سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این قسمت دوم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در باب توهم اشرف مخلوقات بودن انسان صحبت کنیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان این قسمت دوم از این ویژه برنامه هست و ما قرار هست در باب نرینگی و پیدایش این نرینگی و این تاج حماقت صحبت بکنیم.

نقدی داشته باشیم پیرامون انسان محوری و این ریشه خودبرتر بینی و اشرف و اکرم بودن انسان ها.

و حالا سعی کنیم بیشتر این خودشیفتگی بزرگ تاریخی و این برتری‌جویی انسان هارو برهنه بکنیم و تصویر بکنیم و نشون بدیم که این ادعای اشرف مخلوقات بودن در جهان چه ثمراتی داشته؟

چگونه به وجود آمده و حالا چه نتایج اسفناکی را هم برای همگان به وجود آورد؟

ما روبه رو هستیم با غرور لانه کرده ای در میان انسان که نوع خود را اشرف مخلوقات می داند که این اشرف مخلوقات بودن رو از هیچ دادگاهی، هیچ سند کائناتی، هیچ مرجع کیهانی به دست نیاورده و این مدالی است که انسان خود به سینه خود زده.

این توهمی که انسان بر سر خود گذاشته تا جنایت های خود را نسبت به زمین و بقیه موجودات توجیه کنه، ما مواجه هستیم با نوعی که خود را برتر و والاتر از دیگران می داند.

ریشه ابتدایی اش رو همه ما می دونیم.

برگرفته از خودبزرگ بینی است که از نگاه الهی و خداوندی میاد که حالا ما سعی می کنیم در قسمت های آتی پیرامون این مسئله صحبت کنیم.

در خیلی از ویژه برنامه ها در کتاب ها سعی شده پیرامون این مساله صحبت بشه چون نکته، نکته حیاتی است یعنی به هر نوعی از موضوعات، به هر اتفاق و معنا و مفهومی در این جهان روبه‌رو می‌شویم.

یک سر آن گره خورده با مفاهیم الهی و خداوندی دارد.

این فرهنگ برساخته انسانی که تا حد بزرگی تمام زندگی موجودات را در خود خفه کرده، در خود غرق کرده و زندگی ها را دچار این جنون اسفناک کرده.

پس ما نیاز داریم که در باب این مسئله صحبت.

اما واکاوی این اسطوره اشرف الانبیاء بودن این تاج حماقت نرینگی که بر سر انسان گذاشته شده و حالا سعی کرده خودش را یک مرجع و یک نقطه بزرگی بر این جهان هستی بداند تا این خودشیفتگی به نوعی پیش می‌رود که انسان فکر می‌کند اصولا وجود او یک وجود لا شریکی در جهان هست و هست.

تمام اینها برگرفته از همان نگاه خداوندی است.

یعنی ما خواه ناخواه سمت نگاهمون توجهمون جلب میشه به اون نگاه هایی که همین اشرف مخلوقات بودن رو اصولا علم کرده.

یعنی شما وقتی روبرو میشید با مثلا خود صندلی های کتب مقدس ادیان، همین ادیان ابراهیمی به ویژه که ما باهاش دست به گریبان هستیم، خب رو به رو میشید که چگونه با گفتن این آیات این لاطائلات اینگونه انسان رو به سمت و سویی آورده که خود رو حق برتر برجهان بدونه و حالا به واسطه این تعریف شدن در کمال و بزرگی و اشرف شدن بر دیگر موجودات، دیگران رو هیچ حقی برایشان قائل نشه.

خود را صاحب تمامی حقوق بدونه و حالا ورود کنه به حقوق اون ها حتی جان اون ها رو هم از میان ببرد.

خب ما با مفهوم اشرف الانوار رو به رو هستیم که یک سازه زبانی است که خود خودخواسته است، خودساخته است، یک برساختی است که به واسطه نوعی خودشیفتگی گونه ای در میان نوع انسان اتفاق افتاده.

یک مفهومی نیست که شما بتوانید مابه ازای معنایی در طبیعت پیرامون خودتان به دست بیاورید و بگویید انسان به این واسطه است که اشرف بر دیگر موجودات است.

اگر متر و میزان و معیار را مثلا تعداد و کثرت قرار دهید، انسان در این وادی جای نخواهد داشت.

اگر بر مبنای فایده برای زمین و زیستگاه قرار دهید، قاعدتا انسان جایی نخواهد داشت.

خب قاعدتا ما با انسانی روبه رو هستیم که فقط این تاج را خودش به واسطه برساخت ها و توهماتی که در ذهن خود داشته مثل ساخت و برساخت خداوندی و ساخت و علم کردن آن.

نگاه الهی به این نقطه رسیده که حالا خدایی است که صاحب تمام این جهان است و من هستم که خلیفه او بر زمین هستم و اشرف مخلوقاتی هستم که او خلق کرده و من از دیگران بزرگترم و حالا خود را نوک پیکانی قرار.

ما وقتی با تعریف کمال روبه‌رو می‌شویم، در انسان و انسان‌گرایی این به نوعی کمال طراحی شده که دقیقا فقط انسان خودش در رأس آن قرار بگیرد.

مثلا چون من زبان پیچیده تری دارم یا ابزار بهتری دارم، پس برتر است.

در حالی که اگر ما این معیار برتری و سازگاری با زمین قرار دهیم، عدم تخریب زیست کره زمین قرار دهیم یا اصولا بهتر بودن برای زیستگاه خودمون قرار بدیم، انسان خوار ترین موجود زمین خواهد شد.

یعنی انسان در این هرمی که خود ساخته به واسطه اون ملاک ها و معیار هاییست که در خود دیده خود رو به بالای این هرم قرار داده.

اینکه ما زبان پیچیده تری داریم یا عقلمون بیش تر از دیگر موجودات میتونه موضوعات رو ادراک کنه و موضوعات انتزاعی رو بفهمه.

معیار انسان هاست چون در دیگر موجودات نیست.

مثل این هست که ما فکرش رو بکنید در یک خانواده ای داریم زندگی میکنیم.

خب من قد بلند تری نسبت به دیگران دارم.

معیار برتری و نرینگی خودم رو برپایه قد بلند میزارم و خب چون قد بلندتری دارم پیروز این میدان هستم.

اما اگر مثلا معیار این باشه که کی برای خانواده مفید تره، کی زندگی بهتری برای خانواده بوجود آورده.

مثلا من یک خواهری دارم، یه پدری دارم که خب خیلی به نفع خانواده حرکت کرده و زندگی بهتری رو ساخته، کار کرده، اون منبع درآمد رو در اختیار خانواده قرار داده و الی آخر.

حالا اون میتونه این تاج رو بزاره و اصولا ما نمی تونیم بفهمیم که این تاج نرینگی برای چی به وجود اومده.

این میل به رقابت دیوانه واری که در وجود انسان وجود داشته اما در طول زمان ها بیشتر و بیشتر شده اصولا چه دلیلی داشته؟

چه فایده ای داشته؟

یعنی این توهم خودبزرگ بینی که مدام داره بر طبل کوبیده میشه چه ثمره ای در جهان هستی ما داشت؟

خب قاعدتا جماعتی هم هستند که امروز بیان و علم پیشرفت انسانی رو بزرگ کنن، به روی ما بکشن و بگن بله انسان به واسطه همین حس رقابت بوده که امروز در این جایگاه هست.

اما چه جایگاه؟

یعنی شما اگر زندگی رو معیار اصلی شما برای حیات قاعدتا زندگی کردن هستی یعنی چیز دیگه ای فرای این که ندارید.

این که شما یک درصد کوچکی در این جهان داشته باشید که مالک چیزهایی باشن که کسی در خواب خودش ندیده رو مقایسه کنید با اون تعداد فراوانی از انسان ها که امروز هم دارن در بدترین شرایط زندگی میکنن، کارهای بیخود انجام میدن، ساعات بیشتری از زندگی خودشون رو خرج کارهای بی سودی میکنن که هیچ سودی برای زندگیشون نداره.

زندگی ای که دائما در افسردگی، اضطراب، پوچی، ازخودبیگانگی، غرق شده یعنی زندگی مدرن امروزی و حالا این متر و میزان مثلا رفتن به کره ماه را به عنوان یک دستاورد بزرگ مثلا یک گونه ای که الان روی ماه نرفته چه اتفاقی براش؟

یعنی شما معیارتون از حیات رو باید ببینید که چی قرار میدید و اصولا انسان در این وانفسا عاشق بوجود آوردن معنا های بی معناست.

شما اگر با شواهد زیستی و کیهانی روبرو بشید میبینید که انسان کمتر از یک دهم درصد از کل حیات روی زمین رو تشکیل داده اما بیشتر از 80 درصد از حیات وحش و 99 درصد از گیاهان رو در طول این بودگی خودش از میان برده.

یعنی شما با یک موجود به معنای واقعی کلمه نخاله و انگل روبرو هستید.

یعنی این مثال ها و مصداق ها رو شما بیارید در جهان امروزی و در زندگی شخصی خودتون فکرش رو بکنید که یک خانه ای دارید.

حالا در دل این خانه یک خانه صد متری است.

یک موجودی وارد این خونه میشه به ابعاد مثلا.

حالا من دقیق الان این اعداد رو دارم تقریبی قرار میدم.

خیلی حجم کوچکی داره.

50 گرم 100 گرم وزنشه.

حالا این اومده کل خونه شما زندگی شما رو نابود کرده و حتی یک انگل داره از زیستن دیگران هم منفعت میبره.

کاری که انسان در طول حیات خودش با زیستگاه خودش انجام داده.

یک موجودی که تا این حد کم و حقیر و کوچک هست در کل این حیات و حالا زندگی تمام موجودات رو تحت تاثیر خودش قرار میده.

حیات وحش رو از میان میبره، زیستن و زندگی رو نابود میکنه و میبینیم که چگونه با کره زمین داره برخورد میکنه و زندگی خودش و دیگران رو هم از میان میبره.

اما فارغ از این ما یک نگاهی داریم که برگرفته از این خودبزرگ بینی هست.

یعنی انسان خودبزرگ بین که معیار اصلی خودش این خودبزرگ بینی رو قاعدتا همون ادیان ابراهیمی و همان کتاب های مقدس می دانست آن اشرف مخلوقات بودن این خدای بی همتا که حالا میاد یه تصویری هم ارائه میده که بله من این زمین رو خلق کردم برای شما و این زمین هم مرکز جهان هست.

شما هم در مرکز این زمین نشستید و اصولا شعاع همه چیز این جهان هستی بر پایه همین موجود دوپا هست.

این اصول هی دست به دست هم داد تا انسان رو بیشتر و بیشتر در این تاج حماقت طرح سنگی بزرگ و بزرگتر بکنه.

و حالا ما امروز می دونیم که اصولا زمین مرکز جهان نیست و انسان هم هیچ جایگاه ویژه ای در این زمین هم نمیتونه داشته باشه و اصولا هیچ جایگاه ویژه ای در این سناریوی بزرگ کیهانی برای زمین نمی شه متصور شد.

یعنی اصولا ما صرفا اگر خود انسان رو بخواید در نظر بگیرید که یک غباری از غبار میکروسکوپی روی تمام سنگ ها سرگردان در میان کیهان یعنی ما مواجه هستیم با این پوچی مفرطی که در وجود انسان وجود دارد.

اما این توهم خودبزرگ بینی او را به یک عرش بیکرانی برده، انسانی که احساس می کرد بله، کل این نظام هستی به وجود آمده بود، فقط برای این که اشرف مخلوقات بیاید و کل جهان هستی را به دست بگیرد.

حالا امروز مواجه شدن با این پوچی تو در تویی که اون زمین هم دیگه مرکز دنیا نیست و خود زمین اصلا ارزشی نداره در این کهکشان بزرگ، در این کیهان بی انتها و حالا انسان در دل این چه معنایی خواهد داشت؟

یعنی اون نقطه توهم برتری است که هیچ نقطه ای را هم به وجود نیاورد.

اما وقتی ما در باب این ترینه گی و این برتر بودن صحبت می کنیم، این چگونه در میان انسان ها شکل گرفته؟

این ترینه گی به معنای قوی تر بودن، باهوش تر بودن و الی آخر.

اصولا ما با انسان ناتوان و ترسویی روبرو بودیم که ناتوانی داشته ترس های بی پایانی داشت.

نه نادانی های بیشماری داشت.

و حالا پس از تسلط بر ابزار به جای همزیستی با دیگران مبتلا به این بیماری قرینگی شده.

حالا او سعی کرده به واسطه این دست برتری که برای خود به وجود آورده تا در برابر ناتوانی های خودش یک دست بزرگ و قدرتمندی را داشته باشد، حالا به واسطه او سعی کرده خودرو هی بالا و بالاتر ببرد.

یعنی شما یک بار تصور کنید انسان دوران باستان را که در برابر این موجودات و حیوانات دیگر هیچ دست بالا را نداشته.

یعنی ما حیوانی داشتیم که تندتر میدوید، حیوانی داشتیم درنده تر بود، حیوانی داشتیم که بزرگ جثه تر بود و حالا انسان هیچکدام از این موضوعات را هم در اختیار نداشت.

اما آن موجودات هیچکدام برای جرینگی وارد میدان نشده بودند و هیچکدام ادعای قدرتمندتر بودن از دیگران نداشتند.

به واسطه یک امتیاز xp که داشتن از همون هم داشتن استفاده میکردن و زندگیشون رو میکردن.

اما حالا انسان سعی میکنه به واسطه تسلطی که بر ابزار داره حالا برای خودش یک جایگاهی رو که نداشته رو بوجود بیاره و این برگرفته از اون ناتوانی و نادانی و ترسی هست که در وجودش داشته.

همتای چیزی که ما بارها دربارش صحبت کردیم اگر خدایی بوجود اومد هم به واسطه همین نادانی ها و ناتوانی ها و ترس هاست.

حتی همین امروز هم شما اگر در زندگی خودتون با یک مشکل بزرگی روبرو بشید هست که رو میارید به دست به دامان اون خدای قدرتمند میشید تا این که تر بودن خودتون رو با اون نرینگی پاسخ بدید و ما رو به رو میشیم با یک تل بزرگی از ویرانی ها و استخوان های شکسته ای که از موجودات باقی مونده تا انسان بره و روی این تپه بلند بایسته و ادعای پادشاهی.

ریشه تمام این تبعیض ها قاعدتا این نقطه ایست که انسان خودش را برتر از حیوان دیده.

من این را بارها و بارها در موردش صحبت کردم.

یعنی گفتم وقتی ما روبه‌رو می‌شویم با آن هرم قدرت خداوندی که به واسطه همین ترس ها و نادانی ها و ناتوانی ها در میان انسان ها شکل گرفته تا با رجوع به آن بر این نیاز ها و کمبودهای خودش صحه بگذارند.

حالا وقتی این هرم شکل می گیرد، ما مواجه می‌شویم با طبقات بی‌شمار ساخته شده و حالا اگر بخواهیم یکبار هرم را از پایین به بالا نگاه کنیم، برسیم به ریشه تمام این تبعیض ها.

قاعدتا روزی که انسان خود را برتر از حیوانات دید، این نوع پرستی، این گونه پرستی و این شروع تبعیض ها آغاز شد.

جایی که ما بعد‌ها گفتیم نژاد سفید برتر از سیاه پوستان هست.

اون روزی که گفتیم مرد برتر از زن ها هستند و الی آخر.

این داستان یک ریشه ابتدایی داره و اون ریشه ابتدایی هم در همین نرینگی ابتدایی بوده.

اینکه انسان نوع خود را برتر از دیگران تصویر کرده، پادشاهی انسان که بر تلی از نابودی و خاکستر و استخوان های شکسته موجودات دیگر بود، پادشاهی انسانی که بر روی ویرانه ها ساخته شده.

خب ما مواجه هستیم با موجودی که لانه خودش رو، زمین رو مبدل به نقطه ای غیر قابل زیستن کرده و میکنه.

یعنی ما با انسانی روبرو هستیم که قاعدتا داره زمین رو نابود میکنه.

جای حیات خودش رو از میان میبره.

اون نقطه ای که ما در باب عقل بارها صحبت کردیم گفتیم ما عقل رو به عنوان یکی از بزرگترین ارکان وجودی خود میدونیم و حتی یکی از ریشه های اصلی این تنیدگی است.

یعنی حتی شاید تنها ریشه تنیدگی انسان ها هم همین مدد به عقل و استفاده از عقل باشه.

و این عقل منفی است که چگونه به جای اینکه زیستن رو برای خود و دیگران راحت تر کند.

یک تاجی از این حماقت جرینگی به وجود آورده و حالا حتی زیستن خودش زیستگاه خودش رو هم داره نابود میکنه.

اما قاعدتا با تمام این تفاسیر اگر میزان سنجش برتری انسان و این تاج نرینگی و اشرف مخلوقات بودن بر اساس کشتار باشه، قاعدتا بشر همیشه قدرتمند بوده.

خودرو هم میزان این توانایی در اعمال خشونت دونسته و قاعدتا تواناییش هم در این خشونت و کشتار و ددمنشی از همه موجودات بالاتر بوده.

رفتارهای شنیعی که در طول این سالیان انجام داده و این ارزشگذاری منفی و استفاده از عقل منفی است که دستاوردهای تا این حد دهشتناک به وجود آورده.

یعنی شما اگر موفق به این نقطه میشدید که متر و میزان و سنجش رو برای ارزشگذاری مثلا مهرورزی کمک کردن و الی اخر قرار میدادید.

دنیا امروز دنیای دیگری بود و قاعدتا زندگی، زندگی بهتری بود برای همه موجودات از جمله خود انسان.

یعنی انسان امروز ما صحبت کردیم گفتیم اگر ما مواجه می شویم با این تبعیض ها و این زشتی ها، با این ظلمت ها، شاید در نقطه ابتدایی حیوان درگیر این لجاجت، این سفاهت، این رذالت انسانی شده باشد اما نوع خود انسان هم همواره درگیرش هست.

شما با این تبعیض های ریز و درشتی که روبرو می شوید به عنوان مثال همین فقر، این فقری که گریبانگیر بیشتر انسان ها روی کره زمین هست، اصولا این زندگی ای که جماعت می کنند برای اینکه یک جماعت دیگری در بالاترین زندگی بکنند، در بهترین شرایط باشند، به قیمت از میان بردن زندگی خود هم ریشه در همین نگاه دارد.

یعنی شاید در اون نقطه ابتدایی انسان ها خود را باد بکنند و در این تنیدگی احساس بکنند که نوک هرمی رو گرفتن و دارن خیلی زندگی راحتی می کنند اما قاعدتا ریز شدن در اون ها رو با تصویری روبرو میکنه که در نهایت گریبان خود رو گرفت.

اما در ادامه این بحث فرهنگی ما با یک دایره ی تنگی روبرو میشیم تحت عنوان حق.

یعنی ما روبرو هستیم با انسانی که چگونه تمامی مفهوم حق و اخلاق رو مصادره برای نفع خود کرده.

تبیین اصولا مفهوم حق در راستای تنها و تنها انسان و انسان محوری بوده.

شما در فلسفه ای که تحت عنوان الهیات می شناسید این داستان همینگونه هست و بعد از اون به فراخور اون و در ادامه همون سنت بیمار در حقوق و فلسفه انسان محور و انسانگرا و اومانیسم هم همینگونه هست.

حیوانات و طبیعت مبدل به ابزار و یا اموال میشن.

صاحب هیچ حقی نیستند.

شما با طبیعتی روبرو نیستید که اصولا حقی داشته باشه.

حق وجودی داشته باشد، حق حیات داشته باشد یعنی مثلا وقتی رجوع می کنید به حقوق حیواناتی که این نگاه انسان محور خودبزرگ بینی که امروز هم در کرامت غرقه شده و حتی خود را یک موجود اخلاقی و فرا موجود دیگران می داند و حتی فرا جان از دیگران هم تصویر می کند و حالا با یک بادی در غبغب می آید و حقوق حیوانات می بیند، آنجا می بینید که چگونه تبصره قائل میشود.

یعنی حیوانات حق طبیعی دارند مگر در شرایط خاص مگر در شرایط خاص در طول تاریخ اتفاق افتاده است؟

یعنی این کشتار حیوانات به واسطه خوردن رو شما قرار است با تبصره اعمال کند؟

این یعنی از میان بردن حق.

من بارها در مورد این مسئله صحبت کردم.

در کتاب های مختلف هم سعی کردم تصویر ارائه بدهم.

ما وقتی روبرو میشویم با مسئله الهیات، با آن نگاه قدسی خداوندی و بعد در قبالش جماعتی که گریبان می درند و انسان محوری و اومانیسم را علم می کنند و یک تصویر و شمایلی از آتئیست بودن و بی خدا بودن رو نشون می دن.

اینها خودشون به مراتب از اون کسانی که الهی هستند هم بدترند.

رفتارها شنیع تر هست.

فقط بهتر بلدن صحبت بکنن.

بهتر بلدن قانونگذاری بکنن و اصولا نگاه، نگاه دهشتناکی است.

شما یک بار روبرو بشید با اون نگاهی که به نوعی بیانگر شروع این تصویر های اومانیست و انسان گرا هست.

این چرخه رو به حرکت درآورده.

مثلا دکارت رو در نظر بگیرید.

یکی از اون غول هایی که به وجود آورنده ی این فلسفه انسانگرایی است.

دکارت وقتی مواجه میشه با مساله حیوانات.

حیوانات رو تبدیل به ماشین های بی روح می کنه که حتی جیغ کشیدنشون هم مثل صدای جیر جیر ساعت هست.

صدای جیر جیر ساعت خراب هست.

این نگرش فلسفی مجوز اخلاقی شکنجه و سلاخی رو داده در طول این سال.

این آن نقطه ایست که ما وقتی داریم در باب مثلا چمیدونم محمد صحبت میکنیم موسی صحبت میکنیم و الی آخر.

این اسامی الهی صحبت میکنیم در کنارش.

این جماعت فوکول کراوات کرده ای که ادعای بی‌خدایی دارند همون مسیر رو ادامه دادن حتی به مراتب بدتر.

شما وقتی با تصویر لخت و عور کشتار ها روبرو میشید یک عده قربانی داریم که بله جنون آمیز است.

این نگاه دهشتناک داره حیوانات رو به بدترین شکل ممکن در خیابانها کشتار میکنه.

اما در کنار اون این چهره ی اخلاقی و فلسفی و مدرن، نگاه های آتئیستی و بیخدایی و لائیک بدتر از اون داره رفتار میکنه.

میزان کشتاری که داره برای مصرف گوشت مثلا در کشور های اروپایی و امریکایی میشه به مراتب بدتر و بیشتر از کشور های مسلمان.

ینی جان داره اونجا به بدترین شکل ممکن کشته میشه، از میان میره و حالا با یک تصویر روشنفکرانه ای هم اتفاق می افتد.

وقتی ما با آن مبدا اصلی این نگاه ها روبه رو می شویم که حالا به واسطه نادانی و بی شعوری، عدم درک عدم ارتباط یک کسی می آید و در باب حیوانات آنها را تعبیر و تفسیر به ماشین های بی روح می کند، این به واسطه آن عدم نزدیکی است.

عدم فهمیدن است، نفهمی است.

حالا این مجوزی میده اخلاقی برای شکنجه کردن، برای تنگ کردن این دایره اخلاقی و اخلاق انسانی که فقط تا جایی کش میاد که نفع خودش رو توش ببینه.

وقتی به گاو و گوسفند و مرغ میرسه اخلاق اصولا تعطیل میشه.

منطق سود و مصرف هست که جای اون رو میگیره و ما رو به رو میشیم با موجوداتی که مبدل به ابزار و اموال میشن و هر گونه رفتار شنیعی باهاشون هم تبدیل به یک حق و حقوق برای نوع انسان میشه.

شما در آزمایشات روانشناختی روبه رو هستید با این نامرئی سازی درد دیگری.

انسان ها وقتی موجودی را مبدل به شیء و کالا می کنند، فرآیند همدلی توی مغزشون متوقف میشه.

حالا اگر این دیگری سازی روزی در صنعت گوشت در برابر حیوانات داره اتفاق می افته، اینگونه ما جان جانداران رو مبدل به گوشت و فیله و کیلو گرم و تند میکنیم.

این اتفاق در طول تاریخ برای نوع انسان هم افتاده.

یعنی این اون چیزی نیست که شما برید بالای یک تریبونی بشینید و خودتون رو باز کنید و در اخلاق انسانی خودتون غوطه ور بشید.

این رفتارها اتفاق افتاده و می افته.

همین امروز هم داره می افته.

در جمهوری اسلامی می افته.

در همون کشور های مدرن آمریکایی هم داره می افته.

خود امریکا هم داره همین کار رو میکنه.

چرا که اصولا با این فقط موضوع این هست که متفاوت هست.

یکی شنیع و رودررو و در برابر چشمان شما میاد این کار رو انجام میده.

یکی در خفا انجام میده و این شی انگاری موجودات و جان ها در طول این پروسه امروز ما رو به نقطه ای رسونده که ما مواجه بشیم با جانی که مبدل به گوشت میشه کشتار و قتلی که مبدل به ذبح و عناوینی از این دست میشه.

اما در کنار تمام این ها ما با این خود مرکز پنداری و این نرینگی انسان ها روبه رو هستیم که ما رو به سمت تروریسم زیست محیطی هم می رسونه.

یعنی انسان محوری ای که تبدیل به یک تروریسم واقعی شده چرا که تروریسم فقط اون بمب گذاری در شهرها نیست.

بزرگترین تروریسمی که امروز داره اتفاق می افته نابودی روزانه میلیاردها موجود بی دفاع و تخریب کل اکوسیستم هست توسط این ماشین سازی انسانی.

این ماشینیسم انسانی.

انسان محوری که داره همون فرمول ذهنی تروریست ها رو بازتولید میکنه چون من فکر میکنم حق با منه پس برترم پس مجاز هستم که دیگران رو نابود کنم.

یعنی شما وقتی روبه رو میشید که مثلا اون تروریست های اسلامی با داعشی ها و منطق همین منطق هست دیگه.

چون فکر می کنند حق با آنهاست چون فکر میکنند دیگران باطل هستند مجاز میدونند که دیگران رو نابود کنند.

حالا انسان هم با مدرنترین ابزار ها، قفس ها، گازهای سمی، چرخ گوشت های صنعتی به جنگ با موجوداتی رفته که هیچ دفاعی ندارند و اصولا ما با یک نسل کشی یک طرفه و تروریسم عریانی روبرو هستیم.

یعنی اینها دیگه.

شما میتونید هر بار با معنی سازی های ذهنی نام ها رو تغییر بدید که انگاری کنید دیگری سازی کنید.

یک بار نام انسان بهش بدید یک بار نام زن بهشون بدید، یک بار نام دین بهشون بدید، یک نام حیوان بهشون بدید.

اما در واقعیت تغییری به وجود نمیاد.

ما قتل داریم.

یک روز می تونید اسمش رو اعدام بگذارید یک بار اسمش رو بزارید اما تغییری در اون نام گذاری در ذات اون اتفاق به وجود نمیاره.

چه اون کسی که خودشو داعشی میدونه انتحاری میکنه و میاد صدها زن و مرد و کودک رو میکشه رفتار.

رفتار تروریستی چه اون کسی که خود را حق می پندارد و خود رو برتر میدونه و مجاز میدونه و بعد میاد در سلاخ خانه ها سر زن ها و مردها و کودکان رو می بره و بدل به گوشت میکنه.

هر دو یک رفتار هست.

ما با کشتار روزانه ای روبه رو هستیم که بیشتر از دویست میلیون حیوان خشکی زی، دویست میلیون به صورت روزانه و میلیاردها موجود دریایی توسط انسان کشته میشه.

این رقم روزانه یعنی همین در یک روز در یک روز در بیست و چهار ساعت.

این رقم از تمام تلفات انسانی که در کل جنگ های تاریخ بشریت اتفاق افتاده بیشتره.

یعنی ما در یک روز روبه رو میشیم با کشتار فزاینده ای که انسان در طول این تاریخی که ما صبح چشممون رو باز میکنیم میزنیم یه جا نگاه میکنیم دارن در باب جنگ جهانی دوم صحبت میکنن، در باب جنگ جهانی اول صحبت میکنن، این اون دیگری سازی است که اتفاق افتاده.

اگر خشونت، اگر کشتار، اگر این رفتارهای شنیع بد هست در قبال تمام جانداران یکسان و یکتا هست.

اگر شما رنج می برید قاعدتا همه موجودات می برند.

اگر با دیدن تصویری از این رفتارهای تروریستی و بریدن سر مثلا یک نفری توسط مثلا داعشی ها و این گروه های تروریستی اتفاق می افتد، تمام وجودتان به لرزه می افتد.

همان احساس و همون درد و همون ترس رو داره.

حیوان هم می بره و ما روبرو هستیم با این کشتار وحشیانه و وحشتناکی که داره هر روز اتفاق می افته و آب از آب تکون نمی خوره چرا که شی انگاری شده چرا که دیگری سازی شده چرا که حیوان مبدل به یک کالا شده به یک ابزار شده.

چرا که اون منطقی که من فکر می کنم حق با منه و برترم شما رو مجاز می کنه که دیگران رو نابود کنید چرا که قدرت در اختیار شماست.

روزی هم این قدرت در اختیار هیتلر بود.

روزی هم در اختیار این نوع بشر هست و داره در قبال حیوانات این رفتار رو انجام میده.

ما روبه رو هستیم با یک حرکت بومرنگ گونه ای از این انقراض.

وقتی این تاج حماقت گلوگاه خود انسان رو هم در نهایت از میان میبره.

این برتری جویی و این جنون نرینگی در نهایت به نابودی خود انسان ختم میشه.

قاعدتا طبیعت انتقام نمیگیره اما قوانین زیستی بی رحم هستن.

انسان با بریدن شاخه ای که خودش روش نشسته قاعدتا خودش رو به سمت انقراض میبره.

قاعدتا ما روبرو هستیم.

انقراضی که داره بیش از یک میلیون گونه گیاهی و جانوری به دلیل همین فعالیت های انسانی در آستانه انقراض هستند.

این تغییرات اقلیمی، صنعت دامپروری، تولید بیشتر گازهای گلخانه ای اینها همه و همه داره به سمت و سویی ما رو میبره که همه چیز رو نابود کن.

زیست خود بشر را هم نام سیستم حمل و نقل های جهان و هواپیماها و ماشین ها، قطارها و اتومبیل ها.

ما مواجه هستیم با تخریب جنگل ها زیست بوم تمام موجوداتی نفس گاهی که انسان دارد از میان می برد، تمام عوامل زیست محیطی که قاعدتا همه گوشه و کنار درباره اش شنیدید.

هر چند که این صنایع قدرتمند و این اقتصاد جهانی سعی می کند این ها را در پرده ای از ابهام و نادانی قرار بده و مردم روبه رو نشن.

با حقایقی که داره اتفاق می افته، با واقعیاتی که داره اتفاق می افته و زندگی چگونه داره از میان میره و ما با این بومرنگی روبرو هستیم که انسان با نابود کردن زندگی دیگران گریبان خودش رو داره میگیره، خودش رو داره خفه میکنه.

شما تصور بکنید انسان با بریدن این درختان و نابودی طبیعت قاعدتا زندگی رو برای خودش سخت میکنه.

اون درختی که قرار هست هوای سمی رو در اون بکشه و به جاش اکسیژن در اختیار شما بده، با بریده شدنش زندگی او از میان می‌رود.

اما این ادامه پیدا کردن زندگی شما را هم از میان می‌برد.

ما با انسانی روبه‌رو هستیم که این تاج حماقت نرینگی خود را بر سر گذاشته و سرور جهان شده و به واسطه این سروری قاعدتا زندگی و زیست را از میان برده.

روزی ما می توانیم به نقطه ای برسیم برای تغییر که در نقطه ابتدا این تاج حماقت بر زمین گذاشته شود.

انسان استعفا بده از این سروری بر جهان، از این اشرف بودن، از این اکرم بودن.

از این انسان گرایی.

لباس تازه به تن کنه که جان باشه اون نقطه ثقلی که تمام موجودات باهاش درگیر هستن.

چه گیاهی که در جنگل ها وجود دارد چه اون درخت چه حیوانات چه حیواناتی که زیر دست این قصاب خشونت بار این پادشاه ظالم قرار داره همه در یک راستا قرار داشته باشن و این انسان خجالت زده یکی از اعضای این خانواده بزرگ زیستی باشه.

قاعدتا روزی که این تاج برتری برداشته بشه و این حکومت پر از ظلم و فساد انسانی بر تمام موجودات برداشته بشه که قاعدتا خونه خود رو داره به آتیش میکشه، ما میتونیم نقطه ای رو ببینیم که در دلش جان معیار باشه، یگانه ارزش اون احترام و ازادی باشه، احترام به جان دیگران باشه و حالا ما بتونیم زندگی بهتری رو برای تمام موجودات هم ببینیم و انسان هم در لابه لای این زندگی بتونه زندگی بهتری داشته باشه و ما دور بشیم از اون نقطه ای که داره زیست همه جانداران رو از میان میبره و خود انسان رو هم تحت شعاع خودش قرار.

قاعدتا من در باب این نرینگی و اشرف مخلوقات بودن بارها صحبت کردم در قسمت های مختلف به نام جان.

اما در این قسمت سعی کردم این مبحث رو بیشتر باز کنیم چرا که یکی از آن نقاطی است که گره خورده با مسئله جان، با حقوق حیوانات و با گیاهخواری و حالا سعی میکنیم در قسمت های دیگر هم بیشتر پیرامون مباحث دیگر صحبت بکنیم و این مسئله رو پیش ببریم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا بکنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بزارید.

منظور از آثار هم خلاصه به این برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.

به عنوان مثال کتاب جان یا کتاب ویس.

پژوهش پیرامون همین مسئله گیاهخواری و حقوق حیوانات و مسئله جان هست و کتاب های دیگری از این دست.

میتونید این آثار رو به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی دانلود کنید و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه پیدا بکنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.