در گستره بیکران هستی، جایی که خورشید بیتفاوت بر تمام بومها میتابد و رودها بیاعتنا به خطوط فرضی انسان جریان دارند، مفهومی به نام «مرز» و «ملیت» همچون دیوارهایی نامرئی سر برآورده است. این دیوارها، نه از سنگ و خشت، بلکه از تاروپود ایدئولوژی و قدرت بافته شدهاند و ادعای تفکیک و تعیین هویت دارند. اما آیا این مرزها و ملیگرایی، همانگونه که مینمایند، صرفا سازماندهندگان جهاناند، یا ابزارهای پنهانی در دست ساختارهایی هستند که جز کنترل و بهرهکشی، هدفی ندارند؟
وهم جدایی: مرزهای جغرافیایی و توهمات انسانی
زمین، این بستر مشترک حیات، هرگز خود را به خطوط فرضی تقسیم نکرده است. کوهستانها، دریاها، بیابانها و جنگلها با نظمی طبیعی، اما بدون مرزهای سیاسی، در هم تنیدهاند. این انسان است که با خرد ناقص و قدرتطلب خود، بر پهنه جاندار زمین خط میکشد، هر پاره را ملیتی میبخشد و سپس آن را «مالکیت» مینامد. از دیدگاه جانگرایی، که بر اصالت جان و برابری وجودی تمام موجودات زنده تأکید دارد، این خطکشیها نه تنها بیمعنا، بلکه ریشهساز رنج بیشمارند.
«زمین خانه مشترک تمامی جانهاست، نه ملک انحصاری قوم یا ملتی خاص. هر مرزی، فریادی از نفی برابری وجودی و دعوت به جدایی است.»
مرزها: مانعی برای جریان آزاد جان
جریان حیات، از باد و آب گرفته تا مهاجرت جانوران و پراکندگی گیاهان، نیازمند آزادی و عدم محدودیت است. مرزهای جغرافیایی، این جریان طبیعی را مختل میکنند. جانوران در مسیرهای تاریخی خود متوقف میشوند، اکوسیستمها به طور مصنوعی تقسیم میگردند و انسانها، به جرم «ناهمسان» بودن با ساکنان یک سوی مرز، از حقوق ابتدایی خود محروم میشوند. این تضاد آشکار با آموزههای کتاب جهان جانگرایی است که بر همبستگی و یکپارچگی تمامی «جانها» تأکید دارد.
ملیگرایی: ایدئولوژی تفرقه و کنترل
اگر مرزهای جغرافیایی کالبد این جدایی باشند، ملیگرایی روح آن است. ملیگرایی، به جای پیوند دادن انسانها بر پایه انسانیت مشترک و برابری وجودی، آنها را بر اساس تعلقات قومی، زبانی یا تاریخی تقسیم میکند. این ایدئولوژی، با خلق «خود» و «دیگری»، بستری برای رقابت، دشمنی و در نهایت خشونت فراهم میآورد. دولتها و ساختارهای قدرت، از این حس تعلق مصنوعی بهره میبرند تا وفاداری مطلق را طلب کنند و هرگونه مخالفت را به بهانه «خطر برای ملت» سرکوب نمایند.
ابزار دست قدرت: چگونه ملیگرایی ما را به خدمت میگیرد؟
- کنترل منابع: ملیگرایی به دولتها اجازه میدهد تا ادعای مالکیت انحصاری بر منابع طبیعی یک منطقه را داشته باشند، فارغ از نیازهای سایر جوامع و جانداران.
- توجیه جنگ: تاریخ بشر مملو از جنگهایی است که به نام «شرف ملی» یا «حفظ منافع ملی» آغاز شدهاند و میلیونها جان، از انسان و غیرانسان، را قربانی کردهاند.
- سرکوب آزادی: در پوشش وحدت ملی، بسیاری از حقوق فردی و جمعی نادیده گرفته میشوند. هر صدای مخالف به «ضد میهن» بودن متهم میگردد و سرکوب آن توجیه میشود.
- تقویت نابرابری: ملیگرایی در درون مرزها نیز نابرابری میآفریند؛ اقلیتها و گروههای مختلف تحت ستم قرار میگیرند و به حاشیه رانده میشوند.
نقد جانگرایانه: رنج جانداران از مرزها و ملیگرایی
از منظر جانگرایی و قانونگذاری از درد، مرزها و ملیگرایی نه تنها انسان را به رنج میکشند، بلکه رنجی بیحد و حصر بر جانوران، گیاهان و کل اکوسیستم تحمیل میکنند. مهاجرت حیوانات متوقف میشود، زیستگاهها از بین میروند و رودخانهها و هوا که باید آزادانه جریان داشته باشند، به مالکیت ملتی خاص در میآیند. این تقسیمبندیهای خودخواهانه، تجلی بارز انسانمحوری است که «جان» غیرانسانی را نادیده میگیرد و آن را تنها ابزاری برای رفاه «ملت» انسانی میبیند.
«مرزها و ملیگرایی، سدهای خودساختهای هستند که نه تنها جریان حیات را مسدود میکنند، بلکه ریشههای مشترک هستی را میپوسانند و بذر تفرقه و درد میکارند.»
در جهانی که از دیدگاه برابری وجودی نیما شهسواری، تمامی «جانها» دارای ارزش و حق حیات برابرند، ایجاد چنین تمایزاتی جز دستاویزی برای تثبیت قدرت و ترویج رنج نیست. رهایی از این «زندانهای نامرئی» مستلزم درک عمیق این حقیقت است که تعلق ما به کل هستی، بسیار فراتر از تعلقات محدود و ساختگی ملی است.
نتیجهگیری: فراسوی مرزها و در آغوش جان مشترک
مرزهای جغرافیایی و ملیگرایی، بیتردید ابزارهای پیچیده و قدرتمندی در دست ساختارهای حاکم برای کنترل، بهرهکشی و حفظ نظم دلخواهشان هستند. آنها با ایجاد توهم جدایی و برتری، انسان را از خویشتن حقیقیاش، یعنی موجودی متصل به کل هستی، جدا میکنند. رهایی از این قیدوبندها نیازمند آگاهی عمیق و پذیرش مسئولیت مشترک برای حفظ و مراقبت از تمامی جانهاست؛ رویکردی که در آن، صلح مطلق و عدم آسیبرسانی، اساس هرگونه تعامل و قانونگذاری خواهد بود.
برای تعمق بیشتر در این مفاهیم و دستیابی به درکی عمیقتر از برابری وجودی، خواندن کتاب ویسپوژی که به تفصیل به بررسی روابط انسانی و غیرانسانی در بستر هستی میپردازد، توصیه میشود.
پرسش و پاسخهای متداول
۱. از دیدگاه جانگرایی، آیا مرزها و ملیگرایی میتوانند هیچ کارکرد مثبتی داشته باشند؟
خیر، از دیدگاه جانگرایی، که بر برابری وجودی و اصالت جان تمام موجودات زنده تأکید دارد، مرزها و ملیگرایی اساسا مفاهیمی رنجآفرین و تقسیمکننده هستند. هرگونه کارکردی که ظاهرا مثبت به نظر برسد (مانند حفظ فرهنگ یا امنیت)، در نهایت به بهای رنج دیگری (چه انسان و چه غیرانسان) تمام میشود و با اصول بنیادین عدم آسیب و صلح مطلق در تضاد است. این مفاهیم ذاتا انسانمحور بوده و جریان آزاد حیات را مختل میکنند.
۲. چگونه ملیگرایی با مفهوم «برابری وجودی» در تضاد است؟
ملیگرایی با ایجاد هویتی خاص و مرزبندی «خود» و «دیگری»، به طور مستقیم «برابری وجودی» را نقض میکند. این ایدئولوژی، حقوق و ارزش زندگی افراد یک «ملت» را بالاتر از دیگران قرار میدهد و به «جانهای» خارج از این دایره، با نگاهی متفاوت و اغلب فرودست مینگرد. در حالی که برابری وجودی، بدون توجه به گونه، قومیت یا ملیت، برای تمام جانها ارزش یکسان قائل است، ملیگرایی سلسله مراتبی مصنوعی ایجاد میکند که ریشههای تفرقه و نزاع را میافشاند.
۳. یک جهان بدون مرز جغرافیایی از منظر جانگرایی چگونه خواهد بود؟
جهانی بدون مرز از منظر جانگرایی، جهانی است که در آن جریان حیات آزادانه و بدون هیچ مانعی حرکت میکند. جانوران میتوانند بدون ترس از «مرزهای» انسانی مهاجرت کنند، منابع به طور عادلانه و با رعایت حقوق تمامی جانها مدیریت میشوند، و انسانها بر اساس انسانیت مشترک و برابری وجودی با یکدیگر تعامل دارند. این جهان، جهانی از صلح مطلق، همزیستی، و احترام متقابل برای تمامی اشکال «جان» خواهد بود، فارغ از تعلقات ساختگی و قدرتطلبانه.
۴. آیا مفهوم «ملت» میتواند هویت فرهنگی و حس تعلق را به ارمغان آورد؟
در حالی که مفهوم «ملت» ممکن است برای برخی حس هویت و تعلق به همراه داشته باشد، از دیدگاه جانگرایی، این تعلق غالبا بر پایه جدایی و نفی دیگری بنا میشود. فرهنگها و هویتها میتوانند بدون نیاز به مرزبندیهای خشن و تفرقه آفرین ملیگرایی، شکوفا شوند. حس واقعی تعلق باید به «جامعه بزرگتر جان» یعنی کل هستی باشد، نه به یک گروه خاص از انسانها که به طور مصنوعی مرزبندی شدهاند. ملیگرایی به جای تقویت همبستگی حقیقی، اغلب به بهای نادیده گرفتن رنج دیگران و تعصب میانجامد.
۵. مرزها و ملیگرایی چگونه به رنج موجودات غیرانسانی کمک میکنند؟
مرزها و ملیگرایی به طرق مختلفی به رنج موجودات غیرانسانی کمک میکنند: ۱. محدود کردن زیستگاهها: مسیرهای مهاجرت حیوانات را قطع کرده و زیستگاهها را تقسیم میکنند. ۲. جنگها و منازعات: در جنگها، جانوران نیز قربانی میشوند و محیط زیستشان تخریب میگردد. ۳. بهرهکشی از منابع: «ملتها» با ادعای مالکیت بر زمین، بدون توجه به حقوق سایر جانها، به استخراج بیرویه منابع میپردازند. ۴. آلودگی فرامرزی: آلودگیهایی که از یک کشور سرچشمه میگیرند، بدون توجه به مرزها به سایر نقاط و جانوران ساکن در آنجا آسیب میرسانند. تمامی این موارد، نقض آشکار اصل عدم آسیب و برابری وجودی هستند.
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: