شناسنامه فنی و ارزیابی اثر
- نام اثر: گاو
- پدیدآورندگان: داریوش مهرجویی (کارگردان)، غلامحسین ساعدی و داریوش مهرجویی (نویسندگان – اقتباس از داستان چهارم کتاب «عزاداران بیل»)
- سال ساخت و اکران: ۱۳۴۸ خورشیدی (۱۹۶۹ میلادی) / اکران جهانی: ۱۹۷۱ (جشنواره فیلم ونیز)
- بازیگران اصلی: عزتالله انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، جعفر والی، پرویز فنیزاده، محمود دولتآبادی، عصمت صفوی، مهین شهابی
- موسیقی متن: هرمز فرهت
- امتیاز رسمی و نهایی منتقد: ۴.۵ از ۱۰
افسانهٔ تقدسیافتهٔ موج نو: مواجهه با «گاو» خارج از سایهٔ پرستش تاریخ سینما
تاریخنگاری سینمای ایران همواره دچار نوعی «مظلومنمایی مقدس» و «تقدیس تاریخی» بوده است. فیلم «گاو» ساختهٔ داریوش مهرجویی در این حافظهٔ جمعی دستکاریشده، به عنوان نقطهٔ صفر مرزی، حجرالاسود «موج نو» و واجد معجزهای تکرارنشدنی معرفی میشود. اما حقیقت فرمی و فلسفی اثر زمانی آشکار میگردد که آن را از این ویترین موزهای دستنخورده خارج کرده، بر روی میز کالبدشکافی بیرحمانهٔ نقد رادیکال قرار دهیم. «گاو» بیش از آنکه یک شاهکار قائمبهذات سینمایی باشد، یک «سند تاریخی ناموزون» است؛ فیلمی که توانست در دههٔ چهل خورشیدی ژست مدرنیستی به خود بگیرد، اما در زادآوری زبان اصیل سینمایی لنگ میزند.
مواجههٔ موازی با اثر نشان میدهد که چگونه شهرت بینالمللی فیلم (از جمله جایزه فیپرشی ونیز ۱۹۷۱) نه معطوف به غنای فرمال، بلکه حاصل جذابیتهای «اگزوتیک» (غربتزده و بومینما) برای نگاه ادرنتمحور غربی بوده است. غرب دههٔ هفتاد میلادی، شوربختی جهانسومی روستا زیست ایران را در قابهایی تیره و استلیزه به تماشا نشست و آن را یک «کشف هستیشناختی» پنداشت؛ درحالیکه اثر در زیرینترین لایههای ساختاری خود، از ملودرام، تئاتر ضبطشده و روانشناسی سطحی فراتر نمیرود. مواجههٔ ما با این اثر، گسستن از این بتپرستی تاریخی و بازخوانی تناقضات بنیادین آن در فرم، ایدئولوژی و مفهوم «جان» انسانی است.
کالبدشکافی فرمی و محتوایی: تقلیل سینما به تئاتر تصويرشده
خوانش متنی و تحریف ساختاری: از داستان ساعدی تا دوربین مهرجویی
متن منبع، یعنی داستان چهارم «عزاداران بیل» نوشتهٔ دکتر غلامحسین ساعدی، دارای یک نژادپرستی روانی، فضاپراکن کابوسوار و زبانپریشی خاص رادیکالی بود که در ادبیات اقلیمی ایران کمنظیر است. ساعدی «بیل» را نه به عنوان یک جغرافیای واقعگرایانه، بلکه به عنوان یک «وزخ روانی» و زبالهدان ذهنهای تبدار خلق کرده بود. اما داریوش مهرجویی در برگردان این متن به تصویر، دچار نوعی بلاتکلیفی فرمی میان «رئالیسم اجتماعی» و «پسیكودرام نمادین» میشود.
مهرجویی نتوانسته است ساختار ادبی ادبیات کابوسگون ساعدی را به یک «فرم بصری خودمختار» تبدیل کند. دوربین او غالبا ناظر بیخاصیتی است که به جای خلق فضا، صرفا ادای صحنهپردازیهای تئاتری را درمیآورد. روستای بیل در فیلم گاو، نه یک جغرافیای زیسته و نه یک جهنم سورئال انتزاعی است؛ بلکه دکوری است ایستاده و بیروح که آکتورها در آن از چپ به راست حرکت میکنند و دیالوگهای پرطمطراق نمایشنامهای را جار میزنند.
فقر زبان بصری و اتکای افراطی به ژستهای نمایشی
حرکتهای دوربین در فیلم «گاو» به شدت مکانیکی، غیرپویا و فاقد منطق درام-پزشکی است. قاببندیها توانایی ایجاد تناقضهای فضایی یا بازنمایی «انزوای وجودی» مشحسن را ندارند. سینما در این اثر، به تسلیم در برابر بازیگری تئاتری تن داده است. حرکات بدنی عزتالله انتظامی، علی نصیریان و جمشید مشایخی، دقیقا از الگوهای بازیگری «سنگلجی» و صحنهٔ تئاتر دهه چهل پیروی میکند: اگزجره در حرکات چشم، فریادهای فاقد طنین صوتی سینمایی، و اغراق در نمایش فروپاشی روحی. این عدم ترجمهٔ «میزانسن تئاتر» به «میزانسن سینما»، بزرگترین لطمه را به استقلال فرمال فیلم زده است.
موسیقی هرمز فرهت: تزریق تصنعی حس تحمیلی به قابهای بیرمق
موسیقی هرمز فرهت، اگرچه در تاریخ موسیقی فیلم ایران تمجید شده، اما از منظر نقد ساختارگرا، عملکردی کاملا «الصاقی» و «تحمیلی» دارد. موسیقی زمانی که میزانسن از خلق تعلیق و رعب ناتوان است، وارد میدان میشود تا ضعف بصری را بپوشاند. فرهت با استفاده از سازهای بومی و تمهای تکرارشونده، به جای آنکه در یک رابطهٔ دیالکتیکی با تصویر قرار گیرد، همان حس غم و توهم را که دوربین در نمایشش عاجز است، به مخاطب حقنه میکند. این نوع موسیقی، موسیقی تزئینی و کنترلگر است، نه موسیقی فرمساز.
نقد رادیکال ایدئولوژی پنهان: بازولید انفعال، اضمحلال سوژه و تقدیس «فقر بیکنش»
زیستسیاست «بیل»: جغرافیا به مثابه مسلخ اراده
از منظر نقد رادیکال ایدئولوژی، «گاو» یک اثر کاملا واکنشگرا و شکستطلبانه است. اهالی روستای بیل نه به عنوان «سوژههای انسانی» واجد اراده، بلکه به عنوان مجموعهای از موجودات منفعل، خرافاتی، ترسوی عقبمانده و فاقد هرگونه پتانسیل تاریخی برای تغییر بازنمایی میشوند. تهدید بیرونی (بلوریها) همواره چون یک نیروی متافیزیکی و ناشناخته بالای سر آنهاست، اما اهالی بیل به جای سوژهگی و مبارزه، به انحطاط بیشتر، دروغ جمعی و شکنجهٔ خود روی میآورند.
فیلم «گاو» فقر را تقدیس نمیکند، اما آن را به یک «وضعیت طبیعی لایتغیر» تبدیل میسازد. ایدئولوژی پنهان فیلم، هرگونه روزنهٔ امید برای آگاهی یا عصیان را مسدود میکند. بیل مهرجویی، بازنمایی ایدئولوژیک یک انحطاط سرنوشتباورانه است که در آن، انسانیت توانایی هیچگونه جهش یا بازتعریف خود را ندارد.
تقلیل «جان» انسانی به حیات برهنه و زیست حیوانی
مفهوم «جان» در فلسفه رادیکال، ناظر بر آن گوهر عصیانگر و ارادهمندی است که انسان را از مادهٔ خام بیولوژیک متمایز میکند. در فیلم «گاو»، «جان» انسانی مشحسن نه از طریق یک «پویش هستیشناختی»، بلکه از طریق یک «سقوط بیولوژیک» تباه میشود. مسخ مشحسن (ارتقای حیوانیت و نابودی انسانیت)، برعکس مسخ کافکارانه، فاقد هرگونه ابعاد انتقادی نسبت به ساختار قدرت است. کافکا در «مسخ»، گرگوار سامسا را به حشرهای تبدیل میکند تا پوچی نظام سرمایهداری و مناسبات خانوادگی را رسوا سازد؛ اما مهرجویی مشحسن را به گاو تبدیل میکند تا تنها یک «فروپاشی روانی پلشت» و ناتوانی در مواجهه با فقدان (سوگ) را به نمایش بگذارد. این تقلیل «جان» به «حیات برهنه» ، اوج ناامیدی فلسفی و ابتذال ایدئولوژیک اثر است.
واکاوی فلسفی رنج و آزادی: مسخ غیرکافکایی و بنبست هستیشناختی
رنج به مثابه تقدیر: ناتوانی اثر در ارائهٔ رستگاری یا عصیان
در جهانبینی «گاو»، رنج یک مکانیزم سازنده نیست؛ بلکه یک اسید خورنده است که سوژه را کاملا در خود حل میکند. مشحسن پس از مرگ گاوش، توانایی بازتعریف «خود» در غیاب «دیگری» (گاو) را ندارد. هویت او چنان به مالکیت یک حیوان وابسته است که با نابودی شیء مورد مالکیت، ذات انسانیاش نیز تباه میشود. این نگاه به انسان، نگاهی کاملا شیءانگارانه است.
آزادی در «گاو» یک شوخی تلخ و مضحک است. زمانی که اهالی روستا مشحسن را میبندند تا او را برای درمان به شهر (مظهر مدرنیته یا نجات) ببرند، این «طناب» و «شلاق» است که ابزار انتقال میشود. سقوط نهایی مشحسن در دره، نه یک سقوط دراماتیک اوجدهنده (تراژیک)، بلکه مرگ تحقیرآمیز یک حیوان رمیده است. فیلمساز در پایان، هیچ افقی برای رهایی، آگاهی یا حتی نقد این پلشتی ارائه نمیدهد. اثر در بنبست هستیشناختی خودساختهاش خفه میشود.
پرسشهای متداول و نقد ساختارشکنانه
چرا فیلم «گاو» با وجود جوایز بینالمللی یک اثر کامل و شاهکار محسوب نمیشود؟
جوایز بینالمللی، بهویژه در دهه ۱۹۷۰، بیش از آنکه سنجهٔ کیفیت ساختاری و فرمال باشند، حاصل پسند جشنوارهای برای آثاری بودند که تصاویری فقرزده، اگزوتیک و بدوی از جهان سوم ارائه میدادند. فیلم «گاو» به دلیل لنگ زدن در تبدیل زبان تئاتر به سینما، شتابزدگی در روایت روانی مسخ، و نداشتن یک استراتژی بصری منسجم، نمیتواند معیارهای یک شاهکار قائمبهذات را برآورده سازد.
آیا بازی عزتالله انتظامی در نقش مشحسن یک بازی ماندگار سینمایی است؟
بازی انتظامی بدون شک در تاریخ بازیگری ایران یک نقطهٔ عطف تئاتری است، اما از منظر معیارهای مدرن سینما، کاملا دچار «اغراق صحنهای» است. فیزیک بدنی، چشمغرهها و نالههای انتظامی بیش از آنکه دروننگرانه و مویرگی باشند، به سمت نمایشگری بیرونی و تصنعی میل میکنند و حس ایفا کردن یک نقش را به رخ مخاطب میکشند، نه زیستن واقعی آن را.
رابطهٔ میان داستان ساعدی و فیلم مهرجویی چقدر در شکلگیری این انسداد فلسفی موثر بوده است؟
داستان ساعدی خود واجد یک انسداد روانشناختی شدید بود، اما مهرجویی با سانسور لایههای تاریکتر و رادیکالتر متن ساعدی و افزودن یک رئالیسم نیمبند روستایی، تناقض متن اصلی را دوچندان کرد. فیلم نه شجاعت کامل برای ورود به سورئالیسم سیاه ساعدی را دارد و نه قدرت ماندن در یک رئالیسم انتقادی منسجم را؛ در نتیجه در میان این دو جهتگیری معلق میماند.
ارزیابی نهایی، تحلیل ساختاری و درج صریح امتیاز نهایی
فیلم سینمایی «گاو» به عنوان یکی از ستونهای تاریخی موج نو سینمای ایران، واجد ارزشهای تاریخنگارانه و بسترساز است؛ اما تقلیل دادن نقد به تمجیدهای کورکورانه و نوستالژیک، خیانت به تحلیل ساختاری سینماست. اثر از عدم انسجام میان فرم بصری و متن داستانی، اتکای لجامگسیخته به تکنیکهای بازیگری تئاتر، موسیقی کنترلگر و تحمیلی، و مهمتر از همه، یک ایدئولوژی شکستطلبانه و انسانزدوده رنج میبرد.
«گاو» انسان را در برزخ انفعال، خرافه و حیوانزدگی رها میسازد، بدون آنکه بتواند رنج او را به یک آگاهی تاریخساز یا عصیان فلسفی پیوند زند. مسخ مشحسن، مسخی بدون جهش است؛ سقوطی بیپایان در چاه خودشیفتگی فرمال و فقر اندیشه. با لحاظ کردن تمامی ابعاد فنی، تاثیرات تاریخی، ضعفهای ساختاری در میزانسن و لغزشهای عمیق ایدئولوژیک، امتیاز این اثر بازنگری شده و تثبیت میگردد.
نتیجهگیری و امتیاز نهایی
فیلم «گاو» اثر داریوش مهرجویی، با تمام هالهٔ تقدسی که تاریخ حول آن کشیده است، در سنجش دقیق فرمال و فلسفی، اثری متوسط و به شدت آسیبپذیر باقی میماند.
امتیاز نهایی و رسمی منتقد به فیلم «گاو»: ۴.۵ از ۱۰
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: