ایران به ته چاه بیفتد به ته قهر به قرا
از خاک نگونبخت نمانده همه صحرا
از دیر و همه دور زمانش خبری نیست
این خاک به دست همه دیوان شده صحرا
این محشر و در خاک و نگونبخت و اسیر است
جمع همه انسان به غل و بند کثیر است
سیل همه مردم پر از آن غم پرِ دردند
مردند دگر بار و همه فقر که خوردند
فقر است همه خاک همه جاه همه راه
جمع همه انسان تو بگو جمله که مردند
در درد و تکاپو همگی جمله که هیچاند
مردند و همه لقمهی آن دیو که خوردند
فقر است همه جان و جهانِ همه ایشان
از اول این راه حرامی همه خوردند
باید که جهان بار دگر از تو به فریاد
از نو به شکفتن همه تن عاشق و این بار
برخیز از جای و همه خاک نیاز است
از دست تو و کاشتنش او به فراز است
باید که ستاندن همه تن حق خود و خویش
باید زِ جهان برکند این قاتل بد ریش