

راهکار اقتصادیش این راهزنی هست.

خب با این راهزنی حالا یک ثروت بادآورده ای به دست میاد.

این ثروت بادآورده یه بخشیش سهم پیامبر خدا میشه.

سهم امام میشه.

این بخش رو به اون میدم و اون زندگی خودش رو پیش میبره و قدرتمند تر میشه و میتونه ارتش قدرتمند تری را پدید بیاره.

میتونه برای اهداف خودش از اونها استفاده بکنه.

یه بخشی هم خب مسلما بین کسانی که جنگجویان محمد لقب میگرفتند و در این غزوه ها شرکت میکردند تقسیم میشد.

یک بخشی که بیشتر مسلما از مردم بود و بعد مابقی این غنایم قرار بود که بین مردم و مسلمین پخش بشه.

حالا مردم و مسلمینی که یک بیت المال بادآورده ای رو میگرفتند و این منجر به این گداپروری میشد و اصولا فلسفه اقتصادی اسلامی چه کمک کردن و چه نوع.

اصلا این نگاه اقتصادیشون بر پایه گداپروری است.

یعنی شما حتی در این جوامع امروزی اسلامی هم وقتی روبرو میشید با این مسئله روبرو میشید که اینها میان و مثلا اون پول نفت رو بینشون تقسیم میکنن.

قرار نیست کاری تولید بشه، قرار هست همون ثروتی که هست رو بینشون تقسیم بکنن و اونو بخورن از بین ببرن و اصولا مصرف کننده باشن تا تولید کننده و اصولا کار ارزش و اعتباری نداره.

تولید ارزشی نداره و این اقتصاد همواره بر پایه این سرقت و دزدی پیش رفته و این گداپروری رو بال و پر بهش داده.

در ایران خودمون هم مواجه شدیم دیگه.

یعنی مثلا برای اولین بار با این یارانه ها وقتی روبرو شدیم دیدیم که قشنگ حکومت در راستای این داره قدم برمیداره که این گداپروری رو پیش ببره.

قرار هست که مردم یه تحفه ای رو بگیرن از حکومت.

در صورتی که در جوامع مختلف دنیا برعکس هست.

قرار هست که مردم یه مالیاتی بدن برای اینکه نظم و ترتیبی داشته باشن، برای اینکه به عنوان مثال آموزش رایگانی داشته باشن، خدمات درمانی رایگانی داشته باشن، از یک سری نعمات اجتماعی برخوردار باشن، یک هزینه ای رو میکنن برای اینکه به این آرامش برسن.

اما در جوامع اسلامی برعکس هست.

قرار هست که حالا حکومت یک ثروتی رو به دست بیاره که حالا بیشتر هم این ثروت یا از طریق دزدی و غارت دیگران هست و یا در نهایت از اموال طبیعی که به صورت به صورت طبیعی در جهان وجود داره از این اموال استفاده می کند و این را بین مسلمانان و هم باوران خودشان تقسیم می کنند و این گداپروری شکل می گیرد.

حتی وقتی به کمک کردن هم می رسیم در بین اینها فلسفه به همین شکل به پیش می رود.

اینکه قرار است ما با کسانی که نیازمند هستند و مستضعفین هستند در این شرایط فقر اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی قرار دارند.

قرار است که در مقابله با آنها اگر کمکی بکنیم این است که ما مثل گدا به آنها فدیه و هدیه ای بدهیم.

قرار نیست که کاری تولید بکنیم تا این ها بتوانند تولید بکنند و از دسترنج خودشان معاشی ببرند و ثروتی کسب بکنند و زندگیشون رو تغییر بدن.

قرار هست که مثل گداها در پی فدیه و هدیه ما باشند، در پی هبه ما باشند تا به یک جایی برسند و این جاها همواره هم زودگذر و گذرا هم هست و همواره هم باعث میشه که درخودماندگی رو همیشه ما در بین این جوامع اسلامی هم می بینیم چرا که از همان نقطه ابتدایی هم به کار و تولید بها داده نشده.

نگاه اقتصادی همواره در پی همین گدا پروری بوده.

فراتر از این گدا پروری در پی به دست آوردن مال مفت بوده.

یعنی شما وقتی با این قزوه ها روبه رو میشید داره به شما یک پیامی میده.

پیامی که داره به صراحت به شما میگه که نیازی نیست تا چیزی تولید بکنید تا کاری بکنید قرار هست که از دسترنج دیگران دزدی بکنید، سرقت بکنید و این اموال رو برای خودتون بکنید.

پس فلسفه اقتصادی که اسلام تصویر کرد به نوعی یک غارت اموال دیگران بود و بعد در کنار اون حالا تقسیم این غنائم بین دیگر مسلمانان بود که تعبیر و تفسیر به این بیکاری و بیکارگی و در نهایت گدا پروری شد.

ملتی که قرار بود همیشه دست به آسمان داشته باشه تا کمک دیگران رو بگیره خودش از تولید همواره محروم باشه، چیزی تولید نکنه، کاری رو به وجود نیاره، پیشرفتی نکنه، همواره ایستا باشه و در جای خودش بمونه.

و در این گداپروری هم راه رو ادامه بده.

این در کمک کردن هم به همین شکل ادامه پیدا کرد و در چرخه اقتصادی هم به همین شکل پیش رفت.

ما در نهایت در جوامع اسلامی این بازماندن کار و تولید رو داریم می بینیم.

امروز هم در جهان پیرامونمون داریم این رو به وضوح می بینیم.

از همون ابتدا هم این وجود داشت.

یعنی حکومت اسلامی زمانی که شکل گرفت.

در ابتدای امر ما گفتیم که محمد با غزوه ها این راه رو پیش می رفت.

کم کم قدرت بیشتری گرفت، نیروی بیشتری گرفت، ارتش بزرگتری رو پدید آورد و سعی کرد با جهاد این ثروت رو به دست بیاره.

این ثروت باد آورده حالا حمله کرد به یهودیان، حمله کرد به قریشیان، حمله کرد به دیگر ممالک و روستاها و قومیت هایی که در اطراف آن زندگی می کردند، حالا با قدرت ارتش بیشتر به جای اینکه یک راهزنی را انجام دهد و اموال این کاروان های تجاری را به یغما ببرد.

حالا به روستاها و اقوام دیگر حمله کرده و این اموال را به دست آورد.

در آن جنگی که با اقوام یهود هم انجام داد در پی گنجی بود که حتی به خاطرش حاضر به شکنجه دیگران می شد تا آن یهودی ها را شکنجه بدهد و جای آن غنائم و جنگ ها را به دست بیاورد و بعد یک سهمی برای خود و بعد هم یک سهمی برای جنگجویان و در نهایت یک سهمی هم برای این مسلمانانی که قرار بود تبدیل به گدای هایی بشوند که نه تولید می کنند، نه اقتصاد را به پیش می برند و تنها و تنها دست آویزانی دارند و در پی هدیه و فدیه و کمک.

و ما مواجه شدیم با این دور ماندن از کار و تولید در بین جوامع اسلامی که تا امروز هم ادامه دارد و شما شاهد این دور ماندن از کار و تولید هستید.

فرای آن در نظام اقتصادی که اسلام به وجود آورد، یکی از موضوعات دیگری که وجود داشت این علاقه وافر به نظام سرمایه داری بود.

ما یک نظام سرمایه داری داریم که امروز نظام حاکم بر جهان است.

در زمینه مباحث اقتصادی بر چند اصل استوار است.

حالا اصل ها و اصولی که به عنوان آزادی های فردی تصویرش می کنند که منافات کامل با آزادی دارد.

چرا که ما آزادی را تعریف کردیم که آزادی به مفهوم انتخاب قانون مشخص و مورد نظر ما است.

یعنی آزادی را که ما به بی بند و باری تفسیر نمی کنیم و حالا برای این انتخاب قوانینی که ما به آن را به عنوان آزادی می شناسیم باید به یک چارچوب کلی که آزار نرساندن به دیگران هست باورمند باشیم و این نظام سرمایه منافات کامل دارد چرا که این ثروتمند شدن به بهای فقیر شدن دیگران هست، به بهای بهره کشی از دیگران هست.

حالا در این برنامه مشخص خیلی نمی خوایم وارد مباحث سرمایه داری بشیم چرا که در باب این مسائل هم قطعا برنامه هایی رو خواهیم ساخت و بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد.

اما این علاقه وافر مسلمون ها به نظام سرمایه داری رو از همون ابتدا هم میشه بهش نظر انداخت و در نظر گرفته شه.

یکی از مهم ترین این المان های که در نظام سرمایه داری قدرتمند هست بها دادن به مالکیت هست.

یعنی شما صاحب بودن و مالک بودن رو در نظام سرمایه داری به کرات می بینید.

یکی از موضوعاتی که باعث پیدایش نظام سرمایه داری شده همین مالک بودن و صاحب بودن هست که در اسلام هم به شدت پاس داشته شده.

یعنی شما مواجه میشید با این که حق مالکیت مردم رو پاس میدارن.

این که انسان ها میتونن صاحب اراضی بیشماری باشند، این که صاحب کارهای بیشماری باشند.

صاحب خانه های بیشماری بدون اینکه اصولا مالک باشند و این نگاه صاحبخانه و مالک خانه یکی از بخش های جدانشدنی از اسلام هست.

نه تنها خلاصه در مباحث اقتصادی که در مباحث دیگر هم میشه.

یعنی شما مواجه میشید با نظام فکری ای که پدر را صاحب فرزند میدونه.

شوهر را صاحب زن میدونه، انسان رو صاحب حیوان میدونه.

خدایی که صاحب این بندگان و این موجودات زنده بر زمین و این خلایق هست.

به نوعی ما مواجه میشیم با این تفکر صاحب خانه و مالک خانه ای که یک بنیان فکری قدرتمند در اسلام هست و این ریشه دار در به وجود آوردن این سرمایه داری هست.

یعنی شاید بزرگترین المانی که ما سرمایه داری رو امروز در جهان می بینیم همین حق دونستن مالکیت و تصاحب هست.

این هست که ما باعث شده که سرمایه رو قدرتمندتر و با ارزش تر از کار بدونیم.

خب این ها ریشه هایی هستش که باعث شده سرمایه داری به وجود بیاد و این همراستایی و همداستانی اسلام و سرمایه داری از همین جا شکل گرفته.

این که اسلام به کرات به این صاحب بودن و مالک بودن ارج گذاشته، اینکه خود پیامبر اسلام صاحب ثروت هنگفتی بوده، همواره در پی این صاحب بودن به پیش میرفته.

گفتم نه تنها این صاحب بودن در باب مسائل اقتصادی که حتی ریشه داره و به مسائل دیگه هم میرسه.

این تصاحب حتی به تصاحب انسان ها هم میرسه و کار بیشتر و بیشتر به پیش میره فرای این تصاحب.

موضوع دیگه ای هم که ریشه های این اقتصاد سرمایه داری رو پیش میبره این بهره کشی از دیگران هست.

اینکه قرار هست دیگرانی کار بکنند و شما به واسطه ی سرمایه ی خودتون ثروتمند بشید.

ریشه ابتدایی از همون تصاحب و مالکیت برگرفته میشه.

حالا قرار هست که شما نه تنها صاحب اون اموال باشید، نه تنها اموال و سرمایه شما ارزش بیشتری رو نسبت به نیروی کار داشته باشه که شما قرار هست صاحب این نیروی کار هم بشید و این هم همون ریشه های صاحب خانه شدن و مالک خانه شدن هست که از ریشه های اسلامی هم بر میاد و در اعتقادات به عنوان مثال سرمایه داری هم قدرتمند هست.

حالا این نیروی کار رو هم استثمار میکنه که به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکلش توسط اسلام هم به پیش رفته و اون هم مساله برده داری هست.

اینکه شما مواجه میشید با این برده داری لجام گسیخته ای که در بین مسلمون ها جاه داره، مقام داره، ارزش داره، اعتبار داره.

شما با میادین بزرگ فروش بردگان در مدینه رو به رو میشید.

اینکه من در اون قسمتی که در باب کاربود هم در این باره صحبت کردم.

این که اسلام تبدیل به یک کارخانه ای برای برده سازی می شود نه تنها این که برده داری را محترم می داند بهش بال و پر می دهد، بلکه خودش در تولید این برده ها هم تبدیل به یک کارخانه می شود.

حالا حمله می کند.

به عنوان مثال به کاروان های تجاری.

این کاروان های تجاری را مال خود می کند.

طبق کلام خدا و قرآن این اموال که برای او هست هیچ، حتی این کافران و مشرکین و این کسانی که در برابر خدا ایستادند هم خودشان، همسرشان و فرزندانشان هم برای اسلام هست و این ها تبدیل به برده و کنیز برای مسلمان ها می شوند و این کارخانه به نوعی فعالیت خودش را این گونه آغاز می کند.

حالا کار از این غزوه ها بالاتر می رود، به جهاد می رسد، حالا می رسند و کشور های دیگر را تحت سلطه خودشان قرار می دهند و بردگان بیشماری را در این جنگ ها اسیر می می‌کنند و در این میادین به فروش می‌رسد.

یعنی این نظام سرمایه داری که یک بنیان اصلی به عنوان مالکیت و تصاحب دارد که در تصاحب اموال نقش دارد، حالا در تصاحب انسان ها هم به عنوان برده نقش ایفا می‌کند و این سوءاستفاده از گرده های نیروی کار قدرتمند می‌شود و شما مواجه می‌شوید با یک اسلامی که به نوعی نظام سرمایه داری قدرتمندی است و همچنان هم در بین کشورهای مختلف اسلامی قدرت دارد و جایگاه دارد.

نظام اقتصادی اسلامی برگرفته از همین نظام فکری سرمایه داری هست.

قدرت خودش رو داره از همین موضوع می‌گیره.

در وهله اول به کار از همون ابتدای امر هم ارزشی نمیده.

یعنی شما قرآنی رو دارید که یک کلمه در باب کار کردن توضیحی نداده که بخواد حالا نیروی کار رو محترمشون از همون ابتدا با اسلامی روبه رو هستید که مالکیت و حق مالکیت را ارج دارد، برایش محترم می‌شمارد و اجازه می‌دهد که هر کسی صاحب اموال بسیاری باشد.

شخصیت های بزرگ اسلامی همه شان ثروتمند بودند.

همه شان در طول این دزدی ها و راهزنی هایی که کردند ثروت کلانی به دست آوردند.

در آینده با جنگ هایی که کردند و کشور ها و اقوام دیگر را به نوعی به غارت بردند و یغما کردند و از آن خود کردند و در این بیدادگری هرچه آنها داشتند را تصاحب کردند، تبدیل به ثروتمندان و سرمایه داران شدند.

و این نگاه اسلامی سرمایه داری را تکریم کرد و بزرگ داشت و شما مواجه شدید با این سیل بزرگی که از این سرمایه داران در این کشورهای اسلامی دیدیم.

در کنار این، این ترویج برده داری باعث شد که یک نیروی کار مفتی را در اختیار مسلمان ها بگذارد که برده بودند.

نه تنها این ها مفت در اختیار آن ها قرار گرفته اند که به نوعی برده و فرمانبردار آن ها هم بودند و باید به فرامین آن ها هم گوش می دادند.

سرشان به زیر تیغ می رفت و هر رفتاری هم می شد که از طرف این صاحبان بر آن ها اعمال شود و این صاحب خوانده شدن و این حق مالکیت تا آنجایی قدرتمند و بالا در بین مسلمان ها جا گرفت که حتی حق مالکیت دیگر انسان ها را هم به آن ها داد.

هر چند که از پیشتر حق مالکیت بر دیگر جانداران حیوانات را هم داده بود.

در زندگی های شخصی حق مالکیت را در برابر زن ها هم به مردها داده بود.

به پدران در برابر فرزندان هم داده بود و کم کم به همین جایی هم رسید که وجود داشت و قدرتمند تر شد.

حالا جایگاهی گرفت که حالا در پی تولید هم بر آمد.

گفتیم حالا این کارخانه ای را داشتند که با توجه به این موضوعات هر روز دارد بردگان بیشتری را هم تولید می‌کند و در این چرخه بیمار از آنها بهره کشی می‌کند و اقتصاد بیمار اسلامی هم به همین شکل پیش رفت و قدرتمند شد.

اما ما یک شکل امروزی هم داریم از این اقتصاد اسلامی که هر چند قدرت فراوانی هم در جهان نداشته و ندارد، اما گهگاه می‌شنویم که نگاه های مارکسیستی و نگاه های اقتصادی مارکسیستی را به نوعی همسو کردن با نگرش های اسلامی از بعد اقتصادی و نگرش های اقتصادی اسلامی را نزدیک می خواهم بکنم به نگرش های مارکسیستی که با آن اصالت و بنیان اسلام در تضاد است.

شما حتی گاها می‌بینید که در همین جمهوری اسلامی هم سعی می‌کنند یکسری رفتار هایی که همسو است با اعتقادات کمونیستی و سوسیال سوسیالیستی ببینید.

یعنی دولت هایی هم روی کار آمدند که سعی کردند به نوعی.

یک سری سیاست های اقتصادی را پیش ببرند که جنبه های مارکسیستی داشته باشد که خیلی جالب هست.

به واسطه این نگرشی که نگرش سرمایه داری و این نگاه اقتصادی سرمایه داری را در اسلام همواره فریاد می زند، در نهایت به یک جایگاهی می رسد که ما یک دولت کاپیتالیستی حالا داریم.

حالا قرار هست که اگر طرز تفکری در راستای اقتصاد مارکسیستی پیش برود به نفع دولت مارکسیستی به نفع دولت کاپیتالیستی بشود.

یعنی در نهایت تمامی این اموال گرفته می شود و در اختیار دولت قرار داده می شود.

تنها سرمایه دار قرار هست که دولت باشد.

یعنی قرار هست که هر چیزی که در اختیار مردم قرار نگرفته همه و همه در اختیار دولت قرار بگیرد و این بلبشو را به وجود آورد.

چرا که در ماهیت و در اصالت وجودی ات اصولا اسلام و نگرش اقتصادیش گره خورده با نگرش اقتصادی سرمایه داری هست چرا که مالکیت رو ارج میزاره به کار ارزش و اعتباری نمیزاره نیروی کار رو به عنوان برده در اختیار داره و خب با توجه به این عناوینی که در خودش جای داده هیچ سنخیتی با نظام کمونیستی و مارکسیستی نداره و نمیتونن با هم جمع شدنی به نوعی نیستن و هر وقتی هم که سعی کردن این دو را با هم جمع بکنن در نهایت تبدیل به یک دولتی شده که به مراتب بدتر از نظام سرمایه داری حاکم در جوامع کار رو به پیش برده.

یعنی شما یک دولت کاپیتالیستی دارید که حالا رفتارهای مارکسیستی رو به نفع خودش انجام میده.

یعنی اون اموالی که شاید در اختیار مردم گاها وجود داشته رو هم تصاحب میکنه تبدیل به یک حکومتی شبیه به امروز ما می‌شود که ما مواجه هستیم با نظام سرمایه داری که در اختیار فقط و فقط دولت هست.

یعنی شما با حکومت های سرمایه داری در جهان روبه رو میشید.

این ها در پی تولید.

اختلاف طبقاتی بین ثروتمند و فقیر هستند.

این فقیر و غنی مدام دارن در بین این جوامع سرمایه داری قدرتمند تر میشن.

جایگاهشون فقیران فقیر تر و ثروتمندان ثروتمند تر میشن.

اما وقتی این نگاه رو میارید در جوامع اسلامی به عنوان مثال یک اشل قابل لمس و درک برای ما ایرانی ها یعنی جمهوری اسلامی.

حالا این غنی بودن و ضعیف بودن تبدیل به یک حکومت ثروتمند و یک مردم فقیر میشه.

یعنی نقش اون سرمایه دارانی که در جامعه های کاپیتالیستی مردم بازی میکنند حکومت بازی میکنه.

حتی سیاست هایی که اتخاذ میشه هم در راستای این هست که هر روز این حکومت رو قدرتمند تر و قدرتمند تر بکنه و تمامی ثروت رو در اختیار این ها بذاره و تمامی انحصار تمامی صنایع رو به دست بگیرن.

اتفاقی که امروز در ایران به وفور قابل رویت هست.

تمامی صنایع در انحصار مثلا سپاه هست در انحصار اشخاص سیاسی و دولتی ایران هست.

این ها هستن که اقتصاد رو در اختیار گرفتند و نقش اون سرمایه داران رو دارن بازی میکنن.

یک حکومت کاپیتالیستی شده که حتی اجازه این رو نمیده که مردم نقش اون سرمایه داران رو بازی کنن و سرمایه دار اصلی همواره دولت هست.

هر کدوم از این نگرش هایی که در باب به نوعی تجمیع نگاه مارکسیستی و اسلامی سعی کرده صحبتی بکنه کاملا راه رو به بیراهه رفته چرا که منافات داره با اصالت اسلامی.

اصالت اسلامی همواره در راستای مالکیت قدم برداشت.

همواره همه چیز رو مالک شده.

یعنی از اون نگاه که در خدا وجود داره که مالک تمام انسان ها هست تا طبقاتی که طی میشه و انسان های مختلف در این جایگاه ها قرار میگیرن و همه صاحب دیگران میشن.

به ما نوید این رو میده که ما صاحب بودن رو در این نگاه تا چه اندازه قدرتمند و وسیع قرار دادیم.

حالا با توجه به این نگاهی که ما نسبت به این موضوعات داریم نمی تونیم که به حق مالکیت رو به نوعی از بین ببریم و بخواییم نگاهمون رو نزدیک به نگاه های مارکسیستی بکنیم.

از اون طرف کاری که در بین حالا مارکسیست ها از نوع نگاه اقتصادی خودشون دارای ارزش هست و بزرگترین ارزش همون کار هست رو نمیتونی در بین مسلمون ها ببینی چرا که از همون ابتدا هم در قرآن حتی اشارتی هم به این کار نشده.

حتی قدمی هم برداشت نشده برای تولید، برای کار کردن و خب نمیتونید این دو تا رو با هم جمع کنیم.

شما داری در باب نظامی صحبت میکنی که کار بی ارزشی درش و این صاحب بودن و سرمایه دار بودن راه گشا هست.

برای اینکه شما به هر چیزی برسید در کنار اون مواجه بودید با یک تاریخ بلندبالایی در راستای ترویج برده داری و استفاده و به نوعی سوءاستفاده از برده های این بردگان و این نیروهای کار و اینها با هم جمع شدنی نیست.

اما یک بلبشویی رو در این ساختار اقتصادی اسلامی در جهان اسلام میبینید که گاها سعی میکنن.

به نوعی برخی اوقات به سمت سرمایه داری و برخی اوقات به سمت نظام های مارکسیستی برن و از این بلبشو یک معنی بی محتوایی رو به نوعی تولید میکنن که هیچ سنخیتی با هیچ کدوم از این دو معنی نداره و یک چیزی بین این دوتا هست یعنی ساختار اقتصادی که امروز در ایران وجود داره نه تابع حکومت سرمایه داری هست.

نه تابع حکومت مارکسیستی هست.

یه چیزی بین این دو تاست.

در بنیان های فکری نزدیک به کاپیتالیسم هست و گاها سعی میکنه که از اون عدالت مثلا عدالتخواهی و برابری طلبی اقتصادی به نوعی سوسیالیستی هم استفاده بکنه که بی معنا هست چرا که همواره مصادره به مطلوب میشه.

برای حکومت و حکومت قرار هست که نقش اون سرمایه دارها رو ایفا بکنه.

امروز در اقتصاد کشورهای اسلامی هم تمام این موضوعاتی که دربارش بحث کردم رو میتونید ببینید.

یعنی شما این بی ارزش انگاشتن کار رو میتونید در تمام این جوامع اسلامی ببینید؟

اینکه تا چه اندازه ای در این راستا قدم بر میداره.

اینکه تا چه اندازه ای کار براشون بی ارزش هست.

اینکه چگونه در این راستا حتی ذره ای هم قدم به پیش برنداشتند.

اینکه چگونه در این گداپروری پیش رفتند.

اینکه تا چه حد ملت هایی را پدید آوردند که ملت های گدایی هستند که نه تولیدی دارند، نه کاری دارند، نه پیشرفتی دارند و همواره در این ایستا بودن خودشان درجا زدن و ماندن.

اینکه ما هیچ پیشرفتی در این جوامع نمیبینیم، اینکه تا چه حد این جوامع دو پارگی بینشون زیاد هست شما به این جوامع اسلامی عربی نگاه بکنید.

ببینید این تفاوت هایی که وجود دارد بین فقیر و غنی و همین جامعه امروزی ایران خودمان نگاه بکنید و این خط فقر را نگاه بکنید.

اینکه تا چه اندازه بین فقیر و غنی در ایران ما فاصله هست تا چه اندازه نظام سرمایه داری در اینجا دارد قدرتمند به پیش می رود؟

تا چه اندازه این حق مالکیت قدرتمند در این جوامع اسلامی وجود دارد؟

تا چه اندازه این برده داری ترویج پیدا کرده.

تک تک این موضوعات رو میتونید ببینید.

اینکه تا چه اندازه این بلبشو به سود حکومت های اسلامی در راستای اقتصادی پیش رفته، این بلبشویی که ترکیبی از مارکسیسم و کاپیتالیسم رو سعی کردن به خورد مردم بدن.

اینکه در نهایت تبدیل شده به یک حکومت کاپیتالیستی که حالا قرار است همه چیز رو برای خودش بکنه، تنها سرمایه دار اون جهان خودشون باشن.

تک تک این موضوعات رو در اقتصاد امروز کشور های اسلامی میتونید ببینید.

این درجا زدن رو میتونید ببینید.

و در نهایت میتونید ببینید که تا چه اندازه در این باتلاق فرو رفتن.

اقتصاد اسلامی به نوعی گره خورده با نظام سرمایه داری. این مالکیت.

این ترویج برده داری.

و این نگاه ها از همون ابتدا هم به همین شکل پیش رفته و ما دربارش سعی کردیم که صحبت بکنیم.

باز هم میشد درباره‌اش صحبت کرد.

شاید هم در آینده درباره موضوعاتی از این دست باز هم صحبت کنیم.

اما فکر می‌کنم که تا همین اندازه این قسمت هم کافی هست.

در انتهای برنامه هم باز هم باهاتون در میون می‌گذارم که شما می‌تونید در این راه در کنار من باشید.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم مختص برنامه به نام جان نیست.

برنامه به نام جان تهیه شده تا ما در اون به زبان ساده، صریح، رک و بداهه با هم در باب موضوعاتی که بهش اعتقاد داریم برامون مهم هست صحبت کنیم. فرای برنامه.

به نام جان.

من اعتقادات و باورهام رو پیشتر از این تحت عناوین کتابهایی به رشته تحریر در آورده.

کتاب های داستانی، داستان های کوتاه، اشعار، مقالات، کتاب های تحقیقی.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت سیزدهم : اسلام و عشق

 

خب دوستان مطابق معمول وقتی میخواییم در باب اسلام صحبت کنیم و یک موضوع مشخص و یک مفهوم مشخصی رو در دل اسلام دربارش صحبت بکنیم، در اون نکته ابتدایی باید برگردیم به قرآن چرا که مهم ترین راه شناخت اسلام قاعدتا قرآن هست.

مبانی فکری اسلامی از قرآن نشات میگیره.

ما وقتی قراره که در باب عشق صحبت بکنیم باید بریم و ببینیم توی قرآن در باب عشق چه صحبتی به میان آمده.

خوب قاعدتا تمام کسانی که قرآن رو به زبان فارسی خونده باشند می دونند که ما با مفهومی به نام عشق در قرآن مواجه نیستیم.

به صورت مستقیم هیچ گاه صحبتی از عشق به میان نیومده.

شاید تنها مثالی که بشه در باب عشق زد که حالا اسلام به صورت غیر مستقیم به نوعی در قرآن در باب عشق صحبت کرده همون داستان یوسف و زلیخا باشه که سعی شده در این داستان شاید به نوعی یک اشارتی هم به عشق داشته باشه.

هرچند که این داستان هم داستانی است که به نوعی عشقی در اون مطرح نشده.

عشق به درستی تصویر نشده.

یک تصویر مشخصی نسبت به عشق نداده یک عشقی رو داره تصویر میکنه.

یک عشق یک طرفه از طرف یک زنی که حالا یک قدرتی هم داره در برابر برده ای که حالا تبدیل به یک شخصیت مهمی هم توی اون ساختار سیاسی شده و خب همه با این داستان یوسف و زلیخا حتما آشنا هستید و این داستان که در قرآن هم دربارش صحبت شده ولی تعریف و تصویر درستی.

باز هم ما در باب عشق توی این داستان هم نداریم و فرای اون گفتیم که در قرآن به صراحت که در بابش صحبت نشده حتی کلمه عشق هم در سرتاسر قرآن بهش اشاره ای نشده و یا یک تصویر درست و مشخصی هم نسبت به این عشق و مهر و دوست داشتن و روابط و رابطه درست بین انسان ها برای ما تعریف نشده و خب وقتی مبنای اصلی و مبنای اصلی فکری اسلامی از این قرآن نشات میگیره، این خودش بیانگر نگاه عشق به اسلام هست یعنی در همان دو خطی ابتدای بحث ما می‌توانیم به این نتیجه برسیم که نظر اسلام درباره عشق چی هست.

اما خب کار را به اینجا نباید خاتمه بدهیم.

باید بیشتر و بیشتر بریم و بیشتر بتونیم با این معنا و با این مفهوم در دل اسلام روبه‌رو بشیم و ببینیم خب چه تصویر مشخصی رو در باب عشق داشته.

در طول این تاریخ هزار ساله ای که از خودش به جهان معرفی کرده به نوعی.

اشارات کوچک دیگه‌ای هم میشه در باب عشق در همون داستان یوسف و زلیخا زد.

اینکه خب عشقی که اینجا داره تصویر میشه یک عشق یک طرفه بی معنای دیگه.

به نوعی یک عشقی که توامان شده با خیانت.

حالا اون آدم به همسر خودش یک عشقی که به قول معروف قرار هست که در اون ممنوعه ها شکل بگیره.

اینکه حالا شما بخواهید در باب آن صحبت بکنید و حتی در این مفهوم نزدیک به این معانی هم بشوید، چیزی دور از ذهن نیست.

یعنی شاید شما با یک مثلا به عنوان مثال نویسنده ای روبه رو باشید که در باب عشق مسئله دارد، دغدغه دارد و خیلی هم درباره اش می‌نویسد.

شاید در ده کتاب، بیست کتاب خودش بارها و بارها در باب عشق صحبت کرده و حالا آمده این مفهوم را از راه های دیگر هم بهش نگاه کرده و در چالش های مختلفی هم درباره اش صحبت کرده.

شاید اینجوری معنا پیدا بکند.

اما اگر صرفا قرار باشد شما در یک کتاب مذهبی و دینی که قرار است راهگشای مردم باشد برای تمام تاریخ، قرار باشد یک بار به سمت مفهوم عشق بروید و همچین عشقی را تصویر بکنید، باز هم بیانگر این هستید که تا چه اندازه این معانی برای شما دور از واقع و دور از دنیای حقیقی تون هست؟

و اینجوری است که ما وقتی نزدیک به این داستان می‌شویم به این مفهوم بیشتر نزدیک شویم که تا چه اندازه عشق در اسلام بی معنا و بی مفهوم است.

اصولا واژه عبثی است برای مسلمانان.

تعریف درستی هم نسبت بهش داده نشده.

نه در قرآن بهش پرداخته شده، نه یک تصویر مشخصی به شما داده شده، نه در باره اش صحبت شده، نه این روابط را حتی ترسیم و تصویر کرده.

خب قبل از اینکه ما بخواهیم به عشق برسیم باید به این رابطه برسیم.

در باب رابطه هم توضیح درستی داده نشده.

هیچ وقت داده نشده.

به نوعی رابطه همواره همپوشانی داشته با یا تولیدمثل یا روابط جنسی و اصولا چهارچوب هایی که قرار داده شده تنها و تنها برای اینکه وظایف شما رو به نوعی درش معلوم بکنه.

مجازات هایی که در برابر نافرمانی ها شما انجام بدید رو مشخص بکنه و اصولا نگاهش نسبت به رابطه به این شکل است فرای رابطه ای که شما وقتی میخواید نزدیک بشید به یک مفهومی مثل عشق، قاعدتا مهر و علاقه و دوست داشتن را باید پیش تر از عشق یک تعریفی نسبت به آن داشته باشید.

باز هم با قرآنی روبه رو می شویم که نزدیک به این معانی هم حتی نمی شود.

یعنی شما مدام در قرآن مواجه می شوید با معانی و مفاهیم مختلفی که به کرات درباره شان صحبت شده.

اینکه انسان ها باید بترسند، از یک آخرتی بترسند، از بهشت و جهنم بترسند.

مدام این تصاویر برایتان در برابرتان شکل می گیرد.

تصویر بهشت، تصویر جهنم.

در باب موضوعات مختلف قرآن سعی کرده صحبت بکند و این مفاهیم را با شما در میان بگذارد.

اما وقتی به مقوله عشق می رسد فرای عشق به رابطه می رسد، به مهر می رسد، به دوست داشتن می رسد، به روابط انسانی می رسد، هیچ موضوعی را با شما مطرح نمی کند و در نهایت هم حتی مثلا وقتی به یک مفهومی مثل آدم و حوا می رسد یعنی.

دارای یک جفتی و یک رابطه ای رو از ابتدای امر در خلقت خودش معنا می کنه.

حتی در اونجا هم شما مواجه نمیشید با یک علاقه و محبت و مهری که بین این دو شخص وجود داره.

این رو مقایسه بکنید با.

به عنوان مثال ادبیات فارسی خودمون که تا چه اندازه مرتبت دادن به این عشق.

و چقدر دربارش صحبت کردن و یا ادبیات جهان حالا چه در زمینه شعر و چه در زمینه نثر.

اتفاقاتی که افتاده و نوشته های بی شماری که در این زمینه وجود داره.

خب این یک مفهوم خیلی بزرگی ست دیگه.

توی زندگی بشری مفهوم عشق یکی از موضوعات مهم زیستن ماست.

ما یک بار صحبت کردیم در باب کار و اقتصاد که وقتی داشتیم صحبت می کردیم گفتیم که یک انسان بالغ توی سن خودش، در دوران بلوغ و در دورانی که حالا به اون سنی می رسه که می تونه زندگی بکنه، قاعدتا با دو مفهوم درگیری خیلی زیادی داره.

یکی اون رابطه و عشق و علاقه است و دیگری هم کار و مسائل اقتصادیه.

یعنی زندگی انسانی رو اگر شما در نظر بگیرید فارغ از این دو معنای بزرگ در بزرگسالی شاید با مفاهیم دیگری هم درگیر باشه که هست قاعدتا.

اما اون مبنای اصلی رو این دو موضوع ایفا میکنه.

یکی رابطه داشتن و اون عشق و علاقه ایست که حالا بین روابط شکل میگیره.

حالا چه اون رابطه اصلی که مثلا بین دو جنس مخالف یا دو جنس موافق به مفهوم عشق شکل گرفته و دیگریش هم خب اون ارتزاق و کارکردن و پیشرفت و پویایی ست.

تولیده در مجموع که خب در باب هر دوی این موضوعات ما مواجه میشیم با اسلامی که درباره اش صحبتی نداره چرا که اسلام اصولا دین زیستن نیست یعنی در برابر زندگی قرار گرفته.

شما هر جا به مفاهیم روبرو میشید در باب اسلام میبینید که این دنیا رو کلا کتمان میکنه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک معانی و تعابیری در دل اسلام که مدام داره در باب یک دنیای در پیش رو و دنیای آینده صحبت میکنه.

خب قاعدتا باید این دنیای فعلی ما رو بی ارزش و بی معنا بکنه و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با این هیچ انگاشتن عشق و یا کار و یا اقتصاد در دل باوری به اسم اسلام.

عشق هم به همین شکل است.

موضوعی است که قابل اتکا در باورهای اسلامی نیست.

یک نگاه خیلی ماشینی به این موضوع میشه این که حالا قرار هست که دو جنس مخالف با همدیگه ازدواج کنن از این برآیند ازدواج در نهایت به یک فرزندی برسن، تولید مثلی بکنن و این بقا رو ادامه بدن و زندگی رو همینجوری هم پیش ببرن.

اصولا نگاه، نگاه این مدلی هست به مفهوم عشق.

در صورتی که زندگی بشری با اینش معنا میشه دیگه.

حالا پیش تر که بریم بیشتر دربارش صحبت کنیم.

خب ما تا اینجا که رسیدیم به نظرم الان جای خوبی است برای ورود به مبحث ازدواج.

خب ما با یک معنی ای به اسم ازدواج روبه رو میشیم.

این ارتباطی به اسلام نداره.

خیلی پیش تر از اسلام و اصولا در بین تمامی مکاتب، فرهنگ ها و آیین ها، مکاتب فلسفی، اخلاقی و حتی مذهبی.

یعنی شما با هر نوع نگرشی که روبرو بشید با یک مفهومی به اسم ازدواج هم در کنارش روبه رو میشید.

اینکه انسان ها یک موضوع مهمی داشتند، یک نیاز بزرگی داشتند.

این نیاز به شهوت یک بخش مهمی از زیستن انسان ها هست و اصولا از همون ابتدا به یک راه حلی رسیدند و یک قانون گذاری رسیدند.

برای اینکه به این یک چهارچوب و نظمی بدهند و ما مواجه میشیم با مفهومی به اسم ازدواج که گفتم قدمتش هیچ ارتباطی به ادیان نداره و ادیان هم به نوعی دنبال کننده ی این مفهوم بودن یعنی فرای.

حالا نگاه های مذهبی در تمامی نوع های نگرش از همون پیشتر ها از زمانی که انسان خودش رو شناخته ما با این مفهوم روبه رو بودیم با مفهومی به اسم ازدواج.

خب اسلام هم از این قاعده مستثنی نبود.

پس این قاعده ی ازدواج به نوعی قانونمند کردن و نظام مند کردن روابط جنسی است.

یعنی به ساده ترین شکل.

اگر بخوایم این مفهوم رو با هم دیگه دربارش صحبت بکنیم این هستش که ما یک انسانی رو داشتیم که نیازمند به مسائل جنسی بوده.

یک نیازی به اسم شهوت رو در خودش داشته.

حالا این انسانی که این نیاز رو داشته سعی کرده این رو تبدیل به یک چهارچوبی بکنه و قانونمند به پیش ببره و در این معنی به یک نهایتی رسیده که اسمش رو ازدواج گذاشته.

حالا دو نفری که قرار هست با همدیگه زندگی بکنن، با هم روابط جنسی داشته باشن، تحت پوشش ازدواج در کنار هم زندگیشون رو پیش می برد.

این باعث شده که خب این از هرج و مرج جلوگیری بشه و با این مفهوم رو به رو شده اما طی طریقتی که کرده مدام این ازدواج بارور تر شده دیگه.

یعنی مثل تمام معانی ای که انسان باهاش درگیر بوده، طی مرور زمان این معانی رو پیشرفته تر و بزرگ تر کرده.

در باب ازدواج هم به همین شکل هست.

یعنی ما از اون قانون گذاری ابتدایی کم کم به یک مرحله ای رسیدیم که حالا عشق رو هم دخیل بکنیم و به نوعی این ازدواج رو تبدیل به یک عاشقانه ای بکنیم به نوعی.

پس ما با این مبحث ازدواج در تمامی مکاتب فکری هم رو به رو هستیم و اسلام هم به همین شکل وارد این وادی شده.

برای اینکه این نظام قانونمند رو در این مبحث مشخص داشته باشیم.

اما خب یک تمایز و تفاوتی هست.

در این نگاه های مختلف که در باب ازدواج صحبت میکنند، ایده میدن و نظر میدن.

ما مواجه میشیم با اسلام.

حالا صرفا در باب اسلام داریم صحبت میکنیم و این عشق در اسلام که یه نکته ابتدایی داره.

نکته ابتدایی این هست که ما گفتیم تمامی معانی و مفاهیمی که انسان در طول حیات خودش باهاش روبرو شده طی مرور زمان یعنی با این تفکر کردن پیشرفت کرده.

تمامی مبانی فکری انسانی.

خب انسان یک موجودی است که دارای قوه تخیل و تعقل هست.

در باب موضوعات فکر میکنه، استدلال میکنه، از هوش خودش، از عقل خودش استفاده میکنه، فرای اون تجربیات خودش رو به دیگران منتقل میکنه و در تمامی موضوعات فکری ای که وجود داره پیشرفت میکنه.

این در باب همه موضوعات هست.

یعنی حتی به زندگی عادی و امروزی خودمون نگاه میکنیم.

همون طوری که ما در باب ابزارها پیشرفت میکنیم، در علم پیشرفت میکنیم در چمیدونم در هنر پیشرفت میکنیم، در مبانی فکری هم پیشرفت میکنیم.

موضوع مهم همواره در دل اسلام یک نکته ابتدایی بوده اون هم اینه که شما ادعا و داعیه دار موضوعی هستید که قرار هست هر مبنای فکری ایستا و برای تمام دنیا باشه، برای تمام تاریخ باشه، برای تمام انسان ها باشه.

توی قسمت مجزایی در باب این موضوع صحبت میکنیم چون این یک موضوع خیلی مهمی هست در دل اسلام، در دل تمام ادیان و به ویژه در اسلام.

این ویژه تر در اسلام بهش پرداخته شده.

این خاتم الرسول بودن، این فصل الخطاب بودن.

یعنی شما مواجه میشید با یک نظریه فکری که حالا قرار هست هیچ تغییری رو در خودش جای نده.

یکی از بزرگ ترین مسائلی که اسلام باهاش روبرو هست همین ایستا بودنش هست.

قرار به پیشرفت نداره.

ما گفتیم که مثلا در باب مسئله ازدواج و این فلسفه فکری به نوعی این مفهوم مشخص.

انسان ها کم کم پیشرفت کرده و الان به یک نهایتی رسیده اند که عشق رو دخیل می دونن در این ازدواج و اون مرتبه اصلی رو در ازدواج به عشق می دن.

اما با اسلامی روبه رو هستیم که حالا یک نظریه ای داره که قرار هست همواره ادامه پیدا کنه و در این نظریه خودش نگاهش نسبت به ازدواج یک نگاه قراردادی است.

کلمه عقد از همین قرارداد میاد یعنی شما مواجه می شید با یک قرارداد، با یک معامله.

یک معامله بین دو سمت و قرار هست که دو نفر با هم یک معامله ای بکنند.

مثل بقیه معاملات تجاری که چه در دوران و چه در آتی انسان ها با هم انجام می دادن.

قرار هست یک چیزی رو بخرید و یک چیزی رو بفروشید.

قرار هست که در این معامله سود ببرید و نگاه اسلامی کاملا اینجوری بوده و در عین حال این ایستا بودنش هم باعث شده که برای تمام فصول و تمام دوران به همین شکل پیش میره و هیچ پیشرفتی رو هم در خودش نداشته باشه.

یعنی شاید نمونه ای وجود داشته باشه در بقیه ی باورها و اعتقادات، در نظام های فکری عرفی، در نظام های فلسفی فکری که نگاهی شبیه به این به عنوان مثال در باب ازدواج داشتند اما طی مرور زمان سعی کردند که این رو با پویایی که در خودشون دارند تغییر بدن.

اما اسلام قرار به تغییر نداره.

نه در این زمینه و نه در هیچ زمینه ی دیگری.

و این بزرگترین عامل این عقب ماندگی و درماندگی اسلامی هم هست.

حالا از مبحث اصلی دور نشیم و اون نگاه رو داشته باشیم به مبحث ازدواج در اسلام.

اینکه شما با یک قراردادی عملا روبه رو میشید.

حالا شما یک ازدواجی دارید که قرار هست یک معامله باشه.

دو طرف بیان و با همدیگه خرید و فروشی انجام بدن.

یعنی زن رو برای خرید و فروش توی این بازار میارن دیگه.

یک نفری میره یک زنی رو میبینه و می پسنده و حالا قرار هست که اون هزینه لازم رو بکنه برای اون زن که اون زن رو در اختیار بگیره.

این فلسفه وجودی ازدواج در اسلام هست.

خب در این عقد و قراردادی که صحبت میشه قاعدتا ما داریم در باب یک مالی صحبت میکنیم که طرف قرارداد هست، طرف معامله هست.

یعنی شما در نظر بگیرید که در بین انسان ها هم وقتی میخوایم در باب معامله صحبت بکنیم من جنس ایکس رو دارم برای فروش آوردم.

موضوع اصلی این معامله همون جنس ایکس هست که ارزش گذاری روی اون جنس ایکس هست که حالا ما به توافقی برسیم برای خرید و فروش.

نگاه اسلامی در باب ازدواج هم به همین شکل هست.

اون مالی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم زن اینجا قرار میگیره.

یعنی زن رو مورد معامله قرار میدن.

یک طرفه قرارداد میشه.

شوهری که قرار هست این زن رو اختیار بکنه و یک طرف قرارداد هم میشه کسی که صاحب اون مال هست صاحب اون مال میشه.

پدرش جد پدریش پدرش یعنی باز هم با آن نگاه نابرابر نسبت به زن و مرد و ارزش گذاشتن به جنس ذکور که حالا پدر اون دختر صاحب اون دختر هست.

فرای اینکه این مفهوم صاحب بودن هم تا چه اندازه مخرب و زمینگیر کننده است که حالا در باب این صاحب بودن هم میشه بسیار صحبت کرد.

اما موضوع اصلی این هست که ما داریم در باب یک قراردادی صحبت میکنیم که یک طرف معامله داره خریدار و یک طرف معامله داره فروشنده و یک جنس قابل عرضه هم داره.

جنس قابل عرضه رو زن قرار میدیم و در عین حال خریدار و فروشنده هم میشن همسر و پدر.

حالا اون دختر و این معامله شکل میگیره.

حالا یه مبلغی رو قرار میدن و اون همسر باید اون مبلغ رو پرداخت کنه تا اون جنس رو خریداری بکنه و در دل این عقد و قرارداد هم شما مواجه میشید با قوانین بیشماری که بر علیه زنان هست.

توی قسمتی که در باب زنان صحبت کردیم هم بهش اشاره کردیم.

دیگه زیاد نمیخوایم تکرار مکررات بکنیم.

اما مفهومی که اسلام بهش نزدیک میشه در باب ازدواج که حالا قرار هست که از طریق این ازدواج بهش رسید و یا به واسطه عشق به این ازدواج رسید تبدیل میشه به یک معامله به یک قرارداد و این اون مبنای فکری هست که ما وقتی به عشق در اسلام نگاه میکنیم به این معنی نزدیک میشیم.

یک موضوع خیلی مهم دیگه ای هم هست.

خب ما وقتی در باب عشق صحبت میکنیم در حقیقت عشق قرار بر این هست که ما از عشق به ازدواج برسیم.

یعنی با اون تعاریف امروزی و در اون پیشرفتی که امروز در زمینه مبانی فکری و در باب مفاهیم کردیم، ما به یک نتایجی رسیدیم که در کلیت به این نتیجه رسیدیم که قرار نیست که ازدواج ما رو نزدیک به عشق بکنه.

قرار هست که عشق ما رو به ازدواج برسونه.

خب این همون پیشرفت های بشری هست دیگه که انسان ها به طول تاریخ و در پی این تفکراتی که انجام می دهند در مفاهیم به یک پیشرفت هایی می رسند اما در این پیشرفت ها به روی اسلام و باورهایی از دست اسلام همواره بسته است و اسلام هم به نوعی داعیه دار این اتفاق است.

امروزه جهان ما به جایی رسیدیم که قرار است از رسیدن به عشق در نهایت به ازدواج برسیم.

اما وقتی به این مفهوم در اسلام نزدیک می شویم قرار است که اول ازدواج شکل بگیرد.

قرار است که این معامله شکل بگیرد.

بعد از آن شاید انسان ها تلاش کنند برای رسیدن به این عشق و علاقه و دوست داشتن و محبت.

چیزی که در اسلام و در قرآن درباره اش صحبتی نشده و آموزشی داده نشده.

موضوع قابل عرض و مهمی نبوده.

پس این هم یکی دیگر از درگیری های در برابر عشق است.

یعنی شما یک نگاهی به این جوامع اسلامی بکنید و به شرایطی که دارند نگاه بکنید و ببینید که حالا این مفهوم عشق تا چه اندازه در بین این ها بی معنی و بی رمق هست.

این که حالا این ازدواج ها قرار هست یک معامله ای باشه که بین دو طرف قرارداد اتفاق می افتد و آن زن مورد معامله قرار می گیرد و اصلا جایگاهی ندارد.

من گفتم اگر هم قرار به این عشقی باشد که به اشتباه بعد از ازدواج شکل بگیرد باز هم به واسطه آن انسان هاییست که درگیر آن ازدواج شده اند نه به واسطه چارچوبی که ما قرار داد.

در صورتی که امروز با نگاهی روبه رو می شویم که یک چارچوبی را قرار می دهد برای اینکه شما ابتدائا عاشق بشوید و در نهایت برای رسیدن و وصال در آن عشق ازدواج کنید.

پس ما مبحث ازدواج را داریم اما مبحث ازدواج در اسلام به اینجا ختم نمی شود و موضوع ادامه پیدا می کند.

ادامه پیدا کردن موضوع می رسد به این جایی که اسلام.

شما با یک دینی مواجه هستید که در باب مردان دارد به شما این اجازه را می دهد که شما تا چهار همسر عقدی را هم را در اختیار داشته باشید.

یعنی می توانید همزمان با چهار زن رابطه داشته باشید و این مرگ، عشق و دوست داشتن است.

شما با یک سری از مفاهیم در تاریخ بشری رو به رو هستید که همواره همتا و یکتا بوده و غیر قابل تغییر است.

یک مثالی است که من درباره‌اش یک برنامه‌ای هم توی همین پادکست به نام جان هم ساختم. اینکه خوبی؟

خوبیش بدی بدیست.

یعنی شما یک سری مفاهیمی را رو به رو هستید که هیچ کسی نمی‌تواند بر علیه شان صحبت بکند.

مثال بارزش هم گیاه خواری است.

یعنی هیچ انسانی در جهان نمی‌تواند بیاید در باب گیاه خواری صحبت بکند و گیاه خواری خیلی چیز بدی است.

هیچ کسی نمی‌تواند کتمان بکند که خوب بودن گیاه خواری شاید دلیل و توجیهی بیاره در باب اینکه چرا من گیاه خوار نیستم.

اما نمی تونه بگه این کار، کار بدیه.

یعنی شما مواجه هستید با یک کار خوب غیر قابل کتمان در باب خیلی از مسائل موضوع به همین شکل است.

نه کشتن دیگران.

قتل نکردن کار خوبیه.

کسی نمی تونه بیاد بگه نه قتل کردن کار خوبیه و باید دربارش صحبت کنه.

یا اینکه یه انسانی که قتل نمیکنه کار بدی داره انجام میده، توجیهات و تفسیرات میکنن.

اما خوبی و بدی بین همه یکسان و مشترک هست.

یعنی همه در باب این موضوعات به یک اتفاق نظری میرسن.

در باب عشق هم موضوع به همین جا ختم میشه.

اینکه هیچ کسی در جهان نیست که این عشق رو در بین چندین نفر همزمان بخواد ببینه.

این عشق به همون همتایی و یکتایی هست که معنا پیدا میکنه.

این عشق به این مفهوم هست که شما نهایت این دوست داشتن و مهر و رابطه رو در وجود یک نفر ببینید.

این یک معنی همواره دنبال کننده ی انسان بوده دیگه.

یعنی از ابتدا هم انسان ها با این مفهوم آشنا شدند و جز اون دسته خوبی هایی هست که غیر قابل کتمان هست.

کسی نمی تونه بیاد این رو رد کنه که نه!

عشق رو شما میتونید در وجود 2 نفر همزمان ببینید.

حالا این در کنار این نابرابری هست که این امتیاز فقط هم برای مردان در نظر گرفته شده.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگاه بیمارگونه که در دل خودش فرای این بیمارگونه گی، فرای این از بین بردن عشق.

نابود کردن عشق.

پشت پا زدن به عشق فرای این پر از نابرابری هم هست.

یعنی این نگاه فقط منحصر میشه برای مردان.

مردان میتونن چهار همسر رو در اختیار داشته باشن.

پس یک نابرابری رو در خودش داره و در کنار اون یک اعتقاد بیمارگونه ای هست که منافات داره باهاش.

منافات به چه معناست؟

ما همیشه مترادف با مفهوم عشق.

یه معنی دیگه ای هم داریم به نام خیانت.

یعنی این ها در کنار هم معنا پیدا میکنه؟

اصلا دلیل وجودیت این خیانت در عشق تا این حد هم نکوهیده میشه.

توسط همه چیه؟

این هستش که شما به اون کسی که عاشقش هستید خیانت بکنید یعنی با یک نفر دیگه ای ارتباط برقرار کنید.

حتی میبینید که امروز هم در ایران خود ما با توجه به این که 1400 سال زیر یوغ افکار بیمار و مریض گونه هست اما باز هم در فرهنگ عمومی ما اختیار کردن دو همسر و یا این که شما یک همسری رو داشته باشید و در کنار اون قرار باشه همسر دیگه ای رو بگیرید تا چه حد منزجر کننده است و تا چه حد ضد ارزش و ناهنجار هست؟

با تمام تبلیغاتی که داره انجام میشه حتی جمهوری اسلامی هزاران هزار بار سعی در تبلیغ این افکار بیمارگونه خودش داره اما باز هم مواجه میشه با مردمی که حاضر نیستند این اعتقادات پوسیده و احمقانه ای که در برابر عشق هست رو بپذیرن.

چون منافات با ذات وجودیت عشق داره.

یعنی عشق معنا شده به اون یگانگی و اون توحیدی که به نوعی در خودش داره.

این که قرار هست شما عشق را در وجود یک نفر ببینید، قرار نیست که عشق را در وجود همه ببینید.

معنا و نزدیکی با عشق و دوست داشتن نداره.

قرار هست که این رابطه بین دو نفر تعریف بشه.

قرار هست که این دو نفر همه چیزشون رو با هم شریک بشن.

قرار نیست که شرکت سهامی به وجود بیارید و این منافاتی که با مفهوم عشق داره رو شما میتونید ببینید که حتی یک کشوری که هزار و چهار صد سال زیر این یوغ هست یک دولت و حکومتی بیش از چهل سال هست که دارن این تبلیغات بیمارگونه رو انجام میدن.

باز هم حاضر به قبول این نیست.

حاضر به قبول این نابودی عشق نیست.

پس شما وقتی در باب عشق در اسلام صحبت می کنید، فرای اون نگاهی که گفتیم در قرآن وجود نداره و هیچ سنخیتی با عشق نداره.

فرای اون با مفهوم ازدواج روبرو میشید که این مبحث یک مبحث قراردادی است برای یک خرید و فروش اعمال میشه.

زنی که حالا توی اون نقشی نداره به نوعی مال قابل معامله هست.

طرف قرارداد پدرش هست و اون کسی که حالا می خواد شوهرش بشه.

فرای این نگاه های بیمارگونه ای که وجود داره، شما مواجه می شید با چند همسری که قرار هست از ریشه و بن عشق رو از بین ببره.

منافات داره با معنای حقیقی اش.

بدیش که همه بهش معترف اند که بد نیست.

یعنی ما اون خوبی رو در عشق اگر بخوایم معنا بکنیم به همون یگانگی اش هست.

و حالا یک چیزی در برابر اون وجود داره.

حالا شما مواجه می شید با این چند همسری.

که بیانگر این هست که تا چه اندازه این عشق برای مسلمون ها بی معنا و بی ارزش است.

شما مواجه می شید با یک نگاهی که در همون ابتدا هم من درباره اش صحبت کردم.

اینجا هم بیشتر می شه درباره اش صحبت کرد.

وقتی شما نسبت به عشق دارید صحبت می کنید، یک بخشی از این عشق و دوست داشتن شاید خلاصه بشه در به عنوان مثال مسائل جنسی که بخشیش شاید خلاصه بشه در فرزند آوری.

اما تمام این معانی عشق در این دو موضوع خلاصه نمیشه.

یک بخشی از این موضوعات به این مفهوم بر میگرده.

در باب عشق صحبتی هم کرده بودیم توی همین برنامه به نام جان که یه تعریف مشخصی نسبت بهش دادیم و گفتیم که عشق فرای این ها هم معنی داره.

یعنی ما یه عشق هایی داریم که اصلا فارغ از این دو معنیه در کنار عشق هست.

یعنی عشق مثلا مادر و فرزند که در این وادی قرار نمیگیره، نه رابطه جنسی درش وجود داره و نه فرزند آوری.

اما از جنس عشق هست، از جنس مهر و عاطفه و دوست داشتن هست و این هم یک معنی از اون عشق رو داره.

پس یعنی خود عشق یه کارکردهای دیگه ای هم داره.

اما نگاه اسلامی توأمان گره خورده با همون دو مفهومی که گفتیم یک فرزندآوری و رابطه جنسی.

و حالا داره به مرد این امکان رو میده که در این دو موضوع مشخصی که به واسطه اون نگاه به ازدواج هست نگاه به رابطه هست.

بارور تر و قدرتمند تر بشه.

چند همسر در اختیار داشته باشه تا رابطه جنسی بیشتری هم برقرار بکنه.

چند همسر در اختیار داشته باشه تا فرزندان بیشتری هم به دنیا بیاره؟

یعنی کاملا داره به شما این مفهوم رو میرسونه که نگاه به ازدواج و نگاه به عشق در حقیقت فقط و فقط در رابطه با مسائل جنسی و فرزند آوری هست و اون مفاهیم حقیقی و راستینی که در دل عشق وجود داره به عنوان مهر دوست داشتن از خودگذشتگی شما با این مفاهیم رو به رو نمیشید در دل اسلام.

و براش بی معناست.

همون حدی که عشق براش بی معناست.

یعنی خود مفهوم عشق بی معناست.

حالا عناصر تشکیل دهنده اش هم قاعدتا براش بی معناست.

فرای این چندهمسری و این نابرابری و این نگاه بیمارگونه و این ترویج خیانت، حقیقتا مروج خیانت است.

فرای این داستان، داستان پیش‌تر هم می‌رود.

اما قبل از این یک مقداری هم در باب این خیانت هم باید صحبت کنیم.

خیانت هم جز آن دسته مفاهیمی است که بین همه همواره نکوهیده شده یعنی جزو آن دسته هایی است که ما گفتیم.

یک بخشی ما داریم، خوبی، یک بخشی داریم، بدی اینها مشترک بین همه انسان ها هستند با هر طرز تفکری یک مفاهیمی هستند که غیر قابل کتمان اند.

شاید کسانی وجود داشته باشند که به این مفاهیم پایبند نباشند اما توجیه دارند برای این پایبند نبودن.

یعنی هیچ وقت نمی توانند دلیل و استدلال مشخص و مبرهنی بیاورند.

در باب اینکه این ارزشی که شما به آن پایبند هستید بده خوبی نیست و این مثلا ضد ارزشی که ما به آن باورمند هستیم و در برابر آن هست، در حقیقت خوبی است و خیانت هم جزو آن دسته هایی است که از دید همگان نکوهیده شده و از دید همگان بدی است.

و حالا شما مواجه میشوید با یک باوری که مورد این خیانت است.

شما مفاهیم را که با یک سری صحبت ها نمیتونید تغییر بدید.

یعنی به عنوان مثال وقتی شما خیانت را خیانت میدانید با خواندن دو تا آیه و یا یک جمله یا یک ورد یا مثلا.

یک رفتار مشخص نمیتونید اون مفهوم رو تغییر بدی.

یعنی شما باور داری که خیانت کار اشتباهی است؟

در این عشق خیانت کردن کار اشتباهی قرار است که در آن یگانگی باشد.

قرار است که.

سهیم کردن دو نفر با هم بشود.

قرار است که شما عشق را در وجود یک نفر معنا کنید.

حالا اگر قرار باشه که بگید در این راستا اگر ما فلان آیه رو بخونیم این خیانت برداشته میشه که عملی نیستش.

شما یا معترف به این هستید که خیانت زشتیه یا معترف نیستید و خیانت رو پاس میدارید.

اما فلسفه اسلامی و منطق اسلامی دقیقا برعکس این موضوعات هست.

در باب تمام موضوعات هم به همین شکل تقریبا پیش میره.

اینکه به هیچ ارزشی پایبند نیست.

برای هر ارزشی یک کلاه شرعی داره.

یعنی شما مواجه میشید مثلا با یک مفهومی مثل خیانت از سوی میاد.

در باب این خیانت سخت گیرانه ترین مجازات ها رو در نظر میگیره که هر چند در دلش باز هم نابرابری هست باز هم تضعیف زنان هست، باز هم ظلم به زنان هست.

اما در مجموع یک نگاه خیلی رادیکالی داره نسبت به خیانت.

این که حالا اگر یک یه کسی که همسری داره خیانت به همسر خودش بکنه با دیگری رابطه جنسی برقرار کنه حکمش مرگ هست اون هم به وحشیانه ترین شکل ممکن و با سنگسار کردن.

حالا در کنار این مواجه میشید با یک مفهومی که حالا اون آدم میتونه به زن خودش خیانت بکنه با تفاوت اینکه یک وردی هم خونده، یک آیه ای رو هم تکرار کرده و با همین کلاه شرعی ساده ای مفهوم رو از بین میبره.

یعنی باز هم نشون میده که ما هیچ پایبندی به این ارزش نداریم.

اصلا این موضوع ارزشی برای ما نیست و به سادگی میشه این رو زیر پا گذاشت و این اون بخشیه که همه رو به نوعی به این سمت میاره که ما اصلا وقتی با دین رو به رو میشیم با موضوعی به اسم اخلاق روبرو نمیشیم.

اصلا چیزی به اسم اخلاق در ادیان وجود نداره.

شما جایی که بخوای وقتی شما معترف به یک اصول اخلاقی هستید خب همواره به اونها باورمند هستید.

یعنی شما اگر خیانت را بد می‌دانید، خیانت را بد می‌دانید، نمی‌توانید برای آن یک کلاه شرعی بوجود بیاورید تا هر موقع خواستید خیانت بکنید و بگویید این خیانت نبوده.

در باب مفاهیم اخلاقی ادیان و به ویژه اسلام هم دقیقا موضوع همین است.

شما هیچ پایبندی ای نسبت به هیچ موضوع اخلاقی نمیبینید.

به راحتی میتوانید اخلاقیات را زیر پا بگذارید.

مفهومی به نام خیانت در دل اسلام که مجازات سنگینی مثل سنگسار در برابرش وجود دارد.

با یک ورد ساده تبدیل میشه به یک قانون.

یعنی خیانت تبدیل به قانون میشه و نقطه ی وحشتناک قضیه هم همینجاست.

شما مواجه میشید بعضی اوقات با یک طیفی که وقتی میخوان مثال و یا نمونه بیارن برای بی بند و باری.

حالا مثلا سیاستمداران در دل همین جوامع اسلامی بلافاصله رجوع میکنند به اینکه بله فلان سیاستمدار خارجی به همسر خودش خیانت کرده اید و با زن دیگری هم رابطه داشت.

حتی یک بار هم به این موضوع فکر نمی‌کند.

بنیان فکری ای که شما دارید درباره‌اش صحبت می‌کنید یک انسانی است که تخطی کرده از قانون وضع شده.

حالا قانون مذهبی وضع شده.

مثلا در دل مسیحیت که خیلی رادیکال.

مثلا شما با مسیحیت ارتدوکس که روبه‌رو می‌شوید به رادیکال‌ترین شکل ممکنش دیگر در باب این خیانت نکردن صحبت می‌کند.

یعنی شما مواجه می‌شوید با یک ازدواجی که قرار است در هر شرایطی بین این دو نفر ادامه پیدا بکند.

اصلا مفهومی به اسم طلاق در بینشان وجود ندارد.

یعنی به رادیکال ترین شکل ممکن که حالا طی مرور زمان مسیحیت شکل های دیگری به خودش گرفت و اصلاح هایی در خودش به وجود آورد و این شکل رادیکال خودش را تغییر داد.

اما مفهوم و معنایی که من دارم درباره‌ش صحبت می‌کنم این است که شما مثالی می‌آورید در باب کسی که نقض قانون کرده حالا به هزاران دلیل به دلیل سست عنصری نمی دونم به دلیل ایمان ضعیف، به دلیل اشتباه و یا هر دلیل و به دلیل جنون یا هر دلیل دیگه ای یک تخطی از یک قانون مشخص کرده.

اما شما در برابر این قانونی دارید که حامی خیانت است.

قانونی دارید که مروج خیانت است.

یعنی دو معنی که با هم جمع شدنی نیستند.

از یک طرف کسی رو دارید که تخطی کرده از قانون، از یک طرف دیگه کسی رو دارید که به این قانون پایبند است.

این قانون قرار هست که این خیانت بیمارگونه و افسار گسیخته رو پیش ببره.

این دیگه در دل تمام مکاتب و مذاهب اسلامی هم همتا و برابر هست.

حالا مفهوم بعدی که ما می خواییم دربارش صحبت کنیم فقط در دل شیعیان هست که معنا و مفهوم داره.

حالا اهل سنت این رو قبول ندارن.

دلایل زیادی رو هم در بین این ها وجود داره.

اهل سنت این اتفاق یعنی صیغه رو قبول ندارن؟

متعه و یا ازدواج موقت رو قبول ندارند و اهل تشیع بسیار هم به اون پایبند هستند.

حالا کاری به این دلایل و به نوعی اختلاف نظرهاشون نداریم اما مواجه می شیم با این که عمر خلیفه دوم اهل سنت این قانون رو وضع کرد که این کار، کار خطا و اشتباهی است و خب تشیع هم.

حالا یه توضیح مختصری میدم.

این که تشیع هم استنادی داشت به این که در زمان زیست خود محمد هم این صیغه رو اعمال کرده بودند.

در زمانی که به یکی از این جنگ ها رفته بودند به واسطه دور موندنشون از خانواده هاشون، محمد اونجا فتوا به این داد که می تونم برم و زن ها رو صیغه کنم برای رابطه جنسی و خب اهل تشیع به نوعی این رو ساختار قرار دادند دادن برای قانونی کردن صیغه و بزرگداشت صیغه که احادیث بیشماری دارن از ائمه شون در راستای این بزرگداشت صیغه و از اون طرف هم اهل سنت باور دارن که اون یک شرایط خاص جنگی بوده که یه همچین قانونی رو محمد وضع کرده بوده و در شریعت اسلامی به نوعی این صیغه وجود نداره.

حالا ما در باب همین اهل تشیع داریم صحبت میکنیم در این قسمت مشخص هرچند تفاوتی نمیکنه.

یعنی اون چهار همسر داشتن که در دل چه اهل سنت و چه تشیع یکسان هست و آیه قرآنی در باره اش وجود داره که شما میتونید چهار همسر و کنیزان بی شمار رو در اختیار بگیرید.

این آیه قرآنی هست که شما مواجه میشید با یک آیه قرآنی که زنان حلال و حرام و حلال رو برای شما مشخص میکنه و میگه که شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید و کنیزانی که در اختیار شما هستن در قسمت برده و کنیز بیشتر در باب این موضوع هم صحبت می کنیم.

اما این زنانی هستند که به شما حلال هستند.

در کنارش زنانی هم که حرام هستند از این محارم که هستند مثل مادر و خواهر و اینها مشخص میکنه تو آیه مشخص قرآنی.

و این دیگه آیه قران هست.

کسی نمی تونه این رو کتمان کنه و فردا هم مثلا ما بشنویم که یه تعدادی هم میان میگن که نه.

اسلام از اول هم بر تک همسری بود و این چندهمسری وجود نداشت چون احتمالا همچین موجوداتی هم سر بر بیارند و قرار باشه که باز اسلام رو تطهیر کنند.

اما حقیقتش این است که این یک موضوع اسلامی است و در همین موضوع مشخص و این چند همسر در اختیار داشتند.

مبحث خیانت همین جاست که مطرح می شود.

قانون خیانت اینجاست که مطرح می شود.

شما مواجه هستید با یک طرز تفکری که این دیوانگی و این جنون را تبدیل به قانون خودش می کند.

موضوع تخطی از قانون نیست، موضوع قانونی بودن این جنون است.

پس وقتی در باب این موضوع صحبت میکنیم تفاوتی در اسلام وجود نداره چه اهل تسنن و چه تشیع.

حالا وقتی بخواهیم در باب صیغه صحبت کنیم میرسه فقط صحبت در باب اهل تسنن نیست و فقط در باب شیعیان هست.

موضوعی هم که در باب اون مساله قرآنی که مطرح کردم هم از خاطرم رفته بود هم بهتر هست که باهاش دربارش صحبت جزئی بکنم.

اینکه در همون آیاتی هم که صحبت کردیم در باب قرآن در قرآن مواجه میشیم با اینکه محمدی هست که یازده همسر رو به عقد خودش درآورده و در قرآن هم مواجه میشیم با این که بله این پیامبر خدا هستش و میتونه همچین کاری بکنه.

یعنی منظور صحبت این هست که تا چه اندازه شما مواجه میشید با دینی که غرق در مسائل شهوانی هست؟

تا چه اندازه غرق در این نیاز هست و تا چه اندازه مباحثی که مرتبط با ازدواج هست رو نزدیک میدونه؟

با مسائل جنسی و شهوانی و فرزند آوری در نهایت.

فرا بریم و برسیم به مسئله صیغه.

صیغه ای که در بین شیعیان بسیار هم قدرتمند حضور داره.

یک فاحشگی تمام عیار اسلامی.

یک فاحشگی تمام عیار شرعی.

حالا شما مواجه میشید با این نهایت جنون و دیوانگی که قرار هست زنان رو خرید و فروش کنه.

اون هم برای یک مدت کوتاه.

یعنی دیگه قضیه از ازدواج تغییر میکنه؟

توی ازدواج هم هیچ حق و حقوق مشخص و درستی رو برای زنان قرار ندادن و یک مرد میتونه با یک زنی ازدواج بکنه و بلافاصله اون رو طلاق بده.

اما دیگه ما مواجه میشیم با یک فاحشگی که حالا قرار هست که برای زنان زمان و قیمت مشخص بکنه برای رابطه جنسی.

یعنی حالا اینهایی که داد برمیدارن و صحبت میکنن در باب اینکه در کشور های اروپایی و دیگر کشورها مقام زن رو پایین گرفتند و ازشون سو استفاده سوءاستفاده های جنسی می کنند و الی آخر.

مواجه باید بشن با این قواعد اسلامی که جنون بار هست.

مورد مروج حقیقتا فاحشگی هست.

شما مواجه می شید با یک قانون اسلامی که حالا قرار هست بر زنان زمان بزاره.

یعنی شما مشخص میکنه که من میخوام با این زن یک ساعت رابطه برقرار کنم، دو ساعت رابطه برقرار کنم، یک روز رابطه برقرار کنم.

زمانتون رو مشخص می کنید و مبلغ رو مشخص می کنید و باهاش همخوابه میشید.

هیچ حق و حقوقی برای زن در نظر گرفته نشده.

این که زن رو تبدیل به یک اسباب و یک برده جنسی کردی تبدیل به یک کارگر جنسی کردی تا ازش بهره کشی بکنی و بعد این رو شما ضرب و تقسیم بکنید و جمع بکنید با مفهومی به اسم عشق که تا چه اندازه دهشتناک و مسخره و غیر قابل تحمل و منزجر کننده ست که شما مفهوم عشق رو تا این حد سخیف و احمقانه نکنید.

موضوع اصلا مفهوم عشق نیست.

موضوع یک نوع برده داری جنسی هست.

یک نوع برده داری شهوانی هست.

شما مواجه میشید با یک فاحشه خانه ی اسلامی.

و این نهایت فاحشگی و فاحشه داری ست که حالا بهش جنبه های دینی و مذهبی هم داده میشه و قانون هم در حمایتش هست و دیگه مفهومی از عشق اینجا دیگه در میان نیست.

مفهوم فقط و فقط در باب برده داری و کارگر بودن کارگرهای جنسی و تولید این فاحشه خانه ی اسلامی هست.

و این مفهوم حالا هر چند که در بین اهل تسنن وجود نداره اما در بین شیعیان قدرتمند وجود داره.

یعنی شما مواجه میشید با کتاب های حدیثی یا فقهی که از این مسلمانان شیعه وجود داره که تا چه اندازه در کرامت و بزرگداشت صیغه صحبت کردن از ائمه مختلف از علی تا دیگر ائمه ی شیعیان که در بزرگداشت این صیغه چه حرف ها که نگفتن و چه احادیثی که نگفتن.

حتی کار به جایی رسید که حدیثی بود.

خاطرم هم نیست که کجا خوندم و چندین بار هم گفتم که ذهن آدم سطل آشغالی نیست که این احادیث رو بخواد اسم کتابش رو تاریخش رو حفظ کنه و بگه امروز اینترنت کامپیوتر در اختیار شما هست که بتونید به راحتی به این سند ها برسید.

حالا خارج از این بحث یاد اون حدیث هم افتادم.

اون حدیثی که فکر میکنم از علی ابن ابیطالب هم نقل شده بود.

این که حتی شما نیازی نیست که پرس و جو بکنید و با کسی که دارید به نوعی رابطه جنسی برقرار میکنید و یا صیغه اش میکنید که حتی اصلا اون همسر داره یا نداره.

یعنی دیگه شما میرسید به اون مرحله از ابتذال و دیوانگی و جنون که حتی حاضر هستش که این رابطه رو با زن شوهردار هم انجام بده.

یعنی اون خیانتی که من دربارش صحبت کردم گفتم که شما با مفاهیم اخلاقی در بین اسلام هیچ وقت رو به رو نیستید چون به هیچ چهارچوب اخلاقی باورمند نیست.

به سادگی هر چهارچوبی رو که بیان میکنه رو خودش زیر پا میزاره.

یعنی شما مواجه میشید با خیانت.

اصل خیانت در اسلام به عنوان یک ارزش اخلاقی مطرح شده دیگه.

حالا یک سری از کسانی که خودشون رو مسلمان میدونن اعتقاد دارن که چارچوب اخلاقی دارن که نباید خیانت بکنه.

اما بلافاصله شما روبرو میشید با مردی که میتونه چهار همسر رو در اختیار داشته باشه.

این چه معنایی خارج از خیانت داره؟

خب این مترادف با خیانت هست دیگه.

خیانت قانونی است.

خیانت شرعی است.

خیانتی است که بهش بها هم داده شده.

پیشتر میرید جلوتر میرید مواجه میشید با یک مفهومی به اسم صیغه.

حالا در صیغه قرار هست که با یک فاحشگی اسلامی و مذهبی و شرعی روبه‌رو شوید.

حالا قرار است زن ها رو به زمان و قیمتی در اختیار داشته باشید و باهاشون رابطه جنسی برقرار کنید.

کار از این بالاتر میره؟

گفتم در دل اسلام و مذهب مثلا تشیع.

خب ما با یک مفهومی روبه رو هستیم به اسم زنای محسنه که حالا سنگسار میکنه دیگه.

زن و مردی که مرتکب این اتفاق میشن.

یعنی با یک یک زنی و یا یک مردی که با یک زنی یا یک مردی که همسری داشته باشه رابطه جنسی برقرار میکنه.

اگر خود اون طرف هم همسری داشته باشه محکوم میشه به سنگسار.

وحشیانه ترین شکل از مجازات برای معدوم کردن یک انسان.

شما با این حکم روبه رو میشید بعد میرسید در این صیغه کردن به یک جایی که حتی دیگه نیازی نیست که پرس و جو کنید ببینید آیا اون طرف همسری داره یا نداره.

یعنی تمامی اخلاقیات و چارچوب های اخلاقی که ساخته میشه به راحتی شکسته میشه چرا که هیچ چهارچوب راستینی وجود ندارد و این ادیان و به ویژه اسلام در برابر اخلاقیات است و هیچ سنخیتی با اخلاق ندارد.

اگر هم اخلاقی را مطرح می کند به واسطه تحمیل بر دیگران است برای پیشبرد اهداف خودش و هیچ معنی دیگری را دنبال نمی کند.

در باب صیغه هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

برنامه ها در باره اش ساخت.

این جنون را می شود به اشکال مختلف درباره اش صحبت کرد.

احادیث بیشماری که وجود دارد و رجوع کرد بهش.

حتی در همین ابتدای صحبتم گفتم که این بر می گردد به دوران زیست خود پیامبر خود محمد بن عبد الله و خب گفتم شیعیان استدلالشون این هستش که اون در یک جنگی این رفتار رو انجام داده.

گفتم تفاوتشون این هست که خب عمر در دوران خلافت خودش این رو غیر قانونی کرده، این ازدواج موقت رو غیر قانونی اعلام کرد و حالا الان اهل سنت این رو غیر قانونی میدونند و بهش پایبند نیستند.

به واسطه رفتاری که عمر کرد اما شیعیان.

نکته اول این که اعتقاد دارند در آن جنگ مشخص محمد این رفتار را انجام داد و اجازه داد که سپاهیانش زن ها را صیغه بکنند.

فرای آن اعتقاد دارند که در دورانی که محمد قدرت داشت هیچ وقت غیر قانونی نکرد.

این کار یعنی اینها نشان می دهد که بنیان اسلامی برگرفته از این تفکر بیمار و مسموم است که به هزاران هزار حدیث در این باب رجوع کرد و برنامه هایی ساخت که در باب این مساله و این جنون و این فاحشگی اسلامی صحبت کرد.

اما این ما را قرار است که به این برساند که بفهمیم چقدر عشق بی معنا و مفهوم در دل اسلام هست.

شما مواجه می شوید با یک خیانت ریشه دار، یک فاحشگی قانونمند در دل یک باور بیمارگونه.

خب فرای این موضوعاتی که دربارش صحبت کردم، می توانیم به یک بخش دیگری هم وارد بشوید که عشق در دل اسلام چجوری معنا شد؟

خب ما صحبت کردیم و گفتیم که در خود اسلام و در خود قرآن و در خود دوران زیست پیامبر احادیثی که ازش وجود داره به نوعی اون سیرت نبوی که ازش وجود داره در دل این مجتهدین صحبتی ازش هیچ وقت نیومده و موضوع بی ارزشی بوده و نگاهش هم توضیح دادیم و در باب ازدواج و چندهمسری و صیغه و این مسائل صحبت کردیم.

اما بالاخره در این فرهنگ اسلامی یه چیزی به اسم عشق هم شکل گرفت اون هم نه به وسیله بزرگان مذهبی بلکه به واسطه ی کسانی که حتی شاید خیلی هم در زندگیشون مذهبی نبودن.

حتی شاید بی مذهب بودن و لا مذهب بودن، حتی شاید ضد مذهب بودن اما به واسطه ی شرایطی که وجود داشت رو نمیکردن.

دربارش صحبتی نمیکردن.

ما حالا خیلی در باب اینکه بخوایم نیت‌خوانی بکنیم از این مثلا شعرا و یا ادیبان و یا نویسندگان هیچ ارزش و اعتباری در این راستا نمی‌بینم چرا که هر کسی اگر اعتقاد و باور داشت باید با صدای بلند فریاد می زد.

اما اینکه بخوایم بشینیم نیت‌خوانی بکنیم و فلان شاعر رو وصل بکنیم به اینکه بله این بی خدا بوده، ضد خدا بوده، ارزش و اعتباری نداره و برای ما هیچ دردی هم از ما درمان نمی‌کنه.

در نهایت اون دو تا حرفی زده که می‌شه ده برابرش رو امروز خودمون بزنیم و نیازی نداره که ما استناد بکنیم.

مثلا اگر کسی در 100 سال پیش این حرف رو زده چه اعتباری داره با اینکه ما امروز این حرف رو بزنیم، یه نفری دوهزار سال دیگه این حرف رو بزنه تفاوتی ایجاد نمیشه؟

آیا ما می‌خواهیم ببالیم به این موضوع بگیم بله ما در کشورمون مثلا یه همچین اشخاصی داشتیم و یا موضوعاتی از این دست که گفتم موضوع قابل عرضی نیست.

اما در مجموع ما یک نگاه به نوعی عاشقانه هم در دل این فرهنگ اسلامی داشتیم.

حداقل امروز بهش استناد می کنند.

یعنی مثلا شما مواجه میشید با حافظ و سعدی و مولانا و این شعرا که خب این دوستان مسلمان حالا اون مسلمون های رادیکال بیشتر اون مسلمون هایی که به نوعی اصلاح طلب هستند و در پی اصلاح اسلام هستند و در پی تطهیر اسلام هستند یک تصویری از عشق و عاشقی میدن که ما مواجه بشیم با تصویری که در دل اسلام هم عشق وجود داشت.

نکته اول این هست که این اشخاص و این نوع طرز تفکر هیچ سنخیتی با اسلام نداره در نکته ابتدایی خودش ولی خیلی از این افراد حتی از دل اون مذهبیان یا رانده شده بودند یا تکفیر شده بودند، یا دور شده بودند یا در برابرشون بودند.

این نکته ابتدایی هست.

نکته دوم این هست که تصویری که اونها میدن هیچ همسویی با صحبت های اسلامی نداره.

یعنی یک تعبیر و تفسیر شخصی است که با یک لیبل دیگه هم میشه باز یه معنای دیگه ای بهش داد.

یعنی اگر اینها مثلا یهودی بودند میتونست یک معنای یهودی شیعه.

عده ای هم موضوع این هست که باید این ها استدلال های مذهبی داشته باشند.

این باید یک نوع سند مذهبی نسبت به صحبت هاشون داشته باشند که ندارند.

فرای این ها، این ها شخصیت های بزرگ دینی و یا مذهبی نبودند که سخنگوی نگاه اسلامی باشند یا یک اشخاصی بودند که حالا مسلمون زاده بودند.

خیلی از این ها فقط و فقط مسلمون زاده بودند.

حتی در نگرش های خودشون هم یک نوع تفاوتی با اون بنیان های اسلامی داشتند.

اما تمام این مسائل رو ما کنار می ذاریم و صحبت می کنیم در باب این که خب این عشق در این جوامع اسلامی به وسیله دیگرانی که حالا قرار بوده فرهنگ کشورشون رو پیش ببرند و به نوعی ادیب بودن، شاعر بودن و یا عناوینی از این دست بودن چه شکلی شکل گرفته، ما مواجه می شیم با این که در وهله اول معنای عشق تغییر پیدا میکنه.

یعنی شما با یک مفهومی به اسم عشق روبه رو هستید که یک عشق زمینی هست.

یعنی شما با یک عشق زمینی که بین دو نفر شکل میگیره و اون نهایت عشق و عاشقی هستش که ما میشناسیم.

یعنی ما چیزی فراتر از این که قرار نیست بشناسیم.

اصلا قرار هست که این پویایی ما، پیشرفت ما در مهر و احساسات در پی همین عشق زمینی ما باشه.

دیگه نهایت عشق و عاشقی ما در همین عشقی است که یک مرد به یک زنی یا یک مرد، به یک مرد یا یک زنی به یک مردی داره و نهایت تکامل وجودی ما رو قرار هست که همین عشق شکل بده و شما مواجه میشید با یک عشقی که قرار هست یک عشق آرمانی در دوردست ها و در آسمان ها باشه و این گره دادن این عشق به خدا و صوفی گری و این مسائل یعنی شما باز هم یک پیوند درست و مشخصی نسبت به عشق ندارید.

تصویری که به شما داده میشه یک تصویر مشخصی نسبت به عشق زمینی و اون عشقی که قرار هست شما تجربه اش بکنید و به واسطه اون تجربه به یک جایگاه و پایگاهی برسید که تغییری در زیست خودتون و یا دیگران به وجود بیارید مواجه نمیشید.

اگر هم مواجه بشید هزارانی وجود دارند که اینها را تعبیر به مفاهیم دیگر بکنند.

حال این که ما بخواهیم نیت‌خوانی بکنیم که اینها خودشان در پی چه اعتقادات و ریشه های اعتقادی بوده اند، در پی چه صحبت هایی بوده اند، موضوعی نیست که برای من به شخصه قابل عرض و قابل فکر کردن باشد.

اما چیزی که برای ما قابل مشاهده است این که مصادره به مطلوب شده در طی تاریخ، مصادره به مطلوب شده و بیشماران آمدند و این را تعبیر و تفسیر به آن عشق آسمانی کردند و همواره این عشق را شاید حتی شاعر نظری داشته در باب عشق زمینی که حتی خیلی اوقات از دل این شعرها هم بر می آید.

حالا چه فرای این آدم هایی که مشهور هستند، حتی انسان هایی که مشهور هم نبودند، در دل این نگاشته هایشان، در دل این شعرهایشان بر می آید که این ها عشق های زمینی است اما مصادره به مطلوب همواره شده توسط این مسلمون ها و باز هم عشق از آن جایگاه و پایگاه حقیقی دین خودش دورتر شده.

شما یک انسان را در نظر بگیرید که به واسطه عشق ورزیدن و عشق زمینی و عشقی که ما میشناسیم و میتوانیم در موردش صحبت بکنیم به یک تکاملی رسیده، به یک پویایی رسیده، یک پیشرفتی کرده.

این آن عشقی است که ما قرار است در باره‌اش صحبت بکنیم.

این عشقی است که ما مبنا قرار دادیم.

این که شما بخواهید این نهایت را در عشق به خداوند و عشق در آسمان ها ببینید، راهگشا برای زیستن شما نیست چرا که در نهایت قرار است که شما یک عشق آسمانی را تسخیر بکنید.

این عشق آسمانی فرای این عشق آسمانی که شما برایش تعبیر و تفسیر می کنید و هزار معنی می دهید صحبت کرده، دین داشته، پیامبر داشته، کتاب داشته، هزاران هزار تفسیر داشته، مواجه می شوید با هزاران جلد کتاب فقهی صدها جلد کتاب حدیثی و روایی قرآن زندگی پیامبر.

نیازی نیست که شما این رو بخواهید.

در عرفان رو در آسمان ها بجویید.

در همین زمین وجود داره.

و این اون دور شدن از حقیقت و واقعیت زیستن و زندگی است که سالیان سال ما رو در این قهقرا بیشتر هم غرق کرده و غرق می کنه و می تونه یک دوران سقوط وحشتناک تری رو هم برای ما به وجود بیاره که ما حالا یک دوران و یک برهه ای رو داشته باشیم در این اوهام زندگیمون رو طی بکنیم.

یک دوران داشتیم که با این رادیکالیسم مثلا به عنوان مثال اسلامی روبرو بودیم که قرار بود اون ها ما رو نابود کنند و زیستن حقمون رو سلب بکنن و زندگی دهشتناکی رو برامون بسازن.

حالا قرار هست که یک پونصد سالی هم بریم در در قهقرای خودمون قرار بگیریم و در یک اوهام زندگی خودمون رو گذر کنیم.

این هم موضوع قابل عرضی هست که من در اون برنامه ای که پیرامون نواندیشان دینی قرار هست که در همین ویژه برنامه بگیرم سعی میکنم که در باب این مسائل اونجا بیشتر صحبت بکنم.

این قسمت خیلی طولانی شد و من دیگه خیلی نمیخوام زمانش بیشتر بشه چون اگر بخوام در باب این مسئله هم صحبت بکنم باز یک مبحث حداقل سی دقیقه ای رو در بر میگیره و ما خیلی دیگه برناممون طولانی میشه.

سعی میکنم که این قسمت رو موکول بکنم به همون قسمتی که در باب نواندیشان دینی ساخته میشه.

این مبحث کوتاهی هم هستش که در باب این ساختاری که امروز جامعه های اسلامی به خودشون دیده اند و این نفی عشق که ما امروز می بینیم در این کشور ها چه لطماتی رو به جا آورده.

این نگاه بیمارگونه ای که ما امروز می بینیم در این جوامع شکل گرفته و این جوامع رو به این حالت از مسمومیت خودش رسونده.

این یک موضوعیه که دربارش میشه خیلی صحبت کرد.

خیلی موضوع مهمی هست.

من یه اشاره کوچکی تو این قسمت بهش میکنم.

این مبحث عشق در اسلام رو ببندیم.

اما نوید این رو میدم که من یک ویژه‌برنامه پیرامون این موضوع حتما ضبط خواهم کرد که ویژه برنامه ای که در باب آلت پرستی این جوامع اسلامی هست.

من یک کتابی هم تحت عنوان آلت پرستان دارم که توی اون کتاب هم سعی کردم به نوعی این نگاه اسلامی رو تصویر کنم.

مختص اسلام هم فقط نیست.

مختص باورهایی است که اینگونه در پی نفی عشق بودند و با این نفی عشق چه لطماتی رو به زیست اجتماعی انسانی زدند.

در این کتاب سعی کردم در باب این موضوع صحبت کنم.

کتاب هم به صورت رایگان در وب سایت جهان آرمانی هست.

نسخه صوتی اون هم هست.

شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی و دیگر شبکه های اجتماعی این کتاب رو چه به صورت صوتی و چه به صورت پی دی اف دریافت کنید و مطالعه کنید.

اما فرای اون سعی میکنم که حتما در یک برنامه مجزا و یک ویژه برنامه چند قسمتی هم پیرامون این موضوع صحبت بکنم و ریشه یابی بکنیم و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم.

چرا که هم زندگی خودمون رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داده.

تمام انسان هایی که در ایران و یا کشورهای خاورمیانه، کشورهای اسلامی به ویژه به دنیا اومدن با این موضوعات و با این مفاهیم درگیر بودند و زندگیشون تحت الشعاع قرار گرفته، چه مرد بودن و چه زن یعنی هر دو.

درست است که زن ها بیشتر ضربه و لطمه دیدند درش شکی نیست.

زن ها در این جوامع اسلامی به شدت ضربه دیده اند، به شدت مورد هجوم قرار گرفتند، مورد ظلم قرار گرفتند.

در این شکی نیست.

اما مردها هم قاعدتا ضربه های بزرگ و مهلکی رو در این فرهنگ بیمار اسلامی خوردند.

پس نظرتون رو جلب میکنم به اون برنامه و اون ویژه برنامه ای که در آتی ساخته میشه و پیرامون این مبحث آلت پرستی در جوامع اسلامی هست اما اشارات کوچکی درباره اش می کنم که ما مواجه هستیم با یک جامعه ای که به واسطه این نگاه های بیمارگونه اسلامی که در این قسمت درباره اش صحبت کردیم، این نفی عشق از ابتدا از آن نقطه ابتدایی در قرآن بود.

مبحث ازدواج و این نگاه کالا محورانه نسبت به زن نسبت به موضوع ازدواج.

این قرارداد دو طرفه.

در کنار آن این چند همسری و این ترویج خیانت دیوانه وار، این صیغه ای که در اسلام در شیعه گری به خصوص وجود دارد و این ترویج فاحشگی و این فاحشگی شرعی فرای اینها این مبحثی که حالا نگاه این ها به مسائل جنسی است.

این تناقض و پارادوکس بزرگی که در بین مسلمان ها وجود دارد که گفتم اون رو سعی می کنم توی اون برنامه بیشتر درباره اش صحبت بکنیم.

یعنی شما مواجه می شوید با یک نگرش اسلامی که از یک سوی مدام در نفی مسائل جنسی داره صحبت می میکنه.

از اون طرف تمام خواسته و ایده آل و آرمانش از زیستن. شهوت است.

این پارادوکس بزرگی که در جوامع اسلامی به صورت دهشتناکی وجود دارد.

شما را با یک پیامبری روبه رو هستید که تمام زیستن خودش را در شهوت خلاصه کرده.

مثال هایش را گفتم.

پیامبری که به دختر هفت ساله رحم نمی کند.

این نهایت شهوت گری یک انسان است.

شما امروز در جامعه خودتون نگاه بکنید.

موضوع این هستش که خیلی از این دوستان قیاسی را انجام نمی دهند.

یعنی وقتی ما داریم صحبت می کنیم شما امروز یک تصوری داشته باشید.

یک مرد پنجاه و هشت ساله با یک دختر نه ساله رابطه جنسی برقرار بکند وقتی اون هفت سالش هست به خواستگاریش بره صبر کنه تا نه سالش بشه و در نه سالگی باهاش همخوابه بشه.

شما این تصویر رو در نظر بگیرید.

این قیاس رو در نظر بگیرید و بعد می رسید به این بطن و این بنیان نگاه شهوانی اسلام.

پیامبری که غرق در شهوت است.

شما در نظر بگیرید که پسرخوانده ای دارید و حالا همسر او را یک بار در یک شرائطی که طی روایاتی که گفته شده این است که او در حال حمام کردن بوده، شما آن زن را در آن حالت می بینید و حالا دل و دنیا و ایمانتان را به آن زن می دهید و تمام زندگیتان خواستن آن زن می شود و بعد آن فرزند خوانده خودتان را به نوعی با توجه به فشارهایی که به او می آورید حالا به صورت غیر مستقیم باعث میشید که اون همسر خودش رو طلاق بده و شما بلافاصله آن زن را به عقد خودتان در میاری.

شما نسبت به این انسان، این انسان، این داستان را شما تصور کنید که این اصلا مرتبط با پیامبر اسلام نیست.

این رو من دارم میگم در باب حسن آقا همسایه مون شما هم دارین این موضوع رو می شنوید.

حالا شما قضاوتتون نسبت به این آدم چیه؟

قضاوتتون نسبت به یک آدمی که در جنگ یک زنی رو می بینه.

اون داستان معروفی که عباش رو به روش می ندازه و حالا می خواد که اون زن مال اون باشه و بعد یارانش میان و بهش می گن که این زن همسری داره که اسیر به دست ما هست.

در این جنگ اسیر شده و بلافاصله فرمان قتل اون مرد رو میده و بلافاصله اون زن رو به عقد خودش در میاره تا باهاش رابطه جنسی برقرار کنه.

من اگر این داستان رو تعریف کنم و به جای محمد مثلا اسم چنگیز خان مغول رو بزارم به جای محمد اسم هیتلر رو بزارم و یا هر اسم دیگه ای از این پادشاهان و قدرتمندان جهان رو بزارم شما چه تصویر و تعبیری دارید؟

این یعنی دور شدن از نگاه متعصبانه.

این یعنی اینکه ما برای چند ثانیه از این نگاه متعصبانه از این ترس، از این نفس، از این سودی که از این جریان فکری می بریم دور بشیم و حالا بدون اون عینک متعصبانه به موضوع نگاه بکنیم.

نام محمد رو با یک نام دیگه ای تغییر بده.

چون یه عده ای به واسطه تعصبی که نسبت به این شخص دارن حاضر نیستن که حقایق رو ببینن.

یک عده ای به واسطه ترسی که مدام در همون قرآن بهشون تکرار شده حاضر نیستند واقعیت روبرو شوند و در کنارش یک عده ای هم هستند که به واسطه نفع و سودی که دارن از این نظام فکری میبرن.

وجود نداشتن اسلام مساوی میشه با خیلی از این آدم هایی که اصلا وجود نباید داشته باشن.

منظورم از نظر سیاسی و یا مثلا اقتصادی هست.

شما در نظر بگیرید در جمهوری اسلامی یک عده ای هستن که تمام ارتزاق و روزیشون رو دارن از جمهوری اسلامی میبرن.

در یک شرایط برابر که اگر جمهوری اسلامی وجود نداشته باشه اینا وجود ندارن.

خب معلوم هست که اینا نفع و سود خودشون رو در وجود داشتن این جمهوری اسلامی میدونن و این باعث میشه که هیچ نقدی رو نسبت به جمهوری اسلامی قبول نکنن.

در باب اسلام هم به این شکل هست.

شما تصور کنید اسلامی وجود نداشته باشه. مکارم شیرازی.

حالا به عنوان مثال الان یک آدم مکارم شیرازی چه جایگاهی میتونه داشته باشه؟

در چه زمینه ای؟

قرار هست که تو چه زمینه ای؟

تو چه زمینه ای؟

این آدم تخصص داره و بخواد صحبت بکنه، حرف بزنه، حرفش جایی بره، کسی بشنوه.

این صدا و یا امثال این آدم که رزق و روزی شون رو دارن از اسلام میبرن، سود و نفعشون رو دارن از اسلام بیارن، وجودیت شون به واسطه اسلام هست، از کرم وجود اسلام هست.

پس یه عده ای هم به این واسطه دور میشن دور نشیم و به این فکر بکنیم که بله این جامعه ای که ساخته شده، این تناقض ها و این پارادوکس هایی که در مفاهیم اسلامی وجود داره ما رو به کجا رسونده و به چه دو دستگی های وحشتناکی وجود در نهایت ما رو کشونده.

چون این مبحث، مبحث پیچیده و بزرگی هست من سعی میکنم در اون ویژه برنامه بهش بپردازم.

در اینجا در همین حد صحبت کردیم که در نهایت ما مواجه شدیم با یک جوامع بیمارگونه ای که در کشورهای اسلامی هم شکل گرفته.

در اونجا سعی میکنم بیشتر و بهتر بهش بپردازم چون مسلما این یه برنامه چند قسمتی خواهد شد.

مثل این برنامه شناخت اسلام که سعی بکنیم به این موضوع ریشه ای تر نگاه بکنیم در نهایت به برآیندی که رسیده از این نوع نگاه هم برسیم.

اما در کوتاه ترین حالت شما میتوانید به همین جامعه ایران خودمان نگاه بکنید و امروزش را.

این نهایت بی بند و باری که بین برخی از جوانان وجود دارد رو نگاه بکنید.

این رو با این خفقان سرشاری که وجود دارد و این پارادوکس کلی که در مبنای فکری اسلامی وجود دارد، یک ضرب و جمع و تقسیم بکنید و در نهایت به پاسخ خودتان برسید.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم دوباره باهاتون در میون بزارم و اینکه اگر دوست دارید در کنار من باشید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نمیشه.

من آثار آثارم رو که در باب عقاید و باورهام هست رو در وبسایت جهان آرمانی پیش از این به صورت رایگان در اختیار شما گذاشتم.

میتونید به وب سایت جهان آرمانی مراجعه کنید و این کتاب ها رو دریافت بکنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

قسمت چهاردهم : اسلام و هنر

 

خب دوستان مطابق معمول وقتی میخوایم در باب یک مفهومی صحبت کنیم و نگاه اسلام رو به نوعی موشکافی بکنیم، در باب اون موضوع باید برگردیم و به قرآن نگاه بکنیم.

اینکه قرآن در باب هنر چه نظری داشت؟

خب مواجه میشیم با یک مفهومی به اسم هنر که در قرآن به چه شکلی در بابش تعریف شده.

این که در وهله ی اول مطابق معمول و مطابق مفاهیم مهم بشری و مثبت بشری، باز هم صحبتی مشخص پیرامون هنر در قرآن باهاش مواجه نیستیم.

این که قرار باشد به صورت مستقیم در باب هنر و یا بزرگداشت هنر و گرامی داشتن هنر صحبتی بشود، در قرآن هم پایه ی همان مفاهیمی که در باب کار صحبت کردیم در باب عشق صحبت کردیم.

در باب هنر هم قرآن یک موضع مشخص مثبتی را نداشته اما به صورت غیر مستقیم به نوعی در باب هنر صحبت کرده.

حالا که هر چه قدر جلوتر برویم بیشتر هم به این مفاهیم می رسیم و می فهمیم که اسلام چه نوع نگاهی داشته.

یک تقابلی داشته.

اسلام قاعدتا با هنر و مصادیق هنر و به نوعی این که بخواهد شمشیر را از رو روی هنر بنده به واسطه اون هنری که وجود داشته به واسطه اینکه این هنر به نوعی در اون اشکالی که در اون دوران وجود داشته گره خورده با یه سری اعتقادات بوده دیگه.

یعنی شما مثلا به عنوان مثال هنرهای تجسمی، نقاشی یا مجسمه سازی رو در نظر بگیرید یه جوری در اون دوران و اون برهه از تاریخ گره خورده بوده.

این مفهوم با مفهومی به اسم بت پرستی و شرک.

چرا که خب میدونید دیگه این مجسمه سازی به نوعی از همون بت سازی های ابتدایی شکل میگیره و یه سنخیتی با هم داشته.

نه اینکه قرار باشه هنر به نوعی هنرهای تجسمی و حالا هنر مجسمه سازی به واسطه مثلا این مشرک بودن و یا بت سازی ها شکل گرفته باشه ولی با هم گره خورده بودن این معانی و این تقابل رو قاعدتا به ذات قرآن با این هنرها داشته و یا این به نوعی نفی کردن هنری مثل موسیقی که باز هم به صورت مستقیم در قرآن درباره اش صحبتی نشده ولی در مجموع با هر نوع شادمانی و هر نوع مفهومی که ارتباطی با زیستن بشری داشته باشد، مخالفت را همواره در اسلام و قرآن میدیدیم و شاید نزدیک ترین هنری هم که بشود درباره اش صحبت کرد که حالا قرآن به نوعی دستی در آن داره و شاید صحبتی برای گفتن در بابش داشته باشه.

هنر ادبی هست و شعر هست که خب خیلی ها این گفتار محمد رو تعبیر به شعر میکردند و حتی محمد رو شاعر هم خطاب میکردند و شاعر دیوانه هم خطاب میکردند.

و حال این که باز هم با قرآنی رو به رو میشیم که باز هم در نفی این هنر هست.

در بی ارزش قلمداد کردن این هنر هست و به نوعی نگاه اسلامی و نگاه قرآنی همواره نسبت به هنر پست شمردنش هست و بها ندادن بهش بهتر است در وهله اول مواجه می‌شویم.

پس با یک نگاه اسلامی و قرآنی پیرامون هنر که همواره در نفی هنر است اما می‌توانیم در باب این مصادیق به صورت مجزا صحبت کنیم.

پس ما یک چارچوب ابتدایی داریم که طبق معمول ما مواجه می‌شویم با قرآنی که به عنوان اصل و بنیان نظام فکری اسلامی هست و در باب یک موضوعی به اسم هنر به صورت صریح صحبت نکرده و هیچ‌گاه در گرامی‌داشت و بزرگداشت این مفهوم انسانی صحبتی به میان نگذاشته که خب ما می‌دانیم هنر چه جایگاهی در زندگی امروزی بشر دارد.

از همان ابتدا هم داشته.

چقدر این مفهوم زیستن انسان و این تفاوت زیستن انسان با هنر رقم خورد و چه جایگاه والایی دارد این که هنر تا چه اندازه می‌تواند فرهنگ را تغییر بده و تا چه اندازه می‌تواند گره گشا و نقش داشته باشد، در زندگی درست بشری مفاهیم را به انسان ها منتقل کند و چارچوب ها را مشخص کند.

تا چه حد این هنر جنبه های اخلاقی داشته؟

تا چه اندازه توانسته جنبه های اخلاقی انسانی را پیشرفت بدهد؟

تا چه اندازه توانسته بیدارگر باشد؟

تا چه اندازه توانسته فرهنگ زیست و نوع زیستن انسان ها را تغییر بدهد؟

ما امروز می دانیم که بارزترین المانی که در تغییرات فرهنگی نقش داشته قاعدتا هنر بوده و بعد اسلامی را داریم که طبق معمول با مفاهیم درست بشری همواره در تناقض بوده و در تضاد بوده و وقتی هم به مفهومی به اسم هنر می رسد باز هم از کنارش به سادگی می گذرد و یا در برابرش ایستادگی می کند.

حالا مصادیق مختلف هنری را اگر بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم یکی از این مصادیق هنرهای تجسمی است.

یعنی با نقاشی و مجسمه سازی روبرو می شویم که به نوعی اسلام شمشیرش را از رو بر این ها بسته و با این هنر یک مخالفت ذاتی داره چرا که حالا دربارش صحبت هم کردم ولی بیشتر و بیشتر هم میشه درباره اش صحبت کرد.

این که هنرهای تجسمی به نوعی گره خورده هستند با تصویرگری.

این که شما در نقاشی با تصویرگری روبه رو هستید.

این که حالا قرار است که تصویر اشیا را بکشید، تصویر طبیعت را بکشید، تصویر جانداران را بکشید و یا حالا پیش تر بروید و جلوتر بروید و تخیل کنید و این تصاویر را نقش بدهید و یا در مجسمه سازی که قرار است از همین اشیا و جانداران و یا تخیل خودتان یک جسمی را خلق کنید و این ها به واسطه این که به نوعی گره خورده با حالا بت پرستی و مصادیق مشرکانه بوده، قاعدتا یک تضاد ذاتی هم در برابر اسلام داشته.

شما مواجه می شوید با این که این هنرها در بین جوامع اسلامی از همان ابتدا و از همان زیست محمد و سیرت نبوی اش درویش مورد مخالفت نگاه های اسلامی بوده.

چرا که خوب شما با مجسمه گری روبه رو میشدید که تمامی این بت هایی که در آن دوران ساخته میشد و این نمادی بود برای وصال به خدا.

نزدیکی با خدا یک نمادی برای نزدیکی با خدا بود.

اینها همه و همه از این هنر تجسمی استفاده کرده بود و حالا اسلام در برابر اینها ایستادگی داشته و دارد.

صحبت از وحدانیت و یگانگی خدا میکند که اینها را مصادیقی در باب مشرک بودن بدون اینکه برای خدا شریکی قائل شدند در ابتدای امر که حالا اینکه تا چه اندازه میتوانیم در باب این موضوع صحبت بکنیم و در باب منافات این نگاه مشرکانه در برابر وحدانیت میشود ساعتها صحبت کرد و یا اینکه نگاه این بت پرستان تا چه اندازه به آن مفهومی که اینها همواره به آن استدلال کردند نزدیک بوده؟

یعنی شما مواجه میشوید با.

ابراهیم بت شکنی که داستانش توی قرآن هم اشاره شده و در تورات هم وجود داره و این پیامبر، پیامبر یهودی هست و به نوعی پدر این ادیان هم به حساب میاد و ما ادیان رو به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.

اون داستان بت شکستن.

مواجه میشید با یک مفهومی که به عنوان مثال این ها تصویری که میدن و مدام هم در حال تکرارش هستند و یک نگاه یک سویه ای دارن و مدام در ترور.

این باورها اینگونه است که اونها تصویری که میدن این هست که انسان هایی وجود داشتند که این بت ها رو می پرستند.

در صورتی که این تناقض کامل داره با مفهوم اصلی ای که وجود داره که اینها یک نماد و نشانه ای رو به عنوان پرستش قرار میدادند و هیچکدوم از این ها باورمند نبودند که این بتی که به دست خودشون ساخته شده بود قدرت ماورایی داشت.

یه جور نماد اون خدای قدرتمندی که حالا بهش باور داشتند بر زمین بوده.

مثل اون مجسمه هایی که مثلا در دوران یونان باستان هم از خدایگان ساخته شده و یا در بین دیگر اقوام هم ساخته شد و این ها نمادی بود و این ها مدام در پی این مفهوم و القای این مفهوم بودند که اینها این بتهای ساخته شده به دست خودشان را می پرستند.

این تا چه اندازه تضاد دارد؟

هم باز موضوع بحث ما نیست.

موضوع بحث اصلی ما در باب هنر است و اینکه تا چه اندازه این هنر درگیر شده با این مسائل اعتقادی و باوری و تا چه اندازه اسلام و این نگاه اسلامی این هنر ها را در برابر خودش می دیده یعنی هنرهای تجسمی.

حالا نقاشی و مجسمه سازی نماد اصلی ای بوده برای این بت پرستی و این شرک.

و خب قاعدتا اسلام هم تا دندان مسلح در برابر این اعتقادات ایستادگی می کرده برای از بین بردنش و اصولا این ریشه های ضدیت اسلام با هنر از همین جا هم شکل می گیرد و شما می بینید که یک دین و یک باور و اعتقاد دارید که در برابر هنر است.

مثلا اگر بیایید این مصداق را در برابر مسیحیت بزارید.

خب مسیحیت خیلی هم‌پوشانی داشته با این هنرهای تجسمی.

یعنی شما یک بخش عمده‌ای از تاریخ مسیحیت را گره خورده با این هنرهای تجسمی می‌بینید.

حالا نقاشی هایی که روی دیوارها و یا سقف مثلا کلیساها انجام می‌شده، تصویرگری ها و مجسمه سازی هایی که در قبال مسیح و یا مریم مقدس انجام می‌دادند.

اینها به نوعی باز بودن تفکرشان نسبت به هنر بوده و بعد می‌بینید که چه شکوفایی هم در بین این اقوام اروپایی داشته.

این هنرها و در بین اقوام.

مسلمان این خطه ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، حالا خاورمیانه و یا کشورهای اسلامی دیگر می‌بینید که تا چه اندازه این هنر ایستا بوده و نتوانسته هیچ جایگاهی داشته باشد چرا که اصولا همواره حرام اعلام شده و غیرقانونی اعلام شده و این هنر یک نوع هنر زیرزمینی بوده، یک هنری بوده که از همان ابتدا هم هنری نبوده که بتواند از آن استفاده کند یا به نوعی هنرمندان به صورت حرفه ای بتوانند در آن کار کنند و منبع درآمدی داشته باشند و یا آزادانه در آن گام بردارند.

این مخالفت اینگونه آغاز می شود و ما می بینیم که تا چه اندازه اسلام در برابر این هنرها ایستادگی می کند.

تا جایی می رسد که شما هیچ نقاشی نمی بینید و می بینید که حتی این صورتگری برای ائمه و پیامبر اسلام هم حرام است.

در صورتی که یک تقابلی دارد با دیگر ادیان و باورها، به خصوص مثلا با مسیحیت.

مسیحیتی که مدام در پی تصویر سازی و تصویرگری از مسیح است.

شما تصاویر بیشماری می بینید از نقاشان بزرگی که در تاریخ حتی در دوران رنسانس هم می بینید که اشخاصی هستند که حالا می آیند و نقاشی هایی از صورت و سیمای مسیح و یا مریم مقدس می دهند.

اما در اسلام مواجه می شوید با این مقدس گرایی ابلهانه و احمقانه ای که حالا حتی اجازه نمی دهد که صورت این آدم ها تصویر بشه و این تقدس گرایی تا جایی پیش میره که تصویرگری اینها هم منافات داره که حالا امروز دیگه این شکل لجام گسیخته رو میبینی که تا چه اندازه در برابر هنر ایستادگی می کنند.

تا چه اندازه فتواهای قتل میدن، در برابر هنر ایستادگی میکنن و در نهایت هم به این ناهنجاری و این آشوب می رسیم.

در زمینه هنری و تقابل مسلمانان به نوعی با هنر.

پس ما داریم در باب اون هنر تجسمی صحبت میکنیم که از یک سو به واسطه مجسمه سازی که حالا تصویرگر بت ها بوده مخالفت و مغایرت با اسلام داشته، اسلام در برابرش ایستادگی کرده، هنر رو غیرقانونی اعلام کرده، هنر رو حرام دانسته و باعث این در خود ماندن هنر شده.

از اون طرف دیگه هم نقاشی رو داشتیم که حتی اجازه ی تصویرگری پیامبرش را نداده و حتی امروز هم نمی دهد.

حتی امروز مثلا می رسیم به جمهوری اسلامی که میاد یه فیلمی میسازه، یه سریالی میسازه مثلا در باب زندگی مختار و کارهایی که مختار کرده حتی برای تصویر کردن یکی از فرزندان علی هم که حالا آن حضرت عباسی است که به او معتقد هستند هم می بینید که دچار چه اشکال می شوند که حتی حاضر نیستند یک تصویر کوچک از او هم بدهند.

یعنی شما اینها را می بینید که اینها تا چه اندازه باعث شده اند که این هنر ها در خود بماند و نتواند پیشرفتی بکند و شما مواجه می شوید با جوامع اسلامی که در زمینه های هنری به شدت پسرفت کرده و نتوانسته هیچ راهی را پیش برود و هیچ پیشرفتی را در خودش ببیند.

کار از این هم فراتر می رود.

شما مواجه می شوید با رفتارهای غیر طبیعی و به نوعی وحشیانه ای که اتفاق می افتد و آن اتفاق وحشتناکی که مثلا طالبان رقم زد.

آن مجسمه چندهزار سال های بودا رو از بین برد، منفجر کرد و این هنری که سالیان سال در آن سرزمین وجود داشت از اتفاقات ریز و درشت تاریخی گذشت.

از حوادث طبیعی گذر کرد، از یورش بیشماران گذر کرد، از یورش دیوانگان بیشماری که به آن سرزمین ها حمله کردند، همه را از بین بردند.

اما آن هنر پا برجا بود را هم دیدید که به راحتی توسط این مسلمان های رادیکال از بین رفت و این مغایرت و در برابر هنر بودن خودشان را دوباره و دوباره به جهانیان ثابت کرد.

اینکه تا چه اندازه در برابر این شکوفایی انسانی که قاعدتا بزرگترین.

شاید بشود گفت بزرگترین دستاورد بشری همین هنر است.

یعنی شما با یک چیزی مواجه می‌شوید که یک چیزی فراتر از جهان پیرامون ما هست.

ما در تمامی زمینه ها سعی در تقلید جهان هستی داریم.

حتی در هنر هم در خیلی از شاخه هایش همین شکل است.

یعنی حتی همین هنرهای تجسمی و مجسمه سازی و تصویرگری هم گاهی اوقات شما مواجه می شوید با اینکه قرار است که تقلید طبیعت را بکند، قرار است که یک مقلد خوبی نسبت به طبیعت باشد.

هر چند که در آتی ما مواجه می شویم با این تخیل که حالا قرار است موضوعات دیگری را خلق کند.

یعنی نقاشی هایی که حالا فرای آن کپی کردن و تقلید از طبیعت موضوعاتی که خالقین دارد را هم در بر می گیرد.

اما با یک سری از هنرهای دیگر رو به رو می شویم.

مثل مثلا موسیقی که خب اصلا قاعده و مبنای دیگری دارد.

یعنی ما یک پله از طبیعت جلوتریم.

تنها موضوعی است که حالا ما دنباله روی طبیعت نیستیم.

یعنی ما موسیقی در طبیعت به آن صورت نمی بینید.

حالا به جز صدای خوش و زیبای پرندگان و صداهایی که در طبیعت وجود دارد.

اما حالا انسان به یک درجه ای می رسد که می تواند یک ادواتی را تولید کند که یک چیزی فراتر از چیزی که در جهان وجود دارد را رو تولید کنه.

این نبوغ بشری دیگه اون چیزیه که ما میتونیم بهش اتکا بکنیم و به این باور داشته باشیم که ما یک گام از جهان جلوتر رفتیم و یک گام پیش‌تر از جهان گام برداشتیم و به نوعی از این تقلید پرتکرار جهان هستیم و جلوتر رفتیم.

یعنی شما مقایسه کنید مثلا با علم بشری.

علم بشری در نهایت در خیلی از جاها سعی می‌کند که یک تقلیدی داشته باشد.

مثلا کامپیوتر را در نظر بگیرید.

کامپیوتر را با ذهن انسان در نظر بگیرید.

خب این کامپیوتر قرار است که یک مقلدی در باب ذهن انسان باشد.

پیشرفته‌ترین این کامپیوترها هم قابل قیاس نیستند با ذهن بشری و باز هم ما یک نوع مقلد دست و پا بسته در برابر طبیعت هستیم.

اما وقتی به مقوله ای مثل مثلا موسیقی می‌رسید، می‌بینید که نه انسان قرار است که چیزی فراتر از جهان هستی ارائه بده، از طبیعت پیش‌تر برود و بزرگ‌تر و زیباتر این رو این به نوعی نبوغ خودش رو به عرصه ظهور بذاره.

قرار هست که چیزی فراتر رو بیافرینه و به معنای واقعی کلمه خالق اثری باشه.

و بعد مواجه میشید با این نگاه رادیکال و ایستا.

اسلامی که قرار هست در برابر هر نوع پیشرفت و نبوغ بشری بایستد.

فرای اون مخالفتی که در باب هنرهای تجسمی و نقاشی و مجسمه سازی دربارش صحبت کردیم و دلایلش رو برشمردیم.

حالا وقتی به موسیقی می رسیم باز مواجه میشیم با این نگاه ایستای اسلامی.

اینکه تا چه اندازه در برابر موسیقی هم جبهه میگیره.

از همون ابتدای کار موسیقی وجود داشته است.

همون خنیاگران که در دوران گذشته وجود داشتند و تا چه اندازه در برابر این نگاه، این شادمانی، این نوع از زیستن، این نوع متفاوت از زیستن این خلق ایستادگی میکنه.

و امروز هم مواجه میشیم با این نگاه غضب آلودی که نسبت به این اتفاق مهم بشری دارد، از همان ابتدا در برابر این هنر ایستادگی می کنند اما انسان و انسانیت در پی این است که مدام این را پرورش بدهد.

بزرگترین دلیلی که ما در جهان به خودمان می توانیم به نوعی ببالیم این ایستا نبودن ما هست.

این پویا بودن ما هست.

من بار دیگه ای هم در باب این موضوع صحبت کردم و فرای آن اینجا هم دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه شاید تفاوت بزرگ انسان ها با دیگر جانداران فرای عقل و منطق و حالا سخنوری فرای آن، قاعدتا این انتقال تجربیات است و فراتر از آن.

این پویا بودن و به پیش رفتن است که ریشه هایی از عقل و خرد و منطق و قوه تعقل و تکلم ما دارد و در کنار این قاعدتا به واسطه این انتقال تجربیات است که ما رو به این پویایی میرسونه که ما ایستا نباشیم و روز به روز پیشرفت کنیم و نمیشه در برابر این پیشرفت و پویایی انسان ها ایستادگی کرد.

هر اعتقادی هم که وجود داشته باشه شما مواجه میشید با اسلامی که حالا به واسطه این پویایی سعی میکنه هی مثلا در باب همین ایران خودمون که نگاه بکنیم با پیشرفتی که در این موسیقی انجام میشه به یک پله عقب تر برگرده.

مثلا روزگارانی در برابر کلیت این موسیقی ایستادگی کرد.

حالا چه در جمهوری اسلامی، چه پیش تر از اون چه در همون صدر اسلام.

شما مواجه شدید با یک نگاه دگم و رادیکالی که در برابر کلیت موسیقی و هنر ایستادگی میکنه.

برای از بین بردن هنر و مهارت از زندگی و زیستن روز به روز دورتر و دورتر میکنه.

اما وقتی این جامعه بشری مدام در حال پویایی و تکاپو هست و پیشرفت میکنه حالا مواجه میشیم با اینکه اون پله گذشته رو قبول میکنه.

در جمهوری اسلامی مثلا بعد از گذشت سالیان، حالا مثلا موسیقی سنتی ایران رو قبول میکنه بعد میگذره.

حالا موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.

حتی پیش تر از اینکه جمهوری اسلامی وجود داشته باشه ما به مرحله ی مثلا موسیقی پاپ میرسیم.

حالا سالیان سال طول میکشه و موسیقی ایران در حال پیشرفت هست.

تا حالا این موسیقی پاپ رو قبول کرد؟

دوباره موسیقی در حال پیشرفت است.

حالا باید سعی کنه تا اون پله بعدی رو خودش رو به اون برسونه و با اون کنار بیاد و مدام داره این ایستا بودن و در خود ماندن رو به عرصه ظهور میاره که این در برابر هنر هست.

جایی هم اگر به هنری به نوعی بها هم نمیده حتی فقط به عنوان اینکه قبول میکنه حضور داشته باشه و وجود داشته باشه به واسطه فشار های اجتماعی هست که داره بهش میاد و این داره به ما بیانگر این هست که تا چه اندازه اسلام و این ریشه های اعتقادی اسلامی در برابر پیشرفت، پویایی هنر و زیستن انسانی است و ما مواجه میشیم با این درگیری بزرگی که همواره اسلام با هنر داشته به ویژه هنر موسیقی، هنر موسیقی که قاعدتا هنری است پیشرو، هنری که حتی فراتر از جهان هستی به پیش می‌رود، فراتر از طبیعت به پیش می‌رود و یک هنر قابل احترامی است.

بعد شما این درگیری های اسلامی را می بینید که در نهایت با قبول کردن فشارهای اجتماعی حاضر می‌شود بخشی از این هنر را فقط و فقط قبول کند.

قرار نیست که آن را پویاتر و یا در پیشرفتش راهی بردار گامی بردارد.

قرار است که در نهایت به واسطه فشارهایی که می آید آن را فقط و فقط قبول کند.

اما حالا فارغ از این موضوعات هنری که ما درباره اش صحبت کردیم، باید در باب یک موضوع دیگر هم صحبت کنیم اینکه ما در جوامع اسلامی مواجه می‌شویم با یک بخشی از هنر.

یعنی ما هنر را اگر شاخه شاخه بدانیم، شاخه های مختلفی برای هنر قلمداد کنیم همان گونه که وجود دارد مثل هنرهای تجسمی، مثل موسیقی و دیگر عناوین هنری ما فقط با یک بخشی از هنر مواجه می‌شویم که در این جوامع اسلامی به نوعی حالا بهش بها داده شده، حتی بها داده نشده، فقط و فقط قبول شده که وجود داشته باشد.

آن هم قاعدتا شعر هست.

شما مواجه می‌شوید با شعری که حالا اجازه زیستن دارد.

شما با یک جامعه‌ای مثل جامعه ایرانی روبه‌رو می‌شوید که در طول تاریخ خودش تنها هنری که زنده داشته در کنار خودش و.

وجود داشته، همین هنر شعر بوده.

چرا که گفتم یکی اینکه خب قرآن به نوعی یک زبان شعر آلوده ای دارد.

به نوعی یک زبانی دارد که شاید تا حدی آلوده به شعر هست آن هم نه به عنوان یک سبکی از شعر، نه به عنوان یک بخشی از شعر.

جاهایی از قرآن را شما مواجه می‌شوید که حالت موزون دارد، قافیه دارد، ردیفی دارد و یا بخشی از خودش را متشکل از شعر می‌داند.

هرچند که گفتم اینکه قرآن در همون بین هم سعی می کنه که شعر را تضعیف بکنه و سعی میکنه که این ارزش رو بی ارزش قلمداد بکنه، سعی میکنه که در برابر این ارزش انسانی، این سبک از زیست انسانی موعظه بگیره و نشون بده که این موضوع بی ارزشی هست.

هنر همین امروز هم مواجه میشه با کسانی که این اعتقادات رو دارن به صراحت اعلام میکنن که هنر بی ارزش و بی حد هست اما به واسطه این که بالاخره این وجودیت رو قبول کرده تنها راهی است که این مسلمون ها بتونند هنر خودشون رو ابراز کنند و هنرمندانی وجود داشته باشن که بتونن از طریق شعر اون ابراز عقیده خودشون رو بکنن، اون راه خودشون رو روشن بکنن، اون فرهنگ رو تغییر بدن.

در باب هنر هم صحبت کرده بودیم در باب خود مفهوم هنر که میتونیم به اون قسمت هم مراجعه کنیم.

حالا ما در جوامع اسلامی مثلا به ویژه ایران خودمون مواجه میشیم با هنرمندانی که تنها راهشون شعر هست و اون در این شعر سعی می‌کنند که کارهایی انجام دهند، عواطف خودشان را مطرح کنند، اعتقادات خودشان را در میان بگذارند و تنها هنر زنده در جوامع اسلامی هم قاعدتا همین شعر است.

شعری که فقط و فقط قبول شده.

حالا شما در نظر بگیرید که به واسطه این نگاه دگم و رادیکالی که اسلام همواره داشته، چقدر جامعه بشری عقب تر مانده از آن چیزی که می توانست باشد.

تا چه اندازه این جوامع اسلامی فقط و فقط زیست خودشان را در موضوعات هنری فقط و فقط در همین شعر دیدند و خلاصه کرد که اگر یک همچین تنگناهایی وجود نداشت تا چه اندازه می توانستند در عناوین دیگر هنری پیشرفت کنند و ما امروز شاهد چه جوامع پویا تری بودیم که فرهنگ متفاوت تری داشتیم.

فقط این شعر بوده که توانسته ما را تا حدی در این هنر نگه دارد و زندگی ما را متفاوت تر از پیش تر بکند و فرهنگ ما را تا حدی تغییر بده.

اما این تنها راه هنرمندان هم دچار چاله های بسیار بوده.

اسلامی وجود داشته که تا دندان مسلح در برابر این هنر صف آرایی می کرده، تمامی هنرها را از بین برده بوده، در برابر تمامی هنرها ایستادگی کرده، همه را قلع و قمع کرده، از میان برده، همانگونه که امروز هم همین کار را انجام می دهد و یک هنر دست و پا شکسته ای که فقط و فقط به واسطه وجودیت قرآن و سبک و سیاقی که قرآن داشته اجازه فقط و فقط نفس کشیدن داشته ولی یک دیو چند سر به نام اسلام در برابرش بوده که حالا قرار بوده که این رو قلع و قمع بکنه.

قرار بوده که با سانسور بی حد و حصر خودش این را در اختیار خودش و در حصار خودش بگیرد.

یعنی شما اسارت این هنر شعر را در بین جوامع اسلامی می بینید که تا چه اندازه ای سعی در خفقان این هنر هم داشتند؟

این هنر را به خدمت خودشان گرفتند تا یک هنر سفارشی و احمقانه را تولید کنند.

همانگونه که امروز هم دارند این کار را انجام می دهند و این سخیف بودن این نظر رو هم به کرات دارن میبینن.

هنری که قرار باشه در خدمت این نظام های فکری آلوده قرار بگیره تا چه اندازه سخیف و بی ارزش هست؟

تا چه اندازه این در خدمت گرفتن هنر جواب برعکس میده و هیچ نوع برآیندی نه از نظر هنری داره نه از نظر اینکه قرار باشه مردم نسبت به آن واکنشی نشون بدند و نه از نظر تاثیر گذاری داره.

یعنی هیچ کدوم از این عواملی که قرار بوده هنر رو به پیش ببره رو در خودش نمیبینه.

نه در هنر قادر هست که کاری بکنه نه مثلا حتی با نگاه امروزی وقتی به نام کالا هنر هم مواجه میشیم نمیتونه حتی تو کالا هنر هم کاری بکنه.

شما امروز سینمای ایران رو در نظر بگیرید که به عنوان یک هنری که ما میشناسیم در خدمت جمهوری اسلامی قرار گرفته.

حالا فیلم هایی تولید میکنه که از نظر کالا هنر و اون هنر اقتصادی و اون صنعت سینما میتونه کاری انجام بده، پولی رو بازگرداند یا پولی رو اضافه بکنه و تبدیل به یک کالا هنر بشه.

نه قرار هست که در دل اون هنر کاری رو به پیش ببره و هنر رو پویاتر کن.

زمینه های هنری رو گسترش بده، در دل هنر حرفی برای گفتن داشته باشد.

چرا که آن اشخاصی که خودشان را به نوعی فروختند به این نظام فکری و در اختیار آنها دارند کاری می کنند، در چهارچوب های آنها کاری انجام می دهند و باز هم نمی توانند حتی به آن مفهوم هنر هم نزدیک بشوند و نه اینکه قادر به این هست که اقبال عمومی بهش بشود و یا اینکه بتواند تاثیری بگذارد و یک تغییری را به وجود بیاورد.

چرا که این خاستگاه هنر قرار است که همواره به واسطه ی دغدغه های آن هنرمند شکل بگیرد و به واسطه ی اعتقادات آن هنرمند شکل بگیرد و قرار است که فرهنگی را تغییر بدهد و نه اینکه در اختیار یک نظام فکری باشد و با سفارشی که به او می شود کاری را تولید کند.

اثر سفارشی تا چه اندازه می تواند بی ارزش و بی معنا باشد و شما مواجه هستید با یک هنری که در حصر و اسارت اسلام قرار دارد یا قرار است که در خدمت اسلام اوامر و موضوعات اسلامی را به پیش ببرد، در همان عبث بودن خودش بی ارزش و بی محتوا بماند و درجا بزند، مدام در حال درجا زدن باشد و یا قرار است اگر مستقلانه به واسطه دغدغه های هنرمند شکل بگیرد، یک تیغ بزرگ و محکمی از سانسور در برابرش باشد برای از بین بردنش.

حالا اگر قدرتی داشته باشند مثل امروز تیغ سانسور را رویش می کشند تا هیچ چیزی از آن هنر باقی نماند.

مواجه می شویم با این که مثلا کسی اگر قرار باشد شعری بگوید باید برود و تحت تسلط مشتی بی هنر که هیچ درک درستی هم نسبت به هنر ندارند.

دغدغه ای ندارند. موضوعی ندارند.

حرفی برای قابل عرضه ندارند.

تحت پوشش آن ها قرار بگیرد و آن ها با تیغ سانسور همه چیز را از بین ببرند.

و یا اینکه اگر هنرمندی وجود داشته باشد که مستقلانه به واسطه دغدغه های خودش یک اثری را خلق کند، مواجه می شود با زندان، حصر و حتی مرگ و موضوعاتی از این دست محکوم به ارتداد می شود و یا زیستن خودش را از دست می دهد و شما مواجه می شوید با این غول چند سر اسلامی که در برابر هنر ایستادگی می کند و در پی نابودی هنر است.

شما امروز این آشفتگی را در وضعیت هنری در سرتاسر جوامع اسلامی می توانید ببینید.

از یک سو هنرمندانی هستند که سعی می کنند دغدغه های خودشان را مطرح کنند و هدفمند باشند، هنری که در وجودشان هست را ارائه دهند و در برابرشان یک تیغ سانسور وجود دارد که همه چیز را از بین می برد و یا اگر از این تیغ سانسور رهایی پیدا بکنند و بخواهند به صورت مستقلانه آن اثر را منتشر کنند، شما مواجه می شوید با احکام ریز و درشتی که به این ها داده می شود.

حالا چه این که در همان دوران زیستشان این ها را به زندان بیندازند، چه این که این ها را به نوعی از بین ببرند و بکشند و تبعید بکنند و یا این که اگر از دوران زیستن شان هم گذشته باشد، آثارشان را مخدوش و از بین ببرند.

مواجه شدیم با این نگاه های دگم مریض اسلامی.

در کشور خودمون هم این اتفاقات به کرات افتاد و شما نگاه بکنید به تاریخی که از این هنر ایرانی وجود داشته چگونه مورد خطاب و خشم این مسلمون ها قرار گرفتند و مسلمان ها چگونه نشون دادند که در برابر هر نوع پویایی و پیشرفت فرهنگی، زندگی، زیستن، عشق، علاقه، کار، اقتصاد، هر چیزی که قرار باشه درش پویایی وجود داشته باشه تا چه اندازه در برابرش ایستادگی می کنند و تا دندان مسلح در پی نابودیش هستند.

هنر هم از این قاعده مستثنی نیست.

وضعیت فعلی که در زمینه های هنری در ایران و در دیگر کشور های اسلامی وجود داره بیانگر این موضوع هست که تا چه اندازه این هنرمندان در زیر تیغ سانسور و اصولا فرای سانسور در تیغه مرگ و در برابر زیستن شون ایستادگی شده.

هنر مقوله ای ست که قاعدتا اسلام در برابرش موضع دارد چرا که هنر قرار است که بیدارگر باشد.

ما در باب مسئله هنر هم صحبت کردیم.

در این ویژه برنامه جدای از اینکه گفتیم هنر قرار است که سه قسم داشته باشد، یک بخشی آن هنر کالا است.

هنر کالایی که ما می‌شناسیم که هنر را تبدیل به صنعت می‌کند برای اینکه بتوانند از آن درآمد داشته باشند.

یک بخشی از هنر هنری است که در خدمت هنر است و یک بخشی از هنر.

اینکه هنر بینا است هنری است که قرار است تاثیرگذار باشد.

هنری که قرار است از دردها و دغدغه ها بگوید، راه درمان بگوید، درد را بیان کند و اصولا هنر بینایی باشد که به نوعی چشم اجتماع باشد نسبت به موضوعاتی که اتفاق می‌افتد و شما مواجه می‌شوید با این جوامع اسلامی که هر نوع از این هنرها را از بین بردند، آن هنر کالا را تبدیل به یک هنر سفارشی در اختیار خودشان کردند که هیچ ارزش و اعتباری نه از زمینه های هنری دارد، نه در زمینه اقبال عمومی دارد، نه قدرت حتی تبدیل شدن به یک هنر صنعتی را دارد.

از آن طرف در زمینه خود هنر هم می بینید که اگر هم اتفاقی می افتد به واسطه رفتارهای زیرزمینی است که این هنرمندان از خودشون بروز میدن.

به واسطه دور شدن از اون ارزشهایی است که مدام به اونها خورانده میشه و اگر در این تنگنا بتونند زنده بمونن و زندگی خودشون رو پیش ببرند و اثری خلق کنند به واسطه خلاقیت خودشون هست و یک سیستمی در برابر اونها از یک سیستم فکری ای که در پی نابودی اونها هست و اگر هنرمند بنایی باشه که در نهایت این سخنوری و این مبارزه اون در نهایت به مرگ و قتل و تبعید و زندان و این مسائل ختم میشه و هنر به نوعی در برابر این باور پوسیده هست.

چرا که هنر اصولا مبنای فکریش بر پایه پویایی است و در برابر این ایستا بودن قاعدتا ایستادگی خواهد کرد و به نوعی هم اسلام هنر رو دشمن خودش میدونه و قاعدتا هنر هم اسلام رو دشمن خودش.

باید از همون ابتدا هم ریشه هایی در برابر هم داشتند و همواره با هم در تکاپو بودند.

وقتی به مسئله هنر در اسلام نگاه می کنیم تنها و تنها ما را به این می رساند که اینها یک تقابل دو معنی در برابر هم هستند و هیچگاه نمی توانند این دو به هم نزدیک شوند.

هر گاه هم که نزدیک شدند به نوعی سوءاستفاده اسلامیها از این هنر بوده، به نوعی در بند گرفتن این هنر بوده، به نوعی استثمار این هنر بوده.

قلع و قمع کردن و سلاخی کردن این هنر بود.

در تمامی انواع هنر هم وقتی بهش نزدیک بشیم می تونیم این رو ببینیم.

موضوع قابل عرض دیگه هم این هست که شما به واسطه نگاه دگمی که در جوامع اسلامی و در اعتقاد اسلامی شکل گرفته می بینید که این هنر در بین جوامع اسلامی کمرنگ و کمرنگ تر بوده.

اگر نوابغی وجود داشتند، اگر کارهایی هم انجام دادن به واسطه اون شکل، ساختار و نوع تفکر خودشون بوده که این اتفاقات افتاده.

خب ما میدونیم که در تمامی بسترهایی که انسان قرار باشه پیشرفت بکنه باید یک نوع بستری براشون ساخته بشه.

یعنی شما در زمینه های مختلف می بینید که هنر در برخی از نقاط جهان پیشرفت های بزرگی کرده.

به واسطه اون موجی بوده که راه افتاده به واسطه اون شرایطی بوده که به اونها کمک شده حالا چه از نظر حکومت، چه از نظر شرایطی که براشون به وجود آوردند، چه از نظر مردم که در کنارشون بودن و اصولا نیاز به یک بستری هست برای اینکه بتونه این هنرها شکوفا بشه و شما مواجه میشید با جوامع اسلامی و با تفکر اسلامی که در برابر این باورها هست.

در برابر این مفهوم هنر هست و با قلع و قم کردن اون چیزی عملا به اسم هنر هم باقی نگذاشته.

در باب هنر و نگاه اسلام نسبت به هنر بسیار میشه صحبت کرد اما تا اینجای برنامه به نظرم کافی هست و ما سعی میکنیم که در این برنامه به نام جان و در این ویژه برنامه شناخت اسلام در باب موضوعات مهمی که پیرامون اسلام وجود دارد به زبان ساده، رک و بداهه صحبت کنیم.

اگر دوست داشتید این برنامه را با دیگران به اشتراک بگذارید و مهم‌تر از آن اگر دوست داشتید که این صدا شنیده شود و به نوعی در این راه همراه من باشید، این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید و سعی کنید این صدا را نشر دهید.

وقتی هم من صحبت از صدا می‌کنم منظورم فقط برنامه به نام جان نیست.

من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی آرا و عقاید را تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر درآورده و کتاب هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات و آثار تحقیقی که همه این ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و شبکه های اجتماعی رسمی خودم در اختیار شما دوستان هست.

می‌توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را دریافت و مطالعه کنید و در کنار آن اگر دوست داشتید این صدا شنیده شود و این طریقت و راه تغییر شکل بگیرد.

این صدا را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.

 

قسمت پانزدهم : اسلام و حیوان

 

خب دوستان در این قسمت مشخص از برنامه شناخت اسلام ما قرار هست که در باب حیوان و طبیعت و نگاه اسلام نسبت به این موضوع ها با هم صحبت بکنیم.

خب قاعدتا باز هم باید نگاهمون رو ببریم و به قرآن ختم بکنیم.

فرای قرآن ما در باب مسائلی که در باب اسلام صحبت میکنیم در قسمت ابتدایی هم صحبت کردم و گفتم منابعی که صحبت می شه پیرامونش حالا یا ریشه های قرآنی داره که بیشتر ریشه های قرآنی داره.

فرای ریشه های قرآنی، احادیثی هست که خب در بین اهل سنت و تشیع مورد وثوق هست.

به عنوان احادیث صحیح مثل کتاب های شبیه به صحیح بخاری و صحیح مسلم.

در عین حال کتاب های تاریخی و سیرت نبوی هست و در کنار اون هم فتاوی ای که توسط مجتهدین و فقهای حالا چه شیعه و چه سنی اعمال شده و دربارشون صحبت شده.

یعنی ما ریشه هایی که درباره اش صحبت می کنیم از این موضوعات هست.

ما سعی میکنیم که حالا در باب این مسائل صحبت بکنیم.

خب بزرگترین و مهم ترین نکته ای که در باب نگاه اسلام به حیوان میشه درباره اش صحبت کرد.

خب نکته اول که همه می دونیم یعنی حیوان از نظر اسلام و قرآن یک موجود بی ارزشی هست و اصلا دلیل اتفاقاتی که در.

تاریخ اسلام نسبت به حیوانات اتفاق افتاده هم همین نگاهی است که مدام در پی این است که بی ارزش بودن حیوانات و طبیعت را به نوعی بازگو کند.

ما اولین مفهومی که در قرآن با آن روبه‌رو می‌شویم که باعث پیدایش این تفکرات مسموم شده، اشرف مخلوقات بودن انسان است.

اینکه ما مواجه می‌شویم چه در اسلام و چه در دیگر ادیان، ادیان ابراهیمی بالاخص حالا این ویژه‌برنامه که پیرامون اسلام هست.

اما تقریبا شما می‌توانید با این مفهوم در بین تمامی اعتقادات و اعتقادات مذهبی روبه‌رو شوید.

حتی در بین اعتقادات فلسفی و اخلاقی و فکری که بعدتر ها مثل انسان‌گرایی هم اتفاق افتاد.

اما حالا این ویژه برنامه صرفا در باب اسلام هست.

شما با یک مفهومی روبه رو می‌شوید به اسم اشرف مخلوقات.

یعنی یک انسانی وجود دارد که اشرف مخلوقات است، خلیفه خدا بر زمین است.

ای خداوند سبحان و رحمان و رحیم بوده که حالا خواسته یک موجودی را خلق کند.

این موجود انسان نام داشت.

پیشتر از آن موجودات دیگری هم خلق شدند.

حالا طبق گفته قرآن موجوداتی از قبیل حیوانات از قبیل طبیعتی را که ما داریم می بینیم، نباتات که داریم می بینیم، فرشتگان و جن یعنی پیش تر از انسان این موجودات خلق شدند و حالا اشرف تمام این ها را خداوند خلق می کند و قرار است که این خلیفه و پادشاه این ها باشد.

بر این ها به نوعی حکومت بکند، همه چیز برای آن باشد.

و ما این فلسفه فکری بیمار و مسموم را از همین نقطه می گیریم.

در دل اسلام این که شما مواجه می شوید با یک نگرشی که انسان را برتر از دیگران می داند.

خب نکته اول قابل عرض که من خیلی هم دربارش صحبت کردم و اصولا هم درباره اش صحبت می کنم چون به نظرم بزرگترین تفکری که ما را امروز در این وادی جنون بار چه در جوامع اسلامی و چه در جهان هستی و در بین تمامی افکار کشانده، این نگاه نابرابری است.

این اتصال نگاه نا برابرانه است که در همه جا هم رنگ و بو پیدا می کند.

این نگاهی که حتی برای بیشتر انسان ها بعد از جدا شدن از این نظام های فکری و دینی و مذهبی و وابسته به خدا هم، باز هم به همان قدرت جاری و ساری هست چرا که یک نقطه ابتدایی داشته.

این نقطه ابتدایی باعث شده که همواره در همان وادی حرکت بکنند.

یعنی شما حتی وقتی می رسید به نظام فکری که خارج از این ادیان و مذاهب هست و نظام فکریش که امروز جهان مدرن ما را ساخته هم آلوده به همین نگاه ها هست.

نگاهی به اسم خدا.

نگاه نابرابری خواهان نگاه برتری طلبانه، نگاهی که توامان شده با این ظلم و زور.

و این موضوع خیلی مهمی هست.

پس شما مواجه میشید با یک نگاه اسلامی که یک خداوندی رو داره که برتر از برتران هست، پادشاه پادشاهان هست، یکتا و همه چیز برای او هست.

قدرت بلاعزل و بزرگ این جهان هستی هست.

حالا این یک خلقی میکنه که این خلق هم قرار هست این سلسله دومینو وار نابرابری و برتری طلبی و این نگاه مسموم رو ادامه بده و اون قرار هست که یک موجودی رو بیافرینه به اسم انسان که این انسان مرتبتی بالاتر از دیگران داره.

یعنی یک خدای درون نوک هرم وجود داره که حالا یک موجودی خلق کرده که اون موجود هم قرار هست که بعد از خدا در اون نوک هرم قرار بگیره و این طبقات ساخته بشه و این نگاه نابرابری طلبانه هم شکل بگیره و این اون مشکل بزرگیست که در بین تمامی تفکرها هم جاری و ساری است.

امروز هم که شما در جوامع مختلف با آن روبه رو میشوید باز هم همین نظام فکری است که نظام فکری غالب در جهان است.

یعنی حتی مثلا با یک مفهومی به اسم دموکراسی شما روبه رو می شوید که دیگر بزرگترین پیشرفت بشری به حساب میاد.

امروز همه و همه در به نوعی در دست و پا زدن هستند که به این مفهوم بزرگ بشری و انسانی برسند.

در همین نگاه هم شما رده ها و رگه های باور به خدا رو میتونید ببینید چرا که قرار هست یک شخص جای خدا رو بگیره.

حالا با این تفاوت که در اعصار گذشته یک خدایی بوده که خودش، خودش رو خدا دونسته و پادشاه دیگران شده.

در دوران گذشته یک پادشاهی به واسطه یک جنگی که کرده یا کودتایی که کرده، یک کشتاری که کرده، حمله ای که کرده شده، پادشاه و خود خوانده خود رو پادشاه دونسته و قدرت رو در اختیار گرفته.

در این نگاه های دمکرات و به نوعی دمکراسی خواهانه.

حالا قرار هست که ما جمعا انتخاب بکنیم که خدامون کیه؟

یعنی در نهایت قرار هست که باز هم به همون نظام فکری مسموم پایبند باشیم.

پس این ها ریشه ریشه ی مذهبی داره.

اسلام هم بخشی از اون هست.

این نگاه وحدانیت و این نگاه توحیدی که اگر ما بخوایم سردمدارانش رو به نوعی ادیان ابراهیمی بدونیم و یهودیت بدونیم و این تکامل این رو در ادیان مختلف مسیحیت و اسلام هم ببینیم حتی پیش تر از اون حتی در دل زرتشتیت ببینیم حتی در دل دیگر ادیان و باورها هم ببینیم.

این هست که اون به نوعی تخم لق رو شکسته و باعث شده که تا این حد نظام های فکری مختلف در جهان بیمارگونه پیش بره.

حالا شما در فلسفه اسلامی هم باز به همین شکل پیش می رید.

یک خدایی که برتر از دیگران هست در اون نقطه و اون نوک قله قرار داره و بعد از خودش یک موجود دیگه ای رو می آفریند که قرار است او هم جانشین این خدا باشد و در نوک هرم باشد.

این نظام نابرابری طلبانه اینجا شکل می گیرد.

حالا انسان اشرف مخلوقات است.

دیگر جانداران بی ارزش تر و بی اعتبار تر هستند.

انسان برتر از دیگر موجودات است.

حالا در کنار این باور و این نگاه برتری طلبانه که در برابر برابری هست، یک مفهوم دیگری هم ناخودآگاه به وجود می آید اینکه این برتری و این بزرگ صاحب بر دیگران هست همانگونه که خدا صاحب بر انسان ها هست.

این مفاهیم در کنار هم معنا پیدا می کنند.

و این اوج بدبختی و بیچارگی انسان ها در طول تاریخ شده است.

نه تنها انسان ها که تمامی جانداران هم به واسطه این نگاه بیمارگونه وارد این جنون شده اند.

این صاحب بودن هست که ما را تا بدینجا در این خفقان و بدبختی که شد یعنی شما اون نگاه رو نگاه کنید.

این دومینوی ساخته شده رو نگاه بکنید که در نوک هرمی خدایی وجود داره که صاحب بر دیگران هست.

حالا یک انسانی رو خلق می کنه که اون هم از دیگران برتر هست و صاحب بر دیگران هست.

خودش صاحبی به نام خدا داره و این دومینو شکل گرفته.

حالا انسان به همین جا کار خودش رو ختم نمی ده.

حتی در دل خودش هم سعی میکنه که تقسیمات بیشماری رو به وجود بیاره.

این تقسیمات به واسطه جنسیتشون می تونه باشه.

به واسطه ملیتشان می تونه باشه، به واسطه افکارشون و عقایدشون میتونه باشه و ما مواجه میشیم با تقسیمات بیشمار.

حالا یک مسلمان با ارزشتر از کفار هست، از مشرکین هست، یک مرد با ارزش تر از زنان هست، یک ایرانی با ارزش تر از یک افغانستانی هست و الی آخر.

و این تقسیمات شروع به جریان پیدا کردن میکنه.

در دلش یک صاحب شدنی هست.

حالا یک مردی قرار هست که صاحب زن خودش باشد.

یک مومن دیندار مسلمانی قرار هست که صاحب بر کافران باشه، صاحب بر اموالشان باشه، صاحب بر همسرشون باشه، بر فرزندانش باشه، صاحب بر جانش باشه و حتی کار فراتر میره.

حالا قرار هست که یک نیرویی رو که ضعیف تر هستند به واسطه قدرت خودشون، به واسطه کثرت خودشون یا به هر واسطه دیگری.

قرار هست که صاحب اونها بشن.

نظام برده داری شکل میگیره.

اینکه حالا حاضر هستن که این بردگان رو تصاحب کنن و این نظام فکری بیمار قرار هست که به همین شکل پیش بره.

حالا ما این پیش درآمد رو گفتیم برای اینکه برسیم به اینکه این نگاه بیمارگونه در قبال حیوانات هم به همین شکل بوده.

حالا ما مواجه میشیم با این اشرف مخلوقاتی که بردگانی داره صاحب بر دیگران هست.

حیوان ها بخشی از اون مال اون به حساب میاد.

یعنی اون یک صاحبی است که یک سری اموال داره، اموالش حیوانات هستند، گیاهان هستند، نباتات هستند و آن تقسیمات دیگری که گفتم زنش هستش.

نمیدونم کافر هستش.

و الی آخر.

و حالا ما مواجه میشیم با این نظام بیمارگونه ای که در برابر حیوانات بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو انجام داده.

پس شروع امر از اینجا نشات میگیره که انسان خود رو اشرف مخلوقات میدونه.

به واسطه این باور اسلامی فراتر از باور اسلامی همواره در دل انسان ها به همین شکل بوده و این نگاه بیمارگونه تا امروز هم ادامه پیدا کرده و ادامه پیدا میکنه و ما باید مد نظرمون.

در حقیقت برای تغییر جهان در پی همین تغییر این فکر بیمار و مسموم باشه که ریشه تمام اتفاقات است.

یعنی شما مواجه میشی با اتفاقات ریز و درشتی که تو جهان داره می افته.

اینها یک ریشه مشترک داره.

اون ریشه مشترک رو باید دریابیم و اون ریشه رو باید تغییر بدیم که مواجه بشیم با اون تغییر بنیادینی که همه چیزمون رو تغییر بده و اینکه بخوایم اتفاقات ریزی که در کنارمون می افته رو و به صورت فرادا هر کدام را تغییر دهیم.

قاعدتا دوباره این نظام فکری بیمار می تواند باز آفرینی کند و اشکال دیگری را از خودش به وجود بیاورد.

وقتی در باب حیوان در اسلام هم صحبت می کنیم بر می گردیم به همین ریشه و این اشرف خوانده شدنش به نوعی انسان ها توسط قرآن و خدا و این صاحب بودن انسان ها که حالا صاحب بر وجودیت حیوانات می شوند، هر دیوانگی و جنونی را حاضرند که انجام بدن.

خب تا اینجا با این مفهوم آشنا شدیم، می رویم و به مصادیقش می رسیم.

حالا چه مصادیقی را به بار آورده؟

مصادیق دهشتناکی که حقیقتا منزجر کننده است.

شما مواجه می شوید با مضامین مختلفی که در قبال حیوانات.

حالا این برنامه ی مختص ما در باب حیوانات است و نگاه اسلامی در باب حیوانات.

شما مواجه می شوید با یک مصادیقی که حقیقتا منزجر کننده است پر از ظلم و زشتی و.

که همه اینها به واسطه همان نگاهی که در این پیش‌درآمد درباره‌اش صحبت کردیم به وجود آمده.

حالا انسانی هست که صاحب بر جان و وجودیت حیوانات است.

و بعد خدایی را داریم که شروع می‌کند به فرامین وحشتناک.

یکی از آن فرامین قاعدتا قربانی کردن حیوانات است.

من در باب این مساله قربانی کردن در باب عید قربان هم صحبت کردم و ویژه‌برنامه ای هم ضبط شده و پخش شده با عنوان عید کثیف که شما در آن هم می‌توانید با این مصادیق و با این موضوع مشخص بیشتر آشنا بشوید.

اما در اینجا هم سعی می‌کنیم که یک اشارتی به آن داشته باشیم.

فرای اینکه حالا ریشه‌های این تفکر قربانی کردن از کجا آمده، از ترس انسان آمده است.

ترس انسان که خدایی را به وجود آورده و بعد در کنار آن ما مواجه می‌شویم با این قربانی کردن که در ابتدا انسان ها را قربانی می‌کردند که تفاوتی در بنیان اصل این موضوع ندارد.

یعنی ما تفاوتی در این موضوعات نمی‌توانیم لمس کنیم.

وقتی ما یک تفکری داریم بر پایه برتری طلبی، وقتی یک تفکری داریم بر پایه صاحب خوانده شدن ما وقتی قبول میکنیم موضوعی به اسم مالکیت رو، حالا اینکه چه اتفاقی در قبال چه کسی می افتد در اختیار ما نیست.

این جریان ها هست که این اتفاقات را شکل می دهد.

اینکه امروز در بین انسان ها قربانی کردن حیوانات تا این اندازه رایج هست معمول هست و قبول کردن همه و کسی نسبت به آن هیچ اعتراضی ندارد.

می توانست خیلی ساده در قبال انسان ها همین اتفاق بیفتد و امروز هم ما مواجه شویم با قربانی کردن انسان ها و آبی هم از آب تکان نخورد چراکه ما با یک مفاهیمی روبه رو هستیم.

مفاهیمی که این مصادیق را می سازند.

یعنی شما باید اول به یک درک درستی برسید.

وقتی یک مفهومی وجود دارد، آن مصادیق به سادگی قابل اتفاق افتادن هست.

تا زمانی که آن مفهوم تغییر نکند، شما نمی توانید انتظار این را نداشته باشید که مصادیق اتفاق نیفتد.

یعنی به عنوان مثال به صورت ساده اگه بخوایم درباره اش صحبت کنیم ولی ما اعتقاد داریم به این صاحب خوانده شدن قربانی شکل میگیره چرا که صاحب میتونه یک روزی به این نتیجه برسه که من میخوام قربانی داشته باشم.

حالا اینکه این قربانی امروز میتونه حیوانات باشه فردا میتونه به عنوان مثال یهودیان باشن.

همون کاری که مثلا هیتلر انجام میده دیگه در اختیار شما نیست.

این شرایط هست، این کثرت هست، این قدرت هست که تعیین کننده است در این موضوع و پیدایش این موضوع از این ریشه بر میگرده به این اشرف خوانده شدن انسان ها، به قبول کردن مالکیت از تصاحب دیگران و این نظام بیمار شکل میگیره و حالا روزی در دل اسلام، در عقاید بیمارگونه اسلامی، در این باورها قربانی حیوانات موضوع اصلی میشه و حالا شما مواجه هستید با قرآنی که به کرات داره در باب قربانی کردن و وحشی گری صحبت میکنه.

از داستان ابراهیم و اسماعیل که همه حتما می‌دانید.

این که حالا قرار هست که فرزند خودش را قربانی کند و در نهایت به قربانی کردن حیوانات می رسد و این تبدیل به یک عید خونین و وحشتناک می شود.

گفتم در باب عید قربان من توی اون قسمت به صورت کامل صحبت کردم در باب اینکه چه نتایجی داره و چگونه به وجود اومده و چه اتفاقاتی افتاده.

اما در این برنامه داریم در باب این صحبت می کنیم که حالا این صاحب خوانده شدن انسان ها و این اشرف مخلوقات بودن در نهایت نگاه اسلامی رو به جایی رسانده که این موجودات بی ارزشی که برای انسان ها ساخته شدند در اختیار انسان ها هستند و انسان ها صاحبان آنها هستند.

هر کاری هم می تونن باهاشون بکنن و خدایی در راس این نگاه اسلامی وجود داره که از این بندگان خودش قربانی می خواد تا اونها رو در برابرش از بین ببرند و بکشند، به خواری بکشند و بدترین شکنجه ها رو در قبالش انجام بدن.

و شما مواجه میشید با این قربانی کردن بی حد و حصری که در اسلام اتفاق می افته.

پیش تر از اون در یهودیت هم به کرات اتفاق افتاده و در مسیحیت هم اتفاق افتاده در خود یهودیت.

در تورات بخش های بیشماری داریم.

در تورات که مواجه می شویم با قربانی کردن چگونه قربانی کردن.

خدا ناراضی بوده از قربانی کردن فلان حیوان.

چرا اینگونه او را قربانی کردی؟

چرا گوشتش رو اینجوری تیکه تیکه کردی؟

چرا اینجوری آتیش زدی؟

و تقاضاهای بی حد و حصری می کنه از این که باید برای من قربانی بکنی.

و در اسلام هم به همین شکل.

حالا به واسطه ی کوچک تر بودن کتاب قرآن در برابر تورات که حالا صفحات بیشتری داره، در طول زمان بیشتری هم نوشته شده، اینها درجاتش کمتر است.

اما به کرات شما می بینید که عید قربانی وجود داره.

داستان ابراهیم و اسماعیل وجود داره.

مدام خدا از بندگان خودش قربانی می خواد.

در دل این باورهای اسلامی وقتی میرید مواجه میشید با فتاوی بی شماری از طرف این فقها چه شیعه و چه سنی تا حالا در قبال رفتارهای کوچک فقط و فقط قربانی می خوان.

مثلا شما مواجه میشید با چمیدونم رابطه جنسی برقرار کردن یک زن و مرد در ماه رمضان که این رو حرام میدونه.

مثلا اسلام در اون دوره ای که در اون زمان در اون بازه زمانی که مثلا روزه دار هستند و قرار هست که غذا نخورن.

حالا یک زن و شوهری با هم رابطه جنسی برقرار میکنن.

خب راهکار خدا در قبال این کفاره اش این هست که یک حیوانی را قربانی کنه.

چمیدونم در مثلا طوافی که در کعبه داشتند یک دور را اشتباه میرن یک چیزی رو فراموش میکنن، قرار هست که در قبالش یک حیوانی رو قربانی بکنند و مصادیقی از این دست که به کرات دربارش صحبت شد.

در احادیث به همین شکل تا چه اندازه در باب این قربانی کردن صحبت شده و یا رفتارهای محمد در باب قربانی کردن تا چه اندازه خودش قربانی ها رو انجام داده؟

چه کارهایی انجام داده؟

در دورانی که به طواف کعبه آمده، چقدر قربانی انجام داده و چه موجوداتی رو از زیر تیغ گذرونده و به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن این موجودات رو از بین برده.

در باب این مصادیق میشه ساعت ها صحبت کرد و موضوعات بی شماری رو به عنوان مثال آورد.

چه از دل قرآن، چه از دل احادیث، چه از دل فتاوی و چه از دل سیرت و تاریخ اسلام و سیره نبوی.

تمام این ها مصادیق و مثال های بسیاری دارد و این یک اصل مشخص و مبرهن در اسلام هست که به آن معترف هستند و شما می توانید در جای جای اسلام این موضوع را به چشم ببینید که چگونه حیوانات را به بدترین شکل ممکن قربانی می کنند.

قربانی کردنی که قرار است در پی قدرت یک دیوانه و مجنون اتفاق بیفتد، یعنی جان یک حیوانی را فقط و فقط به واسطه یک قدرت در آسمان ها و یک فرمان دیوانه وار از بین ببرید.

شما با یک فرماندهی و فرمانبرداری روبه رو هستید.

یک فرمانی دارد می آید که یک حیوانی را بی هیچ دلیلی قرار است که از بین ببرید و بکشید.

فقط و فقط به واسطه شادمانی آن خدا.

یعنی این خدایی وجود دارد که حالا به خاطر اینکه شادمان باشد باید خون دیگران ریخته بشه یا به واسطه اینکه قرار است اشتباه شما را ببخشد گناه شما را ببخشد.

قرار است که شما خون حیوانی را به زمین بریزید.

همان مثال هایی که در باب روزه داری و این حرف ها زدم.

یعنی شما مواجه می شوید با این نظام فکری بیمار که حالا یک فرمانده ای را در آن بالا دارد.

این فرمانده خشمگین می شود به واسطه این که خشم او را فرو بنشینید.

باید حیوانات را از بین ببرید و قربانی کنید به واسطه اینکه اخلاص خودتان را به او ثابت کنید.

قرار است که حیوانات را از بین ببرید.

برای اینکه عبادت بکنید خدا را قرار است که حیوانات را بکشید در قبال اشتباهاتی که انجام دادید و گناهانی که کردید برای بخشوده شدنش قرار است که حیوانات را به بدترین شکل زجر بدهید و از بین ببرید.

عیدی دارید که قرار است در آن میلیون ها حیوان را از بین ببرید و بکشید.

یعنی شما مواجه بشوید با عید قربان و به آن فکر بکنید و ببینید که چه جنایت بزرگی در این عید اتفاق می افتد.

در یک کشور مثل پاکستان در همان عید قربان نزدیک به ده میلیون حیوان را اینها از بین می برند و به وحشیانه ترین شکل ممکن می کشند.

این را مقایسه بکنید با بزرگترین فاجعه های انسانی که در طول تاریخ اتفاق افتاده.

بزرگترین فاجعه هایی که مثل جنگ جهانی اول و دوم بوده و یا مثل طاعون و وبا و بیماری ها و سوانح طبیعی که اتفاق افتاده.

شما اینها را با هم مقایسه بکنید ببینید به صورت سازمان یافته هر سال چه جنایتی در قبال حیوانات انجام می شود و چه رفتار بیمارگونه ای دارد در قبال حیوانات انجام می شود.

حیوانات را چگونه قلع و قمع می کنند و چگونه در این وحشیگری پیش می برند؟

در باب اینکه اینها چه برآیندی دارد؟

چه نتایجی دارد؟

از این مسلمان ها چه موجوداتی می سازد؟

در آن برنامه بیشتر صحبت کردم و در این برنامه سعی نمی کنم که درباره اش صحبت بکنم.

اما در مجموع شما می توانید به این معنا برسید که چه رفتار وحشیانه ای در طول تاریخ از گذشته تا امروز در قبال حیوانات در همین مراسم قربانی کردن اتفاق می افتد.

فرای آن شما مواجه می شوید با مقوله ای به اسم بهره کشی.

حالا بیشتر از اینکه در باب این بهره کشی هم صحبت بکنیم یک آیه قرآنی هست که اینکه خدا به کرات در قرآن.

حالا فارغ از اون آیه داره در باب این صحبت می کنه که شما اشرف مخلوقات هستید و فرا اینکه حالا شما اشرف مخلوقات هستید.

من این حیوانات رو برای به نوعی نعمتی برای شما آفریدم، برای آسایش شما آفریدم.

یعنی شما برای آسایش تون می تونید از این حیوانات استفاده بکنید و این حیوانات تنها و تنها به وجود اومدن که به شما استفاده برسونن.

همون مبحثی که درباره اش صحبت کردم و مالکیت رو درباره اش صحبت کردیم.

یعنی خدایی هست که خود صاحب این انسان ها هست؟

این مومنین هست و این مومنین صاحب بر جان این حیوانات هستند و این ندای نفرت آلود و وحشیانه اسلامی از همین جا شکل میگیره و به پیش میره.

حالا شما مواجه میشید باز با مصادیق وحشیانه دیگه مثل بهره کشی ای که داره از حیوانات انجام میشه.

در طول تاریخ داشته انجام میشده.

رام کردن حیوانات برای سواری گرفتن ازشون نمیدونم استفاده ای که از حیوانات میشه به عنوان مثال از مرغ ها در این مرغداری ها و این رفتارهای وحشیانه ای که انجام میدن برای استفاده از تخم مرغ شون.

نمیدونم گاو هایی که دارن توی گاوداری ها به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل زندگی میکنن برای اینکه از شیرشون انسان ها استفاده کنن و ازشون بهره کشی بشه.

پوست حیوانات چگونه کنده میشه و تبدیل به لباس و چرم و کفش و اینها میشه برای استفاده این مومنین و مسلمانان از سراسر جهان.

حالا اینها فقط و فقط به نوعی مربوط به مسلمانان نیست.

این تفکری است که ریشه های باوری و اعتقادی و باور به خدا داشته که در جهان جاری و ساری هست یعنی مرتبط با اسلام هست.

همان اندازه که مرتبط با اسلام هست به یهودیت و مسیحیت هم هست، ورای آن به باقی باورها هست، حتی به باورهایی که امروز فارغ از نگاه های دینی هم بوده هم مرتبط هست.

در انسان‌گرایی هم هست.

در نگاه های مدرن هم هست.

تفاوتی نمی کند چرا که ریشه ی فکری از یک نقطه ی مشخص و آن هم برتری طلبی، نگاه به یک قدرت واحد و یکتا و در عین حال حق مالکیت و تصاحب دیگران هست که نشأت می گیرد.

یعنی اینها موضوعاتی است که ما در این ویژه برنامه داریم، در باب اسلام صحبت می کنیم و در باب باقی باورها هم می توانیم صحبت بکنیم و این بهره کشی از حیوانات به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل در بین انسان ها رایج است بدون این که حتی به آن فکری بشود، بدون این که حتی باری کسی به این فکر بکند که آن ها هم جان هستند و برابر با ما حق زیستن دارند و علاقه به زیستن دارند، اصلا اینکه علاقه دارند یا ندارند حق زیستن دارند همانگونه که ما حق زیستن داریم.

قرار نیست که این قدرت تعقل باعث شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

قدرت تکلم باعث شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

کثرت ما باعث می شود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم و دلایل دیگری باعث بشود که ما خودمان را از آنها برتر بدانیم.

چرا که اگر ما استدلال مان بر این موضوعات باشد، هر آن در این جهان هستی می تواند قدرتی فراتر از ما به وجود بیاید که چه در زمینه کثرت، چه در زمینه قابلیت و چه در هر زمینه دیگری از ما قدرتمند تر باشد.

بعد آن روز است که ما باید خودمان را به دستان آنها بسپاریم چرا که ما این ارزش تصاحب و این ارزش یگانگی و قدرت و این برتری طلبی و این نفی برابری و این نابرابری را قبول کردیم و بعد می توانیم مواجه بشویم با این نگاه بیماری که هر اتفاقی ممکن است برای ما و برای اطرافیان ما هم بیفته فرای بهره کشی.

شما مواجه میشید با گوشتخواری.

گوشتخواری هم به همین شکل.

این خونخواری و جنازه خواری و این گوشتخواری وحشیانه ای که در اسلام هم وجود داره به شدت هم دربارش صحبت شده و توصیه شده.

حتی شما با حدیثی روبرو میشید که اگر مسلمانی چهل روز گوشت نخوره اصلا دیگه مسلمان نیست.

یعنی حتی با این احادیث دیوانه وار هم روبرو میشید و این که تا چه اندازه ای در این راستا قدم برداشتن و پیش رفتن.

اینکه چگونه خون حیوانات بیشماری در طول تاریخ همین امروز داره ریخته میشه برای خونخواری این جماعت دیوانه و چگونه به این بال و پر داده شده و این نگاه اسلامی تا چه اندازه در این راستا پیش رفته؟

حالا ما سعی میکنیم که یک برنامه ویژه برنامه ی مفصلی هم پیرامون گیاهخواری داشته باشیم که حالا در اون برنامه سعی میکنیم خیلی جامع و کامل در باب این موضوعات صحبت کنیم.

اما در این ویژه برنامه و نگاه اسلام به حیوان هم باید در باب گوشتخواری هم صحبت کنیم.

فارغ از این موضوعی که همه درباره اش می دانید، این که چگونه دارند انسان ها برای زیست خودشان زیست دیگران را خدشه وارد می کنند و نابود می کنند و این ها برگرفته از همان نگاه های اسلامی، اسلامی و انسانی و اصولا این نگاه دنباله دار در بین تمامی باورها است که ریشه در همان وحدانیت و نگاه به قدرت یکتا پرستانه خداوندی دارد.

یک موضوع دیگه ای هم داره که در زمینه گوشتخواری اسلامی متفاوت با دیگر نگاه ها هست و اون هم ذبح وحشیانه اسلامی هست.

یعنی شما مواجه می شوید با یک ذبح وحشیانه ای که قرار هست گردن حیوان رو ببره و چهار رگ نمایان بشه، این رگ ها رو هم از بین ببره و بزاره تا خون اون حیوان از تنش خارج بشه.

به هوای اینکه مثلا ما خون خوار نیستیم و خون نمی خوریم و در وحشیانه ترین شکل ممکن قرار هست که حیوانات رو از بین ببرید و بکشید و جانشان رو از بین ببرید.

رنج بهشون بدید، آزارشون بدید و بعد ازشون استفاده کنید و گوشتشان رو تناول کنید و برای زیستن خودتون تا این حد مدیون جنون و دیوانگی و خشونت باشید و این اون نقطه ی متمایزی هست که نسبت به دیگر باورها وجود داره.

یعنی شما امروز شاید مواجه بشید با کشورهایی که حالا سعی کردند از این جنون بکاهند و سعی کردند که حالا به عنوان مثال جان این حیوانات رو بگیرند.

یعنی باور به این داشته باشند که جان با ارزش ترین انسان ها دارند و این مفاهیم رو قبول کرده باشند اما در زمینه آزار دادن حالا سعی میکنند کمتر بهشون آزار برسونند، رنج کمتری بدن، درد کمتری به حیوانات بدن و.

بعد شما مواجه میشید با اسلامی هایی که نه اعتقاد دارند چراکه خدای ایستای ما یک امری کرده.

این که باید در زمانی که میخواید حیوانی رو بکشید گردنش رو ببرید، شاهرگش رو نمایان کنید، رگ ها رو قطع کنید بزارید خون جاری بشه و بعد نام خدا رو هم در این عمل وحشیانه و جنون آمیز خودتون ببرید.

به واسطه این موضوع ما یه چیزی مثل گوشت حلال و حرام هم داریم و امروز هم می بینیم.

یعنی باید اون دوستان بدونن که دارن چه کاری انجام می دن.

اگر گوشتی به عنوان گوشت حرام به شما داده میشه تمایز و تفاوتش در این هست که اون گوشت اون حیوان رو کشته اند اما مثلا اون حیوان رو پیش از اینکه بکشند به نوعی مثلا با داروی بیهوشی بیهوشش کردن سعی کردن با داروی اون رو بکشند که حالا درد و رنج کمتری ببره در خواب اون رو از بین ببرند.

اما در باب اسلام داریم صحبت می کنیم که این حلال بودن گوشت بر این پایه است که نام خدا رو ببرند و گردن اون رو ببرن، درد و رنج رو تماما به اون موجود بدند و در عذاب بسیار اون حیوون رو از بین ببرند.

پس شما فرای این زمینه گوشتخواری که خب این نگاه وحشیانه ای که در بین انسان ها جاری و ساری هست و ریشه هاش دربارش صحبت کردیم.

اما متاسفانه در تمامی باورها و اعتقادات خیلی انگشت شمار در مثلا باوری مثل جین یا حالا بودیسم که اون هم نه به صورت اینکه صرفا و صد در صد در باب این موضوع صحبت کرده و این رو تبدیل به قاعده و قانونی کرده باشه.

اما به نوعی تشویق شدن به گیاهخواری و یا هندوئیسم اون هم خیلی خیلی خیلی کمتر.

فرای این باورها شما مواجه میشید با باورهای بی شماری که سرتاسر جهان و سلطه جهانی رو به دست گرفته و در این افکار غرق هست و ما در باب ریشه هاش هم صحبت کردیم.

اما نقطه تمایزی که با این نگاه های اسلامی داره حالا برخی از این باورها که کمی متمایز شدند و سعی کردند این آزار و درد و رنج حیوانات رو کمتر بکنند در این هست که این نگاه ایستا و وحشیانه به این باور داره که باید این حیوانات در درد و رنج بسیار جان می دهند و آنها گوشت و خونشان را تصاحب کنند و در این خونخواری و وحشی گری خودشان هم پیش بروند.

فرای آن مواجه می شوید با یک موضوعی مثل شکار و آزار حیوانات.

در این موضوع در باب این موضوع هم شما مواجه می شوید با نگاه اسلامی که چه در احادیث، چه در سیره نبوی و چه در اجتهاد هایی که وجود دارد به کرات در باب این موضوع صحبت کرده اند.

این که گفتم ریشه ی موضوع مهمی که در این قضیه وجود دارد همان نکته ی ابتدایی و آن پیش درآمدی بود که درباره اش صحبت کردم.

شما وقتی صاحب بر دیگران هستی، شما وقتی صاحب بر این طرز تفکر را قبول کردید و به این تصاحب دیگران و به این برتر بودن و به این نابودی برابری ایمان آوردید، هر رفتاری از شما سر می زند و هر کاری را حاضرید که انجام بدهید.

همانگونه که ما وقتی به تاریخ زندگی شرم آور انسانی نگاه می کنیم، وقتی با یک مقوله ای مثل برده داری رو به رو می شویم، ما داریم با یک موضوعی روبه رو می شویم که انسان ها را خرید و فروش می‌کردند.

چیزی که شاید برای امروز ما انسان‌ها خیلی دور از ذهن باشد و اصلا قابل قبول نباشد.

ما نمی‌توانیم فکر کنیم که یک میدانی وجود داشته که انسان‌ها را می‌آوردند و می‌فروختند.

یعنی امروز الان داریم این موضوع را در قبال حیوانات می‌بینیم دیگه.

اون روز الان برای ما خیلی عادیه.

یعنی برای تمام انسان‌ها خیلی موضوع عادیه و موضوع خیلی طبیعی.

خب این هم یک بخشی از زندگی و زیستن ما انسان‌هاست.

حیوانات رو میارن میفروشن میکشن میخورن.

حتی تو بعضی از این بازارها حیوانات رو همونجا زنده زنده می‌کشند و این‌ها از گوشت و خونش استفاده می‌کنن.

به همین شکلی که امروز برای ما ساده و سطحی و گذرا هست.

به همین شکل هم برای انسان هایی که در اون روزگار زندگی می‌کردند، این خرید و فروش انسان ها عادی بود.

یه بخشی از زندگی روزمره شون بود.

یعنی وارد بازار می‌شدن که می‌دیدن دارن انسان ها رو خرید و فروش می‌کنن و از کنارش به سادگی می‌گذشتند و اعتقاد داشتند که این بخشی از زندگی هست.

یا اینکه مثلا وقتی در اون دوران می‌رسیم به اینکه یک برده ای.

حالا یه فرزندی آورده فرزندشون رو از مادر جدا میکردن برای فروختن.

شما وقتی با این موضوعات روبه رو میشدید حالا در قسمتی که در باب برده و کنیز است در باب همین اسلام هم صحبت میکنیم که این نگاه اسلامی تا چه حد بیمارگونه در این زمینه هم بوده.

اما ریشه ها این تماما برمیگردد به یک موضوع واحد.

آن هم این است که شما قبول کردید که صاحب بر دیگران باشید.

شما قبول کردید که به برابری اعتقادی ندارید.

شما قبول کردید که در این نابرابری غوطه خوردید.

شما قبول کردید که یک قدرت یکتا در آسمان ها وجود دارد و حالا خودتان جای آن قدرت یکتا را بر زمین میگیرید، خودتان بر کرسی قدرت خدا بر زمین می نشینید و حالا این دوار گردون بیمارگونه ادامه پیدا میکند و در نهایت به اینجا میرسیم که به این راحتی هر کاری را در قبال این فرودست هایی که در برابر شما هستند انجام میدهید.

در میادین شهرتان به راحتی حیوانات را معامله کنید، سرشان را ببرید، بچه هایشان را قتل عام بکنید، به جنگل ها برید برای شکارشان و هر کسی که در برابرتان هست.

هر کدام از این حیوانات را از زیر تیغ بگذرانید.

حتی حیوانی که باردار هست را هم بکشید.

حتی صحبت از این شد که در اسلام که شما با احادیثی روبه رو هستید و یا با فتاوی روبه رو هستید که داره در باب این صحبت میکنه که اگر شما حیوانی رو کشتید در شکار به عنوان مثال و بعد آن حیوان باردار بود، حالا باید اون جنینی که اون بچه ای که از آن کودک را به دنیا میتوانید بیاورید و همانجا گردنش را ببرید یعنی دیگر در اوج جنون و دیوانگی است و این انتهایی ندارد.

شما این سرمنشا را اگر قبول بکنید تا نهایت این جنون به پیش میروید و این شما را به این جنون مفرط به پیش میبرد و شما مواجه هستید.

یعنی میشود در باب این موضوع ساعت ها صحبت کرد.

اما چون این موضوعی هست که برای من به شدت دردآور هست و دوست ندارم در موردش صحبت و فکر بکنم این هست که من خیلی نزدیک به این موضوعات نمیشود.

منظور اینکه میتونم هزاران هزار مثال هم در باب این موضوعات بیارم.

شما اگر به کتاب الله جبار زار هم مراجعه بکنید در بخشی که در باب احادیث است و یا در جلد دوم و سوم این کتاب که از فتاوی استفاده شده و یا از احادیث شما میتونید مواجه بشید با این نمونه ها.

حالا اینها نمونه های کمی هستش که من در همون کتاب الله جبار زار سعی کردم که نمونه های مختلفی رو از این مسائل بیارم اما فرای اون با مراجعه به کتاب های اسلامی میتونید مواجه بشید با دریایی از این جنون لجام گسیخته ای که در بین مسلمون ها وجود داره.

در باب این آزار و اذیت حیوانات که تا چه حدی به پیش میره و تا چه اندازه ای در این جنون پیشی میگیرن.

فرای اون فرای اینکه بخوایم به این کتاب ها رجوع کنید به همین دنیای امروز خودتون و دنیای پیرامون خودتون نگاه بکنید.

اینکه ما داریم در باب مثلا موضوعاتی صحبت میکنیم که انسان ها در پی خوردن جوجه کباب هستند مثلا همین ایرانی های ما یه چیزی به اسم جوجه کباب دارن.

گوشت بره دارن گوشت گوساله دارن.

یعنی شما دارید در باب کودک حیوانی صحبت می کنید که حالا دست و پا می زنن تو سر و کله ی خودشون می زنن که به این گوشت دسترسی داشته باشن.

شما دارید در باب کودک حیوانی صحبت می کنید که این ها رو به دهشتناک ترین شکل ممکن سر می برید و این گوشت و خون رو تناول می کنید و این اون دریچه ی جنون آمیزی هست که شما رو وارد این وادی کرده و نهایت و انتها هم نداره.

شما وقتی قبول کنید این نابرابری رو قبول کنید وارد این وادی غیر قابل تغییر میشید و حاضرید هر جنونی رو به پیش ببرید.

چرا که این اعتقاد بیمارگونه به شما اجازه داده در برابر شما هیچ ایستادگی نکرده، هیچ چارچوب اخلاقی رو برای شما مشخص نکرده.

شما به هیچ چارچوبی معتقد نیستید و اینقدر ساده حاضرید که گوشت کودکان حیوانات را بخورید.

و به این سادگی از کنار این جنون و خشونت بگذرید.

در باب این موضوعات میشه ساعت ها صحبت کرد.

در باب اون نگاه کلی که گفتم موضوع مهم همون هست که فقط و فقط هم به اسلام بر نمی گرده.

اما ریشه ی تفکر یکتاپرستان جهان رو تا به این حد بیمارگونه به پیش برده و باید در برابر این نگاه فقط و فقط ایستاد.

در برابر این نگاه به خدا ببینید موضوع سر یک خدای واحدی نیست که ما الان بخواییم در برابرش بجنگیم بگیم الله بده از بین بره.

ما موضوع مون فقط الله باشه.

موضوع این تفکر الله وار هست.

موضوع این تفکری است که بر میگرده به این یکتا پرستی که شما رو برتر از دیگران می کنه.

موضوع مهم ما، موضوعی که ما باهاش درگیری داریم این نگاه بیمارگونه هست که به شما تا این حد اجازه میدید که از دیگران بزرگتر باشید به شما این اجازه رو میده که دیگران رو تصاحب کنید و صاحب دیگران باشید و این منافات داره.

یعنی وقتی شما واژه ای به اسم برتری طلبی رو قرار میدید، این مترادف با نابود کردن برابری هست.

هر جایی که صحبت از برتری به میان باشه یعنی برابری دیگه وجود نداره و این اون معضل بزرگی ست که ما در برابرش باید ایستادگی بکنیم.

اون نگاه به خدای واحد و قدرتمند هستش که ما حکومت استبدادی رو پدید میاره، نگاه استبدادی رو پدید می آورد و این زورگویی رو پدید میاره، این تصاحب دیگران رو پدید میاره.

تمام این ها نوادگان این نگاه هستند.

از برده داری تا گوشتخواری، نوادگان این نگاه بیمارگونه هستند و ما میتونیم ساعت ها درباره اش صحبت بکنیم اما تا همین حد بس هستش که درباره اش صحبت بکنیم.

موضوعات دیگری که در زمینه حیوان و نگاه اسلامی هم میشه بهش دربارش صحبت کرد یکی از موضوعات مثلا نجس خوانده شدن سگ و خوک است که درباره اش احادیث بسیار هست، فتاوی بسیار هست و نگاه های بسیاری هست که منجر به این نگاه بیمارگونه شده.

این مختص فقط و فقط هم اسلام نیست.

یعنی فقط شما برنمی گردید این نگاه را به اسلام برگردانید.

موضوع ها متفاوت هست.

ریشه ها برابر.

یعنی شما مثلا به عنوان مثال همین نگاه غضب آلود را نسبت به مار در مسیحیت دارید.

به عنوان مثال نمی دانم مثلا فلان نگاه را نسبت به فلان حیوان در فلان باور دارید تفاوتی نمی کند.

آن ریشه ابتدایی به شما این اجازه را می دهد که شما در این جنون غرق بشوید.

اما حالا که در باب اسلام صحبت می کنیم بد نیست که در باب این موضوع هم صحبت بکنیم.

این نگاه و این نجس خوانده شدن سگ ها باعث این نگاه بیمار آلودی شده که در جوامع اسلامی شما به کرات دارید می بینید.

این رفتار وحشیانه ای که با سگ ها انجام می شود در همین ایران اسلامی که امروز داریم می بینیم در این تاریخ چهل و خورده ای ساله چندین بار این اتفاقات جنون آمیز را ما دیدیم.

فرای اتفاقات جنون آمیزی که به کرات می افتد و گفتم به واسطه همان نگاه برتری طلبانه هست، از بین بردن برابری هست.

این صاحب خانه شدن هست که هزاران هزار رفتار بیمارگونه را ما دیدیم و شاهدش بودیم.

اما در قبال سگ ها به واسطه همین فتاوی و این احادیث احمقانه تا چه اندازه این خشونت لجام گسیخته را دیدیم؟

همین چند وقت پیش بود که باز ریخته بودند.

بیش از هزار سگ را سلاخی کرده بودند و کشته بودند.

این نگاه بیمارگونه است که باعث به وجود آمدن این خشونت های افسار گسیخته جنون آمیز می شود.

منزجر کننده می شود که حتی فکر کردن بهش هم آدم رو به جنون می کشونه.

چند وقت پیش بود من شنیده بودم که توی یکی از شهر های ایران سگ ها رو اعدام کرده بودن و دار زده بودن.

یعنی این جنون غیر قابل درکه؟

من فکر کردن بهش هم برام کشنده ست.

حتی فکر کردن بهش هم آدم رو از ادامه زندگی باز میداره.

از اینکه انسان هست شرم میکنه به خودش.

از اینکه در بین انسان ها نام گرفته و بخشی از این انسانیت نام گرفته حقیقتا آدم رو بیزار میکنه.

آدم دوست نداره بخشی از این جنون انسانی باشه، بخشی از وجود انسانی باشه.

و شما مواجه میشید با این حیوان آزاری.

حالا به ویژه سگ آزاری در همین بخشی که داریم صحبت میکنیم در جوامع اسلامی.

حالا این خوانده شدن اینکه شما سگ ها رو نجس بدونید رو جمع ببندید با اون نگاه هایی که در ابتدا درباره اش صحبت کردم یعنی همون مصادیقی که نمیخوام دیگه تکرار کنم خداوند و یکتا پرستی و این حرف ها.

حالا این ها را شما جمع ببندید با این نجس خوانده شدن حیواناتی که هیچ حقوقی نداشتند از هیچ برابری برخوردار نبودند.

حالا یک کسی هست که داره به اینها یک انگی به اسم نجس بودن میزنه.

حالا یک پروانه ای صادر میشه، یک مجوزی داده میشه که هر رفتار وحشتناک و وحشیانه ای رو هم بتونن باهاش داشته باشن.

فرا اینکه این مالکیت به آنها اجازه ی هرگونه رفتاری رو میده.

رفتار خشونت بار بیشتری رو هم این نجس خوانده شدن و این منفی بودن اونها هم به این جماعت دیوانه و مجنون میده و شما مواجه میشید با رفتارهای وحشیانه ای که در قبال این سگ ها داره تو ایران انجام میشه.

نه تنها ایران که دیگر کشورهای اسلامی جنون بار هم این رفتارهای خشونت آمیز رو انجام میدن و شما مواجه میشید با این رفتارها که حتی فکر کردن بهش هم منزجر کننده است.

حقیقتا انسان از انسانیت خودش شرمنده میشه و دوست نداره جزو این انسان ها نام بگیره و بخشی از این انسان های بیمار باشه و این ها هم تشکیل دهنده اون فرهنگ های انسانی هست مختص اون دوستانی که خیلی انسانگرا هستند خیلی به انسان باور دارند و انسان رو مد نظر خودشون قرار میدن و وقتی صحبت میکنن در باب انسان و انسانیت مدام دارن به این چنگ میزنن که این رفتار رفتاری غیر انسانی است.

رفتارهای انسانی در تمامی این ابعاد در کنار هم معنا پیدا میکنه.

حالا در باب این موضوع هم شاید در آتی صحبت بکنیم.

در باب این انسانگرایی از مبحث اصلیمون دور نشیم.

این نجس خواندن باعث شده که خیلی رفتارهای دهشت انگیزی رو در قبال این حیوانات داشته باشیم.

فرای اون این نگاهی که ما دربارش صحبت کردیم از ابتدا باعث شده که این حیوان آزاری رو شما در جوامع اسلامی به کرات ببینید.

حیوان آزاری های وحشتناک و جنون باری که قاعدتا برآیند این نگاه جنون آمیز هم هست.

یعنی کسی اگر از دور قرار بود که این نگاه رو از ابتدا داشته باشه، این تفاسیری که من نسبت بهش دادم و گفتم از ابتدا رو در کنار هم بچینه در نهایت به این نگاه جنون آمیز میرسید.

این حیوان آزاری که نماد های به شدت دیوانه واری دارد.

اما این را شما جمع و تفریق کنید.

با این کشتار وسیعی که داره از حیوانات هر روز اتفاق می افته و این انسان ها هر روز و هر روز دارند حیوانات رو می خورند و می کشند و به راحتی هم از کنارش میگذرن.

در پی کودکان حیوانی هستند تا از گوشت اونها تناول کنند و در این جنون دیوانه وار خودشون هم پیشی بگیرن از همدیگه.

در پی گوشت تازه تر و ترد تری هستن که یک بچه حیوانی رو سر ببرند و بخورن.

این ها هم همون حیوان آزاری است.

تفاوتی نداره اون حیوان آزاری یک تصویر وحشتناک تری رو به شما میده.

و در نهایت برآیند کلی این نظام فکری بیمارگونه همین نظامی است که شما باهاش رو به رو می شید و این حیوان آزاری رو تا چه اندازه پیش میگیرید.

فرضا این شما مواجه هستید با این آموزش در راستای حیوان آزاری.

شما مواجه هستید با این آموزشی که مدام داره این جوامع اسلامی به مردم می دهد.

یعنی یک موضوعی مثل عید قربان.

آموزشی است برای آزار حیوانات.

شما از یک بچه پنج شش ساله ای که مواجه می شود با دیدن بریدن سر حیوانات چه انتظاری دارید که فردا چه رفتاری با حیوانات بکند؟

آیا قرار است چیزی فراتر از یک حیوان آزار باشد؟

کسی که قرار است من در باب این مساله توی همان برنامه عید کثیف عید قربان صحبت کردم و کامل بازش کردم که چه اتفاقی قرار است برای اون آدم بیفتد.

حالا اینجا هم یک اشارت کوچکی بهش می کنم.

این که شما یک کودکی را در نظر بگیری که در سن هفت سالگی شش سالگی مواجه میشه با عید قربانی که حالا در خیابان ها حیوانات بی شماری گوسفند هایی را دارند سر می برند و آنها را می کشند.

بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل حمام خونی در اون شهر راه افتاد و جای جای شهر پر شده است از این حیوان آزاری و این کشتار وحشیانه فردای آن کودک قرار است چه اتفاقی براش بیفته؟

قرار است افسرده بشه و در خونه بیفته.

قرار است از دیدن این رفتارهای وحشیانه از خودش دور بشه، از جهان دور بشه و یک مسیری دور از انسان ها رو به دست بگیره.

یا قرار است به واسطه اون تعالیمی که دیده تبدیل به یک وحشی خوبی بشه که فردا شما مواجه میشید با همین کودک که به عنوان مثال خانه و لانه مورچه ها رو آتیش میزنه، سگ ها رو با سنگ می زنه، حیوانات رو آزار میده و در نهایت به اون حیوان آزار تبدیل میشه و یا فراتر از اون در نهایت به یک انسان آزار هم تبدیل میشه و در نهایت تبدیل به همون عناصری میشه که به عنوان مثال حاضرند انتحاری به خودشون ببندند و انسان ها رو از بین ببرند.

حاضرند گردن انسان ها رو ببرند، تبدیل به اون سربازان گمنام امام زمان در جمهوری اسلامی میشه.

تبدیل به اون بازجو هایی میشه که قرار هست انسان ها رو کتک بزنند، تجاوز جنسی بکنند و هزار رفتار وحشیانه دیگه انجام بدن.

این آموزش هست که کم کم اون ها رو به این وادی می کشونه.

آموزشی که مدام در کنارش داره از اشرف بودن شما صحبت می کنه.

یک بچه ای که مواجه میشه با اینکه شما اشرف مخلوقات هستید، شما از دیگران باارزش تر و با اعتبار تر هستید.

در کنارش داره به اونها مدام خورانده میشه که شما صاحب بر حیوانات هستید.

حالا این صاحب بر حیوانات با این آموزش هایی که دیده در خیابان با دیدن اون سر بریدن حیوانات در عید قربان در فردای آینده هم قاعدتا تبدیل به یک حیوان آزار هم خواهد شد و شما این تدریس و این آموزش همگانی رو مدام دارید.

در شرایط جوامع اسلامی به واسطه باورهایی که دارند می بینید و در نهایت مواجه میشید با این سیل خشونت باری که نسبت به حیوانات انجام میدن.

شما مواجه میشید با این حیوان آزاری لجام گسیخته ای که در ممالک اسلامی وجود داره.

خیلی میشه در باب این مسائل صحبت کرد و موضوعات ریز و درشتی هست که بشه دربارش صحبت کرد.

این که می تونیم ده ها و صدها نمونه از احادیث بیاوریم که در این راستا ذکر شده می‌توانیم هزاران فتوا بیاوریم که در راستای این جنون وجود دارد.

میتوانیم هزاران هزار نمونه بیاوریم که در ایران در کشور های اسلامی رفتارهای وحشیانه انجام شده و میتوانیم ساعت ها در باب این ظلم های بیکرانی که نگاه اسلامی نسبت به حیوانات انجام میدهد مثال و نمونه بیاوریم.

در باب حیوان آزاری صحبت کنیم.

مثال های بیشماری در باب این جنون های انسانی که به واسطه ی باور های اسلامی هست میتوانیم برایش نمونه و مثال بیاوریم.

اما حقیقتا این ها موضوعی هست که منزجر کننده هست.

موضوعی هست که آدم رو بیشتر و بیشتر در این غم و اندوه فرو میبره و ما قرار هست که این نظام بیمار جهانی رو تغییر بدیم و فقط و فقط در پی ذکر مصیبت نباشیم.

پس سعی میکنیم تا همین جا موضوع بیان شده به اندازه کافی درباره اش صحبت کردیم و قاعدتا همه مصداق ها و مثال هاش رو هم میدونن و میتونن دربارش بیشتر بدونن.

اما در این انتها هم یه اشارات کوچکی هم در باب حقوق حیوانات بکنیم و در باب اینکه حالا برخی که به دنبال تطهیر کردن اسلام هستند و یه همچین مفاهیمی رو دنبال میکنن و سعی میکنن یه سری حقوق حیوانات رو بتراشند از دل این مفاهیم پر ظلم و دهشتناک برای اینکه به نوعی تطهیر کنن.

اسلام در باب تمام زمینه ها هم سعی می کنن همچین موضوعاتی رو بیان کنن.

نکته اول اینکه من سعی می کنم به قسمتی از یکی از قسمت های این برنامه شناخت اسلام و قسمت انتهایی اش فکر می کنم باشه.

قسمتی است که من در باب این نواندیشان دینی سعی می کنم که صحبت کنم.

فرای اون یک مقاله ای به نام کیمیا هم دارم که در کتاب کیمیا وجود داره.

می تونید اون رو هم مطالعه کنید.

اون پیرامون همین نگاه نواندیشان دینی و کسانی که در پی اصلاح و یا تطهیر کردن اسلام هستند از من وجود داره که میتونید اون رو هم مورد مطالعه قرار بدید.

و سعی میکنم توی اون برنامه ای که در همین ویژه برنامه شکل میگیره هم بیشتر در باب این موضوع صحبت کنم.

در این انتهای برنامه سعی میکنم اشارات کوچکی هم به این موضوع داشته باشم که برخی در پی حقوق حیوانات و تراشیدن این حقوق حیوانات هستند.

این حقوقی که اینها بر میشمارند و سعی میکنند یک سری احادیثی رو در بابش صحبت بکنند که مثلا محمد در طول زندگیش این حرف رو زد و گفت که باید در قبال حیوانات این کار رو بکنید، اون کار رو بکنید و یا اینکه حالا فتاوی وجود داره یا در باب سیره نبوی سعی میکنند یک موضوعاتی از این دست بیارن.

یا مثلا نمیدونم به عنوان مثال اون ضامن آهویی که در بین ایرانی ها در باب امام هشتم شیعیان هم باب شده و دربارش صحبت میکنن، یه عده ای هستن که در پی این هستن که با این روش ها در پی تطهیر باشند.

این موضوع چندین جای بحث داره.

یک نکته ابتدایی که وجود داره این هستش که اینها تا چه اندازه با دنیای واقعی به نوعی سنخیت دارد؟

یعنی به عنوان مثال کسی که این احادیث رو میاره تا چه اندازه این احادیث جنبه صحیح دارن؟

آیا این احادیث، احادیث صحیحی هستن که خود این مسلمون ها اعتقاد دارن اینها حدیث صحیح بودن یا خیر؟

این روایاتی که تعریف میکنن مثل این روایتی که در باب امام هشتم شیعیان هست تا چه اندازه سند تاریخی داره و تا چه اندازه درست هستش و صحیح هست؟

یعنی یک بخش این موضوع هست.

این بخش رو هم میتونیم به کناری بذاریم.

فرای اینکه شما دارید در باب یک موضوعی صحبت میکنی که در برابر این دریای از جنون هیچ هست.

یعنی مثل این هست که یک کسی بیاد یک بندی یک صحبتی از هیتلر بیاره که در باب مثلا برابری صحبت کرده، در باب برابری نژادها یک صحبتی کرده گفته مثلا شما باید یهودیان رو هم دوست داشته باشی.

این جمله رو مثلا در کودکی خودش با مادرش مطرح کرده بود.

یا مثلا یه همچین مثالی در باب افکار هیتلر پیدا بشه و یه کسی این رو صحبت بکنه.

این در برابر دریای رفتارهایی که انجام داده در برابر دریای مفاهیمی که بهش معتقد بوده، فلسفه ای که بهش پایبند بوده، رفتارهایی که انجام داده و اتفاقاتی که به واسطه باورهای او رخ داده هیچ و بی معنا هست و فرای اون حتی اگر این رو هم در نظر بگیریم در نهایت ما به این نتیجه می رسیم که ما داریم در باب مفهومی صحبت می کنیم به اسم برابری.

موضوع ما هبه و بخشش و ترحم نیست که شما بخوای در باب این صحبت بکنی که فلان پیامبر و فلان امام اومده صحبت کرده که حالا شما با حیوانات هم مدارا بکنید یا به اون ها آزار کمتر برسونه.

اون ها رو اگه میخواین بخورین بخورین ولی مثلا قبل از خوردن دندوناتون رو مسواک بزنید.

موضوع ما سر بخشش و هبه نیست.

موضوع ما سر حق و حقوق هست.

ما داریم در باب برابری ای صحبت می کنیم که این جان ها ژانرها برابر و یکتا هستند.

تمام حیوانات، تمام جانداران، نباتات و انسان ها حق زیستن دارند.

همه در زیستن برابرند.

بر جان برابرند.

ما داریم در باب این مبحث صحبت می کنیم.

این با ترحم و هبه و بخشش جمع شدنی نیست که انسان قرار باشد خودش را در آن جایگاه والا بداند و بعد به جانداران ترحم بکند.

انسان اصلا در این جایگاه قرار نگرفته و نمی گیرد.

اینکه اگر به این موضوع معتقد و معترف باشد هر روز می تواند در برابرش امثال هیتلر را ببیند، فردایی می تواند وجود داشته باشد که کسی قدرتمند تر از هیتلر باشد.

همانگونه که امروز دارید می بینید در سرتاسر جهان داریم این نظام بیمار را می بینیم که چه برآیندی را از خودش به وجود آورده.

در جای جای جهان داریم می بینیم که هر بار یک دیوانه ای سر بر می آورد و چه رفتار های جنون آمیزی را انجام می دهد چرا که همه وابسته به همین نظام فکری بیمارگونه هستند، همه در خدمت قدرت هستند.

همه باورمند به تصاحب هستند.

همه سر فرود آوردن در برابر یک قدرت یکتا.

و این نظام فکری بیمار همواره در پی بازتولید این افکار مسموم و این اشخاص متفاوت است.

پس اگر کسانی به دنبال این حقوق حیوانات و آویزان شدن به نوعی به این ظلم کرار هستند، باید رویه شان را عوض کنند.

اگر صحبتی پیرامون این مسایل دارند می توانند جسورانه، با جسارت، با شجاعت بیان درباره اش صحبت بکنند.

من باورمند به حقوق برابر حیوانات هستم.

من باورمند به برابری جان ها هستم.

من باورمند به آزادی ای هستم که یک قانون و یک قاعده دارد و آن هم آزار نرساندن به دیگران هست.

در برابر باور های من اسلام وجود دارد.

در برابر باور های من یهودیت و مسیحیت وجود دارد.

نیازی نیست که من خودم را آویزان به این ظلم ها بکنم.

برای اینکه در برای باورهای خودم به نوعی یک سندیتی بیارم حالا برخی مجبور بودن شاید این جسارت رو در خودشون نمیدیدند.

شاید شرایط فرهنگی و اجتماعی رو در اون شرایط نمیدیدند که کسی قبول کنه.

یا هر دلیل دیگه ای باعث شده که حتی شاید اعتقاد داشتند و سعی کردند از این منابع هم استفاده بکنند و به نوعی آویزان این ظلم کرار بشن برای این مفاهیم.

اما ما داریم در باب این برابری صحبت میکنیم.

در باب برابری جان ها، در باب آزار نرساندن.

در باب این مفهوم کلی از آزادی صحبت میکنیم که این ها با هبه کردن و ترحم کردن هیچ سر سازگاری نداره.

ما انسان و حیوان رو برابر بر جان میدونیم.

جانی که مقدس ترین و باارزش ترین دارایی هر جانداری هست.

ما به یک آزادی باور داریم و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست و در این راستا و در این راه اسلام هیچ بار و هیچ زمانی صحبتی نکرده.

صحبت اسلام مشخص است.

صحبت اسلام خداوند یکتایی است که اشرف مخلوقاتی را خلق کرده و این اشرف مخلوقات صاحب بر دیگر جان ها هستند.

صاحب بر حیوانات هستند و در طول زیستن خودشون بدترین رفتار ها رو باهاشون کردند.

از شکار تا قربانی، از گوشتخواری تا بریدن سر اونها به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن.

از بهره کشی تا شکار، از آزار دادن، از نجس خواندن حیوانات، از بدترین رفتارها.

حالا یک حدیثی که معلوم نیست از نظر روایی تا چه اندازه صحیح و درست هست و اینکه در نهایت امر هم قرار هست که هبه بکنه حق زیستن اون ها رو.

قرار هست که ترحم به اون ها بکنه.

هیچ ارزش و اعتباری نداره و هیچ حقوقی در اسلام در قبال حیوانات اتخاذ نشده و هیچ معنا و مفهومی ندارد.

شما دارید در باب مذهب و دینی صحبت میکنید که حاضر هست حیوانی رو بکشه و فرزند داخل شکم اون رو هم سر ببره.

در باب چه حقوقی دارید صحبت می کنید؟

فقط مصداق و مثالش این هستش که شما در باب برابری از زبان هیتلر صحبت بکنید.

هیچ مصداق دیگه ای نداره.

در باب این مساله میشه ساعت ها صحبت کرد و در باب مبحث حیوانات و این نگاه بیمارگونه خداوند ما می تونیم ساعت ها و سال ها حتی صحبت بکنیم.

کتاب های بیشمار می تونیم بنویسیم که حتی زمان زیست ما به نوشتن این کتاب ها هم قد نده.

اما سعی می کنیم که در باب این مسائل در آینده هم صحبت بکنیم و این برنامه رو تا همین جا هم به اتمام برسونم.

اما نوید این رو بهتون میدم که برنامه مفصلی ویژه برنامه مفصلی پیرامون گیاهخواری باور به جان خواهد بود.

من کم کم بعد از اینکه این برنامه ها سمت و سوی این رو گرفت که حالا بیشتر در باب مباحث صحبت کردیم، میریم سمتی که حالا در باب باورهای خودمون صحبت بکنیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم که با شما در میون بذارم.

همین جا بحثش هم شد در باب باورها.

اینکه من پیشتر از این که این برنامه به نام جان رو می خوام ضبط بکنم و منتشر بکنم، باورهام رو از سن پونزده سالگی به رشته تحریر درآوردم.

تحت عناوین کتاب هایی در قالب شعر در قالب داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی.

این آثار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست به صورت رایگان منتشر شده تا شما این ها رو دریافت کنید و مطالعه بکنید.

میتونید این آثار رو هم مطالعه بکنید.

سعی می کنیم در برنامه به نام جان هم پیرامون باورها کم کم نزدیک بشیم و صحبت بکنیم.

ما به یک پیش پیش‌درآمدی نیاز داریم که در باب این مسایل مثل اسلام، مثل مسایل ایران، مثل مسائلی که تا الان مطرح شده صحبت بکنیم و کم کم وارد اون وادی که در باب اعتقادات و باورهای خودمان هست بشویم.

یعنی ابتدا باید یک تصویر مشخصی را با شما مطرح بکنیم پیرامون این مباحث.

اینکه بدانیم ما داریم در باب چه موضوعی صحبت می کنیم، در قبال چه موضوعی موضع داریم و چه موضعی داریم و بعد کم کم وارد این اعتقادات بشویم.

اما اگر دوست دارید می‌توانید بیشتر از این که برنامه ای به نام جان رو دنبال کنید با این کتاب ها روبه رو بشید و قاعدتا من مهم ترین فعالیت خودم رو در نوشتن این کتاب ها انجام دادم و سعی کردم که باورها و اعتقادات خودم رو در این کتاب ها بگنجانم و در کنار این اگر دوست دارید که این صدا شنیده بشه این راه ادامه پیدا بکنه و به نوعی دوستان بی شماری وارد این طریقت برای تغییر بشوند، می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید و به نوعی صدای من رو منتشر بکنید تا با هم و در کنار هم برای تغییر تلاش کنید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت شانزدهم : علم و اسلام

 

خب دوستان قرار هست توی این قسمت در باب علم صحبت بکنیم و این تقابل علم و اسلام در برابر هم.

اینکه علم و نگاه اسلام نسبت به علم چگونه بوده؟

خب در وهله اول باید این رو در نظر داشته باشیم که یک تعریف مشخصی نسبت به علم داشته باشیم و بعد با این تعریف مشخصی که ما نسبت به علم داریم نگاه کنیم ببینیم حالا اسلام میتونه نسبت به اون چه موضعی داشته باشه چرا که قاعدتا.

موضع مشخصی که نمی تونسته داشته باشه.

چون علم اون زمان موضوع قابل عرض و فهمی نبوده بالاخص که در اون خطه از جهان یعنی در عربستان اون دوران هم قاعدتا موضوع قابل عرض و فهمی هم نبوده.

هرچند که اگر بخوایم پیش تر از این منابعی رو در نظر بگیریم در باب علم اون روزگاران خب مواجه میشیم.

با اینکه باز هم مثل موضوعات دیگری که در باب اون مفاهیم صحبت کردیم و گفتیم در قرآن و اصولا اسلام نگاه مشخصی نسبت به این موضوعات نداشته و براش موضوعات مهمی نبوده مثل کار، مثل موضوعات اقتصادی، مثل عشق و موضوعاتی از این دست که خب قرآن صحبت خاصی دربارش نکرده در باب علم هم به همین شکل بوده.

یعنی ما داریم در باب دورانی صحبت می کنیم که.

دو هزار سال پیش تر از آن هم ما مفاهیم علمی را داشتیم.

یعنی اگر فلسفه را به عنوان مثال یک نمادی از علم قرار بدهیم، در دورانی به مراتب پیش تر از آن هم در بابش صحبت شده.

یا مثلا اگر.

پزشکی را به عنوان علم قرار بدهیم که خب قاعدتا هم جزو علم هست.

خب ما در سرتاسر جهان، در مصر باستان، در همین ایران خودمان و یا در کشور های دیگر با این موضوعات در خود یونان با این موضوع روبه‌رو بودیم.

اما باز هم قرآن صحبتی پیرامون این موضوعات علمی نداشت.

یا علوم دیگر مثل ستاره شناسی و یا موضوعاتی از این دست.

خب قاعدتا کتاب قرآن، کتاب علمی که نبوده و در باب علم هم صحبت خاصی برای گفتن نداشت و ما می‌توانیم باز هم به این نتیجه مشخص برسیم که دغدغه ای به عنوان علم اصولا اسلام نداشته که بخواهد درباره اش صحبت کند.

دانش لازم را نداشته و اصولا موضوع مهم و دغدغه مهم اسلام اصولا دنیا و زیستن در این جهان نبوده و قاعدتا موضوعاتی که در باب زیستن در این دنیا و پویایی در این جهان هست برای اسلام بی معنی و بی محتواست و موضوعات مهم برای آنها قاعدتا در باب جهان دیگری است.

جهانی در فرا که قرار است دنیا و زندگی این جهانی خود را فدای رسیدن به آن جهان پیشترها و در آینده بکند.

با توجه به این تفاسیر می‌توانیم به این نتیجه برسیم که خب قاعدتا علم برای اسلام موضوع قابل بحث و ارزشی نبوده و خب گفتم علومی که در آن دوران وجود داشته هم در قرآن به ویژه و یا در اصولا راه هایی که می تواند ما را به شناخت اسلام برساند، هیچ گاه درباره اش به درستی صحبت نشده یعنی در دل احادیث.

مثلا شما با یک همچین معانی ای رو به رو نمیشید.

شاید به عنوان مثال یک حدیثی که بارها و بارها هر وقت بخواهید در باب مسائل علمی صحبت بکنیم از زبان این علمای دین و آیات خدا و این دوستان می شنوید که.

یک حدیثی است در باب این که شما باید به دنبال علم باشید ولو اینکه این علم در چین هم باشه.

یه همچین حدیثی رو مدام تکرار می کنن برای اینکه نشون بدن اسلام به نوعی هم پوشانی داره با مسائل علمی که خب این معنا گر موضوع خاصی نیست.

حالا اینکه بخواد پیامبر دینی اذعان بکنه که شما به دنبال و یا جست و جوی علم باشید حتی اگر در چین باشه و این رو قلمداد بکنیم.

در باب اینکه اسلام تا چه اندازه با علم همسویی داشته.

راه حل درستی نیست.

یعنی برگرفته از همون ایمان و یا ترس و یا منفعت طلبی مون هست که می خوایم در نهایت به واسطه این تعصباتی که داریم یک موضوعی رو تحلیل کنیم.

پیش از اینکه ما به دنبال جستن راه درست و حقیقت باشیم، یک حقیقتی رو برای خودمون تعیین کردیم و حالا دنبال بهانه هایی هستیم برای اثباتش.

اما نگاه درست و دقیق اگر به این موضوع داشته باشیم و بدون تعصب بخوایم به این موضوع نگاه کنیم این هستش که موضوعات علمی و اصولا علم در اسلام بی معنا بوده.

دغدغه ای نبوده.

اما فرای این اگر این رو کنار بذاریم و بخوایم با توجه به تعریفی که پیرامون علم داریم یک مبنایی قرار بدیم، این تعریف مشخص رو نسبت به علم و بعد بیاییم این رو با ساختارهای فکری اسلامی مقایسه کنیم و ببینیم چقدر این دو موضوع با هم سنخیت دارن و چقدر همدیگه رو به نوعی با هم همپوشانی دارن و در کنار هم معنا میشن.

خب ما با علمی روبه رو هستیم که شاید بزرگترین و مهم ترین بخش این علم که باعث به وجود اومدن و پیشرفتش شده این هستش که مدام در پی بازتولید خودش هست، مدام در پی تغییر در خودش هست.

یعنی اصولا ما علم رو به همین می شناسیم دیگه.

در علم ایمانی وجود نداره.

قرار هست به همه چیز شک بکنیم.

قرار هست که همه چیز رو تغییر بدیم.

قرار هست که نگاه ها مدام در حال تغییر کردن باشه.

مدام باید همه چیز رو مورد آزمون و خطا قرار بدیم.

مدام باید آزمایش های مختلفی انجام بدیم و اصولا پایه های علمی بر پایه همین پویایی و پیشرفت هست.

شاید بزرگترین نشانه ی علم هم همین پیشرفت و پویایی باشه.

یعنی شما علم رو قاعدتا با شک کردن میشناسید.

علم رو قاعدتا با فکر کردن میشناسید.

علم رو قاعدتا با این موضوع میشناسید که ما قائل به یک ایمان خالص نیستیم.

ما مدام در پی تغییر راه ها هستیم.

تغییر راه های شناخت هستیم و اصولا علم اینگونه تعریف میشه.

حالا اگر ما این مبنا و این معنای مشخص برای علم رو بخواییم بیاییم و با ساختارهای اسلامی مقایسه اش کنیم میبینیم که کاملا با هم در تضاد هستند.

در برابر این نگاه علمی که در پی پویایی و تغییر هست، یک نگاه ایستایی داریم.

نگاه اسلامی، نگاهی که مختص به خدا هست.

نگاهی که باورهای الهی رو می سازه.

این ها بر پایه یک ایمانی تشکیل میشن.

ایمانی که قرار هست شما به یک موضوع واحد باور داشته باشید و هر دلیلی رو برای اثبات اون بتراشید.

در صورتی که علم به این شکل نیست.

یعنی شما یک پدیده ای رو امروز به اون برای شناختش دست می برید تا این رو بشناسید.

شما ذهن ایستا ندارید.

از پیش تعیین نکردید که به عنوان مثال ابر چیست که تعریف مشخصی نسبت بهش ندارید که حالا برید و بگردید دلایلی پیدا کنید که اون تعریف رو اثبات کنید.

شما با این پدیده رو به رو میشید.

به صورت مستقل به این پدیده نگاه می کنید.

حالا هر اتفاقی که می افته رو یه بخشی میدید برای معنا کردن این شیئی که در برابرتان هست.

حالا مدام دلایل مختلف رو میارید حتی اگر معنای پیشین شما رو هم رد کرد کنار نمی بینید دوباره در پی پیدا کردن راه دیگه ای هستید و اصولا این تضاد و تناقض در معانی و در راه های رسیدن به این معانی در اسلام و علم وجود داره.

اسلام در برابرش یک باور خشک و دگمی است که شما باید اعتقاد بهش داشته باشید و به نوعی ایمان بهش داشته باشید.

حالا همه چیز به نوعی در اختیار اون هست، برای اون هست.

همه چیز برای این هست که شما به اون معنی برسید.

یعنی نگاه اسلامی نگاه خشکی است که در باب تمام موضوعات یک جواب مشخص داره و حالا با توجه به اون جواب مشخصی که داره شما قرار هست دلایل رو بتراشید تا این موضوع مشخصی که برای شما اثبات شده است رو برای دیگران اثبات کنید.

فرای اون علم قاعدتا همواره با نادانی همراه است.

یعنی افرادی که خودشون رو جویای علم می دونن بزرگترین دلیلشون این هستش که ما نادان هستیم.

ما چیزی رو نمی دونیم و در پی این ندانسته ها به پیش میرن تا علم پیشرفت کنه.

اما در برابرش یک نگاهی داریم نگاه اسلامی که قاعده اصلیش بر این هست که ما همه چیز رو می دانیم.

یعنی اصولا دین اسلام و یا هر دین و باور دیگری که به نوعی به این وحدانیت و به این خداوندی و به این دین یکتاپرستی مرتبط میشه، موضع اصلیش نسبت به تمام موضوعات دانستن.

در باب هر پدیده ای اگر صحبت بشه یک خدایی هست که تمام این ها رو میدونه و حالا برای بنده های بندگان نظرکرده خودش هم این معانی را از پیش‌ترها داده تا بدانند.

یعنی شما مواجه میشی با موضوعات مهم علمی که امروز مثلا طی مرور سالها به واسطه هزاران خواندن، دانستن، آزمایش کردن، به یک نتایجی رسیدن و بلافاصله مسلمونها دنبال این هستن که با فلان آیه به این نتیجه برسند که بله این را سالها قبل خداوند گفته به نوعی با یک ورد خوانی، با یک جادوگری، با یک سهل انگاری به دنبال پیدا کردن معانی ای هستند که سالها و ساعت ها و روزها و با تلاش های بسیار آزمون و خطاهای بسیار.

حالا دانشمندان عالمان به این معانی رسیده اند و اینها به دنبال این هستند که با یکجور گره زدن یک معنی جزئی با یک معنی های کلی به این نتیجه برسند که بله ما سالها پیش گفتیم و اصولا این تضاد ذاتی بین علم و دین همواره وجود داشته.

اینکه دینی رو ما میشناسیم که در پی دانستن نیست، خود را دانای کل می داند.

در باب همه چیز نظر دارد.

در باب اینکه زمین چگونه است نظر داره.

از سالیان گذشته در باب اینکه انسان چگونه خلق شده نظر داره، دانایی کامل داره و در برابرش علمی هستش که حالا به دنبال جستن این پاسخ ها هست و اصولا این علم به واسطه همین پرسشگری به وجود اومده.

حالا در برابرش یک دینی رو داریم که اصلا در برابر پرسشگری ایستادگی میکنه.

به عنوان مثال نگاه به ایمان و شک.

این تضاد و تقابلی که در وجود این دو مفهوم و معنا وجود دارند همون بیانگر علم و دین هستن.

یعنی دینی که بر پایه ایمان پیش گرفته همه چیز رو پیش برده و شکی که بنیان اصلی علم بوده.

یعنی ما با علمی روبه رو هستیم که قرار هست به همه موضوعات شک کنه.

قرار هست که با شک همه چیز رو به پیش ببره.

قرار هست که بر پایه ندانسته های خودش به دانستن برسه.

اینکه اون جمله معروفی که حتما همه شنیدید که بزرگترین چیزی که من می دونم اینه که نمی دونم این مبنای اصلی علم هست اما در برابر اون ما یک نگاه دینی داریم و یک نگاه دگم دینی و یک نگاه خشک دینی داریم که ما همه چیز رو میدونیم.

خداوندی هست که همه چیز رو میدونه.

دانای کامل هست، سمیع و بصیر و دانا و تمامی ویژگی ها رو داره.

حالا پیروان اون هم در پی دانایی و دانش اون خداوند هستند و این تضاد کاملی بین دین و علم هست که غیر قابل کتمان هست و نمیشه این رو کتمان کرد و شما همواره این تضاد ها رو در بین این باورها می بینید.

علمی که قرار داره در جست و جوی پیدا کردن معانی باشه و در برابرش دینی که از پیشتر ها تمام این دانایی ها رو داره و فقط و فقط در پی تکرار کردن این معانی از پیش گفته شده است.

این ایستا بودن و در خود ماندن دین که در برابرش علمی وجود دارد که همواره به دنبال پویایی است.

شما این دو معنی را در کنار هم نمی توانید قرار دهید.

از یک سو یک باور ایستا دارید به نام دین.

خب همه معانی رو از پیشتر ها گفته.

اگر در باب انسان صحبت می کنیم، در باب خلق انسان، در باب زمین، در باب جهان، در باب جهان آفرینش، خب تمام این معانی را به شما داده، تمام این پرسش ها را پاسخ داده.

خدایی بوده که در باب تمام این معانی صحبت کرده.

یعنی شما مثلا بروید و تورات را بخوانید.

وقتی به مسئله آفرینش و پیدایش می رسیم، خب می بینید که توضیحاتی می دهد ما در فلان روز این زمین را آفریدیم، پنج روز گذشت این کار را کردیم، شش روز گذشت، این کار رو کردیم و این توضیحات رو به شما میده.

یا قرآن هم به همین شکل در باب این موضوعات به نوعی فصل الخطاب هست دیگه.

یعنی داره میگه که من این کارها رو کردم اینگونه بوده و نهایت علم هم همین است و ما یک علم ایستا و در جایی رو داریم اما در برابرش یک علمی هست که اعتقاد داره من چیزی نمی دونم.

نمی دونم که این جهان چگونه به وجود اومده.

حالا در پی جستن راه و طریقتی هستم برای اینکه بدونیم آیا اینگونه به وجود اومدیم.

و بعد تازه نظریاتی به وجود میاد که این نظریات دائما در حال رد شدن هست و ما با یک نظریه ایستایی رو به رو نیستیم که همین امروز هم علم دائما در حال پویایی هست.

هیچ گاه به اون ایستا بودن خودش نمی رسه.

بزرگترین نظریاتی که سالیان دراز هم مردم بهش باورمند بودن در علم هیچ گاه مقدس نمی شه و بلافاصله می تونه با یک نظریه دیگه رد بشه و کاملا به کنار گذاشته بشه.

و این تفاوت ذاتی بین علم و دین هست که با هم جمع شدنی نیستند و در معنای اصلی خودشون با هم در تناقض هستند.

علم اصلا به وجود اومده برای پویایی.

شما در نظر بگیرید که دنیا رو بدون علم تصور کنید.

یعنی اگر قرار بود که تمام اتفاقات بشری بر پایه همین دین و مذهب پیش بره، امروز ما هم در همون غارها قرار بود که زندگی کنیم.

قرار بود با همون روش ایستای گذشتگانمون جهان رو به پیش ببریم.

اما این شک گرایی و این نگاه متفاوت انسان ها که باعث این پویایی شد، باعث این پیشرفت های بزرگ بشری هم شد.

امروز با علمی روبه رو هستیم که در تمام زمینه ها با اتکا به این ندانستن با اتکا به این شک گرایی راه رو به جایی میبره تا بتونید از خیلی از مشکلات هم پیشی بگیرید و بتونید خیلی از مشکلات رو مرتفع بکنید.

هر چند که چهارچوب های اشتباهی در همین علم هم وجود داره و بسیاری از این چارچوب ها هم برگرفته از همین اعتقادات ریشه داره.

باور به خداوند و یکتاپرستی است اما فارغ از اون بازهم دریچه مستحکم و قدرتمندی بوده برای ما انسان ها که بتونیم پیشرفت بکنیم.

اما در برابر یک نگاه دگم و خشکی است که قرار به تغییر نداره و شما با مواجهه با این نگاه خشک می بینید که اگر قرار بود دنیا بر پایه این اعتقادات پیش برود کماکان هم ما در همان غارهای خودمان باید زندگی میکردیم و هیچ چیزی رو به پیش نمی بردیم چرا که هر گونه تغییر و تحولی مترادف با بدعت است.

نگاه دین و نگاه اسلام همواره در پی یک تصویر از پیش تعیین شده است.

همواره جواب هاییست که در سالیان گذشته به شما داده شده و شما دیگر نیازی ندارید که بیشتر از آن را بدانید.

حتی مواجه میشوید با آیاتی که شما را برحذر می دارد از فکر کردن، از شک کردن.

اینها را مترادف با بی ایمانی و رسیدن به کفر و شرک میداند.

یعنی به شما داره میگه که من یک سری تعالیمی که قرار بوده رو به شما دادم و دانشی که شما نیاز داشتید رو به شما دادم.

شما دیگه نباید بیشتر از این بدونید.

این حد و نهایتی است که شما باید درباره اش بدونید و من اینها رو در اختیار شما گذاشتم و این تضاد کاملی داره با اون معانی علمی که باعث پویایی و پیشرفت شده.

علمی که دقیقا در برابر این نگاه هاست و اگر جهان را بخواهیم با این دو طیف نگاه نگاه بکنیم قاعدتا ما در یک ایستایی همیشگی باید تصویر بکنیم.

دنیایی که در دین غرق شده باشد و هیچ پیشرفتی را حاصل ندانیم برای این دنیا و در برابر آن علمی که با تمام چاله اندازی هایی که در طول تاریخ توسط دین در برابر خود دیده، باز هم توانسته که انسان را به مراتب پیشرفت بدهد و جایگاه بهتری را برای انسان برای زیست راحت تر انسان بسازد.

پس این علم و دین حالا به ویژه دین منظورمون اسلام هست یک تضاد ذاتی رو در برابر هم دارد و این تضاد باعث دور شدن این دو طیف نگاه با هم شده.

این مسئله، مسئله ساده ایست و درک کردنش ساده است.

یعنی ما در ابتدا گفتیم که قرآن با توجه به همون نظریاتی که در اون دوران وجود داشت، علومی که در آن دوران وجود داشت، صحبتی در باب این علم و یا بزرگداشت این علم و یا موضوعات علمی در قرآن نکرد.

این به مفهوم آن ابتدایی و آن نکته ابتدایی است که ما را می‌تواند به این وادی برساند که علم برای دین اصولا برای اسلام موضوع قابل عرض و دغدغه ای نبوده مثل کار، مثل عشق و مثل موضوعاتی از این دست.

فرای آن ما یک معنی ذاتی را برای علم مشخص کردیم و دیدیم که در تناقض کامل هست با آن معنای ذاتی اسلام.

اسلام به شما در باب دانستن صحبت می‌کند و می‌گوید که من همه چیز را می‌دانم اما علم به دنبال ندانسته های خودش است و باور به این ندانستن دارد و بعد به واسطه این ندانستن در پی دانستن است.

این تضاد ذاتی است که بین این دو وجود دارد.

فرای آن دین در باب ایستا بودن صحبت می‌کند.

نیازی به تغییر نمی بیند اما علم قرار بر این داره که پویا باشه و در حرکت و در جریان باشه.

اینها تفاوت های ذاتی است که بین علم و دین به ویژه اسلام وجود داره.

در بقیه ادیان هم به همین شکل هست.

ولی حالا ما توی این برنامه مشخص داریم در باب اسلام صحبت میکنیم اما تفاوتی نمیکنه.

یعنی شما اگر به یهودیت یا مسیحیت نگاه بکنید هم قضیه به همین شکل هست حتی شاید به مراتب بدتر.

یعنی قاعدتا همه شنیدین در باره اتفاقاتی که کوپرنیک یا.

گالیله شکل دادن و نظریاتی که داشتند و چگونه دین در برابر این ها ایستادگی کرد.

برای از بین بردن این نظریات و این پویایی و برای ماندن و در خود ماندن.

یعنی تمامی ادیان به همین شکل هستند چرا که معنای ذاتی این دو در برابر هم هست، با هم همسو و جمع شدنی نیستن.

یکی در پی پویایی و پیشرفت است، یکی در پی ایستا بودن است، یکی در پی ندانسته ها است.

دیگری در پی دانایی و عقل کل بودن است.

یکی در پی شک هست تا به یک پاسخی برسد.

دیگری همه چیز را با ایمان خلاصه میکند.

و این ها در تقابل با هم هستند.

من اما فارق از این بحث که میشه درباره اش بیشتر هم صحبت کرد، باید در باب اسلام یک موضوع را هم عرض کنیم.

اینکه وقتی علم و اسلام را میخواهیم با هم جمع کنیم یک دوران شکوفایی دارد.

اسلام دوران شکوفایی علمی که خب به مراتب از دوران از به نوعی جوامع غربی پیشی گرفته در این شکوفایی علمی.

دلیلش هم مشخص است.

ببینید ما یک تاریخ مشخصی داریم در باب علم.

وقتی میخواهیم در باب علم صحبت بکنیم و این شکوفایی، این دوران شکوفایی علمی بر میگرده به یونان باستان.

همه هم در باره اش قاعدتا میدونید اگر هم نمیدونید میتونید مطالعه بکنید در باب تاریخ یونان باستان اما حداقل این نام های بزرگ رو شنیدید. افلاطون. ارسطو. بقراط. سقراط.

اسامی بزرگی که حالا در زمینه های مختلف در اون دوران تاریخی در اون برهه تاریخی یونان ظهور کردند و به نوعی علم رو پیش بردند.

حالا چه علم پزشکی بوده، چه علم ریاضیات بوده، چه علم، چه علمی به اسم فلسفه بود.

یعنی حالا اگر شما بخواید فلسفه رو جزو علم بدونید یا ندونید حالا خیلی موضوع نیست اما در نهایت فلسفه قوه محرکه ی علم بوده دیگه.

یعنی تولید این سوال ها و تولید این اندیشیدن که فلسفه باشه.

خب مهم ترین قوه محرکه علم هست.

حالا شاید برخی فلسفه رو امروز جز علم ندونن اما قاعدتا تمام اون ها متفق القول هستند که فلسفه قوه محرکه ای برای پیش بردن علم بوده و ما وقتی داریم در باب علم و شکوفایی علم صحبت می کنیم ناخوداگاه بر می گردیم به دوران یونان باستان.

اینکه در کشور های دیگر در ایران باستان خودمان در مصر تا چه اندازه این علم وجود داشته؟

خب قاعدتا می دانیم که از یونان کمتر وجود داشته و فرای این موضوع مهم هم این هست که خب ما تاریخ مدون مشخصی از این فرهنگ ها و تمدن های مختلف در اختیار نداریم.

حالا به واسطه ی جنگ هایی که اتفاق افتاده و به واسطه ویرانگری هایی که اتفاق افتاده.

اما از یونان داریم و حالا ما نمی خواهیم توی این قسمت از برنامه در باب تاریخ صحبت کنیم.

موضوع مهم این هست که همه اتفاق نظر دارند که خب علمی که در اون دوران در پی شکوفایی اش وجود داشت و در یونان باستان وجود داشت علم پیشرونده و بزرگی بود.

خیلی هم جالبه اگر بخواهیم در باب این موضوع صحبت بکنیم هم ما رو به این معنا نزدیک می کنه که انسان ها چقدر به واسطه تعلیم و تربیت می تونن تغییر بکنن.

یعنی شما یک ساختار مشخص و درستی رو می سازید و حالا قرار هست که در این ساختار درست و مشخص که بها دادن و ارزش ها تغییر می کند و ارزش های مهم آن کشور تبدیل به علم می شود و کسب علم می شود چگونه اندیشمندان بزرگی را تحویل می دهد و چگونه این بستر فراهم می شود تا انسان ها بهتر و بیشتر فکر بکنند و بهتر و بیشتر در این مباحث علمی پیش بروند؟

در صورتی که بعد از آن دچار یک سقوط بزرگ می شویم.

یعنی بعد از دوران شکوفایی و عظمتی که در یونان وجود داشته.

در باب مباحث علمی، در باب مباحث فلسفی، در باب علم طب و یا علوم دیگر مواجه می شویم با یک سکون و سکوت هزاران ساله که یک به یک این ادیان می آیند و جهان را از بین می برند و نابود می کنند.

یعنی مواجه می شویم با شرایطی که یهودیت به وجود می آورد.

مسیحیت به وجود می آورد.

اسلام به وجود می آورد و ما دچار یک دوران خاموشی بزرگ میشیم و دیگه المان اصلی انسان ها یا دغدغه اصلی انسان ها دیگه قاعدتا علم نیست.

جوامع دنبال راه های دیگری میرن و در باتلاق های دیگه ای به نوعی گیر میکنن.

حالا دچار جنگ های بیشمار میشن و دچار تفرقه های بزرگ میشن.

دچار قحطی میشن.

دچار فقر فرهنگی میشن.

و این پیشرفت از بین میره.

و ما مواجه میشیم با کشور هایی که دیگه با اون پیشرفت همراه و همسو نیستن.

پس ما یک دوران شکوفایی تاریخی داریم که به عنوان یونان باستان میشناسیم.

از دل اون اساطیر بزرگی در زمینه های مختلف علمی سر بر آورد.

اما چرا میگیم که یک دوره ای از تاریخ اسلامی دوران شکوفایی این دوران اسلامی هست که قاعدتا از مغرب زمین خیلی بیشتر پیشرفت کردن و در زمینه های علمی حرف های بیشتری برای گفتن داشتند.

اون این دوران طلایی اسلامی که اگر دقت کنید در صحبت ها بشنوید همواره به همین دوران رجوع می کنند و در باب این دوران در باب بزرگی این دوران صحبت می کنند.

اما خب دلیلی که برای آدم سئوال میشه که چگونه ممکنه که اینها به یه همچین پیشرفت هایی برسند، دلیل عمده و مهمش این هستش که کشور های اسلامی پیش تر از کشور های غربی به این دوران طلایی یونانی ها رجوع کردند.

چه کشورهای اسلامی و چه کشورهای غربی دوران شکوفایی دوم خودشون رو.

یعنی اگر ما بگیم که دوران ابتدایی دوران یونانی ها بود که انسان ها در پی معانی بودند، در پی مفاهیم بودند، در پی پیشرفت بودند، در پی پویایی بودند، در پی غرق شدن در جهان علمی بودند و داشتند کارهای بزرگ و عمده ای رو انجام می دادند برای اینکه زیست بشری، زیست جهان.

زیست در جهان راحت تر بشه و رفاه بیشتر و بیشتر بشه.

یعنی با دورانی در یونان روبه رو هستیم که حالا مردم تعقل میکنن.

در باب موضوعات مهم فیلسوف ها در باب تمامی موضوعات مباحث اخلاقی، مباحث فرهنگی، اجتماعی، سیاسی بحث میکنن، جدل میکنن، صحبت میکنن و سعی میکنن که نوع زیست انسان رو بهتر و بهتر بکنن.

یعنی شما در همین دوران هست که روبرو میشید با کتاب جمهوری افلاطون؟

به عنوان مثال اینکه حالا قرار هست که انواع مختلفی از حکومت رو شرح بده و دربارش صحبت بکنه و این پیشرفت ها شکل بگیره.

ما اگر دوران ابتدایی رو قرار بدیم قاعدتا دوران یونان و شکوفایی یونان بعد از اون ما مواجه میشیم با یک دوران سکوت و سکونی که کل جهان در این قهقرا مدفون شده.

یعنی شما مواجه میشید با کل جهان هستی که دچار یک سکوت بزرگی میشه.

گفتم دربارش صحبت کردم.

حالا به واسطه ظهور ادیان و درگیری های اجتماعی، سوانح طبیعی، بیماری ها، جنگ ها، قحطی ها، درگیر شدن زندگی انسانی با مضامین دیگر مفاهیم دیگر انسان ها دور می مانند و حالا هر دوی این عقل چه غربی ها و چه شرقی ها، چه کشورهای اسلامی و چه غربی هایی که بعد از آن شکوفایی به رنسانس می رسند و به نوعی جهان خودشان را تغییر می دهند، هر دو برای شروع رجوع می کنند به همان دوران شکوفایی یونانی ها و این اتفاق برای مسلمان ها پیش تر از آن ها می افتد.

آن ها در یک قهقرای بزرگی گیر کرده بودند و مسیحیت در آن برهه داشت جولان می داد و انسان ها را از بین می برد.

زندان های بزرگ سیاهچال های بزرگ عقیدتی به وجود آورده بود.

زنان را می کشت، ساحرگان را دار می زد، آتش می زد، جنگ های صلیبی به راه انداخته بود.

تفرقه بین خودشان حکمفرما بود.

جنگ های داخلی، جنگ با کشور های دیگر، جنگ های عقیدتی و اصولا در یک قهقرای بزرگ اروپا قرار داشت و پیش تر از آن در جهان اسلام.

حالا کم کم با این کتاب ها، با این معانی که آن یونانی ها در آن دوران طلایی خودشان به وجود آورده بودند، روبه رو شدند و ما مواجه می شویم با اسامی که حالا سعی می کنند این کتاب ها را به زبان عربی هم ترجمه بکنند و ما می رسیم به این دوران شکوفایی.

دوران شکوفایی که اسلامی ها کم کم باهاش ارتباط برقرار می کنند و موفق میشن یک دورانی رو در مباحث علمی هم به وجود بیارن.

شما روبرو میشید با شخصیت های بزرگی که در همین ایران خودمون هم شکل گرفتند مثل رازی، مثل ابن سینا و مثل اسامی از این دست که اینها سعی می کنند مباحث علمی رو هم پیش ببرند.

خب دلایلی داشته.

یک دلیل دوران شکوفایی است که ما به نوعی پیوند خوردن این افکار با افکار یونانی ها هست.

یکی از دلایلی که این افکار قبول شد توسط مسلمون ها اون نوع فلسفه فکری ای بود که به وحدانیت اعتقاد داشت و به نوعی این توحید رو ستایش می کرد.

این نگاه فلسفه یونانی در اون دوران به خصوص ارسطو و در عین حال افلاطون باعث شد که یک نوع نزدیکی رو این نگاه های اسلامی با این اعتقادات برقرار بکنه و باعث شد که به نوعی این ها مرتد و کافر و حربی شناخته نشن و به نوعی اعتقاد پیدا بکنند.

مسلمانان که این ها هم اعتقاداتشون شبیه به اعتقادات ما هست و اصولا بستری که در اون برهه از تاریخ در کشور های اسلامی شکل گرفته بود یک بستر آرام تری بود برای اینکه بتونن در باب مسائل مختلف فکر بکنند و کم کم این دوران شکوفایی اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با یک دورانی که حالا مسلمان ها توانستند یک پیشرفت هایی را در زمینه های علمی کسب بکنند.

نکته مهم و قابل عرض این هست که اینها یکی از دلایلی که باعث شد اینها بتوانند این کار را انجام بدهند این نزدیکی فلسفه فکری یونانی های باستان با فلسفه فکری مسلمانان بود.

در مباحثی در مباحثه به نوعی عقیدتی که حالا بر می گشت به این یگانگی و این توحید و این نگاه مشخص یونانی ها به فلسفه باعث شد که اینها به نوعی این نگاه رو قبول بکنند و کم کم اجازه بدهند که حالا این نگاه ها گسترش پیدا کند.

دلیل دوم آن ثبات و قراری بود که در آن برهه از تاریخ در این کشورها اسلامی وجود داشت و به انسان ها به نوعی اجازه می داد که بتوانند فکر بکنند و کارهایی را هم انجام بدهند.

یعنی مطابق همون اتفاقی که در یونان اتفاق افتاده بود.

یونانی ها به یک ثباتی رسیده بودند و حالا ممکن بود براشون که یک کارهایی رو هم انجام بدن.

کشور هایی که در شرایط سخت و سهمگین زندگی میکنن که قادر به این رفتار نیستن.

حتی اگر این رو کوچکتر بکنیم و در یک اشل کوچیک تر هم بهش نگاه بکنیم.

انسانی که در شرایط سخت زندگی میکنه قادر به فکر کردن نیست.

قادر به خلق نیست.

حالا چه اثر هنری بخواد باشه و چه موضوعات علمی باشه.

این انسان وقتی درگیر موضوعات عادی زندگی و زندگی روزمره ی خودش باشه مثل شرایطی که مردم ایران امروز باهاش دست به گریبان هستند، مباحث اقتصادی که داره به شدت بهشون فشار میاره.

حالا از این آدم ها شما نمیتونید توقع پیشرفت های علمی رو داشته باشید.

در اون برهه از تاریخ به نوعی حالا جوامع اسلامی تا حدی از یک ثبات و قراری برخوردار بودند و کم کم این محفل فکری آغاز شده برای اینکه بتونند اینها صحبت بکنند و فکر بکنند.

اما این رو باید در نظر داشت که بدنه فکری اسلامی هیچ وقت همسو با این مباحثات و به نوعی راه های علمی نبوده و همسو با آن نبوده یا مروج اش نبوده یا کمک کننده اش نبوده، همواره اینها در برابرش بودند یعنی همان اتفاقی که در جوامع اروپایی افتاده.

یعنی شما نمی توانید.

الان کسانی نمی توانند اذعان کنند که بله مسیحیت باعث شد که.

رنسانس اتفاق بیفته.

یعنی کسی نمی تونه همچین ادعایی بکنه.

شرایطی که ما فراهم آوردیم و همسویی ما با علم بود که باعث شد به عنوان مثال رنسانس اتفاق بیفته در اروپا.

بستری که حالا ذره ای آرام شده بود و یا این تفاوت ارزش ها.

اینکه ارزش ها و دغدغه های انسانی تغییر بکنه باعث ساختار زیست اونها هم میشه.

یعنی شما الان در نظر بگیرید که مردم ایران دغدغه بزرگ و عمده زیستن شون مسائل اقتصادی هست.

الان تمامی تلاش انسان ها در پی همین موضوع هست.

اما اگر کم کم این ارزش ها تغییر کنه و موضوعات دیگری تبدیل به ارزش های زندگی بشه، خب قاعدتا شما مواجه میشید با مردمی که حالا درش تلاش میکنن در زمان رنسانس و یا در اون تاریخ از شکوفایی اسلامی هم در زمینه های دینی به همین شکل بوده و هیچ ارتباطی نداشته.

اگر شما مواجه بشید با رفتارهایی که حالا این بدنه ی اسلامی در برابر اینها انجام میداده، اونجاست که بیانگر نگاه اونها به این مباحث علمی هست که همواره در پی.

گلاویز شدن با اونها بودند و هیچ همراهی و سنخیتی با اونها نداشتند.

به دنبال ذره ای محبت بودند تا اونها رو بلافاصله حربی و کافر و مرتد اعلام کنند.

چه در قبال شخصیت های بزرگ علمی حتی در قبال شخصیت های هنری.

یعنی در قسمتی که در باب هنر هم صحبت کردم حالا به این موضوع اشاره نکردم.

خیلی از این هنرمندانی که امروز خیلی ها در پی مصادره اش هستند برای اینکه بگن این ها صد در صد در اختیار اسلام و برای اسلام بودند و به نوعی اون ها رو تبدیل به یک بلندگوی اسلامی بکنند.

در دورانی که زیست می کردند این مسلمون ها بدنه ی اسلامی در برابرشون بودند.

در پی این بودند که این ها رو مرتد و کافر اعلام بکنند و حتی خونشان رو بریزند.

در مباحث علمی هم در اون دوران شکوفایی به واسطه اتفاقاتی که افتاده این شکوفایی علمی اتفاق افتاده نه به واسطه تفکرات و تفکراتی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم که این تقابل یک تقابل ذاتی است که بین علم و دین همواره اتفاق می افته.

اما حالا اگر این تاریخ رو پیش تر بریم و جلوتر بریم، یعنی گفتیم در باب این شکوفایی که در یک دوره ای از تاریخ برای مسلمون ها وجود داشته اما وقتی تاریخ پیش تر میره و ما می رسیم به دورانی که حالا رنسانس اتفاق می افته مواجه می‌شویم با این در خود ماندن مسلمانان.

چرا که گفتیم علم یک روحی دارد، یک خاستگاهی دارد، یک نگاه مشخصی دارد نسبت به موضوعات.

که آن هم پویایی و پیشرفت هست، پرسشگری هست، شک‌گرایی هست، در برابر ایمان قرار می‌گیرد تا جایی که علم را بتوانند قبول کنند که به عنوان مثال صحبت هایی که افلاطون و ارسطو کردند در باب این وحدانیت و توحید تا آنجا می‌تواند این را قبول کند چرا که هم‌داستان با باورهای خودش هست.

اما به محض اینکه اینها بخواهد جنبه دیگری بگیرد، قاعدتا در برابرش ایستادگی می‌کند و به نوعی با چوب کفر و الحاد و بدعت آن را میرونه و به همین دلیل هست که شما مواجه می‌شوید با این ایستا بودن این دوران شکوفایی اسلامی و قرار نیست که این‌ها پیشرفت بکنند.

یعنی شما وقتی به دوران رنسانس مراجعه می‌کنید، کنید.

خب مواجه میشید با سیلی از این مردم که در اروپا میرن به سمت این.

علمی که در اون دوران شکوفایی یونانیان وجود داشته و حالا قرار هست که در آن کم کم بالغ و بالغ بارورتر بشن.

هر روز این رو به نوعی پیشرفت بدن و در نهایت به مرحله ای می رسن که حالا رد می شن.

از نظریاتی که افلاطون و ارسطو مطرح کردن.

و کم کم این نگاه رو گسترش می دن.

اما این اتفاق هیچ وقت نمی تونسته در جوامع اسلامی بیفته.

قاعدتا در جوامع مسیحی هم نمی تونسته بیفته.

اما این نگاهی که در اروپا شکل می گیره کم کم اونها رو به جایگاهی می رسونه که حالا قرار هست در وهله اول به نوعی اصلاحاتی در اون نگاه مسیحی اتفاق بیفته که می افته و بعد از اون هم قرار هست که از روی این نگاه ها کلا رد بشن و این نگاه ها رو کنار بذارن.

همونجور که سعی کردن و تا حدی هم تونستن که این نگاه های دگم رو کنار بذارن اما در جوامع اسلامی این اتفاق نمی افته.

حالا به واسطه وحشی وحشیگری بیشتر اسلامیها که میتونه دلیل باشه.

هر جند که مسیحی ها هم کم نداشتند در این جنون از مسلمونا.

اما ورای اون شاید به واسطه زمانی است که شما این زمان ها رو هم باید با هم مقایسه کنید.

یعنی من همواره به این موضوع همیشه فکر می کنم که شیشصد سال از نظر تاریخی فاصله هست بین مسیحیت و اسلام.

یعنی هزار و چهارصد سال از اسلام داره می گذره و دو هزار سال از مسیحیت.

همین ششصد سال فاصله بیانگر این تفاوت و تمایزی است که بین جوامع غربی و جوامع اسلامی اتفاق افتاده.

آنها حداقل ششصد سال در این خفقان بیشتر حضور داشتند و شاید رنسانسی که برای اونها اتفاق افتاده برای ماها دیرتر اتفاق بیفته.

چرا که قاعدتا انسان ها باید این دوره افول رو طی بکنن.

هرچند که عوامل خارجی بسیار حتی از دل همون جوامع غربی هم اتفاق می افته و باعث کندتر شدن این پروسه پیشرفت و شکوفایی هم میشه.

اما در مجموع از موضوع اصلی دور نشیم.

موضوع اصلی هم این بود که بعد از گذر از دوران شکوفای اسلامی، اسلام دوباره در برابر علم و در برابر پیشرفت های علمی دچار یک درخودماندگی میشه و دوباره به همون مرحله ایستا بودن خودش برمیگرده چراکه قرار نیست از این نظریات علمی رد بشه چرا که علم بر همین پایه ها استوار هست.

بر پایه این هست که شما فکر بکنید، نظر بدید، صحبت بکنید و بعد بلافاصله به واسطه تجربیات تازه، به واسطه آزمایش های تازه، به واسطه ادله تازه نظر گذشته ی خودتون رو نقض بکنید و به یک نظر تازه برسید.

قرار هست که شما همواره در این پویایی باشید.

تفاوت علم و دین هم در همین موضوع هست.

اما شما مواجه میشید با همون نگاه دگمی که حالا به صحنه علم هم اومده و ما میبینیم که در جوامع اسلامی علم دیگه پیشرفت نمی کنه.

یعنی علم غربی کم کم رو به جهان مدرن میاره یک علم نوینی میشه.

از تمامی این نظریات میگذره.

شما در مباحث فلسفی ای که در جهان غرب دربارش صحبت میشه چند سال گذشته از نظریات افلاطون و ارسطو گذشت.

اما الان چند سال هستش که هنوز که هنوزه مباحث فلسفی ای که در جهان اسلام مطرح میشه هنوز هم برگرفته و متاثر از باورهای افلاطون و ارسطو است.

هنوز هم در همون ایستا بودن خود غرق اند و تکون حاضر نیستن که بخوره.

اما این نظرات در جوامع غربی و به واسطه اون رنسانس بارها و بارها شکل گرفته و شکسته و دوباره تغییر کرده.

چرا که این ماهیت ذاتی علم هست و این شک گرایی و این تغییر رو در وجود علم شما میتونید ببینید.

و این تقابل با دین رو میتونید درش ببینید.

هیچ تفاوتی هم بین مسیحیت و اسلام هم نیست.

اما اسلام قدرتمند تر هست و باعث این در خود ماندن هم بیشتر میشه.

و ما مواجه میشیم با جهانی که حال در دنیای مدرن پیشرفت کرده، علم هم پیشرفت و قدرتمند‌تر شده و جلو رفته و در برابرش یک علم ایستا و درخودمانده ای داریم که در جوامع اسلامی وجود دارد و در این عقب ماندگی و پسرفت خودش هم غرق است.

و جهان امروزی نمایانگر و بیانگر این تفاوت ها و تمایز هاست.

یعنی شما وقتی به جهان امروزی نگاه می‌کنید به علم امروزی که در جهان وجود دارد می‌توانید این نقطه تمایز را ببینید.

علمی که امروز در اروپا و جوامع غربی وجود دارد به واسطه تلاش ها و از جان گذشتگی هایی است که این مردم از خودشان بروز دادند و تلاش کردند برای این پویایی.

برای این تغییرات از جان خودشان گذشتند تا توانستند این تغییرات را به وجود بیاورند.

اما این اتفاقات در جوامع اسلامی نیفتاده، هنوز به آن رنسانس نرسیده، هنوز جوامع اسلامی هیچ رنسانسی را در خودش ندیده، هیچ تغییری را در خودش ندیده، هنوز.

حتی شاید ما بوی کوچکی از اون تغییرات ابتدای رنسانس رو می بینیم.

حالا من در یک برنامه ی مجزا در باب رنسانس حتما صحبت می کنم چرا که خیلی موضوع مهمی است.

شناخت رنسانس یعنی دوستان حتی پیش از این که بخوان این برنامه رو گوش بدن و ما بخوایم این برنامه رو بسازیم به کتاب های تاریخی بسیاری که وجود داره.

همون کتاب ویل دورانت هم در یک جلدش به صورت مجزا در باب این اتفاقات رنسانس صحبت کرده.

خیلی هم مفصل و کامل و جامع.

کتاب های بیشمار دیگه ای هم هست که در باب رنسانس و این اتفاقات صحبت کرده.

مطالعه خیلی بهتون کمک می کنه.

شناخت تاریخ برای ساختن آینده به شدت راهگشا است و شما وقتی روبرو میشید حالا دارید یک رگه های کمرنگ و کم سویی رو در جهان اسلام می بینید برای اصلاح دین اسلام.

یعنی همون قدم ابتدایی که در رنسانس اتفاق افتاد.

یعنی شما در رنسانس در ابتدا مواجه بودید با آن علمای دینی که حالا سعی می کردند صحبت های تازه ای بکنند؟

کم کم به انسان گرایی رو بیارن و این رو آوردن اون ها باعث شد که یک اصلاحاتی در بدنه نگاه های مسیحی اتفاق بیفته و این اصلاح ها آغازگر این رنسانس بود.

و حالا ما شاید یک شمه های خیلی کوچکی از این رو در جهان اسلام داریم می بینیم و این مراتب باید به همین شکل پیش بره.

شاید بشه سرعت بهش داد.

شاید بشه کارهایی کرد که این اتفاق زودتر بیفته.

اما قاعدتا اون کسانی که در پی سرعت دادن بهش هستن اگر از طریق فرهنگی وارد این قضیه بشن موفق خواهند بود.

اما اگر قرار باشه که از طریق زور این کار رو به پیش ببرند یا این تغییرات رو از بالا اعمال بکنند در برابر مردم یعنی منظور اینکه حکومت قرار باشه کارهایی مثل کارهایی که رضاشاه انجام داد و یا آتاتورک در ترکیه انجام داد قاعدتا با شکست روبرو میشه چرا که این اتفاقات باید از پایین به بالا بیوفته.

حالا این یه موضوع خیلی مجزایی هست که در این برنامه هم جاش نیست و خیلی هم مفصل هست و من هم سعی میکنم در باب رنسانس یک برنامه مجزایی بسازم که حتما درباره‌اش صحبت بکنم.

اما حالا در طول برنامه های بعدی و یا آتی اگر موضوع به این جا رسید هم سعی می‌کنیم که درباره اش صحبت بکنیم و از مبحث اصلی هم دور نشویم.

مبحث علم و اسلام.

این تضادها را ما از ابتدا هم درباره اش صحبت کردیم و حالا جهان امروزی که داریم بهش نگاه می‌کنیم هم این تضادها را به ما میفهمونه.

یعنی شما امروز مواجه میشید با یک جهانی که پیشرفت کرده در این جهان مدرن.

جوامع غربی در علوم هر روز دارن پیشرفت میکنن، این علوم رو به بالاترین شکل ممکن میرسونن و بعد جوامع اسلامی هست که حالا فقط و فقط مصرف کننده این علم هاست.

فقط و فقط دنباله‌روی این علم هاست و قاعدتا نمیتونه که راهگشایی باشه و نمیتونه به نوعی سردمداری باشه.

چرا که این نگاه های دگم اسلامی راه رو به روی اون ها بسته.

اگر علمی تثبیت بشه و ثابت بشه و به نوعی ارزش و فایده ای برای آن ها در زندگی و زیست شون داشته باشه، خب قاعدتا بلافاصله نزدیک میشن تا از اون بهره ببرند و استفاده کنند.

اما اگر قرار باشه که حالا نزدیک بشیم به این علم، برای رسیدن به این پیشرفت ها تمامی راه ها رو بهش سد میکنن.

همون رفتاری که در قبال هر کسی که در پی علم و دانش باشه انجام میدن.

همون نگاهی که امروز اگر قرار باشه در جوامع اسلامی در باب هر کدوم از موضوعات علمی به خصوص علوم انسانی صحبت بشه باز هم در اون مرداب از پیش تعیین شده غرق اند و حاضر نیستن که نگاه هاشون رو تغییر بدن.

شما به علوم انسانی که در جوامع اسلامی تدریس میشه نگاه کنید و ببینید چند پله از اون علوم حقیقی و راستین فاصله داره.

در هر کدوم از زمینه های علوم انسانی، در جامعه شناسی، در روانشناسی، در حقوق، در تمامی مسائل نگاه کنید ببینید در چه چاهی از حماقت و سفاهت گیر کرده اند.

در فلسفه نگاه کنید ببینید فلسفه ای که دارد توسط مسلمانان تدریس میشود در چندهزار سال گذشته هنوز که هنوز است گیر کرده و حاضر نیست که این پیشرفت را در خودش ببیند و با نظریات متفاوت روبه رو بشه.

حتی اگر قرار هست که این نظریات را نقض بکند و رد بکند، بر پایه یک اصول علمی و مشخصی این کار را انجام بدهد نه بر پایه ایمان و بستن چشم هایش به روی حقیقت.

اما خب قاعدتا این ایمان در برابر این شک گرایی قرار می گیرد و این علم یک تفاوت ذاتی در برابر دین دارد و در برابر اسلام به ویژه داریم.

امروز در نهایت ما به جایی رسیدیم که می بینیم علم جهان هر روز در حال پویایی و پیشرفت است و اسلام هر روز درخودمانده تر و در پستویی از این حماقت ها بیشتر و بیشتر غرق می شود و در نهایت راه به جایی نمی تواند نمی‌تواند ببرد و این تفاوت ذاتی هیچ راهی نداره مگر انتخاب یکی از این دو راه.

یعنی شما نمیتونید علم و دین رو با هم و در کنار هم داشته باشید.

این دو در تضاد کامل با هم هستند.

اگر قرار بر این باشه که شما در علم پیشرفت کنید باید دین رو کنار بذارید.

هیچ راه آشتی ای هم بین این دو وجود نداره چرا که دین همواره دست و پای شما رو خواهد بست چرا که شما باید به یک ایمان مشخصی باورمند باشید تا اینکه تا وارد این وادی بشید و علم داره به شما فریاد میزنه که شما نیاز به شک کردن دارید.

شما نیاز دارید که هر ایمانی رو از خودتون دور کنید.

شما قرار هست که با موضوعات به صورت فرادا مواجه بشید.

یعنی در باب همون موضوع فقط فکر همون موضوع رو مورد کنکاش قرار بدید نه اینکه با یک داشته ها و دانسته های از پیش تعیین شده مواجه میشید با نگرش های اسلامی که خب قاعدتا نسبت به تمام موضوعات یک تصمیمی از پیش تعیین شده ای رو داره و حالا مدام سعی میکنه که برای اون تصمیم از پیش تعیین شده یک دلایلی رو بتراشد.

در باب علم و دین، تضاد علم با دین و به ویژه با اسلام ساعت ها میشه صحبت کرد.

مثال های بیشماری هم میشه زد.

اما به نظرم اون مبانی کلی که نیاز بود رو ما دربارش صحبت کردیم و به اون نتیجه ای که می خواستیم هم رسیدیم.

برنامه ی ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام هست.

قسمت های بیشتری هم خواهد داشت و ما سعی می کنیم در این قسمت های مختلف در باب موضوعات مهمی که پیرامون اسلام وجود داره با هم صحبت کنیم. رک.

ساده و بداهه.

دوستان در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و یاران بیشتری به این راه تغییر قدم بزارن و در کنار من باشن.

میتونید که صدای من و آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

صدا و این آثار هم فقط و فقط خلاصه به این برنامه ای به نام جان نمیشه.

من از سال ها پیش تمامی باورها و اعتقادات خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.

کتاب هایی تحت عناوینی مثل شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار رو به صورت رایگان در اختیار داشته باشید.

اگر دوست داشتید که در کنار من باشید و من رو به نوعی همراهی کنید در این راه میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هفدهم : جهاد

 

خب دوستان جهاد یک بخش مهمی از باورهای اسلامی رو تشکیل میده.

یک بخش اصولی و مهم و بنیادین در نگاه اسلامی، نگاه اسلامی و فلسفه اسلامی نسبت به زیستن به زندگی، به ترویج این باور و اصولا یکی از بخش های مهم و عمده ای است که در قرآن درباره اش صحبت شده.

یعنی شما وقتی به قرآن رجوع می کنید با آیات بیشماری پیرامون جهاد روبرو می شوید و اصولا فلسفه فکری اسلام بر پایه جهاد است.

جهاد را عبادت می دانند.

حتما مواجه شدید با این نگرشی که در هر جایی که صحبت از اسلام باشد، جهاد هم مترادف با آن شنیده می شود.

یعنی یک بخش فرهنگی مهم از باورهای اسلامی را تشکیل می دهد و شما می توانید روبرو شوید با این نگاه دگمی که نسبت به جهاد دارند.

همواره درباره اش صحبت شده، به نوعی عبادت تلقی می شود.

آیات بیشماری که در قرآن در بابش صحبت شده، احادیث بیشماری که حالا چه از زبان محمد، چه از زبان دیگر بزرگان دینی به خصوص در مذهب تشیع درباره اش صحبت شده و فرای آن تاریخ اسلام بیانگر این نگاه به نوعی پر تکرار در باب جهاد است یعنی تاریخ صدر اسلام بیانگر این نگاه نسبت به جهاد است و جهاد یک ارزش بزرگ در بین مسلمان هاست.

جهاد و جنگی که به نوعی از آن ریشه های ابتدایی اسلامی شکل می گیرد و کم کم گسترش پیدا می کند.

ما در این برنامه سعی می کنیم در باب این مسئله به صورت کامل صحبت کنیم.

نکته اول ابتدایی که باید درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر به نوعی بازش بکنیم در باب اسلام این است که ما با یک کتابی رو به رو می شویم به اسم قرآن.

در باب این زیاد صحبت کردیم.

در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام بوده ما صحبت کردیم و قاعدتا همه هم باهاش آشنا هستند.

اینکه ما یک دینی داریم به اسم اسلام، یک کتابی دارد به اسم قرآن.

این کتاب معجزه پیامبر هست یعنی تنها معجزه ای که به پیامبر نسبت میدن قرار بر این هستش که این کلام خداوندی رو توسط جبرئیل بشنوه و حالا کلام خدا رو با مومنین درمیون بذاره و شما مواجه میشید با یک کلام قدسی که قرار هست تا ابد راهگشا برای مسلمون ها باشه و راه و طریقت زیستن و زندگی و فلسفه دنیوی اونها رو همین کلام خداوندی بسازه.

پس ما می دونیم که قرآن مهم ترین رکن ساختار باورهای اسلامی هست.

در این شکی نیست.

همه هم درباره اش صحبت کردند و همه هم در بابش می دونن.

و حالا این قرآن قرار هست که خط و ربط های زیستن مسلمون ها رو مشخص کنه.

یعنی همون طوری که ما در باب هر کدوم از این مسائل وقتی می خوایم صحبت بکنیم اون رفرنس ابتدایی مون در باب قرآن هست.

در باب مسئله جهاد هم به همین شکله و شما می تونید این ارزش گذاری اینکه دغدغه های فکری یک باور پیرامون چه موضوعی قدرتمند تر هست رو در همون ریشه های تفکر ببینید.

در اسلام هم باید به قرآن رجوع کنید.

یعنی وقتی مثلا ما در باب کار صحبت می کنیم، وقتی مواجه میشیم با قرآنی که در باب کار صحبتی نکرده یا وقتی در باب عشق صحبت میکنیم و وقتی با قرآنی روبه رو میشیم که در باب عشق، رابطه مهر و محبت و این عواطف انسانی صحبتی به میان نیاورده، مواجه میشیم با اینکه دغدغه مهمی برای این باور نبوده اما وقتی به مسئله جهاد میرسیم میبینیم که تا چه اندازه پررنگ و قدرتمند هست.

این باور و به نوعی رکن اصلی پیدایش اسلام هست.

گسترش اسلام هست.

یعنی این نگاه به جهاد به نوعی این مقدس گرایی و جهاد دلیل اصلی است که این باور منتشر شده و گسترش پیدا کرده و به نوعی اسلام و جهاد با هم پیوند خورده اند.

یک پیوند ناگسستنی بینشون وجود داره که عقاید اسلامی رو میسازه.

شما قرآن رو اگر مورد مطالعه قرار بدید از اون نقطه ابتدای قرآن روبرو میشید با این آیات بیشمار.

حالا ما در باب قرآن صحبت کردیم.

یه برنامه مجزایی هم در باب قرآن داشتیم و گفتیم که یک تقسیم بندی کلی داره.

قرآن که قرآن رو به دو بخش تقسیم می کند آیات مکی و آیات مدنی.

آیات مکی که منحصر میشد به آن آیاتی که پیامبر اسلام در مکه در دوران ضعف خودش در دورانی که در آن ابتدای یارکشی های خودش بود سروده شده، گفته شده از کلام خدا بوده و حالا این حرف ها و بعد یک آیاتی داریم آیات مدنی که در دوران قدرت بوده یعنی از دورانی که حکومت مدینه را به دست گرفت و بعد از هجرت اتفاق افتاد.

در باب مباحث جهادی هم مواجه می شویم با این آیات بیشماری که در دوران آیات مدنی به کرات از زبان پیامبر حالا به گفته خود قرآن و باورمندان به اسلام، کلام خداوندی جاری شده و در باب جهاد به کرات توصیه کرده و صحبت کرد و کم کم این تبدیل به یک رکن اصلی در بین مسلمان ها شد.

یک رکن اصلی ای که همتای دیگر عبادت ها هست.

حتی شما با احادیث بی شماری رو به رو میشید که این جهاد رو همتای عبادت خداوند می دونه.

بزرگ و باارزش می دونن و به نوعی شما عناوینی که در کنار این جهاد شکل گرفته مثل شهادت میبینی که چه ارزش و اعتباری داره.

یعنی حکم اون شهیدی که قرار هست در جنگ در راه خدا کشته بشه تا چه اندازه مهم و بزرگ هست؟

و بعد مواجه می شید با این ترویج این نوع نگرش و اصولا پایه های اسلامی بر پایه همین جهاد شکل گرفته.

یعنی از همون ابتدا، از دورانی که حالا محمد صاحب قدرت و حکومتی شد در مدینه راه گسترش باورهای خودش رو در همین جهاد دید و ما ریشه هاش رو از همون جا می بینیم و بعد طی مرور زمان قدرتمند تر و قدرتمند تر میشه و به نوعی فلسفه فکری وجودیت اسلام هم بر پایه های همین جهاد شکل میگیره.

حالا یک قیاس اینجا می تونیم داشته باشیم.

به عنوان مثال باوری مثل اسلام رو با مسیحیت مقایسه کنیم.

خب ما مواجه می شیم با دو پیامبر مختلف، دو آیین مختلف، دو دین مختلف، دو عبادت مختلف، دو راهکار مختلف که حالا هر دو از یک نگاه مشترک است.

یعنی اون نگاه یکتا پرستانه و خداوندی که در بیشتر موارد هم همتا و همسوی هم هستن.

ولی به عنوان مثال در باب جهاد وقتی رو به رو میشیم با مسیح و محمد و به نوعی انجیل و قرآن.

خب این تمایز و تفاوت رو می بینیم.

یعنی ما یه پیامبری داریم به نام مسیح که حالا این پیامبر که مسیح هست در کتابی که به عنوان انجیل در باب اون نوشته شده یعنی یه توضیح کوتاهی هم به نظرم اینجا باید داده بشه در باب انجیل.

حالا بعد برمی گردیم دوباره به این موضوع و به این قیاس مون که خیلی راهگشا هم هست.

یک نکته این که خب تفاوت و تمایزی که بین قرآن، انجیل و تورات وجود دارد.

در همین نقطه مشخصی است که الآن دارم درباره اش صحبت می کنم.

اینکه ما با یک قرآنی روبرو هستیم که یک پیامبری ادعای این را دارد که این کلام را از خدا می گیرد.

حالا به واسطه جبرئیل این آیات به او نازل می شود و این کلام مستقیم کلام خداوندی است.

بعد به دوره ما نزدیک تر است.

اعتقاد دارند که تحریفی درش اتفاق نیفتاده که نیفتاده.

به واسطه اینکه خیلی زود جمع آوری شد.

یعنی در دوران همان اشخاصی که در کنار پیامبر زندگی می کردند.

قسمتی که من در باب قرآن داشتم هم درباره اش توضیح دادم.

اینکه در دورانی که عمر داشت زیست می کرد و حتی پیش تر از آن در دوران ابوبکر به واسطه جنگ هایی که این مسلمان ها انجام دادند، حافظین قرآن داشتند از بین می رفتند و بعد تصمیم بر این شد که این قرآن جمع آوری بشود و در نهایت در دوران عثمان، عثمان بن عفان سومین خلیفه مسلمین این اتفاق افتاد و قرآن را جمع آوری کردند.

حالا این کلام مستقیما کلام خداوندی می دانند بدون تحریف و اصولا راهگشا است.

اما انجیل قاعده اش به این شکل نیست.

یعنی مسیح که در دوران زیست خودش دست به نگاشتن کتابی نزد، حالا حواریون داشت که کتابی را تشکیل دادند.

یک بخش آن زندگی نامه اش بود، یک بخش نامه هایی بود که این اشخاص و این حواریون حتی حواریون که خیلی بعد تر از عیسی هم زیست کردند، یک نامه هایی را نوشتند و در مجموع به علاوه مکاشفات یوحنا در مجموع کتابی را ساخت به نام انجیل که خب نکته اول این است که کسی ادعای این را ندارد که اینها کلام خداوندی هست و شباهتی هم به قرآن ندارد و اصولا قرار نیست که تا این حد راهگشا باشد.

اما قرآن موضوع این است که همه به نام معجزه اسلام می شناسیم، به نام معجزه پیامبر می شناسیم و این هست که این در مجموع کلام خداوندی هست و راه و چاه را به صورت کلی قرار هست که به اینها نشان بدهد.

این تمایز ابتدایی که بین انجیل و قرآن وجود دارد.

اما فرای این ما یک تفاوت نگاه داریم بین این انجیل و این قرآن.

یعنی شما مواجه میشوید با یک پیامبری به نام مسیح که از جنگ صحبتی نمیکنه.

یعنی شما سرتاسر انجیل رو که مطالعه میکنید، فرای اون مکاشفات یوحنا که در باب قیامت و آخرت صحبت میکنه و به نوعی اون چهره ی لخت و عور خداوندی و اون نگاه پر ظلمش رو داره گسترش میده، فرای اون که حالا میشه یه نوعی ربطش داد به جهاد و جنگ و این مسائل در سرتاسر این انجیل مواجه نمیشید با این نگاه و اصولا یک معانی ای هم وجود داره از طرف مسیح که اگر کسی به تو ضربه ای زد شما روت رو اینور کن تا اون طرف صورتت هم بزنه.

یعنی با این نگاه روبرو شدید و در سرتاسر انجیل شاید با یک آیه روبرو میشید.

اونجایی که با حواریون خودش صحبت میکنه و شمشیرش رو در میاره و به نوعی نشون میده که حالا باید یک جنگ و جهادی کرد.

ولی خب این اشارت ها خیلی اشارت کوچکی است دیگه.

یعنی ما داریم در باب انجیلی صحبت میکنیم که در سرتاسرش یک نمونه صحبت در باب جهاد و جنگ شده اما در برابرش قرآنی را داریم که سرتاسرش پر از این ترویج جنگ و جهاد و این فرهنگ جهاد است، فرهنگ شهادت است و عناوینی از این دست.

حالا شما در نظر بگیرید که آن نگاهی که تا این اندازه کوچک و کوتاه در باب جنگ و جهاد صحبت کرده، به واسطه برداشت های انسانی و تفکر انسانی و این نوع نگاهی که انسان اصولا داشته به دنیا، تا چه حد فاجعه هایی را به وجود آورده، جنگ های صلیبی را پایه ریزی کرده، کشورگشایی ها و قتل و غارت های بیشماری که توسط مسیحیان اتفاق افتاده را به بار آورده.

حالا این را بیایید قیاس بکنید با یک نگاهی که به صورت دگمی دارد در باب جهاد صحبت می کند.

جهاد را همتای عبادت می داند.

شاید بزرگترین عبادات می داند جایگاه و ارزشی که به شهدا می دهد و این فرهنگ شهید پروری را گسترش میده.

حالا شما با این نگاه هستید و این قیاس ابتدایی داره به شما فریاد این رو میزنه که قرار هست چه اتفاقات دهشتناکی در این باور تازه ظهور پا به عرصه ظهور هم بذاره.

پس ما این نگاه دگم و مستحکم رو در قرآن داریم نسبت به جهاد.

بیشترین آیاتی که در قرآن صحبت شده در بابش قاعدتا جهاد هست.

در کنار بهشت و جهنمی که به کرات هم دربارش صحبت شده و در کنار اون انذار دادن و به نوعی ایجاد وحشت و ارعاب بین انسان ها برای پیشبرد اهداف.

در کنار اینها شاید بشه به جرات گفت که جهاد بالاترین رقم رو در قرآن داره.

پس این داره به ما نوید این رو میده که بزرگترین دغدغه اسلامی همین جنگ و جهاد هست بلاشک.

پس ما با آیات بیشماری رو به رو میشیم در باب ارزش جنگ.

در باب این ارزش بزرگ.

دغدغه بزرگی که در دل اسلام وجود داشته.

فرای آیات زیستن محمد هم یک بخش مهمی از ساختار فلسفی و نگاه اجتماعی مسلمونها به جهان هست.

یعنی ما صحبت کردیم و گفتیم که چند رکن مختلف در کنار هم این نگاه اسلامی را شکل داد.

یک قرآن هست با فاصله زیاد در نوک هرم قرار دارد و قرار هست که راه و چاه را به مسلمانها نشان بده.

در کنار آن احادیثی هست که از این پیامبر اسلام و یا دیگر شخصیت های بزرگ حالا به مذاهب.

حالا اگر خود اهل تسنن را ملاک و معیار قرار بدهیم، همان احادیثی که از پیامبر نقل شده، پس این حدیث هم یک راه دیگری است برای شناخت اسلام و در کنار آن فرهنگ اسلامی را ساخته.

در کنار اون یکی از عوامل مهم دیگه هم زیست پیامبر هست.

همون سیرت نبوی که ما میشناسیم.

اون تاریخ صدر اسلام و زندگی پیامبر که راه و چاه را برای مسلمانان به نوعی هموار کرده برای طول تاریخ.

یعنی در طول تاریخ قرار هست که آن نوع زیستی که محمد در طول حیات خودش داشته را به عنوان الگویی برای زندگی خودشان قرار بدهند و تمام فرهنگ زندگی و زیست و نوع زیستن خودشان را و فلسفه وجودی خودشان را از این عوامل به دست بیاورند و در کنار این حالا علمایی در بعدها شکل می گیرند که از برآیند این سه نگاه یعنی قرآن، احادیث و تاریخ و سیرت نبوی به یک اجتهادی می رسند و نظرات مختلفی را هم بیان می کنند و در مجموع با این گزینه ها هست که می توانیم نزدیک بشویم به اسلام و فرهنگ اسلامی را بشناسیم.

فرای این شناخت نسبت به فرهنگ اسلامی ما می توانیم مواجه بشویم با این که مسلمان ها چگونه فکر می کردند.

پس شما در کنار این باید به تاریخ اسلام و احادیث هم رجوع بکنید.

خب ما گفتیم که قرآن پر از این بزرگداشت جنگ و جهاد است.

فرای آن احادیث بیشماری است در بزرگداشت این نگرش و دغدغه اصلی، مسلمان ها را به نوعی همان جهاد تشکیل می دهد.

اما فرای این باید به نوع زیستن محمد هم یک نظری داشته باشیم و آن تاریخ اسلام هم یک بخش مهمی است از این نوع نگرش و این فرهنگ ساخته شده.

اما پیش تر از این که در باب این بخش تاریخی اسلام هم به نوعی درباره اش صحبت بکنیم و یک چهره گشایی نسبت به آن داشته باشیم و بدانیم که چه گونه این فرهنگ غالب در بین مسلمان ها در جهان شکل گرفته، بهتر است که یک تصویر ساخته ای هم که قرآن در باب جنگ و جهاد داده را با هم مورد نظر داشته باشیم.

خب قرآن و احادیث سعی کردند یک تصویر مشخصی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشند.

یعنی ما در نگرش های مختلف جهان مواجه می شویم با یک نگاهی که نسبت مثلا به عنوان مثال به جنگ داریم.

یک قشری هستند که از جنگ بیزاری دارند، از جنگ متنفر هستند، در پی صلح هستند، در برابر جنگ هستند به نوعی جنگ ستیز هستند.

این نگرش ها را در مکاتب مختلف فکری جهان می توانید ببینید.

گفتم مثلا نمونه آوردم از مسیحیت.

یک نگاه هایی هست که نسبت به جنگ و جهاد به نوعی.

موضع مشخصی ندارد.

در بابش خیلی صحبت نکرده.

مثل همان نگاهی که در مسیحیت اتفاق افتاد و این را به نوعی در اختیار هواخواهان خودش گذاشت و بعد نسبت به برداشت هایی که آن ها می کنند به واسطه شرایطی که در آن زندگی می کنند، می توانند تبدیل بشوند به آن نگاهی که مسیحیت انجام داده و در نهایت چه بدبختی ها و مصیبت هایی را برای جهان به بار آورده.

در باب آن هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

شاید در آتی هم در بابش برنامه هایی ساختیم در باب اتفاقاتی که مسیحیت در جهان رقم زده.

اما موضوع و دغدغه اصلی ما چه در این برنامه و چه اصولا در زیستن مان اسلام هست چرا که با اسلام درگیری مستقیم داریم.

حالا خارج نشیم از بحثمون.

گفتیم پس می تونه طیف های مختلفی نظرهائی نسبت به جنگ و جهاد داشته باشن.

یعنی اون بخشی که حالا جنگ ستیز هستند در برابر جنگ هستند.

اون بخشی که نسبت بهش بی تفاوت هستند و یه بخشی هستند که به نوعی پرستش کننده ی این جنگ و جهاد هستن، به نوعی بزرگترین ارزش زندگیشون رو این جنگ و جهاد قرار میدن.

و اسلام هم دقیقا از این طیف فکری هست.

و شما مواجه میشید با یک تصویر گری که نسبت به جنگ و جهاد در قرآن و در احادیث باهاش روبه رو شدید و در نوع زیستن پیامبر اسلام.

شما جنگ رو مقدس میدونید؟

جنگ رو یک راه و یک میانبری برای رسیدن به اهداف خودتون می دونید.

یعنی شما وقتی با اسلام روبرو میشید و این نگاه به جهاد و جهاد داره به شما راهی رو میده برای اینکه دیگران رو سرکوب بکنید.

برای اینکه بتونید اهداف خودتون رو پیش ببرید، همه چیز رو تصاحب بکنید و نگاه اسلامی دقیقا در باب جهاد به این شکل هست.

به نوعی نه تنها مروج نگاه جهادی و این جنگ و خونریزی است که فرای این پرستش کننده ی این باور هم هست.

یعنی شما مواجه می‌شوید با این تصویری که دارد نسبت به این موضوع می‌دهد.

نکته اولی که مطرح می‌کند این است که شما برای رسیدن به اهدافتان باید از جنگ و جهاد استفاده کنید.

نکته ای که دارد به شما می‌دهد این است که شما باوری بر حق دارید و دیگران ناحق هستند و شما باید دیگران را وارد این وادی حق بکنید و می‌توانید از جنگ و جهاد و خونریزی استفاده بکنید.

برای اینکه اینها را به نوعی بندگان و بردگان خودتان بکنید، به راه و مسلک خودتان وارد بکنید و به نوعی این اجازه صادر می‌شود، این مجوز صادر می‌شود از طرف خدا و دین اسلام برای اینکه دیگران را برده و اسیر خود بکند در دل این شما مواجه می‌شوید با اینکه حالا این دشمنان در برابر شما که قرار است شما برای ترویج باورهای خودتان از جنگ و جهاد استفاده کنید و آن ها را به زانو در بیاورید.

حالا چه حق و حقوقی در این جنگ ها دارند؟

حالا مواجه می شوید با این که این ها به نوعی بردگان شما هستند، از آن شما هستند، شما صاحبان این ها هستید، مال این ها برای شماست، زنان این ها برای شماست، همسران و فرزندان این ها برای شماست و شما می توانید این ها را تاراج بکنید و این مجوز هاست که صادر می شود در دل اسلام و آن نگاه اسلامی را نسبت به جنگ و جهاد تشکیل می دهد.

پس یعنی ما با یک فرآیندی روبه رو هستیم که دارد به شما می گوید شما حق بر زمین هستید، شما یگانه راه درست و حقیقت در جهان هستید.

شما بندگان نظرکرده خدا هستید.

این دین کامل ترین دین خداوندی هست.

هر دینی که پیشتر از این بوده باید تغییر رویه بدهد و به نوعی وارد این دین خداوندی بشود.

یعنی حتی نگاه این ها نسبت به مسیحیان و یهودیانی که حالا به عنوان اهل کتاب قبول دارند و در قرآن هم این ها را به نوعی بندگان خدا قبول کردند و جزو کفار و مشرکین نیستند.

قرار است که این ها هم وارد وادی شما شوند چرا که شما کامل کننده ادیان خدا هستید.

حالا فارغ از این که کافران و مشرکین محلول الدم هستند، خونشان حلال است و کشتنشان به نوعی به شما توصیه شده.

فرای این ها حتی اهل کتاب هم باید به سمت و سوی شما باور بیاورند.

پس این نکته ابتدایی هست که یک دنیایی را می سازید که خودتان را بر حق و دیگران را نا حق می انگارید به نوعی.

و بعد در این راستا قرار هست که دیگران را وارد این وادی بکنید.

حالا راهکاری که به شما قرآن و اسلام می دهد این هست که شما از طریق جهاد وارد این طریقت بشوید.

حالا شما می توانید با جنگیدن و از میان بردن دیگران و به نوعی با تصویرگری از قدرت خودتان و با استفاده از این اجبار و تحمیل، دیگران را همسوی خودتان بکنید.

این اولین مجوزی است که صادر می شود.

حالا این دشمنانی که در برابر شما هستند چون کافران و مشرکین و بی دینان و بی خدایان و چه حتی کسانی که اهل کتاب هستند و باید در نهایت به شما باور بیاورند و همسوی با شما بشوند به واسطه آن توصیه ابتدایی که شده به واسطه آن تصویری که در آن ابتدا قرار گرفته، اینها در برابر شما هیچ حق و حقوقی ندارند.

شما هر کاری می توانید با اینها بکنید.

اینها همه چیزشان برای شما هست و شما صاحبان اینها هستید.

حالا در کنار این شما یک تصویر دیگری هم دارید.

آن هم این هست که این جهاد و این جنگیدن کلا در طول تاریخ یک قاعده ایست که برد و باخت دارد.

در کنار این برد و باخت، مرگ و زندگی در آن جریان دارد.

یعنی شما مواجه می شوید با یک فرآیندی که حالا قرار است شما یا بکشید و یا کشته بشوید.

خب حالا در کنار این سعی کرده که قرآن در باب این کشته شدن هم نظریه ای داشته باشد و یک نوع نگاهی را به شما برای شما به وجود بیاورد.

یعنی شما وقتی با معقوله ای به اسم جنگ روبه رو میشید شاید یکی از بزرگترین ترس هایی که به نوعی عامل بازدارنده باشه از این اتفاق که جنگ صورت نگیره و مردم در پی این جهاد و جنگ نباشند همون کشته شدن هست و بعد شما مواجه میشید با یک فلسفه اسلامی که فلسفه وجودیت شهادت رو به وجود میاره و حالا داره به شما یک راهکاری میده در باب اینکه این جنگ به هر صورت برای شما پیروزی به بار میاره.

پس شما یه تصویری داشتید نسبت به جنگ که مدام داره شما رو ترویج میکنه و به نوعی داره شما رو پیش میبره برای جنگیدن.

یک باوری رو برای شما مشخص کرده که باور شما بر حق هست.

دیگران ناحق هستند.

شما باید این ها رو از بین ببرید.

باید با تحمیل و زور این ها رو هم باور خودتون بکنید.

حالا شما مدام دارید به این سمت و سو میرید راهکار و راه حلتون برای اینکه این نگاه رو گسترش بدید همین جنگ و جهاد هست و حالا اگر اتفاقی قرار باشه بیوفته و در این جدال بین مرگ و زندگی شما به مرگ برسید و دشمنتون زندگی رو داشته باشه.

باز هم یک فلسفه ی جدیدی برای شما تعریف میشه و در این فلسفه مدام داره به شما اذعان میشه که یک دنیای دیگری هست.

در ابتدای امر داره به شما میگه که این دنیا یک دنیای فانی هست که شما ازش باید گذر بکنید.

یعنی اون ریشه ی ابتدایی از اینجا شکل میگیره و شما مواجه میشید با اینکه این دنیا رو به هیچ بنگارید و به نوعی هر کاری در این دنیا بکنید برای رسیدن به اون دنیای آتی و در آینده.

خب این نکته ی اولیه ای هستش که به شما این تصویر رو میده.

پس در وهله ی اول شما رو سعی میکنه از این دنیا دور و دورتر بکنه و به یک دنیای دیگری نوید بده که حالا برای رسیدن به اون دنیا تلاش بکنید و اصولا زیست مسلمانان در این دنیا بر همین پایه هست دیگه.

بر این پایه هست که از این دنیا گذر بکنن تا به اون دنیای خداوندی در آخرت برسند و بهشت رو جایگاه خودشون بکنند.

این باعث میشه که مرگ برای شما به نوعی ساده تر بشه.

با مرگ به راحتی کنار بیاید.

یعنی بزرگترین عاملی که انسان ها.

باعث می شود که تا این حد از مرگ بترسند و این مرگ موضوع ترسناک و وحشتناکی در طول تاریخ برای انسان ها باشه همین پایان زیستن هست.

یعنی اصولا شما وقتی به فلسفه وجودی آخرت و معاد رجوع می کنید می بینید که انسان ها به دنبال جاودانگی بودند.

در طول تاریخ به دنبال جاودانگی بودند.

از راه های مختلف، از تناسخ به این جاودانگی خواستند که دست پیدا بکنند.

یعنی همواره انسان به دنبال این بوده که پایانی برای خودش متصور نشه و به دنبال راهکاری باشه تا بتونه این زندگی رو جاودانه بکنه، وارد این جهان بشه و در نهایت مثلا به یک نظری مثل تناسخ برسه که حالا این زندگی ادامه پیدا می کنه و شما در اجسام دیگر هم زندگی می کنید و یا فلسفه معاد هم به همین شکل اتفاق می افته که حالا شما قرار هست که بعد از این زیستن در یک جهان دیگری به صورت جاودانه زندگی بکنید و کم کم این معنی اینقدر ارزش پیدا می کنه کند که معنی زیستن در این جهان را از این ها می گیرد و شما مواجه می شوید با این فلسفه اسلامی که معنای زیستن در این دنیا را به نوعی رنگ می بازد و در برابرش زیستن در جهان آخرت معنا می شود.

و این بزرگترین کمک را می کند در این فلسفه جهاد و این معنایی به اسم شهادت شکل می گیرد که حالا قرار است اگر شما در جنگ شرکت کردید و به این فرمان به نوعی گوش سپردید و حالا وارد جنگ و جهاد شدید، در برابر دشمنان خودتان ایستادگی کردید و در این جنگ مغلوب شدید و شکست خوردید و یا کشته شدید، حالا یک جایگاه ابدی برای شما وجود دارد که خدا تمامی نعماتش را برای شما سرازیر می کند و شما وقتی با مفهوم شهادت رو به رو می شوید می بینید که باارزش ترین این مردگان قاعدتا شهدا هستند.

یعنی این ارزش دارد به کرات به شما ایده ای می دهد، برای جنگیدن انرژی می دهد، نیرویی می دهد میده برای جنگیدن، نیرویی میده برای مقابله با ترس از مرگ.

و این قوه محرکه ای است برای جنگ.

و این ایمان هست که در نهایت ساخته میشه برای جنگ های طاقت فرسایی که در طول تاریخ توسط مسلمونا اتفاق افتاده.

پس این فلسفه شهادت شاید بزرگترین قوه محرکه برای ادامه دار شدنه جهاد بوده.

فلسفه ای که داره به شما میگه یک جهان دیگری هست.

این جهان فانی است و روز به روز داره این جهان و زیستن در این جهان رو بی ارزش تر می کنه.

در برابرش یک جهان بزرگی رو تصور میکنه که همه نعمات در اون هست.

در بخشی که درباره بهشت و جهنم صحبت کردیم هم بهش اشاره کردم و کامل توضیح دادم.

اینکه تصویرگری میکنه از تمامی لذاتی که در این دنیا حتی توسط خدا منع شده و حالا شما دارید به یک جهانی نگاه میکنی که تمام این ممنوعیت هایی که در این دنیا داشتید رو در اختیارتون میذاره.

تمام محرومیت هایی که داشتید رو در اختیارتون میذاره.

شما مثلا در هوای گرم بیابان های عربستان زندگی می کردید، حالا قرار است که در یک هوای مطبوع زندگی کنید زیر سایه درختان و نهری که جاری است.

شما مشکل داشتید در خوردن و به نوعی پاسخگویی به این نیاز برای زیستن تان.

حالا قرار است که آنجا شیر و عسل بخورید.

شما در این دنیا به دنبال لذات جنسی بودید و نتوانستید به درستی مثلا در اختیار داشته باشید.

حالا آنجا قرار است که حوریان بیشمار و غلامان بی شماری در اختیار شما باشند تا شما از آنها استفاده بکنید و اصولا هر چیزی که در این جهان ممنوع بوده حتی مثلا به مبحث شراب هم می رسید.

شراب یکی از بخش هایی است که در قرآن به کرات در بابش صحبت شده و به نوعی این شراب خواری را ممنوع دانسته.

اما وقتی می رسیم به مسئله بهشت، حالا آنجا قرار است که شما یک شراب خوش طعم و خوشبو بخورید که حتی مستی اش را در این جهان هم نتوانستید که تجربه کنید.

یعنی منظور این است که پس برای شما یک تصویری از یک جهانی فراتر از این جهان می سازد که این جهان به مراتب از این دنیا بهتر است و شما مدام دارید این علاقه خودتان را نسبت به زیستن در این جهان از دست می دهید و حالا برای رسیدن به آن بزرگ ترین راهی که برای شما وجود دارد این است که در راه خدا شهید بشوید.

یعنی شما هر کاری که در این جهان کارهای نیکی که انجام بدهید، به جایگاهی که شهدا دارند که هیچ وقت نخواهید رسید.

شهدا کسانی هستند که در کنار خداوند روزی می خورند.

یعنی این در حدی است که دارد برای شما یک فلسفه ای را به وجود می آورد تا بیشتر و بیشتر از این دنیا کنده بشوید و برای رسیدن به آن دنیا تلاش بکنید.

راه رسیدن هم برایتان مشخص است و این فلسفه شهادت شکل می گیرد و قوه محرکه ای می شود برای جنگیدن در بین مسلمانان و این ارزش جهاد به مراتب بالا و بالاتر می رود.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردیم و توصیه های مدام به جهاد و این فلسفه ای که در دل قرآن و احادیث شکل گرفته در باب شهادت.

حالا می تونیم بریم و برسیم به سرگذشت محمد و اون بخشی که به عنوان تاریخ و سیره نبوی میشناسیم.

اینکه چگونه این ارزش محکم و محکم و قدرتمند تر شد.

ما در بخشی که در باب کار و اقتصاد بود به این اشاره کردیم.

حالا اینجا هم باید بهش اشاره بشه تا بیشتر بفهمیم که اصلا این جهاد چگونه این فلسفه جهاد شکل گرفت.

ما محمدی رو داشتیم که در مکه قدرتی نداشت.

کم کم به یک یارکشی شکل گرفت براش و توانست یک عده ای رو با خودش همراه بکنه.

در نهایت با فشارهایی که قریشیان بهش آوردند مجبور به هجرت شد و رفت در مدینه حکومتی تشکیل داد.

کم کم اونجا قدرتمند تر شد و بعد برای اینکه بخواد در باب مسائل اقتصادی و برای این که به نوعی به ثروتی دست پیدا بکنه یک راهکار داشت.

راهکارش هم غزوه بود.

این غزوه شروع کننده این جهاد ها هست.

اینکه حالا محمد راهکاری که خدا و اسلام در مجموعه.

وقتی محمد میگوییم منظور کلیت این دین اسلام هست منظور قرآن هست.

منظور این نگرش اسلامی هست.

حالا به یک راهکاری میرسه برای اینکه بتونه یک سرپوشی بذاره به نوعی مهار بکنه این نیاز اقتصادی و این زیست اجتماعی رو و راهکار اون غزوه هست.

یعنی اینکه شما میتونید راهزنی بکنید، میتونید کاروان های تجاری رو در برابرش بایستید، اینها رو قلع و قمع بکنید، اموالشون رو برای خود بکنید، انسان هایی که اونجا هستند رو به عنوان برده و کنیز بیارید و در مملکت خودتون بفروشید و این یک راهی برای شما باز میذاره.

با توجه به اون فلسفه ای که از ابتدا هم برای شما بیان شده که شما وارد این وادی بشید یعنی ما گفتیم که در قرآن نگاه یک نسبت به دشمنان شده مشخص است اینکه شما یک دشمنانی دارید باید این دشمنان رو در نقطه اول همرنگ و به نوعی یا اسیر خودتون بکنید یا قرار هست این ها همتای شما بشوند و شما باور بیاورند و شما این باور را به نوعی به آن ها تحمیل بکنید و جبرا آن ها را همراه خودتان بکنید و یا اینکه قرار است این ها را از بین ببرید.

قرار است این ها را تبدیل به برده ی خودتان بکنید.

این نگاه ابتدایی است که قرآن مدام دارد برای شما بازنشر می دهد و این نگاه اسلامی را می سازد و حالا می گوید در برابر شما این ها هیچ ارزشی ندارند.

این ها موجودات بی ارزشی هستند که شما باید این ها را از بین ببرید.

شما این ها را باید همسوی خودتان بکنید و حالا داره بهتون راهکار میده که این ها اموالشون برای شما هست، همسرانشون برای شما هست، فرزندانشون برای شما هست و این ها اصولا هیچ حق و حقوقی ندارند.

با توجه به این تفاسیر وقتی می رسه به مسائل اقتصادی خب حالا یک قومیتی هست که در برابر شما هست و شما میتونید به راحتی این ها را تاراج بکنید و ازشون غنیمت بگیرید و همه چیز را برای خود بکنید.

و ما مواجه میشیم با این به نوعی غزوه هایی که شکل میگیره توسط محمد و ریشه های این نگاه جهادی هم از همین جا شکل میگیره.

مواجه میشیم با محمدی که به همراهه اون اصحابی که داره مدام در حال غزوه هست.

یعنی شما به تاریخ اسلام اگر مراجعه کنید تاریخ هایی که در باب این غزوه ها و حتی کتاب هایی هست که صرفا در باب غذا ها و جهاد های محمد نوشته شده، یه کتاب مشخصی هست الان اسمش از خاطرم رفته.

کتابش که خیلی هم نزدیک هست به تاریخ زیسته محمد و کاملا در باب فکر میکنم.

خاطرم رفته که اسمش دقیقا چی بود اما با یه سرچ کوتاهی میشه بهش رسید.

اما در اون کتاب به عنوان مثال و یا در کتاب های دیگه در همون تاریخ طبری در نمیدونم ابن خلدون در بقیه کتاب هایی که وجود داره در باب تاریخ اسلام چه گذشتگان و چه حتی نزدیک تر مواجه میشید با این غزوه های بی شماری که محمد در طول زیستن خودش انجام داد.

اصلا یک نوع روشی شد که ما صحبت کردیم.

در بخشی که در باب اقتصاد و کار صحبت کردیم، گفتیم که راه حل اقتصادی محمد در باره مسلمانان و در باب زیست اجتماعی مسلمانان همین غزوه ها بود.

حالا یک راهزنی می کردند.

توی راه ها توی بیابان ها قرار میگرفتند.

کاروان هایی که مجبور بودند از اونجا رد بشوند رو تاراج می کردند.

اینها رو قلع و قمع می کردند، می کشتند، اموالشان را می گرفتند، زنان و کودکان را به عنوان برده و کنیز می فروختند و همه چیز را از آن خود می کردند.

و این فلسفه جهادی از همین جا شکل گرفت و ریشه دار به پیش رفت و راه پیشرفت اقتصادی و فرهنگی شد.

یعنی این نوع نگرش جهادی باعث شد که مثلا در زمینه اقتصادی رونقی پیدا بکند.

با توجه به آن تقسیم کردنی که دربارش صحبت کردیم، یک اموالی به محمد برسد، یک اموالی به جنگجویان برسد و یک مالی هم بین مسلمانان به عنوان بیت المال تقسیم بشود.

خب این یک رونق اقتصادی را به اینها داد یعنی این جهاد براشون در وهله اول این سود آوری رو داشت.

در کنار این یک قدرت فرهنگی به اونها داد.

اونها فرهنگ غالبی شدن که با این وحشی خویی میتونستن به راحتی بر دیگران غلبه کنن.

فرهنگی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم در اون برهه از تاریخ به خصوص همین فرهنگ بود.

یعنی شما فرهنگ غالبی میشدید که قدرت رو در اختیار داشتید؟

هرچند که امروز هم قاعده بر همین مبنا هست اما با یک تغییراتی.

شاید امروز مثلا در زمینه فرهنگی شما در جای جای دنیا ببینید که عوامل دیگری هم در کنار جنگ قدرتمند هست.

اما اصولا از ابتدای تاریخ شما مواجه شدید.

برای غلبه فرهنگی نیاز به جنگیدن داشتید.

هر موقع که شما غالب میشدید میتونستید فرهنگ خودتون رو هم غالب کنید.

از نظر سیاسی خب قدرت میگرفت.

اسم محمد آوازه اون بیشتر و بیشتر به پیش میرفت و باعث میشد که حالا اون مشرکین و اون کافرها نسبت به این اسم تازه ظهور کرده به نوعی سر تعظیم فرود بیارن.

اقوام مختلفی باهاش هم پیمان بشن همراه بشن و اون قشری هم که در برابرشون بود سعی کنن از خودشون دفاع کنن و در این دفاع ها شکست بخورن و در نهایت به جنگ و جهاد هم برسن.

و ما اصولا می رسیم به اینکه این ریشه های غزوه در نهایت به یک پیشرفتی میرسه و ما رو به اون جهاد میرسونه که حالا شما مواجه میشید با این فلسفه فکری که در نهایت با این غزوه ها راه رو برای خودش هموار میکنه تا به جهاد برسه و جهاد های مختلف اسلامی شکل میگیره.

جهاد هایی که در همون ابتدا هم اتفاق افتاد.

حالا کم کم محمد به این میرسه که باید این اموال و این قدرت خودش رو بر دیگران هم ثابت کنه.

جنگ ها شروع میشه.

جنگ هایی که با اقوام یهودی که در همون مدینه و یا در نزدیکی های مدینه حضور داشتند این جنگ ها اتفاق بود.

جنگ هایی که با مشرکین اتفاق می افته با کافران به نوعی مکه اتفاق می افته.

اونها برای دفاع از اینکه غزوه هایی که در برابرشان اتفاق افتاد و مالشان را از بین بردند و ازشون به نوعی برده گرفتند اسیر گرفتن و این اتفاقاتی که افتاد باعث شد که اونها هم به جنگ میان مسلمونها به اونها حمله بکنند و این جنگ های بیشمار اسلام در همان صدر اسلام در دوران زیست محمد اتفاق می افتد.

شما مواجه میشید با این فلسفه فکری که شما را بارور کرده برای این کار و در این کار هم شما هر روز پیشرفت می کنید و قدرتمند تر میشید.

حالا به جاهای مختلف جهان حمله می کنید، نقاط مختلف رو شکست میدید، با دشمنان خودتون به نوعی گلاویز میشید و در این جنگ ها هم گاها پیروز میشید.

یعنی جنگ های بیشماری که در اون صدر اسلام اتفاق افتاد بین محمد و قبایل مثلا یهودی و یا بین محمد و قریشیان.

خب از همین دست بود دیگه.

یعنی با این فلسفه فکری شروع کردند بارور شدند، فهمیدند تمام موضوعات رقم خورد و بعد آنها را به یک همچین حدی رساند.

حالا اینها با ایمان بودند یعنی داشتند با ایمان می‌جنگیدند برای یک باور مشخصی که مدام داره بهشون تکرار میشه، خودشون رو به نوعی سپاه خدا بر زمین می‌دانستند.

می‌خواستند حرفهای خدا رو به نوعی پیش ببرند.

اینها داشتند مدام از این نوع تفکر سیراب می‌شدند.

تغذیه می‌شدند از این تفکری که بهشون داده می‌شد.

در کنار اون در باب مرگ هم صحبت کردیم.

در باب شکست هم صحبت کردیم.

اصولا جنگی بود که شکستی درش معنایی نداشت.

شما دارید در باب جنگی صحبت می‌کنید که شاید برخی به خاطر غنائم بروند و بجنگند اما خب اگر شکستی در کار باشه، غنایمی به دست نیاد این جنگ از بین میره دیگه.

یعنی شما در نظر بگیرید یک کشوری باشه که حالا باوری شبیه به اسلام نداشته باشه برای به دست آوردن غنائم.

یعنی همون کاری که محمد و مسلمانان در غزوه ها انجام دادند وارد جنگ بشه.

به محض اینکه یک شکست یا دو شکست را متقبل شود و از این راه خودش عقب نشینی می کند.

اما شما دارید در باب یک نگرشی صحبت می کنید که شکست در آن معنایی ندارد.

ایمان مستحکمی دارد که شما دارید در راه خدا شمشیر می زنید.

حالا حتی اگر در جنگ کشته شوید شما جایگاهی بزرگ دارید.

کسانی که شما می کشید مستقیما به جهنم می روند و شما اگر کشته بشوید به بهشت می روید.

و این فلسفه فکری تا این حد قدرت داده به جهاد و جنگیدن در بین مسلمان ها و ریشه دار به پیش رفته و ما مواجه می شویم با این جنگ های بی شماری که در اسلام اتفاق می افتد و اصولا این تفکر مسموم و بیماری که در اسلام وجود دارد برای نابودی همه.

حالا ما یک اشارتی در ابتدای امر به این موضوع کردیم اما بهتره که اینجا یه مقداری بیشتر هم دربارش صحبت بکنیم.

یک تفکری شبیه به تفکری که به عنوان مثال هیتلر داشت.

یعنی این تفکر اسلامی و تفکری که هیتلر داشته برابر و همسو با هم هستند.

اما متفاوت از هم هستند.

به دلیل اینکه هیتلر نتوانسته قدرت بگیره و نتونسته این راه رو ادامه بده و به نوعی پرونده اش در همان سال های ابتدایی بسته شده.

کارهایی که در این دوران کرده بیشتر به گوش دیگران رسیده و باعث شده که این نفرت عمومی نسبت به هیتلر به عنوان مثال وجود داشته باشد.

اما فلسفه فکری همتا و همسو هست.

یعنی شما بیایید المان های مختلف اسلامی و المان های نازیسم رو با هم مقایسه بکنید ببینید چه تفاوتی در هم وجود داره.

حالا اون داره مستقیما در باب یک نژاد صحبت میکنه.

من در باب این موضوع چندین بار صحبت کردم.

اینکه شما اگر به یک اصلی اعتقاد داشته باشید نمی تونید المان هایی که اون اصل رو به وجود اورده رو مورد سوال قرار بدید.

یعنی شما به یک اصل اعتقاد دارید.

به برتری خودتون اعتقاد دارید.

شما نمیتونید به دنبال این باشید که من به برتری باور دارم ولی مثلا فلان باوری که چمیدونم گاو رو برتر از انسان می‌داند.

من او را.

بنظرم خیلی اعتقاد احمقانه ایه.

ولی مثلا منی که خودم رو از دیگران باارزش‌تر می‌دونم، من اعتقادم خیلی زیبا و درست هست.

یا شما باید به این ارزش ابتدایی اعتقاد داشته باشی یا نداشته باشید.

وقتی اعتقاد دارید المان ها میتونن تغییر کنند، موضوعات میتونن تغییر کنن.

میتونه هر کسی به یک موضوعی رو برای خودش اصل و بنیان قرار بده.

و وقتی هم به این همسویی نگرش مثلا نازیسم و اسلام میرسیم هم موضوع این هستش که در اون بنیان اصلی همتا و همسو هستن.

شاید موضوعاتشان متفاوت باشه ولی اون نگاه کلی همتا و همسو هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که خودش رو برحق میدونه.

دیگران رو ناحق.

این همتا و همسو هست دیگه.

یعنی بین نازیسم و اسلام.

حالا یک مثالی زدیم نازیسم و اسلام رو با هم مقایسه کردیم.

اما مثال های بیشمار دیگری هم وجود داره.

شما وقتی در این اصل اینها با هم همسو و همراه هستند.

حالا موضوعاتشان می‌تواند متفاوت باشد یعنی هر دو اعتقاد دارند که خودشان حق بر زمین هستند و دیگران ناحق هستند.

اعتقاد دارند که خودشان نسبت به دیگران برتر هستند.

حالا این برتری می‌تواند یک زمانی شبیه به نازیسم باشد.

اعتقاد داشته باشد که یک نژاد آریایی که حالا یک تعریف هایی برای خودش دارد، آن نژاد برتر باشد یا اینکه می‌تواند اعتقاد داشته باشد که من به عنوان یک مسلمان باورمند به این عقیده که نژاد در آن نقشی ندارد، می‌تواند هر نژادی وارد این اعتقاد بشود.

اما کسی که باورمند به این چهارچوب هست از دیگران برتر هست.

یعنی نگاهی که مدام در اسلام تکرار می‌شود به صورت تکرار شونده دارد به شما می‌گوید که من به عنوان مسلمان از دیگران برترم و دیگران کهتر از من هستند.

من حق بر زمینم، دیگران کهتر از من هستند.

این اصلی است که باورمند به آن هستند.

حالا هر برهه از تاریخ توسط هر فردی، توسط هر گروهی و توسط هر نگاهی و توسط هر فلسفه‌ای می‌تواند تغییر پیدا کند، اما اصل همتا و یک سویه است.

یک زمانی مسیحیان می‌توانند این باور را داشته باشند.

یک زمانی مثلا بودیسم حتی می‌توانند بیان این اعتقاد را داشته باشند.

یعنی کسانی که به این چارچوب ابتدایی باور دارند می‌توانند به راحتی وارد این اتفاق بشوند.

اما کسی که این وادی را قبول نداشته باشد و به برتری اعتقاد نداشته باشد، نمی‌تواند وارد شود.

یا مثلا در زمینه صاحب شدن، صاحب خوانده شدن، اینکه شما اعتقاد داشته باشید به اینکه می‌توانید دیگران را تصاحب کنید، می‌توانید اموال دیگران، جان دیگران و هر چیزی را تصاحب کنید.

شما اگر به این اصل اعتقاد داشته باشید هر دفعه می‌تواند این تغییر پیدا کند.

یک موقعی انسان‌ها اعتقاد داشته باشند که ما می‌توانیم جان حیوانات را تصاحب کنیم.

یک زمانی می‌توانند مسلمان‌ها اعتقاد داشته باشند که می‌توانیم مال کفار و جان کفار را تصاحب کنیم و موضوعاتی از این دست یعنی این تصاحب و این اعتقاد به صاحب خوانده شدن می‌تواند به سادگی برای ما این موضوعات را به وجود بیاورد و مثلا این همین فکر و همین فکر ریشه‌دار بین نازیسم و اسلام هم باز برابر و همسو است.

حالا این نگاهی که قرار است دیگران را نابود کند و دیگران را در این راه از بین ببرد.

این‌ها همان نگاهی است که در بین این دو طیف به عنوان مثال همسو و همراه است.

نگاهی که هیتلر نسبت به دنیا داشت چگونه بود؟

قرار بود که یک نژاد برتری وجود داشته باشد.

تفاوت در این نگاه ابتدایی است.

اینکه حالا آن‌ها این برتری خودشان را از نژادشان می‌گرفتند.

این‌ها از باور خودشان می‌گیرد.

تفاوتی که در این موضوع وجود ندارد که شما می‌توانید هر چیزی را نماد و نشانه برتری خودتان بدانید.

یک روز می‌توانید باور و اعتقادتون را نشان برتری بدهید.

یک روز می‌توانید نژاد خودتان را باعث برتری بدانید.

یک روز می‌توانید جنسیت خودتان را باعث برتری بدانید.

و هر موضوعی از این دست.

اما موضوع این هستش که شما در اون نقطه ابتدایی همسو هستید و این چهارچوب را بهش باور دارید.

حالا یک باوری را داریم که خودش را برتر از دیگران می داند و در قبال دیگران قرار است که چه کاری انجام بدهد.

قرار است که دیگران را تصاحب کند، زیستن شان را تصاحب کند، نوع نگاهشان را تصاحب کند.

همان کاری که هیتلر می خواسته انجام بده.

یعنی شما می بینید که او خودش را به عنوان یک نژاد برتر قلمداد می کند و دیگر نژادها را یا باید از بین ببرد و یا بردگان او باشند.

همان اتفاقی که در اسلام افتاد.

یعنی با هیچ تفاوت.

یعنی شما می بینید که حالا یک دار و دسته ای هستند که به اسلام اعتقاد دارند و مسلمان هستند.

حالا اینها می خواهند بیایند و جهان را از آن خود بکنند.

دیگر باورها یعنی در کنار نژاد.

حالا اینجا رنگ می‌بازد و باور تعیین کننده هست.

دیگر باورها یا باید برده آنها باشند و یا کشته بشوند.

همان کاری که در جنگ ها اتفاق می افتد.

اینها حمله می کنند، یک کشوری را می گیرند.

یا این ها قبول می کنند و برده ی این ها می شوند باج و خراج می دهند و این روش را قبول می کنند.

این آیین را قبول می کنند یا به عنوان برده در میادین شهر ها فروخته می شوند، خرید و فروش می شوند و یا اینکه از زیر تیغ می گذرند و در جنگ همه به کام مرگ می روند.

یعنی شما مواجه می شوید با تاریخ اسلام.

محمد یک نگاهی را پایه ریزی کرد.

جهاد را پایه ریزی کرد.

ما درباره اش تا الان به کرات صحبت کردیم و ریشه ها را درباره اش صحبت کردیم.

موضوعات را درباره اش صحبت کردیم.

حالا در طول زیستن خودش موفق شد که به عنوان مثال غزوه های بیشماری داشته باشد، جنگ هایی را هم داشته باشد اما عمرش کفاف نداد.

این قدرت از بین رفت و بالاخره مرد بعد از مرگش راهش را ادامه دادند.

ابوبکر ادامه داد خب ابوبکر هم در دورانی که به قدرت رسید نتوانست که آن جهاد دنباله دار را پیش ببرد.

یعنی آن هدف را نتوانست به جایی برساند به واسطه اینکه حالا یک عده ای از این اعراب طغیان کردند و به نوعی به نوعی به عنوان مرتدین هم شناخته می شدند که حاضر نبودند مالیات بدهند.

همان زکاتی که در اسلام مشخص است.

خوب ابوبکر در طول عمرش در طول حیاتش که قدرت داشت نتوانست که کشورگشایی بکند و این جنگ و جهاد را به پیش ببرد و فقط و فقط توانست که اینها را قلع و قمع بکند و اینها را بکشد و از بین ببرد.

باز هم همان فلسفه جهادی بود یعنی همان نگاه بود.

کسی که اوامر ما را انجام نمی دهد محکوم به مرگ است.

یعنی آن کارهایی که ابوبکر هم در دوران زیستن خودش کرد، همین داستانی بود که از همین جهاد و این تفکر خشونت آمیز اسلامی نشأت گرفته بود اما نتوانست کشورگشایی بکند.

اما بعد از آن می بینید که عمر به سادگی این کار را انجام می دهد و حمله می کند و کشورهای دیگر را می گیرد.

حالا وقتی وارد این تاریخ می شوید می بینید که چه نوع نگرشی دارند.

یعنی این همسویی ای که ما در باب نازیسم و اسلام صحبت کردیم به همین شکل است.

شما حمله می کنید یک کشوری که از شما ضعیف تر هست قدرت نظامی کمتری داره.

شما تبدیل به یک قدرت نظامی شدی و یا اینکه اصلا قدرت نظامی همتایی هم داره میان این کشور و این شهر و این دیار و این قومیت رو محاصره می کنید و یک روش خاص دارید.

به این ها سه راه حل میدید.

حالا شما یا میتونید جزیه بدید و به نوعی این بردگی و اسارت و این یوغ رو قبول کنید و به نوعی مستعمره ما باشید.

یعنی همون کاری که استعمار در طول این تاریخ مدرن ما هم انجام داد و یا حتی هنوز هم انجام میده.

یعنی شما میاید یک راه حل میدید شما میتونید مستعمره ما باشید یا باج و خراج رو ما تعیین میکنیم.

سالانه شما به ما میدید یعنی شما زنده اید برای ما.

حالا میتونید اعتقادات خودتون رو هم داشته باشید و ما سعی میکنیم از طریق فرهنگ کم کم شما رو از بین ببریم و همسوی خودمون بکنیم.

با توجه به رفتارهایی که میتونیم از خودمون نشون بدیم یعنی میتونیم این نوع نگاه مثلا نژادپرستانه رو پیش ببریم، میتونیم شما رو بی ارزش تر بکنیم؟

میتونیم مدام با این بزرگنمایی اینقدر شما را در یک وادی قرار بدیم، اینقدر شما در تحقیر قرار بگیری که در نهایت همسو و همداستان با ما بشید.

میتونیم اینقدر به شما سخت بگیریم که در نهایت شما راهی نداشته باشید به جز این موضوع.

این یک راه حلی است که به شما راه حل دومی که به شما میده این هستش که شما میتونید هم باور ما بشید.

میتونید به باوری که ما داریم ایمان بیارید و همراه و همداستان با ما بشید.

این تحمیل رو قبول کنید و جبرا وارد این وادی بشید.

شاید نقطه تمایزی که بین مثلا یک باوری شبیه به نازیسم و اسلام هست در همین نقطه است چرا که اینها یک تفاوتی در این نگاه ابتدای خودشون دارند.

اینها خودشون رو نژاد برتر میدونند.

اما نگاه اسلامی باور خودش رو برتر میاره.

خب این باور برتر این قابل انتقال هست دیگه.

یعنی کسانی که به این باور پیدا بکنند میتونند که همرنگ و همسوی اونها بشن.

اما نازیسم اعتقاد داره که من نژاد برتر دارم.

یعنی همون نگاهی که مثلا در دل یهودیان هم هست که یهودیان هم باوری هستند که یک باور نژادی است.

در دنیا دیگه راه رو باز نمیزاره که کسی بخواد وارد این نگاه دینی بشه.

پس این نقطه تمایز فقط در همین جا هست.

یعنی در یک نقطه ای که حالا به شما اجازه میده که به خاطر اینکه این باور رو قبول کنید همتا و همسوی من بشید.

اما در اون ابتدای امر در اون نقطه ابتدایی که ما قرار دادیم همسو و هم باور هستند.

یعنی دیگران هیچ هستند، بی ارزش هستند.

چون اینها نژاد خودشون رو برتر میدانند و این نژاد قابل انتقال نیست.

نمی تونند کسی رو قبول بکنند در دل خودشون.

اما این مسلمونها چون باور خودشون رو معیار قرار دادند می تونند این باور رو منتقل بکنند و دیگران رو به تحمیل وارد خودشون بکنند و در این جنگ ها شما مواجه میشید با یک راه حلی که شما میتونید دین ما رو قبول کنید و وارد این وادی بشید و راه حل سوم هم این هستش که بجنگید و کشته بشید و از زیر تیغ گذرانده بشید، مال و اموالتون هم تصاحب بشه، غارت بشه و تاراج بشه. شود.

همسرانتان و فرزندانتان هم به اختیار ما در میان و در میادین شهر به عنوان برده و کنیز بفروشیم و این رویکردی است که شما مواجه می شوید.

در طول تاریخ اسلام در برابر دیگران و این کشورگشایی ها و این غارتگری ها اتفاق می افتد و ادامه پیدا می‌کند.

برگرفته از همان تفکر برای نابودی همه، همرنگ ساختن همه، حق پنداشتن خود و این نگاه بیمارگونه که از همان ریشه های ابتدایی قرآنی که درباره اش صحبت کردیم و سیرت نبوی و احادیثی که صحبت کردیم و آن ابتدای امری که از غزوه ها شکل گرفت و این غزوه ها کم کم بزرگ شد، باعث ساختار این نوع نگرش اسلامی شد و راه پیدا کرد و ادامه پیدا کرد.

حالا شاید کسانی باشند که بلافاصله وقتی در باب این صحبت ها داریم حرف می زنیم و گفت و گو می‌کنیم، در باب اینکه این نگرش اسلامی بر پایه های جهاد است و بعد هم در طول تاریخ ثابت شد دیگر یعنی در دوران عمر و این کشورگشایی هایی که در دوران عمر اتفاق افتاد و کشور های بیشماری زیر تیغ اسلام قرار گرفتند، خب ما مواجه شدیم و بعد از اون شما در طول تاریخ مواجه میشید با جنگ های بیشماری که مسلمان ها انجام دادند چه در دوران عثمان، چه در دوران علی، چه بعد از اون در دوران امویان.

عباسیان حالا تعدادشون کمتر و بیشتر بوده تو هر دورانی.

اما بدتر از اون مثلا مواجه میشید با یک نگرشی مثل مغول ها.

چرا اینقدر ساده مغول ها حاضر شدند که اسلام بیارند و با اسلام همسویی داشته باشند؟

به واسطه اینکه تفکر این دو نگاه همسو و همراستا با هم هست، همسو با هم هست.

یعنی همون کاری که چنگیزخان مغول میخواست انجام بده رو هم محمد و طیف فکری محمد و این اسلام انجام داده.

یعنی همون چیزی که ما در باب نازیسم هم صحبت کردیم و گفتیم که اینها همداستان و همسو با هم هستند.

حالا ما با یک چنگیزخان مغولی رو به رو میشیم که هدفش کشورگشایی است.

هدفش جنگ و جهاد است.

هدفش تسخیر دیگران و غارت دیگران است.

به دست آوردن اموال هست.

به وجود آوردن یک امپراطوری بر پایه خون و خشم و نفرت است.

شما وقتی با این آدم رو به رو می شوید و اصولا با این طیف فکری، مغول ها به سادگی حاضرند که این اسلام را قبول کنند چرا که همان باورهای آنها را نظام مند تر، متشکل تر به عرصه ظهور گذاشته و به سادگی می بینیم که این نوع نگرش ادامه پیدا می کند.

یا مثلا مواجه می شویم با دورانی که عثمانیان قدرت داشتند.

خب همان نگرش اسلامی ادامه پیدا می کند و شروع می کند به حمله کردن به کشور های مختلف و این جهاد را به پیش می برند و این جهاد بخش اصلی از این نگاه عثمانی ها می شود و حتی همین امروز هم این اسلامی ها به این دورانی که عثمانیان داشتند به شدت می نازند، اینکه این وحشی گری و این خوی وحشی گری را ادامه دادند و در پی غارت دیگران بودند، در پی کشورگشایی بودند.

در پی این جنگ و جنون و دیوانگی بودن به آن افتخار می کنند چرا که برگرفته از نگاه جهادی هستش که مدام داره در اسلام تکرار می شود.

شما در طول تاریخ مواجه می‌شوید با این نگاه بیمارگونه.

اگر امروز در جهان می بینید که این اتفاق کمتر می افتد به واسطه این است که این عقاید تلطیف داده شده به نوعی کم رنگ تر شده یا تغییری در خودشان به وجود آورده اند.

نه به واسطه این است که قدرت لازم را برای این کار ندارد.

یعنی امروز اگر کشورها وجود داشتند که قدرت لازم را داشتند، یعنی قدرتی که مثلا الان ابرقدرت های دنیا در اختیار دارند، از نظر نظامی اگر در اختیار یکی از این کشورهای مسلمان بود، الان همه کشورهای جهان را به زیر استثمار خودشان قرار داده بودند و با همان طیف فکری، با همان نگاهی که اسلام مدام درباره‌اش صحبت کرده و گفتیم که مثلا شما سه راه دارید یا ایمان بیاورید یا جزیه بدهید و یا کشته بشوید، با همان رویه راه را پیش می‌گرفتند و مطمئن باشید که امروز جهان در این خفقان وجود داشت و یا شما مواجه بشوید.

همین امروز هم با این تفکری که حالا درسته قدرت کمتری از نظر نظامی داره ولی هر جایی که موفق به قدرت گیری بشه اتفاق می افته.

یعنی شما مواجه میشی با گروه های تکفیری که با همین جنگ و جهاد میخوان همه چیز رو به پیش ببرن.

حاضرن همه جهان رو از بین ببرن.

در راه اینکه این اعتقاد مستحکم اونها همواره بر این هست که دیگران نا حق هستند و حق بر زمین فقط و فقط اینها هستند.

حتی مواجه می شید با جنگ های بیشماری که بین شیعه و سنی اتفاق می افته.

اینها خودشون رو حق میدونن، دیگری رو نا حق میدونن و شروع میکنن به جنگ های بیشمار.

امروز خاورمیانه اینگونه در آتش جنگ فرو رفته به واسطه این اعتقادات اسلامی که همه چیز رو مبنا رو بر پایه جهاد گذاشته.

با توجه به این تفاسیری که در بابش صحبت کردم پس شما میتونید امروز ببینید که تا چه اندازه کشور های اسلامی درگیر این جنون هستن چرا که ریشه اصلی فکریشون از همین نوع نگاه به جهاد، از این بزرگداشت جهاد، از این پرستش، جنگ و خونریزی نشئت گرفته.

جنگ و جهاد موضوع خیلی مهمی هستش.

یعنی شما مواجه میشید با این جنگ و جهادی که چگونه ریشه دار در حال بازتولید خودش هست.

هر جایی از تاریخ وقتی رجوع می کنید یعنی زندگی محمد رو در نظر می گیرید.

غزوه ها رو در نظر می گیرید، جنگ هایی رو که تونسته انجام بده رو در نظر میگیریم.

بعد از اون ابوبکر که سر قدرت میاد رو نگاه می کنید.

اگر کسانی در برابرش اعتراضی داشتند، اگر قرار بوده که به این دین باور نداشته باشند، اگر قرار بوده زکات و مالیات خودشون رو ندهند بلافاصله همون جنگ و جهاد در پی نابودی اتفاق می افته.

اگر عمر قدرتی داشته و یک سامانی در اون دوران ممالک اسلامی داشته، بلافاصله شروع می کنه به کشورگشایی و از بین بردن تمام اون زیست در صلح جهان و شروع می کنه به جنگ آفرینی که باعث از بین رفتن فرهنگ های بیشمار میشه.

تمدن های بیشمار میشه و این جنگ و خونریزی رو به پیش می بره و باز هم ادامه میده دهد.

هر جایی که هر کدوم از این خلفا از عثمان و علی در نظر بگیرید تا بعد از اون قدرتی که به دست امویان و عباسیان می افته، هر جایی که نیرویی داشتند، توانی داشتند و قدرتی داشتند.

به نوعی یک سکونی در کشور خودشون وجود داشته، یک تعادلی در کشور خودشون وجود داشته، بلافاصله برمی گشتند به همون فرهنگ ها و همون ریشه های جهادی برای کشورگشایی، برای از بین بردن.

بعد از اون مغولها بلافاصله با این نگرش همسو و همداستان میشن برای اینکه بتونن این نگرش خودشون رو پیش ببرن.

یعنی اونها با همین طرز فکری وارد دنیا شدند برای اینکه کشورگشایی بکنند.

با همین نگاه به جهاد راه رو پیش بردند و بلافاصله همداستانی و همسویی خودشون رو با اسلام هم میبینن که حالا این اسلام بستر مناسبی است برای پیش بردن این اهداف بیمارگونه.

مواجه بشید با هر نگرشی که بعد از اون هم اتفاق افتاده.

چه در دورانی که به عنوان مثال صفویان قدرت رو در ایران به دست داشتند، چه در دورانی که عثمانیان در ترکیه امروزی قدرت را به دست داشتند، باز هم این ریشه های جهادی ادامه پیدا می کند و با نوعی تغذیه ای که از این افکار اسلامی، از قرآن و احادیث و سیرت نبوی می شود، حمله می کنند و جهان را به خاک و خون می کشانند و امروز هم اگر قدرتی در اختیار این کشور های مسلمان نیست، باز هم شما مواجه می شوید با این جنگ افروزی هایی که حالا به همان اندازه قدرت خودشان اتفاق می افتد.

جنگ های داخلی بی شمار گروه های افراطی تکفیری، جنگ های بی شماری که بین خود مذاهب و مسلمانان اتفاق می افتد، حتی اگر قدرت تا جایی نباشد که نتوانند کاری بکنند، مواجه می شوید.

با اینکه در کشور های اروپایی شروع می کنند به بمبگذاری به عنوان مثال انتحاری زدن و رفتارهایی از این دست.

چرا که قرار است این اعتقاد را مدام به شما تکرار کند که شما حق بر زمین هستید، دیگران ناحق هستند، شما باید این ها را بکشید، از بین ببرید، تصاحب بکنید، برده ی خودتان داشته باشید و حالا اگر حتی قدرتی هم وجود نداره.

مواجه میشید با این که حالا کسی انتحاری میزنه یا کسی با چاقو میفته به جون یک نفری و در خیابان زن ها رو.

مثلا در همین چند وقت گذشته هم یه خبری رو دیده بودم که توی آلمان مثلا یک زنی رو با تیر کمون کشته بودند و با چاقو کشته بودن.

این رفتارهای وحشیانه ای از این دست.

چرا که دیگران رو نا حق میدونه و این فلسفه فکری و این بزرگداشت جهاد مدام داره براشون تکرار میشه.

شما مواجه بشید با این نگرش هایی که مدام در حال تکرار است و همه و همه ریشه های اسلامی داره و اگر کسانی در جهان باشند و بخواهند موضوع رو اینگونه قلمداد بکنند که به عنوان مثال در دوران محمد این اتفاقات کمتر افتاده، اینها به واسطه این نیست که محمد در دوران خودش در پی صلح بوده، در پی آشتی بوده.

این به واسطه اون قدرتی بوده که کمتر در اختیارش بوده.

یعنی کاری که عمر کرد رو محمد هم در دوره حیات خودش قاعدتا انجام می داد.

چرا که این فلسفه فکری رو محمد و اصولا قرآن به وجود آورد و اسلام پایه ریزی این تفکر بود.

یعنی شما نمی تونید خرده ای بگیرید به مثلا محمد که چرا این کار را نکرد.

اگر اعتقاد به این داشته باشید و یا نمی توانید یک کردیتی بدهید به محمد که این کار را انجام نداد.

یعنی شما بگویید که محمد این کار را نکرد چون صلح طلب بود.

دلیل این نبود.

اگر علی این کار را انجام نداد چون بلبشویی در کشور خودش اتفاق افتاده بود، در دوران حیات خودش جنگ های بیشماری را انجام داد.

با همان فرقه های اسلامی، با همان نگاه های مختلف اسلامی.

یعنی طول حیات.

مثلا به عنوان مثال علی ابن ابی طالب امام اول شیعیان هم پر از جنگ و جهاد هست دیگه.

سه جنگ عمده اش را حتما همه میشناسند.

این جنگی که بین تفکرات مختلف حالا چه با امویان و معاویه اتفاق افتاد، چه با خوارج و اون نگاه متفاوتی که یک نگاه خشک تری که نسبت به اسلام خوارج داشتند و چه با همسر سوگلی پیامبر عایشه و طلحه و زبیر.

شما مواجه میشید با این جنگ ها و این جنگ ها دست و پای علی را بست برای اینکه به دیگر کشورها حمله نکند و این اعتقاد جهادی را پیش نبرد.

حتی باز هم در طول عمرش می بینید که باز هم روش و به نوعی پاسخ به حل مشکلاتشان همواره در جنگ بود حتی بین خودشان.

یعنی حتی ابوبکر که قدرت را می گیرد راه حلش برای این آدم هایی که به عنوان مرتد می شناسد که حاضر نیستند زکات بدهند، باز هم جهاد است.

چرا که راه حل را محمد مشخص کرده.

یعنی از ابتدا به شما راهکار داده.

گفته قریشیان در برابر شما هستند، در برابر باورهای شماست.

شما به او حمله می کنید و از بین می برید.

یعنی همان حدی که شما نمی توانید بگویید محمد صلح طلب بوده که جنگ نکرده به واسطه شرایط بوده در حدی که توانسته انجام داده، غزوه ها را انجام داده، جنگ ها را انجام داده، اقوام یهودی را به خاک و خون کشیده، آن شهرها و قوم هایی که در اطراف خودش بودند را به خاک و خون کشیده با قریشیان تا جایی که توانسته جنگیده اما قدرتی فراتر از این نداشته که بتواند کشورگشایی بکند.

به همین شکل هم هست اگر دولت ها و کشورهای اسلامی امروز در جهان وجود دارند و این کار را انجام نمی دهند، به واسطه ی قدرت کمترش هست.

یعنی شما اگر الان میدون بدید به این مسلمانان دو آتیشه در همین جمهوری اسلامی اگر شرایط داشتند قدرت داشتند.

چمیدونم در ترکیه در همین حزب اسلامی که توی ترکیه سر کار هست اگر شما قدرت را در اختیار این ها می دادید شرایط نوعی بود که می توانستند در اون جنون پیش بروند.

امروز جهان را به خاک و خون می کشاندند.

همونجوری که وقتی مواجه میشید در مصاحبه هاشون چگونه از این بزرگی مثلا به عنوان مثال دوران عثمانیان بهش میبالند و دوست دارند که به این دوران ننگین خونین برسند.

یعنی بزرگترین به نوعی بزرگداشت شون همون نگاه بیمارگونه و جهاد طلبانه و جنگ جویانه ای است که به عنوان مثال در دوره عثمانیان اتفاق افتاده و این ریشه در اون فکر ابتدایی داره.

یعنی اینها انسان هایی که تفاوت پیدا می کنند موضوع مهم نیستن دولت ها عوض بشن.

موضوع مهم نیستن.

این تفکر هست که داره این ها رو به پیش می بره.

تفکر اسلامی هست که داره به این ها راه و چاه می ده.

و ما اصولا در باب تمام موضوعاتی که پیرامون انسان صحبت می کنیم همواره اون اعتقادات هست که راهگشای اصلی و ابتدایی هست و باورها هست که نوع زیست انسان ها رو می سازه.

در باب جنگ و جهاد می شه ساعت های بیشماری صحبت کرد.

نمونه های بیشماری زد.

میشه در باب جنگ های بیشمار صحبت کرد.

در باب جنایات جنگی که در طول تاریخ اتفاق افتاده صحبت کرد.

اما برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام ساختیم در باب اصول هست.

در باب کلیات هست.

برای نزدیک شدن به باورها و شناخت درست باورها و قرار نیست که حالا بخواییم مثال بزنیم شاید در آتی خواستیم برنامه ای ساختیم و خواستیم با نمونه های مختلف هم درباره این مسائل صحبت کنیم.

حالا موضوعات مختلفی که پیرامون اسلام و یا دیگر باورها وجود داره.

برنامه ای به نام جان سعی داره که پیرامون موضوعات مهم و دغدغه ها به زبان ساده، رک و بداهه صحبت کنه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما دوباره در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و دوستان بیشتری وارد این حرکت و این تغییر بشن میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

آثار من هم منحصر به این برنامه به نام جان نمیشه.

من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر کنم آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

کتب شعر، داستان، داستان های کوتاه، مقالات، آثار تحقیقی و عناوینی از این دست.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما هست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه.

اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت هجدهم : قصاص

 

خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه شناخت اسلام و قرار هست که در باب قصاص و مجازات های اسلامی صحبت بکنیم و اصولا بیشتر در باب قصاص و این تفکری که در دل قصاص نهفته است و چه کارهایی رو با عالم بشریت و مسلمون ها انجام داده و چگونه این افکار رو به پیش برد.

ما با یک فلسفه وجودی به عنوان قصاص در دل اسلام روبه رو هستیم که معنا گر این انتقام خواهی و کینه طلبی هست.

خب شما می دونید دیگه.

قصاص به معنای این هستش که شما اگر رفتاری باهاتون انجام میشه همون رفتار رو هم جواب بدید و این نهایت نهادینه کردن انتقام طلبی و انتقام جویی هست.

این کینه طلبی هست که ما این رو به شکل سازمان یافته ای در دل اسلام میبینیم.

در باب هر کدوم از این موضوعاتی که صحبت میکنیم یک جنبه ای داره که یک جنبه قابل رویتی است که توی زندگی ای که داریم انجام میدیم میبینیم.

یعنی مثلا به عنوان مثال وقتی در باب قصاص صحبت میکنیم یه بخشی داره که یه بخش قابل رویتی هست و یه بخش عینی ای هستش که همواره در طول زندگیمون باهاش مواجه شدیم.

اینکه در طول تاریخ قصاص های بیشماری اتفاق افتاده مجازات اسلامی بیشماری اتفاق افتاده.

همین امروزی که ما زندگی میکنیم مثلا با مقوله ای مثل اعدام رو به رو میشیم یا مثلا قصاص عضوی که داریم میبینیم در این کشور های اسلامی اتفاق می افته.

یک بخشش و یک رویه ای از این اتفاق.

همین موضوع قابل دیدن و قابل رویتی هست که توی زندگی ما اتفاق می افته و مدام باهاش رو در رو هستیم.

اما فرای این یک برآیند دیگه ای هم داره.

یعنی مثلا به عنوان مثال اعتقاد به قصاص یک لایه های دیگه ای هم داره که یک نوع فرهنگ زیستن رو هم به این آدم ها عطا کرده.

یعنی این فلسفه وجودی قصاص باعث شده که حالا این آدم ها در زیستن خودشون در اشکال دیگه ای از زیستن خودشون هم از این طرز تفکر استفاده بکنن.

در باب خیلی از موضوعات اینجوری هست.

یعنی ما داریم در باب یک آموزش و تعلیمی صحبت میکنیم که این آموزش و تعلیم در جای جای زندگی آدم جاری و ساری است.

در این بخش یک اشاراتی هم خوب هست که در باب این تعلیم و تربیت بکنیم.

خوب انسان را می شناسیم.

انسان را به عنوان موجودی می شناسیم که به واسطه ی این عقل و خرد خودش، به واسطه ی ناطق بودن خودش، پیشرفت های بزرگی را در زیست اجتماعی خودش داشته.

اما نقطه ی عطفی که اصولا انسان همواره داشته و باعث این دگرگونی ها شده، انتقال این دانش بوده دیگه.

یعنی شما مواجه می شید با یک جانداری که حالا می تواند این دانش خودش را با دیگران هم به اشتراک بگذارد و این اشتراک گذاری دانش است که باعث پیشرفت انسان ها شده در طول تاریخ.

یعنی شاید شما در بین حیوانات دیگر هم این هوش را ببینید.

گاها این عقل را ببینید، رفتارهایی را ببینید که توانسته اند یک سری از مشکلاتی را حل بکنند اما این ادامه دار نبوده.

یعنی به عنوان مثال مثلا شامپانزه ها را وقتی در نظر می گیرید می بینید که در برخی از مباحث حتی از انسان ها هم پیشرفته تر می تونند کارهایی رو انجام بدن.

منظور انسان امروزی که این همه دانش و موضوعات داره نیست.

منظور انسانی که در اندازه ی همون ها بدون دانش قبلی باشه.

حالا برای حل مشکل و به نوعی برای استفاده از هوش خودش گاها می بینید که اینها قدرت و توانایی دارن برای حل مسائل که خیلی هم شگفت زده می کنه آدم رو.

اما موضوعی که باعث میشه اینها نتونن در این راه پیشرفت بکنن این هست که اینها نمی تونن این دانش خودشون این راه حل خودشون رو منتقل کنن.

پس ما با یک انسانی روبرو میشیم که قاعدتا بزرگترین دلیل پیشرفت خودش رو در همین به اشتراک گذاری دانشش بوده.

در این راهی که به وجود آورده و هموار کرده و طی مرور زمان تونسته مدام در حال پیشرفتش باشه و به نوعی با مبحثی روبرو میشیم به اسم تعلیم و تربیت.

وقتی در باب تعلیم و تربیت صحبت میکنیم و نگاه عامه و اون نگاه روشنی که در برابر ما هست یک تصویری به ما می‌دهد که این اینکه به عنوان مثال انسان ها می‌نشینند و در کلاس های مدرسه تعلیم و تربیت می‌بینند و یک چیزهایی را برداشت می‌کنند.

اما موضوع به اینجا ختم نمی‌شود که تعلیم و تربیت اینقدر فراگیر و بزرگ هست که در جای جای زندگی ما جای دارد.

یعنی شما با خیلی از مصادیقی روبه‌رو می‌شوید که به شدت قدرت تعلیم دارند و قدرت تاثیرگذاری دارند.

نمونه های بیشماری هست حتی زیستن در جهان.

مواجه شدن با عناصر طبیعی جهان هم باعث این تعلیم و تربیت می‌شود.

یعنی شما با دیدن یک اتفاق طبیعی در جهان پیرامون خودتان به یک معنی تازه ای می‌رسید.

یک موضوع جدیدی را درک می‌کنید، یک نوع تعلیمی می‌بینید.

حتی اتفاقات بزرگ بشری هم می‌بینید که گاها گره خورده با همین موضوعات است.

یعنی یک سیبی که از آسمان می افتد باعث ایجاد این جرقه های فکری در وجود یک کسی مثل نیوتن میشه به عنوان مثال.

یعنی منظور این هستش که ما دائم در حال تعلیم و تربیت هستیم و موضوعات ریز و درشت در زندگی ما تاثیر خودش رو می ذاره.

منظور از بیان این موضوعات این است که ما رو در نهایت به این برسونه که هر کدوم از این مضامینی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم.

به ویژه توی این قسمت مشخص در باب قصاص، فرای اون اتفاقی رو که در برابر دیدگان ما نقش میبنده و مثلا ما مواجه میشیم با اعدام انسان ها، با قطع عضو انسان ها در باب زمینه قصاص، فرای این یک تعلیم و تربیتی فراتر از این هم داره.

اینکه روی اون انسان هایی که معتقد به این باور هستند یک تعالیمی رو هم به وجود میاره و شما مواجه میشید با این تعلیمی که مدام داره به این انسان ها و به این مسلمون ها درس انتقام جویی و کینه طلبی و کینه ورزی رو میده و شما با این فرهنگ اسلامی رو به رو میشید.

این تعلیمی که مدام داره برای اونها تکرار میشه و اونها رو تا این حد کینه ورز میکنه و تا این حد شیفته ی انتقام و انتقام طلبی.

فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا هست.

در بزرگداشت انتقام جویی هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک باوری که قرار هست هر کار بدی رو به بدی پاسخ بده.

قرار هست که به دنبال راه حلی برای حل مشکلات و معضلات نباشه.

به دنبال راهی برای پیشگیری و یا درمان مباحث نباشه.

قرار هست که هر بدی رو به بدی پاسخ بده.

برآیند کلی این تعالیم نگاه انتقام جویانه هست.

این نگاهی است که شما از شما یک کینه ورزی رو به وجود میاره که حالا تمامی این راه ها رو به پیش میرید و هر کار بدی رو با بدی پاسخ میدید.

پس ما یک فلسفه وجودی در باب قصاص داریم که در نهایت یک تعلیمی رو هم به وجود میاره و در نهایت انسان هایی رو به بار میاره که به دنبال کینه ورزی و انتقام جویی هستند.

فلسفه وجودی قصاص هم در همین راستا است.

اتفاقاتی که در پیرامون شما می افتد اگر زشتی است قرار است که شما به همین زشتی هم جوابش را بدهید.

اگر کسی عزیز شما را مورد قتل قرار داد و کشتش از بین برده شما هم قرار است که او را از بین ببرید و بکشید.

اگر چشم شما را کور کرد، قرار است که شما هم چشم او را کور بکنید و قرار است که بدی را با بدی پاسخ بدهید.

و این مروج این نگاه بیمارگونه ای می شود که مدام در دل این اسلامی ها می بینید.

این کینه ورزی و این انتقام.

این چرخه بیمار را شما می بینید.

در باب مسائل مختلف هم میشه درباره اش بحث کرد.

مثلا به عنوان مثال در زمینه های مباحث سیاسی به همین شکل هست که شما مواجه می شوید با نوع نگرشی که قرار بر انتقام جویی دارد.

اگر دورانی وجود داشته که یک شاه مستبدی یک قدرتی در پیشگام امور قرار داشته و قلع و قمع می کرده از بین می برد، انسان ها را تحت شکنجه و ظلم قرار می داده.

حالا یک جماعتی هستند که به انتقام بر می آیند تا آن قدرت را از بین ببرند و این انتقام جویی را به پیش می برند.

تا حالا آن قدرت واحده را عزل بکنند و بعد از معزول کردنش حالا معدوم بکنند به انتقام کارهایی که کرده از بین ببرنش.

دقیقا مثل همون قصاصی که بهش باور دارن.

یعنی اگر در شرایط فردی هم این اتفاق بیفته و شما با کسی درگیر بشید، حالا اون آدم به شما یک بدی بکنه، شما رو نقص عضو بکنه، شما هم باید نقص عضو بکنید و این رو در اشل اجتماعی خودش نگاه می کنید.

هم قاعده به همین شکل هست.

اگر پادشاه مستبد و قدرتمندی بوده که حالا به شما آزار و اذیتی رسونده، شما در این نگاه اجتماعی هم قرار هست که باز به اون پاسخ بدید و با انتقام در برابرش بایستید و این چرخه بیمار و مریضی رو به وجود میاره که دائما همه در پی انتقام جویی هستند.

یعنی در نظر بگیرید که همون فردی که حالا صاحب قدرت هست، پادشاه هست و قدرت رو در اختیار داره.

یک هوادارها و هواخواه هایی هم داره.

حالا اینها به انتقام زیر این تیغ قرار میگیرن و بعد از قدرت گیری و دوباره به قدرت رسیدنشان باز اونها هم در پی همین انتقام بر می آیند و این چرخه ی بیمار و این سیکل مریض ادامه پیدا میکنه و شما مدام در جهان هستی هم مواجه میشید با این اتفاقی که دائما همه در حال انتقام گرفتن از هم هستن.

یعنی در شرایط سیاسی میبینید که دائما داره این دوران دنبال خودش میچرخه.

یک دایره یی رو تصویر کرده که حالا مدام اینها میان و انتقام میگیرن و اونها رو از بین میبرن و دوباره اونها قدرت میگیرن و میان به انتقام اینها رو از بین میبرن.

و در مجموع فلسفه وجودی این قصاص و این انتقام خواهی باعث به وجود اومدن این سیکل بیمار و مریضی میشه که انتهایی هم قاعدتا نخواهد داشت.

فارغ از این فلسفه وجودی قصاص که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که چه برآیندی خواهد داشت و این نگاه انتقام جویانه و این تعلیم انتقام طلبی و کینه ورزی چه ثمراتی را خواهد داشت که حالا بیشتر هم درباره اش صحبت خواهیم کرد.

یک موضوع دیگه ای هم در کنار این باید حتما بهش اشاره بکنیم اینکه در مجموع وقتی ما داریم در باب قصاص صحبت می کنیم باید این نگاه مجازات های اسلامی رو مد نظر خودمون داشته باشیم و یک نگاه اجمالی هم به اون ها داشته باشیم.

حالا در بخش قوانین اسلامی هم سعی کردیم درباره اش صحبتی داشته باشیم اما حالا که بحث، بحث قصاص هست خوبه که در باب این مجازات ها هم باز یک صحبتی داشته باشیم و یک نگاهی بهش بکنیم.

خب اصولا ما در طول تاریخ مواجه شدیم با دو موضوعی که برای انسان ها و برای پیشبرد این زندگی اجتماعی و در کنار هم ازش استفاده شده.

یک بخش اون بخش فرهنگی و تغییرات فرهنگی هست و یک بخش، بخش قانون گذاری هست که انسان ها اصولا در طول تاریخ سعی کردن با این دو عامل جامعه رو شکل بدن و به نوعی به این جامعه ی اجتماعی که بوجود آوردن به این زندگی اجتماعی در کنار هم یک نظم و ترتیبی بدن و یک سیستمی رو به نوعی طراحی کنن.

گاها برخی از این باورها سعی کرده از اون مباحث فرهنگی بیشتر استفاده بکنه و گاها هم از قانون.

اما در دوران باستان بیشتر تکیه بر این قانون و قانون گذاری بوده و قانون و قانون گذاری اصولا تعبیر به مجازات و پاداش میشده که جنبه ی پاداشش هم به شدت کمرنگ بوده و نقش اصلی رو اصولا مجازات پیش میبرد.

یعنی شما با انواع تفکرها وقتی روبرو میشید که از مصر باستان در نظر بگیرید.

به عنوان مثال چه از قوانین دیگری که در کشور های باستانی وجود داشته منجمله ایران و یونان و بقیه کشورها و.

چه وقتی مواجه می شوید با ادیانی که حالا مرتبط با خدا و خداوندی هست مثل ادیان ابراهیمی، مسیحیت و یهودیت و اسلام.

شما اینجا با مجازات های مختلفی رو به رو می شوید برای به نوعی ایستادگی در برابر این جرائم و در عین حال برای ساختن این نظم و این زندگی اجتماعی.

اما نقطه تمایز من توی اون قسمت قانون اسلامی هم دربارش صحبت کردم.

نقطه تمایز اینها این هستش که ادیان باور به این دارند که اینها فرامین خداست.

فرامینی غیر قابل تغییر.

اما باور های دیگه ای که حالا جنبه های زمینی تر دارند.

اینها قائل به این نیستند که این یک کلام غیر قابل نزول هست.

نمیشه ازش چشم پوشی کرد، نمیشه تغییرش داد.

اینها بر پایه عرف اجتماعی خودشون شکل گرفته اند و میتونند وابسته به شرایط تغییر هم بکنند.

نگاهشون میتونه تغییر بکنه.

نگاهشون به جرم میتونه تغییر کنه و نگاهشون به نحوه ی برخورد با اون جرم و یا درمان اون جرم و یا پیشگیری اون جرم باعث بشه که مجازات ها رو تغییر بدن.

اما نگاه های دگم مذهبی قاعدتا بر این مبناست که اینها یک کلام خداوندی و الهیست و غیر قابل تغییره و اینجاست که اون نقطه ی وحشتناک اتفاق می افته که حالا شما در هزار و چهارصد سال پیش هم مردم رو سنگسار می کردید به واسطه خیانت امروز هم همین کار رو می کنید و قرار هست که ده هزار سال بعد هم همین کار رو بکنید.

فارغ از اینکه انسان هایی که به این باور اعتقاد داشته باشند قابل احترام هستند کسانی که به این باور اعتقاد داشته باشند و یک جامعه ای رو تشکیل بدن که همه باورمند به اون باشن تا جایی که به دیگران آزاری نرسانند تا جایی که دیگران رو با تحمیل وارد این نگاه خودشون نکنن قابل احترام هستند.

می تونن با هم زندگی بکنند.

اما وقتی ما داریم در باب این تحمیل نکردن صحبت می کنیم باید یک عواملی رو در نظر بگیریم.

یعنی کودکانی که زیر هجده سال هستند و به سن بلوغ هنوز نرسیده اند نباید قاطی این داستان بشوند.

مجانین نباید قاطی این داستان بشن.

حیوانات و گیاهانی که حق انتخاب ندارند نباید قاطی این داستان ها بشوند.

یعنی این قوانین میتونه بین اون انسان های بالغ و عاقلی که معترف به این نوع از نگاه هستن این نوع از رستگاری هستن.

می تونه نسبت به اون ها اعمال بشه اما نسبت به کسانی که قدرت انتخاب ندارند قاعدتا قابل اجرا نیست.

اما ما با جوامع اسلامی روبرو میشیم که این رفتار رو در قبال همه داره دیگه.

یعنی تفاوتی نمی کنه که مثلا یک کشور مسلمان درش یک مسیحی زندگی بکنه یا یک یهودی یا یک مسلمان.

اگر جرمی اتفاق بیفته با همون شمشیر در برابر اون هم ایستادگی میکنه.

کسی که حتی به اون قوانین اعتقادی نداره.

فرا این مشکل بزرگ و عمده این هست که اینها غیر قابل تغییر هست و به خاطر همین هست که هیچ وقت قابل جمع شدن با یک اجتماع کلی نخواهد بود.

اجتماعی که همرنگ و همسو با این باورها باشند، قاعدتا می‌توانند در اینها تکامل پیدا کنند، با هم زندگی کنند و در کنار هم باشند.

اما انسان‌هایی که.

همسو و هم‌داستان با این ماجرا نیستند، قاعدتا نمی‌توانند با این‌ها جمع بشوند و قوانین عرفی هم تفاوتش تو همین هست.

یعنی قوانین عرفی می‌تواند برای یک جامعه متشکل از افکار مختلف پیش برود چرا که قرار هست این‌ها ایستا نباشند، در جریان باشند، تغییر بکنند.

هر کسی قدرت این را داشته باشد که این قوانین را به نوعی تغییر بدهد و شرایط تازه‌ای را به وجود بیاورد.

حالا تا چه حد این‌ها سخت هست؟

غیر ممکن هست؟

قابل حرف است؟

تا چه حدی پیرامون این قواعد و قوانین تقدس گرایی به وجود آمده و این‌ها را مقدس کرده‌اند و غیر قابل افول کردن هم قابل بحثه.

اما موضوع این هست که به این موضوع در این شکل بنیادینش باورمند نیستند.

اما در بین ادیان ابراهیمی و به ویژه اسلام.

ما مواجه هستیم با این غیرقابل تغییر بودن.

حالا فرای این توضیحاتی که دادیم در باب جزا های اسلامی هم همه می دانیم این جزا ها جزا های خشونت بار است در پی ترویج این خشونت است.

وقتی ما از خشونت صحبت می کنیم، یک بخشی از آن خشونت افسارگسیخته ای است که دارید می بینید.

یعنی مثلا اعدام کردن و معدوم کردن انسان ها آن هم به یک روش وحشیانه ای مثل گردن بریدن یک کار وحشت انگیز و وحشت آفرین هست.

کار سراسر پر از خشونت است ولی فرای این خشونت نهفته ای که در این موضوع وجود دارد، در کنار این، این مروج این نگاه خشونت آمیز هست.

چرا که قرار هست در نکته اول قرار است که در ملاء عام این اتفاق بیفتد.

قرار است که در بین دیگران این اتفاق را رقم بزنند تا دیگران عبرت بگیرند و این خشونت قرار است که گسترده بشود و دیگران روی هم وارد این وادی دیوانگی بکنه.

و این جنون رو نشر بده.

یعنی یه بخش.

این بخشی ست که پس قراره این در بین جماعت بی شماری اتفاق بیفته تا اونها رو به بند این افکار در بیاره و این خشونت رو بین اونها رواج بده.

در وهله دوم همواره اینها نیاز به یک جلادی دارن که قرار باشه این کار رو انجام بده.

حالا چه اعدامی باشه که قرار هست به زیر اون چهارپایه بزنه و اون آدم رو معدوم بکنه و چه گردن بریدنی باشه که حالا قرار هست گردنش رو یک جلادی بزنه و ببره و این خودش به وجود آورنده این جنون و دیوانگی ست دیگه.

یعنی شما قرار هست که یک انسان هایی رو بارور و تولید بکنید برای نشر این جنون و دیوانگی و این جنون سرشاری که ما باهاش رو به رو هستیم قرار هست که منتشر بشه.

وقتی یک جماعت بیشماری قرار هست که این رفتار وحشیانه رو ببینند، خب قاعدتا قرار هست که در نهایت یک رفتاری هم از خودشون نشون بدن.

پس شما مواجه میشید با این جنون و میتونید در جای جای میهنی که دارید زندگی میکنید با این ها رو به رو بشید و در عین حال اون جلادانی که این کار رو انجام میدن هم از دل همین جامعه بیرون اومدن و شما باید یه کسانی رو برای این کار تعلیم بدید و بعد در فردای آینده اون جامعه قرار هست که اون ها هم بخشی از این بدنه اجتماعی بشن و این مشکلات رو به پیش ببرن.

کار به اینجا ختم نمیشه.

حتی کار بالاتر و فراتر هم میره.

حالا در همین معقوله ای که دربارش صحبت کردیم مثل قصاص شما در باب آدمی صحبت میکنه که به عنوان مثال در یک درگیری چشم دیگری رو کور کرده و حالا قرار هست که یک جماعتی وجود داشته باشن که چشم این رو کور بکنن و فرای اون دادگاهی که تشکیل میشه اون آدم به حصر در میاد و بعد روزگارانی رو طی میکنه تا به اون حکم برسه.

ما داریم در باب یک کسی صحبت میکنیم که حالا امروز در جوامع اسلامی مثلا پزشکان این وظیفه را به عهده گرفتن گرفتم.

پزشکی که عهد کرده جون انسان ها رو نجات بده.

حالا امروز قرار هست که چشم آدم ها رو کور بکنه.

قرار هست پزشکی وجود داشته باشه که در مراحلی که مثلا دست یک آدمی رو می برن نظارت بکنه و یا در زمانی که یک آدمی داره میمیره تایید بکنه که این سلامت داره.

پیش از این که اون مراسم دهشتناک اتفاق بیفته و یا بعد از اون تایید بکنه که این زنده است یا مرده است.

یعنی شما عملا دارید یک قشری که قرار بوده حامی جان ها باشه در کنار جان ها باشه، برای بهبود جان ها باشه، برای درمان شدن جان ها باشه و یک قشری که شاید بدنه ی مهمی است برای این ترویج مهر و دوستی و زیستن و زندگی و احترام به جان رو تبدیل و مبدل به یک شخصی کردید که حالا قرار هست که جان گیر باشه.

قرار هست که مروج این خشونت باشه و این دیگه نهایت اون جنون و دیوانگی است که شما دارید.

از یک نمونه اجتماعیتون که قرار بوده تبدیل به یک الیتی برای یک اتفاقاتی بشه در زمینه مهر و جان پنداری از اون دارید یک تصویری میسازید بر علیه همین جانی که وجود داره.

اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

شما مواجه میشید با یک مجازات اسلامی مثل سنگسار که حالا نمونه هاش در یهودیت هم وجود داشته و پر رنگ بوده و حالا اسلام هم همین رویه رو ادامه میده و در این جنون و دیوانگی به پیش میره.

شما مواجه میشید با این جنونی که حالا کار رو از همون پله های ابتدایی.

اگر شما قصاص رو در زمینه معدوم کردن انسان ها در نظر بگیرید که قرار بود یک جماعتی این جنون رو ببینن و یک آدمی این کار رو انجام بده، بعد یک پله قرار هست که این جنون بالاتر بره.

حالا قرار هست که یک آدمی رو مثلا به عنوان مثال کور بکنن و این کار رو قرار است پزشک اون کشور که نماد و نشانه ای از.

جان پنداری و در کنار جان بودن بوده انجام بده و داره به شما یه خط مشی فکری ای رو میده و شما رو بارور میکنه برای قبول کردن این جهل و جنون و بعد این به نهایت خودش می رسه و این ترویج خشونت به مرحله ای می رسه که حالا این بینندگان این جنون قرار هست که در این جنون شرکت بکنند و در نهایت با این تصاویر ساخته شده اونها هم بخشی از این بدنه جنون آمیز و خشونت پرور بشن و شما مواجه میشید با مثلا مقوله ای مثل سنگسار و عناوینی از این دست که چه از اون شلاقی که به عنوان مثال یک آدم رو در ملاء عام می زنن تا اعدامی که می کنن، تا چشمی که کور می کنند.

همه و همه قرار هست که یک انسان هایی رو در نهایت بارور بکنه برای ترویج این خشونت و رفتار به این خشونت.

یعنی شما مواجه میشید در نهایت با انسان هایی که حالا خودشون هم بخشی از این بدنه ی خشونت بار شدن.

و دیگه این نهایت اون جنون اجتماعیست که شما باهاش روبرو میشید و میتونید شرایط وحشتناک رو هم ببینید.

در باب مجازات های اسلامی هم در قرآن به برخیشون اشاره شده و در برخی در سیرت نبوی و در برخی هم در احادیث که هر کدام در بابش صحبت شده.

من یک چند باری هم در باب مثلا سنگسار صحبت کردم که ریشه هاش چه شکلی هست و از کجا اومده.

در باب هر کدوم از این ها مثل بریدن دست در قرآن آیه ای صریح داریم در باب رفتاری که در برابر محاربین میخواد بشه آیه ی صریح قرآنی.

در باب قصاص، آیه صریح قرآنی داریم.

و هر کدوم از اینها جای جای اسلام و باورهای اسلامی جای گرفته.

یعنی شما مواجه میشید با تاریخ اسلام و رفتارهایی که محمد و یا دیگر بزرگان دین اسلام انجام دادن در طول حیاتشون در قبال مردم و در باره ی این مجازات ها و پیش بردن این مجازات ها.

شما مواجه میشید با این رفتار های وحشتناک.

حالا ثمره ی این نگاه قاعدتا چی هست؟

این تصاویری که ما در کنار هم نقش دادیم قرار هست که در نهایت از این جامعه چه شکلی رو بروز بده.

قرار هست که در نهایت این اجتماع مانده در این مرداب خشونت بار به کجا برسد؟

در نهایت قرار هست تبدیل به موجوداتی بشن که جنگ طلب هستند.

خشونت بار زندگی می کنند.

در جای جای زندگیشون این خشونت رو بروز میدن.

یعنی شما مواجه میشید با کسانی که زنان خودشون رو مورد ضرب و شتم قرار.

شما مواجه میشید با انسان هایی که حیوان آزاری می کنند به وحشیانه ترین شکل ممکن در برابر حیوانات رفتار.

شما مواجه میشید با انسان هایی که در فکر و آرزوی جهاد و جنگ هستند.

به میدان های جنگ میرن، برای کشتن و از بین بردن انسان های دیگر.

شما مواجه میشید با رفتارهای وحشتناکی که از این ها می بینی آزارهای بی حد و حصری که به زنان می دهند، به حیوانات می دهند، در جنگ ها مرتکب می شوند و شکل و شمایل بی حد و حصری از این خشونت و این خشونت افسارگسیخته ای که همواره در بین این ها در جریان است.

در جای جای اسلام شما مواجه می شوید با این خشونت و خشونت طلبی و در نهایت یک جامعه خشن و دیوانه واری را پدید می آورد که امروز هم در جای جای جهان می توانید با این ها مواجه شوید.

از رفتارهایی مثل انتحاری کردن خودشان تا رفتارهای خشونت باری که تحت عناوین ترور با آن روبرو می شویم تا بمب گذاری ها، تا جنگ ها، تا جهاد ها، تا رفتارهایی از این دست.

میزان خشونتی که در بین این ها وجود دارد بر علیه زنان به عنوان خشونت خانگی ما می شناسیم.

میزان حیوان آزاری که در بین این ها وجود دارد و این ها قاعدتا برگرفته از همین جنون و دیوانگی است.

اما فرای این در باب قصاص صحبت کردیم.

این انتقام طلبی، این کینه ورزی که در بین این ها وجود داره هم ثمره بزرگی داره.

گفتیم این یک فلسفه فکری ای هستش که فرای اون اتفاق در برابر شما که قابل رویت هست مثل قصاص و این موضوعاتی از این دست که دربارش صحبت کردیم فرا این قرار هست که به شما یک طریقت و یک نوع زیستن بده.

قرار هست که به شما یک منش از این زندگی کردن بده و این منش از زندگی مملو از انتقام جویی و کینه ورزی هست.

رفتاری که شما دارید می بینید رفتارهای مدامی که در بین این اسلامی ها داره اتفاق می افته.

به انقلاب ایران نگاه کنید.

کینه ورزی و انتقام جویی رو ببینید که تا چه حد در بین این ها ریشه داشت و ریشه ها.

این ها ریشه های فکری و مذهبی هست.

ریشه هایی است که باورهای اسلامی داره، باورهای قرآنی داره، ریشه هاش از همین نگاه های اسلامی و قرآنی نشئت گرفته.

شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا سر کار اومده و قرار هست که همه رو قلع و قمع بکنه و همه رو از بین ببره بر پایه انتقام ها و کینه ورزی هاش از حکومت قبل چیزی باقی نگذاشته و قاعده هم فقط در باب مسلمانان ایران نیست، در باب جمهوری اسلامی نیست.

در جای جای دنیا نگاه کنید.

در تونس نگاه کن.

در لیبی نگاه کن.

در تمام کشور های اسلامی نگاه کنید شرایطی که از این دست داشتند را چگونه رفتار کردند و چه رفتاری را پیش گرفتند و این باز آفرینی، انتقام و کینه ورزی.

گفتم منجر به یک سیکل بیماری میشه که مدام در حال تکرار خودش هست و شما مدام مواجه میشید با این رفتارهای دهشتناک.

یعنی در نظر بگیرید رفتارهایی که جمهوری اسلامی کرده قرار هست چه ثمره ای در نهایت به خودش برگرده؟

اگر انقلاب فکری و فرهنگی بین مردم ایران شکل نگیره قرار هست که دوباره سرانجام جمهوری اسلامی یک سرانجامی شبیه به سرانجامی که در گذشته برای پهلوی ها اتفاق افتاد شکل بگیره.

یعنی قرار هست که باز این مردم انتقام بگیرند و اینها رو از بین ببرند و این کینه مدام در بین اینها رواج پیدا کرد.

ثمره این کینه ورزی قاعدتا کینه ورزی است.

ثمره این خشونت در نهایت خشونت هست.

و این خشونت افسار گسیخته گسیخته ای که به نوعی از روز اول اتفاق افتاده دوباره ادامه پیدا میکنه و جریان پیدا میکنه و ما مواجه میشیم با همین رفتارهای دیوانه وار.

در باب قصاص فقط و فقط باید به همین فکر بکنید که اگر قرار باشه شما در برابر بدی که بهتون میشه بدی بکنید، جهان رو جهان بدی ها پر خواهد کرد.

اگر قرار باشه در برابر چشمی که از شما کور میشه دیگری رو کور بکنید قرار هست که جهان تبدیل به جهان کور ها بشه.

و این نگاه به قصاص و این فلسفه قصاص قاعدتا قرار هست که ما رو در این بدی ها غرق بکنه و ما در این دیوانگی و جنون زندگیمون رو ادامه بدیم پیدا بکنه زندگی ای که مملو شده باشه از این انتقام و کینه ورزی.

اصلا این تفکر به انتقام و کینه ورزی قرار هست که از ما دیوانگان و مجانین بسازد.

که دل در گرو انتقام و کینه ورزی داریم.

مدام در پی همین کینه ورزی زندگی مان را به پیش می بریم و جهانمان را از آن زیستگاهی که قرار باشد درش اتفاقاتی درستی بیفتد که قرار باشه تغییراتی شکل بگیرد و پویایی ای اتفاق بیفتد و ما به پیش برویم، غرق در مهر بشویم.

قرار است که دورتر و دورتر بکند.

قرار است که همه چیز ما بر پایه انتقام باشد.

قاعدتا هر کسی در زیستن خودش مواجه می شود با مشکلات بیشماری و اگر این فلسفه اسلامی قرار باشد به پیش برود، شما قرار هست که در برابر هر بدی که دیدید بدی را اعمال کنید و جهانتان را در این بد بودن غرق بکنید.

در آن نقطه ابتدا شما در نظر بگیرید که در یک اجتماع کوچک انسانی یک اتفاقی می افتد و کسی به کسی بدی می کند.

حالا در جواب این اگر قرار باشد که این بدی ادامه پیدا بکند در چه بازه زمانی کل این جامعه مملو از این بدی ها و زشتی ها خواهد شد؟

و اگر قرار باشد هر کسی به انتقام و کینه جویی از دیگری برمی خیزد و به نوعی رفتاری از خودش نشان بده.

در آینده چه چیزی از این جامعه باقی خواهد ماند؟

و این کور کردن ها قاعدتا ما را به یک جهان کوری خواهد رسوند و ثمره این اتفاق ها و این تلاش ها در نهایت یک جهان در بدی و ماندن در این منجلاب خواهد بود.

نگاه و این فلسفه وجودی قصاص به معنای بزرگداشت انتقام و انتقام طلبی هست و چیزی هم ماورای این نخواهد داشت.

در باب قصاص خیلی صحبت میشه کرد اما نکته مهم و کلیدی ای که در باب قصاص وجود داره همین فرهنگ انتقام جویی و انتقام طلبی است و در نهایت ساخت این سیکل بیمار و دیوانه وار.

اما فرای این موضوعاتی که میشه در موردشون صحبت زد کرد و به نوعی مثال زد و موضوعات مهمی رو درش مطرح کرد.

ما بخش های دیگه ای هم داریم که باید بهش حتما مراجعه کنیم.

یکی اینکه این حق جنون رو به انسان دادن در دل اسلام.

یعنی شما مواجه میشید با یک چیزی به اسم قصاص.

حتما هم درباره اش موضوعات رو دیدید. زیادی دیدید.

حالا یا در زندگی شخصی و فردی خودتون یه همچین اتفاقاتی در بین نزدیکانتون افتاده یا فیلم های بسیاری که دربارش ساخته شده و اصولا هر کسی که در این جوامع اسلامی به نوعی زندگی کرده باشه با این مفهوم رو به رو شده.

این حق جنونی که به انسان ها داده میشه.

یعنی شما مواجه میشید با یک نظام فکری که حالا داره با انسان ها در این باب صحبت میکنه که شما میتونید از دیگری انتقام بگیرید و این انتقام گیری رو به نوعی در بین شما ترویج میده.

خدایی هست که حق قصاص رو محترم میشماره؟

میاد و در مبنای فکری خودش این قاعده رو قرار میده که شما میتونید اگر در برابرتان ظلمی اتفاق افتاد این ظلم رو به ظلم جواب بدید و بدی رو با بدی جواب بدی.

اگر کور شدی.

دیگری رو کور کن.

و این یه قاعده ای میشه و من گفتم که در ابتدای امر موضوعاتی رو برشمردم که حالا هر کدوم از این ها چه برآیندی برای انسان ها داره و چه تعلیمی انسان ها از این ها می بینند.

تمام این ها دست به دست هم میده و حالا انسان رو به یک جایی میرسونه که مثلا ما مواجه میشیم با یک انتخاب هایی که برای انسان ها وجود داره.

اینکه ببخشن و یا قصاص بکنن که دربارش هم به شدت صحبت شده در زمینه های هنری مثلا در باب فیلم سازی و یا داستان نویسی به شدت دربارش صحبت کردم و این انتخاب انسانی رو به نوعی بولد کردم.

برای اینکه شما بخواید در نهایت به یک نتیجه ای برسید.

خب این یک تناقض بزرگ داره.

یک فلسفه فکری مدام داره به شما این انتقام رو براتون بزرگ و با اهمیت نشون میده.

یک بخشی از زندگی و زیستن تون میکنه.

یعنی با توجه به موضوعاتی که درباره اش صحبت کردیم، اینکه مدام شما دارید در باب این انتقام می شنوید داره در برابر چشمانتون اتفاق می افته.

خداوند خداونده، انتقام جویی هست.

به کرات از باب انتقام صحبت می کنه.

رفتارهای انتقام جویانه داره.

یعنی به قصص قرآنی برگردید و نگاه کنید نمونه های بیشماری که مثلا در برابر فرعون خدا چکار کرد؟

در برابر نمرود چیکار می کنه؟

در برابر تمام این قدرت هایی که در برابرش بودن و یا کاری رو بر خلاف میلش کردند چه کاری انجام داد؟

یعنی مثلا شما مواجه بشید با مثلا لوط قوم لوط که حالا فرامین خدا رو به درستی انجام نداده.

به عنوان مثال در پی مثلا همجنسگرایی بوده.

خب چه جوابی در برابرش دیده و خدا چگونه انتقام جویی بوده و چگونه ما خدا رو به عنوان منتقم می شناسیم؟

بدترین انتقام گیران هست.

خداوند کینه ورزی که مدام داره برای شما تصویر میشه.

در قسمتی که پیرامون قصص قرآنی باشه بیشتر در باب این مسائل صحبت می کنیم.

اما اینجا یه اشارتی می کنیم در این باب که ببینید خدایی که برای شما تصویر شده خدای انتقام جویی هست.

حالا خودش در دوران زندگی خودش برای این قصاصی که به شما مطرح کرده خب خودش هم مجازات هایی داشته.

یعنی اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در اینجا حق خدا وسط هست دیگه.

یعنی مثلا رفتاری که خدا در قبال دزد ها انجام میده، رفتاری که خدا در قبال محاربین انجام میده.

حالا این خدای خشونت طلب و دیوانه واری که خودش دست و پای محاربین رو قطع میکنه، دست دزد رو قطع میکنه حالا چه صحبتی میتونه داشته باشه در باب اینکه شما انتقام بگیرید و یا ببخشید و این نگاه انتقام وارانه مدام در حال تکرار هست.

بنیان فکری ای که بر همین پایه استوار هست و مدام داره این طرز تفکر رو نشر میده و وقتی به یک انسانی میرسه که حالا قرار هست در این جنون حقی داشته باشه و بخواد در بین این جنون انتخابی بکنه، قاعدتا همین رویه ای که مدام براش تکرار شده ساخته شده تکرار میکنه.

در عین حال ما صحبت از این کردیم که این نگاهی که به عنوان مثال در مجازات های اسلامی وجود دارد که به صورت علنی و در بین مردم اتفاق بیفتد، از شلاق زدنش در نظر بگیرید که چه برآیندی برای انسان های بیننده به وجود میاره تا اعدام کردن و دست و پا بریدن و رفتارهای وحشیانه و در نهایت رسیدن به سنگسار که حالا قرار است این مخاطبین به نوعی اکت داشته باشند در این حرکت حالا خودشان هم وارد این جنون بشوند.

من پله ها را شمردم و صحبت درباره اش کردم.

نقلی که می کنم مربوط به همین موضوع هست.

حالا در نهایت چگونه می توانید از انسان انتظار داشته باشید که در این جنون غرق نشود؟

فرای تمام این ها که باز هم دلایل بیشمار دیگری هم برایش برشمرد، به یک مقوله دیگر می رسیم.

در زمینه اسلامی نگاه به این مساله نگاه صفر و صدی است.

یعنی مثلا در زمینه قصاص وقتی رو به رو می شویم به یک نفری حق این رو میدن که این آدم رو قصاص بکنه و یا اینکه این آدم رو ببخشه و بخشیدن اون مساوی است با آزاد شدن اون.

یعنی دیگه جنبه های عمومی اون جرم اصلا اهمیتی نداره.

یعنی شما یک آدمی رو قرار نمیدین بین اینکه قرار باشه اون آدم مثلا تصمیم بر این گرفته که این آدم با وجود و حضورش در اجتماع مضر هست باعث میشه که انسان های بیشتری رو هم از بین ببره و باعث لطمات بیشتری به موجودات بیشتری بشه.

حالا یک حق انتخاب داره بین اینکه اون آدم رو بکشه، از بین ببره، قصاص بکنه، این بدی رو نشر بده و این انتقام طلبی رو ادامه بده و اینکه این آدم آزاد بشه.

یعنی این هم یکی از دلایلی است که صحبت درموردش میشه.

اما فرای همه اینها، این تفکر مسموم و بیمارگونه ای که در نهایت این جنون و این حق داشتن این جنون رو به انسان ها میده دهشتناک است.

یعنی ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم که در نهایت قرار هست انتقام انتخاب باشه.

یعنی شما رو به یک موضعی میرسونه که انتخاب شما انتقام باشه و این دیگه نهایت این چرخه است که این چرخ هایی هست که به این محرکه بزرگ ادامه پیدا می کنه و این جریان سازی رو به وجود میاره و در نهایت همه این باورمندان به این فکر مسموم را در نهایت در خودش غرق می شوند و در این باتلاق قرار می دهند و این حق جنون دادن را در نهایت به یک موضع وحشتناک می رساند که همه را می تواند درگیر خودش بکند.

با توجه به موضوعاتی که تا اینجا درباره اش صحبت کردیم، قاعدتا این حق جنونی که داریم درباره اش صحبت می کنیم، در نهایت قرار هست که یک انتخابی را به وجود بیاورد که حالا خیلی ها را هم درگیر خودش بکند.

چه اونهایی که این انتخاب رو انجام میدن، چه اونهایی که دارن این انتخاب رو می بینن و اونهایی که در قبالشون این انتخاب اتفاق می افته.

همه این طیف های مختلف اجتماعی در نهایت قرار هست که درگیر این انتخاب دیوانه وار بشن و در این انتقام به نوعی آزموده هم بشن.

به نوعی مورد آزمون هم در نهایت قرار بگیرند.

شروعی که بر پایه سنگسار.

مثلا شما در نظر بگیرید دارید در باب انسان هایی صحبت می کنید که وارد این وادی جنون آمیز و خشونت بار شده اند و این انتقام و کینه رو دیدن در نهایت به یک مرحله ای هم می رسن به عنوان اینکه بخوان انتخاب بکنند که انتقام بگیرند یا نگیرند.

و این درگیری با مفهوم انتقام می تونه تا چه اندازه توی زندگی اون ها هم تاثیر بذاره.

در نهایت هم در باب این موضوعی که الان داریم صحبت می کنیم چون برخی ها هستند که صحبت از این می کنند که بله خداوند گفته که همون حدی که لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست و یه موضوعاتی از این دست رو سعی می کنند با اشارتی که به قرآن دارند و به نوعی.

دست و پا کردن یه سری آیات قرآنی سعی در تطهیر اسلام باز هم داشته باشند و بخواهند این موضوع رو کتمان بکنند.

موضوع حقیقی ای که وجود داره در قبال این موضوع باید شما نگاه بکنید به برآیند کلی که این خدا به وجود آورده نه یک آیه ای که می تونه آیات مکی باشه که محمد در دوران ضعف خودش صحبت کرده.

ما در باب تناقضات قرآن صحبت کردیم و گفتیم در همون قسمت های ابتدایی که در باب قرآن صحبت کردیم، قرآن شامل دو بخش یه بخشیش مکی، یه بخشیش مدنی است، یه بخشیش در دوران ضعف محمد گفته شده در دورانی که حالا در دوران ضعف خدا بهتره که بگیم در دوران ضعفی که الله وجود داشته این آیات به زبان محمد اومده و در اون دوران صحبت هایی که کرده ما گفتیم این صحبت ها خیلی بخش هایی داشته که به عنوان مثال شما با یه آیه ای مثل لا اکراه فی الدین روبرو میشید دیگه.

اما در قبال اون در برابر اون واژه ای به مفهوم مفهومی به نام ارتداد چه معنایی داره؟

چه معنایی داره؟

ارتداد با لایک رو افراد دین چگونه جمع شدنی ست؟

من حتی گفتم مثال زدم، صحبت کردم که حتی علی ابن ابی طالب هم میومد و میگه اگر شما میخواید با کسی مباحثه ای بکنید از قرآن استناد نیارید چرا که نقاط نقض بسیار در خودش داره چرا که این به دو بخش تقسیم شده یعنی بخشی که در دوران ضعف و بخشی که در دوران قدرت محمد گفته شده و اینها تفاوت ساختاری داره.

ولی وقتی ما میخوایم یک معقوله و یک موضوعی رو مورد کنکاش قرار بدیم باید کلیت اون ماجرا رو ببینیم.

اینکه یک آیه ای وجود داشته باشه در باب اینکه شما انتقام نگیرید که مبنای نمیشه فرای این یک موضوع دیگه ای هم دربارش صحبت میکنن.

اینکه در دوران اون زمانی که اسلام اتفاق افتاد این قبائل میومدن مثلا اگر یعنی دلایلی که اذعان میکنن برای وجود داشتن یک موضوعی مثل قصاص، فرای اینکه در باب مباحث دیگه و مجازات های دیگه ی اسلامی که وجود داره هم طفره میرن برخیش رو به عنوان مثال خارج از نگاه اسلامی و قرآنی میدونم به واسطه ی اینکه در قرآن نیومده مثل همین سنگسار که حالا من سعی میکنم توی برنامه ای که در باب نواندیشان دینی هست در باب این مسائل بیشتر صحبت بکنیم.

اما در این قسمت ها هم سعی می کنیم یک اشارتی به آن بکنیم.

خب شما مواجه میشید با این نگاهی که داره میگه برخی از این مجازات ها اصلا وجود نداره و این حرف ها که ما گفتیم این ها ریشه فقط و فقط در قرآن نیست.

برخی در قرآن، برخی احادیث و برخی سیرت نبوی.

اینها در کنار هم باعث اجتهاد میشه.

یعنی کسی نمی تونه قرآن رو مبنایی قرار بده برای تمام اتفاقات بشری که توسط اسلام اتفاق می افته.

برخی از اتفاقات رو مثلا به واسطه اکتی که خود محمد در طول حیاتش داده داشته به نوعی دلیل می دونه.

اما فارغ از این مساله از مساله اصلی دور نشیم.

در باب قصاص وقتی میخوان صحبت بکنن میان و مثالی میارن در باب این که بله در اون دورانی که محمد در قدرت بود قبایل بیشماری وجود داشتند.

این قبایل در برابر هم میجنگیدند.

حالا احتمال داشت که یکی از این افراد کشته بشه مثلا در یک سانحه ای، در یک دعوایی، در یک درگیری، یک نفری را بکشند و بعد به انتقام.

شما مواجه میشدید با بیشماران که همدیگر را می کشتند.

یعنی شاید به خاطر مرگ یک نفر صدها نفر هم کشته می شدند و محمد و یا قرآن و یا خدا و یا اسلام و یا هر چیزی که می خواهید اسمش را بگذارید.

در نهایت این تفکر قصاص را به وجود آورد تا در برابر این خونریزی ها جلوگیری بکند.

یعنی آن تفکری که قرار بر این است که به جای کشته شدن بیشماران یک کشته را در نظر بگیریم.

نکته ابتدایی باز هم میشه به نقض قرآن هم اشاره کرد.

اونجایی که خیلی ها این آیه رو به عنوان یک آیه بزرگ الهی و یک آیه بزرگ عرفانی و پر از مهر در نظر میگیرن که کشته شدن یک انسان بیگناه کشته شدن بشریت است.

خب این باز منافات داره با همین قضیه ای که شما دارید بهش استدلال میکنید برای اینکه که تطهیر کنید نگاه اسلامی را.

اما فارغ از این و بخواییم این رو در نظر بگیریم ما داریم باز در باب آن اصول صحبت می‌کنیم.

من در چندین برنامه متفاوت در باب این مسئله مشخص صحبت کردم.

ما یا به یک اصل معترف و معتقد هستیم یا نیستیم.

یعنی یا ما اعتقاد داریم که اعدام کار خوبی است یا کار بدی است.

حد وسطی ندارد.

اگر اعدام را قبول بکنید، این اعدام می‌تواند در اشکال مختلف و به دلایل مختلف اتفاق بیفتد.

یک جایی از نظر جمعی این نهایت عدالت باشد، یک جایی از نظر بعضی.

این نهایت خونخواری و دیوانگی باشد.

اما موضوع این است که شما نسبت به این موضوع مشخص باید موضع داشته باشید.

یعنی اعدام کار وحشتناک و وحشیانه ای است.

تفاوتی نمی‌کند که حالا این در قبال یک کافر اتفاق بیفتد، در قبال یک مسلمان اتفاق بیفتد، در قبال یک شیعی اتفاق بیفتد، در قبال یک یهودی اتفاق بیفته.

این اصل بنیان هست که موضوع ما هست.

این مهم نیست که شما یک متجاوز رو اعدام کنید یا یک منتقد مثلا دینی رو اعدام کنید. تفاوتی نیست.

این اصل موضوع هست که مورد کنایه و مورد نقد ماست.

این که در قبال چه کسی اتفاق می افته مهم نیست.

در قبال این موضوع هم دقیقا به همین شکل هست.

یعنی یا شما باورمند به انتقام هستید یا نیستید.

اگر باورمند به انتقام هستید، تفاوتی در این تعدادی که حالا این دوهزار نفر با هم بجنگند یا یک نفر رو بکشند تفاوتی درش نیست و این اون مبنای انتقام جویانه هست و اصلا فرای این ها اصلا این موضوع رو شما در کنار بگذارید کنار.

شما دارید در باب یک خدایی صحبت میکنی که سراسر وجودیت پر از انتقام و کینه ورزی هست.

شما رفتار قصص قرآنی رو که بهش اعتقاد دارید بخشی از قرآن میدونید.

بخش شما که اعتقاد به این ندارید که تحریفی در قرآن اتفاق افتاده.

خب شما مواجه می شید با یک خداوند کینه جو.

خداوند انتقام گیر.

خداوندی که منتقم هست دیگه.

شما مواجه می شید با رفتارهایی که در قبال مثلا فرعون انجام میده در قبال تمام این.

در تمام این قصص قرآنی که اتفاق افتاده و خداوندی که کینه ورز هست انتقام می گیره و این اون رویه ای هست که اتفاق می افته و این فرهنگ رو به وجود میاره و به پیش می بره.

فرای این موضوع آخری هم که دوست دارم در باب این مسئله صحبت بکنم و اون مسئله قصاص رو به نوعی ببندیم این هستش که یک موضوع خیلی مهمی وجود داره.

اون هم این هستش که ما باید در ابتدا بدونیم که قانون برای چی نوشته شده.

ما قانون رو می نویسیم تا این جرایم اتفاق نیفته تا این جرایم کم بشه.

تا جامعه به یک ثبات و قراری برسه.

تا حد ممکن با نسبیتی که ما داریم از این جرایم و جنایات کم بکنیم.

خب هدف اصلی از نوشتن این قوانین اینگونه باید باشه دیگه.

اما شما وقتی مواجه میشید با نگرش اسلامی که من به کرات دربارش صحبت کردم و گفتم که هدف اصلی پاک کردن صورت مسئله است.

نمونه های بیشماری تو این قضیه وجود داره.

شما وقتی به یک مسئله ساده نگاه میکنید مثل دستی که دست یک دزدی که باید قطع بشه یعنی چی؟

یعنی این دست عامل دزدی است پس قطعش میکنیم دیگه دزدی وجود نداره.

به همین سادگی.

همین یک موضوع بیانگر این فلسفه فکری وجودیت قانون و قضا در اسلام هست.

یعنی شما قوه محرکه ای که دارید فقط و فقط پاک کردن صورت مسئله هاست.

برای از بین بردن جرمی که وجود نداشته باشه.

هدف نه درمان هست، نه پیشگیری است نه پیشبرد، نه بهتر شدن اتفاقات هست.

فرای این موضوع که من به کرات دربارش صحبت کردم، یک موضوع مهم دیگری هم در این بین وجود داره.

یکی از موضوعات مهم در باب قانون نویسی این هستش که شما به عنوان قانون نگار قرار نیست که در دوران عصبانیت خودتون قانون رو بنویسید.

این خیلی موضوع ساده ایه.

یعنی شما در نظر بگیرید که هر انسانی به صورت فرادا هر انسان اگر مورد ظلم و ستمی خودش قرار بگیره و یا عزیزانش قرار بگیرن پر از خشم و کینه و نفرت خواهد شد.

این یک بخش ذاتی از انسان هست که غیر قابل تغییر میتونه باشه.

شاید خیلی به سختی بشه انسان ها در این زمینه تغییر پیدا کنن.

یعنی شما هر نوع تفکر و هر باوری که داشته باشید قاعدتا اگر عزیزتون رو بکشند و یا جرمی که از نظر شما بدترین جرم ها هست و یا بدترین رفتار هست مثل شکنجه کردن، مثل تجاوز کردن.

اگر یک همچین اتفاقی با عزیزانتون اتفاق بیوفته، قاعدتا پر از خشم و نفرت و کینه هستید و قاعدتا اون لحظه شما پر از کینه و انتقام هستید برای اینکه اون آدم رو از بین ببرید و این کینه و انتقام ورزی در شما شعله ور میشه.

برای اینکه رفتار وحشتناک و خشونت باری رو از خودتون نشون بدید اما قرار بر این نیست که قانون به دست عصبانی ها نوشته بشه.

قرار نیست کسی که مورد ظلم قرار گرفته بیاد و این قانون رو بنویسه.

اگر به کسی تجاوز شد حالا قانون رو بدید تا بنویسه.

تا بخواد قانون گذاری بکنه.

دقیقا اتفاقی که در اسلام می افته یعنی شما مواجه میشید با اون آدم خشمگین و عصبانی که حالا تمایل داشته که قانون بنویسه.

ما قانون رو باید با یک تفکری بنویسیم برای یک اتفاقی بنویسیم.

قرار هست که از نوشتن این قانون به یک نتیجه مشخصی برسیم.

قرار هست این قانون نوشته بشه تا این جرایم کم بشه تا این جرایم ریشه کن بشه تا دیگه این ظلمت رو در جهان نبینیم.

اما وقتی که قرار باشه قانون گذاری که این قانون رو می نویسه در عصبانیت، در کینه ورزی و در انتقام جویی این قانون رو بنویسه، خب قاعدتا این جنون ادامه پیدا میکنه و هر روز بدتر و بدتر میشه.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با قانون قصاص دارید به این فکر میکنید که خب قاعدتا کسی که قانون گذار بوده مورد این ظلم قرار گرفته.

یعنی شما در نظر بگیرید که امروز یک کسی عزیز شما رو میکشه و حالا شما قرار هست یک قانونی را تصویب بکنید برای اینکه در قبال اون آدم اجرا بشه، مجازات اون آدم رو شما تعیین بکنید.

خب قاعدتا در اون دوران عصبانیت بدترین اتفاقات رو برای اون رقم میزنی.

شاید حتی فرمان به شکنجه اون بدید فرمان به اذیت و آزار اون بدید.

اما اگر همین خود شما در یک شرایطی دور از این اتفاق و احساسی که براتون بیفته بنشینید عوامل مختلف رو در کنار هم بذارید.

آمارها را در کنار هم بگذارید.

تحقیقات را در کنار هم بگذارید و شرایط را در کنار هم بگذارید.

به برآیند این اتفاقات فکر کنید.

به انتقام و انتقام جویی و کینه ورزی که در نهایت چه تصویری را برای جهان و برای اجتماع به وجود خواهد آورد.

به این سیکل بیمار نگاه کنید و در کنار آن به این نگاهی که قرار بر درمان داشته باشد و قرار بر تغییر داشته باشد نگاه کنید.

در نهایت به یک نتیجه دیگری فرای این کشت و کشتار و خشونت توامان برسید.

قاعدتا آن انسانی که دور از این خشونت و کینه ورزی و این انتقام است، به قانون نوع دیگری نگاه می کند و قانون گذاری را هم برای یک فرآیند دیگری خواهد گذاشت.

اما در کنارش یک انسان عصبانی که پر از خشم و نفرت است نسبت به اتفاق احساسی‌ای که برای خودش افتاده.

اتفاق تراژیکی که زندگی او را تغییر داده قاعدتا یک نگاه دیگری نسبت به آن قانون خواهد داشت.

این هم موضوع به شدت مهمی است که درباره اش خیلی صحبت میشه کرد.

اینکه ما نباید خود رو در این انتقام غرق بکنیم و اصولا این تناقض بزرگی است در قانون نویسی که اگر قرار باشه کسی که در عصبانیت هست قانون گذار اون کشور و اون نگاه باشه و ما مواجه میشیم با این نگاه اسلامی که همواره در همین جنون و جهل ادامه پیدا کرده.

یعنی در نهایت بحث ما میتونیم به این فکر بکنیم که نگاه اسلامی که مملو از کینه ورزی، خشونت، انتقام طلبی و این دیوانگی و جنون هست بر دو پایه میتونه شکل بگیره یکی ایمان راسخ این خدا و این پیامبر به این نگاه قهرآلود وحشتناک خشونت بار.

ایمانی که اینها دارند نسبت به انتقام طلبی.

همونطور که خداوند، خداوند، اسلام و خداوندی که ما میشناسیم در جهان هستی مدام داره از این انتقام طلبی و کینه ورزی و جنون صحبت میکنه و مروج این دیوانگی هست و یا اینکه این قانون به دست یک کسی نوشته شده که در دوران عصبانیتش قرار بوده که حکم به مجازات دیگران برود.

یعنی شما باید تصوری داشته باشید که یک آدمی که در بدترین شرایط است بدترین اتفاق در قبال عزیزش افتاده، حالا قانونگذاری را به دست بگیرد و فرمان به این انتقام خواهی بده، به این جنون بده و یا اینکه ریشه های این فکری مملو از این خشونت و این خشونت طلبی است که اسلام در جای جای خودش ثابت کرده که تمام ریشه های فکری خودش را از این خشونت طلبی، از این دیوانگی و جنون و به ویژه از این انتقام جویی و کینه ورزی می گیرد و این انتقام در نهایت ما را به یک سلسله ای از جنون می کشونه که سراسر آن خشم و نفرت است و این نفرت دنباله دار دنیای ما را به این زشتی که امروز درش قرار گرفته ایم کشانده و ما مواجه هستیم با این نظام بیماری که همه زندگی ما رو تحت الشعاع قرار داده و در نهایت به این معنای ساده می رسیم که انتشار این بدی ها جهان بدی رو خواهد ساخت.

صحبت در باب قصاص و در باب مجازات های اسلامی بسیار است اما تا همین جا به نظرم کافی است.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و در کنار من باشید در این راه به من کمک کنید.

میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از این صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.

من آثارم رو پیشتر از برنامه ای به نام جان آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورده ام.

این آثار در وب سایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو دانلود کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید تا این همفکری برای تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.

در پناه آزادی.

 

قسمت نوزدهم : برده‌داری

 

خب دوستان توی این قسمت قرار هست که در باب فلسفه برده داری برده و کنیز و غلام و حور در اسلام صحبت بکنیم.

یک اعتقاد ریشه داری که فرهنگ اسلامی رو به نوعی ساخته.

یعنی شما به نوعی روبه‌رو با یک اعتقاد و باوری می شوید که ریشه های فکریش را از همین برده داری گرفته.

خب در ابتدای امر ما باید یک تصویر کلی نسبت به این بردگی انسان ها داشته باشیم.

اینکه وقتی ما می گوییم این نگاه اصولا تمام مبانی فکری خودش را از همین نگاه برده داری و برده انگارانه گرفته به چه معنایی است؟

خب شما با یک فلسفه وجودی روبه رو می شوید که خدایی را برای شما تصویر می کند.

این خدا یک خدای قادر و متعالی است که همه و همه قدرت از آن او هست و در یک نوک هرمی قرار گرفت.

خب قاعدتا این خدا نیاز به یک بردگان بی شماری داره دیگه.

یعنی ما داریم در باب یک بزرگی صحبت می کنیم که همواره هم در باره اش توضیح دادیم.

این بزرگی چگونه معنا میشه؟

یعنی شما چجوری بزرگ میشید؟

شما چگونه برتر تر انگاشته می شوید.

خوب قاعدتا در مرحله اول نیاز دارید که یک کوچک هایی وجود داشته باشن که شما در برابر اونها بزرگ بشید.

اصولا این معانی در قیاس با دیگران هست که معنا پیدا میکنه.

شما یک معنایی مثل برتری رو که نمیتونید با خودتون مبنا قرار بدید که شما بزرگ هستید، بزرگ نسبت به چه چیزی هستید؟

شما باید قیاس بشید.

یعنی این بزرگ بودن شما باید در قبال دیگران باشه.

شما از دیگران بزرگتر هست.

شما برتر هستید.

شما برتر نسبت به چه کسی هستید؟

این برتری که در صورت فرادا خودش که معنایی پیدا نمیکنه.

اینکه شما نمیتونید اینگونه قلمداد کنید که شما بزرگ هستید.

این بزرگی در کوچک شدن دیگران معنا پیدا میکنه و این فلسفه وجودی اسلام و این نگاه اصولا یکتا پرستانه که مختص به اسلام هم نیست، مختص به تمام باورهای یکتا پرستانه است که وقتی ما یگانگی قدرت یک وحدانیت رو بهش باور داریم.

این نگاه توحیدی ما رو به یک وادی ای از نگاه به دنیا می رسونه که یک قدرت بزرگی وجود داره که دیگران از اون کوچکتر و پست تر هستند و اصولا این فلسفه وجودی اسلام و اصولا ادیان توحیدی بر همین مبنا هست.

خداوند بزرگی که بزرگ تر از دیگران هست، قدرت بلاعزل که در برابر دیگران هست برتر از دیگران هست و ما با این تصویر کلی از این نگاه برده انگارانه جهان روبرو میشیم.

خداوندی که ارباب بر دیگران هست.

خداوندی که صاحب بر دیگران هست و جماعت بیشماری که بنده و برده ی او هستند.

و این فلسفه وجودی اسلام رو تصویر میکنه.

یعنی در اون نگاه ابتدایی خدایی هست که در اون نوک هرم قرار گرفته و برده های بیشماری داره.

بندگان بیشماری داره.

بزرگتر از دیگران است.

برتر از دیگران است.

مابقی کهتر هستند در مقایسه با آن.

و این قیاس از حد قیاس است.

که این بزرگی را معنا می دهد.

این حد قیاس است که این برتری را معنا می دهد.

اصولا برتری و بزرگ بودن در قیاس معنا پیدا می کند.

پس ما در ابتدای امر روبه رو می شویم با خدایی که از دیگران برتر و بزرگتر است.

و یک تعداد بیشماری از خود کهتر و کوچکتر دارد که در کنار این کوچکتر از خودها هست که معنا پیدا می کند.

خدایی است که قدرت خود را به واسطه ضعف دیگران معنا می بخشد.

یعنی شما اگر به یک تعبیر و معنای درست، اگر بخواهید در باب قدرت برسید، قدرت که به تنهایی خود معنایی ندارد.

یعنی شما قدرت را که نمی توانید معنا بکنید.

ضعف دیگران باعث قدرت شما می شود.

معنی ای که ما باهاش درگیر هستیم در باب بزرگی و برتری هم به همین شکل است.

شما قدرت رو اونجای معنا میکنید که ضعف دیگران باعث قدرتمند شدن شما میشه.

اصلا اصولا معنای قدرت بر پایه ضعف دیگران هست.

ضعف هست که قدرت رو می سازه.

در باب برتری و بزرگ بودن هم به همین شکل هست.

کوچک بودن دیگران هست که بزرگی شما رو تصویر میکنه و معنا میباشد.

کهتر بودن دیگران هست که به این برتری شما معنا میده.

یعنی شما باید یک مجموعه ای رو در نظر بگیرید که حالا اگر قرار باشه کسی رو در این مجموعه بزرگتر از دیگران بدونید، ابتدا هم باید کوچکتری وجود داشته باشن که قدرت این بزرگی رو هم معنا ببخشند.

اگر قرار باشه که یک موجود قدرتمندی رو تصویر کنید، ابتدا باید ضعفی وجود داشته باشه که این قدرت اصلا معنا بشه.

در این تصویری که ما داریم میسازیم.

در زمینه خدا هم موضوع به همین شکل هست.

شما مواجه میشید با یک فلسفه وجودی که داره در باب بزرگی صحبت میکنه.

در باب خداوند بزرگی که مدام هم داره تکرار میکنه. الله اکبر.

خدا بزرگ است.

خدا نسبت به تمام موجودات بزرگتر و با ارزش تر است.

و ما در برابر این فلسفه وجودی خدا، در برابر این بزرگی یک جماعت بی شماری از انسان ها و موجودات دیگر را داریم که کهتر و بی ارزش تر هستند و به نوعی میخ بنای این تصویر ناموزونی که قرار است جهان را در بر بگیرد شکل می گیرد.

گفتم این مختص به اسلام نیست، مختص به تمام نگاه های توحیدی و یکتا پرستانه است که ما نمود اصلی آن را در بین ادیان ابراهیمی می بینیم.

یعنی در دل یهودیت، مسیحیت و اسلام.

این ها پر رنگ تر از باقی باور ها.

هر چند که در باور های دیگر هم به کرات دیده شده و سعی شده که در باره اش صحبت بشود.

اما نمود اصلی این را در همین ادیان می بینیم و حالا که داریم در باب اسلام صحبت می کنیم که اسلام هم به نوعی ادامه دهنده ی همین راه و همین منش فکری هست.

بزرگترین مبنای اعتقادی اسلام هم قاعدتا توحید است.

توحیدی که مترادف می‌شود.

ببینید ما وقتی در باب این بزرگی صحبت کردیم، وقتی داریم در باب بردگی صحبت می‌کنیم، در باب بندگی صحبت می‌کنیم و می‌گوییم این مبنای فکری، مبنای اصولی در باب وجودیت اسلام هست به همین معناست.

یعنی شما یک توحیدی رو داری تصویر میکنی که یک قدرت بزرگ و فرای رو داره به ما نشون میده.

این قدرت گفتیم بر پایه ضعف دیگران شکل میگیره.

گفتیم که این بزرگی بر پایه کوچک بودن دیگران شکل میگیره و این مبنای فکری همینجوری هست که شکل میگیره و ما یک جماعت بی شمار و برده ای رو داریم و خدایی که در آسمان ها نشسته و بر دیگران حکومت میکنه.

فرمانده ای که حالا قرار هست که فرمانبرداران بیشماری داشته باشه، حاکم حاکمی که قرار هست محکومین بیشماری داشته باشه، غالبی که قرار هست مغلوبین بیشماری داشته فلسفه وجودی خدا اتفاق می افته و این تعریف بزرگی که ما در قرآن نسبت به این موضوع به کرات باهاش روبه رو هستیم.

آیات بیشماری که در باب بزرگی خدا صحبت شده، خدایی که مدام داره از خودش و از بزرگی و برتری خودش صحبت میکنه.

اینکه این خدا پادشاه شاهان هست، اینکه فرمانده فرمانروایان هست، اینکه بزرگی که بی حد و حصر هست و فقط و فقط از آن اوست حالا تعاریف بی شماری رقم میخوره در باب این بزرگ انگاشتن خدا.

این بزرگ انگاشتن که قرار هست بر کوچکی دیگران سوار بشه و شکل بگیره و ما مواجه میشیم با این ساخته شدن طبقات.

حالا موضوع مهمی که در این زمینه به وجود میاد این هستش که من چندین بار هم در باب این موضوع صحبت کردم.

چه در برنامه ای که پیرامون برابری بود و چه موضوعات دیگه.

چون موضوع مهمیه و زندگی بشری رو خیلی تحت شعاع خودش قرار داده و در اتفاقات ریز و درشت زندگی ما همواره نقش داشته.

یه مفهومی رو من همیشه باهاتون صحبت دربارش کردم.

گفتم که خب قاعدتا وقتی ما یک موضوعی رو دربارش صحبت میکنیم، فرای اون موضوع قابل دیدن و قابل رویتی که از خودش میسازه و در زندگی ما نقش میبنده، یک سری تعالیم رو هم به همراه خودش داره و در نهایت یک فرهنگ زیستنی رو هم پدید میاره.

این فرهنگ زیستن هستش که ادامه دار به پیش میره و این فرهنگ وجودیت خدا، این وحدانیت، این بزرگی و این برتری طلبی یک برآیند هایی داره، یک دستاورد هایی داره که توی زندگی ما همیشه نقش داشته در زندگی اجتماعی ما از دیروز تا امروز در تمامی نظام های فکری هم رسوخ کرده و جریان داشته.

اینکه ما از یک خدایی صحبت میکنیم که بزرگتر از دیگران هست و یک سری ذلیل و برده و بنده در برابر خود داره که اینها انسان ها هستند.

اما موضوع که به اینجا ختم نمیشه این ادامه پیدا میکنه.

حالا این بندگانی که تحقیر شدند قرار هست که دیگرانی رو هم برای به نوعی ساکت کردن.

این تحقیر بزرگی که همواره در زندگی باهاش دست و پنجه نرم کردن هم بیافرینند.

قرار هست که این طبقات شکل بگیره.

قرار هست که این چرخه و این سیکل بیمار اتفاق بیفته.

ما شاهد یک دومینویی هستیم که در کنار هم قرار میگیره تا یک ساختار کلی و یک نظامی را پدید بیاره.

یک خدایی در نوک اون هرم.

بردگان بیشماری در برابر اون.

حالا اینها سعی میکنن خودشون رو به بخش های مختلفی تبدیل بکنن تا صاحب اون جایگاه و منزلت بشن.

خود خدا بهشون کمک میکنه.

در قرآن در باب اشرف بودن مخلوقات و این اشرف خلق بودن این انسان و انسانیت صحبت میکنه و اونها رو به یک مرتبتی بالاتر از دیگر جانداران میده.

برابری اینجاست که از بین میره، نابود میشه.

در همون ابتدا با پیدایش این خدا و اعتقاد به این برتری طلبی مواجه میشه با نابود کردن برابری یعنی برابری و برتری طلبی که با هم جمع شدنی نیستن.

پس ما مواجه میشیم با این نوع نگاه و این نگرش بیمار و منزجر کننده.

شما مواجه می شوید با این طبقات و این طبقات یک به یک شکل می گیرند.

در ابتدا گفتیم خدا در نوک هرم قرار دارد.

حالا خود خدا در همان قرآن می آید و در باب اشرف بودن مخلوقات و این انسان و انسانیت و جایگاهی که انسان دارد و این خلیفه خدا بر زمین صحبت می کند.

حالا یک طبقه اینجا باز شکل می گیرد.

انسان بالاتر و برتر از موجودات دیگر قرار می گیرد.

حیوانات و گیاهان می روند و پست تر قرار می گیرند.

اما باز هم قاعده به اینجا ختم نمی شود.

دوباره خود قرآن کمک می کند در این تقسیم بندی ها.

به عنوان مثال یک معنی مثل جنسیت و زن و مرد را شکل می دهد.

در باب قسمتی که پیرامون زن در اسلام هم صحبت کردیم، در باب این تفاوت و این نابرابری نهفته در اسلام هم صحبت کردیم.

حالا خدا می آید و در باب این زنی توضیح می دهد که حالا این زن برای لذت مرد بدون به وجود اومده اومده تا مرد تنها نباشه.

اومده تا جنس دوم قرار بگیره و برتری مرد اینجا بر زن هم تداعی میشه.

نابرابری های بی شماری که در قبالش انجام میشه و به نوعی فرمانبرداری ساخته میشه در برابر این فرمانده تازه یک فرمانده.

خدا در آسمانهاست.

بردگان بیشماری که در برابر داره که تمام جان ها رو شامل میشه.

یک مرتبتی خدا همین جا عطا میکنه.

به عنوان اشرف مخلوقات بودن انسان و انسان یک مرتبت فرماندهی رو نسبت به موجودات پست تر از خودش که حالا اینجا بهشون اشاره شده یعنی حیوانات و گیاهان کسب میکنه.

دوباره یک تقسیم بندی دیگه ای اتفاق می افته.

به عنوان مثال در باب جنسیت حالا مرد اینجا فرمانده میشه و زن فرمانبردار میشه و باز این نظام حاکم و محکوم این نظام ارباب و برده این نظام خدا و بنده شکل میگیره و پیش میره و باز به کرات این تقسیمات اتفاق می افته چه در دل خود قرآن و با تعاریف و آیاتی که در قرآن آمده است.

در احادیث آمده در سیرت نبوی آمده.

به عنوان مثال همین نگاه مسلمان ها.

این نگاهی که قرار است مسلمانان و مومنین به این باور برتر از دیگران باشند.

قوم نظرکرده خدا باشند.

سربازان خدا باشند.

این باز دوباره یکی از همان بخش های تقسیم بندی هست.

یعنی شما در نگاهی که دارید خب قاعدتا اسلامی ها خودشان را برتر و والاتر و باارزش تر نسبت به مابقی ادیان می دانند.

حتی ادیانی که خودشان هم قبول دارند.

این ها هم همراه با این ها همسوی با این ها به خدا اعتقاد دارند و یگانگی خدا را می پرستند.

مثل مسیحیان و یهودیان.

و بعد باز دوباره طبقه دیگری هست که از این ها پست تر شمرده می شود.

حالا کسانی که بی خدا هستند، کافر هستند، بی باور هستند، باورهایی دور از باورهای این ها دارند.

و این ها باز در این تقسیم بندی فرمانبرداران می شوند که در برابر این فرمانده باید شکل بگیرند.

و انسان در طول تاریخ سعی میکنه که این معانی رو دوباره بازآفرینی بکنه.

دوباره بر میگردیم به همون اصل موضوع.

اینکه وقتی یک موضوعی وجود داره و شما به اون معترف هستید، تقسیمات بیشماری درش اتفاق می افته که شما بهش نمی تونید هیچ به نوعی کنترلی داشته باشید.

شما این بنیان رو قبول کردید، برابری رو از بین بردید، به برتری ایمان آوردید، به بزرگ بودن ایمان آوردید، به قدرت سر تعظیم فرود آورد، به این نظام فرماندهی و فرمانبرداری ایمان پیدا کردید و حالا مواجه میشید با تقسیمات بیشمار که میشه درباره اش بسیار هم صحبت کرد.

تقسیمات نژادی اتفاق می افته.

تقسیمات سیاسی اتفاق می افته.

تقسیماتی با عناوینی مثل وطن و هم وطن اتفاق می افته و این تقسیمات ادامه پیدا میکنه و راهی هم برای مقابله با اون وجود نداره مگر اینکه این اصل و بنیان رو زیر سوال ببریم و اعتقادی به این اصل و بنیان نداشته باشیم.

خب در مجموع از بحث اصلی و کلی دور نشیم.

در مجموع این تصویر مشخصی که ما داریم نسبت به این موضوع می‌دهیم.

این ترویج نگاه برده داری است توسط قرآن که در نهایت ما را به یک وادی می‌رساند که حالا قرار است یک تقسیمات دیگری هم اتفاق بیفتد.

به عنوان مثال موضوع، موضوع برده داری است که داریم.

در باب برده داری شدن بزرگترین نیروی کاری که در اسلام وجود داشت همواره برده ها بود.

یعنی ما با بردگانی روبرو می‌شویم که درسته که پیش تر از اسلام هم وجود داشتند که در این شکی نیست اما موضوع این است که این نظام فکری و ساختاری نه تنها این نظام فکری پیش تر از خودش را قبول دارد بلکه به نوعی سعی در ادامه دادن این راه داره و بالا بردنش داره نظام مند تر کردنش داره و اینکه شما مواجه می‌شوید با این نگاه که قرار است در دل این نگاه گذشتگان پیشی بگیرد و قدرتمند تر شود.

اینکه شما مواجه می‌شوید که خب هیچ وقت نظام فکری اسلامی که در برابر برده داری نبوده.

نه تنها در برابرش نبوده که در به نوعی ترویجش هم بوده.

و سعی کرده بزرگ به دار این نگاه.

چرا که در آن مبنای اصلی فکری با هم همسو و برابر هستند.

تقسیمات اتفاق افتاده تقسیماتی مثل اشرف و اشرف مخلوقات بودن اتفاق افتاده.

تقسیماتی بین جنسیتی که زن و مرد را با هم متمایز می کند و مرد را فرمانده می آفریند، اتفاق می افتد و قبول دارند این نگاه را قبول دارند.

خدایی هست که این خودش مروج این تفکر هست.

و شما مواجه میشوید با آن که نه تنها در برابر این نیست و هیچ موضعی ندارد که خودش هم در پیشبرد آن به پیش میرود.

و شما میرسید به اینکه می بینید نیروی کاری که در اسلام مرتب از آن استفاده میشود همین برده ها هستند.

فرای این من در باب این موضوع صحبت کردم.

در قسمت های مختلف که گفتم ما مواجه میشویم با دینی که حالا کارخانه ی تولید برده را داره یعنی میره و این برده ها رو تولید میکنه.

حتی راه های تولید این بردگان رو هم خدا و قرآن به اونها آموزش میده.

اینکه این افرادی که در برابر شما هستند دشمنان شما هستند، از شما پست تر هستند و شما نسبت به اینها برتر هستید.

شما نسبت به این ها حق مالکیت دارید.

شما مالک اینها هستید، صاحب اینها هستید.

نه تنها صاحب مال که صاحب جان اینها هستید.

میتونید اینها رو بکشید، میتونید اینها رو به بردگی بگیرید و از اینها استفاده و سوء استفاده بکنید.

و شما مواجه میشید با غذا های مختلفی که اتفاق می افته، جهاد هایی که اتفاق میفته و در نهایت یک سیل انبوهی از این بردگان رو پدید میاره و به نوعی مدینه تبدیل میشه به بزرگترین بازار برده فروشی در اون تاریخ.

شما مواجه میشید با این نظام فکری که قرار هست این برده داری رو ارج بگذاره و بزرگ و بزرگتر کنه.

این نیروی کار وحشتناکی است که از دل این بردگان به وجود میاد و اصولا نظام فکری و حتی اقتصادی همواره مسلمانان بر پایه این برده داری به پیش رفته و قدرتمند در جای خود بودند.

گفتم نه تنها این که در برابرش نبوده که مروج اش بوده، ساختار بهش داده، نظام مند اش کرده دربارش موضوعات مختلفی رو بحث کرده، صحبت کرده.

یعنی شما وقتی مثلا رو به رو میشوید با احادیثی که وجود دارد در زمینه برده داری مواجه میشوید؟

با این که تا چه حد حقوقی را در اختیار شما میدهند؟

تا چه حد در پیشبرد این اهداف پیش میروند و این را قانونمند جلوه میدهند.

این سیستم را به پیش میبرند، این سیستم را نظام مند تر میکند حتی نسبت به سابق خودش تا چه حد قوانینی وضع میکنند برای پابرجایی این نظام فکری.

مثلا شما با مسیحیتی رو به رو میشوید که در انجیل داره مسیح اذعان میکنه این که شما بردگان همان طوری که در برابر خدا باید فرمانبردار باشید، در برابر اربابان خودتان هم باید فرمانبردار باشید و با این مصداق ساده ای که من همین الان هم دارم دربارش صحبت میکنم اینکه ما یک ارباب بزرگی به اسم خدا داریم که این اربابان هم به نوعی بردگان اون هستند.

شما هم بردگان این هستید و این نظام فکری که ما داریم دربارش صحبت میکنیم که قرار بر بازتولید خودش داره، قرار هست یک سیکلی رو بسازه که همه درش نقش خودشون رو داشته باشن و مرتب در این وادی ای که براشون ساخته شده نقش خودشان را ایفا بکنند رو داره بیان میکنه و به صراحت در بابش صحبت میکنه.

در اسلام هم به همین شکل به مراتب بدتر از این.

چرا که حالا این یک نظام ساختار مندی هست که داره این اشکال رو به وجود میاره و خودش سازنده این بردگان هست.

قرار هست که از دل کفار و از دل مشرکین تعدادی رو به عنوان برده برگزیند.

قرار هست که حتی اگر به یهودی ها هم حمله میکنه و اونها رو شکست میده، از دل اونها هم اسیرانی رو انتخاب بکنه و اونها رو به عنوان اسیر بفروشه بفروشد چرا که خود را صاحب بر اون ها میدونه و این نظام فکری صاحب بودن هم از همون ابتدا از همون ابتدای وجودیت خدا و صاحب خوانده شدن خدا هم اتفاق می افته و به پیش میره.

اما کار فقط به نیروی کار ختم نمیشه.

یعنی ما فقط نیروی کار رو نداریم.

یعنی ما فقط همه چیز رو خلاصه در برده نمیبینیم که حالا کنیز هم پاش به میون میاد و کنیز هم یک بخش قدرتمند و مستحکمی در نگاه های اسلامی هست.

شما با قرآنی رو به رو میشید که در سوره نساء به صراحت داره در باب این رابطه جنسی برقرار کردن و حلال بودن این رابطه جنسی و ساختن این کارگران جنسی صحبت میکنه.

در کنار اینکه شما میتونید چهار زن رو به عقد خودتون در بیارید میتونید که با کنیزان خودتون هم رابطه برقرار کنید.

وقتی ما داریم در باب این کنیزان صحبت میکنیم حتی به مراتب بدتر و دهشتناک تر از فاحشگی است.

بدتر از اون آن فاحشگی شرعی است که در باب صیغه صحبت کردیم و بهش اشاره کردیم.

بدتر و وحشتناک تر از اون هست.

این تجاوز جنسی ساختار مند و قانون مند هست.

یعنی شما کسی رو که به زور تصاحب کردید کسی رو که به تحمیل و جبر در اختیار گرفتید رو حالا میتونید باهاش رابطه جنسی برقرار کنید.

میتونید بهش تجاوز بکنید.

وقتی مواجه میشید با احادیثی که نقل شده در باب اینکه اگر به اینها تجاوز کردید بچه دار شدید حالا باید در قبال بچه ها چکار کنید؟

سرتون سوت میکشه و دیوانه میشید از این جنونی که در بین این مسلمون ها وجود داره و این تفکر مسموم اینها رو تا کجا در این جنون به پیش برده؟

پس ما با دو بخشه نگاهی روبرو میشیم.

یک نیروی کاری که به عنوان برده ما میشناسیم و اسلام در تولید این ها هم نقش ایفا میکنه به پیش میبره.

این نگاه رو ترویج میده، قدرتمند میکنه، ساختارمند میکنه، سر و سامان می دهد.

فرای آن یک نیروی جنسی را هم پدید می آورد.

یک تجاوز جنسی هم به این جماعت می کند.

ما مواجه می شویم با کنیزان بیشماری که حالا هر کدام تصاحب می کنند.

در جنگ ها زنان بی شماری که حتی شوهرانشان را کشته اند، در جنگ و از بین بردن را تصاحب می کنند و شما مواجه می شوید با این نظام مریض وحشتناکی که برده و کنیز را در خود دارد.

جماعتی را به عنوان کارگران و نیروی کار برده ها را پدید می آورد و نیروهای جنسی ای که قرار هست بهشون تجاوز بشه رو هم به عنوان کنیزان پدید میاره.

و ما مواجه می شویم با این نظام بیماری که از ابتدای امر هم شکل گرفته.

برای همین نگاه بیمار آلود و وحشتناک در باره کنیزان و بردگان و قوانینی که نسبت به این ها وجود داره هم از دل قرآن میشه بسیار بسیار درباره اش صحبت کن.

یعنی شما مواجه می‌شوید با همین اصل ساده ای که وقتی دارد زنان حلال بر شما را بر می‌شمارند.

یکی از این زنان حلال بر شما کنیزان شما هستند.

کنیزانی که به زور در اختیار شما قرار گرفته اند، کنیزانی که شما در آن کارخانه تولید برده و کنیز آن کارخانه تولید شروع به تولید کرده رفته و در جنگ ها و غذا های مختلف در جهاد های مختلف اینها را به بند کشیده، به اسارت کشیده و حالا آمده در این میدان های شهر اینها را خرید و فروش کرد و شما مواجه می‌شوید با این کارخانه تولید.

حالا به شما می‌گوید که اینها در اختیار شما هستند، از آن شماست.

شما می‌توانید به اینها تجاوز بکنید و اینها هم بخشی از اموال شما هستند و شما صاحب بر اینان هستید.

همان حقی که از ابتدا خدا برای خود قائل شد، خود را صاحب بر دیگران دانست.

همان حقی که خدا فرمانده بر دیگران شد و این را منتشر کرد و رساند و این سیکل را به وجود آورد برای انسان ها که حالا انسان ها هم صاحب بر دیگر انسان ها و فرا اینکه پیش تر از اون صاحب بر حیوانات و صاحب بر جان ها شدن.

حالا صاحب بر انسان ها هم بشه اگر نیاز داشتند میتونن مردمانی رو در اسارت خودشون به عنوان برده در بیارند و کار هاشون رو به پیش ببرند و این ها بیگاری بکشند تا این ها ثروتمند تر و قدرتمند تر بشن.

اگر نیاز به مسائل جنسی داشتند میتونند این ها رو به اسارت بگیرند و بهشون تجاوز بکنند و با این سیستم قانونمند تجاوز بکنند.

ما یک بار در باب این مساله صحبت کردیم.

در قسمتی که در باب ازدواج داشتیم، در اسلام صحبت می کردیم، در باب عشق داشتیم در اسلام صحبت میکردیم و گفتیم که شاید در جهان همچین اتفاقاتی بیفته.

شاید در جهان ما روبرو با مسئله ای به اسم خیانت بشیم.

اما اونجایی که این خیانت تبدیل به قانون میشه که وحشتناک است.

در دیگر باورها و فکر ها حتی باورهای انسان گرایانه هم با این نگاه وحشیانه و وحشت گر هم روبه رو هستیم.

با این نگاه خشونت آمیز.

این نگاهی که برابری رو به قعر جهان میفرسته رو به رو هستیم و در اسلام هم رو به رو هستیم.

اسلام هم مروج این فکر بیمار هست.

نه تنها برابر این نگاه ها نیست که مروج این ها هست.

پیش برنده هست.

نظام و سیستمی رو براش به وجود میاره.

قانون مندش میکنه، تجاوز به دیگران رو قانونمند میکنه.

ما وقتی به این مسائل نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه هیچ حقی برای انسان آزاد در نظر نمیگیره.

نگاه اسلامی هیچ گاه انسان و آزادی رو تصویر نمیکنه.

و شما مواجه میشید با این بردگی که قرار است انجام بدید.

یعنی شما از اون نوک هرم وقتی به مسئله نگاه میکنید در تناقض با آزادی است.

در تضاد با آزادی است.

شما یک مفهومی دارید در برابر آزادی و آزادگی.

شما یک خدایی دارید که شما در اون ابتدای امر قرار بر این هست که برده و بنده ی اون باشید.

فرمانبردار از اون باشه و هر طبقه ای که بعد از این اتفاق می افتد قرار است که با همین روال قضیه را به پیش ببرد و ما مواجه می شویم با این حق پنداشتن آزادی انسان ها.

و مدام داریم در این برده داری به پیش می رویم و مدام مواجه می شویم.

یعنی همان طوری که گاها زنان، بردگان مرد ها قرار می گیرند، در دل اسلام حیوانات، بردگان، مسلمانان قرار می گیرند.

به نوعی کافران، بردگان، مسلمانان اتفاق می افتد و رقم می گیرند.

این کارخانه هم تولید می کند این بردگان را حالا برای خرید و فروش.

حالا ما برده ای داریم به نام مثلا کنیز که نه تنها برده ای است برای اینکه کارهای شما را به پیش ببرد، حتی کارگر جنسی است که شما می توانید به او تجاوز کنید و امیال خودتان را به پیش ببرید و این تناقض کامل دارد با این آزادی انسان و اصولا نگاه اسلامی در برابر آزادی انسان انسانهاست.

چیزی به اسم آزادی انسان رو هیچوقت محترم نشد و از همون ابتدا هم انسان ها رو در بند خدا قرار داده و بندگان خدا تصویر کرده و ما مواجه میشیم با این نگاه های بیمارگونه و وحشتناک.

حالا ما می تونیم موضوع رو حتی فراتر از این ببریم و نگاه بکنیم و درک بکنیم که تا چه اندازه نگاه اسلامی در این نگاه برده داری غرق شده.

یعنی شما با یک مفهوم مشخصی رو به رو میشید.

با نام خدا یک مفهومی که قابل رویت در این جهان ما نیست.

هر چیزی که ما داریم دربارش صحبت می کنیم از گفته های خودش هست، از گفته های پیامبرش است، از احادیثی است که در بابش نقل شده ولی یک تصویر مشخصی رو نسبت به این خدا به شما میده دیگه درسته؟

خب شما در ابتدای امر دربارش صحبت کردید که این خدا خود رو به عنوان بزرگ ترین بزرگان تصویر می کنه.

یک سری فرمانبردار داره که این فرمانبرداران انسان ها هستند.

موجودات زنده بر زمین هستند.

اما قاعده به اینجا ختم نمی شود.

این جهان عینی که ما داریم می بینیم در کنار این یک جهانی به موازات این هم ساخته شده.

حالا خداوندی را داریم تصویر می کنیم که یک سری برده در اختیار دارد.

یعنی شما وقتی با مفهومی به اسم فرشتگان رو به رو می شوید همان بردگان بر زمین ما هستند که حالا این بردگان در اختیار خدا هستند تا اوامر خدا را انجام بدهند.

شما وقتی با معنی انسانی رو به رو می شوید، یکی از معانی ای که در انسان وجود دارد این قوه اختیار هست که این قوه اختیاری که در نهایت انسان را به یک آزادی می رساند.

یعنی اینی که من امروز در برابر خدا صحبت می کنم، در برابر اعتقادات خدا صحبت می کنم، در برابر باورهایی که نشر داده در طول این سالیان صحبت می کنم.

این حق انتخاب طبیعی من هست و این آزادی من هست که من انتخابی داشتم که در برابر خدا و باورهای خدا بایستم و صحبت بکنم.

اما شما وقتی روبرو می شوید با فرشتگان در برابرتان بردگانی را می بینید که قرار است به کلام خدا، به اعتقادات خدا، به باورهای خدا، با چشمان بسته عمل بکنن.

قرار هست که هر خواسته خدا رو به پیش ببرن و قرار هست که چشم و گوش بسته در برابر خدا باشن.

یعنی وقتی مثلا مواجه میشید با یک موضوعی مثل شیطان، خب شما دارید مواجه میشید با کسی که برای اولین بار در برابر خدا اعتراض میکنه و به بدترین شکل ممکن هم مجازات میشه.

و این یعنی اون خفقانی که حالا قرار هست یک نظام برده داری رو شکل بده که فرای این انسان ها، فرشتگانی در آسمان باشند که چشم و گوش بسته فقط و فقط اطاعت کنند.

و اون نظام فرماندهی و فرمانبرداری رو به بهترین شکل ممکن برای خدا به پیش ببرند.

و اصولا ما مواجه میشیم با این نظام فکری که قدرتمند در اون جهان هم شکل میگیره.

اما باز کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

شما در باب همون جهان دیگر هم وقتی دارید صحبت میکنید و نگاه می‌کنید.

ما یک مثال عینی در این جهان داشتیم.

در همان دوران صدر اسلام و حتی تا چند صد سال پیش که در جهان پیرامون ما هم اتفاق می افتاد و این نگرش اسلامی هم در ترویج آن بود، در بزرگداشت آن بود، در تولید آن بود یعنی مبانی و معانی مثل بردگان و کنیزان که دربارش صحبت کردیم که یک بخشی از نیروی کار را تشکیل دادند که بردگان بودند و یک بخشی هم نیروی جنسی را تشکیل دادند و به نوعی کارگر جنسی شدند که با تجاوز بهشان اینها می توانستند از این لذت و بر این نیاز خودشون فائق بیاد.

حالا عینا همین رو در اون جهان دیگر هم تصویر کرده داریم.

یعنی شما وقتی با قرآن روبرو میشید و به بهشت نگاه میکنید با دو معنی دیگه هم روبرو میشید یکی این حوریان و دو غلامان.

حالا این حوریان و غلامان هم قرار هست که همون نقشی رو که بردگان در این جهان بازی کردند رو در اون جهان بازی بکنند.

قرار هست که اینها تبدیل به بردگان مومنین در بهشت باشند.

قرار است که از اینها لذات جنسی برده شود.

قرار است که اینها در اختیار انسان ها باشند.

قرار است که انسان ها صاحب بر آنها باشند و این نظام فکری را تا اینجا به پیش می برد که نه تنها در این جهان و چیزی که ما امروز با آن روبه رو هستیم و در گذشته اتفاق افتاده که در جهان پیش رو هم این نظام بیمار برده داری همواره ادامه پیدا کند و شکل بگیرد.

یعنی شما وقتی دارید نگاه می کنید به حوریان که قولش هم دارد مدام در قرآن و در احادیث داده می شود به مومنان برای جنگیدن، برای جهاد کردن، برای کارهای خشونت باری که انجام می دهند، برای از بین بردن کفار، مشرکین و دیگران دارد.

به اینها نوید این داده می شود که شما در انتظارتان بردگان جنسی هستند.

همان کنیزانی که در جهان داشتید حالا به بهترین شکل و بدون چموشی.

حالا قرار هست که خود را فقط در اختیار شما بگذارند.

اگر شما نیاز به یک رابطه جنسی دارید، از این رابطه جنسی در نیامده و رابطه بعدی را آغاز کنید.

احادیث بیشماری که درباره اش وجود دارد رو حتما شنیدید یا به گوشتون شنیده؟

از نمی دونم حوری چند متری تا حوری که هزاران بار این کار رو انجام میده و مضامینی از این دست یعنی بردگان جنسی رو داره برای شما تصویر میکنه که نه تنها در این دنیا به واسطه وجود کنیزان به شما این حق داده شده، اینها تولید شده، در مواجهه با کفار قرار بوده که ناموس اونها، زنان آنها و کودکان اونها تبدیل به این بردگان جنسی بشن.

حتی در جهان آینده هم خداوند برای شما خداوند رحمان و رحیم برای شما این ها رو در نظر گرفته.

این حوریان بیشمار هستند تا بردگان شما باشند.

و این نظام برده داری تا این حد ریشه دوانده در اعتقادات اسلام از ابتدای امر و وجودیت خدا تا جهانی که ساخته شد و تاریخی که در صدر اسلام اتفاق افتاد و مباحثی که بر می گشت به بردگان و کنیزان و حتی ماورای آن.

در جهانی که خدا حضور داشت و وجود این بردگانی که به نام فرشته در محضر خدا زندگی می کردند و فرای آن برای آینده انسان در بهشت و جهنم که غلامان و حوریان قرار است نقش همان بردگان و کنیزان را برایشان بازی کند و شما مواجه می شوید با این معنی بزرگی که سرتاسر اسلام نظامی است بر پایه نظام برده داری در تمامی اشکال.

شما با این معانی رو به رو می شوید قرار است که عده ای در برابر خدا به عنوان برده زندگی کنند و عده ای به عنوان جان های بر زمین بردگان انسان ها بر زمین باشند.

قرار است زنان بردگان مردان خود باشند.

قرار است که بردگان چون کنیز ظهور چون کنیز و برده در اختیار انسان ها باشند تا در این دنیا به نوعی نیازهای خودشان را برطرف کنند و این معانی پشت به پشت هم اتفاق می افتد تا حتی به آن جهان هم می رسد و در نهایت به نوعی غلامان و حوریان هم بردگان انسان ها و خدا در آن دنیا هم هستند و فرشتگانی که همواره برده ی خدا بودند و در اختیار خدا قرار داشتند.

و حتی امروز وقتی به این مبانی نگاه می کنیم می بینیم که امروز هم به دنبال این نظم هستند.

حالا چه در دورانی که شما باهاشون رو به رو هستید و دارید می بینید، زندگی و نوع زیستی که برای انسان ها ساخته اند یعنی زندگی ای که برای ایرانیان به عنوان مثال جمهوری اسلامی ساخته در ایران و این نظام برده داری را تا چه اندازه به پیش می برد؟

چگونه در حال بازتولید خدایگان هست؟

رهبرانی که نقش خدایگان رو بازی می کنند، روسایی که نقش خدایگان رو بازی می کنند در جای جای حکومت شما با این مواضع روبه رو هستید و این نگاه را دائم دارید.

می بینید یک خدای در آسمان هزاران خدا بر زمین را از خودش باز تولید می کند.

یک خدایی را که ما در آسمان ها می بینیم امروز هزاران هزار خدا بر زمین دارد.

از اشخاصی که در دین به عنوان کسانی هستند که پایگاه و جایگاهی دارند، از رهبران سیاسی، اینها همه جا پای خشک شده خدا می گذارند.

یعنی همه شان قرار است که خدای بر زمین باشند و همه دارند همان نقش را ایفا می کنند و خدای بر زمین هستند.

فرامین شان فرامینی غیر قابل عدول هست و شما با این ها رو به رو می شوید و زندگی برده داری که برده واری که برای شما ساخته می شود.

شما در این دنیا به عنوان بردگانی در برابر این ها در حال زیستن هستید.

در زندگی خودتان در نظر بگیرید این زندگی اقتصادی ای که برای شما ساخته شده در این نظام ها و مدام هم در پی بازتولید همین فکر هست.

شما مواجه میشید با این نظامی که قرار هست در جای جای خودش این نظام برده داری رو به پیش ببره.

یعنی حتی اگر کارخانه ای در حال کار کردن هست قرار هست که خدایی بر اون پادشاهی بکنه و بردگانی در اون شروع به کار کردن بکنند.

این نظام در جای جای خودش در حال بازتولید هست.

اون سیکل بیمار ساخته میشه و هر جایی سعی میکنه نمونه ای از خودش رو بیافریند.

در هر جایی از نوع زیستن، زندگی اجتماعی ما بویژه در جوامع اسلامی و حتی در جوامع غیر اسلامی که این ریشه های فکری رو از همون اعتقاد یکتا پرستانه گرفتند و به اشکال مختلف این رو باز پس دادند.

یعنی شما در افکاری که مثلا مرتبط با انسانگرایی هم هست مواجه میشید با این تفکر رسوخ کرده در باورهای اونها که همین نظام رو به وجود میاره.

من نوید این رو میدم که یک برنامه ای هم پیرامون جهان مدرن داشته باشیم و در باب این مسائل هم صحبت بکنیم و این نزدیکی فکری که بین این اعتقادات یکتا پرستانه و اعتقادات مدرن هم شکل گرفته که باعث جهانی شده که حتی امروز هم داریم می بینیم.

اما حالا امروز که در این برنامه به ویژه داریم در باب اسلام صحبت می کنیم شما مواجه می شید با این موضوعی که قابل رویت براتون هست که این نظام فکری آلوده ای که از ابتدا این آلودگی رو منتشر کرده، در جای جای زندگی هم دوباره در حال بازتولید خودش است.

اگر خدایی در آسمان وجود دارد، در زمین هم هزاران هزار خدا دوباره باز آفریده می شود.

اگر فرشتگانی به عنوان برده در برابر اون خدا هستند، تصاویرشون رو می تونید یک به یک ببینید.

اگر برده داری در روزهای گذشته وجود داشت و بردگان و کنیزانی وجود داشتند، امروز هم به اشکال دیگه ای وجود دارند و فرای این ها امروز شما دارید دست و پا زدن این ها رو برای ساخته شدن دوباره این نظام فکری می بینید.

این که تا چه اندازه علاقه دارند که حتی برده داری به همون شکل گذشته اش هم شکل بگیره.

حتی شما می‌توانید از صحبت‌ها و فتاوی.

به عنوان مثال مفتی هایی که در عربستان سعودی هم زندگی می‌کنند را هم بشنوید.

حتی امروز هم دوست دارند که دوباره نظام برده داری شکل بگیرد.

حتی این گروه های تکفیری وقتی قدرت می‌گیرند هم می‌بینید که به سادگی برده های جنسی برای خودشان می‌سازند.

به سادگی انسان ها را تبدیل به کنیز می‌کنند برای خودشان.

و اینگونه این برده داری را به پیش می‌برند.

حالا بعضی از این مسلمانان هم داد می‌زنند از این که این کارهای آنها غیر اسلامی است.

این متن اسلام هست، بطن اسلام هست، حقیقت اسلام هست.

مگر پیامبر اسلام در برابر این نگاه ها کاری کرده، رفتاری انجام داده و صحبتی کرده؟

مگر این آیه صریح قرآنی نیست که شما برای رابطه حلال داشتن با زنان می‌توانید چهار زن را به عقد خودتان دربیاورید و با کنیزانی که در اختیار شما هستند رابطه داشته باشید.

حال اینکه این کنیزان از طریق همین جنگ ها در برابر دشمنان به دست می آمده، کسانی با مهر کنیز بر پیشانی.

که به دنیا نمیومدن. کسانی. نبودن.

که کنیزان یک بخش جدایی باشن.

در جنگ هایی که اتفاق می افتاده اینها اسیر میشدن و در باب اون کارخونه ی تولید برده و کنیزی که ما صحبت کردیم به همین شکل بود.

اینکه حالا محمد در غزوه ای جماعتی از این کفار رو به اسارت میگرفت، در جهادی جماعتی رو به اسارت میگرفت و بعد تصاحب میکرد.

این کنیزان حالا همون کار رو دارن گروه های تکفیری انجام میدن و بعد شما مواجه میشید با جماعتی از مسلمونا که این رو بر خلاف دین و باور خودشون میدونن.

در صورتی که این حقیقت و حقانیت اسلام هست.

رفتاری است که اسلام توصیه کرده به وجود آورده و به نوعی هر روز در پیشبرد اون هم قدم برداشته.

اون حق پنداشتن که ما درباره اش صحبت کردیم در قسمت های گذشته.

اینکه خود را حق میدونستن مروج این نگاه بیمارگونه بوده.

یعنی شما مواجه شدید.

این که خود رو برتر از دیگران میدید و حالا در این برتر دیدن دیگران باید نقش برادر را برای شما بازی کند.

یک مثالی هم در قسمت های قبل پیرامون هیتلر زدم و این قیاسی که ما انجام دادیم بین مسلمان ها و نگاه اسلامی و هیتلر.

این که هیتلر هم خود را حق می دانست و دیگران را بردگان خود می دانست و شما مواجه می شوید با اسلامی که دقیقا به همین شکل نگاه می کند.

اون نگاه، یک نگاه نژادی بود.

این نگاه یک نگاهی است که از باورها و عقایدی که حالا منتسب به خدا می دانند نشات می گیرد.

اما هر دو یک نگرش را پیش می برند.

هر دو خود را حق می دانند، خود را برتر از دیگران می دانند و در این برتری به دنبال این هستند که دیگران نقش برده را در برابرشان ایفا بکنند و اصولا این برتری طلبی هم نیازمند این است که کهتری وجود داشته باشد.

شما وقتی خود را بزرگ می دانید باید کوچکتر هایی وجود داشته باشند که این بزرگی شما معنا بشود و شما می بینی که در این حق پنداشتن احمقانه ای که مسلمان ها همواره در آن درگیر هستند، به دنبال کسانی هستند که در برابرشان به خاک و خون بیفتند.

در برابرشان نقش همان بردگان را بازی کنند.

نقش آن حوریان و غلامانی که خدا به کرات در قرآن در بابش صحبت کرده را بازی کند.

آن جنبه ای که دارد در آسمان ها تصویر می شود.

قاعدتا باید یک مابه ازای زمینی هم داشته باشد.

و می بینید که مسلمان ها در پی ساختن این مابه ازاء ها هم بر می آیند.

این نظام برده داری یک عضو جدا نشدنی از وجودیت اسلام است و اصولا ریشه های اسلامی بر پایه همین برده داری شکل گرفته و ادامه پیدا کرده و قدرتمند در همین راستا است.

ساده ترین و مشخص ترین نگاه به همین نگاهی است که خدای در آسمان وجود دارد و بردگان و بندگان بیشماری بر زمین کوچکتر و کهتر در برابر این بزرگ و قدرتمند در جهان.

این خود نشانگر این نگاه برده داری و این نگاه فرماندهی و فرمانبرداری در جهان است.

در باب برده داری و این مبحث میشه ساعت ها صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد.

من گفتم توی این برنامه مشخص و ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام هست من قرار بر این ندارم که نمونه هایی رو ذکر بکنم و احادیثی رو بیارم یا آیات قرآنی رو بخونم.

شاید در آتی برنامه ای هم با این عنوان ساختیم و خواستیم حالا به صورت جزء به جزء در باب این مسائل و یا در باب مضامینی که در باور ها اسلامی وجود داره صحبت بکنیم.

مثلا به عنوان مثال یک حدیثی رو نقل بکنیم و ریشه هاش رو بگیم از کجا آمده؟

از کدوم کتاب هست و در باب همون صحبت بکنیم و به نوعی برآیند هایی که اون حدیث داشته رو با هم بهش یه نگاهی بکنیم.

ولی در این برنامه خواستیم که در باب کلیاتی صحبت بکنیم که این نظام فکری رو در مجموع ساخته و پیش برده و امروز ما باهاش درگیر هستیم.

برنامه ای به نام جان قصد داره که پیرامون دغدغه های بزرگ در باب باورها و در باب چیزهایی که زندگی ما را تغییر داده و تغییر میده و باید تغییر بده صحبت کن.

به زبان ساده، رک و بداهه.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این راه رو ادامه بدید و در کنار هم راهی برای تغییر ایجاد کنیم می تونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از برنامه ای به نام جان از پانزده سالگی شروع به نگاشتن کتاب هایی زدم که آرا و عقاید خودم رو در اون منتشر کنم.

این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی، بخش کتاب ها و بخش اشعار، بخش کتاب های صوتی که برخی از آنها به صورت صوتی هم منتشر شده این آثار رو در اختیار داشته باشید.

دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید و این راه رو به پیش ببرید.

با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیستم : بدعت

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه لازم میدونم که یک تعریف مشخصی رو نسبت به بدعت داشته باشیم.

نکته اول و مهم این هست که بدعت به معنی ابداع کردن هست.

یعنی شما مواجه میشید با اینکه قرار باشه یک بدعتی توی کاری بیارید یا کاری رو پیش ببرید.

یک پویایی در یک اتفاقی رو به وجود بیارید.

باعث پیشرفت و تغییر یک اتفاق بشوید.

این رو ما اصولا به عنوان بدعت و ابداع میشناسیم.

یعنی ابداعاتی که اتفاق می افته در طول تاریخ در باب موضوعات مختلف.

و این ابداعات رو ما در مجموع زیر سایه این پیشرفت و پویایی میشناسیم.

اما در مباحث اسلامی ما با بدعت روبرو میشیم.

بدعتی که به عنوان یک جرم تلقی میشه در قبال یک مجازات مرگی در نظر گرفته شده و این بدعت گذاشتن رو نوعی مترادف با بزرگترین جرایم میدونند.

ریشه های این بدعتی که اینها در نظر دارند ریشه هایی است که در دین اتفاق بیفته.

یعنی بدعتی رو شما در دین بخواید پایه گذاری بکنید.

اما مسلما در باب تمامی موضوعات هم در بر گیرنده هست.

یعنی شما بدعت در باب تمامی موضوعاتی که حالا ربطی با دین پیدا بکنه هم قاعدتا از این قاعده مستثنی نیست چرا که اصولا زیست ما همواره با دین ارتباط برقرار می‌کند.

مثل زیست ما که در باب مسائل سیاسی هم همواره دخالت پیدا می‌کند.

اینکه شما بخواهید به این فکر بکنید که من در زندگیم سیاسی نیستم، موضوع خیلی دور از واقع است.

یعنی شما چگونه می‌تواند سیاسی نباشید؟

چرا که کوچکترین اتفاقات زندگی ما هم به مسائل سیاسی گره خورده.

شما در یک حبابی زندگی نمی‌کنید.

در یک غاری زندگی نمی‌کنید که بخواهید دور از مسائل سیاسی باشید.

قاعدتا هر عکس‌العمل معمول شما و هر صحبت معمول شما هم که پیرامون زیست و زندگی شما باشد، به مسائل اقتصادی گره می‌خورد.

به مسائل سیاسی گره می‌خورد مترادف با این موضوع.

دین هم همین شکلی هست چرا که دین در باب تمامی موضوعات سرک کشیده، در باب تمامی موضوعات صحبت کرده، نقش داشته، نقش ایفا کرده، قانونگذاری کرده و باعث شده که هر نوع عمل ما هم به نوعی مرتبط با دین بشه و مثل قضیه سیاست ما هیچ راهی برای جلوگیری از این تصادم نداشته باشیم.

قاعدتا ناخداگاه یک به نوعی درگیری بین این افکار به وجود میاد.

هر نوع صحبت و هر نوع عملی که ما داشته باشیم به نوعی یک درگیری با دین به وجود میاره و وقتی در باب بدعت هم صحبت میکنیم گفتیم که ریشه اصلی این بدعت در باب مسائل دینی هست.

یعنی اینکه بدعتی که میشناسند به عنوان یک گناه بزرگ و جرم بزرگی که تلقی میکنند و مجازات سنگینی همچون مرگ براش در نظر میگیرند، در باب مسائل اعتقادی و دینی و مذهبی هست.

اینکه یک کسی بخواد یک بدعتی رو در دین پایه ریزی بکنه یعنی یک شریعت رو تغییر بده، یک نگاهی رو تغییر بده و یک پویایی رو در مسائل دینی به وجود بیاره.

اما گفتیم که این بدعت میتونه فرای دین به واسطه اینکه دین در باب تمامی موضوعات هم نقش ایفا میکنه و میتونه هر موضوعی رو مرتبط با مسایل دینی بدونه یعنی یک موضوع علمی رو میتونه مرتبط با مسائل دینی بدونه به واسطه این، این بدعت میتونه در باب تمامی موضوعات هم اتفاق بیوفته.

اما هدف از اینکه ما داریم در باب این صحبت در باب این موضوع صحبت میکنیم، این مغایرت سرتاپای اسلام با پیشرفت و پویایی هست.

فرای این برنامه ای که حالا پیرامون بدعت صحبت میکنیم، یک برنامه مجزایی هم خواهیم داشت در باب بزرگترین اشکالی که در اسلام وجود داره که حالا در اون برنامه مشخص هم سعی میکنیم بیشتر و بیشتر در باب اون موضوع صحبت بکنیم.

اینجا هم یک اشارت هایی قاعدتا به اون موضوع خواهد شد.

منظور از بزرگترین اشکالی که در اسلام وجود داره خاتم و رسول بودن هست.

این بزرگترین مشکلی است که اسلام باهاش دست به گریبان هست و بیشتر اتفاقاتی که در طول تاریخ هم افتاده و تا امروز هم ادامه پیدا کرده.

دقیقا با بازگشت به همین موضوع خاتم الرسول بودن و این دینی که در نهایت ایستا بودن خودش قرار داره و دگم ترین نگاه هست.

یعنی رادیکال ترین نگاه شما هیچ تغییری رو در خودتون جای نمیدید.

و حالا در این قسمت مشخص که در باب بدعت صحبت میکنیم به نوعی بیانگر و یا پیش‌درآمدی است پیرامون همون موضوعی که میخوایم در آتی هم دربارش صحبت بکنیم.

اینکه اصولا نگاه اسلامی مغایرت با هرگونه تغییری داره در برابر هر نوع تغییر و اتفاق ایستادگی میکنه.

یعنی قرار به همون ایستایی داره.

وقتی ما با بدعت روبه رو میشیم یعنی قرار هست که در باب مسائل مذهبی همواره روی یک رای راه بریم.

همواره اون راهی که از ابتدا با ما مطرح شده رو بهش باورمند باشیم و هرگونه تغییری در این باورها مساوی است با بدعت.

بدعتی که برابر خود مرگ می‌بیند.

بدعتی که همتا و هم پیاله با ارتداد است.

یعنی شما این بدعت را جایی ندارید که در دین بخواهید به وجود بیاورید؟

یعنی مثلا بیایید با همدیگر یک مثالی بزنیم.

مثلا در نظر بگیرید که ما عناوین مهم و بزرگ اسلامی داریم.

مثلا مثل موضوعاتی که درباره‌اش صحبت کردیم، در همین چند قسمت گذشته در باب قصاص صحبت کردیم.

قصاص یک مبنای اسلامی هست، یک موضوع اسلامی هست، یک مجازات اسلامی هست، یک قانون و حکم اسلامی هست.

قانون و حکمی که در قرآن هم به صراحت درباره اش صحبت شده.

حالا شما در نظر بگیرید که شاید یک کسی که باورمند به دین اسلام هست به نوعی عالم در مسائل اسلامی هست.

او دروس حوزوی را پیش برده حالا چه در دل شیعیان و چه در بین اهل سنت.

حالا کم کم به یک نتایج و باورهایی می رسه که سعی داره این نگاه و نگاه به قصاص.

و این انجام قصاص رو تغییر بده و به نوعی یک معنی تازه ای رو از اون به وجود بیاره و در نهایت به این معنا برسه که قصاص رو رد بکنه.

خب این میشه همون بدعتی که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.

یعنی این مساوی میشه با جان این آدم که در خطر مرگ باشه.

از همون ابتدای تاریخ اسلام هم اگر به این موضوعات نگاه بکنید حتی نه موضوعاتی در این حد بزرگ.

موضوعات کوچک هم باعث شده که خیلی از این شخصیت های مهم تاریخی اسلامی حتی ائمه ای که اهل سنت بهش باور دارن سال ها به زندان برن.

یا شخصیت هایی که شیعیان هم بهش باورمند هستن.

همین ائمه ی شیعیان، فرزندان علی بن ابی طالب.

خیلی از این ها هم به دلیل آرا و عقایدی که برخی سیاسی داشتند و برخی هم حتی اعتقادی و مذهبی داشتند باعث شده که به زندان بروند و در طول تاریخ هم مواجه شدیم با خیلی هایی که حتی جون خودشون رو از دست دادن.

به واسطه این تفاوت ها حتی در موضوعات خیلی بزرگ و بنیادین حتی در موضوعات کوچک.

و این بدعت نماد و نشانه ای است برای اینکه هیچ نگاه پیشرونده ای وجود نداشته باشه.

اینکه هر نگاه پیشرونده ای محکوم به کور شدن است.

شما یک چهارچوب مشخص، یک نگاه مشخص، یک ایمان مشخصی را تصویر می کنید که قرار است از این به هیچ نوعی نتونید تکون بخورید.

قرار هست که فقط و فقط در همان راستا حرکت بکند.

قرار است از همان ابتدا اگر آیه قرآنی در باب مساله ای آمده این موجودی که غیر قابل تغییر هست غیر قابل کتمان هست.

شما مواجه میشید دیگه با این نظریاتی که به عنوان مثال در اسلام و در قرآن ذکر شده آیا کسی قدرت این رو داره که در باب مثلا در اختیار گذاشتن چهار همسر صحبت بکنه.

آیه صریح قرآنی که داره در باب این صحبت میکنه.

هر نوع نگاه متفاوتی مترادف با بدعت میشه.

حتی شما در نظر بگیرید همین نواندیشان دینی که در سرتاسر جهان وجود دارند و حضور دارند و سعی می کنند که حالا یک تلطیف اسلام رو بکنند که من در یک قسمتی هم دربارش صحبت کردم.

اینها نمادها و نشانه هایی از اون رنسانس فکری هست.

یعنی قاعدتا هم باید همچین اتفاقی بیفته.

همانگونه که در مسیحیت هم افتاده، در مسیحیت هم شما مواجه شدید با کسانی که نواندیشان دینی مذهبی در دل مسیحیت بودند و سعی کردند که مسیحیت رو اصلاح بکنند و کم کم هم موفق شدند.

حتی از اون نگاه ارتدوکس مسیحیت هم دور شدیم و کم کم فرقه های دیگه ای هم پدید آمدن در دل مسیحیت.

حالا شما می‌توانید به سادگی مواجه شوید.

حالا در دل مسیحیت هم به همین شکل بوده.

یعنی این نگاه بدعت و این نگاهی که وجود دارد و این ایستا بودن در تمامی ادیان همسو و همتراز است.

اما ریشه ها گاها از دل خود مذهب صد در صد می آید.

گاها از دل هواخواهان آن مذهب می آید و برداشت های آن ها می آید.

یعنی به عنوان مثال ما روزی که در باب جنگ و جهاد صحبت کردیم هم به این موضوع اشاره کردیم.

خود مسیح مستقیما شاید فقط یک بار در سرتاسر انجیل در باب جنگ صحبت کرده، آن هم یک باری که شمشیر خود را درآورد و یک نشانی از این جنگ خواهی را از خود بروز داد.

و یا در مکاشفات یوحنا که آن هم در باب آخرت است، اما به صراحت بارها و بارها در باب جنگ و جهاد صحبت نکرده، اما ما می بینیم که چه کارهایی در طول تاریخ توسط این مسیحیان اتفاق افتاد چراکه این ها برداشت های خودشان بود.

یعنی وقتی در باب جنگ صحبت می کنیم، پیرامون مسیحیت ریشه های این رفتارها برگرفته از مسیحیان است.

اما در باب خیلی از مسائل وقتی صحبت می کنیم این ریشه برمی گردد به خود آن دین، خود آن مذهب.

مثلا در باب قرآن وقتی داریم در باب اسلام صحبت می کنیم، مثلا در باب جهاد، این برمی گردد به خود اسلام، به خود قرآن یعنی کلامی که از قرآن بیرون آمده و در باب این بدعت هم کلامی است که به خود قرآن و به خود نگاه قرآنی برمی گردد.

اینکه شما خاتم رسولان باشید، اینکه شما همه چیز را به آنها رسانده باشید، اینکه شما فصل الخطاب هر نوع نگاه اصلاح طلبانه ای در اجتماع باشید هست که این قاعده ای مثل بدعت را به وجود می آورد و در برابر هر گونه ابداعی هم می ایستد.

این نگاهی است که باعث کور شدن هر نوع نگاه پیشرونده ای می شود و شما مواجه می شوید با نگاه های درخودمانده ای که قرار به هیچ نوع تغییری ندارد و حتی نمی تواند قبول کند این تغییرات را حتی نمیتونه باهاشون کنار بیاد و این علاقه ی وافری که شما در اسلام به در جا زدن و در خود ماندن میبینید.

این نگاه ایستایی که در نهایت قرار هست که این آب رو تبدیل به اون آب مردابی بکنه که هیچ جایی برای تغییر و تکون خوردن نداره و شما مواجه میشید با اسامی بیشماری که در طول تاریخ به واسطه ی این نوع نگرش متفاوتشون به عنوان بدعت گذار شناخته شدن، حتی نگاه های رادیکال داشتن و یا حتی نگاه های اصلاح طلبانه تفاوتی در اصل موضوع نمیکرد و موضوع یک نگاه مشخصی بود که نیازی به تغییر در خود نمیدید.

قرار بود همان گونه ایستا باشه.

همان حرفی که در هزار و چهارصد سال پیش زده رو تا در نهایت هم به همون پیش ببره.

حتی اگر ده هزار سال دیگه هم قرار هست که جهان هستی ادامه پیدا بکنه هم قرار هست که همین افکار و همین قوانین، همین نگاه ادامه پیدا بکنه.

و این بدون حقیقت اسلام است.

این ایستا بودن بخشی از اسلام است.

بخشی غیر قابل دور شدن از اسلام است.

گفتم در قسمتی که ما قرار است در باب این بزرگترین به نوعی مشکل اسلام صحبت بکنیم، در آنجا بیشتر و بیشتر هم در باب این موضوع صحبت می کنم.

اما در اینجا هم باید به آن اذعان کرد که این نگاه به این ایستا بودن هست که در برابر هر نوع ابداع و بدعتی ایستادگی می کند و هر تغییری را مترادف با نابودی تفسیر می کند.

یعنی شما مواجه می شوید با این نوع نگرشی که تغییر را نابودی قلمداد می کند.

شما در دل نگاه های اسلامی نمی توانید به تغییر حتی تفکر بکنید.

شما مواجه هستید با نگاه دگمی که همه چیز را از پیشتر می داند.

در باب همه چیز صحبت کرده، راه چاره داده، نیازی به تغییر نمی بیند و هر نوع تغییری را مترادف با نابودی خودش قلمداد میکنه.

اگر قرار باشه کوچکترین احکام تغییر کنه یعنی ما گفتیم در قانون گذاری به عنوان مثال خب عرف جامعه مدام در حال تغییر هست به موضوعات مختلف نگاه میکنه، شرایط رو میسنجه و هر قانونی رو شاید در طی تاریخ تغییر بده.

شما یک روزی مواجه بودید با مردمی که به عنوان مثال در فرانسه از گیوتین استفاده میکردند و مردم رو به وحشیانه ترین شکل ممکن سر می بریدن.

حالا در همون فرانسه مواجه میشید با مردمی که حاضر نیستند دیگه اعدام بکنند و مردم رو به قتل برسانند و بکشن.

این اون پویایی جامعه هست و اون نگاهی است که قرار هست تغییر بکنه و روز به روز پیشرفت بکنه.

اگر نیاز به تغییر دید باید که تغییر رو در خودش به وجود بیاره.

ترسی برای تغییر نداره.

روزی این راه حل بوده.

به اشتباه، به زشتی. به بدی.

پر از خشونت.

اما اون کار رو انجام دادن.

حالا قرار نیست که ما تا آخرین روز زندگیمون هم به همون اشتباه هم ادامه بدیم و در اون اشتباه هم غوطه ور بشیم.

مصداق انسان هایی هستش که عمری رو با تلاش به اشتباه کردند و وقتی ازشون می خواید که از این راه پر از اشتباه خودشون دور بشند اذعان می کنند که ما سالیان هست که این درد رو کشیدیم و این اشتباه رو دنبال کردیم.

حتی حاضر نیستن.

میگن حتی ما حاضریم که سالیان سال دیگه هم این اشتباه رو بکنیم اما به واسطه دردی که کشیدیم در این اشتباه خودمون بمونید.

و اعتقادات اسلامی که عینا همین موضوع رو داره به پیش می بره و حاضر به هیچ نوع تغییری نیست.

هر نوع تغییری رو مترادف با نابودی خودش می دونید و اصولا اگر نگاه کنید تمام این نگاه های دگم اسلامی هم به همین شکل هستند.

یعنی همه اون ها به یک موضوع مشخصی باور دارن.

مثلا بیایید با جمهوری اسلامی مقایسه اش بکنیم.

یعنی جمهوری اسلامی که یکی از نمادهای مهم اسلام امروزی در جهان هست.

اینها هیچ وقت حاضر نیستند که هیچ کدام از این اتفاقاتی که در ایران داره میفته رو تغییر بدن.

هر خواسته ای که مردم داشته باشن رو حاضر به تغییرش نیستن.

چرا که اعتقاد دارن اولین تغییر مساویست با نابودی اونها.

یعنی اگر مثلا در زمینه حجاب حالا خواست عمومی بر این هست که این حجاب اجباری باید برداشته بشه، شما هیچ وقت نمی تونید ببینید که جمهوری اسلامی به این خواست مردم تن داده.

چرا که یک مبنای فکری رو برای خودش قرار داده و بر پایه مبنای فکری پیش میره و این مبنای فکری اسلامی داره به این میگه که شما هر نوع تغییری رو در ساختار خودتون به وجود بیارید باعث نابودی خودتون میشید.

و این نگاه ایستا قرار هست که تا ابدیت هم به پیش بره.

شما این نمونه رو در جامعه جمهوری اسلامی می تونید ببینید.

در ساختار جمهوری اسلامی می تونید ببینید.

این رو می تونید بسط بدید به این باور اسلامی در تمامی.

انواع خودش که حاضر به کوچکترین تغییر نیست چرا که اعتقاد و باور دارد که هر نوع تغییری برابر با نابودی است.

و در برابر این کسانی که نیاز داشته باشند تغییر ایجاد بدهند بدترین مجازات ها را در نظر می گیرد.

یعنی کسی که قرار باشد بدعتی را به وجود بیاورد شما مساوی میشه با بدترین شکنجه ها، زندان ها، تبعید ها، اعدام ها و رفتارهایی از این دست.

چرا که از این تغییر به کرات وحشت دارد.

اما فرای این ها یک ریشه ای هم وجود دارد در دل این تعاریفی که ما درباره اش صحبت کردیم، در دل این بدعتی که داریم درباره اش صحبت می کنیم.

خب این بدعت و ابداع قرار است از یک نقطه ای آغاز بشود.

یعنی شما برای اینکه تغییری به وجود بیاورید، برای اینکه ابداعی بکنید، برای اینکه راهی را تغییر بدهید، ابتدا به یک سری مصالحی نیاز دارید که دیگر.

مثل ساختن خانه ای که شما پیش از اینکه بخواید اون خونه رو بسازید نیاز دارید که اون مصالح لازم رو داشته باشید.

در راستای بدعت و در راستای تغییر هم شما نیاز به یک سری ملزومات دارید.

یعنی شما نیاز دارید که تفکر بکنید.

نیاز دارید که شک بکنید.

نیاز به این دارید که باور داشته باشید که نمی دونید و برای دانستن تلاش کنید.

خب در نکته اول و نقطه ابتدایی باید این موضوعات رو بیاریم و در بستر اسلامی بهش نگاه بکنیم.

حالا بستر اسلامی در قبال ندانستن و در پی دانستن بودن، در پی تفکر بودن و یا ایمان و اعتقاد داشتن به شک چه نظری داره؟

خب شما مواجه میشید در برابر این ندانستن.

این که آدم بدونه که نمی دونه.

این که بدونه نمی دونه و در راستای این ندونسته های خودش گام بردارد و به یک دانایی برسه.

اسلام عینا در برابر این باور قرار دارد.

یعنی ما با یک دینی رو به رو می شویم که حالا ایمان دارد و باور دارد که همه چیز را می داند.

یعنی شما وقتی با قرآن روبه رو می شوید، وقتی با خدا روبه رو می شوید، وقتی با اعتقادات اسلامی روبه رو می شوید، دارید در باب یک دانای کلی صحبت می کنید که خداوند دانا و توانایی که همه چیز را می داند همه چیز را می داند و اون چیزی که لازم هست رو هم به بندگان خود گفته.

یعنی شما در برابر این ندانستن قرار می گیرید.

شما پر از دانایی هستید و کسی که پر از دانایی است نیازی به این دانستن نداره چرا که همه چیز رو می دونه.

اگر شما در باب جهان صحبت بکنید، در باب آفرینش صحبت بکنید، این ها جواب دارند.

از پیش ترها می دونن که انسان آدم و حوا بوده.

رفتند سیب می خواستند بخورند و به زمین افتادند و این مسائل این رو از پیشتر ها می دونستند.

نیازی هم به بیشتر از این دونستن نداره.

اگر در باب.

خورشید بخواهید باهاشون صحبت کنید، در باب ماه بخواهید صحبت کنید، در باب هر موضوع مهمی در جهان بخواهید باهاشون صحبت کنید.

از پیشتر همه اینها رو می دونستن و نیازی به دانستن ندارند و این دقیقا در تضاد هست با اون مبحثی که ما درباره اش صحبت کردیم.

برای اینکه شما بخواهید به تغییر برسید، برای اینکه بخواهید بدعتی رو پایه گذاری بکنید ابداع بکنید، قاعدتا نیاز دارید که اول باور داشته باشید که نمیدونید و بعد برای دونستن تلاش کنید و این در تضاد کامل با اسلام وجود داره و قرار داره.

فرای این ما به مبحثی به اسم تفکر می رسیم.

اینکه شما باید فکر بکنید باید از خرد خودتون استفاده بکنید، باید تعقل بکنید، استدلال بکنید و به موضوعات مهم فکر بکنید تا به یک نتایجی برسید و در این راستا دانستن به یک برآیند کلی هم برسید.

به واسطه این فکر و اون فکری که دارید انجام میدید و شما مواجه می‌شوید با نگاه اسلامی که در برابر این تفکر کردن است.

حالا شاید کسانی بیایند و به این فکر کردن که یک ساعت فکر کردن برابر با هفتاد سال عبادت است تکیه بکنند.

اما مصداق موضوعات دیگری که دوستان سعی می کنند با استفاده از یک آیه کلیت این منظومه فکری رو تغییر بدهند، اشتباه در همین نکته است.

شما وقتی می خواهید در باب یک موضوعی صحبت بکنید باید یک تصویر کلی نسبت به اون موضوع داشته باشید تا به اون نتیجه برسید.

یعنی شما با داشتن یک آیه مشخص، با داشتن یک حدیث مشخص، با داشتن یک روایت مشخص نمی توانید به یک معنای کلی در باب اون مسئله برسید که این ها در کنار هم معنا شده.

این نگاهی که وجود داره در برابر بدعت، در برابر تغییر.

این مملو بودن از دانستن این شکی که به بدترین شکل مورد غضب قرار می‌گیره که شما رو اجازه فکر کردن بهتون نمیدن.

اینکه فکر کردن رو مترادف با نابودی میدونن، اینکه فکر کردن رو در نهایت رسیدن به شرک و کفر می دونن.

اینکه شما همه چیز رو می دونید و نیازی ندارید به چیزی فکر بکنید، نیازی ندارید به چیزی برای دانستن چیزی تلاش بکنید.

این برآیند کلی است که این تصویر اسلامی رو می سازه و نه یک روایت و یک حدیث و یک آیه مشخص.

و این روند کلی داره به ما نوید این رو میده که اینها قرار نیست که تفکر بکنند.

قرار نیست که به چیزی فکر بکنند.

قرار هست چیز های بیشماری که می دونند رو بدونن.

نیازی نیست چیز بیشتری بدونن.

تفکر کردن اینها مترادف میشه با بی ایمانی و کفر و شرک مترادف میشه با آتش سوزان جهنم و نیازی نیست که انسان ها بخوان فکر بکنن و فکر خودشون رو درگیر بکنن.

در نهایت شکی که یکی از راه های بزرگی است برای رسیدن به هر نوع پیشرفتی برای هر نوع ابداعی، ما نیاز داریم که به همه چیز شک کنیم.

علمی که ما وقتی بهش فکر میکنیم.

امروز علم بر پایه همین شک هست.

نظریات مختلفی مطرح میشه، بهش شک میکنن و دوباره و دوباره و چند باره در پی تحقق اون هستن.

در پی این هستن که به یک جواب مشخص و درستی برسن.

آزمون های بیشماری انجام میدن تا در نهایت به یک معنای درستی و حقیقی برسن.

قرار نیست که از پیش تر ها این موضوعات رو قبول کنن و بعد برای به نوعی به دنبال بهانه ای باشن برای اثبات کردن این به خود و یا دیگران قرار هست که با آزمون های مختلف به یک نتیجه مشخص برسن.

قرار هست که به تمامی موضوعات شک بکنن و شکی که در برابر ایمان هست ایمانی که مدام داره در اسلام تعبیر و تفسیر میشه.

شما باید چشم بسته همه چیز رو قبول کنید.

نیازی به شک ندارید.

شما قرار نیست که به خدا شک بکنید.

قرار نیست که به فرامین خدا شک بکنید.

به آیات خدا، به نشانه های خدا به موضوعات خدا شک کنید.

این شک مترادف است با بی ایمانی و کفر.

یعنی خدایی که باور دارد اگر کسی به او شک بکند، در نهایت اگر قرار باشد که بداند، اگر قرار باشد که تفکری بکند، در نهایت به این معنا می رسد که نباید به این خدا باور و ایمان داشته باشد و قاعدتا تا دندان مسلح در برابر این شک کردن است.

پس ما این نگاه های اسلامی را داریم که در برابر این تفکرات وجود دارد.

یعنی این المان هایی که ما برشمردیم برای اینکه در نهایت یک انسان به تعبیر برسد به ابداع برسد و به نوعی به همان بدعتی که ما گفتیم برسد، همه و همه در تضاد با مفاهیمی است که اسلام به آنها باور دارد و در برابر کلیت این ها هم ایستادگی می کند و در نهایت هم در یک سد بزرگی در برابر پیشرفت و پویایی و ابداع قرار می دهد.

اصلا بدعت به نوعی تعبیر و تفسیر در اسلام نوعی دشنام به حساب می آید.

این که شما قرار باشد بدعت بکنید نوعی کفرگویی به حساب می آید و بدعت مترادف شده با این مضامین و اصولا نگاه اسلامی همین است که هر نوع تغییری باعث نابودی می شود و ما باید در آن راستای ایستایی خودمان بایستیم و هیچ تکانی نخوریم.

چرا که هر چیزی را از قدیم و گذشته می دانستیم و نیازی به تغییری نداریم و قرار است در همین وادی که از ابتدا قرار گرفتیم پیش برویم و در خود بمانیم.

در نهایت این ایستا بودن هم می رسید به دنیایی که امروز ساخته شده.

اگر همه جهان در حال پیشرفت است، جوامع اسلامی هر روز در حال پسرفت بیشتر هستند.

در تمامی زمینه ها شما در هر زمینه ای که به جوامع اسلامی نگاه بکنید این پسرفت را می توانید در این ها ببینید.

در زمینه هنری به جوامع اسلامی نگاه بکنید.

این سانسور و خفقان بی حد و حصر این نگاه مفلوک رسانه ای که نسبت به هنر دارند، این که تمامی هنرها را به عنوان مثال سعی در طرد کردنش دارند دارن از بین بردنش دارن حروم دانستنش دارن.

خوب نگاه کنید ببینید در جوامع اسلامی هنر چه نقش و چه رنگ و چه بویی داره.

از یک سو به واسطه اینکه در برابر این هنرها ایستادگی کرده چه شکل و شمایلی داره از بعد از اون در کنار اون به واسطه این سانسور شدیدی که وجود داره.

حالا هنرمندان چه کار مهمی رو می تونن عرضه بکنن؟

از مسائل هنری رد بشید برسید به مسائل اقتصادی.

حال و روز کشورهای اسلامی رو در مباحث اقتصادی ببینید.

در چه روزگاری حضور دارن، در چه تنگنایی زندگی میکنن و زیست شون چگونه هست.

فرا اینکه ما در باب تمام این مسائل صحبت کردیم حالا نمیخوایم در باب این ها ریز بشیم.

موضوع مهم و قابل عرضی که در این قسمت از برنامه برای ما مهم هست این هست که حالا با توجه به این مفاهیمی که مدام به این ها خوانده شده در باب تک تک این موضوعات مثلا در باب زنان با توجه به اون تفاسیری که در بابش صحبت کردیم امروز به واسطه این نگاهی که وجود داره و هر تغییر رو مترادف با نابودی میبینه ما مساوی میشه.

زندگی اسلامی ها با همون شرایطی که از ابتدا داشتن یعنی 1400 سال پیش هم نسبت به زن همین فکری رو داشتند که امروز داشتند.

امروز هم قرار هست همین فکری رو داشته باشن که قرار هست در دو هزار سال آینده هم بهش باور داشته باشند.

قرار هست در همون حد زنان رو بی ارزش خطاب کنن.

قرار هست در همون حد در این نابرابری غوطه بخورند.

قرار هست در همین حد حقوق زن ها رو پایمال کنند، اونها رو مورد خشونت قرار بدن، هزاران هزار بلا رو سر این ها بیارن و این نگاه ایستا قرار هست که تا ابد به همین شکل ادامه پیدا بکنه.

هر تغییری رو در برابر خود ببینه.

اجازه فکر کردن نده.

اجازه نده تا به این مضامین کسی شک بکنه.

قرار نیست کسی شک بکنه که چرا باید یک زن نصف یک مرد مثلا به عنوان مثال دیه بگیره.

چرا باید یک زن حق طلاق نداشته باشه و مرد بتونه به راحتی اون زن رو طلاق بده؟

قرار نیست که شما فکر بکنید، تفکر بکنید، تغییری به وجود بیارید، شکی بکنید.

قرار نیست شک بکنید که چگونه ممکنه یک مردی چهار زن رو به عقد خودش در بیاره.

آیا این معنا گر خیانت نیست؟

آیا این در برابر عشق و مهر و دوست داشتن نیست؟

آیا این متضاد با هر نوع تعریفی که تا به حال بشر در باب عشق داده نیست؟

آیا این یک خیانت یک سویه و دهشتناک نیست؟

کسی قرار نیست در باب این ها صحبت بکنه چرا که دانایی از پیش تر در بابش صحبت کرده.

یک خداوند دانایی وجود داشته که هر چیزی که قرار بوده و مسلمانان و مومنان و اصولا انسان ها بدونند رو گفته.

نیازی نیست که کسی به این ها فکر بکنه.

این فکر کردن زیاد باعث میشه که شما از خدا دور بشید.

اگر شما شک بکنید شما دچار کفر و شرک میشید و در نهایت از خدا دور و دورتر می مونید و این اون نقطه وحشتناک و دهشتناکی هست که باعث این درخودماندگی و این ایستا بودن و این مرداب بزرگ اسلامی شده که شما هیچ جامعه اسلامی رو نمیبینی که در حال پیشرفت باشن و در حال تغییر باشن؟

چیزی رو بخوان تغییر بدن.

حالا گفتم در باب این موضوعات چون موضوعات مهمی هست و گفتم به عنوان بزرگ ترین مشکل اسلام میشه دربارش صحبت کرد.

در اون قسمت مجزا هم سعی میکنم بهتر و بیشتر دربارش صحبت بکنم.

اما تا همین جا در باب این مساله ما در نهایت باید به این مفهوم برسیم که چیزی به اسم بدعت که قاعدتا میتونه یک معنی بسیار روشن و زیبا و عالی برای انسان ها باشه.

یعنی انسانی که امروز به این جایگاه رسیده که حالا خیلی ها بهش ببالند که از نظر اخلاقی حقیقتا نیاز به بالیدن نیست.

شاید از نظر تکنولوژی و پیشرفت انسان ها الان قابل بالیدن باشن اما از مسائل دیگه واقعا قابل بالیدن نیستن.

به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده و هنوز هم داره می افته و این رفتارها رو می بینیم.

این بالیدن انسان ها به واسطه به واسطه همین بدعت ها هست.

به واسطه این تغییر خواهی هاست، به واسطه این پویایی هاست و اگر قرار بود انسان ها از روز نخست تا امروز همان راه گذشته را بروند که هنوز هم در غارها زندگی می کردند و هنوز هم در بدترین شرایط بودند، قرار نبود هیچ اتفاق مهمی بیفته و شما مواجه میشید با دینی که در برابر این بدعت و این ابداع موضع میگیره.

این بدعت رو بدترین جرائم می بینه و در برابرش تا دندان مسلح ایستاده و طرز تفکر خودش رو بر این مبنا گذاشته که ما باید درجا بمونیم و در این ایستا بودن خودمون زندگی مون رو گذر کنیم.

قرار نیست در هیچ چیزی، در هیچ زمینه ما پیشرفتی بکنیم.

نگاه ما یک نگاه دگم و خشکی است که از ابتدا همین گونه بوده چرا که ما همه چیز رو می دونستیم.

چرا که ما در باب همه چیز از ابتدا هم بهمون گفته شده.

ما نیازی به تفکر نداشتیم.

ما نیازی نداره به موضوع شک کنیم.

ما قرار نیست در باب موضوعی تحقیق بکنیم، تفحص بکنیم و بدونیم و در نهایت تغییری رو به وجود بیاریم.

نگاه ما داره به ما فریاد میزنه که هر نوع تغییری مترادف با نابودی ما هست، از بین بردن ما است و ما اصولا این نگاه رو در بین مسلمانان قدرتمند داریم می بینیم که هر بدعت و ابداعی مساویست با نابود کردن اون.

هر نوع نگاهی که پیشرونده باشه رو قرار هست که کور بکنه، از بینایی ساقط بکنه تا چیزی نبینند و پیشرفتی نکنه.

صحبت در باب این بدعت و نگاه مسلمونها نسبت به بدعت هم بسیار فراوان هست و میشه نمونه های بسیاری ازش آورد که هر نوع نگاه پیشرونده ای رو چگونه باهاش دست به گریبان شدند.

از رازی در ایران خودمون نگاه بکنید.

در زمینه های علمی نگاه بکنید که در برابر این بدعت گذاران چه رفتارهایی شده تا حتی کسانی که در دل اسلام خواستند تغییرات جزئی به وجود بیارن حتی رفتاری که امروز همین جمهوری اسلامی در قبال نواندیشان دینی مانند نواندیشان دینی که حالا قرار است که این اسلام را تطهیر بکنند، قرار است در نهایت به نفع این اسلام قدم بردارد.

قرار است که این چهره ی وحشی و حقیقی و لخت و عور، اسلام را از برابر چشم ها و دیدگان.

عموم مردم بردارند یک چهره ی جدیدی تلطیف شده و زیبایی به او بدهند.

حتی شما نگاه کنید مثلا به عنوان مثال در شعر کسانی که به نوعی بدعت گذار بوده اند مثلا به عنوان مثال مولانا که بزرگترین خدمت را به اسلام می توانسته بکند و کرده در طول تاریخ.

این که سعی کرده یک تصویر تازه ای از اسلام بده که هیچ سنخیتی با اسلام حقیقی نداشته را هم در برابرش ایستادگی می کردند.

چرا که این نگاه دگم اصولا در پی درجا زدن است.

هر نوع نگاهی را حاضر نیست که بر بتابد.

قرار است همان دیکته هایی که از ابتدا شده رو تکرار بکنه و مجدد تکرار بکنه و همواره در همون نگاه باشه و هر بدعتی هم مساوی میشه با این کفرگویی و شرک و مباحثی از این دست که ساعتها میشه دربارش صحبت کرد.

مثال های بیشمار میشه زد.

اما ما کلیت ماجرا رو میخواستیم درباره اش صحبت کنیم که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم و نگاهی که اسلام نسبت به پیشرفت و نو آوری داره، نگاهی که نسبت به ابداع داره.

گفتم در یک برنامه مجزایی هم سعی میکنم در باب این بزرگترین مشکل بیشتر و بهتر صحبت کنم چرا که موضوع مهمی هست.

جوامع اسلامی امروز به شدت درگیر این موضوع هستند.

از همون روزگاران پیش تر، از همون دوران صدر اسلام تا امروز که همواره از همون ابتدا تا امروز هم شما این ایستا بودن رو در این ها میبینید.

گروه هایی که امروز به عنوان گروه های تکفیری در کشور های جهان وجود دارند و شما دارید جولان دادن این ها رو میبینید هیچ تفاوتی با اون اسلام صدر اسلام ندارن.

یعنی اون اسلامی که ما در زمان محمد میشناسیم به دست محمد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی و دیگران همون اسلامی است که امروز داره توسط داعش و طالبان اتفاق می افته.

و شما این ایستا بودن رو میبینید که چگونه در این تاریخ بیشمار خودشون در این هزاران سال تاریخ خودشون هم در همون جایگاه خود موندند.

در این انتهای برنامه هم برای بار دیگه باهاتون در میون میزارم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه و ما در راه این تغییر در کنار هم برای تغییر تلاش کنیم میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از صدا هم مختص برنامه ای به نام جان نیست.

من آرا و افکارم رو از سال های پیش تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر در آوردم.

شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و یکم : همجنسگرایی

 

خب دوستان در این ابتدای بحث بهتره که نگاهی نسبت به موضوع همجنسگرایی در اول داشته باشیم و بعد بریم و نگاه اسلامی رو دربارش صحبت بکنیم و ببینیم که در قبال این طیفی که یک نگاه متفاوت جنسی نسبت به جهان دارند، چه واکنش هایی از نگاه اسلامی در برابرشان شکل گرفت؟

خب خود مقوله همجنسگرایی در ابتدا باید این رو در نظر داشته باشیم که یک بخش طبیعی از نوع زیست موجودات هست.

یعنی به اندازه ای که ما تاریخ بشری رو می شناسیم.

حتی پیش تر از اون تاریخ موجودات رو می تونیم اذعان بکنیم که همجنسگرایی هم سن و سال وجودیت این انسان ها بر زمین هست.

به ویژه وقتی در باب انسان ها صحبت می کنیم هم موضوع به همین جا می رسه.

اینکه ما وقتی به برهه های مختلف تاریخی نگاه می کنیم همچین موضوعی اصولا وجود داشته.

اینکه انسان هایی باشند که نگاه متفاوت جنسی داشته باشن، علایق متفاوت جنسی داشته باشه.

اینکه ما یک چیزی که به عنوان اکثریت در برابرمان نقش بسته در باب مسائل جنسی.

خب همه با آن آشنا هستیم.

اینکه انسان ها به جنس مخالف خودشون میل جنسی دارن.

این خب جنبه ی اکثریت داشته و در تمامی جوامع و تمامی دوران های به نوعی تاریخی غالب مردم با همین نگاه پیش میرفتن.

یعنی میل جنسی شون رو نسبت به جنس مخالف خودشون داشتن.

اما در کنار این یک معنای دیگه ای هم وجود داشته.

این نگاه متفاوت و متمایز نسبت به مساله ی جنسی که حالا اون رابطه و نیاز و لذت خودش رو در رابطه ی جنسی با همجنس خودش میدیده.

اینکه مردها بخوان با مرد ها رابطه برقرار کنن و یا زن ها با زن ها.

اما موضوع مهم و اصلی این هستش که نکته ی ابتدایی این هستش که این یک بخش طبیعی از نوع زیست انسان ها بوده.

یعنی اون چیزی که شما بر عکسش رو حالا چه در جوامع اسلامی و حتی در دیگر جوامع باهاش رو به رو می شیم که بزرگترین تلاش این ها این هستش که این رو به نوعی غیر عادی جلوه بدن و خب قاعدتا بزرگترین دلیل و استدلالشون هم برای این غیر عادی بودن استناد به اکثریت هست.

یعنی به یک اکثریتی رجوع می کنند که به واسطه این اکثریتی که وجود داره پس هر کنش و هر رفتار و هر میلی که فرای این ها باشه متفاوت از این ها باشه.

تعبیر و تفسیر به غیرطبیعی بودن میده که خب قاعدتا این از هر نوعی که بخوایم بهش نگاه بکنیم در برابر واقعیت ایستادگی می کنه.

یعنی شما چه در باب مسائل فکری بخواید یه همچین معیاری رو قرار بدید، در باب مسائل هنری بخواید معیار رو کثرت بزارید، در باب مسائل سیاسی بخواید بزارید بگذارید.

همواره نقطه تناقضش رو ما دیدیم و مثال هم برایش هزاران هزار مثال میشه زد.

اینکه این موضوعی که در کثرت قرار داره همواره موضوع واقعی، حقیقی یا طبیعی نیست.

میتونید این رو تعبیر کنید.

به نظرم به اینکه این نرمال جامعه هست.

اما این رو نمیتونید تعبیر کنید که این طبیعته.

این طبیعی هست و هر چیزی ماورای این غیر طبیعی هست.

و نمیتونید استدلالتون رو بر پایه اکثریت اجتماع قرار بدید.

گفتم در باب موضوعات مختلف هم همواره نقطه نقض خودش رو داشته.

اینکه شما در باب یک نظریه و یک باور به عنوان مثال وقتی مواجه میشید با کثرتی که اون رو قبول دارند، این بیانگر حقانیت و یا واقعیت اون اعتقاد نیست.

از نمونه های علمیش نگاه بکنید تا علایق مردم مثلا نسبت به هنر که گاها مواجه میشید با هنری که شاید در معانی هنری بی ارزش باشه اما در کثرت باشه و این را ما نمی توانیم ملاک و معیاری برای قبول حقانیت آن موضوع بگذاریم.

یا مثلا در باب مسائل سیاسی نگاه بکنیم به آن علاقه و آن همسویی فکری که مثلا به عنوان مثال در برابر همین خمینی وجود داشت در سال پنجاه و هفت یا در آن تاریخی که هیتلر به قدرت رسید برای هیتلر وجود داشت یا برای ناپلئون وجود داشت یا برای دیگران وجود داشت.

یعنی اگر معیار را بخواهیم بر پای این کثرت بگذاریم، همواره نقاط نقض بسیاری در آن وجود دارد.

در باب مسائل طبیعی هم به این شکل است.

یعنی به عنوان مثال همین همجنسگرایی را شما اگر مد نظر قرار بدهید، اگر به واسطه کثرتی که در بین مردم همواره میل جنسی تعبیر و تفسیر شده به این مقوله که حالا هر انسانی به جنس مخالف خودش این میل و کشش رو داشته باشه.

اگر این دلیل کثرت فقط و فقط ملاک باشه، نقطه ی نقضی رو در برابر خودش داره.

اینکه انسان هایی هستند که این میل رو در جنس موافق خودشون می بینند.

و موضوع این هستش که فرای اینکه این یک موضوع تاریخیست و بر میگرده به اون وجودیت انسان ها، از همون ابتدای امر که شما باهاش مواجه میشید دیگه در کتب تاریخی، در کتب دینی، در نقش هایی که وجود داره، در سنگواره هایی که وجود داره و در تمامی المان هایی که وجود داره برای شناخت ما از تاریخ گذشته خودمون مواجه میشیم با انسان هایی که این میل و رغبت رو در خودشون داشتند و این طول عمرش به اندازه طول عمر وجودیت انسان هست و میل همواره وجود داشته اما هیچوقت کثرت رو در اختیار نداشته و به همین واسطه هست که مدام داره به عنوان یک رفتار و یا یک میل غیر عادی و غیر طبیعی مطرح می‌شود اما هیچ سنخیتی با این موضوع ندارد که این یک رفتار غیر طبیعی باشد.

یعنی شما طبیعت را بر پایه کثرت معنا نمی‌کنید.

هر اتفاقی که در جهان پیرامون ما می‌افتد بر پایه کثرت تعبیر و تفسیر به طبیعی بودن آن معقوله که نمی‌شود.

خیلی از رفتارها در بین جانداران رایج است به واسطه کثرت.

اما برخی از رفتارها در بین یک قشر خاصی از آنها رایج و مبنای طبیعی بودن قاعدتا کثرت نیست.

این که طبیعت آن موجود این رفتار را انجام بدهد ملاکی است برای طبیعی یا غیر طبیعی بودن.

حالا ما پیش تر که برویم در این مقوله که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم، از این مقوله هم رد می‌شویم.

اما در ابتدا لازم دیدم که یک مقداری هم در باب این موضوع صحبت کنم.

فرا تاریخی بودن این اتفاق ما حتی در حیوانات هم این موضوع رو می بینیم که حیوانات هم این میل و کشش رو نسبت به جنس موافق خودشون داشتن.

این هم نمونه های بی شماری هست.

تحقیقاتی که انجام شده و شما می تونید مواجه بشید با میلی که در بین حیوانات هم اینگونه تعبیر شده.

اینکه کششی نسبت به جنس موافق خودشون داشته باشن.

این هم دلیل دومی است در باب طبیعی بودن این اتفاق در بین موجودات.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با انسان هایی که به طول تاریخ بودن خودشون این احساس رو در خود داشتند.

خب این یک دلیل برای طبیعی بودن این احساس هست.

این کشش و میل هست.

وقتی شما با حیوانات رو به رو میشید که حالا این میل و کشش رو دارن نسبت به جنس موافق خودشون و همتای انسان ها همچین حسی رو تجربه کردن.

باز هم دلیل دیگری برای طبیعی بودنش.

اما دلایلی که در راستای غیر طبیعی بودنش مطرح میکنن، فرای اون کثرتی که به واسطه کثرت مردم و این عمومیت مردم در راستای این میل جنسی خودشون به جنس مخالف، فرای این یک دلیل دیگه ای رو هم مطرح میکنن اینکه این در برابر اون بقای انسانیست.

حالا بقای جانداران هست.

اینکه این رابطه جنسی قرار هستش که اینها رو به جایی نبره دیگه.

یعنی وقتی یه تعبیر و تفسیری دارن که خوب رابطه جنسی برقرار میشه برای بقا، برای اینکه شما تولیدمثل بکنید، خب این مغایرت داره.

این هم دلیل دیگه ایه که مطرح میکنن که این رفتار، رفتاری غیرطبیعی است.

و این هم برمیگرده به اینکه شما اصول فکریتون رو بر این پایه پی ریزی بکنید که آیا هدف از رابطه جنسی فقط و فقط تولیدمثل و بقا هست و یا به دنبال موضوع دیگه ای هست؟

و وقتی هم گفتم شما این موضوع رو در بین حیوانات هم می بینید، خب این بیانگر این طبیعی بودن این اتفاق هست و اصولا وقتی ما به این مرحله از بحث می رسیم که حالا یه مبحثی مثل بقا و تولیدمثل مطرح بشه، در نهایت ما رو قراره که به یک انتخاب برسونه.

یعنی شما دارید در باب یک موضوعی به صورت طبیعی صحبت می کنید و یک سری المان ها و نمونه هایی رو مطرح می کنید.

در راستای اینکه این موضوع طبیعی و یا غیرطبیعی است و وقتی ما به اینجا می رسیم که حالا به عنوان مثال تولیدمثل و بقا یه بخش طبیعی از زیست موجودات در جهان هست و در این مقوله مثلا همجنسگرایی این اتفاق شکسته میشه و حالا میشه این رو تعبیر به غیرطبیعی بودن این رفتار کرد.

شما در نهایت به مرحله ای میرسید که حالا باید انتخاب رو دخیل بدونید.

اینکه قرار هست این جانداران به ویژه انسان که قوه تعقل و انتخاب داره و آزادی خودش رو با همین انتخابات خودش معنا و مفهوم میکنه میتونن به این درجه ای برسن که بتونن انتخاب بکنن.

و بعد ما در مرحله بعدی که میخوایم در باب این موضوع صحبت کنیم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع هم صحبت خواهیم کرد.

اما اینجا مهم هست که ما بدونیم که این معقوله در نکته اول و ابتدایی خودش طبیعی هست.

طبیعی بودن به این معنا که فرای اینکه موجودات بخوان که چیزی رو وارد این چرخه طبیعت بکنن، در این اتفاق طبیعی که طبیعت رقم زده خودشون هم بازیگر این نقش هستند.

یعنی شما باید به این معنا برسید.

باید مطرح کنید که این اتفاق همجنس گرایی مخالف با طبیعت است و غیر طبیعی قلمداد می‌شود.

به واسطه اینکه مثلا شما نمی توانید تولیدمثل بکنید و بقا را ادامه بدهید.

اما باید در کنار این به این معقوله برسید که این یک مقوله ی برساخته ی انسانی مثلا نیست و موضوع مهم این هست.

در غیر طبیعی قلمداد کردن یک موضوع، این برساخته های انسانی هستش که ما رو به یک جایی می رسونه.

یعنی شما در طبیعت جایی که انسان قرار بوده یک رفتاری از خودش نشون بده و بر خلاف طبیعت قدم برداره که بزرگترین مشکلات هم شکل گرفته.

هر جایی که انسان نزدیک به مضامین طبیعی شده و سعی در اختلال به وجود آوردن توی این مسائل به نوعی طبیعی شده.

شما مواجه میشید با بدترین اتفاقاتی که برای انسان ها و موجودات زنده می افتند.

اما وقتی داریم در باب معقوله همجنسگرایی صحبت میکنیم این به نوعی یک رفتار و یا یک برساخت انسانی نبوده که این رو تولید بکنه.

این یک بخشی از طبیعت بوده، یک بخشی از طبیعت ساخته شده بوده که شما نمونه اش رو وقتی در بین حیوانات میبینید و یا وقتی به انسان ها رجوع می کنید و می بینید از تاریخی که انسان ها وجود داشتند این موضوع وجود داشته به این نتیجه میرسید که خب قاعدتا و بلاشک این یک موضوع طبیعی بود.

پس ما باید یک تعریف درستی نسبت به طبیعی بودن این معقوله داشته باشیم هرچند که دلیلی در راستای غیر طبیعی بودنش به واسطه بقا و تولیدمثل میشه مطرح کرد.

میشه درباره اش صحبت کرد که اون ما رو میرسونه به فاز دوم این بحث که فاز مهم تری هم هست و اصلا این بخش اولیه و ابتدایی در باب طبیعی بودنش اصلا برای من هیچ ارزش و اهمیتی نداره.

ولی اگر بخوایم به موضوع درست نزدیک بشیم باید این بخش رو هم قبول بکنیم که این یک بخش طبیعی از زیستن موجودات بر زمین هست.

حالا برای این وارد فاز دومش باید بشیم و گفتیم که در نهایت ما به یک مرحله ای میرسیم که این انتخاب طبیعیه.

حالا موجودات و یا بویژه انسان ها میتونه باشه.

اینکه حالا انسان ها حق انتخاب دارن یعنی ما آزادی رو چندین بار با هم دربارش صحبت کردیم.

ما آزادی رو چیزی فراتر از اختیار در نظر نمیگیریم.

یعنی شما آزادی رو با چیز دیگه ای نمیتونید معنا بدید.

اون جایی شما آزاد هستید که قرار باشه بین موضوعات انتخاب کنید.

اگر شما به عنوان یک انسان، به عنوان مثال تفاوت بین برده بودن و آزاد بودن در چیه؟

اینکه شما به عنوان مثال در یک دنیایی به دنیا میایم در اون جهان گذشتگانی به دنیا آمدید که برده بودید، حق انتخابی نداشتید که بتونید کار خودتون رو انتخاب کنید.

همسر خودتون رو انتخاب کنید.

محل زندگی خودتون رو انتخاب کنید.

اما جایی که مواجه با این انتخاب میشیم قاعدتا به اون مرحله از آزاد بودن میرسیم.

پس آزادی اختیار و انتخاب هست.

یعنی شما تعریفی فرای این ندارید؟

وقتی یک تعریف کلی مشترک بخواید برای انسان ها مشخص کنید، پیرامون مسئله آزادی تماما گره میخوره.

این با انتخاب و اختیار.

اما وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، همواره به این موضوع هم اشاره داریم که این آزادی باید یک چارچوبی داشته باشه و اصولا انتخاب چهارچوب های درست در نهایت ما رو به آزادی میرسونه.

چون اگر شما بخواید یک تصویری نسبت به آزادی بی قید و بند داشته باشید، اینکه هر چیزی رو تعبیر و تفسیر به آزادی بکنید جهانی در اسارت خواهد ساخت.

یعنی شما تصور بکنید یک انسانی که حالا قرار است آزادی خودش را تعبیر و تفسیر به این بکند که مثلا همه چیز را در اختیار داشته باشد.

مثلا یک مردی که همه زنان را در اختیار بگیرد و انتخاب و اختیار او.

این مالک شدن دیگر موجودات باشد دیگر مثلا زن ها باشد.

خب شما اگر این را مبنای آزادی قرار بدهید، جهانی در اسارت خواهید ساخت چرا که این آزادی این فرد باعث اسارت دیگری می شود.

یعنی آن آدم میتونه بره و اون زن رو بدون میل و خواسته ای که داره رو در اختیار بگیره و به نوعی بهش تجاوز بکنه، آزادی خودش رو در این تعبیر و تفسیر بکنه و باعث اسارت اون بشه و ساخته شدن اسارت برای او مترادف باشه با آزادی ای که برای خودش ساخت.

پس ما قاعدتا نیاز به قانون داریم برای این اتفاق.

در موضوعات مختلف هم میشه براش مثال زد.

مثلا شما به زندگی اجتماعی ما و قوانینی که ساخته شده نگاه کنید.

مثلا به عنوان مثال در باب رانندگی شما مواجه می‌شوید با یک سری قوانین ساخته شده برای انسان‌ها که با تابعیت از این قوانین هست که آن آزادی خود را می‌سازد.

یعنی به عنوان مثال یک چیزی مثل چراغ قرمز یک بندی است در برابر شما اما دلیلی است برای آزاد بودن دیگران.

یعنی آن چراغ سبزی که نشان داده می‌شود باعث می‌شود که دیگرانی بتوانند در آزادی و در عین حال در امنیت و این دو معنا در کنار هم معنا بخش برای آزادی همگان خواهد شد.

بتونن از اون خیابون رد بشن و شما در اون اسارت، اون قانونی که قبول کردید، چندی بعد اون آزادی رو به دست بیارید.

پس ما نیاز داریم که یک چهارچوبی داشته باشیم برای آزادی و اصولا آزادی در نهایت انتخابی است در قانون درست.

و این قانون رو ما تعبیر و تفسیر کردیم.

بارها درباره‌اش صحبت کردیم، در کتاب های مختلف بهش اشاره کردیم و اصولا مبنای فکری ما هم بر همین پایه شکل گرفته.

این که آزادی با یک مفهوم مشخص به معنای این هست که یک قانون مشخصی داره که شما نباید به دیگران آزار برسونید.

دیگرانی که همه موجودات زنده رو در بر میگیره چه انسان، چه نبات و چه حیوان.

این رو ما یک چهارچوب کلی قرار میدیم برای آزادی.

این که شما دیگران رو مورد آزار قرار ندهید.

حالا هر اتفاق و هر انتخاب دیگری قاعدتا آزادی شما رو معنا گر میشه.

و وقتی ما به این مقوله می رسیم این چهارچوب رو قبول میکنیم.

چهارچوبی که ضامن وجود داشتن آزادی هست.

چهارچوبی که معنا گر آزادی هست.

با توجه به این چهارچوب مشخص شده.

حالا می رسیم به این که انسان ها موجودات بتونن انتخاب های مختلفی داشته باشن و با استفاده از اون اختیار به آزادی خودشون برسن.

و وقتی ما به یک موضوعی مثل همجنس گرایی می رسیم که به راحتی معنا گر هست برای ما.

اینکه در نهایت اینها قرار هست که یک انتخاب طبیعی بکنند و دیگران رو آزار ندن و در عین آزادی خودشون زندگیشون رو بگذرونن و قوانین خودشون رو به نوعی خودشون بسازند و این موضوع مهم هست که فرای طبیعی بودن و غیر طبیعی بودن و مباحثی از این دست، آزادی هست که قراره در جهان ما حکمفرما بشه و موضوع مهم و قابل عرضه در جهان همین آزادی ها هست.

همین آزادی ها هست که باعث میشه شما باوری رو داشته باشید و بهش پایبند باشید.

اگر این آزادی وجود نداشته باشه در نهایت همه قرار هست که در این تحمیل و جبر زندگیشون رو بگذرونن و این اختیار هست که این جبر رو از میان برمیداره.

حالا هر کسی می تونه آزادی خودش رو به یک معنای مشخصی تعبیر بکنه.

کسی می تونه نهایت آزادی رو در وجود همین اسلامی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم ببینه و کسی میتونه این آزادی رو در بیخدایی و آتئیست مثلا ببینه یا هر معنای دیگری هر باور دیگه ای.

اما موضوع هست که باید این ابتدای امر، این چهارچوب مشخص رو همه و همه قبول کنن تا این آزادی شکل بگیره و در عین حال بتونه پایدار و همیشگی و در جهان ما جاری و ساری باشه.

پس موضوع مهم این ارزش دادن به آزادی هست و وقتی ما مواجه میشیم با مسئله ای مثل همجنسگرایی، حالا با یک سری انسان هایی روبه رو هستیم که انتخاب این ها، اختیار این ها و آزادی این ها در همین روابط خلاصه میشه.

دوست دارن که رابطه جنسی رو با جنس موافق خودشون داشته باشن.

فرای اینکه به دیگران آزاری نمیرسونن و دو نفری که آزادانه انتخاب کردن که این رابطه رو داشته باشن، میتونن که این رابطه رو داشته باشن و آزادی برای ما بیانگر بیانگر موضوعات مختلف است که راهگشا در زمینه های مختلف است.

حالا چه وقتی با همجنس گرایی روبه رو می شویم چه با هر موضوع دیگری که روبرو باشیم.

خط فکری ما مشخص کننده و تعیین کننده اش آزار نرساندن به دیگران است.

وقتی شما با یک مقوله ای رو به رو میشوید در باب مسائل جنسی که حالا یک فردی انتخاب میکند و با انتخاب خودش وارد یک رابطه ای میشود به شما ارتباطی ندارد.

به هیچ کس در این جهان ارتباطی ندارد.

وقتی این دو سمت عاقل هستند، بالغ هستند و با انتخاب و اختیار خودشان وارد این مقوله شده اند.

حالا اینکه دو جنس، دو انسان همجنس با هم این کار را میکنند یا دو انسان با جنس مخالف؟

وقتی قوه اختیار در میان هست.

وقتی عقل و بلوغ در میان هست دیگر خط مشی به ما داده شده و این آن مشکلی است که نه تنها در زمینه همجنسگرایی که در تمامی زمینه های زندگی و زیستن ما توسط تمامی فکر ها.

از تفکرات اسلامی و مسیحی و یهودی در نظر بگیرید تا تفکرات سیاسی و اقتصادی و هر نوع فکری که خود را غالب می داند و سعی و تلاش عمده اش در این راستاست که دیگران را به جبر و تحمیل وارد آن قوانین خودخوانده خود کند.

یعنی این حق انتخاب را برای شما از بین ببرد.

اینکه شما انتخابی نداشته باشید برای اینکه بتوانید آزادی خودتان را اختیار بکنید.

و این مفهموم اسارت است.

حتی نهایت آزادی و آزادگی که شما تعریف بکنید و برای شما آزادی باشد.

به عنوان مثال شما یک دموکراتی باشید که به دموکراسی اعتقاد داشته باشید، به یک حکومت جدا شده دین از سیاست اعتقاد داشته باشید، لائیک باشید و هزاران معنی داشته باشید.

سوسیال باشید و تمام این بسترهای فکری را در کنار هم معنا بکنید.

اما قرار باشد که این را به جبر به دیگران تحمیل کنید.

تمامی این تعاریف شما برای یک انسان دیگه میتونه معنای اسارت باشه.

و موضوع مهم در باب آزادی.

آزادی یک موضوع مشخصی نیست.

آزادی مثلا چمیدونم یک لیوان آب نیست که شما همه و همه بتونید یه معنی مشخصی بدید.

آزادی اینه از فردا همه آزادیم به خاطر اینکه این رو داریم.

آزادی یک معنای مشخصی نداره.

برای هر کس تعبیر و تفسیر جداگانه ای داره.

اما در کنار این باید یک چهارچوبی وجود داشته باشه که وجودیت این آزادی ادامه دار بودن این آزادی رو تضمین کنه و اون قانون مشخصی است که آزار نرسوندن به دیگران رو تعبیر میکنه.

حالا وقتی در باب همجنسگرایی هم صحبت میکنیم به همین شکل هست.

اینکه این اتفاق طبیعیه به شما ارتباطی نداره، غیر طبیعیه، باز به شما ارتباطی نداره.

اینکه اینها به دنیا اومدن و مثلا به عنوان مثال مرد بودن باز به شما ربطی نداره.

دوست داشتن زن بشن باز به شما ربطی نداره.

مردا دوست دارن با مردها رابطه.

باز به شما ربطی نداره.

شما آزادی رو در این رفتار نمی بینید.

خب میتونید برید و در همون آزادی ای که خود تعریف کردید زندگیتون رو بگذرونید.

اما اینکه این انسان در باب مسائل جنسی، در باب هر نوع نگرشی، در باب قانونگذاری، در باب هر موضوع مشخصی چه نگاهی داره، به من و شما ارتباطی نداره تا جایی که آزاری به دیگران نرسونه.

یعنی شما اگر مواجه بشید با یک انسانی که میگه من باید مثلا کودکان سه ساله رو قربانی مثلا خدای خودم بکنم؟

خب اینجا داره آزار میرسونه به دیگران و اینجاست که باید در برابرش ایستادگی کرد و نگذاشت که این شکل بگیره.

چرا که آزادی رو از بین می بره.

چرا که این آزادی ای که این آدم داره تعریف میکنه اسارت اون بچه مثلا سه ساله، پنج ساله یا هر کسی مثال زدم.

اما وقتی اون آدم باور داره که من دوست دارم به عنوان مثال یک مردی هستم، بیست و پنج سالمه، دوست دارم با یک مردی که چهل و پنج سالشه یک رابطه ای داشته باشم، رابطه ی جنسی داشته باشم، رابطه ی عاشقانه داشته باشم.

وقتی هر دوی این ها عاقل هستن و بالغ هستن با انتخاب خودشون دور از تحمیل و جبر انتخاب به این کار میکنن.

به کسی در این جهان ارتباطی نداره و دقیقا معنای آزادی همون انتخاب اونهاست.

همون انتخاب هستش که معنا گر آزادی میشه.

و این موضوع مهمی است که در زمینه مباحثی مثل همجنسگرایی و یا دیگر باورها شما مواجه میشید با ادیانی که به این موضوعات اصلا اعتقادی ندارن چرا که یک اعتقاد غالبی برای خود دارن که خودشون آزادی رو معنا میکنن و اون آزادی ای که معنا کردن حالا تحت هر عنوانی آزادی را یکبار به رستگاری تعبیر می کنند و یک بار آزادی را به خدا تعبیر می کنند.

به هر چیزی کلمات مهم نیست.

ما با زبان ارتباط برقرار می کنیم.

این کلمات در اختیار ما هستند.

در اختیار شنونده هستند.

یعنی شما وقتی دارید صحبت می کنید از این زبان از این وسیله استفاده می کنید تا معنای خودتان را با دیگران مطرح کنید.

این که چه واژه ای را جایگزین آزادی می کنید مهم نیست، اما شما مواجه می شوید با افکاری مثل افکار اسلامی که قاعدتا تمام تلاشش را در این راستا دارد که آزادی خود را به دیگران تحمیل کند.

آزادی خود را به دیگران بخورد.

یعنی اگر مواجه می شود با یک مقوله ای مثل همجنسگرایی و اصولا مباحثی در باب روابط جنسی و عناوینی از این دست قرار است یک ارزش مشخصی داشته باشد که حالا تعریف آن در باب اخلاق نمی دانم در باب آزادی یا هر چیز دیگری.

این را در بین همه مردم حکمفرما کنه و همه رو مجبور به قبول کردن این نگاه مشخص بکنه.

فقط هم موضوع به اسلام برنمی گرده.

حتی در جوامع مختلف و پیشرفته جهان که داعیه دار انسانگرایی هستند و جهان مدرن هستند و این مسائلی از این دست هم شما مواجه می شید با این تحمیل.

آزادی که خود تعریف کردن رو برای دیگران نسخه می کنند و حاضر هستند با هر جبر و تحمیل این آزادی رو به خورد دیگران بدن.

پس موضوع مهم ما در زمینه همجنس گرایی بالاتر و فراتر از طبیعی و یا غیرطبیعی بودنش، این انتخاب طبیعی و این آزادی نهفته در اون هست که قاعدتا هر انسانی می تونه اون رو انتخاب بکنه و همین معنی حقیقی و راستین آزادی است.

و حالا ما اسلامی رو داریم که با تمام قدرت در برابر تفاوت ها ایستادگی کرد.

یعنی فرای برای مسئله ای مثل همجنسگرایی.

ما همجنسگرایی رو که این موضوع مهم برنامه مون هست رو کنار می ذاریم چرا که دوست داریم بیشتر و بیشتر در باب کلیات نگاه اسلامی صحبت کنیم.

شما در برابرتان یک باوری هست به اسم اسلام، یک پیامبری داره به اسم محمد، یک کتاب مقدسی داره به اسم قرآن.

این یک مبنای فکری رو برای شما به وجود آورده که حالا شما بر در راستای اون اهدافی که به شما داده شده، در راستای اون تعالیمی که به شما داده شده زندگیتون رو به پیش می برید و در باب تمام موضوعات ریز و درشت دنیای خودتون با همون تفکر القا شده رفتار می کنید.

این دین مشخص به واسطه یک ارزش مشخصی که ساخته باقی ارزش ها رو از بین می بره.

یعنی این تفکر بر این پایه است که من یک حقیقتی رو در اختیار دارم دیگران همه ناحق هستند.

حق در اختیار من و دیگران ناحق هستند، دیگران پوچ هستند، بی ارزش هستند.

این تفکر غالبی است که اسلام داره مدام شما میده.

خدای واحد و یکتایی که قدرت بلاعزل جهان است بزرگ تر از دیگران است.

تمامی برتری از آن او است.

حالا این خدا، این تفکر یک ریشه فکری رو به شما میده.

یک سری مضامینی رو با شما درمیون میزاره، یک سری مفاهیمی رو با شما در میون میزاره، سری قوانینی رو مطرح میکنه و هر چیزی ماورای اون رو کفر و الحاد و شرک و عناوینی از این دست میدونه پوچ و بی ارزش میدونه باید از بین بره.

تمامی این تفکرات و اصولا این نگاه اسلامی و اصولا این نگاه های ایدئولوگ در جهان در برابر تمامی موضوعات هستند.

یک نگاه سیاه و سفید دارن دیگه یک نقطه ای رو سیاهی میدونن، یک نقطه ای رو سپیدی میدونن.

تعریف میکنن که شما باید در این نقطه سپید قرار بگیرید و این نقطه سیاه رو از بین ببرید.

یعنی جهان رو دو نوع نگاه میکنن یا خوبی هست یا بدی هست.

تمامی این تفکرات ایدئولوگ جهان به خصوص مذاهب در جهان بر همین پایه هست.

خوبی و بدی، زشتی و زیبایی.

حالا این تفکر در برابر هر نوع تفاوت ایستادگی می کند.

یعنی شما با یک اسلامی رو به رو می شوید که در برابر هر تفاوتی ایستادگی می کند.

حالا این تفاوت هر نگاهی که باشد هرچند اگر این نگاه، نگاه جنسی باشه هم در برابرش ایستاده ایم.

اگر این نگاه، نگاه.

فلسفی باشد در برابرش ایستادگی می کند.

هر نوع نگاهی که متفاوت و متمایز از آن باور خودش باشد، در برابرش می ایستد و ایستادگی می کند.

اصولا اسلام در برابر تفاوت ها هست.

این تفاوت ها رو نمی تونه قبول کنه.

نمی تونه بشناسه.

به واسطه اون نگاه دگمی که از اول در اختیارش قرار گرفته و این معانی ای که مدام در ذهنش تکرار شده، به واسطه این نگاهی که به نوعی تو طول تاریخ بهش دادن، حالا هر تفاوتی که در برابرش وجود داشته باشه رو کتمان میکنه.

حالا یک تفاوت مشخصی وجود داره به اسم همجنس گرایی.

اینکه انسان هایی هستن که نگاه جنسی متفاوتی دارن، میل جنسی متفاوتی دارن، تعریف و تعبیرشان نسبت به عشق، نسبت به رابطه نسبت به رابطه جنسی متفاوت است.

این آدم ها به جای اینکه قرار باشه با جنس مخالف خودشون رابطه برقرار کنن، دوست دارن که با جنس موافق این رابطه رو برقرار کنن.

خب حالا ما یک دینی داریم، یک باوری داریم که از ابتدا داره به شما میگه سپیدی جهان رو مشخص کرده.

مشخص کرده در نهایت ظلم و بیدادگری.

اینکه شما چه زن رو در اختیار بگیرید و باهاشون همخوابه بشید و یا زنان بیشماری رو به عنوان صیغه در مذهب تشیع به عقد خودتون دربیارید و باهاشون همخوابگی بکنید و این فاحشگی اسلامی رو به پیش ببرید.

حقه این نهایت سپیدی است یا اینکه شما زنانی را در جنگ تصاحب کنید، به اسارت بگیرید و کنیز خودتان بکنید یا در بازارها این ها را بخرید و بهشون تجاوز جنسی بکنید.

این سپید است، این نهایت حقه.

اما اینکه یک انسانی بخواد با یک انسان دیگه که هر دو راضی هستند، هر دو بالغ هستند، هر دو عاقل هستند و این انتخاب رو داشتند که با هم رابطه برقرار کنند.

این نهایت سیاهی است.

هیچ مبنای مشخص و درست و معقولی نداره به جز یک فرمانی که از سوی آسمان اومده و یک خدای دوست داشته علاقه داشته که این تعابیر رو استفاده بکنه و قرار هست که امروز که هزار و چهارصد سال ازش میگذره در جای جای جهان به زور و تحمیل و با خون و شمشیر و خشونت و بیدادگری وجود داشته باشه و تا ده هزار سال دیگه هم همین نگاه دگم وجود داشته باشه بدون اینکه یک مبنای مشخص فکری داشته باشد که دلیل و استدلال مشخصی داشته باش.

یعنی ما وقتی در باب آزادی داریم صحبت می‌کنیم، گفتیم آزادی یک دلیلی باید داشته باشد که وجود داشتنش یک تضمینی باید داشته باشد.

یعنی شما وقتی دارید می‌گویید یک مردی می‌تواند چهار زن رو به عقد خودش در بیاره، شما اون مرد رو آزاد گذاشتید، آزادی را در اختیار او قرار دادید، او حق انتخاب را داره اما اون زن هایی که قراره به بند این مرد دربیان چی؟

چهار نفر باید به بند و اسارت در بیایند تا یک نفر آزاد باشه.

زنانی که صیغه می‌شن چی؟

اون زنی که به عنوان کنیز خرید و فروش می‌شه شما دارید آزادی اون رو از بین می‌برید تا یک نفر آزاد باشه.

یک نفر یک مرد آزادی رو به دست میاره در قبال اسارت دیگران.

همون نگاه دگمی که در زیستن ما در جهان اتفاق افتاد.

در تمامی اشکال شما وارد مسائل اقتصادی به شیوه یک قدرتمندی در نوک هرم وجود دارد که به واسطه بردگی این بیشمار کارگران هر روز ثروتی را از آن خود می‌کند.

آزادی یک تن در برابر اسارت بی شمار.

حالا یک نگاهی مثل کنیز داشتن هم همین شکلی است.

چرا که یک مبنای مشخصی برای آزادی وجود ندارد.

فقط و فقط در طول تاریخ آزادی را تعریف کردند. این آزادیه.

آزادی این موضوعیه که شما می‌بینید.

آزادی یعنی شما پنج تا زن بگیرید.

آزادی یعنی شما دیگران را از بین ببرید و بکشید.

آزادی یعنی به خدا برسید، نماز بخوانید یا هر چیز دیگری.

یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی می‌دهند.

یک تعریفی می‌دهند که آزادی را معنا بکند.

یعنی خود کلمه آزادی و خود این مفهوم و معنا قرار نیست که یک معنی مشخص و مستقل داشته باشد.

قرار است که یک تعاریف و تعابیری در کنار هم آزادی را بسازد و شما آزادی را به این اسم و به این موضوعیت بشناسید.

و حالا ما مواجه می شویم با یک نگاه دگم و بیمارگونه اسلامی که در برابر هر تفاوتی ایستادگی میکنه و قاعدتا در برابر نگاهی مثل همجنسگرایی هم ایستادگی میکنه، هیچ حق انتخابی قائل نیست و با این نگاه سیاه و سپید به جهان، خود رو سفیدی می بینه، سپیدی می بینه، پیروزی می بینه، رستگاری می بینه، امنیت می بینه، آزادی می بینه و هر نگاهی که در برابرش باشه و هر تفاوتی که در برابرش باشه رو سیاه و نابود شونده میبینم.

و شما میبینید که مواجه میشید با این نگاه اسلامی که حالا مشخص کرده شما باید جنس زن و مرد جنس مخالف با هم رابطه جنسی داشته باشند، به هم عشق بورزند و هر چیزی ماورای این باشه تعبیر به کفر و شرک و الحاد و در برابر خدا ایستادگی کردن و عناوینی از این دست میشه و این هم مختص به مسئله همجنسگرایی نیست که هر نوع تفاوتی به واسطه اون تعریف مشخصی که از ابتدا دربارش صحبت کردیم هست که اتفاق می افته.

شما وقتی خود رو حق بدونید قاعدتا دیگران رو نا حق میدید.

دربارش خیلی صحبت کردیم.

اینکه شما وقتی خودتون رو بزرگ میدونید باید کوچکتری وجود داشته باشن که بزرگی شما رو معنا بدن.

شما وقتی یک موضوعی رو ارزش قلمداد میکنید یک موضوعی مثل همین رابطه جنسی با جنس مخالف.

خب هر نوع رابطه ای ماورای اون تعبیر و تفسیر میشه به زشتی تعبیر و تفسیر میشه به گناه، به جرم به هزار عنوان دیگه و در برابرش ایستادگی میکنید.

به هیچ عنوان شما مواجه نمیشید با یک نگاهی که حتی حاضر باشه از کنار معنی ای مثل قبول کردن تفاوت ها بگذره.

هرچند که اصلا حتی این موضوع قابل بحث نیست.

شما اگر یک چارچوب مشخصی نسبت به آزادی داشته باشد.

اصلا به شما ارتباطی ندارد درباره این موضوع‌ها فکر بکنید، صحبت بکنید، ایده داشته باشید.

اصلا یک موضوعی مثل همجنسگرایی وقتی من بهش فکر میکنم واقعا برام جنون آمیز است.

اصلا به شما چه ارتباطی داره که چه کسی با چه کسی قراره رابطه برقرار بکند؟

شما یک مبنا باید قرار بدید.

یک اصلی رو باید قرار بدید.

حالا این کنکاش که اینها کارشون طبیعیه غیر طبیعی به شما چه ارتباطی داره؟

شما یک مبنای مشخصی رو قرار میدید حالا چه اون طرف همجنسگرا باشه چه غیر همجنسگرا باشه.

وقتی این کار رو با زور و تحمیل و حیله و فریب و عناوینی از این دست انجام میده، کارش مجرمانه است.

حالا چه با جنس موافق، چه با جنس مخالف.

وقتی با یک کسی این رابطه را برقرار میکنه که هنوز به سن بلوغ نرسیده، هنوز عاقل و بالغ نشده.

وقتی با یک دیوانه این کار رو انجام میده یا وقتی با موجوداتی که قوه اختیار ندارند این رفتارهای کریه رو انجام میده.

شما این رو مجرم میدونید چرا که اون قاعده ی آزادی رو شکسته.

اما وقتی به این قاعده آزادی پایبند هست که شما نمیتونید این حرف رو بزنید.

قاعده آزادی که به کرات در اسلام زیر پا گذاشته میشه.

ما وقتی داریم در باب این قاعده آزادی صحبت میکنیم، شما مواجه میشید با اسلامی که مثلا به عنوان مثال در باب کنیزان داره صحبت میکنه، انسان هایی رو به اسارت در میاره تا دیگران به اون آزادی خودشون برسن و به لذات خودشون برسن.

شما در باب دینی داری صحبت میکنی که دختر ها رو از نه سالگی قرار هست که.

باهاشون رابطه جنسی برقرار بکنه.

پدران اینها رو بفروشند به یک سری مرد دیوانه و در این جنون پیش برن و شما مواجه بشید با یک دین بیمارگونه ای که در برابر آزادی هست.

نابود کننده آزادی هست.

هر قاعده و قانونی که شما بخواید برای آزادی مشخص بکنید رو زیر پا میذاره.

حالا در باب این صحبت میکنه که دو نفر مشخصی که هر دو عاقل و بالغ اند انتخاب کردن به اختیار با هم رابطه داشتن چرا جنسیتشون همتا و برابر بوده اما نزدیک این مسئله نمی شه که اون بچه ی نه ساله هنوز قدرت انتخاب نداره.

کس دیگه ای داره به جاش تصمیم می گیره.

این نهایت وحشی گری و بیدادگری است.

این که شما زنان رو از میادین جنگ به اسارت بگیرید و توی شهر هاتون بفروشید و بعد بهشون تجاوز جنسی بکنید بدون این که این ها قوه اختیار داشته باشند انتخاب بکنند.

این نهایت از بین بردن آزادی ست.

این نهایت اسارت است که قراره اتفاقا جهان رو در این جنون پیش ببره.

قراره که اگر مسلمون ها روزی حمله می کنند و به مسیحی ها رو تکه و پاره می کنند فردا همین اتفاق هم برای خودشون بیفته.

چرا که این مبنای فکری پیش اومده و مدام در حال جابجایی هست.

یک روز مسلمون ها یهودی ها رو تیکه و پاره می کنن، یک روز هیتلر یهودی ها رو تیکه و پاره می کنه، یه روز یهودی ها هم مسلمون ها رو تیکه و پاره میکنن و هر روز در پی همین دیوانگی و جنون و در این سیکل بیمارگونه دارن به پیش میرن.

چرا که هیچ قاعده مشخصی رو برای هیچ موضوعی در نظر نگرفتن و فقط و فقط در پی تعریف و تمجید از سیاهی و سپیدی های خودشون بودن و در این ایدئولوژی بیمار پیش رفتن و هیچ مبنای مشخصی هم وجود نداشته.

در باب این تفاوت هاش هم بسیار میشه صحبت کرد اما باز هم از اون قاعده اصلی و اون همجنسگرایی دور نشیم و بیشتر نزدیک بشیم که وقتی ما در باب مسئله همجنسگرایی صحبت میکنیم و این مخالفت دیوانه واری که مسلمانان نسبت به این همجنسگرایی و این موضوع دارن فرای این تفاوت ها، فرای اون تعابیر و تفاسیری که تا الان دربارش صحبت کردم ریشه های قرآنی و اسلامیش از کجا نشات میگیره؟

گفتیم برای شناخت اسلام قاعدتا باید به قرآن نزدیک بشیم.

اولین منبع و مأخذ ما برای شناخت اسلام و اصلا نقد اسلام و صحبت کردن پیرامون اسلام باید قرآن باشه بعد از اون می تونه احادیث باشه، می تونه تاریخ نبوی، سیره نبوی و اون تاریخی که از صدر اسلام وجود داره باشه.

اجتهاد فقها و دیگر عناوین باشه.

اما در خود قرآن این داستان شکل میگیره و به نوعی شروع این تخم لق برای از بین بردن نگاه های متفاوت به ویژه همجنسگرایی شکل میگیره و شما مواجه میشید با داستان لوط.

نمی دونم تا چه حد این داستان رو شنیدید یا نه.

کوتاه و مختصر یه اشارتی بهش می کنم تا ببینیم که از کجا شروع میشه.

داره در باب یک پیامبری صحبت می کنه که حالا یک قومی داره در کنارش دارن با همدیگه زندگی می کنند و این مسائل.

این پیامبر براش یک مهمان هایی میاد.

یک مهمان های مرزی میاد که بیان و در خونه ای برای چند روزی مستقر بشن.

حالا با اون تعابیر و تفاسیری که قرآن مشخص می کنه و اصولا از این داستان بر میاد اینه که اون مرد های زیبایی بودند و این مسائل اون این قوم نسبت به این مردها نظر می کنن که می خوان با این ها رابطه جنسی برقرار کنن و این ها رو در اختیار بگیرن.

میان دور خونه ای رو می گیرن و زنگ می زنن میگن بیارین اینارو به من تحویل بدین.

ما این ها رو می خواییم باهاشون رابطه برقرار کنیم.

داستان به این شکل هست که بعد خدا میاد به پیامبرش میگه نه برو باهاشون صحبت کن بگو این کار زشته، این کار بده.

این کار در برابر باورهای ما هست و هیچ اشارتی به این رفتار وحشیانه ای که در راستای از بین بردن آزادی هست به میون نمیاد.

این که این ها میخوان به زور این رفتار رو بکنن میخوان تحمیل بکنن، میخوان آزادی رو از بین ببرن، میخوان با اسارت دیگران به آزادی و خواسته ها و میل و لذات خودشون برسن.

موضوع اصلا این نیست.

موضوع که مطرح میشه این هست که چرا این ها قراره که با مردها رابطه برقرار کنن.

مردها با مردها یعنی جنسیتی که اون جا براشون مهمه نه اون موضوعی که دربارش صحبت کردم.

دلیلش هم یک دلیل مشخصی هست چرا که بعد از این موضوع پیامبر میاد و به این ها پیشنهاد می دهد که شما هم می خواهید همبستر بشید، میخواید این رفتار وحشیانه رو از خودتون انجام بدید و می خواین به زور و با تحمیل و تجاوز به دیگران لذات جنسی خودتون رو پاسخ بدید.

بیاین با فرزندان من، با دختران من این رفتار رو بکنید.

یعنی این دختران رو من بهتون میدم تا این ها رو بهشون تجاوز بکنید و این رفتار رو به پیش ببرید.

اینجاست که ما به این نتیجه می رسیم که اینها خدا و اون تفکری که داره بیان می کنه در باب تحمیل نیست چرا که اصلا ریشه های فکری خودش بر پایه تحمیل هست چرا که نمی تونه نسبت به تحمیل واکنشی داشته باشه.

نمی تونه چیزی به اسم اختیار رو قبول بکنه و آزادی رو به نوعی محترم بشمارد.

چیزی که برای اون موضوع مهم هست این هست که ارزش های ساخت اون سپیدی هایی که ما تصویر کردیم زیر پا گذاشته نشه.

این که حالا همجنسان با هم رابطه برقرار نکنند نه اینکه این تجاوز هست نه اینکه این از بین بردن آزادی هست چرا که به کرات دربارش صحبت کردیم.

دیگه دوباره تکرار مکررات نکنیم.

در باب ازدواج با دختر نه ساله، در باب کنیزان، در باب چهار زن، در اختیار گرفتن عناوینی از این دست همه بیانگر این تحمیل هست.

همه بیانگر این هست که شما به آزادی هیچ وقعی نمی زارید.

شما در اسارت دیگران آزادی خود را معنی میکنید و اینجا هم مواجه میشیم با یک پیامبری که اینگونه قومش اومدند و اون مرد هایی که به خونشون اومدند رو میخوان تصاحب کنن و بهشون تجاوز کنن و بعد پیامبر میاد و میگه بیایید از فرزندان من کام بگیرید و اینها رو بهشون تجاوز کنید و دختران من رو که فقط و فقط این ارزش در میان بمونه و بعد مواجه میشیم با اینکه خدا میگه خدا خشمگین میشه و ناراحت میشه و شروع میکنه به انتقام و کینه ورزی های خودش و شما مواجه میشوید با رجم این قوم و سنگسار این ها که خدا از آسمان سنگ میبارد و اینها همه میمیرند و از بین میروند.

اینکه خدا مطرح میکند که این رابطه ای که بین دو مرد قرار باشد اتفاق بیفتد عرش من رو به لرزه میندازه و اون اعتبار و بزرگی من رو خدشه دار میکنه و اون نگاه دگم در برابر این موضوع رو شکل میده.

اینکه هیچ چهارچوب مشخصی قرار نیست که تعیین کننده باشه، اینکه آزادی و اختیار انسان ها قرار نیست که تعیین کننده این موضوع باشه.

اینکه بالغ بودن عاقل بودن انسان ها قرار نیست تعیین کننده انتخاب اون ها در میل جنسی خودشون و لذت بردن خودشون باشه و عشق ورزی خودشون باشه.

اینکه فقط و فقط قرار به یک فرمان هست، به یک قانون هست، به مشخص کردن سپیدی و سیاهی است که شما فقط و فقط باید نسبت به اون فرمانبردار باشید.

و این قاعده اینگونه است که شکل می گیرد.

شکل گیری این مخالفت نسبت به این موضوع از دل قرآن می آید و از همین جا و بعد دیگر در کنارش سیرت نبوی.

در کنارش احادیث بی شمار دست به دست هم میده تا یک نگاه مشخص و دگمی رو نسبت به این مساله شکل بده و ما دیگه مواجه میشیم با اون نگاه اسلامی که حالا این رو تبدیل و تعبیر به نوعی تفسیر به گناه می کنه، تفسیر به جرم می کنه و شما مواجه میشید با این که حالا نگاه اسلامی دگمی که در برابر این موضوع ایستادگی می کنه طبق معمول قرار هست که با پاک کردن صورت مساله این مشکل رو حل بکنه.

این رو یک مشکل می بینه و حالا قرار هست که به بدترین شکل و با مجازات های وحشیانه در برابرش ایستادگی بکنه.

پس ما یک نگاه دگم اسلامی داریم که در برابر تمام تفاوت هاست.

حالا یک تفاوتی به وجود میاد با توجه به اون داستانی که صحبت کردیم درباره اش و در قرآن آمده و داستان لوط است.

مواجه می شویم با یک نگاه دگمی که در برابر این مقوله ایستادگی می کند.

پیش تر از آن در یهودیت هم به همین شکل بوده.

در مسیحیت هم به همین شکل بوده و همواره در برابر این تفاوت ها ایستادگی کرده اند بدون اینکه ما یک چارچوب مشخصی نسبت به آزادی و اختیار انسان ها داشته باشیم، فقط و فقط به واسطه آن تعبیر و تفسیر ها نسبت به سیاهی و سپیدی آن ایدئولوژی حاکم بوده که اینها معنی و مفهوم پیدا کرده.

حالا ما مواجه می شویم با مجازات هایی که در برابر این ها شکل می گیرد.

این که شما حتما روبرو شدید با این مقوله در کشورهای اسلامی متفاوت و در طول تاریخ قوانین نسبت به این ها متفاوت بوده اما همواره در پی آزار و آزار این اشخاص بوده و همواره در پی آزارشان بوده.

فرای آن شرایط دهشتناک فرهنگی که بوجود آوردند به واسطه این معانی و این ارزش هایی که مدام به گوش این آدم ها خوانده شده و این ها را تعلیم داده تا این گونه وحشی در برابر تفاوت ها ایستادگی کنند.

یعنی شما مواجه میشوید با یک فرهنگ غالب اسلامی به یک نوع زیستن.

اسلامی که قرار بر این دارد که آزادی همگان را فدای آزادی خود بکند.

با اسارت دیگران به آزادی برسد و شما مواجه میشوید با کشور های مختلف و این فرهنگ فاسد اسلامی که در بین جوامع اسلامی وجود دارد.

نگاه کنید چه رفتاری میکنند با این ها، با کسانی که حالا این تفاوت جنسی و این تفاوت میل جنسی را دارند.

ببینید این همجنس گرایان در کشور های مسلمان چه شرایط دهشتناکی را دارند، چه رفتارهایی باهاشون چه ظلمی در طول تاریخ در قبال این ها شده.

فرای این که حکومت ها و اون نگاه غالب اسلامی هم در برابر این ها یک نگاه وحشتناک رو داره.

یعنی شما بهتون گفتم شاید تفاوت داشته باشه.

در طول تاریخ حکومت های اسلامی در قبال این ها رفتارهای مختلفی کردند.

شاید یه تمایزهایی بینشون بوده اما این تمایزها همه و همه در پی آزار دادن و ظلم کردن به اینها بود.

یعنی شما مواجه می‌شوید مثلا به عنوان مثال در ایران خودمان با اینکه اگر یه همچین موضوعی کشف بشه و مورد شهود این بیدادگاه های اسلامی قرار بگیرد، خب اینها را شلاق می زنند.

اگر باری دوباره اتفاق بیفتد به اینها بازهم شلاق زدن و زندان های طویل مدت می دهند و در نهایت اگر این رفتار را تکرار کنند اینها را اعدام می کنند و دار می زنند و از بین می برند.

یعنی شما مواجه می شوید با این جنونی که در این مجازات ها وجود دارد در قبال همجنسگرایان.

حالا قرار است که اینها را شلاق بزنند به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها، در ملاء عام، در برابر دیگران.

در نهایت اینها را دار بزنند و اعدام بکنند و این نگاه وحشیانه و وحشتناک شکل میگیره و شما مواجه میشید در طول تاریخ به همین شکل.

از همون صدر اسلام اگر نگاه بکنید مواجه میشید با این قتل و کشتار و تبعید و شلاق زدن و شکنجه کردن و دار زدن و بدترین رفتار ها با این قشر.

فرای اون در کنار اون یک فرهنگ غالب اسلامی شکل میگیره در بین مردم.

یک فرهنگ واحده ای که همه جا تقریبا یکسان و برابر هست.

یک نگاه وحشیانه ای که نسبت به اینها دارن.

رفتارهای وحشیانه ای که در قبال اینها میکنن تعرض بهشون میکنن، تجاوز بهشون میکنن، به بدترین شکل ممکن اینها رو ضرب و شتم میکنن، تحقیر میکنن و بدترین رفتارها رو در قبالش میکنن، رفتارهایی رو انجام میدن که اینها یا به خودکشی میرسن یا به فرار میرسن یا به مرگ و مجازات میرسن و اصولا حق زیستن رو از اینها میگیرن و این رفتارهای دهشتناک در این جوامع اسلامی به صورت وحشیانه و وحشتناک اتفاق می افته و مجازات هایی هم که از اون سمت از سوی حکومت ها و حکومت های اسلامی در بدترین شکل و زشت ترین شکل ممکن اتفاق می افته.

و اما در نهایت هم باید برسیم به اینکه حالا اینها اون بخش روشنفکر و پیش رونده شون و اینها که قرار هست در برابر مشکلات دیگه از اون روش پیشین اسلامی که گفتیم دربارش صحبت کردیم.

اگر دزد دزدی می کنه بلافاصله باید دست بریده بشه.

آدمی که دست نداره دیگه دزدی نمی کنه.

این راهکار بزرگ و متفکرانه ی اسلامی هست دیگه.

نهایت تفکری که خرج کردند و قرار هست که هزار و چهارصد سال ادامه پیدا کرده و ده هزار سال دیگه هم ادامه پیدا کنه.

این هست که اگر دزد دزدی کرد دستش رو قطع کنید همه چیز درست می شه.

دیگه دزدی وجود نداره.

این تفکر ادامه پیدا کرده دیگه.

در باب مثلا مساله ای مثل همجنسگراها هم همینجوری هست.

اگر اینها این کار رو کردن بگیرید شلاق می زنید به بدترین شکل.

اینها رو تو خیابون ها شلاق بزنید تو هم عبرت سایرین بشه که دیگه این کار رو نکنن در خیابون ببینن که چگونه ما وحشیانه اینها رو به بدترین شکل شلاق میزنیم و پشتشون رو خونین میکنیم و پاهاشون رو فلک میکنیم.

بدترین رفتارها رو انجام میدیم و آبرو و شرفشون رو میبریم در خیابون بدنام شون میکنیم و فرهنگ اسلامی رو خوروندن به مردم.

حالا مردم قرار هست به اینا سنگ بزنن.

با اینا بدترین رفتارها رو بکنن.

در اجتماع های خودشون راهشون ندن.

با این کار اینها رو بدبخت و بیچاره میکنیم تا برن کنار.

اگه تکرار کردن دوباره این رفتار و در نهایت ما این ها رو دار میزنیم و از بین میبریم و یک جامعه تمیز زیبای اسلامی به وجود میاد.

دیگه نهایت این تفکرات مسموم و بیمار به اینجا میرسه که بله شما مواجه میشید.

حالا یه راهکاری براتون بهترین راهکار این هست که باید همه تفاوت ها از بین بره.

ما تفاوتی نمیخواد.

ما نهایت یک سپیدی مشخص، یک سیاهی مشخص، همه باید سپید بشن.

همه باید به بهشت برن.

همه رو به زور با کشتار و قتل و تجاوز و زندان و اعدام و تبعید و شلاق و سنگسار.

همه رو میفرستیم بهشت و حالا به این نتیجه میرسیم که اگر همجنسگرایان وجود داشته باشن ما اینها رو به زیر تیغ میبریم.

عملشون میکن جراحی میکنیم، همه رو به یک شکل در میاریم.

همه در نهایت تبدیل به یک سری.

انسان هایی میشن که تمایل دارن به جنس مخالف خودشون و یک جامعه یکدستی رو میسازیم.

یعنی شما مواجه میشید دیگه.

حالا ببینید که چه این رفتار وحشیانه اینها.

این نگاه احمقانه ای که قرار هست همه جهان رو یک شکل و به یک سو ببره و با زور و تحمیل و وحشیگری همه رو به یک راه فرا بخونه چه ثمراتی داره؟

این که چگونه این انسان هایی که انتخاب کردند آزادانه بدون اینکه به دیگران آزاری برسونن، دو انسانی که همراه و هم نظر هستن، بالغ هستن، عاقل هستن.

انتخاب کردن در آزادی خواستن که با هم رابطه برقرار کنن.

حالا هر دو جنس موافق داشتن، هر دو مرد بودن، هر دو زن بودن.

اینها رو ما به وحشی گری ترین شکل ممکن در جوامع اسلامی میبینیم که در نهایت در بهترین شکل و بهترین اشل از این اصلاح طلبی خودشان و برای پیشبرد اهداف رئوفت اسلامی به این نتیجه می رسند که اینها را همه را بریزند توی یک ماشینی که همه یک رنگ و یک شکل بشود.

می شود به دست تیغ های جراحی.

اینکه تا چه اندازه این تیغ های جراحی به این ها صدمه وارد می کند و اینها را از زیست حقیقی و طبیعی خودشون دور میکنه.

اینکه در نهایت اینها چه تعدادشون به خودکشی میرسن بعد از این رفتارهای احمقانه و یک رنگ کردن و بعد از اون تا چه اندازه جامعه اینها رو قبول میکنه؟

یک مردی که تبدیل به یک زن شده به واسطه عمل جراحی.

حالا این جامعه ای که شما ساختید با این تفکرات مسموم و بیمار و دیوانه وار آیا اصلا این انسان ها رو به عنوان انسان قبول میکنه؟

به عنوان انسان جنس مخالف قبول میکنه و میتونه به اینها عشق بورزه؟

تفکرات بیمارگونه ای که مدام داره به انسان ها تکرار میشه و این فرهنگ بیمار و عبث رو به وجود آورده.

فرهنگ آلت پرستی رو در جهان اسلام به وجود آورده.

آیا اینها قبول می کنند اونها رو به عنوان یک انسان که شما راهکارتون؟

باز هم پاک کردن صورت مسئله است.

اگر مردی به مردی حس و میل جنسی داشت شما باید اون مرد رو تبدیل به زن بکنید.

حالا یکیشون زن میشه.

با هم رابطه برقرار کنید.

این راهکار اسلامیست که در باب تمام موضوعات همین شکلی هست.

مثال مثال همون دزد هست.

دزد دزدی میکنه، دست بریده میشه، آدمی قتل میکنه، کشته میشه.

کسی محارب هست، دست و پاش قطع میشه دیگه نمیتونه بیاد تو خیابون در برابر خدا عکس العملی از خودش نشون بده.

همه چیز باید از بین بره که فقط و فقط همین افکار باقی بمونه.

و شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که در اسلام وجود داره در قبال این همجنسگرایی و شرایط سختی که برای اینها از نظر فرهنگی، از نظر حکومتی، از نظر اقتصادی، از نظر اجتماعی، از نظر من از هر نظری که به زندگی اینها نگاه کنید در شرایط وحشتناکی زندگی می کنند.

هیچ جایگاه و پایگاهی به اینها داده نمی شود و در نهایت هم اینها را به زیر تیغی می فرستند برای همرنگ کردن، برای یک شکل کردن و در نهایت از دل این اتفاق هم انسان های طرد شده به وجود می آیند.

انسان های افسرده و غمگین به وجود می آیند.

انسان هایی که به خودکشی می رسند و بدترین اتفاق ها دوباره برایشان می افتد و اینکه در نهایت و در انتهای این بحث هم می توانیم یک نگاهی بکنیم به اینکه نگاه جهانی نسبت به اینها چگونه هست.

نگاه حالا کشورهایی که به نوعی پیشرفت کردند در برابر این نگاه اسلامی گفتم موضوعی که در باب مسائل کشور های دیگر هست، در باب کشور هایی که پیشرفت هایی کرده اند، امروز به عنوان کشور های پیشرفته می شناسیم.

نقطه ای نیست که کارهایی که اونها دارن انجام میدن و رفتارهایی که اونها انجام میدن رفتارهای درستیه.

کاملا درست هست.

کارهای کاملی رو انجام می دن و به نوعی نهایت کاری که میشه انجام داد موضوع این نیست.

خیلی اشکالات هست، خیلی اشتباهات هست و یه ویژه برنامه ای هم تحت عنوان دنیای مدرن حتما خواهم ساخت که در باب این مسائل هم صحبت خواهم کرد.

اما موضوع قابل اتکا و قابل احترام در نگاه این تفکر انسانی این هستش که اینها قائل هستن به تغییر، به پویایی، به اینکه اگر اتفاقی وجود داره، قانونی وجود داره و تفکری وجود داره.

نمیدونم شرایط فرهنگی وجود داره.

ما میتونیم این رو تغییر بدیم.

ما با عرف جامعه پیش میریم و طی مرور زمان قرار هست که هر روز شکوفاتر و پویاتر باشه و این اون نقطه ی تفاوت هست.

یعنی شما نگاه بکنید ببینید طی مثلا پنجاه سال گذشته نگاه به این طیف همجنس گرا چقدر تغییر کرده؟

در کشور های اروپایی تا چه اندازه زندگیشون بهتر شده؟

قاعدتا پر از اشکال هست.

قاعدتا میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

در باب کمی ها و کاستی هایی که وجود داره.

در باب رفتارهای زشت، در باب فرهنگ آلوده و بیماری که هنوز هم وجود داره.

اما وقتی قیاسش میکنیم با یک جامعه اسلامی اصلا با هم قابل قیاس نیستن.

اینها حتی حق زیستن و بودن رو به اونها نمیدن.

در جوامع اسلامی شما مواجه هستید با اینکه اینها حتی حق بودن ندارن.

یعنی دیده شدن این رفتارها از اونها مواجه هست با یک مجازات سنگینی برای اینکه اینها از این رفتار خودشون دست بکشن.

اگر شما یک نفری رو در ملاء عام شلاق میزنید برای این هست که به نوعی با شکنجه اونها رو از این راه خودشون دور بکنید.

انسان های دیگه رو به این میدان میارید تا درس عبرتی بشه که وارد این راه و وارد این وادی نشن.

بعد از اون اگر ادامه بدن قرار هست اینها رو دار بزنید و اصلا از صفحه روزگار محو شون کنید.

با توجه به شرایط فرهنگی که بوجود آوردید با این فشارهای اجتماعی قرار هست اینها را زیر پا له کنید و از بین ببرید و بعد در نهایت هم قرار است اگر اینها توانستید اینها را وارد یک تیغ جراحی، وارد یک ماشین همرنگ کردن و همسو کردن بکنید تا ازشون یک انسان جدیدی دست‌آموز خودتون و یک برده ای برای خودتون پدید بیارید.

انسان ها را یک شکل و یک رنگ بکنید.

حال اینکه اینها تا چه اندازه به مرگ و خودکشی و افسردگی و بدبختی و مصیبت می رسند، تا چه اندازه جامعه حاضر نیست حتی با این ها معاشرت داشته باشه چه برسه به اینکه قرار باشه با این ها زندگی بکنه و زندگیش رو به پیش ببره.

و نگاه جهانی هم مطمئنا پر از اشکالات و ایرادات بسیار هست.

اما قرار هست که در این پویایی در این تغییر هر روز بهتر از قبل بشه و ما می بینیم شرایط رو در باد در باب همه زمینه ها و در باب مسئله ای مثل همجنسگرایی که خب قاعدتا قرار هست که هر روز بتونیم کارهای بهتر و بیشتری بکنیم تا این نگاه باز هم تغییر بکند و از نظر فرهنگی تغییر بکند.

از نظر زندگی و زیست اینها تغییر بکند.

این نگاه تغییر بکند.

یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید با این مبحثی که حالا مدام قرار است که در باب طبیعی بودن و یا غیر طبیعی بودنش حتی در همان جوامع پیشرفته صحبت بکند، منزجر کننده است.

اصلا کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد به شما چه ارتباطی دارد که اینها چه نگاهی دارند؟

یک چارچوب مشخص باید در جهان وجود داشته باشد پیرامون تعریف ما نسبت به آزادی.

وقتی ما این چارچوب مشخص را داریم، وقتی ما باور داریم که آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگران.

دیگر مابقی کارها آزادی است.

انتخاب اختیار به کسی ارتباطی ندارد و درباره‌اش صحبتی نمی‌شود.

اینکه حالا مدام بخواهیم در پی یک راهی باشیم که هزاران توجیه و تفسیر برایش بگذاریم.

اصلا انسان باید به آن جایگاهی برسد که به موضوعاتی که به او ارتباطی ندارد.

موضوعی که منافاتی با آزادی ندارد.

حتی درباره‌اش صحبت نکن.

اصلا موضوعی نیست که قابل صحبت باشد.

قابل عرض باشه.

اصلا موضوعی نیست که کسی باید بهش فکر بکنه.

اینکه کسی یک رابطه ای با دیگری داره، وقتی هر دو بالغ هستن، هر دو عاقل هستن، هر دو انتخاب کردن و با هم بودن.

اصلا این موضوعی نیست که بخواد حتی دربارش صحبت بشه، حتی بهش فکر بشه.

اصلا نباید همچین اتفاقی بیفته.

آیا مگه یک مرد و زنی که با جنس مخالف هستند با هم دیگه رابطه برقرار می کنند؟

ما باید دربارش فکر بکنیم.

وقتی اونها عاقل و بالغ هستند انتخاب میکنن دیگه به دیگران ارتباطی نداره.

این حق زیست اونهاست، حق حیات اونهاست.

این آزادی اونهاست، اختیار اونهاست و این چیزیست که باید در جهان جاری و ساری باشه و شما میبینید که مشکلات وجود داره اما میشه این تغییرات رو به وجود آورد چرا که همه چیز بر پایه عرف اجتماع هست.

یک خدایی در آسمانها نشسته که قانونی رو برای ابدیت صادر کرده باشه و غیر قابل تغییر باشه.

شما میتونید با تلاش هر مشکلی را مرتفع کند.

حال اینکه تا چه اندازه سیاست درش نقش داره، قدرتمندان سعی میکنن این اتفاق نیفته.

این جامعه چقدر به فساد کشیده شده؟

چقدر افکار مسموم بهشون خورانده شده؟

چقدر ریشه های فکری از همون نقطه مشترکه.

خدا و صاحب بودن و یکتا بودن و.

غرق در این افکار بیمار و مریض هست.

اینها موضوعاتی است که قابل عرض است اما میشه دربارش صحبت کرد.

گفتم در یک ویژه برنامه مشخصی هم پیرامون مباحثی که در جهان مدرن ما وجود داره هم صحبت خواهم کرد.

اون هم یک ویژه برنامه چند قسمتی خواهد شد که در باب موضوعات مختلف صحبت میکنیم.

در باب مساله همجنسگرایی هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

موضوع قابل حرفی هست.

هر چند که از نظر من حتی فکر کردن و صحبت کردن درباره اش هم کار عبثی هست.

اما در شرایطی که جهان و جهانیان و انسان ها در قبال تمام موجودات و تمام پدیده ها به وجود آورده اند باعث میشه که ما باید درباره اش صحبت کنیم.

باید تغییرات رو به وجود بیاریم باید به یک چارچوب مشخص و آن هم آزادی و قانون آزادی پایبند باشیم و با پایبندی به این قانون مشخص است که ما می‌توانیم در باب تمام موضوعات زندگی و زیستن خودمان تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.

اگر در باب مسائل جنسی مواجه می‌شویم با یک اتفاقی مثل اینکه دختر نه ساله را به عقد دیگری در بیاورند.

اینجاست که ما باید گلو جر بدهیم و در برابرش بایستیم و همه چیز را از بین ببریم که همچین نگاه احمقانه ای وجود نداشته باشد.

این منافات با آزادی دارد و این آزادی را لگدمال می‌کند.

اگر قرار است مسلمان‌ها در جهان زندگی کنند، می‌توانند زندگی کنند.

اگر می‌خواهند که ازدواج کنند، حتی با چهار زن می‌توانند این کار را بکنند، اما نه با زنانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند.

هنوز قدرت تعقل و قدرت انتخاب ندارند.

هنوز به سنی نرسیدند که بتوانند جهان را بشناسند.

یک سن مشخصی، بیست و یک سال، بیست سال، هجده سال را مشخص می‌کنید.

تا پیش از آن همچین رفتاری منافات با آزادی داره جنایت است.

اینجاست که باید دربارش صحبت بشه.

در باب فلسفه کنیز داشتن باید صحبت بشه.

حالا اینکه چهار زن رو در اختیار داشته باشند، اگر اون زن ها انتخاب خودشون باشه، انتخاب خودشون آزادی خودشون هست.

شاید یک جماعتی به وجود بیاد که زنانی باشن که دوست داشته باشن پنجاه تا مرد با پنجاه مرد ازدواج کن به شما چه رسد.

اگر پنجاه مرد موافق هستند و اون زن موافقه به شما ارتباطی نداره، اصلا موضوعی نیست که شما بخواید دربارش صحبت بکنید.

اگر باور به اخلاقیات دارید، اخلاقیات راهش فرهنگ هست، راهش هنر هست.

میتونید از هنر استفاده بکنید و فرهنگ خودتون رو غالب بکنید.

میتونید مردم رو تحت تاثیر فرهنگ و نگاه اخلاقی خودتون بکنید.

اما اونجایی که اونها با اختیار و انتخاب خودشون وارد این وادی شدند قاعدتا به کسی ارتباطی نداره و این نهایت آزادی هست و آزادی منافاتی تنها و تنها با آزار دادن به دیگران هست.

ما باید به این مفهوم کلی برسیم و برای این مفهوم کلی تلاش بکنیم و اهداف خودمون رو در راستای این هدف کلی آزادی بی قید و بندی که فقط و فقط آزار نرسوندن به دیگران، قانون و محتواش است.

در باب مساله همجنس گرایی هم تا همین جا صحبت کردیم. بسه.

سعی میکنیم در قسمت های دیگه در باب موضوعات دیگه هم صحبت بکنیم و این ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم به پیش خواهد رفت.

در انتهای برنامه هم باز هم باهاتون مطرح میکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه ادامه پیدا بکنه میتونید که آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

وقتی صحبت از آثار میکنم مختص به همین برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو منتشر بکنم، آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو دریافت و مطالعه و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به وجود بیاد.

با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و دوم : شیعی‌گری

 

خب در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما در باب ریشه های شیعه گری در اسلام صحبت بکنیم و اینکه بشناسیم شیعه گری به چه شکلی شکل گرفت و قدرتمند شد و تبدیل به یک مذهبی در دل اسلام شد که امروز هم مواجه می شیم با شیعه هایی که حالا از این یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میشه که من درباره اش قبلا هم صحبت کردم.

اینکه اینها مسلمان زاده هستند نه مسلمان.

چون الان در این آمارگیری ها یکی مثل من هم به عنوان مسلمان شیعه به حساب میاد دیگه.

یعنی من در یک کشور اسلامی در یک خانواده مسلمان شیعی به دنیا آمدم و در این آمارها.

خب همینجوری هستش که انتخاب میشه و به نوعی درباره اش صحبت میشه.

اما با توجه به آماری که ما امروز در جهان میشناسیم، یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میکنن به عنوان مسلمان در جهان یک میلیاردش اهل سنت هستند و دویست میلیونش هم شیعی به حساب می آیند.

و ما باید برسیم به اینکه این ریشه های فکری شیعه گری از کجا شکل گرفت در دل اسلام.

خب ما یک دینی داشتیم به اسم اسلام.

یک پیامبری داشت به اسم محمد.

یک کتابی داشت به اسم قرآن.

گفتیم و صحبت کردیم که چگونه میتونیم به این باور نزدیک بشیم و این باور رو چه مورد انتقاد قرار بدیم که بشناسیم؟

برای اینکه بهش باور داریم که یکی از راه های مهم و اصلی ترین راه شناختش قرآن هست.

فرای قرآن ما سیرت نبوی رو داریم، احادیث رو داریم و بعد فتاوی رو داریم که توسط مجتهدین از دل همین اصولی که دربارش صحبت کردیم به یک نتایجی رسیدند.

اینها راه های شناخت هست.

در دل اینها ما مواجه میشیم با یک مذهبی که به اسم شیعه‌گری شناخته میشه.

ریشه های این شیعه‌گری برمیگرده به علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان.

خب نقطه های آغازین از همین جا هست.

محمدی که پیامبر اسلام بوده.

خب در ابتدا این صحبت کردیم و گفتیم که در غار حرا تردد می‌کرده، می‌رفته تو غار حرا می‌نشسته و با خدا راز و نیاز می کرده.

پیش از اینکه اصلا به عنوان پیامبر اسلام مطرح بشه حتی خودش هم این به نوعی انتخاب شدنش رو به عنوان رسول خدا بشناس و قبول کن.

حتی پیش تر از این هم به این غار حرا می رفت.

ما یک شخصیتی را داریم به اسم علی بن ابی طالب.

این علی بن ابی طالب خوب در دامان پیامبر بزرگ شده.

یعنی پیامبر با توجه به آن قواعد و فرهنگ هایی که در همان جامعه عربی در آن دوران پیش از این که اسلام قدرت بگیرد، یک قواعد و یک چهارچوب هایی داشتند.

این که حالا سعی می کردم فرزندانی که در فامیل خودشان بوده را نزد خودشون بیاورند و بزرگ بکنند.

خب علی ابن ابی طالب هم در دامان پیامبر بزرگ میشه و به نوعی پیامبر اسلام را بزرگ میکنه.

خب پیامبر بعد از این تردد هایی که در دل غار حرا داشته و بعد از این اتفاقاتی که می افته مواجه میشه با جبرئیلی که حالا برای اولین بار آیات قرآن رو نازل میکنه و خدا به نوعی با پیامبر توسط جبرئیل صحبت میکنه و اعلان رسالت میکنه.

حالا قاعدتا محمد باید این نگاه جدید رو باید این نگاه جدید رو با دیگران هم مطرح میکرد.

در ابتدای امر با خانواده خودش مطرح میکنه.

یعنی با همسر خودش که خدیجه باشه و با علی که در اون خونه زندگی میکرده و سن و سال خیلی کمی داشت.

خب این نقطه ابتدایی شیعه گری و نگاه دیگری هم در همین جا هست.

اینکه خب همه متفق القول باور دارند که اولین کسی که به دین اسلام به نوعی باور آورد و ایمان آورد همون خدیجه همسر پیامبر بود.

اما خب شیعیان اعتقاد دارن که اولین مرد که به این دین باور آورد علی ابن ابی طالب بود و اهل تسنن اعتقاد دارن که ابوبکر بود.

خب استدلال هست.

اهل تسنن هم این هست که علی ابن ابی طالب در اون زمان سن و سال کمی داشت.

هشت سالش بوده که این اتفاق رخ داده و به نوعی پیامبر ادعای پیامبری شو کرده.

اما خب با توجه به تعاریفی که شیعیان نسبت به ائمه خودشون دارن، این عصمتی که برای اونها قائل میشن فرای عصمت اعتقاداتی که دارن که از همون ابتدای خلقت اینها به دنیا اومده بودن برای اینکه کارهایی رو انجام بدن و حتما دربارش شنیدید.

اینکه علی در کعبه به دنیا اومد.

حالا اینکه باید از اون شیعه ها بپرسید که این کعبه ای که در اون روزگاران خانه ی بت ها بوده چه ارزشی داشته به دنیا اومدن در اون؟

اما در مجموع اعتقادات این شکلی دارن که یک عصمتی برای این ائمه قائل هستن و اینکه اینها از همون ابتدای زیست خودشون، از همون دوران کودکی و از همون زمان تولد خودشون یکسری رفتارهایی رو داشتن یا این رفتارهای الهی را داشتند.

اینکه از همان ابتدا آنها به نوعی برگزیده خدا بودند که منافات دارد با ریشه های حقیقی اسلام.

حالا در باب این تفاوت ها و تمایز هایی که در ریشه های حقیقی اسلام و اهل تسنن و باورهای آن ها در برابر شیعه هست بیشتر صحبت خواهیم کرد.

در پیش تر.

هر چه قدر برویم و بیش تر این ها را مورد مطالعه به نوعی قرار خواهیم داد و بیشتر دربارشون بحث می کنیم.

اما برگردیم به خود ریشه های شیعه گری.

خب تا اینجا صحبت کردیم که پس یک نقطه ای که در آن ابتدای امر نقطه تفاوت و تمایزی که بین شیعه ها و اهل سنت اتفاق می افتد در این است که اینها باورمند هستند اهل تشیع که علی اولین فردی است، اولین مردی است که به نوعی باور آورده به اسلام ولی اهل تسنن اعتقاد دارند که نه.

این اتفاق برای اولین بار.

توسط ابوبکر افتاده و ابوبکر این دین را قبول کرده و ایمان آورده به اسلام.

و استدلالشون هم این هستش که علی خب سن و سالی نداشت که در اون زمان یک بچه ی هفت هشت ساله بوده.

اما در برابر اون ابوبکر بوده که هم دارای قدرتی بوده و از نظر اقتصادی آدم ثروتمندی بوده و هم کمک های شایانی رو به محمد در طول رسالت خودش.

از همون دوران ابتدایی در مکه که گفتیم قدرتی نداشته محمد و تحت فشار بوده هم انجام داده.

و این اون نقطه ی اختلاف ابتدایی هست.

اما این راه ادامه پیدا میکنه.

محمد قدرت میگیره و کم کم به مدینه میره و کم کم دور و برش رو حواریون تشکیل میدن.

مثل بقیه ی پیامبران، کسانی که بهش باورمند بودند و در راه شک رفتارهایی رو هم انجام میدادن به اوامرش به نوعی گوش می سپردند و فرمان های او رو به پیش میبردند.

در دین اسلام هم موضوع به همین شکل هست.

وقتی شما مواجه میشید با زندگی محمد از همان دورانی که در مکه هم حضور داشته، عناوین بی شماری را درباره اش می سازند.

اینکه علی چه خدمت هایی را برای محمد از همان ابتدا کرده.

حتما شنیدید که اعتقاد داشتند که قریشیان در یک تاریخی قرار بوده که محمد رو از بین ببرند و بکشند.

در اون نهایتی که گفتیم مسلمون ها در مکه در ضعف زندگی می کردند و به واسطه این باورهایی که محمد دائم در حال گسترش و نشر دادنش بود، مشکلاتی براشون پدید می اومد.

حالا قریشیان به این نتیجه رسیده بودند که باید حذف فیزیکی بکنند.

گفتیم که راه های مختلفی رو پیش گرفتند.

یعنی در ابتدا به محمد گفتند که حالا تو بیا این خدای خودت رو تبلیغ دربارش بکن و دربارش صحبت بکن ولی به خداهای ما کاری نداشته باش.

یعنی کعبه رو از بین نبر.

این خدایان و این بت ها و این الهه هایی که ما بهش باور داریم و باعث رونق ما هست باعث رونق اقتصادی ما از تجار مختلف از قبایل مختلف میان و اینجا هم عبادت می کنند، هم تجارت می کنند.

در برابر اینها موضعی نداشته باش.

اما آن نگاه دگم یکسویه ای که تمام حق را نزد خود می داند.

نگاه اسلامی همواره در برابر اینها بود.

حالا سعی کردند راه های دیگری را به پیش ببرند.

سعی کردند به آن به نوعی باج و خراج بدهند که سکوت بکند.

باز هم راه به جایی نبرد و در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید از نظر سرکوب در برابر اینها قرار بگیرند و در نهایت مثلا با یک مقوله ای رو به رو می شویم به اسم اینکه قرار بوده این قریشیان محمد را از بین ببرند و علی به عنوان مثال در بستر محمد خوابید و باعث شد که حالا محمد از این غائله جان سالم به در ببرد و در کنار این هر دوی اینها چه ابوبکر به عنوان نمادی برای اهل تسنن و بعد از آن عمر و عثمان و هم علی به عنوان نمادی برای شیعه گری هر کدام کارهایی که انجام دادن توسط این اشخاصی که بهشون باورمند بودن و بعدها اون اختلافات اتفاق افتاد و بعد از محمد و اینکه قدرت محمد از بین رفت حالا بواسطه مرگش و بعد قرار بود که جانشینی داشته باشه.

اختلاف نظرها از اینجا شکل گرفته بود و اینکه حالا هر کدوم برای اون مراد خودشون برای اون امام خودشون سعی میکردن که یک سری المان هایی رو بیارن که این کارها و این خدمت ها رو برای محمد و اسلام انجام داد.

یعنی مثلا شیعیان در باب این صحبت بکنند که علی در جنگ ها چه کارهایی کرد، چه انسان هایی رو کشت، از بین برد، چه خشونت هایی رو به خرج داد؟

چگونه فرامین محمد رو به گوش و جان گرفت؟

چگونه به فرمان محمد تعداد بیشماری رو گردن زد؟

در جنگ های مختلف شما مواجه میشید با کشتاری که در برابر به عنوان مثال یهودیان انجام دادن مسلمون ها و چه کسی این کشتار ها را به پیش برد؟

مثلا به عنوان مثال طلحه و زبیر بودند که فرامین را به پیش می بردند.

علی بود که این فرامین را به پیش می برد.

در کنار آن مواجه می شوید با این نگاهی که اهل تسنن دارند.

اینکه ابوبکر تا چه اندازه ثروت خود را در راه پیشبرد اسلام هزینه کرد؟

جایگاه خودش را و جایگاه اجتماعی که داشت و موقعیتی که داشت را هزینه کرد؟

تا چه اندازه کمک کرد؟

یار غار پیامبر بود.

داستان های بیشماری را در باره اش شکل می دهد.

این که هر کدام به دنبال به دست آوردن غنائمی پیرامون این کمک هایی که به محمد انجام شده، دلایل و استدلال هایی می آورند برای این که مرید و مراد خودشان را به نوعی امام و راهبر آینده دنیای اسلام بدانند.

پس ریشه های شیعه گری از همان ابتدا هم شکل گرفته بود.

یعنی حواریون بودند که فرای محمد به دنباله روی از این اشخاص هم بودند و در کنارش قرار می‌گرفت.

خلاصه مطلب را اگر بخواهیم پیش ببریم و در نهایت به آن نقطه ای برسیم که محمد حالا به یک سن و سالی می رسد، بعد از اتفاقاتی که در مدینه می افتد در مکه در ابتدا می افتد و بعد از آن حالا مکه را فتح می کند.

در نهایت محمد به یک روزگاری می رسد که دیگر پایان عمرش است و قرار است که بعد از آن یک جانشینی برای خود داشته باشد و آن اتفاقی که به عنوان غدیر خم در بین شیعیان می شناسیم رخ می دهد که حالا یک اشارت کوتاهی هم به آن داشته باشیم.

اینکه حالا محمد داشته از یک جایی به همراه بخشی از قوم خودش می رفته و حالا یک جایی به واسطه اتفاقی که افتاده بوده، محمد می آید و در باب علی هم صحبتی می کند.

اول باید به این نقطه اتفاق یک نگاهی بیندازیم که در آن دوران به واسطه رفتاری که علی داشته اصولا یکی اینکه علی به شدت تندخو بوده، به شدت رادیکال بوده، در نگاه های اسلامی انعطافی نداشت چه در طول حیاتش در اون دورانی که محمد زنده بود چه بعد از آن در دورانی که حکومت داشت و قدرت در اختیار داشت، اصولا شخصیت رادیکالی داشت که در دل اسلام به شدت به این دین باور داشت و این خدا را قبول داشته و مومن در این راه و طریقت بوده به واسطه رفتارهایی که کرده بوده و اتفاقاتی که افتاده بوده.

یک قشری از این مسلمان ها شکوه و شکایت از علی داشتند و بعد محمد می آید در آن حادثه غدیر خم صحبت می کند در باب علی که هر که من مولای اویم علی هم مولای اوست و این داستانی که همه و همه درباره اش شنیدیم و این منبع فکری می شود برای اهل تشیع که در آینده بهش استناد بکنند، برای اینکه جانشین حقیقی و راستین محمد بعد از آن علی بوده و به فراخور آن فرزندان علی بودند، نوادگان محمد بودند.

گفتم در باب این موضوع که هر کدام از این باورها سعی کردند که یک موضوعاتی را بتراشند و نزدیکی بیشتر این اشخاص رو با محمد تصویر بکنن.

یعنی شما مثلا مواجه میشید با این موضوع که علی داماد پیامبر است، دختر پیامبر را به عقد خودش درآورده، فرزندانی که از اونها داره حسن و حسین نوادگان پیامبر هستند.

اما در کنار شما با اهل سنت هم روبرو میشوید که عثمان بن عفان رو دارن که خلیفه سومشون هم هست.

خب این دو تا از دختران محمد رو به عقد خود درآورده بود.

اما این دایره به نوعی الوهیت و قداست برای اون شکل نمیگیره.

اما نقطه به نوعی استدلال هست برای اهل سنت.

برای اینکه قبول داشته باشند که اون هم چه قرابتی با پیامبر داشت.

موضوعات زیادی هست که هر کدوم برای نزدیک بودن خودشون با پیامبر اذعان میکنند.

در بین اهل تشیع شاید مهم ترین و بزرگ ترین موضوعات همین حادثه غدیرخم باشه که در اون اعتقاد دارن که به نوعی محمد اعلام کرده که چه کسی جانشین اون هست بعد از مرگش و جانشین خودش رو مشخص کرده و این نگاه شیعه گری این هست که خب قاعدتا علی ابن ابی طالب جانشین به حق پیامبر بود.

اما وقتی نگاه می کنید به تاریخ زیستن پیامبر و اون دوران انتهایی با یک مقوله ای هم رو به رو میشید.

این که محمد در همون دوران ابوبکر رو به عنوان جانشین خودش انتخاب میکرده در نمازهای جمعه و خطیب نماز جمعه ای که قرار بوده در مکه برای مردم صحبت بکنه.

اولا باید با این موضوع رو به رو بشید که نماز جمعه برای مسلمون ها یه نقش کلیدی داره.

یه جور میتینگ هستش که یک میتینگ سیاسی هست که هر هفته اتفاق می افته.

این رو هم میدونید که در بین اهل سنت شرکت در نماز جمعه یک واجب هست.

حالا در بین تشیع این تبدیل به واجب نشده.

یعنی ما داریم در باب این ارزش و اعتباری که نماز جمعه بین مسلمون ها داره صحبت میکنیم.

اینکه تا چه اندازه موضوع مهمی هست.

حتی در همین جمهوری اسلامی هم شما دارید این موضوع رو میبینید.

اینکه خطیب نماز جمعه تهران رهبر اسلام و رهبر جمهوری اسلامی هست و بقیه به نوعی جانشینان گذرای اون هستند که حالا گاه گاه میان و صحبت میکنند و خطیب هستند.

در مجموع اینکه این نگاهی که نسبت به نماز جمعه میشده از همون ابتدا در دل اسلام یک حرکت سیاسی بوده.

یک میتینگ سیاسی بوده که حالا آرا و عقایدشون رو مطرح میکردند و ما مواجه میشیم با پیامبری که جانشین خودش رو در اون نمازهای جمعه انتهایی همواره ابوبکر قرار می داده و ابوبکر می آمده و هم پیشنماز می شده برای مومنین.

که این خودش یک نمادی از این جانشینی هست و فرای آن شروع به خطابه می کرده و صحبت هایی هم در این زمینه رد و بدل می کرد.

منظور اینکه هر کدام یک استدلالی دارند در باب این که بعد از محمد قرار بوده چه کسی جانشینش بشود و ریشه های شیعیگری و اصولا این اختلافی که بین مسلمان ها هست از همین جا هم شکل می گیرد.

در نهایت با ما محمدی رو به رو میشیم که عمرش به پایان می رسه و می میره و حالا بعد از اون قرار هست که یک جانشینی به قدرت برسه.

جانشین اون ابوبکر هست.

ابوبکر این قدرت رو در اختیار میگیره.

اتفاقاتی که در دوران حیاتش می افته، رفتارهای وحشیانه ای که در قبال مرتدان، اون کسانی که در اون برهه از تاریخ حاضر نبودند که دیگه زکات بدن، مالیات بپردازند و به نوعی مرتد شدند در برابر دین اسلام و رفتارهایی که حالا ابوبکر در اون دوران در قبال این ها انجام میده هم که بخشی از تاریخ اسلام هست.

بعد از اون هم شما مواجه میشید با عمری که حالا قدرت رو به اختیار میگیره و بعد در دوران حیات خودش چه خدماتی رو برای اسلام انجام میده و چه وحشیگری ای رو نسبت به دیگر انسان ها انجام میده؟

شما وقتی با خدمت هایی در راستای اسلام مواجه میشید این ها مترادف با وحشی گری و وحشی خویی در قبال دیگر انسان ها و دیگر جان ها هست.

شما مواجه میشید با حمله های بیشماری که عمر میکنه اما مطمئنا درخشان ترین تاریخ اسلامی رو هم در همین دوران حکومت عمر شکل میگیره.

حالا این که تا چه اندازه علی در دورانی که این خلفا قدرت داشتند در کنار این ها بوده به این ها کمک کرده، مشاوره داده، وزیر این ها بوده.

ارتشبد این ها بوده، سردار و امیر این ها بوده قابل حرف است.

از آن طرف هم شیعیانی را می بینید که مدام دارند در باب این صحبت می کنند که بله این علی حکومتش غصب شده بود، با او چه کارهایی کردند؟

قضیه فاطمه زهرا رو حتما همه شنیدید که حتی عمر رو قاتل اون می دونند و فریادهایی که زده و داستان هایی که در این باب ساخته شده و دربارش صحبت میشه.

نکته اولش این هستش که وقتی به این موضوع ها نزدیک میشید می بینید که اون تاریخی که در صدر اسلام بیان شده و نزدیک به صدر اسلام بوده در باب این موضوعات صحبتی به میان نمیاره.

در باب این درگیری ها حرفی رو مطرح نمی کنه و اصولا این تاریخ ها خیلی با فاصله از وقایعی که در اسلام اتفاق افتاد در صدر اسلام اتفاق افتاد به رشته تحریر در می آید.

تمامی این موضوعات از همون اتفاقاتی که برای فاطمه زهرا می افته رو در نظر بگیرید تا عاشورا و بقیه اتفاقات از این دست.

این ها در اون تاریخی که نزدیک به صدر اسلام بوده، تاریخ نگارانی که در آن دوره شروع به نوشتن تاریخ اسلام کردند خبری از آن در میان نیست.

اما بعد از آن در دوران صفویان و پیش تر از صفویان شما مواجه می شوید با این تاریخی که ساخته میشه و دربارش به شدت صحبت میشه.

حالا ما در باب اینکه کدام نگاه حق است و کدام حق نیست و ناحق هست که صحبتی نداریم اما داریم در باب این اختلافات صحبت می کنیم.

اینکه شما وقتی قرآن را می خوانید تا چه اندازه نزدیک می شوید به آن مفهومی که اهل تسنن دارند مطرح می کنند.

خیلی موضوع قابل عرضی است.

یعنی شما مواجه می شوید با یک مفهومی به اسم اینکه حالا پیامبر اسلام که بزرگترین نماد اسلامی است را هم بنده و عبد خدا می دانند اما شما در برابرش مواجه می شوید با شیعه گری که قائل به عصمت هست.

برای تمامی ائمه نه تنها پیامبر اسلام نه تنها دوازده امامی که به نوعی فرزندان و نوادگان پیامبر به حساب می آیند تا حتی فاطمه زهرا که دختر پیامبر بوده و یا عباسی که فرزند علی بوده و در عاشورا هم کشته شده.

یعنی شما قائل هستید به این عصمت بی حد و حصر که منافات داره؟

یا مثلا به عنوان مثال با یک موضوعی مثل توسل.

اینکه توسل در قرآن نکوهیده میشه.

اصلا بنیان اصلی که باعث شکل گیری به نوعی حکومت و یا باور محمد شده همین.

رد توسل هست دیگه؟

یعنی شما مواجه میشید با.

من چندین بار دربارش صحبت کردم و گفتم در اون دوران اعراب خدا رو میپرستیدند.

همه اقوام به این خدا باور داشتند.

به خدا های مختلف.

اما همه این ها اعتقاد داشتن.

شاید یک خدای یکتا هم وجود داره اما راه های بیشماری هست که بتونیم به این توسل بکنیم.

در کنار این خدا قدرت های بیشمار دیگری هم نقش میدادن که اتفاقا این قدرت های مختلف همه و همه جزو اساطیر تاریخی اون کشور بودن یعنی شخصیت هایی مثل علی امروز در دل اسلام بودن.

شخصیت هایی که جنگجو بودن و مبارزه کردن، الهه گانی که قدرت داشتند و اساطیر و داستان هایی که پیرامون اونها ساخته شده و ما مواجه می شیم با محمدی که تمام این خدایان رو از بین می بره، تمام این بت ها رو از بین می بره و کعبه رو خالی از این بت ها و خدایان و افسانه ها و اساطیر می کنه.

برای اینکه یک خدای واحدی رو داشته باشه.

اون اعراب اون دوران که به عنوان اعراب جاهلیت می شناسیم با توسل به این خدایگان و این بت ها می خواستن که به اون الله برسن.

اما محمد میاد و این توسل رو از بین می بره و اینکه تا چه اندازه منافات داره با اعتقادی که حالا شیعه ها دارن در باب اینکه با توسل به این ائمه قرار هست که به خدا برسن حتی کار پیش تر هم میره.

من چندین بار هم فکر میکنم درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما در دل شیعیان مواجه میشید با یک حسینی که حالا حتی از خدا هم بزرگتر و قدرتمند تر هست.

توسل به اون باارزش و بزرگ هست.

حتی شما مواجه میشید با احادیث.

با روایات مختلفی که طواف و عبادت مقبره حسین با ارزشتر و بزرگتر از طواف کعبه هست.

یعنی با این مضامین رو به رو میشید که اینها منافات داره با اون چیزی که به عنوان اسلام حداقل در قرآن و به وسیله محمد بیان شده.

اما ما خیلی نمیخوایم وارد این قضایا بشیم و در باب حق و ناحق بودنشون صحبت بکنیم.

اما این اختلاف نظرها از همون ابتدا هم وجود داشته در باب مسائل مختلف و ریشه های شیعیگری از همون ابتدا هم شکل میگیره.

حتی در دوران حیات علی ابن ابی طالب هم این اتفاقات شکل میگیره.

حتی اون علی اللهی هایی رو که ما میشناسیم همین امروز هم وجود دارن.

در همون دوران خود زیسته علی ابن ابی طالب هم وجود داشتند.

کسانی که علی رو تا مرتبت خدا بالا میبردند و خب شما دیدید که در نهایت در تاریخ هم بهش اذعان شده.

اینکه علی میاد و اینها رو زنده زنده آتش می زنه.

تا حالا حتی برخی از اینها باور به این داشتند که علی خدا هست و این جهنم رو براشون ساخته.

یعنی منظور اینکه شما وقتی با این اعتقادات روبرو میشید ریشه در همون ابتدای اسلام و در همون تاریخ صدر اسلام داشت.

این ریشه های شیعه گری بر می گرده به همون صدر اسلام و تاریخ ابتدای اسلام اختلاف نظرهای بیشماری هست.

اگر بخواهیم باز بیشتر پیش بریم در باب شیعه گری صحبت بکنیم میتونیم تاریخ اسلام رو باز هم جلوتر ببریم.

اینکه بعد از اینکه عمر و ابوبکر حالا قدرتشون رو به پیش بردند، عثمان بن عفان هم اومد و قدرت را به دست گرفت.

در باب عمر و ابوبکر میشه به راحتی اذعان کرد که جایگاه بزرگتر و قدرتمندتری رو نسبت به علی ابن ابی طالب داشتند.

یعنی بلاشک ابوبکر که خب از نظر سن و سال، از نظر جایگاه، از نظر رفتارها و کارهایی که در طول حیات محمد انجام داد.

وقتی هم به عمر نگاه می کنیم به واسطه ی باز هم سن و سال، رفتارهایی که انجام داد، غرابتی که با محمد داشت، نزدیکی که از همه نظر با محمد داشت، اینها همه و همه بیانگر این قدرت بزرگتر اجتماعی و جایگاه اجتماعی است که در آن دوران اینها داشت.

اما عثمان بن عفان شاید همتراز با علی بود، شاید هم اندازه علی بود در آن دوران.

و خب شما مواجه می شوید با عمری که حالا شش نفر را انتخاب می کند که اینها بین خودشان به یک اتفاق نظری برای رهبر آینده جهان اسلام برسند و این امپراتوری را به دست یک شخصی بدهند که در بین آن اشخاص هم علی بوده، هم عثمان بوده، هم طلحه بوده، هم زبیر بوده، هم دو شخصیت دیگر.

من همیشه اینها رو از خاطرم میره.

اسماشون و اینها قرار بوده که بین خودشون به یه توافقی برسند و در نهایت عثمان به این جایگاه می رسه و در دوران عثمان هست که ما مخالفت های بی شماری را می بینیم چون قدرت و جایگاه و کاریزمای لازم را قاعدتا نداشت و مخالفان بیشماری داشت.

شما وقتی به دوران ابوبکر نگاه می کنید، فرای آن قبایلی که در خود مکه که زندگی نمی کردند، قبایلی که در اطراف مکه و مدینه زندگی می کردند بودند که در برابر آن به نوعی یاغی گری کردند و در برابرش ایستادگی کردند و آن قضیه ی جنگ با مرتدان شکل گرفت.

اما آن بدنه ای که در مکه و مدینه زندگی می کردند و باورمند به محمد بودند، جایگاه او و کاریزمای اون رو قبول کرده بودند و یا در زمان عمر که این قدرت بیشتر و بیشتر شد، حتی باعث شد که به کشورهای بیشماری حمله بکنه و اینها رو به خاک و خون بکشه و قدرت اسلامی در دوران عمر هست که به شدت بزرگ و بزرگ و عظیم تر میشه به واسطه ی اون کاریزمایی که داشت و جایگاهی که داشت.

اما موضوع در قبال عثمان و علی به این شکل نبوده چرا که مخالفین بیشماری داشته چرا که رفتارهای متناقضی هم داشتند.

به عنوان مثال با علی روبه رو میشیم که به واسطه اون دگم بودن و رادیکال بودن خیلی ها رو از خودش می رونده یعنی در دوران قدرتگیری علی در کوفه.

شما مواجه میشدید با مخالفانی از طیف های مختلف.

چه اونهایی که از علی رادیکال تر بودن مثل خوارج، چه اونهایی که به نوعی منعطف تر بودند مثل امویان و چه حتی کسانی که نزدیکان پیامبر به حساب می اومدند از جمله همسر پیامبر عایشه و طلحه و زبیر که جزو اصحاب ابتدایی محمد بودند و محمد در باب شون به کرات در باب بزرگی و جایگاهشون هم صحبت ها کرده بود.

از پدر و مادری که قرار بود به فدای اینها بشه و جنگ هایی که برای محمد انجام دادند و رفتارهایی که از خودشون نشون دادند.

حتی این مخالفت ها رو در طیف های مختلف.

در دوران عثمان هم به همین شکل.

کاریزمای لازم وجود نداشت و مخالفان بیشماری داشت هم کسانی که به علی اعتقاد داشتند.

به این نگاهی که قرار بود شیعه گری درش وجود داشته باشد.

مخالف عثمان بودند.

و در نهایت هم شما مواجه میشید با این خلیفه ای که حالا به دست خود مسلمین هم کشته میشه.

من در قسمتی که پیرامون یه ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا صحبت کردم دربارش صحبت کردم و ریشه های اتفاق اتفاقی که در عاشورا افتاد رو دربارش صحبت کردم.

از معاویه گفتیم، از ابوسفیان گفتیم و رسیدیم تا در نهایت به یزید و قضیه ای که برای حسین اتفاق افتاد در کربلا توضیح دادم.

اینجا هم میشه باز بهش یه اشارت کوچکی زد.

اینکه زمانی که عثمان در قدرت بود توسط یک جمعی کشته شد، به قتل رسید، ترور شد، حالا امیر مومنان کشته شده، امیر مومنان توسط یک جماعتی کشته شد که اتفاقا در بین اون ها یاران علی هم حضور داشتند.

معروفترین و مشهورترین شون هم مالک اشتر هست که در این جمع حضور داشت.

در قتلی که اتفاق افتاد.

حالا اینکه تمایز هست در روایت اینکه خودش در قتل مستقیما حضور داشته یا نه، اما همه باور دارند که بالاخره در نقشه این قتل و اتفاقاتی که افتاد، مالک اشتر هم حضور داشت.

و حالا شما مواجه میشید با معاویه ای که به خونخواهی از خلیفه سوم بر میاد و به نوعی میخواد که کسانی که این کار رو کردند این قتل رو مرتکب شدند رو قصاص بکنه.

مثل همون اتفاقی که مثلا مختار رقم زد و به خونخواهی حسین بن علی دراومد برای اینکه بیاد و قاتلین اون رو قصاص بکنه.

شبیه به همون رو هم معاویه شکل داد.

برای اینکه این کسانی که عثمان بن عفان رو ترور کردند رو از بین ببره و بکشه و قصاص بکنه.

با توجه به همون قوانینی که در اسلام هم وجود داره و دربارشون هم صحبت کردیم.

در مجموع این که بعد از عثمان وقتی علی هم به قدرت می رسد، مخالفین بیشمار داره، کاریزمای لازم رو نداره، سخت گیری های بیشمار داره.

از دید برخی دور شده از دین و حقیقت دین به واسطه رفتار هایی که کرده و ما مواجه می شویم با این جنگ های بزرگی که در دل اسلام شکل می گیرد و این تضاد و تناقض از زمانی است که هم از زمانی که عثمان سر کار آمده اما نمود این مخالفت ها و مبارزه ها و به نوعی برادرکشی و جنگ های داخلی اسلام از همان زمانی است که علی قدرت را به دست می گیرد و ما شاهد جنگ های بیشماری هستیم.

از جنگ جمل در نظر بگیرید که حالا همسر سوگلی پیامبر در برابر علی ایستادگی می کند.

طلحه و زبیر به عنوان یاران بزرگ پیامبر در کنار همسر پیامبر در برابر او صف آرایی می کنند تا جنگی که بین معاویه در راستای خونخواهی عثمان شکل می میگیره در برابر علی و عثمان و معاویه قدرتی رو برای خودش تشکیل میده و یک حکومت خودمختار رو هم تشکیل میده و ارتش قدرتمندی داره و مدام با علی در حال جنگیدن هست برای خونخواهی و در کنار این در نهایت خوارجی که حالا اعتقاد دارن چه معاویه و چه علی هر دو کافر هستند و بی دین هستند و یک نگاه های دگم متعصبانه ی بیشتری دارن و اعتقاد دارن که این ها از راه امر و از راه پیامبر و از راه ابوبکر و اینها دور شدند و از حقیقت اسلام به نوعی دور شدند که در نهایت هم شما مواجه میشید با همین خوارج که در یک روز مشخص قرار بود که سه تن از اینها رو بکشند علی و معاویه و حالا اون شخصیت سوم هم از خاطرم رفته.

اما در مجموع که این خوارج بودند که در نهایت این ها رو هر دو طیف رو بی دین و بی خدا میدونستن.

خوارجی که حالا حتی در کنار علی شمشیر هم زدن در کنارش با معاویه هم جنگیدند اما به واسطه صلحی که معاویه و علی در نهایت به واسطه اون حکمیت بینشون شکل گرفت، هم علی و هم معاویه رو خارج از دین میدونستند.

در مجموع حالا خیلی مهم نیست که ما وارد این موضوعات به صورت کلی بشیم و از نگاه تاریخی بهشون نگاه بکنیم.

گفتن این مباحث مختلف در راستای این هستش که ما برسیم.

به این معنی که اون جنگ هایی که بین مسلمانان اتفاق افتاد و به عنوان برادرکشی و مسلمان کشی میشناسیم از همون دوران زیست علی هم اتفاق افتاد و ریشه هاش به نوعی نمود پیدا کرد و قدرتمند شد و طی مرور زمان هم بیشتر و بیشتر قدرتمند شد.

یک نگاه هایی در کنار هم شکل گرفت که کم کم باعث این دو دستگی در نگاه های اسلامی شد.

کم کم باعث شد که یک مکاتبی رو به وجود بیارن که حالا یک سری اختلافات نظرهایی هم در باب موضوعات مختلف با هم داشته باشن.

این اختلاف نظرها از همون ابتدا بود.

نقطه ابتدایی و اولیه اش قاعدتا بر سر جانشینی پیامبر بود که این بلاشک بینشون وجود داشت و کم کم در باب مسائل فرعی تر هم با هم به مشکل خوردن.

حتی در اصول هم با هم به مشکل خوردن.

یعنی شما اصول دین رو در بین اهل تسنن همون توحید و معاد و نبوت میبینید اما حالا میاد و یک مقوله ای مثل امامت و ولایت هم اضافه میشه به نگاه های شیعه که حتی یک آیاتی از قرآن رو هم به عنوان این نماد قرار میده و حالا به اونها استناد میکنه.

این که تا چه اندازه اونها حقیقت هست، تا چه اندازه با حقیقت همسو هست، تا چه اندازه با زیست پیامبر همسو هست؟

گفتیم اما موضوع ما هم نیست.

اما در مجموع این که این اختلاف نظرها از همون نقطه ابتدایی شکل میگیره در باب موضوعات اصلی و کم کم به موضوعات فرعی هم کشیده میشه و شما مواجه میشید با این اختلاف نظرها که حتی در باب مسائل مختلف حتی در باب موضوعات فرعی مثل وضو گرفتن هم بینشون اتفاق می افتد و این اختلاف نظرها گاه گهگاه به جنگ های خونین و برادرکشی اتفاق می افتد و مسلمان کشی هم راه می افتد.

ما گفتیم که در دوران خود علی هم این اتفاقات به کرات افتاد و جنگ های بیشماری بین طیف های مختلف فکری که حالا شکل گرفته بود و کم کم هم قدرتمند تر شد، اتفاق می افتد.

اما یکی از موضوعات دیگری که در باب شیعه گری باید بهش نگاه بشود این نگاه شاهنشاهی است.

یعنی شما در مکتب و تفکر شیعی گری مواجه میشوید با این نگاه و این ارج دادن به شیعه به نوعی شاهنشاهی و این خون غالب، این خونی که قرار است از بقیه باارزش تر و قدرتمند تر باشد.

شما وقتی به اسلام نگاه میکنید خب اسلام پر از ایرادات و اشکالات و نگاه های دگم و وحشتناک است.

اما چند نمونه موضوعی هست که نسبت به برخی از دیدگاه ها بهتر به نظر می رسه.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید، اسلام رو با یهودیت مورد قیاس قرار می دید.

می بینید که مثلا یهودیت یک نگاه نژادپرستانه وحشتناک در خود دارد.

یعنی نژاد خود رو برتر میدونه.

حالا اینکه مسیحیت در حقیقت و خود مسیحی که یک یهودی بود این نگاه رو تغییر داد و اصولا دین مسیحیت دینی است که دیگر به نژاد وابسته نیست و اصولا دین یهودیت رو قرار داشته که دیگه از این بعد نژاد پرستانه خودش رها بکنه.

در باب اسلام هم به همین شکل است.

یعنی در ادامه دهنده بودن راه مسیحیت شما مواجه میشید با دینی که حالا دیگه درش نژاد نقش کلیدی و مهمی رو نداره.

در باب این موضوع وقتی به مسئله حکومت هم می رسید با توجه به اتفاقاتی که در دل اهل سنت افتاده هم باز مواجه میشید.

با اینکه قرار بر این نبوده که یک خونی بر تر از دیگران باشه، قرار بر این نبوده که یک خانواده قدرتمند تر از دیگران باشد و یک اصول ابتدایی از این انتخاب کردن را در دل این ها می‌دیدید و این نقطه تمایزی است که بین اهل تسنن و تشیع وجود دارد.

یعنی ما همان طور که در باب این مساله صحبت کردیم که اسلام قاعدتا دینی پر از زشتی هاست و ما تا اینجا در قسمت های مختلف هم درباره اش صحبت کردیم و نقد هامون رو کردیم و در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات مختلف هم میشه دربارش صحبت کرد.

اما وقتی به عنوان مثال این نگاه رو با نگاه مثلا نازیسم ها خواستیم مقایسه بکنیم، در یکی از همین قسمت ها گفتیم که نقطه تمایز نقطه اصلی یکتاست. همسو هست.

این که من حق بر زمین هستم و دیگران ناحق هستند یکسان و یک سو هست.

اما اینکه شما با چه المانی به این موضوع می رسید متفاوت است.

یعنی در نازی ها نژاد هست که نژاد برتر قلمداد میشه اما در بین مسلمان ها باور هست که اون خط میزان رو شکل میده.

حالا وقتی یهودیت رو به عنوان یک دین با اسلام مقایسه میکنی میبینی که این نقطه قوت رو اسلام داره که حالا نژاد رو برتر قرار نداده و وقتی میایم داخل خود اسلام به مذاهب نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه اهل سنتی هستن که حالا این به نوعی حکومت رو درگیر با یک خون خاص قرار نمیدن، درگیر با یک خاندان خاص قرار نمیدن.

قرار نیست که پیامبر به واسطه این که پیامبر خدا بوده، نوادگانش تا آخر این سلطنت رو به دست بگیرن.

چرا که خود قرآن مستقیما میگه که این پیامبر هم بنده ایست همتای شما.

عبد خدا هست، بنده و برده خدا هست و این برابری رو تا حدی سعی میکنه که تصویر بکنه و شما در اهل تسنن مساوی میشه.

مواجه میشید با این موضوع که حالا اگر قرار هست یک کسی رو به عنوان پیشوای خودشون انتخاب بکنند میتونن که تا حدی اون رو انتخاب بکنن.

قرار نیست درگیر یک خون خاص و یک نژاد خاص باشن.

اما وقتی به نگاه گاه اهل تشیع می‌رسیم، می‌بینید که این نگاه دگم و خشک ما را به اینجا می‌رساند که حالا قرار است پیامبر و نوادگان پیامبر تا آخر دنیا به ما حکومت بکنند.

در نهایت ما را به یک امام زمانی می‌رسانند که از خون آن پیامبر است.

نوادگان جزو نوادگان پیامبر به حساب می‌آید و خون پیامبر در رگ هایش جاری هست و او هست که باید قدرت جهان را به دست بگیرد و ظهور بکند و جهان را دگرگون کند و مسائلی از این دست.

پس این نگاه به شاهنشاهی و این نگاه به وراثتی شدن پادشاهی در دل شیعیان قدرتمند بود.

آن چیزی که بعدها هم اتفاق افتاد و تبدیل به یک اصل اسلامی هم شد.

یعنی شما وقتی با امویان رو به رو می‌شوید، با عباسیان رو به رو می‌شوید، مواجه می‌شوید با همین شاهنشاهی دعوا و جنگی که به عنوان مثال شیعیان با امویان و عباسیان دارند بر سر تفکر آنها نیست، بر سر چارچوب فکری آنها نیست، بر سر آن کسایی هست که قراره در اون جایگاه قرار بگیرن.

همون مشکلی که ما در باب مسائل سیاسی هم باهاش رو به رو هستیم.

وقتی رو به رو میشیم با کمونیست ها و کمونیست ها قرار نیست که این نظام فکری بیمار رو تغییر بدن.

قرار نیست که بگن چرا باید یک قدرتی در ماورا باشه که همه چیز رو در اختیار بگیره.

قرار هست و یا قرار نیست در باب این صحبت بکنن که چرا باید یک همچین نظام بیمارگونه ای وجود داشته باشه.

تفکر اون ها بر این هست که باید این تغییر بکنه.

قرار هست به جای این که حاکم بر مردم حالا ثروتمندان و فئودال ها باشند، بورژوا ها باشند.

حالا قرار هست که ما به جای اون ها کارگران رو قدرتمند کنه.

یعنی تفاوت نگاه در این جایگاهی است که جایگاه سر جاش قرار میگیره.

اصل فکری در جای خودش هست.

قرار هست ما اسم ها رو مدام تغییر بدیم.

تمایزی که بین اهل تشیع و امویان و عباسیان هم هست در همین راستاست.

این ها هیچ نقدی نسبت به این نگاهی که حالا تبدیل شده به اینکه از خون ما مدام قرار است فرمانروایی بر شما سرکار بیاید، ندارد.

تمایز و تفاوت در این است که قرار است از خون بنی هاشم و از خون پیامبر و از نسل آن پادشاهان به قدرت برسد.

چیزی که در تمایز با آن اتفاقات ابتدایی اسلامی است.

به شکل دست و پا بسته ای ما داریم مواجه می شویم.

مثلا وقتی عمر می آید شش نفر را انتخاب می کند تا بین خودشان یک نفری را به عنوان پادشاه قرار بدهند، به عنوان امیر و خلیفه قرار بدهند.

یعنی یک حق انتخاب جزئی را بالاخره به آن ها داده و قرار نبوده که عمر فرزند خودش را به عنوان این پادشاه و این امیر انتخاب بکند.

حالا آمده بزرگانی که وجود داشتند را انتخاب کرده تا بین خودشان به یک اجماع برسند و با هم بیعت بکنند و یا وقتی مواجه می شویم با این بیعت کردن و قائله بیعت که حالا قرار است به نوعی روسای قبایل با کسی که خودشو پادشاه و خلیفه اعلام کرده یا اعلامش کردند بیعت بکنند و دست دوستی بدهند و به نوعی او را انتخاب بکنند.

شما مواجه میشوید با اینکه حالا قرار هست که یک انتخابی هم این وسط هرچند دست و پا شکسته وجود داشته باشد اما وقتی روبرو میشوید با نگاه شیعیگری این دیگه تمام انتخابات رو قرار است که از بین ببرد.

قرار است که یک خونی وجود داشته باشد، یک خاندانی وجود داشته باشد که دارای عصمت است، دارای قدرت است، نزدیک به خداوند است و اصولا اوست که قرار است بر دیگران پادشاهی بکند نه به واسطه هیچ تخصصی که دارد، نه به واسطه کارهایی که کرده، فقط و فقط به واسطه خونی که در رگ هایش به جریان است.

این راه و طریقت و این نگاه تا جایی به پیش میرود که علی را در جایگاه خدا قرار میدهد.

یعنی شما مواجه میشوید با علی اللهی هایی که حالا علی را خدا میدانند یا پیش تر از او جلوتر وقتی بروید حتی پیش تر و قبل تر از اون شما مواجه می شید با نگاه هایی که حالا هزاران هزار خدایگان رو می آفرینند.

از همون ابتدا شروع می شه.

علی جایگاه خدا رو می گیره.

حسن و حسین به جایگاه خدا می رسن.

من بارها این مثال رو زدم.

حسین برای شیعیان بخشی از این شیعیان جایگاه خدا رو داره.

حتی بالاتر از خدا رو داره و اینکه خدایی بر زمین هست و این شکل.

این فکر به نوعی شکل میگیره و این نظام رو به وجود میاره تا در نهایت ما به ولی فقیه می رسیم.

در نهایت ما به یک خدایی بر زمین می رسیم که امثال و نشانه های همون باور به خدا هست.

به این آیات اعظام و مراجع تقلیدی می رسیم که هر کدوم یک پادشاهی و یک تخت خدایی رو برای خودشون ساختند و این نگاه متصل ما رو در نهایت به این جایگاه می رسونه که حالا امروز در ایران خودمون یک ولی فقیه داشته باشیم که خود خدا بر زمین هست.

حالا اینکه هر بار سعی می کنند اون رو نماینده ی خدا، نماینده ائمه و نماینده امام زمان بدانند و اینها همه و همه در نهایت ما رو به اینجایی میرسونه که اینها خود خدا بر زمین هستند و جایگاه خدا را دارند.

جایگاه فرمان دادن را دارند.

حالا اینکه این فرمان ها را به واسطه آن فرمان مشخص ابتدایی میدهند موضوع قابل حرفی نیست.

یعنی شما اگر این را مقایسه کنی خب این یک چارچوب فکری است که شما به آن باور مندید.

حالا خودتان میری در همان چهارچوب و همان فرامین را به پیش میبرد و این جایگاه شکل میگیرد و ما میرسیم به این شیعیگری افسار گسیخته ای که وجود دارد.

حالا برای اینکه باز هم ریشه های فکری برابری داره دیگه نسبت به اسلام.

اسلام به شما یک چارچوب مشخصی میده.

این چارچوب مشخص داره در باب این صحبت میکنه که شما حق بر زمین هستید و دیگران ناحق هستند.

حالا اگر ما به شیعه‌گری هم برسیم باز همین شکل هست.

شما حق بر زمین و دیگران ناحق هستند و شما میبینید که به راحتی حتی اهل تسنن رو هم خارج از دین می دونن.

اهل تسنن رو هم کافر و مشرک می دونن و این همون نگاهیست که در ابتدا دربارش صحبت کردیم.

در قسمت های دیگه هم دربارش صحبت کردیم و اون نگاهی است که در نهایت ما رو به اینجایی میرسونه که دیگران پوچ و بی ارزش هستند.

ما حق هستیم و دیگران باطل و اون اعتقاد ماست که باید حاکم بر جهان بشه.

در کلیت وجودیت اسلام این نگاه وجود داره.

در شیعه گری هم به فراخور اون ادامه پیدا می کنه و وجود داره و ما می رسیم به این شیعه گری افسارگسیخته ای که امروز هم در جهان داریم می بینیم از همون ابتدا شکل میگیره و کم کم بال و پر پیدا می کنه.

کم کم دارای مکتب میشه و به نوعی تاریخ برای خودش می نویسه، تاریخ می سازه و حکومت رو به دست میگیره، قانون گذاری می کنه، ائمه بی شماری رو می سازه، مجتهدین بی شماری رو می سازه، قانون مندش می کنه شکل و رو بهش میده تا در نهایت به این ساختاری که امروز هستیم می رسه.

امروز در نهایت اون ولایت فقیه را از دل تمام این افکار در طول سالیان بیشمار به دست داده و این فلسفه را به وجود آورده که تا این حد انسان هایی برده و عبد و عبید را در برابر خود داشته باشد و همان نظام فکری فرماندهی و فرمانبرداری را که ریشه های اسلامی و در حقیقت بنیان و اصالت اسلام است را به پیش ببرد.

فرای آن ما مواجه می شویم با این نگاه شیعیگری که پر از خرافات است، پر از خرافات بی شماری که در خودش جای داده و گهگاه حتی در برابر اسلام هست.

یعنی حتی به اسلام وقتی نگاه می کنید به عنوان مثال شما با یک معقوله ای در اسلام روبرو می شوید به اسم معجزه.

ما پیش تر از این در ادیان دیگر مقوله معجزه را داشتیم.

یعنی مسیحیان قائل به این هستند که مسیح بر زمین معجزات بیشماری داشته، مرده را زنده کرده، بیماران را شفا داده، کور را بینا کرده و عناوینی از این دست در برابر موسی است که عصای خودش را تبدیل به اژدها می کند و از این جور مسائلی که همه شنیدید بر روی دریا راه می رود.

این مباحث یعنی ما با ادیانی روبه رو هستیم که باورمند به این هستند که این پیامبران معجزاتی دارند اما وقتی به معقوله اسلام می رسیم شما مواجه می شوید با اینکه پیامبر اسلام فقط و فقط یک معجزه دارد و معجزه اش هم قرآن است.

حالا ما مواجه می شویم با یک خرافاتی که در دل این شیعه گری اتفاق می افتد که حالا قائل به معجزه پیامبر و نه تنها پیامبر که ائمه هم هستند.

حتی کار پیش تر هم میره چون شما وقتی وارد این وادی از خرافات میشید دیگه انتهایی نداره.

دقیقا به مصداق بقیه موضوعاتی هست که من درباره اش صحبت می کنم.

وقتی شما به یک اصل اعتقاد پیدا می کنید، این اصل رو دیگه شما نمی تونید تعیین کننده برای پیشبرد آن باشید.

اینکه در فردای اون روز بعد از اینکه شما این اصل رو قبول کردید چه موضوعاتی در این اصل قرار می گیرند؟

چه سرهایی به جای اون سری که شما در نقطه ابتدایی قرار دادید قرار میگیرند در اختیار شما نیست.

شما این چارچوب رو قبول کردید و حالا در این چهار چوب هر روز موضوعات تازه ای میبینید.

در باب تمام موضوعات هم به همین شکل هست.

شما وقتی اعتقاد به استبداد دارید هر روز میتونه یک مستبد با یک شکل تازه سر کار بیاد.

شما وقتی اعتقاد به خرافات دارید، وقتی قائل هستید مثلا به عنوان مثال به معجزه روز اول در باب شق القمر پیامبر صحبت میکنه، در باب معراج با الاغ به آسمان و رفتن به پیش خدا صحبت می کنید، فردا میرسید به معجزاتی که حسن و حسین و علی و دیگر ائمه انجام دادند و در نهایت میرسید به معجزه ای که فلان آیت الله هم انجام داده و امامزاده انجام داده و هزاران هزار مثال دیگر و این راه باز میشه برای اینکه شما هزاران هزار خرافات رو در خودتون جای بدید.

مواجه میشید با این خرافات بی پایانی که در دل شیعیگری اتفاق افتاده.

شما مواجه میشید با این خرافاتی که حالا در نهایت قرار هست که شما رو به یک سری رفتارهای هم برسونه.

رفتارهای مضری که نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم آزاردهنده است.

یعنی شما مواجه می شوید مثلا با سینه زدن، زنجیر زدن، قمه زدن و رفتارهایی از این دست.

مراسمی که پر از خشم و خشونت است.

در بابش صحبت کردیم.

در قسمت ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا بود هم در باب این موضوع صحبت کردیم و اثراتش اتفاقاتی که دارد می افتد و خرافاتی که در دلش وجود دارد و اصولا یک راه و دریچه ای را برای شما باز می‌گذارد که شما مواجه بشوید با خرافات بی حد و حصری که در دل شیعیگری وجود داره.

پس یکی از بسترهای دیگه ای هم که فراهم می کنه این نگاه شیعه‌گری فرای اون نگاهی که درباره‌اش صحبت کردیم، مثل نگاهی که به شاهنشاهی داره، خونی که برتر از دیگران می دونه، این نژادی که برتر از دیگران می دونه.

فرای اینها شما مواجه می‌شید با یک سری خرافاتی که در دل خودش جای میده و این خرافات هم قدرتمند و قدرتمند تر میشه.

عناوین بی شمار داره.

مثال های بی شمار داره اما این برنامه وقت این رو نداره که ما در باب همش بخوایم صحبت کنیم.

شاید در آینده در قسمتی در باب خرافات هم صحبت کردیم با مصداق.

اما خوب قاعدتا همه با این خرافات اسلامی و این خرافاتی که در دل شیعه گری به خصوص وجود داره روبه رو هستند.

فرای این شما تناقضات بیشماری با اسلام را در دل این شیعه‌گری با آن روبرو هست.

ما چند نمونه اش رو دربارش صحبت کردیم.

به عنوان مثال همین موضوعی که در باب جانشینی برای پیامبر بود دربارش صحبت کردید.

یا حتی در باب این توسل صحبت کردید.

این منافات کامل با خود اسلام داره.

یعنی ما با یک اسلام روبه رو بودیم که گفتیم به وجود اومد برای یکتا پرستی.

برای اینکه شما فقط و فقط خدا و اون الله رو بپرستید.

گفتیم که در کعبه خدایان بیشمار وجود داشتند.

خود الله هم وجود داشت.

خود الله هم مورد پرستش بسیاری از این اقوام قرار میگرفت. نمونه بارزش.

اسم نام به نوعی پدر پیامبر هست.

پدر پیامبر عبد الله نام داره یعنی عبد و بنده و عبید الله.

همون الله که محمد در آینده دربارش صحبت میکنه پس الله وجود داشته.

اما شما مواجه میشید با یک پیامبری که میگه دیگر بت ها رو باید از بین ببرید و فقط و فقط یک خدا داشته باشید.

خدایگان دیگه باید از بین برن.

فقط و فقط این حقی که من دارم بهتون میگم رو شما بپرستید.

و شما مواجه میشید با اون اتفاقی که در نهایت می افته و پیامبر میاد و اون بیشتر از سیصد بتی که در کعبه وجود داشته بعد از فتح مکه رو از بین میبره و الله رو به عنوان خدای واحد برای تمام این مسلمانان قرار میده.

حالا مواجه میشید با این تناقضی که در دل شیعه‌گری وجود داره.

قرار بوده هیچ توسلی صورت نگیره.

اون فرشتگان و اون اساطیر و کسانی که در کنار اون خدا میپرستیدند و خودشون رو با توسل به اون قرار بوده که به الله برسانند رو از بین برده.

حالا به جای اون ها که دقیقا جایگاه های همتای همین علی و حسن و حسین و فاطمه و بقیه ی ائمه ی اهل تشیع داشته، یک جایگاه همتای اونها دوباره شکل میگیره و دوباره قرار هست که با توسل به اون به خدا نزدیک بشن که مغایرت داره و تناقض داره با وجودیت اسلام.

موضوعات بیشماری هست که چه در باب اختلافاتی که وجود داره میشه دربارش صحبت کرد و چه در باب تناقضاتی که با اسلام شده.

مثلا یکی از اختلافات دیگه ای که همین الان به خاطرم رسید و این تفاوت هایی که وجود داره به عنوان مثال پیرامون مسئله ایست مثل متعه و یا صیغه ازدواج موقت.

خب ما مواجه میشیم با دو طیف فکری ای که در دل شیعه و سنی وجود داره.

شیعیانی که باورمند به اون هستن در بزرگداشت و گرامیداشت اش هزاران هزار حدیث وجود داره.

روایات وجود داره به تاریخ اسلام بر میگردن و بهش استناد میکنن و در برابرش اهل تسنن رو داریم که این رو باور ندارن.

ریشه ها مشخص است.

خب در باب این ازدواج موقت در قرآن که کلام صریحی گفته نشده.

پس ما گفتیم یک راهی داریم برای شناخت اسلام.

یکیش قرآن هست، یکیش حدیث هست.

یکیش سیرت نبوی و اون تاریخ صدر اسلام هست که در نهایت فقها را به یک جایی میرسونه که حالا یک نظری در باب یک موضوعی داشته باشند.

خب شما مواجه میشید با یک اتفاق تاریخی که در زمان محمد می افته و محمد یاران خودش رو برای صیغه کردن تشویق میکنه و یاران اون در جنگ صیغه میکنند زنان بیشماری رو صیغه میکنند تا این نیاز جنسی خودشون رو در اون جنگی که داشتند از بین ببرند و در طول حیاتی که محمد داشته هیچوقت این رو غیر قانونی اعلام نمیکنه.

اما بعد از گذشت زمان هایی و زمانی که عمر قدرت رو داشت عمر میاد و این رو غیر قانونی اعلام میکنه و خب این میشه مبنای فکری برای عده ای که در دل اهل تسنن این رو غیر قانونی میدونن و حرام میپندارند این ازدواج موقت را که ریشه های فکری در همان ریشه های اعراب پیش از اسلام داشته.

مثل خیلی از اتفاقات دیگری که یا ریشه های یهودی یا ریشه های مسیحی یا ریشه های زرتشتی و یا ریشه هایی در دل همان اعتقادات باستانی پیش از اسلام و بین اعراب بادیه نشین داشته.

شما در باب خیلی از مسائل وقتی روبه رو میشید به همین شکل هست.

من دربارش صحبت کردم گفتم کعبه وجود داشت پیش از اینکه اسلام وجود داشته باشه.

این مطلبی است که پیش از اینکه در اسلام وجود داشته باشه وجود داشته.

در همون به نوعی بین اون اعراب بادیه نشین.

خیلی از این عناوین هم از همین دسته هست.

ازدواج موقت هم به همین شکل هست و خب استدلال اهل تشیع در این داستان به این شکل هست که خب محمد در طول حیات این کار رو انجام داده و تشویق کرده به انجام این کار و در طول حیات خودش هم این رو غیر قانونی ندونسته اما عمر اومده این کار رو انجام داده و این استدلال رو میکنن برای اینکه این پایدار وجود داشته باشه.

اینکه حالا ما نزدیک بشیم به اینکه این معنی کدوم درست هست و کدوم غلط هست و اینها موضوع مهم ما نیست.

اما میبینید که اختلافاتی وجود داره.

در باب خیلی از مسائل هم به همین شکل هست.

یعنی به عنوان مثال یک موضوع ساده ای که همتون دیدید، همین که شما مواجه میشید با اهل سنت، حالا در بین برخی از این اعتقاداتی که دارند سیبیل خودشون رو میزنند حالا در بین اهل تشیع این سیبیل رو میزنن اما کمتر میزنن.

این همون نگاهی است که اینها دارن از بعد تاریخی و با توجه به احادیث و موضوعاتی که وجود داره اینکه پیامبر قیافه اش این شکلی بوده یا اون شکلی بوده، حالا اینها الگویی که دارن نزدیک به کدوم هست و کدوم رو رفتار میکنن؟

یعنی ریشه های اختلافات در همین بازخوانی های موضوعات تاریخی احادیث که خب به نوعی مثلا در موضوعی مثل احادیث.

خب خیلی از شخصیت هایی رو که اهل تسنن به عنوان راویان قبول دارند، تشیع قبول نمی کند.

یعنی به عنوان مثال اتفاقی که در جنگ جمل می افتد و مخالفتی که بین علی بن ابیطالب و همسر محبوب پیامبر یعنی عایشه می افتد، باعث می شود که خیلی از این شیعیان و اصولا فکر اصلی شیعیان بر این پایه باشد که این احادیثی که بیشترین این احادیث از زبان همسر پیامبر نقل شده را قبول نکنند.

قاعدتا هم قاعده به همین شکل بوده دیگه همسری که مدام داشته باهاش زندگی میکرده می توانسته بزرگترین راوی این احادیث هم باشد.

اما شما اهل تشیعی را دارید که به واسطه این تفاوت نظر و در نهایت رسیدن به این جنگ و برادرکشی و شروع این جنگ ها، این را اصولا قبول نمی کند.

اما مواجه میشویم با تفاوت های بیشمار نظریه ای که در زمینه های مختلف بین شیعه و سنی وجود دارد.

فرای آن تناقضاتی هم که درباره اش صحبت کردیم، در نهایت هم ما میتوانیم در باب این جنگ هایی که بین شیعه و سنی اتفاق افتاده هم بیشتر صحبت بکنیم.

جنگ هایی که از همون ابتدا دربارش حرف زدیم.

اینکه در دوران زیست خود علی این اتفاقات شروع شده.

یعنی شما مواجه میشید حتی پیش از علی اون اتفاقی که بین برای عثمان افتاد و اینکه خلیفه وقت رو کشتن که حالا هواداران و هواخواهان علی بن ابی طالب هم در اون کشتن حضور داشتند.

شروع این برادرکشی ها هست دیگه؟

یعنی بعد از اون وقتی مواجه میشید با خونخواهی معاویه برای عثمان و جنگی که بین علی و معاویه شکل میگیره در این راستا این یک بخشی است برای شروع این جنگ های خونین.

اون تفاوت نظری که خوارج داشتند به واسطه حکمیت که بین خودشون گذاشتند معاویه و علی و در نهایت به ختم جنگ ختم به ختم جنگ رسید.

شما مواجه میشید با این جنگ های خونینی که شکل میگیره.

اون اختلاف نظری که بین همسر پیامبر وجود داشت و علی باعث این جنگ ها و خونریزی ها میشه و این ریشه های این جنگ های مکرری که در طول تاریخ باهاش مواجه میشیم و امروز هم به شدت باهاش درگیر هستیم اتفاق می افته.

این اختلاف نظری که باعث این تفرقه بزرگ میشه، ریشه ی فکری که داره مدام به شما میگه شما حق بر زمین هستید و دیگران باطل.

دیگران پوچ و بی ارزش.

حالا وقتی به یک مرحله ای برسه که در دل همون باور مشخص به یک دو دستگی برسه، قاعدتا اون دسته در برابر هم بی خدا و در برابر خدا و پوچ و بی ارزش میدونه و این حقی که داره مدام در باب کشتن کفار صحبت میکنه.

در باب کشتن مشرکین صحبت میکنه.

به سادگی میتونه معنی این کفار و مشرکین تغییر کنه.

یعنی شما وقتی به یک اصلی مثل کشتن از بین بردن اعتقاد داشته باشید حالا میتونید هر بار یک معنی تازه برای کشتن خودتون در نظر بگیرید.

یا شما باید به اعدام، به کشتن، به معدوم کردن و از بین بردن اعتقاد داشته باشید یا نداشته باشید.

اگر اعتقاد نداشته باشید موضع شما مشخص است.

شما این رو در برابر آزادی میدونید؟

در برابر یک نوعی تفسیر به آزار دیگران میدونید و منافات داره براتون به آزادی.

خب این موضع مشخص شما نسبت به قتل و کشتن و اعدام و مسائلی از این دست است.

اما اگر شما این رو قبول کنید هر بار میتونه یک شخص تازه ای در اونجا قرار بگیره.

یک روز میتونید شما خودتون رو مسلمون بدونید و اون کسانی رو که مشرک و کافر میدونید رو به این تیغ بسپارید.

یک روز میتونید شما خودتون رو آتئیست بدونید و بیخدا کسانی که به خدا باور دارند رو از زیر این تیغ بگذریم.

یک روز میتونه شما خودتون رو نژاد برتر بدونید و دیگر نژاد هایی که از شما کهتر و بی ارزش تر هستند رو زیر این تیغ قرار بدید و این موضوع مهم نیست.

اشخاصی که در اینجا قرار میگیرند تفاوتی ندارند.

موضوع این اصل بنیادینی است که این ریشه فکری را به وجود می‌آورد و این سیستم را و این چرخش را به حرکت در می‌آورد.

یعنی شما وقتی با شیعیگری روبرو می‌شوید یا با اهل سنت تفاوتی نمی‌کند، هر دوی اینها هم به همین شکل عقاید خودشان را پیش می‌برند.

روزی به این باور داشتند که اگر کفار را بکشند به بهشت برین می‌رسند.

روزی خداوند اینها در قرآن اذعان می‌کند که کافران را به خواری بکشید.

به بدترین شکل اینها را شکنجه کنید، اموالشان را تصاحب کنید و رفتارهای دهشتناک و وحشتناکی را در قبال اینها انجام بدهید چرا که اینها دشمن شما هستند و دشمن خدای شما هستند.

در برابر باورهای شما هستند و راهکار ما از بین بردن اینها هست.

حالا وقتی اینها به یک تمایز فکری برسند، یک تفاوتی را بین خودشان ببینند یا به هر دلیلی به یک راه دیگری کشیده شوند.

با توجه به این اصلی که در اختیار دارند، حالا میان اهل سنت در باب کشتار شیعیان صحبت می‌کند.

تشیع در باب کشتار اهل سنت صحبت می‌کند.

به راحتی میریم و مواجه میشیم با کتاب هایی که این ها نوشتند.

مراجعی که داشتند، ائمه ای که داشتند، فتاوی ای که دادند، مجتهدین که داشتن در باب این صحبت میکنن که شما با کشتن مثلا هفت شیعه به بهشت میرید، با کشتن دوازده سنی به بهشت میرید و عناوینی از این دست رو باهاش رو به رو میشیم.

موضوع اون اصل و بنیانی است که همه این ها بهش معترف هستن و برگرفته از اون نگاه اسلامی است که باور به حق بودن خود و باطل بودن دیگران داره.

باور به این داره که باید این عقیده خود رو حاکم بر جهان بکنه و این اون نگاهی است که ثمره اش اتفاقات مختلفی میشه.

یک روز با مسلمون هایی روبرو میشیم که کافران و مشرکین رو میکشند.

روزی با شیعیانی روبرو میشیم که اهل سنت رو از زیر تیغ میگذرونن و این اختلافات شروع میشه و جنگ های بیشماری هم شکل میگیره.

همین امروز شما مواجه میشید با جنگ های بی سرانجامی که در کشور های مختلف به واسطه باورهای شیعه و سنی داره شکل میگیره گاها مواجه میشن با این که حالا یه عده ای میگن بله این ها کار مسلمون ها نیست، این ها کار خارجی هاست، استعمار گران است، این ها کار آمریکاست.

آمریکایی ها دارن این جنگ ها رو شروع میکنن.

نقطه ای که این ها باید بهش فکر بکنن.

این پتانسیلی است که در این باورها وجود داره.

چرا این کار رو امریکا در مثلا سوئد نمی تونه انجام بده؟

چرا در بین مردم سوییس نمی تونه انجام بده؟

چرا نمی تونه در برابر کسی که باوری دور از کشتار، دور از قتل، دور از حذف دور از سرکوب داره انجام بده؟

چرا این اتفاقات نمی تونه در قبال کسانی بیفته که باوری به این اصل ندارن؟

به آزادی باور اگر کسی داشته باشه مگه می تونه همه جهان دست به دست هم بدن برای اینکه شما رو در برابر هم قرار بدن.

شما باور دارید که کشتار، قتل اشتباه است، زشتی است، بدی است در برابر آزادی.

شما به یک چارچوب اعتقاد دارید که این آزادی برای شما معنا گر با این قانون میشود که به دیگران آزاری نرسانید.

حالا اگر همه دنیا دست به دست هم با هر وسیله ای که در اختیار دارند، با مسائل فرهنگی، با مسائل اقتصادی، با تحریم کردن و با شوراندن با هر وسیله ای که در اختیار دارند، اگر سال های سال با شما صحبت بکنند، برعلیه شما رفتاری را انجام بدهند، مگر شما در نهایت به این راه می رسید؟

اینکه این عوامل خارجی تا چه حد در این جنگ ها و جنگ افروزی ها نقش بازی می کنند موضوعیه که میشه دربارش صحبت کرد.

میشه رفتار های بی شرمانه ای که اینها دارن انجام میدن رو مورد بررسی قرار داد.

اما این پتانسیلی است که در این باور وجود داره.

همان گونه که از دل این نگاه اسلامی در نهایت به یک جایی می رسیم که حالا بین خودشون هم کشتار بکنن.

به همین شکل هم می تونه با به نوعی تهییج احساسات این ها باعث بشه که این کشتارها شکل بگیره.

چرا که این ریشه ی فکری یک ریشه ی مشخصی است.

یک چهارچوبی رو به شما داده.

باور به این چهارچوب باعث شده که هر اتفاقی از شما رخ بده.

همونطوری که شما مواجه میشید با این کشتارها به شکل های مختلف در برابر اشخاص مختلف، یک روز در برابر کفار.

یک روز وقتی این تقسیم بندی ها به خود می رسه در برابر باوری که در برابرشون هست.

چرا که این باور و این اصلی که داره در برابر شما مدام در برابر تون صحبت می کنه و رژه میره و این خط فکری رو به شما میده، دست شما رو باز می ذاره برای نابود کردن کسانی که در برابر شماست.

در باب مساله شیعه‌گری به کررات میشه صحبت کرد.

در باب جنگ هایی که امروز داره اتفاق می افته مصداق های بیشمار در باب خرافاتی که وجود داشت، در باب تناقضاتی که هست.

اما تفاوت هایی که بین این نگاه ها هست میشه بسیار بسیار صحبت کرد.

اما به نظرم اون ریشه های کلی و اون مبنای اصلی رو ما دربارش صحبت کردیم و تونستیم نزدیک بشیم به این مفهومی که شیعه گری و این تفاوتی که بین شیعه و سنی در دل مسلمون ها وجود داره.

شناختی نسبت بهش کسب کردیم و تونستیم دربارش صحبت بکنیم.

شاید در آتی برنامه هایی هم داشته باشیم.

با توجه به این چارچوب اصلی که دربارش صحبت کردیم راحت تر بتونیم در باب این موضوعات و مصداق ها هم صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه این راه برای تغییر هموار بشه.

میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

پیش تر از این که من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورده اند.

این آثار به صورت رایگان در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی هموار بشه می‌توانید این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و سوم : قصص اسلامی

 

خب دوستان توی این قسمت قراره که در باب داستان ها و قصه هایی که توی قرآن گفته شده صحبت بکنیم و در نهایت به یک برآیندی نسبت به این قصه ها و داستان ها برسیم.

اینکه چه فرهنگی رو در اسلام این نگاه ها ساخته، چه ارزش هایی رو تعیین کرده و در نهایت اسلام رو به کجا رسونده. رسانده.

در باب قصه های مختلفی که در قرآن به آن ها اشاره شده.

حالا سعی می کنیم این اشارت هایی داشته باشیم و به ویژه در باب داستان خضر و موسی صحبت کنیم که موضوع اصلی و مهمی است که ما دوست داریم در این قسمت درباره اش صحبت بکنیم.

خب ما با یک قرآنی روبرو شدیم که دارای بخش های مختلفی بود.

گفتیم و صحبت کردیم که یک بخشی داشت که در مکه توسط پیامبر گفته شد.

حالا به واسطه جبرئیل و کلام خدا و یک قسمت هایی که در مدینه شکل گرفت به دو قسمت مکی و مدنی این ها را می شناسیم.

خب این کتاب قرآن دارای قسمت های مختلفی است یک بخشی اش قانونگذاری است.

ما مواجه می شویم با قوانینی که خدا مطرح کرده و در باره اش صحبت کرده.

یک بخش عمده ای اش مواجه می شویم با انظار مردم و ارعاب مردم برای باورداشتن به خدا.

یک بخشی اش در باب بهشت و جهنم هست.

بخشی در باب رفتار با کفار هست.

در باب جهاد هست.

و در باب مضامینی از این دست است.

اما یک بخش عمده ای از این قرآن متشکل شده از قصه ها و داستان هایی که مطرح شده.

چه داستان هایی که در باب پیدایش بوده، یعنی موضوعی که در باب آدم و حوا بوده و چه اتفاقاتی که بعد از آن افتاده و ما با یک قصه های مختلفی مواجه میشیم توی قرآن که هر کدوم قرار هست یک معنایی رو بده و در نهایت ارزش هایی را بسازد و یک فرهنگ اسلامی را تشکیل بدهد.

حالا به چند نمونه از این داستان ها مراجعه میکنیم و دربارشون صحبت میکنیم.

یکی همین قسمت داستانی است که همه دربارش شنیدیم.

مثلا به عنوان مثال همون داستان آدم و حوا که حالا یک خدایی بوده که یک خلق تازه ای داشته که قرار بوده این اشرف مخلوقات بشه، خلیفه خدا باشه، جایگاه داشته باشه، پایگاه داشته باشه و مهم ترین خلق خداوند باشه، می آید و یک مردی را می آفریند و بعد از اون یک همراهی برای اون می آفرینه و زن شکل میگیره.

بعد یک درختی رو مشخص می کنه که این درخت معرفت شما نباید نزدیکش بشید و از میوه اش نخورید.

و بعد اونها به واسطه شیطان رجیم که حالا اون زن رو از راه به در می کنه و بعد اون زن هم اون مرد رو فریب میده، در نهایت باعث میشه که از اون میوه بخورند و به زمین رانده بشن.

این یکی از اون داستان هاست.

داستان هایی از این دست در دل قرآن وجود داره که بعد مواجه میشیم با داستانی که در باب نوح بیان میشه و اینکه حالا یک نوحی بوده، یک پیامبری بوده، پیامبر خدایی بوده که مردم رو انذار میداده، مردم رو به راه خدا می خوانده، این در دورانی که بوده تا چه اندازه مورد غضب مردم قرار میگرفته؟

کسی حاضر نبوده که همراه و همسوی اون بشه و در نهایت خدایی که حالا برای اینها یک عذابی رو در نظر میگیره و این شروع می کنه به کشتی ساختن و این داستان هایی که در باب نوح هم همه دربارش شنیدیم.

نکته ی اول این هستش که باید این رو در نظر داشته باشیم که من یک بار دیگه هم در باب این موضوع صحبت کردم.

ما یک ادیانی داریم در جهان ادیان شناخته شده که همه میشناسیمشون.

یک بخشی رو هم به نام ادیان ابراهیمی میشناسیم.

ادیان سامی که متشکل از یهودیت و مسیحیت و اسلام میشه.

اینها اون ادیان توحیدی و یکتاپرستی هستند که مهم ترین بخش جهان رو هم در اختیار خودشون گرفتند.

حکومت ها رو به دست گرفتند، در طول تاریخ قدرت داشتند و رفتارهای متناقضی رو هم از خودشون بروز دادند.

باعث این جهان امروزی ما هم شدند.

این ادیان یک ریشه ی مشترکی داره که یهودیت است.

یعنی شما وقتی با پیامبران اسلام رو به رو میشید که داره درباره اش صحبت میکنه، حالا در ذهن عوام ما با صد و بیست و چهار هزار پیامبر رو به رو هستیم.

اینها، این 124 هزار پیامبر، همه و همه.

مختص همون یهودیت هستن و فقط مسیحی که بنیانگذار دین مسیحیت است و محمدی که بنیانگذار دین اسلام است.

پیامبرانی جدا از این دین یهودیت هست.

تمامی این داستان ها در تورات به صورت مفصل بیان شده و اگر اشارتی هم به این ها در دل قرآن شده، اشاره کوچک و یک خلاصه نویسی از همان داستان بوده.

حالا با تناقض هایی که در خودش جای داده و با تفاوت هایی که داشته.

اما در مجموع این ها ریشه ها همه بر میگرده.

پس پیامبران به یهودیت.

این نکته رو باید مد نظر داشته باشیم و حالا بیشتر دربارش صحبت کنیم.

پس گفتیم یک داستان هایی وجود داره.

به عنوان مثال نوح.

حالا فراتر بیشتر میریم جلو و مثلا می رسیم به ابراهیم.

داستانی که در ارتباط با قربانی کردن شکل میگیره.

در یک برنامه ای هم من تحت عنوان عید کثیف دربارش صحبت کردم.

داستان رو تعریف کردم و بعد این که چه برآیندی داشته و جهان رو به چه سمت و سویی کشونده.

یعنی شما مواجه می شید با یک ابراهیمی که پیامبر نظرکرده خداست و بعد خدا برای او یک قاعده ای را وضع می کند که باید فرزند خودت را قربانی بکنی و این فرزند را او می برد تا قربانی بکند و خدا برای او قوچی می فرستد تا آن قوچ و میش و گوسفند را قربانی راه خدا بکند و مضامینی از این دست.

اینها هر کدام یک برآیند فکری داشته و یک ارزشی را تشکیل داده و در نهایت فرهنگ اسلامی را متشکل شده.

پیش از آن در یهودیت هم این ها اذعان شده به وفور.

بیشتر موضوعات و داستان های بیشتر از پیامبران بیشتر و کامل تر و همه ی اینها همین ریشه ی فکری یکتا پرستانه و خداپرستانه را شکل داده اند و همه ی اینها هر کدام یک برآیندی داشته.

ما توی این قسمت مشخص بیشتر می خواهیم در باب داستان خضر صحبت بکنیم.

اما به این داستان ها اشاره می کنیم که بدانید هر کدام از این ها چه تاثیراتی را می توانست داشته باشد.

یعنی به عنوان مثال اون نگاهی که داره در اتفاقاتی که پیرامون ابراهیم و اسماعیل می افتد.

چگونه انسان ها را دست و پا بسته در برابر خدا قرار می دهد؟

چگونه ارزشی را مشخص می کند که خدا بالاترین و والاترین ارزش ها است؟

شما باید از همه چیزتان در برابر این خدا بگذرید، حتی از بالاترین ارزشی که برای هر انسانی وجود دارد.

فرزند خودش، فرزند خود را باید قربانی راه این خدا بکنید.

این خدا همه دنیا هست.

بالاتر از تمام ارزش ها هست.

همه چیز باید فدای اون بشه و این تفکرات اینگونه است که شکل میگیره و ما مواجه میشیم با این ارزش های انسانی که در بین ادیان قدرتمند هست و بعدها هم یک شکل مستحکمی را از این نگاه های مذهبی می دهد و فرهنگ اون ها رو می سازه.

فرهنگ غالبی که جهان رو به سمت و سویی که می خواند می کشانند و ما مواجه می شویم با این داستان هایی که خیلی قدرتمند هستند و اصولا باعث تفکرات و باورهای بعدی تمام باورمندان به این ادیان و اصولا باورمندان به یکتاپرستی میشن.

فرای داستان ابراهیم مواجه میشیم با داستان های بی شماری که در باب انتقام خواهی و انتقام طلبی و کینه ورزی خداست در قبال نمرود، در قبال فرعون، در قبال دیگر اقوامی که وجود داشتند.

در قسمت در چند قسمت گذشته در باره آن اتفاقاتی که در باره قوم لوط افتاد هم گفتیم.

اینکه یک قومی بوده که حالا خواسته که یک روابط به نوعی برقرار بکنه با میهمان هایی که اون پیامبر داشته و اینکه چگونه خواستند به آن مردها تجاوز بکنند و بعد حالا پیامبر می آید و فرزندان خودش را ارزانی میدهد تا این تجاوز به فرزندانش اتفاق بیفتد.

و آن ریشه فکری که حالا یک سپیدی و سیاهی را تصویر کرده و بر آن پافشاری میکند نه مثلا با یک اصلی که در برابر آزادی هست.

یک مفهوم زشتی به اسم تجاوز را انکار نمیکنه که اون باور خودش رو می خواد تداعی کنه و شما مواجه می شی با یک داستانی که در نهایت خدا را به جایی می رساند که همه این انسان ها را رد می کند و همه را سنگسار می کند و سنگ از آسمان می برد تا تک تک این ها بمیرند و از بین بروند.

یا مثلا فرعونی که در برابر خدا بوده و به نوعی قدرقدرت آن دوران بوده را چگونه خدا از بین می برد و کینه ورزانه و انتقام جویانه به زیر پا می گذارد؟

یا داستان هایی از این دست که همه و همه چندین معنای مختلف را دارند به پیش می برند.

یک وحدانیت و یگانگی خدا.

قدرتمند بودن خدا.

اینکه خداوند حق بر زمین است.

این که چیزی فرای این حق ما در جهان نمی شناسیم.

اینکه حق خداست و باورمندان به خدا و دیگران باطل هستند.

اینکه باید باطل ها را از دنیا از بین برد و کشت به نوعی.

اینکه این قدرت فقط و فقط از آن خداست.

اینکه شما باید در برابرتان دشمنان را از بین ببرید و این یگانگی رو در جهان گسترش بدید.

اینکه خداوند تا چه اندازه درگیر انتقام و کینه ورزی است، اینکه خداوند منتقم می آید و دشمنان خود را به بدترین شکل از بین می برد.

اینکه مجازات تا چه اندازه در دل اسلام و در دل ادیان و در دل خدا جای دارد.

اینکه چگونه با از بین بردن دیگران سعی می کند که این راه خودش را به پیش ببرد.

داستان ها بیشمار هست.

شما چه در تورات و چه در قرآن مواجه می شویم با داستان های بیشمار در تورات نمونه های بیشتر و بیشتری دارد.

از کارهای زشت و غیر قابل فهمی که این پیامبران انجام داده اند و در قرآن هم مواجه می شویم با این انتقام جویی، خدا، با این یگانگی و این وحدت و این ترویج قدرت خودش، با این دهشت و وحشتی که در بین مردم به وجود می آورد، با این کشتاری که از آنها می کند و مجازات هایی که برای آنها در نظر می گیرد.

اما همه این داستان ها که میشه بهشون اشاره کرد و شاید در آتی هم در باب هر کدام از اینها صحبت کردیم.

ما باید به یک داستان مشخصی به نام خضر و موسی برسیم.

یک داستان خیلی مهمی است و یک فرهنگ غالب ای را هم به وجود می آورد.

شاید جای جای این داستان هایی که درباره اش صحبت کردیم در نهایت به همین داستان هم ختم می شود و به نوعی این می تواند یک مصدری قرار بگیرد برای اینکه یک فکر بنیادین را شکل داده، یک فرهنگ غالب ای را ساخته و شاید تمامی اجزایی که در این تفکر توحیدی وجود دارد را در این داستان ما بتوانیم رگه هایی از آن را ببینیم و در نهایت این تفکری که از این داستان نشأت می گیرد و یک فرهنگ غالبی را برای این یکتاپرستان به وجود می آورد، برای مسلمان ها به وجود می آورد و در قبال دیگران در قبال مواجهه با دیگران.

خب در ابتدا باید یک مقداری در باب این داستان توضیح بدهیم و این داستان را یک جوری با همدیگر مطرح بکنیم تا در نهایت برسیم به آن معانی ای که قرار است از فلسفه این داستان بهش برسیم و بدانیم که اسلام دقیقا چکار کرده و چگونه این داستان را به پیش برد. می‌شود.

خب همه در باب موسی می دانیم موسی یک پیامبر خداوندی است در دل این ادیان ابراهیمی یک پیامبری که به عنوان اولوالعزم ما میشناسیمش.

این که کتابی داره، نوشته ای داره، ده فرمان را داده و اصولا نمادی است از دین یهودیت.

یعنی ما وقتی با یهودیت رو به رو می شویم بزرگترین نمادش را به نوعی موسی می شناسیم.

در باب موسی همه چیزهای بسیاری می دانیم.

این که بخواهیم در باب موسی هم صحبت بکنیم میشه ساعت ها درباره اش صحبت کرد، کارهایی که کرد، جنایاتی که کرد، جنگ هایی که انجام داد.

یکی از جنگ های مهمی که در تورات هم بهش اشاره شد این که حالا موسی میاد و حمله می کنه و کافران رو از بین می بره و بعد خدا دستور میده و موسی به پیش می بره که حالا باید همه رو معدوم کرد.

هر جنبنده ای که در اون سرزمین زندگی می کنه رو باید از زیر تیغ گذروند.

مردان، جنگ جویان، پیرمردان و پیرزنان، زنان، کودکان همه رو باید از زیر تیغ گذروند.

کار به این جا خاتمه پیدا نمی کنه.

حتی باید گیاهان رو هم از بین برد و معدوم کرد.

آتش زد درختان نباتات رو باید از میان برد.

حتی باید حیوانات رو کشت، همه حیوانات رو کشت و به نوعی جان رو از اینجا بی معنا و بی ارزش کرد و به نوعی جان رو از میان برد و همه چیز رو به دست نابودی داد.

یعنی داستان هایی از این دست که بسیار در دل تورات وجود داره که شما میتونید با موسی ارتباط بگیرید و بدونید که داریم در باب چه پیامبری صحبت میکنیم و چه کارهایی رو در طول زندگی خودش انجام داده.

اما فرای اون ما میخوایم برسیم به این داستان خضر و موسی.

حالا این موسایی که ما به این عنوان میشناسیم به عنوان پیامبر خدا یک داستانی در دل قرآن مطرح میشه که حالا این موسی قرار هست که به نوعی با یک اتفاق تازه ای روبرو بشه که یک مبنای فکری رو هم در کنار خودش به وجود بیاره.

ما مواجه میشیم با خضر که حالا به عنوان اولیای خدا به عنوان فرشته خدا، به عنوان مقرب خدا میشناسیم.

این به زمین میاد تا در کنار موسی راه رو به پیش ببره و موسی رو با یک معانی تازه ای رو به رو کنه.

کاری به اون ابتدای داستان نداریم که حالا خیلی هم خاطرم نیست که چه اتفاقاتی می افته تا موسی و خضر با هم روبرو میشن.

اما موضوع سر اونجایی ست که موسی و خضر با هم روبرو میشن.

موسی و خضر که حالا خضر قرار هست یک راه تازه ای رو به موسی نشون بده.

در همون ابتدای امر وقتی شروع میشه قرار هست که موسی یک داستان تازه ای رو ببینه، یک موضوع تازه ای رو ببینه تا به یک نتایجی برسه که در نهایت اون فرهنگ اسلامی، فرهنگ یکتا پرستانه و خداوندی درش شکل بگیره.

در اون ابتدای راه خضر اعلام میکنه به موسی که تو همراه من میای و در این همراهی که با من داری قرار است که هر چیزی که میبینی در قبالش صحبتی نکنی و فقط بیننده ی این اتفاقات باشی.

هر وقتی که به صحبت بیای و بخوای نظری بدی و نظر خودت رو را اعمال بکنی.

این سفر به نوعی به اتمام می رسد و ما مواجه می شویم با این سفری که بین خضر و موسی اتفاق می افتد.

حالا خضر و موسی با هم همراه می شوند و به نوعی با هم راه رو به پیش می روند تا می رسند تا آن رفتارها را ما از خضر بدانیم و ببینیم.

مواجه می شوند با یک.

کشتی که حالا اینها را سوار می کند تا به یک مقصدی برسند.

سه داستان در این داستان اصلی است که خرده داستان در این داستان اصلی اتفاق می افتد و ترتیبش هم خاطرم نیست که موضوع مهمی هم نیست و به نوعی داستان اصلی در آن داستان انتهایی شکل می گیرد و ما بیشتر صحبتمون هم در باب آن داستان انتهایی است.

فقط اینها را به نوعی گذرا داریم صحبت می کنیم که شما در جریان باشید که داریم در باب چه موضوعی و چه داستانی که در قرآن ذکر شده صحبت می کنیم.

خب شما مواجه می شوید با حالا موسی و خضر که سوار یک کشتی می شوند.

این ها اینها را جا دادند، مکان دادند که بیان و با همدیگر این مسیر را طی بکنند و بعد مواجه می میشه.

موسی با خضری که شروع می کنه به.

سوراخ کردن این کشتی.

این کشتی رو سوراخ می کنه که این کشتی به نوعی غرق بشه.

و موسی به شدت از این حرکت خضر هراسان میشه که تو چرا داری یه همچین کاری میکنی؟

چرا باید کسانی که به ما جا و مکان دادند و ما رو کمک کردن در راه رسیدن؟

باهاشون یه همچین رفتاری رو داشته باشیم؟

داستان به این شکله.

حالا خضر میگه تو نباید در باب این مسئله سئوالی می کردی و موسی یه مقداری ازش خواهش می کنه که نه بذار من این راه رو ادامه بدم.

من قول میدم که این حرف ها رو نزنم و از کنار این موضوع میگذره.

اتفاق دوم هم اینجوری هستش که حالا می رسیم به اینکه ترتیبش هم من دقیقا خاطرم نیست.

شاید این ترتیب هم متفاوت باشه.

آخرین داستانی که موضوع مهم ما هست، ترتیبش دقیقا آخری هست.

حالا این ها رو دقیقا یادم نیست که کدوم ترتیب رو داره.

اما در مجموع داستان دوم هم به این شکل هست که اینها وارد یک آبادی می شن که این مردم این آبادی با این ها رفتار درست و خوبی رو را ندارند.

اما خضر می آد و دست میشه.

دست به عمل میشه که برای یک دیواری رو در این روستا می سازد.

یک چهارچوبی را می سازد و این چهارچوب را درست می کند و بعد موسی به صدا می آید که حالا تو چرا باید یک همچین کاری بکنی؟

اینهایی که با ما بدترین رفتار را کردند از ما پذیرایی نکردند، ما را کتک زدند.

تو چرا باید برای اینها یک چارچوبی درست بکنی؟

و باز دوباره خضر صحبت می کند که تو نباید با من صحبت می کردی و نباید در باره اش سوالی می کردی و باز دوباره با التماس های موسی این راه ادامه پیدا می کند و در نهایت آن اتفاق اصلی این داستان آخر شکل می گیرد که حالا موسی و خضر وارد یک آبادی می شوند و مواجه می شوند با یک صحنه ای یعنی موسی مواجه می شود با یک صحنه ای که حالا خضر یک کودک کم سن و سالی که حالا هشت سالش، نه سالش، ده سالشه، یک کودکی که با تعابیر و تفاسیر قرآنی هم به عنوان کودک شناخته میشه رو می گیره و سر می برد.

بدون هیچ حرف و سخنی می گیره و اون رو سر می بره و می کشه و اونجاست که موسی دوباره به فریاد میاد که تو چرا باید همچین کودکی رو بکشی و از بین ببری و بعد حالا دیگه این سفر به نوعی خاتمه پیدا می کنه به واسطه این که موسی مدام داره سوال می کنه و صبر نمی کنه و خضر جواب میده تک تک اون اتفاقات به چه دلیلی افتاده؟

میاد و اذعان می کنه بله ما اگر سوار اون کشتی شدیم اون ها به ما جاه و مقامی دادند و گذاشتند که ما در طی این مسیر با اون ها همراه باشیم.

این ها نیت شومی داشتند.

کارهای اشتباهی می خواستند بکنند و من این کشتی رو سوراخ کردم تا اون ها به اهداف خودشون نرسند.

در وهله دوم وقتی ما وارد اون روستا شدیم و اون روستاییان با ما رفتار درست و خوب رو داشتند، در دل اون جایی که من یک چهارچوبی کندم، یک گنجی وجود داره که اون گنج برای دو یتیمی هست که حالا من با ساختن این دیوار باعث شدم که اون گنج محفوظ بمونه تا این ها در آینده بتونن اون اموال رو به دست بیارن و زندگی خودشون رو به پیش ببرن.

و دلیل این بوده که حالا حتی با این که این ها با ما رفتار بدی داشتند، من این کار رو کردم و اما موضوع مهم و داستانی که ما میخوایم درباره اش صحبت کنیم.

اون اتفاقی که در قبال اون کودک می افته.

و حالا اینکه من چرا اون کودک رو کشتم؟

کودک حالا هشت سال نه ساله و یا ده ساله ای که هنوز به قدرت انتخاب نرسیده، هنوز عقلش کامل نشده، هنوز بالغ نشده رو در خیابان سر بریده و دلیل این بوده که این آدم در آینده کافر و مشرکی میشه که در برابر خدا کارهایی انجام میده و تبلیغاتی میکنه و تبدیل به یک کافر و مشرک میشه و من در همون ابتدای امر این رو کشتم و سر بریدند و این اون اتفاقی است که از این داستان ها.

در نهایت ما به یک باور بیمارگونه ای شبیه به باور های اسلامی و این باور های یکتا پرستانه میرسیم که حالا داره با ما صحبت از این میکنه که این اتفاق رخ داده.

به واسطه اینکه در آینده این کودک قرار هست که تبدیل به یک کافر و مشرک بشه.

اصلا قرار هست که تبدیل به یک شخصی بشه که در برابر عقاید و باورهای خدا نظر و عقیده ای دارد، تبلیغاتی خواهد کرد و در نهایت قرار است که این اعتقادات را زیر سوال ببرد و ما مواجه می شویم با فلسفه این داستان که در باب موضوعات بی شماری است و یک فرهنگ غالب ای را برای یکتاپرستان و به ویژه مسلمانان شکل می دهد.

در باب داستان های گذشته هم که صحبت کردیم، همه و همه هر کدام یک معانی ای را به دنبال خودشان داشتند.

ارزش هایی را ساخته اند.

ما در باب این موضوع صحبت کردیم که ارزش ها انسان ها را به پیش می برند.

باورها هستند که قوه محرکه ی انسان ها هستند.

مهم ترین عاملی که زیست انسان ها را دچار تغییر و تحول می کند و باعث رفتارهای حتی روزمره ی آن ها می شود، همین اعتقادات و باورها و ارزش ها است و ما مواجه می شویم در داستان های بیشماری که خدا دارد نقل می کند با همین ارزش سازی ها، با همین اعتقادات و باورهایی که قرار است قوه محرکه ی انسان ها در زیست و حیات بشری و در این داستان هم روبه رو میشیم.

با همین فلسفه دهشتناک و خونین بار و خشونت طلب خدا و باور یکتا پرستانه و نگاه های اسلامی شما در دیگر داستان ها هم با همین مضامین رو به رو هستیم با این مضمون که خدا برتر بر دیگران است و دیگران کهتر در برابر او هستند.

او یک قدرت یکتای در آسمان هاست و دیگران برده و بنده او هستند.

این که این اعتقادات حق بر زمین است و دیگر اعتقادات و باورها ناحق و پوچ هستند.

این که باید این.

باطل های جهان را، این کسانی که حالا کافر هستند و مشرک هستند و مرتد می‌شوند و یا کسانی که در این راستا و در برابر باورهای ما هستند را باید از بین برد.

کشت باید به بدترین شکل و خشونت آمیز ترین شکل ممکن از بین برد.

و در این داستان هم روبرو می‌شوید با شکل لخت و عور از این خشونت بی حد و حصر که حالا حتی حاضر است کودکان را از بین ببرد.

حتی حاضر است بدترین خشونت ها را در قبال کودکان داشته باشد.

حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفتد، قصاص پیش از جنایت می کند.

یعنی حتی به این باور دارد که اگر در آینده شاید او تبدیل به آن آدم شود، حتی پیش تر از اینکه این اتفاق بیفتد هم آن را قصاص بکند و از بین ببرد و مجازات تحت مجازات خودش انجام بدهد و آن هم به بدترین و زشت ترین شکل ممکن با سر بریدن جون اون آدم رو از بین می بره.

جون آدمی که حتی کودک است و این قرار است که شما را به یک سکوت و فرمانبرداری برسونه.

این داستان داره به شما این رو میده که یک خدایی هست که فرمانده بر جهان هست، خدایی هست که از تمامی اتفاقات جهان باخبر هست.

میدونه که این اتفاقات قرار هست که چه اتفاقاتی رخ بده و.

چه آینده ای رو به نوعی بشر داشته باشه.

اینکه میدونه این کودک قرار است در آینده کافر و مرتد و مشرک و این مسائل بشه و حالا پیش تر از اینکه این اتفاق بیفته حاضر هست که اون رو از بین ببره و بکشه.

یعنی شما مواجه میشید با مضامینی از این دست که راه حل شما برای زیستن، سکوت و فرمانبرداری از یک خدای یکتایی هست که در برابرش فقط و فقط باید عبادت و ستایش کرد.

باید خود رو به عنوان برده و بنده در برابر او قلمداد کرد.

قرار نیست که هیچ نوع نگاه اعتراضی در برابر اون شکل بگیره.

داره به شما این نوید رو میده که باید هر نوع صدای معترضی رو از میان برد.

از همون ابتدا داره این نوید رو به شما میده که شما حتی پیش از اینکه به این مرحله برسید و حتی با گمان این که شاید کسی در برابر شما اعتراضی بکنه، اون رو باید از بین ببرید.

حالا یک خدایی هست که هر معترض در برابر خود رو از بین میبره و این نگاه دهشتناک از همین جا شکل میگیره و این تبدیل به یک فرهنگ اسلامی میشه.

تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه.

کشتن مخالفین و معترضین تبدیل به یک ارزش اسلامی میشه که نه تنها در همون برهه از تاریخ که در تمامی تواریخ هم ادامه پیدا میکنه.

ما امروز هم با همین نگاه های مسموم و بیمار رو به رو میشیم با یک فرهنگ و ارزش اسلامی که داره به ما نوید این رو میده که یک اعتقاد مشخصی وجود داره که حق بر زمین هست و دیگران ناحق هستند و خون این ها حلال هست.

باید همه این ها کشته بشن و این داستان در دهشتناک ترین شکل ممکنش داره.

کشته شدن حتی یک کودک.

پیش از اینکه وارد این وادی هم بشه رو تصویر برای شما آمد و حالا داره میگه که علم خداوندی تا کجا در فرا هست.

این که در باب آینده همه میدونه و همه رو حاضره که هر معترض در برابر رو از میان بردارند و ما مواجه میشیم با فلسفه این داستان پیرامون سکوت، فرمانبرداری پیرامون خشونت، ظلم به کودکان و مضامینی از این دست و در نهایت از میان برداشتن هر نوع صدای معترضی در برابر خود.

و قرار هست که یک فکر واحده تشکیل دهنده ی اون اجتماع باشه و هر صدایی که در برابر آن باشد را به نوعی از بین ببرد و در نهایت سکون و سکوتی را برقرار کند و به وجود بیاورد.

پس ما در داستان خضر مواجه می شویم با این نهایت بیدادگری و خون طلبی خدا.

در داستان های دیگر هم به همین شکل است.

یعنی شما وقتی به قصه های دیگر اسلامی هم مراجعه می کنید، مضامینی که تا الان ما درباره اش صحبت کردیم و یا در آینده در باب شناخت اسلام صحبت می کنیم، در این قصه است که شکل گرفته و بیان شده.

یعنی به عنوان مثال وقتی رفتار خدا را با قوم لوط می بینید، اینکه خدا تا چه اندازه کینه جو و انتقام طلب است، اینکه خدا تا چه اندازه به حکم به نوعی به مجازات هایی باور دارد که همه و همه پاک کردن صورت مسئله است.

اگر قومی هستند که اشتباه می کنند شما در قبالشون باید این ها را بکشید و از زیر تیغ بگذرانید.

اگر یک قدرتی مثل فرعون وجود دارد که در برابر قدرت شما گردنکشی می کند، شما به انتقام و کینه این را از بین می برید و در دریا غرق می کنید و قدرتش را پایمال می کنید و با قتل و کشتار و با قتل و کشتار خونین این را از میان برمیدارید.

حالا وقتی به مبحث خضر می رسیم و این داستان رو مطرح می کنیم شما مواجه میشید با قصاص پیش از جنایت.

حتی پیش از اینکه اتفاقی بیفته هم اون رو از بین می برید.

حتی هیچ نوع چارچوب اخلاقی رو هم بهش پایبند نیستید که حتی برای کودکان حق زیستن قائل بشید و حتی اون کودکی رو هم که شاید گمان بر تغییر اون دارید رو هم از میان برمیدارید و این نوید این رو میده که شما باید در برابر هر نوع صدای معترضی چه رفتاری رو از خودتون نشون بدید و این این فرهنگ اسلامی رو به وجود میاره که امروز شما مواجه میشید با این قتل عام و کشتار های بی حد و حصری که در قبال معترضین اتفاق می افته.

اگر شما امروز مواجه میشید با یک جمهوری اسلامی که بدترین رفتارها رو در برابر معترضین خودش داره، اینها یک ریشه فکری دارند که تغذیه میشه از یک نقطه مشخصی که این تغذیه شدن از همان کتاب قرآن هست از مبانی اسلامی هست.

از همین قصص و داستان هایی هست که مرتب برای اینها تکرار شده.

یعنی شما وقتی مواجه بشوید با یک رفتاری که به عنوان مثال در همان اوایل انقلاب با مجاهدین مثلا شده با مجاهدینی که حتی ما داریم در باب مثلا کودکانی صحبت می کنیم که خلخالی اذعان می کرد و شادمان بود یا یک کس دیگه ای هم بود که در همین راس امور بود.

اسمش را از خاطرم بردم که وقتی با شادمانی درباره این صحبت می کرد که ما کودکان را اعدام کردیم و کشتیم و بعد فردا عکسشون رو چاپ کردیم که والدینشون بیان شناسایی بکنن.

ما کی رو اعدام کردیم و دار زدیم؟

شما با همین فلسفه فکری مواجه میشید.

با همین قصه و داستان ها روبرو میشید که این ارزش ها براتون ساخته میشه که حتی کودکی که یک جزوه از مجاهدین مثلا در دست داره یا از گروه های کمونیستی در دست داره و هنوز هیچ تعبیر و تفسیر درستی نسبت به آنها ندارد که حتی اگر داشته باشد هم به شما ربطی نداره.

حالا شما میاین و اینها رو از زیر تیغ میگذرونید چرا که اینها معترض هستن چرا که شما حق هستید و اینها باطل هستن.

چرا که این باور داره به شما نوید این رو میده که شما میتونید هر کسی رو از بین ببرید، هر دشمنی رو پایمال بکنید، خونش رو به زمین برسونید و شما مواجه میشید با این کودک کشی که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده.

به سادگی در دورانی که در دهه شصت در دهه شصت شمسی که در ایران اتفاق افتاد شما مواجه میشید با کشتارهای سال شصت و هفت.

پیش تر از اون اتفاقاتی که افتاد.

هر کودک سیزده ساله و دوازده ساله و چهارده ساله و پونزده ساله ای رو که گرفتن در خیابانها، حالا یا به عنوان معترضی که در اعتراضات خیابانی اومده بود و با این جریان فکری نزدیکی پیدا کرده بود یا جزوه ای در دست داشت رو میگرفتند و به راحتی اعدام میکردن.

چرا که یک ارزش ساخته شده ای از دل همین داستان ها از دل این قصص قرآنی و از دل فرهنگ اسلامی و فرهنگ قرآنی داشتن برای کشت و کشتار کردن این جماعت بی شمار.

اگر شما امروز هم مواجه میشید با این چهره ی لخت و عور پر از خشونت جمهوری اسلامی در خیابان ها در قبال نوجوانانی که حالا به خیابان آمدند و اعتراض میکنند، در سال های مختلف مثل 88 مثل 88 و این کشتارهای دهشتناک را میبینید.

این ها ریشه های فکری ای دارد که از اسلام نشات میگیرد و از قرآن نشات میگیرد.

اینها تفکراتی نیست که اینها امروز به وجود آورده باشند.

یعنی شما مخالفت داشته باشید با جمهوری اسلامی که این ها کودک کش هستند.

این یک اعتقاد ریشه داری است که در قرآن وجود دارد.

داستان خضر بیانگر این نگاه آلوده و مسموم است.

شما وقتی دارید یک داستان قرآنی را میخوانید که اولیای خدا کسی که راهبر خدا هست می آید برای آموختن.

پیامبر خدا یک راهی را به این سمت پیش میبرد که کودک کم سن و سالی رو می گیره و در خیابان سر می بره و وقتی می خواد دلیلش رو بگه، دلیلی که اذعان می کنه این هست که این در آینده جنایاتی مرتکب میشه.

نمی دونم بیخدا میشه، کافر میشه، مشرک میشه تبلیغ می کنه بر علیه خدا.

این رو وقتی میگیره و سر میبره حالا مواجه میشید با این فرهنگی که یک ارزشی رو ساخته.

این باوری که یک نظامی رو به وجود آورده و حالا کسانی که به نوعی تغذیه می کنند از این باور و این تفکر هر روز مواجه میشن با این باوری که بهشون داره گوشزد میشه و با توجه به باوری که درش آزموده شدن، آموزش دیدن رفتارهایی رو از خودشون نشون میدن.

شما می بینید به سادگی جمهوری اسلامی و یا طیف هایی شبیه به جمهوری اسلامی، طالبان، دیگر کشورهای اسلامی، ممالک اسلامی، پاکستان، عربستان و دیگر کشورهایی که غرق در این باورهای اسلامی هستند به سادگی کودکان رو هم از بین می برن، می کشند، قلع و قمع میکنن، بهشون تجاوز میکنن، در زندان ها اعدامشون می کنن، تحت شکنجه قرارشون میدن.

ازشون اعترافات اجباری میگیرن.

چرا که این باور ریشه در همین افکاری داره که ما دربارش صحبت کردیم.

ریشه در قرآن و قصص قرآنی داره که این شکل لخت و عور از خشونت رو برای اینها نمایان کرده و به اینها آموزش داده.

ما داشتیم در باب یک آموزشی صحبت می کردیم که خدا قرار بوده به پیامبر خودش بده و خب قاعدتا با ساخته شدن این ارزش این آموزش قرار هست که به تمام حکومت ها، به تمام خلفا هم داده بشه، به تمام جامعه ی اسلامی داده بشه و تبدیل به یک فرهنگ بشه که شما وقتی مواجه میشید با جماعتی که مثلا خاطرم نیست در افغانستان بود، عراق بود که خودشون یعنی جماعت انسانی.

حالا به اون مرتبه ای میرسن که انسان ها رو مجازات می کنن، یک دختری رو می گیرند و تکه و پاره میکنن، لباس هاش رو در میارن، آتشش میزنن، با سنگ میکشنش، سنگسارش میکنن، اعدامش میکنن.

با این تصاویر دهشتناک شما مواجه میشید در نگرش های اسلامی که همه و همه ریشه در همین تفکرات دارد، از یک جایی اینها تغذیه شدند، از یک جایی اینها آزموده شدند، از یک جا اینها آموزش دیدند.

آموزش ها بر می گردد به ریشه های قرآنی و شما مواجه هستید با این کارخانه ساخت خشونت.

شما مواجه هستید با یک نظام نظام مند سیستماتیکی که حالا قرار است هر روز یک بازآفرینی داشته باشد، یک روز در افغانستان توسط مردم این جنایت اتفاق بیفتد، یک روز در جمهوری اسلامی توسط حکومت وقت این اتفاق بیفتد، یک روز در عراق توسط یک گروهک تکفیری اتفاق بیفتد و در جای جای جهان مواجه می شوید با این فرهنگ غالبی که ساخته شده.

یعنی در دل این اسلام ما مواجه شدیم با ساختن این تفکر، این باور و این ارزش و شما به واسطه ارزش هایتان هست که زندگی می کنید.

تمایزی که بین آن نازیسم ها مثلا نئونازیسم هایی که الان در جهان وجود دارند با این نگرش اسلامی در همین است که هر کدام به واسطه باورهای خودشان دارند یک رفتارهایی را انجام می‌دهند، همه و همه یک ریشه ای دارند، یک تغذیه ای می شوند برای این آموزش ها و این ریشه مهم است که این سیستم را به وجود میاره و ما وقتی با اسلام رو به رو می شویم این ریشه در دل قرآن نقش بسته.

مهم ترین و بزرگ ترین معجزه پیامبر و کتابی که راهبر تمام این مسلمین هست.

وقتی با داستان خضر رو به رو میشید شما داره بهتون آموزش داده میشه که باید چگونه در برابر معترضین صف آرایی بکنیم، چگونه باید اون ها رو قلع و قمع بکنیم.

حتی اگر اون ها کودک هستند هم می تونید به تیغ و شمشیر بسپارید.

می تونید اون ها رو سر ببرید و این آموزشی که توسط خدا به پیامبرش داده شده باعث می شه که شما این نگاه رو در حکومت ها، در دل مردم و در فرهنگ غالبه اون ها هم ببینید و بدترین اشکال از خشونت رو در جوامع مختلف ببینید.

حالا می بینید که حاضرند جماعت بی شماری رو هم تکه و پاره کنن، بمب گذاری کنن، براشون تفاوتی نداشته باشه که حالا کودک در اون میان هست یا نیست، چارچوب اخلاقی و ارزشی اونها تعبیر و تفسیر کرده براشون مجاز دونسته.

کشته شدن یک کودک چند ساله رو به دست اولیای خدا.

حالا خیلی ساده میتونید ببینید که چقدر راحت میتونه اینها انتحاری بکنن.

چقدر راحت میتونن در بین جماعتی که اصلا مشخص نیست چه باوری دارن و چه اعتقادی دارن و در آینده قرار هست چه فکری بکنن، بمب گذاری بکنن.

کودکان بیشماری رو از بین ببرن و داغدار مردم رو به جای خودشون بزارن.

یعنی شما مواجه میشید؟

اینها یک ریشه فکری دارن، یک ارزش ساخته شده ای دارن که حالا بر مبنای اون قدم بر میدارن.

مبنای برنامه ای به نام جان بر این پایه نیست که ما بخوایم ذکر مصیبت بکنیم چرا که میشه مثال های بیشماری در سرتاسر جهان در باب این موضوعات زد.

در باب کودک کشی هایی که توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، توسط مردم افغانستان توسط حکومت های وقت، توسط گروهک هایی که وجود داشته، اتفاقات کثیری که در جهان افتاده و هدفی نیست که ما ذکر مصیبت بکنیم.

هدف این است که ما این ریشه ها را بشناسیم، بدانیم که این ریشه های فکری از کجا آمده؟

چرا اینقدر ساده گروه تکفیری داعشی ها حاضرند بمب گذاری بکنند؟

چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به سادگی به عنوان مثال در همان دهه شصت کودکان را به چوبه های دار بسپارد؟

به واسطه اینکه یک جزوه ای در دست اینها دیده یک بچه چهارده پانزده ساله را بگیرد و اعدام کند و دار بزند و بعد در روزنامه ها عکس این ها را منتشر کند برای اینکه حالا بیان و خانواده این ها را شناسایی بکنند.

امروز چگونه ممکن است که جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین شکل ممکن در خیابان ها مردم را سرکوب بکند، بچه های چهارده پانزده ساله را با تفنگ و گلوله از بین ببرد و خانواده ها را داغدار بکند.

این کودکان را به بدترین شکل مورد ضرب و شتم قرار بده و رفتارهایی از این دست داشته باشد.

قرار نیست که ما ذکر مصیبتی بکنیم و این عناوین رو دربارش صحبت بکنیم.

عناوین بی شمار هست و میشه در بابش ساعت ها و سالها صحبت کرد.

اما موعظه ای که ما داریم نسبت به این موضوعات در باب اینکه ما داریم درباره این موضوعات صحبت میکنیم این هست که ما یک راه درمانی داشته باشیم، یک راه شناختی داشته باشیم.

اول از همه باید بشناسیم که داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم.

ریشه ها از کجا هست؟

دلیل پیدایش این موضوعات چی هست؟

و بعد در راستای تغییر اون گام برداریم.

چه در آثاری که از من به صورت کتاب هایی منتشر شده، من سعی در همین موضوع داشتم و چه در همین برنامه به نام جان که قصد داریم به صورت رک و صریح و بداهه در باب این موضوعات صحبت بکنیم.

پس ما سعی داریم که در باب این موضوعات با هم صحبت بکنیم تا این موضوعات رو بشناسیم، ریشه هاش رو بشناسیم، دلیل وجودیش رو بشناسیم و قرار نیست که ذکر مصیبتی بکنیم چرا که میشه ساعت ها در باب این مسائل صحبت کرد و از این وحشی خویی و وحشی گری مسلمون ها به ستوه اومد.

اما وقتی این مسائل رو ما داریم می بینیم ریشه هاش در همین جا شکل گرفته.

در همین قصص قرآنی در آیات قرآن وقتی شما مواجه میشید با آیاتی در قرآن که در باب این صحبت میکنه که مسلمانان کافران رو به خواری بکشید، شما با این فرهنگ رو به رو میشید.

حالا این کافر یک روز میتونه توسط یک گروه تکفیری مسیحیان قلمداد بشه، یک روز آتئیست ها قلمداد بشه، یک روز هم شیعیان مطرح بشه و به سادگی شما مواجه بشید با سربریدن این آدم ها.

حالا در دوران زیست پیامبر مواجه شدید با سربریدن های بی شماری که توسط پیامبر و به فرمان او اتفاق افتاده.

حالا به همین سادگی این رویه پیش میره چراکه اسلام یک راهی رو برای شما باز گذاشته که شما با شناخت قرآن، با احادیث، با تاریخی که بر محمد و زندگیش گذشته، با اجتهادی که مجتهدین به واسطه این موضوعات دست می دن شما مواجه بشید با رفتارهایی که امروز از خودتون نشون میدید و به همین سادگی که میبینید گروه تکفیری که حاضره این رفتارها رو انجام بده.

جمهوری اسلامی که به سادگی حاضر انسان ها رو اعدام کنه حاضر اعترافات اجباری ازشون بگیره. حاضر.

بدترین شکنجه ها رو در قبالشون انجام بده.

حاضر در خیابان ها این ها رو شلاق بزنه.

حاضر کودکان رو به بدترین شکل ممکن دار بزنه و شکنجه بده.

و این ها یک ریشه فکری داره که برگرفته از همین قرآن هست.

این قصص قرآنی که ما دربارش صحبت کردیم هر کدوم بیانگر یک ارزشی بوده.

شما وقتی مواجه میشید با این داستان ها یکی داره در باب این قدرت بی همتای خدا صحبت میکنه.

یکی برحق بودن خدا رو داره به کرات با شما مطرح میکنه، یکی صاحب بودن خدا رو داره با شما مطرح میکنه، یکی رفتار شما در قبال معترضین و مخالفین رو داره با شما درباره اش صحبت میکنه، یکی داره به شما اجازه و عضو این رو میده که با کودکان هم بدترین رفتار ها رو انجام بدید و اون ها رو هم از میان بردارید.

یکی داره به شما میگه که باید سکون و سکوت بکنید.

باید در برابر خدا برده و بنده باشید و شما خلق شدید برای اینکه فرمانبردار در برابر خدا باشید.

و این داستان ها هستش که در کنار هم این آیات قرآنی هست که در کنار هم این فرهنگ اسلامی امروزی رو ساخته.

هیچ جایی هم برای تطهیر نداره.

هیچ جایی هم برای اصلاح نداره.

اینها ریشه ها و بنیان های فکری است.

چه کسی در این جهان می تونه امروز بیاد در باب این مسائل صحبت بکنه و بخواد اینها رو تطهیر بکنه و این فکر اسلامی رو تغییر بده؟

چه کسی قدرت این رو داره که با هزاران شعر و هزاران داستان، با هزاران استفاده از هنر و غیر هنر و علم و هر چیز دیگه ای این موضوعات بنیادینی که شکل گرفته رو تغییر بده؟

چه کسی می تونه این آیاتی که پیرامون داستان خضر هست رو با هر ترفندی بخواد تغییر بده و تغییر دادن چه تفاوتی در ماهیت اصلی این فرهنگ شکل گرفته خواهد داشت؟

آیا این انسان ها تغییر می کنن و رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن؟

آیا این ارزش ساخته شده در هزاران سال رو شما می تونید تغییر بدید؟

کارهایی که در طول این تاریخ انجام شده، اسنادی که وجود داره رو چی کار می تونید بکنید؟

چگونه می تونید تغییر بدید؟

حال این که یک شاعری بیاد و ساعت ها در باب این مسائل صحبت بکنه و لاپوشونی بکنه تا چه اندازه خیانت به این نگاه کرده؟

اینکه امروز اگه عده ای باشند که بخوان با تطهیر نگاه های اسلامی این وحشت و خشونت رو زیر پا بگذارند و ازش بگذرن تا چه حدی خیانت کردن؟

و اینکه دوباره ما شاهد این تکرار های دهشتناک باشیم هم تا چه اندازه ممکن هست؟

تا هر اندازه که این اسلام رو بخوایم تطهیر بکنیم تا هر اندازه که بخواید این اسلام رو تلطیف بکنید، در نهایت باز اون روح خودش رو نشون میده.

همون طوری که در طول تاریخ شما مواجه شدید با حکومت هایی که.

به نوعی آرام تر بودند، اسلام رو آرام تر پیش بردند.

در دل همین جمهوری اسلامی.

مگه شما مواجه نمی شید با اصلاح طلبانی که سعی دارن این اسلام وحشتناک و خونین و خشونت بار رو یک تصویر کم رنگ تری بدن؟

حالا قرار هست که با قلمو هایی که به دست گرفتن یک چهره ی نازتر و زیباتری بدن، قرار هست که برای اون آن خدای ساخته شده در آسمان‌ها یک سرخاب و سفیداب بکشند.

اما در نهایت دوباره اون ماهیت اصلی و حقیقی که ارزش های اسلامی و باورهای اسلامی رو ساخته سر بر میاره و دوباره این راه خونین رو به پیش میبره.

چرا که اینها ذات اسلام هست.

اینها معنا و مفهوم اسلام هست.

داستان هایی که در قرآن مطرح شده.

این قصص قرآنی مفهوم و مبنا و ارزش های اسلام رو ساخته.

شما آیه ای که دارید در باب اینکه کافران را به خواری بکشید.

این بخش جدانشدنی از این فرهنگ اسلامی هست و هیچ راهی برای تلطیف هم نداره.

وقتی در باب این مساله مثل داستان خضر هم روبه رو میشیم، بعضی اوقات مواجه میشیم با نگاه هایی که اینگونه در پی تطهیر این نگاه وحشی و وحشتناک است و این ها بزرگترین خیانت ها رو به انسان ها در طول تاریخ کردند.

چرا که به مراتب انسان هایی که مستقیما رک و صریح در باب اعتقادات خودشون صحبت میکنن و یا این اعتقادات رو نشون میدن خیلی شرف بیشتری دارن در برابر کسانی که سعی میکنن با هزار در لفافه گفتن و هزار دستاویز شدن به عناوین مختلف ابزارهای مختلف مثل هنر و دیگر مسائلی از این دست، این نگاه دگم و بیمار رو تطهیر کنن.

در صورتی که قدرت این رو ندارن که این ریشه ها رو تغییر بدن.

چرا که این ریشه ها قدرتمند بر سر جای خودش هست و هر بار دوباره و دوباره زایش خواهد کرد و شکل های وحشتناک دیگری رو هم از خودش نشون خواهد داد.

در باب قصص قرآنی و این فرهنگ ساخته شده ساعتها میشه صحبت کرد.

مصداق های بیشماری هم میشه داد.

اما ما میخوایم که این کلیت موضوع رو بفهمیم و بشناسیم.

بدونیم که این ریشه ها از کجا آمده و من فکر میکنم تو این قسمت به اندازه کافی دربارش صحبت کردیم.

شاید در آتی خواستیم و بیشتر در باب این مسایل صحبت کردیم.

اما خب مطمئن هستم که اون ریشه کلی ای که قرار بود رو باهاش دربارش صحبت بکنیم و به نوعی با شما مطرح کنیم و درباره اش صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی شکل بگیره می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

برنامه ای به نام جان ساخته شده برای اینکه ما در باب موضوعات مهم و دغدغه هامون باورها و عقایدمون به زبان ساده، رک و در عین حال بداهه صحبت کنیم.

اما پیشتر از اینکه من این برنامه به نام جان رو تهیه و انتشار بدم، آرا و افکار خودم رو از پونزده سالگی به رشته ی تحریر درآوردم.

تحت عناوین کتاب هایی در قالب شعر در قالب داستان، داستان های کوتاه، کتاب های تحقیقی و مقالات و.

این آثار هم به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من منتشر شده.

شما میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و چهارم : قیاس اسلام

 

خوب دوستان قراره که توی این قسمت در باب اسلام و قیاس این دین با دیگر ادیانی که در جهان وجود داره صحبت بکنیم.

در ابتدای امر و در این ابتدای بحثمون بهتر هست که یک تعریف کلی ای رو نسبت به اسلام داشته باشیم و بعد این رو بیایم و با دیگر ادیانی که در جهان وجود دارد مقایسه ای انجام دهیم پیرامونش در باب تضادها و تناقض ها و شباهت ها و در در مجموع در باب تقابل هایی که در بین این ادیان وجود دارد صحبت بکنیم.

خب ما یک شناخت کلی نسبت به اسلام تا اینجای بحث پیدا کردیم.

یعنی در طول این قسمت هایی که در باب شناخت اسلام صحبت کردیم، ما می دانیم که داریم در باب چه پستی صحبت می کنیم.

یک نکته ی ابتدایی دارد که این دین یک دینی است که بر پایه توحید و یگانگی خداوند شکل گرفته، یک دین یکتا پرستانه در جهان هست.

اعتقاد دارد که یک خدایی برتر از دیگران صاحب بر دیگران بر نوک این هرم قدرت قرار گرفته.

پس اولین ویژگی و مهم ترین ویژگی دین اسلام این توحید و یگانگی اش است.

ما در باب این توحید و یگانگی صحبت کردیم.

گفتیم که این توحید و یگانگی به مفهوم این است که شما یک برتریت رو بهش باور داشته باش.

به یک سیستمی اعتقاد داشته باشید.

یک نظامی رو تصور کنید که در اون برتری نقش مهمی داره.

برتری که در برابر برابری نقش میگیره.

شما وقتی به برتری اعتقاد دارید، خب ناخودآگاه باید یک کهتران وجود داشته باشند تا اون برتری شما رو معنی بکنن.

شما وقتی به بزرگی اعتقاد دارید باید یک کوچکتری هایی وجود داشته باشند تا این بزرگی رو تعریف بکنه و ما داریم با یک دینی مواجه میشیم که حالا یک قدرت یکتا و قدرتمند و بزرگی رو تصویر میکنه که از دیگران بزرگتر هست و در برابرش کوچکتری وجود دارند.

یک برتری که یک کهتران در برابرش هستند.

این خدای در قدرت بندگان بیشمار داره انسانهایی رو خلق کرده که در برابر اون بندگی بکنند، عبادت و پرستش بکنند و این اون نظام ابتدایی است که دین اسلام رو شکل داده.

فرای اون المان های دیگری هم در این دین اسلام هست که ما در این قسمت ها هم بهش اشاره کردیم.

یکی از نکات این هست که این دین متفاوت هست از دیگر ادیان به واسطه نزدیکی اش به زمان حال ما.

خب این یک دلیلی شده برای اینکه ما نسبت به اون شناخت بهتری داشته باشیم.

یک تاریخ مدونی داشته باشیم.

یعنی شما وقتی روبه رو با دیگر ادیان می‌شوید، ادیانی که فاصله زمانی بیشتری از زندگی حال حاضر ما داشتند، چه ادیان یکتاپرستان مثل یهودیت و مسیحیت و چه دیگر ادیانی که در جهان وجود داره به واسطه فاصله زیادی که با زمان حال ما دارند و در عین حال به واسطه اینکه خیلی از اینها قدرتی رو به دست نگرفتند، نتونستند حکومت بکنند.

تاریخ مدونی ازشون هم وجود نداره.

در باب خیلی از شخصیت های بزرگی هم که دارند حتی عیسی، حتی موسی و حتی دیگران، اینها یک شخصیت تاریخی نیستند که بشه دربارشون تحقیق و تفحص کرد.

در کتاب های مختلف تاریخی به دست مورخان بسیار در باب اینها صحبتی نشده اما این در زمینه اسلامی برعکس است.

شما مواجه می‌شوید با یک پیامبری که زندگی او به طور کامل در تاریخ مشخص است.

شما می‌توانید زندگی او را مورد کنکاش قرار بدهید.

گفتیم و صحبت کردیم که یکی از راه های شناخت اسلام و در عین حال یکی از مبانی مهمی که تفکرات اسلامی را شکل داده هم همین زندگی پیامبر بوده.

سیرت نبوی و تاریخ صدر اسلام که عقاید و باورها و ارزش های اسلامی را شکل داده.

پس ما با یک دین رو به رو هستیم که از نظر تاریخی هم از او اسناد بسیاری در دست ما است.

تاریخ‌نگاران بسیاری درباره‌اش صحبت کردند به واسطه این که حکومت و قدرت را در اختیار گرفته.

یک تاریخ مشخصی هم وجود دارد.

خب این دین یک بارزه دیگه ای داره به اسم قرآن.

قرآنی که برای مسلمانان به شدت مقدس است و کتابی است که قرار است راهگشای آنها و راهبر آنها برای تمام دوران و در تمامی قرون باشد.

همان طوری که تا امروز هم همین راه را به پیش برده.

قرآنی که تنها معجزه پیامبر اسلام به حساب می آید و کلام خداوندی است.

یکی از تفاوت های بزرگی که با دیگر ادیان داره در همین نقطه هست دیگه.

یعنی شما با ادیانی روبه رو میشی چه ادیان یکتا پرستانه و چه دیگر ادیان که هیچکدام همچین ادعایی ندارند.

یعنی اگر ما بخواهیم نقطه قیاس مان را در برابر یهودیت و یا مسیحیت قرار دهیم شما با این ادیانی روبه رو میشید که مسیحیت انجیل رو به نوعی حواریون مسیح این کتاب رو نوشتند، زندگینامه هایی از مسیح رو به رشته تحریر در آوردند و در عین حال نامه هایی که این حواریون و کسانی که بعد از مسیح قدرت داشتند و یا اینکه ابلاغ میکردند این باور رو این نامه ها و این سرگذشت نویسی ها در کنار هم به علاوه اون مکاشفات یوحنا.

همه و همه به نوعی تشکیل دهنده ی این کتاب آسمانی بوده برای اونها.

و یا در تورات هم که به واسطه ی این تاریخ طولانی که داشته، این پروسه بیشتر و بیشتر زمان برده و هیچ کدام از این ادیان و این کتاب ها باورمند به این نیست که این ها کلام مستقیمی است که از زبان خدا جاری شد.

اما در اسلام شما مواجه می شوید با این معنی که حالا این ها کلام خود خداست که به وسیله ی جبرئیل به نوعی با محمد در میان گذاشته شده و شما دارید کلام خداوندی را می خوانید.

فرای آن یک اعتقاد راسخی که در بین مسلمان ها وجود دارد این است که در این کتاب قرآن هیچ دخل و تصرفی اتفاق نیفتاده.

این کتاب دور مانده از تغییراتی که بخواهد انسان و جامعه های بشری را شکل بدهد و اصولا این کلامی است که در آن هیچ خدشه ای وارد نشد.

پس این جایگاه و درجه ای که به قرآن می دهد و اسلام به شدت قدرتمند تر از دیگر ادیان هست، بزرگترین معجزه این پیامبر هست و در عین حال به واسطه اینکه این پیامبر خودش در دوران حیاتش هم قدرت گرفت و به نوعی حکومت داشت و بعد از آن هم حواریون و هواخواهانش این قدرت را ادامه دادند و بعد از گذشت یک چند سالی پس از مرگش این کتاب در مجموع جمع آوری شد.

اینها همه و همه دست به دست هم داده تا اینکه این اعتقاد راسخ را نسبت به این کتاب داشته باشند و این نقطه تمایزی است با دیگر ادیان.

عناوین بی شمار دیگری هم در این دین وجود دارد که به نوعی هم آن بخش رکن های اصلی این باور را شکل می دهد مثل اعتقاد به نبوت محمد و اینکه محمد پیام آور خدا هست و این کلام، کلام خداوندی است مثل همان توحیدی که درباره اش صحبت کردیم.

فرای آن با معنی ای به نام معاد هم روبرو می شویم.

جهان آخرتی که در خیلی از باورهای مختلف جهان در بابش صحبت شده اما در اسلام کامل تر و جامع تر درباره اش صحبت شده و بخش عمده ای از قرآن و اصولا فرهنگ اسلامی رو تشکیل داده.

این ایمان به جهان آخرت، به قیامت، به قضاوت خدا در باب دیگران و اون تصویری که نسبت به بهشت و جهنم داده.

پس ما با یک سری المان های مشخصی نسبت به اسلام روبه رو هستیم که یک تعریف مشخصی از ما به نوعی به ما میده در باب اسلام.

حالا ما میخوایم تو این قسمت این دین رو یه مقایسه ای داشته باشیم باهاش با دیگر ادیان.

یکی از این مقایسه های ما مطمئنا با ادیانی است که چند خداست.

یعنی در یک رکن اصلی ای که اسلام بهش باورمند هست و فرای اسلام، ادیان ابراهیمی و سامی بهش به شدت پایبند هستند و نقطه تمایز فکری این ها هست و به نوعی ما می تونیم بلاشک بهش ایمان داشته باشیم که تفکر انسانی بعد از پیدایش این ادیان توحیدی کاملا به این سمت و سو رفته یعنی امروز هم در تمامی جوامع دنیا این فکر هست که به نوعی فکر غالب هست.

در تمامی جوامع با هر نوع نگاهی که دارند این نگاه توحیدی هست که راهگشا شد.

ما قبل و پیش از اینکه با ادیان توحیدی روبه رو بشیم، خب انسان ها باز هم به این واژه خدا به نوعی پایبند بودند.

به یک قدرتی که ماورای قدرت دیگران وجود داشته باشه و اصولا از این ترس ناشی که در وجود انسان ها نسبت به شرایط پیرامون خودشون داشتند همواره ما مواجه بودیم با یک معنی بزرگتر از زیست خود بشری با یک معنی ماورایی که نسبت به زندگی و زیستن انسان ها همواره وجود داشته.

یک قدرت ماورایی که حالا نام خدا به خودش میگرفت.

با توجه به این معنا ما میرسیم به این موضوع که پیش تر از اینکه این ادیان توحیدی به وجود بیایند، ادیانی وجود داشتند که به خدا باور داشته اند اما این قدرت را تشریح می کردند.

مثل ادیان باستانی ای که در یونان به عنوان مثال وجود داشته.

اینکه آنها باور داشتند که خدایگان و الهه گان بیشماری در کنار هم این نظم را به وجود آورده اند.

ما مواجه شدیم با خدای رعد، خدای جنگ و هزاران خدای دیگر در باورهای مختلف.

حتی در باورهای باستانی ایران یعنی پیش از زرتشتیت که زرتشتیت هم به نوعی این باور توحیدی را به وجود آورده، پیش تر از اینکه ما به زرتشتیت برسیم هم نوعی باورهای مشرکانه در بین ایرانیان هم وجود داشته.

در دیگر جوامع هم وجود داشته.

یعنی شما وقتی یک نگاه دقیقی نسبت به اعتقادات و باورهای انسان ها پیش از قدرت گیری این ادیان توحیدی نگاه می کنید، در تمامی این جوامع باستانی نگاه به قدرت وجود داشته با این تفاوت که این نگاه مشرکانه بوده به مفهوم تشریح و تقسیط این قدرت بوده، این قدرت را در اختیار یک خدا نمی گذاشتند.

سعی می کردند این قدرت را در اشکال مختلف خدایگان، الهه ها و اساطیر مختلفی واگذار کنند.

اما با این مفهوم شرک روبرو می شدیم.

اما بعد از قدرت گیری این نظام فکری توحیدی، ما مواجه می شویم با این تفکر که حالا همه چیز در اختیار یک خدای توانا است.

که موضوع مهم این هست که جهان بعد از اون رو کاملا تحت تاثیر خودش قرار میده.

و نه تنها همون دنیای باستانی و روزگارانی که در دوهزار سال سه هزار سال پیش وجود داشته که بعدها هم به همین سمت و سو ادامه پیدا میکنه و پیش میره.

یعنی شما می بینید که حتی امروزی هم که ما داریم زندگی می کنیم در جهان فکر غالب همین فکر توحیدی است.

نظام هایی که در جهان وجود داره در تمامی اشکال خودش، در تمامی ابعاد خودش برگرفته از همین نظام توحیدی است.

یعنی شما دقت بکنید حکومت هایی که در جهان وجود دارند اصولا سیاست ورزی انسان ها بر پایه همین نگاه توحیدی است.

شما می بینید در رأس آن قدرت حتی اگر به دموکراسی هم اعتقاد داشته باشند، حتی اگر قرار باشد که این انتخاب بر پایه آرای مردم باشد، به نوعی مردم سالاری حکمفرما باشد، باز هم برگرفته از همان نگاه توحیدی است.

یعنی نگاه توحیدی که از بدو ورود خودش به بعد جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده، تمامی مکاتب فلسفی، فکری، اخلاقی، مذهبی جهان را تحت تاثیر خودش قرار داده و ما مواجه می شویم با این تفکری که حتی امروز هم در دنیای ما قدرتمند بر سر جای خودش است.

پس این نقطه تمایز و تفاوتی که بین دین اسلام و ادیان چندخدایی وجود دارد در همین نقطه کلیدی و بنیادین است که حالا این ها یک به عنوان بت پرست و مشرک میشناسیمشون.

یعنی نگاه های اسلامی همواره به اینها یه همچین نام هایی داده.

یعنی حالا نگاه هایی که بر پایه بت پرستی معنا شده.

اینکه این ها یک اجسامی رو بر زمین می پرستیدند.

یعنی به عنوان مثال مثلا ما مواجه می شدیم با کسانی که یک مجسمه هایی داشتند برای پرستش.

در نکته اول این که این معنا خیلی دور از واقع هست که این ها بخوان اون مجسمه ای که به دست خودشون ساخته شده رو مورد پرستش قرار بدن.

این اون نقطه ای است که این دین داران و به خصوص مسلمانان از اون استفاده کردند برای کوبوندن اون باورها و از میان بردن اون باورها که حالا شما چیزی رو که خودتون می سازین رو مورد پرستش قرار بدید.

در صورتی که این ها به این معنا که به این معنای ساده ای که در نظر میگرفتن مسلمونا هیچ وقت نبوده و به نوعی در طول تاریخ به واسطه قدرتی که اون ها از دست دادند از بین رفته و امروز هم نظریه غالب همین تبدیل به همین نظر شده.

یعنی امروز هم خیلی ها می تونن بگن شما مثلا به عنوان مثال کعبه ای که خودتون با دستان خودتون ساختین رو دارید می پرستید و دورش طواف می کنید.

یا به شیعیان بگن این مقادیری که برای مقبره هایی که برای ائمه خودتون ساختین رو دارید مورد پرستش قرار میدین، اینها بت هایی است که شما به دست خود ساختید.

اما خب هر کسی می تونه به این نتیجه برسه که اینها نمادها و نشانه هایی است برای پرستشی که ما در ذهنمون داریم و اصولا فرای این بت پرستی که خب یک نمادی بوده برای پرستش فرای این، ما با یک نگاه مشرکانه هم روبرو شدیم.

مثلا به عنوان مثال در همون عربستان پیش از اسلام که به عنوان اعراب جاهلیت در بین مسلمانها باب شده و دربارش صحبت می کنند هم اینها رو به عنوان مشرک میشناسن.

یعنی کعبه سر جای خودش وجود داشته.

بیش از سیصد خدا و اسطوره و بت و الهه وجود داشته که مردم اینها رو می پرستیدند.

در بین اینها الله هم وجود داشته.

همون خدایی که محمد فرمان و پیام یگانگی اش رو سر داده، اون هم جزو این خدایگان بوده و اینها همه اون خدایگان رو می پرستیدن در کنار هم و به نوعی این قدرت بین این خدایگان مختلف تقسیم و تشریح می شده و این نقطه تمایزی ست که بین این ها وجود داره ولی ثمره ای به شدت بزرگی رو داشته.

این نگاه توحیدی و یگانه پرستی که جهان ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده و امروز تمامی زشتی هایی که ما باهاش رو به رو هستیم هم به واسطه همین نگاه یکتاپرستی است که تا این حد ما رو در این قهقرا غرق کرده.

حالا در باب این یکتا پرستی شاید برنامه مفصلی هم ساخته بشه که بخوایم بیشتر دربارش صحبت کنیم.

در طی آثاری که من از خودم منتشر کردم در باب این معنا به شدت صحبت کردم.

حالا در قالب های مختلفی چه از مقالاتی که نوشتم و چه داستان هایی که به نوعی تعریف کردم.

در بین کتاب های خودم سعی کردم که به این معنا نزدیک بشم برای درک بهتر و حالا وقتی بخوایم دربارش صحبت بکنیم خیلی ساده می تونیم وقتی به جهان امروز خودمون نگاه بکنیم ثمره های این نگاه یکتا پرستانه رو در زندگی خودمون هم ببینیم.

شما وقتی با یک مفهومی به اسم دیکتاتور روبرو میشید استبداد روبرو میشید.

اینها برگرفته از یک نگاه و یک ارزش همگانی است که قدرتمند از همون دور زمان ها وجود داشته و تا امروز هم هر روز و هر روز قدرتمند تر شده.

شما وقتی با یک معنی به اسم استبداد روبرو میشید خب این ریشه در همین فکر توحیدی داره.

شما وقتی یک خدایی رو تصور میکنید که تمام قدرت در اختیار اون هست، فرمان از آن اوست، صاحب بر دیگران هست، بندگان بیشمار و بردگان بیشماری داره که حالا قرار هست که فرمانی که او صادر میکنه رو به گوش و جان بسپارند.

در برابر زشتی ها و خطاهای اونها مجازاتی در نظر میگیره و در نهایت قرار هست اونها رو قضاوت بکنه و به بهشت و جهنم بفرسته.

شما یک تصویر مشخصی نسبت به استبداد دارید میدید.

یک خدای دیکتاتوری رو دارید تصویر میکنید و بعد این قرار هست که یک مابه ازای هم در جهان پیرامون ما داشته باشه.

ما وقتی این مقدار معانی رو در بر می گیریم تا این حد مورد آموزش این معانی و این تعابیر قرار می گیریم.

در نهایت باید یک مابه ازایی هم از اون در جهان خودمون بسازیم و مواجه می شیم با این نگاه یکتا پرستانه که در نهایت هزاران هزار دیکتاتوری رو به وجود میاره و این نظام های استبدادی رو پدید می آره.

نمونه هاش هم بارز هست.

وقتی به خود اسلام نزدیک میشید نمونه های بارزی از این پرستش نظام های استبدادی رو دارید می بینید.

نظام جمهوری اسلامی حالا امروز به واسطه اینکه در جهان مفهومی به اسم دموکراسی تبدیل به یک ارزش همگانی در جهان شده، سعی می کنه با یک همچین پوشش و رویه ای تا حدی از این استبداد نهفته در وجود خودش کم کنه اما باز هم موفق به این کار نیست.

یعنی شما وقتی با یک مفهوم و معنایی مثل ولایت فقیه روبرو رو میشید.

این همون نام خداوندی و همون یکتا پرستی است که از همون ابتدا دربارش صحبت شده.

حتی وقتی به زندگی عادی خودمون می رسیم.

یعنی اون زندگی اجتماعی که داریم تعریف می کنیم.

وقتی شما وارد کارخونه ای می شید و یک رئیس کارخونه رو در برابر خودتون می بینید، این همون نقش خدا و همون یگانگی ست که در برابر شما نقش میبنده.

وقتی وارد یک شرکت میشید به عنوان یک کارمند با رئیسی که در اون شرکت وجود داره برای شما معنا گر همون خداست.

در خانواده خودتون وقتی یک پدری وجود داره که نقش خدا رو بازی می کنه داره همین نظام رو به پیش می بره و این سیستم در جای جای زیستن ما در همه جای زندگی ما پیش رفته و دقیقا اون مشکلی ست که باعث شده جوامع در این استبداد غوطه بخورند و نتونن حرکتی بکنن.

حتی گفتن این تبدیل به یک فکر غالبی شده که در جای جای زیستن انسان ها جا گرفته و پیش رفته.

حتی در بین جوامع پیشرفته، حتی در میان جوامع پیشرفته هم امروز با همین مفاهیم دست و پنجه نرم می کنیم. میکنیم.

یعنی شما میبینید که به سادگی باز هم غرق در همین افکار هستند.

اگر از دل افکارشان، تغییرات و تحولات شان در نهایت به یک انسان‌گرایی میرسند و اون نگاه الهی رو سعی میکنن دور بکنند، نگاهی رو بوجود بیارن که قابل نقد باشه، از تقدسش کم بکنند و در مجموع بتوانند با نقد پیشرو باشند و به نوعی پویایی را در خودشان به وجود بیاورند.

باز هم با مفاهیم یکتا پرستانه رو به رو میشوید.

باز هم با یک مفهومی مثل رییس جمهور رو به رو میشوید و همان یگانگی را دارید.

باز در یک شکل جدید و تازه‌ای از خودش میبینید.

حالا خیلی از مبحث اصلی و قیاس ادیان با هم دور نشویم به ویژه قیاس اسلام با دیگر ادیان.

اما این تعبیر و تفسیری که به نوعی دادم در باب این مساله برای این بود که شما این حد شکل گیری افکار را بفهمید و این تمایزی که بین اعتقادات چندخدایی و یگانگی و یگانه پرستی که در اسلام وجود دارد را درک کنید.

به عنوان مثال وقتی شما مواجه می‌شوید با یک مفاهیمی که در جهان مدرن شکل گرفته برای مثال تشریک قدرت مثل همان نظام مشروطه ای که ایرانی ها برایش انقلاب کردند تا سعی بکنند از قدرت پادشاه کم بکنند، همان تفاوت هایی است که حالا قرار است انسان ها از این نظام فکری توحیدی ذره ای دور شوند.

نظامی که شاید پیش تر از آن انسان ها بهش رسیده بودند.

یعنی با این چند خداباوری سعی می کردند که قدرت را به نوعی تقسیط بکنند.

حالا قرار نبود که همه چیز از آن یک خدای واحد باشد.

اما این نگاه به قدری مستحکم و قدرتمند شد که تمام جوامع جهانی غرق در این نگاه شدند.

همه جا در اختیار پادشاهان مستبد و قدرتمند قرار گرفت.

امپراطوران بزرگی که همه چیز جهان را به دست گرفته بودند.

بزرگی خودشان را با کوچکی دیگران معنا می کردند.

به واسطه تحقیر دیگران معنا می کردند و این برگرفته از همان نگاه توحیدی و یگانه پرستی است و در برابرش اگر انسان ها در جوامع مدرن سعی کردند که این نگاه را تغییر بدهند.

حالا قرار بود که این قدرت ذره ای تقسیم و تقسیم بشه.

قرار بود که تشریک بشه براش شریکی قائل بشن، شرکای بیشتری براش قائل بشن تا از این حجم قدرت در اختیار یک نفر و از این فساد بزرگ قدرت جلوگیری بکنن.

پس این یکی از نقاط اصلی و مهمی است که در مقایسه بین ادیانی که به چندخدایی اعتقاد داشتند و اصولا باور به چندخدایی و به نوعی مشرک بودن و این ادیان توحیدی و به ویژه اسلام وجود داشت.

اما فرای اون ها ما با یک ادیان عرفانی هم روبرو میشیم.

یعنی در جهان ما یک ادیانی هم وجود دارند که یک معنایی رو نزدیک به معنای خدا معرفی می کنند اما صرفا با خود خدا درگیری ندارن.

یعنی خود خدا رو تصویر نمی کنن.

به خصوص تصویر مشخصی که اسلام داره در باب خدا میده و یا ادیان ابراهیمی داره در باب خدا میده.

یعنی شما وقتی با یک دینی مثل دین بودیسم آشنا میشید مواجه میشید با اینکه اینها یک حرف مشخصی در باب یک خدا ندارند.

در برابرش یک دینی دارید مثل اسلام که خدایی که داره تصویر میکنه خدایی شبیه به انسان ها.

خدایی که عصبانی میشه خدایی است که انتقام میگیره.

خدایی است که پر از خشم میشه پر از کینه میشه.

خدایی که ناراحت میشه خوشحال میشه.

رفتارهای مختلفی داره.

خدایی است که به شدت نرینه هست، به شدت مذکر هست و شما با به نوعی خصوصیات اخلاقی انسانی هم روبرو میشید در وجود این خدا.

اما وقتی نزدیک به یک معانی مثل بودیسم میشید و یا ادیان عرفانی دیگری که در جهان وجود داره شما با یک خدا روبرو نیستید حالا یک اسامی دیگه ای دربارش قائل میشن.

اینکه یک انرژی ای که حالا قدرت بیشتری داره و حالا این انرژی ای که ساکن در یک جا نیست، در همه جا هست براش یک فردیت و شخصیتی قائل نمی شوند.

اما در ادیان ابراهیمی و به ویژه در اسلام شما با یک خدایی روبرو هستید که دارای یک شخصیت مستقلی است.

دارید در باب خدایی صحبت میکنید که میتونید بهش جون بدید.

میتونید تصویرش بکنید براش یک تصویر مشخصی بسازید به این خدا حتی جنسیت بدید، خصوصیات اخلاقی بدید و.

این نقطه تمایزی است که این ادیان با هم دارند.

یعنی ادیان عرفانی با دینی مثل اسلام و اصولا ادیان یکتا پرستانه.

پس ما دو موضوع و دو تفاوت رو بین ادیان با همدیگه دربارش صحبت کردیم.

یکی اون نگاهی که در باب چندخدایی بود.

در برابر این نگاه یگانه به خدا که در اسلام شکل گرفت و قدرتمند شد و دیگری هم اینکه یک مقایسه ای با ادیان عرفانی داشتیم که حالا اگر تصویری نسبت به خدا میدادند یک تصویر مشخصی نبوده و این خدا میتونسته تعبیر به هزاران هزار معنا بشه و به نوعی یک معنای رونده ای داشته و یک شخصیت مستقلی نبوده اما ادیانی مثل دین اسلام و به ویژه خود اسلام در باب یک خدایی صحبت می کند که دارای عواطف بی شمار است، دارای اخلاق ها و رفتار های مختلفی است و این خدا به نوعی تصویری به این صورت دارد.

اما فرای این دو تقسیم بندی و مقایسه ای که کردیم، حالا باید یک مقداری هم مقایسه را ببریم بین خود ادیان ابراهیمی یعنی ادیانی که ما به عنوان ادیان توحیدی می شناسیم.

قدرتمند بودن بزرگترین قدرت را در همین حال حاضر جهان هم دارند.

بیشترین تعداد باورمند را به خودشان دارند.

ریشه ای یکسان و برابر دارند.

در خیلی از نقاط با همدیگر یکسان و برابر هستند اما در برخی از موارد هم با هم متفاوت هستند.

شما مواجه می شوید با دینی که پدر این ادیان است و عین یهودیت.

من بارها هم در باب این موضوع صحبت کردم.

وقتی شما دارید در باب یهودیت صحبت می کنید، خب در میان عوام ما یک مثلی داریم در باب این که صد و 124 هزار پیامبر پیامبران خدا بودند که ظهور کردند و به نوعی راه خدا را ابلاغ کردند به انسان ها.

وقتی شما دارید در باب این 124 هزار پیامبری که در بین مردم و در بین عوام رایج شده و دربارش صحبت می کنند صحبت می کنید، به جز دو پیامبر همه و همه یهودی بودند.

همه ابلاغ کننده دین یهود بودن.

یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که حالا قرار هست تمامی این پیامبرانی که همه و همه این ادیان یعنی هر سه این ادیان بهش مینازند و دربارش صحبت می کنند رو صاحب شده.

یک دین سامی که پیامبران بیشماری داره از نوح و ابراهیم و موسی در نظر بگیرید تا یونس و یوسف و یعقوب و بیشماران دیگری که مواجه میشید با یک کتاب عریض و طویلی که تورات نام داره و از صفر پیدایش شروع میکنه به توضیح دادن تا پیش بره و در باب مسائل و زندگی این پیامبران هم صحبت بکنه سرگذشت این پیامبران رو بگه.

خوندن کتاب تورات مسلما یک راهگشایی است برای شناخت بهتر نسبت به این ادیان توحیدی و بویژه خداوند و تصویری که ما از خداوند داریم و وقتی ما داریم در باب این یگانگی صحبت می کنیم، وقتی که بزرگ ترین نقدهای خودمون رو نسبت به این نگاه یکتا پرستانه و نسبت به یک مفهومی به نام خدا داریم و مدام داریم همه چیز رو با خدا مقایسه می کنیم، یک راهگشایی است برای شما که بتونید با این معنا آشنا بشید و بفهمید که چرا این نوک پیکان تا این حد در برابر خدا هست.

خدایی که من تعریف و تفسیر به قدرت می کنم، خدایی که یگانگی و توحید را در خود داره، خدایی که بانی این استبداد و این نگاه دیکتاتورانه در طول تاریخ است، باعث این زشتی ها و این فساد بزرگی که در جهان شکل گرفته است.

یک کتابی به اسم گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هستم در اختیار شماست می تونید بهش مراجعه کنید.

این کتاب سه جلدی است.

جلد اول آن پیرامون تورات.

جلد دوم آن درباره انجیل و سومی هم در باب قرآن است.

آیاتی که در این کتاب های مقدس گفته شده و نمایانگر این ظلم خداوندی هست.

شما می تونید مواجه بشید با آیات بیشماری که در تورات پیرامون قربانی کردن حیوانات بیان شد.

در باب زشتی هایی که پیامبران در طول حیات خودشان مرتکب شدند.

از رفتارهایی که داوود در طول حیات خودش کرده.

از کشتار های بی حد و حصری که موسی در دوران زیستن خودش کرده تا داستان های بی شماری که می تونید باهاش مواجه بشید تا قوانین منزجر کننده ای که به سنگسار گاو حتی می رسه و شما مواجه میشید با یک جنون فکری که حالا قرار هست بدترین رفتارها رو بکنید.

اما ما از مبحث اصلی خودمون دور نشیم.

نقطه تفاوت و تمایزی که این دین یهودیت با اسلام داره در چیست؟

در نکته اول این هستش که ما باید بدونیم که این ها شباهت های بی شماری رو نسبت به هم دارند.

این باورها از نقطه ابتدایی باور یهود و اسلام شبیه به هم و همراستا و همداستان با هم هست.

یعنی نقطه های تشابه به شدت بیشتری نسبت به تمایزات و تفاوت های خودش دارد.

حالا فرای این موضوع که این تفاوت ها و تمایز ها را ما درباره اش صحبت می کنیم، باید این را در نظر داشته باشیم که از این صد و بیست و چهار هزار پیامبری که درباره اش صحبت می شود، به جز دو یعنی عیسی و محمد، همه و همه پیامبر های همین دین هستند.

یعنی شما مواجه می شوید با مسیحیان و مسلمانانی که قاعدتا به یهودیت باور دارند و یهودیت را راهی از راه های خدا می دانند و این ادیان هم نگاهی که نسبت به هم دارند همین جوری هست.

یعنی دین قبلی خودشون رو قبول دارن و دین بعدی خودشون رو کتمان می کنن.

یعنی شما وقتی به مسیحیت می رسید مسیحیت یهودیت رو قبول داره اما اسلام رو به عنوان یک دین قبول نمی کنه و یهودیت هم که هیچ کدوم از این دو دین بعد از خودش رو قبول نمی کنه.

حالا این که در آینده بعد ها چه نگاه هایی شکل گرفته که شما بخواهید مثال و مصداق بیاورید در باب اینکه امروز مثلا یهودیان داخل ایران اسلام را قبول کرده اند مبنای درستی نیست.

ما اون مبنای فکری رو در ابتدا رو داریم درباره اش صحبت می کنیم.

اینکه یهودیان این دو دین را بعد از خود قبول نمی کنند، اینکه یهودیان هستند که به واقع مسیح را می کشند و به صلیب می کشند.

یعنی این مشخص کننده است که اصولا باوری که در پیش قرار گرفته باور بعد از خودش را قبول نمی کند چرا که این یک راهی است برای تغییر و از بین بردن آن نظام حاکم و سلطه و قدرت و همواره کسانی که در قدرت حضور دارند حاضر به این تغییر و تحول نیستند چرا که جایگاه خودشان را در این به نوعی تغییر می بینند و آن جایگاهی که به دست آوردند رو به لرزه می بینند.

حالا باز هم برگردیم به آن تفاوت ها و شباهت هایی که وجود دارد.

این دو دین به شدت به هم شبیه هستند.

در نقطه ابتدایی این توحید و یگانگی و باور به یک خدای قدرتمند که همتا و همسو است.

تصویری که از این دو خدا داده میشه شبیه به هم هست.

آن خشونتی که در این خدایگان وجود داره هر دو برابر با هم هست.

یعنی شما همونقدری که الله رو انتقامجو و کینه ورز می بینید، همون اندازه یهوه رو هم به همون اندازه خشن و پر از خشونت می بینید.

شما مواجه می شید با یک خدایی که دائما از بندگان خودش قربانی می خواد فریاد میزنه که باید قربانی برای من انجام بدید.

به بدترین شکل در برابر کوچک ترین اشتباهات بندگان خودش عمل می کنه.

خود رو فرمانده و دیگران رو فرمانبردار میدونه.

این نظام فکری ست که بر پایه ادیان توحیدی یکسان و برابر هست.

شما وقتی مواجه میشید با شناخت اسلام و یهود در این نقطه مشترکا به یک سو میرید.

پس در باب توحید همسو و همداستان با هم هستم و این نظام فکری توحیدی رو هر دو به وجود آوردن یعنی قاعدتا بنیان گذار این تفکر یهودیت بوده و بعد از آن هم مسلمانان و پیش از آن هم مسیحیان این را ادامه دادند و این را قدرتمند و قدرتمند تر کردند به نوعی که تا امروز هم گفتیم این نظام فکری، نظام غالب بر جهان هست.

در تمامی تفکرها و باورها چه فلسفی، چه اخلاقی، چه مذهبی و حتی سیاسی و دیگر نگاه ها و نوع های نگاه به جهان نقطه تشابه بسیار دارند این دو دین.

اما شاید در باب نقطه تمایزی که بین این دو دین وجود دارد یک نقطه مشخصی داره که میشه درباره اش خیلی صحبت کرد.

فرای اینکه حالا در المان های کوچکی که در دین وجود داره تفاوت ها و تمایز هایی دارند که خب مطمئنا دارن حتی در بین مذاهب مختلف و فرقه هایی که در ادیان هم شکل گرفته این تفاوت ها رو میشه دید.

اما یکی از اون نقاط این هست که این دین یهودیت بر پایه یک باور به یک نژاد است.

یعنی یک دین نژادی است در کنار اینکه یک دین بر پایه توحید و وحدانیت خدا هست.

در کنار این یک دین نژادی هم هست.

اینها اعتقاد به آن نژاد خود دارند و برای اینکه بخواهد یک کسی وارد این دین بشود شرایط خیلی سختی وجود دارد.

اینکه اینها حاضر نیستند کسی وارد این دین بشود و این یک دین نژادی است بر پایه یک نژاد مشخص و برای یک نژاد مشخص.

قوم بنی اسراییل که مدام هم در باب آن صحبت می شود در تورات.

حتی در قرآن هم بارها و بارها درباره شان صحبت می شود.

حتی در انجیل هم درباره شان صحبت می شود و این یک اعتقاد راسخی است که در بین اینها وجود دارد.

این باور به نژاد خودشان اصولا یک دین نژادی را تصویر می کند.

اما دین اسلام این شکلی نیست.

یک دین نژادی نیست، یک دین باورمند هست.

یعنی بر پایه باورهایی که داره حالا میتونه یارکشی بکنه و مومنینی رو جذب بکنه.

اما شروع این تفاوت و تمایز از مسیحیت شکل میگیره.

حالا ما توی این نقاط تمایز و تفاوت ادیان ابراهیمی هستیم به طوری که در باب مسیحیت هم صحبت بکنید.

خب مسیحیت این به نوعی سلسله رو از بین میبره.

ما یک حضرت مسیحی داریم که باورمندان به مسیح اعتقاد دارن که حالا اون خداست، فرزند خداست و اعتقاداتی از این دست.

حالا این مسیحی که میاد که خودش یهودی زاده هست این تصورات و باورها رو تغییر میده.

حالا این دین رو از اون نمای نژادی خودش تغییر میده و میذاره که بقیه هم وارد این دین بشن و به نوعی این دین رو قرار هست که جهانی بکنه.

یعنی شما سلسله مراتب رو در این ادیان میتونید به چشم ببینید.

یک خدایی که حالا یک قومی رو برگزیده برای اون قوم پیامبران بیشماری میفرسته تا اینها باورمند بشن.

در مرحله بعدی حالا حاضر هست که این خدا به واسطه این پیامبری که فرستاده این دین رو جهانی بکنه، حالا همه واردش بشن، تنها مختص به یک نژاد خاص نباشه و ما میرسیم به اون مرحله ای که مسیح این اقدام رو انجام میده و یکی از مخالفت های بزرگ یهودیان هم در اون دوران همین خارج شدن از این نگاه نژادی بوده و اینکه نتونستن مسیحی که خودش یهودی زاده بوده و سعی در این به نوعی اصلاح این باور داشته رو در خودشون جای بدند و قبول کنن.

اولین پیامبری بوده که در بین یهودیان اومده و صحبت از این کرده که این نگاه نژادی هم باید برداشته بشه و ما یک نگاه باورمندی رو داشته باشیم که در سراسر جهان به پیش ببریم و بعد حالا اسلام میاد این رو پیش تر میبره.

اسلام میاد و با جهاد قصد داره که تمام جهان رو به این باور به این سمت و سو بیاره و همه رو باورمند بکنه.

با تحمیل و زور و شکنجه و ارعاب قرار هست که همه رو وابسته به این دین بکنه و باورمند به این دین بکنه و این همون سیری است که ما در بابش صحبت کردیم و این سیر تحولات به نوعی به هم وابسته هستن.

فرای این شما مواجه میشید با دینی به نام اسلام که این خاتم رسولان هست و یکی از بزرگترین نشانه هایی که وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم ما را به یک جایی می رساند این است که این پیامبر خاتم رسولان هست و اینجا دیگر راه خداوندی به پایان می رسد.

خدا به اندازه کافی پیامبران را فرستاده، آموزگاران را فرستاده، راه خودش را مشخص کرده و دیگر باید مردم ایمان بیاورند و باور بیاورند.

در قسمتی که قرار هست در باب این مشکل بزرگ اسلامی صحبت بکنیم در آنجا بیشتر و بیشتر صحبت خواهیم کرد.

در باب این اتفاقی که رقم خورده توسط محمد که چگونه باعث این در خود ماندن بزرگ تاریخی در بین تمام جوامع بشری شده و به ویژه مسلمانان که حالا جهان را هم با خودشان به این قهقرا برده اند.

اما در همین جا ما در این نکته و این نقاط تمایزی که صحبت کردیم باید به این مرحله برسیم.

پس ما یک دینی داشتیم که کاملا نژادی بود.

بعد از آن یک دینی آمد به نام مسیحیت که این نژادی بودن را کم کرد و هادس که به نوعی همه جهان درگیر شد و در نهایت به دینی رسیدیم که اسلام باشه که نه تنها حالا قرار هست که همه بهش باور بیارن که قرار هست به زور و به جبر و تحمیل و با جنگ و جهاد همه رو مسلم و مومن بکنه و این راه خداوندی رو به نهایت خود رسوند و دیگه دین رو تموم کرد و ما مواجه با این تفاوت و تمایز بزرگ میشیم.

فرای اون وقتی میخوایم مسیحیت رو با اسلام مقایسه بکنیم شما مواجه میشید با اینکه صحبت هایی که مسیح در باب به نوعی دین داری و صحبت هایی که در باب آموختن این راه خداوندی با مردم میکنه ذره ای قاعدتا تلطیف شده هست، آرام تر هست، کمتر در خشم غرق شده در قیاس با مثلا یهودیت و یا در قیاس با اسلام یک دلیل عمده و مشخص داره.

اینکه شما وقتی در باب مسیح دارید صحبت میکنید، مسیح شخصیتی بوده که به قدرت نرسیده، در دوران ضعف داشته مردم رو به سمت و سوی خودش میاورد.

این اون نقطه ی متمایزی است که وقتی میخوان در باب مسیح صحبت کنن میگن پیامبر صلح و دوستی و مهر و عشق.

این به واسطه این هست که اون وارد اریکه قدرت نشده و به همین دلیل هست که شما مواجه میشید با حالا صحبت هایی از مسیح که جنبه و رنگ و بوی مهر و محبت بیشتری داره مردم رو داره آموزش میده به یک راهی که حالا خیلی آروم تر و ملایم تر نسبت به عقاید و باورهای اسلامیست.

برای این موضوع هم به سادگی میشه مثال آورد که این رو کاملا فهمید.

نکته اول این هستش که قدرت قاعدتا هر کسی رو به فساد آلوده میکنه.

قدرت در کنار خودش خشم و خشونت و دیوانگی و جنون رو به همراه داره.

اینکه قاعده ایست که هر کسی اگر ذره ای هم فکر بکنه و به درستی و به دور از تعصب و ترس فکر بکنه به این معنا خواهد رسید.

اما فرای برای اون میشه مثال های بیشمار زیادی هم زد.

حالا ما یک مثالی میاریم از خود اسلام.

اسلام هم یک پیامبری به نام محمد داشت.

ما درباره اش صحبت کردیم.

گفتیم آیات قرآنی به دو دسته تقسیم میشه.

یک بخش آیات مکی هست و یک بخش آیات مدنی.

شما وقتی این دو بخش آیات رو با هم مقایسه میکنید میبینید و این تفاوت رو حس میکنید.

اینکه زمانی که محمد در ضعف بود چگونه رفتار میکرد، چگونه در برابر قریشیان به نوعی صف آرایی میکرد؟ چه داشت؟

مردم رو با چه زبانی به دین اسلام فرا میخواند؟

آیات در چه حدی بود؟

چگونه در باب اینکه راه والدین هم جز همان آیات مکی هست؟

یعنی شما مواجه میشید با پیامبری که حالا هیچ اکراهی هم در دین نداره.

حالا قرار هست که مردم بیان و باور پیدا کنن به دین اسلام در نهایت صلح و صفا و صمیمیت.

از در باب موضوعات اخلاقی قرار هست که صحبت بکنه اما شما همین رو میرید پیش تر و میرسید به محمدی که حالا قدرت رو به دست گرفته.

حالا مدینه رو در اختیار داره.

حالا یک سپاهی برای خودش گرد آورده که غزوه میکنه، میاد و کاروان های تجاری رو از زیر تیغ میگذرونه، مردان رو می کشه و اموال رو مال خود می کنه.

زنان رو به عنوان کنیز در شهر ها میفروشه.

حالا حمله می کنه و کشور های مختلف رو میگیره.

اقوام مختلف رو مورد ظلم و ستم خود قرار میده.

زنان و کودکان رو به عنوان برده و کنیز در میادین شهر میفروشه.

و شما مواجه میشید با قانون گذاری که حالا قرار هست دست دزدان رو ببره.

قرار هست که سنگسار بکنه.

قرار هست که هزاران جنون و خشونت رو به بار بیاره.

پس این اون نقطه ایست که اگر مسیحی رو ما داریم که آروم تر و ملایم تر و به نوعی با مهر بیشتری داره در باب این دعوت خودش به راه خداوندی صحبت میکنه به واسطه نقطه ضعفی هست که قرار داره.

حتی میشه مثالی هم در خود دین مسیحیت زد.

اینکه مسیحیانی که بعد از مرگ مسیح راهش رو به پیش گرفتند و در نهایت با اون رسیدن به اون جماعتی که تونستند قدرتی رو به دست بگیرند بعد از قدرت داشتنشون چه کارهایی کردن و چه جنایاتی رو مرتکب شدن، چه رفتارهای وحشیانه ای رو از خودشون شکل دادن؟

چه جنگ هایی؟

بین خود همین مسلمانان و مسیحیان شکل گرفت؟

چه تفتیش عقایدی انجام دادن؟

چگونه مردم رو به بدترین شکل ممکن کشتن و شکنجه کردن.

رفتارهایی که امروز ما داریم از جوامع اسلامی میبینیم در برابر رفتارهایی که مسیحیان در طول قدرت مندی خودشون کردن، شاید همتا و شاید حتی مسیحیان بیشتر و بدتر هم رفتار کردن با مردم.

یعنی شما مواجه میشید با یک رفتارهای وحشیانه و دهشتناک و خشونت باری که اینها انجام دادن.

پس وقتی ما به یک موضوع میرسیم درسته که نقطه تمایزی است بین نگاه مسیحی و نگاه اسلامی اما برگرفته از این قدرت نداشتن هست.

یعنی باز هم میتونید اینها رو همسو و همتراز با هم بدونید چراکه باید این برآیند کلی نگاه اسلامی و مسیحی رو با هم مقایسه کنید.

میتونید نگاه کنید ببینید مسیحیان در طول زیست خودشون چه رفتارهای وحشیانه ای را انجام دادند.

پس این برابری نگاه است و این قدرت است که به نوعی میانه دار این اتفاق خواهد شد.

اگر قدرتی در میان نباشد و آن پیامبر و پیام آور و آن نگاه و آن روش فکری در دوران ضعف خودش باشد، قاعدتا صحبت از خواسته ها و نیازها و محبت و دوستی و رسیدن به خداوند و مباحث اخلاقی و مباحث موعظه وار می کند اما به محض اینکه قدرت را در اختیار بگیرد، حالا قرار است که آن خشونت و وحشی گری خودش را به پیش ببرد.

پس ما وقتی در باب این تمایزات صحبت می کنیم در نهایت به یک نگاه واحدی می رسیم و اصولا مذاهبی که به عنوان ادیان ابراهیمی شناخته می شوند در همه سو با هم برابر و یکسان هستند.

اگر تفاوت و تمایزی بینشون هست مثل تفاوتی است که بین شیعیان و سنیان وجود داره در دین اسلام، در دل اسلام اما در حقیقت همسو و همداستان با هم هستند و در مضامین مهم و فرهنگ سازی ها و ارزش گذاری ها همتا و همسوی با هم هستند.

اما در مجموع به واسطه این تناقض هایی که بین شان وجود دارد، جنگ های بیشماری هم برای نابودی همدیگر انجام دادند.

چرا که تمامی این باورها گفتیم به یک نقطه مشخصی باور دارند که یک خدای واحدی دارند و در نهایت به یک موضوع مشخصی باور دارند آن هم حق پنداشتن خود است.

اینکه حقیقت در اختیار ماست.

تمامی این ادیان چه مسیحیت، چه یهودیت و چه اسلام، اعتقاد و باور دارد که تمام حقیقت به نزد خودش است.

و همین باور و ایمان به حقیقت اینکه حقیقت برای ماست و تعریفی که نسبت به حقیقت می دهند، دیگران را تبدیل به پوچی و بطالت و کفر و شرک و هزاران معنایی از این دست می کند و مسبب این جنگ های خانمان سوز و خانمان برانداز در طول تاریخ می شود.

از همان ابتدا نگاه بکنید جنگ هایی که خود یهودیان انجام دادند.

جنگ هایی که خود موسی در طول حیاتش به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل انجام داد.

وقتی تورات را می خوانید مواجه می شوید با این جنگ های بی حد و حصر و این خشونت وحشتناک حتی یک بار هم اشاره بهش کردند.

شما مواجه می شوید با موسی که حمله می کنه و تنها مردم شهر و اون جنگجویانی که در برابرش بودند رو می کشه.

نه تنها زنان، پیرمردان و پیرزنان کودکان رو از زیر تیغ میگذرونه بلکه گیاهان رو هم معدوم و نابود می کنه بلکه حیوانات رو هم می کشه.

یعنی شما مواجه میشید با این شکل وحشیانه ای از جنگ آوری.

چرا که اعتقاد به یک خدای قدرتمندی دارید که دیگران وظیفه دارند که در برابرش کوچک و خوار باشند.

خدا فرمان داده به نابودی دیگران.

این خدا تمام حقیقت رو به نزد شما و در اختیار شما گذاشته.

دیگران در برابر این حق دروغ هستند. کذب هستند.

باید از بین بروند و این خدا فرمان به این نابودی میده و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که در بین هر سه این ادیان وجود داره و فرا اینکه در برابر کفار و مشرکین و دیگر مردمان جهان با باور های متفاوت، با باور های معتقد به چند خدایی، به ادیان عرفانی و یا هر نوع نگرش دیگری.

آتئیست ها بیخدایان در برابر اینها قلع و قمع میکنه و خشونت به خرج میده.

حتی در برابر خود هم همین کار رو انجام میده چرا که در نهایت یک یهودی یک باورمند به دین یهود باور داره که مسیحیان و مسلمانان هم کافر هستند.

یک مسلمان باور داره که در نهایت این مسیحیان و یهودیان برای رستگاری باید باورمند به دین اسلام بشن و به اون حقیقت نهایی دست پیدا بکنن.

تمام این مسیر رو یک تصویری میکنه یک مسلمان که اگر راه هایی به وجود اومده، اگر یهودیت و مسیحیت به وجود اومده برای هموار کردن و رسیدن به اسلام بوده و این مسیحی و یهودی در نهایت باید باور پیدا بکنه به باورها باورهای اسلامی.

و شما مواجه می‌شوید با جنگ خونینی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده بین یهودیان و مسلمانان.

از همان ابتدا که محمد قدرت را به دست گرفت و در مدینه به نوعی جولانگاه شد، اون مدینه شما نگاه بکنید که با اقوام یهودی چه کارهایی انجام داد، چه جنایتی در قبال اینها انجام داد؟

وقتی به تاریخ اسلام و تاریخ صدر اسلام رجوع میکنی میبینی که چگونه انسان ها رو از زیر تیغ گذروند، در یک روز چگونه؟

چگونه این اسیرهای جنگی رو گردن زد به دست علی و زبیر و طلحه و دیگرانی که در کنار محمد بودند، یاران و اصحاب پیامبر بودند.

چگونه تمام اینها رو از زیر تیغ گذروند؟

جلوتر میرید جنگ های صلیبی رو میبینید؟

حالا مسیحیان با جهان چه کردند؟

با جهان پیرامون خودشون چه کردند؟

چگونه همه جا و همه مردم رو زیر تیغ بردند؟

چگونه ادیان باستانی که در سرتاسر اروپا وجود داشت و زیر پا له کردن مردم رو به زیر تیغ بردند و با خشونت و وحشیگری و وحشیگری و با تحمیل باورهای خودشون رو اونجا حکمفرما کردند و امروز ما مواجه شدیم با یک جهان خونینی که اگر امروز اروپا کاملا مسیحی هست به واسطه این خونخواری مسیحیان بوده.

اگر امروز خاورمیانه سراسر مسلمان هست به واسطه این خونخواری مسلمانان بوده.

به صدر اسلام نگاه کنید.

به حمله هایی که در دوران عمر شده به همین ایران ما وحشیگری هایی که در قبال مردم ایران انجام شده و مردم رو به خاک و خون کشوندن تا مسلمان بکنه.

اگر امروز مواجه شدیم با به قول و گفته خودشون سه میلیارد و خورده ای مسیحی و یک میلیارد و خورده ای هم مسلمان، این ها هم از زیر تیغ گذشتن و به این باور باور آوردن و اینها همه بر پایه خون و خونریزی است و شما مواجه میشید با این تناقضی که در نهایت گریبان خود اینها رو هم میگیره.

شما مواجه میشید با جنگ های بی شماری که بین مسیحیان اتفاق می افته و مسلمانان حتی تا همین زمان عثمانیان هم ادامه داشت و عثمانیان هم مدام داشتن حمله میکردن و این جنگ های عقیدتی ادامه پیدا کرد و به این کشت و کشتار ها ادامه پیدا کرد و رسید.

حتی امروز هم ما داریم این جنگ های مذهبی وحشتناک رو در جهان میبینیم.

همین امروز مگه جنگ های کمی داره اتفاق می افته بین باورمندان به اسلام.

حالا تفاوت مذهبی ای که بینشون وجود داره به واسطه شیعه و سنی بودن تا چه اندازه این ها دارند خون همدیگه رو میریزن و خون هم رو در شیشه کردن و چه کشور هایی رو بوجود آوردن و چه تفکراتی رو به وجود آوردن و اصولا این نفرتی که در دلشون وجود داره رو مدام و مدام شکل دادن و بیشتر کردن.

شما مواجه میشید با یک نفرتی که یهودیان به عنوان مثال نسبت به مسیحیان دارن.

مسیحیان به واسطه اینکه پیامبرشون رو یهودیان کشتند نسبت به یهودی ها دارن.

این نفرتی که مسلمون ها نسبت به یهودی ها دارن.

امروز نگاه کنید و ببینید که چگونه جهان اسلام در برابر.

یهودی ها هست؟

چگونه می خواد که این کشور یهودی رو از بین ببره و نابود بکنه حتی به سادگی.

اگر امروز هیتلری وجود داشت قاعدتا اگر قرار بود که یهودیان رو اینگونه به وحشیگری از بین ببره، بزرگترین همیار و همراهش همین مسلمون ها بودند.

با این باورهایی که دارند قاعدتا بزرگترین استقبال رو می کردند از این قتل عام وحشیانه ای که هیتلر می خواست بکنه.

اگر قرار به نسل کشی و از بین بردن این نژاد بود، بزرگترین همیار و همراهش قاعدتا همین مسلمون ها بود و این نفرت پراکنده شده در بین این باورها.

در بین همه این باورها، مسیحیانی که از مسلمون ها متنفرند، مسلمانانی که از یهودیان بیزارند و این نفرتی که بین اینها در جریان هست و مدام در پی جنگ و خونریزی هستن.

حتی به خودشون هم رحم نمیکنن.

به جنگ هایی که درون باور مسیحی شکل گرفته نگاه کنید.

به جنگ هایی که بین فرقه های مسیحی اتفاق افتاده.

در اون دورانی که بعد از رنسانس ما میشناسیم ببینید چه جنگ هایی شکل گرفت و چه خون های ریخته شد.

حالا مصداق همون مثال همون امروز در جهان اسلام و در خاورمیانه داره اتفاق می افته.

حالا شیعه و سنی دارن همدیگه رو نابود میکنند و چه تعداد انسان هایی رو به کام مرگ میفرستن، به درد و رنج میخونن و نگاه کنید که به کجا رسیده و این تناقض ها و تفاوت ها در نهایت به کجا این ها رو کشونده همه و همه برگرفته از همین حق پنداشتن هست.

اینکه حقیقت رو به نزد خود میدونه.

اینکه همه چیز حقیقت برای خود هست و دیگران قاعدتا در این تعریف و تفسیر ما نسبت به حقیقت تبدیل به کذب و دروغ خواهند شد.

اینکه شما باور داشته باشید که حقیقت به نزد شماست دیگران رو بی حق خواهد کرد.

اینکه شما همه حقیقت رو تعریف و تفسیر به خودتون کردید خب قاعدتا دیگرانی وجود ندارند.

و اینکه به راحتی این خدا فرمان به کشتار دیگران میده.

دشمنان میده کفار میده به سادگی معنی کفار میتونه تغییر کنه.

روزی میتونن این کفار آتئیست ها باشن روزی میتونن این کفار حتی شیعیان برای سنی ها باشند و باور ها به همین شکل.

وقتی این چهارچوب قبول شده حالا قرار هست که همه درش از بین برن و نابود بشن و ما مواجه میشیم با این چارچوب فکری.

بیماری که از اون ابتدا در باب یگانگی و وحدانیت خدا صحبت کرده، این قدرت پرستی و این نگاه مستبدانه رو شکل داده، به پیش برده و فرمانده ساخته برای فرمانبرداران بیشمار و حالا با حق پنداری خودش دست به این کشتار و وحشیگری ها هم میزنه.

نقطه تفاوت و تمایزی بین این ادیان حقیقتا نیست.

بین ادیانی که باور به یکتا پرستی دارند.

در مجموع هیچ تفاوتی نیست.

اگر تفاوت هایی هم وجود دارد به واسطه شرایط است، به واسطه موقعیت ها هست یا در فروع باورها هست.

اینکه حالا در بین مسیحیان فلان غذا استعمال می شود و همه آزادند که هر چیزی بخورند اما در دل مسیحیان، در دل یهودیان و یا مسلمانان یک نقاطی وجود دارد که نباید نزدیک این ها بشوند.

به عنوان مثال خوک را نخورند اما مسیحیان اعتقاد دارند که حالا با این چیزها شما به خدا نمی رسید یا از خدا دور نمی شوید.

اینکه حالا مسیحیان بخواهند ختنه بکنند یا نکنند به این اعتقاد داشته باشند که با ختنه کردن و یا نکردن شما به خدا نزدیک نمی شوید.

اما نگاه یهودیان و مسلمانان در این حد دگم و خشکه.

حتما با بریده شدن این بخش از آلت شما به خداوند نزدیک می شوید.

اینها موضوعات قابل بحث و عرض نیست.

موضوع قابل بحث همان کلیاتی است که اینها به آن اعتقاد دارند.

وحدانیت خدا هست که بهش باور دارند.

این حق پنداشتن خود و نا حق دانستن دیگران هست که وجود دارد.

این رفتار خشونت آمیز با دیگرانی که شما نا حق می پندارید و با کفار و مشرکین هست که هر بار این تعاریف و تعابیر تغییر کند.

اما این بنیان فکری است که باعث این دهشت و وحشت میشود و این خشونت را به بار می آورد و ما در نهایت با یک نظام فکری بیماری رو به رو میشویم که نه تنها جهان گذشته ما را در بر گرفته که حتی فرای امروز و این جهان دردمند به مذهب رو در بر گرفته که حتی دنیای پیشرفته ما را هم در بر گرفته.

شما مواجه میشوید با این نگاه هایی که در بین کسانی که خود رو خارج از دین هم میدونن میتونید مواجه بشید باهاش.

حتی کسانی که اعتقاد به نظام های لائیک دارن، حتی کسانی که آتئیست هستن مغزشون پر از این باورهایی است که بهشون خورانده شده.

در همین فرهنگ ها رشد کردند، اعتقاد به استبداد دارند، اعتقاد به این یگانگی دارن و این در افکارشون ریشه دوانده.

من سعی میکنم در برنامه های آتی در ویژه برنامه ای که خواهم ساخت پیرامون جهان مدرن هم صحبت کنم و ریشه های افکار مذهبی.

این ریشه ی فکر توحیدی که چگونه در دنیای مدرن ما هم ریشه دوانده.

و این خدا و باور به خدا و خدا پروری تا کجا جهان ما را به این زشتی و نابودی کشانده صحبت کند؟

میشه بیشتر از این هم در باب قیاس دین اسلام با دیگر ادیان هم صحبت کرد.

اما ما کلیات رو دوست داریم که درباره اش صحبت بکنیم و فکر میکنم به اندازه کافی هم دربارش صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من هم از صدا برنمی گرده به برنامه ای به نام جان فرای.

برنامه ای به نام جان من.

آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم که شما میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این صدا و این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و پنجم : اخلاق اسلامی

 

خب دوستان در این نقطه ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از هر چیزی در باب اخلاق صحبت کنیم و یه تعریف مشخصی نسبت به اخلاق داشته باشیم.

هر چند که در قسمت های قبلی برنامه ای به نام جان هم در باب اخلاق صحبت کردیم.

دوستان میتونند با مراجعه به اون اون برنامه کامل رو مد نظر قرار بدن تا به یک تعریف مشخص و بهتر و کامل تر و جامع تری برسند.

ولی سعی میکنیم در این برنامه مشخص هم که قرار هست در باب اخلاق در اسلام صحبت بکنیم هم یک اشارت کوچکی نسبت به این موضوع داشته باشیم.

خب دوستان انسان ها در همین راستا زیستن خودشون به یک سری چهارچوب هایی رسیدن که با رعایت این چهارچوب ها و پایبندی به این چارچوب ها زندگی خودشون رو به پیش ببرن.

و ما اصولا این ها رو با چارچوب های اخلاقی میشناسیم که حالا یک انسانی معترف و معتقد به یک چهارچوبی باشه که از این خط قرمزها عبور نکنه و رفتارهایی رو منافی این چهارچوب انجام نده.

به نوعی اون تعبیر گر اخلاقیات هستیه.

شما در بین مکاتب فکری مختلف، مکاتب سیاسی، مکاتب فلسفی، حتی مکاتب دینی و مذهبی مواجه میشوید با این چارچوب هایی که مشخص شده و حالا انسان ها را با یک قید و بندی باعث می‌شود که به رفتارهای خودشان یک کنترلی هم داشته باشند.

شما مواجه می شوید با یک انسانی که یک چارچوب اخلاقی را مشخص کرده به عنوان مثال در تعریفش نسبت به عشق و رابطه داشتن با دیگران این رابطه را در دل یک نفر به نوعی پیدا می کند و اعتقاد دارد که باید این عشق به یک نفر در قبال یک نفر اتفاق بیفتد.

خب این چارچوب اخلاقی است که برای خودش مشخص می کند.

حالا یک خط قرمزهایی برایش به وجود می آید که نباید به آن خیانت بکند و نباید با کس دیگری وارد رابطه بشود و این یک چارچوب اخلاقی را برای این آدم می سازد.

اینکه حالا ما در بین مکاتب فکری مختلف با این چارچوب اخلاقی روبرو بودیم و به کرات هم در بابش صحبت شده و تبدیل به یک اخلاق عمومی هم در خیلی از نقاط جهان شده.

این جوری هست که ما به یک چارچوب اخلاقی می رسیم.

پس ما وقتی داریم در باب اخلاق صحبت می کنیم یعنی یک چهارچوب اخلاقی مشخصی که حالا به آن پایبند هستیم.

به واسطه این چارچوب اخلاقی، رفتارهامون را به نوعی تنظیم با آن چارچوب می کنیم.

این چارچوب باعث می شود که ما یک خط قرمزهایی داشته باشیم، یکسری رفتارها را نکنیم و یا یکسری رفتارها را انجام بدهیم.

در مجموع با یک همچین فرآیندی روبرو می شویم که حالا به واسطه تفکرهای مختلف، باورهای مختلف برای انسان ها شکل می گیرد.

حتی کسی است که شاید خارج از تمامی باورها و باورهای رایج در جهان باشد و هیچ سنخیتی با هیچ دین مشخصی نداشته باشد.

با هیچ مکتب فلسفی خاصی نداشته باشد، اما چارچوب های اخلاقی مشخصی را برای خودش تعیین بکند و با توجه به آن چارچوب ها زندگی اش را به پیش ببرد و رفتارهای خودش را با آن چارچوب اخلاقی تعریف شده به نوعی همسان و همسو کند.

پس ما با این روبرو می شویم و اصولا زیست انسانی در این زیست اجتماعی ما نیاز به این اخلاقیات داریم.

قاعدتا یکی از بخش های مهم زندگی ما ارزش هایی را می سازد که حالا با توجه به این ارزش ها زندگی را به پیش می بریم که گاها خیلی از این ارزش ها و این اخلاقیاتی که ساخته می شود هم می تواند مضر باشد، مفید باشد، ضد ارزش باشد اما تبدیل به ارزش شده هم موضوعی است که می شود درباره اش صحبت کرد و یا اینکه این سخت گیری های بیش از حد در باب این موضوعات اخلاقی چه مضراتی دارد.

هم می شود درباره اش صحبت کرد.

اما در مجموع و یک نگاه کلی به این اخلاقیات، این اخلاقیات باعث زیست بهتر انسان ها به خصوص در زندگی اجتماعی خودشان شده.

پس ما یک تعریف مشخصی را در باب اخلاق دادیم و حالا باید برویم به سمت اسلام.

چون این برنامه در باب شناخت اسلام هست و ما حالا میخوایم تو این برنامه مشخص در باب این اخلاق اسلامی صحبت بکنیم.

با توجه به این تعاریف شما مواجه میشید با یک اسلامی که حالا اون هم یک سری چهارچوب های اخلاقی رو مشخص میکنه.

چهارچوب های اخلاقی که خب قاعدتا برگرفته از همون افکار گذشتگان هست.

یعنی افکار گذشتگان در بین ادیان مختلف همین ادیان ابراهیمی یعنی مادر این ادیان ابراهیمی که دین یهودیت به حساب میاد.

خیلی از این چارچوب های اخلاقی برگرفته از همون دین یهودیت هست و یا از دین مسیحیت هست و یا از تفکرات دیگری که در همون دوران باستان بین اعراب رایج بوده.

این چارچوب های اخلاقی رو سعی کرده که از اینها بگیره و حالا شروع میکنه یک چارچوب هایی رو مشخص میکنه در باب مسائل مختلف ما خیلی نمیخوایم بهش نزدیک بشیم چرا که موضوع برنامه در باب اخلاقیات اسلامی این نگاه اسلام نسبت به اخلاق هست و فرای اون نگاه اصولا ادیان نسبت به اخلاق است.

خوب قاعدتا شما وقتی با موضوع اخلاق نسبت به ادیان روبه رو میشوید یکی از بارزه ها این است که بی اخلاق ترین رفتارها را شما در بین همین مومنان می‌بینید و در مجموع اخلاق بی ارزش ترین موضوع بین مذهبیون هست و اصولا شما مواجه می‌شوید با این که چیزی به اسم اخلاق در بین مذهبیون وجود ندارد.

حالا ما می‌خواهیم توی این برنامه در باب این موضوع بیشتر صحبت بکنیم و به ویژه در باب اسلام صحبت بکنیم.

یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید یک چارچوب اخلاقی مثلا به عنوان مثال همان خیانت نکردن، وفادار بودن این چارچوب اخلاقی که یک خط قرمزی را برای شما مشخص می‌کند و به عنوان مثال اسلام هم درباره اش صحبت می‌کند و حالا به این باور دارد یا به عنوان مثال دروغ نگفتن، صادق بودن، راستگو بودن.

حالا این هم یک چارچوب اخلاقی است که بهش پایبند هستند در جای جای جهان این ریشه.

چندین هزاران ساله داره دیگه.

یعنی شما به هر باوری که در جهان نزدیک بشید همه این صداقت و راستی رو به نوعی اخلاقیات خودشون می دونن.

این پرهیز از دروغ رو جزو اخلاقیات خودشون و خط قرمزهای اخلاقی خودشون می دونن.

اسلام هم به مانند دیگر باورهای جهان به خصوص باورهای مسلطی که قرار هست زندگی اجتماعی انسان ها رو در یک نگاه وسیع و بزرگی تحت پوشش خودش قرار بده، به این چارچوب اخلاقی به نوعی پایبند هست.

درباره اش صحبت می کنه.

شما اگر نزدیک بشید به احادیث و سیرت نبوی و زندگی ای که از محمد وجود داشته خب روبرو میشید.

با این که احادیث بسیاری رو این دوستانی که معتقد به باورهای اسلامی هستند دربارش صحبت می کنند که بله این چهارچوب اخلاقی به ویژه مثلا دروغ نگفتن و صداقت در زیستن رو بهش اشاره کرده درباره اش صحبت کرده.

پس یک چارچوب اخلاقی رو اینجا اسلام به وجود آورده و یا همون در باب مثلا وفاداری در باب اینها صحبت کرده و چارچوب های مشخصی رو برای شما تعریف کرده که حالا شما یک چارچوب اخلاقی هم در اسلام باید داشته باشید.

اما بلافاصله بعد از رو به رو شدن با این چارچوب های اخلاقی که در اسلام تعریف شده، شما مواجه میشید با شکسته شدن این چارچوب ها به دست خود مسلمان به دست باورهای اسلامی.

ببینید دو بخش شما اینجا باهاش روبرو میشید.

شما میتونید یک اخلاقی رو بهش پایبند باشید.

نظام فکری شما بهش پایبند باشه.

اما توسط مومنین کسانی که به اون اعتقاد، باور و ایمان دارند شکسته بشه.

یعنی شما باورمند به عنوان مثال به صداقت باشید.

صداقت رو بخشی از باور اخلاقی، دین، مذهب یا تفکر فلسفی و سیاسی خودتان قلمداد کنید.

حالا کسانی که به این باور باورمند هستند مثلا یک طیف فکری سیاسی را در نظر بگیرید.

حالا اینها یک چارچوب اخلاقی را مثلا در مانیفست خودشان بیان می‌کنند که ما به این چارچوب اخلاقی مشخص مثل صداقت پایبندیم.

اما بعد از آن شاید کسانی که در این وادی قرار می‌گیرند و دارند این رویه را پیش می‌برند، به نوعی مومن و باورمند به این نگاه هستند.

می‌توانند این رفتار را زیر پا بگذارند، می‌توانند بشکنند و به این چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.

حتی در بین اکثریتشان این اتفاق بیفتد.

یعنی این حتی از آن حالت نمونه هم در بیاید.

شما قاعدتا تمامی اخلاقیاتی را که مطرح می‌کنید در باورها قاعدتا توسط برخی که شکسته خواهد شد که درش شکی نیست.

اما گاها به یک مرتبتی می‌رسید که حالا اکثریت آن کسانی که باورمند به آن نگاه هم هستند این را زیر پا می‌گذارند و این اخلاقیات رو زیر پا میذاره.

اینجا موضوع قابل بحث ما نیست.

موضوع قابل بحث ما این هست که در چارچوب های فکری و باوری که این نگاه رو بوجود آورده، این صداقتی که در وهله اول به عنوان چارچوب اخلاقی بیان شده زیر پا گذاشته شده.

یعنی همون نگاه سیاسی که ما درباره اش صحبت کردیم.

در مانیفست خودش در باب صداقت صحبت کرده و اعتقاد داره که باید راستگو بود.

اعتقاد داره که باید از دروغ پرهیز کرد.

اما در یک بخشی از کتب مثلا کتبی که در باب عقاید خودش توسط اون به وجود آورندگان اش نوشته شده میاد و این رو کتمان میکنه و در برابر این چارچوب اخلاقی می ایسته، این چارچوب اخلاقی رو به نوعی لگدمال و زیر پا میذاره.

این اون جایی است که ما باهاش مشکل داریم.

یعنی اونجایی که تبدیل به یک باوری رو مروج اش هست.

اونجایی که حالا این اخلاقی رو که خودش تعریف کرده رو خودش دوباره در بین مصادیقی که داره درباره اش صحبت می کنه و قرار هست که این باور رو به صورت کلی بسازه زیر پا می ذاره.

اونجایی که این بی اخلاقی قرار هست که تبدیل به قانون و قاعده بشه.

اونجاست که یعنی دقیقا شما مواجه میشید با این که این چهارچوب ها به دست خود باور شکسته شده و اینجاست که معنا گر این هست که این هیچ پایبندی اخلاقی در اینجا وجود نداره.

وقتی به اسلام هم می رسیم دقیقا با همین موضوع مشخص میشیم.

یعنی موضوع مهم و قابل عرض ما این نیست که یک چارچوب های اخلاقی توسط اسلام و نگاه اسلامی در قرآن، در احادیث، در سیرت نبوی بیان شده و مشخص شده که شما باید به این چارچوب اخلاقی پایبند باشید و بعد توی مرور زمان و سال ها حتی اکثریت مسلمون ها به واسطه زیست فرهنگی خودشون به واسطه زیستی که در کنار هم داشتند، به واسطه فرهنگ های غالبی که از دیگران بهشون رسیده و یا هر دلیل دیگری این موضوعات رو زیر پا گذاشتن حتی دلیل این نیست که این اکثریت این را زیر پا گذاشته باشند.

موضوع این است که در همان هسته مرکزی باور این تعریف و این چارچوب اخلاقی زیر پا گذاشته شد.

حالا نمونه های بی شماری هم در بابش هست.

میشه دربارش صحبت کرد.

به عنوان مثال یکی از ساده ترین و پرتکرارترین اینها همین مبحث صداقت است.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با یک چیزی مثل صداقت و این دروغ نگفتن بلافاصله در کنار آن و همداستان با آن و به موازات آن با چیزی به اسم تقیه روبه رو میشید که حالا بین اهل تشیع قدرتمند و مستحکم وجود داره و این منافات داره با این چهارچوب اخلاقی که شما مشخص کردید.

یعنی از یک سو قرار بر این هستش که شما پایبند باشید به این نظریه اخلاقی، به این چارچوب اخلاقی که صداقت داشته باشید دروغ نگید و به موازات اون شما مواجه میشید با همین طیف فکری.

همین بنیان فکری.

همین نگاه اسلامی که حالا در بین نگاشته های خود، در بین احادیث خود، در بین آن راهبر خود، راهبری خود برای دیگران، برای مسلمان ها با یک معنایی روبه رو میشید.

مثل تقیه که حالا متضاد با صداقت است، در برابر صداقت است.

یعنی از یک سو اگر داره مومنین رو فرا میخونه به این چارچوب اخلاقی که شما باید صادق باشید دروغ نگید.

بلافاصله به موازات اون یک چارچوب فکری تازه ای رو باز میکنه به اسم تقیه که حالا شما میتونید دروغ بگید.

به مصلحت خودتون میتونید که دروغ بگید، حقیقت را کتمان بکنید.

در باب حقیقت صحبت نکنید.

نه تنها پنهان بکنید که میتونید دروغ هم بگید و این اونجایی است که این چارچوب اخلاقی ساخته شده بلافاصله به دست خود اسلام شکسته میشه.

مثال باز هم داره مثلا به عنوان مثال این بهتان زدن شما در چارچوب‌های اخلاقی که اسلام را تعریف می کند، اینکه شما بخواهید پشت سر دیگران غیبت بکنید و دروغ بگویید و بهشون تهمت بزنید، خب این یک چارچوب اخلاقی است که مشخص شده و خط قرمزهایی دارد.

اینکه شما باید در قبال دیگران راستگو و صادق باشید قرار است که به آنها بهتانی نزنید، تهمتی نزنید، آبروی آنها را زیر پا نگذارید.

حتی در باب این مسئله اخلاقی اسلامی که به آن خیلی هم توجه شده، خب شما مواجه می شوید با سخنان بی شماری که آبروی یک مسلمان را تا چه اندازه ای بالا و بالاتر برده و تا چه اندازه بهش بها داده.

این یک موضوعی است که حالا در باب فقط و فقط بهتان و تهمت هم نمی شود صحبت کرد.

این خیلی دایره گسترده تری دارد و خیلی میشه درباره اش صحبت کرد.

یعنی اگر چهارچوب اخلاقی وجود داشته باشد به عنوان مثال همین تحت همین عنوانی که درباره اش صحبت کردیم، این که باید در قبال دیگران صادق بود و آبروی آن ها را خدشه دار نکرد.

اگر یه همچین بحثی هم مطرح میشه در دل اسلام.

نکته اول و کلیدی و مهم این داستان این هستش که آبروی مسلمان نباید ریخته بشه.

یعنی یک چهارچوبی رو در این نقطه ابتدایی به شما میده و مشخص میکنه که اصولا نگاه های دینی نه فقط اسلام که تمامی نگاه های یکتا پرستانه و یا نگاه های دیگر دینی ای که وجود داره.

خب یک نکته ابتدایی داره.

اون نکته ابتدا این هستش که ما حق بر زمین هستیم.

درباره اش بارها هم صحبت کردیم.

این که خودش رو قوم برگزیده می دونه.

این که خودشون تنها به نوعی هدایت شدگان بر زمین هستند.

حق بر زمین این ها هستند.

بقیه اقوام جهان نگاه های جهان پوچ هستند.

این حقیقت رو به نزد خود و در انحصار خود داشتند.

اون بخش ابتدایی رو تشکیل میده که در برابر قاعده اخلاقی هست.

یعنی داره اخلاقیات رو زیر پا میزاره.

شما دیگه نمیتونید پایبند به اخلاقی باشید.

شما اگر قرار هست اعتقاد به یک موضوع اخلاقی داشته باشید، یک چارچوب اخلاقی رو برای خودتون مشخص کنید و قرار باشه بر پایه خط قرمز های اون زندگی کنید و از این خط قرمز ها گذر نکنید.

نمی تونید یک شروطی براش بذارید که حالا در قبال برخی این کار رو میکنه.

یعنی شما تصور کنید که مثلا هیتلر نازی میاد اعتقادش اعتقادی داره در باب صداقت میگه من صادق هستم اما در قبال مثلا نژاد آریایی نه در قبال دیگر نژاد ها.

به دیگر نژاد ها میشه دروغ گفت.

میشه بهشون بهتان زد؟

میشه بهشون تهمت زد؟

میشه آبروشون رو زیر سوال برد و.

در باب مسائل اسلامی هم دقیقا قاعده به همین شکل هست که منافات داره با باور اخلاقی که ما بخواییم داشته باشیم.

ما اگر باور به اخلاقیاتی داریم و چارچوب هایی رو را مشخص کردیم، در قبال همگان این چارچوب اخلاقی را رعایت می کنیم چرا که این اخلاقیاتی است که ما به آن پایبند هستیم.

قرار هست که ما به واسطه رفتاری که می کنیم این اخلاقیات را پیش ببریم و اصولا این رفتار ما به واسطه باور ماست.

برگرفته از باوری است که ما داشتیم و در قبال هر کسی هم همتا و برابر است.

اما شما وقتی مواجه می شوید با نگاه های ادیان نسبت به موضوعات اخلاقی، یکی از دلایل عمده ای که کسی حاضر نیست هیچ گونه تفکر اخلاقی را از این ادیان قبول کند همین موضوع است چرا که انحصارا در باب یک طیفی از مردم دارد صحبت می کند.

یعنی به عنوان مثال شما این اخلاقیات را نه تنها همین موضوعی که درباره اش صحبت کردم، هر نوع نگاه اخلاقی که اسلام و یا مسیحیت و یا یهودیت دارد مطرح می کند و اگر با آن مواجه شوید فقط و فقط در قبال مومنین به آن دین است چرا که دیگران را اصلا جزء انسان به حساب نمیاره.

انسانی رو که اشرف مخلوقات به حساب میاره و برتر و بالاتر از جان ها به حساب میاره و حیوان ها رو لگدمال و گیاهان رو نابود میکنه.

فرای اون در دل خود انسان ها هم صحبت کردیم و گفتیم حالا در بین این ها هم یک اشرف دیگری به وجود می آید و یک خدای دیگری به وجود میاد.

این پله هایی که یک به یک داره به موجودات ارزش میده، موجودات رو در این نابرابری به پیش میبره و این ارزش گذاری ها رو انجام میده.

حالا یک طیفی رو به وجود میاره که هم باوران هستن، مسلمانان هستن.

حالا هر قاعده اخلاقی رو که داره مطرح میکنه فقط و فقط داره در قبال این ها انجام میده و به نظر میاد.

یعنی شما اگر روبرو بشید مواجه میشید نگاه اسلامی که کفار رو حتی داخل انسان هم به حساب نمیاره.

حتی به کرات در باب اینکه این ها بوزینه و میمون و این موضوعات هستند صحبت میکنه.

این ها رو پست تر از انسان میدونه.

این نکته اولش هست.

خون این ها را حلال می داند و کشتن این ها را حلال می داند.

اموال این ها را حلال می داند.

حتی به نوعی تصاحب همسران و فرزندان این ها را هم حلال می داند.

یعنی حاضر هست که این ها را به خدمت و بردگی و بندگی خود دربیاورد و اینها را بفروشد.

برای اینها هیچ حقی قائل نیست و این ها را می کشد.

پس مسلما در باب مسائل اخلاقی هم هیچ پایبندی ای نسبت به این ها ندارد.

این موضوعی است که گفتم.

یک موضوع کلی و بزرگی است که وقتی شما مواجه می شوید با هر نگاه اخلاقی چه در اسلام و چه در دیگر ادیان یکتاپرست و ادیان ابراهیمی و اسلامی مواجه می شوید که هیچ تعریف مشخص شما به هیچ موضوع اخلاقی نمی توانید داشته باشید.

چرا که این موضوع اخلاقی فقط و فقط در قبال هم باوران و هم کیشان شماست.

در قبال هم نژادان شماست.

یعنی در یهودیت که فقط و فقط در قبال همان همون افرادی که به اون نژاد اختصاص دارن.

حالا اگر قرار هست چارچوب اخلاقی مشخص بشه ما فقط در قبال همین آدم ها انجامش میدیم.

فرای این، حالا حتی این شکستن چارچوب ها بین خود مسلمونها هم جاریست.

حالا شما با فرض به اینکه این چارچوب اخلاقی اصلا وجود داره، شما اعتقاد داری که ما یک چارچوب اخلاقی داریم و فقط قرار هست که در قبال یک بخشی از مردم اعمال بکنیم.

اون هم آدم هایی که به ما باور دارند و هم باور و همراه ما هست.

حتی به فرض محال اینکه ما بخوایم این رو قبول بکنیم و به عنوان یک چارچوب اخلاقی پیش ببریم، مواجه میشید با یک چیزی مثل همین تهمت نزدن و غیبت نکردن و بهتان نزدن که به عنوان یک چارچوب اخلاقی در دل اسلامی ها مطرح شده.

حالا وقتی به این موضوع هم می رسید می بینید که خیلی ساده و راحت به واسطه یک اتفاق، به واسطه یک نیاز با مراجعه به احادیث بسیار و راه هایی که برای شناخت اسلام در پیش رویشان هست، این چارچوب اخلاقی را هم زیر پا می گذارند و به سادگی حاضرند که به دیگران بهتان بزنند و تهمت بزنند.

نمونه هایش در جمهوری اسلامی به کرات دیده شده.

این آدم هایی که بهشون بهتان زده شده بی دین یا بی خدا که نبودند.

خیلی از اینها مسلمان بودند و اینجا داریم می بینیم و مواجه می شویم با اینکه به سادگی این چهارچوب های اخلاقی برای منافع فکری، شخصی و اجتماعی و به نوعی برای منافع اون گروهی که برای خود ساختند و قدرتی که پدید آورده اند زیر پا گذاشته میشه، بهش افتخار هم میکنند.

حتی شما مواجه میشید با این نظریاتی که حالا داره مطرح میشه در باب اینکه ما میتوانیم چگونه به دیگران بهتان و تهمت بزنیم، چگونه آبروی اون ها رو از بین ببریم و عناوینی از این دست رو در پیش بگیریم.

پس شما مواجه شدید با این موضوعات و یا موضوعاتی فرای این ها.

شما با یک موضوعی به نام خدا رو به رو میشید.

این هم یک چهارچوبی است در برابر اخلاق که در اسلام بهش پایبند هستند.

در قرآن درباره اش صحبت شده.

خداوند حیله گری و حیله گر ترین حیله گران هست.

یعنی شما مواجه میشید حالا با فریب و ریا که حتی تبدیل به ارزش برای نگاه های اسلامی شده.

چیزی که در تضاد کامل با هر نوع اخلاقیات هست.

یعنی شما اگر به میدان جنگ میایید میتونید که از هر حربه ای هم استفاده کنید.

شما میتونید هر فریب و ریایی رو هم به پیش ببرید و مقاصد خودتون رو در پیش بگیرید.

اینکه کلیت و وجودیت جنگ تا چه اندازه منزجر کننده و غیر قابل تحمل هست، اینکه تا چه اندازه بیانگر جنون انسانی است، تا چه اندازه بیانگر این خشم وحشتناک بین انسان هاست.

موضوعی هست که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.

این که ما انسان ها تا چه اندازه این وجودیت این نام را لکه دار و بد سیما در جهان به وجود آوردیم به واسطه جنگ هایی که کردیم.

موضوعی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد اما اینکه حالا در دل این جنگ چه رفتارهای غیر طبیعی فراتر از همون جنگ معمول هم انجام بدیم، با حیله ها و فریب ها انسان ها را از بین ببریم و حتی یک جوانمردی که حالا موضوع همین بیان کلمات است و این ارتباطی که آدم می تونه از این کلمات بگیره.

حالا گاها آدم میاد از بحث اصلی یه مقداری دور میشم به واسطه این کلمه جوانمردی گاها شما میاید و از یه کلماتی استفاده میکنید مثل جوانمردی که حالا شاید نا برابرانه باشه.

یعنی شما در باب هر کلمه ای که بخواهید صحبت بکنید در زبان پارسی با پایمردی روبرو میشید، جوانمردی روبرو میشید و اصولا این غالب بودن جنسیت مرد رو درش میبینید.

اما وقتی دارید از این کلام ها استفاده میکنید، موضوعتون این است که اصولا زبان یک وسیله ای است برای ارتباط.

و این ارتباط وقتی در معنای درست خودش بین شما و دیگران با همین کلمه اتفاق می افته باید از این کلمه استفاده بکنید که اون معنای خودتون رو بتونید به دیگران منتقل کنید.

قاعدتا باید از نظر فرهنگی این تغییرات شکل بگیره.

اما حالا به خصوص در یک زبان محاوره ای که قرار هست با همدیگه صحبت بکنیم، استفاده از این کلمات رایج قاعدتا کاربرد بیشتر و بهتری داره چرا که زبان اصولا وسیله ای است برای ارتباط برقرار کردن.

از مبحث اصلی دور نشیم و برگردیم به اون موضوعی که داشتیم درباره اش صحبت می کردیم.

وقتی شما روبه رو میشید با این نگاه اسلامی این نگاه رو می بینید که تا چه اندازه در برابر اخلاقیات وجود داره و حضور داره و قدرتمند داره به پیش میره.

یعنی شما دیگه اون جوانمردی رو نمی بینید در جنگ ها و روبرو میشید با هر نوع رفتار ضد بشری که وجود داره یعنی از هر نوع حربه و راهی استفاده می کنن برای اینکه در جنگ پیروز بشن.

دست به هر اتفاقی می زنن و این دقیقا در برابر اخلاق بودن هست و این اون بی اخلاقی است که در ادیان و بویژه در اسلام به شدت بهش بال و پر داده شده.

شما با یک عنوانی مثل حربه های جنگی وقتی روبرو میشید با خدعه وقتی روبرو میشید این همون معنا گر ضدیت با اخلاق هست که به شدت هم بهش درباره اش گفته شده.

در این مبنای فکری دربارش صحبت شده و اصولا زیست پیامبر در طول حیات خودش هم بر همین مبنا بوده.

اینکه تا چه اندازه میتونید نزدیک به این معانی بشید برای پیشبرد اهداف خودتون و اصولا همه چیز رو فدای اهداف خودتون بکنید.

این تضادی است که اسلام در اختیار خودش داره و مسلما در برابر اخلاق هست.

نمونه هاش رو صحبت کردیم یعنی یک نمونه بارز و بزرگی که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد این هست که در نگاه اسلامی شما یک طیفی رو دارید به عنوان مسلمان حق بر زمین، برتر از دیگران، قوم نظرکرده و برگزیده.

خداوند دیگرانی هستند که به عنوان برده و بنده شما هستند، به عنوان مغلوبین در برابر شما هستند.

شما در برابر این افراد به هیچ نوع چهارچوب اخلاقی پایبند نیستید.

همه چیز اینها رو می تونید تصاحب کنید.

می تونید بکشید.

می تونید مدام در جنگ باهاشون باشید.

میتونید اموالشون رو مصادره بکنید، میتونید اونها رو به زندان بندازید و هیچ اخلاقیاتی در برابر شما نیست.

یعنی موضوعی مثل اینکه شما با اینها صادق باشید که دور از ذهن شما حتی اینها رو میتونید بکشید.

حالا اینکه بخواید باهاشون راست بگید یا دروغ بگید که موضوع مهمی نیست.

اینکه شما قرار هست اینها رو از بین ببرید حالا شده با هر نوع نگاهی و با هر طریقتی.

پس هر نوع موضوع اخلاقی در قبال اینها بی معنی و بی ارزش است.

این بزرگترین از بین بردن اخلاقیات در جهان است.

این بزرگترین تضاد و تناقض با اخلاقیات است.

اما فرای این وقتی نگاهم بر می گردد به خود مسلمان ها و نگاه خود اسلامی ها هم شما مواجه می شوید که به سادگی حاضر هستند هر چهارچوب اخلاقی ساخته شده را زیر پا بگذارند.

حاضرند به سادگی به هیچ چارچوب اخلاقی پایبند نباشند.

اگر تهمت زدن به دیگران را بی اخلاقی می دانند، اگر به نوعی این را یک خط قرمزی می دانند که با گذشتن از آن اخلاقیات را زیر پا می گذارند، بلافاصله می بینید که حتی در قبال خود مسلمان ها هم حاضر هستند از این بهتان هم استفاده کنند، تهمت بزنند و آبروی این ها را از بین ببرند چرا که در برابر عقایدشان است.

نمونه ها هم بیشمار هست.

در تاریخ اسلام، در همین تاریخ جمهوری اسلامی و می شود درباره اش هم ساعتها صحبت کرد.

فرای آن اگر معانی ای شکل می گیرد به عنوان اخلاقیات در دل اسلام مثل صادق بودن با دیگران، دروغ نگفتن بلافاصله با یک معنای تازه ای که در دل اسلام شکل گرفته و بال و پر گرفته و قدرتمند هم حضور داشته، مثل تقیه زیر پا گذاشته می شود.

از آن طرف هم شما مواجه هستید با یک نگاه دگمی که حالا ضد اخلاقیات و بی اخلاقی را دارد گسترش می دهد و پایبند به این نگاه ها است.

با یک موضوعاتی شما رو به رو هستید مثل خدعه کردن در میدان جنگ و این خودش را به مرحله ظهور می گذارد که حالا شما بی اخلاقی را دارید گسترش می دهید.

کار از این بالاتر می رود.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید مواجه می شوید با بی اخلاقی های وحشتناکی که غیرقابل فهم هستند.

یعنی به عنوان مثال شما مواجه می شوید با یک اصلی که در بین بیشتر فکر های جهان وجود دارد حضور دارد که عشق را در یک تن می بینند.

این که خیانت را خط قرمز می بینند.

من درباره اش در قسمت های مختلف هم صحبت کردم.

حالا این را شما این معنا را این که.

اینکه بیشتر تفکرات جهان پایبند به یک وفاداری در عشق هستند.

اینکه ازدواج رو به چه شکلی میبینن و اینکه در نهایت قرار هست که عشق رو در وجود یک نفر شما پیدا کنید و با اون باشید و این با هم بودن شما معنا گر عشق هست رو ببینید چگونه اسلام زیر پا میزاره؟

چگونه با مجوز دادن برای مردان که بتوانند چهار زن رو به اختیار بگیرند؟

چگونه مروج این خیانت هست؟

این بی اخلاقی رو چجوری حاضر هست که گسترش بده و شما مواجه میشید با مصادیق بی اخلاقی که حالا تبدیل به قاعده و قانون شده.

مصادیقش هم بسیار هست از خدعه و.

بهتون گفتم که در میدان جنگ میتونید هر کاری رو انجام بدید و هر گونه که شده دشمن خودتون رو پایمال بکنید و از بین ببرید و زیر پا بزارید تا یک نگاهی مثل چند همسری که این نگاه در برابر هر تعریفی نسبت به عشق است از تعریف اخلاقی نسبت به رابطه است.

شما در هر اخلاقیاتی وقتی بخواهید نزدیک به مفهومی بشوید مثل رابطه مثل عشق، مسلما بزرگترین خط قرمزش را خیانت می‌داند.

شما هیچ اخلاقیاتی در جهان نمی‌شناسید که اگر در رابطه با عشق و رابطه بخواهد صحبت بکند، خیانت را مترادف با عشق بداند.

قاعدتا بزرگترین خط قرمز خودش را خیانت می‌داند.

اما شما مواجه می‌شوید با یک نگاه اسلامی که حالا این خیانت را قاعده و قانون می‌داند.

این بی اخلاقی را گسترش می‌دهد.

مواجه می‌شوید با نگاه های وحشتناک تر مثل فاحشگی اسلامی که درباره اش صحبت کردیم.

در باب اینکه شما زنان بیشماری را به صیغه خودتان در بیاورید، مدت زمان مشخص بکنید و با آنها رابطه جنسی برقرار بکنید بزرگترین بی اخلاقی ها هست.

وحشتناک ترین بی اخلاقی ها هست که حالا تبدیل به قاعده و قانون در دل اسلام شده و این قاعده بی اخلاقی است که دارد پیش میره و بزرگ و بزرگتر میشه.

عناوین بیشماری میشه دربارش ساعتها صحبت کرد.

این عناوین دهشتناک و بی اخلاقی ای که تبدیل به اخلاقیات اسلامی شده یعنی اخلاقیاتی که در تضاد کامل با اسلام هست.

وقتی ما صحبت از این میکنیم که اسلام در خود هیچ موضوع اخلاقی رو جای نداده به همین دلیل هست.

یعنی عناوینی وجود داره که در تضاد با اخلاقیات هست.

مثل همین خیانت.

خب شما وقتی مواجه میشید با این، شما با دینی مواجه میشید که بی اخلاقی رو گسترش میده.

مروج بی اخلاقی هست.

اگر اخلاقیاتی رو هم حتی تعریف میکنه به سادگی حاضر هست که اینها رو از بین ببره.

مثل اتفاقی که در باب صداقت و پایبندی به چارچوب اخلاقی مثل صداقت می افته که با تقیه به راحتی از بین میره و در کنار اون این نگاه، یک نگاه دگم و مریض و بیماریست که خود رو برتر از دیگران، خود رو حق بر زمین میدونه و در قبال اون بیشماری که در برابرش هستند هیچ حق و حقوقی در نظر نمی گیرد.

اینها را به بدترین و وحشیانه ترین شکل حتی از بین می برد و می کشد و شکنجه می دهد.

اموال و همسران و فرزندان اینها را تصاحب می کند.

شما در باب چه موضوع اخلاقی می خواهید صحبت بکنید؟

اینهاست که نشانگر و بیانگر این است که اسلام اصولا هیچ اخلاقی را بهش پایبند نیست و همه چیز را از بین می برد.

حتی تمامی موضوعات اخلاقی یک مصادره به مطلوب هم در دل این اسلامی ها وجود دارد که در همان مواجهه های اخلاقی خودشان حتی با هم باوران خود شکل می گیرد که درباره اش یک صحبتی هم کردیم.

اما حالا اگر بخواهیم باز هم درباره اش صحبت بکنیم و بیشتر این موضوع را به پیش ببریم این است که شما مواجه می شوید با این مصادره به مطلوب.

شما یک پایبندی دارید.

به عنوان مثال به همین تهمت نزدن.

حالا شما مصادره به مطلوب می کنید، احساس می کنید که این آدم داره جایگاهی داره، حتی دربارش صحبت هم میشه دیگه.

حالا این آدم داره مثلا مردم رو برعلیه حکومت وقت شما تحریک می کند.

حالا شما می آیید عناوین مختلفی که در برابر خودتون دارید رو همون عناوینی که در اسلام هم درباره اش صحبت شده رو میارید و در پیش روی خودتون قرار میدید و می تونید بلافاصله با استفاده از یکی از این عناوین و راهکارهایی که اسلام و نگاه اسلامی به شما داده استفاده کنید و این موضوع رو مصادره به مطلوب برای خود بکنید.

برای از بین بردن حقوق دیگران.

یعنی در کنار اینها.

حالا برای اینکه ما در باب بحران صحبت کردیم، در باب تقیه صحبت کردیم و در باب موضوعاتی از این دست.

حتی موضوعات به راحتی در حال شکل گرفتن هست.

شما می تونید مواجه بشید با نگاه های تازه ای که از هر موضوع و هر عنوان قرآنی اسلامی، حدیثی که در برابر دارند مصادره به مطلوب بکنند و بتونند که راه های خودشون رو پیش ببرند.

یعنی قاعدتا شما دچار این پیشرفت ها در جوامع اسلامی خواهید شد.

یعنی می تونید ببینید که این پیشرفت ها هم شکل میگیره اما در بی اخلاقی در از بین بردن اخلاقیات و بی اخلاق بودن هم منحصرا به اسلام برنمی گرده.

وقتی شما در باب تمامی ادیان بخواهید صحبت کنید این نگاه بی اخلاقی رو می تونید ببینید و باهاش رو به رو بشی که چگونه تمامی ادیان این اخلاقیات رو زیر پا می ذارن.

چرا که اصولا یک نگاه مشخص و واحدی در برابر هست که می تونه هر اخلاقیاتی رو زیر پا بذاره.

این نگاه مشخص در وهله اول اجازه بروز اخلاقیات رو نمیده چرا که اخلاقیات در جایی معنا پیدا می کنه که شما این اخلاقیات رو نسبت به همگان داشته باشید.

اگر اعتقادی دارید، اگر چارچوب اخلاقی دارید، این قرار نیست که انتخابی باشه و در قبال برخی انجام بشه.

ما درباره اش صحبت کردیم.

ساعت ها میشه درباره اش صحبت کرد.

اینکه وقتی شما با اسلام رو به رو میشید، اخلاقیاتی که اسلام تعریف می کنه در قبال فقط و فقط مسلمین هست.

کسانی که پایبند به این نظام فکری هستن.

حالا شما نگاه بکنید که جهان چه تعدادی انسان داره که فارغ از این نگاه هستن.

حالا موضوع رو وسیع تر نمی خوایم بکنیم که اگر به اخلاقیات شما پایبند هستید باید به جان باور داشته باشید و تمام هم جان خودتون رو مورد این نگاه اخلاقی قرار بدید.

موضوعاتی که میشه با اونها مطرح کرد یعنی اگر شما اعتقاد دارید که نباید خون دیگران رو بریزید و به دیگران آزار برسونید، باید یک اعتقادی داشته باشید که این همه جان ها رو درگیر میکنه و ما این اخلاقیات رو در قبال تمامی موجودات داریم.

این که اسلام و یا دیگر ادیانی که در جهان وجود دارند تا چه اندازه در برابر این جان و مفهوم جان قرار گرفتن و همه موجودات رو زیر تیغ خشم خودشون قرار دادند هم موضوعی است که میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.

اما فرای این حتی وقتی به یک مفهوم و معنایی مثل انسان میرسیم که بین تمام این ها مشترک هست و اصولا بین انسان ها مشترک هست، میبینید که باز یک طبقاتی رو قائل میشن که هر اخلاقیاتی رو هم حتی اگر بیان میکنند کنند در قبال همه ی انسان ها حاضر به انجامش نیستند، اینها حاضرند در قبال برخی این اخلاقیات را انجام بدهند و در برابر فراوان اینها هم به سادگی این اخلاقیات را زیر پا بگذارند.

اما موضوع این است که اینها جایگاه و پایگاهی دارند که حالا معانی مختلف و متضادی را با خود این اخلاقیات به وجود می‌آورند.

یعنی در باور خودشان مدام در حال تولید ضد اخلاق هایی هستند که در برابر آن اخلاق ها شکل گرفته مثل آیاتی در قرآن که وجود دارد.

آیات مکی که حالا آمده یک صحبت آرام و ملایمی را در باب یک موضوع کرده و بعد شما مواجه می‌شوید با آیات مدنی ای که در برابر آن هست و هر چیزی که آنجا گفته شده را به راحتی منسوخ می‌کند که در باب این ناسخ و منسوخ هم در قرآن صحبت شده و نظرات بیشماری هم وجود دارد.

اینکه آیاتی وجود دارد که منسوخ کننده آیه قبلی است و شما مواجه می‌شوید با این طرز تفکری که حالا در بین ادیان دیگر و اسلام وجود دارد.

اینکه اگر اخلاقی به وجود آمده بلافاصله موضوع تازه‌ای بیان شده که آن اخلاق را از بین می برد و پایمال می کرده.

فرای آن شما مواجه می شوید با یک نگرشی که حالا برای پیشبرد اهداف خودش به سادگی می تواند از هر موضوعی معنای تازه ای را به وجود بیاورد و موضوعات را مصادره به مطلوب برای خود بکند.

اگر یک عنوان قرآنی مطرح شده می تواند از آن یک معنی تازه ای را برداشت بکند برای پیشبرد اهداف خودش.

اگر تا دیروز یک چارچوب اخلاقی وجود داشته که به آن معترف بوده، با استفاده از این آیه مشخص می تواند این اخلاقیات را تبدیل به یک ضد اخلاقی بکند برای پیشبرد اهداف خود.

مواجه می شوید با این بی اخلاقی فراوانی که در دل اسلام و دیگر ادیان وجود دارد.

اصولا اخلاقیات همواره در برابر نگاه های دینی و این نگاه های یکتا پرستانه بوده چرا که هر نوع چارچوب اخلاقی را به سادگی زیر پا می گذارند و شما نمی توانید در باب اخلاقیات صحبت کنید و بخواهید این معانی را مترادف و هم معنای با ادیان بدانید.

اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.

در خیلی از این شرایط وحشتناک تر و بیشتر هم به پیش رفته.

نمونه های بیشماری هم دارد که ما سعی کردیم برخی از این نمونه ها را هم در باره اش صحبت کنیم.

بیشتر هم در باب اخلاق صحبت کردن در باب اخلاق اسلامی صحبت کرد و این تناقضاتی که در معانی اخلاقی در دل اسلام وجود دارد مثال و نمونه آورد و پیرامونش بحث کرد.

اما فکر می کنم تا همین جا هم این مبحث اخلاق اسلامی بسه و سعی می کنیم در قسمت های دیگر و شاید در آینده بیشتر و بیشتر در باب این موضوعات صحبت کنیم.

خواستیم که یک کلیاتی را با شما مطرح کنیم تا یک شناخت درست و مشخصی را نسبت به اخلاق و اصولا موضوع اخلاق در اسلام داشته باشید.

در انتهای برنامه هم دوست دارم که با شما در میون بذارم.

این که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر هموار بشه می تونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من هم از این صدا مختص برنامه به نام جان نیست.

من پیش از این که بخواهم برنامه ای به نام جان را ضبط و منتشر کنم، آرا و عقاید خودم را تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم.

این کتاب ها در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات در اختیار شما است و می توانید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این آثار را در اختیار داشته باشید و مطالعه کنید.

به عنوان مثال پیرامون همین مباحث اسلامی فرای کتاب گواه ظلم که در جلد سوم آیات و نشانه هایی از قرآن هست که بیانگر این ظلم خداوندی است را من اینجا گرد آوردم.

در کتاب الله جبار زار هم شما مواجه می شوید با چهار نوع نگاه و چنان راه برای شناخت اسلام که از حدیث و فقه اسلامی و تاریخ تا قانون کشورهای اسلامی سعی شده که عناوین پر ظلم گردآوری بشه.

اگر دوست دارید بیشتر بدونید فرای کتاب های بیشماری که پیرامون تاریخ اسلام پیرامون مباحث فقهی احادیث اسلامی وجود داره و شما میتونید با مطالعه اونها به یک شناخت بهتری نسبت به اسلام و باوری که به اون معتقد هستید و یا در برابر اون هستید برسید.

میتونید به این کتاب ها هم مراجعه کنید.

وب سایت جهان آرمانی راهی است برای اینکه شما بتوانید به سادگی این کتاب ها رو در اختیار داشته باشید.

از بخش کتب هم میتونید به سادگی به این کتاب ها دسترسی داشته باشید و نسخه الکترونیک و پی دی اف این کتاب ها را در اختیار داشته فرمایید.

من آثارم رو به صورت صوتی هم دارم منتشر میکنم.

هر هفته یک بخشی از این کتاب ها منتشر میشه و میتونید این آثار رو هم در شبکه های اجتماعی و در وبسایت جهان آرمانی در اختیار داشته باشید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه و این راه تغییر شکل بگیره و این صدا شنیده بشه.

میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و ششم : گروه‌های تکفیری

 

خب دوستان در این ابتدای بحث باید یک نگاهی داشته باشیم به ریشه های فکر های اسلامی و این نگاه دگمی که در نهایت باعث پیدایش این گروه های تکفیری شد.

خب ما تا اینجا و تا این قسمت هایی که در باب اسلام صحبت کردیم در باب ریشه های فکر های اسلامی صحبت کردیم و یک اشارات جزئی هم توی این قسمت در این ابتدا باید داشته باشیم نسبت به اینکه خب اسلام یک چهارچوب فکری و یک باور مستحکمی را به وجود آورد که حالا گروه های مختلف هم با توجه به این نگاه مشخص افکار خودشان را پیش بردند و برداشت های متفاوتی را داشتند اما در آن اصل و بنیان با هم برابر و همتا بودند و ما مواجه می شویم با این نگاه که یک نگاه مشخصی است نسبت به موضوعات مختلف.

به عنوان مثال در باب وحدانیت و توحید همه و همه با هم برابر هستند چرا که نگاه اسلام یک نگاه توحیدی و یگانه پرستانه است.

این که خدا از ابتدای امر هم یک تصویر مشخصی را از خودش برای مسلمان ها نشان داده، این که این خدا خدای توحیدی و یکتایی است، قدرت بلاعزل است، قدرتی است که بر همه چیز احاطه دارد و این قدرت یکتا در برابر انسان ها وجود دارد که او را رو بپرستند و اون رو مورد پرستش قرار بدن.

این نگاه یکتا پرستانه از ویژگی های اصلی و اون اصول اصلی دین اسلام هست.

نه تنها اسلام که در دیگر نگاه های توحیدی و یکتا پرستان و ادیان ابراهیمی هم برابر و یکسان هست.

پس این یک ریشه فکری مشخصی است که ریشه های فکری نگاه دگم رو هم با خودش به وجود میاره.

اینکه خدا مشخص کرده ما درباره اش صحبت کردیم، این که محمد بزرگترین اصلی رو که در بین اعراب اون دوران پدید آورد و به نوعی این نگاه اسلامی رو به وجود آورد و مسلمون ها رو به دور خودش جمع کرد، در باب همین نگاه توحیدی بود.

این که قرار بود این خدا رو به عنوان یک خدای یکتا بپرستند و در کنار اون هیچ قدرت دیگه ای رو قائل نشن و این نگاه یکتا پرستانه هم شکل گرفت.

گفتیم که در اون دوران در مکه و در بین اعرابی که حالا وجود داشتند، نگاه به خدا که وجود داشت.

یعنی به عنوان مثال کعبه ای بود که حالا یک جماعتی خدایگان و اسطوره های میان آن را می پرستیدند.

در کنار الله لات و منات حضرات و دیگر خدایگان و الهه گانی هم وجود داشتند که حالا این اقوام را می پرستیدند.

اما کاری که محمد کرد این بود که این نگاه را توحیدی کرد و یکتا پرستانه کرد.

آمد و یک خدا را از بین این ها که الله بود برگزید و این را به عنوان خدای واحد این ها معرفی کرد.

و خب وقتی ریشه های فکری برمی گشت به این باید بزرگ ترین موضوع مهم باور این ها هم همین یکتا پرستی بود و این تفکرات وقتی می رسند ما را به ریشه های گروه های تکفیری هم در همین نقطه هست که به نوعی با هم تلاقی پیدا می کنند.

پس یک سری ریشه های فکری مشخصی را اسلام داشت در باب موضوعات مختلف.

مثلا در باب قانونگذاری یک سری قوانین مشخصی را در خود قرآن به آن اشاره کرده بود و یا در سیرت نبوی و در بین احادیث هم به همین شکل.

این که حالا این خدا یک سری احکام داره، یک سری قوانینی داره، یک سری مجازات هایی را برای مجرمین و گناهکاران در نظر می گیرد.

این که وقتی یک نفری دزدی می کند باید دستش بریده بشه.

اگر یک کسی محارب و در برابر خدا هست باید دست و پاش بریده بشه و یا کشته بشه و یا تبعید بشه.

اینها مثلا اون نگاه های قانون گذاری ای بود که در اسلام شکل گرفت و نگاه هایی بود که خب از ابتدا هم اسلام این را اذعان کرده بود.

خدا این را اذعان کرده بود که این ها قوانینی هست که غیر قابل عزل هست و باید همواره و همواره وجود داشته باشه و این رو یک بنیان فکری کرد برای ابد در بین مسلمون ها و برای پیشبرد زیستن انسان ها در اون نگاه اجتماعی و در کنار هم.

این ها همون مبانی قدرتمندی بود که حالا در آتی می بینیم که یک تضاد هایی پیش میاد در بین موضوعات مختلف که باعث شکل‌گیری این گروه‌های تکفیری می‌شود و به نوعی این دوگانگی رو هم به وجود میاره.

فرای این در باب موضوعات دیگه هم به همین شکل بود.

در باب هر موضوعی که در باب اون به نوعی ریشه های اصلی تفکر اسلامی نگاه بکنیم، یک سری قواعد و قوانین و باورهای مستحکمی رو اسلام به وجود آورد که با پایبندی به اونها به نوعی اینها مسلمان تعریف می‌شدند و نقطه تمایزی هم که اتفاق افتاد و اینها رو دچار این تضادها و تفرقه ها کرد در همین نگاه به اصول برخی اوقات بود و برخی اوقات هم در نگاه به فروع بود.

فروعی هم در کنار اینها شکل گرفت که حالا بعضی اوقات هم این اختلافات بر سر این نگاه به فروع هم بود.

پس ما با یک دینی روبه‌رو شدیم که یک ریشه های فکری مشخصی داشت در باب این یکتایی، در باب صاحب خوانده شدن، در باب ساخت این طبقات مختلف، در باب اشرف خوانده شدن انسان و موضوعاتی از این دست که تا اینجای برنامه در طول برنامه هایی که پیرامون شناخت اسلام بوده ما دربارشون صحبت کردیم و در آتی هم باز صحبت میکنیم.

با توجه به این برآیندی که داریم باید برسیم به این گروه های تکفیری و به نوعی کسانی که این قسمت ها رو گوش ندادن بهتره که این قسمت ها رو گوش بکنن تا با این مبانی اصلی رو به رو بشن و ما نیازی نباشه که بیشتر از این در باب این موضوعات که به کرات دربارش صحبت کردیم ادامه بدیم.

اما ریشه های این گروه های تکفیری از کجا شکل گرفت؟

یعنی شما اگر بخواییم در نظر بگیریم که منظور اول در نقطه اول بهتره که یک تعریفی داشته باشیم در باب این گروه های تکفیری، گروه های تکفیری به معنای گروه هایی هستن که دیگران رو کافر دونستن یعنی در دل خود اسلام یک فرقه هایی رو بوجود آوردن، یک طرز تفکراتی رو بوجود آوردن که دیگرانی که مسلمان بودن رو کافر به حساب آوردن.

همون طور که از ابتدای امر هم مبانی اسلامی بر همین پایه بود.

یعنی یک کسانی رو را مسلمان و باورمند به خدا قلمداد می‌کرد یا کسانی را کافر می‌پنداشت.

که ما گفتیم در ریشه همه اینها حتی به الله هم باورمند بودند.

همان مشرکین که در دوران پیش از اسلام حضور داشتند که به نوعی دشمنان محمد قلمداد شدند، برای خود الله هم احترام قائل بودند، او را هم جزو خدایگان خود می‌دانستند.

اما محمد با آن نگاهی که مطرح کرد آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به نوعی علم کرد و بعد کسانی که حالا در کنار الله دیگر خدایگان را هم مورد پرستش و عبادت قرار می‌دادند را به نوعی مشرک و کافر دانست.

پس این نگاه ریشه دار در خود نگاه اسلامی است.

به موازات این، ما مواجه می‌شویم حالا با گروه‌هایی که کم کم شکل می‌گیرند و دیگران را کافر می‌دانند به عنوان گروه های تکفیری می‌شناسیم.

امروز هم نمونه های بارزی حتی در جهان وجود دارد و شاید هم در آینده باز ما مواجه بشویم با گروه های بیشمار دیگری که با همین طرز فکر پیش می‌روند.

پس این ریشه فکری در ابتدا در خود اسلام و در دل محمد وجود داشت.

یعنی بنیان این فکر از ابتدا هم به همین شکل صورت گرفت.

این که حالا یک محمدی وجود دارد که یک طغیانی در برابر دیگر نگاه ها می کند و نگاه هایی که همه و همه در نهایت به خدا می رسند.

یعنی شما مواجه نبودید با گروه هایی در بین آن ها که بی خدا باشند و یا انکار بکنند وجود خدا را، شما همه ی آن ها را در نهایت در همین نگاه خداپرستانه می دیدید.

اما در کنار آن خدای واحدی که محمد سعی در تبلیغ آن داشت، خدایان دیگر و الهه گان و قدرت های دیگری را هم بر می شمردند و به آن ها هم احترام می گذاشتند.

اما این نگاه را به نام محمد نتوانست که بر بتابد و در برابر این نگاه ایستادگی کرد و این ها را کافر و مشرک دانست و طی همین نگاه و با به نوعی مدد گرفتن از همین نگاه ما مواجه می شویم.

حالا با گروه هایی که در دل همین مسلمانان هم اعتقاد دارند که اینها راه رو به بیراهه رفتند و کافر هستند.

یعنی از اصول ابتدایی و اصلی اسلامی دور شده اند.

اولین و بارزترین اینها همان خوارج هستند.

خوارجی که با علی هم جنگیدند و در نهایت علی را هم کشتند و از بین بردند و حتی سوءقصد به خیلی از شخصیت ها هم در طول زندگیشان کردند و با گروه های بیشماری هم جنگیدند و به نوعی آن سنگ بنای گروه های تکفیری را شکل دادند.

خب خوارج هم یک نقد هایی نسبت به نگاه هایی که مثلا علی داشت داشتند یا نگاه هایی که معاویه داشت داشتند.

یعنی با هر دوی این گروه هم مشکل داشتند.

یعنی شما اگر به ریشه های تاریخی این مسئله برگردید می بینید که خوارج در ابتدای امر در کنار علی جنگیدند در برابر معاویه.

چرا که معاویه را خارج از دین می دانستند یعنی همان نگاه تکفیری را داشتند.

حتی شما اگر به نگاه خود علی هم بر گردید.

علی بن ابی طالب هم این گروه ها را به نوعی گروه های تکفیری می داند.

یعنی معاویه را بی دین می داند.

یعنی شما با این مفهوم رو به رو می شوید.

از همان ابتدا شیعیانی که حالا شکل می گیرند و اهل سنت و حالا یا به نوعی امویان را خارج از دین می دانند.

حکومت اینها را حکومت های بی دین و غیر دینی می دانند یا حتی در برابر دین می دانند و این اختلاف نظر ها از همان ابتدا هم شکل می گیرد چرا که اینها اعتقاد دارند آنها دارند کاری را انجام می دهند که بر خلاف مواردی است که محمد به آن اشاره کرده و آن مبانی فکری را به وجود آورده.

اما ریشه های این تفکر به نوعی بیشتر و قدرتمند تر در بین خوارج شکل می گیرد که در نهایت این خوارج هستند که این گروه های برابر خود را کافر و مشرک می دانند.

ادله و استدلال های بیشماری را هم برایشان مطرح می کنند.

اینکه حالا به چه دلیل اینها خارج از دین شدند؟

همان طوری که محمد در دوران حیات خودش و با به نوعی با برداشتن پرچم اسلام دیگران رو کافر و مشرک دونست با دلایلی که مد نظرش داشت.

با این نگاهی که قرار بود یک نگاه توحیدی باشه و خدا رو بپرسته یا در همین گروه های تکفیری امروز هم شما مواجه میشید با همین تفاوت ها و تضادهایی که در نگاه گروه های مقابل میبینن.

یعنی به عنوان مثال در بین وهابیون شما میبینید که اینها باور دارن شیعیان مشرک هستند، کافر هستند چرا که در کنار قدرت خدا قدرت های دیگری رو هم برمی‌شمارند و بهشون باور دارن و به نوعی باور دارند که این ها ائمه و ائمه ای که وجود داره رو میپرستن و هم پیاله و هم پای خدا میدونن و به نوعی برای خدا شریک قائل شدن و مشرک هستن.

این نگاه ها از همون ابتدای امر هم شکل گرفت و اون گروه تکفیری که به عنوان خوارج ما میشناسیم قدرتمند شد.

گروهی که حالا در برابر علی هم صف آرایی کرد و جنگید و ریشه های این گروه های تکفیری از همین جا به نوعی شکل گرفت.

گروه هایی که گروه برابر خودشان را بی دین و کافر و مشرک می دانستند با دلایلی که به آن رجوع می کردند.

پس پیدایش این گروه ها این گونه بود در طول تاریخ.

یعنی آن نقطه ثقل و ابتدایی را اگر ما بخواهیم مدنظر قرار بدیم می تونیم برگردیم و به خوارج نگاه بکنیم.

خوارجی که به عنوان مثال در ابتدای امر همداستان و همراه با علی بودند که معاویه در دین جایی ندارد و در برابر معاویه شمشیر کشیدند و در کنار علی در برابرش جنگیدند.

اما به موازات اینکه علی حالا توسط آن حکمیت که بین خودشان قرار داد و خود علی هم معتقد بود که این حکمیت اشتباه بوده و کار را به اشتباه پیش برده اند، خوارج به این نتیجه رسیدند که علی هم از دین خارج شده و اینکه علی هم در برابر دشمن خدا نمی ایستد و نمی‌جنگد.

با توجه به این آیات بیشماری که در قرآن پیرامون جهاد وجود داشت، پیرامون مبارزه با مخالفان و مشرکین و کافران وجود داشت.

حالا اینجا یک بحثی هم مطرح میشه که باید بهش یک اشارتی بکنیم.

اینکه ما صحبت کردیم و گفتیم وقتی شما یک اصل و بنیانی رو دارید بهش معترف و معتقد هستید هر بار میتونه با سمت و سویه و شکل و شمایل تازه ای سر بر بیاره.

یعنی شما اگر اعتقاد داشته باشید به مثلا یک معنایی، یک مجازاتی مثل اعدام هر بار میتونه اون سری که زیر اون تیغ میره، اون سری که بالای چوبه دار میره یک شخصی باشه یک بار میتونه مخالف شما باشه، یک بار میتونه موافق و همراه شما باشه و این به نوعی اجتناب ناپذیر هست.

با قبول این اصل و بنیان شما هر بار میتونید اشخاص مختلفی رو در این جایگاه ببینید و موضوع مهم همواره نگاه به اون اصل و ریشه هست.

یعنی اگر قرار هست شما نزدیک به یک تغییری بشید باید اون معنا رو تغییر بدید و در برابر اون آن معنا ایستادگی کنیم چرا که اگر اون معنا بر جای خودش باقی بمونه هر بار میتونه یک کسی رو گرفتار خودش بکنه.

در باب این موضوع هم وقتی بر میگردیم و به اسلام نگاه میکنیم، از اون ریشه ی ابتدائی که دربارش صحبت کردیم و گفتیم که محمدی بوده که حالا دیگران رو مشرک و کافر میدیده.

وقتی این اصل مطرح میشه خب قاعدتا گروه های بیشماری هم شکل میگیرند که با توجه به اون معنای مشخصی که بهش باور داشتند میتونن هر بار کسی رو بی دین و کافر بدونن و یا فارغ از اون وقتی شما مواجه میشید با یک اصل و بنیانی که حالا قرار هست در برابر این مشرکین و کافران دست به شمشیر ببره و بجنگه و اون ها رو بکشه و مال و زندگی و جان این ها رو تصاحب بکنه.

حالا روزی که این کفار رو در برابر کفار این تصویر قرار گرفته، می تونه این کفار تغییر بکنه، یک روز می تونه این کفار از دل خود مسلمون ها انتخاب بشه.

همون اتفاقی که در دوران علی هم افتاد و ما شاهد جنگ های برادرکشی در اسلام بودیم.

یعنی جنگ ها و تفرقه های اسلامی که از همان جا شکل گرفت و قدرتمند شد و جنگ هایی که سه جنگ مشخص و به نوعی روشن داشت که حالا باعث این اتفاقات در آینده هم شد و این نگاه را به نوعی گسترش داد.

اما دلیل اصلی وجود این جنگ ها و یا ادامه دار شدن این جنگ ها این اصلی بود که این ها به آن باور داشتند.

اصلی که باید در برابر دشمنان دست به شمشیر بشوند و با آن ها بجنگند باید کافران و مشرکین را از بین ببرند.

حالا روزی آن ها کافران و مشرکین را قریشیان می دانستند.

مردم مکه می دانستند که به خدا باور نداشتند و یا در کنار نام الله، خدایگان دیگری را هم می پرستیدند.

و حالا روزی هم می رسیدیم به این که احتمال داشت کسان دیگری را که در دل اسلام هستند و باورمند به اسلام هستند، کافر و مرتد و حربی و مشترک بدانند.

همین اتفاقی که در طول تاریخ هم افتاده و همواره هم در حال افتادن هست.

دلیل اون ریشه فکری ست که وجود داره.

دلیل اون بنیان بنیانی است که به اونها فرمان به یک چنین کاری داده.

یعنی دلیل این هستش که شما از اون نقطه ابتدایی یک مشکینی رو قرار دادید و قبول کردید که حالا به خدا اعتقاد ندارن.

حالا هر بار میتونه این ها تغییر بکنه و کسان دیگه ای هم که شما این دایره ای که مشخص کردید می تونن وارد این دایره بشن.

همون طوری که پیش تر از این هم ما در باب این موضوعات صحبت کردیم.

به عنوان مثال وقتی شما به یک یکتایی معتقد هستید که خداوند یکتای قدرتمندی است، برتر و بزرگتر از دیگران هست.

وقتی این دایره مشخص شد، وقتی این باور شکل گرفت، حالا هر بار می تونه جایگزین های دیگری هم داشته باشه.

هر بار می تونه موضوعات دیگه ای هم وارد این موضوع بشه.

چه این که خود خدا هم آغاز کننده این نگاه بوده و شروع کرده به تقسیم بندی هایی که اتفاق افتاده و ما در باره اش بارها هم صحبت کردیم.

اینکه یکبار ما یک خدای قدرتمند و بزرگی را داریم که در برابرش بندگان بیشماری هستند که باید فرمانبردار باشند، به فراخور او می آید و جان ها را هم بی ارزش می کند.

اینکه انسان را اشرف مخلوقات می داند حالا حیوانات و گیاهانی هستند که فقط و فقط برای لذت و نیاز انسان ها به دنیا آمده اند و اینها صاحب بر آن ها هستند.

دوباره این تقسیمات ادامه پیدا می کند در دل قرآن.

در باورهای اسلامی اینکه زنان بی ارزش هستند و جنسیت باعث این تقسیم بندی می شود.

وقتی شما به این دایره معتقد و معترف هستید، حالا هر بار می تواند در این دایره اشخاص دیگری هم قرار بگیرند.

هر بار در طول تاریخ می تواند با توجه به آن نگاهی که در آن دوران تبدیل به ارزش شده، این تقسیمات شکل بگیرد و داخل این دایره اشخاص دیگری قرار بگیرند و به نوعی این تفکر ادامه پیدا بکند کنید.

در باب همه موضوعات به همین شکل است.

شما وقتی این اصل را قبول داشته باشید، وقتی از همان ابتدا هم شما روبه رو می شوید با محمدی که حالا کسانی که باورمند به خدا هستند اما در کنار خدا قائل به خدایگان دیگر هستند را مشرک و کافر می داند.

حالا فردا روزی هست که یک گروهی متشکل می شود که اعتقاد دارد شمایی که خدا را می پرستید در کنارش به محمد هم جایگاه دادید، هم کافر است یا در کنارش به علی و حسن و حسین میدان دادید، هم کافر و مشرک است.

یعنی این دایره باز شده برای اینکه این تقسیمات ادامه پیدا بکند و یا اینکه وقتی در قرآن شما مواجه می شوید برای مقابله با مشرکین و کافران حالا باید دست به شمشیر ببرید و بجنگید.

حالا فردا آن تعریف تازه ای که شما داشتید و یک کافر جدیدی را معرفی کردید هم در برابرش می توانید بجنگید و دست به شمشیر بشوید که باعث این فاجعه های بزرگ هم می شود.

چه فاجعه ای که در قبال مشرکین اتفاق افتاده و چه بعد از آن جنگ های داخلی که بین این ها اینها شکل گرفته پس دلایل پیدایش این گروه ها بر می گرده به اون ریشه ی فکری ای که در اسلام وجود دارد و مدام در باره اش صحبت می شود.

آن ریشه ای که هر بار به یک شکل تازه ای شکل می گیرد، به نوعی هر بار این ریشه ای که در برابر شما هست، شاخ و برگ های تازه ای را از خودش به وجود می آورد.

یک بار فقط و فقط مشرکین در برابر شما هستند.

کفار هستند، یک بار هم حالا از دل خود شما و از میان باورهای شما کافران و مشرکین تازه ای را هم به وجود می آورند.

پس این اختلافاتی که وجود داشت باعث پیدایش این گروه ها شد.

از همان ابتدا هم نگاه تکفیری شکل گرفت و خوارج به وجود آمد.

حالا در ادامه راه هم با گروه های بی شمار دیگری هم روبه رو شدیم که هر بار همدیگر را به کفر و شرک به نوعی راندند و بعد در برابرش هم دست به شمشیر بردند و جنگیدند.

از همان دورانی که علی قدرت را داشت این اتفاق افتاد.

بین علی و مثلا همسر پیامبر.

طلحه و زبیر که جزو بهترین و بزرگترین یاران پیامبر بودند.

حالا این جنگ شکل میگیره بعد از اون اتفاق می افته و در برابر معاویه.

حالا علی صف آرایی می کنه.

حالا این خوارجی که در کنار علی در برابر معاویه قرار گرفتند به فردایی که در پیش رو دارند به واسطه یک رفتاری که علی می کنه یا نمی کنه دوباره تصمیم میگیرن که حالا خود علی هم کافر و مشرک هست و یا باورمندان به علی هم کافر و مشرک هستند.

حالا در برابر اونها هم شمشیر میکشه و شما مواجه میشید با جنگی که بین خوارج و علی هم شکل میگیره و چه کشتارهای بزرگی رو هم بوجود میاره.

پس دلیل پیدایش بر میگرده به همون ریشه های فکری اسلام.

اما اینها طی مرور زمان قدرتمند میشن.

این طرز تفکر قدرتمند میشه.

حالا شما مواجه میشید با در وهله اول با بازتولید بی شماری از این گروه ها، گروه های مختلفی شکل میگیرن که حالا این اعتقادات رو به پیش می بریم.

فرقه های بی شماری در دل اسلام اتفاق می افتد.

در کنار حتی مذاهبی که شکل گرفته به عنوان شیعه و سنی شما مواجه می شوید با فرقه هایی که در دل اینها هم شکل می گیرد.

حتی این اختلافات درون مذهبی هم میشه دیگه.

یعنی فارغ از اینکه درون دین شما مواجه هستید با یک مخالفت هایی که بینشون قرار میگیره، شما مواجه میشید با این که در دل اون مذهب تازه تاسیس هم تفرقه هایی شکل میگیره و فرقه های مختلفی هم به وجود میان که در برابر همدیگه صف آرایی میکنند و برای از میان بردن همدیگه تلاش میکنن، با هم میجنگن.

همدیگه رو تکفیر میکنن.

به عنوان کافر و مشرک قلمداد میکنند و با توجه به اون راه و روشی که قرآن در برابر اینها گذاشته دست به شمشیر میبرند و جنگ ها آغاز میشه و اصولا این طرز تفکر با توجه به ریشه ای که دربارش صحبت کردیم هر روز قدرتمند تر میشه، هر روز بازآفرینی میکنه، هر روز گروه های تازه ای رو به وجود میاد چرا که یک اصلی وجود داره که شما دارید در اون ابتدای امر با شما مطرح میشه اینه که حالا شما باید یک عده ای رو مسلمان، یک عده ای رو نامسلمان، مشرک و کافر بدونید.

حالا وقتی این ادامه پیدا میکنه دست رو باز میزاره برای گروه هایی که باز هم با این نگاه گروه های دشمن بیشماری هم برای خودشون بیافرینند چرا که به این اصل معترف و معتقد هستند و حالا هر چیزی که در برابر باورهاشون باشه سبب میشه که به راحتی گروه مقابل رو تکفیر کنند و حکم به کافر و مشرک بودن اون ها بدند.

و این ها قدرت میگیرند و هر روز هم باز آفرینی از خودشون میکنند و شما مواجه میشید با این گروه های بیشمار.

فارغ از این ها شما با یک سازمان یافتگی در این گروه ها هم روبرو میشید.

این گروه ها حالا متشکل میشن تبدیل به یک گروه نظامی میشن، شبه نظامی میشن، قدرتی میشن که حالا در کنار هم با توجه به اون ایمانی که براشون تصویر شده حالا قائل به این هستند که دشمنان رو از بین ببرند.

یعنی همون اتفاقی که برای خود اسلام افتاد.

اسلامی که به واسطه این ریشه های فکری که در میان گذاشت با انسان ها یک قدرتی گرفت، یک.

ایمانی را به وجود آورد.

حالا به واسطه این ایمانی که به وجود آورده بود به واسطه.

پاداش و جزایی که مدام داشت در قرآن تکرار می شد.

در برابر دشمن هایی که تصویر کرده بود، خودش را سپیدی می دانست و سیاهی رو به رو را باید از بین می برد.

حالا شما مواجه شدید در دل اسلام با جنگ های بیشماری که بر علیه کافران و مشرکین انجام دادند.

این فکری که سعی در به نوعی تحمیل باور خودش بر دیگران داشت، سلاح در دست داشت و می توانست به همه جا حمله بکند و همه جا را زیر سلطه و سیطره خودش هم به نوعی در بیاورد.

شما مواجه می شوید با این جنگ های بزرگی که اسلام در طول تاریخ پیدایش خودش تا امروز هم انجام داده.

حالا در بین این گروه های تکفیری هم قاعده از همین موضوع پیروی می کند.

چون خط مشی که در برابر هست باور که مشخص و همتا و یکتا هست.

در این اصول که هیچ تفاوتی نیست.

حالا اونها اومدن با توجه به این اصولی که داشتند یک تمایزی قائل شدند یک گروهی رو مشرک و کافر دونستن.

در دیروز این داستان در زمانی که خود محمد وجود داشته کافرین و مشرکین رو به نوعی خود محمد مشخص میکرده.

کسانی که به خدا باوری نداشتند و به نوعی این نگاه هنوز تکامل پیدا نکرده بود یعنی در خودش یک تفاوت ها و تمایز هایی رو ندیده بود.

هنوز باعث نشده بود که برداشت های مختلفی داشته باشند.

اون کسی که این دین رو پایه گذاری کرده بود خب زنده بود در بین اونها بود هر مسلکی داشتند رو میتونستند با خودش مطرح بکنه و میتونست به سادگی مشکلات رو برطرف کنه.

اما این کمبود نظر هایی که وجود داشت اینکه محمد در طول زیستن خودش یا قرآن که خیلی کم تر و خیلی خیلی کم تر در باب همه موضوعات صحبت کرده بود قاعدتا میتونست فقط یک چارچوبی رو برای اینها مشخص بکنه.

اما بعد از اتفاقاتی که برای محمد می افته و محمد از دنیا میره، شما با موضوعات باز هم موضوعاتی که در جریان هستند و جهانی که در حال جریان هست رو به رو میشه.

حالا این بار باید رجوع کنید به آرا و نظراتی که از محمد وجود داره، احادیثی که وجود داره، تاریخی که از نوع زیست او وجود داره و در کنار اون قرآنی که در برابر شما هست، موضوعات متفاوت از موضوعات بی شماری در برابر شما نقش میبنده.

موضوعاتی که قاعدتا محمد در باره اشون مستقیما صحبت نکرده و قرآن دربارشون صحبت نکرده.

حالا باید برن و موضوعاتی شبیه به اون رو مبنای خودشون قرار بدن و من مواجه میشیم با برداشت های متفاوتی که نسبت به موضوعات میشه.

یعنی شما اگر بخواید مستقیما در باب یک موضوعی صحبت بکنید، در باب مثلا حکمی که برای دزدها و سارقین وجود داره، خب این آیه ی صریحی داره قرآن که میتونید بهش رجوع بکنید و همه با هم هم باور باشید.

اما اگر این موضوع تغییر بکنه حالا این موضوع رو در نوعی قرآن بهش اشاره نشده باشه.

اگر حدیثی وجود داشته باشه باز با مراجعه به اون میتونن به یک جوابی براش برسن.

اما اگر این موضوعی که داره مطرح میشه موضوعی باشه که در طول حیات محمد با کسی روبرو نشده حالا سوال برانگیز است.

حالا شما باید یک چیزی نزدیک به اون پیدا بکنید و بعد همه چیز بر میگرده به برداشت شما نسبت به اون صحبتی که به میان اومده و این موضوعی که وقتی شما یک باوری رو به وجود میارید.

خب قاعدتا طی مرور زمان و گذشت زمان مواجه میشید با اشکال مختلفی که حالا باید مواجهه بکنه.

با این باور دچار یک همچین نگاهی میشید و این نگاه ها باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی رو داشته باشم و این تضاد ها هم به این سادگی اتفاق می افته و بعد باعث و شروع کننده این نگاه های تکفیری هم میشه.

حالا با توجه به برداشتی که اونها نسبت به یک موضوع مشخص دارند در برابر گروه هایی در برابر خود موضع میگیرند و اونها رو کافر و مشرک میدونند و بعد فرای این حالا یک قدرتی پیدا میکنن حالا با دستاویزی که در برابر دارند، با نگاه هایی که مدام اسلام بهشون توضیح داده و تشریح کرده، اونا رو به نوعی در این راه راهنمایی کرده و راه در برابر اونها قرار داده.

با همون ایمانی که تصویر شده، با همون تصویری که به آنها داده شده که باید در برابر دشمنان شمشیر بکشند و اونها رو از بین ببرند.

با همین نگاه پیش میرن و حالا در کنار هم به یک سازمان یافتگی می رسند و این گروه ها قدرتمند میشن برای پیشبرد اهدافشان.

با توجه به همون ریشه ی یکسانی که گفتم اسلام دربارش صحبت کرده.

حالا در برابر گروه هایی که مقابل خود می بینند، گروه هایی که تکفیر می کنند و گروه هایی که به نوعی از نگاه اونها مشرک و کافر هستند، دست به شمشیر میشن و اینها رو از بین می برن و این ریشه ها هی ادامه پیدا میکنه و مدام تکرار میشه و گروه های بیشتری رو شکل میده.

فرقه های تازه ای رو به وجود میاره که هر کدوم در برابر دیگری به نوعی دست به شمشیر میبره و این سازمان یافتگی هم شکل میگیره.

فرای اون این سازمان یافتگی فرای این نگاه که ما درباره اش صحبت کردیم که تبدیل به یک نگاه شبه نظامی میشه که گروه هایی رو تشکیل میده برای جنگیدن و مبارزه کردن.

از همان ابتدا تا کنون فراوان از نظر تفکر و از نظر بنیادهای فکری هم دچار یک سازمان یافتگی می‌شود.

حالا یک نگاه مشخصی رو شکل میده که دربارش قرار هست صحبت بکنیم.

قرار هست که از قرآن مبانی ای را به وجود بیاورد تا بتواند افکار و عقاید خودش را پیش ببرد.

قرار است که از احادیث کمک بگیرد برای اینکه یک فتاوی مستحکمی رو در میون بذاره.

قرار هست که از سیرت نبوی و تاریخ زندگی محمد استفاده بکنه برای به وجود آوردن این رویه و بنیان فکری.

و ما مواجه می‌شیم با گروه های مختلفی که حالا بر پایه اعتقادات خودشون ادله و استدلال هایی رو هم از دل مبانی فکری اسلامی به دست میارن.

گروه های مختلفی شکل می‌گیرند از شیعه و سنی که در این مذهب با هم تفاوت دارند.

در نظر بگیرید تا فرقه های بی شماری که در دلشون به وجود میاد.

مثلا به عنوان مثال به وهابیت نگاه کنید که حالا وهابیت قرار است که فرای اینکه یک قدرت نظامی برای خودش تشکیل بدهد، فرای اینکه با توجه به آن آرمان هایی که مدام اسلام درباره اش صحبت می کند، با آن روش رسیدن به این آرمان ها که جنگ و خونریزی و دست به شمشیر شدن هست، راه را به پیش می برد.

فرای این ها از نظر بنیان فکری هم سعی می کند که برای خودش مبانی مستدلی رو به وجود بیاره، به قرآن رجوع بکند.

با توجه به آیاتی که وجود داره برای تفکر خودش استدلال بسازه، بره و احادیث رو زیر و رو بکنه تا احادیث همداستان با باورهای خودش رو جمع بیاره.

و در نهایت ما گفتیم که یک کسی که به عنوان مجتهد شناخته میشه، کسی که باورهای اسلامی رو قراره که سمت و سو بده و در نهایت یک برداشت جامعی نسبت به تمام موضوعات داشته باشه و فتاوی بده که راهگشای زندگی اسلامی باشه.

از یک سری عناوینی استفاده میکنن، از قرآن استفاده میکنن، از حدیث استفاده می کنند، از زندگی و تاریخ صدر اسلام استفاده می کنند.

حالا شما مواجه می شوید با این سازمان یافتگی که در بین این گروه ها شکل می گیرد.

مثلا به عنوان مثال گفتم در بین وهابیون که حالا این وهابیون سعی می کنند این تفکرات را به پیش ببرند و در کنار هم به یک معنای مشخص و واحدی برسند که همداستان با هم در راه این تکفیر گروه های دیگر، فکرهای دیگر، از بین بردن آدم های دیگر راه به جایی ببرند و به پیش بروند و امروز ما با یک جهانی روبه رو می شویم که زیر پای این گروه ها در حال له شدن است.

یعنی شما مواجه می شوید با این اشکال و اقسام وحشتناک و دهشتناکی که به وجود آورده اند.

شما از دل این تفکرات روبه رو می شوید با گروهی مثل داعش، با گروهی مثل طالبان، با گروهکی مثل مثلا القاعده.

در خود ایران ما هم از این گروه ها شکل گرفته بود.

از گروه های تکفیری که حالا این راه را به پیش می بردند و این بنیان های فکری هم از نظر فکری سازمان یافته شده حالا در کنار هم مجتهدین قرار گرفته اند که با توجه به آن اصولی که در برابر دارند یک اصل و بنیانی رو پایه ریزی بکنند، برای صحبتهاشون ادله و استدلال های مذهبی بیاورند، فرای آن یک همداستانی ای با هم پیدا کنند که بتوانند یک گروه متشکل، قدرتمند نظامی و شبه نظامی هم به وجود بیاورند تا دیگران را از بین ببرند.

این ریشه های فکری و این گروه های مختلف در دل اهل سنت هم وجود دارد.

در بین شیعیان هم وجود دارد و این ها قدرتمند می شوند برای از بین بردن دیگران.

برای اینکه حالا این گروه ها در برابر فکر های دیگر هم وجود دارند.

برای اینکه خود اسلام با تمام قوا، در برابر دیگر افکار جهان، در برابر دیگر انسان ها همواره صف آرایی کرده.

در طول تاریخ از دورانی که محمد قدرت را داشت با توجه به آن جنگ هایی که با یهودیان کرد با دیگر اقوام در کنار خود کرد، با توجه به آن به زانو درآوردن مشرکین مکه کرد و بعد از آن در طول حیات ابوبکر، عمر، عثمان همینطور به پیش برویم.

در دوران امویان و عباسیان، بعد از آنها در دورانی که مثلا عثمانیان قدرت را داشتند، ما همواره مواجه بودیم با مسلمان هایی که دیگر اقوام دیگر فکر ها دیگر باور ها را زیر پای خود گذاشتند و از بین بردند و با جنگ و خونریزی و با تحمیل باورهای خود آن ها را همرنگ و همداستان با خود کردند و یا آن ها را از بین بردند و کشتند و به عنوان برده فروختند.

حالا مواجه می شویم با این سازمان یافتگی برای از بین بردن خود و شما مواجه می شوید با گروه های تکفیری که حالا به جان هم می افتند.

حالا قرار هست که در خود اسلام و در دل اسلام هم این جنون را به پیش ببرند.

گفتم ریشه ها بر می گردد به همان دوران صدر اسلام یعنی در دورانی که علی قدرت را داشت و این جنگ های داخلی اسلامی از همانجا شکل گرفت و این تفرقه ها قدرت گرفت و به پیش رفت.

اما در طی مرور زمان شما مواجه شدید با گروه هایی که حالا قدرت بیشتری پیدا کردند.

حالا آمدند در کنار هم یک سازمانی دادند به گروه خودشان، به گروهک خودشان.

از نظر نظامی، فرای آن، از نظر باور، از نظر باور هم به یک اجماعی با هم رسیدند.

توانستند در طول تاریخ این ادله و استدلال های خود را جمع بیاورند و در کنار هم به یک اصلی باور پیدا بکنند.

شما مواجه میشوید با این گروه های تکفیری که خب اعتقاداتش به شدت نزدیک به اعتقادات صدر اسلام است.

باورهایی که این ها دارند همان باورهای صدر اسلام است و همان اندازه قدرتمند و نیرومند هست که در همان دوران دربارش صحبت میشده و این ها بزرگترین نزدیکی را با همان اعتقادات اصلی و حقیقی اسلامی دارند.

یعنی اگر ما با گروه های تکفیری مواجه میشویم مثل مثلا داعشیان یا مثلا طالبان و القاعده، این ها اگر مثلا در برابر شیعیان ایستادگی میکنند می‌کنم به واسطه این است که اینها باور دارند اینها مشرک هستند چرا که ما گفتیم محمدی وجود داشت، حالا آمد و این نگاه یکتا پرستانه را به وجود آورد.

نگاه یکتا پرستان او در برابرش نگاهی وجود داشت که به خدا اعتقاد داشت، به الله اعتقاد داشت.

اما در کنار این اساطیر دیگر فرشتگان دیگر قدرت های دیگر و خدایگان دیگر را هم می پرستید.

حالا این گروه های تکفیری مثلا سنی و وهابی مستقیما اگر با شیعیان موردی دارند سر همین قضیه هست.

آنها اعتقاد دارند که اینها مشرک شدند.

اینها در کنار قدرت خدا نام های دیگری را هم مورد پرستش قرار میدهند.

با توسل به آنها قرار است که به خدا برسند.

اگر خدایی را می پرستند در کنارش علی و حسن و حسین را هم می پرستند و همتا و قدرتمند آن قرار میدهند.

شبیه به همان کعبه ای که در آن روزگاران بیش از سیصد خدا و بت را در خود جای داده بود.

امروز مثلا اینها باور دارند که در کنار نام خدا، اینها اسامی دیگری را هم قرار داده اند. دادن.

اینها اعتقاد دارند که مثلا به عنوان مثال قبر کسی نباید از یک متر نیم متر حتی بیش تر از سطح زمین بالا بیاید و همه باید در برابر بزرگی خدا به زمین بنشینند و حرفی برای گفتن نداشته باشند.

استنادش هم به آیات قرآنی است.

آنجایی که خدا دارد در باب عبد و بنده بودن محمد استدلال می‌کند.

حالا شما در برابرتان می‌بینید نگاه مسلمان های شیعه ای که بارگاه های بزرگی را حتی باعظمت تر از کعبه هم بنا کردند و اینها این موضوعات را مبانی در برابر خداوند می‌دانند، این را ادله ای برای کافر و مشرک بودن شیعیان می‌بینند و بعد در برابرشان با توجه به همان آیاتی که درباره‌اش صحبت کردیم و اینکه خدا همواره در قرآن نوع برخورد شما را با دشمنان و کافرین و مشرکین تعبیر و تفسیر کرده که باید شمشیر به دست بگیرید و اینها را از بین ببرید با همان طریقت و با همان راه و همان استدلال و همان بنیان فکری راه را به پیش می‌برند و این شیعیان را می‌خواهند که از بین ببرند و ما مواجه می شویم با جهانی که امروز زیر پای این گروه های تروریستی وحشتناک اسلامیست که بزرگترین نزدیکی را با مبانی اصلی فکری اسلامی دارند.

امروز هم شما مواجه می شوید اگر جهان تغییر کرده، اگر کشور های اسلامی سعی کرده اند خودشان را نزدیک به جهان مدرن بکنند، خیلی از مفاهیمی که وجود دارد در دل اسلام و جزو عناوین اصلی اسلامی است و گاها به خاطر اینکه قدرت های جهان اصولا نگاه بین المللی و نگاه عوام نسبت به جهان تغییر کرده، ارزش ها تغییر کرده، اینها این ارزش ها را زیر پا بگذارند.

این گروه های به نوعی تکفیری حاضر نیستند این نگاه ها را تغییر بدهند.

یعنی شما اگر مواجه می شوید با یک موضوعی مثل بریدن سر شما امروز در جمهوری اسلامی سر کسی را نمی برند حاضر نیستند در ملا عام سر ببرند.

حالا این موضوع بر می گردد به آن فرهنگ غالب ایرانی که حالا درباره اش صحبت می کنیم.

به ویژه برنامه جدایی هم در باب اسلام و ایران.

حتما داریم که صحبت درباره اش بکنیم اما شما میبینید که اینها حاضر به مثلا بریدن سر نیستند.

در صورتی که این بخشی از زیستن محمد بوده.

یعنی ما گفتیم یک اصولی در شناخت اسلام و زندگی محمد و سیرت نبوی.

یک بخش مهمی از شناخت اسلام هست و اصولا راه و بنیان اسلامی از همین طریق ها شکل میگیره و به نوعی پیش میره.

حالا شما مواجه میشید که حاضر نیستن چنین کاری رو بکنن اما گروه های تکفیری قائل به اسلام هستن و به اسلام حقیقی هستن و خودشون رو نزدیک به اون اسلام و اون تاریخ صدر اسلام میکنن و این کار رو انجام میدن.

سنگسار در خیلی از این کشورهای اسلامی امروز انجام نمیشه چرا که به نوعی نگاه عمومی حاضر نیست که این رفتار وحشیانه رو قبول بکنه در سرتاسر جهان.

گروه های حقوق بشری حاضر نیستند این نگاه رو بر بتابند به نوعی و همه جهان در برابر این نگاه های مسموم و آلوده و خشونت بار ایستادگی میکنه.

حالا کشورهای اسلامی را شما می‌بینید که از این موضع خودشون دوری می گزینند.

و حالا نگاه های گروه های تکفیری اینگونه نیست.

به راحتی حاضرند که سنگسار کنند چرا که این رو حکم خداوند میدونن.

بریدن دست و پا به همین شکل و دیگر مجازات های اسلامی.

خشونت باری که وجود داره فراوان شما مواجه میشید مثلا با نگاهی که حالا این گروه های تکفیری بعد از این که جنگی میکنن و در برابرشون کافران و مشرکین که اعتقاد دارن اینها کافر و مشرک هستند رو زیر پا له میکنند، حالا اموالشون و زنانشون و فرزندانشون رو به عنوان برده و کنیز میگیرند و میفروشند.

همون کاری که در صدر اسلام اتفاق افتاد در سیرت نبوی اتفاق افتاده.

در قرآن دربارش صحبت شده و احادیث بیشماری در بابش وجود داره یعنی همون مبانی اصلی اسلامی.

خیلی از کشورهای جهان اسلام امروز حاضر نیستند این رفتارها رو بکنند چرا که جامعه جهانی و اون تفکر غالب انسانی و ارزش های مشترک بین انسان ها در سراسر جهان تغییر کرده و دیگر امروز آن روزگارانی نیست که کسی بتواند کسی را به عنوان برده در اختیار داشته باشد.

میادین برده داری توسط انسان ها، توسط انسان های پویا، توسط انسان هایی که دل در گرو تغییر داشتند، تغییر کرده است.

امروزه دیگر جهان دیوانه وار گذشته نیست که شما برده داری را بتوانید ببینید و شما مواجه می شوید با کشور های اسلامی که برای این همرنگ شدن و به نوعی برای قبول کردن جامعه جهانی و نگاه های آلوده شان حاضرند که این نگاه را دور کنند و به آن نپردازند.

اما در بین گروه های تکفیری باز هم نگاه به همان ریشه های اصلی و صدر اسلام هست.

چیزی که خود اسلام به کرات دارد درباره اش صحبت می کند.

این راه و طریقتی است برای تمام دنیا، برای تمام دوران ها.

قرار نبوده که این نگاه تغییر کنه.

ما توی یه قسمتی توی همین ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب بدعت صحبت کردیم.

اینکه تا چه اندازه این بدعت مترادف با کفر است.

شما اجازه این را ندارید که در دین اسلام نوآوری بوجود بیارید و بدعتی بزارید.

بدعت گذاشتن شما در احکام اسلامی مساوی است با کافر شدنتون و از دست دادن جونتون.

و این گروه های تکفیری باورمند به اون ریشه های اصلی و حقیقی اسلامی هستند.

اون اتفاقاتی که در صدر اسلام افتاده و همه دربارش میدونیم و امروز مواجه میشیم با این گروه هایی که جهان رو زیر پای خود گذاشتند و با اون نگاه حقیقی و اسلامی جهان رو در این وحشت و ارعاب به پیش میبرند، مواجه میشیم با رفتارهای وحشیانه ای که حتما همتون دربارش حداقل شنیدید که چگونه حاضرند انسان های بیگناه رو از بین ببرند، انتحاری بکنند، بمبگذاری بکنن، اعمال تروریستی بکنن، گردن بزنن، سر ببرن، دست و پا ببرند، زنان رو به عنوان برده و کنیز بفروشند و کارهای وحشیانه ای از این دست که همه و همه برگرفته از ریشه های فکری اسلامیست.

همه حقیقت اسلامیست که ما باهاش روبه رو هستیم و اگر امروز شاهد این هستیم که کشور های مختلف اسلامی این کار ها را انجام نمی دهند، به واسطه تغییر در نگاه اسلامی نیست، به واسطه این نیست که اینها حقیقت اسلام هست، به واسطه این هست که جهان امروز تغییر کرده.

امروز هیچ جای دنیا قائل به این نیست که شما میادین خرید و فروش کنیز و برده داشته باشید.

امروز کجای جهان این موضوع را قبول کند؟

شما در نظر بگیرید که جمهوری اسلامی در میادین شهر قرار باشد که برده و کنیز بفروشد.

حال آیا کسی هست که بگوید که این مبنا در اسلام انکار شده؟

پیامبر در دوران حیات خودش نذاشته که کسی برده رو خرید و فروش بکند.

آیا ما می توانیم در برابرش آیات قرآنی بیشماری را بیاوریم که در باب برده و کنیز دربارش صحبت شده؟

خب اینها مبانی است که اسلام به آن باور داشته و اسلام اعتقاد داشته که قرار است اینها برای تمام دوران در بین مردم حکمفرما باشد و اگر امروز این رفتارها را در این کشور اسلامی نمی بینیم به واسطه ترس است به واسطه همسو کردن خودشان با جهان است و این نگاه عمومی که تغییر کرده، تلاش هایی که انسان ها انجام دادند برای اینکه از زیر بار این به نوعی خشونت و دیوانگی رهایی پیدا کنند.

اما آینده و تقابل بیشتر این گروه ها با جهان و همچنین با همدیگر هم به نوعی در برابر دیدگان ما هست.

اینکه هر روز این نگاه ها قدرتمند تر می شود، هر روز در برابر هم شمشیر را بیشتر از رو می کشند و صف آرایی می کنند برای اینکه همدیگر رو نابود و از بین می برند.

جهان را هم همینگونه داغدار بر جای خود می گذارند.

شما مواجه می شوید با این رفتار تروریستی وحشتناکی که دارند انجام می دهند و آینده جهان هم اگر قرار نباشد که این ها کنترل بشوند و به یک زیست درست و مناسبی برسند، قاعدتا ادامه پیدا خواهد کرد و شکل های وحشتناک دیگری را هم از خودش نشان خواهد داد.

اینکه ما مواجه بشویم با هزاران تفکر دیگر و تفرقه های دیگری که حتی بین خود اینها هم اتفاق بیفتد دور از ذهن نیست.

چرا که این دریچه باز است در نگاه اسلامی برای این تفرقه ها.

وقتی به شما یک راهی را دادند برای مشرک خواندن دیگران، برای کافر دانستن دیگران، برای پست شمردن دیگران.

وقتی به شما یک نگاه غالبی دادند که خودتان برتر از دیگران هستید، مومن بر خدا هستید، قوم برگزیده خدا هستید.

خب قاعدتا هر بار امکان دارد که گروه های دیگر را هم در این پستی سوق بدهید و غرق بکنید.

هر بار خود را برتر از دیگران ببینید و احتمال اینکه این گروه ها حتی گروه های تکفیری با هم هم به مشکل بخورند بسیار است.

همان طوری که خوردند و ما دیدیم شرایطش را، اما احتمال دارد که در آینده بیشتر و بیشتر هم به تقابل با هم برسند و در برابر جهان بایستند و رفتارهای وحشتناک دیگری را هم انجام بدهند.

در نهایت اینکه بزرگترین چیزی که میشود در باب این گروه های تکفیری و این نگاه گفت که برگرفته از ریشه های فکری اسلامی است، درباره اش هم به کرات در همین قسمت هم صحبت کردیم.

اما فرای این ها بزرگترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت به ویژه گروه های وهابی که امروزه وجود داره و سر و صدای زیادی هم کردن به واسطه وحشی خویی و وحشی صفتی که از خودشون نشون دادن و خشونت افسارگسیخته ای که با مردم جهان اعمال کردن این هست که این ها نزدیک ترین بنیان فکری رو با بنیان حقیقی اسلامی دارن.

میشه در باره این هم ساعت ها صحبت کرد.

شاید در برنامه های آتی هم برنامه ای رو اختصاص بدیم برای اینکه این گروه های تکفیری و این فکر ها رو مقایسه کنیم که تا چه اندازه نزدیک به اون نگاه های صدر اسلامی هست.

اینکه تا چه اندازه اینها به وحدانیت خدا اعتقاد دارن.

بزرگترین عاملی که باعث به وجود اومدن اسلام شده.

شما اسلام رو به توحید می شناسید.

شما اصلی ترین پایه این دین رو بر پایه توحید دارید.

و این گروه های تکفیری که تمام باورشون در همین توحید و یگانگی خدا هست.

اینکه خیلی از عناوینی که امروز در جهان اسلام اتفاق نمی افته عناوین مستحکم و مستدلی در دل اسلام هست.

انواع مجازات هایی که اتفاق افتاده از سر بریدن تا دست و پا بریدن رو شما در نظر بگیرید تا سنگسار کردن.

خب اینها قوانین و قواعد اسلامی است که همه مسلمون ها به اون باید پایبند باشند و این گروه های تکفیری هم همین رفتارها رو نشون میدن.

این که اگر دیگران رو کافر و مشرک می دونن خب کافر و مشرک با دلایلی اون ها رو کافر و مشرک میدونن که خود پیامبر هم با همون دلایل دیگران رو کافر و مشرک میدونست.

بزرگترین و مهم ترین چیزی که میشه در باب این گروه های تکفیری گفت نزدیکی اون ها با اون نظام فکری اسلامیست و اون ریشه هایی که همتا و برابر هست.

و شما هر چه قدر به این گروه ها نزدیک بشید میتونید بیشتر صدر اسلام رو هم درک کنید و اون اسلام حقیقی رو به نوعی باهاش نزدیک بشید.

میشه در باب این گروه های تکفیری هم بیشتر صحبت کرد؟

شاید در برنامه های آتی هم دربارش صحبت کرد اما تا همین جا این بحث کافی هست به نظرم و سعی میکنیم در قسمت های آتی این ویژه برنامه شناخت اسلام هم بیشتر در باب عناوین به نوعی موضوعات اسلامی صحبت بکنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون درمیون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر هموار بشه و بیشتر انسان ها در کنار ما به این راه تغییر بیان.

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور من هم از صدا فقط مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآورد.

کتاب هایی در قالب شعر، داستان، داستان های کوتاه، آثار تحقیقی و مقالات که همه ی این ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی و وبسایت شخصی من در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار من رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت به نوعی شکل بگیره و پیش بره.

این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و هفتم : توهین به مقدسات

 

خب در این ابتدای بحث بهتر هست که ما یک شناختی نسبت به موضوع توهین اصولا داشته باشیم و با توجه به باورها و آرا و عقاید خودمون پیرامون این موضوع یک صحبتی رو بکنیم که بعد به یک شناخت کلی برسیم و نزدیک بشیم به این مفهوم.

توهین به مقدسات به ویژه در اسلام و جوامع اسلامی و رفتارهایی که با این اتفاق و با این مقوله انجام شده.

خب ما باید با توجه به آرا و افکاری که در بابش بارها و بارها صحبت کردیم که در همین برنامه ای به نام جان و چه در کتاب ها و نوشته هایی که از من وجود داره، گفتیم که ما یک اعتقاد به یک آزادی داریم.

این آزادی یک مبنای اصلی و یک قانون مشخص داره و این قانون مشخص به ما یک چهارچوب رو در برابر ما میزاره.

اینکه با توجه به رعایت این چهارچوب مشخص شده می تونیم تضمین کننده وجود آزادی باشیم.

که همگان در این آزادی زیست کنن و اون هم آزار نرساندن به دیگران است.

دیگرانی که متشکل از تمام جان های بر زمین شده، انسان ها، گیاهان و حیوانات.

تمامی این ها در کنار هم اون دیگران رو تشکیل میده و ما وقتی به یک واژه ای به اسم آزادی می رسیم انتخاب قانون مورد نظر خودتون هست که میشه اون اختیاری که شما در این انتخاب دارید و تنها چهارچوبی که در برابر شما قرار میگیره اینکه شما به دیگران آزار نرسونید و این میشه اون دلیل و استدلالی که بتونه باعث بشه که همواره آزادی وجود داشته باشه.

درباره اش صحبت کردیم، باز هم درباره اش صحبت می کنیم به کرات.

قاعدتا در باب این ارزش بزرگ صحبت می کنیم که بزرگ ترین ارزش و باور ما در جهان هستی هست.

اما تا همین جا میتونید شما مواجه بشید به این که پس ما یک آزادی ای داریم که این آزادی یک قانون مشخصی داره و اون هم تنها دلیلی است که باعث بشه این آزادی بر جهان حکمفرما بشه و تضمینی باشه برای اینکه این آزادی وجود داشته باشه.

ما باید به دیگران آزاری نرسونیم تا این آزادی وجود داشته باشه وگرنه اینکه هر کسی بخواد آزادی خود رو در اون بی بند و باری تفسیر کنه خب باعث میشه که کسی آزاد نباشه.

یعنی شما آزاد خواهید بود اگر به عنوان مثال آزادی خودتون رو در رابطه با دیگران، رابطه جنسی با دیگران مثلا قلمداد کنید.

خب شما یک زنی رو میتونید به زور باهاش رابطه برقرار کنید و خودتون در آزادی باشید اما دیگری در اسارت باشه به نوعی اسارت دیگران تامین کننده آزادی شما باشه.

خب این منافات داره با آزادی و اصولا نمیتونه باعث بشه که آزادی در جهان وجود داشته باشه.

پس شما باید به یک چارچوبی پایبند باشید اون هم آزار نرسوندن به دیگران باشه و با توجه به این چهارچوب و قانونی که آزادی رو معنا میکنه حالا میتونید آزادی خودتون رو بسازید.

با اختیاری که دارید هر کاری انجام بدید به جز آزار رساندن به دیگران.

خب این یک تعریفی است که ما یک تعریف مشخصی نسبت به آزادی داریم و این مبنای فکری ما رو میسازه.

با توجه به این خب انواع و اقسام آزارها رو داریم.

وقتی داریم در باب حیوانات مثلا صحبت میکنیم و یا گیاهان، یک آزار مشخصی داریم به اسم آزار فیزیکی.

اینکه شما بخواید یک آزاری به طرف برسونید که جانش رو مورد خدشه قرار بدید.

اینکه درد و رنجی رو به او تحمیل کنید مثل تجاوزی که قرار باشه به یک انسانی انجام بدید.

این میشه همون آزار فیزیکی و جسمی که با اون انجام میدید.

و در باب حیوانات و گیاهان هم به این شکل.

هم اینکه تنه ی درختان رو از بین ببرید و ببرید و نابود کنید و آتش بزنید.

به نوعی این آزار رساندن به دیگران هست و آزار رسوندن به گیاهان هست و یا در قبال حیوانات اگر به شکار اونها برید، اگر اونها رو قربانی بکنید، اگر اونها رو بکشید تا از گوششون تناول کنید شما دارید آزار به دیگران میرسونه.

دیگرانی که حیوانات رو در بر میگیره در قبال انسان هم همین اتفاق می افته.

اگر شما همچین کارهایی رو بکنید.

اما فرای این وقتی به یک معنایی مثل انسان میرسیم که فرای جانی که در جهان داره، موضوعات دیگری رو هم به نوعی زیست او در برگرفته و شما با این ذهنیت او، با فکر کردن او، با ناطق بودن او روبه‌رو می‌شود.

موضوعات دیگری هم در کنار این آزار شناخته شده وجود دارد.

یکی از این اقسام آزار می‌تواند آزار کلامی باشد.

یعنی شما با کلامتون دیگران رو آزار بدید.

اینکه شما حرفی رو به میان بیاورید که باعث آزار دیگری بشود.

پس ما یک همچین آزاری را هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم.

اینکه در کنار آزار جسمی که وجود دارد، خب قاعدتا آزار کلامی هم می‌تواند باعث خدشه به دیگران بشود.

اینکه شما برای اینکه این آزادی را تامین کنید پس باید ریشه این آزار را از میان بردارید تا آزاری وجود نداشته باشد و یکی از این عناوین هم آزار کلامی است.

حالا ما باید نزدیک بشویم به این معنای آزار کلامی که چه چیزی را ما می‌توانیم در این آزار کلامی بگنجانیم؟

پس ما این.

پس ما این اصل و بنیان را قبول می‌کنیم.

اینکه تضمین کننده وجود آزادی آزار نرساندن به دیگران است.

حالا در این برنامه خیلی درباره اش صحبت نکردیم اما در برنامه های دیگر صحبت کردیم و در برنامه های آتی هم به کرات درباره اش صحبت می کنیم.

در کتاب ها هم من خیلی درباره اش صحبت کردم اما ویژه برنامه هایی که در آتی وجود داشته باشد.

ما بیشتر و بیشتر نزدیک به این معانی و باورهای خودمان خواهیم شد.

اما با توجه به همین توضیح مختصری که در بابش دادیم پس ما متوجه شدیم که برای اینکه آزادی در جهان وجود داشته باشد ما باید معترف و معتقد به این باشیم که به دیگران آزار نرسانیم.

یکی از این اقسام آزار رساندن همیشه آزار کلامی.

اما حالا این آزار کلامی را باید بیشتر درباره اش صحبت کنیم.

اینکه چه چیزی مترادف با این آزار کلامی می شود.

شما وقتی به دیگران توهین می کنید به نوعی این آزار کلامی را هم دارید تداعی می کنید.

اینکه به دیگران توهین کنید، به دیگران دشنام بدهید، فحش بدهید.

اینها باعث می شود که اینها مورد آزار قرار بگیرند و این آزار هم به نوعی باعث از بین رفتن آن آزادی می شود که آزادی های فردی آن آدم رو دچار خدشه میکنه.

حالا قاعدتا این عناوین آزارهای کلامی قابل قیاس با آزارهای جسمی و فیزیکی نیستند.

آزار هایی که در جهان داره اتفاق می افته اما خب مطمئنا بخشی از آزار هستند و ما باید بهش معترف باشیم.

فرای توهین میتونید به تهمت هم رجوع کنید.

اینکه با تهمت زدن به دیگران شما باعث آزار اون میشید.

چیزی که اون کار رو انجام نداده رو بهش نسبت به دید کاری که دور از واقع بوده رو بهش نسبت بدید هم باعث این آزار میشید.

این توهین و افترا و تهمت و عناوینی از این دست باعث میشه که ما به اون به چشم آزار کلامی بهش نگاه کنیم و به نوعی معنا گر این بدونیم که آزادی رو داریم خدشه دار میکنیم و از بین میبریم.

پس در آزار کلامی اقسام مختلفی وجود داره که حالا مثلا نمونه اش میشه توهین کردن، فحش دادن، دشنام دادن به دیگران و نوع دیگه اش هم تهمت و افترا زدن به دیگران و یا عناوینی از این دست.

پس ما این.

اشل و این شکل مشخص در باب آزار و آزار کلامی رو با هم درباره اش صحبت کردیم.

اما حالا اسلامی را داریم که به عنوان مثال ما در این قسمت داریم در باب توهین به مقدسات در اسلام صحبت می‌کنیم که حالا اسلام یک تعریف نامشخصی را در باب توهین دارد.

اینکه شما نمی‌توانید یک تعریف مشخصی را نسبت به توهین داشته باشید.

شما وقتی می‌خواهید در باب به عنوان مثال توهین صحبت بکنید، خب این دشنام دادن و فحش دادن به دیگران مترادف با توهین هست.

اینی که من بخواهم در باب هر شخصی حالا چه پیامبر اسلام چه یک شخص دیگری که در جهان وجود دارد در جهان گذشته وجود داشته و یا در جهان حال وجود داشته.

اگر من قرار باشه به این دشنام فحش بدم خب قاعدتا بهش توهین کردم.

خب این یک تعریف مشخصی است که بین همه و همه به نوعی مبرهن هست.

برای همه این موضوع مشخص هست که شما این را مترادف با توهین می‌دانید.

اما وقتی به قاعده اسلامی می رسیم حالا هر چیزی رو اینها می تونن تعبیر بکنن به اینکه شما توهین کردید.

شما وقتی با این فلسفه نگاه اسلامی نسبت به توهین روبرو میشید و یا آزار کلامی، تهمت و افترا که روبرو میشید می بینید یک بلبشویی به میدان اومده که هر چیزی رو مترادف با توهین می دونید.

حتی کار اینقدر بالا می کشه.

این نگاه مقدس گرایانه ای که نسبت به محمد به عنوان مثال یا ائمه نزد شیعیان و یا اصولا خدا و واژه خدا و این معانی اسلامی قرآن شکل گرفته که هر صحبتی در باب این ها مترادف با توهین میشه.

این قداستی که قائل شدن برای قرآن، اینکه کلام خداست تا چه اندازه برای مسلمان ها باارزش هست رو به یک جایی رسونده که هر رفتاری و هر گفتاری پیرامون قرآن مترادف با این توهین میشه و یا در باب پیامبر اسلام کار این قداست تا حدی کشیده.

حالا من پیامبر اسلام رو دارم صحبت می کنم.

شما در نظر بگیرید که بین شیعیان همین قداستی که قائل هستند برای محمد حتی شاید به مراتب بالاتر.

در باب ائمه هم اتفاق می افته.

یعنی در باب علی و حسن و حسین هم اگر شما بخواید صحبت بکنید شاید حتی به مراتب در باب حسین صحبت کردن از پیامبر هم این هاله مقدس بزرگتر و قدرتمند تر باشه.

اگر شما کوچکترین صحبتی رو در باب این اشخاص بکنید بزرگترین توهین ها رو اینها قلمداد میکنن ازش و شما اصولا در این تعریفی که اسلام نسبت به توهین داره دچار یک سردرگمی بزرگ میشی چرا که این قداست رو تا حدی بالا بردن که حتی تصویرگری از محمد، حسن، علی و دیگران به نوعی جرم هست. گناه هست.

حتی کسی نمیتونه به واسطه عشق و علاقه ای که نسبت به اینها داره تصویری براشون قائل بشه و تصویری از اینها بکشند.

در صورتی که اینها حتی طبق گفته ی خود قرآن هم انسان هایی هستند و عبد و بنده خدا هستند و این رسول خدا بودن هیچ مرتبتی را برای اینها قائل نمی شود.

اما این نگاه دگم اسلامی که اصولا بر پایه ی تقدس گرایی بوده، آن تقدس بزرگی که در کنار و نام خدا به وجود آورده، خب قاعدتا این ها را در نهایت به همین امری میرسونه که شما باهاش روبه رو می شید.

باز هم یک برگشتی باید داشته باشیم به همان موضوعی که بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.

وقتی یک اصل و بنیانی در یک فکری به وجود می آید، شما مواجه می شوید با اشکال مختلفی که از همان ریشه و آن باور مشخص شکل گرفته.

یعنی وقتی شما با این تقدس گرایی وحشتناک مواجه می شوید، در قبال خدا و قرآن که در اسلام به کرات دربارش صحبت شده و شما باهاش روبرو شدید.

حتی اگر خود قرآن هم باری در باب این صحبت کرده باشد که محمد عبد و بنده و عبید است.

اما به واسطه این فکر بنیادینی که شکل گرفته و این ریشه فکری که به نوعی در بین مسلمان ها ریشه دوانده، بعد از قرآن و خدا بلافاصله این تقدس گرایی را حالا برای محمد قائل می شوند.

حتی شما وقتی پیش می روید می بینید که برای شخصیت های به نوعی دینی خودشان هم قائل می شوند.

این تعصب را نسبت به همه و همه اعمال می کنند.

حتی شما مواجه می شوید با این تعصبی که در قبال فلان کسی که دوستش دارند هم قائل می شوند.

حتی در باب خانواده خودشان هم قائل می شوند.

چرا که این منش فکری است که به شما آموزش داده و این مبنای فکری ابتدایی است که با توجه به آموزشی که به شما می دهد این طریقت را در برابر شما باز می گذارد که حالا هر بار هر کسی را در این وادی قرار دهید.

یک روز خدا و قرآن به واسطه گفتار و این چارچوب فکری که برای شما به وجود آورده و روز بعدی محمد، فردا روزش علی و حسن و در ادامه به امامزاده ها برسید و به مراجع تقلید برسید و حتی کار را پیش ببرید.

به فلان هنرمند برسید و این تعصب و این تقدس به نوعی تقدس گرایی رو برای همه قائل بشید چون چارچوب فکری شما این راه را برایتان مشخص کرده و وقتی ما در باب موضوع توهین صحبت می کنیم به واسطه این تقدس گرایی که نسبت به این ها شکل گرفته هر صحبتی تعبیر به نوعی توهین می شود.

یعنی شما هر صحبتی که بکنید در برابر این اشخاص انگاری که به آن ها توهین کردید.

حالا شما در نظر بگیرید که وقتی در باب این مسائل صحبت کردیم در باب این تقدس گرایی صحبت کردیم.

در نهایت این نگاه آلوده ای که شکل گرفته حالا چه سرانجامی خواهد داشت؟

یعنی شما مواجه می شوید با مجازات های دهشتناک و وحشتناک اسلامی که در قبال این توهین ها در نظر می گیرند.

شما نگاه بکنید ما با یک چیزی به اسم سب النبی روبه رو هستیم که در بین مسلمان ها جاری و ساری است.

یعنی هر کسی که کوچکترین نقدی رو نسبت به محمد داشته باشه کوچکترین صحبتی رو در باب محمد پیامبر اسلام بکنه مواجه میشه با قتل و مرگ جزایش کشته شدن هست.

چرا که شما وقتی در زیست خود محمد هم نزدیک به این معنا میشید مواجه میشید با همین نگاهی که محمد پرورانده.

یعنی این ها از اون نگاه هاییست که در زمان زیستن پیامبر هم شکل گرفته.

یعنی شما مواجهه محمد رو با مخالفین خودش، معترضین، خودش نگاه بکن.

شعرایی که در برابر محمد شعر میگفتند و اون رو نقد میکردند به قول خود حالا به او توهین میکردند.

هر صحبت نقادانه ای که دربارش میشد قاعدتا از همون ابتدا هم تلقی به توهین میشد و این دریچه رو باز میگذاشت.

برای اینکه هر چیزی تبدیل به این توهین بشه.

شما برای توهین باید یک چارچوب مشخصی داشته باشید که در نهایت بگید فلان دشنام رو گفتن معنا گر این توهین هست و یا این آزار کلامی هست.

اگر تهمتی رو به کسی بزنید و نتونید ثابت بکنید که این حقیقتی است در باب او به نوعی آزار کلامی انجام دادید.

وقتی این تقدس گرایی شکل میگیره اما دیگه این ها همه بی معنی میشه.

حالا شما به عنوان ضرب المثل ساده ایرانی خودمون اگر به طرف بگی که بالای چشمت ابرو هم هست قاعدتا این رو تلقی به توهین میکنن و بعد شما مواجه میشید با این مجازات های وحشتناک اسلامی که به فراخور این نگاه بیمار شکل گرفته که همه و همه برگرفته از همون نگاهی است که محمد تدریس گر اون بوده.

وقتی شما مواجه میشید با شاعر، زنی که توسط محمد و به دستور محمد کشته شد به واسطه اینکه نقد به محمد داشت.

این بیانگر همون معنا هست.

وقتی شما مواجه میشید با یک لیستی که بعد از اینکه مکه رو در اختیار میگیره محمد و قدرت رو در اختیار میگیره.

مکه ای که حالا به نوعی تسلیم شد در برابر قوای مسلمانان.

و ما محمدی رو داریم که حالا رئوف در باب این صحبت میکنه که من اینها رو میبخشم.

اینها همه مسلمان شدند و ما دیگه جنگی با هم نداریم اما بلافاصله مواجه میشید با یک اسامی ای که مشخص میکنه.

محمد حتی اگر به پرده های کعبه هم خود رو پنهان کردند شما اینها رو باید بکشید و از بین ببرید.

اسامی ای که بیشتر اینها هم به نوعی نقد به محمد داشتند به تعبیر خود محمد و دار و دسته های اسلامی اینها توهین کردن به محمد و شما مواجه میشید با دستور قتلی که صادر میکنه و تک تک اینها رو میکشه.

پیش تر از اون در دوران مدینه مواجه میشید با این رفتاری که در برابر معترضین و منتقدین خود داشت و دستورهایی که داده و با مراجعه به تاریخ، سیره نبوی و زندگی کردن محمد مواجه میشید با این رفتارهایی که از خودش نشون داد و این دستورهایی که صادر کرد.

چگونه وقتی کسی میاد و براش تعریف میکنه که من فلان کسی که به تو توهین کرده بود رو کشتم از خود بیخود میشه و شادمان میشه و به نوعی بر او درود می فرسته.

و یا اون اسامی که در فتح مکه اعلام میکنه که حالا باید اینها رو بکشید و از بین ببرید.

زنی که به واسطه شعر گفتن بر علیه پیامبر کشته میشه و از میان برداشته میشه و شما مواجه میشید با این طرز تفکری که از زمان محمد شکل گرفته و پیش رفته که شما حالا مواجه شدید با کشورهای اسلامی، باورهای اسلامی، گروه های اسلامی و اصولا قدرت های اسلامی که حالا در قبال هر توهینی، هر صحبتی، هر نقدی نسبت به محمد در برابر شما جوخه های دار و مرگ رو صف آرایی خواهند کرد، شما را با مرگ استقبال میکنند و قاعده به همین جا هم ختم نمیشه.

نگاه کنید ببینید همون اصلی که ما درباره اش صحبت کردیم گفتیم اگر به یک اصلی پایبند باشید قاعدتا اشکال مختلفی را هم در آن خواهید دید.

حالا مواجه می شوید با این که اگر در کشور شیعه ای مثل ایران توهین به مثلا امام هفتم شیعیان باشد، باز هم در برابرتان جوخه های دار است.

هر کسی را که این ها آن هاله ی تقدس را در کنار اسمش قرار دادند را اگر مورد توهین قرار دهید مواجه می شوید با مرگ و شمشیر و کشته شدن و وحشیانه ترین رفتارهای ممکن.

حال این که شما نقدی نسبت به آن ها داشتید.

حال این که شما صحبتی در باب آن ها کردید و شما مواجه شدید با این مرگ و قتل و کشتن و این وحشی گری و دیوانه گری.

حتی کار از این جا هم پیش تر می رود.

امروز در جمهوری اسلامی شما اگر در باب رهبر جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید، در باب رییس جمهور ایران هم صحبت کنید باز هم جرمی مرتکب شدید.

حالا یک سال زندان هم برای شما در کمین شماست.

حالا الان روشون نمیشه که بخوان خودشون رو با پیامبر و اینها مقایسه کنند.

اما در سالیان آتی قاعدتا اگر این نظام فکری ادامه پیدا کنه، اینها هم همون جایگاه ها رو کسب خواهند کرد و به دنبال قدمت هستن تا به اون جایگاه برسن و اصلا به واسطه قدمت هست که اون جایگاه های قدسی رو کسب میکنند.

هر چه قدر زمان از این نگاه ها و از این طول عمر این ها میگذره بیشتر و بیشتر هاله قداست دورشون شکل میگیره.

در دورانی که محمد زیست می کرد خیلی ها درباره اش صحبت میکردند و اگر در زمان خود محمد نبود که او را شاعر دیوانه خطاب میکردند.

مگر بیشماران نبودند که نسبت به او نقد داشتند و درباره اش صحبت میکردند؟

اما این هاله قدسی هرچقدر که از زمان زندگی او گذشت قدرتمند و قدرتمند تر شد و این هاله اینقدر به پیش رفت که امروز کوچکترین صحبت ها هم مساوی است با مرگ و مجازات های وحشتناک اسلامی که باهاش روبه رو هستیم.

و اصولا شما یک تعریف مشخصی نسبت به توهین ندارید.

یعنی این عنوان آزار کلامی رو اگر در نظر بگیرید که حالا ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم و یا بهش فکر بکنیم در دین اسلام هر صحبتی.

یعنی من یه مثال ساده ای رو زدم.

وقتی شما تصویر گری محمد به نوعی گناه شمرده میشه داره به شما این مطلب رو بیان میکنه که کوچکترین صحبتی هم که در باب او بکنید تعبیر و تفسیر به توهین خواهد شد و این وحشتناک و منزجر کننده هست و شما مواجه میشید با این نگاه های وحشتناکی که در اسلام وجود داره و در قبال مردمی که کوچکترین نقدی رو هم نسبت بهش داشتن انجام دادن.

حالا تا اینجای بحث صحبت کردیم.

برای درک بهتر این طرح تعریفی به نوعی ناهماهنگ و غیر طبیعی که نسبت به توهین دارن بهتره یه چند تا مثال هم بزنیم تا یک درک بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم.

شما به عنوان مثال در نظر بگیرید که یک انسانی به عنوان مثال خود من حالا می آیم و در باب محمد صحبت می کنم در فلان کتابی که نوشتم و یا در همین برنامه به نام جان که داریم صحبت می کنیم.

حالا من میام و محمد پیامبر اسلام رو خطاب می کنم به عنوان یک پیامبر شهوت پرست من میگم که این محمد شهوت پرست بوده، درگیر مسائل جنسی و شهوانی بوده، اسیر در این دنیا بوده.

همون طور که در برنامه های گذشته هم دربارش صحبت کردم و گفتم که به چه دلایلی این پیامبر شهوت پرست بوده و زندگی و زیست خود رو مختص در این نگاه شهوانی کرده.

حالا این بلافاصله تعبیر میشه به توهینی که این آدم انجام داده نسبت به پیامبر اسلام.

حالا مواجه میشید با یقه های دریده شده ای که به پیش می آیند برای اینکه این آدم رو بکشند و از صفحه روزگار حذف بکنند.

ما اگر در باب آزار کلامی که با هم صحبت کردیم و این مبنا رو به نوعی با هم باز کردیم رجوع بکنیم به این.

این مصادف میشه با تهمت.

مثلا شاید کسی بتونه این رو به عنوان یک تهمت قلمداد بکنه که شما دارید به پیامبر اسلام تهمت می زنید.

این که این حقیقتی نیست که بشه در باره اش صحبت کرد.

اگر من مستقیما بیام و به پیامبر اسلام دشنام بدم و فحش بدم، خب این رو می تونید شما به عنوان توهین تلقی بکنید که حالا این آدم داره توهین میکنه.

حالا ما در بخش بعدی ای که داریم در باب این مسئله صحبت می کنیم، در باب توهین هم صحبت می کنیم که در نهایت حتی اگر توهین اتفاق بیفته قرار هست که چه نگاهی ما نسبت به این توهین داشته باشیم.

اما فرای این.

شما وقتی مواجه میشید با این موضوع یه کسی میاد و در باب محمد به عنوان مثال یه نظری میده اینکه محمد مثلا خونخوار بوده، محمد قاتل بوده، محمد دیکتاتور بوده، محمد مستبد بوده، محمد نمی دونم شهوت پرست بودن اینها القابی است که شما دارید نسبت به این آدم بیان میکنید.

اینها دشنام نیست، فحش نیست.

هیچ کدام از اینها که مترادف با فحش نیست.

یعنی شما اگر بخواید به کسی دشنام بدید بهش نمیگید شما دیکتاتور هستید.

این یک لقبی است که شما دارید به این میدید.

در نهایت امر میتونه این تعبیر به این بشه که شما دارید به این آدم تهمت میزنید.

حالا باید در یک دادگاه صالحه ای بیایید و در باب این موضوع صحبت بکنید که اگر من به عنوان مثال میگم محمد شهوت پرست است چه دلایلی برای این موضوع خودم اقامه میکنم؟

اینکه من باور دارم محمد شهوت پرست است به چه دلیل؟

خب یک دلیل عمده اش ازدواجی است که با عایشه اتفاق می افته.

از نظر من برای هر انسانی که دور از تعصبات و ترس باشه دور از منفعت طلبی باشه بیان بکنید.

داستانی که برای محمد اتفاق افتاده محمد پنجاه و خورده ای ساله ای بوده.

نزدیک به پنجاه و هشت سال که حالا یک دختر هفت ساله رو میبینه.

از این دختر خوشش میاد.

علاقه بهش داره.

از نظر جنسی دوست داره که باهاش ارتباط برقرار کنه.

چرا که در هفت سالگی با اون این کار رو نمیکنه و میذاره تا نه ساله بشه و این رو مبنای تفکر اسلامی برای سن تکلیف هم قرار میده.

مبنای سن ازدواج هم قرار میده و بعد با این دختر نه ساله همخوابه میشه و باهاش رابطه برقرار میکنه.

این رو برای هر انسانی که دور از تعصب باشه و دور از ترس اسلامی باشه.

دور از منفعت اسلامی براش تعریف کنید.

قاعدتا باور میاره که این انسان، انسان شهوت پرستی است و این دلیلی است که من اقامه میکنم برای اینکه محمد پیامبر اسلام رو شهوت پرست خطاب بکنه و یا دلایل دیگری از جمله زید، زید و زینب که حتما همه دربارش شنیدید و عناوینی از این دست.

من دلایلی رو مطرح میکنم برای اینکه یک همچین لقبی رو نسبت بدم به این آدم و حالا من رو اگر در نهایت بخوام بهش نگاه کنم این هست که من تهمتی زدم و حالا میتونم ادله ام رو بیان بکنم و کسانی قبول بکنند و نکنند.

اگر دادگاه، دادگاه بی طرفی باشه که منافعی از این موضوع در اختیارش نباشه، ترسی از این موضوع نداشته باشه و بخواد بدون نگاه متعصبانه نگاه بکنه، دلایل من رو می شنوه و قاعدتا گفتم همونطور که باور دارم هر انسانی که دور از این عناوین باشه باور میاره که این پیامبر، پیامبر شهوت پرستی است و دادگاه صالح هم قاعدتا مجاب خواهد شد که این حرف شما توهین آمیز نبوده، تهمت نبوده.

شما نظرتون رو در نهایت بیان کردید به واسطه ی استدلال ها و دلایلی که وجود داشته و اصولا وقتی شما به یک نفری مثلا میگید دیکتاتور این دشنام و فحشی نیست که به اون آدم بخواید بدید.

اگر دشنام و توهینی بکنید خب این میشه توهینی که به اون آدم کردید.

اما وقتی ادله ای رو بیان میکنید به واسطه ی اون ادله یک نامی رو بر اون آدم میذارید که اتفاقا توهین آمیز نیست.

اتفاقا دشنام نیست، فحش نیست.

چون تعریف ما نسبت به توهین مشخص هست.

شما اهانتی که دارید میکنید باید ریشه لغوی ای داشته باشه که مشخص باشه شما به عنوان.

توهین کردن به دیگران این القاب رو میگید.

اما این در نهایت یه تهمتی هست که میشه دربارش صحبت کرد، ردش کرد و یا به نوعی قبولاندن اش به دیگران.

اما شما مواجه میشید با هر صحبتی که در باب نگاه های اسلامی، منش اسلامی و شخصیت های اسلامی بشه و تعبیر به توهین بشه و به راحتی سب النبی بگیرند و بدترین مجازات ها رو هم با اون ها انجام بدن.

پس ما مثال هایی که میگیم و میگیم تعریف مشخصی نداره و این تقدس گرایی کار رو به جایی برده که حتی صحبت کردن پیرامون این اشخاص مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و مرگ و قتل و عناوینی از این دست.

این اون چیزی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم و تونستیم در برابرش یک مثالی بزنیم تا روشن تر بشیم.

مثال براش بسیار میشه زد.

این نگاه هایی که شما میبینید، اتفاقاتی که در طول تاریخ افتاده از دیروز تا امروز و در آینده هم خواهد افتاد و هر نگاه و هر صحبتی را اینها تعبیر به توهین خواهند کرد.

حالا در باب این مسئله صحبت کردیم.

یک مقداری هم بهتر است که نزدیک به این مفهوم هم بشویم که اگر یک توهینی اتفاق بیفتد یعنی شما در نظر بگیرید که یک انسانی حالا می‌آید و مثلا به عنوان مثال قرآن را آتش می زند، نمی دانم مثلا می آید به پیامبر اسلام دشنام می دهد، فحش می دهد، اهانت می کند، فحش های بدی می دهد، حتی نقاشی اش را می کشد.

یک بخشی از این نقاشی ها و کاریکاتورهایی که می کشند شبیه به همان تهمتی است که انگار دارد زده می شود.

یعنی شما مثلا این پیامبر را پیامبر خونخواری در نظر می گیرید، پیامبر وحشی خویی در نظر می گیرید و یک تصویری از او می کشید در حال این وحشی خویی و یا تصویری از او می کشید در حال این شهوت پرستی.

اینها که هیچ مبنایی بر پایه ی توهین ندارند اهانتی نکرده. گفتم موضوع.

موضوع این است که اینها در نهایت امر می‌توانند در قبالشون یک کیفرخواستی صادر بشه با این مفهوم که شما اتهامی رو روا داشت به پیامبر اسلام و بعد اونها بیان دلایل خودشون رو اذعان بکنند و دادگاه صالح هم تصمیم بگیره که حالا این ها کارشون تهمت بوده یا نبوده.

اما برخی اوقات شما مواجه میشید با کسانی که حالا دارن توهین میکنن.

با همون نگاه به آزار کلامی هم میشه در نظر گرفت که این ها کارشون توهین آمیز هست.

مثلا نقاشی ای می کشند که توهینی به پیامبر اسلام در اون وجود داره.

اون رو مثلا اور تصویر می کنن.

نمی دونم مثلا میان و قرآن رو پاره می کنند میان و دشنام میدن و بدترین دشنام ها رو مثلا نثار پیامبر، قرآن و یا اسلام میکنند.

حالا حتی به فرض اینکه همچین اتفاقاتی هم می افته در قبال این ها چه نگاهی وجود داره؟

در اسلام که مواجه میشیم با کم ترین نقدها که مساوی است با کفر و الحاد و ارتداد و قتل و مرگ و خونخواری و این مسائلی از این دست که مشخص هم شده در دوران محمد اتفاق افتاده.

بعد از اون در قوانین، در آیات، در سیرت نبوی، در قرآن و اصولا مواجهه اونها با هر نوع منتقدی مرگ و خون و خون خواهی است.

اما اگر بخواهید به دنیا به یک چشم درست و اصولی نگاه بکنید اصولا باید مجازات با جرم همخوانی داشته باشه دیگه.

یعنی شما بزرگترین اصلی رو که در قانون گذاری مدرن در قانون گذاری عرفی جهان باهاش روبرو هستید.

این سنخیتی است که بین جرم اتفاق افتاده و مجازات باید وجود داشته باشه.

شما قرار نیست که در قبال کسی که یک سرقتی کرده اون رو سر ببرید.

باید یک سنخیتی بین جرم و به نوعی مجازات وجود داشته باشه.

وقتی شما مواجه میشید با کسی که حالا اومده و یک توهینی کرده به صورت کلامی صحبت کرده، چگونه ممکنه که این آدم رو بخواید بکشید و از بین ببرید.

چگونه ممکن است که شما پاسخ به سخن را نه با سخن که با قتل و مرگ و شمشیر و خونخواری بدهید؟

این فلسفه بیمار اسلامی است که همواره وجود داشته و در قبال تمام موضوعات به وحشیانه ترین شکل عمل کرده، هر نوع انتقادی را با تیغ تیز در برابرش ایستادگی کرده.

زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد.

مواجه می شوید با این نگاه دهشت انگیزی که حالا کوچکترین نقد مساویست با این وحشی خویی.

حال اینکه اینها توهین کردند، صحبتی کردند، قرآن را آتیش زدند.

شما ببینید با این ها قرار هست که چه وحشیگری هایی اتفاق بیفته، چه شکنجه هایی داده بشه و در نهایت چگونه اینها رو از بین ببرند.

و این نگاه وحشیانه تا کجا به پیش میره؟

در صورتی که اگر بخواهید یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع داشته باشید و یک تطابقی رو بین جرم و کیفر در نظر بگیرید، قاعدتا جواب مثبت است.

در نهایت باید او محکوم به این بشود که معذرت خواهی بکند به خاطر کاری که کرده، به خاطر حرفی که زده.

در نهایت قرار است که یک نوع ضرر مالی بدهد، یک نوع جبران خسارت مالی بکند برای آن آدم.

حتی قاعدتا نباید هیچ وقت به این باور داشته باشید که این آدم باید به زندان برود به واسطه ای که او صحبتی کرده و در قبال صحبتش هم در نهایت باید مشکل را به صورت فرهنگی حل کرد.

یعنی شما اگر بخواهید نگاه درستی نسبت به این موضوع آزار کلامی داشته باشید، حالا ما به واسطه اینکه اعتقاد داریم که باید آزادی همواره وجود داشته باشد، داریم درباره اش صحبت می کنیم اما در حقیقت شما باور داشته باشید که اعتقاد من درست و پایه ای هست.

حالا شما کتاب ها را آتش بزنید.

من اعتقاد دارم باورهایی که دارم درباره اش صحبت می کنم، حقه.

من اعتقاد دارم که راه رسیدن ما به آزادی از همین نگاشته ها میگذره.

حالا شما مواجه بشید انسان های بیشماری در جهان بیان مثلا کتاب هایی که در باب دموکراسی نوشته شده رو آتیش بزنن.

چه اتفاقی می افته؟

برای چه کسی موضوع مهمی است؟

کتاب هایی که در باب علم نوشته شده رو آتیش بزن تو ایران.

همین چند وقت پیش هم شنیده بودم که حالا آتیش هم زدن کتاب های علوم پزشکی رو آتیش زده بودن.

این هایی که معتقد به طب اسلامی و این مسائل بودند.

چه اتفاقی در جهان هستی افتاد؟

با آتیش زدن این انسان ها که کتاب رو آتیش زدن چه اتفاقی افتاد؟

شما بدترین توهین ها رو بکنید بشینید از صبح تا شب به دموکراسی، به مفاهیم دموکراسی، به کسانی که مثلا دموکراسی رو به وجود آوردن.

چه میدونم کتاب سرمایه ی مارکس رو آتیش بزنید صبح تا شب در باب مارکس صحبت بکنید و بهش توهین بکنید.

بدترین دشنام ها رو بهش بدید.

چه اتفاقی خواهد افتاد؟

و اون ریشه ی فکری که به واسطه ی این حجم ترس در وجود خودش، این حجمی که در برابر فکر کردن، در برابر شک کردن در برابر اندیشیدن ایستادگی کرده مواجه شده، همواره با از بین بردن هر گونه صدا، هر صدای اعتراضی محکوم به مرگ و نیستی و نابودی است.

چرا که او باور دارد اعتقاداتش به سادگی قابل در هم شکسته شدن است چرا که باور دارد به سادگی انسان ها با تعمق و تعقل می توانند این نگاه را کنار بگذارند.

چرا هیچ وقت این نگاه های اسلامی در صدد این نبوده که مردم قرآن را بخوانند؟

چرا شما مواجه نمی شوید با کسی که در دل اسلام وجود داشته باشد و به مردم نوید این را بدهد که شما باید قرآن را بخوانید، به زبان فارسی بخوانید.

چرا تا این حد خود را در این تنگنا قرار داده اند که مدام با صوت مهیجی قرآن را بخوانند به زبان عربی بخوانند؟

این کتاب قرار است کتاب راهگشایی باشد.

مگر کتاب هنریست که شما در قالب هنری آن را اجرا کنید؟

یعنی شما تصور کنید که مردم قرار بود کتاب سرمایه مارکس را با یک صدایی با صوت بخونن، بیان از روش قرائت بکنن، رو یکی بخونه و یکی کف بزنه و به به و چه چه بگه.

شما مواجه می شید با این ترس نهفته ای که در دل قرآن وجود داره که کوچکترین نقدها رو میدونه مساویست با از بین رفتن حتی مطالعه خود قرآن و اسلام رو هم میدونه که مساویست با از بین رفتن این ایمان به اسلام و قاعدتا با این ترس و وحشتی که در خود میبینه هر نوع انتقادی رو از بین خواهد برد و کوچکترین انتقادات رو از بین خواهد برد و کوچکترین توهین ها رو هم مصادف با مرگ و شکنجه خواهد دید و شما مواجه میشید با جهانی که اینگونه در این خفقان گیر کرده.

جهان اسلامی که تا این حد در این خفقان غوطه می خوره.

ساخت جهانی رو باهاش مواجه هستید که هر صحبتی رو تلقی به توهین میکنه و هر نقدی رو هم مترادف با توهین میدونه.

اگر کسی نقاشی میکشه که در اون نقاشی تصویری از محمد داده.

که به عنوان مثال محمد رو در کنار یک دختر نه ساله تصویر کرده حالا این رو توهین میدونه آیا مگه این دور از حقیقت اسلام هست؟

آیا این بخشی از تاریخ اسلام هست که قراره با مسلمون ها در میان گذاشته نشه که نمیشه؟

شما چند جای مذهبی رو سراغ دارید؟

چند مبحث مذهبی؟

چند کتاب مذهبی رو باهاش روبه رو شدید که در باب این مسائل صحبت بکنه؟

اگر در مدارس قرار بوده در باب اسلام و دین اسلام صحبت بکنند شما کجا مواجه شدید با محمدی که اون سرنوشت رو برای زید و زینب ساخت؟

کجا مواجه شدید با محمدی که عایشه رو در نه سالگی به عقد خودش درآورد؟

کجا مواجه شدید با جنگ های بی پایانی که محمد در طول زندگیش انجام داد؟

با این غزوه هایی که دچارش شد و اقوام پیرامون خودش رو دچارش کرد؟

شما کجا مواجه میشید با این ها؟

تماما تعابیر و تفاسیری که میده یک تعابیر و تفاسیر زودگذر و گذرایی است برای اینکه هیچ نوع فکری را در مخاطب خود به وجود ندارد و این مخالفتی که با فکر وجود دارد در نگاه اسلامی برگرفته از همین ترس و وحشتی است که می‌داند به سادگی این اعتقادات زیر پا گذاشته می شود و از بین خواهد رفت و حالا شما مواجه می شوید با رفتارهایی که در برابر منتقدین خودشان اعمال می کنند.

در کشورهای اسلامی در بین باورهای مختلف اسلامی و این نگاه ادامه پیدا می کند.

حتی درون خود هم شکل می گیرد.

حتی اگر کسی بخواهد درون اسلام از یک مذهب به یک مذهب دیگر هم انتقادی بکند، شما مواجه می شوید با این رفتارهای وحشت و اصولا این نگاه و این نظام بیماری که شکل گرفته مرتکب این رفتار وحشیانه مدام خواهد شد.

با هر کسی این رفتار را انجام می دهد و جهان مجنونی را شکل می دهد که حالا شما مواجه می شوید با این جماعت بی شماری که برای از بین بردن فکر و اندیشه به پیش رفته اند.

شما مواجه می شوید با که در برابر هر نوع فکر کردن در برابر هر نوع هنری ایستادگی.

حالا این هنر هر موضوعی که داشته باشه بلافاصله تعبیر میشه به توهین به اسلام و بدترین رفتارها رو باهاش انجام میدن.

و ما در این دنیای جنون آمیز اسلامی به پیش میریم.

هر روز با این رفتارهای وحشتناک اینها با منتقدین رو به رو میشیم.

حتی کار از این توهین به مقدسات هم میگذره.

حتی میبینید که مصادره به مطلوب میکنن.

در ایران فلان کسی وجود داره که انتقادی در باب حکومت داره و بلافاصله میتونن این رو تعبیر به توهین به مقدسات بدونن و بدترین مجازات ها رو هم براش در نظر بگیرن.

وقتی این اصل و بنیان شکل گرفته، همون طوری که من در تمام این برنامه ها درباره اش صحبت کردم و گفتم اگر یک اصلی شکل بگیره قاعدتا فروع بیشماری در آن شکل خواهد گرفت و جایگزین های بیشتری هم در خود خواهد داشت.

و وقتی ما مواجه می شویم با این نگاه بنیادینی که در اسلام وجود دارد، به سادگی هم خواهیم دید که بلافاصله مصادره به مطلوب می کنند و در باب موضوعات دیگر را هم به نوعی دخیل می کنند.

با این توهین به مقدسات و هرگونه شکنجه و آزاری که می خواهند را با مردم انجام می دهند.

اصولا این نگاه اسلامی در قبال توهین به مقدسات به واسطه آن قدسی گرایی بزرگی که در قبال قرآن، در قبال خدا، در خود قرآن و توسط خود قرآن شکل گرفته، برای محمد توسط خود محمد و زیستن او و تاریخی که در زیست او وجود دارد شکل گرفته.

این نگاه به پیش رفته و مقدسات بیشماری را هم به وجود آورده که حالا در قبال هر گونه صحبتی که پیرامون این ها بشود، همان نگاه توهین آمیز را دارد و بدترین رفتار ها رو هم با اون ها قرار خواهد داد.

در نهایت به یک تصویری می رسیم که به شدت منزجر کننده است.

روزی حالا مسلمانان جهان به خیابان می آیند و خیابان ها را آتش می زنند تا به جهانیان ثابت کنند که دین آن ها دین صلح و آرامش.

کسی نقاشی ای از آنها کشیده و نشان داده که آن ها خشونت طلب اند.

فردا آن ها را در خیابان ها می بینید.

برای کشتن بیشماران که ثابت کنند ما خشونت طلب نیستیم.

شما وارد این عرصه ی جنون آمیز می شوید.

حالا فلان کاریکاتوریستی که آمده یک تصویری از محمد داده که او را به نوعی خشونت طلب تصویر کرده.

حالا مسلمان هایی هستند که برای این که نفی کنند نه.

محمد خشونت طلب نبوده، او را گردن می زنند و به بدترین شکل می کشند، بمب گذاری می کنند در جای جای جهان برای این که ثابت کنند نه این گونه نیست و ما صلح طلب هستیم و این دنیای جنون بار رو هم شکل میده.

شما مواجه میشید با این احکام وحشتناکی که در قبال انسان های مختلف شکل گرفته و هر کسی رو با این چوب توهین به مقدسات روندن و بدترین حکم ها رو بهشون دادن و زندگی سخت رو براشون شکل دادن.

شما مواجه میشید با این رفتارهایی که اتفاق افتاده و حتی همین امروز هم اتفاق می افته.

با این کشتار های وحشتناک، با چاقو کشی، با تفنگ، با بمب گذاری.

حتی فرای اون نظام حاکمی که در جهان دارند.

یعنی به عنوان مثال مثلا جمهوری اسلامی حکومتی که در ایران تشکیل داده و به واسطه این نگاه های وحشیانه و وحشتناک بیشماران رو به کام مرگ فرستاده.

حتی کار به اینجا هم خاتمه پیدا نمیکنه.

اینها فارغ از مرزهای خودشون در خارج از کشور هم میان و این رفتارهای وحشیانه رو شکل میدن.

تحت همین عناوین بیشماران رو می می‌کشند، بمب‌گذاری می‌کنند و شما مواجه می‌شوید با این نمونه های بی‌شماری که در جهان وجود داره و حتما همه باهاش آشنا هستید و میشه درباره‌اش یک موضوع مجزایی هم ساخت.

شاید در آینده هم درباره‌اش صحبت کردیم.

اما این‌ها برگرفته از همون نگاهی است که از ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.

اما در نهایت یک موضوع قابل عرض دیگری هم وجود داره که میشه درباره‌اش صحبت کرد.

اینکه این نگاه های وحشتناک و وحشیانه ای که در اسلام نسبت به توهین مقدسات وجود داشته، قاعدتا یک برآیند بزرگ دیگه ای هم داشته، اون هم غرق شدن این جوامع اسلامی در این سانسور و خفقان بی حد و حصر هست.

فرای این که این نگاه ها چه اثرات وحشیانه و وحشتناکی رو در جهان داشته و خواهد داشت.

ما مواجه می‌شیم با یک موضوعی به اسم سانسور.

این سانسوری که حالا گاها از طرف حکومت ها اتفاق می افته برای اینکه هنر رو به نوعی اخته بکنه صدایی از هنر شنیده نشود و شما مواجه شوید با یک هنر دست‌آموز رام شده‌ای که حالا قرار است حرف های آن ها را بزند.

قرار است در سکوت همه چیز را به پیش ببرد و آن ماهیت حقیقی که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم هنر در حقیقت یک معنایی دارد به اسم هنرمند بینا و هنر بینایی که قرار است در باب مشکلات بگوید، در باب درمان ها بگوید، در باب معضلات بگوید، نقد بکند، آن را در خفقان فرو می برد تا هیچ صدایی برای گفتن نداشته باشد.

این دریچه توهین به مقدسات یک راه بزرگی برای اسلامی ها و ممالک اسلامی به پیش می برد.

برای این سانسور بی حد و حصری که در همه جای این نگاه ها می بینید.

اما کار به این جا هم خاتمه پیدا نمی کند.

یعنی فقط و فقط مختص به حکومت نیست.

حالا انسان ها را دچار این خودسانسوری می کند که مبادا وارد هیچ مضمون و هیچ معنایی بشوند که شاید تعبیر به توهین می شود.

یعنی شما مواجه می شوید با این جوامع مختلف اسلامی که حتی حاضر نیستند از کنار معانی ای که مرتبط با اسلام هست بگذرند و حتی بهش نزدیک بشن.

چرا که باور دارن احتمال اینکه این ها بلافاصله مرتد و کافر و ملحد شناخته بشن بسیار است.

بلافاصله به حکم سب النبی اینها را سر ببرند و از میان بردارند.

بسیار هست و این خودسانسوری بزرگ رو شما در جوامع اسلامی می بینید که حتی حاضر نیستند به واسطه این تقدس گرایی که شده نزدیک به این معانی بشن چه برسه که اون ها رو نقد بکنن و یا در باره ش صحبتی داشته باشن.

پس فرای این موضوعات ما به این سانسور و در نهایت خودسانسوری هم در جوامع اسلامی میرسیم که همه و همه برگرفته از همین نگاهی است که پیرامون توهین به مقدسات شکل گرفته.

در نهایت ما به یک تعریف نامشخصی نسبت به توهین میرسیم.

در جوامع اسلامی همون طور که از ابتدا هم به همین شکل بوده هر چیزی تعبیر به توهین خواهد شد و در نهایت هم در انتهای این برنامه بهتر است که ما یک تعریف مشخصی داشته باشیم.

با توجه به این شناختی که ما دادیم در باب آزادی و آزار و در نهایت این آزار نرساندن که قرار است دلیل اصلی به وجود آمدن و در نهایت پایداری آزادی بشود، آزار کلامی را برشمردیم.

در نهایت ما به یک عناوینی از آزار کلامی هم باورمند هستیم که این‌ها می‌تواند باعث آزار دیگران بشود و نباید از آن استفاده بشود.

توهین کردن به مفهوم فحش و دشنام دادن به دیگران که خب قاعدتا کاریست دور از عقلانیت و دور از چهارچوب‌های اخلاقی و قاعدتا باعث می‌شود که دیگران آزار ببینند و اینکه به دیگران تهمت بزنیم.

خب قاعدتا ما به اینها معتقد هستیم اما موضوع آن تناسبی است که درباره‌اش صحبت کردیم.

تناسبی که بین جرم و کیفر باید وجود داشته باشد و در نهایت کسی که مهم باشد، توهین کرده باشد به دیگران به عقاید دیگران.

حالا این عقاید، عقاید ما باشه یا عقاید اسلامی باشه در نهایت به واسطه حرفی که زده باید با همون کلام هم پاسخ ببینه.

باید در نهایت عذرخواهی بکنه از این جماعت.

در نهایت باید دیگه در این باب صحبت نکنه.

اما قرار بر این نیست که او رو شکنجه بکنن.

قرار بر این نیست که او را به زندان بندازن.

قرار بر این نیست که او را به وحشیانه ترین شکل ممکن از بین ببرند و بکشند.

و ما باید مد نظرمون این موضوعات رو داشته باشیم.

در باب توهین به مقدسات هم میشه ساعت ها صحبت کرد.

فرای این صحبت هایی که در باب کلیات ما کردیم، مصادیق بیشماری داره که در جهان پیرامون ما اتفاق افتاده.

امروز هم اتفاق می افته.

شاید در آتی در باب این مسائل هم صحبت کردیم.

در باب این مصادیقی که اتفاق افتاده و بیشتر و بیشتر با هم در باب این توهین به مقدسات صحبت کردیم چرا که موضوع مهمی است.

اما در این قسمت سعی کردیم در باب مبانی کلی که در اسلام و مواجهه اسلام با توهین به مقدسات بوده صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون در میون بذارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و به نوعی این راه تغییر همگانی بشه میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من هم از صدا مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

برنامه ای به نام جان برنامه ای هست که قراره من درش در باب عقاید، باورها و دغدغه های زیستمون به زبان ساده، رک و در عین حال بداهه صحبت بکنیم.

اما پیش تر از این که من برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به این سایت سایت رسمی من این آثار رو مطالعه و دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و هشتم : برداشت‌های مختلف از اسلام

 

خب دوستان در این برنامه ما میخوایم در باب این برداشت های مختلف صحبت بکنیم و قاعدتا وقتی با موضوعات مختلف در جهان رو به رو میشیم مواجه میشیم با این موضوع که حالا هر کسی یک برداشت مختلفی رو نسبت به یک موضوع داشته باشه.

به خصوص در موضوعاتی که به نوعی گنگ بیان شده، این تعابیر و تناقضات وجود داره و در باب اسلام هم به همین شکل است که شما مواجه می‌شوید با برداشت‌های مختلفی که نسبت به موضوعات مختلف اسلامی هم درباره‌اش بیان شده و بهش فکر شده.

خب وقتی یک موضوعی به صورت مشخص بیان بشود، یک معنای مشخص را هم به دنبال خود خواهد داشت و ما نمی‌توانیم از آن تعابیر متفاوتی داشته باشیم.

شما وقتی به صراحت در باب یک موضوعی صحبت بکنید دیگه تعابیر مختلف که درش جایی نداره معنایی پیدا نمی‌کنه.

وقتی شما مستقیما آراء و عقایدتون به عنوان مثال پیرامون یک موضوعی بیان شده دیگه نمیشه که دربارش یک تعبیر مشخص دیگه ای داشت.

شما اومدید مثلا صحبت کردید پیرامون نفی اعدام.

شما در برابر اعدام یک موضع مشخصی دارید که این اعدام کردن دیگران نوعی وحشی گری و وحشی خویی است.

شما در برابر این اعدام و قصاص یک موضع مشخصی دارید و صحبت های رک و صریح در باب این موضوع کردید.

حالا کسی نمی تونه از این ها یک تعابیری فرای این موضوع اصلی و مشخص.

شما داشته باشه، نمی تونه این رو هیچ وقت تعبیر به این بکنه که حالا این فکر. بیان شده.

گاها هم به دنبال اعدام هم بوده.

وقتی که یک تعبیر مشخصی نسبت به اون موضوع داشته باشید، یک موضع مشخصی نسبت بهش داشته باشید.

یک موضوعی رو مشخص بکنید و معنی مشخصی رو هم براش در نظر بگیرید.

حالا دیگه جار و.

راه رو به عنوان مثال به جایی نمیده که شما بتونید یک تعبیر متفاوت و یک برداشت متفاوتی داشته باشید.

خیلی از عناوین اسلامی هم به همین شکل هست.

یعنی اینقدر صریح و مشخص در باب این موضوعات صحبت شده.

که جا رو برای برداشت متفاوتی. درمیون نذاشته.

اینکه شما بخواهید در بابش فکر دیگه ای بکنید اما باز هم مواجه میشید با این برداشت های متفاوت حتی در بین همین موضوعات مشخص به عنوان مثال در زمینه مثلا یکتاپرستی ما بارها و بارها صحبت کردیم.

در همین ویژه برنامه شناخت اسلام که بزرگترین بنیان فکری ای که اسلام در میان گذاشته با انسان ها همین باور به یکتاپرستی هست، همین باور به اعتقاد به وحدانیت خدا هست.

این یک موضوع مشخصی در باب یک موضوع مشخص بوده و یک معنای مشخصی رو پدید آورده.

اما شما میبینید که باز هم در این معنی مشخص هم برداشت های مختلفی وجود داره.

همون طوری که بین شیعه و سنی این برداشت ها متفاوت شده.

یعنی خدا اومده مستقیما مشخص کرده که شما باید به یک خدای واحدی اعتقاد داشته باشید.

این خدای واحد قدرت یکتای بر زمین هست و به نوعی وجود این خدا در راستای این هست که دیگر قدرت ها را از بین ببره.

اما شما مواجه میشید با نگاه دیگری که حالا اومده و در کنار این قدرت مسلم، قدرت های دیگه ای رو هم قرار داده.

دلیل این برداشت متفاوت نسبت به این موضوع مشخص در این هستش که شما یک بابی رو باز گذاشتید.

اون بابی رو که من دربارش صحبت کردم گفتم یک اصلی رو ما بیان میکنیم.

به عنوان مثال پیرامون همین یکتا پرستی و این اعتقاد به خدا.

این باب باز میشه برای قدرت مند کردن یک شخص.

برای اینکه شما همه قدرت رو برای اون در نظر بگیرید.

برای این وحدانیت که حالا قرار هست خود رو بزرگتر و دیگران رو کوچک تر ببینه.

وقتی این وادی باز میشه حالا میتونن جانشینان بیشماری هم داشته باشند که با قبول اون مرتبت بالاتر از خود به اون مرتبت و نزدیکی به اون مرتبت و به همون جایگاهی که اون تصویر کرده هم برسند.

همون اتفاقی که نه تنها در بین شیعیان که در بین مسلمون ها اهل سنت و حتی دیگر باور ها هم اتفاق افتاده چرا که این اعتقاد به یکتا پرستی اعتقاد حاکم بر جهان هستی ما شد.

یعنی ما امروز هم اگر با جوامع مختلف روبه رو می شویم با تفکرات مختلف هم روبه رو می شویم.

ریشه اصلی فکریشان را از همین نگاه یکتا پرستانه می گیرند و ما می بینیم که برای این جایگاه به نوعی برای این تاج سران بیشماری هم می تراشند.

یک تاجی را به عنوان قدرت برتر قبول کردند.

این تاج هر بار سری هم در خودش می بیند، سری که دیگرانی برایش تراشیدند اما آن جایگاه و پایگاه سر جای خودش است.

پس اگر تفاوت برداشتی در این نگاه وجود دارد، به واسطه ماهیتی است که در خود دارد.

به واسطه آن ماهیتی که اجازه می دهد.

با توجه به ایمان به این قدرت یکتا، هر بار سری را در خود قرار دهد.

یعنی اگر شما مواجه بشوید با این برداشت متفاوت شیعیان نسبت به یکتا پرستی مواجه به این می شوید که در ابتدای امر خدا رو در اون جایگاه قرار دادید.

اون خدای یکتا از دیگران بالاتر و باارزش تر هست.

یعنی حداقل اگر با موضوعاتشان روبه رو بشید کسی نیست که در بین شیعیان دیگر قدرتمندان رو همتای خدا بدونه.

اما به واسطه ی به وجود اومدن این موضوع مشخص که ایمان به این یکتا پرستی و این بزرگ انگاشتن خدا هست.

حالا بزرگان دیگری رو هم برای این تاج میتراشه.

سرهای دیگری رو هم به نوعی بهشون این تاج رو عطا میکنه.

و شما مواجه میشید با جایگاه هایی که برای ائمه خودشون می سازند و اون ها رو هم هم پیاله و هم پای خدا بزرگ و بزرگتر میکنند.

پس دلیل این تفاوت برداشت ها و نگاه های مختلف این هست که در اصل همتا و همسو هستند و این اصل همتا و همسو این اجازه رو به خودش میده که جانشینان بیشماری هم در خودش ببینه.

همون طور که در خود قرآن هم مواجه میشید و بارها دربارش صحبت کردم.

این که شما اگر یک خدای یکتایی را در آسمان‌ها دارید، به فراخور آن در خود دین اسلام و در خود قرآن هم مواجه با این می شوید که حالا انسان اشرف مخلوقات است.

حالا مسلمان ها برگزیدگان خدا هستند.

دیگران از این ها کهتر و کوچکتر هستند.

انسان اشرف مخلوقاتی است که جان های دیگر در برابرش بی ارزش و کوچک تر از آن هستند.

حالا در باب جنسیت، مردان با ارزش ترین و بزرگترین خلق شدگان هستند و دیگر خلق ها در جهان پست تر از آن ها هستند.

زن ها در برابر آن ها کوچک تر و پست تر به شمار می روند.

این نظام ساخته شده مدام در حال بازتولید خودش است.

حالا این برداشت می تواند متفاوت باشد.

حالا شما می توانید مواجه بشوید با اهل تشیعی که در کنار خدا و پایین تر از آن و در مرتبتی پست تر از آن به یک قدرت های بزرگی هم باور دارند که جانشین او می شود.

همان طور که در حکومت های مختلف اسلامی شما مواجه می شوید با جایگاهی که برای پادشاه قائل میشن.

پادشاهی که حالا به نوعی نماینده و جانشین خدا هست.

یعنی شما وقتی با خلیفه ها رو به رو میشید این خلفا نقش خدای بر زمین رو دارن بازی میکنن.

درست هست که فرامین خدا رو به پیش میبرن اما جایگاهی بزرگتر از دیگران دارن و این جایگاه بزرگیست که این برداشت های متفاوت رو به وجود میاره و در حقیقت باز هم یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص هست.

موضوع مشخصی که به شما این اجازه رو میده که شما درش تغییراتی رو به وجود بیارید.

همونطور که به کررات هم دربارش صحبت کردیم.

پس وقتی به این برداشت های متفاوت می رسیم در حقیقت این برداشت ها برگرفته از همون معنی مشخص هست.

همون معنی مشخصی که به شما یک ساختار ساده ای رو برای شما مطرح کرده که هر بار میتونید با تغییر دادن اشخاص درون اون این معنا رو به پیش ببرید.

اما فرای این تفاوت هایی که در برداشت دربارش صحبت کردیم، برداشت های متفاوت و این تفاوت های برداشتی نسبت به یک موضوع مشخص و یک معنی مشخص.

شما مواجه می شید با این تفاوت برداشت در موضوعات و در دل جزئیات و در دل فرو اصل یکسان و برابر در برابر شما هست.

اما فروغ متفاوت است.

حالا شما برداشت های مختلفی رو نسبت به این فروغ دارید که انجام بدید.

خب این هم یک اصلی ست که خیلی شناخته شده ست و ما می تونیم در نگاه های مختلف هم باهاش روبه رو بشیم.

در اسلام هم به کرات می تونیم باهاش رو به رو بشیم.

یک اصل مشخص در برابر اصل یکسان غیر قابل تغییر.

اما تفاوت برداشت ها در دل جزئیات و فروع اتفاق می افته.

نکته ابتدایی و اولی که در این مبحث به میون میاد این هستش که در باب این جزییات و در باب این فروع به درستی صحبت نشده.

یعنی شما وقتی در باب یک موضوعی در ابتدای این امر صحبت کردیم و بحث کردیم، گفتیم یک موضوع مشخصی دارید که شما یک موضع مشخصی هم درباره اش گرفتید به صورت رک و صریح درباره اش صحبت کردیم.

حالا گفتیم حتی می تواند برداشت های مختلفی در دل این معنای مشخص هم اتفاق بیفته.

اما حالا اگر در باب موضوعاتی که در فروع این اصل مشخص وجود داره، شما به صراحت صحبت نکرده باشید، به نوعی دریچه رو باز میزارید برای نگاه ها و برداشت های متفاوت نسبت به اون موضوع که با این موضوع هم در دل اسلام به شدت روبه رو میشید.

در باب موضوعاتی که در فروع این باورها وجود داره اصلی مشخص و برابر و با صراحت داره.

اما در باب این فروع به صورت رک و صریح صحبت نشده.

حالا دریچه باز مونده برای اینکه شما برداشت های متفاوتی رو داشته باشید.

شما اگر این رو قیاس بکنید با دنیای مثلا ادبیات در شعر هم همینگونه است.

شما در شعر مواجه میشید با یک بیتی که به صورت مستقیم اون اصل رو بیان کرده مشخصا و به صورت رک و صریح در باب یک مساله ای صحبت کرده.

اما در کنار اون شما مواجه میشید با یک ابیات و مصرع هایی که حالا به صورت مشخص صحبت نکردن.

رک صحبت نکردن و جا رو باز گذاشتن.

برای اینکه شما برداشت های مختلفی رو داشته باشید.

در دل افکار اسلامی هم به همین شکل هست.

فروعی رو ما داریم که به صورت مشخص و رک دربارشون صحبت نشده.

حالا این باعث میشه که یک برداشت های متفاوتی هم ساخته بشه.

اما موضوع مهم این هست که در اون اصل بنیادین همه و همه همسو و همتا و برابر با هم هستند.

یعنی مثلا بیاییم با هم در باب این مسئله صحبت بکنیم.

اینکه معدوم کردن و کشتن دیگران یک اصل شناخته شده ایست در اسلام.

اینکه قصاص کردن دیگران و حق انتقام خواهی و کینه ورزی یک حق شناخته شده ای است در اسلام که مرتبا دربارش صحبت میشه.

اینکه شما در قبال دشمنان خودتون باید به خشونت آمیز ترین شکل ممکن رفتار بکنید یک اصلی است که در قرآن به شدت بهش اتکا شده.

اینکه شما مسلمان ها کافران رو به خواری بکشید و از بین ببرید یک اصل اساسی است.

حالا شاید در فروع به اون صورتی که لازم بوده اینها صحبت نکردن.

رک صحبت نکردن و شما می بینید که اینها برداشت های متفاوتی هم پیرامون این موضوع اتفاق می افتد.

شاید یکی در نهایت به این معنا برسد که باید اینها را دار زد.

شاید یکی به این معنا برسد که باید اینها را ترور کرد.

باید با بمب گذاری اینها را از بین برد.

شاید یکی به این نتیجه برسد که باید اینها را محبوس کرد، به اسارت گرفت.

باید اینها را تحت شرایط سخت قرار داد، تحت شکنجه قرار داد و عناوینی از این دست.

پس این فروع و این رفتار شما و این وسیله ای که قرار است شما را به این معنای کلی برساند شاید متفاوت باشد و شاید برداشت های شما متفاوت باشد چرا که در باب این موضوع به صراحت صحبت نشده است.

پس ما تا اینجای بحث به این نتایج رسیدیم که می تواند موضوع مشخص و معنای مشخصی وجود داشته باشد که به واسطه ماهیت وجودیت این موضوع به اشکال مختلف و به برداشت های مختلفی هم برسد.

در عین حال ما می توانیم یک موضوع مشخصی را داشته باشیم که در دل جزئیات و فرع در فروع خودش نتوانسته به اون زبان مشخص و رک صحبت بکنه.

به اون صراحت لازم صحبت نکرده.

حالا دریچه رو باز میذاره که به نوعی از اون اصل یکسان و برابر، تفاوت های بی شمار و برداشت های بی شماری هم شکل بدن و این هم یک ماهیتی است که در خود داره و قاعدتا هم شکل میگیره.

پس ما تا اینجا با این دو نگاه هم روبرو شدیم.

اما تفاوت نگاه ها که باعث چه اتفاقاتی می افته یعنی این دو تا موردی که ما دربارش صحبت کردیم در نهایت قرار هست که چه چیزی رو رقم بزنه، چه برآیند و دستاوردی داشته باشه.

خب قاعدتا اینها به درگیری می انجامد و در نهایت باعث میشه که شما طرف مقابلتون رو حق ندونید و اونها هم شما رو حق ندونن.

این هم برگرفته از یک اصل مشخص اسلامی است.

این همون اصل مشخصی است که شما در بابش در اسلام صحبت کردید.

و شما مواجه میشید با این صراحت لهجه ای که در این موضوع بیان شده.

اینکه خود را حق پنداشتن.

این اصلی است که در بین تمام نگاه های اسلامی با هر برداشتی در باره اش صحبت میشود.

اینکه شما حق بر زمین هستید.

اینکه شما از دیگران با ارزش تر هستید.

اینکه شما صاحب بر دیگران هستید.

حالا این میاید با یک شکل دیگری در بین افکار شما هم شکل میگیره.

همون قضیه ای که در اول هم بهش بیان کردم و دربارش صحبت کردم که موضوع مشخص و معنای مشخص به واسطه اینکه این در جریان هست میتونه شکل ها و اقسام مختلفی رو به خود بگیره.

میتونه اشخاص مختلفی رو در خود جای بده.

اون تاج طلایی که ما به عنوان برتریت به عنوان بزرگی به عنوان پادشاه به عنوان فرمانده انتخاب کردیم و قبول کردیم و بهش باورمند شدیم میتونه یک روی سر خدا درش باشه، میتونه یک روی سر عیسی درونش باشه، میتونه یک روی سر حسین باشه و میتونه یک روز هم سر رهبران کشور های مختلف اسلامی و یا غیر اسلامی درش جای بگیره.

در این موضوع مشخصی هم که داریم صحبت می‌کنیم موضوع به همین شکل پیش می‌رود.

حالا شما یک نگاه مشخصی دارید که خود را حق بر زمین می‌دید.

خود را برتر از دیگران می‌دونی و باعث میشی که هر نگاهی که در برابر شما باشه نا حق پنداشته بشه و با توجه به اون برداشت های متفاوتی که نسبت به موضوعات دارید، حالا در نهایت به یک درگیری می‌رسید.

درگیری هایی که شکل می‌گیره بین افکار مختلفی که در اسلام شکل گرفتند.

یعنی شما مواجه می‌شید با این برداشت های مختلفی که مثلا از دل خودش شیعه و سنی رو به وجود میاره که در باب فروع با هم تفاوت هایی دارند و برداشت های متفاوتی دارند اما در اصل همتا و برابر هستند.

اصل مشخصی رو در برابر دارند که دیگران رو نا حق و خود را حق بدونند.

حالا با توجه به این تفاسیری که دربارش صحبت شده مواجه می‌شیم با درگیری.

حالا یک راهکار اسلامی هم وجود داره اینکه شما باید این دشمنان خود را از بین ببرید به واسطه این حکم صریحی که در قرآن به آن اذعان شده و تمام تفکرات اسلامی قاعدتا به آن پایبند هستند، شما مواجه می شوید با درگیری ها، با جنگ ها، با از بین بردن ها، با خشونت طلبی ها و با عناوینی از این دست.

اما فرای این بحث هایی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، شما مواجه می‌شوید با یک نوع نگاه دیگری.

در کنار این نگاه هایی که ما به آن اذعان کردیم در باب برداشت های متنوع.

شما با یک بخشی روبه رو می‌شوید که حالا یک به نوعی پیش زمینه ای در ذهن خود دارند.

یک نوع باوری را از پیش برای خود تعیین کرده اند.

حالا به دنبال بهانه هایی می‌گردند، دلایلی می‌گردند که این باور خود را مستحکم و قدرتمند بکنند.

حالا با توجه به آن نگاهی که برای خود از پیش تعیین کردند، در باب هر نگاهی که، هر موضوعی که هر معنایی که با آن روبرو شوند، به دنبال دریچه ای هستند که آن معنای مشخص ابتدایی خود را ازش بجوید یعنی شما مواجه میشید.

حالا با یک نگاهی که به هر معنی که نگاه می‌کند به دنبال آن معنای مشخص خود هست.

این هم یک نگاه دیگری است در تعابیر و برداشت های مختلف.

کسی که به دنبال یک موضوع مشخصی است حالا با نگاه هر کسی که روبه‌رو شود همه چیز را تعبیر به خود خواهد کرد.

یعنی همان مصادره به مطلوب کردن موضوعات مختلف.

شما مواجه می‌شوید با این که اگر کسی یک نگاه صرف اسلامی دارد، یک نگاه صرف اسلامی شیعی دارد، می‌تواند یک آیه را بخواند، یک معنای مشخصی را برداشت بکند به واسطه این آیه.

خب قاعدتا رک و صریح هم بیان نشده، اما به راحتی می‌تواند آن را مصادره به مطلوب برای خود بکند و درباره اش صحبت بکند.

همین می‌تواند برای اهل سنت و یا دیگر باورها هم شکل بگیرد و شما مواجه می‌شوید با این که کسی با یک به نوعی پیش‌داوری از پیش تعیین شده ای وارد موضوعات می‌شود.

حالا هر موضوعی که با آن مشخص روبه رو بشود شب تعبیر به مطلوب خود خواهد کرد و به سادگی هم می تواند در این وادی به پیش بره.

و شما مواجه میشید با این برداشت های مختلف از این طریق که یک پیشینه ای دارد، یک پیشینه ای برای خود دارای یک باور مستحکمی از قبل دارد.

با توجه و نگاه به آن باور مستحکم از پیش تعیین شده همه چیز را مصادره به مطلوب برای خود می کند.

در کنار این با یک نگاه دیگری هم رو به رو می شود که حالا سعی در خیال پردازی برای برداشت های متنوع خود دارد.

حالا سعی می کند به موضوعات بال و پر بیشتری بده.

اگر یک موضوع گنگ را در دل مثلا مباحث اسلامی میخونه، حالا قرار هست که با اون خیال پردازی های خودش یک برداشت متنوعی داشته باشه.

این ها هم برگرفته از همون نگاه ابتدایی هم میتونن باشن.

یعنی می تونن اون دسته ای باشن که با توجه به ایمانی که از پیش تر ها تعیین کردن میخوان موضوعات رو به نفع خود بکنن.

میخوان مصادره به مطلوب بکنن.

اما چاشنی خیال خیال‌پردازی را هم به این اضافه می‌کنند.

حالا موضوعاتی که به صراحت در بابش صحبت نشده را می‌بینید که به راحتی می‌توانند مصادره به مطلوب کنند.

با یک خیال پردازی که می‌کنند در این باب هم مواجه می‌شوید با.

به عنوان مثال اتفاقات تاریخی که در اسلام افتاده و شما مواجه می‌شوید با نگاه های متفاوتی که برداشت های مختلفی از همان واقعه دارند.

از یک کلام خیلی کوچکی به یک برداشت بزرگی می‌رسند و یک خیال پردازی بزرگی می‌کنند.

یعنی مثلا اگر کوچکترین اتفاقی بین عمر و علی افتاده را تعبیر و تفسیر می‌کنند، به آن اعتقادی که از پیش به آن باور داشتند، حالا با خیال پردازی سعی می‌کنند آن ماوقع کوچک تاریخی را به یک ماوقع بزرگی در راستای عقاید و باورهای خودشان بکنند و این خیال پردازی هم یک بخشی از این برداشت های متنوع را تشکیل می‌دهد.

ما اگر نمونه هایی را در این قسمت می‌زنیم و یا در قسمت های دیگر سعی داریم که اصل موضوع را بیان کنیم.

اینکه حالا چه مصداق هایی دارد، موضوع مهم برای ما نیست چون میشه برای هر کدوم از این مصادیقی که من دارم دربارشون صحبت می کنم.

مثال های بیشماری هم زد.

اگر مثالی هم به نظر میرسه مثال بداهه ای ست که ناگهان به ذهن من میرسه و سعی میکنم درباره اش صحبت کنم و موضوع مهم و اصولی ست که داریم دربارش صحبت میکنیم.

یعنی یک موضوع مشخص با یک معنی مشخص که در نهایت به واسطه اون ذات و ماهیتی که در خود داره باعث میشه که حالا یک انسان درش به نوعی نفوذ کنه، پیش بره و اشکال مختلفی رو به وجود بیاره.

یک تفاوت برداشتی داریم که به واسطه این هستش که در باب اون اصول یکسان هست اما در باب جزییات به کامل توضیح داده نشده.

رک گفته نشده حالا میتونه برداشت های متفاوتی داشته باشه.

فرای اون به واسطه ایمانی که شما دارید به یک موضوع مشخص وقتی مواجه میشید با موضوعاتی که مطرح شده بلافاصله مصادره به مطلوب میکنید و در نهایت خیال پردازانی که در این قاعده پیش میرن و بالاتر و بزرگتر هم میکنن.

هر چیزی رو میتونن تفسیر به اون معانی ای که خود بهش باور دارن بکنن و یا اصلا خارج از اینکه به یک معنی مشخصی اعتقاد و باور داشته باشن، میتونن فقط و فقط به واسطه خیال پردازی برداشت های متفاوتی رو نسبت به موضوعات داشته باشن.

این مصادره به مطلوب کردن هم یک موضوع مهمی ست که به شدت در نگاه های اسلامی و در دیگر نگاه ها هم شکل میگیره.

یعنی شما اگر مواجه بشید با یک موضوع مشخصی که تعریف میشه برای دو تن هر کدوم با یک ایمان مشخص میبینید که به سادگی برداشت های متنوعی رو نسبت به همون موضوع مشخص دارن.

چرا که هر کدوم اصولا با موضع و به نوعی با ایمانی که در خود میبینند به مواجهه با موضوعات میرن.

شما اگر بخواید وارد تحقیق بشید و بخواید وارد بحث و جدل بشید در باب یک موضوع وارد نقد موضوعات بشید، خب قاعدتا باید ایمان خودتون رو پیش تر قرار بدید.

باید از موضع خودتون دور بشید تا بتونید موضوعات رو به درستی درک کنی.

باید تعصبات خودتون رو کنار بزارید.

باید پیشداوری های خودتون رو کنار بذارید تا بتونید به یک معنی مشخص و درست و واحدی برسید که عقلانی باشه.

استدلالی باشه که نزدیک به واقعیت باشه.

اما وقتی مواجهه پیدا می کنید با کسانی که ایمان دارند قاعدتا این قاعده ازشون به دور هست.

اونها با یک ایمانی که از پیش دارند وارد مسائل مختلف میشند، به موضوعات مختلف نگاه میکنند و همه چیز رو مصادره به مطلوب برای خود میکنند تا بتونن به اون معنایی که میخوان برسن.

با توجه به موضوعاتی که تا الان دربارش صحبت کردیم ما یک شناخت کلی رو نسبت به این نوع های متفاوتی که باعث میشه ما برداشت های مختلفی رو نسبت به موضوعات داشته باشیم رسیدیم.

اما در کنار تمام این ها باید در باب این موضوع هم صحبت کنیم.

ما داریم در باب اسلامی صحبت میکنیم که برداشت های متنوع و متناقضی در خودش شکل داده.

باعث پیدایش مکاتب فکری مختلفی در اسلام شده.

یعنی شما صوفی گری رو هم بخشی از همین بدنه اسلام باید در نظر بگیرید.

به عنوان مثال شیعه گری اهل سنت، اون گروه های تکفیری، همه و همه این باورها برگرفته از همون نگاه اسلامی هستن ولی به واسطه برداشت های مختلف.

یعنی هر کدوم از این گروه ها رو میتونید نگاه بکنید و به یکی از این موضوعاتی که ما دربارش صحبت کردیم نسبت بدید.

یعنی شما وقتی با صوفی گری رو به رو میشید اون بخش خیال پردازی است که باعث برداشت متنوع نسبت به موضوعات مختلف میشه.

یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا در خیال پردازی خودشون در پی ساختن یک سری معانی از دل اسلام هستند.

اینها هیچ سنخیتی با جهان حقیقی و واقعی اسلام ندارن.

هیچ نزدیکی با مثلا تاریخ اسلام ندارند، با احادیث ندارند، با قرآن ندارند.

همه چیز رو به واسطه اون خیال پردازی خودشون به پیش میبرند و یا به واسطه اینکه اون ها یک معنی مشخصی رو از ابتدا بهش ایمان آوردن و حالا در پی موضوعات مختلف میگردن تا خودشون رو نزدیکتر به اون معنایی که بهش ایمان دارند بکنند.

در باب بقیه این افکار هم روبه‌رو می‌شوید.

اگر موضوعات مشخصی وجود دارد، اگر معانی مشخصی وجود دارد، آنها را بارور کرده تا بتوانند در این راستا پیش بروند تا بتوانند مصادیق را تغییر بدهند.

به سادگی می‌توانند یک بار به این اصل بنیادین اعتقاد داشته باشند که خداوند یکتاست که خداوند قدرتمند و بزرگ‌تر است.

اما با توجه به دست آویزی به همین معنی مشخص، خدایگان بی‌شمار دیگری را هم بسازند که به ذات این موضوع در خودش جای خواهد داد.

یعنی شما اگر معتقد به این یگانگی باشید، قاعدتا در نهایت قائل به خدایگان بی‌شمار هم خواهید شد.

در مجموع اما باید این را در نظر گرفت.

با توجه به تمام این نگاه های متفاوتی که در دل اسلام شکل گرفته، در معانی مشخص با هم همسو هستند.

یک نگاه مشخص نسبت به تمامی موضوعات دارند.

یعنی شما در باب یکتایی در دل تمام اینها مواجه می‌شوید با یک نگاه یکسان.

آن یگانگی ریشه دلیل اصلی پیدایش این تفکرات بوده.

نه تنها این تفکر را شکل داده، تمام برآیند هایی که این تفکر هم به وجود آورده به واسطه همین نگاه به یگانگی بوده.

یعنی شما اگر بخواهید ریشه اسلام را خلاصه در یک نگاه مشخص بکنید، همه چیز بر می گردد به آن یگانگی.

آن یگانگی است که به واسطه وجودی‌اش به عنوان مثال برتری را پدید می‌آورد.

برتری باعث می‌شود که برابری پایمال بشه و از میان برداشته بشه.

این صاحب خوانده شدن هست که باعث به وجود آمدن بردگان بی شمار بندگان بی شمار کنیزان بیشمار میشه.

این حق پنداشتن خود هست که باعث میشه دیگران رو نا حق بدونید و در نهایت دست به وحشیانه ترین رفتار ها بزنید.

یعنی همه اینها برگرفته از یک نگاه مشخص به نام یگانگی و اعتقاد به توحید خداوندی است.

تمام اینها برگرفته از همان نگاه است که در بین تمام اینها برابر و یکسان هست.

حال اگر برداشت های متفاوتی می کنند، مثل این است که شما برداشت تان نسبت به مرگ دیگران، قتل دیگران در این راه باشه که یک تعدادی بخوان اون رو سر ببرند، یک تعدادی سنگسار بکنند، یک تعدادی اعدام بکنند و یا یک تعدادی او را بیهوش بکنند و بی درد از دنیا ببرند.

در نهایت همه و همه به یک معنای مشخص ایمان و اعتقاد دارند و شاید روش های رسیدن به آن راه مشخص را تغییر بدهد.

شاید گهگاه به واسطه خیال پردازی سعی بکنند تلطیف بکنند اما باید به آن معنای مشخص باور داشته باشند تا اصولا این نگاه شکل بگیرد تا ما بتوانیم آنها را نزدیک به اسلام و به نوعی معنا گر اسلام بدانیم.

پس ما با هر نگاهی، با هر برداشتی که روبرو بشیم در اسلام مساوی است که نگاه متفاوت شاید راه های متفاوتی را برگزیند.

اما قاعدتا در آن معنای مشخص و موضوع مشخص، همه و همه هم باور هستند و در اصول همه همتا و همپای هم هستند.

شاید موضوعاتی را به نوعی به وجود بیاورند.

فرای آن اسلامی که در ابتدا وجود داشته، اما آن موضوعات مشخصی که باعث پیدایش این دین شده را همه و همه قبول دارند و همه و همه درش یکسان و برابر هستند.

و شما مواجه می‌شوید با نگاه های مختلف و متفاوتی که در نگاه های اسلامی وجود دارد و برداشت های متنوعی که شده اما در اصول همتا و هم پیاله هستند.

شاید در فروع با هم مشکلات بیشماری داشته باشند اما به اصل وقتی بر می گردیم در نهایت همتا و همسو هستند.

در نهایت هم باید در باب این باورمندان صحبت بکنیم که با نفی همه سعی در این دارند که نگاه خودشان را تبدیل به آن حق بزرگ بدانند.

این هم برگرفته از یک موضوع مشخص اسلامی است از یک معنای مشخصی که ما بارها هم درباره اش صحبت کردیم.

نگاه اسلامی اصولا شما رو به یک وادی میکشونه اونم این هستش که شما حق بر زمین هستید.

خداوند شما حقیقت بر جهان هست.

دیگران پوچ و بی معنا هستند.

باطل هستند، کافر هستند، مشرک هستند.

شما برگزیدگان خدا هستید.

حالا این نگاه مشترک در بین تمامی این برداشت های مختلف یکسان و برابر است و بعد اینها رو به اون وادی ای میرسونه که حتی به نوعی به کفر گفتن در برابر هم هم بکشونه.

اینکه دیگران رو تکفیر بکنند و کافر بدونن، اینکه دیگران رو مشرک بدونن.

این برداشت های متفاوت گفتم در اصول پس برابر هست.

یک اصل مستحکمی وجود داره که دیگران رو نفی میکنه، نگاه دیگران رو از بین میبره، باورهای دیگران رو پوچ و بی ارزش میدونه، خود رو حق و موضوع اصلی نگاه ها قلمداد میکنه.

با توجه به این اصل مشترکی که در بین تمام نگاه ها برابر و یکسان هست، شما مواجه میشید که حالا با هر برداشت متفاوتی که داشته باشند باز هم در این نقطه کلیدی همراه و هم سو میشن.

همون طوری که در توحید و یگانگی خدا همتا و هم سو و همراه خواهند شد، شاید مصادیق رو تغییر بدن اما معنا یکسان و برابر است.

و در دل این برداشت های متفاوت و مختلف نسبت به اسلام.

مواجه میشید با این تکفیر کردن هم و در نهایت این جنگ های خونین رو به وجود آوردن.

در پیش از این که اسلام بخواد در خود این تفرقه ها رو ببینه در برابر دیگران هم همچین موضعی رو داشته، همواره همچین موضعی رو به پیش گرفته و حالا وقتی این تفرقه ها به خودش هم رسوخ می کنه، حالا که این برداشت ها در بین خود هم شکل میگیره شما مواجه میشید با همون نگاه یکتا و برابری که از ابتدا هم فرمان به همین حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران میده.

حالا اگر این برداشت های متنوع از اون ها یک تعریف تازه ای نسبت به اسلام میده اما در این معنای مشخص برابر و یکتا هستند و دیگران رو نفی می کنند و سعی در از بین بردن دیگران دارند.

در مجموع برداشت های متنوع و مختلفی در اسلام وجود دارد.

قاعدتا ما عواملی که باعث این برداشت های متفاوت میشه رو با هم دربارش صحبت کردیم اما قاعدتا همه ی اینها به یک اصول مستحکمی پایبند هستند.

شاید حتی مصادیق رو در اون اصول مستحکم تغییر بدهند اما در مجموع به یک معنای مشخصی که تعریف گر اسلام هست باورمند هستند و در نهایت به واسطه این باورمندی به موضوعات مشخص از جمله حق پنداشتن خود از جمله یکتایی خدا به این برآیند میرسند که حالا دیگران رو از بین ببرند و ما شاهد این وحشیگری ها در بین خودشون هم هستیم.

در باب این برداشت های مختلف هم میشه بسیار صحبت کرد.

میشه مصداق های بیشماری زد.

شاید در آتی ما در باب تمام این موضوعات باز هم برنامه بسازیم و صحبت کنیم این بار دیگه با مصادیق رو به رو باشیم.

بار دیگه کلیات رو دربارش صحبت کردیم.

شاید در آینده خواستیم که در باب این موضوعات هم با مصداق ها و مثال ها صحبت بکنیم اما تا همین جا پیرامون این برداشت های مختلف.

در دل اسلام کافی است که صحبت کرده باشیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه شکل بگیره این راه تغییر به پیش بره.

می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور از آثار هم فقط خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.

برنامه به نام جان برنامه ایست که قرار هست ما در اون پیرامون عقاید، باورها و دغدغه هامون به زبان ساده، رک، صریح و بداهه صحبت بکنیم.

اما پیش تر از این که من این برنامه به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم که تمامی این عناوین کتاب ها در اختیار شماست.

در وبسایت جهان آرمانی شما می تونید به وبسایت شخصی من مراجعه بکنید و این آثار رو به صورت رایگان مورد مطالعه و دریافت قرار بدید.

اگر دوست داشتید که این صدا شنیده بشه می تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید تا ما با در کنار هم با صدای قدرتمند تر قدرتمندتر این راه رو به پیش ببریم و این تغییر رو آغاز کنیم.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت بیست و نهم : خرافات اسلامی

 

خب دوستان ما قراره که توی این قسمت در باب خرافاتی که در دل اسلام وجود داره، حالا چه با نگاه های شیعی و چه با نگاه های سنی و در مجموع نگاه اسلامی صحبت بکنیم.

مسلما بزرگترین دلیلی که ما رو به این خرافات در دل اسلام میرسونه قداست است.

یعنی ما تا اینجا در باب مفاهیم اسلامی صحبت کردیم با هم و یک شناختی رو نسبت به اسلام با هم پیدا کردیم.

یک مفهومی که از همون ابتدا دربارش صحبت کردیم و اصل بنیادینی در باب وجودیت خداست، اون نگاه یکتا پرستانه هست و اون نگاهی که به خداوند دارن.

این نگاهی که خدا رو پرقدرت و یکتا قلمداد میکنه تنها قدرت مسلم بر جهان.

این نگاه به واسطه وجودیت خودش یک قداستی رو هم به همراه میاره.

قداستی که خدا رو در بر میگیره و خدا رو تا این حد قدسی و بزرگ قلمداد میکنه و ما گفتیم و صحبت کردیم.

در طول این برنامه شناخت اسلام و دیگر برنامه هایی که حالا تحت عنوان پادکست به نام جهان منتشر شده پیرامون این موضوع که اصلی که به وجود میاد در خودش یک فروعی رو هم به وجود میاره و قاعدتا این اصل یک بنیان فکری است برای بازتولید خود که حالا می‌تواند مفاهیم دیگری را هم در کنار این معنای مشخص و واحد به وجود بیاورد.

یعنی شما وقتی قائل به این قداست هستید، قائل به این یکتایی هستید.

قاعدتا پیش‌تر هرچقدر جلو بروید و به پیش بروید مواجه می‌شوید با این نگاهی که حالا یک بازآفرینی می‌کند، یک تاجی را به وجود میاره که حالا برای این تاج سرهای بیشماری را هم می‌تراشد و شما مواجه می‌شوید با خدایگان بی‌شمار.

یعنی درسته که این قاعده فکری بر پایه یکتاپرستی است و قرار است که یک خدا رو به عنوان خدای واحد و قدرتمند قلمداد کند اما در همین تفکر سعی در بازآفرینی این نگاه قدسی داره.

یعنی شما مواجه می‌شید با قرآنی که به فراخور اینکه یک خدای واحدی رو تصویر میکنه، یک بنده و خلقی که حالا کوچکتر و کهتر از این خدا هست رو تصور میکنه که نسبت به دیگران بزرگتر و فرمانده هست.

یعنی شما مواجه میشید با یک معنایی مثل اشرف مخلوقات بودن انسان که حالا انسان با ارزش تر و بزرگتر نسبت به دیگر جانداران هست.

نسبت به حیوانات و گیاهان هست و گفتیم و توضیح دادیم که حالا دوباره این بازآفرینی ها چه در اسلام، چه در قرآن و بعد از اون در بین مسلمونها و اصولا در بین تمام انسان ها شکل میگیره.

حالا مرتب در حال ساخت این قداست های تازه هستیم.

در پی این ساخت به نوعی قدرت های بیشمار دیگه هستیم.

در باب جنسیت اتفاق می افته.

در خود قرآن.

در نگاه های اسلام.

این که حالا مردها تا چه اندازه والاتر و بزرگتر هستند نسبت به زنان و یا نگاه های دیگه.

اینکه حالا مسلمون ها چقدر با ارزش تر هستند نسبت به دیگر انسان ها.

و این مراتب و این طبقات به نوعی شکل میگیره و همه و همه برگرفته از همین نگاه یکتا پرستانه و اعتقاد و باور به این برتری است.

حالا وقتی ما به یک مفهومی مثل خرافات می رسیم، می گوییم همه این بر می گردد به این قداست ساخته شده.

شما وقتی این برتری را بهش ایمان پیدا می کنید، حالا یک قداستی هم قائل می شوید برای آن قدرت اعظمی که بهش باور دارید.

یعنی شما مواجه می شید با یک قداستی که ساخته می شود پیرامون خدا، پیرامون قرآن و بعد از آن پیرامون محمد و حالا دیگر شخصیت های دینی که در بین این مسلمان ها به آن باور دارند و برایشان قدرتمند است ابوبکر، عمر و عثمان.

علی در بین اهل سنت و حالا علی و حسن و حسین و دیگر ائمه ای که برای معتقدان به مذهب تشیع وجود دارد و این ها هر کدام دارای یک قداستی می شوند.

فرای شخصیت هایی که ما داریم می گوییم و در باورشان یک قداستی به وجود می آید، پیرامون باور هم قاعدتا یک قداستی شکل می‌گیرد.

یعنی پیرامون مفاهیم اسلامی یک قداستی شکل میگیره که حالا این رو تا چه اندازه برتر و بالاتر میدونن.

اینکه در قیاس نگاه اسلامی با دیگر نگاه ها تا چه اندازه این براشون مقدس و بزرگ هست.

همون نگاه برتری طلبانه ای که در باب اشخاص شکل میگیره.

در باب باور هم قاعدتا شکل میگیره و این قداست به وجود اومده باعث پیدایش یک سری خرافات میشه.

پس ما خرافاتی رو داریم که اصولا ریشه دار در همین قداست و این برتری طلبی هست و این قداست ساخته شده به نوعی همگان رو آماده میکنند و مهیا میکنن تا حالا خرافات رو هم قبول بکنند.

حالا باید دربارش صحبت بکنیم مثال بزنیم تا بیشتر با این معنی آشنا بشیم.

یعنی منظور ما از اینکه این قداست ساخته شده باعث پیدایش این خرافات میشه؟

به چه معنا؟

یعنی شما وقتی به عنوان مثال قداستی میدید به محمد پیامبر اسلام.

حالا قائل به عصمت برای او میشید.

قائل میشید که او بیگناه هست.

در جهان هیچ گناه و خبط و خطایی رو انجام نمیده.

شما قائل میشید به اینکه این شخصیت تمام کارهایی که کرده درست بوده و در راه خدا بوده.

حالا کم کم به واسطه این قداستی که دور این شخص به وجود میاد، این حد از پرستش این آدم که مبنا و معنایی میشه برای اون مسلمون ها.

شما قائل میشید به خرافاتی که پیرامون این آدم هم شکل میگیره.

حالا این رو میشه قیاس کرد با هر معنای دیگری در جهان.

یعنی میشه براش مصداق های بیشماری رو در جهان پیدا کرد.

در باب هر فردی در جهان هستی که حالا انسان هایی وجود دارند که پیرامون این شخص مورد نظر یک قداستی رو به وجود میارن.

حالا به راحتی حاضر هستن که هر خرافه ای رو نسبت به او، هر شایعه ای رو نسبت به او قبول کنن.

یعنی شما مواجه میشید با محمدی که حالا در قرآن صحبت از این شده که او بنده و عبد و عبید خداوند هست.

همتای دیگر انسان ها هست، مرتبتی بالاتر از آنها ندارد.

اینها آیاتی است که در قرآن هم به آن اذعان شده اما به واسطه آن اصلی که در آن ها ابتدای امر باورمند شدند، این دوستانی که خود را مسلمان می دانند از همان ابتدای امر یعنی این یکتایی خدا و این قداستی که برای خدا ساخته شده، گفتیم که این مراحل به پشتوانه هم شکل می گیرد.

یعنی بعد از آن قداستی که شما برای خدا قلمداد کردید، حالا آن قداست را برای محمد هم قائل می شوید، برای قرآن هم قائل می شوید، برای دیگر شخصیت ها هم قائل می شوید چرا که این اصل را دریافتید و در همین معنی دارید به پیش می روید و ما مواجه می شویم با این قداست ساخته شده ای که حالا همه را مهیا کرده تا این خرافات را قبول کنند.

مواجه می شویم با این که خرافات بسیاری پیرامون مثلا قرآن و این باور اسلامی شکل می گیرد پیرامون شخصیت های اسلامی که این قداست باعث به وجود اومدن خرافات میشه.

ما مواجه می شیم مثلا با محمدی که حالا مسلمون ها قائل هستن که مثلا معراج کرده سوار بر یک خری به آسمان رفته و رفته آسمان های مختلف رو دیده تا به آسمان هفتم رسیده.

در طول مسیر نمی دونم با پیامبران دیگه صحبت کرده و مسائلی از این دست که این قداست ساخته شده هست که شما رو مهیا کرده تا یه همچین موضوعی رو که حتی دور از ذهنتون هست.

دور از دنیای واقعی هست و منافات داره با هر چیزی که شما به عنوان واقعیت در این جهان بهش اعتقاد داشته باشید و یا حتی ببینید.

یعنی شما وقتی در باب واقعیات صحبت می کنید من یه بحثی هم پیرامون این واقعیت و حقیقت هم کردم.

این که شما وقتی به یک واقعیتی نگاه می کنید، واقعیت اون چیز عینی است که در برابر دیدگان شما نقش می بندد و غیر قابل کتمان برای هیچ کسی است.

یعنی شما می بینید که مثلا آب وجود داره و این یک واقعیتی است که همه دارن باهاش رو به رو می شن.

اما حقیقت رو ما دربارش صحبت کردیم.

حالا این حقیقت اون تفسیر شخصی است.

اون باور هاست که این حقیقت رو می سازه و گاها اینقدر قدرتمند میشه که در برابر واقعیت هم می ایسته.

یعنی کسی به یک حقیقتی اعتقاد داره که در خلاف و در برابر واقعیات است.

اما ایمان اون فرد به اون حقیقت در ذهنش قدرتمند تر از همون واقعیتی است که در برابر دیدگانش نقش بست و شما مواجه میشید.

یعنی این خرافاتی که ما گفتیم از این قداست میاد باعث این ایمان پررنگی میشه که حالا حتی واقعیاتی که در برابر دیدگان هست رو هم به زیر سوال میبره؟

شما مواجه میشید با اینکه ایمان دارن برخی که حالا محمد معراج کرده و به آسمان رفت با خری سوار شده و به آسمان رفته.

این مخالف با واقعیاتی است که ما در جهان میتوانیم به آن اشاره داشته باشیم.

کسی که نمی تونه به این واقعیت باور داشته باشه که حالا کسی میتونه سوار بر خر به آسمان بره، اما به واسطه این هاله ای از تقدس که در کنار این نام شکل گرفته و این باورهایی که تبدیل به ایمان شده و این حقیقت را ساخته، هر واقعیتی را شما کتمان می‌کنید و دریچه را باز می‌گذارید.

برای اینکه هر خرافاتی وارد این باور بشود مصادیق بسیار دارد.

گفتم فقط هم برنمی‌گردد به نگاه اسلامی در هر نگاهی، حتی فرای نگاه های مذهبی، در نگاه های فلسفی.

در نگاه های سیاسی هم می‌توانید مواجه بشوید با این موضوع.

یعنی امر یک امر یکسان و برابری است که هر وقت که به نوعی قداست از یک دری وارد بشود، به موازات آن می‌تواند خرافات هم وارد بشود.

چرا که این حقیقت ساخت قدرتمندتر از واقعیتی می‌شود که در برابر دیدگان شما نقش بسته و هر واقعیتی را شما زیر سوال میبرید به واسطه آن باوری که به آن حقیقت در ذهن خود دارید.

و اصولا در باب خرافات اسلامی حالا به ویژه توی این برنامه ما داریم صحبت می‌کنیم.

پس یک بخش عمده ای به واسطه این قداست شکل گرفته حتی معانی ای رو شما باهاش روبرو میشید که خود قران و یا خود اسلام هم بهشون اشاره مستقیمی حداقل نداشته.

اما این خرافات شکل گرفته به واسطه این قداستی که شکل گرفته یعنی مثلا قائل بودن به قداست محمد و تراشیدن هزاران معجزه برای او که این ها میره در بخش خرافات قرار میگیره.

در برابر به نوعی واقعیات است اما بی شماران بهش باور دارن.

پس این یک بخشی از اون نگاه های خرافی است که در دل اسلام شکل گرفته و در دل دیگر باورها هم میتونه شکل بگیره و ریشه هاش هم به قداست بر میگرده.

اما فرای این شما مواجه میشید با یک خرافاتی که حالا از دل خود اسلام اومده.

یعنی خود اسلام این خرافات رو به وجود آورده.

قرآن این رو به وجود آورد.

اصلا اصولا معنایی همداستان با اسلام این رو به وجود بوجود آورده یعنی شما مثلا مواجه میشید با یک مفهومی مثل دعا کردن.

اینکه حالا قرآن و اصولا خدا و این نگاه های اسلامی و اصولا نگاه های مذهبی و یکتا پرستانه با شما یک معنایی رو در میان میگذاره که حالا شما میتونید با دعا کردن به خواسته های خودتون برسید.

میتونید در برابر خدا بنشینید و آرزو کنید و از او خواسته هایی داشته باشید و خدا این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.

اینها هم باز در تضاد با واقعیات هستند.

یعنی اینکه ما بخوایم در نظر بگیریم که یک انسانی بنشینه و از خدا بخواد که به فلان موضوعی دست پیدا بکنه.

این منافات داره با واقعیات.

یعنی شما برای به دست آوردن هر چیزی باید تلاش کنید.

باید کوشش بکنید.

باید هدفی رو مشخص بکنی در این راستا گام برداری تا به اون هدف مشخص شده برسید.

اما شما مواجه میشید با خرافه ای که به شدت هم در بین تمامی ادیان وجود داره و این موضوعی است مثل دعا کردن که حالا این بخشی شده از اون خرافاتی که خود دین در پی به وجود آوردنش بوده.

یعنی خودش پایه گذار این نگاه های خرافی بوده.

چرا که به واسطه این تونسته یک قدرتی رو هم برای خودش به وجود بیاره.

یک نگاه اجتماعی رو با خودش همراه بکنه.

حالا انسان های بیشماری که وجود دارن به دلیل مشکلات بیشمار دوست دارن که از یک قدرتی ماورای قدرت خودشون مدد بگیرن.

ما حتی در باب وجودیت خدا هم در باب این موضوع صحبت کردیم که شما اگر ریشه های به وجود اومدن خدا رو در بین انسان ها بخواید ریشه کاوی بکنید قاعدتا به ترس انسان ها، به دردمند بودن انسان ها، به این حس بدبختی انسان ها، ناامیدی انسان ها می رسید که باعث و دلیل اصلی است که خدای به وجود اومده.

چرا که انسان هایی که به ترس به نوعی زندگیشون آلوده میشه و پر از این وحشت میشن و یا نمی تونند توانند نیاز های خودشان را برطرف کنند.

نمی توانند با تلاش به خواسته های خودشان برسند.

قاعدتا به یک قدرت ماورایی باورمند می شوند که به واسطه آن به خواسته هایشان برسند و اصولا.

پس این هم معنا و همراه با آن معنایی است که باعث شده یک چیزی به اسم خدا وجود داشته باشد در جهان.

و اینگونه است که ما پس می بینیم که اگر چیزی به اسم دعا و خرافاتی از این دست در دل اسلام و یا در دیگر ادیان وجود دارد، مترادف با بودن این دین و این نگاه و وجود خداست.

یعنی ما با انسان هایی روبه رو شدیم که حالا به واسطه ترس هایشان، به واسطه ناتوانی هایشان به یک قدرت ماورایی ایمان آورده اند.

پس این دلیل ابتدایی است که اصلا خدا را شکل داده اند و این خدا سر بر زندگی ما آورده.

اینکه شما قدرتی نداشتید که کاری را انجام دهید و راهی را پیش ببرید، در برابر دیگران درمانده بودید، ناتوان بودید، نادان بودید، پر از ترس و وحشت بودید.

حالا به واسطه اینکه از این ترس های خودتان رهایی پیدا کنید و به خواسته های خودتان برسید.

در برابر این نادانی خودتان جوابی داشته باشید.

خدایی را پدید آوردید.

حالا این پدید آوردن خدا قاعدتا بعد از اینکه این نظام مند بشود، شکل بگیرد، قدرت بگیرد، از خودش دین هایی را بوجود بیاورد و موضوعاتی از این دست را به پیش ببرد، قاعدتا به این اصل بنیادینی که باعث موجودیتش بوده همواره پایبند هست.

و شما مواجه میشوید با یک خرافاتی که در دل اسلام وجود دارد و یا دیگر ادیان.

حالا به ویژه اسلام که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم که در راستای همین موضوع اصلی است که باعث پیدایشش شد.

یعنی حالا به شما میگوید که شما میتوانید با دعا کردن در امان باشید، میتوانید به امنیت برسید، میتوانید بر ترس های خودتان فائق بیاید.

میتوانید به خواسته هایتان برسید.

میتوانید در برابر نادانی های خودتان سرپوش بگذارید.

حالا این خدا پر از دانایی است، پر از توانایی است.

آن چیزهایی که در وجود شما به نوعی کمبودش احساس می شود و شما به واسطه این کمبود ها به این درماندگی و درخودماندگی رسیدید.

میتونید از وجود این خدا پاسخ بگیرید و شما مواجه میشید با این دریایی از خرافات که در دل اسلام شکل میگیره.

یه مفهومی مثل دعا شکل میگیره که حالا داره به انسان ها میگه شما برای اینکه به خواسته هاتون برسید میتونید در برابر خدا زانو بزنید و باهاش صحبت کنید و از او خواسته هاتون رو مطرح بکنید و او هم میتونه این خواسته ها رو برای شما عملی بکنه.

اگر نادانی ای دارید میتونید به این دانای کل مراجعه بکنید و در باب تمام نادانی های شما پاسخی بده.

پاسخ هایی که تا ابد هم یکسان هست و در نهایت باعث میشه که شما نتونید هیچ حرکتی داشته باشید و هیچ پویایی داشته باشید.

به پیش برید و موضوعات رو خودتون دریابید و این مفاهیم خرافی اصولا اینگونه شکل میگیره.

مفاهیمی از این دست در دل اسلام بیشتر هم هست.

یعنی شما مثلا باور داشتن به این تقدیر و به نوعی جبرگرایی که در اسلام هم به کرات در بابش صحبت شده.

حالا من در کنار این ها انتهایی که به این بحث برسیم یک صحبتی هم می‌کنم که حالا نگاه اسلامی گاها سعی کرده که اینها را یک مقداری تلطیف بکنه و تغییر بده.

اما بنیان فکری یکتا و یکسان است.

یعنی این باور به دعا که در بین مسلمان ها متفاوت نیست، همه و همه به این باور دارند اما شاید یک نگاه های متفاوت و برداشت های متفاوتی وجود داشته باشد.

در راه تلطیف این نگاه که حالا در آخر هم بهش یک اشارتی خواهم داشت.

اما اصولا این نگاه به تقدیر این نگاه جبرگرایانه هم در اسلام به شدت دیده می شود.

اینکه حالا اعتقاد دارند خدا از پیش همه چیز را تعیین کرده، همان آیاتی که حتی همه هم حتما باهاش روبرو شدید که برگی از درخت نخواهد افتاد مگر به اذن خدا.

این همان نگاه جبرگرایانه ای است که قرار است شما به تقدیر زندگیتان را به پیش ببرید.

خدا همه چیز را از پیش معین کرده.

حتی با این مفاهیم به کرات هم در دل اسلام روبه‌رو می‌شوید.

این‌که تا چه اندازه اختیار شما زیر پای این خدا له میشه و از بین میره و همه چیز رو جبر و تحمیل به پیش میبره.

اینکه هر کاری شما میکنید به اذن و اراده خداست و اصولا ما با این مفاهیم خرافی هم در دل اسلام به عنوان یک معنای مشخصی که خود اسلام بوجود آورنده اش بوده هم روبرو میشیم.

مفهومی که حالا شما اعتمادی قرار هست بکنید به این قدرت در آسمانها همه چیز رو در اختیار این قدرت قرار بدید.

همه خواسته هاتون رو از اون داشته باشید.

اگر نادانی در خودتون دارید او دانای کلی است که همه چیز رو با شما در میون میزاره و پاسخ تمام موضوعات رو میده.

چیزی که در برابر هر حرکتی و حرکتی است به نوعی به سوی پیشرفت و پویایی.

شما مواجه میشید با این مفهوم.

یا به عنوان مثال اینکه این خدا تواناست.

شما هر ناتوانی ای که در زیست خودتون دارید رو میتونید از او بگیرید.

همون مفهومی که در باب مثلا دعا کردن وجود داره و این خرافه ای که باعث در خود ماندن میشه اینکه شما اگر خواسته های بیشماری دارید قرار نیست که تلاشی بکنید، قرار نیست که هدفی مشخص بکنید.

قرار هست که دست رو به آسمان بگیرید و همه خواسته اتون رو از این قدرت توانا داشته باشید تا همه چیز رو در اختیار شما بذاره و اصولا شما یک اعتمادی به این قدرت در آسمان ها میکنید که در ازای این اعتمادی که به او کردید او قرار هست که به شما آرزوهاتون و نادانسته هاتون رو، ناتوانایی هاتون رو و ترس هاتون رو پاسخ بده و حالا شما قرار هست که در ازای چیزی که دریافت کردید قدرت این به نوعی خداوند قدسی رو بپرستید و در برابر او خوار باشید و فرمانبردار باشید و در برابر او عبد و عبد و بنده باشید و این مفاهیم در کنار هم شکل میگیره یعنی برگرفته از همان قداستی است که ما در ابتدا گفتیم که حالا میتونه خودش فارغ از صحبت هایی که میشنوه می‌شنود هم خرافاتی را به وجود بیاره و خود خرافاتی که خود این دین به وجود آورده.

مثل دعا، مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها، مثل این باور به تقدیر و جبر.

حالا در کنار این شما مواجه میشید با یک نگاهی که سعی کرده یک مقدار تلطیف کنه.

اگر در باب تقدیر و جبر صحبت کرده حالا گفته.

اختیاری هم انسان ها دارند.

یعنی ما مواجه میشیم با یک فلسفه اسلامی که برخی اوقات به این معانی هم نزدیک میشه که به نوعی تقدیرگرایی صرف نیست که داره تصویر میشه.

اما این لایه در مجموع یک اصل بنیادین و غیر قابل تغییر هست.

شما هرچقدر هم این رو به نوعی تلطیف هم بکنید باز هم این اصل وجود داره.

این ایمان و اعتقاد به قدرت خداوند که بلاشک هست بین تمام مسلمانان و فرای اونها، بین تمام کسانی که باور به خدای یکتا دارن و باز هم فراتر از اونها، کسانی که تحت تاثیر این نگاه های یکتا پرستانه قرار گرفتند یعنی اعتقاد به قدرت او که غیر قابل کتمان است.

حالا شاید شما تلطیف کنید.

این جبرگرایی را به یک سمتی بکشانید که اختیار هم درش نقشی داشته باشه.

یا مثلا وقتی نزدیک به مفهومی مثل دعا کردن میشید.

حالا شما بگید که باید تلاش شما هم باشه در کنار این دعا.

همون که از شما نمی دونم.

یک ضرب المثل عامیانه ای هست در بین ایرانیان که از شما حرکت از خدا برکت برگرفته از همین هست.

یعنی داره میگه در کنار این که شما دعا می کنید باید تلاش هم بکنید و در کنار هم این ها معنا میشن.

اما این ها به هیچ معنا درسته که تلطیف کرده اون نگاه خرافی صرف رو که شما صرفا خودتون رو درگیر این نگاه بکنید که حالا هیچ حرکتی نکنید و فقط و فقط دعا بکنید اما در کنار این نتونسته این اصل و بنیان رو تغییر بده چون نمی تونه این اصل و بنیان رو تغییر بده.

این بنیان بر پایه این هست که این قدرت یکتا همه چیز در اختیار اوست و همه خواسته ها برای اوست.

هر اتفاقی که در این جهان می افتد به اذن و اراده اوست.

اذن و اراده او بوده که این جهان را به وجود آورده، به پیش برده و شما مواجه می شوید با این اراده بلاعزل که برای خداست.

به هر معنی که در کنار این به نوعی بیان می شود در راستای این که این نگاه را ذره ای تلطیف بکند، ضعیف تر بکند، باز هم نمی تواند به آن اصل معنا نزدیک شود و آن اصل معنا را مورد خدشه قرار بده.

اصولا ما مواجه می شویم با این خرافاتی که حالا بسته به این که تا چه اندازه درگیرش باشند، قدرتمند و یا بی قدرت است اما وجودیت غیر قابل کتمان است.

و گفتیم در کنار این نگاه هایی که مستقیما و صرفا در باب موضوعات به نوعی خرافی در دل اسلام بیان شده، یک سری معانی خرافی هم به واسطه این قداست شکل گرفته و فرای آن به واسطه وجود داشتن این نگاه ها یعنی آن نگاه ابتدایی نگاه به توانایی خدا، به قدرت خدا، به دانایی خدا و در برابرش پست بودن.

خود ما هم یک خرافاتی دائما در حال زایش هست، دوباره در حال بازتولید خودش هست و ما در کنار ان مواجه میشویم با خرافات بیشماری که در دل اسلام شکل می گیرد و به نوعی اجتناب ناپذیر است.

شما وقتی به این اصل ها و بنیادها اعتقاد داشته باشید، همان طور که در باب موضوعات دیگر هم دربارش صحبت کردم، یک معنای مشخصی که قرار هست راهگشای شما باشه و به نوعی این معنای مشخص هست که تاثیر گذار بر زندگی شما هست، حالا مدام میتونه در خودش یک بازتولیدی داشته باشه.

یعنی اون تاج بر سر وجود داره؟

حالا میتونه گاها این سری که زیر این تاج قرار میگیره عوض بشه اما این تاج سر جاش هست.

این نظم سر جاش هست.

این سیستم شکل گرفته.

این سیستم غیر قابل کتمان هست.

در باب این موضوع هم به همین شکل هست.

یک مفاهیمی که حالا خود قرآن، خود اسلام، خود محمد در دوره ی حیات خودش، در زیست خودش و اصولا فکر اسلامی شکل داده و بعد از آن افکار خرافی بیشتری که به واسطه این قداست به واسطه این چهارچوب فکری در دل مسلمان ها شکل گرفته و هر روز هم بارور تر شده.

اما خارج از اینها حالا مثلا ما در باب موضوعات خرافی وقتی داریم صحبت می کنیم یک بخشی از این موضوعات خرافی هستند که خب تاثیر چندانی در زندگی انسان ها نمی توانند داشته باشند.

یک بخشی از این ها تاثیر مستقیم بر باورمندان آن نگاه دارند و تاثیرات مخربی دارند.

یک بخشی از این ها از بخشی از این خرافات هم میتونه باعث بشه که دیگران رو آزار بده.

یعنی خرافاتی که میتونن به سه قسم تشکیل بشن به نوعی یک اونی که حالا تاثیر چندانی در زندگی هیچ کسی نداره یک بخشی میشه اون خرافاتی که حالا قرار هست تاثیر مستقیم بر زندگی اون فردی که درگیر این خرافات هست بزاره و زندگی او رو به قهقرا ببره و بخشی که قرار هست بر زندگی جمعی دیگر جانداران هم تاثیر بگذاره و اونها رو، زندگیشون رو دچار اشکال بکنه.

هر سه این قسم بندی هم در دل اسلام وجود داره.

حالا مثلا ما بخواهیم در باب هر کدوم مثالی بزنیم تا بیشتر و بهتر روشن تر بشیم و موضوع رو بهتر درک کنیم.

مثلا شما در نظر بگیرید که نماز خوندن هم بخشی از همین خرافه ها میتونه در نظر گرفته بشه.

حالا هر چند که باور یک بخشی از انسان ها در جهان هست محترم هست.

میتونم بهش باور داشته باشم اما نگاه به دنیای واقعی ما رو به این معنا میرسونه که این خرافه هست.

اما این خرافه قرار نیست که به کسی لطمه ای بزنه.

چه اون کسی که حالا قرار هست اون نماز رو بخونه لطمه ای نمیبینه.

اگر بخوایم بهش هم لطمه ای رو در نظر بگیریم به عنوان مثال میشه این که در نهایت این لطمه اون رو ذره ای از زیست واقعی و حقیقی دنیاش دور میکنه که اون هم با توجه به زندگی ای که ما داریم در جهان می بینیم چه از دوران پیشتر ها و بیشتر به نوعی این درگیری ما با زندگی روزمره و رفتار به نوعی رفتارهای ابزورد و بیهوده ای که در کل زیستن مان انجام دادیم خیلی موضوع قابل ارزشی نیست.

چه در دنیای امروزی ما که حالا خیلی هم دچار این رفتارهای پوچ و بی معنا هم می شویم و اصولا این شاید بتواند جزو آن دسته اولی قرار بگیرد که حالا به کسی آزاری نمیرسونه.

ولی این خرافات وجود دارد و خرافاتی هم هست که جزو آن دسته ای قرار می گیرد که خود اسلام هم مستقیما در باب صحبت در باب آن بسیار هم صحبت کرده.

اما در قسمت دومی که گفتیم حالا به آن فردی که این کار را می کند آزار می رساند، یک چیزی است مثل مثلا دعا کردن که حالا این دعا کردن را ما پیش تر هم می ریم جلوتر هم می رویم، با مفاهیم خرافی بیشتری هم آشنا می شویم.

اما اینجا یک مثالی می زنیم که بیشتر روشن می شود.

حالا این در کنارش یک آزاری هم یا به نوعی یک تاثیر مخربی هم بر اون فردی که باورمند به این خرافات هست نشون میده.

اینکه با این دعا کردن بیشتر و بیشتر دور میشه از جهانی که قرار هست براش تلاش کنه به اهداف خودش برسه و در نهایت خرافاتی که باعث شده رفتارهایی بکنن که باعث آزار دیگران میشه.

یعنی خرافاتی مثل مثلا قربانی کردن که حالا این قربانی کردن به صورت مستقیم بر دیگر جانداران هم ضرر و زیان میرسونه که اونها رو مورد ظلم و ستم قرار میده.

پس این سه قسم رو حالا ما مثال های بداهه ای زدم و همین ها به خاطرم رسید.

اما میشه دربارش بسیار هم مثال زد.

نه تنها در دین اسلام، در دیگر ادیان و حتی در تفکرات دیگر هم میشه این خرافات رو جست و این به نوعی این بخش بندی رو داشت و براشون هم مثال های بیشمار بیشتری هم آورد.

اما حالا خارج بشیم از این معانی و به یکی از این مفاهیم خرافی و قدرتمندی که در بین بیشتر ادیان یکتاپرستی وجود داره نزدیک بشیم.

اینکه باور به یک ناجی دارند یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید به عنوان مثال با یهودیت و یهودیت هم به دنبال یک ناجی بود که او را عیسی می‌دانست و حالا اینکه آنها باور ندارند که این عیسی مسیح همان عیسی مسیح است که به نوعی آنها باورمند به وجودش بودند که باید می‌آمد و ناجی اینها می‌شد یا در دل خود مسیحیت شما روبرو می‌شوید با مسیحی که حالا قرار است در آینده دوباره به زمین بیاید و آخرت را برپا بکند و با یک همچین مفاهیمی روبه‌رو می‌شوید و یا در دل اسلام هم با مهدی و امام زمان که حالا در شیعه ها به شدت قدرتمندتر است روبه‌رو می‌شوید که حالا یک ناجی را در نهایت قرار است که به جهان شما بود.

آن مفهوم خرافی که به شدت در زیست اجتماعی اینها تاثیرگذار هست، اهدافی را قاعدتا دنبال کرده و تمام اینها هم برگرفته از همان مفاهیمی است که ما در ابتدا درباره‌اش صحبت کردیم.

یعنی نکته اولی که دربارش صحبت کردیم این قداستی که همه رو آماده برای قبول خرافات میکنه.

یعنی شما وقتی یک قداستی رو بهش قائل هستید قاعدتا خرافاتی رو هم از دلش بیرون میارید و یا مفاهیمی که در دل این ادیان.

حالا مثلا در اسلام به صورت مشخص پیرامون این نگاه ها نگاه های خرافی داده شده.

یعنی مفهومی مثل دعا.

مفهومی مثل اعتماد به قدرت در آسمان ها.

مفهومی مثل اعتقاد و ایمان به تقدیر.

به نوعی در جبر و تحمیل زندگی کردن و زیست کردن.

در نهایت قرار هست که تمام اینها یک برآیند فکری رو به شما بده و یک نتیجه ای رو با شما مطرح بکنه که این نتیجه قاعدتا شما رو به یک ناجی ای می رسونه که حالا شما قرار نیست کاری بکنید.

حتی هر چقدر اگر جهان به زشتی و پستی هم سوق پیدا بکنه شما در نهایت قرار هست که در انتظار این ناجی و منجی باشید که جهان شما رو نجات بده.

قرار هست که شما دست و پا بسته در برابر او بایستید.

حالا او بیاید و از هر ده نفر نه نفر را به کام مرگ بفرستد.

اینکه او بیاید و با شمشیر همه را گردن بزند.

اینکه حتی جنین های در شکم مادران را هم از بین ببرد و بکشد.

چون بیشتر این قیامت هایی که تصویر شده چه در مسیحیت چه در اسلام، همه و همه قائل به این جنگ و جنون و خونریزی وحشتناک هستند، تار و مار کردن هستند.

شما مواجه می شوید با آن حمله و یورشی که در مکاشفات یوحنا در دل مسیحیت مطرح شده که حالا قرار است خدا به چه وحشیگری این جهان را از بین ببرد.

همه چیز را پایمال و تار و مار کند که قضاوت خودش را انجام دهد.

در دل اسلام هم احادیث و روایاتی که وجود دارد به همین شکل است.

اینکه قرار است خدا چه آشوبی در جهان به وجود بیاورد که قلع و قمع بکند که این قیامت شکل بگیرد.

حالا این قسمتی که ما مشخصا در باب قیامت صحبت نمی کنیم در قسمت یک در پیرامون بهشت و جهنم بود هم خیلی نزدیک به این موضوع نشدیم اما باز هم میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه چگونه این نگاه در نهایت برای نابودی همه چیز هست، همانگونه که تمام موجودیتش هم بر پایه نابودی است.

همانگونه که زیستش هم بر پایه نابود کردن دیگران است.

یعنی شما از صفر وقتی به این نگاه های یکتا پرستانه نگاه میکنید از ابتدا در پی نابودی دیگران هستید و در نهایت هم اگر به قیامتی برسه قرار هست که همه رو نابود کنه و دوباره زنده کنه و دوباره شکنجه بده و در نهایت هم روبرو میشید با جهنمی که قرار است در اون گناهکاران و کافران و مشرکین مدام بسوزند و زنده بشند، بسوزند و زنده بشند و در این شکنجه زندگیشون رو به پیش ببرند.

حالا خارج نشیم از اون معنا و مفهومی که ما میخواستیم دربارش صحبت کنیم و موضوع این قسمت بود.

یعنی در نهایت ما به یک خرافه ای میرسیم که حالا مواجه میشیم با یک معنی ای مثل ناجی.

اینکه چگونه این ناجی شکل گرفته و به نوعی در طی طریقتی که داشته از این مفاهیمی که در کنار خرافات شکل گرفته، در نهایت ما را به اینجا رسانده که ما مواجه بشویم با یک ناجی که حالا قرار است که تمامی این باورمندان به این یکتاپرستی کاری انجام ندهند و در برابر مظالم ایستادگی نکنند، شرایط را تغییر ندهند و دست و پا بسته در برابر این ناجی بایستند و قرار باشد که همه دنیایشان و نجات پیدا کردنشان را در همان نگاه ببینیم.

مثل همان مفهومی که در دعا وجود دارد که قرار است که شما فعالیت و تلاشی نکنید تا خدا در این خرافه به شما همه چیز را در اختیارتان بگذارد.

قرار است که شما یک اعتماد بی حد و حصری به این قدرت در آسمان‌ها داشته باشید.

به واسطه دانایی او دانا باشید، به واسطه توانایی او توانا باشید.

قرار است هر خواسته و هدفی که دارید را از همین خدای قدرتمند بگیرید و به نوعی با اعتماد به این قدرت همه چیز را در اختیار داشته باشید.

اینکه شما قرار است تا این اندازه درگیر تقدیر بشوید قرار است که تا این اندازه خودتان را اسیر در جبر و تحمیل بدانید.

این که قرار نیست شما کاری را به پیش ببرید.

قرار است که از پیش تر ها خدا همه چیز را مشخص کرده و در نهایت هم قرار است این مشخص کردن او به یک ناجی ختم شود.

ناجی ای که حالا قرار است همه شما را نجات بدهد و اصولا نجات دهنده اصلی هم همان خداوند است.

همان کسی که این فکر و تفکر را به وجود آورده و شما غرق می شوید در این خرافاتی که باعث ایستا شدن بیشتر این نگاه می شود.

باز در خود ماندن بیشتر می شود.

باعث می شود که از آزادی، دور شدن از برابری، دور شدن از رسیدن به به نوعی زیست بهتر دور شوند و خودشان را در این مکافات غرق بکنند که در نهایت خیلی اوقات هم این احادیث و روایات در باب این است که در آخرالزمان همه چیز بدتر و بدتر می شود.

حتی هر چه قدر هم اگر جهان پیرامونشان بدتر هم بشود، ایمان دارند که به آن قیامت نزدیک تر می شوند و اصولا این نگاه خرافی که ریشه های مذهبی دارد یعنی ریشه هایی داره که حتی در دل قرآن هم میشه این ها رو جست در دل.

حالا مثلا انجیل که به کرات درباره اش صحبت شده یه بخش مفصلی است که به عنوان مکاشفات یوحنا میشناسیم که به صراحت و بیشمار در باب این قیامت و اتفاقی که قرار است در قیامت بیفته و دوباره مسیح هم ظهور میکنه و ناجی عصر به نوعی به جهان برگرده هم باهاش روبرو میشیم و از یک طرف دیگه هم قاعدتا این خرافات به واسطه قداستی که ما دربارش صحبت کردیم مدام در حال بازتولید است و مدام قدرتمند تر و قدرتمند تر در بین مردم جریان پیدا میکنه و شکل میگیره.

اما فرای این که حالا میشه خیلی هم در باب این ناجی صحبت کرد و به مثال در بابش در دل اسلام مثل همیشه نزدیک شد به مفهومی مثل مهدی و امام زمان و اینها.

اما تا همین اندازه صحبت کردن درباره اش اون مفهوم اصلی خرافات رو میرسونه و ما میخوایم که در باب تمام موضوعات به صورت کلی صحبت بکنیم.

اما فارغ از این در باب خرافاتی که پیرامون محمد و ائمه وجود دارد همیشه صحبت کرد.

من همان اول بحث هم صحبت کردم و گفتم این قداست ها باعث ساخته شدن این خرافات می شود.

گفتم حتی مصداقش در جهان پیرامون خودمان هم هست.

اگر شخصیتی در جهان امروز هم وجود داشته باشد که یک نوع هاله قداستی دورش شکل بگیرد، شما مواجه می شوید با شایعات بیشمار که این شایعات در نهایت به یک خرافاتی تبدیل می شود و بعد در نهایت تبدیل به یک حقیقتی می شود که منافات مستقیم با واقعیت دارد.

اما در عین حال در نهایت حقیقتی است که عده ای به آن ایمان دارند و برایشان خیلی باارزش تر از واقعیتی است که در برابر می بینند و حالا شما مواجه می شوید با خرافات بی حد و حصری که در باب محمد در باب ائمه شیعیان وجود داره.

حالا شما مواجه میشی دیگه هیچ وقت نمی تونید تعجب کنید از این خرافاتی که وجود داره.

می تونید یک روز برسید که حتی محمد بیماران رو هم شفا داده و مرده ها رو هم زنده کرده.

شاید در یک کتابی با یه همچین عنوانی هم روبه‌رو بشیم که کتاب مثلا روایی باشه یا کتابی در باب تاریخ اسلام باشه.

یک کتاب حدیثی باشه که شما مواجه بشید که این قداست ساخته شده و این مردم آماده هستند برای شنیدن خرافات و حالا می‌تونن خرافات بی‌شماری رو هم شکل بدن.

حتی در جهان امروز خودمون هم مواجه می‌شیم مثلا در باب رهبر فلان کشور اسلامی صحبت می‌کنن و بهش قداستی می‌دن.

قداست شکل گرفته در نهایت اون‌ها رو به یک خرافاتی می‌رسونه.

خرافاتی که همون شایعات جهان امروزی ما هست.

یعنی امروز هم ما مثلا با یک شخصیت معمول، حالا خارج از شخصیت‌های دینی، شخصیت سیاسی، یک شخصیتی که شخصیت هنری یا هر شخصیت دیگری روبه‌رو می‌شویم که به واسطه قداستی که مردم بهش دادند، یک شایعه ای در بابش ساخته می‌شه.

این شایعه در طول زمان ناگاه می‌بینید تبدیل به اون خرافاتی که می‌شه که در نهایت یک حقیقتی است.

حقیقتی برای عده ای که بهش معترف هستند و اون جایی است که من در باب حقیقت صحبت کردم.

این‌که این حقیقت تا حدی بزرگ و قدرتمند است که واقعیت را کتمان می کند یعنی آن نقطه ایست که ما را دچار وحشت می‌کند.

اینکه شما دارید مثلا می‌گویید که فلان شخصیت نامیراست مثلا به عنوان مثال مثال‌های بداهه که همین الان به ذهنم می‌رسد رو دارم باهاتون مطرح می‌کنم.

شما در باب یک شخصیتی صحبت از نامیرایی و جاودانگی می‌کنید.

شما می‌دانید که این در برابر واقعیت است.

واقعیت جهان ما کسی را جاودان نکرده در این دنیا.

اما این حقیقت تا حدی پررنگ هست به واسطه آن قداستی که ساخته شده و در نهایت به این خرافه رسیده که عده‌ای هستند به این حقیقت معترف و معتقد هستند و به هیچ وجه حاضر نیستند که واقعیت را حتی ببینند و این حقیقت است که محوریت ذهنی اینها را تشکیل می‌دهد.

در باب تمام مضامینی که در دل اسلام هم وجود دارد، ما مواجه با همین موضوع می‌شویم.

این، آن ایمانی است که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

ایمانی که یک حقیقتی را ساخته و این حقیقت قدرتمندتر از واقعیت است.

یعنی شما مواجه می شوید با هر کاری که اینها حاضرند انجام بدهند چرا که به یک حقیقت ساخته شده ای ایمان دارند.

پس در باب خرافاتی که پیرامون محمد ائمه و حتی امروز در بین شخصیت های سیاسی اسلامی وجود دارد، همیشه ساعت ها صحبت کرد و نمونه های بیشمار زد که ما داریم در باب این کلیات صحبت می کنیم و دلیل شکل‌گیری‌اش رو بهتون میگیم که دلیل اصلی این قداستی است که در کنار این اشخاص شکل میگیره.

اما یک سری دیگه از این خرافات هم تبدیل به یک سری رفتارهای جمعی شده.

یعنی شما مواجه میشید با این خرافاتی که در نهایت این انسان ها رو به اکت و عمل میرسونه.

یعنی مثلا خرافاتی که پیرامون حسین بن علی و کربلا وجود داره.

منظور از این خرافات هم این هستش که حالا ببینید که این قداستی که شکل گرفته مثلا پیرامون امام سوم شیعیان حسین بن علی فرزند علی بن ابیطالب تا چه اندازه قدرتمند شده.

اینکه این تصویری که برای او در ابتدا دادند و آن قداستی که برایش ساختند تا چه اندازه او را بزرگ و بزرگ تر کرده و این قداست را تا چه اندازه مستحکم و برقرار گذاشته و حالا به واسطه این قداست شما مواجه میشوید با ساخته شدن این خرافات پیرامون او و اینکه این جنگ اتفاق افتاده که در آن صحبتی نیست و همه میدانیم درباره اش هم صحبت کردیم.

به ویژه برنامه ای هم پیرامون عاشورا گرفتیم و در باب اتفاقاتی که در کربلا افتاد هم صحبت کردیم و در باب تاریخش هم گفتیم و ثمراتش هم گفتیم.

پس اینکه این اتفاق افتاده که کسی درش شکی نداره اما خرافاتی که پیرامون این شایعاتی که شکل گرفته و کم کم جنبه خرافی به خودش گرفته به واسطه این قداست است.

حالا شما مواجه میشوید با داستان های بی حد و حصری که پیرامون این موضوع درباره اش صحبت میکنند.

داستان هایی که حتی با عقل هم جور درنمی آید یعنی در برابر اون واقعیت است.

شما نمی توانید متعجب باشید چرا که این قداست ناخودآگاه در خودش خرافات را به وجود می آورد.

آن نگاه جمعی که به این باور دارد باعث می شود که این خرافات را به وجود بیاره و اصولا این راسته را که از ابتدا یکسان و برابر هست و در بابش صحبت شده و قدرت داشته یعنی همون اصل وحدانیت، همون اصل باور به خدا و همون قداستی که برای خدا ساخته شده دوباره بازتولید پیدا میکنه و دوباره شکل میگیره و این قداست باعث میشه که شما داستان های خرافی بیشماری را در باب مثلا حسین ابن علی هم بشنوید.

در باب واقعه کربلا هم بشنوید.

اما فرای این ها، این ها رو به یک رفتاری هم در نهایت میرسونه.

یعنی این خرافات شکل گرفته.

شما ببینید نگاه اون شیعیان نسبت به مراسم مذهبی که برای حسین ابن علی میگیرند چیست؟

نهایت عبادت است.

یعنی شما مواجه میشید با این اصل هایی که حالا داره.

حتی در بین روایات تشیع صحبت از این میشه که به نوعی رفتن به مقبره حسین هفتاد برابر باارزش تر از رفتن به کعبه است.

یعنی چیزی که به صورت صرف و مستقیم در قرآن آمده که یک بخش مهم و یک به نوعی واجب شرعی است.

برای مسلمان ها رفتن به کعبه و طواف کعبه حالا مساوی می شود با یک اتفاقی که بعد از این ها افتاده و در قرآن هم به آن اشارتی نشده.

حالا شما می بینید که این خرافات تا چه اندازه قدرتمند می شود و اصولا این نگاهی که شکل گرفته در باب این است که شرکت در این مراسم باعث می شود شما به بالاترین درجات نزد خداوند برسید.

یعنی ریشه این ریشه است.

یعنی ریشه در این بر این پایه ساخته شده که حالا شما قرار است به واسطه اینکه در مراسم عزاداری او خودزنی بکنید، خودتان را به زمین بکوبید، به گل بریزید، توی سر خودتان با قمه خودتان را بزنید.

در نهایت قرار است که نظرکرده خداوند باشید.

قرار است که شما خداوند به شما نگاهی بیاندازد و شما را به بهشت برین. ببرد.

اشک ریختن در این هر گناه شما رو قراره که ببخشه و آیات و روایات بیشمار.

و شما روبرو میشید.

حالا با رفتارهای خرافی که در این راستا انجام میشه.

حالا این بستر فراهم شده و این قداست شکل گرفته، این خرافه به وجود اومده، شکل گرفته و قدرتمند و قدرتمند تر شده و در نهایت شما رو به یک رفتار می رسونه.

حالا این رفتارها شروع میشه، از اشک ریختن هست، از این عزای عمومی هست، از این در سر خود زدن هست، سینه زدن هست، زنجیر زدن هست و در نهایت هم به این جنون هایی که باهاش رو به رو میشیم که حالا خودشون رو با قمه میزنن، خودزنی میکنن برای قمه زدن و خودزنی کردن.

گفتم در همون قسمت که در باب عاشورا هم صحبت کردم گفتم که حالا این جنایت رو در قبال کودکان انجام میدن و این کودکانی که هنوز هیچ قوه تشخیص و اختیاری ندارند رو هم در این وادی جنون آمیز خودشون میکشونن و این خرافات در نهایت اونها رو به یک رفتار جمعی میرسونه که وحشتناک هست.

میتونه این خرافات هر بار بازتولید بشه و شکل های مختلفی بگیره.

هر بار در اون سه طیفی که من دربارش صحبت کردم هم قرار بگیره.

یعنی میتونه این خرافات هیچ ضرر و زیانی رو به کسی نرسونه.

میتونه تبدیل بشه به ضرر و به نوعی آزار رساندن و تاثیر مخرب گذاشتن بر همون فردی که حالا اون رفتار رو داره انجام میده و در نهایت هم میتونه به یک راهی برسه که دیگران رو مورد آزار قرار بده.

یعنی شما نگاه بکنید یک مفهومی مثل همین مفهوم عاشورا و حسین بن علی و این خرافاتی که پیرامون این شکل گرفته در هر سه این ها هم شکل میگیره.

این که حالا یک نفری بخواد فکر بکنه به واقعه کربلا خب میتونه برای کسی هم ضرری نداشته باشه.

اگر قرار باشه که او تمام زیست خودش رو صرف این کار بکنه که به بهشت برسه و این خرافه تا اون حدی درش شکل بگیره و پیش بره که او به سینه زدن و قمه زدن برسه، میره توی اون دسته دومی که حالا قرار هست تاثیر مخربی رو بر خود شخص داشته باشه و اگر به مرحله سوم برسد می‌تواند به یک جنونی برساند که دیگران را هم مورد آزار قرار بده.

اینکه حالا کودکان یا کودک خودش یا کودک دیگری رو قمه بزنه و بیاره تو این مراسم شستشوی مغزی بده و اصولا باعث ارعاب و ترس و ترویج خشونت در بین دیگران و افسردگی و پژمردگی هم بین دیگران و مردم دیگر این جامعه بشه.

میشه اینها را هم در همین قسمت بندی که کردیم تقسیم کرد و درباره‌اش صحبت کرد؟

و در نهایت ما باید برسیم به اینکه ثمره این خرافات بسیار بسیار هست و میشه دربارش ساعت‌ها هم صحبت کرد.

بزرگترین اینها در خود ماندن انسان هاست دیگه بزرگ ترین تاثیری که اینها میزاره در همون بخش دوم است که حالا تاثیرات رو قرار هست بر خود شخص بزاره و بزرگ ترینش هم باعث میشه که اون آدم در خود بمونه.

یعنی شما نمونه هاش رو نگاه بکنید از اون مفهومی که به عنوان دعا ما در نظر گرفتیم رو در نظر بگیرید که این دعا کردن تا چه اندازه اون آدم رو از تلاش کردن و رسیدن به هدف دور و دورتر میکنه و این خرافه در نهایت تا چه اندازه او رو به این بی حرکتی میرسونه.

در کنارش فکر کنید به همون مفهومی که در باب اعتماد به قدرت در آسمان ها و اعتمادی که به خداوند داشته باشید صحبت کردن و اینکه تا چه اندازه اون آدم رو در این نادانی قرار میده و در این نادانی بارور میکنه.

حالا شما مواجه میشید با کسی که به یک قدرتی در آسمان ها ایمان آورده و باور داره اصلا دیگه نیازی نیست که بره مثلا در راستای پیشرفت های علمی گامی برداره.

قرار نیست که بره مطالعه بکنه.

قرار نیست که پرسشگر باشه.

همه پرسش ها بهش پاسخ داده شده.

همه دانایی ها در اختیار یک قدرتی است.

در آسمان ها همه توانایی ها از آن اوست.

قرار نیست هیچ حرکتی از خودش نشون بده.

این باور به تقدیر و این نگاهی که در جبر خلاصه شده باعث میشه که تمام آزادی های او از بین بره.

هیچ معنایی به اسم آزادی در وجود او در برابر او وجود نداشته باشد و ما مواجه می شویم با انسان هایی که اینگونه در خود می‌مانند و همه چیز دنیا را از بین می‌برند و همه چیز جهانشان میشه همونی که در خود و در این باورهای خرافی خودشون زندگیشون رو به پیش ببرن.

با یک مفهومی مثل امام زمان و ناجی روبرو میشیم که قرار هست اونها رو به یک بی‌حرکتی دائمی بکشونه و قرار هست که اونها در برابر هر ظلم و مشکلی سکوت بکنند.

قرار هست که در نهایت یک کسی باشه که آزادی اونها رو رقم بزنه.

باور به این قداستی که شکل گرفته تا چه اندازه اونها رو کوچک و حقیر و پست میکنه، تا چه اندازه اونها رو از اون وجودیت خود دور میکنه و تا چه اندازه در این درخودماندگی اسیر میشن و ثمره این خرافات در نهایت انسان پوچ گرا و ابزورد است که در خود فرو رفته و هیچ چیزی از جهان نمیبینه و هیچ تلاشی برای بهبود زندگی خود و دیگران در جهان هستی نخواهد کرد.

پیرامون مفهومات خرافات اسلامی و مصادیقش میشه ساعتها صحبت کرد.

به خصوص اگر بخواهیم در باب مصادیق صحبت بکنیم میشه مثال های بیشماری آورد.

اما هدف از این برنامه این هست که ما در باب این کلیات صحبت بکنیم تا شناخت بهتری نسبت به این مفاهیم داشته باشیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون در میون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره و میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور من از صدا هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.

بیشتر از اینکه من بخوام برنامه به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا و عقاید و اهداف خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره در کنار من باشید و به من کمک کنید.

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی‌ام : فرزندآوری در اسلام

 

خب دوستان قراره که ما توی این قسمت در باب نگاه اسلام نسبت به موضوعی مثل فرزند آوری و اصولا موضوعاتی که پیرامون فرزند و والدین هست با هم صحبت کنیم.

خب در ابتدای امر مهم ترین موضوعی که ما باهاش مواجه هستیم این توصیه وحشتناک اسلام به فرزندآوری است.

این که تا چه اندازه این موضوع را مقدس شمرده اید که باید فرزند بیاورید و این فرزند آوری را به پیش ببرید.

خب این بر میگرده به اون اصل بقای انسانی که شما وقتی مواجه میشید با نگرش های مختلفی که در بین مردم و انسان ها وجود داشته، از همون نکته ی ابتدایی هم همواره در پی همین فرزند آوری بوده اند.

این اون بخشی است که باعث بقای انسان ها شده و باعث پیشرفت انسان ها شده.

این که با این فرزندآوری اصولا نه تنها در دل انسان ها که شما در بین تمام موجودات هم رو به رو میشید و اصولا این ذات طبیعت که تا چه اندازه در پی این بقا هست و در پی این ادامه دادن بقا هست، این که تا چه اندازه وقتی به یک مفهومی مثل تولید مثل می رسه درش وحشتناک عمل میکنه.

این که تا چه اندازه حریصانه به پیش میره که حالا حتما این بقا ادامه پیدا کنه و این تولیدمثل شکل بگیره.

یعنی اصولا این یک موضوع ذاتی ست که در بین موجودات و جانداران وجود داره.

شما در دل حیوانات در دل گیاهان هم همین موضوع رو می بینید و در دل انسان ها هم قاعدتا این موضوع رو خواهید دید.

چراکه این یک بخش ذاتی از طبیعت است که طبیعت مدام در حال بازآفرینی خود است.

مدام اصولا این پیشرفت جهان رو در دوباره زایش می بینه و اصولا تمام تلاشش رو هم در این بازتولید دوباره داره.

وقتی مواجه می شیم با انسانی که حالا قرار هست در یک رابطه جنسی تا چه تعداد اون مرد اسپرم بفرسته تا این عمل به نوعی تولیدمثل اتفاق بیفته مواجه می شیم با این نگرشی که انگار در دل طبیعت وجود داره برای اینکه این تولیدمثل اتفاق بیفته.

پس یعنی یکی از این دلایلی که ما باهاش مواجه هستیم که اسلام هم قاعدتا پیش برده این نگاه رو.

اینکه فرزندآوری رو تا این اندازه مقدس شمرده و در باره اش توصیه کرده.

خب قاعدتا این نگاهی است که در دل طبیعت هم وجود دارد.

پس این موضوعی است غیر قابل کتمان که گفتیم در طبیعت وجود دارد و شما با هر نوع نگرشی که در جهان رو به رو شوید هم همواره در پی همین فرزندآوری و تولیدمثل و بقا بوده چرا که یک نوعی انسان و انسانیت و اصولا فرای انسان فرای انسان ها جان.

و اصولا مبحث جان وابسته به همین موضوع بقا و تولیدمثل است.

پس این یکی از نکاتی است که مشترک است بین تمام باورها که در باب فرزندآوری صحبت بکنند و توصیه بکنند.

اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.

اما نکته مهم تر و بزرگ تری که اسلام نسبت به این فرزندآوری دارد، پیرامون این است که باور دارد که حالا قرار است از این فرزندآوری و به نوعی از این بقای نسل یک ارتش قدرتمندی را برای خودش به وجود بیاورد و پدید بیاره.

یعنی قرار هست که حالا از این تعداد بی شماری که زاد و ولد می کنند یک ارتش قدرتمندی به وجود بیاد، یک مومنینی برای خدا به وجود بیاد.

روایاتی هم در این باب وجود داره.

احادیثی هم وجود داره که حالا محمد داره چگونه انسان ها رو ترویج و ترغیب می کنه که فرزندان بی شمار بیارید که همه جهان رو پر کنند؟

همه ی جهان هستی هم پر بشه از این مسلمون ها.

یعنی یک بخشی فرای اون توحیدی که حالا ما دربارش صحبت کردیم که توصیه ای که به نوعی در دل طبیعت وجود داره یعنی در دل جان ها وجود داره و این ارزش والایی که پیرامون تولید مثل وجود داره و اصولا دلیل حیات موجودات در جهان هستی هم همین تولید مثل و به نوعی درگیر شدن برای فرزندآوری هست که باعث میشه حالا اصلا ما با موضوعی مثل جان و انسان هم در ارتباط باشیم.

اما فرای این موضوع ما یک نگاه متفاوتی هم در دل اسلام داریم که حالا این نگاه متفاوت داره در باب این صحبت میکنه که این فرزند آوری انجام بشه تا قدرت اسلام هم بالاتر بره.

فرزندانی پدید بیایند که حالا اینها ارتش اسلام رو بسازند.

چرا که این نگاه و این ریشه نگاهی برمی‌گرده به اون نگاه تحمیلی که در دل اسلام وجود داره و اصولا اینکه ما با یک چیزی به اسم ارتداد روبرو میشیم.

خب ابتدائا که ما بحث رو تا اینجا پیش بردیم بهتر است که یه مقداری پیرامون این مبحث ارتداد هم نزدیک بشیم تا شناخت بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم چرا که به هم وابسته و مرتبط هستند.

یعنی ما یک دلیلی رو مطرح کردیم اینکه حالا نگاه اسلامی فرای اون نگاه طبیعت که به نوعی وحشتناک درباره تولیدمثل نظر داره، یک نظر مجزایی هم داره که حالا قرار است یک ارتشی رو برای خودش پدید بیاورد و این نگاه برگرفته و به نوعی گره خورده با یک مبحثی مثل ارتداد است.

خب در باب ارتداد شاید بدانید که ارتداد به مفهوم این است که حالا کسی که به این دین باور دارد اگر از این دین برگردد مرتد اعلام می‌شود، خونش حلال است و می‌توانند او را بکشند.

اینکه ما بخواهیم نزدیک بشویم به مفاهیم فقهی که پیرامون این موضوع وجود دارد، راهگشا برای ما نیست.

اینکه حالا برخی ها اعتقاد دارند که با چه نگاهی.

اینکه تفاوت بین مرتد فطری و مرتد ذاتی در چیست هم موضوعی نیست که برای ما اهمیت داشته باشد.

اینکه حالا فقهای مختلف چگونه اجتهاد کردند هم موضوع قابل بحث ما نیست.

اینکه ما یک مفهومی را داریم به اسم ارتداد این یک مفهوم مشخصی در اسلام هست که همه نگاه های اسلامی هم چه شیعه و چه سنی و چه هر فرقه ای که در دل اسلام شکل گرفته باشد به آن معتقد است.

این مفهوم هم دارد با ما مطرح می‌کند.

نکته اول و ابتدایی این هست که این دین، دین وراثتی است.

این یک دینی است که حالا شما به ارث این را می‌برید.

یعنی شمایی که به دنیا می آید مسلمون زاده هستید و تبدیل به یک مسلمان می شوید.

شما اگر پدر و مادرتان مسلمان باشند.

تبدیل به مسلمان شدید و یک مسلمان به دنیا می آیید.

حالا اگر پدر و مادر شما شیعه باشند شما شیعه شدید.

اگر پدر و مادر شما سنی باشند، شما سنی می شوید.

خب این نگاه برگرفته از همان نگاه ابتدایی است که در یهودیت هم شکل گرفته و یهودیت را ما درباره اش صحبت کردیم و چند باری بهش اشاره کردیم که یک دینی است که بر پایه نژاد اصولا شکل گرفته.

یعنی شما مواجه می شید با این قوم بنی اسراییل.

این نژادی که حالا نژاد برگزیده خدا هست، دینی است که دین نژادی است.

نه تنها این دین را به نوعی به ارث می برند شبیه به همون کاری که در اسلام اتفاق افتاده.

دریچه ها رو هم حتی بستند که دیگرانی هم وارد این نگاه و باور بشن و قرار هست که این دین همواره جریان در دل همین نژاد داشته باشه.

و حالا شما مواجه میشید با اسلامی که حالا دریچه ها رو باز گذاشته از این مبحث دینی فاصله گرفته.

این که شما می تونید با هر نگاهی، با هر نژادی، با هر قومیتی وارد این دین بشید حتی شما قرار هست که به زور شمشیر وارد این دین بشید که حالا در باب اون هم صحبت کردیم.

قرار هست که شما با جنگ و جهاد و خونریزی راهی رو در برابرتان داشته باشید که چیزی فرای این دین نباشه.

یعنی شما قرار هست یا کشته بشید یا به این دین باور پیدا کنید.

اما فرای این نگاهی که حالا دربارش صحبت کردیم ما مواجه میشیم با این وراثتی بودن این دین یعنی همتایی با یهودیت.

این که شما وقتی به دنیا می آید شما مسلمان هستید، شما مسلمان شیعه هستید.

شما به واسطه پدر و مادری که داشتید حالا مومن به اون دین به حساب میاید و اصولا جزئی از این دسته به حساب میاد و در برابرتان هم یک موضوعی وجود داره به اسم ارتداد.

اینکه اگر قرار باشه بعد از اینکه بزرگ شدید، بعد از اینکه حق انتخابی پیدا کردید، بعد از اینکه تونستید به نوعی خوبی رو از بدی تشخیص بدید و بتونید مطالعه بکنید و خودتون تحقیق بکنید.

اگر به یک باوری رسیدید که حالا به نوعی رستگاری خود را در یکی دیگر از ادیان ابراهیمی مثلا دید.

حالا مثلا شما دری به تخته خورد و شما مسیحی شده دیگه یا خواستید که یهودی بشید؟

حالا هر چند که در باب یهودیت هم صحبت کردیم و نژادی بودنش رو گفتیم.

اما اصولا اگر شما خواستید نگاهتون رو تغییر بدید، حالا اگر حتی خواستید یک دین دیگری رو انتخاب کنید مثلا برید و بودایی بشید برید بهایی بشید، برید هر دینی رو برای خودتون انتخاب بکنید.

شما مواجه هستید با ارتداد، ارتداد که حالا حکم قتل شما رو صادر کرده و شما قرار هست که کشته بشید.

به این واسطه اگر بیخدا هم بشید که خب قاعدتا مشخص هست که چه سرنوشتی رو خواهید داشت.

پس ما با یک مفهومی به اسم ارتداد روبرو شدیم که تا این اندازه قدرتمند کرده که وراثتی بودن این دین رو.

یعنی اگر ما در این قسمت از برنامه سعی کردیم پیرامون یک مبحثی مثل ارتداد نزدیک بشیم به واسطه این قدرتمند بودن نگاه وراثتی دین اسلام هست.

یعنی حالا بر می گردیم به موضوع بحث این برنامه که همون فرزند آوری بود ما گفتیم که پس مسلمون ها اون نگاه اسلامی، اون نگاه دگم اسلامی پیرامون فرزند آوری به شدت توصیه کرده که شما باید فرزند بیارید.

احادیث و روایات بیشماری در این راستا وجود داره.

محمدی که حالا داره در باب این میگه که شما باید کل جهان رو پر از مسلمون ها بکنید و با همین زاد و ولد خودتون هم همین کار رو انجام بدید.

حالا با توجه با این نگاهی که ما پیرامون این وراثتی بودن دین کردیم و در عین حال در کنارش یک معنایی مثل ارتداد رو هم مطرح کردیم، داره به شما نوید این رو میده که قرار هست با زاد و ولد و فرزند آوری و تولید مثل ارتش اسلام ساخته بشه.

قرار هست که به واسطه وراثتی بودن این دین هر فرزندی که از این مسلمون ها به دنیا میاد مسلمون باشه و راهی هم به جز باور به اسلام نداشته باشه چرا که جون خودش رو در برابر میزاره.

حالا فرضا این که ما میتونیم حمله بکنیم و کشور های دیگه رو به زیر پا له بکنیم و مردمش رو از زیر تیغ بگذرونید به وحشیانه ترین شکل این ها رو بکشیم و به استثمار بگیریم.

به عنوان برده و کنیز بفروشیم تا در نهایت یک تعدادی از این ها به زور شمشیر باورمند به دین ما بشن.

در کنار این می تونیم فرزند آوری بکنیم.

می تونیم مسلمون ها با هم ازدواج بکنند و بچه بیارن و تعداد بیشماری بچه بیارن تا همه این ها هم تبدیل به مسلمانان آینده بشن.

و اگر قرار باشه این ها نظرشون رو تغییر بدن، مواجه بشن با یک مفهومی به اسم ارتداد و یک حکم مشخصی که در قبال این مرتدان شکل میگیره.

این که این ها فقط و فقط در یک کشور اسلامی به دنیا اومدن توسط یک پدر و مادر اسلامی به دنیا اومدن به نوعی دلیلی است برای این که تا آخر عمر وابسته به این دین باشن و باورمند به این دین باشن و جون خودشون رو در برابر این تغییر دین بذارن.

و شما مواجه میشید با این مفهوم به اسم ارتداد.

در کنار این، اعتقاد به این فرزندآوری در راستای اینکه در نهایت یک ارتش قدرتمندی را برای اسلام به وجود بیاورد.

پس شما مواجه می‌شوید با این توصیه بزرگ و عظیمی که مدام اسلام در باب فرزندآوری دارد.

یک دلیلش قاعدتا آن نگاه طبیعی است که در جهان وجود دارد.

در بین تمامی نگرش ها گفتم یک نگاهی است که شما وقتی در باب مقوله تولیدمثل و فرزندآوری صحبت می‌کنید، با هر نگاهی که تقریبا آشنا می‌شوید، به جز یک نگاه های محدودی که وجود دارد در جهان که مخالف فرزندآوری باشد.

اما نگاه غالب جهانی همواره چه از نظر سیاسی، چه از نظر دینی و فرهنگی، چه از نظر اجتماعی، چه از نظر مذهبی، حتی از نظر طبیعی همواره در همین راستا بوده که انسان ها باید فرزندآوری کنند.

اما در کنار این دلیل مشخصی که برای همه یکسان هست، اینکه طبیعت دارد به ما مدام نشان می‌دهد که باید فرزندآوری کنید.

دارید به نوعی وحشیانه ترین شکل ممکن در باب این فرزندآوری قدم برمی‌دارد.

فرای این، وقتی به مفهومی مثل اسلام میرسید مواجه میشوید با ساخت یک ارتش قدرتمندی برای اسلام به واسطه این وراثت و در عین حال با نزدیک شدن به یک مفهومی مثل ارتداد دارای یک قفسی را می سازد.

از این فرزندان بیشماری که ساخته میشوند و قرار است که تصویری از این ارتش اسلامی بکنند تا نهایتی که زنده باشند مجبورند که باورمند به این دین باشند.

در این تحمیل باید به پیش بروند و اصولا این ارتش را خواهند ساخت.

حالا اینکه از آن نگاه ابتدایی بود که در باب به نوعی نگاه در نگاه به فرزندآوری در اسلام صحبت کردیم و دلایلش را گفتیم.

اما فرای این حالا مواجه میشویم با یک چیزی به اسم فرزندآوری.

حالا قرار است که این فرزند به دنیا بیاید، یک مقداری نزدیک بشویم به دنیایی که بعد از به دنیا آمدن برای این فرزند اتفاق می افتد.

آن نکته ابتدایی که گفتیم یعنی شما با یک فرزندی روبه رو هستید که محکوم به مسلمان بودن است.

به واسطه این وراثت او اصولا مسلمان زاده میشود و فرای اینکه حالا مسلمان زاده شده هیچ حق انتخابی هم نداره.

هیچ حق تغییری هم نداره.

این که اون ابتدایی ترین امری هست که دربارش صحبت کردیم و مشخص هست که نگاه اسلامی نسبت به انسان ها اصولا چگونه در شکل یک ابزاری که حالا قرار هست که این نگاه اسلامی را بسازد، از همان ابتدا هم او شمایان را به عنوان بنده و برده خود قبول می کنه دیگه.

حالا شما بندگان و بردگانی هستید که این نگاه رو از همون ابتدا گرفتید، هیچ راهی هم ندارید که بخواید باور خودتون رو تغییر بدید.

شما تبدیل به اون سربازانی میشید که حالا فقط و فقط باید فرمانبردار باشید.

یک فرمانی هست از آسمان میاد توسط نایبان و نمیدونم نشانه های او قرار هست که گفته بشه و شما فقط و فقط باید فرمانبردار باشید.

اما فرای این شما مواجه میشید با فرزندی که حالا هیچ حق و حقوقی نداره.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با فرزند و اصولا قاعده فرزند و فرزند آوری در اسلام مواجه با این میشید که خب فرزندان هیچ حق و حقوقی ندارند و اصولا موضوع مهم وظیفه ایست که بر دوش این فرزندان گذاشته می شود.

آنها وظیفه دارند که مسلمان باشند.

وظیفه دارند که در برابر پدر و مادر خود به نیکی رفتار کنند و اصولا قاعده دینی همواره هم بر همین پایه بوده.

یعنی شما با ادیانی روبرو شدید در طول تاریخ که همه چیز را بر پایه وظیفه قلمداد کرده اصولا چیزی به اسم حق برای کسی قائل نشده.

ما با معانی حق بعد از این تکاملی که در بین نظام های فکری انسانی شکل گرفته مواجه می شویم.

اصولا حق پنداشتن و حق قائل شدن برای انسان ها یک موضوعی مثل حقوق بشر از دستاوردهای دنیای انسانی است و از دستاوردهایی است که انسان و نظام فکری انسانی به این معانی رسیده.

اما وقتی شما با معانی مذهبی رو به رو می شوید، وقتی با معانی اسلامی رو به رو می شوید، چیزی به اسم حق برای شما در نظر گرفته نشده.

شما پر از وظیفه هستید.

یک بنده سراسر وظیفه است در برابر خدا.

و حالا این شکل و این رویه تغییر پیدا می‌کند که حالا ما جلوتر که برویم می‌توانیم بیشتر هم در باره اش صحبت بکنیم و این به نوعی تصویری که دارد داده می‌شود و ما چندین بار هم درباره‌اش صحبت کردیم.

اصلی به اسم خدا نگاه یکتا پرستانه که مدام در حال بازتولید است و این نظم را به چرخه در می‌آورد.

در خود نگاه اسلامی هم درباره‌اش صحبت شده.

ما مثال‌هایی زدیم و در این قسمت هم سعی می‌کنیم بیشتر هم نزدیک بشویم به این معنا.

پس اصولا ما پس روبه‌رو شدیم با یک فرزندی که حالا هیچ حق و حقوقی ندارد و سراسر وظیفه است و قرار هست که وظایف خودش را به پیش ببرد.

در برابر پدر و مادر پر از وظیفه است، در برابر خدا پر از وظیفه است، در برابر این دین پر از وظیفه است.

اصولا وظیفه دارد که مسلمان باشد و وظیفه دارد که دین خودش را تغییر ندهد.

هیچ حقی ندارد برای اینکه بخواهد دین خودش را تغییر بدهد.

نگاه خودش را تغییر بده.

قرار باشد یک نوع دیگری جهان را ببیند در برابر حتی یک نگاه اسلامی هم قرار بگیرد.

قاعدتا تمام این ها مساوی است با مرگ.

پس حقی برایش قائل نمی شوند و در برابرش فقط و فقط وظیفه است که شکل بگیرد.

اما فرای ایمان ما روبرو می شویم با یک موضوعی به اسم آموزش.

ما در باب آموزش و تعلیم هم بارها صحبت کردیم.

اینکه قاعدتا بزرگترین راهبر انسان ها در جهان هستی آموزش و تعلیم است.

نمونه هایش بیشمار.

شما امروز به جهان پیرامون خودتان نگاه بکنید.

به کشور ها، به انسان ها، انسان هایی که مورد تعلیم قرار گرفته اند.

این تعلیمات اجتماعی تا چه اندازه در این جوامع مختلف نقش ایفا کرده؟

امروز اگر با یک کشوری مثل سوئیس روبه رو می شوید به واسطه این نیست که این ها انسان هایی هستند که خوش ذات اند، ذات خیلی خوبی دارند و این حرف ها به واسطه آن تعالیمی است که این ها دیده اند.

به واسطه تغییر این تعالیم است که در نهایت از این ها این انسان ها را ساخته و در نهایت آنها را به این مرتبه فرهنگی رسانده.

این تعالیمی که موضوعات بی شماری دارد.

من درباره تعلیم هم صحبت کردم.

حالا در آینده هم قاعدتا در بابش بیشتر صحبت می‌کنیم چون یک اصل مهمی است در زیستن ما.

ما وقتی به مفهومی مثل تعلیم نزدیک می‌شویم، خب گفتن اینکه پیشترها هم فکر می‌کنم درباره‌اش گفته باشم.

اگر نگفتم هم خب حالا الان درباره‌اش صحبت کوتاهی می‌کنم.

اینکه وقتی شما در باب تعلیم دارید صحبت می‌کنید، مختص به تعلیم و آموزش و پرورشی که می‌شناسید و دانشگاه و مدرسه و اینها نیست.

اصولا انسان‌ها از موضوعات مختلفی تعلیم می‌بینند.

همین مبانی فکری مستحکمی که شکل می‌گیرد یکی از عوامل بزرگ تعلیم دهنده در زندگی انسان هاست.

حتی رفتارهای کوچکی که شما در زندگی‌تون می بینید توسط دوستتون اتفاق می افته، توسط همکارتون اتفاق می افته هم یک تعلیم است.

حتی دیدن جهان هستی، دیدن طبیعت و دیدن رفتارهای حیوانات هم تعلیم هست.

یعنی انسان ها قاعدتا همواره در پی این تعلیم هستند و این تعالیم مختلف روشون تاثیر های مختلفی هم می ذاره.

اما فرای این ها ما یک تعلیم مشخصی هم داریم که در جهان هستی درباره اش صحبت شده و یکی از ارکانی که میتونه جوامع رو تکون بده یعنی همین تعلیم هایی که به عنوان آموزش و پرورش شناخته شده است.

این تعالیمی که به عنوان مصادیق مستحکم فکری شکل گرفته، چه در بین فیلسوفان و این مکاتب فلسفی که در جهان شکل گرفته، چه در بین اخلاق گرایان، چه در بین نگاه های سیاسی و در عین حال در نگاه های مذهبی که خیلی هم قدرتمند بوده، شما مواجه می‌شوید با مصادیق بی شماری که در دل مذهب دربارش صحبت شده در باب صحبت های بی شماری که در باب احکام کردن، در باب قوانین کردن و.

ما توی این قسمت های مختلفی که پیرامون شناخت اسلام هم بود دربارش صحبت کردیم.

اما همتای همان گونه که در باب عشق صحبت کردیم، در باب مهر صحبت کردیم، در باب کار صحبت کردیم، در باب اقتصاد صحبت کردیم و گفتیم که اسلام هیچ صحبتی پیرامون این موضوعات نداره و براش موضوع مهم نیست.

وقتی هم به مرحله فرزندآوری می‌رسیم، قاعده همین شکلی هست.

شما هیچ آموزشی پیرامون فرزندآوری ندارید.

اصلا قرار نیست که این مسلمانان یاد بگیرند که با فرزندشان چگونه رفتار کنند، در قبال آنها چه رفتاری داشته باشند، چه کرداری داشته باشند.

قرار نیست که آنها هیچ پیش درآمدی برای داشتن این فرزند داشته باشند.

قرار نیست که به هیچ قاعده ای باورمند باشند.

قرار نیست که هیچ کار مهمی را انجام بدهند.

بعد از اینکه او به دنیا آمد، قرار نیست که یک شرایطی را از پیش برای خودشان فراهم بکنند تا این فرزند را بیاورند.

فقط قرار است که فرزند را به وجود بیاورند و به نوعی پس بیندازند.

قرار است که آن ارتش قدرتمند خداوندی را به وجود بیاورند.

این ارتش چشم و گوش بسته ای که قرار به فرمانبرداری دارد، قرار است یک رفتاری را فقط و فقط انجام بدهند.

یک فرزند آوری اتفاق بیفتد بدون اینکه هیچ آموزشی ببینند.

این فرزندان هیچ حق و حقوقی ندارند که حالا قرار باشد آموزشی پیرامون رفتار شما با آنها داده بشود.

قرار است آنها سراسر وظیفه باشند و به نوعی در خدمت شمایی که حالا پدر و مادر آنها هستید قرار بگیرند.

پس ما مواجه می شویم با این که هیچ معنایی که مترادف با آموزش پیرامون فرزندآوری در اسلام مطرح نشده است.

مصداق دیگر موضوعاتی که ما درباره اش صحبت کردیم که هیچ وقت برای اسلام مهم و ارزشمند نبوده.

پیرامون این فرزندآوری و شرایط و آموزش هایی که قرار است ببینند و والدین هم هیچ وقت صحبتی نشده و به نوعی برایشان هیچ اهمیتی نداشت.

این فرزندان در عین حال هیچ گونه حق و حقوقی هم نداشتند.

اما در کنار این ما مواجه می‌شویم با یک مفهوم دیگری به اسم قداستی که برای والدین شکل گرفت.

گفتم پیرامون این هم صحبت می‌کنم.

قبلا هم درباره اش اشاره کرده بودم.

گفتیم ما یک معنایی داریم به اسم خدا که حالا این خدای یکتا قدرتمند تر از دیگران در نوک هرم قرار گرفت.

گفتیم که این مدام در حال بازتولید خود هست، حالا چه توسط خود آن دین مشخص که اسلام باشد و صحبت هایی که پیرامون این ساختن به نوعی نظم هایی در کنار این نظم مطلق قلمداد کرده و درباره اش صحبت کرده، فرای آن در دل خود مسلمان ها و باورمندان و این تفکری که در نهایت باور به آن یکتایی و قدرت دارد هم شکل می گیرد.

اما در باب یک موضوعی مثل والدین به صراحت در قرآن و در خود نگاه اسلامی صحبت شده یعنی این طبقات یک به یک برشمرده می شود.

شما با یک خدا در آسمان رو به رو هستید.

این خدا بندگانی دارد، بندگان و بردگانی که فرمانبردار فرمان های او هستند.

فرای این خدا و این بندگان.

حالا خود این بندگان هم مرتبتی می گیرند.

مرتبت آنها اشرف بودن آنهاست.

اشرف مخلوقات بودن است و ارزش بالاتر و فراتری که نسبت به دیگر جانداران، حیوانات و گیاهان دارند و به نوعی ارباب بر آن ها هستند.

این ها برای لذات آن ها به وجود آمدند.

این مرتبت را اگر به پیش بریم در نهایت به یک مفهوم می رسیم به اسم والد که حالا به خصوص والد هم به عنوان والد پدر و آن والد مذکر است.

همان طور که وقتی در باب جنسیت هم نگاه می کنیم مرد را بالاتر و با ارزش تر می داند.

نوک هرم قرار می دهد، فرمانده قلمداد می کند و به نوعی فرمانبردار در برابر او زن می داند.

حالا در زمینه والد هم اصولا کلیت این والد قرار است که فرمانده بر او فرزند باشد.

فرزندی که فرمانبردار است، فرزندی که بنده و عبد و عبید در برابر او خدایگانی است که به عنوان والد تصویر شده اند و در خود والت ها هم باز طبقه ای را قرار می دهد که حالا قرار است مرد و آن والد مذکر و آن پدر در نوک هرم قرار بگیرد.

حتی این جنسیت تا جایی پیش بره که پدر اون پدر هم به نوعی جایگاه بزرگتر و والاتری رو نسبت به اون مادر داشته باشه و این نگاه طبقاتی و شکل گرفتن این طبقات بیمارگونه رو می بینی که چگونه در این سیستم فکری اتفاق می افتد و شما مواجه هستید با این لایه لایه کردن و این دایره ای که شکل می دهد و مدام اینها رو از این دایره بیرون می کند و داخل این دایره می میکنن و هی این دایره رو تغییر شکل میدن و شما مواجه میشید با این طبقات ساخته شده در این نظامی که همواره در حال بازتولید خود است.

فرای این که این نگاه ها در دل اسلام شکل بگیره.

شما میتونید مواجه بشید با این طبقاتی که بدتر از اون توسط مسلمون ها و یا توسط دیگران هم شکل میگیره.

کسانی که به این نظام و به این نوک هرم باورمند هستند و این نظام رو اصولا با همین نگاه شکل دادند و به پیش بردند.

پس شما مواجه میشید با این قداستی که پیرامون والدین ساخته میشه و ما یک خدایی بر زمین داریم که والد هست و فرزندی که در برابر او هیچ حقی نداره و سراسر وظیفه است.

یعنی همه ارکانی که ما دربارش صحبت کردیم یکتا و یکسان میشه.

همانگونه که ما خدایی داریم در آسمان که قدرتمند هست که یکتا هست که همه چیز برای اوست که فرمانده هست و اصولا همه حق و حقیقت به نزد اوست و هر که در برابر او قرار داره تمامی بندگان قرار هست که در قبال او وظیفه داشته باشند.

حالا همان تصویر در قبال این خدایگان ساخته شده بر زمین هم شکل میده.

حالا ما یک والدی رو داریم که پر از قداست هست.

این یکتا هست، قدرتمند هست، توانا هست، دانا هست، همه چیز از آن اوست، تمام حقیقت به نزد اوست و هر چه به نوعی فرزند در برابر این خدای بر زمین خود دارای وظیفه هست یعنی همان ساختار با همان اشکال حالا شکل گرفته در قبال دو موجود دیگر در قبال والد و فرزند و ما مواجه میشیم با این وظیفه ی بیشماری که فرزندان در قبال او دارند.

گفتیم که همه حقیقت.

پس به نزد این خدای بر زمین و این خدای تازه ساخته شده است.

یعنی این خدایی که به عنوان والد ما میشناسیم حالا کار به جایی میکشه که این والدی که همه حقیقت به نزدش هست، حتی خون و ریختن خون اون فرزند هم حقی است در اختیار اون فرزندی که سراسر وظیفه است.

یعنی شما مواجه میشید با این نگاه بیمارگونه ای که همان نگاه یکتا پرستانه و همان نگاه نوک هرمی است که خدا نسبت به بندگان خود دارد، بر زمین هم هویدا می‌شود.

یعنی همان نگاهی که ما درباره‌اش صحبت کردیم.

خدا در قبال بندگان خود پاسخگو که نباید باشد.

این خدا پر از قدرت است، قدرت همه چیز از آن اوست.

خب این خدایی را ما داریم که پاسخگو پس در برابر دیگران نیست.

جان آنها هم در برابر او بی ارزش و بی معناست.

به راحتی حاضر است که فرمان بده تا حتی فرزند خود را هم قربانی راه او بکنید.

همه جان شما برای او.

شما قرار است که در جنگ‌ها برای او به نام او شهید بشوید، از بین برید، کشته بشید، دیگران را بکشید، فرمان های او را به پیش ببرید.

حالا همین نگاه دگم بر می گردد و والد را در این جایگاه قرار می‌دهد.

خدای بر زمین می‌شود.

حالا والد نرینه و مذکر و پدر حتی حاضر هست یعنی قانون و قاعده و این حق را در اختیارش قرار می‌دهد که فرزند خودش را سر ببرد.

یعنی شما مواجه میشید.

امروزه در جوامع اسلامی هم این قوانین وجود داره و در ایران خودمون هم حتی وجود داره.

اینکه یک پدری میتونه به راحتی فرزند خودش رو سر ببره و بکشه، از بین ببره داغدارش بکنه، بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو باهاش بکنه.

چرا که همه حقیقت در اختیار اوست و هرچه فرزندان دارند وظیفه در برابر اوست.

و ما مواجه میشیم اگر در کشور ما، در بین مردم ما این فرهنگ کمتر حاکم هست و قدرت کمتری داره یک دلیل واضح و مبرهن اون تغییر جهان هستش.

تغییر نگاه ها در جهان هست.

این هیچ ارتباطی به نگاه های اسلامی نداره.

نگاه های اسلامی در نقطه ضعف هستند چرا که داره جهان تغییر میکنه و نگاه های غالب داره تغییر میکنه.

فرای اون به واسطه اون فرهنگی ست که در بین مردم وجود داره.

فرهنگ عرفی که فارغ از نگاه های به نوعی اسلامی در دل این مردم شکل گرفته در طول این تاریخ فرهنگی که ماورای این نگاه های اسلامی بوده، اینها باعث شده که شاید اینها کم رنگتر باشه.

این نگاه هر چند که وجود داره باز هم قدرتمند هست.

باز هم این ریشه های فکری در بین مردم ایران هم جاری و ساری بوده.

در طول این تاریخی که از ما گذشته در گذشته بیشتر و وحشتناک تر در امروز شاید کمرنگ تر اما باز هم شاید کمرنگ تر.

شما مواجه میشید با نمونه های افسارگسیخته ای از این نگاه بیمار که تمام حق و حقیقت رو در اختیار این به پدر و مادری داده که خدایگان بر زمین هستند و شما مواجه میشید با این حقیقتی که به نزد خود دارند و حاضرند هر رفتاری رو با فرزندان خودشون انجام بدن و این حقی است که در اختیار اینها قرار گرفته، قانونی است که حامی این ها هست و موضوع مهم بحث هم همین جاست.

یعنی ما در باب موضوعات دیگه هم صحبت کردیم، گفتیم شاید یک سری رفتارهای غیرعادی رو انسان ها انجام بدن اما اونجایی که خیانت تبدیل به قانون می شود.

در دل اسلام تبدیل به چند همسری میشه و این رفتار وحشیانه میشه.

که موضوع قابل بحث و عرض ماست.

و در باب این فرزندآوری و نگاه به فرزندان هم موضوع قابل عرض این هست که ما با یک فرزندی روبرو میشیم که هیچ حقی رو در اختیار نداره.

هیچ قانونی نیست که به نوعی حامی او باشه.

او سراسر وظیفه هست.

هیچ آموزشی در قبال این والدین انجام نمیشه.

هیچ شرایطی رو از اونها نمیخوان که فراهم بکنن برای این فرزند آوری اگر از نظر مالی مشکل دارن تشویق میشن به اینکه باز هم فرزند بیارن فرزندهای بیشمار بیارن.

اگر مهر و محبتی در وجود اینها نیست، اگر هیچ آموزشی پیرامون تعلیم و تربیت درست کودکان ندیدند، اگر نمیدونم باید چه رفتاری رو بکنن مدام به اینها گفته میشه که باید فرزند بیارن.

اگر جهان امروز با علم به این نتیجه رسیده که فرزند باید یک تعداد کمی داشته باشه که بتونن اصولا فردایی که علم میخواد برسونه، اینکه انسان میتونه به راحتی و سادگی به این موضوع نگاه می کند.

اینکه اگر چندین کودک رو شما در اختیار داشته باشید قاعدتا نمی تونید اونها رو مورد آموزش قرار بدید و آموزش درست قرار بدید، نمی تونید بینشون اون رفتار عادلانه و برابرانه رو به وجود بیارید.

نمی تونید مهر و محبتی به در اختیار اونها بذارید.

نمی تونید از نظر مالی حتی اونها رو تامین کنید و هزاران عناوینی از این دست.

اما قرار نیست که شما این شرایط رو داشته باشید.

قرار هست که فقط و فقط شما فرزند بیارید چرا که قرار هست اینها تبدیل به یک ارتشی بشن.

ارتشی که حالا چشم و گوش بسته قرار هست که فقط و فقط فرمانبردار باشند.

اونها قرار نیست که حق انتخابی داشته باشن.

در جبر و تحمیل قرار هست که مسلمان و در عین حال سرباز خدا و فرمانبردار خداوند باشند.

حالا یک قداستی همتای اون قداستی که برای خدا تصویر شده ساخته میشه و این والدین رو در این جایگاه قرار میده که خدای اونها بر زمین بشن.

این بچه ها و این کودکان سراسر وظیفه در برابر این خدای بر زمین هستند و به نوعی تمام حق و حقیقت به نزد این والدین هست.

حالا میتونن به سادگی اونها رو ضرب و شتم بدن، بکنند، بکشند، بدترین رفتارها رو باهاشون انجام بدند تا سر ببرند و.

شما مواجه میشید با این نگاه های بیمارگونه.

و اصولا تشابه خدا با والدین بر روی زمین و اینکه همان نگاه است که شکل گرفته و به پیش رفته.

در باب این ها خیلی خیلی می شه صحبت کرد.

نمونه های بیشماری هست، مثال هایی هست ولی ما خواستیم که کلیات رو با هم مطرح کنیم و بیشتر نزدیکی به این معانی در کلیات بشیم.

اما ثمره این نگاه ها در جوامع امروزی هم شما میتونید ببینید.

اینکه تا چه اندازه این جنون بی حد و حصر جوامع بیمارگونه بی شماری رو بوجود آورده.

یعنی با هم نزدیک بشیم به تک تک این معانی که دربارش صحبت کردیم و بعد دستاورد هایی که در این جوامع اسلامی به نوعی شکل دادند.

یعنی شما نگاه بکنید امروز در جوامع اسلامی که به واسطه این توصیه وحشتناکی که نسبت به فرزند آوری شده تا چه اندازه مواجه می شوید با فرزندآوری؟

این ها هر چه قدر معتقد تر باشند، چگونه بیش تر و بیش تر فرزند می آورند و بیش تر و بیشتر انسان های بیش تری را وارد این دنیا می کنند بدون اینکه هیچ آموزشی دیده باشند که چگونه با این فرزند ها رفتار بکنند بدون اینکه در نظر بگیرند آیا شرایط لازم را برای این فرزندآوری در اختیار داشتن در فقر و فلاکت دارند زندگی می کنند اما به سادگی بچه می آورند.

بچه ها را به دنیا می آورند بدون اینکه بدانند اصلا باید با این ها چه رفتاری بشود بدون اینکه حتی احتیاجات ابتدایی آن ها را از نظر مالی داشته باشند، بدون اینکه حتی در وجودشان ذره ای و یا قطره ای مهر وجود داشته باشد، عاطفه وجود داشته باشد یا حتی بدانند که باید چگونه مهر و عاطفه را گسترش بدهند، چگونه با دیگران در میان بگذارند، چگونه بتوانند در این مهر و عاطفه این ها را سیراب بکنند.

هیچ شرایطی برای اینکه بتوانند این فرزندان را به نوعی تعلیم بدن تربیت بکنند.

حتی برخی اینطور به مدرسه بفرستند حتی شرایط این را داشته باشند که به نوعی شکم اینها را سیر بکنند.

باز هم مواجه می شویم با این فرزند آوری های بی حد و حصر و مواجه می شویم با این جوامعی که حالا دارد به بدترین شکل این فرزند ها را تعلیم و تربیت می دهد، اینها را تبدیل به یک سری بیمار می کند که فرمانبردار در برابر آن فرمانده بزرگ هستند.

یعنی نمونه هایش را نگاه بکنید.

مثلا در پاکستان نگاه بکنید که چگونه این کودکان را در استثمار خود می گیرند و با مغزشویی تبدیلشون می کنند به مجاهد ها و مجاهد های راه خدا.

چگونه اینها را تبدیل به جماعتی می کنند که حالا انتحاری می کنند؟

چگونه از این کودکان استفاده می کنند در جنگ ها تا گلوله بزنند و دیگران را بکشند و یا کشته بشوند؟

شما مواجه می شوید با این نگاه بیمارگونه.

در همین جمهوری اسلامی نگاه بکنید که رفتاری که با این کودکان می شود چگونه دارند اینها را مغزشویی می کنند تا یک ارتش احمقانه ای را برای یک قدرت ابلهانه تر شکل بدهند.

چگونه دارند دارم با این نگاه های بیمارگونه آن ها را از زیستن از کودکی خودشان دور میکنند.

از اینکه بتوانند حتی زندگی کنند.

چگونه مدام داریم مواجه می شویم با این عطش به فرزند آوری برای ساختن آن ارتش بیمارگونه در کشوری که حتی از پس زندگی و زیست اجتماعی و اقتصادی همین مردمی که امروز هم حضور دارند هم برنمی آید.

حالا این ها مدام دارند تکرار می کنند که شما فرزندان بیشتری بیاورید که در این فقر و فلاکت بیشتر و بیشتر له شوند.

به هزاران هزار جرم و جنایت کشیده بشوند.

به فراخور این فقری که وجود دارد هی جرم و جنایت بیشتر بشود.

حالا اینها قربانیان این فقر بشوند و در نهایت به هزاران جنایت کشیده بشود.

بدترین رفتارها با آن ها بشود در کنارش مواجه می شوید با این پدر و مادرانی که ذره ای تعلیم و تربیت ندیدند برای مواجهه.

یعنی مبحثی مثل دختر آوردن در دل مسلمان ها که حالا قرار است از این ها برای این ها چه دنیایی رو بسازه.

دنیای آلت پرستانه ای که قرار هست اینها رو تا چه اندازه دور از معانی زیستن بکنه.

تا چه اندازه اینها رو دردمند بذاره؟

تا چه اندازه اینها رو تبدیل به انسان های درخودمانده و درمانده بکنه و انسان های افسرده بکنه و اینها رو فراری بده از خونه ها، اینها رو به دامان وحشتناک و وحشیانه اجتماعی بفرسته که حالا دندان تیز کردن به واسطه این آموزه ها برای دریدن که حالا در باب این مسائل هم صحبت خواهیم کرد.

در یک ویژه برنامه جدای پیرامون آلت پرستان و این دنیایی که ساختند هم صحبت خواهیم کرد.

اما مسلما هر کسی مصداق های بی شماری که در باره این فرزند آوری اسلامی وجود داره باهاش روبرو شدیم.

با اینکه چگونه پدر و مادرانی وجود دارن که فرزندان خود رو تباه میکنن، فرزندان خود رو دستاویزی برای خود قرار میدن تا به آرزوهاشون به عنوان مثال برسن.

آرزوهایی که از پیشتر ها داشتن رو حالا به نوعی اسباب بازی هایی رو ساختن برای خودشون تا این آرزوها رو به پیش ببرن.

اینها رو قربانی راه خودشون میکنن.

اینکه اینها رو قربانی راه خدا میکنن، اینکه حالا برخی اینها رو سر میبرن در این نظام فکری بیمارگونه و این آلت پرستی که در بین مسلمونها جاری و ساری هست.

حالا شما مواجه میشید با جماعتی که فرزند دختر خودش رو مثلا سر بریده به واسطه که با کسی رابطه ای داشت.

شما مواجه میشید با این مدرسه های جنون سازی که حالا قرار هست در کشورهای مختلف یک جماعتی رو بسازه برای اینکه از اون مبانی اسلامی دفاع بکنن، خودشون رو پرپر بکنن در آتش.

فردا این مواجه بشید با فقر و فلاکت سرشاری که وجود داره.

این عدم مهر و عاطفه ای که در این خانواده ها وجود داره، این خانواده ها و این کودکانی که در نهایت در بدبختی و مصیبت بدون مهر و عاطفه بزرگ میشن بدون اینکه تعلیم درستی ببینن، بدون اینکه حتی پدر و مادران اونها تعلیم دیده باشن تا این ها رو بخوان باور بارور بکنن.

و شما مواجه میشید با این جوامع وحشتناکی که در این جنون گیر کرده و میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد و مصداق های بیشماری رو دربارش بیان کرد.

و در نهایت هم شما یک نگاهی بکنید به این جنونی که در بین این مسلمون ها وجود داره.

با توجه به این تفاسیری که ما دربارش صحبت کردیم که چگونه انسان ها رو توصیه میکنن به این فرزندآوری؟

چگونه مادامی که دارید میبینید وجود یک مسلمان توامان شده با اینکه دیگران رو ترغیب بکنه به این فرزندآوری بی هدف و بی نتیجه؟

اینکه قرار نیست به اینها تعلیم داده بشه، قرار نیست که اون ها رو باور بکنید که اصلا چگونه قرار هست که با اون با این بچه ها رفتار بکنید؟

آیا شما در خودتون شرایط لازم و کافی رو میبینید که بخواید بچه دار بشید؟

آیا شما در این جایگاهی قرار گرفتید؟

به این بلوغ فکری رسیدید؟

به این بلوغ احساسی رسیدید؟

آیا از نظر مالی برای تامین زیستن این بچه ها شرایطی دارید؟

آیا حالا قرار هست که شما دو فرزند داشته باشید یا اینکه 10 فرزند به دنیا بیاورید؟

اصلا مشخص نیست.

در بهترین شرایط هم باز هم آنها در فلاکت بزرگ خواهند شد و در بی مهری بزرگ خواهند شد و در بدترین شرایط بزرگ خواهند شد و در نهایت فقط و فقط نگاه ابزاری به این انسان ها که فقط پدید می آیند تا آن ارتش بزرگ را بسازند و شما مواجه می شوید با این چهره لخت و عور که حالا مسلمان ها مدام دارند در باب فرزندآوری صحبت می کنند بدون اینکه درباره اش راهکاری داشته باشند و درباره اش صحبتی کرده باشند، تعلیم داده باشند و اصولا برای آنها فقط ابزاری است که قرار است پدید بیاید.

این انسان ها همه و همه ابزاری هستند برای آن خدا و خود.

این طبقاتی که مدام در حال ساخته شدن است دارد مدام برای شما ابزارهای تازه ای را می سازد.

حالا یک خدایی در آسمان وجود داشت، حالا یک خدایی هم در تخت قدرت به عنوان مثال در جمهوری اسلامی نشسته.

این خدای قدرتمند فرمان می‌دهد به اینکه شما باید کودک آوری بکنید.

باید فرزند آوری بکنید.

باید به فرامین اسلامی گوش فرا بدهید و مدام فرزند به دنیا ببرید که قرار است این به نوعی.

اسباب های ساخته شده این ابزار های ساخته شده این بردگان پدید آمده فرمانبردار راه خداوند خداوند بر زمین خودشان.

خداوندی که بر ایران حکومت می‌کند را هم به پیش ببرند.

خدای در آسمان ها فرامینی داده که حالا این خدای بر زمین که جایگاه او را گرفته بر تخت او نشسته و همان فرامین را تکرار می‌کند.

و حالا این بردگان پدید آمده قرار است که همان فرامین را به پیش ببرند و برده و عبد و عبید این خدای قدرتمند باشند.

و شما مواجه می‌شوید با این تبلیغ بی حد و حصر و جنون‌آمیزی که توسط مسلمان ها در سرتاسر جهان پیرامون این فرزند آوری انجام می‌شود و این جهان را تا این اندازه به بدبختی و فلاکت و مصیبت می‌کشونه.

یعنی شما مواجه می‌شید با هزاران هزار مصیبتی که در جهان شکل گرفته.

گاها روبه‌رو میشید با سطل آشغالی که حالا پر شده از یک جنینی که به دور انداختن یک فرزندی که در سر راه ول کردند تا بمیره و سطل آشغال ها.

اما امروز پر شده است.

کودکان بیچاره ای که فقط و فقط به واسطه آموزه های احمقانه ای که مدام در گوششون تکرار شده، پدر و مادری داشتند که فقط و فقط در پی فرزند آوری بودند بدون اینکه بخوان هیچ راهی رو به پیش ببرند.

این فرزندان بی حدی که قربانی این راه ها میشن قربانی جنایت میشن.

قربانی خشونت های خانگی میشن.

قربانی جنایت پدر و مادری میشن که اونها رو میکشند و از بین میبرند.

قربانی جامعه ای میشن که حتی هنوز به اون سطح فرهنگی نرسیده که بتونه وجود اونها رو بشناسه و بتونه وجود اونها رو درک بکنه.

یعنی شما وقتی با یک مسئله ای مثل دخترها رو به رو میشید در دل اسلام روبه رو با این امر میشید که هنوز از نظر فرهنگی اینها به جایگاهی نرسیدند که بخوان بتونن حضور این دختر ها رو و این زن ها رو درک کنند، حس بکنند و حتی هنوز به آن نقطه درک نرسیده اند که بتوانند زیستن این ها را قبول بکنند.

وجود این ها رو تن این ها رو درک و قبول بکنند که این ها حق زیستن داشته باشند.

اگر قرار بود روزی پیامبری در جهان راه و طریقتی را به وجود بیاورد تا دختران را زنده به گور نکنند، به فردای شما روبه رو میشدید.

با دخترانی که زنده به گور نشدند اما زنده به گور زندگی کردن.

تنها تفاوت دفن نشدن در خاک بود اما دفن شدن در زندگی و زیستن هست.

امروز شما مواجه میشید با این نگاه های دیوانه وار و میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.

اما هدف این ذکر مصیبت نیست.

قاعدتا هدف تغییر است.

هدف نگاه دوباره ای به زیستن هست.

هدف تغییر باورها هست و ما در کنار هم می خواهیم که این تغییر را شکل بدهیم.

فکر می کنم در باب این موضوع و فرزند آوری در اسلام میشه ساعت ها صحبت کرد.

اما اون ریشه های اصلی که قرار بود درباره اش صحبت بشه رو دربارش صحبت کردیم.

در نهایت هم باز با شما در میون میذارم که اگر دوست دارید این راه تغییر شکل بگیره و در کنار من باشید میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیز بیشتر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و انتشار بدم، آراء و عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتبی به رشته ی تحریر درآورد.

این کتابها در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید به صورت رایگان این اسامی کتاب ها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید در کنار من باشید تا این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و یکم : امر به معروف و نهی از منکر

 

خب در ابتدای بحث وقتی می خوایم پیرامون این امر به معروف و نهی از منکر صحبت بکنیم، قاعدتا به یک فلسفه و یک نگاه مشخصی در نگاه های اسلامی می رسیم.

به یک اصلی که پیرامون حق پنداشتن خود هست و نا حق پنداشتن دیگران هست.

در باب این مسئله در قسمت های دیگه ای که هم صحبت کردیم هم بهش اشاره کردیم و اینکه نگاه اسلامی برگرفته از نگاه مشخصی است که خود را حق بر زمین می داند و حقیقت را به نزد خود می داند و فرای اینکه حقیقت را خیلی از نگاه ها در جهان در خود ببیند و اصولا این پیدایش باورها و اعتقادات بر همین پایه است که شما حقیقی به حقیقتی رسیدید و به نوعی خود را حق می دانید.

اما گاها می تونید با باورهایی روبه رو بشید که این حق پنداشتن خود را مترادف با پوچ بودن و باطل بودن دیگران نبینند.

اینکه دیگران را ناحق نپندارند، خود را حق بدانند و دیگران را هم برای حقیقت دیگران هم به نوعی ارزش قائل بشن.

اما در نگاه های یکتا پرستانه حالا چه در اسلام و چه در دیگر نگاه های یکتا پرستانه همیشه مواجه با این هستیم که خود را حق و دیگران رو ناحق استنباط میکنن و به نوعی این حق پنداشتن خود مترادف با نا حق پنداشتن دیگران می شود.

هرچند که در معنی مشخص نگاه این گونه که شما حقیقت را به نزد خود ببینید، قاعدتا این نا حق پنداشتن دیگران هم شکل می گیرد.

اما این که تا چه اندازه در باور خودتان به این موضوع به نوعی دامن بزنید هم موضوع مهمی است.

یعنی شاید شما حقیقتی را مطرح کنید به عنوان باور.

اما در کنار این باور داشته باشید و اذعان بکنید و به نوعی به صورت صریحی در باره اش صحبت کنید که دیگران هم حق هستند و حقیقت آن ها را هم کتمان نکنید.

اما در این نگاه های یکتا پرستانه اصولا به واسطه وجودیت خودشان به دلیل این که این نگاه شکل گرفته بر همین پایه بوده است.

یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردید.

یک خدای یکتا را تصویر کرده که اصلا واسطه حضور آن از بین بردن دیگر خدایان بود.

یعنی وقتی به خود اسلام نگاه می کنید به آن نگاه ابتدایی نگاه می کنید، به کعبه نگاه می کنید، خدایگان دیگر را از بین برده تا این خدای یکتا را به نوعی میداندار میکند.

شما مواجه میشوید با کعبه ای که حالا سیصد و یا بیشتر از سیصد بت و خدا و به نوعی افسانه و فرشته و الهه در خود دارد.

حالا همه این خدایان قرار است به کناری بروند تا یک خدای واحدی قدرت را به دست بگیرد و این نظام را به وجود بیاورد و این نظام فکری این گونه است که شکل میگیرد با به نوعی نفی دیگران شکل میگیرد.

و اصولا این نگاه یکتا پرستانه از همان ابتدا هم دربارش صحبت کردیم که این بزرگی خود را در کوچک انگاشتن دیگران میبیند و در نهایت ما را به یک معنایی میرساند که خود را حق و دیگران را نا حق ببینیم و این شروع قضیه ای است که ما را به آن امر به معروف و نهی از منکر میرساند.

پس اصول ابتدایی اش در همین حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران میرسد.

این که در نهایت این نگاه حالا یک به نوعی دستاوردی داره که حالا باید چه رفتاری را با دیگران بکند؟

به واسطه این حق پنداشتن خود و نا حق دانستن دیگران چه رفتاری را با دیگران داشته باشد؟

خب در ابتدا اما مواجه می شویم با رفتارهایی که در ارتباط با کفار انجام می دهد.

حالا یا کفار و مشرکین هستند که در برابر این نگاه وجود دارند.

خب این اسلام و این نگاه اسلامی که خود را حق پنداشته، از همان ابتدا به واسطه وجودیت این خدا دیگر خدایگان را از بین می برد و نابود می کند.

دیگران را کوچک می پندارد که خود بزرگ شده در این برتری به پیش برود.

پس از همان ابتدای امر هم شما مواجه می شوید با این نگاه و حالا در ارتباط با کفار و مشرکین.

آن کسانی که اعتقادات و باورهایشان در برابر این نگاه هست هم به همین شکل رفتار را به پیش می برند.

یعنی شما مواجه می شوید با زندگی پیامبری که حالا قرار هست این کافران و مشرکین را از بین ببرد.

آیات صریح قرآنی درباره اش گفته میشه.

اینکه اینها رو باید از بین برد.

اینها را باید کشت.

اینها را به خواری باید از میان برداشت.

و باید با اینها جهاد کرد و تا از بین نبردن اینها جهان به آن حقیقتی که اسلام دارد تصویر می کند نمی رسد.

پس ما می رسیم در ارتباط با رفتاری که در قبال این کفار و مشرکین انجام می شود.

مرگ و قتل بزرگترین دستاورد است.

بزرگترین و به نوعی این نهایت این نگاه است.

این نگاهی که خود را حق پنداشته در نهایت ناحقی در برابر خود را می خواهد که از بین ببرد.

خب پس ما تا اینجای مبحث به این نتیجه رسیدیم که پس ما یک فلسفه وجودی اسلامی داشتیم.

این فلسفه وجودی بر پایه این یکتاپرستی شکل گرفته.

اینکه خود را حق و دیگران را ناحق مورد حالا ناحق آن تصویر شدن که در برابر آنها مرگ و قتل را تصویر کرده بود.

اینکه حالا کسانی که در برابر این اعتقاد این اعتقاد بنیادین قرار می‌گیرد، محکوم به مرگ و نابودی هستند.

محکوم به این هستند که اموالشون باید مصادره بشه.

همسرشون و فرزندانشون باید به عنوان برده و کنیز فروخته بشه.

همون عواملی که ما دربارش خیلی هم صحبت کردیم و ریشه در قرآن داره.

اما این فلسفه حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران ادامه پیدا می‌کنه و این غیر قابل تغییر هست.

حالا به یک مرحله ای میرسه که همه به اون باور اعتقاد پیدا می‌کنند.

همه اون یکتاپرستی رو قبول می‌کنند.

حالا یک خدایی هست در آسمان که این تصویر رو به شما داده و شما به اون معترف و معتقد شدید، به نوعی اون اشهد خودتون رو خوندید، شهادت دادید به اعتقاد به خدا و یگانگی و یکتایی خدا.

اما خب قاعدتا باز هم تفاوت ها و تمایز های فکری وجود داره دیگه.

یعنی باز هم در بین این ها ما در باب این مسائل هم صحبت کردیم.

در قسمت های مختلف در باب برداشت های مختلفی که نسبت به اسلام هست.

پس حالا ما مواجه می شویم با کسانی که در فروع با همدیگه مشکل دارن، در فروع نگاهشون با هم متفاوت هست و یا یک رفتاری که مشخص شده رو حاضر نیستن انجام بدن یا پشت گوش میندازن انجام نمیدن.

اصولا یه سری اختلافاتی که اجتناب ناپذیر هست شکل میگیره.

در این باور تازه به وجود اومده یک فلسفه مشخصی داره در قبال رفتار با این ها اصولا یک فلسفه ای رو با شما مطرح کرده، یک نوع نگاهی رو، یک نوع نگاه بنیادینی رو با شما مطرح کرده اون هم حق پنداشتن خود بوده و نا حق پنداشتن دیگران.

حالا وقتی بر میگرده و مواجه میشه با مومنینی که باورمند به این نگاه هستن، ایمان آوردن به این نگاه یکتا پرستانه در قبال اون ها هم باید یک دستاوردی داشته باشه.

باید یک واکنشی رو نسبت به اون ها هم نشون بده و حالا شما مواجه میشید با یک معنایی به اسم امر به معروف و نهی از منکر.

پس ریشه های ابتدایی آن برگرفته از همین حق پنداشتن است.

حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران در ارتباط با کفار و مشرکین رفتار مشخص است.

در قرآن به آن اشاره شده اذعان شده و حالا وقتی این مراحل فکری پیش میرود گسترده تر میشود.

یک حواریون را به دور خود پیدا می کند که در نهایت اینها معترف می شوند حالا در دل خود هم باید یک رفتاری را داشته باشد در قبال کسانی که متناقض دارند رفتار می کند و ما مواجه می شویم با این امر به معروف و نهی از منکر.

یعنی در نهایت قرار است رفتاری که در قبال مومنینی که حالا این ارزش ها را گاها پشت گوش می اندازند و قبول نمی کنند و یا در برابرش ایستادگی می کنند هم باید یک رفتاری انجام بشود.

و ما مواجه می شویم با امر به معروف و نهی از منکری که در قرآن، در آیات، در احادیث، در سیرت نبوی هم باهاش روبه رو شده و قرار هست که حالا با توجه به این حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران یه رفتارهایی رو نشون میده و در دل مومنان با این فلسفه روبرو می شویم.

در دل کفار و در مواجهه با کفار با قتل و مرگ روبرو شویم.

در دل مومنان و در بین این ارتباط درون خانوادگی شکل گرفته هم با امر به معروف و نهی از منکر.

یعنی حالا قرار هست که یک عده ای از این مسلمان ها راه بیفتند و دیگران را امر به معروف بکنند.

یعنی امر و فرمان بدهند به یک رفتاری که مشخص شده در دل اسلام هست.

در دل همان حقیقتی است که به آن باور دارند.

باید این نا حق را به سمت حق بیاورند، به سمت حقیقت مشخص شده بیاورند.

اصولا این معنای امر به معروف و فرمان دادن به رفتارهای مشخص شده ی اسلامی از همین جا شکل می گیرد.

در ارتباط با مومنان و این رفتاری که درون خود قرار هست که انجام بدهیم و یا قرار است دیگران را نهی بکنیم از منکر هایی که اعلام شده در دل اسلام اگر مضامینی اعلام شده در اسلام که به عنوان منکر هست.

مثل شرب خمر.

حالا قرار است یک عده ای راه بیفتند و به این مومنان در میون بذارن که آقا جان شما نباید این کار رو بکنید و یا اونها رو امر بکنن به اینکه شما باید نماز بخونید چرا که این یک واجب الهی هست و اصولا ما مواجه میشیم.

پس در ارتباط با کفار قرار بوده که بکشند و از بین ببرند و حق آنی که در برابر هست و در بین مومنان قرار بوده که با حرف و عمل حالا اینها رو به سمت اون راه و طریقت خود بیارن و ما مواجه میشیم با این امر به معروف و نهی از منکر.

امر به معروفی که قرار هست اینها رو امر و فرمان بده به رفتارهای مشخص شده و مورد قبول اسلامی و نهی از منکری که قرار هست اینها را نهی بکنه از کارهایی که نباید بکنند و منکراتی که اسلام بهش اذعان کرده و در برابرش به نوعی گارد داشته.

حالا این تبدیل به یک فرهنگ اسلامی میشه، تبدیل به یک رفتار اسلامی میشه.

یک رفتاری که ریشه های خودش را برگرفته از همان نگاه حق پنداری خود و نا حق پنداشتن دیگران و در مجموع رفتارهای خود را هم از همان قرآن می گیرد.

از دل احادیث بیشمار می گیرد.

از دل نوع زیست پیامبر در طول حیات خودش می گیرد و حالا قرار است یک رفتارهایی را نسبت به این ارزش ها انجام بدهد.

یک معنای مشخصی که پیرامون حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران شکل گرفته، یک سری رفتارهای مشخصی دارد که این ها از پیش تعیین شده و حالا سعی می کنند این ها را به پیش ببرند.

پس ما تا اینجای بحث به این معانی مشخص رسیدیم.

آن معنای مشخصی که درباره اش صحبت کردیم و حالا در قبال رفتارهای متفاوتی که در قبال کفار و در دل مومنین وجود دارد.

اما خود این امر به معروف در نهایت قرار است که چه رفتاری را به پیش ببرد.

قرار است که چه کاری با زندگی انسان ها بکند؟

حالا همان مومنینی که معترف و معتقد به این نگاه هستند قرار است که دخالتی در نوع زیست و زندگی آنها داشته باشیم.

قرار است که آن ها را در اختیار رو از آن ها سلب کند.

چرا که اصولا این نگاه در برابر اختیار است، در برابر آزادی است.

ما آزادی را درباره اش صحبت کردیم.

فرای آن قانون کلی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تنها دلیلی که می تواند آزادی وجود داشته باشد پایدار باشد و دلیل وجودیت آزادی است و پایداری و استقامت آن است یعنی آزار نرساندن به دیگران.

اما خود آزادی را ما معنا کردیم به اختیار.

حالا قرار است با توجه به این نگاه اسلامی اصولا آزادی دیگر در میان نباشد.

قرار است که به جبر و تحمیل همه در زندگی هم دخالت بکنند.

به واسطه جبر و تحمیل، دیگران را وادار به یک رفتارهایی بکنند و اصولا اختیار را از میان بردارند.

همان صحبت هایی که پیرامون اسلام در باب موضوعات مختلف هم کردیم.

این که حالا این اسلام قرار هست با توجه به معنی که میسازه در نهایت ما رو از اون آزادی که بهش باور داریم و اون آزادی که مشخص شده دور و دورتر بکنه.

و وقتی ما مواجه میشیم با این موضوع و می بینیم که حالا قرار هست یک دخالتی در نوع زیست همدیگه داشته باشن و این مروج این دخالت در زیست همدیگه هست.

یعنی شما وقتی مواجه بشید با جوامع اسلامی قاعدتا با این موضوع مهم رو به رو هستید که تبدیل به یک فرهنگ و ارزش اسلامی شده.

ارزشی که قرار هست با دخالت در زندگی دیگران به پیش بره.

شما می بینید که در بین جوامع اسلامی تا چه حد این دخالت وجود داره.

این که هر کسی هر کاری که میکنه به نوعی همگان در اون دخیل هستن و همگان میتونن در باب اون نظر بدن، دربارش صحبت بکنن، راه حل جدیدی رو در میون بذارن.

چرا که این برگرفته از همون نگاهیست که شکل گرفته.

وقتی ما به امر به معروف و نهی از منکر می رسیم، فرای اون اتفاقاتی رو که داریم پیرامون زندگی خودمون می بینیم و می بینیم که تا چه اندازه به زندگی ما فشار میاره.

قاعدتا یک فرهنگ عمومی رو هم در کنار خودش می سازه.

فرهنگ عمومی که برگرفته از این نگاه هست و در نهایت همه رو به دخالت در زندگی دیگران در نوع زیست و زندگی دیگران می رسونه و ما مواجه می شیم با این فرهنگ غالبی که در جوامع اسلامی وجود داره و اصولا بر پایه دخالت در زندگی دیگران هست.

حالا کار پیش تر و بالاتر هم می ره دیگه.

این امر به معروف و نهی از منکر در اون نقطه ابتدایی شکل گرفته برای اینکه در دل مومنان اون نظمی که بهش معترف هستند رو پدید بیاره و همه رو به سمت اون حقی که بهش باور دارند بکشونه.

همه رو امر بکنه به اون حق و حقیقتی که بهش باور داره همه رو بکنه از اون منکراتی که وجود داره و در این دخالت نوع زیست اون ها رو تحت تاثیر قرار بده، آزادی و اختیار اون ها رو سلب بکنه.

اما کار در همین جا که قرار نمی گیره به همین جا ختم نمیشه.

قرار باشه فقط و فقط از طریق صحبت این کار رو بکنه قاعدتا این ریشه مثل تمام ریشه های دیگه ای که دربارش صحبت کردیم، وقتی به وجودیت اعتقاد داشته باشید قاعدتا هر روز تصویر عوض میکنه و مصادیق بیشتری رو در خودش میبینه و هی پیش تر میره به پیش میره و جلوتر میره و به نوعی تکامل پیدا میکنه.

این اصل وجود داره.

شما به این اصل معترف هستید، معتقد هستید؟

حالا میتونید اشکال مختلف اون رو ببینید.

یک اشکال یک شکل مشخصی داره.

مثلا در ارتباط با رفتاری که در قبال کفار قرار هستش.

خب این شکل مشخص به شما یک نهایتی رو تصویر کرده.

اینکه کسی که مخالف و به نوعی نا حق در برابر شما هست رو به نوعی مجوز مرگش رو صادر کرده.

حالا گفته که شما اگر کافرین و مشرکین در برابر شما هستند آنها رو باید به خواری بکشید و از میان بردارید.

حالا وقتی در دل خودتون و در بین مومنین همچین امری هم حکمفرما میشه این یک شروع ابتدایی هست پیرامون این دخالت در زندگی دیگران با امر به معروف و نهی از منکر و یک تصویر نهایی داره که قتل و مرگ کافران و مشرکین هست.

حالا شما میتونید در این میانه حرکت بکنید.

حالا این بستر برای شما فراهم شده تا شما با این نگاه به این امر به معروف.

یک روز دیگران رو امر به معروف بکنید با گفتنتون با صحبت کردنتون با اینکه دیگران رو امر به این موضوع بکنید فرمان بدید با دخالت خودتون در نوع زیست اونها به نوعی اختیار رو از آنها سلب کنید و آزادیشون رو خدشه دار بکنید بهشون آزار برسونید و حتی میتونه پارا فراتر و فراتر هم بزارید.

میتونید وارد یک درگیری فیزیکی بشید.

میتونید اون رو مورد ضرب و شتم قرار بدید.

میتونید با زبان تحقیر باهاش صحبت بکنید.

میتونید اون رو خوار و پست بشمرید.

و در نهایت میرسیم به اون نگاه افسار گسیخته ای که حالا وجود داره و در نهایت مثلا به یک معنایی مثل اسید پاشی میرسه که حالا اینها هم در دل همین مسلمانان و مومنین شکل گرفته.

دیگه وقتی شما به یک بستری به این معنا اعتقاد دارید یک حد ابتدایی دارید، یک حد نهایی دارید بین این حدود دارید حرکت میکنید.

در نهایت این بستر شما رو به جایی میرسونه که به اون حد نهایی هم برسید.

یعنی اون جایی که خدا با شما در میون گذاشته که شما حق بر زمین و دیگران ناحق هستند و شما میتونید این ناحق رو در برابر خود بکشید و از بین ببرید.

اونهایی که کفار و مشرک هستند شما در نهایت میتونید در بین این معانی که در برابر شما هست و این حد فاصلی که تعیین شده یک روز به این نتیجه برسید که حالا اون کسی رو که دارید امر به معروف میکنید که در وادی مومنین قرار داره شاید کافر شده باشه شاید اصلا مشرک شده باشه.

یعنی شما در نهایت میتونید به یک اجتهاد شخصی برسید که حالا به اون نهایی نه برسید و یا در این بین حرکت کنید.

یک روز طرف رو با صحبت کردن و سلب اختیار از اون و دخالت در زندگی اون از زندگی ساقط کنید.

یک روز میتونید با تحقیر کردن این کار رو به پیش ببرید.

یک روز با توهین کردن و افترا زدن میتونید این کار رو بکنید.

یک روز با ضرب و شتم میتونید این کار رو بکنید و در نهایت هم میتونید به مرحله ای برسید که حالا اسید پاشی بکنید، قتل بکنید، جنون و خشونت رو به پیش ببرید.

جنون و خشونتی که ریشه در این ذات اسلامی داره در قبال کافران و مشرکین قرار بوده که انجام بده و در نهایت هم به خود بازگردید.

و شما در باب تمام معانی هم من وقتی باهاتون صحبت کردم گفتم که وقتی این اصل وجود داره میتونه اشکال مختلف به خود بگیره.

میتونه مصادیق مختلف به خود بگیره و میتونه مدام تکرار بشه تا به اون پویایی و شکوفایی خودش برسه.

هر چند که در معانی اشتباه و بد هست اما اصولا داره به یک پویایی پیش میره دیگه.

یعنی شما با این امر به معروف رو به رو شدید که در قبال مومنان پیرامون حرف زدن و فرمان دادن به اونها بوده اما در نهایت رسیده به اون مرتبه ای که با کفار و مشرکین انجام میشده و شما مواجه میشید با این معانی در برابر که به شدت هم پیشرونده است و میتونه هر روز هم قدرتمند تر از دیروز شکل بگیره.

اما اصولا وقتی شما در باب این امر به معروف و نهی از منکر.

دارید نزدیک میشید به این معنا و دارید در باب این صحبت میکنید.

به واسطه یک ارزش های معینی است که مشخص شده در دل مسلمون ها یعنی مثلا ارزش های اسلامی که شکل گرفته و به اینها بال و پر داده.

ارزش های مشخصی که همه میشناسیم.

اسلام به کررات در باره اش صحبت کرده.

مثلا اینکه نماز یک واجب الهی هست.

اینکه به عنوان مثال شرب خمر یک منکر الهی هست، یک حرام الهی هست، نباید کسی نزدیک به اون باشه.

خب این معانی رو همه ما میشناسیم.

در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر یک همچین مصادیقی وجود داره که حالا در اون دایره ای که ما تصویر کردیم اون راهی که داریم گفتیم از یک نقطه کوتاه تا یک نقطه انتهایی وجود داره، هر کسی میتونه واردش بشه.

مرور زمان، شرایط، مکان ها، قدرتی که اون اشخاص دارند میتونه تعیین کننده باشه که یک کدوم از اون رفتارها رو انجام بده.

یعنی شاید اگر شرایط به ضعف و در نقطه ضعف آن ها قرار داشته باشند، فقط و فقط افاقه کنند به اینکه حالا یک توصیه کوچکی بکنند اما شاید قدرت را در اختیار گرفته باشند و قدرت غالب باشند.

بروند و آن ها را با همان چوب کفار برونن.

وقتی از نظر مکانی در یک شرایطی باشند که شرایط برایشان ایجاب کند، شاید این رفتار را از خودشون نشون میدن و عوامل مختلفی باعث این رفتارهای اون ها میشه.

این ها پیرامون اون ارتش های معینی است که به عنوان مثال در قرآن دربارش ذکر شده.

این که مثلا بدحجابی و کم حجابی نکنید.

رفتاری که امروز در جمهوری اسلامی هم شما باهاش مواجه هستید.

حالا در راستای این امر به معروف و نهی از منکر این ها به یک ساختار قدرتمندی رسیده اند که به سادگی حاضرند در همین راستاست.

یعنی گشت ارشاد یک چیزی در همون راستای امر به معروف و نهی از منکر هست دیگه حتی سازمان ها.

این ها هم همچین نام هایی رو به خودشون میگیرن چراکه این مبنای فکری برگرفته از همین نگاه مشخص است.

اما وقتی این ها رو در وادی قدرت میزارید حالا یک قدرت سیاسی رو در اختیار دارند.

حالا وقتی وارد این معنا می شوند مواجه می شویم با این که حالا مثلا زنان را هم کتک هم می زنیم.

به وحشیانه ترین شکل هم باهاشون رفتار می کنند.

تحقیر هم می کنند.

توهین هم می کنند.

حتی آزار جسمی هم این ها را قرار می دهند.

شاید به فردایی برسید که این رفتارها را وحشیانه تر و وحشیانه تر هم بکنند.

حتی شما مواجه می شوید با انسان هایی که حالا به عنوان آدم هایی که تحت تسلط مثلا حکومت نیستند و خودمختار هستند هم رفتارهای وحشیانه بدتری را هم ببینید.

امثال نمونه های بی شماری هم داشت که همان اتفاقاتی که مثلا در اصفهان افتاد به عنوان اسیدپاشی.

این ها هم در همین راستا امر به معروف و نهی از منکر بود یا قتل های وحشتناکی که اتفاق افتاد.

یک نمونه اش فکر کنم تو مشهد بود که یک نفری اومد و یک تعدادی از زنان رو که از نظر خود بدکاره و کارگر جنسی می دونست رو زیر تیغ برد و همه رو قلع و قمع کرد و کشت و به وحشیانه ترین شکل به پیش برد.

این ها همه در همون وادی امر به معروف و نهی از منکر قرار می گیره به واسطه یک ارزش های معینی که مشخص شده یک رفتارهایی رو انجام میدن.

یک نقطه ابتدایی داره و یک نقطه انتهایی.

نقطه ابتدای اون رفتار با مومنین در همون وهله اول هست.

نقطه انتهایی رفتار با کفار و مشرکین هست.

حالا میتونن در این راستا حرکت بکنن.

میتونن فتاوی مختلفی داشته باشند.

میتونن اجتهاد بکنن که در نهایت یکی از این مومنین تبدیل به اون کفار و مشرکین شده و بعد اون رفتار رو باهاش انجام بدن.

و ما میبینیم که این سیر حرکتی دائما در حال تغییر هست.

شرایط و ضوابطی که در کنار اون وجود داره باعث میشه که حالا رفتارها هم تغییر بکنه.

وقتی حکومت میخواد این رو انجام بده به واسطه شرایطی که درش هست.

میبینید یک بار سفت تر و محکم تر و یک بار شل تر و راحت تر و منعطف تر هم باهاش برخورد میکنه.

اما فرای این ارزش های معینی که در دل اسلام وجود داره و به اون معتقد هستن و یک نوع چارچوبی داره مثل همون موضوعات، مثل حجاب، مثل شرب خمر و عناوینی از این دست فرای این ها می تونه ارزش هایی هم ساخته بشه.

با توجه به همون مفهومی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم، وقتی به یک ارزشی معترف هستید، این ارزش ها دائما در دل خود بازآفرینی می کند و اشکال مختلفی را بوجود می آورد و شما نمی توانید جلوی این را بگیرید چرا که این ارزش مستحکم را شما در ابتدا به وجود آوردید.

نمونه های بسیاری هم درباره اش صحبت کردیم تا امروز.

قاعدتا اگر کسی برنامه ها را شنیده باشد باهاش آشنا است.

مثال ساده اش بیشمار است.

مثلا کسی که به مفهومی مثل اعدام اعتقاد دارد، قاعدتا نمی تواند کنترلی بر اشخاصی که قرار است اعدام شوند داشته باشد.

یعنی شما مواجه می شوید با این اصل وحشتناکی که شکل گرفته در راستای خشونت، خشونت طلبی و پیشبرد این خشونت افسارگسیخته و وحشیانه.

یک روز می تواند کفار را در این وادی دیوانه وار به مرگ بفرستند.

یک بار می توانند مومنین را رو بفرستند.

یک بار میتونند زناکاران رو بفرستند.

حتی یک بار هم میتونند حیوانات رو در این وادی جنون آمیز خودشون بفرستند.

یعنی تفاوتی نمیکنه وقتی این اصل قبول شده است دیگه.

حالا در انتخابات شما کنترلی بهش ندارید و میبینید که هر روز میتونه یک تصویر منفی هم به خودش بگیره.

وقتی در باب ارزش های معین اسلامی هم صحبت میکنیم این ارزش ها میتونه تغییر بکنه.

درسته در مفهوم یکسان هست، یکتا هست، برابر هست اما میتونه اجتهاد ها تغییر بکنه.

میتونه در فروع متفاوت نگاه بشه.

یعنی به عنوان مثال اگر یک مفهومی مثل همون اتفاقی که زنان و کارگران جنسی دارن انجام میدن اینکه به بدترین شکل داره بهشون تعرض میشه، اینکه به واسطه فقر چه جنایتی داره در این ممالک اتفاق می افته.

چه ممالک اسلامی و چه ممالک غیر اسلامی.

حالا کسی که از این حدود شرعی دور میشه، کسی که حاضر نیست تن به این فاحشگی مثلا اسلامی بده و تحت عنوان صیغه مثلا این کار رو بکنه.

شما مواجه میشید با کسانی که اجتهاد های متفاوت و مختلفی داشته باشند.

اینکه این کار زننده و زشت هست رو قلمداد کردن این ارزش رو در ابتدا که بتونن رفتارهای متفاوتی رو داشته باشن در قبال این انسان های خطاکار و خاطی قلمداد کردند.

حالا شما میتونید رفتارهای متفاوتی داشته باشید.

در نهایت میتونید به اجتهادی برسید که این افراد کافر هستند.

یعنی من نهایتش رو گفتم.

خب شما وقتی به یک همچین اجتهادی برسید با توجه به این ارزشی که ساخته شده میتونید در نهایت به این مرحله برسید که این ها رو از زیر تیغ هم بگذرونید.

میتونید به اون مرحله ای برسید که حالا اسیدپاشی بکنید و این ها رو داغدار بر زمین بزارید و بدترین زخم ها رو بر جهان گسترش بدید و اصولا در این معنی میتونید حرکت های متفاوتی رو بکنید.

اون تصویری که دادیم در باب اون ارزش مشخص، اون حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران.

با توجه به اون تصویر ابتدایی که دادیم حالا در قبال این ناحق در برابر که کافرین و مشرکین هستند.

مرگ و قتل جای جایگزین هست و راهکار هست در ارتباط با عاملین امر به معروف و نهی از منکر.

حالا در خود این امر به معروف و نهی از منکر شما مواجه می شوید با این تفاوت های نگاه با این تفاوت ها.

اجتهاد می تونه اون شخص رو به نوعی در نهایت به یک کافر و مشرکی قلمداد کنه و نهایت اون رفتارها رو باهاش داشته باشه و میتونه در این وادی ای که براش تشکیل شده در این راه راهی که براش شکل گرفته از اون نقطه ابتدایی که صحبت کردن باشه، دخالت در زندگی دیگران باشه، از بین بردن آزادی ها باشه، تحمیل کردن باشه و زیست او رو خدشه دار کردن باشه، شروع بشه تا در نهایت به یک جهل و جنون وحشتناکی هم برسه.

اصولا وقتی نگاه میکنید به این موضوع ها و این مباحثی که در دل اسلام وجود داره گفتم به یک معنای مشخص و واحدی میرسید.

اون هم همه و همه برگرفته از این حق پنداشتن خود هست.

در این حق پنداشتن خود، در نهایت ما را قرار است که به یک مرحله ای برساند تا به نابودی دیگران این حق بودن خود را تصویر کنیم.

همان طور که در آن نقطه ابتدایی نیست.

یعنی همه این ها برگرفته از یک اصل مهم اسلامی و یکتا پرستانه است فرای اسلام.

شما وقتی اعتقاد به یک خدای یکتا و واحد دارید که به واسطه وجود خود دیگران را از بین می برد، به واسطه بزرگی خود دیگران را کوچک می شمارد و به واسطه برتری خود، دیگران را کهتر به حساب می آورد.

این روند مدام در حال ادامه پیدا کردن است.

شما حالا مواجه می شوید با مصادیق مختلفی که در خودش شکل می دهد.

حالا وقتی به اسلامی ها می رسیم با توجه به این فلسفه ای که مدام برایشان تکرار شده، حالا مواجه می شوید با مسلمانی که خود را برتر از دیگر ادیان و با و یا بی باوران و مشرکان و کافران می داند، حالا حاضر هست که در قبال آن ها هر رفتاری را بکند چرا که اصلا دستور مستقیم قرآنی و اسلامی دارد.

حالا در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر هم قضیه به همین جا می رسد.

اینکه شما خود را حق می دانید، دیگران را نا حق می دانید و در نهایت قرار است که دیگران را به نابودی برسانید تا این حق و حقیقت خودتان را پدیدار کنید.

در نهایت شما به این نگاه می رسید که قرار است در یک مملکتی مثل ایران نا حقی به اسم مثلا بی حجابی وجود نداشته باشد چرا که نهایت حقیقت در همین حجاب است.

حالا دست می برید به شمشیر دست می برید، به وحشیانه ترین رفتار دست می برید، به خشونت بارترین رفتارها و بدترین خشونت ها را بر علیه زنان شکل می دهید.

حالا شما مواجه می شوید برای اینکه خود را حق دانستید، دیگران را نابود کنید، آن معنا را نابود کنید.

حتی ارزش ها هم در برابر هم قرار می گیرند و اصولا کمر همت بسته می شود تا هر ارزشی از بین برود.

هر ارزشی در برابر هر انسان، در برابر هر قدرت، در برابر از بین برود تا این قدرت تصویر بشه.

همون اتفاقی که در همون ابتدای امر وقتی در باب اسلام صحبت میکنیم شکل گرفت.

همون اتفاقی که محمد رقم زد.

همون تصویری که از کعبه ما در برابر دیدگانمان وجود داره.

همون تصویری که حتی پیش تر از اون در دل ابراهیم و یهودیت وجود داشت.

ابراهیم بت شکن رو حتما همه شنیدید.

تصویر و تصوری که نسبت به ابراهیم دارید چه تصویری است؟

اینکه من یک قدرت برتر و بزرگی دارم که قرار است تمام بت ها را از میان بردارد و همه بت ها را بکشم و از بین ببرم و نابود کنم.

حالا قرار است با نابود کردن دیگران من به اون حق و اون حقانیتی که بهش معترف هستم برسم.

قرار هست که دیگران رو کوچک و پست کنم تا اون بزرگی من به عرصه ظهور برسه.

همین اتفاق در اسلام می افته و این فلسفه یکتا پرستانه شکل میگیره.

حالا وقتی در نهایت به یک موضوعی مثل امر به معروف و نهی از منکر و ارتباطی که با مومنان داره و رفتاری که قرار هست در بین خود این خانواده شکل بگیره هم شکل میگیره، در نهایت ما رو میتونه به این معنا برسونه.

اینکه دیگران رو نابود کنید تا خودتون رو به نوعی قدرتمند بر جای خود بگذارید.

اینکه دیگران را کوچک کنید تا خودتان را بزرگ تصویر کنید.

دیگران را کهتر بشمارید تا خودتان برتر بر دیگران باشید و این حق پنداشتن و حق پنداشتن دیگران در نهایت یک همچین تصویری را بوجود می آورد.

در باب امر به معروف و نهی از منکر بیشمار مثال ها و نمونه ها و مصداق هایی وجود داره که میشه درباره اش صحبت کرد.

اما ما در باب معانی داریم صحبت میکنیم و در باب کلیات که یک نگاه درست و یک شناخت درستی رو نسبت به اسلام داشته باشیم.

شاید در آتی خواستیم در باب این مصادیق هم صحبت کنیم که اونجا میتونیم بیشتر و بهتر و کامل تر در باب این صحبت در باب این موضوعات صحبت کنیم.

اما اینجا سعی شده که به صورت موجز در باب معانی و در باب کلیات صحبت بشه.

فکر میکنم تا اینجا هم در باب امر به معروف و اتفاقاتی که پیرامون امر به معروف میتونه بیوفته صحبت کردیم و میتونیم با این تعاریف داده شده هزاران مصداق رو براش در نظر بگیریم.

در بین جوامع اسلامی در همین ایران خودمون که آلوده به این جمهوری اسلامی هست، در کشورهای دیگه و حتی در نگاه هایی که فراتر از نگاه های اسلامی هست، در نگاه هایی که حتی فراتر از نگاه های مرسوم مذهبی هست، دینی هست.

یعنی حتی میشه این ها رو در نگاه های مذهب های دیگه در ادیان دیگه هم نگاه کرد.

اما میشه حتی فراتر از اون در هر جایی که این نگرش یکتا پرستانه وجود داشته هم در نظر گرفت.

یعنی حتی وقتی به یک جهانی به اسم انسان گرایی هم شما نزدیک بشید مواجه میشید.

چرا که این ریشه های فکری یکتا پرستان همواره برابر و یکسان بوده و همواره نتایج برابری هم داشته.

حالا من یه اشارتی پیرامون این انسان گرایی هم کردم که من در آتی حتما یه ویژه برنامه ای رو پیرامون جهان مدرن و این نگاه های مدرن هم خواهم داشت و در باب اون ها هم صحبت خواهم کرد.

فرای اینکه برنامه ی این ویژه برنامه ی شناخت اسلام هم ادامه پیدا خواهد کرد و عناوین مختلف را مورد بررسی قرار خواهیم داد و سعی می کنیم در برنامه ای به نام جان در باب عقاید، باورها و دغدغه هامون رو کوثری با زبان ساده و بداهه صحبت کنیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون درمیون بزارم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید به من کمک کنید.

با به اشتراک گذاشتن صدای من با دیگران می تونید این راه رو به پیش ببرید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.

پیش از این که من بخوام برنامه ای به نام جان رو بسازم و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.

این کتاب ها در وب سایت جهان آرمانی وب سایت شخصی من در اختیار شما هست.

می تونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه.

این راه تغییر شکل بگیره می‌تونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و دوم : اسلام دیروز امروز و فردا

 

خب دوستان در این قسمت مشخص ما قرار هست یک تصویری بدیم از اون اسلامی که در دیروز اتفاق افتاد.

اسلامی که امروز وجود داره و اسلامی که شاید در فردا شکل بگیره و بیشتر در باب این تصاویر با هم صحبت بکنیم.

در ابتدای امر بهتر هست که ما یک تصویر مشخصی نسبت به این اسلام افراطی و اسلام اصلاح طلب داشته باشیم.

اینکه از دیروز و امروز ما مواجه هستیم با یک همچین تصویری که مدام به خصوص در امروز جهان ما در برابرمان نقش گرفته و مدام هم ازش می شنویم.

یعنی یک اسلام دگمی است که به شدت خشک و رادیکال داره رفتار می کنه.

به خصوص این معانی در این جهان امروزی ما بیشتر باهاش مواجه میشیم.

اون اسلام افراطی و دگمی است که برای ما تصویر میشه که رفتارهای دهشتناکی رو از خودش نشون میده و در کنار اون یک اسلام اصلاح طلبی رو هم می بینیم که سعی داره حالا یک تصویر تلطیف شده ای از این اسلام با ما در میون بذاره و چهره متفاوت تری از این اسلام رو با ما در میون بذاره.

اینها در این جهان امروزی ما بیشتر و بیشتر داره.

این معانی با ما در میان گذاشته میشه اما خب قاعدتا یک ریشه هایی داره.

یعنی از همون ابتدا هم یک تصویری وجود داشته.

ما می خواییم با توجه به این نگاهی که وجود داره دارد.

یک تعریف و تصویری نسبت به این اسامی که در گذشته وجود داشت امروز وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت.

با هم داشته باشیم.

خب ابتدا بر می گردیم به آن تعریفی که از اسلام و آن تصویری که از اسلام در گذشته وجود داشته و به نوعی ما به عنوان صدر اسلام می شناسیم و آن شروع اسلام است.

در باب تاریخ جزئی صحبت کردیم.

حالا شاید در برنامه های آتی، در برنامه ای فارغ از این برنامه شناخت اسلام در باب تاریخش بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم یا در باب مصادیق تاریخی که اتفاق افتاد.

اما تا همین جا ما یک تصویر مشخصی را داریم نسبت به این اسلام.

اینکه یک پیامبری ادعای پیامبری می کند، اینکه پیشتر از اینکه پیامبر بشود یک ارتباطی داشته با انسان های مختلفی که حالا ادیان مختلفی داشته اند.

اینکه تحت تاثیر از این ها و یا فارغ از این ها یک نگاه متفاوتی داشت نسبت به اینکه بخواهد اصلا جهان را تغییر بدهد، اصلاحی در جهان به وجود بیاورد و با توجه به تمام این تعاریف و تفاسیر به یک مرحله ای می رسد که حالا یک.

فرشته ی خدا به عنوان جبرئیل می آید و با او کلام خدا را مطرح میکند و او میشود پیامبر خدا پیام آور خدا و اصولا ما با این معنی پیام آور و پیامبر بیشتر از همه در اسلام مواجه می شویم و اصولا این معنی بیشتر در اسلام هم قدرتمند شده و تعبیر شده.

اصلا وجود قرآن بزرگترین معجزه ی پیامبر هم در همین راستاست که حالا با خدا صحبت کرده و پیام آور خدا بوده و کلام خدا را به عرصه ظهور گذاشته.

این که صحبت کردیم، این که از مکه شروع کرد، از آن نقطه ابتدایی که حالا در خفا داشت این رسالت خودش را در میان می گذاشت و تعداد کوچکی که از نزدیکان و دوستان و خویشانش بودند دورش را گرفتند و در نهایت به آن رسالت و تبلیغی رسید که قرار بود با همه این را مطرح کند.

مشکلاتی که برایش پیش آمد و در نهایت باعث شد که به همراه جمعی از مسلمین مهاجرت بکند و آن تاریخ هجری را پدید بیاره که اونها به مدینه بروند و قدرت به دست بگیرند.

اینکه حالا از نگاه اقتصادی چه راهی رو به پیش برد.

این که چگونه از طریق غزوه کردن و راهزنی تونست ثروتی رو به دست بیاره و ارتشی رو پدید بیاره، قدرت رو بیشتر بکنه.

آیات تغییر کرد، نگاه خدا تغییر کرد، کلام خدا تغییر کرد.

از مکی بودن آیات که قرار بود به نوعی مهربانانه تر مردم رو دعوت بکنه، از نقطه ضعف صحبت بکنه، یهو تبدیل شد به یک نقطه قدرتی که حالا قرار داره که فرمان به جهاد بده.

فرمان به قتل عام به کافران و مشرکین بده و اصولا این تصویرگری ها اتفاق افتاد در اسلام و ما مواجه شدیم باهاش و در نهایت به یک اسلام قدرتمند خونخواری که حالا قرار است جهان رو به زیر سلطه خودش در بیاره.

با توجه به اون نگاه های مشخصی که ما ازش می شناسیم، اون تعریف مشخصی که بارها در این برنامه ی ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب وحدانیت خدا، نگاهی که به این قدرت یکتا دارند.

این قداستی که تصویر میشه و تعبیر میشه و قدرتمند میشه این کوچک شمردن دیگران.

این رفتاری که قرار هست در ارتباط با کفار و مشرکین انجام بدن و این سلسله مراتبی که شکل میگیره و در نهایت اسلام رو تبدیل به یک قدرتی میکنه برای نابود کردن دیگران، برای حق پنداشتن خود و نا حق دونستن دیگران و در این راه هم پیش میره و بسیارانی رو هم قلع و قمع میکنه.

حالا این نگاه اسلامی که اسلام افراطی و دگم نیست که ما از تاریخش باخبر هستیم و میدونیم که چه اتفاقاتی افتاده، می دونیم که در قبال مثلا اقوام یهود محمد در طول زیست چه رفتارهایی رو کرده.

میتونیم میدونیم که چه جنگ هایی رو بین مسلمانان و مشرکین و کافران اتفاق افتاده و چه خشونت هایی اتفاق افتاده.

در باب برده داری و کنیز داری صحبت کردیم در باب اون نگاه ها و اون فرهنگ و ارزش هایی که ساخته شده هم صحبت کردیم و گفتیم که چگونه این فرهنگ ها رو به پیش برده ایم، برده داری را به پیش برد.

چگونه حقوق زنان را زیر پا گذاشت؟

چگونه خیانت را تبدیل به یک ارزش همگانی کرد؟

و در باب این معانی بسیار بسیار صحبت کرد.

اما وقتی بخواهیم نگاه بکنیم نسبت به این اصلاحات در دل اسلام، قاعدتا موضوع به زمان محمد بر نمی گردد که پایه گذار این دین بوده و این نگاه دگم و نگاه رادیکال را شکل داده.

نقطه اول و ابتدا این است که جواب این پرسش در خود اسلام داده شده.

حالا ما در این به نوعی قسمت های آتی که در همین برنامه شناخت اسلام هم وجود دارد، به یک قسمت مشخصی خواهیم رسید که پیرامون این موضوع مشخص و بزرگترین خط اسلام هم صحبت خواهیم کرد.

اینکه خاتم الرسول بودن را درباره اش صحبت کرده، اینکه جواب کامل را در باب اصلاحات داده.

اینکه یک اصولی که به وجود آمده غیر قابل تغییر است برای تمام تاریخ است.

برای تمام ادوار است اما باز هم حالا سعی می می‌کنند یک نوع نگاه اصلاح طلبانه ای را پیرامونش صحبت بکنند که این هم برنمی گردد به دوران زیست محمد که بدتر از آن بوده خیلی بدتر از آن.

حالا شاید بشود ریشه هایش را در همین نگاه های متفاوتی که بین مثلا خلفا وجود داشته، کسی که رادیکال تر از دیگران بود، تر بوده یا دگم تر بوده، رفتارهای رادیکال تری را انجام داده و این تفاوت ها را مثلا قائل بشویم.

اما اگر به زیستن اینها نزدیک شوید، همه و همه از یک معنای مشخص و معنای اسلامی پیروی می‌کردند.

یعنی اگر مثلا نمونه شما در قبال حمله نکردن به دیگر کشور ها بوده، در قبال علی ابن ابیطالب به واسطه ای نبوده که دور بوده از باورش و یا به این موضوع باور و اعتقادی نداشته، به واسطه این بوده که جنگ های داخلی دست او را بسته و نتوانسته همچین قدرتی داشته باشد که به کشور های دیگر حمله کند و این راه را به پیش ببرد.

اما در دوران امر به واسطه این که این قدرت در اختیارش بوده، این آرامش درون ممالک اسلامی وجود داشته به راحتی تونسته این کار رو بکنه.

اگر به عنوان مثال ابوبکر در برابر مسلمانانی که از دین برگشتند و به عنوان مرتدان بودند شمشیر می کشد و اینها را زیر تیغ می‌برد و بدترین رفتارها را برایش انجام می‌دهد، این نیست که مثلا دیگر خلفا و یا دیگر پادشاهان و دیگرانی که در نگاه‌های اسلامی وجود داشتند، اگر به یک همچین مقوله ای می‌رسیدند این رفتار را نمی‌کردند بلکه به این دلیل هست که با یک همچین موضوعی روبه‌رو نشدند و اصولا اصول بنیادین اسلامی همواره یکتا و یکسان هست.

اوامر داده شده فرمان رسیده و راه را مشخص کرده و شما نمی‌توانید این راه را عوض کنید.

اگر رفتارهای متفاوتی را می‌بینید به دلیل شرایط متفاوتی بوده که اتفاق افتاده.

اما وقتی بخواهیم در ارتباط با این انعطاف و این تلطیف اسلامی صحبت کنیم باید یک مقداری تاریخ را به جلوتر ببریم.

برسیم به آن بخشی که به عنوان مثال در ایران خودمان شکل می‌گیرد و کم کم سعی شده که این فرهنگ ایرانی هم به نوعی ادغام بشه با این نگاه دگم اسلامی و ما مواجه هستیم با این موضوعات در یک ویژه‌برنامه مجزا.

من سعی می‌کنم در باب ایران و اسلام هم صحبت بکنم.

حتما در باب این موضوع صحبت می‌کنیم که تا چه اندازه ایرانی‌ها اعتقادات و آیین و فرهنگ و نوع زیست خودشون رو در اسلام آوردن و چقدر تاثیر گذاشتن هم میشه صحبت کرد و قاعدتا هم در یک برنامه مجزا هم صحبت می‌کنیم.

اما وقتی می‌خواهیم برسیم به این تصویرگری که نسبت به اسلام داریم، می‌تونیم به این بخش هم برسیم که قرار هست یک مقداری تلطیف بشه اما باز هم اصول غیر قابل عدول هست.

اصول یکتا و یکسان هست چرا که این دین در باب خیلی از موضوعات رک و صریح صحبت کرده، ارزش‌ها رو مشخص کرده.

شاید شما در دل این ارزش‌ها بارها تمایزاتی رو ببینید.

شاید برداشت‌های مختلفی رو ببینید.

همان‌گونه که دربارش صحبت کردیم.

در اون قسمتی که در باب برداشت های مختلف اسلامی هم صحبت کردیم اشاره کردیم اما این اصول غیر قابل عدول هست.

یعنی شما این اصول رو در برابر دارید همه به آن معترف و معتقد هستند.

تغییری رو نمی تونن درش به وجود بیارن و تغییر بنیادی رو نمی تونن به وجود بیارن.

و اصولا اصلاحات در باب فروع هست و ما در باب اصول نمی تونیم تغییری رو به وجود بیاریم.

گفتیم با توجه به این اصلی که به وجود اومده شاید نگاهی رادیکال تر از حتی نگاه وجودی هم اتفاق بیفته.

مثلا در یک قسمتی که پیرامون امر به معروف و نهی از منکر هم صحبت کردیم به این اشاره کردیم این که شما در قبال در مثلا موضوع همین امر به معروف و نهی از منکر شما مواجه میشید با این نگاهی که حالا حتی حاضر است رفتاری که با کافران و مشرکین انجام شده رو با خود مومنین انجام بده چرا که خیلی سادست.

می تونه این آدمی که جزو مومنین به حساب اومده رو با یک اجتهاد ساده به عنوان کافر بشناسه و همون رفتار رو بتونه در قبالش انجام بده و ما در این اصول می بینیم که یکتا و برابر هستن گاها میتونن رادیکال تر رفتار کنن و گاها هم میتونن در همون وادی و در همون خط مشخص شده.

حالا یک مقداری سبک تر و تلطیف تر رفتارشان را به پیش ببرند.

اما در مجموع نگاه ها یکسان و برابر هست.

در اصول همتا و برابر هستند.

حالا آن قسمتی از هنر که وارد اسلام شده سعی کرده یک چهره ی اون چهره ی زمخت رو کمی تلطیف تر بکنه.

کمی از اون خشونت ذاتی اسلام کم تر بکند.

در دل هنر این اتفاق می افتد.

در بین ایرانیان این اتفاق می افتد و سعی میکنند این نگاه اسلامی نگاه خشک و دگم اسلامی را کمی تلطیف کند.

اما گفتم اصول غیر قابل عدول هست و تغییری درش بوجود نمی آید و فقط و فقط مثل این هست که شما یک دیو چند سر بد صورتی را بخواهید آرایش بکنی، پیرایش بکنی تا یک چهره ی قابل قبول تری بهش بدی اما به محض یک تکان خوردن، به محض یک اتفاق طبیعی، به محض اینکه مثلا باران ببارد شما مواجه میشوید با آن تصویر کریه حقیقی، آن دیو چند سر.

و شما وقتی به مسائل اسلامی و در باب این اصلاحات هم روبرو میشوید قاعدتا با همین موضوع روبرو میشوید.

حالا من در باب این اصلاحات هم برنامه ی مجزایی را در همین سری برنامه ی شناخت اسلام خواهم داشت که در آن بیشتر و بیشتر در باب این اصلاح و اصلاح طلبی های اسلامی هم صحبت خواهم کرد.

اما در این قسمت مشخص میخواستیم یک تصویر مشخصی را نسبت به اسلام داشته باشیم که حالا این موضوعات هم در کنارش معنا میگرفت.

پس ما یک تصویر مشخص و مبرهنی را داریم نسبت به اسلام در گذشته از همان تاریخ صدر اسلام که تاریخ مدون نیست میشه بهش رجوع کرد و خط به خط اون رو مورد مطالعه قرار داد تا بهتر و بیشتر این جوامع اسلامی نگاه اسلامی رو شناخت که تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده.

ریشه ها اصلاح طلبی رو هم میشه در کجا پیدا کرد؟

اما حقیقت و حقانیت در همین نگاه خشک و دگم اسلامی وجود داشت و از همان ابتدا از زمانی که در باب محمد صحبت کردیم، از بعد از آن خلفای راشدین رفتاری که به عنوان مثال ابوبکر یاد می کند با مرتد ها، کسانی که از دین برگشتند و حاضر نبودند باج و خراج بدهند، حاضر نبودند که زکات بدهند، مالیات بدهند و از دین برگشتند و بدترین رفتار ها باهاشون انجام شد.

از رفتاری که عمر در طول حیات خودش کرد اینکه چگونه کشور های دیگه رو پایمال کرد، حقوقشون رو زیر پا گذاشت، بدترین خشونت ها رو باهاشون انجام داد، اینها رو به زور و تحمیل باورمند به دین خود کرد و اینگونه در وحشی گری و وحشی خویی هزاران هزار زن و کودک را به عنوان برده و کنیز در کشور فروختند و چه تاراج ها و غنیمت هایی رو از این کشور ها به دست آوردند و چه رفتارهای دهشت انگیزی رو در این جنگ ها به پیش بردند.

در دورانی که عثمان به قدرت رسید، چگونه این جنگ و این تضاد فکری در بین خود مسلمانان شکل گرفت و حالا به جان هم افتاده اند و ریشه داده اند تا در زمان علی جنگ های مسلمان کشی و برادر کشی اتفاق بیفتد و شما مواجه می شوید با این چهره ی لخت دوران اسلامی که وحشتناک حتی به دل خود افتادن این خشونت در نهایت خود را گرفت دامن خود را گرفت.

همان طور که ما وقتی داریم در باب اعدام صحبت میکنیم، وقتی در باب مبحثی مثل آزادی صحبت می کنیم و می گوییم اگر آزار دادن را شما یک اصل و بنیانی بدانید و برای آزادی قانونی و قاعده ای مثل آزار ندادن را تصویر نکنید، این آزار در نهایت به خودتان برمی‌گردد.

اگر به اعدام باور داشته باشید، اگر به این خشونت لجام گسیخته باور داشته باشید، در نهایت خودتان هم قربانی این خشونت خواهید شد و این آزادی معنا گر نخواهد بود مگر این که آدم به این آزار نرساندن به دیگران، به همه جان ها باور پیدا بکند و شما مواجه می‌شوید با این نگاه لخت و عور اسلامی که در نهایت این خشونت را به خود دید.

در خود دید و مواجه شدیم با این جنگ های بیشمار این فرقه فرقه شدن و شاخه شاخه شدن اسلام و اینکه چگونه همدیگر را لت و پار کردند و خونین بر جای گذاشتند و این خشونت را به پیش بردند.

پیش تر بریم به دوران امویان برسیم.

آن رفتارهای وحشیانه ای که باز هم در دل همین برادر کشی و اسلام کشی اتفاق افتاد مثلا به کربلا برسیم.

حادثه ای که برای حسین بن علی اتفاق می افتد.

این جنگ های وحشیانه و این رفتارهای دهشت انگیز.

بعد از آن به انتقام برمی آید.

مختاری را داری که به وحشیانه ترین شکل حالا آمده که انتقام بگیرد و آن ها را بکشد و این چرخه ی جنون آمیز را به پیش ببرد و شما مواجه میشوید با یک تاریخ دهشتناکی که پر از خشونت و وحشیگری هست و این دواری که من بارها و بارها در آثارم در کتاب هایم در همین برنامه هایی به نام جان درباره اش صحبت کردم و گفتم که این انتقام تا چه اندازه ریشه دار است، تا چه اندازه دنبال شونده هست، تا چه اندازه سیکل بیماری می سازد که نهایتی ندارد و مدام همه و همه را در خود میگیرد. می‌گیرد.

یک نقطه بارزش همین نگاه به تاریخ اسلام است که شما مواجه می شوید چگونه از ابتدا شروع می کنند به قتل و کشتار؟

به این قصاص؟

به این نظام خونین بار و در همین نظام خونین بار هم به پیش می روند.

مدام در پی نابود کردن هم هستند.

مدام در پی انتقام از هم هستند و این چرخه ی انتقام وقتی به وجود می آید در نهایت همه رو قرار است که از بین ببرد.

همان مثال مشخص و مبرهن و بزرگی که وجود دارد که اگر قرار باشد در ازای کور کردن چشمی چشم دیگری را کور کرد با جهان کور ها شما روبه رو می شوید.

اگر قرار باشد در ازای زشتی، زشتی کنی، جهان زشتی را پدید خواهید آورد و شما مواجه می شوید با این نگاه بیمارگونه ای که مدام در پی خود هست. پیش برید.

تاریخ رو جلو برید.

هر چه قدر ورق بزنید باز هم به این وحشی خویی ها بیشتر و بیشتر نزدیک می شوی.

در دوران عباسیان به همین شکل وقتی می رسید مواجه می شوید با مثلا عثمانیان که حالا یک قدرت و نماد قدرتی از اسلام هستند که حالا حمله می کنند تا اروپا را هم لگدمال بکنند.

جنگ های بی شمار.

جنگ های صلیبی.

جنگ هایی که بین مسلمون ها اتفاق می افته.

این کشورگشایی ها.

این خون و خون بازی ها و این نگاه بیمار آلودی که مدام در پی خشونت است.

به صفویان برسی جنگ هایی که بین شیعه و سنی اتفاق می افتد.

این پاکسازی ایرانیان از نگاه اهل تسنن که چگونه تار و مار کردن کسانی که باورمند به خود اسلام بودند و باز هم برادرکشی و انتقام طلبی و این خون بازی ها در خود اسلام هم اتفاق افتاد.

جنگ هایی که بین عثمانیان و همین صفویان اتفاق افتاد و اصولا این جنگ و خون خواری تا در نهایت کشورهای عقب مانده و در خود مانده رو پدید آورد که ما مواجه شدیم با جهان مدرنی که حالا پیشرفت کرده به واسطه اینکه این نگاه آلوده به دین رو کنار گذاشته و در برابرش جهان اسلامی است که به شدت در خود مانده است، به شدت عقب مانده است.

به شدت در برابر جهان پیرامون خود هیچ چیزی برای ارائه و عرضه نداره و ما مواجه میشیم با این جوامع اسلامی که امروز هم در جهان وجود دارند.

اما پیش تر از آن در دورانی که حالا اروپا در پی رنسانس داشت پیشرفت می کرد، مدام داشت به جلو می رفت.

مواجه می شویم با کشورهای اسلامی که در خود ماندند و در بدترین شرایط هستند.

از نظر فرهنگی، از نظر اقتصادی و از نظر اجتماعی.

نمونه اش خود ایران خودمان.

وقتی به دوران قاجار نگاه می کنیم، پیش تر از این که حالا مردم بخواهند به یک کنش اجتماعی برسند و مشروطه را رقم بزنند و از این خواب هزاران ساله به نوعی بیدار شوند، از این سکون و سکوت به سوی مثلا آزادی حرکت کنند.

شما مواجه می شوید با یک کشور درمانده، با یک نگاه عقب مانده که حالا یک کشور عقب مانده را هم پدید آورد.

از تمامی مواهب جهان، از نعمات جهان دور مانده چرا که هزاران معنی بی معنا را برایش تصویر کرده اند.

ما در باب خرافات اسلامی صحبت کردیم.

این ناجی ای که قرار بود بیاید و این ها را نجات بدهد، قرار نبود که خود حرکتی بکنند تا به یک جایی برسند.

قرار بود در انتظار یک ناجی تمام زیست خودشان را از بین ببرند.

قرار بود با دعا به جهان برسند.

قرار بود بی تلاش جهان را برای خود بکنند.

قرار بود که با اتکا به یک قدرت در آسمان ها همه چیز را برای خود بکنند.

و شما مواجه می شوید با این.

کشورهای مختلفی که در سرتاسر جهان وجود داشتند و در این اعماق افکار خشونت بار و ایستا غرق شدند و درمانده در این منجلاب گیر کردند.

حالا ما می رسیم به جهان امروز خودمان.

بعد از این که این اتفاقات افتاد و این درخودماندگی وجود داشت، حالا مواجه می شویم با نگرش هایی که قرار است در دل این اسلامی ها شکل بگیرد تا حرکات تازه ای را انجام بدهند تا به نوعی از آن پوسته ای که در آن قرار گرفتند در بیایند.

حالا مواجه می شویم با مثلا اتفاقاتی که مثلا در همین ایران خودمان افتاد که در نهایت یک انقلاب اسلامی را رقم زد که در منطقه هم به همین شکل پیش رفت.

یعنی اعتقادات اسلامی به نوعی از آن غار ها بیرون آمد تا دوباره شکل بگیره و شکل گیریش رو حالا امروز در جهان خودمون ببینیم.

دوباره همون تاریخ صدر اسلام هست که داره تکرار میشه بدون هیچ تفاوت و تمایزی.

دوباره همون نگاه دگم و مریض و آلوده هست که داره اتفاق می افته.

ابتدا میاد در برابر کفار قرار میگیره، در برابر مشرکین قرار میگیره و دوباره همون راهزنی ها.

دوباره همون غنایم گیری.

دوباره همون نگاه های آلوده.

همون جهاد طلبی.

همون خشونت طلبی.

همون اتفاقات هست که دوباره داره اتفاق می افته.

در برابر کفار وجود دارند.

مشرکین وجود دارند.

حالا باید اونها رو قلع و قم کرد.

باید اونها رو از بین برد.

حالا باید در این دیوانگی و جنون به پیش رفت.

باید از اونها غنیمت گرفت.

باید دست به دامان راهزنی شد تا از اونها ثروت اندوخت.

همون نگاه ابتدایی و صدر اسلامی.

چرا که این برگرفته از همین اعتقاد مشخص هست.

همون نگاه هست که به شما داره این راه رو به پیش میبره.

همون همان ساختن جهان پر برده.

همون جهانی که غرق در این نظام برده سالاری شده.

غرق در نگاه.

شده که یک خدایی در آسمان ها بشینه و همه چیز رو در اختیار بگیره و بردگان بیشماری داشته باشه.

نظام نظامیش که بر پایه فرمانده و فرمانبردار شکل گرفته، بر پایه حاکم و محکوم شکل گرفته بر پایه خدا و بنده ارباب و برده شکل گرفته و شما اربابان بیشمار رو دارید که حالا حکومت ها رو به دست گرفتند و وحشیانه ترین رفتار ها رو میکنند.

فرا اینکه میرسند به اینکه باید کفار و مشرکین رو از بین ببرند و بدترین خشونت ها رو با اونها انجام بدن.

دوباره به همون سیکل بیمار انتقام میرسیم.

دوباره به همون نگاه های دگمی میرسیم که در همان ابتدای اسلام هم دربارش صحبت کردیم.

همون اتفاقاتی که در زمان علی افتاد دوباره داره می افته.

دوباره شیعه و سنی به جون هم افتادن.

دوباره قرار هست که همدیگه رو قلع و قمع بکنن.

دوباره قرار هست که این سیکل بیمار و انتقام رو به پیش ببرن.

برای مدتی شیعیان اهل سنت رو بکشن اهل سنت شیعیان رو بکشند.

و در نهایت در این کشتار و در این خون غرق بشن که خون رو پدید آوردند.

فارغ از این مواجه میشیم با گروه های تکفیری که حالا قدرتمند در این جهان شکل گرفتند و سر برون آوردند چرا که باور دارند از اون اصول برخی از این ها دارن دور و دورتر میشن.

دوباره ریشه های فکری ما رو به اینجایی میرسونه که یک اسلام افراطی و دگم رو میبینیم که نزدیک تر از همه چیز به همون دوران صدر اسلام هست.

نزدیک تر از هر باوری به باور های محمد هست.

شما مواجه میشید با همون نگاه.

اگر حمله میکنند، اگر کشور ها رو میگیرن همون نگاهی هست که از ابتدا گفته شده.

اگر کفار رو سر میبرند و مشرکین رو از میان بر میدارند همون نگاهی هست که محمد دربارش صحبت کرده.

همون آیات قرآنی است که در باب کشتن کافران به خواری گفته شده دربارش صحبت شده.

همون نگاه دگمی است که حالا تصویر شده و در برابر شماست.

حالا شما مواجه میشید با داعشیان که به راحتی و سادگی کافران رو از میان برمیدارند برمی‌دارند، مشرکین را میکشند، اموال اینها را تصاحب میکنند، زنان اینها را به عنوان کنیز میفروشند.

اینها همان معانی اسلامی است که در ابتدا گفته شده در تاریخ صدر اسلام اتفاق افتاده و اینها دوباره دارند تکرارش میکنند.

اگر در برابر اسلام اصلاح طلبی وجود دارد، نمیتواند اصول را از بین ببرد.

در اصول همواره هم‌داستان اینها باید باشد.

اگر اینها برداشت متفاوتی داشتند، او نمیتواند برداشتی را القا کند که این اصل را از بین ببرد و اصولا این اصول مواجه نمیشود هیچ وقت با هیچ اصولی.

چرا که نمیشود این را از بین برد.

باید به آن پایبند بود.

این باوری است که اصلا شکل گرفته.

یعنی اصولا مثل همان نگاه اصلاح طلبان به جمهوری اسلامی است.

یعنی ما درباره اش صحبت کردیم در یک برنامه مجزایی.

وقتی شما دارید در باب اصلاح طلبان صحبت میکنید، اصلاح طلبان بدون جمهوری اسلامی اصلا معنایی ندارند.

اصلا نمیشه در موردشون صحبت کرد.

اصلا شخصیتی مجزا از جمهوری اسلامی ندارند.

هر چه دارند و ندارند در جمهوری اسلامی است.

وجود جمهوری اسلامی باعث شده که اصلاح طلبی شکل بگیرد و اصلاح طلبی وجود داشته باشد و هر چه شخصیت و حقیقتش وجود دارد از همین جمهوری اسلامی نشأت گرفته و به نوعی به موازات او مترادف با او در برابر اصلاح طلبانی که در باب اسلام صحبت میکنند.

بی اسلام آنها موجودیتی ندارند، هر چه دارند به واسطه کرم وجود اسلام است.

حالا چجوری میشه اصول اسلامی رو زیر پا بذارن؟

اصولی که باعث پیدایش این دین شده یعنی شما وقتی با یکتاپرستی روبرو میشید، وقتی با باور به این وحدانیت و قدرت خدا کوچک انگاشتن دیگران روبرو میشید که تمام این فروع برگرفته از همون اصل مشخص است.

شما اگر بخواهید این اصل رو زیر پا بزارید اسلام رو زیر پا گذاشتید، اسلام رو از میان برداشتید و شما بدون اسلام معنایی نداره و این هستش که این اصلاح طلبی بی معناست.

در برابر اسلام معنا و مفهومی نمیتونه داشته باشه.

حالا در قسمت مجزا بیشتر در باب این صحبت میکنیم اما وقتی به جهان امروزمون هم نگاه می کنیم این درگیری ها رو می بینیم.

گاها اگر رفتارهای متفاوت و متناقضی از حکومت های مختلف می بینید به واسطه ی نگاه اسلامی اون ها نیست.

به واسطه شرایطی است که اتفاق افتاده.

مثال هم درباره اش من زدم تو برنامه های دیگه هم زدم.

اگر می بینید امروز در جمهوری اسلامی سنگسار انجام نمیدن به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشند سنگسار اشتباه است.

به واسطه این نیست که اعتقاد داشته باشن سنگسار قانونی دور از اسلام است، به واسطه فشارهایی که داره دنیا به این ها میاره.

فشارهایی هست که جامعه ایران داره به این ها میاره.

فشارهایی که این ها درش قرار می گیرند باعث میشه که از این نگاه های خودشون ذره ای عدول بکنن.

اما اصول اسلامی سر جای خودش هست و غیر قابل کتمان هست و شما مواجه میشید با جهان امروزی که هم خود و دیگران رو داره به نابودی میکشونه.

این نگاه اسلامی هم داره در برابر همه جهان ایستادگی می کنه تا همه رو از بین ببره.

یعنی شما مواجه میشید با نگاهی که مثلا داعشیان و همین جمهوری اسلامی و طالبان و دیگران دارند برای نابود کردن کل جهان و بعد فرای آن به واسطه آن نگاه انتقام گیرانه و نگاه کینه ورزانه ای که در وجودشان هست، در برابر خود هم صف آرایی میکنند.

یعنی شما مواجه میشوید با این جنگ های بی سر و سامانی که بین شیعیان و سنیان اتفاق می افتد.

حتی بین خود شیعیان بین خود سنی ها اتفاق می افتد و مواجه می شوید با این نگاه خشونت باری که در نهایت فقط و فقط خشونت را به بار می آورد.

اما در باب امروز جهان هم بسیار همه می دانیم و میشه بازهم درباره اش صحبت کرد.

اما در نهایت ما باید به یک برآیندی پیرامون آینده اسلام برسیم.

اینکه حالا در آینده قرار است که اسلام به چه شکلی به پیش برود قاعدتا چند نوع نگاه رو میشه در باب این در نظر گرفت.

این که وقتی بخواهیم در باب آینده اسلام صحبت بکنیم می تونیم چند فرضیه رو در نظر بگیریم.

فرای اعتقادات و باورهایی که خودمون داریم و بخواییم در آتی دربارش صحبت بکنیم در باب همین جهان امروز خودمون صحبت میکنیم و میتونیم به نوعی چند نظر رو در پیش رو داشته باشیم.

یکیش قاعدتا این هست که این نگاه اسلامی در پی نابودی جهان باشد و در نهایت جهان را نابود کند.

یعنی شما اگر نگاه کنید این فرمان جهان به دست این مسلمان‌ها قرار بگیرد و به دست این مسلمان‌های افراطی قرار بگیرد، به دست خود جمهوری اسلامی قرار بگیرد.

قاعدتا قرار هست که مثلا اسراییل را از صفحه روزگار محو بکنند.

قرار هست که به پشتوانه آن آمریکا را از میان بردارد.

قرار هست که با بمباران مثلا هسته ای تمام این کشورها را از بین ببرد.

تمام کشورهایی که مخالف هم در برابر او هستند حالا از انگلستان و فرانسه و جوامع غربی در نظر بگیرید که همه و همه محکوم به مرگ و نابودی هستند.

چرا که این نگاه اسلامی قاعدتا همین نگاه را داشت.

یعنی از همان ابتدا وقتی شما نگاه می‌کنید به رفتاری که قرار بوده مسلمان‌ها در قبال کفار و مشرکین انجام بدهند، امروز هم همان رفتار را دنبال می‌کنند.

امروز هم از نگاه آنها این یهودیان و مسیحیان این کشورهای غربی همان کافران و مشرکین هستند.

همه اینها باید نابود شوند.

حالا دیگرانی که در جهان وجود دارند مثل جهان گذشته است.

یا قرار است که اینها برده و بنده اینها باشند؟

یا قرار است که دین اینها را قبول بکنند و افسار خود را به دست آنها بدهند؟

یا قرار است که باج گذار و بنده و برده آنها باشند؟

یا قرار است که جان خود را از دست بدهند.

شما در نظر بگیرید که این نگاه های اسلامی اگر قرار باشد قدرت را به دست بگیرد و قدرتش پیش برود، قرار است که جهان را به نابودی بکشاند.

این یک فرضیه ای است که میشه دربارش صحبت کرد که آینده اسلام شاید به قدرت رسیدنش باشه برای نابود کردن کل جهان هستی همه رو از بین بردن و در نهایت خود رو از بین بردن.

همون طور که می بینید در جهان چگونه شکل میگیره این انتقام خواهی، این خون پرستی، این خون طلبی و این خشونت خواهی در نهایت به خود باز میگرده.

نمونه های بیشمار داره.

ما حتی امروز که در باب اسلام صحبت کردیم رسیدیم به اینکه چگونه اسلام از همان ابتدا شروع کرد.

وقتی شما به تاریخ اسلام نگاه می کنید، رفتاری که مثلا بین علی اتفاق می افتد از همان ابتدای امر با عثمان اتفاق می افتد.

این چگونه این کینه و خشونت طلبی ادامه پیدا می کند تا در نهایت به صحرای کربلا می رسد؟

یعنی این ها همه به هم وصلند.

این کینه ورزی، این خشونت ها در نهایت قرار است که همه و همه وارد این وادی خونبار بشوند.

قرار است که در نهایت مختاری باشد که باز همه را از بین ببرد.

قرار است باز فردای آن روز کسی باشد که آن انتقام را بگیرد و این خون پرستی و خونخواهی در نهایت همه را وارد این وادی خونین خواهد کرد.

و در نهایت تصویری که ما می توانیم داشته باشیم نسبت به آینده ای که قدرت در اختیار اسلام باشد، نابودی همه جهان از جمله خود اسلام و خود مسلمان ها هست.

یعنی یک تصویر وحشت فراوان.

شما می توانید مواجه بشوید با این نگاهی که شاید روزی به یک حدی از رادیکال بودن برسد که قرار باشد اصلا این نگاه اسلامی را از بین ببرد، با جنگ و با خونخواهی و خون پرستی و وحشی گری.

همان نگاه اسلامی حالا تبدیل شود به یک قدرتی که در جهان حاکم بشود.

همان نگاه های وحشیانه ای که آمریکایی ها انجام دادند.

همان نگاه وحشیانه ای که در قبال افغانستان اعمال کردند، در قبال عراق اعمال کردند.

خب قاعدتا این هم یک نگاه وحشیانه ای باشد که برگرفته از همان نگاه یکتا پرستانه، همان باور به خدا.

همان باوری که وقتی ما در باب خدا صحبت می کنیم گفتم به کرات در باره اش صحبت کردم.

قاعدتا در آینده هم بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت می کنیم.

وقتی ما داریم در باب این خدا صحبت می کنیم، مفهوم یک خدای مشخصی به اسم الله نیست، به اسم اسلام نیست.

نگاهی است که به وجود آمده.

فرهنگی است که ساخته و موجودیتی است که به جهان هستی ما داده.

این برتری طلبی است که برابری را ریشه کن کرده.

این قدرت پرستی است که جهان را به این فساد و این حماقت کشانده.

این حق پنداری است که خود را حق و دیگران را نا حق پنداشتن است که در نهایت به این خشونت افسار گسیخته می رسد.

به این جنگ آوری های وحشیانه می رسد و در نهایت می شود تصویری نسبت به جهان پیرامون و جهان آینده داشت که در نهایت قدرتی در جهان پدید بیاید که همتای نگاه های اسلامی، همتای نگاه های یکتاپرستان در پی نابودی باشد، در پی خشونت و خشم و وحشی گری باشد و در نهایت بخواهد که اسلام را اینگونه از بین ببرد که نه تنها اسلام که خود را هم از بین خواهد برد و جهان هستی باز هم به این نابودی خواهد رسید.

این هم نگاه دیگری است که می تواند در کنار آن وجود داشته باشد.

هر دو هم پیاله و همراه هم هستند.

هر دو از یک بنیان فکری حتی اگر در برابر هم باشند، حتی اگر گروه مقابل کافر باشد، آتئیست باشد و بیخدا باشد، باز هم همان بنیان فکری است که ریشه داده و قدرتمند این ها را به پیش برده.

یعنی شما مثلا وقتی با یک عنوانی مثل آتئیست روبرو میشید.

این موضوع فقط موضوعی است که یک خدای مشخصی که قدرت رو داره رو اینها انکار میکنن اما باز هم اعتقاد به همون وحدانیت و یگانگی دارن.

اون مفهوم و معنایی که از یگانگی و وحدانیت داریم دربارش صحبت میکنیم.

این برتری، این برتری انسان نسبت به دیگر جانداران هم پیاله و همپای همون معنایی است که بهش داریم دربارش صحبت میکنیم.

تفاوتی نمیکنه شما نوک هرم خدا رو بزارید و الله رو بزارید یا انسان رو بزارید در نهایت به انسان گرایی برسید که خود را برتر از دیگران قلمداد کنید.

جانداران رو بر پای خود حقیر و پست بشمرید.

اعتقاد و ایمان به این اصل دوباره باز آفرینی خواهد داشت.

همون طور که من به کرات دربارش صحبت کردم.

وقتی این اصل وجود داره مدام میتونه بازتولید بشه، مدام میتونه برای این تاج سرهای بیشماری رو قرار بده.

یک روز میتونه خدا و الله و یهوه و عیسی و دیگران درش قرار بگیرن.

یک روز میتونه مارکس و انسان و هیتلر و دیگران در آن قرار بگیرند و این اعتقاد یکتا و برابری که بر پایه برتری است، بر پایه صاحب شدن است، بر پایه حق پنداشتن خود و در مجموع نگاهی است که ما به اسم خدا می‌شناسیم.

این هم یک تفسیر و تعبیر دیگری است که شاید آینده اسلام و اصولا آینده جهان در خود داشته باشد و یا قاعدتا میشود یک نگاه دیگری هم در کنار این داشت.

فرای آن نگاهی که ما در آتی درباره اش صحبت میکنیم، پیرامون جهان آرمانی و اعتقادات خودمان.

اما فارغ از آن میشود در جهان یک نگاه دیگری هم داشت این که اسلام کم کم همان اتفاقی که برای مسیحیت افتاد برایش بیفتد.

یعنی یک اصلاحاتی درش اتفاق بیفتد، کم رنگ تر بشود، کم قدرت تر بشه، اون بخش های دگم خود رو از دست بده و نگاه های رادیکال رو از دست بدهد.

کم کم به یک نیرویی تبدیل بشه که کم آزار تر هست نسبت به جهان.

مثل اتفاقی که برای مسیحیت افتاد.

یعنی ما با روشنفکرانی روبرو شدیم در جهان مسیحی که حالا رنسانس را شکل داده اند.

در ابتدا اعتقادات مذهبی داشتند.

در ابتدا اعتقادات مذهبی خودشان را سعی کردند که کمرنگ تر بکنند.

سعی کردند نسبت به آن انتقاد بکنند.

سعی کردند لطافت بیشتری بهش بدن.

سعی کردند از اون بنیان ها کمرنگش بکنند و کمترش بکنند.

اما باز هم ریشه در همان اصول درشون وجود داشت که در نهایت این جهان رو ساخت.

جهانی که امروز باهاش مواجه هستیم اما در نهایت توانستند اون رو تلطیف تر، کم قدرت تر و اصلاحش بکنند و در نهایت تبدیل به یک نیرو شد که کمتر به دیگران آزار می رساند.

شاید یک همچین سرنوشتی برای اسلام هم وجود داشته باشه یا در آینده ما باهاش روبرو بشیم که قاعدتا عقلانی ترین اتفاق هم همین هست.

اینکه چرا ما وقتی داریم در باب جهان مدرن صحبت میکنیم بهش یک اعتباری میذاریم، بهش یک احترامی میذاریم اما قاعدتا در برابرش هزاران هزار نقد داریم، درباره اش هزاران صحبت داریم چرا که اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست.

همون طور که در برنامه های آتی هم ما سعی می کنیم در باب این جهان مدرن هم صحبت کنیم.

اینکه اعتقاد داریم ریشه های فکری برابر هست اما به واسطه این پویایی، به واسطه احترام به این پیشرفت، به واسطه اینکه شما از آسمان همه چیز را به زمین آوردید و عرف را درگیر کردید، سعی کردید بگذارید تا جریان داشته باشد، اصلاحات جریان داشته باشد.

این که آدم به اصلاحات ارزش بده، اینکه به پویایی و تغییر ارزش بده باعث شده که ما بهش احترام بزاریم و قاعدتا عقلانی ترین راهی که اتفاق بتونه بیفته برای آینده اسلام هم همین هست که این اصلاحات شکل بگیره و کم کم این قدرت افسار گسیخته و این نگاه دگم کم رنگ تر بشه و به کناری بره که شاید بشه ازش یک نفس راحتی کشید و مردمان بتونن در یک آرامشی زندگی کنن که اگر اون دو تصویر وحشتناک اتفاق بیفته چه از طرف کسانی که در برابر اسلام هستن و چه از طرف خود مسلمون ها در نهایت همه رو به نابودی خواهد کشوند.

در باب این مسئله بیشتر هم میشه صحبت کرد.

فرای این در باب اعتقادات خود و جهانی که ما داریم تصویر میکنیم هم صحبت خواهیم کرد و در برنامه های آتی و در برنامه های پیش رو ابتدا سعی کردیم که حالا در باب یک کلیاتی صحبت بکنیم.

در باب موضوعات مورد نقد، در باب دغدغه هامون بیشتر در این برنامه به نام جان صحبت بکنیم تا در نهایت به اعتقادات و باورهای خودمان برسیم.

هرچند که در همین برنامه ها هم سعی میشه که در باب اعتقادات و باورها صحبت هم بشه.

در نهایت ما به اون جهان آرمانی خواهیم رسید که در باب اون بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم.

اما اگر دوستان دوست داشته باشند که بیشتر و زودتر به نوعی با این مفاهیم آشنا بشن می تونن به آثار من مراجعه بکنند.

کتاب هایی که به رشته ی تحریر دراومده مورد مطالعه قرار بدهند تا زودتر از این بحث ها به اون معانی برسن.

در مجموع در انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این راه شنیده بشه، این طریقت ساخته بشه، این طریقت تغییر به وجود بیاد، میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم مختص به برنامه به نام جان نیست.

پیش تر از اینکه من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آراء و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید اینها رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این طریقت تغییر شکل بگیره این آثار رو با دیگران به اشتراک بگذارید و این صدا رو بیشتر و بیشتر به دیگران برسونید.

در انتها هم باید اذعان کنم که میشد در باب این مساله بیشتر صحبت کرد اما ما سعی کردیم یک چکیده و یک تصویر رو بدیم و در نهایت به آینده ای که احتمال داره اتفاق بیفته هم یه اشارتی بکنیم.

اما فارغ از این ها قاعدتا موضوع مهم برای ما اعتقادات و باورهای خودمون هست که در باب اونها در آینده بیشتر و بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

پیرامون جهان آرمانی، قلمرو آرمانی باور به جان آزادی و مفاهیمی که ما به آن معترف و معتقد هستیم و دوست داریم که جهان در راستای این باورها تغییر کند و شکل تازه ای به خودش بگیرد.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و سوم : رفتار با کفار

 

خب دوستان در این ابتدای برنامه بهتر هست که پیش از اینکه در باب رفتار صحبت بکنیم و اینکه مسلمون ها و این نگاه فکری اسلامی در قبال کفار چه رفتارهایی رو در طول تاریخ و امروز داره انجام میده بهتر هست که ما یک دسته بندی نسبت به این کفار داشته باشیم و اصولا نگاه کنیم که مسلمان ها در طول تاریخ چگونه این کفار رو تقسیم بندی کردند و چگونه در این دایره کفار بیشتری رو هم نقش دادند و تصویر کردند.

و ما مواجه شدیم با این تعداد بی شماری که در این رسته کفار قرار میگیرند.

خب در ابتدای امر خب قاعدتا ما به کرات در باب این مسئله صحبت کردیم که اسلام یک دین یکتا پرستانه است و دینی است که اعتقاد به وحدانیت خدا داره و دینی است توحیدی.

خوب این نگاه توحیدی از همون ابتدا هم یک دسته ای رو در برابر خود داشت.

اون دسته ابتدایی که به نوعی بزرگترین مخالفت رو در برابر اسلام داشتند و در مجموع که از نظر معنایی از همون ابتدا هم در تقابل با هم بودند.

یعنی صحبت کردیم و گفتیم محمد در دورانی که در همون صدر اسلام پیش از اینکه اصلا بخواد اسلام رو در شبه جزیره عربستان به عنوان یک دین خدا پرستانه تبلیغ میکند.

یک نگاه های مذهبی در بین جامعه عرب وجود داشت که آنها به خدا اعتقاد داشتند اما این خدا و حتی همان الله که تبدیل به خدای واحد مسلمان‌ها شد را هم به عنوان خدایی می پرستیدند.

اما در کنار این خدا به الهه ها و خدایگان دیگری نیز باور داشتند و اصولا یک نگاه مشرکانه داشتند و برای خدا شریک قائل می شدند.

این نگاه پیش از این فرای اینکه بخواهد در عربستان و در شبه جزیره عربستان و در دوران حیات محمد شکل بگیرد، قبل از آن هم در جهان دیده می شد و همواره وجود داشت.

اینکه حالا اشخاصی باشند که به عنوان بت پرست شناخته شوند و به عنوان مشرک شناخته شوند.

اینکه یک تصویری از خدا بر زمین داشته باشند و یک نمادی از خدا بر زمین بسازند و حالا آن را به عنوان نماد و نشانه از قدرت خدا بپرستند.

به عنوان بت پرستانی که همه دربارشون شنیدیم و یا اینکه قدرت خدا رو تقسیم و تشریح کنن و برای خدا شریکان هم قائل بشن.

همون طوری که در سراسر جهان وجود داشته، مثل خدایانی که در دوران یونان باستان بهش باور داشتن.

خدایان مختلفی که هر کدوم یک قدرتی از یک بخشی از زندگی و زیستن رو در اختیار داشتن.

ما مواجه می شیم با خدای رعد، خدای جنگ و خدایان بیشماری که حالا چه در دل یونانیان باستان و چه در میان اقوام دیگر وجود داشتن.

پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک طیفی از این کفار که حالا به عنوان مشرکین شناخته میشدند.

در همون ابتدای هم که محمد قدرت رو میخواست به دست بگیره و به نوعی میخواست تبلیغ دین خودش رو بکنه، از نظر اعتقادی و بنیان اعتقادی در برابر هم بودن یک نگاه توحیدی در برابر یک نگاه مشرکانه.

نگاهی که حالا همه قدرت را در اختیار یک خدای واحدی قرار می داد و نگاهی که حالا برای آن خدا شریک قائل می شد، برای قدرت آن خدا شریک قائل می شد.

فرای آن نگاه بت پرستانه ای که حالا به عنوان این تعبیر و تفسیر شده که این انسان ها کسانی بودند که به نوعی بت ها را می پرستیدند که این از واقعیت امر دور است که اینها نمادی از آن خدا را پرستش می کردند.

یعنی هیچکدام از اینها باور نداشتند این مجسمه سنگی که ساخته شده دارای قدرتی است و می تواند برای آنها کاری بکند.

اما تصویری که مسلمان ها نسبت به کعبه داشتند، آنها نسبت به آن بت مشخص داشتند.

آن بت و مناره ای که حالا ساخته بودند را مورد پرستش قرار میدادند و میدادند به عنوان نمادی از قدرت خدا.

اینها هم قاعدتا از همان ابتدا در برابر افکار محمد و این افکار اسلامی قرار داشتند.

نگاه مشرکانه هم که قاعدتا از بنیان در برابر نگاه های اسلامی بود چرا که اون نگاه توحیدی رو نداشت.

به خدا اینکه حالا خدا را بخوان پرستش بکنند فرای آن.

مسلما باورهای دیگری هم در جهان وجود داشت که نشانه های قدرت در جهان هستی را مورد پرستش قرار می دادند.

مثل کسانی که حالا ماه را مثلا می پرستیدند، خورشید را می پرستیدند و نمادهای قدرت بر زمین را می پرستیدند.

حالا این که چقدر میشه نزدیک شد به این معانی که این ها هم این اشکال و اقسام رو به نوعی نماد های قدرت بر زمین می دانستند، موضوع قابل بحثی است.

این که حالا صرفا داشتند مثلا خورشید رو می پرستیدند موضوعی است که میشه دربارش صحبت و تحقیق کرد.

اما در مجموع اینها همه و همه در برابر اون نگاه مسلمان ها از همان ابتدا قرار میگرفتند.

چرا که به عنوان مثال یک خدایی است که داره تصویر میشه که خورشید هم یکی از خلق های اوست.

او خورشید را خلق کرده برای زمینیان، برای انسان ها، با همان نگاه ها و آن محوریتی که انسان را در آن قلمداد کرده و قرار داده که به عنوان اشرف مخلوقات است.

حالا در برابر او یک نگاهی وجود دارد که خورشید را به عنوان خدا می پرستد.

خب این در تضاد هست.

همان طوری که اگر خدایگان بی شماری را در نظر می گرفتند و قدرت آن خدا را در بین این ها تقسیم می کردند و برای خدا شریک می شدند، هم از نظر بنیان اعتقادی در برابر نگاه های اسلامی بود.

یا اگر قرار بود که یک نماد و سمبلی را به عنوان بت در زمین قرار بدهند و آن را پرستش بکنند هم به نوعی در برابر این نگاه ها بود.

پس در ابتدای امر ما مواجه شدیم با یک سری کافر هایی که در برابر اعتقادات محمد و در برابر اعتقادات توحیدی و اسلامی قرار داشتند.

این ها آن کافر های به نوعی ذاتی هستند که اعتقاد دارند مسلمان ها به آن ها و از همان ابتدا هم در برابرشان موضع داشتند.

بیشتر جنگ هایی که اتفاق افتاده بین محمد و دیگران با همین طیف فکری بوده.

یعنی بیشترین جنگ ها در برابر مشرکین قریش بوده که در برابر آنها صف آرایی کردند و با آنها جنگیدند و در مجموع هم با شکست آنها توانستند اسلام را در مکه حکمفرما بکنند و توانستند کعبه را به اختیار بگیرند و توانستند بت ها را آنجا از بین ببرد، محمد و همه را تار و مار بکند و فقط خدای واحد خودش را حاکم بر جهان هستی بکند.

حاکم بر جهان همان طیف حالا منظور است.

منظور از جهان هستی همان دایره ای است که آن روز در آن قرار داشتند.

در مجموع ما در باب دسته بندی ای که پیرامون کفار داریم می توانیم به این نتیجه برسیم که کفار از همان لحاظ ذاتی در برابر نگاه های اسلامی قرار داشتند و اینها را ما جزو کفار و بت پرستان و مشرکین و این دسته می‌توانیم قلمداد کنیم.

از همان ابتدا هم در برابر نگاه‌های اسلامی بودند و ادامه دار هم هست.

حتی شاید امروز هم دسته ای باشند که در این تقسیم بندی قرار بگیرند اما نمود اصلی آن در همان ابتدا و در صدر اسلام است.

در همان تاریخ ابتدای اسلام است.

فرای آن قاعدتا از دیرباز تا امروز جماعتی هستند که بی‌خدا هستند.

به عنوان آتئیست ما میشناسیمشون، به عنوان کسانی که اصلا اعتقادی به وجودیت خدا ندارند.

اینکه خدایی وجود داشته باشد، قاعدتا این موضوع در همان دوران باستان هم وجود داشته، در دوران صدر اسلام هم وجود داشته و فرای آن در امروز هم وجود دارد و شاید حتی خیلی بیشتر و قدرتمند تر است نسبت به آن دوران سابق و هر روز هم دارد پیشرفت بیشتری می‌کند.

جماعتی که حالا آتئیست است اعتقاد دارد که اصلا خدایی وجود ندارد و اصولا صحبت هایی که در باب محمد می‌شود و اصولا صحبت هایی که او کرده در برابر واقعیت جهان هستی است و همان مثال مشخصی که پیرامون این موضوع که انسان خدا را آفریده هم شکل می گیرد این که اینها زاییده تخیلات انسانی است و اصلا وجود خدا به واسطه انسان است.

این که انسان در پدید آوردن این خدا نقش داشته و به نوعی خداوند خلق انسان است، خلق افکار و تخیلات انسان است.

در باب این هم که امروز می دانید که خیلی صحبت می شود، کتاب های مختلفی نوشته می شود و نظریات مختلفی مطرح می شود.

خیلی از این نظریات علمی مطرح شده دلیل و استدلالی است برای این موضوع از نظریه داروین.

شما در نظر بگیرید تا نظریه بیگ بنگ و نظریات دیگر علمی که حالا شکل گرفته و این ها به نوعی دلایلی برای انکار وجود خدا قلمداد می کنند.

درباره اش ما صحبت کردیم که امروز هم کسی نمی تواند به صرف و با استفاده از علم ثابت کنه که خدایی وجود داره و یا نداره و اصولا در نهایت قرار هست که ایمان نقش اصلی رو ایفا بکنه و این ایمان قلبی انسان هاست که در نهایت اون ها رو به یک حقیقتی که خود بهش معترف هستند می رسونه.

این دلایل علمی به نوعی قدرت این رو نداره که اثبات بکنه چه وجود خدا و چه عدم وجود خدا.

و کماکان هم می بینید که این درگیری ها وجود داره و در نهایت هم راه به جایی نبرده تا حداقل امروز و با توجه به علم امروزی.

اما قاعدتا همون طوری که امروز هم هستند، بی شماری که به این نگاه آتئیستی باور داشته باشند، ایمان داشته باشند و فرای اون نظریات علمی هم در کنار اون داشته باشند تا بتونند دربارش بیشتر و بهتر صحبت کنن و استدلال بیارن و با دلایلی که مطرح می کنند به این نگاه باور داشته باشند.

اما قاعدتا پیش از این، در دورانی که حتی علم تکاملی هم نکرده بود، همتای مسلمان ها و یکتاپرستان، مشرکان و دیگر باورهایی که در جهان وجود داشت، ایمان قلبی هم وجود داشت که نزد این انسان های بیخدا حاکم بود و شما مواجه میشدید با این طیف فکری که حالا در برابر محمد و افکار یکتا پرستانه چه محمد و حتی دیگر باورها مشرکان، بت پرستان و یا ادیان دیگر ابراهیمی قاعدتا با این ها هم مخالفت داشتند و دارند و در برابر این نگاه ها هستند و این ها هم قاعدتا توسط مسلمان ها و این نگاه یکتا پرستانه کافر قلمداد میشدند.

حال این که در دورانی که محمد قدرت داشت تا چه اندازه حضور داشتند.

میشه به اون طیفی اشاره کرد که حالا محمد رو شعار دیوانه خطاب میکردند.

حالا این ها هر چند که شاید بخشی از این ها مشرکین بودن یا باورمندان به دیگر ادیان باستانی بودند، اما در کنارش قاعدتا کسانی بودند که حتی به وجود خدا هم هیچ باوری نداشتند و قاعدتا در برابر محمد در همان دوران هم قرار می‌گرفتند.

گفتم نگاه به این آتئیست بودن و اینکه خدا را و وجودش را انکار کنیم قاعدتا تاریخ طولانی ای دارد.

اما طی مرور زمان خب قاعدتا مشرکین و یا اعتقاداتی از این دست کمرنگ و کمرنگ تر شده اما اعتقاد به انکار وجود خدا قاعدتا پیشرفت بیشتری داشته چرا که خیلی از دلایل و موضوعات علمی و نظریات علمی که مطرح شده، انسان را بیشتر سوق داده به این سمت و سو که حالا بتواند ادله بیشتری را پیرامون انکار وجود خدا داشته باشد.

همان طور که شما وقتی نزدیک می‌شوید به یک نظریاتی مثل نظریه داروین و این که اگر بخواهید ایمان بیاورید به اینکه این نظریه یک حقیقت علمی است و یا علم بتواند در نهایت با تمام قوا و با تمام اسناد و مدارک این نظریه را تبدیل به یک بخش بزرگ و اصلی از علم بکند.

شما قاعدتا در برابرش می بینید که آن تصویر و تفسیری که از ابتدا در بین ادیان ابراهیمی وجود داشته و در باب پیدایش انسان و خلق انسان مطرح شده، خب زیر سئوال می رود.

اما باز هم دریچه هایی باز هست برای مسلمانان و مومنان که باز هم حتی با وجودیت علمی نظریه داروین هم باز در باب وجود خدا صحبت می کنند و اصولا یک بحث بی سرانجامی است که در نهایت ما را به هیچ نقطه مشخصی نمیرسونه.

چرا که این موضوعات بیشتر در باب ایمان هست.

یعنی در نهایت شما مواجه میشید با کسانی که با ایمان خودشون هست که به این راه به نوعی وارد شدند و درش زندگی میکنند.

حتی در بین آتئیست ها هم می تونید با این موضوع روبرو بشید چون در نهایت به یک جواب مشخصی نمی رسن.

اما خارج از بحث نشیم اینکه پس بیخدایان از همان ابتدا هم وجود داشتند شاید امروز قدرتمند تر و بیش تر شدن و مدام در حال پیشرفت هستند و کثرت بیشتری پیدا میکنن.

عقایدشون به نوعی ادله ی بیشتری پیدا میکنه، استدلال های بیشتری پیدا میکنه، منظم تر و مشخص تر میشه.

اما در نهایت اینها همون کفار در برابر مسلمون ها نام میگیرن.

اینکه در برابر اون خدا به نوعی پرچم طغیان رو برافراشته اند.

اینکه وقتی وجودیت این خدا رو بهش معترف نیستن به معنای رد این خداست و رد این دین هست و خب قاعدتا در برابر اونها هم همون نگاه و نگاهی که به کفار میشه، همون نگاه از سوی مسلمون ها و ادیان یکتا پرستانه هم قائل خواهند شد.

پس ما تا اینجای بحث رسیدیم به این مشرکان بت پرستان.

و در نهایت به این بیخدایان و یا حالا کسانی که به نشانه ها و نمادهای قدرت بر روی زمین مثل ماه و خورشید و ستارگان.

باورمند بودن و اینها همه و همه در همان طیف کافران قرار می گیرند.

کافرانی که در آن دسته بندی مشخصی که اسلامی ها به آن نگاه کنند قاعدتا جای می گیرند.

اما فرای ما با یک سری کافر های دیگه ای هم رو به رو میشیم که حالا این کفار به عنوان کافرانی هستند که به خدا معترف اما به ادیان معتقد نیستند.

کسانی که حالا اعتقاد دارند یک خدای، یک نظمی، یک نیرو، یک انرژی ماورای قدرت انسان ها وجود دارد.

اما این ادیان راهی هستند پر فریب و دروغ برای استفاده و سوء استفاده.

و اصولا این ادیان دریچه ای هستند برای اینکه انسان رو به سکون و سکوت، به فرمانبرداری و به زشتی ها سوق بدهند.

این ها هم یک طیف فکری ای هستند که قاعدتا در جهان مدرن و نوین ما بیشتر و بیشتر قدرتمند شده اند.

به ویژه در یک تاریخی از فلسفه که ما مواجه می‌شویم با نظریاتی که پیرامون این خداییست که دورتر از زمین آفریده همه چیز را و بر این جهان هستی.

امروز ما به نوعی نقشی در آن ایفا نمی کند و در جزئیات آن دخیل نیست و همان مثال مشخصی که کانت هم مطرح کرده بود اینکه مثل ساعت سازی است که ساعتی را ساخته و آن را رها کرده و شما مواجه می شوید با این نظریات و این نوع فکر که حالا به خدا باور دارد به وجودیت این خدا معتقد است اما این ادیان را راه رسیدن به این خدا نمی داند و اصولا تعاریفی که نسبت به خدا می دهد یک چیزی فراتر از این ادیان است یا متفاوت تر از این ادیان است؟

هر چند که در باب این مسائل هم میشه به این فکر کرد که اصولا راه شناخت ما از نقطه ابتدایی همین ادیان بودن ادیان بودند که این نگاه به خدا رو چهار چوب بهش دادن، دربارش صحبت کردن، پیش بردنش راه و چاه ها رو مطرح کردن.

اصولا داستان وجودیت این خدا رو از همون ابتدا مطرح کردن قوانین و قواعد و اون نوع زیست جمعیه مومنان رو تشریح کردن.

اما با توجه به تمام این مسائلی که دربارش صحبت میشه قاعدتا یک طیف فکری ای هم با این مبنا وجود داره که به یک قدرت ماورایی، به یک انرژی در جهان و یک نظم مستحکمی اعتقاد داره که حتی نظریات علمی رو هم وقتی بهش نزدیک میشید میبینید که برخی از این نظم در جهان صحبت میکنن.

حتی مفهوم و معنایی هم مترادف با خدا هم بهش میدن و اینها اون دسته ای هستن که حالا این ادیان و راه ادیان و نوع بیان اونها نسبت به خدا رو دور از واقع میدونن و با توجه به این به خدا اعتقاد دارند اما ادیان را رسمیت نمی دهند.

در باب شناخت این خانم.

خب قاعدتا این ها همون بخشی هستن که به عنوان کفار در برابر اسلام و ادیان یکتا پرستانه قرار می گیرن و شما مواجه می شید با این که همون نگاهی که با دیگر کفار هم انجام بشه و نظر داده بشه در باب این ها هم قاعدتا شکل خواهد گرفت.

این که این ها از کی حضور داشتن و وجود داشتن، خب قاعدتا این ها هم مثل همه نوع تفکرات فکری انسان تاریخ طولانی داره.

اما گستره ی قدرتشون قاعدتا بعد از رنسانس و اتفاقات رنسانس هست که بیشتر و بیشتر قدرتمند تر شدن و این فکرها رو بیشتر به پیش بردن و شاید برعکس اون طیف هایی مثل مشرکین، بت پرستان یا کسانی که نماد ها و نشانه هایی از قدرت رو در زمین می پرستیدند مثل ماه و ستاره پرستان و خورشید پرستان که طی مرور زمان کم تر و کم تر و کم رنگ تر شدن اما به فراخور اون آتئیست ها این ها هم مسلما بیشتر و بیشتر شدند و این افکار رو بیشتر هم به پیش بردند و سعی کردند که افکار خودشون رو مستدل تر بیان بکنند و مطرح بکنند و در نهایت این هم در حال پیشرفت است.

این نوع از نگاه و اینها هم از قبال و در برابر اسلام و مسلمانان خب قاعدتا جزو همون دسته کفار به حساب میاد.

اما فرای اینها حالا یک مقداری باید نزدیک به خود مفاهیم دینی بشیم.

مفاهیم دینی که در دل اونها هم مسلمون ها کافران بی شماری رو به حساب میارن.

یعنی شما وقتی نزدیک میشید به این تفکر اسلامی در برابر نگاه خودش یک طیف بی شماری از ادیان رو داره.

مثلا ادیان باستانی ای که در هندوستان وجود داشته مثل دین هندوئیسم یا بودیسم یا دین جین.

خب اینها هم یک طیف فکری مذهبی هستند که حالا جنبه های عرفانی بیشتر دارند.

شاید یک مقداری تفاوت و تمایز نسبت به اون تصویری که از خدا میدن داشته باشن و با توجه به نوع زیست شون و افکار و عقایدشون در برابر افکار و عقاید مسلمونها هستن که خب قاعدتا هم حالا نه تنها ادیان هندوستان، ادیان چین باستان و ادیان دیگری که در کشور های دیگه وجود داشته و تعداد بیشماری داشته هم قاعدتا در همین مبنا قرار میگیرند و به عنوان کافر به حساب می آیند.

در بین مسلمون ها و نگاهی که به کفار میشه به اونها هم قاعدتا خواهد شد.

پس ما با یک طیفی از ادیان باستانی هم روبه رو هستیم و یا عرفان های متفاوتی که در جهان وجود داره که همه اینها طول عمرشون که مشخص است اینکه از چه دورانی شروع شدن، افکار مختلفی که در هندوستان، در چین در دیگر کشورها وجود داشته با تمایزات متفاوت با اینکه مثلا هر کدام یک نوع نگرشی را دنبال می‌کنند، خدا را یک گونه تعبیر می‌کنند.

برخی از معنا و مفهوم خدا دورتر می‌شوند، برخی نزدیک تر می‌شوند، برخی به مفهوم یکتاپرستی نزدیک‌تر و برخی دورتر می‌شوند.

با هر تفاوت و تمایزی که درشان باشد.

قاعدتا در برابر نگاه‌های اسلامی هستند و قاعدتا هم مسلمان‌ها اینها را کافر به حساب می‌آورد.

اینکه در جهان تا چه اندازه بهشون رو شده و یا ازشون فاصله گرفته شده هم که خب قاعدتا موضوعاتی است که قابل رویت است.

با یک جست و جوی ساده دربارشون میشه به اینها رسید که تا چه اندازه امروز مثلا یک دینی مثل بودیسم حتی در جوامع اروپایی و آمریکایی هم در حال پیشرفت هست.

می‌بینید که حتی شخصیت‌های مختلفی رو میارن بهشون به خصوص به دین بودیسم به واسطه اون نگاه بهتری که نسبت به جهان هستی داره، نگاه رئوف تر و مهربانانه تری که داره و در عین حال یک سری از مضامینی که برای یک عده ای از مردم در جهان جالب شده و یا نزدیک شده به برخی از دستاوردهای حتی امروزه بشری.

حالا خارج از بحث مشخص خودمون نشیم.

در مجموع پسر و دختری در باب این نگاه به کفار در اسلام صحبت می کنیم.

با یک سری ادیانی هم روبرو میشیم که اینها ادیان های باستانی هستند در سرتاسر جهان.

حالا با مضامین برخورد عرفانی و در نهایت این نگاه اسلامی تمام اینها رو هم جزو همون کفار به حساب میاره و این یک دسته دیگه ای از این کفار هستند که در برابر اسلام قرار میگیرن.

فارغ از این ادیان و این نگاه هایی که در بابش صحبت کردیم، انواع و اقسام نگاه های عرفانی، نگاه هایی که باز باستانی هست، حتی نگاه هایی که امروزی و نوین تر هست، نگاه های عرفانی ای که به جهان میشه و انواع و اقسام نگاه های دینی که حالا شاید کم رونق تر هستند، تعداد کم تری بهشون باورمند هستند، کم کمتر ازشون شنیده شده و تبدیل به یک فرقه های کوچکی شدند که در جهان وجود دارند.

برخی متاثر از ادیان دیگر هستند، از ادیان بزرگ تر هستند هم در جهان وجود داره که همه اینها هم قاعدتا توسط مسلمون ها به عنوان کافر شناخته میشه.

پس اینها هم خیلی نمیخوام در موردشون صحبت بکنیم.

اما هر نوع طرز تفکری که شما نزدیک بشید با باورهای باستانی که در مثلا حوضه اسکاندیناوی وجود داره خب قاعدتا تمام اینها هم از نظر مسلمون ها باز همون کافر هستند.

تفاوتی بینشون نیست.

یا عرفان هایی که در جهان به وجود اومده، حتی عرفان های نوین و نوپایی که در جهان به وجود اومده، برخی متاثر از تفکرات مسیحی است، برخی گره خورده با افکار بودیسم هست، حتی برخی متاثر از همین باورها اسلامی است.

تمام اینها در مجموع باز هم به شکل همون کافر بهشون نگاه میشه.

اما در نهایت ما میرسیم به اهل کتاب.

حالا اهل کتابی که توسط قرآن و اسلام در اون نقطه ابتدای خودش به عنوان دینداران به حساب آمده به عنوان کسانی که به خدا باور دارند و به نوعی همداستان با مسلمان ها هستند، اذعان شده یعنی یهودیان، مسیحیان و گاها هم زرتشتیان.

باورمندان به یکتاپرستی که خب ما به عنوان ادیان ابراهیمی میشناسیمشون.

حالا فرآیند زرتشتیت که حالا یک مقدار کوتاهی هم در باب زرتشتی ها صحبت بکنیم.

یکی اینکه به واسطه نزدیک شدن این مسلمون ها به کشور ایران در دوران عمر و حمله به ایران، خب این ها با مفهوم زرتشتیت هم روبه رو شدند و مفاهیم زرتشتی هم در اغلب و غالب خود هم یکتاپرستان است.

یعنی اصولا یک دین یکتا پرستانه است.

حالا با یک تفاوت ها و تمایز هایی که نسبت به ادیان ابراهیمی داره.

حتی این فلسفه بهشت و جهنم به نوعی قدرتمند و پررونق تر پیش از اینکه حتی در یهودیت بخواد در بابش صحبت بشه در زرتشتیت در بابش صحبت شد و اصولا یک نگاه یکتا پرستانه به خداست.

با همون تعاریف و موضوعاتی که مطرح شده در دل اسلام و یا دیگر ادیان یکتا پرستانه.

حالا با یک سری تفاوت ها و تمایزها و با توجه به این نگاه یکتا پرستانه ای که در دل زرتشتیت وجود داره و مواجهه اسلام با دین زرتشتیت در ایران در مجموع این ها جزو اهل کتاب به حساب اومدن به ویژه در ایران خودمون در.

امروز در جمهوری اسلامی که این ها هم جزو اون ادیانی هستند که به عنوان اهل کتاب به عنوان دیندار به حساب میان و خداپرست به حساب میاد.

یعنی جزو اون دسته کفار قرار نمیگیره.

و خب ادیان ابراهیمی که حالا به نوعی به وجود آورنده اشون همون دین یهودیت میشه که ما بارها هم دربارش صحبت کردیم که اگر در بین عوام صحبت از 124 هزار پیامبر میشه به جز مسیح و محمد همه و همه متعلق به دین یهودیت هستند.

که به نوعی به وجود آورنده این راه بوده و از همان ابتدا هم آنها به عنوان اهل کتاب و مومن و خداپرست به حساب آمدند و دین مسیحیت هم به این شکل به همین عنوان.

اینکه مسیحیت و مسیح رو هم که ازش صحبت شده در قرآن در بابش صحبت شده و به عنوان یک دین یکتا پرستانه و خداباور ازش یاد شده.

اما فرای اینکه در باب این ادیان صحبت شده و اینها رو اهل کتاب دونستند و به نوعی دیگه جزو کفار به حساب نیاوردن، اما طی مرور زمان ما مواجه میشیم با اینکه حتی اینها رو هم به عنوان کافر قلمداد میکنند.

اینکه با یکسری تعابیری که در بابش استفاده میشه که اینها از معنای حقیقی ادیان دور شدند.

اینکه تحریف های بیشماری در کتب آسمانی شون وجود داره.

اینکه اینها اعتقاداتی رو فارغ از اون نگاه حقیقیه، خدا پرستانه و یکتاپرستان در نظر گرفتند باعث شده که اینها رو هم خارج از دین به حساب بیارم.

در خود دوران زیستن پیامبر ما در ابتدا مواجه می شویم با نزدیکی که با یهودی ها داشته و طی مرور زمان و اتفاقاتی که بینشان می افتد.

در نهایت محمد در برابر آنها اعلان جنگ می کند و به نوعی آنها را هم کافر به حساب می آورد و ما مواجه می شویم با این معنا که حتی اهل کتابی که در ابتدا دربارشون صحبت شده که اینها دیندار هستند و خداپرست هستند و از این دایره کفار خارج هستند هم ما مواجه می شویم با اینکه اینها را هم کافر می دانند.

یا فرای اینکه در دل نگاه مسیحیت شما مواجه می شوید با اینکه مسیح فرزند خداست، حتی در نگاه های افراطی تر مواجه می شوید که مسیح خود خداست که به زمین اومده و اینها رو هم مسلمون ها در نهایت اعتقادات کفر آلود در نظر گرفته اند و شما مواجه می شوید با اینکه حتی مسیحیت را هم بخشی از همین کفار به حساب می آورند.

و در نهایت این نگاهی که از همان ابتدا بر پایه ی همان موضوع مشخصی که ما چندین بار درباره اش صحبت کردیم و آن حق پنداشتن خود و نا حق قلمداد کردن دیگران بوده، در نهایت باز هم ما را به همین وادی می رساند.

درباره اش زیاد صحبت کردیم.

اینکه شما وقتی یک نگاه مشخصی را درباره اش صحبت می کنید، بعد از مطرح کردن آن موضوع قاعدتا شاهد تفاوت ها و تمایز هایی در مسیر رسیدن به آن راه هستید.

همه و همه زیر همان عنوان قرار می گیرند.

اما شما دیگر نمی توانید به آن کنترلی داشته باشید و اتفاقات تازه ای که در آن می افتد قاعدتا اجتناب ناپذیر است.

در باب این موضوع هم به همین شکل است.

همه اعتقادات را نا حق پنداشتید و همه را کافر به حساب آوردید و در نهایت در همین وادی و با همین نگاه وقتی پیش بروید می توانید به این معنا هم برسید که در ابتدا شما یهودیان را خداپرست به حساب آوردید و اهل کتاب به حساب آوردید.

و بعد از گذشت زمانی و به واسطه اتفاقاتی به یکباره اینها هم تبدیل به همون کفار میشن و ما مواجه میشیم با جنگ های بی شماری که محمد در طول حیاتش با این یهودیان انجام داد و طی تاریخی که مواجه می شویم با جنگ های بی حد و حصری که با مسیحیان تحت عناوین جنگ های صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان اتفاق افتاد و حتی امروز جهان که باز هم مواجه می شویم با این جنگ های بی سر و سامانی که تحت همین عنوان و تحت همین نگاهی که اینها کافر هستند، بین یهودیان و مسلمانان، بین مسلمانان و مسیحیان در حال جریان هست و اتفاق می افتد و این نگاه کفر آلود و این نگاهی که همه را به نوعی کافر به حساب می آورد، هر روز و هر روز قدرتمند و قدرتمند تر می شود.

در نهایت هم به این معنا می رسیم که حالا حتی کفار را در دل خود دین هم قلمداد می کنند.

یعنی ما مواجه می شویم با این طبقه بندی و این دسته بندی که پیرامون کفار کردیم.

در آخر آخر این است که پس ما یک دینی داریم به اسم اسلام، این دینی که این باور خداپرستانه و یکتا پرستانه رو مطرح کرده، با تمام مبانی و مضامینی که تا امروز هم درباره اش زیاد صحبت کردیم.

در همین ویژه‌برنامه.

حالا در دل این یک نگاه های متفاوتی شکل میگیره.

همون طور که باز هم دربارش صحبت کردیم، نگاهی مثل شیعه گری و اهل سنت که این دوپارگی رو در دل اسلام به وجود میاره چه بر سر قدرت گیری بعد از محمد هست؟

اون طایفه و اون دسته ای که حالا اعتقاد به قدرت گیری ابوبکر دارن بعد از محمد و اون طیفی که حالا باور داره که باید حکومت در اختیار علی باشه، همسر فرزند پیامبر و به نوعی فرزندانی که بعد از اون نوادگان و ادامه دهندگان نسل پیامبر هستند باید این قدرت رو بدست بگیرند و این اختلافات ریشه داری که باعث میشه این دو طیف در برابر هم قرار بگیرند و به مرور زمان فرقه های مختلفی درشون به وجود بیاد و نگاه های متفاوتی را داشته باشند و در نهایت با توجه به این نگاه ها و این تفرقه ها حالا همدیگر را هم کافر بشود.

حالا هر کدام به یک دلیلی دیگری را کافر بداند.

کسی به واسطه اینکه جایگاه پیامبر را غصب کرده، دیگران را کافر بشمارد.

کسی به واسطه اینکه دیگرانی هستند که برای فرزندان پیامبر عصمت قائل می شوند و یا با توسل به او قرار است به خدا برسند و یا با بزرگ داشتن جایگاه این فرزندان پیامبر تا مرتبه خدا این شرک را در خود بال و پر دادند، به نوعی این ها را کافر بدانند و این نگاه کافر پنداری در خود دین هم در خود دین اسلام هم شکل می گیرد و در این فرقه ها و در برابر هم شکل می گیرد و ما به یک معنایی می رسیم که در نهایت هی این دایره کوچک و کوچک تر می شود.

یعنی از ابتدا که درباره اش صحبت کردیم در باب اقسام مختلفش صحبت کردیم.

در نهایت به یک جایی می رسد که حالا یک قشر خیلی خیلی کوچکی، حتی شاید یک فرقه کوچک تمام نگاه های جهان را کافر قلمداد می کند و فقط نگاه خود را حق بداند.

همان نگاه مشخصی که درباره اش صحبت کردیم و حالا در بابش بیشتر هم صحبت خواهیم کرد.

در نهایت با توجه به این تقسیم بندی هایی که پیرامون مسئله کفار کردیم، یک قسمت کوچکی هم خوب هست که بهش یک اشارتی بکنیم که حالا در قسمت های آتی که قرار هست در باب اشتباه بزرگ اسلامی صحبت بکنیم بیشتر نزدیک به این معانی میشویم.

اما خارج از این، این اشارات کوچک هم لازم هست که در این قسمت که پیرامون کفار هست مطرح بشه که اسلام با توجه به اون نگاه مستحکمی که داشت در باب اینکه محمد خاتم رسولان هست و این به نوعی رسالت خدا این که قرار باشه خدا با انسان ها صحبت بکنه و راه تازه ای رو به وجود بیاره رو از بین برد و در نهایت به پایان رساند.

اینکه دیگه قرار نبود خدا قرار باشه که با انسان ها صحبت بکنه کند ولی و راهنما و پیامبری بفرسته و این طریقت خداوندی رو ادامه بده.

این خاتم رسولان بود و اینجا دین به پایان رسید.

پس به واسطه این شما مواجه میشید که هر نگاه دیگه ای که قرار باشه این نگاه رو ادامه بده.

قرار باشه اصلاحی به وجود بیاره.

اصلاحی در همین دین به وجود بیاره، بدعتی بذاره ابداعی بکنه، اصلاحی در ساختار زیست انسان ها داشته باشه، خود دین اسلام رو گسترش بده و یا دین تازه ای رو به وجود بیاره، قاعدتا همه و همه کافر به حساب میاد و این نگاه هم از همون جا آغاز میشه.

همون طوری که نه فقط در دل اسلام که در دل تمام ادیان ابراهیمی و توحیدی ما با این موضوع رو به رو هستیم.

یعنی همون رفتاری که یهودیان در قبال مسیح کردند.

خب صحبت کردیم دربارش.

اینکه مسیح یهودی بود، یهودی زاده بود و حالا در دل یهودیت یک اصلاحی رو به وجود آورد و در نهایت هم به دست خود یهودیان کشته شد و به صلیب کشیده شد و شما مواجه میشید با اینکه قاعدتا هر دینی، هر نگاه یکتا پرستانه، دگم و رادیکالی که در جهان به وجود می آید بعد از خود هیچ چیزی رو قبول نخواهد کرد.

اما مواجه میشید با اسلامی که این رو تبدیل به یک اصل میکنه.

یعنی باز هم موضوع سر همون حرفی است که چندین بار دربارش صحبت کردیم.

اینکه شما مواجه میشید با یک سری بی اخلاقی ها و رفتارهای زشت خشونت آمیز و رفتارهایی از این دست که به واسطه یک اتفاق شکل میگیره به واسطه یک انسان شکل میگیره.

اینکه یک آدمی یک خبطی میکنه، خشونت یک آدم باعث این اتفاق میشه.

خیانت یک آدم باعث این اتفاق میشه.

یعنی شما مواجه میشید در بین جوامع مثلا اروپایی که حالا یک مردی مثلا با دو زن همزمان داره رابطه برقرار میکنه، این به واسطه اون شخصی است که این کار رو انجام داده.

اما یک جایی هست که شما مواجه میشید با این نگاه خیانت آلودی که تبدیل به قانون شده.

همون طور که در اسلام شما مواجه میشید با این چند همسری که قرار هست یک مرد چهار همسر رو در اختیار داشته باشه و اینجاست اون فاجعه بزرگ که شما این بی اخلاقی بزرگ رو، این خشونت رو، این جنایت رو.

حالا هر مثالی فقط و فقط در باب این موضوع مشخص و چند همسری صحبت نمیکنم.

هر موضوعی رو شما تبدیل به یک قانون بکنید.

یعنی این یک ناهنجاری نباشه که توسط یک نفر اتفاق افتاده بلکه این تبدیل به یک قاعده و قانون و روش برای زیستن شما بشه و شما وقتی در باب این موضوع نزدیک به مسائل اسلامی میشید یعنی در باب نگاه به دیگران و آیندگانی که قرار باشه اصلاح بکنند، این تبدیل به یک قاعده و قانون میشه که حالا محمد خاتم رسول این هست.

یعنی اگر در دوران یهودیان یهودیان اومدند و مسیح رو کشتند، خب این ها میتونن در قبال این موضوع استدلال بکنند که اون یهودیان اون دوران مثلا هر چند که امروز هم نگاه های یهودی در برابر نگاه های مسیحی هست و اصولا مسیحیان رو هیچ وقت قبول نکردند چرا که بعد از اونها بودند.

اما در مجموع می‌توانند استدلال به این موضوع بکنند که در اون دوران اون مردم اون نگاه رو داشتند.

اما وقتی شما مواجه میشید با نگاه هایی که در اسلام شکل می‌گیره، به واسطه این بنیان فکری که شکل گرفته، به واسطه این قاعده و قانونی است که بهش معترف و معتقد هستند و شما اگر مواجه بشید با دینی که قرار باشه بعد از اسلام شکل بگیره چه برای اصلاح شرایط اجتماعی با یک نگاه خاصه و جدا از این نگاه ها یا در پیشبرد همین نگاه یکتا پرستانه و یا حتی در پیشبرد این نگاه اسلامی.

یعنی مثل اتفاقی که برای بهایی‌ها افتاده و اینکه قرار بوده نگاه اسلامی رو یک تفاوتی، یک اصلاحی درش انجام بدن، شما مواجه می‌شید با اینکه به سادگی اینها کافر قلمداد می‌شن و این هم به واسطه نگاه یک بخشی از مسلمون ها نیست.

این یک قاعده مشخص یک قانونی است که محمد در طول حیات خدا به وسیله محمد در گفتار خود اینکه این خاتم و رسولان هست و اینجا دین دیگه به پایان می رسه مطرح شده و ما مواجه می‌شیم پس با یک کافران دیگری که اگر قرار باشد هر نوع نگاهی را چه نگاه مصلح اجتماعی، چه نگاهی در پیشبرد اهداف و نگاه های خداوند و یکتا پرستی و چه حتی در باب پیشرفت و ابداع در دل اسلام مواجه می‌شویم با اینکه اینها را هم کافر به حساب دارد.

پس ما این دسته بندی را در باب کفار این دسته بندی متفاوت و متنوع را داشتیم و سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم.

اما تمام اینها ریشه از چه موضوعی دارد؟

اینکه شما دیگران را کافر بدانید که دیگران را پست‌تر بدانید.

اینها همه برگرفته از یک اصل مشخصی است که ما بارها درباره اش صحبت کردم.

اینکه شما وقتی مواجه می‌شوید با اعتقادات یکتا پرستانه به ویژه در نگاه اسلامی که حالا ما داریم در باب آن صحبت می‌کنیم، یک اصلی را دارید با اینکه شما حق هستید و حقیقت در اختیار شماست و دیگرانی که در برابر شما هستند پوچ و ناحق هستند، بی ارزش هستند، بی محتوا هستند یعنی شما مواجه می‌شوید با این نگاه مستحکم و این قاعده بزرگ اسلامی این معنی که داره به شما میگه شما حق بر زمین هستید، دیگران در برابر شما ناحق و بی چیز هستند، تمام حقیقت به نزد شماست، دیگران کذب هستند، در برابر دروغ و ریا هستند و این نگاه هست که مسبب به وجود اومدن این دسته بندی و این نگاه به انسان ها که همه و همه رو کفار دونستن میشه.

یعنی نگاه حق طلبی برای خود.

این که شما حقیقت رو به نزد خود میدونید، این که به یک خداوند یکتا باور دارید، این که قدرت جهان رو در اختیار او می بینید، این که او برتر از دیگران هست، این که نگاه او، فرمان او، باور او برتر از دیگران هست.

این نگاه به برتری طلبی و این حق پنداشتن باعث به وجود اومدن این نگاه متفاوت میشه که حالا همه رو کافر بدونید.

از همون ابتدا کسانی که در برابر شما هستند، کسانی که به چند خدا باور دارند رو کافر بدونید تا در نهایت حتی کسی که قرار باشه یک بدعتی در دین شما بذاره یک ابداع تازه ای داشته باشد.

یک مقداری اصلاح بکن.

در نهایت مبدل به همان کافر می شود.

چرا که این یک اعتقاد ریشه دار قدرتمندی است که شما را حق و حقیقت بر جهان می داند و قاعدتا هر حرف متفاوت و هر نگاه متفاوتی نسبت به جهان با تفاوت از نگاه های شما کافر قلمداد خواهد کرد.

اما حالا خارج از این که ریشه اصلی این نگاه کفار چی هست، ما باید مواجه بشیم با این که حالا این مسلمون ها در جهان در برابر این کفار چه رفتاری رو از خودشون نشون دادند؟

خب قاعدتا هر کس درباره اش یک چیزهایی رو شنیده و می دونه.

من هم سعی می کنم در این قسمت خیلی ذکر مصیبتی نکنم و اصولا قاعده این برنامه و ساخته شدن این برنامه در راستایی نیست که ما بخواهیم ذکر مصیبت بکنیم.

قرار هست که ما با این معانی آشنا بشیم و این معانی رو به درستی درک بکنیم و خب ما مواجه می شیم با رفتارهای متفاوتی که این مسلمون ها با یک ریشه ی فکری مشخص در قبال این کفار انجام داد.

ابتدائا در باب یک بخشی از این کفار باید صحبت بکنیم که به عنوان محارب به حساب می آیند.

محارب یعنی کسانی که در برابر خدا در برابر آن نگاه خدا پرستانه حاضر به اقدام هستند و حاضر هستند که در برابرش فعالیتی از خودشان نشان بده.

حاضر هستند تظاهرات کنند، به خیابان بیایند، اغتشاش بکنند، اعتراض بکنند، اجتماع بکنند، تحصن بکنند، هر رفتاری بجنگند، مبارزه بکنند.

حاضرند در برابر این نگاه خدا پرستانه از خودشان عکس العملی داشته باشند، فعالیتی داشته باشند.

ما اینها را به عنوان محارب می شناسیم.

حالا تفاوتی نمی کند که این محاربین کافرانی باشند که به خدا باور دارند اما به دینی باور ندارند بی خدایان و آتئیست ها باشند.

مشرکین باشند همان کسانی که اهل کتاب هستند و حالا مسلمان ها آن ها را کافر می پندارند باشند تفاوتی نمی کند آن دسته ای که مبدل به یک تفکری می شود که قرار است یک عکس العملی از خودش در برابر مسلمان ها داشته باشد، محارب شناخته می شود.

خب محارب مشخص است.

اینها همه و همه باید کشته بشن و از بین برن.

مسلما هیچ حق و حقوقی ندارن اما فرای اینکه حق و حقوقی ندارن این ها باید کشته بشن.

این ها کافر حربی هستن که باید کشته بشن و از میان برداشته بشن.

شما مواجه میشید با آیات قرآنی که مستقیما در باب مجازات این محاربین داره صحبت می کنه.

اینکه اگر کسی محارب در برابر خدا هست عملی داره یعنی اعتقاد کفر آلودی داره.

حالا با هر دسته بندی ای که ما دربارش صحبت کردیم اما در مجموع باورمند به یک اکتی است در برابر این خدا.

حالا قرار هست که اعتراضی بکنه، انقلابی بکنه، اجتماعی بکنه و اصولا این اعتراض خودش و مخالفت خودش رو بروز بده، تبلیغ بکنه و یا عناوینی از این دست را به نوعی رفتار خود قرار بده مواجه می شید.

با اینکه قرآن به صراحت داره در باب این صحبت می کنه که این ها رو باید دست و پاشون رو به صورت برعکس برید.

این آیه قرآنی است.

این که دست و پای این ها باید به صورت برعکس بریده بشه و یا این که اون ها باید تبعید بشن به جایی وحشتناکی که حالا کشته بشن.

این که قرار است این ها رو رها کنید وسط دریا که این ها کشته بشن.

یعنی هدف از تبعید این نیست که این ها بروند و در جمع شما نباشند.

هدف این هست که این ها در این تبعید کشته بشوند و از بین بروند و یا این که قرار هست این ها رو بکشید و از بین ببرید به قتل برسونه به خواری و به وحشیانه ترین شکل ممکن این ها رو بکشید و شما مواجه می شید با این که نه تنها این ها حقوقی ندارند، قاعدتا این ها باید فقط و فقط کشته بشن، اون هم به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل ممکن.

این ها فقط باید کشته بشن و مورد قتل قرار بگیرن.

فرای این در بخش دسته بندی من یک بخش رو یادم رفت که درباره اش صحبت بکنم.

اون هم مرتد ها هستند.

در باب این ها هم یک توضیح مختصری میدم تا در باب این رفتارها صحبت باز هم بکنیم.

هر چند که باید در باب این خیلی زیاد و مفصل صحبت کنیم.

اما مرتد ها هم یک بخشی هستند که حالا ما اون ها رو هم به نوعی کافر قلمداد میکنیم.

تعریف از این مرتد ها هم یه تعریف ساده ایست.

این که این ها باورمند به دین اسلام بودن و یا اینکه زاده شدن در دین اسلام و به نوعی مسلمان زاده بودن.

با توجه به اون تعریفی که دادیم گفتیم دین اسلام یک دین وراثتی است.

یعنی شما وقتی به دنیا می آید اگر پدر و مادر مسلمانی داشته باشید مسلمان به حساب میاید و این دین، دین وراثتی است و حالا شما محکوم به این هستید که تا آخر عمر باورمند به دین اسلام باشید.

اگر روزی سرتون به تخته ای خورد و خواستید یک دین ابراهیمی دیگر انتخاب کنید و خواستید مسیحی بشید خواستید بیخدا بشید.

خواستید به خدا اعتقاد داشته باشید اما دینی رو قبول نداشته باشی و یا هر نگاه دیگری رو در جهان مبنای فکری خودتون قرار بدید.

شما محکوم به مرگ هستید، شما مرتد به حساب میاد و از دین خارج شدید و حالا باید شما از بین برید و کشته بشید و شما مواجه میشید با رفتاری که در قبال این مرتدان اتفاق می افته و چگونه به صورت وحشیانه باز هم قائل به مرگ.

این ها فقط هستند و این نگاه تحمیل آلود وحشتناکی که یک انسان رو به واسطه زاده شدن در یک نگاه محکوم و زندانی و اسیر در اون نگاه وحشیانه و احمقانه میدونه و مواجه میشیم با این نگاه ارتداد.

حالا ارتداد اقسامی داره که یکی از این اقسام همین موضوعی بود که دربارش صحبت کردیم.

یکی دیگر از این اقسام هم اون انسانی است که حالا خارج از دین اسلام بوده یعنی مسلمان زاده نبوده.

به عنوان مثال مسیحی بوده و حالا بعد از مدتی اومده و به اسلام روی آورده و بعد از مدتی هم اعتقاد پیدا کرده که حالا این اسلام راه درستی نیست برای زیستن.

و بعد باز یک نگاه تازه ای رو رفته و بودیسم شده باز.

این آدم هم مرتد هست و حکمش قتل هست و مرگش واجب هست و شما باز مواجه میشید با این نگاه وحشیانه و دگمی که قائل به مرگ دیگران هست به واسطه این نگاه که اونها رو کافر میدونه.

پس ما یک بخشی به نام ارتداد هم داریم که اون هم بخش مجزایی ست.

اما در مجموع اونها هم به عنوان کافر به حساب می آیند و کافر هایی که در قبالشون هم قرار هست که به وحشیانه ترین شکل به قتل برسند.

پس ما مواجه شدیم با محاربین که حالا عکس العملی دارن در برابر خدا که همه این ها محکوم به مرگ هستند اون هم مرگ به وحشیانه ترین شکل ممکن در تبعید در وسط دریا، تبعید در بدترین شرایط آب و هوایی برای مرگ و مردن.

اینکه اینها طعمه مثلا حیوانات درنده بشن یا اینکه در بدترین شکل ممکن بمیرند و از بین بروند، از هوای بعد از بی غذایی و اصولا بمیرند در رنج و عذاب و شکنجه و یا اینکه دست و پای اینها به صورت برعکس بریده بشه و در این بدبختی و مصیبت جان بدهند و از دنیا برن.

و یا اینکه اینها رو به بدترین شکل.

آتش بزنند و گردنشون رو ببرن. اعدامشون بکنن.

دارشون بزنن از بلندی پرتاب کنن به پایین.

و رفتارهایی از این دست برای از بین بردن.

پس شما مواجه می شوید با این قتل و کشتار و خونریزی در قبال این محاربین که وقتی داشتند در برابر نگاه اسلامی شما مواجه میشید با مرتد ها و مرتد هایی که به این دین باور داشتند یا به واسطه اینکه در این دین به دنیا آمدند و یا اینکه خودشان باورمند شدند.

اگر از این دین برگشتند و یک نگاه دیگری را برگزیدند، محکوم به مرگ و قتل بود.

این رفتارهای وحشیانه است.

مثلا وقتی شما مواجه می شوید با این حکم ارتداد در میان زنان شما مواجه می شوید که اگر زنی باشد که حالا هر کدام از این دو قسم به اسلام روی آورده باشد و یا اینکه مسلمان زاده باشد، حالا بخواهد از این نگاه برگردد با یک حکمی مثلا روبرو می شود با اینکه باید این را شلاق بزنند از آن به اذان تا این باور خودش را عوض کند.

یعنی شما در نظر بگیرید که در هر وعده اذان که حالا اگر شیعه باشند سه وعده و اگر سنی باشند پنج وعده.

قرار است که پنج بار متمادی در طول یک روز این آدم را شلاق بزنند، شلاق بزنند تا این آدم را بشکنند و از میان بردارند تا در نهایت دوباره اعتقاد پیدا بکند به دین اسلام و در نهایت در این جنون و وحشیانه او را از بین ببرند و بکشند.

و شما مواجه می شوید با این نگاه های وحشیانه و دگمی که در قبال این کفار انجام شود.

اما فرای این در برابرتان یک قشری هم هستند که ما به عنوان کفار می‌شناسیم اما عکس العملی ندارند.

شما در نظر بگیرید که در یک حکومت اسلامی هست مثل جمهوری اسلامی.

حالا عده ای هستند که آتئیست هستند، بی‌خدا هستند، افکاری بر خلاف افکار اسلامی دارند.

هر نوع نگاهی.

مثل مثلا همین بهائی هایی که به عنوان کافر مسلمان ها قلمداد می‌کنند اهل شیعه.

حالا همین تشیع به شدت این ها را کافر به حساب می آورد و بی‌خدا.

و گفتیم در آن دسته ای قرار می‌گیرد که بعد از محمد قرار باشه که یک ابداع تازه ای بکنه، یک بدعت تازه ای بذاره، یک نگاه تازه ای رو نسبت به خدای یکتا پرستی خود دین اسلام داشته باشه.

جزو اون کفار به حساب میاد.

حالا شما مواجه میشید با این دسته که حالا این ها کار و اکت مشخصی ندارند که جزو دسته محارب به حساب بیایند اما کافر هستند دیگه.

یعنی در برابر اون اعتقادات اسلامی قرار می گیرند؟

شما مواجه میشید با این که این ها هیچ حق و حقوقی ندارن.

اموالشون هم از آن حکومت هست.

اموالشون هم از این مسلمون ها هست.

جونشون هم در اختیار این ها هست.

فرزندان این ها، همسران این ها برای این مسلمون ها هست.

می تونن این ها رو بگیرن به بردگی بفروشند و این که اگر بشناسند، اگر بخوان، اگر در اختیارشون باشه، می تونن هر کدوم از این رفتارها رو بکنن، می تونن این ها رو بکشن.

می تونن این ها رو اسیر بگیرن.

می تونن این ها رو به عنوان برده بفروشند و شما مواجه میشید با این رفتارهای وحشیانه و دهشتناکی که وجود داره و اگر هم اتفاق نمی افته به واسطه موضوعاتی است.

فرای این موضوعات اما حق در اختیار اینهاست برای هر گونه رفتار وحشیانه در قبال کفار.

اینکه کفار را بکشند و اینها صاحب بر جان و مال و زندگی و زیست اینها هستند.

یک موضوعی که حق پنداشته شده در دل نگاه های اسلامی در دل قرآن.

اینکه کافران را به خواری بکشید برگرفته از همین نگاه است و در مجموع سازنده ی این نگاه بیمار و آلوده است.

اینکه اگر در طول تاریخ این رفتار را برخی اوقات انجام دادند و بعضی از زمان ها ندادند، اگر در امروز شما مواجه می شوید با اینکه بسیاری از حقوق این اشخاص را زیر پا می گذارند، مثلا به عنوان مثال همین بهایی ها را اجازه ی اینکه اینها تحصیل بکنند در دانشگاه ها را بهشان نمی دهند، بدترین رفتارها را می کنند باهاشون گهگاه میان و زندانی شون می کنن، حبس های طویل مدت میدن با عناوین جرم خیالی و موهوم.

اینکه هربار بدترین رفتار ها را با اینها می کنند موجب تبعید اینها میشن، خونه هاشون رو از بین می برن، آتش می زنند و زندگی رو به کام شون سخت می کنند و هرگونه فعالیت اجتماعی را از ایشان می گیرند.

احکام مواجه می شویم با اینکه این ها را اعدام می کنند.

دار می زنند.

وحشیانه ترین شکل ها رو باهاشون، رفتار ها رو باهاشون انجام می دهند.

این ها هر موقعی که اراده بکنند این حق در اختیارشون هست.

می تونن این کار ها رو بکنند.

گهگاه می کنند و گهگاه نمی کنند.

اما در مجموع نگاهی که حق رو در اختیار مسلمون ها داره در همین مبناست که این ها نه حقی دارند، نه حقوقی دارن، نه حق زیستن دارن، نه حق جان دارن و هیچ حقوقی برای این ها متصور نمی شن.

می تونن بکشنش.

می تونن به عنوان برده بفروشن.

می تونن ازشون سوءاستفاده کنن.

می تونن از هرگونه حقوق اجتماعی این ها رو.

جلوش رو بگیرن.

می تونن این ها رو تبعید بکنن و هر رفتار دهشتناکی رو می تونن در قبال این کفار داشته باشند.

و شما مواجه می شید با این رفتارهای وحشتناک و وحشیانه ای که در زندگی در برابر این کفار اتفاق می افته.

یه نگاه دیگه ای هم داریم که حالا در باب همون اهل کتابی است که صحبت کردیم.

حالا مسلمون ها یه بخشی رو به عنوان اهل کتاب قبول کردن که اینها کافر نباشن که گفتیم در طی مرور زمان هم مواجه شدیم با اینکه گاها اینها رو هم کافر دونستند در برابرشون جنگیدند، اینها رو از زیر تیغ گذراندند و همون رفتاری که با دیگر کفار کردند رو در قبال اینها هم انجام دادند.

اما شما مواجه میشید با اینکه حالا در یک شرایط عادی که اینها محارب نیستند در برابر خدا رفتار و عکس العملی ندارند و در این حکومت اسلامی دارن زندگی میکنند.

شما مواجه میشید با این نابرابری وحشتناکی که در همه جا نسبت به اینها اعمال میشه.

شما در زمینه ارث بهش نگاه بکنید، در زمینه مال و اموال نگاه بکنید، در زمینه حقوق اجتماعی نگاه بکنید، در زمینه دیه بهش نگاه بکنید و در تمامی زمینه ها این نابرابری وحشتناک و این حقوق پایمال شده که به عنوان یک شهروند درجه دو و سه به حساب میاد.

در بین مسلمون ها و این نگاه اسلامی و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو هم جهان میتونند بکنند و براشون مقدس هست.

اینکه میتونند کفار رو از بین ببرند و بکشند در قبال اهل کتاب هم میتونن گاه اینها رو به عنوان کفار به حساب بیارن و در نهایت از بین ببرند و بدترین و وحشیانه ترین رفتارها رو بکنن و اگر هم در شرایط معمول اینها رو به عنوان کفار به حساب نیاورند و اهل کتاب بیاورند مواجه میشیم با این حقوق پایمال شده ای که زیر پا له میشه.

در مجموع میشه ساعت ها در باب این رفتار مسلمونها در قبال کفار صحبت کرد.

نمونه ها و مثال ها و مصداق های بی شماری در بابش آورد که در طول تاریخ چه رفتارهایی در قبال اینها شده.

ریشه های ابتدایی که در قرآن هست رو میشه آیات بیشماری رو اذعان کرد که چگونه باید در برابر کفار اینها صف آرایی بکنند، اینها را بکشند، اموالشان را از آن خود بکنند، زن و فرزند اینها را به اسارت بگیرند و در میادین شهرها بفروشند.

همانطوری که در دوران حیات پیامبر این اتفاق به کرات افتاد و مدینه تبدیل به بزرگترین بازار و خرید و فروش بردگان و کنیزان شد و.

مواجه میشیم با این مصداق های وحشتناکی که در طول تاریخ از گذشته تا امروز هم وجود داره.

امروز مواجه میشید با کسانی که به عنوان آتئیست در این کشور های اسلامی به بدترین شکل و وحشیانه ترین شکل به چوبه های دار سپرده میشن، شکنجه میشن، به زندان های طویل مدت می افتن، هیچ گونه حق و حقوقی ندارند.

بدترین رفتار ها باهاشون میشه شکنجه های بیشمار، اعترافات اجباری، شلاق های بی حد و حصر.

و مواجه میشید با ترور های بی حد و حصری که در جهان داره اتفاق می افته و نمونه های بی شماری در باب ارتداد میشه نمونه آورد.

در باب هر کدوم از این نگاه هایی که دربارش صحبت کردیم، مدل هایی که درباره اش صحبت کردیم، تقسیم بندی هایی که در باب این کفار کردیم.

میشه ساعت ها صحبت کرد، نمونه ها آورد، آیات قرآنی رو مطرح کرد.

احادیث بیشمار تاریخی که محمد و اصولا نگاه اسلامی در همون صدر اسلام داشته در طول تاریخ اسلامی داشته و حتی امروز اتفاق افتاده.

اما هدف این تصویر کلی و نگاه کلی است به باب این موضوع که به نظرم به اندازه کافی هم درباره اش صحبت کردیم.

اما شاید در آتی در باب مضامین و مصادیق هم صحبت کردیم و نمونه هایی رو آوردیم.

قاعدتا بیشتر هم میشد در باب این موضوع صحبت کرد.

اما به نظرم اون موضوع اصلی و کلی رو با هم مطرح کردیم و در باره اش صحبت کردیم.

شاید در آتی هم باز هم بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کردیم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم بازهم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید صدا شنیده بشه، اگر دوست دارید این تغییر اتفاق بیفته میتونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.

منظور من از صدا هم فقط و فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه این آثار را با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و چهارم : مقایسه بدی خویش با دیگران

 

خب دوستان عنوان این قسمت و موضوعی که قرار هست ما توی این قسمت دربارش صحبت بکنیم یک موضوعی هست که قاعدتا بیشتر شما باهاش مواجه شدید.

این که وقتی با یک مسلمانی شروع به بحث می کنید و یک موضوعی رو مطرح می کنید در نهایت مواجه میشید با این که حالا اون یک مثالی میاره که دیگری وجود دارد در جهان که بدتر از من رفتار کرده، بدتر از نگاه ما رفتار کرده و در نهایت با استدلال و به نوعی با مثال آوردن از بدی دیگران سعی می‌کند که خود را خوب جلوه بده.

این رو قاعدتا باهاش روبه رو شدید.

در هر بحثی که با مسلمون‌ها انجام بدید، در نهایت به یک همچین نقطه‌ای خواهید رسید که ما حالا سعی می‌کنیم در باب این موضوع، در باب کلیاتش و اصولا این نگاه و فلسفه وجودی این نگاه بیشتر و بیشتر با هم صحبت بکنیم.

خب ما تا اینجا در این قسمت های که از برنامه شناخت اسلام گذشت، موضوعات بی شماری را در باب اسلام مطرح کردیم که همه و همه بیانگر این بدی نهفته در دل اسلام بوده.

مثال های بیشمار این برنامه به نام جان در آثاری که من نوشته ام، در کتاب های مختلفی که آوردم از کتاب آیات ظلم که حالا گردآوری شده از آیاتی است که نشان دهنده این ظلم خداوندی در ادیان ابراهیمی هست و یا در کتاب الله جبار زار که این نمونه ها در اسلام بیان شده و یا در دیگر کتاب هایی که حالا نوشتم.

شما با این عناوین رو به رو شدید که پس ما با یک معنای پر از زشتی رو به رو هستیم و بدی های نهفته ای که در دل اسلام وجود دارد، بدی های بی حد و حصری که دربارش میشه ساعت ها صحبت کرد.

در باب نگاهی که مثلا به عنوان مثال با کفار میشه.

نگاهی که در برابر این کفار وجود داره، این نگاه وحشیانه و خشونت آلودی که حالا قرار هست که این کفار رو از بین ببره و بکشه و مالشون رو تصاحب بکنه.

در برابر محاربین قرار هست که دست و پاها رو ببره، اینها رو به دریا رها کنه، اینها رو بکشه زنده زنده.

در باب مسائلی که پیرامون حقوق هست، در باب مسائلی که پیرامون احکام هست، شما مواجه میشید با حالا دزد هایی که قرار هست دست اینها بریده بشه.

قرار هست محاربین دست و پاشون بریده بشه.

قرار هست که خیانتکاران با سنگ های مردم به بدبختی و مصیبت برسند.

قرار است که خشونت در بین این ها ترویج داده بشه.

قرار هست که در خیابان ها و در دل مردم بدترین شکنجه ها و شلاق زدن ها اتفاق بیفته.

مردم مواجه بشن با این چهره ی لخت و عور از وحشیگری و خشونت.

شما مواجه میشید با اون سنگسار که حالا قرار است مردم در این خشونت شرکت بکنند.

عناوین بی شمار وقتی نگاه می کنید به زنان، نگاهی که اسلام نسبت به زنان داشته، این نگاه نابرابری خواهانه ای که مدام باهاش روبه رو می شوید.

حالا نگاه خشونت باری که نسبت به زنان می شود.

این نگاه که از ابتدا خدا نسبت به زنان داشته، این که این ها را جنس دوم قلمداد کرده و شما مواجه میشید با این جهل و جنون سرشاری که در دل اسلام در قبال موجودات مختلف شکل گرفته.

در باب نگاه این ها نسبت به حیوانات، نسبت به جان ها، اتفاقاتی که در طول تاریخ در قبال این ها انجام دادند و می دهند.

عید قربانی روزگاری که در آن به وحشیانه ترین شکل ممکن دارند در قبال حیوان ها رفتار میکنند.

مواجه می شوید با سیلی از گوشت خواری و خون خواری و مرده خواری وحشتناکی که بین مسلمان ها جاری و ساری است.

شکار قربانی عناوین بی شماری که با آن روبه رو هستید، رفتار اینها در قبال طبیعت.

شما مواجه می شوید با این خون خوارگی که در وجود اینها وجود دارد.

این که خود را برتر و اشرف مخلوقات می دانند، این که همه چیز را برای خود قلمداد می کنند.

حالا مواجه می شوید با هر کاری که در قبال طبیعت، در قبال جان ها، در قبال حیوانات انجام می دهند و همه و همه را هم از همین نگاه اسلامی بهره می گیرند.

شما مواجه می شوید با رفتارهایی که می شود نگاهی که اینها نسبت به عشق دارند چگونه عشق را پایمال کردند؟

چگونه خیانت را تبدیل به یک قاعده و قانون کردند؟

موضوعات بی شماری در طول این برنامه ها، در طول این سی و سه برنامه گذشته ای که ما درباره اش صحبت کردیم، مثال ها و نمونه هایش را زدیم.

باز هم درباره اش صحبت کرد.

مثال های بیشماری میشه در بابش آورد و میشه ساعت ها، سال ها، روز ها، ماه ها، کتاب های بی شمار، کتابخانه های بی شماری در باب ظلم های نهفته و بدی های نهفته در اسلام صحبت کرد و مثال و نمونه آورد.

پس ما مواجه شدیم با یک تصویر مشخصی نسبت به اسلام که پر از این زشتی ها و دیوانگی هاست.

در باب تاریخ اسلام وقتی شما نزدیک می شوید به زندگی پیامبر اسلام نگاه می کنید.

جنگ ها و خشونت هایی که در طول زیست خود انجام داده، نگاه شهوت آلودی که به جهان داشته، رفتاری که در قبال عایشه داشته، این که حالا یک دختر نه ساله رو به عقد خودش دربیاره و باهاش همخوابگی بکنه، شما مواجه میشید با نمونه های بیشماری که بدی های سرشاری در دل اسلام نهفته است.

میشه گفت در بابش ساعت ها صحبت کرد.

همین جوری که فکر می کنید باز موضوعات به ذهنتون میاد باز درگیر این موضوعات خشونت بار و وحشتناکی که در دل اسلام شکل گرفته میشید.

هر ثانیه فکر کردن باعث به وجود اومدن افکار بیشتری در شما میشه که می تونید در بابش ساعت ها صحبت بکنید.

در مجموع منظور صحبت این هستش که شما مواجه شدید با یک نگاه دردآلود و خشونت بار و وحشتناکی در جهان به نام اسلام که حالا این نگاه اسلامی پر از بدی های نهفته در دل خود است مواجه می شید با بدی های بی حد و حصری که میشه در بابش صحبت کرد و ساعت ها زمان گذاشت.

دلایلش رو آورد، مصداق ها و نمونه هاش رو بیان کرد.

اصولا مواجه می شید با این فکر آلوده ای که حالا همه انواع و اقسام بدی ها و زشتی ها رو در خود جای داده.

اما خب قاعدتا فرای این نگاه اسلامی، نگاه های دیگری هم در طول تاریخ بشریت شکل گرفته و امروز هم شکل داره و به نوعی قدرتمند هستند و وجود دارن.

نگاه هایی در برابری که هر کدام هم دچار زشتی ها و مشکلات بیشماری هستند.

چرا که این نگاه آلوده در بین انسان ها جاری و ساری بوده و همواره وجود داشته.

این نگاه برتری طلبانه، این نگاه مالکیت، این نگاه یکتاپرستی، نگاهی که به خدا شده و اصولا نگاه های متفاوتی که باعث پیدایش این اتفاقات زشت در جهان پیرامون ما شده یعنی اگر مثال و نمونه بخواید همون قدری که در باب اسلام داریم صحبت میکنیم میتوانیم در باب یهودیت صحبت بکنیم گاها بدتر گاها بیشتر حتی در بابش میشه صحبت کرد.

شما مواجه میشید با احکام وحشتناکی که در دل اونها هم جاری و ساری هست.

نگاه غضب آلودی که به جهان دارند، رفتارهایی که در طول تاریخشان انجام شده مواجه میشید با پیامبرانی که کارهای غیرمعقول و غیر عقلانی و وحشیانه ای از خودشون انجام دادند.

مواجه میشید با پیامبری که حالا برای تصاحب زن شوهردار شوهرش رو به جنگ میفرسته تا بمیره و اون زن رو تصاحب بکنه.

شما مواجه میشید با یک پیامبری که در جنگ همه چیز رو از بین میبره.

یعنی شما وقتی به موسی نگاه میکنید که حالا قرار هست در جنگ در برابر نه تنها انسان ها، نه تنها زنان، نه تنها کودکان که حتی حیوانات و گیاهان رو هم معدوم بکنه از بین ببره و همه چیز رو هر چیزی که از جان و زیستن هست رو در اونجا پایمال کنه. تاریخ وحشتناک. احکام وحشتناک.

نگاه وحشت ناک.

در دل یهودیت هم به کرات اتفاق افتاده.

در دل مسیحیت هم اتفاق افتاده و فرای تمام این نگاه های مذهبی یکتا پرستانه، نگاه های مختلف عرفانی، هر نگاهی که در جهان وجود داشته در خود زشتی ها و بدی هایی رو هم جای داده که میشه دربارش صحبت کرد.

وقتی به جهان مدرن نگاه می کنیم به این انسان گرایی پیش اومده نگاه می کنیم.

مصداق های بیشماری از این وحشیگری و خشونت رو باهاش روبرو میشیم.

رو به رو میشید با جنگ جهانی دوم که نهایت خشونت و دیوانگی در طول تاریخ بشریت است.

به این نگاه آلوده و سمی که مثلا هیتلر نسبت به جهان داشته.

این نگاهی که همتا و همسو با همون نگاه های اسلامی و همون نگاه های یهودی و اصولا همون نگاه های یکتا پرستانه است، ریشه در همون افکار داره.

این که خود را حق بپندارید و دیگران رو نا حق از همون برداشت گرفته شده.

اینکه خود رو ارباب بر دیگران بدونید.

اینکه خود را فرمانده.

ببینید و اینکه دیگران رو برده و بنده و فرمانبردار خود ببینید برگرفته از همون نگاه یکتا پرستانه است.

همون نگاه به خداست و شما مواجه میشید با این نگاهی که در بین انسان ها جا افتاده، قدرتمند شده و به پیش رفته.

حالا شما مواجه میشید با اینکه رفتارهای وحشتناکی رو انسان ها در طول تاریخ از خودشون نشون دادن و بروز دادن.

مواجه میشید با این تاریخ بشری که حالا پر از زشتی و وحشت هست.

حالا این نگاه عرفی که در برابر نگاه های مذهبی و شرعی قرار گرفته اما ثمرات وحشتناکی رو داشته که حالا من در بابش در قسمت هایی که پیرامون جهان مدرن هم صحبت میکنم در آینده ویژه برنامه ای که قرار هست پیرامون جهان مدرن باشه بیشتر و بیشتر دربارش صحبت میکنم.

اما منظور و مفهوم این هست که پس در برابر نگاه اسلامی نگاه های وحشتناک دیگری هم وجود داشته.

هر کدوم از این نگاه های مختلف کار های وحشیانه ای رو کردن، مصداق های بیشماری دارن.

مثال های بیشماری دارن.

اگه شما فکر میکنید به یک آمریکایی که میاد و از بمب اتمی استفاده میکنه اینگونه وحشتناک و وحشیانه انسان ها رو به کام مرگ میبره.

نه تنها انسان ها که جانداران رو در این وحشت و خون رها میکنه که حتی امروز هم ثمره هاش رو در جهان دارید.

میبینید که چگونه جان و اصولا مبحث جان رو زیر پا گذاشته اند که جنگ های بیشماری رو در جهان میبینید و کشتارگاه های بیشماری رو در جهان میبینید.

همون رفتاری که نسبت به حیوانات و جان ها توسط مسلمونها اتفاق افتاده به همون شکل حتی گاها وحشیانه تر هم در دیگر افکارها شکل گرفته گاها بهتر و گاها بدتر.

گاها در این وادی که در برابرشون بوده وحشیانه تر عمل کردن برخی اوقات بهتر عمل کردن و سعی کردن تغییراتی رو به وجود بیارن.

گاها در این تغییر هم ظلم های سرشاری رو در قبال همه جان ها اعمال کردن و در مجموع وقتی که ما داریم در باب این صحبت می‌کنیم، پس در برابر این فکر واحدی که به عنوان اسلام وجود دارد، ما یک افکار دیگری هم داریم، جهان پیرامونی هم داریم که در برابر این است و در خود هم زشتی ها و بدی های بی حد و حصری هم جای داده و می‌شود در باب آنها هم صحبت کرد و در مجموع تمام اینها ما را به آن نقطه ای می‌رساند که حالا اسلامی ها قرار دارند که خود را خوب جلوه بدهند.

در اینجا یک فلسفه ای را به پیش می‌برند برای اینکه خود را حق بر زمین بدانند.

با توجه به آن باورهایی که به آن معترف و معتقد هستند، با توجه به آن چارچوب فکری ای که به آن معتقد هستند، حالا قرار است که خود را خوب در جهان جلوه بدهند.

قرار است که در باب خوبی خود صحبت بکنند.

خب قاعدتا در باب این خوبی ها می‌آیند و صحبت می‌کنند و موضوعاتی را مطرح می‌کنند و حالا در باب آن هم مانورهایی می‌دهند و گاها می سازند و به آن اضافه می‌کنند تا یک تصویر خوب و مشخصی را نسبت به خود داشته باشند.

اما شما به محض اینکه با این ها وارد بحث میشید حالا قرار هست که در باب یک موضوعی صحبت بکنید در باب بدی های نهفته در این باور، اتفاقاتی که رقم زدند صحبت میکنید، با یک فلسفه ای روبرو میشید که یک توجیه مشخصی در باب این بد بودن خود داره.

این که دیگران رو بد تصویر کنن تا خود به یک تصویر خوبی برسن.

شما حتما با این موضوع مواجه شدی و اصولا بحث کردن با مسلمون ها در نهایت ما رو به همین نقطه می رسونه.

این که شما در باب کشتارهای وحشتناک و وحشیانه در دوران صدر اسلام توسط محمد بن عبدالله پیامبر اسلام صحبت می کنی و در برابرش به عنوان مثال در باب هیتلر صحبت می کنید؟

این که شما در زشتی هایی که جمهوری اسلامی داره در جهان شکل میده و بدترین کشتارها و جنایات رو انجام داده صحبت می کنید و بعد در نهایت در برابر شما صحبت می کنن.

از مثلا بمباران اتمی که توسط آمریکا اتفاق افتاده و یا عناوینی از این دست.

یعنی به محض این که شما نزدیک به یکی از این بدی های درونی اسلام بشید، بدی های ذاتی اش بشوید، موضوعات و مصداق ها را بیان کنید و در باب این مسائل صحبت بکنید.

اینها بلافاصله نمونه هایی دارند در باب اینکه دیگران هم در جریان بودند.

حالا جهان مدرن و یا مثلا به عنوان مثال در دل یهودیان.

حالا شما به محض اینکه در باب تاریخ اسلام بخواهید صحبت بکنید در باب رفتارهایی که محمد کرده مثلا به عنوان مثال اگر من طی بحث هایی که داشتم به این نکات بسیار بسیار رسیدم اینکه بلافاصله بعد از اینکه شما در باب عایشه صحبت می کنید و ازدواجی که حالا انجام شده یا در باب زید صحبت می کنید و زینب و اتفاقاتی که محمد رقم زده و یا تصاحب زنان شوهر زن شوهرداری که در جنگ برای خود کرد و من اسمش را الان از خاطرم بردم.

شما مواجه می شوید با این مثال و نمونه ای که براتون میارن از به عنوان مثال همون یهودیت.

اینکه در دوران زیست پیامبران آنها هم این اتفاقات افتاده.

این مثال، این مثال، این نمونه، آن نمونه برای اینکه در نهایت نشان بدهند اگر ما بد هستیم، دیگران هم بد هستند.

اگر ما بد هستیم آنها هم همین بدی ها را انجام دادند.

اگر ما کشتار کردیم و قتل کردیم، آنها هم کشتار و قتل کردند و به واسطه بدی دیگران بدی ما کمرنگ و کمرنگ شد یا در نهایت به واسطه بیشتر جلوه دادن آنها در بدی ما در نهایت به خوبی برسیم و ما خوب تلقی بشویم در جامعه و ما مواجه می شویم با این فلسفه فکری که در بین این ها وجود دارد و قاعدتا فقط به دنبال همین هستند که در هر بحثی، در هر صحبتی دیگران را بد قلمداد بکنند تا خود به آن درجه از خوبی برسند و همواره در بحث ها از همین رویه استفاده می کنند.

اینها برگرفته از همان نگاهی است که برای خوب جلوه دادن خود دیگران را در برابر داشته باشیم.

هر چقدر از این بدی های مستدل آنها بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم، قاعدتا از بدی ما کاسته می شود.

همان اتفاقی که در مثلا حکومت جمهوری اسلامی هم می افتد.

یعنی شما مواجه می شوید با یک اخباری که مدام داره در تلویزیون پخش میشه برای اینکه نشون بده جهان در این بدبختی و فلاکت قرار گرفته.

اگر در کشور ما بدبختی هم وجود داره نگاه کنید ببینید در جهان چه اتفاقاتی داره میفته.

یعنی شما وقتی اخبار جمهوری اسلامی رو نگاه میکنید و باز میکنید مواجه میشید با اینکه الان امریکا مردن همه در امریکا همه به بدبختی افتادن کارتن خواب هاشون بیشتر شده، منفجر شده، فلان جا آتیش گرفته و.

بدترین اتفاقات داره مثلا در امریکا و اروپا می افته به واسطه اینکه حالا ما فکر نکنیم در ایران چه اتفاقی میفته.

یعنی این فلسفه ای که اصولا وجود داره در هر نقطه ای که باهاش روبرو میشیم اگر بحث باهاشون بکنیم استدلال همین هست.

اگر ما صحبت از این میکنیم که چه جنگ هایی در اسلام اتفاق افتاده امروز دارن چه رفتار هایی رو انجام میدن.

کشتار شصت و هفت که به عنوان مثال جمهوری اسلامی انجام داده، بلافاصله در برابر کشتار سال شصت و هفت روبه رو میشید با زندان هایی که مثلا امریکا به وجود اورده و قتل و جنایت هایی که امریکا کرده.

حالا این چه معنایی داره؟

آیا اون طرفی که داره صحبت میکنه باورمند به نگاه های آمریکا هست؟

آیا معیار و الگوی او برای زیستن آمریکا هست؟ نمی دونم.

اعتقادات او برگرفته از اعتقادات آمریکا هست که با این مثال ها سعی در نابود کردن باورهای اون دارن و یا اینکه فقط و فقط به این دلیل هست که نشون بده که در جهان چه زشتی های بیشتری هم وجود داره و یا چه زشتی هایی همپایه و هم پیاله ماست.

در نهایت ما رو به یک مرحله ای برسونید.

اگر اونها زشت هستند اینها هم زشت هستند و اصولا جهان، جهان زشتی و یا در نهایت با تعبیرات و تفسیرات بی حد و حصری که در باب زشتی دیگران بدند، اینقدر این زشتی دیگران و بدی های دیگران بزرگ و بزرگتر بشه که ما در نهایت بدی اونها رو از یاد ببریم و فراموش کنیم.

و یا در همین اخباری که دربارش صحبت کردم و این نوع از خوراک دادن به مردم هم مواجه با همین نگاه میشیم.

حالا قرار هست که در این تلوزیون، در این اخبار، در این برنامه ها، در این جعبه ی جادویی که قرار هست انسان ها رو شستشوی ذهنی بده.

مواجه بشیم با اخبار بی حد و حصری در باب فلاکت و بدبختی و مصیبت در کشورهای دیگه که در نهایت به مصیبت و فلاکت کشور خود فکر نکن یا اینقدر بدی اونها رو بزرگ ببینیم که به خوبی خودمون هم ایمان بیاریم.

با این فلسفه فکری روبه رو میشیم و این فلسفه مستحکمی ست برای پیش بردن بحث هاشون، برای پیش بردن اهدافشون، برای خوب جلوه دادن خودشون و برای بد تصویر کردن دیگران.

گاها به واسطه این هست که حالا طرف مقابل باورمند به اون باور باشه.

خب در این به نوعی مباحثه و یا در این نوع نگاه مشکلی وجود نداره.

اینکه شما به عنوان یک یهودی با یک مسلمان دارید صحبت می کنید، شما زشتی ها و بدی هایی که در دین خود در دین مقابل داشتید رو مطرح می کنید.

او هم از این زشتی ها در برابر میگه اما باز هم در نهایت این راه به جایی نمی بره.

اینکه شما اگر قرار باشه در باب یک موضوع، در باب یک زشتی، در باب یک انتقادی که نسبت به باورهای شما وجود داره صحبت نکنید و فقط و فقط اتکا کنید به اینکه باورهای دیگران هم زشت است و راه به جایی نخواهد برد.

حتی اگر دو طرف مخاصمه ای که در برابر هم قرار گرفته اند هم باورهای متنوعی داشته باشند و در برابر باور های یکدیگر هم بدی ها را اذعان کنند، باز هم در نهایت ما قرار است که یک جهان بدی تصویر بکند.

قرار است که در نهایت به این نتیجه برسیم که همه باورها بد و زشت و نامفید است و رفتارهای بدی را ثمر داده ایم.

نگاه های مختلف.

اگر قرار است که ما در باب یک موضوع مشخص مثل شهوت پرستی محمد به عنوان پیامبر اسلام صحبت بکنیم، نمونه بیاوریم در باب عایشه صحبت بکنیم.

باید قاعده به همین جا ختم شود.

این که این اتفاق برایش افتاده و این اتفاق برای چه ادامه دار شکل گرفته و در نهایت ما به یک معنای زشت و کثیف و غیر قابل درکی مثل کودک همسری در نگاه های اسلامی رسیدیم.

امروز مواجه می شویم با این نگاه مریض و آلوده و وحشتناک و وحشیانه ای که حالا قرار است کودکان را به همسری در بیاورند که حتی فکر کردن بهش که حتی برنامه ساختن دربارش حتی صحبت کردن بهش هم برای آدم منزجر کننده است.

حتی ذره ای به این موضوع نزدیک شدن و فکر کردن هم آدم رو به جنون میکشونه.

اینکه شما مواجه بشید با انسان هایی که دندان طمع تیز کردن برای اینکه دختر نه ساله رو به چنگ بیارن، برای اینکه با دختر نه ساله رابطه برقرار کنن.

این اینقدر وحشتناک و غیر قابل فکر کردن هست که حتی نمیشه دربارش صحبت کرد.

نمیشه بهش فکر کرد.

نمیشه نزدیک به این معنا شد.

حالا ما داریم در باب این صحبت میکنیم که چرا پیامبر اسلام باید به یک دختر هفت ساله نظر بکنه؟

چرا باید نسبت به او احساس جنسی داشته باشه؟

چرا باید دست و پا بزنه تا این اتفاق زودتر بیفته و در نهایت تبدیل به این ازدواج در نه سالگی بشه؟

و چرا باید در نه سالگی با زنان با دختری نه ساله همخوابه بشه و اون شب زفاف اتفاق بیفته و شما مواجه بشید با رابطه جنسی بین یک پیرمرد پنجاه و هشت ساله با یک دختر نه ساله و بعد این تبدیل به یک مبنای فکری مریض در دل اسلام بشه که حتی پیش تر بره حتی وحشیانه تر بشه.

حتی به یک مرحله ای برسه که یک ملای کینه ای مثل خمینی در باب این نظریه ای صادر بکنه که حتی رابطه جنسی و به نوعی.

ارضا کردن خود با نوزاد هم حلال هست.

یعنی شما برسید در نهایت به این معنای منزجر کننده که حالا حتی یک نوزاد انسانی هم راهی است برای ارضا شدن شما در این نگاه شهوانی، در این رفتار جنسی وحشتناک و وحشیانه.

یعنی اینها اون بخشی است که دیگه حتی نمیشه بهش فکر کرد.

نمیشه دربارش صحبت کرد.

اینقدر خارج از دنیای ذهنیه.

انسانی که اصلا نمیشه درباره اش فکر کرد.

نمیشه بهش نزدیک شد.

این معانی ای که دیگه همه چیز رو به نهایت رسونده.

حالا شما اگر قرار هست در باب این موضوع صحبت بکنید شاید در برابرتان در باب تجاوزات جنسی ای که در جهان اتفاق می افتد یا توسط فلان رهبر سیاسی اتفاق افتاده بخوان نمونه و مثال بیارن.

اینکه آیا طرف بحث شما اصلن معتقد به اون نگاه احمقانه در جهان بوده یا نه موضوع هست؟

و یا حتی اگر اون آدم به اون نگاه هم معتقد باشه، اینکه شما بد هستید، اون بد هست چه تاثیری در اصل موضوع می کنه؟

اینکه ما داریم در باب مثلا کودک همسری صحبت میکنیم شما میخواید مصداق و مثالی بیارید که در فلان جا یک کسی یک رفتاری رو با یک دختر زیر هجده سال داشته و به نوعی تجاوز درجه دو کرده.

حالا شما با این مثال به چی میرسید؟

آیا این اصلی که در نگاه شما وجود داره تغییری درش به وجود میاد؟

پاسخی بهش داده میشه؟

اینکه شما امروز قرار باشه در کشور این همه مواجه بشید با ازدواج های وحشتناک و وحشیانه با کودکان این تاثیری تغییری به وجود میاره که فلان کسی در جهان این کار رو انجام داده، فلان وحشی هم در این وحشی گری و وحشی خویی راه رو به پیش برده و این تجاوز وحشتناک رو انجام داده.

اینکه ما معتقد باشیم این یک تجاوز جنسی است به کودکان.

اینکه این نهایت دیوانگی و جنون آدمیزاد است که بخواهد به یک مرحله ای برسد که به کودکان بخواهد با کودکان بخواهد رابطه جنسی برقرار کند.

این تفاوتی به وجود میاره که در دیگر جاها هم همچین دیوانگانی وجود داشتند و شما مواجه میشید با این نگاه بیمار و آلوده که حالا قرار هست همه رو بد جلوه بده و همه چیز رو زشتی تصویر بکنه که در نهایت مخاطب در برابرش فکر بکنه.

خب جهان، جهان زشتی است.

ما دیگه راهی نداریم و قرار است در همین جنون پیش بریم.

اما در برابر این باید تصویر کرد.

باید نشون داد که اگر در گذشتگان، در بین گذشتگان ما حتی کسانی که قرار است این رو توجیه به این بکنن که در دوران محمد این یک رسم بوده، اینکه قرار بوده با یک دختر نه ساله ازدواج بکنه این یک رسم بوده که در اون دوران اتفاق می افتاده.

اگر قرار باشه با این هم این موضوع رو توجیه کنم باید در کنارش به این.

این موضوع هم بیان بشه که انسان به اون مرحله ای رسیده که امروز با عرف، با اون تفکر عرفی خودش به یک مرحله ای رسیده که حتی رابطه جنسی با یک دختری که زیر 18 سال یا زیر هجده سال هست حتی اگر تمایل داره هم به نوعی تجاوز به حساب میاد.

چرا که ما باید قائل باشیم به بلوغ اون آدم.

قائل باشیم به اینکه اون آدم باید عقلش کامل بشه تا بتونه انتخاب درستی داشته باشه تا در دو فردای دیگه ناراحت و ناراضی از این اتفاق افتاده نباشه.

اینکه به یک سنی برسه برای اینکه این رفتار رو انجام بده حالا شما مواجه میشید با این نگاه وحشتناک و وحشیانه ای که قرار هست دختران کودک رو به استثمار بگیره و استثمار جنسی از اینها بکنه و اونها رو به عنوان برده جنسی در اختیار داشته باشه قرار هست اینها رو مورد تجاوز قرار بده.

قرار هست دختر نه ساله، ده ساله، دوازده ساله، سیزده ساله، نمونه هاش امروز هم داره توی ایران اتفاق می افته.

سر و کله می زنن تا اینکه یک سال یا دو سال این سن رو بالا و پایین ببرن.

دارن خودشون رو در این جنون و دیوانگی بارور و بارور تر می کنن که حالا یک سال بالا و پایین بشه.

اینکه یک دختر ده ساله، دوازده ساله و سیزده ساله مورد تجاوز جنسی قرار بگیره.

اینکه او تبدیل به یک برده ی جنسی بشه که همه و همه برگرفته از همون نگاه اسلامی و همون ریشه ی اسلامیست.

اگر در گذشتگان و پیش تر از محمد این رفتار وحشیانه وجود داشته چرا تغییری در قبال این انجام نشده که نه تنها تغییر نشده؟

اینکه این نگاه بزرگداشت شده، اینکه خود محمد این روش رو پیش برده و قدرتمند کرده تبدیل به قاعده و قانون کرده.

چطور در قبال مشرکان و این نگاهی که در برابر خدا به خدا اعتقاد داشته باشند تا این حد شمشیر را از رو کشیده گردن مشرکین رو قطع کرده، تا این حد نزدیک شده که کفار از بین برن؟

اینکه یک خدا در آسمان باشه یا پنجاه خدا وجود داشته باشه چه معنایی داره؟

اینکه یک کودک مورد تجاوز قرار میگیره.

اینکه قرار هست زندگی اون کودک رو شما از بین ببرید.

این موضوع مهم نیست یا اینکه صد و پنجاه تا خدا رو در آسمان بپرستند؟

یک عده چه تفاوتی تو نوع زیست این ها قرار هست که اتفاق بیوفته؟

قرار هست اون عده ای که دویست تا خدا رو میپرستن یا این عده ای که یک خدا رو می پرستند به کجا برسند.

در نهایت نوع زندگی اونها در این واقعیتی که در برابر ما هست چه تغییری درش به وجود میاد؟

ما امروز همه داریم توی این دنیا زندگی میکنیم.

اینکه تا این حد آلوده به جهانی در فرا تر بشیم، اینکه نگاهمون همه و همه در گرو جهان آتی باشه تا چه اندازه ما رو از زیست درست ما در همین دنیا دور میکنه؟

و حال اینکه اگر ما به همین دنیا به واقعیت این جهان نگاه بکنیم، اینکه اگر قرار باشه به خدا اعتقاد داشته باشیم و یا یک خدا را بپرستیم چه تفاوتی در نوع زیستمان در همین جهان خواهد کرد؟

اینکه حالا قرار باشه یک دختر نه ساله ای که هنوز هیچ چیزی از زیستن نمیدونه رو به استثمار بگیرن، به وحشیانه ترین شکل ممکن بهشون تجاوز بکنن و اصولا زندگی این انسان رو از بین ببرن و دیگه اون چیزی به اسم زندگی رو نداشته باشه.

حالا مواجه بشه با یک اتفاقی که در نه سالگی افتاده و مجبور باشه که تمام عمرش در این اشتباه بزرگ زندگیش رو سپری بکنه.

مواجه میشید با این زنانی که در این وحشت و دیوانگی زندگی گذروندند.

وقتی هنوز سن و سالی نداشتن، بچه ای به دنیا آوردن، هنوز چیزی از دنیا و زیستن نمیدونستن.

هنوز خودشون مورد تعلیم و تربیت قرار نگرفتن که قرار شده باز کودکانی رو تربیت کنن و در این جنون دوار راه رو ادامه بدن.

دوباره این نگاه بیمارگونه دوباره فرزندانی رو به دنیا بیاره.

دوباره اون کودکی که خود درگیر این جنون و جهل شده.

باعث این جنون و جهل و ادامه ی این جنون و جهل بشه.

حالا اون مادر، اون دختر نه ساله که به این تجاوز رسیده در ده و یازده سالگی چمیدونم بچه ای به دنیا آورده در اون فلاکت، در اون بدبختی با اون همه مشکلات که از نظر جسمی و بهداشتی میتونسته متحمل بشه.

حالا قرار هست که باز دختر خود رو هم قربانی این مسیر جنون آمیز بکنه و دوباره این چرخ گردون در خشونت و وحشیگری رو به پیش ببره.

حالا شما مواجه میشید با پیامبری که به وجود آورنده و قانونمند کردن این نگاه دیوانه وار و خشونت آمیز هست.

حالا شما با هر رویه ای، با هر روشی، با زشت قلمداد کردن کل جهان هستی نمی تونید این زشتی و این نجاست رو پاک بکنید.

این نجاستی که تا این حد جهان ما رو در بر گرفته.

این نگاهی که امروز شما مواجه میشوید با بخش هایی از خود ایران خودمان که بیشتر و بیشتر غرق در این نگاه‌های مسموم اسلامی هست.

این نگاه‌های وحشتناک اسلامی هست.

شما مواجه می‌شوید که این‌ها بیشتر و بیشتر هم غرق در این نگاه‌ها هستند.

بیشتر دختران کم سن و سال را به عقد.

دیوانگان در می‌آورند و بیشتر در این جنون پیشی می‌گیرند.

بیشتر انسان را از بین می‌برند.

بیشتر مهر و عاطفه را به دار می‌آویزند و این جنون را به پیش می‌برند و این خشونت افسار گسیخته را جلو می‌برد.

حالا قرار است این کودکانی که به عقد این وحشی ها دراومدند در نهایت با این تعالیم بیمارگونه اسلامی درباره اش صحبت کردیم.

در باب سوره نساء، در باب راهکاری که حالا خدا و محمد در باب رفتار ما با زن ها داده، اینکه قرار هست در نهایت اگر اونها فرمانبردار نبودند و در برابر این خدای زمینی که مرد هست فرمان را به پیش نبردند و نقش محکوم رو بازی نکردند.

حالا قرار است اینها رو بزنید.

حالا با این تصویری که دختر نه ساله رو با تجاوز به خونه میبرید و همسر خود میکنید در نهایت وقتی پونزده سالش هم میشه اگر فرمان شما رو به پیش نبرد حالا شما میتونید کتکشون بزنید.

حالا اگر دست از پا خطا کرد میتونید اینها رو از بین ببرید.

حالا یک نگاه بیمارگونه ای وجود داره که میگه شما به عنوان یک مرد میتونید خیانت کنید.

میتونید چهار زن رو در اختیار بگیرید.

حالا اگر اون زن با کسی رابطه برقرار بکنه محکوم به سنگسار هست.

این جنون ادامه دار در دل این مسلمون ها وجود داره که گردنش رو ببرند و توی خیابون بچرخونن.

این اون جنون وحشتناک هست که شما هر چقدر بخواید جهان رو هم زشت تصویر بکنید.

این زشتی وحشتناک اسلامی قابل پاک شدن نیست.

با زشت نشون دادن کل جهان هستی هم نمیتونید این زشتی رو از بین ببرید.

و موضوع همون موضوع مشخصی هست که در بابش صحبت میشه.

همون اصول ابتدایی است که ما داریم دربارش صحبت میکنیم.

حالا از موضوع اصلی خیلی دور شدیم.

خیلی دوست نداشتم در باب این موضوع و مسئله کودک همسری صحبت بکنم چون موضوعی است که به شدت تاثیر گذار هست و واقعا نمیشه که دربارش صحبت کرد.

نمیشه به این معنای جنون آمیز اسلامی نزدیک شد و بهش فکر کرد.

قاعدتا که زیست انسان رو در شرایط عادی هم مورد تاثیر خودش قرار میده.

اما مطرح کردیم برای اینکه بهتر و بیشتر بفهمید و بیشتر بهش نزدیک بشید.

اینکه شما مواجه میشید با این نگاه که حالا قرار هست همه جهان رو زشت تصویر بکنه برای اینکه خود رو زیبا تصویر بکنه و این فلسفه بزرگی است که شکل گرفته برای اینکه در نهایت برای خوب جلوه دادن خود همه جهان زشت بشن و یا نهایت برای این زشتی متداولی که در خود وجود داره.

همه جهان رو باید زشت تصویر کرد تا در نهایت در این زشتی غوطه خورد.

در نهایت این نگاه اسلامی به شدت وجود دارد.

در جای جای هم با آن روبه‌رو می‌شویم.

چه در مباحثاتی که اتفاق می افتد و چه در این نگاه کلی که مسلمان ها به پیش می برند برای مهار جامعه و برای پیشبرد اهداف خودشان، برای آموزش و تعلیم مردمان.

یعنی شما مواجه می‌شوید با این نگاهی که دائما دارد زشتی جهان را فریاد می‌زند که همه باور داشته باشند.

اگر در این شرایط دهشتناک زندگی می‌کنند، جهان هم به همین شکل است.

قرار نیست که حد مقایسه ما با کشور های بهتر با نگاه های بهتر با جهان بهتر باشد.

قرار است یک ایرانی خودش را با پاکستانی مقایسه کند.

با شرایطی که یک پاکستانی دارد در آن زندگی می‌کند و قرار نیست در نهایت خودش را با یک زندگی در یک کشوری در حوزه اسکاندیناوی مقایسه بکند.

در سوییس و سوئد و نروژ بخواهد خودش را مقایسه کند و زندگی آنها زیست اجتماعی که آنها دارند، شرایطی که برای آنها موجود است، مقایسه بکند.

قرار است در نهایت با زندگی ای که امروز افغانستانی ها در آن اسیر مانده اند، پاکستانی ها در آن اسیر مانده اند مقایسه کند و در نهایت این زشتی جهان مدام تکرار شود.

همه جای دنیا هم زشت تصویر شود تا این زشتی ما هم قابل قبول باشد.

در مجموع در باب این موضوع هم می شود به کرات صحبت کرد و ما مواجه می شویم و این فلسفه برگرفته از همین نگاهی است که باور دارد در نقطه ابتدایی باور دارد که نگاه، نگاه زشت و بیماری است.

من در باب این موضوع صحبت کردم.

این که خوبی خوبی است، بدی بدی است.

شما در هیچ جای جهان با هیچ کسی نمی توانید مواجه بشوید که بگوید گیاهخواری یک بدی است.

اما در همه جای جهان در بین تمام نگاه های جهان اگر موضوع از کودک همسری به میان بیاید، اگر تعصبی در میان نباشد، اگر ترسی در میان نباشد و اگر منافع راهگشا نباشند.

هیچ کس در جهان هستی نیست که به کودک همسری، بدی و زشتی و جهالت و وحشی گری و خشونت نگیرد.

هیچ کسی که فارغ از ترس منافع و تعصب باشه نمی تونه بگه کودک همسری چیز خوبی است.

نمی تونه بگه که کودک همسری وحشیگری نیست.

اما در عین حال هر کسی در جهان پیرامون موضوعی مثل صلح به این باور می رسه که این نهایت خوبی و زیبایی است.

در مجموع میشه در باب این موضوع بیشتر صحبت کرد اما به نظرم تا همین جا هم درباره اش به اندازه کافی صحبت کردیم.

در نهایت هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره، می تونید صدای من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از صدا هم برنامه ای به نام جان نیست.

پیش تر از برنامه ای به نام جان من آرا و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

می تونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمان این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و ما در کنار هم برای این تغییر تلاش کنیم؟

میتونید این صدا رو با دیگران به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و پنجم : محمد خاتم رسول

 

خب عنوان این برنامه پیرامون این هست که بزرگترین خبط اسلامی هم همین اتفاق هست.

اینکه ما با یک پیامبری روبرو میشیم که اعتقاد داره و بیان میکنه توسط خدا.

اینکه او خاتم رسولان هست.

پایان بخش به این نگاه.

باور به خدا هست و این دین رو به پایان میرسونه.

این راه خداوندی رو با ادیان مختلف به پایان میرسونه و بعد از اون قرار نیست که دیگه هیچ پیامبری به جهان بیاد و این راه رو ادامه بده و این نگاه به خدا رو تکامل ببخشه و به نوعی اصلاح بکنه و به پیش ببره و ما این رو به عنوان بزرگترین خبط وجودی اسلام میشناسیم.

حالا درباره اش توی این قسمت سعی میکنیم که صحبت بکنیم و بیشتر هم با هم به این معنا نزدیک بشیم.

اما در ابتدای امر بهتر هست که در باب فلسفه وجودی ادیان صحبت بکنیم.

اینکه این ادیان چه بدی هایی رو در خود داشتند دربارش به کرات صحبت کردیم.

اینکه در قسمت های متمادی که در این ویژه برنامه شناخت اسلام شکل گرفت، ما در باب این اتفاقاتی که در دل اسلام شکل گرفت و این معانی زشتی که در خود جای داد صحبت کردیم و نمونه های بیشمارش رو هم آوردیم و در باب تک تک اونها صحبت کردیم.

با توجه به این موضوع ما یک شناخت نسبت به اسلام داریم و نسبت به همه ادیان.

اینکه در باب همه ادیان هم یک اشارت هایی کردیم که هر کدام از این ادیان چه زشتی هایی را در خود داشتند، در طول این تاریخ چه راهکارهایی را به انسان دادند؟

با توجه به همان نگاه ابتدایی یعنی باور به یگانگی خدا، چه تفکری را در بین انسان ها شکل دادند و به پیش بردند و چه جهان بینی ای را به نوعی به انسان ها دادند؟

جهان بینی که تا امروز هم همراه انسان ها هست.

حتی در بین انسان هایی که به خدا هم باوری ندارند.

حتی در بین آتئیست ها هم می توانید این نگاه را ببینید.

این نگاه به قدرت، این باور به قدرت، این باور به یکتا بودن، به فرمانبرداری، به فرماندهی، به صاحب بودن، به اشرف بودن، به بزرگ تر بودن انسان ها نسبت به دیگران، به این کراماتی که برای انسان قائل هستند و.

این نگاه را می بینید که این ریشه نگاهی تا کجا به پیش رفته.

نه تنها خود ادیان و باورمندان آن را به آن آلوده کرده که در همه جای دنیا و در همه نگاه ها هم قدرتمند به پیش رفته و نظام فکری جهانی را به وجود آورده.

ما در باب اینها صحبت کردیم و مواجه شدیم به اینکه پس هر کدام از این ادیان یک چیزی را به جهان دادند، یک نگاه هایی را به جهان دادند اما یک نگاه مشترکی را.

تمام این ادیان یکتا پرستانه و ابراهیمی به جهان دادند که آن هم اعتقاد به یک خدای قدرتمندی بود.

طبقاتی را به وجود آورد، نگاهی را سامان داد که حتی فرای آن نگاه اسلامی و نگاه یکتا پرستانه در جای جای زیستن انسان ها شکل گرفت و به پیش رفت و حتی در نگاه انسان گرایی و نگاه های مدرن هم همین نگاه ریشه دار هست و ما با این معنا روبرو شدیم.

فرای آن با اتفاقات ریز و درشتی که این ادیان هر کدام رقم زدند و نگاه های بیمارگونه ای که شکل دادند هم روبرو شدیم.

اینکه در یهودیت چه نگاه هایی شکل گرفت.

بعد از آن در مسیحیت.

در اسلام و اصولا این نگاه های بیمارگونه تا کجا جهان را به پیش برد و چه زشتی هایی را پدید آورد؟

صحبت کردیم و یک شناخت نسبتا شناختی را نسبت به این ادیان پیدا کردیم، به خصوص در باب اسلام که حالا بیشتر و بیشتر هم در باره اش صحبت کردیم.

فرای این بدی هایی که در خود دارد، حالا یک نگاه متفاوتی را هم می خواهیم داشته باشیم به همین ادیان و به خصوص در باب اسلام و اصولا این فلسفه نگاهی که وجود داشت این که خب قاعدتا این نگاه ها در ابتدای امر فرای این زشتی هایی که ما امروز می شناسیم و به آن معترف و معتقد هستیم، در آن ابتدا می شود یک نگاه متفاوتی هم داشت.

این که حالا این ها یک نگاه هایی بودند در راستای اصلاح اجتماع یعنی این که این ها آمدند تا این نگاه های جامعه خودشان را تغییر بدهند، در یک بخش هایی یک اتفاقات اصلاح طلبانه ای را رقم بزنن.

اون نگاه ها تغییر پیدا بکنه.

یعنی به عنوان مثال مثلا رو به رو میشید با همین اسلام.

اسلام دارای یک معنی رو مدام تکرار میکنه.

اینکه در دوران پیش از اسلام ما مواجه بودیم با اینکه دختران رو زنده به گور بکنند و حالا یک پیامبری رو داره تصویر میکنه که در برابر این کار ایستادگی میکنه و نمیزاره که حالا کودکان دختری که به دنیا میان رو زنده به گور بکنه.

اینکه حالا این تا چه اندازه حقیقت داره.

در بابش یک صحبت کوتاهی فکر میکنم کردم.

اینکه شما در نظر بگیرید که اگر قرار بود یک همچین نگاهی تبدیل به نگاه اصلی بشه در بین اونها و تبدیل به یک قاعده و قانون بشه، قاعدتا نسل بشر منقرض میشد حداقل در اون خطه از زمین.

ما دیگه شاهد رشد و نمو انسان ها نبودیم.

اینکه اگر قرار بود هر کودک دختری که به دنیا میاد رو زیر خاک بکنند و از بین ببرند دیگه خوب قاعدتا مترادف با اون دیگه انسانی به وجود نمیومد.

این زایش و زایندگی که برای زنان هست از دل زنان هست از بین می رفت.

اینکه حالا چقدر اینها معانی درستی بوده، وجود داشته و یا تا چه اندازه قدرتمند بوده قاعدتا وجود داشتنش و میشه دربارش صحبت کرد.

اینکه این نگاه های بیمارگونه و نگاه هایی از این دست چه در دوران باستان و چه حتی در همین دوران امروزی ما وجود داره اصلی هست که نمیشه دربارش صحبت کرد.

اینکه حتما وجود داشته و وجود داره.

حتی همین امروز هم.

اما اینها تا چه اندازه تبدیل به قانون و قاعده شدند؟

تا چه اندازه تبدیل به فلسفه اجتماعی برای همه انسان ها شدند؟

موضوع قابل عرضی هست.

ولی وقتی شما دارید در باب نگاه های اسلامی صحبت می کنید من به کرات دربارش صحبت کردم.

اینکه زشتی هایی در جهان میتونه وجود داشته باشه اما اونجایی نقطه تلاقی ماست.

اونجایی نقطه نقد ماست.

اونجایی ست که جهان ما رو به این زشتی توامان پیش برده که اینها تبدیل به قاعده و قانون شده.

اینکه خیانت در جهان وجود داشته که امری همه در بابش می‌دانیم اما آنجاهایی که این خیانت تبدیل به قاعده و قانون می‌شود، آنجایی که اسلام در باب چندهمسری صحبت می‌کند، قاعده را بر این مبنا می‌گذارد که یک مرد بتواند چهار زن را در اختیار داشته باشد.

اینجاست که این خیانت تبدیل به یک قانون می‌شود.

در آن دوران هم قاعدتا یک موضوعی مثل از بین بردن کودکان و دختر وجود داشته اما قاعدتا این تبدیل به یک قاعده و قانون نشده و تبدیل به یک فلسفه و جهان‌بینی نشده، تبدیل به یک حرکت عمومی در بین تمام اعراب نشده چراکه اگر می‌شد خب قاعدتا ما شاهد ادامه نسل اینها و بقای اینها نبودیم.

اگر قرار بود تمام دختران را از بین ببرند، خب قاعدتا مواجه می‌شدیم با اینکه این نسل بشر در آن خطه از زمین از بین می‌رفت و دیگر ادامه پیدا نمی‌کرد.

پس قاعدتا یک رفتارهای زشت اجتماعی وجود داشته اما قدرتمند نبوده اما دارای یک فلسفه و نظام فکری نبوده، تبدیل به یک نظام سیستماتیک نشده و یک نظامی را پدید نیاورده که در نهایت بخواهد منجر به یک اتفاق کلی بشود.

اما در مجموع هدف از مطرح کردن این موضوع این بوده که پس وقتی می‌خواهیم نگاه بکنیم به ادیان مختلف، می‌توانیم یک نگاهی را داشته باشیم در ذهنمان که این‌ها شاید یک بخشی سعی و تلاشی در راستای این اصلاح اجتماعی داشته‌اند.

رفتارهای بد و زشتی که وجود داشته را سعی کردند کمرنگ بکنند.

اینکه اگر کار اشتباهی را انجام می‌دادند این را تبدیل به حرام کردند، این رو در برابرش ایستادگی کردند که این اتفاق نیفتد.

درباره‌اش یک موضع و منشی را اتخاذ کردند که حالا این کمرنگ تر بشود، از بین برود و در نهایت هم وجود خارجی نداشته باشد.

پس می‌شود این را به معنای این اصلاح اجتماعی در نظر گرفت.

قاعدتا کمی ها و کاستی ها و زشتی هایی از همان ابتدا هم در بین انسان ها وجود داشته و با این نگاه های اشتباه و آلوده خودشان با این نگاه های خشونت بار خودشان زیستن را سخت میکردند و ما میتوانیم به ادیان هم نگاه بکنیم و ببینیم که گاها در پی اصلاح ها هم برآمدند.

حتی میتوانیم یک تصویری بدهیم از ادیان دیگر که رفتار های اشتباهی را داشتند.

نگاه های اشتباهی را داشتند که طی مرور زمان این ها در دل ادیان دیگری که به وجود آمده سعی شده از بین برود و کمرنگ تر بشود.

مثلا به عنوان مثال شما در نظر بگیرید که در یهودیت ما مواجه هستیم با یک موضوعی مثل اینکه اگر یک گاوی یک انسانی را بکشد حالا قرار است که حکم خداوندی در قبال او اجرا بشود و حکم خداوندی در قبال آن گاوی که حالا یک انسانی را کشت سنگسار بوده.

یعنی شما مواجه می شوید با این معنی که حالا یهودیت مطرح می کند و اینکه حالا قرار هست اگر یک گاو یک انسانی را کشت او را تا کمر در خاک غرق کنند و به وحشیانه ترین شکل ممکن او را سنگسار کنند و در این حماقت و خشونت وحشتناک را از بین ببرند.

شما با یک همچین معنی ای به عنوان مثال در یهودیت رو به رو میشید که حالا مسیحیت سعی میکنه اون رو از بین ببره.

یعنی معنی که این معنا رو ادامه نمیده و حالا حتی مثلا مواجه میشید با اون قضیه سنگسار که در زمان مسیح اتفاق می افته.

اینکه حالا مسیح حتما اون داستان رو شنیدید و اگر نشنیدید موضوع از این قرار هست که حالا وقتی خواستند در دوران خود مسیح کسی رو سنگسار بکنند، مسیح میاد و در اون جمع میگه چه کسی است که در این جمع بتونه بی گناه باشه و اولین سنگ رو بزنه؟

و این باعث میشه که حالا اون جماعت از این رفتار وحشیانه خودشون دور بشوند.

پس ما مواجه میشیم با یک اصلاحاتی که قرار بوده در این نگاه ها شکل بگیره و در قبال اون اجتماعی که زندگی میکردند یعنی اون تصویری که ما دادیم نمونه ای که ما آوردیم، مثالی که دادیم یک رفتار اشتباهی که وجود داشته در بین بخشی از این جامعه مثلا به عنوان مثال زنده به گور کردن دختران و نوزادان دختر که یک بخشی از اجتماع قاعدتا این رفتار رو انجام میدادن.

حالا ما مواجه میشیم با این اصلاحی که قرار هست این رفتار وحشیانه رو از بین ببره، کم رنگ بکنه، بی رنگ بکنه، در برابرش چیزی به اسم حرام بودن و گناه بودن رو به وجود بیاره و این ارزش رو تبدیل به یک ضد ارزش بکنه.

ارزشی در برابر او پدید بیاره و این به معنای اون اصلاح طلبی هست.

این نگاه اصلاحی که میشه در قبالش صحبت کرد که در اجتماعات این ادیان هم در اون نقشی داشتند همون طور که انسان های دیگه هم نقش داشتند.

اما خب نظام های فکری دینی قاعدتا قدرتمند تر شده، سیستماتیک تر شده، تعداد بیشتری رو به خودش جلب کرده و در نهایت تبدیل شده به یک ارزش همگانی قدرتمندی که تخطی از اون هم مسلما مشکلاتی را به وجود آورده یعنی اینکه ما در باب این موضوع هم صحبت کردیم که اصلاحات قرار است اگر اتفاق بیفتد از دو سمت اتفاق بیفتد.

یک بخش فرهنگی است که حالا قرار است به واسطه صحبت کردن و اندرز دادن به واسطه استفاده از هنر و یا هر وسیله ای که در اختیار دارید، حالا قرار است که فرهنگ مردم را تغییر بدهید و در نهایت با قانونگذاری قرار است که آن را حکمفرما در جامعه خودتان بکنید و خب ادیان هم با استفاده از این دو قسم سعی کردند این روش را به پیش ببرند و ما می‌توانیم یک نگاه اصلاحی را داشته باشیم که پس ادیان هم در طول حیات خودشان در طول به وجود آمدن خودشان در برابر ناملایماتی که بوده، شرایطی را در راه اصلاحش انجام دادند و در خود ادیان هم وقتی مواجه می‌شویم به همین شکل هست.

یعنی گفتیم مثلا به عنوان مثال در دل یهودیت یک رفتار وحشیانه ای که حالا قرار بوده در قبال حیوانات انجام بشود و حیوانات را هم حتی سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه را ادامه بدن مواجه میشیم با کمرنگ شدنش و کم کم از بین رفتنش و یا اون چیزی که در باب مسیح صحبت کردیم.

در مجموع میشه یک نگاهی داشت که پس یک نگاه اصلاحی شکل میگرفته و پیش میرفته و اصولا میتونیم یک تصویری بدیم از پیامبران که اونها رو به نوعی یک مصلحان اجتماعی قلمداد بکنیم که حالا در طول حیاتشون به واسطه اون ناملایماتی که در دور و بر خودشون میدیدن سعی کردن که یک جامعه رو به نوعی اصلاح بکنن و به نوعی به عنوان مصلح اجتماعی به حساب بیان.

همون طور که میشه وقتی نگاه کرد به زیستن، مسیح با این رو به رو شد که حالا مسیح در قبال برخی از این ناملایمات صحبتی کرده، حرفی به میان آورده یا خود محمد در دوران حیاتش به ویژه این اصلاح طلبی و این مصلح بودن اجتماعی برمی گشت به دورانی که این ها از قدرت دور بودن و در برابر قدرت بودن خودشون جزئی از این قدرت فاسد نبودن.

در اون دوران بیشتر هم مواجه میشیم می‌شویم با اینکه حالا شرایط سختی هایی که بر مردم می‌گذشته برایشان موضوع و دغدغه بوده، حالا درباره‌اش می‌توانستند صحبت بکنند و این نگاه ها را تغییر بدهند، اما به فراخور اینکه حالا خودشان وارد آن قدرت می‌شدند، به این زشتی ها صد چندان هم افزون می‌کردند.

همان طوری که چه در دورانی که بعدها مسیحیان قدرت را به دست گرفتند، این نگاه های آلوده و خشونت بار خودشان را حکمفرما کردند و محمدی که حالا بعد از قدرت گیری و اینکه برای خود به نوعی حکومتی را پدید آورد، ما مواجه شدیم با این پیش بردن خشونت، زشتی و بدی که در جامعه جای داد و به پیش برد.

اما در مجموع فارغ از این نگاه ها می‌توانیم به ایشان به عنوان یک مصلح اجتماعی نگاه بکنیم.

به دین به عنوان یک شرایطی برای اصلاح اجتماعی هم نگاه بکنیم.

فرای این موضوعاتی که تا اینجا درباره‌اش صحبت کردیم، ما یک موضوعی را هم همیشه داشتیم و درباره اش اشاره کردیم اینکه این نگاه های یکتاپرستان اصولا بر پایه یک نگاه مستحکمی وجود دارد اینکه خود را حق بر جهان می دانند، همانطور که در تمامی ادیان هم درباره اش صحبت شده و یکی از نکات ابتدائی که باعث این درخودماندگی می شود همین نگاهی است که ما خود را حقیقت بدانیم یا چیزی که داریم بیان می کنیم را نهایت حقیقت بدانیم و این باعث نا حق پنداشتن دیگران می شود که شما وقتی مواجه می شوید با ادیان مختلف در قبال این مصلحین اجتماعی که در برابرشان شکل می گیرند همواره گاردی داشته اند.

یعنی شما مواجه می شوید با یهودیت که حالا در برابر مسیح گارد دارد و حتی تا جایی پیش می رود که حاضر هست او را بکشد و در نهایت هم او را به صلیب می کشد و از بین می برد و می کشد.

یعنی شما پس مواجه می شوید با یک فلسفه فکری مشخصی که خود را حق می داند، صحبتی که می گوید و نهایت حق و حقیقت قلمداد می کند و در برابر هر گونه اصلاحی هم ایستادگی خواهد کرد.

پس ما مواجه می شویم با این نگاه اما دروازه ها را به صورت کامل نمی بندد.

نه در یهودیت این دروازه ها بسته می شود نه در مسیحیت.

یعنی تبدیل به قاعده و قانون نهایی نمی‌شود.

به واسطه این ارزشی که شکل گرفته و ما درباره اش صحبت کردیم که وقتی یک ارزشی شکل بگیرد ما دیگر کنترلی نسبت به آن نداریم و او می‌تواند مدام در حال بازتولید خودش باشد.

یعنی شما وقتی مطرح کردید که حقیقت ما هستیم، حقیقت به نزد ماست و دیگران ناحق هستند.

حالا اگر دروازه را نبسته باشید که حقیقت شاید ادامه پیدا کند و این اصلاح بتواند راه را به پیش ببرد، اما مردمی که باورمند به آن اعتقاد هستند، با توجه به این اصل تازه‌ای که به وجود آمده، این اصل بنیادینی که این نگاه را شکل داده، حالا می‌توانند راه های مختلفی را هم به وجود بیاورند و در نهایت همه و همه را از این دایره حق و حقیقت دور کنند و همه حق را در اختیار خود بدانند و در برابر هر نگاه تازه‌ای هم ایستادگی کنند. بخریم.

اما مشکل عمده اونجاست که این تبدیل به یک قاعده و قانون بشه.

فرای اون نگاهی که ما داریم میبینیم و دربارش هم صحبت میکنیم که در همه ادیان هم اتفاق افتاده و در برابر این اصلاحات ایستادگی کردن.

ما مواجه میشیم حالا با یک پیامبری که یک تصویر تازه ای میده.

یک خدایی که در این دین تازه خودش در قرآن خودش صحبت از این میکنه که محمد خاتم رسولان هست.

قرار هست که این رسالت به پایان برسه.

قرار هست که راه ارشاد خداوند به پایان برسه و دیگه پیامبری به جهان نیاد.

این قاعده دین و پیدایش دین تمام بشه و به نهایت خودش برسه.

حالا قرار هست که در نکته ابتدایی در باب اون حق و حقیقت اگر صحبت کردیم و گفتیم که خود را حق بدونن دیگه به نهایت خود برسه چرا که داره مطرح میکنه این موضوع رو که دیگه قرار نیست پس کسی در ادامه بیاد تا این حقیقت رو گسترش بده.

قرار نیست در آینده این نگاه مصلحانه به پیش بره.

اصلاحات بیشتری در خود شکل بده.

قرار هست که نهایت همه چیز رو شما بدونید، باهاش روبه رو بشید و این نهایت حقیقتی باشه که در برابر شماست.

پس شما دیگه همه حقیقت رو در اختیار دارید.

قاعدتا هر کسی فرای این باشه بعد از این باشه پوچی و بطالت هست.

باطل هست، کذب هست، در برابر حقیقت شماست و شما مواجه می شید با این نگاه که خیلی مستحکم تر از دیگر ادیان در دل اسلام شکل میگیره.

این خاتم و رسول بودن و این پایان راه به معنای این هست که هر نگاهی در آینده اگر شکل بگیره کفر هست، بدعت هست، خارج شدن از دین هست.

و هر چیزی که تا امروز بیان شده نهایت اون حقیقتی است که شما باید باهاش روبه رو میشدید.

یعنی اگر به عنوان مثال در دل اسلام برده داری جزئی از حق و حقیقت قلمداد شده، قرار نیست که اسلام شکل بگیره و این نگاه وحشتناک و وحشیانه انسانی تغییر بکنه.

در نهایت محمد در طول حیات خود به این باور داشت که قرآن می آید در باب اینکه شما می توانید کنیزانی را در اختیار بگیرید و به عنوان زنانی که بر شما حلال هستند این ها را مطرح می کند.

زنانی که به عنوان اسیر در برابر شما هستند، زنانی که به تحمیل شما جان آنها را می گیرید، به آنها تجاوز می کنید و این تجاوز را حق می پندارد.

حالا اسلام این را حق می پندارد و این قرار است یک حقیقتی برای تمام دوران باشد.

تمام زشتی های مطرح شده، تمام نگاه هایی که در باره اش صحبت شده آن حقیقت نهایی است که غیر قابل عدول هست.

یعنی شما مواجه می شوید با احکامی که حالا قرآن می آید در باب جرایم می دهد.

اینکه دست دزدان باید بریده شود نهایت حکم الهی است که قرار است تا آخر بشریت تا زمانی که انسان ها بر زمین هستند ادامه پیدا بکند و این غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.

و شما مواجه می شوید با این خشونت افسار گسیخته ای که حالا تبدیل به قاعده و قانونی غیر قابل شکستن و غیر قابل تغییر شده و اصولا این نگاه الهی که همواره به واسطه این شریعتی که مطرح میکنه قدرتمند تا آخر جهان هست و شما نمی‌توانید هیچ تغییری در آن بدهید.

اگر به جهان امروز خودمان نگاه کنیم، شرایطی که در ایران و در جمهوری اسلامی هم وجود دارد، شما مواجه می شوید با یک مجلس قانونگذاری که در حقیقت چیزی به اسم قانون را نمی تواند مطرح بکند.

یک قاعده و چارچوب مشخصی در برابرش هست.

قرار است که در همان وادی ای که در برابرش نقش بسته حرکت بکند.

چیزی فراتر از آن چیزی برای تغییر آن را نمی تواند مطرح کند.

در باب اصول نمی تواند کار مهمی انجام بدهد.

هر کاری هم که در نهایت انجام می دهد در باب فروع است.

اگر قصاص وجود دارد به عنوان یک اصل مستحکم اسلامی غیر قابل عدول و غیر قابل تغییر است.

در فرع آن شاید بتوانند تغییراتی به وجود بیاورند.

یعنی شاید در نهایت به جای اینکه یک کسی را سر ببرند، همان گونه که در جمهوری اسلامی سر بریده نمی شود، می توانند به این نتیجه برسند که می توانند آن را اعدام بزنند، اعدام بکنند و دار بزنند، می توانند در نهایت با ماده بیهوشی او را بکشند.

به عنوان مثال.

اما در نهایت میشه در این فروم فقط و فقط اختلافی به وجود آورد و تغییراتی را شکل داد.

چرا که این راه دارد در باب این صحبت می کند که تمام حقیقت در نزد اوست.

حقیقتی که به پایان رسیده، حقیقتی که هر چه لازم بوده را گفته.

حقیقتی که حالا آخرین پیامبر خودش را به میان مردم آورده و آخرین احکام خودش را در میان گذاشته.

نوع زیستن او قرار است که راهگشا برای تمام دوران تاریخ بشریت باشد.

احادیثی که از او در میان گذاشته شده قرار هست که نهایت این راه برای انسان ها در جهان باشد.

قرآن تمام کلام خدا را با مردم در میان گذاشته و تمام راه و حقیقت را با آن ها مطرح کرده و این خاتم الرسول بودن هست که بدترین اتفاقات و بزرگترین خط اسلامی رو شکل میده.

شما مواجه میشید با یک دریچه ای که در برابر شما هست غیر قابل عدول هست، غیر قابل اصلاح است، غیر قابل تغییر هست و.

قرار هست که تمام انسان ها تا زمانی که جهان ادامه داره به اون پایبند باشند.

در برابر هر اصلاح تازه ای ایستادگی میکنه.

اجازه هیچ تغییری رو قاعدتا به انسان ها نخواهد داد.

و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که هر بدعتی رو مترادف با کفر میدونه از بین می بره هر اتفاق زشتی.

در باب فلسفه وجودی این ادیان وجود داره.

قرار هست که تا آخر جهان هم ادامه پیدا بکند.

یعنی ما صحبت کردیم به عنوان مثال در یهودیت.

اینکه در یهودیت یک رفتار وحشیانه ای وجود داره به عنوان سنگسار کردن حیوانات.

اینکه گاوی اگر انسانی رو کشت حالا باید اون رو سنگسار بکنند و این رفتار وحشیانه رو در قبال او انجام بدن.

اما طی مرور زمان به واسطه اینکه حالا این نگاه بسته نشده و به انتها نرسیده و قرار هست که تکامل پیدا کنه با تکامل میتونه این رو کنار بزاره؟ میتونه؟

پیامبر بعدی که میاد میتونه محمدی که میاد صحبتی از این موضوع نکنه در باب اینکه حیوانات رو سنگسار بکنن، قانونی را وضع نکنه و از کنار اون بگذره تا کم کم کمرنگ بشه تا کم کم این عرف جامعه از کنار این موضوع به نوعی بگذره.

یا حتی میتونه عناوینی وجود داشته باشه که به واسطه این نگاه ها اصلاح بشه.

مثلا به عنوان مثال ختنه کردن که حالا در مسیحیت دیگه به عنوان یک اصل پذیرفته نمیشه.

حالا پیامبری هست که این نگاه رو تغییر میده.

یا مثلا نگاه نژادی ای که در یهودیت وجود داره و این دین رو تبدیل به یک دین نژادی و نژادپرستانه کرده.

این که فقط و فقط کسانی که مختص اون نژاد هستند باورمند میتونند باشند به اون دین رو ما مواجه میشیم در مسیحیت که حالا تغییر میکنه به نوعی اصلاح در او به وجود میاد.

این که حالا باورمند بودن به خدا نژادی نیست، فقط مختص به یک نژاد خاص نیست.

هر کسی با هر نژادی میتونه باورمند به خدا باشه و وارد این طریقت هم بشود.

پس ما مواجه می‌شویم با دریچه هایی که برای این اصلاح باز مانده و می‌شود این اصلاحات را درش دید.

هر چند که یهودیان هم با آن کنار نمی آیند و این را قبول نمی‌کنند.

اما بالاخره این نگاه مصلحانه یک دین تازه ای را رقم می‌زند چرا که آنها هم در همان ابتدای امر ما درباره اش صحبت کردیم.

در باب اینکه این نگاه یکتا پرستانه خداوندی یک اصلی را مطرح می‌کند به اسم حق پنداشتن خود و نا حق پنداشتن دیگران.

خب قاعدتا یهودیان هم حاضر نیستند که این فلسفه فکری تازه این اصلاح تازه را قبول بکنند و در خود جا بدن.

چرا که این موضوع بیان شده این حق بودن خود بیان شده.

اما باز هم دریچه باز هست که بخواهد یک نگاه تازه ای به وجود بیاید.

اما وقتی ما مواجه می‌شویم با اسلام، حالا قرار هست که این رسالت به اتمام برسه.

قرار هست که این راه تغییر خداوندی به تکامل دیگه نرسه.

هیچ دریچه ای باز نماند تا اصلاح تازه ای شکل بگیره و شما مواجه میشید با این نگاه دگمی که حالا اگر یک دین تازه، یک نگاه تازه ای، یک برداشت تازه ای شکل بگیره در دل اسلام هم محکوم به مرگ و نابودی و کافر خوانده شدن باشه، همون اتفاقی که در قبال مثلا بهائیان انجام دادند.

حالا بهائیت که قرار بوده این نگاه اسلامی و شیعی رو تغییر بده و اصلاحاتی رو در اون به وجود بیاره مواجه میشه با اینکه کافر خطاب بشه مواجه میشه با مرگ و بدبختی و مصیبت.

اتفاقاتی که در ایران افتاد از همون دیر تر ها، از همون روزگارانی که اینها صحبت کردند و ادعای رسالت کردند اتفاق افتاد تا امروز که در این کشور های اسلامی با اونها مواجه میشه.

در همین جمهوری اسلامی در قبال اونها این رفتار ها اعمال میشه و ما مواجه میشیم با این بزرگترین خبط اسلامی که خاتم الرسول بودن رو شکل میده یعنی نهایتا اسلام رو به اون نهایتی که از ابتدا هم وجود داشته و این اعتقاد به خدا وجود داشته میرسونه.

اینکه قرار هست یک دین ایستا و دگمی برای تمام تاریخ بشه، یک نگاه رادیکالی رو مطرح بکنه که تا آخر دنیا هم به پیش بره.

هر کدوم از این زشتی ها و خبط هایی که درش وجود داره غیر قابل اصلاح و تغییر هست.

اگر در روزگاران پیشتر در باب کودک همسری صحبت کرده، باید تا آخرین روزی که جهان به پیش میره همین کودک همسری هم به پیش بره.

اگر در باب بریده شدن دست دزدان صحبت کرده، قرار هست که همواره دست دزدان هم بریده بشه.

اگر هر حکم وحشیانه ای رو صادر کرده، اگر نگاه به جهاد رو تا این حد مقدس شمرده، اگر این خشونت طلبی رو یک اصل و بنیان فکری قرار داده، قرار هست که تا آخرین روز دنیا هم به پیش بره.

چرا که این پیامبر آخرین پیامبر خداست و این راه آخرین راهه.

خداوند و آخرین فرمان های خداست.

این فرمان ها غیر قابل عدول هست و غیر قابل شکسته شدن است.

اگر به عنوان مثال این قصاص مطرح شده تا آخرین روز دنیا هم قرار است که چشم ها را در برابر چشم ها کور کنند و جهان کورها را پدید بیاورد و ما مواجه می شویم با این در خود ماندگی اسلامی که هیچ راهی را برای تغییر در خود باز نمی گذارد، هیچ برداشت متفاوتی را بر نمی تابد.

همه اصول یکسان و برابر هستند.

شما در اصول نمی توانید هیچ چیزی را تغییر دهید.

اصولا در اصلاح طلبی هیچ وقت انسان ها قادر به این نیستند که بخواهند اصول را تغییر بدهند.

اما این دریچه در حدی بسته می شود که هیچ اصلاحی را در خود جای ندهد و تا آخرین روز بشریت پایبند به همین نگاه باشد.

بزرگترین خبطی که اسلام قاعدتا با آن جهان را تا این حد غرقه در این خشونت و غرق در این نگاه دگم کرده، همین خاتم الرسول بودن بوده.

یعنی قاعدتا بزرگترین دلیلی است که تا این حد اسلام و مسلمانان را در عقب ماندگی نگه داشته و هیچ دریچه ای را رو برای پیشرفت به روی اون ها باز گذاشته و شما مواجه میشوید با این نگاهی که در نهایت آن ها را به این شرایط امروزی رسانده.

همان باورهایی که در هزار و چهارصد سال پیش در همان دوران صدر اسلام وجود داشت، امروز هم وجود دارد و بزرگترین دغدغه ای که در بین مسلمانان معتقد و معترف به اسلام و قرآن می بینید، همین بازگشت به همان ارزش ها است.

همان ارزش ها را مدام دارند تکرار می کنند و بزرگترین میزانش این است که تا چه اندازه از آن ها دور شده اند و تا چه اندازه نامسلمان شده اند.

شما مواجه بشوید با همین جمهوری اسلامی تا چه اندازه در تکاپوی این است که دوباره بازگردد به همان اسلام طلایی که در صدر در صدر تاریخ اسلام اتفاق افتاده؟

برگردد به دورانی که علی حالا حکومت را در اختیار داشته.

تا چه اندازه ما مواجه می شویم با این نزدیکی به حکومت عدل علی، به این مدینه فاضله ای که محمد به وجود آورده و آن دوران را دوست دارند، دوباره و دوباره بازنشر بدن چرا که هیچ راهی برای پیشرفت در برابر نداره.

این که زیستن انسان ها دائما در حال پیشرفت است.

نگاه انسان ها، شرایط انسان ها، همه شرایط در حال تغییر هست.

همه چیز داره به پیش میره و حالا قرار هست ما در مبانی فکری در جای خودمون بمونیم.

در نگاه اجتماعی، در نگاه به ارزش ها قرار هست هیچ تغییری رو به وجود نیاریم و همواره همون ارزش های گذشته رو با تمام تغییرات باهاش روبه رو بشیم.

اگر در پیشتر های احکامی از سوی خدا آمده قرار هست با تمام تغییراتی که جهان به خود دید انسان ها به خود دیدند.

نگاه اون ها، تفکر اون ها، قدرت تعقل اون ها، مواجهه اون ها با موضوعات مختلف، درک حقیقت، درک واقعیت، درک علم و موضوعاتی از این دست قرار هست که هیچ تغییری در نظام فکری اون ها به وجود نیاره.

در نظام قضایی اون ها وجود نداره.

قرار هست تا آخرین روز دنیا همون احکام الهی هم به پیش بره و ما مواجه میشیم می‌شویم با این نگاه وحشتناک قدرتمندی که پیرامون حق پنداشتن خود شکل گرفته و این دایره ای که به وجود آورده و ما می‌بینیم که تا چه اندازه خود را حق می‌داند.

این عوامل در کنار هم نقش می‌بندد.

شما این نگاه که حالا قرار است همه را مشرک و کافر بدانید هم از همین جا نشات می‌گیرد.

اینکه هر دریچه ای را برای تغییر بستن.

شما با موضوعی مثل بدعت رو به رویش هر نو آوری ای قرار است که در نطفه خفه شود و هیچ راه و چاهی برای بروز نداشته باشد.

اصولا وقتی با یک معنایی مثل بدعت رو به رو می‌شوید به همین معناست.

خاتم و رسولان آمده و این رسالت را به انتها رسانده و راه خداوندی را به انتها رسانده.

هر بدعت و نوآوری در این نگاه، هر اصلاحی و اگر هر مصلح اجتماعی سر بر بیاورد، محکوم به مرگ و نابودی است.

راه به اتمام رسیده و هیچ تغییری را در خود نخواهد دید.

با تمام این معانی شما روبرو می‌شوید با این پنداشتن کافر و مشرک برای دیگران، چرا که او متناقض با آن نگاه های ابتدایی است.

هر تناقضی، هر تضادی، هر پیشرفتی، هر پویایی در این نگاه مواجه میشود با کافر خوانده شدن و شما مواجه میشوید با هر اصلاح طلبی که اگر قرار باشد اصلاحی را در این نگاه های اسلامی به وجود بیاورد، در همان ابتدای امر هم محکوم به کافر بودن خواهد شد و راه را برای این تغییرات به وجود نمی آورد و باز نمی گذارد و همه برگرفته از فلسفه وجودی اسلامی است.

قانون و قاعده ای است که تصویب شده و به عرصه ظهور رسیده.

یعنی این موضوعی نیست که یک جماعت دگم و رادیکالی در دل اسلام باشند که هر اصلاحی را محکوم به کافر بودن بکنند.

این به این معنا نیست که اگر کسی اصلاحی حتی در فروع دین داشته باشد، محکوم بشه به کافر بودن به واسطه به نوعی رادیکال بودن بخشی از این مسلمان ها نه این به واسطه آن قانون و قاعده است.

این به واسطه آن فلسفه وجودی است.

این به واسطه این اصل و بنیانی است که محمد و قرآن بیان کرده اند.

در میان گذاشتن خاتم الرسول بودن توسط خود محمد توسط خدایی که به او باور داشته و مسلمان ها به او معتقد هستند، در قرآن بیان شده و شما مواجه شدید با این خاتمه رسالت و خاتمه راه خداوندی که هر نوع تغییری را در خودش از بین برده و دفن کرده و ما مواجه شدیم با این مرداب بزرگ اسلامی که همواره راکد در جای خود است، هر تغییری رو به نابودی می کشاند و در نهایت خود را هم در این ایستا ماندن از بین میبره.

در باب این مساله میشه بسیار هم صحبت کرد و این خبط بزرگ اسلامیست که بزرگترین اشتباهی است که مطرح شده و باعث این روزگاران امروزه اسلام هم شده.

از خیلی از ابعاد هم میشه بهش نزدیک شد و نگریست که چگونه این در خود ماندن رو پدید آورد و این نگاه به خاتم الرسول بودن چه دنیایی رو برای امروز ما ساخته.

مثال ها و مصداق های بیشماری هم میشه همیشه بهش زد.

اما ما سعی کردیم که در باب کلیت موضوع صحبت بکنیم و بتونیم یک نگاه درستی رو نسبت به این موضوع اصلی داشته باشیم.

در این انتهای برنامه هم دوست دارم باز هم باهاتون مطرح بکنم و اینکه اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه به برنامه‌ای به نام جان نمیشه.

فرای برنامه به نام جان.

من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو با هدف اینکه در باب موضوعات مختلف در باب باورها، اعتقادات و دغدغه ها به زبان ساده، رک، صریح و بداهه صحبت کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتبی به رشته ی تحریر درآورده.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید با مراجعه به وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره و ما در کنار هم این تغییر رو شکل بدیم.

میتونید این صدا رو با دیگران هم به اشتراک بزارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

قسمت سی و ششم : نواندیشی دینی

 

خب دوستان طی این برنامه های متمادی که ما در باب شناخت اسلام صحبت کردیم در باب مضامین مختلفی از اسلام صحبت کردیم، مشکلات رو مطرح کردیم، پیرامونش نقد هامون رو گفتیم و در اقسام مختلف نزدیک شدیم به معانی اسلامی.

سعی کردیم در باب این معانی صحبت بکنیم و موضوعات رو ریشه ای مطرح بکنیم.

فرای اینکه در باب مصادیق شاید در آتی هم صحبت کردیم.

اما سعی در این برنامه این بود که ما در باب مضامین اصلی و در باب این اصول با هم صحبت بکنیم و نزدیک تر بشیم به این معانی ای که اسلام با ما مطرح کرده و جهان ما رو به این شرایط حال حاضر رسونده و همه ما به نوعی باهاش درگیر هستیم.

نه تنها کسانی که در این کشور ها به دنیا اومدن مسلمون زاده هستند و این شرایط سخت رو تجربه کردند که جهان هم با اونها در ارتباط است، در تضاد است، در برابر اونها هستند و این تقابل بین اسلام و نگاه هایی که در جهان وجود داره هم شکل گرفت.

در این قسمت انتهایی سعی داریم که در باب نواندیشی دینی و این اصلاح دینی که در بین جوامع اسلامی شکل گرفته صحبت بکنیم و یه مقدار اینها رو هم مورد نقد و بررسی قرار بدیم و این نگاه رو با همدیگه به نوعی بشکافیم و دربارش بیشتر بدونیم.

نکته اول این هستش که ما در طول این برنامه ها قاعدتا در باب دین اسلام، در باب این جهان و جهان بینی اسلامی صحبت کردیم.

در باب این گره داشتن این نگاه اسلامی با جنون و جهل و خشونت و وحشی گری و مصادیقی از این دست که حالا تو این برنامه نمیخوام خیلی به این ها اشاره بکنم و تکرارشون بکنم مگر اینکه نیاز باشه و یا در باب یک موضوع مشخصی صحبت بکنیم که نیاز به این مثال ها باشه.

پس در این ابتدا با توجه به چیزهایی که تا امروز در باب این برنامه ساخته شد و دربارش صحبت شد، ما یک برآیندی نسبت به اسلام داریم.

یک چهره ای از اسلام در برابر ما هست، پر از مشکلات و عیب ها و بدی هایی که در خود جای داده و قاعدتا این موضوع و این نگاه های اسلامی، این نگاه های وحشتناکی که در دل اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم باعث شده یک گروهی در خودش شکل بگیره که بخواد اصلاحاتی رو در این نگاه شکل بده.

در قسمت گذشته هم پیرامون این خبط اسلامی و این خاتم الرسول بودن صحبت کردیم و گفتیم که دریچه های این تغییر و اصلاح بسته شده توسط خود محمد تبدیل به یک عنوان مهم فکری شده و این عنوان و این بنیان فکری باعث شده که هر گونه تغییری رو جلوش ایستادگی بکنه، در برابرش بایسته و نذاره که این تغییرات شکل بگیره.

اما قاعدتا به فراخور این زشتی های بی حد و حصری که در اسلام وجود داشته، از همون ابتدا هم ما مواجه میشیم با بخشی از این اصلاح طلبان که حالا سعی کردند این نگاه ها رو تغییر بدن.

میتونیم در باب نیات و این ها صحبت بکنیم.

در باب نیات این گروه هایی که شکل گرفتند و خواستند که این نگاه رو تغییر بدن.

خب قاعدتا یک بخشی از این ها دل در گرو اسلام داشتند.

دوست داشتند اسلام رو پیش ببرند، پیشرفت اسلام رو مد نظر داشتند و قاعدتا با تلاش و با نگاه به همین پیشرفت اسلامی.

خب هر عقل سلیمی میدونه که این پیشرفت با دگرگونی ها اتفاق می افتد، باید تغییرات شکل بگیرد که ما به سمت پویایی و پیشرفت حرکت کنیم.

و سعی کردم با اصلاحاتی که انجام می دهند این پویایی را پیش ببرم.

فرای آن شاید کسانی هم وجود داشتند که خواستند با این اصلاح از او چهره ی لخت و عور وحشتناک و وحشیانه کم تر و کمتر و کم رنگ تر بکنند.

اما فارغ از این ها، ما مواجه با گروه دیگری میشویم که قاعدتا به دنبال تلطیف این نگاه بوده اند.

به خاطر اینکه عرف جامعه و نگاه اجتماعی خیلی از این مصادیق را قبول نمیکرد و باهاش کنار نمی آمد.

ما مواجه میشویم با نگاه های مختلفی که در همین ایران ما، در ایرانی که هزار و چهارصد سال هست که درگیر این نگاه اسلامی و در بند این نگاه اسلامی قرار گرفته هم می بینیم که تفاوت ها و تمایز ها و تقابل هایی وجود دارد.

همین امروز هم در ایرانی که به عنوان یک ایران شیعی در نظر گرفته میشود، یک موضوعی که یک موضوع مهم اسلامی شیعی هست به عنوان صیغه در بین عرف جامعه قبول نشده همیشه در برابرش ایستادگی کردند.

به نوعی هیچوقت حاضر نشدند که این نگاه رو تبدیل به یک ارزش همگانی بکنن.

پس ما باید مواجه بشیم با گروهی که حالا باورمند به این اسلام هستن و با تلطیف و تغییر چهره های اسلامی سعی دارن که این نگاه رو خوشایند بکنن برای مردم همسو با نگاه مردم بکنن، نزدیک به آرا و عقاید مردم، هدف های مردم و خواسته های مردم بکنن.

پس ما با یک گروهی هم قاعدتا روبرو شدیم.

فرای اون دسته ای که دوست داشتند این تغییرات رو بوجود بیارن تا باعث پیشرفت اسلام بشن.

فرای اونهایی که دل در گرو اسلام داشتند و دوست داشتند با تلطیف این یک راه تازه ای رو بوجود بیارن، فرای تمام گروه های دیگری که افکار مختلفی داشتند، برخی هم سعی کردند که یک تصویر تازه ای بدهند تا به نوعی مورد قبول مردم قرار بگیره.

موضوعاتی که در تضاد با باورهای عمومی مردم هست با فرهنگ اجتماعی غالب مردم هست، با عرف جامعه هست رو کمرنگ کنن، تضعیف کنن، تلطیف کنن، نگاه تازه ای میدن تا مردم هم بخوان این ها رو قبول کنن و باهاش کنار بیان.

پس یک بخشی هم قاعدتا با این هدف وارد این وادی شدن و اصولا ما مواجه میشیم با گروه های مختلفی که سعی در اصلاح اسلام دارن و سعی دارن اسلام رو تلطیف کنن از شعرا.

شما در نظر بگیرید چه شعرایی که حالا سعی کردن داستان های خونبار اسلامی رو بهش یک رنگ و بوی دیگه ای بدن.

سعی کردن این خشونت و وحشت رو تعبیر به حکمت خداوندی بکنن.

سعی کردن این نگاه های دگم و وحشتناک رو تعبیر به لطافت بکنن.

از دل این خشونت و جنون یک تصویر خوشایندی را پدید بیارن.

از همون ادبیات میتونید این رو در نظر بگیرید.

از هنر میتونید در نظر بگیرید که چگونه افرادی در این وادی حرکت کردند.

از دستاویز هنر استفاده کردند و این ابزار را در دست گرفتند تا اسلام را به نوعی تلطیف کنند.

گاها شاید خواستند تضعیف کنند.

شاید خواستند قدرت او را کم کنند تا کمتر در زندگیشان نقش داشته باشد تا کمتر آنها را مورد هجوم قرار دهد.

تا کمتر آنها زیر این آرواره های سنگین از بین بروند و نابود بشن.

زیر این پاهای قدرتمند پر از خشم و کینه ی اسلام له بشوند و از میان بروند.

شاید خواستند تضعیف بکنند، شاید خواستند تلطیف بکنند و به نوعی برای مردم آن را آسان تر هضم بکنند.

آسانتر مردم بتوانند با آنها کنار بیایند و موانعی که در برابر نگاه های اجتماعی شان هست.

گاها خواستن در کنار این تلطیف کردن انسان ها رو تحمیق بکنند.

عناوینی رو با آنها در میان بزارند.

اما در حقیقت اون معنای اصلی را زیر هزاران لفاظی از میان بردارند.

حالا در باب یک زشتی وحشتناک صحبت بکنند اما اینقدر در کلمات خود رو غرق بکنند، اینقدر واژه بازی به نوعی بکنند تا در نهایت یک تعبیر و تفسیر تازه ای از اون دهشت و وحشت بدن به انسان ها در نهایت زشتی رو تعبیر به زیبایی بکنند.

خشونت رو تعبیر به عطوفت بکنند و با این تحمیق انسان ها این راه رو به پیش ببرند.

و ما مواجه می شیم با گروه ها و طیف های فکری متنوعی که در این راستا گام برداشتند برای اصلاحی که در نهایت به سود اسلام گام بردارند.

قاعدتا تمام این ها در پی اسلام بودن باورمند به اسلام بودند.

خواستن اسلام به پیش بره و قدرتمند بشه چون دسته ای که خواستند با این تقابل ها، با این تفکرات تازه، با این اصلاحات در راستای پیشرفت حرکت بکنند.

چه اونهایی که با تحمیق انسان ها سعی کردند این نگاه رو دنباله دار قدرتمند کند.

همه و همه در کنار هم در خدمت اسلام و برای اسلام بودند و اصولا روزی خودشان را هم از همین اسلام خورد.

اما یکی از نکاتی که باید در بابش صحبت کرد این است که ما قاعدتا در باب اسلام هم فکر می کنم صحبت کردیم.

اگر هم نکردیم حالا یک اشاراتی در بابش داریم.

ما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم گفتیم که اسلام به مفهوم این است که شما نمی توانید هیچ وقت نزدیک به هیچ اصولی باشید.

شما در باب فرو می توانید اصلاحات را شکل بدهید.

یعنی شما وقتی نزدیک به یک معنای مشخص می شوید نزدیک به یک دین می شوید، نزدیک به یک نگاه سیاسی، فلسفی و یا هر نگاه دیگری.

نگاه اخلاقی هم که بشوید یک اصول مشخصی دارید.

در باب این اصول با شما صحبت شده.

به عنوان مثال وقتی شما نزدیک به یک معنایی به اسم اسلام می شوید، یک اصل مستحکمی به اسم توحید دارید.

یگانگی خدا دارید.

هیچ اصلاح طلبی در جهان هستی که در دل اسلام وجود داشته باشد قاعدتا نمی تواند این اصل یکتاپرستی و توحید را تغییر بده و درش خللی به وجود بیاره چرا که این اصل بیانگر وجودیت اون دین هست.

دلیل و انتزاعی است که باعث میشه اون دین اصلا وجود داشته باشه.

شما اگر توحید رو از اسلام بگیرید از اسلام هیچ چیزی باقی نمی ماند.

بیشتر معنای خودش رو از این یگانگی میگیره.

از این اعتقاد به توحید خدا می گیره، از این اعتقاد به قدرت خدا، فرمانده بودن خدا، فرمانبرداری بندگان و بردگان میگیره و اصولا این اصل غیر قابل عدول در دین اسلام.

و شما وقتی در باب اصلاحات صحبت می کنید هیچ وقت نمی تونید به معانی اصلی نزدیک بشید.

به این اصول نزدیک بشید.

تنها موضوعی که در برابر شما هست در باب اصلاحات این هست که در باب فروع تغییراتی رو به وجود بیارید.

حالا شما در نظر بگیرید اگر جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید.

هیچ اصلاح طلبی در هیچ زمانی از زیست خودش نمی تواند نزدیک به یک مفهومی مثل رهبری ولایت فقیه بشود.

چرا که جمهوری اسلامی فارغ از ولایت فقیه بی معناست.

یعنی یک اصل غیر قابل عدول است در دل جمهوری اسلامی که معنا گر جمهوری اسلامی است.

وجود جمهوری اسلامی مترادف با ولایت فقیه است.

و این اصل غیر قابل عدول است و هیچ اصلاح طلبی هم نمی تواند نزدیک به این معنا بشود.

اما شاید در فروع بتواند تغییراتی را به وجود بیاورد.

هدفش تغییرات در فروع بوده و می تواند نزدیک به این فروش.

شاید به عنوان مثال بخواهد ریاست جمهوری را به جای چهار سال تبدیل به پنج سال به جای دو دوره تبدیل به سه دوره کند یا تغییراتی را در این مبانی فرعی به وجود بیاورد.

به عنوان مثال شما مواجه می شوید با قصاص اسلام.

این قصاص اسلامی یک اصلی است جدا نشدنی از اسلام.

هیچ اصلاح طلب دینی نمی تواند نزدیک به این معنا بشود که حالا قصاص را زیر سئوال ببرد چرا که زیر سئوال بردن قصاص اصلی است که از سوی خدا مطرح شده و این به معنا و مفهوم این است که شما به خداوند اعتقاد نداشته باشید.

به این راه خداوندی اعتقاد نداشته باشید و اصولا زیر پا بگذارید.

این مرتبتی که ما به عنوان اسلام می شناسیم اما شاید در فروع بتوانید تغییراتی را به وجود بیاورید.

همان طوری که اتفاق هم افتاد، اگر باور دارند مسلمانان اهل سنت در کشور عربستان که حالا در قبال این قصاص در قبال این اعدام کردن دیگران را گردن بزنند، شما می توانید این تغییر را در فروع به وجود بیاورید و نحوه این معدوم کردن رو تغییر بدین.

میتونید این ها رو دار بزنید.

پس اصولا وقتی ما در باب اصلاحات صحبت می کنیم، این اصلاحات هیچ وقت نزدیک به معانی و اصول نمی شود.

نمیشه همواره در فروم تغییراتی رو بوجود بیاره و ما داریم در باب موضوعی صحبت میکنیم پس در اصل موضوع نمیتونه تغییری بوجود بیاره و قاعدتا این اصلاح هیچوقت نمیتونه این اصالتی که در اسلام وجود داره و موضوعاتی که ما دربارش مطرح کردیم رو درش تغییری بوجود بیاره.

موضوعاتی که باعث این دهشت و وحشت در جهان شده باعث این زشتی های بی حد و حصر شده.

یعنی شما مواجه میشید مثلا به عنوان مثال چیزی که همین الان به خاطرم رسید چند همسری و چند همسری که یک اصل اسلامی هست در قرآن بهش اشاره شده.

حالا هیچ اصلاح طلبی نمیتونه بیاد چند همسری رو تبدیل به تک همسری بکنه و حقوق زنان رو در این زمینه به نوعی به وجود بیاره.

یا در باب دیه یا در باب ارث زنان یا در باب مسائلی از این دست که حقوق زنان پایمال شده.

اینها اصولی است غیر قابل عدول.

اما شاید در مبانی ای که به فرع بر میگرده بتونه تغییراتی رو هم به وجود بیاره اما در اصل نمیتونه بوجود بیاره و اصولا این اصلاح طلبی به نوعی در جا زدن در دل همین باورها هست.

اما موضوع مهمی که در دل اینها وجود داره این هست که اینها با یک معنی روبرو میشن که برگرفته از همون نگاه اصلی اسلامی هست یعنی کتمان واقعیت برای ساخت حقیقت خود.

من در باب این موضوع هم صحبت کردم.

این تفاوت بین حقیقت و واقعیت.

واقعیتی که در برابر دیدگان ما به عین قابل رویت است و ما همواره باهاش روبرو هستیم و حقیقتی که حالا در دل انسان ها شکل میگیره و تبدیل به باور میشه در نهایت تبدیل به یک ایمانی میشه که حالا این حقیقت شکل گرفته.

گاها واقعیت رو هم تحت شعاع خودش قرار میده.

واقعیت قابل دیدن و رویت رو هم زیر پا میزاره.

این یک بخشی است که ما در اسلام، در ادیان ابراهیمی و در این ادیان یکتا پرستانه به عنوان یک اصل در برابر دیدگان خود می بینیم.

ایمانی که حالا باعث شده هر واقعیتی رو زیر پا بذاره.

شما مواجه میشید با اعتقادات اسلامی که در زمینه های مختلف حقیقتی رو پدید آورده.

در برابر واقعیت هست اما بهش ایمان داره و غیر قابل خدشه هست.

همین نگاه عینا در بین این اصلاح طلبان هم رویت میشه.

یعنی همین نگاهی که حالا قرار هست واقعیات رو به کنار بزنن و اون حقیقت خودساخته خودشون رو مطرح کنند.

یعنی شما مثلا نزدیک میشید با حالا این جماعتی که قرار هست در باب یکی از موضوعات اسلامی صحبت بکنند، در باب یک مساله ای مثل خشونت خانگی علیه زنان.

به عنوان مثال ما درباره اش صحبت کردیم که در آیات قرآنی ما روبرو با یک آیه ای میشیم در سوره نساء که حالا داره در باب این صحبت میکنه که در قبال زنان نا فرمانبر و به نوعی کسانی که حالا فرمان اون خدای بر زمین که مرد هست رو به پیش نمی برند.

چه رفتاری باید کرد؟

گفتیم که در سه مرحله مردم را انذار می کنه.

راه و طریقت بهشون میده که حالا در قبال این زنان رفتار کنید.

زنانی که قرار بوده به عنوان بنده و برده شما در این ساختمان ساخته شده و این طبقات که خدا به وجود آورده در نوک هرم خداوند قرار دارد و در پله های دیگر انسان به عنوان اشرف مخلوقات.

در جنسیت هم یک مردی است که خداست و زنی که فرمانبردار هست فرمانده و فرمانبردار باز اینجا شکل میگیره، حاکم و محکوم شکل میگیره.

حالا این حاکم به شما یک حکمی میده و شما اگر فرمانبرداری نکنید و به نوعی یاغی گری بکنید و در برابر او ایستادگی بکنید، راهکاری است که خدا به شما میده.

راهکارش این هستش که شما باید با این ها صحبت نکنید، با این ها همبستر نشوید و در نهایت این هست که این زنان رو بزنید.

حالا شما وقتی با این واقعیت اسلامی رو به رو میشید که مطرح شده هست در دل اسلام مواجه میشید با این اصلاح طلبانی که سعی در کتمان این دانستن به واسطه ی یک حقیقتی که در ذهن خود شکل داده اند اینکه خشونت علیه زنان زشتی است.

حالا با توجه به این باوری که دارند سعی می کنند که از این باور خودشان هم اسلام دفاع بکنند.

حقیقت ساخته شده با توجه به معانی تازه ای که در جهان شکل گرفته، معانی که انسان ها شکل داده اند، یک حقیقتی را برای خود ساخته اند.

حالا حقیقتی است در برابر حقیقتی است که حالا به واسطه ی آن قرار است که هر واقعیتی کتمان بشود.

و شما مواجه میشید با این نگاهی که در دل این مصلحان اجتماعی شکل گرفته.

این مصلحان به نوعی اسلام و این هایی که قرار است یک اصلاحی را در اسلام شکل بدهند، با توجه به همان نگاهی که در اسلام هم به آن اذعان شده، ما گفتیم در باب این حقیقتی که قرار است شما به واسطه ی آن هر واقعیتی را کتمان بکنید.

حالا مواجه می شوید با این مصلحان به نوعی اسلامی.

حالا این ها قرار است یک اصلاحی را در اسلام به وجود بیاورند و یک باور تازه ای را از جهان پیرامون خود از انسان ها گرفته اند.

یک باوری که در بین انسان ها شکل گرفته به عنوان اینکه خشونت علیه زنان زشتی و بدی است.

حالا مواجه شدن با این حقیقت شکل گرفته در ذهن خود و یک واقعیتی در برابر آنها است.

این واقعیت اعم از این است که شما در قرآن آیه صریحی دارید در باب اینکه زنان را بزنید.

فرای آن روبروی شما یک واقعیت بزرگی است که در بین مسلمانان این خشونت وحشتناک خانگی اتفاق می افتد.

به واسطه همین باور هست به واسطه به نوعی اشاعه همین باور هست.

در طول تاریخ این نگاه پیش رفته توسط عالمان دینی که به نوعی دنباله روان اسلامی مطرح شده، حالا اینها مواجه شدند با این معنی که باهاشون در میان گذاشته شده.

حالا اینها در قبال زنان بدترین و وحشیانه ترین رفتارها را هم انجام میدن.

ما مواجه میشیم با این خشونت های افسار گسیخته ای که داره انجام میشه در قبال زنان.

و حالا این ها همه این واقعیت رو زیر پا میذارن چرا که به یک حقیقتی معترف هستن و شروع میکنن به صحبت کردن و بهانه تراشیدن و این معانی رو تغییر دادن که منظور از زدن زنان زدن اون ها نیست.

منظور از اینکه اون ها رو بزنید یک معنای ماورای این زدن هست.

موضوعات دیگری هم هست.

باز هم به همین شکل مواجه میشید با کسی که حالا داره صحبت میکنه پیرامون این موضوع که آیه های صریحی در قرآن اومده در باب بریدن دست دزد ها، بریدن دست و پای محاربین.

حالا یک معانی در جهان حال حاضر شکل گرفته که جماعتی از این مصلحان اسلامی به اون معترف شدن.

اینکه بریدن دست وحشیگری است، شلاق زدن وحشیگری و دیوانگی و جنون است.

حالا این معانی تازه مطرح میشه و تبدیل به یک حقیقت ذهنی برای این جماعت مصلح اسلامی میشه.

حالا با توجه به این حقیقتی که به اون باور پیدا کردن هر واقعیتی رو کتمان میکنن.

شما روبرو میشید با این جماعت که به سادگی کتمان میکنه این قاعده اسلامی رو.

این حکمی که خداوند داده اگر آیه قرآنی رو با اینها مطرح کنید باهاتون صحبت میکنن در باب اینکه منظور خداوند از این بریدن دست بریدن دست روح اونها بوده.

حالا اینکه با اینها صحبت بکنید در باب اینکه معنای این چیست؟

اینکه انسانی که این روح رو نمیشناسه چگونه قرار است که دست روح او رو ببرد؟

اینکه خدا چه نیازی داشته اگر قرار بوده دست این روح رو ببره با انسان هایی که حتی اون روح رو نمیشناسند مطرح بکنند و فرای این مطرح شدن این باعث چه اتفاقات وحشتناکی شده.

حتی امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال در جمهوری اسلامی شما مواجه میشید با این بریده شدن دست.

حتی امروز هم این اتفاقات داره میفته و در طول این تاریخ به کرات چندین بار این اتفاق افتاده.

شما مراجعه می کنید به دورانی که در همین جمهوری اسلامی دارد اتفاق می افتد.

تمامی این احکام دینی که دارد رعایت می شود برخویش دارد رعایت می شود.

مواجه می شوید با حکومت عربستان به عنوان یک حکومت سوم.

در طول تاریخ چه رفتارهایی انجام داده که به گذشتگان می رسد؟

به دل عثمانیان می ریزد.

باز هم گذشته بر می گردد به دوران خلفای راشدین.

تا حالا قدرت را داشته اند.

ابوبکر، عمر، عثمان.

اینها چه کارهایی کرده اند در دوران عمر؟

چگونه کسی سنگسار می شود؟

به سادگی در دوران خود محمد و پیامبری او چه رفتارهای او کرده؟

چه مجازات هایی را او انجام داده؟

فراتر از آن به دل خور و قرآن می ریزد.

دارید این آیات را در دل قرآن می بینید که حالا راهگشای تمام مسلمانها در طول تاریخ شدند.

اما به واسطه این باوری که اینها دارند و این حقیقتی که برای خود ساخته اند، هر واقعیتی رو کتمان میکنن و تمامی واقعیات قابل رویت رو کتمان میکنند.

برای هرکدام بهانه ای میارن دلیلی میتراشند فرای اینکه اینها تا چه اندازه بی حد هست، بی اندازه هست، بی ارزش است و هیچ تاثیری را بر بین انسان ها به وجود نمی آورد که در برابر شما همان باورمندان به آن دین وجود دارند که هیچ نوع اصلاحی را قبول نمی‌کنند و اصولا این اصلاح در اصول غیر قابل اتفاق افتادن هست و شما نمی توانید نزدیک به این معانی اصلی بشوید.

اصلا قرار نیست که بتونید همچین تغییری رو به وجود بیاورید.

فرای آن شما مواجه هستید با یک اعتقادی که به عنوان خاتم و رسولان مطرح شده.

رسالت به پایان رسیده ارتباطی دیگر با خدا وجود ندارد.

دین های خداوندی به نهایت خود رسیده اند و اسلام این ها را درمیان گذاشته.

حق و حقیقت را در میان گذاشته و دیگران را نا حق پنداشته.

با توجه به این تفاسیر و ارزش هایی که بیان کرده، حال شما هیچ جایی ندارید که اینها رو تغییر بدید.

قرار بوده هر قانونی که خوانده شده تا آخرین روز حیات تمام انسان ها ادامه پیدا بکنه.

اگر در روز نخستین در باب بریده شدن دست دزدان گفته شده تا آخر دنیا هم قرار هست که این اتفاق شکل بگیره.

شما مواجه میشید با این مصلحان اجتماعی که گاها در پی این معانی هستند این حقیقت ها رو ساختند و سعی میکنن با دستاویزی به هزاران هزار عنوان مختلف به نوعی حرف های خودشون رو به پیش ببرند.

حرف هایی که نه جنبه ی واقعی داره که کسی بتونه اونها رو قبول کنه و ارتباطی با انسان ها برقرار کنه و خود مسلمون هایی که اینها رو کافر و حربی و در برابر اعتقادات خود میدونند و هیچ کس در قبال این ها نمیتونه هیچ موضع مشخص و مثبتی داشته باشه.

چرا که واقعیت در برابر دیدگان همه کتمان میشه.

از روش رد میشه و یک حقیقت ساخته شده به ذهن رو شما باهاش روبرو هستید و این دستاویز زشتی که قرار میدن به هر چیزی دستاویز میکنن تا بتونن اون معنای خودشون رو به پیش ببرند.

هر معنایی که وجود خارجی نداره رو به میان میکشند و شما مواجه میشید با این که هیچ معنایی رو در بین این سخنان نمی یابید که هیچ سنخیتی با واقعیات جهان شما داشته باشه.

اگر صحبت از مبانی اسلامی میشه به هیچ تاریخ مشخصی هم رجوع نمیشه.

این که این تاریخ پر هست از رفتارهای خشونت باری که اتفاق افتاده.

حالا مواجه میشید با این دستاویزی که حالا قرار هست خیلی از این موضوعات رو توجیه بکنه.

قرار هست خیلی از این موضوع ها رو خدشه دار بکنه.

اصلا دربارش صحبت نکنه.

یک موضوع دیگه ای از دل اون بیرون بیاره.

قرار هست که این تساوی را تغییر بده تا مردم را تحمیق کند.

اگر در صدر اسلام ما مواجه می شویم با جنگ های بی شماری که محمد انجام می دهد، انسان های بی شمار و بی‌گناهی که از زیر تیغ نفرت و خشم و کینه ی او رد می‌شوند.

این نگاه اسلامی که تا این حد جنگ و جنون و جهاد را شکل داده و به پیش برده.

حالا شما مواجه می‌شوید با یک تصویری که قرار است این را خدشه دار بکند.

این تصویر را تغییر بده تا انسان هایی به او باورمند بشوند.

تا انسان هایی در تحمیق و حماقت این را قبول بکنند.

این تصویر خدشه دار شده را.

مباحثی که دورتر و دورتر از واقعیات می‌شود و مدام در حال ساخت یک حقیقت ذهنی است که قرار است با دستاویزی به هر چیزی در دل این حقیقت دور مانده از این واقعیت معنا پیدا بکند.

مباحث دور از ذهن بی شماری را مطرح می‌کنند.

مثال زدیم درباره اش صحبت کردیم.

از اینکه قرار باشه زنان رو بزنید منظور زدن نیست.

اگر دست ها رو قرار هست که ببرید اینها منظور دست جسمانی نیست.

منظور جسم دست روحانی است و عناوینی که اصلا نمی تونید متوجه بشید که این دستاویزی تا کجاست.

برای در میان گذاشتن چه معنایی، چه ارزشی در دل چه باوری؟

باوری که هزاران راه و طریقت رو در میان گذاشته در برابر دیدگان.

تاریخ مدونی داره که میشه با رجوع به اون هزاران هزار این عناوین رو دید.

کتاب قرآنی داره که آیات بیشماری پیرامون این خشونت و وحشیگری و جنگ و جهاد و زشتی با شما صحبت کرده.

زندگی پیامبر در برابر شما هست تا تمام این مثالها رو ببینید.

احادیث بیشماری در برابر دیدگان شما هست تا این مصادیق رو ببینید و حالا شما با دست آویزی به یک حدیثه مثلا کوچکی در یک جایی قصد دارید یک معنای بزرگی رو تغییر بدید که غیر قابل قبول هست.

نه انسان هایی که فارق از این دین هستند میتونند با این ها ارتباط برقرار کنن چون هیچ نزدیکی با واقعیات نداره.

نه انسان هایی که مسلمان زاده هستن و میتونن با این ها ارتباط برقرار کنن و نه مسلمون هایی که معتقد هستن که شما مسلما بدعت گذار و کافر میدونن.

شاید تنها دریچه در برابر شما همون جماعتی باشه که چیز خاصی نمیدونه و این صحبت های تازه ای که لطیف تر از زیباتر هست رو قبول کنه و سعی کنه اون نگاه بیمارگونه گذشته رو دوباره با یک چهره تازه ای تصویر کنه.

و شما باید مواجه بشید با یک دوران تحمیق بی شماری که حالا قرار هست یک انسان های بیشتری رو برای سالیان دراز بیشمار در برابر هم به اعماق این خواب ببره.

روزگاران بیشمار اینها با این نگاه دگم انسان ها را سر بریدند و در وحشیانه ترین شکل ممکن این نگاه آلوده خودشون رو پیش بردند.

حالا شما باید شاهد روزگارانی باشید که با پنبه سرتون رو ببرن و شما رو در این جنون به پیش ببرند و شما شادمان بشید از این جلادی که داره شما رو میکشه و به قتلگاه میبره.

من یک دوران تازه ای رو خواهد ساخت که در این جنون بیکرانی رو هم به خواب غرق بکنه.

هر روز از اون معانی و اون واقعیات در برابر دورتر و دورتر میشه و یک تصویر خیال انگیزی رو خواهد ساخت که دور از معانی واقعی هست.

دور از اون اصول مطرح شده هست و شما در چنگال این معانی تازه بیان شده گیر میکنید و هر روز هم از اون واقعیات دورتر میشید.

حالا قرار هست که برای مدتی هم در حقیقت ساختگی ی این ها غرق بمونید.

در حقیقت ساخت این ها به خواب فرو برید.

سالیان درازی به خواب فرو رفتید و با وحشیانه ترین شکل ممکن شما را سلاخی کردند و حالا قرار است که در این خواب و رویای ساخته به حقیقت ذهنی این ها هم دنیا را به پیش ببرید.

حقیقتی که اگر به آن معترف هستید، اگر به آن معتقد هستید، اگر اعتقاد و باور آوردید که کشتن زشتی است، قتل بدی است.

سنگسار کردن نهایت وحشیگری و وحشی خویی است.

کودک همسری نهایت جنون انسانیست.

رفتار نابرابر با زنان معنای نابرابری و حماقت انسانی است.

به عناوینی از این دست رسیدید می توانید دست بشورید از این اعتقادات مسمومی که تمام این تفکرات را به وجود آورده.

اگر به یک معنای مشخصی رسیدید، قرار نیست که حتما خود را آویزان به یک نگاه بکنید.

قرار نیست که تا آخر عمر خود را آویزان به آن نگاه های مسموم بدانید و سعی در این داشته باشید که چهره ی او را تلطیف کنید.

این دیو بد صورت و بد سیرت را آرایش بکنید و پیرایش بکنید و با میان با مردمان در میان بگذارید.

اگر به یک باور تازه ای رسیدید که فارغ از این اعتقادات مسموم و بیمار و جنون آمیز است، همان اعتقادات را مطرح کنید.

در باب همان ها صحبت بکنید.

چرا تا این حد معتاد به این موضوع باشید که مردم شما را تصدیق بکنند؟

مردم در کنار شما قرار بگیرند؟

بخشی از این ها گفتم در راستای این است که شما اعتقاد به اسلام دارید.

دوست دارید که اسلام پیشرفت بکند.

امروز جهان را در پیش روی خودتان را در پیشرفت در این مبانی فکری می بینید و سعی می کنید که این اعتقادات را نزدیک به این پیشرفت های انسانی بکنید تا شاید اسلام هم در این وادی پیشرفت هایی بکند.

این قابل درکه و در همان راستای تحمیق مردمان هست.

دور کردن آنها دو باره از یک واقعیتی است.

حقیقت گذشته رو قرار هست که تغییر بدید، تلطیف بکنید، آرایش بکنید تا بیشتر اون رو قبول کنه.

یک بخشی هم قاعدتا در راستای این داره حرکت می کنه که حالا این چهره ی دهشتناک اسلامی رو به نوعی مزین بکنه و آرایش و پیرایش بکنه.

اونها هم در راستای همین اسلام دارن گام بر میدارن.

اما اگر در دل اینها اشخاصی وجود دارند که به این ارزشهای تازه انسانی ایمان آورده اند، چرا باید خود را تا این حد بنده و عبد این نگاه مسموم و بیمار بدانند؟

چرا باید در طلب ساخت طلا از دل خاک باشند؟

چرا قرار باشه از سنگ به طلا برسند؟

چرا قرار هست که از زشتی به زیبایی برسند؟

اگر زیبایی رو بهش ایمان آوردند قرار است اون رو مطرح بکنند.

چرا باید خود را خار بکنند؟

برای اینکه شاید به واسطه این نگاهی که شکل گرفته و ادامه پیدا کرده، انسان های بیشتری دور خود جمع کنند، چرا باید تنها و تنها به امید این باشند که مردم آنها را تصدیق کنند؟

اگر به یک باور درستی در این باره رسیده اند باید به میدان بیایند و فریاد بزنند.

اما حقیقت امر در این است که شما مواجه می شوید با این نگاه دگم و بیمارگونه ای که حالا دارد باز هم با همان تعاریف گذشته به پیش می رود.

همان اعتقادی که از گذشته درباره اش صحبت کردیم.

حقیقت خودساخته ای که از واقعیت هم باارزش تر است.

حالا باز هم با همان نگاه روبه رو هستیم.

حالا اینقدر این حقیقت تازه ساخته برای او بزرگ و قدرتمند است که شما اگر در باب مسائل مختلف با او صحبت کنید، مثال از جمهوری اسلامی بیاورید، صحبت از عربستان بکنید، اینها همه نامسلمان می شوند.

اگر از پاکستان بگویید آنها هم نامسلمان هستم.

اگر برید و در باب دوران علی ابن ابی طالب، عمر، عثمان، ابوبکر، خلفای راشدین صحبت بکنید، امویان صحبت بکنید، عباسیان صحبت بکنید.

اینها همه کافر بودند، همه بی دین بودند.

حتی اگر از محمد نشانه و نماد بیاورید باز هم محمد هم بی دین هست.

حتی محمدی که بنیانگذار دین اسلام هم هست او هم بی دین میشه.

اسلام حقیقی رو نشناخته.

شما مواجه میشید با این طیف فکری تازه که اسلام را هیچ کس نشناخته.

اسلام یک معنایی است که اصلا غیر قابل شناخت است.

این همه جنگ و جنون و وحشیگری که در طول تاریخ اتفاق افتاده هیچ کس به معنای واقعی اسلام نرسیده حتی خود محمدی که این دین را پایه گذاری کرده هم اگر در طول حیاتش سنگسار کرده، اگر مخالفین خودش را کشته، اگر جنگ و خونریزی کرده، اگر زنبارگی کرده، اسلام را نشناخته، اسلام حقیقی به دست اینهاست و شما مواجه میشی تا انکار خدا.

و این میدانی است برای اینکه اینها ادعای خدایی بکنند.

اینها خدا بشن در جهان.

و در نهایت هم قرار است به همین مرحله برسیم.

یعنی کسانی که حالا قرار است اصلاح بکنند در این نگاه های دینی دارن دینی رو تصویر میکنن که فرای دین اسلام هست.

اصلا هیچ ارتباطی با خدا و اون نگاه یکتا پرستانه در نهایت نداره.

اگر امروز موضوع بحث و نگاه پیرامون به عنوان مثال حقوق برابر زنان هست، اینها دینی رو تصویر میکنند که نهایت برابری رو داره تصویر میکنه.

چیزی که فارق از اسلام هست.

اگر اسلام در باب گرفتن چهار همسر صحبت کرده، اگر در باب کودک همسری صحبت کرده، اگر در باب حقوق پایمال شده ی زنان صحبت کرده، در باب حجاب اجباری صحبت کرده، اگر در باب ارث و دیه صحبت کرده و این نصف حق داشتن زنان صحبت کرده.

همه اینها به کنار گذاشته میشه چرا که اینها دارن یک تصویر تازه ای از یک دین خیالی میدن که همه ارزشهای امروز انسانی رو هم در خودش جای داده.

فردا اگر موضوع بحث در باب جان ها باشه، در باب آزادی جان ها و برابری جان ها باشه، شما مواجه میشید با کسانی که حتی شاید باور دارن که این مسئله در ابتدا هم در اسلام بیان شده و اسلام در باب این موضوع صحبت کرده و این یک اسلام حقیقی هست که هیچ کس تا به حال معنیش رو نفهمیده.

نه جمهوری اسلامی تا الان فهمیده که این اسلام چیه.

نه پاکستان فهمیده نه عربستان، نه عمر و ابوبکر عثمان نه علی و نه حتی خود محمد.

و در نهایت نه حتی خود اون خدا.

اگر بازی به این شکل از شما ادعای پیامبری بکنه و شما ادعای خدایی بکنید، دین تازه ای رو به وجود بیارید و این حقیقت تازه رو با مردم در میون بزارید.

اما اگر قرار هست در باب این اسلام صحبت بشه قرار هست که در باب موضوعات اسلامی صحبت بشه.

قرار هست در باب واقعیاتی که اسلام وجود دارد.

اسلام یک دینی است که تاریخ مدون و مشخصی داره.

یک قرآنی داره که تحریفی درش اتفاق نیفتاده.

به گفته خود مسلمان ها یک کتاب مدونی داره، یک کتابی داره که قانونگذاری درش شده.

احکامی درش مطرح شده.

قسطی در بابش صحبت شده.

میشه در باب این ها صحبت کرد؟

در باب واقعیات اسلامی میشه صحبت کرد.

در باب احادیثی که صحیح است به نزد خود مسلمون ها میشه صحبت کرد.

میشه در باب تاریخ زیستن محمد صحبت کرد.

و در نهایت با همین دریچه هاست که ما به شناخت اسلام می رسیم.

اما نه معانی ای که امروز انسان ها به صورت عرفی به واسطه تفکر کردن، به واسطه انسانگرایی به واسطه جهان مدرن بهش رسیده اند.

حالا شما این ها رو تبدیل به حقیقت خودتون بکنید و همه این ها رو ربط بدید به اسلام که دور از واقعیت در برابر ماست و اون حقیقتی است که شما بهش معترف هستید و تنها نقطه اتصال شما به اسلام هم در همین نکته است که حقیقت ساخت و به باور من باارزش تر از واقعیت در برابر است.

در باب این مسائل خیلی میشه صحبت کرد.

من یه مقاله ای هم تحت عنوان کیمیا در کتاب کیمیا دارم که در باب همین مسئله به نگاه نواندیشان دینی نوشته شده.

میتونید با مراجعه به اون هم اون مطلب رو هم مطالعه کنید و نظرات و آرای من رو پیرامون اون موضوع بدونید.

این هم موضوعی است که به شدت میشه درباره اش صحبت کرد.

موضوعی است ادامه دار در زیست امروز ما به شدت در برابرش هستیم.

یه نکته انتهایی هم که میتونم دربارش صحبت بکنم این هستش که خب قاعدتا وقتی ما یک نگاهی میکنیم به تاریخی که بر جهان هستی گذشته به ویژه در باب رنسانس مواجه میشیم با این اصلاح دینی که در اروپا هم شکل گرفت و این نگاه دگم و رادیکالی که در ارتدوکس مسیحی وجود داشت شکسته شد و کم کم کمرنگ شد.

خب خیلی ها در باب این مسائل صحبت کردند، کتاب ها نوشتند و فلسفه ها به وجود آوردند، سوال ها رو مطرح کردند و در نهایت به یک اصلاح دینی رسیدند.

و این اصلاح دینی در نهایت دریچه ای بود برای کنار زدن این قدرت مذهبی، برای کنار زدن این نگاه و این سلطه ای که ارکان مذهب نسبت به مردم و اجتماع داشتند.

این قاعدتا اجتناب ناپذیر هست و احتمالا اسلام هم در خود خواهد دید و اتفاق هم خواهد افتاد.

این موضوعی است که شاید کمک بکنه و قاعدتا هم کمک خواهد کرد به نگاهی که حالا تلطیف بشه و جهان اسلام رو هم از این خشونت دهشتناک بیرون بیاره.

اما این نگاهی که حالا گره خورده با حقیقتی که تا این حد به اون معترف هستند و هر واقعیتی رو از برابر بر میدارن، نقطه کلیدی است.

نقطه مهم دیگر این است که اسلام به واسطه این خاتم و رسول بودن در هر تغییری بسته به این نگاه تا دندان مسلح در برابر نگاه های اصلاح طلبانه ایستادگی خواهد کرد و این آن نقطه دیگری است که در دل اسلام وجود دارد.

این علاقه وافری که مسلمان ها برای برگشت به دوران طلایی و صدر اسلام دارند یک موضوع مهم است و این ها آن موانعی است که در برابر آنها وجود دارد.

فرای آن، این نگاهی که خود اینها دارند به هر دستاویزی چنگ می زنند و فرای این که قرار داشته باشند که اصلاحی به وجود بیاورند، در نگاه ها در پی تحمیق مردم هستند.

یعنی قرار نیست به معانی نزدیک بشن.

قرار نیست در باب واقعیات صحبت بکنند.

قرار هست هر واقعیتی را مصادره به مطلوب برای خودشان بکنند، رنگ و بوی اون واقعیت رو تغییر بدن، برای اون حقیقت خودساخته به ذهن خود همه چیز را زیر سوال ببرید تا یک ذهنیت در خود شکل گرفته و مطرح کنند که هیچ سنخیتی با واقعیت ندارد و این ها از نکات مشکلی که در این راه وجود دارد و باعث این.

به نوعی ناهنجاری باعث این آشوب فکری شده.

اما قاعدتا این اصلاحات اتفاق خواهد افتاد.

همان طوری که جهان این اصلاحات را به خود دیده اما تا چه اندازه در برابرش ایستادگی می شود و تا چه اندازه این ها را کافر خواهند دانست و تا چه اندازه این نگاه دگم اسلامی که قاعدتا درباره اش صحبت کردیم و گفتیم تا چه اندازه حقیقت را به نزد خود می داند و دیگران را ناحق و پوچ و باطل قلمداد می کند، تا چه اندازه پایبندی دارد به این یکتایی و این قدرت پرستی و این فرماندهی و فرمانبرداری و عناوینی از این دست، باعث ایستادگی در برابر این نگاه ها اصلاح طلبانه خواهد شد و تا چه اندازه این نگاه های اصلاح طلبانه داوطلبانه حقیقتا در پی اصلاح هستند و یا در پی تحمیق مردم هستند هم موضوع مهم نیست.

در واقع این موضوع هم بیشتر میشه صحبت کرد.

در آینده شاید در بابش صحبت کردیم و به نوعی با مصادیقی که وجود داره بیشتر و بیشتر این موضوع رو شکافتیم و ما سعی کردیم در این برنامه و اصولا در برنامه شناخت اسلام در باب مضامین اصلی و در باب کلیات صحبت بکنیم.

این قسمت آخر این برنامه بود برنامه شناخت اسلام و ما اصولا سعی کردیم در این ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام داشتیم در باب کلیات صحبت بکنیم.

شاید در آینده در باب جزئیات صحبت کردیم، شاید در باب مصادیق اسلامی صحبت کردیم در باب آیات تاریخ اسلام.

حالا با اشاره به عناوین تاریخی کتاب ها بیشتر و بیشتر با هم صحبت کردیم تا بیشتر در باب این مبحث بزرگی که زندگی ما رو خدشه دار کرده، زیست اجتماعی ما رو تحت سلطه خود قرار داده.

بیشتر و بیشتر هم صحبت کردیم.

اما اینجا دیگه این قسمت و این برنامه و این ویژه برنامه به پایان می رسه.

در آینده شاید برنامه های دیگه ای هم داشتیم.

هدف از ساخت این برنامه همون طوری که در قسمت ابتدایی و در پیشگفتار این ویژه برنامه درباره اش صحبت کردیم این بود که ما در باب ظلم مسلمی که در برابرمان هست صحبت خواهیم کرد.

عقل سلیم حکم می کنه که ما در برابر مظالمی که در برابر ما شکل گرفتن صحبت بکنیم و بزرگترین این ظلم ها و این نگاه یکتا پرستانه ای که زندگی ما رو درگیر خود کرده قاعدتا اسلام هست.

ما در باب این موضوع مهم صحبت کردیم که زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی همه گونه های زیست ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده و بدترین رفتارها رو به نوعی برای زندگی ما به وجود آورده و ما همه زندگی با این معنا درگیر بودیم و سعی کردیم در این برنامه هم در این ویژه برنامه در باب این مسئله صحبت کنیم.

در آینده هم صحبت خواهیم کرد و این نگاه را ادامه خواهیم داد.

یا اینکه در کنار آن قاعدتا در باب باورهای خودمان و نقدهایی که نسبت به موضوعات دیگر و دغدغه های دیگر هم داریم صحبت خواهیم کرد.

اصولا برنامه ای به نام جان ساخته شده تا ما در باب موضوعات مختلف در باب دغدغه هامون، باورهامون، ایمان هامون بیشتر و بیشتر صحبت کنیم.

رک و صریح و بداهه صحبت کنیم و با هم در ارتباط باشیم تا این حرکت تغییر شکل بگیرد.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم.

اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.

میتونید این آثار رو با دیگران درمیون بزارید.

منظور از آثار هم فقط برنامه ای به نام جان نیست.

من پیش تر از اینکه برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم آرا و افکارم رو تحت عناوین کتبی به رشته تحریر در آوردم.

این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.

میتونید این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.

این آثار رو با دیگران به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.

در پناه آزادی.

 

پرسش‌هایِ متداول پیرامونِ «ویژه برنامه پادکست به نام جان شناخت اسلام»

چرا پادکستِ «به نام جان» اسلام را یک «بن‌بستِ تکاملی» می‌نامد؟

به دلیلِ مفهومِ «خاتمیت» که قوانین را در ۱۴۰۰ سال پیش منجمد کرده و هرگونه نوآوری و اصلاح در قوانین را به عنوانِ «بدعت» سرکوب می‌کند.

تضادِ اصلیِ میانِ ایمان و خرد در تحلیل‌هایِ نیما شهسواری چیست؟

دین بر «تسلیم و اطاعتِ بی‌چون و چرا» تأکید دارد، در حالی که پیشرفتِ علمی و تمدنی تنها از طریقِ «شک، پرسشگری و خردورزی» ممکن است.

منظور از آرکتایپِ «اشرفِ مخلوقات» در نقدِ ساختاریِ اسلام چیست؟

مؤلف این مفهوم را ریشه‌یِ برتری‌طلبیِ انسان بر طبیعت و حیوانات و همچنین مبنایِ طبقه بندی‌هایِ تبعیض‌آمیزِ جنسیتی و عقیدتی می‌داند.

پیوندِ اسلامِ سیاسی با استبداد در این مجموعه چگونه تبیین شده است؟

پادکست فاش می‌کند که چگونه اسلام به دلیلِ ماهیتِ قدرت‌محور و پیوندِ ناگسستنی‌اش با قدرت، همواره به تولیدِ ساختارهایِ تمامیت‌خواهی چون ولایتِ فقیه می‌انجامد.

«جان‌پنداری» چه جایگزینی برایِ مفاهیمِ سنتیِ اسلام ارائه می‌دهد؟

جایگزینیِ سلسله‌مراتبِ مذهبی با ارزشِ یکسان برایِ تمامِ جان‌ها و اولویت دادن به اخلاقِ مبتنی بر «منعِ آزار» به جایِ انجامِ تکالیفِ شرعی.

چرا ویژه‌برنامه‌یِ «شناختِ اسلام» چاپِ کاغذی نمی‌شود؟

مؤلف بر اساسِ میثاقِ سبزِ خود، کاغذ را «غارتِ تنِ درختان» دانسته و بر نشرِ دیجیتال برایِ حفاظت از جانِ گیاهان تأکید دارد.

آخرین اثر منتشر شده از نیما شهسواری

کتاب‌های ممنوعه و اندیشه‌ای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی

مانیفستی تکان‌دهنده در نقدِ جایگاهِ خودخوانده‌یِ «اشرف‌الانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایه‌یِ رنجِ جان‌هایِ بی‌دفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقه‌یِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسان‌محوری» و بازگشت به اصالتِ جان می‌داند.

هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچه‌ای به سوی اصالتِ جان

نیما شهسواری
بنیان‌گذار فلسفه‌ی جان‌گرایی

نیما شهسواری

شاعر، نویسنده و واکاوِ مفاهیم بنیادین هستی. او با باوری عمیق به برابری تمام جان‌ها، آزادی مطلق از جبرها و دسترسی آزاد به دانایی، تمامی آثار صوتی، مکتوب و پادکست‌های خود را به صورت رایگان برای همگان منتشر کرده است.

پورتالِ جامع آثار صوتی نیما شهسواری

روایت‌های شنیداری، پادکست‌ها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جان‌گرایی.

پادکست‌هایِ اندیشه
گوش‌سپردن به طنینِ بیداری و تحلیل‌هایِ انتقادی

آیا تاکنون به این اندیشیده‌اید که چگونه مفهوم «خدا» از یک امر قدسی به ابزاری برای تحکیم سلسله‌مراتب قدرت و سرکوب آزادی تبدیل شده است؟ در اپیزود چهارم پادکست «به نام جان»، ما از لایه‌های سطحی باورها عبور می‌کنیم تا به هسته‌ی سختِ فرهنگی برسیم که با تقدیس ارعاب و کینه، زیستِ آزادانه انسان و جانداران را به زنجیر کشیده است. این گفتگو، دعوتی است به ایستادن در برابر ساختارِ برینِ قدرت و بازپس‌گیری کرامت حیات از چنگال ایدئولوژی‌های ستمگر.

اگر آمادگی آن را دارید که نگاهی نو به ریشه‌های رنج و ساختار پنهان سلطه بیندازید، این اپیزود نقطه عطفی در تفکر شما خواهد بود. پیشنهاد می‌کنیم با مطالعه‌ی کتاب «گواه ظلم» و شنیدن کامل این اثر، به جمع جستجوگرانِ آزادی و برابری بپیوندید. راه برای عبور از این منجلاب، تنها از گذرگاه آگاهی عبور می‌کند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
ریشه‌ها و گواه ظلم

ریشه‌ها و گواه ظلم

اپیزود چهارم : خدا ساختار برین قدرت
کتاب‌هایِ صوتی
روایتِ شنیداری مکتوبات و تحقیقاتِ نیما شهسواری

کتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیم‌گرِ نقشه‌ی راهی برای خروج از بن‌بست‌های تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت می‌برد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف می‌شود.

در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمره‌ی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمان‌هایی است که در قاعده‌ی بنیادین عدم آزار به وحدت می‌رسند. این متن، رویاروییِ صادقانه‌ای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظه‌ای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاح‌های خود را به پای «حقیقت» زمین می‌گذارند.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
اشعارِ صوتی
آواهایی از بطنِ واژه‌هایِ رزم و ایستادگی

مسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکره‌ی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی می‌پردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی می‌شود.

در جهان‌بینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دست‌ها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بی‌جان» به هوا می‌روند، نتیجه‌ای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیت‌پذیری هستی‌شناختی می‌گذرد.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
شعر و موسیقی
تلفیقِ آگاهی و هنر در سروده‌هایِ نوین

این شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعه‌ی «شعار» که فصلی از کتاب رزم‌نامه محسوب می‌شود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم می‌کند.

در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار می‌شورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرن‌هاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن می‌گوییم؛ بیداری‌ای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.

ورود به آرشیو کامل این بخش
تازه‌ترین آثار منتشر شده در این ژانر
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

در دسترس نبودن لینک

در حال حاضر این لینک در دسترس نیست

بزودی این فایل‌ها بارگذاری و لینک‌ها در دسترس قرار خواهد گرفت

در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در  این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد. 

شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما می‌توانید به این متن دسترسی داشته باشید

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این صفحه دارای لینک‌های بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.

در پیش روی شما چند گزینه به چشم می‌خورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان می‌دهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخش‌ها دسترسی داشته باشید،

شما می‌توانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینک‌های مختلف دریافت کنید.

بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.

فرای این بخش‌ها شما می‌توانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرم‌ها بشنوید و یا تماشا کنید.

بخش نظرات و گزارش خرابی لینک‌ها از دیگر عناوین این بخش است که می‌توانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال می‌توانید در بهبود هر چه بهتر وب‌سایت در کنار ما باشید.

شما می‌توانید آدرس لینک‌های معیوب وب‌سایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسان‌تر عمومی وب‌سایت تلاش کنیم.

در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسش‌های بیشتر می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

راهنما
راهنمایی‌های لازم برای استفاده از لینک‌های موجود در صفحه...

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود مستقیم فایل‌ها از سرورهای وب‌سایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است،  با کلیک بر روی این گزینه شما می‌توانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.

این آیکون در صفحه‌ی پیش رو برای مطالعه‌ی آنلاین در بستر وب‌سایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه‌ی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید می‌توانید از این بستر استفاده کنید.

شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، می‌توانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحث‌ها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.

در صورت مشاهده‌ی هر اشکال در وب‌سایت از قبیل ( خرابی لینک‎‌های دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه می‌توانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.

ارسال گزارش خرابی
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید

تا ما با شناخت مشکل در برطرف‌ کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.

در صورت تمایل می‌توانید آدرس ایمیل خود را درج کنید

تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.

آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!

این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد

فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:

https://idealistic-world.com/poetry

در متن پیام می‌توانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وب‌سایت به ما ارائه دهید.

با کمک شما می‌توانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیح‌تر سایت گام برداریم.

با تشکر ازهمراهی شما

وب‌سایت رسمی جهان آرمانی

ثبت آثار
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط، راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است می‌توانید در بخش توضیحات شبکه‌ی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.     

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.

دعوت به همکاری
توضیحات

پر کردن بخش‌هایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.

در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است

بخش ارتباط راه‌هایی است که می‌توانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود

شما می‌توانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمت‌هایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،

در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحله‌ی ابتدایی فرم پر کرده‌اید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.

پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعه‌ی قوانین و شرایط وب‌سایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینک‌های زیر اقدام کنید.