در تاریخ معاصر ایران، دو نظام سیاسی پهلوی و جمهوری اسلامی، با وجود تفاوتهای ظاهری و ایدئولوژیک، الگوهای حکمرانی استبدادی و تمامیتخواهی را به نمایش گذاشتهاند که ریشههای عمیقی در فرهنگ سیاسی ایران دارند. این مقاله با رویکردی تحلیلی و واقعگرایانه، به بررسی شباهتهای بنیادین این دو دوره میپردازد تا با شناخت دقیقتر این الگوهای تکرارشونده، از تکرار اشتباهات تاریخی جلوگیری کرده و راه را برای آیندهای مبتنی بر آزادی و مردمسالاری هموار سازد. هدف، فراتر رفتن از روایتهای سطحی و احساسی و ارائه تصویری جامع از سازوکارهای استبداد در ایران است.
| ویژگیهای مشترک | دوران پهلوی | جمهوری اسلامی |
|---|---|---|
| قهرمانسازی از رهبر | &8220;پدر ملت&8221;، &8220;شاهنشاه آریامهر&8221;، رهبر فرزانه و بیبدیل | &8220;نائب امام زمان&8221;، &8220;رهبر فرزانه&8221;، &8220;ولی امر مسلمین&8221; |
| دشمنتراشی و دیوسازی | قاجار، مصدق، نیروهای خارجی (در مقاطعی) | آمریکا، اسرائیل، پهلوی، نیروهای داخلی مخالف |
| تاریخنگاری رسمی | تحریف وقایع (مانند ۲۸ مرداد)، حذف نام مخالفان (مصدق) | تحریف وقایع (مانند ۱۳۵۷، ۸۸، ۹۸)، حذف نام مخالفان |
| رسانه ابزاری | سانسور، پروپاگاندا، ترویج اخبار کاذب، مجیزگویی | سانسور، پروپاگاندا، ترویج اخبار کاذب، مجیزگویی |
| روایت نجاتبخش | &8220;تمدن بزرگ&8221;، &8220;ایران قدرتمند و باشکوه&8221; (بازگشت به هخامنشیان) | &8220;امت اسلامی&8221;، &8220;هلال شیعی&8221;، &8220;صدر اسلام&8221; |
| تصویرسازی از مردم | &8220;رعیت&8221; مطیع، میهنپرست و بیتفاوت به تکثر | &8220;امت اسلامی&8221; یکپارچه، منتظر فرج و مطیع رهبر |
| حکمرانی از بالا به پایین | عدم پاسخگویی، مشروعیت از قدرت مطلق | عدم پاسخگویی، مشروعیت الهی و آسمانی |
ریشههای استبداد: از قهرمانسازی تا دشمنتراشی
یکی از بارزترین وجوه تشابه میان حکمرانی پهلوی و جمهوری اسلامی، رویکرد سیستماتیک به «قهرمانسازی» از رهبران و «دشمنتراشی» از مخالفان است. این دو مکانیزم، ستون فقرات پروپاگاندای هر دو نظام را تشکیل داده و به تحکیم قدرت بلامنازع حاکمان کمک شایانی کردهاند.
اسطورهسازی از رهبران: تصویر خدایگونه حاکم
در هر دو دوران، شاهد تلاش گستردهای برای ارائه تصویری ماورایی و بیعیب و نقص از رهبران بودهایم. در دوران پهلوی، رضا شاه و محمدرضا شاه به عنوان «پدر ملت»، «شاهنشاه آریامهر»، «رهبر فرزانه» و دارای صفاتی چون شجاعت بیبدیل، دانایی مطلق و عدالتگستری معرفی میشدند. این تصویر، همتای تصویری بود که از «خدا» در اذهان عمومی و ادیان ساخته میشود؛ موجودی که تمام صفات نیکو را در خود جمع کرده و هیچگونه خطا و نقصی در او راه ندارد. این رویکرد، به ویژه در ادبیات حامیان پهلوی، به وضوح مشهود است که رضا شاه را ناجی ایران از عقبماندگی و محمدرضا شاه را معمار «تمدن بزرگ» میدانند، بدون آنکه به نقش مجلس، انقلاب مشروطه و خواستهای مردمی در مسیر مدرنیزاسیون ایران توجهی کنند.
در جمهوری اسلامی نیز همین الگو با رنگ و بویی مذهبیتر تکرار شده است. رهبران جمهوری اسلامی، از امام خمینی تا آیتالله خامنهای، به عنوان «نائب امام زمان»، «رهبر فرزانه»، «با بصیرت» و دارای ارتباط مستقیم با عالم غیب معرفی میشوند. مشروعیت آنان نه از مردم، بلکه از یک «دستگاه آسمانی و الهی» نشأت میگیرد که قدرتشان را حتی از پادشاهان نیز فراتر میبرد. این اسطورهسازی، اطاعت بیچون و چرای مردم را توجیه کرده و هرگونه پرسشگری یا انتقاد را به مثابه خروج از دایره دین و ولایت قلمداد میکند. حواریون و مریدان نیز در این میان، نقش ستایشگران و مروجین این تصویر قدسی را ایفا میکنند.
دیوسازی از مخالفان: ابزار تحکیم قدرت
در کنار قهرمانسازی از رهبر، هر دو نظام به موازات آن به «دشمنتراشی» و «دیوسازی» از مخالفان داخلی و خارجی پرداختهاند. این دشمن فرضی، به مثابه «دیو پلید و خونخوار» عمل میکند که وجودش برای برجستهسازی فضایل رهبر و توجیه سرکوبها ضروری است. در دوران پهلوی، این نقش را گاهی دوران قاجار (به عنوان نماد عقبماندگی)، گاهی مصدق (به عنوان نماد هرج و مرج) و در مقاطعی نیروهای خارجی ایفا میکردند. هدف، ایجاد یک «مترسک» برای کوبیدن و بالا بردن جایگاه شاه بود.
در جمهوری اسلامی نیز این الگو با شدت بیشتری دنبال شده است. دشمنان خارجی مانند «آمریکا» و «اسرائیل» به عنوان «شیطان بزرگ» و «رژیم غاصب» معرفی میشوند و در داخل نیز «پهلویها» به عنوان نماد فساد، وابستگی و استبداد گذشته، همواره سیبل حملات و سیاهنماییها بودهاند. این دیوسازی، با استفاده از شایعات، دروغها و تحریف حقایق، به منظور «تحمیق مردم» و بالا بردن جایگاه قدسی رهبران و نظام صورت میگیرد. این مکانیزم، نه تنها در دوران نازیها با هیتلر، بلکه در تمام حکومتهای توتالیتر و مستبد در طول تاریخ، به عنوان یک بازی نخنما و تکراری مورد استفاده قرار گرفته است.
پروپاگاندا و دستکاری واقعیت: تاریخنگاری رسمی و رسانه ابزاری
یکی دیگر از شباهتهای بنیادین میان پهلوی و جمهوری اسلامی، رویکرد مشابه آنها به «تاریخنگاری رسمی» و استفاده ابزاری از «رسانه» برای پیشبرد اهداف پروپاگاندایی است.
تاریخنگاری رسمی: روایتهای متضاد از یک واقعیت
در هر دو دوره، شاهد تلاش برای ارائه یک «تاریخنگاری رسمی» هستیم که با واقعیتهای تاریخی فاصله زیادی دارد. این تاریخنگاری، به گونهای تنظیم میشود که همواره حکومت وقت را «سفید» و بیعیب و نقص نشان داده و مخالفان و وقایع ناخوشایند را «سیاه» و تحریفشده جلوه دهد. این امر به حدی است که گویی در مورد دو کشور متفاوت با جغرافیای متفاوت و مردمان متفاوت صحبت میکنیم، در حالی که واقعیت یکتاست و نمیتوان آن را واژگون ساخت.
به عنوان مثال، وقایعی چون ۲۸ مرداد یا ۱۵ خرداد در دوران پهلوی، و یا حوادث سالهای ۱۳۵۷، ۸۸ و ۹۸ در جمهوری اسلامی، هر یک دارای روایتهای رسمی و مستقل متفاوتی هستند. در دوران پهلوی، سرکوب مصدق، تبعید و حصر خانگی او، و ممنوعیت نام او، همگی در راستای «سفیدشویی» حکومت و از میان بردن نمادهای مقاومت صورت گرفت. در جمهوری اسلامی نیز، روایت رسمی از انقلاب ۱۳۵۷، جنگ ایران و عراق، و اعتراضات مردمی، همواره در راستای تحکیم مشروعیت نظام و تخریب مخالفان بوده است. این پروپاگاندا، با هدف «به خورد مردم دادن» روایتهای مطلوب حکومت و تثبیت آنها به عنوان حقیقت مطلق، به کار گرفته میشود.
رسانه در خدمت قدرت: سانسور و القای خویشتن
در هر دو نظام، «رسانه» نه به عنوان ابزاری برای آگاهیبخشی، آزادی بیان و طرح مشکلات مردم، بلکه به عنوان «ابزاری قدرتمند برای تبلیغ و القای خویشتن» به کار گرفته شده است. به جز دورههای کوتاهی مانند حکومت مصدق یا بختیار، ایران هرگز شاهد رسانهای آزاد و مستقل نبوده است.
در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی، رسانهها همواره در خدمت قدرت مرکزی بودهاند تا:
- مردم را «تحمیق» کرده و در «سفاهت و نادانی» نگه دارند.
- اخبار «کاذب» را منتشر کنند.
- «قدرتنمایی» در برابر دشمنان داخلی و خارجی داشته باشند.
- «مجیزگویی» و تمجید از رهبر و حکومت را ترویج دهند.
سانسور و خفقان، ویژگی بارز هر دو دوره بوده و روزنامهنگاران مستقل همواره با سرکوب و زندان مواجه بودهاند. اگرچه ممکن است «کمیت و کیفیت» آزادیهای فردی در دوران پهلوی اندکی بیشتر بوده باشد (مانند پخش موسیقی یا رقص در تلویزیون)، اما در مسائل سیاسی، آزادی بیان و نقد، هیچ تفاوتی با جمهوری اسلامی وجود نداشته است. رسانهها هرگز بستری برای پرسشگری، نقد یا طرح مشکلات مردم نبودهاند، بلکه تنها ابزاری برای قدرتمندتر کردن قدرت حاکم و ترویج روایتهای مطلوب آن بودهاند.
وعدههای توخالی: روایتهای نجاتبخش و آیندههای موهوم
یکی دیگر از شباهتهای عمیق میان پهلوی و جمهوری اسلامی، خلق «روایتهای نجاتبخش» و وعده «آیندههای موهوم» است که همواره به بهای «فدا کردن حال» و زندگی روزمره شهروندان تمام شده است.
تمدن بزرگ در برابر امت اسلامی: فدای حال برای آیندهای نامعلوم
هر دو نظام، با خلق «اسطورههایی» از آیندهای درخشان، مردم را به سمت آرمانهایی غیرواقعی سوق دادهاند. در دوران پهلوی، این اسطوره در قالب «تمدن بزرگ» و «بازگشت به دوران اوج هخامنشیان» مطرح میشد. وعده رسیدن به ایران یکپارچه، قدرتمند و باشکوه، هدفی بود که قرار بود مردم را از «ریل واقعی و حقیقی دنیا» دور کرده و وارد «دنیای خیالی» کند. این نگاه، به جای تمرکز بر بهبود زندگی شهروندان در زمان حال، بر ساختن «آیندهای نامعلوم» و «هزینه کردن حال» برای آن تأکید داشت.
در جمهوری اسلامی نیز همین الگو با مفاهیم «امت اسلامی»، «هلال شیعی»، «محو اسرائیل از صفحه روزگار» و «رسیدن به صدر اسلام» تکرار شده است. این اسطورهسازی، پر از امید و آرزو برای «به دست آوردن فردا» است، اما هرگز به دنبال «زندگی معمول و معقول» برای شهروندان نبوده است. شعارهایی چون «راه قدس از کربلا میگذرد» یا «ایران باید قدرت جهانی شود»، همگی در راستای فدا کردن زندگی روزمره مردم برای یک آرمانشهر ایدئولوژیک و جنگطلبانه است که ایران را به «شرایط اسفناک» کنونی رسانده است. اگرچه «دوز» این جنون در جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر و غیرقابل مهارتر شده، اما «اصل وجودی» این رویکرد در هر دو نظام یکسان بوده است.
روایت نجاتبخش: حاکم به مثابه ناجی مطلق
هر دو حکومت خود را «والی این نجاتبخشی» میدانستند و مدام این روایت را در بوق و کرنا میکردند. در دوران پهلوی، این باور وجود داشت که دوران قاجار «دوران بدبختی و نگونبختی» مردم ایران بوده و حالا یک «ناجی بزرگ» آمده تا ایران را یکتنه به «دنیای مدرن» برساند. هیچ «عاملیتی برای مردم»، مجلس یا تغییر نگرشها قائل نبودند؛ تنها خود را «نجاتبخش» میدانستند.
در جمهوری اسلامی نیز، خمینی خود را ناجی مردم میدانست که آمده تا آنها را «به مقام انسانیت» برساند. این روایت نجاتبخش، نیازمند یک «نقطه سیاه» (دوران پهلوی) و یک «نقطه سپید» (آینده روشن امت اسلامی) است. در دوران پهلوی نیز نقطه سیاه «دوران قاجار» و نقطه سپید «شکوه و تمدن بزرگ» بود. این دوگانهسازی، به منظور توجیه قدرت حاکم و نادیده گرفتن خواستههای واقعی مردم برای آزادی و زندگی بهتر صورت میگیرد. تمام این تصاویر، به یک نقطه میرسند: «فدای افکار آلوده این جماعت مستبد» شدن زندگی حال شهروندان.
تصویرسازی تحریفشده از مردم: تودههای یکپارچه و مطیع
یکی از مستحکمترین شباهتها میان پهلوی و جمهوری اسلامی، «تصویرسازی غیرواقعی و تحریفشده از مردم و تودهها» است. هر دو نظام، با نادیده گرفتن تکثر و تنوع جامعه ایران، تصویری یکپارچه و مطیع از مردم ارائه میدهند که با واقعیتهای موجود در تضاد کامل است.
نادیدهگرفتن تکثر اجتماعی: از رعیت تا امت اسلامی
جمهوری اسلامی، مردم ایران را به عنوان «امت اسلامی مسلمانی» تصویر میکند که شبانهروز در آرزوی فرج امام زمان نشستهاند، دعا میکنند و هیچ «قشر کثیری در برابر» نظام نیست. این تصویر، تفاوتهای بزرگ فکری، قومی، دینی و فرهنگی را در ایران نادیده میگیرد. ایران کشوری با «تفکرات متکثر»، «اقوام متفاوت» و «خواستهها و آرزوهای متفاوت» است. حتی از نظر دینی نیز یکپارچگی کامل وجود ندارد و انسانها در جهان مدرن، نگاههای بسیار متنوعتری دارند.
در دوران پهلوی نیز همین رویکرد وجود داشت. پهلویها «طیفهای گسترده» با نگاههای متفاوت را ندیدند: نه اسلامگرایان، نه چپگرایان، نه جبهه ملی و نه دیگر گروههای فعال. آنها تصویری «کدر و احمقانه» از مردم و تودهها برای خود ساخته بودند که «مجیزگویان» نیز مدام همین تصویر را بزرگ میکردند: «یک سری رعیت بلهقربانگو» که در انتظار فرمایشات «پادشاه فرزانه» هستند. این پادشاه نیز در خیالات خود، این توده و رعیت را «گوشبهفرمانتر» تصور میکرد.
در جمهوری اسلامی نیز، مردم به عنوان «امت اسلامی» تصویر میشوند که همیشه منتظرند تا «یکی از اینها بدود بیاید تو خیابون» و شعار «مرگ بر اسرائیل و آمریکا» بدهند. این تصاویر، «هیچ ارتباط معنایی با جهان حال حاضر» و واقعیت زندگی مردم ایران ندارند. این تصویرسازی، گاهی «دانسته» و گاهی «نادانسته» (به واسطه نادانیهای خود حاکمان) صورت میگیرد، اما بطن اصلی آن همواره «تکرار دروغی» است که نه تنها خود حاکمان، بلکه بخش کثیری از مردم نیز آن را باور کردهاند. این نقطه اشتراک، نشان میدهد که چگونه هر دو نظام، به جای تعامل با مردم واقعی، با تصویری خیالی و مطلوب خود از آنها سروکار داشتهاند.
نتیجهگیری: چرخه استبداد و جستجوی آزادی
بررسی تطبیقی حکمرانی پهلوی و جمهوری اسلامی نشان میدهد که با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک و زمانی، الگوهای استبدادی و تمامیتخواه در ایران به شکلی مداوم تکرار شدهاند. قهرمانسازی از رهبران، دیوسازی از مخالفان، دستکاری تاریخ و استفاده ابزاری از رسانهها، خلق روایتهای نجاتبخش و تصویرسازی غیرواقعی از مردم، همگی نشانههایی از یک ساختار حکومتی هستند که به جای پاسخگویی به خواستههای مردم، به تحکیم قدرت خود میاندیشد.
این دو حکومت، هیچکدام «کارآمدی لازم» را برای پاسخگویی به «امیال و آرزوهای مردم» نداشتهاند و همواره به واسطه «استبداد» و «نگاه تمامیتخواهی»، «زشتیها» را برای جامعه رقم زدهاند. فریادهای مردم و به خیابان آمدنهایشان، همواره برای «رسیدن به آزادیهای خودشان» و «تغییر ساختاری» بوده که در دل یک «مستبد جانی» قرار نگیرد. اما تاریخ نشان داده که مردم ایران، به واسطه «فرهنگ خدایی» و «روحیه اطاعتگری» که در خود داشتهاند، همواره در جستجوی یک «مستبد نیکخواه» بودهاند؛ مستبدی که هیچگاه «خیرخواه» از آب درنیامده و همواره جامعه را در «چاله و چاه» غرق کرده است. شناخت این تشابهات، گامی اساسی برای شکستن این چرخه و ساختن آیندهای مبتنی بر آگاهی و مردمسالاری است.
پرسشهای متداول
۱. مهمترین شباهتهای ساختاری بین حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی چیست؟
مهمترین شباهتها شامل قهرمانسازی از رهبران، دیوسازی از مخالفان، تاریخنگاری رسمی تحریفشده، استفاده ابزاری از رسانهها برای پروپاگاندا، خلق روایتهای نجاتبخش و آیندههای موهوم، و تصویرسازی غیرواقعی و یکپارچه از مردم است. هر دو نظام، به جای پاسخگویی به مردم، به تحکیم قدرت خود از طریق این سازوکارها میپرداختند.
۲. چگونه «فرهنگ ضدیت» بر درک مردم از این دو دوره تأثیر گذاشته است؟
«فرهنگ ضدیت» به این معناست که مردم به دلیل کینه و نفرت از یک قدرت غالب (مانند جمهوری اسلامی)، به صورت ناخودآگاه به سمت نقطه مقابل آن (مانند دوران پهلوی) گرایش پیدا میکنند و آن را ایدهآلسازی میکنند. این امر مانع از دیدن واقعیتها و شباهتهای ساختاری هر دو نظام میشود و میتواند به تکرار اشتباهات تاریخی منجر گردد.
۳. نقش رسانهها در هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی چگونه بوده است؟
در هر دو حکومت، رسانهها نه به عنوان ابزاری برای آزادی بیان و آگاهیبخشی مردم، بلکه به عنوان ابزاری قدرتمند برای تبلیغ، القای خویشتن، تحمیق مردم، انتشار اخبار کاذب و مجیزگویی از رهبران و حکومت مرکزی استفاده میشدند. سانسور و خفقان رسانهای از ویژگیهای بارز هر دو دوره بوده است.
۴. چرا هر دو نظام به «تصویرسازی غیرواقعی از مردم» میپرداختند؟
این تصویرسازی غیرواقعی (مانند &8220;رعیت مطیع&8221; در پهلوی یا &8220;امت اسلامی یکپارچه&8221; در جمهوری اسلامی) به حکومتها اجازه میداد تا تکثر و تنوع جامعه ایران را نادیده بگیرند و خواستههای واقعی مردم را سرکوب کنند. با خلق تصویری همگن و مطیع از مردم، توجیه اقدامات استبدادی و عدم پاسخگویی به مراتب آسانتر میشد.
سوالات متداول
- مهمترین شباهتهای ساختاری بین حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی چیست؟
مهمترین شباهتها شامل قهرمانسازی از رهبران، دیوسازی از مخالفان، تاریخنگاری رسمی تحریفشده، استفاده ابزاری از رسانهها برای پروپاگاندا، خلق روایتهای نجاتبخش و آیندههای موهوم، و تصویرسازی غیرواقعی و یکپارچه از مردم است. هر دو نظام، به جای پاسخگویی به مردم، به تحکیم قدرت خود از طریق این سازوکارها میپرداختند.
- چگونه «فرهنگ ضدیت» بر درک مردم از این دو دوره تأثیر گذاشته است؟
«فرهنگ ضدیت» به این معناست که مردم به دلیل کینه و نفرت از یک قدرت غالب (مانند جمهوری اسلامی)، به صورت ناخودآگاه به سمت نقطه مقابل آن (مانند دوران پهلوی) گرایش پیدا میکنند و آن را ایدهآلسازی میکنند. این امر مانع از دیدن واقعیتها و شباهتهای ساختاری هر دو نظام میشود و میتواند به تکرار اشتباهات تاریخی منجر گردد.
- نقش رسانهها در هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی چگونه بوده است؟
در هر دو حکومت، رسانهها نه به عنوان ابزاری برای آزادی بیان و آگاهیبخشی مردم، بلکه به عنوان ابزاری قدرتمند برای تبلیغ، القای خویشتن، تحمیق مردم، انتشار اخبار کاذب و مجیزگویی از رهبران و حکومت مرکزی استفاده میشدند. سانسور و خفقان رسانهای از ویژگیهای بارز هر دو دوره بوده است.
- چرا هر دو نظام به «تصویرسازی غیرواقعی از مردم» میپرداختند؟
این تصویرسازی غیرواقعی به حکومتها اجازه میداد تا تکثر و تنوع جامعه ایران را نادیده بگیرند و خواستههای واقعی مردم را سرکوب کنند. با خلق تصویری همگن و مطیع از مردم، توجیه اقدامات استبدادی و عدم پاسخگویی به مراتب آسانتر میشد.



نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: