شناسنامه و ارزیابی رسمی اثر
نام اثر: خشت و آینه
پدیدآور (نویسنده، کارگردان، تدوینگر و تهیهکننده): ابراهیم گلستان
مدیر فیلمبرداری: سلیمان میناسیان
سال ساخت / اکران: ۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۴) / اکران ۱۳۴۴ در رادیوسیتی
بازیگران اصلی: زکریا هاشمی، تاجی احمدی، جلال مقدم، پرویز فنیزاده، منوچهر فرید، اکبر مشکین
امتیاز منتقد «جهان آرمانی»: ۴.۵ از ۱۰ (غیرقابل قبول در تراز شاهکار، صرفا واجد ارزش آرشیوی)
مقدمه مفصل و مواجههٔ نخست؛ واسازی یک بت کلامی در تاریخ سینما
مواجهه با فیلم «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان، مواجهه با یک «تابوی تاریخی» در حافظه روشنفکری ایران است. سالهاست که نقد سنتزده و مرعوب، این اثر را به عنوان نقطه صفر مرزی «موج نوی سینمای ایران» بر تارک تاریخ سینمای ما نشانده و هرگونه تشکیک در ساختار آن را به مثابه کفرگویی تلقی کرده است. اما در مجله «جهان آرمانی»، ما با ارواح مقدس تاریخ تسویهحساب میکنیم. فیلم «خشت و آینه» محصول ۱۳۴۳، بیش از آنکه یک شاهکار سینمایی ساختاریافته باشد، یک «بیانیه پرطمطراق، خودشیفته و به شدت غیرسینمایی» از سوی آریستوکراتی است که سینما را نه به عنوان یک فرم زیسته و پویا، بلکه به عنوان ابزاری برای رخنماییهای ادبی و ژستهای اگزانسیالیستی بهکار گرفته است.
وقتی به عنوان یک منتقد بیرحم و ساختارشکن در فیلم دقیق میشویم، نقاب «پیشگام بودن» از چهره اثر میافتد. بله، استفاده از صدای سر صحنه توسط سلیمان میناسیان و ابراهیم گلستان و خروج از ابتذال رایج «فیلمفارسی» در دهه چهل، حائز اهمیت تاریخی است؛ اما آیا «فیلمفارسی نبودن» به تنهایی برای «شاهکار بودن» کفایت میکند؟ پاسخ ما یک «نه» قاطع و رادیکال است. «خشت و آینه» در درون خود از همان آسیبهایی رنج میبرد که گلستان مدعی مبارزه با آنها بود: تصنع، فاصلهگذاری ناشیانه، لکنت در روایت دراماتیک و نگاهی نخبهگرایانه و تحقیرآمیز به مسئله رنج بشری.
کالبدشکافی فرم، محتوا و لایههای پنهان؛ ژستهای مدرن در قابهای ایستا
بحران فرمالیسم و تئاترالیسم نقابدار
بزرگترین مغالطه پیرامون «خشت و آینه»، مدرن خواندن فرم آن است. آنچه گلستان به عنوان فرم مدرن به مخاطب حقنه میکند، در واقع ترکیبی نامتوازن از اکسپرسیونیسم انقضایافته اروپایی و تئاتر گلدرشت و پردیالوگ است. دوربین سلیمان میناسیان اگرچه در ثبت تاریکیها و زوایای تند شهر تهران در شب، قابهای زیبایی میسازد، اما این قابها فاقد «پویایی درونی» و حیات سینمایی هستند. فرم فیلم، فرمی ایستاست که تنفس نمیکند. اثر به جای آنکه بگذارد درام از دل دوربین و حرکت شخصیتها متولد شود، بار کشنده روانشناسی مبتذل خود را بر دوش دیالوگهای تصنعی میگذارد.
دیالوگهای عصاقورتداده و ادبیات تلگرافی
بزرگترین ضربه را خود ابراهیم گلستان در مقام نویسنده به فیلم زده است. آدمهای «خشت و آینه» – از یک راننده تاکسی ساده (هاشم) گرفته تا مشتریان کافه و جاهلهای خیابانی – همگی با لحن خود ابراهیم گلستان صحبت میکنند! این همنواختی گفتار، صدمهای جبرانناپذیر به واقعگرایی اثر زده است. راننده تاکسی، فلسفه بافلو میبافد؛ روشنفکر کافهنشین، بیانیههای به اصطلاح فیلسوفانه اما در واقع پوچ و مندرس صادر میکند. زبان فیلم، زبانی زنده و برخاسته از طبقات مختلف اجتماعی نیست، بلکه زبانی موزهref=”پیوست” و تصنعی است که در آن «متن ادبی» بر «تصویر سینمایی» شلاق میزند.
تهران به مثابه دکور، نه مکان زیسته
در تحلیل مکانشناختی اثر، تهران دهه چهل در «خشت و آینه» شهری است مسخشده اما نه به معنای مدرنیستی آن (مانند آنتونیونی در صحرای سرخ)، بلکه به معنای عدم شناخت کارگردان از بافت زیستشناختی شهر. خیابانها، کافهها، دادگستری و پرورشگاه، بیش از آنکه فضاهایی ارگانیک باشند، دکورهایی برای تمرین تکگوییهای ملالآور بازیگران هستند. گلستان شهر را نه از درون، بلکه از پنجره یک اتومبیل گرانقیمت یا از ارتفاع یک برج عاج نگریسته است.
کاراکترهای بیچفتوبست و اختهگی درام
روایت فیلم بر پایه یک «تصادف» شکل میگیرد: جا ماندن یک نوزاد در صندلی عقب تاکسی هاشم توسط زنی چادردار (با بازی کوتاه پری صابری). این پیرنگ اولیه، پتانسیل بالایی برای خلق یک درام روانشناختی یا اجتماعی دارد، اما فیلمنامه خیلی زود در دام تکرار، اطاله کلام و موضعگیریهای شعاری سقوط میکند.
هاشم؛ نماد انفعال متفرعنانه
زکریا هاشمی در نقش «هاشم»، راننده تاکسی ترسو و عافیتطلب، فاقد هرگونه قوس شخصیتی تحولخواه است. او از ابتدای فیلم فردی منفعل، ترسو و خودخواه است و در انتهای فیلم نیز در همان نقطه متعفن ایستاده است. انفعال او نه یک «بحران وجودی» اصیل، بلکه یک عارضه ساختگی است. هاشم به جای آنکه با عمل خود درام را پیش ببرد، صرفا واکنشی انفعالی به محیط نشان میدهد و کارگردان این انفعال را به عنوان «واقعیت انسان مدرن» به مخاطب میفروشد.
تاجی؛ قربانی کلیشهای و افراط در مالیخولیا
تاجی (با بازی تاجی احمدی) تنها شخصیتی است که جرقههایی از «جان» و حیات در او دیده میشود. با این حال، او نیز در نهایت قربانی نگاه مردسالارانه و نخبهگرایانه سناریو میشود. تاجی، نوزاد سرراهی را فرشته نجات خود میداند؛ فرار او از تنهایی و آرزوی داشتن یک خانواده باثبات، در نگاه اول ملموس است، اما بازی تاجی احمدی تحت هدایت گلستان، به سرعت به سمت اغراقهای نمایشی و جیغهای مالیخولیایی در صحنه پرورشگاه میرود. سکانس پرورشگاه که باید اوج تقابل عاطفی انسان با بنبست سیستماتیک باشد، به لطف کارگردانی مکانیکی و دیالوگنویسی گلدرشت، به یک شوک ارزانقیمت احساسی تقلیل مییابد.
نقد رادیکال ایدئولوژی پنهان؛ بورژوازی روشنفکرنما و نفی «جان»
در بررسی ایدئولوژیک «خشت و آینه»، ما با یک پارادوکس عمیق مواجهیم. فیلم ظاهرا در حال نقد «جامعه مسخشده»، «انفعال عمومی» و «بیمسئولیتی اخلاقی» در تهران عصر پهلوی است؛ اما ایدئولوژی پنهان پشت اثر، خود متکی بر یک استبداد آریستوکراتیک است. ابراهیم گلستان در مقام یک فیلمساز وابسته به جریانهای قدرت و ثروت وقت، در این فیلم از بالا به مردم مینگرد. نگاه او به تودهها، نگاهی آکنده از تحقیر، انزجار و بیاعتمادی است.
در مفهوم «جان» – به مثابه نیروی حیاتی، مقاومت اصیل و آگاهی طبقاتی – فیلم «خشت و آینه» یک اثر کاملا «مرده» و «عقیم» است. اثر هیچ راه فراری پیشنهاد نمیدهد، نه به این دلیل که جامعه در بنبست واقعی است، بلکه به این دلیل که ذهنیت سازنده اثر توان دیدن هیچگونه پتانسیل رهاییبخش در تودهها را ندارد. کافهای که در فیلم تصویر میشود، نمایشی از زوال و انحطاط روشنفکران و جاهلهاست؛ اما این انحطاط، آسیبشناسی نمیشود، بلکه صرفا «به رخ کشیده میشود». گلستان نقد نمیکند، بلکه حکم محکومیت صادر میکند بدون آنکه خود را در موضع اتهام قرار دهد. این تسلیم محض در برابر سازوکارهای قدرت و نیهیلیسم Bourgeois، اثر را از هرگونه آگاهی رادیکال تهی میسازد.
واکاوی فلسفی نگرش اثر نسبت به رنج و آزادی؛ نیهیلیسم تزئینی
نام فیلم از بیت معروف عطار نیشابوری گرفته شده است: «آنچه در آینه جوان بیند / پیر در خشت خام آن بیند». این ارجاع عرفانی-ادبی، بار سنگینی بر دوش فیلم میگذارد که توان کشیدن آن را ندارد. فلسفه رنج در «خشت و آینه»، رنجی ژرف و هستیشناختی نیست، بلکه یک «ژست اگزانسیالیستی صادراتی» از کافههای ساحل چپ پاریس به خیابانهای تهران است.
در فلسفه اصیل، «رنج» و «آزادی» پیوندی ناگسستنی با مسئولیتپذیری دارند (همانطور که سارتر یا کامو تبیین میکنند). اما در «خشت و آینه»، مسئولیتپذیری به ترسی مبتذل از قانون و نظمیه تقلیل مییابد. آزادی برای هاشم، آزادی برای «هیچکار نکردن» و بازگشت به زندگی حیوانزیست و بیمخاطره است. رنج برای تاجی، جنونی بیهدف است که به فروپاشی روانی در میان انبوهی از کودکان بیچهره در پرورشگاه میانجامد. فیلم به جای کندوکاو در چرایی این رنج، آن را تزئین میکند. تاریکی شب، باران، چادر سیاه زن ناشناس، و صدای گریه نوزاد، همگی عناصری هستند که به عنوان اکسسوریهای نیهیلیسم تزئینی بهکار گرفته شدهاند تا خلاء یک «جهانبینی فلسفی منسجم» را بپوشانند.
پرسشهای متداول
چرا با وجود اهمیت تاریخی، امتیاز فیلم تنها ۴.۵ از ۱۰ است؟
اهمیت تاریخی یک اثر سینمایی (مانند اولین بودن در تکنیک یا ایجاد یک موج جدید) هرگز به معنای ارزش کیفی ماندگار آن نیست. «خشت و آینه» به عنوان یک سند تاریخی برای بررسی ورود مدرنیسم ساختگی به سینمای ایران ارزشمند است، اما سینما به عنوان یک هنر قائمبهذات، نیازمند فرم منسجم، درام زنده، شخصیتپردازی عمیق و زبانی تصویری است. این فیلم در تمامی این موارد دچار ضعفهای اساسی، تئاترالیسم شدید و ادبیاتزدگی مخرب است.
نقش ضبط صدای سر صحنه در این فیلم چه بود و چرا نتوانست اثر را نجات دهد؟
ضبط صدای سر صحنه توسط سلیمان میناسیان یک دستاورد فنی خیرهکننده در سال ۱۳۴۳ برای سینمای ایران محسوب میشد که واقعگرایی صوتی را به سینمایی پر از دوبلههای نامربوط وارد کرد. اما مشکل اینجاست که تکنیک، بدون دیالوگنویسی درست و هدایت صحیح بازیگران، ابزاری خالی از معناست. وقتی دیالوگهای ضبطشده سر صحنه، خود تصنعی، شعرگونه و غیرواقعی هستند، کیفیت فنی ضبط صدا فقط تصنع کلامی را با وضوح بیشتری به رخ مخاطب میکشد.
آیا نگاه ابراهیم گلستان به جامعه در این فیلم، یک پیشبینی واقعبینانه از آینده بود؟
خیر، نگاه گلستان پیشبینی نیست، بلکه انعکاس انزوای طبقاتی و بدبینی آسیبشناسانه خود اوست. او جامعه ایران را به دو گروه تقسیم میکند: تودههای جاهل و بیمسئولیت، و روشنفکران و پرشورانی که دچار جنون و فروپاشی میشوند. این نگاه دوقطبی و فاقد تحلیل ساختاری، ناظر بر یک تنفر تحقیرآمیز است تا یک آسیبشناسی عمیق اجتماعی.
ارزیابی نهایی، تحلیل ساختاری و اعلام رای قطعی
فیلم «خشت و آینه» ابراهیم گلستان، اثر مهمی در آرشیو تاریخ سینمای ایران است، اما ادعای شاهکار بودن آن، حباب بادشدهای است که باید توسط نقد رادیکال ترکیده شود. این اثر، ملغمهای است از تکنیکهای ارزشمند فنی (فیلمبرداری میناسیان و صدای سر صحنه)، دیالوگهای سنگین و ادبیاتزده، بازیهای برونگرایانه و تئاتری، و ایدئولوژی نخبهگرایانهای که رنج انسانی را به یک ویترین شیک اما تاریک تبدیل میکند.
فیلم در ایجاد تعادل میان «فرم سینمایی» و «محتوای فلسفی» شکست میخورد؛ فرمش ایستا و خودنمایانه است و محتوایش نیهیلیسمی عقیم و بیافق. پس از گذشت دههها از اکران آن در سینما رادیوسیتی، «خشت و آینه» بیش از آنکه آینهای در برابر جامعه یا انسانیت باشد، خشتی کج است که در معمارخانهی روشنفکری ایران نهاده شد.
امتیاز نهایی و رسمی مجله «جهان آرمانی» به فیلم «خشت و آینه»: ۴.۵ از ۱۰
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: