| جدول دانش: آینده جهان | |
|---|---|
| موضوع اصلی | آینده جهان و ریشههای بحرانهای بشری |
| مفهوم کلیدی | توهم مالکیت، نظام کهتر و بهتر، ارزشهای مرگزا |
| کتاب مرجع | کتاب جهان آرمانی |
| دیدگاه اصلی | آیندهای رها از انحصار و مبتنی بر آزادی و برابری برای همه جانداران |
چشم بر جهان هستی گشودیم و خود را در میان پرسشهایی یافتیم که هر لحظه بر شمارشان افزوده میشود: چرا به جهان آمدهایم؟ چگونه به جهان چشم گشودیم؟ سرانجام ما چه خواهد بود و نهای جهان چگونه ترسیم خواهد شد؟ اینها تنها بخشی از دریای بیکران ابهاماتی است که زیستن را به تکاپویی بیپایان برای دانستن بدل کرده است. اما در این تکاپو، آیا به راستی در پی زیستن بودهایم یا تنها در پی معانی و مفاهیمی سرگردان در ناکجاآباد؟
هزاران سال است که آدمیان در تکاپو و تلاش برآمدهاند. از آن روز نخستین، شاهد بودهایم که چگونه بشر، در پی بقا و زیستن، جهان را مسخر خویشتن کرده است. اما این تسخیر، نه به معنای همزیستی، بلکه به معنای مالکیت و انحصار بوده است. اینجاست که باید به ریشههای این توهم مالکیت نگریست و دریافت که چگونه این ارزشهای مرگزا، آینده جهان را به سوی تباهی سوق میدهند.
ریشههای ازلی توهم مالکیت: از هوا تا آب
در نگاهی عمیقتر به تاریخ زیستن، درمییابیم که چگونه ملزومات بنیادین حیات، از موهبتهای مشترک به ابزاری برای نزاع و انحصار بدل شدهاند. این استحاله، ریشه در ارزشهایی دارد که آدمی در طول هزاران سال برای خود آفریده است.
هوا: موهبت مشترک یا کالای انحصاری؟
هوا، این جانبخش بیمنت، همواره آسوده و برابر در میان ما جاری بوده است. نه صدایی کرده، نه عربدهای کشیده و نه راه را بر کسی بسته است. او جان بخشید که جان بخشیدن معنای بودن او بود. اما آیا این موهبت همیشگی خواهد ماند؟ تاریخ به ما میآموزد که آدمیان، تشنه مالک شدناند. آنان آموختهاند که هر آنچه عدل در میان است را از میان ببرند. دور نیست آن روز که دیوخوی آدمی، برای مالک شدن هوا دست به تیغ برد، کشورها بگشاید و بر سر آن بخروشد. این همان ارزشهای مرگزایی است که آدمی را بارور کرده و به هر وسیلهای برای انحصار متوسل میشود. این توهم مالکیت، نه تنها بر طبیعت، که بر ذات وجودی انسان نیز سایه افکنده است.
آب: سرچشمه حیات یا بستر نزاع؟
آب، این گوهر روان و مایه حیات، همواره فقدانش مرگ را هراسان به سوی ما خوانده است. مردمان هر جا آب دیدند، به سوی آن گسیل شدند تا زندگی را در کنار آن بجویند. آب نیز برای جان بخشیدن آمده بود، تا همگان را به نعمت بودنش دریابد و زیستن را بیاموزد. اما آموزگار آدمیان، این آموزههای روان و جاری نبودند. آدمی خویشتن را مسخر به عقل دانستن دانست و در کمین مالک شدن نشست. از دیرباز بر سر نهر آبی یکدیگر را به زمین افکندند و چشم از هم برون کشیدند. «این آب از آن من است!» فریادی که امروز دیگر صدای دو تن در کنار رودخانه نیست، بلکه شیپور جنگ دو ارتش عظیم است. جنگهای خونین بسیاری در پیش است، زیرا آنچه آدمی آموخته، او را برای مالک شدن هر بار جریحتر خواهد کرد و آنجا که فقدان آب هراسان آدمی را به مرگ فراخواند، قدارهها برون خواهند رست و گردنها را به زمین خواهند افکند.
استحاله نیازهای بنیادین: غذا، مسکن و شهوت در چنبره مالکیت
نیازهای بنیادین انسان، که در ابتدا برای بقا و همزیستی بودند، به تدریج تحت تأثیر ارزشهای مالکیت و برتریجویی، به ابزاری برای ستم و درندگی تبدیل شدند. این استحاله، آینده جهان را به سمت یک میدان نبرد دائمی سوق میدهد.
غذا: بقا به قیمت نابودی دیگری
جان متحرک به خوردن چرخید، بی فرو دادن هیچ فرا نرفت و همه دانستند که لازمه زیستن خوردن است. باید خورد تا نمرد. اما این اصل ساده، چگونه به «دیگران مردند تا ما زنده بمانیم» بدل شد؟ چه بیپروا همگان را به مرگ فراخواندند تا خویشتن زنده بمانند و از دیگران آنچه حیات و زیستن است را دریغ کردند. آموزگاران زشت را برگزیدند، آموزگارانی که تعلیمشان به دریدن آموخت، به آنکه برای زیستن باید از دیگران دریغ کرد و بر خود افزود، باید همه چیز را از آن خود کرد. این بد آموزگاران، زیستن را نه زندگی کردن که جنگیدن تعلیم دادهاند و هر بار به هر سوی خواهی دید که زیستن تنها به جنگیدن تشبیه شده است.
مسکن: از غار تا وطن، حریم یا میدان جنگ؟
لازمه دیگر زیستن بیشک خانه بود، آشیانه بود، لانه بود، حریم بود و جایی برای در امان ماندن. این حریم روز به روز گستردهتر شد: غار خانه بود، کپر خانه بود، چادر خانه بود، خانه خانه بود، قصر هم خانه بود، شهر هم خانه شد، وطن هم خانه شد و جهان به سرآخرش خانه خوانده شد. اما چه خونها که در میان همین خوانده شدنها به زمین ریخت! جنگ میانهدار بود. این جنگ بود که حریم را به وجود میآورد و ای وای که ارزشهای آدمی اینگونه همگان را پروراند. ننگ بر این ارزشها که اینگونه بنای نامیمونی را آفرید و جوهره زیستن را در دریدنها خلاصه کرد.
شهوت: نیروی آفرینش یا ابزار تسخیر؟
شهوت آرام آرام از میانه برون تراوید و برای همگان نغمهای سر داد تا به ندای خوش آوازش یکدیگر را دریابند و به نهای آنچه از دیگران دریافتهاند بقا را نشر دهند. جهان برای همگان خواند که باید بیافرینند، آنان به این آفریدن دوباره زاده خواهند شد و جهان را به تسخیر خود در خواهند آورد. اما این ندای شهوانی نیز، در چنبره مالکیت، به ابزاری برای تسخیر و انحصار بدل شد. آدمی به مانند دیگر جانان جهان هر بار از جهان دانست که به این عناوین زنده است، در میان این عناوین جان گرفته است و همه برای او میخواندند و او به مدد از هر چه در برابرش پر رنگتر و بلندتر فریاد میزد میآموخت. اما این آموزهها، به جای همزیستی، به اندوختن و مالک شدن انجامید.
عقل و توهم برتری: بنیانهای نظام کهتر و بهتر
آدمی، در تکاپوی زیستن، خود را با دیگر جانان جهان همپای ندید. نه به سرعت دیگران میدوید، نه به قدرت دیگران میجهید و نه به زیبایی دیگران پرواز میکرد. این احساس «کهتر بودن»، او را به جستجوی «فضیلتی» واداشت تا بر دیگران «مهتر» شناخته شود. اینجاست که داستان «عقل» آغاز میشود.
فضیلت عقل و آغاز جدایی
عقل آدمی فضیلت او برشمرده شد و اینگونه او به آنچه عقل در میانهاش بود خود را افضل بر دیگران شمرد، خود را بزرگتر انگاشت و برای فضیلتش بهانهها تراشید. این «افضل بودن»، برترین ارزشها شد و جهان را به دو نیم کرد: جماعتی را به کهتران سپرد و برخی را در افضلان برشمرد. اینگونه بود که داستان آدمی آغاز شد، داستانی که در آن تفاوت و تمایز، به جای تنوع، به سلسلهمراتب و ستم انجامید.
ابزارسازی و تسخیر جهان: انسان به مثابه حیوان ابزارساز
عقل، آدمی را از دیگران افضل کرد که به داشتن آنچه عقل در وجودش بود بر آن شد تا ابزار را دریابد و به ساختن آنچه ابزار است مسخر به جهان هستی گردد. «حیوان ابزارساز» در میانه است. او آمده است تا همه چیز را به تسخیر خود درآورد، او آمده است تا جهان هستی را مالک شود. جهانی که ارزش بنیادینش را همان دیدنهای نخست به او آموخت: افضل بودن برترین ارزشها است. این نگاه، جهان پیش رو را از آن او میداند، اما به چه قیمتی؟
ترس و آفرینش معنا: از دیوها تا یکتاییهای خودساخته
در کنار عقل، نیروی دیگری نیز در شکلگیری نظامهای بشری نقش اساسی ایفا کرده است: ترس. ترس، آدمی را به دهشت درآورد و او را به دنبال افضلترین و قدرتمندترین واداشت تا از این دهشت رهایی یابد.
شبانگاه ترس و جستجوی افضلترین
آدمی در ترس به دهشت درآمد و شبانگاه صدای دیوها را شنید. ماه در آسمان بود، سیمای ترسناکی داشت، تاریکی مرگ او را دمادم به گوشش فرا میخواند و ترس همه جانش را در بر گرفت. او به دنبال افضلترین بود، او باید کسی را میجست که او را از این ترس دهشتناک رهایی دهد. معنا آنجا پیدا شد که آدمی پرداخت به والاتر رسیدن و کوچکتر خوانده شدن. او بر آن نبود تا هر که را در تفاوت و تمایزش با دیگران ببیند و همه را یکتای جهان لقب دهد، بلکه به دنبال آن برآمد تا به انگارههای تهی خود، برخی را بر برخی برتری بخشد و نظام هستی را بر همین تفاوت در کهتر و بهتر خوانده شدن بنا نهد.
نظام افضل و کهتر: ریشههای انتقام و دیوانگی
انسان به ترس شروع به آفریدن کرد، ما را با معنایی آشنا ساخت که افضل افضلان بود، از دیگران بزرگتر خوانده شد، بر دیگران ارجحیت داشت و مرجع دیگران بود. او در این ترس و بر این دیدهها به هزار بهانهی دیگر از ریز تا درشت بر آن بود تا یکتایی را بیافریند. یکتایی که از او بر خویشتن سودها خواهد بود. او دست به آفریدن زد، نه دور نشو به آسمان ننگر او نظامی را آفریده است که سرمنشأ هر چه در آن است بر این افضل خوانده شدن گره خورده است. این نظم، حرص، آز و کینه را در جانش پروراند و او خود را در میان برکهای دید که تصویرش بر آن نقش بسته بود، تصویری که در آن خود را افضلتر از دیگران میپنداشت. مگر میتوان سازنده نظمی را در همان نظم از دیگران بزرگتر ندانست؟ این پرسشها خود به پاسخ درآمدهاند و برایمان نقلهای بسیار آفریدهاند، اما این بطالت ما را به جایی نخواهد برد. ما به دنبال ساختن برآمدهایم تا آنچه در این سالیان بسیار در همین توهمات و دانستنها در اعماق تهی خیال ساختهاند را دوباره بیافرینیم.
آینده جهان چگونه خواهد بود: فراسوی دیوانگی مالکیت
با توجه به آنچه گذشت، آینده جهان در گرو انتخاب ماست. آیا به این دیوانگی مالکیت و نظامهای کهتر و بهتر ادامه خواهیم داد، یا راهی نو برای زیستن خواهیم گشود؟
بازاندیشی در ارزشها: از درندگی تا همدلی
آنچه در میانه است، ارزشی نخواهد داشت که سرانجام تنها ما را به راهحلی برای گذشتن و گسستن این دیوانگی و نظام راه بدارد. نظمی که تا کنون بر آن چشم دوختهایم، دنیایی ساخته است که انتقام و ستم را آفریده است. باید به پرسشی اعتنا کرد که راه زیستن را دریابد، نه پرسشهایی که ما را از زیستن دورتر میکنند. باید معلمان دیگری برگزید، معلمان آرام و بیادعا، به عظمت درختان و به وسعت باد سبکبال، که زیستن را چیزی فراتر از جنگی برای زندگی خویشتن میدانند. زیستن دریافتن است، نه دریدن.
راه رهایی: ساختن جهان آرمانی
راز بقای جانان در میان زاده شدن و پرورانده شدن بود. جهان برای همگان خواند که باید بیافرینند، آنان به این آفریدن دوباره زاده خواهند شد و جهان را به تسخیر خود در خواهند آورد، اما نه به تسخیر مالکیت، بلکه به تسخیر همزیستی و آزادی. این همان آرمانی است که در کتاب جهان آرمانی به تفصیل به آن پرداخته شده است. جهانی عاری از تمام زشتیها، جهانی در آزادی برای همه جانداران. این آرمان پاک، یعنی بودن ما، یعنی زندگی ما، یعنی ایمان ما و یعنی آینده ما.
ایمان به آزادی برای همه جانداران
چه والاتر از رسیدن به این آرمان پاک که آزادی نه در انحصار که برای همه جاویدان باد. باید به این ارزش والا قسم خورد و عهد کرد که تا پیدایش این جهان پاک فرو ننشست که زیبایی دنیا در رسیدن به این راه خلاصه خواهد شد. به امید ساختن جهانی به زیبایی رهایی و جهان آرمانی.
شکستن زنجیرهای کهتر و بهتر
آینده جهان در گرو شکستن دایره کهتر و بهتر بودن است. باید از این توهم برتری و نظامهای سلسلهمراتبی که بر پایه ترس و حرص بنا شدهاند، رها شویم. تنها با درک همارزی وجودی همه جانداران و پذیرش تنوع به جای تفاوت، میتوانیم به سوی یک جهان آرمانی گام برداریم. جهانی که در آن، ملزومات زیستن، نه ابزاری برای جنگ، بلکه موهبتهایی برای همزیستی و شکوفایی باشند.
سوالات متداول
ریشه اصلی بحرانهای کنونی جهان چیست؟
ریشه اصلی بحرانها در توهم مالکیت و ارزشهای مرگزایی است که انسانها در طول تاریخ برای خود آفریدهاند. این توهم، نیازهای بنیادین حیات را به ابزاری برای انحصار و نزاع تبدیل کرده است.
چگونه مفهوم «عقل» به ایجاد نظامهای نابرابر کمک کرده است؟
انسان با تکیه بر «عقل» خود را افضل بر دیگر جانداران شمرد و این فضیلت را بهانهای برای ایجاد سلسلهمراتب «کهتر و بهتر» قرار داد. این نگاه، به جای همزیستی، به تسخیر و برتریجویی انجامید.
نقش «ترس» در شکلگیری ارزشهای انسانی چیست؟
ترس از ناشناختهها و دهشت از مرگ، انسان را به جستجوی «افضلترین» واداشت. این جستجو به آفرینش نظامها و یکتاییهای خودساختهای منجر شد که به جای رهایی، به انحصار و ستم دامن زد.
«جهان آرمانی» چه تعریفی دارد و چگونه میتوان به آن دست یافت؟
جهان آرمانی، جهانی عاری از تمام زشتیها و مبتنی بر آزادی و برابری برای همه جانداران است. دستیابی به آن مستلزم بازاندیشی در ارزشها، رهایی از توهم مالکیت و پذیرش همزیستی به جای درندگی است.
چرا باید به «کتاب جهان آرمانی» مراجعه کرد؟
«کتاب جهان آرمانی» به تفصیل به کالبدشکافی ریشههای بحرانهای بشری، توهم مالکیت و راهکارهای رسیدن به یک جهان رها و آزاد میپردازد و دیدگاهی عمیق و فلسفی برای ساختن آیندهای بهتر ارائه میدهد.
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.
نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: