بخوان دین مرا اصفات انسان
به انسایتم سوگند اینسان

که اکرم اشرف و هر چیز انسان
به انسان خوانده‌ام از خویش پرسان

خدا جایش به انسان داد او رفت
برفت و خویشتن را خواند بدبخت

که بخت بد گریبان تو در دست
گرفت و او تو را کرد است بدبخت

خودت را شاه خواندی پادشاه بیش
به خود غره شدی و مست از خویش

بدینسان کشتی و دردار در رنج
همه در ظلم مانده مهر تو رنج

چه دارد بیش انسان از تو حیوان
چه دارد غره بر خویش است اینسان

شکنجه دارد و اعدام و صد ظلم
به استثمار هم نوع خودش برد

هزاری دردها او خوانده از خویش
به خود می‌بالد و بر دین خود پیش

برون از خواب بیدار است این جان
به جان ارزش تراود بیش انسان

به رسم جان به آزادی به این راه
بخوان با من تو شعری در چنین گاه

که دنیا را دگرگون نو به نو ساخت
نه نوعی بیش ارزش جان شود داد

به قانون رها آزاد سوگند
جهان جان است و جان دنیا است یکرنگ