در گسترهی بیکران اندیشه، پرسش از وجود خدا، همچون اقیانوسی بیانتها، ذهن بشر را در طول اعصار به خود مشغول داشته است. پاسخی که در نهایت، نه از دل استدلالات منطقی صرف، که از ژرفای ایمان سربرآورده است؛ ایمانی که هم میتواند بنیان علم باشد و هم ستون فقرات دین. همانگونه که در «کتاب کیمیا» نیز بدان اشاره شده، این ایمان است که تعیینکنندهی وجود آفریدگار در دل انسانهاست، قدرتی فزاینده که هر تن را به فریادی خاص وامیدارد؛ فریادی که گاه خدا را خالق ادیان میبیند و گاه خالق نظم طبیعت، یا حتی پوچی مطلق. اما در این میان، پرسشی بنیادینتر رخ مینماید: این ایمان، این قدرت تعیینکننده، در مواجهه با یکی از شومترین پدیدههای تاریخ بشر، یعنی بردهداری، چه نقشی ایفا کرده است؟ آیا سکوت کرده، توجیه نموده، یا بیرق رهایی برافراشته است؟
بردهداری: ریشههای کهن و سکوت قدسی
بردهداری، واژهای که برای انسان امروزین شاید دور از ذهن و متعلق به کتب خاکگرفتهی تاریخ به نظر رسد، اما ریشههای آن به درازای عمر انسان و میل او به سلطه و تملک برمیگردد. از همان آغاز، انسانهایی خود را مالک و صاحب میدیدند، حیوانات را رام و اسیر میساختند و سپس، انسانهای ضعیفتر را به یوغ بندگی میکشیدند تا اهداف خود را پیش برند. این فلسفهی «قدرتمندتر مالک ضعیفتر» تا بدان جا پیش رفت که همگان را در خویش غرق کرد و جهانی سراسر از بردگان پدید آورد. بناهای عظیم تاریخ با عرق و زجر همین بردگان ساخته شد و خشتهایش با زخم و خون آنان جان گرفت.
اما در این میان، بزرگترین پرسش این است که واکنش خدا و ادیان الهی به این پدیدهی شوم چگونه بوده است؟ در عصر پیدایش ادیان و ظهور پیامبران، بردهداری با قدرت تمام میتاخته است. در زمان عیسی مسیح، بازار خرید و فروش بردگان در شهرها برپا بود و در زمان محمد نیز، صحرای حجاز مملو از بردگان بیشمار بود. آیا خدا و پیامبرانش، بیرق مخالفت با این پدیده را برافراشتند؟ آیا برای از بین بردنش راهی جستند و این پدیدهی شوم را از صفحهی روزگار محو کردند؟
پاسخ، پرواضح است. این پدیدهی شوم تا چندی پیش نیز در جهان وجود داشت و با نهضتهای مردمی و پویشهایی که خود انسانها آن را گستراندند، از میان برداشته شد. خدایی که در پاسخ به بردهداری و فروش انسانها و لگدمال شدن حقوقشان به طول تاریخ خاموش مانده است، چگونه میتواند مدعی عدالت مطلق باشد؟ هرچند در برخی نگارههای دینی، شاید برای بردگان ارزشی قائل شده باشند، یا به آنها لطف کرده و وعدهی رسیدگی در آخرت داده باشند، یا حتی روحشان را آزاد و جسمشان را در حصر مالکانشان دانستهاند، اما هیچگاه در پی از بین بردن این پدیدهی شوم نبوده و برای آن کاری نکرده است. بیرق مخالفتی در دست نگرفته و در پی نابودیاش حرکتی نکرده است. این سکوت، خود گواهی است بر انفعال قدسی در برابر ظلمی آشکار که ریشههایش در ساختارهای قدرت و سلطه انسانی نهفته بود.
ایمان و انفعال: ترازوی عدالت وارونه
همانگونه که در متن «کتاب کیمیا» اشاره شده، ایمان است که تعیینکننده وجود خدا در دل انسانهاست. اما آیا این ایمان، همواره به سوی رهایی و عدالت رهنمون میشود؟ یا گاه خود به ابزاری برای توجیه انفعال و پذیرش ستم بدل میگردد؟ در جهانی که قدارهداران، حق زیستن و حتی خیالپردازی را نیز از انسان سلب میکنند، سخن راندن از توهین به مقدسات، آب در هاون کوبیدن است. این قدارهداران، هرگاه بخواهند، رخ عوض کرده و لباس آزادی به تن میکنند، اما دست خونینشان از کشتن طفل بیجان عدالت، هرگز پاک نمیشود.
ترازوی عدالتی که در یک کف آن، قدرت بیحد و حصر قدارهداران و در کف دیگر، هیچ همیشگی انسانهای بیقدرت قرار دارد، چگونه میتواند به نفع رهایی بردگان سنگینی کند؟ اگر کلامی از ناعادل بودن فلان امامزاده یا قدیس گفته شود، هزاران قداره به خونخواهی برمیخیزند، اما در برابر قرنها بردهداری و لگدمال شدن کرامت انسانی، سکوتی مطلق حکمفرماست. اینجاست که ایمان، به جای آنکه نیروی محرکهی طغیان علیه ستم باشد، به عاملی برای پذیرش تقدیر و انفعال بدل میشود. این همان «مرداب بطالت» است که عمر انسان را در خود غرق میکند، در حالی که دردهای بیانتهای جانداران همچنان پابرجاست.
این نگاه رادیکال به اصالت عمل انسانی و نقد انفعال قدسی، در کتاب کیمیا به تفصیل مورد واکاوی قرار گرفته است؛ اثری که خواننده را به تأملی عمیقتر در باب قدرت نهفته در اراده آزاد و مسئولیت بیبدیل انسان در ساختن جهان خویش فرامیخواند.
اصالت حیات و اراده آزاد: طغیان علیه یوغ بندگی
فلسفهی «جهان آرمانی» بر اصالت حیات و اراده آزاد انسان استوار است. این اندیشه، در برابر هرگونه انفعال و انتظار موهوم از نیروهای ماورایی، بر کنشگری و مسئولیتپذیری انسان تأکید میکند. بردهداری، این لکهی ننگ تاریخ، نه با فرمان الهی که با طغیان انسانی و نهضتهای مردمی از میان برداشته شد. این انسانها بودند که با چنگ انداختن به گوهر اراده آزاد خویش، در برابر ساختارهای قدرت و سلطه قد علم کردند و برای رهایی جانداران کوشیدند.
همانگونه که در متن منبع نیز آمده است: «وجود یا ناجود خدا دردی از دنیا کم نخواهد کرد که رزم راستین جهان تغییر ذهن و راه انسان است.» این جمله، جوهر اصلی نقد انفعال را در خود نهفته دارد. تمرکز بر بحث وجود یا عدم وجود خدا، دردی از کودکی که از درد رنج میبرد، کم نمیکند؛ از رنج جانداران نمیکاهد. این «داستان کمدی الهی» که چارهای بر دردهای بیانتهای جانداران نخواهد داشت، باید به گوشهای افکنده شود و تلاش برای «والاترین ارزش دنیا که جان جانداران است» آغاز گردد. این طریقت، طریقت رهایی است؛ رهایی از یوغ بندگی، نه تنها بندگی جسم که بندگی ذهن و اراده.
نقد ساختارهای قدرت و سلطه: فراتر از قدارهداران آسمانی
ادیان، در طول تاریخ، گاه خود به بخشی از ساختارهای قدرت و سلطه بدل شدهاند. وقتی «خدا به معنای قدرت، خدایی به معنای ظلمت، خدایی به معنای انسانیت و خدایی بیانتها غرق در انسانها» میشود، این خدا دیگر آن نیروی رهاییبخش نیست، بلکه ابزاری در دست قدارهداران زمینی برای توجیه ستم و حفظ وضع موجود است. سکوت در برابر بردهداری، نه تنها انفعال، که نوعی همدستی با ظلم بود؛ زیرا با عدم نفی صریح و ریشهکن کردن آن، به آن مشروعیت ضمنی میبخشید.
«باور به پاکی نه برای جنگیدن با خدا در آسمانها که خدای بر زمین و این قدرت فزاینده صفآرایی میکند تا ریشه ظلمت و زشتی، قدرت و تبعیض را برکند.» این جمله، مانیفست طغیان است. طغیان علیه هر آنچه که حیات را به بند میکشد، اراده را سلب میکند و کرامت انسانی را لگدمال میسازد. این رزم، رزم در همین دنیا و میان همین زندگان است. برای رهاییشان میجنگیم، نه برای وعدههای دوردست یا انتظارهای بیهوده از آسمانها. این «یاغی جان بر کف آمده است تا در برابر هر زشتی به هر اندازه قدرتمند و به هر نام بایستد.»
جهان آرمانی: ساحل رهایی، نه مرداب بطالت
در نهایت، جهان آرمانی، آن ساحل رهایی که در آن «والاترین ارزشها، جان جانداران است»، محصول تلاش بیوقفهی انسانهایی است که عمر خویش را در حقیقت جهان سپری کرده و برای بهبود دنیا کوشیدهاند. این جهان، نه با معجزهی الهی، که با ارادهی جمعی آزادگان پدیدار خواهد شد؛ آزادگانی که عمر خویش را به «دریای پوچی» هدر ندادهاند. این طریقت، طریقت عمل است، نه انتظار. طریقت مسئولیتپذیری است، نه انفعال. طریقت طغیان است، نه تسلیم.
رابطه دین و بردهداری، نمادی است از چالش دیرینهی میان ایمان و عمل، میان تقدیر و اراده آزاد. تاریخ به ما آموخته است که رهایی از یوغ بندگی، نه از آسمان، که از زمین و از دل انسانهای آگاه و کنشگر سرچشمه میگیرد. این حقیقت عینی، والاتر از هر مجاز و هر باوری است که انسان را به انفعال وادارد. ما برای همین دنیا و میان همین زندگان زندهایم و برای رهاییشان میجنگیم. اگر در دوردستهایی جهان دیگری علم شد، آنجا نیز با همین روح عصیانگر و طغیان نهفته در جانمان قد علم کرده در برابر ظلم و زشتی خواهیم تاخت و تا آخرین نفس ایستادگی میکنیم.
چرا ادیان الهی به طور مستقیم و قاطع با بردهداری مخالفت نکردند؟
ادیان الهی، با وجود آموزههای اخلاقی و انسانی، در طول تاریخ به طور مستقیم و قاطع بیرق مخالفت با بردهداری را برافراشتند. این سکوت یا موضعگیریهای نرم، ریشه در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی زمان خود داشت که بردهداری جزئی جداییناپذیر از آن بود. به جای ریشهکن کردن این پدیده، برخی ادیان به تنظیم روابط ارباب و برده یا وعده پاداش اخروی برای بردگان بسنده کردند، که این امر به نوعی توجیه ضمنی یا حداقل عدم مقابله فعال با این ظلم آشکار محسوب میشود. این انفعال، نشان میدهد که تغییرات بنیادین اجتماعی، اغلب نه از فرمانهای قدسی، بلکه از طغیان و کنشگری انسانی سرچشمه میگیرد.
نقش ایمان در پذیرش یا طغیان علیه بردهداری چگونه قابل تحلیل است؟
ایمان، همانگونه که در «کتاب کیمیا» نیز مطرح شده، تعیینکننده وجود خدا در دل انسانهاست و میتواند به فریادی خاص بدل شود. در مواجهه با بردهداری، این ایمان میتوانست دو مسیر متفاوت را طی کند: یا به پذیرش تقدیر و توجیه وضع موجود منجر شود، با این استدلال که سرنوشت بردگان از پیش تعیین شده است؛ یا به نیروی محرکهای برای طغیان علیه ظلم و ستم بدل گردد، با این باور که کرامت انسانی، ارزشی والاتر از هر ساختار اجتماعی است. تاریخ نشان میدهد که در بسیاری موارد، ایمان به انفعال و انتظار برای تغییر از آسمانها انجامید، در حالی که رهایی واقعی از یوغ بندگی، نتیجهی ایمان به قدرت ارادهی انسانی و کنشگری جمعی بود.
چگونه اصالت حیات و اراده آزاد انسان به عنوان راه حل نهایی برای مقابله با بردهداری مطرح میشود؟
اصالت حیات و اراده آزاد، بنیان فلسفهی «جهان آرمانی» است و راه حل نهایی برای مقابله با بردهداری و هرگونه ظلمی را در کنشگری و مسئولیتپذیری انسان میداند. بردهداری نه با دخالت الهی، بلکه با نهضتهای مردمی و پویشهایی که خود انسانها گستراندند، از میان برداشته شد. این امر تأکید میکند که تغییر واقعی و رهایی از ستم، نه از انتظار برای معجزات قدسی، بلکه از طغیان اراده آزاد انسان در برابر ساختارهای قدرت و سلطه و تلاش برای حفظ والاترین ارزش، یعنی جان جانداران، حاصل میشود. این دیدگاه، انسان را به جای موجودی منفعل و منتظر، به خالق سرنوشت خویش و معمار جهان آرمانی بدل میکند.
صفحه اصلی جهان آرمانی
دانلود و مطالعه کتاب کیمیا
سایر کتابها و آثار
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: