4.2 تأمل از 119 بازخورد

کتاب ایران آزاد؛ منظومه‌ی حماسیِ مقاومت، نقدِ استبداد و طلوعِ رهایی | اثر نیما شهسواری

نگارش:خلق‌شده در سالِ 1389
انتشار:1399
ویرایش:13 خرداد 1405
شابک:9798201099527
کلمات:14,390
مطالعه:72 دقیقه

درگاه تعاملی مطالعه آنلاین کتاب «ایران آزاد» و دسترسی به نسخه شنیداری

«ایران آزاد» بازخوانیِ منظومِ قرن‌ها تلاطم، اسارت و تکاپو برای بازپس‌گیریِ هویتِ به یغما رفته‌ی یک سرزمین است. نیما شهسواری در این داستانِ بلندِ شاعرانه، با نگاهی تاریخی و زبانی برنده، لایه‌هایِ عمیقِ سرکوبِ مذهبی و حکومتی را واکاوی کرده و ایستادگیِ مستمرِ مردم در برابرِ بیداد را به تصویر می‌کشد. این اثر با ترسیمِ رنج‌هایِ دیرین و نقدِ ساختارهایِ استبدادی، تنها راهِ عبور از تاریکی را در اتحاد و مقاومتِ آگاهانه جسته و در میانه‌ی روایتِ تلخِ تاریخ، نویدبخشِ آینده‌ای روشن و عاری از زنجیر برایِ ایران است.
ژانر شعر حماسی و تاریخی | نقد استبداد مذهبی و ادبیات انقلاب
تعداد صفحات 107
سال انتشار 1399
قالب اثر PDF | EPUB | Audio Book
ساحتِ خوانشِ آزاد
کدِ اختصاصیِ اثر: 9798201099527

این اثر بخشی از میراثِ عمومیِ جان‌گرایی است. به موجبِ باور به برابری در آگاهی، دسترسی به این محتوا برای مطالعه برخط رایگان و آزاد است. بازنشرِ آن با حفظِ اصالتِ کلمات و بدونِ تغییر در جانِ کلام، یک کنشِ اخلاقی در مسیرِ بیداری است.

سخنی با شما

به نام آزادی یگانه منجی جانداران

بر خود وظیفه میدانم تا در سرآغاز کتاب‌هایم چنین نگاشتهای به چشم بخورد و همگان را از این درخواست باخبر سازم.

نیما شهسواری، دست به نگاشتن کتبی زد تا به‌واسطه آن برخی را به خود بخواند، قشری را به آزادگی دعوت کند، موجبات آگاهی برخی گردد و این‌چنین افکارش را نشر دهد.

بر خود، ننگ دانست تا به‌واسطه رزمش تجارتی برپا دارد و این رزم پاک را به ثروت مادی آلوده سازد.

هدف و آرمان، من از کسی پوشیده نیست و برای دانستن آن نیاز به تحقیق گسترده نباشد، زیرا که هماره سخن را ساده و روشن‌بیان داشتم و اگر کسی از آن مطلع نیست حال دگربار بازگو شود.

بپا خواستم تا برابر ظلم‌های بیکران خداوند، الله، یهوه، عیسی، انسان و یا هر نام دیگری که غایت و هدف را هماره باقدرت تلاقی داده است، فریاد برآورم و آزادی همه جانداران را فراهم‌سازم. رهایی جاودانی که دارای یک قانون است و آن احترام و آزار نرساندن به دیگر جانداران، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها است.

بر خود ننگ میدانم که در راستای رسیدن به این هدف والا که همانا آزادی است قانون رهایی را نقض و باعث آزار دگر جانداران شوم.

با مدد از علم و فناوری امروزی، میتوان راه گذشتگان را در پیش نگرفت و دگر چون گذشته برای نشر کتب از کاغذ استفاده نکرد، زیرا که این کاغذ از تن والای درختان زیبا غارت شود و موجبات مرگ این جاندار و تخریب طبیعت را حادث گردد.

من خود هیچ‌گاه نگاشتههایم را بر کاغذ، جان درخت نشر ندادم و تنها خواستهام از ناشران کتب نشر ندادن این نگاشتهها بر کاغذ است. حال چه از روی سودجویی و چه برای ترویج و اطلاع‌رسانی.

امروز میتوان با بهرهگیری از فناوری در برابر مرگ و تخریب درختان این جانداران والا ایستادگی کرد، پس اگر شما خود را مبلغ افکار آزادگی میدانید که بیشک بیمدد از این نگاشته نیز هیچ‌گاه به قتل طبیعت دست نخواهید زد. اگر هم تنها هدفتان سودجویی است و بر این پیشه پا فشارید بیبهره از کشتار و قتل‌عام درختان میتوانید از فناوری بهره گیرید تا کردارتان از دید من و دیگر آزاد اندیشان به‌حق و قابل‌تکریم گردد.

به امید آزادی و رهایی همه جانداران

پیشگفتار

به ایران زاده گشتم و در این خاک پرورانده شدم، بی‌شک بیشتر از هر کجای جهان با این مردمان احساس قرابت و نزدیکی کردم و از آنان نام گرفتم، همه در کنار هم دردها را چشیدیم و به دردی مشترک که فقدان آزادی بود به حال دنیای خویشتن گریستیم،

چه دنیایی بود این دنیای ایرانیان، بیش از صد سال به تعقیب آزادی دویدند و هر بار از آن دورتر و دوتر شدند، وا مصیبتا که آن را به نیکی نشناختند و اگر شناختند هزاری چماق‌دار به کمین ایستاده تا آن را به تحمیل خویشتن از اختیار بر جبر بر مردمان بخورانند و اینگونه هر بار ایران تب‌دارتر از پیش

به خزان رفت، به درازای سالیان بسیار از جان گذشتیم و هیچ از پیش نبردیم که مکاران بیشتر از ما دانستند و بهتر از ما نقشه‌ی راه داشتند تا به جهالت ما هر چه آرزو کردند را به غصب آرزوی دیگران از آن خویش کنند و آنگاه مردمان بی آرزو را که در طلب مرگ زنده‌اند سلاخی کنند.

ز چه روی دست به نگاشتن چنین کتابی زدم و اینگونه به عظمت و بزرگی ایران خواندم؟

مگر آن نبود که طبیعت وطن ما است و ما را هیچ‌گاه توافقی به وطن‌پرستی نخواهد بود؟

آری بدینسان همه‌ی عمر باور داشته و دارم که وطن، همه‌ی طبیعت پاک جهان است و هم‌وطنان هم باوران جهان ما، لیک این مردمان هزاری درد بردند و به رنج در آویختند، هزاری تلاش کردند و سرآخر تمام دویدن‌ها دور از نقطه‌ی شروع واماندند، باید که به همراهی آنان فریاد می‌زدیم، باید که از دردهای مشترک می‌گفتیم و آنان را نوید به جهانی می‌دادیم که لایق زیستن در آن‌اند،

باید آنان را فرا می‌خواندیم که آزادی از آن شما خواهد بود اگر به تلاش و همت راه پیشه کنید و اینگونه بود که خواندم آنچه باید بر آنان نجوا می‌کردم و بذر امید به دل‌هایشان می‌پروراندم،

من به ایران زاده شدم و در این خاک جان گرفتم، پس نخست به این خاک پاک دینی به گردن بود که فریادمان ادای دینی به خون بیشمار آزادگان شد، پس از آن بی شک رزم ما در برابر ناملایمات، نابرابری و ظلم‌های در پیش است، آنگونه که نخست به جنگ با قدرت ادیان در برابر رفتیم و فریاد در برابر اسلام سر دادیم، به رنج در برابر که ایران زادگاهمان را به فنا برد نیز فریاد زدیم و در برابرش ایستادیم که فریاد ما بر ناملایمات ایران و اسلام فریاد بر هر زشتی که به قدرت آلوده و در شهوت خلاصه است خواهد بود،

آنان که هدف از فریاد ما را می‌دانند که بی مدد از هر نگاشته به کنارمان خواهند بود و آنان که در پی نابودی ما بر آمده‌اند بی شک به هر دستاویز چنگ خواهند برد تا ما را از میدان به در برند، لیک آنان که ندانسته به پیش آمده‌اند بدانند که جنگ ما برای خاک و وطن نیست، به تعریف ارزش‌های ما وطن بی‌نام است، وطن همه‌ی جهان است و هم‌وطن هم باوران است،

آنان بدانند که آنچه به نظم در آمد و ایران آزاد را تصویر کرد، از زبان کسی است که بی‌پروا دل در گروی آزادی داشت، اگر به هر گوشه از دنیا زاده بود به جنگ در برابر می‌شتافت و مظالم را از میان بر می‌داشت، قدرت را به چالش می‌کشید و به تقسیط و تشریک آن همت می‌گماشت و حال آنچه در ایران آزاد فریاد زد، دینی بود به گردن از فریاد هزاری آزادگان، رزمی بود به آنچه از مظالم در برابر است و تشبیه از آن به هزاری کوی برزن در جهان تصویر شده و میلیون‌ها از دردش به تنگ آمده‌اند که گاه به ایران و گاه به دریای بیکران جهان زنده‌اند

حال بخوانید و بدانید که به مرام ما وطن، ناموس، خاک اجدادی و هزاری عناوین پوسیده بی معنا است، ما را تنها به آزادگی راه بود و جان را مقدس شمردیم که پیوند اینان به نزدیکی هم جهانی به وسعت آرمان همگان خواهد ساخت،

تا ساختنش فریاد کن، نهراس که چه می‌گویند، چه می‌کنند، چه سرانجام خواهی داشت، فرجام جهان را به فریادهایت تصویرکن که حقیقت در فریادهای ما نهفته است.

به نام رهایی و آزادگی

که جز این نبود مهر و دلدادگی

به نام غروری که هست در برم

یگانه ستایش به پاکی دلم

به نام همه جان مظلومگان

به جاندار و بر‌جان ز جاندارگان

به نام مرادم رهایی جان

رهایی گیتی و حیوان نسان

به نام محبت به رزمی زِ مهر

دگرگونی انسان به فکر و به ذکر

به نام مه و ماه و آن تارکی

به نام رهایی و آزادگی

به نام شجاعت به نام رها

شجاع دل رها دل به تنها به ما

به نام همه سوز و سرما و پاک

به آزادگان و قلمدار پاک

به نام تو فخر و غروری و پاک

یه آزاده مغرور، یه بی‌باک پاک

به نام یه قلعه دژ استوار

ز پاکی و فخر و هم آن اقتدار

به نام نمادی نشانی زِ رزم

نمادی به آیین آزاد عزم

به نام نفس‌ده یه جنگل یه سرو

به نام درختان و رود و یه برگ

به نام تو شهپر تو حیوان جان

یه آتش به جان خداوند خان

به نام زن همسنگی و زندگی

یه فریاد دائم یه تابندگی

به نام دگرجنس و فحش و قفس

یه فریاد نارس به مرگ نفس

به نام یه مردی و آزاد و راد

به دور از خداوند و قدرت معاد

به نام هرآن کس که آزاده بود

چه با دین و بی‌دین رها باده بود

به نام هنر راه آزادگی

هنرمند بینا به دلدادگی

به نام یه عرفان به معنا شناخت

خردپیشگان را همین است و تاخت

به نام همه فلسفه بر خرد

به اندیشه و فکر و برهان و رد

به نام سرانجام، گذشت زمان

به تاریخ و دانش به استاد خان

به نام علوم، علم دلدادگی

یه رهرو به سوی تو آزادگی

به نام وطن خاک خود خویش ساز

سرایی به هم باوران پیش راز

به نام هرآن کس به ذهنم نبود

در این کارزار سرودن سرود

پس از بهره از نام و نام‌آوران

بگویم به تو شرح سالار و جان

یه افسانه گویم به رویا خیال

بگو راه آزاد و راه کمال

سخن را برانم زه طغیان زمان

یه سروِ سر افراشته در جهان

از او نقل گویم یه افسانه راست

که باشد در این جام دنیای کاست

و شاید همان شرح گویم نشد

ولیکن تو این را بدان او شکفت

که او سرو دشتی و آزادگی

پر از مهر و پاکی و دلدادگی

و سازد جهان را زِ اندیشه خود

بر‌انگیزد اندیشه و مهربُد

که شاید سرانجام او این نبود

ولی راه او زنده پاینده بود

و گویی در این بین و نقلی به کم

ولیکن تو حکمت بیاموز جم

توانی تو چون اوی آن ره شوی

یه ماهی آزاد و در ره شوی

یه دادگستر آری و رحمت رها

یه مؤمن به آزادگی و فرا

یه تنهای تنها به ضد خدا

میان خدایان، شکنجه و آه

و در دل به خاک و به گیتی جهان

سرایی است بگو مهد تاریخ جان

سرایی که از ما از ایرانیان

نگینی و انگشتری در زمان

بگو خاک ما از خلأ محو و هیچ

بیاراسته آدمی را ز هیچ

بشر را به فرهنگ آذین نمود

دمادم نفس رای از کین ربود

به خاکی که شد خالق آری بشر

یه خاک مدافع ز عقل و خرد

وزین خاک اصالت رود بر درک

چو آزادگی و خرد طعمه شک

و خلق و نژاد و همه جان وطن

اگر دور باشد ز آزاد تن

شود طعمه از ره خدا و عدن

بهشتی برای یه قشر و یه تن

و این خاک نامش که ایران‌ سراست

یه دریای قوم و یه ویران سراست

که امروز آن این غم غرق است

سرای اسارت بگو مرگ هست

و دیروز آن مهد آزادگی

یه کورش تو گو مرگ بر بردگی

شهنشاه پرقدرتی در زمان

و او نفی بر تو اسارت به خان

چنین بدعتی را به دنیای داد

و پهناگر آزادگی بود و داد

یه تن آبرویی زِ ایرانیان

نه ایران که گو بر سراسر جهان

ز کورش گذشتیم و هی تاختیم

و ناگه بر آن اجنبان باختیم

و اسکندران خون و خان و خوان

و ایران ما طعمه آتش به خان

خیانت به ضد شهان چیره گشت

و ایران سرامان به ویرانه گشت

دلاور همه مرد و زن سرزمین

ز طغیان و شورش خداوند کین

سبب بر رهاییِ ایران نشد

و آتش زمین و زمان چیره شد

زمانی گذر گو تو ایران حصار

و انسانیت غرق در چوب و دار

و مالک بر این سرزمین اجنبان

و قدرت به دست خداوند و خان

ارشکی زِ ایران و بیدار گشت

و ملک کیان و به ما ساز گشت

ز تاریخ ایران و اشکانیان

چه بسیار گفتار فرزانگان

پس از اوی، ساسان و ساسانیان

یه شهنامه آموزگار تو ایرانیان

بخوان تا که حکمت بیاموز تن

بفهمی تو معنای شعر و سخن

و این ذکر مارا نه خلق زمان

نه افسانه‌ای از گذشته جهان

که دیوان شعری تو گو راه حق

به کام تو آزادگی از تو خلق

دوباره به تاریخ این سرزمین

بگویم مغان و خداوند و دین

و زردشت، به ایران ما رویکرد

اوستا سرود، گات‌ها نوی گرد

و راهش ملایم‌تر اسلامِ خان

ولیکن هم الله و آتش فغان

و یکتا و قدرت از آن خداست

بسازد برایت هزار دخمه باز

و دنیای ما ره به آزادی است

نه راه پرستیدنِ ساقی است

و زردشت، ایران و صدها حصار

خداوند و الله آن درد و زار

و داستان اشرف همان ره همان

و کشتار و قربان حیوانِ جان

هزاری به زشتی و زشتی سرور

و راه خدا آن همان بودِ بود

و این خانه، از پایه ویرانه است

چه مزدا در آن و مسیحان نشست

سخن از زمان بود و ایران‌زمین

بگو دین و از قلب این سرزمین

که قدرت به خود دید و آن هار گشت

و ایران سرا طعمه بر خار گشت

ز بین شهان، شاه و ساسانیان

یکی موبدان شاه ایرانیان

و ایران ما را یه ویرانه کرد

سرا را به خون‌های خود چاره کرد

و فتنه در ایران ما ساز شد

همه شاه بازیچه دستار شد

به ضرب همه مؤمنان موبدان

شهنشاه را رقص و آوازه‌خوان

و ایران ما غرق در چالش است

بگو این سرا درد و پر خواهش است

همه مردمان تنگِ از زردُشان

ولی امر زردشتیان موبدان

شهنشاه بازیچه و سست تن

به دست خدا او نشیند به من

و ایران ما فقر آن اقتدار

یه کشور پر از خائن و کارزار

که دور از زمین و هم ایران ما

عرب بود و تازی و خون و خدا

محمد، پیام خدا ساز شد

و قرآن و الله زمین هار شد

ولی امر یزدان خداوند خان

به آخر رسید قتل جاندارگان

بگو دین اسلام نهای خدا

نهادینه کرد قتل و کشتار و آه

به اسلام و جهل و جنون و جهاد

به رجم و به حد و هزار درد و آه

محمد نیایی زِ الله خون

بشد شاه و شهراه و شهر جنون

به حکمت غنیمت، به تاراج زار

به قتل و به غارت بگو یار غار

به درسی و دادِ خداوند خان

اسیران جهاد قتل و عام و اذان

به درسش به کشتارِ در راه خون

و صد عارفی ساخته از جنون

محمد به قرآن علی و ولی

عمر زاده از خون و صدق و ولی

یه خون زاده و خون پرستی زِ خون

و خون‌خوارها را بگو بن جنون

و ایران نامقتدر موبدان

و غارت غنیمت به کام فغان

دگربار آن را نخوان او عرب

عرب را بگو او چه ما بود تب

و افکار و تعلیم هر آدمی

بسازد زیادی به سوی کمی

اگر این محمد به ما زاده بود

هم ایرانیان بربر آن باده بود

به حیوان قسم، درد این آدمی

یه تقسیط و قسمت بود هر دمی

که ایران عرب، هردو انسان بود

و انسان بگو قطره از جان بود

که گر تو به آزادگی ره شوی

به قانون آن مؤمن و حق شوی

دگر جانِ جاندارگان را خوش است

نه الله و کشور نه انسان مست

مسلمان و الله و یزدان و آه

به غارت بَرد خاک ایران سرا

و ایران ما شد چو حمام خون

تجاوز زنان، کودکان و جنون

ز خون‌های اجداد ما این سرا

همان آسیابان و نانی ز کاه

به آتش بیفتاده آیین ما

رسوم و خرد معرفت دین ما

یه دیوان هفتاد من گو نوشت

از این درد و رنج و بگو کینِ زشت

ولیکن به دیوان همین را بدان

که ایران ما خون به کام خُدان

هم ایران بیفتاد بر مسلِمان

یه ویرانه گشته گذشته زمان

زمان از پی هم همی راه گشت

و ایران به پنجاه‌و‌هفت ساز گشت

در این بین به صدها و آزاده تن

بیامد ولی حیف گویم زِ کم

که در و صف آن‌ها مرامی ز آن

به تاریخ و تدبیر و عرفان آن

نیاز است هزاران نوشتن سرود

سراییدن شعر آنان سرور

و دیوان ما از دل دیگر است

نه از گفتن ایران و ایران‌پرست

چه آسان سرودن از این انقلاب

از این وهم و کشتار و انسانِ خواب

نگفتم سبب‌های آن را چرا

و شاید در آینده گفتیم راه

ز شاه و شهنشاه و قلدر یه خان

ز کشتار و مرگ و دروغ و فغان

بگفتم از آن‌ها دو آزاده راه

به شاهنشه و بر تو مردم مراد

و این مردمان مست قرآن و دین

بکشتند همه آدمان سرزمین

وگر این ندانی و این انقلاب

تو دیوان ببند بهر خواندن کتاب

که راه رهایی و آزادگی

به دانش تو بیدار از بردگی

و تاریخ و قبل از همان انقلاب

گذشتیم و گوییم از آن التهاب

که دیوانه‌ای مست، ملای کین

نشستا به تخت شهان سرزمین

کز آزادگان گو و آن عاشقان

دو من ریش را دارد او بر نشان

همو کشت هرآن کس تو آزادگان

همه مرد و زن جان دگر باشِگان

بگو توده جاهد و ملی‌گرا

بگو بازی و دستِ الله و آه

و یک‌تن چو آن مردِ آزاده‌ای

شد اسباب جماعت تو گو هرزه‌ای

و هرکس از این وادی و این سرا

شروع و تو پایان هزاران عزا

همه دست در دست دژخیم شق

یه ایران بسازد پر از درد حق

و علت زِ پستی، فرومایگی

یه شه بود و خلقی ز دیوانگی

و آزادگان هرکه در این سرا

همه طعمه‌ی مرگ و خون و خدا

و بیعت نخستین در این انقلاب

همه مردمان غرق اعماق خواب

ولیکن تو خیره بر این ره شوی

بر این ماجرا خیره آن شه شوی

تو دانی که این بیعت مردمان

ز تقیه سبب بود و ملای خان

دروغی که بر مردمان راست بود

ریایی که بر مردمان کاست بود

سخنگویی از هم دروغ و ریا

شده شاه شاهان خداوند آه

سخن از رهایی و حق می‌زند

ز انسان و احزاب دم می‌زند

و قبل از جلوسیدن این سرزمین

بگفتا نخواهم به تاج و نگین

که من آیتم آن مبلغ خدا

مرا مسکنی باشد آن قم جاه

و بعد از جلوسیدن این خاک پاک

بگفتا ز دولت شهنشاه خاک

و دیگر به هاری زبان می‌زند

و قاتل دم از دولتان می‌زند

حکومت که نه گو عفونت خدا

یه درد نهادینه پر رنج و آه

یه ملای نادان و ننگین و زشت

یه اخفش بگو او محمد سرشت

اگر والدان من و ما شما

به جای فغان خوانده بود از چرا

از آن کهترین، کهتر آدمان

ز دیوانه مجنون یه ملای خان

به جانت قسم ای تو حیوان پاک

نبود این سرشت از من و ما و خاک

ولیکن پرافسوس، اجداد ما

نبود از خرد دور باشد خدا

به جای همان قیل و قال آرزو

بشین و بخوان از سخن‌های او

کتب‌های اسلام و تفسیر آه

و قرآن شده راهبر، بر تو شاه

به الله و احمد علی و نقی

و زین کینه گستر به زشتان رهی

نفهمم من این مردمان پس چرا

به خواندن چنین قهر بود است راه

خودش خواند او مسلم آری جهان

ولیکن نداند ز قرآن زبان

ندانم که این آدمان بر چه‌اند

خود اشرف بخوانند و خواننده‌اند

چه زیبا بگفتی تو فرزانه طوس

شهنشاه خرد ای حماسه جلوس

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سرانجام بد داشتیم

چه ایران چه ویرانه شد این سرا

یه خانه سرا خون و کشتار و آه

یه ملای کین بود و ایران‌زمین

یه رگبار کین کشتن مردمین

همه سربه‌سر از دل این آدمان

چه سرباز و سردار این مردمان

همه دم‌به‌دم زیر تیغ خدا

بکشتند همه مردمان بی‌گناه

یه بانو وزیری زِ درباریان

به جرم اشاعه خرد مردمان

تنش شد پر از تیر و ترکش فشنگ

که خون خواست، ملا خداوند ننگ

یه سرباز ارتش زِ ایرانمان

به جرم دفاع از تو از خاکمان

بزن دست و پایش تو ملای کین

ببر گردنش را به لطف تو دین

بخوان نفس این کار، زشت است و بد

بکشتا بکشتن به ایران و تب

هر آن‌کس که دانی از آن روزگار

از آن شاه و کشتار و آن کارزار

بگو جان به ملای تقدیم کرد

پر از درد بر مرگ تعظیم کرد

یه دانش‌سرایی به نام رفاه

یه ملا و خون دیدن و شد رضا

پس از مرگ و کشتار درباریان

رسید فرصت ذبح هم‌پایگان

همان‌ها که ملای، هم‌سنگرند

همانان سراینده رزم شه‌اند

همانان که با تیر و شلاق و خون

بگو مرگ بر شاه، بگو بر جنون

همان‌های، طعمه ز قدرت شدند

مدد از شکنجه یه فرصت شدند

و خود را به خاری برابر خدا

بگو معترف جرم و صد‌ها گناه

چه بسیار از آنان که طعمه به دار

یه خانه یه کاشانه پر درد زار

و ملای کین انقلابی ربود

و آن مردمان ظلم یزدان ستود

و دیگر زِ راهش نبودا نفر

همه سر‌‌به‌سر زیر تیغ و تبر

پس از محوِ آزاده آزادگی

بشد شه خداوند و این بندگی

و دیگر سخن راست شاید بگی

هدف را نمایان تو باید بگی

و ایران چه باشد برابر خدا

یه اسلام همه بر درک کین و آه

و فرمان ما، امر پروردگار

یه قرآن همه طعمه آتش و غار

که قانون ما گو از آن بردگی

ولی امر داریم به از زندگی

خداوند جبار و قاسم و زشت

حکومت کند برشما بر سرشت

که ما نائب آری امام زمان

و خون‌ریز و مهدی فرج آسمان

که من دولتم آن حکومت علی

همه دم‌به‌دم آن خوارج ولی

منافق همه دم‌به‌دم زیر تیغ

دمادم کشم من ز عدل علی

زنان صیغه بر جان و زاییده‌اند

همه زیر شلاق و باریده‌اند

همان امر، امرم تو پوشش به تن

نشد مرد تحریک ز اسباب زن

ندانم که زن‌های آزاده ما

چگونه برفتند در این کین و آه

و ملای کین‌ و خداوند آه

بگفتا مفصل زن و رنج و آه

و بر خاک ایران‌زمین هار گشت

همان‌دم که رأی زنان داد گشت

ندانم که ایران ما مست بود

و یا خواب ماند و در این بست بود

ولیکن یه ایران که ویرانه است

و قدرت خداوند هم بنده است

و ایران و بیداد و درد و فغان

همه سر به‌سر زیر اشک و اذان

و ایران دگر نام ننگین شده

و جمهور آن اقتباس دین شده

به قول یه شاعر که گفتا به من

هم ایران ما آش ننگین شده

رهایی بر اسلام ننگین شده

که قول خود اشغال به دین شده

شهنشاه ایران و ملای خان

یه مجنون خون‌خوار و گیرنده جان

پس از پهن بیداد و داد خدا

به کشتار و دربار و یاران و خواه

پس از طرح زشتی حکومت نظام

نظامی سروده خداوند کام

پس از کشتن آری و آزادگان

پس از مرگ و دار و هزاران فغان

پس از دردهایی به جسم و به تن

پس از اعتراف و شکر بار غم

پس از روسری، توسری بر زنان

پس از مرگ زن زندگی مادران

پس از کشتن هر چه قوم و نژاد

پس از مرگ عدل و عدالت و داد

پس از کشتن ارتش همه تن به شاه

یه سرباز بی‌جرم و هم بی‌گناه

پس از تیربارِ همان کرد و خلق

اسارت به ذهن و به دین و به حلق

پس از حاکم شرع و دیوانه منگ

یه قاتل به ساز خداوند ننگ

پس از صد هزاران پسِ دیگری

که فریاد بود و فغان بردگی

زه تبعید ایران و ایرانیان

فرار هزاری ز ملای خان

پس آباد شد گورِ این مردمان

هم ایران بمرد و هم ایرانیان

پس از دردها بی‌نهایت به فکر

پس از آن شکنجه به ذهن و به ذکر

خداوند بر ایران ما چیره گشت

خداوندگار جنون خون و رشک

به حد توان او و دندان نشان

نشان داد بر مردم ایرانیان

و دندان نشان بر تو آن کافران

سقوط همه جام‌جم اجنبان

ولیکن به حد خرد کار کرد

بر این اجنبان روز را تار کرد

که گر تو سخن داری از راه حق

بگو شیخ نادان نه دژخیم شب

که آدم از آنان رباینده‌ای

یه جنگی به مارا تو سازنده‌ای

و ملای کین قاتل خون پرست

رهش سوی کشتار باشد و بست

و ایران مارا چه آزاده داشت

به جوینده راه و رهایی و کاشت

مصدق بیامد زِ ایران‌زمین

اجانب برون کرده از سرزمین

نه مصداق تو با مدد از حصار

که با راستین راه و آن اقتدار

نه پرچم بسوزاند، گلو پاره کرد

نه ایرانیان را به فقر چاره کرد

نه جنگی تراشید، در سرزمین

که آن حرف حق می‌رود بر زمین

همان بود ملای کین شاه شد

و آباده‌ای بایر آن جاه شد

ولیکن تو این را بدان از منا

نه تنها همو قاتل جان تنا

که این بار سخن بود از آن اجنبان

ایالات کشتار و خون‌خوارگان

و پاسخ به یک‌تن به میلیون هزار

همان نطفه‌دار از خداوند خار

سرایی که قانون آن در جهان

طلب خون و کشتار جاندارگان

و با بهره از هر کلامی قشنگ

بسوزانده جان و دلارا به ننگ

و خون خواهد و اقتداری به ظلم

و قدرت نهای خداوند ظلم

همین بود یکی از دلایل هزار

هم ایران بلا جنگ و خون کارزار

یه صدام دیوانه، وهم کمال

یه جلاد خونین چو یزدان جمال

یه سردار خونین بگو خون طلب

یه مدهوش کشتار خداوند و تب

یه تن مستبد، همچو یزدان مست

یه بیچاره و آن مترسک بترس

یه خون‌خوار ایران و ایران‌زمین

یه کینه به دل ضد این سرزمین

که این کهتر از هرچه گو کهتران

مدد دارد از قدرت آن اجنبان

بشورید و ایران که خونابه کرد

یه خانه مبدل به ویرانه کرد

بشورید و کشتار جاندارگان

به آتش کشید مامِ ایرانمان

در این برهه تاریخ ایران‌زمین

به پا خواست ایران‌پرستان ببین

چه با تکیه بر مسلک، آیین و دین

چه با مهر و غیرت بر این سرزمین

چه مسخ تو قاتل، تو ملای کین

چه با شهپر عشق و این سرزمین

همه دست در دست و همساز گشت

یه آواز ملی به ما ناز گشت

همه دافع از خاک و ناموس و حق

دما‌دم نفس بهر آزاد شق

به دستان خالی و با اقتدار

برون کرده آن اجنبان افتخار

در این راه تحمیلی از جنگ و جهل

وطن پر ز خون و جسد سنگ قبر

در این راه قشری زِ ایرانیان

مثال تو سلمان و ننگ‌آوران

یکی دست داده بر آن اجنبان

بشوریده بر خاک ایرانیان

ندانم که اینان دگر کیست‌اند

به قدرت فروشد جهان نیست‌اند

تو آزاده باشی به راهی و راد

نرفتی به ره اجنبان نظم داد

چه گویم منم خوش زِ وهم شبم

از اسلام و دزد وطن در تبم

وطن چیست در بین نابخردان

به سودای قدرت همین جان‌فشان

که یزدان شما خود همان قدرت است

تو برده و آن مرگ‌ها حسرت است

تو هر جا زِ من خواندی از مسلِمان

مسیحی و زردشت یهودی نسان

نظر فکر من بر تو نیست ای جوان

بر آن خوانده قرآن حدیث و فغان

بر آن است که داند زِ تاریخ خویش

بداند ز پنهان خدا دین و کیش

همان کس که داند خداوند کیست

بساید به پایش و این بردگی است

همان برده قدرت بگو پور آه

ریا‌کار و دزد خرد از تو ما

در این جنگ و بیداد ایرانمان

در این خاک و خون و عذاب و فغان

در این فقر و قحطی و درد و مرض

در این خون ریخته ز راه هوس

مددها دلاور زِ ایرانیان

وطن ما شده خالی از اجنبان

از این تیر و ترکش جدایی رسید

و آرامش ایران مارا پدید

بگو شهر ما شهر خرم‌سرا

همان شهر آزادگی و رها

رها گشت و آزاد بود و رها

به لطف دلاور نسان آن سرا

دگر جنگ پایان و فرجام بود

بر این خشم و آتش به باران فرود

همه دست در دست و آبادگی

بسازیم و ایران ز ویرانگی

مددجوی باشیم زِ آزادگان

دلاور نشان‌ها و ایرانیان

نباشد دگر جنگ در این سرا

هماره یه آزاده باشد رها

ولیکن هر آنچه بگفتا کفن

و ملای کین و نشسته عدن

همو را مجاهد زِ راه خدا

به دنبال حور قلعه‌ها غلم‌ها

و در خانه از جنگ بیننده است

بر این خاک و خون آه فرمانده است

به سر دارد او کینه‌ها از غضب

ز فرمان الله خونین‌طلب

یه وهمی همه جان او را گرفت

کزین وهم ایران‌زمین خون گرفت

بگفتا جهاد و جهاد و جهاد

بگو جهد ما کربلا یا معاد

زِ خون گفت و کشتن از آن درد و آه

ز جنگ و بگو قدس و قدسی بلا

بگو قدس و اوهام ملای کین

و رهرو به سویش عراق و زمین

بگفتا از آیین جهد علی

حسین و علی‌اکبر و یا علی

بگفتم که خون‌خوار ما در زمان

به سر دارد او نقش قتل عوام

بگفتا زِ هر جهل و جهدی که بود

سخن راند و مردم به تسخیر او

بگفتا زِ خیبر علی و ولی

ز جنگ محمد بگو کافری

بگفتا و جنگ و جهاد چیره کرد

که ایران سرا را به خون خیره کرد

بگفتا و ایران ما خون گرفت

به کشتار و مرگ گِرد گردون گرفت

بگفتا و ایران مهاجم مریض

بگفتا و شش سال دیگر ستیز

که ایرانمان شد یه ویران‌سرا

یه کشور پر درد خون و عزا

همه شهر آن دم‌به‌دم زیر بمب

دما‌دم نفس غرق در ترس و خوف

یه کودک دو کودک هزاران به مرگ

هزاران نفر را فراری ز جنگ

یه مردی که پایش به جا مانده مین

یه مادر یه زائو و مرگ جنین

یه آتش در این خانه روشن ز فحش

تن دخترک را دریدان وحش

یه مادر وداع می‌کند با پسر

به جای پسر بین پلاک و یه سر

چه تن‌هایی از مردمان رفت جنگ

که بی‌دست و پا بازگشتن ز چنگ

یه مردی بدیدم در این روزگار

که از جنگ او داشت یک یادگار

یه مردی یه آزاده‌ی خوش‌نفس

که در صبح و شب لرزه دارد و بس

که یک دست را او همی جا گذاشت

به یک‌باره مجنون شد و داد کاشت

هزاران چو او یادگاری زِ جنگ

پر از تیر و ترشکش نفس‌های تنگ

هزاران اسیر و اسارت قفس

یه تن مرد دیوانه شد از قَصص

یه خمپاره و لشکری در میان

پر از دست و پای بریده ز جان

یه شربت شهادت بگو شست ذهن

یه کودک گذشته ز جان جهل ذهن

یه ملا و ترویج فقدان و مرگ

یه سرباز تنها و خون و فشنگ

یه گفتاری از شهد و یا کربلا

خودش را حسین و زمین نینوا

یه ملای کین و امام زمان

یکی اسب و اوهام این شیعیان

یه خردسال کوچک د ل عشق تفنگ

یه رگبار و تیر و یه مرگ و فشنگ

دمادم احادیث ز عرفان جنگ

یه ملت که مدهوش، خوابی قشنگ

یه آدم که ذهنش پرا از جهاد

یه میدان مین و یه دست و یه داد

هزاران نفر سربه‌سر زیر تیغ

یه فریاد و آتش جوانان دلیر

یه لشکر ز اطفال و از کودکان

بگفتا بیایید و با دل به جان

که کودک چه فهمد از این درد و آه

ز جنگ و اسارت و کین و خدا

که او حال باید به مکتب برد

خرد پیشه‌گر او ز راهی رود

ولیکن همین کودک بی‌پناه

رود زیر ترکش و مین بی‌گناه

و ملای کین کاسه‌لیسانشان

ز بین عمارت و زن‌هایشان

ولیکن زنان از دل این سرزمین

میان آتش و آن عذاب الیم

چه قشری از آنان مدد‌جوی جان

به جنگ و پرستار هم‌نوعشان

چه زن‌هایی از دل به ایران سرا

شده طعمه گوران و آن کربلا

دگرباره ایران یه ویرانه بود

بگو میزبان قحطی از خانه بود

دو صدها هزاری از این مردمان

به یک‌باره طعمه ز گور و فغان

زمین از بر گورها کم بشد

و ایران سرا کینه ماتم که شد

سرایی شده پر ز خوف و ز ترس

یه ویرانسرا طعمه فقر و به حبس

یه قشری از این مردمان پرهوس

مدد از تو نان مردمان در قفس

شده با اصالت سرور تبر

پر از آز و مال و به هر دادکر

پس از هشت سال جنگ ایران‌زمین

دو تحمیل و شش لطف ملای کین

هم ایرانمان را یه ویرانه کرد

یه میلیون نفر طعمه غسالِ کرد

جوانان زمین‌گیر و جانباز کرد

نفس حبس در خانه ویرانه کرد

دو صد خانه را خون و خونابه کرد

چه بسیار انسان که دیوانه کرد

و ملای کین جام زهر سرکشید

ببین جنگ از ایرانمان پرکشید

از این وهم و خون‌خوار، ملای کین

فقط مرگ سودای ایران‌زمین

نه خاکی به ایران و افزوده شد

نه نامی از ایران خوش و بونه شد

که تنها ثمر جنگ و خون و جهاد

بود سینما قی شده در عذاب

ثمر از چنین جنگ ایرانیان

بگو غرق در قهقرای زمان

به هر جا نگاهی بری این زمین

ببین لاشه اجساد و کارزار مین

و شاید تنی بزدل و خودفروش

به ثروت به قدرت شده مست هوش

ثمرهای دیگر ز جنگ و خدا

بود این اسیران پر ناله آه

ثمرهای دیگر از این جنگِ زشت

بود اشک فرزند و والد بهشت

ببین سیل معلول و راه خدا

بگو لعنتا بر تو کینِ خدا

فرای چنین نقل و گفتا به کم

هزاری دگر گو به دریای‌غم

به لطف همه زهر و ملای کین

و جنگی تمام و به ویران زمین

ولیکن خدایان تو نشناختی

نگاهی به ذاتش نینداختی

و ملای کین قاتل و خون پرست

بگو خون بخواهد بگو خون و بست

به تو گفتم آغاز این انقلاب

ز کشتار آزادی انسان خواب

ز قتل وزیران و سرباز شاه

از آن ارتش انسان و آدم ز آه

به تو گفتم از اعتراف و عزا

اسارت نفس مرگ در این سرا

به تو گفتم از مرگ جاهد به خلق

ز وحشی‌گری‌ها بریدن ز حلق

به تو گفتم ایران یه زندان‌ سراست

همه دم‌به‌دم آن اسیر خداست

به تو گفتم از رنج‌های اوین

ز کشتار و سرکوب آن مخلِفین

به تو گفتم ایرانمان مرده است

شهنشاه، ملا همه برده است

به تو گفتم ایران به زندان و بست

یه زندان همه مردمان منگ و مست

چه گفتم نگفتم نفس مرگ هست

قلم‌ها خجل نقل کشتار پست

به نام اوین و غم ایرانیان

دو صد‌ها هزاران قفس مردمان

به اشک تو کودک به جان پدر

یه کودک سرش زیر تیغ تبر

به نام هزاران و آزاده راد

هزاران نفس طعمه بر جوخه ‌دار

به نام یه شلاق و یک تن یه زن

یه آزاده ایران یه مادر به من

به نام پدر کرد پر‌افتخار

سرش را نساید به پای تو خار

به نام دو صدها همه خاندان

بگو اشک دارد بگو جان‌فشان

به نام اوین مرگ آزادگی

یه فتوای ملای‌کین بردگی

به نام سپهبد یه آزاده راد

به معنای غیرت به معنای داد

به نام یه صحن و یه ترس و یه خوف

تجاوز به تن‌ها و باور به کفر

به نام تو مادر تویی پاک‌تن

نشد با تجاوز به تو زار تن

به نام همه مرد و زن‌ها رها

بگو خاوران و غروری ز ما

که ملای کین، کین به صورت نشان

تو دژخیم الله مسلمان زمان

و سودای خون در سرش باقی است

همو خون بخواهد همو رذل پست

و یک روز ایران بدون خون نبود

پس از سلطه الله آسمان کبود

اوین بود و آبشگر آری ز خون

و سمبل ز کشتار و زندان جنون

یکی خانه از بهر ایرانیان

تجاوز به تن قبل اعدام جان

یه فتوا و کشتار هزاران نفس

ز ملای خان اخفش خون پرست

که با بهره جاودان فروغ و ریا

به پا کرد صد خاوران جانِکاه

هر آن‌کس در آن دوره مأمور بود

همو قاتل ایرانیان زور بود

ببین تا کجا مرگ‌ها کاشتی

که نائب ز خود را سخن داشتی

یه کشتار محض همچو آن ارمنان

به دست همه ترکِ عثمانیان

هر آن‌کس در این بین او کاره بود

یه دیوانه زشتی و بدکاره بود

چه نامش بود نیریِ پست زاد

چه کروبیِ مست و کشتار و داد

تو دانی از آن قتل‌عام آن چه بود

قلم‌ها خجل باشد از این سرود

یه هیئت سه تن قاتل آزاده تن

یه قاضی شرع و یه بیدادزن

سؤالی در این بین او چاره بود

یه چوبه یه دار و یه آزاده بود

همه دم‌به‌دم زیر تیغ خدا

به دست یه دژخیم خداوند آه

تو بر حزب خود راستینی و راد

تو قاتل به هم‌رزم خود راه داد

تو هستی یه جنگاور از راه ما

یه پاک از میان مین بدون چرا

تو حاضر به لعن خود هستی بخوان

بخوان نام الله ننگین بمان

تو روزه گرفتی به راه خدا

نمازت بخواندی به زندان ما

و پاسخ اگر نفی باشد نفس

نفس طعمه دار است و کشتار بس

ولیکن زمان را بدین‌سان نگشت

همه مرد مرتد به زندان به دشت

که حکمت خداوند گوید و بس

تو اسلام بیاور برو در قفس

بخوان دین ما را ندارد که زور

و شلاق باشد کمی درد و سوز

به نوبت اذان‌های ما دم‌به‌دم

تو شلاق خوردی مسلمان من

به اذن و اذان و به حکم خدا

زنان زیر جلد و تنان زخم‌گاه

نمازی به پا سجده در خون خویش

به خون غرق هر تن زن از کفر کیش

همه زیر شلاق و لطف خدا

تنان پر ز شرک و پر از درد آه

یکایک نفس طعمه بر مرگ شد

و یا زیر شلاق و بر حصر شد

چه بسیار آزادگان انتحار

خداوند و ملا و شادی هار

هزاران نفر در شکنجه عذاب

به دار آمده تن به دریا مذاب

و ملت همه دم‌به‌دم خواب رفت

ببین سیل آزادگان دار رفت

نباشد چنین مرگ جانان نفر

نباشد یه چوبه یه دار و تبر

عدن جایگاه همه باکران

خدایی تجاوزگر آری زنان

و الله سربازی از شهوت است

خوش از این تجاوز همو ظلمت است

چه باشد نتیجه از این کار‌زار

تجاوز به تن قبل مرگ و به دار

تو دانی زِ ملا، زِ ایرانیان

فروش نوامیس و آن حوریان

تو دانی از آن ذبح پاکی جان

بسیجی تجاوز، تجاوزگران

چه تنهای پاکی از این آدمان

شد او صیغه بر حرص یزدانیان

دگر باره بالی به فخر آدمان

تو گویی ز تاریخ و این مردمان

به حیوان قسم ناسزا می‌دهی

که خاموش بودی و درمانده‌ای

اگر مردمان غیرتی داشتند

بدان شور و طغیان خودا کاشتند

همه سربه‌سر بود طغیان و شور

همه طالب آزادگی تا به گور

یکی آمد و فصل یزدان خدا

و ایران خونین پر از رنج و آه

به تیر و به مرداد و شهریوران

همه دم‌به‌دم زیر تیغ است جان

به تاریخ ننگین به لطف خدا

به کشتار نسل و تجاوز بلا

یه ملت به خاموشی و ننگ، زشت

تو الله و خون مدفن ایران بهشت

به کشتار و مرگ هم آزادگان

تجاوز به تن باکران خواهران

به شلاق و تن خون، اذان تا اذان

یه مرگ و عذاب و مسلمان و خان

هر آن‌قدر گویم سخن راه شعر

تو نتوان به فهمیدن این مرگ مهر

چه کرده خداوند و ملای کین

بر این مردمان و بر این سرزمین

و آخر در این ننگ تاریخ و شعر

بگویم سخن را به تو پر ز مهر

هر آن‌کس به بیدادشان جان فشاند

به اسطورگی جان رهایی چشاند

درودا به آزادگان سرزمین

همه طعمه‌گان قتل ملای کین

هر آن‌کس نفس دارد آزادگان

عدن باشد آری سرا خاوران

پس از قتل و کشتار ایرانیان

شکنجه قفس مرگ آزادگان

پس از قتل‌عام و تجاوز به زن

پس از مرگ آزادی و آن کفن

پس از ننگ نامیدن ایران‌زمین

یکی نام زشتی بر این سرزمین

پس از جنگ و ویرانی این زمین

دو صد‌ها هزار مرگ در سرزمین

پس از قتل‌عام رهایی و داد

هم ایرانِ ویران اسارت بزاد

به پایان سرانجام کار خدا

به خون غرق ایرانمان این سرا

بگو نوبت مرگ ملا رسید

زمان پرکشیدن به الله دید

نفس‌های ننگین ملای کین

به پایان رسد هرزگی‌های دین

نفس را به کین او فرو داد و رفت

بگو نام زشتی بر ایران نشست

و ایران و دنیا بداند که باز

یه دین کشت مهر و خرد را فراز

و مولای کین جان بداد و بمرد

ببین روح را او به یزدان سپرد

برفت و نشست او میان عدن

میان حور و غلمان جماع بدن

چه نامی از او مانده ایران‌زمین

بگو نام ضحاک و زشت است این

یه نامی بگو قی شده از خدا

تفکر ز نامش بر ایران ما

یه نامی بدان پر شد از کین و لعن

نباشد به قد تو ملا و شأن

یه نامی که معنای دشنام و بُل

بگو بدتر اسکندر و صد مغول

یه نامی که شرم است، نامش زمین

یکی دزد و قاتل رهایی و دین

پس از مرگ ملا اسارت خدا

همه هق‌هق کاسه‌لیسان آه

دگر باره ایران به زشتیست شاد

به خون غرق و در نطفه بیمار زاد

یه آبستنی پر شد از جنگ و جهل

بگو خانه از دزد و آن دوره‌گرد

یه ویران‌سرا نامش ایران ما

چو حمام خون طعمه یزدان آه

بشین و بیندیش چه شد این سرا

همه بزدلان زشت شد پادشاه

یه بزدل فراری زِ میدان جنگ

یه بیمار و این کاسه‌لیسان ننگ

یه پستی حقارت زِ دل آدمان

یه ملای خون‌خوار ز کشتن خزان

یه انسان و انسان خجل نام او

یه قاتل خداوند مجیزش بگو

بکن فکر ایران چقدر پست شد

که شاهنشهش مردکی مست شد

یه ملای ننگ مست قدرت خدا

سران می‌برد او به تیغ و به آه

یکی آن برابر زِ ملای کین

یه الله بیمار در این سرزمین

شد ایران و بازیچه دست خدا

ببین دون و شه شاه دون مایه‌شاه

بگو پاسخ قتل‌عام خاوران

بگو نقل کشتار آزادگان

خداوند تازه بر ایران دمید

بخور خون و خون مردمان را مکید

دگرباره شاهنشه ایرانیان

یه ملای ننگ و خداوند خان

به پاس تلاشی از این کهتران

دگر او خداوند ایرانیان

ببین کهتران اکبر آن شاه پیر

بچاپید و دزدید ز مردم اسیر

اگر دور آمد که سازندگی است

پس از جنگ آمد که آبادگی است

ولیکن نه آبادگی این سرا

به ملای ننگ و بگو کهترا

دو تن شاه، هزاران نفر همچو او

به ثروت رسیدند و مردم چو مو

و ملای ننگ قاتل آری خدا

همه با اصالت همه مست ماه

پس از روضه‌خوانی و قطران اشک

تو شاهی و شاهان در آن اشک رشک

دگر طی زمانی زِ ایرانیان

شهنشاه ملای ننگین نشان

همو هار بر ثروت و قدرت است

یه بیمار کشتار و در ذلت است

و قشری فئودال زِ لطف خدا

دو صد برتر از شاه و شاهی خدا

همه شاه و مردم ببین آن گدا

همینان خدایند و مردم به کاه

تو ملایی و ثروت آری خجل

همه مردمان زیر فقر و به گِل

حرم‌ها خدایان به خود ساختند

به خون مردمان خشت آن کاشتند

یه نانی به دست خدایان ببود

که با خون مردم به جانش فرود

هم ایران شده کاخ ملای ننگ

بگو آن طلا نفت و اینان دونگ

یه کشور به یغما و ثروت خدا

ببین فقر بر مردمان پر ز آه

یه خانه سرایی بر آن دیگران

یه ثروت برای عرب تازیان

یه سازندگی رشوه و هرزگی

یه ملا و ثروت بگو بردگی

که ایرانیان غرق در حسرت‌اند

ولیکن خدایان پر از ثروت‌اند

نباشد بگو آب شربی به ما

خدا می‌خورد خون ما را به راه

و ایرانیان غرق در فقر محض

خدایان پر از ثروت و پرهوس

همین بس نبود بر تو ملای ننگ

به غارت کشیدی و مشتی دونگ

تو خونخواهی و مرگ و کشتار و بست

همه سربریده از ایران مست

که ملای کین سالیان پیش‌تر

وزارت بنا کرده خون بیشتر

وزارت سرایی بگو از خدا

پر از آن بسیجی و مسخان آه

یه مشتی خدا و خدایان پست

به سودای الله به کشتار و غصب

هزاران بگو دخمه‌ی تو به تو

بگو ضجه فریاد من از تو او

یه خانه پر از یار و سلاخ و آه

پر از تیغ و قصاب و گو آن خدا

پر از تازیانه پر از اعتراف

یه بازجو تجاوز پر از انحراف

زمینش پر از خون ایرانیان

سرا هرزگی از خدا بندگان

به یادت بیاورده عیسی زمان

سیه چال و تفتیش آن جاهلان

یه مرد و دو بیضه بریده به دست

یه زن تن دریده خداوند پست

یه خانه سرای هزار جیغ و داد

شکنجه سرا و خداوند شاد

وزارت نگو تو نجاست بگو

بگو خانه کشتار و یزدانِ خو

عفونت به خونابه چرک و عذاب

ببر دست‌ها و به آتش مذاب

که دژخیم الله و ملای ننگ

بشین منتظر ای تو فرمان ننگ

به فرمان او مرگ ایرانیان

به تبعید و مرگ تو کوچندگان

به فرمان رهبر ولایت‌فقیه

همه سر‌به‌سر زیر تیغ نبی

بگو بختیار مرد آزاده راد

همان ماه تابان از ایران و داد

تنش خون پر از تیغ و خشم خدا

و یارش که خونین‌تن است بی‌گناه

نه او یکه بیرون زِ ایران‌زمین

بگو صد به صد مرگ این مردین

یکی بمب و کشتار، یهودی نشان

بگو نفرت آری ز ایرانیان

به کشتار کرد و بخوان میکونوس

یه صادق دو فتاح دو صد خاک رس

یکی شعر و خواننده فریاد و داد

برادر فروغ خواهر ایران راد

چه تن‌هایی از جان این مردمان

شده بارگه تیغ یزدان خان

همین کم نبود بر تو ملای ننگ

تو یغما ببردی و ایران دونگ

هم ایرانیان رو به تبعیدگاه

تو کشتی و قاتل تویی آن خدا

چه خوش‌باوری بین تو پایان کار

که نوبت به ایران درون کارزار

به فرمان رهبر ولایت‌فقیه

همه سر به سر زیر تیغ نبی

نجاست وزارت به نام شما

همان ریشه صدها هزاران گناه

شده قاتل مردم این زمین

همه عاشق ایران و این سرزمین

به نام یه قشقا و مختاریان

به نام فروهر و آن بابیان

به نام یه پروانه پرپر شده

به نام شریف‌تن که خونین شده

به نام یه سامی مسیحائیان

یه پوینده و مرگ آن سنیان

به نام حمید پور نه‌ساله‌اش

به نام سیا احمد آن جامه‌اش

به نام یه عارف یه شاعر یه مرد

یه سیرجانی و بغض ما و یه درد

به نام دوصد آدم ایرانیان

چه با دین و بی‌دین چه فرهنگیان

به نام قتل فرهنگ ایران‌زمین

به فرمان ملای ننگ و به کین

به یاد همه تن که نامش غرور

برابر به چشمان اشک و سرور

در این بین کشتار از ایرانیان

بیامد یکی مکر آن فاسقان

و دستور کنکاش قاتل دهد

بگو تحفه بر خاک و قاتل رسد

سرانجام این ایده ملای مکر

زن و مسلم و هجوه و شرم و مرگ

سه قربانی و خون لاشه جسد

و ملای خون و قصاصی رسد

ندانم چه دانی زِ کشتارمان

ز تنهای پر خون و مرگ آدمان

شکنجه سعیدی و آن اعتراف

هویت، نجاست بگو انحراف

چه دانی که تن‌های ایرانیان

پر از زخم و تیغ قساوت ز خان

تو دانی که زن‌ها چگونه کشند

چگونه نحیفان تنان می‌درند

تو دانی زِ نه‌ساله طفلی و خشم

تنان پر ز تیغ از خداوند فحش

به جانت قلم عاجز از گفتن است

که شعر کور ‌و‌کر حرف در خفتن است

و این بود کشتاری از نخبگان

سیاسی و دینی و فرهنگیان

همه دم‌به‌دم زیر تیغ خدا

به فرمان علی آن فقیه گدا

دو سه خرده‌پا کاسه‌لیس شنیع

شده طعمه مرگ ولایت‌فقیه

بگو عامران تخت دار و شهند

بگو غرق خون قاتل اخفشند

به جایش زنی را کشد در حصار

به صد فحش و دشنام همو را شکار

دوصد نخبه ایرانمان پر کشید

و ملای ننگ تاج خونین خرید

یه بغضی نهان گشته ایرانیان

ز کشتار ملای ننگ و فغان

یه بغضی زه دل‌های برنا و پیر

یه فریاد سر‌کش ز برده اسیر

یه بغضی که بیست سالِ به تو می‌رود

دما‌دم نفس را به تو می‌خورد

یه بغضی به قد یکی انقلاب

به قدِ یه عمری پر از انحراف

یه بغضی و اشکش به دریای خون

یه دجله فرات و یه کارون جنون

یه بغضی و زاییده از حصر حلق

برای رهایی مردم یه خلق

یه بغضی که ترکید و ایران شکفت

یه فریاد سرکش که ایران بگفت

بگفتا و فریادها سر بداد

تنش پر ز خون یار رو جان بداد

بگفت و یه ایران شد حمام خون

یه کوی و یه دانش‌سرا بر جنون

بگفت و دوصدها نفر حصر تن

همه تن‌به‌تن زیر یوغ و کفن

بگفت و رشیدی از ایرانیان

بگو سمبل آزادگی در فغان

بگفت و شکنجه به خود ساز کرد

یه نغمه به آزادگی ناز کرد

بگفت و یه کاذب یه ملای ننگ

بکن گریه آری به مشتی دونگ

بگفت و هم ایران حکومت نظام

که دانش‌سراها شده پادگان

بگفت و طلب کرد آزادگی

رسیدی شکنجه به دلدادگی

بگفت و شکست چرت ایران‌زمین

ولیکن به‌خواب رفته مردم زمین

بگفت و اسارت به خود ساز شد

دو صد پیر و برنا بر آن دار شد

بگفت و دگرباره تبعید جان

هزاران نفر پخش در این جهان

بگفتند و نشنیده ایرانیان

همه تن‌به‌تن ترس و خوف و فغان

بگفتا و دانش‌سرا پاک شد

هم آزادگی طعمه بر خواب شد

بگفتا و زندان به دانش‌سرا

همه جانیان تخت آن پادشاه

بگفتا و ایران همه طعمه ترس

یه ایران و ملا و مرگ و به حبس

بگفت و هزار هجوه بر دل نشست

که آزادگی ره بر آن گور بست

بگفت و نگفتند، ایرانیان

همه یک‌صدا عزم و جزم و فغان

بگفت و نه ایران که آزاد بود

به یزدان مبدل یه بیداد بود

و ملای ننگ تشنه بر قدرت است

و دژخیم و قاتل و ملای پست

و ایرانمان بار دیگر حصار

حصار رهایی خداوند هار

سرانجام طغیان ایران‌زمین

یه ملای مکر و تمدن به کین

یه شاهنشه پست و ظلم و فرار

یه ایران ویران دو صد جوخه دار

یه ماتم برای هم ایرانیان

یه شادی برای خداوند خان

گذشت سال هفتادو‌هشت سال خون

همه طعمه حصر خدای جنون

و ملای مکر و بگو شاه خان

بگو دست‌بوس حقارت فغان

و جولان مرگ و به ترویج آه

بهایش اسارت خدا در خدا

چه مکری به ایرانمان چیره شد

سکوت رهایی زمین تیره شد

صدایی نبود و همه دم‌به‌دم

همه مسخ ملای مکر و به غم

یه قشری که مدفون شده بهر خاک

یه عده زمین‌گیر اوین حصر باک

سکوتی که ایرانمان را گرفت

یه وهم و یه خواب و یه ایران بکر

یه ملای مکر و یه لبخند و خوف

به پنبه سرت می‌برد او به کفر

یه ایران مسکوت و ملای ننگ

به مکر و به حیله جهانی مشنگ

یکی سرگشاد و یکی بی‌کلاه

یه ملای مکر و به سودای آه

سکوتی و رزمایش مکر و مرگ

تن آزاد و زندانِ فکر و تگرگ

یه آزادی مضحک و خنده‌دار

یه تحفه یه نذری هبه از یه هار

بخور این شرابا تو ایران مست

تو مدهوش آزادگی‌های پست

یه ایران بیمار طبیبی زِ مکر

یه فریاد خاموش و غلمان به ذکر

بگو سالیان از پی هم گذشت

و ایران آزاده هم درگذشت

صدا‌ها خفه گشته آری گلو

ز مکر و ز ترس و بگو این بگو

چه کیفی به ملای ننگ کوک گشت

که ایران آزاد بر آن گور گشت

و شاه زمین است بی مدعا

پر از درد و کین و هزار ادعا

و ملای مکر دست در دست شاه

یه ایران یه ویران بسازد سرا

در ایرانمان ذبح آزادگی

به زعم همه مکر و گو بندگی

ندانی که ایرانمان چیست روز

که برنا خجسته ز مکر و ز دوز

و خوش باشد از وهم آزادگی

یه چاک و لباس لعل و افسانگی

ندانم که ایرانمان چیست حال

تو ملای ننگی خوشی در کمال

نفهمم ز خوشحالیِ آن جوان

از این وهم آزادگی و فغان

که معنای آزادگی این نبود

اسارت به از این قفس مکر بود

ولیکن همین مکر و حیله نفر

به ملای حیله‌گر و در‌به‌در

سبب گشت، چهره ز ایران زشت

بگو به جهان و بگو به سرشت

ببین این وطن را که زندان شده

بگو تحفه ملای مکر آن شده

گذشت و زمان از پی هم گذشت

به مکر و به ظلم و به کینه گذشت

گذشت و یه تحفه بیامد وسط

یه دست‌بوس ملا یه تیر حسد

یه لمپن یه دیوانه‌ی بی‌سواد

یه ملا که عمامه را دور داد

یکی دکتر و آن مهندس خدا

بگو آن شعیب هاله از نور کاه

دگر‌باره کورش نیا و بخواب

ببین شاه را، مغز و نورش ز کاه

تو بیننده باش حال ایران‌زمین

نلرزی به گور دیدن این زمین

که کورش همه شاهی‌اش پس گرفت

پناهنده شد راه بی‌کس گرفت

نرنجی ز من کورش آری کبیر

ز دیوانه اینان قلم مست و پیر

یه وهم و دو صد‌ها هزار هسته‌ای

به وافور و در خاک و خون خسته‌ای

همه آبرو پَر ز ایرانیان

یکی هاله‌دار و سخن را زیان

یه فقر و بگو نائب آری زمان

خرید تره‌بار محل کیان

یه مکر و فریب و رئیس زمان

یه گشت و یه ارشاد و نهی منکران

دو صد طنز مکر و فریب زور و ظلم

لطیفه شده شرع و ایران و عرف

یه کشور حقارت به خاورمیان

یه طنز سخیف و یه اشک فغان

یه ایران گل پرپر آری زمان

یه پوزخند به ریش هم ایرانیان

که ملای ننگ و پسر هاله نور

شده شاه ایران و مرگ غرور

یه لرزه به گور و هم اجدادمان

نه امروز و دیروز و پیش و پسان

از آن روز ننگین و حمله خدا

یه اسلام هار و دو صد درد و آه

سرانجام این بندگی این شود

یه ایران یه مهدی پر از کین شود

که پستیِ الله و یزدان پست

بشد زاده‌اش این خداوند مست

سخن را براند ز پستی خیال

یکی زاده از احمد و مست هار

و نفی همه قتل‌عام یهود

یکی موجب کین و کهتر جهود

سخن را نران تحفه هاله ز نور

ز آتش کشیدن نسان مست کور

به جایش ز کشتار خود نطق کن

بزن خون بریز و زمین سرخ کن

چه ایران سرایی ز ملای ننگ

ز لطف خود و تحفه آری مشنگ

یه کشور بگو مردمش ننگ نان

و ملا و لاف و ریاست جهان

یه کشور حقارت شد از دست تو

ز حراج تن دم زنی نوبه نو

یه ایران مرده سرای عدن

عدن مال ملا خدم هم حشم

یه ناله به ضجه بگو اشکناک

یه سیل اعتراض و خس و خاشاک

بگو کشوری قی شد اسلام ناب

دو صد‌ها هزار مردمان غرق خواب

یه آتش به خرمن خرد‌ها فرود

یه ملای ننگ تحفگان در سجود

یه فریاد وهم و یه هاله به راه

تنان داغ شلاق و روح اشک آه

یه دزدی و سرقت یه پولی ز نفت

یه سفره پر از پول مفت و به تخت

چهار سال دیگر از ایران گذشت

پر از رنج و نفرین و چرخی که گشت

گذشت و حقارت شد آیینشان

یه وهم و اسارت شد آذینشان

گذشت و بگو طنز ایرانمان

یه دلقک یه تحفه امام زمان

گذشت و اسارت شد آرمانشان

همه مردمان غرق آتش فغان

گذشت و زمانی به آزمون دمید

زمانی به بیداری انسان رسید

گذشت و نخستین وزیران ننگ

شده راه بیداری سبز رنگ

گذشت و دوئل‌های چیز و ملنگ

به خود بارور کرده مردم قشنگ

گذشت و همان بغض بیداد و داد

شده راه و فریاد و آراء کجاست

گذشت و نفس‌ها پی هم گذشت

به تبلیغ و فریاد و چرخی که گشت

گذشت و بگو اضطراب التهاب

که رهرو به سوی سلاح نقاب

گذشت و سخن‌ها ز ملای سبز

بگوید به عهد وفا رأی قبض

چنین بود و آرا ز صندوق شکفت

بگو تحفه‌ی مکر و ملای مفت

نباشد بگو رهبر این مردمان

که او منتخب مکر و نوکر به خان

و ایرانیان ملتهب پر ز بغض

همه یک‌صدا بوده فریاد قرص

کجا هست آراء نظر‌هایمان

که بلعیده رأیم همین را بخوان

بخوان رأی من کو کجا رأیمان

کجا پرکشیدست، آرائمان

که تهران و ایران شده کارزار

پر از مرد و زن گو زمین سبز‌ زار

بخوان رأی من کو کجاست رأیمان

کجا پرکشیدست، آرائمان

و ایرانمان در گرفته بلا

بلایی به جان تو ننگین آه

همه مرد و زن‌ها و برنا و پیر

یکایک علمدار سبزان میر

همه یکدل و یک‌صدا این بخوان

بخوان رأی من کو و آرائمان

به دور از تو دشنام و فحشا بخوان

بخوان یک‌صدا رأی من کو بمان

یه قشری از این مردم سرزمین

به سبزانِ رنگانِ پابند دین

به دور از هیاهو بگو ضرب و شتم

فقط رأی من کو تو ملای خشم

و قانون بیداد و حقم کجاست

کجا اعتراض گو و رأیم کجاست

ولیکن چه پاسخ بر ایرانیان

به دشنام و باطوم و خون مردمان

و ملای ننگ و یه خطبه نماز

یه فرمان کشتار و جوخه فراز

و ایران و ایران‌زمین خون گرفت

به فرمان ننگین و خشمی شگرف

و ایرانیان یک‌صدا قلب گود

یه فریاد و ترس و یه مرگ و یه خوف

همه دست در دست هم با شتاب

نترسید و هستیم آزاد باب

خیابان ایران به خون جان گرفت

زمین خاوران یاد آنان گرفت

و ملای ننگ تحفه‌ی شهر‌ری

همه مست کشتار و از باده می

و ایران شده یکدل و سبز‌رنگ

و هر کس به آرمان خود چنگ‌چنگ

که رأیم کجا سیل آن رهبران

به زیر دو‌پای هم ایرانیان

همه یکدل و یک‌صدا خوان همان

به آزادگی گو سلامی سلام

به دور از خشونت بگو دور جنگ

به فریاد طغیان به عزم و به هنگ

همین‌ها نبود و نه پایان کار

و ایرانمان گشته یک کارزار

یه جبهه بگو مردمان بی‌دفاع

یکی تیر و کشتار تجاوز سپاه

و قدرت بگو قبضِ ملای ننگ

سرانجام کهریزک و چال تنگ

بگو دختران زمین باکره

به زندان تجاوز جریر و دره

پسر بالغ و طفل و زندان‌ و غم

به باطوم و شیشه تجاوز به تن

هزاری زن و مرد ایران‌زمین

تنان پر ز خون و گذشتن زمین

دو صد‌ها نفر طعمه بر چوب‌دار

به جرم رهایی و افیون و بار

هزاری زن و مرد و برنا و پیر

همه حبس زندان و ملا اسیر

هزاران نفر شهر در التهاب

تنان پر ز تیر و تبر مرگ خواب

دو صد مردگی و هزاران اسیر

هزاری به فریاد و میلیون نظیر

یه ایران خونین و خونین نفس

یه پاسخ به رأیم کجا آن قفس

یه ایران و یک دولت کودتا

یه ملای ننگ و یه بیمار آه

یه ملت شده خار و خاشاک تن

یه ملای ننگ و شهنشاه من

دو صد اشک‌و‌بغض‌و‌سکوت‌وسکوت

لبان دوخته، دست بسته سکوت

یه ایران و کهریزک و عمق دین

بگو مردمان و تنان غرق کین

به هر ظلم و زور و به جهل و فساد

یه ایران خاموش و غرقاب خاک

و ایران حصار و قفس‌ها نفس

جوانان به خوف و به ترس و عبث

هزاران پدر مادرِ داغدار

جوان در کفن تن به آویز دار

یه ملای ننگ و هزاران حشم

یه دندان نشان و هزاران کفن

به سودای زر زور و قدرت نفر

تن عاشقان سیل شلاق تر

یه سیما و ترویج ترس از یه ننگ

تجاوز به ناموس مردان، دونگ؟

یه خاموشی از ترس و تیر و قفس

یه قشری نسان انتحاری نفس

و آزادی و شمع و خاموش باد

یه طوفان و مرگ و تجاوز به خواب

و تاریخ از ایرانمان پرکشید

و سودای آزادگی ته کشید

نه لطف نخستین وزیران سبز

درک مرگ آزادیت حبس قبض

همه چنگ بردند بر آزادگی

و آنان بگو آن علم بردگی

بگو نام جنبش بگو سبز بود

به پرواز آزادگی مرگ زور

هرآن چه تو گویی بر آن نام گوی

به وهمی که پایان میدان و گوی

که زور سلاطین و ملای ننگ

بچربید بر مردم دست‌تنگ

به زور و به شلاق و درد و قفس

ز بهر تجاوز و کشتار و حبس

به رنج و فرار و به تن کودتا

به پایان رسید رزم ایران سرا

و ایرانمان بار دیگر خزان

یه بازیچه دست خداوند خان

یه جولان از آن مرد هاله نشان

یه ملای ننگین و مرگ و فغان

یه فقر و یه قحطی و درد و بلا

یه ایران سرا غرق ماتم عزا

یه فقدان سکوت و خموشی محض

یه فریاد و مردن و مرگ نفس

چه کشور شدی بار دیگر سرا

یه خانه سرا ننگ و مردن ز آه

یه فقری که ریشه دوانده وطن

بگو اختلاس سرقت و دزد تن

یه خانه سرای تجسس فساد

وزارت نجاست و بیداد داد

دگربار حکومت عفونت و ننگ

هزار خطبه و مردمان دست‌تنگ

دو صد رجم و اعدام و حد و قصاص

یه ایران ویران و اسلام ناب

هزار بهره و برده‌ها نو به نو

دو صد مردمان غرق حسرت به تو

یه وهم و کمال، گنده‌گویان نفر

به تحریم ایران بی‌پا و سر

یه قشری به تبعید و دوری وطن

و آزادگان حصر دین در کفن

یه سیما، صدا ذهن‌هایی به بند

یه ترویج و تبلیغ و تفتیش و بند

یه دندان نشان از تو ملای ننگ

یه ارتش بسیج پاسداران مرگ

یه زندان عظیمی که ایران‌زمین

یه بزمی سروری و پرواز کین

که روز‌ها و سالان پی هم گذشت

بگو بدتر از گفتن من بگشت

پس از گفتن صد مصیبت عزا

دگر شور باید بر ایران سرا

و طغیانگر آزاده جنگ خدا

بیامد بشورید بر درد و آه

بگفتا از آزادی جان و تن

از آرمان و آمال و ایران وطن

بگفتا از آن ظلم‌های خدا

ز تن‌های رنجور حیوان نساء

بگفتا ز قانون آزادگی

از آن شور و طغیان و بر بردگی

بگفتا که من جان‌فشانم رها

یکی آرمان باشد آزاد ما

بگفتا از آن راه آزادگی است

یه دنیای آزاد رها بردگی است

بگفتا ز رنج‌های حیوان بشر

از این زخم بیداد، خداوند شر

بگفتا ز قدرت و انسان خدا

مسبب به هر درد و کین رنج و آه

بگفتا و طرح سؤالی بکرد

بر آن پاسخ و عزم و کاری که کرد

و آزادگی را نباشد به کس

مگر احترام بر قضایش نفس

یه دنیا و آرمان و ترسیم خواب

یه رؤیای زیبا و صادق بتاب

بدانم ز فکرت کجا بود مست

که جنگ‌آوری بود و باشد و هست

بدانم که طالب به دانستنی

به کردار و فکر و تو آبستنی

بدانم که خواهی بدانی از او

از آن جنگ‌سالار و کردار او

برایت بگویم از افسانه او

به صدق و صداقت به طغیان روح

و طغیان از انسان عامی چو ما

همو زاده بر خاک ایران سرا

پدر مادر از قلب آن مسلمین

به اسلام او زاده گشتا زمین

همه سربه‌سر عاشقان علی

علمدار و یاهو علی وان ولی

پدر دل گرو یاد صحرا حسین

علی‌اکبر و کربلا قاسمین

و او قد کشید بین آن مسلمان

پر از صد سؤال است از این آدمان

و سالار جنگ و تو دنیای دید

به دور از خدا کافر و ترس بید

یه کودک که از دیدن حیوان جان

به روح و به پرواز و عاشق زمان

ز هر ضجه‌ای ناله‌ای سر دهد

از این رنج جان‌ها که جان می‌دهد

همه ذهن او پر سؤال از خدا

از این درد و کینه از این درد و آه

خداوند و الله و رحمان رحیم

چگونه شود قاسم آری رجیم

چگونه خدا مهربانا بشر

چرا این جهان پر شد از کور و کر

چگونه یه تن ضجه سر می‌دهد

ولیکن خدا شب به شب می‌دمد

هزاران سؤال و هزاران جواب

یه کودک که بیدار شد از تو خواب

همین‌گونه او در جهان قد کشید

و دنیای را با دل خویش دید

که او نیست همتای این آدمان

یه دنیای دیگر بگو در جهان

همه جان او پر شده از سؤال

سؤال و سؤال و سؤال و سؤال

نباشد بگو پاسخی بر سؤال

بخواند بداند جهان را کمال

و کودک گذشته ز ده‌سالگی

بخواند سرشت جهان آدمی

و او را ببین تشنه دانستن است

پر از صدهزاری به رنج و غم است

رسیده جوابی و این قصه را

خدا نی و ناشد به دنیای ما

ولیکن نبود پاسخ راد و او

همو تشنه دانستن و رازگو

که دنیا چه چیز است و یزدان چه کس

چرا این جهان پر ز بیداد بس

و طغیان پر از صد هزاران سؤال

ولیکن جوابی نباشد محال

چنین او گذر کودکی نیست حال

گذر کرده او پانزده را به سال

و او را نگو همچو انسان مثال

نباشد ز الله و انسان کمال

و کنکاش پاسخ بر آن صد سؤال

یه دریایی از معرفت باز حال

یه افسانه و وهم و صدق و خیال

یه دوزخ یه آتش یه شیطان محال

یه بیداری خواب و رؤیا و حال

یه پرواز و معراج و وهم و خیال

یه هاله یه نور و یه ابر سه شاخ

یه الله و حور و غلامان و تاخ

یه الله بیمار تجاوز به تن

دو سه دختر باکره غرق غم

یه شیطان چهارمیخ شده در عذاب

یه رجم و یه شلاق و حد و شتاب

یه تخت و دو میله دو عورت به سر

یه الله، زبان و دو آلت پسر

یکی مرد و زن در جماع و خدا

یه الله بر تخت و راضی خدا

یه خون از درون عورت باکره

خدا خنده آتش بر این حنجره

یه ابر سه شاخ دست بی‌انتها

پر از شعله آتش بسوزان خدا

یه دژخیم مزدور سه چشمی به سر

بگو آن فرشته بگو مرگ بر

یکی یاغی و دست بسته خدا

یه آب دهان مظهر درد و آه

زبان را برون کرد و تیغی به رو

یه آبشار خون از لب رزم‌گو

دو انگشت آتش دو چشم نفر

یکی ضجه از ناله الله کر

یه تختی پر از دست حور و غلام

یه الله تن پر ز عورت مقام

یه ویران سرایی به نام عدن

پر از رقص و آواز و اشباح تن

یه سیل از سجود فرشته نشان

دو بال بریده یه خوناب خان

یه صحنی پر از مرد و زن‌ها غلام

یه حوری هفتاد من خان کام

یه دژخیم و مزدور ردای سیاه

دو صد مرد و زن سر ز تن‌ها جدا

یه حوضی به خون از درون خون چشم

برون چشم‌ها پر ز درد و ز اشک

یه قربان سرا پر ز خون تا کمر

بگو دست و سرها و تیغ و تبر

یه حمام اشک از زنان باکره

و مرگ بکارت بدین قاعده

دو سه جامه مشکی و شاخی به سر

یه دست و یه پا زیر تیغ تبر

هزاران نفر عور و عریان به کف

یه شلاق و خون و دهان غرق رفت

یه زن پاک‌تن در برابر خدا

یه بیمار جنسی هزار اشک و آه

یه دست بریده و آبشار خون

خدا می‌جود درد و مرگ و جنون

یه تن مؤمن و روز دار خدا

یه افطاری خون و حیوان کشا

یه ابر سپید و به باران اسید

دو صد یاغی و آب شد سررسید

زمین سپید نوری از زرد رنگ

و آن استخوان پر ز درد است رنج

یکی میل جنسی دگرباش تن

تجاوز به تن آتش و غرق غم

یه زن درد‌کش حیض و آن زایمان

خدا در لواط و غلامان فغان

یه سیل محارب به یزدان خدا

بگو دست‌وپا را همه تن جدا

یه سیلی زه خون رو به الله خان

و بلعیدگان سر دهد آن اذان

یه الله و محراب دو سر زیر پا

یکی چشم خونین دگر سرجدا

یه دیگی پر از جان جاندارگان

و هیزم به آتش بگو کافران

هزاران نفر بسته بر تخت کین

تجاوز به تن جان خدا در کمین

یه شیطان بی‌بال و غرقابِ خون

سرش در میان آتش الله دون

یه ابر سه شاخ آن سپید تخت ظلم

و زن را برید عورت و ختنه گل

یه لشکر ز حیوان ریز و درشت

همه سر‌به‌سر ذبح و خون‌ها شکفت

یکی نور و تقبیل انسان خدا

یه هیبت ز آب منی خون ردا

یه الله دیدا به ساحق زنا

تجاوز بگو مرگ و آتش خدا

و حیوان خونین و مرگ نفس

تجاوز وطی از خدایان پست

یه میدان و تن زیر خاک تا کمر

مسلمان یهودی و سنگ و تبر

یه سر زیر خاک و یه چرک و اثر

یه عورت بریده و خون قمر

یه زنجیر آتش به دست یه تن

شکست استخوان جسم‌ها در کفن

دو صد بدتر از شرح‌حال خدا

بگو ضجه فریاد بگو اشک آه

یه رؤیای صدقی و معراج روح

یه عرفان و بیداری من تو کوه

ز کابوس یزدان و بیدار ما

نشد حجت و راه دانش به پا

که طغیان شد عارف به الله و دین

بگو خواند و دانش و سمع و ببین

نخستش بگو خوانده قران کین

سپس غرق تورات و انجیل و دین

نه یک‌بار و ده بار و صدبار خواند

از این رنج و ظلم خدا او رساند

بخواند و بدانست و عارف بشد

از این ظلم یزدان دو صد بار مرد

یه سر بود و صدها هزاران کتاب

ز تاریخ و قانون حدیث و خدا

همه تشنه بود او به فهم کمال

به دانستن و خواندن الله و حال

هر آن‌کس سخن داشت یزدان خدا

شده گوش سپرده دلش را به ما

به خود گفت الله نباشد و نیست

و بازیچه انسان و آن پوچ کیست

ولیکن چه خوش بوده حال شما

و یزدان حضور دارد و آن خدا

خدا گر نباشد بشر هست مست

دو صد بدتر از آن خداوند پست

به قدرت شمایل بدارد خدا

خدا چیست جز قدرت و کین و آه

و طغیان ما غرق خواندن کتاب

فقط تشنه دانستن انسان خدا

و خواند و نوشت و شنید او به ما

سرودا به خالق به آزاد راه

و سالار جنگ و به ضد خدا

نمادی ز طغیان و عصیان و ما

و طغیان ما رمز باشد و راز

یه لب دوخته سینه پُر او رها

نگوید سخن را به یک تن نفر

که پس خود بداند سپس خلق بر

بخواند بداند جهان را خدا

قلم دست و پایان و هر درد آه

بگو سالیان درازی گذشت

بخواندن نوشتن ز جنگش بگشت

و سالار ‌جنگا ببین این‌سرا

رهایی به خانه نخستین به راه

و شورش در ایرانمان ساز شد

و او جنگ‌سالار این راه شد

بگو در ره آزادگان بود عزم

بگو جان به آزادی و جنگ رزم

بگو جنگ آزادی و عزم تن

به قلب جهنم جهان بود رزم

نفس راه آزادگی بود و بس

برفت در میان شکستن قفس

ولیکن نبود عزم ایرانمان

نه آزاد ایران نه تنها همان

دگرباره ره را بگو راه جنگ

به خواندن نوشتن بگو فاش ننگ

نشست قلب تنهایی و خواند و گفت

نوشت و بخواند و نوشت و بگفت

گذشت سالیان از پس همدگر

ندانم یکی ده و کامل اثر

گذشت و نهایت بدین جا رسید

که طغیان سخنور به آزاد دید

کلامش به ایرانمان نشر شد

بگو وحی آزادی از صبر شد

بگفتا شنید او سکون و خروش

ز نقد و ز تهدید و دشنام فحش

و بیدار قشری کلامش به رزم

خدایان بریده سرش را به عزم

بگو مردمی نام او را شنید

یه تن یار و دیگر به نفرت رسید

و کس بی‌تفاوت کنارش گذشت

و آن سیل در خواب و تکرار مشق

کلامش بگفت و یه موجی رسید

یه طوفان خشم و یه جهلی دمید

یکی خواند و شد آینه رو به خود

خودش جست در رزم او کالبد

یکی لعن و نفرین به او داد و بس

یکی گفته شیطان راند است پست

همه گفتن از او و طغیان شنید

و افسانه آغاز رهایی دمید

پس از گفتن و صد هزار گو و گفت

خداوند جلاد و خشمش شکفت

یه دستبند و پا‌بند و زندان و حصر

بگو از شکنجه ز خونین عصر

یه زندان تاریک و نمدار و گود

یه دژخیم و الله و تن‌های خرد

یه دست بریده محارب خدا

و پایی بریدند و ننگین خدا

یه تن پر ز تیغ و تبر فحش و خشم

یه دوزخ زمین و یه جلاد وحش

یه سیلاب خون و تنی پر ز خون

یه سودا ز اقرار و وهم جنون

یه طغیان و آزاده جاندار راد

یه رزمی ز طغیان و آزاد داد

و سالار جنگ دست بسته به حصر

خدا تکیه قدرت خدا ننگ پست

خدا گفت و طغیان شنید حرف او

و گردن‌کش انسان خداوند کور

که شیطان تو ای رانده از آن عدن

تو ای فخر بی‌مایه آتش به تن

تو پر نفرتی از خدا از بشر

چه خواهی از تو مردمان ای تو شر

تو که پر ز عصیان و شورشگری

یه یاغی و عیار و طغیان‌گری

تو که خلق من باشی از نطفه من

یه بازیچه از جبر و در حصر تن

کلامت چه باشد برابر به من

یه قرآن بیرزد به هفتاد من

منم خالق آری تو شیطان کم

بترس از من ای اهرمن اهرمن

چه گویی ز حیوان تو ای خل‌مشنگ

تو دافع ز خلق منی ای دونگ

هر آنچه دلت در گرو بود و هست

همه لطف من نعمتم بود پست

چه گویی که طغیان بر آن حق کنی

به قادر تکبر بر او شق کنی

نفس‌های تو امر من دم شود

و با اذن من باز‌دم کم شود

تو از پاکی تن سخن داریا

تجاوز به تن مرد او آریا

تو خلقی یه بنده یه برده به من

منم خالقا و تو کهتر ز تن

بزن سجده آری طلب کن مدد

که یزدان رحیم عفو او می‌رسد

کلام خداوند طغیان شنید

در آتش سخن‌های او هم رسید

و آزاده پاسخ به یزدان عدن

به الله بیمار و ننگین تن

من عاشق به جاندار و جاندارگان

و نفرت نیاز قدرت الله خان

از انسان طلب احترامی به جان

به آزادی گل به حیوان نسان

و شورشگر آری و طغیان منم

به ضد نیاز و به قدرت تنم

و شاید که من خلق باشم ز تو

بگو اختیار آتشی تخت تو

کلامم همه نشر آزادی است

و طغیان شجاعت به زنداری است

و حیوان نفس جان من راه تو

بسازد جهان آرمان است نو

تو پر فخر و الله تو پر ادعا

و شب مهر و جنگل کجا شه کجا

غرورم همه خرج بیداری است

بگو رزم بر هرچه برداری است

نفس مفت چنگت خداوند پست

تو جبار و قاسم تو خونین پرست

و فریاد من محو قدرت تو پست

بگو محو باد آن نیازان و بست

و پاکی تن را نخوان در کفن

به زور تجاوز به چاقو به تن

منم عزم و فریاد رهایی منم

نه بازیچه دستان تو آن غمم

ستایش همه محو و آزاد تن

رهایی و بیدار دنیا وطن

و یزدان از این پاسخ او خشمگین

و فریاد و حد می‌زند سهمگین

دو دستان به زیر و به هم بسته است

و شلاق و پشت و نفس خسته است

برید دست طغیان و مزدور بود

به فرمان الله که او کور بود

و دیگر نگو از مصیبت به ما

شکنجه خدا بود و کشتن خدا

پس از روز و شب‌های پر درد و رنج

دگرباره یزدان و اندرز و پند

که طغیان بیا زیر یوغ خدا

بشو بنده صالح نکن ادعا

کجا را تو با حرف خود ساختی

تو در رنج و دردی و تو باختی

منم خالقا و تو تنها بترس

سخن را نگو و تو از من بلرز

سخن‌گوی باش از کرم‌های ما

بزن سجده چون آدمان بر خدا

ز لطفم بگو شعرهایی ز عشق

از آن لعب و لعل و از آن جور و فسق

و سوگند من باشد آن افتخار

تو را من دهم جا سرا اقتدار

و طغیان شنید و بگفتا سخن

یه پاسخ به او داد دندان‌شکن

که یزدان غرورم همه هیچ و روی

سجودم چو انسان و آوای اوی

نه از بهر جاه و نه آن اقتدار

نه از ترس و درد و شکنجه ز غار

که در راه آزاد جاندارگان

بگو مرد فخر و بگو جان‌فشان

تو دنیای آزاد رها دار آن

طمع را بکش نفی قدرت بخوان

پر از قدرتی محو دارا نیاز

و محو تجاوز به حیوان و آز

شکن این بت اشرفا ای خدا

بگو محو آن بردگی‌های راه

به پا دار درفش شجاعت به تن

بخشکان تو قدرت و آزاد زن

و این‌گونه آمد میان رزم‌گو

خدا در دل خشم و آتش به رو

همه جان یزدان برآشفته شد

ز نطق تو طغیان و دیوانه شد

و فتوا به حد و بگو قتل فرد

سر از تن جدا دار و میدان شهر

و بینندگان عبرت از شر بشر

هرآن کس بشورد خداوند نر

هر آن‌کس بگوید سخن را به کفر

سرانجام او حد و حق، شرع و عرف

و فرمان یزدان بگو امر باد

و دژخیم شورید و او شرم باد

ولیکن بگو قبل آن تیغ کند

وصیت سخن هرچه داری تو تند

که طغیان مغرور سخن‌دار خواند

به هر وارث آزاده فریاد ماند

که ای وارثان راه آزادگی

دلیران شجاعان این زندگی

و آن‌کس که جانش تفاوت نبود

خدایان و مرگم به تو داد بود

همه نطق آخر به من گوشدار

به راه رهایی و رزمم به کار

سری بودم از فکر و اندیشه نو

و راه و رهایی من ما و تو

مهم نیست بود و نبودم بدان

یه جان را چه ارزش رهایی بخوان

بگویم سخن نقل الله نیست

یه الله نام و هزاران ستیز

و قدرت یکی از شمایل خداست

نیاز شهوت و ظلم و آری خداست

نخواهم سخن را درازش کنم

هر آنچه بگویم سخن باد کم

به پایان دهم این نفس را سخن

اگر طالبی پُر سخن‌های من

به آرمان و زیبا و در رزم ما

رهایی بگو راهبر عزم ما

بگفتا پر از فخر آخر سخن

و سر را بریدند آذین وطن

و طغیان بگو جان خود مرگ داد

و نشر رهایی و در ارگ باد

بگو مرد راهش ببین زنده ماند

بگو رزم او این جهان را تکاند

گذر سالیانی بر ایران گذشت

بگو قبضه قدرت به یزدان بگشت

ولیکن سخن‌های طغیان زمین

به تدریس و با گفتن از مردمین

هزاری و طغیان به ایران شکفت

نه ایران که جام جهان او که گفت

سخن‌های نو صد هزار ایده‌ها

یه ایران‌زمین لرزه آری رها

و قشری و سرباز آزاد ما

ز ترکان و گیلک ز لرهای ما

ز هر قوم ایران زبان و نژاد

از آن حزب‌ها و گروه و نهاد

چه با نفرت و عشق از یاد او

همه یک‌صدا هم‌چو آن تار مو

بگو یکدلان را بسازد زمان

و ایران و آزاد و آرمان جهان

به سودای آزادگی جان‌به‌کف

رسیدن به آزاد ایران هدف

نه ترسی ز شلاق بود و نه رنج

همه یک‌صدا نغم آزاد گنج

بگو شور ایرانیان را گرفت

و طغیان و همت بگو پا گرفت

و دیندار و بی‌دین به پا خواست گفت

رهایی از آنم خودت دین و کفر

یه دست در میان دست ایرانیان

همه دست در دست ایرانمان

وطن بود صحنی پر از مردمان

ز هر قوم و هر جای از ایرانمان

هدف ساخت ایران از آن مردمان

هر ایده سرایی به ایرانمان

که از شیعه سنی، یهود و نصار

بهایی و بی‌دین مجاهد هزار

همه هر چه باور در ایرانمان

همه صاحب ملک و آن خانمان

و این اتحادی از ایرانیان

همین راه بیداری ما جهان

و قشری و نفرت ز طغیانمان

بگو صف اول به کام جهان

و تصویر ایران شکوهی عظیم

همه دست در دست این سرزمین

چنین دور فکر دل ایران‌زمین

بگو آن مجاز واقع دنیا ببین

و این اتحاد بین ایرانیان

قلم قاصر از گفتن این کلام

مثالی بگویم تو آن گوش دار

و حیرت بکن عزم خود هوش دار

به میدان نامی بگو شهریار

همه دست در دست هم کارزار

سیه‌پوش مزدور و یزدان کین

بیامد میان مردم ایران‌زمین

نه یک تن یه مزدور باطوم به دست

هزاران نفر مسخ الله مست

که با تیر و قداره آمد میان

به هجوه کشید مردم ایرانمان

به هرکس زدی ضربتی عدل و داد

و تیری به میدان و فریاد و داد

ولیکن همه دست در دست هم

کسی پس نرفت صف مردم وطن

و مزدور و آن هجوه‌هایی که گفت

نه فریاد و با مکر حیله شکفت

یه شیعه هویدا از ایرانیان

بدو گفته از آن امام زمان

برادر مسلمان چرا دین‌فروش

نترسی ز الله و یزدان خروش

تو از دین ما امتی از خدا

چرا پشت کردی ولایت به ما

ولیکن خداوند رحمان رحیم

بکن توبه عفو می‌رسد از حکیم

بیا دور باش از دل این آدمان

از این حزب بدکاره شیطان نشان

تویی مالک روز و فردایمان

به پیوند با ما تویی شاهمان

و گفتار مزدور خداوند خان

و ترسی که مهمان بر این مردمان

ز بین چنین قوم، جماعت عیان

بگو ترس دور از دل شیعیان

و ناگه لب از لب گشود و شگفت

به یزدان و یارش چنین رأی گفت

من آن شیعه عاشق امام زمان

نه آن دین‌فروش همچو ملایتان

بگو دین من کو و آیینتان

و راهم بگو کربلا و بخوان

نه عفو تو خواهم نه جاه و مقام

نه آزادی و قید و بست و فغان

بگو لعن بر تو به شیطان خزان

من آزاده باشم و جانم فشان

و پایان سخن تلخ مزدور کام

و فرمان آتش به شیعه فغان

به‌پیش آن دلیران و ایرانیان

سپر گشته بر جان آن شیعیان

و رگبار سرب آتش و خون به راه

به جان مردمان مرگ در کوله‌ راه

و مصداق افسانه بسیار بود

بگو درب آزادگی را گشود

همه تن‌به‌تن جان فدای رها

و فریاد و آزادگی را بخواه

نشد ساده ایران رها از خدا

چه بسیار پرپر شد آن گل‌سرا

ولیکن چه والاتر از این رها

و جان در گرو مسلک آزاد راه

به قول تو فرزانه ای پیر طوس

خرد ورز، شاه سخن عزم طوس

اگر مایه‌‌ی زندگی بندگی است

دو صد باره مردن به از زندگی است

ندانم زمانی که ایران رهاست

ولیکن رهایی از آن شماست

و گو با من ایران رها بود ماه

ز یزدان و یوغ و اسارت خدا

ز ننگین خدایان و ملای ننگ

از این مست قدرت چو تیمور لنگ

و ایران رها مهد آزادگی

به خواندن شجاعت به دلدادگی

همه در جهان کوش و جان دادگی

و تشنه به فهم تو آزادگی

به داد آن کشیدند ملای ننگ

خدم‌ هم حشم‌ هم تو مزدور و انگ

همه قاتلان، قاتل ایران‌زمین

یه مزدور جانی وزارت ز کین

بگو صد هزاران از ایرانیان

ز آزادگان روز و از خاوران

بگو طعمه از قتل و غارت خدا

وزارت نجاست بگو مکر گاه

چه آنان که در کوی و دانش‌سرا

و یا طعمه بر دولت کودتا

همه دردمندان و ظلم دیدگان

پدر مادران کودکان همسران

همه یک‌صدا رو به داد و سرا

گذشتند ز ملای ننگ و خدا

و پایان ظلم باید و داد ما

همه دردها را رها باد راه

و تدریس آزادگی از سرا

و جام جهان حیرت و آن خدا

بیا و بیاموز رها را ز ما

ز قلب چنین شور از ایران رها

که ملای ننگ و هوادار آه

بگو بخشش آزاد از ایران سرا

همین بس نبود درس آزادگی

که ایران ما عشق و دلدادگی

و هرکس که باور ولایت‌فقیه

بگو صاحب دین و دنیا وسیع

همه آمدند و به هر باوری

به هر دین و ایمان سیاست‌وری

ز قوم و نژاد و ز آیین زبان

ز عرفان و قانون و باور نشان

همه سربه‌سر مالک ملک خویش

به قانون رهایی و پابند کیش

و ایران بگو شد یه دانش‌سرا

و ترویج آزادگی را به پا

هر آن‌کس در ایران به فهم و کمال

بگو محترم او قضا را به حال

و آزادگی درس ایرانیان

همه درک کردند و آزاد جان

و ایران و حرمت به جان رها

رهاییِ حیوان نسان و گیاه

بگو خانه‌ای از تو حیوان جان

طبیعت بگو محترم بر نسان

و کشتار حیوان دگر عار بود

طعام از دل آن گیاه کار بود

نبود بهره‌گیری ز حیوان جان

تجاوز و قربان و کشتار خان

و ایران شده پر ز شادی و ساز

همه عاشقان رهایی و باز

و سال‌ها گذر در پی روزگار

و آبادی آزاد و آزادکار

جهان در پی این‌چنین روزگار

تلاش و به کوشش در آن کارزار

و انسان همه سربه‌سر جان‌فشان

یه فریاد بود و رهایی بخوان

بگو سال‌ها در پی هم گذشت

جهان آرمان و رهایی نشست

همه صاحب کشور حیوان رها

یه قانون رهایی و عزل خدا

سرودم همه نظم را رزم من

به سودا رهایی و فریاد تن

بخوان نام آزادگی را بخوان

به حیوان قسم جز همین نیست خان

یه فریاد باشا به رزم رها

بگو عزل بادا خدایان خدا

و مرگ کسی نیست پایان راه

به عزم و تلاش خودت باش ماه

که آزاد باشی تو ای رزم‌خواه

دلاور تویی معنی راه ما

و بستم سرودی ز تاریخ و رزم

که بیدار باشی و بیدار عزم

همه جان و ایمان و آیین رها

همه جان جانان رهاباد ما

جهان در گرو عزم و کوشش ز ما

رها باد این جام‌جم آن خدا

۰٪ مطالعه شده Idealistic World
«
بُریده‌ای از جانِ کتاب
رهایی بر اسلام ننگین شده
که قول خود اشغال به دین شده

دانلود رایگان کتاب ایران آزاد اثر نیما شهسواری | نسخه کامل دیجیتال و فایل شنیداری

دسترسی به این بایگانی رایگان است؛ تکثیر دیجیتال مجاز و هرگونه چاپ کاغذی متوقف شده است.

کاور اثر
تجربه شنیداری ممتاز

کتاب صوتی «ایران آزاد»

این نسخه شنیداری با کیفیت استودیویی جهت غوطه‌وری کامل در مفاهیم اثر تهیه شده است. فصول را آنلاین بشنوید یا برای واکاوی عمیق‌تر وارد تالار صوتی شوید.

ورود به تالار اختصاصی کتاب صوتی ←
در انتظار انتخاب فصل...
01 کتاب شعر صوتی ایران آزاد – بخش اول – اثر نیما شهسواری
02 کتاب شعر صوتی ایران آزاد – بخش دوم – اثر نیما شهسواری
03 کتاب شعر صوتی ایران آزاد – بخش سوم – اثر نیما شهسواری
04 کتاب شعر صوتی ایران آزاد – بخش چهارم – اثر نیما شهسواری
05 کتاب صوتی ایران آزاد – بخش پنجم قسمت پایانی – اثر نیما شهسواری
بازتابِ آگاهی
اگر این نوشتار تپشی در اندیشه‌تان ایجاد کرده، با امتیازِ خود، بر این تجربه‌یِ جمعی صحه بگذارید.
نظر تو پیرامون این اثر:
میانگینِ تأمل‌ها: 4.2 از ۵
تعداد بازخوردها: 119

پلتفرم ادبی جهان آرمانی

نیما شهسواری

© 2026 | تمامی حقوق مادی و معنوی محفوظ است.

جهان آرمانی، تریبونِ آزادِ نیما شهسواری برای بازخوانیِ مفاهیمِ جان‌گرایی، آزادی و نقدِ ساختارهایِ قدرت است. این پایگاه با هدفِ تسهیلِ دسترسیِ عمومی به تمامیِ آثار مولف بنا شده است.
در حال بارگذاری...
راهنمای تکمیل پروفایل
📖
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است

🌍
اطلاعات شخصی

کشور: فقط مدیران می‌بینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده می‌شود

💭
باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر

📱
راه‌های ارتباط

لینک شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شوند

⚙️
مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس

شبکه‌هایِ اجتماعی نیما شهسواری
راه‌های ارتباطی و بسترهای انتشار آثار در فضایِ دیجیتال
راهنمای تکمیل پروفایل
زندگی‌نامه

معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است.

اطلاعات شخصی

اطلاعات کشور (فقط برای مدیران) و تاریخ تولد (نمایش به صورت سن).

باورهای فکری

انتخاب‌های شما درباره‌ی هستی، اخلاق و جامعه که همیشه قابل تغییر است.

راه‌های ارتباط

لینک‌های شبکه‌های اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده می‌شود.

مدیریت حساب

ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور و امکان فعالیت به صورت ناشناس.

راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمای دسترسی به آثار
دریافت مستقیم و آرشیو: برای دانلود فایل‌ها از لینک‌های مستقیمِ سرور، اینترنت آرشیو یا درایوهای کمکی استفاده کنید تا با توجه به سرعت اینترنت خود، بهترین گزینه را انتخاب کرده باشید.
نسخه‌های صوتی و پلتفرم‌ها: آثاری که دارای نسخه‌ی شنیداری هستند، مشخصاتِ راوی و کیفیت‌های متنوعی دارند. همچنین می‌توانید در پلتفرم‌های اسپاتیفای، یوتیوب و تلگرام به آن‌ها دسترسی داشته باشید.
مشخصات و مطالعه آنلاین: برای آگاهی از شناسنامه‌ی فنیِ اثر، یا مطالعه‌یِ بی‌درنگِ متن در محیط آنلاین، از این بخش استفاده کنید.
پشتیبانی و گزارش خطا: در صورت برخورد با لینک‌های معیوب یا هرگونه اشکال فنی، می‌توانید موضوع را گزارش دهید تا سریعاً پیگیری شود.
راهنمایِ ثبتِ گزارشِ اشکال

لطفاً برای تسریع در رفعِ ایرادات، موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • بخش‌هایِ دارایِ علامتِ قرمز، الزامی هستند.
  • برایِ پیگیریِ بهتر، لطفاً عنوانی دقیق برای گزارش خود بنویسید.
  • در صورتِ تمایل، آدرسِ ایمیل خود را وارد کنید تا در صورتِ نیاز با شما تماس بگیریم.
  • آدرسِ (URL) صفحه‌یِ معیوب را دقیقاً با این فرمت ارسال کنید: https://idealistic-world.com/poetry
  • در بخشِ پیام، هرگونه جزئیاتِ بیشتری که به تشخیصِ بهترِ مشکل کمک می‌کند، ذکر کنید.
با همراهیِ شما، برایِ بهبودِ مستمرِ جهانِ آرمانی گام برمی‌داریم.
تایید ارسال گزارش

گزارش شما با موفقیت در پایگاهِ داده‌های ما ثبت گردید.

به زودی ایمیلی جهتِ تاییدِ دریافت، به نشانیِ شما ارسال خواهد شد. در صورت نیاز به بررسی دقیق‌تر، با شما تماس خواهیم گرفت.

پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
ارتباط: راه‌های ارتباطی را دقیق وارد کنید. شبکه‌های اجتماعی دیگر را نیز می‌توانید در بخش توضیحات معرفی کنید.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر حجم ۲۰ مگابایت. فرمت‌های پذیرفته شده: pdf, jpg, mp4 و سایر موارد رایج.
عنوان اثر: نامی که در ابتدای فرم وارد می‌کنید، همان عنوانی است که هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیام شما با موفقیت ارسال شد

سپاس از همراهی شما. نسخه‌ای از تاییدِ ارسالِ این پیام به ایمیل شما فرستاده خواهد شد.

در صورتی که پرسشِ شما نیازمندِ بررسیِ دقیق یا درجِ اطلاعاتِ تکمیلی باشد، همکارانِ ما در اسرع وقت با شما ارتباط برقرار خواهند کرد.

راهنمای ارسال اثر
تکمیل الزامی: فیلدهای قرمز الزامی هستند. دقت در اطلاعات، فرآیند چاپ و انتشار اثر شما را تضمین می‌کند.
اطلاعات هویتی: در درج اطلاعات دقت کنید؛ این اطلاعات برای چاپ ضروری بوده و تنها راه ارتباطی ما با شماست.
راه‌های ارتباطی: لینک نمونه آثار خود را دقیق وارد کنید تا با سبک کاری شما بهتر آشنا شویم.
بارگذاری: ارسال تا ۱۰ فایل با حداکثر ۲۰ مگابایت (فرمت‌های: pdf, jpg, mp4, png...).
نامِ درج در نشر: با انتخاب یکی از عناوین انتخابی در فرم، نام شما در کنار اثر هنگام چاپ درج خواهد شد.