نام اثر: آرامش در حضور دیگران
پدیدآورنده: ناصر تقوایی (فیلمنامه بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی)
سال ساخت / اکران: ۱۳۴۹ (نخستین نمایش: ۱۳۵۱ – اکران عمومی محدود: ۱۳۵۲)
امتیاز نهایی: ۴.۲ از ۱۰
فروپاشی اسطوره موج نو: مواجهه بیرحمانه با یک انحطاط ناتمام
سینمای ایران همواره در بازآفرینی اسطورههای خود عجول و در تقدسبخشی به تاریخ نازیسته خود دستبهدلباز بوده است. «آرامش در حضور دیگران» ساخته ناصر تقوایی، در تاریخنگاریهای رسمی سینمای ایران، اغلب بهعنوان یک نقطه عطف، یک بیانیه رادیکال و از نخستین خشتهای بنای «موج نو» ستایش میشود. اما هنگامی که چشمبند تاریخزدگی و تقدسگرایی نوستالژیک را از چشم برمیداریم و با نقد بیرحمانه و ساختارشکنانه به سراغ پیکره این اثر میرویم، آنچه باقی میماند چیزی جز یک اثر آشفته، سترون و تا حد زیادی لکنتزده نیست که زیر بار وزن سنگین منبع اقتباس خود داستان کوتاه غلامحسین ساعدی خرد شده است.
تقوایی در اولین تجربه سینمایی بلند خود، در مواجهه با تهران در حال مدرنشدن دهه چهل و پنجاه، نتوانسته است زیستجهانی بومی و متکی به فرم سینمایی خلق کند. اثر بیش از آنکه حاصل یک نگاه مؤلفانه و فرمال باشد، گزارشی آسیبشناسانه، روانپزشکانه و سطحی از زوال یک خانواده شبهبورژوا و یک طبقه فروپاشیده نظامی است. سینمای تقوایی در این اثر، پیش از آنکه متولد شود، در دام ادبیاتزدگی محتوازده و تئاترالیسمی کهنه گرفتار میآید. این فیلم نه یک بیانیه رادیکال علیه ساختار قدرت، بلکه خود بخشی از همان سازوکار انفعال است که در نهایت توان تولید هیچ «جان» یا «آزادی» حقیقی را ندارد.
کالبدشکافی فرم، محتوا و لایههای پنهان اثر
گسست میان ادبیات روانپزشکانه ساعدی و فرم بصری تقوایی
غلامحسین ساعدی در مجموعه داستان «واهمههای بینامونشان»، با نگاهی متکی بر روانپزشکی روانشناختی و حساسیتی فوقالعاده نسبت به روانپریشیهای جمعی، جهانی از هراس، اضطراب و فروپاشی عاطفی خلق میکند. اما زمانی که تقوایی دست به ترجمه تصویری این متن میزند، بزرگترین تراژدی فرمی اثر رخ میدهد: ناتوانی در یافتن معادل بصری برای این اضطراب درونی. تقوایی به جای بازآفرینی سینمایی این روانپریشی، به بازنمایی نمایشی و تئاترال آن بسنده میکند.
تئاتریسم ستبر و دوربین منفعل
دوربین تقوایی در «آرامش در حضور دیگران» فاقد تشخص است. بهجای آنکه دوربین خود عامل افشاگری و آفرینش حس انسداد باشد، صرفا ناظری بیتفاوت است که بازیگران را در قابهای ساکن، تخت و بدون میزانسنهای پیچیده تعقیب میکند. دیالوگنویسی فیلم، سنگینی متن ساعدی را بر دوش میکشد و بازیگران به جای زیستن در برابر دوربین، جملات را همچون نمایشنامهای رادیویی یا تئاتر صحنهای میخوانند. این اغراق در ادای کلمات و تصنع در ژستها، مانع از شکلگیری یک اتمسفر سینمایی زنده و پویا میشود.
زوال بورژوازی شهری و انحطاط نمادین سرهنگ
داستان ورود سرهنگ بازنشسته (با بازی اکبر مشکین) به تهران برای ماندن نزد دخترانش (مهرخ و ملیحه)، در ظاهر بستر مناسبی برای آسیبشناسی مواجهه سنت و مدرنیته، یا بهتر بگوییم، مواجهه «اقتدار فروپاشیده سنتی» با «مدرنیته شبهروشنفکرانه و ابتذال شهری» است. اما فیلم در پردازش این موقعیت دیالکتیکی کاملا عقیم میماند.
پدر سترون و فرزندان مسخشده
سرهنگ نماینده نمادین اقتدار گذشته است اقتداری که اینک به جنون، الکل و استیصال منتهی شده است. او قدرت پدیدآورندگی خود را از دست داده و حتی زنش (منیژه) که زنی جوانتر است، نقش پرستاری صبور را ایفا میکند. از سوی دیگر، دختران سرهنگ (مهرخ و ملیحه) نه نمایندگان یک آگاهی نوین، بلکه نمادهای ابتذال، سردرگمی و تندادن به روابط بیمعنا و گذرا هستند. رابطه ملیحه با پزشک (منوچهر فرید) یا مهرخ با مردان مختلف، نه نشانه رهایی زنانه است و نه نقد مدرنیته؛ بلکه انحطاطی بیخاصیت است که فیلمساز تنها آن را به تصویر میکشد بیآنکه لایههای ساختاری آن را بشکافد.
ایدئولوژی انفعال: تسلیم محض در برابر سازوکارهای سلطه
توقیفهای متعدد فیلم در دهه پنجاه، برای برخی این سوءتفاهم را ایجاد کرد که «آرامش در حضور دیگران» اثری انقلابی و افشاگر علیه رژیم حاکم است. اما بررسی رادیکال ایدئولوژی پنهان فیلم نشان میدهد که توقیف اثر بیش از آنکه ناشی از subversion (براندازی) سیاسی باشد، حاصل حساسیتهای کوتهبینانه سانسور پهلوی به نمایش چهرهای مخدوش از ارتش بود. اثر در ذات خود کاملا مرتجعانه و منفعل است.
مفهوم «جان» و غیاب نیروهای حیاتی
در تحلیل رادیکال، یک اثر ارزشمند آثار خمودگی و زوال را نشان میدهد تا امکان «جان» یعنی آن نیروی حیاتی، مقاومتکننده و فرارونده را احیا کند. اما در فیلم تقوایی، «جان» غایب مطلق است. همه شخصیتها مقهور و تسلیم شرایطند. هیچ نقطهای از ایستادگی در برابر سازوکارهای قدرت و بیمعنایی وجود ندارد. تقوایی آدمهایش را در یک منجلاب حسی رها میکند و خودش نیز به عنوان فیلمساز همراه با آنها در این منجلاب غرق میشود. این تسلیم محض، نه یک نقد ساختاری، بلکه بازتولید همان ناامیدی و انفعالی است که دستگاههای قدرت مشتاق ترویج آن در میان روشنفکران بودند.
واکاوی فلسفی نگرش اثر نسبت به رنج و آزادی
رنج عقیم در برابر رنج رهاییبخش
از منظر فلسفی، رنج هنگامی که در اثر هنری بازنمایی میشود، یا واجد دیالکتیک آگاهیبخش است که سوژه را به فراروی میرساند، یا رنجی سادومازوخیستی و ایستا است. رنج سرهنگ و دخترانش در «آرامش در حضور دیگران»، رنجی کاملا عقیم است. سرهنگ رنج میبرد چون دیگر قدرت سرکوب ندارد؛ دختران رنج میبرند چون در آزادی سطحی خود هضم شدهاند. این رنج هیچ پرسش هستیشناختی ایجاد نمیکند. فیلم مفهوم اضطراب وجودی را با انحطاط اخلاقی و روانی سطحی اشتباه گرفته است.
تاس آزادی کاذب در تهران دهه چهل
آزادی که دختران سرهنگ در تهران تجربه میکنند، آزادی اصیل نیست؛ نوعی مصرفگرایی عاطفی و بیبندوباری منفعلانه است که خود، محصول فرعی مدرنیزاسیون آمرانه است. تقوایی نتوانسته دیالکتیک میان این «آزادی کاذب» و «استبداد کهنه پدرسالار» را صورتبندی کند. تمام شخصیتها در یک فضای ژلاتینی از افسردگی غیرفعال غوطهورند، بی آنکه بتوانند مرزهای موقعیت خود را بشناسند یا برای تغییر آن قدمی بردارند.
پرسشهای متداول درباره فیلم «آرامش در حضور دیگران»
چرا آرامش در حضور دیگران علیرغم جایگاه تاریخیاش یک اثر شکستخورده محسوب میشود؟
فیلم به دلیل عدم دستیابی به یک فرم سینمایی مستقل و اتکای بیش از حد به ادبیات، دکورهای تئاترال و بازیهای اگزجره شکست میخورد. اثر نتوانسته اضطراب درونی متن ساعدی را به سینما تبدیل کند و تنها به نمایشی ایستا از فروپاشی اخلاقی بسنده کرده است.
نقش ادبیات غلامحسین ساعدی در شکلگیری آسیبشناسی سینمایی فیلم چیست؟
داستان ساعدی متکی بر روانشناسی بالینی و هراسهای دوره پهلوی است. اما تقوایی توان مواجهه فرمال با این ادبیات را نداشته و به جای ترجمه بصری، تنها متن را مصور کرده است. این امر باعث شده فیلم لحنی شتابزده، شعاری و فاقد انسجام بصری پیدا کند.
آیا توقیفهای متوالی فیلم دلیل بر ابعاد رادیکال و مبارزهجویانه آن است؟
خیر. توقیف فیلم ناشی از پارانویای سیستم سانسور وقت نسبت به نمایش انحطاط یک سرهنگ ارتش بود، نه وجود یک بیانیه رادیکال یا مبارزهجویانه در فیلم. اثر از نظر ایدئولوژیک دچار انفعال و تسلیم کامل در برابر استیصال است.
ارزیابی نهایی و تحلیل ساختاری
«آرامش در حضور دیگران» سند مهمی از یک ناکامی تاریخی در سینمای ایران است؛ ناکامی در پیوند زدن ادبیات مدرن با فرم خالص سینمایی. ناصر تقوایی که بعدها در «ناخدا خورشید» توانست فرم و روایت را به تعادلی نسبی برساند، در این گام اول، کاملا مرعوب منبع اقتباس و فضاسازیهای روانپزشکانه ساعدی شده است.
فیلم از منظر تکنیکی، ریتمی کند، خستهکننده و کشدار دارد. تدوین اثر فاقد پویایی است و میزانسنها بیش از آنکه منطق بصری داشته باشند، هندسه صحنه تئاتر را تداعی میکنند. شخصیتپردازیها یکبعدی و کاریکاتورگونه است: سرهنگ فقط دیوانه میشود، دختران فقط معلق و سردرگماند، و اطرافیان صرفا اشباحی بیخاصیت در حاشیه داستان هستند.
در نهایت، «آرامش در حضور دیگران» نه تنها نتوانسته پاسخی به انسداد فرهنگی و سیاسی زمانه خود بدهد، بلکه خود به یکی از نشانههای آن انسداد تبدیل شده است. این اثر شایسته ستایشهای کورکورانه تاریخنگاران رسمی سینما نیست و باید آن را اثری آسیبزده، انفعالی و فرمالیسمزده دانست.
امتیاز نهایی و رسمی: ۴.۲ از ۱۰
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: