آیا قوانین بشری، سایبانی برای جان هستند یا ستونی برای تخت قدرت؟ پرسشی از ریشههای عدالت
در جهانی که انسان، خود را محور همه چیز میداند، قوانین بشری چگونه میتوانند مدعی حمایت از «جان» باشند؟ این مقاله، با الهام از اندیشه جانگرایی و مکتب برابری وجودی نیما شهسواری، به نقد ریشههای قانونگذاری میپردازد و مرز باریک میان حفاظت از حیات و تثبیت قدرت را آشکار میسازد.

