در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی حیجان در اپیزود “بلور”، ما را با دهشتناکترین شکلِ اسارت روبرو میکند: اسارت در «قفسهای شیشهای» که مرزی میانِ مرگِ مکرر و زندگیِ پردرد است. این اثر که با لحنی حماسی و در عین حال منتقدانه توسط نیما شهسواری خلق شده، مانیفستی علیه استثمارِ جان و نقدِ غولهای دوپایی است که در لباسِ “عدالت” یا “علم”، شکنجه را توجیه میکنند. “بلور” آینهای است که در آن، رنجِ یک موجودِ کوچک، به وسعتِ تمامِ تاریخِ خفقان و ستم گسترش مییابد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
احساس سرمای بیاندازهای تمام جانم را گرفت، از جای برخاستم و با توان کمی که در تن داشتم خود را به پیش بردم
فضای کوچکی است، بسیار کوچک و تنگ در این چند روزی که در این قفس شیشهای به حبس در آمدهام، بارها و بارها سر و ته آن را اندازه گرفتهام، به سختی به بیشتر از ده دست و پا میرسد،
درست خاطرم نیست چندی است که در این قفس شیشهای محبوس شدهام، در این مدتی که در اینجا به بند در آمدهام چند باری خاطرات گذشتهام را از یاد گذراندهام،
جسته و گریخته هر از چند گاهی خاطرات به سویم هجوم میآورند و چندی از گذشته را به یاد میآورم، بیشتر از همه چشمان فرزندم را
چشمان نافذ و دوخته بر پیکر من که میسوزاند بر جانم و پیش میرفت، دستان همسرم را نیز به خاطر میآورم و حرکات تند و چالاک دوستان را،
نامهایشان به درستی در خاطرم نیست و درست به یاد نمیآورم در آن لحظههای آخر چه میکردیم، گهگاه در این مرداب مدفون شده بر جانم احساس میکنم از همان ابتدا در همین دالان مرگ به دنیا آمدهام، آنقدر این شیشهها بر جانم تنگ میشود و نفس را از وجودم میرباید که همهچیز گذشته را از یاد میبرم، تنها همین بیغوله و این غولهای بیابانی در برابرم را به یاد آوردهام،
موجودات بیشماری همواره در کمینم بودهاند، زندگی ما هماره پر از خطر و وحشت در مرگ است، باید با همهی توان در برابر هر ناملایمات بایستیم و در برابر این خطرات از جان یکدیگر محافظت کنیم، با آنکه موجودات بیشماری برای کشتن و بلعیدن ما دندان تیز کردهاند، اما این موجود دوپا وحشتناکتر و بزرگتر است،
گهگاه با پنجههای خونین گربهای روبرو میشدم و باید جان ناچیز را به هر قیمتی که بود از مهلکه نجات میدادم، گاه در برابر شمایل پر وحشت ماری باید که ایستادگی میکردم و به هر زحمتی بود جان سالم به در میبردم، وحشت از آنان به مرگ خاتمه مییافت، به آنی مردن و پایان زندگی،
اما این غول بدقوارهی دو پا چه از جان ما میخواست،
چندی بود که از دوستان از این موجود عظیمالجثه موضوعات فراوان شنیده بودم که آنان نیز یکی دیگر از شکارچیان جان ما هستند، به کمین مینشینند و در کسری از ثانیه ما را به حصر و بند در میآورند، دوستان و همقطاران از چنگالهایی میگفتند که گاه و بیگاه به جانشان هجوم میآورد و تنشان را زخمی میکرد، دنیا به دور دیدگانشان تیره و تار میشد به بند در میآمدند روزهای بیشمار بیغذا و بیآب سر میکردند، گاه به اغما میرفتند، گاه از مرگ باز میگشتند و بیچاره آنانی که در این شکنجهگاه وحشیانه زنده بازمیگشتند، دیگر از سایهی خویش ترس داشتند و همهچیز جهان برایشان دهشت و وحشت بود، گاه دیده بودم که برخی از آنان به پیشواز مرگ میرفتند در حالی که از ترس به خود میلرزیدند، به سوی گربهای میرفتند و یا ماری را از وجود خود با خبر میساختند تا از این دهشت رهایی یابند و منی که این کابوسهای وحشتناک دوپایان همواره خرخرهام را میجوید سرآخر به تورشان افتادم،
اما وا مصیبتا که هیچ از آن روزها در خاطرم نیست
حتی نمیدانم چندی از آن روز گذشته است، برخی از دوستان میگفتند اینان دست غیب آسمانی هستند تا ما را مجازات دهند و اینگونه برای هم قطاران میخواندند که هر اشتباه از جانب ما مجازاتی دارد که این دوپایان غولآسا برایمان فراهم دیدهاند،
برای گفتههایشان سند و مدرکهای بسیار هم داشتند، مثلاً عمو رازی که به مرگ محکوم شده بود و دو پایان او را به سزای عملش رسانده بودند، جرمش دزدیدن تکه پنیری از مارا کودک یتیم بین ما بود، آنها میگفتند او یکبار چنین کاری کرده است و دست غیب اینگونه او را به سزای عملش رساند، اما همیشه در برابر این همقطاران جمعی بودند که میگفتند عمو رازی چند باری بعد از آن اتفاق غذاهای بسیاری برای کودک یتیم آورد تا از دلش در بیاورد و گناه خود را ببخشاید، اما باز بسیاری همهچیز را کتمان میکردند و به داستان سراییهای بسیار میپرداختند،
این موضوع مجازات، تقریباً همدلیای میان جماعت ما موشها به وجود آورده بود که همه یکصدا باور داشته باشیم که اینان مجازات کنندگان غولآسای جهان ما هستند و هرکدام بر کردهها و نکردههای خود میکوشیدیم تا گرفتار آنان نشویم،
سؤال بر نکردهها بود، زیرا برخی اوقات کسانی از هم قطاران ربوده شدند که کسی نمیتوانست بر آنها انگی بیابد، حتی ریزبینترین رفقا،
همین امر باعث شد تا ایدهی تازهای مطرح شود که اگر کسی نسبت به دیگران و برای رفاهشان بیتفاوت باشد و کاری نکند نیز مورد هجوم آنان واقع خواهد شد،
حال که هر چه فکر میکنم چیزی باز هم به خاطرم نمیآید،
آیا من کاری کردهام؟
شاید کاری نکردهام؟
اما من که بعد از آن روز بارها و بارها به دیگران کمک کردم، نمونهاش برادر رایان بود وقتی درون سوراخ تنگ گیر کرده بود، من بودم که هر روز به بالای سر او میرفتم و برایش غذا میبردم،
وای که باز این دیوانگان دوپا در حال نزدیک شدن هستند، تمام جانم را سرمایی وحشتناک فرا گرفته است،
حال به خاطر میآورم، چندی پیش یکی از آن چنگالهای پولادین به جانم رفته بود، بعد از آن بود که در حالت رعشه به زمین افتادم و بعد برای چند صباحی هیچ به خاطرم نماند و باز در سرما از جای برخاستم،
باز در حال کمین گرفتناند،
این چه مجازاتی است که برای ما در نظر گرفتهاند، وای که اینان دیوانهاند، ما در مواجهه با گربهها و مارها یکبار میمیریم، وقتی به تنگنای با آنان وامیمانیم، دنیا برایمان جهنم خواهد شد، همه آرزو داریم که حداقل در میان جست و فرار به یکباره محو و نابود شویم، اما به تنگنا افتادن چندین برابر مرگ است، تجربه کردن مرگ در چند نوبت است، آنجا که به بنبست رسیدیم و فکر مرگ جانمان را فرا گرفت میمیریم،
آنجا که با دیو در برابر روبرو شدیم دوباره میمیریم،
آنجا که او به سمتمان هجوم برد دوباره میمیریم
و آنگاه که چنگال و دندان به جانمان فرو برد ذبح میشویم و این مردن چندباره است،
وای که به چنگ این دوپایان در آمدن از آن تلختر و دهشتناکتر است، آنگاه که به قعر این زندانهای شیشهای در میآییم یکبار مردهایم، به هر تقلا و جست و جیز میمیریم و زنده میشویم، هر بار ما را به تنگنایی نشانده و دوباره احساس مرگ به جانمان لانه میکند، دست پیش میآورند و باز مرگ در کمین است، چنگال میبرند و وای باز هم تکرار و سر آخر تمام این مردنها باز هم زندهایم و رنج میبریم تا چندی بعد دوباره به مرگ سلام دهیم
این چرخهی بیمار اسارت ما در میان دوپایان است، همین بود که بسیاری آن را دست غیب و مجازات میدانستند و بر آن صحه میگذاشتند، برای مدعایشان هربار به دنبال طریقتی بودند تا به اثبات برسانند و از هیچ کوتاهی نمیکردند
مثلاً بانو کویین وقتی به دست دوپایان محو و ناپدید شد، همه شروع به قصهسرایی دربارهاش کردند، همه متفقالقول بودیم که او را هرگز دوپایان نبردهاند، زیرا او زنی بود فرهیخته و مهربان، به همه کمک میکرد، هیچ گناه و معصیتی از جانش سر نزده بود و به نوعی مادر معنوی همهی موشها بود،
بسیاری بعد از ناپدید شدنش اشکها ریختند، لابهها کردند و تا زمانی که دوباره برگشت مویه کردند، اما موضوع مهم این بود که کسی باور نداشت او مرتکب خطایی چه بر کردن و چه بر نکردن شده باشد، اما او بازگشت و همه فهمیدند که توسط دوپایان شکنجه شده است، آنجا بود که این افسانهپردازی همقطاران به شکست انجامید و همه بر آن شدند که این دوپایان دشمن ما هستند و این اسارتها هیچ ارتباطی به مجازات نخواهد داشت،
اما باز ورق برگشت، بانو کویین با تمام مهربانی، با تمام دل رئوف، با همهی محبت و سخاوتش، پس از بازگشت دیگر آن موش گذشته نبود، حرف نمیزد، افسرده و تکیده بر خود وامانده بود، بیرون نمیآمد، غذا نمیخورد، معاشرت نمیکرد و در خود مانده بود و سر آخر در برابر چشم همگان خود را از بلندی به پایین پرت کرد و جان داد
همهمهها شروع شد، همقطاران باز سر جنباندند و گفتند، آری این کفارهی گناهان او است، او پر از گناه بود و سرآخر خویش را رها کرد و الا آخر ماجرا و دوباره ایدهی مجازات دوپایان در میان ما مطروح شد
حال که من برای چندی در این بیغوله واماندهام، باز دریای افکاری تمام جهانم را میبلعد، چه کرده و یا نکردهام که به مجازات در چنین جایگاهی درآمدهام،
جایگاهی که هر روز شکنجهاش، پنجههای پولادین است، اجسام دردناک به جانم هدیه میکنند، با ترس و پر وحشت روزی چند بار میمیرم، هر بار به شکل طعمهای در آمده و شکارچی برابرم مینشیند، کمین میکند حمله میبرد میکشد اما باز هم زندهام،
به جانم چنگ میزنند، خون جاری میشود، درد میکشم و باز هم زندهام،
اما این پایان ماجرا نیست، دوباره قفس شیشهای نفس را به جانم تنگ میکند و بودن را از وجودم میرباید،
شیشهها به جانم نزدیک میشوند، هر بار در آرزوی آزادی خویشتن را به شیشهها میکوبم باز راهی به برون نیافتهام، باز دیوارهای شیشهای مرا به خود میخوانند، باز از کمی دورتر نگاه شکارچیان بیمروت دوپا به جانم لانه میکند و میسوزاند،
میسوزم و در یاد چشمان فرزند کوچکم آتش میگیرم و باز هم این پایان ماجرا نیست،
جسم سخت به جانم منزل کرده با درد قطرههای مرگ را به وجودم خوراندهاند، او میرود و من که چندی مردهام دوباره زنده میشوم تا درد بکشم، گاه رودههایم به دهانم لانه میکند، گاه بدنم پر از غده و چرک خواهد شد، گاه تمام رنجهای جهان منزل جانم است، گاه اجزای بدنم میسوزند و آتش میگیرند و هر بار در درد به مرگ سلام میکنم و باز زندهام
اما ای گرانقدران بزرگوار، دست کم بگویید تقاص کدامین گناه کرده و نا کرده را پس میدهم؟
ای دریغ و صد افسوس که آنان صمالبک هیچ برای گفتن ندارند و گهگاه چون شکارچی دیوانهای تنها به من چشم میدوزند،
من عاصی فریاد میزنم از آنان میخواهم تا بگویند مجازات چه کرده و ناکرده را باز پس میدهم، اما پاسخ تمام فریادها، درد تازه و مرگ دوبارهای به زنده بودن در درد دوباره است
باز از چند گامیام رد میشوند و دیوانهوار به جان خود لانه میکنم دوباره مرگ به سراغم آمده است ولی این شکارچی دیوانه تنها رخی نشان میدهد و دوباره دور میشود،
آیا میداند با هر بار آمدنش من تا چه حد به مرگ نزدیک میشوم؟
آیا اینها هم بخشی از مجازات من است؟
آری حتماً که مجازات این جان خسته است، گرنه چرا تا این حد به من نزدیک شده و راه کج میکند،
چرا مدام رفتارهای مرا زیر نظر میگیرد،
درست خاطرم نیست چند روز پیش بود، اما بعد تمام آن مردنها آنگاه که چنگ پولادین به جانم لانه کرد، آنجا بود که از درد به خود پیچیدم و رودههایم را چندی به دهان بردم باز به درد در آمدم و بر خود لولیدم از کمی دورتر این دیوانهی دوپا به من چشم دوخته بود و حرکاتم را زیر نظر گرفته بود
اگر این مجازات نیست پس چیست؟
آری این مجازات است که اینان درد کشیدن مجرم را به چشم میبینند تا عدالت را بر قرار کنند، حال بیشتر به یاد سخنان همقطاران میافتم و باور میکنم که اینان دست غیبی مجازات هستند،
اما آخر به کدامین گناه،
شاید به گناه آن باری که کودک دلبندم به سویم آمد و او را در آغوش نگرفتم،
آری این مجازات همان کردهی من است، یاد آن چشمهای نافذ که همهی نگاهش بر جان من دوخته شده بود تمام وجودم را میسوزاند، شاید همان بار و همان کم محلیام مستوجب چنین فرجامی است،
یاد نگاههای دنبالهدارش همهی وجودم را به آتش میکشد، چگونه او را در آغوش نفشردم و او را به وجودم نراندم، ایکاش هم اکنون در کنارم بود، ایکاش میتوانستم برای چند ثانیهای هم که شده او را در آغوش بگیرم و به خود بفشارم به جانم ببرم و با او یک تن شوم،
آیا دوباره نگاه مستانهی او را خواهم دید؟
آیا دوباره غذا خوردنش را به نظاره خواهم نشست؟
تا چه حد از خوردن تکههای خشک شده نان لذت میبرد تا چه حد از جویدنش لذت میبردم، آیا باز هم خواهم توانست تا خوردن نانش را به چشم ببینم؟
دوباره از کنارم میگذرند، در کمی دورتر از این قفس ساخته برای مجازات من یک پارچه را میگشایند و چشمانم به یکی دیگر از همقطاران میافتد او که بر زمین نقش شده و در درد میسوزد را نظاره میکنم،
گناه او چیست؟
او را به کدامین کرده و نکرده به حصر در آوردهاند؟
آیا او هم فرزندش را با کم محلی از خود رانده است،
شاید او هم تکه پنیری از کودک یتیمی ربوده و یا شاید به هم نوعانش کم محلی و بی محلی کرده است،
شاید در برابر دردهای آنان مسئول نبوده،
شاید از فقر و درد و گرسنگی آنان درد نبرده و شاید حتی در فکرش به زشتی نظری افکنده است و حال در این جهنم به مجازاتی ابدی محکوم شده است،
حال که بیشتر فکر میکنم باز هم گناهانی بوده که مرتکب آنان شده باشم،
شاید در آن دوردستها وقتی کودک بودم، در دعوا میان هم قطاران وقتی گوش یکی از کودکان هم سال را گاز گرفتم مستوجب چنین مجازات بزرگی شدم،
شاید وقتی تکه نانی برداشتم تا شکم کودکم را سیر کنم آن تکه نان از پیشتر از آن دیگری بوده است
هزاری دیگر از این عناوین که به یاد دارم و از یاد بردهام، اما ایکاش اینان به من فرصتی میدادند تا دوباره نگاهم به چشمان کودکم بیفتد، ایکاش میگذاشتند تا از او طلب بخشش کنم تا او را در آغوش بگیرم و بابت آن بی محلی از جانش عذر بخواهم، ایکاش میتوانستم به دوردستها لانه کنم و به آن دوست هم سن و سال بگویم که عمدی در گاز گرفتن گوشش در میان نبود و شاید میتوانستم از همهی دنیا عذر بخواهم که بودم که به وجود آمدم و با بودنم به دیگران درد دادم
اما اینها به دور که فراتر از اینها خواستهی جانم است، همهی وجودم دوباره دیدن دوستان است، دوباره در آغوش گرفتن همقطاران است، دوباره به پرواز در آمدن با همسر و همراه است، او خواهد بود و حافظ جان کودکمان خواهد شد، به بودنش به خود میبالم به داشتنش به اینکه در برابر زشتیها حافظ جان کودکمان باشد و وای که یادت جهانم را به آتش خواهد کشید
ای یگانه باور من
ای کودک بیهمتای من، برای لحظهای چشم دوختن به نگاه دنبالهدارت همهچیز را به را از یاد خواهم برد تا دوباره به نگاهت چشم بدوزم، از خویش برون شوم به جانت لانه کنم و باز با تو باشم، اگر از این دوزخ رهایی یافتم، باز میتوانم بر پای خویشتن بایستم، دوباره از نو سرآغاز شوم، من که کفارهی گناهانم را دادهام، حال میتوانم دوباره و از نو بنیان شوم،
اما بانو کویین چرا خود را کشت؟
چرا از دنیا رفت و دیگر نخواست تا مادر همهی ما باشد؟
خاطرهی این روزها، این دردها، این مردن و دوباره زنده شدنها، این هزاران باره ملاقات مرگ و باختن بر مرگ و پیروزی زندگی در درد، دگر راهی برای دوباره ماندن نخواهد گذاشت،
بدنم سرد و سرما به جانم لانه کرده است، هر از چند گاهی به زمین میخورم و تلوتلو خوران خویشتن را به پشت شیشهها میرسانم، اما باز هم راهی برای برون رفت از این دوزخ نیست، ایکاش توان شکستن بر دستان کوچکم بود، ایکاش برای ثانیهای جایم با این غولپیکران دوپا عوض میشد تا جان ببخشایم تا به آنان عفو و بخشش دهم تا دیگر ندرند و دیگر نهراسانند که زندگی ببخشند و زندگی کنند
نه بیشتر از آن، ایکاش قدرتشان برای چندی بر بازوان من بود تا این شیشه را در هم بکوبم و بر دورترها منزل کنم، سوار بر ابر شوم به خورشید سر بزنم و در ماه منزل کنم که سرآخرش منزلم بر جان همسر و فرزند خواهد بود، بر جان آنان میهمان خواهم شد، اما اگر به هیبت این غولها باشم چه؟
باز هم مرا به خویش راه خواهند داد؟
باز هم مرا به جمعشان خواهند پذیرفت،
تنم داغ است و در تب میسوزم، آن سرما کمی پیشتر به گرما و سوختن بدل شده و باز هم هذیان خواهم گفت، باز هم کابوس خواهم دید، باز هم به درد در خواهم آمد و باز هم بر مرگ سلامی خواهم کرد،
این رنجها که آنان میهمان جانم کردهاند را کشیدهاند، توان کشیدنش را داشتهاند، تجربهی این دردها بر چه کسی راه دوانده است؟
ای دریغ و درد و صد افسوس که نگاهت از چشمانم دور شده، محو و ناپدید دیگر چشمانت در برابرم نیست، اما حال که در تب میسوزم و آن ذره رمق بر جانم نمانده تا پیش روم باز یکی از دیوانگان دوپا به نزدیکم لانه کرده است،
ای دیوانگان، دیگر توان مرگ هم نیست، دیگر ترس و دهشت مرده است، من هم مردهام، حال به چشمانم چشم میدوزد، لاشهی بیجانم را تکانی میدهد به بازرسی اندامم مشغول است، ای قلب نزن آرام بمان، نترس این ترس به وجودم رخنه کرده است، به طول تمام این بودنها در کنار این غولها ماندن، دیگر جزئی از جانم شده است، دیگر نترس و خاموش باش، اما اینان شاید به جنازهام هم رحم نکردند، شاید آن را هم دریدند، شاید اجزای متلاشی و داغانم را بیرون کشیدند، شاید ساعتها به آن هم نظاره کردند،
شاید دیدند چگونه درد بردهام، شاید تمام رنجهایم را در حالی که دیگر جانی بر تن نداشتم دیدند، شاید به میان قلبم که هزاری تپید از وحشت و باز ایستاد، دوباره از جانم بیرون پرید به هر بار شکار آنان، به هر بار فرو بردن چنگ پولادین، به هر بار تب و لرزهایم، به هر بار ترشح درد بر جانم، به هزاری رنج که به جانم فدیه کردند، دیدند همه را دیدند و فراتر از آن چشمانم منتظر تو را هم دیدند،
دیدند چگونه چشم دوختهای تا باز به کنارت باشم تا تو را در آغوش بگیرم، تویی که عمری از وجودت نگذشته است، تویی که بی من، یتیم خواهی بود، تویی که بی من بی جان خواهی بود، به چشمانت نگاه کردند و باز درد را دیدند، اما اینان به طول تمام این سالیان دردها را دیدهاند، اینان آمده تا درد دهند،
به دور هر چه خیال از این غولهای بی شاخ و دم، به دور هر چه افکار بیمار از این دیوانگان در قفس، هر چه فکر ارزانی تو باد همه در نگاه تو خلاصه خواهد بود، به چشمان تو، به دستان کوچکت، به دندانهای ریز و خردت، به خوردن و جویدنهایت همه در نگاه تو خواهد بود،
جنازهی بی جانم بر زمین است و هر بار به این لاشه ضربتی زدند، هر بار نگاهی کردند و هر بار دوباره قلبم تپید، نه نای آن بود که به دور دستها نگاهی ببرم و نه نای آن بود تا هم قطار در دورترها را ببینم، اینان آمدند و باز هم ادامه داشت، درد آنان که پایان نداشت اما به چشم بر هم بستنی باز هم بودنت بود، باز هم دیدنت بود، باز هم جهیدنت ماند و باز نظاره کردم، رفتن خویش را هم نظاره کردم، رفتم تا ذره نانی میهمانت کنم، چرا که جانم طالب جویدن بود،
ای جان به فدایت، رفتم تا جویدنت را به نظاره بنشینم و رفتم تا به چنگال دیو رویان در آیم، رفتم تا زجر بکشم و ناله کنم، رفتم تا از تو دور بمانم، اما ایکاش این رفتن به مثابهی در امان ماندن تو بود، ایکاش بار تمام گناهان را به دوش میکشیدم تا دیگر کسی در این رنج نماند تا کسی به این قربانگاه برده نشود و تو آرام و آزاد بمانی
آرامش بجوی تا من حظ ببرم، تو باشی تو نفس بکشی و چشم بدوزی که من از دیدنت به خویش ببالم،
ایکاش این پایان تمام رنج دادنها بود، ایکاش این سرآخر تمام رنج بردنها بود،
ایکاش از جای برمیخاستم و در برابر غولان دوپا میایستادم و فریاد میزدم
من آمدهام تا گناه همه را پاک کنم،
آمدهام تا گناهی به جای نماند و مجازات همه را بکشم،
تا پایان عمر رنجم دهید، درد به جانم فدیه کنید، اما به دیگرانم دست درازی نکنید
ایکاش میایستادم و فریاد میزدم، کاش همهی حسرت توانم بود و فریاد میزدم و میگفتم و باز هم نشنیدند، همانگونه که نشنیدند و نگفتند گناهمان چیست، همانگونه که هزاری فریاد را نشینند و باز فریاد زدیم، آنقدر زدیم که گوش فلک کر شد و سر آخرش نظم تازهای پدید آمد که در آن یگانه ارزش جهان، جان بود.
در تحلیلِ هستیشناختی داستان بلور از مجموعه کتاب صوتی حیجان، با مفاهیمی چون «خود-مجازاتگریِ ستمدیده» و «توجیهِ مذهبیِ ظلم» مواجه میشویم. نویسنده با ظرافتی خیرهکننده نشان میدهد که چگونه یک موجودِ در حصر، برای درکِ رنجِ بیدلیلِ خود، به دنبالِ گناهی در گذشته میگردد. این “وهمِ گناه”، ابزاری است که ساختارهای قدرت از آن بهره میبرند تا اسیر را در برابرِ شکنجهگرِ خود (غولِ دوپا) به زانو درآورند.
در این مقاله تحلیلی، قفسِ شیشهای نمادی از شفافیتِ کاذب و بیپناهیِ مطلق است. جایی که موجود “بارها و بارها میمیرد” اما به واسطهی چنگالهای پولادینِ علم، دوباره به زندگی بازگردانده میشود تا دردِ بیشتری را تجربه کند. نیما شهسواری در “بلور”، مرزهای میانِ عدالت و قساوت را جابجا میکند؛ او به جایِ ستایشِ دستاوردهای انسانی، از “رودههای به دهان آمده” و “تبهای هذیانی” میگوید تا پوچیِ ادعای برتریِ انسان را ثابت کند.
واکاوی این اثر ما را به نقطهی پایانیِ مانیفستِ حیجان میرساند: جایی که تمامِ آرزوها و گناهان، در برابرِ شکوهِ جان رنگ میبازند. فریادِ قهرمانِ داستان برای پذیرشِ گناهِ همگان به قیمتِ رهاییِ دیگران، شباهتی به فداکاریهای اساطیری دارد که در نهایت به “نظمِ تازه” ختم میشود. نظمی که در آن، آزادی حقِ اعطایی نیست، بلکه کیفیتی است که باید با شکستنِ شیشههای سکوت به دست آید. کتاب صوتی حیجان با “بلور”، دعوتی است به عصیان علیه هر آنچه جان را به بند میکشد.
برای مطالعه بیشتر و حمایت از حقوق جان، از پیوندهای زیر استفاده کنید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.